۱۳۸۷ شهریور ۲۱, پنجشنبه

جمعه سياه "۱۷ شهريور ۱۳۵۷" لکه ننگي است



جمعه سياه "۱۷ شهريور ۱۳۵۷" لکه ننگي است که هرگزاز خاندان پهلوی و حاميانش پاک نخواهد شد۰

۱۳۸۷ شهریور ۲۰, چهارشنبه

91 غیر نظامی در روستای" عزیز آباد" "ولسوالی شیندند" کشته شدند

باخاک يکسان کردن خانه های گلي مردم افغانستان تحت پوشش" مبارزه باتروريست". !?


۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

حق,آسمانی, مرد و رنج زمينی زن









محسن کوهکن سخنگوی هيات رئيسه مجلس رژيم ايران در گفتگويی با سايت آفتاب گفت:

, ما مساله اختيار همسر دوم توسط يک مرد را تا آن حد که قرآن ميفرمايد حق ميدانيم., اين از آن جمله ,حق, هاست که مثل مجبور کردن زنان به مخفی کردن خود پشت حجاب يا محروم کردن زنان از ارث يا قضاوت يا تحصيل در اين يا آن رشته و يا تحميل هر نوع تبعيض ديگر با منطق انسانی قابل توجيه نيست، پس چاره توسل به کتاب های آسمانی است. طی هزاره ها ,حق, نابرابری را که مردان از طريق ,آسمان, به خود تقديم کرده اند، در روی زمين با فراهم کردن امکانات سلب حق از زنان برای خود تضمين کرده اند، و چه بسا با اعمال خشونت بارترين و غيرانسانی ترين شيوه ها، و از گهواره تا گور. هرچه کشورها عقب مانده تر، اين سنت ها پايدارتر و تعداد زنانی که مثل زنان مجلسی ما خود به همکاری با مردسالاران بر ميخيزند بيشتر. بريدن بخشی از آلت جنسی دختران و معلول کردن زن برای تمام عمر به قصد تضمين بکارت و نجابت زن يکی از اين شيوه هاست که هنوز هم اعمال ميشود. با گسترش ارتباطات و مهاجرت اين شيوه ها به غرب هم رسوخ کرده و سنت گرايان واپسگرا و مرد سالار ميتوانند به خود ببالند که ,انقلاب فرهنگی , خود را به جهان صادر کرده اند.

گزارش زير در رابطه با مشکل ختنه دختران خانواده های مهاجر در انگلستان است که بر اساس گزارش روزنامه اينديپندنت تنظيم شده است. ختنه زنان، سنتی غرق در خون تحقيقات وزارت بهداشت انگلستان نشان ميدهد بيش از 20000 دختر انگليسی در معرض اين خطر قرار دارند که تمام يا بخشی از قسمت بيرونی آلت جنسی آنها قطع و دوخته شود. بنا بر ارزيابی يک جمعيت زنان در انگليس حدود 11000 دختر انگليسی نه تا پانزده ساله در انگلستان يا کشورمبدا ختنه شده اند. تحقيقات اين گروه نشان ميدهد حدود 66000 زن ,ختنه شده, درانگلستان زندگی ميکنند. بيمارستان ها و درمانگاه های انگلستان بطور روز افزون با شواهد ختنه روبرو ميشوند که اثرات ويرانگری بر سلامت زنان بر جای ميگذارد و هنگام زايمان برای زن مشکل ايجاد ميکند. ختنه زنان که سازمان ملل آنرا نقض بنيادين حقوق بشر به شمار آورده،در 28 کشور آفريقای شرقی و غربی هنوز متداول است. دختر بچه های حتی گاه 5 ساله را به زور گرفته و با تيغ يا شيشه ی شکسته او را ختنه ميکنند. تمايل به اثبات بکارت زن در شب زفاف يکی از انگيزه های رسم مزبور است. سازمان بهداشت جهانی تخمين ميزند حدود 140 ميليون دختر و زن ختنه شده در جهان وجود دارند و هرساله سه ميليون دختر که اغلب آنها کمتر از 15 سال دارند، ختنه ميشوند. اين سنت غيرانسانی در برخی کشورها چنان ريشه دار است که حتی والدين مخالف اين سنت به زحمت ميتوانند فرزندان خود را از آن محافظت کنند يا اصلا قادر به نجات فرزند خود از شکنجه ای که تا پايان عمر دختران را تعقيب ميکند نمی شوند. ايمان سوپرمدل سوماليايی مقيم انگليس که همسر خواننده ی معروف ديويد باويی است فقط به اين جهت توانست از ختنه بگريزد که والدينش تظاهر کردند برای انجام اين عمل به بيمارستان منتقل شده است، در حاليکه او داشت خود را برای ورود به دانشگاه آماده می کرد. در حاليکه دختر عمويش واريس دايری Waris Dirie که او هم مدل است اين شانس را نداشت و وقتی تنها پنج سال داشت ختنه شد. او در سال 1997 کار خود به عنوان مانکن را رها کرد تا بتواند وقت خود را به مبارزه عليه اين عمل غيرانسانی اختصاص دهد. او توسط کوفی عنان به سفير ويژه برای برنامه جلوگيری از ختنه زنان, Elimination of Female Genital Mutilation, منصوب شد. او ميگويد , من احساس ميکنم يک زن کامل نيستم. بعضی روزها احساس ميکنم هيچ قدرتی در من نمانده است., از 1985 تا کنون دو قانون در رابطه با ممنوعيت ختنه درانگستان تصويب شده است. مددکاران اجتماعي، آموزگاران، پليس و مقامات بهداشتی برای تشخيص و درمان قربانيان ختنه و شناختن کودکانی که در معرض تهديد قرار دارند، تعليم می بينند. ولی گروه های فشار و برخی نيروهای اپوزيسيون دولت اعلام خطر کرده اند دولت برای برخورد با موضوع اقدامات کافی صورت نداده و حتی در مورد ميزان وجود خطر تحقيق نکرده است. آنها می گويند با اينکه اين عمل عليرغم ممنوعيت قانونی درانگستان صورت ميگيرد، تاکنون کسی محاکمه نشده است. پليس و مقامات مسوول اعتراف ميکنند که آنها به خاطر اينکه نتوانسته اند کسانی را که به اين اقدام دست ميزنند يا در انجام آن مشارکت دارند مايوس شده اند. سال گذشته پليس متروپوليتن با همکاری بنياد واريس دايری يک جايزه 20000 پوندی تعيين کرد ولی موفق به محاکمه مجرمين نشد. مقامات ارشد پليس ميگوينداين نشان ميدهد که پيوندهای خانوادگی و وفاداری گروهی باعث ميشود که بتوانند عمل را بدون اينکه لو برود زير زمينی انجام دهند. اما در چند مورد پليس اسکاتلند يارد به کمک بخش ويژه جلوگيری از آزار کودک خود توانسته است جلوی اقدام را بگيرد. پروژه ای که اين موفقيت ها را به همراه داشت شامل چند بخش است که عبارتند از آموزش گروهی والدين برای اينکه بدانند با دختر خود چه ميکنند، ابراز اطمينان از اينکه سطح آگاهی از مساله بالا رفته است، و سرانجام به اجرا گذاشتن قانون. باوجود اين پليس انگلستان در مقياس وسيع در مورد مساله به اندازه کافی آگاهی نيافته، اين در حالی است که کلينيک ها گزارشات روز افزونی در مورد انجام ختنه به دست ميدهند. از جمله درمانگاه مادران در ليورپول 237 مورد ختنه زنان را مشاهده کرده که عمل آن طی سه سال اخير صورت گرفته است. از بيمارستان کودکان شهر نيز گزارش شده دختر بچه هايی را ديده اند که از عوارض ختنه رنج می برند. کنشگران اجتماعی که در اين حوزه مبارزه ميکنند هشدارميدهند خانواده ها , ختنه کننده ها, را از کشور موطن شان با هواپيما به انگلستان می آوردند تا عمل ختنه را روی دختران شان انجام دهند. عده ای ديگر فرزندان خود را به کشور اصلی ميبرند تا ختنه در آنجا صورت گيرد. پليس انگلستان برنامه ريزی کرده است که در فرودگاه هيترتو مسافرانی را که به سنگال و سومالی ميروند در اين رابطه تحت کنترل قرار دهند. مجازات دست زدن ختنه در انگستان از 5 سال به 14 سال زندان افزايش يافته است. من فقط پنج ساله بودم. آنقدر درد داشت که فکر کردم ميمرم سليماته باجی نايت که از يک پدر و مادر مسلمان در سنگال متولد شده، در پنج سالگی ختنه شد. او که حالا به عنوان وکيل برای سازمان غيردولتی فوروارد کارميکند ميگويد: , وقتی اين عمل را روی من انجام دادند، پنج سال داشتم و اصلا نميدانستم چنين عملی وجود دارد. من ودختر عموها و ساير دخترها يی را که می شناختم با خود بردند. ما فکر کرديم داريم به جشن می رويم. من خودم را در امنيت حس ميکردم چون آنهمه آشنا کنارم بود. بعد ناگهان فضا متفاوت شد و زنان فاميل حالت تهاجمی پيدا کردند. آنها يکی از دخترها را گرفته و بردند و من صدای فرياد او را می شنيدم. من بيستمين دختری بودم که با خود بردند. به همين جهت صدای فرياد را مکرر در مکرر شنيدم. من می شنيدم آنها فرياد می زنند , نه، نبُر, ولی نمی فهميدم آنها داشتند چه چيزی را می بريدند. بعد نوبت من شد. نمی دانستم چه چيزی دارد اتفاق می افتد، ولی آنقدر درد داشت که فکر کردم الان می ميرم. آنها بايد از چاقو استفاده کرده باشند،ولی من نتوانستم آن را ببينم. مثل اين بود که تمام ناخن هايتان را در يک لحظه از جا بکنند. از ماده بيحسی استفاده نمی شد. از نظر فيزيکی مدت درازی لازم بود تا زخم ترميم شود. هرروز که دوش می گيرم يادم می آيد که من ختنه شده ام. ما بايد جلوی اين عمل را بگيريم. اين تروريزه کردن آدم برای همه عمر است. من به ديدن پدرم رفتم و برايش تعريف کردم چه برسرم آمده است. او گريه کرد و قول دادديگراين بلا بر هيچ دختر ديگری در خانواده نيايد. مدت طولانی نميخواستم در باره اين ماجرا برای کسی صحبت کنم. ولی اگر اين کار کمک کند حتی يک آدم هم چاقويش را زمين بگذارد، از بازگويی داستان خود خوشحال ميشوم., برخی آمار 74000 زن ختنه شده در انگلستان زندگی ميکنند. 11000 دختر بين 15-11 ساله در انگستان ختنه شده اند. 20000 دختر در انگستان در معرض خطر ختنه قرار دارند. 2-1 درصد نوزادان مادران ختنه شده در اثر عوارض اين عمل هنگام تولد می ميرند. مهاجران کشورهايی که در آنها ختنه مرسوم است به نسبت بزرگی جمعيت در انگستان
1- غنا 2- نيجريه 3- نيجر 4- اريتره 5- اتيوپی 6- سومالی 7- يمن

*گفتگوی مقام رژيم در دفاع از چند همسری

blood-852028.html

*سايت بنياد واريس دايری http://www.waris-dirie-foundation.com/web/e_index.htm
* عکس صفحه اول: واريس دايری که خود قربانی ختنه شده است.

عروس های ترياک



روشن قاسم عروس 11 ساله سعید محمد 55 ساله که همسر و چهار فرزند دارد..http://www.roshangari.net/ روشنگری.

سرکوب و تبعيض جنسی در ايران و افغانستان عليرغم تفاوت ها، فصل مشترکی دارند: بازی قدرت با سنت های مردسالارانه. دو هفته پيش خبر عفو سه مرد متجاوزبه يک زن افغان توسط حميد کرزای پخش شد. ملالی جويا زن شجاع افغانی در زير به توصيف شرايطی ميپردازد که در آن قدرت با لگد مال کردن حق زن به دست می آيد و حفظ ميشود
. بخشی از مصاحبه By Farooq Sulehria روزنامه نگار افغانی تبارساکن سوئد با ملالی جويا راکه جنگ سالاران عضويت او در پارلمان را معلق کرده اند، در زير می خوانيد. س: در مورد تعليق عضويت تان در پارلمان به دادگاه شکايت کرديد؟ آيا در اين مورد با کرزای تماس گرفتيد؟ جويا: در افغانستان مافيا سيستم را اداره ميکند. همان جنگ سالارانی که در پارلمان هستند، دادگاه را اداره ميکنند. اين جنگ سالاران اتحاد شمال هستند که مسئول اجرای عدالت هستند. عضويت مرا تعليق کردند چون گفته بودم پارلمان اصطبل حيوانات است. هرچند به نظرمن حيوانات موجودات مفيدی هستند. جنگ سالاران از من ميخواهند عذرخواهی کنم. من به خاطر اينکه حقيقت را به صدای بلند گفتم عذرخواهی نميکنم. من هيچ شانسی نمی بينيم که جنگ سالاران در دادگاه عدالت را در من به اجرا در آوردند. بعلاوه يک دليل ديگر هم هست:
ترس از امنيت شخصی. هيچکس جرات نميکند برای من اقامه دعوا کند. حالا يک وکيل موافقت کرده اين کار را بکند و من به دادگاه خواهم رفت (دادگاه در ماه آوريل برگزار ميشود.) به هرحال من به دادگاه خواهم گفت که نه من بلکه جنگ سالاران را بايد در کرسی متهم در دادگاه بنشانند. در مورد کرزاي، که بطور بی شرمانه در مورد تعليق نمايندگی من ساکت بوده است، من هيچوقت با او تماس نگرفتم. اين او بود که بايد با من تماس می گرفت. از طرف ديگر در سراسر افغانستان عليه تعليق نمايندگی من تظاهرات بر پا شد. پليس کرزای جايی که خوب عمل کرد، در سرکوب اين تظاهرات ها بود. ولی کرزای هم چه ميتواند بکند؟ مردم افغانستان با دادن لقب شهردار کابل او را مسخره ميکنند. چون او فراتر از کابل کنترلی ندارد. س:پس چطور کرزای در قدرت است و چطور شما پارلمان افغانستان را غيردمکراتيک ميخوانيد وقتی که از طريق يک انتخابات عمومی روی کار آمده است؟ جويا: خوب اين پارلمانی است که 80 درصد اعضای آن جنگ سالارها يا سران قاچاقچی ها هستند. آنها جای شان را در پارلمان بوسيله لوله تفنگ دزديده اند يا به کمک دلارهای آمريکايی کرسی های پارلمانی را خريده اند. در برخی موارد هم تفنگ و هم دلار نقش بازی کرده است. حتی سازمان ديده بان حقوق بشر هم برخی اعضای عمده اين پارلمان را جنايتکار جنگی خوانده است. ولی اين پارلمان در يک حرکت منحصر به فرد به جنگ سالاران در مقابل جناياتی که در دوره جنگ انجام دادند مصونيت داد. حتی ملا عمر هم ميتواند از اين مصونيت برخوردار باشد. کرزای که به او به عنوان شر کمتر رای دادند با همه اين جنايتکاران همکاری دايم دارد. از اين رو تعجبی ندارد که او امروز ازمحبوبيت برخوردار نيست. ولی آمريکا و تمام جنگ سالارانی که با آمريکا همکاری ميکنند او را در کاخ رياست جمهوری نگاه داشته اند. س: درکابل در باره برادر کرزای بيشتر صحبت هست تا خود او. هر پروژه سطح بالايی که در مورد املاک در دست اجراست يا هر پرونده فساد به کرزای جوان نسبت داده ميشود. همچنين از او به عنوان واسطه مواد مخدر صحبت ميشود؟ جويا: فساد و قاچاق مواد مخدر به مسايل عمده تبديل شده اند. به نظر من امنيت مهم ترين مساله است. فساد در مرتبه بعد قرار دارد. آن به اصطلاح جامعه جهانی که در واقع چيزی به جز دولت آمريکا و متحدانش نيست، مقادير عظيمی پول می فرستند. با اين پول ها می شد نه يک بلکه دو افغانستان ساخت. ولی حتی خود کرزای هم اعتراف کرده که پول های سرانجام به جيب وزرا، بوروکرات ها و اعضای پارلمان می رود. از آن سو آدم می شنود يک مادر در هرات دخترش را به ده دلار می فروشد. و فقط برادر کرزای نيست که قاچاقچی است، سربازان خارجی هم گفته ميشود در قاچاق نقش بازی ميکنند. س: واقعا؟ دليلی در دست هست؟ يا گزارش مطبوعاتي؟ جويا: بله گزارش های مطبوعاتی در مورد آن وجود داشته است. تلويزيون دولتی روسيه هم به نقش سربازان آمريکا در قاچاق مواد مخدر اشاره کرده است. اين در مطبوعات اينجا گزارش شده است. ولی اين يک راز سرگشاده است. کرزی در يکی از سخنرانی های سال گذشته اش گفت فقط افغان ها نيستند که در ترافيک مواد مخدر دست دارند. او به نقش نيروهای خارجی اشاره کرد. هرچند او از هيچ کشوری نام نبرد ولی مردم افغانستان فهميدند منظور او چيست. و مواد مخدر يک مساله افغانی نيست. حالا مواد مخدر افغانستان از نيويورک و پايتخت های اروپايی سردر می آورد. بنابراين عجيب نيست که افغانستان 90 درصد ترياک جهان را توليد ميکند. بهای اين را زنان می دهند. حالا حرف از , عروس های ترياک , هست. وقتی محصول به بار نمی آيد و دهقانان قادر نيستند وام های شان را پس بدهند، به جای آن دخترشان را به عنوان ,عروس, به جنگ سالاران می دهند. س:چرا آمريکا اجازه ميدهد وضعيت اينگونه پيش برود؟ جويا: آمريکا ميخواهد وضع همين طور که هست بماند.حفظ وضع موجود. چون افغانستانی که از آن خون ميبارد و در رنج است، بهانه خوبی برای تداوم حضور آن درکشور است. حالا آنها دارند حتی طالبان ها را در آغوش می گيرند. اخيرا، در موسا کيلا، يک فرمانده طالبان، ملا سلام توسط کرزای به عنوان فرماندار انتخاب شد. آمريکا با طالبان مساله ای ندارد اگر آنها , طالبان خودمان, باشند. نه فقط کرزای بلکه تمام اين جنگ سالارها توسط آمريکا در قدرت نگاه داشته شده اند. به اين دليل است که وقتی تظاهرات عليه جنگ سالاران برگزار ميشود، عليه نيروهای خارجی هم تظاهرات ميشود. مردم اينجا عقيده دارند جنگ سالاران را نيروهای خارجی حفظ ميکنند. وقتی آمريکا کشور را ترک کند، جنگ سالاران هم قدرت شان را از دست ميدهند، زيرا آنها ميان مردم پايه ندارند. وقتی نيروهای آمريکايی افغانستان را ترک کنند، مردم افغانستان تکليف اين جنگ سالاران را هم روشن ميکنند. س:ولی فکر نمی کنيد اگر نيروهای خارجی بروند وضعيت امنيتی بدتر ميشود؟ جويا: شايد. ولی به مردم سوئد بگوييد سربازان سوئدی دارند اهداف آمريکا در افغانستان را پياده ميکنند. مردم دوستدار دمکراسی در سوئد بهتر بود به جای اعزام سرباز، از نيروهای دمکراتيک افغانستان حمايت ميکردند. سوئد بايد دکتر، پرستارو معلم به افغانستان بفرستد و مدارس و بيمارستان ها را بسازد.


*عروسان ترياک ‘opium brides' را گل های ترياک "opium flowers" يا عروس ها بدهکاری "Loan Brides" هم ميخوانند. عکس های بيشتری از دختران قربانی را در لينک زير ببينيد:


۱۳۸۷ شهریور ۱۵, جمعه

ایران: مدافعان حقوق بشر کرد به اعتصاب غذا ادامه می دهند اطلاعیه مطبوعاتی




4 سپتامبر 2008پاریس، ژنو-


برنامه نظارت بر حمایت مدافعان حقوق بشر، به عنوان برنامه ای مشترک از "سازمان جهانی مبارزه با شکنجه" (OMCT) و "فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر" (FIDH) مراتب نگرانی شدید خود را درخصوص اعتصاب غذای چندین زندانی کرد، ازجمله چندین مدافع حقوق بشر، که از تاریخ 25 اوت 2008 آغاز شده اعلام می دارد.


هدف آنان از این اعتصاب غذا، اعتراض به حبس و شرایطی است که در آن بسر می برند. زندانیانی که دست به اعتصاب غذا زده اند، کرد هستند و اکثر آنان از مدافعان حقوق بشر محسوب می شوند:


- آقایان عدنان حسن پور و عبدالوحید بوتیمار (مشهور به هیوا)، دو روزنامه نگار کرد و از اعضای فعال جامعه مدنی ایران که در تاریخ 16 ژوئیه 2007 به اعدام محکوم شدند.


- آقای محمد صدیق کبودوند، روزنامه نگار و رییس انجمن دفاع از حقوق بشر کردستان (RMMK) که در اواخر ماه مه 2008 به 10 سال زندان محکوم شده است.


- خانم هانا عبدی، یکی از اعضای سازمان غیردولتی "آذرمهر" و یک عضو فعال در کمپین یک میلیون امضاء که در تاریخ 18 ژوئن 2008 به پنج سال زندان محکوم شده است.


- خانم روناک صفارزاده، به عنوان یکی دیگر از اعضای کمپین یک میلیون امضاء، از 9 اکتبر 2007 در زندان بسر می برد.


- آقای مسعود کردپور، یکی از مؤسسان بنیاد دموکراسی و حقوق بشر کردستان و یکی از فعالان جامعه مدنی که در زمینه حقوق بشر و مسایل زیست محیطی فعالیت می کند، از تاریخ 25 اوت 2008 در زندان بسر می برد.


- آقای یاسر گلی، دانشجوی کرد و فعال حقوق بشر که از 9 اکتبر 2007 در زندان بسر می برد و مادر او، خانم فاطمه گفتاری، یکی از اعضای سازمان غیردولتی "آذرمهر" که اولین بار در تاریخ 14 ژانویه 2008 دستگیر شد. 40 روز پس از دستگیری خانم گفتاری، وثیقه ای معادل با 15 میلیون تومان برای آزادی او مقرر گردید. او سپس متهم و شش ماه بعد به 8 ماه زندان محکوم شد. این محکومیت سپس توسط دادگاه تجدیدنظر کردستان به سه ماه تقلیل یافت. او از تاریخ 22 اوت 2008 حبس خود را آغاز کرده است. - خانم زینب بایزیدی، یکی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء در تاریخ 7 ژوئیه 2008 دستگیر و روز 10 اوت 2008 به چهار سال زندان محکوم گردید.


- آقایان فرزاد کمانگر و علی حیدریان که هر دو پس از اتهام به همکاری با حزب کارگر کردستان (PKK) به اعدام محکوم شدند. این افراد که در زندان های متفاوت محبوس هستند نسبت به شرایط نامناسب حبس خود اعتراض دارند و از جمله عدم امکان ملاقات با وکیل مدافع و خانواده و دور نگاه داشته شدن از دیگر زندانیان. اینان همچنین اعتراض خود را نسبت به محاکمه های غیرقانونی شان اعلام می دارند. برنامه نظارت مراتب نگرانی عمیق خود را نسبت به ادامه اعتصاب غذا توسط این مدافعان حقوق بشر که نشان دهنده شرایط نامناسب آنان در زندان است اعلام می دارد و از دولتمردان جمهوری اسلامی می خواهد که شرایط حبس این زندانیان را مطابق با عهدنامه های بین المللی ضمانت کنند.به علاوه، برنامه نظارت از مقامات جمهوری اسلامی می خواهد که سلامت روحی و جسمانی تمامی این مدافعان حقوق بشر را که نام شان پیشتر ذکر گردید ضمانت کنند و آنان را هرچه سریعتر و بدون وضع هیچ گونه پیش شرطی آزاد سازند. کاملاً مشخص است که حبس آنان خودسرانه بوده و صرفاً به دلیل فعالیت های آنان در زمینه حقوق بشر بوده است. برنامه نظارت همچنین از دولتمردان جمهوری اسلامی می خواهد که امکان دسترسی بدون قید و شرط به وکیل، ملاقات با خانواده و بهره جستن از درمان پزشکی مورد نیاز را برای این مدافعان فراهم نمایند. برنامه نظارت همچنین از دولتمردان جمهوری اسلامی می خواهد که به هرگونه اقدام تهدیدآمیز و آزاردهنده در قبال تمامی مدافعان حقوق بشر در ایران پایان دهند و براساس مواد اعلامیه مدافعان حقوق بشر، تصویب شده توسط مجمع عمومی سازمان ملل در 9 دسامبر 1998، عمل کنند. به ویژه ماده اول آن که می گوید: "هر شخصی به صورت فردی یا گروهی این حق را دارد که در سطوح ملی و یا بین المللی اقدام به حمایت از حقوق بشر کند و آزادی های اصلی را تحقق بخشد" و همچنین ماده 6 قسمت دوم که می گوید: "هر شخصی این حق را دارد (...) تا به شکلی آزادانه به افشا، اشاعه یا نشر نظرات دیگران و اطلاعات مربوط به حقوق بشر و آزادی های اصلی اقدام کند". و همچنین ماده 12.2 که می گوید: "دولت باید کلیه تدابیر لازم را انجام دهد تا حمایت فردی و گروهی همه کس نسبت به خشونت، تهدید، اقدامات تلافی جویانه، فشار، تبعیض های منفی شخصی و یا قانونی و هرگونه اقدام مستبدانه دیگری، توسط مراجع ذیصلاح تضمین گردد".برنامه نظارت مصرانه بر روی این حقیقت تأکید می کند که ایران با ارائه نامزدی خود در انتخابات شورای حقوق بشر سال 2006 متعهد شده "بالاترین سطح استانداردها را در ارتقاء و حمایت از مقوله حقوق بشر رعایت و حفظ کند". قابل ذکر است که ایران مصرانه روی این نکته تأکید نمود که "تلاش هایی را به طور مستمر در زمینه حفظ شئونات انسانی و ارتقاء و حمایت از مقوله حقوق بشر و آزادی های اصلی انجام خواهد داد". برنامه نظارت به منظور اطمینان بخشیدن به واقعیت ادامه این تلاش ها، از جمهوری اسلامی ایران می خواهد تا براساس عهدنامه های بین المللی حقوق بشر عمل کند.


پاریس – ژنو، 4 سپتامبر 2008به اطلاعیه مطبوعاتی مشترک فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر


(FIDH) و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) به تاریخ 4 مارس 2008 مراجعه کنید.

جنگ اخیر گرجستان را آمریکا و اسراییل و ناتو برنامه ریزی کرده اند




میشل شاسادووسکی - مترجم: محمدعلی
اصفهانی
پروفسور میشل شاسادووسکی (۱) تحلیلی دارد از حمله ی دولت آمریکایی ـ اسراییلی ـ ناتویی گرجستان به اوستیای جنوبی.

خواندن این تحلیل می تواند در رسیدن به پاسخی منطقی به پاره یی پرسش های مربوط به چند و چون این حمله ی ناگهانی، انگیزه های آن، دست اندرکاران پس پرده ی آن ، و به خصوص نقش شوم آمریکا و اسراییل و ناتو در آن کمک کند. با این تحلیل ـ از جمله ـ کم و بیش می توان معنای سخنان استراتژ نظامی برجسته ی روسی ژنرال ایواشف که «حمله ی گرجستان به اوستیای جنوبی، تمرین حمله ی آمریکا و اسراییل به ایران است» (۲) را بهتر متوجه شد. همچنین اظهار نظر اخیر تری میسان، تحلیل گر برجسته و مستقل فرانسوی، و بنیانگذار شبکه ی جهانی «ولتر برای آزادی بیان» را که اقدام سریع روسیه از نظر او کمکی بود به خاموش کردن شعله یی که آمریکا و اسراییل و ناتو برای گستردن جنگ در خاورمیانه و حمله ی احتمالی به ایران برافروخته بودند. طبعاً عصر اندیشه های قطب گرا، چه در برخورد با سیاست جهانی، و چه در برخورد با ساده ترین مسائل و مفاهیمی که به طور روزمرّه با آن ها سر و کار داریم، و به طور کلّی در برخورد با «مقولات» عامّ و با «مقولات» خاص به سر آمده است. و از همین رو، نه نوشتن و نه ترجمه ی این گونه تحلیل ها به معنای دعوت از انسان معاصر به بازگشت به عصر سپری شده نیست! چون این مقاله ی شاسادووسکی نیزمثل بسیاری دیگر از مقالات او ـ بنا به خصلت آکادمیکش ـ همراه با انواع و اقسم ارجاعات و نقشه ها و غیره و غیره است، در ترجمه به اندکی تلخیص و اندکی جمع و جور کردن ناچار شده ام. ۱۵ شهریور ۱۳۸۷ ۵ سپتامبر ۲۰۰۸ در نیمه شب هفتم اوت، همزمان با مراسم گشایش بازی های المپیک در چین، رییس جمهوری گرجستان، فرمان حمله ی نظامی تمام عیار به پایتخت او ستیای جنوبی را صادر کرد. بمباران هوایی پایتخت اوستیای جنوبی به وسیله ی دولت گرجستان، به صورتی چشمگیر، مراکز غیر نظامی و شهری را مورد هدف قرار داد. مخصوصاً ساختمان های مسکونی، بیمارستان ها، و دانشگاه را. این بمباران، مطابق منابع غربی، و همچنین منابع روسی، منجر به قربانی شدن تقریباً هزار و پانصد شهروند عادی اوستیای جنوبی، و فرار سی و چهار هزار نفر دیگر از آن ها به سمت روسیه شد. باید با دقت بسیار، اهمیّت، و چگونگی و کم و کیف و علل برنامه ریزی این جنگ را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. گرجستان، در واقع، یک پایگاه مرزی است برای آمریکا و ناتو در همسایگی بی واسطه ی فدراسیون روسیه و در نزدیکی صحنه ی جنگ خاورمیانه در آسیای مرکزی. و اوستیای جنوبی نیز یک چهارراه استراتژیک عبور لوله های نفت و گاز است. دولت گرجستان، بدون موافقت واشنگتن، نمی توانست اقدام به چنین حمله یی کند. در اصل، رییس دولت گرجستان، نماینده ی آمریکا ست، و گرجستان نیز کشوری است تحت الحمایه ی آمریکا. چه کسی در پس پشت این برنامه ی نظامی قرار دارد؟ این برنامه چه سود هایی برای او خواهد داشت؟ هدف اصلی این برنامه چیست؟ کاملاً روشن است و در این تردیدی وجود ندارد که حملات گرجستان را با دقت و با رعایت همه ی ریزه کاری ها، ارتش آمریکا، و ناتو سازماندهی و هماهنگ کرده اند. وزیر امور خارجه ی روسیه، سرگئی لاوارف، رسماً بر نقش «نظامیان خارجی» در این عملیات بی ثبات کننده ی منطقه تأکید می کند: ـ همه ی آنچه پیش آمد، تأیید کننده ی اعلام خطر های پی در پی ما طی این سالیان است در مورد خرید های وسیع سلاح به وسیله ی گرجستان. و حالا نتیجه را داریم می بینیم. داریم می بینیم که این سلاح ها، و نیرو های ویژه ی گرجستان که به وسیله ی بیگانگان آموزش دیده اند مشغول ایفای چه نقشی هستند. بر عکس آنچه رسانه های غربی وانمود می کنند، مسکو غافلگیر نشده است و پیشاپیش منتظر وقوع چنین حادثه یی بوده است. و پیش بینی هم می شد که این حادثه را همزمان با مراسم گشایش بازی های المپیک به وجود بیاورند تا خبر آن تحت الشّعاع آن خبر دیگر قرار گیرد. نیرو های روسی در همان هفتم اوت خودشان را آماده کرده بودند. و از همین روست که می بینیم ضدحمله ی آن ها توانست به سرعت، مسائل را دیگرگون کند و حمله ی گرجستان را در هم بشکند. عملیاتی برای تحریک ؟ نظامیان و برنامه ریزان اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و ناتو، به طور منظّم و بی وقفه، انواع و اقسام «سناریو» ها را برای ترتیب دادن حمله ی گرجستان به اوستیای جنوبی مورد بررسی قرار داده اند. و در این مورد معیّن، این حمله ی انجام شده، به صورتی آگاهانه و متعمّدانه، چنین طرح ریزی شده بود که آماج های غیر نظامی، مورد حمله قرار بگیرند تا تعداد قربانیان در میان مردم عادی، هرچه بیشتر و افزون تر باشد. (۳) از قبل معلوم بود که پیروزی گرجستان و تسخیر مرکز اوستیای جنوبی غیر ممکن است. و هدف واقعی هم چیزی جز این بود. یعنی طراحان نظامی آمریکا و ناتو، از همان آغاز برنامه ریزی، به خوبی می دانستند که در پی چه هستند. ایجاد یک فاجعه ی بزرگ انسانی، نه یک پیروزی نظامی، جزء لاینفک و محتوم و طراحی شده ی این سناریو بود. هدف، این بود که مرکز اوستیا ویران شود، و در همان حال، تعداد قربانیان عادی، هرچه بیشتر باشد. اگر هدف واقعی، این می بود که گرجستان، اوستیای جنوبی را تسخیر کند، متد کار می بایست کاملاً متفاوت باشد. یعنی می بایست از نیروهای ویژه برای در اختیار گرفتن مراکز دولتی، شبکه های مخابراتی، و تأسیسات اوستیا استفاده شود. در حالی که درست بر عکس، عمل شد: بمباران محلّات معمولی و مجتمع های مسکونی و بیمارستان ها، و نیز دانشگاه. روسیه پاسخ داد. دولت گرجستان را ناتو و آمریکا «تشجیع» کردند که چنین کند. و هم واشنگتن و هم مرکز ناتو در برکسل، هردو به صورتی بسیار روشن و دقیق می دانستند که ضدحمله ی روسیه چه نتیجه یی به بار خواهد آورد. پرسش، این است: آیا هدف چنین سناریویی، عالماً و عامداً، وادار کردن روسیه به پاسخگویی بود؟ به قصد یک رویارویی نظامی گسترده با گرجستان و متحدان آن، که منجر به جنگی فراگیر و بی مرز شود؟ در میان نیروهای ائتلاف که کشور عراق را تحت کنترل دارند، بعد از آمریکا و انگلستان، گرجستان صاحب سومین سهمیه ی نظامیان خارجی در عراق است. با حدود دو هزار نفر. طبق اطلاعات به دست آمده، هواپیما های نظامی آمریکا در حال خارج کردن این نفرات از عراق و بازگردانیدنشان به گرجستان به منظور مقابله با روسیه هستند. و از این کار آمریکا چنین استنباط می شود که واشنگتن قصد دارد که نزاع را گسترش دهد و در این راه، از نیرو های دولت گرجستان به عنوان گوشت دم توپ در برابر نیرو های روسیه استفاده کند. آمریکا، اسراییل، و ناتو، با هم در این حمله سهیمند در نیمه ی ماه ژوئیه ی امسال، نیرو های نظامی آمریکا و گرجستان، یک تمرین نظامی مشترک با هم انجام دادند به نام «پاسخگویی سریع». در این تمرین، ۱۲۰۰ آمریکایی و ۸۰۰ گرجستانی شرکت داشتند. هنوز به زور، یک هفته از اتمام این تمرین مشترک نگذشته بود که گرجستان در ۷ اوت به اوستیا حمله کرد. این تمرین، آشکارا چیزی نبود به جز تمرین نظامی یی ـ بر مبنای تمامی احتمالات ـ برای همراهی و همکاری تنگاتنگ پنتاگون و گرجستان در ماجرای هفتم اوت. جنگ با اوستیای جنوبی، به این منظور طراحی نشده بود که برنده شود و حاکمیت گرجستان را بر اوستیای جنوبی تأمین و تضمین کند. بلکه به منظور بی ثبات کردن منطقه و به راه انداختن رودر رویی میان آمریکا و ناتو با روسیه طراحی شده بود و به مرحله ی اجرا درآمده بود. فریب نخوریم! آنچه رخ داد، یک جنگ داخلی نبود. آنچه رخ داد جزیی بود از یک کل به هم پیوسته: برپا کردن جنگی وسیع در خاورمیانه و در آسیای مرکزی، که جنگ آمریکا و اسراییل و ناتو را علیه ایران آماده سازی می کند. نقش مشاوران اسراییلی درست است که خود ناتو و مشاوران نظامی آمریکا مستقیماً در عملیات شرکت نداشتند، اما آن ها در طراحی و در تدارکات حمله، به صورت فعال حاضر بودند. مطابق منابع اسراییلی، حمله ی گرجستان، با استفاده از تانک ها و توپخانه ها «با کمک مشاوران نظامی اسراییل» انجام پذیرفته است. اسراییل، همچنین، به گرجستان هواپیما های بدون خلبان «هرمس ـ ۴۵۰» و «اسکای لارک» تحویل داده است. مطابق گزارش ششم اوت روزنامه ی گرجستانی Rezonansi که بی بی سی نیز آن را به زبان انگلیسی منشر کرده است، گرجستان توانسته است به سلاح های قدرتمند دیگری نیز دست یابد که محصول بهینه سازی هوا پیما های SU -25 و سیستم های توپخانه یی در کشور اسراییل است. روزنامه ی اسراییلی ها آرتص، در دهم اوت امسال، گزارش داد که اسراییل درساختن و بازساختن نیروی نظامی، و آموزش های امنیتی در گرجستان نقشی بزرگ داشته است. اگر ما به این همه، در متن جنگ خاورمیانه نگاه کنیم، بحران اوستیای جنوبی احتمالاً به تصاعد جنگ، و مخصوصاً به رودررویی مستقیم میان نیروهای روسیه و ناتو می انجامد. در چنان صورتی ما با بزرگترین بحران میان آمریکا و روسیه بعد از بحران موشکی اکتبر ۱۹۶۲ در کوبا، روبرو خواهیم بود. گرجستان یک «پایگاه مرزی» آمریکا و ناتوست گرجستان از آوریل ۱۹۹۹ جزء یکی از اتحاد های نظامی ناتو به نام GUAM است. از همان آغاز جنگ یوگوسلاوی. گرجستان همچنین یک قرارداد نظامی دوطرفه با آمریکا امضا کرده است. و این اتحاد ها باعث حفظ منافع نفتی انگلیسی ـ آمریکایی در منطقه ی دریای خزر است، و همچنین کنترل مسیر لوله های نفت و گاز. ناتو و آمریکا، علاوه براین، به صورت نظامی در گرجستان حضور دارند. در رابطه یی تنگاتنگ با نیرو های نظامی این کشور. در همین چند ماه پیش، یعنی در نیمه ی ماه مه امسال، وزیر دفاع روسیه اعلام کرده بود که: «همراهی نظامی آمریکا، ناتو، و اسراییل، منطقه را بی ثبات خواهد کرد.». وزیر دفاع روسیه حتی تعداد دقیق انواع سلاح هایی را که آمریکا و ناتو و اسراییل به گرجستان داده بودند اعلام کرده بود. او در ارتباط با سلاح های تحویل داده شده توسط اسراییل به گرجستان، این سلاح ها را چنین برشمرده بود: ـ هفتاد خمپاره انداز ـ ده سیستم موشکی زمین به هوا ـ هشت هواپیمای بی خلبان ـ و سلاح های دیگر. بر طبق قراداد های نظامی امضا شده، آمریکا، ناتو، و اسراییل، دولت گرجستان را به سلاح های نظامی بسیار پیشرفته، مسلح می کنند، و همچنین به کار آموزش نظامی و امنیتی نیرو های گرجستان مشغولند. درست است که گرجستان هنوز به صورت رسمی، عضو ناتو نیست. اما در عمل، کاملاً در سیستم ناتو ادغام شده است. پیوند با اسراییل در حال حاضر، اسراییل جزیی است از محور نظامی انگلیسی ـ آمریکایی یی که منافع غول های نفتی غرب را در خاورمیانه و آسیای مرکزی تضمین می کند. اسراییل شریک شبکه ی نفتی موسوم به BTC است که از طریق باکو، ترکیه، و تفلیس پایتخت گرجستان، نفت و گاز را به شرق مدیترانه منتقل می کند. بیش از ۲۰ درصد نفت اسراییل از کشور آذربایجان تأمین می شود که بخش اعظم راه عبور آن جزء همین شبکه ی BTC قرار دارد. شبکه یی که در اختیار بریتیش پترولیوم است که با در اختیار داشتن چنین شبکه یی به گونه یی ریشه یی و بنیادی، ژئوپلتیک مدیترانه شرقی و قفقاز را تغییر داده است. هدف اسراییل فقط این نیست که نفت دریای خزر را برای مصرف داخلی خودش مورد استفاده قرار دهد. بلکه اسراییل، می خواهد با سهیم بودن در BTC بازتصدیر (صدور دوباره به عنوان واسطه) نفت به بازار های آسیایی از طریق بندر ایلات را تحت کنترل خود داشته باشد. یک قرارداد نظامی همه جانبه میان گرچستان و اسراییل در سال ۱۹۹۹بسته شده است. یعنی تقریباً یک ماه قبل از قرارداد GUAM میان گرجستان و ناتو. محصول این نوع قراردادها، سرانجام، تضعیف روسیه در قفقاز و آسیای میانه است. پاسخ روسیه، و انعکاس آن در رسانه های غربی رسانه های غربی، روسیه را به عنوان تنها مسئول کشته شدن مردم عادی می دانند. اما خود آن ها (مطابق گزرش بی بی سی) قبول دارند که بیشتر قربانیان را کسانی تشکیل می دهند که در همان اول کار، در نتیجه ی حملات هوایی گرجستان به اوستیای جنوبی کشته شده اند. آیا ما در برابر تحریکاتی قرار داریم که به منظور افروختن آتش یک نزاع بزرگتر انجام می پذیرند؟ این طور که اظهارات ناتو نشان می دهد، اتحاد نظامی غرب، قصد دارد که با کمک تبلیغات مدیاتیک، واقعه ی اخیر را دستاویزی قرار دهد برای رودررویی با روسیه.
http://www.ghoghnoos.org/ تیتر اصلی و لینک مقاله: War in the Caucasus: Towards a Broader Russia-US Military Confrontation? www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=9788 ۱ ـ
پروفسور Michel Chossodovsky استاد اقتصاد در دانشگاه اوتاوای کانادا، مدیر مرکز مطالعات و بررسی ها در زمینه ی گلوبالیزاسیون، و از همکاران دایرﺓ المعارف بریتانیکا ومسئول سایت معتبر Global Research است.

کتاب های فراوان او مخصوصاً «گلوبالیزاسیون فقر»، جزء پرفروش ترین کتاب های جهان هستند و به زبان های متعدد ترجمه شده اند. ۲ - جهان در آستانه ی یک نزاع بزرگ قرار گرفته است؛ و آمریکا و کشور های عضو ناتو مشغول فراهم آوردن زمینه ها و امکانات لازم برای یک استراتژی تهاجمی هستند... عملیات ناتو در خاک گرجستان، روسیه را هدف گرفته است، و مردم اوستیای جنوبی، در این میان، گرو گان هایی بیش نیستند... ما این عملیات را به عنوان عملیات تمرین حمله به ایران ارزیابی می کنیم. .. ژنرال ایواشف: حمله گرجستان به اوستیا تمرین حمله آمریکا به ایران است! http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar08/ivachov270808.html ۳ ـ هدف گرفتن متعمدانه ی مردم عادی، در مرام حکومت اسراییل (از سروران دولت فعلی گرجستان و از طرّاحان جنایتی که شاسادووسکی از آن نام می برد) یک شیوه ی شناخته شده ی جنگی است. صرفنظر از نمونه های فراوانی که اسراییل در اجرای این سیاست خود به طور روزمرّه در حق فلسطینیان ـ مخصوصاً کودکان و زنان ـ روا می دارد، یک نمونه ی بارز و گسترده ی این سیاست را در کشتار متعمدانه ی مردم عادی لبنان در جریان تجاوز ۳۳ روزه ی سال ۲۰۰۶ اسراییل به این کشور می توان دید که بخش غیر نظامی آن به عهده ی کارگزاران لبنانی و عرب و ایرانی اسراییل محوّل شده بود با ترویج این ایده ی کثیف که «تقصیرنیروی مقاومت لبنان بود که این همه آدم عادی کشته شدند؛ نه تقصیر اسراییل که آن جنگ را به حساب آمریکا و برای زایمان خاورمیانه ی بزرگ، و استقرار دموکراسی از دمشق تا تهران به راه انداخته بود. رابرت فیسک، در همان زمان، در گزارشی، که به ترجمه ی همین قلم منتشر شد، این عمل مافوق جنایت را اینچنین ترسیم کرد: اسراییلی ها پی درپی یاوه هایی سرهم می کنند از قبیل عملیات «جرّاحی»، یا بمباران های «دقیق». خوب، اگر حرف آن ها واقعیّت دارد، پس باید بگوییم که قتل عام این همه شهروند عادّی، در حمام خون لبنان ، همه فقط حوادث اتّفاقی است. ولی به این دلیل که امروز، لیست های اهداف مورد نظر اسراییل، به گونه یی روشن و آشکار، شامل هدف های شهری هستند، بیش از پیش، به روشنی ثابت می شود که: حمله های هوایی اسراییل، با اراده ی از پیش تعیین شده ی کشتن بی گناهان انجام می پذیرند... تا به کی ما باید همچنان اصطلاح «جنایت جنگی» را به کار ببریم ؟ چند کودک دیگر باید همچنان در حملات هوایی اسراییل، مثل آدم های تئاتر، به نمایش گذاشته شوند، تا ما اصطلاح وقیح « احساس تأثّر همسان و همسنگ» را کنار بگذاریم و شروع به سخن گفتن از تعقیب و تنبیه «جنایت علیه بشریّت» کنیم ؟ پیکر یک کودک، همچون عروسکی پارچه یی و مندرس: سمبل جنگ اخیر لبنان http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar02/fisk_child.html

۱۳۸۷ شهریور ۱۴, پنجشنبه

حافظه تاریخی جامعه را زنده نگه داریم !و سايت" گفتگوهای زندان"


سايت" گفتگوهای زندان"
دنباله....


همگام و هم صدا یاد جانفشانان کشتارهای دهه 60 توسط رژیم جمهوری اسلامی را گرامی داشته و حافظه تاریخی جامعه را زنده نگه داریم !

"در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زنده گان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا مرده گان این سال
عاشق ترین زنده گان بوده اند ! "
احمد شاملو


تاریخ معاصر جهان مملو از سرکوب، اختناق و جنایت دیکتاتورها، ستمگران و استثمارگران است. کشتار و آدم سوزی در جنگ جهانی دوم توسط نازی ها، کشتار مردم فلسطین توسط رژیم صهیونیستی، کشتار مبارزان در شیلی بعد از کودتای 1973 ، کشتار و مفقودالاثر شدن بیش از 30 هزار نفر، مبارزان در زمان رژیم نظامیان دیکتاتور در آرژانتین ، کشتار مردم کرد در ایران، ترکیه، عراق و سوریه توسط رژیمهای ارتجاعی و دیکتاتور، کشتار مردم عراق و افغانستان توسط آمریکا و متحدانش و ...، بخش کوچکی از جنایت علیه جامعه بشری می باشد.
در ایران نیزاعمال جنایت کارانه توسط رژیم های سرمایه داری سلطنتی و اسلامی علیه مردم ایران بصورت سیستماتیک و عریان به اجرا در آمده است. مبارزات مردم در سال 1357 منجر به فروپاشی رژیم سلطنتی پهلوی گردید، اما سرکوب، اختناق، زندان، شکنجه و اعدام با به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی، در ابعاد وسیعتری ادامه یافت. کشتار زندانیان سیاسی در دهه 60 یکی از جنایات رژیم جمهوری اسلامی در ایران علیه جامعه بشری می باشد که نه تنها در تاریخ این کشور همانندی ندارد بلکه در مقیاس جهانی نیز تنها با دوران سلطه فاشیسم در اروپا همطراز است.

امروز سخن گفتن از جنایات هولناک و ضد انسانی رژیم جمهوری اسلامی، تنها و صرفا باز گو کردن و افشای این جنایات نمی باشد. رژیم جمهوری اسلامی و نیروهای مدافع نظام سرمایه داری حاکم بر جامعه ایران با ارائه تصویری غیر واقعی از ماهیت رژیم و جنایات مرتکب شده توسط آن، در صدد از بین بردن حافظه تاریخی جامعه می باشند. هدف مستقیم این حرکت رژیم و کوشش های دیگر، منحرف کردن نسل جوان ( گروه بندیهای مختلف اجتماعی، زنان، کارگران ،جوانان و...، ) و تازه به میدان مبارزاتی آمده در ایران است. این پروژه در داخل و خارج از ایران با نقشه هدفمند، توسط رژیم جمهوری اسلامی در حال سازماندهی می باشد. در خارج از ایران بخشی از این پروژه توسط بعضی از عوامل سابق رژیم که در کشتار های دهه 60 مستقیم و غیر مستقیم دست داشته اند، به پیش برده می شود. از آنجمله بصورت هماهنگ در داخل و خارج از ایران همگان را دعوت به فراموش کردن و سرپوش گذاشتن بر کشتار زندانیان سیاسی در دهه 60 توسط رژیم جمهوری اسلامی می کنند.
انسان های آزاد و مترقی در مقابل چنین فاجعه ای نمی توانند و نباید سکوت کنند. پیوندهای اجتماعیِ عمیق این نسل کشی چنان است که می تواند و باید اهرمی گردد برای به حرکت درآوردن پتانسیل مبارزاتی نیروهای مترقی در جهت سازماندهی جبهه وسیعی در افکار عمومی ایران و جهان علیه جمهوری اسلامی! جمهوری اسلامی باید در افکار عمومی جهان به عنوان " مسئول جنایت علیه بشریت" محکوم گردد!

درآستانه بیستمین سالگرد وهمچنین بیست وهفتمین سال کشتار وقتل عام هزاران زندانی سیاسی دردو تابستان سالهای سیاه 60 و1367 قرار داریم. هزاران زن ومرد زندانی به جوخه های اعدام سپرده شدند که برای دفاع از آزادی به جمهوری اسلامی نه گفتند و در سیاهچالهای رژیم، تیرباران و به دار آویخته شدند. در شرایط کنونی نیز زندانهای رژیم جمهوری اسلامی مملو از زندانیان سیاسی از گروه های اجتماعی متفاوت است : فعالان کارگری، زنان، دانشجویان، معلمان ، جوانان ومردم تحت ستم که برای آزادی و برابری مبارزه می کنند و صدها زندانی سیاسی گمنامی که تحت شدیدترین شرایط غیر انسانی، در زیر شکنجه قرار دارند و تهدید به اعدام می شوند.

ما امضاء کنندکان این فراخوان در ایرا ن و سایر کشورهای جهان یاد جانفشانان کشتار دهه 60 رابصورت یک سلسله فعالیت های غیرمتمرکز ( مراسم، تظاهرات، اکسیون و...،) در شهرهای مختلف جهان همگام با خانواده های آنان در ایران، گرامی می داریم، باین امید که تلاش ما به پژواک پیام جانفشانان کشتار دهه سیاه 60 و زندانیان سیاسی که هم اینک در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی بسر می برند، در افکار عمومی داخلی و بین المللی تبدیل گردد. کوشش ما براین است که این فعالیت ها همزمان با برگزاری یادمان کشتار زندانیان سیاسی در ایران انجام گیرد. در این راستا بصورت فعال و پیگیر برای زنده نگاه داشتن حافظه تاریخی جامعه، نهادها، تشکل ها، انجمن ها وفعالین مبارز را به همکاری مشترک در این حرکت علیه فراموشی وعلیه رژیم جمهوری اسلامی فرا میخوانیم .
کمیته هماهنگی برگزاری یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه60

تشکل ها و افرادی که مایل به امضای این فراخوان می باشند لطفاً به آدرس
dialogt@web.de نام یا عنوان تشکل خود را ارسال نمایند.

۱۳۸۷ شهریور ۹, شنبه

اینان مرگ را سرودی کرده ‍‍‍اند

ظلم بی حد نگر و حال پریشان ما
هموطنان عزیز!
همان گونه که مطلع هستید ، مرداد و شهریور امسال، مصادف است با بیستمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷. در این ایام بنا بر رسم هر ساله، خانواده های جانباختگان ۶۷ اقدام به برپایی مراسم یادبود می کنند تا یاد عزیزان به خون خفته خود را گرامی بدارند. مراسم ها عموما به صورت محدود در منازل خانواده جانباختگان برگزار می شود و در آخرین روز جمعه نزدیک به ۱۰ شهریور، بسیاری از خانواده ها و دوستان و آشنایان آنها، در گلزار خاوران گردهم می آیند. امسال نیز در حالی که یکی از این مراسم ها در منزل مادر یک از این جانباختگان، منوچهر سرحدی، برگزار گردید ، نیروهای امنیتی به بدترین شکل ممکن به منزل مادر سرحدی حمله کرده با افراد حاضر در مراسم که فقط و فقط برای اجرای یک مراسم معمول و همیشگی دور هم جمع شده بودند، برخورد کردند. در جریان این برخوردهای ناشایست و توهین آمیز، حال چند تن از مادران بشدت بد شد و حتی یکی از آنان با اورژانس به بیمارستان انتقال یافت. ماموران امنیتی در این مراسم اقدام به توقیف نوشته های شخصی افراد، کارت های شناسایی و گواهینامه های افراد حاضر در مراسم کردند. آنها کمترین اعتراض این خانواده را به بدترین شکل ممکن پاسخ داند و خانواده های داغدار را تهدید کردند که چنانچه فردای آنروز یعنی 8 شهریور به محل خاوران بروند با آنها برخورد شدیدتری خواهد شد.
ما خانواده ها که حضور بر سر مزار عزیرانمان را حق خود می دانیم، به رغم این برخوردهای خشن و ناشایست، تصمیم گرفتیم که به رسم هر سال روز ۸ شهریور به خاوران برویم.
روز جمعه ۸ شهریور نیروهای امنیتی با حضور وسیع در مسیر جاده خاوران و برخورد پلیسی، تمام مسیر جاده بسمت این گلزار را محاصره کرده و جاده فرعی منتهی به گلزار را با نرده های آهنی کاملا مسدود کردند و نگذاشتند که برای اجرای مراسم مان به گلزار خاوران برویم و درب خاوران را به روی خانواده ها بستند. همچنین در برخی موارد که برخی خانواده ها اصرار و تلاش می کردند که به گلزاربروند، ماشین های آنان مورد هجوم قرار گرفت و شیشه های ماشین ها را می شکستند و افراد را دستگیر می کردند .
در کدامین آئین و مسلک خانواده های داغدار را از حضور بر سر مزار عزیزان خود مانع می شوند، آنهم با این شکل خشن که البته برای ما خانواده های جانباختگان در طی این ۲۰ سال تازگی نداشته و ندارد. چرا بجای پاسخگویی به سئوالات ما در رابطه با چگونگی اعدام عزیزانمان، که به چه جرمی آنها را که عموما طبق قوانین خود جمهوری اسلامی به زندان محکوم شده بودند این چنین قتل عام نمودید و آنها را دسته جمعی و به شکل مخفی و شبانه در گورستانی پرت و دور افتاده دفن نمودید، به ما نیز حمله می کنید؟ چرا مانع برگزاری مراسم برای آنها می شوید؟ چرا ما را از حضور بر سر گورهای بی نام و نشان آنان نیز منع می کنید؟
ما خانواده های این جانباختگان قاطع و روشن اعلام کرده و می کنیم که تا جان در بدن داریم از یادشان نمی کاهیم و همیشه و تا روزی که عاملان و عامران این جنایت ضد بشری افشا نشوند و عدالت در مورد آنها اجرا نشود، به راه خود ادامه خواهیم داد. مراسم سالگرد ابتدائی ترین و کمترین حق ما است، چرا با خشن ترین و بدترین شکل ممکن مانع برگزاری آن می شوید.
ما بخشی از خانواده جانباختگان سیاسی از تمامی عزیزان خود در خارج کشور نیز می خواهیم بیش از پیش با ما همراه شوند و صدای دادخواهی ما را به گوش تمامی انسانهائی که ارزش و حرمت زندگی را پاس می دارند، برسانند. از تمامی نهادها و انجمن های دموکراتیک و حقوق بشری دنیا تقاضا می کنیم درد و رنج ما را به هر شکل که می توانند منعکس کنند. ما از همه آزادیخواهان انتظار داریم که صدای ما را که در مملکت خودمان خفه می شود و رسانه های کشورمان یا نمی توانند و یا نمی خواهند منعکس کنند، به هر طریق که می توانید به گوش جهانیان برسانید. ما ازرسانه های مستقل در خارج کشور انتظار داریم که مسئولانه با انعکاس این بیدادی که بر ما می رود به وظایف خود چون گذشته عمل کنند.

دادخواهان کشتار ۶۷
۹ شهریور ۱۳۸۶
********************************************************************
...
اینان مرگ را سرودی کرده‍‍‍اند.
اینان مرگ را
چندان شکوهمند و بلند آواز داده‍‍‍‍اند
که بهار
چنان چون آواری
بر رگ‍ِ دوزخ خزیده است.

ای برادران!
این سنبله‍ های سبز
در آستان ِ درو سرودی چندان دل‍ انگیز خوانده اند
که دروگر
از حقارت خویش
لب به تحسر گزیده است.

...
توی وصیتنامه‍ اش نوشته بود برمرگ من گریه نکنید واگر قبر مرا پیدا نکردید سر قبر دوستم ساعد بروید. اما مادر قبرش را پیدا کرده بود و در سال چندین بار با اتوبوس از مشهد می‍ آمد که سرقبرش برود. و سر قبر فرزین که بهشت زهرا خاک کرده بودند. هر وقت از سر خاک بر می گشت افسرده‌تر می‍ شد. زیر لب می‌گفت:«دو باره سنگش را شکسته‌اند!» دفعه بعد باز باعشق می‌رفت. انگار که آن چشمه‌ جوشان تمامی نداشت. باز گلدانی نو می‌خرید وسنگی نو و می‌دانست که دفعه بعد باز باید سنگی نو بخرد و گلدانی تازه. ما جوان‌ترها را با خود نمی‌برد، می‌گفت:«از من گذشته اما شما را می‌برند، می‌زنند...» مادر چنان ناگهانی مرد که حتی نتوانستیم آدرس قبرها را بپرسیم. اما می‌دانستم یکی‌شان در بهشت زهرا است ودیگری در خاوران. مادر می‌گفت «خاتون آباد». قبر فرشید را چند سال پیش بالاخره پیدا کردم. آن سال، جمعه آخر سال، توی خاوران آشنایی پیدا شد و گفت:«مادرت همین بالا می‌نشست، بالای سر فرزین ِ من»! دیگر چه فرقی داشت.

بین دوتا قبر تردید داشت. قبر که نه. هیچ نشانی از قبرنبود. جایی خالی که می‌توانست دوتاجوان قد بلند را به قامت فرشید جا بدهد. شاید هم به درازا چالش نکرده باشند. شاید گلوله‌ای در شکمش او را مچاله کرده و همانطور مچاله چالش کرده باشند.
کسانی از روی کپه خاک‌هایشان روی آن دوتکه جا گل گذاشتند. شاید یکی از آن‌ها قبر فرشید باشد. شاید هم نباشد. شاید هر تکه‌اش گوشه‌ای از آن بیابان بی‌آب و علف باشد. چه فرقی دارد. ولی فرق داشت!
وقتی فکر کردم فرشید همان دوروبرهاست دیگر دلم نمی‌خواست از آن تکه جا دور شوم. همان جایی که فکر می‌کردم فرشیده خوابیده....

اما امسال حتی اجازه ندادند تا نزدیک قبرش هم برویم: از یک هفته قبل کسانی را خواسته بودند. تهدید کرده بودند که نباید مراسم برگزار کنیم. حتی کسانی را چند روزی نگه داشتند. اما خیلی‌ها آمده بودند، گرچه جای بسیاری از مادران خالی بود و جای خیلی‌های دیگر. از گلفروشی خاوران گل خریدیم. رز قرمز و صورتی، و بعضی‌ها دسته‌های گل را چنان در بغل می‌فشردند انگار که عزیز از دست رفته‌اشان را. با چند ماشین پشت سر هم به طرف خاوران به راه افتادیم. کمی بالاتر از گل‌فروشی ماشین‌های پلیس به فاصله‌ی یک کیلومتر از هم ایستاده بودند و هرچه به خاوران نزدیک تر می‌شدیم فاصله‌هایشان کمتر و تعداشان بیشتر می‌شد. اما ما تا دم در رفتیم. چه‌کسی به خودش حق می‌دهد که ما را از برگزاری مراسم سال عزیزانمان محروم کند؟ اما آن‌ها کردند. حتی اجازه ندادند از ماشین پیاده شویم. ده‌ها پلیس و لباس شخصی به محض ورود ما مشغول فیلم‌برداری از شماره ماشین‌ها و اشخاص داخل ماشین‌ها شدند. عده‌ایی دیگر قلم و کاغذ در دست داشتند و شماره ماشین‌ها را می‌نوشتند. و تعدادی با باتوم، و با زبان تلخ و نامهربانشان به ضرب وشتم و فحاشی سرنشینان ماشین‌ها مشغول شدند. شیشه چند ماشین را شکستند و سروصورت دختر جوانی زخمی شد. بعد به این بسنده نکردند و با ضرب و زور پلاک ماشین‌ها را کندند و بردند.
هرجا توقف می‌کردیم باز پلیس‌ها سرمی‌رسیدند و با فحاشی و خشونت ما را راهی می‌کردند. گل‌های سرخ و صورتی که قرار بود برقبر عزیزانمان بنشیند در تمامی مسیر خاوران تا فاصله‌ها فرش خیابان شد. امسال سال عزیزانمان را توی ماشین‌هایمان با درو پنجره شکسته و درحال حرکت در بزرگراه خاوران برگزار کردیم. عده‌ای که عزیزی به خاک خفته در بهشت زهرا داشتند آن‌جا رفتند. تا پلیس‌ها برسند توانستیم سرقبر دانشیان و گل‌سرخی سرودی بخوانیم و خستگی درکنیم. اما تا به سایه برویم و کسانی عکس عزیزانشان را در بیاورند و روی قبرهایشان بگذارند باز دوتن لباس شخصی پیدا شدند و بلافاصله گزارش دادند و تا ماموران اطلاعاتی برسند ما محل را ترک کردیم.
بعد از ما نیز کسان دیگری به قصد خاوران رفته بودند اما آن‌ها را حتی اجازه نداده بودند تا نزدیک در بروند و همه را از میانه راه بازگردانده بودند.
نتوانستم سرقبر فرزین بروم. گل‌های سرخی را که برای او نگه داشته بودم، به جز یک شاخه، روی قبر منصور گذاشتم که برایش نوشته بودند:
من او را
و صداقت کودکانه‌اش را
می‌شناختم
و مرگش را
که بی‌تمنا بود نیز می‌شناسم
همزاد عشق بود و
همواره عاشق
و از سپیده‌های فجر آن صبح شب فرجام
با چلچه‌های شهرمان
عطر بهار می‌پراکند
و عاشقانه مردنش
حکایت سرخ دیگریست
از زلال آینه درونش
که بی‌زنگار بود و ساده
و عشق تنها کلام نوشته بر لوح ضمیرش

آن یک شاخه گل رز تا به خانه برسم دوام آورد و توی بلور گلدان سرخی‌اش چند برابر شد.
فرزانه راجی
8/6/1387