نوشته: تری میسانبرگردان دکتر احمد سیفFriday, December 21, 2007وبلاگ نیاکبرندگان نوبل اقتصاد، جنگ را یک بازی می بینند توماس شیلینگ و رابرت آئومان، برندگان نوبل اقتصاد، جنگ را یک بازی می بینند. دو برنده نوبل اقتصاددر 2005، توماس شیلینگ و رابرت آئومان جایزه را به خاطرپژوهش های شان در « تئوری بازی» دریافت کرده اند. به واقع، توماس شیلینگ نظریه پرداز تشدید عملیات نظامی در ویتنام بود و اکنون هم مدافع تصمیم امریکا برای امضا نکردن قراردادکیوتو و زیرپاگذاشتن اهداف هزاره سازمان ملل متحد است. رابرت آئومان هم یک تالمودیست رمزآمیز است که مجازات دست جمعی برای سرکوب فلسطینی ها را تئوریزه کرده است. نوبل اقتصاد در 10 اکتبر ازسوی بانک سوئد به توماس شیلینک و رابرت آئمان به خاطر کارشان در باره « تئوری بازی» اهدا شد. ژوری در بیانیه خود گفتند که پژوهش های این دو تن با استفاده از یک الگو که می تواند در مذاکرات اقتصادی وسیاسی هم مورد استفاده قراربگیرد، منجربه دانش عقلائی درباره رفتار انسانی شده است. درنتیجه، بین علم اقتصاد و دیگر علوم یک رابطه منطقی ایجاد کرده است.از آن جائی که بانک سوئد به اندازه پاپ آسیب ناپذیر است مطبوعات هم خبر را اعلام کرده و برندگان را تشویق کردند بدون این که به ماهیت واقعی پژوهش این دو یا استفاده از آن و دلایلی که باعث شد تا ژوری چنین تصمیمی بگیرند، بنگرند. رابرت آئومان: نظریه پرداز سرکوب نظامی. اجازه بدهید مورد فولکوریک ریاضی دان رابرت جی آئومن را که عمده ترین دست آورد اوبرای بشریت کاربرد تئوری بازی ها در خواندن تمودو به خصوص حل مشکل توزیع مایملک یک مرد فوت شده بین سه زن اوست کنار بگذاریم. برنده جایزه نوبل هم چنین به خاطرپژوهش هایش برای رمز گشائی از اسرار نهفته تورات هم شهرت یافته است. رابرت جی آئومن هم چنین نظریه پرداز اصل « همکاری اجباری» درنتیجه« واهمه از مجازات» دررفتاری که [ اسرائیلی ها] با فلسطینی ها داشته اند، هم هست روشی که با ابداع مجازات گروهی، کنوانسیون های بین المللی را زیر پا می گذارد. آئومن عضو یک سازمان افراطی است، « پروفسورها برای یک اسرائیل قدرتمند» که عمدتا با فعالیت او برای خرابکاری در توافق اسلو شکل گرفت. رابرت آئومن که مدافع اسرائیل بزرگ براساس مناسبات نژادی است، با تشکیل دولت فلسطین مخالف است و اکنون نیز با اریل شارون مخالف است و معتقد است که نواز غزه باید جزو اسرائیل بشود.اجازه بدهید که به بررسی دست آورد دیگر برنده جایزه نوبل بپردازیم. توماس سی شیلینگ: نظریه پردازتشدید فعالیت های نظامی توماس سی شیلینگ که در 1921 به دنیا آمده درطول جنگ جهانی دوم در دانشگاه برکلی اقتصاد خواند. کمی بعد در 1945، در حالی که روی دوره دکترا در دانشگاه هاروارد تحقیق می کرد، در اداره بودجه دولت فدرال کار گرفت. در 1948 وقتی که اورل هریمن سفیر امریکا در فرانسه بود، برای اجرای طرح مارشال فعالیت می کرد.پس از ساختن راه آهن پاسفیک، خانواده هریمن به صورت یکی از ثروتمندترین خانواده های امریکائی در آمدند. در سالهای 1930، اوریل هریمن به آلمان و صدراعظم هیتلر کمک مالی می کرد که با دیدگاهش در باره نژاد برتر موافق بود همان طور که با احساسات شدیدا ضد کمونیستی اش همراه بود. ولی در سال 1941 نظر به این که فکر می کرد که امپریالیسم نازی ها خطری برای سلطه دریائی انگلو ساکسون هاست، اورل هریمن تغییر موضع داد. از آن پس، مدیر فعالیت های تجارتی هریمن، پرسکات بوش( پدربزرگ جورج دبلیوبوش) بود و وکیل دعاوی او، الن دالس که بعدها رئیس سازمان سیا شد. طرح مارشال، برنامه ای برای بازسازی اروپا بود. شیلینگ هم به دنبال هریمن به واشنگتن رفت و در دفتر رئیس جمهور، مسئول مسایل مربوط به تجارت بین المللی شد. با شکست دموکرات ها در انتخابات، شیلینگ هم از کار بیکارشد و برای چندین سال در دانشگاه ییل به تدریس مشغول شد.درسال 1959 به استخدام شرکت راند ( شرکتی برای تبلیغات وگسترش ایده ها، عمدتا ایده های سیاسی) درآمد. از درون همین برنامه ها بود که آیزنهاورمجموعه صنعتی- نظامی را تشکیل داد. این موسسه که تا آن موقع، کارعمده اش بررسی سلاح جدید بود کارروی تفکرات استراتژیک با روشنفکرانی از قبیل هرمن خان، و آلبرت وهستتر( پدرزن ریچاردپرل)را آغاز کرد. در آنجا بود که مدتی بعد، شیلینگ با رابرت جی آئومن که سرانجام با هم نوبل گرفتند، آشنا شد. طولی نکشید که شیلینگ در مذاکرات مربوط به خلع سلاح در ژنوشرکت کرد. این مذاکرات تحت ریاست پاول نیتز، معمارجنگ سرد، انجام می گرفت ومعاونش هم آلبرت وهستتربود. این دو اعتقاد داشتند که بمب اتمی - اگر شوروی بتواند به حمله غافلگیرکننده دست بزند و توانائی آمریکا را از بین ببرد- به قدر کافی بازدارنده نیست. آنها اعتقاد داشتند که باید با گسترش سلاح و پراکندن آن در سطح جهان، با شوروی ها برای حذف موشک ها سریع و پایگاه های نظامی شان دست به مذاکره زد. شرکت راند کوشید با استفاده از تئوری بازی ها که از سوی ریاضی دان جان ون نیومن ( کسی که در تولید بمب اتمی امریکا نقش داشت) و اقتصاددان اسکارمورگنشتاین ابداع شده بود مذاکرات را توجیه کند. شیلینگ به پژوهش در باره کاربرد تئوری بازی ها در این موردپرداخت و حتی در این باره کتابی، استراتژی تقابل،(1) هم نوشت. به نظر او، بازدارندگی نباید یک بازی باشد که در آن هر بازیگری واهمه دارد که به اندازه رقیب ببازد بلکه باید ترکیبی باشد از رقابت و از همکاری. به همان صورتی که یک راننده سعی می کند در جاده از راننده دیگر سبقت بگیرد، بدون این که راننده دیگررا از جاده منحرف کند، درجنگ سرد هم می توان بدون درگیرشدن دریک فاجعه اتمی، در مناطق پیرامونی بازی رابرد. به نفع کسانی که در مسایل نظامی درگیرند، این نظریه به درپیش گرفتن یک استراتژی برای عکس العمل مرحله ای نه یک باره برای انهدام شهرهای بزرگ رقیب منجرشد. یعنی به توسعه مجموعه ای از سلاح گوناگون در کنارچند بمب نیرومند که تا آن موقع در دسترس بود.ولی در آن موقع، نظری که در واشنگتن غالب بود دیدگاهی مبنی بر عکس العمل عظیم بود. برای پیشبرد تئوری اش، توماس سی شیلینگ به دوستش جان مکنوتن- مشاور ارشد رابرت مک نامارا وزیردفاع امریکا، متوسل شد. در سپتامبر 1961، یک بازی آزمایشی در کمپ دیوید به اجرادرآمد که در آن دوتیم، یک تیم آبی ودیگری هم تیم سرخ با یک دیگر روبروشدند. بعضی از کارگزاران ارشد، برای نمونه هنری گیسنجر، و مکجورج بوندی هم در آن شرکت داشتند.بهرحال در 1964مشاورامنیت ملی مک جورج بوندی نگران بود که امریکا درویتنام همان اشتباهی را مرتکب شود که ژنرال دوگلاس مک آرتوردرکره شمالی مرتکب شده بود و کوشید تا برای رها شدن از دست کمونیست ها، کشور را با خاک یکسان کند. او از جان مک نوتون و توماس سی شیلینگ خواست تا یک استراتژی گام به گام را تدوین کنند، یعنی یک سناریو که شامل تحریک و سپس تشدید جنگ بود تا ویتنامی ها را واداردتا جنگ را واگذار کنند. هردواستفاده از بمباران طولانی را پیشنهاد کردند. بخش اول بمباران با اسم مستعار « تندرغلتان» بین 2 و 24مارچ 1965 اتفاق افتاد. از آن جائی که این بمباران برروی اراده مردم ویتنام اثری نداشت، با امواج بمباران دیگر تکرار شد. 6 میلیون تن بمب برسرویتنام ریخته شد ونتیجه تئوری بازی های توماس سی شیلینگ از بین رفتن 2 میلیون نفر در ویتنام بود(2). رابرت مک نامارا از پست وزارت دفاع کناره گرفت تا رئیس بانک جهانی بشود و اورل هریمن هم برای تقویت تیم مذاکرات صلح به همکاری دعوت شد. پس از آن فاجعه، توماس سی شیلینگ به تدریس در دانشگاه هاروارد بازگشت ولی در ضمن، مشاور سازمان سیا هم بود. از این موقع بود که او به بررسی تئوری بازی ها در تجارت بین المللی پرداخت و کتاب، انگیزه های خرد و رفتار کلان، (1978) و انتخاب پی آمدها (1984) را منتشر کرد.در 1990 پس از بازنشستگی از دانشگاه، توماس سی شیلینگ به موسسه آلبرت انیشتن پیوست که یک موسسه تحقیقاتی است که به صورت واحدی ازسازمان سیا عمل کرده و با استفاده از روشهای غیر خشونت آمیز سرنگونی حکومت ها را برنامه ریزی می کنند(3). در آنجا بود که او درشکل گیری انقلاب های قلابی در کشورهای تحت نفوذ شوروی سابق ایفای نقش کرد. تازه ترین نمونه این تحولات در جورجیاو دراوکراین بود.در2002 توماس سی شیلینگ یک باردیگر مطرح شد وقتی در نشریه فارین افیرز که از سوی کنسول مناسبات خارجی چاپ می شود مقاله ای چاپ کردکه پی آمدهای زیادی داشت و در آن، به توجیه تصمیم جورج دبلیو بوش برای امضا نکردن قرارداد کیوتو برآمد(4). به گفته او، رابطه بین گازهای گرمخانه ای و گرم شدن جهانی به روشنی اثبات شده نیست و هیچ کشوری به طور جدی برای کاستن از پی آمدها کاری نمی کند. آن چه که در این جا مهم است این که مکانیسم قرارداد کیوتو به گفته، برنده جایزه نوبل، براصل گشاده دستی است نه این که برمبنای نظامی باشد که طرفین برآن چه که باید انجام بگیرد توافق می کنند.پروفسور بعدها اعلام کرد که تنها سه مورد موفقیت آمیز توافق های بین المللی وجود دارد، طرح مارشال، ناتو، و سازمان تجارت جهانی. در همه این موارد، امریکا ابتدا قواعد را تعیین کرد و بعد، نظام مقررات را تنظیم کرد که برآن اساس هردولتی باید بتواند از موقعیت خود دربرابر دیگران دفاع کند. در نتیجه، امریکا قواعد را تحمیل می کندو دیگر لازم نیست نقش ژاندارمی داشته باشد.درطول تابستان 2003، توماس سی شیلینگ، یکی از 8 متخصصی بود که بیون لومبورگ به کپنهاک فراخواند تا اهداف هزاره را تعیین کنند، این برنامه ای که از سوی سازمان ملل تنظیم شده و از سوی نشریه اکونومیست تبلیغ شده و هزینه هایش هم از سوی بنیاد ساساکاوا تامین می شود(5). سند نهائی شان، یعنی توافق نامه کپنهاک، کاستن از گازهارا به عنوان مسبب اثر گرمخانه ای به مقام هفدهم تقلیل داد و به عوض برروی اهداف سودآور، مثل تولید دارو برعلیه اچ آی وی و ایدزبا جوازی بسیار استثمارگرانه، و گسترش بذرهائی که ژن شان دستکاری شده است برای مقابله با بد غذائی، و خذف محدودیت کمرگی تاکید می کند.در حالی که اثبات شد که دیدگاه های توماس سی شیلینگ کاربردعملی ندارد و در نتیجه از نظر علمی نادرست است، ولی در دوره و زمانه ما نقش مهمی ایفا کرده است. از جمله نشان داد که امریکا برای پیشبرد جنگ و تجارت بین الملل از ابزار یک سانی استفاده می کند. همکار او که به همراهش برنده جایزه نوبل اقتصاد شده اند، رابرت جی آئومن، پس از رویایش در باره عددشناسی انجیلی، جنایات اسرائیل را به صورت فرمول های ریاضی درآورد تا نشان دهدکه مهاجران کلیمی به اسرائیل چگونه می توانند فلسطینی ها را سرکوب نمایند. به نظر بعید می آید که با اعطای جایزه نوبل به این دو، بانک سوئد به اعتبار موسسه نوبل احترام گذاشته باشد.تری میسان، روزنامه نویس و نویسنده، رئیس شبکه ولتر است.اصل مقاله در اینجا (**) منتشر شد. در اصل مقاله از یک تا پنج شماره گذاشته اند ولی در پاورقی چیزی نیست. ا.س **http://www.globalresearch.ca/index.php?context=viewArticle&code=MEY20051106&articleId=1189
۱۳۸۶ دی ۱, شنبه
برندگان نوبل اقتصاد، جنگ را یک بازی می بینندنوشته: تری میسان برگردان دکتر احمد سیف
نوشته: تری میسانبرگردان دکتر احمد سیفFriday, December 21, 2007وبلاگ نیاکبرندگان نوبل اقتصاد، جنگ را یک بازی می بینند توماس شیلینگ و رابرت آئومان، برندگان نوبل اقتصاد، جنگ را یک بازی می بینند. دو برنده نوبل اقتصاددر 2005، توماس شیلینگ و رابرت آئومان جایزه را به خاطرپژوهش های شان در « تئوری بازی» دریافت کرده اند. به واقع، توماس شیلینگ نظریه پرداز تشدید عملیات نظامی در ویتنام بود و اکنون هم مدافع تصمیم امریکا برای امضا نکردن قراردادکیوتو و زیرپاگذاشتن اهداف هزاره سازمان ملل متحد است. رابرت آئومان هم یک تالمودیست رمزآمیز است که مجازات دست جمعی برای سرکوب فلسطینی ها را تئوریزه کرده است. نوبل اقتصاد در 10 اکتبر ازسوی بانک سوئد به توماس شیلینک و رابرت آئمان به خاطر کارشان در باره « تئوری بازی» اهدا شد. ژوری در بیانیه خود گفتند که پژوهش های این دو تن با استفاده از یک الگو که می تواند در مذاکرات اقتصادی وسیاسی هم مورد استفاده قراربگیرد، منجربه دانش عقلائی درباره رفتار انسانی شده است. درنتیجه، بین علم اقتصاد و دیگر علوم یک رابطه منطقی ایجاد کرده است.از آن جائی که بانک سوئد به اندازه پاپ آسیب ناپذیر است مطبوعات هم خبر را اعلام کرده و برندگان را تشویق کردند بدون این که به ماهیت واقعی پژوهش این دو یا استفاده از آن و دلایلی که باعث شد تا ژوری چنین تصمیمی بگیرند، بنگرند. رابرت آئومان: نظریه پرداز سرکوب نظامی. اجازه بدهید مورد فولکوریک ریاضی دان رابرت جی آئومن را که عمده ترین دست آورد اوبرای بشریت کاربرد تئوری بازی ها در خواندن تمودو به خصوص حل مشکل توزیع مایملک یک مرد فوت شده بین سه زن اوست کنار بگذاریم. برنده جایزه نوبل هم چنین به خاطرپژوهش هایش برای رمز گشائی از اسرار نهفته تورات هم شهرت یافته است. رابرت جی آئومن هم چنین نظریه پرداز اصل « همکاری اجباری» درنتیجه« واهمه از مجازات» دررفتاری که [ اسرائیلی ها] با فلسطینی ها داشته اند، هم هست روشی که با ابداع مجازات گروهی، کنوانسیون های بین المللی را زیر پا می گذارد. آئومن عضو یک سازمان افراطی است، « پروفسورها برای یک اسرائیل قدرتمند» که عمدتا با فعالیت او برای خرابکاری در توافق اسلو شکل گرفت. رابرت آئومن که مدافع اسرائیل بزرگ براساس مناسبات نژادی است، با تشکیل دولت فلسطین مخالف است و اکنون نیز با اریل شارون مخالف است و معتقد است که نواز غزه باید جزو اسرائیل بشود.اجازه بدهید که به بررسی دست آورد دیگر برنده جایزه نوبل بپردازیم. توماس سی شیلینگ: نظریه پردازتشدید فعالیت های نظامی توماس سی شیلینگ که در 1921 به دنیا آمده درطول جنگ جهانی دوم در دانشگاه برکلی اقتصاد خواند. کمی بعد در 1945، در حالی که روی دوره دکترا در دانشگاه هاروارد تحقیق می کرد، در اداره بودجه دولت فدرال کار گرفت. در 1948 وقتی که اورل هریمن سفیر امریکا در فرانسه بود، برای اجرای طرح مارشال فعالیت می کرد.پس از ساختن راه آهن پاسفیک، خانواده هریمن به صورت یکی از ثروتمندترین خانواده های امریکائی در آمدند. در سالهای 1930، اوریل هریمن به آلمان و صدراعظم هیتلر کمک مالی می کرد که با دیدگاهش در باره نژاد برتر موافق بود همان طور که با احساسات شدیدا ضد کمونیستی اش همراه بود. ولی در سال 1941 نظر به این که فکر می کرد که امپریالیسم نازی ها خطری برای سلطه دریائی انگلو ساکسون هاست، اورل هریمن تغییر موضع داد. از آن پس، مدیر فعالیت های تجارتی هریمن، پرسکات بوش( پدربزرگ جورج دبلیوبوش) بود و وکیل دعاوی او، الن دالس که بعدها رئیس سازمان سیا شد. طرح مارشال، برنامه ای برای بازسازی اروپا بود. شیلینگ هم به دنبال هریمن به واشنگتن رفت و در دفتر رئیس جمهور، مسئول مسایل مربوط به تجارت بین المللی شد. با شکست دموکرات ها در انتخابات، شیلینگ هم از کار بیکارشد و برای چندین سال در دانشگاه ییل به تدریس مشغول شد.درسال 1959 به استخدام شرکت راند ( شرکتی برای تبلیغات وگسترش ایده ها، عمدتا ایده های سیاسی) درآمد. از درون همین برنامه ها بود که آیزنهاورمجموعه صنعتی- نظامی را تشکیل داد. این موسسه که تا آن موقع، کارعمده اش بررسی سلاح جدید بود کارروی تفکرات استراتژیک با روشنفکرانی از قبیل هرمن خان، و آلبرت وهستتر( پدرزن ریچاردپرل)را آغاز کرد. در آنجا بود که مدتی بعد، شیلینگ با رابرت جی آئومن که سرانجام با هم نوبل گرفتند، آشنا شد. طولی نکشید که شیلینگ در مذاکرات مربوط به خلع سلاح در ژنوشرکت کرد. این مذاکرات تحت ریاست پاول نیتز، معمارجنگ سرد، انجام می گرفت ومعاونش هم آلبرت وهستتربود. این دو اعتقاد داشتند که بمب اتمی - اگر شوروی بتواند به حمله غافلگیرکننده دست بزند و توانائی آمریکا را از بین ببرد- به قدر کافی بازدارنده نیست. آنها اعتقاد داشتند که باید با گسترش سلاح و پراکندن آن در سطح جهان، با شوروی ها برای حذف موشک ها سریع و پایگاه های نظامی شان دست به مذاکره زد. شرکت راند کوشید با استفاده از تئوری بازی ها که از سوی ریاضی دان جان ون نیومن ( کسی که در تولید بمب اتمی امریکا نقش داشت) و اقتصاددان اسکارمورگنشتاین ابداع شده بود مذاکرات را توجیه کند. شیلینگ به پژوهش در باره کاربرد تئوری بازی ها در این موردپرداخت و حتی در این باره کتابی، استراتژی تقابل،(1) هم نوشت. به نظر او، بازدارندگی نباید یک بازی باشد که در آن هر بازیگری واهمه دارد که به اندازه رقیب ببازد بلکه باید ترکیبی باشد از رقابت و از همکاری. به همان صورتی که یک راننده سعی می کند در جاده از راننده دیگر سبقت بگیرد، بدون این که راننده دیگررا از جاده منحرف کند، درجنگ سرد هم می توان بدون درگیرشدن دریک فاجعه اتمی، در مناطق پیرامونی بازی رابرد. به نفع کسانی که در مسایل نظامی درگیرند، این نظریه به درپیش گرفتن یک استراتژی برای عکس العمل مرحله ای نه یک باره برای انهدام شهرهای بزرگ رقیب منجرشد. یعنی به توسعه مجموعه ای از سلاح گوناگون در کنارچند بمب نیرومند که تا آن موقع در دسترس بود.ولی در آن موقع، نظری که در واشنگتن غالب بود دیدگاهی مبنی بر عکس العمل عظیم بود. برای پیشبرد تئوری اش، توماس سی شیلینگ به دوستش جان مکنوتن- مشاور ارشد رابرت مک نامارا وزیردفاع امریکا، متوسل شد. در سپتامبر 1961، یک بازی آزمایشی در کمپ دیوید به اجرادرآمد که در آن دوتیم، یک تیم آبی ودیگری هم تیم سرخ با یک دیگر روبروشدند. بعضی از کارگزاران ارشد، برای نمونه هنری گیسنجر، و مکجورج بوندی هم در آن شرکت داشتند.بهرحال در 1964مشاورامنیت ملی مک جورج بوندی نگران بود که امریکا درویتنام همان اشتباهی را مرتکب شود که ژنرال دوگلاس مک آرتوردرکره شمالی مرتکب شده بود و کوشید تا برای رها شدن از دست کمونیست ها، کشور را با خاک یکسان کند. او از جان مک نوتون و توماس سی شیلینگ خواست تا یک استراتژی گام به گام را تدوین کنند، یعنی یک سناریو که شامل تحریک و سپس تشدید جنگ بود تا ویتنامی ها را واداردتا جنگ را واگذار کنند. هردواستفاده از بمباران طولانی را پیشنهاد کردند. بخش اول بمباران با اسم مستعار « تندرغلتان» بین 2 و 24مارچ 1965 اتفاق افتاد. از آن جائی که این بمباران برروی اراده مردم ویتنام اثری نداشت، با امواج بمباران دیگر تکرار شد. 6 میلیون تن بمب برسرویتنام ریخته شد ونتیجه تئوری بازی های توماس سی شیلینگ از بین رفتن 2 میلیون نفر در ویتنام بود(2). رابرت مک نامارا از پست وزارت دفاع کناره گرفت تا رئیس بانک جهانی بشود و اورل هریمن هم برای تقویت تیم مذاکرات صلح به همکاری دعوت شد. پس از آن فاجعه، توماس سی شیلینگ به تدریس در دانشگاه هاروارد بازگشت ولی در ضمن، مشاور سازمان سیا هم بود. از این موقع بود که او به بررسی تئوری بازی ها در تجارت بین المللی پرداخت و کتاب، انگیزه های خرد و رفتار کلان، (1978) و انتخاب پی آمدها (1984) را منتشر کرد.در 1990 پس از بازنشستگی از دانشگاه، توماس سی شیلینگ به موسسه آلبرت انیشتن پیوست که یک موسسه تحقیقاتی است که به صورت واحدی ازسازمان سیا عمل کرده و با استفاده از روشهای غیر خشونت آمیز سرنگونی حکومت ها را برنامه ریزی می کنند(3). در آنجا بود که او درشکل گیری انقلاب های قلابی در کشورهای تحت نفوذ شوروی سابق ایفای نقش کرد. تازه ترین نمونه این تحولات در جورجیاو دراوکراین بود.در2002 توماس سی شیلینگ یک باردیگر مطرح شد وقتی در نشریه فارین افیرز که از سوی کنسول مناسبات خارجی چاپ می شود مقاله ای چاپ کردکه پی آمدهای زیادی داشت و در آن، به توجیه تصمیم جورج دبلیو بوش برای امضا نکردن قرارداد کیوتو برآمد(4). به گفته او، رابطه بین گازهای گرمخانه ای و گرم شدن جهانی به روشنی اثبات شده نیست و هیچ کشوری به طور جدی برای کاستن از پی آمدها کاری نمی کند. آن چه که در این جا مهم است این که مکانیسم قرارداد کیوتو به گفته، برنده جایزه نوبل، براصل گشاده دستی است نه این که برمبنای نظامی باشد که طرفین برآن چه که باید انجام بگیرد توافق می کنند.پروفسور بعدها اعلام کرد که تنها سه مورد موفقیت آمیز توافق های بین المللی وجود دارد، طرح مارشال، ناتو، و سازمان تجارت جهانی. در همه این موارد، امریکا ابتدا قواعد را تعیین کرد و بعد، نظام مقررات را تنظیم کرد که برآن اساس هردولتی باید بتواند از موقعیت خود دربرابر دیگران دفاع کند. در نتیجه، امریکا قواعد را تحمیل می کندو دیگر لازم نیست نقش ژاندارمی داشته باشد.درطول تابستان 2003، توماس سی شیلینگ، یکی از 8 متخصصی بود که بیون لومبورگ به کپنهاک فراخواند تا اهداف هزاره را تعیین کنند، این برنامه ای که از سوی سازمان ملل تنظیم شده و از سوی نشریه اکونومیست تبلیغ شده و هزینه هایش هم از سوی بنیاد ساساکاوا تامین می شود(5). سند نهائی شان، یعنی توافق نامه کپنهاک، کاستن از گازهارا به عنوان مسبب اثر گرمخانه ای به مقام هفدهم تقلیل داد و به عوض برروی اهداف سودآور، مثل تولید دارو برعلیه اچ آی وی و ایدزبا جوازی بسیار استثمارگرانه، و گسترش بذرهائی که ژن شان دستکاری شده است برای مقابله با بد غذائی، و خذف محدودیت کمرگی تاکید می کند.در حالی که اثبات شد که دیدگاه های توماس سی شیلینگ کاربردعملی ندارد و در نتیجه از نظر علمی نادرست است، ولی در دوره و زمانه ما نقش مهمی ایفا کرده است. از جمله نشان داد که امریکا برای پیشبرد جنگ و تجارت بین الملل از ابزار یک سانی استفاده می کند. همکار او که به همراهش برنده جایزه نوبل اقتصاد شده اند، رابرت جی آئومن، پس از رویایش در باره عددشناسی انجیلی، جنایات اسرائیل را به صورت فرمول های ریاضی درآورد تا نشان دهدکه مهاجران کلیمی به اسرائیل چگونه می توانند فلسطینی ها را سرکوب نمایند. به نظر بعید می آید که با اعطای جایزه نوبل به این دو، بانک سوئد به اعتبار موسسه نوبل احترام گذاشته باشد.تری میسان، روزنامه نویس و نویسنده، رئیس شبکه ولتر است.اصل مقاله در اینجا (**) منتشر شد. در اصل مقاله از یک تا پنج شماره گذاشته اند ولی در پاورقی چیزی نیست. ا.س **http://www.globalresearch.ca/index.php?context=viewArticle&code=MEY20051106&articleId=1189
لوموند ديپلماتيك برگردان:بهروز عارفى
Impeach Dick Cheney
عراق لابراتوار شوك تراپي آمريكا در خاورميانه (3)
حمید دادیزاده( تبریزی
در عراق چه خبر است؟ چرا قدرتمندترين ارتش جهان با كشنده ترين نيروي آتش نمي تواند كار را يكسره كند؟ در عراق چه مي گذرد كه قوي ترين ارتش و زبده ترين افسران جنگي با تمام ابتكار عملي كه دارند قدر به پيروزي نهايي نيستند. سپس آقاي لو دالس ادامه مي دهد در اين دنيا چه اتفاقي افتاده كه ائتلافي از نيرومندترين جنگجويان با سلاح هاي پيشرفته نتوانسته اند كار را به سرانجام برسانند؟ مشكل چيست كه پس از حدود پنج سال هنوز پيروزي به دست نيامده است؟
سخنان فوق پرسش هايي هستند كه يك ژورناليست مورد اعتماد دولت آمريكا از مقامات مي پرسد. منظور اين است چرا در عراق آتش نظاميان از زمين و هوا و دريا و با تمام تجهيزات نظامي و عمليات شوك تراپي و رواني كارساز نبوده است؟ در بطن سخنان فوق اين واقعيت نهفته است كه پرسشگر افسران و فرماندهان ائتلاف را ترغيب مي كند كه بر شدت آتش و سرعت انهدام و كميت كشتار خود بيافزايند تا كار را يكسره نمايند. ژورناليست آمريكايي كه براي سي ان ان برنامه توليد مي كند هرگز نمي پرسد كه آيا مردم عراق به دمكراسي و آزادي نائل شده اند و نيز اين نكته را هم مطرح نمي كند كه مردم عراق در چه وضعيتي زندگي مي كنند. آيا پس از سقوط ديكتاتور قادسيه و اجراي سياست بعثي زدايي شادابي و رفاه به جامعه عراق بازگشته است، ژورناليست فوق از اين اين كه به جاي سياست بعثي زدايي سياست بعثي پذيري هم نتوانسته است زخم هاي عميق مردم را التيام بخشد و آبرويي به نظاميان و حاكمان بدهد ابراز تعجب نمي كند.
با تمام پروژه هاي شوك تراپي و عمليات كنتراتچي هاي خصوصي نظامي و امنيتي كه آمريكا پيش برده و با آن همه كلاس هاي آموزش پيشرفته كه براي ايجاد كادر متخصص بازجويي و تعذير زندانيان توسط سازمان سيا گذاشته شده باز تراپي و درمان ناكام مانده است. هرچه به شوك تراپي افزوده شده و لابراتوار عراق دوز شوك هاي فيزيكي, الكتريكي و رواني خود را عليه مردم افزايش داده, جمعيت عراق هرچند خسته و ناتوان, افسرده و عصبي, و آواره شده اما تئوري آقاي فريدمن در شوك تراپي به نتيجه نرسيده است. ريشه تئوري شوك تراپي براي بازسازي عراق و ايجاد ثبات از تجربه ذبح جامعه حيواني آغاز شده است. نوامي كلايف مي نويسد وقتي هزاران گوسفند كه آماده ذبح هستند وقتي به صورت آزمايشي با شوك الكتريكي 150 ولت بر روي چنگك ها روبرو مي شوند بر خود لرزيده و سست مي گردند و آنگاه قصابان و سلاخان به راحتي مي توانند به گوسفندان سرويس بدهند. تئوري آقاي فريدمن و گروه اقتصاددانان مدرسه شيكاگو تئوري شوك تراپي خود را به يك پروژه سودآوري تبديل كرده و آن را همراه تيم متخصصين روانشناسي, نظامي و پرسنل امنيتي به جهان مي فروشند. منظور از بازسازي در فازهاي مختلف به حراج گذاشتن منابع زيرزميني يك ملت براي چندمليتي هاست. منظور از ثبات گرايي و يا باثبات كردن هم ايجاد اتمسفري است كه عمال شوك تراپيست ها بتوانند با ايمني تمام پروژه هاي خود را پيش ببرند و به قراردادهاي سودآور خود جامه عمل بپوشانند. به نظر مي رسد كه هنوز اين شوك تراپيست ها در اجراي برنامه هاي خويش و اجزا متفاوت اين پروژه عظيم به كاميابي نرسيده اند. هرچند كه توانسته اند خوان يغمايي عراق را تصاحب كنند. كل زرادخانه نظامي و منطقه معروف به گرين زون يا منطقه سبز همه وظيفه دارند تا شرايط را براي مجريان پروژه شوك تراپي فراهم سازند.
قوانين و سيستم قانون گزاري آمريكا راهكارهاي شوك تراپيست ها را قانوني مي كند و از آمريكا در جعبه هايي به عراق مي فرستد. برنامه اصلي بر اين پايه استوار است كه عراق براي منافع آمريكا امنيت داشته باشد و براي اين مقصد بايد پروژه شوك تراپي به نهايت خود برسد. به نظر مي رسد كه همه مردم عراق از پير و جوان به عنوان عوامل سازمان تروريستي القاعده قلمداد مي شوند. در اين رهگذر آن چه كه غايب است مردم عراق است, ملتي از نظر روحي سرگشته و از نظر فيزيكي خسته ملتي كه حدود چهار ميليون نفرش در خاك خويش و بيرون پناهنده هستند, ملتي كه زير باران توپ و تانك و شوك تراپيست ها از همه چيز خود تهي شده اند.
اشغالگري, تجاوز به نواميس ملي ايرانيان
كساني كه فكر مي كنند شوك تراپي در عراق به نتيجه رسيده و خواهان تبديل ايران به لابراتوار بعدي شوك تراپي هستند بايد به جزئيات پروژه شوك تراپي و به دكترين آن توجه كنند.
دكترين شوك تراپي هيچ توجهي به مردم بومي, منافع آن ها و نيز مناعت و كيستي و تاريخ و فرهنگ, ارزش ها و موجوديت ديني آن ها ندارد. شوك تراپي برعكس بر آن است كه با قدرت برتر نظامي و انهدام سريع ملت تحت اشتغال از غرور ملي خود تهي نمايد. بر آن است كه تمام درب هاي مقاومت و انديشه را از آن ها ببندد و آن گاه زمينه را براي استحاله مطلق مردم آماده نمايد.
هستند كساني از ايرانيان برون مرزي و نيز از ايرانيان درون مرزي كه فكر مي كنند آمريكا با تهديدهاي روزانه خود بر آنست با قدرت ارتش و حمله نظامي و ايجاد شوك تراپي از سويي حاكمان ايران را بترساند و از سويي مردم را با خود همداستان نمايد. هستند كساني از ايرانيان كه فكر مي كنند اگر خيابان ها و كوچه و پس كوچه هاي شهرهاي ايران جولانگاه سربازان بيگانه باشد و حمله نظامي صورت گيرد و يا به هر نوعي تحريم و تحديد جمعي مردم صورت گيرد ايران به نيك روزي خواهد رسيد. هستند كساني از ايرانيان كه در استراحتگاه هاي خود در آمريكا لميده اما در روياي حمله برق آساي آمريكا به ايرانند تا بلكه در پناه شوك تراپيست ها و زرادخانه بيگانه بتوانند بار ديگر قدرت را در ايران به دست گيرند. حال آن كه اين عده خود را به تجاهل مي زنند. كساني كه برآنند پاي شوك تراپيست هاي آمريكايي و اسرائيلي در ايران باز گردد بايد شاهد اشغال ناموس خويش باشند. اشغال هر كشوري تجاوز به نواميس مردم و ارزش هاي ملي آن است.
تحديد جمعي نوعي شكنجه ملي است
ملتي كه مدام در خطر تحديد باشد, ملتي كه همواره از طرف قدرت ديگري زير فشار حمله نظامي و كشتار عامه گردد نوعي با شكنجه ملي مواجه مي گردد و اين از نظر قوانين بين المللي جرم محسوب مي گردد. امروز شوك تراپيست ها حدود 5 سال است كه يك ملت سرافراز و مسلمان را به خشن ترين وضعي در معرض كشتار, ويراني, شكنجه و نابودي و اضمحلال قرار داده اند. در اين جنگ تمام ميراث تاريخ تمدن عراق به نابودي گراييده است. عتبات مقدس حدود يك بيليون مسلمان و نيز تمدن بشري در شرف انهدام واقع شده است. شوك تراپيست ها كوركورانه فقط در سايه نظاميان مانور مي دهند و برآنند تا آخرين رمق از خون ملتي را بمكند و منابع آن را غارت نمايند.
اهانت جمعي به يك ملت, اجراي برنامه هايي كه با ارزش و سيستم فرهنگي ملتي مبانيت دارد, نوعي شوك فرهنگي محسوب مي شود. در فرهنگ شوك تراپيست ها آرا مردم جايي ندارد. شوك تراپيست ها تلاش مي كنند با تمام نيرو ارزش هاي ملت تحت اشغال را به تحت سلطه خود درآورند و آن گاه اعلام پيروزي كنند و در اين راه از هر نوع اقدامي سر باز نمي زنند. اجير كردن نويسندگان خودفروخته و پخش برنامه هاي تلويزيوني در اين زمينه از اين تاكتيك هاست. آن ها هرگز به آراي مردم تحت اشغال خويش مراجعه نمي كنند و از اين جاست كه ادعاهاي شوك تراپيست ها در زمينه آزادي و دمكراسي بي اساس است. امروز عراق آئينه اي ست در مقابل ايرانيان, ايرانياني كه احيانا هنوز دل در سوداي حمله نظامي آمريكا به ايران دارند. مطالعه پروزه شوك تراپي عراق مي تواند آموزش دهنده باشد.
براي درك ”وحشت آفرينان“ موسوم به شوك تراپيست به يك نمونه مشابه كه فعلا در هندوراس اتفاق افتاده و در نيويورك تايمز قيد شده اشاره مي شود. سازمان سيا مسووليت آموزش روش هاي جديد بازجويي و شكنجه را به فلورانزيو كالابرو كه عضو گردان وحشتناك موسوم به 16 من بود آغاز مي كند. او و 24 نفر از همكارانش به تگزاس برده مي شوند و به زبان خودشان اين گونه آموزش مي يابند:
آن ها به ما آموختند كه از روش هاي روحي و رواني استفاده كنيم تا نقاط ضعف و ترس قرباني را مطالعه نماييم. او را مجبور كنيم كه سرپا بايستد و اصلا اجازه خواب ندهيم. او را لخت و عور نگه داريم و در سلول انفرادي, به سلولش موش و مار رها كنيم, غذاي ناجور به او بدهيم و از حيوانات مرده به او تغذيه كنيم. آب سرد روي بدنش بريزيم و مدام درجه حرارت سلول را تغيير دهيم. يك تكنيك هم كه او فراموش كرد ذكر كند شوك الكتريكي بود. خوب در حال حاضر بازجويان مجرب تمام اين روش ها را در مورد مظنونين عراقي به كار مي گيرند. ايجاد شوك و تخريب روان زنداني به اين خاطر انجام مي گيرد كه قدرت انديشه و تداعي معاني از او سبب گردد تا قرباني طوطي وار خواسته هاي شكنجه گران را تكرار كند. نوآمي كلاين مي نويسد در مواردي وحشت آفرينان و شوك تراپيست ها با همه روش هاي شكنجه جمعي و فردي در برابر مردم خود را عاجز مي يابند و با نوعي مصونيت شكنجه روبرو مي شوند. به اين صورت كه مردم يك تنه در برابر اشغالگران با روش هاي بومي مقابله مي كنند. او مي نويسد اين مساله در لبنان صورت گرفت. آتش كشتار اسرائيليان و وحشت آفريني برق آساي صهيونيست ها سبب شد كه مردم يك تنه در برابر اين شوك ها بايستند. مناطق مسكوني, مهدكودك ها بمباران شدند و رديف اجساد كودكان كه از آتش اسرائيليان تكه تكه شده بودند در برابر دوربين ها قرار گرفتند. اما مردم در برابر اين وحشت آفريني ها طريق ديگر انتخاب كردند. حدود 1500 مهندس بومي و مردم محروم و تمام جوانان لبنان از مسيحي و مسلمان گرد آمدند و فرداي ويراني دست به كار شدند. يك لبناني گفت: شما نبايد در انتظار كمك از هيچ كسي, هيچ دولتي باشيد. همه آستين بالا بزنيد.
مردم لبنان اين بار از گذشته تجربه آموخته بودند. آن ها شاهد بودند كه پس از 15 سال جنگ داخلي كه لبنان يكسره ويران شده بود, يك بيليونر معروف به نام رفيق حريري كه بعدا به نخست وزيري رسيد اقدام به ساختن هتل ها و مناطق محيرالعقول زد كه حتي براي ليموزين ها آسانسور ساخته شده بود. رفيق حريري همه اين آبادي ها را توسط شركت املاك خصوصي خود درست كرد. او املاك منطقه را به مراكز خريد لوكس و آپارتمان هاي سوپرلوكس تبديل كرد كه همه اين املاك تحت مالكيت شركت حريري موسوم به سوليدر بود. اما خارج از اين منطقه حريري بيشتر مناطق لبنان همچون ديوانه اي بود. مردم اين بار گول شوك تراپيست ها را نخوردند, دور هم جمع شدند و نوعي مقاومت ضدشوك و ضدوحشت آفريدند و آن ها هرگز به منطقه حفاظتي حريري راه داده نمي شدند و محافظين مسلح مردم را از مناطق رويايي حريري دور مي كردند. بازسازي منطقه حريري بعدا معلوم شد كه قرض سنگيني بر گرده مردم لبنان گذاشته است. تجربه عراق اينك نشان مي دهد كه اشغالگران قصد سلطه دائمي بر منابع حياتي منطقه را دارند اما جراحات وارده بر مردم, بر غرور ملي آنان و صدها هزار كشته كه توسط وحشت آفرينان انجام شده نوعي مقاومت محلي را برانگيخته است.
postamble();
عراق لابراتوار اجرای شوک تراپی امریکا 2
قسمت دوم
بخوانند آنهائيكه بي شرمانه خواستار دخالت نظامي اجانب هستند
حمید دادیزاده(تبریزی); هر جا که قدرتهای اشغالگر و نو استعماری روح ملی گرائی، مقاوت جوئی و یا روند توسعه و قدرت یابی را در ملتی که دارای منابع معدنی است می بینند، در صدد گوشمالی دادن به آن ملتند. این اوج بی خبری از مطامع ویرانگرانه و خیانتکارانه چند ملیتی هاست که عده ای فکر کنند که امریکا خواهان کمک به اعتلای قدرت و عظمت ایرانیان است؛ اگر این اندیشه وجود داشت دکتر مصدق با آن سیاست کودتائی وقیح امریکائی ساقط نمی شد. شخصیتی که با آن جسد نحیف خویش حیثیت و شرف ملتی را در برابر استعمار نفتخوار به جان خرید و یکسره مهر ننگ و بدنامی به پیشانی کودتاچیان و شعبان بی مخهایش زد و ماندگار ماند ،از مصدق نامی نیک در صحیفه روزگار ماند و از شوک تراپیستهای ایرانی مزدور بیگانه که دکتر فاطمیها را قطعه قطعه کردند جز رسوائی نصیبشان نشد.
شوک تراپیست ها تلاش می کنند که تمام امکانات بومی را از کل ملت تحت اشغال بگیرند و آنها را در نیازمندی مطلق قرار دهند. به سخنی، طرح اشغالگری بر این راستا حرکت می کند که مردم را کاملا از پای در آورد. کثرت خشونت ،اوج وحشت ، سرعت ویرانی ، هیبت نابودی و ابعاد بمبارانها طوری باید باشد که ملت یکسره خود را "بیچاره" بیابد. یعنی از نظر ذهنی خود را ببازد و دیگر ارزش و پرنسیب و اصولی برایش نمانده باشد که به اتکا آنها اندیشه کتد و چاره یابی نماید، یا به فکر مقاومت باشد. برای اجرای موثر شوک تراپی اشغالگران به خصوصی سازی امکانات رفاهی عامه می پردازند و همه پروژه ها را به کنتراتچیهای خصوصی می سپارند، با این دسیسه پردازی که کسی نتواند دولت اشغالگر را تحت سوال ببرد. کنتراتچهای خصوصی مخوف ترین اقدامات را در عراق نسبت به غیر نظامیان انجام می دهند. کنتراتچیها، به نوشته ریچارد رادنر از آسوشییتد پرس، در عراق هستند تا محیطی برای سربازان و تفنگداران فراهم کنند که انها باامنیت آدم بکشند( او از کلمه lethal استفاده میکند یعنی اتمسفری پدید آورند که سربازان هر چه مرگ آورتر شوند).
باید تاکید نمود که اساس برنامه شوک تراپی بر فرو نشاندن مقاومت مردم و استحاله روانی آنها و در هم شکستن غرور ملی استوار است. شوک تراپیستها آن گاه سعی می کنند از نیروهای داخلی که در پی قدرت هستند و با مسائل بومی آشنایند به عنوان مترسکهائی سود جویند تا فقط اشکال قانونی پروژه شوک تراپی و غارت منابع ملی را تسهیل کنند. مترسکهائی که دستاموز مواجب بگیر بیگانه اند و به متامورفوز کامل رسیده اند. همانند چلبی ها. نمونه کامل و روشن این قبیل مترسکها در عراق مشاهده شد. به نوشته سالیم لون، نماینده سازمان ملل در عراق پس از سقوط صدام اقدامات برمر چنان غیر انسانی، تحقیر کننده و موهنانه و ضد دموکراتیک بود که این نماینده با ننگ از ان اقدامات یاد میکند. برمر با مشتهای آهنین، به عنوان مهره قانونی و اداری شوک تراپیستها پس از پیاده کردن موج وحشت و ترور دستور می دهد تمام حرکات مردمی در مشارکت در امور محلی از جمله انتخابات آنها غیر قانونی است. و وقتی ، به نوشته نوآمی کلاین در ماه ژوئیه 2003 اولین شورای رهبری عراق را برمر انتصاب کرد، مقر سازمان ملل در بغداد ویران می شود. کلاین که از نزدیک شاهد اوضاع عراق بوده معتقد است که اقدامات زبونانه اشغالگران در لگد مال کردن حقوق ابتدائی عراقیان نقش به سزائی در سر آوردن گروههای تروریستی داشته است. کنتراتچیهای خصوصی همراه کادر خویش عراق را به محاصره در می آورند تا پسا شوک تراپی کنند و میوه چینی نمایند. مردم عادی، محافل و سازمانهای بومی هیچ قدر و اعتباری برای شوک تراپیستها ندارد، تنها چاقو کشان و مزدوران دست به سینه و خود فروخته بیگانه هستند که در برابر دوربینها قرار می گیرند.عراق به حراج گذاشته می شود و در هتلهای دیکتاتور سابق عراق این بار شوک تراپیستها با کنتراتچیها نفت این کشور را غارت می کنند .ودر حالی که جوی خون مردم بر زمین جاری است و کودکان عراقی و مادرانشان گرسنه و تشته در خانه های سرد و بی سوخت سر به زمین می گذارند.این ثصویری از عملکرد نیروهای اشغالگر است. هنوز هستند ایرانیانی که به صف ایستاده اند تا چلبی وار از استراحگاههای خویش در قلب بیگانگان در پناه شوک تراپیستها ، در ایران به منصه قدرت صعود کنند .کسانی از ایرانیان خارج نشین که خام اندیشانه فکر می کنند که اسرائیل یا امریکا فقط قصد نابودی مراکز نظامی را دارد، و با این اندیشه بر آنند که مهر تایید بر این تهاجم احتمالی بزنند، و مسیر شوک تراپیستها را هموار کنند. این مهره ها که دنبال روشن شدن آتش نفربرهای امریکا و زوزه تانکها و موشکها در کوچه های شهرهای ایرانند باید به عراق بنگرند، ابعاد پروژه شوک تراپی را مطالعه نمایند. امروز دشمنی امریکا و اسرائیل با مردم آگاه و متفق ابران است. هر گونه پیشرفت مردم ایران در زمینه های اقتصادی و رفاهی و صنعتی همچو خاری در چشم این بیگانگان است. چرا که هر چه ایران به توسعه و پیشرفت برود میزان وابستگی آن به اهریمنان دیو خو کمتر می شود و دشمنی امریکا نیز از همین جاست. کسانی که از رادیوهای بیگانه علیه منافع مردم ایران حرف می زنند و به بهانه دموکراسی در پی تحریک بیگانگان به تهاجم نظامی هستند باید کتاب نوامی کلاین را مطالعه نمایند و به مردم خاور میانه و افکار آنها مراجعه نمایند. یک جوان مسلمان سعودی که پس از مشاهده عملکرد اشغالگران در ویرانی عراق و کشتار مردم بیگناه با پای پیاده از مرز گذشته و وارد عراق شده بود تا به یاری مردم بشتابد ، پس از بازداشت در زندان ابو قریب به آقای جاشوا که اورا بازجوئی می کرد چنین پاسخ داده بود:
شما با این یونیفورم ها و سلاحها به عراق آمده اید تا ما را بکشید. مگر شما سرباز نیستنید. اینجا چه کار می کنید.؟ جاشوا که ماموریت داشت در مدت کمتر اطلاعات وسیعتری از زندانیان بگیرد می گوید: من که خودم یک مسیحی بودم با مشاهده زندانیان بیگناهی که در ابوقریب مورد بازجوئی و آزار قرار می گرفتند نتوانستم کارم را ادامه بدهم. بیشتر افراد بازداشتی بیگناه بودند. " جاشوا که از سوی نهادهای مسیحی این وظیفه را به عهده داشت طی نامه ای به نظامیان از کار خود استعفا می دهد و آن را " مغایر با شرف و وجدان مسیحی خود می داند".
هر جا که قدرتهای اشغالگر و نو استعماری روح ملی گرائی، مقاوت جوئی و یا روند توسعه و قدرت یابی را در ملتی که دارای منابع معدنی است می بینند، در صدد گوشمالی دادن به آن ملتند. این اوج بی خبری از مطامع ویرانگرانه و خیانتکارانه چند ملیتی هاست که عده ای فکر کنند که امریکا خواهان کمک به اعتلای قدرت و عظمت ایرانیان است؛ اگر این اندیشه وجود داشت دکتر مصدق با آن سیاست کودتائی وقیح امریکائی ساقط نمی شد. شخصیتی که با آن جسد نحیف خویش حیثیت و شرف ملتی را در برابر استعمار نفتخوار به جان خرید و یکسره مهر ننگ و بدنامی به پیشانی کودتاچیان و شعبان بی مخهایش زد و ماندگار ماند ،از مصدق نامی نیک در صحیفه روزگار ماند و از شوک تراپیستهای ایرانی مزدور بیگانه که دکتر فاطمیها را قطعه قطعه کردند جز رسوائی نصیبشان نشد. مصدق چنین سر داد:. "آری، تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کردهام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراتوریهای جهان را از این مملکت برچیدهام ".. " میخواهم طبقه جوان مملکت... بدانند و از راهی که برای طرد نفوذ استعماری بیگانگان پیش گرفتهاند منحرف نشوند و از مشکلاتی که در پیش دارند هیچوقت نهراسند و از راه حق و حقیقت باز نمانند".فریادی که امروزی است و زباتحال ماست. فریادی که از عمق درک مناعت ملی و و جدان مسئول مصدق برخاست. جرا نباید از تاریخ عبرت گرفت. از بین بردن وحدت ملی و نابودی حس یکپارچگی و منافع و استقلال ملی وایجاد اغتشاش فکری یکی ازاین تاکتیک هاست که پروژه شوک تراپی در پی آن است. بنابر این دشمن اشغالگر مقدسات مردم و فرهنگ تاریخی او را به معرض نابودی می کشاند. حریم خانواد ه ها را می شکند و اقوام وملل را در برابر هم می گذارد و به سخنی اختلافات را عیان می سازد ، نائره دشمنی بین ملیتها را بر می افروزد ؛ آن گاه خود بر این آتش هیمه می گردد. توجه کنید هر جا که پروسه شوک تراپی عملی شده همراهش تجارت سکس کودکان و انواع اقسام ناهنجاریها به وجود آمده است. امروز صدای امریکا به زبانهای مختلف و لهجه های متنوع رواج پیدا می کند و پیام خشونت، ترور، در گیریهای قومی با آب و تاب پخش می گردد. امیدهای واهی به آزادی تکرار می گردد و به نام آزادی و برای حصول به دموکراسی و استقرار بازار آزاد هر اقدامی توجیه می شود.
شوک تراپیستها سعی می کنند هر چه قدر که ممکن است بر ابعاد ویرانگری افزوده شود. بنابراین نابودی اقتصاد شکل یافته سنتی که قرنهاست در عراق ادامه داشته و نیز تهاجم به روابط ایلی و قبیله ای آغاز می گردد. این ساختار درهم پیچیده اقتصادی و طایفه ای که نوعی نشانه پیوستگی محلی و قدرت مردمی است، با برنامه اشغالگران خوانائی ندارد. تا مردم نتوانند ابتکار عمل را در دست داشته باشند. بیاد داشته باشید که گاندی، این رهبر بلامنازع استقلال هند با چنگ و دندان به سیستم اقتصاد سنتی هند چسبید و با گرفتن ابتکار عمل در دست خویش اندیشه مردم را از وابستگی به استعمار فاسد قرن نجات داد. در عراق، برمر که یکی از معماران شوک تراپی بود، با خشونت قانونی تمام زیر بنای اقتصاد سنتی عراق را زیر ضرب گرفت. شرکتهای امریکائی با تمام نیرو به عراق هجوم آوردند و از سفره گسترده غارت اشغالگری بهره مند شدند. نوامی کلاین می نویسد برای نابود کردن کامل کارخانه های عراق" نیازهای این کارخانجات بر آورده نشد." محمد توفیق که در وزارت صنعت عراق کار میکرد بارها به من گفت که به کرات از مسئولین امریکائی در عراق خواسته بود که برای تقویت 17 کارخانه سیمان عراق که برای بازسازی ویرانه ها لازم بود ژنراتور در اختیار آنها قرار دهند و از این طریق دهها هزار عراقی به کار تولیدی گماشته شود. اما کارخانه ها معطل ماندند و چیزی نگرفتند. مسئولین نظامی و مدنی امریکائی تصمیم گرفتند سیمان را از خارج وارد کنند همان گونه که نیروی کار را از خارج می آوردند. با این صورت هزینه ها ده برابر می شد. " یکی از دستورات صریح برمر به بانک مرکزی عراق این بود که از هر گونه دادن یارانه به کارخانه جات مانده از رژیم سابق خودداری کنند." حال نتیجه روشن است. بازسازی از طریق کنتراتچیها آغاز می شود و در مواردی برای خرید یک ژنراتور 5 دست کنتراتچی دست به دست می شود تا جنس به محل برسد. و گفته اند که تا تریاق از عراق بیاورند مارگزیده مرده شود. هدف پروژه اشغال تکرار باید کرد که ربطی به پروژه حقوق انسانی و توسعه ملی و اقتدار محلی ندارد.هر گز. بنابراین ایرانیانی که دریوزه گی لابیستهای دولت امریکا و اسرائیل و غیره را می کنند و با ضربان قلب آنان تنفس کرده و شخصیت و مناعت خود را با معیارهای بیگانه معنی میکنند آتش بیار پروژه شوک تراپی به کشور خویشند. تلاش اشغالگران این است که ذهنیات و روحیات مردم را تسخیر ابهت و اوج قدرت نظامی خویش سازند، آن گاه با پروژه معروف به "خاویار و تفنگ" نظام جدید ارزشی و بازار را معرفی نمایند. برمر با تمام نیرو و با صراحت کلام این را در عراق عملی کرد. اما جهالت اشغالگران از کیفیت روانشناسی مردم و عمق ارزشهای فرهنگی دینی آنها سبب شد که انتظارات آنها بر آورده نشود.
نیروی اشغال با هر حرکتی تلاش دارد تا مردم عراق را از ارزشها و وابستگیهای ملی و غرور و مناعت عربی خویش جدا سازد. بنابر این هر چه بیشتر تلاش می شود تا نیروهای بیگانه توانمند و وجودشان حیاتی جلوه کند و ضمنا عجز و ناتوانی هویت عربی نشان داده شود. این گوشه ای از فلسفه ای است که فرید من در معرفی بازار آزاد بی مرز طراحی کرده است. هیچ بنی بشری نباید در مقابل این طرح مقاومت کرده و به گذشته، دارائی فرهنگی، پیشینه تمدن خود بنگرد. باید طوری اتمسفر آلوده گردد که مردم دیگر بیگانه را منجی و ولینعمت خود بدانند و خود را مستاصل و درمانده. برای تحقق این هدف کاخ سفید به اقدام بغایت جسورانه ای دست می زند و برمر برنامه ریزی می کند که اسکناس عراق در خارج به دست بیگانه چاپ گردد و به داخل کشور حمل شود. در نتیجه این وظیفه سنگین و جاه طلبانه به عهده یک شرکت انگلیسی به نام "دو لا رو" گذاشته می شود. اسکناسها چاپ شده، با هواپیما ها به عراق وارد می شوند و آن گاه با نفربرها و ارابه های امنیتی به تمام نقاط عراق ارسال می شوند. این اسکناسها وقتی در کامیونها در خاک عراق روان بود تا هزینه هزاران کنتراتچی امریکائی پرداخت شود که بیش از 50 در صد مردم دسترسی به آب آشامیدنی نداشتند و عراق در تاریکی مطلق می لرزید. این حرکت نوعی تلاشی است جهت استحمار و استخفاف بیشتر مردم عادی. در حالی که تمام مشاغل تعطیل و درب مدارس نیز تخته شده بود، برمر در فکر احداث یک رستوران مک دونالد در بغداد است. جنرال موتورز و دیگر غولهای مالی در همه جا می گردند تا از این خوان یغما متاعی به در برند. بانک سیتی گروپ در ازاء فروش نفت عراق قول وامهای طویل المدت می خواهد پیشنهاد کند. شرکتهای نفتی لاکویل روس، شل و اکسون هم در تلاشند و در پی امضا قرار داد.
برای بازسازی عراق به نوشته نوامی کلاین طرح ضد مارشال ریخته شد. 38 بلیون از کنگره امریکا، 15 بلیون دلار از سایر کشورها و 20 بلیون از محل نفت عراق.اما هیچکدام از این پولها به دست مشاغل کوچک عراقیان و یا مردم دریده و شوکه شده نرسید. در عوض نقشه ای در تکزاس و ویرجینیا کشیده شد وبه سخن بوش" تحفه جهان غرب" به مردم عراق روانه گشت . اما نیروی کار عراقیان برای بازسازی کشور خویش لازم نبود و هدف نوسازی مشاغل و دمیدن در روح استقلال کشور نیز نبود.پس چه بود؟ خوب، روشن است. کنتراتچیهای عراقی که در واقع شرکتهای مورد اعتماد واشنگتن بودند به میدان آمدند هالیبرتن، بیچل و شرکت پزرگ پارسونز، اینها ترجیح دادند که به جای کار گیری نیروی خود مردم از نیروی کار وارداتی سود جویند. چرا؟ چون به عراقیها اعتماد نداشتند. آبادگران کشوری که خواهان ابادی کشور تحت اشغال خود هستند، حاضر نیستند کشور را به دست خودی و با امال و ارزوهای انان اباد کنند. تنها شرکت هالیبرتن 50 هزار کارکن به همراه آورد. چرا؟ چون که اشغالگر مردم بومی را بی مقدار می داند و از همین عزیمتگاه است که دار و ندار ملی عراق و غرور و موجودیت این کشور در شرف نابودی قرار می گیردو عراق اصلی دارد بخار می شود و این خواسته شوک تراپیستهاست تا خود از نو از داخل جعبه های تکزاس ساخته تحفه ها را در بیاورند و موکتی درست کنند.
تمام دستورات نظامی و تصمیم گیریها با ایمیل یا پست برقی از کاخ سفید به بغداد ارسال می شود و انها باید آن دستورات را اجرا کنند. کن فیکون سیاست در عراق به این صورت عملی می گردد. زبان هم در چنگال تزویر اشغالگران اسیر است. برخی از مقالاتی هم که در روزنامه ها منعکس می شود سفارشی است.همه ارکستر با سازهای مختلف طوری رهبری می گردد تا کانداکتور ارکستر بتوانند بازتاب عملش را در صحنه ببیند. مردم از هستی و نیستی باید ساقط شوند." بگذار کسی که در حال مرگ است بمیرد.جرا که این فرد نزار شایسته مرگ است" این همان رهنمود شوک پراپیستهاست.
وقتی پیام آوران دموکراسی و آزادی با مردمی روبرو شدند که با ساز ارکستر آنها نمی رقصد ، به جای بیداری و تغییر روش در اجرای پروژه شوک تراپی و وحشت آفرینی مصصم شدند. مدارس در استراحت کامل است.موزه ها و آثار تمدن عراق و کتابخانه ها با بمبهای آغشته به اورانیوم اشباع شده به خاک ریزه بدل شده اند و از ویرانه دیواره های مدارس سربازان مسلح نشانه گیری می کنند، پس چه بهتر سفارش کتب درسی هم داده شود. کتب درسی به مدارس عراق و به فرزندان مسلمان عرب. خوب ، شرکتهای خصوصی از سیر تا پیاز را آماده می کنند. کرییتیو آسوشییتز Creative Associates که شرکت خصوصی مستقر در واشنگتن دی سی است ، که کار مدیریت و مشاوره آموزشی می کند با عراق کنترات می بندد و بیش از 100 میلیون دلار جهت این کار مطالبه می کند. تا کتب درسی مدارس عراق را تهیه کنند. احمد الرحیم، یک فرد عراقی- امریکائی که با این شرکت همکاری می کرد چنین شرح می دهد: " فکر اولیه این بود که مواد درسی و متون کتب را بنویسیم و به عراق وارد کنیم. اما وقتی همه چیز آماده شد عراقیها شکایت کرده و گفتند: هر چه از خاک امریکا بسته بندی شده، به عراق آورده شود غیر قابل قبول لست. و کل پروژه باطل گشت."
(بر جای رطل و جام می گوران نهادستند پی-----بر جای چنگ و نای نی آواز زاغ است و زغن
این سان که چرخ نیلگون( بخوان اشغالگران) کرد این سراها سرنگون-دیار کی گردد کنون گرد دیار یار من)
دموکراسی بومی یا محلی
اندیشه ای به بخش خصوصی ارجاع شد که مبنی بر پدید آوردن دمکراسی بومی در عراق بود.این پروژه هم همچون کالائی به بخش خصوصی احاله گردید و شرکت آر-تی-آی مستقر در کارولاینای شمالی موظف گشت در قبال 466 میلیون دلار "دموکراسی بومی" به عراق بیاورد . معلوم نبود که یک شرکت امریکائی با چه کیفیتی می خواهد به یک کشور مسلمان دموکراسی به ارمغان آورد.ببینیم از این امامزاده جه معچزه ای به مردم عراق خواهد رسید. رهبری شعبه مستقر در عراق این شرکت عظیم، بیشتر تحت تاثیر و سلطه چند رئیس بالا رتبه به رهبری جیمز میفیلد بود که خودش از "مورمونها" بود. او معتقد بود و نیز به این اندیشه رسیده بود که مسلمانان کتاب مقدس مورمنها را هم طراز با آموزه های حضرت محمد خواهند یافت. او در یک ایمیلی یا پست برقی چنین اظهار داشت که عراقیها آموزه های او را پذیرفته و مجسمه او را در چهار راههای عراق به عنوان بنیانگذار دموکراسی عراق بر پا خواهند کرد. اگر ملا نصرالدین امروز زنده بود شاهد بود که بر سر لحاف او چه نقشه ها که کشیده نمی شود.جل الخالق
این همه ظرائف و دقایقی که شوک تراپی در لابراتوار عراق به ازمایش گذاشت و این همه نوآوری وابتکار و عملیاتهای پی در بی با دوز بالای خشونت وحشت ، تخدیر و تحمیق که در این سالها در این خاک به آزمون در آمد؛ گرهی از کار فر بسته مردم نگشود. نه دین مورمونی جیمز میفیلدی در کربلا کپیه شد، نه بسته بسته بندی شده در صندوقچه تکزاس که قرار بود پارادایم دموکراسی باشد در موصل به بار نشست، و نه دوز بالای شوک تراپی فریدمنی که با دستان فولادین رامسفلدی که در عراق پیاده شد توانست جو صلح و دوستی ملی به این خاک تاریخا بلا دیده بیاورد و نه سگهای درنده موسوم به جرمن شفرد که فکر میکردند این سگها بتوانند مقاومت جویان مسلمان را از پای در بیاورند اندیشه عاشورا را از اذهان مردم پاک کرد، و نه شوک تراپیهای مذموم زندان ابوقریب و مهمانان سالوادوری و ماموران شیلیائی یادگار پینوشه، توانستند این یک تکه خاک را آرام کنند، مگر اینکه برنامه پاکسازی انسانی در کار باشد. از ویرانه های دست ساز اشغالگران و مخروبه های شهر ها و روستاها از یک سوی مقاوت مردمی شکل گرفت و از سوئی رادیکالیسم و افراط گری اسلامی به صورت هار و ترور گونه خود را نمایان شاخت. القاعده ظهورکرد. در واقع شوک واردکنندگان، ملت شوکه شده را به واکنش علیه شوک گرائی کشاندند. و کسی هم به فکر میلیونها عراقی در به در نیست. امریکا که موجد و بانی این تراژدی عظیم انسانی است فقط در خاک خود چند صد عراقی را جای داده است و در حالی که هزاران کودک چشم و گوش و اجسادشان زیر خشونت شوک تراپیستها سوخته و داغون می شدند، رسانه های امریکائی با اب و تاب از معالجه یوسف
کوچولو، فرزند کوچک عراقی که در امریکا زیر جراحی پلاستیکی رفت؛نمایش نشان می دادند.کودکی که صورتش عمیقا سوخته بود. به تصویر بنگرید این کودکی که برادر و خواهرش را تازه دفن کرده در چه فکری به آینده خود خواهد بود و با عاملان آن چسان عمل خواهد کرد؟
عراق آ ئینه تمام نمائی در برابر ماست
کسانی که به هر دلیل و با هر موضعی برای بهبود شرایط در ایران فردا به نیروی بیگانه و قهر و آتش او دل بسته اند، باید ابعاد پروژه شوک ترپی امریکا را مطالعه نمایند. امریکا کاری را که توسط دیک چینی ها در بالکان انجام داد و به قطعه قطعه کردن این خاک انجامید کاری است که در عراق تحت نام فدراسیون عراق می کند. اینان نگران حقوق مردم ما نیستند. دولتمردان ایران بهتر است با اجرای مفاد قانون اساسی و رسیدگی به خواسته هایالقوام و ملیتهای ایرانی راه همبستگی ملی را تواناتر سازند و بهانه ای به اشغالگران عراق ندهند. امریکا در پی سوار شدن بر این موج نارضایتی است. اما ابلهانه است کسی فکر کند که امریکا در پی گسترش آزادی و خدمت به مردم ایران است. عراق آئینه تمام نمائی است. ( ادامه دارد)
Hamid.d@ shaw.ca
نام کتاب:
Naomi Klein
The Shock Doctrine
The Rise of Disaster Capitalism, 2007
postamble();
۱۳۸۶ آذر ۳۰, جمعه
فريدمرجايي:ازآنجاكه رسانه هاي آمريكايي درسياست كل نظام ذي نفع هستند،درتحليل نهايي نه تنهابيطرف نيستندودرمقابل قدرت قرارنميگيرند،بلكه...
در نشست "رسانه ها؛ ژنرالهاي جنگ نرم" عنوان شد-3 مرجايي:رسانهها در آمريكا وامدار و سهامدار قدرت هستند خبرگزاري فارس: استاد دانشگاه كوينز نيويورك با اشاره به نقش رسانه ها در آمريكا گفت:رسانه هاي آمريكايي يك شركت يا ماشين اقتصادي هستند كه با هدف تامين منافع اقتصادي صاحبان قدرت وامدار و سهامدار آنان هستند. به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، فريد مرجايي استاد دانشگاه كوينز نيويورك در نشست"رسانه ها؛ ژنرالهاي جنگ نرم" كه ظهر امروز در دانشكده خبر بر گزار شد، طي سخناني گفت: آيا رسانه ها در آمريكا مستقل و جدا از دولت و سيستم قدرت هستند؟ در ظاهر بله، ولي در واقعيت پيچيدگيهايي دارد.شركت هاي رسانهاي CNN-CBS-ABC روزنامههاي نيويورك تايمز وال استريت و غيره در درجه اول شركتهاي سرمايهداري هستند كه سهام عرضه ميكنند. رسانه هاي آمريكايي يك شركت يا ماشين اقتصادي هستند كه با هدف تامين منافع اقتصادي صاحبان قدرت وامدار و سهامدار آنان هستند. فريد مرجايي افزود: از آنجا كه رسانه هاي آمريكايي در سياست كل نظام ذي نفع هستند، در تحليل نهايي نه تنها بيطرف نيستند و در مقابل قدرت قرار نميگيرند، بلكه جزيي از چنبره قدرت هستند. استاد دانشگاه كوينز نيويورك تاكيد كرد:اين قضيه بخصوص در مورد آمريكا صدق مي كند،چه در شرايط دو قطبي جنگ سرد، و اكنون كه در پي جهان تك قطبي هستند، بقول خود نو محافظهكاران امپراطوري خيرخواه، مرز جغرافيايي منافع خودش را گسترده و فراگير ميبيند. پس آيا گزارش تفسير خبر و بطور كلي رسانه در آن زمينه و راستا قرار ميگيرد؟ يا خير؟ وي با بيان اينكه،با مطالعه ميداني پي ميبريم كه رپورتاژ و گفتمان رسانهاي در آمريكا تا حدودي متفاوت از اروپاست،اظهار داشت:يك گروه تحقيقاتي و علمي درمورد خاورميانه وجوددارد بنام GOLF-2000 كه در آن بحث و مناظره هم صورت ميگيرد. خبرنگاران آمريكايي و انگليسي هم عضو آنجا هستند،آنها اعلام كردند كه رسانههاي آمريكا مطلقاً مسئله خاورميانه عاري از سلاح هسته اي را مطرح نميكنند، بخاطر اينكه اسرائيل سلاح هستهاي دارد و در خاورميانه زيست دارد. مرجايي در ادامه افزود:اگر به رسانه كانادايي CBC رجوع كنيد، قرائت و روايتشان در مورد اين موضوع كمي متفاوت است و اگر به برنامه انگليسي زبان راديو هلند مراجعه كنيد، روايتي كاملاً متفاوت ارائه ميكند. راديو هلند مصاحبهاي داشت با يك مقام اسرائيلي، مي پرسيد كه شما امضا كننده NPT نيستيد، سلاح هستهاي داريد، ولي به غنيسازي ايران معترضيد، چرا؟ چون آمريكا از شما حمايت ميكند؟ اين نوع گزارش و مصاحبه هرگز و هرگز در رسانه آمريكايي و حتي كانادايي ميسر نيست. وي با بيان اينكه رابرت مرداك سرمايهداري است كه موفق شده امپراطوري رسانهاي در كشورهاي آمريكا، انگليس و استراليا ايجاد كند. به نومحافظهكاران نزديك بوده و با آنها همكاري ميكند،گفت:مرداك در آمريكا كانال فاكس نيوز را دارد ودر انگلستان كانال اسكاي نيوز و چون فضاي سياسي انگليسي كمي متفاوت است، ميبينيم گفتمان خبري SKY TV به اندازه FOX دشمنساز و دشمن ستيز نيست. استاد دانشگاه كوينز نيويورك با بيان اينكه،يك اطلاعات محض، يك خبر، يك گزارش جهت ندارد، ولي طبق سياست روز، در پاردايم جهت و معنا پيدا ميكند،گفت:اگر صدام از حمايت آمريكا برخوردار است، مصرف سلاح شيميايي از يك گزارش صرف فراتر نميرود. ولي اگر صدام دشمن شناخته شود 20 سال بعد، در گفتمان غالب و پاردايم رسانهاي، استفاده وي از سلاح شيميايي غيراخلاقي و جرم حساب ميشود.بخاطر اينكه در آمريكا سانسور به آن معنا وجود ندارد، در ديد شهروند رسانه و پاردايم آن مشروعيت پيدا ميكند كه رسانه بيطرف منعكس كننده شفاف وقايع روز ميباشد، به همين جهت شهروند بدنبال روايت بديل نميرود، و پارادايم را دروني ميكند. فريد مرجايي در ادامه افزود:ميتوان به رسانه بعنوان يك پديده فرهنگي نگاه كرد، چرا كه سيال است و متصلب بنظر نميرسد. و ميشود كه از ديد نقد فرهنگي آن نهاد قدرت را بررسي و تحليل كرد. نقد فرهنگي كه از نقد ادبيات، زيانشناسي، تئوريهاي گفتمان و هرمنوتيك انتقادي سرچشمه ميگيرد، به مناسبات قدرت نيز ميپردازد. يكي از افراد سرشناس اين مكتب، ادوارد سعيد برهمين سبك كتاب ISLAM MEDIA را نوشت كه چگونه مقوله شرق در رسانه ساخته و پرداخته ميشود. وي در پايان افزود:آمريكا از نظر مهاجرين يك جامعه متكثر است، كه نسلهاي قبلي از كشورهاي مختلف آمدهاند. پس آن «ما» از نظر قومي ميتواند متنوع باشد، ولي آن «ما» يك «ماي مفهومي» است كه منظور سيستم قدرت است،اگر بخواهيد در «ما» از جنس قدرت حضور داشته باشند، بايد آن «بازي كلي» را قبول داشته و شركت كنيد، و در چارچوب گفتمان غالب عمل كنيد.
دنیای ما: Gargoyle
جاکش ها شعري از: مينا اسدي
اعضای سابق مجاهدین
زندانیان کنونی آمریکا در
کمپ تیف (TIPF) را دریابیم
هم میهنان من نیز مانند بسیاری از شما تا پنج ماه پیش از وجود قریب 200 تن از محروم ترین هموطنان خود در کمپ تیف (TIPF) بی خبر بودم. آن ها به قصد خدمت به ایران و ایرانی در عنفوان جوانی نادانسته در دام مجاهدین خلق افتادند. سپس هنگامی که به واقعیت های تلخ در رابطه با دامی که در آن گرفتار آمده بودند پی بردند از ادامه همکاری با سازمان مجاهدین سر باز زده و به زندان و شکنجه ناشی از تمرّد و سرپیچی از دشمنان مردم ایران در زمان صدام حسین تن در دادند. پس از سرنگونی صدام حسین و اشغال کشور عراق توسط ارتش آمریکا سرنوشتشان به دست سربازان امریکا افتاد و در کمپی معروف به تیف (TIPF) زندانی شدند. داستان رنج آورتجاوز به حقوق انسانی این بخت برگشتگان از سوی سربازان آمریکایی طی پنج سال گذشته که با همکاری سازمان مجاهدین در کمپ اشرف انجام شد و همچنان ادامه دارد داستان شرم آور و غیرقابل تصوری است که در کنار مظالم ارتش آمریکا در زندان های ابوغریب در تاریخ ننگین تجاوزات غرب به کشور عراق و منطقه خاورمیانه ثبت خواهد شد. کمپ تیف (TIPF) را جمعی " مینی ابوغریب" نامیده اند. (چنانپه در کامپیوتر کلمه TIPF را در گوگل (Google) جستجو کنید می توانید به بخشی از این واقعیات شرم آور در روزگار تلخی که داریم پی ببرید)
از دوسه هفته پیش سربازان امریکائی این هموطنان ستمدیده ما را در دسته های 5 یا 6 نفری به اصطلاح آزاد کرده اند که تاکنون 8 تن از آنان مفقود الاثر شده اند و جمعی دیگر نیز سرگردان هستند و ممکن است هر لحظه دچار مصیبتی گردند.
در صفحه بعدی این نامه که پیش رو دارید نامه ای است به انگلیسی. در این نامه، من (محمد حسیبی) آنچه را که در چندماه گذشته از وضعیت نابسامان این عزیزان دریافت کرده بودم بدون کلمه ای کم یا زیاد نوشته ام.
از شما هموطنان شریف و انساندوست صمیمانه درخواست می کنم تا این نامه انگلیسی را در صفحه بعد به سازمان های حقوق بشری یا به هر موسسه و فردی که لازم است بفرستید. آن را برای دوستان و آشنایان خود ارسال دارید و از آن ها نیز بخواهید به فریاد این ستمدیدگان برسند.
با احترام
محمد حسیبی
To whom it may concern,
Since August 2007, I have received telephone calls and emails from individuals, who are among a group of 200 Iranians being detained for the past five years in an American military camp in Iraq.
The following summary is based solely on these telephone calls and e-mails. These emails are available upon request.
Year 2002
The United States State Department interviewed all the members of the organization of the People Mojahedin of Iran, PMOI (Mojahedin-e Khalgh Organization).
A group of 200 individuals, who had been in disagreement with Mojahedin for some times, informed the US officials that they wanted to leave the PMOI.
This group was later taken to a camp called Temporary International Presence Facility (TIPE) in Khalis city in Diyala province
The United Nations High Commission for Refugees (UNHCR) assigned refugee status to these individuals, promising that all the necessary arrangements would be made in near future and they would be sent to another country.
These 200 individuals were detained against their will in TIPF.
Lt. Col. Amy F. Turluck was the American director of the camp.
Year 2006
150 individuals started a peaceful vigil. Their main request was to leave the camp. This vigil was suppressed by 150 anti-insurgent US guards who used pepper spray and guns. The guards arrested all the representative of the group, in addition to some individuals. The arrested individuals were then sent to solitary confinement for several months and were later transported to a smaller camp.
Year 2007
July
The Iraqi government issued Laissez Passers for these refugees and informed them that with these Laissez Passers they could leave the TIPF camp and Iraq.
The Laissez passers and the money of theses refugees were confiscated by
Lt. Col Turluck and they were told that they could not leave the camp or Iraq.
On many occasions the refugees asked Colonel Turluck to return their Laissez Passers
and money so that they could leave the camp, but to no avail.
The American military authorities also told them that the Iraqi government would not allow them to leave the country and that they would need visas for leaving Iraq.
The relatives of these refugees went to the Iraqi Embassy in Tehran to inquire about the situation. They were told that the Iraqi government had already issued the Laissez Passers and that these refugees were free to leave the camp, acquire visa from a country and leave Iraq.
These relatives also approached the Turkish Embassy in Tehran to find out if the Turkish government would issue visas to these refugees. They were informed that Turkey via its embassy in Iraq was prepared to grant visas to these 200 refugees if they applied in person.
The refugees, however, were constantly told by the camp authorities that they have only the following two options.
1. To rejoin the PMOI (even though the PMOI is on the black list, i.e. it is considered
to be a terrorist organization by both the United States and the European Union).
2. To go back to Iran (even though they could be executed by the Iranian regime).
September
· Twenty individuals started another peaceful vigil. This time Col. Turluck threatened to suppress the vigil once again if they did not stop it. Five of these individuals went on a hunger strike and as a result were placed in solitary confinement. They could not have any visitors and could not call their families.
October
· On October 8th, one individual was taken to the camp hospital and nobody was allowed to visit him. By October 12, after being on hunger strike for 29 days, he was told by the American authorities that if he would not break his hunger strike they would take him to Booka prison, cut his stomach open and would then force feed him. This individual was later transported to Krapeh hospital prison, which is usually used for members of Alghaedeh.
· On October 8th, the other four individuals had been on hunger strike for 15 days, 12 days, 11 days and 9 days. One individual who was kept in the hospital of the camp had internal bleeding and had vomited blood. Col. Turluck visited these individual in their cells and told them that they should write their will and indicate where they wanted to be buried. These individuals were constantly being harassed by the American authorities to end their strike.
· On October 13 Colonel Turluck announced that the Laissez Passers would be returned to all the refugees. While visiting the refugees on hunger strike in the solitary confinement, she promised them that if they broke their strike, their Laissez Passers would be retuned and they would be taken to Mousel.
The refugees on hunger strike ended their strike and returned to the camp.
· Colonel Turluck had promised that the voluntary project of re-location to Musel would be finalized by the end of October.
· On October 22nd, these refugees were informed that due to the security reasons, they would not be allowed to use the phone.
· By the end of October it became evident that the project of re-location to Musel was not going to materialize.
November
· By early November as the lies about re-location to Musel became evident, those who had broken their hunger strike started another hunger strike.
· By November 20th, one of these individuals had been on hunger strike for 9 days.
· On November 18 th , sometimes during the night, five of these individuals, who were on hunger strike, were taken out of the camp and were left on a nearby road.
· Before leaving the camp, the camp authorities videotaped these individuals. In these videotapes they were asked to state that they were leaving the camp on their own free will.
· Few days later five more individuals were taken out of the camp at night and were abandoned on the nearby road.
· By now 20 individuals have been taken out of the camp in the dark of the night and have been dropped off somewhere close to the camp.
· These abandoned individuals are in danger any time they come across an American checkpoint, the head hunters of the Iranian regime and the dangerous gangs and individuals in Iraq.
· By November, the previous director of the camp, Col. Turluck, was replaced by Officer Harmon.
December
· On December 17 two individuals who had left the camp and were residing in a hotel, left their friend in the hotel for an outing. They have not been heard from since then and no one has any information of their whereabouts.
· On December 18 six more individuals were taken out of the camp and were left on a nearby road. No one has heard from these individuals since then.
Conditions at the camp
· No access to outside/denied to see a lawyer
· No access to the internet
· The limited letters, e-mails and phone calls are censored and monitored. If the refugees talk about their condition in the camp on the phone, the American authorities threaten them with losing the right to use the phone. Some emails were never sent and the complaints remain unanswered.
· Limited medical services in the camp
· No medical services outside the camp
· A prisoner, who is going blind and needs immediate surgery, is not allowed to go to Baghdad for the operation.
· Water shortage- no water on some days and on other days 3-4 hours at most, for months at a time
· The refugees live in tents.
· Constant mal-treatment and torture - In one occasion, these refugees denied entry to their tents to an American soldier who refused to remove his boots. (They pray in the tents and therefore everybody must remove their shoes prior to entering the tent). The angry soldier beat them up and broke the shoulder of one of them. Needles to say, the broken shoulder was never treated medically.
· There have been fifty incidents such as this resulting in the batter and injury of these refugees.
· When these refugees go on hunger strike, they are immediately moved into solitary confinement and they lose all their privileges such as visits by their friends or contacting their families by phone.
· There is evidence of cooperation between American authorities and PMOI. Once in a while some members of the PMOI are brought into the camp. They mingle with the refugees and try to get as much information as possible. They then pass the information to the American authorities and leave the camp. Two of these PMOI spies are presently living in Germany.
Mohammad Hassibi
Tel: 512-349-7899
hassibi@chebayadkard.com


















