۱۳۸۷ بهمن ۲۵, جمعه

بمناسبت بیست و پنجم بهمن یادی از الله قلی جهانگیری



مرتضی صادقی
• الله قلی زمنده ای توانمند بود اما حضور الله قلی در منطقه حضور سلاح نبود. احداث کتابخانه بود و کلاسهای سواد آموزی. حضورش یعنی شروع بکار کلاسهای آموزش بهداشت برای مردم. امروز کم نیستند فارغ اتحصیلانی که رفتن به مدرسه آنها میسر نبود مگر بر اثر پافشاری و آگاهی دادن او به خانواده ها ...
آدينه ۲۵ بهمن ۱٣٨۷ - ۱٣ فوريه ۲۰۰۹

بیست پنجم بهمن مصادف است با بیست و پنجمین سالگرد جاودانه شدن زنده یاد الله قلی جهانگیری و تعدادی از همرزمانش در کوه حاجیلو در منطقه کلاه قاضی اصفهان. رژیم جمهوری اسلامی موفق شد پس از بیش از چهار سال تعقیب و گریز و درگیری و بکار گیری انواع ترفندها برای دستگیری زنده یاد الله قلی، سرانجام در شامگاه روز بیست وچهارم بهمن سال 1362 مخفی گاه او را محاصره در آورده و دریک درگیری بس طولانی پس از حدود بیست ساعت «عملیات نفس گیر» به کالبد بی جان او دست یابد. دست یابی به مخفی گاه الله قلی و کشته شدن او در حدی برای حکام جمهوری اسلامی ارزشمند بود که با قطع برنامه های معمول شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی خبر آن اعلام گردید و با پخش پیامهای تبریک به امام و امت جشن پیروزی ظفرمند جمهوری اسلامی اعلام شد. آنگاه اسدالله لاجوردی جنایتکار بعنوان دادستان انقلاب و سیف اللهی بعنوان فرمانده سپاه منطقه «دو» کشور بر صفحه تلویزیون ظاهر شدند و شرح عملیات را به روایت خود توضیح دادند. آنان از بکار بردن کلیه امکانات برای مقابله با این «گروهک خطرناک» خبر دادند. آنان از استفاده از هلیکوپترهای هوانیروز برای ممانعت از فرار اعضای این «گروهک شرور» بخصوص رهبر آن پرده برداشتند. لاجوردی در این برنامه تا آنجا ترس خود را از این نیرو علنی کرد که گفت «این گروهک به مراتب از منافقین خطرناکتر بود». از روز بعد از کشته شدن الله قلی پیکر بی جان او در چند زندان به نمایش گذاشته شد. اما کار به همینجا خاتمه نیافت. سفاکان حاکم برای زهرچشم گرفتن از مردم محروم منطقه و برای قدرت نمائی چونان اسلاف خود در دوران جاهلیت جنازه او را هرروز در شهرها و روستاهای منطقه عشایرنشین استانهای اصفهان، فارس و کهگلویه بویراحمد به صلیب کشیده و اهالی را برای دیدن او به صف می کردند. عدم حضور در کنار پیکر به صلیب کشیده شده و یا آویزان شده الله قلی از سوی گزمگان استبداد گناهی نابخشودنی و موجب دستگیری و اذیت و آزار مردم می شد. سر انجام پس از مدتی آدرس محل دفن او که واقع در دارالرحمه شیراز قسمت اعدامی هاست به خانواده او داده شد.کوتاه نوشته فوق شرحی مختصر بود از واقعه روزهای آخر بهمن و اول اسفند سال 1362 در مورد انسانی که صداقتش نسبت به مردم بزرگترین سرمایه اش، عشقش به مردم بزرگترین پیمانش، احترام به عقاید و آراء دیگران منشش و ارتباط با جریانات مختلف سیاسی روشش بود و آن را فتح بابی قرار دادم تا در این روزهائی که صداقت، عشق، احترام به عقاید و ارتباط با دیگران دیرزمانی است به زیر علامت سئوالی بس بزرگ رفته، بگویم از انسانی که همه‍ی این چیزهائی را که ما امروزه روز به آنها نیاز داریم و نمی توانیم انجام دهیم انجام می داد. بنویسم برای آینده گانی که که وقتی حال و روز امروز ما را می خوانند بدانند همه معاصران ما متفرق نبودند، با هم قهر نبودند، ضمن اینکه با هم یکی نبودند ولی نه تنها وجود دیگران را تحمل می کردند، بلکه حضور و وجود دیگران را الزامی می دانستند اگر چه به عقاید و پرنسیپهای خود همواره وفادار بودند.بگویم از انسانی که هنوز چند روزی از آزادیش از زندان عادل آباد شیراز پس از شش سال نگذشته بود که با سخنرانیش در شهرضا در روز دوشنبه 20 آذر 1357 مصادف با روز عاشورا، نماد سلطنت در این شهر که همانا مجسمه شاه بود برای اولین باردر ایران بعد از سال 1332 پائین کشیده شد.بنویسم از آنکسی که سالهای سال توانسته بود از تورهای مختلفی که برای دستگیریش گذاشته شده بود بگریزد تا حدی که او را در حد یک چریک حرفه ای ارتقاء می داد ولی قدرت او در اندیشه نظامی گریش نبود. قدرت او در توان ارتباطش با توده های اجتماعی بود. کم نیستند کسانی که در مورد الله قلی دچار این سهو می شوند که می گویند «الله قلی انسانی سازمانگر بود» اگر چه این گفته خطا نیست اما او از توانمندی بالاتری برخوردار بود و آن آموزش سازمانگری به خود مردم بود. او توانست در دوران کوتاهی در سه استان کشور سازمانگرانی بوجود آورد تا شوراهای مردمی را بنا کند وتا سرحد جان در حفظ و بقاء آن بکوشند.می خواهم ناگفته نماند و نباید کتمان کرد که الله قلی زمنده ای توانمند بود اما حضور الله قلی در منطقه حضور سلاح نبود. احداث کتابخانه بود و کلاسهای سواد آموزی. حضورش یعنی شروع بکار کلاسهای آموزش بهداشت برای مردم. امروز کم نیستند فارغ اتحصیلانی که رفتن به مدرسه آنها میسر نبود مگر بر اثر پافشاری و آگاهی دادن او به خانواده ها.می خواهم بیاد آورم برای فراموشکاران دوران خان خانی را، دورانی که در آن منطقه مردم حتی اجازه هم غذا شدن با خوانین را نداشتند. و او برای برهم زدن این رسم قبل از هرچیز و سالها قبل از انقلاب و قبل از زمانی که راهی زندان شود از توان مالی خانوادگیش برای ادامه تحصیل فرزندان دهقانان استفاده کرد. می خواهم بگویم از دورانی که شعار حاکمیت، «یا روسرس یا توسری» بود و من دانش آموز و دیگران سیاستمدار، نویسنده شاعر، هنرمند سکوت پیشه کرده بودند اما او از حقوق برابر زن و مرد می گفت و مقابله جدیش با زن ستیزان. می خواهم بدانی از احوال آنی که اگر چه سخنور توانمندی بود ولی قبل از اینکه زبانی روان برای گفتن داشته باشد گوشی فراخ برای شنیدن داشت. در هنگام ارتباط با دیگران چه عالم بودند و چه عامی، چه پیر بودند و چه برنا به پای صحبتشان می نشست. همواره با روئی گشاده به دیدار زنان و مردان کهن سال می شتافت و با سعه صدر به درد دل آنان گوش دل می سپرد.شاید ندانی در دوران انقلابیگری، بودند جاهلانی که انقلابی بودن را با بی توجهی به خود و نظافت و لباس خود اشتباه می گرفتند. کسانیکه زنده یاد الله قلی و همراهان او را در آن روزهای سخت دیده اند چهره های بشاش، تمیز و لباسهای مرتب و منظم آنان قبل از هرچیز جلب توجه می کرد.الله قلی جدا از خصایص فوق از مشخصه دیگری نیز برخوردار بود که می توان ازآن به عنوان بزرگ ترین نقطه قوت او یاد کرد. و آن نبود مگر قدرت رهبری و مدیریتش در تنظیم رابطه با دیگران، در دورانی که بازار جدائی، تهمت افترا و همه چیز را فقط از دریچه تنگ نگاه خود دیدن می رفت تا بین فعالین سیاسی چپ چونان عملی روزمره درآید این او بود که در مقابل آن می ایستاد و بدون پنهانکاری و آشکارا با بخش اعظمی از جریانات سیاسی متفاوت ارتباط بس نزدیک برقرار می کرد. او در عین حال که با زنده یادان عباس حجری و کی منش از حزب توده ایران ارتباط داشت، با زنده یاد عطا کشکولی و ایرج کشکولی از حزب رنجبران نیز دیدار داشت. همانگونه که با غنی بلوریان دیدار داشت با علیرضا شکوهی رهبر وقت راه کارگر مراوده داشت. وقتی به کردستان می رفت هم در میان پیشمرگان کومله بود و هم در میان اعضای حزب دمکرات کردستان ایران، هم با رفقای اکثریت دیدار داشت و هم با رفقای اقلیت، به هنگام زیرضرب رفتن مجاهدین علیرغم دشواریهای خود بخش عظیمی از امکاناتش را صرف پناه دادن به مجاهدین نمود و از این رو بود که پس از مرگش مجاهدین او را عضوی از شورای ملی مقاومت خواندند.

ارتباطش با توده های مردم پایگاه و جایگاهش در میان مردم یک رنگی و صراحتش هم در ارتباط با همه جریانات سیاسی و هم در پیشبرد آرمانهایش، تعهد در کلامش باعث شده بود که همه به او احترام بگذارند و او را از خود بدانند. علاقه مندی به او و احساس مسئولیت نسبت به او تا آنجا پیش رفت که پس از اصابت گلوله به او در خرداد ماه سال 1362 علیرغم همه خطراتی که کوشش در راه نجات او به همراه داشت ابتدا توسط رفقایش به اصفهان منتقل و سپس توسط رفیق طهماسب (عباس) شرایط عمل جراحی و نجات او از مرگ فراهم گردید. باری، الله قلی جهانگیری بر اساس اعمالی که داشت در منطقه فعالیتش اسم «خاص» شد و امروز پس از بیست و پنج سال و گردش یک نسل کامل و کوشش حاکمیت برای محو نام همه جریانات سیاسی ایرانی، نام او در میان مردم، نامی مشهور و شناخته شده است. امروز در منطقه کم نیستند کسانی که جهانگیری را نمی شناسند. ولی همه الله قلی را می شناسند.

۱۳۸۷ بهمن ۲۴, پنجشنبه

بازگشت زندگي به غزه!!



با دادن انواع و اقسام هدايا در مسير راهپيمايي،ارتجاع سالگرد گرفت!

سالگرد "سي سال" جنايت،خيانت،دزدی، غارت و چپاول،دين فروشي, دست آورد اين رژيم دست ساز "نشست گوادلوت"!!
راهپیمایی بدون ایستگاه صلواتی ؟ امکان ندارد. شک نکن. شاید هم روزی رهبر انقلاب به تاسی از بنیانگذار انقلاب بگویند: همین ایستگاه هاست که راهپیمایی ها را زنده نگهداشته است.این ایستگاه ها در دو ضلع شمالی و جنوبی خیابان آزادی قرار داشتند.
برای ديدن عکسهای بيشتر از سايت زير بازديد کنيد:
:





حماس، سرنوشت‌ خاورمیانه را تغییر داد

۲۳ بهمن ۱۳۸۷ admin
با قبول شکست و اعلام آتش بس از سوی رژیم صهیونیستی، جنگ غزه پایان گرفت و رزمندگان حماس و جنبش مقاومت مردمی‌ غزه پیروز میدان این جنگ نابرابر شدند. شاید بزرگ‌ترین دستاوردی که این نبرد برای اسرائیل غاصب به همراه داشت رسوایی جهانی بود و این‌گونه بود که پرده از جنایات رژیم صهیونیستی کنار رفت و بهانه‌های آغازین آنان را برای حمله به غزه بر دایره یک رسوایی بزرگ ریخت.در این باره با سعدالله زارعی، کارشناس مسائل خاورمیانه به گفتگو نشسته‌ایم. وی هدف اعلام نشده اسرائیل را در حمله به غزه، اجرایی کردن بیانیه آناپولیس می‌داند و بر این باور است که تل آویو به دنبال تحمیل آتش بس دائمی ‌به دولت حماس است.ـ اسرائیل پس از ۲۲‌ روز جنایت در غزه دست به عقب نشینی زد اما این بحث از سوی برخی از مقامات اسرائیلی وجود دارد که آنها به محض صلاحدید خود ممکن است دوباره به غزه حمله کنند. چنین حمله ای را تا چه اندازه عملی می‌بینید؟در واقع رژیم صهیونیستی برای این‌که جنبش مقاومت را به قبول آتش بس دائمی‌ وادار کند، مساله امکان از سرگیری جنگ را مطرح می‌کند. گرچه اساسا دشمن برای این‌که جنبش مقاومت و دولت هنیه را به پذیرش آتش بس دائمی‌وادار کند، مرحله چهارم جنگ غزه را در فاصله روزهای ۲۱ تا ۲۸ دی ماه طراحی کرد و با حجم سنگینی از کشتار و عملیات انهدام تلاش کرد به این هدف دست پیدا کند ولی حماس این فشار سنگین را تحمل کرد و زیر بار آتش بس دائمی ‌نرفت. آتش بس دائمی‌ که از سوی اسرائیلی‌ها، آمریکایی‌ها، مصری‌ها و سعودی‌ها و محمود عباس به طور تواما دنبال می‌شود به معنای این است که اجازه هرگونه مقاومت مسلحانه را از فلسطینی‌ها در برابر اشغالگری اسرائیل و تجاوزاتی که به سرزمین و مردم فلسطین به طور مستمر انجام می‌دهد کنار بگذارند و سکوت پیشه کنند. جنبش حماس و جنبش اسلامی ‌و آن بخش از جریان فتح که اهل مبارزه هستند، مخالف چنین روشی هستند و فقط آتش بس موقت را قبول دارند، آتش بسی که بین ۶ ماه تا حداکثر یک‌سال باشد. بنابراین به نظر می‌آید این ادعا که ممکن است عملیات جدیدی شروع شود و حملات از سر گرفته شود، بیشتر یک عملیات روانی به قصد تاثیر گذاری بر اراده حماس است تا آتش بس دائم را بپذیرد.ـ به نظر شما اسرائیل دنبال چه امتیازاتی از دولت حماس است ؟من فکر می‌کنم اسرائیلی‌ها در میان موضوعاتی که مطرح می‌کنند، دنبال یک موضوع اساسی هستند و آن موضوع پذیرش آتش بس دائمی‌توسط حماس و سایر گروه‌های مقاومت است. اگر حماس آتش بس دائمی‌ را بپذیرد، مسلح بدون یا نبودن این جنبش مساله فرعی محسوب می‌شود. به سبب این‌که یک انسان مسلح وقتی نخواهد شلیک کند و تعهد بدهد شلیک نمی‌کند، مسلح بودن او برای طرف مقابل هیچ ضرری ندارد، بنابراین مساله گذرگاه رفح و سایر گذرگاه‌ها و مساله قاچاق سلاح که به‌طور حساب شده تبلیغات زیادی راجع به آن صورت می‌گیرد موضوعات فرعی است. مساله اصلی برای رژیم صهیونیستی تحمیل آتش بس دائمی ‌به جنبش مقاومت است.ـ در خاورمیانه شاهد وجود مثلث سوریه، لبنان و دولت حماس هستیم. در این مثلث ضداسرائیلی، اسرائیل به حماس یعنی ضعیف‌ترین ضلع آن حمله کرد. تحلیل شما از این موضوع چیست؟در این حمله اسرائیلی‌ها غیر از هدف اصلی که اعلام نکردند و آن زمینه سازی برای اجرای بیانیه آناپولیس بود، یک هدف فرعی را هم تعقیب می‌کردند که یکی از هدف‌های فرعی آنها بازسازی هویت امنیتی اسرائیل بود که این محقق نشد و بر پا بودن چریک‌های حماس و تداوم شلیک موشک‌های حماس و همین‌طور بقای دولت اسماعیل هنیه و تسلط این دولت بر غزه بعد از پایان حمله نشان داد نه تنها رژیم صهیونیستی هویت امنیتی خودش را بازسازی نکرده، بلکه این هویت بیش از جنگ ۳۳ روزه دچار خدشه شده است .ـ اسرائیل در تبانی با مصر مدعی بود تونل‌های مرزی در رفح را که به قول آنها از آن قاچاق سلاح صورت می‌گرفت مسدود کرده است، درحالی که خبرگزاری‌های متعدد غربی در خبر‌های خود اعلام کرده‌اند بیشتر این تونل‌ها باز هستند و این نقشه اسرائیل اجرا نشد. تحلیل شما چیست؟به نظر می‌رسد این یک افتضاح نظامی‌و امنیتی برای مصری‌ها و رژیم صهیونیستی است، زیرا جنجال روی سلاح حماس و قاچاق سلاح حماس در حالی صورت می‌گیرد که به هیچ وجه توازن تسلیحاتی بین طرفین حاکم نیست و رژیم صهیونیستی دستش کاملا باز است، به طوری که یک قدرت هوایی، دریایی و زمینی کاملا قوی دارد. اسرائیلی‌ها هم پشتشان به زرادخانه‌های تسلیحاتی دنیاست و هم مجوز داشتند علاوه بر این که آنها اصولا در چارچوب کنوانسیون‌ها و قراردادهای بین‌المللی قرار نمی‌گیرند. بنابراین قدرتی که دسترسی حداکثری به امکانات نظامی‌ داشته، حالا شکستش را با اشاره به قاچاق سلاح از طریق تونل‌ها مستند می‌کند. درحالی که مگر از یک تونل چقدر سلاح می‌شود قاچاق کرد و چه نوع سلاح‌هایی می‌شود قاچاق کرد که این سلاح‌ها بتوانند بر سلاحی که در روز روشن و بسیار ارزان توسط آمریکا و فرانسه در اختیار تل آویو قرار می‌گیرد غلبه کند. خود این بحث اصلا یک افتضاح امنیتی برای رژیم صهیونیستی است.نکته دیگر این است که این ادعاها با ادعایی که آنها مدام مطرح می‌کردند در تناقض است. آنها می‌گفتند ما حقوق فلسطینی‌ها را به رسمیت می‌شناسیم همین بوش در بیانیه آخر خود گفت ما کشوری به نام فلسطین و ملتی به نام فلسطین را قبول داریم اگر این ادعا راست است و اگر حقوق بشر درخصوص فلسطین هم صدق می‌کند و اگر سارکوزی در اظهاراتی که در شرم الشیخ مطرح کرد و گفت که باید کشور فلسطین تشکیل شود صحت دارد، این چطور کشوری است؟ ما می‌گوییم آیا این کشور فلسطین که شما از آن حرف می‌زنید، یک کشور معمولی مثل بقیه کشورهاست یا یک استثناء در تاریخ است؟ اگر یک کشور معمولی است، مثل بقیه کشورها حق دارد ارتش داشته باشد، ارتش هم اسلحه می‌خواهد. اما اگر می‌گویید فلسطین استثناست، چرا باید استثناء باشد؟ فلسطین اگر استثناست، از این زاویه استثناست که یک دشمن آمده با اعزام شهروندان کشورهای دیگر آنجا را به تصرف درآورده و کشوری از نقشه جغرافیایی با یک اقدام غیر قانونی حذف شده است. اتفاقا چون استثناست، بیش از دیگر کشورها نیاز به کمک و نیاز به تسلیحات دارد، ارتش قوی‌تری می‌خواهد، یگان‌های زمینی، دریایی و هوایی او باید قوی‌تر باشد، اما ظاهرا منظور آنها از این که می‌گویند فلسطین استثناست، این است که همه حقوق انسانی دارند، همه حق دفاع از خود دارند اما فلسطین از چنین حقی برخوردار نیست.ـ در این جنگ شاهد بودیم برخی از کشورهای عربی مثل عربستان و مصر در یک طرف قرار داشتند و قطر و سوریه در سمت دیگر. تحلیل شما از عملکرد دوگانه اعراب در این جنگ چیست ؟درباره رفتار عرب‌ها باید بگوییم در جنگ غزه جبهه عربی به آرمان فلسطین نزدیک‌تر شد، چرا که پیش از این جبهه عربی با حرکت عربستان، مصر و اردن تعریف می‌شد چون مصری‌ها، عربستان و اردن سازشکار و در واقع دنباله آمریکا در منطقه خاورمیانه بودند. در واقع تعیین کننده سرنوشت بسیاری از مباحث در خاورمیانه محسوب می‌شدند و چون توانایی‌های مالی و نظامی ‌هم داشتند، بقیه کشورهای عربی را نیز به دنبال خود می‌کشاندند. در نتیجه جبهه عربی با هویت سازشکاری شناخته می‌شد. در جنگ غزه و آن فضایی که از عواطف انسانی بر کل خاورمیانه سایه انداخت موجب شد در کنار این جریان سازشکار و وابسته، یک جریان عربی مبارز هم خود نمایی کند که این افق خاورمیانه را تغییر داد. جبهه ترکیه، ایران، لبنان، خود دولت فلسطین، سودان، لیبی، الجزایرو یمن مجموعا واکنش‌هایی نشان دادند که جبهه جدیدی در خاورمیانه رشد کرد و این مساله جبهه قبلی عربی را از حالت یکه تازی و تاثیرگذاری مطلق بر مسائل خاورمیانه دور نمود و فضای جدیدی را به وجود ‌آورد. این جبهه در واقع یکی از دستاوردهای مقاومت فلسطین بود. فلسطینی‌ها در این جنگ توانستند سرنوشت خاورمیانه را تغییر دهند.ـ به نظر شما این جنگ دستاوردهای دیگری هم داشته است؟بله جنبش مقاومت یکی از دستاوردهایش این بود که تئوری ما می‌توانیم را در خاورمیانه تقویت کرد. یعنی هر کسی در خاورمیانه یک نگاهی به صحنه جنگ غزه بیندازد نابرابری شدید تسلیحاتی بین دو جبهه را مشاهده می‌کند. با وجود این جبهه نابرابر، چریکی که حداقل امکانات را دارد، بر جمعیت انبوهی از نظامیان دارای انبوهی از تسلیحات غلبه می‌کند. بنابراین ،این نظریه در خاورمیانه و هر جای دیگر دنیا شکل گرفت که هر ملتی ولو بسیار ضعیف، می‌تواند در یک مبارزه بسیار پایدار بر دشمن هر چند بسیار قوی غلبه کند و این باور به ملت‌ها اعتماد به نفس داد. برای این‌که مسیرشان را با قاطعیت و قدرت بیشتری پیش برند.ـ این بحث مطرح بوده که عربستان و مصر چراغ سبز شروع این عملیات را به تل‌آویو دادند. به نظر شما این موضوع تا چه اندازه می‌تواند صحت داشته باشد ؟براساس اطلاعات و اخباری که در بعضی از جاها درز کرده، در دیداری که بین ملک عبدالله پادشاه عربستان با یکی از مقامات نظامی‌ارشد رژیم صهیونیستی صورت گرفته و این دیدار در خارج از عربستان و در منطقه تاوا که متعلق به مصر است اتفاق افتاده در آنجا یک هفته قبل از آغاز عملیات، ملک عبدالله مبلغ یک میلیارد و دویست میلیون دلار را به این مقام نظامی ‌اسرائیل پرداخت می‌کند و سند دیگری بیانگر آن است که رژیم صهیونیستی پیش از جنگ برآورد کرده بود هزینه این جنگ حداکثر یک میلیارد و دویست میلیون دلار است، این نشان می‌دهد عربستان سعودی هزینه جنگ را قبلا به اسرائیلی‌ها پرداخت کرده است. این خبر بخصوص وقتی که ما با سکوت مقامات سعودی در برابر انتشار این خبر مواجه می‌شویم بیشتر صحت پیدا می‌کند. جدای از این‌که این خبر در بعضی از رسانه‌های معتبر درج شده بود، سکوت عربستان سعودی خودش دلیل جداگانه‌ای است که این اتفاق رخ داده است.ـ تحلیل شما از یاری عربستان به تل آویو چیست ؟انگیزه عربستان آن‌طور که خودشان هم اعلام کردند و در رسانه‌های عربستان و اظهارات مقامات رسمی‌عربستان آمد این بود که اینها جریان مبارز مذهبی خاورمیانه را در نقطه مقابل منافع خود ارزیابی می‌کنند و از این واهمه دارند که اگر این جنبش مذهبی در اهل سنت پا بگیرد، کشور آنها و منافع آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد. برای همین آنها با اسرائیلی‌ها برای سرکوب جنبش حماس همداستان شدند.ـ و اما درخصوص مصر؟اما درخصوص مصر، اسرائیلی‌ها و سارکوزی رسماً و علناً اعلام کردند در همان روزهای اول جنگ در دیدار با حسنی مبارک وی از اسرائیلی‌ها خواسته برای ریشه کن و ساقط کردن دولت حماس و مقاومت فلسطینی اقدام قاطعی انجام بدهد و به پشتیبانی مصر و همراهی مصر با اسرائیل اعتقاد کامل داشته باشند. در روز اول جنگ زمانی که اسرائیلی‌ها با بمب افکن‌های خودشان مردم فلسطین را آماج حمله قرار دادند، تعدادی از مردم فلسطین از گذرگاه رفح عبور کردند و وارد خاک مصر شدند. مصری‌ها همزمان با آغاز عملیات نظامی ‌همگام با اسرائیل یک یگان نظامی ‌را به منطقه رفح گسیل کردند و فلسطینی‌ها را که وارد خاکشان شده بودند هدف حملات خود قرار دادند و حدود ۵۰ نفر از آنها را زخمی‌کردند و آنها را به درون منطقه غزه بازگرداندند. این هم باز خودش دلیل مستقلی است بر این‌که مصری‌ها نه فقط به اقدام علیه حماس و جهاد اسلامی ‌راضی بودند، بلکه اساسا در این عملیات شرکت داشتند. چیزی فراتر از هماهنگی و همکاری بود در واقع شراکت در یک پروژه بود که آنها انجام دادند و البته تبعات آن را هم تحمل خواهند کرد. مسلما این اقدام آنها نزد افکار عمومی‌مردم خاور میانه به عنوان یک جرم نابخشودنی تلقی می‌شود و قطعاً ملک عبدالله و حسنی مبارک تاوان این همکاری را در آینده نه چندان دور خواهند داد.ـ دیپلماسی ایران را در مساله غزه تا چه حد مثبت و فعال ارزیابی می‌کنید؟دیپلماسی ما در مساله غزه تا حدی با مشکل صراحت و عدم صراحت مواجه بود. زیرا جمهوری اسلامی ‌از پیش متهم بود ‌که به سبب اهداف ملی گرایانه خودش از فلسطینی‌ها حمایت می‌کند و درگیری و تشنج میان فلسطینی‌ها و ا سرائیلی‌ها را ترغیب می‌کند. همین طور یکی از موضوعاتی که مرتب از سوی رسانه‌های عربی بخصوص از حماس و جهاد اسلامی ‌سوال می‌شد، ارتباط آنها با جمهوری اسلامی ‌بود و این مساله سبب شده بود رسانه‌های عربی بویژه روزنامه‌های الشرق الاوسط و روزنامه الحیات که دو روزنامه پر تیراژ سعودی هستند و روزنامه پر تیراژ الوطن چاپ کویت از همان روز آغاز جنگ فلش حمله‌شان را متوجه حماس کنند که آنها گروهی هستند که در چارچوب توسعه امپراتوری ایران فعالیت می‌کنند. این موضوعات سبب شد دیپلماسی ما در تنگنای تصمیمات قرار بگیرد. یعنی بین صراحت و عدم صراحت یک حرکت پاندولی را دنبال کرد. در یک مقطعی و در روزهای آغازین عملیات نظامی - ‌حرکت دیپلماسی ما بسیار کند بود و در روزهای آخر بخصوص از روزهای ۱۵ تا ۱۶ دی ماه دیپلماسی ما کم کم فعال شد و آن هم تحت تاثیر فشاری که در منطقه به رژیم‌های عربی وارد شد و بسیج افکار عمومی ‌علیه این رژیم‌ها شکل گرفت. از این مرحله به بعد دیپلماسی ما گرم شد و تلاش کرد یک هماهنگی منطقه‌ای را به نفع حماس و جنبش مقاومت و برای پایان دادن به جنگ شکل بدهد، اما به نظر من به عنوان یک تحلیلگر مسائل خاور میانه که بر اساس آنچه اتفاق می‌افتد تحلیل می‌کند نه این‌که اطلاع خاصی از مسائل داشته باشد، به نظر می‌رسد ایران در این صحنه تلاش کرد کشورهای دیگری محور تحرک منطقه‌ای باشند. به همین سبب ایران مساله تروییکای مجالس را در حین بحران طی کرد و همین‌طور کمک زیادی به ترکیه کرد برای این‌که نقش فعال منطقه‌ای را به نفع مقاومت و برای پایان جنگ بردارد.ـ با سرکار آمدن دولت جدید آمریکا، یکی از بحث‌هایی که این دولت با آن مواجه است طرح صلح خاورمیانه است. به نظر شما موضعگیری جدید اوباما در برابر حماس چه خواهد بود؟من فکر می‌کنم باراک اوباما در یک سیاست و وضعیت متناقض قرار گرفته است. پیش‌بینی من این است که در طول دوره ریاست جمهوری اوباما بخصوص اگر ۴ سال طول بکشد شاهد سیاست‌های پاندولی آمریکا خواهیم بود. در خصوص خاورمیانه یعنی سیاستی که گاهی به موضع اصلاح روابط درون منطقه‌ای حرکت می‌کند و گاهی به سمت تاکید بر نقش اسرائیل حرکت می‌کند و به همین سبب هم گاهی بعید به نظر می‌آید اوباما در خصوص خاورمیانه بتواند دستاورد مهمی‌ داشته باشد و تحولی ایجاد کند. من فکر می‌کنم مساله مذاکرات خاورمیانه که بوش آن را مطرح کرد و چندین اجلاس نیز برای آن برگزار شد در آینده نیز ادامه پیدا می‌کند. توجه داشته باشید سیاستی که بوش آن را در آناپولیس و بر مبنای مذاکرات بین الطرفین دنبال کرد، بعدها به قطعنامه ۱۸۵۰ تبدیل شد و در ماجرای جنگ غزه همین موضع در قطعنامه ۱۸۶۰ هم مورد تاکید و تایید قرار گرفت و روس‌ها و سایر اعضای شورای امنیت هم پشتیبانی می‌کنند. الان طرح صلح خاورمیانه بدون این‌که ما مدعی باشیم جامع و کامل است و هم ابعاد آن دیده شد. روندی که بوش از آن حرف می‌زد، امروزه مورد قبول اعضای شورای امنیت کمیته چهار جانبه مسائل فلسطین اتحادیه اروپا و بیشتر کشورهای عرب منطقه خاورمیانه یا بعضی از طرف‌های فلسطینی قرار دارد.بنابراین اوباما همان مسیر را ادامه خواهد داد منتها در این‌که این مسیر به نتیجه برسد با توجه به تحولاتی که در منطقه وجود دارد و با توجه به تجربه ما در فاصله سال‌های ۱۹۹۰ تا الان که اجلاس‌های متعدد در این باره برگزار شد، می‌توان نتیجه گرفت مساله فلسطین و خاورمیانه از طریق این اجلاس‌ها و در چارچوب این طرح‌ها حل و فصل نمی‌شود. لذا برای این‌که بتوانیم تاثیر این اقدامات را روی مسائل خاورمیانه ببینیم، کافی است به جنگ لبنان و غزه نظری بیندازیم. آنچه جنگ لبنان را پایان داد، مقاومت لبنانی‌ها و ضعف رژیم صهیونیستی بود و آنچه در غزه جنگ را به سرانجام آتش بس رساند، مقاومت فلسطینی‌‌ها بود. به همین سبب است که باید بگویم تحولات خاورمیانه طی دهه‌های آینده با سرانگشت اقدام ملت‌ها رقم می‌خورد نه اقداماتی که دولت‌ها دنبال می‌کنند.
کتایون مافی

۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

کشتار غزه: آزمونی برای سنجش احساس انسانی


ما
جوان که بودم، هر گاه درباره هولوکاست و کشتار یهودیان، و بعدها کولی‌ها و کمونیست‌ها، توسط نازی‌ها را می‌خواندم یک سئوال سخت ذهن مرا آشفته می‌کرد و برایم قابل فهم نبود و آن این که چرا بسیاری از مردم جهان با نازی‌ها همکاری می‌کردند و در حالی که هیتلر آشکارا از نابودی این قوم می‌گفت و حتی با اعلام خصومتش با قوم یهود حمله به کشورهای مختلف را توجیه می‌کرد مردم نه تنها از او متنفر نمی‌شدند بلکه او را تایید می‌کردند و برایش هورا می‌کشیدند؟ این امر در چکسلواکی، لهستان، مجارستان، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا و بسیاری دیگر از کشورهای اروپایی معمول بود؛ حتی کلیسای کاتولیک هم در حد وسیعی در این امر با نازی‌ها همکاری می‌کرد.
چیزی که مرا سردرگم می‌کرد جنایات نازی‌ها نبود زیرا دریافته بودم که آنان با توسل به فلسفه برتری نژاد آریا در مقابل نژاد یهود و شکست در جنگ جهانی شستشوی مغزی شده و ضد یهود شده‌ بودند اما چرا این همه مردم دیگر جهان که نازی نبودند و به این امر هم باور نداشتند با آن‌ها همدلی می‌کردند. مهمتر این که این افراد عموما انسان‌های شریف و با اخلاق بودند و با فرزندان خود از اخلاق و انسانیت می‌گفتند و در همان حال که کشتار یهودیان را تایید می‌کردند به کلیسا هم می‌رفتند و در برابر صلیب زانو می‌زدند و از صمیم دل از عشق به خداوند و اهمیت بخشش و فداکاری در زندگی سخن می‌گفتند و یا هنرمندان و فیلسوفانی بودند که از انسانیت و شرافت و لطافت روحی و پاکی انسان سخن می‌گفتند و می‌کوشیدند ریا و تزویر هم نکنند. لذا این سئوال برایم مطرح بود که چگونه انسان‌هایی از یک طرف این همه جنایت را تایید می‌کنند و از طرف دیگر بدون هیچ ناراحتی وجدان انسان‌هایی اخلاقی و شریف باقی می‌مانند؟

سال‌ها گذشت تا کم کم با سیاست تبلیغاتی نازی‌ها آشنا شدم و دیدم این شیوه در طول تاریخ توسط بسیاری از دولت‌ها و گروه‌ها مورد استفاده قرار گرفته است. آلمان شکست خورده و تحقیر شده در جنگ جهانی اول آماده پذیرفتن طرح توطئه بود؛ توطئه‌ای که نشان می‌داد که این ملت نیرومند و برتر آلمان نیست که در اثر سیاست‌های غلط و تجاوزگری‌هایش شکست خورده بلکه گروهی توطئه‌گر از پشت به آنان خنجر زده‌اند. هیتلر و حزب او این شیوه را شناخت و آن را وسیله سیاسی بسیار مناسبی دید. لذا از بانکداران یهودی و مجموعه پنهانی «آژانس یهود» گفت و این که اینان با توطئه و کنترل منابع مالی و توطئه در سطح جهان سبب شکست آلمان شدند. این تبلیغ مبتنی بر مخلوطی از حقیقت و افسانه بود. نفرت دیرینه تمدن مسیحی غرب از یهودیان برای گسترش این نظر بستر بسیار مناسب و مساعدی فراهم می‌آورد؛ نفرتی که حتی در میان نویسندگان آن کشورها، از جمله نویسندگان نامدار فرانسه و روسیه و بسیاری دیگر از کشورهای اروپایی، نیز عمومیت داشت.
پس از آن که نفرت به گزیدگان و قدرتمندان جامعه یهود کاملا جا افتاد و گناه همه بدبختی‌های آلمان و غرب و حتی جهان به گردن آنان افتاد مرحله دوم تبلیغ آغاز شد و آن همسان کردن کل جامعه یهود با این اقلیت و این که هر یهودی مستقیم و غیرمستقیم نقشی در این توطئه دارد. با جا انداختن این نظر مردمی که آن را پذیرفته بودند هرگاه به یک یهودی نگاه می‌کردند دیگر همسایه دیرین خود و یا یک همکارشان را نمی‌دیدند و یا وقتی از یهودیان می‌شنیدند حس نمی‌کردند از یک مجموعه انسان مثل سایر انسان‌ها که خانواده دارند و کانون و باورهایی دارند و مثل هر بشر دیگری و مثل خود همین مردم هستند صحبت می‌شود بلکه هر چه از یهودیان می‌دیدند و می‌شنیدند این بود که آن‌ها یک مشت توطئه‌گر و موجودات ضدانسان هستند؛ حیواناتی خطرناک چون موش‌ها و سوسک‌ها و گرگ‌ها و شغال‌ها. لذا دیگر کشتار آنان کشتار انسان‌ها قلمداد نمی‌شد که وجدان مردم را بیازارد بلکه به مثابه از بین بردن موجوداتی کثیف و خطرناک بود که نبودشان به نفع جامعه بشری است. لذا همان‌گونه که شما به آسانی موش‌ها را می‌کشید و در عین حال از اخلاق صحبت می‌کنید یا در حال سمپاشی و قتل‌عام سوسک‌ها با فرزندتان از عشق و محبت سخن می‌گویید این افراد هم نه تنها اخبار کشتارها و جنایات نازی‌ها را می‌شنیدند و آن را تایید می‌کردند بلکه بدون هیچ ناراحتی وجدان و به اشکال مختلف با آن همدلی و همکاری می‌کردند.
مقامات اسراییلی که این تجربه را داشته‌اند و خود در به کارگیری تبلیغات از بهترین‌ها در جهان هستند از همین شیوه در مقابله با فلسطینیان با مهارت کامل استفاده می‌کنند. از جمله در این دو دهه اخیر «حماس» را سمبل نیروی افراطی و متحجر مذهبی قلمداد کرده‌اند و از این رهگذر هر جنایتی را که توسط افراطی‌های مسلمان در جهان رخ داده یا می‌دهد با ترفندهای تبلیغاتی به حساب آنان می‌گذارند. مثلا در تلویزیون‌ها به دنبال پخش خبر بمب‌گذاری در سامره یا در کربلا و کشتن افراد بی‌گناه بلافلصله خبر موشک‌اندازی «حماس» به اسراییل پخش می‌شود و یا به این نکته اشاره می‌شود که «حماس» از اول اعلام کرده است که فقط برای کشتن نظامیان عملیات انتحاری می‌کند. و در نتیجه هر عمل انتحاری توسط هر گروه فلسطینی را به نام آنان ثبت می‌شود و یا «القاعده» را با «حماس» هم هویت می‌کنند تا نفرت از واقعه یازده سپتامبر را دامنگیر آنان کنند تا حدی که آمریکاییان و غربی‌ها با نگاه به چهره خالد مشعل و اسماعیل حنیفه آن‌ها را در شکل و شمایل و هیبت بن‌لادن و زرقاوی می‌بینند.
صهیونیست‌ها نشان داده‌اند که در تبلیغات بسیار از نازی‌ها قوی‌تر عمل می‌کنند؛ از جمله مرتبا تکرار می‌کنند که «حماس» گروه تروریستی خطرناکی است که اسراییل را به رسمیت نمی‌شناسد و بعد هم آه و ناله و گریه و زاری می‌کنند که این‌ها می‌خواهند ما را به دریا بریزند و ما از ترس جان خود ناچار به سرکوب این دشمن قوی هستیم. و این سخن شبیه به لطیفه و شوخی را چنان ماهرانه در اذهان عمومی جا می‌اندازند که نه تنها غربیان بلکه بسیاری از ایرانیان هم آن را تکرار می‌کنند؛ بی آن که از خود بپرسند مگر حزبی حق ندارد کشوری را به رسمیت نشناسد و اصلا چگونه می‌شود یک حزب رسمیت کشوری را که سرزمین‌های آنان را اشغال کرده است قبول کند؟ این چه قانونی است که می‌گوید حتی اشغال شدگان باید رسمیت و قانونیت اشغالگران را بپذیرند؟ اصلا بسیاری از کشورها و احزاب در جهان هستند که کشورهای دیگر را به رسمیت نمی‌شناسند. آیا بر اساس این جرم باید به مردم آن کشورها، یا اعضای آن حزب‌ها، حمله نظامی کرد؟ دوم این که «حماس» از سال ۲۰۰۴ به این طرف بارها اعلام کرده است که هر زمان اسراییل قطعنامه ۲۴۲ سازمان ملل را بپذیرد و دست از اشغال فلسطین بردارد ما هم آن را به رسمیت می‌شناسیم و آخرین بار در تابستان سال ۲۰۰۸ بود که پس از چندین روز جلسه و بحث و گفت و گو به صورت رسمی به طرح جیمی کارتر در این زمینه پاسخ مثبت دادند. بگذریم که رهبر پیشین آنان، شیخ احمد یاسین، هم در سال ۲۰۰۴ این نظر را اعلام کرد و به همین سبب هم سه روز بعد اسراییل وی را ترور کرد. سوم آن که این سخن اسراییل بدان می‌ماند که مثلا حسین رضازاده قهرمان وزنه‌برداری ایران گریه‌کنان بیاید و بگوید که این بچه دو ساله من را تهدید کرده که آنقدر کتکم می‌زند که بمیرم، و مردم ببینید من چاره‌ای ندارم جز این که برای دفاع از خودم او را بکشم! آخر «حماس» با موشک‌های دست‌ساز خود چگونه می‌خواهد کشوری را که کلاهک اتمی دارد از بین ببرد؛ آن هم با موشک‌هایی که به قول آقای جیمی کارتر از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۷ تنها چهار اسراییلی را کشته است؟
به هر حال پس از آن که «حماس» را در دید بسیاری از مردم جهان سیاه کامل کردند نوبت به مرحله دوم کار ‌رسید و آن این که به تمامی مردم فلسطین هویت «حماس» بدهند به طوری که هر فلسطینی، به ویژه هر ساکن غزه، را که می‌بینی «حماس» را در او ببینی. همان یکسان انگاری تمام یهودیان با «آژانس یهود» و چون «حماس» را از درجه انسان بودن ساقط کرده‌اند، پس اکنون همه فلسطینی‌ها در اذهان عمومی غیرانسان هستند و نتیجه‌ای که گرفته می‌شود این که می‌شوند. و مردم غزه یکپارچه آدم‌های متعصب مذهبی هستند و هر کدام بالقوه یک فرد مجری عملیات انتحاری می‌باشند.
خبرگزاری «بی‌بی‌سی» اخیرا خبری پخش کرد که لرزه بر تن هر انسان عادی می‌انداخت و آن این که زنی فلسطینی با دو نوه یکسال و نیمه و سه ساله‌اش از خانه بیرون می‌آید تا بچه‌ها را به بیمارستان ببرد و برای آن که سربازهای اسراییلی به آنان کاری نداشته باشند پارچه سفیدی را بر سر چوب می‌کند. وقتی سربازها آن‌ها را می‌بینند به سویشان می‌روند و یکی از آن‌ها از فاصله نزدیک با شلیک گلوله هر دو بچه را می‌کشد. مادر بزرگ زخمی به اروپا که آورده می‌شود ماجرا را برای «بی‌‌بی‌سی» تعریف می‌کند و این یکی از ده‌ها موردی است که بر اساس آن در حال حاضر ۵۱ سازمان حقوق بشری به دنبال تشکیل دادگاهی برای محاکمه اسراییل به عنوان جنایتکار جنگی هستند.
فکر می‌کنید آن سرباز یک حیوان وحشی است و خود را انسان نمی‌داند؟ یقین داشته باشید که او پس از خاتمه کارش به آغوش خانواده بر می‌گردد و یا به دوست دخترش زنگ می‌زند و با آن‌ها از عشق سخن می‌گوید و اگر فرزندی دارد آنان را نصیحت می‌کند که در زندگی آدم خوبی باشند. برخی از نگهبانان نازی کوره‌های آدم‌سوزی هم روی کمربند خود نام خدا را حک کرده بودند و صلیب بر گردنشان داشتند و سخت حامی آثار هنری بودند و به ویژه به موسیقی کلاسیک علاقه فراوانی داشتند
.
ما ایرانیان پس از انقلاب تجربه دست اولی در این مورد داریم که شرح یکی از آن‌ها را دو هفته پیش در داستانی به نام «عشق محسنه» آوردم که چگونه دریافتم جوان پاسداری که می‌شناختم و فکر می‌کردم یکی از لطیف‌ترین و مهربان‌ترین انسان‌هاست شکنجه‌گر سپاه است؛ امری که برای مدت‌ها غیرقابل باور بود. صدها شاهد دیگر نیز این‌گونه موارد را در ایران بازگو کرده‌اند. تضاد درونی این دسته از جوانان برای عموم فعالین سیاسی ما قابل فهم نبود تا آن که دانستیم از نظر آن جوان و دیگرانی نظیر او کسی که شکنجه می‌شود یک انسان نیست بلکه موجودی است جانی و کافر که نبودش بهتر از بودن اوست؛ درست مثل همان سوسک‌ها و موش‌ها.
چنین است که با آن که مردم اسراییل شاهد فجایع و جنایات هولناک دولتشان هستند ـ جنایاتی که مردم جهان را علیه آنان برانگیخته است ـ اما هشتاد درصد عمل دولت را تایید می‌کنند یعنی پدران و مادران اسراییلی تایید می‌کنند که پنج فرزند یک خانواده بی‌گناه فلسطینی یکجا کشته شوند و یا تنها بازمانده یک خانواده شش نفری دختر ۱۲ ساله‌ای باشد که در شب حمله در منزل نبوده و نجات یافته و وقتی خبرنگار از حال او می‌پرسد او با گیجی می‌گوید نمی‌‌دانم چرا خدا من یکی را باقی گذاشت. به عبارتی او می‌داند که زندگیش از این پس هزاران بار از مرگ سخت‌تر خواهد بود. ولی چگونه می‌شود که اکثر پدران و مادران اسراییلی دولت خود را تشویق می‌کنند که باز هم بیشتر بکشد؛ مدرسه‌ها را ویران کند، بیمارستان‌ها را بمباران کند، خانه‌ها را بر سر مردم خراب کند و به آنان حتی اجازه فرار و خروج هم ندهد؟ مگر ما وقتی برای کشتن سوسک‌ها خانه خود را سمپاشی می‌کنیم همه روزن‌ها را نمی بندیم که مبادا آن‌ها فرار کنند و مدتی بعد باز گردند؟ این درست شبیه همان احساسی است که میلیون‌ها انسان متمدن و مهربان اروپایی نسبت به یهودیان داشتند و در برابر کشتار آن‌ها اگر با نازی‌ها همکاری نمی‌کردند حداقل با سکوت خود آن را تایید می‌کردند؛ که اگر چنین نبود هرگز نازی‌ها این همه جنایت نمی‌کردند.
با فهم و درک این واقعیت است که متوجه می‌شویم چگونه پاره‌ای از ایرانیان شریف هم در همین چاله افتاده‌اند. آن‌ها از فلسطین تنها «حماس» را می‌بینند و در چهره «حماس» هم قوم عربی را می‌بینند که نه تنها امپراتوری ایران آن‌ها را ویران کرد بلکه اسلامی را به آنان تحمیل کرد که حال متولیان آن در ایران حکومت می‌کنند و باعث بدبختی جامعه ایران شده‌اند. با چنین نگاهی دیگر کشتار مردم فلسطین اشکی بر چشم آنان نمی‌آورد و در حالی که با خانواده خود این فجایع را از تلویزیون تماشا می‌کنند شام خود را هم می‌خورند و در همان حال از اخلاقیات هم سخن می‌گویند.
در اینجا نمونه‌ای چند می‌آورم:


۱ ـ دکتر کاظم ودیعی جامعه‌شناس به‌نام ایران و استاد کهن‌سال این رشته و نویسنده مقالات بسیار در نشریه «ایرانیان»، در شماره ۴۱۰، مورخ ۱۶ ژانویه ۲۰۰۸، مطلبی دارد تحت عنوان «کارزار غزه...» که با خواندن آن در می‌یابیم که ایشان نه تنها از جنایات اسراییل بر خشم نیست بلکه می‌بینیم معتقد است که جهان از ظلمی که بر مردم اسراییل توسط فلسطینیان می‌رود جهان بی‌خبر می‌ماند و این در حالی است که فلسطینیان زن و بچه‌های خود را به کشتن می‌دهند تا اسراییل را گناهکار جلوه دهند در حالی که در حقیقت فلسطینیان و نه اسراییل مسئول این قتل‌ها هستند. ایشان در جایی از آن مقاله می‌نویسند: «دولت اسراییل مدعی است در سال‌های اخیر لااقل هشتصد موشک از سوی غزه به خاک آن کشور پرتاب شده است. روشن است که تظلمات مردم اسراییل در سبک و سیاق تظلمات اعراب بنیادگراست. این است که خبرها همیشه به ما نمی‌رسد ولی وقتی اعراب [می‌بینید که در مقاله ایشان چگونه «حماس» به فلسطینیان و اعراب تعمیم می‌یابد؟] به تظلم و تظاهرات دست می‌زنند کودکان خردسال را جلو می‌اندازند و سپس بالغ‌ها و زنان و همسران و در ردیف آخر مردان نوباوه‌ها را به دوش می‌کشند؛ به همان شیوه که در انقلاب اسلامی دیده شد. بدیهی است که در همین ناحیه به استناد «الحیات» ۲۵ درصد قربانیان کودکان‌اند. چنین آرایشی عمدی و عین مظلوم‌تراشی است و این کار رزمندگان عرب را به قتل متهم می‌سازد؛ آن هم قتل عمد کودکان [‌ایشان بمباران مدارس، از جمله مدرسه سازمان ملل و کشتن ۳۵ کودک را هم جزو فرزندکشی و مظلوم‌نمایی فلسطینیان می‌دانند و نه جنایت اسراییل!] ...و نزد شیعیان به حرمت علی‌اصغر حسین بن علی بسیار مقام دارد [ملاحظه می‌کنید که نفرت از فلسطینیان چنان قلب ایشان را پر کرده که نه تنها گناه کشتن فرزندان آن‌ها را به گردن خودشان می‌اندازند بلکه یادشان می‌رود که این‌ها سنی هستند و با ماجرای کربلا و علی‌اصغر آشنایی ندارند] این شیوه اثر بسیار در افکار عمومی و در تشویق نسل جوان به انتقام‌جویی ابدی دارد [یعنی بیچاره اسراییلی‌ها قربانی این انتقام‌جویی هستند] شگفت‌آور است که در بمباران‌های اخیر نزال رایان یکی از رهبران «حماس» با چهار همسر و ده فرزند با اطلاع قبلی از بمباران در خانه ماندند و زیر آوار بمردند. این همه پیوستگی زاده فرهنگ پرصلابت قبیله‌ای است‌ [می‌بینید قلم ایشان در نفرت به اعراب و فلسطینیان چنان می‌تازد که حتی از اسراییلی‌ها هم تندتر می‌رود زیرا آن‌ها مدعی شده‌اند جای مخفی این دشمن خود را با انواع ترفندها و پول دادن‌ها پیدا کرده بودند ولی به روایت ایشان همه زنان و فرزندان آن شخص آگاهانه رفتند در کنار شوهر و پدر خوابیدند و منتظر ماندند تا بمباران شوند و جسدشان به عنوان فلسطینی شهید به نمایش گذارده شود!]»
۲ ـ آقای هـ ـ جمشیدی که از قلمشان بر می‌آید که خود از فعالان سیاسی ـ و احتمالا چپ یا در آن رابطه ـ بوده‌اند در مطلبی در یکی از سایت‌های اینترنتی، جمعی از نویسندگان و هنرمندان ایرانی را سرزنش می‌کند که چرا طی اعلامیه خود جنایات اسراییل در حق مردم غزه را محکوم کرده‌اند و برای بی‌اعتبار کردن این جمع آنان را «چپ‌ها» می‌خواند که معلوم می‌شود عموم مردم ایران با آنان هم‌نظر نیستند و می‌گوید چرا شما به جای آن به «حماس» نمی‌تازید که در اساسنامه خود اسراییل را قبول ندارد [پیشتر در همین مقاله در مورد این ادعای تبلیغاتی و بی‌معنی اسراییل توضیحاتی دادم.]
۳ ـ آقای محسن سازگارا که مبارزاتشان علیه زورگویی‌های دولت جمهوری اسلامی ایشان را شهره جهان کرد با یقین از خبری می‌گفت که (به قول خودشان در برنامه هفتگی خود در «صدای آمریکا» هم گفته بوده‌اند) یکی از سران «حماس» گفته است: «به یاری خداوند همان‌گونه که یزید بر امام حسین پیروز شد ما هم بر اسراییل پیروز می‌شویم.» شگفت‌زده از آقای سازگارا پرسیدم چطور ممکن است شما به عنوان یک بچه مسلمان بلافاصله پس از شنیدن این حرف متوجه نشوید این نقل قول ساختگی است؛ آن هم توسط آدم‌های بی‌اطلاع و نه حتی «موساد» و غیرو. شما که باید بدانید اولا هیچ گروه مسلمانی نیست که امام حسین نوه پیامبر را محترم نشمارد چه رسد به این که اسراییل دشمن را تشبیه به او کند؛ آن هم در حالی که به قول شما «حماس» از جمهوری اسلامی شیعه کمک می‌گیرد! دوم این که اگر به هر دلیلی آن رهبر «حماس» آن قدر نادان بوده باشد که این حرف مسخره را بزند شما که می‌دانید در آن واقعه در مقابل دولت مقتدر یزید امام حسین و معدودی از یارانش به مقاومت و ستیز برخاستند، آیا در اینجا «حماس» خود را دولت مقتدر و دولت اسراییل را یک گروه کوچک یاغی می‌بیند؟
پاسخ ایشان این بود که مقصود پیروزی است و نه حتی پیروزی حق بر باطل. دیدم که ایشان در ستیزشان با جمهوری اسلامی چنان برانگیخته‌اند که هر دروغ و تهمتی را در حق «حماس»، که به تصور ایشان آلت دست جمهوری اسلامی است، مجاز می‌دانند؛ همان استدلالی که جمهوری اسلامی در برنامه «هویت» یا در روزنامه «کیهان» [چاپ تهران] در اتهام زدن به مخالفان دارد و در محافل مذهبی اوایل انقلاب هم ـ که آقای سازگارا هم با آن رابطه نزدیک داشتند ـ گفته می‌شد که بله در اسلام دروغ و اتهام زشت است و گناه کبیره است اما نه در حق دشمن اسلام! می‌بینیم که در این فلسفه هم دشمن دیگر انسان شناخته نمی‌شود تا اصول اخلاقی در حق او مراعات شود.
۴ ـ حزب مشروطه ایران هم در اعلامیه خود در این زمینه مثل آقای دکتر ودیعی نه تنها کوچکترین گناهی برای اسراییل قایل نیست بلکه گناه «مصیبتی» را هم که به قول آنان در غزه اتفاق افتاده یکسره به حساب «حماس» گذاشته است، آن هم پس از آن که جهان مطلع شد که موشک‌اندازی «حماس» بهانه‌ای بوده برای اسراییل که از شش ماه قبل آماده و مصمم به حمله به غزه شده بود؛ شش ماهی که «حماس» به خاطر مراعات آتش‌بس یک موشک هم شلیک نکرد ولی اسراییل بدون احترام گذاشتن به آتش‌بس در چند حمله موشکی بیست نفر را در غزه کشت. حتی اگر بپذیریم که «حماس» در این ماجرا مقصر بوده است، استفاده از بمب‌های فسفری توسط اسراییل علیه مردم فلسطین که یک جنایت مسلم جنگی است چه توجیهی دارد؟

۱۳۸۷ بهمن ۲۱, دوشنبه

دست یابی به حقیقت جنگ غزه و تاریخ در گیری مابین اسراییل و فلسطینیان.

Saturday، February 07، 2009
کمی بیاموزیم

برای این که در مورد رویدادهای تاریخی مثل ملا ها نباشیم و از روی واقعیت ها قضاوت کنیم باید نخست عقل خود را به کار اندازیم و نگذاریم احساسات یا خط و خطوط سیاسی و جزم اندیشی ما را به راهی ببرد که چشم بر واقعیات ببندیم . این هم یه ویدیوی تاریخی در چند بخش که می تونه در دست یابی به حقیقت جنگ غزه و تاریخ در گیری مابین اسراییل و فلسطینیان کمک حالمان باشد.

اشغالگری قسمت یازدهمبقیه را هم خودتان ببینید.

در دفاع از شیوه های مبارزاتی مردم فلسطین








۱۸ بهمن ۱۳۸۷
admin
انتفاضه چهره نظامى و سرکوبگرانه اسرائیل را که در پشت ظاهری دموکراتیک پنهان شده بود را برملا نمود. انتفاضه که در ابتدا با قیام گسترده مردمی آغاز شده بود، در سیر تحولی خود اشکال مختلف مبارزاتی بخود گرفت: از اتخاذ شیوه های نافرمانی مدنی تا اشکال روز مبارزه نظامی.
نوشته: المیرا مرادی

دنیای ما
حمله نظامی اخیر اسرائیل به غزه- اسارتگاهی که یک میلیون و ۴۰۰ صد هزار اسیر فلسطینی را در خود جا داده است- با انواع سلاح های مدرن و پیشرفته از زمین و هوا باعث کشته شدن دگرباره شماری از کودکان و زنان و مردان بی دفاع فلسطینی و خرابی های وسیعی در سطح منطقه شد. پیتر بومون، گزارشگر روزنامه‌ گاردین انگلیس در این مورد نوشت:” اسرائیل از سال ۲۰۰۷ شیوه ‌کشتار دسته‌جمعی و نسل کشی را دنبال کرده و در این راستا موجب ایجاد بحران انسانی شده است.”از بدو تاسیس دولت اسرائیل، این کشور بطور مداوم و مکرر «جنایات جنگی» در مورد فلسطینیان و سایر کشورهای عرب منطقه انجام داده است. آخرین نمونه این جنایات با بکارگیری” سلاح ها و بمب های فسفری” در جنگ اخیر علیه غزه تکمیل شد.
در عین حال، یکبار دیگر کورپریشن های عظیم “رسانه ای غرب” و شرکای ریز و درشت آن در همفکری با اسرائیل، فلسطینیان را برای کشته های خود ملامت کردند. این شیوهء کهنه ایست که تمامی اشغالگران برای ادامه تجاوز خود و توجیهه کشتار ملت ها در سرزمین های تحت اشغال بکار برده اند، و همزمان مبارزه مردم علیه اشغالگران را عملی ” تروریستی” و مبارزان آنرا ” وحشی” ، “تروریست”، ” بنیادگرا” و غیره خطاب کرده اند.

- امپراطوری انگلیس ۱۵۱ سال پیش، زمانیکه جنبش های ضد استعماری مردم هند اوج گرفته بود، تنها در یک حمله هزاران نفر از مردم غیرنظامی این کشور را از بین برد - در یک روستا فقط ۱۲۰۰ نفر. نکته اینجاست که اغلب مردم تصور می کنند که هند استقلال خود از انگلیس را تنها بر پایه مبارزات مسالمت آمیز مهاتما گاندی کسب نمود. در حالیکه این اشتباه است و مبارزه مسلحانه در سنن مبارزاتی ضد اشغالگری مردم هند ریشه های عمیق داشته است. برای مثال در سال ۱۸۵۷ در جریان جنگی که بعنوان اولین جنگ استقلال معروف است، سربازان مسلمان و هندوی “کمپانی انگلیسی هند شرقی” بر علیه امپراتوری انگلیس قیام کرده و بسیاری از افسران و غیرنظامیان انگلیسی را کشتند. گرچه انگلیسی ها این قیام را سرکوب کردند اما در ظرف ۹۰ سال آینده، شیوه مبارزات مسلحانه کماکان بخش عمده مبارزات مردم هند را تشکیل داد.
در اوایل قرن بیستم، چریک های هندی که از حزب کنگره ( حزب نهرو و گاندی) سرخورده و ناامید شده بودند، به عملیات خود بر علیه ارتش بریتانیا ادامه دادند. بین سالهای ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۷ گزارشات ارتش اشغالگر انگلیس از تنها یک ایالت یعنی بنگال، حاکی از « ۲۱۰ عمل ” خشونت آمیزانقلابیون” است که حداقل ۱۰۰۰ ” تروریست” در آن شرکت داشته اند. »

در سال ۱۹۲۹ یکی از انقلابیون هندی بنام باگات سینگ Bhagat Singh که بعدها مردم هند به او لقب ” شهید باگات سینگ ” “Shaheed” Bhagat Singh دادند، مجلس قانونگذاری را با بمب منفجر نمود. (۱)



An Execution in British India November 17, 1888

- در جریان جنگ جهانی دوم «مقاومت فرانسه» ، پس از تسلیم دولت این کشور به قوای اشغالگر آلمان، نقش کلیدی را در موفقیت ارتش متفقین بازی نمود که به پیروزی نهایی در جون ۱۹۴۴ انجامید. مردم فرانسه، که از تسلیم دولتشان معروف به دولت ویشی Vichy و شخص مارشال پتن ( قهرمان فرانسه در جنگ اول جهانی) به قوای متجاوز آلمان شدیدا سرخورده و غرورشان لطمه دار شده بود، با پایه ریزی جنبش پارتیزانی« مقاومت فرانسه» The French Resistance، که از جمله غرورآفرین ترین مقاومت های تاریخ در مقابل اشغالگران است، به مبارزه با ارتش متجاوز پرداختند. نیروهای متشکل در «مقاومت فرانسه» بطور عمده مرکب از کمونیست های فرانسه بود که در عین حال با گروههای دست راستی وفادار به شارل دوگل و جنبش های محلی مقاومت همکاری می کردند. نیروی « مقاومت فرانسه» که ازمرکز The Special Operations Executive’s- SOE در لندن (۲) هدایت می شد، زیر نظر شارل دوگل، فرمانده فرانسوی «مقاومت» بود. « مقاومت فرانسه» با ارسال گزارشات جاسوسی از جبهه دشمن به ارتش متفقین، عملیات پارتیزانی و خرابکاری در خطوط آلمان ها، بمبگذاری در معابر سربازان آلمانی، شبیخون زدن به دستجات گشتی آلمانی، نابودی خطوط ارتباطی و مراسلاتی دشمن اشغالگر و صدها نمونه عملیات ” تروریستی” دیگر ، نیروهای آلمانی را عاجز نموده بودند. اولین حرکت «مقاومت» در اواخر سال ۱۹۴۰ در شمال فرانسه آغاز شد و طی آن ۶ روزنامه زیرزمینی بطور مخفیانه منتشر شد. در تابستان ۱۹۴۱ تمامی سازمانها و گروههای کمونیست فرانسه بهم پیوستند و یک گروه را تشکیل دادند. این عمل ساده قدرت و نیروی «مقاومت» را افزایش داد. در نوامبر ۱۹۴۲ که قوای آلمان بطور کامل فرانسه را به اشغال در آورد، جنبش «مقاومت» بسرعت از شمال بسمت جنوب گسترش یافت. مابین ماههای ژانویه تا جون ۱۹۴۳، مقاومت فرانسه هر ماه ۱۳۰ عملیات خرابکارانه بر روی خطوط راه آهن انجام می داد. تا سپتامبر همانسال، این عملیات به ۵۳۰ افزایش پیدا نموده، که قدرت تحرک را از قوای آلمان گرفته بود. از سال ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۴ تعداد اعضای جنبش « مقاومت فرانسه» از ۴۰ هزار نفر به ۱۰۰ هزار نفر افزایش پیدا نمود. مابین ماههای آوریل و می سال ۱۹۴۴، نیروی مقاومت ۱۸۰۰ قطار راه آهن را منفجر و نابود نمودند. مابین سالهای ۱۹۴۳ و ۱۹۴۴ ، نیروی مقاومت در ۱۵۰ عملیات خرابکارنه و ” تروریستی” در حدود ۳۰۰۰ پاوند مواد منفجره بکار برده که براحتی تعدادی از کارخانه های کشورشان فرانسه را منفجر و از کار انداختند تا دشمن نتواند از آنها استفاده نماید. (۳)
- طرح اشغال سرزمین فلسطین از اواخر قرن نوزدهم، با نظریه تشکیل دولت یهود در سال ۱۸۹۶ از سوى «تئودور هرتسل»، روزنامه نگار یهودى اتریشى، ارائه شد و نخستین کنگره صهیونیست ها (Zionist Congress ) در سال ۱۸۹۷ تشکیل این دولت در سرزمین فلسطینیان را تصویب نمود. فلسطینیان که قبل از آن تجربه قیام علیه سلطه عثمانی، قیام علیه سلطه انگلیس ‍ در قرن ۱۹ و اوایل قرن بیستم و مبارزه علیه گسترش صهیونیسم در ۱۸۹۱ را داشتند، در سالهای ۱۹۲۰ ،۱۹۲۱، ۱۹۲۴، ۱۹۲۵، ۱۹۲۷، ۱۹۲۸، ۱۹۳۰، ۱۹۳۲، ۱۹۳۴، ۱۹۳۵ و ۱۹۳۸ این مبارزات را بشدت دنبال نمودند. آنان طى سالهاى بین دو جنگ جهانى ، علاوه بر شورش ها و اعتصابات ، شکل دیگرى از مبارزه را به کار گرفتند. این شیوه نوین ، مبارزه مسلحانه بود. اگر چه مبارزه مسلحانه از سوى تعداد کمى از فلسطینى ها به کار گرفته شد. امّا تاثیر زیادی بر جاى گذاشت . این مبارزات که ریشه در جنبش اخوان المسلمین مصر داشت، از سوى افرادى چون «حاج امین الحسین» ، « شیخ عزالدین قسام» و «حسن سلامه» رهبری مى شد. پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۷، با توجه به جراحات عظیم ناشی از جنایات فاشیسم بر جسم و روح مردم جهان ، کشورهای غربی فاتح جنگ، جرئت نمودند که سرانجام ایده اشغال سرزمین فلسطین و تشکیل دولت اسرائیل را قانونی نمایند.تصویب طرح تقسیم فلسطین از سوى سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۷ مبارزات مسلحانه فلسطینى ها را تشدید نمود. بر این اساس ، اعراب فلسطینى به رهبرى «عبدالقادر الحسینى» و « فوزى قاوقچى» با صهیونیست های اشغالگر وارد جنگ شدند - درست مانند مبارزان فرانسویان که در زمان اشغال فرانسه وارد جنگ با قوای اشغالگر آلمانی شده بودند. متعاقب تشکیل دولت اسرائیل و اعلام موجودیت آن در سال ۱۹۴۸، و خروج سربازان انگلیسى از فلسطین، ارتشهاى عربى در جنگ علیه دولت صهیونیست و اشغالگر به کمک مبارزان فلسطینى آمدند، اما نتوانستند کارى از پیش ببرند و هنگامى که قرارداد متارکه جنگ به امضاء طرفهاى درگیر رسید، ۷۸ درصد خاک فلسطین به اشغال اسرائیل درآمده بود و ۷۵۰۰۰۰ آواره فلسطینى بر جاى مانده بود.تا دو دهه بعد از نخستین شکست ارتشهاى عربى و ناکامى اولیه، « مقاومت فلسطین» نتوانست فعالیت های خود را تشدید نموده و اقدامات ضد اشغالگری آنان در فاصله سالهاى ۱۹۴۸ تا ۱۹۷۹ منجر به آزادى فلسطین نشد که این مساله در درجه اول ناشی از سبوعیت اسرائیلی ها و در مراحل بعدی ناشى از سازشکارى دولتهاى عرب ، عدم وفادارى آنان به آرمان فلسطین و فشارهاى داخلی و خارجی برمبارزان فلسطینى بود. در تحلیل نهایی از این دوره، می توان گفت که مبارزات فلسطینیان طى سالهاى مورد اشاره بیش از آن که مسلحانه باشد، یک مبارزه سیاسى بود. مصداق این مبارزه سیاسى بی نتیجه و سازشکارانه که اغلب متکی بر گرایش به کشورهای غربی بود، درخواست «ساف» براى پذیرفته شدن در سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۴ و پیمان کمپ دیوید در سال ۱۹۷۸ بود. پیمان اسلو، در سال ۱۹۹۳، آخرین تیر ترکش آمریکا و اسرائیل در به سازش کشیدن نیروهای فلسطینی و سران عرب بود که علیرغم مخالفت گسترده مردم فلسطین، توسط سازمان «آزادیبخش فلسطین» امضا شد. در طراحی پیمان اسلو رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین و بخصوص شخص محمود عباس دخالت داشت. این پیمان عامل اصلی مشروعیت بخشیدن به ادامه اشغال سرزمین های عربی پس از جنگ ۱۹۶۷ شد. مرجع پیمان اسلو قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل بود که در آن هیچ گونه اشاره ای به حقوق ملت فلسطین چه به عنوان یک ملت و چه به عنوان یک اقلیت نشده بود. این پیمان به گسترش شهرک های یهودی نشین در کرانه باختری و احداث بی رویه این نوع شهرک ها در بیت المقدس اشغالی کمک بسزا نمود. این پیمان نه تنها به صلح در سرزمین های اشغالی نینجامید بلکه به تسلیم فلسطینیی ها منجر شد. همکاری رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین با پروژه ” اسلو” و متعاقب آن برسمیت شناختن نیروی اشغالگر، این سازمان را وادار نمود تا از مردم خود بخواهد که دست از مبارزه علیه اشغالگران بشویند و تسلیم محض آنان شوند - همانگونه که در جریان جنگ دوم جهانی مارشال پتن فرانسوی، در برابر نیروی اشغالگر آلمانی به تسلیم تن در داد و از ملت فرانسه خواست تا فرانسه را بی قید و شرط بدست آلمان ها سپرده و از مبارزه علیه نیروهای اشغالگر چشم بپوشند. یاسر عرفات ، تبدیل به “مارشال پتن” فلسطینی ها شد.
در پی سازش برخی رهبران فلسطینی، و ادامه فقر و ناامیدی مردم فلسطین، جرقه ای باعث شروع حرکتی خودجوش در میان مردم فلسطین شد. (۵) انتفاضه اول در سال ۱۹۸۷ و پس از آن انتفاضه دوم به رهبری حماس که از دل جنبش فلسطینیان بیرون آمده بود، توانست رخوت و سستی ناشی از پروژه های کمپ دیوید ۱ و ۲ را خنثی نماید و با ارائه شکل نوینی از مقاومت ، مبارزات مردم فلسطین را رهبری نماید.تا قبل از انتفاضه، مرکز ثقل مبارزات مردم فلسطین در خارج از سرزمین های اشغالی و در اراضی مجاور اسراییل، مانند اردن و یا لبنان بود که غالبا از محیط سیاسی اطراف نیز متاثر می شد. اما انتفاضه که از درون حرکت مردم در داخل شهرهای فلسطینی تحت حاکمیت اسرائیل شکل گرفته بود تا حدود زیادی از رهبرى سیاسى متمرکز در خارج از مناطق فلسطین اشغالی بى بهره بود و بدین جهت تلاش های سازشکارانه بر آن بی اثر ماند، چرا که رهبران انتفاضه خود مردم این مناطق بودند. (۶)
انتفاضه چهره نظامى و سرکوبگرانه اسرائیل را که در پشت ظاهری دموکراتیک پنهان شده بود را برملا نمود. انتفاضه که در ابتدا با قیام گسترده مردمی آغاز شده بود، در سیر تحول خود اشکال مختلف مبارزاتی بخود گرفت: از اتخاذ شیوه های نافرمانی مدنی تا اشکال روز مبارزه نظامی. در ادامه انتفاضه دوم، مردم فلسطین در حرکتی مدنی در انتخابات دمکراتیک مجلس فلسطین در سال ۲۰۰۶ به حماس رای دادند، اما دولت اسرائیل نتایج این انتخابات را که حتی از سوی مراجع قانونی بین المللی بر آن صحه گذاشته شده بود ، نپذیرفت. همانگونه که در مقطعی از مبارزات رهایبخش مردم هند از چنگال انگلیس، اشکال مسالمت آمیز و نافرمانی مدنی مردم هند، چهره سرکوبگر بریتانیای کبیر را افشا نمود، انتفاضه نیز چهره اشغال نظامى اسرائیل را که ظاهرى غیرواقعی و دموکراتیک داشت را برملا نمود. فلسطینى‌ها که بیش از یک قرن، حقوق سیاسى و مدنى‌شان در جهت تشکیل سازمان های اجتماعی پایمال شده بود، در انتفاضه ها شبکه گسترده‌اى از سازمان‌ها و جنبش‌هاى دانشجویى، زنان، کارگران و جوانان را به‌وجود آوردند که از دولت اسرائیل مستقل بود. برآمد چنین جنبش هایی حاصل این نتیجه گیری بود که: اسرائیل به صرف داشتن تجهیزات نظامی پیشرفته دیگر قادر به ادامه حاکمیت بر فلسطینى‌ها نیست .
انتفاضه سبب گشت که افکار عمومى یهودیان اسرائیل و سایر نقاط جهان کاملأ مشروع بودن شورش ها و نا آرامی‌هاى فلسطینیان را درک کنند. تاثیر انتفاضه حتی بر جامعه اسرائیل نیز انکار ناپذیر است. در این سالها اسرائیل با مشکلات اقتصادی مانند توقف فعالیت‏بسیارى از کارخانه‏ها و کارگاه‏ها به علت عدم امکان اشتغال ۱۴۰ هزار کارگر فلسطینى در مناطق اشغالی سال ۱۹۴۸ و زیان ۵/۱ میلیارد دلارى در صنعت جهانگردى و کاهش حجم سرمایه‏گذارى خارجى از ۸/۵ به ۵/۲ میلیارد دلار رو به رو بوده است . پیامدهای دیگر آن کوچ معکوس یهودیان به خارج و بحرانهای سیاسی داخلی است.
انتفاضه که درابتدا با قیام گسترده مردمى آغاز شده بود، در قدم های بعدی جنبش های خود را دارا شد و سازمانهای سیاسی و اجتماعی خود را بنا نهاد. در پی آن، نمایندگان مجلس و دولت خود را از میان فعالین و مبارزان فلسطینی انتخاب نموده و با تشکیل دولت ( گرچه عمر دولت حماس کوتاه بود) ارتش ملی فلسطین را بوجود آورده که از درون مناطق اشغالی بر دشمن راکت پرتاب می کند. گرچه پرتاب راکت از سوی حماس در مقایسه با افزارهای پیشرفته جنگی ارتش اسرائیل، بسیار ناچیز می نمایاند، اما این حرکت سمبلیک نوید بخش پیشروی مبارزاتی مردم فلسطین می باشد. حوادث اخیر در غزه ثابت نمود که تمامی اشکال مبارزه در یک جنبش رهایبخش و آزادیبخش ملی می بایستی بکار گرفته شود.
پانویس ها:
۱-A: Peter Heehs, “Terrorism in India During the Freedom Struggle,” The Historian, 22 March 1993B:

http://www.india-forum.com/forums/index.php?act=ST&f=2&t=334
2-مدیریت ویژه عملیاتی The Special Operations Executive’s (SOE) در لندن به فرمان وینستون چرچیل تشکیل یافته بود که علاوه بر هماهنگی در امور « مقاومت فرانسه»، سایر جریانات پارتیزانی بر علیه قوای متحدین را در کشورهایی که تحت اشغال قوای فاشیست در آمده بود را نیزهدایت می نمود.۳-


- انتفاضه، یا انقلاب سنگانتفاضه به معنای تکان، جنبش، قیام، اگر چه براى اولین بار با همین معنا، از سوى گروهى که از سازمان فتح منشعب شدند، به عنوان نامى براى سازمان جدید برگزیده شد، اما این واژه هم اکنون نامى است که به حرکت خود جوش ، فراگیر و پایدار مردم فلسطین علیه اشغالگران اسرائیلی اطلاق مى شود.۵-http://www.intifada.com/http://www.palestinefacts.org/pf_1967to1991_intifada_1987.phpدر دسامبر ۱۹۸۷ چند تن از کارگران فلسطینی در اردوگاهی در غزه بدست اسرائیلی ها کشته شدند و همین امر به آغاز شورشها در اردوگاههای آوارگان در نوار غزه در سال ۱۹۸۸ انجامیدکه به کرانه باختری نیز سرایت کرد. سازمان آزادیبخش فلسطین که مقر آن در آن زمان در تونس بود، بشدت غافل گیر شد. اما عرفات بلافاصله بخود آمد و هدایت شورش ها را با موفقیت به دست گرفت .این مبارزات که با سنگ پراکنی همراه بود تبدیل به یک مبارزه ی ملی شد. پس از کنفرانس مادرید در سال ۱۹۹۱ بود که شورشها فروکش کردو توافق اسراییل-سازمان آزادیبخش فلسطین در سال ۱۹۹۳ ( پیمان اسلو) به استقرار دولت خود گردان فلسطین و به اصطلاح عقب نشینی اسراییل از نوار غزه و کرانه ی باختری منتهی گردید. شعله های انتفاضه با آغاز مذاکرات صلح اسراییل-فلسطین به خاموشی گراییدولی بدلیل اینکه فلسطینیان نتوانستند از طریق مذاکره به حقوق خود دست یابند، پس از گذشت هفت سال دوباره در سال ۲۰۰۰ به انتفاضه دوم روی آوردند.آنان به این نتیجه رسیده اند که حقوق آنها تنها از طریق مبارزه و قیام انتفاضه محقق خواهد گردید.۶-با آغاز انتفاضه تلاشهاى داخلى و خارجى متعددى براى خاموش یا منحرف کردن آن انجام گرفته است که ” توافقنامه غزه اریحا” از مهمترین آن به شمار مى رود. توافقنامه غزه اریحا در اواسط سال ۱۹۹۳ میان یاسر عرفات و اسحاق شامیر، نخست وزیر رژیم صهیونیستى در واشنگتن با حضور بیل کلینتون، رئیس جمهور آمریکا به امضا رسید. بر اساس این توافقنامه ، یاسر عرفات موجودیت رژیم اشغالگر را به رسمیت شناخت و هر گونه اقدام مسلحانه علیه آن را متوقف ساخت . در عوض صهیونیستها خودگردانى غزه را توسط یاسرعرفات پذیرفتند. پس از امضاى قرارداد، عرفات از کلیه فلسطینى ها خواست که از مبارزه علیه اسرائیلى ها دست بردارند، و راه را براى تشکیل یک دولت فلسطینى در غزه هموار نمایند. امّا مردم با دست زدن به اعتصاب و تظاهرات و گروههاى فلسطینى چون حماس و سازمان جهاد اسلامى با تاکید بر ادامه مبارزه مسلحانه ، مخالفت خود را با توافقنامه غزه اریحا اعلام کردند. روندى که کماکان ادامه دارد .

۱۳۸۷ بهمن ۱۹, شنبه

Israel holding 42 Palestinians in administrative detention for over two years



















5 Feb. '09:


Israel holding 42 Palestinians in administrative detention for over two years
B'Tselem releases 2008 annual report


among the findings:
Of the 548 Palestinians Israel is detaining without trial, 42 have been held for over two years, according to figures appearing in B'Tselem’s annual report, published today. Twenty-three have been administratively detained for over two and a half years, including three who have been detained between three and four and a half years, and two over four and a half consecutive years. In fact, the vast majority of administrative detainees (372) have been held without charge or trial for at least two consecutive periods.
In 2008, the number of administrative detainees dropped gradually: from 813 in January to 546 in December. Six of the detainees in December were minors. For the first time, Israel held two female minors in administrative detention; both had their detention period extended for a second period. B’Tselem demands that Israel immediately release all administrative detainees, or try them for the offences they are alleged to have committed. The total number of Palestinian prisoners and detainees in Israeli custody at the end of December was 7,904.
Casualties
B'Tselem’s annual report also includes figures on the number of Palestinians and Israelis killed during the course of the year (not including in Operation Cast Lead). Up until December 26, Israeli security forces killed 455 Palestinians (including eighty-seven minors). At least 175 of those killed (38 percent) did not take part in the hostilities.
18 Israeli civilians were killed by Palestinians inside Israel. Eight of them (four minors), were killed in the attack at the Merkaz Harav yeshiva, in Jerusalem and Four were killed by rocket attacks and mortar fire. Three Israeli civilians were killed by Palestinias in the Terrritories. Palestinians killed ten members of the Israeli security forces.
Restrictions on movement
In contrast to official Israeli claims, Palestinian freedom of movement did not improve significantly in 2008. There are sixty-three permanent staffed checkpoints inside the West Bank, eighteen of them in the city of Hebron. In addition, the army restricts Palestinian movement on 430 kilometers of roads, on which Israelis are allowed free use. On 137 kilometers of these roads, Palestinian travel is completely prohibited. Forty checkpoints serve as crossing points into Israel, although most are them are located a few kilometers inside the West Bank, and not along the Israeli border. The number of physical obstructions Israel maintained in the West Bank actually increased in 2008. In the first nine months of 2008, the average number of such obstructions was 537, compared with a monthly average of 459 in 2007.
B’Tselem’s annual report surveys many additional violations of human rights in the Occupied Territories during 2008. Among them: house demolition, the continued construction of the separation barrier within the West Bank, settlement expansion and the lack of law enforcement on violent settlers. The report also addresses the systematic lack of accountability for harm caused to Palestinians by Israeli security forces.
Full report, PDF

ilan pappe









http://ilanpappe.com/


« Israël emprisonne Gaza pour faire fuir les Palestiniens »
Interview d’Ilan Pappé
par Michelangelo Cocco

Mondialisation.ca

, Le 3 février 2009
Il manifesto
Envoyer cet article à un(e) ami(e)
Imprimer cet article

« Pour le bien de l'Italie, de l’Europe et du Proche-Orient, nous avons besoin d’une position européenne très différente de l’actuelle ».

C’est ce qu’a déclaré Ilan Pappé, en intervenant samedi dernier (24 janvier 2008, NdT) au séminaire, noir de monde, « La guerre israélo-occidentale contre Gaza », organisé à Rome par la section italienne de l’International Solidarity Movement (ISM Italia) et par le Forum Palestina
Selon le chercheur israélien – un des « nouveaux historiens » israéliens auteur du livre « Le nettoyage ethnique de la Palestine », notre pays « joue un rôle important dans la façon dont se décline la position du Vieux continent. Et s’il continue dans cette position, les prochaines générations se souviendront de ses élites actuelles comme celles qui auront joué un rôle très négatif, en contribuant à la destruction du peuple palestinien et en déstabilisant la sécurité internationale ». (1)
L’exécutif israélien soutient qu’il a atteint la majorité des objectifs de « Plomb durci », mais le gouvernement du Hamas contrôle encore Gaza, et les Palestiniens sont en train de reconstruire les tunnels qui relient Rafah à l’Egypte. Quels étaient alors les objectifs de l’offensive militaire ?
Se remettre de la défaite subie il y a deux ans au Liban, et rétablir le pouvoir de dissuasion de l’armée. Vaincre militairement le Hamas qui, avec le Hezbollah, représente la seule véritable opposition à Israël. En outre, il n’y a pas de véritable politique à l’égard de la Bande de Gaza : les Israéliens veulent la contrôler indirectement, mais ne savent pas comment se comporter avec ses habitants. Et quand les Palestiniens résistent, ils mettent en acte des punitions collectives de plus en plus extrêmes. Les trois semaines de massacre ont mis à nu ce dernier élément aussi.
Quelle est la différence entre « Plomb durci » et les précédentes campagnes militaires d’Israël contre les Palestiniens ?
La stratégie est la même, mais cette fois il y a eu une escalade dans la force utilisée, dans la licence de tuer accordée aux troupes. La prochaine opération pourrait être encore plus lourde.
96% de la population juive d’Israël a soutenu cette opération militaire. Comment expliquez-vous cette attitude ?
Nous parlons de la même société qui, en 1948 et en 1967, a expulsé les Palestiniens de leurs terres. Après 60 années d’endoctrinement, de déshumanisation des Palestiniens, de diabolisation des Palestiniens, en tuer un millier en trois semaines n’a pas représenté un gros problème. Les médias, la culture politique ont préparé la société à accepter ces massacres comme un « acte d’autodéfense ». Tant que la société ne commencera pas à se libérer de l’idéologie sioniste, il ne pourra y avoir aucune opposition sérieuse face aux opérations comme « Plomb durci ».
Pourtant les accusations de « crime de guerre » (guillemets de l’auteur de l’article, NdT) pleuvent, alors que même des groupes de juifs israéliens demandent le boycott de l’Etat d’Israël pour la façon dont il traite les Palestiniens (pas de précision sur ces « groupes », NdT). Ne croyez-vous pas qu’un des effets de cette tragédie (souci récurrent à la rédaction du manifesto, NdT) sera l’isolement de l’Etat juif ?
Je l’espère, mais je ne crois pas qu’Israël soit arrêté dans des initiatives de ce genre. La Cour internationale de justice a condamné le Mur de l’apartheid mais cela n’a pas changé d’un pouce les politiques israéliennes. Peut-être cependant, un processus est-il en train de se mettre en marche, je veux l’espérer.
Vous êtes favorable au boycott, même universitaire et culturel. De quelle façon pensez-vous que de telles mesures peuvent favoriser le processus de paix ?
Si le boycott avait du succès, l’élite culturelle et intellectuelle israélienne sentirait qu’elle n’est pas acceptée, à cause de sa complicité ou de son indifférence à l’égard des politiques gouvernementales. Elle serait obligée d’agir parce qu’elle ne peut pas vivre sans faire partie du monde occidental. Cette mesure, seule, ne serait pas suffisante : pour un vrai changement il faut une politique générale qui pousse pour le réaliser. Mais ce serait un bon début, parce que ces intellectuels ont un rôle central dans la façon dont ils créent, en Israël, l’image d’un Etat juif soutenu par tout l’occident dans sa bataille contre les Palestiniens.
De la Nakba en 48-49 à l’opération « Plomb Durci » 60 ans après : le mouvement national palestinien semble mort (national= Fatah ? mais pas à Gaza quand même ! NdT).
Il n’est pas mort mais en crise profonde : d’unité, d’objectifs, de stratégie. Le mouvement de libération palestinien, cependant, n’a jamais été en bonnes conditions. Je crois toutefois qu’il a les potentialités pour arriver à une leadership et une stratégie meilleures. Mais une grosse partie de la responsabilité de l’état dans lequel il se trouve revient au monde occidental, ce problème n’a jamais été créé par les Palestiniens mais par l’Europe. Le fait que les Palestiniens méritaient une meilleure direction ne nous exempte pas, ici en Europe, de faire de notre mieux pour les soutenir.
Dans votre dernier livre, vous déclarez qu’à partir des années 30 du siècle dernier, le mouvement sioniste élabora un plan pour réaliser la purification ethnique des Palestiniens. Aujourd’hui de semblables opérations sont inimaginables : les deux peuples sont destinés à vivre ensemble. Mais sous quelle forme ? (Nous y voilà, NdT)
Il y a quelques années il semblait impossible qu’Israël assassinat 400 enfants palestiniens en quelques jours. Et pourtant il l’a fait, sans que le monde ne bouge le petit doigt. Ceci signifie qu’il pourrait, par exemple, expulser des milliers de personnes et qu’en Italie, ou en Grande-Bretagne, les gouvernements ne s’y opposeraient pas. Je crois que les Israéliens n’ont pas besoin d’une épuration ethnique comme ce qu’ils ont fait en 48. La stratégie est différente : garder « en prison » Gaza et la moitié de la Cisjordanie, et du coup nombreux sont ceux qui quitteront le pays. S’ils en ont besoin, ils lanceront une nouvelle épuration ethnique, ou un génocide, ou l’occupation (traduction littérale, NdT). Ça, ce sont les outils. Ce qui compte c’est que la stratégie n’a pas changé et, si l’on en juge aux réactions internationales, Israël sait qu’il a vraiment peu de limites à ce qu’il peut faire, épuration ethnique comprise.
Donc vous pensez, vous, que la stratégie est celle de l’épuration ethnique, et pas la création d’un régime d’apartheid ?
Il s’agit de deux éléments qui, comme dans le cas du régime ségrégationniste d’Afrique du Sud, ne peuvent pas être séparés : apartheid signifie création de zones réservées seulement à un peuple. Vous pouvez l’obtenir par la séparation ou par l’expulsion d’un des peuples, ou par l’assassinat. Ce ne sont que des moyens, qui font partie de la même idéologie.
(1) Note de la traductrice:Je souhaite faire un commentaire préliminaire à cette traduction, ayant rencontré Ilan Pappé l’an dernier à Rome, et M. Cocco, l’auteur de cette interview, après la mort de Stefano Chiarini, journaliste en charge pendant une 20aine d’années du dossier du Proche-Orient au journal il manifesto.
Stefano avait une très grande connaissance du terrain - non seulement géographique mais humain, en particulier des composantes multiples des mouvements de la Résistance au Liban et en Palestine- et une analyse clairement anti-impérialiste et anti-sioniste qui le marginalisait à l’intérieur de la rédaction majoritaire au journal ( depuis les 8 années de lecture quotidienne attentive que j’en ai, en tout cas). Après la mort brutale de Stefano en février 2007, c’est M. Cocco qui a pris la suite d’une grande partie de ces dossiers. Michele Giorgio restant correspondant sur le terrain, à Jérusalem (pas Ramallah ou ailleurs). On remarquera le choix non seulement des questions mais des termes de l’auteur, dans le récit de cet entretien : en particulier la persistance –bien conforme à la ligne éditoriale- des efforts, même après le massacre de Gaza, pour ramener encore la solution à deux Etats.
Ilan Pappé tient le cap de sa dénonciation sans ambiguïté, sans l’ambiguïté et la tromperie d’un « nouvel historien » comme Schlomo Sand, par exemple, très diffusé et encensé ici par des groupes qui ont le même engagement idéologique que il manifesto : et sont ces « élites » qu’Ilan Pappé interpelle tout au long de cet entretien. Rappelons aussi, puisque l’auteur ne le fait pas, qu’Ilan Pappé a quitté Israël début 2007, à cause des très grandes difficultés qu’il avait à continuer à travailler et, pour sa famille, à vivre dans le climat d’hostilité ouverte à leur encontre (cf. rencontre à Rome en décembre 2007).
La présence de cet entretien dans les pages de il manifesto indique cependant que le travail de Stefano Chiarini n’y est pas totalement enterré, ou qu’il est de plus en plus difficile de marginaliser certaines voix ; ou bien, dernière mais non la moindre possibilité, qu’il faut bien se démarquer beaucoup plus nettement de l’assaut de mensonges ces jours ci dans les médias dominants (par exemple en Italie les saloperies du Corriere della Sera).
Excusez-moi de ce long préliminaire dû à la lecture navrée et choquée (et non traduction) de la plupart des articles du manifesto depuis des mois, sur ce thème. L’opposition, majoritaire dans ce journal, au boycott culturel, universitaire et commercial réclamé pourtant par les Palestiniens, n’est qu’un petit exemple de la ligne éditoriale sur le Proche-Orient : sioniste de « gauche » errante, ou égarée (avec réelles et justes indignation quand les massacres deviennent insupportables). Voir la suite de l’entretien, pour nos responsabilités là dedans. M-A Patrizio,
28 janvier 2009
.