امضا محفوظ
در برخورد با مردم فرودست جامعه در شهرها و دهات کاملا روشن است که شاید مهمترین وجه محبوبیت احمدینژاد در میان این مردم در جریان انتخابات وگذاری "سهام عدالت" و بالا بردن ناگهانی مستمری بازنشستگان و سایر حقوق بگیران از دولت درست در حوالی انتخابات بوده است.
از هر کس که به احمدینژاد در انتخابات رای داده بپرسی چرا به ایشان رای دادی اول به "سهام عدالت" و بعد به بالا بردن ناگهانی مستمریها اشاره میکند! و وقتی میپرسی غیر از این ایشان برای شما چه کرده، پاسخ بدون تفاوت یکی است: هیچی
اما این "سهام عدالت" چی است؟ از هر که بپرسی که این چی است بدون استثنا پاسخ این است: " نمیدانم.
در واقع عملا تمام بازنشتگان و تمام کسانی که درآمد زیر سقف خاصی دارند، "سهام عدالت" واگذار شده و تنها اقلیت ناچیزی از آنها "سود" این "سهام" را به شکل نقدی آنهم قبل از انتخابات دریافت کرده اند و اکثریت مطلق در انتظار دریافت آن باقی مانده اند و اکنون بعد از ۷ ماه از انتخابات هیچ کس نمیداند چگونه، کی و چقدر دریافت خواهد کرد و هیچ ارگان دولتی هم به مردم "سهام دار" پاسخگو نیست! به همین سادگی!
اما این تمام داستان نیست! ظاهرا "سهام عدالت" از محل "واگذاری" موسسات دولتی به "مردم" تامین میشود ولی هیچ کس نمیداند این "سهام" از محل فروش کدام موسسات و بر چه مبنایی استوار است؟ بودجه پول اعطا شده به آن اقلیتی که قبل از انتخابات به "سود" سهام خود رسیدند از کجا و کدام ردیف بودجه تامین شده؟
در واقع این طرح در آبان سال ۱۳۸۵ و جزو اولین اقدامات استراتژیک دولت نهم نه در مجلس بلکه در هییًت وزیران به تصویب رسید و البته "اجرای" آن دقیقا در حوالی انتخابات آغاز شد.
کلیات طرح در سایت زیر اعلام شده:
http://vase.ir/index.aspx?siteid=81&pageid=372
و آئین نامه اجرائی آن را در این سایت میتوان یافت
http://vase.ir/index.aspx?siteid=81&siteid=81&pageid=396
اجرای این طرح به چندین ستاد (مرکزی، و ستادهای استانی زیر نظر استاندار) واگذار شده و در تعیین واجدین شرایط عملا خیلی ساده هیچ معیار روشن تعریف نشده است: طبق ماده ۴ آئین نامه اجرائی، مشمولین شامل افرادی میشوند که
از نظر طبقه بندي درآمدي جزو دو دهك پايين درآمدي محسوب مي شوند و بنا بر تشخيص ستاد مركزي واجد اولويت دريافت سهام عدالت هستند
در واقع تشخیص ستاد مرکزی مبنای وگذاری است و در اجرای طرح در آستانه انتخابات هیچ چوب خط روشن جز "تشخیص" ملاحظات محلی و سیاسی ملحوظ نبوده و این دست "ستاد مرکزی" را در وگذاری بر مبنای ملاحظات انتخاباتی در این یا آان منطقه "انتخاباتی" کاملا باز گذاشته. عدم نظارت مجلس و بی توجهی کاندیداهای رقیب دولت در کنترل منابع مال پولهای پرداخت شده شگفت انگیز است.
نگاهی به ابهامات عمدی کلّ طرح، شتاب در اجرای آن، دور زدن مجلس در چنین طرح بسیار حساس که عملا از طرح هدفمند کردن یارانهها ابعاد بزرگ تری دارد (خصوصی سازی بخش ورم کرده دولتی که در ایران جنبه دوران ساز دارد)، و شکل خودسرانه اجرای آن این شک را شدیدا تقویت میکند که دولت نهم با زیرکی از سیاست کلی نظام مبنی بر کاهش حجم دولت، با چنین طرح مبهمی چگونه برای خود رای انتخاباتی تضمین شدهای فراهم کرده. این شک بیشتر تقویت میشود وقتی میبینیم که بدون فروش جدی هیچ موسسه دولتی، میلیاردها تومان از منابع مبهم و ناروشن برداشت شده و به جیب اقلیتی از مردم در نقاط ویژه پرداخت شده و اکثریت "مشمولان" را در انتظار دریافت سهم خود به یک کارزار انتخاباتی کشانده
نکته شک برانگیز دیگر این است که در مناطق غیر کلان شهرها وگذاری این سهام (و به ویژه اعطای پول سهام) چشمگیر تر بوده و این هوشیاری بانیان طرح را نشان میدهد چون فریب دادن مردم کلان شهرها با دادن چنین محرکهایی مشکل تر از مردم فرودست مناطق مهجور تر است.
به همین علت، بانیان طرح "انتخاباتی" برای "جذب" مردم کلان شهرها از حربه افزایش مستمری بازنشستگان و مستمری بگیران دولت استفاده کردند بدون پروای اینکه بعد از انتخابات خیلی ساده بخش اصلی این افزایش را پس گرفتند و در این غوغای سیاسی بعد از انتخابات به دلیل ضعف جنبش سبز در افشا گری این رفتارهای غیر قانونی، آب از آب هم تکان نخورده...
شاید افشای فریب تاریخی طرح "سهام عدالت" و افشای طرح افزایش خودسرانه مستمری حقوق بگیران مهمترین وظیفه جنبش سبز باشد، وظیفهای که در اثر تلاش این جنبش برای اثبات تقلب فیزیکی در انتخابات و سرکوبهای بیرحمانه رهبرانش کاملا مسکوت مانده
اینجا جنبش سبز به مردمی که مظلومانه با رای به احمدینژاد فریب چنین طرحهای مشکوک را خوردند بدهکار است و کوتاهی در افشای این فریب نشانه جدا بودن این جنبش از مردم فرودست جامعه است.





















A year after we returned from Egypt, Fidaa began to receive chemotherapy treatments at a-Shifaa Hospital. Each time, they hospitalized her for twenty days. She was kept in isolation because her immune system was weak and it was important that she not catch other diseases or inhale germs. After each hospitalization, she went home. This continued until August 2009, when her condition deteriorated drastically. She was hospitalized in isolation and was given painkillers and antibiotics. Her weight dropped from one day to the next. The doctors referred her to Tel Hashomer Hospital (in Israel), where she could get better treatment and undergo a bone-marrow transplant. She was given an appointment there for 23 September 2009. On 10 September, I asked the Liaison Office to issue a permit for Fidaa and her mother to enter Israel, and I gave the officials all the necessary documents: the referral, confirmation of the appointment from Tel Hashomer, medical reports, and copies of their identity cards. More than a week afterwards, a Shabak [Israeli Security Agency] agent from Erez Crossing called to verify the details on the forms. After that conversation, I called the Liaison Office and I also went there. Rif’at Muheisen, the head, told me that the Israelis had not responded. We didn't think it would be a problem to get an entry permit because my niece was a young girl in a dangerous medical condition that required urgent attention. We waited, but the permit didn't come until the day of the appointment.
