۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

تمجید از نیروی قدس سپاه، تحریف حقیقت و خدمت به رژیم


ایرج شكری
ایرج شكری
 روزگار غریبی است. روزگاری که در آن دانشگاه دیده ها و کتابخوانهای باهوشِ دارنده عنوان   «استاد دانشگاه» یا «روشنفکر»، حامی و کارچاق کن نظام درنده خو و پلید خمینی ساخته جمهوری اسلامی می شوند. منافع این ناکسان در بقای رژیم روضه خوانها در ایران چنان است که چندی پیش، گروهی از آنان بدون هیچ شرمی در اطلاعیه یی از آمریکا خواستند که سازمان مجاهدین را از لیست تروریستی خارج نکند، و مدعی شدند که خارج کردن مجاهدین از لیست تروریستی« به جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران، صدمه خواهد زد ». منظورم همان گروه 37 نفره  است؛ گروهی از رجّاله ها و لکاته ها، مخلوطی از ایرانیان بی ُبته و آمریکائیان «اصیل» از تخم و ترکه برده داران و گاوچرانان و گله دزد ها. حامیان رژیم البته همه روش یکسان به کار نمی برند، برخی با صراحت و با هدف اعلام شده این کار می کنند، برخی با تحلیل و تفسیرهای تایید آمیز از سیاستهای رژیم و تبلیغ و تشویق به شرکت در انتخابات در زمان برگزاری انتخابات.
تمجید از دستاوردهای  سپاه قدس
یکی از این افرد باهوش، کسی است که نوشته هایش در دو سایت عصر نو و اخبار روز درج می شود. آن گونه که او همیشه در زیر نوشته های خود نشانی می دهد، ظاهرا در سیاتل آمریکا تشریف دارند . این عالیجناب مدافع تمامیت رژیم است. یک مقاله از ایشان که به دفاع از «جنبش سبز» و تایید نقطه نظرهای موسوی و کروبی اختصاص یافته باشد، من ندیده ام. پس ایشان از حامیان جنبش سبز نیست. یک مقاله که در آن این همه جنایت و سرکوبگری و نقض حقوق بشر توسط رژیم(لااقل بعد از انتخابات ) محکوم شده باشد، در میان نوشته های او نیست، اما هیچوقت فراموش نمی کند که در نام بردن از مقامات رژیم، از جمله محمود احمدی نژاد، حتما کلمه «آقایِ» را قبل از اسم آنان بکار ببرد. او به نحو آشکاری سیاست خارجی رژیم را توجیه و تایید می کند. اخیر این عالیجناب مطلبی با عنوان « نقشه ای جدی یا ترور هالیوودیِ » در مورد اتهامی که آمریکا در مورد طراحی یک اقدام تروریستی علیه سفیر عربستان در آن کشور به رژیم زده نوشته و در آن به بررسی نقش و اقدامات نیروی قدس سپاه پاسداران (یا سپاه قدس) پرداخته و به نحو آشکاری از آن تمجید کرده است. وی  ضمن رد احتمال دست داشتن سپاه قدس در طرح ترور سفیر سعودی، نوشته است«دست داشتن شاخه قدس سپاه بیشتر موجب شک و تردید شده است. بی شک سپاه قدس در دو دهه گذشته بازوی اجرایی جمهوری اسلامی برای به اجرا درآوردن بسیاری از سیاست هایش بوده است. شکست طرح تبدیل دولت عراق پس از صدام حسین به پایگاهی بر ضد ایران و آماده کردن زمینه های حمله نظامی بعدی به ایران از سوی ایالات متحده- که شواهدی بر جدی بودن آن در دوران اولیه جنگ عراق و دوره نخست دولت پرزیدنت جرج بوش موجود است- تقویت گروههای سیاسی متحد ایران درمنازعات سیاسی عراق- از جمله کردها-، دخالت در افغانستان با هدف جلوگیری از به قدرت رسیدن مجدد طالبان،و احیانأ تلاش همزمان برای آهسته کردن روند تثبیت اوضاع در آن کشور تا زمان حل و فصل اختلافات ایران و ایالات متحده، پدید آوردن،تقویت،و پشتیبانی حزب الله لبنان ازجمله مهمترین عملیات استراتژیک سپاه قدس بوده اند. در حوزه تاکتیکی،نیز،برخی گزارشات تأیید نشده-اما جدی- عملیات کوچکتری را در سالهای گذشته به سپاه قدس نسبت داده اند. از جمله، انفجار خبر در عربستان،ربودن ماهرانه آمریکائیان یا بریتانیایی ها در عراق یا لبنان،قتل یکی دو مأمور سری و مهم اسرائیلی ها در اروپا، در سالهای اخبر بیشتر مطرح شده اند. نکته مشترک همه این اقدامات استراتژیک و تاکتیکی- چه آنها که تأیید شده اند و چه آنها که هیچگاه رسمأ تأییده نشد ه اند - ،اما، ماهرانه بودن کم نظیر، وجود ارتباط تنگاتنگ و منطقی بین دستآورد آن عملیات و منافع سیاسی ایران به طور اعم و منافع سیاسی یک مقطع جمهوری اسلامی به طور خاص،پیچیدگی وسری بودن فوق العاده،و دقت فراوان در برنامه ریزی و اجرا بوده است». او در توجیه و حمایت از اقدامات ترویستی نیروی قدس که از آنها به عنوان «عملیات تاکتیکی» نام برده نوشته است: «در زمینه عملیات تاکتیکی،نیز،در مقاطعی ربودن آمریکائیان برای ایران دارای منافع کوتاه مدت- مثلأ اعمال فشار برآن کشور و استفاده از آن برای آزادی مقامات ایرانی ربوده شده از سوی ایالات متحده - درعراق- بوده و انتساب آنها به سپاه قدس زمینه منطقی داشته است. همچنین،قتل ماموران اسرائیلی اقدامات جاسوسی متقابلی است که در پاسخ اقدامات مشابه از سوی اسرائیلی ها صورت می گیرد. بنابراین،همه این اقدامات از منظر منافع سیاسی یک حکومت- مانند همه حکومت های دیگر- دارای توجیهات سیاسی قابل فهم بوده اند،اگر چه برخی از آنها می تواند مخالف قوانین بین المللی بوده، یا حتی ترور و آدمکشی، به حساب آیند. همچنانکه قتل فلسطینیان برجسته از سوی اسرائیل اگر چه برخلاف قوانین بین المللی است، اما دارای توجیه سیاسی و عقلایی از سوی دولت اسرائیل بوده و منتسب کردن آن به دولت اسرائیل قابل قبول می باشد».
مسکوت گذاشتن ترور اپوزیسیون و تحریف واقعیت
این عالیجناب نگفته رژیم در کجا و چه تاریخی «ماموران اسرائیلی» را کشته. حتما منظور ایشان از ترور ماموران اسرائیلی، ترور دکتر قاسملو در وین توسط پاسدار صحرا رودی، کشتار رهبران حزب دموکرات کردستان در رستوران میکونوس  در برلن با مشارکت حزب الله لبنان، ترور دکتر کاظم رجوی درسوئیس و ترور شاپور بختیار در حومه پاریس توسط کماندوهای اعزامی از تهران است، چون به این قبیل «عملیات تاکتیکی» که حتما نیروی قدس سپاه پاسداران در اجرای آن شرکت داشته اصلا اشاره نفرموده اند! این تحلیلگر تحسین کننده سپاه قدس با نقل قول و استناد به نظرات کسانی از آمریکائیان در بی اعتبار بودن اتهام آمریکا به رژیم، اشاره به نظراتی دارد که در آن منشاء شکل گیری سناریو طرح ترور سفیر سعودی، «اپوزیسیون» که همان مجاهدین خلق باشند دانسته شده است. هدف آن هم به راه انداختن جنگ بین آمریکا با رژیم ذکر شده. جبهه گیری و اردویی که این تحلیلگر شیفته سپاه قدس در آن قرار دارد، آنجا بیشتر نمایان می شود که او مجاهدین را دارای حامیان «اسرائیلی» هم دانسته که آن را در نقل قولی در داخل قلاب (کروشه) ذکر کرده است.  این آقای زرنگ و با هوش دست به تحریفاتی هم زده است از جمله در ذکر اقداماتی که در گذشته  برای ممانعت از بهبود رابطه رژیم با غرب، توسط گروهی از دورن خود رژیم صورت گرفته، به مساله ارسال موشک های بازوکا به یکی از کشورهای اروپا در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی، که قرار بود فرانسوا میتران به ایران سفر کند اشاره دارد که به ادعای وی کشف آن محموله که تحقیقات بعدی نشان داد که« منبع ارسال ایران بود» سبب به هم خوردن آن سفر و به باد رفتن دستارودهای سیاسی محتمل آن شد. وی برای مشغول و منحرف کردن ذهن خواننده از واقعیت امر، یاد آور شده است که در جریان «برملا شدن باند سعید امامی این باند را مسئول ارسال آن موشک ها معرفی کردند». تحریف در آنجا است که مساله یی که مانع از سفری که میتران می خواست به ایران بکند شد، ترور شاهپور بختیار در مرداد 1370 بود. در آن ماجرا سلاخی شاپور بختیار و سروش کتبه دستیارش توسط محمد آزادی و علی وکیلی راد صورت گرفت که اولی توانست از فرانسه و اروپا خارج شده و به ایران باز گردد ولی علی وکیلی راد در سوییس به دلیل برقرار نشدن ارتباطش با رابط و چند روزی سرگردانی در سوییس در آن کشوردستگیر و به فرانسه باز گردانده شد. وی در فرانسه محاکمه و به جبس ابد محکوم شد. وکیلی راد در 28 اردیبهشت سال قبل مدت کوتاهی بعد از آزادی کلوتید ریس، دختر فرانسوی بازداشت شده توسط رژیم به اتهام جاسوسی، آزاد و به ایران برگردانده شد و رژیم مثل قهرمان از او استقبال کرد و در فرودگاه حلقه گل به گردنش انداختند. آقای تحلیلگر زرنگ اگر از اقدامی از سوی «باند سعید امامی» یاد کرده برای این بوده است که اولا از کسی نام برده که در ظاهر امر رژیم خودش او را به خاطر جنایتی که مرتکب شده بود، دستگیر و مجازات کرد. ثانیا اقدام آن باند، ارسال محموله سلاح بوده نه سلاخی دو انسان در رشته ترورهای خارج کشوری رژیم، اما همانطور که می دانیم «باند سعید امامی» در تضاد بین اصلاح طلبان به رهبری خاتمی و دستگاه ولایت فقیه افشا شد و رژیم هم با خوراند واجبی به سعید امامی و زیر آب کردن سر او مانع از شناخته شدن سایر آمران و عاملان ماجرا شد و حتی به عکس، این وکلای قربانیان قتلهای زنجیره  یی بودند که مورد تهدید و مجازات زندان قرار گرفتند و ناصر زرافشان وکیل خانواده های پوینده و مختاری به خاطر پافشاری و پیگیری برای روشن شدن حقیقت در مورد این جنایت، به پنج سال زندان محکوم شد و در زندان بسر برد، تا رژیم بدون مزاحم سرو ته قضیه را هم بیاورد. متن بازجویی های سعید امامی هیچگاه در اختیار وکلای قربانیان قرار نگرفت. سوالی که به ذهن می آید و باید مطرح کرد، این است که کسانی امثال نویسنده مقاله مورد بحث (که خودش را تهمورت کیانی معرفی می کند) کیستند؟
جنون و خودکامگی رهبری نظام و سران سپاه منشاء مصیبت برای مردم ایران
آن چه روشن است این است که اکثریت قریب به اتفاق گروههای اوپوزیسیون نه تنها خواهان تهاجم نظامی آمریکا به ایران به خاطر تضادهایی که با رژیم دارد نیستند، بلکه پیوسته به مخالفت با آن برخاسته اند. اما از طرفی ماهیت این رژیم ولایت فقیه و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اش  و روشی را که برای انحصار قدرت در ایران به کار برده است و می برد نباید فراموش کرد. این رژیم رژیمی است که برای تصفیه و سرکوبی مخالفانش از هیچ جنایتی رویگردان نبوده است و در ایجاد بلوا و جنگ برای گسترش اختناق و بکار گرفتن سرکوب نیز. این رژیم انقلاب فرهنگی راه انداخت تا دانشگاهها را تعطیل و از استادان و دانشجویان دگر اندیش تصفیه کند. دست به اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی زد تا در گرد و خاک فتنه «اشغال لانه جاسوسی» و هلهله امت امام، صدای مخالفان و منتقدان را محو، و قانون اساسی ولایت فقیه را به «رفراندم» بگذارد و بعد تایید شده توسط مردم اعلام کند.از عواقب آن گروگانگیری زیان مالی کلان بود بابت پرداخت غرامت در مورد دعاوی آمریکا از دارائیهای مردم ایران، و خدشه به اعتبار ایرانیان در خارجِ کشور. این رژیم با پافشاری بر ادامه جنگ ویرانگر با عراق برای صدور انقلاب خمینی و گسترش دامنه ولایت او به فراسوی مرزهای ایران، چند صدهزار کشته و مجروح و معلول برای مردم ایران به بار آورد و سبب چند صد میلیارد دلار خسارت به خاطر ویرانیها و هزینه های جنگ شد. بنا بر این اگر خامنه ای و سران سپاه - که بقای نظام و اقتدار خود را در صدور انقلاب و در ایجاد تشنج در منطقه و تلاش برای ماهی گرفتن از آب گل آلود با گسترش نفوذ و مستقر کردن عمال خود، در اینجا و آنجا می بینند-، سبب ایجاد رویارویی نظامی با آمریکا شدند، کاری که نباید کرد جانبداری و حمایت از رژیم است. هم چنان که حمایت از جنگ با عراق بعد از آزادی خرمشهر، سیاستی غلطی بود و هر کس یا گروهی که آن را پیش گرفت، اشتباه و تصمیمی به زیان مردم ایران بود. مساله صدور انقلاب شاید به نظر بسیاری امری احمقانه به رسد و به اظهاراتی که در این زمینه به ویژه از سوی فرمانده سپاه پاسداران می شود، به عنوان جوک و حرفهای مسخره نگریسته شود، اما برای آمریکا و کشورهای بزرگ غربی که نقش و منافع مهمی در منطقه دارند، امر صدور انقلاب اسلامی و اعمال نفوذ رژیم مساله یی است که جدی تلقی می شود، چون می دانند که این استراتژی و سیاستی است که رژیم واقعا دنبال می کند و برای آن پولهای کلان خرج می کند. عزیز جعفری از بعد از انتخابات سال 88 تا به حال چند بار در این زمینه نظر خود را به صراحت بیان کرده است. از جمله از آخرین سخنان او در این زمینه اظهاراتی است در مراسمی تحت عنوان «اولین سالگرد 18 شهید لرستانی»، در 21 مهر ماه در خرم آباد که هذیانهای یک آدم مالیخولیایی و خیلی ابلهانه به نظر می رسد، اما اتفاقا آن چه دست اندرکاران سیاسی قدرتهای بزرگ حتما اهمیت زیادی در ارزیابیهای خود به آن می دهند این است که آدمهای دارای افکار ابلهانه و مبتلا به خودبزرگ بینیهای جنون آمیز می تواند دست به اقدامات جنون آمیز و مساله آفرین بزنند. پاسدار جعفری در سخنان خود در آن مراسم در 21 مهر ضمن حمله به جناح رقیب و سرکوب شده و متهم کردن آنان که :« در فتنه 88 عده‌ای می‌خواستند شعار انقلاب اسلامی را متوقف کنند غافل از اینکه توقف شعار انقلاب اسلامی، توقف نور خدا در روی زمین است» گفت:« اسلام قرار نیست در یک منطقه خاص باقی بماند و اراده الهی این است که نور خود را کامل کند، هر چند که کافران نپسندند. [...]همه دنيا امروز حقانيت انقلاب اسلامي را فهميده‌اند و در دنيايي که ماديات؛ زر و زور و قدرت همه جا را فرا گرفته کسي باور نمي‌کرد که حقانيت اسلامي به جهان صادر شود و امروز شاهد شعارهاي انقلاب اسلامي در جاي جاي جهان باشيم امروز شعارهاي انقلاب اسلامي نه تنها در جوامع اسلامي بلکه در جوامع غيراسلامي و در محل اروپا و آمريکا به صحنه عمل گذاشته شده است». این حرفها اگر چه خیلی احمقانه به نظر می رسد اما وقتی خطرناک می شود که پشت آن اراده یی برای تحقق آن وجود داشته باشد، آن هم تا حد«خون دادن» و این آن چیزی است که پاسدار جعفری در همان سخنان بر آن تاکید کرد:« انقلاب اسلامي بدون خون شهدا امکان ندارد که راهي را ادامه بدهد»(خبرگزاری فارس 21مهر). اینان در داخل کشور، چنان که می دانیم حرف و خط خود را با ریختن خون معترضان و با زندان و شکنجه و شلاق پیش می برند و در این مورد همین سردار جعفری  در سخنانی دیگری در 16 مهر با تاکید بر نامحدود بودن دامنه دخالت و اقدام سپاه گفت:« با وجود گستردگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و اتصال بسیج به آن و عرصه‌های مختلفی که انقلاب اسلامی با آن روبه‌روست سپاه دیگر تنها بازوی مسلح و توانمند رهبری نبوده بلکه به عنوان بازوی غیرمسلح ایشان نیز محسوب می‌شود[...]همانطور که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) هیچ‌گونه محدودیتی را برای سپاه در انجام ماموریت در ابعاد مختلف دفاع از انقلاب اسلامی قائل نشده‌اند سپاه نیز امروز خود را باید در همه عرصه‌ها آماده دفاع از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن نگه دارد»(خبرگزاری فارس).
اکنون در این ماجرای طرح ترور سفیر سعودی،این که اصل ماجرا واقعا طرحی از طرف سپاه قدس بوده یا سناریو سر هم بندی شده آمریکاست، جزئیاتی است که نباید برای ما اهمیت داشته باشد. دستگاه ولایت فقیه و شخص «ولی امر مسلمین جهان» دنبال صدور انقلاب اسلامی به همه جای جهان از یک طرف و سرکوبی و ارعاب و رها کردن سگهای آستان ولایت با لباس پاسدار و بسیجی برای دریدن مردم و مداخله آنها درهمه زمینه ها و حتی خفه کردن صدای کسانی از خودیهای سابق است که خواهان «تعامل» در روابط خارجی و پرداختن به مطالبات مردم در داخل - در حد آن چه در قانون اساسی «جمهوری اسلامی» به آن آنان وعده داده شده است – است. وارد بحث تبرئه کردن رژیم شدن و ضمن آن به تمجید از توانائیها نیروی قدس سپاه پاسداران پرداختن و با احترامات فائقه از سران رژیم اسم بردن، نشانه چیزی جز حمایت از این رژیم سرکوبگر و در خدمت آن بودن نیست.
توضیحات:
- برخی از مقاله نویسان و تحلیگران آمریکایی مدعی شده اند که رژیم هیچ وقت در خاک آمریکا دست به ترور نزده است یا از عامل غیر مسلمان برای اجرای ترور استفاده نکرده است. اتفاقا رژیم اولین تررو را در خاک آمریکا سازمان داد و آن ترور علی اکبر طباطبایی که سابقا وابسته مطبوعاتی سفارت رژیم شاه بود،  در 31 تیر 59 در مریلند بود. قاتل یک سیاهپوست مسلمان شده به نام دیوید بلفیلد بود که بعد از مسلمان شدن اسم داود صلاح الدین را برگزیده بود. وی بعد از انجام ترور به ایران گریخت. چند سال پیش محسن مخملباف به این شخص در فیلم سفر قندهار نقشی داده بود.
- مقاله تهمورت کیانی با عنوان «نقشه ای جدی یا ترور هالیوودیِ» در لینک زیر 
در زیر عنوان مقالاتی که او بعد از ماجرای انتخابات نوشته است آمده است. همانگونه دیده می شود هیچکدام نه به سرکوبی مردم نه به مساله جنبش سبز ربطی ندارد.
مسلمان "خوب" و مسلمان "بد"! خواسته های "یونیورسال" و استاندارد دوگانه غرب!
»  سقوط رامسس سوم و احمد عز! [۱۴ فوريه ۲۰۱۱
»  سخنان سید حسن نصرالله و فوران آتش برتری جویی پارسی! [۱۴ نوامبر ۲۰۱۰
»  چرا آقای احمدی نژاد دوباره نقد را بر نسیه ترجیح داد؟ [۱۵ اکتبر ۲۰۱۰
»  شگفتی اکتبر؛ حمله نظامی یا مذاکره؟(۱) [۲۲ سپتامبر ۲۰۱۰
  تحریم تازه شورای امنیت بر ضد ایران وفرآیند تازه در روابط با چین و روسیه! [۱۵ ژوئن
لیست سایر مقالات تهمورث کیانی در لینک زیر
اول آبان 1390 – 23 اکتبر 2011

۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه

شام حمص الحولة القصف العنيف على المنازل من قبل عصابات الاسد 24 10 2011

Democracy Now! National and Global News Headlines for Monday, October 24

PressTV - Gaza conditions deteriorating under Israeli blockade

Should Banks be a Public Utility?

سرزمينمان را به آتش خون آغشته نکنيد

وصیت نامۀ معمر القذافی

گاهنامۀ هنر و مبارزه
24 اکتبر 2011
ترجمه توسط حمید محوی

یک دقیقه سکوت برای معمر القذافی
و تمام قربانیان جنگ استعماری علیه لیبی

وصیت نامۀ معمر القذافی
نوشتۀ معمرالقذافی
Mondialisation.ca, Le 23 octobre 2011

چند روز پیش از مرگش، رهبر لیبی وصیت نامه ای نوشته و آن را به سه تن از نزدیکانش سپرده بود. یکی از آنها کشته شد، و یکی دیگر به اسارت در آمد و سومی به مکانی نامعلوم گریخت. یک سایت لیبیایی متن وصیت نامۀ معمر القذافی را منتشر کرده است.  

به نام خدای بخشندۀ مهربان
این نوشته وصیت نامۀ من، معمر بن محمد بن عبدالسلام بن هومید بن ابومنیار بن نئیل آل فوهسی آل قذافی.
شهادت می دهم به احدیت الاهی و محمد پیغمبر او بوده و من در سنت سنّی و الجامع می میرم.
آخرین آرزوهای من چنین است :
- که هنگام مرگم شسته نشوم و بر اساس سنت اسلامی و آموزه های آن در لباسی که هنگام مرگ به تن داشته ام به خاک سپرده شوم.
- که در قبرستان سیرت در کنار خانواده و قبیله ام به خاک سپرده شوم.
- که با خانواده ام به ویژه در مورد زنان و کودکان به خوبی رفتار کنند.
- که مردم لیبی هویت خودشان را پاس بدارند، و آن چه را که به تحقق رسانده اند، تاریخشان و تصویر نیاکان و قهرمانانشان در فداکاری و مردان آزادی خواهشان به فراموشی سپرده نشود.
- که مقاومت در مقابل هر تجاوز بیگانه به جمهوری ادامه بیابد،  برای امروز، فردا و برای همیشه.
- که مردان آزاد جمهوری که می توانستیم آنها را و اهدافمان را با زندگی بهتر و مرفه  و در امنیت معامله کنیم. پیشنهادات بسیاری به شما شد، ولی ما جبه و شرافتمان را انتخاب کردیم. و حتی اگر امروز پیروز نشویم، درسی برای نسل های آینده به جا خواهیم گذاشت تا آنها پیروز شوند، زیرا انتخاب ملت همانا شجاعت و معامله کردن آن خیانتی است که تاریخ به چنین به ثبت خواهد رساند و نه به شکل دیگری.

که درود من به هر یک از اعضای خانواده ام و به وفاداران به جمهوری و به همین گونه تمام آنهایی که در جهان حتی در قلبشان از ما پشتیبانی کردند فرستاده شود.

که صلح با شما باشد، همگی.
معمر القذافی
سیرت 17.10.2011


منبع
http://www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=27242

+ نوشته شده در 23 Oct 2011ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه | نظر بدهید

گاهنامۀ هنر و مبارزه
23 اکتبر 2011

پایان مالکیت خویشتن
قوانین تازۀ روانپزشکی و فحشا
تأملاتی دربارۀ خودکشی کارگران و کارمندان در فرانسه
نوشتۀ ژان کلود پای

ترجمه توسط حمید محوی

عنوان متن به فرانسه
La fin de la propriété de soi
par Jean-Claude Paye
 
Mondialisation.ca, Le 6 septembre 2011

آخرین قانون روانپزشکی فرانسه، گزارش مجلس شورای ملی دربارۀ فحشا، به همان شکلی که در مورد گسترش خودکشی بین کارگران و کارمندان مطرح گردید، وجود قدرت مادرانه ای را آشکار ساخت که افراد با آن در حالت ذوب و آمیختگی عمیق به سر می برند(مترجم : مانند رابطه نوزاد با مادر، که در این صورت نوزاد تفاوتی بین خود و مادرش قائل نیست و در این توهم به سر می برد که مادر نیز جزئی از وجود خود او است). ما دیگر در جامعۀ حفاظتی و حراست شده به سر نمی بریم. موضوع دیگر به کنترل و شکل بخشیدن به تن و جسم فرد آدمی نیست که باید برای کار در و یا با ماشین اقتصادی کارآیی لازم را پیدا کند، بلکه از این پس با تثبیت و تعیین کردن انواع بهره مندی (لذت) نزد افراد به وجود خود فرد یورش برده اند.
در فیلم «عصر جدید» (1936)، چارلی چاپلین تنها به افشای ساخت و ساز تایلوریسم در کار نمی پردازد، بلکه با پیش دستی به خدمت گرفته شدن تمام و کمال بدن کارگر در خدمت تولید  و پایان زندگی شخصی را اعلام می کند. شخصیت فیلم او در جستجوی باطن شخصی و باز یافتن آزادی درونی به شکل متناقضی سرانجام به زندان پناهنده می شود.
بین قانون روانپزشکی که درمان فرد را در محل مسکونی او تجویز می کند و قانون پارلمانی که در پی مجرم شناختن مشتریان فاحشه ها می باشد، چه رابطه ای می تواند وجود داشته باشد؟ (1) در هر دو متن انحلال فرد حقوقی مطرح بوده و مالکیت خویشتن منحل شده است. بهره مندی جسمی در اختیار فرد باقی می ماند، ولی به این شرط که از آن به خوبی استفاده کند. و استفاد هاز آن باید مطابق بر تصویر شایستۀ مقام بشری باشد که مقامات و قدرت حاکم حافظ قانونی آن هستند.
در این جا الغای مالکیت خویشتن به عنوان الگوی پسا مدرنیته خود را آشکار می سازد. و نه تنها حاصل کنش دولت می باشد که علنا مدعی مالکیت خود بر هستی ما می باشد، بلکه چنین ادعایی می تواند شکل قراردادی به خود بگیرد، به عنوان مثال، قراردادی که کارخانۀ چینی به نام «فاکس کان» به کارمندانش تحمیل کرده، حاکی از این امر است که بر اساس قرارداد، اقدام به خودکشی ممنوع بوده و از آنها می خواهد که در «نیکبختی خود بکوشند». خودکشی کارمندان و کارگران که به عنوان اعتراض به تخریب و اضمحلال شرایط کار صورت می گیرد، عارضۀ همین دگرگونی در مالکیت خویشتن است که جسم و تن فردی و اجتماعی را به ازای تصویر جسم و تن حذف می کند. براین اساس، شاهد پدیده ای هستیم که ظهور شکل نوینی از ذهنیت فردی را تشکیل می دهد که هستی کارگر یا کارمند را با لذت – یا – بهره کشی کارفرما در هم می آمیزد.
مفهوم درمان تحت فشار و اجبار
منشور 5 ژوئیه 2011 مرتبط به «حقوق و حمایت از اشخاصی که تحت درمان روانپزشکی هستند و انواع مسئولیت درمانی»(2) باری دیگر، اصل عمومی مبنی بر ضرورت رضایت بیمار را نقض می کند. مفهوم موجود و جاری مرتبط به بستری کردن «بیمار» تحت اجبار به درمان گسترش یافته است.
قانون جدید، حراست از بیمار را در محل مسکونی خود نیز مجاز دانسته و بر این اساس تمام فواصل بین فضای خصوصی و عمومی را حذف می کند. جا به جایی ها و رفت و آمدهای بیمار در چهار چوب «برنامۀ درمانی» مجاز بوده و مکان رفت و آمد ها، انگیزۀ آن و فاصلۀ زمانی ملاقات ها تعیین شده است، و جملگی در صورت عدم رعایت تشریفات، با تهدید بستری شدن فوری مواجه خواهد شد.
درمان اجباری و حبس شدگی، به این ترتیب در پیوند تنگاتنگ با یکدیگر قرار می گیرد. حبس جسمی و شیمیایی فرد را به سکوت محکوم کرده و تجلیات جسمی عارضه را نفی می کند، به این معنا که آن را به چیزی خاموش و لال تبدیل می سازد. بر این اساس جسم و تن فرد به ماده ای تبدیل می شود که تنها نگاه نامرئی غیر می تواند آن را تعریف می کند. به عبارت دیگر درمان اجباری و حبس، عناصر مضاعفی هستند که جسم و تن فرد را به تصویر تبدیل می سازند.
چنین طرحی به نحو خاصی به ایجاد بازداشت بهداشتی به مدت 72 ساعت می انجامد، که طی آن می توان بیمار را بستری کرد بی آن که ضرورتی برای آن وجود داشته باشد. تجویز بستری فوری فرد را باید در تمایلات پر رنگ بازگشت به محصور سازی های روانپزشکی دانست. چنان که می دانیم از چند سال پیش از این دیوارهایی در بیمارستان ها سبز شده و واحدهای بسته و اتاق های انفرادی ایجاد کردند.
خارج شدن از یک نهاد روانپزشکی بسته بیش از پیش مشکل می شود، پلیس مثل گذشته خروج بیماران بستری شده را تأیید نمی کند، حتی اگر روانپزشکان با خروج آنها موافق باشند. این سیاست [ایمنی مدار یا ایمنی پایه] تا افرادی که داوطلبانه بستری شده اند نیز گسترش می یابد و از آزادی رفت و آمد محروم هستند.
اسیر ساختن بیمار در موقعیت بستری اجباری یا بازداشت بهداشتی، با نوعی لباس حفاظتی از نوع خفتانۀ شیمیایی (مترجم : داروهای مسکن) هم راه است. در فراسوی به تعلیق درآوردن بدن فرد، سر انجام آن چه به سکوت واداشته می شود، درد و رنج است و از سوی دیگر بیمار به عنوان قربانی خودش معرفی می شود. حکم درمان در بیمارستان یا در محل مسکونی یعنی مکان شخصی بیمار، او را موظف می دارد که از بدنش به بهترین نحوی استفاده کند و در نتیجه نمی تواند آن را خدشه دار سازد. او حق ندارد تصویر انسانی خود را خدشه دار سازد. به این ترتیب است که بدن فرد آدمی شفافیت پیدا کرده و در حد یک تصویر تعبیر می شود، به عبارت دیگر آن چه که از فرد دیدنی نبوده، قابل رؤیت می شود (شفافیت بدن فرد در این جا به مفهوم نبود فاصله بین زندگی فردی - خصوصی و اجتماعی است). با این وجود چنین تصویری مشروط به نگاه قدرت حاکم است، بدن فرد دیگر واسطی بین بیرون و درون نیست، و کارکرد آن نیز به عنوان عامل جدا سازی درون و بیرون منتفی گردیده، ولی موجودیتی مادی است که نگاه غیر (نگاه قدرت حاکم) به آن تحقق می بخشد(به توضیح مترجم مراجعه شود).
این آیین دادرسی «پسیکوتیک» که تصویر مقام انسانی را در کنار فرد واقعی قرار می دهد، موجب تفکیک فرد حقوقی می گردد. مالکیت خویشتن تکه پاره شده و بهره مندی و حق استفاده از ملک از مالکیت جدا می شود.
به همان شکلی که مالکیت از نوعی که حق استفاده از آن را برای مالک ممنوع می سازد، تصویر انسان نیز به املاک قدرت های نهادینه تعلق دارد. بیمار حق استفاده از بدن خود را ندارد، حق استفاده و بهره مندی از آن را ندارد و به شرط آن که دارای شفافیت  و در تعلق و مالکیت قدرت حاکم باشد. تقلیل یا تأویل بیمار به جسمی بی کلام این تکه پارگی او را ممکن می سازد.
جرم شناسی فحشا
اضمحلال مالکیت خویشتن در عین حال در گزارش پارلمانی تحت عنوان «برای خاتمه دادن به قدیمی ترین حرفۀ جهان» (3). گزارش پارلمانی حاکی از پیشنهاد قانون جدیدی است که متقاضیان فحشا را مجرم باز شناسی می کند. مشتریان تا شش ماه زندان و 3000 یورو جریمه محکوم خواهند شد. گزارش مزبور اساس پیشنهاد طرح قانون را تشکیل می دهد که باید پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 تسلیم مجلس گردد. «مبارزه علیه فحشا» و حادترین عنصر آن یعنی مجرم شناختن مشتری، و مردود شناختن حق استفاده از بدن توسط فرد فاحشه، هدفش دفاع از مقام زن و فرد آدمی می باشد. آن چه در این قانون مورد توجه قرار گرفته حفاظت از تصویر زن است (4) که به بهای تسامح در مورد زن واقعی تمام می شود، به این معنا که از این پس زن واقعی بیش از پیش در خطر گسترش محافل مخفی و خانه های بسته قرار می گیرد.
تصویر مقام شایستۀ زن که در گزارش مجلس شورای ملی می بینیم، به بینشی از حقوق باز می گردد که مقام شخص انسانی را به عنوان مهمترین موضوع ساخت وساز حقوقی بازشناسی می کند. چنین بینشی این اصل را به عنوان حقوق مطلق دانسته و برای آن نسبت به حقوق بنیادی مانند اصل آزادی یا حق استفاده از بدن خود، جایگاه بالاتری قائل می شود.
چنین مفهومی در تصمیمات قضایی در قانون اساسی و شورای دولتی به ثبت رسیده است. شورای دولتی در منشور 27 اکتبر 1995 در مورد موضوع «پرتاب کوتوله» (مترجم : تفریح آمریکایی یا استرالیایی که در برخی کافه ها عبارت است از پرتاب یک آدم کوتوله روی تشک)(5)، اعلام کرده بود که هیچکس حق ندارد مقام انسانی را خدشه دار سازد، و بر این اساس محدودیت هایی برای استفاده جسمانی ایجاد گردید.
مجلس شورای ملی در تصمیم گیری 27 ژوئیه 1994 از «اصل حمایت از شرافت شخص علیه هر گونه بردگی و تحقیر» حرف می زند، و آن را به عنوان عنصر ساخت و ساز نظام قضایی می داند.
قانون روانپزشکی 5 ژوئیه و گزارش پارلمانی، مشتریان زنان خود فروش را مجرم شناخته و مالکیت خویشتن را منحل می سازد. افراد حق بهره برداری از تن خود را دارند ولی باید با تصویر شرافت انسانی که در تعلق قدرت رسمی می باشد تطابق داشته باشد.
قرارداد و الغای مالکیت خویشتن
الغای مالکیت خویشتن مشخصا یکی از الگوهای پسا مدرنیته است، و نه تنها حاصل عمل دولت بوده بلکه می تواند به شکل قرارداد تبلور یابد، یعنی قراردادی که به واسطۀ آن کارمند حق استفاده از مالکیت زندگی اش را به کارفرما واگذار می کند. «فاکس کان» ( شرکت تایوانی یکی از بزرگترین تولید کنندگان قطعات رایانه ای در جهان است که در چین نیز یک واحد بزرگ دارد)، متهم شده بود که قراردادی با کارمندانش به امضا می رساند که بر اساس آن کارمندان متعهد می شوند که خودکشی نکنند و «از زندگی شان لذت ببرند»(6)
متن قرارداد مشخص می کند که از این پس، فاکس کان به هیچ عنوان نمی تواند به عنوان مسئول خودکشی کارمندان بازشناسی شود و از پرداخت هر گونه خسارتی به خانوادۀ او فارغ است. این موضوع خشم رسانه های چینی را برانگیخت، زیرا فاکس کان تقریبا 13000 یورو به خانوادۀ کارمندانی که خودکشی کرده بودند می پرداخت، یعنی معادل 10 سال حقوق حداقل در کارخانه (7).
این اقدام شرکت تولیدی فاکس کان را باید در چهار چوب شرکتی در نظر بگیریم که عناصر نظام نمادینۀ مسبوق به گسترش نظام سرمایه داری هنوز پا برجا باقی مانده است. این عناصر باقیمانده از گذشته، شرکت تولیدی را موظف می دارد که در خصوص خودکشی کارمندان، به خانوادۀ آنها غرامت بپردازد. جملۀ «از زندگی شان لذت ببرند» اگر چه شرکت را از قبول مسئولیت مبرا می دارد ولی شیوۀ بیانی به کار بسته شده در تناقض با ضروریات بهره جویی سرمایه داری بوده و در پیوند با نظام نمادینۀ پیشین است.
در کشورهای غربی، شرکت هایی که باخودکشی کارمندانشان مواجه می شوند، هر گونه مسئولیتی در این زمینه را مردود می دانند. موردی که برای «فرانس تله کوم» پیش آمد در این زمینه نمونۀ بارزی به نظر می رسد(8). مدیر کل شرکت دیدیه لومبر پس از خودکشی 13 نفر از کارمندان در سال 2008  به سادگی از «خودکشی آلامود» یاد کرده بود، و بعد 19 نفر در سال 2009 . سندیکاها نیز 27 مورد خودکشی در سال 2010 را به ثبت رساندند.
 تعداد کارمندانی که در اعتراض به شرایط کار دست به خودکشی زده بودند در شرکت «فرانس تله کوم» بیشتر از شرکت فاکس کان بوده است(9).
خودکشی و مالکیت سلبی خویشتن
وقتی کارمند (کارگر) نیروی کارش را می فروشد، مالک کالا، در این جا یعنی مالک نیروی کار، طی کار روزانه  ارزش کارآیی و بهره برداری از آن را به کارفرما واگذار می کند. به این ترتیب، کارمند حق استفاده از کارش را به کارفرما می فروشد و به شکل صوری مالکیت سلبی را حفظ می کند(یعنی ملکی که از آن او بوده ولی حق استفاده و بهره برداری از آن به غیر تعلق دارد). با این وجود چنین مالکیت یک داده نیست بلکه نتیجه است. واقعیت آن به قابلیت کارمند در محدود ساختن حق استفاده و بهره برداری کارفرما بستگی دارد، به این معنا که شرایط بهره برداری نباید موجب تخریب وجود و هستی او گردد. از دیدگاه تاریخی، قابلیت کارگر در محدود ساختن بهره برداری مقوله ای اجتماعی است. این حرکت تاریخی زمان کار و شرایط آن را نیز در برمی گیرد.
خودکشی کارمندان «فرانس تله کوم» به ما نشان می دهد که قابلیت کارمندان و کارگران در محدود ساختن استفاده از نیروی کار توسط کارفرما، در حال حاضر دچار وقفه گردیده است. کارمندان و کارگران دیگر در شرایطی نیستند که بتوانند ازاضمحلال نیروی کار خود جلوگیری کنند، به طوری که مالکیت سلبی نزد آنها، عملا، زیر علامت سؤال رفته است.
تهدید تمامیت کار توسط کارفرما نتیجۀ افزایش تنش عصبی و به ویژه خلق کار نامرئی است که از چهار چوب کار روزانه فراتر می رود. کار نامرئی به کار مرئی پیوند زده می شود، که عبارت است از کاری که برای درونی سازی موازین تازه توسط شرکت به کارمندان تحمیل می شود(10).
«فرانس تله کوم» سیاست مدرنیزاسیون در حرکتی تحمیلی را بین سال های 2006 و 2008 به کار بست که به ویژه به شکل حذف 16000 پست کار منتهی شد و از سوی دیگر کارمندان مجبور شدند با تحرک بیشتری کار کنند. این سیاست مدرنیزاسیون موجب شد که حجم کار مرئی افزایش پیدا کند، و در عین حال کار نامرئی را نیز به اوج رساند، به طوری که کارمندان دیگر فضای خصوصی که بتواند تولید آنها را تضمین کند در اختیار نداشتند.
برای چارلی چاپلین نظام سرمایه داری سرانجام کارگر را از هر گونه لذت و بهره مندی محروم خواهد کرد، حتی لذت غذا خوردن و بدن او را تنها برای تولید به کار می گیرد.
مادر بزرگ کمپانی
انکشاف فزایندۀ کار نامرئی به شکلی صورت گرفت که تمام زندگی کارگر را از آن خود ساخت. نه تنها دیگر فاصلۀ مشخصی بین کار در شرکت و زندگی شخصی فرد وجود نداشت، بلکه بین زمانی که طی آن کارگر به شکل موقتی در خدمت بهره کشی کارفرما می باشد و روند زندگی خصوصی، یعنی بهره مندی از زندگی در خارج از ماشین تولیدی (11) نیز فاصله ها برداشته شد. نبود فاصله بین زندگی خصوصی و اجتماعی و زمان کار و زمان زندگی روزمره، فرد را در وضعیت شفافی قرار داد و وجود او از بهره کشی کارفرما تفکیک ناپذیر گردید. در این جا ما با ساختار پسیکوتیک سرو کار پیدا می کنیم که هویت زندگی فرد کارگر را با کارخانه یا اداره منطبق می سازد. حرکت جمعی، مبارزۀ کارگران مشخصا به ارزش کاربرد نیروی کار مرتبط می باشد. هدف این است که از کاربرد نیروی کار در مقابل زیاده خواهی های کارفرما در بهره برداری از آن حفاظت شود زیرا سرانجام به تخریب مالکیت سلبی کارگر می انجامد.
اهرم اجتماعی (جنبش کارگری) به کارگران اجازه می دهد که با حفظ مالکیت سلبی، فضای شخصی ایجاد کرده و از زندگی خود بهره مند شود. باز سازی و مدرنیزاسیون روند کار، کارمندان و کارگران نه تنها مالکیت سلبی نیروی کارشان را از دست می دهند، بلکه جوهر زندگی شان نیز شامل همین سرنوشت می شود. افزایش کار نامرئی به شکلی که موجب حذف فضای شخصی می گردد، یعنی فضایی را از بین می برد که جایگاه بازتولید نیروی کار و مالکیت شخصی خویشتن است.
خودکشی کارگران عارضۀ شرایط کارگران بوده و حاصل ذوب شدن آنها در کارخانه است (مترجم : ذوب در نظام شاید با ذهنیت خوانندگان ایرانی بیشتر مأنوس باشد). کارگران دیگر نمی توانند مبارزه کنند زیرا در رابطۀ تنگاتنگ همانند رابطۀ مادر و فرزند در کارخانه محبوس شده اند. کارگران هیچ بهره مندی به جز بهره مندی ماشین تولیدی ندارند.
قدرت مادرانه و حاکمیت تصویر
نبود مبارزۀ گسترده که قادر به مقابله با سازماندهی سرمایه باشد، هر گونه نظم نمادینه را حذف می کند. ما از این پس خارج از امر واقع مرتبط به ماشین اقتصادی، وجود خارجی نداریم. فضای خاصی که متعلق به ما باشد وجود ندارد و خارج از زبان واقع شده ایم. از این پس دیگر زبانی که بتواند نقدی بر واقعه باشد در اختیار نداریم. از این پس، نظام سرمایه داری را نمی توانیم در اشکال منفی مطرح کنیم و با آن در رابطه ای تنگاتنگ قرار گرفته ایم  (و به عبارت دیگر با آن در حالت  ذوب در نظام هستیم). تسلط یعنی هم کاری و بهره برداری یعنی مدیریت منابع انسانی(12). ...قانون روانپزشکی 5 ژوئیه با ایجاد امکانات درمان در محل سکونت بیمار، و به همین ترتیب گزارش پارلمانی در مورد خود فروشی و فحشا، بهره مندی جسامی افراد را محدود ساخته و آن را مشروط به رعایت احترام به تصویری می داند که قدرت حاکم خود را مالک آن می داند. بهره مندی و مالکیت سلبی در تصویر شرافت انسانی در هم آمیخته می شود، و با این حساب که به  جسم مادی ارتباطی پیدا نمی کند و موضوع روی تصویر جسم تمرکز می یابد.
به دلیل حذف یا الغای جسم آدمی به عنوان موضوع و به عنوان خط مرز بین بیرون و درون، برای بهره مندی قدرت حاکم دیگر حد و مرزی به حساب نمی آید. مالکیت تصویر جسم آدمی به بهره مندی بی مرز قدرت حاکم تبدیل می شود و بر این اساس است که به نابودی آن (یعنی نابودی جسمانی فرد آدمی) می انجامد.
Notes

[1] « La prostitution et l’image de la femme », par Tülay Umay, Réseau Voltaire, 29 juillet 2011.
[3] En finir avec le plus vieux métier du monde, Rapport d’information 3334, présenté par Guy Geoffroy, Enregistré à la Présidence de l’Assemblée nationale le 13 avril 2011.
[5] « Prostitution : sale temps pour les michetons », par Georges Moréas, LeMonde.fr Blogs, 7 avril 2011.
[6] « Suicide interdit par voie de contrat chez Foxconn », par Anouch Seydtaghia, Le Temps, 7 mai 2011.
[7] « Les suicidés de l’iPad », par Farhad Manjoo, Slate.fr, 3 juin 2010
[8] « France Télécom : un salarié se suicide en s’immolant par le feu », LeMonde.fr avec AFP, 26 avril 2011.
[9] On enregistre une dizaine de suicides de la société Foxconn sur un total de 800 000 salariés et les syndicats comptabilisent une cinquantaine de suicides sur les trois dernières années pour les sièges français de France Télécom, pour environ 80 000 travailleurs.
[10] « La légende du travail », par Jean-Marie Vincent, Arbeit Macht Nicht Frei, 15 août 2010.
[11] Jacques Lacan a introduit, dans le champ de la psychanalyse, le terme de jouissance en rapport avec son usage juridique, à savoir la jouissance d’un bien se distinguant de sa nue propriété Lacan apportera un redéfinition de cette pulsion de mort freudienne comme étant une pulsation de jouissance, et une pulsation de jouissance qui insiste au moyen et dans la chaîne signifiante inconsciente. Lacan replace donc toute l’affaire de la jouissance au cœur même du champ et de la fonction de la parole et le langage. Jacques Lacan, Le séminaire, Livre VII, L’éthique de la psychanalyse, Paris, Le Seuil, 1986, p.235.
[12] « Inculture(s) ou le nouvel esprit du capitalisme. Petits contes politiques et autres récits non autorisés », par Frank Lepage, TVbruits.org, 8 août 2008.

Jean-Claude Paye : Sociologue. Dernier ouvrage publié en français : La Fin de l’État de droit (La Dispute, 2004). Dernier ouvrage publié en anglais : Global War on Liberty (Telos Press, 2007).
ژان-کلود پای : جامعه شناس.
توضیح مترجم : در مورد موضوع تأثیرات نگاه غیر به عنوان عنصری مادی که می تواند در حد تأثیر گذاری روی هویت فرد مطرح باشد،  جای آن دارد تا از رمان «فردیدورک»(1937) اثر ویتولد گومبروویچ یاد کنم.

اسرائیل و آمریکا خود را برای حمله هوائی به ایران آماده می کنند

اسرائیل و آمریکا خود را برای حمله هوائی به ایران آماده می کنند


ترجمه از بیژن چهررازی
پروپاگاندا بر علیه ایران تصویر یک گرافیتی در اورشلیم را نشان می دهد
مجله هفتگی «فرایتاگ» که به گروه مطبوعاتی «گاردین» تعلق دارد و در آلمان منتشر می شود در مقاله ای به بررسی واقعه «ترور سفیر عربستان» در آمریکا پرداخته و اشاره می کند در شرایطی که رابطه سیاسی ایران و آمریکا در بدترین شرایط خود قرار دارد افراطیو ن صهیونیست در اسرائیل(معروف به شاهین ها) خود را آماده حمله هوائی به نیروگاه های زیر زمینی غنی سازی اورانیوم ایران می کنند.
تا به حال آمریکا با ممانعت از دادن چراغ سبز به اسرائیل با توجه به نتایج غیر قابل پیش بینی چنین حمله ای مانع صورت گرفتن چنین عملیاتی شده است.
بنابر ارزیابی(ادعای) اسرائیلی ها سخنرانی های سران نظام اسلامی از جمله رئیس جمهوری ایران محمود احمدی نژاد، ساخت و تکمیل سازی موشک های شهاب و ترس از یک حمله موشکی اتمی شاهین های صهیونیست را متقاعد ساخته که زمان برای آماده سازی خود و افکار عمومی در اسرائیل مناسب است.
روزنامه نگاران ومتخصصین خاورمیانه در «گالف نیوز» بویژه بر مذاکرات محرمانه وزیر دفاع آمریکا در سفر اخیرش به اسرائیل با سران اسرائیلی تاکید می کنند و معتقدند که طرف مذاکره اسرائیلی «لئون پاله تا» را تحت فشار قرارداده اند و خواستار موضع گیری آمریکا در قبال حمله هوائی اسرائیل به نیروگاه های زیر زمینی ایران شده اند آنها از «پاله تا» خواستند تا هرچه سریعتر آمریکا با این سناریو درگیر شده و جایگاه خود را در برابر این حمله و یا گسترش  احتمالی جنگ روشن سازد. آیا در صورت حمله اسرائیل به ایران ، آمریکا حاضر به مداخله به نفع اسرائیل خواهد بود یا نه؟
در این گفتگو ها حتی از یک «چشم انداز زمانی» صحبت به میان می آید. از آنجا که اسرائیل فصل جاری را برای اجرای این عملیات نامناسب ارزیابی می کند، سخن از انجام عملیات در دو ماه آینده شده است. جالب توجه این است تنها ۲ هفته پس از این مذاکرات مابین آمریکا و اسرائیل  ماجرای «ترور سفیر عربستان» بدست «ایرانی فروشنده ماشین دست دوم» بر ملا می گردد. ظاهرا قرار است  این «نقشه ترور»بهانه ی جدی برای تنبیه ایران توسط آمریکا و اسرائیل بدست بدهد.
سفر «تام دونی لیون» مشاور امنییت ملی اوباما به عربستان در هفته گذشته نیز به منظور انتقال گفتگو های سری آمریکا و اسرائیل به ملک عبدالله پادشاه عربستان صورت گرفته است.
«رابرت بر» صاحب نظر خاورمیانه و از مدیران عالی سابق در سازمان «سیا» در مقاله ای در «بریتیش تایمز» حتی مدعی می شود که «بنیامین ناتان یاهو» قصد داشته در ماه سپتامبر گذشته دست به چنین حمله نظامی به ایران بزند تا در عین حال از این طریق مانع حضور «محمود عباس» در سازمان ملل متحد شده و طرح تشکیل یک کشور فلسطینی  رابه تعویق اندازد.
بر اساس ادعای صاحب نظران آمریکائی، اسرائیل واقعن  از امکان حمله و نابود کردن نیروگاه های زیر زمینی ایران بر خوردار است .مطبوعات آمریکائی معتقدند اسرائیل ۵۵ راکت ضد بتون Bunker Buster“GBU 39 که قادر به نابودی دیوارهای بتونی زیر زمینی به قطر  ۷ متر  است را در اختیار دارد که این موشک ها مجهز به «جی پی اس» بوده و نوک آنها با اوران آبدیده شده اند و هواپیما های اسرائیلی قادرند آنها از فاصله بسیار بالا شلیک کنند.
اما اسرائیلی ها نگرانند آلمان موافق چنین حملاتی نباشد سران سیاست خارجی آلمان یا از این نقشه ها اظهار بی اطلاعی کرده اند و یا بسیار سر بسته در این باره صحبت کرده اند. اوباما اما در وضعیت دشوارتری قرار دارد از یک سو اروپا(بجز سارکوزی) با این حمله مخالف است از سوی دیگر فشار آشکار صهیونیست های اسرائیلی همچنان ادامه دارد . بویژه که وی در صحبت های اخیر خود تاکید کرد ایران با نقشه ترور در واشنگتن از «خط قرمز» عبور کرده است!! بسیاری معتقدند بر اساس این شرایط بایستی اوبا ما دست به کار عکس العملی شود چرا که این امکان وجود دارد که در انتخابات بعدی ریاست جمهوری آمریکا، اوباما متهم به نشان دادن ضعف در برابر ایران شود.
Ahmadinedjad-Graffito in Jerusalem (Foto Copper Kettle

عاقبت رجزخوانيها صدام و قذافی،اينبار خامنه ای

Gaddafi and killed a knife ferrum 卡扎菲刀 mes couteau Каддафи нож القذافي