روی من خم می شود
با قلبی بی خبر
برای آنکه ببیند آیا دوست اش می دارم
او اعتماد دارد او از یاد می برد
زیر ابرهای پلک هایش
سرش میان دست های من بخواب می رود
کجا هستیم ما
این اجتماع نا گسستنی
این سرخوشان سرخوشان
من سرخوش تو سرخوش
و سرم که در خواب های تو در چرخش است...
«پل الوار»
برگردان:غزال صحرائی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.