۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

اد اداری فرهاد تجری ( نماینده‌ی مجلس )





پس از انتشار گزارش کمیته ویژه مجلس در مورد حوادث پس از کودتای ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ و تایید نقش سعید مرتضوی در انتقال بازداشت‌شدگان به زندان کهریزک و به قتل رساندن تعدادی از آن‌ها ، فرهاد تجری ، این کمیته را متهم به برخورد حذفی وسیاسی با سعید مرتضوی کرده و فرایند طرح اسم سعید مرتضوی را انتقام‌جویی دانست .

فرهاد تجری ، در حال حاضر ، نماینده شهر قصر شيرين در مجلس است .
برخی از سمت‌های پیشین او عبارت هستند از :
۱- عضو كميسيون حقوقي و قضايي دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام

۲- عضو شوراي مشورتي سياستهاي كلي نظام در حوزه قضايي
۳- عضو كار گروه قوخ قضائيه در پيگيري و ارزيابي تحقق سند چشم انداز سياستهاي كلي نظام
۴- عضو هیات نظارت برچاپ انواع تمبر واوراق واسناد رسمی کشور
۵- عضو هیات تطبیق مصوبات دولت و مجلس شورای اسلامی
۶- عضو کمیته ویژه پیگیری بازداشت شده گان پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری
۷- عضویت در فراکسیون‌های مجلس : فراکسیون تقویت و توسعه صادرات - فراکسیون فرهنگیان - فراکسیون اصولگرایان - فراکسیون ورزش - فراکسیون مدیریت و توسعه شهری - فراکسیون حقوقدانان - فراکسیون مناطق مرزی - فراکسیون غدیر - فراکسیون دانشگاهیان - فراکسیون اعتدال - فراکسیون مناطق محروم - فراکسیون انقلاب اسلامی - فراکسیون سازمانهای مردم نهاد - فراکسیون مناطق آزاد تجاری صنعتی و ویژه اقتصادی - فراکسیون شورای مرکزی جبهه عدالت و پیشرفت - فراکسیون توسعه صادرات غیر نفتی

ایمیل شخصی فرهاد تجری : farhad.tajari@yahoo.com




برای آگاه‌شدن از تازه‌ترین مطالب منتشرشده ، در خبرنامه‌ی وبلاگ و یا در Google Friend Connect عضو شوید .


زمین‌خواری در قوه‌ی قضاییه به دستور هاشمی شاهرودی - ۱۳۸۲


یکشنبه, می ۱, ۲۰۱۱

شنود مکالمه‌های ستاد عملیات نیروی انتظامی تهران - بخش ۲



فردی که در ستاد عملیات مستقر بوده و در دو فایل زیر ، صدای او به‌عنوان مقام ارشد شنیده می‌شود ، سرهنگ محسن خانچرلی است . وی در تاریخ ۱۳۸۹/۶/۲۲ ، از معاون عملیات فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ( فاتب ) به رییس پلیس پیشگیری تهران بزرگ ارتقا یافت .
معاون عملیات فعلی در نیروی انتظامی تهران بزرگ ( ناتب ) ، سرهنگ غلام‌علی کریمی - معاون سابق هماهنگ‌کننده‌ فرماندهی انتظامی هرمزگان - است .

دریافت فایل‌های صوتی شنودشده :

تهم شماره‌ی ۳ در پرونده‌ی زندان کهریزک : روانبخش فلاح

تهم شماره‌ی ۳ در پرونده‌ی زندان کهریزک : روانبخش فلاح




نفر وسط


نام : روانبخش فلاح
نام پدر : بهرام
تاریخ تولد : ۱۳۴۲
محل تولد : رودبار
شماره شناسنامه :
۸۹
تاریخ استخدام در نیروی انتظامی : ۱۳۶۰
مسئولیت پیشین : رييس بازرسی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ
 
وی از تاریخ ۱۳۸۸/۶/۲۳ تا ۱۳۸۸/۹/۱۴ به چهار اتهام زیر ، در بازداشت بوده است :

  • مشارکت در گزارش خلاف واقع
  • بی‌مبالاتی و عدم رعایت نظامات دولتی
  • محروم‌کردن بازداشتی‌ها از حقوق مقرر در قانون اساسی و عدم رعایت حقوق شهروندی
  • فراهم‌کردن موجبات بدبینی نسبت به ناجا

 

پس از کشته‌‎شدن امیر جوادی‌فر در زندان کهریزک ، سرهنگ کمیجانی از دکتر فرهمندپور - رییس بهداری فرماندهی انتظامی تهران بزرگ - می‌خواهد که با امضای نامه‌ای ، سبب فوت وی را بیماری مننژیت اعلام کند اما وی نمی‌پذیرد . سپس همین تقاضا را سرهنگ طوماری - مسئول دفتر عزیزالله رجب‌زاده ، فرمانده‌ی پیشین انتظامی تهران بزرگ - از دکتر فرهمندپور مطرح می‌کند که وی باز هم نمی‌پذیرد . سپس سرهنگ کمیجانی ، این تقاضا را با دکتر رامین پوراندرجانی - پزشک وظیفه در بهداری زندان کهریزک - مطرح می‌کند که او هم نمی‌پذیرد .
در نهایت ، این گزارش غیرواقعی را سرهنگ روانبخش فلاح تهیه کرده و سرهنگ کمیجانی امضا می‌کند  .


در جریان بازجویی‌های انجام‌شده ، وی اعتراف کرده است که متن آن گزارش غیرواقعی را سعید مرتضوی - دادستان پیشین تهران - به وی دیکته کرده و او پس از هماهنگی با عزیزالله رجب‌زاده ، آن را به سرهنگ کمیجانی داده است .






۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

نامه و صدای جدید فرزاد کمانگر / وقتی باد ما را می برد

Similarities of supression in Iran 2009 and Syria 2011

چه رمزی در جادوی این علاء الدین بی چراغ نهفته است؟/

چه رمزی در جادوی این علاء الدین بی چراغ نهفته است؟/ بهروز عارفی



در فرانسه، بنیادی به نام «بنیاد یادمان شوآ» 1وجود دارد که هدف خود را « پشتیبانی از طرح هائی در زمینه تاریخ و پژوهش، آموزش و یادمان و انتقال، همبستگی و فرهنگ یهودی» اعلام کرده است. رئیس این بنیاد، داوید دو روچیلد و« شورای مدیریت آن مرکب از نمایندگان دولت، نهادهای یهودی و شخصیت های بارز» است. 2


این بنیاد در سال 2000 تاسیس شده است و در آمد های آن از «محل اموال غصب شده یهودیان فرانسه [در دوران جنگ جهانی دوم] تامین می شود».


در سایت فرانسوی این بنیاد، ماموریت های آن را چنین تعریف می کنند:


تاریخ یهود ستیزی و شوآ


آموزش شوآ


یادمان و انتقال


همبستگی


فرهنگ یهودی: که منظور از آن، «تقویت و تحکیم اجزای تشکیل دهنده مختلف فرهنگ یهودی و یهودیت» است. در این زمینه، در سایت امده است که هدف بنیاد «آشنائی فرانسویان و اروپائیان، با میراث یهودیت و فرهنگ یهود که دولت اسرائیل از بدو تاسیس آن، از اجزای تشکیل دهنده اساسی آن است» (تاکید از ماست) 3


بودجه بنیاد به بیست میلیون یورو در سال می رسد. اعضای هیئت مدیره آن را شخصیت هائی چون داوید دو روچیلد، سرژ کلارسفلد، روژه کوکرمن، آسیس تاچمن، کلود لانزمن و پل شافر تشکیل می دهند. به این شخصیت ها خواهیم پرداخت.


بنیاد یادشده، در 27 مارس سال 2009 (فروردین 1388) بنیادی به نام «علاءالدین» تاسیس کرده است که سایتی به زبان های فارسی، ترکی، عربی، انگلیسی و فرانسه دارد: www.projetaladin.org . این تارنما، هدف خود را «ارتقای روابط مسلمانان و یهودیان از طریق شناخت متقابل» معرفی کرده است.البته، در سایت انگلیسی و فرانسه، به جای بنیاد، از واژه طرح (پروژه) علاءالدین استفاده شده است.






موسسان سایت «علاءالدین» هدف از تاسیس آن را چنین تعریف می کنند:


«دست اندرکاران تاسیس بنیاد علاءالدین از آغاز بر این باور بودند که گفتگوی پایدار و پویا میان فرهنگ ها تنها در صورتی پا می گیرد که همه طرف های گفتگو بر سر تاریخ و خاطره تاریخی با هم در صلح و تفاهم به سر برند. به عبارت دیگر، آیا چنانچه یهودیان و مسلمانان هر یک نسبت به دیگری و دردها و آلامی که بر سر آن یکی آمده است اذعان کنند، مسیر تفاهم و گفتگو هموارتر نخواهد شد؟ و آیا چنین مسیری بسا سازنده تر از "انکار گرایی" از هر طرفی که باشد، نیست». و سپس ادامه می دهد: «از این رو بنیاد علاءالدین در عین این که یک نهاد فرهنگی اروپایی است (و در نتیجه موضوعات سیاسی از جمله نزاع اعراب و اسراییل در حیطه کارش نمی گنجند)، بر آن شد که تعدادی از کتابهای معروف در باره هولوکاست را به فارسی و عربی ترجمه کند»


بنیادی که می خواهد عرب ها و یهودیان را به یکدیگر نزدیک کند، از مهمترین معضل اعراب که حل مسئله اشغال فلسطین است می گذرد، به این بهانه که «یک نهاد فرهنگی اروپائی است»


در همین معرفی نامه می آید:« نوآوری علاءالدین در این است که تلاش می کند مسلمانان، یهودیان و مسیحیان را به زبانهای مادری خودشان با فرهنگ و خصوصیات و تاریخ دیگری آشنا کند». ...« هدف بنیاد علاءالدین ارتقای شناخت متقابل میان جوامع و افرادی است که به فرهنگها و ادیان متفاوت تعلق دارند، با این امید که چنین شناختی به تغییر ریشه ای در رویکرد و نگرش این جوامع و افراد نسبت به "دیگری" راه برد و به گسترش فرهنگ صلح و بردباری بیانجامد. در کانون این تلاش، روابط میان مسلمانان و یهودیان قرار دارد که به دلیل تحولات سیاسی از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون رو به وخامت گذاشته است»


در بخش «ساختارهای غلاءالدین»، می خوانیم: « پروژه علاءالدین که به ابتکار موسسه یادبود هولوکاست راه اندازی شد پس از چندی به دو نهاد مستقل تبدیل گشت که عبارتند از بنیاد علاءالدین و صندوقی به همین نام. بنیاد علاءالدین یک موسسه غیرانتقاعی است که رییس آن خانم آنماری روکولوسکی و نایب رییس آن آقای سرژ کلارسفلد می باشند و ریاست صندوق علاءالدین که مسئولیتش تامین منابع مالی برای اجرای برنامه های این موسسه است را آقای داوید روتشیلد به عهده دارد.»


آقای داوید روتشیلد (که تلفظ صحیح ان روچیلد است) رئیس بیناد یادمان شوآ نیز است.


در مورد منابع مالی می نویسد: « هزینه برنامه های بنیاد علاءالدین از طریق کمکهای مالی افراد، بنیادها، دولتها، سازمانهای بین المللی و موسسات تجاری تامین می شود.»


در مورد دولت ها و بنیاد های کمک کننده، توضیح بیشتری داده نشده است.


سپس، هیئت امنا، اعضای کمیته اجرائی و اعضای هیئت مدیره بنیاد معرفی شده اند 4


در «کمیته وجدان» که ریاست آن با دیپلمات سابق فرانسوی، ژاک آندرانی است، از جمله نام «آقای داریوش شایگان، نویسنده و فیلسوف، ایران» دیده می شود.


اعضای هیئت مدیره به قرار زیر است:


« ژاک آندرانی، سفیر کبیر فرانسه، سفیر سابق فرانسه ؛آندره آزوله مشاور ویژه پادشاه مراکش، رییس بنیاد اروپا و مدیترانه آنا لیند برای گفتگوی فرهنگها، رییس هیئت اجرایی بنیاد سه فرهنگ و سه مذهب مستقر در سویل اسپانیا، عضو موسس فوروم داووس برای گفتگوی تمدنها و ادیان؛ فتیحه بناتسو: عضو شورای اقتصادی و اجتماعی فرانسه، استاندار ویژه برای ایجاد فرصتهای برابر، نویسنده کتاب "رویای جمیله"؛ماری هلن برار؛آنی دایان روزنمان؛حکیم الکراوی از جمله عضو هیئت مدیره بانک روتشیلد؛علی السمان: مشاور انور سادات رییس جمهور فقید مصرعبده فیلالی انصاری: فیلسوف و اسلام شناس برجسته مراکشی؛نیلوفر گوله: آنتروپولوژیست سرشناس از ترکیه؛آن هیدالگو: معاون اول شهرداری پاریس از سال 2001 تا کنون، دبیر ملی سابق حزب سوسیالیست در امور فرهنگ و رسانه ها، مشاور ارشد سه وزیر در کابینه ژوسپن، نویسنده کتاب "یک زن در صحنه"؛سرژ کلارسفلد: حقوقدان و نویسنده، رییس "اتحادیه فرزندان یهودیان فرانسوی منتقل شده به اردوگاههای مرگ"؛ جولیا کریستوا : زبان شناس؛کلود لانزمن : از مشهورترین فیلمسازان معاصر فرانسه، اثر نامدار او فیلم نه و نیم ساعته "شوآ" است که تاریخ شفاهی هولوکاست را بیان می کند و در سطح جهانی به عنوان بهترین فیلم در باره این واقعه شناخته شده است. لانزمن در سن 18 سالگی به مقاومت فرانسه پیوست و به عنوان یک روزنامه نگار و فیلمساز همواره بر سر مسائل بین المللی مواضع روشنی اتخاذ کرده است. او شدیدا با جنگ الجزایر مخالفت می کرد و از امضاکنندگان طومار ضد جنگ موسوم به مانیفست 121در سال 1960 بود. لانزمن سردبیر کل مجله "تان مدرن" (عصر جدید) است که توسط دوستان نزدیکش ژان پل سارتر و سیمون دو بووآر بنیانگذاری شد. او در سال 2009 خاطرات خود را با عنوان "خرگوش صحرایی" منتشر کرد که تبدیل به یک کتاب پرفروش در کشورهای مختلف از جمله فرانسه و آلمان شد؛روک اولیویه مستر: نایب رییس دیوان محاسبات فرانسه؛ژان موتاپا: مدیر بخش عرفان و مذاهب در انتشارات آلبن میشل ؛ دیریو ندیایه: وزیر در دولت های مختلف در سنگال مارتین اوآکنین: وکیل ، معاون شهردار نیس فرانسه؛آن ماری روکولوسکی ، مدیر کل سابق بنیاد شوآ ، مدیرکل سابق همکاری بین المللی در وزارت آموزش، تحقیقات و فناوری فرانسه؛داوید روتشیلد ، رئیس بنیاد شوآ و رئیس بانک روتشیلد، فارغ التحصیل انستیتوی مطالعات سیاسی پاریس؛ شهلا شفیق ، جامعه شناس ، مقاله نویس، پژوهشگر و فعال حقوق زنان و حقوق بشر از ایران ، نویسنده چندین کتاب در باره افراط گرایی و اسلام تندرو، از جمله "زنان زیر حجاب" و "جاده و مه". او به تازگی در راس یک تیم پژوهشگران اروپایی تحقیقاتی را در باره روند افراطگرایی در میان جوانان مناطق شهری اروپا به پایان رسانده است؛رنه ساموئل سیرات ، خاخام اعظم سابق فرانسه ؛ ابه ردکین، مدیر سابق بنیاد حقوق بشر » 5


بنیاد علاءالدین پیام های متعددی از شخصیت های جهانی از جمله پادشاه مراکش، سارکوزی، کلینتون و شیمون پرز رئیس جمهوری اسرائیل دریافت کرده است. 6


« شریکان و حامیان علاءالدین» به نقل از سایت علاءالدین که به این بنیاد کمک مالی می کند،به شرح زیر است: بیناد یادبود شوآ، بنیاد آقا خان، بنیاد بشردوستانه ادموند سافرا، شهرداری نیس، شهرداری پاریس، وزارت امورخارجه فرانسه، وزارت دفاع فرانسه و کلیمز کانفرانس نیویورک » 7


در همین جا اشاره شود که ادموند یعقوب صفرا (که نامش را سافرا ترجمه کرده اند) بانکدار میلیاردر یهودی-لبنانی در حادثه آتش سوزی جنایتکارانه آپارتمانش در موناکو در سال 1999به قتل رسید. همسرش از ثروت او بنیاد بشردوستانه ای ایجاد 8 کرد که از جمله فعالیت هایش ساختن صدها کنیسه در گوشه و کنار جهان است.


با توجه به مطالب بالا، روشن می شود که بیناد یادمان شوا (یا یادبود شوآ) که یکی از اهدافش تبلیغ یهودیت و فرهنگ یهودی است (که به ادعای خودشان، اسرائیل عضو اساسی آن است)، در سال 2009، طرحی پیاده می کند بنام علاءالدین که هدفش «ارتقای روابط مسلمانان و یهودیان» اعلام شده است.


در چارچوب همین اهداف، فیلم نه ساعته شوآ (هولوکاست) ساخته کلود لانزمن با زیر نویس فارسی از برخی تلویزیون های فارسی زبان پخش شد. خانم شهلا شفیقعضو «هیئت مدیره» بنیاد علاءالدین درتبلیغ برای پخش این فیلم ، نقش فعالی داشتند.


اما، پیش از ان که به معرفی برخی از پایه گذاران این دو بنیاد بپردازیم، خوب است یاداوری شود که موضوع این نوشته، به هیچ وجه مسئله نسل کشی یهودیان نیست، فاجعه ای که باید در هر فرصتی به شدت محکوم گردد. نویسنده این سطور در مقالات فراوان و نیز در کتابی که درباره «مناقشه اسرائیل – فلسطین» ترجمه کرده، بارها به فاجعه شوآ پرداخته و نفی گرایان (یا انکارگران، به قول مترجم بنیاد علاءالدین) را افشا و نکوهش کرده است. فصل پنجم کتاب 9 با عنوان « از نسل کشی یکی تا اخراج دیگری، رنج های طرف دیگر» به این موضوع پرداخته است. در این فصل با طرد جنایات نازی ها و نفی گرائی روشنفکرانی چون گارودی و روبر فوریسون به بازخوانی مختصر حوادث پرداخته است. برخلاف ادعای گردانندگان علاءالدین، باید از نسل کشی یهودیان یک درس انسان دوستانه جهانشمول بیرون کشید. این واقعه بخشی از میراث مشترک انسانیت است. بنیاد شوا و علاء الدین، به خصلت مذهبی نسل کشی بشتر اهمیت می دهد. برای صهیونیست ها، قتل عام یهودیان دلیلی بر ضرورت وجود اسرائیل به عنوان پناهگاهی برای یهودیان دنیاست. این شانتاژی است که هیچ کس جرئت انتقاد از سیاست های ضدانسانی حکومت های پی در پی اسرائیل را نباید داشته باشد. باید تکرار کرد که هر انتقادی از سیاست دولت اسرائیل و حتی صهیونیسم به معنی یک موضع گیری یهود ستیزی یا اتخاذ موضع نفی گرایانه نیست.


بهتر است با نقل قولی از ادوارد سعید فقید، مهر باطل بر زبان منحرفان و متعصبان هر دو جناح بزنیم:


«این نظر که هولوکوست [کشتار یهودیان] ساخته و پرداخته صهیونیست هاست، به طرز غیرقابل فبولی در این جا و آن جا تکرار می شود. چگونه می توانیم از تمام دنیا انتظار داشته باشیم که به رنج ما اعراب واقف شوند، اگر خود درد دیگران را، هر چند متجاوز به ما باشند، نتوانیم درک کنیم.»


اما، کلود لانزمن را بهتر بشناسیم. او مدیر مجله «عصر نوین» است که ژان پل سارتر آن را پایه گذاری کرد. در گذشته این نشریه نقش مهمی در بحث های روشنفکری درفرانسه ایفا می کرد. لانزمن فیلمی درباره اسرائیل ساخته که ارتش ان کشور بصورتی حماسه آفرین تحسین می کند!. این حق دموکراتیک اوست.. او علاوه بر فیلم شوآ (درباره کشتار یهودیان) فیلم سومی ساخته به نام «چرا اسرائیل؟» که در آن هیچ وجه از عراب یاد نمی کند. در پاسخ به این سوال (لوموند- 7 فوریه 2001) که چرا از انان سخنی نگفته، می گوید:«خود انان (اعراب) باید این کار را بکنند». با این حرف مفت، باید سیاهان درباره سیاه ها، اعراب درباره اعراب و یهودیان در باره یهودی ها بنویسند. منطق بومی، فرقه ای و قبیله ای یعنی منطق جنگی و به دور از آرمان انسانی.


او با تمام نیرو از تجاوز اسرائیل به غزه پشتیبانی کرده و در برابر این سؤال که آیا پس از این تجاوز و جنایت نباید نسبت به فیلم خود در مورد ارتش «دفاعی » اسرائیل تجدید نظر کنید. او پاسخ منفی می دهد و می گوید: «بس کنید. بمیاران اسرائیلی ها هدفمند بود وقربانی هم دادند ولی بمباران های حماس بی هدف بودند و هر مکانی را زدند! او در این گفتگوی اینترنتی (سایت لوموند – 19 مارس 2009) به طور همه جانبه از اسرائیل و سیاست هایش دفاع کرده و حتی جای کوچک ترین انتقادی نمی بیند.


بارون داوید روچیلد، از پایه گذاران اصلی این دو بیناد، بانکدار میلیاردر فرانسوی است که در نیویرک زاده شده است. او رئیس افتخاری «بنیاد فرانسه-اسرائیل» است. بنیاد خانوادگی روچیلد، نقش بسیار مهمی در تداوم شهرک سازی های استعماری در سرزمین های فلسطینی داشته است. نقش روچیلدها را در تقسیم فلسطین نمی توان نادیده گرفت. بنیاد روچیلد از مهمترین تکیه گاه مالی مهاجرت یهودیان به فلسطین بود و به واسطه نفوذشان بر حکومت بریتانیا، طرح تقسیم به سود یهودیان شکل گرفت.


اندره آزوله، مشاور ویژه پادشاه مراکش و رئیس بنیاد انا لیند برای مدترانه است که هدفش را «نزدیکی اهالی دو ساحل مدیترانه» اعلام کرده است.


بیشتر افرادی که در هیئت مدیره علاءالدین حضور دارند، از حامیان صهیونیسم و دوست دولت اسرائیل به شمار می روند. ان چه موجب شگفت است همکاری برخی روشنفکران ایرانی با این بنیاد است که با ظاهری انسان دوستانه و فریبنده، تبلیغ یهودیت و دوستی با اسرائیل را آشکارا هدف خود قرار داده است. زمانیکه صحبت از اسرائیل است نمی توان سیاست های دولت های اسرائیل را نادیده گرفت. اشغال سرزمین های فلسطینی ادامه دارد و ساختمان شهرک های استعماری نیز همین طور.


و دولت اسرائیل با هر طرح یک صلح شرافتمندانه مخالفت می کند.


آیا به صرف دشمنی کورکورانه احمدی نژاد و جمهوری اسلامی با اسرائیل و یا به خاطر مواضع یهود ستیزی مشمئز کنند آنان می توان دست دوستی به سوی دشمن شمن خود دراز کرد.


دشمن دشمن من الزاما دوست من نیست.


افرادی که خود را لائیک می دانند و پرچم لائیسیته را در هر محفلی بلند می کنند چگونه می پذیرندند با موسسه ای همکاری کند که یکی از مهم ترین هدف هایش را تبلیغ یهودیت و فرهنگ یهودی اعلام و مرکزیت اسرائیل، به بیان دقیق تر صهیونیسم را نیز در این فرهنگ، پنهان نمی سازد.


بخش فارسی سایت علاءالدین که هدف اصلی اش را نزدیکی اسلام با یهودیت تعیین می کند، به معرفی مفصل یهودیت، مذهب یهود و سابقه تاریخی ان می پردازد ولی معرفی فرهنگ اسلامی را به صفحه انگلیسی حواله می دهد!


بنیادهای شوآ و علاءالدین، اهداف خود را آشکارا بیان می کنند، اما هنگامی که نوبت به مسئله روابط اسرائیل و اعراب می رسد، خود را عقب می کشد. از همین جا، می توان به نیرنگ و فریب این بنیادهای صهیونیستی پی برد.


هیچ کدام از دست اندرکاران اصلی این دو بنیاد، کوچکترین انتقادی به جنایت های دولت اسرائیل نکرده اند. افرادی چون لانزمن، کارسلفلد، دو روچیلد، ان هیدالگو، از مدافعان سرسخت صهیونیسم و سیاست های دولت اسرائیل می باشند.


هدف از این نوشته زیر سوال بردن حق دموکراتیک افراد در انتخاب نوع فعالیت نیست. قصد نشان دادن چهره واقعی شخصیت ها و تهادهاست که احساسات نیک انسان ها را ملعبه دست و در خدمت منافع محافل مشخصی قرار می دهند.


لانزمن، کلارسفلد و برخی دیگر، آن دسته از روشنفکران برجسته ای را که برخی حتی یهودی یا یهودی تبارند، به خاطرانتقادشان از سیاست های دولت اسرائیل، به اتهام «یهود ستیزی» به دادگاه ها کشاندند. اینان در هر محقلی دم از دموکراسی می زنند ولی تا صحبت از حقوق ملت فلسطین می شود، نه تنها دم نمی زنند بلکه به حمایت بی قید و شرط از حکومت اسرائیل ادامه می دهند.


بنیاد غلاءالدین در درجه نخست در خدمت تبلیغ فرهنگ یهودی و صد البته با برداشت های صهیونیستی است. پخش فیلم و ترجمه کتاب بهانه است. هر چند در بین کتاب های ترجمه شده توسط این بنیاد می توان اثر با ارزش پریمو لوی را نیز دید، منتهی، هدف اصلی چیز دیگری است که از لابلای نوشته های سایت های اینترنتی دو بنیاد یاد شده می توان به آن پی برد و در این نوشته تنهاً به برخی از آن ها اشاره شده است.


جادوی این علاءالدین بدون چراغ، تبلیغات پوشیده برای صهیونیسم و منافع دولت اسرائیل است که درپشت هدف های «انسان دوستانه» پنهان شده اند.


------


یادداشت ها:


1 – Fondation pour la mémoire de shoah


2 –


http://www.fondationshoah.org


3 -


http://www.fondationshoah.org/FMS/spip.php?article97


4 –


http://projetaladin.org/fa/%D9%87%DB%8C%D8%A6%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87.html


5 -


http://projetaladin.org/fa/%D9%87%DB%8C%D8%A6%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87.html


6 -


http://projetaladin.org/fa/fa-ressource-sans-titre21.html


7 -


http://www.claimscon.org/index.asp


http://projetaladin.org/fa/%D8%B4%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86.html






8 –


http://www.edmondjsafra.org


9 - اسرائیل، فلسطین – حقایقی درباره یک کشمکش، نوشته آلن گرش، ترجمه بهروز عارفی، انتشارات خاوران، پاریس ، 2003


-----


صفحه اول سایت علاءالدین در زیر از نظر تان می گذرد.


بنیاد علاءالدین


ارتقای روابط مسلمانان و یهودیان از طریق شناخت متقابل


روز شوآ


ملت اسرائیل و جوامع یهودی جهان دیروز و امروز در آئین های ویژه ای یاد شش میلیون نفر یهودی را که در جنگ جهانی دوم به دست نازی ها و عمال آنان کشته شدند را گرامی می دارند.


La Pologne célèbre le 65ème anniversaire de l'insurrection du ghetto de Varsovie


عید پسح ، عید آزادی و بهارپسح که یکی از سه عید بزرگ یهودیان به شمار می آید، روز 15 ماه عبري نيسان، اولين ماه سال، شروع می شود و 8 روز طول ميكشد. پروژه علاء الدین عید پسح را به یهودیان جهان به ویژه به یهودیان ایرانی تبریک می گوید.


میزگرد یونسکو به مناسبت آغازنمایش فیلم "شوآ" بازیرنویس فارسی فیلم "کلود لانزمن" فیلمی به مدت ٩ ساعت است و کار ساختن آن در سال ١٩٨٥ به پایان رسیده و زیر نام "شوآ" حجم عظیمی از شهادت یهودیان اروپائی را که خود شاهد "هولوکاست" بوده اند در بر می گیرد. به ابتکار نهادی به نام "طرح علاء الدین" که از سال ٢٠٠٩ میلادی برای ارتقاء و گسترش "گفتگو" میان یهودیان و مسلمانان جهان به وجود آمده است، فیلم مستند "کلود لانزمن" (Claude Lanzmann) در بارۀ کشتار یهودیان در جریان جنگ جهانی دوم (هولوکاست) برای نخستین بار با زیر نویس فارسی، ترکی و عربی درکشورهای اسلامی و عرب به نمایش درخواهد آمد

Pentagon released new video of Ben Laden

سینا آرامی


دوست نزدیک سینا آرامی


من یکی از دوستان بسیار بسیار نزدیک سینا آرامی هستم. من و سینا برای سخنرانی خاتمی به حسینیه جماران رفته بودیم که با نیمه کاره ماندن سخنرانی و حمله وحشیانه بسیجی ها به حسینیه و شکستن شیشه ها و ضرب و شتم مردم توسط بسیجی ها سینا در صدد فیلم برداری از صحنه بر آمد که مورد توجه بسیجی ها قرار گرفت که پس از کتک زدن سینا با باتوم او را به یک ون انتقال دادند. فردای آن روز یعنی روز عاشورا خبر فوت سینا به خانواده اش داده میشود و به آنها گفته میشود چنانچه این ماجرا رسانه ای شود فرزند دیگر آنها را خواهند کشت که همین باعث ترس و سکوت خانواده شان میشود و از دادگاهی کردن پرونده فرزندشان خودداری میکنند. از طرفی عمق این فاجعه به حدی بود که مردم لنگرود گیلان تحت تاثیر قرار گرفته و خواستار قصاص قاتل سینا شدند که بسیجی ها از ترس افزایش اعتراضات محل سکونت خانواده وی را به اجبار از لنگرود به کرج انتقال دادند. این رژیم هر کاری را برای خفه نگهداشتن مردم انجام داده است چه برسد به خانواده این شهید ... احتمال اذیت و آزار خانواده و دوستان وی توسط رژیم  هست و امیدوارم مرا درک کنید. و اگر من به افشا این شهید گمنام پرداختم به خاطر دوستی نزدیکیست که با هم داشتیم و سکوتم باعث عذاب وجدانم میشد. زمانی که من برای تدفین سینا به وادی لنگرود رفتم آثار ضربه باتوم به سر دیده میشد و همچنین شلاق با کابل نیز مشهود بود و کنده شدن ناخن های دست و پا نیز معلوم بود و سوراخ هاهی مانند سوراخ مته در استخوان های سینا مشخص بود و از همه وحشتناک تر خالی شدن شکم وی که به دلیل شلیک گلوله از پهلوی راست و خروج آن از پهلوی چپ بود. خواهشا با اعلام و رسانه ای شدن این شهید ماهیت رژیم تشنه به خون جوانان بیدار ما را آشکار کنید تا همه بفهمند که رهبری که ادعای حکومت علی را دارد حتی دادگاهی برای گرفتن حق این شهید برگذار نمیشود . و تنها دلیلم برای انتخاب سایت شما پر بیننده بودن و اهمیت دادن به ایمیل خوانندگانتان میباشد و مطمئن هستم که شما خون این شهید گمنام سبز را پایمال نمیکنید..

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

بازخوانی یک جنایت : پرونده قتل فاطمه قائم مقامی و نقش علی فلاحیان در آن

بازخوانی یک جنایت : پرونده قتل فاطمه قائم مقامی و نقش علی فلاحیان در آن



نوشته شده در آوریل 20, 2010 به وسیله‌ی jahanezanan


“جهان زن”ـ فساد درونی و سیستم مافیائی که با سبعیتی وصف ناپذیر در حکومت اسلامی جریان دارد، دیگر بر کسی پوشیده نیست. وقتی قتل های زنجیره ای افشاء شد، عده ای تصور می کردند که این ماجرای تنها توسط یک باند خودسر اجرا شده است. اما با گذشت ده، پانزده سال از آن زمان، نگاهی به فجایج اتفاق افتاده در زندان های جمهوری اسلامی تردیدی باقی نمی گذارد که این سیستم در کلیت خود با شیوه های مافیائی اداره می شود و فساد جز ذاتی آن شده است. وقتی دستگیرشدگان هفت تیر توسط حسین طائب بازجویی شدند و به دختران بی گناه مردم بیرحمانه تجاوز شد و حتی دختری زیبا چون ترانه موسوی را پس از تجاوز گروهی به آتش کشیدند تا مدرک جرم از بین برود، می توان ماجرای قتل فاطمه قائم مقامی را از زاویه ی دیگری بیشتر درک کرد. در این روزها که فجایع زندان های جمهوری اسلامی یکی یکی بر صفحه رورنامه ها و تارنماها ظاهر می شود، نگاهی به گذشته جنایت کارانه مسئولین امور و مشاورین رهبر رژیم بی فایده نیست.


بازخوانی یک جنایت: پرونده قتل فاطمه قائم مقامی هنوز بازو نقش علی فلاحیان در آن


دلدادگی فلاحيان به (فاطمه قائم مقامی) مهماندار شرکت هواپيمايی آسمان که در زيبايی بی همتا بود عليرغم افشا شدن، دارای زوايای تاريکی است. مشاور فعلی رهبری و وزير اسبق اطلاعات مردی زنباز و هوسران است و در اين مورد شهره آفاق شده است. مشاور ولی فقيه بی قيدی خود را به اصول و مبانی مذهبی به کرات نشان داده است. هنگامی که وی به آلمان سفر کرده بود تا قضيه پرونده ميکونوس را ماله کشی و ماستمالی نمايد به گفته شاهدان عينی به جز يکی دو نوبت نماز نخواند. در روز سوم اقامتش در آلمان چند نفر از مقامات امنيتی سفارت ايران در آلمان به ديدارش رفتند. سر ظهر يکی از ماموران برای چاپلوسی بلند شد و با کسب اجازه از فلاحيان وضو گرفت و سپس رو به وی گفت: حاج آقا ما را بی برکت نگذاريد! بفرماييد اقامه کنيد تا از انفاس قدسی شما بی نصيب نمانيم! فلاحيان با خنده پاسخ داد: ما مسافريم و نماز را شکسته می خوانيم و چون وقت نداريم نمازها را جمع می کنيم آخر شب می خوانيم! در چهارمين و پنجمين شب اقامت عاليجناب خاکستری پوش در آلمان وی به همراه فردی چند ساعت غيبت کرد و در شب پنجم که موسويان سفير وقت ايران در آلمان به جستجوی جناب وزير برای وصول يک دستورالعمل محرمانه پرداخت به او گفته شد حاج آقا به آپارتمان …. رفته تا يک خانم ترک را ارشاد کند! اين خانم همان زنی است که به دعوت فلاحيان در زمان وزارتش به تهران سفر کرد و حدود يک ماه در شمشک٬ دماوند و اصفهان ميهمان مخصوص عاليجناب بود و (شيان) نام دارد.


ولی در مورد قائم مقامی ماجرا از يک روز يا يک ماه همخوابگی فراتر رفت. فاطمه که کار ميهمانداری را در هواپيمايی ملی آغاز کرد زيبايی خيره کننده و تحسين برانگيزی داشت. مدير عامل وقت و مدير کل حراست هواپيمايی هما چون به کام نرسيدند با پرونده سازی و انگ مسائل اخلاقی چسباندن به وی او را از هواپيمايی ملی در سال ۷۱ اخراج نمودند اما وی بلافاصله با کمک يکی از خلبانان سابق هما به عنوان سرمهماندار وارد شرکت آسمان شد.آشنايی او با فلاحيان در جريان سفر عاليجناب خاکستری به مشهد صورت گرفت. فاطمه در زندگی زناشويی شکست خورده بود. پس از به دنيا آمدن سومين فرزندش هنگام لغو يکی از پروازها و بازگشت ناگهانی به خانه با حقيقتی تلخ که همانا خيانت شوهرش بود مواجه شد. اما اين يک خيانت معمولی نبود و شوهر جراح قائم مقامی با فردی مذکر رابطه برقرار کرده بود و همين امر موجبات دلزدگی فاطمه از زندگی را فراهم ساخت به طوری که وی ترجيح می داد بيشتر به ديدار فاميل و آشنايان برود تا در خانه بماند.


در چنين وضع بحرانی و در يکی از سفرهای کاری فلاحيان به مشهد او با قائم مقامی آشنا شد و آنچنان دل و ايمان باخت که بعد از رسيدن به مشهد به وی شماره تلفن های مستقيم و خصوصی اش را داد و چنان عنان از کف داده بود که سفر چهار روزه اش به مشهد را به دو روز تقليل داد و به تهران بازگشت. فاطمه برای اينکه از نفوذ فلاحيان در رفع مشکل خانوادگیش استفاده کند به تلفن او زنگ زد که اي کاش اين کار را نمی کرد! به گفته صميمی ترين دوست فاطمه و محرم اسرار وی اولين ديدار اين دو تن در يکی از خانه های امن وزارت اطلاعات در شهرک غرب صورت گرفت. سه چهار ماه بعد کار به جايی رسيد که فلاحيان طاقت دوری معشوقش برای يک روز را هم نداشت. يک اشاره کافی بود تا قائم مقامی در مراجعه به فرودگاه متوجه شود به جای او فرد ديگری در تيم پرواز قرار گرفته و او می تواند به خانه برگردد و به مرور فقط در پروازهای خارجی در کادر پرواز قرار گرفت. فلاحيان نهايت محبت را در حق فاطمه کرد: هدايای گران قيمت ٬ خانه ای مجلل٬ اتومبيل آخرين مدل٬ خرج سفرهای ده هزار دلاری و … ترديدی باقی نمی گذاشت که جناب وزير عاشق او می باشد. اما يک روز فاطمه به نزديک ترين دوستش گفته بود: علی(فلاحيان) به من بسته هايی می دهد که در دبی٬ فرانکفورت و استکهلم به کسی بدهم و من فکر مي کنم اين بسته ها پر از هرويين است. بار ديگر هم عنوان کرده بود که فلاحيان از وی خواسته برای يک امر مهم به يک نويسنده مخالف نزديک شوم و چند وقت بعد از قتل نويسنده خبر داده بود. دوست صميمی فاطمه اظهار داشته که دليل قتل فاطمه اين بود که پس از سال ها دلهره٬ درد و اضطراب با يکی از خلبانان همکارش آشنا شد و به دوستش گفت: سرانجام عشق واقعی ام را يافتم.


در يکی از سفرهای قائم مقامی به دوبی هواپيما دچار نقص فنی شده و رفع اشکال ۴۸ ساعت به طول انجاميد. وی در رستوران هتلی که تيم پرواز در آن اقامت داشت با يکی از خلبانان سابق هما که برای يک شرکت آمريکايی کار می کرد برخورد کرد و ساعت ها با هم گفتگو کردند. هنگام برطرف شدن نقص فنی و بازگشت هواپيما به تهران فاطمه به يکی از خانم های همکارش در طول پرواز گفت که توسط يکی از دوستانش که شهروند آمريکائي است به کنسولگری آمريکا رفته و مطمئن است به راحتی ويزای آمريکا را دريافت خواهد کرد. احتمالا فلاحيان از طريق همين همکار فاطمه يا مامورانش از رفت و آمد معشوقه اش به سفارت آمريکا با خبر شده است. حمل بسته های مشکوک توسط فاطمه به دوبی و اروپا از همين زمان آغاز شد و احتمالا بين اين کار و اطلاع فلاحيان از رفت و آمد او به کنسولگری آمريکا رابطه ای وجود داشته است.آنچه روشن است از اوايل خرداد سال ۱۳۷۶(سه سال پس از شروع رابطه) قائم مقامی در فضای رعب و وحشت زندگی می کرد و مدام در فکر راهی برای خلاصی از دست فلاحيان و ازدواج با مرد دلخواه خود و رفتن به کانادا بود. طلاق از همسرش هم مراحل نهايی را می گذراند ولی با اين حال فاطمه با استرس بسيار زندگی می گذراند. يک بار و در پی خلوت دو روزه با عاليجناب خاکستری پوش در ويلای دماوند هراسان به ديدار دوست صميمی اش آمد و گفت مطمئن است فلاحيان به او مشکوک شده است. مقدار زيادی نامه و يادداشت با خود داشت که همه را در حياط خانه دوستش سوزاند و هر چه دوستش از او خواهش می کرد که با او درد دل کند فاطمه زير بار نمی رفت. روايت دوست و همراز قائم مقامی درباره روز قتل او اين گونه است: دو پرواز پشت سر هم داشت در پی دومين پروازش حدود ساعت چهار بعد از ظهر به من زنگ زد و گفت اگر تا هشت شب از من خبری نشد با اين شماره تماس بگير. پس از تماس های مکرر با خانه فاطمه سرانجام شماره مورد نظر را گرفتم. صدايی مرتب از من می پرسيد کی هستم. تلفن را قطع کردم و راهی ترکيه شدم. (وی هم اکنون به عنوان پناهنده در کشور بلژيک اقامت دارد.)


فاطمه آن روز به جای رفتن به خانه عشق! مستقيما راهی منزل خود شده بود. احتمالا فلاحيان منتظر وی بوده است. فاطمه به دنبال يک مکالمه تلفنی به فردی زنگ می زند و از وی می خواهد به خانه بيايد و مراقب فرزندانش باشد٬ چون وی به دليل يک کار فوری مجبور است از خانه خارج شود. وقتی آن مرد به منزل قائم مقامی رسيد فاطمه خانه نبود و فرزند ارشدش يادداشتی به فرد مذکور داد که در آن همان شماره تلفنی که فاطمه به دوستش داده بود به چشم می خورد.(تلفن همان شب قطع شد و ساکنان خانه آنجا را تخليه کردند.) قائم مقامی با اتومبيل خودش(نه پژوی اهدايی فلاحيان) بر سر قرار رفته بود. سعيد امامیدر اعترافاتش گفته است به دستور فلاحيان با فاطمه قائم مقامی در نزديکی وزارت اطلاعات در ساعت ۶ عصر قرار گذاشته و اين ديدار در اتومبيل فاطمه صورت گرفته است. امامی قاتل فاطمه را (سعيد حقانی) معرفی کرده که با شليک سه گلوله به مغز و قلب قائم مقامی وی را به قتل رسانده است! (گرچه بعيد نيست خود سعيد امامی قاتل باشد). سه فرزند بی مادر همچنان چشم انتظار زيباترين مادر دنيا هستند تا با يونيفورم پرواز از راه برسد و آنها در آغوش بگيرد

نامه و صدای جدید فرزاد کمانگر / وقتی باد ما را می برد