۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

عکس فوق تصویر جواد تاجیک کارمند ستاد کل نیروهای مسلح می باشد


عکس و مشخصات مزدوری دیگر

عکس فوق تصویر جواد تاجیک کارمند ستاد کل نیروهای مسلح می باشد که در حال حاضر به عنوان کارشناس و طرح ریز در مدیریت مهندسی عملیات روانی قرارگاه ثارالله تهران فعالیت میکند نامبرده با حفظ سمت مسولیت امور شهدای ستاد کل نیروهای مسلح را نیز بر عهده دارد و همزمان مسئول پیگیری 4 پاسدار مفقود شده ایران در لبنان می باشد و نفوذ بسیاری در لبنان دارد نامبرده ساکن شهرک واون خیابان مطهری مجتمع هشت بهشت میباشد.این فرد مسئول تبدیل دانشگاه ها به گورستان و تدفین شهدای گمنام در این مراکز اموزشی کشور می باشد. شماره تلفن 09123873716

” عباس کارگر جاوید ”تیرانداز و قاتل ندا آقاسلطان

خبر تکمیلی
آرش حجازی که اولین بار موضوع فرد تیرانداز و گرفتن کارت شناسایی وی توسط مردم را مطرح کرده بود، تأیید کرد که عکس کارت شناسایی زیر با فرد مورد نظر تطابق دارد. وی در وبلاگ خود اینچنین گفت:

امروز تصویر دو کارت در اینترنت منتشر شد که به ضارب ندا آقاسلطان نسبت داده شده است.
در اینجا تایید می کنم که تصویر فردی که در این کارت قرار دارد، کاملا با مشخصاتی که من از فردی در ذهن دارم که مردم دقایقی بعد از مضروب شدن ندا گرفتند، و فریاد می زد: “نمی خواستم بکشمش”، تطبیق می کند. البته در آن روز ریشش را زده بود، ولی سبیلش را داشت.
اما برای اینکه صد در صد مطمئن بشویم و احیانا فرد بی گناهی در مظان اتهام قرار نگیرد، لازم است نشانه دیگری را هم روی این فرد بررسی کنیم.

از آنجا که مردم بعد از اینکه ضارب را گرفتند، پیراهنش را از تنش بیرون آوردند، بر پشت ضارب چند داغ زخم قدیمی دیدم. این داغ ها شبیه جای زخمی بود که در اثر برش با شیء تیز ایجاد می شود.

امیدوارم این اطلاعات به اجرای قانونی عدالت کمک کند و همین جا هم وطنانم را به پرهیز از هرگونه خشونتی دعوت می کنم.
این اطلاعات به قدری هست که به دستگیر کردن این فرد کمک کند. مابقی اش را اجازه بدهید قانون ادامه بدهد. این فرد حق دارد از امتیاز داشتن وکیل برخوردار باشد و از خودش دفاع کند. مردم اگر قانون را در دست خودشان بگیرند، تر و خشک با هم می سوزند.
به امید روزهای بهتر
آرش حجازی

——————————————————————————————————

این تصاویر لحظاتی بعد از انتشار اولیه در لینک مربوطه حذف شد. نام این شخص ” عباس کارگر جاوید ” بوده و همانطور که می بینید یک کارت مربوط به افراد حاضر سر صندوقهای رأی گیری در روز انتخابات بوده و دو کارت دیگر، کارت تردد می باشند که یکی تاریخ اعتبار آن به پایان رسیده و دیگری دارای اعتبار می باشد. با توجه به منبعی که آنرا در تویتر پست کرد، ظاهراً عکسها معتبر می باشد. سایر اشخاصی که در صحنه حضور داشته اند می توانند این موضوع را تأیید کنند. لذا از این هموطنان درخواست می شود چنانچه عکس ها معتبر و مربوط به شخص تیرانداز و قاتل ندا آقاسلطان می باشد، مراتب را اعلام نمایند. زیرا با توجه به اظهارات رسمی دولت، که تیرانداز را فردی خارج از افراد انتظامی و بسیجی اعلام کرده اند، این شخص قابل پیگرد قضایی و کیفری می باشد

EWO-Basiji-Card-1

EWO-Basiji-Card-2

EWO-Basiji-Card-3

EWO-Basiji-Card-4

EWO-Basiji-Card-5

تصویر زیر مربوط به صفحه ای است که برای اولین بار تصاویر فوق را منتشر کرد

همانطور که در کارت شناسایی مشاهده می شود، شخص مذکور عضو هیئت رزمندگان غرب تهران، محبان فاطمه زهرا می باشد: در تحقیقات انجام شده، آدرس این هيأت بدین شرح می باشد:
تهران ، خيابان آزادي، بعد از زير گذر يادگار امام(ره) جنب ستاد ناحيه مقاومت بسيج مقداد ، مهديه امام حسن مجتبي

همچنین در کارتی که مربوط به فرمانداری و برای مسوولین صنوقهای انتخابات می باشد، مشاهده می شود که منطقه 11 ذکر شده است که با توجه به نقشه مناطق تهران (اینجا) و فاصله این منطقه با آدرس هیئت مذکور، احتمال جعلی بودن کارتها بسیار پایین است. به علاوه در اختیار داشتن 3 کارت مختلف از یک شخص، احتمال اینکه فرد یا گروهی قصد ایجاد اتهام دروغین را داشته باشند تا حدود زیادی رد می کند
با توجه به موارد فوق، و با کمک هوطنان عزیز، شناسایی فرد مذکور بسیار ممکن و محتمل خواهد بود. خصوصاً افرادی که در صحنه تیراندازی حضور داشته اند به طور حتم باید در شناسایی وی کمک کنند.

بياد شهدايمان، ترانه جاودانه" مرا ببوس" از حسن گلنراقي"











«مرا ببوس» با صداي «گلنراقي»


« مجيد وفادرا» «حيدر رقابي» «حسن گلنراقي»


اجراي ترانۀ «ستاره مرد» با صداي «حسن گلنراقي» را از اينجا بشنويد!








اولين اجراي ترانۀ «مرا ببوس» با صداي «پروانه»

آهنگ ترانۀ «مرا ببوس» موسيقي بدون کلام (ويلون)

آهنگ ترانۀ «مرا ببوس» موسيقي بدون کلام (سنتور)

*******************************************

گرچه خلق «ترانه» در تلفيقي از شعر و وسيقي و صدا شکل مي‌گيرد، و غالبا در يک مثلث هنري مرکب از «ترانه‌سرا»، «آهنگساز» و «خواننده» تکميل و عرضه مي‌شود، ولي گويا نزد ما ايرانيان، اين بيشتر «خوانندۀ» ترانه است که شناخته شده‌تر است، و ما غالبا ترانه مورد نظرمان را با نام خوانندۀ آن به‌ياد و زبان مي‌آوريم. مثل: «الهۀ ناز بنان»، «جمعۀ فرهاد» و «مرا ببوس گلنراقي».

پس شايد بنا به همين عرف و عادت است که بعد از مرگ «حسن گلنراقي» خوانندۀ اين ترانه، مي‌بينم در سروده‌هاي شاعران معاصري که از «ترانۀ مرا ببوس» متاثر بوده و يادي از آن به‌خاطر داشته‌اند، روي خطاب، بيشتر به خوانندۀ آن، يعني «گلنراقي» است.

در رثاي مرگ «حسن گلنراقي»، شاعران و سخنوراني بسياري، از جمله «تورج نگهبان»، «ابراهيم صهبا»، «سعيد نياز کرماني»، «ابوتراب جلي»، «محمد باصري»، «ايرج سرشار»، «عبدالصمد حقيقت»، و «امير بهرامي» مرثيه و سوگ‌نامه‌هاي اندوهگين سروده و به‌ياد صداي او که «مرا ببوس» را خواند، به روان او تقديم کرده‌اند. در اينجا چند نمونه از آن مجموعه را مي‌خواهيد. «ابوالحسن ورزي» در چامه‌اي درد انگيز سروده:

اگز او زين جهان فاني رفت
نام او تا ابد به‌جا ماند
آنچه او با زبان شيوا خواند
بهترين تحفه بهر ما ماند

محفل انس هر کجا برپاست
سخني جز «مرا ببوس» تو نيست
بين خوانندگان دورۀ ما
آنکه اين نغمه را نخواند کيست

«گلنراقي» اگر ز دنيا رفت
جاي او جاودانه در دل ماست
مرگ، او را ز يادها نبرد
تا جهان هست نام او برجاست

«بيژن ترقي»، ترانه‌سراي معاصر که نسبت خانوادگي نيز با «حيدر رقابي»، سرايندۀ شعر ترانۀ «مرا ببوس» هم داشته در غزلي اندوهبار مي‌سرايد:

از غم داغ تو خونين دل ما تنها نيست
ساقي و جام و مي و گل همه خونين چگرند
قدر مردان هنر کم نشود از کم و بيش
گرچه افتاده ز پايند، ولي تاج سرند
جاودان باد هنرمند که با شمع هنر
خلق را تا به سراپردۀ حق راهبرند

«حسن گلنراقي» در نوزدهم مهر ماه سال 1372، در «بيمارستان آراد» در تهران درگذشت. هفته‌اي بعد در مراسم شب هفت او، «فريدون مشيري» سروده‌اي با نام «بوسه و آتش» را با عنوان «به‌ياد حسن گلنراقي، خوانندۀ مرا ببوس» را سرود که همان‌زمان در ماهنامۀ «دنياي سخن» در ايران به‌چاپ رسيد.

در همه عالم کسي به ياد ندارد
نغمه‌سرائي که يک ترانه بخواند
تنها با يک ترانه، در همۀ عمر
نامش اين‌گونه جاودانه بماند

صبح، که در شهر آن ترانه درخشيد
نرمي مهتاب داشت، گرمي خورشيد
بانگ هزار آفرين ز جا هر جا بر شد
شور و سروري به جان مردم بخشيد

نغمه پيامي ز عشق بود و ز پيکار
مشعل شب‌هاي رهروان فداکار
شعله برافروختن به قلۀ کهسار
بوسه به ياران، اميد و وعده به ديدار

خلق به بانگ «مرا ببوس» تو برخاست
شهر به ساز «مرا ببوس» تو رقصيد
هر که به هر کس رسيد نام تو پرسيد
هر که دلي داشت بوسه داد و ببوسيد

ياد تو در خاطرم هميشه شکفته‌ست
کودک من با «مرا ببوس» تو خفته‌ست
ملت من با «مرا ببوس» تو بيدار
خاطره‌ها در ترانۀ تو نهفته است

روي تو را بوسه داده‌ايم چه بسيار
خاک تو را بوسه مي‌دهيم دگر بار
ما همگي «سوي سرنوشت» روانيم
زود رسيدي، برو، «خدات نگهدار»

«هالۀ» مهر است اين ترانه، بدانيد
بانگ اراده است اين ترانه، بخوانيد
بوسۀ او را به چهره‌ها بنشانيد
آتش او را به قله‌ها برسانيد

فريدون مشيري
«به‌ياد حسن گلنراقي، خوانندۀ مرا ببوس»
25 مهر ماه 1372

کلاغ و گل سرخ خاطرات زندان مهدی اصلانی






انتشارات مجله آرش منتشر کرد
کلاغ و گل سرخ خاطرات زندان مهدی اصلانی
پخش سراسری: کتاب فروغ کُلن. آلمان


مهتاب مدیون چشمها است

بهروز شیدا

کلاغ و گل سرخ خاطرات مهدی اصلانی است از زندانهای جمهوریی اسلامی در فاصلهی سالهای 1363 تا 1367؛ از شبِ تازیانه تا سالِ دار؛ از شبِ چشمبند تا دوزخسالِ 1367؛ از طلوعِ زخم تا پاییزِ غروبِ نگاهِ دوست. کلاغ و گل سرخ قصهی نامکرری است از گلویی دیگر. قصهی زندان، همیشه همان است: فریاد از جورِ کلاغ و یادِ بغضسازِ گل سرخ؛ انگار همیشه صدای یاران میخواهد چشمها را به پردهی نبردِ یاران بخواند. کلاغ به روایت قصهای از جهان اسطورهها، معلمِ اولِ گورکنی است: قابیل برادر خود، هابیل، را کشته است، اما نمیداند جسد برادر را چهگونه از چشمها پنهان کند. کلاغی، کلاغِ مردهای بر منقارش، در کنارِ قابیل مینشیند؛ تا رسمِ دفنِ برادر به او بیاموزد. به روایتِ قصهی دیگری از جهانِ اسطورهها، کلاغ همهی اعضای قبیلهی خویش را به فصل زمستان زیرِ کوهی از بهمن دفن میکند. به این امید که به فصلِ بهار چشمهای مردهگان بخورد. کلاغ هم رازِ مرگِ برادر دفن میکند هم چشمِ نعشِ برادر می‌خورد. کلاغ کوری میپراکند. گل سرخ به روایت قصهای از جهانِ اسطورهها نماد عشق است. اولین گل سرخ از خون آدونیس، معشوق آفرودیت، الههی زیبایی، میروید. به روایت قصهی دیگری از جهان اسطورهها، در جشنهایی که در یونانِ باستان، به افتخار دیونیزوس، خدای شراب، برپا میکنند، گل سرخ به نماد سکوت تبدیل میشود؛ چه میتواند سرمستان را مهارکند تا سخنِ گزاف نگویند. گل سرخ هم از خون عاشقان میروید هم سرمستان را هشدار میدهد که سخن بههنگام بگویند. کلاغ و گل سرخ ساختِ جهانی حماسی را نمادین میکند: در یک سو چشمکُشها ایستادهاند؛ در یکسو عاشقانی که راز معشوق در سینه پنهان میکنند. کلاغ و گل سرخ روایتِ چشمی است که از منقارِ کلاغها گریخته است تا رازِ سکوتِ عاشقان بگوید. کلاغ و گل سرخ همان حماسه را از گلویی دیگر نامکرر میکند. خاطرات مهدی اصلانی همان را جور دیگری نامکرر میکند؛ روایتی از کوچهها، جای شعرها، کوچکیها، پهلوانیها، باختها، بختها، راستها، خطاها، ناممکنها، ناتوانیها، بارانها، سازها، باغِ چشمها. خاطراتِ مهدی اصلانی همان را بر دیوارِ زندانِ دیگری نا‌مکرر می‌کند:

دمی هم آسمانِ شبِ مرا تماشا کن!
مهتاب مدیونِ چشم‌ها است

۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

هم وطن! بحث های دروني و بالاترين رهبران امينتی،



هم وطن!
بحث های دروني و بالاترين رهبران امينتی، کشتار و سرکوبگران رژيم جنايت
خامنه ای را گوش کنيد!



http://iranian.podomatic.com/entry/2009-07-17T02_45_58-07_00

09-07
-17T02_45_58-07_00

Secret recording of Iranian security officials

http://www.zandiq.com/pandiq/0000000003.shtml

نوار ضبط شده ی مذاکرات فرماندهان سرکوب (تکمیلی) چگونه علیه مردم توطئه می کنند
• به دنبال درج قسمتی از نوار جلسه ی «همایش کوثر»، آدرس مشروح کامل مذاکرات این جلسه در دوازده نوار برای ما ارسال شده است. شنیدن این نوارها نشان می دهد که ناجا – نیروی انتظامی جمهوری اسلامی – که ظاهرا وظیفه اش تامین امنیت داخلی است، چطور در کار توطئه علیه جنبش های مردمی، شخصیت های سیاسی مخالفین، دخالت در جریان انتخابات، پرونده سازی علیه مخالفین، زیرنظر قرار دادن احزاب و جریان های مخالف و منتقد، نفود در آن ها، مقابله با جنبش دانشجویی... می باشد ...



به دنبال درج قسمتی از نوار جلسه ی «همایش کوثر»، آدرس مشروح کامل مذاکرات این جلسه در دوازده نوار برای ما ارسال شده است. شنیدن این نوارها نشان می دهد که ناجا – نیروی انتظامی جمهوری اسلامی – که ظاهرا وظیفه اش تامین امنیت داخلی است، چطور در کار توطئه علیه جنبش های مردمی، شخصیت های سیاسی مخالفین، دخالت در جریان انتخابات، پرونده سازی علیه مخالفین، زیرنظر قرار دادن احزاب و جریان های مخالف و منتقد، نفود در آن ها، مقابله با جنبش دانشجویی... می باشد. این جلسه در سال ۷٨ از مسئولان اطلاعاتی ناجا و بعد از حوادث کوی دانشگاه برگزار شده است. در بخش های شش و هفت این نوار، صدرالاسلام معاون اطلاعاتی ناجا به تحلیل برنامه انتخاباتی اصلاح طلبان برای مجلس ششم و همچنین آموزش شناسایی مخالفان و و نفوذ در تظاهرات خیابانی و هدایت آنها می پردازد. بخش هشت نوار در مورد جنگ روانی بر علیه تظاهرات خیابانی می باشد. متن کامل این گفتگوها را که در دوازده بخش می باشد، در لینک زیر می توان شنید
:
[برای شنیدن نوار اینجا را فشار دهید]





Share Episode
You can share this episode, Secret recording of Iranian security officials, in five ways:

Envelope E-mail Your Friends

Pushpin Post to Your Social Network

Let all your social network friends know about this podcast episode.
You can even post episode art!


Your Post

Hi everyone, I thought you might enjoy this episode from Jahanshah Javids Podcast.

Click this link to check it out:
http://iranian.podOmatic.com/entry/2009-07-17T02_45_58-07_00

120x120_2004977 Include episode artwork
Hi everyone, I thought you might enjoy this episode from Jahanshah Javids Podcast.

Click this link to check it out:
http://iranian.podOmatic.com/entry/2009-07-17T02_45_58-07_00

" type="hidden"> Edit Post

Bmark Create a Bookmark

Player Embed a Player on Your Web Page

Icon_twitter Update your Twitter/Facebook/MySpace Status (Beta)



http://iranian.podomatic.com/entry/2009-07-17T02_45_58-07_00


تحريم توليدات ارتجاع خونخوار!


نه سازش نه تسليم! نبرد با ارتجاع!





























عزيز هموطن!
با تحريم توليدات ارتجاع خونخوار،به ادامه انقلاب کمک نمائيد!
مرگ بر ارتجاع
سلام بر آزادی !
سلام بشهدای خلق!

نه سازش، نه تسليم ! نبرد با ارتجاع !


نه سازش، نه تسليم !
نبرد با ارتجاع !








مادر همه مایی. تو مادر ایرانی‌……….



«سهراب ما نمرده اين دولت است كه مرده».


جولای 18, 2009

مادر جان سلام

نمیدانم جمعه پیش ما بودی یا نه ولی‌ کاش بودی، میدانی چرا؟ چون سهراب آنجا بود! بله خود خودش! با همان سربند سبز، با همان لبخند معصومانه و زیبا. تازه یکی‌ هم نبود، صد تا بود، هزار تا بود، نمیدانم شاید هم بیشتر. انقدر بود که دیگر نمیتوانستم بشمرم، انقدر بود که پلیس و لباس شخصیها را هم کلافه کرده بود. دیگر کاری از دست آنها هم بر نمی‌آمد. اصلا همه سهراب شده بودند، همه به تو عشق میورزیدند، همه دلشان برایت تنگ شده بود………

مادرم مگر چند سهراب داشتی؟ آنها از شماره بیرون بودند، و همه تو را صدا میزدند، میگفتند تو یک سهراب نداری، هزاران داری. تو مادر یکی‌ از آنها نیستی‌، مادر همه مایی. تو مادر ایرانی‌……….


گزارش رابرت دريفوس از ايران


http://snuffysmithsblog.blogspot.com/2009/07/irans-green-wave-robert-dreyfuss.html
١٧ تيرماه ١٣٨٨ برابر با ھشتم ژوئيه ٢٠٠٩
محمد حسيبی

را به احتمال زياد ھر ايرانی (Devil’s Game) نويسنده کتاب بازی شيطان (Robert Dreyfuss) رابرت دريفوس
علاقمند به چگونگی روی کار آمدن اسلام سياسی در رابطه با وضعيت اسفبار سه دھه گذشته کشورمان
است که از ديرباز نسبت به مسائل سياسی (Investigative Reporter) می شناسد. او يک ژورناليست پژوھشی
و تاريخی ايران علاقه ای ويژه نشان داده است. او که به عنوان يکی از سرشناس ترين خبرنگاران و
نويسندگان سياسی/تاريخی ايران از شھرت بسياری برخوردار است چندی است برای نشريه معتبر نيشن
قلم می زند و اخير اً از طرف اين نشريه برای تھيه گزارش درباره انتخابات (انتصاب) رياست (The Nation)
جمھوری در نظام ولايت مطلقه فقيه به ايران اعزام شده بود. دريفوس از سال ھا پيش چندين بار به ايران
سفر کرده و علاوه بر سياست روز به سابقه و تاريخچه مبارزات مردم ايران برای دستيابی به آزادی
آشنائی کامل دارد.
رابرت دريفوس دريکی از گزارش ھای متعدد خود در روزھای اخير که لينک اينترنتی آن در بالای اين
صفحه درج شده از جمله چنين نوشته است:
A large number of those supporting Moussavi--it's impossible to know how many--want far
more than reform. They want an end to the very idea of an Islamic Republic. Their hero is
Mohammad Mossadegh, the prime minister who nationalized Iran's oil in 1951, challenged the
shah and was toppled in a coup by MI-6 and the CIA in 1953. Reform in Iran is a slippery slope,
and once reforms get started the very fabric of the Islamic Republic could unravel.
ترجمه:
جمع بزرگی از حاميان موسوی که دانستن تعداد آن ھاممکن نيست خواھان وضعيتی بيش از "اصلاحات"(رفورم) ھستند.
آنھا خواستار نقطه پايانی نظام جمھوری اسلامی ھستند. قھرمان آنھا محمد مصدق نخست وزيری است که با چالش در برابر
در سال ١٩٥٣ از (CIA) و سيا (MI-6) شاه، نفت ايران را در سال ١٩٥١ م لّی کرد و در يک کودتا توسط ام آی- ٦
زمامداری برکنار شد. اصلاحات در ايران مانند يک سراشيبی لغزان است، به محض شروع رفورم (اصلاحات)ممکن است
تار و پود کل نظام از ھم بپاشد.
پايان ترجمه
اگرچه رابرت دريفوس درباره موضوعات مذکور در پاراگراف کوتاه بالا مطالب مفصل تری را در
گزارش ھای چند ھفته اخير ارائه داده است، اما در اينجا فقط به بر رسی اجمالی ھمين پارگراف از يک
گزارش او در زير می پردازيم:
١. حاميان موسوی خواھان وضعيتی بيش از روی کار آمدن دولت اصلاحات موسوی
ھستند.
مردم ايران می دانند که تمام دست آوردھای مبارزاتی بزرگ يکی دو قرن گذشته آن ھا و
پدرانشان مثل دست آوردھای بزرگ نھضت مشروطيت، نھضت ملی ايران و ملی شدن صنعت
نفت به رھبری زنده ياد دکتر محمد مصدق و انقلاب بزرگ اخير که به دست خمينی و اسلام
سياسی با کمک غرب به بيراھه رفت، ھمه با دخالت بيگانگان و نوکران داخلی آن ھا نه تنھا به
نقشی بر آب مبدل شده، بلکه ايران را ھربار به قعر نيستی و نابودی، نزديک و نزديک تر کرده
است.
تا قبل از پديدار شدن تکنولوژی کامپيوتر، دولت ھای دست نشانده بيگانه نظير نظام آريامھری و
پدرش قادر بودند دريچه اطلاعات تاريخی/خبری/تفسيری را با حيله و نيرنگ و ظلم و زور و
زندان و شکنجه و سانسور و غيره به روی مردم ايران مسدود ببندند. ولی طی سال ھای سلطه
حکومت حيله و نيرنگ و ظلم و زور و زندان و شکنجه و سانسور اسلامی به يمن تکنولوژی
مدرن اطلاع رسانی اينترنت و ماھواره و غيره مسدود نمودن دريچه اطلاعات به صورت کامل
غير ممکن شد. ازاينروی جوانان ايران با سماجت ويژه، قابل تقدير و افتخارآميزی به آخرين
اطلاعات تاريخی، اجتماعی، سياسی و مبارزاتی دست يافته اند. به ھمين دليل است که ملت جوان
ايران اينبار با دقت و ھوش سرشار از تجارب تاريخی درس بزرگی آموخته و به آسانی در دام
چھره ھای ظاھرالصلاح نمی افتند. جوانان ايران خوب دريافته اند که ھدف خيانتبار استعمارگران
شمالی و جنوبی کشورمان حفظ و حراست از اسلام سياسی/حکومتی است. خدمتی که اين نظام
پوسيده عھد عتيق به کشورھای امپرياليستی کرده تاکنون بی سابقه بوده و علاوه بر تاراج منابع
زيرزمينی ما به نفع بيگانگان، سرکوب وحشيانه ملت ستمديده ما را بايد در زمره بزرگ ترين
ھمکاری با دول استعماری و خدمت به آن ھا محسوب نمود. ملت ايران اما، اينبار با ذکاوت و
دانشی بالاتر به خوبی دريافته است که مدعيان اصلاحگری اسلامی با وجود چنين نظامی و با
استقلال، » تکيه بر قانون اساسی اسلامی موجود نخواھند توانست ايران را به اھداف ديرين
رھنمون شوند. بنابراين ھوشمندانه از نردبان ميرحسين موسوی و « آزادی، عدالت اجتماعی
خاتمی و رفسنجانی به سوی بام بلند آزادی، استقلال، دموکراسی و عدالت اجتماعی رو به بالا می
روند تا در اولين فرصت اين نظام عقب افتاده و ضد انسان را در کليت آن از پيش پای خود بر
دارند.
٢. قھرمان مردم مصدّ ق است
قھرمان آن ھا، محمد مصدق نخست وزيری است که با چالش » : دريفوس در پاراگراف بالا نوشته است
در (CIA) و سيا (MI-6) در برابر شاه، نفت ايران را در سال ١٩٥١ ملّی کرد و در يک کودتا توسط ام آی - ٦
«. سال ١٩٥٣ از زمامداری برکنار شد
در اينجا تکيه ای که بر قھرمان بودن مصدق می شود قطعا منظور نويسنده، تکرار واژه قھرمانی
برای او نيست. دکتر مصدق شايسته چنين لقبی است، اما منظور اصلی نويسنده نشان دادن طرز
تفکر و ديد و درک دقيق و افتخارآميز مردمی است که امروز در برابر حيله ھای بيگانه آگاھانه
عمل می کنند. مردم جوان و آگاه ايران نشان داده اند که:
• موسوی برايشان يک دست آويز است.
• به موسوی به طور ضمنی می گويند که تو اگر قاطعيت مصدق را که در برابر شاه
ايستادگی رشادت آميزی کرده بود، در برابر شاه کنونی (خامنه ای) ايستادگی ميکردی و
دائم در بيانيه ھای پياپی، به تقدس نظام اسلامی و رھبر آن اشاره نمی کردی تو را به
عنوان رھبر کنونی و آينده می توانستيم بپذيريم. تو برای ما و اھدافی که داريم بھانه ای
بيش نبوده ای. تو مصدق نيستی!
• به موسوی می گويند ما راه و رسمی به غير از آنچه مصدق در برابرامپرياليزم و عمّال
جيره خوارش از خود نشان داد نمی پذيريم و سرسختی او در برابر دخالت ھای
غيرقانونی بيگانگان در امور داخلی ميھنمان را می جوييم.
٣. اصلاحات در ايران مانند يک سراشيبی لغزان است
دريفوس به وضعيت کنونی در ايران خوب آشنا است و به درستی نوشته است:
اصلاحات در ايران مانند يک سراشيبی لغزان است، به محض شروع رفورم (اصلاحات)ممکن است تار و پود »
«. کل نظام از ھم بپاشد
پافشاری موسوی و ھمراھان اصلاح طلب او بر سر تقلب انتخاباتی و تجديد انتخابات در چارچوب اين
نظام و اين قانون اساسی را در ايران کم تر کسی در ميان حاميان او ارج می نھد. چنانچه حرف و خواسته
اصلاح طلبان به کرسی بنشيند و موسوی بجای احمدی نژاد بنشيند، بی شک در بالای ھمان سراشيبی
لغزانی خواھد نشست که رابرت دريفوس می گويد.

راه و رسم مصدق بزرگ با مبارزات جوانان ايران عجين باد.