۱۳۸۷ آبان ۲۲, چهارشنبه

تدارکات پشت صحنه مشاوران اوباما درمورد ايران














*ريچارد کلارک مشاور اوباما:اگر چه تمايل اوباما اين نيست که فورا ماشه رابکشد ولی اگر شرايط استفاده از نيروی نظامی را الزامی کند، اوباما ترديدی نخواهد کرد. *آيا وحشت رژيم از مردم ايران به حدی است که ترجيح ميدهد اين فرصت را بسوزاند و با پافشاری بر سياست غنی سازی گروگانش يعنی ملت ايران را در چنگ گرسنگی و جنگ و گرگ هايی زورمندتر از خود بطورکامل نابود کند؟ روشنگری. يک روز قبل از انتخابات رياست جمهوری آمريکا، نيويورک تايمز در مقاله ای افشا کرد محافل نزديک به هردو نامزد رياست جمهوری در دستگاه حاکم آمريکا در حال بررسی ,گزينه نظامی, همزمان با ارائه ابتکارات جديد ديپلوماتيک هستند. اين گزارش که اشاره ای به آن در رسانه های فارسی زبان شد توسط کارول جياکومو، عضو هيات سردبيری نيويورک تايمز و مسوول قبلی خبرهای بخش امنيت و اطلاعات رويترز، که مدتی هم عضو شورای روابط خارجی آمريکا بود، تهيه شده بود. کارول جياکومو در اين گزارش نوشت: , با توجه به ريزش اقتصاد جهانی و ساير بحران ها جای تعجب نيست که مردم آمريکا عموما از اين بحث بی خبر مانده اند. چيزی که مرا عصبی ميکند اين است که اين همان اتفاقی است که در تدارک جنگ عراق افتاد., او سپس به اشاره به استفاده دولت بوش ازشوک مردم آمريکا در پی حمله 11 سپتامبر برای تهاجم به افغانستان و تبديل هردو به پوششی برای هدف اصلی يعنی حمله به عراق مينويسد: , من که در آن روزها وابسته ديپلوماتيک خبرگزاری رويترز بودم احساس مسووليت ميکنم که کار زيادی انجام ندادم تا تصميم فاجعه بار برای حمله به بغداد نقادانه مورد بررسی قرار گيرد., آنچه که خانم جياموکو را نگران کرده است اين است که در حاليکه , گزينه نظامی, در , پژوهش ها، گزارشات، کنفرانس ها, بطور وسيع توسط افراد مطلع هردو حزب در حال بررسی است، اما افکار عمومی در جريان آن قرار ندارد. يکی از اسنادی که به گفته جياکومو روی آن دقيق کار شده، گزارشی است که توسط ,Policy Center, تهيه شده است. پاليسی سنتر نهادی برای تاثير گذاری در تصميم گيری هاست که توسط 4 سناتور تاسيس شد:


رابرت دال و هوارد بيکر از حزب جمهوريخواه و تام داشل و جرج ميچل از حزب دمکرات، به عبارت ديگرنهادی است که هردو حزب جمهوريخواه ودمکرات آمريکا از طريق آن با هم همکاری ميکنند تا سياست خارجی آمريکا را زير نفوذ خود جهت دهند. در مقاله نيويورک تايمز آمده است گزارش با تاکيد بر خطر ايران ,هشدار ميدهد,: دولت بعدی , ممکن است زمان کمتر و گزينه های محدودتری برای برخورد با اين تهديد داشته باشد., از اين رو گزارش بر تحريم کامل بنزين به ايران تاکيد ميکند. عليرغم عواقب فاجعه بار اين نوع تحريم، که تحريم های ايران را به تحريم های عراق نزديک ميکند، به نظر ميرسد خانم جياکومو نه از آن بلکه از حمله نظامی نگران است. به همين جهت بعد از يادآوری پيشنهاد پاليسی سنتر برای تحريم کامل واردات بنزين اضافه ميکند: ,اما گزارش همچنين ميگويد حمله نظامی يک گزينه قابل اجراست و بايد به عنوان آخرين وسيله مورد استفاده قرار بگيرد., نيويورک تايمز از دنيس راس مشاور خاورميانه ای اوباما و دان کوتز مشاور مک کين به عنوان نويسندگان تنظيم کننده متن گزارش نام ميبرد. دنيس راس از مقامات تندروی واشينگتن محسوب ميشود که از حمله به عراق دفاع کرده است. در حقيقت سوابق همکاری او با طراحان جنگ عراق به دوره ريگان ميرسد. در آن زمان او همراه با کسانی چون اسکوتر ليبی معروف که در دوره بوش به علت فساد سياسی برکنار شد، فرانسيس فوکوياما، زلمای خليل زاد، استفن سستانويچ زير دست نومحافظه کار بنيادگرايی چون پل ولفوويتز سياست خارجی ريگان را شکل ميدادند. پروفسور جان ميرشهايمر و استفن والت در جزوه معروف خود او را يکی از اعضای ,لابی اسرائيل, خوانده اند. او در دولت های بوش اول و کلينتون مشاور خاورميانه ای رئيس جمهور بوده و بعد از آن هم در انستيتوی خاورميانه که زير نفوذ مقامات اسرائيل است فعاليت خود را در اين زمينه پی گيری کرده و ضمنا به عنوان مفسر سياسی قرارداد همکاری با فاکس نيوز خبرگزاری مخصوص نئوکان ها را امضا کرده است. به عبارت ديگر امانوئل رام که اوباما او را به عنوان رئيس کارمندان کاخ سفيد انتخاب کردو قبلا شهروند اسرائيل بوده و داوطلبانه در ارتش اسراييل خدمت کرده، اولين مقام طرفدار سياست اسرائيل در رابطه با ايران در حلقه ياران اوباما نيست. بلکه حلقه مشاوران اوباما در سياست خارجی را عمدتا چنين افرادی تشکيل ميدهند. به گزارش نيويورک تايمز دنيس راس در مورد تفاوت سياست کنونی با سياستی که به جنگ عراق منتهی شد ميگويد: اين بار ما عميق تر و بطور سيستماتيک همه گزينه ها از جمله اعمال زور را مورد بررسی قرار ميدهيم- زيرا تلاش های ديپلوماتيک نتوانسته حرکت شتابان ايران برای اداره تکنولوژی هسته ای را کند نمايد., در گزارش نيويورک تايمز علاوه بر گزارش پاليسی سنتر به اسناد و فعاليت های ديگر هم اشاره شده است. از جمله جزوه ای که اشتون کارتر يک مقام ارشد پنتاگون در دوره کلينتون برای مرکز نوين امنيت آمريکا، يکی ديگر از نهادهای متنفذ دو حزبی نوشته و در آن تاکيد ميکند اقدام نظامی بايد به عنوان عنصری از يک استراتژی جامع در نظر گرفته شود، ,اما عنصری که يک گزينه را حقيقی ميکند., از جمله اسناد ديگری که مقاله نيويورک تايمز به آن اشاره ميکند سندی است که در ماه سپتامبر امسال به کنفرانسی ارائه شد که با حمايت انستيتوی خاورنزديک برگزار شده بود و به نوشته جياکومو، ,قائم مقام, های جان مک کين و اوباما در آن حضور داشتند. اين سند نيز بر استفاده از ,گزينه نظامی, برای جلوگيری از هسته ای شدن ايران تاکيد ميکند. در اين کنفرانس تنها ,قائم مقام , مک کين نبود که استفاده ,گزينه نظامی , را مورد تاکيد قرار داد، بلکه ريچارد دانزيگ قائمقام اوباما هم ميگويد: اوباما معتقد است حمله نظامی به ايران , وحشتناک, است اما , اين احتمال وجود دارد در جهانی وحشتناک به اين نتيجه برسيم که بايد به اين انتخاب وحشتناک چنگ بيندازيم., مقاله نيويورک تايمز عليرغم هشدارها، تنها خواهان ,بحث عمومی, قبل از اقدام به حمله نظامی است. جياکومو در انتهای اين مقاله تاکيد ميکند: با توجه به اينکه ايران در نظر دارد سوخت کافی برای توليد يک بمب اتمی را تا سال 2010 تهيه کند، رئيس جمهورآينده بايد افکار خود را به سرعت متمرکز کند. ما اميدواريم او برخلاف جرج دبليو بوش يک بحث عمومی در باره تمام گزينه های آمريکا را دامن بزند. من مطمئنا[اين بار] با وسواس بيشتر برخورد خواهم کرد., اما پيتر سيموندز مفسر سياسی سوسياليست وبسايت جزييات بيشتری در مورد راهکارهای در نظر گرفته شده در پشت پرده در محافل قدرت در آمريکا ارائه ميدهد که نشان ميدهد تاکيد , بر وقت کم رئيس جمهور آينده, به معنای اعمال فشار محافل قدرت در آمريکا برای اتخاذ راهکار خطرناکی است که در عراق در پيش گرفته شده بود. او مينويسد در حاليکه در جريان مبارزه انتخاباتی عملا کلامی به مردم گفته نشد اما مشاوران اوباماو مک کين پشت پرده در حال تنظيم راهکاری برای تشديد بحران بر سر پرونده هسته ای بودند. او تاکيد ميکند مشاوران عالی رئيس جمهور منتخب در پشت سر رای دهندگان صحنه را برای تشديد دراماتيک رويارويی با ايران به محض برعهده گرفتن پست رياست جمهوری آماده کرده اند. سيموند با اشاره به بخش هايی از سند پاليسی سنتر مينويسد اين سند هم انکار رژيم ايران مبنی بر عدم تمايل به توليد بمب اتمی و هم گزارش سازمان های امنيتی آمريکا را به کلی ناديده گرفته و يک سره بر پيشروی تهران به سوی دستيابی به توليد بمب اتمی و مهلت کم رياست جمهور بعدی برای مقابله با اين تهديد تاکيد ميکند. سند، دولت بوش رامورد انتقاد قرار ميدهد که نتوانست جلوی پيشرفت برنامه هسته ای ايران را بگيرد. سيمموند تاکيد ميکند عليرغم اين، استراتژی پيشنهادی سند در جوهر همان استراتژی بوش است. يعنی تحريم های سخت تر اقتصادي، مشوق های محدود و تهديد جنگ. سيموند در ادامه مينويسد به نظر ميرسد سياست منظور شده برای ايجاد اجماع بين المللی بر حمله نظامی پيشگيرانه به ايران متکی است. به روسيه، چين و قدرت های اروپايی هشدار داده ميشود که خودداری از تشديد و اعمال تحريم ها، از جمله بلوکاد تحريک آميز صادرات نفت ايران، تنها احتمال حمله نظامی را افزايش ميدهد. سيموند جزييات بيشتری از سند را ارائه ميدهد، از جمله اينکه سند به منظور تاکيد بر اعلام خطرناک بودن وضعيت خواهان آن ميشود که ايالات متحده بلافاصله حضور نظامی خود را در خليج فارس گسترش دهد: ,اين بايد در همان روز اول ورود رئيس جمهور جديد به دفتر کار خود شروع شود، بويژه که جمهوری اسلامی و وابستگان منطقه ای اش ممکن است تصميم بگيرند رئيس جمهور جديد را به امتحان بگذارند. اين امر[افزايش حضور نظامی در خليج فارس] بايد شامل نيروهای مستقر کنونی ايالات متحده و متحدانش، تخليه نيروهای رزمی جديد روی کشتی های هوابرد و مين جمع کن و انتقال ساير مهمات جنگی در منطقه باشد., سيموند مينويسد زبان گزارش عينا زبان بوش است و در انطباق با عبارت مشهور دولت بوش , همه گزينه ها روی ميز خواهد بود, اعلام ميکند: , ما بر اين باوريم حمله نظامی يک گزينه قابل اجراست و بايد به عنوان آخرين وسيله برای متوقف کردن برنامه هسته ای ايران مورد استفاده قرار بگيرد.,د ر ادامه سند آمده است: يک چنين حمله نظامی , تنها تاسياست هسته ای ايران را هدف قرار نخواهد داد، بلکه به منظور جلوگيری از واکنش ايران، همچنين تاسيسات نظامی غيرهسته ای را هدف قرار خواهد داد.” سيموند مينويسد طرح اوليه گزارش را مايکل روبين از موسسه نومحافظه کار انستيتوی آمريکن اينترپرايز و از واضعان حمله به عراق تهيه کرده است. مشاوران ارشد اوباما در تهيه طرح نقش داشته اند: از جمله دنيس راس، چارلز راب، اشتون کارتر. راس جزئيات برنامه ديپلوماتيک را تهيه ديده و کارتر جزييات حمله نظامی از جمله بررسی دستاوردها/ هزينه های بمباران هوايی ايران توسط آمريکا. دنيس راس قبل از آن نيز در تهيه بيانيه ای برای انستيوی خاورنزديک تحت عنوان, تقويت مشارکت: راه های تقويت همکاری های آمريکا – اسرائيل در رابطه با چالش اتمی ايران, شرکت داشت. در آن بيانيه توصيه شده است رئيس جمهور بعدی با اسرائيل در مورد, گزينه های گوناگون از جمله اقدام نظامی پيشگيرانه بحث و تبادل نظر کند., مشاوران ارشد اوباما از جمله آنتونی ليک، سوزان رايس و ريچارد کلارک نام خود را زير اين سند گذاشته بودند. ريچارد کلارک در کنفرانس ماه سپتامبر گفت اوباما معتقد است جلوی نفوذ گسترش يابنده ايران بايد گرفته شود و دسترسی ايران به سلاح اتمی غير قابل قبول است. کلارک گفت: ,اگر چه تمايل اوباما اين نيست که فورا ماشه رابکشد ولی اگر شرايط استفاده از نيروی نظامی را الزامی کند، اوباما ترديدی نخواهد کرد., *** نه فقط شواهد فوق، بلکه مجموعه قراين لااقل تاکنون نشان ميدهد جوهر سياست های آمريکا باآمدن اوباما تغيير نميکند، بويژه در رابطه با پرونده هسته ای ايران. اما در شرايط کنونی از پائين و از جانب توده های رای دهنده و افکار عمومی جهان فشار سنگينی بر اوباما عليه سياست های جنگ طلبانه وارد ميشود و اين فشارها فرصت کوتاهی ايجاد کرده است. همه مساله اين است که آيا رژيم اسلامی ايران از اين فرصت برای کاستن از فشاری که سياست های اتمی رژيم و چالش هايش با آمريکا بر مردم ايران وارد ميکند استفاده خواهد کرد يا وحشت رژيم از مردم ايران به حدی است که ترجيح ميدهد اين فرصت را بسوزاند و با پافشاری بر سياست غنی سازی گروگانش يعنی ملت ايران را در چنگ گرسنگی و جنگ و گرگ هايی زورمندتر از خود بطورکامل نابود کند.
عکس صفحه اول کارول جياموکو، نويسنده مقاله نيويورک تايمز منابع:
http://www.nytimes.com/2008/11/03/opinion/03mon4.html http://www.wsws.org/articles/2008/nov2008/iran-n06.shtml

ياسرعرفا ت! راهش ويادش جاودانه باد!

امروز، چهار سال از درگذشت جانگداز ياسرعرفا ت سپری شد ،او درقلب همه آزاديخواهان زنده است،راهش ويادش جاودانه باد!













































۱۳۸۷ آبان ۱۹, یکشنبه

بياد مجيد شريف،غريب در وطن!و افاضات مجاهدين!

http://www.komitedefa.org/text/sharif.pdf


«مرا تهديد کردند که: تو را نه زنداني مي کنيم که مشهور شوي، نه اينکه خونت را مي ريزيم که شهيد شوي،
































ادعاها ضد امپرياليستي ديروز کجا؟ و خاکساريهای امروز کجا؟











اوباما بايد بهای هشت سال اوهام بوش را بپردازد:رابرت فيسک

برگردان: محمد علی اصفهانی

يکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹ نوامبر ۲۰۰۸

fisk.jpg
رابرت فيسک، گزارشگر بزرگ روزنامه ی اينديپندنت انگلستان، چهره يی است به اندازه ی کافی شناخته شده که نيازی به معرفی ندارد.
او در شماره ی امروز ـ هشتم نوامبر ـ اين روزنامه، مقاله يی نوشته است در باره ی بخشی از آنچه جرج بوش برای اوباما به ميراث گذاشته است، و اوباما بايد با آن درگير شود.
خلاصه ی جمع و جور شده يی از مقاله ی او را به فارسی در آورده ام که در اينچا می خوانيد.
طبعاً نه آنچه رابرت فيسک ـ بيشتر در زمينه ی تخصص خودش يعنی امور خاورميانه ـ نوشته است تمام مشکلات پيش روی اوباماست، و نه جريانی که در هشت سال اخير به وسيله ی جرج بوش نمايندگی می شد، آنچنان شکستی خورده است که نتواند زهر خود را چه در ايام باقی مانده از حکومت بوش، و چه پس از آن، در جان جهان فرو ريزد.
اين موضوع، و نقش بوميانی که به طمع دريافت تکّه استخوانی به بهای خيانت به مردم خود، دم لابه کنان در پی آنان روان و دوان بودند و چنان موجوديت و بود و نبود خود را با آنان گره زده اند که ناچارند همچنان در آن مسير خونين، گاه پوزه بر خاک بمالند و گاه به کسانی که امپرياليزم و صهيونيزم را هنوز وارد فرهنگ لغات ناموسی خود نکرده اند چنگ و دندان نشان دهند، نمی تواند در اين چند سطر، مورد بررسی قرار گيرد؛ و فرصتی ديگر می طلبد. پس بهتر است که علی الحساب برگرديم به مقاله ی امروز رابرت فيسک...

وکلای مدافع شش الجزايری، در جريان آماده کردن متن دفاعيه ی خود در برابر دادگاهی که در هفته ی گذشته در واشنگتن برگزار شد، بسيار چيز های جديد در باره ی دستگاه های اطلاعاتی و امنيتی آمريکای پس از ۱۱ سپتامبر آموختند.
در ميان ميليون ها گزارش اوليه ی امنيتی جاسوسان آمريکا، به عنوان نمونه به يکی از اين گزارش ها نگاهی بياندازيم:
ـ يک حمله ی هوايی از نوع عمليات انتحاری، در دست تهيه است. کجا؟ در مرکز نيروی دريايی آمريکا، در جزيره يی در پاسيفيک.
اما فقط يک مشکل کوچک در کار است:
چنين مرکزی اصلاً وجود خارجی ندارد؛ و نيرو ی دريايی آمريکا هم بالتبع در آن حضور نداشته است!

و حالا هم يکی ديگر:
يک تحقيق بسيار جدی آمريکايی، کشف کرده است که بن لادن در يک پايگاه نظامی آمريکا، در شرق آسيا ديده شده است که مشغول خريد از فروشگاه مواد مصرفی روزانه است!
اين حرف مهمل و ياوه يی که آمريکا در «جنگ عليه تروريزم» در همه ی جهان پخش کرده است، فضای فانتزی يی را نشان می دهد که رژيم جرج بوش، طی اين هشت سال گذشته، در آن زندگی کرده است.

اگر شما می توانيد باور کنيد که بن لادن، در يک مرکز خريد مواد مصرفی روزانه، واقع در يک پايگاه نظامی آمريکا، مشغول گشت و گذار بوده است، آن وقت:
خواهيد توانست باور کنيد که هرکسی که دستگير می شود يک تروريست است. خواهيد توانست باور کنيد که می توان عرب ها را کشت. خواهيد توانست باور کنيد که می توان هر کسی را که زنده دستگير شد شکنجه داد. خواهيد توانست باور کنيد که همه ی آنچه يک اسير، در زير شکنجه گفته است واقعيت دارد. خواهيد توانست باور کنيد که اشغال کشور های ديگر و سرزمين های مستقل، کاری است درست. خواهيد توانست باور کنيد که شنود تلفنی همه، حتی در خود آمريکا، امری است قانونی...

اما چگونه باراک اوباما قادر خواهد بود اين خسارت عظيم را که رييس جمهوری بدسگال و دروغگوی پيش از او در آمريکا و در همه ی جهان برای او باقی گذاشته است، جبران کند؟
بعد از «حمله ی ناگهانی و بهت و ترس» (shock and awe) جرج بوش و رامسفلد. بعد از ابو غريب. پعد از گوانتانامو. بعد از باگرام. بعد از دزديدن ها و دستگيری های پنهانی...

آيا بوش، در اين مدت باقی مانده تا ۲۰ ژانويه، يک سورپرايز برای ما تدارک ديده است؟ و اصلاً آيا او قادر به چنين کاری هست؟

اوباما بايد زندان گوانتانامو را ببندد. اوباما بايد راهی برای عذرخواهی از مردم جهان به خاطر همه ی جناياتی که سلف او انجام داده است بيابد. اين کار، اما آسان نيست. برای کسی که بايد با کشورش به دنيا فخر بفروشد.
اما اوباما اگر می خواهد که مردم جهان، به «سياست تغيير» ی که او از آن سخن می گويد اعتنا کنند، دستکم بايد رسماً اعلام کند که از اين همه، متأسف است.
اوباما بايد به طور اساسی و بنيادی، در آنچه «جنگ عليه ترور» نام گرفته است بازانديشی کند.
اوباما بايد از عراق، خارج شود. بايد بگويد که ديگر بس است. بس است اين همه تمرکز نيرو در عراق، با هزينه های هنگفت آن.
اوباما بايد بر حملات خونين پياپی در جنوب افغانستان نقطه ی پايان نهد. چرا؟ چرا؟ آخر چرا ما بايد جشن های عروسی را به خون بکشيم؟

اوباما بايد واقعيت هايی چند را در باره ی اسراييل با همه در ميان بگذارد. بايد به همه بگويد که آمريکای امروز، ديگر نمی تواند در برابر سياست کولونياليزم اسراييل سکوت کند. کولونی ساختن در سرزمين هايی که از آنِ اعرابند.
اوباما بايد رو در روی لابی اسراييل بايستد. بوش در سال ۲۰۰۴ تأکيد کرده بود که حق با اسراييل است وقتی که می گويد بايد بخشی از نوار غزه را برای هميشه ضميمه ی خود کند. اوباما بايد اين حرف را پس بگيرد.

مقامات رسمی آمريکا بايد با مقامات رسمی ايران [اگر اين سفلگان سواره در ايران که همچون رقيبان سفله ی پياده شان در خارج، اضمحلال خود را در اعتلای جنبش مدنی ايران می بينند، و بهترين دستاويز را ـ به خيال خام خودشان ـ ملتهب نگاه داشتن «بحران اتمی» يافته اند، الّا و امّا نياورند٭] گفتگو کنند.
مقامات رسمی آمريکا بايد با مقامات رسمی حماس [که هميشه آمادگی خود را برای مذاکره و برخورد سياسی به دور از هر خشونتی اعلام داشته اند ٭٭] گفتگو کنند.
اوباما بايد بر حملات آمريکا به پاکستان و به سوريه نقطه ی پايان نهد...

اما او قادر نخواهد بود که يکباره از همه ی گذشته بگسلد. او می خواهد از عراق عقب نشينی کند تا بتواند بر روی افغانستان متمرکز شود. او لابی اسراييل در آمريکا را به منازعه نخواهد خواند. او سياست کولونياليزم اسراييل را متوقف نخواهد کرد.
با حضور «راهام امانوئل» که حامی AIPAC لابی نيرومند اسراييل است و روزنامه ی اسراييلی «مآريو» او را در هفته ی گذشته، «نفر ما، در کاخ سفيد » ناميده است، در دستگاه مديريّت اوباما، او ناچار است که خود را با همان خط سابق برخورد با اسراييل تطبيق دهد.

و البته... البته، خطر مهيب بن لادن هم وجود دارد. همان بن لادن که در يک مرکز فروش مواد مصرفی روزانه، در يک پست رسمی نظامی آمريکا، در حال خريد و تردد و گشت و گذار ديده شده است!
خب، معلوم است که چنين بن لادن مفروضی می تواند يک عمليات بی رحمانه را به عنوان «خوش آمد» به اوباما، طرح يزی کرده باشد...

و بد نيست که به يک مشکل «کوچک» ديگر هم اشاره کنيم:
زندانی های مفقودالاثر. زندانی های گمشده. زندانی های ناپيدا. نه آن زندانيانی که در گوانتانامو شکنجه می شوند. بلکه هزار ها انسان ديگری که گم شده اند. خيلی ساده. گم شده اند. در آمريکای بزرگ. و در همه ی جهان. به وسيله آمريکا. با همدستی آمريکا. و در زندان های متحدين آمريکا.
گزارش هايی، از بيست هزار مفقودالاثر از اين نوع سخن می گويند. مفقودالاثر هايی که اکثرشان عربند. و همه شان مسلمان.
کجايند اين ها؟ اين گمشده ها؟ آيا می توان آزادشان کرد؟ آيا زنده اند؟ آيا مرده اند؟

اگر اوباما چنين می يابد که ميراثبر انبوه گودال ها و حفره ها، و انبوه اجسادی است که جرج بوش به جا گذاشته است، عذر خواهی های فراوانی در پيش رو دارد.
www.ghoghnoos.org

پا نويس
٭ راقم اين سطور، درهمان اولين روزهای دميدن ناگهانی و غير منتظره در آتش «بحران اتمی» به وسيله ی حاکمان ايران از يکسو، و اسراييل و آمريکای جرج بوش با استفاده از جديدالاستخدام هايشان در اپوزیسيون خارح از کشور از سوی ديگر، منافعی که هر دو طرف «ايرانی» در اين کار جستجو می کردند را توضيح داده است:
می خواهند بحران حقوق بشر در ايران را با بحران اتمی جاگزين کنند:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/mikhahand.html

حماس گرچه به لحاظ ايده ئولوژیک بنيادگراست، امّا هيچ همخوانی و سنخيّتی با سلفی ها و يا کسانی که مسأله شان مسأله ی «جنگ کفر و دين» است ندارد؛ و همراه و همدوش و در اتحاد با بسياری از نيروهای لاييک، کمونيست، سوسياليست، و ناسيوناليست، فقط به خاطر آزادسازی فلسطين می جنگد و بس. اين سازمان هميشه آمادگی خود را برای مذاکره و قطع تمامی عمليات نظامی اعلام داشته است. در اين ارتباط می توانيد از جمله به چند مقاله ی زير، به ترجمه ی همين قلم مراجعه کنيد:
در فلسطين چه کسی عليه چه کسی کودتا کرد؟ ـ ميشل وارشاوسکی، سياستمدار و تحليلگر برجسته ی یهودی اسرايیلی:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/warschawski-l.html
صبح به خير حماس ـ يوری آونری، روزنامه نگار صلح طلب اسراييلی:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/avnery-morning.html
ديوار برلن های جديد را فرو بريزيم ـ جان پيلجر، نويسنده، مستندساز، و روزنامه نگار انسانگرای استراليايی ـ انگليسی بی نياز از توصيف:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/pilger-gaza.html

۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

ولايت سرمايه و روز ارواح مقدس

در آخرين روز ماه اکتبر مرکز مهم تجاری لندن،Canary Wharf، پرشد از جادوگران وارواحی که لباس های عجيب و غريب پوشيده بودند. آنها قصدداشتند به طرف خيابانی بروند که معمولا جادوگرانی از نوع ديگر در آن رفت و آمد ميکنند. جادوگرانی که ظاهرشان مثل آدم های معمولی است هرچند لباس های رسمی و شيک به تن دارند و معمولا کيف به دست ميگيرند. اينها برای کسانی کار ميکنند که هنر اصلی شان اين است که ميتوانند از هيچ پول بسازند. آنها مثل ولايت فقيه ايران به هيچکس حساب پس نميدهند، ولی برخلاف ولايت فقيه قانونی به نام حق انحصاری ولی خدا بر روی زمين ندارند، بلکه برای به دست آوردن چنين حقی يک اصطلاح جادويی اختراع کرده اند به نام , مقررات زدايی,. اگر چه جادوی اين اصطلاح ناشی از آن است که با قدرت قهار دولتی امکان تجويز آن را گرفته اند ولی آن را درست کنار اصطلاح ,آزادی, ميگذارند و از اين طريق اصطلاح ,اقتصاد آزاد, را خلق کرده اند. به کمک جادوی ,مقررات زدايی, رازهای معاملات آن ها کاملا سری ميماند. درست مثل خزانه ی ولايت کسی نميداند چطور و چقدر و چرا و چگونه پول به خزانه آنها وارد يا از آن خارج ميشود. در بحران اخير مالی ديگر از مردم جهان پنهان نماند که قانون حاکم بر معاملات آنها عبارت است از اين که جيب خودشان مال خودشان است و جيب مردم هم مال آن هاست. پس ,به حق, هروقت سود ميبرند، سودش را در جيب خود ميريزند، هروقت ضرر ميکنند دستشان را توی جيب مردم ميکنند تا ضرر را بپردازند و اسم اين کار را هم گذاشته اند:, سوسياليسم,. به هرحال جادوگران نوظهور روز جمعه در اسکله شهر لندن از خميره ديگری بودند. اينها برخلاف ظاهر عجيب و غريب شان بخشی از مردم معمولی بودند. اينها ترتيبات فوق با , مقررات زدايی, کذايش را به نام اصلی اش ميخوانند: ,ديکتاتوری بازار,. آنها قصد داشتند به سوی خيابانی حرکت کنند که مقر شعبه لهمن برادرز Lehman Brothersاست اما با ديواری از پليس سپر به دست روبرو شدند و ماجرا به زد و خوردهای پراکنده و چند دستگيری ختم شد. اين ابتکار را فعالين ضد سرمايه داری برای 31 اکتبر ترتيب داده بودند که روز مقدسين [Halloween] خوانده ميشود. در اين روز معمولا کودکان لباس ارواح وجادوگران را پوشيده و به در خانه های مردم می روند و مثل مراسم قاشق زنی چهارشنبه سوری ايراني، از مردم تقاضا ميکنند به آنها هديه ای بدهند و اگر ندهند گرفتار نفرين خواهند شدو حتی ممکن است تخم مرغ روی آن ها پرت شود يا روی درهای شان نقاشی های بدی کشيده شود، هرچند اغلب اين تهديدها توخالی است. اما فعالين روز جمعه که نام حرکت اعتراضی خود را ,رقص روی گور سرمايه داری, نام نهاده بودند برعکس قصد داشتند به کمک 37 ميليارد پوندی به ,ديکتاتورهای بازار, از بيت المال مردم اعتراض کنند. اعتراض کنندگان شعار ميدادند ,پول ما، بحران آن ها,، , ما بايد از دست اين ثروتمندان خلاص شويم., عليرغم اعلام مسالمت آميز بودن حرکت، پليس به شعبه های انحصارات در محل مثل آلن و اوري، کليفورد چانس و رويترز هشدار داد که مسير رفت و آمد خود را عوض کنند و اسکورت حفاظتی در اختيار آنها گذاشت. قبلا نيز به کارکنان اين موسسات توصيه کرده بودند از پوشيدن لباس ها و به دست گرفتن کيف هايی که مارک موسسات آنها را دارد خودداری کنند. پول که ميدهيم، حرف هم نزنيم! در پاسخ پليس مبنی بر اينکه معترضين اجازه ی تظاهرات نداشتند، يک استاد دانشگاه در دفاع از معترضين گفت اين در واقع تظاهرات نبود، حتی نخواستيم خشم و ناراحتی خودمان را نشان دهيم. ولی اگر پول ما را برای نجات بانک های ورشکسته مورد استفاده قرار داده اند، ما بايد حق داشته باشيم احساس خود را در اين باره بيان کنيم. اين است همه ماجرا. در حقيقت ما يک تئاتر کوچک خيابانی بر پا کرديم. اگر آن بالا کله معلق شده است، وقت آن است که اين پائين هم حرفش را بزند. او به وعده های واهی که به مردم ميدهند اشاره کرد و گفت مردم اميدوارند گوردون براون با ملی کردن بانک ها و همه چيزهای ديگر بتواند جلوی بحران را بگيرد. ولی اين اتفاق نخواهد افتاد. مردم کارشان را از دست خواهند داد و تعداد بيشتری از خانه های شان بيرون انداخته خواهند شد. ژاکلين چاپلين که حرفه اش روان درمانی است در تظاهرات شرکت داشت. او که لباس يک جادوگر را پوشيده بود پلاکاردی در دست داشت که نشان ميداد ميخواهد انرژی مردم را به سوی کار مثبت جهت دهد. اوميگفت: , من يک جادوگرم، اما معتقدم اين طبيعت است که خصلت خود مديريتی دارد نه بازار., او در مورد ,تئاتر کوچک خيابانی, شان توضيح داد: , اين يک سنت و جشن است، ولی در عين حال يک بيانيه سياسی و معنوی هم هست. ما سال هاست که عليه سرمايه داری اعتراض ميکنيم ولی حالا ترک ها خود را نشان ميدهند و ما ميخواهيم جای دست مرگ آفرين هيپر کاپيتاليسم مرد سالار را دست کافر، شيوه زنانه ی دوستدار زمين بگيرد., دانشجويی به نام کريس وست ميگفت:مردم بايد از خودشان در مقابل اقدام دولت مبنی بر خريد شرکت های ورشکسته دفاع کنند. ما خطايی نکرده بوديم. آنها هستند که خطا کرده اند. بسياری از مردم فکر ميکنند کاری از آن ها ساخته نيست. ولی اينطور نيست. آنها به هر ترتيب که ميتوانند بايد ناراضی شان را به نمايش بگذارند. اين حرکت توسط حزب سوسياليست انگلستان برگزار شده بود.يکی از اعضای حزب گفت مردم دارند بی خانمان ميشوند ولی آنها هستند که بايد هزينه بانک های ورشکسته را بپردازند نه کسانی که بالای اين ساختمان ها نشسته اند. آنها هيچ آسيبی از اين بحران نديدند، انها به جای 15 ميليون پوند حالا 13 ميليون پوند ميگيرند، امامردم معمولی در شرايط بين مرگ و زندگی قرار گرفته اند. اين يک جنايت است.
سوال بی فايده/ سوال لازم * عکس صفحه اول Richard S. Fuld Jr مدير عامل لهمن برادرز که تا همين سال 2006 ,جهان آزاد, سرمايه او را نابغه می خواند. بنا بر گزارش مجله فوچن درآمد لهمن در سال 94 75 ميليون دلار بود. در سال 2005 درآمد آن را 3 ميليارد و دو ميليون دلار گزارش کردند. طی يک دهه، همان دهه فرمانروايی ی ديکتاتوری بی مهار يا ولايت انحصاری سرمايه که نوليبرال ها آن را , اقتصاد آزاد , ميخوانن،د سهام اين شرکت ساليانه بطور متوسط 29 درصد افزايش يافته بود. در سپتامبر امسال لهمن برادرز ورشکسته اعلام شد. در اکتبر امسال فولد به اتهام اختلاس احضاريه گرفت. در جلسه بررسی ماجرای ورشکستگی لهمن در کنگره آمريکا يکی از نمايندگان دمکرات با اشاره به اينکه آقای فولد از سال 2000 تاکنون 500 ميليون دلار پول به جيب زده است: از او پرسيد: , آيا اين عادلانه است؟, . البته فولد آنقدر وارد هست که بتواند برای چنين سوالی جواب فراهم کند و اينکار را کرد، مثلا اينکه به جای پول نقد چه و چه گرفته که حالا ارزشش را از دست داده است... اما سوال مهم تر اين است: حالا که ,دست نامريی بازار, نتوانست کاری را که به آن منتسب کرده بودند انجام دهد، دست مريی تری که پشتيبان بازار است يعنی دولت های سرمايه دارها، نسل کنونی و نسل بعد را موظف کرده اند ضررهای اين شرکت و ساير شرکت های مالی را برای نجات نظام بپردازند. آيا اين عادلانه است؟ می گويند اگر نکنيم نظام به هم می ريزد. سوال اصلی اين است: آيا اين نظام عادلانه است؟ * متن گزارش تئاتر خيابانی در اسلکه لندن در روز ارواح را در لينک زير بخوانيد.
16
آبان 1387 03
2008‑07‑10

مرگ عروس و داماد افغان به همراه 35 ميهمان عروسي در بمباران آمريكا


مرگ عروس و داماد افغان به همراه 35 ميهمان عروسي در بمباران آمريكا
آفتاب يزد : در پي حملات جنگنده‌هاي آمريكايي به ساكنان يك روستا در جنوب افغانستان كـه بـراي مـراسم عـروسـي گـردهم آمده بودند، 37 غيرنظامي از جمله 23 كودك و 10 زن به همراه عـروس و دامـاد كـشـتـه شـدند.به گزارش روزنامه تلگراف، اين حمله در يكي از روسـتـاهـاي اطـراف قـنـدهـار در جـنـوب افـغـانـستان صـورت گـرفت. در همين حال، ارتش آمريكا در افـغـانـسـتـان با صدور بيانيه‌اي اعلام كرد كه در خصوص اين حمله تحقيق خواهد كرد. اين بيانيه‌ مي‌افزايد: اگر افرادي بي گناه در جــريــان عـملـيــات كــشتــه شــده بــاشنــد مــا عـذرخـواهـي كـرده و بـا خــانــواده‌هــاي كـشـتـه‌شـدگـان ابـراز هـمـدردي مي‌كنيم.از سوي ديگر، حامد كرزاي از اوباما رئيس جمهور منتخب افغانستان خواست تا حملات عليه غيرنظاميان را متوقف كند. وي افزود: ما با حملات هوايي نمي‌توانيم با تروريسم بجنگيم

رؤساي جمهور عوض مي شوند، اما امپراتوري آمريکا بر جاي مي ماند.



فراتر از انتخابات ماه نوامبر رؤساي جمهور عوض مي شوند، اما امپراتوري آمريکا بر جاي مي ماند.نوشته Arno. J.MAYER
برک اوباما نامزد حزب دموکرات براي مقام رياست جمهوري ايالات متحده خطاب به چندين صد هزار تن از مردم آلمان، سازمان پيمان اتلانتيک شمالي (ناتو) را «بزرگترين پيماني» ناميد «که تا به امروز براي دفاع از امنيت مشترک، ما را بيکديگر پيوند داده است». جان مک کين جمهوريخواه ميل دارد که اين پيمان بيش از پيش در ستيزه اي درگير شود که در گرجستان سرگرفته است. با تمام تفاوت هاي آندو، مفهوم همانندي از جايگاه ايالات متحده در جهان اين دو حزب اصلي را به يکديگر پيوند داده است.


نويسنده Arno. J.MAYER
آرنو جي. مي ير *استاد ممتاز تاريخ در دانشگاه پرينستون.آخرين مقالات اين نويسنده:



کوبيدن جرج دبليو بوش رئيس جمهور «مطرود» آمريکا سرانجام از مد افتاده و ورزش تازه پسند روز، گمانه زني در باره شيوه اي است که آقاي جان مک کين يا آقاي برک اوباما سياست خارجي آمريکا را دوباره سر و سامان خواهند داد. با اينهمه پرداختن به اين مطلب هم از تاختن به رئيس جمهور ناجور کنوني کارسازتر نيست.
کاليگولا، سومين امپراتور روم، خودکامه اي سنگدل بود. با اينهمه گفته اند که پنداري در سر مي پرورانيد که با کم اعتنائي وي به قضاوت عام از زشتي کار خويش پر معني مي نمود. او روياي آن داشت که ايسي تاتوس اسب محبوب خود را نخست به کرسي سنا بنشاند و سپس به مقام کنسول برگمارد. شايد کاليگولا به کنايه مي خواست بفهماند که چرخ و دنده هاي امپراتوري روم به خودي خود در گردش است و يکبار که به راه افتاد فارغ از دخالت دار و دسته سزارها مي تواند به کار خود ادامه دهد.
امروز در حالي که ايالات متحده خود را در بن بست عراق گرفتار مي يابد و بمب هاي ساعتي در «خاورميانه بزرگ» و قفقاز حکم آتش هاي زير خاکستر دارند، مشکل کمتر در تُنک مايگي فاجعه بار آقاي بوش يا شور و شوق امپراتورانه رئيس جمهور آينده آمريکاست تا در اراده فطري يک امپراتوري که از زهدان جنگ عليه اسپانيا (١٨٩٨) زاده و در فرداي جنگ دوم جهاني باني صلحي به پسند خود شد.
ايالات متحده که ماجراي ناگوار ويتنام را از سر گذراند، عملا مي تواند از شکست و هزيمت در عراق هم جان بدر برد. اين امپراتوري که اينک موقتا دچار پريشاني است، از ميان اتفاق نظرهاي دوحزبي، فشار هاي محافل سوداگر و دعاي خير کليساي انجيلي (évangelique) راه خويش را ادامه خواهد داد. قابليت دست زدن به خطاهاي فاحش، که البته نه نخبگان بلکه طبقات اجتماعي عادي ناچار بايد هزينه هاي گزاف آن را بر دوش کشند، سرشت امپراتوري هائي است که به دوران بلوغ خود گام نهاده اند. بي گمان امپراتوري آمريکا نيز سرانجام از پاي در خواهد آمد اما پيش بيني زوالي زودرس راه گزافه پيمودن است. ايالات متحده که حريف نظامي قدَري پيش رو ندارد، مدت ها همچنان يگانه ابر قدرت جهاني باقي خواهد ماند.
با اينهمه امپراتوري هاي خود پسندي که ميلي وافر به کشور گشائي و توسعه طلبي دارند با پيکار پيگير عليه فرسايش [سروري خود]، قدرت و حيثيت خويش را از درون ميسايند. در چنين حالتي بيشتر عصبي مي شوند و همراه آن ددخوئي شان فزوني مي گيرد. چنين است که پا به زمين مي کوبند تا به جهانيان يادآور شوند که طبل هاي تو خالي نيستند. با توجه به وضعيت ايالات متحده در عراق و بازتاب اين بحران در منطقه، آيا اين کشور دامن زدن به بحران در ايران، سوريه، لبنان، افغانستان، پاکستان، سودان، سومالي، گرجستان يا ونزوئلا را برخواهد گزيد؟ نظر آقايان مک کين و اوباما فقط از لحاظ جاي مداخله و تاکتيک هائي که بايد به خدمت گرفت متفاوت است. اما نه اين و نه آن در فوريت يا رواداري چنان عملي ترديدي به خود راه نمي دهد. اولي خط مقدم جبهه را در «جنگ عليه تروريسم در عراق» مي داند؛ ديگري افغانستان و پاکستان را در تير رس مي گذارد.
ايالات متحده نيرومندترين ارتش جهان را در اختيار دارد. قدرت اين ارتش از توان امپراتوري هاي پيشين بسيار فراتر رفته است. واشنگتن با حضوري يگانه در پهنه درياها، آسمان ها، در فضا و در فضاي سيبرنتيکي، قادر است با شتابي بي سابقه نيروي خويش را در سرزمين هاي بسيار دوردست به کار اندازد. بدينگونه همانند کلانتري خود گزيده، از گوشه اي به گوشه ديگر گيتي مي شتابد تا بر بحران هاي واقعي يا فرضي چيره شود و يا از آنها بهره برداري کند. آقاي دونالد رامز فلد وزير وقت دفاع آمريکا مي گفت، «هيچ کنجي از عالم آنقدر دورافتاده، هيچ کوهساري آنقدر سر به فلک کشيده، هيچ غاري يا سنگري آنقدر گود نيست که بتوانند دشمن را از دسترس ما دور نگه دارند (١)». آمريکا بيش از٢٠% بودجه ساليانه خود را به ارتش خويش اختصاص مي دهد، يعني به اندازه نيمي از مجموع هزينه هاي نظامي بقيه کشورهاي جهان. چه اهميتي دارد اگر اين امر به جامعه آسيب برساند. مگر نه اينست که صنايع اسلحه سازي سود هاي سرشاري از فروش اسلحه به خارج گرد مي آورند؟ «خاورميانه بزرگ»، کشورهاي خليج [فارس] و در صدر آنها عربستان سعودي خريدار تجهيزات دفاعي پيچيده اي از آنها به بهاي ميلياردها دلارند (٢).
به جاي ايجاد مستعمرات سرزميني به شکل معمول پيشين، ايالات متحده سيطره خويش را با استقرار پايگاه هاي نظامي، دريائي و هوائي در بيش از صد کشور جهان تضمين مي کند. تازه تر از همه پايگاه هائي هستند که در بلغارستان، جمهوري چک، لهستان، روماني، ترکمنستان، قرقيزستان، تاجکستان، اتيوپي و کنيا برپا کرده اند. شانزده دستگاه اطلاعاتي، که دفاتر آنها در جهان پراکنده اند چشم و گوش اين امپراتوري هستند که حد و مرزي نمي شناسد.
واشنگتن دوازده ناو هواپيمابر در اختيار دارد که فقط سه فروند آنها فاقد تحهيزات اتمي اند. اين سفينه ها تا هشتاد هواپيما يا بالگردان و نيز هنگهاي عظيم سربازان، دريانوردان و خلبانان را جابجا مي کنند. در مدار اين سفينه هاي غول پيکر، ناوچه ها، رزمناوها، ناوشکن ها، زيردريائي هاي غالبا خودکار و مجهز به موشک در حرکتند. نيروي دريائي آمريکا در پايگاه هائي که در سرتاسر کره زمين پراکنده اند، در حالت آماده باش به سر مي برند و به گشت زني در آبراه هاي اصلي جهان مي پردازند. ناوگان دريائي ستون فقرات و شريان حياتي يک امپراتوري از نوع تازه است. کشتي ها، هواپيما ها را که فراهم آورنده اصلي سربازان، تجهيزات و سوخت و آذوقه اند از گوشه اي به گوشه ديگر جهان مي برند. در واشنگتن و در پنتاگون [وزارت دفاع]، نيروي دريائي ايالات متحده به تازگي بر نيروهاي زميني و هوائي برتري يافته است (٣).
دموکراسي، حقوق و ... سرمايه داري
ميان سال هاي ٢٠٠۶ و ٢٠٠٨ حضور آمريکا در شرق مديترانه، بحر احمر، خليج [فارس] و اقيانوس هند گواه اشتياق واشنگتن در به چشم کشيدن توان خويش در همه جاي جهان بوده است (٤). چنانچه نياز افتد با تحويل کمک هاي بشر دوستانه به زور سرنيزه، به چشمداشت مزيتي سياسي نيز دست مي يازد. دست کم دو ناو هواپيما بر اکنون در آب هاي ميان بحرين، قطر و جيبوتي لنگر انداخته اند. هر دوي اين ناوها که بطور کامل به ساز وبرگ و تحهيزات زميني و وسائل نقليه زميني–دريائي مجهزند، هزاران سرباز و تفنگدار دريائي و نيز افرادي که براي عمليات ويژه آموزش ديده اند را حمل مي کنند. اين غول هاي درياها قد برافراشته اند تا همانگونه که در ژانويه ٢٠٠۷ رابرت گيت وزير دفاع آمريکا اعلام داشت يادآور آن باشند که ايالات متحده «همچنان تا مدتهاي مديدي حضور خويش در خليج [فارس] را حفظ خواهد کرد (۵)».
يک هفته بعد، نيکلاس برن معاون امور سياسي وزير امور خارجه نيز اعلام کرد که «خاورميانه منطقه اي نيست که ايران برآن چيره شود؛ خليج [فارس] آبهائي نيست که به مهار ايران درآيد. از اينرو ايالات متحده دو يگان رزمنده را در منطقه مستقر ساخته است (۶)». اين سخنان آقايان گيت و برنز مي توانست از زبان هر وزير دفاعي، هر وزير امور خارجه اي، هريک از مديران سازمان مرکزي اطلاعات (سيا) يا رؤساي جمهور آمريکا در شصت سال گذشته شنيده شود.
جيمز کارتر رئيس جمهور آمريکا در سخناني که در ژانويه ١٩٨٠، اندکي بيش از يک سال پس از نخستين اجلاس کامپ ديويد و فقط چند هفته پس از بحران گروگانگيري در تهران و تجاوز اتحاد جماهير شوروي به افغانستان ايراد کرد جاي ترديدي باقي نگذاشت و به روشني گفت «هر کوششي از طرف يک نيروي خارجي که بخواهد خليج فارس را در دست گيرد، همانند حمله اي عليه ايالات متحده تلقي خواهد شد. ابزار و وسائل و ترتيبات مناسب، از جمله توسل به زور، براي عقب راندن چنين حمله اي به کار گرفته خواهد شد (۷).» و افزود که حضور ارتش روس در افغانستان «تهديدي» براي منطقه اي به شمار ميرود که «دو سوم منابع نفتي قابل صدور جهان در آن جاي گرفته» و «در فاصله سيصد ميل دريائي از اقيانوس هند و تنگه هرمز» واقع شده است، «آبراهي که بخش اساسي منابع نفتي جهان بايد از آن بگذرد».
ربع قرن بعد آقاي هنري کيسينجر، وزير پيشين امور خارجه که اکنون رايزن شده است با نهادن تهران به جاي مسکو آموزه کارتر را به پسند روز درآورد: «اگر ايران بخواهد همچنان در آميختن سنت امپراتوري پارس و شور و شيدائي اسلام معاصر پافشاري کند (...)، مسئله ساده است. به وي اجازه داده نخواهد شد که روياي امپراتورانه خويش را در منطقه اي که به اين اندازه براي بقيه جهان اهميت دارد تحقق بخشد (٨).»
شکي نيست که سربازاني که به سلاح هاي متعارف فوق پيچيده اي مجهزند از آمادگي براي جنگ هاي نامتوازني بي بهره اند که ديگر ميان دولت ها در نمي گيرد بلکه عليه گروه و دسته هائي جريان مي يابد که به اسلحه و فنون نامتعارف دست مي يازند. اما ناوهاي هواپيما بر، هواپيماهي جنگنده، موشک هاي ضد موشک، ماهواره هاي نظامي، آدم واره هاي (روبات) نظارتگر، خودروها و قايق هاي بي سرنشين هنوز آينده روشني پيش رو دارند.
از سال ١٩٤۵، دخالت در امور داخلي کشورهاي ديگر، چه مستقيم يا غير مستقيم، چه آشکار يا پنهاني، چه نظامي يا غير نظامي سنگ بناي سياست خارجي ايالات متحده به شمار رفته است. واشنگتن ترديدي به خود راه نداده است، که غالبا به شيوه اي يک طرفه در افغانستان، پاکستان، عراق، لبنان، فلسطين، ايران، سوريه، سومالي، سودان، اوکرائين، گرجستان، قرقيزستان، نيکاراگوئه، پاناما ... دخالت و از مصالح آمريکا بطور خستگي ناپذيري دفاع و در همان حال درباره گونه هاي متفاوت دموکراسي، سرمايه داري و حقوق بشر سخن سرائي کند.
با برگرفتن الگوهاي آژانس ايالات متحده براي توسعه بين المللي(USAID)، برنامه فولبرايت (٩) و کنگره آزادي فرهنگ (١٠)، که در دوران جنگ سرد به راه انداخته شد، بازوي هاي ستبر «جنگ جهاني» تازه «عليه تروريسم» به ساز و کار هاي معادلي انديشيده اند: حساب چالش هزاره (Millennium Challenge Account) و ابتکار عمل براي مشارکت در خاورميانه (MEPI)، که آبشخور مستقيم هردو وزارت خارجه است. وزارت دفاع نيز با زنده کردن خاطره روزهاي شکوهمند راند کورپوريشن°(Rand Corporation)، موسسه بررسي استراتژيک و کرسي هاي دانشگاهي مطالعه درباره شوروي، دانشگاهيان را در طرح مينروا (Minerva) به کار گمارده است تا کارداني هاي خويش را در خدمت نبردهاي تازه ضد شورش درآورند.
آمريکا از اقتصادي پرتوان، فرهنگي برآميخته از عناصر گوناگون و دانشي برخوردار است که همتاي قدرت نظامي وي اند و رقيبي براي آن نمي توان يافت. صرفنظر از کسري ژرف تجاري و فزوني هزينه هاي دولتي بر ماليات ها که گاه نظام مالي کشور را به خفقان و گيتي را به لرزه مي اندازد، اقتصاد آمريکا همچنان از بنيه اي قوي و استوار برخوردار است و با ضربآهنگ «ويرانسازي خلاق (١١)» مي تپد که گزندهاي اجتماعي ناشي از آن در خود ايالات متحده يا بقيه جهان را ناديده مي انگارد.
گاهش گستره بخش صنعت و کارخانه هاي توليد مصنوعات شايد جنبه شکننده ساختار اقتصادي ايالات متحده باشد. با اينهمه اين کشور هنوز در زمينه هاي پژوهش و توسعه و حقوق انحصاري در فرمان شناسي (سيبرنتيک)، زيست شناسي ياخته اي و عصب شناسي جايگاه والائي دارد. اعتبارات دولتي، دهش هاي خصوصي و حمايت مالي شرکتها که دانشگاه ها و پژوهشکده ها از آن سود مي برند تفوق و اقتدار اين کشور بر پهنه جهان را تسهيل کرده است. اين موسسات آموزشي و پژوهشي در همان حال که در کشورهاي ديگر ريشه مي دوانند، مغزهاي انديشمند سراسر جهان را به سوي خويش مي کشند و کشورهاي آنان را از فکر و انديشه مي خشکانند. شور و اشتياقي که به موزه هاي جهان گستر و معماري دفاتر مرکزي شرکت هاي بزرگ روي آورده و گسترش تدابير بازاريابي سياسي يا بازرگاني، کساني که هنوز با شک و ترديدي دست بگريبان باشند را وادار به پذيرش اين نکته مي سازد که الگوي آمريکائي هنوز و همچنان پابرجاست.
سربازگيري به قيمتي ناچيز
از اين رو جاي شگفتي نيست که اين کشور خرمني از جوايز و پاداش هاي بين المللي را در اقتصاد و همچنين در علوم طبيعي درو کند که با آنچه نصيب کشورهاي ديگر مي شود هيج تناسبي ندارد. آموزنده تر از همه آنکه انگليسي به گويش آمريکائي، همانند زباني جهاني خود را به سرتاسر گيتي، به ويژه در ميان جوانسالان و کاربران اينترنت تحميل کرده است. تأثير بي کران شرکت هاي چند مليتي و موسسات مالي دولتي و خصوصي آمريکائي، هم توضيحي بر پديده جهاني شدن اين زبان و هم گسترنده آن است. فرهنگ مردم پسند و شيوه مصرف آمريکائي، چه باني خير و چه موجد شر به دور افتاده ترين کنج کره خاک رخنه مي کند. وال مارت◊، مک دونالد، هاليوود، ورزشگاه ها و سريال هاي تلويزيوني توده مردم را از نان و سرگرمي مالامال و خشنود مي سازند. واشنگتن، حاشيه ناپايدار امپراتوري، وال استريت و K استريت (خياباني در واشنگتن که بسياري از محافل صاحب نفوذ در آن گرد آمده اند) از رژيم ها و نخبگاني پشتيباني مي کنند که حاضر به همکاري اند.
چنين قدرتي دست آورد خودجوش و بي پيشينه يک نسل نيست. قدرت مزبور از لابلاي تکاپوي دائمش براي يافتن منابع طبيعي، بازارهاي تازه و مواضع سوق الجيشي شباهبت هاي برآشوبنده اي را با امپراتوري هاي گذشته مي نماياند. بيشتر آمريکائي ها عقيده دارند با حفظ موقعيت سلطه جوي خويش به هرچه بخواهند خواهند رسيد. البته برخي لايه هاي اجتماع بيش از ديگران از امتيازها برخوردارند. اما در مجموع نگاهداشت امپراتوري از لحاظ اقتصادي، فرهنگي و روان شناختي براي ايشان سودآور است. همين مطلب درباره انديشمندان، صاحبان حرفه هاي آزاد و مطبوعات نيز صدق مي کند.
ايالات متحده ذخيره هاي غول آسائي را، به ويژه در حوزه نظامي حفظ کرده است که امکان مداخله جوئي در هر گوشه و کناري از جهان را فراهم مي سازد. اين کشور مي تواند منابع و عزم لازم براي رهائي از بن بست عراق را بسيج کند. بي گمان ارتش آمريکا از يگان هاي رزم آور براي انجام برخي عمليات گسترده زميني بي بهره است و برخي ناهمخواني ها و گسيختگي هاي استراتژيک در عمليات عليه گروه هاي شورشي، جنبش هاي چريکي يا نيروهاي تروريستي نيز به چشم مي خورد، اما کمبود سرباز شايد به درازا نکشد. شرکت هاي خصوصي به بهائي ارزان و ترجيحا در «توابع آمريکا در جهان سوم»، مزدوران مسلح يا غير نظاميان را برمي گمارند و سپس زود به ميدان هاي کارزار گسيل مي دارند.
وقتي واشنگتن نغمه هائي در دفاع بي چشمداشت از حقوق بشر، برنامه هاي اجتماعي، آزادي زنان، حکومت قانون و دموکراسي براي همه را سر مي دهد، بخشي از آن دست آويزي از شگرد و نيرگ است. تمام رهبران آمريکائي همان اولويت ها را پيش رو داشته اند: پيش از فروريزي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي، شبح کمونيسم را از پا دراندازند و اينک پس از ١١ سپتامبر، سر افعي اسلام بنيادگرا را بکوبند.
گزارش کميسيون بيکر– هاميلتون در باره عراق متشکل از نمايندگان دوحزب، که در تاريخ ۶ دسامبر ٢٠٠۶ منتشر شد، آنقدر که به پيامد هاي بحران عراق در خود ايالات متحده مي پردازد، نگران آشوب و هرج و مرجي نيست که کناره هاي دجله را به خاک و خون کشيده است: «عراق که براي ثبات منطقه اي و حتي جهاني گزير ناپذير است اهميت فراواني براي مصالح آمريکا دارد. اين کشور که در گسستگاه اسلام شيعي و اسلام سني و جمعيت هاي کرد و عرب قرار گرفته، بر روي دومين ذخاير جهاني نفت خفته و خاک اين کشور امروز در خدمت پايگاه عملياتي تروريسم بين المللي و القاعده در آمده است. عراق که سرفصل سياست خارجي آمريکاست، بر شيوه اي که ايالات متحده در منطقه و در جهان در چشم ديگران جلوه مي کند تأثير مي گذارد (١٢).» به سخني کوتاه کشوري که به تصرف در آورده اند از آنرو اهميت يافته است که فرو غلتيدنش آمريکا را در جهان روسياه مي سازد ...
آقايان جبمز آ. بيکر (جمهوريخواه) و لي اچ. هميلتون (دموکرات) هم رأي با لشکري از کارشناسان سياست خارجي که خط مشي رسمي را دربست پذيرفته اند، فرض را بر اين نهاده اند که واشنگتن در «خاورميانه بزرگ» همچنان فرمانروا خواهد بود. اين موضوع را به روشني در گزارش خويش نوشته اند: «حتي پس از عزيمت لشکرهاي مداخله گر آمريکا از عراق، به يمن نيروهاي نظامي که پشت سر برجاي خواهيم گذاشت، با گسيل نيروهاي زميني، دريائي و هوائي از کويت، بحرين و قطر و نيز استقرار رو به فزوني نظاميان در افغانستان، حضور نظامي مهم ما در منطقه پا برجا خواهد ماند.»
جاي شگفتي نيست که آقايان بيکر و هميلتون به رايزني هاي درخشان ترين موسسات پژوهش هاي استراتژيک «ناوابسته»، يا متمايل به هردو حزب و نيز ديگر «انديشه ورزاني» روي آورده باشند که از پايان جنگ ويتنام قارچ وار روئيده و اينک به رکن پنجم قدرت تبديل شده اند. در بسياري از اين مؤسسات، هيئت امنا، رايزنان و روشنفکران برگماشته، تعلقات و تعهدات خود را به راز و رمزي نمي پوشانند. برخي حتي جمعبندي خود و فرازهاي حاضر و آماده اي براي نگارش در اين گزارش در باره عراق عرضه کرده اند.
مرکز مطالعات استراتژيک و بين المللي (CSIS) که بخشي از هزينه هاي آنرا بنياد بيل و مليندا گيت تأمين ميکند، يکي از مشاوران عمده کميسيون بيکر– هميلتون بود. اين مرکز که مديران و کارشناساني را بدور خويش گرد آورده است که هم پيشينه مناصب دولتي و هم مسئوليت هائي در بخش خصوصي داشته اند، هدف خويش را چنين بيان کرده است: «در اين عصر دگرگوني هاي اقتصادي و سياسي، بهبود بخشيدن به امنيت و پاسداري از رونق و رفاه از طريق نمودن بينش هاي دورنگر و چاره هاي عملي به رهبران تا آنها بتوانند آينده را به تصور درآورند و به تغييرات آن از پيش بيانديشند.»
در ميان اعضاي اين مرکز مي توان رؤساي هيئت مديره پيشين و کنوني تايم اينکورپوريشن، کوکاکولا، مريل لينچ، لمان برادرز، اکسون موبيل، مورگان ستنلي را برشمرد. البته پروفسور ژوزف اس. ني واپسين داناي «قدرت نرم» از دانشکده علوم حکومتي کندي وابسته به دانشگاه هاروارد را نبايد از قلم انداخت. از هيئت رايزنان هم بگوئيم که رديفي از مسئولان بلند پايه دولت هاي دموکرات و جمهوري خواه چون آقايان هارولد براون، ژيبگنيو برزژينسکي، فرانک کارلوچي، هنري کيسينجر، جيمز شلزينگر، برنت سکوکرافت و خانم کارلا هيلز را در خود جاي داده است•.
ساختارهاي نيمه خصوصي هم براي بهره برداري پا به همان ميدان گذاشته اند. موسسه بين المللي جمهوريخواه بسيار درگير در عراق (که رياست آنرا سناتور مک کين بر عهده دارد)، رسما خود را مستقل مي نماياند و در نظر دارد « از راه کمک به توسعه و پيشرفت احزاب سياسي، نهادهاي دولتي، انتخابات آزاد، حکومت صالح و حاکميت قانون مدعاي آزادي و دموکراسي را در جهان به پيش برد». موسسه «غير انتفاعي» ملي دموکراتيک براي امور بين الملل، ساختار ديگري از همين قماش که رياست آنرا مادلن اولبرايت وزير خارجه پيشين آمريکا بر عهده دارد، در راه «تقويت و توسعه ارزش ها، منش ها و نهاد هاي دموکراتيک (...) در تمامي مناطق جهان» همت گماشته است.
موسسه مطالعه درباره سياست خاورميانه که به ادعاي خويش کثرت گرا و هرسو نگر است اما به روشني در ميان راستگرايان جاي دارد، با شرح وظائفي محدودتر مدعي « کوشش در راه ارتقاء ادراکي بهتر از مصالح آمريکا در خاورميانه است که واقعيت نگر تر و متعادل تر باشد (...) و تعهد آمريکا مبتني بر تقويت پيوندها و مودتي را در منطقه ترويج کند که دستاورد آن براي مردم امنيت، صلح، رونق و رفاه و دموکراسي باشد.»
کميسيون بيکر– هميلتون همچمنين نظر شوراي روابط خارجي، موسسه بروکلين، راند کورپوريشن° و موسسه آمريکن انترپرايز را نيز جويا شد. صرفنظر از گرايش هاي سياسي اين بنگاه ها که گاه راستگرا و گاه ميانه رو اند، همکاران و وابستگان يا کساني که آنها را از لحاظ مالي زير پر و بال مي گيرند نگراني چنداني از هزينه ها و مزاياي سياسي، اقتصادي و اجتماعي که امپراتوري براي ايالات متحده و بقيه جهان در بر دارد به دل راه نمي دهند. اختلاف نظرها و مباحثات بيشتر بر محور بهترين شيوه تأمين امنيت، بهره برداري و حراست از سيطره آمريکا مي چرخد تا ارزش ها، هدف ها و موازين اخلاقي که از اين کشور انتظار مي رود. جائي که نو محافظه کاران بدون هيچگونه عقده اي پيگيري مأموريت تمدن ساز آمريکا را موعظه مي کنند، ميانه روهاي «کثرت گرا» زيرلب همان را مي گويند.
کانداليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا با يادآوري اهميت «بي همتاي» ايالات متحده در جهان که در سراسر آن «مشکلات اندکي مي تواند بدون حضور ما سامان يابد»، ساده انگارانه مي پذيرد که « ما آمريکائي ها خود را در سياست خارجي نه از آنرو درگير مي سازيم که خواستار آن باشيم بلکه ناچاريم. از آنجا که موضع ما موضع يک جمهوري و نه يک امپراتوري است موضع سالمي است (١٣).»
با اينهمه حتي منتقدان ميانه روي سياست خارجي دولت بوش از پرس و جو در باره حمايت بي قيد و شرط واشنگتن از اسرائيل مي پرهيزند. اينها نيز همانند نو محافظه کاران از ارتباط دادن منجلاب عراق به بن بست فلسطين و اسرائيل سر باز مي زنند. همگي در يکي از نتيجه گيري هاي گزارش بيکر هميلتون ترديد دارند که مي گويد ايالات متحده «نخواهد توانست به اهداف خود در خاورميانه دست يابد مگر آنکه به طور مستقيم به ستيز اعراب و اسرائيل و بي ثباتي منطقه که از آن سرچشمه مي گيرد بپردازد». در باره مسئله ايران هم به نظر مي رسد که دموکرات ها و جمهوريخواهان براي طرح ريزي مداخلات مخفي، تهديد بي وقفه به مجازات هاي فراگير اقتصادي و يا عمليات نظامي چنان با يکديگر موافقند که مي توانند تقريبا همزبان باشند.
امپراتوري آمريکا بر شخص آقاي بوش استوار نيست و هرگز نبوده است. فردا نيز هويت خويش را بيش از آن با شخص آقاي مک کين يا آقاي اوباما باز نمي شناساند. هنگامي که در ماه مارس ٢٠٠٨ کاندايداي دموکرات اعلام داست که«سياست خارجي من خواستار بازگشت به سياست واقعيت گرا و مورد توافق دو حزب در زمان جرج بوش پدر و جان کندي، و از برخي جنبه ها به سياست هاي رونالد ريگان است (١٤)» انگار مي خواست همزمان از زبان هر دو حزب سخن گفته باشد. هيچکدام از دو نامزد رياست جمهوري راه حل جايگزيني براي تغيير مأموريت امپراتورانه ايالات متحده پيشنهاد نمي کنند، مگر شايد پرده سکوتي که در مناسبات بالقوه ستيز انگيز با ايران و چين و هند، و روسيه اي که باز جان مي گيرد، بر لفظ پردازي هاي منجيانه و مهذب معمول ايالات متحده کشيده اند. چهار کشوري که به وسوسه برپائي شکل هائي از سرمايه داري ملي افتاده اند.
در طول کارزار انتخاباتي براي گزينش رئيس جمهور که اهميت آن از ايالات متحده در مي گذرد، هر دو نامزد، پايتخت هاي خارحي را به سکوهاي سخنراني تبديل کرده اند که از بلنداي آنها توانسته اند بر عزم و اراده خويش تأکيد ورزند. از ياد نبريم که آقاي اوباما هنگام ايراد نطق خويش به مناسبت پذيرش رسمي نامزدي، به جاي مرکز پپسي در دنور، محل برگزاري کنوانسيون دموکرات ها ترجيح داد که ورزشگاه دنور برونکوس را بر گزيند. ميداني که مي تواند هفتاد و پنج هزار تماشاچي را در خود جاي دهد، بيست و پنج هزار تن بيش از آمفي تئاتر کوليزه رم ...
° راند کورپوريش (Research ANd Development)، در دسامبر ۱۹۴۵ به عنوان شرکتي غير انتفاعي تأسيس شد که ابتدا نطرات مشورتي در امور نظامي ارائه مي داد. بعدها انديشه ورزان آن به رايزني در زمينه هاي ديگر نيز پرداختند (م).
◊ فروشگاه عظيم زنجيره اي که در بسياري از شهرهاي ايالات متحده صاحبان خرده پاي کسب و کار را به ورشکستگي از بازار بيرون رانده است (م).
• هارولد براون: وزير پيشين دفاع (۱۹۸۱- ۱۹۷۷) در دولت جيمز کارتر، ژيبکنيو برزژينسکي: مشاور امنيت ملي (۱۹۸۱- ۱۹۷۷) در دولت جيمز کارتر، فرانک کارلوچي: وزير دفاع (۱۹۸۹- ۱۹۸۷) در دولت رونالد ريگان، هنري کيسينجر: وزير امور خارجه (۱۹۷۷- ۱۹۷۳) در دولت هاي ريچارد نيکسون و جرالد فورد، جيمز شلزينگر: وزير دفاع (۱۹۷۵- ۱۹۷۳) در دولت هاي ريچارد نيکسون و جرالد فورد؛ در دولت جيمز کارتر وزير انرژي شد، برنت سکوکرافت: افسر نيروي هوائي که در دوران زمامداري جرالد فورد و جرج هربرت واکر بوش مشاور امنيت ملي شد (۱۹۷۷- ۱۹۷۴)، کارلا آندرسون هيلز: وزير مسکن و شهرسازي در دولت جرالد فورد، از سال ۲۰۰۷ يکي از دو رئيس شوراي روابط خارجي، مؤسسه نيرومند ناوابسته به احزاب که به اعتقاد برخي تأثير فراواني بر سياست خارجي آمريکا دارد (م).
زيرنويس ها
۱- سخنراني آقاي دونالد رامسفلد، «تبديل نظامي»، ژانويه ٢٠٠٢، که نشريه Foreign Affairs، در شماره ٣، جلد ٨١ خود منتشر کرده است، نيويورک، مه – ژوئن ٢٠٠٢.
۲- مقاله موريس لوموآن «همه دست به اسلحه!» را در شماره ماه سپتامبر ٢٠٠۷ لوموند ديپلوماتيک مطالعه فرمائيد.
۳- درياسالار مايکل مولان، رئيس ستاد مشترک نيروهاي مسلح است؛ درياسالار اريک تي. اولسن، فرماندهي عمليات ويژه اي را بر عهده دارد که وظيفه آن طرح ريزي هماهنگي مداخلات مخفيانه ضد تروريستي در جهان است؛ درياسالار ويليام جي فالن تا ١١ مارس ٢٠٠٨ ستاد فرماندهي مرکزي را بر عهده داشت که حافظ منافع آمريکا در ناحيه اي است که بيش از سي کشور را پوشش مي دهد، و خاورميانه و پاکستان را نيز در بر مي گيرد.
۴- دريا سالار گاري روگهد، در تاريخ ٢٤ آوريل ٢٠٠٨ برپائي دوباره ناوگان چهارم (که در سال ١٩۵٠ منحل گرديده بود) را اعلام کرد. منطقه عملياتي اين ناوگان آمريکاي جنوبي، آمريکاي مرکزي و پهنه کارائيب خواهد بود
۵- اعلاميه اي که در ١۵ ژانويه ٢٠٠۷ در بروکسل خوانده شد.
۶- سخنراني در دوبي، ٢٣ ژانويه ٢٠٠۷.
۷- سخنراني سالانه رئيس جمهور، ٢٣ ژانويه ١٩٨٠.
٨- اينترنشنال هرالد تريبيون، پاريس، ٢ اوت ٢٠٠۶.
٩- نظام اعطاي بورس که هزينه آنرا وزارت خارجه ايالات متحده مي پردازد.
١٠- انجمن هائي که روشنفکراني که هدف آنها نبرد با کمونيسم است را گرد مي آورند. هزينه بسياري از آنها را سازمان مرکزي اطلاعات آمريکا (سيا) تأمين مي کند.
١١- اصطلاحي که جوزف شومپيتر برنده جايزه نوبل در وصف سرمايه داري ابداع کرد.
١٢- جيمز آ. بيکر و لي اچ. هاميلتون (رؤساي مشترک کميسيون) «گزارش گروه مطالعه در باره عراق»، واشنگتن، ۶ دسامبر ٢٠٠۶، در سامانه اينترنتي زير:
www.usip.org/isg/iraq_study_group_report/report/120 6/iraq_study_group_report.pdf
۱٣- کندوليزا رايس، «باز انديشي مصالح ملي، واقعيت گرائي آمريکا در دنياي جديد»، نشريه Foreign Affairs، جلد ٨۷، شماره ٤، ژوئيه – اوت ٢٠٠٨.

١٤- سخنراني در گرينزبورگ، پنسيلواينا، ٢٨ مارس ٢٠٠٨.

مستأجر آتي کاخ سفيد از کدام دريچه به جهان مي نگرد


صفحه اول << اکتبر ٢٠٠٨ از ايران تا روسيه، از تروريسم تا انرژي هسته اي مستأجر آتي کاخ سفيد از کدام دريچه به جهان مي نگردنوشته Michael KLARE
فراتر از بينش مشترک آنها در لزوم دفاع از منافع و مصالح ايالات متحده در جهان، دو نامزد اصلي در انتخابات رياست جمهوري آمريکا اختلاف نطرهاي واقعي ميان خود را نمايان ساخته اند. آقاي جان مک کين مردي است که به گذشته و دوران جنگ سرد تعلق دارد، حال آنکه آقاي باراک اوباما در جستجوي چاره اي براي آشفتگي ها و آشوب هائي است که ژئوپوليتيک جهان را عميقا دگرگون ساخته.

نويسنده Michael KLARE
پروفسور تحقيقات در مورد صلح و امنيت جهاني در کالج همپشاير، در ايالات ماساچوست، و مؤلف «خون و نفت: خطرات و پيامدهاي وابستگي رو به افزايش آمريکا به نفت وارداتي»، Henry Holt ، نيويورک، ٢٠٠٤.آخرين مقالات اين نويسنده:

اينک که کارزار انتخاباتي آمريکا به فرجام خويش نزديک مي شود، تجزيه و تحليل هاي آقايان جان مک کين و باراک اوباما از دشواري هاي بين المللي که ايالات متحده با آنها روبروست در موارد بسياري به يکديگر نزديک است. هردو بر تهديدهاي فراواني اصرار مي ورزند که بر کشور سنگيني مي کند و ناتواني دولت آقاي جورج دبليو بوش براي روياروئي با آنها را خاطر نشان مي سازند و خواستار تغييري بنيادين در استراژي ايالات متحده اند. با گوش سپردن به آنها اين احساس عجيب به انسان دست مي دهد که انگار هردوي آنها خود را براي پيروزي بر رئيس جمهوري نامزد کرده اند که دوران زمامداريش به سرآمده است.
با اينهمه چنانچه اندکي بهتر گوش فرا دهيم، اختلاف نظرها، بي پرده محسوس تر مي شوند به ويژه هنگامي که موضوع مخاطرات بيرون از مرزهاي کشور در ميان باشد. در حالي که آقاي مک کين به ويژه بر نفي و طرد کنش هاي روسيه در قالب عباراتي مي پردازد که يادآور دوران اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي است، آقاي اوباما مضمون هائي نظير گسترش سلاح هاي هسته اي، سلاح هاي بيولوژيک و تغييرات جوي را ترجيح مي دهد.
هردو از دميدن جان تاره اي به پيکر پيمان آتلانتيک شمالي داد سخن مي دهند: آقاي مک کين از آنرو که ايالات متحده باز جايگاه تاريخي خويش را در مقام سرکردگي [جهان غرب] بازيابد؛ آقاي اوباما به جهت آنکه مشارکت موزوني با اروپائيان پديد آورد. اختلاف ديدگاه هاي آنها نه صرفا در ظرايف بينش و نه در بلاغت، بلکه نشان از تضاد و تعارضي واقعي در درک و فهم معضلاتي دارد که امروزه پيش روي جهان قد برافراشته اند و در تشخيص بهترين شيوه روياروئي با آنهاست.
اين تضاد و تعارض به نحوي بازتاب سرگذشت زندگي و خميره هريک از نامزدهاست. آقاي مک کين ۷۲ سال دارد. او در گرماگرم جنگ سرد، در خانواده اي نظامي زيسته و شيفته و شيداي ارتش آمريکا و ارزش هاي آنست. او ميان سال هاي ۱۹۵۸ تا ۱۹۸۱ خلبان نيروي دريائي و شش سال در ويتنام شمالي اسير جنگي بوده است.
آقاي اوباما ۴۷ سال دارد. مادري بي همسر او را در اوضاع معيشتي متزلزل و پريشاني بزرگ کرده و پيش از آنکه سرانجام در منطقه شيکاگو رحل اقامت افکند بسيار از جائي به جاي ديگر رفته و حتي در اندونزي هم به سر برده است. او غالبا از تجربيات خويش در هماهنگ ساختن برنامه هاي اجتماعي و سامان بخشي اجتماع در برزن هاي تنگدست جنوب شهر که اثر عميقي بر حيات نوجواني وي باقي نهاده اند سخن مي گويد.
ناتو همپيماني همه دموکراسي ها
آقايان مک کين و اوباما در مواضع کنوني خود، ناچارند چنان سخن بگويند که از محدوده رفتار سياسي پذيرفتني فراتر نروند. بدينگونه هر دو نامزد در سخنان خود به ريشه کن ساختن تروريسم در خاورميانه و جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح هسته اي اولويت داده اند. بدين منظور چنانچه نيازي باشد حتي دستيازي به دخالت نظامي را نيز در نظر مي گيرند. اما در پس اين اهداف مشترک، اختلافاتي در فهم و دريافت آندو نهفته است.
آقاي مک کين آشناي ارتش آمريکا در اوج اقتدار خويش در سال هاي آغازين جنگ سرد بوده و از اينرو منطقي است که بيداري روسيه به چشم وي مهلک ترين خطرها بيايد و استراتژي دفاعي وي بر چنان سازمان پيمان اتلانتيک شمالي (ناتو) تکيه زند که همانند آغاز کارش دست آموز واشنگتن باشد. مواضع و واژگان وي همان است که هري ترومن، دوايت آيزنهاور و جان فيتزجرالد کندي در قبال اتحاد شوروي مي نماياندند. او در سال ۲۰۰۷ نوشت «ملل غربي مي بايد نشان دهند که ناتو جبهه اي کاملا متحد از درياي بالتيک تا درياي سياه است و اين پيمان آغوش خويش را به روي تمام دموکراسي هائي مي گشايد که نيت دفاع از آزادي را دارند».
آقاي اوباما قضايا را به گونه ديگر مي بيند. گرچه وي مي تواند به محض آنکه سخن از آزادي و دموکراسي در ميان باشد، شور و حرارت خويش را به اثبات برساند با اينهمه عموما پرهيز از ستيزه را ترجيح مي دهد و مي کوشد همداستاني و اجماعي به دور اهداف مشترک پديد آورد. هنگامي که وي به دوران جواني گام نهاد جنگ سرد پايان يافته بود و چندان جاي شگفتي ندارد که همت خويش را بر مسائلي چون تروريسم، تسليحات بيولوژيک، اشاعه بيماري ايدز و گرم شدن کره زمين بگمارد که پس از فرو پاشي اتحاد شوروي روي نموده اند.
اين ناهمگوني چشم انداز تمامي مسائل ديپلوماتيک را در بر مي گيرد. اما پيش از آنکه ميان روسيه و گرجستان جنگ در گيرد، دامنه گسترده عدم توافق دو نامزد رياست جمهوري در باره عراق و ايران، مخالفت ژرف ميان جهانبيني آندو را پنهان ساخته بود.
مجادله بر سر حنگ عراق چنان بر مباحثات سياسي در ايالات متحده چيره گرديده بود که همه انتظار داشتند اين پرونده اهميت سرنوشت سازي در کارزار انتخاباتي رياست حمهوري به خود گيرد. در اين حرفي نيست که آقاي مک کين هوادار نگهداري سپاهيان آمريکا در عراق است، حال آنکه آقاي اوباما ميل دارد به سرعت نيروها را از آنجا فراخواند. با اينهمه اين عدم توافق فقط يکي از جنبه هاي شکافي است که آندو را از يکديگر جدا ساخته.
به نظر آقاي مک کين، عراق «جبهه اصلي» نبرد عليه تروريسم است، و هرگونه شکستي در اين جبهه به رشد جبران ناپذير اين پديده در جهان خواهد انجاميد. در مقابل به چشم آقاي اوباما عراق هرگز جبهه سرنوشت سازي نيامده که براي پيروزي در آن بايد کوشيد، بلکه مؤثرتر آن است که القاعده را در افغانستان و پاکستان تعقيب کرد (به مقاله اي در اينباره در همين شماره مراجعه فرمائيد). چنانچه وي پيروز گردد، بخش بزرگي از سپاهياني که در عراق مستقر شده اند را از آنجا بيرون خواهد کشيد و حضور نظامي آمريکا در افغانستان را تقويت خواهد کرد تا پايگاه هاي القاعده و طالبان را در امتداد مرزهاي اين کشور با پاکستان ويران سازند. او همچنين اعلام کرده است که با حمله به مواضع سازمان تروريستي در سرزمين پاکستان روي خوش نشان خواهد داد، يعني همان تاکتيکي که دولت بوش از چندي پيش اختيار کرده است.
نگهداري سربازان در عراق يا بيرون کشيدن سريع سپاهيان از ميدان هاي جنگ
اين اختلاف ديدگاه ها هرچند محسوس اند، با اينهمه بيشتر در حيطه روش ها جاي دارند تا در آموزه ها (دکترين). مي توان فرايند مشابهي را درباره دستيابي رژيم اسلامي ايران به فناوري هسته اي مشاهده کرد. به ظاهر هردو کانديدا در اين باره مخالف يکديگرند: آقاي اوباما گفتگوي مستقيم ميان واشنگتن و تهران را به منظور تعليق برنامه تغليظ اورانيوم ايران تجويز مي کند، و آقاي مک کين اين روش را مطلقا مردود مي شمارد.
با اينهمه، هردو نامزد دسترسي ايران به انرژي اتمي را ناپذيرفتني مي يابند و در آن هم رأي اند. آنها دستيازي به مجازات هاي اقتصادي براي به زانو درآوردن ايران را تائيد مي کنند و چنانچه معلوم شود که اين اقدامات ناکافي اند حمله نظامي را نيز از نظر دور نمي دارند. در اين باره هم، اختلاف بينش آنها ماهيتي مقطعي و نه ريشه در ساختار انديشه آنها دارد.
جنگ در گرجستان و قفقاز در عوض گسل ژرف ميان آندو را آشکار ساخته است. در نخستين اظهار نظرهاي خود در باره اين ستيزه، آقاي اوباما دو متخاصم را فراخوانده بود تا گفتگو بايکديگر را آغاز کنند. وي در تاريخ ۸ اوت اعلام داشت که «براي آنکه گرجستان با ثبات بماند، لازم است که همه اطراف مخاصمه بدور ميز مذاکره گرد آيند». اندکي بعد او لحن خويش را تندتر کرد تا مسکو را متهم سازد که بدون انگيزه اي پذيرفتني به گرجستان يورش برده است و خواستار عقب نشيني سپاهيان روسي شد. اما وي ترجيح خويش را به حل و فصل مناقشه از راه ميانجيگري به خوبي آشکار ساخته بود.
آقاي مک کين به شيوه مألوف خود واکنش بسيار جنگجويانه تري نشان داد. وي بدون آنکه کوچکترين حرفي از حمله روز ۷ اوت گرجستان به اوستياي جنوبي به ميان آورد، گفت اصلا جاي بحث و گفتگو نيست. بايد روسيه را به جهت تجاوز ناحق به گرجستان با شدت و حدت محکوم ساخت، و اين کشور را از «جامعه بين المللي» طرد کرد (۱).
اختلاف ژرف روياروي روسيه
بر زمينه تأثيرات ژرف اين ستيزه است که چاره جوئي هاي دو نامزد رياست جمهوري بيش از همه از يکديگر فاصله مي گيرد. به نظر آقاي اوباما، به محض آنکه روس ها به ترتيبات صلح جويانه تري روي آورند، ترميم زيان هائي که اين جنگ در مناسبات ميان روسيه و آمريکا به بار آورده ممکن است. وي در روز ۱۱ اوت اعلام داشت که «بگذاريد منظور خود را روشن بيان کنم، ما ميل داريم مشارکت با حکومت روسيه و پيوند هاي دوستانه با مردم اين کشور را گسترش دهيم». اما به زعم آقاي مک کين هرگز حرفي از اين دست نبايد به ميان آورد. برعکس هدف وي آنست که روسيه را با اخراج از گروه هشت کشور پيشرفته، با دادن کمک هاي نظامي و مالي به کشورهاي همسايه هوادار غرب و به خصوص با پذيرفتن گرجستان و اوکرائين به ناتو به اطاعت واداشت. بدينگونه دو کشور اخير با حمايت نظامي آمريکا و اروپا در صورت تجاوز روسيه آسودگي خاطر خواهند يافت.
نامزد جمهوريخواه از بيان صريح جزئيات پيشنهاد خويش مي پرهيزد، اما شکي باقي نمي گذارد که در اصول اقدام وي مؤلفه نظامي سنگين دارد. روز ۱۱ اوت او پيشنهاد کرد که ايالات متحده و همپيمانانش «با اوکرائين و تمام کشورهائي که دستخوش [مخاطره] اند در باره اقداماتي به هماهنگي برسند که استقلال آنها را تضمين کند» و فوريت چنين ابتکاري را «در اين برهه که ناوگان روسيه در درياي سياه، آبهاي سرزميني گرجستان را اشغال کرده است و يک پايگاه دريائي در کريمه را در اختيار دارد» خاطر نشان ساخت. هرچند وي بيش از آن نگفته است، اما آشکارا به امکان گسيل واحد هاي آمريکائي و يا ناتو اشاره دارد تا قرينه حضور نيروي دريائي روسيه باشند که ديري است در درياي سياه استقرار يافته اند.
در همان بيانيه، او ايالات متحده را فراخواند تا فرماندهي عملياتي را بر عهده گيرد که هدف آن «تقويت حفاظت از خط لوله نفتي باکو – تفليس– جيهان» است، عملياتي که مي تواند تا استقرار سپاهيان آمريکائي در گرجستان، آذربايجان و در مناطق همسايه آنها پيش رود.
تحول مناسبات ميان ايالات متحده و اتحاديه اروپا بستگي فراواني به نامزدي دارد که به رياست جمهوري برگزيده خواهد شد. آقاي اوباما غالبا مطرح مي کند که تسخير عراق تا چه اندازه آسيب و صدمه براي کشور به بار آورده است. او سخت آرزو دارد که تفاهمي بر پايه تقسيم عادلانه تر قدرت را احيا کند. آقاي مک کين بيش از آقاي اوباما آثار منفي يکه تازي دولت بوش را انکار نمي کند و تأکيد دارد که وي نيز رويکردي بر پايه همکاري بيشتر را برخواهد گزيد. اما در گفته هايش همواره نقش رهبري را به واشنگتن مي بخشد. بدينسان، در سخنراني ۲۶ اوت به انتقاد از موضع آقاي اوباما در باره بحران در گرجستان پرداخت و اعلام کرد غرب به يمن «وحدت دموکراسي هاي بزرگ به رهبري قاطع و عزم راسخ ايالات متحده» در جنگ سرد به پيروزي دست يافت. آثاري که چنين بينشي در بر دارد روشن است: دموکراسي هاي غربي بايد تحت اقتدار «مصمم ايالات متحده» گرد آيند تا روسيه را به تسليم وادارند.
ستيزه قفقاز اين اثر را داشت که به خوبي نشان دهد که رويکرد سياست خارجي دو مدعي فرمانروائي بر کاخ سفيد چه اندازه متفاوت است. پيش از بروز اين ستيزه، بزرگترين عدم توافق بر سر استراتژي نبرد عليه تروريسم بود (عراق يا افعانستان). امروز مي توان آنچه آنها را از هم جدا مي کند طور ديگري خلاصه کرد. به چشم کساني که از آقاي اوباما پشتيباني مي کنند او کسي است که رو به سوي آينده گردانده و نگران آشفتگي هائي است که کره خاک را به آشوب کشانده در حالي که آقاي مک کين به پشت سر مي نگرد و هنوز در دوران جنگ سرد به سر مي برد، دوراني که جهان به دور رقابت ميان ايالات متحده و اتحاد شوروي سامان مي يافت.
زيرنويس ها
۱- مقاله ژان ردواني «بازي "بزرگان" در اوستيا» را در شماره ماه سپتامبر ۲۰۰۸ لوموند ديپلوماتيک مطاله فرمائيد