۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه

شعار مبرم لحظه کنونی و نقش آن در پیشروی جنبش










چریک های فدائی خلق: شعار مبرم لحظه کنونی

شعار مبرم لحظه کنونی و نقش آن در پیشروی جنبش

"جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود باید گردد" !


با خیزش عظیم و سترگ توده های قهرمان ایران برای دست یابی به آزادی و دموکراسی، در شرایط سیاسی حساسی که امروز بر جامعه ما حاکم است، اینک یک سوال اساسی برای همه کسانی که قلبشان حقیقتاً برای رهائی اکثریت مردم تحت ستم ایران و در رأس آنها طبقه کارگر می طپد مطرح است، و آن این است که مبارزه ای که مردم قهرمان ایران بر علیه دشمنانشان آغاز کرده اند، چگونه می تواند به جلو رفته و در چنان مسیر انقلابی ای قرار گیرد که به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، نابودی سیستم سرمایه داری حاکم بر کشور و دست یابی توده ها به رفاه، آزادی و خواستهای دموکراتیک خود منجر گردد؟

در پاسخ به این سوال، قبل از هر چیز باید بدانیم که واقعیت های عینی جامعه ایران با سیستم اقتصادی- اجتماعی حاکم بر آن و با طبقات و اقشار اجتماعی گوناگونی که در آن زندگی می کنند، این امر که پیروزی مبارزات توده های ایران در گرو رهبری طبقه کارگر (با ایدئولوژی خاص خود یعنی مارکسیسم- لنینیسم) می باشد را به حقیقتی انکار ناپذیر تبدیل کرده است. بنابراین سوال فوق به طور اساسی و از جنبه عملی، از نقطه نظر منافع و آرمان های این طبقه تا به آخر انقلابی، به این صورت مطرح است که در حال حاضر اتخاذ چه شعارهای محوری می تواند به طبقه کارگر و نمایندگان فکری این طبقه کمک کند تا در جهت ارتقای آگاهی انقلابی در جامعه حرکت کرده و به رشد جنبش توده ها کمک نماید! بر چنین اساسی است که امروز، هم برای نمايندگان فکری طبقه کارگر و هم برای همه نیروهای انقلابی ای که خواهان پیشرفت جنبش در مسیری واقعاً انقلابی هستند، تعیین شعارهای مناسب با شرایط کنونی جنبش و انجام آنچه که درست در لحظه کنونی پاسخگوئی به آن دارای ضرورتی حیاتی است، برای رشد جنبش از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

با نگاهی به صحنه سیاسی ایران و بررسی موضع گیری نیروهای سیاسی مختلف که به شکلی در موضع مخالف خامنه ای و احمدی نژاد و یا خود رژیم جمهوری اسلامی قرار دارند، علاوه بر جناح موسوی - کروبی می توان متوجه کسانی شد که علیرغم همه مخالفت خوانی هایشان، اعمال و رفتار آنان بطور قاطع در جهت حفظ رژیم جمهوری اسلامی قرار دارد. اینها از اصلاح طلبان غیر حکومتی و کسانی تشکیل شده اند که هرچند با عنوان اصلاح طلب شناخته نمی شوند ولی عملاً و علناً در همان چهارچوب رفتار کرده و با آنها هم آوازند. تلاش همه اینان محدود و محصور کردن مبارزه توده ها در چهار چوب تضادهای درونی حکومت بوده و از این طریق می کوشند تا مانع رشد مبارزات مردم تحت ستم ایران گشته و تا می توانند از تداوم و تعمیق آن جلوگیری کنند. در بهترین حالت اینان مشوق مبارزه ای هستند که هر چیزی را هم که در این رژیم منفور و جنایت پیشه مورد حمله قرار می دهد، کاری به اساس و کل حاکمیت موجود نداشته و سرنگونی آن را طلب نکند. این موضع که در شرايط عادی نيز نادرست و غير انقلابی بود، در شرایط کنونی برای جنبش توده های بپا خاسته ما خطرناک می باشد؛ چرا که اینان علاوه بر پخش ایده های سمی در جنبش و آلوده کردن فضا، با همه قوا نیز می کوشند حتی انرژی مبارزاتی کسانی را هم که در واقع خواهان سرنگونی رژیم پلید جمهوری اسلامی هستند، با موذی گری و با ترفند های گوناگون، در کانال های انحرافی به هرز ببرند.

شکی نیست که اصلاح طلبان غیر حکومتی و یاران هم آوازشان که متأسفانه تنها نیرو هائی هستند که در شرایط دیکتاتوری و اختناق حاکم در ایران از حدی از آزادی بیان و امکان ارتباط گیری برخوردارند و در خارج از کشور نیز دارای امکانات گسترده ای برای تبلیغ و ترویج نظرات خود هستند، اگر موفق به پیشبرد خط غیر انقلابی و ماهیتاً ارتجاعی خود شوند؛ و اگر بتوانند با کم آهنگ جلوه دادن خروش مبارزه توده ها برای سرنگونی رژیم ، اذهان را از واقعیت آنچه در ایران می گذرد منحرف سازند (کاری که همه رسانه های امپریالیستی نیز بدان مشغولند) مسلماً خواهند توانست نقش خود را در جنبش اخیر ایفاء نموده و در شرایط سرکوب وحشیانه این جنبش از طرف نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، حداقل برای مدتی در جهت جلوگیری از رشد مبارزات قهرمانانه توده های انقلابی ایران، تأثیر بگذارند.


در شرایط کنونی، همه تلاش دشمنان و بدخواهان توده ها از خود حاکمین جمهوری اسلامی گرفته تا جناح موسوی- کروبی تا نیروهای امپریالیستی ظاهراً مخالف رژیم، آن است که از هر طریق ممکن توده های انقلابی و جان به لب رسیده ما را آرام نگاه داشته و مانع از تداوم مبارزات آنان گردند تا با کنترل اوضاع متشنج سیاسی موجود، وقت و فرصت کافی برای سازماندهی نیروهای خود جهت سرکوب و به انحراف بردن مسیر انقلابی جنبش را پیدا نمایند. این هدف کاملاً روشن و در عین حال خطرناکی است که دشمنان از باز داشتن مردم از مبارزه قاطع برای سرنگونی جمهوری اسلامی تعقیب می کنند.

با توجه به چنین واقعیاتی است که امروز کوشش در تشدید مبارزه بر علیه تمامیت رژیم وابسته به امپرياليسم جمهوری اسلامی و آگاه کردن توده ها به ضرورت طرح شعار های "مرگ بر جمهوری اسلامی" ، "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته نابود ، باید گردد"، برای پیشرفت جنبش، از اهمیت حیاتی برخوردار است.

واقعیت این است که توده های عظیم ستمدیده ایران از رژیم جمهوری اسلامی شدیداً متنفر و بیزارند. این نفرت و بیزاری که از شرایط بسیار ظالمانه حاکم بر زندگی آنها تحت سلطه این رژیم سرکوبگر نشأت گرفته و زمینه مادی آن می باشد، چنان خشم انقلابی سترگی در مردم ما نسبت به دشمنان خود به وجود آورده است که انفجار آن را همگان به صورت جنبش عظیم و بسیار وسیع اخیر، به چشم خود دیدند. از این رو کمترین شکی نباید داشت که اگر جناح موسوی - کروبی به کمک اصلاح طلبان غیر حکومتی و یارانشان، موفق به فریب بخشی از مردم و کشاندن آنها به پای صندوق های رأی نمی شدند، انفجاری که انعکاسی از خشم فرو خفته آنان از شرایط اقتصای - اجتماعی ظالمانه موجود و حاکمیت سرکوبگر جمهوری اسلامی بود، در شکل اعتراض به تقلب در انتخابات رخ نداده و در شکل های دیگری بروز می کرد. در این صورت چه بسا که جنبش از همان ابتدا با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی شروع و شکل می گرفت. (با رجوع به جنبش 18 تیر سال 1378 می توان دید که در این جنبش که تازه به لحاظ شدت و وسعتش با جنبش توده ای اخیر قابل مقایسه نیست، از همان ابتدا شعارهای رادیکالی چون: "حکومت زور نمی خواییم، آخوند مزدور نمی خواییم" ، " مردم قیام شروع شده، بیست سال سکوت تمام شده"، یا "مرگ بر این حکومت پر فریب" مطرح شدند). این موضوع با توجه به این واقعیت که انفجار اخیر بر مبنای زمینه های قوی مادی و نیروی محرکه حاصل از تحمل سی سال ظلم و زجر و بدبختی و سرکوب ، امری اجتناب ناپذیر بود، از این اهمیت برخوردار است که اگر این جنبش می توانست از همان آغاز واقعیت درونی خود را صراحتاً بیان نماید و در نتیجه شعار مرگ بر جمهوری اسلامی در همه جا با صدائی هر چه رساتر فریاد زده می شد (فریادی که البته در این یا آن شهر و یا در بعضی مناطق تهران شنیده شد)، این امر از یک طرف به توده بزرگی از کارگران و زحمتکشان و حتی روستائیان زحمتکش قوت قلب داده و با وارد کردن نیروی عظیم آنان به جنبش باعث تداوم هر چه بیشتر آن می شد (خیلی از این زحمتکشان با توجه به حضور بخشی از خود طبقه حاکم در این جنبش و دیدن شعارهائی چون "رأی من چی شد" و غیره دچار این نا آگاهی بودند که "موضوع بر سر دعوای رفسنجانی با خامنه ای است"، یا "دعوا، دعوای خودشان است"). و از طرف دیگر باعث می شد که دشمنان و بدخواهان و سازشکاران نتوانند به راحتی جنبش عظیم توده های انقلابی ایران را صرف اعتراض به تقلب در انتخابات جا زده و با دستی بازتر به مشوب کردن ذهن مردم بپردازند. واقعیت این است و تجارب تاریخی گواهی می دهند که جنبش توده ای هر چه بیشتر رادیکال گردد، همان قدر بیشتر می تواند موثر واقع شده و گسترش یابد. ما دیدیم که سران جنایتکار رژیم از همان آغاز با راه افتادن مردم در خیابانها به نیروهای مسلح خویش دستور تیرانداری و به رگبار بستن مردم تظاهر کننده را دادند، بدون آن که مطمئن شوند که شعارهای تظاهرکنندگان "رای من چی شد" بود یا "مرگ بر دیکتاتور" و یا شعار قاطع و واضح "مرگ بر جمهوری اسلامی" است! بنابراین کسانی که مردم را مشخصاً از طرح شعار مرگ بر رژیم مزدور جمهوری اسلامی در تظاهرات میلیونی خود می ترسانند، باید پاسخ دهند که مرگ یا مجروح شدن صدها تن از مردم مبارز ایران در اثر تیراندازی نیروهای مسلح رژیم و یا ریخته شدن خونشان بر زمین زیر باتوم و چاقوی ارازل و اوباشان امنیتی را چگونه توضیح می دهند؟ آیا شعار مرگ بر جمهوری اسلامی باعث آن سرکوب های خونین بود!؟ نه ، صد البته که این طور نبود. گویندگان آن سخنان اگر از بدخواهان و مغرضین نباشند، ترسوها و محافظه کارهائی هستند که در حقیقت از رادیکالیزه شدن مبارزات مردم بیم دارند، و با چنان حرفها و نصایحی، تف بر این واقعیت می اندازند که رژیم دیکتاتوری نظیر جمهوری اسلامی اساساً تحمل جمع شدن مردم حتی در تعداد محدود را هم ندارد چه رسد به این که موج تظاهرات میلیونی توده ها را برتابد.

در خارج از کشور نیز که نیروهای مبارز دست باز تری برای پژواک صدای واقعی مردم و تشدید مبارزه آنان بر علیه دشمن دارند، مسلماً طنین انداز شدن هرچه بلندتر شعار مرگ بر جمهوری اسلامی نقش مهمی در خنثی کردن کوشش هائی خواهد داشت که در جلوگیری از رادیکالیزه شدن هر چه بیشتر جنبش جاری بکار می رود.

اما، برای نیروهای سیاسی واقعاً انقلابی، برای دوستداران واقعی توده های تحت ستم ایران، برای نیروهای آگاهی که خود را متعلق به طبقه کارگر می دانند، سر دادن شعارهای مورد اشاره، تشدید مبارزات خود در جهت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و از هر طریق ممکن ارتقاء آگاهی توده ها برای درک اهمیت طرح این شعارها در تظاهرات توده ای باید به طور مشخص با افشاگری بر علیه جناح موسوی- کروبی و به خصوص شخص موسوی همراه باشد. امروز در جنبش خلق ما جوانان شجاع و انقلابی ای حضور دارند که اگر چهره خامنه ای و احمدی نژاد را به مثابه عاملین بالفعل رژیم و سمبل زنده همه کثافات و جنایات جمهوری اسلامی می شناسند، اما نسبت به ماهیت موسوی و کروبی و دیگر دشمنان خود در جناح به اصطلاح "اصلاح" یا "تغییر" طلب غیر مطلع و ناآگاه هستند. در دهه 60 که امثال موسوی و کروبی برای تحکیم پایه های رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی به هر تلاش جنایتکارانه ای در حق مردم مشغول بودند، این جوانان یا هنوز متولد نشده بودند و یا در آن زمان دوران کودکی خود را می گذراندند. اتفاقاً در رأی دادن بخشی از این جوانان به موسوی همین نا آگاهی و غیر مطلع بودن تأثیر داشت. بنابراین واضح است که امروز آگاه کردن جوانان مبارز ایران به این واقعیت، وظیفه کسانی است که ماهیت و چهره واقعی امثال موسوی را بخوبی می شناسند. اما آیا همگان به ضرورت انجام این وظیفه مهم در شرایط حساس کنونی واقفند؟ و در مورد کسانی که درست در شرایطی که انجام این وظیفه به ضرورتی انقلابی تبدیل شده، از آن شانه خالی می کنند، چه باید گفت؟ آیا کسانی که آگاهانه حقایق مربوط به موسوی و کروبی را از جوانان و نوجوانان مبارز غیر مطلع امروز کتمان می کنند، همان سازشکارانی نیستند که با هر سازی رقصیده و براحتی اسیر ملعبه دشمنان مردم می شوند؟ براستی پوشاندن چنین حقیقتی در لحظه و شرایط کنونی، به سود چه کسانی و به ضرر چه کسانی است؟

بعضی ها برای توجیه عدم افشای چهره جناح موسوی - کروبی، موضوع استفاده از تضادهای درون ضد خلق را پیش می کشند و این طور مطرح می کنند که گویا با عدم برخورد به این جناح، تضادهای درونی هیأت حاکمه تشدید خواهد شد. اما سیر رويداد ها نشان داده که این طور نیست و چنان نظری از بیخ و بن نادرست و انحرافی می باشد. همه واقعیات و همه تجارب تاریخی نشان می دهند که اتفاقاً تنها با برخورد به هر دو جناح ضد خلقی حکومت و تقویت مبارزه توده های انقلابی است که می توان تضاد های درونی رژيم را تشديد نموده و از آن در جهت رشد بيشتر مبارزه برای سرنگونی تماميت جمهوری اسلامی سود جست. در اثبات این موضوع می توان به یک تجربه زنده از تاریخ نه چندان دور جامعه خود رجوع کرد.

در دو سال اول پس از قیام بهمن که توده های مبارز و انقلابی در صحنه سیاسی فعال بوده و جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته بود نظم ضد خلقی خود را بر جامعه مستولی نماید، در شرایط شدید بودن تضاد فیمابین جناح های درونی رژیم و شکاف میان آنان، این خط سازشکارانه در میان قریب به اتفاق نیروهای اپوزیسیون غالب بود که گویا برای استفاده از آن تضادها باید روی مبارزه و افشای یک جناح متمرکز شد؛ و گویا در مورد اعمال ضد مردمی جناحی دیگر بايد سکوت یا آنها را ماست مالی نمود. این خطی بود که در خدمت تحکیم پایه های رژیم تازه روی کار آمده جمهوری اسلامی قرار گرفته و ضربات جبران ناپذیری بر مبارزات مردم ایران وارد ساخت. فرخ نگهدار و دار و دسته اش یکی از معروفترین پیشبرندگان آن خط سازشکارانه بودند که از جمله به این خاطر امروز رسوای عام و خاص می باشند.

با تکیه بر همه واقعیات و از جمله تجارب تلخ گذشته، با قاطعیت می توان گفت که امروز کوشش در آگاه کردن جوانان مبارز نسبت به اعمال جنایتکارانه گذشته موسوی و افشای ماهیت عملکردهای کنونی او که در خدمت رفع بحران موجود و طولانی تر کردن عمر رژیم دار و شکنجه جمهوری اسلامی قرار دارد، یک وظیفه مبرم انقلابی است. با عمل کردن به این وظیفه که در عین حال به معنی بار مشخص دادن به شعار "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود باید گردد" می باشد، می توان انتظار داشت که شعار مرگ بر جمهوری اسلامی که شعار واقعی اکثریت مردم تحت ستم ایران است و از این رو در حال حاضر دارای قدرت بسیج کنندگی است، با طنین رسائی و بطور وسیع پژواک شود، امری که کمک شایانی به تداوم مبارزه و رشد و اعتلای جنبش خواهد نمود. وظیفه افشای چهره بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی و شخص موسوی را امروز به خصوص زندانیان سیاسی جان بدر برده از قتل عام های آن دهه در خارج از کشور به عهده دارند. اینان در زمانی در زندان بودند که تحت مسئولیت مستقیم موسوی که در آن مقطع در رأس قوه اجرائی به مثابه نخست وزیر قرار داشت، هم خود در معرض انواع سرکوب ها و شکنجه ها قرار داشتند و هم شاهد فجیع ترین جنایات در حق عزیزان و عزیزترین های مردم ما در سیاه چال های جمهوری اسلامی و از جمله قتل عام زندانیان در همان زمان بودند. شکی نیست که انجام چنین وظیفه ای به سود جوانان انقلابی امروز و رشد جنبش آزادیخواهانه مردم ما در شرایط کنونی می باشد. از این رو زندانیان سیاسی یاد شده در خارج از کشور باید متوجه باشند که هرگونه شانه خالی کردن از انجام این وظیفه در شرایط کنونی به سود دشمنان مردم بوده و در خدمت پیشبرد سیاست های آنان بر علیه توده های ستمدیده ایران قرار خواهد گرفت.

با جمعبندی مطالب فوق با قاطعیت می توان گفت که مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و افشای چهره و ماهیت جنایتکارانه موسوی در حال حاضر در خدمت رشد جنبش دموکراتیک و آزادیخواهانه مردم ایران قرار داشته و از این رو به عنوان یک وظیفه انقلابی تخطی ناپذیر در شرایط کنونی مطرح است. بنابراین اگر اصلاح طلبان و هم آوازان و همراهان شان را کنار بگذاریم، امروز مرز بین نیروهای سیاسی انقلابی با نیروهای سازشکار و غیر انقلابی در میان مخالفین رژیم جمهوری اسلامی را چگونگی موضع گیری آنان در مورد سرنگونی این رژیم با همه جناح های درونیش تعیین می کند. نیروهای انقلابی، همان دوستداران واقعی طبقه کارگر و همه مردم ستمدیده ایران هستند که آزادی و تحقق خواستها و آرمان های مردم شان، بالاترین ارزش ها را در نزد آنان دارد، و به این دلیل آنها خواست سرنگونی رژیم پلید جمهوری اسلامی را با بانگی هر چه رساتر فریاد زده و به افشای چهره جنایت کار موسوی می پردازند؛ برعکس نیروهای غیر انقلابی و سازشکار، آنهائی هستند که بر خلاف منافع اکثریت مردم ایران، با نادیده گرفتن خون هائی که در همین مدت برای نابودی رژیم سراپا ننگ و جنایت جمهوری اسلامی بر زمین ریخته شده، از خط رسانه های امپریالیستی و از خط بدخواهان رنگارنگ توده های مردم پیروی کرده و با توسل به بهانه و ترفندهای گوناگون، از طرح و تأکید بر شعار سرنگونی اجتناب می کنند. تاریخ نشان داده است و باز نشان خواهد داد که نیروهای غیر انقلابی و سازشکار حاصلی جز رسوائی از سیاستی که امروز در قبال جنبش کنونی در پیش می گیرند، نخواهند برد.

اینک با توجه به آنچه گفته شد نباید جای هیچگونه تردیدی باقی بماند که شعار "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود باید گردد"، شعار مبرم لحظه کنونی است که در پیشروی جنبش از نقشی اساسی برخوردار است. طنین انداز شدن این شعار با صدائی هر چه رساتر در جنبش، در خدمت خنثی و بی اثر کردن عملکرد کسانی قرار خواهد گرفت که تلاش می کنند شیشه عمر در هوا معلق جمهوری اسلامی به زمین نیافتاده و خرد و داغان نشود.

سرنگون باد جمهوری اسلامی ! نابود باد امپریالیسم !

جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود باید گردد !

۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

برگی از تاریخچه فعالیت سیاسی آقای فرخ نگهدار در جایگاه هدایت سازمان فدائیان اکثریت




















حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران ( اکثریت ) با توجه به سوابق برجسته مبارزاتی حجت الاسلام سید علی خامنه ای – وفاداری ایشان به خط ضد امپریالیستی و مردمی امام خمینی و استواری ایشان در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران و همچنین با توجه به پشتیبانی یکپارچه پیروان صدیق خط امام از نامزدی ایشان برای ریاست جمهوری اسلامی ایران – همه اعضاء و هواداران خود و همه میهن دوستان و نیروهای انقلابی را فرا می خواند که با شرکت هر چه وسیعتر در انتخابات ریاست جمهوری و با دادن رای یکپارچه به حجت الاسلام سید علی خامنه ای ......

اصل صفحه ای از نشریه کار اکثریت را اینجا بخوانید

جنایات و اصلاحات بخش یک و دو



ارسال توسط هفته در تاریخ ۲۹ - تیر - ۱۳۸۸

فریبا مرزبانliberaltars

در نتیجه استقرار جمهوری اسلامی و به تبع آن، تصویب شدن قوانین و لوایح اسلامی در بعد از انقلاب ۱۳۵۷، بخش عظیمی از مردم از حقوق اولیه خویش محروم شدند. سازمانهای سیاسی تشکیل شده در پیش و یا در بعد از انقلاب، موقعیت و جایگاه سیاسی خود را با طرح خواسته هایی مسشخص کردند که موافقت و پذیرش آنها از سوی دولت تشکیل شده اسلامی (موقت)، ناممکن به نظر می آمد.

مخالفان حکومت تلاش کردند نظرات و مخالفت های خود را نسبت به لوایح و مصوبات جدید به اشکال ممکن اعلام کنند. و اقدام به این امر، جمهوری اسلامی را وا داشت، برای مقابله با افشاگری ها و فعالیت های مخالفان، عکس العملی فوری و جدی انجام بدهد. فعالیت احزاب را به رسمیت نشناختند و با استخدام چماق داران مانع کار سازمان ها و گروه ها شدند. در میان سازمانهای مخالف که اغلب سالیان طولانی در مبارزه با رژیم سابق بودند، آزادی احزاب و آزادی فعالیت سیاسی در اولویت اول قرار گرفت و حکومت نپذیرفت.

حکومت اسلامی تحت لوای مذهب، حقوق اولیه شهروندان را پایمال کرد و در اولین حرکت زنان را که نقش به سزایی در انقلاب داشتند سرکوب کرد. از شمال تا جنوب. از شرق تا غرب، اقوام را مورد سرکوب قرار داد. آزادی بیان که دست آورد انقلاب بود از میان رفت و فریادهایمان بی صدا شد. از سال ۵۸ به بعد حمله به مطبوعات آزاد و غیر وابسته، طراحی و به اجرا درآمد و متعاقب آن، روزنامه آیندگان تعطیل شد. فعالیت احزاب سیاسی غیر قانونی اعلام شدد. اجتماعات فرهنگی- سیاسی که می بایست گسترش می یافتند، ممنوع و منحله اعلام شدند. و در مجموعه قوانین قانون اساسی جمهوری اسلامی نه تنها حقوق برابر شهروندان شناخته نشده است، بلکه مردم به شهروندان درجه یک و دو و خودی و غیر خودی قابل تقسیم اند؛ همچنین اهمیتی به حقوق زنان، کودکان و اقلیت های مذهبی ندادند و در نهایت ناباوری، مجموعه این قوانین به تصویب عموم مردم رسید.

آنچه مبرهن است این است که جمهوری اسلامی نه حکومتی مترقی بوده است و نه پایگاهی بوده که از دل توده های زحمتکش و طبقات پایین اجتماع بیرون آمده باشد. البته از میان طبقات محروم اجتماع، بوده اند کسانی که جذب انقلاب، خصوصاً جذب نیروهای نظامی شده اند. یکی از آنها سپاه پاسداران است. آیت اله خمینی خود را رهبر مستضعفان جهان نامید و دولت اسلامی تشکیل شده را دولت مستضعفان لقب دادند. در ایران سپاه پاسداران و محافل قدرت نه تنها فقیر نیستند بلکه با در تملک داشتن شرکت های غول آسا و امتیازهای اقتصادی – انحصاری به مراکز مهم اقتصادی تبدیل شده اند.

در اینجا وارد مبحث دولت مستضعفان نمی شوم، چرا که شرایط بد و فشارهای اقتصادی موجود در سی سال گذشته، خود، پاسخی است به این ادعای کاذب حکومت اسلامی.

مردمی که یک صدا مرگ بر شاه گفته بودند، با تاسیس کمیته های انقلاب، در مقابل یکدیگر ایستادند. در بعد از انقلاب ۱۳۵۷ در ۲۳ بهمن ماه، به فرمان خمینی کمیته ها در ایران شکل گرفتند. محل اغلب آنها در مساجد یا کلانتری های محل بود. و در همه شهرها و مناطق ۱۴ گانه تهران با مدیرت آیت اله مهدوی کنی فعال شدند. در ابتدا بسیاری از نیروهای مخالف سلطنت پهلوی و مردم انقلابی، در آنجا شروع به کار و فعالیت کردند، حتی، در سال ۵۸- ۵۹ بسیاری از نیروهای سازمان مجاهدین که در کمیته ها کار می کردند، برای حمل صلاح و حضور در کمیته ها، کارت شناسایی داشتند. و اقدام به این عمل خارج از عرف نبود. در بسیاری از کشورها پس از انقلاب در آنجا، کمیته های محلی تشکیل شده بودند مانند کشور انگلستان، آمریکای لاتین و…

نابرابری از آنجا آغاز شد که هواداران گروههای سیاسی با در دست داشتن اعلامیه و نشریه ای در مقابل قلدری و اسلحه های کمیته چی ها قرار گرفتند.

تسخیر سفارت آمریکا در تهران از دیگر خصیصه های انقلاب ۵۷ بوده است. دانشجویانی که خود را پیرو خط امام می نامیدند با حمایت احمد فرزند خمینی و حجت اسلام خوئینی ها به تصرف سفارت آمریکا اقدام کردند و برای مدتی کارکنان سفارتخانه را به گروگان گرفتند. عناصر بالای حکومتی علاقه چندانی به درگیری و در افتادن با دولت آمریکا را نداشتند، اما، دانشجویان عقب ننشستند. علیرغم تلاش هایی که دکتر ابراهیم یزدی و مهندس مهدی بازرگان و … کردند موفق نشدند از اقدامات دانشجویان و اعمال ضد آمریکایی آنان جلوگیری به عمل آورند.

با این مقدمه، دهه شصت را آغاز می کنیم. به سال ۱۳۶۰ و سرکوب های گسترده آن می رسیم. به اجرای اوامر و جنایاتی می رسیم که با گذشت چند دهه بی مانند گفته می شوند. کشتار مردم بصورت پیگیر و جدی از سی و یکم خرداد ماه ۶۰ آغاز شد. سازمان مجاهدین و دیگر موافقان مبارزه مسلحانه ، مسلح شدند و اقدام به تشکیل هسته های رزمی کردند. مجاهدین، تظاهرات مسلحانه را تدارک دیدند و در مقاطعی به انفجار مراکز و اماکنی که در اختیار و انحصار دولت و حکومتیان بود دست زدند. خمینی فرمان مرگبار خود را صادر کرده بود. از همین روی جمعیت قابل توجهی بازداشت و حبس شدند و تحت شکنجه های فراوان قرار گرفتند. همه روزه آمار اعدام ها به گوش می رسید، روز به روز، رو به تزاید بود و آمار واقعی تا امروز مشخص نشده است.

دهه شصت، دهه ای سرنوشت ساز برای کشور و مردم ایران بوده است. در بسیاری از مواقع منافع مردم تامین نشده و حرکت ها و تصمیمات بر علیه منافع ملی ارزیابی می شوند. جمهوری اسلامی با تشکیل و استخدام بسیجیان، سپاه پاسداران و توان نظامی ارتش سابق، بر اوضاع و حوادث کشور مسلط شد. حوادثی این چنین:

سرکوب مخالفان حکومت و آزادیخواهان، تداوم جنگ، فرار بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران بهمراه رهبر مجاهدین مسعود رجوی، شروع عملیات نظامی و تدارک راه پیمایی مسلحانه از سوی مجاهدین، انفجار حزب جمهوری اسلامی، انفجار دفتر نخست وزیری، تضفیه تعداد زیادی از بانوان از ادرات دولتی، تداوم تعطیلی دانشگاهها در سراسر کشور، وقوع انفجارهایی در صحن نمازهای جمعه شیراز و تبریز، اعدام های سال ۶۲و۶۰ در اوین و دیگر زندان ها، انحلال و انشعابات پی در پی در بین سازمان های مخالف رژیم، ضربات جدی و جبران ناپذیر بر پیکره سازمان فدائیان اقلیت، پیکار، راه کارگر، سربه داران، مجاهدین در شاخه نظامی و اطلاعاتی، آزاد سازی خرمشهر از دست نیروهای عراقی، چرخش در زندان- اصلاحات در قوانین قضایی و تغییرات در سیستم اداری زندانها به نفع زندانیان سیاسی، پیشروی ارتش ایران در مناطق جنگی و تصرف منطقه فاو، رانت خواری جدید، حیف و میل مالی در دستگاه دولت و بنیادهای مستضعفان و شهید، حذف آیت اله منتظری از صحنه سیاست و قدرت و دیانت، عملیات فروغ جاویدان (مرساد)، قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، شکست مفتضحانه در جنگ و پذیرش آتش بس، مرگ خمینی. رهبری خامنه ای و ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، مصادره اموال و فروش آنها تحت نظر دفتر فرمان ۸ ماده ای خمینی و …

همانگونه که در سطور بالا ذکر کرده ام حوادث نامترقبه زیادی رخ داده اند که از میان آنها به چند موضوع خواهم پرداخت.

اصلاحات در جمهوری اسلامی برای اولین بار در سال ۱۳۶۴ آغاز شده است؛ چرخش در زندان و تغییرات به نفع زندانیان.
با حضور نمایندگان آیت اله منتظری، حکم اعدام زنان سیاسی در زندان ها به محکومیت های مختلف حبس تقلیل یافت و بساط اعدام زندانیان زن برچیده شد. قضات دادستانی از صدور حکم اعدام زنان خودداری کردند. بساط تنبیه، قرنطینه، تبعید، تابوت ها و انفرادی ها که بیداد می کردند، استبل و واحد مسکونی و تاریک خانه ها که جان و روان بسیاری را گرفته بودند، جمع شدند. و به جای آنها در حداقل ممکن، امکانات صنفی و مطالعاتی برای زندانیان فراهم شده بود و پس از چندی شرایط عمومی زندان رو به بهبود گذاشت. اسداله لاجوردی، دادستان قلدر زندان، را کنار گذاشته بودند و بنگاه تواب پروریش تعطیل شده بود. در زندان ها قصابخانه ها درست کرده بودند؛ به همین دلیل هیئت ویژه رسیدگی به امور زندانها، مسئولان زندان ها را تغییر دادند. واحدی به نام پی گیری در زندان ایجاد شده بود که تحت کنترل کارکنان وزارت اطلاعات بود. رفتار بازپرسان وزارت اطلاعات کاملاً متفاوت با سالهای اولیه شصت بود و از ابزار خشنونت کمتر استفاده می کردند.

در دوره اصلاحات منتظری، بسیاری از زنان و دختران زندانی از زندان آزاد شدند. به احکام بسیاری رسیدگی شده و تعدیل محکومیت و تسهیل شرایط آزادی زندانیان را در پی داشته است. در مجموع شرایط سهلتری در زندان بوجود آمده بود و گروهی از زندانیان توانستند با شرایط آسان تر از قبیل سپردن وثیقه یا تعهد و یا اعلام انزجار به بیرون بیایند. در حالیکه در پیش از آن، برای غیرتوابان غیرممکن و دور از تخیل بود.

در مواردی شنیده می شد که زندانیان سرموضعی و مقاوم زندان در نزد بازجویان و دیگر مسئولان زندانها، از احترام بیشتری برخوردار بوده اند. اگرچه، چرخه امور زندان با کار توابین می چرخید، اما، قدرت عمل توابین در زندانها کم شده بود و از سوی مسئولان زندان به تواب پروری کمتر تکیه می کردند. از کتک کاری میان زندانیان غیر تواب و توابین خبری نبود. در حقیقت اصلاحات برای مدت ۲ سال به جنایات و لشگرکشی در زندان زنان خاتمه داه بود.

۲- از دیگر موارد با اهمیت دهه شصت جنگ ایران و عراق بوده است. بر اساس اخبار، ایران با قدرت نظامی در قدرت قرار گرفته بود و تحلیل گران و کارشناسان جنگی دلایل این موفقیت را بهتر می دانند که چه بوده است.

موافق لشگر کشی و جنگ نیستم، اما، با پیگیری اخبار و بر اساس شواهد به نتایجی رسیده بودم که نیروی بعث را متجاوز می دانستم و جنگ ایران و عراق را ضد امپریالیستی ارزیابی می کردم. به هر روی، ارتش در مناطق جنگی پیشروی کرده بود و منطقه فاو را به تصرف در آورده بودند. در این میان پرسش هایی مطرح است از جمله: آیا سیاست بین امللی در باره حکومت ایران تغییر کرده بوده است؟ عقب نشینی های ارتش عراق تاکتیکی بوده اند و یا اینکه نیروی نظامی ایران قدرت یافته بود، در این صورت، چگونه؟!

۳- در درون حکومت اسلامی رقبای مسلمان نه فقط کمونیست ها و مخالفین مذهبی خود را کشتند، بلکه رعایت یاران وفادار انقلاب اسلامی را هم نکردند. مظلوم کشی کار و روش جدیدی در میان آدمکشان نبوده و نیست؛ اعمال مسئولان حکومتی در مقابل آیت اله منتظری و پیروانش نمونه بارز بی عدالتی موجود در سیستم اسلامی است. جنگ قدرت رشد کرد و سران نظام که تشنه قدرت بودند فرصت یافتند و اهداف پلیدشان را عملی ساختند. عدالتخانه خانه را بر سر آقای منتظری و یارانش خراب کردند. فرصت ندادند تا کسی بگوید:

“به نوبتند ملوک اندرین سپنج سرای کنون که نوبت توست ای ملک به عدل گرای”

از همین روی منتظری که مخالف قتل و عام زندانیان بود حذف شد و به حبس خانگی محکوم گردید.

۴- جمهوری اسلامی توانست منطقه غرب را که عملیات فروغ جاویدان (مرساد) مجاهدین و اعضای شورای ملی مقاومت در آنجا رخ داده بود سرکوب کند و بر اوضاع مسلط شود. و متعاقب عملیات نظامی در منطقه غرب کشور به قتل عام زندانیان سیاسی اقدام کردند.

با حذف گروه منتظری، قدرت را به طور همزمان در زندانها و سایر مراکز بازپس گرفتند. اصلاحات رخت بر بست و رفت. انجمن حجتیه به سردمداری دادستان سابق، اسدالله لاجوردی (جلاد) با دسیسه ها و سیاست های ضد مردمی اش به قدرت و دادستانی زندانها بازگشته بود، تا بدینوسیله آخرین اهداف شوم خود را که همانا از میان بردن زندانیان بیگناه و بی دفاعی بود که به امانت در زندانها بودند به پیش ببرد. با اعدام زندانیان مذهبی و غیرمذهبی در بندهای مردان، پروژه قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ به اجرا در آمد. اقدام به این عمل جز نسل کشی تعریف دیگری ندارد. پذیرش این حادثه و قبول آن سخت می نمود و شوک سنگینی به نیروهای سیاسی بازمانده وارد کرده بود. در ناباوری حلقه های چوبه دار برای زنان مجاهد که در زندان بودند برپا شدند و بدینصورت اعدام زنان از سر گرفته شد؛ سرموضعی یا تواب! در میانشان زندانیانی بودند که حکم به آزادی داشتند اما، به جوخه های مرگ سپرده شدند. ابزار خشونت به زندان بازگشته بود و برای زندانیانی که به اتهام چپ در زندان ها نگاهداری می شدند حکم شکنجه (شلاق) روزانه بریدند.

فاطمه مدرس تهرانی (فردین) مسئول شاخه جوانان حزب توده بود و در سال ۱۳۶۷ در دادگاههای مسلمانان محکوم به اعدام شد. بنا بر درخواست خودش، او را تا نوروز زنده نگاهداشتند و در فروردین ماه ۱۳۶۸ به جوخه اعدام سپرده شد.

جمهوری اسلامی قطعنامه های بین المللی را پذیرفت و جام زهر شکست را نوشید؛ در نتیجه از صدور انقلاب دست کشید. پس از سرکوب مخالفان نوبت به جبهه های جنگ رسیده بود و حکومت ایران در قدرت جنگی و نظامی نبود تا به جنگ ادامه بدهد. تضعیف شده بودند و منطقه فاو و دیگر سرحداد را از دست دادند. در این مدت شکست ها و صدمات پیاپی دیدند. دیگر اینکه سایر کشورها و سازمان ملل متحد بر آن شده بودند که تکلیف خود را با جنگ ایران و عراق که هشت ساله شده بود روشن کنند. در حالیکه حکومت ایران به تقلید از جوامع سوسیالیستی شعار صدور انقلاب را سر داده بود. حضور ناوهای آمریکایی در منطقه خلیج تهدیدی جدی برای ایران بود. نهایتاً، جنگ خاتمه یافت با دخالت مستقیم ناوهای جنگی آمریکا در منطقه خلیج فارس. یک فروند هواپیمای ایرباس با ۲۶۰ سرنشین که هیچکدام زنده نماندند هدف ناوهای آمریکایی قرار گرفتند.

کمی بعد، خمینی در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ درگذشت. سید علی خامنه ای که تا آن موقع رئیس جمهور بود با حمایت و رایزنی رفسنجانی به درجات رهبری رشد کرد و رهبر جمهوری اسلامی شد. بابه قدرت رسیدن هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور اختلافی میان او و کادر اصلی وزارت اطلاعات با مدیرکلی سعید حجاریان بروز پیدا کرد و هاشمی رفسنجانی شرایط آنها را برای ادامه کار نپذیزفت. کارکنان واحد پیگری زندان اوین- وزارت اطلاعات- پس از تهدید مبنی بر ترک پست و رها کردن وزارتخانه، از آنجا بیرون آمدند و باند سعید امامی (اسلامی) به روی کار آمد.

ادامه دارد.

۲۷/ ۰۶/۲۰۰۹

توضیحات:

بیت شعری است از سعدی. در پیش از انقلاب ۵۷ ، دکتر محمود اعتماد این بیت را برای محمد رضا پهلوی که خود را شاه شاهان ایران می دانست خوانده و حکم تبعید خود را امضاء کرده بود.

فردین تنها زندانی چپ بود که بعد از ۶۴ اعدام شد و محکوم شدن او ارتباطی به حوادث ۶۷ نداشت بلکه به پرونده سیاسی او مرتبط بود.

سعید حجاریان مدیر کل وزارت اطلاعات سابق که در سال های بعد از تئوریسین های اصلاح طلبان حکومتی شده است.

در پنجمین دوره از انتخابات ریاست جمهورى که ‪ در ۶۸/۰۵/۰۶ برگزار شد، ‪اکبر هاشمى رفسنجانى توانست با کسب ‪ ۱۵میلیون و ‪۵۵۰ هزار یعنی۵۱/۶۰ درصد آراى واجدین شرایط و ‪۹۴/۵۲ درصد کل آراء را به خود اختصاص دهد و به عنوان رییس جمهور برگزیده شود. سعید حجاریان که پیش از ترک وزارت اطلاعات، قدرت اصلی وزارتخانه به حساب می آمد، نتوانسته بود هاشمی را متقاید سازد برای تغییراتی در جهت اقتدار و احتمالاً استقلال وزارتخانه و همچنین تغییراتی در شرایط و موقعیت اجتماعی وزیر اطلاعات. چرا که وزارت اطلاعات ایران از معدود وزارتخانه هایست که به جزء معممین، شخص دیگری نمی تواند در سمت وزیر در راس آن قرار بگیرد و دیگر اینکه از سوی رهبر جمهوری اسلامی تعیین می شود.
هاشمی، کسانی را که از زمان تاسیس سازمان اطلاعات و تشکیل وزارتخانه همکاری داشتتند، به راحتی کنار گذاشت و در این بین کینه ای بوجود آورد که سالها بعد، نمود بیرونی پیدا کرد. رفسنجانی به رفتن کسانی موافقت کرده بود که در بعد از انقلاب ۵۷ در تایید احکام اعدام مخالفان سیاسی، نقش غیر قابل انکاری داشته اند؛ در اجرای قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ مشارکت وسیع کرده اند و همچنین کنترل زندانیان آزاد شده از بند را به هر طریق ممکن انجام می دادند. کنترل و تعقیب زندانیان در خانه، اجتماع و در خصوصی ترین روابط و گفتگوها. و حتی کارکنان وزارت اطلاعات و رفسنجانی با سکوت خود حذف آیت اله منتظری از صحنه قدرت، سیاست و دیانت را تماشاگر شدند و پذیرفتند. روشن است با انجام این کارها نقش به سزایی در تثبیت و تسلط حکومت اسلامی در کشور داشتند.
هاشمی رفسنجانی که کارکنان وزارت اطلاعات را از دست داده بود، با استخدام سعید امامی به جای سعید حجاریان، جرایم دیگری را مرتکب می شود و جنایات جدیدی می آفرینند: از جمله ترور مخالفان در خارج از کشور و دیگر اندیشان در داخل که تعدادشان نزدیک به ۴۰۰ نفر بوده است به اضافه بمب گذاری در تجمعات در اپوزسیون در خارج از کشور.

پس از تشکیل کابینه هاشمی رفسنجانی، پیک های وزارت اطلاعات به ارتباط گیری با تعدادی از نیروهای اپوزسیون در خارج از کشور اقدام کردند و موفق شدند با تنی چند از آنان قرارهای ملاقاتی را تنظیم بکنند و در این ملاقات ها به آنان پیشنهاد بازگشت به ایران داده می شده است. در این رابطه علی کشتگر از رهبران سابق سازمان فداییان اکثریت، پرده برداشته و افشاء می کند. در این راه جمهوری اسلامی موفق می شود با تعدادی از رهبران سیاسی مخالفان قرارهای ملاقات تنظیم کرده و اقدام به ترور آنان بکنند؛ به عنوان نمونه می توان از رهبران حزب دمکرات کردستان و واقعه میکونوس دکتر قاسم شرفکندی و دکتر قاسملو و … نام برد.
در آستانه برگزاری انتخابات مجلس پنجم، کرباسچی شهردار تهران به همراه عده ای دیگر از وزرا و معاونان هاشمی رفسنجانی حزب کارگزاران سازندگی را تاسیس کرده بود و در کنار جامعۀ روحانیت مبارز تهران به ارائه لیست انتخاباتی پرداخت. پس از کناره گیری وزرای دولت هاشمی رفسنجانی از حزب کارگزاران به دستور علی خامنه ای، غلامحسین کرباسچی عملا بعنوان چهره اول حزب مطرح شد. در آن زمان شایع شد که تاسیس کارگزاران تنها برای گرم کردن انتخابات و تشویق مردم به رای دادن صورت گرفته است. کمااینکه در سالهای بعد با همین منظور حزب اعتدال و توسعه را تشکیل دادند.

درششمین دوره از انتخابات ریاست‌جمهورى که در تاریخ ‪۷۲/۳/۲۱ برگزار شد، هاشمى رفسنجانى مجددا با ‪۶۲/۹۱ درصد کل آراء به ریاست جمهورى برگزیده شد. در شرایطی که رفسنجانی با وجود خامنه ای در کنارش خود را، قدرت مطلق می پنداشت و اقدام به هر کاری را میسر فرض می کرد؛ جامعه در جهت مخالف او در حال رشد بود. و روز به روز از وجهه سیاسی او در میان توده های عوام، روشنفکران و مسئولان جمهوری اسلامی کاسته می شد. در انتخابات آراء او ۳۰ درصد کمتر از دوره پیش را نشان می داد و این انتخابات زنگ خطری برای سران رژیم بود و مبین بی اعتمادی و نارضایتی مردم از حکومت تاسیس شده اسلامی بود. حکومتی که با وعده های تقسیم ثروت و تحویل پول نفت و آب و برق مجانی تشکیل شده و به روی کار آمد، به وعده هایشان عمل نکرده و حداقل زندگی را، از مردم سلب کرد.
سیاست های اقتصادی به لحاظ اینکه تعیین کننده و سرنوشت ساز هستند حائز اهمیت فراوانند. با گذشت روزها موقعیت اقتصادی و بنیه مالی مردم و کشور از آنچه بود ضعیف تر می شد. و در برابر بهم ریختگی اقتصادی، هاشمی رفسنجانی بر خر مراد سوار شده بود و با کمک فرزندانش در راس بسیاری از سرمایه گذاری ها قرار گرفتند؛ چه ثروتها که بالا نکشیدند و حیف و میل های مالی که نشده است. بخشی از ثروت و درآمد حاصل از نفت را به خارج از کشور منتقل کردند و در یکی از سفرهایی که هاشمی رفسنجانی به اتفاق ۱۱۵-۱۲۰ نفر همراه، به کشور عربستان کرده بود از عمده ترین قراردادهای مالی در زمینه شهر سازی و ساخت شهرک های توریستی میان خانواده فهد و رفسنجانی که سهام بیشتری داشت امضاء شد. دیری نپایید که هاشمی خود را سردار سازندگی لقب داد و حزب کارگزاران را تشکیل داده بودند؛ با ایجاد حزب کارگزاران شرایط رشد تکنوکرات ها و نئوکرات ها را فراهم آوردند. و اینها همه به خاطر قوانین اسلام عزیز بوده است!

زندگی شهری در حال نابودی بود و آباد کردن روستاها در دستور کار دولت قرار گرفته بود؛ تا چه اندازه در ساخت و آبادی روستاها موفق شدند مشخص نیست. قدر مسلم آن است که تغییر شایانی در زندگی روستانشینان رخ نداده است. کشیدن کابل برق یا افتتاح چند سد، نشانه پیشرفت صنعت و فن آوری کشوری محسوب نمی شود که از عمده عملکردهای دولت رفسنجانی شده است. او که در گسترش دانشگاهها و مراکز آموزش دولتی ناتوان بود، سعی کرد با گشایش شعبات مختلف دانشگاه آزاد و مدارس غیر انتفاعی که خصوصی بودند نیاز مردم به آموزش و پرورش ملی را کم کند. این امر خود مشکلات عدیده ای برای مردم بوجود آورده است از جمله ۱- گرفتن فرصت استفاده از امکانات دولت که جزء اموال عمومی به حساب می آیند ۲- با توجه به مشکلات و نرخ تورم موجود، قدرت اقتصادی مردم در پرداخت هزینه های سرسام آور زندگی پایین آمده است.
او بواسطه تئوریسین های مختلف، سرقت های مالی و رانت خواری را توجیه و موجه می نمود. صادق زیباکلام تئوریسین او در توجیه و دفاع دائمی از عملکرد دولت هاشمی بلندگوهای رادیویی را در دست داشته است در حالیکه نرخ تورم غیر قابل کنترل، رشاء و ارتشاء ثمره عملکرد دولت رفسنجانی است.

در همین دوره بود که فائزه دختر هاشمی رفسنجانی پای به عرصه سیاست گذاشت و در پناه پدرش که قدرت دوم سیاسی ایران محسوب می شد، توانست رقابت جدی را با نماینده گان مجلس آغاز بکند و گفته می شد که بیشترین آراء را در آن دوره داشته است، ولی بنا به مصلحت هایی ناطق نوری را نفر اول لیست نمایندگان از تهران گذاشتند. او به خاطر آزادی های ظاهری که برای بانوان قائل بود و بر روی آنان پافشاری می کرد و همچنین با در دست داشتن ابزار لازم (چگونگی پوشش بانوان) موفق شد دختران و زنان عاصی از حجاب اجباری را به گرد خود جمع کند. در یکی از سخنرانی هایش اعلام کرده بود که برای بر تن کردن روپوش یا چادر الزامی وجود ندارد، بانوان می توانند با کت و دامن به انجام کارهای روزانه خود بپردازند.
دیگر اینکه، فائزه رئیس فدراسیون ورزش بانوان بوده و است اعلام کرده بود که زنان حق دوچرخه سواری در خیابانها و شرکت در مسابقات ورزشی را دارند. اعلام این خبر حمایت وسیعی را ببار آورد. مردم او را انتخاب کردند، برای خلاصی از استبداد دائمی که بر زندگی شان سایه افکنده بود و با تصور اینکه به آزادی هایی دست می یافتند؛ آزادی هایی که سالها بود از آن محروم بودند و فقدان آن، مشکلات و دردسرهای اجتماعی – سیاسی برای همه گان بوجود آورده بود.

هرچه پایان ریاست جمهوری هاشمی نزدیکتر می شد درصد ناراضیان و معترضین در جامعه بالاتر می رفت؛ نارضایتی از شرایط نامناسب اقتصادی، ناامنی، و خفقان و سرکوب مردم که بوسیله افراد مختلف در حکومت انجام می گرفت.
از دیگر موارد درخور توجه در دوره رفسنجانی اوضاع درونی کشوراست که دچار بهم ریختگی شدیدی شده بود و می رفت تا خطراتی جدی نظام اسلامی را تهدید بکند و از سوی دیگر رقابت برای رانت خواری های بیشتر و بنیان کن بنیادها نیاز به ترمیم و بازسازی حکومت و سیستم را حیاتی کرده بود.

هاشمی رفسنجانی توانست ناطق نوری را برای کاندیداتوری ریاست جمهوی دوره بعد متقاعد کند و او نیز پذیرفت و با شروع تبلیغلت ریاست جمهوری طرفداران وی برای او سرمایه گذاری کلانی کردند. رفسنجانی که بیش از هرچیز به منافع و اقتدار خویش توجه داشت او را که نماینده اصول گرایان بود؛ تشویق و حمایت کرد، اما، با حضور محمد خاتمی، بازی انتخابات را ناطق نوری از پیش باخته بود. در انتخابات بیش از یک میلیون رای به نام او در صندوق ها ریخته نشده بود. حضور مردم و خصوصاً جوانان و دانشجویان در این دوره از انتخابات چشمگیر بود. کشور از یاس بیرون آمده بود و ستادها با بودجه ای ناچیز خاتمی را تبلیغ می کردند.

محمد خاتمی در گذشته وزیر فرهنگ و ارشاد بود. در همان زمان ویدیو آزاد شده بود و همین موضوع دلیل استعفای او از سمت خود در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. خاتمی بعد از آن رئیس کتابخانه ملی شده بود.

اطلاحات دوره دوم
دوره دوم اصلاحات در جمهوری اسلامی با انتخاب حجت السلام محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور آغاز شد. با روی کار آمدن خاتمی و پیروزی در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری در دوم خرداد سال ۱۳۷۶ با بیش از ۲۰ میلیون رأی، اصلاح ‌طلبان توانستند وارد حاکمیت بشوند. و هشت سال کنترل دولت و همچنین یک دوره چهار ساله اکثریت نمایندگان مجلس ششم را در اختیار داشتند. پس از آن و برای نخستین بار شورای شهر تهران را نیز به دست آوردند.
دوره ریاست جمهوری خاتمی از سال‌های مهم تاریخ سیاسی ایران است و اتفاقات بسیاری در این دوره رخ داده است. خاتمی دولت را در شرایطی تحویل گرفت که بر اثر بحران ناشی از محکوم شدن مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی در دادگاههای آلمان به اتهام کشتن چند تن از رهبران حزب دموکرات کردستان ایران در رستوران میکونوس آلمان، روابط ایران و اتحادیه اروپا در اوج تیرگی قرار داشت و همه سفرای اروپایی ایران را ترک کرده بودند. و مواردی از این دست بسیار.
برای جلوگیری از فروپاشی نظام، نیاز به اصلاحات در همه زمینه ها دیده می شد. شعار جامعه مدنی در کنار توسعه سیاسی از شعارهای اصلی وی بود. در همین راستا وی انتخابات شوراهای شهر و روستا را که علیرغم تصریح در قانون اساسی جمهوری اسلامی، توسط دولت‌های قبل برگزار نشده بود برگزار کرد، و فعالیت‌های فرهنگی، هنری و سیاسی در فضایی باز تر از دولت‌های قبل و بعد انجام شد. فعالیت های هنری گسترش یافته بودند اما در وضعیت اقتصادی تغییری بوجود نیامد. مطبوعات آزاد شده بودند. فشار و سختگیری در جامعه کمتر بچشم می خورد و این یک روی سکه بود.
روی کار آمدن محمد خاتمی به‌عنوان رییس قوه مجریه، و کابینه او نقدها و بحث های بسیاری را در پی داشته است؛ موافق و مخالف. دو دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی (بویژه دوره نخست) آبستن اتفاقات و بحرانها و کارشکنی‌های بزرگ و کوچک بسیاری بود که نقطه اوج آن در ۱۸ تیرماه ۷۸ با حمله به کوی دانشگاه اتفاق افتاد. گفتگوی تمدن‌ها، قتل‌های زنجیره‌ای، مجلس ششم، ۲ خرداد ۱۳۷۶ کمیسیون اصل نود، حمله سپاه به فرودگاه بین المللی تهران، سفر خاتمی به ایتالیا، کنفرانس برلین ، توقیف فله‌ای مطبوعات، دریافت جایزه صلح نوبل، مدنیت و … که در این مقاله به بخشی از آنها پرداخته می شود.
کنفرانس برلین. هدف از شرکت در کنفرانس برلین در پرده ای از ابهام باقی مانده است. آیا پیش درآمد طرح گفتگوی تمدنها و گسترش آن بود یا اعلان دوستی میان دو کشور آلمان و ایران. در جریان این کنفرانس، نهاد هاینریش بل در آلمان از ۱۷ نفر از اصلاح طلبان، روزنامه نگاران و ملی- مذهبی‌ها دعوت بعمل آورد و مورد مخالفت تندروها در داخل و مخالفان حکومت در خارج قرار گرفت. روزنامه‌های مخالف اصلاحات خواستار محاکمه آنان شدند. به همین دلیل شرکت کنندگان در کنفرانس پس از بازگشت بازداشت شدند و ۲ هفته بعد توقیف گسترده و فله ای روزنامه‌های اصلاح طلب توسط دادستانی و بازداشت برخی از روزنامه نگاران آغاز گردید
حذف شهردار و تنی از وزارء. ۲۰ میلیون رای مردم به خاتمی، شاکیان را عصبی و به میدان کشانده بود و رقبای سیاسی، اقتصادی تحمل نکردند؛ در عین حال جناح مقابل ضمن انتقادات پیاپی چند تن از وزرای کابینه را با رای عدم اعتماد پس از استیضاح بر کنار کردند. عبدالله نوری وزیر کشور را که از مهره‌های اصلی کابینه بود برکنار کردند و حشمت مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد نیز یک بار استیضاح شد، اما پس از دفاع از عملکرد خود توانست رای اعتماد مجدد بگیرد. یک سال پس از روی کار آمدن خاتمی، شهردار او را از کار برای مدت ۱۰ سال برکنار کردند و در دادگاه به اتهام اختلاس به چند سال حبس محکوم شد. غلامحسین کرباسچی ۸ سال شهردار تهران در زمان رفسنجانی بود و هیچکدام از شاکیان و مسئولان نتوانسته بودند از او شکایتی بکنند و یا او را به دادگاهی فرا بخوانند. کرباسچی به همراه ۳ تن از دیگر شهردارنش به محاکمه کشیده، به جرایم نقدی محکوم گشتند و به زندان افتادند.
غلامحسین کرباسچی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۷ شهردار تهران بود. و توانست دوباره طرح جامع شهر تهران را که در زمان شهرداری غلامرضا نیک‌پی طرح‌ریزی شده ‌بود زنده کند و موجب کنار گذاردن پیشنهادات مطرح شده بعد از پایان جنگ مبنی بر انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر شود. وی در دوران کار در شهرداری تهران و در جریان اقدامات اصلاحی خود از حمایت هاشمی رفسنجانی بر خوردار بود. در دوران وی برای اولین بار شهردار تهران امکان حضور در هیات دولت را در کنار وزرا و معاونان رییس جمهور یافت. این وضعیت تا انتصاب محمود احمدی‌نژاد به شهرداری تهران ادامه داشت.
تاسیس موسسه همشهری و انتشار روزنامه همشهری، (اولین روزنامه چهار رنگ ایران) و نشریات و ویژه نامه های وابسته به آن و راه اندازی فرهنگسراها و خانه های فرهنگ در تهران از جمله اقدامات وی بود. به دلیل عدم هماهنگی کامل میان نحوه مدیریت اماکن فرهنگی شهرداری با خواست های جناح راست سنتی که بر مبنای نظریه ,مبارزه با تهاجم فرهنگی, علی خامنه ای تنظیم شده بود، مجلس پنجم سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران را از کنترل شهردار خارج کرد. از نظر آنان فرهنگسراها به رقیبی برای مساجد و پایگاههای بسیج تبدیل شده و از طرح ,کاخ جوانان, که قبل از انقلاب در ایران ساخته شده بود، اقتباس شده اند. گروه انصار حزب الله نیز تظاهراتهایی را در مقابل موسسه همشهری راه اندازی کرد و از شهردار می خواستند به جای صرف هزینه جهت ساخت استخر و امکانات ورزشی که متعلق به مردم می شد مساجد و تکیه ها را افزایش بدهند.
تصفیه حسابهای معوقه. دو سال پس از به روی کار آمدن محمد خاتمی، در سال ۱۳۷۸ انتخابات مجلس برگذار شد. اکبر هاشمی رفسنجانی و فائزه هاشمی در انتخابات مجلس برای بدست آوردن نمایندگی تهران شرکت کردند. زمان انتقام اصلاح طلبان فرا رسیده بود، به همین دلیل از سازش و تهیه لیست مشترک با اصول گریان راست و چپ و کارگزاران خودداری کردند و لیست تکمیل شده ای از کاندیداهای خود معرفی کردند. فائزه رفسنجانی برای حفظ موقعیتش به شیوه های مختلفی دست زد تصور او بر این بود که چنانچه مراسم سخنرانی هایش برگزار نشود و در حین سخنرانی درگیری میان انصار حزب الله و مردم پیش بیاید؛ عامل محبوبیت او خواهد شد، با این نگرش و این توقع گروهی از فالانژها و لباس شخصی پوش ها را برای بر هم زدن سخنرانی های تبلیغاتی پیش از روز انتخابات، بسیج می کرد؛ با این حال نام او در لیست سی نفر برنده ‌شدگان انتخابات که توسط وزارت کشور اعلام شده بودند دیده نمی شد.
در نهایت پس از باطل اعلام شدن تعدادی از صندوق‌ها توسط شورای نگهبان و حذف چند نفر از کاندیداهای تهران، و اعمال نفوذ اکبر رفسنجانی توانست به عنوان سی‌امین نماینده تهران به مجلس راه یابد. او انتظار داشت بر صندلی ریاست مجلس بنشیند. در حالیکه اصلاح طلبان که اکثریت را در دست داشتند با چنین خواسته ای موافق نبودند. برباد رفتن آبروی سیاسی او در میان مردم، رقبای سیاسی و روحانیون دلایلی بودند که قبل از تحلیف به عنوان نماینده از این پست استعفا داد. در واقع زمان تصفیه حساب با او فرا رسیده بود، سعید حجاریان و همکارانش از مشاوران و از تئوریسین های خاتمی شده بودند و در جهت پیشبرد امر اصلاحات و گرفتن قدرت بیشتر در نظام اسلامی برنامه ریزی می کردند.
دوره، دوره اصلاح طلبی بود؛ از همین روی اصلاح طلبان با قدرت تمام به حذف هاشمی بر آمدند و لیستی مجزا تهیه کرده و مجلس را در اختیار خود درآوردند. فائزه نیز از صحنه سیاست محو شد. از دلایل اعتماد و محبوبیت اصلاح طلبان میان جوانان، آزادی نیم بند مطبوعات بود که به خواست عموم مردم، با خود، آوردند. روزنامه همشهری که تا آن هنگام پر تیراژترین روزنامه محسوب می شد از اهمیت اش کاسته شده بود و جای آن را روزنامه هایی گرفتند که در انتقاد از عملکرد دولت و حکومت می نوشتند و تیراژ تعدادی از آنها گاه میلیونی بود و استقبال مردم را همراه داشتند.
همزمان با طرح و تلاش برای دستیابی به آزادی بیان که مادر آزادیهاست، در میان جوانان، مدل کت و شلوار و دامن و رنگ لباس اهمیت و توجه لازم را از دست داد. گرچه روی دیگر سکه حوادث قریب الوقوع دیگری را که در خود داشت نشان می داد؛ اما، جامعه با باور بر اینکه تنها در گرو آزادی است که امنیت جامعه تامین می شود؛ متوجه این بود که با داشتن آزادی بیان می تواند زندگی را بهتر کند.
با وجود قراردادهای هنگفت تجاری خارجی و گسترش معاملات، دولت خاتمی در بخش اقتصادی موفق نبوده است؛ گرانی و تورم رو به تزاید بود و دولت ناتوان از داشتن تئوریسین و کارشناس مفید اقتصادی بوده است. وضعیت بد و بهم ریخته اقتصادی ایران در نتیجه حیف و میل ثروت عمومی در دوره های قبل بوده و اقتصاد برشکسته را به طور کامل نشان می داد. گرچه عباس عبدی به عنوان تئوریسین اقتصادی این دوره مطرح شده و جزء تئوریسین ها و مشاوران خاتمی بوده است، نتوانست تحلیل جامع و برنامه اقتصادی مدون شده ای برای برطرف کردن بحران اقتصادی موجود ارائه بدهد. نزخ بالای تورم، فقر و رشد زاغه نشین ها، بدهی های بین المللی و … بیانگر ناتوانی حکومت و سیستم در کنترل و اداره امور اقتصادی بوده است.
حمله به کوی دانشگاه. از وقایع حائز اهمیت در دوره خاتمی واقعه کوی دانشگاه است. اعتراضات دانشجویان در ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ با توقیف هفته نامه سلام شروع شد و با واکنش شدید نیروهای انتظامی- امنیتی روبرو گردید. نیروهای انتظامی امنیتی به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و با کمک لباس شخصی ها دانشجویان را مورد اذیت و آزار قرار دادند و به تخریب خوابگاههای دانشجویی اقدام کردند. با پرتاب دانشجویان از طبقات مختلف خوابگاهها به خیابان عده ای را زخمی و عزت ابراهیمی نژاد را به ضرب گلوله از پای در آوردند. یک روز بعد از واقعه اعتراض به عملکرد نیروی انتظامی قوت گرفت و همگانی شد. دانشجویان تظاهرات های وسیع سازماندهی کردند و مردم به خیابان ها ریختند. اعتراض همه جانبه مردم به حمایت از دانشجویان توسط نیروهای امنیتی بشدت سرکوب شد و عده زیادی از دانشجویان بازداشت و روانه زندان شدند. دولت آنها را که حمله کرده بودند نیروی فشار نام گذاشت و مانند همیشه معترضان به سرکوب را اراذل، آشوبگر و اوباش نامیدند. در این میان دانشجویان از حضور و سخنرانی فائزه رفسنجانی در محیط دانشگاه جلوگیری کردند.
خاتمی بعد از حوادث ۱۸ تیر ماه برای چند روز توانست قدرتی بیابد، اما دیری نپایید که دچار ضعف در اداره امور کشورداری شد و ضعیف عمل کرد. او با پشتوانه مردمی که داشت می توانست جنبش دانشجویی را گسترش بدهد و به حرکتی تاریخی تبدیل کند و نتیجه آن جز به نفع مردم به چیز دیگری ختم نشود. او از خامنه ای که مورد انزجار دانشجویان بود دفاع کرد. به دفاع از مطبوعات آزاد نپرداخت تا جاییکه در دور دوم دولت او نیز حزب مشارکت اغلب از داشتن نشریه محروم بود. دولت همچنین در برابر توقیف پیاپی مطبوعات توسط سعید مرتضوی قاضی دادگاه مطبوعات و دادستان تهران و همچنین محاکمه و زندانی کردن روزنامه نگاران حتی هنگامیکه عبدالله نوری وزیر کشور و مدیر مسئول نشریه خرداد را توقیف کردند اقدام خاصی صورت نداد.
وی در سال اول ریاست جمهوری پیرامون آزادی گفت : خدمت به دین در این است که بگوییم دین و آزادی با هم سازگارند و دینی که به انسان حرمت می‌دهد در درجه اول به آزادی انسان حرمت می‌دهد. باید موانع آزادی از میان برداریم.
بی شک لایحه اصلاح قانون مطبوعات به مجلس که به گفته بسیاری آغاز آزادی بیان در ایران بشمار می‌رفت و در حالی که مطابق با قوانین جمهوری اسلامی توسط نماینده منتخب مردم (رییس جمهور) و برای تصمیم گیری توسط بیش از دهها تن از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار می‌گرفت با ابلاغ نامه خامنه ای به مهدی کروبی (رییس وقت مجلس) که توسط او به حکم حکومتی تعبیر شد، به صورت یک طرفه از صحن علنی مجلس خارج شد و برای مدتی صحن مجلس را صحنه نزاع لفظی نمایندگان اکثریت مجلس با نمایندگان اقلیت کرد که سر انجام با سخنان کروبی بایگانی شد.
کشتار نویسندگان و دگر اندیشان معروف به قتلهای زنجیره ای. به قتل برخی از شخصیت های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی مخالف نظام جمهوری اسلامی گفته می شود که با صدور فتوای روحانیون بلندپایه از جمله قربانعلی دری نجف آبادی وزیر اطلاعات خاتمی، سعید امامی معاون سیاسی این وزارتخانه، علی فلاحیان وزیر اطلاعات هاشمی رفسنجانی، مصطفی موسوی معاون وقت وزارت اطلاعات و مهرداد عالیخانی صورت گرفت. مجموعه قتل ها (۸۰ نفر) در طی چند سال انجام شد، اما، قتل سیستماتیک دو فعال سیاسی داریوش و پروانه فروهر و سه نویسنده مخالف محمد مختاری ، محمدجعفر پوینده و حمید مصدق جامعه را دچار بحران جدی کرده بود. مهمترین واقعه دوران خاتمی را می توان در قبول و پذیرش مسئولیت قتل دگراندیشان بدستور عناصر بالای حکومتی دانست.
پافشاری محمد خاتمی باعث شد، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۷۷ طی اطلاعیه‌ای که قبلا نظیر آن دیده نشده بود و هنوز هم بی سابقه است به صورت رسمی اعلام کرد که عده‌ای خودسر از اعضای آن وزارتخانه در طراحی قتل‌ها دست داشته‌اند. رئیس جمهور خواسته بود که بدون حضور وزیر وقت و با تشکیل کمیته ای ویژه عناصر و آمران را تعقیب و شناسایی کنند. خاتمی توانست کادر مورد نظر خود را برای تحقیق و اداره وزارت اطلاعات به کار گیرد و اینان کسانی نبودند جز همان بازجویان اداره پی گیری زندان اوین و اطلاعاتی های سابق در دهه شصت که در دوره ریاست جمهوری هاشمی وزارتخانه را ترک گفته بودند. بازپرسان اطلاعات که به کار سابق خود بازگشته بودند، نه فقط به پرونده مسببان قتل های زنجیره ای رسیدگی کردند؛ بلکه پرونده زندانیان سابق را مجدداً ارزیابی کرده و بر روی میزهای کار خود قرار دادند.
با توجه به باز بودن بودن فضای مطبوعاتی و سیاسی کشور نسبت به سالهای قبل، این قتل‌ها بازتاب‌هایی در داخل و خارج از کشور داشتند و رسانه‌های بین‌المللی آنرا چالشی بزرگ در مسیر اصلاحات در ایران دانستند. سابقهٔ فعالیت برخی از اصلاح‌طلبان در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی در دههٔ شصت سبب شد که دامنهٔ افشاگری‌ها و پیگیری‌ها هیچگاه به سالهای دههٔ شصت که اوج درگیری سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی و گروه‌های مخالف بود و طی آن هزاران نفر زندانی، شکنجه و اعدام شدند کشیده نشود. مطبوعات اصلاح‌طلب تنها به افشای قتل‌هایی که در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی روی داده بود پرداختند. مطبوعات اصلاح‌طلب خصوصاً از نزدیک شدن به واقعهٔ اعدام قتل و عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ به شدت امتناع می‌کردند. علت عدم انتشار روزنامهٔ اصلاح طلب آریا مصاحبه‌ای با عزت‌الله سحابی اعلام شد که وی در آن ریشهٔ قتل‌های زنجیره‌ای را در اعدام‌های تابستان ۶۷ دانسته بود.
در یک جمع بندی می توان اظهار داشت و پذیرفت که محمد خاتمی خواهان محاکمه واقعی طراحان و عاملان قتل دگراندیشان شده بود، ولی نتوانست آن گونه که شایسته بود به پیش ببرد، و کسانی را که در پشت صحنه بودند معرفی و افشاء کند.؛ او بسنده کرد به اینکه به مردم بگوید: آمران قتل دیگراندیشان از دل وزارت اطلاعات بیرون زده بودند. از سوی قوه قضاییه روزنامه نگارانی را که بر روی پرونده دگراندیشان فعال بودند بازداشت و محکوم به حبس شدند و توقیف گستردهٔ مطبوعات در بهار ۱۳۷۹ انجام شد

در دوره ریاست جمهوری خاتمی، ماجرای ۱۸ تیر و کشتار دیگر اندیشان، نقطه اوج و فرود دولت را نشان می دهد که از اهم حوادث و رخدادهای سال های اخیر بوده اند؛ و جملگی حکایت از آن دارند که اصلاح طلبان به ظرفیت سیاسی- اجرایی خود و حریفان شان پی نبرده اند. و واقعیتی دیگر این است که دولت خاتمی ۸ سال بر طول عمر جمهوری اسلامی افزود، اما و از سوی دیگر، دوران ریاست جمهوری او بار سیاسی و آگاهی توده ها را بالا برد!! دولت خاتمی دوره سیاسی کاری بود و رشد سیاسی جامعه را به همراه داشت.

در دور دوم ریاست جمهوری او، نه تنها از محبوبیت خاتمی کاسته شده بود، بلکه مواضع او گردش به سمت صولگران و خامنه ای پیدا کرده بود. به جای اینکه از پشتوانه مردمی بهره برداری بکند برای گرفتن امتیاز و آزادی و کمک به رعایت حقوق مردم، برعکس در جهت منافع نظام گام برداشت و مردم را ندیده گرفت. برای او رضایت علی خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی( معروف به دیکتاتور) شرط بود.
خاتمی در دوره دوم ریاست جمهوری اش تلاش بسیاری برای تصویب لوایح دوگانه اصلاح قانون انتخابات و تبیین اختیارات ریاست جمهوری داشت که به جرم مغایرت با شرع و قانون اساسی توسط شورای نگهبان قانون اساسی رد شد. در اواخر دوران حکومت خاتمی، انتخابات مجلس هفتم برگزار شد که رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلب از سایر مشکلات او بود.
گفتگوی تمدن ها. از دیگر مواردیست که خاتمی بدان پرداخت. با مطرح کردن طرح ,گفتگوی تمدن‌ها, در سازمان ملل متحد او را به عنوان ابداع گر این نظریه می‌شناسند. در واقع خاتمی ناموفق در پیشبرد شعارهایش بود و نتوانسته بود به نحو ممکن از شکاف میان روشنفکران، جوانان و حکومت در جهت قانونی کردن حکومت قانون و مردم سالاری و جامعه مدنی استفاده بکند، اعلام کرد که هیچکاره است و گروه های فشار و عناصر حکومتی نمی گذارند کارهایش را انجام بدهد. از این روی به فکر ایجاد روابط بزرگتر در سطح بین المللی شد. چه خوش گفت حافظ شیراز:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.
انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ خروج کامل اصلاح‌طلبان از قدرت را در پی داشت. اصلاح طلبان قبل از آن در انتخابات شورای شهر دوم شکست خوردند و در انتخابات هفتمین دوره‌ مجلس شورای اسلامی با ردصلاحیت گسترده کنار گذاشته شدند. مجلس را از دست دادند، بدون آنکه گامهایی مفید در قوه مقننه و احقاق حقوق قانونی شهروندان برداشته باشند.
ادامه دارد.

۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

ما نيزبا شما هستيم وهمچون شما ها سر ِباز ايستادن داريم





































- امير جواهری لنگرودی


ما نيزبا شما هستيم وهمچون شما ها سر ِباز ايستادن نداريم امير جواهری لنگرودی amirjavaheri@yahoo.com ۲۳ تير۱۳۸۸برابر ۱۴جولاي۲۰۰۹ "اما من حال خوبی دارم. امروز(۱۸تير)همه پرازشوروهيجان بودندازافسردگی اين چند روزگذشته درمردم خبری نبود. منتظر اعلام راهپيمايی بعدی هستيم . نه ... ما سربازايستادن نداريم. تازه به فکر راه اندازی کميته های محلی همبستگی عليه کودتا چيان هم افتاديم، فکر می کنی چطوره سالار؟آيا دستورالعمل ديگری هم است، ياری مان دهيد! " اين بخشی ازنامه جوانی است که به ايميل ام رسيده است واين خود گواه اين است که بعد ازوقفه کوتاه تحرکات خيابانی قبل از هيجده تير، چگونه رخوتی به جان فعالان جوان درون کشورافتاده بود که بعداز تظاهرات آن روز، شوروهيجان ديگری به جان آنان انداخت. برای اين روزجبهه ی متحد دانشجويی طی اطلاعيه خود تجمع تهران بزرگ وشهرها را اعلام داشته وهمگان را به شرکت درآن فراخوانده بود . دربرابراين فراخوان دانشجويي،مرتضى تمدن، استاندارتهران درروز هيجده تيرگفت: "اگرافراد معدودى بخواهند با گوش دادن به فراخوان شبكه‌هاى ضد انقلاب، تحرك ضد امنيتى داشته باشند زير گام‌هاى مردم هوشيار ما له خواهند شد." نيروی سپاه وفرمانده هان آن نيزپيام خود رابرای سرکوبی خيزش خيابانی بر زبان رانده بودند.همه چيزبرای سرکوب آماده بود.دراين جنگ نابرابرفرمانده نيروی انتظامی همچون استاندار تهران گفته بود مردم تظاهر کنندگان۱۸تيررا زيرپای خودشان "له" می کنند. برپايه خبر"روزنامه گاردين" ، مجتبی خامنه ای فرماندهی عمليات۱۸تيررا بعهده داشت . ازهمين رومردم تهران همان شب يک پارچه درپشت بام ها با شعار" مجتبی مجتبی بميری/ رهبری تو نبينی" خشم و نفرت خود رابرکودتاگران نشان دادند . گزارشات انعکاس يافته ازجانب شاهدان عينی ، ويديو کليپ ها، عکس ها و آنچه تا حال درنوشته های فيس بوک و تويتر آمده نشان ازخشونت آشکار گارد ضد شورش ، نيروی انتظامی ولباس شخصی ها وبسيج وموتورسواران بوده است . دستگيری ها و گلوله درکردن بسوی جوانان درخيابان وموج بازداشت های گسترده تنها ازتهران گزارش شده است .هنوزابعاد اين جنايات به جزچند شهرازديگر نقاط کشورنرسيده است . سازمان عفو بين‌الملل نيز درهمان روزهيجده تيراستفاده خشونت توسط نيروهاى امنيتى ايران عليه معترضان درتهران را محكوم كرد.حسيبه حاج صحراوي، معاون مديربرنامه خاورميانه و شمال آفريقاى عفو بين‌الملل دراين باره گفت�امروز، مقامات ايران بارديگرعدم تحمل خود نسبت به مخالفان را نشان دادند،به همان شيوه‌اى كه به صورت تمام وكمال باقيمانده روش‌هاى بي‌رحمانه‌اى است كه درسال ۱۹۹۹ استفاده كردند" وى افزود " واقعاً‌ وقت آن رسيده‌است كه آن‌ها از به كار بردن روش‌هاى زور بازو براى سركوب اعتراضات دست بكشند و به تعهدات خود تحت قانون حقوق بشر سر بنهند" اين جنگی نابرابر است که خودی های ديروزآقای عيسی سحرخيز که امروزدرزندان اين نظام اند، چهره خامنه ای را درحادثه بزرگ ۲۲ خرداد به اينسوواعمال کودتای خونين رهبر فقيه را اينگونه ترسيم کرده اند:"سيد علی خامنه ای چه بخواهد و چه نخواهد پس از بيست سال ولايت مطلقه وحکومت استبدادی برملت ايران، پا جای پای محمد رضا پهلوی گذارده است. رهبر ايران چه بخواهد و چه نخواهد راه شاه را می رود ومسيرحکومت ظالمانه ی شاهان مستبد وديکتاتورهايی رابرگزيده است که مردم ايران وجهان بارها آن هارابه زباله دان تاريخ ريخته اند. اوخواسته وناخواسته در۳۰ خرداد۸۸ جنايات سفاکانه ی ۱۷شهريور۵۷ را رقم می زند وبا کشاندن پای بخش نابخرد سپاه پاسداران به جای "گارد جاويدان" شاه وگروه های چشم و گوش بسته ی بسيج به جای "چماقداران جيره خوارپهلوی" قصد به خاک وخون کشيدن هرچه بيشترمردم حق طلب ايران رادارد. ... رهبرايران فراموش کرده است که آنچه شاه را به شکست مفتضحانه کشاند، آوردن ارتش به خيابان ها بود وآنچه ملت ايران را به پيروزی شگفتی سازرساند روی آوردن به شعارهايی بود چون "برادر ارتشي، چرا برادرکشي؟" وکاری تاريخ ساز، گل نشاندن درلوله ی تفنگ نظاميان. "( تاکيدات از منبع روزنامه است )،( روزنامه انقلاب اسلامی درهجرت ، شماره ۷۲۷، تير۸۸) وقتی اينگونه است که خودی های ديروزی نظام تصويرمی کنند،حرف زيادی در برابرديوصفتی اين حکومت گران بر صفحه کاغذ نمی توان نشاند. جز تکرار وظيفه مندی ما نسبت به تاکيدبر ابتکار عمل انتخاب تاکتيک ها و اتخاذ شيوه های مبارزاتی مبارزان درون کشور. ابتکارعمل روزمره نيروهای جوان درمقابله با کودتاچيان، ازسويی روحيه جنگندگی واميدواری را درميان نيروی جوان بالا برده وهيئت پوشالی نائبان برحق امام زمان را برزمين زده است . از سوی ديگرتجربه مبارزه يکماهه مردم وبويژه نسل جوان دختروپسررادرکنارنسل گذشته که خود تجربه انقلاب بهمن ۵۷بوسعت تماميت جغرافيای ايران را با خود دارد، آنچنان به هم گره زده است که نيروی جوان در کنار آن تجربه غنی بيش ازهرهنگام و با دانش و آشنايی ، جوانی و پشتکار خويش درهرکوی و برزنی مقاومت مشترکی را به سامان می برند. همين جوانان دختر و پسرند که بازو در بازوی هم بغض های فروخفته خود را بدل به فرياد می کنند وبه سمت بسيجی ها و لباس شخصی ها و نيروی گارد ضد شورش در هر کوچه، خيابانی و ميدان نبردی ، يورش می برند تا آنان راازمحدوده زندگی خود دورسازند.همين جوانان اند که امرشناسايی اين چهره های سرکوبگررا طی هفته های گذشته به اين سو سازمان داده اند و امروزه به وسيع ترين شکل در سطح سايت ها و وبلاگ ها بازتاب يافته و خود بدل به جنبش شناسايی شکنجه گران ، چماق بدستان و مزد و حقوق بگيران بسيجی محلات و شهر ها شده است . همين نيروی جوان اند که مادران و پدران خود را به پشت بام ها می کشانند تا خواب شبانه را برحکومت گران سنگين کنند.همين دختران جوان اند که روسری ازسربر می دارند وشادمانانه و با احتياط های امنيتی درميادين محلات خود می رقصند . اگر به خيابان آمدن برای بخش زيادی ازمردم که در رای گيری شرکت داشته اند با انگيزه ابطال انتخابات بعنوان عامل شرکت درتجمعات خيابانی باشد برای دختران جوان و زنان کشورما، بيش ازهرچيز،امر پاسخگويی به بغض سی ساله ای است که ازجانب حکومت گران بر يکايک آنان تحميل شده است .برای جوانان دانشجو و جوانان بيکارکشورمان ، پيکاری فراتر از انتخابات رياست جمهوری و انتخاب شخص موسوي، کروبی و توجه به نوعيت وجود خاتمی در کنار موسوی است. امروز جوانان ما دريافته اند که سايه سياه حکومت گران اشغالگر را نه فقط با سنگ وتيرکمان وشعاردادن و باندرول نويسی با درشت ترين حروف : "حماسه خس و خاشاک " ، يا تنها باسازماندهی تظاهرات آرام وهمراه با سکوت و پلاکادر : سکوتم از رضايت نيست " و آتش افروزی برای جلوگيری ازپيشروی نيروهای سرکوبگر و برای خنثی سازی پرتاب گاز اشک آوردشمن فراهم آورند. بلکه نيک دريافته اند که برای استمرارمبارزه بايد سنگر بندی خود را با تشکيل کميته های محلات در همبستگی با يکديگر در برابر کودتا گران اشغالگر محلات و درمحيط زيست و کار خود با جنبش وسيع تر مردمان ايران و ساير تحرکات درون کشور با شعار نفی اعدام و آزادی همه زندانيان سياسی ، برابری خواهی و عدالت گزينی فراهم آورند. چنانچه همين سازمانگری کميته های محلات با تلفيق دو سطح کارمخفی و علنی گره بخورد و چنانچه با همان نسبت با کميته های ادارات و کارمندی وکميته های کارگری همراه گردد، درعمل به تسخيرو پاک سازی همه محلات و ادارات از وجود عوامل بسيجی و اطلاعاتی و لباس شخص ها و قوای سرکوبگر منتهی خواهد شد . من حرف اضافی وفراتر از آنچه که تو نوشتی ندارم وتنها می گويم : بايد تجربه يک ماه دوندگی ورودررويی با قوای دشمن را درهرکوی و برزنی جمعبندی نمود وضعف کاررابرشمرد. ازهمين سپرابطال انتخابات و از هر شکافی در درون حکومت گران � که هر روز هم افزون تر می گردد- به وسيع ترين شکل ،همچون روزهای اوليه اعتراض استفاده برد و از آن وحشت ننمود که سبزينه پوش تان قلمداد کنند . بايد کميته های محلات را ازمطمئن ترين و با تشخص ترين چهره های هر محله با تلفيق ترکيب زنان و مردان � دختران و پسران جوان وتا حد زيادی از تلفيق روابط خانواده گی با تعدد گرايشات هر کدام آنان در سطوح ترکيبی همه اقشارو گروهبندی های اجتماعی بدورازچشم دشمن بخدمت گرفت . وظيفه اصلی آن فعلا سرشماری از هرمحله و اينکه چه تعدادی ازجوانان هرمحل توسط عوامل دشمن ربوده شده اند و در کدام بازداشتگاه بسر می برند . بايد اين ليست را با نظرخود خانواده ها دراختيارمجامع حقوق بشري، مطبوعات وهرنوع ابتکارعملی که خود کميته محل پيشنهاد می کند قرار داد و آنرا به وسيع ترين شکل به خارج فرستاد . دراينجا يعنی در اين سوی جهان و در پهنه گيتي، ما بدورازشحنه شيخ و همرهان مزدورش، شکنجه گران وزندانبانانش،هيچ چيزی ما را تهديد نمی کند هيچ چيز . ما تا به امروزدرسطحی گسترده درشهرها- کشورها و جای جای جهان نشان داده ايم که قصد نداريم به خانه های خود رويم . همه ما همچون شما ها در کاريم . جوانان نسل دومی ما خود سازمانگران بزرگترين تحرکات خيابانی در فرانکفورت � برلين � استکهلم و جاهای ديگرند . اين اعراضات ما پيروجوان نمی شناسد . ما بدون اينکه تجربه تلخ تاريخی انقلاب بهمن۵۷ " وحدت کلمه " ، " همه با هم " خمينی شياد را فراموش کنيم با شناختی عميق ازهم،با باندرول ها ، پلاکادرها وشعارهای خويش و بدون درهم ريختن صف مبارزه طبقاتی "ما همه با هم هستيم" تا صف دشمنان مردمان ايران را به جهانيان بازشناسانيم . امروزعکس ندا و نام او تی شورت جوانان ماست و در خيابان های اروپا و کانادا � استراليا و آمريکا با آن راه می روند. اين جا خود غوغای ايست هرچند درهم آميختگی خود را نيز دارد . اين سطح درآميختگی دربرابرابعاد جسارت آفرينی شما ها هيچ است . ايرانيان در همه جا تا به امروز به اشکال مختلفی دست به اعتراضات خيابانی و آکسيون های ايستاده � تحصن واعتصاب غذا زده اند . هفته های گذشته ياران ما وشما درترکيبی پُرشمارو به نمايندگی ازفعالان مدافع حقوق کارگران ايران درپاريس جمع شدند وباسازماندهی تحصن واعتصاب غذای خود دربرابراحزاب وسازمان ها ونمايندگان اتحاديه های کارگری جامعه ميزبان (فرانسه)درپشتيبانی ازنبردومقاومت شما وگشوده شدن درب زندان ها وآزادی فعالان کارگری منصوراسانلووابراهيم مددی ازفعالان سنديکای مستقل شرکت واحداتوبوسرانی تهران وحومه و آزادی بازداشت شده گان حوادث اخيرياد کردند وآنرا دروسيع ترين سطح رسانه های اروپا بازتاب دادند. هم اکنون زندانيان سياسی سابق جمهوری اسلامی و شاهدين اصلی دو کشتار سال۶۰ و۶۷ از سراسر جهان به برلين می آيند تا تحصن واعتصاب غذا کنند و به اين آدم کشی ها اعتراض نمايند. به رسانه های جهان بگويند درزندان های ايران چه می گذرد؟ هم اکنون صدای اعتراض اعصاب غذا دربرابر ساختمان سازمان ملل درنيويورک به گوش می رسد. اضافه کنم ما تا به امروزبه وزارت امور خارجه سوئد به عنوان مسئولين دوره ای اتحاديه اروپا برای محکوميت اين سرکوبگری ها و فراخواندن سفير سوئد از ايران رفتيم . جوانان پرشور ايرانی به همراه فعالان گروهبندی های مختلف اپوزيسيون ايرانی در اتسکهلم پايتخت سوئد در روز جمعه ۲۶ ژوئن اجتماع اعتراضی را در برابر سفارت جمهوری اسلامی سازمان دادند ،و قتی با وحشيگری و فحاشی عوامل حزب الهی و نيروی تروريستی نظام درون سفارت روبرو شدند با فرياد آزادي، ديواره سيم های خاردار،لاله تروريستی- جاسوسی رژيم را فرو فکندند و به درون آن راه يافتند ودر نبردی نا برابر مزدوران را خلع سلاح کردند واسلحه های کمری يکی ازآنان را در حضور خبرنگاران به پليس امنيتی سوئد تحويل دادند . ما تا به امروز به بروکسل دربرابر اتحاديه اروپا اعتراض کرديم . به درون اجلاسيه اتحاديه اروپا وارد شديم و ازشما ها و ايستادکی تان حرف زديم . درخيابان های کلن � فرانکفورت � بوخوم � استکهلم � گوتنبرگ � مالمو � امئو - هلند � نروژ � دانمارک � لس آنجلس � واشتگتن � نيويورک � هامبورگ � استراليا و تورنتو � ونکور � مونترال - برلين - پاريس- همه و همه جا نه يک بار و دو بار و نه در سطح يک گروه و حزب و سازمان، بلکه درابعاد پرشمار نيروی انسانی معترض از پيروجوان ، دختروپسر، تبعيدی ومهاجر،بازوبه بازو به خيابان آمديم واز لحظه به لحظه مبارزات شما ياد کرديم و اين ادامه داشته و دارد . ما آن می کينم که شما می خواهيد . درب همه روزنامه ها و مجامع حقوق بشری و اتحاديه های کارگری ، احزاب و سازمان ها را به صدا در می آوريم تا پشت جبهه قوی و قدرتمند مبارزاتی شما باشيم . به همديگر باورکنيم . اين شما هستيد که پيشتاز اين مبارزه ايد. رهبری آن ازآن شما است . ما شعارشما ها را سرمی دهيم : آزاد باد همه زندانيان سياسی وهمه دستگير شده گان حوادث اخير در سراسرايران . زنده باد مقاومت مدنی و مردمی شما درهرکوی و برزنی دربرابررژيم کودتا . دراين سوی جهان اپوزيسيون آزاديخواه و تحول طلب، دراقدامی متحد وسراسری ودرابعادی چندين و چند هزارنفری درمحکوميت سرکوب وگلوله بستن اعتراضات خيابانی درون کشورقدم های مستکمی برداشته وآزادی بی قيد وشرط زندانيان دستگيرشده حوادث اخيروهمه زندانيان سياسی رادربرابرخود داريم . آری ما نيزبا شما هستيم و همچون شما ها ، ما نيز سرباز ايستادن نداريم ! 24 تیر 1388

به ياری کودکان و نوجوانان ايرانی بشتابيد

























يک مادر طرفدار حقوق کودک در ايران


در صورت امکان اين متن به گونه ای منتشر شود که به گوش سازمان های طرفدار حقوق کودکان برسد.کودکان و نوجوانان و حکومت جمهوری اسلامی

اين روزها نمی شود تهران راشناخ! ;ت. تهران، تهران بيست سال گذشته نبوده است. دو هفته قبل از انتخابات و بعد از آن. مردم، فرياد در گلو مانده‌ی سالها را سر دادند و بغض فروخورده شان را بر سر ستمگرانشان هوار کردند.
تيتر روزنا ;مه‌های حکومتی طرفدار احمد نژاد حاکی از توطئه ی آشوبگران و خرابکاری آنان است و شاخ و شانه کشيدن و تهديد:"شهادت مادر و دختر تهرانی به دست آشوبگران" آن هم با گلوله؟؟!!. و ... بی اختی! ;ار خنده بر لبان هر خواننده‌ای مي‌نشيند. خنده‌ای تلخ. بسيار تلخ.

تمام کسانی که اين روزها در تهران بودند و آنچه را که رخ داد ديده اند با تمام وجود درک کرده‌اند که چه کسانی بر عليه مردم خش ونت مي‌کنند و چگونه. عکس ها و فيلم های موجود گواه زنده ای است از آنچه که در اين چند روز بر مردم تهران گذشت. همه می دانند که چه کسانی اسلحه دارند و زور. نيروی پليس از چه کسانی حمايت می کند و در مقابل کتک خوردن مردم خاموش به نظاره می نشيند البته اگر خود در کتک زدن مشارکت نداشته باشد.حتا مردم شاهد بوده اند بسيجی ای را که در مواجه با خشونت به کار رفته عليه مردم کارتش را پاره می کند و اشک ريزان صحنه را ترک می کند.

"در طول تاريخ هيچ گاه ستمديدگان خشونت را آغاز نکرده اند. اگر خود محصول خشونتند چگونه مي‌توانند مبتکر آن نيز باشند؟... خشونت به وسيله ی کسانی پديد مي‌آيد که ستم مي‌کنند، استثمار مي‌کنند ودر شناختن ديگران به عنوان انسان قصور مي‌ورزند، اما نه به وسيله ی آنان که ستمی ‌مي‌کشند و استثمار مي‌شوند و ناشناخته مي‌مانند. اين محرومان از مهر نيستند که موجب بی مهری مي‌شوند بلکه کسانی هستند که نمي‌توانند مهر بورزند، از آن روی که فقط خود را دوست دارند، اين بی ياوران دستخوش دهشت نيستند که دهشت مي‌آفرينند بلکه جابرانی هستند که وضعی عينی ايجاد مي‌کنند که مايه پديد آمدن وازدگان زندگی است."

اين چيزی بود که درتهران شاهدش بوديم. مردم اعتراض می کردند. ظاهرا از توهينی که در جريان انتخابات به آنان شده، به خشم آمدند و برای اين که ثابت کنند "خس و خاشاک" نيستند و انسان اند و انسان را صبر و تحمل را نيز اندازه‌ای است، به خيابان ‌ها ريختند. هنگامی که فرياد دادخواهي‌شان با چماق و باتوم و زنجير پاسخ داده شد، خشم شان عصيان کرد و سرريزشد بر هر چه که نشان از دولت داشت: بانکها، تلفن‌های عمومي، چراغ‌های راهنمايي، گداهای آهنی (صن! دوق‌های صدق ;ات کميته امداد و ...) اتوبوس و ماشين دولتی...

راه‌پيمايی بدون خشونت شان را تا جايی ادامه دادند تا گاز اشک‌آور توان نفس کشيدن را از آنان گرفت و آنگاه بود که سطل های زباله به وسط خيابان‌ها آورده و آتش زده می شد.

راه پيمايی بدون خشونت شان را تا جايی ادامه دادند که دختر، پيرزن و يا پيرمردی را در زير ضربات شديد باتوم يکی از انواع و اقسام بيشمار نيروهای نظامی و انتظامی وشبه نظامی می ديدند وبرای نجات وی اقدام می کردند و مجبور به زدن ماموران می شدند. اما بلافاصله در همان زمان هم همين مردم جلوی خشم بعضی از مردم را گرفته و نمی گذاشتند که ف! رد چماق به دست کتک بخورد.

راه پيمايی بدون خشونت شان را تا جايی ادامه دادند که از ساختمان بسيج و پايگاه بسيج تيری به سمت آنان شليک نشده بود. بعد از آن تعدادی به ساختمان حمله بردند با دست خالی و توانستند که تنها ماشين متعلق به پايگاه را به آتش بکشند. آخر با دست خالی که نمی شود به جنگ چاقوکشان مسلح رفت. اگر اين مردم اسلحه داشتند که ...

نمی خواهم آنچه را که در حال رخ دادن است تحليل کنم. تنها می خواهم به نکته ای اشاره کنم که يکی از نقاط مشترک اين رويدادها با حوادث دهه‌ی اول انقلاب است. سال های 58 تا 67. سبئعيت نيروهای مدافع حکومت و برخورد با کودکان و نوجوانان. تفاوتی هم وجود دارد، آن روزها حکومت اسلام پيمان نامه ی جهانی حقوق کودک را امضا نکرده بود و امروز امضا کرده است. اما اين امضا تغييری در خوی ضد انسانی آن بوجود نياورده است.

اولين مساله ای که باعث شد توجه ام به اين موضوع جلب شود عکس جنين تير خورده ای بود که در اولين تظاهرات آرام مردم همراه با مادرش کشته شد. و بعد عکس نوجوان 12 ساله ای که در همان روز يا دو روز بعد کشته شد و يا صدها نوجوانی که در خيابان ها کتک خورده و می خورند و يا دستگير شده و هم اکنون در زندان های با نام و بی نام اسير هستند.

کودکانی را هم وحشت زده ديديم که در م! ;اشين همراه پدر و مادرشان از وحشت حمله ی لباس شخصی ها به ماشين شان فرياد می کشند و ماموران بدون توجه به آنان سرگرم خرد کردن شيشه های ماشين هستند.

و يا کودکانی که پدر يا مادرشان در زندان ند و همراه کسی روزها را جلوی اوين و يا دادگاه انقلاب سر مي‌کنند و از وحشت برخوردهای وحشيانه وخشن ماموران با مردم و يا همهمه و هجوم مردم برای شنيدن نام زندانی شان به گريه می ! افتند.

زن جوان نگرانی را ديده ايم که چند هفته است از همسرش خبری ندارد و بی تابی فرزندش جلوی دادگاه انقلاب را با سيلی به صورتش جواب می دهد تا بتواند بشنود که شوهرش زنده است و اسم او در ليست يکی از زندان های با اسم ورسم آمده است.

و يا زنان بارداری را که در سلولهای اوين اسيرند و کودکشان تنها به گناه به دنيا نيامدن بايد زندانی باشند و از همه ی شرايط مناسب برای رشد محروم.

اما همه چيز به اين ختم نمی شود. اين جنايت بعد ديگری هم دارد. نوجوانانی را می بينی که تازه پشت لبشان سبز شده اما در لباس وهيات بسيج و لباس شخصی ها. باتوم به دست و سپر به دست. در حالی که می توانی وحشت را در چهرشان ببينی . منتظرند در سر ميدان ها و خيابان ها برای مقابله با مردم.

دهه ی اول حکومت جمهوری اسلامی هم همين اوضاع بود. نوجوانان بسياری به خاطر اعلام! يه و روزنامه ی فلان گروه سياسی در خيابان کتک می خورد و چشمش کور می شد و يا در اثر شدت ضربات کشته می شدند.. کودکان بسياری در زندان همراه با مادرانشان زندانی بودند و وسيله ای برای آزار و گرفتن اعتراف و همکاری از مادران و پدرانشان. و خانواده ها با زحمات بسيار می توانستند که آنان را از زندانبانان پس بگيرند. نوجوانان بسياری در زندان ها اسير بودند و اعدام شدند. حت! ا می توانيم اسامی نوجوانان بسياری را در ليست ناقصی که از قتل عام شدگان 67 موجود است ببينيم. به دختران نوجوان بسياری قبل از اعدام تجاوز کردند تا به بهشت نروند. آن موقع هم گروه ديگری از نوجوانان را ميديدی که مورد سوء استفاده قرار می گرفتند.نوجوانانی که به طرفدار رژيم بودند و می توانستی آنها را در حال کتک زدن مخالفان دولت و به زعم حکومتيان ضد انقلابيون ببيند.

به دست بسياری از نوجوانان هم اسلحه داده و در ميدان های جنگ از آنان استفاده می کردند. شب تا صبح برايشان نوحه های آهنگران را می گذاشتند و بعد صبح آنها را به روی ميدان های مين می فرستادند به جای گاو وگوسفند. چرا که برای گاو و گوسفند بايد پول می پرداختند. اما اين نوجوانان متاثر از فضای انقلابی سال 57 فکر می کردند که توان تغيير دنيا را دارند، تحت تاثير تبليغات 24ساعته تلويزيون و راديو و شست و شوهای مغزی در مدارس به ميل شخصی و پنهان از والدينشان به جبهه می رفتند.

وقتی نوجوانان باتوم به دست را در ميدان ولی عصر و انقلاب ديدم انديشيدم ! که آيا پدران و مادرانشان می دانند که فرزندانشان الان کجا هستند و برای چه کاری به خيابان آورده شده اند.

ايا اينها مصداق جنايات جنگی و نسل کشی نيست ؟ مطابق با پيمان نامه جهانی حقوق کودک استفاده ی کودکان دردرگيری های نظامی و قومی ممنوع است.

دردهه ی 60 اين جنايات و نسل کشی ها با سکوت کشورهای به اصطلاح آزاد ودموکرات غرب همراه شد. درآن سال ها هيچ کدام از دولت های اين کشورها دست ياری به مردم ايران ندادند چرا که تحليل غرب اين بود که يک ميليون تا يک ميليون و دويست هزار جوان با انديشه های ضد غربی در ايران زندگی می کنند که بايد به دويست تا سيصد هزار! ; نفر تقليل يابد تا خطری متوجه منافع سرمايه داران و شرکت های بزرگ سرمايه داری نشود. (مراجعه شود به خاطرات سوليوان در ايران)

اما امروز به مدد همت جوانان ايرانی و استفاده ی درست شان از وسايل ارتباط جمعی اين جنايات لحظه به لحظه و شايد همزمان به تمام دنيا مخابره شد و ديگر جای ترديد وانکار برای هيچ کس باقی نگذاشته است. حالا مردم ايران می خواهند که جنايتکاران بشری مطابق با قوانين انسانی محکوم و محاکمه شوند. اما باز هم دولت های غربی تنها به طولانی کردن زمان دادن رواديد به اين جانيان اکتفا می کنند و منتظرند که از اين آب گل آلود ماهی بگيرند و قر ;اردادهای اسارت بار ديگری را بر مردم ايران تحميل کنند. اما مردم ايران اين بار روی سخن با مردم جهان دارند چرا که می دانند تنها مردم دردشان را درک می کنند و به ياری شان خواهند آمد. مردم ايران می پرسند آيا اين همه پيمان نامه و کنوانسيون اگر قابليت اجرايی نداشته باشند و نتوانند کاری از پيش ببرند چه سود؟ مردم ايران می پرسند چرا سازمان های طرفدار حق! وق کودک در اين مورد سکوت کرده اند. به ياری کودکان و نوجوانان ايرانی بشتابيد.
29 تیر 1388

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

کشتار کردستان؛ عکاس جهانگير رزمي















عکس فوق تصویر جواد تاجیک کارمند ستاد کل نیروهای مسلح می باشد


عکس و مشخصات مزدوری دیگر

عکس فوق تصویر جواد تاجیک کارمند ستاد کل نیروهای مسلح می باشد که در حال حاضر به عنوان کارشناس و طرح ریز در مدیریت مهندسی عملیات روانی قرارگاه ثارالله تهران فعالیت میکند نامبرده با حفظ سمت مسولیت امور شهدای ستاد کل نیروهای مسلح را نیز بر عهده دارد و همزمان مسئول پیگیری 4 پاسدار مفقود شده ایران در لبنان می باشد و نفوذ بسیاری در لبنان دارد نامبرده ساکن شهرک واون خیابان مطهری مجتمع هشت بهشت میباشد.این فرد مسئول تبدیل دانشگاه ها به گورستان و تدفین شهدای گمنام در این مراکز اموزشی کشور می باشد. شماره تلفن 09123873716

” عباس کارگر جاوید ”تیرانداز و قاتل ندا آقاسلطان

خبر تکمیلی
آرش حجازی که اولین بار موضوع فرد تیرانداز و گرفتن کارت شناسایی وی توسط مردم را مطرح کرده بود، تأیید کرد که عکس کارت شناسایی زیر با فرد مورد نظر تطابق دارد. وی در وبلاگ خود اینچنین گفت:

امروز تصویر دو کارت در اینترنت منتشر شد که به ضارب ندا آقاسلطان نسبت داده شده است.
در اینجا تایید می کنم که تصویر فردی که در این کارت قرار دارد، کاملا با مشخصاتی که من از فردی در ذهن دارم که مردم دقایقی بعد از مضروب شدن ندا گرفتند، و فریاد می زد: “نمی خواستم بکشمش”، تطبیق می کند. البته در آن روز ریشش را زده بود، ولی سبیلش را داشت.
اما برای اینکه صد در صد مطمئن بشویم و احیانا فرد بی گناهی در مظان اتهام قرار نگیرد، لازم است نشانه دیگری را هم روی این فرد بررسی کنیم.

از آنجا که مردم بعد از اینکه ضارب را گرفتند، پیراهنش را از تنش بیرون آوردند، بر پشت ضارب چند داغ زخم قدیمی دیدم. این داغ ها شبیه جای زخمی بود که در اثر برش با شیء تیز ایجاد می شود.

امیدوارم این اطلاعات به اجرای قانونی عدالت کمک کند و همین جا هم وطنانم را به پرهیز از هرگونه خشونتی دعوت می کنم.
این اطلاعات به قدری هست که به دستگیر کردن این فرد کمک کند. مابقی اش را اجازه بدهید قانون ادامه بدهد. این فرد حق دارد از امتیاز داشتن وکیل برخوردار باشد و از خودش دفاع کند. مردم اگر قانون را در دست خودشان بگیرند، تر و خشک با هم می سوزند.
به امید روزهای بهتر
آرش حجازی

——————————————————————————————————

این تصاویر لحظاتی بعد از انتشار اولیه در لینک مربوطه حذف شد. نام این شخص ” عباس کارگر جاوید ” بوده و همانطور که می بینید یک کارت مربوط به افراد حاضر سر صندوقهای رأی گیری در روز انتخابات بوده و دو کارت دیگر، کارت تردد می باشند که یکی تاریخ اعتبار آن به پایان رسیده و دیگری دارای اعتبار می باشد. با توجه به منبعی که آنرا در تویتر پست کرد، ظاهراً عکسها معتبر می باشد. سایر اشخاصی که در صحنه حضور داشته اند می توانند این موضوع را تأیید کنند. لذا از این هموطنان درخواست می شود چنانچه عکس ها معتبر و مربوط به شخص تیرانداز و قاتل ندا آقاسلطان می باشد، مراتب را اعلام نمایند. زیرا با توجه به اظهارات رسمی دولت، که تیرانداز را فردی خارج از افراد انتظامی و بسیجی اعلام کرده اند، این شخص قابل پیگرد قضایی و کیفری می باشد

EWO-Basiji-Card-1

EWO-Basiji-Card-2

EWO-Basiji-Card-3

EWO-Basiji-Card-4

EWO-Basiji-Card-5

تصویر زیر مربوط به صفحه ای است که برای اولین بار تصاویر فوق را منتشر کرد

همانطور که در کارت شناسایی مشاهده می شود، شخص مذکور عضو هیئت رزمندگان غرب تهران، محبان فاطمه زهرا می باشد: در تحقیقات انجام شده، آدرس این هيأت بدین شرح می باشد:
تهران ، خيابان آزادي، بعد از زير گذر يادگار امام(ره) جنب ستاد ناحيه مقاومت بسيج مقداد ، مهديه امام حسن مجتبي

همچنین در کارتی که مربوط به فرمانداری و برای مسوولین صنوقهای انتخابات می باشد، مشاهده می شود که منطقه 11 ذکر شده است که با توجه به نقشه مناطق تهران (اینجا) و فاصله این منطقه با آدرس هیئت مذکور، احتمال جعلی بودن کارتها بسیار پایین است. به علاوه در اختیار داشتن 3 کارت مختلف از یک شخص، احتمال اینکه فرد یا گروهی قصد ایجاد اتهام دروغین را داشته باشند تا حدود زیادی رد می کند
با توجه به موارد فوق، و با کمک هوطنان عزیز، شناسایی فرد مذکور بسیار ممکن و محتمل خواهد بود. خصوصاً افرادی که در صحنه تیراندازی حضور داشته اند به طور حتم باید در شناسایی وی کمک کنند.

بياد شهدايمان، ترانه جاودانه" مرا ببوس" از حسن گلنراقي"











«مرا ببوس» با صداي «گلنراقي»


« مجيد وفادرا» «حيدر رقابي» «حسن گلنراقي»


اجراي ترانۀ «ستاره مرد» با صداي «حسن گلنراقي» را از اينجا بشنويد!








اولين اجراي ترانۀ «مرا ببوس» با صداي «پروانه»

آهنگ ترانۀ «مرا ببوس» موسيقي بدون کلام (ويلون)

آهنگ ترانۀ «مرا ببوس» موسيقي بدون کلام (سنتور)

*******************************************

گرچه خلق «ترانه» در تلفيقي از شعر و وسيقي و صدا شکل مي‌گيرد، و غالبا در يک مثلث هنري مرکب از «ترانه‌سرا»، «آهنگساز» و «خواننده» تکميل و عرضه مي‌شود، ولي گويا نزد ما ايرانيان، اين بيشتر «خوانندۀ» ترانه است که شناخته شده‌تر است، و ما غالبا ترانه مورد نظرمان را با نام خوانندۀ آن به‌ياد و زبان مي‌آوريم. مثل: «الهۀ ناز بنان»، «جمعۀ فرهاد» و «مرا ببوس گلنراقي».

پس شايد بنا به همين عرف و عادت است که بعد از مرگ «حسن گلنراقي» خوانندۀ اين ترانه، مي‌بينم در سروده‌هاي شاعران معاصري که از «ترانۀ مرا ببوس» متاثر بوده و يادي از آن به‌خاطر داشته‌اند، روي خطاب، بيشتر به خوانندۀ آن، يعني «گلنراقي» است.

در رثاي مرگ «حسن گلنراقي»، شاعران و سخنوراني بسياري، از جمله «تورج نگهبان»، «ابراهيم صهبا»، «سعيد نياز کرماني»، «ابوتراب جلي»، «محمد باصري»، «ايرج سرشار»، «عبدالصمد حقيقت»، و «امير بهرامي» مرثيه و سوگ‌نامه‌هاي اندوهگين سروده و به‌ياد صداي او که «مرا ببوس» را خواند، به روان او تقديم کرده‌اند. در اينجا چند نمونه از آن مجموعه را مي‌خواهيد. «ابوالحسن ورزي» در چامه‌اي درد انگيز سروده:

اگز او زين جهان فاني رفت
نام او تا ابد به‌جا ماند
آنچه او با زبان شيوا خواند
بهترين تحفه بهر ما ماند

محفل انس هر کجا برپاست
سخني جز «مرا ببوس» تو نيست
بين خوانندگان دورۀ ما
آنکه اين نغمه را نخواند کيست

«گلنراقي» اگر ز دنيا رفت
جاي او جاودانه در دل ماست
مرگ، او را ز يادها نبرد
تا جهان هست نام او برجاست

«بيژن ترقي»، ترانه‌سراي معاصر که نسبت خانوادگي نيز با «حيدر رقابي»، سرايندۀ شعر ترانۀ «مرا ببوس» هم داشته در غزلي اندوهبار مي‌سرايد:

از غم داغ تو خونين دل ما تنها نيست
ساقي و جام و مي و گل همه خونين چگرند
قدر مردان هنر کم نشود از کم و بيش
گرچه افتاده ز پايند، ولي تاج سرند
جاودان باد هنرمند که با شمع هنر
خلق را تا به سراپردۀ حق راهبرند

«حسن گلنراقي» در نوزدهم مهر ماه سال 1372، در «بيمارستان آراد» در تهران درگذشت. هفته‌اي بعد در مراسم شب هفت او، «فريدون مشيري» سروده‌اي با نام «بوسه و آتش» را با عنوان «به‌ياد حسن گلنراقي، خوانندۀ مرا ببوس» را سرود که همان‌زمان در ماهنامۀ «دنياي سخن» در ايران به‌چاپ رسيد.

در همه عالم کسي به ياد ندارد
نغمه‌سرائي که يک ترانه بخواند
تنها با يک ترانه، در همۀ عمر
نامش اين‌گونه جاودانه بماند

صبح، که در شهر آن ترانه درخشيد
نرمي مهتاب داشت، گرمي خورشيد
بانگ هزار آفرين ز جا هر جا بر شد
شور و سروري به جان مردم بخشيد

نغمه پيامي ز عشق بود و ز پيکار
مشعل شب‌هاي رهروان فداکار
شعله برافروختن به قلۀ کهسار
بوسه به ياران، اميد و وعده به ديدار

خلق به بانگ «مرا ببوس» تو برخاست
شهر به ساز «مرا ببوس» تو رقصيد
هر که به هر کس رسيد نام تو پرسيد
هر که دلي داشت بوسه داد و ببوسيد

ياد تو در خاطرم هميشه شکفته‌ست
کودک من با «مرا ببوس» تو خفته‌ست
ملت من با «مرا ببوس» تو بيدار
خاطره‌ها در ترانۀ تو نهفته است

روي تو را بوسه داده‌ايم چه بسيار
خاک تو را بوسه مي‌دهيم دگر بار
ما همگي «سوي سرنوشت» روانيم
زود رسيدي، برو، «خدات نگهدار»

«هالۀ» مهر است اين ترانه، بدانيد
بانگ اراده است اين ترانه، بخوانيد
بوسۀ او را به چهره‌ها بنشانيد
آتش او را به قله‌ها برسانيد

فريدون مشيري
«به‌ياد حسن گلنراقي، خوانندۀ مرا ببوس»
25 مهر ماه 1372

کلاغ و گل سرخ خاطرات زندان مهدی اصلانی






انتشارات مجله آرش منتشر کرد
کلاغ و گل سرخ خاطرات زندان مهدی اصلانی
پخش سراسری: کتاب فروغ کُلن. آلمان


مهتاب مدیون چشمها است

بهروز شیدا

کلاغ و گل سرخ خاطرات مهدی اصلانی است از زندانهای جمهوریی اسلامی در فاصلهی سالهای 1363 تا 1367؛ از شبِ تازیانه تا سالِ دار؛ از شبِ چشمبند تا دوزخسالِ 1367؛ از طلوعِ زخم تا پاییزِ غروبِ نگاهِ دوست. کلاغ و گل سرخ قصهی نامکرری است از گلویی دیگر. قصهی زندان، همیشه همان است: فریاد از جورِ کلاغ و یادِ بغضسازِ گل سرخ؛ انگار همیشه صدای یاران میخواهد چشمها را به پردهی نبردِ یاران بخواند. کلاغ به روایت قصهای از جهان اسطورهها، معلمِ اولِ گورکنی است: قابیل برادر خود، هابیل، را کشته است، اما نمیداند جسد برادر را چهگونه از چشمها پنهان کند. کلاغی، کلاغِ مردهای بر منقارش، در کنارِ قابیل مینشیند؛ تا رسمِ دفنِ برادر به او بیاموزد. به روایتِ قصهی دیگری از جهانِ اسطورهها، کلاغ همهی اعضای قبیلهی خویش را به فصل زمستان زیرِ کوهی از بهمن دفن میکند. به این امید که به فصلِ بهار چشمهای مردهگان بخورد. کلاغ هم رازِ مرگِ برادر دفن میکند هم چشمِ نعشِ برادر می‌خورد. کلاغ کوری میپراکند. گل سرخ به روایت قصهای از جهانِ اسطورهها نماد عشق است. اولین گل سرخ از خون آدونیس، معشوق آفرودیت، الههی زیبایی، میروید. به روایت قصهی دیگری از جهان اسطورهها، در جشنهایی که در یونانِ باستان، به افتخار دیونیزوس، خدای شراب، برپا میکنند، گل سرخ به نماد سکوت تبدیل میشود؛ چه میتواند سرمستان را مهارکند تا سخنِ گزاف نگویند. گل سرخ هم از خون عاشقان میروید هم سرمستان را هشدار میدهد که سخن بههنگام بگویند. کلاغ و گل سرخ ساختِ جهانی حماسی را نمادین میکند: در یک سو چشمکُشها ایستادهاند؛ در یکسو عاشقانی که راز معشوق در سینه پنهان میکنند. کلاغ و گل سرخ روایتِ چشمی است که از منقارِ کلاغها گریخته است تا رازِ سکوتِ عاشقان بگوید. کلاغ و گل سرخ همان حماسه را از گلویی دیگر نامکرر میکند. خاطرات مهدی اصلانی همان را جور دیگری نامکرر میکند؛ روایتی از کوچهها، جای شعرها، کوچکیها، پهلوانیها، باختها، بختها، راستها، خطاها، ناممکنها، ناتوانیها، بارانها، سازها، باغِ چشمها. خاطراتِ مهدی اصلانی همان را بر دیوارِ زندانِ دیگری نا‌مکرر می‌کند:

دمی هم آسمانِ شبِ مرا تماشا کن!
مهتاب مدیونِ چشم‌ها است