۱۳۸۷ فروردین ۲, جمعه

گزارشي از سازمان حقوق بشر اسرائيل در مورد تخريب خانه هاي فلسطينان

سازمان حقوق بشر اسرائيل هشتم مارس گزارشي درمورد تخريب منازل

از سال 2001 به بعد داده است كه در ذيل ملاحظه مينمايد






آدرس سايت

http://www.btselem.org/english/Punitive_Demolitions/20080314_Letter_to_Mazuz.asp


14 March ‘08: B'Tselem to Mazuz:

Prevent demolition of home belonging to family of terror attack perpetrator

During the last few days, the media has reported that Israel’s Minister of Internal Security has directed the police to demolish the family home of the Palestinian who perpetrated the attack on the Merkaz Harav Yeshiva in Jerusalem. According to the media, the Minister of Defense supports the intention to demolish the home.

B'Tselem wrote to Attorney General Mazuz demanding that he prevent the demolition.

In its letter, B'Tselem pointed out that the demolition of houses as punishment is a grave breach of international humanitarian law. The declared objective of this policy is to harm innocent persons – relatives of suspected perpetrators, who are not accused of any criminal wrongdoing themselves. The demolition of houses is a clear case of collective punishment, which violates the principle that a person is not to be punished for the acts of another. Collective punishment is therefore illegal regardless of its effectiveness.

Regarding effectiveness, a committee appointed by former Chief of Staff Moshe Ya'alon found that the house-demolition policy did more harm than good to Israel's security. The committee's finding undermines the claim that Israel has used for many years, that the policy deters potential terrorists.

Background

From October 2001 to the end of January 2005, Israel demolished 667 Palestinian houses in the Occupied Territories as a means of punishment, leaving more than 4,200 persons homeless. Half of the demolished houses were adjacent to the family homes of suspected perpetrators of terror attacks.

In February 2005, the abovementioned committee recommended that the policy be stopped.. The same month, then-Defense Minister Mofaz adopted the recommendation.






























۱۳۸۷ فروردین ۱, پنجشنبه

ازانتخاب بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسراییل حمایت می‌ك



مك كین:ازانتخاب بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسراییل حمایت می‌كنم!- حمايت احزاب امريکاي لاتين از حقوق هسته يي ايران
ازانتخاب بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسراییل حمایت می‌كنم

جان مك كین در تازه‌ترین اظهار نظر خود تصریح كرد كه از موضع اسراییل مبنی بر این‌كه بیت‌المقدس پایتخت این كشور یهود باشد، حمایت می‌كند.
‌ به نقل از خبرگزاری فرانسه، جان مك كین،كاندیدای اصلی جمهوری خواهان در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۸ آمریكا پیش از سفر به اسراییل اظهار داشت: از انتخاب بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسراییل حمایت می‌كنم.
موضوع انتخاب بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسراییل به یكی از سخت‌ترین مناقشات خاورمیانه طی چند دهه‌ی گذشته تبدیل شده است.این در حالی است كه بیت‌المقدس در اصل به فلسطینی‌ها تعلق دارد و مقامات رژیم صهیونیستی با اتكا به زور و كشتار مردم فلسطین قصد دارند بیت‌المقدس را پایتخت خود اعلام كنند. مك كین كه در اردن به سر می‌برد، در ادامه گفت همچنین از طرح صلح خاورمیانه حمایت می‌كند.
وی اضافه كرد: متعهد هستم كه از طرح صلح خاورمیانه میان اسراییل - فلسطین حمایت كنم و این موضوع را به یكی از اولویت‌های اصلی فعالیت‌های سیاسی قرار بدهم. می‌دانم كه مردم فلسطین و اسراییل خواهان حصول توافق مسالمت‌آمیز میان دو طرف هستند. از سوی دیگر مك كین كه به اردن سفركرده است با عبدالله دوم پادشاه این كشور دیدار و گفت‌وگو كرد.
ايسنا

حمايت احزاب امريکاي لاتين از حقوق هسته يي ايران

گروه سياسي؛احزاب چپ امريکاي لاتين از حقوق هسته يي ايران حمايت کردند. به گزارش ايسنا در قطعنامه يازدهمين همايش سالانه احزاب کار تحت عنوان «احزاب و جامعه جديد» که در مکزيکوسيتي برگزار شد از حقوق هسته يي ايران حمايت به عمل آمد. در اين همايش که با حضور 800 نفر از نمايندگان 134 حزب چپگرا از 35 کشور جهان برگزار شد، شرکت کنندگان همچنين به اتفاق آرا به تشکيل کميته امريکاي لاتيني همبستگي با ملت ايران راي دادند. محمدحسن قديري ابيانه سفير جمهوري اسلامي ايران در مکزيک طي سخنراني در نشست افتتاحيه اين همايش، به گزارش اخير مديرکل آژانس بين المللي انرژي اتمي مبني بر عدم مشاهده هرگونه انحرافي از سوي جمهوري اسلامي ايران به سمت برنامه هاي غيرمسالمت آميز و همچنين اعتراف سازمان هاي اطلاعاتي امريکا مبني بر عدم حرکت ايران در مسير ساخت بمب اتمي اشاره کرد و افزود؛ با اين همه، متاسفانه باز هم شاهد تلاش بدون منطق امريکا و برخي از هم
پيمانان آن براي اعمال تحريم عليه ملت ايران هستيم

هانس بليکس:افرادی که پنج سال قبل با ناديده گرفتن حقايق، جنگ عراق را آغاز کردند

مهر:بازرس ارشد سابق تسليحاتی سازمان ملل متحد در مقاله ای به مناسبت پنجمين سالگرد جنگ عراق، اين جنگ را فاجعه خوانده و سران غرب را مسئول وقوع اين فاجعه خواند.
"هانس بليکس" در اين مقاله که در شماره امروز روزنامه گاردين چاپ انگليس منتشر شده با انتقاد مجدد از سياستهای خصمانه آمريکا نوشت : آن دسته از رهبرانی که با ناديده گرفتن حقايق دستور حمله به عراق را صادر کردند، مسئول فجايع عراق هستند.

بازرس سابق تسليحات سازمان ملل متحد در ادامه مقاله خود نوشت : جنگ عراق فاجعه ای برای آمريکا، سازمان ملل متحد، حقيقت و مقام انسانی بود. افرادی که پنج سال قبل با ناديده گرفتن حقايق، جنگ عراق را آغاز کردند بايد پاسخگويی فجايع موجود در عراق باشند.

بليکس در آغاز جنگ عراق، آمريکا و انگليس را به بزرگنمايی درباره عراق و اين نکته که لندن و واشنگتن سعی دارند با بزرگ جلوه دادن تهديدهای صدام عليه جامعه جهاني، اقدامات خود را توجيه کنند متهم می کرد.

بليکس در اين مقاله نوشت :
جنگ عراق برای تلاشهای جهانی که سعی در افزايش اقدامات پيشگيرانه برای جلوگيری از استفاده سلاح ميان کشورها داشتند، بازگشت به عقب محسوب می شود. در سال 2003 ميلادی عراق يک تهديد واقعی و يا قريب الوقوع عليه کشوری محسوب نمی شد، اما برخی با ناديده گرفتن حقايق، دستور حمله به عراق را صادر کردند.


بازرس ارشد سابق سازمان ملل متحد در ادامه اين مقاله نوشت : اگر نيروهای ائتلاف، صدام را سرنگون نمی کردند، او تبديل به ديکتاتوری همچو معمر قذافی و يا کاسترو و يا احتمالا ستمگر ديگری عليه مردم خود تبديل می شد، اما صدام تهديدی عليه جهان نبود.

جنگ عراق امروز وارد ششمين سال خود شد و "جرج بوش" در سخنرانی روز گذشته خود که به مناسبت اين "فاجعه" انجام شد با غرور خاصی از تصميم خود برای حمله به عراق دفاع کرد.

عراق پنج سال پيش نام يک کشور بود، حالا؟...
















روشنگری. در 19 مارس 2003، ارتش های
آمريکا و انگليس به عراق حمله کردند و اين کشور را تحت اشغال در آوردند.حمله کنندگان بعد از پنج سال، از جنگ با ,بقايای صدام, به اتحاد با ,بقايای صدام, روی آورده اند. بر سر کشور و مردم چه آمد؟ پاتريک کابرن که از روزهای نخست با حضور درکشور جنگ زده از اوضاع آن گزارش تهيه ميکرد، نگاهی کوتاه به پنج سال گذشته دارد. برخی از خاطرات کوچک او، بيش از يک کتاب بزرگ حرف دارد. چکيده ای از گزارش او را ميخوانيد. سالگرد خون آلود عراق چگونه ميتوان يک کشور را در عرض 5 سال نابود کرد. بعد از پنج سال اشغال، عراق به عنوان يک کشور ويران شده است. بغداد امروز مجموعه ای متخاصم از گتوهای سنی و شيعه نشين است که توسط ديوارهای سيمانی بلند از هم جدا شده اند. مناطق مختلف هرکدام پرچم ملی خود را دارند. مناطق سنی پرچم قديم عراق با سه علامت ستاره حزب بعث را به کار ميبرند و شيعه ها نسخه جديدی را که توسط دولت شيعه – کرد تهيه شده به اهتزار در می آورند. کردها پرچم خودشان را دارند. دولت عراق می کوشد اين تصور را ايجاد کند که عراق به شرايط عادی بازگشته است. به روزنامه نگاران عراقی گفته انداز تداوم خشونت ذکری به ميان نياورند. وقتی در ناحيه کاراده نزديک هتل من بمب منفجر شد و 70 نفر به قتل رسيدند، پليس فيلمبردار تلويزيون را که ميخواست از ويرانی فيلم بگيرد با کتک کشان کشان برد. تعداد قربانيان غيرنظامی از 65 نفر در روز بين نوامبر 2006 و اوت 2007 به 26 نفر در روز در فوريه[امسال] کاهش يافته است. ولی اين کاهش بخشا به علت آن است که پاکسازی ها کار وحشت انگيز خود را انجام داده و در بخش اعظم بغداد ديگر منطقه مختلطی باقی نمانده است. در خارج از عراق، اين جنگ نسبت به اغلب جنگ های ديگر، بيشتر درک نشده مانده است. خود عراقی ها هم اغلب شناخت کاملی از آن ندارند، زيرا شناخت آنها از جنگ به اجتماع خودي، شيعه يا سنی يا کرد محدود است ولی بخش های ديگر را درک نميکنند. از لحظه ای که پرزيدنت بوش تصميم گرفت صدام حسين را سرنگون کند مشخص بود که اين جنگ با حمله پدرش به عراق در سال 1991 تفاوت خواهد داشت. آن يک جنگ محدود برای بازگرداندن کويت به وضع موجود بود. جنگ 2003 ناگزير می بايست عواقب راديکالی داشته باشد. وقتی قرار بود صدام حسين سرنگون شده و بعد انتخابات برگزار شود، آنگاه به جای سنی ها که 20 درصد جمعيت را تشکيل ميدادند بايد اکثريت شيعه همراه با کردها به حکومت ميرسيدند. در چنين انتخاباتی احزاب مرتبط با ايران پيروز ميشدند، چنانکه در واقعيت هم در دو انتخابات سال 2005 همينطور شد. بسياری از مشکلات آمريکا در عراق ناشی از تلاش هايی است که آمريکا به عمل می آورد تا نگذارد ايران و و رهبران ضدآمريکايی مثل مقتدر صدر خلاء حاصل از سقوط صدام حسين را پر کنند. ايالات متحده و متحدانش هرگزواقعا جنگی را که در 19 مارس 2003 آغاز کردند به درستی درک نکردند. ارتش های آن ها راحت به بغداد رسيدند زيرا ارتش عراق نجنگيد. حتی واحدهای موسوم به گارد ويژه رياست جمهوری که از نظر مالی و تجهيزات به آنها خوب ميرسيدند و از نظر عشيرتی با صدام حسين پيوند داشتند، به خانه رفتند. پوشش تلويزيونی و پوششی که بيشتر روزنامه از جنگ به دست دادند به شدت گول زننده بود، زيرا اين تصور را به دست می داد که گويا جنگ شديدی در گرفت، درحاليکه جنگی صورت نگرفت. من همان روز که موصول و کرکوک دو شهر شمالی را بدون هرگونه مبادله آتش تصرف کردند، به اين شهرها وارد شدم. تانک های سوخته عراق در جاده های اطراف بغداد پراکنده بودند واين تصور را ايجاد ميکردند که جنگ شديدی روی داده است، ولی خدمه قبل از اينکه تانک ها هدف قرار بگيرند، آنها را رها کرده و رفته بودند. اين جنگی به شدت آسان بود. آمريکايی ها آگاهانه يا ناخودآگاه به اين باور رسيده بودند که مهم نيست عراقی ها چه می گويند يا چه ميکنند. از آنها انتظار می رفت همان رفتاری را داشته باشند که آلمانی ها و ژاپنی ها در 1945 ، در حاليکه بيشتر عراقی ها خودشان را شکست خورده نمی دانستند. بعدها بحث تندی در گرفت که چه کسی مسووليت اشتباه سهمگين انحلال ارتش عراق را برعهده داشت. ولی در آن هنگام آمريکايی ها در حلال و هوای نخوت از حد گذشته يک امپراتوری به سر می بردند و اهميتی نمی دادند عراقی ها، ارتشی يا غيرنظامي، چه می کنند. احمد چلبی به من گفت: , ما در چشم آنها صاف و ساده wogs [اصطلاحی که سربازان انگليسی در دوران امپراتوری برای مردم خاورميانه بکار ميبردند و به معنای آدم پست بود] بوديم. اصلا مطرح نبوديم., اولين ماه های بعد از سقوط بغداد مشاهده رفتار ظفرمندانه آمريکايی ها که کاملا شبيه انگليسی ها در اوج قدرت خود در قرن نوزدهم در هند بود، شگفت انگيز و حتی سرگرم کننده بود. راه و روش "راج"[سلطنت بريتانيا در هند] از نو حيات يافته بود. يکی از دوستان من که در بازار بورس بغداد يک صرافی داشت برای من تعريف کرد چطور يک جوان 24 ساله آمريکايی را که خانواده اش از حاميان مالی حزب جمهوريخواه بودند رئيس بازار بورس کرده بودند و او برای بازرگانانی که هرکدام چند زبان بلد بودند و دکترا داشتند، روی منبر ميرفت و از فوايد دمکراسی می گفت و آنها را عصبی می کرد. در اين موقع سوء تفاهم ديگری هم بوجود آمده بود. بيشترعراقی ها خوشحال بودند که از دست صدام خلاص شده اند. او رهبری سبع و بی مايه بود که کشورش را به نحو فاجعه باری ويران کرده بود. همه کردها و اکثريت شيعه خواهان سرنگونی او بودند. ولی اين به آن معنا نبود که عراقی ها، از هرنوع، ميخواستند کشورشان توسط يک قدرت خارجی اشغال شود. بعدها پرزيدنت بوش و تونی بلر اين تصور را به دست دادند که سرنگونی رژيم بعث ضرورتا به معنای اشغال کشور بود. ولی چنين نبود. دوستان من که عضو حکومت موقت اشغال بودند برای توجيه اشغال به من می گفتند:, اگر ما کشور را ترک کنيم، هرج و مرج خواهد آمد., آنها ماندند ولی هرج و مرج آمد. در سال اول اشغال به آسانی ميتوانستيم بگوئيم باد در کدام جهت حرکت ميکند. هر وقت يک سرباز آمريکايی کشته يا زخمی ميشد من خودم را فورا به محل می رساندم. هميشه جمعيتی دور بقايای يک جيپ ارتشی سوخته آمريکا که دود از آن بلند ميشد يا لکه تيره خون روی جاده جمع شده و به دست افشانی مشغول بودند. يک بار وقتی يک سرباز هدف تيراندازی قرار گرفته مردی به من گفت: , من آدم فقيری هستم ولی خانواده ی من برای اين اتفاق جشن گرفته و يک مرغ سر می برند., اين زمانی بود که پرزيدنت بوش و وزير دفاعش دونالد رامسفلد ميگفتند شورشيان ,بقايای رژيم کهنه, يا , اوباش, هستند. همينطور در ميان عراقی ها در مورد عمق شکاف در جامعه خودشان سوء تفاهم وجود داشت. سنی ها مرا متهم ميکردند که در مورد اختلافات شان با شيعه ها بزرگ نمايی ميکنم ولی وقتی من از رهبران برجسته شيعه نام می آوردم، آنها دست شان را با حالت انکار تکان ميدادند: , ولی همه آنها ياايرانی هستند يا از ايرانی ها پول می گيرند,. القاعده عراق شيعه ها را مرتدانی به شمار می آوردد که مثل آمريکايی ها مستحق مرگ اند. بمب های انتحاری بی شمار که در بازارها و مراکز مذهبی شيعه ها منفجر شد صدها نفر را قصابی کرد. وشيعه ها شروع کردند به اينکه هرضربه را با ضربه و کشتار سنی ها بوسيله ميليشيای يا جوخه ها و پليس شيعه پاسخ بدهند. بعد از اينکه چريک های سنی در 22 فوريه 2006 زيارتگاه شيعه ها در سامره را منفجر کردند، درگيری به جنگ داخلی کامل تبديل شد. آقای بوش و آقای بلر مصرانه اين را انکار ميکردند ولی اين با هر معياری يک جنگ داخلی در اوج سبعيت بود. شکنجه با مته برقی و اسيد به يک امر عادی تبديل شد. ميليشيای شيعه ارتش مهدی بيشتر بغداد را گرفت و دوسوم آن را کنترل ميکرد. حدود 2.2 ميليون نفرکه بيشتر آنها سنی بودند به اردن و سوريه فرار کردند. شکست سنی ها در سال 2006 و اوايل 2007 در اين جنگ انگيزه ای شد برای بسياری از چريک های سابقا ضدآمريکايی که ناگهان اتحاد به آمريکا روی بياورند. آنها به اين نتيجه رسيدند که نمی توانند با آمريکا، القاعده، ارتش و پليس عراق و ارتش مهدی همزمان جنگيد. حالا 8000 ميليشيای سنی وجود دارد که از ايالات متحده پول گرفته و متحد آن است ولی با حکومت عراق خصومت می ررزد. پنج سال بعد از ورود ارتش های آمريکا و انگليس به عراق، اين کشور فقط مبين تکه ای از جغرافيا ست. 28 اسفند 1386 01:23

حمله آمریکا به عراق:مجاهدین خلق، نقش رافد احمد الوان را برای تهیه گزارش جهت حمله آمریکا به ایران، بازی می کنند

admin@donyayema.info
همكاريهاي اطلاعاتي بين" سي آي ا" و "موساد" با " مجاهدين "و وحدت عمل با پس ماند هاي


رژيم شاه" شهريار آهي "براي ترغيب تشويق آمريكا براي دخالت نظامي در ايران

  • WASHINGTON, Feb 29 (IPS)

    POLITICS: Iran Nuke Laptop Data Came from Terror Group
    By Gareth Porter


    - The George W. Bush administration has long pushed the "laptop documents" -- 1,000 pages of technical documents supposedly from a stolen Iranian laptop -- as hard evidence of Iranian intentions to build a nuclear weapon. Now charges based on those documents pose the only remaining obstacles to the International Atomic Energy Agency (IAEA) declaring that Iran has resolved all unanswered questions about its nuclear programme.

    But those documents have long been regarded with great suspicion by U.S. and foreign analysts. German officials have identified the source of the laptop documents in November 2004 as the Mujahideen e Khalq (MEK), which along with its political arm, the National Council of Resistance in Iran (NCRI), is listed by the U.S. State Department as a terrorist organisation.

    There are some indications, moreover, that the MEK obtained the documents not from an Iranian source but from Israel's Mossad.

    In its latest report on Iran, circulated Feb. 22, the IAEA, under strong pressure from the Bush administration, included descriptions of plans for a facility to produce "green salt", technical specifications for high explosives testing and the schematic layout of a missile reentry vehicle that appears capable of holding a nuclear weapon. Iran has been asked to provide full explanations for these alleged activities.

    Tehran has denounced the documents on which the charges are based as fabrications provided by the MEK, and has demanded copies of the documents to analyse, but the United States had refused to do so.

    The Iranian assertion is supported by statements by German officials. A few days after then Secretary of State Colin Powell announced the laptop documents, Karsten Voight, the coordinator for German-American relations in the German Foreign Ministry, was reported by the Wall Street Journal Nov. 22, 2004 as saying that the information had been provided by "an Iranian dissident group".

    A German official familiar with the issue confirmed to this writer that the NCRI had been the source of the laptop documents. "I can assure you that the documents came from the Iranian resistance organisation," the source said.

    The Germans have been deeply involved in intelligence collection and analysis regarding the Iranian nuclear programme. According to a story by Washington Post reporter Dafna Linzer soon after the laptop documents were first mentioned publicly by Powell in late 2004, U.S. officials said they had been stolen from an Iranian whom German intelligence had been trying to recruit, and had been given to intelligence officials of an unnamed country in Turkey.

    The German account of the origins of the laptop documents contradicts the insistence by unnamed U.S. intelligence officials who insisted to journalists William J. Broad and David Sanger in November 2005 that the laptop documents did not come from any Iranian resistance groups.

    Despite the fact that it was listed as a terrorist organisation, the MEK was a favourite of neoconservatives in the Pentagon, who were proposing in 2003-2004 to use it as part of a policy to destabilise Iran. The United States is known to have used intelligence from the MEK on Iranian military questions for years. It was considered a credible source of intelligence on the Iranian nuclear programme after 2002, mainly because of its identification of the facility in Natanz as a nuclear site.

    The German source said he did not know whether the documents were authentic or not. However, CIA analysts, and European and IAEA officials who were given access to the laptop documents in 2005 were very sceptical about their authenticity.

    The Guardian's Julian Borger last February quoted an IAEA official as saying there is "doubt over the provenance of the computer".

    A senior European diplomat who had examined the documents was quoted by the New York Times in November 2005 as saying, "I can fabricate that data. It looks beautiful, but is open to doubt."

    Scott Ritter, the former U.S. military intelligence officer who was chief United Nations weapons inspector in Iraq from 1991 to 1998, noted in an interview that the CIA has the capability test the authenticity of laptop documents through forensic tests that would reveal when different versions of different documents were created.

    The fact that the agency could not rule out the possibility of fabrication, according to Ritter, indicates that it had either chosen not to do such tests or that the tests had revealed fraud.

    Despite its having been credited with the Natanz intelligence coup in 2002, the overall record of the MEK on the Iranian nuclear programme has been very poor. The CIA continued to submit intelligence from the Iranian group about alleged Iranian nuclear weapons-related work to the IAEA over the next five years, without identifying the source.

    But that intelligence turned out to be unreliable. A senior IAEA official told the Los Angeles Times in February 2007 that, since 2002, "pretty much all the intelligence that has come to us has proved to be wrong."

    Former State Department deputy intelligence director for the Near East and South Asia Wayne White doubts that the MEK has actually had the contacts within the Iranian bureaucracy and scientific community necessary to come up with intelligence such as Natanz and the laptop documents. "I find it very hard to believe that supporters of the MEK haven't been thoroughly rooted out of the Iranian bureaucracy," says White. "I think they are without key sources in the Iranian government."

    In her February 2006 report on the laptop documents, the Post's Linzer said CIA analysts had originally speculated that a "third country, such as Israel, had fabricated the evidence". They eventually "discounted that theory", she wrote, without explaining why.

    Since 2002, new information has emerged indicating that the MEK did not obtain the 2002 data on Natanz itself but received it from the Israeli intelligence agency Mossad. Yossi Melman and Meier Javadanfar, who co-authored a book on the Iranian nuclear programme last year, write that they were told by "very senior Israeli Intelligence officials" in late 2006 that Israeli intelligence had known about Natanz for a full year before the Iranian group's press conference. They explained that they had chosen not to reveal it to the public "because of safety concerns for the sources that provided the information".

    Shahriar Ahy, an adviser to monarchist
    leader Reza Pahlavi
    , told journalist Connie Bruck that the detailed information on Natanz had not come from MEK but from "a friendly government, and it had come to more than one opposition group, not only the mujahideen."


    Bruck wrote in the New Yorker on Mar, 16, 2006 that when he was asked if the "friendly government" was Israel, Ahy smiled and said, "The friendly government did not want to be the source of it, publicly. If the friendly government gives it to the U.S. publicly, then it would be received differently. Better to come from an opposition group."

    Israel has maintained a relationship with the MEK since the late 1990s, according to Bruck, including assistance to the organisation in beaming broadcasts by the NCRI from Paris into Iran. An Israeli diplomat confirmed that Israel had found the MEK "useful", Bruck reported, but the official declined to elaborate.

    *Gareth Porter is an historian and national security policy analyst. The paperback edition of his latest book, "Perils of Dominance: Imbalance of Power and the Road to War in Vietnam", was published in 2006.

    (END/2008

    آدرس سايت
    http://www.ipsnews.net/news.asp?idnews=41416

سالروز کشتار وحشیانه دهکده « مای لای» توسط ارتش آمریکا در جریان جنگ ویتنام




دنیای ما
امروز 16 مارچ، سالروز کشتار وحشیانه اهالی دهکده ویتنامی "مای لای" My Lai Massacre ،
بدست پرتوان ارتش آمریکا می باشد. در چنین روزی در جریان جنگ آمریکا در ویتنام، نظامیان آمریکایی که توسط ویلیام کیلی، William Calley افسر واحد چارلی، ارتش آمریکا هدایت می شدند، دست به کشتار ساکنان دهکده مای لای زدند. کشتار ساکنان این دهکده ها که در تاریخ بنام "کشتار مای لای" معروف شده است، چنان واکنش جهانی را در بر داشت که بطور قطع پایه فشار افکار عمومی جهان بر آمریکا برای خروج از ویتنام گشت. در هر نقطه ای از دهکده، ارتش آمریکا، ساکنان غیرنظامی را قتل عام کرده بودند، اجساد آنها سوخته شده، یا در ته چاه های آب ، یا در جاده های اطراف دهکده و همه جا دیده می شد.
البته واقعه از چشم افکار عمومی آمریکا و جهان مخفی گشته بود تا اینکه هیو تامپسون، خلبان هلیکوپتری Hugh C. Thompson, که با خدمه اش از جمله رونالد ریدن آور Ronald Ridenhourاز آن نواحی می گذشت، تمامی صحنه های کشتار کودکان، نوزادان و زنان و مردان دهکده را به چشم دیدند، انها که از این نقشه ارتش آمریکا بی خبر بودند، از مرکز برای مجروحین درخواست کمک کردند. بهرصورت خبر کشتار در آن زمان به بیرون درج نگشت. اما "رونالد ریدن آور" در اثر ناراحتی وجدان ، خبر این تهاجم نظامی وحشیانه ارتش را در اختیار سیمور هرش ، که در آن زمان خبرنگار مستقل بود، قرار داد و خبر این کشتار توسط تحقیقی که سیمور هرش بر آن انجام داد، در تاریخ نوامبر 1969، یعنی بعد از بیشتر از یکسال از آن واقعه شوم، سر تیتر روزنامه ها شد. گفته می شود در جریان این حمله تا پانصد نفر از اهالی روستا، قتل عام شدند. پس از آن ارتش ویتنام جنوبی، همپیمان آمریکا، تعدادی از افراد روستا را که زنده مانده بودند از آن روستا به منطقه ای دیگر نقل مکان داد و برای از بین بردن هر گونه مدرکی از جنایات ارتش آمریکا ، قبل از آنکه پایان جنگ فرا رسد، آن روستا را با بمباران های هوایی بطور کلی از بین بردند.

جنگ عراق چگونه آغاز شد؟




به مناسبت سالروز اشغال عراق: چگونه دولت بوش حساب شده ازگزارش یک شیاد عراقی، به عراق لشکر کشد


كالین پاول یكی از اعضای محترم كابینه‌ی جنگ رییس جمهور آمریكا در پنجم فوریه سال ۲۰۰۳ در حالی بر روی


صندلی در وسط شورای امنیت سازمان ملل نشسته بود كه دیپلمات‌های جهان و كانال‌های تلویزیونی از تمام كشورها،‌ دور تا دور وی را گرفته بودند." روزنامه‌ی تایمز، در تحلیلی به مناسبت پنجمین سالگرد جنگ عراق به چگونگی آغاز این جنگ پرداخته است.

در این گزارش آمده است: "كالین پاول، وزیر سابق امور خارجه‌ی آمریكا و جورج تنت، رییس سازمان اطلاعات مركزی آمریكا، سیا، در پشت سر وی در وسط شورای امنیت سازمان ملل گزارشی از سلاح‌های بیولوژیك عراق ارایه دادند كه مو به تن آدم راست می‌كرد. پاول در آن زمان با دستش یك نمونه از شیشه‌ی سیاه زخم (پودر تالك) را تكان می‌داد تا بدین وسیله خطر صدام حسین را به جهان نشان دهد.
وی از یك مهندس شیمی عراقی سخن گفت كه بر یكی از آزمایشگاه‌های سیار تسلیحات بیولوژیك صدام نظارت می‌كرد.
پاول در مورد وی گفت: در واقع او هنگام انجام آزمایشات در آن جا( آزمایش‌گاه سیار) حضور داشت. حتی هنگامی هم كه در سال ۱۹۹۸ حادثه‌ای در آن آزمایشگاه رخ داد، حضور داشت. (در پی این حادثه) ۱۲ تكنسین به دلیل قرار گرفتن در معرض عوامل تولید این تسلیحات بیولوژیك جان خود را از دست دادند.
پاول اضافه كرد كه این مهندس شجاع یكی از آن‌هایی بود كه زندگی خود را برای آگاه كردن جهان از فعالیت‌های صدام به خطر انداخته بودند.
مردی كه از منابع اصلی آگاه اطلاعاتی بود و جنگ عراق را كه یك ماه پس از سخنرانی پاول در شورای امنیت اتفاق افتاد، توجیه كرد، یك سیگاری آتش به آتش و یك شیاد بود كه به حزب بعث پشت كرده و از اعتماد مردم سو‌استفاده كرده بود؛ كسی به نام "رافد احمد علوان" كه نام رمزی وی عجیب و غریب بود.
هیچ مقام سازمان اطلاعات آمریكا با وی ملاقاتی نداشته است. سازمان امنیت آلمان كه علوان را به سازمان اطلاعات مركزی آمریكا تحویل داده بود در عین حال هشدار نیز داده بود كه علوان فردی دیوانه، غیر قابل اعتماد و احتمالا یك دروغ گو است. اما ادعا‌های دست اول وی در مورد آزمایشگاه‌های تسلیحات بیولوژیك صدام – كه بعدا معلوم شد تماما دروغ بوده‌اند – هسته‌ی اصلی گزارش مهم این سازمان در اكتبر سال ۲۰۰۲ به جورج بوش، رییس جمهور آمریكا، را تشكیل می‌داد. در این گزارش كه تنها به تخیلات اثبات نشده‌ی علوان استناد شده بود، با اعتماد صد در صد ذكر شده بود كه صدام یك برنامه‌ی غیر قانونی برای تولید سلاح‌های بیولوژیك و شیمیایی دارد.
داستان علوان هم چنین دلیل اصلی شكست‌های چند گانه و نفس‌گیر آژانس‌های جاسوسی آمریكا در زمان پیش از جنگ عراق از همان مرحله‌ی اول جمع آوری و آنالیز اطلاعات و در آخر هم ارایه آنها به دولتی بود كه عزم خود را جزم كرده بود تا صدام را سرنگون كند."

ادامه مقاله