۱۳۸۶ مهر ۲۸, شنبه

انتقاد شدید دیده بان حقوق بشر از اسرائیلبه نقل از راديو بي,بي, سي

به نقل از راديو بي,بي, سي
سازمان های حقوق بشری نسبت به وضعیت ساکنان غزه ابراز نگرانی کرده اند
دیده بان حقوق بشر از آنچه اقدامات خودسرانه اسرائیل در ممانعت و آزار فلسطینیانی که برای معالجات فوری پزشکی، نیازمند خروج از نوار غزه هستند، خوانده، انتقاد کرده است.
این سازمان حقوق بشری مستقر در نیویورک طی گزارشی گفته است که از ماه ژوئن، حداقل 3 بیمار فلسطینی به دلیل خودداری اسرائیل از صدور مجوز برای خروج از غزه در گذشته اند و چندین بیمار دیگر نیز بینایی خود را از دست داده و یا دچار نقص عضو شده اند.
اسرائیل می گوید محدودیت های وضع شده برای سفر فلسطینیان، به دنبال کنترل غزه توسط حماس، به دلایل امنیتی ضروری است.
دیده بان حقوق بشر در گزارش خود اسرائیل را متهم کرده که در تلاش برای آسیب رساندن به حماس از طریق مجازات شهروندان بیمار غزه است. این سازمان این اقدام اسرائیل را از نظر حقوقی و اخلاقی نادرست خوانده است.
این گزارش می افزاید اسرائیل به رغم خروج از غزه در سال 2005، کماکان مرزهای زمینی، هوایی و دریایی منطقه را تحت کنترل دارد.
به گفته دیده بان حقوق بشر، اسرائیل از زمان کنترل نوار غزه از سوی حماس، ورود تجهیزات پزشکی به غزه را شدیدا دشوار کرده و محدودیت های سنگینی برای یک میلیون و نیم شهروند آن برای خروج از منطقه، حتی در شرایط اضطراری پزشکی وضع کرده است.
این سازمان حقوق بشری در گزارش خود اسرائیل را نیرویی اشغالگر در غزه معرفی کرده و گفته است که این کشور متعهد به تامین خدمات پزشکی شهروندان آن است.
دیده بان حقوق بشر همچنین در گزارش خود به سازمان بهداشت جهانی استناد می کند که طی گزارشی گفته محدودیت های رو به افزایش از سوی اسرائیل، دسترسی به خدمات بهداشتی برای مردم غزه را در معرض خطر قرار می دهد.
این سازمان در گزارش خود ذکر می کند که اسرائیل، نگرانی های امنیتی مشروعی درباره گروه های شبه نظامی که از غزه به سوی اسرائیل، راکت شلیک می کنند، دارد اما خودداری از ارائه خدمات پزشکی در اختیار بیماران، نمی تواند اسرائیل را امن تر کند.

قطع برق و سوخت نوار غزه؛ ناتوانی جامعه بین‌المللیبه نقل از راديو بي,بي, سي

به نقل از راديو بي,بي, سي
در تصمیم کابینه امنیتی اسراییل، حماس یک گروه "تروریستی" که نوار غزه را به سرزمین "دشمن" اسرائیل و مردم آن تبدیل کرده، معرفی شده است.
اسرائیل گروه حماس را مسئول شلیک موشک‌های قسام به خاک خود دانسته و قطع برق و سوخت نوار غزه را برای پیشگیری از این اقدام اعلام کرده است.
ارسال دارو و غذا به نوار غزه از تحریم تازه اسرائیل به نوار غزه مستثنی شده و قطع منابع آب که پیش از این درباره احتمال آن بحث می ‌شد، از فهرست تحریم‌ها خارج شده است.
زمان قطع برق و سوخت نوار غزه هنوز مشخص نیست، اما منابع اسرائیلی گفته ‌اند که این موارد به طور مرحله ‌ای به اجرا گذاشته خواهد شد.
دولت خود خوانده حماس که نوار غزه را در کنترل خود دارد، تصمیم کابینه امنیتی اسرائیل را "اعلان جنگ" علیه نوار غزه خواند و دولت خود گردان فلسطینی تحت رهبری محمود عباس نیز آن را "مجازات دسته جمعی" ساکنان نوار غزه دانست.
دولت آقای عباس اعلام کرده است که موضوع قطع برق و سوخت نوار غزه را با کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا که در حال دیدار از اسرائیل و مناطق فلسطینی است، در میان خواهد گذاشت و همراهان خانم رایس نیز گفته‌ اند که وی موضوع فوق را با زیپی لیونی همتای اسرائیلی خود مورد بررسی قرار خواهد داد.
نماینده سازمان ملل در خاورمیانه نیز با تاکید بر اینکه نوار غزه به دلیل کنترل کامل مرزهای آن توسط اسرائیل هنوز یک سرزمین اشغالی محسوب می ‌شود، تصمیم کابینه امنیتی اسرائیل را به چالش کشیده و قطع برق و سوخت این منطقه را مجازات دسته جمعی و مغایر قوانین بین المللی دانسته است.
سازمان ملل قطع برق و سوخت غزه از سوی اسرائیل را مجازات دسته جمعی مردم این منطقه و مغایر قوانین بین المللی دانسته است

هر چند که اسرائیل مدعی است موارد بشر دوستانه را در تصمیم خود در نظر داشته و همچنان به ارسال سوخت برای ادامه کار نیروگاههای تولید برق بیمارستان‌ها، آب، دارو و غذای مورد نیاز ساکنان نوار غزه ادامه خواهد داد، اما بسیار بعید است که جامعه بین‌المللی در مقابل قطع سوخت و برق به نوار غزه سکوت کند.
البته در این میان اسرائیل مدعی خواهد شد که بدون قطع مایحتاج ضروری زندگی مردم فلسطین قادر به جلوگیری از شلیک موشک از نوار غزه به خاک خود نخواهد بود، چرا که جایگزین چنین اقدامی، حمله نظامی گسترده به نوار غزه خواهد بود که آن نیز تلفات مالی و جانی وسیعی در بین غیر نظامیان فلسطینی بر جا خواهد گذاشت.
از این جهت، به نظر می ‌رسد که جامعه بین ‌المللی هر چند که در مقابل قطع برق و سوخت یک میلیون و چهار صد هزار فلسطینی ساکن در نوار غزه سکوت نخواهد کرد، اما احتمال اینکه فشارهای خود را علیه حماس به منظور قطع حملات موشکی به خاک اسرائیل نیز افزایش دهد، بعید نیست.
با توجه به منزوی بودن حماس در نوار غزه، از جامعه جهانی برای قطع شلیک موشک به شهرک ‌های اسراییلی و به تبع آن قطع تحریم اسرائیل به نوار غزه چه کاری ساخته است؟

از نگاه بسیاری از کشورهای جهان و بخصوص کشورهای غربی، همانگونه که قطع ارسال منابع مورد نیاز فلسطینی‌ ها اقدامی قابل توجیه نیست، شلیک موشک به شهرک ‌های اسراییلی نیز حرکتی موجه به شمار نمی ‌رود.
مساله اصلی اما این است که با توجه به منزوی بودن حماس در نوار غزه، از جامعه جهانی برای قطع شلیک موشک به شهرک ‌های اسراییلی و به تبع آن قطع تحریم اسرائیل به نوار غزه چه کاری ساخته است؟
حماس در شرایط کنونی به اندازه‌ای تحت انزوا قرار گرفته که به نظر نمی ‌رسد اهرم فشار دیگری برای اعمال علیه آن وجود داشته باشد. از طرفی اسرائیل نیز چنان تحت فشار افکار عمومی داخلی برای پایان دادن به مساله موشک های قسام است که به سختی می ‌توان آن را از دست زدن به اقدام بازدارنده‌ای در این باره منع کرد.
بنابراین، پس از یک سلسله موضع گیری‌های لفظی کشورهای جهان، آنها خود را در صحنه عمل با مساله دشواری روبرو خواهند دید که راه حل ساده‌ای ندارد.
در واقع به دلیل انزوای سیاسی حماس و تحریم اقتصادی نوار غزه، اعمال فشار دیپلماتیک و اقتصادی علیه آنها از سوی جامعه جهانی بی معنی است، اما اگر کشورهای صاحب نفوذ منطقه‌ای و بین المللی بخواهند از طریق ازسرگیری تماس با حماس آن را به جلوگیری از پرتاب موشک به خاک اسرائیل متقاعد کنند، این مساله به معنای ناکام ماندن استراتژی منزوی کردن حماس است که از سوی دولت‌های غربی و عربی دنبال می ‌شود.
حماس در شرایط کنونی به اندازه‌ای تحت انزوا قرار گرفته که به نظر نمی ‌رسد اهرم فشار دیگری برای اعمال علیه آن وجود داشته باشد

چنین وضعیت پارادوکسیکالی ممکن است اعتراض جامعه جهانی به قطع منابع مورد نیاز مردم نوار غزه را در حد نکوهش لفظی محدود کند و اجرای مرحله به مرحله تصمیم اسرائیل را در پی داشته باشد.
در آن صورت، احتمالا اسراییلی‌ ها و متحدان آنها در میان رضایت تلویحی جامعه جهانی، منتظر خواهند ماند تا قطع منابع برق و سوخت، تاثیر خود را بر جامعه فلسطینی در نوار غزه بگذارد.
تاثیر مورد انتظار اسراییلی ‌ها که احتمالا دولت خودگردان فلسطینی نیز در آن سهیم است، شورش جمعیت فلسطینی علیه دولت خود خوانده حماس در نوار غزه است، شورشی که از چند هفته پیش نیز زمینه‌های آن به وجود آمده است.
شورش فلسطینی‌ها حتی اگر به تجدید نظر حماس در استراتژی خود به منظورازسرگیری ارسال سوخت و برق به نوار غزه منجر شود، زمینه ساز تحولات مهمی در خاورمیانه خواهد شد.
آنچه اما در این میان قربانی منازعه دو طرف می‌شود، حدود یک و نیم میلیون جمعیت شهرها و اردوگاههای نوار غزه است که زخم بیش از نیم قرن آوارگی و نیز دهها سال اشغال نظامی را بر جسم و جان خود تحمل می ‌کنند.

روشنگری.در روز 6 اوت سال 1945 نخستين بمب اتمی جهان روی هيروشيما منفجر شد


اوليور کم,، از نومحافظه کاران تندرو،در مقاله ای در گاردين بمباران ها را مورد ستايش قرار داده و از آمريکايی ها، مردم جهان و حتی خود ژاپنی ها طلبکار شده است. روشنگری.در روز 6 اوت سال 1945 نخستين بمب اتمی جهان روی هيروشيما منفجر شد. تنها چندثانيه کافی بود: يک چتر اتمی که حرارت در نقطه مرکزی آن چندين ميليون درجه بود و اشعه ماوراء بنفش و نورسفيد منعکس ميکرد، باران سياه ذرات اتمی و باد که تشعشعات اتمی را با خود می برد- امواج فوق صوتی با سرعت 440 متر در ثانيه يعنی بالاتر از سرعت صوت [330 متر/ ثانيه] تا 2200 متر را پيمود و در تپه ها متوقف شد. حرارت در سطح زمين را تا 4000 درجه سانتی گراد تخمين زده اند. بمب که نام آن را ,پسرکوچولو, گذاشته بودند طوری ساخته شده بود که در ارتفاع 600 متری از زمين منفجر شود تا حداکثر تاثر تخريبی را داشته باشد. شعله آتش تا 300 متر ارتفاع بالا رفت.فشار امواج در روی زمين 35 تن بر متر مربع بود.حتی فولاد ساختمان ها ذوب شد. به سرآدم ها چه آمد؟ حلبچه؟ نه، حتی از آن هم هولناک تر. استخوان ها ذغال شدند، امعاء و احشاء به جوش آمده و بخار شدند.از هزاران هزار انسان حتی آن سايه هم به جا نماند که از مرد نشسته روی پله يک بانک [تصوير سوم از بالا] به جای مانده است. 75000 نفر در ثانيه اول جان دادند که 65% آنها کودکان کمتر از 9 سال بودند. راديو توکيو ساعاتی بعد خبر داد:, همه چيز ساختمان ها، درخت ها، انسان ها به معنای دقيق کلمه سوختند و نابود شدند, همه اين ها برای هاری ترومن رئيس جمهور آمريکاتراژدی نبود، بلکه چنانکه از يادداشت های پيداست , موفقيت ,محسوب می شد، به اين جهت دستور داد سه روز بعد در روز 9 اوت 1945 بمب دوم, مرد چاق, روی ناکازاکی رها شود. يک روز بعد در روز 10 اوت 1945 يوسوکه ياماهاتا Yosuke Yamahata,به ناکازاکی رفت و مجموعه عکس های مشهور خود را در عرض يک روز تهيه کرد. ,همه چيز, نابود نشده بود. کودکی در ميان اجساد نشسته وآخرين قطره آب خود را مينوشيد.پسربچه ای برادر مجروح خود را که پوست صورت و بدنش سوخته بر دوش کشيده و به ناکجا ميبرد.مادر و دختری برنج سهميه بندی را در دست گرفته و نميتوانستند بخورند. بسياری از آنها که مانده بودند حافظه فعال را از دست داده و زندگی گياهی داشتند. پوست ها سوخته و در حال ريزش و تاول ها بسياری را به هيولا تبديل کرده بود. پزشکان شهر با بيماران و ساير کارکنان در بيمارستان ها تماما سوخته بودند، بعد هم که پزشکان از ساير نقاط آمدند، نميدانستند با اين وحشت تازه چه کنند. آنها با ديدن پوست های تاول زده زير آن ويتامين A تزريق ميکردند، اما با وحشت مشاهده ميکردند که گوشت در محل تزريق می جوشد، می سوزد و سوراخی هولناک به جای ميگذارد. عکس های ياماهاتا، تا سال ها در دست نبود. هنوز برخی معتقدند مجموعه کامل آنها منتشر نشده است. دولت آمريکا بعد از جنگ به دولت ژاپن دستور اکيد داد: انتشارکليه عکس ها و آثاری که ,اذهان را مشوب کند, ممنوع است! ,شهادت, جان بولتون بنابر تخمين ها دو بمب در مجموع 210000 را نفر را کشت، اما ارقام واقعی قربانيان دراز مدت معلوم نيست. آخرين آمار دولت ژاپن دراوت 2005 از مجموع کشته ها بدون محاسبه ثبت نشده ها:هيروشيما242,437 و ناکازاکی 137,339 است که شامل قربانيان بعدی نيز هست. در مارس 2005 دولت ژاپن تعداد کسانی را که از بمب ها آسيب ديده اند و هنوز زنده اند 2666598 هزار نفر ثبت کرد،چند هزار نفر آنها نيز در کره زندگی ميکنندکه محاسبه نشده اند. ژاپنی ها اين دسته از آسيب ديدگان بمباران ها را هيباکوشا Hibakusha ميخوانند.دولت ژاپن نام آنها را ثبت کرد تاکمک دريافت کنند، زيرا آنها دهه ها مورد وحشت ناک ترين تبعيض ها قرار گرفتند، در برخی روستاها تصور ميکردند آنها ,لعن شدگان خدا, هستند و آنهاکه از بمب ها و عواقب آن اطلاع داشتند از ترس عوارض آسيب اتمی قربانيان را طرد ميکردند.مثل هميشه دختران وزنان بيش از همه زير ستم بودند و در صورت وجود کمترين آسيبی حق ازدواج نداشتند. ترديدی نيست که اين يک جنايت جنگي، جنايت عليه بشريت و يک جنوسايد بود. بويژه که به زودی معلوم شد ژاپن در حال تسليم شدن بود و بمباران ها از نظر نظامی لازم نبود. برجسته ترين فرماندهان نظامی: ژنرال آيزنهاور، ژنرال مک آرتورفرمانده کل نيروها در اقيانوس آرام، فرماندهان نيروهای دريايی و هوايی وقت و بسياری ديگر از فرماندهان از جمله ادميرال چستر نيميتس،اين واقعيت را تاييدکرده و برخی از آن ابراز بيزاری کردند.ناو هواپيما بر نيميتس که برای محاصره نظامی ايران به خليج فارس اعزام شده بود، به نام اين ادميرال نامگذاری شده است. اما آخرين مقام آمريکايی که ,اعتراف, کرد، بمباران های هيروشيما، ناکازاکی و مونيخ جنايت جنگی بود، کسی به جز جان بولتون، سفيرسابق آمريکا در سازمان ملل نيست. او در مخالفت با پيوستن آمريکا به دادگاه جنايی بين الملی گفت:, اگر اين توافقنامه به درستی خوانده شود..برای يک شاهد واقع بين ترديدی بجای نمی گذارد, که ميتوان با اتکاء به ان, بااطمينان..ايالات متحده را به خاطر انداختن بمب ها روی هيروشيما و ناکازاکی محکوم کرد... اين غيرقابل تحمل و غير قابل قبول است., اما لئوژيلارد همکار و دوست اينشتاين که با هم تحقيقات روی پروژه اتمی را آغاز کرده و با هم عليه توليد و استفاده از بمب اتم مبارزه کردند، گفت:اگر اين عمل بوسيله آلمان ها صورت گرفته بود، آنها را در دادگاه نورمبرگ محاکمه کرده و به جرم جنايت جنگی اعدام ميکرديم. ژيلارد مثل اينشتاين يهودی و يک فراری ازنازيسم بود. ترومن محاکمه نشد، برعکس او روز 6 اوت را يکی از بزرگ ترين روزهای تاريخ آمريکا خواند. بمب های رهايی بخش شايد امروز وارثان ترومن شرمنده اند؟ برعکس، در سالگرد حمله اتمی به هيروشيما و ناکازاکي، ,اوليور کم,، از نومحافظه کاران تندرو،در مقاله ای در گاردين بمباران ها را مورد ستايش قرار داد. در جهانی که دستگاه قدرت بخاطر جنايت پاداش ميگيرد، عاملان جنايت نه شرمنده بلکه مغرور ميشوند و جنايت خود را ,وسيله, ميخوانند برای رسيدن به ,هدف عالی,، از مردم طلبکار ميشوند و پاداش خود را می طلبند. اوليورکم نيز در مقاله خود* همين کار را کرده است و برای قتل عام نزديک نيم ميليون ژاپني، حتی خود ژاپنی ها را مديون ميداند. او ميگويد بمباران ها نه تنها غلط نبودند، بلکه :, بمب رهايی بخش بود برای سربازان آمريکايي، زندانيان و بردگان، برای کسانی که در امپراتوری ژاپن از گرسنگی و آزار ميمردند، و برای خود ژاپن,. نومحافظه کاران، صدها قلم بدست را که از نظر اخلاقی به سطح خودشان نزول کرده اند تحت حمايت گرفته اند تا با همين ادعاهای دروغ که در سخاوت داعيه های طالبانی در اين سوی جبهه جنگ وحشت را از رو می برد، از مردم جهان به خاطر جنايت هيروشيما و ناکازاکی ادعای طلب کنند.آنها با بی شرمی کاملا عادی نومحافظه کاران اسناد و مدارک تاريخی را انکار کرده و به جای آن تعدادی ,کارشناس, و ,مفسر,، کسانی که مثل تونی بلر از قبل آنها پست و مقام خود را حفظ ميکنند، ,توليد, کرده اند که ,ثابت, ميکنند، در صورتيکه بمباران ها صورت نمی گرفت، 10، 20، 100 ميليون نفر کشته ميشد. شايد هم جهان نابود ميشد. حالا مدت هاست که آنها بر مبنای,حدس و تخمين, درموردوقايعی که صورت نگرفته، تاريخ گذشته را مينويسند، و با قصه های خود، سياست های فاجعه بار زمان حال را توجيه ميکنند.[می بينيم که در مورد مساله ملی کردن نفت هم همين کار را ميکنند].تنها مشکل شان واقعيات تاريخی است. اماروی آن ها هم با يک ادعا خط بطلان ميشکند و واقعيات تاريخی تبديل ميشود به ,افسانه, سازی بين دهه 90-60. آنها علاوه بر اين ,علم, سفارشی وسيله ديگری هم در اختيار دارند: مذهب. بوسيله مذهب آنها به ميليون ها نفر در جهان القاء ميکنند که نه تنها آن بمب ها، بمب های رستگاری بود، بلکه بايد دست به دعا بردارندتا همانطور که در کتاب مکاشفه پيش بينی شده رستاخيز[Armageddon]برپا شود،خدا به زمين بيايد و ميليون ها نفر حتی از يهودی ها را بسوزاند تا امت صالح شده ی بنی اسرائيل، به خداوندی مسيح گردن بگذارند. نو محافظه کاران صدها هزار ميسيون مذهبی با ميليون ها دلار پشتوانه مالی را به اکناف جهان ميفرستند تا اين خرافات طالبانی را در جهان رواج دهند. به راستی که ,وسيله,، هم,هدف, هم ماهيت کسی که وسيله را به کار ميبرد معرفی ميکند. هيروشيما و ناکازاکی:ابزار مهيب يک جنگ روانی در بمباران هيروشيما و ناکازاکی هم ,وسيله, و هم ,هدف, ضد انسانی و هولناک بودند. وسيله که خودش حرف ميزند، اما هدف تثبيت قدرت چکمه بر اراده سازمان يافته سياسی عموم مردم بود و به گسترش دمکراسی و صلح در جهان در دهه های بعدی به شدت ضربه زد. اين آغازی بنيادين برای استراتژی جنگ سرد بود که طی نيم قرن بعد بيش از خود جنگ قربانی گرفت .اخلاق نظامی و طبيعتا سياسی اين اقدام را فيلد مارشال مونتگمری قهرمان مورد ستايش خود آمريکا از زاويه ای دقيق نشانه رفته است.او گفت: , انداختن دو بمب مزبور روی ژاپن ضرورتی نداشت. انداختن بمب ها روی ژاپن برجسته ترين نمونه سقوط استانداردهای اخلاقی حاکم بر جنگ مدرن است., همانطور که در واکنشی به مقاله اوليور کمپ در گاردين تاکيد شده , قتل شهروندان در مقياس وسيع بخشی از استراتژی جنگی نيروهای متفق بود... هنوز هم اين يک استراتژی مقبول است.,* در حقيقت، بمباران های هيروشيما و ناکازاکی يک , جنگ روانی , بود. جنگ روانی که نه با کلمات بلکه با پيکر سوخته انسان ها حرف ميزد. اين واقعيت را رابرت شير نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی در مقاله ای به مناسبت 62 امين سالگرد بمباران تحت عنوان, , تشريح کرده است که آنرا ازنظر ميگذارنيم. تروری که آمريکا بنا نهاد Robert Scheer مجله نيشن. 8 اوت 2007 *بواقع چه چيزی بطور مشخص استفاده آمريکا از دو بمبی را که با شيرين زبانی ,مرد چاق, و , پسر کوچک , نام گذاری شدند، از خودروهای بمب گذاری شده در بغداد يا هواپيماهايی هايی که به مرکز تجارت جهانی خورد متمايز ميکند؟ در هفته ای فاجعه انگيز برای عراق، که تروريست ها راا به خاطر هدف گرفتن دانش آموزان، به حق محکوم ميکنند، جادارد به ياد بياوريم که اين هفته 62 امين سالگرد حمله ی آمريکا به هيروشيما و ناکازاکی است که طی آن آگاهانه جان هزاران کودکی که در راه مدرسه بودند گرفته شد. چنانکه در گزارش ,Strategic Bombing Survey, که به تقاضای پرزيدنت ترومن تهيه شد، آمده است: وقتی بمب در 6 آوريل 1945 به هيروشيما اصابت کرد:, تقريبا کليه دانش آموزان مدارس ... که بدون حفاظ در حال کار بودند, منفجر شده، در معرض برخورد با اشعه هسته ای قرار گرفته، يا در شعله های مهيب آتشی خاکستر شدند که طراحان در لابراتوار لس آلاموس در دانشگاه کاليفرنيا برای دست يافتن به نهايت تاثير روانی تجويز کرده بودند. نقشه ايجاد وحشت به نهايت موثر افتاد، همانطور که شهردار هيروشيما، تاداتوشی اکيبا در هفته جاری گفت:,در آن هفته شوم، در ساعت 8.15 دقيقه صبح غرش يک B-29 آرامش صبح را شکست. يک چتر در آسمان آبی باز شد. آنگاه ناگهان، يک نور شديد، يک انفجار مهيب – سکوت – جهنم روی زمين. چشم دختران جوانی که به چتر نگاه ميکردند، ذوب شد. صورت های شان به تاول های سوخته غول مانندی تبديل شد. پوست مردمی که کمک می جستند، از انگشت های شان آويزان شد.. ديگران در حالی مردند که تخم چشم شان و ديگر ارگان های شان در داخل بدن سوخته بودند. هيروشيما جهنمی بود که در آن کسانی که به نحوی جان سالم به در برده بودند، به مردگان حسرت ميخوردند., مثل اکثريت بقيه قربانيان دو بمب آمريکايي، نه کودکان نه بزرگسالان در تصميم ژاپن برای شرکت در جنگ نقش نداشتند. به جای يک پايگاه نظامی تحت حفاظ که ضد هوايی ها يشان ريسک به وجود می آورد، آنها را انتخاب کردند. دانشمندان اتمی آمريکا نقطه ای در اقيانوس يا جايی که جمعيت در آن سکنی نداشته باشد را ترجيح ميدادند، ولی اين رد شد، زيرا مرگ هزاران شهروند غيرنظامی می توانست اثر گذارتر باشد. قربانيان هيروشيما و ناکازاکی هدف های نرم و قابل دسترس به شمار می آمدند، خيلی شبيه کودکانی که در عراق ناگهان در آتش متقابل جنگی غير قابل کنترل گرفتار آمده اند. در فيلم مستند به شدت تکان دهنده ی نور سفيد/ باران سياه* White Light/Black Rainکه در هفته جاری پخش شد، مصاحبه ای هست باتنها بازمانده مدرسه ابتدايی ژاپنی که 620 دانش آموز داشت. قتل اين 619 نفر بعلاوه 370000 نفر ديگر زير بمب ها هرگز مانع نشده که دولت های ما از به اجرا گذاشتن برنامه ترور های تحت حمايت دولت مبتنی براخلاق ,هدف وسيله را توجيه ميکند, امتناع کنند. در واقع دولت های آمريکا طی ساليان دراز صحنه هايی راکه توسط فيلمبرداران ژاپنی و آمريکايی بلافاصله بعد از فاجعه گرفته شد و در فيلم [مستند فوق] به نمايش در آمده است، پنهان کردند زيرا ميترسيدند مردم آمريکا در صورت دست يابی به اطلاعات، برنامه هسته ای اين کشور را در همان نطفه خود زير سوال ببرند. به واقع چه چيزی بطور مشخص استفاده آمريکا از دو بمبی را که با شيرين زبانی ,مرد چاق, و , پسر کوچک , نام گذاری شد، از خودروهای بمب گذاری شده در بغداد يا هواپيماهايی هايی که به مرکز تجارت جهانی خورد متمايز ميکند؟ حتی طرح اين سوال، همانطور که يک مورد در يک دانشگاه نشان داده است – باعث ميشود خاتمه دادن به شغل فرد می شود. البته ما توجيهاتی داشتيم، همانطور که تروريست ها هم دارند. ترومن از تصميم خود برای انداختن بمب به روی شهروندان غيرنظامی و رد نظر دانشمندان برجسته بر اين مبنا دفاع کرد که اين يک اقدام نظامی ضروری بود تا ژاپن به سرعت تسليم شده و از خونريزی جلوگيری شود. او بر اين امر پا فشاری ميکرد، در حاليکه شخصيت های نظامی عاليرتبه از جمله ژنرال دوايت آيزنهاور با او مخالفت کردند و ميگفتند جنگ بدون بمباران ها به سرعت خاتمه می يافت. اسنادی که بعدا انتشار يافت، توجيه ترومن را ويران کرد. معلوم شد کاخ سفيد او به خوبی اطلاع داشت که ژاپن در حال در هم شکستن است، و به خاطر ورود قريب الوقوع اتحاد شوروی به جنگ، تسليم آن غيرقابل اجتناب بود. حداکثر تقاضای ژاپنی ها اين بود که برای حفظ ظاهر خواهان بقای امپراتورشان بودند و حتی اين درخواست ملايم نيز احتمالا بی اثر بود زيرا نيروی عظيم ارتش های متفقين و قدرت آتش آن از جبهه های شکست خورده آلمان ها به سوی متحدين آسيايی که عميقا آسيب ديده بودند،برميگشت. آمريکا به جای آن نقش زائوی ديو هسته ای را بازی که شکل به کمال رسيده تروريسم است و حيات بشر روی زمين را بطور دايم و فزاينده تهديد ميکند. اين درس را بايد به خاطر بسپاريم، بويژه در دوره ای که پرزيدنت بوش با روسيه هسته ای به بازی قدرت مشغول است و در همان حال پاکستان را نوازش ميدهد،کشوری که گسترش دهنده اصلی سلاح های هسته ای به مقصد ,رژيم های ياغی, است، و در شرايطی که کنگره توسعه سلاح هسته ای را تصويب کرده تا با تروربهتر بجنگد: از طريق ,توسعه, ی کمال يافته ترين سلاح ترور، که آمريکا تنها کشوری است که گناه استفاده از آن را به گردن دارد.
منابع و تصاوير بيشتر *مقاله رابرت شير در نيشن http://www.thenation.com/doc/20070813/truthdig2*سايت فيلم مستند نور سفيد/ باران سياه http://www.hbo.com/docs/programs/whitelightblackrain/*مجموعه ای از نقاشی های بازماندگان http://www.hbo.com/docs/programs/whitelightblackrain/slideshow.html*تصاوير يوسوکه ياماهاتا http://www.exploratorium.edu/nagasaki/mainn.html*تصاوير بيشتر http://fogonazos.blogspot.com/2007/02/hiroshima-pictures-they-didnt-want-us_05.html*مقاله اوليور کم در گاردين http://www.guardian.co.uk/comment/story/0,,2142224,00.html*در پاسخ به مقاله کم درگاردين http://www.guardian.co.uk/japan/story/0,,2143686,00.html

قتل عام تمام خانواده اش اعم از پدر و مادر و پدر و مادر بزرگ تا کودک سه ساله را شرح ميدهد:ايمان وليد

روشنگرى



شاهد
مجله تايم در 19 مارس 2006 طی يک گزارش مختصر پرده از جنايتی برداشت که در عراق ديگر هيچکس از آن حيرت نمی کند. اما در کشورهای غربی و بويژه در خود آمريکا که مردم گزارش جنگ عراق را از ماشين تبليغات جنگی رسانه های بزرگ ميشنوند، خبر چنان تکان دهنده تلقی شد که در فاصله يک هفته، منابع گوناگون – طرفدار يا مخالف جنگ – از آن به عنوان مای لای عراق نام بردند. مای لای کشتار فجيع و آگاهانه جمعی از دهقانان بی گناه در جنگ ويتنام بود که توسط سيمور هرش روزنامه نگار آمريکايی جزييات آن فاش شد و گفته اند پرده برداشتن از اين جنايت يک نقطه عطف در جنگ ويتنام بود و فضای اخلاقی رادرآمريکا عليه جنگ ويتنام ديگرگون کرد. ايمان وليد[ عکس بالا] هنگام وقوع جنايت الحديثه فقط 9 سال داشت. او در مصاحبه ای با روزنامه تايمز صحنه فجيع قتل عام تمام خانواده اش اعم از پدر و مادر و پدر و مادر بزرگ تا کودک سه ساله را شرح ميدهد. خود او و برادر کوچک ترش در حاليکه زخمی شده و از پيکرشان خون جاری بود شاهد قتل عام فجيع بودند. ايمان در مصاحبه برآشفتگی درونی اش را به نمايش ميگذارد. آسوشيتد پرس نوشته است ايمان ميگويد دلش ميخواهد انتقام بگيرد. دلش ميخواهد آمريکايی ها رنج ببرند، همانطور که او و خانواده اش رنج برده اند. تايم نوشته است در پايان مصاحبه، هنگامی که ايمان ميخواست اتاق را ترک کند، مشتی شيرينی از روی ميز بر می دارد و ميگويد: برای برادرم می برم. بايد از او مواظبت کنم. آخر ما ديگر کسی را نداريم. صفا وليد[ عکس ميانی] در ويديويی که در سايت ABC ميتوان آن را مشاهده کرد، برعکس وليد آرام به نظر ميرسد. او هنگام وقوع حادثه 11 سال داشت. صفادر ويديو ميگويد هنگام قتل خانواده او خود را به مردن ميزند و سربازان آمريکايی متوجه نمی شوند. ارزيابی واکنش اين کودکان به جنايت کار روانشناسان است، اما روزنامه نگاران و تحليلگران مستقل، عليرغم آگاهی عميق از اوضاع عراق و جنايات هولناکی که در آن صورت گرفته از جنبه ديگری تکان خورده اند. رابرت فيسک روزنامه نگار انگليسی در مقاله ای که به مناسبت فاجعه الحديثه نوشته است، به نظر می رسد حتی خود را هم سرزنش ميکند که چرا به اندازه کافی شواهد موجود مربوط به مظنون بودن منشاء کشتارها را مورد بررسی قرار نداده است.او می نويسد: آيا ماجرای الحديثه نوک کوه يخ است و در زير آن يک گورستان توده ای خوابيده است؟.. چه کسانی اين همه جسد را در توده های زباله ميريزند. بعد از حديثه بايد در ظن و گمان خود تجديد نظر کنيم. اشاره رابرت فيسک به پديده ای است که در دوره اخير ناگهان به مشخصه اصلی جنايات در عراق تبديل شده است: پيدا شدن بدن های بدون سر يا سر های جدا شده از بدن در گوشه خيابان ها و در ميان آشغال ها. مقتولين ديگر نه سرباز و يا پليس بلکه مردم عادی هستند و به آسانی هم قابل شناسايی نيستند که اين مشخصه در قتل های فرقه ای يا قتل هايی که توسط آدم ربايان باج بگير صورت ميگيرد معمولا وجود ندارد. تنها در هفته گذشته در دو روز پی در پی ابتدا 6 سر و بعد 9 سر بی بدن را در ميان جعبه های ميوه در حال پوسيدگی يافتند. کشتار الحديثه در 19 نوامبر 2005 روی داد. در اين روز يک بمب کنار جاده ماشين ارتشی آمريکايی را که در جاده ای نزديک حديثه حرکت ميکرد هدف گرفت و يک سرباز 20 ساله از تکزاس به نام ميگوئل ترازاس را به قتل رساند. روز بعد ارتش آمريکا در عراق اطلاعيه ای داد که در آن گفته شد بمب کنار جاده ترازاس و 15 شهروند غير نظامی عراق را به قتل رسانده است. از قرار معلوم اطلاعيه به روال جاری نه برای اطلاع رسانی بلکه برای تخريب اطلاعات واقعی و به منظور مخفی کردن جنايتی هولناک صادر شده بود. جان مورتا نماينده کنگره آمريکا در مصاحبه ای با ABC در 28 ماه مه امسال اين مساله را تاييد کرد و به اين خبرگزاری گفت او متقاعد شده است يک کشتار وحشتناک صورت گرفته و ,آن را لاپوشانی کرده اند., آن طور که اکنون معلوم شده است ساعت 7.30 د آن روز، روستای کوچک حديثه که در ميان دو رديف نخل در کنار رود فرات قرار دارد، شاهد صحنه جنايت هولناکی بود که طی آن 24 غيرنظامی در انتقام خون ميگويل ترازاس قصابی شدند. گزارش نشريه تايم خبر را به سرعت در جهان پخش می کند. تايم در گزارش خود ميگويد نوار ويديويی و مصاحبه ها در ماه ژانويه امسال به دست نشريه ميرسد و مديران نشريه آن را با مقامات نظامی آمريکا در ميان ميگذارند که با جواب های معمولی و از سر واکن آن ها روبرو ميشوند. بنا بر اين گزارش بعد ويديو و مصاحبه ها در اختيار مقامات آمريکاييگذاشته ميشود و آن ها ميگويند ماجرا را پی گيری می کنند. از طرف ديگر اکنون معلوم شده است برخی از بازماندگان و ساکنان روستا و يک دانشجوی روزنامه نگاری به کمک يک گروه حقوق بشر طی اين مدت تلاش ميکنند ماجرا را پی گيری کنند و با روزنامه ها و رسانه ها نيز تماس می گيرند. به هرحال بخشی از آنچه تايم از زبان بستگان و شاهدان عينی بازگو می کند به طور خلاصه چنين است: ... صبح ساعت 7.15 دقيقه يک ماشين ارتشی آمريکا مورد اصابت بمب راه دور قرار می گيرد. بمب ترازاس را که رانندگی می کرد می کشد و دو ملوان آمريکايی زخمی می شوند. برای سربازان آمريکايی حديثه يک منطقه دشمن محسوب ميشد که در جاده های گلی آن بمب کار ميگذاشتند. ايمان وليد که آن هنگام 9 سال داشت، در خانه ای در 150 ياردی محل حادثه زندگی ميکرد. دو ماه بعد از واقعه او برای گزارشگران تايم خاطره خود از واقعه خ را چنين بازگو ميکند:,ما با سرو صدای بلندی از خواب بيدار شديم. بعد همان کاری را کرديم که هر وقت انفجاری روی ميداد ميکرديم. پدرم به اتاقش می رود و قران برميدارد ودعا ميکند که خانواده مان صدمه نبينند., ايمان می گويد بقيه خانواده يعنی مادر، مادر بزرگ مادری و مادر بزرگ پدري، دو برادر و دو عمه و دو عمويش در اتاق نشيمن جمع ميشوند. به نوشته تايم نظاميان آمريکا ميگويند از طرف خانه ها به آن شليک شده بود. اما ايمان ميگويد:,صدای تيراندازی شديد آمد و هيچکدام ما جرات نداشتيم از اتاق بيرون برويم. بعلاوه صبح خيلی زود بود و ما همه لباس خواب تنمان بود. وقتی سربازان وارد خانه شدند به انگليسی داد ميزدند. اول به اتاق پدرم رفتند. او داشت قران ميخواند و ما صدای گلوله را شنيديم. من نمی توانستم صورت آن ها را خيلی خوب ببينم، فقط تفنگ های شان را که از لای درها بيرون زده بود. آن ها به طرف مادر پدرم تيراندازی کردند، اول به سينه اش و بعد به سرش. بعد مامان بزرگ را کشتند., او ميگويد بعد سربازان به گوشه اتاق شليک کردند جايی که او و برادر کوچک ترش که 8 ساله است پنهان شده بودند. بزرگ ها اول آن ها را در پناه خود گرفته بودند ولی بعد آن ها کشته شده بودند. ايمان ميگويد يک تکه فلزی به پايش خورد و شانه برادر کوچکش هم مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود. ,ما روی زمين افتاده بوديم و خون از بدن مان بيرون ميريخت. خيلی درد داشت., بعد چند سرباز عراقی آمدند. من گريه ميکردم و داد ميزدم ,چرا با خانواده من اينطور کرديد؟, يک سرباز عراقی به من گفت:,ما نکرديم آمريکايی ها کردند., ايمان وليد در مصاحبه با تايم ميگويد نمی فهمد چرا دعای پدرش اثر نداشت. قبلا هروقت دعا ميکرد اثر داشت و آمريکايی ها راحت مان ميگذاشتند. تايم نوشته است که نتوانست با برادر کوچک تر صحبت کند. بستگان گفتند بعد از حادثه وضع روحی او خيلی خراب است. سربازان بعد به خانه دوم ميروند و 8 عضو خانواده از جمله صاحب خانه، همسر او، خواهر او، پسر دو ساله و سه دختر جوانش را می کشند. بعد به خانه سوم که متعلق به شخصی به نام احمد بود می روند يوسف يکی از 5 پسر احمد که در خانه مجاور زندگی می کرد ميگويد وقتی صدای تيراندازی را شنيد به طرف خانه پدرش دويد. ولی سربازان عراقی که در آن جا کشيک ميدادند جلوی او را گرفتند:,آن ها به من گفتند کاری نمی توانی بکنی. نزديک تر نيا وگرنه آمريکايی ها ترا می کشند., آمريکا يی ها به هيچکس اجازه ندادند تا ساعت 6.30 صبح بعد به خانه وارد شود. تمام کشته شدگان را جمع کردند و به سردخانه بيمارستان منتقل نمودند. يوسف می گويد ولی از جای خون که در کف اتاق مانده ميتوانيم بفهميم چه اتفاقی افتاد. آمريکايی ها 4 برادرم را به انباری بردند و در داخل انباری آن ها را کشتند. آمريکايی ها اين را انکار می کنندو می گويند انباری خيلی کوچک است.... در گزارش تايم و گزارشات رسانه های بين المللی ديگر مقامات آمريکايی تاکنون داستان های مختلفی از واقعه به دست داده اند. اول گفتند 15 غير نظامی توسط تروريست های عراقی در همان جريان بمب اندازی به طرف ماشين ارتشی آمريکا کشته شده اند. بعد گفتند قتل غير نظاميان، ,خسارت جانبی,! هنگام تجسس از خانه های الحديثه بوده است. به گزارش تايم آن ها می گويند از طرف خانه ها به آن هاتيراندازی شده است ولی نوار ويديويی فقط جای سوراخ گلوله ها در داخل خانه ها را نشان ميدهد و در بيرون خانه ها اثری از زد وخورد نيست. تايم اضافه کرده است بعلاوه آمريکايی ها تا مدت ها از تحقيق حول حادثه خودداری کردند تا تايم نوارها رادر اختيار نظاميان آمريکا گذاشت. در گزارش تايم آمده است اندکی بعد از حادثه شهردار محل عماد جواد حمزه همراه تعدادی از افراد مسن حديثه به اردوگاه آمريکايی ها ميرود. حمزه به تايم ميگويد کاپيتان قبول کرد که افرادش مرتکب اشتباه شده اند. او گفت آن ها تصور کردند تروريست ها دور بر خانه ها هستند ولی دليل ديگری ارائه نداد. دکتر ی در بيمارستان حديثه که که گفت ميخواهد نام خانوادگی اش محفوظ بماند چون از انتقام آمريکايی ها می ترسد به تايم گفت نيمه شب آمريکايی ها 24 جسد به بيمارستان آوردند و گفتند آن ها در اثر ترکش بمب کنار جاده کشته شده اند. ولی برای ما روشن بود که هيچ بخش بدن در اثر ترکش آسيب نديده است. جای گلوله ها خيلی آشکار بود. به بيشتر قربانيان يک گلوله در سينه و يکی در پيشانی از فاصله نزديک شليک شده بود. روز بعد از حادثه يک دانشجوی روزنامه نگاری يک فيلم ويديويی از صحنه قتل عام و از سردخانه و دور و بر خانه های کشته شدگان برميدارد و آن را در اختيار گروه حقوق بشر حمورابی می گذارد که نشريه تايم ميگويد گروه آن را در اختيار اين نشريه گذاشته است. نوار صحنه های وحشتناکی را نشان ميدهد که بعضی از آن ها را ميتوان در نشانی زير صفحه ديد. در بخش سردخانه نوار، بسياری از قربانيان بويژه زنان و کودکان هنگام مرگ لباس خواب بر تن دارند. تصوير کودک سه ساله در کاميونی که اجساد را به سردخانه منتقل ميکند ديده ميشود. در نوار جای اثر کشيدن اجساد در اتاق خواب به صورت نوارهای پهن خون روی زمين ديده ميشود. رابرت فيسک در مقاله ای که در ابتدای اين مطلب به آن اشاره شد مينويسد نخستين باری که با اخبار مشابهی مواجه شد وقتی بود که برای شمارش اجساد به سردخانه بغداد می رفت. در آنجا يک پزشک عراقی ازدوستانش به او ميگويد: , همه به اين جا جسد می آورند. ولی وقتی آمريکايی ها جسدها را می آورند به ما دستور ميدهند تحت هيچ شرايطی حق نداريم به بازرسی قانونی جسد دست بزنيم. حالی مان می کنند اين کار انجام شده است. گاهی همراه جسد يک تکه کاغذ شبيه اين به ما ميدهند, و بعد يک کاغذ فرم ارتش امريکا را به فيسک نشان داد که روی آن خطوط مشخص کننده ی پيکر يک انسان و اين عبارت ديده می شد.,جراحت های ناشی از تراما, در ادامه اين مطلب است که فيسک می نويسد: چه نوع تراما را اکنون عراق از سر می گذراند؟ آخر چه کسانی هستند که اين کشتارهای گروهی را انجام ميدهند؟ چه کسانی اين همه جسد در توده های زباله ميريزند. بعد از حديثه بايد در ظن و گمان خود تجديد نظر کنيم. اين درست نيست که از ,چند سيب پوسيده در سبد , بگويند. تمام ارتش های اشغالگر دچار فساد شده اند. ولی آيا همه آن ها به ارتکاب جنايت جنگی دست زده اند؟ الجزايری ها هنوز گورهای توده ای کشف می کنند که فرانسوی ها بعد از نابودی کل يک روستا از خود برجا می گذاشتند. ما ميدانيم ارتش روسيه در چچن به تجاوز و قتل دست ميزند... بعد از حديثه تعداد زيادی نويسندگان و تحليل گران شواهد زيادی از جنگ کنونی و تاريخ جنگ های ديگر ارائه داده اند و تاکيد کرده اند الحديثه استثنا نيست، قاعده است. جرج مونبيه در مقاله ای در گاردين نوشته است: در ماه مارس جودی کيسی که در عراق خدمت کرده است به نيوز نايت گفت وقتی بمبی منفجر ميشود,شما فوری برميگرديد و نزديک ترين کشاورزانی را دم دستتان است می کشيد. شما اساسا هرکس را دلتان خواست می توانيد بکشيد. موضوع به همين سادگی است., يکی سرباز ديگر آمريکايی که از عراق برگشته روز يکشنبه گذشته به روزنامه آبزرور گفت: ,قتل در کمال خونسردی توسط سربازان آمريکايی بطور گسترده صورت می گيرد. اين يک قاعده است، نه استثنا, .شواهد قوی وجود دارد که در ماه مارس سربازان آمريکايی در اسحاقی 11 نفررا که در ميان آن هم تعدادی کودک بودند، طناب پيچ کرده به قتل می رسانند. در ماه گذشته سربازان آمريکايی در سامره دو زن و يک مرد معلول را به همين شيوه اعدام ميکنند. در 2004 يک ميهمانی را بمباران کردند و بعد بازماندگان را به ضرب گلوله کشتند. هيچکس هنوز نمی داند در فلوجه چه گذشته است. حتی نخست وزير عراق هم که سربازان اشغالگر از جان او حفاظت می کنند، هفته گذشته گفت حمله سربازان آمريکايی به شهروندان غيرنظامی يک روال روتين است. آن ها آدم ها را فقط به علت اين که به آن ها مظنون شده اند زير ماشين گرفته و له ميکنند. چرا بايد اين وقايع حيرت ما را برانگيزد. وقتی کشوری کشور ديکر را اشغال کند همين چيزهاست که روی می دهد. سربازانی که فرسنگ ها از کشور خود دورند و می خواهند بر مردمی اعمال قدرت کنند که آن ها را نمی شناسند، و ميدانند که در ميان اين مردم کسانی هستند که ميخواهند آن ها را بکشند، ترس، خشم و نااميدی آن ها به نفرت تبديل ميشود.. اشغال، اشغال گر و اشغال کننده رابه سوی خشونت می راند. ديويد مک مايکل که 25 سال پيش در جريان ماجرای ايران کنترا، مامور CIA بوده است می نويسد در ماموريت های سربازان نيروی دريايی اين چنين وقايعی نه تنها استثنا نيست بلکه يک سنت جاافتاده است. در واقعه حديثه آمريکا 2500 دلار برای هر قتل و مقداری برای جراحت ها به قربانيان پرداخت. مجموعا 12 سرباز در اين ماجرا شرکت داشتند. هفته گذشته همسر يکی از ملوانان آمريکايی به نيوزويک گفت ديسپلين در جوخه مزبور وجود نداشت و آن ها بعد از بازگشت از فلوجه به کلی در هم ريخته بودند، مشروب ميخوردند و مواد مخدر مصرف ميکردند. بی ترديد سربازان مزبور در اين حادثه سهم بزرگی از مسووليت اين جنايت را بر عهده دارند. ولی آيا همه مسووليت را ميتوان به گردن آن ها گذاشت؟ آنچه که بيش از همه خشم انسان را بر می انگيزد اين است که آن ها که اين فضای جنايت را می آفرينند در کاخ های دولتی نشسته اند و دستکش سفيد به دست دارند. نشريه نيويورکر در شماره اخير خود 5 تا 12 ژوئن 2006 مجموعه ای تحت عنوان زندگی در جنگ فراهم کرده است که بسيار روشنگر و تاثر انگيز است. يکی از مقالات مربوط است به يوگسلاوی 1991. خواندن اين مقاله بويژه برای شرايط کنونی ايران بجاست زيرا در ايران امروز شاهد آن هستيم که حق کشی لجام گسيخته، سرکوب و کشتار توسط جنايت کارانی که حکومت را در دست دارند از يک طرف ، و هدف ها و روش های ضد انسانی مداخله گران خارجی از طرف ديگر، فضايی را بوجود آورده است که در آن عده ای به خود اجازه ميدهند همه ارزشهايی را که مردم ايران طی 100 مبارزه در جامعه تثبيت کرده اند تحت عنوان ,تابو شکنی, به مسخره بگيرند و به خاطر اين نوع تابو شکنی ها به خود مدال قهرمانی هم بدهند. در مقاله نيويورکر با فضای روانی و اخلاقی که حتی قبل از شتاب يافتن عمليات جنگی در سايه گسترش سرکوب و جنايت حاکمان و اخبار جنگ رواج يافته بود، آشنا می شويم. نويسنده، الکساندار همون شرح ميدهد که در فوريه 1991 در 27 سالگی برای اولين بار شغلی در تحريريه يک روزنامه در سارايوو ميگيرد. اخباری که او و دو همکارش برای نشريه تهيه ميکنند قبل از همه اعصاب خود تهيه کنندگان خبر را در هم فرو ميريزد و آن ها که خود را متقاعد کرده اند آدم های معمولی هستند و دارند زندگی عادی خود را ميکنند، برای فراموشی و گريز از واقعيت به نوعی لذت جويی لجام گسيخته روی می آورند.آنها شب و روز خود را به کمک الکل، حشيش و بعد مواد مخدر قوی تر ميگذارنند. رابطه با جنس مخالف برايشان به رابطه جنسی صرف تقليل می يابد و حتی ديگر معاشرت، آشنايي، هم صحبتی و قرار گذاشتن در رابطه ها از بين ميرود و همه جا از صندلی ماشين تا سکوی پارک به بستر همخوابگی آن ها با کسانی تبديل ميشود که فقط با يک نگاه تصميم گرفته اند با هم همبستر شوند. به تدريج جنايت حاکمان و شکنجه گران مامور آن ها با روابطی که خود خبرنگاران با دلالان مواد مخدر برقرار کرده اند و کار حرفه ای خبرنگاری آن ها در هم می آميزد. تناقض زننده حرف ها و دروغ های سياستمداران و اعمال وحشيانه ای که در عمل صورت می گيرد ، برجوهرفعاليت حرفه ای آن ها اثر می گذارد. حالا مردم بيشتر و پيشتر از آن ها ميدانند. نويسنده در ادامه مقاله شرح ميدهد که چگونه سرانجام از اين فضای وحشت به آمريکا ميگريزد و آن جا با نوع ديگری از فرار واقعيت روبرو می شود..
گزارش تايم http://www.time.com/time/world/article/0,8599,1174649,00.htmlمقاله رابرت فيسک http://www.counterpunch.org/fisk06032006.htmlگزارش ای بی سی http://abcnews.go.com/WNT/IraqCoverage/story?id=2015052&page=1مجموعه مقالات نيويورکر در مورد زمان جنگ http://www.newyorker.com/fact/content/مقاله نيويورکر در مورد يوگسلاوی http://www.newyorker.com/fact/content/articles/060612fa_fact5گزارش بی بی سی http://news.bbc.co.uk/1/hi/world/middle_east/5033648.stmمنابع ديگر که در مقاله از آن ها استفاده شده است. http://www.zmag.org/content/showarticle.cfm?SectionID=15&ItemID=10382http://www.counterpunch.org/macmichael06072006.html

Hiroshima, the pictures they didn't want us toهيروشيما

1)http://fogonazos.blogspot.com/2007/02/hiroshima-pictures-they-didnt-want-us_05.html


اين آثار جا نگدازاستفاده بمب اتمي درهيروشيما است. انهاي كه براي مردم ايران آرزوي دخالت نظامي آمريكا در سر دارند.

۱۳۸۶ مهر ۲۷, جمعه

رابطه ي رجوي زعيم «مجاهدين خلق» با مقامات شوروي :: خسرو شاكري

نشريه مجاهد سا ل اول دوشنبه اول مرداد شماره 1









رابطه ي رجوي زعيم «مجاهدين خلق» با مقامات شوروي و طلب قرضه ي چند صد ميليوني از گورباچف



داستان همكاري مجاهدين مسعود رجوي با قدرت هاي غير ايراني پس از طردشان توسط خميني (يعني پس از مداهنه هاي بسيار كه خميني را فريب نداد) بس دانسته است و آنچه در پرده ي اسرار مانده است كوشش رجوي براي كسب حمايت و بودجه اي عظيم از اتحاد شوروي به هنگام رهبري ميخاييل گورباچف است. نوشته ي زير كه متن آن نقل قول هاي مقصل و تقريبا كاملي است از نامه ي سري رجوي (سند از آرشيو دولت شوروي به شماره ي (15/24/89) به گورباچف است افشاگر ماهيت متقلبانه ي اين گروه تروريستي-فاشيستي است كه همه چيز،– اسلام، سوسياليسم، و مهمتر از همه، منافع ملي ايران، را وثيقه ي قدرت شخصي او قرار داده است. متن نامه ي زير كه تحت عنوان « بنام خدا» شروع مي شود نشان مي دهد كه رجوي به هيچ چيزي پايبند نيست مگر استبدا فردي و همه باي وسيله اي باشند تا او بتوان به حكومت برسد. ما در آتيه واكنش شوروي ار نسبت به درخواست منتشر خواهيم كرد


كمتر از دو هفته پس از ارسال اين نامه يكي از همكاران رجوي به نام فرها الفت (عضو فتر سياسي و نماينده ي مجاهدي،) در نامه أي به كميته ي مركزي حزب كمونيست اتحاد شوروي تقاضاي «سيصد ميليون دلار وا/م» از آن دولت مي كند! عن اين نامه در اين جا متشر مي شود.



رجوي پس از تعارفي «بنام دوستی و مبارزات ضد امپرياليستی و ضد استثماری خلقهای ايران و شوروي» به "رهبر کشور بزرگ همسايه ما ، دبير کل کميته ً مرکزی حزب کمونيست اتحاد شوروی !، رفيق گرامی ، ميخائيل سرگئويچ گرباچف ! “ « بمناسبت آغاز سال نو و در آستانه برگزاری [كذا] بيست و هفتمين کنگره حزب کمونيست اتحاد شوروی» ، صميمانه ترين درود ها و تبريکات مقاومت انقلابی و سراسری مردم ايران و سازمان مجاهدين خلق ايران را» تقديم او مي كند. او سپس متملقانه مي افزايد «آنچنانکه درپيام تلويزيونی ـ که در اول اکتبر گذشته در فرانسه پخش شد ـ گفتيد، بيلان حزب کمونيست اتحاد شوروی در اداره و پيشرفت کشورتان طی سالهای گذشته بسيار درخشان بوده است . بنحوی که امروز شما در کشورتان بيش از يک ميليون طبيب ، 6 ميليون مهندس ، و يک و نيم ميليون دانشمند داريد و کرايه خانه بطور متوسط تنها 3 در صد بودجه ً خانوادگی را تشکيل می دهد . از سوی ديگر در 20 سال گذشته، درآمد واقعی هر فرد 10 برابر [كذا] شده، اما قيمت کالاهای مصرفی در شوروی افزايش نيافته و از 50 سال پيش شما با پديده ای بنام بيکاری مواجه نيستيد . يک سيستم آموزش و پروزش و بيمه های اجتماعی مجانی داريد و اتحاد شما شامل بيش از يکصد مليت است ... با اين همه شما افزوديد که برنامه ای برای پانزده سال آينده در نظر داريد که طی آن بايستی بهمان ميزان که در 20 سال گذشته در اتحاد شوروی کار شده است، باز هم کار انجام گيرد.»


آنگاه رجوي به نقش شوروي «در صحنهً بين المللی» مي پردازد و مداحانه مي نويسد كه« نيز سياست اعلام شده ً شما در دفاع از صلح پايدار جهانی و مخالفت قاطعانه تان با مسابقه تسليحاتی و ابتکارات شما در زمينه خلع سلاح بمنظور بقاء بشريت و مقابله با تشنج آفرينی های امپرياليستی، بسيار عادلانه و تحسين آميز است ».


تملقات هدفمند رجوي در آستانه ي سقوط شوروي حدي نمي شناسد: « يک چنين بيلان ارزشمندی مبين اين است که دستاورد های بيست و هفتمين کنگره حزب کمونيست اتحاد شوروی ني، بيگمان در تحکيم مبانی صلح و سوسياليسم و در برنامه ريزی برای پيشرفتهای اقتصادی ـ اجتماعی کشورتان ، نقش بسزائی خواهد داشت و ارتقاء هر چه بيشتر زندگی کارگران و زحمتکشان و همچنين کليه ملل اتحاد شوروی را باعث خواهد گرديد. همچنين بديهی است که توجهات همهً خلق های تحت ستم و جنبش های رهائی بخش و توجهات کليه ملل و نيروهای طرفدار صلح در جهان امروز، در چارچوب منافع مشترک صلح جويانه و ضد امپرياليستی، به دستاورد های اين کنگره معطوف می باشد، از جمله سازمان مجاهدين خلق ايران ـ سازمان رهبری کننده مقاومت سراسری مردم ايران [كذا] برای صلح و آزادی که اينک همزمان با اعتلای مقاومت مردمی در داخل ايران ، بيش از پيش، تحت انواع فشار ها و هدف تيزترين حملات مقامات رسمی ايالات متحده آمريکا قرار دارد ( برخی از اسناد ضميمه است *[رجوي اسناد همكاري با ارتجاعي ترين سناتور ها و نمايدگان كنگره آمريكا را ضميمه نمي كند!] و عليهذا از طريق شما همدردی و همبستگی حزب کمونيست و خلقهای کبير اتحاد شوروی را با مردم و مقاومت ايران ، خواستار می شود» .


او باز « رفيق ميخائيل گرباچف» مخاطب قرار مي دهد و متذكر مي شود كه:
« در اکتبر گذشته همچنين از رفتار غير منطقی دولت خمينی و مشکل بودن گفتگو با اين دولت، بحق ابراز تعجب کرده بوديد. بنام مقاومت سراسری و بنام انقلاب نوين مردم ايران عليه ارتجاع ضد تاريخی و ضد منطقی خمينی که تمايلات ديکتاتوريهای مذهبی ماقبل سرمايه داری را نمايندگی می کند»
رجوي كه نمي گويد كه حكومت اسلامي او با چه تفاوتي با رژيم كنوني خواهد داشت، «فرصت را مغتنم شمرده ، با بيان شمه ای از اوضاع ايران،» او را در جريان امور قرار می دهد :

«1 ـ رژيم خمينی غرق در بحرانهای مختلف اقتصادی ، اجتماعی و سياسی و قطعا ً محکوم به سقوط است . مقامات رژيم اذعان می کنند که از زمان بحکومت رسيدن ملايان توان توليدی کشور 83 درصد و درآمد ملی 25 درصد کاهش داشته و قيمت کالاهای اساسی 10 الی 15 برابر افزايش يافته است . 10 ميليون نفر فاقد مسکن هستند . 25 در صد از مرغوب ترين زمين های کشاورزی به خشک زار تبديل شده و سطح زير کشت 60 درصد کاهش يافته است . واردات کشور در سال گذشته از 20 ميليارد دلار متجاوز بوده و تماماً از درآمد نفت ( که بيش از 90 درصد بودجه دولت را تشکيل می دهد ) تامين گرديده است . هم اکنون در ايران 6 ميليون نفر بيکار، 3 ميليون آواره جنگی و بيش از يک ميليون و ششصد هزار معتاد وجود دارد . از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی هيچ خبری نيست و رژيم با منتهای توان خود در ادامه ً دو جنگ ضد مردمی اصرار می ورزد :

الف : جنگ خارجی با عراق ـ که تا کنون بيش از يک ميليون کشته و زخمی در طرف ايران برجای گذاشته و 50 شهر ايران را بطور کامل از بين برده و توسعه اقتصادی ايران را لااقل 20 سال بعقب کشانده است . اکنون چند سال است که فقط خمينی خواهان ادامه ً اين جنگ است ، تا سرپوشی باشد بر يک جنگ مهم تر استراتژيکی که همانا جنگ داخلی برعليه مردم و مقاومت ايران است . اگر چه ما مسئوليت طرف عراقی را در ابتدای شروع اين جنگ از نظر دور نداشته و آنرا به غايت محکوم کرده ايم .

ب : جنگ داخلی عليه مردم و مقاومت ايران ؛
با بيش از 50 هزار [كذا] اعدام شده و بيش از يکصد و چهل هزار[كذا] زندانی سياسی ( فهرست اسامی و مشخصات بخشی از شهدا ضميمه است ) جنگی که رژيم خمينی ـ که ماموريت تاريخی آن به آتش کشيدن انقلاب شکوهمند دموکراتيک ـ ضد امپرياليستی 1979 ايران بوده است ـ هم اکنون دو سوم تمامی قوای سرکوبگر خود را صرف آن می سازد . حال اينکه تنها يک سوم قوای اين رژيم صرف جنگ خارجی با عراق می گردد.[رجوي از اعمال ننگين خود در افشاي مراكز نظامي ايران بر دشمن عراق و نيز كمك هاي بي شائبه ي شوروي ها و حكومت هاي غرب در تجاوز با ايران سخني نمي گويد. چرا؟ در زير خواهيم ديد!]

او جاهلانه مي افزايد: «متقابلاً رژيم خمينی با از دست دادن بيش از 10 هزار تن از مهمترين مهره ها و کادر ها و ايادی سرکوبگر خود در روياروئی با قوای مقاومت ، ثبات و آينده خود را از دست داده و همچنين به اثبات رسيده است که به هيچ وجه قادر به از بين بردن سازمان مردمی ، سراسری و مسلح ما و مقاومت رو به اعتلای آن و آلترناتيو دموکراتيک ـ ضد امپرياليستی که ما معرفی نموده ايم و شورای ملی مقاومت ايران ناميده می شود ، نيست.»
او ساده لوحانه مدعي مي شود كه: « در اين اوضاع تضاد های درونی رژيم نيز بشدت افزايش يافته و مساله جانشينی شخص خمينی را در دستور قرار داده است . اگر ما چه به دلايل متعدد تاريخی و اقتصادی و اجتماعی و در تعادل قوای بين مقاومت مردمی و رژيم نامشروع خمينی قوياً مطمئنيم که اين رژيم نه رفرم پذير است و نه آلترناتيوی در درون آن وجود دارد. ( درباره ً تضادهای داخل رژيم نامهً عده ای از نمايندگان مجلس خمينی به رئيس جمهور اين رژيم بعنوان نمونه ضميمه است . *)


«2ـ امپرياليستها ـ بويژه محافل فوق ارتجاعی و جنگ افروز آنان ـ از سياستهای جنگ طلبانه خمينی و تروريسم صادراتی او در خاورميانه بغايت سود برده اند[مگر شوروي!] . سياست های خمينی ( که از ماهيت مادون سرمايه داری رژيم او نشات می گيرد) برغم آب و رنگ باصطلاح ضد امپرياليستی آن ، عملا در سطح منطقه خاورميانه و همچنين در سطح جهانی پيوسته دست راستی ترين جناحهای امپرياليستی و صيهونيستی و تهاجمات نظامی آنها را تقويت نموده و بطور غير مستقيم در خدمت اهداف هژمونی طلبانه آنها بوده است» رجوي فكر مي كند كه كا جي بي ازهمكاري مجاهدين با همان محافل بيخير است!

با اشاره به «سياست حراج نفت ارزان خمينی [كه] نيز چپاول هر چه بيشتر منابع نفتی ملل زير سلطه را باعث گرديده است،» اين مسلمان خار ترس به «كافري» استناد مي كند: « به. بی جهت نبود که لنين مبارزه جوئی طبقات ارتجاعی عليه امپرياليسم را ( بخاطر فقدان محتوای ترقيخواهانه آن ) افشا می نمود وهر گونه حمايت از آنرا منع می کرد . متقابلاً جای تعجب ندارد که امپرياليستها از ترس استقرار يک آلترناتيو انقلابی ـ دموکراتيک ، بطرق مختلف به ادامهً حکومت خمينی ياری می رسانند و در همان حال مجاهدين را تحت حمله و فشار قرار می دهند [اعضاهاي محافل ارجايي اروپا و آمريكا فراموش مي شوند!] .


« با اين همه از آنجا که در اثر افشاگريهای جهانی مقاومت ، رژيم خمينی را فاقد مشروعيت و ثبات و عاری از هر آيندهً روشنی يافته اند ؛ برآنند تا بطرق مختلف در مقابل ما آلترناتيوی پوشالی از بيرون و از درون رژيم خمينی ( از طريق تقويت بقايای رژيم شاه [يعني همان كساني كه مخاطب جبهه واحد رجوي هستند!] و از طريق سرمايه گذاری بر روی محافل وابسته گرای ليبرال [لابد ملي مذهبي ها!] در داخل رژيم خمينی ) عَلَم کنند» رجوي كه دستگاهاي اطلاعاتي و متخصصان شوروي را احمق مي پندارد،به دروغ مي افزايد:

«اگر چه بوضوح و بر اساس بسياری شواهد عينی به يقين می دانند که مشروعيت اجتماعی ، پايگاه مردمی و سازمان نظامی و سياسی آلترناتيو ارائه شده از جانب ما در سطح داخلی و بين المللی کاملاً تثبيت شده و بلامعارض است و بهيچ وجه نه در حال و نه در آينده نمی توان آنرا ناديده گرفت» .او مدعيانه ادامه مي دهد:

«3 ـ سازمان مجاهدين خلق ايران ، شورای ملی مقاومت ايران را به مثابه ً جانشين دموکراتيک ـ انقلابی برای ديکتاتوری ارتجاعی و قرون وسطائی خمينی تاسيس نموده و در سطح داخلی و بين المللی وسيعاً به معرفی آن مبادرت ورزيده است . پشتوانه مردمی و دستاورد های سياسی و نظامی اين مقاومت در داخل ايران ، مضافا بر طرح صلح اين شورا در رابطه با جنگ ايران و عراق و تبليغات افشاگرانه ً ما بر عليه رژيم خمينی ، آنچنان وزن و اعتباری به اين آلترناتيو دموکراتيک ـ انقلابی بخشيده است که تا کنون نزديک به 17 هزار [دروغ هر چه بزگتر، بهتر!] حزب و سازمان سياسی [از جمله دست راستي هاي اروپا و آمريكا!] و سنديکا و اتحاديه کارگری و شورای صنفی و سازمانهای دانشگاهی و مذهبی و شخصيت های مختلف سياسی و پارلمانی و علمی و اجتماعی و فرهنگی ، شورای ملی مقاومت ايران را طی بيانيه ها و موضع گيريهای رسمی خود بعنوان نماينده مقاومت مردم ايران [كذا] و جانشين دموکراتيک برای رژيم خمينی برسميت شناخته اند ( برخی اسناد ضميمه است *[گويي ك جي بي خود اطلاعي نداشت!]).


او همچنان به لافزني در غربت ادامه مي دهد: « در اين ميان بيش از 2000 مورد از اين «موضع گيريها که بعضاً متعلق به برخی مجامع بين المللی از قبيل پارلمان اروپا و شورای اروپا می باشد، معطوف به حمايت از طرح صلح شورای ملی مقاومت در رابطه با جنگ ايران و عراق می باشد.»


در همين مورد او از ذكر همكاري اش با متجاوزان عراق شرمي ندارد:
«طرح صلحی که دولت عراق نيز بدنبال ملاقات نايب نخست وزير اين کشور با اينجانب در پاريس و صدور بيانيه مشترک ( ژانويه 83 ) آنرا بعنوان مبنای قابل قبول برای آغار مذاکرات صلح پذيرفته است ( مارس 1983 ) . بهمين مناسبت با تقديم اسناد مربوطه (**) تقاضای بررسی اين طرح صلح و حمايت از آنرا توسط بيست و هفتمين کنگره حزب کمونيست اتحاد شوروی دارم . بديهی است که يک چنين حمايت فوق العاده ارزشمندی يک اقدام تاريخی و فراموشی ناپذير در تاريخ دوستی ميان خلقهای شوروی با مردم ايران و همچنين مردم عراق و کليه ملل عرب خواهد بود .


« مطابق برنامهً شورای ملی مقاومت و دولت موقت جمهوری دموکراتيک اسلامی ايران . ما دست در دست عموم طبقات و اقشار مردم ايران برای « صلح و آزادی » و برای « قطع همهً روابط اسارت بار امپرياليستی » در راستای يک انقلاب نوين « دموکراتيک و ضد امپرياليستی » مبارزه می کنيم که چشم انداز آيندهً آن با تاکيد بر « جهت گيری و رشد ضد استثماری » به اتکاء « کارگران و دهقانان محروم ايران » مشخص می شود . ما خواستار يک ايران « دموکراتيک » و « غير متعهد » و بدور از « پيمانهای سياسی و نظامی استعماری » هستيم . ( برنامه و مصوبات شورای ملی مقاومت و دولت موقت ضميمه است * . )

در عين فراموشي روابط مجاهدين با ارتجاعي ترين محافل آمريكا، رجوع به اظهارات رسمي دولت آمريكا استناد مي جويد:

« در 24 ژوئيه گذشته ، ريچارد مورفی معاون وزارت خارجه ً آمريکا طی موضع گيری رسمی خود در کنگره آمريکا ، مجاهدين خلق ايران را سازمانی « ضد دموکراتيک » ، « ضد آمريکا ئی » ، «کلکتيويست » و « تروريست » خواند که « با شاه محمد رضا پهلوی مخالفت نموده و بخصوص با «روابط شاه با امپرياليسم آمريکا » مبارزه می کرده ... و در سالهای 1970 در خط اول جبهه مبارزه بر عليه شاه و اصلی ترين نيروی درگير تروريسم ضد آمريکائی و ضد غربی بوده است ... » و ما البته در توضيح مواضع عادلانه گذشته و حال خود ـ عاری از هر گونه سوء تفاهم و تحريف حقايق ـ برای تمام جهانيان و همهً ملتها و دولتها بسيار کوشيده ايم و باز هم بغايت تلاش خواهيم نمود ، تا موجوديت و مشروعيت يک خلق در زنجير دربرابر ديکتاتوريهای تروريستی شاه و خمينی مخدوش نشده و در عرصهً بين المللی هر چه وسيع تر برسميت شناخته شود . سياست انقلابی ما در اين زمينه نه مبتنی بر « تحريک » ضديت هائی که در تعادل قوای کنونی دقيقاً بسود رژيم خمينی است ، بلکه مبتنی بر مهار کردن و خنثی نمودن تشنجاتی است که قبل از هر کس دشمن اصلی کنونی و رودرروی خلق و ميهنمان ، يعنی ديکتاتوری ويرانگر و ضد بشری خمينی از تشديد آنها بر عليه ما استقبال می کند. واضح است که رژيم خمينی از برانگيختن هر گونه ضديت بين المللی عليه ما ، بنفع خود و برای طولانی کردن عمر رژيمش استفاده می کند ، تا خود را از انزوای بين المللی خارج نموده و متقابلاً ما را منزوی کند . به اين ترتيب خمينی خواهد توانست با دست باز تر سرکوب افسار گسيخته در داخل کشور را افزايش دهد.»


او بدون كوچكترين اشاره أي به زندان ها و شكنجه گاه ها (گولاك هاي "وطني" مجاهدين در عراق) مي افزايد: « لذا ما در عين استواری بر سر اصول ضد استبدادی ، ضد استعماری و ضد استثماری مبارزاتی مان تلاش خواهيم کرد.» او سپس به قول رهبر تازه يافته ي خود « لنين بنيانگذار کبير اتحاد شوروی و حزب شما» استند مب كند: « "از هر شکافی در ميان دشمنان هر اندازه که کوچک باشد" » و « "از هر تضاد منافع" » و نيز « "از هر امکانی هر اندازه هم که کوچک باشد" » البته « "با نهايت دقت ، مواظبت ، احتياط و مهارت" » [يعني هم شوروي و هم رقباي امپرياليست شان!] استفاده نمائيم تا انقلاب نوين مردم ايران به نتيجه برسد .

« برای پيروزی بر دشمن مان رژيم خمينی ، ما از استراتژی قيام مسلحانه مردمی و سازمان يافته پيروی می کنيم و هم اکنون در دوران تدارک قيام هستيم و قوياً بر آنيم که در سالهای گذشته بخش اعظم جادهً پيروزی را در نورديده ايم .

«هدف مرحله ای استراتژی ما در مقطع فعلی گسترش کمی و کيفی پراتيک هسته های مقاومت سراسری برای ايجاد منافذی در ديوار اختناق خمينی است . بدين وسيله راه تنفس تودهً مردم قدری هموار می شود و قدم به قدم به حل معادلهً ارتباطات فرماندهی و تمرکز نيرو نزديک می شويم . منافذ فوق الذکر درمسير رشد کمی و کيفی خود به پنجره هائی تبديل می شوند که بالمآل طلسم اختناق ديکتاتوری نظامی ـ پليسی خمينی را در هم شکسته و دروازهً آزادی را نويد می دهد . دقيقاً برخلاف جنبش های چريکی شهری ، ما از موضع يک آلترناتيو سراسری و مقاومت فراگير مردمی ، طی دو سال گذشته بيش از 10 پراتيک از پيش اعلام شدهً سراسری داشته ايم که طی آنها هسته های مقاومت و واحد های نظامی و سياسی بطور همزمان با اعلام قبلی به صحنه آمده و قدرت و توان مجاهدين را به نمايش گذاشته اند . ( برخی از اسناد ضميمه است * )»
او سپس مي افزايد: «آخرين نمونه پراتيک دو هفته ای مربوط به تحريم انتخابات فرمايشی رياست جمهوری خمينی بود که بمدت دو هفته سراپای رژيم خمينی را لرزاند [!] . بنحوی که مقامات درجه اول اين رژيم در موضع گيريهای رسمی و شداد و غلاظ خود با اذعان به قدرت مجاهدين ، پياپی عليه ما هشدار می دادند (اسناد ضميمه است * ) و تمام قوای سرکوبگر رژيم را بحال آماده باش کامل در آورده بودند . در خاتمه اين پراتيک ، ری شهری ، وزير اطلاعات رژيم خمينی برای تقويت روحيه مزدوران رژيم ناگزير به ميدان آمد و در سپتامبر گذشته طی مصاحبه مطبوعاتی که در روزنامه های رژيم ( بتاريخ 7 / شهريور/ 1364 ) منعکس شد ، به " 652 مورد ترور و حمله به مراکز حساس وحياتی ... که قبل از انجام کشف و خنثی شده " اقرار نمود و از دستگيری 352 هسته مقاومت و 39 تيم نظامی و بيش از 1500 عدد کوکتل و بيست موشک و خمپاره و بيش از 1200 قبضه سلاحهای ديگر و 260 کيلو گرم TNT " سخن گفت . **»
اما او به «بيلان واقعی عمليات مجاهدين از سپتامبر 84 تا سپتامبر 85 که اسناد آن جزء به جزء منتشر شده بقرار زير» اقرار مي كند:

« 320 رشته عمليات موفق در تهران ، شهرستانها و کردستان .
ـ 1500 تن کشته و زخمی از مزدوران رژيم .
ـ انهدام يا وارد کردن خسارت جدی به 1440 مرکز سرکوب و شکنجه يا مراکز تبليغاتی و اداری دشمن .
ـ انفجار 250بمب قدرتمند تبليغاتی در روز انتخابات فرمايشی جمهوری .
ـ پخش علنی 4 ميليون تراکت و اعلاميه .
ـ نفوذ و تبليغات و سابوتاژ و اجرای عمليات ضد جنگ در 200 مرکز نظامی و انتظامی .
ـ پخش 600 هزار تراکت و اعلاميه در پادگانهای ارتش .
ـ از کار انداختن 20 فروند جنگندهً فانتوم و 540 دستگاه نظامی ديگر در راستای مقاومت عليه جنگ افروزی ضد ميهن خمينی .
طی اين مدت نيروهای مقاومت 400 در صد رشد نموده و رژيم نيز متقابلاً 5000 تن را اعدام کرده است . طی پراتيک های فوق الذکر که بالمآل به شکستن طلسم اختناق راه می برد وجادهً تمرکز نيرو و قيام خلق را هموار می کند ، ما به جذب نيروی جديد ، سازماندهی واحد های تازه نفس ، تبليغات سياسی و اجتماعی ، اجرای مانورهای مختلف و آمادگيهای نظامی و دريافت حمايت های مادی از توده های مردم می پردازيم .


ارگانهای تبليغاتب دائمی ما علاوه بر انتشارات واطلاعيه های ضروری ، نشريه هفتگی « مجاهد » و راديو « صدای مجاهد » است که با پوشش سراسری خود روزانه بيش از 16 ساعت به پخش برنامه های مختلف اشتغال دارد که نياز های آموزشی نيروهای گسترده اجتماعی سازمان مجاهدين را نيز تامين می کند .
مجاهدين خلق ايران از حضور نظامی فعال و کاملاً چشم گيری در کوهستانهای کردستان ايران برخوردارند که مکمل خطوط مبارزاتی ما در داخل شهرهاست . در اکتبر گذشته چند واحد از نيروهای مجاهدين در منطقه کردستان که بيش از 2000 تن بودند ، در ناحيه ً مرزی به مانور نظامی مبادرت ورزيدند ( تصاوير مربوطه و يک فيلم چند دقيقه ای ضميمه است * )».

او مداحانه خيانات دسته ي خود را نزد شوروي ها بمثابه خدمت جلوه مي دهد:
«4 ـ ملاحظه می شود که مبارزهً ما يک مبارزهً عادلانه و مردمی در سراسر ايران است که بيش از 90 درصد تمامی شهدا و زندانيان خلق را تقديم نموده و به همين مناسبت سازمان مجاهدين خلق ايران از محبوبيت فوق العاده ای در ميان توده های مردم برخوردار است .


مبارزه ً ما يک مبارزهً تمام خلقی است که تمام اقشار و طبقات مردم ايران را در بر می گيرد ؛ از کارگر و دهقان گرفته تا استاد و دانشجو وکارمند و بازاری و روحانيون جوان و پرسنل مردمی ارتش و زنان خانه دار و دانش آموزان دبيرستان ها هر يک صفحات مبسوطی را در فهرست شهدای مقاومت بخود اختصاص داده اند . ( فهرست اسامی بيش از 12000 تن از اعدام شدگان با مشخصات کامل ضميمه است . )


ازآنجا که رژيم خمينی ـ بمراتب جنايتکارتر از رژيم شاه ـ دارای هيچ مشروعيت اجتماعی و سياسی در داخل ايران نيست ...

ازآنجا که در سطح بين المللی نيز اکثر ملل و دول برعدم مشروعيت اين رژيم از جمله در قطعنامه اخير مجمع عمومی ملل متحد درباره ً جنايات ضد بشری رژيم خمينی در ايران، که خوشبختانه رای مثبت اتحاد شوروی در کميسيون سوم مجمع عمومی را نيز در برداشت ؛ گواهی داده اند ...

از آنجا که اين رژيم بهيچ وجه رفرم پذير نبوده و هيج آلترناتيوی در درون آن وجود ندارد ...


ازآنجا که بازگشت به رژيم سلطنتی پيشين نيز مطلقاً محال است.[ و ما اكنون بايد همكاري پيشنهادي را ناديده بگيريم!]. ؛ بنابراين آلترناتيو رژيم خمينی :

اولاً : از درون نيروهای انقلاب ضد سلطنتی ايران ؛

ثانياً : از بيرون رژيم خمينی ؛

ثالثاً : دارای مشروعيت مبارزه با هر دو ديکتاتوری شاه و خمينی ؛

رابعاً : مجهز به سلاح و سازمان کارآمد نظامی و سياسی ؛

خامساً : دارای پايه گسترده اجتماعی ؛

سادساً : بايستی دارای برنامه مشخص سياسی و برنامه مشخص توسعه اقتصادی ـ اجتماعی و دارای قدرت تضمين صلح ( در جنگ خارجی با عراق ) و تضمين حقوق اقليت های ملی و مذهبی بوده و باشد . ( لطفاً به طرحهای شورای ملی مقاومت دربارهً خود مختاری کردستان ايران و دربارهً رابطهً دولت موقت با دين و مذهب که ضميمه است توجه کنيد * . )

سابعاً : با توجه به فرهنگ ويژه ً جامعهً ايران و با توجه به سوء استفادهً گسترده ً رژيم خمينی از چتر اسلام ، آلترناتيو اين رژيم می بايستی برای عامهً مسلمانان مورد احترام بوده و دارای خصيصهً اسلامی ( همچون مجاهدين ) باشد . اما دقيقاً برخلاف خمينی يک اسلام ترقيخواه ومردمی که مبشر صلح و دوستی و عدم دخالت در امور ديگران باشد.» او سپس نتيجه مي گيرد كه:
«ملاحظه می شود که خصايص هفتگانه فوق که نه به تصادف ، بلکه دقيقاً بر اساس قانونمنديهای [كذا] متقن تاريخی و اجتماعی استخراج شده و ويژگيهای خاص تجربهً ايران را منعکس می کند همانا قابليت ها و سيمای ويژهً تاريخی سازمان مجاهدين خلق ايران وآلترناتيو مورد نظر آن را تداعی می کند.»


بالاخره در پايان او خطاب به «رفيق گرباچف» هم در مورد آينده ي شوروي و هم ايرا پيامبرانه اطمينان مي دهد:

«ديکتاتوری مذهبی و قرون وسطائی خمينی، رژيم ماقبل سرمايه داری که تنها به جنگ سرکوب و درآمد نفت متکی است ، محققاً همچون ديکتاتوری کمپرادور شاه ، محکوم به سرنگونی است بنحوی که با اطمينان می توان گفت در کنگره بعدی حزب کمونيست اتحاد شوروی ( کنگره بيست و هشتم ) هيچ اثری از اين رژيم در ايران نخواهيم يافت. ما به پيروزی مقاومت عادلانه مردم ايران در برابر رژيم ضد بشری خمينی همچون پيروزی شما در قبال فاشيسم هيتلری و در قبال ديکتاتوری تزاری يقين داريم.


اگر چه مردم ما هم اکنون روز های بسيار تيره و تاری را ـ که يکی از سياه ترين ادوار کل تاريخ آنهاست ـ سپری می کنند . اجازه می خواهم ضمن ابراز مجدد درود ها و تبريکات خود بمناسبت سال جديد و بمناسبت برگزاری بيست و هفتمين کنگره ًحزب کمونيست اتحاد شوروی و ضمن آرزوی موفقيت و سلامت برای شما و آرزوی خوشبختی و رفاه برای مردم شوروی ، يکبار ديگر بر اهميت و ضرورت همدردی و همبستگی فراموشی ناپذير شما و حزب و ميهن کبيرتان با مقاومت مردم ايران ، تاکيد کنم .


با ايقان به پيروزی مقاومت کبير مردم ايران برای صلح و آزادی
و با تاکيد بر دوستی و همبستگی خلقهای شوروی و ايران
مسعود رجوی

سيلوان سيپل لوموند ۱۲ـ ۱۳ فوريه ۲۰۰۶ مصاحبه با محمود درويش:

محمود درويش بزرگ ترين شاعر معاصر فلسطين که تبعيد ملت خويش را در اشعارش می سرايد وقايع جاری را مرور می کند، از کاريکاتورهای پيامبر اسلام گرفته تا پيروزی انتخاباتی حماس. به نظر وی دنيای عرب و مسلمان راه فرار از گسترش اسلامگرايی ندارد و می گويد: «تاوانی که برای اين مرحلهء تاريخی بايد پرداخت بسيار گزاف خواهد بود».
برآمد حماس در فلسطين، آيا بخشی از جو عمومی پيشروی اسلامگرايی در حوزهء دنيای عرب و مسلمان است؟ــ آری. بديهی ست. فلسطين نمی تواند جزيره ای در اقيانوس پيشروی اسلام سياسی باشد. اگر در جهان عرب و مسلمان انتخابات آزاد برگزار شود اسلامگرايان در همه جا پيروز خواهند شد. مسأله به همين سادگی ست! اين جهانی ست که عميقاً در احساس بی عدالتی به سر می برد و مسؤول اين وضعيت را غرب می داند. واکنش اين جهان در برابر اين وضعيت نوعی «تعصب» فراگير است که خود احساس بی عدالتی را تقويت می کند. در فضای اين جهان با هويت های زخم خورده سروکار داريم.ماهيت اين زخم و جراحت چيست؟ــ اعراب و مسلمانان که با «استبداد جهانی» آمريکا و استبدادهای محلی رودررو هستند ديگر نمی دانند که خود کجا قرار دارند. علاوه بر اين، ثروت و رفاه بر صفحات تلويزيون و سينما همه جا مشهود است و مردم آن را با فلاکت و فقر خويش مقايسه می کنند. احساس آنان اين است که به خارج از تاريخ رانده شده اند. در نتيجه، به درون خويش و ثوابت تاريخی شان پناه می برندف گرايشی که بنا به تعريف واپس گرايانه است. اين زخم و جراحت ها به تباهی هرچه بيشتر کشيده می شود. اين در حالی ست که نشانه ها و مرجع ها گم شده اند. ملی گرايی، جهان سوم گرايی، سوسياليسم و کمونيسم همه ناکام شده اند. حتی برای حق هم تقدم و برتری باقی نمانده است زيرا در منطقهء آنان حقوق بين المللی رواج و اعتباری ندارد. اسرائيل سال های سال است که از زير بار مسؤوليت آن شانه خالی کرده و هيچ اتفاقی هم نيفتاده است.آنها شايد می توانستند راه دموکراسی برگزينند...ــ من پاسخ روشنی به اين نقص ندارم. شايد آدمها برای رفع پريشانی هاشان به راه حل های ساده نياز دارند که مذهب ارائه می دهد. اما می دانيم که دموکراسی ساده نيست، بلکه ترغيب کننده و حامل تعددگرايی و پيچيدگی ست. به نظرم هيچ يک از کشورهای عرب، متأسفانه، نمی توانند از تجربهء اسلامگرايی فرار کنند. امروز ديگر جهان عرب آن نيست که در سال های ۶۰ـ۱۹۵۰ بود. آمريکا هم همين طور. در آنجا نيز افراد بيش از پيش به پاسخ های نامناسبی که مذهب عرضه می کند روی می آورند. ثنويت فکری [يا شرق يا غرب، يا تمدن يا توحش ـ م.] با گونه ای اسلام ستيزی همراه می شود که واکنش های خشنی را در جهان اسلام بر می انگيزد.در رابطه با همين موضوع، نظرتان نسبت به کاريکاتورهای پيامبر چيست؟ــ اين جنونی ست که مرا غرق اندوه می کند. اولاً کلزيکاتور محمد که به جای عمامه بمب بر سر دارد اهانت آميز است. بايد از آزادی مطبوعات دفاع کرد نه از حق دشنام. نمی توان بی کيفر، به اعتقادات ديگران بی حرمتی کرد. در فرانسه مطبوعات آزادند ولی شما قوانينی داريد که برای اظهارات علنی راسيستی مجازات قائل است. در جو بين المللی خفقان آوری که ما به سر می بريم بايد به اين که مسلمانان حاضر نيستند پيامبرشان را بدين نحو تصوير کنند احترام گذاشت. همزمان بايد به اين مسأله توجه داشت که افکار عمومی در کشورهای عربی و اسلامی بين مردم با همهء تنوعی که دارند و دولتها هيچ فرقی قائل نيستند. همه را «يکپارچه» می نگرند. ديوانگی ست که يک طرح را بهانهء آتش زدن سفارتخانه کنند. از هر دوطرف هستند نيروهايی که در تشديد برخورد هويت ها می کوشند. اين وضع گذرا ست، مرحله ای ست انتقالی و تا اين مرحله به سر رسد اين نيروها غالب اند.آيا اين مرحله به درازا خواهد کشيد؟ــ کسی چه می داند؟ نيمی از بشريت به سوسياليسم باور داشت. چه کسی تصور می کرد که آن «آيندهء تابناک» پس از ۷۰ سال يکروزه فرو ريزد؟ امروز دنيای عرب و مسلمان با گسترش موج اسلامگرايی رو به رو ست و تاوانی که برای اين مرحلهء تاريخی بايد بپردازد بسيار گزاف خواهد بود. در همه جا سرخوردگی و خشم حاکم است و مردم سير قهقرايی می پيمايند. اسلامگرايان افراطی بيشتر و بيشتر غلبه می يابند. در چنين وضعی، من از جهل عمومی غرب در برابر اسلام سياسی متحيرم. برای مثال، سلفی ها و حماس خيلی با هم فرق دارند. حماس قبل از هر چيز يک جنبش ملی ست که بر بينش مذهبی بنا شده است. اما غرب نيز به نوبهء خود می خواهد اسلام سياسی را تنها به صورت «يکپارچه» بنگرد.اکنون شما شاعر چندگونگی و برخورد صميمانه در وضعيتی قرار داريد که حماس به قدرت رسيده است.ــ ابتدا بپذيريم که تغيير رژيم به نحوی کاملاً دموکراتيک رخ داده است. اين برای آداب و رسوم سياسی جامعهء فلسطين امری مثبت است. گذشته از اين، مسؤوليت اساسی در قدرت گيری حماس به عهدهء اسرائيل است، زيرا با سلب مسؤوليت از تشکيلات خودمختار فلسطين جاده را برای حماس هموار کرد. علاوه بر سياست اسرائيل که زندگی روزمرهء مردم فلسطين را غير قابل تحمل کرد، بی توجهی و اهمال تشکيلات خودمختار هم در ايجاد اين جو مسموم و خطرناک سهم داشت. اين وضع بسياری از مردم را برانگيخت تا فکر کنند که «چرا راه ديگری را نيازماييم؟ از اين بدتر که نمی شود». رأی به حماس بيشتر رأی اعتراضی ست تا مذهبی. حالا ما بايد با اين تجربه زيست کنيم. اما من نمی توانم نگرانی هايم را پنهان کنم. رهبران حماس صريحاً اظهار داشته اند که می خواهند «جامعه را بر پايهء اسلامی شکل دهند. وقتی از يک فلسطين تعددگرا و لائيک دفاع می کنيم، نمی توانيم نگران حقوق زنان، جوانان و آزادی های فردی نباشيم، چنانکه نمی توانيم نگران بخشی از جامعه که مسيحی ست نباشيم. اميدوارم حماس خود را با وضعيت وفق دهد و به همان پايه ای که او را به قدرت رسانده احترام بگذارد، پايه ای که تکرار می کنم انگيزه اش اساساً اعتراض بوده است.نگاه زمامداران اسرائيل را به حماس چگونه تحليل می کنيد؟ــ مشکل اساسی تاريخ صهيونيسم اين است که کوشيده از پذيرش واقعيت عينی طفره رود. از همان آغاز، می دانست که شعار او مبنی بر «زمين بدون مردم برای مردمی بدون زمين» نادرست است. بر اين زمين مزدمی می زيستند، اما او چنان رفتار کرد که گويا چنين مردمی وجود خارجی نداشتند يا اصلاً به حساب نمی آمدند. و اين وضع همچنان ادامه دارد. دهها سال اسرائيلی ها موجوديت جنبش ملی فلسطين را انکار کردند. آنها می گفتند سازمان آزاديبخش فلسطين چيزی جز «سازمانی تروريستی» نيست. اما روزی فرارسيد که ناگزير شدند آن را به رسميت بشناسند. امروز می گويند «به هيچ رو با حماس مذاکره نخواهند کرد» اما سرانجام همان طور که با ساف مذاکره کردند با حماس نيز مذاکره خواهند کرد.چه چيز آنها را به مذاکره خواهد کشاند؟ــ واقعيت! می گويند خورشيد از بال کلاغ هايی که افق را سياه کرده اند نيرومندتر است. نپذيرفتن حماس انکار نتيجهء يک انتخابات آزاد است. انکار فايده ای ندارد. سرانجام، واقعيت هميشه نيرومندتر از انکار است. هنگامی که انتفاضه درگرفت اسرائيلی ها اعلام کردند که «هيچ طرف مذاکره ای» ندارند. در حالی که تنها ياسر عرفات بود که می توانست سازش هايی را به مردم فلسطين بقبولاند. تمام کوشش اسرائيل در تضعيف او تا نهايت بود. وقتی محمود عباس جای او را گرفت آنها و آمريکايی ها از وی تعريف و تمجيد کردند اما در عرصهء سياسی با او هيچ مذاکره ای نکردند و بدين ترتيب، او را نيز به نوبهء خود در چشم مردمش بی اعتبار نمودند. اسرائيلی ها همچنان معتقدند که می توانند سياستی يکجانبه را به پيش برند و نتيجه اينکه امروز حماس را در مقابل خود دارند.اسرائيلی ها از اين امر تا مدتی برای توجيه يکجانبه گری شان سود خواهند جست، اما اگر در جستجوی آن اند که مجموعه شهرک های مهاجر نشين (مستعمرات) خود را حفظ کنند و برای ما از سر لطف «چند بانتوستان» باقی بگذارند بدين معنا ست که خواستار صلح نيستند و اين سياست به نتيجه نخواهد رسيد تا زمانی که واقعيت خود را به آنان تحميل کند و آنها تنها راه را بپذيرند يعنی دست برداشتن از اشغالگری.آيا شما معتقديد که اسرائيلی ها خواستار صلح نيستند؟ــ مشکل اينجا ست که آنها نه يک دولت دومليتی را می خواهند و نه يک فلسطين مستقل. وقتی کليهء دولت های اتحاديهء عرب در سال ۲۰۰۲ پيشنهاد کردند که اسرائيل تا مرزهای ۱۹۶۷ عقب نشينی کند و در مقابل، دول عربی همه اسرائيل را به رسميت بشناسند آنها طوری رفتار کردند که گويی چنين پيشنهادی نشده است. امروز بر سرزمين فلسطين تاريخی (که تحت قيمومت بريتانيا قرار داشت) دو واقعيت وجود دارد: يکی يهودی اسرائيلی و ديگری عرب فلسطينی. هيچيک نمی توانند ديگری را نابود کنند. تنها راه حل اين است که هردو طرف اين واقعيت دوگانه را به رسميت بشناسند. بعداً بگذار هرکدام تاريخ خود را هرطور که دلخواه ايشان است بنويسند! تاريخ فقط مورد علاقهء مورخان و رمان نويسان است. اما برای من، اکنون است که اهميت دارد. اکنونی که غرق در تراژدی ست.جامعهء اسرائيل به حد کافی ارزش مصالحهء تاريخی و امتيازاتی را که فلسطينی ها يعنی غصب شدگان به او داده اند درک نکرده است. چنانکه به اين امر نيز آگاه نيست که برای قربانی چقدر اهميت دارد که تجاوزگر به سهمی که در ماجرا داشته اعتراف کند. اسرائيلی ها عادت دارند بگويند که فلسطينی ها «هرگز فرصت را برای از دست دادن فرصت از دست نمی دهند». اما واقعيت، درست، برعکس است. پس از اسلو آنها با فرصتی استثنائی رو به رو بودند. سازمان آزاديخش فلسطين و تمام جهان عرب آماده بودند که نزاع را خاتمه دهند به اين شرط که اسرائيلی ها می فهميدند که فلسطينی ها هيچ چيز ديگری جز به رسميت شناختن اسرائيل باقی نمانده بود که «واگذار کنند». درعوض، اسرائيل بايد بی اين پا و آن پا کردن، از سرزمين های فلسطينی اشغالی فلسطين عقب نشينی می کرد و برپايی يک دولت فلسطين را می پذيرفت. حالا کار برای رسيدن به چنان توافقی با حماس، به سادگیِ آن وقت نيست. ثروتمندی که از داشتن همسايه ای فقير خوشحال باشد احمق است، زيرا هرگز طعم امنيت را نخواهد چشيد. امنيت اسرائيل تنها در اين است که همسايه اش در وضعيتی قابل قبول و شرافتمندانه زندگی کند.شما به يک مصاحبهء سياسی تن داده ايد. با وجود اين به نظر می رسد که چندان علاقه ای به طرح اين سؤالات نداريد.ــ علت اين است که خودم در ترديد و شک به سر می برم. من از صحبت کردن دربارهء سياست ابا ندارم، اما در اوضاع بسيار آشفتهء کنونی نمی توانم چيزی به يقين ابراز دارم. من به بينش خودم نيز يقين ندارم. پيچيدگی در ذات کار شاعرانهء من نهفته است. هر شاعر يا نويسندهء جهان سوم که بگويد «جامعه يا سياست مورد علاقه اش نيست» آدمی رذل و فرومايه است. من تا اين حد فرومايه نيستم. برای يک فلسطينی، سياست امری ست که به بود يا نبود او مربوط است. اما شعر زيرکانه تر عمل می کند و در لابلای احتمالات متعدد جريان می يابد. شعر مبتنی ست بر استعاره، بر آهنگ و وزن، و اين وسوسه که ورای اين نمودها را ببيند. شاعران که رهبری جهان را بر عهده ندارند و چه بهتر، زيرا از آن آشفتگی که ايجاد خواهند کرد چه بسا بدتر از آن باشد که سياستمداران پديد می آورند.پشت نمودها چيست؟ــ زندگی و بنابر اين رؤياها و توهم ها. چه کسی می تواند بدون اين اميد که جهان به سوی وضعی بهتر و زيباتر رهسپار است زندگی کند؟ شعر نمی تواند بدون توهم به تغييری ممکن وجود داشته باشد. شعر تاريخ و زبان مشترک انسان ها را انسانی می کند. از مرزها گذر می کند. ژرف که بنگريم دشمن واقعی شعر کينه است.در اثر اخيری که از شما تحت عنوان «پوزش نخواه» به زبان فرانسه منتشر شده می نويسيد: «من آنم که فردا خواهم بود»، شعری حيرت انگيز از شاعری که سکون و بی تحرکی را نمی پذيرد.بر عکس، حال ما را خفه می کند و هويت ها را از هم می گسلد. به اين دليل است که من خويشتن خود را تنها فردا خواهم يافت، زمانی که بتوانم چيز ديگری بگويم و بنويسم. هويت موروثی نيست، آفريدنی ست. هويت ما را می آفريند و ما آن را دائماً می آفرينيم و ما آن را تنها فردا خواهيم شناخت. هويت من چندگانه است و متفاوت. امروز من غايبم. فردا حاضر خواهم بود. می کوشم اميد بپرورم همانطور که فرزند را می پرورند تا آن چيزی باشم که خود می خواهم نه آنچه ديگرانم می خواهند که باشم.(ترجمهء تراب حق شناس)

مبارزه در کنار زحمتکشان فلسطينی: گوشه ای از تجربه ای شخصی تراب حق شناس


وقتی از تحريريهء محترم "نگاه" به من پيشنهاد شد که برای اين شمارهء مجله دربارهء فلسطين بنويسم با سپاس پذيرفتم. بايد از توجه مجله به اين قضيهء عادلانه و پشتيبانی آن از مبارزات مردم فلسطين استقبال می کردم. از اخبار و وقايع و بی عدالتی هايی که بر اين ملت روا داشته می شود همه شنيده اند چنانکه سرنوشت فاجعه آميزی که در اين "نبرد نابرابر" طی يک قرن بر او تحميل شده ناقوس وار در جهان طنين انداز است و اگر کسی گوش شنوا دارد آن را شنيده است. بنابراين، به نظر من در اين باره کمتر مسألهء آگاهی و اطلاع و داشتن تحليل سياسی مطرح است، بلکه امر تعيين کننده و مهم اين است که افراد يا گروه ها در هرجای اين جهان باشند، چه موضعی عملی و واقعی دربارهء آزادی و دمکراسی و حقوق بشر و رهايی از استعمار و استثمار سرمايه داری دارند. به نظر من اگر کسی خود را در صف دمکراسی و سوسياليسم و مبارزه با امپرياليسم می داند حتماً درکنار مبارزهء آزاديخواهانه و استقلال طلبانهء زحمتکشان فلسطينی قرار می گيرد و دربرابر اين مسأله نيز همانند بسياری از مسائل مهم ديگر جهان نمی تواند بيطرف باشد چرا که در چنين مواردی بيطرفی جرم است.ساليان دراز است که حمايت يا عدم حمايت از آزادی فلسطين برای من حکم معيار و محک دارد و اين را بارها در تجربه آزموده ام. تا امروز کسانی که در حمايت از اين مردم با توجيهات مختلف و گاهی خيلی هم به ظاهر "چپ" ترديد کرده اند سرانجام از ادعاهای ديگر خود دائر بر مبارزهء ضد سرمايه داری، مبارزهء انقلابی چپ و نظاير آن نيز کناره گرفته اند و به نحوی به صف دشمنان آزادی پيوسته اند. اين چرخش ارتجاعی را در فکر و عمل برخی افراد بارها با گوشت و پوست لمس کرده و از آن رنج برده ام و مصمم تر شده ام که با الهام از خود مبارزان فلسطينی در اين راه کوشاتر باشم. زيرا بدين نحو است که بخشی از تعهد کمونيستی من جامهء عمل خواهد پوشيد. مشارکت ناچيز اما مستمر من در کنار زحمتکشان فلسطينی تابع هيچ تاکتيک سياسی به معنی رايج آن نيست که به خاطر وجود اين يا آن شخص در رهبری فلسطين يا قبول يا عدم قبول فلان تاکتيک که فلسطينی ها برای خود برگزيده اند از حمايت از مبارزهء آنان خسته شوم و از آن دست بردارم. ميدان نبرد فلسطين در اشکال گوناگون آن از ميدان نبرد طبقاتی در ايران و افغانستان و عراق و آمريکای لاتين و اروپا و آمريکا جدا نيست. اين درس بزرگ انترناسيوناليسم را از تاريخ افتخار آميز جنبش جهانی کمونيستی فراگرفته ام.اوايل دههء ۱۹۶۰ بود که با آنچه در فلسطين می گذرد آشنا شدم. حتی زمانی که فردی با اعتقادات مذهبی بودم و از نظر سياسی در جبههء ملی و نهضت آزادی فعاليت می کردم مسألهء فلسطين برايم مسأله ای بين عرب و يهود نبود، هرگز ديدی ناسيوناليستی يا مذهبی از آن نداشتم. هميشه آن را امری سياسی و ناشی از برنامه ای استعماری و امپرياليستی ديده ام و مقاومت مردم فلسطين را بخشی از مبارزهء زحمتکشان جهان عليه ديکتاتوری و سرکوب ارتجاعی و امپرياليستی جهانی دانسته ام و برای مردمی که مشعل مبارزهء انقلابی را بيش از ۵۰ سال است روشن نگاه داشته اند احترامی فوق العاده قائل بوده ام.در سازمان مجاهدين خلق ايران حمايت از آرمان فلسطين يک اصل بود و من اين افتخار را داشتم که به عنوان يک عضو ساده مسؤوليت تهيهء يک نشريهء خبری و تحليلی را به نام "اخبار فلسطين" ــ هر دو هفته يکبار و گاه زودتر ــ برای نشر درونی آماده کنم، نشريه ای که پس از جنگ تجاوزکارانهء اسرائيل در سال ۱۹۶۷ در سازمان می چرخيد و رفقای سازمان از جسارت و انديشهء انقلابی فلسطينی ها درس هايی فرا می گرفتند. بعدها استراتژی سازمان جهت آمادگی برای عمليات مسلحانه در ايران، به ارسال جمعی از فعالين سازمان به پايگاه های فلسطينی در اردن، لبنان و عراق انجاميد.در ژوئيهء ۱۹۷۰ ما در عمان پايتخت اردن بوديم. سه سال بود که در پی شکست سه کشور عربی مصر، سوريه و اردن در جنگ شش روزه ژوئن ۱۹۶۷ با اسرائيل و اشغال کل فلسطين، ملت های عرب در غليان و شورش بسر می بردند و رژيم های عرب برای آنکه بتوانند توجيهی برای بقای خود در حکومت بيابند چاره ای جز حمايت از مقاومت مردم فلسطين نداشتند. سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) توانسته بود موجوديت خود را بر کشورهای عرب تحميل کند و به خاطر برخورداری آن از مشروعيت انقلابی و حمايت توده ای، رژيم های عرب ناگزير بودند که فعاليت های گوناگون سازمان های متشکل در ساف را تحمل کنند. در پايگاههای نظامی فلسطين نه تنها مبارزين مختلف از کشورهای عربی (از الجزاير و مراکش تا خليج و ايران و ترکيه) بلکه از آفريقا و کوبا و ژاپن و اروپا و آمريکا يافت می شدند. حالتی از اعتلای انقلابی، يک انترناسيونال برپا بود. کنفرانس هايی برپا می شد که نمايندگان اتحاديه های دانشجويی (از جمله کنفدراسيون دانشجويان ايرانی)، اتحاديه های کارگری و غيره از بسياری مناطق دنيا در آن شرکت داشتند. بسياری از روشنفکران پست های دانشگاهی و تخصصی خود را در اروپا و آمريکا رها کرده به جنبش پيوسته بودند که تنها يکی از آنها ادوارد سعيد بود. چنين وضعيتی در منطقهء خاور ميانه در اوج جنگ سرد رخ می داد، در حالی که فاصلهء چندانی از انقلاب های ۱۹۶۸ در کشورهای غربی (به ويژه فرانسه) و انقلاب کوبا نداشتيم و مهم تر از همه اينکه مقاومت دليرانه ضد امپرياليستی در ويتنام و نيز انقلاب فرهنگی چين ادامه داشت... همه گونه بحث و نظر در زمينه های مختلف فکری و فلسفی و اجتماعی و اقتصادی و سياسی جريان داشت و غالباً هرکسی کوشش می کرد که در جامعهء خود عملاً به اقدامی مناسب دست بزند.ما که از پيش با برخی ادبيات فکری و سياسی و نظامی فلسطينی ها آشنا بوديم می دانستيم که در تجربهء آنها، ويژگی خاص تاريخی، جغرافيايی و جمعيتی و نيز گسستگی جامعهء آنان را بايد در مد نظر داشت. ضرورت برخورد مشخص به هريک از تجربه های مبارزاتی و نادرستی الگوبرداری را در آموزش های سازمانی خوانده بوديم.سپتامبر ۱۹۷۰، زمانی که ارتش اردن با حمايت آمريکا و اسرائيل پايگاه ها و مناطق مسکونی آوارگان فلسطينی را به توپ بست و با بمب های ناپالم هزاران نفر (و به گفتهء ياسر عرفات ۲۵ هزار نفر) را کشت، در يکی از دفاتر ويران شدهء الفتح، مجلهء سياسی و تئوريک "الطليعه" را يافتم که در آن سالها در مصر منتشر می شد. بحثی بود بين نايف حواتمه رهبر جبههء دمکراتيک خلق برای آزادی فلسطين (که می کوشيد با تکيه بر درک خود از تحليل های مارکسيستی به مسألهء فلسطين بپردازد) و فاروق قدومی ـ ابواللطف ـ از رهبران الفتح. نايف حواتمه متکی بر برخی تحليل های عام و با نوعی الگوبرداری معتقد بود که آنچه جريان دارد مبارزه ای طبقاتی ست و بايد کارگران اسرائيلی و فلسطينی در برابر سرمايه داران اسرائيلی و عرب به مبارزه پردازند. اين همان تحليلی ست که برخی گروه ها يا افراد چپ ايرانی که حتی از دور هم دستی بر آتش ندارند بلکه در اروپا و آمريکا روی مبل راحتی نشسته و ستاره ها را جفت و طاق می شمارند، امروز پس از سی چهل سال و به عنوان سندی بر "راديکاليسم شان" تکرار می کنند. در مقاله ای ديگر فاروق قدومی به حواتمه جواب داده بود که با همه احترامی که برای تحليل طبقاتی و مبارزهء طبقاتی بين طبقهء کارگر و سرمايه داری به طور عام قائلم بايد ببينيم که اگر در کتب تئوريک مارکسيستی کارگر و سرمايه دار و روابطشان تحليل شده، آيا آواره هم تحليل شده است؟ ما با وضعيت جديدی روبرو هستيم (نقل از حافظه و به مضمون) او در واقع پای برخورد مشخص با شرايط مشخص را پيش کشيده بود.ممکن است کسی نظر دوم را پوششی برای يک مبارزهء ملی، تمام خلقی يا بورژوايی بداند. شايد هم اينطور بوده است. اما حقيقتی را که در اين استدلال نهفته است يعنی ويژگی جامعهء فلسطين و چگونگی "آرايش قوای آن" نمی توان ناديده گرفت. بارها دربارهء تحليل الگوبردارانهء اول فکر کرده و از اين و آن صاحب نظر پرسيده ام. تا کنون حتی يک مورد از همبستگی طبقاتی بين کارگر اسرائيلی و فلسطينی نديده ام. هيچ اعتراضی از هستدروت (کنفدراسيون کارگری اسرائيل) به ستمی که بر کارگران فلسطينی رفته و می رود (حتی نسبت به فلسطينی هايی که تابعيت اسرائيل دارند و اقليت جامعهء آن به شمار می روند) به گوشم نخورده است. ايدئولوژی صهيونيسم بنا به مصالح ديرين استعماری و با غصب و تصاحب سرزمينی که در تورات به يهوديان وعده داده شده روند مبارزهء طبقاتی جامعهء اسرائيل را چنان تحت تأثير قرار داده که کارگر اسرائيلی هم مثل افراد ديگری از جامعه دربرابر فلسطينی (هرکه باشد) قرار می گيرد و سلاح به دست به مصادرهء زمين و خانه و حقوق او می پردازد تا خود جای او را بگيرد. اين واقعيت البته مانع از درک اين امر نيست که اقشاری محدود از فلسطينی ها از اين وضع منتفع باشند، در جنگ يا صلح منافعی طبقاتی غير از منافع زحمتکشان جستجو کنند و در اقتصاد و سياست در فکر زدوبند خويش باشند. اما آنچه برای اکثريت قريب به اتفاق مردم مطرح است وضعيت ويژه ای ست که با معيارهای يک جامعهء نسبتاً مستقر با تقابل طبقات مشخص جور در نمی آيد به ويژه در تقابل کار و سرمايه. خوانندهء علاقه مند می تواند از جمله به مقالهء «وضع کارگران غزه» مندرج در آرش ۹۰ مراجعه کند و يا http://www.peykarandeesh.org/felestin/pdf/MoghavematDarEragh.pdfراستی چه فرقی ست بين بيکاران که بيش از ۷۰ درصد جمعيت را دربر می گيرند با دهقانانی که وقتی صبح می خواهند به سر مزرعه يا باغ خود بروند می بينند که زمين را ارتش مصادره کرده و به آنها اجازه داده نمی شود که حتی به زمين خود نزديک شوند و يا مثلاً درختان زيتون شان را بريده اند و زمينشان را با بولدوزر صاف کرده اند؟ چه فرقی ست بين کارگر بيکار و بی مسکنی که از فقر در آلونکی بسر می برد با مغازه داری که شبانه خانه و مغازه و حتی چند تن از افراد خانواده اش را با بمب هايی که با هواپيماهای بدون سرنشين بر سر مردم ريخته می شود از دست داده است؟ اکثريت عظيم مردم فلسطين (حدود ۹ ميليون نفر در داخل و خارج که عمدتا درذ اردوگاه های آوارگان بسر می برند) چيزی جز زنجير ندارند که از دست بدهند. توجه کنيد به تيتر مقاله ای از لوموند ۱۴ آوريل جاری، ص ۵: «زندگی» در غزه وقتی روزانه ۳۰۰ خمپارهء اسرائيلی بر سر مردم فرو می ريزد.به اعتقاد من مبارزهء فلسطينی ها عليه اشغال (که در توازن قوای جهانی عملاً بی نتيجه مانده و ديگر تقريباً چيزی از فلسطين باقی نمانده که فلسطينی ها صاحبش باشند ـ به نقشه نگاه کنيد) جزئی از مبارزهء طبقاتی جهانی عليه سرمايه داری و امپرياليسم جهانی است. با گذشتن از اين مرحله، يعنی زمانی که دو دولت فلسطين و اسرائيل به وجود آيد يا يک دولت دو مليتی که بسيار دوردست و آرمانی ست و در آن همگان از هر منشأی باشند حق برابری شهروندی داشته باشند، می توان انديشيد که مبارزهء طبقاتی آنان به معنای کلاسيکش آغاز می شود. در اينجا بد نيست به برخی دوستان که در پی شناختن "جنبش پرولتری فلسطين" اند و بدون آن گوششان بدهکار هيچ فرياد کمکی نيست، اين نظر انگلس را که در نامه ای به کائوتسکی به تاريخ ۷ فوريهء ۱۸۸۲ نوشته برای تأمل پيشنهاد کنم که می نويسد:«هر دهقان يا کارگر لهستانی که از لَختی و بی حسی بيرون می آيد تا در [مبارزه برای] منافع مشترک شرکت کند، نخست با واقعيت انقياد ملی رو برو می شود. اين نخستين مانعی ست که دربرابر او سر بلند می کند. حذف اين مانع شرط بنيادی هرگونه تکامل آزاد و سالم است. آن سوسياليستهای لهستانی که آزادی کشور خود را در رأس برنامهء خويش قرار نمی دهند مرا به ياد آن سوسياليست های آلمانی می اندازند که نمی خواهند پيش از هرچيز خواستار از بين رفتن قانون فوق العادهء ضد سوسياليستی، استقرار آزادی مطبوعات، تشکل و گردهم آيی باشند. برای مبارزه کردن، نخست بايد يک زمين، هوا، نور و ميدان مانور داشت وگرنه چيزی جز پرگويی نيست» (نک. به ميکائل لووی و ديگران: مارکسيست ها و مسألهء ملی، لارماتان، پاريس ص ۱۰۹ ـ ۱۱۰، ترجمهء دستنويس شباهنگ).ويژگی مسائل فلسطين به اين مورد مهم مبارزه با اشغال و نيل به استقلال محدود نمی شود و عرصه های مختلف مبارزهء اقتصادی، اجتماعی، نظامی و فرهنگی را در بر می گيرد که در اينجا مجال طرح آنها نيست. مهم برای ما اشاره به اين ويژگی و هشدار نسبت به الگوبرداری هايی ست که برخی به خود اجازه می دهند برای آنها نسخه بنويسند (آنهم درحالی که هيچ نسخه ای جدی برای ايران ندارند!) و يا حمايت خود را ولو در حد امضای يک طومار در محکوم کردن بمباران شهرها و روستاهای فلسطين باشد موکول به اين می کنند که «آنها صلح را بپذيرند تا امضا کنم»! يا "چون در تظاهراتشان الله اکبر گفته اند من ديگر شرکت نمی کنم"؛ يا "اگر حماس را انتخاب کنند من از آنها حمايت نمی کنم"! اين شرط گذاری ها که غير از خودبزرگ بينی فاحش در تعيين سرنوشت ديگران بنا بر مزاج خود نيست، در عين حال، حاکی از شانه خالی کردن از يک همبستگی انترناسيوناليستی ست و مرا به ياد انسان گرسنه ای می اندازد که از شيخی نان طلب کرد و او آنقدر از او مسألهء شرعی پرسيد و گفت اگر جواب نگفتی به تو نان نمی دهم که آن فقير جان داد (۱)يکی ديگر با چنان خشم و قهری از عمليات انتحاری حرف می زند که آن را «همان قدر جنايتکارانه می داند که بمباران های اسرائيل»! بی آنکه اصلاً به علل و شرايطی که اين اقدام فاجعه آميز در آن صورت می گيرد توجه کند.يکی ديگر با افاده اظهار می دارد که ژئوپليتيک را همواره مطالعه می کند و... ای کاش ايشان به ياد می آورد که اين زئوپليتيک خانه و زندگی ميليونها رنجبر و ستمديده است!يکی ديگر با همهء دفاعش از حقوق بشر [سوسياليسم پيشکش!] قبول ندارد که مردم مسلمان هم بشرند و حق حيات و... و انتخاب کردن و انتخاب شدن دارند!يکی ديگر به خاطر اينکه جمهوری اسلامی در عوامفريبی های گوبلزمآبانه اش دم از کمک به فلسطين می زند، از نام فلسطين هم نفرت دارد و توجه نمی کند که اگر ميدان برای "اسلامگرايان" خالی شده، ناشی از عقب نشينی نيروهای چپ و لائيک از ميدان نبرد در کل منطقه است. گويا بايد دنيا متوقف شود تا او ورود به مبارزه عليه اشغالگر را جايز بداند!برای من حمايت از مبارزهء فلسطينی ها عليه اشغال و تحقق حق تعيين سرنوشت شان در درجهء اول منطبق با منافع ستمديدگان، بی خانمان شدگان، سلب مالکيت شدگان، آوارگان از قريب ۶۰ سال پيش تا کنون، بيکاران شهر و روستا ست، يعنی کسانی که بيش از هرکس ديگر از اشغال و سرکوب و بيعدالتی رنج برده اند. اما انتخاب روش های نيل به حقوقشان حق مسلم خودشان است.دو مطلب زير(مصاحبه ای با محمود درويش شاعر بزرگ فلسطين و مقاله ای از اميره هس خبرنگار اسرائيلی) را برای علاقه مندان ترجمه کرده، مطالعهء آنها را پيشنهاد می کنم و يقين دارم که هر يک از ما کارهای گوناگونی چه در حمايت تبليغی آگاهگرانه و چه در پشتيبانی عملی از آنان می توانيم انجام دهيم تا همبستگی انترناسيوناليستی کمونيستی خود را به انجام رسانيم. در تمام کشورهای اروپا و آمريکا انجمن های دموکراتيک و متعدد پشتيبانی مادی و معنوی از فلسطين وجود دارد. چنانکه هستند ايرانيانی که برای ابراز حمايت از مردم مقاوم فلسطين به آنجا سفر کرده و حتی مشاهدات خود را نوشته و منتشر کرده اند (از جمله هايدهء مغيثی و دلناز آبادی در مجلهء آرش).باری، آيا سنت افتخارآميز بريگادهای انترناسيونال می تواند برای فلسطين و جاهای فراوان ديگر احيا شود؟ آيا ما هم می توانيم در عمل بگوييم کی هستيم؟ در هرحال، توده های فلسطينی چنانکه نشان داده اند دست از مبارزهء عادلانه شان نخواهند کشيد. اين ماييم که بايد روشن کنيم در کجا ايستاده ايم: با ارتجاع و سرمايه داری امپرياليستی و صهيونيسم، يا با زحمتکشان و حق طلبان فلسطينی؟ــــــــــــــــــــــــــــــــ۱) شعر اين است:به شيخ شهر فقيری ز جوع برد پناهبدين اميد که از لطف خواهدش نان دادهزار مسأله پرسيدش از مسائل و گفتکه گر جواب نگفتی نخواهمت نان دادنداشت حال جدل آن فقير و شيخ غيورببرد آبش و نانش نداد تا جان داد [آب: آبرو]عجب که با همه دانايی اين نمی دانستکه حق به بنده نه روزی به شرط ايمان دادمن و ملازمت آستان پير مغانکه جام می به کف کافر و مسلمان داد.(احتمالا از کمال الدين اسماعيل، شاعری که به دست مغولان به قتل رسيد.)

دانش آموزان فلسطيني,نادرترين دانش آموزهاي جهان

دانش اموزان فلسطينی رو در روی سربازان اسرائيلی