سايت گفتگوهاي زندان
۱۳۸۶ آبان ۱۸, جمعه
تعریف جبههی صلح هادی پاکزاد

معمولا هنگامی که دو طرف، مشغول دعوا و جنگ هستند نفر سوم با این که با ماهیت چنان جنگی مخالف است و اساسا با پیدایی آن سرناسازگاری دارد، اما چون به ناگزیر در آن قرار میگیرد و از نتایج و عوارض آن نمیتواند بگریزد، چارهای برایش باقی نمیماند که تعریفی از موقعیت خود در این دعوا بهدست دهد و براساس آن وارد گود شود.
در این صورت است که این نفر سوم بنا بر ماهیت طبقاتیاش که بنیاد منافعش را نه جنگ بلکه صلح بنا میکند، چه بخواهد و چه نخواهد، چارهای ندارد تا گزینهای را انتخاب کند که در ضدیت و ستیز با جنگ باشد.
پس، اینجاست که بیهیچ اضافهگویی، ضرورت پیدایی «جبههی صلح» عینیت مییابد و بر سومین نفر است که تعریف نسبتا جامعی برای چنان جبههای ارایه دهد.
تردید نیست که چنین کاری برای «سومین نفرها» که جنگ برایشان معنای زندگی و مرگ را دارد و یا پیدا خواهد کرد، میتواند «جبههی صلح» در الویت نخست قرار گیرد تا آنجا که هوشیارانه مفاهیم گفتاری هم را درک کنند و از لابلای آنها «مقصود» را بیرون بکشند... و نه در خلاء، فرهنگ مچاله کردن یکدیگر را تقدم بخشند که البته چنان کاری امر پیدایی هدف مشترک را که همان ایجاد و یا رشد «جبههی صلح» است به مخاطره اندازد تا جایی که فرع در جای اصل بنشیند و خانه را از پایبست ویران سازد!!
روشن است؛ اولین مسالهای که برای ایجاد و یا قدرت بخشیدن به «جبههی صلح» روی میز قرار میگیرد، شناخت دو خصم اصلی است که عملا آتشبیار معرکه هستند.
اگر کمی با توجه به قضیه نگاه کنیم، باید متوجه باشیم که هر یک از طرفین دعوا، دیدگاهی کاملا یکدست و منسجم ندارند و عملا برسر چگونگی پیشبرد اهدافشان نظرات گاها تا حد مخالف نسبت بهیکدیگر را نیز ارایه میدهند.
اگر این امر برای جبههی صلحخواهان مشخص باشد، باید آنان نیز از اینکه دارای نظرات گاها تا حد مخالف نسبت بهیکدیگر باشند، چندان خود را سرزنش نکنند!! اما باید توجه کنند که فرق اینان با آنان در درک و فهم واقعی منافع است. صلحخواهان منافعی جز نجات نیروهای مولده و جمیع ارزشها ندارند در صورتی که جنگخواهان برای منافع خود، ضرورت نابودی نیروهای مولده و ارزشها را در دستور کارشان دارند.
این دو منافع متضاد، عمدهترین تمایز بین جنگطلبان و صلحخواهان است که صف اصلی را مشخص میسازد. آنان که در صف ارزشگذاری و حفظ نیروهای مولده هستند، حتما و مسلما نگاهشان و شیوهی گفتارهای آنان نسبت بهیکدیگر گونهای خواهد بود که از اساس با شیوه و نگاه جنگخواهان نسبت به هم فرق خواهد داشت.
صلحخواهان برای ایجاد و یا رشد «جبههی صلح» با یکدیگر ستیز آشتیناپذیر نخواهند داشت که البته همین امر را (دیالوگ سالم) باید به عنوان یکی از شروط لازم برای جبههی صلحخواهان، اصل دانست.
اگر پذیرفته شود در دو سوی جبههی جنگطلبان و در بین خودشان اختلاف و تضاد موجود است، باید یکی دیگر از اصول جبههی صلحجویان، علاوه بر شناخت هر جبههی جنگطلب، باید تناقضات و تضادهای درون جبههای آنان را نیز از نظر دور نداشت. به بیان دیگر یکی دیگر از اصول جبههی صلح همسنگ ندانستن دو سوی جبههی جنگ است.
درک وزن هر یک از آنها – در شرایط زمان و مکان خاص خود- و این اندیشه که هر دو کاملا و بهطور مساوی «بد» هستند و ردیفهایی مانند آن، هیچ کمکی به امر صلح نخواهد کرد. باید که توانست در همانها نیز فاعل و مفعول نسبی جنگ را شناسایی کرد و جهت مبارزه را خردمندانه سازمان داد.
اما برای اینکه همهی این کارها صورت گیرد و «جبههی صلح» حضوری عینی یابد، چارهای نیست تا صلحجویان بتوانند در کلیترین و عامترین خواستها با هم اشتراک منافع بیابند. بخشی از این اشتراک منافع را میتوان از قسمت مفید مقالهای از انوشه کیوانپناه برگرفت:
«اصول مورد نظر چپ جهان در عرصه سياست خارجی را در موارد زير میتوان خلاصه کرد: اصل عدم تعهد، اصل صلح و امنيت بينالمللی، اصل همزيستی مسالمتآميز، اصل پشتيبانی از حقوق خلقهايی که عليه استعمار، استعمار نوين، امپرياليسم، صهيونيسم، فاشيسم و تبعيض نژادی مبارزه میکنند، اصل مبارزه برای دمکراتيزه کردن سازمان ملل و ديگر نهادهای بينالمللی و برای چند جانبهگرايی در عرصه بينالمللی.»
درک هدفمند و بیغرضانه از اصول فوق، مفهوم میکند که امپریالیسم، فاشیسم... علت بنیادی و ریشهای جنگها هستند و آنجا که حاصل چنان جنگهایی به قیمت نابودی و تکهپاره شدن ملتها – مانند یوگسلاوی، عراق، افغانستان و...- تمام شود، باید که «جبههی صلح» فعالانه حضور پیدا کند و عملا وارد میدان شود.
روشن است که ابزار جبههی صلح، باید استفاده از همهی مکانیزمهای ممکن باشد: از تبلیغ ملی و میهنی گرفته تا تبلیغ جهانی برای صلح. از همبستگی با همهی خلقهای ترقیخواه گرفته تا شرکت مستقیم در جنگ!! از افشاگری جنگافروزان ناپختهی داخلی گرفته تا ارایهی راهکارهایی که امپریالیسم را از فریب تودههای ملتهای خود و غیر خود باز بدارد.
جبههی صلح باید که تلاش برای دموکراتیزه کردن سازمان ملل را در دستور کارش قرار دهد. جبههی صلح باید که برای برقراری آزادی و دموکراسی در داخل کشور به منظور همبستگی برای وحدت ملی و مبارزه با امپریالیسم بکوشد. جبههی صلح باید بتواند مفهوم سازد که نباید به امپریالیسم و جنگافروزان جهانی بهانه داده شود و درعینحال جبههی صلح باید به اشتهای امپریالیسم برای بلعیدن ملتها، امکان و فرصت ندهد. این جبهه باید بتواند شکست امپریالیسم را تسریع کند و در راستای صلح به مفهوم واقعی تلاشگر باشد. جبهه صلح باید بتواند...
بگذار صلحجویان با تلاش و حرکت سازنده و انقلابی خود، جبههی فراگیر صلح را پربارتر گردانند. جبههی صلح باید بکوشد تراژدی افغانستان و عراق در کشور تکرار نگردد و امپریالیسم را در اهداف جنگطلبانهاش ناکام گذارد.
... و در این راستاست که دوباره خوانی مقالهی «آیا در عراق جنگ اجتناب ناپذیر بود؟» را میتوان در ارتباط با بخشی از حرکت مواج جبههی صلحخواهان نیز ارزیابی کرد.
در این صورت است که این نفر سوم بنا بر ماهیت طبقاتیاش که بنیاد منافعش را نه جنگ بلکه صلح بنا میکند، چه بخواهد و چه نخواهد، چارهای ندارد تا گزینهای را انتخاب کند که در ضدیت و ستیز با جنگ باشد.
پس، اینجاست که بیهیچ اضافهگویی، ضرورت پیدایی «جبههی صلح» عینیت مییابد و بر سومین نفر است که تعریف نسبتا جامعی برای چنان جبههای ارایه دهد.
تردید نیست که چنین کاری برای «سومین نفرها» که جنگ برایشان معنای زندگی و مرگ را دارد و یا پیدا خواهد کرد، میتواند «جبههی صلح» در الویت نخست قرار گیرد تا آنجا که هوشیارانه مفاهیم گفتاری هم را درک کنند و از لابلای آنها «مقصود» را بیرون بکشند... و نه در خلاء، فرهنگ مچاله کردن یکدیگر را تقدم بخشند که البته چنان کاری امر پیدایی هدف مشترک را که همان ایجاد و یا رشد «جبههی صلح» است به مخاطره اندازد تا جایی که فرع در جای اصل بنشیند و خانه را از پایبست ویران سازد!!
روشن است؛ اولین مسالهای که برای ایجاد و یا قدرت بخشیدن به «جبههی صلح» روی میز قرار میگیرد، شناخت دو خصم اصلی است که عملا آتشبیار معرکه هستند.
اگر کمی با توجه به قضیه نگاه کنیم، باید متوجه باشیم که هر یک از طرفین دعوا، دیدگاهی کاملا یکدست و منسجم ندارند و عملا برسر چگونگی پیشبرد اهدافشان نظرات گاها تا حد مخالف نسبت بهیکدیگر را نیز ارایه میدهند.
اگر این امر برای جبههی صلحخواهان مشخص باشد، باید آنان نیز از اینکه دارای نظرات گاها تا حد مخالف نسبت بهیکدیگر باشند، چندان خود را سرزنش نکنند!! اما باید توجه کنند که فرق اینان با آنان در درک و فهم واقعی منافع است. صلحخواهان منافعی جز نجات نیروهای مولده و جمیع ارزشها ندارند در صورتی که جنگخواهان برای منافع خود، ضرورت نابودی نیروهای مولده و ارزشها را در دستور کارشان دارند.
این دو منافع متضاد، عمدهترین تمایز بین جنگطلبان و صلحخواهان است که صف اصلی را مشخص میسازد. آنان که در صف ارزشگذاری و حفظ نیروهای مولده هستند، حتما و مسلما نگاهشان و شیوهی گفتارهای آنان نسبت بهیکدیگر گونهای خواهد بود که از اساس با شیوه و نگاه جنگخواهان نسبت به هم فرق خواهد داشت.
صلحخواهان برای ایجاد و یا رشد «جبههی صلح» با یکدیگر ستیز آشتیناپذیر نخواهند داشت که البته همین امر را (دیالوگ سالم) باید به عنوان یکی از شروط لازم برای جبههی صلحخواهان، اصل دانست.
اگر پذیرفته شود در دو سوی جبههی جنگطلبان و در بین خودشان اختلاف و تضاد موجود است، باید یکی دیگر از اصول جبههی صلحجویان، علاوه بر شناخت هر جبههی جنگطلب، باید تناقضات و تضادهای درون جبههای آنان را نیز از نظر دور نداشت. به بیان دیگر یکی دیگر از اصول جبههی صلح همسنگ ندانستن دو سوی جبههی جنگ است.
درک وزن هر یک از آنها – در شرایط زمان و مکان خاص خود- و این اندیشه که هر دو کاملا و بهطور مساوی «بد» هستند و ردیفهایی مانند آن، هیچ کمکی به امر صلح نخواهد کرد. باید که توانست در همانها نیز فاعل و مفعول نسبی جنگ را شناسایی کرد و جهت مبارزه را خردمندانه سازمان داد.
اما برای اینکه همهی این کارها صورت گیرد و «جبههی صلح» حضوری عینی یابد، چارهای نیست تا صلحجویان بتوانند در کلیترین و عامترین خواستها با هم اشتراک منافع بیابند. بخشی از این اشتراک منافع را میتوان از قسمت مفید مقالهای از انوشه کیوانپناه برگرفت:
«اصول مورد نظر چپ جهان در عرصه سياست خارجی را در موارد زير میتوان خلاصه کرد: اصل عدم تعهد، اصل صلح و امنيت بينالمللی، اصل همزيستی مسالمتآميز، اصل پشتيبانی از حقوق خلقهايی که عليه استعمار، استعمار نوين، امپرياليسم، صهيونيسم، فاشيسم و تبعيض نژادی مبارزه میکنند، اصل مبارزه برای دمکراتيزه کردن سازمان ملل و ديگر نهادهای بينالمللی و برای چند جانبهگرايی در عرصه بينالمللی.»
درک هدفمند و بیغرضانه از اصول فوق، مفهوم میکند که امپریالیسم، فاشیسم... علت بنیادی و ریشهای جنگها هستند و آنجا که حاصل چنان جنگهایی به قیمت نابودی و تکهپاره شدن ملتها – مانند یوگسلاوی، عراق، افغانستان و...- تمام شود، باید که «جبههی صلح» فعالانه حضور پیدا کند و عملا وارد میدان شود.
روشن است که ابزار جبههی صلح، باید استفاده از همهی مکانیزمهای ممکن باشد: از تبلیغ ملی و میهنی گرفته تا تبلیغ جهانی برای صلح. از همبستگی با همهی خلقهای ترقیخواه گرفته تا شرکت مستقیم در جنگ!! از افشاگری جنگافروزان ناپختهی داخلی گرفته تا ارایهی راهکارهایی که امپریالیسم را از فریب تودههای ملتهای خود و غیر خود باز بدارد.
جبههی صلح باید که تلاش برای دموکراتیزه کردن سازمان ملل را در دستور کارش قرار دهد. جبههی صلح باید که برای برقراری آزادی و دموکراسی در داخل کشور به منظور همبستگی برای وحدت ملی و مبارزه با امپریالیسم بکوشد. جبههی صلح باید بتواند مفهوم سازد که نباید به امپریالیسم و جنگافروزان جهانی بهانه داده شود و درعینحال جبههی صلح باید به اشتهای امپریالیسم برای بلعیدن ملتها، امکان و فرصت ندهد. این جبهه باید بتواند شکست امپریالیسم را تسریع کند و در راستای صلح به مفهوم واقعی تلاشگر باشد. جبهه صلح باید بتواند...
بگذار صلحجویان با تلاش و حرکت سازنده و انقلابی خود، جبههی فراگیر صلح را پربارتر گردانند. جبههی صلح باید بکوشد تراژدی افغانستان و عراق در کشور تکرار نگردد و امپریالیسم را در اهداف جنگطلبانهاش ناکام گذارد.
... و در این راستاست که دوباره خوانی مقالهی «آیا در عراق جنگ اجتناب ناپذیر بود؟» را میتوان در ارتباط با بخشی از حرکت مواج جبههی صلحخواهان نیز ارزیابی کرد.
عوارض ناشي از ا نفجار مراكز اتمي ايران مقا له اي از اكرم پدرام نيا

1)http://www.chebayadkard.org/chebayadkard/sokhan/20071105/jang1.pdf
جنبش ضد جنگ,حمايت از دكترناصر زرافشان
2)http://www.chebayadkard.org/chebayadkard/sokhan/20071105/jang2.pdf
عوارض ناشي از ا نفجار مراكز اتمي ايران مقا له اي از اكرم پدرام نيا
3)http://www.chebayadkard.org/chebayadkard/sokhan/20071105/tarjomeh76.pdf
جنبش ضد جنگ,حمايت از دكترناصر زرافشان
2)http://www.chebayadkard.org/chebayadkard/sokhan/20071105/jang2.pdf
عوارض ناشي از ا نفجار مراكز اتمي ايران مقا له اي از اكرم پدرام نيا
3)http://www.chebayadkard.org/chebayadkard/sokhan/20071105/tarjomeh76.pdf
مقاله ضد جنگ از روز نامه ايند پندت
۱۳۸۶ آبان ۱۷, پنجشنبه
بسوی مرز ايران، گزارشی از ساختن 52 پايگاه نظامی آمريکايی در مرز ايران
1)http://www.peacereporter.net/dettaglio_articolo.php?idc=0&idart=6838
برگردان: فرزانه کمالی25 آذز 85 بسوی مرز ايران، گزارشی از ساختن 52 پايگاه نظامی آمريکايی در مرز ايراندهکده کوچکی خارج سليمانيه، در خيابانی که به دشت منتهی می شود، قد کشيده است. سقف آلونک ها از ورقه های پلاستيک که در آفتاب صبحگاهی برق می زنند، درست شده است.بسوی ايرانبچه ها در زمين گلی که اينجا و آنجا با زباله پوشيده شده، بازی می کنند. يکی از آنها به طرف گاو سياهی سنگ پرتاب می کند که در کنار حقله های سيمی زنگ زده- که باد آن ها را با بسته های پلاستيکی آراسته است- می چرد. اين نقطه از طريق يک جاده به کوهستان می پيوندد، جاده ای که در کناره های آن سنگ هايی که رگه های آبی با نقطه های سبز خيره کننده در هم آميخته اند، در دره خزيده است. تنها چند روستايی در اينجا زندگی می کنند: تقريباً همه خانه های سنگی خالی از سکنه هستند و اکثر مردم به سليمانيه نقل مکان کرده اند. در پايان جاده اصلی، يک تکه راه 15 کيلومتری پر دست انداز شما را به مرز ايران می رساند. يک خانه کوچک، دو چادور و سه يا چهار سرباز که بدون وارسی ما، با تکان دادن دست به ما خداحافظی می گويند. در اين منطقه فقط چهار روستای مسکونی کوچک وجود دارد. اما ناگهان يک صدای بلند، صدای باد را خاموش می کند: بلدوزرها، کاميون ها و غلطک های بخاری مشغول کارند و يک جاده پهن جديدی را می سازند که در دل دره مستقيماً به مرز ايران منتهی می شود. يک پيرزن لبخند به لب، در حاليکه دست دختر بچه ای را در دست دارد، به ما می گويد:« آمريکايی ها برای کمک به مردم ده، اين را می سازند». ساختن يک بزرگراه برای چهار روستای فقير که حتا برق هم ندارند؟ هدف از جاده سازی
سرپرست عمليات ساختمانی که اهل کردستان است به ما توضيح می دهد:« اين جاده 52 پايگاه نظامی آمريکايی را که در مرز ايران ساخته خواهد شد، بهم متصل می کند. يکی از آن پايگاه ها، که زياد از اينجا فاصله ندارد، تابستان گذشته ساخته شد. پول همه اينها را شرکت های آمريکايی می دهند و شرکت های کرد آنها را می سازند.»او در حاليکه برای سرپرست ديگری چای درست می کند به سنگ هايی به روی زمين اشاره می کند:« اينها علائم وجود مين هستند. اين منطقه پر از مين است. من از اين گوشه آنطرف تر نمی روم». پايگاه جديد آمريکا در ميان درخت ها پنهان است: شبيه يک دژ کوچک است که با ديوار احاطه شده و چهار برج در گوشه های آن قرار دارند. کمتر از يک کيلومتر آنطرف تر، يک پست ديده بانی ايرانی قرار دارد و دور از آن، کلاغی از يک قطعه سنگ می پرد.ما اجازه نداريم به پايگاه نظامی نزديک تر شويم. مسيلی در آن نزديکی وجود دارد: آبی که در آن روان بود، در ميان زباله ها، چيز متفاوتی با خودش آورده است. ما آن را تصادفی پيدا کرديم، زيرا شبيه يک تکه سنگ خاکستری به نظر می رسد: يک مين «والمارا» ساخت ايتاليا. اين بمب مرگباری است با يک استوانه پلاستکی به اندازه يک قوطی مربا که حتا يک دستگاه فلز ياب هم با اشکال می تواند آن را تشخيص دهد. معمولاً، چهار يا پنج تا از اين استوانه های کوچک، با يک سيم آهنی باريک بهم متصل می شوند، بصورتی که اگر روی يکی از آنها پا بگذاريد، بقيه نيز منفجر خواهند شد و ترکش های خود را تا صدها متر به همه سو، پرتاب خواهند کرد.در آنجا سه بچه به چشم می خورند که دوتای آنها بر قاطری سوارند و سومی بر يک الاغ کوچک.- «کجا می رويد؟»- «می رويم هيمه جمع کنيم». - «از مين نمی ترسيد؟ همه جا پر از مين است».- «پدرمان به ما گفته کجا ها امن است و کجاها امن نيست».ما پافشاری می کنيم:- « آب باران می تواند مين ها را به جاهای ديگر ببرد».بچه ها با خاطر جمع می گويند:- « مين ها را نمی شود به اينطرف رودخانه، جايی که ما می رويم، آورد».آنها خندان، با تکان دادن دست با ما خداحافظی می کنند. در اين منطقه تقريباً صحرايی، در عرض چند سال گذشته، مين باعث کشته شدن 40 نفر شده است. بنجوين، بزرگترين شهر اين منطقه است: با خانه ها، مغازه ها و حتا يک مسجد. علائم جمجمه ای هشدار دهنده نسبت به وجود مين، مانند جنگل کوچکی که در داخل و خارج شهر در حال رشد است، همه جا بچشم می خورد. محاصره کوچکی که از زمان جنگ ايران و عراق هنوز ادامه دارد.محاصره جديد، در دست ساختمان است. http://www.peacereporter.net/dettaglio_articolo.php?idc=0&idart=6838
سرپرست عمليات ساختمانی که اهل کردستان است به ما توضيح می دهد:« اين جاده 52 پايگاه نظامی آمريکايی را که در مرز ايران ساخته خواهد شد، بهم متصل می کند. يکی از آن پايگاه ها، که زياد از اينجا فاصله ندارد، تابستان گذشته ساخته شد. پول همه اينها را شرکت های آمريکايی می دهند و شرکت های کرد آنها را می سازند.»او در حاليکه برای سرپرست ديگری چای درست می کند به سنگ هايی به روی زمين اشاره می کند:« اينها علائم وجود مين هستند. اين منطقه پر از مين است. من از اين گوشه آنطرف تر نمی روم». پايگاه جديد آمريکا در ميان درخت ها پنهان است: شبيه يک دژ کوچک است که با ديوار احاطه شده و چهار برج در گوشه های آن قرار دارند. کمتر از يک کيلومتر آنطرف تر، يک پست ديده بانی ايرانی قرار دارد و دور از آن، کلاغی از يک قطعه سنگ می پرد.ما اجازه نداريم به پايگاه نظامی نزديک تر شويم. مسيلی در آن نزديکی وجود دارد: آبی که در آن روان بود، در ميان زباله ها، چيز متفاوتی با خودش آورده است. ما آن را تصادفی پيدا کرديم، زيرا شبيه يک تکه سنگ خاکستری به نظر می رسد: يک مين «والمارا» ساخت ايتاليا. اين بمب مرگباری است با يک استوانه پلاستکی به اندازه يک قوطی مربا که حتا يک دستگاه فلز ياب هم با اشکال می تواند آن را تشخيص دهد. معمولاً، چهار يا پنج تا از اين استوانه های کوچک، با يک سيم آهنی باريک بهم متصل می شوند، بصورتی که اگر روی يکی از آنها پا بگذاريد، بقيه نيز منفجر خواهند شد و ترکش های خود را تا صدها متر به همه سو، پرتاب خواهند کرد.در آنجا سه بچه به چشم می خورند که دوتای آنها بر قاطری سوارند و سومی بر يک الاغ کوچک.- «کجا می رويد؟»- «می رويم هيمه جمع کنيم». - «از مين نمی ترسيد؟ همه جا پر از مين است».- «پدرمان به ما گفته کجا ها امن است و کجاها امن نيست».ما پافشاری می کنيم:- « آب باران می تواند مين ها را به جاهای ديگر ببرد».بچه ها با خاطر جمع می گويند:- « مين ها را نمی شود به اينطرف رودخانه، جايی که ما می رويم، آورد».آنها خندان، با تکان دادن دست با ما خداحافظی می کنند. در اين منطقه تقريباً صحرايی، در عرض چند سال گذشته، مين باعث کشته شدن 40 نفر شده است. بنجوين، بزرگترين شهر اين منطقه است: با خانه ها، مغازه ها و حتا يک مسجد. علائم جمجمه ای هشدار دهنده نسبت به وجود مين، مانند جنگل کوچکی که در داخل و خارج شهر در حال رشد است، همه جا بچشم می خورد. محاصره کوچکی که از زمان جنگ ايران و عراق هنوز ادامه دارد.محاصره جديد، در دست ساختمان است. http://www.peacereporter.net/dettaglio_articolo.php?idc=0&idart=6838
انعكاس ميدان جنگ در خانه
ميزان خشونت در خانوادههای سربازان برگشته از جنگ سه تا پنج برابر بيشتر از ساير خانوادهها مي باشد
انعكاس ميدان جنگ در خانهترجمه: پروانه عسگري: در آمريكا روز 11 نوامبر روز سرباز نام گرفته است. اين روز _در شرايط كنوني آمريكا به خصوص براي گروههاي زنان فعال در مبارزه عليه جنگ عراق فرصتي فراهم كرده است كه انتقادهاي خود را بيشتر مطرح كنند و عواقب ناگوار جنگ براي شهروندان آمريكايي را بيشتر بشكافند.واقعيت مطرح شده از سوي اين گروهها اين است كه خانوادهها و آشنايان سربازان آمريكايي بازگشته از جنگ اضطرابها و تشويشهاي ميدان جنگ را با خود به خانه ميآورند و در اغلب موارد خشونتهاي خانگي در خانوادههاي سربازان ديده ميشود. به نظر مخالفان جنگ، ايالات متحده با ايجاد خشونت در خاك ملتي ديگر، بازتاب آن را در خاك خويش نيز مييابد. ميدانهاي جنگ عراق به شكل خشونت خانگي در خانهها و محلات آمريكايي تكرار ميشود. آنچه سربازان از اعمال خشونتآميز در ميدان جنگ انجام ميدهند يا مشاهده ميكنند موجب بروز اختلالات رواني برايشان شده و بعد از بازگشت به خاك كشور خود آن را در جامعه منعكس ميكنند. بنابراين جنگ در ميدان جنگ خاتمه نمييابد، بلكه به خانههاي خود آمريكاييها كشيده ميشود.هنگامي كه شخصي در معرض خشونت يا تهديد مرگ قرار ميگيرد، بعدا دچار بيماريهاي عصبي ميشود كه برخي علايم آن عبارتند از: بازگشت به گذشته، كابوس، تحولات عاطفي و در بيشتر موارد خشونت خانگي. قرار گرفتن در معرض خشونت غالبا به آسيبهاي رواني منجر ميشود. به عنوان مثال، هنگاميكه يك آمريكايي چهار زن را به ياد ميآورد كه هنگام تهاجم به افغانستان توسط نامزدهاي نظاميشان به قتل رسيدند، اين حادثه را در ذهن خويش نگه ميدارد. هر چند بسياري از خانوادههاي نظاميان آمريكايي همانند ديگر خانوادههاي آمريكايي زندگي خوشي پيش از جنگ دارند، تحقيقات نشان ميدهد كه بعد از بازگشت، ميزان خشونت در اين خانوادهها سه تا پنج برابر بيشتر از ساير خانوادهها ميشود اين البته تنها در مورد نظاميان آمريكايي صادق نيست. در هر جنگ داخلي يا بينالمللي تاثيرات مشابهي باقي ميماند.در بيشتر موارد، خشونتهاي حاصل از جنگ زنان و كودكان را هدف قرار ميدهد و به صورت سوءرفتارهاي فيزيكي، عاطفي و جنسي از آنان قرباني ميگيرد. هر چند آمارهاي دقيقي در اين موارد هنوز به دست نيامده و خشونتهاي فردي به خصوص در زمان جنگ كمتر گزارش ميشود.بر همين اساس است كه همكاري بينالمللي براي صلح و پايان دادن به جنگ عراق و ساير درگيريهاي نظامي در نقاط ديگر جهان و يافتن راهكارهايي در حمايت از اقشار آسيبديده بايد در اولويت قرار گيرد. گزارشهاي اخير از كنگو نشان ميدهد كه در اين كشور اپيدمي رفتارهاي خشونتآميز و تجاوز جنسي وجود دارد. به گزارش سازمان ملل، تنها در سال گذشته 27 هزار تجاوز جنسي تنها در يك استان در اين كشور به وقوع پيوست و تازه اين تنها آمار مربوط به نمونههاي ثبت شده است. باور بر اين است كه بسياري از كساني كه اين خشونتها را مرتكب شدهاند كساني هستند كه در خشونتهاي نسلكشي رواندا در سال 1994 شركت داشتهاند.به گزارش يونيسف، حدود 150 هزار تجاوز جنسي طي 100 روز نسلكشي در رواندا به وقوع پيوست.بنا بر يك گزارش ديگر، در كامبوج حدود 75 درصد زنان بعد از جنگ خشونت خانگي را تجربه كردند و اغلب آنها با سلاحهايي كه مردان از ميدانهاي جنگ به خانههايشان آورده بودند تهديد ميشدند. همچنين بنا بر گزارشها در چند ماه نخست جنگ يوگسلاوي سابق 30 تا 50 هزار زن مسلمان مورد تجاوز قرار گرفتند.در حالي كه باور بسياري بر اين است كه تجاوز جنسي و ساير خشونتهاي رفتاري تنها حاصل گزينههاي فردي است، خشونتهاي رفتاري در زمان جنگ غالبا به تغيير رفتارهاي جمعي و گروهي و حتي گاهي دستورات مستقيم نظامي نسبت داده ميشود.تحقيقات نشان ميدهد كه هر چند بسياري مردان از ابتدا متجاوز جنسي نيستند اما در شرايط خاص خشونتبار چنين هويتي مييابند. برخي كارشناسان معتقدند كه در گروههاي مردان در زمان جنگ رفتارهاي جمعي تغيير مييابد و نگاه به زنان به عنوان طعمه جنسي در ميان آنها عموميت و مقبوليت جمعي پيدا ميكند و همين از ايشان تجاوزگر جنسي پديد ميآورد. سربازان، مردان نظامي و ساير افرادي كه خشونت جنگ را تجربه ميكنند، به زنان و كودكان هجوم ميآورند; كاري كه در شرايط عادي هرگز نميكنند. سربازي كه آموخته است با «دشمن» بجنگد، غالبا همين رويكرد را به شهروندان كشوري كه در آن ميجنگد، سربازان همكار و خانوادهاي كه در بازگشت از جنگ با او زندگي ميكند، پياده ميكند. حين جنگ آمريكا و عراق نيز گزارشهاي متعددي از رفتارهاي خشونتآميز سربازان با زنان عراقي و حتي سربازان زن آمريكايي در عراق به دست آمده است.اين سربازان ذاتا مهاجم نيستند اما با تجربهاي كه طي جنگ به دست ميآورند به صورت مهاجماني در مقابل شهروندان بيگناه عراقي و نيز شهروندان آمريكايي پس از بازگشت از ميدان جنگ تبديل ميشوند.آمريكاييها ممكن است تصور كنند كه جنگ تنها در خاك عراق جريان دارد در حالي كه در اتاقها و آشپزخانههاي كساني كه از جنگ بازگشتهاند نيز جنگ تكرار ميشود. به عبارت ديگر، آمريكاييها همان كاري را كه با ديگران ميكنند بر خودشان نيز اعمال ميشود.منبع: womensenews سرمایه
انعكاس ميدان جنگ در خانهترجمه: پروانه عسگري: در آمريكا روز 11 نوامبر روز سرباز نام گرفته است. اين روز _در شرايط كنوني آمريكا به خصوص براي گروههاي زنان فعال در مبارزه عليه جنگ عراق فرصتي فراهم كرده است كه انتقادهاي خود را بيشتر مطرح كنند و عواقب ناگوار جنگ براي شهروندان آمريكايي را بيشتر بشكافند.واقعيت مطرح شده از سوي اين گروهها اين است كه خانوادهها و آشنايان سربازان آمريكايي بازگشته از جنگ اضطرابها و تشويشهاي ميدان جنگ را با خود به خانه ميآورند و در اغلب موارد خشونتهاي خانگي در خانوادههاي سربازان ديده ميشود. به نظر مخالفان جنگ، ايالات متحده با ايجاد خشونت در خاك ملتي ديگر، بازتاب آن را در خاك خويش نيز مييابد. ميدانهاي جنگ عراق به شكل خشونت خانگي در خانهها و محلات آمريكايي تكرار ميشود. آنچه سربازان از اعمال خشونتآميز در ميدان جنگ انجام ميدهند يا مشاهده ميكنند موجب بروز اختلالات رواني برايشان شده و بعد از بازگشت به خاك كشور خود آن را در جامعه منعكس ميكنند. بنابراين جنگ در ميدان جنگ خاتمه نمييابد، بلكه به خانههاي خود آمريكاييها كشيده ميشود.هنگامي كه شخصي در معرض خشونت يا تهديد مرگ قرار ميگيرد، بعدا دچار بيماريهاي عصبي ميشود كه برخي علايم آن عبارتند از: بازگشت به گذشته، كابوس، تحولات عاطفي و در بيشتر موارد خشونت خانگي. قرار گرفتن در معرض خشونت غالبا به آسيبهاي رواني منجر ميشود. به عنوان مثال، هنگاميكه يك آمريكايي چهار زن را به ياد ميآورد كه هنگام تهاجم به افغانستان توسط نامزدهاي نظاميشان به قتل رسيدند، اين حادثه را در ذهن خويش نگه ميدارد. هر چند بسياري از خانوادههاي نظاميان آمريكايي همانند ديگر خانوادههاي آمريكايي زندگي خوشي پيش از جنگ دارند، تحقيقات نشان ميدهد كه بعد از بازگشت، ميزان خشونت در اين خانوادهها سه تا پنج برابر بيشتر از ساير خانوادهها ميشود اين البته تنها در مورد نظاميان آمريكايي صادق نيست. در هر جنگ داخلي يا بينالمللي تاثيرات مشابهي باقي ميماند.در بيشتر موارد، خشونتهاي حاصل از جنگ زنان و كودكان را هدف قرار ميدهد و به صورت سوءرفتارهاي فيزيكي، عاطفي و جنسي از آنان قرباني ميگيرد. هر چند آمارهاي دقيقي در اين موارد هنوز به دست نيامده و خشونتهاي فردي به خصوص در زمان جنگ كمتر گزارش ميشود.بر همين اساس است كه همكاري بينالمللي براي صلح و پايان دادن به جنگ عراق و ساير درگيريهاي نظامي در نقاط ديگر جهان و يافتن راهكارهايي در حمايت از اقشار آسيبديده بايد در اولويت قرار گيرد. گزارشهاي اخير از كنگو نشان ميدهد كه در اين كشور اپيدمي رفتارهاي خشونتآميز و تجاوز جنسي وجود دارد. به گزارش سازمان ملل، تنها در سال گذشته 27 هزار تجاوز جنسي تنها در يك استان در اين كشور به وقوع پيوست و تازه اين تنها آمار مربوط به نمونههاي ثبت شده است. باور بر اين است كه بسياري از كساني كه اين خشونتها را مرتكب شدهاند كساني هستند كه در خشونتهاي نسلكشي رواندا در سال 1994 شركت داشتهاند.به گزارش يونيسف، حدود 150 هزار تجاوز جنسي طي 100 روز نسلكشي در رواندا به وقوع پيوست.بنا بر يك گزارش ديگر، در كامبوج حدود 75 درصد زنان بعد از جنگ خشونت خانگي را تجربه كردند و اغلب آنها با سلاحهايي كه مردان از ميدانهاي جنگ به خانههايشان آورده بودند تهديد ميشدند. همچنين بنا بر گزارشها در چند ماه نخست جنگ يوگسلاوي سابق 30 تا 50 هزار زن مسلمان مورد تجاوز قرار گرفتند.در حالي كه باور بسياري بر اين است كه تجاوز جنسي و ساير خشونتهاي رفتاري تنها حاصل گزينههاي فردي است، خشونتهاي رفتاري در زمان جنگ غالبا به تغيير رفتارهاي جمعي و گروهي و حتي گاهي دستورات مستقيم نظامي نسبت داده ميشود.تحقيقات نشان ميدهد كه هر چند بسياري مردان از ابتدا متجاوز جنسي نيستند اما در شرايط خاص خشونتبار چنين هويتي مييابند. برخي كارشناسان معتقدند كه در گروههاي مردان در زمان جنگ رفتارهاي جمعي تغيير مييابد و نگاه به زنان به عنوان طعمه جنسي در ميان آنها عموميت و مقبوليت جمعي پيدا ميكند و همين از ايشان تجاوزگر جنسي پديد ميآورد. سربازان، مردان نظامي و ساير افرادي كه خشونت جنگ را تجربه ميكنند، به زنان و كودكان هجوم ميآورند; كاري كه در شرايط عادي هرگز نميكنند. سربازي كه آموخته است با «دشمن» بجنگد، غالبا همين رويكرد را به شهروندان كشوري كه در آن ميجنگد، سربازان همكار و خانوادهاي كه در بازگشت از جنگ با او زندگي ميكند، پياده ميكند. حين جنگ آمريكا و عراق نيز گزارشهاي متعددي از رفتارهاي خشونتآميز سربازان با زنان عراقي و حتي سربازان زن آمريكايي در عراق به دست آمده است.اين سربازان ذاتا مهاجم نيستند اما با تجربهاي كه طي جنگ به دست ميآورند به صورت مهاجماني در مقابل شهروندان بيگناه عراقي و نيز شهروندان آمريكايي پس از بازگشت از ميدان جنگ تبديل ميشوند.آمريكاييها ممكن است تصور كنند كه جنگ تنها در خاك عراق جريان دارد در حالي كه در اتاقها و آشپزخانههاي كساني كه از جنگ بازگشتهاند نيز جنگ تكرار ميشود. به عبارت ديگر، آمريكاييها همان كاري را كه با ديگران ميكنند بر خودشان نيز اعمال ميشود.منبع: womensenews سرمایه
هدف موشک 13.6 تنی بیگ بلو کجاست؟
مقامات کاخ سفید یک لایحه را جهت پیشرفت کار طراحی موشکی جهت عملیات نظامی ضربتی تقدیم کنگره آمریکا کردند.بر مبنای این لایحه، برای ارتقاء موشک های 13.6 تنی "بیگ بلو" و عملیات سوار کردن این موشک ها روی جت های جنگی ب-2 و حمل موشک بر روی هواپیماهای جنگی، درخواست 88 میلیون دلار بودجه شد.این درخواست بوش، باعث بحث و نظر فراوان شده است. درخواست این بودجه ازسوی بوش نگاهها را متوجه حمله محتمل آمریکا به تأسیسات زیرزمینی هسته ای ایران می کند. از سوی دیگر، جراید روسیه احتمال می دهند این امر برای بمباران غارهایی باشد که چریکهای پ.ک.ک در آنها مخفی شده اند.دنیا با سلاحهای مهیب و مخرب ایالات متحده در زمان جنگ افغانستان و عراق آشنا شد. در حال حاضر، مخربترین موشک ضد پناهگاه هدایت شونده آمریکا موسوم به "جی بی یو-28" 2 و 3 دهم تنی و همچنین موشک با علامت اختصاری "ام.او.اِی.بی" با وزن 9.5 تن می باشد. موشک در سطح منفجر شده و هدف را به طور کامل امحا می کند.این درحالیست که آمریکا برای از بین بردن تونلهای بتونی زیرزمینی و غارها به دنبال موشکهایی به مراتب قویتر و با دامنه تخریب بیشتر است!به همین دلیل شرکت بوئینگ در حال ساخت موشک پیشرفته "بیگ بلو" است که به وسیله ماهواره کنترل می شود و وزن آن به 13.6 تن بالغ می شود.موشک "ام.او.پی" برای اولین بار در ماه مارس گذشته در مرکز موشکی " وایت سندز" در نیومکزیکو آزمایش شد.این موشک که جهت استفاده هواپیماهای جنگی ب -2 و ب-52 در نظر گرفته شده اند برای اولین بار در ماه آینده میلادی بر روی هواپیماهای ب-2 آزمایش خواهند شد.به همین دلیل، کاخ سفید از بودجه فوق العاده 42.3 میلیارد دلاری جنگ افغانستان و عراق، می خواهد 88 میلیون دلار آنرا برای آزمایشهای لازم به این موشکها اختصاص دهد.در روزهایی که جنگ ایران و آمریکا به موضوع گمانه زنی ها بدل شده است موضوع موشکهای آمریکایی بحث های بیشتری را دامن زده است."جیم موران" نماینده حزب دمکرات آمریکا در مجلس در این باره اظهار نظر کرد:" هدف از آماده سازی این بمب، نه عراق و نه افغانستان بلکه ایران خواهد بود"وی گفت: " پنتاگون بخصوص برای بمباران تأسیسات زیرزمینی غنی سازی اورانیم در شهر نطنز، به این موشک ها احتیاج دارد."روسها هدف این بمب ها را شورشیان پ.ک.ک می داننددر حالی که آگاهان سیاسی در آمریکا، هدف از توسعه ساخت موشکهای هدایت شونده با ماهواره از سوی ایالات متحده را حمله به تأسیسات اتمی ایران می دانند از سوی دیگر روسها اعتقاد دارند این سلاحهای جدید علیه پ.ک.ک در شمال عراق به کار گرفته خواهند شد!مشخصات موشک بیگ بلوطبق مشخصاتی که از سوی آژانس مقابله با تهدیدات ایالات متحده اعلام شده است، "موشک ام.او.پی" نزدیک به 6.25 متر درازا، 80 سانتیمتر قطر و 13.6 تن وزن دارد.این موشکها توانایی نفوذ به عمق 60 متری را دارند. پس از نفوذ موشک تا عمق 60 متری، موشک منفجر می شود.موشک مزبور، در تأسیسات ساخته شده در عمق کوهها نیز تا عمق 40 متری نفوذ می کند و پس از انفجار، هدف را امحا می کند.گفتنی ست: شناسایی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی به عنوان یک نیروی تروریستی و تحریم این نیرو ی نظامی، وزارت دفاع و چندین بانک ایرانی، از سوی آگاهان سیاسی گام نخست ایالات متحده برای جنگ با ایران برشمرده می شود.
۱۳۸۶ آبان ۱۶, چهارشنبه
سمبول شرم آور اشغال عراق

اور، قلب کهن ترین تمدن بشر 5 سال است که به پایگاه نظامی برای ارتش آمریکا و نیروهای موتلف مهاجم تبدیل شده است.http://www.roshangari.net/روشنگری. گيريش ميشرا، کارشناس برجسته هنر و دکتر اقتصاد در مقاله ای در اوايل ماه اوت امسال نوشت: ,در غرب يک بازار شکوفنده عتيقه ظهور کرده است که شامل مجسمه های خدايان، پيکره ،سکه، دست نوشته، کتاب های عتيقه، نقاشی و امثال آن است. تقاضا برای آنها به طور فزاينده ای رشد ميکند. برای اطفای اين عطش تقريبا سيراب نشدني، قاچاقچيان و غارتگران فوق العاده فعال شده اند..., ميشرا برخی از منابع سرشاری را که اين قاچاقچيان به آن مراجعه ميکنند نيز معرفی کرده است، از جمله: ,در تناقض با چرب زبانی های دولت بوش، ميراث مردم عراق که تاريخ آن به منشاء پيدايش تمدن شان باز ميگردد غارت گرديده و به غرب قاچاق شده است. تقريبا همين امر در افغانستان و بالکان اتفاق افتاد., مقاله ای که دو هفته بعد رابرت فيسک در نشريه اينديپندنت انگلستان نوشت، نشان ميدهد که مهاجمان از غارت و ويرانی آثار به جای مانده از منشاء تمدن بشر در عراق بی خبر نبوده و نيستند. عدم حساسيت به نابودی و غارت تمدن مردم عراق، خصوصی کردن ها و قوانين همچنان معتبر آقای پل برمر برای افتتاح نخست بازار ,مطلقا, آزاد جهان، و لشگرويرانگری که روی مغول ها را سفيد کرده، در تامين سرمايه اين بازار نقش بازی ميکنند. قابل توجه اينکه فرقه های گوناگون مذهبی و قومی که به نکبت اين تهاجم رشد کرده اند، برای حفظ منسوخ ترين و وحشيانه ترين سنت هاو باورهای خود گروه گروه آدم می کشند، اما در ويران کردن ,گهواره تمدن بشر, و غارت آثار تاريخی با قوای مهاجم رقابت ميکنند. و آن انبوه رسانه ها و مقامات که هنگام درهم شکستن مجسمه های طالبان فغان برآورده بودند، خاموش اند. متظاهران به مدنيت، مثل طالبان های ما فقط وقتی ,دل درد, می گيرند که جنايت و توحش توسط ,غيرخودی, صورت گرفته باشد. مقاله رابرت فيسک را مرور ميکنيم.عنوان بندی ها از روشنگری است. اين مرگ تاريخ است رابرت فيسک اينديپندنت. 17 سپتامبر 2007 , شهرهای 2000 ساله سومری تکه پاره شده و توسط دزدان غارت شده اند. خود ديوارهای عظيم اورUr و اکد زير فشار سنگين حرکت لشگريان ترک خورده و فرو می ريزند. غارتگری خصوصی شده به اين معنا که زمين داران سايت های به جا مانده از مزوپتاميای باستانی را خريده و آنها را از اشياء و گنجينه های شان تهی کرده و بر ثروت خود می افزايند. نابودی تقريبا کامل گذشته تاريخی عراق که گهواره اصلی تمدن بشر بود، به شرم آورترين سمبول های اشغال فاجعه بار ما تبديل شده است. انبوه شواهدی که باستان شناسان گرد آورده اند نشان ميدهد که حتی کارگران باستانشناسی که در رژيم صدام حسين تربيت شده بودند، اکنون با استفاده از دانش خود به غارتگران پيوسته و شهرهای باستانی را می کاوند، هزارها خمره، بطری و ساير اشياء را که نميتوان بر آنها بهايی نهاد می شکنند تا از درون آن ها طلا و گنجينه های ديگر پيدا کنند. لشکر غارتگران *حتی اسکندر وقتی ويران ميکرد، چيزی می ساخت، اينها تا نهايت ويران ميکنند. بعد از جنگ خليج[فارس] در سال 1991 ارتش غارتگران به طرف شهرهای صحرايی جنوب عراق به حرکت درآمد. حداقل 13 موزه عراق را غارت کردند. امروز تقريبا همه سايت های باستانی جنوب عراق تحت کنترل غارتگران است. جون فارچاخ باستان شناس لبنانی در يک ارزيابی مفصل و تکان دهنده که قرار است در دسامبر منتشر شود، ميگويد: لشکر غارتگران , يک متر از سرمايه های سومری را که هزاران سال زير شن ها مدفون مانده بود، برجای نگذاشتند. آنها به طور سيستماتيک هرچه را که از اين تمدن مانده بود، در جستجوی خستگی ناپذير به دنبال اشياء قابل فروش نابود کردند: شهرهای باستانی که مساحتی به اندازه 20 کيلومتر مربع را می پوشاند و اگر به روش درست کاويده ميشد ميتوانست اطلاعات گسترده ای از نحوه رشد و توسعه نژاد بشر به دست بدهد. بشريت دارد پيشينه اش رااز دست ميدهد، به خاطريک قطعه حکاکی شده يا يک مجسمه يا قطعه ای جواهر که دلالان ميخرند و پولش را در کشوری که بوسيله جنگ ويران شده است، نقد می پردازند. بشريت دارد تاريخش را برای تفريح کلکسيونرهای خصوصی که در خانه های لوکس خود در امنيت زندگی ميکنند و برای کلکسيون خود سفارش مخصوص ميدهند، از دست ميدهد., خانم فارچاخ که تحقيق واقعی در مورد گنجينه های به سرقت رفته از موزه باستانشناسی بغداد بعد از حمله به عراق به کمک او انجام شد، ميگويد عراق ممکن است به زودی از تاريخ تهی شود: , در اين کشور 10000 سايت باستان شناسی وجود دارد. تنها در نصيريه حدود 840 سايت سومری وجود دارد. آنها را به نحو سيستماتيک به تاراج برده اند. حتی وقتی اسکندر کبير يک شهر را خراب ميکرد، يک شهر ديگر می ساخت. ولی حالا دزدها همه چيز را ويران ميکنند، زيرا آنها تا عمق صخره ای سايت ها را می کاوند. پديده جديد اين است که آنها بيش از پيش، سازمان يافته ميشوند. و آشکارا به کمک مقدار زيادی پول., لشکر مهاجمان *,درست يک مثل زلزله دايمی, ,کاملا جدااز اين، عمليات نظامي، اين سايت ها را برای ابد نابود ميکند. يک پايگاه نظامی آمريکا پنج سال تمام در اور است، ديوارها زير وزن سنگين خودروهای نظامی ترک برداشته اند. درست مثل اين است که سايت های باستانی را در معرض زلزله دايم بگذاريد., در ميان شهرهای باستانی عراق امروز، شهر اور را در تاريخ نوع بشر از همه مهم تر ميدانند. در تورات از آن نام برده شده، و بسياری بر اين باورند که خانه ابراهيم پيامبر در آن بوده است، در کارهای تاريخ دانان و جغرافی شناسان عرب که آن را قمريه يعنی شهر ماه می خواندند نيز توصيف اين شهر آمده است. سومريان ساکن اين شهر که حدود 4000 سال قبل از ميلاد مسيح ساخته شد، اصول آبياری مصنوعی را پی ريخته و کشاورزی و فلز کاری را توسعه دادند. 1500 سال بعد در دوره ای که تحت عنوان ,عصر توفان, شناخته ميشود، نخستين نمونه های خط، کتيبه و ساختمان سازی در اور ايجاد شد. در لارزا که در همسايگی اور قرار دارد خشت هايی که به کمک حرارت ساخته ميشد، توليد شد که به عنوان سند نقل و انتقال پول به کار برده ميشد و نخستين چک های جهان محسوب ميشود. عمق جای انگشت در خشت، ميزان پولی را که بايد منتقل ميشد نشان ميداد. مقبره های شاهان اور حاوی جواهرات، خنجر، طلا، مهرهای استوانه ای مسی و گاهی بقايای بردگان بود. افسران آمريکايی مکررا گفته اند پايگاه بزرگ نظامی آمريکا به اين دليل در بابيلون ساخته شد که از سايت حفاظت کند. ولی زينب بهرانی پروفسور تاريخ و باستان شناسی در دانشگاه کلمبيا ميگويد: ,اين گزافه تر از حد باور است,. او ميگويد بررسی اوضاع شهر نشان ميدهد:, خسارتی که بر بابيلون وارد آمده هم عظيم و هم غيرقابل جبران است، و حتی اگر نيروهای آمريکايی ميخواستندآن را حفظ کنند، بسيار معقول تر می بود که دور سايت نگهبان بگمارند تا اينکه آن را زير بولدوزر ببرند و بزرگ ترين پايگاه نيروهای نظامی ائتلاف در منطقه را روی آن بنا کنند., بمباران های هوايی در سال 2003 آثار تاريخی را دست نخورده برجای گذارد، ولی به گفته پروفسور بهرانی:,اشغال در چنان ابعادعظيمی به نابودی تاريخ انجاميد که از غارت و ويرانی موزه ها و کتابخانه ها هنگام سقوط بغداد فراتر رفت. نيروهای آمريکايی و موتلفان آن از آوريل 2003 ببعد حداقل از هفت سايت تاريخی به همين ترتيب استفاده کرده اند که يکی از آنها قلب تاريخی سامره است، جايی که حرم عسکری توسط نصرالدين شاه ساخته شد و در 2006 بمباران گرديد., استفاده از سايت های باستانی به عنوان پايگاه نظامي، نقض کنوانسيون هاگ و پروتکل 1954( قصل 1، ماده 5)است که به دوران اشغال مربوط ميشود. هرچند ايالات متحده کنوانسيون را تصويب نکرد، ايتاليا، لهستان، استراليا و هلند که همه آنها نيرو به عراق فرستاده اند، امضا کننده آن هستند. هماهنگی فرقه های مذهبي، بازار و اشغال در ويرانی و غارت آثار تاريخی خانم فار چاخ يادآوری کرده است در حاليکه احزاب مذهبی نفوذ خود را در تمام استان های عراق گسترش ميدهند، سايت های باستانی نيز تحت کنترل آنها قرار ميگيرد. او از عبدالامير حمداني، مدير باستان شناسی استان ديقعر در جنوب ميگويد که مستاصلانه تلاش کردازويرانی سايت های زير خاک در دوره اشغال جلوگيری کند و تلاشش بی نتيجه ماند. خود دکتر حمدانی نوشت از دست او برای جلوگيری از , فاجعه ای که شاهد آن هستيم و در مقابل چشم ما صورت می گيرد, کاری ساخته نيست. او ميگويد در سال 2006 , ما 200 پليس استخدام کرديم زيرا ميخواستيم به کمک نگهبان ها از غارت سايت ها تا آنجا که ممکن است جلوگيری کنيم. وسايل ما برای اين ماموريت کافی نبود زيرا ما برای استانی که 800 سايت باستانی در آن ثبت شده است، فقط 8 ماشين،اندکی تفنگ و سلاح های مشابه و چند راديو ارتباطی داشتيم., ,البته اين کافی نبود، ولی ما تلاش ميکرديم نظمی بوجود بياوريم تااينکه محدوديت پولی در حکومت باعث شد ديگر نتوانيم برای سوخت پاترول های سايت ها پول پرداخت کنيم. بنابراين کار ما به اين ختم شد که تلاش کنيم از اداره جلوی غارت را بگيريم، ولی اين هم قبل از آن بود که احزاب مذهبی جنوب عراق را تحت کنترل بگيرند., سال گذشته دپارتمان آثار باستانی دکتر حمداني، دستوری از مقامات محلی دريافت کرد مبنی بر اينکه اجازه ساختن تعداد کارخانه خشتی در اطراف محلی که سايت های باستانی سومری قرار دارد داده شود. ولی به سرعت معلوم شد که صاحبان کارخانه در نظر دارند زمين را از دولت عراق بخرند زيرا چند شهر سومری و سايت های باستانی در محدوده آن قرار داشتند. صاحب جديد ميخواست سايت باستانی را ,حفر, کند، ,آجرهای گلی کهنه , را از بين ببرد و نوع جديد آن را درست کند تا به بازار تبديل شود و اشياء پيدا شده در کاوش ها را به دلالان آنتيک بفروشد. دکتر حمدانی شجاعانه از امضای اين حکم سر باز زد. خانم فارچاخ ميگويد:, امتناع او عواقب فوری داشت. احزاب مذهبی که نصيريه را کنترل ميکنند پليس را با اتهام فسادو حکم زندان به سراغ او فرستادند. او سه ماه زندانی شد و منتظر محاکمه ماند. هيات حفاظت از ميراث باستانی و آنطور که گفته ميشود قبيله نيرومند او از او در جريان محاکمه دفاع کردند. او آزاد شد و دو باره پست اش را به دست آورد. کارخانه های آجری اکنون , پروژه ای منجمد شده, است، ولی گزارشات فاش ساخته انداستراتژی مشابهی برای ساير سايت های اين شهر و شهرهای همسايه مثل Aqarakouf Ziggarat در نزديکی بغداد به خدمت گرفته شده اند. تا چه هنگام باستان شناسان عراق ميتوانند وضع را حفظ کنند؟ اين مساله ای است که تنها سياستمداران وابسته به گروه های مذهبی گوناگون ميتوانند به آن پاسخ دهند., حالا که يک تشکيلات حمايتی با سازماندهی پيشرفته و با پشتيبانی رهبران قبايل بوجود آمده، تلاش پليس برای در هم شکستن قدرت غارتگران ميتواند عواقب کشنده ای داشته باشد. در سال 2005 ماموران گمرگ عراق با کمک نيروهای غربی چند قاچاقچی مواد عتيقه را در شهر الفجر نزديک ناصريه دستگير کردند. آنها صدها اثرباستانی را توقيف کردند و تصميم داشتند آنهارا به موزه بغداد بازگردانند. اين اشتباه مرگباری بود. کاروان آنهارا در چند مايلی بغداد متوقف کردند، 8 تن از ماموران گمرگ را کشتند و اجساد آن ها را سوزاندند و در بيابان انداختند تا بپوسد. آثار عتيقه ناپديد شدند. خانم فارچاخ ميگويد:,اين يک پيام روشن از طرف دلالان آثار باستانی به جهان بود., لژيون های غارتگران آثار باستانی در چارچوب يک سازمان قاچاق پيچيده و عظيم کار ميکنند. کاميون ها، خودروها، هواپيماها و کشتی ها، آثار تاريخی غارت شده را به اروپا، ايالات متحده، امارات متحده عربی و ژاپن می برند. باستان شناسان ميگويند رقم دايما فزاينده ای وبسايت اينترنتی آثار عتيقه مزوپتاميان، اشيايی که برخی تا 7000 سال قديمی هستند را عرضه ميکنند. روستائيان جنوب عراق که محدوده ديوارهای ساختمان های مدفون شده را می شناسند و ميتوانند مستقيما به اتاق ها و مقبره ها وارد شوند، اکنون به غارتگران حرفه ای تبديل شده اند. گزارشات باستان شناسان حاکی است: , آنها برای اينکه جهان را از گذشته خود تهی کنند تعليم داده شده اند و از اين کار سود سرشار ی می برند. آنها ارزش هر شيئی را ميدانند و مشکل بتوان فهميد چرا بايد به اين کار پايان دهند., بعد از جنگ خليج در سال 1991 باستان شناسان، غارتگران سابق را به عنوان کارگر استخدام کردند و برای آنها حقوق دولتی مقرر کردند. اين سيستم تا زمانی که باستان شناسان در سايت ها بودند موثر بود. ولی يکی از دلايل اصلی ويرانی های بعدی هم همين بود. حالا مردم می دانند چگونه ميتوان حفاری کرد و چه ميتوان پيدا کرد. خانم فارچاخ اضافه ميکند:, هر چه عراق بيشتر در وضعيت جنگی بماند، گهواره تمدن بيشتر مورد تهديد قرار ميگيرد. شايد ديگر چيزی از آن باقی نماند تا نوه های ما از آن بياموزند. , روستائيان اگر ميتوانستند کنترل نفت را به دست می گرفتند بايد درکی بسياری آرمانی و غيرواقعی از انسان داشت، تا تصور کرد عراقی هايی که خود و خانواده شان، گرسنه و بی آب و برق و در فاصله بمب هايی زندگی می کنند که از آسمان و توسط هواپيما و هليکوپتر آمريکايی يا از زمين و توسط شورشيان بر سر آنها می بارد، ميتوانند در برابر وسوسه پيوستن به اين سيل غارتگر خودداری نشان دهند. اما مساله حتی از اين هم فراتر می رود. بسياری از کسانی که توسط سازمان دهندگان به کار گرفته ميشوند، اصلا خود نمی دانند شغلشان ,غارتگری, است، بلکه تصور می کنند ,کارگری, ميکنند. در باره روستائيانی که رابرت فيسک در انتهای مقاله خود به آنها اشاره کرده است، جون فارچاخ يادداشتی دارد که خود فيسک به انتهای مقاله اش اضافه کرده است: , جوامع روستايی عراق از جوامع روستايی ما بسيار متفاوت هستند. درک آنها از تمدن و ميراث باستانی با معيارهايی که دانش آموختگان ما تعيين کرده اند همخوانی ندارد. تاريخ به داستان ها و پيروزی های اجداد مستقيم آنها و قبيله آنها محدود ميشود. بنابراين برای آنها , گهواره تمدن, چيزی بيش از زمين برهوت حاوی ,صحاری , سفالی نيست که حق خود ميدانند آنها را مورد استفاده قرار دهند. هرچه باشد بالاخره آنها هستند که مالک اين سرزمين و در نتيجه، مالک تعلقات آن به شمار می آيند. به همان ترتيب که اين مردم اگر قادر بودند ترديدی نمی کردند که کنترل نفت خود را بر عهده بگيرند، زيرا اين , سرزمين مال آنهاست,. از آنجا که زندگی در صحرا دشوار است و از آنجا که آنها ,فراموش شدگان, تمام حکومت ها هستند، , انتقام, آنها از اين واقعيت عبارت است از اين که هر گونه فرصتی را که برای به دست آوردن پول گير می آورند، مورد استفاده قرار دهند. يک مهر استوانه اي، يک مجسمه، يا يک قطعه حکاکی شده، 50 دلار, 25 پوند, درآمد به دست ميدهد و اين نصف حقوق يک کارمند متوسط دولت در عراق است. تاجرها به غارتگران گفته اند برای اين که جنسی ارزش داشته باشد، بايد روی آن حکاکی شده باشد. زارعين تصور می کنند کار, غارتگرانه, بخشی از روزکار عادی آنهاست.
*عکس صفحه اول تصوير جون فارچاخ است. او از سال 2002 در همکاری با باستان شناسان عراقي، پی گيرانه آثار گم شده و موجود باستانی عراق را ثبت کرده و در سايتی به نمايش می گذارد و مرتبا در باره غارت فاجعه بار و ويرانی آثار باستانی عراق می نويسد و سخنرانی ميکند. *مقاله رابرت فيسک: http://news.independent.co.uk/fisk/article2970762.ece
*عکس صفحه اول تصوير جون فارچاخ است. او از سال 2002 در همکاری با باستان شناسان عراقي، پی گيرانه آثار گم شده و موجود باستانی عراق را ثبت کرده و در سايتی به نمايش می گذارد و مرتبا در باره غارت فاجعه بار و ويرانی آثار باستانی عراق می نويسد و سخنرانی ميکند. *مقاله رابرت فيسک: http://news.independent.co.uk/fisk/article2970762.ece
خصلت گلبال بحرانها عزیز فولادوند
بشرعزیز فولادوند:این نوشتار تلاشی است برای دست یافتن به پاسخی پیرامون مسئولیت «بلوک اقتصادی» در دفاع از حریم حقوق بشر. در دوران استیلای امپراطوری های قدرتمند مالی چگونه می توان از حقوق بشر به دفاع برخاست؟ آیا طرح خواسته های رادیکال با واقعییت دوران ما همسنگ است؟ «باید به همان اندازه که واقعیت ایجاب می کند، رادیکال بود» (برتولد برشت). انسانِ مسئول این دوران باید با نقض حقوق بشر که مدام درجلوی چشمان او در جریان است چه کند؟ بطور واقعی، در اینجا و امروز او چه امکانات بالقوه ای برای بهینه کردن وضع حقوق بشر در اختیار دارد و چگونه می تواند آنها را به مؤثرترین وجه ممکن بکار ببندد؟***خصلت گلبال بحرانهاحقوق بشر در پهنه ای گسترده مورد تهاجم است. وظیفه ای سترگ بر دوش انسان این قرن سنگینی می کند. سنگینی این بار در نقض حقوق بشر نهفته است. صفت ِ«جهانشمول» بودن حقوق بشر دامنۀ وظیفۀ انسان آگاه این قرن را گسترش می دهد. در جهان ِ به هم تنیده شدۀ عصر ما این صفت خود را برجسته تر به نمایش می گذارد. زمانی در دوران دو قطبی بودن جهان ِ سیاست می توانستی بحران صادر نمائی و خانۀ خود را از بحران ِ دست ساز مصون نمائی. این پارادیگما دیگر به سر آمده است. ورود عنصر «جهانی سازی» معادلات نوینی را متولد نموده است. جهان نسبتأ یکپارچه شاید برای اولین بار در طول تاریخ بشری بعنوان مجموعه ای واحدی در ضمائر انسان جا باز می کند. سرنوشتها به هم تنیده شده است. فراخنای مسئولییت انسانی رویکردی گسترش یابنده دارد.
امواج جهنمی سونامی فقط بر دلهای میلیونها انسان در آسیای جنوب شرقی دردی سنگین ننشاند، شهرهای اروپا هم از این ضربه کمر شکسته شدند. پدیدۀ توریسم عواقب ِ فجایع طبیعی را بسرعت از موطن خود به دورترین نقاط و در درون خانواده های اقصی نقاط جهان انتقال می دهد. حادثۀ یازده سپتامبر فقط زندگی شهروند ساکن نیویورک را تحت الشعاع حود قرار نداد، زندگی ساکنین آدیس آبابا، کوالالامپور، بغداد، دهلی نو، هامبورگ، مادرید، کلن، لندن، مزار شریف ویا گارنادا در هاله ای از ترس، بی امنی، کنترل دستگاهای دولتی و اضطراب پیچیده شده است. گفته می شود ویروس ایدس از یکی از انواع میمونهای ساکن جنگلهای افریقا به انسان انتقال یافته است. این ویروس 25 سال پیش شناخته شد. از آن زمان تا کنون این بیماری به صورت یکی از اپیدمی گلبال تهدیدی جدی برای بشر بشمار می رود: بحرانی جهانشمول. 30 میلیون انسان د رکشاکشی جانکاه با ویروس ایدس بسر می برند: صرفنظر از مذهب، ملییت، رنگ، نژاد، زبان و یا جنسییت. سالانه حدود 5 میلیون مبتلا به ویروس ایدس به این صف افزوده می شود.بحرانها صفتی گلبال و فرا ملییتی بخود گرفته اند. مبارزه با این بحرانها هم خصلتی همگانی دارد. انسان این قرن برای مبارزه با بحرانها به تلاشی فراملی دست زده است. سازمانها و نهادهای ملی و منطقه ای به تنهائی توان حل بحرانها را ندارند. اجماع بین المللی پا به میدان نهاده است. در تمامی زمینه ها: حفظ محیط زیست، تخریب لایۀ اوزون، تحقیقهای وسیع علمی در مبارزه با بیماریهای فرا گیر همچون ایدس و بالاخره مبارزه با تروریسم بین المللی.حقوق بشردولتها دیگر به تنهائی مصدر تهاجم به حقوق بشر نیستند. ارگان سیاسی در این یورش رقبائی! دارد: شرکتهای مقتدر چند ملییتی و گروهای مسلح شبه نظامی که بعنوان «اپوزیسیون» دولتها در صحنۀ سیاسی عمل می کنند از جملۀ این رقبا به شمار می آیند.از آغاز دهۀ 90 میلادی با آهنگی شتاب یابنده ساختار اقتصادی با کیفییتی نوین شکل گرفت. این پدید که با صفت گلبال تشریح می گردد حوزۀ عمل دولتهای ملی را به طرز چشمگیری می بندد. در مقابل این تضیف اقتداری نوین قد بر می کشد. مقتدرین روزگار نو شرکتهای چند ملییتی هستند. حوزۀ کنش آنها در خارج از حیطۀ کنترل دولتها در جریان است. نقض حقوق بشر در این سپهر ِنوین با بافتی متمایز از بافت «جامعۀ سیاسی» به موضوع عصر ما تبدیل شده است. انتخابی است درست اگر به تقابل با این سپهر بپردازیم.سازمان عفو بین المللی خود را در مقابل این چالش می بیند. حراست از معاهده های جهانشمول با رویکردی انسانی گستره ای وسیع را در برگرفته است. دیر زمانی است که دفاع از حقوق بشر در مخالفت با «جامعۀ سیاسی» (منظور دستگاه حاکمه می باشد) ارزیابی نمی شود. نقض حقوق بشر توسط بلوک مقتدر اقتصادی در جوامع دمکراتیک با توسل به روشهای متعدد در جریان است: اخراجهای کلان، عدم پرداخت حقوق و مزایای قانونی با تکیه بر ترفندهای حقوقی و با مشاورۀ وکلای مجرب و کاردان، فعالییت شرکتهای مدرن «برده داری»، تحمیل قرارداد های منافی قانون کار جاری و غیره نمونه های کوچکی از نقض آشکار حقوق انسانها در کشورهای پیشرفته می باشد.مخاطب سازمان عفو بین المللی تا کنون در چهار چوب نقض حقوق بشر دولتها بودند. در این عصر اما وزنۀ بخش اکونومیک سنگین تر است. این پاردیگمای جدید و چرخش اندیشه در بسیاری از سازمانهای غیر دولتی (NGOs) مشهود است. قطبهای اقتصاد به کانون توجۀ افکار عمومی و جامعۀ مدنی راه یافته اند. آگاهی نسبت به این بخش پر شتاب است. بیداری ملاء اجتماعی، آگاهی مصرف کنندگان، تخریب محیط زیست، مطرح شدن کار کودکان، فاجعۀ گرسنگی و بیماریهای مهلک همراه با امکان دستیابی به آخرین اطلاعات توسط شبکه جهانی اینرتنت و همچنین اقتدار تصاویر ارسالی از آن سوی کرۀ ارض در تیز کردن حساسییتهای انسان این قرن نسبت به نقض حقوق بشر توسط شرکتهای چند ملییتی نقشی محوری ایفاء نموده اند.گرین پیس (Greenpeace) می تواند بر بستری چنین آگاه دست به اقدامات متهورانه زند. آکسیون اعتراضی گرین پیس بر علیه کنسرن رویال دوچ/شل (Royal Dutch/Shell) تنشی عظیم بدنبال داشت. مدیریت کنسرن به کابوسی گرفتار گردید وارد بحرانی جدی گردید. تا آنروز هیچ تشکل سیاسی توان و پتانسیل سازماندهی چنین اکسیونی را نداشت. آنها غافلگیر شده به ژاژ خواهی می پرداختند. پیکان مبارزۀ افشاگرانه بر هدف نشسته بود. برای خروج از بحران مدیران شرکت هیچ راهی جزء مذاکره با منتقدین و اعلام آمادگی برای تغیییر سیاست حاکم بر کنسرن نمی دیدند. آنها عقب نشنی را آغاز کردند: زیر فشار سنگین افکار عمومی پلاتفرم متعلق به شل در آبهای دریای شمال غرق نگردید بلکه با صرف میلیاردها دلار به ساحل منتقل گردیده و اوراق شد.[1] کل پروسه را گرین پیس تا به انتها نظارت می کرد. از آن زمان و با توجه به افشاء گریهای سازمانهای مدافع حقوق بشر و محیط زیست مدیران شرکت شل مدام از تعهدشان نسبت به «اخلاق» و «مسئولییت اجتماعی» حرف زده و در اساسنامه های شرکت این اصول را مندرج نموده و خود را ملزم و پایبند به رعایت حقوق بشر می دانند. آنها در صدد ترمیم پرستیژ خود و «اعتماد سازی» می باشند. اینکه تا کجا این اصول رعایت می گردد موضوع این گفتار نیست؛ مد نظر ما تولد یک پارادیگمای نوین است؛ ایجاد چرخشی در اندیشه. اندیشۀ دوران ما. دورانی که فعالین محیط زیست بلوک سیاسی و یا ترکتازان اقتصادی جهان و امپراطوریهای مالی را وادار به «عوض» کردن می کنند. مثالی دگر:این بار صحنۀ نبرد درۀ نارمادا (Narmada) در هندوستان است. این بار هم پیشقراول این نبرد یکی از مدافعین حقوق بشر است: خانم مدها پاکتر [2](Madha Patkar)رزمنده ای جدی، سازماندهی توانا، انسانی مسئول و فرهیخته. او رئیس هیئت مدیرۀ جنبش «نارمادا باخاو آندولان» ([3]Narmada Bachao Andolan) می باشد. این جنبش در بسیج دهقانان ساکن روستاهای واقع در درۀ نارمادا، در ارتقاء آگاهی و تقویت حس اعتماد به نفس بین تودۀ بی چیز راهی صعب را پشت سر گذاشته است. با تلاش گستردۀ این جنبش بانک جهانی در سال 1993 از مشارکت در ساخت سدها عقب نشینی نموده به همکاری خود در این پروژه ها پایان داد. با جدی شدن و تعمیق مبارزه شرکتهای فراوانی از جمله زیمنس هم از سرمایه گذاری در این پروژه صرفنظر کرده و قراردادهای خود را لغونمودند. مَدها پاکتر می گوید: « مبارزۀ جنبش ما سیاست محیط زیست و سیاست توسعۀ اقتصادی را به وجهی عریان به چالش کشیده است. ما بر علیه سیاست بانک جهانی و شرکتهای چند ملییتی قد برافراشتیم؛ آنهم با اقتدار و پیروزی.» او اضافه می کند که گرچه ما هدف تهاجم و ضرب و شتمهای فراوانی هستیم ولی مبارزه ادامه خواهد یافت. او می گوید «این کشاکش فقط کشاکش تهیدستان نیست.» وجود قدرتمند «جامعۀ مدنی گلبال» فرصت ترکتازی را از مقتدرترین کنسرنهای جهانی گرفته است. «طبیعت گرایان» به مصاف امپراطوریهای مالی می شتابند. ما در زمانه ای نو با اندیشه ای نو زیست می کنیم. با این اندیشه و با این زمانه باید بیشتر آشنا گردید. کنسرنهائی که حتی در فرای کنترل دولتهای ملی عمل می نمایند، خود را در محاصرۀ سازمانهای مدافع حقوق بشر و مدافعان محیط زیست می یایند. آنها به دام افتاده اند، در محاصر هستند و تلاش برای یافتن نسخه ای نوین را آغاز نموده اند. این بار ولی تحت کنترل مستمر و هوشیارانه مدافعان حقوق انسانی. تشکیل دهندگان این حلقه، انسان بیمناک قرن حاضر است، نه فقط یک طبقۀ ای معین. خصلت گلبال ِ بحرانها قید مکان را در نوردیده است. اکتویست پاریسی ی مدافع محیط زیست و یا ساکن نیویورک پروژۀ سد سازی درهندوستان را نه فقط تهدیدی برای محیط زیست بلکه ضربه ای بر نمادهای فرهنگی بشریت (Weltkulturerbe) ارزیابی کرده به دفاع بر می خیزد. زمانی رسالت مبارزه با سرمایه داری در «آخرین مرحلۀ رشد خود» به «پرولتاری انقلابی» واگذار شده بود. پیش قراولان این مهم اکنون فعالین محیط زیست و مدافعین حقوق بشر هستند. آنها با تکیه بر اومانیسمی عمیق به مصاف دشمنان طبیعت و انسان آمده اند. حقوق بشر دیگر لفاظی بی محتوی نیست بلکه به مثابۀ راه حل دوران ما ارزیابی می گردد.به گفتۀ سازمان عفو بین المللی تعداد بسیاری از شرکتهای چند ملییتی خود را بعنوان «متحدان پرو پا قرص» در نبرد برای دفاع از حقوق بشر معرفی می نمایند. این اقرار ِ دست کم لفظی نتیجه مبارزاتی طولانی و بسیار پیچیده مدافعان حقوق بشر می باشد. در خت تناور دفاع از حقوق بشر باید بالنده تر گردد. سازمان عفو بین المللی بر این اعتقاد است که اعلامیه جهانی حقوق بشر «کنشگران اقتصادی» را هم به مثابۀ یکی از ارگانهای ذیصلاح جامعۀ موظف به رعایت، تقویت و حمایت از حقوق بشر می داند. شرکتهای فرا ملییتی مستقیمأ مسئولییت رعایت حقوق بشر را در محدودۀ عملیاتی اقتصادی خود بدوش می کشند. از این مسئولیت تفویض شده گریزی نیست. این «کنشگران اقتصادی» موظف اند امکانات، نفوذ و حوزۀ اقتدار خود را بطوری مؤثر در راستای رعایت و تقویت حقوق بشر بکار گیرند. لازمۀ اجرائی آن ما شهروندان هستیم. اکنون باید به این مهم پرداخت. باید همه را به رعایت حقوق بشر ملزم نمود. باید روشنگری کرد و همگان را با حقوق اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی اشان آشنا نمود.خلع قدرت از این غولهای اقتصادی پیش کِش. رمانتیسم در این پهنه کارآمد نیست.سؤال روزگار ما«آیندۀ حقوق بشر» موضوع کنفرانسی بود که سازمان عفو بین المللی در سال 1998 در کلیسای پاول فرانکفورت/آلمان به مناسبت پنجاهمین سالگرد تصویب اعلامیۀ جهانی حقوق بشر توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد برگذار نمود. آنچنان که مری روبینسون (Mary Robinson) کمیسار عالی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر و رئیس جمهور سابق ایرلند در سخنرانی افتتاحیه اش در این کنفرانس بدرستی تأکید نمود، وظیفه و مسئولییت بلوک اقتصادی برای احترام و رعایت حقوق بشر نقشی مدام افزاینده و محوری در آینده خواهد شد. او اضافه می کند که دیگر دولتها به تنهائی تضمینی برای رعایت حقوق بشر نمی باشند.در این کنفرانس سندیکاهای کارگری، نمایندگان کنسرنها و کمپانیها، اتحادیه های اقتصادی و سازمانهای غیر دولتی (NGOs) شرکت داشتند.سؤالات طرح شده:§ در دوران اقتصاد گلبال چه وظایف و مسئولیتهائی متوجۀ بلوک اقتصادی در راستای رعایت و ارتقاء حقوق بشر می باشد.§ سازمانهای غیر دولتی با یاری گرفتن از چه مُتدی می توانند فشار به بخش اقتصادی را در این راستا افزایش دهند تا آنها وظایفشان را بطور جدی، مستمر و مؤثر در این رویکرد جدید به انجام رسانند.تقریر فوق از سال 1998 همچنان به قوت خود باقی است. گرچه بلوک اقتصادی مجبور به رسمییت شناختن مسئولیتش در راستای احترام به حقوق بشر شده است، ولی جنبش جهانی حقوق بشر کاری سترگ در پیش رو دارد. سازمان عفو بین المللی سندی 20 صفحه ای را تحت عنوان «بنیادهای حقوق بشر در بلوک اقتصادی» انتشار داد. این سند حاوی نکات بسیاری در رابطه با مسئولییتهای سنگین بلوک اقتصادی می باشد. قابل توگه اینکه برای اولین بار بسیاری از این توصیه ها در اساسنامۀ شرکتها راه یافته اند.پیشنهادات طرح شده در سند انتشاری سازمان عفو:گنجاندن محتوی مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر در اساسنامۀ شرکتها و جاری نمودن این مفاد در سیاست درونی اشان،آموزش نیروهای نظامی/حفاظتی تأسیسات شرکتها چند ملییتی در رابطه با موضوع حقوق بشر[4]نفی تبیعضنفی برده داری مدرنتامین ایمنی در محیط کار و برآورده کردن نیازهای پزشکی/درمانیبه رسمییت شناختن حق تشکیل تشکلهای کارگری و حق مذاکراه پیرامون تعرفۀ های حقوقیتضمین اجراء شرایط عادلانه و مطمئن شغلیفعالییت مؤثر روشنگرانۀ در راستای تقویت و حمایت از حقوق بشرکنترل و مونیتورینگ رفتارها و کنشها در محیط شرکت به منظور اطمینان در رعایت و اجراء استاندارهای بین المللی ی حقوق بشر.بر پایه این بنیادها سازمان عفو بین المللی با شرکتها و «جهان مالی» وارد دیالوگ گردیده است. درون تشکیلات سازمان عفو نهادی به نام »business clubs« با هدف تبلیغ و روشنگری حول موضوع حقوق بشر پی ریزی شده است. این کلوب با دقت رفتار «جهان داد وستد» را زیر نظر گرفته و انتقادهای شدید و افشاگریهای اصولی از بلوک اقتصادی را در دستور کار نهاده است.باب مسئولییت«مسؤلییت» [5] در عصر مدرن به مفهوم 1. آمادگی پذیرش نتایج حاصله از کردارها و کنشهای خویش؛ ویا 2. آمادگی برای پاسخ دادن به سؤالات طرح شده می باشد. این درکی نوین از کردار انسانی است. این درک مفهوم «مسؤلییت» را با آزادی عمل در ارتباط می یابد. انسان آزاد مسئول است و باید در قبال اعمالش «پاسخی» داشته باشد. اگر قانونیت حکم براند می توان کنشگران را برای نتایج منفی کردارشان مؤاحذه نمود. قانون بر نتایج کردارها نظارت دارد. شق متصور دیگر این است که کنشگر از جانب ملأ اجتماعی تنبیه گردد. یکی از این تنبیه ها بایکوت ویا خوف از دست دادن بازار (در اینجا بلوک اقتصادی مد نظر است) می تواند باشد.چنانچه فردی از تنایج اعمال خود آگاه شد (با روشنگری) او دیگر قادر نیست نتایج را مستتر نماید. از این نقطه به بعد او باید «پاسخگو» باشد. روشنگری و شفاففیت راه را بر ریا کاری و پرده پوشی و توجیهاتی از قبیل «اگر می دانستم.........» می بندد. نبودِ آزادی به معنی نبودِ شفافیت و به طبع آن بسط فرهنگ تزویر، ریا، پنهانکاری کجی و عدم شناخت مسئولیتها می باشد. علنییت پیش شرط سلامت ِ کردار وتنزه است. دستگاه بسته و پنهانکار مروج فساد است؛ چون آن نظام پنهانکار خود فاسد است. تئوکراتی حاکم در ایران پنهانکار و غیر شفاف است. فساد، ریاکاری و ناراستی بر آمده از این مختصات است.مسئولییتها را باید «شناساند» و پس از آن پاسخ طلب نمود. گسترش اندیشه و دانش انتقادی در جامعه راه را بر پرده پوشی و حرافیهای سخیف می بندد. براحتی می توان با مدد منطقی برومند توجیحاتی یاوه را از سخنی مستدل تمیز داد. با گسترش فرهنگ انتقادی ریاکاران پاسخی قانع کننده برای کردارشان نتوانند داشت. درست به همین علت ریاکارن مستبد ، زورگو و دشمن اندیشه می باشند.به بحث اصلی بر می گردیم.پس باید کنشگران را در صورت امکان به نتایج احتمالی کردارشان آگاه نمود. سازمان عفو با این اهداف دست بکار شده است. باید یاد آوری نمود که اقدامات متمرکز سازمان عفو بین المللی برای دفاع از حقوق بشر فقط بخش کوچکی از فعالییتهای همه جانبه ای است که از جانب «جامعۀ مدنی»، بلوک سیاسی و حتی بخش اقتصادی دنبال می شود. هدف این کارزار ِ گسترده برانگیختن حساسییت نسبت به نقض حقوق بشر در درون بلوک اقتصادی است. از جانب دیگر تلاش می گردد در بلوک اقتصادی اقدامات عملی ی مؤثر به نفع رعایت حقوق بشر نهادینه گردندمتأسفانه پس از گذشت بیش از 50 سال از انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر می توان گفت که وضعییت حقوق بشر در اکثر کشورهای جهان فاجعه آمیز است. این نقض سیستماتیک نه تنها حقوق سیاسی/مدنی (گزارش سالیانۀ سازمان عفو بین المللی) انسانها را در بر می گیرد بلکه حقوق فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را هم شامل می گردد[6]. بنا به گزارش سالانۀ »کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های آزاد کارگری« (ICFTU) حقوق سندیکائی و کارگری در 119 کشور جهان به شدت نقض می گردد، سازمان عفو بین المللی در گزارش سالیانۀ خود وضعییت حقوق سیاسی را در بیش از 147 کشور اسف بار و فاجعه آمیز توصیف کرد. در 132 کشور جهان هنوز شکنجه، اهانت، ضرب و شتم انسانها در زندانها رواج دارد. نقض حقوق بشر با معادلۀ فقیر و غنی رابطۀ مستقیم دارد. تعمیق فاصلۀ اغنیاء و بی چیزان تشدید نقض حقوق بشر را به دنبال دارد. بلوک اقتصادی را باید با قاطعییت در مقابل مسئولییتش قرار داد و از آن «پاسخ» طلبید. این بلوک نقش محوری در تعمیق فاصلۀ بین انسانها دارد، لذا مسئولییتش مضاعف. راه توجیه و فرار را می توان بر آن بست. در روزگار ما نقش آگاهی و بسیج جامعۀ مدنی بسیار تعیین کننده است. درنگ جائز نیست، اهرمها در دسترس، باید دست بکار شدآری «از همین نطقه که می بینی باید آغاز کنیم، باید این پنجره را باز کنیم...». نمی توان در وادی خیال به خلع قدرت از «توربو کاپیتالیسم» پرداخت و در فکر «شکستن کمر» آن در آینده ای دور نظر داشت. آلان را باید سامان داد، پروژ های بزرگ با برداشتن گامهای کوچک تحقق می یابند.حکیمی می گوید: «هنر برداشتن گامهای کوچگ را به من بیاموز»نقش شرکتهای چند ملییتیدر روزگار «اقتصاد گلبال» هیچ واحد اقتصادی فعال در سطح بین المللی نمی تواند بر واقعییت پیرامون خود چشم ببندد: واقعییت نقض مستمر حقوق بشر. پهنۀ وسیع فعالییت اقتصادی اشان آنها را به این واقعییت نزدیک می کند. بلوک اقتصادی تا کنون خود بخشی از پیکرۀ واحد ناقضین حقوق بشر بوده است: با دولتها همکاری داشته، به حقوق بشر با بی اعتنائی برخورد نموده و یا خود به نقض حقوق بشر پرداخته است.در روزگار ما پارادیگمای جدیدی شکل گرفته است. چرخشی نوین در دیدگاه متولد شده است. این پارادیگما و چرخش محصول تلاشهای جامعه مدنی و نیروهای مدافع حقوق بشر چون سازمان عفو می باشد. فشار سنگین به ثمر نشسته. بعضی از شرکتها در منگنه گیر افتاده مجبور به دور شدن از business as usual شده اند. بنا به گفتۀ سازمان عفو تعداد کنسرنهای بین المللی ای که تمایل به دیالوگ با منتقدین خود نشان می دهند در حال افزایش است. آنها می گویند «در رابطه با رفتارمان بیشتر فکر می کنیم». این اعلام آمادگی لسانی، چرخش یک دوران است. انتقادهای عریان و مستدل سازمان عفو کنسرنهای زیادی را به درد وسر انداخته و به سمت گزینش سیاستی نوین سوق داده استنیروهای مسلح خصوصی که حفاظت تأسیسات کمپانی بریتیش پترولیوم (BP) را بعهده دارند بارها در گذشته مرتکب نقض شدید حقوق بشر شده اند. این موارد از دید سازمان عفو بین المللی پنهان نماند. بریتیش پترولیوم (BP) بارها مورد تهاجم و انتقاد سنگین سازمان عفو قرار گرفته است. اخیرأ (BP) همچون شل (Shell) اعلام داشت که خود را در مقابل اعلامیه جهانی حقوق بشر موظف دانسته سعی در انطباق سیاست اقتصادی خود با این منشور دارد. «گامهائی» هر چند کوچک برداشته می شود. ولی ما هنوز در آغاز کمرکشی تند ایستاده ایم که بر فراز آن عدالت، نفی تبعیض، احترام به حقوق بشر نشسته است.نمونۀ سودانبیش از چهار دهه از گسترده شدن سایۀ سیاه نکبت بار جنگ در سودان می گذرد. جنایت سیستماتیک علیه بشریت توسط خشونتگرایان نظامی تا کنون بیش از 3،5 میلیون قربانی گرفته است. نام و مشخصات 500.000 نفر توسط فرستادۀ ویژۀ سازمان ملل متحد به ثبت رسیده و طبقه بندی شده است. بیش از 4،5 میلیون سودانی در داخل کشور خود در حال فرار هستند. یک میلیون دیگر خود را به خارج از مرزها رسانده اند. فاجعه بیداد می کند. در اینجا موضوع نفت کانونی است. جنگ داخلی آغاز شده از سال 1984 حول این سؤال شکل گرفته است که چه کسی از این ثروت بهرمند گردد. این تراژدی بزرگ انسانی سه ضلع دارد. هیئت حاکمه با اتکاء به اهرمهای شناخته شدۀ خود، اپوزیسیون آن و شرکتهای چند ملییتی. در این زمین سوزان در واقع دو جنگ درجریان است. جنگی که حکوت مرکزی با بزرگترین اپوزیسیون مسلح Sudan Peopple’s Liberation Army (SPLA) پیش می برد و جنگی که بین نیروهای شبه مسلح برای اعمال هژمونی و دستیابی به امتیاز حفاظت منابع نفتی در جریان است. رقابت محوری گروه های مسلح این است که به کدام گروه مسؤولییت حفاظت چاههای نفتی واگذار گردد. دولت مرکزی خود اقدام به تأسیس نیروی مسلحی به نام Popular Defence Force (PDF) زده است که وظیفۀ محافظت از تأسیسات نفتی را بعهده دارند. این گروه مسلح از «جنگجویان مقدس/مجاهدین» تشکیل شده است. گروه دیگری که اخیرأ توسط حکومت مرکزی بوجود آمده است موسوم به «بریگاد نفت» (Himat al-Bitrol) می باشد. به رزمندگان این نیروها در مبارزه اشان بر علیه رقبا درجه شهادت!! وعده داده می شود.غیر نظامیان در این داد و ستد و اعطاء درجات «شهادت» به نیروهای شبه نظامی از زمرۀ «دوزخیان روی زمین» هستند. تجاوز، کشتار، به آتش کشیدن تمامی یک دهکده، سر بریدن کودکان و زنان و بمباران اهداف غیر نظامی در روستاها و شلیک بی محابا به «گله انسانهای» بی دفاع در حال فرار مراحل ارتقاء درون گروهی است. قسی القلبان و شقاوت پیشگان مردان و زنان را به تنه درختان میخکوب می کنند، گلوی کودکان را می برند و با میخ کوبیدن در پیشانی مردان در حین بازجوئی آنها را با شقاوتی «آخوندی» زجر کش می نمایند.زجه های انسانها طبیعت را می لرزاند، زمین از خوف ِشقاوت انسان حیران زده برای بلعیدن هر آنچه ناپاکی است دهان می گشاید.شرکتهای نفتی در سودان§ The Great Nile Petroleum and Oil Coporation§ China National Petroleum Corporation (CNPC)، (چین)§ Talisman Energie (Kanada)، (کانادا)§ Ölgesellschaft Sudapet (Saudi-Arabien) ، (عربستان سعودی)§ Agip، (ایتالیا)§ Elf-Aquitaine (فرانسه)§ Gulf Petroleum Company§ National Iranian Gas Company (ایران)§ TotalFina، (فرانسه)§ IPC/Lundin (Schweden)، (سوئد)§ Shell-Konzern§ ÖMV (Österreich)§ BP/Amoco§ Europipe (اروپائی)این شرکتها به منظور تأمین امنییت تأسیسات وکارکنان خود در مقابل حملات گروههای شبه نظامی اقدام به تشکیل نیروهای مسلح خصوصی نموده اند. باستناد اطلاعات موثق سازمان عفو بین المللی سربازان خردسال در ارتش خصوص برای محافظت تأسیسات نفتی گمارده می شوند. تحقیقات سازمان عفو بین الملل در شهر خرطوم در فوریه 2000 نشان می دهد که در این شهر کودکان ربوده شده و به نیروی تحت کنترل دولت PDF بعنوان سرباز تحویل داده می شوند. این رویه مختص به دولت نیست. نیروی مخالف دولت SPLA هم از بازار رایگان سربازان خردسال برای اهداف نظامی خود بی بهره نیست.در دهۀ 80 بر ملا گردید که شرکت کانادائی Arakis حفاظت تأسیسات خود را به شرکت Executive Outcome، که کودکان سرباز را به خدمت وا می دارد، واگذار کرده بود.نفت و نقض حقوق بشر در رابطه ای تنگاتنگ زیست می کنند. سازمان عفو بین المللی بطور مستمر به کمپانیهای نفتی وظایف و مسئولیتهایشان را در قبال رعایت حقوق بشر گوش زد می نماید. سکوت «نفتیان» در مقابل نقض سیستماتیک حقوق بشر در سودان (ویا هر نقطه ای دیگر) نمی تواند به عنوان «بی طرفی» این شرکتها ارزیابی گردد.در جهان خارج از ذهن «بی طرفی» مفهومی است تهی. درهر نقطه ای که بایستی، به «جانبی» رو داری. جغرافیای جهان پر از «طرف» است. تو حتمأ رو به طرفی داری. واژۀ «بی طرفی» شاید ترجمانی دگر باشد از واژۀ «بی مسئولیتی».سازمان عفو بر این اعتقاد است که سکوت و چشم بستن بر نقض حقوق بشر به مثابۀ همکاری با ماشین سرکوب قلمداد می گردد. نقض حقوق بشر را نمی توان مسکوت نگه داشت، «بی طرفان» شریک جرم محسوب می گردند.[7]سازمان عفو بین الملل بر استقلالش وفادار است تا بتواند به فشارها، انتقادها و افشاگری برعلیه بلوک اقتصادی ادامه دهد. با تکیه بر استقلال خود سازمان عفو به میدان دیالوگ با این بلوک قدرتمند وارد می شود و مطالباتش را در چهارچوب رعایت حقوق بشر طرح می نماید.14 اکتبر 2007 کلن/آلمان[1]) 30 آپریل 1995 جهان شاهد اشغال پلاتفرم نفتی موسوم به »Brent Spar« متعلق به کنسرن شِل واقع در دریای شمال بود. کنسرن قصد داشت که پلاتفرم از دور خارج شده را در آبهای دریای شمال غرق نماید. این عمل از نظر مدافعان محیط زیست یک فاجعه بشمار می رفت. فعالین و مدافعین محیط زیست «گرین پیس» بایک عمل غافلگیرانه کنسرن غول پیکر شل را وارد بحرانی جهانی نمودند. در مدت کوتاهی فروش بنزین در پمپ بنزینهای شل در آلمان به میزان 50% سقوط نمود. کلیساها و اتحادیۀ صیادان آلمان هم به بایکوت سراسری بر علیه کنسرن شل پیوستند. تندروها در هامبورگ اقدام به آتش کشیدن یک پمپ بنزین نمودند. در مقابل این فضیحت بزرگ کنسرن عکسل العمل نشان داده و کمپینی را با شعار «ما خود را عوض خواهیم کرد» به راه انداختند. تلاش آنها جلب اعتماد دوبارۀ مصرف کنندگان و نجات خود از بحران بود.[2] ) در سال 1991 به مبارزه سختکوش خانم مدها پاکتر جایزۀ «آلترناتیو نوبل» اعطاء گردید. سازمان عفو بین المللی در دسامبر 1998 به او جایزۀ دفاع از حقوق بشر ِ سازمان عفو بین الملل را اهداء نمود. اینکه مدافعان جدیحقوق بشر چون مری روبینسون، هینا جیلانی (Hina Jilani) زن شجاع پاکستانی، خانم مدها پاکتر، نوال السعداوی و خیل بیشماری از زنان دیگر به دریافت جایزۀ صلح نوبل مفتخر نمی شوند ولی این افتخار نصیب خانم ایرانی شیرین عبادی می گردد برای نگارنده بسیار سؤال برانگیز می باشد.[3]) در زبان هندی به معنی «نارمادا را نجات دهید» می باشد. این جنبش نزدیک به سه دهه است که چنگاچنگ با غولهای اقتصادی و بانک جهانی در کشاکشی نابرابر قرار دارد. در مسیر این رود عظیم (1310 کیلومتر) و دومین رود مقدس هندوستان پس از گنگ پروژۀ غول پیکر سد سازی در جریان است. در مجموع پروژۀ ساختن 30 سد غول پیکر، 135 سد متوسط و 3000 سد کوچک در دست ساخت ویا بررسی است. صرفنظر از ببیائی جادوئی و ارزش متولوژیک این رود مقدس، پروژۀ سد سازی شالودۀ زندگی صدها هزار دهقان را در معرض تخریب قرار داده است.[4]) شرکتهای فرا ملییتی در کشورهای جهان سوم برای حفاطت تأسیسات خود نیروهای خصوصی حفاظتی در اختیار دارند.[5] ) در زبان آلمانی واژۀ Verantwortung به معنی مسئولییت است. این واژه با Antwort هم ریشه است که به معنی «پاسخ/جواب» می باشد. مسئولییت در درون خود آمادگی «پاسخ» دادن را حمل می کند. ما می گوئیم: «تو باید در این رابطه «پاسخگو» باشی.[6]) در مقاله ای جداگانه به انواع حقوق بشر پرداخته خواهد شد.[7] ) آنانی که تیغ ِ خشونت گرایان را بر گلوی ما تیز نمودند، مسیر رهائی را مسدود کردند، فشار را بر کاهنان دینی کاستند، نیروهای متکاثف جامعه را بی انگیزه گرداندند، بر چراثقالها چشم فرو بستند، گوشها را بر زجه ها و ناله ها مسدود کرند، در سطوح بین المللی به بلوکه نمودن «راه» همت گماشتند، فضا را بر ما تنگ و بر دشمن گشودند آری اینان همه در جرمی مشترک می غلطند.
Publié par esmail à l'adresse 13:55
امواج جهنمی سونامی فقط بر دلهای میلیونها انسان در آسیای جنوب شرقی دردی سنگین ننشاند، شهرهای اروپا هم از این ضربه کمر شکسته شدند. پدیدۀ توریسم عواقب ِ فجایع طبیعی را بسرعت از موطن خود به دورترین نقاط و در درون خانواده های اقصی نقاط جهان انتقال می دهد. حادثۀ یازده سپتامبر فقط زندگی شهروند ساکن نیویورک را تحت الشعاع حود قرار نداد، زندگی ساکنین آدیس آبابا، کوالالامپور، بغداد، دهلی نو، هامبورگ، مادرید، کلن، لندن، مزار شریف ویا گارنادا در هاله ای از ترس، بی امنی، کنترل دستگاهای دولتی و اضطراب پیچیده شده است. گفته می شود ویروس ایدس از یکی از انواع میمونهای ساکن جنگلهای افریقا به انسان انتقال یافته است. این ویروس 25 سال پیش شناخته شد. از آن زمان تا کنون این بیماری به صورت یکی از اپیدمی گلبال تهدیدی جدی برای بشر بشمار می رود: بحرانی جهانشمول. 30 میلیون انسان د رکشاکشی جانکاه با ویروس ایدس بسر می برند: صرفنظر از مذهب، ملییت، رنگ، نژاد، زبان و یا جنسییت. سالانه حدود 5 میلیون مبتلا به ویروس ایدس به این صف افزوده می شود.بحرانها صفتی گلبال و فرا ملییتی بخود گرفته اند. مبارزه با این بحرانها هم خصلتی همگانی دارد. انسان این قرن برای مبارزه با بحرانها به تلاشی فراملی دست زده است. سازمانها و نهادهای ملی و منطقه ای به تنهائی توان حل بحرانها را ندارند. اجماع بین المللی پا به میدان نهاده است. در تمامی زمینه ها: حفظ محیط زیست، تخریب لایۀ اوزون، تحقیقهای وسیع علمی در مبارزه با بیماریهای فرا گیر همچون ایدس و بالاخره مبارزه با تروریسم بین المللی.حقوق بشردولتها دیگر به تنهائی مصدر تهاجم به حقوق بشر نیستند. ارگان سیاسی در این یورش رقبائی! دارد: شرکتهای مقتدر چند ملییتی و گروهای مسلح شبه نظامی که بعنوان «اپوزیسیون» دولتها در صحنۀ سیاسی عمل می کنند از جملۀ این رقبا به شمار می آیند.از آغاز دهۀ 90 میلادی با آهنگی شتاب یابنده ساختار اقتصادی با کیفییتی نوین شکل گرفت. این پدید که با صفت گلبال تشریح می گردد حوزۀ عمل دولتهای ملی را به طرز چشمگیری می بندد. در مقابل این تضیف اقتداری نوین قد بر می کشد. مقتدرین روزگار نو شرکتهای چند ملییتی هستند. حوزۀ کنش آنها در خارج از حیطۀ کنترل دولتها در جریان است. نقض حقوق بشر در این سپهر ِنوین با بافتی متمایز از بافت «جامعۀ سیاسی» به موضوع عصر ما تبدیل شده است. انتخابی است درست اگر به تقابل با این سپهر بپردازیم.سازمان عفو بین المللی خود را در مقابل این چالش می بیند. حراست از معاهده های جهانشمول با رویکردی انسانی گستره ای وسیع را در برگرفته است. دیر زمانی است که دفاع از حقوق بشر در مخالفت با «جامعۀ سیاسی» (منظور دستگاه حاکمه می باشد) ارزیابی نمی شود. نقض حقوق بشر توسط بلوک مقتدر اقتصادی در جوامع دمکراتیک با توسل به روشهای متعدد در جریان است: اخراجهای کلان، عدم پرداخت حقوق و مزایای قانونی با تکیه بر ترفندهای حقوقی و با مشاورۀ وکلای مجرب و کاردان، فعالییت شرکتهای مدرن «برده داری»، تحمیل قرارداد های منافی قانون کار جاری و غیره نمونه های کوچکی از نقض آشکار حقوق انسانها در کشورهای پیشرفته می باشد.مخاطب سازمان عفو بین المللی تا کنون در چهار چوب نقض حقوق بشر دولتها بودند. در این عصر اما وزنۀ بخش اکونومیک سنگین تر است. این پاردیگمای جدید و چرخش اندیشه در بسیاری از سازمانهای غیر دولتی (NGOs) مشهود است. قطبهای اقتصاد به کانون توجۀ افکار عمومی و جامعۀ مدنی راه یافته اند. آگاهی نسبت به این بخش پر شتاب است. بیداری ملاء اجتماعی، آگاهی مصرف کنندگان، تخریب محیط زیست، مطرح شدن کار کودکان، فاجعۀ گرسنگی و بیماریهای مهلک همراه با امکان دستیابی به آخرین اطلاعات توسط شبکه جهانی اینرتنت و همچنین اقتدار تصاویر ارسالی از آن سوی کرۀ ارض در تیز کردن حساسییتهای انسان این قرن نسبت به نقض حقوق بشر توسط شرکتهای چند ملییتی نقشی محوری ایفاء نموده اند.گرین پیس (Greenpeace) می تواند بر بستری چنین آگاه دست به اقدامات متهورانه زند. آکسیون اعتراضی گرین پیس بر علیه کنسرن رویال دوچ/شل (Royal Dutch/Shell) تنشی عظیم بدنبال داشت. مدیریت کنسرن به کابوسی گرفتار گردید وارد بحرانی جدی گردید. تا آنروز هیچ تشکل سیاسی توان و پتانسیل سازماندهی چنین اکسیونی را نداشت. آنها غافلگیر شده به ژاژ خواهی می پرداختند. پیکان مبارزۀ افشاگرانه بر هدف نشسته بود. برای خروج از بحران مدیران شرکت هیچ راهی جزء مذاکره با منتقدین و اعلام آمادگی برای تغیییر سیاست حاکم بر کنسرن نمی دیدند. آنها عقب نشنی را آغاز کردند: زیر فشار سنگین افکار عمومی پلاتفرم متعلق به شل در آبهای دریای شمال غرق نگردید بلکه با صرف میلیاردها دلار به ساحل منتقل گردیده و اوراق شد.[1] کل پروسه را گرین پیس تا به انتها نظارت می کرد. از آن زمان و با توجه به افشاء گریهای سازمانهای مدافع حقوق بشر و محیط زیست مدیران شرکت شل مدام از تعهدشان نسبت به «اخلاق» و «مسئولییت اجتماعی» حرف زده و در اساسنامه های شرکت این اصول را مندرج نموده و خود را ملزم و پایبند به رعایت حقوق بشر می دانند. آنها در صدد ترمیم پرستیژ خود و «اعتماد سازی» می باشند. اینکه تا کجا این اصول رعایت می گردد موضوع این گفتار نیست؛ مد نظر ما تولد یک پارادیگمای نوین است؛ ایجاد چرخشی در اندیشه. اندیشۀ دوران ما. دورانی که فعالین محیط زیست بلوک سیاسی و یا ترکتازان اقتصادی جهان و امپراطوریهای مالی را وادار به «عوض» کردن می کنند. مثالی دگر:این بار صحنۀ نبرد درۀ نارمادا (Narmada) در هندوستان است. این بار هم پیشقراول این نبرد یکی از مدافعین حقوق بشر است: خانم مدها پاکتر [2](Madha Patkar)رزمنده ای جدی، سازماندهی توانا، انسانی مسئول و فرهیخته. او رئیس هیئت مدیرۀ جنبش «نارمادا باخاو آندولان» ([3]Narmada Bachao Andolan) می باشد. این جنبش در بسیج دهقانان ساکن روستاهای واقع در درۀ نارمادا، در ارتقاء آگاهی و تقویت حس اعتماد به نفس بین تودۀ بی چیز راهی صعب را پشت سر گذاشته است. با تلاش گستردۀ این جنبش بانک جهانی در سال 1993 از مشارکت در ساخت سدها عقب نشینی نموده به همکاری خود در این پروژه ها پایان داد. با جدی شدن و تعمیق مبارزه شرکتهای فراوانی از جمله زیمنس هم از سرمایه گذاری در این پروژه صرفنظر کرده و قراردادهای خود را لغونمودند. مَدها پاکتر می گوید: « مبارزۀ جنبش ما سیاست محیط زیست و سیاست توسعۀ اقتصادی را به وجهی عریان به چالش کشیده است. ما بر علیه سیاست بانک جهانی و شرکتهای چند ملییتی قد برافراشتیم؛ آنهم با اقتدار و پیروزی.» او اضافه می کند که گرچه ما هدف تهاجم و ضرب و شتمهای فراوانی هستیم ولی مبارزه ادامه خواهد یافت. او می گوید «این کشاکش فقط کشاکش تهیدستان نیست.» وجود قدرتمند «جامعۀ مدنی گلبال» فرصت ترکتازی را از مقتدرترین کنسرنهای جهانی گرفته است. «طبیعت گرایان» به مصاف امپراطوریهای مالی می شتابند. ما در زمانه ای نو با اندیشه ای نو زیست می کنیم. با این اندیشه و با این زمانه باید بیشتر آشنا گردید. کنسرنهائی که حتی در فرای کنترل دولتهای ملی عمل می نمایند، خود را در محاصرۀ سازمانهای مدافع حقوق بشر و مدافعان محیط زیست می یایند. آنها به دام افتاده اند، در محاصر هستند و تلاش برای یافتن نسخه ای نوین را آغاز نموده اند. این بار ولی تحت کنترل مستمر و هوشیارانه مدافعان حقوق انسانی. تشکیل دهندگان این حلقه، انسان بیمناک قرن حاضر است، نه فقط یک طبقۀ ای معین. خصلت گلبال ِ بحرانها قید مکان را در نوردیده است. اکتویست پاریسی ی مدافع محیط زیست و یا ساکن نیویورک پروژۀ سد سازی درهندوستان را نه فقط تهدیدی برای محیط زیست بلکه ضربه ای بر نمادهای فرهنگی بشریت (Weltkulturerbe) ارزیابی کرده به دفاع بر می خیزد. زمانی رسالت مبارزه با سرمایه داری در «آخرین مرحلۀ رشد خود» به «پرولتاری انقلابی» واگذار شده بود. پیش قراولان این مهم اکنون فعالین محیط زیست و مدافعین حقوق بشر هستند. آنها با تکیه بر اومانیسمی عمیق به مصاف دشمنان طبیعت و انسان آمده اند. حقوق بشر دیگر لفاظی بی محتوی نیست بلکه به مثابۀ راه حل دوران ما ارزیابی می گردد.به گفتۀ سازمان عفو بین المللی تعداد بسیاری از شرکتهای چند ملییتی خود را بعنوان «متحدان پرو پا قرص» در نبرد برای دفاع از حقوق بشر معرفی می نمایند. این اقرار ِ دست کم لفظی نتیجه مبارزاتی طولانی و بسیار پیچیده مدافعان حقوق بشر می باشد. در خت تناور دفاع از حقوق بشر باید بالنده تر گردد. سازمان عفو بین المللی بر این اعتقاد است که اعلامیه جهانی حقوق بشر «کنشگران اقتصادی» را هم به مثابۀ یکی از ارگانهای ذیصلاح جامعۀ موظف به رعایت، تقویت و حمایت از حقوق بشر می داند. شرکتهای فرا ملییتی مستقیمأ مسئولییت رعایت حقوق بشر را در محدودۀ عملیاتی اقتصادی خود بدوش می کشند. از این مسئولیت تفویض شده گریزی نیست. این «کنشگران اقتصادی» موظف اند امکانات، نفوذ و حوزۀ اقتدار خود را بطوری مؤثر در راستای رعایت و تقویت حقوق بشر بکار گیرند. لازمۀ اجرائی آن ما شهروندان هستیم. اکنون باید به این مهم پرداخت. باید همه را به رعایت حقوق بشر ملزم نمود. باید روشنگری کرد و همگان را با حقوق اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی اشان آشنا نمود.خلع قدرت از این غولهای اقتصادی پیش کِش. رمانتیسم در این پهنه کارآمد نیست.سؤال روزگار ما«آیندۀ حقوق بشر» موضوع کنفرانسی بود که سازمان عفو بین المللی در سال 1998 در کلیسای پاول فرانکفورت/آلمان به مناسبت پنجاهمین سالگرد تصویب اعلامیۀ جهانی حقوق بشر توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد برگذار نمود. آنچنان که مری روبینسون (Mary Robinson) کمیسار عالی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر و رئیس جمهور سابق ایرلند در سخنرانی افتتاحیه اش در این کنفرانس بدرستی تأکید نمود، وظیفه و مسئولییت بلوک اقتصادی برای احترام و رعایت حقوق بشر نقشی مدام افزاینده و محوری در آینده خواهد شد. او اضافه می کند که دیگر دولتها به تنهائی تضمینی برای رعایت حقوق بشر نمی باشند.در این کنفرانس سندیکاهای کارگری، نمایندگان کنسرنها و کمپانیها، اتحادیه های اقتصادی و سازمانهای غیر دولتی (NGOs) شرکت داشتند.سؤالات طرح شده:§ در دوران اقتصاد گلبال چه وظایف و مسئولیتهائی متوجۀ بلوک اقتصادی در راستای رعایت و ارتقاء حقوق بشر می باشد.§ سازمانهای غیر دولتی با یاری گرفتن از چه مُتدی می توانند فشار به بخش اقتصادی را در این راستا افزایش دهند تا آنها وظایفشان را بطور جدی، مستمر و مؤثر در این رویکرد جدید به انجام رسانند.تقریر فوق از سال 1998 همچنان به قوت خود باقی است. گرچه بلوک اقتصادی مجبور به رسمییت شناختن مسئولیتش در راستای احترام به حقوق بشر شده است، ولی جنبش جهانی حقوق بشر کاری سترگ در پیش رو دارد. سازمان عفو بین المللی سندی 20 صفحه ای را تحت عنوان «بنیادهای حقوق بشر در بلوک اقتصادی» انتشار داد. این سند حاوی نکات بسیاری در رابطه با مسئولییتهای سنگین بلوک اقتصادی می باشد. قابل توگه اینکه برای اولین بار بسیاری از این توصیه ها در اساسنامۀ شرکتها راه یافته اند.پیشنهادات طرح شده در سند انتشاری سازمان عفو:گنجاندن محتوی مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر در اساسنامۀ شرکتها و جاری نمودن این مفاد در سیاست درونی اشان،آموزش نیروهای نظامی/حفاظتی تأسیسات شرکتها چند ملییتی در رابطه با موضوع حقوق بشر[4]نفی تبیعضنفی برده داری مدرنتامین ایمنی در محیط کار و برآورده کردن نیازهای پزشکی/درمانیبه رسمییت شناختن حق تشکیل تشکلهای کارگری و حق مذاکراه پیرامون تعرفۀ های حقوقیتضمین اجراء شرایط عادلانه و مطمئن شغلیفعالییت مؤثر روشنگرانۀ در راستای تقویت و حمایت از حقوق بشرکنترل و مونیتورینگ رفتارها و کنشها در محیط شرکت به منظور اطمینان در رعایت و اجراء استاندارهای بین المللی ی حقوق بشر.بر پایه این بنیادها سازمان عفو بین المللی با شرکتها و «جهان مالی» وارد دیالوگ گردیده است. درون تشکیلات سازمان عفو نهادی به نام »business clubs« با هدف تبلیغ و روشنگری حول موضوع حقوق بشر پی ریزی شده است. این کلوب با دقت رفتار «جهان داد وستد» را زیر نظر گرفته و انتقادهای شدید و افشاگریهای اصولی از بلوک اقتصادی را در دستور کار نهاده است.باب مسئولییت«مسؤلییت» [5] در عصر مدرن به مفهوم 1. آمادگی پذیرش نتایج حاصله از کردارها و کنشهای خویش؛ ویا 2. آمادگی برای پاسخ دادن به سؤالات طرح شده می باشد. این درکی نوین از کردار انسانی است. این درک مفهوم «مسؤلییت» را با آزادی عمل در ارتباط می یابد. انسان آزاد مسئول است و باید در قبال اعمالش «پاسخی» داشته باشد. اگر قانونیت حکم براند می توان کنشگران را برای نتایج منفی کردارشان مؤاحذه نمود. قانون بر نتایج کردارها نظارت دارد. شق متصور دیگر این است که کنشگر از جانب ملأ اجتماعی تنبیه گردد. یکی از این تنبیه ها بایکوت ویا خوف از دست دادن بازار (در اینجا بلوک اقتصادی مد نظر است) می تواند باشد.چنانچه فردی از تنایج اعمال خود آگاه شد (با روشنگری) او دیگر قادر نیست نتایج را مستتر نماید. از این نقطه به بعد او باید «پاسخگو» باشد. روشنگری و شفاففیت راه را بر ریا کاری و پرده پوشی و توجیهاتی از قبیل «اگر می دانستم.........» می بندد. نبودِ آزادی به معنی نبودِ شفافیت و به طبع آن بسط فرهنگ تزویر، ریا، پنهانکاری کجی و عدم شناخت مسئولیتها می باشد. علنییت پیش شرط سلامت ِ کردار وتنزه است. دستگاه بسته و پنهانکار مروج فساد است؛ چون آن نظام پنهانکار خود فاسد است. تئوکراتی حاکم در ایران پنهانکار و غیر شفاف است. فساد، ریاکاری و ناراستی بر آمده از این مختصات است.مسئولییتها را باید «شناساند» و پس از آن پاسخ طلب نمود. گسترش اندیشه و دانش انتقادی در جامعه راه را بر پرده پوشی و حرافیهای سخیف می بندد. براحتی می توان با مدد منطقی برومند توجیحاتی یاوه را از سخنی مستدل تمیز داد. با گسترش فرهنگ انتقادی ریاکاران پاسخی قانع کننده برای کردارشان نتوانند داشت. درست به همین علت ریاکارن مستبد ، زورگو و دشمن اندیشه می باشند.به بحث اصلی بر می گردیم.پس باید کنشگران را در صورت امکان به نتایج احتمالی کردارشان آگاه نمود. سازمان عفو با این اهداف دست بکار شده است. باید یاد آوری نمود که اقدامات متمرکز سازمان عفو بین المللی برای دفاع از حقوق بشر فقط بخش کوچکی از فعالییتهای همه جانبه ای است که از جانب «جامعۀ مدنی»، بلوک سیاسی و حتی بخش اقتصادی دنبال می شود. هدف این کارزار ِ گسترده برانگیختن حساسییت نسبت به نقض حقوق بشر در درون بلوک اقتصادی است. از جانب دیگر تلاش می گردد در بلوک اقتصادی اقدامات عملی ی مؤثر به نفع رعایت حقوق بشر نهادینه گردندمتأسفانه پس از گذشت بیش از 50 سال از انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر می توان گفت که وضعییت حقوق بشر در اکثر کشورهای جهان فاجعه آمیز است. این نقض سیستماتیک نه تنها حقوق سیاسی/مدنی (گزارش سالیانۀ سازمان عفو بین المللی) انسانها را در بر می گیرد بلکه حقوق فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را هم شامل می گردد[6]. بنا به گزارش سالانۀ »کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های آزاد کارگری« (ICFTU) حقوق سندیکائی و کارگری در 119 کشور جهان به شدت نقض می گردد، سازمان عفو بین المللی در گزارش سالیانۀ خود وضعییت حقوق سیاسی را در بیش از 147 کشور اسف بار و فاجعه آمیز توصیف کرد. در 132 کشور جهان هنوز شکنجه، اهانت، ضرب و شتم انسانها در زندانها رواج دارد. نقض حقوق بشر با معادلۀ فقیر و غنی رابطۀ مستقیم دارد. تعمیق فاصلۀ اغنیاء و بی چیزان تشدید نقض حقوق بشر را به دنبال دارد. بلوک اقتصادی را باید با قاطعییت در مقابل مسئولییتش قرار داد و از آن «پاسخ» طلبید. این بلوک نقش محوری در تعمیق فاصلۀ بین انسانها دارد، لذا مسئولییتش مضاعف. راه توجیه و فرار را می توان بر آن بست. در روزگار ما نقش آگاهی و بسیج جامعۀ مدنی بسیار تعیین کننده است. درنگ جائز نیست، اهرمها در دسترس، باید دست بکار شدآری «از همین نطقه که می بینی باید آغاز کنیم، باید این پنجره را باز کنیم...». نمی توان در وادی خیال به خلع قدرت از «توربو کاپیتالیسم» پرداخت و در فکر «شکستن کمر» آن در آینده ای دور نظر داشت. آلان را باید سامان داد، پروژ های بزرگ با برداشتن گامهای کوچک تحقق می یابند.حکیمی می گوید: «هنر برداشتن گامهای کوچگ را به من بیاموز»نقش شرکتهای چند ملییتیدر روزگار «اقتصاد گلبال» هیچ واحد اقتصادی فعال در سطح بین المللی نمی تواند بر واقعییت پیرامون خود چشم ببندد: واقعییت نقض مستمر حقوق بشر. پهنۀ وسیع فعالییت اقتصادی اشان آنها را به این واقعییت نزدیک می کند. بلوک اقتصادی تا کنون خود بخشی از پیکرۀ واحد ناقضین حقوق بشر بوده است: با دولتها همکاری داشته، به حقوق بشر با بی اعتنائی برخورد نموده و یا خود به نقض حقوق بشر پرداخته است.در روزگار ما پارادیگمای جدیدی شکل گرفته است. چرخشی نوین در دیدگاه متولد شده است. این پارادیگما و چرخش محصول تلاشهای جامعه مدنی و نیروهای مدافع حقوق بشر چون سازمان عفو می باشد. فشار سنگین به ثمر نشسته. بعضی از شرکتها در منگنه گیر افتاده مجبور به دور شدن از business as usual شده اند. بنا به گفتۀ سازمان عفو تعداد کنسرنهای بین المللی ای که تمایل به دیالوگ با منتقدین خود نشان می دهند در حال افزایش است. آنها می گویند «در رابطه با رفتارمان بیشتر فکر می کنیم». این اعلام آمادگی لسانی، چرخش یک دوران است. انتقادهای عریان و مستدل سازمان عفو کنسرنهای زیادی را به درد وسر انداخته و به سمت گزینش سیاستی نوین سوق داده استنیروهای مسلح خصوصی که حفاظت تأسیسات کمپانی بریتیش پترولیوم (BP) را بعهده دارند بارها در گذشته مرتکب نقض شدید حقوق بشر شده اند. این موارد از دید سازمان عفو بین المللی پنهان نماند. بریتیش پترولیوم (BP) بارها مورد تهاجم و انتقاد سنگین سازمان عفو قرار گرفته است. اخیرأ (BP) همچون شل (Shell) اعلام داشت که خود را در مقابل اعلامیه جهانی حقوق بشر موظف دانسته سعی در انطباق سیاست اقتصادی خود با این منشور دارد. «گامهائی» هر چند کوچک برداشته می شود. ولی ما هنوز در آغاز کمرکشی تند ایستاده ایم که بر فراز آن عدالت، نفی تبعیض، احترام به حقوق بشر نشسته است.نمونۀ سودانبیش از چهار دهه از گسترده شدن سایۀ سیاه نکبت بار جنگ در سودان می گذرد. جنایت سیستماتیک علیه بشریت توسط خشونتگرایان نظامی تا کنون بیش از 3،5 میلیون قربانی گرفته است. نام و مشخصات 500.000 نفر توسط فرستادۀ ویژۀ سازمان ملل متحد به ثبت رسیده و طبقه بندی شده است. بیش از 4،5 میلیون سودانی در داخل کشور خود در حال فرار هستند. یک میلیون دیگر خود را به خارج از مرزها رسانده اند. فاجعه بیداد می کند. در اینجا موضوع نفت کانونی است. جنگ داخلی آغاز شده از سال 1984 حول این سؤال شکل گرفته است که چه کسی از این ثروت بهرمند گردد. این تراژدی بزرگ انسانی سه ضلع دارد. هیئت حاکمه با اتکاء به اهرمهای شناخته شدۀ خود، اپوزیسیون آن و شرکتهای چند ملییتی. در این زمین سوزان در واقع دو جنگ درجریان است. جنگی که حکوت مرکزی با بزرگترین اپوزیسیون مسلح Sudan Peopple’s Liberation Army (SPLA) پیش می برد و جنگی که بین نیروهای شبه مسلح برای اعمال هژمونی و دستیابی به امتیاز حفاظت منابع نفتی در جریان است. رقابت محوری گروه های مسلح این است که به کدام گروه مسؤولییت حفاظت چاههای نفتی واگذار گردد. دولت مرکزی خود اقدام به تأسیس نیروی مسلحی به نام Popular Defence Force (PDF) زده است که وظیفۀ محافظت از تأسیسات نفتی را بعهده دارند. این گروه مسلح از «جنگجویان مقدس/مجاهدین» تشکیل شده است. گروه دیگری که اخیرأ توسط حکومت مرکزی بوجود آمده است موسوم به «بریگاد نفت» (Himat al-Bitrol) می باشد. به رزمندگان این نیروها در مبارزه اشان بر علیه رقبا درجه شهادت!! وعده داده می شود.غیر نظامیان در این داد و ستد و اعطاء درجات «شهادت» به نیروهای شبه نظامی از زمرۀ «دوزخیان روی زمین» هستند. تجاوز، کشتار، به آتش کشیدن تمامی یک دهکده، سر بریدن کودکان و زنان و بمباران اهداف غیر نظامی در روستاها و شلیک بی محابا به «گله انسانهای» بی دفاع در حال فرار مراحل ارتقاء درون گروهی است. قسی القلبان و شقاوت پیشگان مردان و زنان را به تنه درختان میخکوب می کنند، گلوی کودکان را می برند و با میخ کوبیدن در پیشانی مردان در حین بازجوئی آنها را با شقاوتی «آخوندی» زجر کش می نمایند.زجه های انسانها طبیعت را می لرزاند، زمین از خوف ِشقاوت انسان حیران زده برای بلعیدن هر آنچه ناپاکی است دهان می گشاید.شرکتهای نفتی در سودان§ The Great Nile Petroleum and Oil Coporation§ China National Petroleum Corporation (CNPC)، (چین)§ Talisman Energie (Kanada)، (کانادا)§ Ölgesellschaft Sudapet (Saudi-Arabien) ، (عربستان سعودی)§ Agip، (ایتالیا)§ Elf-Aquitaine (فرانسه)§ Gulf Petroleum Company§ National Iranian Gas Company (ایران)§ TotalFina، (فرانسه)§ IPC/Lundin (Schweden)، (سوئد)§ Shell-Konzern§ ÖMV (Österreich)§ BP/Amoco§ Europipe (اروپائی)این شرکتها به منظور تأمین امنییت تأسیسات وکارکنان خود در مقابل حملات گروههای شبه نظامی اقدام به تشکیل نیروهای مسلح خصوصی نموده اند. باستناد اطلاعات موثق سازمان عفو بین المللی سربازان خردسال در ارتش خصوص برای محافظت تأسیسات نفتی گمارده می شوند. تحقیقات سازمان عفو بین الملل در شهر خرطوم در فوریه 2000 نشان می دهد که در این شهر کودکان ربوده شده و به نیروی تحت کنترل دولت PDF بعنوان سرباز تحویل داده می شوند. این رویه مختص به دولت نیست. نیروی مخالف دولت SPLA هم از بازار رایگان سربازان خردسال برای اهداف نظامی خود بی بهره نیست.در دهۀ 80 بر ملا گردید که شرکت کانادائی Arakis حفاظت تأسیسات خود را به شرکت Executive Outcome، که کودکان سرباز را به خدمت وا می دارد، واگذار کرده بود.نفت و نقض حقوق بشر در رابطه ای تنگاتنگ زیست می کنند. سازمان عفو بین المللی بطور مستمر به کمپانیهای نفتی وظایف و مسئولیتهایشان را در قبال رعایت حقوق بشر گوش زد می نماید. سکوت «نفتیان» در مقابل نقض سیستماتیک حقوق بشر در سودان (ویا هر نقطه ای دیگر) نمی تواند به عنوان «بی طرفی» این شرکتها ارزیابی گردد.در جهان خارج از ذهن «بی طرفی» مفهومی است تهی. درهر نقطه ای که بایستی، به «جانبی» رو داری. جغرافیای جهان پر از «طرف» است. تو حتمأ رو به طرفی داری. واژۀ «بی طرفی» شاید ترجمانی دگر باشد از واژۀ «بی مسئولیتی».سازمان عفو بر این اعتقاد است که سکوت و چشم بستن بر نقض حقوق بشر به مثابۀ همکاری با ماشین سرکوب قلمداد می گردد. نقض حقوق بشر را نمی توان مسکوت نگه داشت، «بی طرفان» شریک جرم محسوب می گردند.[7]سازمان عفو بین الملل بر استقلالش وفادار است تا بتواند به فشارها، انتقادها و افشاگری برعلیه بلوک اقتصادی ادامه دهد. با تکیه بر استقلال خود سازمان عفو به میدان دیالوگ با این بلوک قدرتمند وارد می شود و مطالباتش را در چهارچوب رعایت حقوق بشر طرح می نماید.14 اکتبر 2007 کلن/آلمان[1]) 30 آپریل 1995 جهان شاهد اشغال پلاتفرم نفتی موسوم به »Brent Spar« متعلق به کنسرن شِل واقع در دریای شمال بود. کنسرن قصد داشت که پلاتفرم از دور خارج شده را در آبهای دریای شمال غرق نماید. این عمل از نظر مدافعان محیط زیست یک فاجعه بشمار می رفت. فعالین و مدافعین محیط زیست «گرین پیس» بایک عمل غافلگیرانه کنسرن غول پیکر شل را وارد بحرانی جهانی نمودند. در مدت کوتاهی فروش بنزین در پمپ بنزینهای شل در آلمان به میزان 50% سقوط نمود. کلیساها و اتحادیۀ صیادان آلمان هم به بایکوت سراسری بر علیه کنسرن شل پیوستند. تندروها در هامبورگ اقدام به آتش کشیدن یک پمپ بنزین نمودند. در مقابل این فضیحت بزرگ کنسرن عکسل العمل نشان داده و کمپینی را با شعار «ما خود را عوض خواهیم کرد» به راه انداختند. تلاش آنها جلب اعتماد دوبارۀ مصرف کنندگان و نجات خود از بحران بود.[2] ) در سال 1991 به مبارزه سختکوش خانم مدها پاکتر جایزۀ «آلترناتیو نوبل» اعطاء گردید. سازمان عفو بین المللی در دسامبر 1998 به او جایزۀ دفاع از حقوق بشر ِ سازمان عفو بین الملل را اهداء نمود. اینکه مدافعان جدیحقوق بشر چون مری روبینسون، هینا جیلانی (Hina Jilani) زن شجاع پاکستانی، خانم مدها پاکتر، نوال السعداوی و خیل بیشماری از زنان دیگر به دریافت جایزۀ صلح نوبل مفتخر نمی شوند ولی این افتخار نصیب خانم ایرانی شیرین عبادی می گردد برای نگارنده بسیار سؤال برانگیز می باشد.[3]) در زبان هندی به معنی «نارمادا را نجات دهید» می باشد. این جنبش نزدیک به سه دهه است که چنگاچنگ با غولهای اقتصادی و بانک جهانی در کشاکشی نابرابر قرار دارد. در مسیر این رود عظیم (1310 کیلومتر) و دومین رود مقدس هندوستان پس از گنگ پروژۀ غول پیکر سد سازی در جریان است. در مجموع پروژۀ ساختن 30 سد غول پیکر، 135 سد متوسط و 3000 سد کوچک در دست ساخت ویا بررسی است. صرفنظر از ببیائی جادوئی و ارزش متولوژیک این رود مقدس، پروژۀ سد سازی شالودۀ زندگی صدها هزار دهقان را در معرض تخریب قرار داده است.[4]) شرکتهای فرا ملییتی در کشورهای جهان سوم برای حفاطت تأسیسات خود نیروهای خصوصی حفاظتی در اختیار دارند.[5] ) در زبان آلمانی واژۀ Verantwortung به معنی مسئولییت است. این واژه با Antwort هم ریشه است که به معنی «پاسخ/جواب» می باشد. مسئولییت در درون خود آمادگی «پاسخ» دادن را حمل می کند. ما می گوئیم: «تو باید در این رابطه «پاسخگو» باشی.[6]) در مقاله ای جداگانه به انواع حقوق بشر پرداخته خواهد شد.[7] ) آنانی که تیغ ِ خشونت گرایان را بر گلوی ما تیز نمودند، مسیر رهائی را مسدود کردند، فشار را بر کاهنان دینی کاستند، نیروهای متکاثف جامعه را بی انگیزه گرداندند، بر چراثقالها چشم فرو بستند، گوشها را بر زجه ها و ناله ها مسدود کرند، در سطوح بین المللی به بلوکه نمودن «راه» همت گماشتند، فضا را بر ما تنگ و بر دشمن گشودند آری اینان همه در جرمی مشترک می غلطند.
Publié par esmail à l'adresse 13:55
اشتراک در:
پستها (Atom)


