۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

مرتضی سیمیاری، علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی بازداشت شدند

دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۴ ژانويه ۲۰۱۰

soornamortezaalireza_0.jpg
مرتضی سیمیاری دبیر اجتماعی دفتر تحکیم وحدت و علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی از فعالین دانشجویی دانشگاه زنجان بازداشت شدند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر ساعت 12 یکشنبه شب نیروهای امنیتی با ورود به منزل پدری مرتضی سمیاری، دبیر اجتماعی دفتر تحکیم وحدت، وی را بازداشت کردند.
ماموران امنیتی با در دست داشتن حکمی که در آن هیچ اشاره به عنوان اتهامی مرتضی سمیاری و مرجع صادر کننده حکم نشده بود، این عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت را بازداشت کردند. در این حمله شبانه کیس کامپیوتر و تعدادی از کتاب های آقای سمیاری نیز توقیف شده است.
مرتضی سمیاری که دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان است که در ترم جاری با حکم سنگین دو ترم محرومیت از تحصیل از سوی کمیته انضباطی دانشگاه سیستان و بلوچستان نیز روبرو شده است.
به گفته خانواده این فعال دانشجویی که از صبح امروز به نهاد های مختلف مراجعه کرده اند، مسئولان دادگاه انقلاب، پلیس امنیت و زندان اوین اعلام کرده اند که فردی به نام مرتضی سمیاری دراختیار ندارند و به دستور این نهاد ها بازداشت نشده است. امری که باعث نگرانی شدید خانواده سمیاری شده است.
این عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در ماه های گذشته نیز چندین بار به اداره اطلاعات احضار و بازجویی شده بود. در این احضار های غیرقانونی نیروهای امنیتی به وی گفته بودند که وی حق فعالیت با عنوان دفتر تحکیم را ندارد.
درحالی دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی با فشار بر اعضای دفتر تحکیم وحدت این خواسته غیرقانونی را مطرح میکنند که طبق اصل 26 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، احزاب، تشکل ها و انجمن های اسلامی میتوانند آزادانه فعالیت کنند و هیچ کس را نمیتوان به عضویت در یک تشکل و یا عدم عضویت در دیگری مجبور کرد.
هم اکنون مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، میلاد اسدی و مرتضی سمیاری از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و دهها تن از اعضای شورای عمومی این اتحادیه دانشجویی در بازداشت به سر میبرند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی از فعالین دانشجویی دانشگاه زنجان بازداشت شده اند.
این 2 دانشجو پیش از این نیز بارها توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بودند.
سورنا هاشمی پیش از این در روز ۲۸ آبان نیز بازداشت شده و در روز 17 آذرماه آزاد شده بود.
از نهاد بازداشت کننده این دانشجویان و محل نگهداری آنان نیز اطلاعی در دست نیست.


انشجویان کرمانشاه به اعتصاب می پیوندند گسترش اعتصاب در دانشگاه ها


• دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه با انتشار بیانیه ای اعلام کرده اند در صورت ادامه ی بازداشت دانشجویان و یورش به دانشگاه ها، کلاس های درس و امتحانات را تحریم خواهند کرد. پیش از این دانشجویان دانشگاه های پلی تکنیک و علم و صنعنت بیانیه هایی با همین مضمون انتشار داده بودند. در دانشگاه پلی تکنیک، برای دومین روز متوالی امتحانات برگزار نشده است ...

اخبار روز: دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه با انتشار بیانیه ای اعلام کرده اند در صورت ادامه ی بازداشت دانشجویان و یورش به دانشگاه ها، کلاس های درس و امتحانات را تحریم خواهند کرد. پیش از این دانشجویان دانشگاه های پلی تکنیک و علم و صنعنت بیانیه هایی با همین مضمون انتشار داده بودند و گزارش ها حاکی است در دانشگاه پلی تکنیک، برای دومین روز متوالی امتحانات برگزار نشده است.


نامه ی دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه

به نام آزادی
ملت بزرگوار ایران، دانشجویان و دانشگاهیان سراسر کشور
امسال در حالی ماه محرم را سپری میکنیم که خون چندین انسان بیگناه به جرم آزادی خواهی به ناحق ریخته شده و دانشجویان در روزهای پایانی این ترم به جای آمادگی برای امتحانات باید آمادگی برای خطرات جانی، زخمی و مجروح شدن و دغدغه بازداشت شدن همکلاسیهایشان را داشته باشند.حملات اخیر به مردم کشورمان به ویژه سرکوب های گسترده دانشجویان در دانشگاه ها و همچنین بازداشت های بی سابقه ی فعالین دانشجویی،بار دیگر ماهیت واقعی مدعیان دینداری و مردم سالاری را بر همگان آشکار ساخته و گویای ضعف شدید حاکمیت در مواجهه با مبارزات مدنی مسالمت آمیز مردم کشورمان و مطالبات به حق آنان بود.
ما دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه ضمن محکوم نمودن حملات غیرانسانی به مردم و اعلام همدردی با خانواده های مجروحان و بازدشتی های حوادث اخیر ، اعتراض خود را به سرکوب مردم به ویژه دانشگاهیان و نیز بازداشت های خودسرانه هم دانشگاهی هایمان اعلام نموده و در اینجا با مسئولین دانشگاه اتمام حجت می کنیم که در صورت آزاد نشدن هرچه سریعتر همکلاسیهای دربندمان در سراسر کشور، امتحانات این ترم را همچون ترم گذشته تحریم و تعطیل نموده و بدیهیست هرگز بدون دوستان دربندمان در سر جلسه ی امتحان حاضر نمی شویم.
دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه


امتحانات در دانشگاه پلی تکنیک برای دومین روز متوالی لغو شد
بنا بر اعلام قبلی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک مبنی بر خودداری از شرکت در امتحانات پایان ترم در اعتراض به بازداشت ۱۲ دانشجوی این دانشگاه و حمله شبانه نیروهای حکومتی به خوابگاه ها، روز یکشنبه نیز امتحانات دانشکده های مختلف به دلیل عدم شرکت دانشجویان لغو شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر روز یکشنبه امتحانات دانشکده های برق، مکانیک، فیزیک، عمران، شیمی، کشتی سازی، مهندسی پزشکی و کامپیوتر لغو شد.
این حرکت اعتراضی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک با وجود تهدیدات مکرر مسئولین آموزشی دانشگاه مبنی بر درج نمره صفر برای دانشجویانی که در امتحان حاضر نمی شوند ادامه یافت.
مسئولین دانشگاه علاوه بر تهدیدات آموزشی، از ابزارهای انضباطی نیز برای فشار بر دانشجویان استفاده می کنند. به گونه ای که وقتی دانشجویان هر دانشکده پیش از برگزاری هر امتحان در مقابل دانشکده یا داخل ساختمان آن جمع می شوند و از رفتن به جلسه امتحان خودداری می کنند، فورا چند نفر از نیروهای انتظامات به همراه باقری (معاون حراست دانشگاه) در محل حاضر می شوند و به تهدید دانشجویان و یادداشت کردن اسامی آنان می پردازند. همچنین روز شنبه ساعاتی پس از آغاز حرکت اعتراضی دانشجویان، ۱۵ دانشجو به کمیته انضباطی احضار شدند.
با وجود فشارها و تهدیدات مسئولین دانشگاه، حرکت اعتراضی دانشجویان پلی تکنیک رو به گسترش است.
بنا بر شنیده ها لغو امتحانات در روزهای شنبه و یکشنبه و ناتوانی مسئولین دانشگاه در جلوگیری از آن، باعث شده تا مسئولان آموزشی دانشگاه با تشکیل جلسه اضطراری به بررسی این موضوع بپردازند.

گزارشی از ذوب آهن اصفهان موج اعتصابات کارگری در مجتمع صنعتی ذوب آهن


• مجتمع صنعتی ذوب آهن اصفهان با موجی از اعتصابات کارگری مواجه است ...


اخبار روز: گزارش زیر توسط اتحادیه ی آزاد کارگری در مورد وضعیت کارخانه ی ذوب آهن اصفهان منتشر شده است:

من در کارخانه ذوب آهن اصفهان کار می کنم. این کارخانه دجار بحران مالی شدیدی است و در آستانه ورشکستگی است. هر ماه کارخانه شاهد چندین اعتصاب کارگری در شرکت های پیمانکاری است و اوضاع آن رو به وخامت بیشتر می رود. علت آن، بدهی صدها میلیاردی کارخانه، کسادی بازار محصولات فولادی اعم از تیرآهن، میلگرد و... واردات تیرآهن و میلگرد چینی و قیمت های پایین این محصولات است، به نحوی که هزینه تولید بیشتر از قیمت فروش است.
مشکل دیگر ذوب آهن این است که پرداخت حقوق بازنشستگان این شرکت با خود ذوب آهن است و از بودجه جاری کارخانه پرداخت می شود و به تازگی با خصوصی شدن فولاد مبارکه و فولاد خوزستان که به همراه ذوب آهن اصفهان عضو صندوق بازنشستگی شرکت ملی فولاد هستند، پرداخت حقوق بازنشستگان این دو شرکت هم به ذوب آهن اصفهان محول شده که در سال بار مالی ۲٨۰ میلیارد تومانی را به ذوب آهن تحمیل می کند.
به دلیل مشکلات یاد شده بدهی ذوب آهن به شرکت های پیمانکار زیاد شده و شرکت های پیمانکار توان پرداخت حقوق کارگران شان را ندارند. کارگران بیشتر این شرکت ها از دو تا شش ماه حقوق شان را دریافت نکرده اند و هفته ای نیست که کارگران یکی از شرکت ها دست به اعتصاب نزنند.
چندی پیش کارگران شرکت های پیمانکار سه شرکت که در پروژه توازن ذوب آهن کار می کنند در جلوی ساختمان مدیریت ذوب آهن تجمع کردند و برای چندین ساعت پرسنل اداری را در ساختمان محبوس کردند و به کسی اجازه خروج از ساختمان ندادند تا سرانجام معاون نیروی انسانی ذوب آهن به میان کارگران آمد و به آنها قول داد با پرداخت بدهی شرکت های شان، حقوق آنها که شش ماه پرداخت نشده، داده شود.
مورد دیگر، اعتصاب رانندگان کامیون های حمل ونقل ذوب آهن است که پیمانکار آن شرکت احیاگستران از زیرمجموعه های شرکت احیافولاد سپاهان است که در مالکیت... و... می باشد.
اعتصاب رانندگان کامیون که بالغ بر ۴۰۰ تن بودند و۴ ماه حقوق شان را نگرفته بودند باعث شد که دوماه حقوق آنها بلافاصله پرداخت شود.
گفتنی است که رانندگان یاد شده در طی اعتصاب تجمعی هم در برابر فرمانداری شهرستان لنجان بر پا کردند.
مورد دیگر، شرکت نسوزآذر است که در بورس هم حضور دارد و کارگران این شرکت هرماه برای دریافت حقوق دست به اعتصاب می زنند که البته شرکت هم سریعا پرداخت می کند.
در آبان ماه که حقوق بازنشستگان ذوب آهن ده روز به تاخیر افتاد، بازنشستگان در چهارراه نقاشی اصفهان که نزدیک کانون بازنشستگان ذوب آهن است تجمع کردند و چهارراه را بستند و تهدید کردند در صورت پرداخت نشدن حقوق شان مانند آذر ٨۷ اتوبان اصفهان شهرکرد را در گردنه فولادشهر و نزدیک درب ذوب آهن مسدود خواهند کرد که در عرض ۲ روز حقوق شان پرداخت شد.
مورد دیگر، تاخیر در پرداخت پاداش ماهانه کارکنان رسمی ذوب آهن است که در طول تاریخ شرکت یک بار سابقه دارد که آن یک بار هم با اعتصاب کارگران مواجه شد.
در کارخانه شایعاتی پخش شده که به علت بحران مالی شرکت ممکن است پاداش های ماهانه لغو شود یا به میزان قابل توجهی کاهش یابد. این شایعات به اضافه تاخیر در پرداخت حقوق و پاداش ماهانه باعث شده که
زمزمه هایی دزباره اعتصاب در میان کارگران رسمی شرکت که نقاط حساس تولید در کارخانه را در دست دارند آغاز شود.
مسئولان مالی ذوب آهن می گویند که دولت کمکی به این شرکت نمی کند.
متاسفانه به علت عدم اطلاع رسانی این تحولات و اتفاقات احتمالی پیش رو از دید رسانه ها مخفی مانده است در صورتی که ذوب آهن اصفهان مجمع بزرگی است که بیش از ٨۰۰۰ پرسنل رسمی و ۱۰۰۰۰ پرسنل دارد.

تصوير واضح تير انداز پل كالج تهران


دوستان پس از بررسی دقيق و فريم به فريم فيلمها از زوايای مختلف صحنه تير اندازی در روز عاشورا در پل كالج تهران و تطابق با عكسهای گرفته شده ” ابو ناصر ” كه با كاپشن قهوه ای رنگ در تصوير می بينيد همان فرد تير اندازی است كه فيلم 4 شليك پی در پی او از زاويه ای ديگر از كوچه كنار پل گرفته شده است.

عكسها با كيفيت اصلی :

عكس شماره 1عكس شماره 2عكس شماره 3عكس شماره 4عكس شماره 5عكس شماره 6عكس شماره 7


رابطه احتلام و ازدواج با جن و شب زفاف و شب قدر


برگی از گذشته: گرامیداشت شانزدهم آذر ۱۳۳۲ ـ عکس های تاریخی


برگی از گذشته: گرامیداشت شانزدهم آذر ۱۳۳۲ ـ عکس های تاریخی

در سالگشت جانباختن احمد قندچی، شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا، سه دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران که در جریان حرکت دانشجویی علیه سفر نیکسون، معاون وقت رییس جمهور آمریکا به ایران با رگبار ماموران شاه کشته شدند، صدها نفر از دانشجویان دانشگاه تهران در حرکتی خودجوش در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ دست به اعتصاب زده و در محوطه دانشگاه و خیابان های اطراف آن راهپیمایی کردند.


برای بزرگنمایی بر روی عکسها کلیک کنید.

2 مزدور شناسایی شدند

مزدور شناسایی شدند

ژانویه 2, 2010

یکی از عوامل اصلی سرکوب دانشجویان علم‌وصنعت: میثم مسیب نیا، عضو فعال بسیج

امروز هشت دیماه، بسیج علم و صنعت با وارد کردن تعدادی لباس‌شخصی و اراذل و اوباش داخل دانشگاه، به تجمع دانشجویان سبز حمله‌ ور شده، تعداد زیادی از دانشجویان را مجروح نموده و تعدادی را هم دستگیر کرد..لباس‌شخصی‌ها با همکاری حراست با فریاد حیدر حیدر و با پاره‌های آجر و زنجیر به دانشجویان بی‌دفاع حمله‌ور شده و سر تعدادی از دانشجویان را شکاندند و به دختران دانشجو فحاشی کرده و آنها را با الفاظ رکیک مورد توهین قرار دادند.سرکردگی بسیجیهایی که از بیرون وارد شده بودند بر عهده‌ی یکی از دانشجویان بسیجی علم‌وصنعت بود که عده ای از دانشجویان او را شناسایی کردند:

میثم مسیب نیا، عضو شورای مرکزی مجمع دفاتر فرهنگی دانشگاه علم و صنعت ( http://www.iust.ac.ir/page.php?slct_pg_id=4975&sid=37&slc_lang=fa )

و عضو کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه ( http://www.2c-fanavaribumi.iust.ac.ir/find-37.6867.8654.fa.html ) از بسیجیان فعال علم و صنعت که پیشتر رد پایش بر روی احضار دانشجویان و توقیف نشریات دانشجویی دیده شده بود، امروز از اصلی ترین عوامل سرکوب دانشجویان بود که با سربند قرمزی که رویش شعار “لبیک یا خامنه‌ای” نوشته شده بود و زنجیر در دست با همراهی لباس‌شخصیها اقدام به ضرب و شتم و شناسایی هم‌دانشگاهیان خود نمود. امیدوارم با معرفی و انتشار اسم و اطلاعات این مزدور خامنه‌ای ، به دانشجویان علم‌وصنعت که امنیتشان توسط این جیره‌خوار رژیم تهدید می‌شود کمک کنید.

عکس از لباس شخصی‌های وارد شده به دانشگاه:

شناسايی مزدور : علی مرشد

پایان خوش و پر نعمت تظاهرات حکومتی روز پنجشنبه،



برای محکوم کردن توهین به امام حسین، که در واقع دفاع از علی خامنه ای بود! عکس و پوستر و اعلامیه دولتی بود که زیر دست و پای مردم اینسو و آنسو می شد و هیچ مقامی نگران نبود. به عکس های روی زمین که زیر دست و پای مردم بود نگاهی بیاندازید.




با یک دست میزند، با دست دیگر مرهم می گذارد!


چهره های متعدد ارنست رنان ترجمه بهروز عارفی دوشنبه ۷ دی ۱۳۸۸ - ۲۸ دسامبر ۲۰۰۹

[Photo] هانری لورانس (استاد تاریخ در کولژ دو فرانسه، مولف، از جمله «مسئله فلسطین»، انتشارات فایار، پاریس، در سه جلد، 1999،2003و 2007)

در قرن نوزدهم، اشرافیت نخبه گرای ارنست رنان در لائیک کردن فرهنگ فرانسه و اروپا نقش اساسی ایفا کرده است. آثار متعدد این نویسنده بزرگ را، که معلم اخلاق طنز و هدف داوری های متناقض بود، می توان هنوز با علاقه مطالعه کرد. برخی از این آثار هنوز در بحث های روز نفش اساسی دارند. شاهد آن متونی است که شولوموساند با عنوان «درباره ملت و «ملت یهود» از نگاه زمان» منتشر کرده است. البته بشرطی که این آثار در موقعیت زمانی ویژه خود بررسی شود.
ارنست رنان در قرن نوزدهم از افتخارات بسزائی برخوردار بود، بویژه بخاطر انتقاد «تاریخی»اش از مسیحیت. با این که ظاهرا این بحث و جدل به فراموشی سپرده شده است، انتقال خاکستر پیکر او به پانتئون* بخاطر اعتراض محافل کاتولیک بارها به تعویق افتاده است. در این محافل، او دارای محکومیت ابدی است.
«اگر بخاطر خیانت و حرمت شکنی های او، پیکر او را وارد پانتئون کنند، این کار در پیشگاه خداوندی که وی به آن خیانت کرده، کمک موٍثری به او نخواهد کرد. (1) اما آزاداندیشان همواره نسبت به او با نگاهی تردید آمیز نگریسته اند زیرا اگرچه انتقاد او به مذهب کاملا قاطعانه بود، ولی همیشه بر نقش اجتماعی مذهب و ارزش های روحیه مذهبی، تاکید کرده و خود را یکی از نمایندگان آن می دانست. پس می توان به قول ژرژ ساند براحتی پذیرقت که «رنان تلاش می کند آن چه را که با یک دست میزند، با دست دیگر مرهم بگذارد»
امروز رنان را بیش از هر چیزی به نژادپرستی و استعمارگرائی متهم می کنند. فقط با همراه شدن با او و پرسش درباره خلقت و چیزی که وی آنرا «مذهب سازی» می نامید است که میتوان به اهمیت داوهای ناشی از تعریفی که او از ملت، نژاد و یهودیت بدست می دهد، پی برده و آن ها را سنجید. (2)
ارنست رنان در سال 1823 در محیطی حقیر بدنیا آمد و با همبستگی خانوادگی و نیز بیاری بورس تحصیلی موفق به ادامه تحصیل گشته و وارد مدرسه مذهبی سن سولپیس شد. ابتدا قرار بود کشیش شود ولی در اثر تلاطم درونی، آرام آرام از مکتب کاتولیک دور شد. او حقیقت را یعنی آن چه علوم تدوین کرده، به مذهبی ترجیح داد که پیش از همه محصول عواطف انسان است. او مدرسه مذهبی را ترک کرده و در شرایط مالی سخت وارد دانشگاه شد.
ارنست رنان با تامل و تفکر دریافت که باید به مسئله مذهب نه فقط با فلسفه بلکه همینطور در بستر تاریخ و بررسی «مذهب سازی» یعنی روند ساختن مذهب برخورد کرد، همان طوری که به دوستش مارسلن برتلو در 28 اوت 1847 نوشته است. (3) بدین ترتیب او در می یابد که جمهوری خواهان همدوره اش گرایش به تقدیس انقلاب فرانسه دارند: بدین معنی که «آن که به انقلاب بی حرمتی می کند، نامعقول به حساب می آید». او در مورد سوسیالیسم نیز چنین استدلالی می کند، اما در دوران انقلاب 1848 نسبت به آن علاقه نشان می دهد (4): «سازماندهی علمی انسانیت، آخرین کلام دانش مدرن و ادعای گستاخانه ولی حقانی آن است.»
لرزه های ناگهانی جمهوری دوم فرانسه موجب شد که او از این ترقی خواهی فاصله بگیرد. پس از زمان کوتاهی، از ایجاد دیکتاتوری روحانیت به وحشت افتاد. توده های ناآگاه از این دیکتاتوری حمایت می کردند. او به همین ترتیب بود که آغاز امپراتوری دوم را تحلیل کرده و لیبرالی شد که از نظریه ای دفاع می کرد که به نقش ضروری مشتی از نخبگان روشنفکر معتقد بود. آنان فقط به آزادی اندیشه دلبستگی داشته و مورد آزار همه متعصبان مذهبی قرار می گرفتند.
از همان دوره، سامان فکری او عملا تکمیل شد. او تمایل داشت به تحصیل زبان شناسی تاریخی بپردازد که دانشی است ثمره ی روح انسانی: «زبان شناسی تاریخی علم دقیق قضایای معنوی است. این علم همان نفشی را در علوم انسانی دارد که فیزیک و شیمی در دانش فلسفی اجسام». او معتقد بود که هر زبانی درک عمومی جهان است. بدین ترتیب، هر دسته زبان شناسی بطور مجازی دارای همه پیشرفت های فکری مردمانی است که آن را بکار بسته اند. بدین گونه است که از نگاه رنان، ملت های آریائی یا هندواروپائی حامل روح علم و فلسفه اند و ملت های سامی حامل ایده خدای واحد. بعد ها از برخورد این دو به واسطه مسیحیت، نگاه جهانشمول پایه گذاشته شد.

«ملت یک روح است، یک اصل معنوی»

او عمده آثارش را به تشریح زبان های سامی و تحولات آن ها در زمینه اندیشه و معنا اختصاص داد. این کار زمینه را ابتدا به روی تاریخ عمومی منشاء مسیحیت و سپس تاریخ قوم یهود که به ظهور مسیحیت انجامیده بود، فراهم کرد. پس از این که در سال 1862 نخستین درسش را در کالج فرانسه به توضیح در مورد عیسی انسان بی همتا اختصاص داد، چنان افتضاحی ببار آمد که ابتدا معلق کرده و سپس اخراجش کردند. اما این جریان نتوانست مانع از انتشار « زندگی مسیح» شود که یک سال بعد تبدیل به یکی از پر فروش ترین کتاب ها شد.
برعکس، در آن دوران، به برخورد سخت محکوم کننده او نسبت به اسلام کمتر اشاره شد. «اسلام کامل ترین نفی اروپا است، اسلام متعصب است، بطوری که معادل آن در اسپانیای فیلیپ دوم و ایتالیای دوره پاپ پی ششم نیز کمتر دیده شده است. اسلام تحقیر دانش و حذف جامعه مدنی است. این بدویت هولناک اندیشه سامی، مغز انسان را تنگ تر کرده، راه را بر هر دیدگاه لطیف، هر احساس ظریف و هر کاوش خردمندانه بسته و آن را رودرروی همان گوئی (توتولوژی) ابدی یعنی خدا خداست، قرار می دهد.»
او از قوم شناسی از نگاه آن «زبان شناسی تاریخی» دفاع می کند که وی را به ایجاد مکتبی هدایت کند که بر رودر روئی آریائی-سامی متمرکز است. برای گروه های انسانی دیگر، او فقط توضیحات کاهنده عرضه کرد که با کاوش انحصاری ریشه های یکتا پرستی اش ارتباط دارد. هرچه با مکتب او مغایر است باید طرد شود... در آنصورت باید مرتبا از واژه نژاد استفاده کرد ولی در مفهومی که به مفهوم امروزی فرهنگ نزدیک تر است. از سوی دیگر وجود او که سرشار از فرهنگ آلمانی بود، بسیار زود از شکل گیری نژادپرستی خشن نگران شد. در این مورد به آرتور دو گوبینو که در آن دوره، در سال 1856 نخستین جلد رساله اش را در مورد نابرابری نژاد های انسانی منتشر ساخته بود، توضیح داد: «حقیقت نژاد در اصل خود، بسیار ژرف است، ولی همواره از اهمیتش کاسته شده و گاهی نظیر فرانسه، کاملا حذف شده است. آیا این نشانه زوال است؟ (...) فرانسه ملتی که کاملا عامی شده، در واقع در جهان نقش یک نجیب زاده را بازی می کند. با کنار گذاشتن نژادهای کاملا پست، که دخالتش نسبت به نسل های بزرگ تنها حاصلی که دارد مسموم ساختن نوع بشر است، من تصور می کنم که در آینده با بشریت همگونی روبرو خواهیم بود که در آن، همه جویبارهای بزرگ محلی به رودخانه بزرگی بدل خواهند شد که همه خاطرات مختلف را محو خواهد کرد.(5)».
او با جنگ 1871-1870 دچار تکان اخلاقی شدیدی شد. واکنش او رد تحول دموکراتیک جامعه فرانسه بود (نظیر آن چه حکومت ویشی در سال 1940 انجام داد) که بی تردید او را در کنار اوگوست کنت به یکی از بزرگترین مراجع سنت محافظه کاری و حتی ارتجاعی موراسیسم تبدیل کرد . (6) تاملات او قرن بیستم تاریکی را نوید می داد، همراه با «جنگ های خانمان برانداز (...) شبیه جنگ هائی که انواع گوناگون جانوران جونده یا گوشت خوار برای تنازع بقا انجام می دهند. این، پایان اختلاط باروری خواهد بود که از عناصر متعدد و ضروری تشکیل شده و انسانیت نام دارد. (7)»
مسنله آلزاس-لرن **به تحول فکری او شتاب داد. آلزاسی ها که از نژاد ژرمنی اند، فرانسه را انتخاب کردند. او همان زمان ملت را متضاد با نژاد تلقی کرد، که هم محصول تاریخ است و هم اراده مردم. روند تمدن، ناگزیر نژادهای ابتدائی را نابود ساخته و خلق ها فقط تکوین تاریخی بدون هیچ پایه فیزیولوژیکی (تنکردشناسی) اند.
کتابچه ای که شلومو ساند نوشته به این چهره رنان می پردازد، رنانی که هنوز با ما سخن می گوید. کنفرانس مشهور او با عنوان «ملت چیست؟» در 11 مارس 1882 دو مطلب را رد می کند: « خلط مبحث در باره مفهوم نژاد و ملت و «گروه های قوم نگاشتی یا بهتر بگوئیم زبان شناختی» و «مردمان واقعا موجود». او با پرداختن به تاریخ اشکال بزرگ گروه بندی های سیاسی، نشان داد که ملت مدرن «نتیجه تاریخی ای است که یک سلسله از حقایق هماهنگ در جهت مشابه بوجود آورده است». هرچه نژاد ها در هم می آمیزند، ملت هم به مقصود می رسد. او تقریبا از همان واژه هائی استفاده می کند که در نامه به گوبینو سی و پنج سال پیش از آن نوشته بود: «حقیقت نژاد، که در اصل اهمیت داشت، همچنان اهمیتش را با گذشت زمان از دست می دهد»
تعریف ارزنده او حاصل چنین کارهائی است: «ملت یک روح است، یک اصل معنوی». راستش را بگوئیم این دو مطلب یکی است. این روح، این اصل معنوی را دربر دارد، دیگری توافق در زمان حال است، امید زندگی با هم، تمایل ادامه میراثی که بهره برداری از چیزی است که بطور مشترک دریافت کرده اند»
اشاعه واژه «نژاد سامی» را مدیون محبوبیت فراوان رنان می دانند. پیش از او، فقط مشتی از دانشمندان آن را شناخته و از آن استفاده می کردند. هنگامی که یهودستیزی گسترش می یافت، وظیفه او بود که در کنفرانس 27 ژانویه 1883 درباره «یهودیت بمثابه نژاد و مذهب» با دعوت به آرامش صحبت کند. نقطه حرکت او، تمایز میان مذهب جهانشمول (هندوئیسم – بودائیسم ، مسیحیت، اسلامیسم) که اصولا بر روی همگان باز است با مذهب محلی است که یگ گروه انسانی محدودی را دربر می گیرد. در حالی که واقعیت مهم تاریح این است که مذهب جهانشمول باعث ناپدید شدن مذاهب محلی شده اند. تردیدی نیست که یهودیت ابتدا مذهبی محلی بود که با مذهب همسایگان کمی تفاوت داشت ولی پس از قرن هشتم پیش از میلاد، پیامبران نخستین کسانی بودند که شکل های دیگری از مذهب را پدیدآوردند وآن مذهب متکی برخدای آفریننده جهان بود که نیکی را دوست داشته و شر را تنبیه می کرد: «هنگامی که چنین مذهبی اعلام می شود، دیگر در چارچوب یک ملیت قرار نداشته بلکه با وجدان انسانی به معنی بسیار وسیع آن روبرو هستیم». به همین مفهوم است که پیغمبران ظهور مسیح ناصره و مسیحیت را ندا دادند. مهدویت یهودی به سرنوشت کل بشر علاقمند است.
از آن پس، جهانشمولی پیام یهودیت نمی تواند از آن فقط مذهبی ملی بسازد. به همین دلیل، ترویج یهودیت که در قرن های پایانی عهد باستان بسیار چشمگیر بود و، از همان دوران یونانی-رومی، دیگر مفهوم روشن قوم شناختی نداشت. اگرچه یهودیت مذهبی بسته است که گرویدن افراد از مذاهب دیگر به آن را با دیده تردید می نگرد ، ولی در طول قرن های طولانی بر روی همگان باز بود. آن چه یهودیان را متحد می کند، تعلیمات مشترک و آزار اجتماعی است که متحمل می شوند. این امر به هیچ وجه قوم شناختی و نژادی نیست. از دیدگاه رنان، یهودیت دوران او بخشی از نیروهای بزرگ لیبرال است: «اثر مهم قرن نوزدهم ویران ساختن همه گتوهاست و من از کسانی که تلاش می کنند در نقاط دیگر آن را احیا کنند، تمجید نمی کنم. نژاد کلیمی بزرگترین خدمت را به جهان کرده است. این نژاد با همگونی با ملت های مختلف و در هماهنگی با واحدهای گوناگون ملی در آینده نیز به کار گذشته اش ادامه خواهد داد. آنان در بستر همکاری با نیروهای آزادی خواه در اروپا، به پیشرفت اجتماعی انسانیت کمک بسزائی خواهند کرد.»
با این که برخی تاکیدات خشن آن، خواننده امروزی را به خشم می آورد، ولی باید بین آن چه در این اثر به روح زمان مربوط است و آن چه مفهومی بالقوه دارد، تمایز قائل شد. بدین ترتیب که هنگامی که وی در می یابد که مردم تحت جمهوری سوم ضد روحانی شده اند و از وی در مقابل تهدیدات کلیسا محافظت می کنند، رنان به این نتیجه رسید که برای نخستین بار میان جمع محدودی از نخبگان آزاد اندیش و توده های مردمی که در اثر آموزش متمدن شده اند، سرنوشت مشترکی رقم می خورد. او هنگامی که پس از سال های 1871 – 1880 جمهوری خواه شد، عمدتا ارتجاعی بود؛ تئاتر فیلسوفانه او که در حوالی سال های 1880 نوشته شد ، این شیوه تفکر نوین وی را می نمایاند. رنان با اقتباس از «توفان» اثر شکسپیر، پیوستن کالیبان (مردم) را به پروسپیرو (آزادی اندیشه) بازگوئی می کند (8). «نژادهای پست، نظیر زنگی های آزادشده [منظور از برده داری است. م] پیش از هر چیز نمک نشناسی وحشتناک آنان نسبت به کسانی است که متمدن شان کرده اند. آنان به محضی که موفق به جنباندن یوغ شان شدند، اینان را ظالم، استثمارگر و شیاد نامیدند. محافظه کاران کوته بین در رویای کسب قدرتی اند که از دست شان خارج شده است. انسان های روشن بین نظام جدید را می پذیرند بدون این که برای خود حق دیگری غیر از کار جزئی بی اثر قائل شوند.». کالیبان فقط خلق-پرولتر اروپائی نیست، او همچنین بروشنی «استعمار شده» نیز است. همان طوری که پروسیرو استعمارگر است. امه سزر خوب آن را درک کرد ه و از آن استفاده کرد.
رنان که از نگاه ادوارد سعید، نماینده تمام و کمال شرق شناسی بود، هنگام مرگش در 1892، برای همکاران هم دوره اش، فردی متعلق به گذشته ها محسوب می شد. (به استثنای آثار صرفا فلسفی اش) هرچند اثر تاریخی او کاملا کهنه شده است، اما تحول سیاسی او امکان می دهد تا بتوان پیوستن لیبرالیسم فلسفی را به جمهوری درک کرد. و این، عنصر اساسی سنتز بزرگ جمهوری سوم فرانسه است.
-------
عنوان اصلی مقاله و نویسنده آن:

Réparer d’une main ce qu’on détruit de l’autre

Les Multiples visages d’Ernest Renan

Par Henry Laurens (professeur de collège de France, auteur notamment de la Question de Palestine, Fayard, Paris, 1999, 2003, 2007)

--------

پاورقی ها:

2 – این گفتار از کتاب «از ملت و «ملت یهود» از نگاه رنان» نوشته شلومو ساند (پاریس،2009) نقل شده است. در این کتاب، شلومو ساند نمونه ای از دو کنفرانس رنان تحت عنوان «ملت چیست؟» و «یهودیت بمثابه نژاد و مذهب» می آورد. او مقدمه منسجمی بر کتاب نوشته است. این دو کنفرانس با اثر ساند درباره ماهیت ملت و واژه خلق یهود و همینطور کتاب او تحت عنوان «چگونه ملت یهود اختراع شد؟» هماهنگی دارد.







توضیخات مترجم:

* پانتئون: Panthéon، بنای تاریخی است واقع در منطقه دانشگاهی پاریس. این بنا که در ابتدا قرار بود کلیسا باشد در دوران پادشاهی لوئی پانزدهم ساخته شد. ساختمان آن از 1764 تا 1790 بدرازا کشید. پس از انقلاب فرانسه، در سال 1793، نام پانتئون بر آن نهادند . پانتئون در یونان باستان به معنی معبد خداپان است ولی مفهوم امروزی آن آرامگاه مشاهیر است. در آن سال تصمیم گرفتند که بنا برای بزرگداشت شخصیت های بزرگ میهن اختصاص یابد. پیکر دانشمندان، نویسندگان ، برندگان جایزه نوبل و ... در ان جا آرمیده است. از میان آنان می توان نام ژان ژورس، ژان مولن (قهرمان مقاومت فرانسه در جنگ دوم)، پی یر کوری، ویکتور هوگو، آندره مالرو، لوئی برای، الکساندر دوما را نام برد تنها زنی که پیکرش به پانتئون منتقل شده، ماری کوری است. با یک استثنای دیگر، سوفی برتلو، همسر شیمی دان بزرگ فرانسوی مارسلن برتلو، که یک ساعت پس از همسرش درگذشت، بنا بر وصیت شان کنار هم بخاک سپرده شدند.
** آلزاس- لرن Alsace-Lorraine: ایالت واقع در شمال شرقی فرانسه است که در سال 1871 پس از شکست فرانسه در جنگ، بنا بر معاهده فرانکفورت به آلمان الحاق شد. این ایالت در سال 1918، پس از جنگ اول جهانی به دامن فرانسه بازگشت. اهالی آلزاس به زبانی نزدیک بهآلمانی صحبت می کنند ولی خود را فرانسوی دانسته و می دانند.

لوموند دیپلماتیک، دسامبر Le monde diplomatique – Décembre 2009, 1 – www.infobretagne.com/renan-ernest.htm 3 – صفحه 437 از مکاتبات عمومی رنان (به زبان فرانسه)، جلد اول، انتشارات اونوره شامپیون، پاریس، 1999. 4 – این نقل قول ها از کتاب «آینده علوم» استخراج شده که رنان درسال های 1849-1848 نوشته و در سال 1890 انتشار یافته است. 5 – صفخه 119 و 120 از مکاتبات رنان، جلد اول، انتشارات کالمن لوی، پاریس، 1936. 6 – موراسیسم ایدئولوژی منسوب به شارل مورا Charles Maurras، نظریه پرداز راست افراطی و یهود ستیز (1952-1868) 7 – نامه به اشتراوس از کتاب «ملت چیست؟»، انتشارات پرس پاکت، پاریس، 1992. 8 – کالیبان Caliban، کلیات آثار ، جلد سوم، انتشارات کالمن لوی، پار یس، 1949، صفحه 413. 2009

خشونت و مسالمت را از نو تعريف کنيم!


شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸ - ۰۲ ژانويه ۲۰۱۰

محمدعلی اصفهانی
دهانش را با زنجير بستند... دست هايش را به تخته سنگ مرگ گره زدند... و گفتند: تو قاتلی!
غذايش را و لباس هايش را و پرچم هايش را از او گرفتند... به سياهچال مرگ، پرتابش کردند... و گفتند: تو دزدی!
از هردری راندندش... معشوق کوچکش را از او ربودند... و گفتند: تو پناهنده هستی!
ای چشمانت و دستانت در خون تپيده!... شب، رفتنی است... نه اتاق بازداشت باقی خواهد ماند... نه حلقه های زنجير ها.
نرون، مُرد؛ و روم، برجاست... و با ديدگانش می رزمد... دانه ها می ميرند... اما به زودی، دشت، از گل ها پر خواهد شد.٭
[محمود درويش]


آرام در خيابان ها به راه افتادند. بر همه ی آنچه از آن ها دزديده شده بود چشم فرو بستند. گفتند: رأی داده ايم يا نداده ايم (فرقی نمی کند) رأی های داده شده را که دزديده ايد به صاحبانشان برگردانيد.
کشتندشان. ندا ها را. سهراب ها را. محسن ها را. و ترانه ها را. ترانه های سوخته جانِ سوخته تن را.
گرفتندشان. به کهريزک ها بردندشان. با لگد بر سرو روشان کوبيدند. و دخترانشان را و پسرانشان را طعمه ی شهوت خونين خود کردند...

گفتند: الله اکبر!
جوابشان دادند: خامنه ای رهبر.
گفتند: يا حسين!
جوابشان دادند: مُرد. چهارده قرن هم بيشتر می شود که مرده است. دير رسيده ايد. سرتان را بالا بگيريد و ببينيد: شما در اسارتگاه يزيديد.

گفتند: پس شمشير هاتان را غلاف کنيد و بگذاريد به خانه هامان برويم.
جوابشان دادند: دوران شمشير، سپری شده است. دوران گلوله است.
و بعد، برای آن که به آن ها نشان دهند که دوران شمشير سپری شده است، گلوله بر آن ها باريدند. به جای اسب هم سوار پاترول ها شدند و از روی آن ها عبور کردند. نه از روی اجساد آن ها. از روی بدن های زنده ی آن ها.

آيا باز هم بايد به دنبال بازپس گرفتن رأی های داده و نداده شان باشند آن ها؟ تا چه کنند با اين رأی ها؟ در سرزمينی که از آن ها دزديده ايدش شما ؟
سرزمينشان را به آن ها پس بدهيد. می خواهند در آن، گل و گندم بکارند.

خشونت، بد است. حتی وقتی که بر ما تحميلش می کنند. مسالمت، خوب است. حتی وقتی که بی پاسخ می ماند.
اما، خشونت را و مسالمت را، دوباره تعريف کنيم. از نو. نه آنگونه که در کتاب ها نوشته اند. کتاب ها ساکنند. با حروف سربی يا غير سربی بی حرکتشان. نه آنگونه که با حروف سربی يا غير سربی، در کتاب های ساکن نوشته اند. آنگونه اما که در برابر ديدگان خود می بينيم. با چرخِش در افق پيش ِ رو.

چه راهی باقی گذاشته اند برای ما؟ همه ی راه ها را رفته ايم. چه راهی باقی گذاشته اند برای ما به جز دفاع از خود؟ نمی گويم «خشونت». می گويم «دفاع از خود».
معلوم است اين که آن ها خشونت ـ در تعريف خودشان از آن ـ را می خواهند. و معلوم است اين که اگر زبان ما، زبانِ خشونت ـ با همان تعريف ـ باشد، آن ها دست بالا را دارند.
معلوم است اين.
اما اگر زبان ما، زبان «دفاع از خود» باشد، نه. يعنی نمی شود مطمئن بود که در آن صورت هم باز آن ها دست بالا را داشته باشند. برعکس: فکر می کنم که در آن صورت، ما دست بالا را خواهيم داشت. به شرطی که هوشيار باشيم.

برايمان دام گسترده اند. می خواهند بی ملاحظه، و بدون سنجش توازن قوا حرکت کنيم. و شکست بخوريم.
و اين که ما شکست بخوريم، معنايش اين نيست که آن ها پيروز شده اند يا پيروز خواهند شد. نه! آن ها در هر حال، شکست خورده اند. دستکم بعد از ۲۲ خرداد. يعنی در فاصله ی ۲۲ تا ۲۳ خرداد. و بعد از آن.
و هر روز، از درون و بيرونشان فرو پاشيده اند، فرو می پاشند، و فرو خواهند پاشيد. فرو ريخته اند، فرو می ريزند، و فرو خواهند ريخت.
باد، آن ها را خواهد برد!
اما اين، الزاماً نشانه ی پيروزی ما نخواهد بود. ای بسا فتنه ها که در راهند. که در کمينند. که با کوچکترين غفلت ما امکان بروز خواهند يافت.
انقلاب ۲۲ بهمن، پيروز شد. اما آيا ما هم پيروز شديم؟ رژيم دو هزار و پانصد و چندين ساله ی شاهنشاهی فرو ريخت. اما چه پيش آمد؟ نيازی به پاسخ هست؟

اين که «خشونت، بر ما تحميل شد»، حرف درستی است؛ اما استدلال درستی نيست. ماجرای ۳۰ خرداد ۶۰ و بعد از آن را می گويم.
درست به همين دليل که «خشونت، برما تحميل شد»، نمی بايست به آن تن در می داديم. آن هم به آن صورت کودکانه. آوانتوريست، و محکوم به شکست.
کاری به هيچ حزب و سازمان و گروه سياسی يی ندارم. و کاری به درست و نادرست بودن مواضع هيچکدامشان. اما در آن هنگام ـ در هنگام هنگامه های پس از ۳۰ خرداد ۶۰ ـ بحثی مطرح شد که بعدتر ها، کسانی که می خواستند شکست استراتژی و تاکتيک خود را با شوخی و مزاح و متلک و هجو و هزل بپوشانند و از مسئوليت خود اينگونه بگريزند، از آن يک «لطيفه»، يا يک «جوک» ساختند. بحث «عقب نشينی به ميان توده ها».
اين، مسأله ی من نيست که مطرح کنندگان آن بحث، که بودند، که هستند، چه کردند، و چه می کنند. نه درنفی. و نه در اثبات. مسأله ی خودشان است اين. مسأله ی خودشان و تاريخ نزديک و دور. اما جوهر حرف، کاملاً درست بود.
درست بود در زمان خودش. و درست نيست در زمان ديگری که امروز است. به يک دليل ساده: عفب نشينی توده ها به ميان توده ها حرفی بی معناست. و اين جنبش ـ جنبش خرداد هشتاد و هشت ـ جنبشی توده يی است. بر عکس آوانتوريسم بعد از خرداد شصت.
پس، دور عقب نشينی را خط بکشيم. عقب نشينی به کجا؟ به ميان توده ها؟ توده ها، خود ماييم!

شعار های ساختار شکن، و شعار های سرنگونی خواه را حفظ کنيم همچنان. و گسترش دهيم نيز همچنان. ديری است که اين، ديگر نه فقط ضرورت تداوم جنبش، بلکه معنای جنبش است. اما به شعار های بدهنجار، حتی فکر هم نکنيم. مثلاً به شعار هايی از تبار «می کشم، می کشم آن که برادرم کشت».
کتاب ارزشمند آلبر ممی، «چهره ی استعمارگر، و چهره ی استعمار شده» را خوانده ايد؟ خشونتِ بی پرنسيپ، هر دو طرف را قربانی می کند. نه به لحاظ سياسی فقط. بلکه در درجه ی نخست، به لحاظ انسانی.
منازعات جاری جهان را ديده ايد؟ آن که بر خود بمب می بندد و به ميان مردم می رود و خود را و آن ها را منفجر می کند، مگر زندگانی را دوست ندارد؟ دستکم برای خودش و همفکرانش؟ چه چيز، او را به اين وادی جنون رانده است؟ عکس العملی برخاسته از «فرهنگ» خود، در برابر عملی برخاسته از «فرهنگ» دشمن.
چريک هايی را به ياد می آوريد که برای «زدنِ سرانگشتان رژيم»، هر پاسدار و شبه پاسداری را که می يافتند به زير رگبار گلوله می گرفتند؟ که هنوز شايد پانزده شانزده سالشان تمام نشده بود، کسانی که ذهن آن ها را در اختيار داشتند، مواد منفجره به آن ها می بستند و می گفتند برويد و خودتان را همراه فلانی تکه تکه کنيد؟ که هنوز شايد هفده هژده سالشان شروع نشده بود، کلاشنيکفی به دستشان می دادند و به سراغ فلان ريشدار مشکوک يا فلان خبرچين می فرستادندشان که برويد و مطمئن باشيد که رود خروشان خون شما ضامن پيروزی ماست؟ خون از شما و پيروزی از ما. من و شما نداريم که.
و همان پاسدار، و همان شبه پاسداری که از آن پس، پاسدار می شد، و همان خبرچين و همان ملا را به ياد داريد که با اسيران آن ها چه می کردند؟ حتی اگر آن اسيران، هيچ هم نکرده بودند؟ و نه فقط با اسيران آن ها، که با هر اسيری.

جای ظالم و مظلوم، و جای تعدی کننده و مورد تعدی قرار گرفته را عوض نکنيم. تحميل کننده که باعث و بانی اصلی بود و هست و خواهد بود و به هفت آب هفت دريا نيز تطهير نخواهد شد را، خواسته يا ناخواسته، نشوييم، و در ضرورت حسابرسی از او (و نه انتقام از او) نيز اندک ترديدی به خود راه ندهيم.
اصلاً مگر امروز، همو نيست که مسالمتجو ترين و بی آزار ترين و پرمهر ترين انسان ها را، فعالان حقوق مدنی را، روزنامه نگاران را، و همين بچه های جنبش را، با شقاوتی بی نظير می گيرد و می بندد و شکنجه می کند و می کشد و...؟
بله؛ خشونت، تحميل شده بود. شکی در اين نيست. ولی بی آن که بخواهيم تحميل کننده و تحميل پذير ـ يعنی تن دهنده به بازی تحميل کننده ـ را در يک کفه ی ترازو قرار دهيم، می بينيم که عملاً اين هردو، خود را در يک چرخه ی بدفرجام، در يک «دايره ی معيوب»، بود که تکثير می کردند.
و محصول اين تکثير چه بود؟
بهتر آن است که فعلاً بگذاريم و بگذريم...

اين «کودتا»، يا هر چه می ناميمش، يک واقعه ی تصادفی نيست. از يک برنامه ريزی قوی و هماهنگ برخوردار بود و هست. مافيا های در هم تنيده ی اقتصادی ـ نظامی ـ سياسی ـ امنيتی، و حتی به احتمال زياد، قدرت يا قدرت های خارجی (يا دستکم محافلی از آن ميان) در انجام آن و در ادامه ی آن، دست در دست، و طبق «نقشه ی راه»، عمل کردند و می کنند. خامنه ای و چند موجود ديگر، فقط چهره های شناخته شده و لو رفته و سوخته ی «هسته ی اصلی» و مرکزيت «کودتا» هستند.
و به همين دليل، در برخورد با دشمن، قبل از هر حرکتی، بايد با هوشياری کامل (در حد وسواسی) حرکت های بعدی او را پيش بينی کرد. و اين پيش بينی، مثل بازی شطرنج، خود بايد محصول نگاه کردن به حرکت ها و مهره آرايی های قبلی و فعلی او باشد. کوچکترين اشتباهی از ناحيه ی ما می تواند ـ احتمالاً ـ کيش و مات را در پی بياورد.

اگر منظور از مسالمت در برابر خشونت، حالت انفعالی داشتن در مقابل اِعمال کنندگان خشونت باشد، «مسالمت» مبتذلی اينچنين، چيزی به جز استقبال از شکست نخواهد بود.
اما اگر منظور، گسترش مبارزه در ابعادی از نوع نافرمانی مدنی (از آنجا که اصطلاح «نافرمانی مدنی»، به وسيله ی پااندازانی چند، پيوسته تکرار می شود و آلوده می شود، کاش می شد معادلی برای آن يافت و آن معادل را به کار برد)، و اعتصاب های عمومی يا وسيع باشد، نه.

در برابر دشمنی تا دندان مسلح، و در غياب يک ارتش نيرومند و کارآی توده يی، دست به «عمليات مسلحانه» زدن، خودکشی است. مخصوصاً در شرايطی که جنبش، ابعاد گسترده يی يافته است. ابعادی که طبعاً با چنان عملياتی، نه می شد به آن رسيد، و نه می شود آن را حفظ کرد و گسترده تر کرد. و باز مخصوصاً در شرايطی که هنوز بسياری راهکار های ديگر را جنبش، به صورت بالقوهّ در اختيار دارد.
آيا تجربه ی «عمليات مسلحانه»، در زمان حاکميت ملايان، و در دوران رژيم پهلوی، به نتيجه يی مطلوب رسيده است که در حال حاضر بتوان به نتيجه بخشی آن نوع عمليات، اميد بست؟
بله؛ در تقريباً سه روز آخر نظام سلطنتی، کار به مبارزه ی مسلحانه ی محدود، مثل فتح بعضی مراکز نظامی کشيد و به نتايج درخشانی هم رسيد. اما به چه دليل؟ به اين دليل که دستگاه سرکوب نظامی رژيم شاه، به کلی از هم پاشيده شده بود. موردی که می تواند در آخرين روز های عمر اين حاکميتِ در حال اضمحلال، اتفاق بيافتد. ولی اين، حکايتی ديگر است که هيچ ارتباطی با «عمليات مسلحانه» ی مورد بحث ما ندارد.

آيا گزارش هايی که از تمرّد پاره يی از نيرو های نظامی، در تظاهرات عظيم عاشورای امسال حکايت می کنند واقعی هستند؟ شايد. اما چه اين گزارش ها واقعی باشند و چه اين گزارش ها واقعی نباشند، يک چيز، واقعی است: نفرت بخش های وسيعی در مجموعه ی نيرو های نظامی، از شرکت در جنايات «فرمانده کل قوا».
و اين، يعنی اينکه در صورت تداوم جنبش، و رشد کمّی و کيفی آن، امکان جدی فروپاشی دستگاه سرکوب نظامی حکومت، و جود دارد.
و تنها در آن صورت است که «خشونت» برای اين جنبش مسالمتجو، معنا و تعريف ديگری خواهد يافت. معنايی که شايد بشود آن را در مضمون اين سخن قديمی جستجو کرد:
ـ گاهی برای استقرار صلح، بايد جنگيد!


------------------------------
٭ شعر «از انسان». اين شعر را به ترجمه ی راقم اين سطور، همراه با مطالب متعدد ديگری از محمود درويش، يا در باره ی او، می توانيد در صفحات ويژه ی محمود درويش در سايت ققنوس بخوانيد:

ضمناً: بيانيه ی شماره ی ۱۷ موسوی را نيز بايد جداگانه خواند. با دقت و ظرافت. به دور از هوچيگری و جنجال... زياد و کم، و قوت و ضعف، و خوب و بد اين بيانيه (و اين همه، البته در کادر هويت سياسی موسوی و شيوه ی کار او و آنچه از او انتظار می رود) به جای خود. اما اين بيانيه، به تشديد تضاد های درون اليگارشی حاکم بر ايران، و به ريزش افراد و نيرو های حاکميت ـ قطعاً ـ کمک خواهد کرد، و روند فروپاشی را ـ قطعاً ـ شتاب خواهد بخشيد... چرا؟ پاسخ دادن به اين «چرا» در يک پاورقی امکان پذير نيست! ۱۲ دی ۱۳۸۸ http://www.ghoghnoos.org/honar/m-darwish/darwish-p.html