۱۳۸۸ خرداد ۱۶, شنبه

لشکری از مفتخورها بمناسبت مرگ دجال جماران !!



محمود احمدی نژاد چهارشنبه در جمع میهمانان خارجی مراسم بیستمین سالگرد مرگ " دجال " در ساختمان قدیم مجلس شورای اسلامی سخنرانی کرد.!!

متن کامل سخنرانی خمینی در 12 بهمن 57


فایل صوتی سخنرانی خمینی در 12 بهمن 57

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می کنم. من به جوان هائی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می کنم.

خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید که از آنوقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند که مستحق این عقوبات شدند ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی که در سن من هستند، می دانند و دیده اند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.

ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست.

علاوه بر این، این سلطنتی که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.

حالا می آئیم سراغ دولت هائی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می کنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید اکثر این مردم می شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است.

بنابر این اینهائی که در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم که در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلائی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود که قانونی باشد ما می گوئیم که شما غیر قانونی هستید باید بروید.

ما اعلام می کنیم که دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کردید حتما بدانید که جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر

من باید عرض کنم که محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم.

بنابراین کارهائی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.

این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید که جوان های ما را اینها به تباهی کشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده اند به مملکت ما.

ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم میخواهیم مرفه باشد. شما به معنویجات احتیاج دارید.معنویات ما را بردند اینها.دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم.دلخوش به این مقدار نباشید.معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدیم.شما را به مقام انسانیت میرسانیم.اینها شما را منحط کردند.اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است.ما هم دنیا را می آباد میکنیم و هم آخرت را. یکی از اموری که باید بشد همین معناست که خواهد شد. این دارایی ها از غنائم ملت است و مال ملت است و مستضعفین.من امر کرده ام که به مستضعفین بدهند و خواهند داد. و پس از این هم تغییراتی دیگر در امور خواهد حاصل شد.لکن قدری باید تحمل کنید.به این حرفهای باطل گوش نکنید.اینها حرف میزنند.ما عمل میکنیم. اینها شما را میخواهند دلسرد کنند از اسلام. اسلام پشتیبان شماست.

ما پس از این راجع به بانکها هم طرحهایی داریم که از وضع رخوت بار برگردد.از این وضع استعماری برگردد.ما باید تمام این کاخهای وزارت خانه را،وزارت خانه ها را، که میلیونها ، میلیلردها مال ملت درش خرج شده است.اینها باید تبدیل بشد به یک چیز معتقد اسلامی،اینها فرم خارجی است،فرم اجنبی است.فرم طاغوت است.در دادگستری کاخ درست شده است.لکن دادگستری نیست.دادخواهی نیست.فقط کاخ است.بانکها به تدریج باید بشد و ربا به کلی قطع بشد.من باید به مصادر امور بگم که اخلال کنند.که اینقدر ضعف نفس به خرج ندید.دنبال این نباشید که فرم غربی پیدا کنید.بیچارگی ما این است که دنبال این هستیم که فرم غربی پیدا کنیم.دادگستری ما دادگستری غربی باشد.قوانین ما قوانین غربی باشد.اینقدر ضعیف النفس نباشید.اینهایی که فرم غربی را به فرم الهی ترجیخ میدهند.اینها از اسلام اطلاع ندارند.اونهایی که میگن نمیشد اسلام را در این زمان پیاده کرد، برای اینکه اسلام را نشناخته اند، نمیفهمند چی میگن. ما مبارزه با فساد را با دایره امربه معروف و نهی از منکر که یک وزارت خانه مستقل ، بدون پیوستگی به دولت .با یک همچنین وزارت خانه ای که تاسیس خواهدشد ان شاءالله، مبارزه با فساد میکنیم.فحشا را قطع میکنیم.مطبوعات را اصلاح میکنیم.رادیو را اصلاح میکنیم.تلویزیون را اصلاح میکنیم.سینماها را اصلاح میکنیم.تمام اینها به فرم اسلام باید باشد. تبلیغات ، تبلیغات اسلامی . وزارت خانه ها ، وزارت خانه های اسلامی. احکام ، احکام اسلام. حدود اسلام را جاری میکنیم.خوف از اینکه غرب نمیپسندد نمیکنیم.غرب ما را خوار کرد.غرب روحیات ما را از بین برد.ما را غرب زده کردند.ما غرب زدگی را می زداییم. تمام آثار غرب را،تمام آثار فاسده .تمام اخلاق فاسده غربی را، تمام نظرات باطله غربی را خواهیم زدایید. ما یک مملکت محمدی ایجاد میکنیم.

(صلوات بلند و قراء حضار)

در ایران نباید بیرق شاهنشاهی باشد.آرمهای ایران نباید آرمهای شاهنشاهی باشد.باید آرمهای اسلامی باشد.از همه وزارت خانه ها، از همه ادارات، باید این شیر خورشید منحوس قطع بشد. علم اسلام باید باشد.آثار طاغوت باید برد.اینها آثار طاغوت است.این تاج ، آثار طاغوت است.آثار اسلام باید باشد.نه آثاری که تمدن است.آقا بیدار باشید.ملت بیدار باش. ملت بیدار باش.آقا یدار باشید.کم کم شما را دوباره نکشانند آنجا.از الان، از الان باید این مسائل حل بشد.

و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند، آنی که به آمریکا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم. آمریکا با این حیله که این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد یعنی اسلحه آورده اینجا که ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بکند، باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعت مان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می کنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می کنیم.

من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (تکبیر حضار) این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می کنند، از این حرف ها هم می زنند لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما می گوئیم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و اینها وادار کند یک دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام کند.

ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می کشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جائی که هست، روابط دارند درست می کنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بکنیم.

و من باید یک نصحیت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی که می کنم این است که ما می خواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می کشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید

آقای سرلشکر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوکر باشید من به شما نصحیت می کنم که بیائید در آغوش ملت، همان که ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما که این حرف را می زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید که چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.

و اما تشکر می کنم از این قشرهائی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند ما از آنها تشکر می کنیم و به اینهائی که متصل نشدند می گوئیم که متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از کفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید، رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می کنیم و ما می خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما می خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند.

والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته

پروژه ای برای «بدنام» کردن نویسندگان و هنرمندان!


پروژه ای برای «بدنام» کردن نویسندگان و هنرمندان!

بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

بیش تری را به پای کارناوال صندوق های رای خود بکشانند به هر ترفندی متوسل می شوند این بار، به نام جمعی از نویسندگان و هنرمندان وبلاگی باز کرده و در حال جمع­آوری امضاء هستند. در واقع به نظر می رسد که این پروژه ای برای بدنام کردن نویسندگان و هنرمندان است.

در روزهای اخیر، معرفی وبلاگی به امیل ام رسیده است که به احتمال قوی به بسیاری از سایت­ها و وبلاگ­ها و به ویژه آدرس امیل­های نویسندگان، روزنامه­نگاران و هنرمندان در داخل و خارج کشور ارسال شدهاست. نویسندگان این فراخوان، از مردم خواسته اند که در کارناوال «انتخابات» ریاست جمهوری حکومت اسلامی، در روز «22 خرداد» شرکت کنند و تاکید کرده اند: «امروز روز بزرگ انتخاب تاریخی است»؟!
این وبلاگ «درباره ی یک ضرورت» نام دارد که در آن، مطلبی تحت عنوان «نامه جمعی از هنرمندان و نویسندگان ایرانی»، این چنین آغاز شده است:
دوستان عزیز و هم قلمان و هم فکران بزرگوار! با تشکر از این حضور تاریخی:
لطفا به نکات زیر توجه بفرمایید:
برای ثبت امضای شما موارد زیر الزامی ست:
۱- ثبت "یک" کامنت با موضوع امضا می کنم. لطفا مطالب پیرامون امضا و یادداشت های خود را به ایمیل یک ضرورت ارسال کنید
۲- نام و نام خانوادگی (لطفا از قرار دادن و ثبت هر گونه نام کوچک - نام مستعار و... خودداری کنید)
۳- عنوان حرفه ی هنری که در آن زمینه فعالیت دارید
۴- ثبت ایمیل و وبسایت و یا وبلاگ شخصی
۵- ارسال یک ایمیل تائیده به آدرس ایمیلی که در انتهای نامه ذکر شده است
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:41 توسط نامه جمعی از هنرمندان و نویسندگان ایرانی»
«فرزندان ایران! باز روز حساب آمد.
چنان که روشن است امروز نه فقط تقدیر ما و کودکان مان درون مرزهای این سرزمین کهن، بلکه هم چون دیروز و پریروز، سرنوشت بسیاری زندگی ها و زبان ها و فرهنگ های دیگر نیز، درین قارّه کبیر و درین عالم عظیم، به همّت و تدبیر گره گشای ایرانیان بسته است. ما ایرانیان که گویندگان زبان‌های قدیم و جدید، وارثان تمدنّی بزرگ و بنیان گذار، و همواره به کوری چشم شبکوران تاریخ، افروزندگان چراغ فردای این دیار بوده ایم، و مانده ایم.»
این فراخوان که هنوز هیچ اسمی در زیر آن دیده نمی شود، شک برانگیز است. از این رو، این احتمال وجود دارد که پشت این فراخوان، هیچ نویسنده ای نباشد و وزارت اطلاعات و یا جناح اصلاح طلب و طرفداران آن، وبلاگ یادشده را راه انداخته اند تا امضاء جمع کنند و اگر در این راه پیشرفتی داشتند اسامی را زیر این فراخوان خود قرار دهند. تاکنون رسم بر این بوده است که هر فراخوانی در پای خود امضاء­کنندگانی دارد که از دیگران نیز دعوت به عمل می آورند تا آن را امضاء کنند؛ اما در زیر این فراخوان هنوز اسم هیچ نویسنده و هنرمندی نیامده است؟! آن بخش از نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگارانی که چشم به بالایی ها، یعنی حاکمیت ندارند، بلکه توجه دایمی آن ها معطوف به درد و غم و رنج های آن هاست، هرگز امضای خود را زیر چنین فراخوان هایی قرار نمی دهند. این بخش از نویسندگان و هنرمندان، همواره برای تغییر وضعیت موجود به نفع مردم و آزادی های فردی و اجتماعی می کوشند و موجودیت حکومت اسلامی را به رسمیت نشناخته اند. زیرا این حکومت سی سال است که جنایات پشت جنایت می آفریند و کسب و کار سران آن، عموما آزادی کشی و فرهنگ کشی و آدم کشی است.
اگر هم فرض کنیم نویسندگانی و هنرمندانی پشت این فراخوان هستند، نویسندگان و هنرمندان درباری و بارگاهی شاهان و خلفا و ولایت فقیه هاست و در مقابل نویسندگان و هنرمندان و روزنامه نگاران سکولار، آزادی خواه، انسان دوست، سوسیالیست و مردمی قرار دارند.
در جای دیگری از این فراخوان آمده است: «ما هنرمندان و نویسندگان امضاکننده زیر از آحاد ملّت دعوت می کنیم به تأمّل در این سؤالات، که صرفا چند نمونه از سؤالات جان گزایی است که درین ایّام، آتشی در جان ایران و ایرانی به پا کرده اند. درعین حال احزاب و گروهها و شخصیتها و روزنامه نگاران آزادیخواه را نیز درین ایّام تنگ بار دیگر دعوت می کنیم به حدّاکثر همدلی و همگامی در راه این آرمان عزیز و مشترک، و خاضعانه یادآوری می کنیم که از منظر مطالبات ملّی کمال مطلوب رسانیدن هر دو نامزد اصلاح طلبان به مرحله دوم انتخابات بود و هست، که در صورت تحقّق، بسیاری از بحثهای جاری درون جبهه ای با صراحت و شفّافیت بیشتری البتّه قابل پیگیری است. با یک حساب سرانگشتی ساده می شد دریافت که چنین وضعیتی، اگرچه نیازمند کمی درایت و ایثار، اما قابل تحقق بود، و چه بسا هنوز باشد.»
«ملّت بزرگ ایران!
از شما می خواهیم روز جمعه بیست و دوم خرداد سال جاری پای صندوقهای رأیی حاضرشوید... ایرانیان! در جهان خطرخیز معاصر، امروز روز بزرگ انتخاب تاریخی است برای ایران، میان فردایی نامعلوم و فردایی کمی بهتر. و پدر پیر بنیان گذارتان هزار سال پیش سرود: دریغ است ایران که ویران شود.
جمعی از هنرمندان و نویسندگان معاصر ایران، خرداد یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی»
این فراخوان، مغایر با مواضع و جهت­ گیری آن بخش از نویسندگان و هنرمندانی است که به دلیل مخالفت با هرگونه سانسور و اختناق، تهدید و ترور، شکنجه و اعدام، قلم شان را به عنوان ابزاری در خدمت کارناوال انتخاباتی حکومت اسلامی قرار نمی دهند. انتخابات در حاکمیت جمهوری اسلامی، اسم رمز رقابت و کمشکش جناح های حکومتی در جهت تقسیم مجدد قدرت و حاکمیت است و مردم آزادی خواه در این رقابت حاکمان، هیچ نفعی ندارند. جناح های مختلف حکومت اسلامی، هر چهار سال یک بار، تحت عنوان «انتخابات» برای حل بحران ها و رقابت هایشان به سیاهی لشکر نیاز دارند. رفتن پای صندوق های رای «انتخابات» ریاست جمهوری حکومت اسلامی، عملا یاری رساندن به بقای حکومت جهل و جنایت، سانسور و سرکوب چیز دیگری نیست. چرا که این حکومت، سی سال است سرکوب و کشتار، تهدید و ترور، زندان و شکنجه، اعدام و سنگسار می­کند؛ قلم ها می شکند؛ دهان ها را می بندد و تولید نویسندگان و هنرمندان را به سادگی به تیغ سانسور می سپارد. حکومتی که سعید سلطانپورها را اعدام کرده است. حکومتی که مختاری ها و پوینده ها و هم چنین صدها فعال سیاسی را در داخل و خارج کشور ترور کرده است. زندان هایش مملو از فعالین جنبش دانشجویی، جنبش زنان، جنبش کارگری و وبلاگ نویس و روزنامه نگار است. حکومتی که نصف جامعه، یعنی زنان را از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی محروم کرده است. حکومتی که کارگران و مردم محروم را به لحاظ اقتصادی به خاک سیاه نشانده و هرگونه اعتراض بر حق آن ها را نیز شدیدا سرکوب می کند. حکومتی که باید تحصیل رایگان را برای همه کودکان کشور تامین کند میلیون ها کودک را به دلیل فقر و محرومیت خانواده هایشان به کارهای سخت و خطرناک وادار کرده است. در حکومتی که جان آدمی زاد بی ارزش ترین است.
همه جناح های حکومت اسلامی، تاریخ سیاه و جان کاهی را به اکثریت مردم ایران تحمیل کرده اند. این جناح ها در حالی که با همدیگر در رقابت هستند اما هنگامی که از سوی مردم احساس خطر می کنند دست در دست هم قرار می دهند تا اعتراضات و اعتصابات را سرکوب کنند. موسوی، احمدی نژاد، کروبی و رضایی، این «چهار مرد خبیثی» که در سی سال حاکمیت اسلامی، در راس حکومت قرار داشتند و در همه جنایات آن نیز سهیم اند. موسوی هشت سال نخست وزیر بود که کشتارهای مخالفین حکومت در سال های 60 تا 62 و به ویژه قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67، یعنی در دورانی که او نخست وزیر و خامنه ای رییس جمهور بود. سران حکومت اسلامی، با پافشاری به ادامه جنگ و ایران و عراق با شعار «راه قدس از کربلا می گذرد»، صدها هزار انسان را قربانی کردند. محسن رضایی، رییس سپاه پاسداران بوده است که همه کشتارهای حکومت، از یورش وحشیانه به کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان، تعقیب و تهدید و ترور و کشتار مخالفین مستقیما فرماندهی کرده است. احمدی نژاد، این تیرخلاص زن معروف که در جوخه های ترور بود در چهار سال اخیر ریاست جمهوری اش، انواع و اقسام سناریوهای سیاه و طرح های غیرانسانی را بر سر مردم ایران آورده است. کروبی، در همه جنایات حکومت و از جمله دوره ای نیز به عنوان رییس مجلس همه قوانین ضدانسانی را به تصویب رسانده است.
خمینی، بنیان گذار حکومت جهل و جنایت و سانسور حکومت اسلامی اسلامی، در همان ماه های نخست به قدرت رسیدنش با صدور فرمان یورش به دستاوردهای انقلاب، از جمله فتوای شکستن قلم ها را داد.
«آن ها که قلم های مسموم را گرفته اند و بر خلاف اسلام چیز می نویسندو ملی و دموکراتیک و این حرف ها را به میان می آورند از آن ها نپذیرید. …می خواهندملت را از مسیر از خود خارج کنند… قلم ها را بشکنید و به اسلام پناه بیاورید.» (آیت الله روح الله خمینی، قم، ۱۷ اسفند ۱۳۵۷)
سی سال است که سران حکومت اسلامی، در پیش برد اهداف خمینی، با همدیگر مسابقه می دهند و از جمله این سیاست جانیانه خمینی را با تشدید سانسور و اختناق پیاده می کنند. حکومتی که خمینی بنیان گذار آن بود تاکنون در دادگاه های غیرعادلانه ده ها هزار نفر از پیر و جوان، زن و مرد را روانه چوبه دار یا جوخه ‌هاىاعدام کرده است. در ایران امروز طبق آمارهای رسمی حکومتی، حدود 20 میلیون نفر در زیر خط فقر زندگی فاجعه باری می گذرانند.
بنا به گزارش عفو بین الملل، تنها در سه ماه تابستانسال ١٣٦٠، اعدام هزار و ششصد نفر در ایران رسما اعلام شد. تا ۹ خرداد ۱۳۶۱ تعدادرسمی اعدام شدگان از ابتدای انقلاب به ۴۴۰۰ نفر رسید. مجازات اعدام، یعنی کشتن عمدی انسان ها توسط حکومت، تنها ابزار نهایی آفریدنرعب و وحشت در جامعه نبود، مجازات ‌های دیگری نیز نظیر ترور، شلاق، قطع عضو،سنگسار، حبس‌ های درازمدت، اخراج شغلى، تصفیه از مشاغل دولتی، مصادره اموال مردم، تهدید خانواده های زندانیان سیاسی و نظایرآن ابعاد تکان دهنده ای به خشونت و تروریسم دولتی ایران را به نمایش می گذاشت.
در رابطه با قتل عام زندانیان سیاسی در بهار و تابستان 1367، آمار دقیقی در دسترس نیست اما گفته می شود با فتوایی که خمینی صادر کرد میرحسین موسوی، نخست وزیر، علی خامنه ای، رییس جمهور و محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران وقت، جوخه های مرگ را فعال تر کردند و در مدت کوتاهی چندین هزار زندانی سیاسی را قتل عام کردند. بنابراین، خامنه ای و موسوی و هم چنین محسن رضایی، نقش مستقیم در این قتل عام تاریخی زندانیان سیاسی داشتند. در چنین شرایطی، تعجب آور است که بخشی از نویسندگان و هنرمندان جامعه ما، به این همه وحشی گری و جنایات حکومت چشم ببنندند و از مردم بخواهند به آن ها رای دهند؟ اگر حافظه تاریخی مردم ضعیف است و وقایع را فراموش می کنند اما این وظیفه نویسنده است که تاریخ را به عنوان آینه در مقابل مردم قرار دهد تا از چاله درنیامده در چاه نیافتد.
اساسا دنيای جديد بعد از رنسانس، پیرامون اين اندیشه شكل گرفت كه انسان خارج از جهان و مسلط بر جهان است و به او به عنوان موجودی برتر كه شكل دهنده جهان است، نگريسته می شود. چنان كه ماركس گفته است تاكنون بحث بر سر تفسير جهان بود و اكنون سخن بر سر تغيير جهان است. پس انسان به دنبال این اندشه شتافت تا خدا را و وعده های بهشتی مذاهب را زمينی کند و برپایه ارزش ها و معیارهای انسانی پايه تغيير جهان را بنا کند. اما متاسفانه در جامعه ما، نویسنده ای سرشناسی هم چون محمود دولت آبادی، هر چهار سال یک بار پشت یکی از کاندیداهای جهل و خرافه و جنایت کار حکومت اسلامی می رود و این بار نیز حامی موسوی شده است؟! در حالی که آقای دولت آبادی، در این سال های سخت و دشوار، اعتراض جدی به سرکوب و کشتار، سانسور و اختناق حکومت اسلامی نکرده است.
در قرن بیست و یکم، هنوز هم بزرگ ترین دغدغه نویسنده ایرانی، آزادی اندیشه، آزادی بیان و آزادی عقیده و تشکل است که هیچ یک تاکنون عملی نشده است. بنابراین، باید خستگی ناپذیر برای تحقق آن ها مستقل از بازی های انتخاباتی حکومتی و جناح های آن کوشید.
در هر صورت فراخوانی که به نام جمعی از نوسندگان و هنرمندان برای شرکت در «انتصابات» حکومت اسلامی، بو دار است. و طبیعی است که هیچ نویسنده، هنرمند و روزنامه نگار آزادی خواهی آن را امضاء نکند. در چنین شرایطی، لااقل با نرفتن به پای صندوق های رای حکومت جهل و جنایت، سانسور و اختناق، از مطالبات برحق نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان، کارگران، زنان، دانشجویان و مردم تحت ستم ایران دفاع کنیم؛ در جهت حق آزادی بیان، قلم و تشکل، آزادی های فردی و اجتماعی و هم چنین آزادی همه زندانیان سیاسی و لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و سنگسار گام برداریم و ار هر فرصت و ابزاری برای بیان این خواست ها استفاده کنیم.
فراموش نکنیم که یكی از مهم ترين وظايف نویسنده، روزنامه نگار و هنرمند آزادی خواه و حق طلب اين است كه از قلم خود به بهترين وجهی در راه آزادی و برابری انسان ها استفاده كند. زيرا قلم از ارزش معنوی بسیار و گران بهایی برخوردار است و می تواند باعث خلاقیت و رشد و پيشرفت جامعه و يا برعکس گمراهی آن شود. قلم، همواره تاثير بسياری بر اذهان عمومی جامعه دارد. بنابراين، اگر نویسنده و هنرمند، تعهد مسئولانه ای نسبت به قلم خود نداشته باشد بی شک نوشته ‌هايش ارزش و جایگاه چندانی در جامعه نخواهد داشت.
اگر نويسنده و هنرمند به تعهد انسانی و اجتماعی در برابر قلم خود و جامعه پایبند باشد نه تنها خودش پای صندوق های رای ریاست جمهوری حکومت اسلامی نمی رود، بلکه آن چنان روشنگری می کند که مردم نیز پای صندوق های رای نروند و به سیاهی لشکر حکومت تبدیل نگردند. به هر حال چنین فراخوان هایی لااقل در جامعه ما ـ به خصوص توسط نويسندگان و هنرمندان ـ می ‌تواند لطمات زیادی به آزادی بیان و قلم و مبارزات مردم تحت ستم و آزادی خواه بزند و اثرات سوء از خود برجای بگذارد. از سویی، امضاء­کنندگان آن را «بدنام» سازد.
علی خامنه ای رهبر حکومت اسلامی، اخیرا با انتشار بیانیه ای شرکت در انتخابات را عقلا و شرعا واجب خواند و تاکید کرد: «دشمنان ملت، گاه انتخابات ایران را انتصابات می خوانند و گاه می گویند رقابت نامزدها بازی کنترل شده درون حکومت است و انتخابات حتما با تقلب همراه خواهد بود که البته هدف همه این تلاش ها، ضربه زدن به مردم سالاری دینی و جلوگیری از مشارکت قوی مردم در انتخابات است... آنچه من از مردم می خواهم این است که همه با «تمام قوا، توان و نشاط» در ۲۲ خرداد پای صندوق های رای بروند.»؟!
بدین ترتیب، اگر آن تحولی در جامعه ما به وجود آید که توازن قوا به نفع مردم تغییر یابد بی شک، همه سران حکومت از جمله این «چهار مرد خبیث» کاندیدای ریاست جمهوری، به دلیل جنایت علیه بشریت مورد محاکمه قرار خواهند گرفت. اکثریت مردم جامعه ایران، شاکی همه سران و جناح های حکومت اسلامی هستند. در چنین وضعیتی، آن نویسندگان، هنرمندان، احزاب و سازمان های سیاسی و تشکل های اجتماعی و فرهنگی که برای این جنایت کاران رای جمع می کنند را باید صریحا محکوم کرد. زیرا این اقدام به نفع کلیت حکومت اسلامی است و به بقای آن یاری می رساند!

گزارش تصويري از اذيت و آزار و هجوم نيروي انتظامي به منازل مردم محروم بلوچستان در روز "

۱۳۸۸ خرداد ۱۵, جمعه

امین حسین موحدی-ديدبان حقوق بشر وروزنامه نگار



















امین حسین موحدی-ديدبان حقوق بشر وروزنامه نگار

گزارش سالانه پليس امنيتي سوئد، كه اخيرا منتشر شد، با اشاره به اخراج يك افسر اطلاعاتي كه تحت عنوان مشاور سفارت كار ميكرد، گوشه يي از توطئه هاي اطلاعات آخوندي عليه مخالفان و پناهندگان ايراني در اين كشور را فاش نمود. اين گزارش از جمله به جمع آوري اطلاعات و شناسايي مخالفان رژيم، متوقف كردن فعاليتهاي آنان با تهديد و رشوه، پخش اطلاعات و تبليغات دروغ و شيطان سازي اپوزيسيون و از بين بردن اعتماد به مخالفان رژيم و نفوذ در درون آنها و وادار كردن پناهندگان به همكاري با وزارت اطلاعات با تهديد به اينكه خانواده هاي آنها را در داخل دستگير و شكنجه خواهند كرد اشاره كرده است. حسن صالح مجد يك ديپلومات تروريست رژيم آخوندي است كه در ژانويه2008 به عنوان عنصر نامطلوب از سوئد اخراج شد، يك مأمور وزارت اطلاعات رژيم آخوندي بود كه سال 2006 به سوئد اعزام شد و تحت عنوان مسئول فرهنگي سفارت رژيم ايران در استكهلم به كار مشغول شد. در فوريه 2007 يك ديپلومات ديگر رژيم ايران بنام محمد جواد منفرد از سوئد اخراج شده بود. وي هم اكنون در تهران در سازمان ارتباطات اسلامي، يك مركز اصلي صدور تروريسم و بنيادگرايي مشغول و فعاليتهاي بنيادگرايان در سوئد را هدايت و فرماندهي مي كند.
از زمان اخراج حسن صالح مجد، رژيم آخوندي، رايزن فرهنگي در سوئد ندارد. اما مزدوري به نام محمد جواد محمدي، داماد آخوند محمدي عراقي، رئيس سابق سازمان تبليغات اسلامي و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، بطور غير رسمي، جايگزين او شده است.
همچنان كه گزارش پليس امنيتي سوئد نيز تصريح كرده است، يكي از وظايف اطلاعات آخوندي و ديپلمات ـ تروريستهاي مزبور، جمع آوري اطلاعات عليه مخالفان است. اين يك شيوه شناخته شده رژيم آخوندي است كه ديپلوماتهاي رسمي و تيمهاي عملياتي وزارت اطلاعات و جاسوسان محلي كه معمولاً از پوشش پناهندگي استفاده مي كنند، عمليات جنايتكارانه تروريستي را به اجرا در مي آورند. ترور خانم زهرا رجبي در فوريه 1996 در استانبول تركيه به همين ترتيب به اجرا در آمد.
در ماه دسامبر سال 1993 چهار تن از ديپلومات تروريستهاي رژيم آخوندي از سوئد اخراج شدند و دو جاسوس رژيم كه خود را پناهنده جا زده بودند، به زندان محكوم شدند. آنها قصد داشتند شماري از مسئولان مقاومت را ترور كنند كه در آخرين مراحل خنثي شد.
گزارش اخير پليس امنيتي سوئد با اشاره به حسن صالح مجد ديپلوماتي كه در ژانويه 2008 از سوئد اخراج شد مي نويسد: «در سال 2008 يك افسر اطلاعاتي از سوئد اخراج شد... او به جاي كار ديپلوماتيك براي كشور متبوع خود به عنوان مشاور سفارت، به شكل سيستماتيك روي پناهندگان كه از آن كشور به سوئد پناهنده شده بودند كار مي كرد. پرونده سازي او شامل تهديد و نقص حقوق هم مي شد..... فعاليتهاي او ناقض حقوق و آزادي هاي شهروندي بود».
گرازش مي افزايد «مشاور سفارت مزبور چيزي جز يك افسر اطلاعات نبود كه توسط سازمان امنيت كشورش به سوئد فرستاده شده بود..... اين فرد تلاش كرد و در مواردي هم موفق شد كه در ميان گروههاي اپوزيسيون نفوذ كند ونفراتي كه مناسب بودند را استخدام كند. ... افراد استخدام شده، تبعيدياني بودند كه در موقعيت شكننده و آسيب پذير در جامعه سوئد قرار داشتند..... افسر اطلاعاتي قول داده بود ما به ازاي اطلاعات به آنها در پروسه پناهندگي كمك كنند».
گزارش سپو مي افزايد افسران اطلاعاتي مستقر در سوئد خود و يا به كمك جاسوسان خود براي شناسايي گروههاي اپوزيسيون اطلاعات جمع آوري مي كند. به علاوه با تهديد و رشوه فعاليتهاي انتقادي مخالفان خود را متوقف مي كنند، اطلاعاتي دروغين و تبليغات عليه اپوزيسيون نشر مي دهند تا صحنه را تغيير دهند. آنها علاوه بر اين با تبليغات سياسي روي سياستمداران و همچنين ارباب رسانه ها، سعي در شيطان سازي و از بين بردن اعتماد به گروه هاي اپوزيسيون را دارند».


طالقانی و عکسی نمادین از انقلاب

طالقانی و عکسی نمادین از انقلاب



شرح عکس: آیت الله طالقانی به هنگام ورود آقای خمینی به ایران، 12 بهمن 1357، سالن فرودگاه مهرآباد

این سه برای توجیه آمده اند

این سه برای توجیه آمده اند

هنوز سه ماهی به خرداد 88 مانده . سه ماهی که در آن می توان کمی تعمق کرد بر این انتخابات ریاست جمهوری نظام ولایی . نظامی که در آن رئیس جمهور اصلاحات چی اش پس از 8 سال اعلام می کند که تدارک چی بوده و فریاد می زند که هدفش عزت رهبری است .

اما این روزها ظاهرا بار دیگر تنور انتخابات در حال داغ شدن است . نمی دانم تا زمان انتخابات این تنور آنقدر داغ می شود که به قول ناطق نوری در سال 76 ، نان در تنور بسوزد یا نه ؟ اما آنچه ذهن را به خود مشغول می کند این است که آیا اصولا این بازی اصول گرا و اصلاح طلب امری حقیقی است و واقعا جماعتی هستند که می خواهند نظام ولایی که میراث آقای خمینی است را اصلاح کنند یا نه .

بگذارید با این شیوه عمل کنیم . کسی که بخواهد نظام غیر دموکراتیک و ضد آزادی و برابری ولایی را اصلاح کند ، لزوما باید سابقه ای در این زمینه داشته باشد . سابقه ای که تضمین کننده صداقت او در این زمینه باشد . این بار اما برای انتخاب دهم ریاست جمهوری این جماعت اصلاح طلب با تمامی قوا وارد میدان شده اند . حتی می بینیم که نقاش باشی سابق که بیست سالی از فضای سیاسی ایران بدور بود نیز تمام قد به صحنه آمده و چپ و راست این سو و آن سو مصاحبه می کند و سخنرانی و از اصلاح طلبی مورد نظر خود سخن می گوید . از اسلام ناب دم می زند و فریاد می زند که می خواهد مجری معتقدان به اسلام ناب باشد . البته آنچه اظهر من الشمس است ، منظور او از اسلام ناب نه اسلام شریعتی و حنیف نژاد و طالقانی که اسلام آقای خمینی و ولایت فقیه محور است . اما خب ! به هر حال نامش را اسلام ناب می گذارد .

از آن سو آقای خاتمی نیز همچنان در حال فعالیت است و هواداران او از عدم انصرافش داد سخن می دهند . سخن هم به گونه ای است که ظاهرا برنامه این است که خاتمی بماند و میر حسین نیز به عنوان معاون اول او مشغول به کار شود . خب ! آقایی که زمانی می نالید که تنها یک تدارک چی است دوباره می خواهد در صحنه ای حاضر شود که با آرای بیش از بیست میلیونی نتوانست از حد یک تدارک چی فراتر برود !

اما می رسیم به شیخ الیگودرزی یعنی مهدی کروبی . او که تبحر خاصی در بارعام دادن به خانواده های زندانیان سیاسی دارد ، همچنان بر سر موضع ایستاده و به هیچ وجه قصد کنار کشیدن ندارد . خب ! این شیخ هم که صاحب تریبون است و حزب و روزنامه . نباید هم کنار بکشد !

یک سوال ! آیا سابقه ای حضرات می تواند تضمین کننده صداقت در اصلاح طلبیشان باشد ؟ اصلا اینان می خواهند چه چیزی را اصلاح کنند ؟ آیا قصد اصلاح ظاهر نظام را دارند یا می خواهند بنیانا روابط ضد آزادی و برابری و خلافتی حاکم بر نظام ولایی را اصلاح کنند ؟ آیا به واقع آن آیه سوره مبارکه هود را می خواهند جامعه عمل بپوشانند که ان ارید الا الاصلاح ما استطعت ؟

بگذارید سیری در سوابق ایشان در سالهای دهه ای داشته باشیم که می تواند سنگ محک صداقتشان باشد . آری ! دهه شصت نظام ولایی پر از خون و ظلم است . دهه ای که جوی خون از اوین و گوهر دشت و زندانهای جمهوری اسلامی سرازیر می شود به کشتار مرداد و شهریور 67 منتهی می گردد .

اما محمد خاتمی !

او در سالهای 57 تا 59 مسئولیت مرکز اسلامی هامبورگ را بر عهده داشت . مرکزی که به فرمان مرحوم آقای بروجردی تشکیل شد و بهشتی و مجتهد شبستری زمانی مسئولیت آن را بر عهده داشتند . در سال 60 و پس از خرداد ماه آن سال ، خاتمی به سمت سرپرستی روزنامه کیهان منصوب می گردد . به فرمان آقای خمینی . در همان زمانی که صد صد در اوین اعدام می شوند و بازرگان فریاد لزوم آزاد بودن انتخابات را سر می دهد ، خاتمی در روزهای 16 ، 18 و 19 مهر ماه 60 و درست در روزهای خون و مبارزه در زندان فحاشانه به بازرگان می تازد و گله می کند که تازه چرا دادگاههای انقلاب قاطعیت لازم را در برابر مخالفان به خرج نداده اند و چرا ریشه فساد (بخوانید مخالفت با حاکمیت ولایی آن زمان) را از بیخ و بن نخشکانیده اند ؟ دقت کنید ! منظور او از این خشکاندن نه برخورد فرهنگی که کشتار بیشتر در اوین و گوهردشت و دیگر زندانهای کشور است .

در این مقاله های سه گانه سید محمد خاتمی، شمایی از سیمای او در اوایل دهه شصت نمودار می گردد. او در این مقاله ها از امیرانتظام با عنوان " جاسوس و مزدور آمریکا" یاد میکند، دولت موقت را به داشتن "بینش ناسازگار با انقلاب" و "سواستفاده از نام و عنوان وزارت" و مهندس بازرگان را به داشتن " نگرش آمریکایی" متهم می سازد واز بنی صدر را با عنوان خائن دیکتاتور مآبی که" آمریکا همه امیدش را به وی بسته بود"نام میبرد. مقاله خاتمی طیف متنوعی را از انواع و اقسام طعنه ها و تحقیرها نسبت به مهندس بازرگان دربر میگیرد تا آنجا که بازرگان در پاسخ به مقاله های خاتمی، او را شخصی مینامد که جز خالی کردن عقده ها و پراکندن کینه ها " نظری ندارد و مقاله اش " تماما در جهت لجن مال کردن و کینه توزی و انهدام و اعدام بر مبنای تضاد و تخاصم مارکسیستی "است.

پس این شاهکار این مدعی اصلاح طلبی در سال 60 ، او در سالهای 64 تا 68 وزیر ارشاد جمهوری اسلامی می گردد . دقیقا در سالهای سانسور و خفقان و به خصوص در شرایط سالهای پایانی جنگ . و البته این سمت او در دولت هاشمی نیز تداوم می یابد . زمانی با رهبری جدید پس از آقای خمینی اختلاف پیدا می کند و به کتابخانه ملی می رود تا در خرداد 76 با شعار اصلاح طلبی بر مسند ریاست جمهوری تکیه می زند .

و البته ایشان در سالهای ریاست جمهوری خود که بنای اصلاح داشت نیز این رویه خود را ادامه می دهد . او لاجوردی را که همگان می شناسند سرباز سخت کوش انقلاب و خدمتگذار مردم می خواند . دقت کنید ! لاجوردی را . آنهم در سال 77 .

گذشته اصلاح طلب مدعی ما این گونه است . دقیقا در زمان ابتلای خلق ایران ، ایشان در کنار کشندگان و سانسور کنندگان بود .

نفر بعد میر حسین موسوی است !

او که همشهری رهبری ثانوی نظام است ، از سال 57 تا شصت عضو شورای مرکزی حزب جمهوری است . حزبی که جز قبضه کردن قدرت و حذف همه نیروهای آن زمان عرصه سیاسی ایران هدف دیگری نداشت . و البته تنها عضو شورای مرکزی حزب نمی شود . بلکه با ارتقای درجه در سال 58 به ریاست دفتر سیاسی حزب جمهوری می رسد . او همچنین دبیر و مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی می شود که ارگان اصلی تبلیغاتی نیروهایی است که قرار است چند صباحی بعد با حذف همه نیروهای انقلابی حاضر در صحنه که شهدای بسیاری را تقدیم مردم ایران کرده اند زندانهای شاه را پشت سر گذارده اند ، به آرزوی حاکمیت بلامنازع خود جامعه عمل بپوشانند .

آقای موسوی حدفاصل سالهای 60 تا 68 و دقیقا در سالهای خفقان و اعدام و همچنین سال کشتار 67 نخست وزیر دولت ایران است . نخست وزیری که ریاست دولت و همه اجرائیات ایران را بر عهده دارد و شاهد و شاید مجری همه این فجایع است و همچنین مورد حمایت تامه آقای خمینی است . این هم از اصلاح طلبی که از اسلام ناب سخن می گوید و گویی منادی رحمت و شفقت بوده است .

مردی که اگر مجری نبوده ، حداقل شاهد خشونت ضد انسانی نظام ولایی در آن دهه کشتار و وحشت بوده است .

نگاهی به دولت این آقا هم پندهای بسیاری را به همراه دارد . دولت اول او از این قرار است

http://i40.tinypic.com/k177s2.jpg

دقت کنید . اسمها و چهره هایی مانند رفیق دوست ، ولایتی ، ری شهری ، عسگراولادی را در کنار بهزاد خان نبوی و سلامتی و معادیخواه می بینید . اینان همگی در سالهای خون و کشتار شریک بوده اند . تفاوتی ندارد . چه مدعی اصول گرایی و چه مدعی اصلاح طلبی

اما دولت دوم میر حسین

http://i44.tinypic.com/2poquk0.jpg

این دولت نیز کم از دولت قبلی او ندارد . به اسمها دقت کنید . عبرت انگیز است . کاش حافظه تاریخی ما این اندازه ضعیف نبود .

و اما آخرین نفر . شیخ الیگودرزی ! مهدی کروبی

http://www.irannewsagency.com/files/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%A8%DB%8C1.jpg

در سال 58 و تنها یکسال پس از پیروز انقلاب او از شهر زادگاهش به سمت نمایندگی انتخاب می شود . در مجلس دوم از تهران کاندیدا می شود و به سمت نائی رئیسی مجلس (نائب هاشمی) می رسد . در طی این سالها جز تلاش برای توجیه اعمال حکومت ولایی کاری نمی کند و جزو تند روهای مجلس محسوب می گردد .

همچنین او از سال 58 به فرمان آقای خمینی به تاسیس بنیاد شهید مبادرت می ورزد و همچنین در سال 64 سرپرست امور حجاج ایرانی ( به فرمان آقای خمینی) می شود . در سال 68 نیز عضو شورای بازنگری قانون اساسی است که ولایت فقیه را به ولایت مطلقه فقیه تغییر می دهد . کروبی در سال 66 و آن جمعه سیاه و کشتار حجاج ایرانی در بیت الله الحرام نیز سرپرست بوده است . البته در کنار او محسن میر دامادی امروز اصلاح طلب نیز حضور داشته است . چرا آن جمعه سیاه ایجاد شد ؟ این از سوالاتی است که باید پرده از اسرار برافتد تا مشخص گردد .

نگاهی به کارنامه او بکنید . جز همکاری و همراهی با نظام ولایی چیزی نمی بینید . درست در سالهای خون و اعدام .

این نگاه کوتاه چه چیزی را ثابت می کند ؟ آیا این مدعیان اصلاح با این سوابق درخشان ! می توانند اصلاح طلب باشند ؟

آنچه بر اساس سوابق این حضرات و حتی سخنان امروزشان می توان برداشت کرد این است که اینان جز برای توجیه نظام ولایی و ساختن چهره ای جهان پسند ( پوسته آرایی) هدف دیگری ندارند . اینان بارها و بارها به اعمال خود افتخار کرده اند و حتی یکبار هم نشد که به نقد گذشته خود بپردازند . گاهی بعضی از دوستان عزیزمان می گویند که اینان توبه کرده اند . یکی از مظاهر توبه اعتراف به اشتباهات و اعمال است . در کدام سخن اینان چنین کرده اند ؟ گاهی هم بعضی ازبزرگواران به مدل ماندلا اشاره می کنند که ببخش ولی فراموش نکن . اینان توجه نمی کنند که ماندلا زمانی چنین حرفی را زد که پیروز میدان و صاحب حکومت بود و از موضع قدرت به این کار دست زد . ماندلا و همچنین گاندی در زمان مبارزه به هیچ وجه اینگونه در مقابل کسانی که دستشان به خون آلوده بود سکوت نکردند .

تغییر شجاعت میخواهد و صلاحیت . اینان با این سوابق روشن نه صلاحیت تغییر دارند و نه شجاعتش را . و البته اینگونه به نظر می رسد که اینان با به راه انداختن این بازی قدرت به همراه دوستان آشکار دیروزین و پنهان امروزین اصول گرا (بنیادگرا) یشان ، هدفی جز توجیه ساختار ظالمانه و ضد آزادی و برابری موجود که در واقع ساختاری ضد توحیدی است را ندارند .

کاش دوستان جوانمان عبرت می گرفتند . و ای کاش که حافظه تاریخی مان این اندازه ضعیف نبود . کاش به جای خوش باوری و محافظه کاری ، صراحت ، دقت و شجاعت را جایگزین کنیم .

منابع :

- ویکی پدیا – محمد خاتمی http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C

2- ویکی پدیا – میر حسین موسویhttp://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C

3- ویکی پدیا – مهدی کروبی http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%A8%DB%8C

4- مقاله خاتمی و جوابیه بازرگانhttp://www.box.net/shared/rg6uo2p0kg

5- خاتمی در شهریور 77: شهید لاجوردی سرباز سخت کوش انقلاب و خدمتگزار مردم بود.http://enghelab-57.blogfa.com/post-45.aspx

6- ميرحسين موسوی: اسلام ناب از همه‌ نيروهای برجسته برای پيشرفت کشور بهره می‌برد، ايسناhttp://news.gooya.com/politics/archives/2009/03/085140.php


طالقانی بر مزار مصدق،14 اسفند 1357


طالقانی بر مزار مصدق،14 اسفند 1357

"بروید دنبال کارتان. بگذارید مردم مسئولیت پیدا کنند. استبداد زیر پرده دین را کنار بزنید."

آخرین خطبه نماز جمعه،17شهریور 59

" آن کسی که نوید آزادی می‌دهد، اوست که طرفدار انسان است. این نیست که زندگی فقط نان و آب باشد.انسان که کمتر از حیوان نیست. انسان می‌خواهد آزاد نفس بکشد، آزاد زندگی کند. انسان آزادی می‌خواهد.اگر وضع به همین منوال پیش رود مستبدینی بر همه ما مسلط خواهند شد..."

سخنرانی در کاخ سعدآباد،23 رمضان 58؛


۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه

اخبار 14خرداد :نيروهای خارجی در افغانستان به ارتکاب 'جنايات جنگی' متهم شدن

اخبار

14خرداد :نيروهای خارجی در افغانستان به ارتکاب 'جنايات جنگی' متهم شدند

بی بی سی:شماری از اعضای مجلس نمايندگان افغانستان برخی از نيروهای خارجی مستقر در اين کشور را به ارتکاب جنايات جنگی متهم کرده اند.

اين نماينده که تعدادشان به حدود هفتاد نفر می رسد، با انتشار اعلاميه اي، خواستار محاکمه اين نيروها شده اند.

به گفته اين نماينده ها، آنان اسناد و شواهد کافی برای اثبات ادعاهای خود در دست دارند و حاضرند آن را در اختيار دادگاه قرار دهند.

عملکرد نيروهای خارجی مستقر در افغانستان و عمليات های نظامی اين نيروها که هر از گاهی منجر به کشته شدن غيرنظاميان می شود، انتقادهای گسترده ای را در افغانستان به همراه داشته است.

بارها مردم افغانستان در مناطق مختلف در اين مورد تظاهرات کرده و مجلس نمايندگان افغانستان نيز در گذشته در تلاش برای کاهش اين رفتارها، خواستار قانونمند شدن حضور نيروهای خارجی در اين کشور شده اند.

'استفاده از سگ در بازرسی خانه ها'
در اعلاميه حدود هفتاد عضو مجلس نمايندگان افغانستان که متن آن در جلسه عمومی مجلس نمايندگان خوانده شد، آمده است که نيروهای خارجی در افغانستان با بمباران مناطق مسکوني، زندانی کردن کودکان و استفاده از سگ برای ترساندن مردم در هنگام بازرسی خانه ها، عملا مرتکب جنايات جنگی می شوند.

اين اعلاميه با محکوم کردن اين اعمال، خواستار تشکيل دادگاه ملی و بين المللی برای رسيدگی به اين "جنايات" شده است.

عبدالستار خواصي، منشی مجلس نمايندگان می گويد که نمايندگان معترض از سه ماه به اين سو اسناد و شواهدی برای اثبات اين ادعاها جمع آوری کرده اند که به گفته او، "پرده از جنايات برخی از نيروهای خارجی برمی دارد."

آقای خواصی می گويد: "ما ميثاق های بين المللی و موادی را که در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان است و ساير موادی که در دنيا بايد بين کشورها رعايت شود، همه را پيدا کرده ايم، و انشاالله پس از اين اعلاميه، مصوبه ای را در مجلس خواهيم داشت که آن را تصويب کرده و بعد به توشيح رييس جمهور خواهد رسيد تا اگر خدا خواسته باشد که جلو اين جنايات را در افغانستان بگيريم."

با آنکه در گذشته مجلس نمايندگان افغانستان بارها به عملکرد نيروهای خارجی در اين کشور اعتراض کرده، اين نخستين بار است که چنين بيانيه ای را صادر می کند.

مقامات آمريکايی و مسئولان پيمان ناتو پيش از اين نسبت به کشته شدن غيرنظاميان در عمليات اين نيروها در افغانستان، تنها به عذرخواهی بسنده کرده و در کمتر موارد اين عملياتها از مجراهای قانونی بررسی شده است.

مشخص نيست که درخواست مجلس نمايندگان افغانستان در مورد بررسی قانونی "سوءرفتار" نيروهای خارجی و تقاضا برای به دادگاه کشاندن عاملان آن تا چه حد جنبه عملی پيدا خواهد کرد.

عان به قتل عام زندانیان سیاسی توسط فرزند خزعلی مهدى خزعلى فرزند یکی از مراجع حکومتی در مصاحبه با تلويزيون صداى آمريكا به قتل عام زندانیان سیاسی در سا

رقابت های انتخاباتی و مطالبات مردم

*در حالی که دولت برای جذب رای به پخش وسيع کمک های نقدی و جنسی از طريق کميته امداد رو آورده است, برخی از نامزدهای رقيب در کنار طرح انواع انتقادات از دولت احمدی نژاد به مصادره بخشی از شعارها و مطالبات مردم رو آورده اند.
روشنگری: رقابت های انتخاباتی نامزدهای رياست جمهوری دهم ادامه دارد و بويژه دو نامزد اين انتخابات يعنی ميرحسين موسوی و مهدی کروبی هر دو به شدت به تبليغات رو آورده اند و برای جلب و جذب هر چه بيشتر آرا در کنار طرح انواع انتقادات از دولت احمدی نژاد به مصادره انواع شعارها و طرح انواع مطالبات رو آورده اند. مثلا کروبی که پيشتاز جا انداختن "حکم حکومتی" از سوی خامنه ای است همين ديروز در مسجد دانشگاه اميرکبير در جمع دانشحويان وعده داده است که "در دولت من زندانى سياسى نخواهيم داشت"؛ و وعده داده است که "آزادي، تعامل و تفاهم وجود داشته باشد و استقلال دانشگاه هم حفظ شود", آن ديگری يعنی ميرحسين موسوی در "همايش ملى زنان.." برنامه ای مشتمل بر پنج هدف و 47 بند در راستای تامين حقوق زنان مطرح کرده و در آن تقريبا هر وعده ای که بخواهيد داده است: از "منع و لغو هرگونه سهميه‌بندى جنسيتى و بومي‌گزينى در دانشگاه‌ها و تمام مقاطع تحصيلى" تا " تحقق حقوق بنيادين كار براى زنان از قبيل آزادى انجمن‌ها، حمايت از تشكل‌هاى مدنى كار، تساوى مزدها براى زن و مرد در قبال كار هم‌ارزش و ارتقاى شغلى" و حتی "محاسبه ارزش افزوده كار خانگى زنان در توليد ناخالص ملى توسط دولت..."

احمدی نژاد که خود يک پای رقابت هاست, روش آسان تری يافته است و از طريق کميته امداد به پخش وسيع کمک های نقدی و جنسی برای خريد رای رو آورده است و دستگاههای تبليغاتی حامی وی در کنار راه اندازی پروژه های تخريب رقبا, دائما بر دورغ بودن انتقادات نامزدهای رقيب وی تاکيد می کنند.

اين روش که رقبای احمدی نژاد به طرح وسيع مطالبات لايه های مختلف اجتماعی برای جذب رای رو آورده اند, قبل از هر چيز اهميت اين مطالبات را نشان می دهد و ثابت می کند که جامعه نسبت به اين مطالبات بشدت حساس است, آنها را طلب می کند و در جستجوی راهی است که بتواند آنها را محقق کند. اين مطالبات اگر اهميت نداشتند نامزدهای انتخاباتی رژيم ولايت مطلقه فقيه سعی نمی کردند آنها را مصادره کنند و سعی نمی کردند آرای اقشار و لايه های اجتماعی ذينفع در اجرای اين مطالبات را به سوی خود جلب کنند.
با اين حال همانقدر که طرح وسيع اين مطالبات از سوی نامزدهای انتخابات رياست جمهوری اهميت اين مطالبات و مبرم بودن آنها را نشان می دهد, بيش از آن روشن است که در رژيم جمهوری اسلامی اين رييس جمهور و بخصوص وعده های انتخاباتی نامزدهای انتخابات رياست جمهوری نيست که سرنوشت اين مطالبات را تعيين می کند. اين دستگاه ولايت مطلقه فقيه است که قدرت اصلی را در اتحاد با نظاميان به دست دارد؛ دستگاهی که بدون سرکوب دائم قادر نيست بر سر پا بماند و بنابراين تا هست حقوق زنان سرکوب می شود, زندان ها انباشته از زندانی سياسی خواهد بود, اعدام ها پايان نخواهد گرفت و هيچ يک از وعده های نامزدهای انتخاباتی متحقق نخواهد شد.

بکلی بی اهميت است که کروبی وعده دهد که جلوی سرکوب های خيابانی و انواع گشت های سرکوبگر را خواهد گرفت, ذره ای ارزش ندارد که ميرحسين موسوی به زنان وعده "محاسبه ارزش افزوده کار خانگی" می دهد, تا زمانی که خود زنان به صورت مستقل برای تحقق همين خواست ها يک فشار نيرومند سياسی ايجاد نکنند, تا زمانی که يک ائتلاف نيرومند مستقل سياسی برای آزادی زندانيان سياسی در جامعه ما شکل نگيرد که آزادی کليه زندانيان سياسی و عقيدتی را در صدر کار خود قرار دهد و... يعنی تا زمانی که سرنوشت اين مطالبات را قرار باشد رژيمی رقم زند که مقابله با همين مطالبات به جزئی حياتی از تعريف ماهيت آن تبديل شده است, هيچ راهی برای تحقق آنها وجود ندارد. اين حقيقتی است که در فضای رقابت های انتخاباتی جای چندانی برای طرح نيافته است در حالی که بدون تبليغ هر چه وسيع تر آن نمی توان با مصادره مطالبات قشرها و لايه های محروم اجتماعی از سوی نامزدهای رژيم ولايت مطلقه فقيه مقابله کرد.

در حقيقت ناگفته روشن است که در انتخابات جاری اين نه خود انتخابات که بهره برداری از فرصتی که انتخابات فراهم می آورد اهميت دارد. فرصت انتخاباتی معنايش روشن است: رژيم جمهوری اسلامی رژيمی است سرکوبگر, منفور و بشدت نيازمند آن که شرکت مردم در انتخابات هايش را تاييد "مشروعيت نظام" و رای به اسلام, انقلاب و نظام ولايت فقيه جا بزند. هم از اين رو در دوره های انتخابات شکاف و مشاجره بر سر قدرت در درون رژيم موقتا گسترش می يابد, از آنجا که برای گرم کردن تنور انتخابات راهی جز مخاطب قرار دادن مردم و مصادره بخشی از مطالباتشان از سوی نامزدهای رژيم ولايت مطلقه فقيه وجود ندارد, انتخابات فرصتی برای طرح مستقل مطالبات فراهم می آورد. همين فرصت است که بويژه می تواند از سوی تشکل های مردمی در جهت طرح مستقل خواست ها و مطالبات شان و مقابله با عوام فريبی نامزدهای رژيم در مصادره اين مطالبات مورد بهره برداری و تبليغ قرار گيرد.

***********************************************************************************

اذعان به قتل عام زندانیان سیاسی توسط فرزند خزعلی

مهدى خزعلى فرزند یکی از مراجع حکومتی در مصاحبه با تلويزيون صداى آمريكا به قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 اذعان کرد و گف در سال هفتم رياست جمهورى آقاى خامنه اى، آن اعدامهاى زندانيهايى كه در زندان بودند اتفاق مى افتد، حالا چه توجيهى هست، من مدتها فكر مى كردم كه واقعا حكم شرعى اين را پيدا كنم، چه مى شود كه مثلا يک تعداد زيادى زندانيهايى كه بعضا محكوميتهاى كوتاه، مدت دار، يک سال دو سال اينها هم داشتند، اينها اعدام مى شوند؟ تعداد زيادى كه اعدام شد و منجر شد به اعتراض شديد آيت الله منتظرى و اين اعتراض زمينه ساز جدايى قائم مقام رهبرى از اين جمعيت به هر حال روحانيتى كه حكومت داشتند و در رأس قدرت بودند، شد.