۱۳۸۷ آبان ۱۱, شنبه

آنکه رفـت، آنکه آمد و آنکه رفت و آمد می کند !بهروز سورن

http://www.doingitallagain.com
باری و به هر جهت امیدواریم که با همبستگی بیشتر اینگونه اقداما ت سانسورچیان و مزدورانشان پاسخی درخور از سوی رسانه ها و فعالین سیاسی و حقوق بشر بهمراه داشته باشد.
۲۸ /۱۰ /۲۰۰۸
بهروز سورن ـ سایت گزارشگران
http://www.gozareshgar.com/


بهروز سورن
آنکه رفـت، آنکه آمد و آنکه رفت و آمد می کند !
یک اشتباه لپی در بیانیه طیف منسوب به جدل در بروکسل!!


میان ماه من تا ماه گردون ۴ ، ۵
( ۱ ، ۲ ، ۳)


فیروزه نهاوندی، سلطنت طلب، دخترهوشنگ نهاوندی وزیر جنجالی شاه،
سخنران گردهمایی جمهوریخواهان دمکرات و لائیک در بروکسل*
سوابق اتحاد جمهوريخواهان برلن بر كسي پوشيده نيست. همه آنان كه تحولات سياسي چند ساله اخير را دنبال كرده اند، قطعا با گردهمائي چند صد نفره اين طيف در برلن كه به گردهمائي برلن معروف شد آشنائي دارند. اين گردهمائي در شرايطي صورت پذيرفت كه هنوز طبل و دهل كذائي اصلاح طلبان در حكومت به خاموشي نگرائيده بود و هنوز اميدهاي اين طيف به پرتاب شدن يك شبه به عرصه حكومتي و صد البته در مشاركت با اصلاح طلبان حكومتي برباد نرفته بود.
اگر امروز شاهد آن هستيم كه اين طيف دست از حمايت علني بخشي از حكومت كشيده است نه به دليل عروج اينان به عقلانيت و رئاليسم سياسي كه به دليل بازار راكد حمايت از حكومتيان و بي نقش شدن دوستان اصلاح طلب شان است. ميدانيم كه اين طيف جز چشم به بالا و بي اعتنائي به پائيني ها ندارند و شب و روز در جستجوي سردارهاي سازندگي و تمدن در ميان لايه ها و افراد حكومتي و نيمه حكومتي بسر ميبرند تا گرد دست شستن از مبارزه اي تمام عيار را در ديدگان مردم و فعالين جنبش ها بپاشانند.
نهادهاي برامده از شوراي هماهنگي اول ج ج د ل بخودي خود و در حوزه ساختاري نمايانگر جهت گيري هاي سياسي نظري نبودند اما تشكيل نهاد اتحاد گسترده جمهوريخواهان ضربه اي قطعي بر پيكر حركت اين طيف بود كه هنوز در عرصه بيروني امكان ظهور پيدا نكرده بود.
طرح اقايان جلال شالگوني، مهرداد درويش پور، اكبر سيف و فريدون احمدي از سازمان اكثريت براي تشكيل نهاد اتحاد گسترده جمهوريخواهان مصوب شوراي هماهنگي اول پيش درامدي در پشت صحنه داشت و آن هم ياري رساندن به دو سازمان اكثريت و اتحاد فدائيان بود كه طرح جمهوريخواهي در جنبش در تبعيد و بنابر پارادكس هاي ذاتي نظري و سياسي اين دو جريان، آنها را دو شقه كرده بود. نيمي در اتحاد برلن و نيمچه اي ديگر در گردهمائي پاريس كه بر اساس مرزبندي شفاف با تجمع سازشكار برلن شكل گرفته بود.
گردهمائي سوم طيف منسوب به ج ج د ل در بروكسل اما بيانگر فقر روز افزون جريانات باقيمانده و تشكيل دهنده آن بود. در واقع امر اين نكته بر برگذاركنندگان دوگانه ( فعالين منسوب به ج د ل و جمعيت دفاع از جبهه جمهوري و دمكراسي در بلژيك از امضاكنندگان بيانيه اتحاد جمهوري خواهان برلن ) اين گردهمائي از پيش هم پوشيده نبود.
تخليط دو محور مضموني گردهمائي ( برگزاري گردهمائي سوم اين طيف همرنگ و كنفرانس بين المللي براي درباره حقوق بشر و جدائي دين از دولت ) هم از اينرو بود كه با جذب نهادهاي خارجي هميشه در صحنه دفاع از حقوق بشر و نيروهاي آنان بر پرشمار كردن حضار و سرپوش گذاشتن بر شكست گرايش راست ج د ل، بيافزايند.
اين نكته زماني شفاف تر خواهد شد كه نگاهي به انتخابات شوراي هماهنگي با گرايش غالب راست منتخب آن و حضور چهره هائي از جمله اقاي مهرداد درويش پور و مريم يوسفي در مركزيت!! ۵ نفره آن بياندازيم و به اين پاراگراف از اقاي کیومرث صابغي عضو ديگر اين شوراي ۵ نفره بدقت توجه كنيم:
كيومرث صابغي ( در باب گامهاي مشترك ما ):
در مورد بيانيه‌ی پاريس و مسئله‌ی سرنگونی، خاصه در غالب ضرب‌الاجلی بودن آن بگمان من اولاً که هيچ يک از ابزار و امکانات جهت تحقق اين خواست امروز در اختيار نيست. دوم اينکه اگر هم در دسترس بود، استفاده از آنها نادرست می‌بود چرا که، اگرچه تکراری است، ولی طرح اين خواست يعنی تقبل قهر به نمايندگی از جانب مردم بودن است و مردم يکبار بهای انقلاب خونين را پرداخته‌اند و هنوز ارزيابی دلايل شکست آن برايشان مجاب نشده است
چنانچه شوراي هماهنگي اول اين طيف با رقمي ۲۱ نفره بدون شمارش نمايندگان نهادهاي منطقه اي نشاني از حركت افقي اين مجموعه بود ولي اين برآمد متمركز ۵ نفره از درون گردهمائي سوم نشاندهنده سقوط اين مجموعه همدست است كه زماني به رنگارنگي خود ميباليد.
جالبتر اينجاست كه اسناد منتشر شده از اين گردهمائي با فرماليسم كسل كننده و كپي برداري از اسناد اوليه اين طيف ژست جنبشي گرفته و بر تمركز زدائي تاكيدات ويژه دارد.
توجه داشته باشيم كه سنتا نيروهاي متشكلي از جمله مليون و بخش عمده شخصيتهاي شناخته شده بطور كلي از بلندگوهاي تبليغاتي بهره ميبرند اما بلحاظ انرژيك و امكاناتي از حاميان نهادهاي مزبور نيستند. بنابر اين قانون شناخته شده حضور پاره اي از جريانها و شخصيتها در گردهمائي سوم نميتواند بمعناي رجعت آنان به اين مجموعه منسوب به جدل تلقي شود.
بياد دارم كه در گردهمائي اول پاريس با اصرار مكرر خانم ميهن جزني آقاي راسخ امضا كننده بيانيه اتحاد جمهوريخواهان عضويت شوراي هماهنگي را پذيرفتند اما از دخالت در امور شورا پرهيز نمودند.
افراد شناخته شده اي همچون آقاي جلال شالگوني اگر چه در قامت فردي مستقل ظاهر شدند اما در روند شكل گيري نهادها و سمتگيري ها در صف و دوشادوش راست ترين جناح اين طيف كه همانا فعالين سازمان اكثريت و بطور مشخص آقاي فريدون احمدي قرار گرفتند.
چنانچه در ابتداي امر فعالين پاريس در تنوعي نگرشي تشخيص داده ميشدند و ليبراليسم سياسي را نمايندگي ميكردند اما مجموعه نيروهاي پرشمار فعال در هانور بطور غالب ضمن تاكيدات مكرر بر خصلت جنبشي اين حركت گرايش چپ دمكرات را در اين طيف نمايندگي ميكردند.
بمرور و با فاصله گيري فعالين راه كارگر و بخشي از منفردين چپ از اين مجموعه سرانجام آنچه ماند با جهتگيري نهائي كه همزمان با جدائي نيمي از شوراي هماهنگي دوم ( جنبش مستقل جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ) صورت پذيرفت، اين نهاد محلي در قرق فعالين سيال اين شهر از جمله آقاي شالگوني، عباس عاقلي زاده، اصغر اسلامي در همرنگي تمام عيار با سازمان هاي دوقلوي اكثريت و اتحاد فدائيان درآمد.
صرفنظر از اينكه آقاي جلال شالگوني در جمع ج ج د ل بارها نه تنها نظرات خويش را تغيير داده است بلكه سمتگيري هاي سياسي خود را دچار تحول كرده است و تحليل نظرات ايشان بسيار دشوار مينمايد اما اين گفته ايشان ميتواند در اعماق بر ناروشنائي ها شفافيت بخشد.
جلال شالگوني:
برای جبران کمبود نيرو بايد با دعوت باقيمانده ی فعّالين جنبش ... و گرنه با ريزش نهائي روبرو خواهيم شد.
منظور ايشان نه جمهوريخواهان دمكرات و لائيكي است كه پيش از اين جدا شده اند بلكه دقيقا فعالين اتحاد جمهوريخواهان برلن ميباشد. دعوا همينجا بود. اتحاد و ايجاد هماهنگي گسترده بخودي خود بسيار لازم و ضروري بود چنانچه بنيانهاي شكل گيري اين پديده را محو نميكرد.
طرح اقايان جلال شالگوني، مهرداد درويش پور، اكبر سيف و فريدون احمدي از سازمان اكثريت براي تشكيل نهاد اتحاد گسترده جمهوريخواهان مصوب شوراي هماهنگي اول اما پيش درامدي در پشت صحنه داشت و آن هم ياري رساندن به دو سازمان اكثريت و اتحاد فدائيان بود كه طرح جمهوريخواهي در جنبش در تبعيد و بنابر پارادكس هاي ذاتي نظري و سياسي اين دو جريان، آنها را دو شقه كرده بود. نيمي در اتحاد برلن و نيمچه اي ديگر در گردهمائي پاريس كه بر اساس مرزبندي شفاف با تجمع سازشكار برلن شكل گرفته بود.
طيف گسترده فعالين سياسي منفرد بنيان و نيروي محركه اين حركت محسوب ميشدند.
تجربه نشان داده بود كه سازمانها در هيبت و هيئت كنوني خود نميتوانند بشكل سازماني حتي در مناطق محلي به اقدامي مشترك دست بزنند هم از اينرو حضور طيف منفرد و فعال سياسي ميتوانست نقطه جوششي براي همياري ميان سازماني نيز بحساب آيد
نهضت ملي عليرغم تمايل اوليه خود براي دخالت در امور اين جنبش ولي با دو مانع بزرگ روبرو بود. اول اينكه اين مجموعه را محل تجمع تشكلها دانست و گفتمان جنبش را برسميت نشناخت و آلترناتيو جبهه و اتحاد را از مجموعه سازمانهاي موجود مناسبتر دانست و دوم اينكه از تخصيص بخشي از نيروي خود براي پروسه هاي اجرائي اين مجموعه سر باز زد.
هواداران مذهبي ولي لائيك نيز در اين ارتباط چنين نمودند
سرگذشت سازمان راه كارگر در نوشته هاي قبلي توضيح داده شد
گرايش مهرداد باباعلي پس از مواجهه با تمايل قوي موجود مبني بر دوري از تمركزگرائي و عدم پيشرفت تزهاي طرح شده از جانب ايشان بمرور رنگ باخت و در گردهمائي دوم بطور قطعي از اين مجموعه كناره گرفتند.
بخشي از ج د ل در پاريس معروف به جناح راست كه شامل اقايان اكبر سيف، شهرام قنبري، حيدر تبريزي، اميني، شيدان وثيق و ... بودند نيز نهاد محلي خود را بموازات تحرك گردهمائي دوم نگاه داشتند كه تعدادي از آنها از جمله خانم يوسفي كماكان از فعالين مجموعه باقيمانده منسوب به ج د ل هستند.
صداي ما سايتي كه در كمال تعجب نهادهاي محلي از جمله وين و هانور با حضور سايتهائي نظير گزارشگران و تبجا، با تمايلات و سفارشات دوستان ديرينه بعنوان سخنگوي اينترنتي اين مجموعه شناخته شده بود و گرايشي چندنفره را نمايندگي ميكرد پس از برخورد با تمايل راست تشكلهاي دو قلو و ناتواني در پيشبرد نظريات گرايشي خود، تصميم به جدائي و مسدود كردن سايت گرفت و فعالين آن كناره گرفتند.
نيمي از شوراي هماهنگي دوم كه نمايندگان گردهمائي دوم هانور و دعوت شدگان محلي حاضر و عضو اين نهاد بودند پس از مشاهده سمتگيري هاي اين نهاد بسوي قبله اتحاد برلن!! كه عليرغم تغييرات در اسناد گردهمائي هانور همچنان ادامه داشت، از شورا كناره گرفته و تحت نام جنبش مستقل جمهوريخواهان دمكرات و لائيك فعاليتي مستقل را سازمان دادند.
شخصيتهاي بسياري نيز كه در گردهمائي پاريس شركت نمودند را ميتوان در اين رده ها تميز داد.
بخشي از اين شخصيت ها بطور سنتي در تمامي تجمع ها و همانجا كه تعدادي جمع ميشوند، همواره حضور دارند، بي آزارند!! و حضور آنهاجنبه سمبليك دارد.
بخشي از چهره هاي شناخته شده با حضور خود به جمع آوري آراي حضار براي جا انداختن تمايل سياسي خود نظر داشتند.
دسته سوم در طيف جمهوريخواهان برلن و همچنين ج ج د ل همواره در حال رفت و امد هستند. خبر سازي و حفظ موقعيت شخصي از نكاتي است كه بدان بي توجه نيستند. از اين ميان بخش بزرگي دل در برلن داشتند و پا در پاريس كه محل برگزاري گردهمائي اين طيف بود.
بواقع ميتوان يادآور شد كه پروسه چندساله آقايان درويش پور، جلال شالگوني، فريدون احمدي ( اكثريت ) و پرويز نويدي ( اتحاد فدائيان ) براي حذف راديكاليسم موجود ( نيروي چپ و فعالين مستقل راديكال ) در اين طيف با حضور فعال دلسوختگان اتحاد جمهوري خواهان از انگليس و آمريكا و ... پروژه اي موفق بود كه از آن هيچ نماند.
اينكه اين مجموعه حتي در حوزه هائي نظير دفاع از حقوق بشر بتواند حتي در همين محدوده ناچيز باقيمانده حركتي مثبت و دراز مدت را سازمان دهد، آرزوئي است كه اينجانب براي اين مجموعه منسوب به ج د ل دارم اگرچه و با توجه به شناخت خود از اين مجموعه ، چندان هم اميدوار نيستم.

۲۲ /۱۰ /۲۰۰۸
میان ماه من تا ماه گردون ۵
یک اشتباه لپی در بیانیه طیف منسوب به جدلدر بروکسل!!
بیانیه اولیه طیف جدل:

مناسب ترين شكل حكومت براى پى ريزى و پاسدارى اين تحول دموكراتيك، استقرار يك جمهورى لائيك مبتنى بر تكثر بينش ها و روش هاست كه پايبند موازين جهانى حقوق بشر، رعايت شأن و حيثيت ذاتى انسان، آزادى عقايد و اديان، برابرى حقوق زن و مرد، تأمين عدالت اجتماعى و حقوق اقليت هاى ملى و قومى در ايران باشد.
مضمون پاراگراف فوق دلالت بر مرزبندی با هرگونه نظام موروثی و سلطنتی دارد.بنیانهای نظری این مجموعه را سرور علی محمدی چنین فرموله میکند.
سرور علی محمدی:
فراخوان دعوت به نشست جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک، با این تاکید که:
همه کسانی که از یک سو با نظام استبداد دینی حاکم بر ایران از بنیاد، و در همه جلوه ها و با همه نهاد ها و نماد هایش، مخالفند، و از سوی دیگر در برابر نظام های موروثی یا مسلکی بر لزوم تحول دمکراتیک در جامعه ایران پای می فشارند و از برقراری جمهوری مبتنی بر رای آزاد مردم و جدائی کامل دین از حکومت و ارگان های قدرت دفاع می کنند و در راه استقرار آن می کوشند و به استقلال ایران پایبندند، در این نشست گرد آمده و زمینه برداشتن گام های مشترک را روشن و هموار سازند. و......(۲)، انتشار بیرونی یافتسند سیاسی برامده از گردهمائی پاریس تاکید میکند که: فراخواندن مجلس مؤسسان را لازمه‌ی گذار دموكراتيك به نظام جمهوری جانشين می‌دانيم.
................
جنبشي كه قرار بود از مجموعه افراد تشكيل شود و هر كس يك حق راي داشته باشد، فراگير و فراگروهي باشد با تصويب حق فراكسيون ( بخوانيد حق حضور سازمانهاي اكثريت و اتحاد فدائيان به شكل سازماني ) حضور تجمع هاي شكيل و سازماني را رسميت بخشيد. بدين شكل افراد مستقل و منفرد سياسي را در برابر سازمانهائي قرار داد كه با اراده سازماني و تشكيلاتي حاضر ميشوند.
اساسا بيانيه ابتدائي اين مجموعه بر صفبندي شفاف با سازمان مجاهدين بعنوان نيروئي كه هنوز از جدائي دين از دولت فاصله نگرفته است و از طرف ديگر با مرزبندي شفاف با نظام ارتجاعي و ديكتاتوري سرنگون شده و همچنين اصلاح طلبان نيمه حكومتي انتشار يافت.
این پرسش مطرح میشود که آيا اتفاقي است كه در بيانيه بروكسل هيچگونه اشاره اي به نظام سرنگون شده سلطنتي و طيف مالمند و با نفوذ آنان در ارتباط با امپرياليستها و نقشه هاي شوم آنان براي مردم كشورمان نشده است؟
نگاهي به بيانيه سياسي برآمده از اين گردهمائي که در لینک زیر مشاهده میشود ميتواند روشنگر جهت گيري طيف منسوب به ج د ل در اين نشست باشد.
http://www.tabja.com/vizeh/bayanieh.htm
در اينمورد بارها نوشته شده و همچنين آقايان مهرداد درويش پور و جلال شالگوني بهمراه فعالين دو سازمان اكثريت و اتحاد فدائيان در شهرهاي مختلف آلمان و سوئد بطور علني با هواداران نظام پادشاهي از جمله آقاي داريوش همايون كه نظراتشان را ميتوان در نشريه آرش بكرات يافت، ملاقات داشته اند و رايزني كرده اند كه البته حتما با صفت فردي!! بوده است و از سر خير!! براي مردم ايران چنين گشته است.
در این رابطه مراجعه به نوشتارهای خانم مهری زند در بخش جمهوریخواهان دمکرات و لائبک سایت گزارشگران بسیار روشنگر است
http://www.gozareshgar.com/?id=22&tt_content[tid]=8882http://www.gozareshgar.com/index.php?id=56
با كمي شناخت از دنياي پر ماجراي سياست ميتوان گفت كه زمينه ها و جهتگيري هاي مصوبه های گردهمائي سوم طيف منسوب به ج د ل در همين نشست هاي بظاهر مملو!! از ديالوگ و گفتگوهاي دوستانه در فضائي معطر و آغشته به فرهنگ گفتگو! پي ريخته شده بودند. اينكه كلمه اي از سرنگون شدگان بميان نيايد و آنكه بلند گو را در اختيار مبلغان آن نظم جهنمي و كهنه قرار دهند.
نخستين گردهمائي با ضروري دانستن نظام جمهوري بعنوان نظم جايگزين خط فاصلي شفاف با نظام ديرين پادشاهي ميكشد:
مجلس مؤسسان نوع نظام جمهوری آينده را تعيين می‌كند و قانون اساسی آن را تدوين می‌كند و به همه‌پرسی عمومی می‌گذارد.مصوبه گردهمائي بروكسل اما با حذف اين مصوبات به ديدارهاي پيدا و نهان سازمانها و تشكلهاي فعال كنوني با روابط متعهد به نظام پادشاهي از هرگونه اشاره به آن نظم پرهيز كرده و چنين دربها را براي آنان باز ميگذارد.
نوع نظام آینده و قانون اساسی آنرا مجلس موسسان منتخب همه مردم تعیین کرده، در شرایط آزادی کامل به همه پرسی خواهد گذاشتجمهوريخواهاني كه نه براي اهداف خود مبارزه ميكنند و نه از خدمتگذاري و جاده صاف كردن براي نظم كهن مي پرهيزند. اين قراردادهاي پنهان و عيان تماما ماخذي جز رايزني ها و توافقات پشت پرده فعالين باقي مانده در اين مجموعه منسوب به ج د ل با وابستگان توانمند بلحاظ مالي نظام منحط مغلوبه و ارتجاعی ندارد.
این فراموشی قطعا براي فعالین شناخته شده و باقیمانده در طیف منسوب به جدل كه هياهوي آنان با اعمال و اقداماتشان تناسبي ندارد، اشتباهي سهوي نيست و زمينه هاي آن به اعتقاد اینجانب قطعا و مدتها پيش در كلن و هانور پي ريزي شده است.
۳۱ / ۱۰ /۲۰۰۸
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*
دکتر هوشنگ نهاوندی در دوره پهلوی سمت های گوناگون و مهم داشت. او نخست، وزير آبادانی و مسکن بود که کوی معروف نهم آبان از يادگارهای دوره وزارت اوست. پس از آن مدتی رييس دانشگاه پهلوی شيراز بود و سپس به رياست دانشگاه تهران منصوب شد. دکتر نهاوندی حدود شش سال رياست دانشگاه تهران را به عهده داشت. آنگاه به رياست دفتر فرح پهلوی، شهبانوی سابق، منصوب شد و در اواخر سالهای پيش از انقلاب نيز چندی وزارت علوم و آموزش عالی را بر عهده گرفت.
۲۴ /۱۰ / ۲۰۰۸
**************************************************************************************************
آنها كه پا در جنبش جمهوريخواهان دموكرات و لائيك دارند ودل وجان با اتحاد جمهوريخواهان (برلين) و منشور 81
مهري زند

براي اثبات اين حقيقت كه در "جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ايران" ، بخصوص در شوراي هماهنگي آن، امروز عناصري قرار دارند كه جايشان نه در اين جنبش كه در "اتحاد جمهوريخواهان (برلين )" و يا در كنار طرفداران منشور 81 است و نيز به منظور ياري رساندن به نجات جنبشي كه به اعتقاد من حركتش بوسيلة اين افراد سدّ و متوقف شده است، اقدام به نوشتن مطلب زير ميكنم : ج.ج.د.ل. ا كه با برگزاري اولين مجمع عموميش در سپتامبر 2004 موفق به تصويب پلاتفرمي شد كه ميتوانست اميدي واقعي براي جنبش آزاديخواه و ضد دخالت قدرتهاي بزرگ اقتصادي باشد، امروز بشدت دچار بحران است.
اين بحران از ابتدا نيز قابل پيش بيني بود. همراه شدن عناصر و جريانات پشت پرده اي با اين جنبش كه حيات سياسي پس از انقلاب 57 شان با سازش و همكاري با رژيم جمهوري اسلامي در سركوب و كشتار مردم ما در سالهاي 60 و سپس ساخت و پاخت با اصلاح طلبان حكومتي و نيز عدم قاطعيت در بر ملا كردن نقشه هاي مختلف امپرياليستي براي دخالت در امور داخلي كشورمان رقم خورده است، موفقيت آن را با ترديدهاي بسيار همراه كرده است. از همان ابتدا نيروها و افرادي كه اين حقيقت را ميديدند، يا از همكاري با آن سرباز زدند ويا پس از مدت كوتاهي فعاليت آن را ترك گفتند.
بلافاصله پس از مجمع عمومي ج.ج.د.ل.ا، آذر درخشان نوشت : "سهم سازمان اكثريت در برپائي اين نشست بسيار بود. دست اندركاران بالاي اين سازمان همة اين سه روز در لباس ناظر و كارچاق كن و ميانجي و.... فعال بودند. در واقع اين سازمان هم بشكل فرد و هم بشكل سازمان و هم بشكل فعالين اتحاد جمهوريخواهان برلن حضور داشتند. و يا : "عده اي كه عمدتاً جريانات بد نام سياسي بودند اتحاد جمهوريخواهان (برلن) را تشكيل دادند و عدة ديگري كه دلشان اتحاد ميخواست و در ضمن حاضر نبودند با جريانات بد نام بروند نيز اتحادي بنام جمهوريخواهان لائيك و دمكرات تشكيل دادند. در ميان اين جمع نيروهائي بودند كه حاضر شدند هر سازشي را بكنند تا با عدة قبلي متحد شوند.
حالا دوستان جمهوريخواه لائيك سرافراز هستند چون مستقيماً با دوم خردادي هاي داخل كشور و سازمان اكثريت وارد مراوده نشدند بلكه يك راهـروئي به كوتاهي جمهوريخواهان برلن را در مقابل دارند. انشألله مبارك است!""1" آذر شيباني كه در اكثريت قريب به اتفاق جلسات تداركي اين مجمع كه به مدّت نزديك به نه ماه طول كشيده بود حضور داشت و در مجمع عمومي بعنوان يكي از افراد هيئت رئيسه، با آرائي چشمگير انتخاب شد،
قبل از پايان اين مجمع آنرا ترك كرد وپس از درج گزارش هيئت رئيسه از نخستين گردهمائي سراسري نوشت : "من گزارش درج شده در صداي ما را گزارش درست و بيطرفانه اي از گردهمائي _ به خصوص از نگاه يك عضو هيئت رئيسه- نمي يابم و از منتقدان بخش قابل توجهي از آنچه كه آن سه روز شاهدش بودم هستم و آمادگي دارم كه در صورت لزوم در آن باره سخن بگويم." و نيز : "شيوة تصميم گيري غير دمكراتيك و از بالا براي درج اين گزارش بنام جمع، ناديده گرفتن كامل اعتراض من، ندادن پاسخ به من در دو ماه و نيم گذشته و نقض آشكار حقّ من و جمع حاضر، همخواني و قرابت بي همتائي با نگرش حاكم در گردهمائي و بسياري از شيوه هاي بكاربسته شده در آن سه روز را دارد.
" "2" من كه در اين مجمع يكي از برگزيده شدگان براي شوراي هماهنگي بودم ، بشدت مورد سرزنش دوستان و نزديكانم قرار گرفتم . آنها با اشاره به برخي از عناصر و جريانات پشت پردهء اين جنبش تعجب خود را از همراهي من با آن ابراز ميكردند. بخصوص آنكه با وجود خصلت شركت فردي در اين جنبش، كثرت اعضاي سازمان فدائيان اكثريت در اين مجمع و بخصوص پيام اين سازمان و سپس اتحاد جمهوريخواهان به آن، به شك و ترديدها جنبة مادي بيشتري بخشيده بود. امّا بايد اذعان كنم كه اميد من به بخش قابل توجهي از افراد منفرد با پشتوانة سياسي روشن بود. اين بخش نه تنها در طيف چب قرار داشتند كه شامل كساني نيز ميشدند كه متعلق به جريانات ملّي و يا دينداران لائيك بودند و من در صداقت و پايبنديشان به چهارچوب تصويب شده براي اين جنبش ترديدي نداشتم.
امّا متأسفانه پاره اي از دوستان، بخصوص دوستان عضو راه كارگر كه در تصويب بندهائي از پلاتفرم كه ساخت قاطع و روشني بآن ميداد سهم با ارزشي ايفا كرده بودند، براي شوراي هماهنگي كانديد نشده و حتّي در رأي گيريها شركت نكردند؛ كه براي من ماية تأسف است. به باور من بخشي از مسئوليت در غلطيدن جنبش بدامن نيروهاي فرصت طلب، سازشكار و متزلزل بعهدة اين دوستان و روشي است كه اتخاذ كردند.
من هنوز هم معتقدم كه اگر اين دوستان جنبش را ترك نكرده و قاطعانه ايستاده بودند و از چهارچوب آن پاسداري ميكردند، اين جنبش امروز در جاي خود قرار داشت و جولانگاه عناصر طرفدار اصلاح طلبان، يا حتي نزديك به سلطنت طلبان و دوستداران دخالتهاي قدرتهاي بزرگ اقتصادي در سرنوشت مردم كشورمان نميشد. ماهيت اين عناصر كه عمدتاً امروز در سازمان فدائيان(اكثريت) و برادر دو قلوي آن اتحاد فدائيان متبلورند( دو سازماني كه ستون فقرات اتحاد جمهوريخواهان را هم تشكيل ميدهند)، بركسي بوشيده نيست.
با وجود اين پاره اي از حوادث و سخنان بيش از پيش در روشن كردن واقعيتها ميتوانند مؤثر باشند : در جلسة مشترك سازمان فدائيان اكثريت، اتحاد فدائيان، اتحاد جمهوريخواهان (برلين)، حزب مشروطة ايران و فعالين جنبش رفراندم كه در روز يكشنبه 19 نوامبر 2006 در شهر كلن آلمان تشكيل گرديد، داريوش همايون (ديروز وزير اطلاعات رژيم شاه و امروز رايزن حزب مشروطة ايران)، در بخشي از سخنانش واقعيت امروز سازمان فدائيان(اكثريت) را بخوبي خلاصه ميكند : "ما با كساني از سازمان اكثريت كه با برخي از افراد رژيم در تماسند مخالفتي نميكنيم و نبايد موقع سرنگوني رژيم ماشين حكومت نابود شود...... ما تا بحال اكراه داشتيم كه با نيروهاي مذهبي تماس داشته باشيم. حالا خوشحاليم كه چشم و گوش ما فدائيان باشند." واقعيتي كه امروز داريوش همايون لزومي بر تأكيدش نمي بيند (زيرا كه شركت در جنايت امري طبيعي براي اوست)، اينست كه سازمان فدائيان (اكثريت) همكاري با رژيم را امروز شروع نكرده است. دست اين سازمان به خون مردم كشور ما آغشته است و هنوز اعلاميه هايش بر در و ديوار شهرها كه "در شناسائي و دستگيري ضد انقلاب به پاسداران جمهوري اسلامي ياري رسانيد."، از ذهنها پاك نشده، داغ عزيزاني كه با رهنمود رهبران اين سازمان به جلاد سپرده شده اند همچنان بر دلها باقي است و بسياري در انتظار محاكمة سران اين سازمان در دادگاه هاي مردمي اند.
با چنين گذشته اي، اينكه امروز سازمان اكثريت از يكطرف در كنار جنايتكاران رژيم سابق چون داريوش همايون ها قرار گيرد و تبديل به چشم و گوششان شود و از طرف ديگر در كنار جنايتكاران رژيم فعلي چون حجاريان ها باشد عجيب نيست؛ امّا اين هشداري است بزرگ به مردم آزاديخواه و استقلال طلب ما. مردمي كه انقلابي ديگر را تدارك مي بينند. تاريخ صد سالة مملكتمان شاهد سه بار انقلاب است. سه بار فداكاريها و بخون درغلطيدنهاي شجاعانه توده ها به منظور رسيدن به يك هدف سه گانه : آزادي، استقلال، عدالت اجتماعي.
انقلاباتي كه هر بار عده اي خود فروش به قدرتهاي بزرگ اقتصادي به انحرافش كشاندند و از درون خاليش كردند. نبايد اجازه داد كه تاريخ براي چهارمين بار تكرار شود. رنگارنگي ترفندهائي كه باسم مبارزه با جمهوري اسلامي و براي باصطلاح جايگزيني آن شكل ميگيرند بر كسي پوشيده نيست. منشور 81 ، اتحاد جمهوريخواهان(برلين)، رفراندم و رفراندمي ها، اتحاد سازمانهاي فدائيان (اكثريت)، اتحاد فدائيان، بخشي از حزب دمكرات كردستان و بخشي از كومله كه پاره اي از آنها ارتباطات نزديك و پرداخت شده اشان را با قدرتهاي خارجي بخصوص آمريكا پنهان نميكنند و بخش ديگرشان سعي در آب تطهير ريختن بر اين روابط يا بي اهميّت جلوه دادن آن دارند و همچنين برگزاري كنفرانسهائي چون كنفرانس كلن كه نزديكي اين نيروها با جنايتكاران رژيم فعلي، رژيم شاه وسلطنت طلبان را علني ميسازد، از جملة اين ترفندهايند.
تمامي اين جريانات، غير از عدم قاطعيت در مقابل تماميت جمهوري اسلامي كه در لباس همكاري پنهان و آشكار با «اصلاح طلبان» صورت ميگيرد، در يك نقطة مهم وخطرناك ديگر هم مشترك اند: عدم خط كشي روشن و قاطع با دخالت هاي قدرتهاي بزرگ اقتصادي و در رأس آنها آمريكا در سر نوشت كشورمان و در منطقه. من شاهد آنم كه پلاتفرم ج.ج.د.ل.ا. با كوشش و همّت مبارزيني كه هرگز نه در مقابل رژيم و نه در مقابل قول وقرارهاي امبرياليستي سر خم نكرده اند نوشته و تصويب شده است.
نقاب آنانكه با دروغ با اين جنبش همراه شده اند تا يا آنرا به فساد بكشانند و يا از درون تخريبش كنند امروز ديگر افتاده است. بند بند اين پلاتفرم نشان ميدهد كه جاي واقعي آنان همان اتحاد جمهوري خواهان (برلين) و يا در كنار طرفداران منشور 81 است. سازمان هاي خود را هم دارند و ميتوانند همچنان نقش همكاران رژيم را ايفا كنند و چشم و گوش داريوش همايون ها باقي بمانند. اما در كنار فعالان واقعي اين جنبش نمي توانند قرار گيرند. فعاليني كه نه سر سازش با هيچ يك از جناح هاي جمهوري اسلامي را دارند ونه با سلطنت طلبان و مشروطه خواهان. مبارزيني كه نه تنها با هيچ يك از سازمان ها، نيروها، افراد و جرياناتي كه ميخواهند اسب تروآي امپرياليستها و در رأس آنها آمريكا باشند، سر سازگاري ندارند كه ميدانند اينان نه تنها در جبهة آزاديخواهان قرار ندارند كه دقيقا رودرروي مردمند.
اين حقيقت امروز وظيفه اي خطير را به عهدة همة كساني كه پايبند به اصول اين جنبش هستند و نيز ديگر مبارزين راه آزادي، استقلال و عدالت اجتماعي گذاشته است : جدا كردن كامل و روشن صفوف خود از تمامي سازشكاران، چه آنان كه با حمل نام پرافتخار چب، فدائي و كمونيست و با تكيه بر فداكاريها و جانفشانيهاي فرزندان غيور كشور ما سعي در نقاب كشيدن بر روي واقعيت وجودي خود دارند و چه آنان كه امروز با فحاشي به چپ و كمونيستها پيوندهاي جديدشان را با دشمنان مردم بنام «دمكراسي» و «گوناگوني نظرات(پلوراليسم)» ميخواهند به خورد آزاديخواهان و استقلال طلبان واقعي بدهند. جنبش جمهوريخواهان دموكرات و لائيك تنها در اين صورت است كه ميتواند در راه اهداف خود گامهاي مؤثر بردارد، مبلغ اين تفكر آلترناتيو در ميان مردم باشد و با همراه شدن با جنبش كارگران، زنان، دانشجويان، معلمان و ديگر اقشار آزاديخواه و ضد امپرياليست در سرنگوني جمهوري اسلامي مؤثر واقع شود و همراه با جنبش مردمي راه را براي برقراري جمهورئي كه حداقل مشخصاتش جدائي دين از دولت، برقراري آزادي بيان، اجتماعات و تشكلات است و راه را بر هرگونه دخالت استعماري مي بندد، هموارسازد.
امروز در كنار مبارزه با تماميت جمهوري اسلامي، افشا و برملا ساختن چهرۀ واقعي كودتاچيان،كرزاي ها، چلبي ها و يا عاملين انقلاب مخملي از نوع ايرانيش وظيفة تمامي آزاديخواهان است. تا يكبار ديگر انقلاب آتي مردم ما در نطفه خفه نگردد. ___________________________________________________________________________ 1_"سه روز با جمهوريخواهان لائيك و دمكرات در پاريس"، آذر درخشان ، 9سبتامبر 2004 2_ "گزارش رسمي هيئت رئيسه از نخستين گردهمائي سراسري جمهوريخواهان لائيك و دمكرات و تعهد من در قبال جمع شركت كننده"، آذر شيباني، 18دسامبر 2004 ....................

مدعيان دروغين جمهور‍يخواه‍ی دمكرات و لائيك
در راه اتحادی نا مبارك عليه منافع مردم ايران

در نوامبر 2006 در مقاله ای تحت عنوان " آنها كه پا در جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك دارند و سر و جان با اتحاد جمهوريخواهان(برلن) و منشور 81 " نوشتم :
"ج.ج.د.ل.ا كه با برگزاری اولين مجمع عموميش در سپتامبر 2004 موفق به تصويب پلاتفرمی شد كه ميتوانست اميدی برای جنبش آزاديخواه و ضد دخالت قدرتهای بزرگ اقتصادی باشد، امروز بشدت دجاربحران است. اين بحران از ابتدا قابل پيش بينی بود. همراه شدن عناصر و جريانات پشت پرده ای با اين جنبش كه حيات سياسی پس از انقلاب 57 شان با سازش و همكاری با رژيم جمهوری اسلامی در سركوب و كشتار مردم ما در سالهای 60 و سپس ساخت و پاخت با اصلاح طلبان حكومتی و نيز عدم قاطعيت در برملا كردن نقشه های مختلف امپرياليستی برای دخالت در امور داخلی كشورمان رقم خورده است، موفقيت آن را با ترديدهای بسيار همراه كرده است." و در بخش ديگری از اين مقاله ميخوانيم: "ماهيت اين عناصر كه عمدتا امروز در سازمان فدائيان(اكثريت) و برادر دو قلوی آن "اتحاد فدائيان" متبلورند (دو سازمانی كه ستون فقرات "اتحاد جمهوريخواهان برلن" را تشكيل ميدهند) بر كسی پوشيده نيست."
اين مقاله در دورانی‌ نوشته شد كه من ايمان يافته بودم كه كناره گيريم از عضويت در شورای همآهنگی منتخب اولين گردهمآئي اين مجموعه در پاريس انتخابی درست بوده است و شركت دوباره ام در شورای همآهنگی دوّم بعنوان يكی از نمايندگان يكی از دو واحد جمهوريخواهی پاريس نميتواند هيج تغييری در واقعيت تأسف آور اين محموعه بدهد و برای من و ديگر همراهانی كه ميخواهند بر خطوط اساسی برنامۀ اين جنبش پای بفشارند چاره ای جز ترك كامل اينان نمانده است. اين شركت دوباره درشورای همآهنگی دوّم با اصرار دوستان و به منظور افشاگری عليه عناصر و جرياناتی كه از ابتدا با اين جنبش همراه شدند تا آن را در "اتحاد جمهوريخواهان(برلن)" منحل و در غير اينصورت آن را از درون تخريب كنند، صورت پذيرفته بود. مقاله با ابن سطور به پايان می رسد :
"امروز در كنار مبارزه با تماميت جمهوری اسلامی ، افشا و برملا ساختن چهرۀ واقع‍ی كودتاچيان، كرزای ها، چلبی ها و يا عاملين انقلاب مخملی از نوع ايرانبش وظيفۀ تمامی آزاديخواهان است تا يكبار ديگر انقلاب آتی مردم ما در نطفه خفه نگردد."
بر حسب اين وظيفه است كه امروز دوباره قلم به دست گرفته ام تا جزء معدود كسانی باشم كه سكوتی را كه در اطراف برگزاری جلسۀ بسيار مهمّ و خطرناكی كه سايت "صدای ما" آن را "نشست مشترك 9 گروه جمهوريخواه ايران" ميخواند، شكسته اند.
خبر اينست:
"در پی دعوت گروه ارتباطات جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ايران" ، از 8 گروه جمهوريخواه ديگر به قصد گفتگو و ايجاد زمينه های همكاری در راستای مبارزه عليه جمهوری اسلامی ايران و استقرار دمكراسی در كشور، دو نشست،ابتدا نشست پالتاكی در 30 يونی 2007 برابر با 9 تير ماه 1386 و سپس نشست حضوری در 22و 23 سپتامبر 2007 برابر با 30 شهريور و 1مهر ماه 1386 در شهر هانور آلمان برگزار گرديد. در اين نشستها نمايندگان سازمانها و گروه های ذيل حضور يافتند:
آتحاد جمهوريخواهان ايران ، جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ايران ، حزب دمكرات كردستان ايران ، حزب كوملۀ كردستان ايران ، سازمان اتحاد فدائيان ايران ، سازمانهای جبهه ملّي ايران در خارج كشور(بعنوان ناظر) ، سازمان فدائيان خلق ايران(اكثريت) ، شورای موقّت سوسياليستهای چپ ايران ، مجامع اسلامی ايرانيان. ............
..نشست باين نتيجه رسيد كه مباحث خود را با برگزاری جلسات مشترك و سمينارهای عمومی به منظور دستيابی به همسوئی های بيشتر و نيز رسيدن به مبانی مشترك در سمينارهای عمومی ادامه دهد"

"صدای ما" ،1 مهر1386- 23 سپتامبر 2007

می بينيم كه جلسات مشترك اين 9 گروه درست مترادف است با جلسات پالتاكی ای كه اين به اصطلاح جمهوريخواهان دمكرات و لائيك(جريان دعوت كننده) با سر و صدای فراوان هر دو هفته يكبار برقرار می كنند ، با اين ادعا كه گويا می خواهند دلائل بحران در درون خود را كشف و بررسی كنند !! جلساتی كه درحقيقت وظيفه ای جز خاك پاشيدن به چشم همراهان بمنظور جلوگيری از ديدن و شنيدن دليل اصلي و حقيقی بحران ندارد . اين نمايش پالتاكی كه هنوز هم ادامه دارد ، در زمانی آغاز شد كه عده ای از اعضای دو شورای همآهنگی اوّل و دوّم از جمله خود من با اعتقاد به اينكه ابن مجموعه ديگر به جنبش واقعی ج.د.ل تعلق ندارد ، به افشاگری پرداختيم و در بيانيه ای كه در تاريخ 5 ژانويۀ 2007 انتشار داديم نوشتيم:
"ما صفوف خود را از اين افراد و تشكل ها جدا كرده ايم. زيرا كه آنها همواره نگاه به بالا دارند و يك روز به كمك جناحی از جمهوری اسلامی و روزی ديگر در معامله با قدرتهای جهانی مي خواهند از حاكميت مستقيم مردم سراسر ايران بر سرنوشت خويش جلوگيری كنند....."
و امروز آفتاب آمد دليل آفتاب. اين مدعيان 8 گروه ديگر را هم دعوت ميكنند تا گويا با جمهوری اسلامی مبارزه كنند و دمكراسی را به ايران به ارمغان آورند. در ميان نيروهای دعوت شده چه جرياناتی را می بينيم ؟ "اتحاد جمهوريخواهان برلن" !! "اتحادی" كه در حقيقت "جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ايران" در مقابلۀ با آن تشكيل شد. زيرا بدرستی معتقد بود كه افراد و جريانات گرد آمده دراين اتحاد نه با تماميت جمهوری اسلامی ميخواهند مبارزه كنند (سرو سرّشان با اصلاح طلبان ، سازگاراها و حجاريانها و گوی سبقت بردنشان از آنها در شركت در نمايشات انتخاباتی رژيم و....). و نه با سلطنت طلبان و ديگر مشاطه گران امپرياليستی خط كشی روشن دارند(شركت در جسات و محافل سلطنت طلبی در لندن و پاريس و همراهی با مبتكرين منشور81 و....). شركت "اتحاد جمهوريخواهان برلن" در اكتبر 2006 در كلن آلمان دركنفراتس مشتركی با حضور دو جريان مادريعني "سازمان فدائيان(اكثريت) و "سازمان اتحاد فدائيان خلق" و همچنين "حزب مشروطه خواهان ايران" كه در آن داريوش همايون( فعلا رايزن اين حزب و سابقا رئيس سازمان امنيت شاه ) ، "سازمان فدائيان اكثريت" را بدرستی جشم و گوش خود ناميد از يكطرف واز طرف ديگر شركت نمايندگان همين گروه ها بعلاوۀ "حزب دمكرات كردستان" و"حزب كوملۀ كردستان(جناح مهتدی)" ، در "همايش پاريس" در ژوئن 2007 كه به ابتكار رضا پهلوی وبا شركت سلطنت طلبان تشكيل شده بود ، نشان ميدهد كه ماهيت اينگونه گروه های دعوت شده به "نشست جمهوربخواهی" تغييری نيافته است. اين دعوت كنندگان هستند كه ماهيت واقعی خود را امروز اشكار ميكنند و در حقيقت جلسات مخفی خود را علنی ميسازند. نقطۀ مشترك غالب اين 9 گروه جمهوريخواهی نيست. معامله است: از يكطرف با بخشی از رژيم واز طرف ديگر با قدرتهای امپرياليستی.
غير از جلساتی كه به آنها اشاره كردم ، شركت مهتدی(از حزب كوملۀ كردستان) و هجری(از حزب دمكرات كردستان) ، بهمراه عده ای ديگر از نمايندگان ساختگی برای مليت های آذری ، بلوچ و عرب در جلسۀ كاخ سفيد در 21 ژوئيۀ 2006 ، يك بار ديگر درجۀ "استقلال" گروه های دعوت شده در اين نسشت های جمهوريخواهی را روشن ميكند. كدام از ما نامۀ هجری را به بوش برای تشكر از او در اشغال عراق و دعوتش به نجات مردم و آوردن دمكراسی به همان شيوه به ايران ، فراموش كرده است ؟ ويا نامۀ فدايت شوم ودسته گل او را برای تبريك به انتخاب دوبارۀ بوش به رياست جمهوری امريكا و جلادی خلقها ؟
واقعيت آنست كه همۀ اين وقايع و تمامی اين جلسات به يكديگر مربوطند و تازه اينها بخشی از نسشتها و آن هم از نوع علنی آن هستند و نه همۀ آنها. جنبش مردمی در حال اوح گيری است. انقلاب ديگری در راه است و ترفندهای امپرياليستی برای در نطفه خفه كردن چهارمين انقلاب ايران در كار. قدرتهای بزرگ اقتصادی- سياسی دنيا و در رأس آنها آمريكا ، كارتهای مختلفی را برای بازی عليه منافع مردم ايران و حفظ و گسترش منابع چپاولشان در منطقه آماده كرده اند و ميكنند. به نظر ميرسد كه سلطنت طلبی كارتی سوخته محسوب ميشود. مجاهدين خلق و جمهوری دمكراتيك اسلاميشان نيز با آبروی رفته ای كه در همكاری با سردمداران رژيم بعث عراق و پس از آن فروش اطلاعات در مورد غنی سازی و غيره به آمريكا كسب كرده اند ديگر از فريب مردم قاصرند و مهرۀ چندان مناسبی برای امپرياليستها به حساب نميايند. اما جمهوريخواهی آن ورقی است كه هنوز قدرت برنده شدن دارد. البته آن جمهوريخواهی ای كه از محتوای اصليش كه تكيه بر جمهور مردم است خالی شده و به جای جنبش مردمی ، بر دلارهای آمريكائی و نقشه های امپرياليستی اميد بسته باشد.
نشست اين 9 گروه باصطلاح جمهوريخواه در هانور آلمان هر انسان آزاده ای را كه به سرنوشت مردم ايران و منطقه حساس و علاقمند است بی تفاوت نمی گذارد. افراد و نيروهائی از اين مجموعه كه هنوز از صداقت مبارزاتی برخوردارند و عشق به آزادی ، استقلال و عدالت اجتماعی در آنها نمرده است ، ميبايست تكليف خود را با سازمانهايشان و با اين اتحاد نامبارك عليه منافع مردم ايران روشن كنند. سخنانی مانند: "در ميان ما اختلاف نظر وجود دارد." ، ُسازمان ما يك نظر نيست." ،"ما انتقاد كرده ايم" ، "من مخالفت خود را اعلام كرده ام . امّا ميمانم و از درون مبارزه ميكنم." و..... در اين مرحله تنها ميتواند به خيانت به مردم و آمال و مبارزات صد ساله اشان بيانجامد. تاريخ نشان داده است كه آنان كه ميان دو صندلی می نشينند آن زمان كه مجبور به انتخاب ميشوند غالبا صندلی طرف راست را برميگزينند. اين اتفاقی بود كه من و دوستانی ديگر از فعالين كنونی "جنبش مستقل جمهوريخواهان دمكرات و لائيك" در هنگام جدائی از اين مدعيان دروغين جمهوريخواهی شاهدش بوديم و ميانه ايها را نشسته بر صندلی راست ترك كرديم. بطوريكه امروز هيج صدائی از آنان در اعتراض به چنين نشستی كه اتحاد ی نا مبارك را بر ضدّ منافع مردم ايران و بر طبق نقشه های ابرقدرتها تدارك می بيند ، نميشنويم. اتحادی كه گويا برای مبارزه با جمهوری اسلامی و برقراری دمكراسی در ايران شكل ميگيرد غافل از آنكه برقراری هيج دمكراسی ای بدون استقلال امكان پذير نيست و آنجا كه از استقلال و دمكراسی خبری نيست عدالت اجتماعی به افسانه ها می پيوندد.

مهری زند
12 اكتبر 2007

11آبان.سند سياست آينده امريکا در برابر پرونده هسته‌ای ايران و مصاحبه با خلجی نويسنده سابق دفتر تبليغات قم و همکار فعلی انستيتوی واشينگتن

بی بی سی
شماری از چهره‌های شاخص دو حزب عمده‌ی امريکا با امضای سندی ۱۱۶ صفحه‌ای پيشنهادهايی را در باره‌ی رويکردهای بعدی در برابر پرونده‌ی هسته‌ای ايران مطرح کرده‌اند. اين رويکردها از مذاکره بي‌قيد و شرط اما با خواست‌های قاطع تا گزينه نظامی را شامل مي‌شود. يکی ازامضاکنندگان سرشناس اين سند دنيس راس، مشاور باراک اوباما و مشاور انستيتوی واشنگتن برای خاور نزديک است
. مصاحبه در باره اين سند با مهدی خلجي، پژوهشگر در انستيتوی واشنگتن برای خاور نزديک:
دويچه‌وله:
آقای خلجي، به‌تازگی در آمريکا از طرف Bipartisan Policy Center سندی منتشر شده است در مورد پيشنهادات برخی سياست‌مداران دو حزب دموکرات و جمهوري‌خواه آمريکا برای اتخاذ سياست در برابر ايران. مي‌توانيد اطلاعاتی راجع به محتوای اين سند به ما بدهيد؟
مهدی خلجی: اين سند به‌طور کلی نشان‌دهنده‌ی تفکري‌ست که روزبه‌روز در واشنگتن دارد در مورد نوع برخورد با برنامه‌ی هسته‌ای جمهوري‌اسلامي‌ ايران غالب مي‌شود و در حقيقت مبتنی بر اين پيش فرض است که سياست‌های کنونی دولت‌های آمريکا پس از گروگان‌گيری سفارت آمريکا در تهران موفق نبودند و به‌هرحال اين سياست‌ها بايد تغيير پيدا کنند. يک بخش از اين سياست‌ها مبتنی بر اين بوده که گفت‌وگوی بدون پيش‌شرط با جمهوری اسلامی انجام نشود، چون همه پيشنهادهای آمريکا برای گفت‌وگو پيش‌شرطی داشته است. الان طيف مهمی از سياست‌مداران، چه در حزب دموکرات چه در حزب محافظه‌کار، به اين نتيجه رسيده‌اند که اين پيش‌شرط بايد برداشته شود و آمريکا بايد سعی کند با جمهوری اسلامی مذاکره کند، اما اين مذاکرات بايد درچارچوب تازه‌ای برنامه‌ريزی شود. از جمله اين که ما بايد مشوق‌های خيلی بيشتری به جمهوری اسلامی بدهيم و از آن طرف تهديدهای خيلی جدي‌تری هم برای جمهوری اسلامی در نظر بگيريم، که اگر جمهوری اسلامی نپذيرفت بخش مشکوک برنامه‌ی اتمي‌اش را متوقف کند، آن تهديدها عملی شوند. به‌هرحال، آنچه اين سياست‌مداران در نظر دارند، اين است که سياست‌های پيشين به نتيجه‌ای منجر نشده و بايد تغيير پيدا کند و سياست‌های تازه‌ای بايد اتخاذ بشود. اما اين که آيا اين سياست‌های تازه لزوما به نتيجه ‌مي‌انجامند يا نه، جای پرسش دارد. گفته مي‌شود از اين سياست‌های تازه يا از تهديدهايی که شما به آن اشاره کرديد بوی جنگ به مشام مي‌رسد. همين‌طور است؟
Bildunterschrift:
مهدی خلجي،
پژوهشگر در انستيتوی واشنگتن برای خاور نزديک من چنين چيزی را احساس نمي‌کنم. آن چيزی که در همين سند هم به آن اشاره شده، اين است که هنوز هم امکان پيشبرد مذاکره با ايران وجود دارد و هم امکان تحريم‌های تازه. باراک اوباما و مک کين در تبليغات انتخاباتی هردو به اين موضوع اشاره کرده‌اند که يکی از تحريم‌های موثر مي‌تواند منع صادرات بنزين به جمهوری اسلامی باشد. مي‌دانيد که قبلا پانزده شرکت در دنيا به ايران بنزين صادر مي‌کردند، الان چهار شرکت صادر مي‌کنند. ممکن است خارج از چارچوب سازمان ملل و شورای امنيت، کشورهای اروپايی و آمريکا سعی کنند اين چهار شرکت را متقاعد کنند به جمهوری اسلامی بنزين صادر نکنند. اين نوع تحريمي‌ست که به طور جدی به اقتصاد ايران آسيب خواهد زد و تهديد بسيار مهمي‌ست. اين اقدامي‌ست که مي‌تواند قبل از هرگونه برخورد نظامی انجام شود. آنچه مسلم است اين که هردو حزب به اين نتيجه رسيده‌اند که پيش از هرگونه برخورد نظامی با برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامي، بايد راه‌های ديپلماتيک آزموده و هر نوع تحريمی که مي‌تواند جمهوری اسلامی را به سمت متوقف کردن برنامه‌ی هسته‌ايش پيش ببرد، اعمال شود و بعد به‌عنوان آخرين راه‌حل گزينه‌ی نظامی در نظر گرفته بشود. در حقيقت آنچه نگران‌کننده است پيش از آن‌که برخورد نظامی آمريکا باشد، برخورد نظامی اسراييل است و ممکن است اسراييل منتظر نماند که آمريکا شيوه‌ی ديپلماتيک يا پروسه‌ی ديپلماتيک را تا پايان پيش ببرد. و پيش از آن که حتا تلاش‌های ديپلماتيک به نتيجه برسد، اين امکان وجود دارد که اسراييل به تاسيسات اتمی ايران حمله کند. از امضاکنندگان اين سند دنيس راس است که مشاور انستيتوی واشنگتن برای خاور نزديک است که شما هم در آن بعنوان پژوهشگر کار مي‌کنيد. تا چه حد اين انستيتو در تنظيم اين سند نقش داشته است؟ برخی از همکاران من ازجمله دنيس روس و مات لويت در اين گروه حضور داشتند. مات لويت، به‌خاطر اين که متخصص مبارزه با تروريسم و محدودکردن منابع مالی تروريسم است، اطلاعات خيلی گسترده‌يی دارد در زمينه‌ی تحريم‌های مالی که وزارت خزانه‌داری آمريکا بر ايران اعمال کرده است. طبيعتا اين همکاران من، در تدوين اين سند نقش داشته‌اند. اما آنها بعنوان شخص حقيقي، در اين گروه کار مي‌کردند و نه بعنوان شخص حقوقی يا وابستگان به انستيتو، انستيتو، خود نقشی در تدوين اين سند نداشته است. همان‌طور که از (گروههای) ديگر هم، اشخاص با هويت حقيقي‌ خودشان در اين مجموعه کارکرده‌اند و نه به‌عنوان شخصيت حقوقی. آقای راس مشاور باراک اوباما در امور خاورميانه است. مي‌توانيم نتيجه بگيريم که اگر اوباما به رياست جمهوری آمريکا برسد، اين پيشنهادها و سياست را دنبال خواهد کرد؟ بله. چه روز سه شنبه اوباما رييس‌جمهور شود و چه مک کين، هردوی اين‌ها سياست کنونی را تغيير خواهند داد. شايد تفاوت اصلی بين اوباما و مک کين بيشتر در زمان‌بندی مذاکرات باشد تا در اصل مذاکره. يعنی هردو به‌هرحال به سمت مذاکره پيش خواهند رفت. منتها ممکن است اوباما معتقد باشد که ما زمان کمتری داريم و مک کين معتقد باشد که زمان بيشتری وجود دارد و اين‌ها باعث بشود که تغييراتی در نتايج مورد توافق به‌وجود بيايد. يعنی اگر شما زودتر اقدام کنيد به مذاکره، ممکن است به اين نتايج برسيد. اگر ديرتر مذاکره کنيد، ممکن است به نتايج ديگری برسيد. ولی به نظر من در اصل سياست‌هايشان تفاوت عمده‌ای وجود نخواهد داشت.
مصاحبه‌گر: کيواندخت قهاری

زنان مک کين، نخستين قربانيان خشونت طلبی او
















در طول مبارزه انتخاباتی آمريکا، انحصارات رسانه ای مکررا در مورد سوابق ,درخشان, مک کين در جنگ ويتنام نوشتند، بطوريکه عنوان ,قهرمان جنگی, همانطور که سازمان دهندگان کارزار انتخاباتی مک کين ميخواستند، به يک امتياز برجسته ی او در مقابل رقيب تبديل شد. اما در اين رسانه ها به ندرت به سوابق رابطه او باهمسرانش و شايعاتی که حتی به اعمال خشونت فيزيکی و کتک زدن همسر می شود،اشاره شد يا اصلا اشاره نشد. زيرا در ,سياست رسمی,، اولي، امر ,عمومی,، ,جدی,، ,سياسی, تلقی ميشود، اما دومی يعنی برخورد او با زنانش ,مساله خصوصی, وافشای آن امری غيرمسوولانه و دخالت دادن ,امرخصوصی, در سياست که فقط مجله های تابلوئيد و وبلاگ های غير معتبر به آن دست ميزنند. به اين ترتيب است که حق زن قربانی سياست قدرت ميشود. قابل توجه اينکه بسياری از زنان نخبگان سياسی خود نيز برای برخورداری از مواهب قدرت و ثروت، روی ستمی که برآنها ميرود پرده می کشند. و اين هشداری است برای جنبش زنان:
اگر قرار است از حقوق زنان دفاع شود، خيلی نميتوان به زنانی اتکاء کرد که چيزهای زيادی دارند که ميترسند با دفاع قاطع و همه جانبه از حقوق زن آنها را از دست بدهند. به هرحال چون بنا بر شعار آشنای فمينيستي، , خصوصي، سياسی است ,، ما برای شناخت مردی که روزهای نهايی انتخابات رياست جمهوری را طی ميکند به همان وبلاگ های غير انحصاری و ,غير معتبر, از نظر آنها مراجعه ميکنيم و چکيده ای از مقاله الکساندر کابرن و جفری سنت کلر دو روزنامه نگار برجسته را مطالعه ميکنيم. مقاله آن ها يک نکته ديگر را به خوبی به نمايش می گذارد: برخلاف تبليغات ضد غربی ملاها در مورد بی بندو باری ناشی از آزادی زن در دموکراسی های غربي، ارزش های اخلاقی در اين جوامع آنقدر ريشه دار است که حتی شخصيت هايی مثل ريگان ها که در سياست نماد بی اعتنايی به حقوق برابر انسان های روی زمين بودند، هرگز نتوانستند مک کين را به خاطر برخورد ضد انسانی با همسرش ببخشند.
*** فرهنگ سياسی آکادمی نيروی دريايی آناپليس شخصيت مک کين را شکل داد. خاطرات خود او بخش غير قهرمانی آن دوره روی مست بازی و افتادن دنبال دختران متمرکز است. همسرش اولش کارول در آناپليس وقتی ملاقات کرد که با دارو دسته ای از اين قبيل پرسه ميزد. کارول همسر اولش را به خاطر او ترک کرد و دوفرزندی را که از او داشت با خود آورد، به زودی از مک کين حامله شد و فرزند سوم سيدنی را به دنيا آورد. در همين دوره مک کين سرکشی را آغاز ميکند و روابطی با زنان ديگر برقرار کرده و به پای ثابت پارتی ها و ترتيب دهنده آن تبديل شد. در اواخر 1966 داوطلبانه به عنوان خلبان بمب انداز به ويتنام رفت. ده ماه بعد هواپيمايش را انداختند و خودش پنج سال و نيم به عنوان زندانی جنگی در ويتنام بود. کارول که قبلا يک مانکن بود با سه بچه اش در آمريکا زندگی ميکرد. در کريسمس 1969 وقتی به ملاقات پدرو مادرش ميرفت تا هدايای عيد را به آنها بدهد ماشين اش روی جاده يخی لغزيده به يک درخت خورد و خودش از پنجره به بيرون پرتاب شد و تا او را پيدا کنند چند ساعت روی برف ها افتاده بود. تصادف عواقب بسيار بدی برای کارول داشت. لگن اش شکسته و پاهايش طوری خرد شده بود که جراحان مجبور شدند بخش های بزرگی از استخوان پای او را بردارند، پنج اينچ از قد او کاسته و لنگان و کم و بيش برای هميشه گرفتار درد شد. کارول حاضر نشد حتی يک کلمه در اين مورد به مک کين بنويسد، می گفت او به اندازه کافی گرفتاری دارد. راس پروت [ميلياردر آمريکايی و زمانی کانديدرياست جمهوری] مخارج پزشکی او را می پرداخت. وقتی مک کين در 1973 به آمريکا برگشت، به گفته دوستان از ديدن تغيير ظاهر همسرش ,وحشت زده, شد و طولی نکشيد که با دنبال زنان ديگر افتادن برای خودش راحتی فراهم کرد. راس پروت مک کين را با ريگان که آنزمان فرماندار کاليفرنيا بود آشنا کرد و ريگان و همسرش نانسی شيفته کارول شدند و هزينه او را تقبل کردند. در 1979 مک کين که در سال های 40 خود بود با سيندی هنسلی وارث امپراتوری آبجوی هنسلی که آنموقع 25 سال داشت آشنا شد. آنها در يک کوکتل پارتی همديگر را ملاقات کردند. سيندی به خاطر می آورد که ,او يک جوری دنبال من افتاده بود. با خودم فکر ميکردم "اين مرد تيپ ناجوری است"، يک طوری سعی ميکردم خودم را از دستش خلاص کنم., مک کين دنبال هنسلی افتاد. او را به واشينگتن دعوت و با او رابطه برقرار کردو به طور ناگهانی به کارول که شوکه شده بود خبر داد که ميخواهد از او جدا شود. مک کين زندگی اش با کارول را درژانويه 1980 آغاز کرد. در آوريل همان سال از کارول جدا شد و يک ماه بعد با سيندی ازدواج کرد. دوستان کارول از برخورد مک کين با همسرش که در سال های زندانی بودن او خانه اش را روشن نگاه ميداشت، به شدت نفرت زده شده بودند. ريگان ها هرگز او را نبخشيدند و محکم پشت کارول ماندند. نانسی ريگان امسال به زحمت نامزدی او را تاييد کرد. مک کين يادآوری کرد ,طلاق من از کارول که مورد علاقه ريگان ها بود رابطه ما را عوض کرد. نانسی به خصوص از دست من ناراحت بود و بعد از اينکه به کنگره آمدم چند باری که او را ديدم نارضايتی اش را آشکارا نشان داد., شارون چرچر در 8 امسال در ديلی ميل نوشت: , راس پروت که هزينه های پزشکی او را طی تمام آن سال ها پرداخت معتقد است هم کارول مک کين و هم مردم آمريکا طعمه مردی شده اند که حتی با معيارهای سياست مدرن بطور غيرعادی متقلب و بيرحم است. او ميگويد , مک کين يک فرصت طلب کلاسيک است. او هميشه دنبال جلب توجه و خود نمايی بوده است. بعد از اين که به آمريکا برگشت، کارول می لنگيد. از اين رو مک کين او را دور انداخت و با يک دختر روی پوستر که پول هنگفتی داشت عوض کرد و بقيه ماجرا., چرچر همچنين حرف های تد سمپلی که عضو نيروهای ويژه بود را نقل ميکند: , من نزديک 20 سال از نزديک کار مک کين برای کسب موقعيت حرفه ای را دنبال کرده ام. اين مرد يک چيز ناجوری دارد. من به شما ميگويم آن چيز چيست: فريبکاری. او وقتی به ميهن برگشت و ديد کارل ديگر آن زن زيبايی نيست که پشت سرخود به جای گذاشته بود، تقريبا بلافاصله روابط کناری با ديگران را آغاز کرد. همه اطرافيانش اين را ميدانستند. عاقبت سيندی را ملاقات کرد. او جوان و زيبا و بسيار ثروتمند بود. در آن لحظه مک کين بی درنگ کارل را ول کرد و دنبال کسی رفت که فکر ميکرد بهتر است. اين آدمی است که درمورد شخصيت خودش اينهمه با آب و تاب حرف ميزند. او شخصيت ندارد. يک حقه باز است. اگر شخصيتی در آن ازدواج اول وجود داشت، تماما از آن کارول بود., اصرار سيندی برای اينکه به فونيکس برگردد بخشا به خاطر اين بود که بسياری از افراد محفل دور وبر جان در واشينگتن با سردی با او برخورد ميکردند. سيندی نه فقط ترتيب پرداخت هزينه های پزشکی کارل را فراهم کرد، بلکه در انتخابات کنگره در آريزونا در 1982 از مک کين حمايت مالی کرد زيرا ريگان ها با نفوذ در کميته ملی جمهوريخواهان بودجه کمک به او را قطع کردند. از اين ببعد جان وسيندی با فاصله با هم زندگی کرده اند. جان بيشتر در واشينگتن بود و سيندی در فونيکس نزديک پدر و مادرش. دراين زمان است که رابطه آنها با چارلز کيتينگ شروع ميشود[که سرانجام آن به رسوايی مشهور , 5 کيتينگ, در 1989، از نخستين رسوايی های مالی پيش درآمد بحران اخير مالی منجر شد که مک کين يکی از 5 سناتور مرتبط با پرونده بود.ر]. مک کين گناه اين رسوايی رابه گردن سيندی می اندازد[سيندی در چارچوب مسايل خيريه مذهبی با کيتينگ ارتباط برقرار کرده بود.ر] دو پزشک اورژانس در فونيکس در مصاحبه با کانترپانج ميگويند در اين زمان است که نخستين مراجعه سيندی مک کين با علايم کبودی روی بدن، به بخش اورژانس بيمارستان فينيکس صورت ميگيرد. در گزارش پزشکی نوشته شده بود:, دور چشم کبود و خراش , که با اعمال خشونت فيزيکی تطابق دارد. طی پنج سال بعد يعنی بين 1988 و 1993، سيندی حداقل دوبار ديگر با همين علايم و آسيب ها به بخش اورژانس مراجعه ميکند. احتمالا از سرتصادف نبود که درست در همين دوره سيندی به قرص های مسکن حاوی مواد مخدر معتاد شد. او روازانه 20 قرص Percocet و Vicodin ميخورد که نسخه آن بطور غيرقانونی توسط پزشکی در AVMT [بنياد خيريه پزشکی که خود سيندی به تاسيس آن کمک کرده است. ر] نوشته ميشد. وقتی يکی از کارکنان اين موسسه از نوشتن نسخه های غيرقانونی با خبر شده و آن را به مدير عامل گزارش داد، او را اخراج کردند. او مساله را به اداره کنترل تجويز داروها گزارش دارد و تحقيقات در اين باره شروع شد. سيندی برای معالجه خود به يک مرکز در مان اعتياد به دارو مراجعه و ادعا کرد اعتيادش به اين داورها به خاطر درد پشت و استرس ناشی از محاکمه و محکوميت کيتينگ بوده است. ,کيتينگ در زندان مرد,. اعتياد سيندی برای مک کين يک خبر تکان دهنده بود. خانواده سيندی که رابطه نزديک تر با او داشتند از ماجرا مطلع بوده و برای کمک به او تلاش هايی کرده بودند. نمونه ای که روانشناسی ترسناک مک کين را به خوبی نشان ميدهد، تعريفی است که او از يک جوک شايع در دهه 80 به دست داد. تعريف رايج در ميان مردم اين بود: در سقوط يک هواپيما در جنگلی در آفريقا تنها يک ميهماندار زنده می ماند. او يک ميمون را می بيند و ميمون او را به مترس خود تبديل ميکند. وقتی سرانجام ميهماندار به خانه بر ميگردد اين ماجرا را برای دوستش تعريف ميکند. دوستش به او ميگويد:,اين خيلی وحشتناک است., ميهماندار تصديق ميکند:, آره خيلی وحشتناک است. او نه زنگ ميزند، نه نامه مينويسد., مک کين اين جوک را در 27 اکتبر 1986 برای روزنامه توسکان سيتيزن به اين صورت خشونت آميز تعريف ميکند: , مک کين: اين را شنيده ايد؟ يک گوريل در خيابان به زنی حمله ميکند، او را آنقدر ميزند که بيهوش ميشود، به او چندين بار تجاوز ميکند و رهايش ميکند تا بميرد. وقتی سرانجام زن به هوش می آيد وسعی ميکند حرف بزند، دکتر که روی او خم شده بود ميشنود که او رضايت و حسرت آه ميکشدو با صدای ضعيف سوال ميکند:, آن ميمون جذاب کو؟, برخورد تند مک کين با سيندی سرانجام در مقابل عموم هم آشکار ميشود. در سال 1992 که مک کين ميخواست در انتخابات شرکت کند، سيندی همراه مشاوران انتخاباتی مک کين، داگ کول و وس گولت او را در يک کارزار انتخاباتی همراهی ميکند. در ميانه کارزار سيندی با شوخی دست به موهای مک کين ميکشد و ميگويد: , اينجا داره کم پشت ميشه., کليف شکتر در کتابش , مک کين واقعی , مينويسد: صورت مک کين قرمز شد و در واکنش گفت: , حداقل من با آرايش مثل يک فاحشه ماله کشی نمی کنم،...cunt,* بعدا مک کين به سه خبرنگار آريزونا که شاهد اين صحنه بودند , و در مورد واکنش انفجاری مک کين هيچ گزارشی ندادند, در توضيح اين واقعه گفت: روز درازی بود. شکتر هم چنين مينويسد يک خبرنگار آسوشيتد پرس به او گفته است: , جا ن مک کين راميديد در خيابان های مخصوص روسپی هاRed Light District پرسه ميزند تا , روابط خودش با ويتنامی ها را نرمال کند., و تعدادی خبرنگار ديگر به شکتر گفتند: مک کين ها در واقع با هم زندگی نمی کنند و تا مبارزه انتخاباتی اخير سيندی بيشتر وقتش را با دخترش بريجيب در سان ديگو ميگذراند., در سال 2007 يک خبرنگار در سن ديه گو از سيندی پرسيد: , حالا چند روز در ماه شوهرتان را می بينيد., سيند ی گفت: , نه خيلی زياد. دو يا سه بار., در اوايل پاييز امسال وقتی حوادث سياسی آنها را موقتا با هم جور کرد مچ و بازوی سيندی باندپيچی شده بود. کارکنان انتخاباتی مک کين توضيح دادند که علت آسيب ناشی از دست دادن ها ست. شايد اين طور باشد. از طرف ديگر مک کين در تابستان امسال به تمسخر گفت:, کتک زدن زنم را از چند هفته پيش کنار گذاشتم. , سال گذشته برای سيندی سال سختی بود. در ماه فوريه نيويورک تايمز در مقاله ای طولانی از روابط مک کين با يک لابيست بلوند جوان به نام ويکی ايسمان در جريان مبارزه انتخاباتی 2000 پرده برداشت. ايندو در يک جت خصوصی متعلق به کارفرمای آيسمان مستمرا پرواز ميکردند تا زن جوان مک کين را متقاعد کند از منافع شرکت در کميته مجلس دفاع کند. ماجرا آنقدر مشاوران انتخاباتی مک کين را وحشت زده کرده بود که دستور دادند ورود لابيست جوان به دفتر مک کين را ممنوع کنند. در يک کنفرانس مطبوعاتی بعد از اين گزارش، قيافه سيندی سخت گرفته بود. شايد در اعماق فکر خود به دستورات معلم يوگا فکر ميکرد. چون برخی ازافرادی که در محافل يوگای سان ديگو کار ميکنند ميگويند يوگا منبع تسلی برای وارث آبجوی هنسلی است.


*cunt کلمه عاميانه برای واژن زن است که به عنوان فحش عاميانه و مردسالارانه به کار گرفته ميشود.



*متن کامل مقاله: http://www.counterpunch.org/cockburn10302008.html

Dr. Dahlia Wasfi - Life in Iraq Under U.S. Occupation






























آرزو داريم، بينند،آن وطن فروشان بي وطن، که آرزوی دخالت نظامي بيگانگان را شب و روزانتظار ميکشند،شرايط

زندگي مردم عراق را،از زبان يک پزشک ،عراقي و آمريکايي، دکتر داهيلا وصفي بشنوند !



http://www.youtube.com/watch?v=colcD8UVr90&eurl=http://www.informationclearinghouse.info/article17979.htm



"Raining bombs" Dr Dahlia Wasfi
03:47 From: PHubb
Views: 1,706


Added
The Iraq War: Legal or Illegal?
23:57 From: pinkyshow
Views: 1,884,735


Added
CBS's Lara Logan Slams American Coverage Of Iraq War
03:41 From: TheYoungTurks
Views: 36,112


Added
PROGRESSIVE CAUCUS: Dahlia Wasfi at Iraq Forum
06:17 From: Politicstv
Views: 4,352


Added
Iraq story buried by US networks- features Lara Logan of CBS
02:53 From: TheRealNews
Views: 31,081


Added
Iraq for Sale Banned Excerpts
04:36 From: bravenewfilms
Views: 338,796


Added
Iraq street scenes (Before the invasion)
08:21 From: greaserig
Views: 109,862




Added
Special Operations Firefight in Iraq ( Special Forces )
02:42 From: CombatCamera12
Views: 632,255


Added
Bush on Contractors in Iraq
01:51 From: Veracifier
Views: 127,134


Added
CONGRESSIONAL PROGRESSIVE CAUCUS: Dahlia Wasfi at Iraq Forum
06:14 From: Politicstv
Views: 187,869


Added
Generation Kill - Iraq
06:49 From: journeymanpictures
Views: 2,514,545


Added
Fake Christians fabricate conflict with Islam
09:08 From: Human0o
Views: 149,171


Added
Iraq Occupation: Raed Jarrar decodes the misinformation
01:11:40 From: pinkyshow
Views: 23,140


Added
Incredible! New George S Patton speech: Iraq & modern world
08:21 From: scenesofaudio
Views: 1,926,165


Added
Bush's version of Iraq surge success misleading
08:13 From: TheRealNews
Views: 17,770


Added
Cheney in 1994 on Iraq
01:23 From: karinmoveon
Views: 1,707,498


Added
The Black Dahlia Murder "What A Horrible Night To Have..."
04:01 From: MetalBladeRecords
Views: 322,247


Added
IRAK IRAQ
01:45 From: delete1204
Views: 211,776


Added
Iraq in Photos
10:25 From: lnyousif
Views: 210,277
Loading...




۱۳۸۷ آبان ۱۰, جمعه

گزارش برگزاري نشست نقد لايحه بومي سازي جنسيتي در دانشگاه ها

/ با تصاويرگزارش کامل اولين نشست شوراي دفاع از حق تحصيل

/ همراه با تصويرتخريب گلستان جاويد (قبرستان) جامعه بهايي در اصفهان

/ همراه با تصاويرگزارش تصويري از برگزاري مراسم روز جهاني کودک در تهراناعتراض به حکم انورحسين پناهي در سليمانيه عراق
گزارش تصويري از اماکن دفن زندانيان سياسي

راهپيمايي مادر فرزاد کمانگر با همراهي مردم

گزارش تجمع مردم در مهاباد در اعتراض به نقض حقوق بشرگزارش تصويري مراسم پرشور تجمع مردم سنندج

گزارش تجمع اعتراض به نقض حقوق بشر در سنندج

وضعيت غيرانساني معترضين پرونده زمينهاي الهيه مشهد

گزارش تصويري مبارزات شانزدهمين روز کارگران هفت تپه

گزارش تصويري از تظاهرات کارگران نيشکر هفت تپه

گزارشي تصويري از برگزاري مراسم همبستگي بافرزاد کمانگر در کنار مقبره کورش

گزارش تصويري از تجمع مقابل سفارت اماراتگزارش تصويري از تجمع دانشگاه تهران گزارش تصويري از وقايع اخير و راي گيري

امروز دانشگاه امير کبيرتراکت هايي در حمايت از کيوان رفيعي گزارش ويدئويي از مراسم 67 در گلزار

خاورانگزارش تصويري از مراسم 67گزارش

تصويري از کمپينگ تغيير قوانين تبعيض آميزگزارش تصويريگزارش تصويريتراکت هاي در جهت حمايت از فيض مهدوي فعاليت ها در شهر هاي مختلف ايرانگزارش

تصويري از تجمع پارک لاله

2گزارش تصويري از تجمع پارک لاله1

اوباما و ايران

http://www.roshangari.net/
روشنگری. نظر سنجی ها نشان ميدهد سه چهارم مردم جهان ترجيح ميدهند اوباما به کاخ سفيد برود. بی ترديد يک دليل مهم آن اين است که اکثريت مردم جهان از جنگ های بوش بيزارند و فکر ميکنند ,تغيير,ی که اوباما وعده ميدهد در سياست کشورگشايی کاخ سفيد بويژه در خاورميانه تحول بوجود خواهد آورد. اما همه با اين نظر موافق نيستند، و اگر نظر اين دسته درست باشد فرق نمی کند کدام نامزد به کاخ سفيد برود، رژيم اسلامی ايران که يک بار با تاخير در آزادی گروگان ها به پيروزی ريگان کمک کرد، ميتواند با پافشاری بر غنی سازی در خدمت اهداف تهديدآميز و خطرناک هردو نامزد کنونی رياست جمهوری آمريکا قرار گيرد. چکيده ای از تفسير الکساندر کابرن از اظهارات اوباما و جوزف بايدن معاون پيشنهادی اش را ميخوانيد:

صبر کنيد پرده ها بالا برود
پس چه شد حمله ی بوش/چنی به ايران در آستانه انتخابات؟ اين هم مثل چيزهای ديگر است. اول فکر ميکنيد ماه ها وقت داريد. آن را روی ,کارهايی که بايد فردا انجام شود, ميگذاريد. بعد ناگهان فقط چند هفته وقت داريد، بعد چند روز. بعد زمان از دست رفته است...

به نظرم بوش و چنی بيش از آن گرفتار خطاهای شان هستند که وقت برای کاری مثل حمله به ايران داشته باشند. ولی نگران نباشيد. آنطور که حرف های جوزف بايدن نشان ميدهد او و اوباما دارند روی اين مساله کار ميکنند. هرچند ممکن است آنها نخست به روسيه اعلام جنگ دهند. يا ونزوئلا. برای کارنامه 100 روز اول. در ژانويه هم آمريکا مثل اکتبر يک امپراتوری است. اين وضعيت ادامه خواهد يافت.

يک شنبه گذشته جوزف بايدن هنگام جمع آوری کمک مالی در سياتل با لحنی جدی گفت ,به حرف من توجه کنيد. شش ماه نخواهد گذشت که جهان اوباما را به آزمون خواهد گذاشت، درست همانطور که در مورد جان کندی شاهد بوديم. جهان نظارت ميکند. ما داريم يک سناتور درخشان 47 ساله را به عنوان رئيس جمهور ايالات متحده انتخاب ميکنيم. اگر هيچيک از حرف های مرا به ياد نداريد، چيزی را که اکنون دارم اينجا ميگويم به خاطر بسپريد. تماشا کنيد، ما يک بحران بين المللی خواهيم داشت، بحرانی درست شده برای امتحان جربزه ی اين مرد.,

بايدن در ادامه گفت:, من ميتوانم حداقل چهار يا پنج سناريو در اختيار شما بگذاريم که ميتواند منشاء اين بحران باشد., او از خاورميانه و روسيه نام برد و گفت:, و او به کمک نياز خواهد داشت – نه اينکه از نظر مالی به او کمک شود، ما به آن نياز داريم که شما از نفوذتان استفاده کنيد، نفوذتان در جامعه، و پشت او بايستيد. زيرا همه چيز از آغاز روشن نخواهد بود، اين طور نيست که بوضوح معلوم باشد حق با ماست.,

منظور بايدن از اين جمله آخر دقيقا چيست؟ با توجه به مضمون کل پاراگرف، برای من به اندازه کافی روشن است که او ميخواهد بگويد عليرغم اميد فزاينده کسانی مثل جمع آوری کنندگان کمک مالی در سياتل مبنی بر اينکه آمريکای بعد از بوش/چنی ممکن است از برخوردهای شتابان نظامی عقب نشينی کند، پرزيدنت اوباما محکم خواهد ايستاد و وقتش را به چشم غره بازی با کسانی که ميخواهند او را امتحان کنند، تلف نخواهد کرد.

وقتی جان اف کندی نگران بود که ممکن است جربزه او به چالش کشيده شود، و بخاطر نگرانی او از اينکه ضعيف به نظر بيايد، بحران برلين در جولای 1961 نصيب ماشد. ما درست در آستانه جنگ جهانی سوم قرار گرفتيم.

بنابراين هنوز حمله به ايران را کاملا رد نکنيد. در مورد ايران، اوباما تندرو تر از مک کين است، در مورد افغانستان و پاکستان هم چنين است.

بنا بر گزارشی در هاآرتص در 28 جولای امسال به نقل از يک منبع اسرائيلی ,اوباما در ملاقات با اولمرت به او گفت علاقه او به ديدار ايرانی ها برای صدور يک اولتيماتوم صريح است. اگر بعد از آن آنها همچنان تمايلی به تغيير سياست هسته ای شان نشان ندهند، آنوقت هراقدامی عليه آنها جايزخواهد بود.,

مارک شولر، که اين نقل قول را برای من فرستاه، نوشته است: ,از نظر من، اوبامادارد ميگويد مذاکرات را ,جفت و جور, خواهد آورد، درست همانطور که اطلاعات را در مورد عراق ,جفت وجور, کردند. اين به نظر من خيلی شبيه روش مذاکره ی بوش است. يک اولتيماتوم ميدهيد، بعد اگر طرف تسليم نشد و اطاعت نکرد، حمله نظامی را شروع ميکنيد.,



*برای مطالعه عين مطلب به منبع زير مراجعه کنيد:
http://www.counterpunch.org/cockburn10242008.html

۱۳۸۷ آبان ۹, پنجشنبه

بازی سايه ها، و سايه ابهام يک اکتبر سورپرايز

ژان گيزنل

ترجمه و مقدّمه: محمد علی اصفهانی۹ آبان ۱۳۸۷
۳۰ اکتبر ۲۰۰۸
www.ghoghnoos.org

مسأله ی جدال کانديدا های دو حزب جمهوريخواه و دموکرات آمريکا به طور اخص، و جدال اين دو حزب، به طور خاص، و جدال جنگ طلبان اسراييلی و آمريکايی با کسانی که ـ دستکم در ظاهر ـ از ضرورت کم کردن تنش های نظامی در جهان سخن می گويند، به طور عام، برخلاف تصوّر رايج، در چهارم نوامبر و انتخاب اوباما يا مک کين، تعيين تکليف نمی شود.فاصله ی ميان چهارم نوامبر تا اوّل ژانويه (روز استقرار رسمی رييس جمهوری جديد در کاخ سفيد) فوق العاده حساس و تعيين کنده است.
اگر مک کين به اوباما ببازد، در اين فاصله احتمالاً حوادث بسيار غير منتظره يی می تواند اتفاق بيافتد.مخصوصاً اگر به باد رفتن احتمالی آرزو های بخش نيرومندی از قدرتمداران اسراييل در زمينه ی ويران کردن ايران و بازگردانيدن آن شايد به يک قرن پيش را در صورت شکست مک کين در نظر بگيريم. و اين را که وجود يک ايران نيرومند و مستقل و يکپارچه ـ ايران بالقوّه ی فردای رهايی ـ به عنوان بزرگترين و شايسته ترين قدرت منطقه، هم برای اسراييل، هم برای آمريکا، و هم برای حکومت های ـ ذاتاً ـ عشيره يی و نيمه فئودالی خليج فارس، کابوسی هميشگی بود و هست و خواهد بود.و باز مخصوصاً اگر به آنچه محور تئوری نئوکان ها را تشکيل می دهد و از آن به عنوان «هرج و مرج سازنده» نام می برند ٭ آنگونه که بايد، بها دهيم، و کارنامه ی اينان در مدّت هشت سال قبضه ی قدرت در آمريکا را گواه اعتقادشان به اين تئوری بگيريم... ... و ماجرا البتّه بعد از ورود احتمالی اوباما در اوّل ژانويه به کاخ سفيد ـ چه او در ادّعای «صلح طلبی» خودش صادق باشد و چه نه ـ همچنان ادامه خواهد داشت...... و اين همه را چاره يی ديگر بايد جست. نه در بيرون ايران. بلکه در اندرون ايران. و نه در ميان دستان ناپاک و به خون آلوده ی دو سفله ی جنگ طلب پياده و سواره که به خصوص در چند سال اخير از هيچ کوششی برای قرار دادن ايران در معرض تجاوز خارجی کوتاهی نکرده اند و نخواهند کرد. يکی به قصد ادامه ی حاکميت خود، و ديگری در رؤيای شوم گرفتن جای او به ازای دستمزد خيانت به مردمش. بلکه در جنبش مدنی رو به اعتلای ايران.هم از اين روست که وقتی که يکی از خبره ترين کارشناسان امور اطلاعاتی و امنيّتی و نظامی فرانسه ـ در ابهام و ناروشنی يی بسيار تأمّل برانگيز ـ سخن از يک «اکتبر سورپرايز» جديد می راند، و عالماً و عامداً از شرح آن، و از آنچه احتمالاً در ذهن خود تصوير دقيقش را دارد، خودداری می کند، بايد کمی و يا کمی بيشتر از کمی، به فکر فرو رفت.ژان گيزنل، از بنيانگذاران «ليبراسيون» روزنامه ی معروف طيف چپ فرانسه است، و تا سال ۱۹۹۱ به عنوان نويسنده، و نيز گزارشگر ويژه، در اين روزنامه فعاليّت می کرده است.او کارشناس مسائل نظامی و مسائل اطلَاعاتی و امنيتی، استاد انستيتوی عالی نظامی، و از همکاران مطالعات عالی دفاع ملّی فرانسه، و عضو هيأت داوران جايزه ی ادبی نيروی زمينی اين کشور است.بيشتر کتاب هايی که مستقلّاً و يا با همکاری ديگران نوشته است، به مسائل امنيتی، نظامی، و اسرار پشت پرده ی روابط پنهانی حکومت ها و سيستم های اطلّاعاتی آن ها با همديگر می پردازد. از جمله:
ـ ژنرال ها: تحقيقی در باره ی نيرو های نظامی فرانسه.ـ سرويس های اطلاعاتی: قدرت سرويس های اطلاعاتی فرانسه در زمان رياست جمهوری فرانسوا ميتران.ـ قلعه ی فرو رفته در خواب: شکست سرويس های اطلّاعاتی آمريکا.ـ ديوانگان در واشنگتن: مجموعه يی از مهيب ترين سخنان «باز» های آمريکايی.ـ فصه ی پنهانی جمهوری پنجم فرانسه.ـ و ...روزنامه ی تلگرام نيز که اين مقاله ی ژان گيزنل را منتشر کرده است، روزنامه ی بزرگ منطقه ی غرب فرانسه است که در چند سال اخير برخلاف فضای رکود و سقوط تيراژ نشريات فرانسوی و حتّی ورشکستگی تعدادی از آن ها، روز به روز بر تيراژش افزوده شده است.آنچه می خوانيد، ترجمه ی اين مقاله است.حمله ی هوايی آمريکا به سوريه، به نفع کيست؟ژان گيزنل
روزنامه ی لو تلگرام۲۸ اکتبر ۲۰۰۸ در فردای حمله ی هوايی آمريکا به سوريّه [در يکشنبه ۲۶ اکتبر] واشنگتن از «موفقيّت»، حرف می زند؛ و دمشق از «تجاوز به سرزمين سوريّه». در اين بازی سايه ها، عملياتِ آمريکا، به نفع کيست؟در آنچه به مبارزه با تروريسم بر می گردد، هميشه بايد به امور مورد ادّعا، و به ظاهر قضيّه، با ديده ی ترديد نگاه کرد. از اين رو، هيچ نمی توان مطمئن بود که حمله ی هلی کوپتر های آمريکايی به سوريه، همانگونه که واشنگتن ادّعا می کند، حمله يی موفقيت آميز بوده باشد.آمريکا مدّعی شده است که در اين عمليّات، «يکی از مهم ترين افراد منتقل کننده ی جنگجويان خارجی به منطقه» را به قتل رسانيده است. ادّعايی که احتمالاً می تواند درست باشد. امّا فقط احتمالاً. نه مطمئناً.مقامات سوری هم اطلاع می دهند که در جريان اين حمله، آمريکا هشت غير نظامی را به قتل رسانيده است. و وزير امور خارجه ی سوريه، حمله ی آمريکا را يک «حمله ی تروريستی» می نامد.
نمايش سايه ها
آمريکا می گويد که با اين حمله، يک مرکز پشت جبهه ی کسانی را که در عراق مشکل می آفرينند منهدم و نيست و نابود کرده است.و اين در حالی است که سازمان های اطلاعاتی آمريکا و سوريه، هر دو با يکديگر روابطی نزديک برقرار کرده اند.در بازی سايه ها بر پرده ی نمايش آنتی تروريسم، دشمنانِ ديروز می توانند به متحدانِ امروز بدل شوند. و بالعکس، متحدّانِ امروز می توانند دشمنانِ فردا باشند!بعد از آنچه آمريکا در پی واقعه ی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به مرحله ی اجرا گذاشت، تا به امروز، قواعد عامّ جديد بين المللی تغييری نکرده اند؛ و واشنگتن، ديگر توسّل به هيچ اقدامی را برای خود ممنوع نمی داند.بايد اين را به صراحت گفت که [در زمينه ی تجاوز های مستمر دولت آمريکا به حقوق مردم سرزمين های اشغال شده، و حتّی مردم کشور خود، به بهانه ی مقابله با تروريسم] بسيار به ندرت پيش آمده است که کسی مورد محکوميت و مجازات قرار بگيرد.وزارت امور خارجه ی فرانسه گفته است که:در صورتی که تأييد شود که عمليّات آمريکا در خاک سوريه انجام پذيرفته است [!] آن وقت ما به آمريکايی ها يادآوری می کنيم که به استقلال سرزمين ها علاقه منديم [!].و اين گفته، هيچ نيست به جز حدّاقل آنچه می توانست گفته شود. آن هم در شرايطی که نيکولا سارکوزی، بشار اسد، رييس جمهوری سوريه را امسال برای شرکت در مراسم رژه ی پيروزی انقلاب ۱۴ ژوئيه ی فرانسه، به اين کشور دعوت کرده بود. [در فرانسه، شرکت از رييس يک کشور برای حضور در اين مراسم معيّن، معنای سياسی ويژه يی دارد.]
چرا در چنين شرايطی؟
چرا اين حمله ی هوايی، الآن و در چنين شرايطی انجام پذيرفته است؟ آمريکا چه دلايل واقعی و قابل پذيرشی برای تجاوز به حق حاکميت سوريه می توانست داشته باشد؟آيا در چنين حمله يی، ما کمپين مک کين عليه اوباما را نمی بينيم؟در چند روز باقی مانده، هيچ چيزی نمی تواند به کانديدای حزب جمهوری خواه که در موقعيّتی بسيار بد قرار دارد، بهتر از عمليات نظامی موفق، کمک کند. چرا که جمهوری خواهان، خودشان را به عنوان نيرويی معرفی می کنند که قادر است امنيّت شهروندان آمريکايی را تأمين و تضمين کند.[موضوع، به همين يک حمله منحصر نيست، بلکه] ما می بينيم که آن ها در اين ايام اخير می کوشند تا اين ادّعای خود را به مردم کشورشان بقبولانند. با حملات «هدفمندِ» پی در پی در پاکستان.امّا يک مشکل آن ها اين است که اين نوع عمليات، و قتل های «نشانه گيری شده»، تا کنون صد ها قربانی بی گناه در ميان مردم عادّی به جا گذاشته است، در حالی که حملات مستمر گروه های شورشی، بی وقفه ادامه دارد.
يک اکتبر سورپرايز
جرج بوش، پدر جرج دبليو بوش، رييس جمهوری کنونی آمريکا، تقريباً سی سال پيش، جزء گروه شرکت کننده در عمليات رسوا شده و فاجعه آميزی بود که «اکتبر سور پرايز» نام گرفت.در آن عمليات، جمهوری خواهان، در نهان، بر سر به گروگان گرفته شدگان سفارت آمريکا در تهران وارد معامله با رژيم ايران شدند. معامله يی خاص با اين هدف معين که [با مانع شدن از انتخاب دوباره ی جيمی کارتر] رونالد ريگان به کاخ سفيد راه بيابد.تاريخ، از اين واقعه به عنوان يک حيله ی غافلگير کننده در ماه اکتبر [ماهی که اندکی پس از پايان آن، انتخابات رياست جمهوری آمريکا برگزار می شود] ياد می کند.آرزو کنيم که حمله ی آمريکا به سوريه، ربطی به اين نوع از مانيپولاسيون نداشته باشد!
پا نويس:
٭ در مورد اهميّت ويژه يی که تئوريسين های اصلی آنچه «شاخه ی مدياتيک» و به چشم آمدنی آن، به «نئوکان ها» معروف شده است برای «هرج و مرج سازنده» قائلند می توانيد ـ از جمله ـ مراجعه کنيد به:
«نئوکنسرواتور ها و سياست هرج و مرج سازنده» از تری ميسان، با ترجمه و مقدمه ی همين قلم:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar02/liban_voltaire.html
و نيز: «آمريکا و اسراييل، حمله به ايران، و «هرج و مرج سازنده»:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/arabtimes280307.html
ضمناً فراموش نکنيم آنچه را «اسکات رايتر» در ارتباط با تحريک و تحرکّات نئوکان ها و اسراييل، نسبت به آن هشدار داده بود:«می خواهند با بمباران ايران، اوباما را در برابر عمل انجام شده قرار دهند» ـ گفتگوی روزنامه ی ايتاليايی ايل مانيفستو با اسکات رايتر، به ترجمه ی همين قلم:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar07/ritter-iran.html

مرگ مشکوک یک زندانی سیاسی در زندان


مجوعه ی فعالان حقوق بشر در ایران:

بنابر اخبار دریافتی از خانواده مرحوم عبدالرضا رجبی گزارش فوت ایشان که در روز گذشته به صورت غیررسمی منتشر گشته بود تائید میگردد. صبح روز جاری خانواده رجبی پس از اطلاع از گزارشات نگران کننده پیرامون فوت آقای رجبی با زندان اوین تماس گرفته که مسولین زندان ضمن اعلام تبعید این زندانی به زندان رجایی شهر خواستار پیگیری خانواده از زندان کرج میگردند. سپس خانواده رجبی با زندان مذکور اقدام به برقراری تماس مینمایند که مسئولان با بیان تعطیلی از پاسخ دهی به پیگیری این خانواده سرباز میزنند، سرانجام خانواده نگران رجبی به مقابل درب زندان مراجعه و نهایتاً پس از ساعتها انتظار مسئولان زندان خبر فوت این زندانی سیاسی را به خانواده ابلاغ می نمایند. آقای رجبی در تاریخ ۷/٨/٨۷ از زندان اوین به رجایی شهر منتقل و در همان شب خبر فوت ایشان اعلام میگردد، احتمال این موضوع که آقای رجبی در زندان اوین فوت نموده باشند و پس از مرگ بنا به دلایل نامعلومی به زندان رجایی شهر منتقل شده باشند می رود. عبدالرضا رجبی از زندانیان وابسته به سازمان مجاهدین خلق بوده است که در ابتدای سال ۱٣٨۰ در طی یک درگیری مسلحانه در منطقه مرزی در حالی که مورد اصابت ترکش نارنجک قرار گرفته بود دستگیر میگردد، وی سالیان متمادی زندان را با وجود ترکشهای نارنجک در بدن که هیچگاه مورد رسیدگی پزشکی قرار نگرفت سپری نمود، نامبرده به شدت نیازمند رسیدگی پزشکی بوده است. وی پس از محاکمه ابتدا به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم گردید و در طی ماههای اخیر نیز از بند ٣۵۰ زندان اوین به اندرگاه ٨ زندان که در آن مکان زندانیان بیگانه و معتادان مواد مخدر نگهداری میشدند تبعید گردید بود.

انتخابات در ايالات متحده يعنی كشك - مترجم : فريدون گيلانی


به قلم : ليندا ايوريل Linda Averill
Information Clearing House 22.10.2008
مترجم : فريدون گيلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com

صد ميليون انسان ساكن ايالات متحده كه نمی توانند رای بدهند ، برای باطل كردن اثر جادو گری های انتخاباتی ، پيام های نيشدار فرستاده اند .

لژيون های مردم در انتخابات ايالات متحده ، حالا هر انتخاباتی ، شركت نمی كنند . اما نه به اين دليل كه نسبت به سرنوشت جامعه بی اعتنا شده باشند ، يا بخواهند فقط به اين وسيله ابراز انزجار كنند . اينان در واقع رای عدم اعتماد خود به قدرت غالب را به سيستم الكترال می سپرند .

هدف واقعی انتخاباتی كه در ايالات متحده انجام می شود ، اين است كه سياستمداران عده بيشتری از مردم را برای حقانيت دادن به اختيارات خود جمع كنند . پس از آن است كه می توانند ما را به جنگ هائی كه خود در موردش تصميم می گيرند بكشانند و در قلب ذوب شدن اقتصادی ، دلارهای مالياتی را به عنوان تضمين به بانكدارانی كه بزرگترين حاميان مالی جريان انتخاباتی خود آنانند اختصاص دهند . اين اتفاق ، هميشه و در همه ی سطوح دولتی ، از انتخابات انجمن های شهر بگيريد تا كاخ سفيد ، می افتد .

وقتی زبان شورش را نمی شنوند ، خود داری از شركت در انتخابات تبديل به رای مردمی می شود كه جائی در جريان نمايندگی ندارند , باد وود Bud wood, وبلاگ نويسی كه با مردم بی علاقه به رای دادن بحث كرده ، نتيجه ی مباحث خود را به اين صورت اعلام كرده است كه , فرق چندانی نمی كند كه چه كسی و چگونه وارد كاخ سفيد شود . نتيجه كار هميشه يكسان است . ,‌

كدام دموكراسی ؟ دموكراسی برای چه ؟ صد ميليون انسان در ايالات متحده نمی توانند رای بدهند . اينان مردم مغلوبی هستند كه به لحاظ اقتصادی از امتياز و حق رای دادن محرومند . اينان مردم فقير، جوان ، ناتوان ، بيكار و متولد خارج از ايالات متحده اند كه بخصوص آسيائی ها و آمريكای لاتينی ها را شامل می شوند .

از اين گذشته ، فقط 48 در صد ازمردمی كه زير خط در آمد ساليانه زندگی می كنند به پای صندوق های رای می روند . اين رقم را مقايسه كنيد با 77 در صد كسانی كه در آمد ساليانه شان بالای 50 هزار دلار است . ضمنا ، 15 در صد آن هائی كه در آمد ساليانه شان بالای 100 هزار دلار است شرايط رای دادن را دارند كه فقط 19 در صدشان مشتری صندوق های رای گيری اند كه مختص طبقه مرفه است . و اين در صد تا سطح كسانی كه ثروت را انباشت كرده اند ، بالا می رود .

اما حتی رای دهندگان فعال از انتخابات رو برگردانده اند. تحقيقاتی به نام , رای دهندگان نا پديد شده, نشان می دهد كه رای دهندگان بی علاقه و مردد يكسانند . بيش از 75 در صد احساس می كنند كه , نامزد ها حرف های قشنگ می زنند كه انتخاب شوند . , بيش از يك سوم بر آنند كه ,اغلب سياستمداران دروغگو و حيله گرند . , تنها بيانيه ای كه در ميان محرومان از حق رای به صورت دو برابر مورد حمايت و تائيد قرار گرفت ، اين بود كه , جمهوری خواهان و دموكرات ها مثل هم اند . ,

واقعيت جزاين نيست . كله گنده های هر دو حزب ( كه راس هرم سرمايه داری بزرگ صنعتی و مالی ايالات متحده و جهان تحت سلطه ی آن را تشكيل می دهند � م ) ، دستور كار را از بالا ديكته می كنند . در سال 2008 ، باراك اوباما و جان مك كين با صرف نيم ميليارد دلار ، ركورد تازه ای در تاريخ هزينه های انتخاباتی ايالات متحده از خود به جا گذاشته اند . , گولدمن ساكس Goldman Sacks , و , جی پی مورگان J. P.Morgan, قهرمانان بانكداری و ايجاد اختلال در سرمايه گذاری ، در راس حاميان مالی اوباما و معاون او ,‌ بايدن , قرار دارند كه خوب ، اين بهترين كارت اعتباری برای تقلب و حيله گری است . , اكسون Exxon , و , شورون Chevron , ( دو شركت بزرگ نفتی ايالات متحده كه با وجود تسلط برسياست چپاول نفت جهان در سكته ی اخير مالی كك شان هم نگزيده است � م ) از مك كين و معاون او خانم پی لين Palin فرماندار آلاسكا كه وعده ی حفاری در آن منطقه را داده است حمايت مالی كرده اند .

حتی دموكرات های جديد و جمهوريخواهان ، ورود به دولت را دشوار يافته اند . در سال 2006 ، 407 كرسی مجلس نمايندگان برای انتخاب مجدد خالی بودند كه از آن ميان تكليف 383 كرسی از پيش قطعی بود . از ميان آن 383 نماينده ای كه ورودشان به مجلس نمايندگان قطعی بود ، 94 در صد شان به اين دليل توانستند كرسی ها را اشغال كنند كه از پول كلان و رسانه های خبری برخوردار شدند . همه ی اين نمايندگان ! بدون برخورد با هيچ گونه مخالفت و اعتراضی ! مبارزات ! انتخاباتی را پيش بردند . همين امر به آنان كمك كرد تا توجيه كنند كه چگونه در انتخابات ميان دوره ای نتيجه ی كار 40 در صد در خلال انتخابات وارونه از كار در آمد .

ضمنا ، رای دهندگان طبقه كارگر به حاشيه رانده شدند ، كه از آن جمله بودند كارگران آمريكای لاتينی. تحقيقات در مورد آنان نشان داد كه مساله و دغدغه های اساسی و ابتدائی اين رای دهندگانی كه از حق خود محروم شده اند ، , خريدن گاز و غذا ، , كار آمد نبودن و كافی نبودن مراقبت های پزشكی ، تحمل پرداخت هزينه های جنگ و اقامت بوده است . بنا به اين تحقيق ، هيچ يك از احزاب جمهوريخواه و دموكرات ، در اين موارد پايه ای هيچ اقدامی برای كارگران نكرده اند .

در ماه ژوئن ، سنای ايالات متحده 92 به شش 5/275 ميليارد دلار برای هزينه های جنگ را به تصويب رساند . مجلس نمايندگان هم 416 به 12 به آن رای داد .

در زمينه بهداشت و درمان ، مك كين و اوباما چشم به روی در آمد های سرشار صنايع پزشكی و دارو سازی بستند . در مورد مهاجران ، زاويه های برخورد از اين هم فاجعه بارتر بود .

انتخابات را خيلی با شتاب صورت می دهند ! معمولا بسياری از كسانی كه از رای دادن پرهيز می كنند ، اگر فرصت و امكانش را داشته باشند رای می دهند . كشورهای ديگر ، يك روز را تعطيل می كنند تا مردم فرصت رفتن پای صندوق های رای را داشته باشند . اما در ايالات متحده چنين نيست .

در سال 2004 ، چهل و پنج در صد از كسانی كه می خواستند رای بدهند ، به اين دليل كه مشغول كار بودند ، خسته بودند ، در آن ساعات فشرده توانش را نداشتند ، يا بيمار بودند ، نتوانستند رای بدهند . دوازده در صد از اين گروه اجتماعی هم به خاطر مسائل مربوط به ثبت نام ، نامناسب بودن محل های اخذ رای و ترابری شهری برای رسيدن به آن نقاط ، از اين حق محروم شدند . ترجمه و فهميدن هم مساله ديگری بود . يعنی اين كه ميليون ها تن از طبقه كارگر ، اصلا متوجه نمی شدند كارت الكترال و پرسش هائی با آن حجم كه سياستمداران تهيه كرده بودند ، يعنی چه .

در فلوريدا ، رسوائی اوراق رای گيری كامپيوتری همچنان ادامه دارد و صندوق های رای گيری ساعت هفت بعد از ظهر تعطيل می شوند . در يكی از شهرهای ويرجينيا ، اخيرا به دانش آموزان حالی كرده اند كه اگر بخواهند به آدرس مدرسه ی خود برای انتخابات ثبت نام كنند ، معاف از ماليات نخواهند بود . در ويسكانسين دادستان كل می خواهد تمام كسانی را كه از ژانويه 2006 به اين سو برای رای دادن ثبت نام كرده اند مورد رسيدگی قرار دهد . اين اقدام يعنی طولانی تر كردن صف و پشيمان كردن مردم از اتلاف وقت .

نمونه ها از اين فهرست هم بسا بيشتر است . نژادپرستی منظم و پنهانی به ما می گويد كه چرا اكثريت تحت ستمی كه رای گيری را پوشالی می دانند ، از كارگران رنگين پوست تشكيل می شوند.

چهار تا پنج ميليون آمريكائی ديگری كه عملا و كاملا دولتی از رای دادن محروم شده اند و اصلا انتخابات را قبول ندارند ، سی و شش در صدشان آفريقائی آمريكائی اند . آن هائی كه ساليان دراز است در ايالات متحده زندگی می كنند و شهروند شناخته نشده اند ، با وجودی كه بايد همه ی تصميم های دولتی را تحمل كنند و زير بار آسيب های ناشی از آن بروند ، حق ندارند نماينده ای داشته باشند.

اصلا فكر حزب سوم را هم نكنيد . با چنين شكافی كه ميان سياستمداران ايالات متحده و مردم وجود دارد ، حزب سومی اصلا نمی تواند وجود داشته باشد . پول و قدرت دموكرات ها و جمهوريخواهان، راه را بر زمينه های عمل حزب سوم بسته است . قوانين انتخاباتی را دو حزب حاكم نوشته اند و اين قوانين اجازه نمی دهند احزاب اقليت حتی سر از صندوق های رای در آورند .
مقررات خشماگين و مهار گسيخته ، سانسور رسانه های خبری ، حمايت های مالی خصوصی از مبارزات انتخاباتی ، اختناق ، خفه كردن صداها و آدم كشی های مخفی به سبك هندی های قرن های هجدهم و نوزدهم كه بسيار ظريف و بی سر و صدا صورت می گيرد ، برای سياستمداران ايالات متحده اين امكان را فراهم می كند تا كار رقابت با گروه های طرفدار طبقه كارگر را به حذف آنان از صحنه بكشانند . يكی از اين رقبا ، حزب دموكرات است . گروه ها و احزاب رقيب ، حتی سبزها را هم كه فقط طرفدار اصلاحاتی در سرمايه داری اند ، شامل می شود .

اين مردم نيستند كه به سوسياليست ها يا سبزها رای می دهند ، خود نظام و قدرت غالب به جای آن ها اين وظيفه را انجام می دهد ! در انتخابات ايالات متحده , برنده همه آرا را از آن خود می كند , اگر سوسياليست ها 20 در صد و سبزها 15 در صد رای بياورند ، چون دموكرات ها 51 در صد رای آورده اند ، همه رای ها به حساب دموكرات ها منظور می شود !

اوضاع هميشه براين منوال نبود . در آغاز قرن بيستم ، سوسياليست های طرفدار طبقه كارگر و ضد پلاتفرم های سرمايه داری ، در انتخابات ايالات متحده درخشيدند و در سراسر كشور بيش از 1200 كرسی نمايندگی را از آن خود كردند .

برای حذف و نابود كردن اين خطر جدی ، دموكرات ها و جمهوری خواهان طرح شكار شرورانه ی آنان را ريختند و به اجرا در آوردند . به دفاتر حزب سوسياليست هجوم بردند ، كرسی های نمايندگان طرفدار طبقه كارگر را غير قانونی خواندند ، تندروها را به زندان افكندند و اساسا صندوق های رای را باطل اعلام كردند .

علنا گفتند هيچ مهم نيست كه چه كسی رای آورده است ! پس از آن كه اين كشور عليه پادشاه انگلستان شورش كرد ، فقط عده ای سفيد پوست كه صاحب پول و املاك فراوان بودند حق رای داشتند . نبرد برای به حاشيه راندن كارگران بی زمين و سياهان و زنان ، بی باكانه و در دراز مدت به پيش رفت . اساس نظرشان هم اين بود كه رای دادن دموكراسی را تامين می كند و اين فرض ، راه رسيدن به جامعه ای بهتر را هموار خواهد كرد !

حتی اگر اين فرض درست بود ، به جای دموكراسی و جامعه ی بهتر ، ثروت در دست عده خاصی از مردم انباشت شد كه قدرت سياسی هم پشتوانه اش بود .

نخبگان اقتصادی قوانين را می نويسند تا منافع خود را تامين كنند . كارل ماركس اسم اين شيوه عمل را نظام بورژوا دموكراتيك در خدمت و برای سرمايه داری می گذارد . تضاد و نقطه ی مقابل اين شيوه ، سوسياليسم دموكراتيك است كه می گويد اقتصاد وسياست يعنی حاكميت اكثريت كه طبقه كارگراست .

امروزه ، ممكن است سياستمداران كارورزان عادی به نظر برسند و خود را اين گونه به جامعه معرفی كنند . به اين معنی كه تاريخ را نامزد دموكراتيك سياه پوست و كانديدای زنی كه نامزد
معاونت رياست جمهوری جمهوريخواهان است می سازند .

اما امپراتوری زير سلطه ی ستمگران هيچ تغييری نخواهد كرد .

هر دو حزب ، درجريان انتخابات حرف های قشنگ می زنند و خود را مدافع منافع مردم معرفی می كنند تا رای دهندگان را فريب بدهند كه چه تفاوت فاحشی با ديگران دارند . انتخابات 2008 ، هيچ تفاوتی با بازی های قبلی نمی كند . شايد تفاوت های جزئی وجود داشته باشد ، اما هر كدام شان به كاخ سفيد راه يابند ، وضع كارگران و مردم فقير بازهم بدتر می شود ، حالا می خواهد رای داده باشند ، يا نداده باشند .

پاسخ اصلی در نظام اجتماعی جديد نهفته است . رسيدن به اين پاسخ ، از طريق صندوق های رای گيری مقدور نيست . راه رسيدن به اين پاسخ ، اقدام مصمم و راديكال توده ها برای تغيير شرايط است.

اما رای شما بی ارزش نيست . پيام بفرستيد . به اينان بگوئيد كه عوضی انتخاب كرده ايد و دنبال نمايندگان واقعی مردم می گرديد . اعتراض كنيد ! اعتراض !

پس آن گاه پند بنيانگذار اتحاديه كارگری , مادر جونز , را آويزه گوش خود كنيد . بيش از يك قرن پيش ، او اعلام كرده بود كه , من هرگز رای نداشته ام ، ولی اين كشور را تبديل به جهنمی برای ستمگران كرده ام . شما نيازی به رای نداريد تا حلقه را بر ستمگران تنگ كنيد ! شما به يقين و اعتماد به خويش و صدا نياز داريد ! ,

* * * * *

خانم ليندا ايوريل ، راننده اتوبوس و فعال اتحاديه كارگری است . برای حمايت از او، برايش ايميل بفرستيد :
LindaEAverill@peoplepc.com

9 آبان 1387 10:07