گيسوانت در باد منتشر مي شد
در کنارت ترا مي نگريستم
آفتاب مي سوزاند
دريا مي سوخت
تو حرف مي زدي
من گوش مي دادم
مي خنديدي
ساکت مي شدي
مي انديشيدي
دست در دست من قدم مي زدي
راه تمام مي شد
ترا نمي ديدم
زمان سال تا سال مي گذشت
ترا از دور دست ها
خيلي دور ها
تماشا مي کردم
«اوزدمير آصف»
برگردان : صابر حسيني
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.