خبرگزاري فارس، دانشجويان عضو اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل، دفتر تحكيم وحدت و بسيج دانشجويي صبح امروز جمعه با حضور بر سر مزار شهداي 16 آذر در امامزاده عبدالله شهر ري ياد و خاطره دانشجويان شهيد را گرامي داشتند. اين گزارش حاكيست، دانشجويان در ابتدا با حضور بر سر مزار اين شهدا با آرمانهاي استكبارستيزانه آنان تجديد ميثاق كرده و به خانوادههاي اين شهدا تبريك و تسليت گفتند. پوران شريعت رضوي خواهر يكي از 3 دانشجوي شهيد و همسر علي شريعتي با تشكر از حضور دانشجويان در اين مراسم، آنان را فرزندان ايران خواند و از اين كه در صبحي باراني زحمت راه را به جان خريده و بر سر مزار شهداي دانشجو حاضر شدهاند تقدير و تشكر كرد. همسر علي شريعتي به دانشجويان گفت: اين شهدا، شهداي در راه وطن هستند و اينكه برخي چيزهايي را به اينان نسبت ميدهند، همهاش دروغ است.در ابتداي اين مراسم علي خضريان عضو شوراي مركزي اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل با درود و سلام به روح شهداي دانشجوي 16 آذر و ديگر شهداي دانشجو، اين روز را گرامي داشت و با تحليلي در خصوص اين حادثه گفت: 16 آذر ماه 1332 مطمئناً نقطه عطفي در جريان دانشجويي مسلمان محسوب ميگردد و نميتوان تاريخ جريان دانشجويي مسلمان را بدون نگاه به 16 آذر 1332 تصور كرد. وي افزود: جنبش دانشجويي مسلمان در آن سال پس از اينكه با كودتاي 28 مرداد ماه 1332 نهضت ملي شدن صنعت نفت را در آستانه شكست ميديد اعتراضات خود را عليه دولت كودتا و نظام پهلوي آغاز كرد البته در اين ميان چند رخداد مهم موجب شد تا آتش خشم ملت و دانشجويان شعلهورتر گردد كه از آن جمله ميتوان به كمك 4/5 ميليون دلاري بخش فني وزارت امور خارجه آمريكا، برقراري ارتباط مجدد دولت استعمار پير انگليس با دولت كودتاي ايران، اعلام حكم 3 سال زندان مصدق در سوم آذرماه، همينطور اعلام خبر ورود نيكسون معاون اول رئيس جمهور وقت آمريكا به تهران و خبر دريافت دكتراي افتخاري وي در دانشكده حقوق دانشگاه تهران اشاره كرد. خضريان ادامه داد: دانشجويان از همان ابتداي سال تحصيلي مبارزات خود را عليه رژيم پهلوي شكل دادند كه نقطه فاجعهبار آن در تاريخ جنبش دانشجويي در روز 16 آذر ماه 1332 با به شهادت رسيدن سه تن از بهترين جوانان اين كشور يعني دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران (شريعترضوي، بزرگنيا و قندچي) تاريخ جنبش دانشجويي مسلمان حركتي نو و آغازي خونبار براي هميشه در خود ثبت كرد. وي افزود: جنبش دانشجويي از آن پس بر اساس سه پايه استكبار ستيزي، عدالتخواهي و آرمانگرايي، اصالت و رفتار خود را تنظيم نموده و امروز نيز از آن عدول نكرده است. همچنين در اين مراسم محمدباقر خرمشاد معاون فرهنگي وزارت علوم ضمن گراميداشت ياد و خاطر سه شهيد دانشجو، آنان را سه فانوس دريايي ناميد كه در اقيانوس پرتلاطم جامعه آن زمان راه درست را نشان ميدادند و اين سه عزيز با درخشش خود به كشتي هاي مبارزين ساحل نجات و نشانه هايي را براي گم نكردن راه مبارزات دانشجويي نشان ميدهند. وي در ادامه با بيان اينكه من به عنوان يك معلم به خانوادههاي اين عزيزان كه در جمع ما حاضر هستند، تسليت و تبريك ميگويم، اظهار داشت: بگذاريد از زبان مرحوم شهيد علي شريعتي اينگونه بگويم؛ ايشان گفته بود تحمل بار سنگين شهادت اين سه دانشجو را چگونه تحمل كنم و ما امروز به شريعتي ميگوييم كه دكتر تو نتوانستي و به حق نتوانستي بار سنگين شهادت سه نفر از دانشجويان را بر دوش بكشي و ما امروز چگونه بار سنگين شهادت بيش از 300 هزار دانشجو را بر دوشهايمان تحمل كنيم و تو ميخواستي پيام آور آن سه باشي و ما امروز چگونه پيامآور اين شهدا باشيم.
۱۳۸۶ آذر ۱۶, جمعه
متن دست نوشتهي دكتر علي شريعتي به مناسبت بزرگداشت 16 آذر سال 1332


متن دست
نوشتهي دكتر علي شريعتي به مناسبت بزرگداشت 16 آذر سال 1332و شهادت سه تن از دانشجويان دانشكدهي فني دانشگاه تهران: «اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود ، خود را در برابر دانشگاه آتش ميزدم ، همانجايي كه بيست و دو سال پيش ، « آذر » مان ، در آتش بيداد سوخت ، او را در پيش پاي « نيكسون » قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند ، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند ، نخواستند - همچون ديگران - كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه ، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال ، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند ، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد ، بياموزند ، هركه را ميرود ، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند ، هميشه خواهند ماند ، آنها « شهيد » ند. اين « سه قطره خون » كه بر چهره ي دانشگاه ما ، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم ، تا در اين سموم كه ميوزد ، نفسرَند! اما نه ، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.»
نوشتهي دكتر علي شريعتي به مناسبت بزرگداشت 16 آذر سال 1332و شهادت سه تن از دانشجويان دانشكدهي فني دانشگاه تهران: «اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود ، خود را در برابر دانشگاه آتش ميزدم ، همانجايي كه بيست و دو سال پيش ، « آذر » مان ، در آتش بيداد سوخت ، او را در پيش پاي « نيكسون » قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند ، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند ، نخواستند - همچون ديگران - كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه ، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال ، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند ، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد ، بياموزند ، هركه را ميرود ، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند ، هميشه خواهند ماند ، آنها « شهيد » ند. اين « سه قطره خون » كه بر چهره ي دانشگاه ما ، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم ، تا در اين سموم كه ميوزد ، نفسرَند! اما نه ، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.» تهدیدات آمریکا و امید اپوزیسیون پرو- جنگ

تهدیدات آمریکا و امید اپوزیسیون پرو- جنگ حزب کمونیست کارگری بعنوان یک بررسی موردی
سعید کرامت
• علاقه حککا به جنگ به دلیل عشقش به امپریالیسم نیست... درکشان این است که جنگ واقعا راه میان بری برای رهائی از مشقات کنونی جامعه ایران است. چنین موضع گیری ای، اما، انسان را به یاد دوستی خاله خرسه می اندازد. رهبری این حزب عبای "خلیفه شرعی مارکسیست های عالم" را به دوش انداخته است اما موجود زیر آن عبا همان خاله خرسه خوش نیت است ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com آدينه ۱۶ آذر ۱٣٨۶ - ۷ دسامبر ۲۰۰۷
مقدمه هدف از این نوشته پرداختن به دلایل و عواقب جنگ احتمالی آمریکا بر علیه ایران و نقد نظرات حزب کمونیست کارگری ایران (حککا) بعنوان یکی از نیروهای طرفدار جنگ است. جریانات متعددی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی کرکس وار در انتظار نشسته اند تا بعد از زیر رو شدن جامعه ایران توسط باران بمب و موشکهای آمریکا تسلطشان بر گوشه ای از پیکره در هم دریده جامعه ایران جشن بگیرند. از میان این نیروهها میتوان به فعالین و جریانات قومی و مذهبی، از جند الله بلوچستان گرفته تا عده ای ناسیونالیست در آذربایجان، کردستان و خوزستان اشاره کرد. جنگ و از هم پاشیدگی ساختار سیاسی و اقتصادی جامعه تنها راه رسیدن این قبیل احزاب به قدرت است. این گروهها موفقیت ملی خود را در نابودی و ذلالت جوامع رقیب میبیند. در شرایط کنونی هم در انتظار هستند که انتقام "ملتشان" را با موشک بمب و موشک آمریکائی بگیرند. البته "ملت" ایران و "طبقه کارگر" هم نماینده خود گمارده در این کمپ دارند. سازمان مجاهدین خلق، بعنوان نماینده ملت ایران، جریانی است که امیدوار است تمام کشور را از طریق ارتش آمریکا تحت رهبری "مریم تابان" در آورد. مجاهد در طی چند دهه اخیر ا ساخت و فروش اطلاعات در مورد فعالیت های هسته ای ایران در صدد بوده است تا در شرایطی مثل امروزمقامی نظیر جایگاه ائتلاف مجاهدین شمال افغانستان برای خودش بخرد. امروزه مجاهد از دست کشورهای غربی بخاطر کم توجهی به اطلاعات آن سازمان و "مماشات با حکومت آخوندی" آزرده است. کمپ طرفدار جنگ، اما از سوی "چپ" هم نمایندگی میشود. حککا افتخار این نمایندگی را نصیب خودش کرده است. این حزب معتقد است که هر چند جنگ خوب نیست اما فرصت را برای تشدید مبارزه طبقاتی فراهم میکند و زمینه را برای یک انقلاب سوسیالیستی فراهم میکند. از آنجا که حککا در مقایسه با جریانات دیگر پرو-جنگ خود را جریانی چپ و مسئول میداند، نوشته حاضر تنها نظرات این حزب را مورد بررسی نقادانه قرار داده است تا کاراکتر سیاسی و درجه مسئولیت اجتماعی و درک سیاسی کل طیف پرو- جنگ را یادآور شود. اما، پیش از پرداختن به امید حککا به جنگ، بهتر است مروری بر دلایل تهدیدات و عواقب احتمالی جنگ داشته باشیم. دلایل و انگیزه آمریکا از این تهدیدات بر خلاف آنچه که ادعا میشوند، علت خصومت آمریکا با ایران از غنی سازی اورانیم ناشی نمیشود. بهانه ای که امروز از جمهوری اسلامی گرفته میشود به همان اندازه اعتبار دارد که از صدام بخاطر "سلاحهای کشتار جمعی"، گرفته شد. تهدیدات کنونی آمریکا ادامه سیاست امپریالیستی نظم نوین جهانی آن کشور است که پس از سقوط شوروی، بعنوان یک ابرقدرت، در دستور کار کاخ سفید قرار گرفت. حمله صدام به کویت این بهانه را برای آمریکا فراهم کرد که پس از فروپاشی بلوک شرق، قدرت نظامیش را به نمایش بگذرد و تلاش کند که هژمونی نظامی اش را بر جهان بگستراند. بعد ها برای حفظ استحکام قدرت خویش، واشنگتن سیاست "حمله پیشگیرانه" را اتخاذ کرد. بر مبنای این سیاست، کاخ سفید خود را محق میداند که هر کشوری را که خارج از چارچوب سیاست جهانی آمریکا حرکت کند، تهدیدی برای خود قلمداد کرده و به آن حمله کند. طبعا کشوری که در چارچوب سیاست خارجی آمریکا رفتار نکند، از نگاه واشنگتن دشمن قلمداد میشود. این شیوه نگرش سیاسی موضع آمریکا را در قبال ایران را شکل داده است. به همین دلیل اگر امروز بحث "غنی سازی اورانیم" مطرح نمی بود، قطعا آمریکا بهانه ای دیگر به جمهوری اسلامی بخاطر نفوذ در منطقه میگرفت. عواقب حمله نظامی آمریکا به ایران پی آمد حمله نظامی آمریکا به ایران، بتناسب ابعاد آن، بجای اینکه یک فصل جدید برای مبارزات مترقی مردم باز کند، راه را برای فجایع انسانی رعب انگیز هموار خواهد نمود. این جنگ با هر جنگی دیگر متفاوت خواهد بود. زیرا در زمان متفاوت، در شرایط اقتصادی، نظامی، سیاسی و اجتماعی بسیار متمایزی قرار است روی بدهد. هیچگاه مناسبات اقتصادی دنیا تا این حد در هم تنیده نبوده است. امروزه انفجار یک ترقه زمینی در یک جزیره دور افتاده باعث افزایش بیمه و کرایه حمل و نقل بصورت سرسام آوری در مناطق مختلف دنیا میشود. این افزایش قیمت تاثیر مستقیم در زندگی مردم دارد. تصورش را بکنید که اگر جامعه ۷۰ میلیونی ایران با عظیم ترین و مخرب ترین ماشین جنگی جهان- آنهم در یکی از چهار راه های اقتصادی مهم دنیا- درگیر شود چه فجایعی به بار خواهد آمد. امکانات نظامی امروزی یک فاکتور وحشتزای دیگر در این دعوا است. بعید است که آمریکا از نیروی زمینی برای تصرف مناطق مرکزی ایران استفاده کند؛ این جنگ، جنگ کلاشینکف و ژ۳ نخواهد بود. اما ممکن است که آمریکا اقدام به یک بمباران متراکم مناطق اقتصادی، صنعتی، تاسیسات تولید انرژی و آب بکند. در حالی که قطع برق تنها برای ده دقیقه بسیاری از عرصه های زندگی را فلج میکند، تصور اینک بر سر زندگی مردمی که تمام دست آوردهای اقتصادی و مدینشان هدف موشکهای قاره پیما و بمب افکن های مدرن از ارتفاع ۱۰ هزار پائی قرار گرفته است نبایستی سخت باشد. جنگ با این تکنولوژی شیرازه جامعه را از هم می پاشد و مردم را به موقعیتی سوق خواهد داد که اندیشیدن به آب آشامیدنی و پناهگاه برای در امان ماندن از باران بمب و موشک مبدل به آرزوهای رویائیشان خواهد شد. از نظر نظامی سناریو عراق و افغانستان ممکن است تکرار نشود اما عواقب یک حمله نظامی ممکن است بسی مخربتر از تجربه عراق برای مردم ایران باشد. قدرت نظامی و جغرافیای طبیعی ایران به نیروی زمینی آمریکا این امکان را نمیدهد که بسادگی مناطق مرکزی ایران را اشغال کند. اما یک احتمال این است که آمریکا مناطق نفت خیز خوزستان و نواحی شمالی خلیج فارس برای جلوگیری از وقفه در جریان نفت اشغال و پس از بمباران متمرکز زیربنای اقتصادی، انرژی، راهها ارتباطی مناطق دیگر ایران، گروههای قومی، اسلامی ، و مجاهدین را در سایر نقاط ایران به جان مردم بیندازد تا جامعه را از نفس بیندازند. بعد از پایان بمبارانها، قطعا آمریکا تنها بازیگر صحنه سیاسی ایران نخواهد بود. از نظر سیاسی کشورهای قدرتمند بین المللی هرکدام در جستجوی منافع خودشان در ایران هستند. جدال سیاسی امروزی در سالن جلسات شورای امنیت ملی سازمان ملل در قالب خونین گروههای مسلح سیاسی در اهواز، بندرعباس، تهران، تبریز و... خود را نشان خواهند داد. اگر امروز با کلمات با هم جدل میکنند در صورت وقوع جنگ، با انبوه پیکره متلاشی شده شهرواندان ایران، با اهرم آوارگان و قحطی زدگان مناطق مختلف ایران با هم دیالوگ خواهند نمود. از طرفی دیگر، جمهوری اسلامی یک حکومت با پایگاه اجتماعی هم در منطقه و هم در ایران است. ممکن است در اثر جنگ سرنگون نشود. در این صورت تا پنجاه سال دیگر ممکن است حکومت کند. اگر هم در اثر جنگ متلاشی شود تنها از لحاظ شکل ظاهری تغییر خواهد کرد ولی در قالب احزاب اسلامی دیگر تبلور پیدا خواهد نمود و در ائتلاف با گروههای اسلامی نظیر القاعده در رقابت با جریانات دیگر به جان مردم خواهد افتاد. به همین دلیل، در صورت وقوع جنگ، مشقات مردم تازه بعد از خاتمه بمبارانها شروع خواهد شد. پس از این دوره است که در حالی مردم از کمبود مایحتاج اولیه نظیر سوخت، غذا، دارو و آب رنج میبرند، گروههای زخم خورده اسلامی، و جریانات قوم گرا بجان مردم خواهند افتاد. در متن این جدال، تازه نوبت به کشورهای افغانستان، آذربایجان، پاکستان، ترکیه، ترکمنستان، عراق و روسیه خواهد رسید که هر کدام تعدادی را مسلح کنند و بجان مردم بیندازند. سناریو دهه های ۸۰ و ۹۰ میلادی افغانستان در ایران به شکلی شدیدتر تکرار خواهد شد. ایران تبدیل به میدان زور آزمائی روسیه، آمریکا و کشورهای منطقه خواهد شد. این سناریو میرود که یک جنگ داخلی ۲۰ تا ۳۰ ساله را به مردم ایران تحمیل کند. در این دوره در صورت سقوط جمهوری اسلامی دولتی نخواهد ماند تا کسی آنرا سرنگون کند. هر منطقه ای توسط یک عده جنگ سالار که هر کدام از سوی دولتی خارجی حمایت خواهند شد، اداره خواهد شد. رهبری حککا انگار این وضعیت را با شرایط انقلابی اشتباه گرفته است و دیگران را سر زنش میکند که اینها "ناامید" هستند. امید حککا به جنگ رهبری حککا در نوشته ها و اظهار نظرات خود در این رابطه پی در پی در مقابل کسانی که نگران عواقب جنگ هستند- بخصوص حزب حکمتیست- مدعی است که این جریان "ناامید" است و در رابطه با جنگ دارد "وحشت پراکنی" می کنند. حککا برای اثبات دلیل خوشبینی و امید خود به جنگ بر نکات زیر تاکید می کند: ۱- در صورت جنگ، سناریوی که در عراق است در ایران بوقوع نخواهد پیوست چون ایران با عراق و افغانستان متفاوت است. ۲- بحث منصور حکمت در مورد سناریو سیاه وسناریو سفید مربوط به ۱۲ سال پیش بود و اکنون بی ربط به اوضاع امروزی ایران است. ۱۲ سال پیش حککا به اندازه امروز قوی نبود. ۳- اگر جنگ هم بشود، حککا مانند بلشویکها درسال ۱۹۱۷ قدرت سیاسی را خواهد گرفت. برای نشان دادن بیشتر علاقه رهبری حککا به جنگ بهتر است به اظهار نظرمستقیم رهبران این حزب توجه کنیم. حمید تقوایی در نوشته ای تحت عنوان "علیه جنگ یا علیه مردم؟...."، در بر خورد به حزب حکمتیست، معتقد است که در رابطه با عواقب جنگ، "خطر سناریو سیاه بر جسته شده است تا جنبش انقلابی و مبارزات مردم دور زده شود." دلیل نامبره این است که "ایران جامعه ساکن و راکدی نظیرعراق دوره صدام حسین و یا افغانستان دوره طالبان نیست. مبارزات کارگری، جنبش دانشجوئی، جنبش آزادی زن و جنبش علیه مذهب و اعدام و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی هیچ زمان مانند امروز در جامعه ایران وسیع و عمیق و چپ و رادیکال نبوده است. .... علم کردن خطر سناریوی سیاه در چنین جامعه ای تنها میتواند نشاندهنده استیصال و بی افقی طرح کنندگان آن باشد." تنها تیتر این مطلب –که مخالفت با جنگ را مساوی با ضدیت با مردم قلمداد شده است - به اندازه کافی سمپاتی نویسنده را به جنگ نشان میدهد. کپی این شیوه نگرش هم در نوشته های مصطفی صابر رِئیس دفتر سیاسی حککا بخوبی دیده میشود. وی طی مطلبی تحت عنوان "جنگ و ناسیونالیسم جهانسومی ...؟"، مینویسد جریانات مخالف جنگ هرگاه در مورد عواقب جنگ اظهار نظر میکنند، "فورا اوضاع عراق و افغانستان جلوی نظرشان می آید و تفاوت اساسی اوضاع ایران، و بویژه وجود یک جنبش قوی سرنگونی طلبانه و چپ را نادیده میگیرند. اینجا کار اصلی اینها ترساندن مردم از تکرار اوضاع عراق است". نامبرده در مطلبی دیگر زیر تیتر"جنگ جهانی سوم و نقش ما" ادامه میدهد: "حتی اگر آمریکا جنگ علیه ایران را هم شروع کند این نیرو[حککا] میتواند بسرعت وارد عمل شود و جمهوری اسلامی را سرنگون کند و قدرت را بدست بگیرد." دوسال بیش حمید تقوائی در یکی از پلنومهای حزبی گفت همانطور که بلشویکها در سال ۱۹۱۷ قدرت گرفتند، حککا هم در صورت وقوع جنگ قدرت را خواهد گرفت. این اظهارات مکررا توسط کادرهای آن حزب بیان شده است. نقل قولهای ذکر شده بالا و تلاش برای تراشیدن جنبه مثبت جنگ، قبل از هر چیز علاقه رهبری حککا را به جنگ نشان میدهد. به این شیوه این بار حککا این "افتخار" را نصیب "جنبش کارگری، جنبش دانشجوئی، جنبش آزادی زن و جنبش علیه مذهب و اعدام" کرد تا در کمپ سازمانهای دیگر نظیر مجاهدین، جند الله بلوچستان و سازمانهای رنگارگ قومی، بعنوان نماینده آنها ظاهر شده و در رقابت با آن جریانات در در انتظار موشکهای رهائی بخش سرود انترناسیونال سر بدهد است. موشکهای رهائی بخش جنبشی که این چنین خوشبین و افقش را از جنگ میگیرد؛ و غرش موشک روحیه انقلابیش را بالا میبرد و تصور میکند که "حتی اگر آمریکا جنگ علیه ایران را هم شروع کند ... میتواند بسرعت وارد عمل شود و جمهوری اسلامی را سرنگون کند و قدرت را بدست بگیرد"، چرا موضع دوپهلو در قبال جنگ میگیرد؟ بنظرم حزبی که این همه به عواقب جنگ خوشبین است بایستی بی پرده نظرش را بیان کند. کسی این همه به عواقب جنگ خوشبین است بایستی به اندازه احزاب کردستان عراق در سال ۱۹۹۱، صادق باشد و فعالینش را مامور فروش و توزیع عکسهای بوش و دیک چینی بکند. اگر واقعا کسی به این ارزیابی از عواقب جنگ باور دارد، بایستی با عنوان "موشکهای رهائی بخش" از موشکهایی که قرار است راه را برای قدرت گیری "جنبش آهنین" حککا باز نماید، یاد کنند. جنبش آهنین من نمیدانم اعضای جنبشی که حککا آنرا نمایندگی میکند از چه نوع موادی ساخته شده اند که در برابر موشک وبمب مقاوم هستند. قحطی، بی آبی بر آنها تاثیر ندارد و میتوانند در هنگام باران انواع بمب بر محل کار و زندگیشان وارد میدان شده و قدرت سیاسی را بگیرند؟ انسانها اگر از فولاد هم ساخته شده باشند، در هنگام جنگ، وقتی که محتاج نیازمندیهای اولیه نظیر شیر برای بچه، دارو برای بستگان بیمار و یا مجروح و یا بیمارستان برای زن در حال وضع حمل میشوند، از موم نرمتر میگردند؛ مستاصل میشوند. چاره ای جز تمکین به قدرت اسلحه نمی بینند. کسی که از ساختار و سوخت و ساز جامعه آگاه باشد این واقعیات را میبیند. میتواند بفهمد که جنگ بین آمریکا و جمهوری اسلامی باعث از هم پاشیدن شیرازه جامعه، آوارگی، قحطی بعبارت کوتاهتر "سناریو سیاه" در جامعه خواهد شد. احتمال وقوع سناریو سیاه یکی دیگر از تلاشهای رهبری حککا برای اثبات پر برکتی جنگ این است که مکررا "استدلال" کنند که بحث منصور حکمت در رابطه با احتمال وقوع سناریو سیاه در ایران، بحثی کهنه و مربوط به ۱۲ سال پیش است. آن سناریو دیگر محتمل نیست چون اکنون اوضاع سیاسی فرق کرده، و یک جنبش موشک شکن، که حککا باشد، در میدان است. این جنبش از وقوع سناریو سیاه ممانعت خواهد کرد. به نظرم چنین ادعائی به دلایل زیر کسی را قانع نمیکند: ۱- دوازده سال پیش وقتی مبحث سناریو سیاه و سناریو سفید مطرح شد، احتمال وقوع آن سناریو تنها ۱۰ درصد- آنهم بعلت احتمال فروپاشی حکومت و یا کودتای یک جناح بر علیه- جناح دیگری بود. امروز بعلت تهدیدات آمریکا و احتمال دخالت کشورهای دیگر این احتمال ۸۰ درصد است. ۲-دوازده سال پیش حککا تحت رهبری منصور حکمت وزنه مِوثری در جامعه بود. مخالف و موافق فشارش را احساس میکردند و له و یا بر علیه آن مینوشتند. امروز حککا تحت رهبری حمید تقوایی دو بار انشعاب کرده و نیرویش به یک سوم تقلیل یافته است. جامعه به آن توجهی ندارد. از نظر سیاسی هیچ جریانی فشارش یا وجودش را احساس نمیکند. در نتیجه نمی تواند منشا هیچ اثری باشد. ۳-دوازده سال پیش- در پی هر تحول مهم سیاسی ای- بخش مهمی از جامعه و جریانات سیاسی منتظر بودند که تحلیل و موضعگیری یگانه حککا را در قبال آن تحول را بشنود و یا بخوانند؛ اما در سالهای اخیر حککا تحت رهبری حمید تقوایی، برعکس، منتظر مانده است تا جریاناتی مثل هخا، و سازمانهای قوم پرست تحرکات قوم پرستانه ایی از خود نشان دهند تا حککا آن تحرکات را سوسیالیستی نامیده و به دنبال آنها راه بیفتد. این دنباله روی و سطحی نگری به درجه ای است که رئیس دفتر سیاسی آن حزب، انتقادات راست ترین جناح پرو-صهیونیسم آمریکا را که توسط رئیس دانشگاه کلمبیا علیه احمدی نژاد سازمان داده شده بود به حساب حمایت از مردم ایران و علیه بوش بگذارد و بنویسد: "در همین سفر احمدی نژاد به نیویورک بروشنی دیدیم که دنیا تنها عرصه تاخت و تاز بوش و احمدی نژاد ها نیست". ادامه این دگر دیسی فکری است که باعث شد است رهبری حککا موشکها و بمبهای آمریکایی را امدادهای سوسیالیستی قلمداد کرده و اندیشیدن به آنها امید و روحیه شان را بالا ببرد. در نتیجه، وقتی که مردم مشاهده میکنند که حککا خود پس قراول جریانات دیگر است دلیلی نمیبنند که دنبال آن حزب راه بیفتند. در نتیجه، تفاوت حککا امروز با حککا دوازده سال پیش آسمان و زمین است. چنین حزبی با این ویژگی ها نخواهد توانست در تحولات سیاسی آتیه ایران- نه در سناریو سیاه و نه در سناریو سفید- نقش بازی کند. این بی تاثیری وقتی بیشتر محرز میشود که شیوه کپی برداری کلیشه ای رهبری این حزب را از قیام بلشویکها در سال ۱۹۱۷ مورد بررسی قرار بدهیدم. کپی ناشیانه قیام بلشویکها حککا اصرار میکند که در صورت وقوع جنگ، به شیوه بلشویکها طی جنگ اول جهانی، قدرت سیاسی را خواهد گرفت. چنین ادعائی هم یکبار دیگر درجه دانش اجتماعی و تاریخی رهبری حککا را- به دلایل پائین- زیر سئوال میبرد. ۱- درسال ۱۹۱۷ ساختارجامعه به این درجه در هم ادغام نشده بودند. بعنوان مثال هنوز شهرهای بزرگ از آب لوله کشی و برق سراسری برخوردار نبودند تا بمباران زندگیشان را مختل کند. ۲- موشک و هواپیمایی در کار نبود که محل کار و زیست مردم را تهدید و آنها را مجبور به آوارگی کند. ۳- جنگ در مرزهای اوکرائین و آلمان در جریان بود که بیش از هزار کیلومتر با پیترزبرگ و مسکو فاصله داشت. سربازان با اسلحه های که دویست متر برد داشتند می جنگیدند. تازه هر بار که شلیک میکردند نیم ساعت طول میکشید تا دوباره اسلحه شان را آماده شلیک بعدی کنند. اما امروز جمهوری اسلامی اعلام کرده است که در دقیقه اول جنگ، ۱۱ هزار موشک شلیک خواهد کرد. حساب قدرت آتش آمریکا پیش کش. ۴- در طی جنگ جهانی اول مشکل مردم قطع آب، بمباران هوایی و آوارگی نبود. بلکه مردم از سربازگیری و پرداخت مالیات رنج میبردند. هنوز مدنیت جامعه بر سر جای خودش بود و این به مردم امکان میداد که مبارزاتشان را ادامه و تعمیق دهند. ۵- امروز بافت جامعه به شکلی است که ده دقیقه قطع برق و یا توقف وسایل حمل و نقل زندگی میلیونها نفر را مختل میکند. برد و قدرت تخریب سلاحهای امروزی با نود سال پیش قابل قیاس نیست. در جنگهای امروزی آمریکا سناریو به این صورت نخواهد بود که آن کشور پیاده نظامش را در مرزها آرایش بدهد و جمهوری اسلامی هم برای دفاع از مرزها نیروهایش را به جبهه ها بفرستد و این امکان را برای حککا فراهم آورد تا بوسیله یک وب سایت جمهوری اسلامی را ساقط و متعاقب آن ناوگانهای دریائی آمریکا را در اقیانوس هند و دریای مدیترانه مجبور به عقب نشینی خفت بار کند. ۶- جبهه امروز در مرزها نیست در قلب شهرهای بزرگ وصنعتی است. هدف بمب ها سنگر و استحکامات نظامی نیستند بلکه منابع اقتصادی و صنعتی است. از نگاه نیروی مهاجم سرباز تنها نیروی دشمن نیست بلکه هر جنبنده ای در سطح شهر دشمن قلمداد میشود. این قانون جنگ قرن ۲۱ است. ۷-علاوه بر اینها، تصور اینکه آمریکا در میان نارضایتی بخش عمده ای از مردم کشورش و مردم دنیا، میلیاردها دلار هزینه کند، پرستیز و اعتبار سیاسی و نظامی اش را به خطر بیندازد، به ایران حمله کند و در این میان حککا- آنهم با کمک یک وب سایت قدرت را بگیرد- بعدش ارتش آمریکا هم دست از پا درازتر عقب نشینی بکند، در حد نامعقولی مریخی است. با چنین اظهار نظرهائی رهبری حککا تصویر کسانی را از خود میدهند که از دانش اجتماعی، معلومات تاریخی و درک سیاسی بی بهره هستند. سخن را کوتاه تر بکنیم. باید انصاف را رعایت کرد. علاقه حککا به جنگ به دلیل عشقش به امپریالیسم نیست. رهبری این حزب از شدت علاقه به آزادی مردم به دعا برای باران موشک نشسته است. درکشان این است که جنگ واقعا راه میان بری برای رهائی از مشقات کنونی جامعه ایران است. چنین موضع گیری ای، اما، انسان را به یاد دوستی خاله خرسه می اندازد. از سوی دیگر، رهبری این حزب عبای "خلیفه شرعی مارکسیست های عالم" را به دوش انداخته است. ما بایستی بیاد داشته باشیم که موجود زیر آن عبا همان خاله خرسه خوش نیت است. s.keramat@gmail.com
۱۳۸۶ آذر ۱۵, پنجشنبه
دكتر محمد ملكی۱۶آذر روزِ برافراشته شدن پرچم مقاومت
دانشجویان، استادان و دانشگاهیان دكتر محمد ملكی
آذر ۱۳۸۶
با گرامی داشت روزِ ۱۶ آذر (روز دانشجو) و با الهامگیری از همة آنها كه در راه عدالت و آزادی در سنگر دانشگاه جان باختند تا پرچم مقاومت را در برابر هر نوع استبداد برافراشته نگه دارند برای آگاهی بیشتر دانشجویان و جوانان و همه كسانی كه وقایع آن روزها را شاهد و ناظر نبودهاند، 52 سال به عقب برمیگردیم تا با بازنگری تاریخ، واقعیتهای یك مقاومت را به تحلیل بنشینیم و با تجربهآموزی از آن وقایع، چراغی سازیم برای بهتر دیدن راه آیندمان.
دو هفته پس از كودتا سازمان مخفی و نوبنیاد «نهضت مقاومت ملی» با شركت نمایندگان احزاب ملی و نمایندگان دانشگاه و بازار، تشكیل و اعضای كمیته مركزی را انتخاب كرد و ساختار تشكیلاتی نهضت را تدوین و به تصویب رساند، نهضت مقاومت ملی كه یكی از فعالترین كمیتههای آن كمیته دانشگاه بود همراه با كمیته بازار مركز ثقل نیروی مقاومت در برابر رژیم كودتا بود و فعالترین نهاد سیاسی نهضت مقاومت به شمار میرفت «دانشگاه پس از كودتای مرداد 1332 تا انقلاب سالِ 1357 همواره پیشقراول مبارزات ملی باقی ماند و در سختترین دوران اختناق و سركوب به پیكار علیه رژیم دیكتاتوری شاه ادامه داد»
تاریخ سیاسی بیست و پنج سالة ایران
نهضت مقاومت ملّی تا پیش از حادثه 16 آذر دانشگاه تهران چند تظاهرات علیه دیكتاتوری را انجام داده بود كه اوج آن موجب حمله به دانشگاه تهران در 16 آذر 32 یعنی حدود 100 روز پس از كودتا و شهادت سه آذر اهورایی مصطفی بزرگنیا، مهدی شریعترضوی و احمد قندچی گردید با شهادت سه دانشجو و زخمی شدن دهها دانشجوی دیگر پرچم مقاومت بر فراز سنگر آزادی به اهتزاز درآمد كه تا امروز در اهتزاز است. حال برای عبرتآموزی به جزئیات جریان میپردازیم.
یكی از هدفهای كودتای 28 مرداد 32 بازگرداندن جریان نفت ایران به غرب بود، بنابراین باید روابط سیاسی بین ایران و بریتانیا را كه در زمان نخستوزیری دكتر مصدق قطع شده بود دوباره تجدید كنند. نهضت مقاومت نیز قصد داشت صدای اعتراض مردم ایران را به گوش جهانیان برساند و تلاش انگلیس و آمریكا را، كه میخواستند این كار در یك محیط آرام صورت گیرد، خنثی نماید. اجرای این برنامه بعهدة كمیته هماهنگی و كمیته دانشگاه گذاشته شد.
با ورود دنیس رایت كاردار جدید انگلیس در ایران از روز 14 آذر 32 تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران آغاز شد. دانشجویان دانشكدههای حقوق و علوم سیاسی، علوم، دندانپزشكی، فنی، پزشكی و داروسازی در دانشكدههای خود تظاهرات پرشوری علیه رژیم كودتا و مقاصد و برنامههای آن برپا كردند. روز 15 آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه كشیده شد و مأموران انتظامی در هجوم به دانشجویان و زد و خورد با آنها شماری را مجروح و جمعی را دستگیر و زندانی كردند.
روز دوشنبه 16 آذر تعداد زیادتری از سربازان داخل دانشگاه شدند و پیش از ظهر آن روز بین دانشجویان دانشكدههای حقوق و علوم و مأموران فرمانداری نظامی برخوردهایی روی داد ولی در دانشكدة فنی به دلیل حضور یكی از گروهبانها در سر كلاس برای دستگیری دانشجویانی كه شعار داده بودند كار به خشونت كشید. دانشجویان با دیدن یك گروهبان در كلاس درس و مشاجره با استادشان كه به ورود او به محل درس اعتراض میكرد از كلاس بیرون میآیند و علیه حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض میكنند. در این هنگام نظامیان دانشجویان را تعقیب و در سرسرا و سالن دانشكده فنی آنها را هدفِ مسلسلهای خود قرار میدهند. در نتیجه سه دانشجو شهید و عدهای نیز مجروح میشوند. در اینجا لازم میدانم برای روشن شدن عكسالعمل یك رئیس دانشگاه انتخابی،در مقایسه با رؤسای انتصابی امروز دانشگاهها كه در مقابل دستگیریها و شكنجه نه تنها سكوت كه خود دانشجویان را معرفی و برای آنها پرونده سازی می کنند، قسمتهایی از خاطرات دكتر علی اكبر سیاسی رئیس دانشگاه تهران از خاطره 16 آذر را، كه در زمان ریاست او اتفاق افتاد، در اینجا نقل كنم. او در خاطرات خود مینویسد:
روز 16 آذر هنگامی كه آنها (نظامیان) از جلوی دانشكدة فنی میگذشتند، چند دانشجو آنها را مسخره میكنند و گویا كلماتِ زنندهای بر زبان میرانند و به سرعت وارد دانشكده (فنی) میشوند، سربازان آنها را دنبال میكنند، در این هنگام زنگ دانشكده به صدا درمیآید و دانشجویان با سربازان روبرو و با آنها گلاویز میشوند، تیراندازی مفصلی صورت میگیرد و به سه دانشجو اصابت میكند و آنها را از پای درمیآورد گزارش كه به من رسید، بیدرنگ با سپهبد زاهدی (نخستوزیر) تماس گرفتم و شدیداً اعتراض كردم و گفتم «با این حركاتِ وحشیانة مأمورینِ انتظامی شما من دیگر نمی توانم ادارة امور دانشگاه را عهدهدار باشم» گفت «متأسف خواهم بود، دولت رأسا، از ادارة امور آنجا عاجز نخواهد ماند [...] فردای آن روز، در جلسة رؤسای دانشكدهها دو ساعت دربارة این جریان و خطمشی خود بحث كردیم. نخستین فكر این بود كه جمعاً استعفا دهیم، بعد دیدیم كه این كنارهگیری نتیجة قطعیاش این خواهد بود كه آرزوی همیشگی دولتها برآورده خواهد شد، و استقلال دانشگاه را كه قریب دوازده سال در استقرار و استحكامش زحمت كشیده بودیم، از بین خواهد برد و یك نظامی یا یك غیرنظامی قلدر را به ریاست دانشگاه خواهند گماشت[...] در نتیجة این مذاكرات و ملاحظات تصمیم گرفته شد، سنگر را خالی نكنیم و به مقاومت بپردازیم»
«از شاه وقت خواستم و در نظر داشتم نسبت به عمل جنایتكارانة قوای انتظامی اعتراض كنم. شاه مجال نداد و به محض رسیدن من، دست پیش گرفت و گفت: «این چه دسته گلی است كه همكاران دانشكدة فنی شما به آب دادهاند، چند صد دانشجو را به جان سه چهار نظامی انداختهاید كه این نتیجة نامطلوب را به بار آورد؟» گفتم: «معلوم میشود جریان را آن طور كه خواستهاند، ساخته و پرداخته، به عرض رساندهاند». شاه گفت: «به دروغ نگفتهاند عقل هم حكم میكند كه جریان همین بوده است»[...] گفتم: «هرچه بوده، نتیجهاش این است كه سه خانواده عزادار شدهاند و دانشگاهیان ناراحت و سوگوارند...»
دكتر علیاكبر سیاسی رئیس انتخابی دانشگاه موضوع را پیگیری میكند و جریان را در هیأت دولت تعقیب مینماید او چگونگی مذاكراتش را در جلسة هیأت دولت این گونه نقل كرده است.
«وزرا گوش تا گوش، دور میزی دراز، نشسته بودند. نخستوزیر (فضلالله زاهدی) به احترام من از جای برخاست، وزیران به او تأسی كردند[...] معلوم شد گفتگو دربارة دانشگاه است[...] نوبت به وزیر جنگ سپهبد (عبداله) هدایت رسید او با حدّت و شدّتی بیشتر به دانشگاه حمله كرد و در پایانِ سخنانش چنین نتیجه گرفت «اگر عضوی از اعضاء بدن فاسد شود آن را قطع میكنند تا بدن سالم بماند. دانشگاه را هم در صورت لزوم برای حفظ مملكت باید از بین برد و منحل كرد[...] به آرامی گفتم: نظر تیمسار وزیر جنگ قابل تأمل است؛ اولاً تشبیه دانشگاه به یك عضو بدن و امكان قطع احتمالی آن مانند عضو بدن صحیح نیست، این را «قیاسِ مع الفارق» میگویند. عضو بدن را كه قطع میكنند از خود مقاومت نشان نمیدهد و پس از قطع، جسمی میشود جامد بیجان و بیاثر، در صورتی كه دانشگاه كه از هزاران استاد و دانشجو و كارمند زنده و پویا تشكیل گردیده، اگر مورد حمله قرار گیرد به مقاومت خواهد پرداخت و از خود دفاع خواهد كرد و به فرض اینكه موقتاً خاموش گردد، آتشی خواهد شد زیر خاكستر كه سرانجام شعلهور خواهد گردید[...] البته دیدها مختلف است هر كس از زاویه مخصوص، احساسات و افكار و ارزشیابیهای خود به امور مینگرد و به قضاوت میپردازد[...] فردای آن روز، مأمورین انتظامی كه پس از سقوط مصدق در دانشگاه راه یافته بودند آنجا را ترك كردند»
دكتر علیاكبر سیاسی؛ گزارش یك زندگی، صفحات 234ـ238
خبر تظاهرات 16 آذر و كشته شدن سه دانشجو به سرعت در سراسر جهان انتشار یافت و بسیاری از دانشگاههای اروپا و آمریكا با دانشگاه تهران ابراز همدردی كردند. در مراسم برگزاری سومین روز شهادت دانشجویان، دهها هزار تن از مردم تهران و شهرستانها بر سر مزار آنها در امامزاده عبدالله گرد آمدند. تلاش مأمورانِ انتظامی برای جلوگیری از حركت دستهجمعی هزاران دانشجو به شهر ری با شكست مواجه شد و دانشجویان مراسم وداع با یاران شهید خود را همراه با شعارهای ضداستبدادی باشكوه فراوان برگزار كردند و در اعتراض به جنایات رژیم مدت پانزده روز از شركت در كلاسهای درس خودداری نمودند.
حادثه 16 آذر 32 به عنوان یك روز «مقاومت تاریخی» در تاریخ دانشگاه تهران ثبت شد. از آن پس همه ساله به رغم كوشش رژیم و ساواك، دانشجویان دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای ایران مراسم و تظاهراتی به یاد شهیدان آن روز بر پا كردهاند كه تا امروز ادامه دارد و 16 آذر نقطه عطفی در تاریخ مبارزات ملت ایران و مقاومت دانشجویان و دانشگاهیان در برابر ظلم و ستم حكومتكنندگان اعم از شاه و شیخ شناخته شده است. تظاهرات دانشجویان كه از روز 14 آذر آغاز شد در اعتراض به چند واقعة مهم روز بود: 1ـ محاكمة دكتر مصدق در دادگاه نظامی 2ـ برقراری مناسبات سیاسی بین ایران و انگلیس 3ـ زمزمه تشكیل كنسرسیوم نفت برای چپاول ثروت ملی. دانشجویان كه هیچ حادثهای از نظرشان مخفی نمیتوانست باشد رسالت خود میدانستند كه در دفاع از آزادی و عدالت و استقلال مملكت در برابر رژیم ایستادگی و مقاومت كنند.
دانشجویان، استادان، دانشگاهیان
آن گونه كه ملاحظه فرمودید وقتی چند ماه پس از كودتا و در شرایطی كه نظام شاهی مست بادة پیروزی است و كثیری از ازادیخواهان را به بند كشیده و حكومت نظامیان بر پا كرده و نفس را در سینهها حبس نموده و یك نظامی قلدر (سپهبد زاهدی) را در مقام نخستوزیری گمارده و قدرتهای سلطهگر را در پشت خود دارد و جنایت 16 آذر را آفریده در چنین شرایطی یك رئیس دانشگاه منتخب استادان (انتخابی) در دفاع از دانشگاه و دانشگاهیان در برابر رژیم میایستد تا نظامیان را از ورود به صحن مقدسِ دانشگاه منع كند. اگر او چنین میكند از آن روست كه نه منصوب حاكمیت كه منتخب استادان است و پشتگرمی او نه رژیم كه دانشگاهیان هستند و این صحنه را ما باز در زمان ریاست دكتر فرهاد شاهدیم وقتی روز اوّل بهمن ماه 1340 دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به تعطیل مجلس به كلاسهای درس نرفتند و با برپایی تظاهرات خواستار كنارهگیری دولت دكتر امینی شدند، شاه كه در انتظار فرصت بود تا زهرچشمی از دانشجویان بگیرد دستور حمله به دانشگاه و سركوبی دانشجویان را صادر كرد؛ كماندوها به فرماندهی سروان منوچهر خسروداد، به دانشگاه یورش بردند و در تعقیب دانشجویان تا كلاسهای درس رفتند و عدة زیادی از دانشجویان، دختر و پسر را مضروب و مجروح نموده چند تن از استادان را نیز كتك زدند، وسایل و دستگاههای علمی آزمایشگاههای دانشكدة پزشكی را شكستند و حتی كتابها را در كتابخانهها پاره كردند. آمار مجروحان این یورش به بیش از 600 تن رسید. دكتر فرهاد رئیس انتخابی دانشگاه تهران طی اعلامیه ای این حمله وحشیانه را محكوم كرد و از ریاست دانشگاه استعفا داد.
متن اعلامیه دكتر فرهاد اینگونه بوده است:
«امروز یكشنبه اوّل بهمن ماه ساعت یازده و ربع، عدهای نظامی، بدون آنكه اتفاقی مداخله آنان را ایجاب نماید به محوطة دانشگاه وارد شده و جمعی از دانشجویان را مضروب و مجروح نمودهاند. دانشگاه نسبت به این عمل رسماً اعتراض و تقاضای رسیدگی و تعقیب مرتكبین و مجازات آنان را از دولت نموده است و مادامی كه نتیجه رسیدگی به دانشگاه اعلام نشود، این جانب و رؤسای دانشكدهها از ادامة خدمت در دانشگاه معذور خواهیم بود».
رئیس دانشگاه تهران ـ دكتر فرهاد
دكتر فرهاد و شورای عالی دانشگاه كه مركب از رؤسا و نمایندگان انتخابی دانشكدهها بودند در جریان دستگیری صدها دانشجو و انتقال آنها به زندان قزلقلعه هم (نویسنده نیز از جمله دانشجویانی بودم كه در این جریان به زندان انفرادی قزلقلعه افتادم) بسیار فعال بودند و تا آزادی همة دانشجویان زندانی از پای ننشستند. شاه كه میخواست با مطرح كردن «انقلاب سفید» و اصلاحات ارضی پایههای حكومت خود را تثبیت كند با عكسالعمل تند دانشجویان روبرو شد تا آنجا كه دانشجویان پارچه نوشتهای سر در دانشگاه تهران نصب كردند كه این جملة معروف و تاریخی در آن آمده بود «اصلاحات آری، دیكتاتوری نه». پس از آنكه شاه سعی كرد بار دیگر فضای سیاسی ایران را به فضای استبدادی كامل تبدیل نماید و حوادثی نظیر 15 خرداد 42 پیش آمد باز در تمام مبارزات ضد دیكتاتوری دانشجویان و دانشگاهیان در صف مقدم جبهه تلاش میكردند و هزینه میپرداختند. بالاخره این دانشجویان و استادان بودند كه با انتخاب راه مبارزه مسلحانه و مقاومت و ایستادگی در برابر استبداد شاه، راه را برای تغییر نظام هموار كردند و پرچم مبارزه را با خون خود در سنگر آزادی در اهتزاز نگه داشتند و در این مبارزه یك لحظه از پای ننشستند.
دانشجویان، استادان و دانشگاهیان
پس از انقلاب ضد سلطنتی باز این دانشگاهیان بودند كه با الهام از فاجعة 16 آذر و به خاطر حفظ «سنگر آزادی» آن همه ایثار و فداكاری نشان دادند و نگذاشتند حتی در سختترین شرایط پرچمی كه روز 16 آذر برافروخته شده بود بر زمین افتد.
پس از پیروزی انقلاب و تشكیل شوراهای هماهنگی در دانشگاههای كشور و به دست گرفتن ادارة دانشگاهها به وسیلة نمایندگان منتخب استادان، دانشجویان و كارمندان، تلاش و توطئه برای درهم كوبیدنِ «سنگر آزادی» شروع شد كه شرح ماجرا را در نوشتههای قبلی توضیح دادهام. امروز روشن شده است كه پس از تشكیل دفتر تحكیم وحدت مركب از انجمنهای اسلامی زیر حمایت رژیم، این تشكل دو شقه میشود. یك گروه تمایل به تسخیر سفارت آمریكا و گروه دیگر با این استدلال كه اگر قرار است سفارتی تسخیر شود، سفارت شوروی باید باشد، چون آنها ماركسیست و ضدخدا هستند. این گروه برای اینكه از تسخیركنندگان سفارت عقب نیافتند به فكر تسلط بر دانشگاهها از طریق انقلاب فرهنگی افتادند. یكی از مدافعان سرسخت این جریان محمود احمدینژاد بود و این جماعت كاری را كه پس از جنایت 16 آذر 32 وزیر جنگ دولت سپهبد زاهدی میخواست انجام دهد زیرا معتقد بود «دانشگاه را هم در صورتِ لزوم برای حفظ مملكت باید از بین برد و منحل كرد» ولی به دلیل مقاومت دانشجویان و استادان، شاه و دولتِ برگزیدة او موفق نشد، بعد از 27 سال(در سال 59) آقای احمدینژاد و دوستانش با گرفتن چراغ سبز از نظام ولایی توانستند در دانشگاهها را به روی دانشجویان ببندند و برای چند سالی بر آن مسلط شوند.( مراجعه كنید به مجله شهروند 13 آبان 86 مصاحبه با تقی رحمانی، باقر علائی، عباس عبدی و محمدعلی سیدنژاد). اما دانشجویان و استادان با مقاومت و ایستادگی حیرتانگیز و با هدیه كردن هزاران شهید و زندانی و شكنجه شده در پای آرمان آزادی و عدالت و مبارزه با استبداد و خودكامگی هرگز اجازه ندادند پرچمی كه قهرمانان 16 آذر 32 برافراشتند بر زمین افتد. و دیدیم چگونه نهالی كه در 16 آذر 32 كاشته شد به بار نشست و 18 تیر 78 بار دیگر از سنگر آزادی فریاد مرگ بر دیكتاتوری برخواست كه تا امروز ادامه دارد و دانشجویان و استادان دانشگاههای كشور هزینه آن را میپردازند و به مقاومت ادامه میدهند. امروز استادان و دانشجویان با تمام وجود آثار تلخ تسلط حكومت بر دانشگاهها و از بین رفتن استقلال محیطهای علمی را احساس میكنند زیرا رؤسا و مسئولان انتصابی هرگز نمیتوانند یا نمیخواهند از حقوق دانشجو و استاد دفاع كنند و نگذارند به حریم دانشگاهها تجاوز شود. دانشجو آرمانخواه است و مدافع آزادی و عدالت و این خصلت دانشجویی است، تا دانشگاه هست مبارزه با ظلم و بیعدالتی و دیكتاتوری ادامه دارد.
دانشجویان و استادان ، عزیزانم
شما وارث 70 سال مبارزة دانشجویی هستید این امانتی است بسیار گرانبها كه امروز در دستان شماست. آن را پاس بدارید آن گونه كه در این سالها با فداكاری بسیار در تمامی صحنهها و تحولات كشورمان حضور داشته و نقش پیشتاز داشتهاید. امروز ملت از شما توقع دارد كه با آگاهسازی قشرهای مختلف جامعه با همبستگی و یكدلی با گروههای اجتماعی دیگر رسالت خود را در این برهه بسیار حساس از تاریخ كشورمان انجام دهید و ثابت كنید كه ادامهدهندگان راستین مبارزه به خاطر آزادی و عدالت هستید و پرچمی را كه در 16 آذر 32 به اهتزاز درآمد به بهترین نحو پاسداری میكنید.
چه باید كرد؟
ده سال اخیر كه از سال 76 آغاز شد درسهای بسیاری به ما آموخت، آموخت كه شعارهای محمد خاتمی (دموكراسی، مردمگرایی، قانونمداری و جامعة مدنی) و شعارهای احمدینژاد (عدالت و مهرورزی) در حكومت دینی تا چه اندازه غیرعملی و دور از واقعیت است. اگر برنامههای اعلام شده از سوی خاتمی منجر به حادثة 18 تیر 78 شد و در پی آن دستگیری و شكنجه تعداد زیادی از دانشجویان، امروز مهرورزی و عدالتخواهی احمدینژاد را با مردم و بویژه دانشجویان و استادان و زنان و روزنامهنگاران و كارگران و معلمان و اقوام ایرانی و دیگر قشرهای جامعه شاهدیم. دوستان شما در زندانها در سختترین شرایط قرار دارند و به جای «مهر»، خشم و كینه و انتقام به آنها هدیه میشود و به جای عدالت و پول نفت، فقر و بیكاری، اعتیاد، فساد و اختلاف طبقاتی وحشتناك.
حوادث دانشگاههای پلیتكنیك، علامه، دانشگاه تهران و دیگر دانشگاهها به ما آموخت كه پس از گذشت 30 سال نسلی كه هیچگونه نقشی در برپایی نظام فعلی نداشته باید خود سرنوشتِ خویش را بدست گیرد. دانشجویان و نسل جوان ما باید تمام تلاش خود را در جهت این خواست متمركز كنند كه برای عبور از شرایط بحرانی و خطرناك امروز، ضمن مخالفت با هر نوع بهانه دادن برای حمله و تجاوز به سرزمین ایران، شرایط یك همهپرسی برای تعیین تكلیف قانون اساسی و نظام فراهم گردد، كه پیش شرطهای آن بارها اعلام شده است. اروپا و آمریكا باید از این موش و گربه بازی دست بردارند و سازمانهای بینالمللی حقوقِ بشری فشارهای خود را متمركز در انجام یك انتخابات آزاد در ایران كنند كه در آن صورت و با ایجاد حكومتِ مردم بر مردم، بسیاری از مشكلات حل خواهد شد و دانشگاه و دانشجویان در تحقق این امر باید پرچمدار باشند. از دانشگاهیان جز مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و بیعدالتی و استبداد و برافراشته نگه داشتن پرچمی كه سه آذر اهورایی روز 16 آذر 1332 در سنگر دانشگاه به اهتزاز در آوردند، توقعی نیست.
و این شعار شهدای «روز دانشجو» كه فریاد كردند مرگ بر دیكتاتوری، زنده باد آزادی را هرگز از یاد نبریم.
پیروز باشید
آذر ۱۳۸۶
با گرامی داشت روزِ ۱۶ آذر (روز دانشجو) و با الهامگیری از همة آنها كه در راه عدالت و آزادی در سنگر دانشگاه جان باختند تا پرچم مقاومت را در برابر هر نوع استبداد برافراشته نگه دارند برای آگاهی بیشتر دانشجویان و جوانان و همه كسانی كه وقایع آن روزها را شاهد و ناظر نبودهاند، 52 سال به عقب برمیگردیم تا با بازنگری تاریخ، واقعیتهای یك مقاومت را به تحلیل بنشینیم و با تجربهآموزی از آن وقایع، چراغی سازیم برای بهتر دیدن راه آیندمان.
دو هفته پس از كودتا سازمان مخفی و نوبنیاد «نهضت مقاومت ملی» با شركت نمایندگان احزاب ملی و نمایندگان دانشگاه و بازار، تشكیل و اعضای كمیته مركزی را انتخاب كرد و ساختار تشكیلاتی نهضت را تدوین و به تصویب رساند، نهضت مقاومت ملی كه یكی از فعالترین كمیتههای آن كمیته دانشگاه بود همراه با كمیته بازار مركز ثقل نیروی مقاومت در برابر رژیم كودتا بود و فعالترین نهاد سیاسی نهضت مقاومت به شمار میرفت «دانشگاه پس از كودتای مرداد 1332 تا انقلاب سالِ 1357 همواره پیشقراول مبارزات ملی باقی ماند و در سختترین دوران اختناق و سركوب به پیكار علیه رژیم دیكتاتوری شاه ادامه داد»
تاریخ سیاسی بیست و پنج سالة ایران
نهضت مقاومت ملّی تا پیش از حادثه 16 آذر دانشگاه تهران چند تظاهرات علیه دیكتاتوری را انجام داده بود كه اوج آن موجب حمله به دانشگاه تهران در 16 آذر 32 یعنی حدود 100 روز پس از كودتا و شهادت سه آذر اهورایی مصطفی بزرگنیا، مهدی شریعترضوی و احمد قندچی گردید با شهادت سه دانشجو و زخمی شدن دهها دانشجوی دیگر پرچم مقاومت بر فراز سنگر آزادی به اهتزاز درآمد كه تا امروز در اهتزاز است. حال برای عبرتآموزی به جزئیات جریان میپردازیم.
یكی از هدفهای كودتای 28 مرداد 32 بازگرداندن جریان نفت ایران به غرب بود، بنابراین باید روابط سیاسی بین ایران و بریتانیا را كه در زمان نخستوزیری دكتر مصدق قطع شده بود دوباره تجدید كنند. نهضت مقاومت نیز قصد داشت صدای اعتراض مردم ایران را به گوش جهانیان برساند و تلاش انگلیس و آمریكا را، كه میخواستند این كار در یك محیط آرام صورت گیرد، خنثی نماید. اجرای این برنامه بعهدة كمیته هماهنگی و كمیته دانشگاه گذاشته شد.
با ورود دنیس رایت كاردار جدید انگلیس در ایران از روز 14 آذر 32 تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران آغاز شد. دانشجویان دانشكدههای حقوق و علوم سیاسی، علوم، دندانپزشكی، فنی، پزشكی و داروسازی در دانشكدههای خود تظاهرات پرشوری علیه رژیم كودتا و مقاصد و برنامههای آن برپا كردند. روز 15 آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه كشیده شد و مأموران انتظامی در هجوم به دانشجویان و زد و خورد با آنها شماری را مجروح و جمعی را دستگیر و زندانی كردند.
روز دوشنبه 16 آذر تعداد زیادتری از سربازان داخل دانشگاه شدند و پیش از ظهر آن روز بین دانشجویان دانشكدههای حقوق و علوم و مأموران فرمانداری نظامی برخوردهایی روی داد ولی در دانشكدة فنی به دلیل حضور یكی از گروهبانها در سر كلاس برای دستگیری دانشجویانی كه شعار داده بودند كار به خشونت كشید. دانشجویان با دیدن یك گروهبان در كلاس درس و مشاجره با استادشان كه به ورود او به محل درس اعتراض میكرد از كلاس بیرون میآیند و علیه حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض میكنند. در این هنگام نظامیان دانشجویان را تعقیب و در سرسرا و سالن دانشكده فنی آنها را هدفِ مسلسلهای خود قرار میدهند. در نتیجه سه دانشجو شهید و عدهای نیز مجروح میشوند. در اینجا لازم میدانم برای روشن شدن عكسالعمل یك رئیس دانشگاه انتخابی،در مقایسه با رؤسای انتصابی امروز دانشگاهها كه در مقابل دستگیریها و شكنجه نه تنها سكوت كه خود دانشجویان را معرفی و برای آنها پرونده سازی می کنند، قسمتهایی از خاطرات دكتر علی اكبر سیاسی رئیس دانشگاه تهران از خاطره 16 آذر را، كه در زمان ریاست او اتفاق افتاد، در اینجا نقل كنم. او در خاطرات خود مینویسد:
روز 16 آذر هنگامی كه آنها (نظامیان) از جلوی دانشكدة فنی میگذشتند، چند دانشجو آنها را مسخره میكنند و گویا كلماتِ زنندهای بر زبان میرانند و به سرعت وارد دانشكده (فنی) میشوند، سربازان آنها را دنبال میكنند، در این هنگام زنگ دانشكده به صدا درمیآید و دانشجویان با سربازان روبرو و با آنها گلاویز میشوند، تیراندازی مفصلی صورت میگیرد و به سه دانشجو اصابت میكند و آنها را از پای درمیآورد گزارش كه به من رسید، بیدرنگ با سپهبد زاهدی (نخستوزیر) تماس گرفتم و شدیداً اعتراض كردم و گفتم «با این حركاتِ وحشیانة مأمورینِ انتظامی شما من دیگر نمی توانم ادارة امور دانشگاه را عهدهدار باشم» گفت «متأسف خواهم بود، دولت رأسا، از ادارة امور آنجا عاجز نخواهد ماند [...] فردای آن روز، در جلسة رؤسای دانشكدهها دو ساعت دربارة این جریان و خطمشی خود بحث كردیم. نخستین فكر این بود كه جمعاً استعفا دهیم، بعد دیدیم كه این كنارهگیری نتیجة قطعیاش این خواهد بود كه آرزوی همیشگی دولتها برآورده خواهد شد، و استقلال دانشگاه را كه قریب دوازده سال در استقرار و استحكامش زحمت كشیده بودیم، از بین خواهد برد و یك نظامی یا یك غیرنظامی قلدر را به ریاست دانشگاه خواهند گماشت[...] در نتیجة این مذاكرات و ملاحظات تصمیم گرفته شد، سنگر را خالی نكنیم و به مقاومت بپردازیم»
«از شاه وقت خواستم و در نظر داشتم نسبت به عمل جنایتكارانة قوای انتظامی اعتراض كنم. شاه مجال نداد و به محض رسیدن من، دست پیش گرفت و گفت: «این چه دسته گلی است كه همكاران دانشكدة فنی شما به آب دادهاند، چند صد دانشجو را به جان سه چهار نظامی انداختهاید كه این نتیجة نامطلوب را به بار آورد؟» گفتم: «معلوم میشود جریان را آن طور كه خواستهاند، ساخته و پرداخته، به عرض رساندهاند». شاه گفت: «به دروغ نگفتهاند عقل هم حكم میكند كه جریان همین بوده است»[...] گفتم: «هرچه بوده، نتیجهاش این است كه سه خانواده عزادار شدهاند و دانشگاهیان ناراحت و سوگوارند...»
دكتر علیاكبر سیاسی رئیس انتخابی دانشگاه موضوع را پیگیری میكند و جریان را در هیأت دولت تعقیب مینماید او چگونگی مذاكراتش را در جلسة هیأت دولت این گونه نقل كرده است.
«وزرا گوش تا گوش، دور میزی دراز، نشسته بودند. نخستوزیر (فضلالله زاهدی) به احترام من از جای برخاست، وزیران به او تأسی كردند[...] معلوم شد گفتگو دربارة دانشگاه است[...] نوبت به وزیر جنگ سپهبد (عبداله) هدایت رسید او با حدّت و شدّتی بیشتر به دانشگاه حمله كرد و در پایانِ سخنانش چنین نتیجه گرفت «اگر عضوی از اعضاء بدن فاسد شود آن را قطع میكنند تا بدن سالم بماند. دانشگاه را هم در صورت لزوم برای حفظ مملكت باید از بین برد و منحل كرد[...] به آرامی گفتم: نظر تیمسار وزیر جنگ قابل تأمل است؛ اولاً تشبیه دانشگاه به یك عضو بدن و امكان قطع احتمالی آن مانند عضو بدن صحیح نیست، این را «قیاسِ مع الفارق» میگویند. عضو بدن را كه قطع میكنند از خود مقاومت نشان نمیدهد و پس از قطع، جسمی میشود جامد بیجان و بیاثر، در صورتی كه دانشگاه كه از هزاران استاد و دانشجو و كارمند زنده و پویا تشكیل گردیده، اگر مورد حمله قرار گیرد به مقاومت خواهد پرداخت و از خود دفاع خواهد كرد و به فرض اینكه موقتاً خاموش گردد، آتشی خواهد شد زیر خاكستر كه سرانجام شعلهور خواهد گردید[...] البته دیدها مختلف است هر كس از زاویه مخصوص، احساسات و افكار و ارزشیابیهای خود به امور مینگرد و به قضاوت میپردازد[...] فردای آن روز، مأمورین انتظامی كه پس از سقوط مصدق در دانشگاه راه یافته بودند آنجا را ترك كردند»
دكتر علیاكبر سیاسی؛ گزارش یك زندگی، صفحات 234ـ238
خبر تظاهرات 16 آذر و كشته شدن سه دانشجو به سرعت در سراسر جهان انتشار یافت و بسیاری از دانشگاههای اروپا و آمریكا با دانشگاه تهران ابراز همدردی كردند. در مراسم برگزاری سومین روز شهادت دانشجویان، دهها هزار تن از مردم تهران و شهرستانها بر سر مزار آنها در امامزاده عبدالله گرد آمدند. تلاش مأمورانِ انتظامی برای جلوگیری از حركت دستهجمعی هزاران دانشجو به شهر ری با شكست مواجه شد و دانشجویان مراسم وداع با یاران شهید خود را همراه با شعارهای ضداستبدادی باشكوه فراوان برگزار كردند و در اعتراض به جنایات رژیم مدت پانزده روز از شركت در كلاسهای درس خودداری نمودند.
حادثه 16 آذر 32 به عنوان یك روز «مقاومت تاریخی» در تاریخ دانشگاه تهران ثبت شد. از آن پس همه ساله به رغم كوشش رژیم و ساواك، دانشجویان دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای ایران مراسم و تظاهراتی به یاد شهیدان آن روز بر پا كردهاند كه تا امروز ادامه دارد و 16 آذر نقطه عطفی در تاریخ مبارزات ملت ایران و مقاومت دانشجویان و دانشگاهیان در برابر ظلم و ستم حكومتكنندگان اعم از شاه و شیخ شناخته شده است. تظاهرات دانشجویان كه از روز 14 آذر آغاز شد در اعتراض به چند واقعة مهم روز بود: 1ـ محاكمة دكتر مصدق در دادگاه نظامی 2ـ برقراری مناسبات سیاسی بین ایران و انگلیس 3ـ زمزمه تشكیل كنسرسیوم نفت برای چپاول ثروت ملی. دانشجویان كه هیچ حادثهای از نظرشان مخفی نمیتوانست باشد رسالت خود میدانستند كه در دفاع از آزادی و عدالت و استقلال مملكت در برابر رژیم ایستادگی و مقاومت كنند.
دانشجویان، استادان، دانشگاهیان
آن گونه كه ملاحظه فرمودید وقتی چند ماه پس از كودتا و در شرایطی كه نظام شاهی مست بادة پیروزی است و كثیری از ازادیخواهان را به بند كشیده و حكومت نظامیان بر پا كرده و نفس را در سینهها حبس نموده و یك نظامی قلدر (سپهبد زاهدی) را در مقام نخستوزیری گمارده و قدرتهای سلطهگر را در پشت خود دارد و جنایت 16 آذر را آفریده در چنین شرایطی یك رئیس دانشگاه منتخب استادان (انتخابی) در دفاع از دانشگاه و دانشگاهیان در برابر رژیم میایستد تا نظامیان را از ورود به صحن مقدسِ دانشگاه منع كند. اگر او چنین میكند از آن روست كه نه منصوب حاكمیت كه منتخب استادان است و پشتگرمی او نه رژیم كه دانشگاهیان هستند و این صحنه را ما باز در زمان ریاست دكتر فرهاد شاهدیم وقتی روز اوّل بهمن ماه 1340 دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به تعطیل مجلس به كلاسهای درس نرفتند و با برپایی تظاهرات خواستار كنارهگیری دولت دكتر امینی شدند، شاه كه در انتظار فرصت بود تا زهرچشمی از دانشجویان بگیرد دستور حمله به دانشگاه و سركوبی دانشجویان را صادر كرد؛ كماندوها به فرماندهی سروان منوچهر خسروداد، به دانشگاه یورش بردند و در تعقیب دانشجویان تا كلاسهای درس رفتند و عدة زیادی از دانشجویان، دختر و پسر را مضروب و مجروح نموده چند تن از استادان را نیز كتك زدند، وسایل و دستگاههای علمی آزمایشگاههای دانشكدة پزشكی را شكستند و حتی كتابها را در كتابخانهها پاره كردند. آمار مجروحان این یورش به بیش از 600 تن رسید. دكتر فرهاد رئیس انتخابی دانشگاه تهران طی اعلامیه ای این حمله وحشیانه را محكوم كرد و از ریاست دانشگاه استعفا داد.
متن اعلامیه دكتر فرهاد اینگونه بوده است:
«امروز یكشنبه اوّل بهمن ماه ساعت یازده و ربع، عدهای نظامی، بدون آنكه اتفاقی مداخله آنان را ایجاب نماید به محوطة دانشگاه وارد شده و جمعی از دانشجویان را مضروب و مجروح نمودهاند. دانشگاه نسبت به این عمل رسماً اعتراض و تقاضای رسیدگی و تعقیب مرتكبین و مجازات آنان را از دولت نموده است و مادامی كه نتیجه رسیدگی به دانشگاه اعلام نشود، این جانب و رؤسای دانشكدهها از ادامة خدمت در دانشگاه معذور خواهیم بود».
رئیس دانشگاه تهران ـ دكتر فرهاد
دكتر فرهاد و شورای عالی دانشگاه كه مركب از رؤسا و نمایندگان انتخابی دانشكدهها بودند در جریان دستگیری صدها دانشجو و انتقال آنها به زندان قزلقلعه هم (نویسنده نیز از جمله دانشجویانی بودم كه در این جریان به زندان انفرادی قزلقلعه افتادم) بسیار فعال بودند و تا آزادی همة دانشجویان زندانی از پای ننشستند. شاه كه میخواست با مطرح كردن «انقلاب سفید» و اصلاحات ارضی پایههای حكومت خود را تثبیت كند با عكسالعمل تند دانشجویان روبرو شد تا آنجا كه دانشجویان پارچه نوشتهای سر در دانشگاه تهران نصب كردند كه این جملة معروف و تاریخی در آن آمده بود «اصلاحات آری، دیكتاتوری نه». پس از آنكه شاه سعی كرد بار دیگر فضای سیاسی ایران را به فضای استبدادی كامل تبدیل نماید و حوادثی نظیر 15 خرداد 42 پیش آمد باز در تمام مبارزات ضد دیكتاتوری دانشجویان و دانشگاهیان در صف مقدم جبهه تلاش میكردند و هزینه میپرداختند. بالاخره این دانشجویان و استادان بودند كه با انتخاب راه مبارزه مسلحانه و مقاومت و ایستادگی در برابر استبداد شاه، راه را برای تغییر نظام هموار كردند و پرچم مبارزه را با خون خود در سنگر آزادی در اهتزاز نگه داشتند و در این مبارزه یك لحظه از پای ننشستند.
دانشجویان، استادان و دانشگاهیان
پس از انقلاب ضد سلطنتی باز این دانشگاهیان بودند كه با الهام از فاجعة 16 آذر و به خاطر حفظ «سنگر آزادی» آن همه ایثار و فداكاری نشان دادند و نگذاشتند حتی در سختترین شرایط پرچمی كه روز 16 آذر برافروخته شده بود بر زمین افتد.
پس از پیروزی انقلاب و تشكیل شوراهای هماهنگی در دانشگاههای كشور و به دست گرفتن ادارة دانشگاهها به وسیلة نمایندگان منتخب استادان، دانشجویان و كارمندان، تلاش و توطئه برای درهم كوبیدنِ «سنگر آزادی» شروع شد كه شرح ماجرا را در نوشتههای قبلی توضیح دادهام. امروز روشن شده است كه پس از تشكیل دفتر تحكیم وحدت مركب از انجمنهای اسلامی زیر حمایت رژیم، این تشكل دو شقه میشود. یك گروه تمایل به تسخیر سفارت آمریكا و گروه دیگر با این استدلال كه اگر قرار است سفارتی تسخیر شود، سفارت شوروی باید باشد، چون آنها ماركسیست و ضدخدا هستند. این گروه برای اینكه از تسخیركنندگان سفارت عقب نیافتند به فكر تسلط بر دانشگاهها از طریق انقلاب فرهنگی افتادند. یكی از مدافعان سرسخت این جریان محمود احمدینژاد بود و این جماعت كاری را كه پس از جنایت 16 آذر 32 وزیر جنگ دولت سپهبد زاهدی میخواست انجام دهد زیرا معتقد بود «دانشگاه را هم در صورتِ لزوم برای حفظ مملكت باید از بین برد و منحل كرد» ولی به دلیل مقاومت دانشجویان و استادان، شاه و دولتِ برگزیدة او موفق نشد، بعد از 27 سال(در سال 59) آقای احمدینژاد و دوستانش با گرفتن چراغ سبز از نظام ولایی توانستند در دانشگاهها را به روی دانشجویان ببندند و برای چند سالی بر آن مسلط شوند.( مراجعه كنید به مجله شهروند 13 آبان 86 مصاحبه با تقی رحمانی، باقر علائی، عباس عبدی و محمدعلی سیدنژاد). اما دانشجویان و استادان با مقاومت و ایستادگی حیرتانگیز و با هدیه كردن هزاران شهید و زندانی و شكنجه شده در پای آرمان آزادی و عدالت و مبارزه با استبداد و خودكامگی هرگز اجازه ندادند پرچمی كه قهرمانان 16 آذر 32 برافراشتند بر زمین افتد. و دیدیم چگونه نهالی كه در 16 آذر 32 كاشته شد به بار نشست و 18 تیر 78 بار دیگر از سنگر آزادی فریاد مرگ بر دیكتاتوری برخواست كه تا امروز ادامه دارد و دانشجویان و استادان دانشگاههای كشور هزینه آن را میپردازند و به مقاومت ادامه میدهند. امروز استادان و دانشجویان با تمام وجود آثار تلخ تسلط حكومت بر دانشگاهها و از بین رفتن استقلال محیطهای علمی را احساس میكنند زیرا رؤسا و مسئولان انتصابی هرگز نمیتوانند یا نمیخواهند از حقوق دانشجو و استاد دفاع كنند و نگذارند به حریم دانشگاهها تجاوز شود. دانشجو آرمانخواه است و مدافع آزادی و عدالت و این خصلت دانشجویی است، تا دانشگاه هست مبارزه با ظلم و بیعدالتی و دیكتاتوری ادامه دارد.
دانشجویان و استادان ، عزیزانم
شما وارث 70 سال مبارزة دانشجویی هستید این امانتی است بسیار گرانبها كه امروز در دستان شماست. آن را پاس بدارید آن گونه كه در این سالها با فداكاری بسیار در تمامی صحنهها و تحولات كشورمان حضور داشته و نقش پیشتاز داشتهاید. امروز ملت از شما توقع دارد كه با آگاهسازی قشرهای مختلف جامعه با همبستگی و یكدلی با گروههای اجتماعی دیگر رسالت خود را در این برهه بسیار حساس از تاریخ كشورمان انجام دهید و ثابت كنید كه ادامهدهندگان راستین مبارزه به خاطر آزادی و عدالت هستید و پرچمی را كه در 16 آذر 32 به اهتزاز درآمد به بهترین نحو پاسداری میكنید.
چه باید كرد؟
ده سال اخیر كه از سال 76 آغاز شد درسهای بسیاری به ما آموخت، آموخت كه شعارهای محمد خاتمی (دموكراسی، مردمگرایی، قانونمداری و جامعة مدنی) و شعارهای احمدینژاد (عدالت و مهرورزی) در حكومت دینی تا چه اندازه غیرعملی و دور از واقعیت است. اگر برنامههای اعلام شده از سوی خاتمی منجر به حادثة 18 تیر 78 شد و در پی آن دستگیری و شكنجه تعداد زیادی از دانشجویان، امروز مهرورزی و عدالتخواهی احمدینژاد را با مردم و بویژه دانشجویان و استادان و زنان و روزنامهنگاران و كارگران و معلمان و اقوام ایرانی و دیگر قشرهای جامعه شاهدیم. دوستان شما در زندانها در سختترین شرایط قرار دارند و به جای «مهر»، خشم و كینه و انتقام به آنها هدیه میشود و به جای عدالت و پول نفت، فقر و بیكاری، اعتیاد، فساد و اختلاف طبقاتی وحشتناك.
حوادث دانشگاههای پلیتكنیك، علامه، دانشگاه تهران و دیگر دانشگاهها به ما آموخت كه پس از گذشت 30 سال نسلی كه هیچگونه نقشی در برپایی نظام فعلی نداشته باید خود سرنوشتِ خویش را بدست گیرد. دانشجویان و نسل جوان ما باید تمام تلاش خود را در جهت این خواست متمركز كنند كه برای عبور از شرایط بحرانی و خطرناك امروز، ضمن مخالفت با هر نوع بهانه دادن برای حمله و تجاوز به سرزمین ایران، شرایط یك همهپرسی برای تعیین تكلیف قانون اساسی و نظام فراهم گردد، كه پیش شرطهای آن بارها اعلام شده است. اروپا و آمریكا باید از این موش و گربه بازی دست بردارند و سازمانهای بینالمللی حقوقِ بشری فشارهای خود را متمركز در انجام یك انتخابات آزاد در ایران كنند كه در آن صورت و با ایجاد حكومتِ مردم بر مردم، بسیاری از مشكلات حل خواهد شد و دانشگاه و دانشجویان در تحقق این امر باید پرچمدار باشند. از دانشگاهیان جز مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و بیعدالتی و استبداد و برافراشته نگه داشتن پرچمی كه سه آذر اهورایی روز 16 آذر 1332 در سنگر دانشگاه به اهتزاز در آوردند، توقعی نیست.
و این شعار شهدای «روز دانشجو» كه فریاد كردند مرگ بر دیكتاتوری، زنده باد آزادی را هرگز از یاد نبریم.
پیروز باشید
لحظه به لحظه ۱۶آذر در دانشگاه تهران،
لحظه به لحظه ۱۶آذر در دانشگاه تهران،
دانشکده حقوق همراه با تصویر
آوای دانشگاه
در سايت ببينيد : آوای دانشگاه
از ساعات ابتدایی صبح تا ساعت 11
بعد از فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب( وبلاگ آزادی و برابری+) و همچنین "چپ کارگری دانشگاه های ایران"( فراخوان+ بیانیه+) مبنی بر برگزاری تجمع و مراسم روز دانشجو در روز سه شنبه 13 آذر ساعت 12 در مقابل دانشکده فنی! موج گسترده ای از احضار ها و بازداشت ها و ربودن های فعالان دانشجویی که اکثرا گرایشات چپ گرایانه دارند آغاز شد. در همین راستا تا صبح امروز دست کم 20 تن از فعالان دانشجویی بازداشت شده اند.
از صبح امروز نیز در اطراف دانشگاه تهران تدابیر امنیتی شدیدی اتخاذ شده است. در تمام درب های ورودی نیرو های حراست به شدت مشغول کنترل رفت و آمد های دانشجویان هستند و کارت دانشجویی و عکس آن را با چهره تک تک دانشجویان تطبیق می دهند. همچنین از درون دانشگاه گزارش می رسد که جو تا حدی امنیتی است. در حدود ساعت 10 صبح امروز گزارش مبنی بر بروز درگیر مختصر بین حراست و تعدادی از دانشجویانی که قصد ورود به دانشگاه را داشتند،رسید.
با وجود تمام این سرکوب ها و اتخاذ تدابیر شدید امنیتی دانشجویان بر عزم خود برای برگزاری مراسم و تجمع روز دانشجو استوار هستند و در دانشگاه تراکت ها ی تجمع را پخش می کنند و پوستر ها فراخوان این تجمع را بر در و دیوار می چسبانند و در گفت و گو های رودررو از دانشجویان دعوت می کنند با شرکت در تجمع به حمایت از دانشجویان بازاشت شده بپردازند. دانشجویان در تدارک آغاز تجمع هستند.
از ساعت ۱۱ تا ۱۲
فضای دانشگاه تهران شدیدا امنیتی است. تمام درب های ورودی کنترل می شود. از ورود دانشجویان دیگر دانشگاه های تهران جلوگیری می شود. تعدادی از دانشجویانی که از دیگر دانشگاه های تهران و بعضا از برخی شهرستان ها آمده اند پشت درب های دانشگاه گرفتار شده اند.
دانشجویان در جو شدید امنیتی مشغول تهیه پلاکارد ها و بیانیه ها و تدارک شروع تجمع هستند که هر لحظه بین دانشجویان و ماموران امنیتی و حراست تنش هایی صورت می گیرد. بنا به گزارشات رسده به "آوای دانشگاه" برخی از فعالان دانشجویی به وسیله حراست دانشگاه تهران بازداشت شده اند و به دفتر مرکزی حراست دانشگاه تهران منتقل گردیده اند. همچنین بیم آن می رود که با هماهنگی های صورت گرفته بین حراست و نیرو های امنیتی خارج دانشگاه، دانشجویان بازداشت شده به نیرو های امنیتی تحویل داده شوند.
با تمام این وجود دانشجویان سعی در برگزاری تجمع دارند. اما بیم آن می رود که با بازداشت های گسترده وادامه سرکوب و بازداشت فعالان دانشجویی هر لحظه بر تعداد فعالان دانشجویی چپ بازداشت شده افزوده شود.
متاسفانه تمام ارتباطات موبایل و تماس های دیگر از درون دانشگاه قطع شده است . در صورت دریافت خبر سریعاً منتشر خواهیم کرد.
از ساعت 12 تا 12:30
خبرهای رسیده از مقابل دانشکده فنی حاکیست که علیرغم تدابیر شدید امنیتی و انتظامی تعداد زیادی از دانشجویان گرد هم آمده و مشغول سخنرانی می باشند. گزارشگران سلام دمکرات خبر می دهند که به علت جو نظامی موجود و پرهیز از درگیری و دادن بازداشتی بیشتر دانشجویان از بالا بردن پلاکارد و دادن شعار تا این لحظه خودداری کرده اند.
گزارشگران ما همچنین از دشواری انتقال خبر گفته و حساسیت شدید نیروهای سرکوبگر حاضر به مکالمات تلفنی شان را گوشزد کرده اند و معتقدند که در صورت طولانی شدن این مکالمات احتمال شناسایی و بازداشت شان می رود.
12:30 تا 1:00 بعداز ظهر
طبق آخرین گزارشات تعداد شرکت کنندگان در این تجمع تا کنون به 600 نفر رسیده است. همچنین دانشجویان موفق شده اند تا پلاکاردهایی به حمایت از جنبش کارگری بالا ببرند. سخنران اول بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را قرائت کرده است و سایتی را که پیوند دهنده ی مخالفان جنگ احتمالی آمریکا علیه ایران در سراسر جهان می باشد، معرفی نموده است. سخنران دوم توجه خود را به معضلات جنبش دانشجویی و جو سرکوب فعالان دانشجویی و لزوم پیوند این جنبش با دیگر جنبش های اجتماعی اختصاص داده و خواهان تشکیل تشکلات مستقل دانشجویی در پیوند با خواست های توده ی دانشجویان و آزادی فوری دستگیر شدگان کلیه جنبش های اجتماعی بخصوص فعالین کارگری و دانشجویان چپ شده است. سخنرانان بعدی نیز به افشاء سیاست سرکوب حکومتی و مقاومت جنبش دانشجویی پرداخته اند.
خبرهای آوای دانشگاه
از ساعت ۱۲ تا ۱۳
در ادامه موج بازداشت گسترده دانشجویان و فعالان چپ موج این بازداشت ها به درون دانشگاه نیز رسید. در حدود ساعت ۱۲ و در حین آغاز تدارک شروع تجمع چند تن دیگر از دنشجویان در درون دانشگاه بازداشت شدند. که تاکنون نام ۳ تن از آنان( حسین بابایی، روزبه فقیهی، کریم آسایش ) به دست "آوای دانشگاه" رسیده است.
با توجه به جو سرکوب و بازداشت گسترده دانشجویان امکان خبر رسانی به سختی از درون دانشگاه ممکن است. با این وجود اخبار تایید نشده ای حاکی از آن است که جمعی از دانشجویان توانسته اند در مقابل دانشکده فنی تجمع کنند و بیانیه بخوانند و نام دانشجویان بازداشت شده را اعلام کنند. همین اخبار تایید نشده حکایت از آن دارد که احتمالا دانشجویان دیگری نیز به این جمع افزوده خواهند شد.
از ساعت 1:00 تا 2:00 بعداز ظهر
پس از پایان سخنرانی ها دانشجویان پلاکاردهای سرخ خود را بالا گرفته و با فریاد شعارهای مطالباتی خود به سمت سر در دانشگاه به راه افتادند. بر روی پلاکاردها شعارهای "جنبش دانشجویی از جنبش کارگری حمایت می کند"، "جنبش دانشجویی متحد جنبش زنان و جنبش کارگری"، " No War" ، "ما با هرگونه دخالت خارجی مخالفیم" نقش بسته بود و شعارهای ایشان عبارت بود از:" دانشجو، دانشجو، حمایت! حمایت!"، "دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد"، "مرگ بر دیکتاتور"، "آزادی، مساوات، تحریم انتخابات".
سپس دانشجویان معترض در حال خواندن سرود "سرمای زمستون" به سر دانشگاه رسیده و با نیروهای انتظامی روبرو می گردند که با حائل قرار دادن اتوبوس ها دید مردم را به دانشگاه مسدود ساخته بودند. دانشجویان پس از چند دقیقه شعار دادن پلاکاردهای خود را به نرده های دانشگاه وصل کرده و با دادن شعار "آزادی، مساوات، تحریم انتخابات" به گردهمآیی خود پایان می دهند.
همچنین خبرهای رسیده حاکیست که بازداشت شدگان توسط حراست دانشگاه از جمله حسین بابایی، روزبه فقیهی، کریم آسایش آزاد گشته اند. اما از آقای روزبهان امیری که همراه ایشان در بازداشت بوده است خبری در دست نیست.
قربانی بمبهای خوشه ای آمریکا

برای نوروزبه پارک می رفتیم،بسته ی زیبایی را پیداکردم فکر کردم موادغذایی است بازکردم..همه چیزسیاه شد
يك قرباني بمب خوشهاي: آمريكا از اين نوع بمبها بر سر ما ميريزدوين، ۸۶/۰۹/۱۵ ایرنا: بمبهاي خوشهاي. افغانستان يك جوان شانزده ساله افغان كه قرباني بمبهاي خوشهاي شده است روز پنجشنبه گفت كه وي با انفجار يك بمب خوشهاي هديه شده از سوي ارتش آمريكا دو پا و انگشتان يك دست خود را از دست داده است. "سورج صديقي" كه به عنوان يك شاهد عيني در كنفرانس بينالمللي منع استفاده از بمبهاي خوشهاي به وين سفر كردهاست در گفت وگو با ايرنا افزود: من به هنگام اين حادثه ۱۰ساله بودم و به همراه عمويم و بچههايش هنگام تعطيلات نوروز به پارك ميرفتيم كه در بين راه چشمم به يك بسته زردرنگ زيبا افتاد، با فكر اينكه حاوي موادغذايي است، با خوشحالي آن را باز كردم كه ناگهان همه چيز سياه و تاريك شد. سورج كه اهل هرات است ميگويد، براثر اين انفجار عمويش كشته شد و دو تن از پسر عموهايش نيز بشدت مجروح شدند. وي در ادامه سخنانش و با لبخند تلخي ميافزايد: اول من را به سردخانه برده بودند زيرا پزشك به اين نتيجه رسيده بود كه من كشته شدهام اما با ديدن علائم حيات مرا از مرگ نجات دادند. سورج در ادامه اين گفت وگو افزود: اين بمبهاي خوشهاي از نوع blu97 است كه توسط آمريكاييان بر روي بخشهاي مختلف كشور ما ريخته ميشود. وي در پاسخ بهاين سوال كه چرااين بسته را باز كردهاست، گفت: آمريكايي ها اين بمبها را براي طالبان ميفرستند و ما نميتوانيم تشخيص بدهيم كه چه چيزي در آن است. وي تاكيد كرد كه آمريكاييها از اين بمبها در مناطقي كه با طالبان ميجنگند به طور وسيعي استفاده ميكنند و مردم نيز نميتوانند بين آن با اشياء ديگر، تفاوت قايل شوند. به گفته سورج بيمارستانهاي افغانستان آكنده از قربانيان بمبهاي خوشهاي است و هر ولايت اين كشور به سهم خود با اين مشكل مواجه است. وي ميگويد كه تنها خواستهاش "به عنوان يك قرباني بمب خوشهاي" اين است كه "همه كشورها به پيمان نامههاي بينالمللي در اين زمينه" ملحق شوند. وي همچنين ميگويد كه علاوه بر ارايه درمانهاي فوري و مدوام به قربانيان بمبهاي خوشهاي، توان بخشي فيزيكي و حمايتهاي رواني و اجتماعي از مهمترين مواردي است كه ميتواند به فرد آسيب ديده در رويارويي بااين مشكل كمك كند. نتايج يك تحقيق نيز كه در كنفرانس منتشر شده نشان ميدهد كه فقط در سال ۲۰۰۶ميلادي ۱۷درصد از مردم افغانستان قرباني اين گونه هديههاي آمريكا و نيز مينهاي زميني شدهاند.
دنیای ما: بر طبق آمار، بیشترین قربانیان بمب های خوشه ای (Cluster Bombs) کودکان هستند.درافغانستان کودکان میان 14-5 سال بیشترین قربانیان بمب های کلاستر هستند
۱۳۸۶ آذر ۱۴, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)

















