۱۳۸۷ بهمن ۹, چهارشنبه

تشابه موضع اوباما با بوش در مورد بحران غزه

مصاحبه امی گودمن و خوان گونزالس با نوام چامسكی در فرستنده Democracy Now
/ بيست و پنجم ژانويه 2009
مترجم : فريدون گيلانی gilani@f-gilani.com
پرزيدنت اوباما در ديداری از وزارت امور خارجه ، نخستين نظريه ها و تعبيرهای واقعی خود را در مورد تنش خاورميانه از زمان حمله اسرائيل به نوار غزه ( بيست و هفتم دسامبر 2008 � م ) ابراز كرد . اوباما بدون اظهار نظر در مورد امنيت فلسطينی ها ، اول نقطه نظرهايش را در مورد امنيت اسرائيلی ها بيان داشت . اوباما حملات راكتی فلسطينی ها به شهرهای جنوبی اسرائيل را محكوم كرد، اما از ارتش اسرائيلی تحت حمايت ايالات متحده كه غزه را با آن جمعيت متراكم به بمب و توپ بست ، حتی انتقاد نكرد . ولی با زيركی و برای فاصله گرفتن با دولت بوش ، ضمنا گفت كه قبول دارد فلسطينی ها رنج می برند و اشاره كرد كه مرزها را بايد برای كمك رسانی باز كنند . در اين مورد ، با نوام چامسكی كه در بيش از نيم قرن گذشته استاد زبان شناسی انستيتو تكنولوژی ماساچوست بوده و بيش از صد كتاب نوشته ، گفت و گو می كنيم : خوان گونزالس : پرزيدنت اوباما نخستين نقطه نظرهای واقعی خود را از زمانی كه به اين سمت انتخاب شد ، در مورد بحران غزه ابراز كرد . اوباما در حالی كه كنار هيلری كلينتون وزيرامور خارجه ايستاده بود و دو فرستاده ی كليدی خود را معرفی می كرد ، در اين مورد سخن گفت . رهبر سابق اكثريت در سنا جرج ميچل ، كه گفت و گو برای توافق پايدار در ايرلند شمالی را انجام داد ، فرستاده ی او در خاور ميانه خواهد بود . و ريچرد هالبروك كه در اواسط سال های 1990 واسطه معامله در بالكان بود ، نقش فرستاده او را در افغانستان و پاكستان ايفا خواهد كرد . اوباما در بيان نقطه نظرهايش از حمله سه هفته ای به نوار غزه به عنوان اقدامی دفاعی عليه راكت پراكنی های حماس پشتيبانی كرد ، اما ضمنا گفت كه عميقا نگران شرايط انسانی مردم فلسطين در غزه است . بيست و دو روز حمله برق آسا ، بيش از 1400 كشته به جا گذاشت كه اغلب شان غير نظامی ، و دست كم يك سوم شان بچه بودند . بيش از 5500 انسان هم زخمی شدند . ( اولا بنا به گفته نماينده سازمان ملل در غزه ، اين آمار ها قطعی نيستند و حتی می توانند چند برابر باشند ، دوما زخمی ها فقط می توانند نفس بكشند در واقع مرده اند ، سه ديگر آن كه بنا به آخرين خبرها ، هنوز از زير آوارها جسد بيرون می كشند و اين عمل مدت های مديد ادامه خواهد داشت � م ) در اين مدت ، سيزده اسرائيلی كشته شدند كه ده نفرشان سرباز بودند و از آن ده سرباز چهارتن در تبادل آتش ميان خودی ها به هلاكت رسيده اند . آن چه در زير می آيد ، بعضی حرف های اوباما است .
پرزيدنت باراك اوباما : , بگذاريد اين مساله را روشن كنم كه آمريكا در مورد امنيت اسرائيل متعهد و ملتزم است . ما هميشه از حق اسرائيل برای دفاع از خود حمايت می كنيم . چهار سال ، حماس هزاران راكت به سمت شهروندان بی گناه اسرائيلی شليك كرده است . هيچ دموكراسی ای چنين خطری را در مورد مردمش تحمل نمی كند . جامعه بين المللی وحتی خود مردم فلسطين هم كه منافع شان قربانی ترور شده است ، چنين شرايطی را نبايد برتابند . برای خالص ماندن و واقعی بودن به عنوان يكی از طرف های صلح ، گروه چهار نفره روشن كرد كه حماس بايد شرايط صريحی را بپذيرد : حق وجود اسرائيل را به رسميت بشناسد ، دست از خشونت بردارد ، وبه توافق های گذشته وفادار بماند. از اين گذشته ، زمينه ها وخطوط آتش بس با دوام روشن است :
حماس بايد به موشك پرانی پايان دهد ،‌ اسرائيل عقب كشيدن نيروهايش از غزه را كامل می كند ،‌ ايالات متحده و شركای ما از رژيم در حاشيه مانده ای كه ضد قاچاق اسلحه باشد حمايت خواهند كرد تا حماس نتواند دوباره مسلح شود. ديروز من با پرزيدنت حسنی مبارك حرف زدم و مراتب قدردانی خود را از تلاش های مصر برای نقشی كه در آتش بس ايفا می كند ، اعلام كردم . ما به اين نتيجه رسيديم كه مصر به رهبری و شركت خود در جهت ساختن زيربنای صلحی پايدارتر و گسترده تر از طريق اقدامی جدی برای پايان دادن به قاچاق اسلحه از طريق مرزهای خود ادامه دهد . بنابراين ، تا زمانی كه وحشت شليك راكت به سوی اسرائيلی های بی گناه ادامه دارد ، آينده اميد بخشی برای فلسطينی ها وجود نخواهد داشت . من عميقا از اين كه فلسطينی ها و اسرائيلی ها در روزهای اخير رنج برده اند و نيازهای انسانی در غزه وجود دارد ، متاسفم . قلب های ما برای غيرنظاميان فلسطينی كه به غذای فوری ، آب تميز و مراقبت های اساسی پزشكی نياز دارند،‌ و دير زمانی است كه در فقر به سر می برند، می تپد. حالا بايد دست هامان را به سوی آن هايی كه در جست و جوی صلح تلاش می كنند ، درازتر كنيم . به عنوان مرحله ای از ايجاد آتش بس پايدار ، ‌ مرزهای عبور غزه بايد باز شوند تا جريان كمك ها و تجارت ، با نظارت مناسب و مراقبت های بين المللی با شركت مقام های فلسطينی ، ‌به سوی غزه سرازير شود . اقدامات امدادگرانه بايد در دسترس فلسطينی ها كه به آن اميد و تكيه دارند ، قرار گيرد. ايالات متحده از كنفرانس اعانه برای جست و جوی كمك های كوتاه مدت انسانی و تلاش های دراز مدت بازسازی اقتصاد فلسطينی ها ،‌ كاملا حمايت می كند . اين كمك ها بايد از طرف و با راهنمايی مقام های فلسطينی تعيين شوند. صلح پايدار ،‌ به عاملی فراتر از آتش بس طولانی نياز دارد ، به همين دليل است كه من بر وجود دو كشور كه كنار هم با صلح و امنيت زندگی می كنند پافشاری می كنم . سناتور ميچل ، اين هدف را ، مثل كوشش برای كمك به صلحی گسترده تر ميان اسرائيل و جهان عرب كه جايگاه واقعی و به حق اسرائيل در ميان ملت ها را به رسميت بشناسد ،‌ دنبال خواهد كرد. بايد بيفزايم كه ابتكار صلح پايدار ميان اعراب و اسرائيل به عناصر سازنده ای نياز دارد تا بتواند اين كوشش ها را به پيش ببرد . اكنون زمان آن فرا رسيده است كه كشورهای عربی دست به اقدامی بزنند تا با تضمين حمايت دولت فلسطين تحت رهبری پرزيدنت محمود عباس و نخست وزير فياد ،‌ گام هايی در جهت عادی كردن روابط با اسرائيل بردارند و عليه تند روی كه همه ما را تهديد می كند به پا خيزند . نقش سازنده اردن آموزش نيروهای امنيتی فلسطين و تنظيم روابطش با اسرائيل است تا مدلی برای اين اقدامات فراهم آيد. در گامی فراتر ، بايد اين مساله را برای همه كشورهای منطقه روشن كنيم كه حمايت خارجی از سازمان های تروريستی بايد متوقف شود.
امی گودمن : پرزيدنت اوباما ديروز در وزارت امور خارجه سخنرانی كرد. يكی از سخنگويان حماس به تلويزيون الجزيره گفت كه موضع اوباما در مورد فلسطين ،‌ نسبت به موضع قبلی نشان دهنده هيچ تغييری نيست . اوساما حمدان گفت‌ ، , من فكر می كنم كه در رابطه با منطقه خاورميانه ،‌ اين سخنان برای پرزيدنت اوباما آغاز خوشايندی نيست . به نظر می رسد كه در چهار سال آينده ، اگر وضع به اين منوال پيش برود و در بر اين پاشنه بچرخد ، كل ماجرا به راه خطا خواهد رفت. , بسيار خوب‌ ، برای آگاهی بيشتر، به سراغ نوام چامسكی می رويم . واكنش شما نسبت به بيانات پرزيدنت اوباما چيست و آيا فكر می كنيد اين حرف ها نشان دهنده ی تغييرند؟ نوام چامسكی : اين تقريبا همان موضع بوش است . او می گويد كه اسرائيل ، مثل هر دموكراسی ديگری ، حق دفاع از خود را دارد . اين حرف كاملا درست است ، اما شكافی در دلايلی كه می آورد وجود دارد . اسرائيل حق دارد از خودش دفاع كند . اما ادامه نمی دهد كه حق دارد با استفاده از زور از خود دفاع كند . همان طور كه می دانيد ، ممكن است در اين مورد توافق داشته باشيم كه ارتش بريتانيا در مورد مستعمرات خود در سال 1776 ، حق داشت از خودش در مقابل ترور ارتش جرج واشينگتن دفاع كند ، كه البته كاملا واقعی بود ، اما اين حق بدان معنی نبود كه با استفاده از زور از خود دفاع كند ، برای آن كه انگليسی ها اصلا حق نداشتند اين جا باشند. بنابراين ، بله ، حق داشتند از خود دفاع كنند ، كه راهی هم برای دفاع داشتند . راهش آن بود كه اين جا را ترك كنند . همين مثال را می شود در مورد نازی ها زد كه در مقابل ترور ميهن پرستان حق داشتند از خود دفاع بكنند . آن ها حق نداشتند با استفاده از زور دست به چنين كاری بزنند . در مورد اسرائيل ، وضع عينا به همين صورت است . اسرائيلی ها حق دارند از خود دفاع كنند و به راحتی هم می توانند چنين كنند . با حداقل خرد و فهم ، می توانستند با قبول پيشنهاد صلح حماس ، و پيش از تجاوز نظامی و اشغال ، كه نمی خواهم وارد جزئياتش شوم ، آتش بسی را كه پيشنهاد شده بود و اسرائيل آن را نقض كرد ، از حق خود دفاع كنند. اما با خرد و فهم و استدلال گسترده تر كه با وجود مشاورانی كه اوباما دارد می دانيد فاقد آن است ، اسرائيل می تواند با دست برداشتن از جناياتش از خودش دفاع كند . غزه و ساحل غربی ، يك واحدند ، با هم اند ،‌ يك سرزمين اند . اسرائيل ، با حمايت ايالات متحده ، نه تنها در نوار غزه ، بلكه در ساحل غربی هم مدام مرتكب جنايت می شود. اسرائيل ، مدام به طور سيستماتيك ، و با حمايت ايالات متحده ، به قسمت هايی از ساحل غربی هجوم می برد و می خواهد همانگونه كه اريل شارون می گفت ، آن ها را مثل موش به تله بيندازد و از هرگونه تحرك و پيشرفتی بازشان دارد. بسيار خوب ، شما به اين جنايات پايان بدهيد ، آن وقت خواهيد ديد كه مقاومت مردم هم متوقف خواهد شد. حالا اسرائيل با قدرت نمائی نظامی تحت حمايت ايالات متحده موفق شده مقاومت را در مناطق اشغالی متوقف كند كه البته اين موفقيت را مديون آموزش های اردن است كه مورد قدردانی اوباما قرار گرفته است . منظورم آموزش امنيتی فلسطينی ها عليه فلسطينی هاست . تاكيد می كنم كه نقش كمك های مالی و نظارت همه جانبه ی ايالات متحده را نبايد از ياد برد . بنابراين ، بله ، از عهده ی كار بر آمدند . نيروهای آموزش ديده فلسطينی به وسيله اردنی ها ، و عليه فلسطينی ها ، حتی تظاهرات كرانه ی باختری را ، يعنی حتی تظاهرات را ، آن هم تظاهرات صلح آميز را كه از مردم جهان می خواست تا از مردم غزه حمايت كنند ، سركوب كردند. ماموران آموزش ديده به وسيله اردن را می گويم . آنان بسياری از تظاهر كنندگان كرانه ی باختری را دستگير كردند . اين ماموران آموزش ديده به وسيله اردن ، يعنی نيروهائی كه با دشمن همدستی می كنند ، با حمايت ايالات متحده و اسرائيل كوشيده اند بركرانه ی باختری مسلط شوند . حالا ، اين اوباماست كه از زبان اسرائيل سخن می گويد . و هيچ ترديدی وجود ندارد كه همه ی اين اقدامات ، در مجموع اساس قوانين انسانی بين المللی را نقض می كند . اسرائيل اين واقعيت را می داند . مشاوران خودشان ، مشاوران رسمی خودشان ، از بازگشت به سال 67 سخن می گويند . دادگاه جهانی اين عمل را محكوم كرد . بنابراين ، مجموعه ی اين مهار گسيختگی ها اعمال جنايتكارانه اند . اما اين ها می خواهند كه بدون برخورد با هيچ نفی و اعتراضی اصرار بورزند كه كارشان قانونی است . اين است تاكيدهای مورد اعتماد اوباما . رئيس جمهوری جديد هيچ حرفی از جنايات تحت حمايت امريكائی های اسرائيل برزبان نمی راند ، و از پيشرفت امور مربوط به لغو اشغال ، شهرك سازی های غير قانونی اشغالگرانه و تسلط بر كرانه ی باختری ، حرفی نمی زند . به نظر ايشان ، همه بايد زبان در كام كشند و بگذارند ايالات متحده و اسرائيل به كار خود ادامه دهند . اوباما از گام های سازنده برای صلح ، و بخصوص از قرارداد صلح اعراب سخن می گويد . ايشان می گويند اعراب بايد در جهت عادی كردن روابط با اسرائيل گام هائی به پيش بردارند . اما درونمايه ی اصلی پيشنهاد صلح اتحاديه عرب اين نبود . پيشنهاد آنان اين بود كه دو كشور مستقل پا بگيرند كه ايالات متحده راهش را بست . می خواهم بگويم اوباما از دو كشور مستقل نام برد ، بله ، اما نگفت كجا ، كی و چگونه . به هيچ چيز ديگری هم اشاره نكرد . هيچ اشاره ای به اصل قضيه نكرد . يعنی حرفی از اقدامات جنايتكارانه ی تحت حمايت ايالات متحده در غزه ، كه هر وقت بخواهند حمله می كنند، و از وضع وخامت بار ساحل غربی نزد . اصل و مغز مساله اين است . وقتی به مشاوران اوباما توجه كنيد ، بهتر متوجه قضيه می شويد .
مثلا دنيس روس كتابی 800 صفحه ای � در همين حدود � نوشته است كه در آن ياسرعرفات را در مورد همه وقايع به باد انتقاد گرفته است . در اين كتاب ، به ندرت به مساله , اسكان , پرداخته كه اتفاقا در زمان مسئوليت خود او به عنوان مشاور بيل كلينتون به نقطه ی اوج خود رسيده بود و در آخرين سال دولت او تبديل به مساله ای جدی شده بود . در مورد اين نكته ی آخری ، حتی يك كلمه هم در آن كتاب پيدا نمی كنيد. بنابراين ، نقطه ی اطمينان نكات مورد نظر اوباما اين است كه اسرائيل حق دارد به زور و با نيروی نظامی از خود دفاع كند و حتی اگر اين گونه دفاع از خود به معنی صلح باشد ، اين عرب ها هستند كه بايد به عادی سازی روابط شان با اسرائيل بينديشند ، ولی با احتياط از كنار سهم اسرائيل در مورد ناديده گرفتن پيشنهاد آنان به اسرائيل رد می شود . اين احتياط ، بدان معنی است كه اسرائيل و ايالات متحده بايد بر نظريه عمومی جهان برای ايجاد دو كشور مستقل ، فائق آيد . اين حلقه مفقوده اوباماست . خوان گونزالس : نوام چامسكی ، می خواهم از شما در مورد تلفات ستمگرانه آخرين تجاوز نظامی اسرائيل كه جهان را تكان داده است بپرسم . اسرائيلی ها ادعا می كنند كه تلفات غير نظاميان به خاطر آن بوده كه حماس در ميان مردم غيرنظامی مخفی شده بود ، اما شما در يكی از تحليل های اخيرتان گفته ايد تقريبا از آغاز تشكيل اسرائيل به عنوان يك كشور ، سياست آنان اين بوده كه به مردم عادی حمله كنند . توضيحی می دهيد ؟ نوام چامسكی : بله ، گفتند حماسی ها در ميان مردم عادی مخفی شده بودند . من فقط در آن تحليل از رئيس ستاد مشترك ارتش اسرائيل نقل قول كردم . اين مربوط به سی سال پيش است كه واقعا هيچ تروريستی در اسرائيل وجود نداشت . واقعا وجود نداشت . او می گويد ، , سياست ما اين بوده است كه به غير نظاميان حمله كنيم . , و دليلش را هم توضيح می دهد : حمله به روستاها ، شهرها و هر جائی كه مردم عادی باشند . اين مساله را , آبا ابان , سياستمدار معروف اسرائيلی به روشنی توضيح می دهد و می گويد ، , بله ، ما چنين كرديم و دليل موجهی هم برايش داشتيم . نظريه عاقلانه اين بود كه اگر ما به مردم عادی حمله كنيم و آنان را در معرض درد و رنج كافی قرار دهيم، دست از تخاصم با ما برخواهند داشت . , دست از تخاصم برداشتن ، در واقع حسن تعبير از مقاومت در مقابل پيشرفت های اسرائيل در سرزمين های اشغالی است . به همين دليل ، اين سياستمدار گفته است ، , ما آنقدر از آن ها می كشيم تا زير فشار ساكت شوند و بگذارند ما كارمان را بكنيم . , ملاحظه می كنيد كه اوباما امروز از اين كلمات استفاده نكرد ، اما معنی حرف های او ، در واقع همين است . دليل سكوت او در مقابل تجاوز ارضی ، اشغال سرزمين های فلسطينی و حذف هر گونه امكان مقاومت بی معنی برای استقلال ، معنائی جز اين ندارد كه مردم ساكت شوند و بگذارند ايالات متحده و اسرائيل كارشان را بكنند . اما آبا ابان كه از او نقل قول كردم ، و رئيس ستاد مشترك ارتش ، می توانستند مثل اوباما گفته باشند ، , قلب من برای غيرنظاميانی كه رنج می برند ، به درد آمده است . اما چه می توان كرد ؟ ما مجبوريم اين نظريه معقول را به اجرا در آوريم كه اگر درد و رنج كافی برای مردم ايجاد كنيم ، فرياد برخواهند داشت كه اگر ما زمين ها و منابع طبيعی شان را می گيريم ، كسی به مخالفت برنخيزد . من فقط از آنان نقل قول كرده ام . آن ها اين حرف ها را خيلی صريح زده اند . تا دلتان بخواهد از اين نمونه ها دارم . خوان گونزالس : يعنی می خواهيد بگوئيد اين كه اوباما گفته است راه های ورودی غزه را باز كنند و اسرائيل به محاصره غزه پايان دهد ، حرف های بيهوده است ؟ نوام چامسكی : البته اين كلمات خيلی قشنگ اند . و اگر چنين كند ، حرف ندارد . اما هيچ علامتی وجود ندارد كه اين حرف ها معنی بدهند . در واقع همين امروز صبح زيپی ليونی وزير امورخارجه اسرائيل به زبان فصيح گفت تا غزه يكی از سربازان اسيراسرائيلی را پس ندهد ، پای آتش بس نخواهند رفت . خوب ، همين بهانه به اسرائيل اين امكان را می دهد كه ابتكار عمل را در دست داشته باشد . البته نه در اسير كردن سربازان ، بلكه با آدم ربائی ، دزدی كشتی ها ، و انتقال آنان به اسرائيل به عنوان گروگان . واقعيت ماجرا اين است كه يك روز پيش از اسير شدن اين سرباز اسرائيلی در مرز ، نيروهای اسرائيلی وارد غزه شدند ، دو غير نظامی فلسطينی را دزديدند ، آن ها را به اسرائيل بردند و در يكی از زندان های مخفی شان به بند كشيدند . بنا به گزارشی كه من همين امروز صبح از اسرائيل دريافت كردم ، اخبار صبح امروز راديو مدام تكرار می كند كه آموس گيلاد رابط اسرائيل و مصر تاكيد كرده است كه اسرائيل علاقه ای به موافقت نامه آتش بس ندارد و می خواهد موشك پرانی ها را متوقف كنند و گيلاد شاليت هم آزاد شود . فكر می كنم اين مطلب را فردا در روزنامه ها بنويسند . بنابراين ، بله ، خيلی زيباست كه بگويند ، , مرزها را باز كنيم ،, اما حرفی از شرايطی كه به آن مردم تحميل شده است نزنند ، و در واقع نگويند چرا مرزها سال هاست بسته شده اند برای آن كه اسرائيل با حمايت ايالات متحده چنان و چنين خواسته بوده . امی گودمن : می توانيد در مورد چهارم نوامبر كه روز انتخابات بود ، و اين كه درست سه روز پيش از ادای سوگند باراك اوباما در بيستم ژانويه 2009 ، اسرائيل آتش بس يك طرفه اعلام كرد توضيحی بدهيد ؟ نوام چامسكی : روز انتخابات ، چهارم نوامبر ، اسرائيل در واقع آتش بس را نقض در نقض كرد . هنوز راكت پراكنی حماس شروع نشده بود . راكت پرانی در ماه ژوئن يا ژوئيه شروع شد . روز چهار نوامبر ، يعنی همان روز انتخابات ، به احتمال قوی به اين جهت كه همه توجهات معطوف به نقطه ديگری بود ، نيروهای اسرائيلی به غزه هجوم بردند ، ده ها غير نطامی را كه خودشان می گويند نظامی بودند كشتند و بهانه شان هم اين بود كه يك تونل پيدا كرده اند . می دانيد كه از نقطه نظر نظامی ، اين بهانه پوچ است . اگر تونلی وجود داشت ، اسرائيل می توانست آن را در خاك خودش بزند و ببندد . بنابراين ، كاملا واضح بود كه اين تهاجم برای نقض آتش بس صورت گرفت و اطمينان اسرائيلی ها هم اين بود كه با كشتن چند شبه نظامی حماس ، جنگ در خواهد گرفت و دست ارتش اسرائيل باز خواهد شد . در مورد بمبارن ( از 27 دسامبر 2008 )‌هم ، زمانبندی با دقت صورت گرفته بود .
در واقع خودشان گفتند كه ماه ها پيش از آخرين تجاوز هولناك نظامی ، همه چيز برنامه ريزی شده بود و هدف ها مشخص بودند . حمله روز شنبه ( 27 دسامبر 2008 ) ، درست پيش از ظهر كه بچه ها از مدرسه می آمدند و مردم در آن شهر متراكم می لوليدند ، شروع شد . در نخستين دقايق ، صدها انسان را كشتند . اين حمله ، با برنامه دقيقی كه از پيش تعيين شده بود ، درست پيش از ادای سوگند باراك اوباما پايان يافت . می شود حدس زد دليل عمده اش اين بود كه اوباما در مورد اين شرارت و كشتار هولناك ، كه بخش هولناكی از تاريخ را به ثبت رسانده است و شما توانسته ايد فقط لحظه هائی از آن را در فرستنده الجزيره ببينيد، سكوت كرده بود . اوباما به اين بهانه كه آمريكا در حال حاضر فقط يك رئيس جمهوری دارد و نمی تواند در آن واحد دو صدا داشته باشد ، اظهار نظری نكرد . بسيار خوب ، در روز ادای سوگند ، اين بهانه برطرف شد . حالا ديگر ايالات متحده رئيس جمهوری جديدی داشت . و اسرائيل نمی خواست با ادامه تجاوز نظامی و آن كشتار وحشيانه ، او را در وضعی قرار دهد كه مجبور به اظهار نظر فوری شود و راهی نداشته باشد جز آن كه از آن شرارت حرف بزند . بنابراين، و احتمالا موقتا ، آن تهاجم هولناك را درست پيش از مراسم ادای سوگند متوقف كردند . بنابراين ، فرصت كافی برای اوباما پيش آمد تا حرف های امروزش را بزند .
26 ژانويه 2009
8 بهمن 1387

سرنوشت خلبان اسرائیلی، حق السکوت! پرویز داورپناه


"به این مرد نگاه کنید. آیا این مرد را می شناسید؟
رون آراد، آیا از سرنوشت او اطلاعی دارید. ارزش او ده میلیون دلار است. گذشته را فراموش کنید. آینده خود را تضمین کنید.کاملا محرمانه...آیا از سرنوشت رون آراد اطلاعی دارید؟"
چند سال است اسرائیل، مبالغ هنگفتی به بهانه ی دادن آگهی یا پیام بازرگانی به رسانه های فارسی زبان خارج از کشور، بویژه تلویزیونهای سلطنت طلب در لوس آنجلس می پردازد تا دهها بار شبانه روز بین برنامه ها عکس خلبان اسرائیلی «رون آراد» را نشان دهند و متن بالا را تبلیغ کنند.
راستی رون آراد کیست و هدف اسرائیل از این کار چیست؟

روز بیست و سوم مهرماه سال ۱۳۶۵، ساعت سه بعدازظهر، چندین فروند هواپیمای جنگی اف –۴ که از پایگاه هوایی داخل خاک اسرائیل برخاسته بودند، برای بمباران مواضع نیروهای فلسطینی و لبنانی در منطقه « اشرفیه » در جنوب شرقی شهر « صیدا» و همین طور اردوگاه فلسطینی ها «المیه و میه»، وارد آسمان لبنان شدند.
با شدت گرفتن بمباران هواپیماهای اسرائیلی، ضدهوایی های متعلق به گروههای مبارز، به مقابله با این تهاجم هوایی که مانند جنگ اخیرغزه کشته و زخمی شدن زنان و کودکان را به همراه داشت، پرداختند و در آن میان جوانی فلسطینی که یک قبضه موشک ضدهوایی ( از نوعی که به دنبال حرارت هواپیما می رود ) بر دوش خویش داشت، پس از نشانه روی و شلیک به موقع، یکی از هواپیماهای فانتوم را هدف قرار داد.
پس از آنکه هواپیما مورد اصابت موشک قرار گرفت، دو سرنشین آن سراسیمه با انفجاری خفیف، از داخل هواپیما به بیرون پرتاب شدند. به دنبال سقوط هواپیما، خلبان و کمک خلبان به وسیله چتر نجات، در دو منطقه جدا گانه در داخل خاک لبنان فرود آمدند.
هلی کوپترهای جنگی اسرائیل که مشغول گشت در نزدیکی آنجا بودند، پس از اخذ دستور، به سرعت به محل فرود یکی از خلبانها شتافتند و توانستند او را قبل از اینکه به دست نیروهای مبارز بیفتد، سوار کرده و از مهلکه نجات دهند .
"رون آراد" ۲۸ ساله که در یک باغ فرود آمد، بر اثر شدت ضربه وارده، آرنج دست چپش شکست و دقایقی بعد نیروهای گروه "مقاومت مومنه" به رهبری "مصطفی دیرانی" منشعب از "سازمان امل"، که در یکی از روستاهای اطراف به نام " زغداریا " مستقر بودند، سررسیدند و زودتر از فلسطینی ها، او را به اسارت خود درآوردند و برحسب اتفاق، محلی که آراد در آنجا فرود آمده بود، خط تماس جنگ داخلی "امل" و سازمانهای فلسطینی بود.
چند سال بعد، در نیمه شب سوم خرداد ۱۳۷۳، مصطفی دیرانی در حالی که در جمع خانواده خود خفته بود، با صدای هلی کوپتر هایی که بر تپه ای نزدیک روستای " قصرنبا " در دره بقاع فرود آمده بودند، از خواب پرید ولی تا بخواهد اسلحه کمری را از زیر بالش خود بردارد، با عکس العمل کماندوهای "تیپ ویژه گولانی"، که وظیفه اصلی شان این گونه آدم ربایی ها بود، بر بالین خود رو به رو شد و در میان بهت و وحشت زن و فرزندانش، به داخل هلیکوپتر منتقل و از آنجا به پایگاهی نظامی برده شد.

پس از چند سال که از آدم ربایی های اسرائیل می گذشت ، سرانجام در خرداد ماه سال ۱۳۷۹دادگاهی نظامی، در میان حصاری از نیروهای امنیتی، برای رسیدگی به پرونده دیرانی تشکیل شد .
در این فاصله اخبار متناقضی از سرنوشت آراد منتشر می شد. خرداد ماه سال ۱۳۷۳ روزنامه «نداء الوطن» چاپ بیروت، بدون اشاره به زمان و مکانی خاص، نوشت: "رون آراد به هنگام فرار از محل بازداشت خود، از سوی نگهبانانش هدف شلیک قرار گرفته و کشته شده است." این روزنامه در ادامه نوشت: "آراد هنگامی که در اسارت عناصر منشعب از سازمان امل به رهبری مصطفی دیرانی بود، به قتل رسید."
دیرانی درباره وضعیت آراد در اولین ساعات اسارت، گفت: "اولین بار که او را دیدم، پس از سقوط هواپیمایش بود . چند ساعت بعد او به خانه من در بیروت منتقل شد. من به او لباس و غذا دادم و او با پسر من که در آن موقع دوساله بود، بازی کرد."
دیرانی همچنین تحویل خلبان اسرائیلی به عوامل ایران در بعلبک در مقابل ۳۰۰ هزار دلار را تکذیب کرد و درباره گم شدن آراد گفت: "ارتش اسرائیل به منطقه "میدون" در دره بقاع حمله کرد و دهها تن کشته و زخمی از مردم عادی برجای گذاشت؛ نگهبانان آراد که از نیروهای "امل" بودند، برای جویا شدن از احوال نزدیکانشان، او را ترک کردند و پس از بازگشت متوجه شدند که آراد در جایش نیست و دیگر او را نیافتند."
از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴، حزب الله که از جنگ رودررو با اشغالگران فارغ شده بود، همتش را صرف آزادی اسرای لبنانی دربند، رژیم اسرائیل و نیز آزادی مزارع شبعا کرد. در میان اسرای لبنانی نام دو نفر مشهور تر از بقیه بود: شیخ عبدالکریم عبید، امام جماعت جبشیت و مصطفی دیرانی رهبر «مقاومت مؤمنه». چنانکه ذکر شد، کماندوهای اسرائیلی، این دو نفر را یازده سال و هفت سال پیش از آن، از خانه هاشان در جنوب لبنان با هلی کوپتر ربوده بودند، اما حزب الله راهی برای آزادی آنها نداشت. این شد که رزمندگان مقاومت با انجام یک عملیات محدود در مزارع شبعا که هنوز در تصرف نظامیان اسرائیل بود سه سرباز اسرائیلی را اسیر کردند. کمی بعد یک تاجر اسرائیلی هم با ترفند حزب الله با پای خود به دام حزب الله آمد و اسیر شد واسرائیل با مبادله ی اجساد کشته شدگان و اسرا توافق کرد، و مصطفی دیرانی و شیخ عبدالکریم عبید آزاد شدند. اما اسرائیلی ها سه تن از افرادی که حزب الله نام آنان را در فهرستش ذکر کرده بود تحویل ندادند. این سه نفر سمیر قنطار، یحیی سکاف و نسیم نصر بودند. اسرائیل ادعا می کرد سمیر قنطار را به هیچ قیمتی جز با تبادل رون آراد، تحویل نخواهد داد. سید حسن نصرالله برای تأکید بر اهمیت آزادی سمیر قنطار، آزادی او را همردیف با عبدالکریم عبید و مصطفی دیرانی می دانست. اما هر چه بود سمیر قنطار و آن دو نفر دیگر در چنگ صهیونیست ها باقی ماندند. بار دیگر اسرائیل حزب الله را در منگنه گذاشته بود. حزب الله چاره ای جز اسیرگیری مجدد نداشت؛ عملیاتی که زمان آن اصلا مشخص نبود. حزب الله باید تا فرا رسیدن زمان مناسب صبر می کرد.
روزنامه اسرائيلی «معاريو» محورهای سندی را که حزب الله لبنان توسط ميانجي های آلمانی به دولت و ارتش اسرائيل درباره سرنوشت رون آراد، خلبان اسرائيلی، داده، منتشرکرد.
بر اساس اين سند، حزب الله مدعی است که رون آراد ديگر در قيد حيات نيست و هنگام فرار از دست ربايندگان خود، ناپديد شد.
بر اساس اين توافق، اسرائيل، اجساد دو سرباز خود را از حزب الله پس گرفت، و در برابر، سمير قنطار، مشهورترين تروريست زندانی لبنانی، را آزاد کرد و نيز اجساد دهها نفراز چريک های حزب الله را که در نبرد ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ و نبردهای سال های قبل کشته شده بودند، به لبنان پس فرستاد.
سید حسن نصرالله در یک مصاحبه تلویزیونی با تلویزیون ان تی وی لبنان، گفت: اگر کسی "آراد" را در اختیار داشت سعی می کرد درعوض آزادی وی معامله ای با اسرائیل بکند.
نصرالله گفت:" آراد احتمالا به کوه ها و یا آب راه ها فرار کرده و یا اینکه مرده است و آثار وی از بین رفته اما دلیلی برای اثبات آن وجود ندارد"
وضعيت حقوقي اسراي جنگي در كنوانسيونهاي مختلف در لاهه و ژنو به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است و مهمترين آنها كنوانسيون سوم ۱۹۴۹ ژنو مربوط به رفتار با اسراي جنگي است كه كشورهاي اسلامي نيز بر آن صحه گذارده اند .
اسرای جنگی باید پس از پایان جنگ، براساس كنوانسیون سوم ژنو ۱۲ اوت ۱۹۴۹، بدون تأخیر به كشور خود بازگردانده شوند.
در همه جوامع‌، معمول اين بوده و هست كه اسراي جنگي را در زندان نگهداري مي‌كنند و در جهان متمدن و عصر حقوق بشر نيز چنين است و اسيران ساليان درازي را در زندان سپری مي‌نمايند.

آزادی اسرای جنگی نیز قواعد خود را دارد و دادن آگهی برای آگاهی از وضعیت یک اسیر جنگی معمول نیست، جز اینکه هدفهای سیاسی دیگری در قفای آن باشد.
چنین است که، دولت اسرائیل برای نفوذ و کمک مالی به رسانه های فارسی زبان سلطنت طلب که که برای ادامه حیاتشان سخت به پول نیاز دارند، دست به ترفند جدیدی زده است و به بهانه ی آگاهی از سرنوشت رون آراد، از سالها پیش یک جایزه ده میلیون دلاری تعیین کرده و آگهی های بسیاری را از طریق رادیوها، ماهواره ها و تلویزیونهای فارسی زبان خارج از کشور بویژه ماهواره های لوس آنجلس و مطبوعات ایرانی با عکس رون آراد و متن بالا تبلیغ می کند و از این کار هدفش نفوذ در این رسانه ها بوده است که در برابر سیاست اسرائیل در تعرض به لبنان و اخیرا غزه، ودر باره ی جنایات اسرائیل سکوت کنند. و تا بحال نیز در این نیت خود موفق بوده است. بعبارت دیگر اسرائیل موضوع آراد رادستاویز قرار داده تا این واریز ها را مشروعیت بخشد.
بديهی است اين تلويزيونها كه از آن سوی مرزها با بضاعت و سواد اندك خويش، بدون رعايت اصول دمكراسی وديپلماسی برای ایرانیان برنامه پخش می كنند، نمی توانند نقش مؤثری در تغییر نظر منفی مردم نسبت به دولت متجاوز و خودكامه اسرائیل داشته باشند، چرا كه امروز اکثریت عظيم دانشجويان، فرهنگيان، دانشگاهيان و فرهيختگان و فرزانگان ایران، بهیچوجهً تحت تاًثير چند شبكه ماهواره ‌ای كه گردانندگان آن نه چهره های برجسته علمی و سياسی، از خیل بیسوادان و مطربان و هوچي های رژیم گذشته هستند، قرار نمي گيرند. امروز مردم ايران از چنان درك و شعوری برخوردار هستند كه خوب و بد خود را بشناسند و دست کم در مسائلی چون مظالم اسرائیل به مردم منطقه دوست را از دشمن تشخیص دهند.
اکثر مجریان و گردانندگان این شبکه هاي ايرانی متاسفانه به دروغ و نيرنگ متوسل ميشوند و منابع خبری آنها موثق نيست و هر خبری که به آنها ميرسد، بدون بررسی از صحت و سقم آن فورا منعکس مي کنند. اين مجراهای خبری صرفا برای اهداف گروهى يا تجاری افرادی بکار افتاده اند كه نمى توانند تاثير عمیق و گسترده اى بر افکار مردم در داخل کشور بگذارند؛ اکثر فعالين اين طيف امروز در آمريکا هستند و به سبب توانائی مالي، تعدادی از فرستنده های تلويزيونی فارسی زبان لوس آنجلس را در اختيار گرفته اند. بهیچوجه افرادی خوشنام با گذشته سياسی روشن در اين طيف وجود ندارند.

بهمین دلیل نیز تظاهر این طیف به دلبستگی به دموکراسی و کوشش در راه آن در شنوندگان و بینندگانشان بی اثر است زيرا آنها هنوز حاضر نيستند ديکتاتوری گذشته، کودتای بيست و هشت مرداد، پایمال شدن کامل قانون اساسی مشروطه، شکنجه ها، سرکوب ها و اعدام های پس از کودتای ۲۸ مرداد را که بر کشور حاکم بود به روشنی محکوم نموده، برای اين رفتار از ملت ايران عذر بخواهند. اما آنها در اینکه از دیگران بخواهند که از کودتای بيست و هشت مرداد صحبتی نکنند و آن را به تاریخ بسپارند چست و چالاکند. بعضی از آنان حتی دوران دیکتاتوری گذشته را دورانی طلائی ميخوانند. هدف فعاليت اين طيف بيشتر استقرار سلطنت گذشته است تا استقرار دموکراسي. اقدامات اين طيف در خيلی موارد نمايشی است و يا با هدف ايجاد تصورات نادرست صورت می گيرد. مثلا آنها ميخواهند اين توهم را ايجاد کنند که بخش های ديگر اپوزيسيون رهبری آنها را پذيرا شده و با آنها اتحاد کرده اند.

به عقیدۀ دومینیک وُلتون، کارشناس رسانه ها و پژوهشگر در مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه، "منطق رسانه ای، در کلیت خود، تحت کنترل اسرائیل قرار دارد، اما با وجود این، اسرائیل در نبرد ارتباطی و تبلیغی برنده نخواهد شد، چرا که عدم تعادل قوا در عرصۀ نظامی و شدت خشونت اسرائیلی ها، در نهایت به ضرر این کشور تمام خواهد شد".

چارلز تریپ،استاد علوم سیاسی در مدرسۀ مطالعات شرقی و افریقایی لندن نیز همین عقیده را دارد و می گوید: "تصاویر دلخراش حال و روز مردم عادی غزه، بسیار مؤثر تر از تصاویر سخنگویان دولت اسرائیل است که معمولاً در بارۀ مبارزه با تروریسم به توضیح می پردازند".

در واقع مي توان گفت، در جنگ تبليغاتي عمده ترين رسانه هاي تحت كنترل اسرائیل از همين چهره هاي كودكان غرق در خون شكست خوردند و تدبير جلوگيري از ورود خبرنگاران به غزه شكست خورد. يك كودك غرقه در خون براي اسرائيل و حاميان جهاني اش واقعاً نااميد كننده است. اما چه مي توان كرد، تكنولوژي همانطور كه در اختيار اسرائيل بود تا فاجعه را در غزه عميق تر كند و ابعاد آن را گسترش دهد به همان نسبت نیزاين امكان را بوجود آورد تا چهره معصوم كودك فلسطيني غرقه در خون را در معرض ديدگان جهانيان قرار دهد.

اين چهره هاي غرقه در خون كودكان فلسطيني است كه سران جنايتكار اسرائيل را به محاكمه تاريخ مي كشاند و اگر مي بينيد آمريكا آخرین قطعنامه شوراي امنيت را «وتو» نکرد، این امر از عمق جنایات شرم آور اسرائیل سرچشمه می گیرد.

۱۳۸۷ بهمن ۸, سه‌شنبه

بمباران پايگاههای اتمي رژيم خميني!؟




تقاضای نماينده" سازمان مجاهدين" از" آمريکا و متحدانش" برای بمباران پايگاههای اتمي رژيم خميني!؟




کليک کنيد!






پیوستن به موج جهانی تحریم علیه اسرائیل






تجاوز اسرائیل به نوار غزه و کشتار بیگناهان فلسطینی چهره ی کریه دولت ضد بشری اسرائیل را نشان داد.
هیچ انسان با شرفی نبود که بتواند نسبت به این جنایت آرام بنشیند.
هر که آرام نشست باید در شرافت خود شک کند. اما مقابله با این فرهنگ ضد بشری صهیونیسم (یهودسالاری) نباید منحصر به زمان هایی باشد که آدمخواران ارتش اسرائیل در کارند. مردم جهان و انسان های متعهد به اخلاق باید تلاش کنند که شرایط تکرار این جنایات را از میان برند. به همین دلیل یک جریان ضد اسرائیلی دائمی، تا به زانو درآوردن رژیم ضد انسانی صهیونیسم، لازم است. یکی از اقدامات مناسب برای این منظور شرکت کردن و فعال نگه داشتن موج تحریم و تداوم بخشیدن به آن می باشد. آنچه در زیر می آید مجموعه ی اطلاعاتی است که به هر یک از ما اجازه می دهد به طور فعال با آبشخورهای مالی، مادی و تبلیغاتی صهیونیسم مقابله کنیم.
لجن زار را باید از ریشه خشکاند.
* * سایت « بایکوت، سرمایه زدایی و مجازات به نفع فلسطین».
Boycott, Divestment and Sanctions (BDS)
این وب سایت به عنوان یک مرکز اطلاعاتی برای جریان ها و سایت های مختلفی است که دراین زمینه فعالیت دارند. نگارنده به خوانندگان محترم، مراجعه به این سایت، ترجمه ی مطالب آن و نیز ایجاد پیوند (لینک دادن) در سایت های خود را سفارش می کند. در این تارنمای اینترنتی می خوانیم:

«هدف تحریم:
در حالی که معمولا تحریم ها از حیث بازتاب اقتصادیشان مورد ارزیابی قرار می گیرند، موفقیت آنها هم چنین باید از منظر ظرفیتشان در ایجاد تغییر در افکار و نیز موضع گیری های سیاسی دیده شود. یک جریان تحریم باید بر اساس این شاخص های زیر ارزیابی شود :

• اثرات اقتصادی،
• انعکاس وسیع تر موضوع در وسایل ارتباط جمعی،
• ایجاد تغییر در گفتمان عمومی برای فهم و درک و پویایی مقاومت فلسطینی ها،
• تاثیر روانی بر نیروی مهاجم تا دریابد رفتارش قابل قبول نیست.»
در این سایت آنگاه به طور مختصر و مفید چرایی و اهمیت تحریم آمده است.
سپس توضیح داده شده است که چگونه می توانید این تحریم را آن گونه که می خواهید انتخاب و اجرا کنید. در این باره راهنمایی های زیر ارائه شده است:
1. «تصمیم بگیرید چه نوع تحریمی را می خواهید پیش برید»:
بنا بر حوزه ی فعالیت خود می توانید تحریم رادر عرصه های دانشگاهی، ورزشی، اقتصادی، مصرفی و یا گردشگری انتخاب کنید. مهم این است که موثرترین راه را برگزینید، به طوری که در حوزه کار وزندگی بتوانید به طور فعال و عملی آن تحریم را اعمال کنید.
2. «گروه مخاطب خود را پیدا کنید». این گروه را طوری انتخاب کنید که بتوانید با آنها درمورد تحریم بحث و گفتگو داشته و آنها را تشویق به پیوستن به جریان تحریم کنید.
3. اطلاعات دقیق ومستند جمع آوری کنید. برای متقاعد کردن دیگران نیاز به اطلاعات و داده های درست و دقیق که از لحاظ ارائه و معرفی نیز خوب آماده شده اند می باشد. باید خوب شبکه یاری رسانی به صهیونیسم را شناسایی کنید تا زمانی که دست به افشاء گری می زنید دست تان از لحاظ داده و دانش و اطلاعات پر باشد.
4. به دنبال تداوم بخشیدن به تحریم ها باشید. باید دانست که تحریم ها معمولا باید دوام بیاورند تا موثر واقع شوند. بنابراین به فکر کار درازمدت باشید و برای دوام کار خود برنامه ریزی کنید. حوزه تحریم گری از طریق تداوم و استمرار گسترش می یابد.
تحریم عملی، افشاء گری، آگاه سازی، اطلاع رسانی، ایجاد گروه های بحث و گفتگو و نیز ایجاد وبسایت و ارسال ای-میل برای سایرین در این راستا لازم است. از کنترل مصرف فردی و خانوادگی کالاهای وابسته به اسرائیل گرفته تا اقدامات جمعی برای تحریم یک فروشگاه یا مرکز توزیع. به طور مثال در اروپا، آمریکا و کانادا ویا سایر کشورهای جهان می توان با نگاهی به کدبار (علامت استاندارد جهانی طبقه بندی کالاها) محصولات تولید اسرائیل را شناسایی کرد. هم چنین از روی خود محصول می توان شناسایی کرد که توزیع کننده ی آن کیست. بعد باید با این توزیع کننده تماس گرفت و از او خواست که به جریان تحریم بپیوندد و از پخش محصولات اسرائیلی دست بردارد. علاوه بر این موضوع بسیار مهم تحریم کالاهایی است که در آن ها محصولات و قطعات ساخت اسرائیل به کار می رود. به طور مثال تلفن های دستی مارک موتورالا از قطعات ساخت اسرائیل بهره می برند. موضوع بسیار مهم افشای شرکت هایی است که بخشی از درآمدهای خود را به حفظ و گسترش صهیونیسم و اشغالگری در سرزمین های متعلق به فلسطینی ها اختصاص می دهند. لیست زیر برخی از این شرکت ها را نشان می دهد:
Nestle
News Corporation
Nokia
Revlon
Sara Lee
Selfridges
The Limited Inc
Home Depot
IntelStarbucks
Timberland
McDonald's
AOL Time Warner
Apax Partners & Co Ltd
Coca-Cola
Danone
Delta
GalilDisneyEstée
Lauder
IBM
Johnson & Johnson
Kimberly-Clark
Lewis
Trust Group Ltd
L'Oreal
Marks & Spencer
در تمامی مراسم ورزشی که تیم اسرائیل یا تیم های محلی آن شرکت می کنند باید دست به اقدامات تحریمی و اعتراضی زد تا به آنها فهماند که نمی توانند از یکسو کودکان فلسطینی را قتل عام کنند و از طرف دیگر نمایش اخلاق بدهند.علاوه بر تحریم موضوع عدم سرمایه گذاری مطرح است. رژیم صهیونیستی به واسطه ی میلیاردها دلار پولی که از جانب دولت ها، بانک ها و یا موسسات مالی و سرمایه گذاران خصوصی به این کشورسرازیر می شود بقا یافته و به جنایت و آدمکشی ادامه می دهد. تلاش باید در بریدن شریان های مالی این پیکر منحوس باشد. برای این منظور باید بانک ها و موسسات مالی را که به اسرائیل کمک مالی می کنند شناسایی کرده وبا آنها برخورد کرد. باید آنها را دعوت به بیرون کشیدن سرمایه هایشان از اسرائیل کرد. باید هرکس راکه معامله ای با موسسات یهودسالار دارد و به صهیونیسم کمک مالی می کند شناسایی و افشاء کرد.
* مجازات ها بخش سوم فعالیت های پیشنهاد شده در سایت مذکور است. باید دانست که صهیونیسم به شدت به روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی با سایر دولت ها نیاز دارد. در عین حال در فرصت هایی مانند حمله به جنوب لبنان در 2006 و نیز قتل عام اخیر غزه نشان می دهد که کمترین ارزشی برای حقوق بین الملل و یا سایر نهادها و قدرتهای جهانی قائل نیست. این رفتار ضد انسانی باید دلیل خوبی برای متقاعد کردن دولتمردان و تصمیم گیرندگان باشد تا روابط خود با دولت آدمکش صهیونیستی را زیر سوال ببرند. به همین دلیل باید به نمایندگان مجلس، سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن، سیاستمداران و ..نامه های مستمر و مستند فرستاد و با پی گیری سماجت وار خواهان پاسخگویی شد. باید شرایط اخراج اسرائیل از سازمان ملل را فراهم ساخت. باید کاری کرد که دولت ها روابط دیپلماتیک خود را با دولت صهیونیستی لغو یا معلق کنند، باید سفرای اسرائیل را از کشورها و نهادهای بین المللی بیرون کرد. قراردادهای اقتصادی و پیمان های نظامی و همکاری سیاسی و امنیتی کشورها با اسرائیل باید مورد اعتراض قرار گیرد. موضوع تسلیحات اتمی اسرائیل باید به نگرانی جهانی نخست تبدیل شود.
رفتار رژیم ضد انسانی صهیونیستی در طول قتل عام جنوب لبنان و نیز بمباران شیمیایی-فسفری اخیر نوار غزه نشان داد که صهیونیسم، بدون کمترین شک و تردیدی، در ادامه آرزوی یهودسالاری در آینده از سلاح اتمی برای نابودی دشمنان خود، یعنی در نهایت بشریت، استفاده خواهد کرد. از میان بردن سلاح های اتمی اسرائیل باید به یک ضرورت جهانی تبدیل شود. در حال حاضر صداهای فراوانی در جهان و حتی در اسرائیل به راه افتاده که باید سران حکومت فعلی دستگیر، محاکمه و مجازات شوند. باید به این موضوع دامن زد.
محاکمه ی کل تاریخ اسرائیل در دادگاه جهانی لازم است. باید دانست که جنایت سالاری صهیونیسم بر روی یک بستر آماده سازی فکری و فرهنگی استوار است. دانشمند آمریکایی «نرمان فلنکشتین» در کتاب «صنعت هولاکاست» به بررسی دقیق و مفصل مظلوم نمایی صهیونیست های آمریکایی-اسرائیلی پرداخته و توضیح می دهد که چگونه مافیای صهیونیسم بر روی خون قربانیان جنگ جهانی دوم، یک امپراطوری مالی، تجاری، تبلیغاتی، سیاسی و نظامی بنا کرده است. او نشان می دهد که چگونه سینمای هالیوود که در دست صهیونیست هاست بر اساس تخیل و منافع اسرائیل به ساختن و ارائه فیلم هایی در باره ی وقایع جنگ جهانی دوم پرداخته است که ارتباط چندانی با واقعیت تاریخی ندارند. وی به موضوع ممنوعیت بررسی و تحقیق درباره ی موضوع کشتار یهودیان به عنوان موضوع پژوهشی اشاره کرده است.در سراسر جهان شبکه صهیونیسم با بهره بری از یهودیان باورمند به یهودسالاری در دستگاه های فرهنگی، دانشگاهی، پژوهشی و بخصوص در وسایل ارتباط جمعی نفوذ کرده و برای توجیه جنایات اسرائیل مشغول تاریخ سازی، فلسفه بافی، داستان نویسی، فیلم سازی، توجیه گری و هزار و یک مظلوم نمایی و مشروعیت بخشی به جنایت های ضد انسانی اسرائیل است. افشای این جریان و نیز رو کردن دست پر ازخون این به ظاهر روشنفکران و دانشگاهیان وفیلم سازان و نویسندگان از مراحل ضرروی مبارزه با جنایت سالاری صهیونیست ها می باشد. به همین دلیل نیز نگارنده مراجعه به سایت هایی مانند سایت زیر را سفارش می کند: سایت :
حرکت فلسطینی برای تحریم دانشگاهی-فرهنگی اسرائیل
Palestinian Campaign For The Academic&Cultural Boycott of Israel
در این سایت اطلاعات مفیدی برای روشن ساختن شبکه ی نفوذ صهیونیسم در محیط های دانشگاهی و فرهنگی در سراسر جهان آمده است. تحریم کتاب ها، نشریات، رادیوها و شبکه های تلویزیونی، فیلم ها و تمامی تولیدات فکری-فرهنگی دیگری که به حد کم یا زیاد بخواهد برای جنایات اسرائیل کمترین توجیه و مشروعیتی فراهم کند باید افشاء، بی آبرو، بی اعتبار و تحریم گردد. نقش این به ظاهر دانشگاهی ها و نویسندگان و هنرمندان کمتر ازنقش سربازان اسرائیلی نیست. آنها با تفنگ می کشند و این ها با قلم و دوربین و ...
نائومی کلاین روزنامه نگار منتقد کانادایی با بررسی موضوع تحریم ها و انتقاداتی که بر آن ها می شود نشان داده است که برخلاف تصور برخی از مخالفان تحریم، بر اساس مثال آفریقای جنوبی، تحریم اسرائیل نیز می تواند مفید باشد.
* * به هر روی نباید فراموش کرد که دفاع از جان انسان های مظلوم و بی گناه در هر شرایطی و درهر مکانی لازم است. وظیفه ی ماست که در کنار مبارزه با رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی، که همدست سی ساله ی رژیم صهیونیستی بوده است، به جنایت سالاری اسرائیل نیز بپردازیم. نباید فراموش کرد که یک رابطه ی علت و معلولی میان جنایت جمهوری اسلامی، جنایت اسرائیل و جنایت ارتش آمریکا و ... وجود دارد. بنابراین باید با هر شکل، هر حد و هر نوع از جنایت سالاری مقابله کرد.
مثلث صهیونیسم، ارتجاع و سرمایه داری مکمل یکدیگر هستند و بدون نابودی یکی، آن دو دیگر از میان نمی روند بدون از میان رفتن دو تا از آنها سومی از بین نخواهد رفت. هر گونه جداسازی مصنوعی یا سیاسی یا ایدئولوژیک یا تشکیلاتی که بخواهد سبب شود کشتار مردم بی دفاع فلسطین را کم اهمیت تر از کشتار مردم بی دفاع ایران بدانیم، ویا برعکس، اشتباه اخلاقی محض است. دیدیم که چگونه رژیم جمهوری اسلامی جنایتکار با بهره بردن از این جو کشتار و جنایت به اعدام های بیشماری در ایران دست زد و ظرف دو روز بیست نفر را اعدام می کند. کشتار فلسطینیان در غزه توسط اسرائیل و اعدام جوانان در تهران توسط رژیم دو روی یک سکه هستند، هردوجنایتکارند، هردو ضد انسانند و هردو باید از میان بروند. مبارزه ی یک آزادیخواه مرز نمی شناسد، معیار آن فقط یک چیز است: تمایز میان ظالم و مظلوم

24/01/09

۱۳۸۷ بهمن ۷, دوشنبه

بی بی سی:



کودکی هایی که با جنگ رقم می خورد
يکشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۲۵ ژانويه ۲۰۰۹

لارا مادر، خواهر و چهار برادرش را در حمله راکتی اسرائیل از دست داد
بی بی سی: نیمی از مردم غزه، که در ماه جاری تهاجم سه هفته ای اسرائیل را پشت سر گذاشتند، کودکان بودند. ناتالیا آنتلاوا، خبرنگار بی بی سی که خود در میان جنگ بزرگ شده، به جستجوی زخم هایی پرداخته که مشاهده خشونت بر نوجوانان به جا می گذارد.مصاحبه بد پیش می رفت. لارا، جدی و خجالتی، روی یک چهارپایه بلند وسط نشیمن نشست و من نمی توانستم سوالات مناسبی را که می خواستم پیدا کنم یا بر زبان آورم.چطور می توانید با یک بچه هشت ساله درباره حمله ای که مادر، خواهر و چهار برادرش را کشته است صحبت کنید؟این اولین بار بود که لارا را می دیدم اما صورتش را قبلا دیده بودم.سال 2006، زمانی که اسرائیل و گروه پیکارجوی حزب الله در اینجا درگیر نبردی ویرانگر شدند، عکس لارا به صفحات روزنامه های بین المللی راه یافت.کودک نالانآن عکس یک بچه شش ساله با موهای مجعد ژولیده را که می نالید نشان می داد. عکس در مراسم ترحیم مادر لارا گرفته شده بود.او همراه 18 عضو دیگر خانواده در اثر برخورد راکت اسرائیلی ها به وانت آنها کشته شد. لارا جزو سه نفری بود که زنده ماندند.با گذشت دو سال و نیم، آنچه از خانواده لارا در جنوب لبنان باقی مانده است را پیدا کردیم. عکس های اعضای از دست رفته خانواده وقتی قهوه تلخی می نوشیدیم خیره به پایین نگاه می کردند.زینب، عمه لارا، با چشمان گریان برایم تعریف کرد که لارا چطور جیغ کشان از صحنه حمله که آغشته به خون مادرش بود بیرون دیوید."هرگز آن لحظات را فراموش نمی کنم. اما برای لارا آسانتر است. او بچه است و به زودی یادش می رود."عادت به جنگاما دکتر میرنا کاناگی، روانشناس کودک که در بیروت کار می کند، می گوید که لارا هرگز فراموش نخواهد کرد.دکتر کاناگی با صدها کودک که شرایط مشابهی را در جنوب لبنان گذرانده اند کار کرده است و می گوید همه آنها به کسی نیاز دارند که بتوانند در مورد تجربه خود با او صحبت کنند، در غیر این صورت شبح آن تا پایان عمر دنبالشان خواهد کرد.این در مورد رانی، دانشجوی 22 ساله فلسطینی در بیروت که هنوز به وضوح به یاد می آورد چگونه دوستش در رام الله مورد اصابت گلوله اسرائیلی ها قرار گرفت صدق می کند.برای رانی، کودکی و جنگ انفکاک ناپذیر بودند، اما کمک گرفتن از روانپزشک جزو تجملاتی است که او جزو زندگی غربی می داند.رانی به من گفت: "وقتی بچه اید و چیزی جز بمب و جنگ نمی بینید، این چیزها برایتان عادی می شود."می دانم چه می گوید چون من شخصا در میان هرج و مرج جنگ داخلی دوره پس از شوروی در گرجستان بزرگ شده ام، اما در مراحل بعدی زندگی بود که تجارب کودکی را جذب کردم، و عمق وحشت وضعیتی که در آن بودیم را تشخیص دادم.آن زمان، وقتی بچه بودم من و دوستانم، زندگی مان را می کردیم.شهامت در شرایط سختما هم مثل بزرگسالان از تیراندازی ها فرار می کردیم و شاهد مرگ عزیزانمان بودیم.ما هم مثل بزرگترها گاهی غمگین بودیم و گاه وحشتزده. اما برخلاف آنها، مجبور نبودیم نگران باشیم.ما پدر و مادرهایمان را داشتیم که از ما در برابر جهان ترسناک بیرون مراقبت می کردند، و من حالا درک می کنم که این، خیلی از فشار روحی جنگ و از ترس جنگ کم می کرد.بسیاری از روانشناسان معتقدند که سخت ترین چیز برای بچه ها نه خود جنگ بلکه اضطرابی است که در والدین آنها ایجاد می کند.البته تحمل مرگ یک عضو خانواده سخت تر است.و با این حال من بارها از اینکه بچه ها چقدر می توانند در نامطلوب ترین شرایط، مسلط به نفس و شجاع باشند حیرت کرده و تحت تاثیر قرار گرفته ام.اجساد متورمبارها شده است که سعی کنم با خود تصور کنم که چه چیزی در سر بچه ها می گذرد وقتی آموزند که چگونه باید به تنهایی با جهان مواجه شوند.لارا بالاخره شروع به صحبت کرد. به آرامی گفت که بلافاصله می دانست که مادرش و باقی کسانی که دور و برش بودند مرده اند.و همینطور که آرام ویرانی اطرافش را توصیف می کرد، به یاد زئوسوی 13 ساله افتادم که در برمه ملاقات کرده بودم.او ماه مه گذشته تمام خانواده اش را در توفانی استوایی در دلتای ایراوادی از دست داد.سه روز پس از واقعه روی قایق کنار من نشست و شاهد اجساد متورمی بود که در رودخانه شناور بودند.آرام و مسلط به نفس بود و وقتی به مقصد رسیدیم اول از همه از قایق بیرون پرید و دستش را دراز کرد تا برای پیاده شدن به من کمک کند.

روزه و روزمرگیِ فاجعه به مناسبت جنگ در غزه








امین حصوری
• این فرآیند شوم در کنار محدودیت های ذاتی کنش سیاسی اعتراضی برای شهروندان (به درجات مختلف در همه ی جوامع)، به لوث کردن فاجعه و «پذیرشِ همگانی» آن می انجامد و بدین سان بزرگ ترین فاجعه ی دنیای معاصر به تدریج رقم می خورد: «خو کردن همگانی به زیستن در فاجعه»؛ یا زیستن در میان جامعه، به گمانِ برکناری از آن ...
آدينه ۴ بهمن ۱٣٨۷ - ۲٣ ژانويه ۲۰۰۹
توضیح: خوشبختانه پیش از پایان این مطلب و اقدام به انتشار آن در فضای «مجازی»، در منطقه ی غزه آتش بس - یا در معنای صریح تر «توقف کشتار»



- برقرار شد؛ اما از آنجا که شوربختانه چنین توقف هایی بنا به ماهیت خود و به گواهی تاریخ خونبار فلسطین در 6 دهه ی اخیر موقتی اند، ترجیج داده ام زمان افعالی که به وقوع جنایت و فاجعه اشارت دارند، «زمان حال» بماند؛ گو اینکه مضمون برداشت من از «فاجعه» در این نوشتار، لزوم چنین انتخابی را توضیح خواهد داد. 1- اگر فارغ از هر گونه جانبداری سیاسی بپذیریم در منطقه ی غزه فاجعه ای انسانی در حال وقوع است، آن گاه می توانیم اضافه کنیم که وقوع این فاجعه، به مانند بیشتر فجایع انسانی در طول قرن بیستم و تاکنون، در مقابل دیدگان جهانیان جریان دارد؛ با این تفاوت مهلک که اینک به واسطه ی فراگیرتر بودن رسانه ها و دسترسی همگانی به آنها و نیز اهمیت رسانه ای ویژه ی مناقشاتی که اسراییل پایه ای از آن باشد، این فاجعه روز به روز و ساعت به ساعت - و شاید حتی دقیق تر- در قالب گزارش های خبری زنده و غیره به همه ی جهانیان مخابره می شود و حتی این امکان را به ما می دهد که - در صورت تمایل - تعداد قربانیان امروز را با روز قبل مقایسه کنیم و درصد کودکان و زنان جان باخته را نیز در مقایسه با روز قبل بررسی کنیم؛ بدین ترتیب ضمن اینکه از نظر اخبار مهم جهان و آمار و اطلاعات مربوطه، «به روز» می شویم، حسی از «در جهان بودن»، «در جریان مسایل بودن» و «بی خبر یا بی تفاوت نبودن» به ما دست می دهد؛ که این آخری به ویژه ناشی از آگاهی به واکنش هایی است که به صورت اصوات یا اداهای تعجب، تاسف و یا انزجار و نیز در قالب برخی تاثرات درونی از خود بروز می دهیم. از سوی دیگرهر چه جزییات خبری فاجعه در خلال گزارش های مکرر تصویری و غیره دقیق تر و با وضوح بیشتر اطلاع رسانی/تصویر شود، آن حس کذایی «در جهان بودن» در ما بیشتر برجسته و ارضاء می شود. بنابراین خصلت فراگیر بودن/شدن رسانه ها جدا از همه ی زمینه ها، ملزومات و تبعات آن، از آنجا که به طور سهل الوصول و بدون سپردن هیج گونه تعهدی و درعوض بدون فراهم بودن فرصت و مجرایی عمومی برای ابراز واکنش شخصی یا جمعی، ما را در «جهان» قرار می دهد/ پرتاب می کند، در واقع به طور ضمنی به رسانه ها این امکان را می دهد، که به نیابت از ما، واکنش های ما را هم شکل دهند؛ یعنی به جای ما موضع گیری کنند و با اطلاع دادن این مواضع به ما و دیگران، سکوت «مخاطب گونه ی» همه ی ما را به نشانه ی تایید این موضع گیری ها و موجه بودن آنها «بازپخش» کنند؛ (تکرار و کثرت می تواند مرزهای بین هر «گزاره»ای با «واقعیت» مورد اشاره ی آن گزاره را کمرنگ یا حتی محو سازد). در چنین جایگاهی، رسانه ها تنها به دادن اخبار و یا تحلیل های تک بعدی (و یا پنهان کردن دیگر اخبار) اکتفا نمی کنند؛ آنها از این توان برخوردارند که احساسات و عواطف ما را هم شکل دهند، دستکاری کنند، یا تحت کنترل خود درآورند. این موقعیت «انفعالی» برای ما در مقابل موقعیت «فعال» رسانه ها، کمابیش همانند نقشی است که در «چرخه ی مصرف» به عنوان نقطه ی انتهایی و بازگشتیِ «فرآیند تولید اجتماعی» داریم! .... 2- اما ما شهروندان «جهانی به غایت مدرن»، در برابر یک فاجعه ی انسانی، مانند آنچه در غزه می گذرد، بیش از این چه می کنیم؟! اکثریت قاطع ما «مخاطبان خاموش»، کاری بیش از بروز کنش های احساسی اولیه نمی کنیم. البته پاره ای از ما ممکن است اخبار مربوطه را با کنجکاوی بیشتری دنبال کنند؛ پاره ای ممکن است چند تایی هم در این مورد گزارش تحلیلی و مقاله بخوانند و در خلال صحبت های روزانه با دیگران، در این مورد هم اظهارنظر و حتی بحث نمایند؛ هم به این خاطر که به لحاظ انسانی یا سیاسی موضوع را مهم تلقی می کنند و هم به این خاطر که این موضوع، «رسانه ای» شده است؛ به بیان دیگر موقعیتی که در آن هستیم عبارت است از «رسانه ای شدن یک فاجعه»؛ آن هم نه فاجعه ای مربوط به گذشته، بلکه فاجعه ای زنده و جاری! که به دلیل شدت و وخامت خود، موقتا سایر «فجایع جاری و روزمره» را تحت اشعاع قرار داده است («فجایع جاری و روزمره» عموما به دلیل بدیهی بودن یا به عکس، قابل اثبات نبودن و یا به دلیل مزمن بودن و مواجهه ی روزمره ی اغلب مردم با آنها، فاقد «استانداردها» و یا جذابیت های لازم برای «رسانه ای شدن» هستند؛ گر چه از این وضع زیاد هم نباید ناراضی بود!) پس در تمامی ساعت ها و لحظاتی که کارهای روزانه مان را انجام می دهیم: مثلا وقتی با اعضای خانواده یا همکاران چایی/ قهوه ی صبحگاهی می نوشیم، پشت میز کاربا تلفن صحبت می کنیم و یا یادداشت بر می داریم، از خیابان رد می شویم، خرید می کنیم، رانندگی می کنیم، و یا شب هنگام که در کنار خانواده گپ می زنیم، شام می خوریم، تلویزیون تماشا می کنیم (که از قضا لحظاتی هم خواه ناخواه صحنه هایی از آخرین «فاجعه ی رسانه ای شده» را به صورت رپورتاژ خبری پخش می کند) و نیز لحظاتی که به روال معمول با شریک جنسی خود معاشقه می کنیم و بالاخره در تمامی ساعاتی که «در خواب» هستیم تا «روز معمولی» دیگری از راه برسد، این فاجعه در جریان است و آن آمار و درصدهای وقیح از قربانیان فاجعه، در خلال تمامی این کارهای روزمره به طور مصمم و بی رحمانه ای افزایش می یابند. بدون شک نمی توان زندگی روزمره را تعطیل کرد و یا از مردم چنین انتظاری داشت؛ ولی می توان کمی در این باره عمیق تر شد که چه تغییرات اندکی در «نظم زندگی روزمره» از سوی چندین میلیارد نفر «بیننده» ی فاجعه ای زنده و در حال وقوع، می تواند بر وقوع این فاجعه تاثیر بازدارنده بگذارد یا حداقل شدت تلفات آن را کاهش دهد. به چنین تعمقی (و در پی آن به تمرین کردن برای اعمال این تغییرات اندک در زندگی شخصی روزمره) به ویژه از آن رو نیازمندیم که «جهان دهکده شده» ی امروزی با «کدخدا» و مباشران مسلح اش، آبستن فجایع بسیاری است. تعمق در این فاجعه اگر با بررسی روند فجایعِ مانند آن در سراسر قرن بیستم و سال های پس از آن همراه باشد، همچنین می تواند ماهیت دهشت بار و سرشت تراژدیک واقعیات و مناسبات برسازنده ی جهان معاصر را بازنمایی کند. بر این اساس می توان مرزهای تعمق درباره ی فاجعه را به تعمق پیرامون «رابطه ی میان فاجعه و زندگی روزمره» هم کشانید؛ یعنی موضوع فاجعه را از این زاویه هم دنبال کرد که جدا از ساختارهای کلان سیاسی – اقتصادی، چه ویژگی ها و خصایصی بر نحوه ی زندگی روزمره ی مردمان جهان حاکم است (نه آنهایی که خود به دلیل درگیر بودن در نوعی از فاجعه، از جمله فجایع مزمنی مانند فقر مفرط، مفهوم زندگی روزمره شامل حال آنها نمی شود)، که امکان وقوع و تداوم آشکار و وقیحانه ی چنین فجایعی را میسر/ سهل تر می سازد. 3- واضح است که این دعوت عمومی به «تعمق پیرامون فاجعه»، از نظرگاه روش شناسی در بحث های جامعه شناسیِ سیاسی، رویکردی «تجویزی» محسوب می شود؛ چون شرایط و هستی اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی آدمیانِ مخاطب چنین دعوتی را نادیده می گیرد یا یکسان می انگارد و به همین دلیل بیشتر به وادی پند و اندرزهای بی ضمانت نزدیک می شود؛ به همین اعتبار، این رویکرد در مقایسه با رویکرد «تحلیلی» [که بر مبنای بررسی و تحلیل تفاوت های موجود در شرایط، خاستگاهها و منافع فردی و جمعی انسان ها در جوامع مختلف، درک متفاوت و چگونگی واکنش های آنها نسبت به فجایع را ریشه یابی می کند و راهکارهای مشخصی برای عمل انسانی توسط گروههای مترقی پیش بینی می کند]، وجاهت نظری چندانی ندارد؛ با این حال این نگاه تجویزی منافاتی هم با این باور ندارد که خود «تعمق درباره ی فاجعه» بایستی در یک چارچوب تحلیلی انجام شود. بر این اساس این نوشتار- یا نظایر آن- تنها می تواند دعوت به «تعمقی شخصی در باب فاجعه ای جمعی» باشد؛ با این باور که اگر چنین تعمقی با درکی تحلیلی همراه بوده و از سوی شمار زیادی از انسان ها انجام گیرد، می تواند بر روند وقوع فجایع جاری و آتی تاثیری بازدارنده بگذارد. اما نکته اینجاست که اگر دستیابی به درک تحلیلی از فجایع (مانند آنچه اکنون در غزه جاری است و یا آنچه که در عراق و افغانستان رخ داد و ادامه دارد) به هر دلیلی از مجرای تاملات شخصی نگذرد، به ناچار باید متوقع بود (اگر به تغییری دل بسته باشیم) که چنین ادراکی در «بسته بندی»های مشخص و نشاندار، در سطح وسیع «عرضه» گردد، تا شاید از سوی تعدادی از مردم مورد استفاده / «مصرف» قرار گیرد؛ در این صورت، چنین «بسته های تحلیلی» برای برخورداری از شانس باز شدن و «مصرف شدن»، در رقابت با سیل انبوه محصولات رسانه ایِ نازل و توجیه کننده (که در عین گزارش فجایع عراق یا غزه، به توجیه وعادی سازی فجایع می پردازند و با مکانیزم های ظریف و پیچیده ای دعوت به فراموشی و آرامش می کنند) باید مورد تبلیغ و یا به عبارتی مورد «تجویز عمومی» قرار گیرند؛ وانگهی، «مصرف کردن» بسته های تحلیلی، با نفس تحلیل کردن - به مثابه فرآیندی از جستجو و تاملات عمیق شخصی – منافاتی اساسی دارد. بنابراین به نظر می رسد با یک دور و تسلسل مواجهیم که برای گریز از نگاه تجویزی و گسترش نگاه تحلیلی، دوباره ما را به دام رویکرد تجویزی می کشاند. به گمان من فجایع انسانی نظیر جنگ ها و غیره به دلیل ماهیت جمعیِ بی رحمانه و فراگیر و غیر مترقبه ی خود، از این ویژگی برخوردارند که موقعیت هایی بیافرینند که از این دور و تسلسل فراتر رود و حداقل به طور بالقوه توان بی اعتبار ساختن آن را داشته باشد؛ به این دلیل ساده که خواه نا خواه ضرورتی - و شاید فرصتی - عمومی برای تامل پیرامون فاجعه را فراهم می سازند؛ یعنی فجایع انسانی به طور تناقض نمایی، ضرورت و فرصت تدارک رهایی را هم اشارت می دهند. حال می ماند نحوه ی پاسخگویی به این ضرورت و بالفعل کردن این فرصت بالقوه. اینجاست که نقش انسان ها، گروهها و نیروهای مترقی، پیشرو، سلطه ستیز و صلح طلب آشکار می شود: به میزانی که این طیف ها چنین فرصتی را دریابند و برای پاسخگویی به آن، مسئولیت شناسی، انسجام و پایداری نشان دهند، آن فرصت بالقوه، مجالی برای ظهور خواهد یافت. به طور مشخص بروز این گونه فجایع فراخوانی است برای نیروهای چپ و آرمان خواه تا در جهت همبستگی آرمانی خود گام های عملی بردارند؛ همچنان که آزمونی است برای آنان و دیگر انسان های آزاده و نیروهای مترقی و آرمان خواه. 4- حال بار دیگر به همان پرسش قبلی بازگردیم: «اما ما چه می کنیم؟!»... در وهله ی اول به دلیل رسانه ای شدن «فاجعه»، مانند اغلب مردم نسبت به آن کنجکاوی نشان می دهیم [اگر چه برخی دقیقا به دلیل همین همگانی و – لاجرم- لوث شدن ماجرا، از آن روی برمی تابند: «ما را با سرگرمی های عوام کاری نیست!»]؛ به مثابه ی موضوعی برای گفت و شنود، در گفتگو های روزمره مان آن را جای می دهیم و در مورد آن با سایرین وارد بحث می شویم؛ هر چند اغلب با جانب گیری به سمت یک روایت خاص از ماجرا، پیچیدگی های آن را نادیده می گیریم و به درجات مختلف، مسئله را ساده سازی می کنیم. اما حتی وقتی با چنین نگرش های ساده انگارانه ای وارد بحث های جدی تر شفاهی یا مکتوب در فضاهای واقعی یا مجازی می گردیم، دیگر در چنین سطحی از درگیر شدن با «موضوعِ فاجعه» به مثابه یک وافعیت، کنجکاوی شخصی یا رسانه ای بودن موضوع، به تنهایی برای تبیین رفتار ما تکافو نمی کنند: شاید عامل دیگری در میان باشد و آن این که در بخش ها و زوایایی از وجودمان، حداقل اندکی از این فاجعه خراش دیده ایم و مایلیم / قادریم در مورد آن کنشِ انسانی نشان دهیم؛ گو اینکه عموما با آویختن به ساده ترین توضیحات که از قضا رسانه ای ترینِ آنها هستند، محملی برای توجیه یا عادی دیدن فاجعه و یا سرزنش و ابراز انزجار پیدا می کنیم تا آن خراش درونی - و شاید بهت و خشم انسانی - را برون فکنی (2) کنیم (پس مهم نیست انزجار از چه و سرزنش کدام سو). به این ترتیب و یا با روندهایی شبیه این، ما آن فرصت تعمق و امکانات رهایی بخشِ همزاد با «موقعیت تراژدیکِ رویارویی با یک فاجعه ی زنده» را از کف می دهیم. بدیهی است که «کنش فردی» اگرچه لازم و نقطه ی آغازینِ ضروری در مواجهه با این فجایع است، اما از آن جا که رخ دادن این فجایع بنا به ماهیت خود خاستگاهی سیاسی دارد، مواجهه با آن در نهایت پاسخی جمعی می طلبد. اما با این وجود، در قالب احزاب و سازمان ها نیز، این فرصت سوزی و رها کردن «فاجعه» در تنهایی تراژدیک خود، بیماری مزمنی است که خود حکایت دیگری می طلبد. 5- شاید درست تر آن است که بگوییم جهان معاصر به دلیل بنا شدن بر بنیان سود و لاجرم استثمار، سرشتی فاجعه بار، تبعیض آمیز و ستمگرانه دارد که در نمودها و اشکال و سطوح مختلف به طور پیوسته در همه ی جوامع حضور دارد و بی وقفه بازتولید می شود و بی گمان قابل مشاهده هم هست؛ هر چند «رویت» نشود: در کنار مراتب و اشکال گوناگون «از خود بیگانگی»های برآمده از نظام سرمایه داری، اقسام مختلفی از «روزمرگی های ایدئولوژیک» چشم های عموم مردم را بر این فاجعه های تنیده با زندگی روزمره می بندند: از ایدئولوژی های اولترا راست و توجیه کننده ی وضع موجود گرفته تا «ایدئولوژی های ضد ایدئولوژیک» با کارکرد «سیاست زدایی از عرصه ی عمومی» و نیز ایدئولوژی های مذهبی؛ و جالب آن که همه ی این ایدئولوژی ها با قوت زیاد و در سطح وسیع از سوی رسانه های عمومی عرضه و تبلیغ می شوند. البته در دایره ی اندیشه ی سیاسی چپ هم می توان روزمرگی های ایدئولوژیک زیادی یافت که با فیلترهای مشخصی، واقعی بودن واقعیت را از آن سلب می کنند تا آن را با گونه ی ویژه ای از نگاه منطبق بر باورهای ارتدوکس سازگار کنند؛ همان هایی که در آنها ایدئولوژی با خاستگاه انسانی و اومانیستی خود گسست حاصل کرده است و «عمل سیاسی اعتراضی» در چارچوب «منافع سازمانی» تعریف شده و با «بوروکراسی حزبی»، محدودتر می گردد! به همین دلیل اغلب مردم متاسفانه تنها در هنگام مواجهه با فجایع بزرگ و ناگهانی، به مثابه ی «نقاط بی نظمی» در نظم خلل ناپذیر و کورکننده ی زندگی روزمره، فرصتی می یابند تا درباره ی ماهیت «جهان انسانی» و پنداشت های پیشین خود از آن اندکی درنگ کنند؛ اما رسانه ها همان طور که در استقرار و پذیرش این نظم کذایی سهم جدی دارند، در بی اهمیت جلوه دادن یا غیرواقعی ساختن این «نقاط بی نظمی» و بازستاندن این «لحظات درنگ» هم سهم مهمی دارند: نه لزوما با سازو کار دروغ و انکار، که البته به وفور در مواقع لازم از آن بهره می برند، بلکه با بمباران کردن بی وقفه ی مردم با «اطلاعات ناقص یا جهت دار» که ضمن «عادی سازی فاجعه»، امکان تشخیص سره از ناسره را از مردم عادی سلب می کند؛ این فرآیند شوم در کنار محدودیت های ذاتی کنش سیاسی اعتراضی برای شهروندان (به درجات مختلف در همه ی جوامع)، به لوث کردن فاجعه و «پذیرشِ همگانی» آن می انجامد و بدین سان بزرگ ترین فاجعه ی دنیای معاصر به تدریج رقم می خورد:
«خو کردن همگانی به زیستن در فاجعه»؛ یا زیستن در میان جامعه، به گمانِ برکناری از آن. یاشار دارالشفاء در مقاله ی جالبی که در مورد غزه نگاشته است (2) جمله ای از «بودریار» در مورد کارکرد رسانه ها در جهان امروزی نقل کرده است که تکرار مجدد آن در اینجا بی مناسبت نیست:

«رسانه های همگانی دیگر آینه ی واقعیت نیستند، بلکه خود واقعیت و یا حتی واقعی تر از واقعیت اند و این جهان را به عنوان فرا واقعیت برای ما توصیف می کنند» بنابراین تنها عمل، عمل اعتراضیِ جمعی و آگاهانه و مستمر می تواند ابتکار ساختن واقعیت های آینده را از رسانه ها و قدرت مداران سلب و به مردم بازگرداند.

پی نوشت ها:
(1) در مورد خاص فاجعه ای که در «غزه» جریان دارد، برخی از این فرافکنی/ برون فکنی ها - ضمن اعلام انزجار از کشتار غیرنظامیان- استدلال هایی نظیر این را در بردارند:
- «حماس» یک گروه بنیادگرای مذهبی و خشونت طلب است؛ بنابراین نمی توان با آن مدارا کرد و خشونت های آن را بی پاسخ گذاشت. - مردم «غزه» خود «حماس» را انتخاب کرده اند و اکنون تاوان اشتباه خود را می پردازند. در نگاهی کلان تر به این گونه رویکردها باید گفت:
اگر بنیادگرایی مذهبی/اسلامی را با نگرشی «آکادمیک» تنها به مثابه شکل وخیم بروز «تضاد میان سنت و مدرنیسم» و به عنوان عامل اساسی بروز این فجایع خشونت بار بدانیم، در این صورت باید در سده ی اخیر شاهد یورش های مکرر خشونت از «دنیای واپس مانده» به سوی دنیای مدرن بوده باشیم؛ درحالی که به گواهی وقایع تاریخی در قرن بیستم، جهت این یورش ها به صورت خشونت های سازمان یافته و نظامی گری مدرن، در عمل عکس آن بوده است:
یعنی از سوی دنیای توسعه یافته برای دنیای واپس مانده تدارک دیده شده است/ می شود. بنابراین بنیادگرایی اسلامی نمی تواند علت نهایی باشد؛ بلکه تنها معلولی تلخ است که از عواملی چند «فربه» می شود و نهایتا خواسته یا ناخواسته برای توجیه سیاست های میلیتاریستی و برتری طلبانه ی قدرت های بزرگ به خدمت گرفته می شود. پس به جای آنکه برای اثبات دموکرات و مترقی بودن خود، همسو با «همگان»، عریان بودن «پادشاه» را نادیده بگیریم، بهتر آن است که تنها به محکوم کردن بنیادگرایی مذهبی نپردازیم، بلکه در کنار آن و موکدتر از آن به تحلیل ریشه ها و بسترهای سیاسی اجتماعی و فرهنگی و نیز سیاست هایی بپردازیم که اقبال عمومی یا «بازار مصرف» این کالای ارتجاعی را در «عصر فرا مدرن امروزی» گسترش داده اند تا بسط مناسبات جهانیِ «سلطه» را تسهیل کنند. ارجاع دادن رشد خشونت های نظامی و حتی «لشکرکشی های صلح آمیز» و «جنگ های بشر دوستانه» به وجود دشمنی شبح گونه موسوم به بنیادگرایی اسلامی، نه تنها کار عبثی است، بلکه ناشی از ساده انگاری و یا ساده نماییِ بخش مهمی از معظلات دنیای معاصر است:
«بنیادگرایی اسلامی» هدفی سهل الوصول برای پرتاب تیرهای اتهام و جوابی دم دستی به موضوع بغرنج «نظامی شدن زیست-کره» و نهایتا بلاگردانی برای عوامل اصلی تر و «بنیادی» ترِ پدیده ی «ترور» است؛ این دیدگاه از قضا برای انتشار خود تقریبا تمامی رسانه ها و تریبون های جهانی را در اختیار داشته و دارد؛ به طبع کسانی که داعیه ی سلطه ستیزی و آزادی خواهی روشنفکرانه دارند، باید کمی از دنیای ساده سازی های ژورنالیستی و فرمول بندی های «تولید انبوه» فاصله بگیرند و دیدگاههای مستقل خود را بجویند و در ترویج آنها بکوشند. به گمان من بنیادگرایی مذهبی پیش از آنکه واکنشی ارتجاعی و خشن در برابر استقرار دموکراسی و نهادهای مدرن باشد (آن گونه که اغلب رسانه های جهانی - و بسیاری از چهره های روشنفکری وطنی- به سادگی فرمول بندی کرده اند)، محصول انسداد و بن بستی سیاسی- اجتماعی در مسیر فراروی توسعه ی سیاسی و استقرار دموکراسی در کشورها و مناطق عقب مانده است ؛ به طبع درمورد خاص فلسطین موضوع «صلح» را هم باید به موارد دموکراسی و توسعه افزود. برای مثال بررسی تاریخی پیدایش و مراحل رشد و قدرت یابی گروه «حماس» می تواند در این خصوص راهگشا باشد:
گروه «فتح» به سرکردگی یاسر عرفات به رغم تمامی کاستی ها و فراز و فرودها، مبارزه ی ملی را علیه اشعال گری و تجاوزات اسرائیل پیش می برد؛ اما عدم دستیابی به صلح، پس از سالها خشونت متقابل و به تبع آن رشد تدریجی ناامیدی و سرخورگی در برخی فلسطینیان از روش های «فتح» (که در اواخر دوره ی عرفات به میانه روی و مذاکرات بین المللی و سازش های دیپلماتیک گرایش یافته بود)، زمینه ی اجتماعی پیدایش گروه مذهبی و تندروی حماس را فراهم کرد. از سوی دیگر، دولت اسراییل برای تضعیف دشمن دیرینه و کماکان محبوب خود یعنی «فتح» ، بر آن شد که از نطفه ی مذهبی ای که در مسیر مبارزات مردم فلسطین در حال شکل گیری بود حمایت کند؛ بدین ترتیب که هرچه محدودیت های پیش روی فعالیت «فتح» را افزایش می داد، فضا را برای فعالیت ها و رشد «حماس» باز گذاشت؛ همانند مورد رشد یابی گروه «طالبان» در افغانستان، حمایت مالی این گروه/ پروژه هم با عربستان سعودی بود که به عنوان مهم ترین متحد استراتژیک و اقتصادی آمریکا در خاورمیانه، نمی توانست دور از چشم هم پیمان قدیمی، نیرومند و تیزبین خود چنان طرحی را جلو ببرد
( برای مطالعه ی مستندات رجوع کنید به کتاب بازی شیطان/ رابرت دریفوس - ترجمه ی فریدون گیلانی Devil’s Game/Robert Dreyfuss )
نظیرهمین فرآیند، یعنی بالندگی بنیادگرایی اسلامی بر بستر انسداد سیاسی – اجتماعی، در ایرانِ پیش از انقلاب روی داد که به لحاظ فرهنگی و اجتماعی، کشوری دارای زمینه های مذهبی و بنیادهای سنتی نیرومند بود:
محمدرضا شاه در پاسخ به «توصیه» های مشاوران خارجی و آمریکایی اش، در عین مسدود کردن همه ی اشکال فعالیت های سیاسی و حتی آزادی های مدنی و فرهنگی (که این دومی در عمل راه را بر روشنگری های عمومی توسط روشنفکران هم می بست) فضای باز «مناسب» را برای فعالیت و رشد و گسترش نیروهای مذهبی در اختیار آنان قرار داد؛ برای نمونه در کتاب خاطرات زنده یاد «کاوه گلستان» آمار و اطلاعات جالبی در مورد رشد مساجد و سایر تریبون های مذهبی در سال های پس از خرداد 1342 تا 1357 ارایه شده است. بدین ترتیب انسداد سیاسی ای که از سال 1332 با کودتای آمریکایی- انگلیسی (و با مجری گری عوامل دربار شاهنشاهی و نیروهای ارتجاعی پیرامون آن) آغاز شده بود، به نفع فضاسازی برای رشد «اسلام گرایی سیاسی» تکمیل گردید؛ این پروژه اگر چه به عنوان بخشی از طرح «کمربند سبز امنیتی» پیشنهادی برژینسکی انجام شد، اما تاثیر قاطعی در برآمدن ارتجاع سیاه مذهبی به عنوان پیشقراولان «انقلاب معلق 57» و مالکان انحصاریِ بعدی آن داشت. بنابراین رشد بنیادگرایی اسلامی در ایران تا مرحله ی یک حکومت ارتجاعی و بنیادگرا، به رغم وجود زمینه های مذهبی و سنت های خرافی در ایران، مستقیم یا غیرمستقیم محصول سیاست های نفع طلبانه ی قدرت های بزرگ و مناسبات ویژه آنها با کشورهای «جنوب» بوده است؛ به عنوان شاهدی تکمیلی برای این مدعا، کافی است توافقات پنهانی یا نیمه علنی قدرت های غربی با نمایندگان بوروکراتِ جناح مذهبی در ماههای پیش از بهمن 57 و حمایت های تبلیغاتی آنها از خمینی و «حواریون» اش را در نظر آوریم. همه ی اینها حداقل برای آن بود که جناح های مترقی تر، شانسی برای کسب قدرت سیاسی و سهمی در اداره ی آینده ی کشور نداشته باشند (برآمدن بنیادگرایی «طالبان» در افغانستان مورد دیگری از همین فرآیند است؛ گیریم با مسیری مستقیم تر و ابزارها و مصداق هایی متفاوت). اما این که چرا کشورهای «دموکراتیک» علاقه ای به توسعه ی سیاسی و برقراری مبانی اولیه ی دموکراسی در کشورهای عقب مانده ندارند، بحث مفصل و بازی است که در این مقال نمی گنجد؛ با این حال در تایید اصل مدعا می توان به شواهد زیادی اشاره کرد؛ از جمله حمایت های آشکار ایالات متحده از دیکتاتوری های معروف دنیا در نیمه ی دوم قرن بیستم و نیز تدارک یا مشارکت در کودتاهای فراوان و حتی توسل به یورش های نظامی برای تحت کنترل در آوردن حکومت ها و تضمین منافع سیاسی و اقتصادی خود در کشورهای تشکیل دهنده ی «جهان دیگر». بدیهی است که همه ی این اقدامات، در صورت علنی بودن، با پوشش مبارزه با نفوذ شوروی (خطر کمونیسزم) و تضمین و دفاع از امنیت (منافع) آمریکا و متحدانش و البته در دو دهه ی اخیر با پوشش گسترش دموکراسی و مبارزه با تروریسم بین المللی (بنیادگرایی اسلامی) انجام شده است. در چنین شرایطی و با تداوم خفقان سیاسی و سرکوب نیروهای مترقی در کشورهای «جنوب»، دور از انتظار نیست که در چنین جوامعی نیروهای ارتجاعی توان بالایی برای کسب حمایت سیاسی یا بسیج توده ها در جهت اهداف خود داشته باشند؛ به ویژه آنکه شرایط واپس ماندگی سیاسی و اجتماعی، امکانات مشارکت مدنی و آموزش و ارتقای شعور و بینش سیاسی مردم را به شدت محدود می کند، و در عوض بحران ها و ناامنی های اقتصادی و اجتماعی (از جمله شرایط جنگی توام با اشغال سرزمینی) این امکان را به نیروهای ارتجاعی می دهد تا با طرح شعارها و وعده های عوام فریبانه و پوپولیستی، بر موج نارضایتی ها و سرخوردگی ها سوار شوند. در بستری کمابیش این چنین، احمدی نژاد و «حماس» صاحب رای های توده ها می شوند و خود را نماینده خواست ها و منافع مردم معرفی می کنند. اما حتی اگر حماس برآمده از انتخاباتی با 100 درصد آرای موافق بوده باشد، آیا می توان ملتی را به خاطر اشتباه سیاسی ای که زمینه های عمومی و مزمنِ دست یازیدن به آن - بنا به دلایل ذکر شده - به شدت فراهم بوده است، مستحق کشتار و مرگ شناخت؟!... بی گمان با توسل به همین معیار بوده است که هیلاری کلینتون و برخی از سیاستمداران افراطی اسرائیل، «مردم ایران» را به جرم داشتن رئیس جمهور مرتجعی چون احمدی نژاد و در مواجهه با تهدیدها و تندروی های او، به «محو شدن» از صفحه ی گیتی تهدید کرده اند!
آری، حتی اگر حماس برآمده از انتخاباتی با 100 درصد آرای موافق بوده باشد و با وجود موشک هایی که حماس روزانه به سوی شهرک های اسرائیلی پرتاب می کند، جنایات اسرائیل در کشتار غیرنظامیان و انسان های بی دفاع، یایستی با شدیدترین وجهی محکوم گردد و مورد اعتراض و بازخواست قرار گیرد، چرا که هیچ «هدفی»، نمی تواند توجیه گر به کاربستن «وسیله» ای به نام «کشتار» باشد. دنیای بدون «سیاست ورزی شهروندان»، شرم آور و عقب مانده است؛ اما سیاست ورزی عاری از «اومانیسم»، غیر انسانی و بلکه عین «بربریت» است!

(2) یاشار دارالشفاء : «به یاد زیتون – برای غزه»

:اينديپندنت:شش مورد جنايات جنگى اسراييل در غزه






ايرنا:روزنامه "اينديپندنت" چاپ لندن روز يکشنبه در گزارشى شش مورد از اقدامات اسراييل در غزه را که مى تواند به عنوان جنايات جنگى محسوب شود، منتشر کرد.
اينديپندنت در گزارش خود تحت عنوان

"يک جنگ ننگ آور، اسراييل به دليل حمله به غزه متهم شده است" نوشت:


حقوق دانان بين المللى اعتقاد دارند اسراييل احتمالا در شش مورد اقدام به نقض قوانين بين المللى کرده است که شامل استفاده بيش از حد از قدرت نظامي، حمله به مناطق غيرنظامي، استفاده از فسفر سفيد، استفاده از بمب هاى دايم تنگستنى و ديگر تسليحات غير متعارف، هدف قرار دادن شهروندان غير نظامى و هدف قرار دادن کاروان هاى کمک هاى انسانى هستند.
اين روزنامه در ادامه با تشريح اين شش مورد اتهام جنايات جنگى وارد شده به اسراييل نوشت:
در ارتباط با استفاده بيش از حد از قدرت نظامى بايد توجه داشت که به ازاى هر يک اسراييلى کشته شده در اين درگيرى بيش از يکصد فلسطينى کشته شده اند که اين نشانه اى از غيرمتناسب بودن حمله اسراييل به غزه است.
نشريه انگليسى ادامه داد:
وزارت بهداشت فلسطين تعداد کشته شدگان فلسطينى را 1314 نفر اعلام کرده است که 412 نفر از آنان را کودکان و 110 نفر نيز زن بوده اند درحالى که تنها 13 اسراييلى در اين درگيرى کشته شده اند که سه نفر از آنان غيرنظامى بوده اند.
اينديپندنت نوشت:
مطمئنا بحث هايى درباره اين شدت عمل اسراييل انجام خواهد شد چراکه بسيارى عقيده دارند ميزان تخريب تحميل شده بر غزه به هيچ عنوان با تهديد ناشى از موشک هاى پرتاب شده توسط حماس به داخل اسراييل متناسب نبوده است.
اين روزنامه دومين اتهام وارد شده به اسراييل را حمله به مناطق غيرنظامى توصيف کرد و توضيح داد:

اسراييل نيروهاى خود را به داخل مناطق شلوغ مرکزى غزه اعزام نکرد اما بسيارى از حملات انجام شده توسط نيروهاى اسراييلى در مناطق بسيار شلوغ و مسکونى اتفاق افتاد که مرگبارترين حادثه در اين ميان کشته شدن بيش از 40 نفر در حمله موشکى اسراييل به يک مدرسه تحت پوشش سازمان ملل بود که صدها فلسطينى در آن پناه گرفته بودند. نشريه انگليسى ادامه داد:
اسراييل مدعى شده است که نيروهاى حماس از نزديکى اين مدرسه اقدام به پرتاب موشک کرده اند درحالى که بر اساس کنوانسيون ژنو هرگونه حمله اى که باعث مرگ شهروندان غيرنظامى شده و با اهداف نظامى بدست آمده غير متناسب باشد غير قانونى است و اسراييل بارها متهم به نقض اين قانون شده است.
اينديپندنت در ادامه با توصيف استفاده از بمب هاى فسفرى سفيد به عنوان سومين اتهام وارد شده به اسراييل نوشت:
اسراييل در بسيارى مناطق در غزه از بمب هاى فسفرى سفيد استفاده کرد که به دليل قابليت ايجاد سوختگى و زخم هاى وحشتناک استفاده از آنها در قوانين بين المللى به شدت محدود شده است.
اين روزنامه افزود:
اسراييل ابتدا استفاده از اين بمب ها را تکذيب کرد، سپس اعلام کرد تنها در مناطق غيرنظامى از آنها استفاده کرده است و پس آن اعلام کرد تحقيقاتى درباره شرايط استفاده از اين بمب ها آغاز شده است.
اينديپندنت همچنين سرنوشت يک نوجوان فلسطينى که بر اثر تماس با بمب هاى فسفرى عميقا مجروح و دچار سوختگى هاى شديد شده را منتشر کرد.
اين روزنامه در ادامه با بررسى استفاده اسراييل از "بمب هاى دايم" حاوى تنگستن و ديگر تسليحات غيرمتعارف نوشت: "اريک فوس" از پزشکان نروژى مستقر در غزه اعلام کرد جراحات بسيارى از افراد منتقل شده به بيمارستان نشان دهنده استفاده اسراييل از بمب هاى دايم است که با ايجاد انفجارهاى بسيار شديد در منطقه اى کوچک باعث متلاشى شدن بدن افراد مى شود.
نشريه انگليسى ادامه داد:
بر اساس يک کنوانسيون سازمان ملل که به امضاى اسراييل نيز رسيده است استفاده از تسليحاتى که باعث متلاشى شدن بدن افراد شده و ترکش هاى آنان توسط "ايکس رى" قابل مشاهده نيست ممنوع است که اين مى تواند شامل بمب هاى دايم نيز بشود گرچه اثبات استفاده از اين بمب ها بسيار دشوار است.
اينديپندنت هدف قرار دادن شهروندان غيرنظامى را نيز از ديگر اتهامات وارد شده به رژيم صهيونيستى اعلام کرد و نوشت:
اين ادعاى اسراييل که تمامى تلاش خود را براى حفاظت از جان شهروندان غيرنظامى انجام داده است درحال هرچه بى اعتبارتر شدن است چراکه گزارش هاى زيادى درباره هدف قرار گرفتن شهروندان فلسطينى پناه گرفته در پناهگاه ها و همچنين هدف قرار دادن فلسطينيان درحال فرار و حامل پرچم هاى سفيد منتشر شده است.
اين روزنامه در ادامه حادثه کشته شدن 29 نفر از اعضاى خانواده "سامونى" در حمله اسراييل به منزل آنها را يکى از موارد متعدد هدف قرار دادن شهروندان غيرنظامى توسط رژيم صهيونيستى توصيف کرده و نوشت: اعضاى اين خانواده درحالى هدف قرار گرفتند که روز پيش از آن توسط نيروهاى اسراييلى به اين خانه منتقل شده بودند.
اينديپندنت همچنين گزارش هاى ديگرى را نيز از هدف قرار دادن عمدى زنان و کودکان فلسطينى که حامل پرچم هاى سفيد بوده اند، منتشر کرد.
اين روزنامه در پايان ششمين اتهام وارد شده به اسراييل را نيز هدف قرار دادن کمک هاى انسانى در غزه توصيف کرده و حوادثى از قبيل جلوگيرى از ورود کمک هاى انساني، هدف قرار دادن آمبولانس ها و خودروهاى متعلق به سازمان ملل و ذخاير غذايى را از جمله مواردى خواند که رژيم اسراييل باي

A shameful war: Israel in the dock over assault on Gaza
By the time the shooting stopped, more than 100 Palestinians had been killed for every Israeli who died. Was every death lawful? And, if not, where does the fault lie?

Raymond Whitaker and Donald Macintyre report
Sunday, 25 January 2009 در برابر آنها پاسخگو باشد.
6 بهمن 1387 16:18

***********************************************************************************

A shameful war:

Israel in the dock over assault on Gaza
By the time the shooting stopped, more than 100 Palestinians had been killed for every Israeli who died. Was every death lawful? And, if not, where does the fault lie? Raymond Whitaker and Donald Macintyre report
Sunday, 25 January 2009
Did Israel–or its enemy, Hamas – commit war crimes during 22 days and nights of aerial assault, rocket launches and ground fighting in Gaza? In one sense the question is academic, because Israel will not recognise the conflict as an international one, and has not signed the 1977 Geneva protocol designed to apply to the victims of internal conflicts. But international lawyers say general principles can be drawn from the laws of war, which may have been violated in several ways.
The main issues are these
Proportionality:
Up to 10 times as many Palestinians were killed as Israelis. The Palestinian Ministry of Health says 1,314 Palestinians were killed, of whom 412 were children or teenagers under 18, and 110 were women. On the Israeli side, there were 13 deaths between 27 December and 17 January, of whom three were civilians killed by rockets fired from Gaza. Of the 10 soldiers killed, four were lost to "friendly fire".
Even if the Palestinian figure is disputed, it is clear that the death toll was massively higher for Palestinians than Israelis. Proportionality is not simply a matter of numbers, however. There will also be a debate over whether the destruction wrought by Israel's huge land, sea and air arsenal was proportionate to the threat posed by Hamas militants to civilians – itself also a violation of international humanitarian law
With foreign journalists barred from Gaza by Israel throughout the war, it is especially hard to come by hard information on the exact circumstances in which all civilian casualties were caused. But unofficial comment from senior military officers in the Israeli media have suggested that a deliberate choice was made to put the protection of its soldiers first, and that of civilians second. If true, it appears to have been successful, but even if it wasn't, the "collateral damage" inflicted on civilians appears to have significantly exceeded the norms even of previous Israeli operations in Gaza, suggesting looser rules of engagement for military operations.
The head of Human Rights Watch, Kenneth Roth, pointed out that there was an "expansive" definition of military targets, to include civilian government offices, police stations and the parliament building, on the grounds they at least indirectly helped Hamas.
Firing into urban areas
Israeli forces did not penetrate into the heart of Gaza City or Khan Yunis. But many of the areas where they deployed their forces were heavily built up. Probably the most lethal incident was the 6 January mortar attack that hit the UN school being used as a shelter for hundreds who had fled their homes in the northern Gaza town of Jabalya. It killed 30 straight away, and an estimated 13 more died from their critical injuries in subsequent days.
Israel's initial claim in this and several other incidents was that it was responding to fire from Hamas. The militants could be at fault for "locating military objectives within or near densely populated areas", in the words of the Geneva Conventions. But the conventions also forbid any attack expected to cause death or injury to civilians "which would be excessive in relation to the concrete and direct military advantage anticipated" – a rule Israel is accused of breaking several times.
Though it fortunately caused no deaths and only two injuries, the incident in which shells containing phosphorus hit the UN Relief and Works Agency headquarters – where many were also sheltering – was almost as high profile. Not only did they set fire to food and medical supply warehouses, they landed as the UN Secretary-General, Ban Ki-moon, was holding meetings with Israeli leaders. UN chiefs vigorously denied Israeli suggestions made in the media, though apparently not to the UN itself, that Hamas gunmen had been sheltering in UN premises. In the first case Chris Gunness, UNRWA's chief spokesman, revealed that diplomats had been told by the Israeli authorities that Hamas was not operating from the school. And in the second, Mr Ban said that Israel's Defence Minister, Ehud Barak, had acknowledged a "grave mistake".
White phosphorus
White phosphorus – which can cause horrific injuries, and is heavily restricted in international law – is now widely accepted to have been used by Israel in this war at several locations. Dating originally from the First World War, white phosphorus and its distinctive plumes of white smoke can legally be used to mark objectives, spread smoke for concealment or set fire to military targets, but not in civilian areas. Israel first denied using it at all, then claimed it was being used only in uninhabited areas, and then last week announced an investigation into its use.
A high school student Mahmoud al-Jamal, 18, was lucky to have been hit by phosphorus shelling during the third week of the war. By the time he reached the care of Gaza City's Shifa hospital, unconscious and severely burned in his left arm, legs and chest, the head of the burns unit, Dr Nafez abu Shaban knew the only hope of saving him lay with surgery. Shifa had no experience of it before 27 December, but "by the last week of the war we knew that we had to get the patient to the operating room and excise all the burnt tissue".
Mahmoud was running from the heavy fighting between Hamas gunmen and Israeli forces in the southern Gaza city district of Tel Al Hawa when a shell dropped in front of him. "I could feel my whole body burning," he said. "I fell and asked someone next to me to help. But he was dead. Then I fainted." Part of his body was still smouldering when he was being anaesthetised in theatre. "A piece extracted itself from his body and burned the anaesthetist on his chest," said Dr Shaban. Mahmoud will live; unconfirmed estimates are that dozens of others burned by phosphorus have not survived.
Dime bombs and other unusual weapons
While the vast majority of Palestinians were killed by conventional weapons, a Norwegian doctor, Erik Fosse, said injuries he had seen in Gaza were consistent with the use of Dime (dense inert metal explosive) bombs. "It was as if [patients] had stepped on a mine, but there was no shrapnel in the wounds," he said. A UN convention, which Israel has signed, prohibits "the use of any weapon the primary effect of which is to injure by fragments which in the human body escape detection by X-rays". This could apply to Dime bombs, but by their nature it is extremely difficult to prove they have been used.
Amnesty International last week called on Israel to give details of weapons beside phosphorus it had used in Gaza, so that medics could better treat the injuries they inflict. Donatella Rovera of Amnesty, currently on a munitions fact-finding mission to Gaza, said doctors were encountering "new and unexplained injuries, including charred and sharply severed limbs" after air strikes. The UK human rights agency also quoted Dr Subhi Skeik of Shifa hospital's surgery department as saying: "We have many cases of amputations and vascular reconstructions where patients would be expected to recover in the normal way. But to our surprise, many of them died an hour or two after operation. It is dramatic."
Dr Shaban of Shifa's burns unit said surgical colleagues had encountered bloodless amputations of limbs after attacks during the war, and that some Egyptian and Jordanian doctors with experience in Lebanon and Iraq had suggested that Dime bombs could be responsible. But both Amnesty and Human Rights Watch's weapons expert Mark Galasco, who is also in Gaza, are highly cautious about speculating on the possibility of Dime, not least because of the difficulty of finding provable traces of it.
Israel has always insisted that its weaponry – including controversial flechette darts, which have been used in Gaza before and have been found so far in two northern Gaza locations this time – is legal. There is no outright ban on Dime bombs, flechettes or even white phosphorus. It is the time and the manner in which they are used that can be illegal.
Targeting of civilians
Israel has continued to contrast what it says are its strenuous efforts to avoid civilian casualties with Hamas's undoubtedly deliberate targeting of civilians with Qassam rockets. There have, however, been several cases in which Palestinian civilians were hit while taking shelter. In other incidents, people in Gaza said they were fired on while seeking to flee to safety, in some cases waving white flags.
In the most widely publicised case, the UN says 80 members of the Samouni family were sheltering in a warehouse hit by missiles early on 5 January, killing 29. Several survivors said they had been ordered by the army to go there the previous day. Meanwhile, Khaled Abed Rabbo said a single soldier shot three of his young daughters from a tank, killing two, as they obeyed orders to flee their home on the outer edge of Jabalya. He suggested it was a deliberate act, The army is investigating, but reaffirms that "the IDF does not target civilians".
Yesterday Mr Rabbo's mother Suad, 54, who was shot in the arm and abdomen at the same time, corroborated his account. She said she, her daughter and her seven-year-old granddaughter were all carrying white flags when they were shot. She did not see the soldier who fired, but insisted there were no Palestinian fighters in the vicinity.
Humanitarian aid
While basic humanitarian supplies, including medicine, continued to flow into Gaza from Israel during the war, the UN and other agencies complained more than once that there were severe problems in distributing food and other aid within Gaza because of continuing security problems. These were compounded when a driver contracted by UNRWA was shot dead near the Erez crossing as he prepared to load food, ready for moving it south during a three-hour humanitarian pause.
There were also several complaints from the Red Cross and Israeli human rights agencies that medics and rescue services were prevented from reaching the wounded and dead. Four weak and terrified children from the Samouni family were finally found by the Red Cross, two days after the attack that killed 29 other family members. After the ground attack started, one convoy, consisting of an ICRC truck and a Palestinian Ministry of Health truck, both carrying medical supplies for hospitals in southern Gaza, and 13 ambulances carrying intensive care patients to Egyptian hospitals, had to turn back after the ICRC driver was shot and injured near a military checkpoint in the centre of the strip.
Fuel shortages and power cuts continued to deprive about a million Gazans of electricity at any one time. Sewage and water supplies were badly hit, because pumps
could not operate.

نامه به انجمن بين الملل قلم در مورد بيانيه انجمن در باره جنگ در غزه محسن يلفانی


انجمن بين المللی قلم و بيش از پانزده هزار نويسنداش در بيش از صد کشور جهان زمانی در تجليل از کار نويسندگان آنها را ,معماران روح بشر, خواندند.
اندک زمانی لازم بود تا نويسندگان نيرنگ خطرناکی را که در اين تجليل نهفته بود دريابند و از آن تبرّی جويند. گروهی از آنان به حرفة خويش و به فروش کتاب هايشان اکتفا کردند و گروهی ديگر که مايل بودند توجه و علاقة مردم به خودشان را به گونه ای ديگر نيز، پاسخ گويند، وظيفة متواضعانة سخنگوئی ,وجدان بشريت, را بر عهده گرفتند. به نظر می رسد که ,بيش از پانزده هزار نويسنده ای که در بيش از صد کشور جهان وحشت و اندوه خود را از مشاهدة رويدادهای خشن و تراژيک منازعة اسرائيل � فلسطين در غزّه, در بيانية انجمن بين المللی قلم ابراز کرده اند، خود را در شمار همين ,وجدانهای بشريت, می دانند.
آنها اضافه بر بيان وحشت و اندوه خود، اعلام کرده اند که ,مصائبی که خشونت برای غيرنظاميان هر دو طرف به بار آورده، غير قابل تحمّل است., برای اين بيش از پانزده هزار نويسنده در بيش از صد کشور جهان غيرقابل تحمّل است که بيش از هزار غير نظامی فلسطينی و سه غير نظامی اسرائيلي، جان خود را از دست داده اند.
نويسندگان عضو انجمن بين المللی قلم همچنين به ,محدوديت های تحميل شده بر روزنامه نگارانی که از غزّه گزارش می فرستند, اعتراض کرده اند و ,از اسرائيل درخواست کرده اند که فوراً اين محدوديت ها را از ميان بردارند تا جريان آزاد اطلاعات تضمين شود., اعضای انجمن بين المللی قلم، که آزادی بيان و گردش آزاد اطلاعات اصل اساسی آن است، کاملاً حق دارند که خواستار ,تضمين جريان آزاد اطلاعات, شوند. برای آنها آگاهی بر خبر کشته شدن هزار و سيصد فلسطينی در برابر سيزده اسرائيلی کافی نيست. شايد آنها می خواهند بدانند که آيا اسرائيل به واقع در غزه از بمب های فسفری و سلاح های شيميائی و اورانيوم رقيق شده نيز استفاده کرده است يا نه. ,انجمن بين المللی قلم اعتقاد دارد که مذاکره و گفتگو تنها راه حل پايان دادن به منازعه است و مصرّانه از مقامات اسرائيل و فلسطين، از جمله حماس، می خواهد تا راههای جديدی برای رسيدن به يک معاهدة پايدار صلح بيابند., آيا اين بيش از پانزده هزار نويسنده در بيش از صد کشور جهان می توانند يک راه حل، فقط يک راه حل، مثال بزنند که مقامات فلسطين از گفتگو دربارة آن سر باز زده باشند؟ آنها همچنين , از همة دولت ها، از جمله ايالات متحدّة آمريکا، اتحادية اروپا، و کشورهای همسايه مصرانه می خواهند تا بيشترين کوشش خود را به منظور يافتن راه حلّی پايدار و عادلانه برای پايان دادن به اين جنگ به عمل آورند., تصادفی نيست که اين بيش از پانزده هزار نويسنده در بيش از صد کشور جهان فراموش کرده اند که بجز انجمن بين المللی آنها يک انجمن بين المللی ديگر، به نام سازمان ملل متحّد نيز وجود دارد که تصميماتش برای همة کشورها لازم الاجراست و بارها و بارها با تصويب قطعنامه های گوناگون ,بيشترين کوشش خود را به منظور يافتن راه حلّی پايدار و عادلانه برای پايان دادن به اين جنگ به عمل آورده است., و هر بار با امتناع اسرائيل و با مخالفت ايالات متحدة آمريکا و با بی اعتنائی اتحادية اروپا و با ناتوانی کشورهای همسايه روبرو شده است. و سر انجام، بيش از پانزده هزار نمايندة ,وجدان بشريت, در بيش از صد کشور جهان به ما هشدار می دهند که ,خشونت، خشونتِ بيشتر، وحشت و ترور می آفريند، هم برای فلسطينيان و هم برای اسرائيليان � و عوارض آشکاری هم برای همة ما خواهد داشت., ای بيش از پانزده هزار نماينده ,وجدان بشريت, در بيش از صد کشور جهان! با خيال راحت بخوابيد! تا زمانی که شما دلتان را به انتشار اين بيانيه های بی بو و بی خاصيت خوش می کنيد، جنگ فلسطين و اسرائيل هيچگونه عارضه ای برای شما نخواهد داشت � حتّی اگر شمار کشته شدگان آن به يک ميليون و سيصد هزار فلسطينی و سيزده هزار اسرائيلی برسد!

محسن يلفانی پناهندة سياسی در فرانسه
دبير سابق کانون نويسندگان ايران

غزَه: مدافعان حقوق بشر کجايند؟ترجمه ی خسرو شاکری-زند







غزَه: مدافعان حقوق بشر کجايند؟
Jean-Marcel Bouguereau (Nouvel obs�rvateur)
روشنفکران کجايند؟ انساندوستان ساده کجايند؟ اگر آنچه بر غزه مى رود در ديگر جايى رخ مى داد، مى ديديم چه راه پيمايى هايى که، دست دسته، و هزاران هزار برگذار نمى شد. چرا اين برخورد ويژه؟ چون در اين جا پای اسرائيل در ميان است.
هيچ نسل کشي، حتى شُوآ (Shoah)، نمى تواند چنين کشتارى را توجيه کند. حال، در بيستمين روز حمله، تساحال (Tsahal /ارتش اسرائيل) برآورد مى کند که اساس <کار> انجام گرفته است و زمان پذيرش آتش-بس فرا رسيده است.
آنچه به موقع مى رسد، خبر آژانس نيمه رسمى [مصريِ] مِنا (Mena) است، با اعلام اينکه حماس <نسبت به کوشش هاى مصر براى ختم خونريزى با خوبرويى برخورد کرده> است.
آنچه وخيم تر است روش تساحال در پيش برد اين جنگ است.
ديروز، فدراسيون جهانى حقوق بشر � با يادآورى اينکه <عمليات نظامى اسرائيل بيش از 900 کشته، شامل 300 کودک، و 4250 زخمی برجا گذاشته است، که اکثريت شان افراد شخصى بودند> � شوراى امنيت را فراخواند که به دادستان دادگاه بين المللى جرايم جزايى دستور دهد تحقيقات در باره ى <جنايات> در نوار غزه را آغاز کند. از نظر فدراسيون جهانى حقوق بشر، <حملات گسترده و سيستماتيک ارتش اسرائيل در نوار غزه... ، اگر جنايت عليه بشريت محسوب نشوند، بايد به عنوان جنايات جنگى شناخته شوند.> و بيشتر از اين رو مورد اسرائيل وخيم مى شود که اگر اتهامات داير بر استفاده از، نه فقط تسليحات مجهز به فسفر سفيد، که همچنين تسلحيات جديد ى را که به کار گرفته است باور کنيم � تسليحاتی که صدمات هر چه بزرگ ترى را در منطقه ى کوچک غزه وارد مى آورند، منطقه ای که يکى از متراکم ترين جمعيت های جهان را داراست. از ديگر سوي، دو پزشک نروژى متعلق به سازمانى غير دولتى ظن مى برند که تساحال اسلحه ى جديد بسيار نيرومندى را � دايم Dime)/Dense Inert Metal Explosive)، که به معنی سلاح انفجاری مرکب از فلز سنگين (تنگستن) ترکيب نشونده ( فاقد قرابت شيميايی) است � به کار برده است، اسلحه اى که انفجارش زخم هاى بسيار وخيمى را در شعاعى ده مترى موجب مى شود. از نظر قانون بين المللي، کاربرد اين دو اسلحه <غيرقانونى> نيست. ميثاق 1980 در باره ى سلاح هاى معمولى فقط کاربرد فشفه هاى فسفر سفيد را عليه مردم غير نظامى ممنوع مى کند. و اگر يک دايم به جای هدف خود به مردم غير نظامى اصابت کند، خسارات مى توانند بسيار عظيم باشند. چندين قربانى برای آسوشيتدپرس (Associated Press) شرح مى دهند که چگونه <دود سفيد که ازآسمان نازل مى شد پوست را از صورت و اعضاى بدن مى کند.> شاهدى که بوسيله ى تلفن با او در شهر غزه تماس برقرار شد اظهار داشت که <اين مهمات [ اسرائيلى] از همان آغاز عمليات زمينى مورد استفاده قرار گرفته اند،> و او به چشم خود ديده است که <انفجار بافه ای از دود سفيد آتش سوزى هايى را موجب شده است � واقعياتى که برخى در شناخت آن ها چون <جنايات جنگى> ترديد نمى کنند، جناياتى جنگى که نبايد مدفون شوند، حتى در صورت هر روز محتمل تر شدن يک آتش-بس.
پنجشنبه 15 ژانويه 2009 ژان-مارسل بوگروُ ،سردبير هفته نامه ی وزين نوول آبزرواتور
ترجمه ی خسرو شاکری-زند
بعد التحرير امروز (21 ژانويه) عفو بين الملل نيز گزارش های راجع به استفاده از بمب های حاوی فسفر سفيد را تأييد کرد و آن اقدام را خلاف قوانين بين الملل دانست، به عبارت ديگر جنايات جنگی به شمار آورد. سازمان ملل هم اين نظريه را پذيرفته است. بدون کوچکترين آزرمي، بنابر گزارش تلويزيون فرانسوی-آلمانی آرته (Arte)، سخنگوی ارتش اسرائيل اعلام داشت که استفاده ازآن سلاح ها مطابق با قانون بين المللی است! تا قبول آتش-بس، تعداد کشتگان به دو هزار نزديک شد. ژان-مارسل بوگروُ در سال های 1960 از مسؤولان اتحاديه ملی فرانسه و در سال 1968 از رهبران آن جنبش بود. خ.ش-ز.
*******************************************************************************
7بهمن.حوری های بهشتی آخوندها، اين بار کنار سربازان مهاجم اسرائيلی
روشنگری.
ارواح آسمانی به ارتباط خود با بنيادگرايان ادامه ميدهد. بعد از اخبار مربوط به ,هاله نور, و ظهور روح امام برای راهنمايی در انتخابات رياست جمهوری در ايران، حالا رابی اوواديا يوسف، آخوند فرقه بنيادگرای شاز شايعات اخير در اسرائيل مبنی بر ظهور حوری های بهشتی در مقابل سربازان اسرائيلی در غزه را تاييد کرد.

از قرار معلوم حوری های برای کمک به سربازان اسرائيلی می آمدند تا به آنها در مورد خطری که بر سر راه شان بود هشدار دهند.
رابی مورد شخصا در رابطه با يک مورد مشخص شهادت داد:
سربازان به خانه ای رسيدند و ميخواستند وارد شوند . سه تروريست مسلح در خانه منتظر آنها بودند. بعد يک زن جوان زيبا در مقابل آن ها ظاهر شد و هشدار داد: وارد خانه نشويد. تروريست ها آنجا هستند، مواظب باشيد., يوسف در ادامه گفت سربازان از زن پرسيدند تو که هستی و او خود را ,راشل, معرفی کرد. راشل نام همسر يعقوب است و مقدس محسوب ميشد. حوری ها و ارواح مقدس مثل اينکه خود را با روح زمانه ما تطبيق داده و با اشخاص شرير و خبيث همدم شده اند و معمولا هم ماموريت های شان را موقعی انجام ميدهند که اين افراد خبيث مشغول ارتکاب جرم اند: موقع تقلب در انتخابات ايران يا کشتار زن و کودکان بی دفاع در غزه. خبر را پرس تی وی منتشر کرده که کارگزاران رژيم متبوع آن يعنی جمهوری اسلامی تجربه مهارت وافری در انتشار اين نوع خبرها و مجبور کردن حوری ها و ارواح مقدس به امضای تاييد نامه دارند. پرس تی وی همچنين خبر داده، قبل از اين نيز مرخای الياهو که سابقا سمت رئيس رابی ها را داشت شايعات مربوط به ظهور ,راشل, را تاييد کرده و گفته بود: , اين داستان راست است. من او را فرستاده بودم., مثل اينکه در اين يک مورد رابی زرنگ، به رقبای ايرانی رو دست زده است.