۱۳۸۷ آبان ۲۵, شنبه
۱۳۸۷ آبان ۲۲, چهارشنبه
کتاب 20 جلدی اخبار کردستان، بهزاد خوشحالی
برگرفته از سایت ادبستان کاوه آهنگر www.adabestanekave.com
http://www.iran-archive.com/hezbe_toode/hezbe_toode.html
مردم - ارگان مرکزی حزب توده ایران - دوره ششم
-
نامه مردم، ارگان کمیته مرکزی حزب توده ایران، سالهای 1358 – 1359 – 1360 - 1361
-
دنیا
-
پرسش و پاسخ، نورالدین کیانوری، سالهای 1358 - 1359 – 1360 - 1361
-
نشریه نوید
-
بولتن داخلی حزب توده ایران – تحلیل برخی از رویدادهای ایران و جهان
-
راه توده، نشریه هواداران حزب توده ایران در خارج از کشور، دور اول
-
راه توده، نشریه هواداران حزب توده ایران در خارج از کشور، دور دوم
-
مردم - ارگان مرکزی حزب توده ایران - دوره ششم
-
نامه مردم، ارگان کمیته مرکزی حزب توده ایران، سالهای 1358 – 1359 – 1360 - 1361
-
دنیا
-
پرسش و پاسخ، نورالدین کیانوری، سالهای 1358 - 1359 – 1360 - 1361
-
نشریه نوید
-
بولتن داخلی حزب توده ایران – تحلیل برخی از رویدادهای ایران و جهان
-
راه توده، نشریه هواداران حزب توده ایران در خارج از کشور، دور اول
-
راه توده، نشریه هواداران حزب توده ایران در خارج از کشور، دور دوم
-
تدارکات پشت صحنه مشاوران اوباما درمورد ايران

*ريچارد کلارک مشاور اوباما:اگر چه تمايل اوباما اين نيست که فورا ماشه رابکشد ولی اگر شرايط استفاده از نيروی نظامی را الزامی کند، اوباما ترديدی نخواهد کرد. *آيا وحشت رژيم از مردم ايران به حدی است که ترجيح ميدهد اين فرصت را بسوزاند و با پافشاری بر سياست غنی سازی گروگانش يعنی ملت ايران را در چنگ گرسنگی و جنگ و گرگ هايی زورمندتر از خود بطورکامل نابود کند؟ روشنگری. يک روز قبل از انتخابات رياست جمهوری آمريکا، نيويورک تايمز در مقاله ای افشا کرد محافل نزديک به هردو نامزد رياست جمهوری در دستگاه حاکم آمريکا در حال بررسی ,گزينه نظامی, همزمان با ارائه ابتکارات جديد ديپلوماتيک هستند. اين گزارش که اشاره ای به آن در رسانه های فارسی زبان شد توسط کارول جياکومو، عضو هيات سردبيری نيويورک تايمز و مسوول قبلی خبرهای بخش امنيت و اطلاعات رويترز، که مدتی هم عضو شورای روابط خارجی آمريکا بود، تهيه شده بود. کارول جياکومو در اين گزارش نوشت: , با توجه به ريزش اقتصاد جهانی و ساير بحران ها جای تعجب نيست که مردم آمريکا عموما از اين بحث بی خبر مانده اند. چيزی که مرا عصبی ميکند اين است که اين همان اتفاقی است که در تدارک جنگ عراق افتاد., او سپس به اشاره به استفاده دولت بوش ازشوک مردم آمريکا در پی حمله 11 سپتامبر برای تهاجم به افغانستان و تبديل هردو به پوششی برای هدف اصلی يعنی حمله به عراق مينويسد: , من که در آن روزها وابسته ديپلوماتيک خبرگزاری رويترز بودم احساس مسووليت ميکنم که کار زيادی انجام ندادم تا تصميم فاجعه بار برای حمله به بغداد نقادانه مورد بررسی قرار گيرد., آنچه که خانم جياموکو را نگران کرده است اين است که در حاليکه , گزينه نظامی, در , پژوهش ها، گزارشات، کنفرانس ها, بطور وسيع توسط افراد مطلع هردو حزب در حال بررسی است، اما افکار عمومی در جريان آن قرار ندارد. يکی از اسنادی که به گفته جياکومو روی آن دقيق کار شده، گزارشی است که توسط ,Policy Center, تهيه شده است. پاليسی سنتر نهادی برای تاثير گذاری در تصميم گيری هاست که توسط 4 سناتور تاسيس شد:
رابرت دال و هوارد بيکر از حزب جمهوريخواه و تام داشل و جرج ميچل از حزب دمکرات، به عبارت ديگرنهادی است که هردو حزب جمهوريخواه ودمکرات آمريکا از طريق آن با هم همکاری ميکنند تا سياست خارجی آمريکا را زير نفوذ خود جهت دهند. در مقاله نيويورک تايمز آمده است گزارش با تاکيد بر خطر ايران ,هشدار ميدهد,: دولت بعدی , ممکن است زمان کمتر و گزينه های محدودتری برای برخورد با اين تهديد داشته باشد., از اين رو گزارش بر تحريم کامل بنزين به ايران تاکيد ميکند. عليرغم عواقب فاجعه بار اين نوع تحريم، که تحريم های ايران را به تحريم های عراق نزديک ميکند، به نظر ميرسد خانم جياکومو نه از آن بلکه از حمله نظامی نگران است. به همين جهت بعد از يادآوری پيشنهاد پاليسی سنتر برای تحريم کامل واردات بنزين اضافه ميکند: ,اما گزارش همچنين ميگويد حمله نظامی يک گزينه قابل اجراست و بايد به عنوان آخرين وسيله مورد استفاده قرار بگيرد., نيويورک تايمز از دنيس راس مشاور خاورميانه ای اوباما و دان کوتز مشاور مک کين به عنوان نويسندگان تنظيم کننده متن گزارش نام ميبرد. دنيس راس از مقامات تندروی واشينگتن محسوب ميشود که از حمله به عراق دفاع کرده است. در حقيقت سوابق همکاری او با طراحان جنگ عراق به دوره ريگان ميرسد. در آن زمان او همراه با کسانی چون اسکوتر ليبی معروف که در دوره بوش به علت فساد سياسی برکنار شد، فرانسيس فوکوياما، زلمای خليل زاد، استفن سستانويچ زير دست نومحافظه کار بنيادگرايی چون پل ولفوويتز سياست خارجی ريگان را شکل ميدادند. پروفسور جان ميرشهايمر و استفن والت در جزوه معروف خود او را يکی از اعضای ,لابی اسرائيل, خوانده اند. او در دولت های بوش اول و کلينتون مشاور خاورميانه ای رئيس جمهور بوده و بعد از آن هم در انستيتوی خاورميانه که زير نفوذ مقامات اسرائيل است فعاليت خود را در اين زمينه پی گيری کرده و ضمنا به عنوان مفسر سياسی قرارداد همکاری با فاکس نيوز خبرگزاری مخصوص نئوکان ها را امضا کرده است. به عبارت ديگر امانوئل رام که اوباما او را به عنوان رئيس کارمندان کاخ سفيد انتخاب کردو قبلا شهروند اسرائيل بوده و داوطلبانه در ارتش اسراييل خدمت کرده، اولين مقام طرفدار سياست اسرائيل در رابطه با ايران در حلقه ياران اوباما نيست. بلکه حلقه مشاوران اوباما در سياست خارجی را عمدتا چنين افرادی تشکيل ميدهند. به گزارش نيويورک تايمز دنيس راس در مورد تفاوت سياست کنونی با سياستی که به جنگ عراق منتهی شد ميگويد: اين بار ما عميق تر و بطور سيستماتيک همه گزينه ها از جمله اعمال زور را مورد بررسی قرار ميدهيم- زيرا تلاش های ديپلوماتيک نتوانسته حرکت شتابان ايران برای اداره تکنولوژی هسته ای را کند نمايد., در گزارش نيويورک تايمز علاوه بر گزارش پاليسی سنتر به اسناد و فعاليت های ديگر هم اشاره شده است. از جمله جزوه ای که اشتون کارتر يک مقام ارشد پنتاگون در دوره کلينتون برای مرکز نوين امنيت آمريکا، يکی ديگر از نهادهای متنفذ دو حزبی نوشته و در آن تاکيد ميکند اقدام نظامی بايد به عنوان عنصری از يک استراتژی جامع در نظر گرفته شود، ,اما عنصری که يک گزينه را حقيقی ميکند., از جمله اسناد ديگری که مقاله نيويورک تايمز به آن اشاره ميکند سندی است که در ماه سپتامبر امسال به کنفرانسی ارائه شد که با حمايت انستيتوی خاورنزديک برگزار شده بود و به نوشته جياکومو، ,قائم مقام, های جان مک کين و اوباما در آن حضور داشتند. اين سند نيز بر استفاده از ,گزينه نظامی, برای جلوگيری از هسته ای شدن ايران تاکيد ميکند. در اين کنفرانس تنها ,قائم مقام , مک کين نبود که استفاده ,گزينه نظامی , را مورد تاکيد قرار داد، بلکه ريچارد دانزيگ قائمقام اوباما هم ميگويد: اوباما معتقد است حمله نظامی به ايران , وحشتناک, است اما , اين احتمال وجود دارد در جهانی وحشتناک به اين نتيجه برسيم که بايد به اين انتخاب وحشتناک چنگ بيندازيم., مقاله نيويورک تايمز عليرغم هشدارها، تنها خواهان ,بحث عمومی, قبل از اقدام به حمله نظامی است. جياکومو در انتهای اين مقاله تاکيد ميکند: با توجه به اينکه ايران در نظر دارد سوخت کافی برای توليد يک بمب اتمی را تا سال 2010 تهيه کند، رئيس جمهورآينده بايد افکار خود را به سرعت متمرکز کند. ما اميدواريم او برخلاف جرج دبليو بوش يک بحث عمومی در باره تمام گزينه های آمريکا را دامن بزند. من مطمئنا[اين بار] با وسواس بيشتر برخورد خواهم کرد., اما پيتر سيموندز مفسر سياسی سوسياليست وبسايت جزييات بيشتری در مورد راهکارهای در نظر گرفته شده در پشت پرده در محافل قدرت در آمريکا ارائه ميدهد که نشان ميدهد تاکيد , بر وقت کم رئيس جمهور آينده, به معنای اعمال فشار محافل قدرت در آمريکا برای اتخاذ راهکار خطرناکی است که در عراق در پيش گرفته شده بود. او مينويسد در حاليکه در جريان مبارزه انتخاباتی عملا کلامی به مردم گفته نشد اما مشاوران اوباماو مک کين پشت پرده در حال تنظيم راهکاری برای تشديد بحران بر سر پرونده هسته ای بودند. او تاکيد ميکند مشاوران عالی رئيس جمهور منتخب در پشت سر رای دهندگان صحنه را برای تشديد دراماتيک رويارويی با ايران به محض برعهده گرفتن پست رياست جمهوری آماده کرده اند. سيموند با اشاره به بخش هايی از سند پاليسی سنتر مينويسد اين سند هم انکار رژيم ايران مبنی بر عدم تمايل به توليد بمب اتمی و هم گزارش سازمان های امنيتی آمريکا را به کلی ناديده گرفته و يک سره بر پيشروی تهران به سوی دستيابی به توليد بمب اتمی و مهلت کم رياست جمهور بعدی برای مقابله با اين تهديد تاکيد ميکند. سند، دولت بوش رامورد انتقاد قرار ميدهد که نتوانست جلوی پيشرفت برنامه هسته ای ايران را بگيرد. سيمموند تاکيد ميکند عليرغم اين، استراتژی پيشنهادی سند در جوهر همان استراتژی بوش است. يعنی تحريم های سخت تر اقتصادي، مشوق های محدود و تهديد جنگ. سيموند در ادامه مينويسد به نظر ميرسد سياست منظور شده برای ايجاد اجماع بين المللی بر حمله نظامی پيشگيرانه به ايران متکی است. به روسيه، چين و قدرت های اروپايی هشدار داده ميشود که خودداری از تشديد و اعمال تحريم ها، از جمله بلوکاد تحريک آميز صادرات نفت ايران، تنها احتمال حمله نظامی را افزايش ميدهد. سيموند جزييات بيشتری از سند را ارائه ميدهد، از جمله اينکه سند به منظور تاکيد بر اعلام خطرناک بودن وضعيت خواهان آن ميشود که ايالات متحده بلافاصله حضور نظامی خود را در خليج فارس گسترش دهد: ,اين بايد در همان روز اول ورود رئيس جمهور جديد به دفتر کار خود شروع شود، بويژه که جمهوری اسلامی و وابستگان منطقه ای اش ممکن است تصميم بگيرند رئيس جمهور جديد را به امتحان بگذارند. اين امر[افزايش حضور نظامی در خليج فارس] بايد شامل نيروهای مستقر کنونی ايالات متحده و متحدانش، تخليه نيروهای رزمی جديد روی کشتی های هوابرد و مين جمع کن و انتقال ساير مهمات جنگی در منطقه باشد., سيموند مينويسد زبان گزارش عينا زبان بوش است و در انطباق با عبارت مشهور دولت بوش , همه گزينه ها روی ميز خواهد بود, اعلام ميکند: , ما بر اين باوريم حمله نظامی يک گزينه قابل اجراست و بايد به عنوان آخرين وسيله برای متوقف کردن برنامه هسته ای ايران مورد استفاده قرار بگيرد.,د ر ادامه سند آمده است: يک چنين حمله نظامی , تنها تاسياست هسته ای ايران را هدف قرار نخواهد داد، بلکه به منظور جلوگيری از واکنش ايران، همچنين تاسيسات نظامی غيرهسته ای را هدف قرار خواهد داد.” سيموند مينويسد طرح اوليه گزارش را مايکل روبين از موسسه نومحافظه کار انستيتوی آمريکن اينترپرايز و از واضعان حمله به عراق تهيه کرده است. مشاوران ارشد اوباما در تهيه طرح نقش داشته اند: از جمله دنيس راس، چارلز راب، اشتون کارتر. راس جزئيات برنامه ديپلوماتيک را تهيه ديده و کارتر جزييات حمله نظامی از جمله بررسی دستاوردها/ هزينه های بمباران هوايی ايران توسط آمريکا. دنيس راس قبل از آن نيز در تهيه بيانيه ای برای انستيوی خاورنزديک تحت عنوان, تقويت مشارکت: راه های تقويت همکاری های آمريکا – اسرائيل در رابطه با چالش اتمی ايران, شرکت داشت. در آن بيانيه توصيه شده است رئيس جمهور بعدی با اسرائيل در مورد, گزينه های گوناگون از جمله اقدام نظامی پيشگيرانه بحث و تبادل نظر کند., مشاوران ارشد اوباما از جمله آنتونی ليک، سوزان رايس و ريچارد کلارک نام خود را زير اين سند گذاشته بودند. ريچارد کلارک در کنفرانس ماه سپتامبر گفت اوباما معتقد است جلوی نفوذ گسترش يابنده ايران بايد گرفته شود و دسترسی ايران به سلاح اتمی غير قابل قبول است. کلارک گفت: ,اگر چه تمايل اوباما اين نيست که فورا ماشه رابکشد ولی اگر شرايط استفاده از نيروی نظامی را الزامی کند، اوباما ترديدی نخواهد کرد., *** نه فقط شواهد فوق، بلکه مجموعه قراين لااقل تاکنون نشان ميدهد جوهر سياست های آمريکا باآمدن اوباما تغيير نميکند، بويژه در رابطه با پرونده هسته ای ايران. اما در شرايط کنونی از پائين و از جانب توده های رای دهنده و افکار عمومی جهان فشار سنگينی بر اوباما عليه سياست های جنگ طلبانه وارد ميشود و اين فشارها فرصت کوتاهی ايجاد کرده است. همه مساله اين است که آيا رژيم اسلامی ايران از اين فرصت برای کاستن از فشاری که سياست های اتمی رژيم و چالش هايش با آمريکا بر مردم ايران وارد ميکند استفاده خواهد کرد يا وحشت رژيم از مردم ايران به حدی است که ترجيح ميدهد اين فرصت را بسوزاند و با پافشاری بر سياست غنی سازی گروگانش يعنی ملت ايران را در چنگ گرسنگی و جنگ و گرگ هايی زورمندتر از خود بطورکامل نابود کند.
عکس صفحه اول کارول جياموکو، نويسنده مقاله نيويورک تايمز منابع: http://www.nytimes.com/2008/11/03/opinion/03mon4.html http://www.wsws.org/articles/2008/nov2008/iran-n06.shtml
عکس صفحه اول کارول جياموکو، نويسنده مقاله نيويورک تايمز منابع: http://www.nytimes.com/2008/11/03/opinion/03mon4.html http://www.wsws.org/articles/2008/nov2008/iran-n06.shtml
ياسرعرفا ت! راهش ويادش جاودانه باد!
۱۳۸۷ آبان ۱۹, یکشنبه
بياد مجيد شريف،غريب در وطن!و افاضات مجاهدين!
http://www.komitedefa.org/text/sharif.pdf
«مرا تهديد کردند که: تو را نه زنداني مي کنيم که مشهور شوي، نه اينکه خونت را مي ريزيم که شهيد شوي،
«مرا تهديد کردند که: تو را نه زنداني مي کنيم که مشهور شوي، نه اينکه خونت را مي ريزيم که شهيد شوي،
اوباما بايد بهای هشت سال اوهام بوش را بپردازد:رابرت فيسک
برگردان: محمد علی اصفهانی
يکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹ نوامبر ۲۰۰۸
رابرت فيسک، گزارشگر بزرگ روزنامه ی اينديپندنت انگلستان، چهره يی است به اندازه ی کافی شناخته شده که نيازی به معرفی ندارد.
او در شماره ی امروز ـ هشتم نوامبر ـ اين روزنامه، مقاله يی نوشته است در باره ی بخشی از آنچه جرج بوش برای اوباما به ميراث گذاشته است، و اوباما بايد با آن درگير شود.
خلاصه ی جمع و جور شده يی از مقاله ی او را به فارسی در آورده ام که در اينچا می خوانيد.
طبعاً نه آنچه رابرت فيسک ـ بيشتر در زمينه ی تخصص خودش يعنی امور خاورميانه ـ نوشته است تمام مشکلات پيش روی اوباماست، و نه جريانی که در هشت سال اخير به وسيله ی جرج بوش نمايندگی می شد، آنچنان شکستی خورده است که نتواند زهر خود را چه در ايام باقی مانده از حکومت بوش، و چه پس از آن، در جان جهان فرو ريزد.
اين موضوع، و نقش بوميانی که به طمع دريافت تکّه استخوانی به بهای خيانت به مردم خود، دم لابه کنان در پی آنان روان و دوان بودند و چنان موجوديت و بود و نبود خود را با آنان گره زده اند که ناچارند همچنان در آن مسير خونين، گاه پوزه بر خاک بمالند و گاه به کسانی که امپرياليزم و صهيونيزم را هنوز وارد فرهنگ لغات ناموسی خود نکرده اند چنگ و دندان نشان دهند، نمی تواند در اين چند سطر، مورد بررسی قرار گيرد؛ و فرصتی ديگر می طلبد. پس بهتر است که علی الحساب برگرديم به مقاله ی امروز رابرت فيسک...
وکلای مدافع شش الجزايری، در جريان آماده کردن متن دفاعيه ی خود در برابر دادگاهی که در هفته ی گذشته در واشنگتن برگزار شد، بسيار چيز های جديد در باره ی دستگاه های اطلاعاتی و امنيتی آمريکای پس از ۱۱ سپتامبر آموختند.
در ميان ميليون ها گزارش اوليه ی امنيتی جاسوسان آمريکا، به عنوان نمونه به يکی از اين گزارش ها نگاهی بياندازيم:
ـ يک حمله ی هوايی از نوع عمليات انتحاری، در دست تهيه است. کجا؟ در مرکز نيروی دريايی آمريکا، در جزيره يی در پاسيفيک.
اما فقط يک مشکل کوچک در کار است:
چنين مرکزی اصلاً وجود خارجی ندارد؛ و نيرو ی دريايی آمريکا هم بالتبع در آن حضور نداشته است!
و حالا هم يکی ديگر:
يک تحقيق بسيار جدی آمريکايی، کشف کرده است که بن لادن در يک پايگاه نظامی آمريکا، در شرق آسيا ديده شده است که مشغول خريد از فروشگاه مواد مصرفی روزانه است!
اين حرف مهمل و ياوه يی که آمريکا در «جنگ عليه تروريزم» در همه ی جهان پخش کرده است، فضای فانتزی يی را نشان می دهد که رژيم جرج بوش، طی اين هشت سال گذشته، در آن زندگی کرده است.
اگر شما می توانيد باور کنيد که بن لادن، در يک مرکز خريد مواد مصرفی روزانه، واقع در يک پايگاه نظامی آمريکا، مشغول گشت و گذار بوده است، آن وقت:
خواهيد توانست باور کنيد که هرکسی که دستگير می شود يک تروريست است. خواهيد توانست باور کنيد که می توان عرب ها را کشت. خواهيد توانست باور کنيد که می توان هر کسی را که زنده دستگير شد شکنجه داد. خواهيد توانست باور کنيد که همه ی آنچه يک اسير، در زير شکنجه گفته است واقعيت دارد. خواهيد توانست باور کنيد که اشغال کشور های ديگر و سرزمين های مستقل، کاری است درست. خواهيد توانست باور کنيد که شنود تلفنی همه، حتی در خود آمريکا، امری است قانونی...
اما چگونه باراک اوباما قادر خواهد بود اين خسارت عظيم را که رييس جمهوری بدسگال و دروغگوی پيش از او در آمريکا و در همه ی جهان برای او باقی گذاشته است، جبران کند؟
بعد از «حمله ی ناگهانی و بهت و ترس» (shock and awe) جرج بوش و رامسفلد. بعد از ابو غريب. پعد از گوانتانامو. بعد از باگرام. بعد از دزديدن ها و دستگيری های پنهانی...
آيا بوش، در اين مدت باقی مانده تا ۲۰ ژانويه، يک سورپرايز برای ما تدارک ديده است؟ و اصلاً آيا او قادر به چنين کاری هست؟
اوباما بايد زندان گوانتانامو را ببندد. اوباما بايد راهی برای عذرخواهی از مردم جهان به خاطر همه ی جناياتی که سلف او انجام داده است بيابد. اين کار، اما آسان نيست. برای کسی که بايد با کشورش به دنيا فخر بفروشد.
اما اوباما اگر می خواهد که مردم جهان، به «سياست تغيير» ی که او از آن سخن می گويد اعتنا کنند، دستکم بايد رسماً اعلام کند که از اين همه، متأسف است.
اوباما بايد به طور اساسی و بنيادی، در آنچه «جنگ عليه ترور» نام گرفته است بازانديشی کند.
اوباما بايد از عراق، خارج شود. بايد بگويد که ديگر بس است. بس است اين همه تمرکز نيرو در عراق، با هزينه های هنگفت آن.
اوباما بايد بر حملات خونين پياپی در جنوب افغانستان نقطه ی پايان نهد. چرا؟ چرا؟ آخر چرا ما بايد جشن های عروسی را به خون بکشيم؟
اوباما بايد واقعيت هايی چند را در باره ی اسراييل با همه در ميان بگذارد. بايد به همه بگويد که آمريکای امروز، ديگر نمی تواند در برابر سياست کولونياليزم اسراييل سکوت کند. کولونی ساختن در سرزمين هايی که از آنِ اعرابند.
اوباما بايد رو در روی لابی اسراييل بايستد. بوش در سال ۲۰۰۴ تأکيد کرده بود که حق با اسراييل است وقتی که می گويد بايد بخشی از نوار غزه را برای هميشه ضميمه ی خود کند. اوباما بايد اين حرف را پس بگيرد.
مقامات رسمی آمريکا بايد با مقامات رسمی ايران [اگر اين سفلگان سواره در ايران که همچون رقيبان سفله ی پياده شان در خارج، اضمحلال خود را در اعتلای جنبش مدنی ايران می بينند، و بهترين دستاويز را ـ به خيال خام خودشان ـ ملتهب نگاه داشتن «بحران اتمی» يافته اند، الّا و امّا نياورند٭] گفتگو کنند.
مقامات رسمی آمريکا بايد با مقامات رسمی حماس [که هميشه آمادگی خود را برای مذاکره و برخورد سياسی به دور از هر خشونتی اعلام داشته اند ٭٭] گفتگو کنند.
اوباما بايد بر حملات آمريکا به پاکستان و به سوريه نقطه ی پايان نهد...
اما او قادر نخواهد بود که يکباره از همه ی گذشته بگسلد. او می خواهد از عراق عقب نشينی کند تا بتواند بر روی افغانستان متمرکز شود. او لابی اسراييل در آمريکا را به منازعه نخواهد خواند. او سياست کولونياليزم اسراييل را متوقف نخواهد کرد.
با حضور «راهام امانوئل» که حامی AIPAC لابی نيرومند اسراييل است و روزنامه ی اسراييلی «مآريو» او را در هفته ی گذشته، «نفر ما، در کاخ سفيد » ناميده است، در دستگاه مديريّت اوباما، او ناچار است که خود را با همان خط سابق برخورد با اسراييل تطبيق دهد.
و البته... البته، خطر مهيب بن لادن هم وجود دارد. همان بن لادن که در يک مرکز فروش مواد مصرفی روزانه، در يک پست رسمی نظامی آمريکا، در حال خريد و تردد و گشت و گذار ديده شده است!
خب، معلوم است که چنين بن لادن مفروضی می تواند يک عمليات بی رحمانه را به عنوان «خوش آمد» به اوباما، طرح يزی کرده باشد...
و بد نيست که به يک مشکل «کوچک» ديگر هم اشاره کنيم:
زندانی های مفقودالاثر. زندانی های گمشده. زندانی های ناپيدا. نه آن زندانيانی که در گوانتانامو شکنجه می شوند. بلکه هزار ها انسان ديگری که گم شده اند. خيلی ساده. گم شده اند. در آمريکای بزرگ. و در همه ی جهان. به وسيله آمريکا. با همدستی آمريکا. و در زندان های متحدين آمريکا.
گزارش هايی، از بيست هزار مفقودالاثر از اين نوع سخن می گويند. مفقودالاثر هايی که اکثرشان عربند. و همه شان مسلمان.
کجايند اين ها؟ اين گمشده ها؟ آيا می توان آزادشان کرد؟ آيا زنده اند؟ آيا مرده اند؟
اگر اوباما چنين می يابد که ميراثبر انبوه گودال ها و حفره ها، و انبوه اجسادی است که جرج بوش به جا گذاشته است، عذر خواهی های فراوانی در پيش رو دارد.
www.ghoghnoos.org
پا نويس
٭ راقم اين سطور، درهمان اولين روزهای دميدن ناگهانی و غير منتظره در آتش «بحران اتمی» به وسيله ی حاکمان ايران از يکسو، و اسراييل و آمريکای جرج بوش با استفاده از جديدالاستخدام هايشان در اپوزیسيون خارح از کشور از سوی ديگر، منافعی که هر دو طرف «ايرانی» در اين کار جستجو می کردند را توضيح داده است:
می خواهند بحران حقوق بشر در ايران را با بحران اتمی جاگزين کنند:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/mikhahand.html
حماس گرچه به لحاظ ايده ئولوژیک بنيادگراست، امّا هيچ همخوانی و سنخيّتی با سلفی ها و يا کسانی که مسأله شان مسأله ی «جنگ کفر و دين» است ندارد؛ و همراه و همدوش و در اتحاد با بسياری از نيروهای لاييک، کمونيست، سوسياليست، و ناسيوناليست، فقط به خاطر آزادسازی فلسطين می جنگد و بس. اين سازمان هميشه آمادگی خود را برای مذاکره و قطع تمامی عمليات نظامی اعلام داشته است. در اين ارتباط می توانيد از جمله به چند مقاله ی زير، به ترجمه ی همين قلم مراجعه کنيد:
در فلسطين چه کسی عليه چه کسی کودتا کرد؟ ـ ميشل وارشاوسکی، سياستمدار و تحليلگر برجسته ی یهودی اسرايیلی:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/warschawski-l.html
صبح به خير حماس ـ يوری آونری، روزنامه نگار صلح طلب اسراييلی:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/avnery-morning.html
ديوار برلن های جديد را فرو بريزيم ـ جان پيلجر، نويسنده، مستندساز، و روزنامه نگار انسانگرای استراليايی ـ انگليسی بی نياز از توصيف:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/pilger-gaza.html
او در شماره ی امروز ـ هشتم نوامبر ـ اين روزنامه، مقاله يی نوشته است در باره ی بخشی از آنچه جرج بوش برای اوباما به ميراث گذاشته است، و اوباما بايد با آن درگير شود.
خلاصه ی جمع و جور شده يی از مقاله ی او را به فارسی در آورده ام که در اينچا می خوانيد.
طبعاً نه آنچه رابرت فيسک ـ بيشتر در زمينه ی تخصص خودش يعنی امور خاورميانه ـ نوشته است تمام مشکلات پيش روی اوباماست، و نه جريانی که در هشت سال اخير به وسيله ی جرج بوش نمايندگی می شد، آنچنان شکستی خورده است که نتواند زهر خود را چه در ايام باقی مانده از حکومت بوش، و چه پس از آن، در جان جهان فرو ريزد.
اين موضوع، و نقش بوميانی که به طمع دريافت تکّه استخوانی به بهای خيانت به مردم خود، دم لابه کنان در پی آنان روان و دوان بودند و چنان موجوديت و بود و نبود خود را با آنان گره زده اند که ناچارند همچنان در آن مسير خونين، گاه پوزه بر خاک بمالند و گاه به کسانی که امپرياليزم و صهيونيزم را هنوز وارد فرهنگ لغات ناموسی خود نکرده اند چنگ و دندان نشان دهند، نمی تواند در اين چند سطر، مورد بررسی قرار گيرد؛ و فرصتی ديگر می طلبد. پس بهتر است که علی الحساب برگرديم به مقاله ی امروز رابرت فيسک...
وکلای مدافع شش الجزايری، در جريان آماده کردن متن دفاعيه ی خود در برابر دادگاهی که در هفته ی گذشته در واشنگتن برگزار شد، بسيار چيز های جديد در باره ی دستگاه های اطلاعاتی و امنيتی آمريکای پس از ۱۱ سپتامبر آموختند.
در ميان ميليون ها گزارش اوليه ی امنيتی جاسوسان آمريکا، به عنوان نمونه به يکی از اين گزارش ها نگاهی بياندازيم:
ـ يک حمله ی هوايی از نوع عمليات انتحاری، در دست تهيه است. کجا؟ در مرکز نيروی دريايی آمريکا، در جزيره يی در پاسيفيک.
اما فقط يک مشکل کوچک در کار است:
چنين مرکزی اصلاً وجود خارجی ندارد؛ و نيرو ی دريايی آمريکا هم بالتبع در آن حضور نداشته است!
و حالا هم يکی ديگر:
يک تحقيق بسيار جدی آمريکايی، کشف کرده است که بن لادن در يک پايگاه نظامی آمريکا، در شرق آسيا ديده شده است که مشغول خريد از فروشگاه مواد مصرفی روزانه است!
اين حرف مهمل و ياوه يی که آمريکا در «جنگ عليه تروريزم» در همه ی جهان پخش کرده است، فضای فانتزی يی را نشان می دهد که رژيم جرج بوش، طی اين هشت سال گذشته، در آن زندگی کرده است.
اگر شما می توانيد باور کنيد که بن لادن، در يک مرکز خريد مواد مصرفی روزانه، واقع در يک پايگاه نظامی آمريکا، مشغول گشت و گذار بوده است، آن وقت:
خواهيد توانست باور کنيد که هرکسی که دستگير می شود يک تروريست است. خواهيد توانست باور کنيد که می توان عرب ها را کشت. خواهيد توانست باور کنيد که می توان هر کسی را که زنده دستگير شد شکنجه داد. خواهيد توانست باور کنيد که همه ی آنچه يک اسير، در زير شکنجه گفته است واقعيت دارد. خواهيد توانست باور کنيد که اشغال کشور های ديگر و سرزمين های مستقل، کاری است درست. خواهيد توانست باور کنيد که شنود تلفنی همه، حتی در خود آمريکا، امری است قانونی...
اما چگونه باراک اوباما قادر خواهد بود اين خسارت عظيم را که رييس جمهوری بدسگال و دروغگوی پيش از او در آمريکا و در همه ی جهان برای او باقی گذاشته است، جبران کند؟
بعد از «حمله ی ناگهانی و بهت و ترس» (shock and awe) جرج بوش و رامسفلد. بعد از ابو غريب. پعد از گوانتانامو. بعد از باگرام. بعد از دزديدن ها و دستگيری های پنهانی...
آيا بوش، در اين مدت باقی مانده تا ۲۰ ژانويه، يک سورپرايز برای ما تدارک ديده است؟ و اصلاً آيا او قادر به چنين کاری هست؟
اوباما بايد زندان گوانتانامو را ببندد. اوباما بايد راهی برای عذرخواهی از مردم جهان به خاطر همه ی جناياتی که سلف او انجام داده است بيابد. اين کار، اما آسان نيست. برای کسی که بايد با کشورش به دنيا فخر بفروشد.
اما اوباما اگر می خواهد که مردم جهان، به «سياست تغيير» ی که او از آن سخن می گويد اعتنا کنند، دستکم بايد رسماً اعلام کند که از اين همه، متأسف است.
اوباما بايد به طور اساسی و بنيادی، در آنچه «جنگ عليه ترور» نام گرفته است بازانديشی کند.
اوباما بايد از عراق، خارج شود. بايد بگويد که ديگر بس است. بس است اين همه تمرکز نيرو در عراق، با هزينه های هنگفت آن.
اوباما بايد بر حملات خونين پياپی در جنوب افغانستان نقطه ی پايان نهد. چرا؟ چرا؟ آخر چرا ما بايد جشن های عروسی را به خون بکشيم؟
اوباما بايد واقعيت هايی چند را در باره ی اسراييل با همه در ميان بگذارد. بايد به همه بگويد که آمريکای امروز، ديگر نمی تواند در برابر سياست کولونياليزم اسراييل سکوت کند. کولونی ساختن در سرزمين هايی که از آنِ اعرابند.
اوباما بايد رو در روی لابی اسراييل بايستد. بوش در سال ۲۰۰۴ تأکيد کرده بود که حق با اسراييل است وقتی که می گويد بايد بخشی از نوار غزه را برای هميشه ضميمه ی خود کند. اوباما بايد اين حرف را پس بگيرد.
مقامات رسمی آمريکا بايد با مقامات رسمی ايران [اگر اين سفلگان سواره در ايران که همچون رقيبان سفله ی پياده شان در خارج، اضمحلال خود را در اعتلای جنبش مدنی ايران می بينند، و بهترين دستاويز را ـ به خيال خام خودشان ـ ملتهب نگاه داشتن «بحران اتمی» يافته اند، الّا و امّا نياورند٭] گفتگو کنند.
مقامات رسمی آمريکا بايد با مقامات رسمی حماس [که هميشه آمادگی خود را برای مذاکره و برخورد سياسی به دور از هر خشونتی اعلام داشته اند ٭٭] گفتگو کنند.
اوباما بايد بر حملات آمريکا به پاکستان و به سوريه نقطه ی پايان نهد...
اما او قادر نخواهد بود که يکباره از همه ی گذشته بگسلد. او می خواهد از عراق عقب نشينی کند تا بتواند بر روی افغانستان متمرکز شود. او لابی اسراييل در آمريکا را به منازعه نخواهد خواند. او سياست کولونياليزم اسراييل را متوقف نخواهد کرد.
با حضور «راهام امانوئل» که حامی AIPAC لابی نيرومند اسراييل است و روزنامه ی اسراييلی «مآريو» او را در هفته ی گذشته، «نفر ما، در کاخ سفيد » ناميده است، در دستگاه مديريّت اوباما، او ناچار است که خود را با همان خط سابق برخورد با اسراييل تطبيق دهد.
و البته... البته، خطر مهيب بن لادن هم وجود دارد. همان بن لادن که در يک مرکز فروش مواد مصرفی روزانه، در يک پست رسمی نظامی آمريکا، در حال خريد و تردد و گشت و گذار ديده شده است!
خب، معلوم است که چنين بن لادن مفروضی می تواند يک عمليات بی رحمانه را به عنوان «خوش آمد» به اوباما، طرح يزی کرده باشد...
و بد نيست که به يک مشکل «کوچک» ديگر هم اشاره کنيم:
زندانی های مفقودالاثر. زندانی های گمشده. زندانی های ناپيدا. نه آن زندانيانی که در گوانتانامو شکنجه می شوند. بلکه هزار ها انسان ديگری که گم شده اند. خيلی ساده. گم شده اند. در آمريکای بزرگ. و در همه ی جهان. به وسيله آمريکا. با همدستی آمريکا. و در زندان های متحدين آمريکا.
گزارش هايی، از بيست هزار مفقودالاثر از اين نوع سخن می گويند. مفقودالاثر هايی که اکثرشان عربند. و همه شان مسلمان.
کجايند اين ها؟ اين گمشده ها؟ آيا می توان آزادشان کرد؟ آيا زنده اند؟ آيا مرده اند؟
اگر اوباما چنين می يابد که ميراثبر انبوه گودال ها و حفره ها، و انبوه اجسادی است که جرج بوش به جا گذاشته است، عذر خواهی های فراوانی در پيش رو دارد.
www.ghoghnoos.org
پا نويس
٭ راقم اين سطور، درهمان اولين روزهای دميدن ناگهانی و غير منتظره در آتش «بحران اتمی» به وسيله ی حاکمان ايران از يکسو، و اسراييل و آمريکای جرج بوش با استفاده از جديدالاستخدام هايشان در اپوزیسيون خارح از کشور از سوی ديگر، منافعی که هر دو طرف «ايرانی» در اين کار جستجو می کردند را توضيح داده است:
می خواهند بحران حقوق بشر در ايران را با بحران اتمی جاگزين کنند:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/mikhahand.html
حماس گرچه به لحاظ ايده ئولوژیک بنيادگراست، امّا هيچ همخوانی و سنخيّتی با سلفی ها و يا کسانی که مسأله شان مسأله ی «جنگ کفر و دين» است ندارد؛ و همراه و همدوش و در اتحاد با بسياری از نيروهای لاييک، کمونيست، سوسياليست، و ناسيوناليست، فقط به خاطر آزادسازی فلسطين می جنگد و بس. اين سازمان هميشه آمادگی خود را برای مذاکره و قطع تمامی عمليات نظامی اعلام داشته است. در اين ارتباط می توانيد از جمله به چند مقاله ی زير، به ترجمه ی همين قلم مراجعه کنيد:
در فلسطين چه کسی عليه چه کسی کودتا کرد؟ ـ ميشل وارشاوسکی، سياستمدار و تحليلگر برجسته ی یهودی اسرايیلی:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/warschawski-l.html
صبح به خير حماس ـ يوری آونری، روزنامه نگار صلح طلب اسراييلی:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/avnery-morning.html
ديوار برلن های جديد را فرو بريزيم ـ جان پيلجر، نويسنده، مستندساز، و روزنامه نگار انسانگرای استراليايی ـ انگليسی بی نياز از توصيف:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/pilger-gaza.html
اشتراک در:
پستها (Atom)


























