۱۳۸۶ آذر ۲۸, چهارشنبه

نامه راحله محکوم به اعدام *بچه‌هايم گناهى ندارند. به خاطر آنها مرا ببخشيد و از خون من بگذريد


روشنگری: نامه زير از "راحله" زن محکوم به اعدام خطاب به خانواده شوهرش برای بخشيدن اوست. اين نامه تکان دهنده که به زبان ساده "راحله" نوشته شده است, سند محکوميت حکم وحشيانه و ضد انسانی قصاص در نظام جمهوری اسلامی است؛ حکمی که مروج خوی وحشيگری و انتقام جويی کور در جامعه است. "راحله زمانی"را چهارشنبه اعدام می کنند. متن نامه از وبلاگ "مظنونان" است. http://www.maznoonan.com/?p=109 نامه راحله زمانى براى بخشش به خانواده شوهرش راحله زمانى زنى كه قرار است چهارشنبه در زندان اوين به دار اويخته شود ديروز با ارسال نامه اى به خانواده شوهرش از انها خواست به خاطر بچه هايش او را ببخشند . وى همچنين خواستار توقف اجراى حكم از سوى قوه قضاييه شد كه بتواند فرصت كافى براى اخذ رضايت داشته با شد. در اين نامه آمده است: من از اين كه ناخواسته اين كار را كرده‌ام پشيمانم. هنوز باورم نمي‌شود كه چه كرده‌ام. فكر مي‌كنم خواب ديده‌ام. آنقدر اذيت شده بودم و آنقدر رنج كشيده بودم كه يك لحظه كنترلم را از دست دادم و نفهميدم چه شد. من هم خيلى ناراحتم. باور كنيد من هم دلم براى شوهرم مي‌سوزد. اما اين كار ناخواسته بود. من مي‌خواستم زندگى ‌ام را حفظ كنم. اما يك دفعه اتفاق افتاد. كارى كنيد حالا كه بچه‌هايم بي‌پدر شده‌اند ديگر بي‌مادرى نكشند. سه سال است كه بچه‌هايم (دختر ۵ ساله و پسر ۳ ساله‌ام) را نديده‌ام. اما مي‌دانم كه الان يك چيز را گم كرده‌اند: مادر مي‌خواهند. اينها بچه‌هاى خانواده شوهرم هم هستند از آنها خواهش مي‌كنم فقط به آرامش خودشان و انتقام از من فكر نكنند به روح و روان بچه‌هاى من كه بچه‌هاى خودشان هم هستند، فكر كنند. اين بچه‌ها بدون پدر و مادر چطور بايد بزرگ شوند. وقتى بزرگ شوند نمي‌گويند چرا مادر ما را نبخشيديد. نمي‌گويند چرا نگذاشتيد ما بزرگ شويم و تصميم بگيريم. من سه سال است كه بچه‌هايم را نديده‌ام. چهار بار درخواست كرده‌ام اما آنها را نياورده‌اند. قبلاً براى ملاقات آنها خيلى اصرار نداشتم چون مي‌ترسيدم اگر آنها را ببينم قلبم بلرزد. مي‌ترسيدم نه خودم ديگر دورى آنها را طاقت بياورم و نه آنها دورى من را. اما حالا مي‌خواهم آنها را ببينم. دلم ديگر به تنگ آمده، ديگر تحمل دورى بچه‌هايم را ندارم. آن قتل فقط يك اتفاق بود. من نمي‌دانم يك لحظه چه بلايى سرم آمد كه اين كار را كردم. بچه‌هاى من تازه اول زندگي‌شان است چطورى بي‌پدر و مادرى بكشند. آنها به هر حال بزرگ مي‌شوند اما محبت مادر و بوى تن مادر يك چيز ديگر است. كاش پدرشان بالاى سرشان بود. كاش من مي‌مردم و اين اتفاق نمي‌افتاد. من به خاطر خودم نمي‌گويم، فقط به خاطر بچه‌هايم مي‌گويم. اگر پسرشان را دوست دارند فكر بچه‌هاى او را هم بكنند. نخواهيد كه درد بچه‌ها دو برابر شود. اگر من ظالم و گناهكار هستم، بچه‌ها كه گناهى ندارند. به خاطر آنها مرا ببخشيد و از خون من بگذريد. من خانواده شوهرم را مثل پدر و مادر خودم مي‌دانم. الان هم خيلى براى آنها ناراحتم و براى اتفاقى كه براى پسرشان افتاده خيلى پشيمانم. آنها به خاطر يك لحظه‌يى كه نفهميدم چه شد، فكر مي‌كنند با پسرشان يا خودشان كينه و دشمنى دارم ولى اينجورى نيست و من واقعاً نفهميدم كه چه كردم و الان پشيمانم. من هر شب خواب خانواده شوهرم را مي‌بينم و الان كه از خانواده او دور شده‌ام انگار از خانواده خودم دور شدم. فكر كنند من هم بچه خودشان هستم. من هم اميدم اين است كه آنها از خون من بگذرند. اصلاً نمي‌توانم تصور كنم آنها طناب دار را دور گردن من بيندازند

لاغ سواری قربانيان، خنده مستانه ستمگران


درحاليکه رسانه های انحصاری دايما از ارقام فزاينده ,کمک به فلسطينی ها, خبر ميدهند، در پشت صحنه جنايات هولناکی در جريان است. در جاييکه آمبولانس ها پا، دست و قطعاتی از گوشت بدن را جمع ميکنند که معلوم نيست جسدمرتبط به آنها با کدام آمبولانس به کدام بيمارستان برده شده است، دولت اسرائيل نوجوانان يهودي، جواهرفروش نيويورکی و مقاطعه کاران ميلياردر را به برای شرکت در کوچ اجباری به حراجی فراخوانده و صهيونيسم را به بازار آزاد برده است. دود اين ستم نه فقط به چشم فلسطينی ها بلکه به چشم مردم جهان و بويژه آنها که زير ستم استبداد اسلامی زندگی ميکنند ميرود. http://www.roshangari.net/ روشنگری. روز جمعه 23 آذر، 14 دسامبر 2007، گوينده اخبار بخش فارسی راديو اسرائيل با صدايی که در آن ريشخند و شادی موج ميزد، گزارش ميداد که تحريم غزه توسط اسرائيل و نبود سوخت برای خوددرو ها، مردم اين شهر را وادار به ,الاغ سواری, کرده و حکومت محلی سفارش تعدادی الاغ را داده است. مطمئنا گوينده راديو اسرائيل مثل مقامات دولت متبوعش، اخبار,مفرح, تری در اختياردارند که مردم غزه رابرمبنای آنها دست بيندازند و در باره آن ها جوک بگويند. يکی از اينگونه خبرها را مقامات ارشد سازمان بهداشت جهاني، روز 10 دسامبر، يعنی روز حقوق بشر، در سمپوزيومی به اطلاع رساند. در حاليکه شبکه درمانی غزه از کار افتاده است، آمبروجيو ماننتي، رييس سازمان در ساحل غربی و نوار غزه در سمپوزيوم خبر داد بيماران فلسطينی در خارج از غزه هم بطور فزاينده از دسترسی به درمان محروم ميشوند. حداث زيو رئيس سازمان پزشکی اسرائيلی – فلسطينی در همين سمپوزيوم گزارش داد بيمارانی که به آنها اجازه خروج داده شده، اگر حاضر به همکاری با دستگاه اطلاعاتی اسرائيل نباشند، از درمان محروم می مانند. دو نمونه زير از موارد متعددی است که مرتبا در انتقاضه الکترونيک گزارش ميشود. احمد 21 ساله مبتلا به سرطان روده است و چندين بار دچار خونريزی شديد داخلی شده است. پدرش نعيم تعريف ميکند که اجازه عبور از ترمينال شمالی غزه را بعد ازمدتها دوندگی ميگيرند. اما پسر بيمار و پدرش بعد از عبور از هفت خوان و ساعت ها انتظار و دو ساعت بازجويی دوباره به غزه برگردانده شدند. اسرائيلی ها در بازجويی از جوان مبتلا به سرطان خواستند که با اسرائيل همکاری کرده و از اردوگاه های فلسطينی جاسوسی کند و بعد او را به غزه برگرداندند و در ليست , تهديد امنيتی, قرار دادندو ديگر اجازه خروج به او ندادند. مورد دوم جوان 28 ساله ای است به نام بسام الوحيدي، ساکن رفح، همان شهری که سربازان اسرائيلی در آن راشل کوری را زير بولدوزر کشتند. بسام خود از کارکنان رسانه ای است. پزشکان به او گفته اند بدون درمان، هردو چشمش را از دست ميدهد. او اجازه عبور از مرز را ميگيرد. لازم به ذکر است در اينجا آنچه که ,مرز, خوانده ميشود، حصارهای دور يک شهر محاصره شده است که به بزرگ ترين زندان جهان مشهور است. بسام هم بعد از ساعت ها انتظار در يک اتاق مورد باز جويی قرار ميگيرد. ماموران اسرائيلی از او ميخواهند که باآنها , همکاری, کند. بسام اعتراض ميکند و ميگويد: , دسترسی به درمان حق من است,. افسر اسرائيلی به او ميگويد: , اين زبان برای ما فايده ندارد., زبانی که با آن بتوان به اصول حقوق بشر اشاره کرد، مورد استفاده اسرائيلی ها نيست و اگر در مورد قربانيان اسرائيل به کار گرفته شود، موجبات خنده و تفريح مدافعان آن را فراهم ميکند. بسام به غزه باز گردانده ميشود و اکنون بينايی يک چشم خود را از دست داده است و برای نجات چشم ديگر خود تلاش ميکند. انتخاب اين دو نمونه از آن روست که جاسوسی شرط دريافت درمان قرار داده شده بود. وگرنه موارد بسيار فجيع تر از اين مثل مرگ نوزاد در آغوش مادر، به دست مرگ سپردن جوانان و امثال آن در رسانه های مستقل فراوان گزارش ميشود. بايد دانست بنا بر منشور حقوق بشر، حتی خطرناک ترين زندانی ها و اسيران جنگی نيز حق دسترسی به درمان دارند. به عبارت ديگرهيچ بهانه ای حتی تروريسم و , تهديد امنيتی, نميتواند جلوگيری از درمان را توجيه کند و مرگ های ناشی از نقض اين اصل از جمله قتل های عمد دولت اسرائيل است که در هيچ آماری ذکر نمی شود. کمبود سوخت فقط مانع حرکت خودروهای سواری نشده است، وگرنه انتفاضه الکترونيک گزارش داده که مردم باک بنزين خودرو شان را شريکی مورد استفاده قرار ميدهند، يعنی بنزين باقی مانده در باک را می کشند تا به کسانی برسانند که در شهر مانده اند و لازم است به خانه برگردند يا همانطور که گوينده بذله گوی راديو اسرائيل ميگفت مردم زير سايه اشغالی جنايت بار به عصر حجر بازگشته و به الاغ سواری پناه آورند. اما کمبود بنزين اثرات وخيم فوری تری دارد. مقامات پزشکی خبر داده اند حدود 60 تا 70 درصد سوخت ديزل برای ژنراتورها کاهش يافته است و اين در حالی است که برق هم کافی نيست. يخچال ها، دستگاه هايی که با برق کار ميکنند و در نتيحه بخش عمده ای از واحدهای اورژانس هم خوابيده اند. سازمان بهداشت جهانی در اوايل دسامبر نگرانی خود رااز وضعيت فجيع بيماران تحت محاصره ابراز داشت. اين سازمان گزارش داد حدود يک سوم وسايل و داروهای اساسی پزشکی از جمله آنتی بيوتيک های مخصوص کودکان در غزه وجود ندارد. نهاد دفاع از حقوق کودکان سازمان ملل گزارش داد درمان 3600 بيمار مزمن روانی بطور کامل قطع شده است. بنا بر گزارش سازمان بهداشت جهانی حتی بيمارانی که معمولا از ترمينال مصر برای معالجه از غزه خارج ميشوند، تنها يکی از هفت نفر به درمان دسترسی پيدا ميکنند. رئيس يک بيمارستان در غزه ميگويد پزشکان مجبور شده اند در مورد برخی از بيماران به عمل قطع عضو[آمپوتاسيون] دست بزنند در حاليکه در صورت دسترسی به درمان به اينکار احتياج نبود. تنها در دو ماه گذشته 13 نفر که اجازه خروج شان هم صادر شده بود، و 15 نفر که هنوز منتظر صدور اجازه خروج بودند براثر تاخيرها و انتظارها مرده اند. در جنگ دايم با اصول حقوق بشر جمهوری اسلامی تنها دولتی نيست که خود را ازاعلاميه حقوق بشر مستثنی ميداند. دولت همتا ولی رقيبش در منطقه يعنی اسرائيل اين اعلاميه و کنوانسيون ژنو و تمام قطع نامه های سازمان ملل و رای دادگاه بين المللی را با سرخوشی و افتخار در توالت ريخته و سيفون را کشيده است و اين را نشانه قدرت و , برگزيدگی, خود ميداند. اسرائيل چه به عنوان زندانبان و چه به عنوان اشغالگر مسوول تامين دارو، غذا و نيازهای اوليه قربانيان خود است. اما در طول 60 سال تهاجم نظامی و اشغال، درست برعکس، اساس سياست خود را بر تخريب اقتصاد و امنيت مردمی که به اسارت ميگيرد قرار داده است، نه در غزه يا منطقه تحت کنترل حماس بلکه هرجايی که فلسطينی ها را در اسارت دارد. ولی فعلا روی تحريم غزه متمرکز بمانيم. بنا بر گزارش سازمان غذای جهانی واردات مواد غذايی تنها 41 درصد از نياز غذايی را تامين ميکند. اين امرعلاوه بر کمبود، بهای مواد غذايی اساسی وارداتی به غزه مثل گندم شير و گوشت را به شدت بالا برده است. در حاليکه محصولات ارزانی که در خود غزه توليد ميشوند نيزبه علت وابستگی به واردات به شدت کاهش يافته است. سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل در دسامبر امسال اعلام کرد کشاورزان غزه به علت محدوديت واردات از ماه ژوئن تا پايان فصل 50 ميليون دلاررااز دست ميدهند. نهادهای سازمان ملل هشدار داده اند که غزه در آستانه فاجعه انسانی به سر می برد. مريپ ,ميدل ايست ريپورت, در ژوئن امسال در چهل سالگی اشغال و قبل از تشديد تحريم اخير گزارش داد که آمارهای سال 2006 نشان ميدهد 80 درصد خانواده ها با کمتر از يک دلار در روز زندگی ميکنند. فقر کارمندان بخش خدمات مثل معلمين، پرستاران و پزشکان در عرض يک سال از 35 درصد به 71 درصد افزايش يافت. مريپ اضافه کرد برای اينکه جهانيان از خفه کردن مردم اطلاع نيابند اسرائيل نهايت تلاش را به عمل می آورد که از صدور ويزا وبازديد از مناطق اشغالی جلوگيری به عمل آورد. دولت اسرائيل ميداند مردم جهان هنوز به اعلاميه حقوق بشر و کنوانسيون ژنو باور دارند و ارتکاب جنايت در نهايت خونسردی مايه خنده آنها نيست. حماس بهانه است دولت اسرائيل و حاميان آن، بويژه در رسانه های انحصاري، تلاش ميکنند جنايتی را که عليه ميليون ها انسان در حال صورت گرفتن است به ضد کودتای حماس در غزه نسبت داده و آن را توجيه کنند. قبل از آنهم رای به حماس در انتخابات گذشته را که موجب شد آنها به يکباره با تظاهر به دموکراسی برای فلسطينی ها هم وداع کنند و خود برای مردم دولت نصب کنند، بهانه قرار ميدادند. گذشته از اينکه اين نوع توجيه، از جنايت رفع عيب نميکند، اما همه صاحبنظرانی که ريگی در کفش ندارند ميدانند حماس فقط آخرين بهانه است. جنايات اسرائيل عليه مردم فلسطين 60 سال لاينقطع و به بهانه های مختلف تداوم داشته است. در طول اين مدت 77 درصد زمين فلسطينی ها توسط دولت اسرائيل تصاحب شده و نزديک 5 ميليون انسان آواره و اسير شده اند. بسياری از آوارگان هنوز در اردوگاه هايی زندگی ميکنند که بعد از 1947 ايجاد شد. قبل از اين که حماس موجوديت پيدا کند، اين تصرف صورت گرفته و ميليونها انسان آواره يا در گتوهای تحت کنترل اسرائيل به اسارت گرفته شده بودند. در سال 87 اسرائيل نزديک 200000 هزار نفر را دستگير کرده و نزديک 5000 زندانی داشت[نگاه کنيد به کتاب ,نيمرخ اشغال, اثر توبی شلی و بن کاشدان]. رنج قربانيان طی اين مدت تصاعدی بوده است. امروز اسرائيل 10000 فلسطينی در زندان دارد، وضع اقتصادی بدتر از گذشته است و قتل ها علاوه بر موشک باران و به توپ بستن به ترور رسمی فراروئيده است. بعد از انتفاضه تعداد بيشتری کودک هدف ترور ارتش کودک کش قرار ميگيرند. نيروی حماس نسبت به ميليون ها انسانی که شکنجه ميشوند، قطره ای در درياست. هميشه بهانه ای وجود داشته است. اما از بهانه های 60 ساله می گذريم، به همين دوره کنونی که نگاه کنيم مشخص ميشود اگر اسرائيل از حماس به عنوان ,بهانه, استفاده ميکند، از عباس و آن دسته از رهبران فلسطين که به همکاری علنی با اشغال تن ميدهند، به عنوان ,وسيله, برای تداوم اين ستم خيرکننده استفاده ميکند. دست انداختن شرکای فلسطينی درست در همان زمان که بوش و اولمرت، محمود عباس را بغل کرده و به آناپوليس بردند و به قول نويسنده الاهرام با جيب پر و دست خالی برگرداندند، در اورشليم شرقي، نه نوار غزه که تحت کنترل حماس است بلکه بخشی از مناطق اشغالی که قاعدتا بايد به عباس – فياض واگذارشود، اسرائيل در تعقيب پروژه بيرون راندن 200000 فلسطينی ساکن اورشليم شرقي، ويران کردن گروه جديدی از خانه های فلسطينی ها و ساختن شهرک اشغالی برای يهوديان را آغاز کرده است. کنفرانس آناپوليس در 27 نوامبر آغاز شد و خانه ای که تصوير آن در اين صفحه ديده ميشود در چهار دسامبر در اورشليم شرقی خراب شد. [پدر خانواده ی آواره شده دست فرزندانش را گرفته و در خرابه ها بقايای اموالش را جستجو ميکند.] در مورد اين پروژه داستان تکان دهنده ای هست که اندکی بعد به آن می پردازيم. اما فعلا به اين اشاره بسنده ميکنيم که همين نمونه نشان ميدهد حماس بهانه ای بيش نيست. دولت اسرائيل و حاميانش به مردان خود، عباس ودجلان و فياض، هم چيزی نميدهندمگر مقام و پاداش شخصی. بدتر اينکه وجود همين نوع مردان را دست آويز قرار داده وآنها، و به نام آنها مردم فلسطين را مسخره ميکنند. عزمی بشاره، نماينده پارلمان اسرائيل، فلسطينی تبار، که دولت اسرائيل اخيرا باهمان بهانه هايی که جمهوری اسلامی برای روزنامه نگاران جعل ميکند يعنی به بهانه يک مصاحبه تحت تعقيب قرارگرفته و به تبعيد مجبور شد، از جوکی در محافل اسرائيلی – آمريکايی در واشينگتن يادميکند: يک مقام اسرائيلی در اجلاس مشترک با مقامات آمريکايی ميگويد همين حالا يک تلفن از مقامات دولت موقت فلسطين داشتم: - بازاز اشغال شکوه ميکردند؟ - نه شکوه ميکردند که چرا پول مصالح را نمی فرستيد که ساختمان ديوار به تاخير نيفتد. اين همان ديوارآپارتايد است که بخشی از ساحل غربی را نيز به اسرائيل منضم کرده و بخش های ديگر ساحل غربی و خانواده های ساکن آنرا از هم جدا کرده است. هدف جوک به تمسخر کشيدن مقاومت فلسطينی هابه خاطر وجود خيانتکاران و سازشکاران در رهبری آنهاست. اما اگر بتوان به خاطر وجود سياستمداران اسرائيل همه مردم يهودی را سرزنش کرد، يا به خاطر اينکه دولتمردان جمهوری اسلامی ايرانی هستند، بتوان همه مردم ايران را تحقير کرد، يا به خاطر فاشيستها همه مردم آلمان را، آنوقت ميتوان به خاطر همکاری بخشی از مقامات فلسطين با اسراييل مردم فلسطين را به مسخره کشيد. روشن است مقاومت 60 ساله مردم فلسطين عليه چنين نيروی مهيب و مخربی که زرادخانه تسليحاتی و مالی جهان از آن حمايت ميکند شايسته تحسين است و اين نوع جوک ها و خنديدن به ,الاغ سواری, قربانيان خود، فقط سقوط اخلاقی زورمندان ستمگر را به نمايش ميگذارد. البته اين سقوط اخلاقی اشغالگران است، نه همه يهودی ها. يهوديان دمکرات که ازاشغال تبری جسته و ستمگری های آن را افشا ميکنند، خود مورد آزار اشغالگران و طرفداران آن قرار ميگيرند. يکی از دلايلی که نوه گوردون Neve Gordon استاد دانشگاه بن گوريون[ عکس صفحه اول] درمخالفت با بايکوت آکادميک اسرائيل مطرح ميکند، ترس از تشديد آزار آکادميسين های دمکرات اسرائيل و وحشت از ايجاد محدوديت بيان در دانشگاه های اسرائيل و تصفيه و فشار بر استادان دمکرات است. مدافعان صهيونيسم اين دانشمند يهودی را ,ضديهود, ميخوانند و مورد تهديد و آزار قرار ميدهند. اما ضد يهود واقعی کسانی هستند که اين سرکوب های عيرانسانی و نقض بی سابقه حقوق بشر را به نام مردم يهود انجام ميدهند. اين واقعيتی است که حتی نشريه اکونوميست دست راستی طرفدار دولت اسرائيل هم به آن اعتراف کرده و يهوديان، بويژه آنها را که خارج از اسرائيل زندگی ميکنند، به تعمق روی آن فراخوانده است. صهيونيسم چيست؟ عليرغم وجود بسياری از يهوديان دمکرات در اسرائيل و در سراسر جهان ممکن است اين سوال پيش بيايد چگونه اکثريت مردم اسرائيل بادولت های خود همراهی کرده و آنها را با رای خود بر سر کار می آورند. نوه گوردون اخيرا مقاله ای دارد که مستقيما مربوط به اين سوال نيست، اما در ابتدای مقاله صحنه نفرت انگيزی را توصيف ميکند که ميتواند به يافتن پاسخ کمک کند. گوردون می نويسد: ,نوجوانان يهودي، با کمتر از چهار دلار در روز، اثاثيه، لباس، وسايل آشپزخانه و عروسک های خانه ها را جمع کرده و آنها را توی کاميون ها بار می کنند. آنها با پشتکار در کنارانبوهی پليس کار ميکنند که برای نظارت بر ويران کردن 30 خانه در يک دهکده متعلق به بدوئن ها بسيج شده اند. در همان حال نوجوانان بدوئن در کناری ايستاده و تخليه خانه های شان را نظاره ميکنند. وقتی خانه ها از اثاث تخليه ميشود، بولدوزرها به سرعت خانه ها را ويران ميکنند., اين دومين باری است که اين دسته از کشاورزان فلسطينی آواره ميشوند. باراول در دهه 50 بعد از اشغال و کوچ دادن های هولناک اواخر دهه 40 بود که آنها به اين منطقه آمدند و به کشاورزی مشغول شدند. گوردن مينويسد اکنون دوباره مساکن اين کشاورزان را ويران ميکنند و زمين ها را ميگيرند تا 30 شهرک اشغالی ساخته و سياست ,يهودی سازی, را پيش ببرند. اين پروژه درست همزمان با برگزاری کنفرانس آناپوليس صورت می گيرد و قطعا ربطی به نوار غزه و حماس ندارد. گوردون مينويسد يکی از فعالين بدوئن که شاهد اين صحنه بود از يک نوجوان يهودی می پرسد چرا حاضر شده در اينکار شرکت کند. نوجوان مزبور بدون اينکه مکث کند پاسخ ميدهد:, من يک صهيونيست هستم و کاری که داريم امروز در اينجا ميکنيم، صهيونيسم است., گوردن تصديق ميکند:نوجوان اشتباه نمی کند. صهيونيسم همين است. به گفته او هم جوانان يهودی هم بدوئن ها که در اين صحنه حاضر بودند درس بزرگی در مورد تبعيض فراگرفته اند. اما ماجرا به همين ختم نمی شود، نوه گوردون به اين پروژه دقيق تر نگاه ميکند و واقتی هولناک تری را توصيف ميکند. ,تجارت آزاد, به کمک پيکرهای قطعه قطعه شده گوردون نوشته است نوجوانان يهودی مزبور توسط يک شرکت خصوصی استخدام شده اند. به نوشته او صهيونيسم جديد استحاله ای را از سر گذرانده است. قبلا پروژه آواره کردن فلسطينی ها و کلنی سازی تماما توسط دولت صورت ميگرفت. اکنون خصوصی سازی در اين حوزه هم صورت گرفته است. دولت زمينی را که از بدوئن ها گرفته به بهای بسيار نازل به تايکون های سرمايه دار می فروشد و آنها نه فقط کار تخليه وشهرک سازی بلکه برنامه ريزی برای کوچ دادن يهوديان به آنرا برعهده ميگيرندو با توجه به جذابيت های بازار و تفاوت بها يهوديان را به آن انتقال ميدهند. دولت سپس به سرعت دست به کار شده و برق و آب و جاده و ساير خدمات را بر عهده ميگيرد. به نوشته گوردون دولت اسرائيل اکنون حتی ايستگاه های بازرسی را خصوصی کرده است. در حاليکه سرمايه داران ميليونر و مقاطعه کاران، به گفته گوردون, لشگر صليبی خصوصی صهيونيسم جديد, را تشکيل ميدهند، ماموران خصوصی ايستگاه های کنترل، ,جنگجويان خصوصی, آنها به شمار می روند. گوردون يادآوری ميکند فرق جنگجويان خصوصی با سربازان ارتش اسرائيل اين است که سربازان بخش خصوصی مثل ماموران بلاک واتر در عراق با دست باز در حاشيه های غيرقانونی عمل ميکنند. گوردون تاکيدميکند:استحاله صهيونيسم از دولتی به خصوصي، استراتژی آن را تغيير نداده، بلکه تاکتيک ها را دچار تحول کرده و دولت را از برعهده گرفتن مسووليت بسياری از اعمال، از جمله به کار گرفتن نوجوانان در اين اقدام جنايتکارانه مصون ميکند. حمايت سرمايه های بزرگ از اسراييل قبل از موج خصوصی کردن های اخير هم بر منافع عظيمی استوار بوده و حمايت امثال سارکوزی و تونی بلر که کيف کشان علنی سرمايه هستند از اسرائيل بی دليل نبوده است. اما ابعاد استفاده ,آزادانه , و بی قيد و شرط از سرکوب اکنون شکلی فاجعه بار و مافيايی به خود گرفته است. مثلا هم اکنون در نيويورک کارزاری عليه سلطان الماس و جواهرات اسرائيلی لو لويف Lev Leviev بر پا شده است. لويف که سابقه بهره کشی از آفريقای جنوبی زير سيطره رژيم آپارتايدرا دارد ودر طول سال های بعد از سقوط رژيم آپارتايد هم الماس های ارزان را از کشورهای توليد کننده آفريقايی که گرفتار منازعات داخلی هستند تهيه ميکند، اکنون عميقا درگير سياست کلنی سازی در ساحل غربی به همان شيوه ای است که گوردون شرح داده است و قرارداد تخليه و ساختن چند شهرک را در ساحل غربی و اورشليم شرقی - نه غزه ی تحت سيطره حماس - با دولت اسرائيل بسته است. حتی تونی بلر که به عنوان نماينده کوارتت برای منطقه انتخاب شده، برخلاف نماينده قبلی که به اعتراض استعفا داد، کار ,وساطت, را به , بازار آزاد, سپرده و به جای فراهم آوردن شرايط مذاکره و صلح مشغول بستن قرار داد برای دادن کنترل منابع اصلی مناطق تحت اشغال به شرکت های اسرائيلی و انگليسی است. بنا بر قاعده، ,آزادی, بازار در اين مورد هم بر پايه قوه قهر دولتی و کمک های بی دريغ آن صورت ميگيرد. ولی اينجا استفاده از ,اتوريته , دولت ابعاد جنايتکارانه ای به خود گرفته است، زيرا ديگر بر اجبار اقتصادی استوار نيست، بلکه به درهم شکستن مقاومت سياسی مردم و کوچ دادن اجباری آنها نياز دارد. صحنه زير که در انتفاضه الکترونيک آمده و مربوط به تابستان امسال است، يکی از موارد استفاده از اين اتوريته را به نمايش می گذارد: ,دريکی از داغ ترين روزهای تابستان ده ها کودک و بزرگسال و روزنامه نگار دم در ورودی بيمارستان الشفا جمع شده اند و منتظر آمبولانس های صليب سرخ هستند که آخرين تلفات را همراه بياورد. آمبولانس پر است از قطعات بدن،دست ها، پاها،انگشتان. در برخی موارد معلوم نيست کدام بخش بدن جامانده است. دلخراش ترين صحنه وقتی است که دو آمبولانس از دو بيمارستان تکه گوشت های باقيمانده از اجساد مردمی را که به قتل رسيده اند جمع ميکنند. جمع آوری اجساد در بحبوحه فاجعه و تخريب مسلما کارآسانی نيست، بويژه وقتی که تعداد زيادی کشته شده اند و دو آمبولانس بايد مشترکا بقايای اجساد را جمع کنند. در چنين شرايطی يک آمبولانس بخشی هايی ازجسد را به يک بيمارستان برده و آمبولانس ديگر بدون اينکه بداند بخش های ديگر جسد مثل گوشت،بازو يا پا را به بيمارستان ديگر می برد. اغلب نميتوان تشخيص داد کدام قطعه به کدام جسد تعلق دارد. اين يک اتفاق روزمره در غزه است., يکی از مشکلات کارکنان آمبولانس ها و سردخانه ها اين است که نميتوانند مشخص کنند کدام قطعه گوشت يا بدن متعلق به کدام جسد است. چنين جنايتی را چگونه بايد توصيف کرد؟ تازه کشتار، ويران کردن خانه ها، زندانی کردن، در برابر آنچه بر مردم در زندگی روزمره ميگذرد و دولت اسرائيل با نهايت وسواس ميکوشد مردم جهان را از آن بی خبر نگاهدارد، وزنه سبک و غيرقابل اعتنای سرکوب را تشکيل ميدهد. سکوت، سرپوش گذاشتن و همکاری با اين سياست هولناک را چه بايد ناميد؟اما اگر زبان و قلم در توصيف اين جنايات ناتوان است، ,بازارآزاد,، هضم آن برای بازار آزاد دشوارنيست. تروريسم ,خوب, بعد از انتفاضه، دولت اسرائيل ترور دولتی را به سياست رسمی خود تبديل کرد. اين دولت برای تروراسامی مضحکی انتخاب کرده است: قتل هدف گيری شده "Targeted Killing" [گويا بقيه تروريست ها هدف را انتخاب نمی کننديا برای ترور هدف ندارند]،هدف گيری گزينشی "selective targeting"،مجازات فراقضايی"extrajudicial punishment" انتفاضه الکترونيک گزارش داده بعد از انتفاضه 600 نفر به اين شيوه ترور شده اند.استدلال؟ , با ترور ,جنگجويان فلسطينی, مبارزه ميکنيم!,. ,تروريسم بد, هم درست از همين استدلال استفاده ميکند. تازه اين ترورها بخشی از هزارها قتل است که به شيوه های مختلف صورت ميگيرد و لابد بايد آنها را ,غيرهدفمند, خواند. تنها در اين 7 سال 921 کودک و نوجوان زير 18 سال و 264 زن در ترورهای ,هدفمند, و ,غير هدفمند, کشته شده اند. ,جنگجويان اسرائيلی, فکر ميکنند انتفاضه را به خوبی کيفر داده اند. اما واقعيت اين است که کيفر اعمال دولت اسرائيل رانه فقط فلسطينی ها بلکه مردم جهان می بينند. سکوت ,جامعه جهانی, در برابر اين جنايت هولناک و حمايت قدرت های سياسی و اقتصادی از آن دست وزبان مستبدان و بنيادگرايان و جنايتکارانی از قماش دولت اسلامی ايران را دراز تر کرده است. بگذريم از بهايی که مردم جهان برای تکميل زرادخانه های تسليحاتی و يا به صورت تخريب نهادها و دستاوردهای دمکراتيک خود ميپردازند. آنها خجالت نمی کشند قطعه قطعه کردن انسان ها به قصد دزديدن زمين های آنها و کسب قدرت و سودهای هنگفت، استفاده از هرشيوه ای حتی استخدام کودکان و نوجوانان برای اجرای اقدامات جنايی و به حراج گذاشتن زمين و جان و مال قربانی...وقتی ابعاد جنايت چنين بزرگ باشد، اهداف بدين حد ضد انسانی و وسايل و شيوه ها اينهمه فرومايه، سقوط اخلاقی اجتناب ناپذير است. اسقف توتو زمانی گفته بود آنچه اسرائيل بر سر فلسطينی ها می آورد، با آنچه رژيم آپارتايد بر سر مردم سياه آفريقای جنوبی می آورد، قابل مقايسه نيست. مبارزان برجسته آفريقای جنوبی بارها بر اين حرف صحه گذاشته اند. به راستی سياست دولت اسرائيل ديگر با مقياس رژيم آپارتايد آفريقای جنوبی قابل سنجش نيست و با فاشيسم پهلو به پهلو قرار گرفته است.وقتی جنايت چنين ابعادی می گيرد، مکانيسم دفاعی کسانی که مرتکب اين اعمال ميشوند، همان است که رئيس نهاد[نقض]حقوق بشر رژيم اسلامی ايران يک بار گفت:,ما خجالت نمی کشيم,. آنها قربانيان خود را ناانسان، ,اراذل واوباش بی سرو پا,، علف های هرز روی زمين، حشرات موذی می بينند که به قول يکی از امثال خودشان، نيکولای سارکوزي، بايد آنها را ,امشی زد,. تنها با اتکاء به اين نوع ,ايدئولوژی,، جنايتکاران ميتوانند خود را قهرمان ,پاکسازی, روی زمين ببينند و به رنج قربانيان خود بخندند و برای آن جوک بسازند.
*مقاله نوه گوردون در مورد خصوصی کردن صهيونيسم
http://commentisfree.guardian.co.uk/neve_gordon_and_erez_tzfadia/2007/12/privatising_zionism.html *در باره فعاليت سلطان الماس اسرائيل برای کوچ دادن فلسطينی ها http://www.mideastjustice.org/ *انتفاضه الکترونيک http://electronicintifada.net/newsandanalysis.shtml

ضرب و شتم وحشيانه فريدون گيلانی به وسيله پليس آلمان !

شنبه پانزدهم دسامبر 2007 ، پليس ضد شورش آلمان نويسنده و شاعر مبارز ما فريدون گيلانی را ، بنا به شهادت هائی كه داده شده است ، فقط به جرم آن كه به پليس آلمان گفت به عنوان يك روزنامه نگار و نويسنده می پرسد چرا جلو كار خبرنگارو عكاس رسمی آلمان را مي گيرند و جوانان آلمانی را چنان بی رحمانه می زنند ؟ مورد چنان ضرب و شتم وحشيانه قرار داد كه مراحل آن را از صحنه سئوال كردن از پليس تا ضرب و شتم چسبيدن گلوی او در حد خفگی و برزمين كوفتن و دستبند زدن و ساير مراحل را ، مرحله به مرحله در عكس هائی كه ما : شاهين نوروزی و ليلي ديلمي خبرنگاران عكاس ، در اختيار رسانه هاي چپ و راست آلماني و خبرگزاري ها گذاشته ايم ، ملاحظه مي كنيد . اين گروه سه نفره مركب از فريدون گيلاني ، شاهين نوروزي و ليلي ديلمي به عنوان يك تيم خبري متشكل براي كسب خبر و گرفتن عكس به صحنه رفته بوديم . ( اين واقعه ، چند ساعت پس از تظاهرات هفت هزار نفره نيروهای چپ و راديكال آلمان عليه مو ادي كه به نام صد و بيست و نه آ و صد و بيست و نه ب كه می تواند هر زمان احزاب آلمانی و خارجی مقيم آلمان را ممنوع اعلام كند، رخ داد كه بيش از چهار هزار پليس هامبورگ ، مونيخ و برلين و ماكدنبورگ عملياتی را براي شكار تظاهر كنندگاني كه با اجبار و حملات پليس پراكنده شده بودند در خيابان اصلي هامبورگ « مونكه برگ شتراسه » به صورت وحشيانه اي سازمان دادند )‌ . پس از سه ساعت بازداشت در سلول انفرادي ، پليس آلمان به خاطر پي گيري ما خبرنگاران عكاس و آسيب سختي كه نويسنده و شاعر فريدون از ناحيه گوش راست ، كتف راست و زانوي چپ ديده بود ، مجبور شد او را آزاد كند ، اما حتي در صحنه ضرب و شتم ، حاضر نشد او را به بيمارستان منتقل كند و دكترهاي آمبولانس پليس گفتند :‌ تظاهر مي كند ، طوريش نشده ! صبح روز بعد - يكشنبه 16 دسامبر ، - نويسنده و شاعر مبارز فريدون گيلاني را در اثر دردهاي شديد از ناحيه گوش و كتف و زانو و گردن ، به اتفاق همسرش به بيمارستان برديم . بخش گوش و حلق و بيني ، چند ساعت روي گوش راست فريدون گيلاني عمل جراحي انجام داد و رسما گزارش داد كه براثر خشونت و ضربات پليس ، پرده خارجي گوش نويسنده مبارز ما پاره شده است و اگر پس از يك هفته جراحي مستمر ترميم نشوند ، مچبور مي شوند قسمت داخلي گوش را هم جراحي كنند . عجالتاگوش راست نويسنده و شاعر مبارز مردم شنوائي خود را از دست داده و از ناحيه كتف راست و زانو و گردن و ستون فقرات ، به شدت رنج مي برد . فريدون گيلاني براي اقدامات قانوني پيشنهاد بيمارستان را براي حدا اقل يك هفته بستري شدن در بيمارستان نپذيرفت ، با اين قرار كه هر روز صبح براي ادامه جراحي روي گوش راست به بيمارستان برود . امروز دو شنبه شانزدهم دسامبر ، دكتر يورگن شنايدر از وكلاي معروف و برجسته هامبورگ وكالت فريدون گيلاني را پذيرفت و شكايتي را با عكس هاي كامل لحظه به لحظه ، مدارك بيمارستان و نام شهود اين وحش پليسي ، فردا سه شنبه به دادگاه آلمان تسليم مي كند . براي اطلاعات بيشتر و حمايت از اين نويسنده مبارز مي توانيد با شماره فاكس و ايميل زير تماس بگيريد .
نويسنده و شاعر مبارز ما فريدون گيلاني به محض بهبودي نسبي ، گزارش كامل واقعه را به قلم خود به اطلاع شما مي رساند.
فكس : 001 73 209 - 40 - 0049
ايميل : gilani@f-gilani.com فتو ژوناليست هاي آزاد : شاهين نوروزي - ليلي ديلمي 17














با حمایت پنتاگون صورت گرفت: قتل بیش از500 دانشمند هسته ای و استاد عراقی با جوخه های ترور "موساد


با حمایت پنتاگون صورت گرفت: قتل بیش از500 دانشمند هسته ای و استاد عراقی با جوخه های ترور "موساد"
به نوشته یک روزنامه عراقی، سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی(موساد) با همکاری وزارت دفاع آمریکا(پنتاگون)، برنامه حذف دانشمندان هسته ای و اساتید دانشگاه های عراق را که از همکاری با اشغالگران سرباز می زنند، دنبال می کند و تا کنون 350 دانشمند هسته ای و بیش از 200 استاد دانشگاه را به قتل رسانده است. به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه "البینه الجدیده" عراق درشماره امروز خود با استناد به اطلاعاتی اعلام کرد درحال حاضر درعراق جنایتهای پشت پرده ای درحال وقوع است. به گونه ای این اطلاعات حاکی ازآن است که سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی با همکاری نظامیان آمریکایی درعراق توانسته است تا کنون 350 دانشمند هسته ای و بیش از 200 استاد دانشگاه را درعراق به قتل برساند.به نوشته این روزنامه، درگزارشی که وزارت امورخارجه آمریکا آن را تهیه کرده است و به جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا نیز تحویل داده شد، آمده است: یگانهایی از نیروهای موساد و کماندوهای اسرائیلی بیش ازیک سال است که درخاک عراق فعالیت دارند و این کماندوها به صورت ویژه برای قتل دانشمندان هسته ای عراق و ترور آنها فعالیت دارند. بنابراین گزارش، روند این اقدام مشترک جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل پس ازآن شروع شد که تلاشهای واشنگتن درجهت جذب این دانشمندان برای همکاری با آنان در آمریکا با شکست روبرو شد. براساس گزارش مذکور، با وجود اینکه برخی از این دانشمندان مجبور به فعالیت در مراکز پژوهشی رسمی آمریکا شدند، اما بیشتر این دانشمندان همکاری با دانشمندان آمریکایی را در زمینه بعضی تجربه ها رد کردند و همچنین شمار زیادی ازآنان از خاک آمریکا به دیگر کشورها فرار کردند. به گزارش مهر، درادامه این گزارش تاکید شد: اما دانشمندانی که تصمیم به باقی ماندن درخاک عراق را گرفتند، ازسوی آمریکایی ها تحت چندین مرحله بازجویی و تحقیقات قرارگرفتند به گونه ای که حتی شکنجه نیز شدند. البینه الجدیده نوشت : اما تل آویو براین باوراست که زنده باقی ماندن این دانشمندان برای امنیت آینده اسرائیل خطرناک است به گونه ای که به این باور رسیده است که بهترین گزینه برای برخورد با این دانشمندان، ترور آنها است و یکی از بهترین گزینه های موجود برای تروراین شخصیتها، استفاده ازشرایط کنونی عراق یعنی وجود ناامنی ها و خشونت ها است. درگزارش وزارت امورخارجه آمریکا آمده است که پنتاگون رضایت خود را ازهفت ماه پیش درباره این دیدگاه سازمان جاسوسی اسرائیل ابرازکرد و برای این منظورتصمیم گرفته شد تا یگانهایی از کماندوهای اسرائیلی این ماموریت را انجام دهند و همچنین یک تیم امنیتی آمریکایی درانجام این ماموریت به کماندوهای اسرائیلی کمک کنند. برپایه این گزارش، کار تیم امنیتی آمریکا مختص به ارائه زندگی نامه کامل و راه های رسیدن به این دانشمندان عراقی است که این عملیات ازهفت ماه پیش ادامه دارد و به این ترتیب تا کنون 350 دانشمند هسته ای و 200 استاد دانشگاه در رشته های مختلف در خیابانها، به دور از منازلشان کشته شدند به گونه ای که خانواده های این دانشمندان، گمان می کنند که این شخصیتها درپی وقوع عملیات تروریستی ( که روزانه درعراق به وقوع می پیوندد) کشته شدند. به گزارش مهر، سریال قتل دانشمندان واساتید دانشگاه های عراق همچنان ادامه دارد و این عملیات به شکل منظم و با حمایت و تایید پنتاگون به مرحله انجام می رسد. براساس گزارش وزارت امورخارجه آمریکا این عملیات بیش از یکهزار دانشمند عراقی را هدف قرار می دهد و یکی از دلایل وقوع انفجارها در برخی از خیابانهای شهرهای عراق هدف قراردادن دانشمندان است.

دنیای ما: قتل دکتر ال ناس در ژانویه 2006 صورت گرفت

۱۳۸۶ آذر ۲۷, سه‌شنبه

زحمتكش با شرف پيروزي از آن شماست



ابراهيم مددی نايب رييس سنديکای اتوبوسرانی تبرئه وآزاد شد

استقلال دانشجويان مطلوب حاکميت نيست

وشنبه 19 آذر 1386 زرافشان که خود به علت وکالت پرونده "قتل هاي زنجيره اي" سال هاي زيادي را در زندان گذرانده، در مصاحبه با ‏روز با تاکيد بر عزم راسخ اش بر دنبال کردن اين پرونده، از "استقلال جنبش دانشجويي" از بخشي از جريانات وابسته ‏به حکومت نيز گفته و همچنين اينکه: "اين تغيير نگرش براي برخي هامطلوب نبوده؛ و علت تفاوت نوع برخورد امسال ‏با دانشجويان به اين تحول دروني جنبش دانشجويي باز مي گردد."متن مصاحبه در پي مي آيد. ‏ نظر ناصر زرافشان در مورد دستگير شدگان تجمع دانشجويي 16 آذر که مي گويد برگزار کنندگان آن"دانشجويان ‏آزادي خواه و برابري طلب" بودند، اين است: "همه دانشجو هستند. نام دانشکده ها، سال تحصيلي و مشخصات دقيق ‏همه آنها را داريم.تعداد بازداشت شدگان حدود 32 نفر است؛ که البته در مورد اسامي يکي دو نفر ترديدهايي وجود دارد ‏و قطعيت اينکه دستگير شده باشند، مشخص نيست. به غير از اين هويت بقيه کاملا مشخص است؛ به همين علت من نمي ‏دانم منظور از "مشتي آشوب طلب" و يا "با کارت مجعول" چيست. البته اسمي در بيانيه وزارت اطلاعات نيامده؛ ولي ‏اگر منظورشان، جريان دانشگاه است بايد بگويم دستگيرشدگان مصداق هيچکدام از اين موارد نيستند. همه دانشجو هستند ‏و ديروز و پريروز هم دانشجو نشده اند. تقريبا هويت همه آنها در فعاليت هاي دانشجويي، روشن است. به همين دليل ‏اميدوارم اين مورد هم از آن مواردي نباشد که ابتدا لباس را خيلي گشاد دوخته اند و بعد سعي مي کنند براي اينکه تن با ‏آن لباس بخواند، آن را چاق و لاغر کنند. در واقع تند رفته اند و حالا با اين عناوين غلاظ و شداد مي خواهند برخوردي ‏را که با اين جريان شده، توجيه کنند".‏ ‎‎از زرافشان در مورد علت اين انکارها، بخصوص در مورد جرياني به وضوح دانشگاه، مي پرسم. پاسخ ‏وي اين است:‏‎ ‎ نظر شخصي من اين است که ظرف يک سال و نيم گذشته به دنبال سرخوردگي ها از الگوها و وعده هاي قبلي، ‏بخصوص در ميان جماعت دانشجويي که اين مسئله زودتر از ديگر جريان هاي اجتماعي خود را در آن نشان داد، ‏مقداري تغيير نگرش نسبت به مسائل به وجود آمد. يعني جريان دانشجويي متوجه شد که به بالا نگاه کردن و منتظر ‏تحول ماندن در برخورد قدرت ها، ديگر کافيست. بايد يک مقداري پايين آمد و به خواسته هاي مردم و سازماندهي ‏مردم، حول اين خواسته ها و همچنين پايگاه مردمي، فکر و در مورد آن کار کرد. اين تغيير نگرش ظاهرا براي برخي ‏ها مطلوب نيست و دليل تفاوت نوع برخورد امسال با دانشجويان هم به اين تغيير و تحول بر مي گردد. در واقع برخورد ‏امسال نسبت به سال هاي قبل بي سابقه بود. بخصوص که 16 آذر، نماد مقاومت جريان دانشجويي در برابر ديکتاتوري ‏رژيم گذشته و سلطه بيگانه است. لذا من نمي دانم اين عناد آشکار با 16 آذر و جريان دانشجويي را چطور مي توان ‏توجيه کرد.‏‎‎شايد در اين شرايط عناد زياد با آمريکا مطلوب نباشد...‏‎ ‎ ظاهرا نتيجه اي غير از اين نمي شود گرفت.برخوردها و حرکاتي که شد، هيچ توجيه قانوني ندارد. در همين ارتباط دو ‏تن از دانشجويان براي صحبت در مورد وضعيت دوستان دستگير شده شان و اعلام وکالت آنها پيش من آمده بودند. من ‏چون در منزل فرم وکالت نامه نداشتم براي تنظيم وکالت نامه همراه آنان به طرف دفترم راه افتاديم. اما در نيمه راه در ‏محاصره چند اتومبيل قرار گرفتيم. آنها ابتدا آن دو دانشجو را از من جدا کردند و بعد در حاليکه مرا نمي شناختند وارد ‏منزل من شدند. هر چه نوشته، ترجمه و چيزهايي از اين دست ـ حتي دفاتر تلفن ـ بود را جمع کردند و بردند.در حاليکه ‏براي بازرسي خانه، دستور قضايي لازم است و براي دستور قضايي هم بايد پرونده اي وجود داشته باشد و اتهامي ‏متوجه شخص باشد؛ تازه مقدمه طبيعي همه اينها اين است که هويت فرد روشن و محرز باشد؛ اما آنها تا زماني که وارد ‏منزل من شدند، نمي دانستند هويت من چيست.اينها همه قانون شکني است. البته بعد از اينکه صورت جلسه کردند در ‏ميانه راه به آنها گفتند بردن من منتفي است. آنها هم به من گفتند شما برگرديد، اگر ضروري بود خبرتان مي کنيم ولي ‏وسايلم را بردند. اين برخوردها با کدام معيار و با کجاي آيين دادرسي کيفري مي خواند؟‏‎‎به اين ترتيب زرافشان چگونه انتظار دارد از اين دانشجويان که احتمالا به آنها دسترسي هم نخواهد داشت، ‏دفاع کند؟ پاسخ وي اين است:‏‎ ‎ کار من وکالت است. اين وظيفه من است. اينها هم موکل من هستند؛ در نتيجه من به وظيفه قانوني خود عمل مي کنم؛ ‏ضمن اينکه در هر حال ما هيچ کاري را به شرط موفقيت قطعي که انجام نمي دهيم. انجام وظيفه مي کنيم. من اعلام ‏وکالت کرده ام و در اولين لحظه اي هم که بتوانم آن را ثبت مي کنم.‏ ‎‎ولي اين نوع برخوردها، رابطه حکومت و مردم را به چه سمت مي برد؟‏‎ ‎ به همان سمتي که اخيرا در بعضي نشريات شاهدش بوديم؛ نشرياتي که روزگاري داعيه اصلاح طلبي هم داشتند، نشسته ‏اند و عليه جريانات اجتماعي خط و گرا و نشاني مي دهند. آن هم در شرايطي که آنچه اتفاق افتاده و شيوه عملکرد ‏جماعت، بي سابقه بوده است. رفتن به داخل دانشگاه و دستگيري دانشجويان در داخل دانشگاه ها!به اين ترتيب، تضادها ‏رو به تشديد مي رود.‏‎‎شکل گيري گروه هاي مختلف در درون دانشگاه از ديد ناصر زرافشان، چنين تحليلي دارد:‏‎ ‎ وجود گروه هاي مختلف در دانشگاه خود يکي از دلايل فروپاشي وضع سابق است؛ وضعيتي که جريان تحکيم وحدت، ‏در واقع اسب سواري بخشي از خود حاکميت بود. اما اينک اين وضع تغيير کرده، آن توهم از بين رفته و تنوع گروه ها ‏هم از نتايج اين وضعيت است. در واقع دانشگاه به سمتي مي رود که اقتضائات جامعه ايجاب مي کند.اين مفهوم، ‏مفهومي است قدرتمند که عمل هم مي کند. مهم نيست که به لحاظ کمي، هر کس در فلان روز مي تواند چند نفر را دور ‏خود جمع کند، مهم اين است که جريان دانشجويي که زماني مرکب بخشي از حاکميت بود که از آن بار مي کشيد و به آن ‏مي خنديد ـ همان هايي که حالا بعضي از آنها به مسئولين خط مي دهند که اينها چنين اند و آنها چنان و بايد کوبيدشان ـ ‏امروز حساب خود را با اينها تسويه کرده و به اقتضائات جامعه توجه پيدا کرده است. سمت آينده، اين سمت است.‏ ‎‎و سئوال آخر:به جنبش مستقل دانشجويي اميد داريد؟‎ ‎ من به جامعه و مردم اميد دارم. ‏

گزارشات تریبونال بروکسل از کشتار نخبگان ، دانشمندان و استادان عراقی - قتل هایی که سرنخی از قاتلین بدست نمی آید

گزارشات تریبونال بروکسل از کشتار نخبگان ، دانشمندان و استادان عراقی - قتل هایی که سرنخی از قاتلین بدست نمی آید!
دنیای ما
:نخبگان و دانشمندان در هر کشوری ، سرمایه های علمی و معنوی ملت هایشان محسوب می شوند.از دست دادن هر کدام از این افراد ضایعه جبران ناپذیر هم به کشورشان و هم به جامعه جهانی وارد می سازد. از زمان اشغال عراق توسط آمریکا و متحدانش، بسیاری از نخبگان علمی، استادان دانشگاهها و دانشمندان عراقی به طرز وحشیانه ای مورد سوءقصد قرار گرفته و کشته شده اند. گزارش های زیر به زبان انگلیسی از تریبونال بروکسل است که در زیر بخش کوتاهی از آنرا آورده ایم. برای مطالعه بیشتر در این مورد آدرس سایت را مطالعه نمائید. در دو نمونه زیر از دکتر علی رزاق ال ناس، شیعه، یکی از استادان دانشگاه مستنسیریه در بغداد که در عین حال تحلیلگر سیاسی نیز بوده نام برده شده است . دکتر ال ناس اغلب در پانل های سیاسی در تلویزیون حضور پیدا می کرده و در این گفتگوها دولت عراق را به خاطر شکست در مسائلی چون عدم حفظ امنیت و مسائل اقتصادی مورد انتقاد قرار می داده است. او غالبا در تلویزیون Arab TV در مورد مسائل سیاسی عراق بحث و گفتگو می کرد و آمریکا را هم برای ادامه اشغال عراق مورد انتقاد قرار می داد. در قتل او مانند بقیه ترورها از این نوع، هیچ سرنخی بدست نیامد! نمونه دیگر، دکتر ویسام ال هاشمی(عکس زیر) یکی دیگر از دانشمندان عراقی متخصص در امور آب و نفت بوده است. دکتر ال هاشمی نویسنده بسیاری از گزارشات علمی به دو زبان عربی و انگلیسی بوده که هم در سطح کشور، منطقه و هم در سطوح بین المللی مورد استفاده قرار می گرفته است. دکتر ال هاشمی در اگوست 2005 ترور شد.
http://www.brusselstribunal.org/academicsArticles.htmIraqi academics in the killing zoneThe BRussells Tribunal urges for an independent international investigationDirk Adriaensens, BRussells Tribunal 02 February 2006. Dr. Ali Abdul Razaq Al Naas, lecturer in the media college of Mustansiriya University in Baghdad and a political analyst, was shot dead in Waziriya north of Baghdad at 00:13 hours on friday 27/01/2006. During a recent appearance on a panel show, Abdul Razaq Al Naas, a Shiite, spoke out strongly against the government's failure to improve security and the economy. He often appeared on Arab TV talk shows to discuss Iraqi politics and criticized the continuing US occupation of his country. As usual, there are no leads into this assassination. One more family mourning, one more step towards the annihilation of Iraq’s intellectual wealth. After this murder of yet another Iraqi academic, the Iraqi committee for Sciences and Intellectuals in Scandinavia issued the next statement: “The Iraqi committee for sciences and intellectuals in Scandinavia gives its strong regrets and its huge losses for the murder of Prof. Abdul Razzaq Al Naas, Baghdad University. The mass murder and killing of all Iraqi scientists and intellectuals has its own aim, that aim is very clear and obvious, it is to empty the land of Babylon, the land of all civilization since 8000 years ago. We have understood that Iraq will stand forever.” Signed: Abbass Nagim The mysterious murder case of Wissam Al Hashimi Dirk Adriaensens BRussells Tribunal - 04 April 2006 Dr. Wissam Al Hashimi was murdered in August 2005. The announcement of this murder by his daughter Tara can be read underneath. Dr. Al-Hashimi authored a large number of scientific papers, in both Arabic and English, published in local, Arab, and international journals, and covering a wide range of topics, including carbonate sedimentology and diagenesis, petrology, mineralogy, geoarchaeology, engineering geology, underground storage, industrial rocks and minerals, and hydrology. He was also a regular contributor of analytical articles to newspapers in Iraq covering various political, oil, and water issues in the Middle East and the Arab world. Yes, he was a specialist in oil and water, two of the most precious and strategic resources, especially in the Middle East region. Were US oil companies involved in the murder of this renowned geologist, secretary-general of the Arab Geologists' Association? Was Israel involved? If the responsible bodies don't even bother to look into this case, speculations about this death can easily flourish. The Istanbul Chamber of Geological Engineers raises reasonable doubts about the circumstances of his assassination.

کشتار بی رحمانه نخبگان در مراکز آکادمیک و دانشگاهی عراق- آرشیو


از زمان تجاوز آنگلو-آمریکایی ها به عراق، حداقل 13 نفر [تا تاریخ نگارش این مقاله در ژانویه 2004] از اعضای آکادمیک دانشگاههای عراق به قتل رسیده اند. پروفسورهای تاریخ، مدیران، روسای دانشگاهها و معلمین زبان عربی همگی قربانیان "جنگ در مکان های آموزشی" هستند.**یک جریانی در حال محروم کردن عراق از اعضای آکادمیک و تحصیل کرده می باشد، جریانی که می خواهد نابودی کامل هویت فرهنگی عراق که با نابودی کتابخانه قرآنی آغاز شده بود، را کامل نماید. نابودی آرشیو ملی و بغارت بردن قطعات بسیار با ارزش موزه باستان شناسی که با ورود ارتش آمریکائیان به بغداد آغاز شده است.رابرت فیسک ایندیپندنت برگردان: المیرا مرادیبه تاریخ 16 ژانویه 200426 تیر 1383کشتار بی رحمانه نخبگان در مراکز آکادمیک و دانشگاهی عراقمغول های دیروزی، آب رودخانه دجله را از مُرکب کتاب های عراقی که به نابودی کشانده بودند، سیاه کردند. مغول های امروزی معلمین کتاب های عراقی را به خاک و خون می کشند و نابود می کنند و با خون آنان آب دجله را سرخ کرده اند. از زمان تجاوز آنگلو-آمریکایی ها به عراق، حداقل 13 نفر از اعضای آکادمیک دانشگاههای عراق به قتل رسیده اند. پروفسورهای تاریخ، مدیران، روسای دانشگاهها و معلمین زبان عربی همگی قربانیان "جنگ در مکان های آموزشی" هستند. درست شش هفته پیش، رئیس مونث دانشکده حقوق موصل همراه با همسرش زمانیکه در خواب بودند، سر بریده شدند.مغول های مدرن این روزگار یکی از دردناک ترین معماهای روزگار ما می باشند. اینها نمی توانند از میان دانشجویان ناراضی باشند، یا شکارچیان بعثی ها ( ضمن آنکه برخی از آنها می توانند باشند). همگان می دانند که روسای مراکز، گروهها و دپارتمان های آموزشی در زمان صدام، به اجبار می بایستی به عضویت حزب بعث درآیند و همه باور دارند که هیچکدام از روسای بقتل رسیده دانشگاه بغداد از یک عضو ساده حزب که تنها کارت عضویت حزب را با خود حمل می کرده، فراتر نبوده است. حتی رئیس سابق دانشگاه بغداد، دکتر محمد عروی ( که در عین حال پزشگ جراح هم بود و در کلینیک خود با شلیک گلوله کشته شد) معروف به این بود که آدمی لیبرال، بسیار مهربان و خوش قلبی است. این روزها، پروفسورها و استادان در هنگام ارائه درس و خطابه در کلاس ها و سالن های آمفی تئاتر دانشگاهها، باید نیمی از حواس خود را هم به در ورودی سالن بدهند و مراقب هر جنبده ای که وارد می شود، باشند. و البته دانشجویان هم این نگرانی را دارند.چه کسی می تواند آنها را سرزنش نماید؟ همین یک ماه گذشته پیش بود که دکتر صبری ال بیاتعی از گروه جغرافیا، درست در خارج از دپارتمان هنرها در جلوی چشمان بسیاری از شاگردانش به ضرب گلوله از پا درآمد. یکی از همکاران او دیروز به من می گفت " او را به ضرب گلوله درست پای آن دیوار زدند. بسیاری از دانشجویان شاهد این قتل بودند و قاتل را دیده اند. اما آنها هیچ کاری نمی توانستند انجام دهند. فقط دو گلوله، همه اش همین!" در گفتگویی با اعضای آموزشی دانشگاه بغداد، آنان اسامی دیگری را در پیش روی من گذلشتند. دکتر نفا عبود از دپارتمان زبان عربی، درست دو ماه قبل به قتل رسیده است. دکتر حسام شریف از گروه تاریخ، زمانیکه در جلوی در خانه خود با دو دوست دیگر نشسته، توسط شخصی به ضرب گلوله همراه با آن دو دوست دیگر کشته می شود. دکتر فلاح ال دولعیمی معاون دانشکده در دانشگاه مستنسریه در بغداد، سال گذشته در دفتر کار خود در دانشکده مورد اصابت گلوله ضاربین قرار گرفت و کشته شد. سعد حسنی از دپارتمان زبان انگلیسی دانشگاه بغداد از من می پرسید که:" ما چه کار می توانیم بکنیم؟" او اینطور ادامه داد :"درست یکماه پیش، پسرم علی که دانشجوی رشته بیولوژی همین دانشگاه است، ربوده شد. او یکروز داغ زمانیکه داشت از محوطه دانشگاه خارج می شد که به خانه برود، یک تاکسی می گیرد. راننده تاکسی به او یک بطری آب خنک تعارف می کند. پسرم با خوردن آب بیهوش می شود و زمانیکه به هوش می آید، در حالیکه چشم بند به چشم داشته است، خود را در یک اتاق کاملا تاریک می یابد. در دقایق بعدی ربایندگان اقدام به کتک زدن و شکنجه او با الکتریسیته می نمایند. بعد از آن پسرم صدای دو دسته از مردانی را می شنود که با هم جر و بحث می کردند و یکی از آنها می گفته که تو آدم اشتباهی را آورده ای. بعد آنها او را سوار ماشینی کرده و در جاده ای او را از ماشین به بیرون پرتاب می کنند. حداقل جای خوشبختی است که او را نکشتند. اما پسرم از آن ببعد خانه را ترک نکرده است. او در هیچکدام از امتحاناتش شرکت نکرد و در نتیجه مردود شد."کارکنان سایر دانشگاهها مظنون به این هستند که یک جریانی در حال محروم کردن عراق از اعضای آکادمیک و تحصیل کرده می باشد، جریانی که می خواهد نابودی کامل هویت فرهنگی عراق که با نابودی کتابخانه قرآنی آغاز شده بود، را کامل نماید. نابودی آرشیو ملی و بغارت بردن قطعات بسیار با ارزش موزه باستان شناسی که با ورود ارتش آمریکائیان به بغداد آغاز شده است.یکی از استادان می گفت: ...شاید کویتی ها می خواهند از ما برای آنچه که در سال 1991 بر سر آنها آوردیم، انتقام بگیرند. و شاید هم اسرائیلی ها هستند که می خواهند ما را از پایه و ریشه فاقد نخبگان و انسانهای تحصیلکرده و علمی نمایند. شما شاید نظر بر این دارید که این کار، کار نیروی «مقاومت» است. اما کدام نیروی «مقاومت»؟ ما نمی دانیم که آنها کیستند. آیا ناسیونالیست ها هستند؟ چرا باید آنها از دست ما خلاص شوند؟ آیا مذهبیون هستند؟ آنها هم نیستند، بطور مثال دپارتمان هنرها تدریجا در حال تبدیل به منبر وعظ و ارشاد روحانیون می شود. و خود این افراد هم بخشی از دانشگاهها هستند."در جنوب عراق، در شهر ناصریه، بسیاری از روسای دپارتمان ها نامه های تهدید آمیز دریافت کرده اند که به آنها دستور داده شده است عراق را ترک نمایند. یکی از استادان دانشگاه هم در این شهر به قتل رسیده است. رئیس دانشکده حقوق در موصل هم در ماه گذشته بقتل رسید، قتل او بی شک یکی از فجیع ترین قتل ها از این نوع بوده است. یکی از همکاران او در بغداد به من می گفت: زمانیکه قاتلین برای کشتن او می روند، او و همسرش در تختخواب خوابیده بودند. قاتلین در ابتدابه هردو آنها شلیک می کنند و سپس با قساوت و بی رحمی تمام سر هر دو را از بدن جدا می کنند."اعضای علمی هر دو دانشکده های هنرها و علوم ، قربانی این جنایات هستند. دکتر عبدالطیف ال مایا از طرف دپارتمان جغرافیای دانشگاه بغداد، بر سر طرحی در نواحی حومه بغداد کار می کرد که بقتل رسید. پرفسور وجیهه محجوب، هنگامیکه در آپریل سال گذشته ، ارتش آمریکا وارد بغداد می شد، در دانشکده تربیت بدنی بغداد به قتل می رسد. یکی از دوستان دکتر عراوی می گوید: دو روز قبل از انکه دکتر عراوی بقتل برسد، به من گفت من هیچ کاری نکرده ام که از چیزی بهراسم. هیچگاه کسی را آزار ندادم و از اینرو همه به من احترام می گذارند. در روز قتل او، قاتلین به کلینیک او مراجعه می کنند و ادعا می کنند که مریض اند. و بدین ترتیب او را در حین عمل جراحی بقتل می رسانند.پل برمر در هفته های اول اشغال عراق و بعنوان کنسول اول عراق، همگی مقامات ارشد دانشگاهی و تحصیلی که عضو حزب بعث بودند را ، اخراج نمود. یکی از استادان دانشکده هنرهای بغداد شکایت می کرد که : همه رفتند خانه و بعد از آن سعی کردند که کشور را ترک نمایند. اما آنها که ماندند غالبا می ترسند که بسر کار خود برگردند زیرا نام آنها هم در میان است و برای همین از جان خود در هراسند.دیروز صبح از یکی از بخش های دپارتمان هنر در دانشگاه بغداد بازدیدی داشتم، اما آنجا بطور کلی خالی از کارکنان بود. اتاق های استادان همگی بسته و قفل بزرگی بر در آن زده بودند.

Perhaps It Is Time For The U.S. To Reconsider ItsPartnership With Israel

http://www.informationclearinghouse.info/article18906.htm



By Scott Ritter 12/17/07 " Antiwar" -- --- I have for some time now publicly articulated my sympathy and support for the state of Israel, even while criticizing those cases that I believed constituted poor judgment and bad policy. My stance was based upon my past experiences with Israel, which began indirectly in 1990-1991 when I was involved in counter-SCUD activities during Operation Desert Shield/Desert Storm, and continued in a much more direct fashion as a weapons inspector with the United Nations Special Commission (UNSCOM), charged with disarming Iraqi weapons of mass destruction. As a weapons inspector I made numerous visits to Israel for the purpose of coordinating with the Israeli intelligence community on matters pertaining to Iraqi WMD. I was greatly impressed not only with the professionalism of the Israeli intelligence services, but also with the Israeli people and society. During my time in Israel, I was witness to numerous horrific events, including several terrorist bombings and the assassination of Prime Minister Yitzhak Rabin. The resilience of the people of Israel in absorbing these blows yet continuing to live life to its fullest was remarkable, and worthy of admiration.As a firsthand witness to the remarkable vigor of the Israeli state and its people, and as someone who considers himself to be their friend, it saddens me to see just how poorly the current Israeli government returns this friendship, not to me personally, but to my country, the United States of America. The government of Prime Minister Ehud Olmert has embarked on policies that are questionable at best when one examines them from a purely Israeli standpoint; they are nothing less than a betrayal of the United States when examined from a broader perspective. The insidious manner in which the current Israeli government has manipulated the domestic political machinery of the United States to produce support for its policies constitutes nothing less than direct interference in the governance of a sovereign state. The degree to which the current Israeli government has succeeded in this regard can be tracked not only by the words and actions of the administration of President George W. Bush and the American Congress, but also by the extent to which a pro-Israel lexicon has taken hold within the mainstream media of the United States. Witness the pro-Israel bias displayed when discussing the situation in southern Lebanon, the air strike in Syria, or the Iranian situation, and the retarding of any effort toward a responsible discussion of anything dealing with Israel becomes apparent. One would expect such efforts to shape the domestic public opinion of a state deemed hostile, but when the target of these Israeli actions is its ostensible best friend, one must begin to question whether or not the friendship is a one-way street. And if this is indeed the case, then perhaps it is time for the United States to reconsider its decades-old policy of strategic partnership with Israel.It must be understood that the government of Ehud Olmert is acting in a post-9/11 environment, with considerable facilitators in the administration of President Bush, including the vice president. These two factors combine to create a cycle of enablement that allows a purely Israeli point of view to dominate American policy. If the Israeli point of view were built on logic, compassion, and the rule of law, then this tilt would not constitute a problem. But the Israeli point of view is increasingly constructed on a foundation of intolerance and irresponsible unilateralism that divorces the country from global norms. In this day and age of nuclear nonproliferation, the undeclared nuclear arsenal of Israel stands as perhaps the most egregious example of how an Israel-only standard destabilizes the Middle East. It is the Israeli nuclear weapons program, including its strategic delivery systems, that is the core of instability for this very volatile region.The statements by Israeli officials concerning the recent National Intelligence Estimate (NIE) on Iran and its nuclear program are perhaps the best manifestation of this reality. Avi Dichter, Israel's public security minister, has condemned the NIE as a flawed document, and in terms that link the American analysis to a cause-and-effect cycle that could lead the Middle East down the path of regional war. Like many Israelis, including the prime minister, Dichter disagrees with the American NIE on Iran, in particular the finding that Iran ceased its nuclear weapons program in 2003. The Israelis hold that this program is still active, despite the fact that the International Atomic Energy Agency (IAEA) has reached a conclusion similar to the NIE's based upon its own exhaustive inspection activities inside Iran over the past five years. In threatening the world with war because America opted for once to embrace fact instead of fiction, Israel, sadly, has become like a cornered beast, lashing out at any and all it perceives to threaten its security interests. The current Israeli definition of what constitutes its security interests is so broad as to preclude any difference of opinion. Israel's shameless invocations of the Holocaust to defend its actions not only shames the memory of those murdered over 60 years ago, but ironically dilutes the impact of that memory by linking it with current policies that are cruel and intolerant. The message of Holocaust remembrance should be "never again," not just in terms of the persecution of Jews, but in terms of man's inhumanity to man. The birth of the Israeli state, as imperfect and controversial as it was, served as a foundation for the pursuit of tolerance. However, Israel's current policies, rooted in ethnic and religious hatred, are the antithesis of tolerance.Israel at present can have no friends, because Israel does not know how to be a friend. Driven by xenophobic paranoia and historical grievances, Israel is embarked on a path that can only lead to death and destruction. This is a path the United States should not tread. I have always taken the position that Israel is a friend of the United States, and that friends should always stand up for one another, even in difficult times. I have also noted that, to quote a phrase well known in America, friends don't let friends drive drunk, and that for some time now Israel has been drunk on arrogance and power. As a friend, I have believed the best course of action for the United States to take would be that which helped remove the keys from the ignition of the policy vehicle Israel is steering toward the edge of the abyss. Now it seems our old friend is holding a pistol to our head, demanding that we stop interfering with the vehicle's operation and preventing us from getting out of the car. This is not the action of a friend, and it can no longer be tolerated. It is time for what those who are familiar with dependency issues would term an intervention. Like a child too long spoiled by an inattentive parent, Israel has grown accustomed to American largess, to the point that it is addicted to an American aid package that is largely responsible for keeping the Israeli economy afloat. This aid must be reconsidered in its entirety. The day of the free ride must come to an end. The United States must redefine its national security priorities in the Middle East and position Israel accordingly. At the very least, American aid must be linked to Israeli behavior modification. The standards America applies to other nations around the world when it comes to receiving aid must likewise apply to Israel. Let there be no doubt: Israel and its considerable lobby of supporters here in America will scream bloody murder if their aid is trimmed in any fashion. But in the greater interest of what will best benefit the security interests of the United States, and indeed the Middle East and the entire world, the grip Israel has on American policymaking must come to an end. It is up to the American people to make this change, first and foremost by recognizing that a real problem exists in American-Israeli relations, then by electing officials to Congress who will deal responsibly with these problems based not on the behind-the-scenes lobbying of Israel and its proxies, but rather the legitimate interests of the United States.If Israel decides it wants to be our friend, then it will change its behavior accordingly. Absent this, America has no choice but to declare its independence from a relationship that has destroyed our credibility around the world and drags us dangerously down the path toward another irresponsible military misadventure in the Middle East. If, in the future, Israel desires to reestablish a relationship with the United States built upon the principles of mutual trust and benefit, then so be it. Such a relationship is something I could embrace without hesitation. But one thing is certain: no such friendship can truly exist under the conditions and terms that are in place today, and for that reason the entirety of the American-Israeli relationship must be reexamined.Scott Ritter is a former UNSCOM weapons inspector in Iraq and the author of Target Iran: The Truth Behind the White House's Plans for Regime Change (Nation Books, 2006). Copyright 2007 Antiwar.com
Click on "comments" below to read or post comments

postCount('article18906.htm');
Comments (52) Comment (0)

Comment GuidelinesBe succinct, constructive and relevant to the story. We encourage engaging, diverse and meaningful commentary. Do not include personal information such as names, addresses, phone numbers and emails. Comments falling outside our guidelines – those including personal attacks and profanity – are not permitted.See our complete Comment Policy and use this link to notify us if you have concerns about a comment. We’ll promptly review and remove any inappropriate postings.
Send Page To a Friend
In accordance with Title 17 U.S.C. Section 107, this material is distributed without profit to those who have expressed a prior interest in receiving the included information for research and educational purposes. Information Clearing House has no affiliation whatsoever with the originator of this article nor is Information ClearingHouse endorsed or sponsored by the originator.)