۱۳۸۶ بهمن ۶, شنبه

واقعیت‌های خونین، مانعی در تحقق روابط مورد نظر رئیس‌جمهور بوش

رابرت فیسک - مترجم: محمود حسینی شوشتری

همزمان با انفجار بمب در بیروت و کشته شدن ۱۹ انسان در غزه، براثر حملات اسرائیل، جورج بوش
بوش سفر "صلح" خود را به عربستان سعودی ادامه داد. (و توانست ۲۰ میلیارد دلار سلاح به رژیم ستم‌گر سعودی به‌فروشد) جورج بوش صبح دیروز را در میان ملافه‌های ابریشمی، در اطاق خوابی که دیوارهایش نیز با پرده‌های ابریشمی تزئین شده بود، در قصر باشکوه سلطان عبدالله، حاکم عربستان سعودی از خواب بیدار شد. با این امید که بتواند رابطه‌ای با سلاطین، امیران و الیگاریشی کشورهای خلیج برقرار کند، با این امید که دو پیام خود را به آنها تفهیم کند. صلح خاورمیانه، و دیگر اینکه ایران برای آنها خطرناک‌تر از اسرائیل است. رئیس جمهور دیروز درحالیکه جلیقهٔ آبی خود را به‌تن داشت، چنان آرام، راحت و صمیمانه در کنار سلطان نشسته بود که گوئی در مزرعهٔ گاوداری خود در تگزاس است. رئیس جمهور چنان سرخوش بود، که گویا پاداش کلانی به او داده‌اند. آیا این پاداش در ازای موفقیت او در فروش میلیاردهای دیگری سلاح به‌خاندان آل‌سعود نبود، تا آنها بتوانند از خود در مقابل دشمنان فرضی از خود دفاع کنند؟ مسلماً همه چیز در پرده‌ای از ابهام قرار داشت. درست مانند گفته‌های آقای بوش که اعراب در طی این هفت روز از زبان او شنیده بودند. هیچ رئیس جمهور آمریکائی تاکنون با چنین موضع ضعیفی از خاورمیانه دیدن نکرده است.
ادامه مطلب

مانيفست حمله اتمی پيشگيرانه برای يک ناتو جديد!


نگاهی به گزارش گاردين محمد علی اصفهانی روزنامه ی انگليسی معروف «گاردين» در شماره ی ۲۲ ژانويه ی ۲۰۰۸ خود، گزارش مشروحی نوشته است در باره ی پيشنهادات بسيار تأمل برانگيز پنج نظامی و استراتژ عاليرتبه ی اروپايی و آمريکايی برای ايجاد تغييراتی اساسی در سيستم ناتو؛ و به خصوص آماده شدن ناتو برای دست يازيدن به آنچه آن ها آن را «حمله ی اتمی پيشگيرانه» ناميده اند. متن کامل گزارش گاردين را می توانيد با مراجعه به پيوندی که در پاورقی آورده شده است بخوانيد.‌ ولی در اين جا سعی کرده ام که مهم ترين مضامين اين گزارش را، به صورتی خلاصه و جمع و جور شده به فارسی درآورم.اين پنج نظامی و استراتژ عاليرتبه پيشنهادت خود را که به صورت «کتاب سفيد» ی در ۱۵۰ صفحه تهيه کرده اند، «مانيفست برای يک ناتو نوين» می نامند؛ ولی اين پيشنهادات را با توجه به محتوايشان می توان «مانيفست برای حمله ی اتمی پيشگيرانه به هرجا ی جهان» ناميد.پيشنهاد دهندگان تأکيد می کنند که غرب بايد آماده ی حمله ی اتمی پيشگيرانه برای پايان دادن به خطر «بسيار فوری و نزديک و آنی» گسترش سلاح های اتمی و سلاح های انهدام جمعی باشد.آن ها از سويی خواهان رفرم کامل در پيمان ناتو شده اند؛ و از سوی ديگر، خواهان ايجاد پيمان جديدی هستند که شامل آمريکا، ناتو، و اتحاديه ی اروپا باشد.آن ها اين پيمان جديد را تضمين کننده ی عملی «يک استراتژی بزرگ» در جهان پرخشونت کنونی می دانند.تهيه کنندگان مانيفست، مقامات بسيار پرنفوذ سابق نيروهای نظامی آمريکا، انگليس، آلمان، هلند، و فرانسه هستند.آن ها می گويند که هيچ چشم انداز واقعگرايانه يی در برابر جهان اتمی وجود ندارد؛ و از همين روست که ناتو بايد گزينه ی «نخستين حمله » ـ حمله ی اتمی ـ را به عنوان يک وسيله ی اجتناب ناپذير و اساسی در برنامه ی کار خود قرار دهد.اين مانيفست، بعد از بحث و گفتگو های اوليه ميان مسئولان کنونی نظامی و سياسی آمريکا و اروپا نوشته شده است. اما بيشتر اين مسئولان يا نمی توانند و يا مايل نيستند که هويت خود را علنی سازند.اين مانيفست، بعد از تنظيم شدن، در همين ده روز اخير [تا تاريخ ۲۲ ژانويه ۲۰۰۸] هم در اختيار پنتاگون قرار داده شده است و هم در اختيار دبير عام پيمان ناتو.نويسندگان مانيفست، از گسترش تصاعدی خطر اتمی فوری يی که می تواند منجر به يک جنگ اتمی محدود يا نامحدود شود سخن می گويند. نويسنگان اين مانيفست کيانند؟ژنرال John Shalikashvili رييس سابق ستاد نظامی آمريکا که ضمناً فرمانده ناتو در اروپا هم بود.ژنرال Klaus Naumann فرماند سابق ارتش آلمان، و رييس سابق کميته ی نظامی ناتو.ژنرال Henk van den Breemen رييس سابق ستاد ارتش هلند.درياسالار Jacques Lanxade فرمانده سابق ستاد ارتش فرانسهو مارشال Lord Inge رييس سابق ستاد ارتش انگلستان.اين ها بيشتر بر تقابل «غرب» با بقيه ی جهان تأکيد می کنند و اين که ارزش های غرب، و شيوه ی زندگی غربی، در معرض خطر قرار گرفته است.نويسندگان اين مانيفست بر چه خطراتی انگشت می گذارند؟خطرات عمده يی که اين ها برمی شمارند به طور اختصار عبارتند از:٭ فاناتيسم سياسی، و بنيادگرايی مذهبی.٭ «چهره ی تاريک» جهانی شدن. يعنی تروريسم بين المللی، جنايات سازمان دهی شده، و گسترش سلاح های انهدام جمعی.٭ تغييرات جوّی که باعث به خطر افتادن «امنيت انرژی»، و همچنين باعث مهاجرت در ابعاد وسيع می شود.٭ ضعيف شدن نهادهای جهانی يی مثل سازمان ملل متحد، اتحاديه ی اروپا، و خود ناتو.اين ها می گويند که برای مقابله با مجموعه ی اين خطرات، ناتو بايد يک «ارگان رهبری جديد» به وجود بياورد که دربرگيرنده ی رهبران آمريکا، اروپا، و ناتو باشد؛ تا بتواند برای بحران ها به سرعت راه حل و پاسخ عملی بيابد. نويسندگان اين مانيفست، چه تغييرات اساسی يی را پيشنهاد می کنند؟در ميان تغييرات اساسی يی که اين ها پيشنهاد می کنند، می توان از تغييرات زير نام برد:٭ حذف پرنسيب اجماع آراء، و جاگزين کردن آن با قاعده ی اکثريت آراء. که طبعاً حق وتوی دولت های عضو پيمان را سلب می کند. با اين توجيه که اينطور، سريع تر می توان وارد عمل شد.٭ حذف حق رأی دولت هايی که در عمليات، شرکت نمی کنند.٭ رها کردن اصل محدويت های خاص مليتی، ازآن نوع که مثلاً در مورد افغانستان رعايت می شود.٭ استفاده از اِعمال قدرت، و به کار بردن نيروی نظامی بدون نياز به اجازه ی شورای امنيت سازمان ملل متحد. با اين توجيه که: «برای حفظ زندگيهای بسيار، اقدام سريع، ضروری است»...---------------------------------توضيحات:۱ ـ می بينيم که با توجه به صف بندی های جديد جهانی پس از فروپاشی «اردوگاه شرق»، و پس از تغييرات جدی در کميت و کيفيت و مليت کشورهای عضو ناتو، و تفاوت های متعدد ميان نظرگاه ها و منافع اين کشور ها، و به خصوص با افزون شدن قدرت آمريکا در صحنه ی عمل جهانی، تهيه کنندگان اين مانيفست جنگ طلبانه، «هوشمندی» بسياری از خود به خرج داده اند.ضمناً فراموش نکنيم که اسراييل در سال های اخير، بر تلاش خود به اِعمال نفوذ در ناتو در رابطه با آماده سازی فضا برای حمله به ايران (کشور ايران، ميهن ما، و نه رژيم ايران، آنطور که کسانی برای توجيه آستانبوسی های خود می خواهند وانمود کنند و جا بياندازند) افزوده است. اين را می توان از جمله در مقاله ی پرفسور ميشل شاسوداوسکی، که دو سال پيش به همين قلم با عنوان « يک عمليّات ضربه ی ناگهانی وبهت برای ايران دردست تهيّه است ـ ناتو از طرح نظامی آمريکا حمايت می کند» ترجمه و منتشر شد خواند. ميشل شاسوداوسکی، استاد اقتصاد در دانشگاه اوتاوای کانادا، مدير مرکز مطالعات و بررسی ها در زمينه ی گلوباليزاسيون، و از همکاران دايرﺓ المعارف بريتانيکاست. کتاب معروف او، «گلوباليزاسيون فقر»، جزء پرفروش ترين کتاب های جهان است و به يازده زبان، ترجمه شده است.
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/choc.html
۲ ـ سارکوزی رييس جمهوری کنونی فرانسه، در کارزار انتخاباتيش، رسماً يکی از اهداف خودرا «پايان نهادن بر آرمانگرايايی های جنبش مه ۶۸ فرانسه» اعلام کرده بود. او همچنين، بدون اعلام رسمی قبلی، در همخطی با سياست خارجی آمريکا، بر بازمانده های سياست بين المللی «گليزم» فرانسه نيز نقطه ی پايان نهاده است؛ و در همان حال، در کنگره ی آمريکا ضمن بيان اين نکته که «بالاخره رؤيای او در مورد انسان ها و انسانيت [به وسيله ی آمريکای جرج بوش] به اميد تبديل شده است»، بر ضرورت هرچه بيشتر فعال کردن نقش فرانسه در پيمان ناتو تأکيد کرده است:سارکوزی تشکيل محور جديد پاريس ـ واشنگتن را جشن می گيرد ـ گزارش روزنامه ی اومانيته:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar05/huma-sarko.html
۳ ـ گزارش کامل گاردين به زبان انگليسی:
Pre-emptive nuclear strike a key option, Nato told

www.guardian.co.uk/nato/story/0,,2244782,00.html#article_continue

۱۳۸۶ بهمن ۵, جمعه

م.سحر ما را قرين رحمت نمودند و جواب مستدل دادند







پاسخ م. سحر را درذيل ملاحظه ميكنيد .
جا دارد پرسيده شود ؟از بزرگان ادب ما كداميك تحقير ,توهين,تمسخر را به
به جلال ال احمد روا داشتند.شاملو, بيضائي, ساعدي, رادي, ثالث و...ديگران
همه اي آنها باحفظ نظر و انتقاد به وي حرمت را داشتند.اگر غير از اين است
بگويد در كجا ودر چه مقاله اي ؟ عرق خوردن جلال مثل اكثر هنرمندان و نويسندگان
ماچيزي عجيب و غريبي نيست .چه بسا اكثرا گرفتار اعتياد بودند. حداقل اخلاق
انساني ايجاب ميكند به حرمت بانوي بزرگ ادب سر زمينمان سيمين دانشور كه


سو وشون را با اين مقدمه به جلال تقديم كرده

به ياد دوست

كه جلال زندگيم بود ودر سوگش
به سووشون نشستم

سيمين

حرمت نگاه داريم با حفظ نظر و انتقادانمان


و كلام آخر اينكه آن جمعي كه, ايرانيان, در مقدمه مقاله نشست پاريس از
آن با حسرت ياد كردي كه نگذاشتند بخواني طبق اسناد درج شده هزار بار
خطرناكتر از آل احمد هستند . آنهاجمعي مزدور و پادوي اطلاعاتي كا ج ب قديم
و مامورين پنتاگون هستند كه مدفوع خشك شده جلال رابه همه اي آن جمع نميدهيم چيزي كه نفهميديم اينان چگونه ايرانياني هستند كه يا تجزيه طلب و يا مزدور
سي آي هستند؟

مشتي جوان هواس پرت و پير ان جاهل ؟

30.1.2008


Mohammad a dit…
آقا یا خانم «آزاده»ـ ظاهراً شما آنقدر شیفتهء آل احمد هستید که از همهء مطالبی که من می باید در «نشست پاریس» عنوان می کردم (و رنود فرصت ندادند) همین یک اشاره کوتاه به آل احمد و شریعتی را دیده اید و برانگیخته شده اید!ـظاهراً مرا هم نمی شناسید ، بسیار خوب پیش می آید، جوانی ست و کم تجربگی یا پیری ست و هزار فراموشی!به هر حال اگر می خواهید بدانید که چرا افکار و اندیشه های آل احمد و به تبع آن شریعتی ، همان شلاقی را بافت گه پیکر ایرانیان را خونین می کند(بعضی عکس هایش را در این سایت گذاشته اید) و همان خنجری را تیز کرد که بر جگر گاه ملت ایران فرو می رود ، به این مطلب من که در سایت های گوناگون موجود است مراجعه کنید ، شاید به تجربه تان بیفزاید (اگر جوانید) یا به فراموشی شما نهیبی وارد کند _اگر پیرید) اما هیچگاه بابت محافظت و پاسداری از دگم ها و کد های قالب ریزی شدهء ذهنی خودتان به کسانی که در وجود شما تکانی ایجاد می کنند با اهانت برخورد نکنید (اگر آزاده اید)ـدرود بر انسانیت. پاینده ایرانم.سحرآن مطلب در اینجاhttp://nilgoon.org/ostad/index.htmlیاhttp://enghelabe-eslami.com/maghalat/mohamed_jalali-685.pdfیا در اینجاhttp://msahar.blogspot.com/2007/11/blog-post_30.htmlقابل رؤیت است پیروز باشید



نظر م. سحر در مورد جلال آل احمد قسمت اول

رح و توضیح و تفسیر و تأویلاز سطر 1 تا 5* «خس میقات» اصطلاحی ست برآمده از کتابی به نام «خسی در میقات از جلال آل احمد.این نویسنده که طی یکی دو دهه از تاریخ معاصر ایران ، جلوداری (یا به اصطلاح اهل تسنن ، امامتِ) بخشی از روشنفکران را از آنُ خود کرده بودو تألیفی نیزدربارهء جامعهء روشنفکری ایران به چاپ رسانده بود ، گاه از سوی برخی پیروانش با عنوان ستایشگرانه «جلال آل قلم » یاد می شد. گروهی ، به حق او را یکی از پایه گذاران یا زمینه سازان حکومت دینی در ایران معاصر می دانند.پرچم داری او در مقام یکی از روشنفکران متنفذ زمانهء خود بر ضدّ ارزش های والایی که ثمرهء نبوغ و فداکاری روشنفکران ِ بی بدیل ِ صدرمشروطیت و مبارزات و مجاهداتِ اندیشمندان ِ بزرگ تاریخ ایران بود و نوحه گری ملامنشانهء وی اندر«مظلومیت ِ شیخ فضل الله نوری»و مشروعهء ناکام ِ اوباش ِ عصر قاجاری و نیز طرح گفتارهایی سراپا آلوده به هذیان و سرگشتگی فکری، زیر عنوان «غرب زدگی» و ایده های بی بنیادی از نوع «آنچه خود داشت»، اینها همه و نیز استعدادِ ذوقی او و بیان ِ مُهیّج و روان و عام رُبای قلم روزنامه نگارانه اش از او وکیل ِِ مُبرّزی ساخت که با تردستی خاصی ، دفاع از «اساطیرالاولین» و جهل ِ بومی و قشریت ِ ریشه دار انتقامجو و حضور و استمرارِ واپس ماندگی ِ فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را جامهء مبارزه با نئوکلنیالیسم می پوشانید و بدینگونه کسب قدرت سیاسی را به بهای اتحاد با ویرانگر ترین نمایندگان روحانیت شیعه ، مباح و مشروع می شمرد و به نیروهای آزادیخواه جامعه تجویز و تبلیغ می کرد.متأسفانه کوشش های وی از سوی تنی چند «سوراخ دعا گم کردهء» دیگر پیگیری شد و منبر ها و قلم های ملایان ِ مُکلای دیگری را جسور کرد که آموخته های مکاتب روضه خوانی عالم تشیع را به نوعی از لنین گرایی« مبتذل پیوند کرده بودند و پیراهن ِ ارغوانی ِ مضحکی از واژگان و مصطلحاتِ جامعه شناسی فرنگی بر او پوشانیده و همچون صدا و اندیشه ای نونما و آزادی طلب و عدالتخواه، زیر گنبدِ دوّار ِذهنیتِ دیکتاتور زدهء جامعهء سخن نا شنیده وعطشناکِ جوانان ِایرانی به فغان درآورده بودند و بدینگونه برای «لشکر شهدا»ی بعدی سربازگیری می کردند.ـنویسندهء این سخنان ، خود یکی از هزاران دانشجوی عطشان ِهیچ ندانی بود که در آن سال های پرهیجان و در آن ایام که مَطلع ِ حادثات ِ دُرُشتناک و آبستن ِ سرنوشتی نفرین شده برای نسل ما و نسل های بعد بود، جزواتِ رایج آقایان را همراه با نخود و عدس و ماش و قوطی کبریت، از بقالی های تعاونی دانشجویی به سکّهء بی مقداری می خرید و با وَلعِ رازناکی می خواند و آدامس ِ نفرت از قدرتِ سیاسی روز را به دندان می خائید.و چنین بود که «تفکر آل احمدی »سرانجام به غوغای حوزه ها و منابر و مقابرو مناره ها و مرده شوخانه ها پیوست و در یک فضای مساعد فرهنگی ـ سیاسی ، اجتماعی و در یک موقعیتِ بین المللی مناسب ، غول تاریک اندیشی و جهالت را از شیشه جهانید و خیمهء سیاه فقیه را بر سراسر ایران فرا گُسترد!ـالبته این نویسندهء نامدار، درلحظهء صعودِ ستارهء اقبال حکام نورسیده درحیات نبود وسعادت صحبت ِ آنان و درک ظلمت ِ شبِ یلداشان را نیافت واگرچه نام و میراث ِ فکری او مدتها در زُمرهء زینت آلاتِ«عجوزه عروس ِهزاردامادِ» قدرتبانوی اسلامی روزبود، ومنقل برادر را پر آتش تر و چادرنماز همسر را سیاه تر می کرد ، با اینهمه بخت با وی یار شد که سالی چند پیش از برپا شدن ِ «هنگامهء بزرگ» و واقعیت یافتن ِ«وحشت ِبزرگ»ی که دیکتاتورنمای پیشین زمینه سازی کرده بود، با وجدانی نامعذّب از جهان رخت بربست و این سخن ِ بهار زبان حال وی شد که گفته بود :ـ« القصّه وطن را به دو چشم ِ نگرانرفتیم و سپردیم به هنگامه گران !»ـاما آنها که بودند و پیشاپیش ِ «امت همیشه درصحنه»در هنگامه حضور داشتند با دریغ باید گفت که بیشتر آنان و پیشتر از دیگران به قهر و غضب ِ« اژدها » دچار شدند و بلعیده یا گریخته یا مجروح آمدند و ما درجای خود به «ماجرای اژدها»

نقدو نظر م. سحر در مورد جلال آل احمد قسمت دوم

آل احمداین نویسنده پرآوازهء بی نیاز از معرفی ست با اینهمه از آنجا که من در آل جلال آل احمدحاشیهء یکی از سروده های خود به نام «خسی در میقات» که نزدیک به ده سال پیش نوشته شده است ، تأثیرات بازدارنده و منفی افکار آل احمد را درایران سال های 40تا 50 مطرح ساخته بوده ام (......) نقل دوباره آن سخنان را درجهت تصریح و توضیح برخی از دوبیتی هایی که پیش رو دارید ، بی مناسبت نمی یابم :ـ« این نویسنده که طی یکی دو دهه از تاریخ معاصر ایران ، جلوداری (یا به اصطلاح اهل تسنن،امامتِ) بخشی از روشنفکران را از آنُ خود کرده بودو تألیفی نیزدربارهء جامعهء روشنفکری ایران به چاپ رسانده بود ، گاه از سوی برخی پیروانش با عنوان ستایشگرانه «جلال آل قلم » یاد می شد. گروهی ، به حق او را یکی از پایه گذاران یا زمینه سازان حکومت دینی در ایران معاصر می دانند.ـپرچم داری او در مقام یکی از روشنفکران متنفذ زمانهء خود بر ضدّ ارزش های والایی که ثمرهء نبوغ و فداکاری روشنفکران ِ بی بدیل ِ صدرمشروطیت و مبارزات و مجاهداتِ اندیشمندان ِ بزرگ تاریخ ایران بود و نوحه گری ملامنشانهء وی اندر«مظلومیت ِ شیخ فضل الله نوری»و مشروعهء ناکام ِ اوباش ِ عصر قاجاری و نیز طرح گفتارهایی سراپا آلوده به هذیان و سرگشتگی فکری، زیر عنوان «غرب زدگی» و ایده های بی بنیادی از نوع «آنچه خود داشت»، اینها همه و نیز استعدادِ ذوقی او و بیان ِ مُهیّج و روان و عام رُبای قلم روزنامه نگارانه اش از او وکیل ِِ مُبرّزی ساخت که با تردستی خاصی، دفاع از «اساطیرالاولین» و جهل ِ بومی و قشریت ِ ریشه دار انتقامجو و حضور و استمرارِ واپس ماندگی ِ فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را جامهء مبارزه با نئوکلنیالیسم می پوشانید وبدینگونه کسب قدرت سیاسی را به بهای اتحاد با ویرانگر ترین نمایندگان روحانیت شیعه ، مباح و مشروع می شمرد و به نیروهای آزادیخواه جامعه تجویز و تبلیغ می کرد.ـمتأسفانه کوشش های وی از سوی تنی چند «سوراخ دعا گم کردهء» دیگر پیگیری شد و منبر ها و قلم های ملایان ِ مُکلای دیگری را جسور کرد که آموخته های مکاتب روضه خوانی عالم تشیع را به نوعی از لنین گرایی« مبتذل پیوند کرده بودند و پیراهن ِ ارغوانی ِ مضحکی از واژگان و مصطلحاتِ جامعه شناسی فرنگی بر او پوشانیده و همچون صدا و اندیشه ای نونما و آزادی طلب وعدالتخواه، زیر گنبدِ دوّار ِذهنیتِ دیکتاتور زدهء جامعهء سخن نا شنیده وعطشناکِ جوانان ِایرانی به فغان درآورده بودند و بدینگونه برای «لشکر شهدا»ی بعدی سربازگیری می کردند.ـنویسندهء این سخنان ، خود یکی از هزاران دانشجوی عطشان ِهیچ ندانی بود که در آن سال های پرهیجان و در آن ایام که مَطلع ِ حادثات ِ دُرُشتناک و آبستن ِ سرنوشتی نفرین شده برای نسل ما و نسل های بعد بود، جزواتِ رایج آقایان را همراه با نخود و عدس و ماش و قوطی کبریت، از بقالی های تعاونی دانشجویی به سکّهء بی مقداری می خرید و با وَلعِ رازناکی می خواند و آدامس ِ نفرت از قدرتِ سیاسی روز را به دندان می خائید.ـو چنین بود که «تفکر آل احمدی »سرانجام به غوغای حوزه ها و منابر و مقابرو مناره ها و مرده شوخانه ها پیوست و در یک فضای مساعد فرهنگی ـ سیاسی ، اجتماعی و در یک موقعیتِ بین المللی مناسب ، غول تاریک اندیشی و جهالت را از شیشه جهانید و خیمهء سیاه فقیه را بر سراسر ایران فرا گُسترد!ـالبته این نویسندهء نامدار، درلحظهء صعودِ ستارهء اقبال حکام نورسیده درحیات نبود وسعادت صحبت ِ آنان و درک ظلمت ِ شبِ یلداشان را نیافت واگرچه نام و میراث ِ فکری او مدتها در زُمرهء زینت آلاتِ«عجوزه عروس ِهزاردامادِ» قدرتبانوی اسلامی روزبود، ومنقل برادر را پر آتش تر و چادرنماز همسر را سیاه تر می کرد ، با اینهمه بخت با وی یار شد که سالی چند پیش از برپا شدن ِ «هنگامهء بزرگ» و واقعیت یافتن ِ«وحشت ِبزرگ»ی که دیکتاتورنمای پیشین زمینه سازی کرده بود، با وجدانی نامعذّب از جهان رخت بربست و این سخن ِ بهار زبان حال وی شد که گفته بود :ـ« القصّه وطن را به دو چشم ِ نگرانرفتیم و سپردیم به هنگامه گران !»ـ[ م.س. ، (حاشیه ای بر قصیدهء «خس ِ میقات» ) ، پاریس ، سپتامبر 1998]این قصیده ، همراه با یادداشت و تفسیر به نشانی های زیر قابل دریافت است


نقدو نظر م. سحر در مورد جلال آل احمد قسمت سوم


خسی در میقات نام کتابی است از جلال ال احمداین کتاب گزارشی است خالصانه از یک روشنفکر عرق خور، با سابقهءآتئیستی وعضویت در یک حزب کمونیستی که در حول و حوش چهل و پنج شش سالگی فیلش یاد هندوستان کرده و دعوت حق را برای زیارت خانهء خدا لبیک گفته بوده است.ـاین نویسندهء که مترجم یا اهل ناخنک به برخی از آثار سارتر و یونگر و ژید نیز بود ـ چنانکه از نام کتابش برمی آید ـ وجود «کوچک و ناچیز» خود را در« دمونستراسیون بزرگ اسلامی ی صحرای حجاز» ، به هنگام طواف خانهء خدا و رجم شیطان رجیم ،

مچون« خسی» یافته بوده است «در میقات»


نقدو نظر م. سحر در مورد جلال آل احمد قسمت چهارم


به هرصورت هچنانکه گفتیم ، هریک از این نحله های فکری ، از شعارهای :«آنچه خود داشت...»(نام کتاب نراقی) «بازگشت به خویش» (نام کتاب شریعتی)، «غرب زدگی»(نام کتاب آل احمد) یا «آسیا در برابر غرب»( نام کتاب داریوش شایگان) تفسیر و تعبیر خود را داشت و هرکسی از ظن خود« یار شرق»یا« دشمن غرب» می شد: برخی از پایگاه تحجرو احساس غربت در جهان مدرن به «غربة الغربیه»ء(رسالهء معروف شیخ شهاب الدین سهروردی) خود گرفتار شده بودند ، برخی با تکیه بر روحیات صوفیانه و درویشیگری «بهشت گم شدهء مشرقی» خود را جستجو می کردند و گروه دیگری در سرمای سوزان جنگ سرد ودرمیدان ستیزه جویی با غرب به جهاد ایدئولوژیک و سیاسی و انترناسیونالیستی خود می اندیشیدند و «امپریالیسم جهانخوار» و «سگ های زنجیری او » را مورد نفرت و عناد قرار داده بودند !ـدر هر حال همهء این جریانات نظری و فکری در یک نقطه به هم می پیوستند و در یک سخن اشتراک نظر می یافتند: «غرب زدگی » یا «مرگ بر غرب»!ـو انقلاب اسلامی از همین نقطه بیرون جوشید و سر برآورد . درست مثل طوفان نوح که از تنور پیرزنی برخاسته بود!ـهمین اشتراک نظر بود که در سال 1357 به یک اجماع دهشتناک سیاسی و به یک بیعت شوم با گذشته گرایی و تاریک اندیشی بدل شد و انقیاد خفت بار ملت ایران در برابر استبداد روحانیت خودکامه را به ارمغان آورد:ـنبُرد افکارُم از بیگانه فیضیولی

یل فنا بُرد «آنچه خود داشت»!




دنباله مطلب

م. س . پاریس 28 نوامبر 2007

این دوبیتی های طنز آمیز در نقد افکار و اندیشه های گروهی از «متفکران » و «روشنفکران» ایران معاصرسروده شده اند. از احمد فردید که به دستاویز انواع شیوه ها، خود را سرحلقهء هایدگرین های سنت پرست و غرب ستیز ایران قرار داده بود بگیرید تا برسید به شاگرد فکری او آل احمد که خود الهام بخش وفرصت ساز ِنظرات مندرس، اما نو نمای شریعتی در جامعه ایران بود و زمینه ساز اقبال عمومی بسیاری از دانشجویان و درس خواندگان ایران دههء پنجاه از افکار بنیاد گرایانه ، آشوبگر و رجعت خواه او گردید که نتیجهء آن را در سال 57 دیدیم و نزدیک به سه دهه است که ملت ایران در جهنم سوزان آن گرفتار است و چشم انداز رستگاری و رهایی از شعله های هراسناک آن همچنان نا روشن و روزگار اهل ایران درمیان قلعهء اسارتباری که فردید وآل احمد و شریعتی از معماران آن به شمار می آیند، همچنان غرقه در سیاهی و دهشت و تباهی استبداد دینی است.



میان فردید درسایهء «بخت کارساز خویش» به درک «دوران پربرکت انقلاب اسلامی» نائل شد و پس از کوشش های ناموفق برای شرکت مستقیم در قدرت سیاسی (نمایندگی مجلس خبرگان و نمایندگی مجلس اسلامی) ، فرصت انواع «خدمتگزاری» را به دست آورد و در مقام « فایلاسوف و حکیم متآله دینی و عالم علم اشتقاق و ماسونولوگ و یهودشناس» ، کرسی استادی فلسفه را در دانشگاه های ایران یا در خانه خود به کارخانهء شکنجه گر سازی و بازپرس پروری حکومت استبداد دینی بدل کرد و در پاسخ منویات و ارادهء حضرت «پیشوا» ، مشتی «تکنوکرات» و حقوق بگیر و پلیس ِ فکری برای تداوم حیات تئوریک و ایدئولوژیک حاکمیت روحانیون شیعه در ایران پرورش داد.از این رو احمد میهنی یزدی معروف به فردید طی دو دهه نخستین انقلاب اسلامی نمایندگی فکری و فلسفی سرسپردگان تحجر و استبداد و ظلم و جور در ایران را از آن خود ساخت و بلا منازع و بی رقیب ، به نماد خدمتگزاری فلسفه به وحشت و توحش در تاریخ معاصر ایران بدل گردید و افسوس که جای شاگرد جنجال گرا و جاه طلب او جلال آل احمد خالی بود تا در کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران » خود ، فصل افتخار آمیزی به «خدمات» ِ این «استاد روشن ضمیر» خویش اختصاص دهد!

اشارات و تلمیحاتی که دراین ابیات رفته اند، به نظرگاه ها و نظریه پردازی های این سه تن (فردید ، آل احمد ، شریعتی) محدود نمی شوند، بل دامن کسان رانیز می گیرند که هرچند در جایگاه فیلسوف یا جامعه شناس نظریه پرداز و اسلام شناس در خدمت دستگاه حاکمهء پیشین بودند و ازاندیشمندان و فکربازان و فکرسازان ِرسمی دستگاه دولتی محسوب می شدند، با این وجود به موازات دیگرهمکاران خود در عرصهء اندیشه ونظر، آیندهء سیاه ایران و ظهور دستگاه جور حاکمیت دینی را زمینه سازی می کردند و حتی در این مسیر شخص اول مملکت یعنی شاه را نیز تا حدودی با خود همراه و همآواز کرده بودند.(ر.ک. یاداشت : ذیل « آنچه خود داشت ...»).



«اسلام عزیز» خود را از تجدد کافرکیشی که پای پر آبله و خونینش هنوزبه پشت دروازه های ایران سنت زده و غرقه در جهالت نرسیده بود بستانند. مهندس مهدی بازرگان ، نمونه ای از انواع این طلاب مُکلای فرنگ رفته بود! (سید حسین نصر هم درآمریکا فیزیک خوانده بود) و نیز متآسفانه ، جمع بزرگ «مهندسان» ی که زیر لوای « نهضت آزادی» طی سی سال اخیر خود را میراث دار مهندس بازرگان و مهندس سحابی و امثال آل احمد و شریعتی دانسته و همراه با داعیه ای که در دانش و صنعت و تکنولوژی و خردگرایی مدرن داشته و دارند،هرگز از پذیرش پدرخواندگی و قیمومت روحانیت شیعه شرمگین نبوده اند وهرگز درکنش ها ورفتارهای فکری و فرهنگی و اجتماعی وسیاسی خود تناقضی نیافته اند!ـ



خادم سنجی و خائن تراشی اشاره است به مضمون وموضوع کتابی به نام «درخدمت یا خیانت روشنفکران» ، که جلال آل احمد در ارزیابی جامعه روشنفکری ایران در اواخر دههء 40 منتشر کرده بود.ـشیخ فضل الله نوریروحانی متحجر و سختگیر دوران مشروطیت. او با تمام قوا در مقابل مشروطیت ایران قد علم کرد و در کنار لیاخوف روسی از محمد علی میرزا ، شاه مستبد قاجاری حمایت و در سرکوبی آزادی خواهان با وی همدستی کرد . او شعار «مشروعه » خواهی را در برابر مشروطه طلبی آزادیخواهان مطرح ساخته بود و مقصود وی از «مشروعه» حکومت شرع و همان ولایت ملایان بود. یعنی در راه برقراری همان نوع حکومتی می کوشید که حدود 80 سال بعد در ایران به رهبری شاگرد مکار و قدرت طلب وی سید روح الله موسوی خمینی در ایران برقرار شد و هستی چندین نسل از ایرانیان را برباد داد.ـپس از شکست محمد علی شاه و پیروزی آزادی خواهان صدر مشروطیت ، برای نخستین بار در تاریخ کشور ما مجتهد متحجر و آیت الله مستبدی به حق در دادگاه مشروطیت ایران محاکمه و به مجازات اعدام محکوم شد و فرمان عدالت در حق وی به اجرا درآمد.ـآل احمد در کتاب غربزدگی خود وکالت شیخ فضل الله را با صراحت توأم با جسارت خاصی بر عهده گرفت و در حالی که بزرگان صدر مشروطیت را متهم می ساخت در تبرئهء این شیخ جاهل و گمراه و مستبد کوشید !ـ




دنباله مطلب



سپاس از هموطني كه اين مصاحبه را برايمان فرستاد كه جان مطلب را ادا نمود
جان ما را نجات داد



گفتگوئي با اسماعيل وفا يغمائى در باره جلال آل احمد




اصفهانى:جلال ال احمد هشتاد و دوساله شد. دوم آذر 1302كه تاريخ تولدش است تا حالا، ميخواستم درباره جلال حرفى بزنيم. جلال به عنوان يک نويسند ه ، مترجم و شخصيت سياسی ، درمورد ابعاد کار او و اثرگذاری اش در ادبيات نوين ايران . تحليل شما از جلال چيست؟يغمائى:تحليل جلال كه كار من ، و آن هم در فرصتى كوتاه نيست و مثنوى هفتاد من كاغذ مى شود. تا حالا هم در باره اين بزرگوار بسيار گفته اند و نوشته اند. در باره جلال به عنوان جلال، جلال آل احمد نويسنده، جلال به عنوان مسافركنكاشگر سازمانهاى سياسى و اهل سياست، جلال شكاك و فيلسوف منشى كه به دنبال ناكجا آباد آرمانى سر بر هر درى كوبيد و به هر حزبى سر زد و از آن خارج شد و احتمالا جلال هاى ديگر، از جمله جلال دوستدار حضرت امامى كه جمهورى اسلامى تبليغش را مى كند!! و آقايان و خانمهاى مومن ومومنه سنگش را به سينه مى زنند. حالا شما مى خواهيد از كدامشان حرف بزنيم.اصفهانى:در باره جلال به عنوان جلال و فارغ از هر چيز ديگر چه مى گوئيد؟.يغمائى:انسانى بود دوست داشتنى و گرم، رك و راست و تند و تيز و عصبى مزاج و لى مهربان ، شجاع و نترس، غم نان و آب و زندگى را نداشت، اهل باج دادن به قلدرها نبود، و خلاصه به نظر من يكى از با شخصيت ترين آدمهائى است كه همين شخصيت قرص و محكمش باعث آبروى اهل قلم است. در يك دوره قابل تامل فضاى روشنفكرى اىران تحت تاثير شخصيت و آثار او بود، به نظرم اخوان ثالث اصطلاح « جلال آل قلم» را پس از فوت جلال به او داد و به حق و درست هم داد و حالا هم روى سنگ مزار جلال نقش شده است.اصفهانى:شما طورى از جلال حرف مى زنيد كه انگار او را ديده ايد.يغمائى:نه، من متاسفانه او را نديده ام ولى بسيار شنيده ام و گاهى وقتى نوشته هايش را خوانده ام احساسش كرده ام، يعنى حس كرده ام كه در من به عنوان خواننده آثارش زنده است و دارد خودش را نشان مى دهد. جلال خواهر زاده اى داشت بنام حسن محدث ارموى، پسر مير جلال الدين محدث ارموى عالم فاضل و نويسنده و مصحح چند ده كتاب كه نهايتا دقمرگ رژيم جمهورى اسلامى شد. در دانشگاه من و حسن مدتها با هم يار غار بوديم. در شبهاى يخبندان و زمستانى مشهد، صحبت در باره جلال وشنيدن خاطراتى كه حسن از دائى اش داشت مرا با جلال آشنا كرد. او جوانى بود ريز نقش و چالاك، هوشيار و كم حرف و بسيار جدى و اندكى تلخ كه عميقا تحت تاثير جلال بود . دانشجوى رشته فيزيك دانشكده علوم بود. در دوران شاه دستگير شد و به زندان افتاد، در رابطه با مجاهدين. در دوران خمينى در سر قرار دستگير شد و در زير شكنجه او را كشتند. خواهرش زكيه محدث هم مثل خود او مجاهد بود و او هم در درگيرى به گمانم يا نارنجك كشيد و يا آماج گلوله پاسداران شد. در هر حال حسن براى من راوى صادق و صميمى جلال بود و من مقدارى از شخصيت جلال را در خود حسن هم شاهد بودم.اصفهانى:ودر باره جلال هاى ديگر چه مى گوئيد، مثلا جلال نويسنده و يا سياسى؟يغمائى:بهتر است اول در باره جلال سياسى صحبت بكنيم.اصفهانى:موافقم.يغمائى:جلال پسر يك ملاى صاحب نام بود و بستر پرورشى فكرى اش بسترى شيعى و سنتى بود كه از اين مسير غبار گرفته بيرون زد، هوشيارتر و شكاك تر از آن بود كه بتواند دنياى پدرش را باور كند و بپذيرد و به دليل ترس از آخرت سر بر آستان خداى خانوادگى اش بگذارد. در حقيقت با يك عصيان از چهار چوب شيعه سنتى زد بيرون. در آن روزگار يعنى سالهاى 1323،يعنى دوره اى كه جلال در سن بيست ويكسالگى فعال سياسى بود، خبرى از احزاب مترقى و يا انقلابى اسلامى كه چنگى به دل آدمى مثل جلال بزند و او را پس از گريز از اسلام سنتى جذب كند وجود نداشت. انديشه اى كه رواج داشت و آبرو، سوسياليسم و كمونيسم بود كه حرمت انقلاب اكتبر و تمام احزاب چپ وسوسياليستى و ملى متمايل به چپ را در ايران حمايل خود داشت. پرچمدارش هم حزب توده بود كه حزبى بود با قدرت و گسترده و مركز تجمع آدمهاى چيز فهم، و جلال هم مثل اكثر قريب به اتفاق روشنفكران به اين حزب پيوست و دو سه سالى فعال بود و در جرايد حزبى مى نوشت، اما نهايتا حزب توده براى جلال يك محل عبور بود و نه محل توقف. جلال اهل سياست بود ولى اهل سياستبازى نبود ، بجز اين ذهنى كه دنياى خشت و گلى مذهب پدرى را تاب نياورده بود ، آن تلاطم و شكاكيتى كه امر و نهى هاى آسمانى را تحمل نكرده بود طبعا نمى توانست با چهارچوبهاى مذهبى گونه ودگم وبى برو برگرد حزبى و فضاى فلزى آن بسازد و مهم تر از آن با اشتباهاتى كه توسط رهبران حزب انجام مى شد و طبعا اين اشتباهات قابل انتقاد نبود و بايد توجيه و ماستمالى مى شد، كنار بيايد. پس دوباره شوريد و نفى كرد. مى توانيم فكر كنيم استقص و سق آل احمد شبيه همتاهاى خارجى اش ، مثل ژيد، كامو، كازانتزاكيس، سيلونه، اشپربر وخيلى هاى ديگر بود كه هريك مدتى در احزاب و سازمانهاى چپ بودند و بعد بيرون زدند. شما كمتر نوىسنده و شاعرى را پيدا مى كنيد كه در سطح جهانى سرش به كلاهش بيرزد و مدتى كوتاه يا دراز در احزاب و سازمانهاى چپ يا متمايل به چپ لنگر نيانداخته باشد.

كه حزب وسازمان و گروه ، هميشه با زمان محدود و ضرورتهاى پايان ناپذير روى ميز سر و كار دارد، مى خواهد به هر طريقى كه شده مشكل سياسى روى ميزش را حل كند، و نويسنده اگر چه به مشكلات زمان حال توجه دارد نمى تواند در اين محدوده باقى بماند، يعنى در دنياى نوشتن نهايتا با زمان نامحدود و ضرورتهائى كه قرار است روى ميز بيايد و بقيه نمى بينند، سر و كار دارد و اين تضاد كمى نيست. حزب به دليل مشكلاتى كه پيش رو دارد در بهترين شكلش سوخت خود را از مصرف آزادى اعضايش تامين مى كند، در حزب ، اين تشكيلات است كه بقاى سياسى و حتى بقاى ايدئولوژيك او را حفظ مى كند و لاجرم جائى براى فرديت خلاق كسى چون جلال باقى نمى ماند.آدمى مثل جلال به تمام آزادى اش نيازمند است بخصوص آزادى ذهنش، در هر حال وقتى خليل ملكى انشعاب كرد. جلال هم با او همراه شد. خليل ملكى سخت مورد احترام جلال و مراد سياسى او بود.اصفهانى:منظورتان تاسيس«نيروى سوم» است.يغمائى:نيروى سوم و بعدش هم «جامعه سوسياليستها» تا بعدها كه يكمرتبه شاهد بازگشت او به سوى اسلام مى شويم ، سالهاى 1341.اصفهانى:و با كتاب « غربزدگى»يغمائى:« غربزدگى«» و « خسى در ميقات» كه فكر مى كنم از يك فاميل اند.اصفهانى:در « غربزدگى» و « خسى در ميقات«» كه بخصوص اولى جنجال زيادى برپا كرد جلال چه مى گفت؟يغمائى:فكر مى كنم « غربزدگى » را بايد زير ذره بين قرار داد .اصفهانى:چرا « خسى در ميقات » را نه؟

دنباله مطلب











http://nilgoon.org/archive/daryoushashouri/index.html

سايت نيلگون نقد احمد فرديد



دنباله مطلب راجع به فرديد



نقد احمد فرديد توسط داريوش آشوري نشان دهنده عقب ماندگي جامعه فرهنگي
ماست چه در زمان شاه و چه در زمان شيخ.يك شارلاتان بي سوادساليان سال
همه را بازي داد از آنجا كه م. سحر آل احمد , فرديد وشريعتي را بيك چوب رانده
خواستيم نشان دهيم,اگر امروزبا صداقت ودرستي و بدور از حب بغض روشنفكران ما
نتوانند نقد وتحليل كنند ,فردا دير است و خيلي دير



داريوش آشوري نقد كتاب غرب زدگي جلال آل احمد


نقدِ غربزدگي
چنان که وعده داده بودم، قرار است برخی مقاله‌هايِ قديم‌ام را، به دست‌ياريِ دوستِ ارجمند‑ام داريوشِ محمدپور، بر رويِ اين وبلاگ بگذارم تا کسانی که به کتاب‌هايِ من دسترس ندارند، اين جا بتوانند به آن‌ها دست يابند. اين کار را با مقاله‌يِ «هشياريِ تاريخي» آغاز مي‌کنم که سي و هشت سال پيش از اين، در زمانِ زندگانيِ جلالِ آلِ احمد، در نقدِ کتابِ غرب‌زدگي نوشته شده است. اين مقاله را من در سالِ ۱۳۴۶ در نشريه‌يِ بررسيِ کتاب منتشر کردم و همان سال در مجلّه‌يِ خوشه به سردبيريِ احمدِ شاملو دو باره چاپ شد. سپس در سالِ ۱۳۷۵ در مجموعه‌يِ مقاله‌يِ ما و مدرنيّت، که به همّتِ اکبرِ گنجي منتشر شد، جاي گرفت و در آن مجموعه دو بار تاکنون چاپ شده است. باري، اين مقاله در مجموعه‌يِ کارِ قلميِ من جايِ ويژه‌ای دارد و شايد در تاريخِ انديشه‌يِ روشنفکرانه‌يِ ما نيز، دستِ کم از يک نظر، برايِ خود جايی داشته باشد. زيرا اين نخستين مقاله در نقدِ غرب‌زدگي ست. از نظرِ شيوه‌يِ نقد و نگرش نيز يکی از نخستين مقاله‌هايِ نوعِ خود در زبانِ فارسي ست که در آن شيوه‌يِ نقدِ عقلاني و علمي مي‌خواهد زبان باز کند. پس از انقلاب تاختن به آلِ احمد و نقدِ غرب‌زدگي يکی از رايج‌ترين سوژه‌هايِ روشنفکرانه شد. امّا ده سال پيش از انقلاب، در جامعه‌ای که نگاهِ عقلي و تحليلي در آن هنوز چيزی بسيار کمياب و در آن فضايِ هيجان و احساسات چه‌بسا چيزی پرت و گمراه به نظر مي‌آمد، اين مقاله مي‌خواست چنين نگاهی داشته باشد و اگرچه سر‑و‑صدايی هم کرد و کسانی به زبان آن را ستودند، ولي خطِ نقدِ تحليليِ آن دنباله‌ای نداشت. در آن سال‌ها، در زمانه‌ای که همه‌چيز از زاويه‌يِ تنگِ راديکاليسمِ سياسي و هيجانِ انقلابي نگريسته مي‌شد، در جامعه‌ای از نظرِ عقلي و فرهنگي نابالغ، اين گونه نقدِ نظري جسارتی نابهنگام بود. از ترسِ «افکارِ عمومي» هيچ‌کس دنبالِ چنين حرف‌هايی را نمي‌گرفت، زيرا، به جايِ پاسخِ درخور، سيلِ تهمت و افترا از سويِ ارادتمندان و مريدان را نيز به دنبال داشت. کتابِ آلِ احمد به عنوانِ سندِ Zeitgeist-ِ يک دوران همچنان سندِ مهمی ست. غريب ماندنِ اين نقد هم در آن دوران سندِ ديگری ست برايِ فهمِ آن زمانه. اين را هم بگويم که آلِ احمد، با همه خامي‌هايِ انديشه‌ و کم‌سوادي‌اش، که من، براي نخستين بار، سي و هشت سال پيش رو کردم، برايِ من همچنان شخصيّتی اصيل و دوست داشتني ست. شور و دردمندي‌ای که در وجودِ او بود و سبکِ نوشتنِ پرجوش‑و‑خروش و پرخاشگر و در عين حال طنّازِ او، که در جواني از آن بسيار لذت مي‌بردم، براي‌ام خاطره‌ای دل‌نشين و گرامي ست.بخشی از کارِ قلميِ من در سال‌هايِ آغازينِ کارِ نويسندگي، در نيمه‌يِ نخستِ دهه‌يِ چهل، نوشتنِ نقدِ کتاب بود. در اين کار غلامحسينِ ساعدي، که از تند‑و‑تيزيِ قلمِ من خوش‌اش مي‌آمد، مرا تشويقِ مي‌کرد. آن مقاله‌ها در نشريه‌يِ کوچکِ نقدِ کتاب، به سردبيريِ او، در انتشاراتِ نيل منتشر مي‌شد و از جمله اسبابِ نام‌آوريِ زودهنگامِ من در آن سال‌ها بود. اين مقاله در نقدِ غرب‌زدگي آخرين مقاله‌يِ من از آن نوع بود که بيش از همه بازتاب داشت. پس از آن، خفقان و سانسورِ شديد و احمقانه‌يِ رژيم دست و قلمِ ما را بست. امّا تقدير يا پيشامد چنان بود که نوشتنِ اين مقاله سببِ آشناييِ من با احمدِ فرديد شد، و يکی‑دو سال بعد درآمدن در حلقه‌يِ شاگردانِ او و رفتن زيرِ عَلَمِ جهادِ «فلسفي» با غرب‌زدگي به روايتِ او که چند سالی از عمر مرا در بر گرفت. اين خود گوشه‌يِ غم‌انگيزی از داستانِ سرگشتگيِ فکريِ ما که شرح‌اش را در مقاله‌يِ «بازديدی از احمدِ فرديد و نظريّه‌يِ غرب‌زدگي»، در همين وبلاگ، نوشته ام. داستانِ رابطه‌يِ خود‑ام با آلِ احمد و ماجرايِ نوشتنِ اين مقاله را هم در مقاله‌يِ ديگری شرح داده ام که پس از مرگِ او در باره‌اش نوشته ام. آن مقاله تاکنون چند بار در مجلّه‌ها و کتاب‌ها، از جمله به دستِ عليِ ده‌باشي در مجموعه‌ای، چاپ شده و شايد روزی رويِ اين وبلاگ هم بيايد.
Créteil مارسِ ۲۰۰۵،




دنباله مطلب



هبوط

فرهنگي - سياسي - ادبی

علی فیاض
آل احمد به همین "جرایم"! و به این دلیل که رژیم سرکوب گر آخوندی، بزرگ راهی را

و احیانا مدارسی را به نامش مزین کرده است، به تدریج در چشم مخالفان "سکولار" رژیم به یک حزب اللهی متشرع تبدیل شد که نه تنها از نماز شب خویش غفلت نمی ورزید، بلکه تسبیح به دست، هر روز در مساجد مختلف، پشت سر پیشنمازان مساجد به رکوع و سجود می افتاد! عده ای از این جماعت حتی پا را از این هم فراتر گذاشتند و مدعی شدند که اصلا حکومت اسلامی خمینی بر اثر افکار آل احمد و شریعتی شکل گرفته است
به راستی اگر مدعی شویم که ما ايراني ها واقعا موجودات عجيب و غريبي از آب درآمده ايم، سخنی به گزاف نگفته ایم. به ویژه اینکه اين روزها همه مان ادعاي پلوراليسم، نسبي گرايی، دموكراسي، ضديت با فرهنگ آخوندي، و مطلق گرايي و ... مي نماييم. و مدعی هستیم که اینک بدینجا رسیده ایم که تنها با "نقد" و بازخوانی آنچه از گذشته به ما رسیده است، می توانیم جهشی اصولی، متمدنانه و توسعه طلبانه به سوی آینده داشته باشیم.
در همین راستا بسیاری بر این باور هستند که تنها با "نقد" بی رحمانه اندیشمندان و روشنفکران پیش از انقلاب است که می توان از کابوس موجود رهایی یافت. هر چند که چنین دیدگاهی تکامل تدریجی و توسعه فرهنگی را با پرسشی بزرگ مواجه می سازد، با این حال می توان پذیرفت که تا بدین جای کار، ایراد عمده ای بر آن نمی توان وارد کرد. اما وقتی این "نقد" بی رحمانه به تخریب و تحریف بی رحمانه می انجامد، جای بسی درنگ است. نفی دگراندیشانی که "ما" دوست نمی داریم، آن هم به هر نیرنگ و هر حیله، در عین حال که کار را بر "ما" آسان می سازد، اما حقیقت را هم که مدعی دست یابی به آنیم، مخدوش و مکتوم می سازد. هنگامی که بی رحمانه، و به قصد تخریب و ویرانگری آنچه "ما" خود اصولی نمی دانیم، شمشیر را از رو می بندیم – آن هم به تصور فتح بابی و افشای دروغی که در جلد راست رفته است – و بی هیچ دلهره ای از دفن حقیقت، مدعی می شویم که آنچه گذشتگان گفته اند – البته گذشتگانی که با ما همفکر و همخوان نیستند – همه بی ربط بوده است و ویرانگر(۱) و لاجرم، حقیقت در سایه سار اندیشه "ما"ست که می تواند بیارامد و رخ نشان دهد، و مدعی می شویم که آن روشنفکران – همانانی که "ما" آنها را دوست نمی داریم – با اندیشه آزاد، با "روشنفکری"، با دگراندیشی و با آنچه مدرن و متعلق به دنیای مدرن است، بر خلاف "ما" مخالف بوده اند، با این همه وقتي كه خود به مخالفان فکری و رقبای سیاسی – فرهنگی خود مي رسيم، همه ي اين ادعاها را به سادگي آب خوردن فراموش می کنیم و طبق ضرب المثل معروف؛ مي گذاريم در كوزه و آبش را مي خوريم! چه انتظاری برای رهایی از این شرایط ناهنجار و پیشا تاریخی موجود داریم؟
و این است که می بینیم دلبستگي ها و دوري گزيدن هايمان، عشق ها و نفرت هايمان، دوستي ها و دشمني هايمان، نقد و ارزیابی هایمان و ... همه حكايت از ديد حقيرانه، «جهان سومي»، و فرهنگ واپس گرايانه ما دارند! ما در ارزيابي ها و قضاوت هايمان، همواره از احساسات و تعصبات نياكانمان بهره ها مي گيريم، بدون اينكه به روي مبارك خويش بياوريم. و در این میانه، آنچه که می بایست "ما" را از "آنان" متمایز سازد، هیچ حضوری در رفتارهای فرهنگی ما ندارد. و این همه بدین دلیل است که ما خود را تافته جدابافته، و پازلی گم شده از هستی و جامعه می یابیم که گویی معمار تمدن و حقیقت به سفارش دستی غیبی خارج از دیگر اجزای پازل، به هستی و تاریخ با هزار منت و منیت تقدیم نموده است! و این آغاز بینش ضد علمی یی است که خود را از مجموعه روند و حرکت تاریخی یک جامعه جدا می سازد و در نتیجه نه خود را نیازمند بهره بردن از تجارب دیگران و دست آوردهایشان، و نه بررسی یی درخور، درست و اصولی می داند. این است که می بینیم که سرنوشت این جماعت ما را به یاد شعر آن عارف دلسوخته می اندازد که؛
" طاعت ار دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد"!
مدعيان تحقيق و علم و روشنفكري نيز، كه هنگامي كه به مذهبي ها - حتي روشنفكرترين آنها - مي رسند، آنان را به تعصب و عقب ماندگي متهم مي كنند، خود در قضاوت ها و تحليل هايشان، گوي سبقت را از تمامیت خواهان مي ربايند و تبديل به تاريك انديشاني مي شوند كه در لجاجت و دشمني با دگرانديشاني كه مورد تاييد آنها نيستند، چنان پيش مي روند كه اگر خورشيد را به آنها نشان بدهي و بگويي كه اينك روز است و ...، آنها با ادعای رؤیت ماه و پروين عملا به شما اثبات خواهند نمود كه خير؛اينچنين نيست!
جلال آل احمد، يكي از آن نمونه روشنفكراني است، كه گرفتار غضب همين جماعت مدعي آزادانديشي شد و بارها مورد لعن و نفرين اين مدعیان اهل تساهل و تسامح قرار گرفت. حجم مطالب و گفته هايي كه بر عليه آل احمد – در سال های اخیر و به ویژه در بین نویسندگان خارج از کشور - گفته و نوشته شده، آنقدر زياد است، و چنان چهره هاي "شاخصي"! در ذم او سخن گفته اند، كه نگارنده واقعا خود را نيازمند به ارائه ده ها اسناد و مدارک نمي بيند.

چرا آل احمد؟
آل احمد البته به زعم اینان جرايم بزرگي مرتكب شده است:
او بر خلاف جو، گرایش و میل روشنفكري واقعا موجود! شنا كرد و سخن گفت. آل
احمد، حزب توده و ماركسيسم حاکم را رها كرد. درست در زمانه يي كه هنگامش نبود! آل احمد به همراهی زنده یاد خلیل ملکی، انور خامه ای، فریدون توللی و ... از چهره های شاخص انشعاب چشمگیر ۱۶ آذر ۱۳۲۶ به شمار می رفت. در آن سال ها هنوز مد نشده بود كه بر ماركسيسم برشورند و آن را به نقد بكشند. در آن هنگام و هنگامه، گورباچف هنوز پا به عرصه رهبري نگذاشته بود. آن روزها هنوز، ماركسيسم، مكتبي علمي بود و نه تنها آلترناتيو رهايي کارگران، بلکه رهایی بخش کل بشریت به حساب مي آمد. آن روزها هوشي مينه، چه گوارا، كاسترو، تیتو، و حتی استالین، تنها نمايندگان و سخنگويان رهايي بشر بودند.
و حزب توده نيز در آن زمان، حزب طراز نوين همه چيز! بود. بريدن از آن حزب، و به مخالفت با آن برخاستن، یا حتما انگيزه ای استعماري - امپرياليستي داشت و يا در نهايت حكايت از ارتجاعي بودن طرف مخالف می نمود. به همين دليل هم، خليل ملكي و يارانش – که ارتجاعی نامیدنشان وصله ای سخت ناجور بود - مزدوران استعمار انگليس به شمار مي رفتند. و ...
با توجه به دلایل فوق، آل احمد كه بر خلاف جريان آب شنا كرده بود، سال ها پس از مرگش به محاکمه کشیده شد. اگر در سال های حیاتش، به دلیل نفوذ کلام و کاریسمای شخصیتی خود، کمتر متهم شد و مورد تاخت و تاز قرار گرفت، اما تا دلتان بخواهد، پس از مرگ و به ویژه پس از حاکمیت روحانیت، مورد انواع و اقسام تهمت ها و دشنام ها و دشمنی ها قرار گرفت.
یکی از نمونه های روشن این مدعیان، آقای محمد باقر مؤمنی است که با یک فتوای "روشنفکرانه" آل احمد را سی صد سال از زمان خود عقب مانده می دانست (۲) و شریعتی را به این دلیل که "مذهبی" است و مثل او "ماتریالیست" نیست، "سخنگوی جامعه قبل از سرمایه داری نوین جامعه"[؟!] می نامید و البته وقتی هم که به او یادآور می شدند که شریعتی درباره جوامع مدرن، سرمایه داری و سوسیالیسم دیدگاه های جالبی را ارائه نموده است، آقای محقق می فرمود که "شرمنده ام که چیزی از ایشان نخوانده ام"!!!؟ (۳) همو درباره آل احمد چنین اظهار می نمود که: "چون میدان خالی بود و در نوشته اش هم گاه انتقادهایی می کرد که به دل ساده لوحان تشنه می نشست یخش گرفت"! [درد اهل قلم] تو گویی آن افرادی که پس از سال ها دهان باز کرده و به همان نسل نیز تعلق داشته اند، تازه به دنیا آمده اند و یا اینکه در زمان حیات آل احمد سرشان را کبک وار به زیر برف فرو برده بودند، که به چنین ادعاهای عجیب و غریبی متوسل می شود!
حقیقت این است که سکوت روشنفکران مستقل و آزاد اندیش آن زمان، نوعی تایید ضمنی و همراهی با آن دیدگاه ها بود. چرا که پارادایم موجود که یکی از مباحث عمده آن را استعمار ستیزی و تکیه بر خویش تشکیل می داد، بدیهی بود که روابط شرق و غرب و شیوه استعماری – استثماری آن را مورد اعتراض و نکوهش قرار دهد. به علاوه، برجسته ترین روشنفکران مستقل مذهبی و غیر مذهبی آن زمان همچون منوچهر هزارخانی، مصطفی رحیمی، مصطفی شعاعیان، شریعتی، احمد شاملو، نعمت آزرم، محمد علی جمال زاده، اخوان ثالث، کاظم سامی، علی اشرف درویشیان، حاج سید جوادی، محمود طالقانی، ساعدی، پیمان، رضا براهنی، شاهرخ مسکوب، اسماعیل خویی، انور خامه ای و ده ها تن دیگر که در بزرگداشت آل احمد نیز مقالات بسیاری نوشتند، عموما وی را مورد ستایش قرار دادند. اینک اگر دیدگاه های برخی از اینان نسبت به آل احمد تغییر یافته باشد، نه به خاطر شخص وی، که به دلیل تغییر شرایط جهانی و مناسبات جدید می باشد که فاصله ما تا آل احمد را نه سی ساله، که یک قرنه نموده است. تأییدات آن زمان اکثریت این روشنفکران بر نقش مثبت آل احمد - حتی اگر با انتقاد هم همراه بوده باشد – حداقل نشان دهنده این است که شرایط آن زمان، آن چنان اقتضا می کرده است.

غرب زدگی؛ جرمی دیگر

"جرم" عمده و اصلي آل احمد، كه بسياري از اين مدعيان برنتافتند، نوشتن كتاب هاي "غرب زدگي" و " در خدمت و خيانت روشنفكران" و مسائل مطرح شده در آن ها می باشد. آن هم مسائلی که اگر منصفانه و به دور از غرض ورزی های رایج آنها را بازخوانی کنیم، متوجه می شویم که هنوز هم بخش هایی از آنها قابل تأمل و روشنگر می باشند. اما متأسفانه، طبق همین سنت شریفه محترمه مکرمه آخوندی! که دگراندیش را مجالی نباید داد، برخوردي كه با اين دو كتاب مي شود، همانگونه كه در آغاز نيز گفته شد، برخوردي است، مطلق گرايانه، سياه و سپيدي، و سرشار از بغض و کینه... و در نهایت تکفیر و تحریم!
گناه اصلی آل احمد، این بود که همانند بسیاری دیگر از روشنفکران آفریقایی و آسیایی به دنبال راه حلی بومی می گشت. و البته او نیز همانند هر انسان اندیشمند دیگری در این راستا می تواند دچار افراط و تفریط هایی هم شده باشد، که شاید در مقابله او با غرب و غرب زدگی اندکی چنین به نظر آید. هر چند که هیچ کسی هم تا کنون به طور منصفانه این بخش از دیدگاه های آل احمد را "نقد" نکرده است. کسانی هم که به این نکات توجه داشته اند، بیشتر به این پرداخته اند که آل احمد یک غرب ستیز حرفه ای به معنای واقعی کلمه بوده است، بدون اینکه به جغرافیای سخن وی، رابطه شرق و غرب در آن زمان، نوع کلام وی و تفکیک میان غرب جغرافیایی و غرب سیاسی، غرب اقتصادی و غرب استعماری، توجهی تأمل برانگیز و نقادانه داشته باشند. سیطره غرب استعماری بر کشورهای جهان سوم، واکنش پاک بازترین فرزندان آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را که اتفاقا از چهره های شاخص روشنفکری و اندیشمند آن به شمار می رفتند، بر انگیخت. در این میانه، طبیعی است که آل احمد نیز به عنوان مدافع یک جامعه تحت سلطه غرب – به طور مشخص آمریکا و هر چند نه مستقیم مثل الجزایر – به مقابله با تهاجم سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ... آن برخیزد. تأثیر چشمگیر وی در جامعه روشنفکری و فضای فکری آن سال ها – بنا به تأیید و تاکید بسیاری از مخالفان او که البته آن را مخرب ارزیابی می کنند – خود حکایت از آمادگی آن جامعه برای تأثیرپذیری از چنین مواضعی داشت. که دلایل آن را هم به طور مشخص می توان در تحقیر این کشورها و تعیین تکلیف از سوی قدرت های امپریالیستی ارزیابی کرد. کودتای سیا – دربار علیه دولت ملی مصدق، نمونه عریان و روشنی از این دست مداخلات می باشد. اما از آن جایی که در جامعه ما – نه تنها در بین آخوندها، که حتی در بین مدعیان روشنفکری – هر چه هست سیاه و سفید است و دوستی یا دشمنی، و "نفی" در آن جای "نقد" را گرفته است، هیچگاه افراط و تفریط ها مورد نقد و ارزیابی قرار نمی گیرند. نه آل احمد منصفانه نقد شد و نه از نقش مؤثرش در جنبش روشنفکری و تاثیراتی که بر نویسندگانی چون ساعدی، براهنی، بهرنگی، و حتی احمد شاملو داشت، اشاره ای شد. همه افکار آل احمد و همه شخصیت و هویتش در همان جمله معروف درباره شیخ مشروطه ستیز فضل الله نوری، خلاصه شد که؛ "و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد". (۴)
اما جالب است بدانیم که همين جماعت كه جلال آل احمد را با آن همه اثرگذاري در عرصه ادبيات، روشنفكري و ... بر نمي تابند، به كساني چون آخوندزاده كه خود رسما از چاکری فلان سردار روسیه تزاری سخن می گوید و آنان را "ولی نعمت" (۵) های خویش بر می شمرد، به عنوان یک وطن پرست و روشنفکر پیشرو یاد می کنند و عنصر مفلوک، خودپرست و دودوزه بازی چون میرزا ملکم خان لاتاری را از متفکران برجسته جنبش مشروطه به حساب می آورند!
حال آنکه آل احمد با صراحت هر چه تمام نشان می دهد که منظور وی از طرح "غرب زدگی" مخالفت با غرب و یا مقاومت در برابر تکنولوژی و ماشین که از غرب می آید، نیست؛ چرا که هیچ دروازه ای از جهان را به روی ماشین بسته نمی بیند و تکنولوژی را ابزار دقیق کار و زندگی انسان قرن بیستم می داند. اما گله وی از انتقال بی رویه ماشین و مصنوعات غربی به شرق است. و دیگر اینکه اختیار تمامی این معاملات و مبادلات نیز هم بر عهده غرب است، که همه چیز را در این رابطه و معامله تعیین می کند و حتی مانع از فراگیری و آموزش جوامع عقب مانده می شود. در صورتی که "تنها آنکه مصرف کننده ماشین است می تواند و باید بگوید که بازار مملکتش چقدر جا دارد، یا سرعت انتقال و قدرت هماهنگی مردم آن محل با ماشین تا چه حدود است. ولی گوش غرب به این حرف ها بدهکار نیست. غرب می گوید من که خود ماشین را می سازم حق دارم که مشاور و مستشار هم برای تو بفرستم تا احتیاجات بازارت را برآورد کند؛ چرا که تو خود از علم حساب خبر نداری و پیش بینی "الکترونیک" تنها کار من است که "آی. بی. ام" را می سازم... در حالی که مصرف کننده ماشین هم می خواهد روزی علم حساب بیاموزد و از یک دستگاه الکترونیک سر در بیاورد". (۶)

مخالفت با ماشین و تکنولوژی

آل احمد همچنین متهم شد که با تکنولوژی و توسعه صنعتی مخالف است. چرا که او آن نوع از روشنفکر را که با فرهنگ بومی، با جامعه روستایی و طبقه کارگر بیگانه بود و اطو نکشیده از خانه بیرون نمی رفت، به چالش کشید. نقد وی به صنعتی شدن بی رویه جامعه، بدون آموزش و آشنا ساختن دهقان و کارگر با ابزارهای جدید، بدانجا انجامید که او را مخالف هر نوع تحول و نوآوری قلمداد کردند. آنانی که در چنته خویش، هیچ بهره ای از دانش و خرد ورزی و عمق بینی نداشتند از این دیدگاه های وی هزاران پیراهن عثمان و درفش کاویانی ساختند تا به زعم خویش او را مرتجع ترین "روشنفکر" معاصر بنمایانند! و اینکه وی نه تنها سی صد سال از زمان حاضر عقب مانده، بلکه هیچ نوع تحول و توسعه ای را بر نمی تابید: "او با هر چیزی که برخورد می کرد، موضعش موضع ارتجاعی بود: با خط و تغییر خط، با روستا، با علم، با فرهنگ، با تکنولوژی و با هر چیزی دیگر." (۷)
و حالا توجه کنیم به نمونه هایی از مخالفت های آل احمد با صنعتی شدن روستا و انتقال تکنولوژی به آن:
"و تا جاده به ده نرسد ، وبرق خانه های روستا را روشن نکند و هر 30-40 روستا یک مرکز تعمیرات ماشین های کشاورزی نداشته باشد، کشاورزی ماشینی نخواهد شد. و تا سخن از خرده مالک است و تا در جوار هر مدرسه ده یک کلاس آموزش مکانیک دایر نشده است ماشین با روستایی غریبه است و اگر پایش به روستا باز شود جز عامل تخریب و تحریک و آشوب چیزی نخواهد بود." (۸)
چنانکه می بینیم وی با هوشیاری و آگاهی از شرایط جامعه، نگاهش نه به نفی ماشین و تکنولوژی، که همه هم و غمش آموزش علمی، زیر بنایی و متدیک آن می باشد. و در همین راستا است که به درستی به مشکلات ناشی از تنها مصرف کننده ماشین بودن و عقب ماندگی ناشی از آن اشاره می کند و هشدار می دهد
"ما تا خریدار مصنوعات غربیم فروشنده راضی نیست چنین مشتری سر به راهی را از دست بدهد. در این که ما تا وقتی در این دنیای داد و ستد فقط خریداریم – یا فقط مصرف کننده ایم – ناچار سازنده که فروشنده هم هست، می داند که چم و خم کار را چطور مرتب کند تا این نسبت یک طرفه همیشه متعادل باشد و هرگز این رابطه بایع و مشتری به هم نخورد." (۹) وی به صراحت و بر خلاف اتهامات عجیب و غریب، به تاکید اشاره دارد که "راه بازگشت یا توقف هم بسته است" ... [پس راه درست] "جان این دیو ماشین را در شیشه کردن است. آن را به اختیار خود درآوردن است. همچون چارپایی از آن بار کشیدن است. طبیعی است که ماشین برای ما سکوی پرشی است. تا بر روی آن بایستیم و به قدرت فنری آن هر چه دورتر بپریم. باید ماشین را ساخت و داشت. اما دربندش نبایست ماند. گرفتارش نباید شد. چون ماشین وسیله است و هدف نیست. هدف فقر را از بین بردن است و رفاه مادی و معنوی را در دسترس همه خلق گذاشتن." (۱۰)
توجه به این جملات و دیگر مواضع آل احمد که مشابه آنها کم هم نیستند، به درستی نشان می دهد که انتقاد وی در اصل متوجه این نوع روابط ناسالم و ناعادلانه یی است که زیربنای روابط جوامع صنعتی و جوامع عقب مانده را تشکیل می دهند. و نه آنطور که می گویند مخالفت با پیشرفت، توسعه و تکنولوژی.
و آیا ما حق نداریم آن گونه "قضاوت" ها را جفا بر آل احمد، و نوعی بیماری "کوبیدن مخالف به هر شکل"، تلقی نماییم؟

آل احمد بنیانگزار اصلی جمهوری اسلامی! و شیفته روحانیت
!
آل احمد البته دو سه گناه دیگر را نیز مرتکب شده بود؛
رفتن به حج و نوشتن کتاب "خسی در میقات" در کنار کتاب های "غرب زدگی" و "در خدمت و خیانت روشنفکران". او همچنین از همکاری روحانیت و روشنفکران برای حل معضلات اجتماعی سخن گفته بود. و از مذهب نیز به عنوان مستمسکی که می توان در مقابله با استعمار آن را به کار گرفت. اینها را نیز می توان برخی از دلایل "دگراندیشان" نوع ایرانی آن برای تخطئه و محاکمه آل احمد برشمرد! آل احمد به همین "جرایم"! و به این دلیل که رژیم سرکوب گر آخوندی، بزرگ راهی را و احیانا مدارسی را به نامش مزین کرده است، به تدریج در چشم مخالفان "سکولار" رژیم به یک حزب اللهی متشرع تبدیل شد که نه تنها از نماز شب خویش غفلت نمی ورزید، بلکه تسبیح به دست، هر روز در مساجد مختلف، پشت سر پیشنمازان مساجد به رکوع و سجود می افتاد! عده ای از این جماعت حتی پا را از این هم فراتر گذاشتند و مدعی شدند که اصلا حکومت اسلامی خمینی بر اثر افکار آل احمد و شریعتی شکل گرفته است! (۱۱) یعنی اینکه آل احمد، سال ها پس از مرگ خود، بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران بوده است!
از این مواضع سخیف و متعصبانه که تنها انگیزه، مخالف خوانی و تخریب روشنفکران دگر اندیش آن هم برای یافتن هویتی به عنوان صاحب نظر و روشنفکر برای خود می باشد که بگذریم، به جدیت تمام می توان گفت که آل احمد نشناخته و نقد نشده، نفی شده است! و این سرنوشت تراژیک روشنفکر جامعه ایران است که به صورت چرخه تکامل به دور خود می چرخد!
آل احمد را متهم کردند که تعریفش از "روشنفکر" و مفهوم آن، ارتجاعی و واپس گرایانه است که خود را موظف می داند، مدافع سنت و گذشته، و دنباله رو روحانیت و سنت باشد! حال آنکه او در کتاب روشنفکران به صراحت از سنت گریزی و خردگرایی روشنفکر سخن می گوید و روشنفکری را مقوله ای مربوط به جهان مدرن می داند:
"روشنفکری حوزه ای یا دوره ای است که در آن "ظل الله" بودن یا "آیت الله" بودن معنایی نخواهد داشت" ... "آدمی وقتی از بند قضا و قدر رست و مهار زندگی خود را به دست گرفت و در سرگذشت خود و همنوعان خود مؤثر شد پا به دایره روشنفکری گذاشته. و اگر روشنفکری را تا حدودی آزاد اندیشی معنی کرده اند نیز به همین دلیل است که روشنفکر – آزاد از قید تعصب یا تحجر مذاهب و نیز آزاد از تحکم و سلطه قدرت های روز – خود را مسئول زندگی خود و دیگران می داند نه لوح ازل و قلم تقدیر را". (۱۲) و هم او روحانیت را گذشته گرا و مخالف توسعه و تکامل می داند. در عین حالی که بر این تصور بود که شاید همراهی روشنفکر با روحانیت از تحجر روحانیت بکاهد. او در همان حالی که از همکاری روحانیت و روشنفکر سخن می گوید و آن را مفید می داند، به هیچ وجه از ماهیت روحانیت غافل نیست و هیچ توهمی نسبت به نقش بازدارنده آنها در جنبش های اجتماعی ندارد:
"نمونه های درماندگی یجوز ولا یجوز کننده به طهارت و نجاست را، می شناسیم. به ترتیب در مقابل مشروطه که آن را بابیگری خواندند؛ سپس در مقابل افتتاح مدارس به سبک جدید؛ سپس در مقابل لباس متحدالشکل و کلاه پهلوی و لگنی و سپس در مقابل کشف حجاب و سپس در مقابل رادیو و تلویزیون و تقسیم املاک و سپس در مقابل حتی "فیلم حج" که آن را "خر دجال" خواندند. و اگر در قضیه مخالفت ایشان با لباس و کلاه و کشف حجاب فحوای گنگی از مخالفت با تظاهر به غرب(غرب زدگی) نهفته بود، در دیگر موارد هیچ عامل دیگری نهفته نیست جز ترس از باز شدن هر دریچه تازه ای به ذهن مرد عادی کوچه؛ و همین است که ارزش رهبری روحانیت را در عمل به صفر می رساند". (۱۳)
و البته تمایلی که نسبت به همکاری آنان با روشنفکران داشت، تصور و تمایلی جدای از حاکمیت و قدرت، و در خارج از دایره سیاستمداری روحانیان بود. شاید او در ذهن خود تصور نیز نمی کرد که روحانیت روزی قدرت سیاسی و حکومتی را در دست بگیرد تا ابعاد "فاجعه" را آگاهانه گسترش دهد! از همین روی او روحانیت را بر سر یک دو راهی منطقی و جبری به نظاره نشسته بود

" و روحانیت یا باید تن به تجدید نظرهای اساسی بدهد – در به رسمیت شناختن کشف حجاب و دست برداشتن از تکفیر هر تجد دخواهی و خزانه دولت را بیت المال شناختن و مالیات را جایگزین خمس و زکات کردن یا به عکس، و از این قبیل – یا از دور تأثیر و تأثر اجتماعی خارج شدن و در پوسته متحجر خود باقی ماندن و سنگواره شدن". (۱۴)
با این نگاه دقیق و واقع گرایانه، و با اینکه تنها اثر "مذهبی" آل احمد، خسی در میقات می باشد – که تنها یک سفرنامه است با اظهار نظرهای شخصی – می بینیم که روشنفکران منصف! و آزاد اندیش جامعه ما، چگونه از او یک نظریه پرداز اسلامی - آن هم از نوع ارتجاعی و شیفته روحانیت – می سازند و می پردازند تا آنگاه بر اساس همین توهم آگاهانه خویش، به زعم خود او را نفی کنند!! او که در هیچ اثری به
تبلیغ و توصیف مذهب و نظریه پردازی برای آن دست نیازیده است.


:منابع و توضیحات
______________
۱) البته به جز درگذشته گانی که ما اکنون همفکر آنانیم!
۲) رو در رو، ص ۸۴
۳) ر.ک. به جزوه "درد اهل قلم" از باقر مؤمنی. ایشان در پاسخ به پرسشی درباره شریعتی می فرمایند: "روسیاهم که چیزی از دکتر شریعتی نخوانده ام. برای اینکه تصور نمی کردم مطالبی را که او مطرح می کند با تاریخ و جامعه شناسی ارتباط داشته باشد"!! درد اهل قلم، ص ۶۵. آیا به راستی به جز "نقد کیلویی"! نام دیگری هم می توان بر این نوع "نقد"ها نهاد؟
۴) غرب زدگی، ص ۷۸
۵) به صفحات ۳۴۴ و ۳۴۵ از صبا تا نیما اثر زنده یاد آرین پور مراجعه شود که آخوندزاده به زبان شیرین خود از قدراره بندانی چون فیلد مارشال و بارون روزن اینچنین یاد می کند: "خاصه از جنرال فیلد مارشال قنیازوارانصوف (کنیازوارانسوف) مرحوم شاکرم که بعد از بارون روزن ولی النعمه ثانوی من بود." به نوشته آرین پور " میرزا فتح علی (آخوندزاده) تا پایان عمر در این سمت (مترجمی زبان های شرقی) باقی ماند و وظایف خود را با نهایت صداقت انجام داد و در ازاء خدمات شایسته خود به دریافت درجه سرهنگی و نشان های متعدد نائل آمد... با هیأتی که به ریاست ژنرال شیلینگ از دربار تزار برای تبریک تاجگذاری ناصرالدین شاه به تهران آمد، همراه بود". به نوشته عزت الله سحابی در کتاب "مقدمه ای بر تاریخ جنبش ملی ایران"، "فعالیت ادبی و هنری و اجتماعی آخوندزاده در دورانی صورت می گرفته است که پس از جنگ های ایران و روس و عقد و تحمیل عهدنامه های گلستان و ترکمانچای و جدا شدن بخشی از آبادترین و پیشرفته ترین و عزیزترین سرزمین ها و اعضاء ملت ایران بوده است. مردم از این بابت خونی به دل داشته اند و معذالک او خود در خدمت همان دولت روسیه که خصمی خشن و بلعنده تمام ایران و ملت ایران بوده است، در می آید، به سرپرستی و ولی نعمتی حضرات ژنرال وارانتسوف (فاتح تبریز) و بارون روزن نماینده و قائم مقام حضرت تزار، استعمار کننده اصلی ایران و ایرانی افتخار می کند." (ص ۱۳۲، شرکت سهامی انتشار ۱۳۶۴)
۶) کارنامه سه ساله، ص ۱۱۷
۷) حمید مؤمنی
۸) غرب زدگی، ص ۱۶۳
۹) همان، ص ۱۲۵
۱۰) همان، ۱۱۸
۱۱) علی میرفطروس، رو در رو با تاریخ، ص ۲۵
۱۲) در خدمت و خیانت روشنفکران، جلد اول، ص ۳۰
۱۳) در خدمت و خیانت روشنفکران، جلد دوم، ص ۶۱
۱۴) همان، ص ۷۲



درباره انتقاد به آل احمد! گرد و خاك بجاي كفتگو . رازي


دنباله مقاله

سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح


ما مردم فرانسه را به مقابله با خفه کردن مردم غزه فرا می خوانيم!اطلاعيه ی سازمان «وحدت يهودی فرانسه برای صلح

برگردان: محمد علی اصفهانی
٭ سرنوشتی جبری که بايد تسليم آن شد وجود ندارد. «اردوی شر» ی در برابر «اردوی خير» ی که يهوديان و اعراب را از هم متمايز کند در کار نيست. خط گسيختگی و شکاف و تمايز، آن خطی نيست که بوش می خواهد بر جهان تحميل کند. بلکه آن خطی است که ميان رعايت حقوق انسان، و نفی حقوق انسان کشيده شده است. آن خطی است که قربانی را از شکنجه گر باز می شناساند. آن خطی است که می گويد که اين کشاکش و دعوا، نه مذهبی است و نه نژادی.

«سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح»، همچون سازمان «يهوديان اروپايی برای يک صلح عادلانه»، و همچون بسياری از ياران و همفکران و همراهان خود در اسراييل و سراسر جهان، رسواگر آن هايی است که سخن گفتن از حقوق مردم فلسطين و محکوم کردن جنايات روزمره ی دولت نژادپرست اسراييل را يهودستيزی می نامند.متن اطلاعيه ی رسمی ۱۵ ژانويه ی اين سازمان را برای کسانی به فارسی برگردانيده ام که مبارزه به خاطر رهايی ايران را از مبارزه به خاطر رهايی انسان جدا نمی دانند. به خصوص در منطقه ی ما ـ خاورميانه ـ که منافع تمامی مردمان آن، با منافع مردمان تمامی آن، پيوندی فعال، زنده، و ارگانيک دارد. و باز به خصوص در شرايط بسيار تعيين کننده ی کنونی برای ايران خودمان که از سويی لگدکوب دشمن داخلی است؛ و از سويی آماج برتری طلبی های دشمنان خارجی. همان ها که پيوسته ما را به بمباران تهديد می کنند؛ و در تجاوز به ميهن ما «همه ی گزينه ها همچنان بر روی ميز» هاشان قرار دارد. و نيز البته مردمفروشان ايرانی يی که بعضاً بنا به ماهيت هميشگيشان، و بعضاً برای اثبات صداقتشان در توابيت و استغفار از گذشته، در خدمت آنان به انجام وظايف و تکاليف محوله، در همه ی زمينه ها از عملی تا نظری و تبليغی مشغولند...اين اطلاعيه را سازمان «وحدت يهودی فرانسه برای صلح» در شرايطی صادر کرده است که شبی و روزی بر مردم گرسنه و سرمازده ی غزه نگذشته است و نمی گذرد که چند تن از آنان را دولت اسراييل بدون کوچکترين دغدغه ی خاطری در برابر چشمان خانواده هاشان به قتل نرسانده باشد و نرساند، و تکه پاره نکرده باشد و تکه پاره نکند.تعداد کشته شدگان و شهدای فلسطينی نوار غزه، از زمان کنفرانس آناپوليس و ماچ و بوسه های محمود عباس و اهود اولمرت و جرج بوش در کمتر از دو ماه پيش، تا اين لحظه که اين سطور نوشته می شود تقريباً به مرز صدو پانزده نفر رسيده است. صرفنظر از تعداد بی شمار تکه پاره شده ها...کسانی که يا بنا به محاسبات خود، يا از سر کين نسبت به اعراب، و يا به هردليل ديگری که لابد خودشان آن را موجّه می دانند، تمايلی به طرح مسأله ی ستم روزانه يی که بر مردم فلسطين می رود ندارند، مجبور به خواندن اين چند سطر نيستند. هر کسی و هر نوشته يی مخاطبان خودش را دارد...
محمد علی اصفهانی۲۹ دی ۱۳۸۶

يک ميليون و پانصدهزار زن و مرد و کودک که در نوار غزه زندگی می کنند را دارند مجازات می کنند: از يکسو به خاطر آن که فلسطينيان در يک انتخابات دموکراتيک که به وسيله ی اتحاديه ی اروپا کنترل شده است، حماس را برای حکومت انتخاب کرده اند؛ و از سوی ديگر به خاطر آن که در پی قطع رابطه ی حماس و فتح با يکديگر، دولت اسراييل، نوار غزه را يک «موجوديت متخاصم» اعلام کرده است.حق زندگی کردن آزاد و حق سلامت مردم غزه در زير سيطره ی ديکتاتوری اسراييل قرار گرفته است؛ و اين، دولت اسراييل است که تصميم می گيرد چه چيزی می تواند يا نمی تواند وارد سرزمين اين مردم شود يا نشود.علاوه بر اين تجاوز به پايه يی ترين حقوق شناخته شده ی اين مردم، دولت اسراييل، به تهاجم و تاخت و تاز خود در نوار غزه ادامه می دهد. تهاجم و تاخت و تازی که طی آن تا کنون تعداد بی شماری از شهروندان عادی فلسطينی کشته شده اند. دولت اسراييل، همچنين عليرغم ديدار آناپوليس، سياست «حملات هدف گيری شده» [شامل قتل مردم عادی و نيروهای مقاومت فلسطين] را ادامه می دهد.و حالا امروز، اسراييل در حال برنامه ريزی يک عمليات نظامی وسيع و فراگير در سرتاسر همه ی نوار غزه است؛ و اين کار خود را با اطلاق اصطلاح «موجوديت متخاصم» به نوار غزه توجيه می کند. اصطلاحی رذيلانه که هدفش خارج کردن تمام اين سرزمين و تمام ساکنان آن از جغرافيای انسانی، و از فرهنگ واژگان جامعه شناسی و سياست جهانی است. ما بايد ناديده گرفتن حقوق انسان که ملت فلسطين در تماميت خود قربانی آن است را، انهدام دسته جمعی جامعه ی فلسطينی در نوار غزه و همچنين کرانه ی رود اردن را، و خشونتی که مردم فلسطين قربانی آنند را مردود بدانيم.ما بايد بخواهيم که جامعه ی جهانی، وظايف و هنجار ها و قواعد حقوق بين المللی را رعايت کند و در رعايت شدن اين ها، اِعمال قدرت نمايد.چنين کاری توسط همه ی يهوديان و همه ی اعراب و همه ی مردم جهان يعنی تأکيد بر اين که:ـ سرنوشتی جبری که بايد تسليم آن شد وجود ندارد.ـ «اردوی شر» ی در برابر «اردوی خير» ی که يهوديان و اعراب را از هم متمايز کند در کار نيست.ـ خط گسيختگی و شکاف و تمايز، آن خطی نيست که بوش می خواهد بر جهان تحميل کند. بلکه آن خطی است که ميان رعايت حقوق انسان، و نفی حقوق انسان کشيده شده است. آن خطی است که قربانی را از شکنجه گر باز می شناساند. آن خطی است که می گويد که اين کشاکش و دعوا، نه مذهبی است و نه نژادی. بلکه سياسی است و راه حلش نيز پذيرش حقوق بين المللی است.کمک کردن به غزه برای زنده ماندن، يعنی: فرستادن پيام اميد به تمامی مردم فلسطين. يعنی: به مردم فلسطين اين را اعلام کردن که مردم سراسر جهان با او همراه و همدردند؛ و هماوا با او خواهان به رسميت شناخته شدن حقوق او و حرمتگزاری به آن هستند. يعنی: مردود دانستن همه ی اَشکال و صُوَر راسيسم که امروز در پی جدايی افکندن در جهان معاصر و تقسيم آن است. يعنی: يکصدا به ملت فلسطين گفتن که او بايد يک عضو متساوی الحقوق جامعه ی بين المللی به حساب آورده شود.سازمان «وحدت يهودی فرانسه برای صلح»، يک برنامه ی جهانی جمع آوری اعانه برای مردم به گروگان گرفته شده ی فلسطين در غزه را سازمان می دهد.مبلغ جمع آوری شده، به «مرکز فلسطينی حقوق انسانی» در غزه پرداخت خواهد
شد
.-------------------------------------------------------------------------------
تيتر اصلی خود اطلاعيه:
ENSEMBLE DES VOIX JUIVES ET ARABES APPELLENT LA POPULATION FRANCAISE A BRISER L’ ETRANGLEMENT DE GAZA
برای شناخت «نگاه» اسراييل به تراژدی انسانی يی که در غزه به راه انداخته است، و نيز خود اين
تراژدی:
مقاله ی روشنگری، با عنوان «الاغ سواری قربانيان، خنده مستانه ستمگرا
ن»:
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20071218231107.html
برای شناخت بيشتر از سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/fr-far-ja27.html
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar04/ujf-231007.html
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/boycott.html
برای شناخت بيشتر از چگونگی انتخابات فلسطين، و نيز سازمان حماس:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/darwish-manifesto.html
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/darwishlemonde.html
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/warschawski-l.html
برای آگاهی از چگونگی شرکت در «برنامه ی جهانی جمع آوری اعانه برای مردم به گروگان گرفته شده ی فلسطين در غزه»، و نيز خواندن متن اصلی اطلاعيه:
www.ujfp.org/modules/news/article.php?storyid=326

۱۳۸۶ بهمن ۴, پنجشنبه

محمد عمربرگردان المیرا مرادی غزه: نه حقوقی، نه ترحمی!


مصطفی ال جمال، 76 ساله، این روزها برای پیدا کردن داروهای پسرش خانه به خانه در می زند. « یحیی ال جمال» پسر 53 او در خانه در بستر بیماری افتاده است و در کنارش یک دستگاه اکسیژن فعلا او را زنده نگه داشته است.مصطفی می گوید :" وضعیت پسرم هر لحظه بدتر می شود. ما دو ماه است که منتظر دارو هستیم."سال گذشته، دختر 44 ساله مصطفی، که مادر 6 بچه بود در اثر سرطان سینه درگذشت. او در شرف بهبود بود که اسرائیلی ها دسترسی به دارو را مسدود کردند، تا جائیکه دیگر هیچ تنابنده ای قادر نبود او را زنده نگه دارد.مصطفی دوباره می بیند که همان اتفاق این بار برای پسرش در حال وقوع است. سرطان یحیی از کلیه اش شروع شد، و تا ریه راستش گسترش پیدا کرد و حالا به کبدش رسیده است. دو بار، یکبار در 20 جولای و بار دوم در دوم اکتبر سال گذشته، به یحیی اجازه داده شد تا به مرکز پزشکی «سورسکی» در تل آویو برده شود... در بار دوم مراجعه او به آنجا ، بیمارستان موافقت کرد تا در قبال 35500 شکلس ( معادل 9000 دلار) 28 قرص به او داده شود.انتقال او به یک بیمارستان اسرائیلی می تواند به یحیی دارو و امید را برگرداند، اما مقامات اسرائیلی از دادن اجازه عبور برای امور پزشکی نیز ممانعت بعمل می آورند. داروهایی که قبلا به یحیی داده شده بود، اهدایی نبودند، دولت اسرائیل هزینه داروهای بیماران فلسطینی که در بیمارستان های اسرائیل معالجه می شوند را از محل مالیات هایی که به نمایندگی از طرف مقامات فلسطینی ، از مردم فلسطین دریافت می کند، کسر می کند. دولت اسرائیل بخش عمده مالیات هایی که از فلسطینیان می گیرد را به جای اینکه برای آنها خرج کند ، ذخیره می کند. مقامات فلسطینی هم هر وقت برایشان مقدور باشد، هزینه های دارو و درمان را می پردازند. اینک اسرائیل، غزه را بعنوان " یک جنگ واقعی" اعلام کرده است، مرزهای این منطقه را بسته است و مانع از تردد اهالی منطقه به بیمارستان های اسرائیل، اردن ، مصر و کرانه باختری ( کرانه باختری رود اردن ، مناطق فلسطینی که از سال 1967 به اشغال اسرائیل درآمده است) می شود.اسرائیل مرزهای غزه را بسته است، چون اهالی این منطقه برای تشکیل دولت، به حماس رای دادند، حماسی که اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد.تلاش های جامعه جهانی و هزاران نفر از خود مردم اسرائیل در داخل کشور سبب شد که به اسرائیل فشار آورده شود تا اجازه دهد چند محموله پزشکی وارد شود. اما هرج و مرج ناشی از محاصره، وضعیت بسیار نابسامانی در کمک رسانی پدید آورده است.خالد رعدی، سخنگوی وزارت بهداشت فلسطین اعلام کرد که :" تا کنون 72 نفر از مردم منطقه بدلیل کمبود دارو و نداشتن مجوز عبور برای رفتن به مراکز پزشکی فوت کرده اند." این درگذشتگان عمدتا از میان زنان، افراد مسن و کودکان بوده اند.رعدی از جامعه جهانی خواست تا بر اسرائیل فشار وارد کنند تا این کشور اجازه دهد اقلام پزشکی مورد نیاز در دسترس بیماران غزه قرار بگیرد.دکتر ایمان ابو کعان، یکی از پزشکان معالج « یحیی ابو جمال» می گوید:" اگر داروی مورد نیاز یحیی به او می رسید، مسئله یحیی اینطور که الان وخیم است، وخیم نمی شد." دکتر کعان می گوید که بیمارستان غزه، یعنی جائیکه او یحیی را معالجه می کند، دارای دو اتاق رادیولوژی برای بیش از 5 بیمار سرطانی است که این کافی نیست. و کمبود تخت بیمارستانی، باعث می شود که بیمارانی که در حالت بازیابی و مراقبت های پس از معالجه هستند، با پتوهایی که خودشان باید از خانه بیاورند، روی زمین بخوابند. از بیماران دیگر که احتیاج به خدمات درمانی دارند، خواسته می شود که بیمارستان را ترک کنند. این بدان معناست که مراقبت های ضروری غالبا امکان پذیر نمی باشند.مقامات اسرائیلی اغلب تلاش می کنند تا با گرفتن "اطلاعات امنیتی" از فلسطینی ها، به آنها اجازه دسترسی به خدمات پزشکی را بدهند.« میری واین گارتن» سخنگوی گروه اسرائیلی « پزشکان برای حقوق بشر» (IPS) می گوید:" در موارد متعددی ما متوجه شده ایم که فلسطینیانی که دارای اجازه امنیتی بوده و جواز رفت و آمد دارند ، برای بازجویی به سرویس مخفی اسرائیل (GSS, Shabak) واقع در منطقه بازرسی Erez فراخوانده شده اند و از آنها خواسته شده است که به شرط دادن اطلاعات در مورد مظنونین، به آنها خدمات پزشکی داده می شود. اگر آنها از دادن اطلاعات خودداری کنند، آنها را به غزه باز می گردانند و به آنها گفته می شود که دیگر جواز رفت و آمد آنها را تمدید نخواهند کرد."« واین گارتن» موارد متعددی از این نمونه ها را ثبت کرده است. او می گوید:" این حرکت تعمدی : " امتناع از دادن خدمات درمانی" و یا نحوه ارائه خفت بار درمان، کاملا غیرعادلانه ، بی رحمانه، غیر انسانی و نقض آشکار « کنوانسیون سازمان ملل علیه شکنجه» است.با این اوصاف ، «مصطفی» همچنان در انتظار کمک است. این پدر مصیبت زده می گوید:" ما در طلب چیزی بیشتر از حقمان نیستیم. برای رضای خدا، به ما کمک کنید که بتوانیم به بیمارستان تل آویو برویم. این حق پسرم است که زنده بماند. تمام چیزی که من درخواست دارم، تنها کمی ترحم و شفقت است."

با حركت مردمى و خود جوش فلسطينيان: نماد محاصره غزه فرو ريخت

با حركت مردمى و خود جوش فلسطينيان: نماد محاصره غزه فرو ريخت• پس از آن كه تلاش هاى ديپلماتيك براى شكستن ديوار محاصره غزه بى نتيجه ماند و رژيم صهيونيستى ساكنان غزه را همچنان در تنگنا قرار داد، ده ها هزار تن از مردمان نوار غزه در حركتى خودجوش ، ديوار گذرگاه رفح را شكافته و براى تأمين نيازها و مايحتاج خود وارد خاك مصر شدند • رهبران حماس هجوم هزاران تن از مردم نوار غزه به خاك مصر را نتيجه افزايش فشار محاصره بر مردم دانستند و از مصر خواستند مرز اين كشور با غزه را باز نگه دارد • شوراى امنيت پس از سه دور مذاكره فشرده، به خاطر حمايت هاى آشكار آمريكا از جنايات صهيونيست ها نتوانست درباره يك بيانيه رياست شورا در محكوميت اقدامات رژيم صهيونيستى در غزه به توافق برسد و اين نشست به چهارشنبه (ديروز) موكول شدایران: گروه بين الملل ـ هرمز برادران: پس از آن كه تلاش هاى ديپلماتيك براى شكستن ديوار محاصره غزه بى نتيجه ماند و رژيم صهيونيستى ساكنان غزه را همچنان در تنگنا قرار داده، ده ها هزار تن از مردمان نوار غزه در حركتى خودجوش ، ديوار گذرگاه رفح را شكافته و براى تأمين نيازها و مايحتاج خود وارد خاك مصر شدند. حركت مردم غزه يك اقدام ابتكارى در تاريخ مبارزات فلسطينيان است كه ديروز بازتاب جهانى پيدا كرد.اين اقدام در ششمين روز تحريم اقتصادى كامل غزه توسط اسرائيل صورت گرفت و مردم غزه با بهره گيرى از حفره هايى كه بر اثر انفجار مبارزان فلسطينى به وجود آمده بود، با پاى پياده وخودروهاى خود وارد مصر شدند تا آذوقه خود را كه بر اثر حصر اقتصادى اتمام يافته بود، تأمين كنند.بامداد ديروز نيروهاى فلسطينى ۱۵ انفجار روى ديوار گذرگاه رفح انجام دادند و با تخريب آن، مهم ترين نماد محاصره صهيونيست ها ميان غزه و مصر را برداشتند.اين انفجار بعد از چند ساعت از برپايى تظاهرات اعتراض آميز عليه محاصره تحميلى نوار غزه كه به درخواست جنبش حماس در رفح واقع در مرز بين مصر و نوار غزه برگزار شده بود، روى داد. شاهدان گفتند: اين انفجار پنج حفره در ديوار حايل ايجاد كرده و دوسوم ديوار بتونى از بين رفته است.هنوز هيچ فرد يا گروهى مسئوليت اين انفجاررا بر عهده نگرفته است.اين حادثه بعد از آن روى مى دهد كه رژيم صهيونيستى روز سه شنبه در پى فشارهاى بين المللى ارسال سوخت به نوار غزه را از سر گرفت.نيروهاى امنيتى مصر هم تلاشى براى ممانعت از ورود مردم به خاك آن كشور نكردند و تنها سه حفره از پنج حفره ايجاد شده را بستند.به گفته خبرنگار الجزيره مردم غزه از اين اقدام نيروهاى امنيتى تشكر كردند. آنان با خود كانتينرهايى براى خريد و حمل سوخت به مصر بردند و رهبران حماس از مردم خواستند كه ضمن احترام به نيروهاى امنيتى مصر، پس از تأمين مايحتاج خود به غزه بازگردند. البته گفته مى شود كه برخى از آنان براى ديدار با خويشاوندان و نزديكان خود در شهرها و روستاهاى اطراف رفح ماندند. رهبران حماس هجوم هزاران تن از مردم نوار غزه به خاك مصر را نتيجه افزايش فشار محاصره بر مردم دانسته و از مصر خواستند مرز اين كشور با غزه را باز نگه دارد. به گزارش خبرگزارى آلمان، «ايمن طه» يكى از رهبران جنبش حماس در اظهاراتى كه از طريق راديو «صوت القدس» پخش مى شد، گفت: ما پيش از اين نيز از انفجار اوضاع در غزه سخن گفته بوديم.وى افزود: اين اتفاق بر اساس تلاش مردم براى خروج از اين محاصره صورت گرفت و هيچ برنامه ريزى از طرف حماس در اين مورد صورت نگرفته بود. اين رهبر جنبش حماس در مورد امكان بسته شدن مرز توسط رژيم صهيونيستى نيز گفت: هر اقدام اسرائيل در اين باره با واكنش شديد ما مواجه خواهد شد.كابينه دولت منتخب فلسطين به رياست اسماعيل هنيه تأكيد كرد، تشديد محاصره و اوضاع غير قابل تحمل ناشى از محاصره مرگبار عليه بيش از يك و نيم ميليون فلسطينى ساكن نوار غزه از هشت ماه گذشته تاكنون در نهايت منجر به بازگشايى مرزها شد. «طاهر نونو» سخنگوى كابينه منتخب در مصاحبه اى خبرى گفت: دولت تمامى امور و تحولات در مرز نوار غزه با فلسطين را به دقت زير نظر دارد و تاكنون هيچ خبرى در زمينه ممانعت و سنگ اندازى نيروهاى امنيتى مصر در زمينه ورود فلسطينى ها به طرف بخش مصرى رفح براى انتقال كالاهاى مورد نياز خود، دريافت نكرده است.آريه مكل سخنگوى وزارت خارجه رژيم صهيونيستى گفت كه اين رژيم نيرويى براى تأثير در اوضاع گذرگاه رفح ندارد و تأمين امنيت آن بر عهده مصر است. مقامات نظامى اسرائيل بدون توجه به بعد انسانى وضعيت كنونى مدعى شده اند كه احتمال مى رود حماس با استفاده از فرصت به وجود آمده سلاح از مصر وارد كند، اما شاهدان با رد اين ادعا گفته اند كه اهالى غزه تنها براى تأمين سوخت، شير و ساير مواد غذايى به مصر رفته اند. از ماه ژوئن گذشته كه حماس كنترل غزه را در دست گرفت، رژيم صهيونيستى به همراه تشكيلات خودگردان فلسطينى ترفندهايى را براى تحت فشار قرار دادن حماس به كار بست كه قطع برق و سوخت و مواد غذايى و حمله نظامى از جمله آنهاست.* مختصات گذرگاه رفحگذرگاه مرزى رفح ميان مصر و نوار غزه است كه پس از پيمان صلح اسرائيل و مصر در سال ۱۹۷۹ توسط رژيم صهيونيستى و مصر ايجاد شد.اسرائيل تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۵ اين گذر گاه را اداره مى كرد اما پس از آن از اين منطقه خارج شد و از آن پس نظارت بر اين گذرگاه به گروه مأموريت كمك به رفح اتحاديه اروپا (EUBAM) محول شد. گذرگاه رفح از ۲۵ نوامبر ۲۰۰۵ تا ۲۵ ژوئن ۲۰۰۶ به طور ثابت فعاليت مى كرد اما تحت فشارهاى اسرائيل و به بهانه هاى امنيتى فعاليت آن به ساعات خاصى در روز محدود شده است. از ژوئن ۲۰۰۷ اين گذرگاه به طور كامل بسته شد. اما پس از حصر كامل نوار غزه در مرزهاى سرزمين هاى اشغالى، مردم اين منطقه اقدام به نابودى آن كردند. پيشتر انفجارهايى روى اين ديوار صورت گرفته بود اما نيروهاى امنيتى مصر مانع از ورود مردم به خاك آن كشور شده بودند.* حمايت آمريكا از جنايات اسرائيل در شوراى امنيتشوراى امنيت پس از سه دور مذاكره فشرده، بخاطر حمايت هاى آشكار آمريكا از جنايات اسرائيلى ها نتوانست در خصوص يك بيانيه رياست شورا در محكوميت اقدامات اسرائيل در غزه به توافق برسد و اين نشست به چهارشنبه (ديروز) موكول شد. تصويب يك بيانيه در شوراى امنيت به رأى مثبت همه ۱۵ عضو نيازمند است.در ابتداى نشست قرار بود كه اتحاديه عرب يك قطعنامه بدهد اما به دنبال مخالفت هاى آمريكا به دادن بيانيه راضى شد و در نهايت واشنگتن با همين بيانيه نيز مخالفت كرد. در راستاى همين سياست يك مسئول رژيم صهيونيستى گفت كه ارتش اين رژيم دستور منهدم كردن ساختمان هاى دولتى وابسته به جنبش حماس در نوار غزه را دريافت كرده است.ليونى و زير خارجه و باراك وزير جنگ اسرائيل در نشست هفته گذشته خود تصميم گرفتند تا دستور منهدم كردن نمادهاى اقتدار حماس در نوار غزه را صادر كنند.اين مقام صهيونيستى افزود: ما كار هدف قرار دادن وزارتخانه ها، مراكز پليس، ساختمان هاى دولتى را كه حماس از آن در غزه استفاده مى كند به منظور تضعيف مقاومت در آنجا آغاز كرده ايم.ديلي تلگراف: نمي توان حماس را ناديده گرفت روزنامه انگليسي ديلي تلگراف در شماره روز گذشته در سر مقاله خود به اوضاع بحراني معيشتي نوار غزه پرداخت و در اين مقاله عنوان کرد که به هيچ وجه نمي توان جنبش مقاومت اسلامي "حماس" را ناديده گرفت. به گزارش سرويس بين الملل برنا، در ابتداي اين سرمقاله آمده: به رغم اينکه شايد براي بسياري اين مساله ناخوشايند باشد، اما به توافق رسيدن با جنبش حماس به امري ضروري تبديل شده است تا در اين صورت فلسطينيان و صهيونيست ها بتوانند در کنار يکديگر در صلح زندگي کنند. ديلي تلگراف در ادامه با انتقاد شديد از محاصره نوار غزه؛ گفت: اين نشان دهنده به هم ريختگي و ضعف دولت "اولمرت" است، زيرا اين محاصره بيشتر به نفع اطرافگرايان (جنبش هاي فلسطيني) خواهد بود. ديلي تلگراف در ادامه از جنبش حماس خواست تا پرتاب موشک هاي قسام به سمت سرزمين هاي اشغالي را متوقف کند و از دولت مصر خواست که مرزهاي خود را در دست بگيرد و مانع وارد شدن فلسطينيان نوار غزه به سرزمين هاي مصري شود.

شورای حقوق بشر سازمان ملل اسرائیل را محکوم کرد بی بی سی

شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد روز پنجشنبه با تصویب قطعنامه ای، اقدام نظامی اسرائیل در غزه و کرانه باختری را محکوم کرده و خواستار پایان انسداد مرزهای غزه توسط این کشور شده است.
شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز قرار است پنجشنبه برای دومین بار طی سه روز دیدار کند که هدف آن تلاش برای توافق بر سر درخواست پایان خشونت ها در غزه و جنوب اسرائیل است.
قطعنامه شورای حقوق بشر، که خواستار اقدام بین المللی برای حفاظت از غیرنظامیان فلسطینی می شود، توسط کشورهای عرب و اسلامی پیشنهاد شده و با 30 رای مثبت در مقابل یک رای منفی و 15 رای ممتنع به تصویب رسید.
این قطعنامه حملات نظامی اسرائیل به غزه و شهر نابلس در کرانه باختری را "نقض جدی حقوق" غیرنظامیان فلسطینی خواند.
با این حال کشورهای اروپایی از جمله بریتانیا، فرانسه و آلمان و همچنین ژاپن با این استدلال که قطعنامه به مساله راکت پرانی فلسطینی ها از غزه به اسرائیل اشاره ای نمی کند به آن رای ممتنع دادند. تنها رای مخالف متعلق به کانادا بود.
اسرائیل از هفته پیش در واکنش به افزایش حملات راکتی از غزه، عملیات انسداد مرزهای غزه را تشدید کرده بود. با این حال پیکارجویان فلسطینی روز چهارشنبه با منفجر کردن محدوده بزرگی از حصار مرزی در رفح، این گذرگاه را گشودند که جاری شدن سیل فلسطینی ها به مصر عمدتا برای تهیه اقلام ضروری را به دنبال داشت.
تصویب قطعنامه شورای حقوق بشر در روز پنجشنبه با استقبال فلسطینی ها مواجه شد. محمد ابو کواش، نماینده فلسطینی ها در ژنو، گفت که هدف قطعنامه پررنگ کردن نقض حقوق بشر توسط اسرائیل است.
وی گفت: "ما اسرائیل را به رسمیت می شناسیم، اما با آنچه اسرائیل علیه مردم ما انجام می دهد مخالفیم."
اسرائیل که عضو این شورا نیست اما حق شرکت در جلسات آن را دارد در جلسه ویژه دو روزه برای بحث درباره قطعنامه شرکت نکرد.
واکنش اسرائیل
خوشحالم که اسرائیل در این سیرک شرکت نکرد. امیدوارم جلسات ویژه (شورا) در آینده تنها برای مسائلی که نیازمند بحث جدی است و برای یافتن راه حل مشکلات، تشکیل شود

نماینده اسرائیل در دفتر سازمان ملل در ژنو
اسحاق لوانون، نماینده اسرائیل در دفتر سازمان ملل در ژنو، به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: "خوشحالم که اسرائیل در این سیرک شرکت نکرد. امیدوارم جلسات ویژه (شورا) در آینده تنها برای مسائلی که نیازمند بحث جدی است و برای یافتن راه حل مشکلات، تشکیل شود."
این سومین قطعنامه شورای حقوق بشر سازمان ملل علیه اسرائیل در دو سال گذشته از زمان تشکیل آن است. شورا در ماه ژوئن 2006 جایگزین کمیسیون حقوق بشر شد که به خاطر عضویت کشورهایی که متهم به نقض گسترده حقوق بشر بودند تا حدود زیادی اعتبار خود را از دست داده بود.
اسرائیل هفته پیش موقتا تحویل سوخت به یک نیروگاه برق غزه و جایگاه های سوختگیری را قطع و ورود مواد غذایی و سایر کمک های انساندوستانه را نیز مسدود کرد.
ارتش اسرائیل تخمین می زند که از هفته پیش تاکنون حدود 250 گلوله راکت و خمپاره در اسرائیل فرود آمده است. نیروهای اسرائیلی در این مدت بیش از 30 فلسطینی را کشته اند.
لوئیز آربور، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، روز چهارشنبه در سخنانی "کاربرد نامتناسب زور و کشتارهای هدفمند" اسرائیل و همچنین اقدام پیکارجویان فلسطینی در پرتاب راکت به اسرائیل را محکوم کرده بود.
افزایش فشار مرزی
همزمان بنا به گزارش ها هزاران نفر از اهالی غزه برای دومین روز متوالی با گذر از حصار ویران شده مرزی در رفح، به مصر سرازیر شده اند.
پلیس مصر به تدریج سعی دارد اوضاع را کنترل کند
صدها مامور امنیتی مصری برای به دست گرفتن کنترل اوضاع به ناحیه منتقل شده اند اما تاکنون تلاشی برای جلوگیری از ورود فلسطینی ها نکرده اند.
ایان پَنل، خبرنگار بی بی سی در شهر رفح در مصر، گزارش می دهد که این شهر حتی از روز چهارشنبه که 50 هزار نفر از مرز گذشته بودند شلوغ تر است.
وی می گوید تعداد فلسطینی ها در شهر آنقدر زیاد است که گویی به غزه ضمیمه شده است.
خیابان اصلی شهر به یک بازار سرباز عظیم بدل شده و انواع کالاها از سوخت و سیگار گرفته تا بز و گوسفند در آن عرضه می شود.
با این حال اکنون برخی گله می کنند که قیمت ها در رفح چنان بالا رفته که برخی کالاها در غزه ارزانتر است.
اشرف سید یک مصری ساکن رفح به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: "فلسطینی ها چیزی برای ما نگذاشته اند. درست که آنها برای ما عزیز هستند، اما امروز، آنها مثل ملخ هجوم آورده اند."
خبرنگاران می گویند اینکه بعد چه اتفاقی خواهد افتاد یک سوال بزرگ است.
اهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل، روز چهارشنبه گفت نخواهد گذاشت انسداد غزه به بروز بحران انسانی منجر شود.
با این حال وی گفت اجازه نخواهد داد اهالی باریکه غزه به زندگی عادی خود ادامه دهند درحالی که اهالی جنوب اسرائیل هدف راکت های پیکارجویان هستند.

۷۰سال است که اتهام دانشجویان اقدام علیه امنیت ملی است»مصاحبه دویچه وله با ناضر زرافشان

با گذشت نزدیک به دو ماه از بازداشت ۳۰ دانشجو و دستگیری ۱۵ دانشجوی دیگر در هفته گذشته، صدور وثیقه‌های سنگین برای آزادی آنان نیز راه به جایی نبرده است. گفت‌وگویی با دکتر ناصر زرافشان وکیل دانشجویان بازداشت‌شده.

دویچه وله: خبر جدیدی از وضعیت دانشجویان موسوم به طیف چپ که بیش از ۴۰ روز از بازداشت‌شان می‌گذرد، دارید؟
ناصر زرافشان: آخرین خبر، صدور قرار تامین وثیقه، وثیقه‌های سنگین برای تعدادی از این دانشجویان هست، که بعضی از خانواده‌ها فی‌المثل در مورد خانم الناز جمشیدی یا خانم نسیم سلطان‌بیگی یا دیگران به دلیل سنگینی وثیقه هنوز قادر نبوده‌اند تودیع وثیقه کنند و علی‌رغم اینکه قرار تامین در مورد فرزندانشان صادر شده، هنوز نتوانسته‌اند آنها را تا تاریخ دادگاه، تا زمان تشکیل دادگاه بیرون بیاورند. در حدود ۱۲­- ۱۰ نفر از آنها قرار وثیقه برایشان صادر شده است. پرونده‌های دیگر ظاهرا هنوز در مرحله‌ی بازجویی هست و ما پیگیر هستیم تا ببنیم در مورد آنها کی صدور قرار تعیین می‌شود.

دویچه وله: با توجه به اینکه، آنطور که شما هم گفتید، وثیقه‌ها بسیار سنگین است، آیا قصد بر این نیست که در یک حرکت همگون، همه‌ی خانواده‌ها از تامین وثیقه خودداری کنند تا زمانی که وضعیت بقیه دانشجویان هم معلوم بشود ؟
ناصر زرافشان: متاسفانه چون خانواده‌ها پراکنده هستند، یعنی در استانها و شهرستانهای مختلف هستند، یکی‌­ دو نفر و بازهم زیر تاثیر آن شوق آزادی و دیدار مجدد فرزندانشان، آن وثیقه‌ها را سپرده‌اند. ولی در هر صورت هیچ نوع تناسبی بین ارقام آن وثیقه‌ها با بازداشت یک دانشجوی منتقد وجود ندارد و با توجه به اینکه دیه کامل یک انسان چیزی بیش از سی ‌ودو یا­ سی‌وسه میلیون تومان هست، یعنی در قتل، یک قاتل با پرداخت سی‌ودو­ سه میلیون تومان آزاد می‌شود و می‌رود دنبال زندگی‌اش. من نمی‌فهمم چگونه برای یک دانشجوی منتقد که دستگیرشده است، وثیقه‌ی صدمیلیونی صادر می‌کنند؟ معنی این ارقام چیست؟ در هر صورت مشکل ایجاد کرده است و اگرچه فلسفه‌ی صدور قرار وثیقه آزادی متهم تا زمان رسیدگی دادگاه هست، ولی عملا وثیقه تبدیل به عکس خودش شده است. یعنی وثیقه، ادامه‌ی زندان است. در شرایطی که شرایط قانونی برای تمدید قرار بازداشت فراهم نیست، برای تمدید زندانی بودن او هم فراهم نیست، با قرار وثیقه وضع مشکل‌تر می‌شود. یعنی وثیقه‌ها آنقدر سنگین هستند، که بجای اینکه وسیله‌ی آزادی بشود، وسیله‌ی تمدید زندان است.

دویچه وله: گویا سه‌ نفر از این دانشجویان، آقایان حبیبی، پیران و احسنی، وضعیتشان کاملا نامشخص بود و حتا در خبرها آمده بود که اصلا معلوم نیست که اینها بازداشت شده باشند. آیا خبر جدیدی از این سه دانشجو دارید؟
ناصر زرافشان: آنها هم بازداشت شده‌اند. آنها هم بوسیله‌ی همان مرجع و در همان شرایط هستند. البته تا مدتی در ابتدای کار، کسی مسئولیت‌اش را به‌عهده نمی‌گرفت، ولی با پیگیری‌هایی که کردیم در مورد هر سه درخواست ثبت وکالتنامه‌ها هم رفت روی پرونده‌ها و دست‌کم می‌دانیم کجا هستند. منتها این سه نفر باضافه‌ی تعدادی دیگر، ۱۵­- ۱۰ نفر آنها، هنوز بازجویی‌هایشان تمام نشده و حتا خانواده‌هایشان هم موفق به همان ملاقات از پشت شیشه و کابین و بوسیله‌ی تلفن، همان ملاقات چند کلمه‌ای را هم خانواده‌ها موفق نشده‌اند با بچه‌هایشان داشته باشند. ولی بازداشت هستند و از محل و از پرونده‌ی‌شان مطلع‌ هستیم.

دویچه وله: تا بحال چندتا از این دانشجویان توانسته‌اند با خانواده‌هایشان ملاقات داشته باشند ؟
ناصر زرافشان: در حدود ۱۲­- ۱۰ نفرشان به دلیل تمام شدن تحقیقات اولیه و بازجویی‌های اولیه به قسمت‌های عمومی منتقل شدند و حق ملاقات داشتند که چون چندتا از اینها خانواده‌هایشان در تهران نبودند، در روز ملاقات موفق نشدند با آنها ملاقات کنند. بقیه هم همه زیر بازجویی هستند.

دویچه وله: از وضعیت ۱۵ دانشجویی که در هفته‌ی گذشته دستگیر شده‌اند، اطلاع جدیدی دارید؟
ناصر زرافشان: خیر. ما پیگیر آنها هم هستیم. تقریبا محرز است که آنها هم با همان شرایط در همان محل و در واقع جزیی از یک پروژه‌ی یکجا و وسیعی بوده که حالا دیرتر بازداشت شده‌اند و ما پیگیر هستیم که ببینیم در مورد آنها تحقیقات کی تمام می‌شود و کی می‌توانیم با سپردن تامین آزادشان کنیم.

دویچه وله: آیا از محل نگهداریشان اطلاعی دارید؟
ناصر زرافشان: در بند ۲۰۹ اوین هستند و پرونده‌ها هم در شعبه‌ی ۲ بازپرسی دادسرای امنیت.

دویچه وله: آیا این دانشجویانی که با خانواده‌هایشان ملاقات داشتند، چیزی در مورد تفهیم اتهامشان به خانواده‌هایشان گفته‌اند؟
ناصر زرافشان: ببینید، اتهام عمومی که بر مبنایش قرار بازداشت صادر کرده‌اند برای این دانشجویان، همان کلیشه‌ی «اقدام علیه امنیت داخلی کشور» است. هفتاد سال است در این مملکت هر دانشجویی را که دستگیر می‌کنند، متهم به اقدام علیه امنیت داخلی کشور است. این قانونی‌ست که زمان رضاخان تصویب شد، قانون اقدام علیه امنیت داخلی کشور، و از آنزمان تا حالا با تغییراتی و با عوض کردن عنوان چند کلمه، این قانون را آوردند داخل قانون مجازات اسلامی جا دادند. مصداقهایش متفاوت و متعدد است و مصداق مشخص‌اش هنوز روشن نیست. اما با همان عنوان کلیشه‌ای، قرار بازداشت برای این دانشجویان صادر کرده‌اند و چیزی بیش از این، تا ما پروند‌ها را نخوانیم، نمی‌توانیم در موردش
صحبت کنیم.

هنرمندان در خانه هنرمندان ومراسم عاشورا

امسال هنرمندان مراسم روز عاشورا را با شكنجه گران اصلاح طلب برهبري خاتمي
در خانه هنرمندان بر گزار نمودند. ؟؟