
۱۳۸۷ فروردین ۸, پنجشنبه
تصاویری از زنان عراقی در کشوری تحت اشغال نیروهای آمریکایی
دنیای ما:چند تصویر از بازرسی بدنی زنان و کودکان عراقی توسط نیروهای آمریکایی و نظارت این نیروها بر جمع زنان عراقی!(لطفا در صورت استفاده از مطالب و عکس های سیاست، نام سایت و یا لینک آنرا ذکر نمائید. با تشکر)


آثار نقاشی و گرافیک هنرمندان آمریکایی در ترسیم چهره زشت جنگ آمریکا در عراق ، بازرسی بدنی زنان عراقی، زباله خورها و...
دنیای ما:
آثار نقاشی و گرافیک هنرمندان آمریکایی در ترسیم چهره زشت جنگ آمریکا در عراق ، بازرسی بدنی زنان عراقی، زباله خورها و...
دنیای ما:در کارهای زیر برخی آثار هنری هنرمندان آمریکا از چهره زشت حضور کشورشان در عراق به تصویر درآمده است.(لطفا در صورت استفاده از مطالب سایت، نام سایت و یا لینک آنرا ذکر کنید.با تشکر) 1- پرده نقاشی "بازرسی در عراق" اثر هالی وونگ. نقاش این تصویر را زمانی کشید که در زیر یک عکس خبری خواند : نیروهای ارتش آمریکا در حال بازرسی بدنی یک زن عراقی “Search in Iraq” was based on news footage of an Iraqi women being searched by U.S. forces. Wong was moved by the feeling of indignity in the woman’s face as the soldier’s hands are positioned just above her breasts. Holly Wong, "Search in Iraq"
- تصویر "زباله جمع کن ها" اثر "های وونگ" زنان و کودکانی را نشان می دهد که بدلیل نرخ بالای بیکاری و فقر رایج، از شدت گرسنگی در میان زباله های دیگران غذای خود را جستجو می کنند.In “Trashpickers,” Wong portrays women and adolescent boys picking through trash because of the unemployment problems in post-invasion Iraq. Because of the high rate of unemployment, many are left to salvage through trash for food along with their children.
3- کار «گی کال ول»: زمانی که خبر رسوایی شکنجه های جنسی زندانیان عراقی در ابوغریب توسط ارتش آمریکا به بیرون درز کرد.Guy Colwell's The Abuse was created in response to the Abu Ghraib prisoner abuse scandal involving American soldiers' treatment of Iraqi prisoners


4- کار هنرمند: سالی ادل استاین Sally Edelstein: "The primary focus of my work is to deconstruct myths, and examine social fictions and incongruities.......She describes "Oils Well That Ends Well" (2006......
5-کار هنرمند: سالی ادل استاین "Despite pretensions to motivations such as liberty and freedom, petroleum and its geopolitics have dominated Anglo American activity in the Middle East for a full century. A potent change in this country's domestic and foreign policy, however, is Religion's new political prowess and its role in the projection of military power."
آثار نقاشی و گرافیک هنرمندان آمریکایی در ترسیم چهره زشت جنگ آمریکا در عراق ، بازرسی بدنی زنان عراقی، زباله خورها و...
دنیای ما:در کارهای زیر برخی آثار هنری هنرمندان آمریکا از چهره زشت حضور کشورشان در عراق به تصویر درآمده است.(لطفا در صورت استفاده از مطالب سایت، نام سایت و یا لینک آنرا ذکر کنید.با تشکر) 1- پرده نقاشی "بازرسی در عراق" اثر هالی وونگ. نقاش این تصویر را زمانی کشید که در زیر یک عکس خبری خواند : نیروهای ارتش آمریکا در حال بازرسی بدنی یک زن عراقی “Search in Iraq” was based on news footage of an Iraqi women being searched by U.S. forces. Wong was moved by the feeling of indignity in the woman’s face as the soldier’s hands are positioned just above her breasts. Holly Wong, "Search in Iraq"
- تصویر "زباله جمع کن ها" اثر "های وونگ" زنان و کودکانی را نشان می دهد که بدلیل نرخ بالای بیکاری و فقر رایج، از شدت گرسنگی در میان زباله های دیگران غذای خود را جستجو می کنند.In “Trashpickers,” Wong portrays women and adolescent boys picking through trash because of the unemployment problems in post-invasion Iraq. Because of the high rate of unemployment, many are left to salvage through trash for food along with their children.
3- کار «گی کال ول»: زمانی که خبر رسوایی شکنجه های جنسی زندانیان عراقی در ابوغریب توسط ارتش آمریکا به بیرون درز کرد.Guy Colwell's The Abuse was created in response to the Abu Ghraib prisoner abuse scandal involving American soldiers' treatment of Iraqi prisoners

4- کار هنرمند: سالی ادل استاین Sally Edelstein: "The primary focus of my work is to deconstruct myths, and examine social fictions and incongruities.......She describes "Oils Well That Ends Well" (2006......
5-کار هنرمند: سالی ادل استاین "Despite pretensions to motivations such as liberty and freedom, petroleum and its geopolitics have dominated Anglo American activity in the Middle East for a full century. A potent change in this country's domestic and foreign policy, however, is Religion's new political prowess and its role in the projection of military power."زنهار! مواظب حمله به ايران باشيدمارجری کن برگردان: محمد علی اصفهانی
در مورد بازنشستگی پيش از موعد دريادار فالون، فرمانده نيرو های آمريکا در خاورميانه، نقطه نظر ها همه يکسان نيستند. اگرچه نظر غالب در اين زمينه، وجود اختلاف نظر ميان باند بوش با فالون در مورد حمله به ايران است، اما بعضی از صاحبنظران سياسی نامدار هم هستند که برای توضيح اين استعفا دلايلی ديگر می آورند. از جمله روزنامه نگار و سياستمدار برجسته ی فرانسوی، تری ميسان، که اين استعفا را بيشتر در ارتباط با مسائل افغانستان می داند.ولی سفر های اخير سه تن از پليد ترين و منفور ترين چهره های برجسته جنگ طلب آمريکايی، يعنی مک کين کانديدای قطعی حزب جمهوريخواه در انتخابات امسال رياست جمهوری آمريکا، سناتور ليبرمن (جانشين بسيار محتمل چينی، در صورت برنده شدن مک کين) و همچنين ديک چينی به منطقه، بار ديگر احتمال تجاوز نظامی آمريکا به تنهايی و يا به همراهی اسراييل به ايران را تا حدودی تقويت کرده است. تجاوز به کشور ايران را. به سرزمين ما را. به مردم دربند کشيده شده ی ما را. و نه به حکومت ملايان را، آنطور که سفلگان مسخ شده ی تواب دوره گرد، در جهت توجيه مردمفروشی ها و خوش رقصی های خود برای پنتاگون و دولت اسراييل تبليغ می کنند.پيش از اين نيز، فيليپ جيرالدی، از مقامات عاليرتبه ی سابق سی آی ای، در مقاله ی ۲۱ ژانويه ی امسال خود، از فعال شدن دوباره ی ديک چينی، بعد از مدتی کنار گذاشته شدن از مراکز تصمیم گيری، همزمان با کناره گيری و يا اخراج تعدادی از تصميم گيران مهم در حول و حوش بوش، سخن گفته بود. آن مقاله در همان زمان با عنوان «ديک چينی، دوباره برای حمله به ايران خيز برداشته است» به همين قلم ترجمه و منتشر شد. (۱)ماجرای «درگيری نظامی در تنگه ی هرمز، ميان نيرو های آمريکايی و سپاه پاسداران» و شباهت آن با «درگيری خليج تانکِن» که نقطه ی عطفی در جنگ ويتنام بود، نيز همچنان در پرده ی ابهام باقی مانده است. (۲)خانم مارجری کن Marjorie Cohn استاد حقوق و رييس «انجمن حقوقدانان ملی» در آمريکا، از زمره کسانی است که خطر حمله ی نظامی به ايران را ـ حتی در شرايط خاص فعلی ـ کاملاً محتمل می دانند. او که نويسنده ی کتاب معروف «کابوی جمهوری: شش شيوه ی باند گانگستری بوش برای مبارزه با قانون» نيز هست، در مقاله ی ۲۴ مارس خود، که شبکه ی پرآوازه ی Z Communications آن را بازتکثير کرده است، و فارسی شده اش را در اينجا می آورم، دلايل نگرانی خودش را توضيح می دهد.امّا تا آنجا که به ما بر می گردد، نبايد فراموش کنيم که اين، فقط بحرانزيان بحرانساز، در دو طيف متقابل پوزيسيون و اپوزيسيون هستند که نکبت وجود شان، زمينه ساز اصلی هر تجاوز احتمالی آينده به ايران است. همچنان که زمينه ساز فقر و فلاکت و مسکنت و سرکوب و اختناق و زندان و شکنجه و اعدام و سنگسار و دست وپا قطع کردن؛ و اين همه را ـ که مسئله ی اصلی ماست ـ تحت الشّعاع بحران های ساختگی قرار دادن...
آيا دستگاه بوش به سوی حمله به ايران در حرکت است؟ از نشانه ها، چنين بر می آيد که:- آری!در يازدهم مارس، دريادار فالون، فرمانده نيروهای نظامی آمريکا در خاورميانه، پيش از موعد، بازنشسته شد. چرا که با سياست واشنگتن در مورد ايران موافق نبود.و حالا سفر ديک چينی به خاورميانه را می توان به عنوان نشانه يی احتمالی از امکان حمله به ايران تلقی کرد.بوش و چينی از ديرباز شمشير هاشان را رو به ايران آخته اند و برکشيده اند. برای آن ها فاجعه يی که در عراق به وجود آورده اند و همچنان ادامه دارد مهم نيست. آن ها پيش خود اينطور فکر می کنند که در گير شدن آمريکا در جنگ با ايران، می تواند انتخاب شدن کسی به جز مک کين را که يک نظامی باتجربه است دشوار تر کند.مک کين، همراه با سناتور ليبرمن، به عراق سفر کرده است. و اين سناتور ليبر من که از مدافعان سرسخت درگيری نظامی با ايران است به احتمال زياد در ليست مک کين، به عنوان معاون رياست جمهوری قرار خواهد داشت. [موقعيتی شبيه به موقعيت چينی در هنگام کانديداتوری بوش در انتخابات گذشته ی رياست جمهوری آمريکا ـ م].باز نشستگی پيش از موعد فالون، در پی اظهار نظر او در ارتباط با مسأله ی ايران اتفاق افتاد. فالون در پاييز گذشته، به تلويزيون عربی الجزيره گفته بود که کوبيدن دائمی بر طبل ستيزه جويی با ايران، از سوی بوش، نه کمک کننده است و نه مفيد.بعد از آن که دريادار فالون، بازنشستگی خود را اعلام کرد، نيويورک تايمز از قول يک مقام عاليرتبه ی موثق نوشت که اظهارات فالون در باره ی سياست آمريکا در مورد ايران، اين معنا را القاء می کند که او «سياست خارجی يی متفاوت با سياست خارجی رييس جمهوری دارد». اگر فالون، بيشتر مايل است با ايران گفتگو کند و نه آن که به ايران حمله کند، اين، چيزی است متفاوت با سياست بوش.رييس ستاد کل نيرو های زمينی و هوايی و دريايی آمريکا، دريادار مايک مولن، اما با وجود اين، سعی می کند که موضوع باز نشستگی پيش از موعد فالون را کم اهميت جلوه دهد:«از نظر من ـ به هيچ وجه ـ نبايد اين موضوع را در ارتباط با نزاع با ايران دانست.»شايد او [به تلقی ديگران از بازنشستگی فالون] بيش از اندازه، اعتراض کرده باشد.کاخ سفيد، عليه ايران، لاف و گزاف هايی مثل لاف و گزاف های بوکسور ها، استفراغ می کند و بالا می آورد.با وجود آن که ۱۶ سازمان اطلاعاتی آمريکا در گزارش خود [اِن آی ئی معروف] يکصدا و به اتفاق، تأکيد کردند که ايران در حال ساختن بمب اتمی نيست، جرج بوش، بی درنگ در همان زمان اعلام کرد که:«من گفته ام که ايران، خطرناک است. و ارزيابی اين سازمان ها [نه تنها] چيزی را در نظر من نسبت به خطر ايران عوض نمی کند، بلکه بر عکس [اين خطر را در نظر من بيشتر هم می کند].»اخبار امروز حاکی از سفر غير منتظره ی تمام هفته يی چينی به عراق، اسراييل، سرزمين های اشغال شده ی فلسطين، عربستان سعودی، سلطان نشين عمان، و ترکيه است. و محور اصلی مباحث چينی در اين سفر هم ايران است.نقطه ها را به هم وصل کنيد. اين ها دارند يک تصوير وحشتناک را نقاشی می کنند.
http://www.ghoghnoos.org/
٭ تيتر و لينک مقاله به زبان اصلی:
Beware an Attack on Iran
www.zcommunications.org/znet/viewArticle/16953
۱ ـ ديک چينی، دوباره برای حمله به ايران خيز برداشته است
www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/cheney-iran210108.html
۲ - از خليج تانکِن در ۱۹۶۴ تا خليج فارس در ۲۰۰۸ ـ همان استراتژی دروغ و چالش جنگ طلبانه؟
www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/iran-tonkin.html
آيا دستگاه بوش به سوی حمله به ايران در حرکت است؟ از نشانه ها، چنين بر می آيد که:- آری!در يازدهم مارس، دريادار فالون، فرمانده نيروهای نظامی آمريکا در خاورميانه، پيش از موعد، بازنشسته شد. چرا که با سياست واشنگتن در مورد ايران موافق نبود.و حالا سفر ديک چينی به خاورميانه را می توان به عنوان نشانه يی احتمالی از امکان حمله به ايران تلقی کرد.بوش و چينی از ديرباز شمشير هاشان را رو به ايران آخته اند و برکشيده اند. برای آن ها فاجعه يی که در عراق به وجود آورده اند و همچنان ادامه دارد مهم نيست. آن ها پيش خود اينطور فکر می کنند که در گير شدن آمريکا در جنگ با ايران، می تواند انتخاب شدن کسی به جز مک کين را که يک نظامی باتجربه است دشوار تر کند.مک کين، همراه با سناتور ليبرمن، به عراق سفر کرده است. و اين سناتور ليبر من که از مدافعان سرسخت درگيری نظامی با ايران است به احتمال زياد در ليست مک کين، به عنوان معاون رياست جمهوری قرار خواهد داشت. [موقعيتی شبيه به موقعيت چينی در هنگام کانديداتوری بوش در انتخابات گذشته ی رياست جمهوری آمريکا ـ م].باز نشستگی پيش از موعد فالون، در پی اظهار نظر او در ارتباط با مسأله ی ايران اتفاق افتاد. فالون در پاييز گذشته، به تلويزيون عربی الجزيره گفته بود که کوبيدن دائمی بر طبل ستيزه جويی با ايران، از سوی بوش، نه کمک کننده است و نه مفيد.بعد از آن که دريادار فالون، بازنشستگی خود را اعلام کرد، نيويورک تايمز از قول يک مقام عاليرتبه ی موثق نوشت که اظهارات فالون در باره ی سياست آمريکا در مورد ايران، اين معنا را القاء می کند که او «سياست خارجی يی متفاوت با سياست خارجی رييس جمهوری دارد». اگر فالون، بيشتر مايل است با ايران گفتگو کند و نه آن که به ايران حمله کند، اين، چيزی است متفاوت با سياست بوش.رييس ستاد کل نيرو های زمينی و هوايی و دريايی آمريکا، دريادار مايک مولن، اما با وجود اين، سعی می کند که موضوع باز نشستگی پيش از موعد فالون را کم اهميت جلوه دهد:«از نظر من ـ به هيچ وجه ـ نبايد اين موضوع را در ارتباط با نزاع با ايران دانست.»شايد او [به تلقی ديگران از بازنشستگی فالون] بيش از اندازه، اعتراض کرده باشد.کاخ سفيد، عليه ايران، لاف و گزاف هايی مثل لاف و گزاف های بوکسور ها، استفراغ می کند و بالا می آورد.با وجود آن که ۱۶ سازمان اطلاعاتی آمريکا در گزارش خود [اِن آی ئی معروف] يکصدا و به اتفاق، تأکيد کردند که ايران در حال ساختن بمب اتمی نيست، جرج بوش، بی درنگ در همان زمان اعلام کرد که:«من گفته ام که ايران، خطرناک است. و ارزيابی اين سازمان ها [نه تنها] چيزی را در نظر من نسبت به خطر ايران عوض نمی کند، بلکه بر عکس [اين خطر را در نظر من بيشتر هم می کند].»اخبار امروز حاکی از سفر غير منتظره ی تمام هفته يی چينی به عراق، اسراييل، سرزمين های اشغال شده ی فلسطين، عربستان سعودی، سلطان نشين عمان، و ترکيه است. و محور اصلی مباحث چينی در اين سفر هم ايران است.نقطه ها را به هم وصل کنيد. اين ها دارند يک تصوير وحشتناک را نقاشی می کنند.
http://www.ghoghnoos.org/
٭ تيتر و لينک مقاله به زبان اصلی:
Beware an Attack on Iran
www.zcommunications.org/znet/viewArticle/16953
۱ ـ ديک چينی، دوباره برای حمله به ايران خيز برداشته است
www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/cheney-iran210108.html
۲ - از خليج تانکِن در ۱۹۶۴ تا خليج فارس در ۲۰۰۸ ـ همان استراتژی دروغ و چالش جنگ طلبانه؟
www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/iran-tonkin.html
۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه
۱۳۸۷ فروردین ۶, سهشنبه
گره های رنج
گزارش – «نسیم» قالیباف شانزده ساله ای است که در پی سه هفته سرفه و تب های متناوب و دفع خلط خونی با تشخیص سل ریوی تحت درمان قرار گرفته است.
دکتر مهری خزایی*
قالی شرقی از دیرباز شناسنامه هنر مشرق زمین بوده است. هنری که از بافت دستی الیاف خودرنگ با طرحهای سنتی آغاز شد و گام به گام با پیشرفت صنعت، تکامل یافت و امروزه بخش عمده ای از بازار تجارت جهانی را به خود اختصاص داده است. هم اکنون نزدیک به چهل درصد از سهم صادرات فرش جهان متعلق به قالی دستباف ایران است و بر اساس آمار بانک تجارت جهانی در سال 2006 سهم ایران از صادرات یک میلیارد و 310 میلیون دلاری دنیا بیش از 436 میلیون و 398 هزار دلار بوده است. همچنین پاکستان، ترکیه، هند، افغانستان و نپال از دیگر کشورهای منطقه هستند که در کنار ایران بخش عمده بازار فرش جهان را در اختیار خود دارند. اما وضعیت تولید قالی در این کشورهای مادر، خود ستم نامه ای است از استثمار و بهره کشی از انگشتان هنرمندی که خلاقیت و هنر را بر رج رج تار و پودی که می بافند نقش می زنند. بنا به تخمین «یونیسف»، در پاکستان دوازده میلیون کودک به کار تمام وقت می پردازند و بیش از 90 درصد از صنعت قالیبافی پاکستان حاصل چرخش این انگشتان کوچک است که از سنین سه الی چهار سالگی به قیمت 200 دلار برای پنج سال کار به فروش می روند و با دستمزدی معادل یک سوم کارگران بزرگسال به 14 ساعت کار روزانه گماشته می شوند. هم اکنون بین پانصد هزار تا یک میلیون کارگر چهار تا چهارده ساله در این کشور پشت دارهای قالی و در آلونک هائی به وسعت دو و نیم در سه متر شانه به شانه یکدیگر تارها را بر پود گره می زنند. بهای متوسط این قالی های نفیس در آمریکا نزدیک به دو هزار دلار است، رقمی بسیار بیشتر از دستمزدی که این کودکان در ازای 14 ساعت کار روزانه به مدت شش روز در هفته و برای ده سال دریافت می کنند. در هر یک از این قالی ها بیش از یک میلیون گره به کار رفته که انگشت هائی نحیف و پینه بسته آن ها را یک به یک محکم کرده است. بیش از یک سوم این کودکان بر اثر استنشاق مداوم غبار پشم در اتاقک هائی فاقد امکانات بهداشتی، نور و تهویه مطلوب از نارسائی تنفسی رنج می برند و با بیماری سل دست و پنجه نرم می کنند.این وضعیت در ایران، نپال، کشمیر، هند و افغانستان نیز بگونه ای مشابه است. بیماری سل همه ساله در نپال جان پنج هزار انسان را می گیرد که هشتاد درصد از آنان را کارگران صنایع نساجی و قالیبافی تشکیل می دهند؛ و در هند نیز تنها سیصدهزار کودک در کارخانجات قالیبافی به کار مشغول اند که چهل درصد از آنان از بیماری های تنفسی، سل و نقصان بینائی رنج می برند. نگاهی به شرائط کار در کارگاه های قالیبافی ایران نیز شاهد دیگری بر این مدعا است. «نسیم» قالیباف شانزده ساله ای است که در پی سه هفته سرفه و تب های متناوب و دفع خلط خونی با تشخیص سل ریوی تحت درمان قرار گرفته است. او می گوید به همراه هشت دختر دیگر دوازده ساعت از روز را در یک زیرزمین دو در سه که تنها یک در چوبی اجازه ورود هوا و نور خورشید را به آن می دهد، پشت دار قالی می گذراند. او سومین زن قالی باف از این روستا است که طی یکسال گذشته به بیماری سل مبتلا شده اند. «رختیانی» سل مغزی هم داشت. با انجام تست جلدی توبرکولین و رادیوگرافی قفسه صدری می توان شمار بیشتری از کارگران آلوده به این عفونت را کشف و شناسائی کرد. کارگرانی که با رنج و بیماری بر گره های قالی دفتین می کوبند تا این مدینه فاضله همچنان چهل درصد از سهم بازار جهانی فرش را در اختیار داشته باشد.
* متخصص بیماری های عفونی دسترنج
امپریالیسم جمعی نویسنده : سمیر امین
فتح امپریالیستی سیارۀ زمین توسط اروپائیها و فرزندانشان در آمریکای شمالی در دو مرحله تحقق یافت و شاید که در عصر حاضر نیز شاهد سومین مرحله تکوینی آن باشیم. اصطلاح « امپریالیسم جمعی » می تواند معرف شکل نوین این جهان گشایی باشد.
در گذشته، قدرت ملّی بود که گسترش شرکتهای تجاری را تضمین می کرد و مدیریت حضور جهانی آنرا بر عهده داشت، ولی امروز تناسب این رابطه بشکل معکوس عمل می کند. زیرا از این پس ادارۀ مشترک بازار و نظام سیاسی حاکم در جهان بر حسب منافع منفرد ساخت و سامان نیافته، بلکه ترجمان تشکل منافع مشترک سرمایه های فراملیتی تمام شرکای سه گانه یعنی ایالات متحده، اروپا و ژاپن می باشد. در این چهار چوب سلطه جویی ایالات متحده تنها به دلیل دفاع از منافع ایالات متحده عمل نمی کند بلکه حامی منافع مشترک مجامع کاپیتالیستی ست.
امپریالیسم مرحله دائمی کاپیتالیسم
نخستین وحله گسترش ویرانگر امپریالیسم پیرامون فتوحات آمریکاییها در چهار چوب نظام تجاری آتلانتیک و اروپای آن دوران ساخت و سامان یافت. و سرانجام ایالات متحده بر ویرانه های تمدن بومی سرخپوستان و استعمار اسپانیا و رواج مسیحیت بنیانگذاری شد و یا به عبارت ساده تر بر اساس نسل کشی تحقق یافت. چنین نمونه ای از نژادپرستی بنیادی نزد استعمارگران آنگلوساکسون در مناطق دیگر نیز تکرار شد، در استرالیا، در زلاند جدید، در تاسمانی (که حاکی از کاملترین نسل کشی در تاریخ می باشد). زیرا اگر اسپانیاییهای کاتولیک بنام مذهب بر آن بودند تا اقوام و ملتهای مغلوب را به دین خود درآورند، آنگلوساکسونهای پروتستان به تأویل خاص خود از انجیل قتل عام کافران را مجاز می دانستند. بعلت قتل عام سرخپوستان – یا طی سرکوب مقاومتهایشان – نظام ننگین برده داری سیاه پوستان به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شد تا جهت کار در مناطق حاصلخیز جایگزین بومیان شوند. امروز هیچکس تردیدی در انگیزه های واقعی تمام این حوادث دهشتناک ندارد و هیچکس نیست که به رابطۀ تنگاتنگ چنین فجایعی با گسترش سرمایه های تجاری آگاه نباشد. با این وجود اروپاییهای آن دوران گفتمانهای ایده ئولوژیکی را پذیرفتند که چنین فجایعی را مجاز می دانست. البته افراد معترض دیگری هم بودند مثل لاس کازاس (1) .
ویرانگریها و فجایع این نخستین فصل جهان گشایی کاپیتالیسم – با تأخیر – موجب پیدایش نیروهای آزادیخواهی شد که در این وقایع تردید کرده و آنها را محکوم می دانستند. انقلاب آمریکا که اینهمه از جانب خیلی از انتقلابیون سال 1789 مورد تمجدید قرار گرفته است و امروز نیز بیش از هر زمان دیگری ستایش می شود، به اعتقاد من انقلابی سیاسی محدودی بود که هیچ برد اجتماعی نداشت. مستعمره نشینهای آمریکایی در قیامشان علیه دستگاه سلطنتی انگلیس به هیچ وجه قصد متحول ساختن روابط اقتصادی و اجتماعی را نداشتند و تنها می خواستند منافع خودشان را برای خودشان نگهدارند تا از این پس مجبور نباشند که بخشی از آنرا با طبقۀ حاکم در سرزمین اجدادی خود تقسیم کنند
دنباله مقاله
در گذشته، قدرت ملّی بود که گسترش شرکتهای تجاری را تضمین می کرد و مدیریت حضور جهانی آنرا بر عهده داشت، ولی امروز تناسب این رابطه بشکل معکوس عمل می کند. زیرا از این پس ادارۀ مشترک بازار و نظام سیاسی حاکم در جهان بر حسب منافع منفرد ساخت و سامان نیافته، بلکه ترجمان تشکل منافع مشترک سرمایه های فراملیتی تمام شرکای سه گانه یعنی ایالات متحده، اروپا و ژاپن می باشد. در این چهار چوب سلطه جویی ایالات متحده تنها به دلیل دفاع از منافع ایالات متحده عمل نمی کند بلکه حامی منافع مشترک مجامع کاپیتالیستی ست.
امپریالیسم مرحله دائمی کاپیتالیسم
نخستین وحله گسترش ویرانگر امپریالیسم پیرامون فتوحات آمریکاییها در چهار چوب نظام تجاری آتلانتیک و اروپای آن دوران ساخت و سامان یافت. و سرانجام ایالات متحده بر ویرانه های تمدن بومی سرخپوستان و استعمار اسپانیا و رواج مسیحیت بنیانگذاری شد و یا به عبارت ساده تر بر اساس نسل کشی تحقق یافت. چنین نمونه ای از نژادپرستی بنیادی نزد استعمارگران آنگلوساکسون در مناطق دیگر نیز تکرار شد، در استرالیا، در زلاند جدید، در تاسمانی (که حاکی از کاملترین نسل کشی در تاریخ می باشد). زیرا اگر اسپانیاییهای کاتولیک بنام مذهب بر آن بودند تا اقوام و ملتهای مغلوب را به دین خود درآورند، آنگلوساکسونهای پروتستان به تأویل خاص خود از انجیل قتل عام کافران را مجاز می دانستند. بعلت قتل عام سرخپوستان – یا طی سرکوب مقاومتهایشان – نظام ننگین برده داری سیاه پوستان به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شد تا جهت کار در مناطق حاصلخیز جایگزین بومیان شوند. امروز هیچکس تردیدی در انگیزه های واقعی تمام این حوادث دهشتناک ندارد و هیچکس نیست که به رابطۀ تنگاتنگ چنین فجایعی با گسترش سرمایه های تجاری آگاه نباشد. با این وجود اروپاییهای آن دوران گفتمانهای ایده ئولوژیکی را پذیرفتند که چنین فجایعی را مجاز می دانست. البته افراد معترض دیگری هم بودند مثل لاس کازاس (1) .
ویرانگریها و فجایع این نخستین فصل جهان گشایی کاپیتالیسم – با تأخیر – موجب پیدایش نیروهای آزادیخواهی شد که در این وقایع تردید کرده و آنها را محکوم می دانستند. انقلاب آمریکا که اینهمه از جانب خیلی از انتقلابیون سال 1789 مورد تمجدید قرار گرفته است و امروز نیز بیش از هر زمان دیگری ستایش می شود، به اعتقاد من انقلابی سیاسی محدودی بود که هیچ برد اجتماعی نداشت. مستعمره نشینهای آمریکایی در قیامشان علیه دستگاه سلطنتی انگلیس به هیچ وجه قصد متحول ساختن روابط اقتصادی و اجتماعی را نداشتند و تنها می خواستند منافع خودشان را برای خودشان نگهدارند تا از این پس مجبور نباشند که بخشی از آنرا با طبقۀ حاکم در سرزمین اجدادی خود تقسیم کنند
La médiatisation agencée de la torture en Irakشكنجه در عراق
Le témoignage des principaux accusés au sujet des sévices d’Abou Ghraib n’a eu que pour effet de stigmatiser pour de mauvaises raisons les faucons de la politique américaine, laissant ainsi les vrais responsables dans l’ombre. Nous verrons qu’en ce qui concerne la manipulation d’information à des visées économiques, quelques sociétés privées n’ont peut-être plus rien à envier aux états les plus puissants. Désormais exhibée, la torture est un catalyseur d’insécurité qui aide au développement d’un marché avec la complicité gracieuse des médias.
Le contexte :
A la veille du mercredi 28 avril 2004, date à laquelle la chaîne CBS montrait des photos de soldats américains posant devant des prisonniers soumis ou exerçants des tortures à leur encontre, les autorités américaines cherchaient à sortir en urgence du bourbier irakien. Les attentats se succédaient, le nombre de morts dans un camp comme dans l’autre ne cessait de croître malgré qu’une année se soit passée depuis la fin officielle de la guerre (1er mai 2003), et le plan Brahimi qui prévoyait la mise en place d’un gouvernement transitoire était examiné par le conseil de sécurité de l’ONU. L’étalage médiatique des mauvais traitements infligés aux détenus d’Abou Ghraib a certainement contribué à anticiper le transfert du pouvoir de la coalition au gouvernement irakien provisoire.
En fait, le reportage de CBS était prêt depuis le début du mois d’avril. Mais le général Richard Myers, chef de l’état major interarmes, est intervenu en personne auprès du producteur Dan Rather pour lui demander d’en différer la diffusion[1].Cependant, le caractère particulièrement meurtrier du mois d’avril a inévitablement emballé la machine médiatique. C’est à 128 que s’élève le nombre de soldats américains tués ce mois-là, soit plus qu’au cours des six semaines de combats de l’opération Iraqi Freedom. Il est utile de rappeler que depuis la fin des grandes opérations militaires proclamées par George W. Bush le 1er mai 2003 et jusqu’à la passation de pouvoir, plus de 2000 irakiens ont trouvé la mort pour 755 soldats de la coalition, et 3 otages ont été exécutés.
Le facteur déclenchant de cette révélation tardive aux yeux de la planète, c’est la preuve par l’image. Le New Yorker s’apprêtait à publier une série de photos et des extraits du rapport du général Antonio Taguba[2], quand l’émission « 60 Minutes II » leur escamota la primeur avec la diffusion des premières images[3] des geôliers et des suppliciés de la prison d’Abou Ghraib
دنباله مقاله
Le contexte :
A la veille du mercredi 28 avril 2004, date à laquelle la chaîne CBS montrait des photos de soldats américains posant devant des prisonniers soumis ou exerçants des tortures à leur encontre, les autorités américaines cherchaient à sortir en urgence du bourbier irakien. Les attentats se succédaient, le nombre de morts dans un camp comme dans l’autre ne cessait de croître malgré qu’une année se soit passée depuis la fin officielle de la guerre (1er mai 2003), et le plan Brahimi qui prévoyait la mise en place d’un gouvernement transitoire était examiné par le conseil de sécurité de l’ONU. L’étalage médiatique des mauvais traitements infligés aux détenus d’Abou Ghraib a certainement contribué à anticiper le transfert du pouvoir de la coalition au gouvernement irakien provisoire.
En fait, le reportage de CBS était prêt depuis le début du mois d’avril. Mais le général Richard Myers, chef de l’état major interarmes, est intervenu en personne auprès du producteur Dan Rather pour lui demander d’en différer la diffusion[1].Cependant, le caractère particulièrement meurtrier du mois d’avril a inévitablement emballé la machine médiatique. C’est à 128 que s’élève le nombre de soldats américains tués ce mois-là, soit plus qu’au cours des six semaines de combats de l’opération Iraqi Freedom. Il est utile de rappeler que depuis la fin des grandes opérations militaires proclamées par George W. Bush le 1er mai 2003 et jusqu’à la passation de pouvoir, plus de 2000 irakiens ont trouvé la mort pour 755 soldats de la coalition, et 3 otages ont été exécutés.
Le facteur déclenchant de cette révélation tardive aux yeux de la planète, c’est la preuve par l’image. Le New Yorker s’apprêtait à publier une série de photos et des extraits du rapport du général Antonio Taguba[2], quand l’émission « 60 Minutes II » leur escamota la primeur avec la diffusion des premières images[3] des geôliers et des suppliciés de la prison d’Abou Ghraib
دنباله مقاله
۱۳۸۷ فروردین ۵, دوشنبه
كثير الملله ؟! فدراليسم ؟!وخود مختاري دعوت از بيگانگان براي دخالت نظامي !!
نام کتاب : زبان فارسی و هویت ایرانیان نویسنده : محمد جلالی چیمه (م.سحر)چاپ : نخستتاریخ انتشار : نوامبر 2006محل انتشار: پاریس تماس با م.سحر: m.sahar@free.frوبلاگ م.سحر : http://msahar.blogspot.com /
نخستین مطلبی که در این دفتر می خوانید در سال 1992 نوشته شد و در یکی دو نشریهء چاپ پاریس انتشار یافت . اما مقالات سه گانهء بعدی در سال جاری نوشته ودر اختیارانتشارات الکترونیکی فارسی زبان قرار داده شده اند.استقبال ِ بسیاری از نشریات معتبر فرهنگی ـ اجتماعی ـ سیاسی ـ پژوهشی و ایران شناسی ، که این مقالات را در پایگاه های اینترنتی خود درج کردند و نیز رسیدن پیام ها و تلفن های بسیاری ازچهار گوشهء جهان و از سوی صاحب نظران و ایرانیان ِ فرهیخته ، دلسوز و اهل ِ درد، مرا بر آن داشت تا باتوجه به اهمیتِ طرح و پیگیری موضوع ، ( خاصه در روزگار فعلی) به فراهم آوردن این دفتر اقدام کنم و حاصل کوشش ناچیز خود را یک جا در اختیار دوستداران قرار دهم.در پایان مقالات چهارگانه بخشی از منظومهء بلند «گفتمان الرجال» را که به صورت دوبیتی های پی در پی سروده شده ، اما هنوز فرصت انتشار نیافته است ، بر این مجموعه افزودم . زیرا این دوبیتی ها درحقیقت برای من نقطهء آغازی وانگیزه ای بودند برای نوشتن مطالبی که سرانجام به تدوین ِ گفتاری به نام ِ«دربارهء چند مفهوم » منجر شد و مقالات بعدی با عنوان های «زبان فارسی یا ملت فارس؟» ونیز «زبان فارسی ، باستان گرایی و هویت ایرانیان» هردو در واقع ادامه آن محسوب می شدند و حاصل همان درگیری های فکری و تداوم همان اندیشه هایی بودند که یک سال پیش از طرح آنها ، در قالب ِ دوبیتی ها ی به هم پیوسته، لباس شعر و طنز پوشیده بودند .به هرحال هر چهار مقاله همراه با آن دوبیتی های طنز آمیز هم اکنون در این دفتر پیش روی شماست.انتشار حرفه ای این کتاب به دلائل متعدد ، از جمله عدم آشنایی و دسترسی به ناشر ین علاقمند و عدم امکانات شخصی فعلا میسر نیست. از این رو، ناگزیر به نشر محدود آن اکتفا می کنم تا چنانچه دوستدار وعلاقمندی یافت شد و انتشارآن را پذیرفت، اختیار نشر و توزیع وسیع تر و حرفه ای تر را به همت ایشان واگذار کنم.صالح و طالح متاع خویش نمودندتا چه قبول افتد و چه در نظر آید م.س پاریس ، نوامبر 2006
سايت
نخستین مطلبی که در این دفتر می خوانید در سال 1992 نوشته شد و در یکی دو نشریهء چاپ پاریس انتشار یافت . اما مقالات سه گانهء بعدی در سال جاری نوشته ودر اختیارانتشارات الکترونیکی فارسی زبان قرار داده شده اند.استقبال ِ بسیاری از نشریات معتبر فرهنگی ـ اجتماعی ـ سیاسی ـ پژوهشی و ایران شناسی ، که این مقالات را در پایگاه های اینترنتی خود درج کردند و نیز رسیدن پیام ها و تلفن های بسیاری ازچهار گوشهء جهان و از سوی صاحب نظران و ایرانیان ِ فرهیخته ، دلسوز و اهل ِ درد، مرا بر آن داشت تا باتوجه به اهمیتِ طرح و پیگیری موضوع ، ( خاصه در روزگار فعلی) به فراهم آوردن این دفتر اقدام کنم و حاصل کوشش ناچیز خود را یک جا در اختیار دوستداران قرار دهم.در پایان مقالات چهارگانه بخشی از منظومهء بلند «گفتمان الرجال» را که به صورت دوبیتی های پی در پی سروده شده ، اما هنوز فرصت انتشار نیافته است ، بر این مجموعه افزودم . زیرا این دوبیتی ها درحقیقت برای من نقطهء آغازی وانگیزه ای بودند برای نوشتن مطالبی که سرانجام به تدوین ِ گفتاری به نام ِ«دربارهء چند مفهوم » منجر شد و مقالات بعدی با عنوان های «زبان فارسی یا ملت فارس؟» ونیز «زبان فارسی ، باستان گرایی و هویت ایرانیان» هردو در واقع ادامه آن محسوب می شدند و حاصل همان درگیری های فکری و تداوم همان اندیشه هایی بودند که یک سال پیش از طرح آنها ، در قالب ِ دوبیتی ها ی به هم پیوسته، لباس شعر و طنز پوشیده بودند .به هرحال هر چهار مقاله همراه با آن دوبیتی های طنز آمیز هم اکنون در این دفتر پیش روی شماست.انتشار حرفه ای این کتاب به دلائل متعدد ، از جمله عدم آشنایی و دسترسی به ناشر ین علاقمند و عدم امکانات شخصی فعلا میسر نیست. از این رو، ناگزیر به نشر محدود آن اکتفا می کنم تا چنانچه دوستدار وعلاقمندی یافت شد و انتشارآن را پذیرفت، اختیار نشر و توزیع وسیع تر و حرفه ای تر را به همت ایشان واگذار کنم.صالح و طالح متاع خویش نمودندتا چه قبول افتد و چه در نظر آید م.س پاریس ، نوامبر 2006
سايت
پس از استقرار يك حكومت قرون وسطائي كه وظيفه اش را بنحو احسن انجام ميدهد
يعني وارد كردن دست خارجي به امور دخالي ميهنمان ونقش استعمار دامن زدن به
اختلافات داخلي با كوك كردن كلماتي چند پهلو و كشدار اقوام وملل
كثير الملله ؟! فدراليسم و در اختيار گذاشتن امكانات مالي و راديو تلويزيون به كسانيكه
جز يك آلت دست استعمار نامي ديگري ندارند . از شما دعوت مينمائيم باين پديده
اختلافات داخلي با كوك كردن كلماتي چند پهلو و كشدار اقوام وملل
كثير الملله ؟! فدراليسم و در اختيار گذاشتن امكانات مالي و راديو تلويزيون به كسانيكه
جز يك آلت دست استعمار نامي ديگري ندارند . از شما دعوت مينمائيم باين پديده
دست ساز استعمار نگاهي نمايئد
آشنائي با كانديداي حزب جمهوريخواه ,جان مك كين
Sen. John McCain (R-AZ), a leading candidate for the 2008 Republican presidential nomination, has been one of the key congressional supporters of the interventionist foreign policies of the George W. Bush administration, including the Iraq War. In early April 2007, after taking what the Washington Post described as a "heavily guarded walk through a newly fortified Baghdad market," McCain gushed about the progress in Iraq since the president's "surge" strategy began to be implemented earlier in the year. "Never have I been able to drive from the airport, never have I been able to go out into the city as I was today," McCain said. "But I am not saying 'Mission Accomplished.' ... It's a very difficult task ahead of us" (Washington Post, April 2, 2007). Another member of McCain's delegation, Rep. Mike Pence (R-IN), told journalists that the market was "like a normal outdoor market in Indiana in the summertime" (New York Times, April 2, 2007).
The next day, when a reporter from the New York Times interviewed shopkeepers in the market McCain visited, they derided the Pollyannaish views expressed by McCain and his colleagues. Said one shopkeeper, "What are they talking about? The security procedures were abnormal!" He added: "They paralyzed the market when they came. This was only for the media. This will not change anything." Describing security at the market, the New York Times reported: "The delegation arrived at the market, which is called Shorja, on Sunday with more than 100 soldiers in armored Humvees—the equivalent of an entire company—and attack helicopters circled overhead, a senior American military official in Baghdad said. The soldiers redirected traffic from the area and restricted access to the Americans, witnesses said, and sharpshooters were posted on the roofs. The congressmen wore bulletproof vests throughout their hour long visit" (New York Times, April 2, 2007).
McCain's Baghdad trip was standard fare for the Arizona Republican. Although he is sometimes characterized as a liberal-leaning conservative, in recent years McCain has proved decidedly neoconservative when it comes to Iraq and the war on terror. After returning from an earlier fact-finding trip to Afghanistan, Iraq, and Israel with Sen. Joe Lieberman (I-CT), in January 2007 McCain and Lieberman presented their opinions on Iraq to an audience at the de facto neoconservative headquarters, the American Enterprise Institute (AEI). Emphasizing his belief that the war there is still "winnable," McCain laid out his argument for a surge in troops in Iraq: "The presence of additional coalition forces would give the Iraqi government the ability to do what it cannot accomplish today on its own—impose its rule throughout the country. In bringing security to Iraq and chiefly to Baghdad, our forces would give the government a fighting chance to pursue reconciliation.
The next day, when a reporter from the New York Times interviewed shopkeepers in the market McCain visited, they derided the Pollyannaish views expressed by McCain and his colleagues. Said one shopkeeper, "What are they talking about? The security procedures were abnormal!" He added: "They paralyzed the market when they came. This was only for the media. This will not change anything." Describing security at the market, the New York Times reported: "The delegation arrived at the market, which is called Shorja, on Sunday with more than 100 soldiers in armored Humvees—the equivalent of an entire company—and attack helicopters circled overhead, a senior American military official in Baghdad said. The soldiers redirected traffic from the area and restricted access to the Americans, witnesses said, and sharpshooters were posted on the roofs. The congressmen wore bulletproof vests throughout their hour long visit" (New York Times, April 2, 2007).
McCain's Baghdad trip was standard fare for the Arizona Republican. Although he is sometimes characterized as a liberal-leaning conservative, in recent years McCain has proved decidedly neoconservative when it comes to Iraq and the war on terror. After returning from an earlier fact-finding trip to Afghanistan, Iraq, and Israel with Sen. Joe Lieberman (I-CT), in January 2007 McCain and Lieberman presented their opinions on Iraq to an audience at the de facto neoconservative headquarters, the American Enterprise Institute (AEI). Emphasizing his belief that the war there is still "winnable," McCain laid out his argument for a surge in troops in Iraq: "The presence of additional coalition forces would give the Iraqi government the ability to do what it cannot accomplish today on its own—impose its rule throughout the country. In bringing security to Iraq and chiefly to Baghdad, our forces would give the government a fighting chance to pursue reconciliation.
اشتراک در:
پستها (Atom)







