۱۳۸۷ آبان ۹, پنجشنبه

انتخابات در ايالات متحده يعنی كشك - مترجم : فريدون گيلانی


به قلم : ليندا ايوريل Linda Averill
Information Clearing House 22.10.2008
مترجم : فريدون گيلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com

صد ميليون انسان ساكن ايالات متحده كه نمی توانند رای بدهند ، برای باطل كردن اثر جادو گری های انتخاباتی ، پيام های نيشدار فرستاده اند .

لژيون های مردم در انتخابات ايالات متحده ، حالا هر انتخاباتی ، شركت نمی كنند . اما نه به اين دليل كه نسبت به سرنوشت جامعه بی اعتنا شده باشند ، يا بخواهند فقط به اين وسيله ابراز انزجار كنند . اينان در واقع رای عدم اعتماد خود به قدرت غالب را به سيستم الكترال می سپرند .

هدف واقعی انتخاباتی كه در ايالات متحده انجام می شود ، اين است كه سياستمداران عده بيشتری از مردم را برای حقانيت دادن به اختيارات خود جمع كنند . پس از آن است كه می توانند ما را به جنگ هائی كه خود در موردش تصميم می گيرند بكشانند و در قلب ذوب شدن اقتصادی ، دلارهای مالياتی را به عنوان تضمين به بانكدارانی كه بزرگترين حاميان مالی جريان انتخاباتی خود آنانند اختصاص دهند . اين اتفاق ، هميشه و در همه ی سطوح دولتی ، از انتخابات انجمن های شهر بگيريد تا كاخ سفيد ، می افتد .

وقتی زبان شورش را نمی شنوند ، خود داری از شركت در انتخابات تبديل به رای مردمی می شود كه جائی در جريان نمايندگی ندارند , باد وود Bud wood, وبلاگ نويسی كه با مردم بی علاقه به رای دادن بحث كرده ، نتيجه ی مباحث خود را به اين صورت اعلام كرده است كه , فرق چندانی نمی كند كه چه كسی و چگونه وارد كاخ سفيد شود . نتيجه كار هميشه يكسان است . ,‌

كدام دموكراسی ؟ دموكراسی برای چه ؟ صد ميليون انسان در ايالات متحده نمی توانند رای بدهند . اينان مردم مغلوبی هستند كه به لحاظ اقتصادی از امتياز و حق رای دادن محرومند . اينان مردم فقير، جوان ، ناتوان ، بيكار و متولد خارج از ايالات متحده اند كه بخصوص آسيائی ها و آمريكای لاتينی ها را شامل می شوند .

از اين گذشته ، فقط 48 در صد ازمردمی كه زير خط در آمد ساليانه زندگی می كنند به پای صندوق های رای می روند . اين رقم را مقايسه كنيد با 77 در صد كسانی كه در آمد ساليانه شان بالای 50 هزار دلار است . ضمنا ، 15 در صد آن هائی كه در آمد ساليانه شان بالای 100 هزار دلار است شرايط رای دادن را دارند كه فقط 19 در صدشان مشتری صندوق های رای گيری اند كه مختص طبقه مرفه است . و اين در صد تا سطح كسانی كه ثروت را انباشت كرده اند ، بالا می رود .

اما حتی رای دهندگان فعال از انتخابات رو برگردانده اند. تحقيقاتی به نام , رای دهندگان نا پديد شده, نشان می دهد كه رای دهندگان بی علاقه و مردد يكسانند . بيش از 75 در صد احساس می كنند كه , نامزد ها حرف های قشنگ می زنند كه انتخاب شوند . , بيش از يك سوم بر آنند كه ,اغلب سياستمداران دروغگو و حيله گرند . , تنها بيانيه ای كه در ميان محرومان از حق رای به صورت دو برابر مورد حمايت و تائيد قرار گرفت ، اين بود كه , جمهوری خواهان و دموكرات ها مثل هم اند . ,

واقعيت جزاين نيست . كله گنده های هر دو حزب ( كه راس هرم سرمايه داری بزرگ صنعتی و مالی ايالات متحده و جهان تحت سلطه ی آن را تشكيل می دهند � م ) ، دستور كار را از بالا ديكته می كنند . در سال 2008 ، باراك اوباما و جان مك كين با صرف نيم ميليارد دلار ، ركورد تازه ای در تاريخ هزينه های انتخاباتی ايالات متحده از خود به جا گذاشته اند . , گولدمن ساكس Goldman Sacks , و , جی پی مورگان J. P.Morgan, قهرمانان بانكداری و ايجاد اختلال در سرمايه گذاری ، در راس حاميان مالی اوباما و معاون او ,‌ بايدن , قرار دارند كه خوب ، اين بهترين كارت اعتباری برای تقلب و حيله گری است . , اكسون Exxon , و , شورون Chevron , ( دو شركت بزرگ نفتی ايالات متحده كه با وجود تسلط برسياست چپاول نفت جهان در سكته ی اخير مالی كك شان هم نگزيده است � م ) از مك كين و معاون او خانم پی لين Palin فرماندار آلاسكا كه وعده ی حفاری در آن منطقه را داده است حمايت مالی كرده اند .

حتی دموكرات های جديد و جمهوريخواهان ، ورود به دولت را دشوار يافته اند . در سال 2006 ، 407 كرسی مجلس نمايندگان برای انتخاب مجدد خالی بودند كه از آن ميان تكليف 383 كرسی از پيش قطعی بود . از ميان آن 383 نماينده ای كه ورودشان به مجلس نمايندگان قطعی بود ، 94 در صد شان به اين دليل توانستند كرسی ها را اشغال كنند كه از پول كلان و رسانه های خبری برخوردار شدند . همه ی اين نمايندگان ! بدون برخورد با هيچ گونه مخالفت و اعتراضی ! مبارزات ! انتخاباتی را پيش بردند . همين امر به آنان كمك كرد تا توجيه كنند كه چگونه در انتخابات ميان دوره ای نتيجه ی كار 40 در صد در خلال انتخابات وارونه از كار در آمد .

ضمنا ، رای دهندگان طبقه كارگر به حاشيه رانده شدند ، كه از آن جمله بودند كارگران آمريكای لاتينی. تحقيقات در مورد آنان نشان داد كه مساله و دغدغه های اساسی و ابتدائی اين رای دهندگانی كه از حق خود محروم شده اند ، , خريدن گاز و غذا ، , كار آمد نبودن و كافی نبودن مراقبت های پزشكی ، تحمل پرداخت هزينه های جنگ و اقامت بوده است . بنا به اين تحقيق ، هيچ يك از احزاب جمهوريخواه و دموكرات ، در اين موارد پايه ای هيچ اقدامی برای كارگران نكرده اند .

در ماه ژوئن ، سنای ايالات متحده 92 به شش 5/275 ميليارد دلار برای هزينه های جنگ را به تصويب رساند . مجلس نمايندگان هم 416 به 12 به آن رای داد .

در زمينه بهداشت و درمان ، مك كين و اوباما چشم به روی در آمد های سرشار صنايع پزشكی و دارو سازی بستند . در مورد مهاجران ، زاويه های برخورد از اين هم فاجعه بارتر بود .

انتخابات را خيلی با شتاب صورت می دهند ! معمولا بسياری از كسانی كه از رای دادن پرهيز می كنند ، اگر فرصت و امكانش را داشته باشند رای می دهند . كشورهای ديگر ، يك روز را تعطيل می كنند تا مردم فرصت رفتن پای صندوق های رای را داشته باشند . اما در ايالات متحده چنين نيست .

در سال 2004 ، چهل و پنج در صد از كسانی كه می خواستند رای بدهند ، به اين دليل كه مشغول كار بودند ، خسته بودند ، در آن ساعات فشرده توانش را نداشتند ، يا بيمار بودند ، نتوانستند رای بدهند . دوازده در صد از اين گروه اجتماعی هم به خاطر مسائل مربوط به ثبت نام ، نامناسب بودن محل های اخذ رای و ترابری شهری برای رسيدن به آن نقاط ، از اين حق محروم شدند . ترجمه و فهميدن هم مساله ديگری بود . يعنی اين كه ميليون ها تن از طبقه كارگر ، اصلا متوجه نمی شدند كارت الكترال و پرسش هائی با آن حجم كه سياستمداران تهيه كرده بودند ، يعنی چه .

در فلوريدا ، رسوائی اوراق رای گيری كامپيوتری همچنان ادامه دارد و صندوق های رای گيری ساعت هفت بعد از ظهر تعطيل می شوند . در يكی از شهرهای ويرجينيا ، اخيرا به دانش آموزان حالی كرده اند كه اگر بخواهند به آدرس مدرسه ی خود برای انتخابات ثبت نام كنند ، معاف از ماليات نخواهند بود . در ويسكانسين دادستان كل می خواهد تمام كسانی را كه از ژانويه 2006 به اين سو برای رای دادن ثبت نام كرده اند مورد رسيدگی قرار دهد . اين اقدام يعنی طولانی تر كردن صف و پشيمان كردن مردم از اتلاف وقت .

نمونه ها از اين فهرست هم بسا بيشتر است . نژادپرستی منظم و پنهانی به ما می گويد كه چرا اكثريت تحت ستمی كه رای گيری را پوشالی می دانند ، از كارگران رنگين پوست تشكيل می شوند.

چهار تا پنج ميليون آمريكائی ديگری كه عملا و كاملا دولتی از رای دادن محروم شده اند و اصلا انتخابات را قبول ندارند ، سی و شش در صدشان آفريقائی آمريكائی اند . آن هائی كه ساليان دراز است در ايالات متحده زندگی می كنند و شهروند شناخته نشده اند ، با وجودی كه بايد همه ی تصميم های دولتی را تحمل كنند و زير بار آسيب های ناشی از آن بروند ، حق ندارند نماينده ای داشته باشند.

اصلا فكر حزب سوم را هم نكنيد . با چنين شكافی كه ميان سياستمداران ايالات متحده و مردم وجود دارد ، حزب سومی اصلا نمی تواند وجود داشته باشد . پول و قدرت دموكرات ها و جمهوريخواهان، راه را بر زمينه های عمل حزب سوم بسته است . قوانين انتخاباتی را دو حزب حاكم نوشته اند و اين قوانين اجازه نمی دهند احزاب اقليت حتی سر از صندوق های رای در آورند .
مقررات خشماگين و مهار گسيخته ، سانسور رسانه های خبری ، حمايت های مالی خصوصی از مبارزات انتخاباتی ، اختناق ، خفه كردن صداها و آدم كشی های مخفی به سبك هندی های قرن های هجدهم و نوزدهم كه بسيار ظريف و بی سر و صدا صورت می گيرد ، برای سياستمداران ايالات متحده اين امكان را فراهم می كند تا كار رقابت با گروه های طرفدار طبقه كارگر را به حذف آنان از صحنه بكشانند . يكی از اين رقبا ، حزب دموكرات است . گروه ها و احزاب رقيب ، حتی سبزها را هم كه فقط طرفدار اصلاحاتی در سرمايه داری اند ، شامل می شود .

اين مردم نيستند كه به سوسياليست ها يا سبزها رای می دهند ، خود نظام و قدرت غالب به جای آن ها اين وظيفه را انجام می دهد ! در انتخابات ايالات متحده , برنده همه آرا را از آن خود می كند , اگر سوسياليست ها 20 در صد و سبزها 15 در صد رای بياورند ، چون دموكرات ها 51 در صد رای آورده اند ، همه رای ها به حساب دموكرات ها منظور می شود !

اوضاع هميشه براين منوال نبود . در آغاز قرن بيستم ، سوسياليست های طرفدار طبقه كارگر و ضد پلاتفرم های سرمايه داری ، در انتخابات ايالات متحده درخشيدند و در سراسر كشور بيش از 1200 كرسی نمايندگی را از آن خود كردند .

برای حذف و نابود كردن اين خطر جدی ، دموكرات ها و جمهوری خواهان طرح شكار شرورانه ی آنان را ريختند و به اجرا در آوردند . به دفاتر حزب سوسياليست هجوم بردند ، كرسی های نمايندگان طرفدار طبقه كارگر را غير قانونی خواندند ، تندروها را به زندان افكندند و اساسا صندوق های رای را باطل اعلام كردند .

علنا گفتند هيچ مهم نيست كه چه كسی رای آورده است ! پس از آن كه اين كشور عليه پادشاه انگلستان شورش كرد ، فقط عده ای سفيد پوست كه صاحب پول و املاك فراوان بودند حق رای داشتند . نبرد برای به حاشيه راندن كارگران بی زمين و سياهان و زنان ، بی باكانه و در دراز مدت به پيش رفت . اساس نظرشان هم اين بود كه رای دادن دموكراسی را تامين می كند و اين فرض ، راه رسيدن به جامعه ای بهتر را هموار خواهد كرد !

حتی اگر اين فرض درست بود ، به جای دموكراسی و جامعه ی بهتر ، ثروت در دست عده خاصی از مردم انباشت شد كه قدرت سياسی هم پشتوانه اش بود .

نخبگان اقتصادی قوانين را می نويسند تا منافع خود را تامين كنند . كارل ماركس اسم اين شيوه عمل را نظام بورژوا دموكراتيك در خدمت و برای سرمايه داری می گذارد . تضاد و نقطه ی مقابل اين شيوه ، سوسياليسم دموكراتيك است كه می گويد اقتصاد وسياست يعنی حاكميت اكثريت كه طبقه كارگراست .

امروزه ، ممكن است سياستمداران كارورزان عادی به نظر برسند و خود را اين گونه به جامعه معرفی كنند . به اين معنی كه تاريخ را نامزد دموكراتيك سياه پوست و كانديدای زنی كه نامزد
معاونت رياست جمهوری جمهوريخواهان است می سازند .

اما امپراتوری زير سلطه ی ستمگران هيچ تغييری نخواهد كرد .

هر دو حزب ، درجريان انتخابات حرف های قشنگ می زنند و خود را مدافع منافع مردم معرفی می كنند تا رای دهندگان را فريب بدهند كه چه تفاوت فاحشی با ديگران دارند . انتخابات 2008 ، هيچ تفاوتی با بازی های قبلی نمی كند . شايد تفاوت های جزئی وجود داشته باشد ، اما هر كدام شان به كاخ سفيد راه يابند ، وضع كارگران و مردم فقير بازهم بدتر می شود ، حالا می خواهد رای داده باشند ، يا نداده باشند .

پاسخ اصلی در نظام اجتماعی جديد نهفته است . رسيدن به اين پاسخ ، از طريق صندوق های رای گيری مقدور نيست . راه رسيدن به اين پاسخ ، اقدام مصمم و راديكال توده ها برای تغيير شرايط است.

اما رای شما بی ارزش نيست . پيام بفرستيد . به اينان بگوئيد كه عوضی انتخاب كرده ايد و دنبال نمايندگان واقعی مردم می گرديد . اعتراض كنيد ! اعتراض !

پس آن گاه پند بنيانگذار اتحاديه كارگری , مادر جونز , را آويزه گوش خود كنيد . بيش از يك قرن پيش ، او اعلام كرده بود كه , من هرگز رای نداشته ام ، ولی اين كشور را تبديل به جهنمی برای ستمگران كرده ام . شما نيازی به رای نداريد تا حلقه را بر ستمگران تنگ كنيد ! شما به يقين و اعتماد به خويش و صدا نياز داريد ! ,

* * * * *

خانم ليندا ايوريل ، راننده اتوبوس و فعال اتحاديه كارگری است . برای حمايت از او، برايش ايميل بفرستيد :
LindaEAverill@peoplepc.com

9 آبان 1387 10:07

۱۳۸۷ آبان ۸, چهارشنبه

بحران مالی و شکست سياست نئوليبرالی امپرياليستی - توفان


زنده باد سوسياليسم

بحران مالی و شکست سياست نئوليبرالی امپرياليستی می توان در مورد بحران کنونی سرمايه مالی به روند پيدايش و تکامل اين، به منحنی ها و سقوط ارزها و شاخصهای سهام و نظاير آنها اشاره کرد و مقاله ای

�علمی� در اين زمينه نوشت.

می توان سخنان دولتمردان کلاش بورژوازی را که تقصيرها را به گردن سياستهای غلط جرج بوش که گويا به موقع زير بال بانکهای موثر در نظام سرمايه داری را نگرفته است اشاره کرد، می توان افسانه سرائی نمود و... ولی افسانه سرائی کار ما نيست، افشاء گری و نشان دادن واقعيت به مردم کار ماست. ما کارشناسان اقتصاد ناب نيستيم، کارشناسان اقتصاد سياسی هستيم. ما نتايج اين جنايت عليه بشريت را که همه ی بورژوازی در پی کتمان آن است و نتايج اجتماعی آنرا به مردم نشان می دهيم و از آن برای آينده بشريت نتيجه گيری می کنيم. ما نمی توانيم با نگارش يک مقاله �علمی� و بی طرفانه گريبان خود را از جانبگيری رها کنيم. ما جانبگير توده های مردم و بويژه زحمتکشان و پرولتاريا هستيم. ترس مرگ جامعه جهانی سرمايه داری را برداشته است. سياست نئو ليبرالی رونالد ريگان و جرج بوش و دارو دسته آنها در آمريکا و خانم مارگارت تاچر، تونی بلر، مرکل و برلسکونی و احزاب دموکرات مسيحی و سوسيال دموکرات و نظاير آنها در اروپا با شکست کاملی روبرو شده است. بر اساس اين سياست بايد همه چيز خصوصی می شد. حتی حفظ ناموس عمومی را هم خصوصی کردند. همه دستآوردهای زحمتکشان را حتی تا آن حدودی که خطوط اساسی توليد و نيازمنديهای عمومی در دست دولت حتی دولت بورژوائی باقی بماند، اين رهزنان و دزدان دريائی در خدمت کنسرنها و بانکها و بيمه ها بر باد دادند. بزرگراهها خصوصی شد، پست خصوصی شد، قطار خصوصی شد، ادارات برق و آب خصوصی شدند، ادارات دولتی به صورت شرکتهای خصوصی در آمدند. وزارت کاريابی خصوصی شد، امور امنيتی بخشاً خصوصی شد، حتی می خواستند وزارت آب اين سرچشمه زيست مردم را خصوصی کنند و بدست گانگسترهای سرمايه بدهند تا بی توجه به امور بهداشتی و حراست از جان مردم به سرمايه های خويش به افزايند. جائی نيست که دست تجاوزکار شرکتها و سرمايه های خصوصی به آنجا نرسيده باشد. شرافت را هم خصوصی کردند. همين خصوصی طلبان که سياست بانک جهانی و صندوق بين المللی پول و سازمان تجارت جهانی را در خدمت سرمايه جهانی مورد حمايت و تائيد قرار می دادند، همين اوباشان سرمايه داری که با دستکشهای سفيد و پاپيونهای �حقوق بشر� و �دموکراسی� و �آزادی� به سوداگری مشغول بودند ميليونها نفر را تا کنون بی خانمان کرده و حقوقشان را نقض کرده اند. صدها هزار نفر در ثروتمندترين کشور جهان يعنی آمريکا در چادر زندگی می کنند و امکان حداقل زندگی از آنها گرفته شده است. سياست جهانی کردن سرمايه ها، ايجاد نظم نوين متکی بر مالکيت خصوصی و ترجيح سرمايه های کلان، استقلال اقتصادی کشورها را مورد تجاوز قرار داد و خون ملل تحت سلطه را به شيشه کرد. مگر همين رهزنان سرمايه داری نبودند که عربده می کشيدند �دولت سرمايه دار خوبی نيست� و نتيجه می گرفتند که بايد همه چيز را خصوصی کرد. مگر همين سرمايه داران و انديشمندان و رسانه های گروهی نبودند که عربده می کشيدند �رقابت موجب رونق بازار است� قيمت اجناس را کاهش می دهد و کيفيت آنها را بهتر می کند�، مگر همين جنايتکاران عليه بشريت نبودند که راه را برای بلعيدن سرمايه های کوچکتر توسط کوسه ماهيهای بزرگتر از راه سازمان تجارت جهانی هموار می کردند، مگر همين دروغپردازان نبودند که صندوق بيمه های بازنشستگی را به حلقوم سوداگری و بورسها ريختند و اندوخته های مردم را در يک قمار بزرگ بر باد دادند، مگر همين مزوران نبودند که همه را تشويق می کردند به بازار بورس روی آورند و سرمايه های اندک خود را در آنها بکار اندازند و حتی برای روز بازنشستگی قراردادهای بيمه عمر منعقد کنند و برای آينده خود در فکر تامين آتيه باشند زيرا که دولت نمی تواند �قيم� عمومی باشد. حال که کار کلاهبرداری و رقابت بين خود آنها به بن بست رسيده است به پادرميانی دولتمردان نياز دارند تا اين غريقها را دوباره به ساحل نجات برساند و از غرق شدن و مرگ آنها جلو گيرد. حال همه آنها دست بدامان دولت شده اند که تا کنون آنرا نشانه کمونيسم و سوسياليسم می دانستند و در تبليغات گوشخراش و سراپا به دروغ آلوده خويش نکوهيده جلوه می دادند. در همين دوره نظم نوين جهانی و جهانی شدن سرمايه بود که عملا دولت ها فقط به کارگذار انحصارها و کنسرنها و سرمايه های کلان بدل شدند. حقوق ابتدائی مردم را به زير پا گذارند، دستآوردهای دموکراتيک و اجتماعی را لگدمال کردند، انسانها را به برده های مدرن بدل نمودند و شيرازه جوامع در حال رفاه را از هم پاشيدند. فقر در جهان با سرعت سرسام آور در حال گسترش است و سازمان تغذيه جهانی از شکست برنامه های امدادگرانه خويش سخن می گويد. در اين دوره بود که دولتها ماهيت خويش را عملا نشان دادند. آنها نشان دادند که فقط ترکيبی از ارتش، پليس، سازمان امنيت و قوه قضائيه هستند و اين ابزار سرکوب و نظارت برای آن است که شهروندان بره وار با سرهای به زير انداخته با ترس از آينده ناروشن و مبهم بدون اعتراض تا آخرين رمق کار کنند. آنها شيرازه خانواده ها را که آسايش آنها را شالوده سياست تبليغاتی خويش قرار داده بودند از هم دريدند. حال همين جنايتکاران عليه بشريت به ياری دولت نياز دارند زيرا بين خود نمی توانند به توافق برسند و مشکلات خويش را حل کنند. دولت بايد زير بال آنها را بگيرد. دولتی که نماينده خود آنهاست، دولتی که دامنه بحران را از چشم مردم پنهان می کند تا مجموعه نظام سرمايه داری را نجات دهد. دولت بايد بانکهای ورشکسته را از پول ماليات مردم بخرد و نجات دهد. حال سخن از خصوصی سازی نيست، حال کسی نمی گويد که مسئوليت ورشکستگان به تقصير به گردن خودشان است و چشمشان کور ببينند که چگونه نجات می يابند، حال کسی نمی گويد اين ورشکستگان به تقصير را بايد محاکمه کرد و ثروتهای آنها را به نفع عموم مصادره کرد بر عکس می گويند بايد همه وامها، مطالبات، طلبکاريها، کثافتکاريها را عمومی کرد. بايد عام به خاص کمک کند. بايد ميليونها مردم صدمه ديده به سرمايه داران و نظام سرمايه داری کمک کنند تا دوباره روی پای خودش بايستد و پدر مردم را در آورد. سرمايه داران به دولت روی آورده اند تا ويرانی و زمين سوخته ايکه از خود باقی گذارده اند با ثروت عمومی ترميم شود و امکان بقا پيدا کنند. وقتی اين امکان توسط دولتهای دست نشانده سرمايه داران بوجود آمد دوباره روز از نو روزی از نو. آنوقت مجددا بلندگوهای سرمايه داران، رسانه های گروهي، انديشمندان آنها راه می افتند و بر طبل خصوصی سازی می کوبند، اموال عمومی خصوصی می شود و در اختيار سرمايه داران �محترم� قرار می گيرد تا سودهای افسانه ای ببرند. اين روند ورشکستگي، ترميم، خصوصی سازي، ورشکستگی و ترميم از طريق ثروت عموم توسط دولت کارگزار امپرياليستها و بانکها و انحصارات و بيمه ها تا سرنگونی کامل نظام سرمايه داری ادامه دارد. اين برای نخستين بار نيست و برای آخرين بار نيز نخواهد بود. از نظر سياسی رقابت امپرياليستها تشديد می شود. ساير امپرياليستها که تا کنون بايد يوغ اقتصادی آمريکا را تحمل می کردند و سرکردگی دلار را می پذيرفتند در پی آن هستند که امپراتوری امپرياليسم آمريکا را سرنگون کرده و وی را مجبور کنند تا به نظم نوينی که بنفع واحد پول يورو است در جهان تن در دهد. آنها خواهان يک نظام جديد پولی نظير �برتن وودز� هستند که امپرياليسم آمريکا را از سکوی مقام اولی پائين بکشد. امپرياليسم آمريکا ولی می خواهد با انتقال خسارات خود بر دوش اروپائی ها و ساير ممالک جهان به اين بهانه که نجات آمريکا نجات جهان و نجات سرمايه مالی است دست اروپائی ها را تا آنجا که مقدور است بند کند و از زير بار اين فشار خلاصی يابد. اين است که تضاد ميان امپرياليستها تشديد می گردد و هر کدام بدنبال نجات وضعيت ملی خويش بر می آيند و در اين قمار بزرگ تلاش می کنند گليم خويش را از آب بيرون کشند. کشور ايسلند در اين قمار بزرگ بانک را باخته و به کشوری مقروض و ورشکسته بدل شده است. خطر ورشکستگی روماني، مجارستان، لهستان و پاره ای ممالک اروپای شرقی را تهديد می کند. وضعيت اسپانيا که در صنايع آمريکا سرمايه گذاری کرده است متزلزل شده است. انگلستان پس ازآمريکا بدترين وضعيت را دارد. بحران مالی به بحران صنعتی و بحران عمومی سرمايه داری می انجامد و اعتبارات غير قابل وصول از سرمايه گذاری جلوگيری می کند و توليد کارخانه ها کاهش می يابد و بيکاری همه جا را می گيرد. ممالکی که در اين مدت مورد محاصره اقتصادی آمريکا بودند و به سازمان تجارت جهانی نپيوسته بودند نظير روسيه و ايران و سوريه و کره شمالی و کوبا از اين ضربه اقتصادی کمتر صدمه می بينند. چين و هند و برزيل توانسته اند سرمايه های کلانی ذخيره کنند و سخن بر سر آنست که بازارهای بورس را با سرمايه آنها نجات دهند ولی آنها حاضر نيستند به سادگی و بدون کسب امتيازات فراوان به زير بار بروند. بی مايه فطير است. خطری که از آن صحبت می شود سقوط سهام بورس است و دولت چين و ممالک عربی کرانه خليج فارس قادرند به سهام ارزانقيمت دست پيدا کنند و کنترل توليدات و فن آوری مدرن را در اروپا و آمريکا به کف گيرند. بازارهای بورس از اين يورش مالی می ترسند. دولتها در پی آنند که برای حفظ صنايع ملی راه و چاههای قانونی پيدا کنند. امپرياليسم آمريکا در مقابل ويرانه ای قرار دارد که سياست جرج بوش در خاورميانه از خود باقی گذارده است. مسئله حمله به ايران به امر دوری بدل شده است و اين شرايط جهانی جمهوری اسلامی ايران را تقويت می کند. وضعيت اسرائيل وخيم و وخيمتر می گردد زيرا اين کشور تنها از پول آمريکائيها زندگی می کند. تحولات خاور ميانه به جهتی سير می کند که عکس سياستی است که جرج بوش وعده تحقق آنرا می داد. قفقاز به ميدان تاخت و تاز امپرياليسم روس بدل خواهد شد و بر اساس تناسب قوای جديد در جهان بايد تعادل جديدی برقرار شود. پای امپرياليست آمريکا در آسيای ميانه می شکند. محاصره چين شکاف بر می دارد. گاری استراتژی جنگ پيشگيرانه ومبارزه عليه �تروريسم� به گل می نشيند. اين تازه آغاز کار است. خطر افزايش بيکاری موجب ترس مردم و سرمايه داران است. سرمايه داران می کوشند با قوانين غلاظ و شداد و کنترل و سانسور و جعل اخبار جريانها و محافل دست راستی را تقويت کنند تا از اين جريانهای ضربتی برای سرکوب جنبشهای در پيش و اوج گيرنده کارگری استفاده کنند. ميدان جديدی برای تشديد مبارزه طبقاتی باز شده است. بايد رويزيونيستها را که به عنوان آتش نشانی انقلاب از راه می رسند به شدت افشاء کرد و طبقه کارگر را با روحيه انقلابی و ضد سرمايه داری تربيت نمود. شکست مجدد جنبش کمونيستی موجب می شود که سرمايه داری از دريائی مملو از خون و گوشت دوباره بيرون بيايد و خود برای جنايت ديگری عليه بشريت آماده گرداند. بحران را فقط می تواند يک انقلاب سوسياليستی به پايان برساند که کمترين قربانی را برای مردم در بر دارد. زنده باد سوسياليسم اين است شعار اساسی در اين مرحله از زمان. حزب کارايران(توفان) اکتبر 2008

toufan@toufan.org www.toufan.org

فرقه گرائی هم چنان خط و نشان می کشد! تقی روزبه



متأسفانه تب نوبه فرقه گرائی ازاندام نحيف فعالين کارگری رخت برنمی بندد ودرپی يک آرامش موقت،که پس ازهرحمله بوجود می آيد،دوباره باشدت بيشتری عودمی کند واين باربخش ديگری از بدن مريض را مورد تعرض قرارمی دهد.گوئی که تا تبديل همه فعالين به اتم آزاد ومنفرد وسرگردان درفضای لايتناهی وتا راندن همه آنها تا مرزبی اثری مطلق درمبارزه طبقاتی دست ازسرشان برنخواهد داشت.بارديگرتقسيم بندی خودخوانده به قلمروهای سياه و سفيد و"انقلابی" و"رفرميسم"، مبنای صدورحکم تازه برای جدائی وانشعاب وبالمأل تکميل فرايند اتميزه شدن �بجای فرايند گردآمدن وتقويت صفوف همبستگی طبقاتی- قرارمی گيرد وباين ترتيب دست آوردهای اندک و ناپايدار ساليان اخيرفعالين کارگری يک به يک درمعرض تاراج اين بيماری مزمن وجان سخت قرارمی گيرد.هيچ چيزمضحک ترازتهاجم فرقه گرائی تحت پوشش مقابله با فرقه گرائی نيست! هرکس وهرچندنفری خود را ضدفرقه ديگری اعلام می کند واساسا هويت يابی درضديت بافرقه های رقيب تعريف می شود.اما غافل ازاين واقعيت که نحوه اعلام موجوديت و چگونگی مبارزه بافرقه گرائی خود عين فرقه گرائی و تجلی عريان آن است.چرا که نه باهدف وجهت تبديل صفوف پرولتاريای پراکنده به يک طبقه ازطريق مبارزه مشترک برای مطالبات فراگير وهم اکنون موجود و تقويت روند همگرائی وپيشروی براين بستر، بلکه درجهت تکه پاره کردن هرچه بيشترآن ودعوت ديگران به تجمع حول يافته های خود است. گوئی که حريم پرولتاريا منطقه قرق شده توسط اين يا آن فرقه است که هيچ "تازه واردی" حق ورودبه آن را ندارد.هويت يابی برمنبای دست يابی به سراب خلوص ويکدستی وبربسترحذف وتصفيه و تقسيم شدن متوالی صورت می گيرد ونه برمنبای متصل کردن بخش های پراکنده وهمسوئی حول اشتراکات پايه اي، ضمن درنظرگرفتن اختلافات ومبارزه نظری-سياسی حول آنها. هدف فصل کردن است ونه وصل کردن. نه فقط رنگی ازدرد پراکندگی پرولتاريا برچهره اشان ديده نمی شود،بلکه خود ازعوامل مولدآن بشمارمی آيند. گوئی که حامل ژن منفی تجزيه بی انتها ومخمرآن هستند. بهمين دليل است که فرقه های جداشده وظاهرايکدست گشته نيزهنوزدمی نياسوده دچارسرنوشت مشابهی ميشوند. بهمين دليل فرقه گرائی رابايد ازآفت های مهم ودرونی مبارزه طبقاتی پرولتاريا برای تبديل شدن به يک طبقه فرارونده دانست که بخصوص ايجاد رابطه متقابل وسازنده بين فعالين کاری وبدنه کارگری را هدف قرارداده است .آری فرقه گرائی ازآن نوع ويروس های مسری است که به هزاررنگ و رخسار درمی آيد. متأسفانه اين بيماری از بيماری های ويژه چپ وفعالين کارگری است و هيچ جريانی هم ازابتلاء به آن مصون نمی باشد.وراهی هم جز شناخت درون مايه اصلی آن ومبارزه هوشيارانه ودايمی عليه آن ودرهمه اشکالش وتوسط همه فعالين نيست. بنابراين چاره ای جزشناخت و افشاء آن درپايه ترين واساسی ترين وجوه هستی شناسانه اش نيست،تا نتواند اين چنين آسان سمومات خويش را درجلوه های گوناگون وفريبنده وارد اندام پرولتاريا کند. ازهمين روتأکيد برفراگيربودن اين بيماری بويژه در رفتاروعملکرد نيروهای چپ وفعالين نزديک به آن وتلاش برای شفاف کردن مختصات اصلی وريشه ای آن صرفنظر ازمصاديقش، مورد توجه اين نوشته است. بهمين دليل مخاطبين اين نوشته را نيزنه انتقاد ويادفاع از اين يا آن جريان خاص دربرابراين ياآن جريان خاص ديگر، بلکه جلب توجه کل فعالين ونيروهای چپ و درميان کارگران نسبت به خطراين ويروس جان سخت تشکيل می دهد. هدف شفاف ترکردن شاخص ها ومعيارهائی است که ما را درکشف وشناسائی اين ويروس هزارچهره ياری رساند:اگربپذيريم که تفرقه وپراکندگی بزرگ ترين مشکل پرولتاريا و نقظه ضعف اصلی آن دربرابرتبديل شدن به يک طبقه ودست يابی به کنش های سراسری و برآمده ازمنافع مشترک وواقعی است،واگرباورداريم که ايجاد تفرقه وتشتت در صفوف آن قوی ترين ضامن تداوم سلطه بورژوازی بر مزدوحقوق بگيران است،آنگاه بايد تصديق کنيم که فرقه گرائی به مثابه بيماری وآفت درونی همبستگی کارگران وبه مثابه يکی ازمظاهربارزتفرقه وتفرقه افکني؛ باعتبارعملکردش خواسته وناخواسته متحد بورژوازی دردرون طبقه وبه مثابه بخش درونی شده ای از مناسبات آن درميان استثمارشدگان است.دراين صورت به اهميت مبارزه برای ريشه کردن ويروس اين بيماری که دروجودهمه امان پرسه می زند وبه بازآفرينی خود مشغول است بيشترپی خواهيم برد.واين کارنيزجزبا شناخت ماهيت و درون مايه اصلی آن ومبارزه دايمی با آن درهرشکل وشمايلش ونيزمستثنانکردن خودمان ممکن نيست. قبل ازادامه آن،خوبست دراينجا نگاهی به آخرين فرازازتهاجم اين ويروس بيافکنيم: برمبنای گزارشات انتشاريافته*1 بحران اين باردامنگير"شورای همکاری تشکلهاوفعالين کارگری" شده است."کميته پيگيری اتحاد تشکل های آزاد کارگری درايران"،ظاهرا دراعتراض به همکاری"کميته هم آهنگی برای کمک به ايجاد تشکل های کارگری" با "کانون مدافعان حقوق کارگر" اتمام حجت کرده است که اگربه چنين سياستی ادامه دهد ازشورای همکاری ... جداخواهد شد. چرا که بزعم وی کانون نماينده رفرميسم و سوسيال ليبراليسم تلقی می شود ودارای منشورارتجاعی است وکميته هم آهنگی هم با چرخش به راست و تمايل به همکاری با آنها بايد تکليف خود را درانتخاب بين کميته پيگيری وکانون روشن سازد.والبته درکناراين مساله ،به بی توجهی کميته هم آهنگی نسبت به ديگر پيشنهادات اين کميته نظير آکسيون هفت تپه وموارد ديگرنيزاشاره کرده است. البته اين نوشته بهيچ وجه درمقام قضاوت حول صحت وسقم اين ادعاها نيست.همه ميدانيم که ازاين نوع اشکالات فراون داريم که می توان وبايد به طرح وتلاش برای حل آنها همت گذاشت. اما مساله برسرفراافکنی وظيفه اساسی مقابله با تفرفه وتفرقه افکنی درصفوف طبقه کارگر،به بهانه اين نوع دشواری های عموما موجوداست. همانطورکه مشاهده می کنيد اين باربيماری دامن شورای هماهنگی تشکل ها يعنی همان نهادی را می گيرد که قراربوده به عنوان نوشدارومرهمی برای بيماری تفرقه وپراکندگی وتقويت هماهنگی بين جريانات گوناگون باشد(والبته درطی دوسال حيات خود نتوانست نقش درخوری درانجام اين وظيفه داشته باشد.) درتب نوبه قبلی ديديم که دروراء آنتاگونيستی کردن مناقشات حول دوقطب مبارزات جاری و مبارزه برای لغو کارمزدی وايدئولوژيک کردن کل اين مناقشه، طرفين منازعه جدائی را بر مبارزه مشترک برای تقويت همگرائی درصفوف طبقه ترجيح دادند.دعوا بنام پرولتاريا وبنام وی صورت گرفت،بدون آنکه کوچکترين دخالتی درآن داشته باشد. وحاصلی هم جزتفرقه وپراکندگی بيشتروايجاد فضای سوء اعتماد وبدبينی درميان فعالين نداشت.همه اين ها به بهای ناديده گرفته شدن منافع عمومی طبقه بود.منطق همکاری ومبارزه مشترک بربسترمطالبات جاری و فراروی ازآن و درکنارش انجام مبارزه نظری وسياسی زنده عليه آنچه که انحراف و نادرست می دانيم ، جای خود را به فرايند تقسيم وبازتقسيم داد.غافل ازآنکه مدينه فاضله ای بنام خلوص ويکدستی وجود ندارد و اين شترديريا زود درمقابل درب خانه آنها نيز زانوخواهد زد. *2 ريشه اين بيماری هزارچهره وموذی را بايد درچه چيزجستجوکرد؟ اينکه هرفردويا چندنفری درعالم تخيلات خود را نماينده پرولتاريا ومعادل آن بشمارمی آورند و سپس اين پندارخود را واقعی می انگارند.برهمين اساس هرفرقه وهرجريانی شروع به رديف کردن و ليست کردن بيماری وانحرافات موجود درسيمای ليست حريف خود می کند.بديهی است که مطابق معمول محورعالم ازمرکزگرايشی که خودوی آن را نمايندگی می کند ميگذرد.همانطورکه مشهوداست مبنای اين گونه پراتيک و داوری ازهمان نخستين گام برپايه تفرقه وپيش فرض داشتن خود به عنوان مظهرحقيقت مطلق ونماينده راستين ودرعين حال قطعی پرولتاريا، وتلقی حريف به مثابه تجسم شر ونفوذی دشمن طبقه کارگر بناگذاشته شده است. اين همان دورباطلی است که با ادعای حمل انحصاری حقيقت ونمايندگی خدادادی طبقه؛ نتيجه ای جزدامن زدن به تفرقه وتوليد بی پايان معارضه های متقابل ندارد که رفته رفته تبديل به مضمون اصلی مبارزه وهويت وجودی فرقه ها می گردد.شعاريا بزيرپرچم من و يا جنگ تاآخرين نفس وآخرين نفرشعاراين نوع نگرش است. آری بيماری هم ذات پنداری با پرولتاريا وادعای نمايندگی تام الاختيار آن(آنهم ازنوع تسخيری!)، وبااستناد به همين ادعای غيرپرولتری خواندن ديگران ...درون مايه اصلی اين رويکرد بيمارگونه وتفرقه افکن را تشکيل می دهد*1(دراينجامنظورمن برخلاف تصوررايج، بيگانه وناتنی وغيراصيل وغيرپرولتری انگاشتن اين نيروها نيست.هرکس که توسط نظام سرمايه داری مورداستثماروبهره کشی قرارمی گيرد و ازطريق نيروی کارفکری ويدی خويش گذران می کند،ويا خود را مدافع پرولتاريا می داندو برای مطالبات آن با بورژوازی ودولت حامی آن درگيرمی شود،بخشی ازصفوف گسترده پرولتاريا محسوب می شود. دراينجا واژه بخشی کليدی است وجايگزين توهم خودمعادل دانستن با طبقه پرولتاريا وداشتن ادعای نمايندگی تاريخی وازنوع روح مطلق هگلی است.آری-اگرباسرمايه واستثمارمخالفيم وبا آن مبارزه می کنيم- می توانيم خودرابخشی ازاين صفوف بزرگ ولی پراکنده بشمارآوريم والبته ازهمين منظربه انجام وظايف کمونيستی خود،يعنی زدودن پراکندگی وتفرقه وبرآمد پرولتاريا به مثابه يک "طبقه برای خود" به پردازيم.يعنی يک نگاه ازدرون ونه ازبيرون به پرولتاريا.تنها دراين صورت است که بجای تعريف هويت وسازماندهی خود به مثابه فرقه ای دربرابرديگرفرقه ها،به تعريف خود به مثابه بخشی ازصفوف جنبش بزرگ مزدوحقوق بگيران خواهيم پرداخت.تنها درچنين صورتی است که تک تک تلاش هايمان به مثابه يک فعال وفاداربه آرمان پرولتاريا وازجمله به خودمان وبه منافع عمومی امان، روانه شط بزرگ فرايند تبديل شدن پرولتاريا به يک طبقه برای خود می شود.آری نبض فرقه وفرقه گرائی دقيقا درتقابل بااين پراتيک می زند.اين که هرکس درعالم مکاشفات و يافته های خويش، خويشتن رامظهرانديشه های انقلابی وتنها نماينده پرولتاريا تصور می کند و رقبای ديگرش را براحتی آب خوردن ازتبار رفرميسم وسوسيال ليبراليسم وياهرايسم ديگری بداند واين گونه داوری خود رامبنای برخوردبا ديگران قرارمی دهد،منشأ اصلی تفرقه وپراکندگی صفوف فعالين است. توهمی که می پندارد ده فرمان نجات بخش موسی را دردستان خود دارد وعصای سحرآميز خود را بهرجا بزند،راه رهائی وعبور"امت" گشوده می شود.اگر حامل چنين پنداری يک لحظه می توانست پايش را برزمين می بگذاردمی ديد که دراين هم ذات پنداری او تنها نيست. بلکه ديگران بسياری هم هستند که هم چون وی داعيه نمايندگی انحصاری و داشتن اکسيرحيات را دارند واگراوحق داشته باشد،بهمان اندازه بايد به ديگران هم حق بدهد .آنگاه معلوم خواهد شد که با چه سيکل معيوبی سروکاردارد.همانطورکه ملاحظه می شود،دراين ميان آنچه مغفول می ماند همانا صورت مساله اصلی يعنی برون رفت ازوضعيت پراکندگی وتفرقه های درونی پرولتار يعنی مهمترين عامل تداوم اقتداروفرادستی بورژوازی وبدترازآن ريختن آب به آسياب اين تفرقه وپراکندگي، وبطريق اولی مغفول ماندن مهمترين وظيفه کمونيستی درتفرقه زدائی است.بی ترديد دراينجا به مهمترين شاخصه فرقه گرائی می رسيم:يعنی نحوه برخورد با صفوف پراکنده پرولتاريا ومدافعين وفعالان متعلق به اين صفوف.اين شاخص عينی وبيرون ازکائنات ذهنی وکشف ومکاشفه فرقه هاست. پذيرش اين امربظاهرسهل ودرباطن ممتنع،مستلزم پذيرش وجودگرايشات گوناگون درصفوف پرولتاريا و درنظرگرفتن پرولتاريا به مثابه يک طبقه گسترده ومتکثر است. والبته پيش بردمبارزه نظری-سياسی عليه نظرات نادرست به مثابه بخشی ازمسائل طبقه و برشالوده آن ممکن است.وگرنه اصراربرپراتيک فرقه اي، دربهترين صورت جزبه تلاش برای تصاحب انحصاری قدرت به نام پرولتاريا وبدون آن می انجامد، ودربدترين ومحتمل ترين حالت هم، چيزی جز آشفته کردن بيشترصفوف پرولتاريا و خدمت به تداوم مستقيم سلطه بورژوازی نخواهد بود. ازضديت بافرقه گرائی زيادصحبت می شود اما دقيقا درپوشش اين ضديت است که بيشترين خدمت به آن صورت می گيرد.بنابراين اگردرون مايه واقعی آن روشن نشود، واگرجنبشی برای روبيدن اين بيماری درصفوف فعالين کارگری و چپ صورت نگيرد، قادرنخواهيم شد قدم ازقدم برداريم. دراين حالت باخنثی کردن خودمان توسط خودمان نيازچندانی به دخالت دشمن مستقيم هم نيست! بنابراين حتما بايد اين ويروس هزارچهره و پنهان شده درغشاء حفاظتی گوناگون را درمعرض آفتاب سوزان منافع حقيقی وعمومی پرولتاريا قراردهيم و بخشکانيم. وبرای اينکاربايد بيش ازپيش بر خصلت ودرون مايه اصلی فرقه گرائی متمرکزبشويم تا بتوانيم گريبان خود را ازچنگش رهاکنيم: مارکس وانگلس درمانيفست برچند ويژگی اساسی تأکيد دارندکه بانقل به معنا به برداشت خود ازآنها اشاره می کنم : خط راهنمای کمونيست ها دفاع ازمنافع عمومی طبقه کارگر واولويت آن برهرمنفعت ديگری است(وازجمله اجتناب از قراردادن منفعت اخص اين يا آن بخش طبقه دربرابرمنافع اين يا آن بخش ديگر ويا فی الواقع دربرابرمنافع عمومی).وبرهمين اساس آنها خود را به مثابه حزب ودسته ای دربرابرسايردسته ها وديگراحزاب پرولتری ومدعيان آن سازمان نمی دهند(انگيزه وهدف آنها ولاجرم مبنای سازماندهی آنها اساسا بر بنياد ديگری استوار است) آنها درهردسته وحزبی هم که باشند فارغ ازمنافع اخص آن حزب ودسته همين وظيفه را پيگيری می کنند.(يعنی نفس قرارداشتن درهرحزب وسازمان ودسته وگرايشی نمی تواند و نبايد اين وظيفه بنيادی را تحت الشعاع خود قراردهدواين مستلزم آنچنان بلوغی است که عليرغم داشتن يک گرايش اخص حزبی وسازماني،آن را-اگرکه تناقضی بين آن ومنافع عمومی بوجود بيايد- دربرابرمنافع عمومی قرارنمی دهند.اين يعنی دوری گزيدن ازبيماری هم ذات پنداری خود وفرقه خود با پرولتاريا ومنافع آن وقراردادن گرايش اخص خود برمداربزرگ منافع ومطالبات مشترک طبقه.منافعی که براساس مانيفست چيزی جزکمک به سازمان يابی پرولتاريا به مثابه يک طبقه وغلبه برتفرقه درصفوف آن نيست). کمونيست ها بخشی ازجنبش های کارگری(يعنی همان مبارزه عينی وجاری) هستند ونه تافته ای جدا ازآنها. بنابراين بايد خود را به مثابه بخشی ازجنبش پرولتری ودرپيوند تنگاتنگ با آنها سازمان دهند. نظرات آن ها بيان نظری وتئوريک مبارزات وجنبش های طبقاتی بوده و بعنوان وجهی ازوجوه مبارزه طبقاتی است و نه کشف و مکاشفه بيرون ازاين مبارزه طبقاتی وبدون حضورومداخله کارگران. ميدانيم که درنزد آنها تفسيرجهان وتغييرآن ويا واقعيت وتغييرواقعيت دوفرايند جدا ازهم نبودند. وظيفه اصلی کمونيستها به مثابه بخشی ازجنبش پرولتری همانا کمک به سازمان دهی(ويا سازمان يابی پرولتاريا )برای تأمين حاکميت برسرنوشت خود به مثابه يک طبقه است(طبقه فراررونده با هدف حذف طبقه وجامعه طبقاتی).اصل راهبردی درکل فرايند رهائی ودرلحظه به لحظه آن همانا آزادی پرولتاريا بدست خود ومبارره برای خودحکومتی است.ازاين روهيچ عنصروحلقه ميانجيگرانه وباصطلاح نجات بخشی نمی تواند دستاويزی برای عدول وگسست ازاين فرايند رهائی باشد. فرايند طبقه "برای خود" يک مبارزه دائمی است که ازمتن مبارزات جاری وهم اکنون موجود به مثابه نقطه عزيمت شروع می شود ودر عبورازآن،به فراسوی سرمايه روان است.هيچ وردی و شعار ورهنمود نجات بخشی توسط اين يا آن فرقه،نمی تواند جايگزين اين فرايند عينی مبارزه وتکوين آن برای تبديل شدن به "طبقه برای خود" قراربگيرد.(ازهمين رو درتقابل قراردادن اشکال موجود وبالفعل مبارزه دربرابراشکال بالقوه وآتی را بايدازديگرتجليات فرقه گرائی بشمارآورد.همانطورکه قراردادن مبارزات جاری دربرابرمبارزه عليه نظام کارمزدی رانيزبايد جلوه ديگری ازآن بشمارآورد. مبارزه به مثابه يک فرايند ارتقاء يابنده،هم رفرم و هم فراروی ازآن ودرراستای خود حکومتی و لغونظام مزدوری را دربرمی گيرد ) بگمان من همين چند فقره برای تمايزفرقه گرائی ازرويکرد غيرفرقه ای کافی است. بنابراين علم کردن دارودسته خود دربرابردارودسته ديگري،دامن زدن به رقابت وتجزيه وتفرقه درصفوف طبقه بجای تقويت آن ازطريق پيوند حلقات مشترک بخش های گوناگون بايکديگرو تقويت هم گرائی ومقاومت دربرابرتعرض وتجاوزهای بی وقفه بورژوازی ودولت حامی اش،ازمهمترين شاخصه ها برای تمايزعملکرد فرقه ای ازغيرفرقه ای بشمارمی روند. خواهيد پرسيد پس تکليف "انحرافات" چه می شود؟ اولانبايد فراموش کرد که درفضای پراکندگی ورقابت آنچه را يک فرقه عليه فرقه يا فرقه های ديگررديف می کند،بهمان اندازه وبلکه بيشترازآن ازسوی سايرفرقه ها عليه او رديف می شود.ازاينرو روشن کردن حقيقت ودرنتيجه مبارزه مؤثرعليه انحرافات برمداراين سيکل معيوب ناممکن است.ثانيا،بديهی است که هرکس مجازاست و می تواند همواره ليستی از انحرافات گرايش های ديگرليست کند.اما بايد بدانيم که اعتبارآن دربيرون ازقلمرو خودش،بهمان اندازه اعتبارليست های ديگری است که ديگران درمورد او تهيه می کنند.ازهمين رو تکليف نهائی وميزان صحت و سقم آن درسيکل بزرگ تريعنی بربسترمبارزه طبقاتی با مقياس کلان وبا محک خوردن درآن روشن خواهد شد.دراينجا مسأله هرگزبرسرنفی مبارزه نظری-سياسی با گرايشاتی که آن را "منحرف" می دانيم نيست،بلکه برسرآنست که مبنای اصلی صف بندی وتنظيم مناسبات طيف بندی های درونی جبهه کار را نمی توان برپايه اين گونه ليست ها وقضاوت های فردی-فرقه ای قراردادو نحوه وشدت برخورد با چنين انحرافات نيز تابعی است ازمنافع متغيرعينی تبديل شدن پرولتاريا به يک "طبقه برای خود". امری که تنها برشالوده همکاری حول مبارزات هم اکنون جاری وحول مطالبات فراگيربه مثابه بستری برای فرارفت ازآن ممکن است وازقضا برهمين بسترحقانيت وميزان درستی ونادرستی اين يا آن گرايش نيز محک خواهد خورد. بنابراين سه حلقه کليدی برای برون شدن ازوضعيت عبارتند: الف-پذيرش واقعيت پلوراليستی طبقه وگرايشات موجود درآن وازجمله درميان فعالين کارگری. ب-همکاری حول مطالبات عينی وفراگير دربرابر سرمايه داری ودولت حامی آن توسط گرايشات گوناگون درميان فعالين کارگری وبخش های گوناگون طبقه کارگر. ج-مبارزه نظری-سياسی بر پايه پراتيک مبارزه طبقاتی با گرايشاتی که نادرست وانحرافی تشخيص می دهيم .بدون آنکه بخواهيم اين مبارزه نظری وسياسی را آن چنان عمده کنيم که موجب نفی اشتراکات موجود وهمکاری دراين حوزه ها ولاجرم جايگزين مبارزه طبقاتی زنده وجاری ومرزبندی واقعی های برآمده ازآن بشود.مگرآنکه اين گرايشات انحرافی درعينيت خويش(ونه ازطريق کشف ومکاشفه) آن چنان عمده شوندکه آنها را عملا درکنارکارفرما ودستگاه های متعلق به رژيم قراردهد. سؤالی که درپايان اين نوشته مطرح ميشود آنست که مخاطب فراخوان عليه فرقه گرائی آيا ميتواند خود فرقه ها باشند؟ آيا ازآنها جزعملکرد فرقه ای وپيشبردمنافع فرقه ای انتظاری می توان داشت؟ بی شک فرقه گرايان را اگربحال خود بگذاريم،جزپيشبردمنافع اخص اشان به چيزديگری نمی انديشند.تجربه های تاکنونی نيزميزان جان سختی فرقه گرائی را نشان داده است.اما عوامل متضاد ديگری نيزعمل می کنند. شکست ها وتجربيات منفی همواره درحال نواختن تازيانه های انتقادی وهشيارکننده هستند وهمواره منتقدينی ازخيل فرقه گرايان را وارد اين ميدان می کنند.نسل های جديدی ظاهرمی شوند که درمقايسه بانسل پيشين کمتربه آن آغشته هستند وبه عنوان نيروی فشار عليه آن عمل می کنند.ومهمترازآن خود روند انکشاف مبارزه طبقاتی وضرورت های عينی آن است که ضرورت همکاری ودست بدست هم دادن را ودرغيراينصورت خطر منزوی شدن را گوشزد می کند. معهذا اين واقعيت دارد که آنها عموما درنقش چرخ پنجم عمل می کنند و برای حرکت روبه جلو به نيروی آنها نمی توان تکيه کرد. تنها می توان به فشارروزافزون جنبش طبقه کارگر وسايرجنبش های اجتماعی �طبقاتي،که عرض اندام فرقه ها اساسا درغياب ويا ضعف حضورآنان صورت می گيرد،اميد بست؛هم چنين به عناصر وگرايشهائی که دارای آن درجه ازصداقت هستند که به نقد عملکرد فرقه ای خودبه پردازند، وبالأخره به دامن زدن مبارزه نظری-سياسی هرچه وسع ترعليه فرقه گرائی ازسوی آنانی که به تجربه، تأثيرات مخرب فرقه گرائی به شکوفائی مبارزه طبقاتی را باگوشت وپوست خود لمس کرده اند،به آنهائی که به رودخانه می انديشند ونه به جويبارهای حقيروکوچک. 2008-10-26 --05-08-78 http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/ *1-می توانيد اين گزارشات را درسايت سلام دموکرات درمقاله محمد احسان با عنوان"شورای همکاری گامی به سوی جنبش کارگری يا ليبراليسم" وبه نقل ازبولتن شماره 7 کميته پيگيری ونيز درستون يادداشت اين سايت به عنوان مجمع عمومی "کميته پيگيری" و"شورای همکاری" درلينک های زير مشاهده کنيد. www.salam-democrat.com/spip.php?article17828 و www.salam-democrat.com/spip.php?article17857 *2-پرنسيپ سازی ازهراختلافی يکی ازمظاهرمهم فرقه گرائی است. درواقع اين پرنسيپ سازی ها چيزی جز توجيه تراشی ويافتن مبنای نظری وايدئولوژيکی برای موجوديت فرقه و منافع فرقه ای نيست.اما هرپرنسيپ سازی مصنوعی معمولا به معنای زيرپاگذاشتن يک پرنسيپ واقعی است.ودراين مورد مشخص اين پرنسيپ کمونيستی مبارزه برای همبستگی صفوف پرولتاريا و مقابله با تفرقه است که قربانی ميشود. مبارزه طبقاتی به مثابه يک فرايند عينی ،جاری و درحال شدن مستلزم اجتناب ازتقابل قراردادن خواستهای بالفعل وموجود باخواستهای بالقوه بنيادی و معطوف به کليت نظام سرمايه داری می شود.مهم آنست که بدانيم بدون آگاهی و مشارکت وتجربه خود کارگران نمی شودمبارزه را به جلوتازاند. نبايد فراموش کنيم همانطورکه تأکيد يک جانبه برمطالبات جاری وافق مبارزه را نديدن منجربه سقوط درورطه رفرميسم می شود،بهمان اندازه ناديده گرفتن فرايند عينی تکوين مبارزه طبقاتی می تواند فعالين را حتا دربرابرخود کارگران قراردهد که خود نقض غرض است. نمونه آن درمورد برخورد با تشکل يابی کارگران است. اين تشکل يابی همانطورکه تجربه هم نشان ميدهد،الزاما نمی تواند برمبنای فرامين ويا تمايلات اين يا آن نظر صورت گيرد. مثلا کسی که بهردليل مدافع تشکل های شورائی ومخالف سنديکائی است،اگراصل پلوراليستی بودن تشکل ها را ناديده بگيرد وبه ورطه سفيد وسياه کردن مرزانقلابی ورفرميسم حول شورا وغيرشورا بيفتد، درشرايطی که طبقه کارگر بدنبال تشکل های مستقل ازنوع سنديکائی باشد، دربرابرکارگران و اصل تشکل يابی آنان قرارمی گيرد. وحال آنکه می دانيم مبارزه حتا اگربرای رفرم صورت گيرد تامادامی که کارگران را دربرابربورژوازی ودولت حامی اش قرارمی دهد،می تواند موجب رشد وارتقاء آگاهی وسطح مبارزه طبقاتی بشود ولاجرم بستری برای فراتررفتن به سوی مطالبات انقلابی وعليه سيستم. ودرست باين دليل است که بايد ازايدئولوژيک کردن مطالبات يعنی بيرون کشيدن آنها ازمتن فرايند مبارزه وجنبه مطلق دادن به آنها اجتناب کرد وگرنه خود موجب علم کردن فرقه دربرابرکارگران می شود.

ایران یکی از معدود کشورهایی است که هنوز در آن کسانی که در سن کمتر از ۱۸ سالگی مرتکب جنایت شده باشند، اعدام می شوند.


8آبان :ويديوکليپ :اعدام جوانان در ايران



ایران یکی از معدود کشورهایی است که هنوز در آن کسانی که در سن کمتر از ۱۸ سالگی مرتکب جنایت شده باشند، اعدام می شوند.


Haji ma Akhar khatim / حاجی ما آخر خطیم!


Haji ma Akhar khatim / حاجی ما آخر خطیم!






وگوشه های از فسادايادی اين رژيم ولايي را ببينيد!

حجه السلام والمسلمین حسن گلستانی رئیس ستاد اقامه نماز شهرستان تویسرکان و از اعضای هیات امنای ستاد ائمه جمعه و جماعات استان همدان (نهادی که منصوب مستقیم مقام رهبری است ) در هفته گذشته به یکی از خبر سازترین روحانیت کشور تبدیل شده است ، البته ایشان نه هاله نور دارند و نه از کرامات رهبر و رئیس جمهور ولایی سخن گفته اند ، نه درباره امام زمان حرف زده اند و نه همچون سردار زارعی اقامه نماز جماعت آنچنانی کرده اند که اینبار ایشان با حرکات موزونشان و به صورت فرادا و تک نفره خالق یکی از منحصر به فرد ترین فیلمهای س ک س ی در بستر نظام جمهوری اسلامی شده اند بطوریکه سردار زارعی و آن مداح چاپلوس رهبری عبدالرضا هلالی باید حالا حالاها بیایند در محضر این استاد بزرگ شاگردی و تلمذ نمایند .
ماجرا از این قرار است که ایشان یک دل نه صد دل شیفته همسر یکی از کارکنان ستاد اقامه نماز تویسرکان نهادی که زیر نظرش اداره می شده ، شده اند و همسر بخت برگشته را برای ماموریت کاری به همدان می فرستند (شما بخوانید نخود سیاه ) و همسر خودش را هم طبق فرمایش خودشان در فیلم می فرستند خانه والده برای صله ارحام و خانم مربوطه را به منزل خودشان که اینبار حکم مکان را داشته است دعوت می نمایند و می گویند : همسایه ها که ندیدنت ؟ خاطرت جمع خونه هم هیچ کس نیست منو که میشناسی قرار نیست با هم نصاصی بکنیم ! و مابقی را هم خودتان می توانید حدس بزنید دیگر ...
متاسفانه فیلم موجود آنقدر شرم آور بود که من فقط در همین صفحه دقایق اولش را آورده ام و دیدن ادامه اش را البته توصیه نمی کنم اما برای آن دسته از افراد که همیشه پیشاپیش اعلام می کنند نه این ساختگی است دروغ است و ... درست مثل همانهایی که همیشه چشمشان را دوست دارند برای واقعیات ببندند و جمهوری اسلامی و عمالش را معصوم و معصوم زاده بشمارند در
اینجا می گذارم که بروند ببینند .
بله پریروز عبدالرضا هلالی و دیروز سردار زارعی و بعد هم
مددی معاون دانشگاه و امروز هم حاج آقا گلستانی ! شب جمهوری اسلامی آبستن است و باید حالا حالا ها ما شاهد و منتظرسحر و زائیدن دسته گلهای اینچنینی در بستر جمهوری اسلامی و دست پروردگان مقام معظم رهبری و ولایت فقیه باشیم !
حاج آقا گلستانی در لحظاتی با این خانم بقول خودهمین روحانیون عمل قبیحه زنای محصنه انجام می دادند که جوانان شهر را بخاطر کوتاه بودن آستینشان و مانتویشان به دادگاه و شلاق می کشانند ، وقتی این منصوب رهبری زن کارمندش را در آغوش می کشید ، زنان و دختران معصوم را که فقط تقاضای حقوق برابر دارند نه چیز دیگر در روزنامه ولایت فقیه به فساد اخلاقی و اباحه گری متهم می شدند ، درست در همان لحظاتی که ایشان آن حرکات موزون شرم آور را انجام می دادند در دادگاههای انقلاب جوانان این کشور مشغول تحمل ضربات پی در پی شلاق بودند چراکه مثلا در یک پارتی شبانه در کنار نامحرمان گفتند و خندیدند ! حالا کدام مقصرند و متهم ؟ آی حضرات ، آی حکومتی ها بازم بگید نواره ....

پی نوشت :
یک سئوال از کیهانی ها دارم : شما که گلشیفته فراهانی را فقط بخاطر عکس بی حجابش فاسد خواندید این حاج آقا را چگونه می خوانید ؟
"فیلم در یوتیوب حذف شد و فعلا در بلاگر گذاشته ام
این هم لینک دیگر در فلیکر .
پی نوشت دوم و توضیحات :
لازم دیدم که مواردی را هر چند بر خلاف خواست باطنی ام می باشد اما به جهت تنویر افکار عمومی درباره سه فیلم منتشر شده حجه السلام گلستانی بیان کنم : هر سه این فیلمها که فیلم اول مربوط به عمل جنسی ایشان در محل کارشان و فیلم دوم در خانه همکار ایشان و فیلم سوم که در اینجا گوشه هایی از آن آورده شده است را اداره کل اطلاعات استان همدان طی پنجاه روز تحت تعقیب و مراقبت قرار دادن ایشان ضبط و جمع آوری نموده است .
این فیلمها ده روز پیش از ایران برای من ارسال شده بود منتها به دلایلی فرد ارسال کننده از ارسال آنها توسط میل و یا آپلود کردن در جائی بیم داشت که البته دلیلش را من نیک می دانم به ناچار قرار شد ایشان بصورت آن لاین برای من بفرستند و من ضبط نمایم ( زوم ها و تکان خوردن بعضی صحنه ها توسط من صورت گرفته است) . فیلم حاضر پانزده دقیقه ای برشی از یک سی و پنج دقیقه است که بسیاری از صحنه ها را بخاطر واضح بودن چهره زن ، آوردن اسم کوچک و گاها فامیلی زن توسط گلستانی و همچنین ذکر نام شوهر زن توسط وی حذف شده است .
دوستانی که متذکر نقض حریم خصوصی شده اند باید به ناچار عرض نمایم خانم فوق همسر یکی از اعضای روحانی و ارشد آن ستاد و خود نیز از اعضای یک نهاد امنیتی در استان همدان می باشند که طبق اطلاعات بدست آماده مدت مدیدی می باشد که با آقای گلستانی ارتباط دارند حالا همسر ایشان می داند یا نه نمی دانم اما این مسئله از آنجائی فاش شده است که حفاظت محل کار ایشان به مرخصی های کوتاه مدت ناگهانی و ساعتی در اوقات کاری به ایشان مشکوک می شود و موضوع اینگونه فاش می شود به محض جمع آوری ادله ها دادستان ویژه دادگاه روحانیت در استان همدان و دادستان نظامی استان همدان و همچنین دفتر بازرسی بیت رهبری در جریان ماجرا قرار می گیرند و بعد از چهل و هشت ساعت بازداشت موقت آنهم نه در بازداشتگاه بلکه در هتل سینای همدان با گرفتن تعهد هر دو آزاد می شوند و دستور منع پیگرد صادر می شود در بعد از این ماجرا بود که افرادی از درون آن دستگاهها که به فیلمها دسترسی داشته اند جهت دست کم آگاهی مردم از این فساد حکومتی تصمیم به انتشار این فیلمها میگیرند تا شاید در اثر اطلاع عموم و خواست افکار عمومی برای پاسخگویی دستگاههای مربوطه دست کم رسیدگی ای صورت بگیرد اما واقعا چه کسی نقض حریم خصوصی کرده من یا حاج آقا گلستانی که شوهر ایشون رو مدام می فرستاده پی نخود سیاه و یا خانمش را دک کرده تا بساط عیش و نوش و فسق و فجور این دو خدمتگزار حکومت اسلامی فراهم شود ؟ من یک روزنامه نگارم و کار روزنامه نگار هم آئینه گرفتن و نشان دادن همه چیزه ، بیان واقعیات نقض حریم خصوصی رو آنهایی می کنند که شبانه با نقاب از دیوار خانه مردم بالا می روند و به جرم یک شیشه مشروب یا یک مثقال تریاک صاحب خونه رو کشون کشون با مشت و لگد از خونش به خیابون پرتاب می کنند! نقض حریم خصوصی رو آنهایی کرده اند که به جشن و شب نشینی مردم تو خونه هاشون حمله می کنند ! بازم بگویم ؟ نقض حریم خصوصی الان نزدیک سی ساله توسط همین حضرات به اسم امر به معروف و نهی از منکر رایج شده این که یه سایته و فردا هم همه فراموش می کنیم ماجرای دانشگاه زنجان و مددی مگر چه شد ؟ مگر قرار نبود دانشجویان ماجرا را تا به آخر دنبال کنند ؟ اصلا کسی یادش مانده است ؟ نقض حریم خصوصی را این آقای گلستانی در پشت میز کارش می کند که دستور برخورد با مردم و جوانان بیگناه را به عنوان بدحجاب و بی نماز و اراذل و اوباش صادر می کند و در بعد از پایان جلسه و وقت اداری این خانم را بروی میزبیت المال می خواباند ! و شرم آورترین حرفها و اعمال را انجام می دهد ، نقض حریم خصوصی را آن خانم انجام می دهد که خود از بانیان سرکوب و برخورد با جوانان و دختران و پسران هست که مبادا تارمویشان بیرون باشد و مبادا رنگ شلوارشان زننده باشد و یا آستینشان کوتاه باشد من با تساوی حقوق و رعایت حقوق بشر حتا برای مخالفینم هم موافقم اما نمي فهمم چرا تا یک پاسدار و روحانی و صاحب منصبی حکومتی خطا ميكند همان افرادی که حقوق بشر را ضاله می خوانند و سوغات غرب می دانند به یکباره مدافع حقوق بشر و ارزشهای انساني می شوند ؟ فرض کنید بجای آقای گلستانی یک جوان بينوا و بی کس و کار اینکار را انجام داده بود آیا الان نمی آوردندش پشت تلویزیون که بگو چه کردی ؟ آیا حکمش غیر اعدام بود ؟ دفاعیات بی چون و چرای سردار رادان و سعید مرتضوی را فراموش کردید که برای مزاحمین دقت کنید فقط مزاحمین خیابانی حکم اعدام صادر کردند و شجاعانه سینه سپر می کردند و از آنها دفاع می کردند ، وقتی یک جوان مثلا برای یک متلک گفتن و بوس فرستادن و ... اعدام بشود جرم حاج آقا گلستانی با دو زن و سه فرزند و این خانم با شوهر و دو بچه چیست ؟


**********************************************************************

به گزارش فارس،
مسعود صفي ياري نويسنده وبلاگ "خانه طلبگي" در تازه‌ترين پست‌ وبلاگ خود موضوعي را با عنوان "فرمول هاي استجابت دعا " مطرح كرده است. برپايه اين گزارش در اين وبلاگ مي‌خوانيم:

1- هميشه با حال يقين دعا كن و مطمئن باش خداي مهربان هر دعاي خوبي رو مستجاب مي‌كند؛ حالا اگر به صلاحت باشد نقدي و گرنه در حساب شما واريز مي‌شود و در روزي كه مصلحت باشد به شما پرداخت مي‌شود كه دراين‌باره در روايت‌ها آمده، در روز قيامت، بنده‌اي پرونده‌اش را نگاه كرده و با مشاهده اعمال نيك و ثواب‌هاي ريز و درشتي كه پرونده‌اش را زينت داده، با تعجب، سوال مي‌كند؛ اينها از كجا آمدن؟ كه جواب مي‌رسد؛ اين نعمت‌ها و حسنه‌ها جبران دعاهايي است كه در دنيا از خدا خواستي ولي به خاطر مصلحت و حكمت در آن زمان مستجاب نشد. و حالا در اين زمان جبران كرد‌ه‌ايم. در ادامه اين روايت آمده است، اين بنده با ديدن اين لطف و كرم خدا، آرزو مي‌كند، اي كاش هيچ يك از دعاهايش پيش از اين مستجاب نمي‌شد و حواله همه آنها را در اين زمان دريافت مي‌كرد.
2- توسل به انسان‌هاي آبرودار بزرگي همانند پيغمبر و فرزندان پاكش و واسطه قرار دان آنها بين خود و آفريدگارمان
3- بعد از هر نماز، اوقات مخصوصي مثل شب قدر، وقت نزول باران و زير قبه و بارگاه معصومين بهترين جا براي دعاست.
4- دعاهاي خود را به ذكر صلوات آغشته كنيد، در روايت‌ها آمده است، صلوات دعايي مقبول بوده كه هيچگاه رد نمي‌شود و خدا دعايي را كه اول آخرش صلوات باشد رو سريعتر احابت مي‌كند؛ مگر مي‌شود اول و آخر دعايي قبول باشد ولي بين آن نه؟
5- قبل از دعا خودت رو پاك كن، حسابت رو با خدا روشن كن و صادقانه در درگاه او حاضر شو، امام باقر در اين باره مي‌فرمايد: كسي كه واقعاً از گناهانش توبه كند همانند كسي است كه تازه از مادر متولد شده، پاك، پاك است.... و خدا تقاضاي پاكان رو بهتر مي‌پذيرد.
6- هنگام دعا با بلند كردن دست‌هاي خود به سمت آسمان با تضرع و ناله از خدا حاجت خود را بخواهيد، چه بسا كه اگه در حال سجده نيز دعا كني زودتر به مقصد مي‌رسي.

ويديوگوشه های از فسادايادی اين رژيم ولايي را ببينيد!

هموطنان،ايرانيان ستم ديده ؛

روزی نيست که از اين رژيم "ولايي" فساد، دزدی، جنايت،تجاوز، اعدام ، سنگسار،قطع دست و...افشا نشود ،اين آخری، آخوند گلستاني، در حال تجاوزبيک زن شوهردار را ببينيد!تا ابعاد فساد اين آخوندهای عاری از" شرف" ناداشته بهتر درک نماييد!
آخوند يعني:انگل، مفتخور،ريا کار،عوام فريب،دزد، هرزه ديوث،جاکش و...







۱۳۸۷ آبان ۷, سه‌شنبه

فراخوان خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای!ما همچنان بر خواست افشای تمامی حقایق پای می فشاریم

ما همچنان بر خواست افشای تمامی حقایق پای می فشاریم !
هم میهنان

در آستانه دهمین سالگرد فاجعه قتل های سیاسی آذر هزاروسیصد هفتادوهفت یاد جانباختگان این جنایت ها ، داریوش و پروانه فروهر ، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را به همراه یاد یکایک قربانیان قتل های سیاسی در ایران گرامی می داریم .ما همچنان بر خواست خود برای افشای تمامی حقایق در مورد این جنایت های ضد بشری و تشکیل دادگاهی صالح برای رسیدگی به این جنایت ها پای می فشاریم . کشتار دگر اندیشان در ایران که به صورت سازمان یافته و ازدرون نهاد های حکومتی انجام شده ، زخم بازی است بر وجدان عمومی جامعه ایران. هر یک از ما در جایگاه خویش خود را مسؤول دادخواهی این جنایت ها می دانیم .با امید به استقرار آزادی و عدالت در ایران !خانواده های فروهر ، مختاری ، پویندهبرای اعلام پشتیبانی خود با ذکر نام و نام خانوادگی و شهر سکونت خود به آدرس زیر یک ایمیل بفرستید:

daadkhahi@googlemail.comو یا متن امضاء شده را با ذکر نام و نام خانوادگی و شهر سکونت خود به آدرس پستی زیر ارسال نمایید:
تهران- خیابان سعدی - خیابان هدایت (شهید قاعدی) – کوچه شهید مرادزاده – پلاک ۲۲ – منزل فروهر
*************************************************************************
يادآر زشمع زنده، يادآر
سلام برشما!
و سلام برشهيدان شما که شهيدان جنبش مدنی ايرانند.

من فقط خواستم يک يادآوری کوچک بکنم. در مورد شهيدی ديگر از شهيدان قتل های زنجيره ای. معروف ترين مرحله اين قتل ها، يعنی همان مرحله ای که شهيدان سرفراز شما سه خانواده بزرگوار، در آن مرحله به شهادت رسيدند، در آخرين روزهای آبان با قتل دکتر مجيد شريف، نويسنده و مترجم، و يکی از پاک ترين و معصوم ترين کسانی که من در زندگی خودم ديده ام آغاز شد. او خانواده ای به آن صورت که آن چهار شهيد ديگر يعنی پروانه و داريوش فروهر، و محمد جعفر پوينده و محمد مختاری دارند ندارد. خانواده ای که بتواند مثل شما فعال باشد و پیگير ماجرا. يا دستکم يادی از او در رسانه ای بکند. آيا اين، گناه بزرگی است؟ آیا روح پاک داريوش فروهر ـ که فکر می کنم اين هردو برای همديگر حرمت خاصی قائل بودند ـ دلتنگ غريبانگی شهادت مجيد نيست؟ من که داريوش فروهر را و مجيد شريف را از نزديک می شناختم می گويم ,چرا. حتماً,. همسر همرزم داريوش ـ پروانه ـ و پوينده و مختاری چطور؟ آن ها که مجيد شريف يکی از همکارانشان بود. نمی خواهم بگويم ,همصنفان,. شايد به خاطر بعضی ويژگی های خاص کار اهل قلم که قرار دادن همه آن ها را با هم در ,يک صنف, يا ,يک سنديکا, دشوار می کند. برای همين است که از کلمه ,همکاران, استفاده کردم. يادش گرامی باد هوشنگ گلشيری، دوست عزيز و همکارمن، با آن پيکر نحيف و روح حساسش. به هنگام حيات، وقتی که به اينجا ـ به پاريس ـ آمده بود، در برابر اطلاعيه ای که ,کانون نويسندگان ايران در تبعيد, پيرامون شهيدان قتل های زنجيره ای داده بود و در آن از مجيد نام نياورده بود، نتوانسته بود برآشفتگی خودش را نهان کند، و رسماً در گفتگو با بخش فارسی راديو فرانسه، به اين بی عدالتی اعتراضی تلخ ـ تلخ وتلخ ـ کرده بود. بعد تر البته اين کانون در تبعيد، در اطلاعيه ای ديگر ـ شايد برای آن که نمی شد هوشنگ گلشيری را ناديده گرفت ـ سعی کرد کوتاهی خود را در مورد مجيد شریف، اندکی جبران کند... دلتنگم. آن قدر که نمی توانم بيشتر بنويسم... باز هم به شما و شهيدانتان ـ که شهيدان جنبش مدنی ايران و شهيدان تمام مردم ايرانند ـ سلام می گويم، ولی پرسشم را نيز همچنان تکرار می کنم: مجيد شريف خانواده ای به آن صورت که آن چهار شهيد ديگر دارند ندارد. خانواده ای که بتواند مثل شما فعال باشد و پیگير ماجرا. يا دستکم يادی از او در رسانه ای بکند. آيا اين، گناه بزرگی است؟

استمداد خانواده دكتر زهرا بنی یعقوب از مردم ایران!آیا فریاد رسی در این كشور هست


مردم آگاه ایران


،بویژه فعالان حقوق بشربیش از یكسال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دكتر زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منكر همدان می گذرد!

در این مدت تلاش فراوانی از سوی ما ، وكلای مدافع پرونده ، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل برای كشف حقیقت صورت گرفته اما متاسفانه تاكنون پرونده به نقطه روشنی نرسیده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتی برای آنها در نظر گرفته نشده است.هیچ كس پاسخ مشخصی به ما نمی دهد.به همین دلیل با مروری بر پرونده دخترمان از شما یاری می خواهیم و جمله تامل برانگیز یك هزار دانشجوی پزشكی را كه چند روز قبل با ارسال توماری برای رییس قوه قضائیه نسبت به چگونگی روند رسیدگی به این پرونده اعتراض كردند ، یاد آوری می كنیم :"این اتفاق می توانست و می تواند برای هركدام از فرزندان ایران زمین روی دهد."فرزند ما ، دکتر زهرا بنی یعقوب دانش آموخته دبیرستان تیزهوشان ،نفر 23 آزمون سراسری دانشگاهها و فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشكی تهران از حدود هشت ماه قبل از مرگش ، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود . او به خاطر پدرش که زندانی سیاسی رژیم شاه بود ، از طرح خدمت اجباری پزشکان معافیت داشت و حضورش در این مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود .زهرا ی ۲۷ ساله ما ،روز جمعه ۲۰ مهرماه ۸۶ ساعت ۱۰ صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگیر شد . مسوولان این ستاد بیش از ۲۴ ساعت ما را در جریان بازداشت دخترمان قرار ندادند . چرا که بازداشت او را از اختیارات قانونی خود می دانستند .ساعت ۱۱ صبح روز شنبه سرهنگ "ق" با لحنی توهین آمیز با ما تماس گرفت و ضمن بیان اجمالی ماجرای بازداشت ، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بیایید . پدر می پرسد:" چرا فردا ؟ من می توانم امشب خود را به همدان برسانم ". او با اصرار زیاد از سرهنگ "ق" می خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمی دهد .به گفته قاضی ، روز دوم بازداشت ، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بی خبر است ، دائم خواهش می کند که اجازه دهند یک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا برای آزادی اش به همدان بیایند . ( از صحبت های قاضی در روز دوم )سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضی اجازه صادر می شود که زهرا با ما تماس بگیرد . پدر و مادر در راه هستند و نمی تواند با آنها تماس بگیرد . به برادرش ، رحیم ، تلفن می زند و با توجه به اشکال در خط موبایل در منطقه ای که برادر حضور داشت ، تماس تلفنی به بیش ازچند کلمه نمی رسد . پس با محل کار خود تماس می گیرد و تقاضای دو روز مرخصی می کند تا بیمارانش با درهای بسته درمانگاه مواجه نشوند .تلاش برادر برای تماس دوباره نهایتا به این ختم می شود که برای صحبت با خواهرش باید تا ساعت 9 شب صبر کند .ساعت حدود هشت و نیم شب بود . موبایل برادر زنگ می خورد که پیش شماره همدان را می بیند . این بار تماس چند دقیقه طول می کشد . برادر در گفت و گو با زهرا احساس می کند وضعیت روحی زهرا در شرایط خوبی است . او در جواب این سوال برادر که می پرسد تو را اذیت نکرده اند ، می شنود" نه" و بلافاصله می گوید:" کسی بالای سرم ایستاده است ."برادر به زهرا اطمینان می دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود یک ساعت دیگر به آنجا می رسد . تماس تلفنی با "خداحافظ آبجی جان" و خداحافظ داداش" به پایان می رسد .بعد از این تماس دقیقا چه اتفاقی افتاده ، معلوم نیست . و غیر از اعضای ستاد امر به معروف ،فقط خدا می داند . پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان می رسند . در جلوی بازداشتگاه با عجیب ترین توهین ها مواجه می شوند . یکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می گوید از نظرما دختر تو صلاحیت پزشک بودن در این مملکت را ندارد . این فرد یک هفته پس از خاکسپاری زهرای عزیزمان ، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهدیدها از ما خواست که پرونده را پیگیری نکنیم . ( اسم این فرد حتی در بین متهمین وجود ندارد . ما از او به این دلیل نیز که خانواده ما را تهدید کرده ، شکایت کرد ه ایم اما دریغ از یک احضار و بازجویی کوچک که در باره اش صورت گرفته باشد . )پدر زهرا هنوز از یاد نبرده است كه سرهنگ" ق" رییس ستاد امر به معورف همدان چند ساعت پس از وقوع این فاجعه با خنده با او روبرو شد و گفت :"برای پیگیری وضع دخرت به آگاهی برو ،نه !برو دادسرا ،نه !بهتر است بروی پزشك قانونی."رییس ستادامر به معروف به خاطر مرگ تلخی كه در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود ،كمترین نگرانی ،اضطراب و یا ناراحتی نداشت.اورژانس منطقه ، پس از معاینه جسد زهرا در ساعت نه و نیم شب ، عنوان می کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است . ما بارها و در جریان بازپرسی به این گزارش دروغ اعتراض کردیم . اگر او ساعت هشت شب فوت کرده چگونه می توانسته در ساعت هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده باشد . آنها از ما پرسیدند که چه مدرکی برای اثبات این ادعای خود دارید ؟ ما در پاسخ گفته ایم غیر از شش نفری که در كنار برادر زهراشاهد مکالمه بودند ، می توانید پرینت مکالمه های تلفن همراه برادرش را بگیرید تا معلوم شود کی و از کجا با او تماس گرفته شده است . اما چهار ماه طول کشید تا این پرینت را دراختیار ما بگذارند . ( چرا چهار ماه ؟ کسی به این سوال ما نیزجواب نداده است .) در این پرینت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نیم شب زهرا با برادرش نیست ، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ریخته و نامرتب است . به عنوان مثال تماس ساعت 5 بعد از ظهر پس از تماس ساعت 6 ثبت شده است . از نظر ما این دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقیقت ماجرا کمک کند .پس از انتقال جسد زهرا به پزشکی قانونی ، آنها ساعت مرگ را ۹ صبح روز شنبه اعلام می کنند . در حالیکه ساعت ۵ بعد از ظهر و هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت ۵ بعد از ظهر همان روز هم یک قاضی او را دیده و با او صحبت کرده است . بر اساس گزارش پزشک قانونی دو کبودی روی پاها ی زهرا مشاهده شده است . کبودی روی ساق پا ی چپ و کبودی روی ران پای راست . اما به علل احتمالی این کبودی ها اشاره ای نشده است . آنها ادعا می کنند زهرا خودش را در اتاقی که زندانی بوده با پارچه های تبلیغاتی حلق آویز کرده است . اما توجه نمی کنند آیا کسی می تواند در فاصله یک و نیم متری اتاق رئیس بازداشتگاه در حالی که در اتاق بسته است ، خود را از چارچوب همان در بسته حلق اویز کند و هیچ صدایی هم از او شنیده نشود ؟ به نظر ما دست اندر کاران پرونده به تناقض های دیگری هم که در این پرونده وجود دارد ، توجه نمی کنند . عجیب تر آنکه پزشکی قانونی به خونی که از بینی و گوش زهرا بیرون آمده ، هم توجهی نكردند و در هیچ کدام از گزارش هایشان به آن اشاره نکرده اند .دو -سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان ،یكی از معاونان استانداری همدان با پدر زهرا دیدار كرد و به او گفت :"دیروز در شورای تامین استان حرف از شما بود كه جزو زندانیان سیاسی زمان شاه هستید و زحمت های زیادی برای پیروزی انقلاب كشیده اید .ما مشكلات زیادی داریم. دانشجویان پزشكی به خاطر این حادثه هم اكنون در اعتصاب هستند .رادیوهای خارجی در این باره در حال سمپاشی هستند ،انتخابات مجلس هم نزدیك است .خواهش ما از شما این است كه حتی به اقوام خودتان هم نگویید كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است.مثلا بگویید تصادف كرده و یا دچار ایست قلبی شده است. "این فقط نمونه ای كوچك از برخورد یكی از مسوولانی است كه به جای دادخواهی از خون به نا حق ریخته شده زهرا ما را توصیه به دروغ گفتن در باره مرگ دخترمان كرده است.از این مسوولین می پرسیم كه آیا هرگز در باره برخورد امام علی (ع) با مدیران خلافكار خود چیزی نخوانده و یا نشنیده اند ؟.آیا از یاد برده اند كه امام علی به خاطر ظلمی كه بر زن یهودی توسط كارگزارانش رفته بود ،خون گریست؟در زمانی که پیکر پاک فرزند عزیزمان را دفن می کردیم ، از بینی و گوش او خون جاری بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد . ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتیم که همگی گفته اند کسی که حلق آویز شده باشد به هیچ وجه گوش و بینی اش خون ریزی نمی کند و این از نشانه های ضربه مغزی است .بنابراین خانواده تقاضای نبش قبر را برای بررسی احتمالی ضربه مغزی داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد . البته ما با توجه به وضعیت روحی و جسمی مادر زهرا از این کار منصرف شدیم . به ویژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زیادی ازمیان می رود و شناسایی را مشکل می کند . ما با توجه به تناقضات متعددی که در پرونده بود و همچنین احتمال حمایت از متهمین ، این موارد را به رئیس قوه قضائیه اطلاع دادیم و درخواست کردیم پرونده به تهران منتقل شود . در نهایت در اسفند 86 موفق شدیم ، موافقت اقای شاهرودی و دیوانعالی کشور را برای این کار بگیریم .ده روزبعد برای پیگیری سرنوشت پرونده دخترمان به تهران ، بارها و بارها به دادسراهای مختلف مراجعه کردیم . آنها هر بار حرفی می زدند ، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است . اما نمی توانیم بگوئیم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسی است .قاضی همدانی پرونده نیز یكبار در صحبت با پدر زهرا به او گفت كه اگر وكلای مدافع پرونده (خانم شیرین عبادی و آقای عبدالفتاح سلطانی) را عوض كنید.ما برای به نتیجه رسیدن پرونده با شما همكاری خواهیم كرد.او به پدر زهرا گفت :"من برای شما خیلی زحمت كشیده ام و در این پرونده ده مورد تخلف از اعضای ستاد امر به معروف گرفته ام."او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست:" به اتفاق وكلا به همدان بیایید و بنشینید با متهمان گفت و گو و موضوع را حل و فصل كنید."قاضی همدانی آنچنان در باره حل و فصل پرونده با ما سخن می گفت كه انگار در باره یك دعوای كوچك و شخصی -خانوادگی حرف می زند.سرانجام در تیرماه ۸۷ ، یعنی چهار ماه بعد از این که قرار بود پرونده در تهران بررسی شود ، دادگاه همدان بدون توجه به رای دیوان عالی کشور ، تمامی متهمین را با نوشتن این جمله " که اصولا جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد " ، از همه اتهامات مبرا کرد . باز پرس پرونده در شرایطی این حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده ای که به امضای خودشان رسیده ، هشت مورد تخلف از جمله دستکاری در پرونده برای افزایش مدت بازداشت و... به چشم می خورد و این تخلف نیز مورد اعتراض قاضی کشیک قرار گرفته بود .با اعتراض ما و با توجه به رای دیوان عالی کشور ، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد . پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسی دقیق صحنه هستیم که ایا اصولا امکان این اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد یا نه؟اما هیچ كدام از مسوولان و دست اندركاران پرونده پاسخ مشخصی به ما نمی دهند.آیا در این كشور فریادرسی برای پیگیری و شناسایی دلایل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما كه می توانست برای خود ،خانواده و جامعه اش مفید وجود ندارد؟ آیا فریاد رسی در این كشور هست كه داد فرزندمان را بستاند

؟خانواده داغدار دكتر زهرا بنی یعقوب

مراسم تشییع و خاکسپاری اردشیر محصص در نیویورک