۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه
دو مادر و دو هم بند در انتظار دختری لطیف تر از برگ گل یاس
این، حکایت دردناک یکی از صدها خانواده ای است که این روزها، فرزندش ـ شیوا را ـ به بند کشیده اند. آری، حکایت روز و شب خانواده بی پناه «شیوا نظرآهاری»، دختری که سال ها تلاش مداوم اش در جامعه پردرد و رنج مان، سبب شده بسیاری او را به خوبی بشناسند و برای فعالیت های انساندوستانه اش، احترام قائل باشند.هنگامی که مادر شیوا نظرآهاری، با اشتیاق و مهربانی ژیلا بنی یعقوب را، هم بند و رفیق روزهای سخت دخترش را در آغوش می کشید انگار به دنبال بویی تازه از دخترش بود
مادر و 2 هم بند در انتظار دختری لطیف تر از برگ گل یاس برای شیوا نظرآهاری-10 شهریور 1388 | |
مدرسه فمینیستی: مادری با دختر تازه از بند رسته اش در کوچه های شلوغ نظام آباد، نزدیک بیمارستان امام حسین، سراغ دلتنگی های مادری می رود که بیش از 80 روز است شباهنگام بر متکای خیس از اشک خود در انتظار آزادی دختر شورانگیزش می گذراند. در آپارتمان کوچک و غمناک، از زبان آن مادر می شنود که بین مادر با دخترش، 500 میلیون وثیقه سایه انداخته است. هیچگاه به فکر این مادر یا آن مادر نرسیده بود که برای دختران شان مهریه ای 500 میلیونی طلب کنند یا آنان را در خانه های 500 میلیونی ببینند، بلکه همیشه مهر مادرانه شان را در معنای زیستن، چگونه بودن، و زندگی شرافتمندانه و زیبا برای دختران شان آرزو کرده بودند. اما امروز 500 میلیون تومان، رقمی است نجومی، و هنگامی که این دو مادر رنج کشیده همدیگر را بغل گرفتند و همدردی را در آغوش پر مهر یک دیگر باز یافتند، با چشمانی حیران از چنین «عدالت و عدالت پیشگانی» گریستند. عکس: شهرزاد کریمان (مادر شیوا نظرآهاری) و عشرت اولیائی (مادر ژیلا بنی یعقوب) اما در آن آشیانه به جز مادر، 3 دختر جوان شورانگیز دیگر، تشنه ی نوشیدن بوی خواهر در بندشان، کنار مادر بالا و پایین می رفتند. یکی از خواهران چنان به قالب خواهرش ساخته شده بود که لابد مادر با نگاه به او دمی آرام می گرفت که شیوایش همین جاست، خیلی نزدیک، در همین آپارتمان نه در سلول دم کرده بند 209 اوین. اما شیوا نبود حالا در کنار مادر، که بی قراری و اشک های پدر، خود نشانه بود از جای خالی دختر، از نبود گرمای وجودش در کانون گرم خانواده... و هر روز سر زدن به این جا و آن جا برای یافتن رد پایی از شیوا، دغدغه ای است انگار، عادت هر روزه مادرانی که فرزندشان را، گمشده شان را، می جویند. این، حکایت دردناک یکی از صدها خانواده ای است که این روزها، فرزندش ـ شیوا را ـ به بند کشیده اند. آری، حکایت روز و شب خانواده بی پناه «شیوا نظرآهاری»، دختری که سال ها تلاش مداوم اش در جامعه پردرد و رنج مان، سبب شده بسیاری او را به خوبی بشناسند و برای فعالیت های انساندوستانه اش، احترام قائل باشند. عکس: مادر و خواهران شیوا هنگامی که مادر شیوا نظرآهاری، با اشتیاق و مهربانی ژیلا بنی یعقوب را، هم بند و رفیق روزهای سخت دخترش را در آغوش می کشید انگار به دنبال بویی تازه از دخترش بود و هنگامی که مادر ژیلا را در آغوش می گرفت لابد احساس می کرد او تنها کسی است که «می فهمد این روزها چقدر درد و غم در سینه دارم.» مادر شیوا گفت: «آخر ما چطور 500 میلیون تومان وثیقه بگذاریم، از کجا چنین پولی را تهیه کنیم؟...مگر می شود برای دختری مثل شیوا چنین وثیقه ای را معین کنند؟» ما در دل فکر می کردیم: از این ها هر چه بگویید برمی آید، اما این را بر زبان نراندیم. فقط برای شکستن سکوت و بهت مان گفتیم: نه نمی شود، شاید اشتباهی شده است. و بعد وقتی مادر شیوا با اندوه و استیصال اضافه کرد: «خانه ما که بیش از هشتاد میلیون نمی ارزد، چیکار باید بکنیم؟ آخر انصاف شان کجا رفته؟ مگر شیوای من می خواهد فرار کند؟» ما در دل گفتیم این روزها «انصاف» کالای نایابی است در بازاری بی رونق، اما بلند گفتیم: «همه چیز درست می شود»! هرچند می دانستیم که خیلی چیزها به این راحتی درست نمی شود و آن چه آن ها در دو ماه خراب کردند، ده ها سال باید انسان های بیشماری همچون شیوا و شیواهای این آب و خاک، ذره ذره درست اش کنند. عکس: 2 مادر و دو هم بند (ژیلا بنی یعقوب و سعیده کردی نژاد) در آن دیدار کوتاه، اما یک نفر دیگر آمد تا مادر هم بندی اش را ببیند و از شیوا بگوید: سعیده کردی نژاد. سعیده و ژیلا که روزهای زیادی را با هم و به همراه شیوا در سلولی تنگ و دم کرده ی بند 209 گذرانده بودند، آمده بودند تا به مادر شیوا بگویند: «ما شرمنده ایم که بیرون آمده ایم اما هنوز شیوا آن جاست.» آن ها آمده بودند تا به مادر دل شکسته شیوا بگویند: «ما شیوا را دوباره آن جا شناختیم و حتا یک روز بدون حضور او در بیرون زندان برایمان دردآور است.» ژیلا که هنوز همسرش بهمن در زندان و بند است، می گوید دیگر نمی داند باید برای چه چیز غصه بخورد، برای همسرش بهمن که 9 سال در کنار او زیسته و کار کرده و به کشورش عشق ورزیده و با او دل در گرو بهبود زندگی مردم کشور داشته، یا برای شیوا که روزهای نحس و سخت زندان را با او سپری کرده و وقتی می خواسته آزاد شود، با چشمانی غمناک و خیس از شیوا جدا شده. در آپارتمان کوچک خانواده نظرآهاری و در آن اتاق پذیرایی که در نبود شیوا گرد هم آمده بودیم صداقت و صمیمیت دو مادر زنج دیده، تلخی فضای امنیتی بیرون را از یادمان می برد اما می دانستیم تا وقتی شیوا و بسیاری دیگر از بندیان آزاد نشوند، برای هیچ کدام مان احساس آزادی و خوشبختی هرگز وجود نخواهد داشت. احساس می کردیم چیزی در دل مان شکسته است... | |
دیدار با عبدالفتاح سلطانی پس از آزادی از زندان: وقتی حکومت به وظیفه اش عمل نکند ما نیز هیچ تکلیفی نداریم
سلطانی که با روحیه ای بسیار عالی و استوار همچون گذشته، پذیرای فعالان کمپین بود از دوران بازداشت خود گفت و تحولات اخیر را مورد بررسی قرار داد. او با بیان این که "رابطه ی بین مردم و حکومت یک رابطه ی دو طرفه است" افزود:" حق و تکلیف هم دو طرفه است. ما یک حقی داریم به گردن حکومت و حکومت هم به گردن ما حقی دارد. وقتی حکومت به وظیفه اش عمل نکند ما نیز هیچ تکلیفی نداریم. وقتی حکومت حق من را رعایت نکند و به خود اجازه بدهد هر کار خلاف قانون اساسی هم انجام بدهد نمی تواند از مردم توقع داشته باشد مو به مو قوانین را اجرا کنند حتا بنا به این فرض که مردم در تظاهراتی که کرده اند در بعضی موارد قانون را رعایت نکرده باشند زمانی می توانند این رفتار را با مردم داشته باشند که خودشان به قوانینی که وضع کرده اند پایبند باشند. خود قاضی پیش من اقرار کرد که بله ما قبول داریم که سیلی آمد و در حق بسیاری از افراد هم ظلم شد. گفتم وقتی خود شما این حرف را می زنید نمی توانید مردم را به صلیب بکشید. وقتی مردم می بینند که در کنارشان کسی تیر می خورد نمی توانند ساکت بنشینند".
در این دیدار آقای سلطانی همچنین در مورد وضعیت آقای کیوان صمیمی هم اظهار نگرانی کرد: "خيلي پرس و جو كردم ولي متاسفانه خبري به دست نياوردم . اما باید تلاش کنیم که از طریق تماس با خانواده ی او وضعیت ایشان را پیگیری کنیم".
تشکیک در انتخابات اتهامی که در هیچ کجای قانون نیست!
آقای سلطانی در خصوص اتهام "تشکیک در انتخابات " که به او تفهیم شده بود توضیح داد: "اصلا چنین اتهامی در مجموعه قوانین وجود ندارد. بعد از 27 ساعت که از بازداشتم گذشته بود آقای قاضی متین راسخ بازپرس شعبه اول امنیت این اتهام را به من تفهیم کرد. در حالی که ایشان حق مداخله در پرونده ی من نداشت و من گفتم کارتان غیرقانونی است. بعد از این که به سوالات او جوابی ندادم تهدید کردند که تعزیر خواهم شد. روز چهارم قبول كردند كه قاضي حق دخالت ندارد و آقاي حيدري فر اتهامات تشکیل گروه براي برهم زدن امنيت ملي که منظور كميته دفاع از انتخابات آزاد و كانون مدافعان وتبليغ عليه نظام بود را به من تفهیم کردند و در پاسخ به من که پرسیدم كجا من عليه نظام تبليغ كرده ام جواب دادند بعدا می فهمی. آخر هم بعد از 72 روز بازداشت بی آن که بفهمم واقعن چه جرمی مرتکب شده ام و کجا علیه نظام تبلیغ کرده ام با قرار وثیقه ی صد میلیون تومانی آزاد شدم. همان جا كه بودم حداد زنگ زد و گفت ترا خدا به سلطاني بگوييد مي رود بيرون حرف نزند. يك ماهي تقيه كند اوضاع بد است. گفتم بيرون بروم عليه تو شكايت مي كنم و حرف هم ميزنم".
سلطانی درمورد جابه جایی های اخیر در مسئولان دستگاه قضایی به ویژه آقای مرتضوی و جانشین وی گفت : " از فردی که جانشین آقای مرتضوی شده است اطلاعات محدودی دارم اما شنیده ام که انسان خوبی است. البته ما این افراد را نسبت به شرایط و قضات دیگر دستگاه قضایی ایران قضاوت می کنیم نه با کشورهای دیگر. آقای درخشان که معاون ایشان است هم سوابق خوبی دارد و اگر ایشان هم عملکردی مانند آقای آوایی داشته باشند می توان امید داشت که تکلیف بسیاری از پرونده های فعلی روشن شود. من در یکی از مصاحبه هایم به خبرنگاری که پرسید چه خواسته ای دارم گفتم خواسته ام این است که مرتضوی برکنار شود و همچنین تیم معاونت امنیت قانونمند نیستند حالا باید دید چگونه عمل می کنند".
بازداشت گاه هاي غيرقانوني وغيررسمي
سلطانی در خصوص افشاگری های اخیر در مورد کهریزک، این بازداشت گاه را غیر قانونی دانست و گفت:" باید در مورد سوابق رفتار با زندانیان نه تنها در این دوره بلکه در دو سال پیش هم تحقیق و بررسی های کاملی به عمل آید. می گویند اشرار در آن جا نگهداری می شدند چه ربطی دارد ؟ ما حق نداریم هر بلایی که به تصور نمی آید را بر سر انسان ها و به صرف این که این افراد اشرار هستند بیاوریم، آنها هم انسانند و باید از حقوق انسانی و قانونی خود برخوردار باشند. يكي از مسائل مهمي كه در بحث دمكراسي مطرح مي شود اين است كه حقوق همين اقليت خلافكار هم رعايت شود اگر حقوق اين ها رعايت شد حقوق بقيه هم رعايت مي شود حتي اگر جرمشان هم ثابت شد بايد قانونی با آن ها برخورد شود. گفته می شود که تعداد بازداشت شدگان تا هشتم و نهم تیرماه بیش از 13 هزار نفر بودو این در حالی بود که اسم بسیاری از بازداشت شدگان در لیست ها نبود".
این وکیل مدافع حقوق بشر ادامه داد :"بارها در مورد كهريزك تذكر داده شده بود تا چنين اتفاقي افتاد. پرونده ی این بازداشتگاه باید شفاف شود چرا که مساله از موارد کنونی فراتر است. باید روشن شود که در این دو سال كه كهريزك باز بوده چند كشته داده؟ چه برخوردي با اشرار شده؟ چه کسی به این آمارها دسترسی دارد و چه افرادی می بایست به این برخوردها رسیدگی می کردند. گلايه من هميشه ازخبرنگاران حوادث اين است كه وقتي وارد آگاهي مي شوند و در مواردی متهمي را مي بينند كه كتك خورده منعكس نمي كنند. آنها حق ندارند كه متهمي را كتك بزنند. ما سكوت مي كنيم تا وقتي كه روشنفكري يا دانشجويي اين اتفاق برايش افتاد آن وقت دادمان در مي آيد و اعتراض مي كنيم. ما نبايد اجازه دهيم سر هيچ كس اين بلا بيايد. من در مورد خفاش شب و بيجه هم در مصاحبه ای و اعتراض كردم و گفتم :نبايد كسي كه متهم به اعدام است مثل بيجه به او چاقو زد به صرف اين كه گناهكار است. راه برخورد با متهمین فشار فیزیکی نیست و باید افسران در این مورد تحت آموزش های علمی قرار گیرند. حتي اگر به يك سارق ظلم شود بايد جامعه اعتراض کند و دستگاه قضایی درست برخورد کند".
عضو کانون مدافعان حقوق بشر كهريزك را یک نمونه از بازداشت گاه های غیر قانونی برشمرد: "بايد جلوي بازداشت گاه هاي غيرقانوني وغيررسمي را گرفت. هيچ زنداني نبايد خارج ازنظارت سازمان زندان ها باشد. به نظرمن شوراي شهر بايد هر از چندگاهي از زندان ها بازديدكنند. مراقب بهداشت زندانيان باشند. لباسي كه به من دادند نشسته بود دستمال كاغذي استفاده شده اي درون جيبش بودكه معلوم بودشسته نشده خوب من تنم نكردم ورفتم وگفتم به من تشت و پودر بدهيد كه خودم لباس هايم را شستم . بعضي ها ميگويند مهم نيست .چرا مهم است. شوراي شهر بايد بازديد كند نظارت داشته باشداگر ضوابط مراعات شود كه نبايداز نظارت بترسند".
تهدید خانواده های زندانیان
سلطانی در انتهای این دیدار به مشکلاتی که بازداشت شدگان اخیر در خصوص معرفی وکیل به دادگاه دارند اشاره کرد: "يكي از مشكلاتي كه ما آلان داريم وكلايي هستند كه به خانواده ها معرفي ميشوند اما مانع حرف زدن خانواده مي شوند. از زندان كه بيرون آمدم اعلام كردم كه همراه با تيمي كه در اختيار داريم وكالت تمام زندانيان را بدون چشم داشتي مي پذيريم. خانواده ها باید بدانند که حقشان است که وکالت این گونه افراد را نپذیرند. من اعلام کرده ام كه حاضرم وکالت همه را بپذيرم به شرط این که دادگاه علني و با حضور خبرنگاران رسانه های داخلی و خارجی مستقل و خانواده های بازداشت شدگان باشد اما متاسفانه ماموران خانواده ها را با تهدید می ترسانند. متاسفانه حتي كساني كه آگاه به مسائل هستند با چند چك و كتك مي ترسند. خانمي رامي شناسم كه با باتومي كه آلوده به آرسنيك بوده به او زده اند گفته اند كه فعلا با آب شستشو نکند اما او بعد متوجه شده ولی می ترسد شکایت کند. یا مثلا كسي كه از زندان بيرون آمده و انگشتش را شكسته اند شكايت نميكند. تا وقتی که او خودش آنقدر دچار وحشت شده کار زیادی از دست کسی برایش بر نمی آید".
نامه ای به يک آقای دکتر در وزارت اطلاعات/ ژيلا بنی يعقوب
راستی چه شد وعده هايی که با آن اطمينان به من داديد؟ يعنی هيچ وقت نبايد در زندان به کسی اعتماد کنيم؟ حتی اگر آن شخص يک استاد دانشگاه خيلی مهربان و مؤدب باشد؟ اگر بهمن را آزاد نمی کنيد، لااقل پس از اين همه روز، از انفرادی به عمومی منتقل اش کنيد. اجازه بدهيد اگر قلب اش دچار مشکلی شد هم سلولی های اش متوجه شوند و زندانبان را خبر کنند، شايد که پزشک را بالای سرش بياورند. آقای دکتر! آقای استاد دانشگاه مسووليت سلامت همسر عزيزم بهمن احمدی امويی بر عهده شما و همه همکاران تان در وزارت اطلاعات است.
نمی دانم شما را بايد به چه نامی خطاب کنم؟ چون اصلا نام شما را نمی دانم و حتی نمی توانم آن را حدس بزنم. اما همکارانت شما را آقای دکتر صدا می زدند و شما هم خودتان را يک استاد دانشگاه و نويسنده معرفی کرديد. از پشت چشم بند برزنتی ام هم قرار نبود که چهره شما را ببينم. انگار پس از پنجاه و چند روز بازجويی وارد مرحله جديدی شده بوديم. شما به من گفتيد: " قرار است با من بحث علمی و تئوريک کنيد و نمی خواهيد که مثل هميشه روی صندلی ای که رو به ديوار است بنشينم. گفتيد صندلی ات را برگردان تا رو در رو با من صحبت کنيد."
گفتيد که بازجو نيستيد و در طول جلسات بحث و گفت و گو هيچ چيز يادداشت نخواهد شد.
با صدايی آرام و مهربان سخن می گفتيد: "خانم! اگر هر مشکلی در اينجا داريد و هر خواسته ای داريد به من بگوييد."
من گفتم: "دو هفته است که به مادرم تلفن نزده ام..."
پريديد توی حرفم و گفتيد : "اصلا لازم نيست بگويی چند روز است که زنگ نزده ای، اين حق شما به عنوان يک زندانی ست که زنگ بزنی."
عجيب بود قبلا همه در اين زندان به ما گفته بودند تلفن زدن حق ما نيست چرا که در مرحله تحقيقات هستيم و متهم در اين مرحله حق ندارد تلفن بزند و اگر گاهی چنين اجازه ای به ما داده می شود فقط از سر لطف است. اما شما گفتيد نه يک تلفن که می توانی چند تلفن بزنی و اين حق همه شما متهمان است و من آن روز هم به مادرم زنگ زدم و هم به اميرکوچولوی هفت ساله که دلم برايش پر می کشيد.
وقتی به اتاق بازجويی که يک سلول انفرادی بود و حالا قرار بود محل گفت و گوی علمی باشد، بازگشتم، دوباره با مهربانی گفتيد: "قبل از شروع بحث هر درخواست ديگری هم که داری، مطرح کن" و اين بار ظرف کوچک ماست را که زندانبان به همراه عدس پلو به من داده بود ،به شما نشان دادم و گفتم: "بهمن، همسرم، خيلی ماست دوست دارد و من می خواهم اين ماست را برای او بفرستم. روان نويس تان را به من داديد و گفتيد: "اگر می خواهی پيامی برايش بنويس" و من روی در پلاستيکی ماست نوشتم: "برای بهمن دوست داشتنی ام"
و شما خودتان ظرف ماست را برايش در سلول انفرادی برديد و وقتی برگشتيد، گفتيد که مطمئن هستيد اين بهترين هديه زندگی بهمن بوده که از همسرش دريافت کرده است.
و بعد نوبت گفت و گوی علمی شما با من رسيد، محور بحث عدم تقلب در انتخابات و برخی مسائل ديگر مربوط به اصلاح طلبان بود. مطالبی که اگر روزی حوصله کنم همين جا خواهم نوشت.
بحث های طولانی که تمام شد، گفتم: "می دانيد که بهمن ناراحتی قلبی دارد؟ و اين ماجرا سابقه ژنتيک نيز در خانواده شان دارد. می دانيد که بهمن بيش از پنجاه و چند روز است که در انفرادی است؟"
گفتيد: "منظورت را صريح تر بگو؟ چه منظوری داری از اين حرف ها؟"
گفتم: "در آهنی سلول تنگ انفرادی فقط روزی دو يا سه بار توسط زندانبان باز می شود."
گفتيد: "منظورت را هنوز هم نمی فهمم. چرا درخواست ات را مستقيم بيان نمی کنی؟"
گفتم: "يعنی بيماری قلبی بهمن وقتی تنهاست برای من دلهره آورتر است. هر لحظه ممکن است اتفاقی برايش بيفتد و ساعت ها بگذرد و کسی متوجه نشود. او که بازجويی هايش هم تمام شده لااقل به يک سلول دو نفره منتقل اش کنيد."
گفتيد: "به زودی به خانه باز می گردد. اين بهتر نيست؟"
گفتم: "خواهش می کنم به يک سلول دو نفره منتقل اش کنيد."
گفتيد: "عجب حرفی می زنی؟ چرا بفرستيم اش سلول عمومی. او قرار است زودتر از تو آزاد شود. همين يکی – دو روز آينده."
گفتم: "من آموخته ام که هيچ وعده ای را که در زندان به من داده می شود، باور نکنم."
گفتيد: "حق داری. اما اين بار باور کن. چون من که بازجو نيستم."
اين که به من حق داديد به دلم نشست و گفتم: "اجازه بدهيد يک بار فقط يک بار هم که شده اعتمادی که در زندان وزارت اطلات به کسی می کنم شکاف بر ندارد."
گفتيد: "اطمينان داشته باش."
آقای دکتر! يک هفته پيش من آزاد شدم و بهمن هنوز آزاد نشده است. دو هفته هم هست که به خانواده اش زنگ نزده و همه از او کاملا بی خبريم و اين بی خبری مرا بيشتر نگران سلامت اش می کند. راستی چه شد وعده هايی که با آن اطمينان به من داديد؟ يعنی هيچ وقت نبايد در زندان به کسی اعتماد کنيم؟ حتی اگر آن شخص يک استاد دانشگاه خيلی مهربان و مؤدب باشد؟ اگر بهمن را آزاد نمی کنيد، لااقل پس از اين همه روز، از انفرادی به عمومی منتقل اش کنيد. اجازه بدهيد اگر قلب اش دچار مشکلی شد هم سلولی های اش متوجه شوند و زندانبان را خبر کنند، شايد که پزشک را بالای سرش بياورند. آقای دکتر! آقای استاد دانشگاه مسووليت سلامت همسر عزيزم بهمن احمدی امويی بر عهده شما و همه همکاران تان در وزارت اطلاعات است.
پاسخ آيت الله منتظرى به نامه موسوی، خاتمی، کروبی و دیگر فعالان اصلاحطلب: شکنجهگران باید محاکمه شوند
حضرات آقايان حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ مهدى كروبى و حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمى و مهندس ميرحسين موسوى و ساير نخبگان و شخصيت هاى فرهنگى و سياسى امضاءكننده نامه مورخ 3/5/1388 دامت بركاتهم . پس از سلام و تحيت و آرزوى سلامتى و توفيق بيشتر براى شما عزيزانى كه با احساس وظيفه شرعى و ملى گوشه اى از حوادث تلخ و مظالم جارى را متذكر شده بوديد يادآور مىشوم : اين جانب نيز مانند شما آقايان از اوضاع جارى و بحرانى كنونى كه در اثر ندانم كارى و بى تدبيرى بعضى از مسئولين براى جمهورى اسلامى پيش آمده سخت نگرانم ، و آنچه را وظيفه شرعى و ملى خود تشخيص مىدادم در پيام ها و نوشته هاى قبلى تذكر داده ام و الان نيز متذكر مىشوم كه : حاكميت تاكنون چه نفعى از بحرانى كه به وجود آورد برده است ؟ جز اين كه اكثريت قاطع مردم عزيز را ناراضى و خشمگين نموده و فاصله خود را با آنان بيش از پيش كرده و جايگاه نظام جمهورى اسلامى را در دنيا ضعيف نمود و حساسيت و بدبينى بسيارى از مردم كشورهاى ديگر و سازمانهاى جهانى حقوق بشر را بيش از پيش برانگيخته است ؟
تصميم گيرندگان حوادث و فجايع اخير آيا تجربه حكومت شاه و ساير رژيم هاى استبدادى را از ياد برده اند؟ مگر رژيم شاه با ايجاد خفقان و رعب و سركوب آزادى خواهان و سانسور رسانه ها و زندانى و شكنجه نمودن فعالان سياسى و معترضين و اعتراف گيرى از آنان و پرونده سازى و تبليغات دروغ توانست در مقابل موج اعتراضات و نارضايتى هاى مردم مقاومت كند؟
چرا عقلاى قوم كارها را به دست يك عده افراد نامتعادل و اسير توهمات و تمايلات خطى و گروهى داده اند، تا همه چيز و از جمله مشروعيت نظامى كه تاكنون براى آن اين همه سرمايه گذارى شده است را زير سوال ببرند و زمينه بدبينى و بى اعتقادى به اصل اسلام و انقلاب را بين نسل جوان تقويت نمايند و آنان را نسبت به حاكميت دينى متزلزل سازند؟
چرا نيروهاى نظامى و انتظامى و بسيج را به برادركشى و سركوب مردم وامى دارند؟ آيا هدف از تشكيل سپاه و بسيج براى برادركشى و سركوب مردم بود؟
عزيزانى كه اكنون در زندان ها اسير هستند و از آنان با زور و شكنجه اعتراف و مصاحبه مىگيرند و هر روز جنازه يكى از آن عزيزان را به خانواده ها تحويل مىدهند چه گناهى كرده اند؟ جز اين كه به تخلفات عديده و تقلب در انتخابات به طور مسالمت آميز و آرام اعتراض داشتند و خواستار احقاق حقوق از دست رفته خود بودند؟
اين گونه اعترافات هيچ مبناى شرعى و قانونى ندارد و آمرين و عاملين آن مرتكب جرمى بزرگ شده اند و بايد در دادگاهى عادل و بى طرف و علنى محاكمه شوند تا مردم واقعا احساس كنند به حقوقشان توجه شده است و به آينده اميدوار شوند، نه اين كه در صدد اغفال مردم باشند و مثلا با تعطيلى يك بازداشتگاه تمام گناه را به گردن يك ساختمان بيندازند.
اين جانب مجددا به تصميم گيرندگان تذكر و هشدار مىدهم تا بحران كنونى عميق تر نشده و رشته كارها از دست آنان خارج نگشته ، عقل و شرع و منطق را حكم قرار دهند و موجبات و عوامل اين بحران و نارضايتى مردم را از بين ببرند و عملا پاسخى معقول و قانع كننده به مردم بدهند، و توجه داشته باشند كه مردم ايران بسيار فهيم و دانا هستند و اگر خطاكاران واقعا مجازات نشوند قانع نمى شوند.
در خاتمه سلامتى شما عزيزان و مجد و عظمت اسلام عزيز و ملت شريف ايران و توانايى براى احقاق حقوق تضييع شده و آزادى زندانيان حوادث اخير كه به اتهامهاى واهى دستگير شده اند را از خداوند قادر متعال مسألت دارم .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
حسينعلى منتظرى 1388/5/7
به خاطره فراموش نشدنی جان های خونین خرداد ۶۰ و فاجعه کشتار
پیوند خانواده های ناپدید شده گان حوادث اخیردرکنارقربانیان جنایات س دهه کشتاردرایران،امری عاجل وفوری است.
امیرجواهری لنگرودی
amirjavaheri@yahoo.com
دهم شهریور۱۳۸۸ برابر اول سپتامبر۲۰۰۹
یکشنبه ۳۰اگوست روز بين المللی ناپديدشدگان بود. با آرزوی آگاهی هرچه زودترازوضعيت ده ها وصدها وهزاران نفری که طی سی سال ویا درهفته های اخيردررويدادهای پس ازخیزش استوارانه مردمان ایران ازبیست ودوخرداد به این سو،ناپديد شده اند،موجودیت این روزجهانی رادریابیم وبرای یاری به مبارزات مادران فرزند گم کرده وارتقاء آگاهی ومبارزات آنان، با تاسیس انجمن ها و نهادهای حمایتی دردرون وخارج ازکشوربه گسترش مبارزات این مادران یاری رسانیم وبا جمع آوری نام یکایک آنان ،اين موارد را به گزارشگرويژه اين موضوع درسازمان ملل متحد ازهرطریق ممکنی انتقال دهيم!!!
خانواده های خاموش شده گان عاشق زندگی دیروزکه با اعدام های خرداد ۶۰ وکشتارگسترده سال۶۷، با خانواده های ناپدید شده گان وجانباختگان خیزش های اخیردردرون خیابان های ایران، می بایست دردهای مشترک یکدیگررا به فریادی رسا مبدل نمایند وجهان را به بیداری ودفاع ازخود وادارند. درگزارش رادیو بین المللی فرانسه ازقول یکی ازشرکت کننده گان درتجمع ” کمیته مادران عزا” درپارک لاله آمده است : ” یکی ازمادران که درحمایت ازمادران عزاداربه پارک آمده است، دربیان دلیل حضورخود، می گوید، اگرتیری که به این فرزندان اصابت کرده زاویۀ دیگری داشت، می توانست به فرزند من یا دیگری خورده باشد، وی کشته شده ها را فرزند همۀ مادران می داند و ازاینروهمدردی با آنان را حداقل کاری می داند که می توان انجام داد.
کمیتۀ مادران عزادار، پس ازشهادت ندا آقا سلطان، وبرای یادبود او پایه گذاری شد وازآنجا که عزاداران اجازه نداشتند درسوگ عزیزانشان، مراسمی به پا کنند، از کلیۀ مادرانی که فرزندشان راازدست داده بودند، دعوت شد تا هرشنبه به پارک لاله بیایند و درکنارهم بارغم خود را تقسیم کنند. به گفتۀ مؤسسین این گروه، پارک لاله ازاین جهت انتخاب شد که نزدیک ترین محل به امیرآباد، جائی که ندا در آن کشته شده بود، است…”
امروزوهرروزه تجمع خانواده های ناپدیدشده گان قربانیان جنایات پرشماررژیم جمهوری اسلامی درکناردیواره بلند زندان اوین، دادسراها وشعبات دادگاه های انقلاب وکمیته های سپاه محلات وکلانتری های محل گزارش می گردد، به همین گونه تجمع کمیته مادران عزا ودغدارهرشنبه شب درپارک لاله تهران،درکنارپیکره مادران اعدامیان دهه شصت(جنایت خرداد۶۰ وکشتارفاجعه انگیز زندانیان سیاسی سال ۶۷)، که تجربه دو دهه دوندگی، پیگیری،اراده درکنارهم بودن را درون همین نظام با تجمعات مداوم شان درخاوران های ایران رابا خود دارند، می باید درشرایط تحول پیش پیشروی جامعه ایران – یعنی پیشروی مبارزات مردمان سراسرایران دربرابرکلیت نظام خود کامه ولایی- برآمد نیرویی پرتوان وبرومندی شمرد که می تواند سطح حوادث پیش آمده درون جامعه را درهم ریزد وتابستان خونین امسال و آینده پیش روی را بدل به جنبش دادخواهی وحقیقت یابی پُرتوان تری سازد.
چه خوب گفته اند:هرزایشی با ناله ودردهمراه است وزندگی تازه ازمیان خود وخرابیهای موجود،می تواند فریاد پیروزی برکشد.درست به مانند زنی که جنین درزهدانش، مجال رشد پیدا نمی کند، واگرکارد دکترجراح به موقع وحساب شده بخدمت گرفته نشود و به کاردرنیاید،احتمال مرگ جنین ومادرهردو می رود. پس برای زنده نگاهداشتن هم آن نورس وهم این مادرزاینده،ضرورت خلل ناپذیربه کارگیری کاردجراح پیش می آید.همچنان که هیچ کثافت ورنگ وبویی،بی آبی شسته نمی شود. این عمل جراح، زنده ماندن نوزادومادررا با خود به همراه می آورد. جامعه ایکه نیروی های زنده و نامیرای آن، نیروی های فردای آن، به فشارها ،زجرها وکشتارها،حاکمیت خودمدرانه دیکتاتورهایش پا برجاست، خود بمثابه موجودی نازاست وباید چاره درد ش را پیداکرد.
چاره مادران عزا و داغداران، مادران ناپدیدشده گان، مادران دادخواه و اعدامیان سه دهه اخیرحاکمیت سیاه جمهوری اسلامی ایران،گره خوردن اینان با یکدیگروتبدیل به نیروی واحد شدن آنان است. امروزچون دیروزهریک مان در تنهایی ودرجدا مانده گی های کم و بیش قهری وناگزیرمان، همواره جدا مانده ازهم ایم، وقتی گردهم آمدیم،می توانیم به گردانی سازمانگر بدل گردیم. اندیشه من تا زمانی که با واقعیت زندگی و تلخی ایام شما گره نخورد، به پیوند اندیشه ها نمی انجامد. گیاهی که بی ریشه است،زندگی ندارد،نیرو نیست. امید وانگیزه یکی شدن اندیشه ها تنها درهمین است که گام های احیانا ترس خورده و ترک برداشته ما درضمیریکایک مان بدل به وجدان جمعی ترگردد، پس آنگاه است که ریشه می دواند، می روید، می بالد ودرعمل اجتماعی تبدیل به باوریقین می گردد .تنها ازپس این آگاهی وعمل اجتماعی است که می تواند هرسخره ای راازجای برکند.
صدای من وتو وما، وقتی بدل به اعتراض می شود،آنگاه که ” دردمشترک”مان فریاد برمی دارد تا اراده جمعی را بخدمت گیرد، ازمرزدیوارهای بلند حاشا وناشنوا فراترمی رود وازآن سوی دیوارهاومرزها سربرمی آورد. درایران امروز،وقتی سانسورخشن ونفس گیراِعمال می گردد.وقتی هرجمعی را درحکومت نظامی بخدمت گرفته شان به خشن ترین شکل درهم می پاشند. مدام ولی وقیع اش،درکنارهرآخوند، امام جمعه،عمله بیشمارسرداران سپاه، بسیج،لباس شخصی،امنیتی وموتورسواروپیاده،امریه بگیروبه بند،صادرمی کنند.ما نیزمی بایست دست بکارساختن شویم.مانیزمی بایست درتحرکات فراقانونی خودواعمال نافرمانی های مدنی ،هرنوع حد ومرزی که نظم امروزی جامعه به صورت قانونی مقررداشته،که ما را با نوعی سکون وسکوت همراه گرداند، درهم شکنیم. می توان با توسل به میثاق های جهانی روحیه جمعی را تقویت کرد . آنجا که آمده است : ” مجمع عمومی ملل متحد در ۱۸دسامبر۱۹۹۲اعلامیه ی حمایت ازهمه ی اشخاص دربرابرناپدید شدن های تحمیلی را تصویب کرده است . دراین اعلامیه آمده است که اجرای منظم ناپدید ساختن های اجباری درردیف جنایت برضد نوع بشروناقض قواعدی است که حق شناسایی شخصیت حقوقی هرشخص،حق آزادی وامنیت افراد وحق درامان ماندن ازشکنجه را تضمین می کنند. چنین اقدامی حق حیات را نیزنقض می کند یا سخت به خطرمی اندازد؛دولت ها باید برای منع ومحواقداماتی که به ناپدید شدن های تحمیلی می انجامند،تدابیرکارسازی درپیش گیرند”( پرسش وپاسخ درباره حقوق بشر،لیل لوین،ترجمه؛محمد جعفرپوینده،تهران نشرنقره،چاپ سوم،بهمن ۱۳۷۷،ص۸۴و۸۵)ومسلم است که دولت های ما چنین نکرده ونمی کنند، پس لازم می نماید که خود آستین ها را بالا زنیم وتجارب بیکران دیگران رابکارگیریم.
مادامی که من به سانسوراندیشه وگفتارخود تن می دهم، من ی که به بهانه ترس ازیک طرف وغلبه قدرت قاهرازطرف دیگر،درامورفامیل،محله، شهر،شهرستان،استان وکشورخود دخالت نمی کنم، رای هم نمی دهم، انتخاب هم نمی کنم، پس انتخاب هم نمی شوم، تجاوزرا می بینم ودم نمی زنم. من ی که به همراه خانواده ام به پای دیواربلند زندان اوین می ایستم ودرتنهایی خود فریاد می زنم وبخشا نیزفردا دربرابرمیزجلادی به نام دادستان یاحاکم شرع انور،خودرامجبورمی بینم تا بایستم که خود برگه ی خبراعدام فرزندم را بی سروصدا بگیرم وای بسا دربرابرتهدید ناکسان شرع، جریمه گلوله خوردن برسینه جوان خود را با ودیعه سند وقباله خانه، دکان و ملک ام،رها سازم با اینکه معنی آزادی را می دانم و لی آزاد نیستم که به چنین تعبی تن می دهم.
من اگرماگردم واین ما دریکدلی خود بدل به تشکلی مستقل وبا بنیاد شود، می تواند ریزهیچ ورقه اتهام ومجرمیتی را به ناگزیرامضاء نگذارد ومحکم وبادوام تنها ازطریق خرد جمعی خویش عمل نماید. ما که دراین سوی جهان ایستاده ایم و کمترچیزی ازبود ونبودحاکمیت توحش، قرون وسطایی وخون وجنون کُشی ابواب جمعی آنان نیز، تهدیدمان نمی کند، بدرستی درمی یابیم که پیکره عظیم گره خوردن های مادران ناپدیدشده گان ،مادران عزاوداغدار،مادران اعدامی درسطح کشورهای سراسرآمریکای لاتین ازآرژانتین، شیلی، السالوادور، گواتمالا،پرو،هائیتی گرفته تا آفریقای جنوبی،اوگاندا وروانداتا این سوی قاره آفریقا ازمراکش، سری لئون وچاد تا دراین سوی ترآسیا کشورهای سری لانکا،ترکیه واندونزی که جنایت های دوره ی حکومت نظامی سوهارتو را ازسال ۱۹۶۶تا۱۹۸۸ یعنی قتل عام نیم میلیون کمونیست،رهبران کارگری ودیگرناراضیان اندونزی رابا خود داشت با ایجاد ” کمسیون حقیقت” درسال۲۰۰۴، به پیگیری ابعاد جنایت وبرشماری آنچه درحیات دیکتاتوری سوهارنو اتفاق افتاده بود ادامه می دهند.سال ها بعد با توجه به تجربه تجمع “مادران میدان مایو” درآرژانتین (که در زیرمی آید) مابا سازمانیابی ” مادران مفقود شده گان – ترکیه”، روبروهستیم که حرکت مشابه ای را آغازکردند.آن ها هرشنبه درزمان ومکان معینی درشهراستابول روی سنگفرش خیابان می نشینند وعکس فرزندان گم شده خود رابه دست گرفته وبرروی پلاکادری که بیان حضوریکایک آنان است،عبارت حک شده زیرخودنمایی می کند:
” ما این جا هستیم، برای انسان های مفقود شده،ما فرزندان خود را می خواهیم .”
ما باید به انتقال سازمان یابی این تشکل های مستقل به درون کشوریاری رسانیم وبنویسیم که چگونه این نهاد ها پدید آمدند؟چگونه سرفصل بنیاد گذاری ” مادران میدان مایو” درآرژانتین که درآوریل۱۹۷۷یک سال پس ازکودتای نظامی برپاداشته شد؟ مادران چگونه اول باربا حضور ۱۴نفره خود در”میدان مایو” یعنی مرکزسیاسی شهربوئنوس آیرس ومشرف به مقرروسای جمهورآرژانتین، اعتراض خود را پایه گذاشتند.؟آنها روزهای پنجشنبه هرهفته ساعت پانزده وسی دقیقه تنها با نشانه روبان وسربندی سفید برپیشانی وبا نصب عکس های فرزندان خود برسینه، دورمیدان راهپیمایی می کردند. مردم کم کم به موجودیت این مادران پی بردندودریافتند که اینان مادران گم شده گان آرژانتینی معترض هستند. دوسال بعد،همین اجتماع کننده گان که مراحلی ازپیشرفت ومقاومت خود را به ثبوت رساندند” انجمن مادران میدان مایو” را به ثبت رسانده ویک کمسیون یازده(۱۱)نفره ازبین خود به ریاست انجمن برگزیدند…. * لازم به گفتن است بخشی ازهمین مادران درسایرنقاط جهان پرونده دادخواهی اعدامیان وگم شده گان خود را درزمان حیات دیکتاتوری های وقت برافراشته اند وبه سند مجرمیت خونتای های زمان خود بدل کردند و بخشی ازآنان ازدل یک تحول وجابجایی رژیم با پشتوانه مبارزه توده ای به هم گره خوردند و”کمسیون حقیقت یاب” ،” کمسیون تحقیق”، ” کمسیون دادخواهی” ، “کمسیون ناپدید شده گان ” ، ” گروه مادربزرگ ها “، ” سازمان خودیاری وابستگان قربانیان دیکتاتوری نظامیان”،”تجمع مادران سیاهپوش صرب برعلیه جنگ”،” شبکه ناپدید شده گان کشورهای مختلف ” وغیره را تشکیل داده اند.
این نام ها درهرجایی ازجهان مساوی است با رودررویی با فرهنگ خشونت- فراموشی وازیاد نبردن و نبخشیدن- پیگیری درباره ی گذشته خون بارحکومت ها و دیکتاتورهای زمانه،آشکارساختن همه زوایای تاریک وپنهان گذشته و به رسمیت شناساندن رنج های فراوان خانواده های قربانیان وبازمانده گان وارائه راه کارهای دست یابی به حقیقت عمدتا برای برون رفت ازدست یازی وتسلسل حکومت ها به خشونت وخونریزی و پایان بخشیدن به جنون وکشتارواعدام وبگورسپردن های دستجمعی فرزندان جامعه . این کمسیون ها همواره درتلاشند تا پرونده های جرم و جنایت مسبین کشتارو قتل عام های فرزندان وهمسران وجوانان را بروزنمایند وداد خود ستانند.
درایران تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ودرپیکره دوسطح مبارزه درون کشوربین پرونده های گشوده شده و ناگشوده تا به امروزقربانیان دهه ۶۰ ( خرداد۶۰و کشتار۶۷)، پرونده کوی دانشگاه۱۸تیر،پرونده قربانیان قتل های سیاسی زنجیره ای، پرونده تجاوزبه حقوق سندیکایی کارگران شرکت واحد تهران وحومه، پرونده گلوله باران به کارگران معدن خاتون آباد،کشتارخیابانی ومفقود شده گان سه ماهه اخیردرکسوت دادخواهی مادران اعدامیان، خانواده های ناپدید شده گان ، مادران عزاووکلای آنان ازیکسووگستردگی اعتراضات،حضورفعالان مدافع حقوق بشر،سازمان ها و احزاب چپ وآزادیخواه وبرابری طلب، کانون نویسنده گان ایران واعضاء کانونیان درتبعید،ملیون ها تبعیدی آزادیخواه ونهاد های پرشمارفرهنگی – اجتماعی وسیاسی ، تشکل های مدافع زندانیان سیاسی ازفعالان زندانیان سیاسی بعضا دونظام شاه وشیخ ،درجای جای جهان ازسوی دیگر،باید بتوان یک سرپل ارتباطی فعال و روشنگری را با هدف برملا کردن جنایت های صورت گرفته در طول سی سال حاکمیت به جرم ” جنایت علیه بشریت”، روشن کردن زوایای گوناگون حقیقت، شناساندن آن ها به جامعه جهانی ونهاد های حقوقی و دادخواهی جهان، درنهایت تلاش برای بازداشتن حکومتگران ازتکرارهمه آن جنایات سی ساله شان، بردوش یکایک ما سنگینی می کند. درانجام این وظیفه هیچ مانعی نباید ما را ازپیشرفت این امر بازدارد..
۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سهشنبه
دانشجو : وقتی دیكته میکنند این افراد را مجهول الهویه دفن كنند، بهشت زهرا چارهای جز این كار ندارد
دانشجو : وقتی دیكته میکنند این افراد را مجهول الهویه دفن كنند، بهشت زهرا چارهای جز این كار ندارد
10 شهریور 88پارلماننیوز: سخنگوی شورای شهر تهران با تاكید بر این كه بهشت زهرا چارهای جز دفن افراد مجهولالهویه ندارد، گفت:«وقتی دیكته شده كه با اطلاعات موجود این افراد را به صورت مجهول الهویه دفن كنند، سازمان بهشت زهرا (س) نیز چارهای جز این كار ندارد.»
به گزارش ایسنا؛ دانشجو در حالی كه اظهارات قالیباف در جلسه امروز را نقل قول میكرد، گفت:«بازنشستگی مدیر عامل سازمان بهشت زهرا ربطی به موضوعات اخیر در مورد دفن افراد مجهول الهویه ندارد و وی از مدتها قبل با بیش از 42 سال سابقه كار درخواست بازنشستگی داده بود و شهردار تهران نیز بر اساس پیگیریهای مداوم وی با این درخواست موافقت كرده است.»
وی عنوان كرد:«شهردار تهران تاكید داشت كه اگر میدانست این جابجایی به جریانات اخیر ربط داده میشود، قطعا موافقت با بازنشستگی رضاییان را با تاخیر انجام میداد.»
سخنگوی شورای شهر تهران با اشاره به گزارش شهردار تهران در مورد دفن افراد مجهولالهویه در گورستانهای شهرهای مختلف از جمله تهران كه روال عادی را طی میكند، خاطر نشان كرد: «معمولا تعداد متوفی مجهول الهویه به صورت روزانه به بهشت زهرا ارجاع داده میشود كه در ایام اولیه هویت آنها تشخیص داده نمیشود، اما قبل از دفن آنها نمونههای DNA، عكس و سایر مشخصات مرتبط با هویت وی نگهداشته میشوند و در انتها فرد متوفی با كد مخصوص برای دفن فرستاده میشود.»
وی با تاكید بر این كه بهشت زهرا چارهای جز دفن ندارد، بیان كرد: «وقتی كه دیكته میشود با اطلاعات موجود فرد را به صورت مجهول الهویه دفن كنید، این كار باید صورت گیرد.»
دانشجو با اشاره به سئوال یكی از اعضای شورای شهر تهران از شهردار تهران در مورد آمار تعداد افراد مجهول الهویه در ماه جاری نسبت به مدت مشابه سال قبل و ماههای قبل، افزود:«طبق توضیحات شهردار تهران آمار افراد مجهولالهویه دفن شده در بهشت زهرا نسبت به مدت مشابه سال قبل و ماههای قبل تغییری نداشته است.»
وی توضیح داد:«بعضا برخی از سایتها عكسهایی را از محل دفن این افراد مجهول الهویه كه بدون سنگ بوده است، منتشر كردهاند كه مربوط به روزهای اول دفن آنها بوده است.»
سخنگوی شورای شهر تهران ادامه داد:«فاصله زمانی نصب سنگ قبر بر روی خاك حداقل یك هفته زمان میبرد و بعضا به دلیل مراجعه نكردن خانوادهها این زمان بیشتر طول میكشد.»
وی در پاسخ به این سئوال كه چرا شهرداری تهران موضوع دفن این افراد مجهول الهویه در بهشت زهرا را در ابتدا تكذیب كرد، پاسخ داد:«نمیدانم چه كسی این موضوع را تكذیب كرده و بهتر است علت را از خودشان بپرسید، اما این رفتار شهرداری در مورد تكذیب اولیه حوادث در مورد تونل «توحید» نیز اتفاق افتاد و شورای شهر تهران نسبت به این مساله اعتراض كرد.»
دانشجو تصریح كرد: «در مورد تونل توحید نیز اطلاعات اولیه به درستی اعلام نشد، اول گفتند سطح خیابان نشست داشته، بعد گفتند حادثه كشتهای نداشته است و در پایان روز یك نفر كشته را تایید كردند و این رفتار شهرداری باعث بیاعتمادی شد.»
وی خاطر نشان كرد:«اگر از ابتدا اطلاعات درست به افكار عمومی داده شود و فكر نكنیم كه با تكذیب اطلاعات، صورت مساله پاك میشود، مسایل خیلی زودتر به نتیجه میرسد. در این مورد نیز شهردار تهران قویا افزایش تعداد مجهول الهویه را در ماه جاری و یا ماه قبل تكذیب كرد.»
سخنگوی شورای شهر تهران همچنین در پاسخ به این سئوال كه معمولا محل دفن افراد مجهولالهویه در محلهای جداگانه و خاص بهشتزهرا صورت میگیرد، پس چرا جسد افراد مجهوالهویه اخیر در قطعههای عادی دفن شده است، ضمن رد دفن افراد مجهول الهویه در محلهای جداگانه، پاسخ مشخصی در مورد محلهای تعیینشده برای دفن این افراد نداد.
وی همچنین از تعیین نمایندهای از سوی شورای شهر تهران برای بازدید محل دفن این افراد، بررسی آمار بهشت زهرا (س) و برخی موارد دیگر خبر داد و بیان كرد: «جعمی از سوی شورای شهر تهران برخی جزییات این مساله را پیگیری خواهند كرد.»
دانشجو در پاسخ به این سئوال كه آیا گزارشهای مورد تاكید شورای شهر تهران در مورد تونل توحید و نگرانیهای آن از سوی شهرداری ارائه شده است یا نه؟ پاسخ داد:«این گزارشها هنوز ارسال نشده است.»
وی در پاسخ به این سئوال مجدد كه چطور شما هنوز گزارشهای قبلی را دریافت نكردهاید، از شهرداری گزارشهای دیگری را مطالبه میكنید، ضمن اذعان نسبت به تاخیر در ارائه گزارشهای شهرداری، خاطر نشان كرد: «نسبت به ارائه زودتر این گزارشها تذكر میدهیم.»
مبارزه، سازمانیابی و تشکیلات
| جعفر پویه بالاخره پس از مدتها انتظار علیرضا بهشتی مشاور ارشد میرحسین موسوی خبر تشکیل شبکه "راه سبز امید" را به خبرگزاریها داد. او در اینباره گفت که در مرکزیت این شبکه فعلن کسانی چون موسوی، خاتمی و کروبی حضور دارند. او دلایل متفاوتی درباره اینکه چرا به سوی تشکیل یک جبهه نرفته اند ارائه داد و شبکه اجتماعی را بهترین گزینه برای موقعیت پیش آمده برآورد کرد. برای بهتر دیدن این شکل از سازماندهی و چرایی آن گریزی می زنم به سابقه و چگونگی درگیری باندهای داخلی رژیم و عملکرد آنان در مقاطع مختلف و در نهایت چرایی بحث پیش کشدن شبکه و کنار گذاشتن مبارزه جبهه ای و ترس از همکاری جریانات سیاسی و اجتماعی با یکدیگر. زمینه ها در دوم خرداد 76 رژیم جمهوری اسلامی با اتفاق پیش بینی نشدهای روبرو گردید. در آن سال مردم به دلیل مخالفت با ولی فقیه رژیم و اطلاع از حمایت او از ناطق نوری به محمد خاتمی که در سوی دیگر انتخابات ایستاده بود رای دادند و با انتخابی تحمیلی ولی فقیه را با یک موقعیت جدید روبرو کردند. رژیم که خود را در مقابل یک عمل انجام یافته می دید سعی کرد تا به هر شیوه ممکن از موقعیت پیش آمده به سلامت برون رود. بی بته گی خاتمی و عدم قاطعیت او برای ایستادگی درمقابل ولی فقیه خودکامه و فشل بودن سیاستهایش برای مقابله با نیروهایی که آنها را خود سر اعلام می کردند کار را به جایی رساند که حتا نیروهای خودی نیز از قطع امید کردند و دانستند که از این امامزاده معجره ای برنخواهد خواست. در 18 تیر دانشجویان در اعتراض به توقیف روزنامه سلام به خیابانها آمدند و رژیم را با یک چالش جدی روبرو کردند. تظاهرات وسیعی که شعار آن "قاتلان فروهر – زیر عبای رهبر" بود به همهی پایوران رژیم ثابت کرد که ولی فقیه ارتجاع بیش از هر کسی مورد تنفر جامعه، به ویژه اقشار تحصیلکرده و طبقه متوسط شهری است. شعارهایی همچون "خامنه ای حیا کن – مملکت رو رها کم" و یا "توپ تانک فشفشه .... و می کشم می کشم آنکه برادرم کشت" اوج تنفر از دم و دستگاه سرکوبگر رژیم را به نمایش گذاشت. به این دلیل همه ارکان رژیم در مقابل یک چنین اتفاقی درمانده شدند و بر اساس پیمانی نانوشته که همانا دفاع از تمامیت رژیم منحوس و آدمکش جمهوری اسلامی است، در برابر سرکوب هار و گسترده دانشجویان سکوت کردند و رژیم با شقاوتی باور نکردنی جوانان آزادیخواه را سرکوب کرد. در ادامه نمایندگان مجلس که اکثریت آنها را دوم خردادیهای بدون سیاست و کیاست تشکیل می دادند در برابر باند ولایت فقیه زمینگیر شدند و هرچه زدند به در بسته خورد. تا جاییکه مجبور شدند در مجلس تحصن کرده و به صورت اعتصاب مدتها در آنجا بیتوته کنند. عملی که تا کنون در هیچ مجلسی در جهان سابق نداشت. اما این عمل آنان به دلیل عدم مشروعیت شان در بین اقشار مختلف مردم با اقبالی روبرو نشد و هیچ کسی از تحصن و اعتصاب نمایندگان مجلس حمایت نکرد. ناتوانی از اجرایی کردن وعده های داده شده و عدم حمایت خاتمی به عنوان رئیس جمهور از بدنه جوانی که او را حمایت می کرد. کار را به جایی کشاند که حمایت گسترده مردم از آنها به تنفری باور نکردنی باز روئید و در انتخابات بعدی احمدی نژاد پادوی ناقابل و ناشناخته ولی فقیه که وعده های پوپولیستی می داد از صندوقهای رای بیرون جست. منهای تقلبات انجام گرفته، تنفر عامه مردم از دوم خردادیها و بدنامی رفسنجانی کاندیدای طرف مقابل باعث روی کار آمدن احمدی نژاد شد. حال دیگر دوم خردادیها از مائده ای که به دلیل تنفر از ولی فقیه بدستشان افتاده بود بی بهره شدند. منهای آن در نیمه های دور دوم ریاست جمهوری خاتمی ولی فقیه ارتجاع یعنی خامنه ای تصمیم به یکسره کردن کار گرفت و برنامه منظمی را برای یکدست کردن حکومت پیش گرفت. برنامه او پیاده کردن گام به گام جناحهای مخالف خود از قطار قدرت و روفتن آنها از حضور در نهادهای تصمیم گیری بود. در این کار او موازی سازی را آغاز کرد و با حمایت بخشهایی از سپاه، وزارت اطلاعات و نیروی وسیع و سازمانیافته بسیج شروع به پیشروی کرد. فتح سنگرهای اشغال شده یکی پس از دیگری آغاز شد و خاک ریز جناحهای مقابل هر روز گامهایی به عقب بر می داشت تا جایی که کار به دانه درشتها و عناصر نامدار آنها رسید. انتخابات 22 خرداد 88 نقطه عطفی در این یکدست سازی و قبضه کردن همه جانبه قدرت در رژیم ولایت فقیه بود. علی خامنه ای در یک طرف با پیش راندن عنصر بله قربان گو و دست بوسی چون احمدی نژاد و در سوی دیگر مابقی جریانهایی که خطر را بیخ گوش خود حس می کردند قرار گرفتند. حضور محمد خاتمی تا آخرین لحظات در لیست کاندیداهای ریاست جمهوری نشان از بی برنامه بودن این جناح برای یک هماوردی جانانه بود. اما کنار کشیدن او و پیدا شدن سرو کله میرحسن موسوی آغاز فصل جدیدی از کشاکش ها در عرصه توازن قوا برای غارت و چپاول ثروت عمومی مردم ایران شد. شیخ شاکی مهدی کروبی که در گذشته نیز در همین جناح ریاست مجلس دوم خردادی ها را به عهده داشت، در دو دوره گذشته در انتخابات ریاست جمهوری از طرف جریانات دوم خردادی حمایت نشد. او که حزب اعتماد ملی را برای حضور خود در قدرت پایه ریزی کرده است، تشکیلات نچندان مشخص و بی هویتی را رهبری می کند که همچون دیگر احزاب شکل گرفته در جمهوری اسلامی بیش از این که به بدنه و توده های حزبی تکیه داشته باشد به قدرت چانه زنی در بالا و دانه درشتهای عضو خود امید بسته است. کروبی با روزنامه و دفتر و دستکی کم مایه وارد کار زار شد. در دور جدید بخشی از دوم خردادیها که در جبهه خودی و دور میز تشکلاتی همچون حزب مشارکت و کارگزاران و مجمع روحانیون و ... جمع بودند به دنبال او افتادند و سعی کردند تا با سازماندهی دسته بندی جدیدی وارد میدان مبارزه با رقیب شوند. اما کمپین کروبی و همدستان بیش از آنکه نمایانگر دیدگاههای حزب او یعنی اعتماد ملی و برنامه هایش باشد، ملقمه شتر گاو پلنگی از کار در آمد که خودش هم نمی دانست چیست. وعده پرداخت ماهیانه 50 هزار تومان نیز اندکی فتیله اش بالا کشیده شد و طرحهای کارشناسی نشده و تبلیغاتی دهن پرکنی نیز ضمیمه گردید. اما نه تنها دردی از جبهه هزار پاره دوم خردادی که خود را "اصلاح طلب" می خوانند دوا نکرد، بلکه باعث پراکندگی همان حداقل رای هایی که داشتند نیز شد. بسته بودن منافذ انتخابات 22 خرداد 88 تنها یک انتخابات ریاست جمهوری نبود، بلکه تعیین تکلیف بخشی از حکومت با بخش دیگر بود. جناح مقابل ولی فقیه که تا کنون تمام سنگرها را واگذار کرده است می داند که در صورت حضور کم رنگ در این مرحله به طور کلی از اتوبوس پیاده خواهد شد و باید تا مدتها سرگردان پهنه بی پناهی باشد. به همین دلیل سعی کرد تا همه تجربه چند ساله اخیر را به کار بندد مگر راه چاره ای بیابد. دوم خردادیهای سابق و اصلاح طلبان شکست خورده و متعلق به گذشته واقف اند که علی خامنه ای برای یکدست کردن حاکمیت راه چاره ای بجز پیاده کردن آنها از اتوبوس قدرت ندارد. مگر این که سر تعظیم در برابر او فرود آورند و همچون بقیه به اطاعت محض بپردازند. باندهای ساخت قدرت در رژیم استبدادی ولایت فقیه اگر تا کنون به شیوه باندهای مافیایی در تقسیم قدرت توانسته بودند با هم کنار آیند. اما از 18 تیر 76 ببعد مشخص شد که دو دستگی در داخل نظام با توجه به پتانسیل قوی تنفر مردم برای آن بسیار خطرناک است و باید امکان بروز هر روزنه ای را در سد قدرت ببندد. والا نیروی پر قدرت مهار شده در پشت این سد در صورت پیدا کردن فُرجه ای خواهد توانست بنیاد آنرا برباد دهد. فرا روئید یک تظاهرات کوچک دانشجویی به توقیف یک روزنامه به اعتراضی همگانی با شعار عزل رهبر و ولی فقیه آن در 18 تیر آژیر خطر را برای آن به صدا درآورد. به همین دلیل چاره ای جز یکدست سازی قدرت برای آن نمانده است. از سوی دیگر جریانهایی که خود را خط امام و ادامه دهندگان راه خمینی می نامند با این پروژه مخالفت می کنند و در برابر باند رقیب جمهوریت نظام را به رخ می کشند که در اصل منافع باندی خود را مد نظر دارند نه حقوق پایمال شده مردمی که بیش از سی سال است تحت فشار مزدوران و گله ای اوباش ولایت فقیه دست و پا می زنند. هرچند بخشی از این سرکوبگران به دلیل به خطر افتادن منافع باندی خود دم از حقوق عمومی و جمهوریت و بالادست بودن مجلس می زنند و آن را راس امور می دانند. مجلسی که در سالهای تحت اختیار همین دوم خردادیها و یا اصلاح طلبان دروغین نتوانست قدمی در خلاف نظر ولی فقیه بردارد. سرمایه گذاری روی تنفر دوم خردایها و جناح مقلوب اندازه تنفر عمومی از رهبر و ولی فقیه رژیم را بخوبی می دانند و از آن آگاهند. همین تنفر در بین بخشی از آخوندها و آیت الله هایی که از قدرت رانده شده اند و یا منافع آنها بخطر افتاده است نیز دیده می شود. نام وزارت اطلاعات و باندهای ریز و درشت آدمکش نیز کافی است تا هر ایرانی را به عکس العمل وادارد. بسیج و گله های اوباشی که گاه نام نیروهای خودسر و گاه لباس شخصی را یدک می کشند، نمایانگر اوج انزجار عمومی از رژیم ولایت فقیه و دم و دستگاه آدمکش آن است. به همین دلیل برای هماوردی در برابر ولی فقیه و رویارویی با گماشته او یعنی احمدی نژاد در کمپین انتخاباتی باید کسی را پیدا می کردند که از حداقل های مشروعیت مذهبی و ایدئولوژیک برخوردار باشد. تا بتواند در بدنه نیروهای ساخت قدرت برای خود موقعیتی دست و پا کند. در این وضعیت آنها به تنها چیزی که توجه نمی کنند مردم کوچه و بازار است. زیرا آنها به درجه نفرت و انزجار توده مردم از رژیم و در راس آن ولی فقیه واقفند و می دانند هرکسی که این جبهه را باز کند مردم برای منکوب کردن خامنه ای پشت او ردیف خواهند شد. فشل بودن خاتمی و بی بتگی و بی جُربُزگی او اولین خصیصه ای است که توی چشم می زند. پس برای مقابله با آدم دریده و بی چاک و دهنی همچون احمدی نژاد، آدم نازک نارنجی و زود رنج و شکننده ای چون محمد خاتمی بدرد نمی خورد. منهای آن او دوبار امتحان خود را پس داده است و از قبل معلوم است که مرد این عرصه نیست. بنابراین در داخل افراد خودی به جستجو می پردازند و پس از مشاورت و دید و باز دید فراوان میرحسین موسوی را وارد میدان می کنند. این سیاستمدار کپک زده و از رده خارج شده سالهاست که گوشه عُزلت گزیده است و سرش به کار خودش مشغول است. چگونه خط امامیها او را راضی کردند تا وارد این عرصه شود، بر کسی مشخص نیست. اما او دارای چندین خصیصه است که لایق این میدان و رویارویی با خامنه ای تشخیص داده شده است. مهره زنگ زده میرحسین موسوی نخست وزیر نظر کرده رهبر و بنیانگذار رژیم جمهوری اسلامی یعنی خمینی بود. او در طول سالهای جنگ نخست وزیر بود و در بین توده های قدیمی تر سپاه و بسیج از موقعیتی ایدئولوژیک برخوردار است. به غیر از این او در گذشته نیز به دلایل سیاسی با علی خامنه ای اختلاف داشته است. علی خامنه ای بعنوان رئیس جمهور و میرحسین بعنوان نخست وزیر با یکدیگر ناسازگار بودند. کار این دعوا به جایی رسید که مجبور شدند تا حکمیت خمینی را بپذیرند. در این کشاکش خمینی جانب میرحسین را گرفت و از او در مقابل علی خامنه ای حمایت کرد. پس در موقعیت جدید نیز می توان از این اعتبار به خوبی استفاده کرد. یعنی در اختلاف بین علی خامنه ای و میرحسین موسوی حق با موسوی است، زیرا در گذشته خمینی این موضوع را تایید کرده است. این استدلال بدرد کسانی می خورد که هر عمل و سخن خمینی را بد و خوب همچون فرامینی فرا زمینی قابل تقدس می دانند. همان طوری که پس از سالها به دلیل یک نظر خمینی علیه نهضت آزادی مقامات رژیم هنوز همان را مدنظر قرار می دهند و اجازه کار سیاسی به نهضت به آزادی نمی دهند. دلایلشان هم اینست که خمینی این گونه گفته است. حال آیا می شود تاییدیه خمینی از موسوی علیه رهبر کنونی رژیم یعنی علی خامنه ای را دوباره آب کرد و به نان و نوایی رسید؟ کاری که کفگیر به ته دیگ خورده ها کردند و سعی کردند تا از این موقعیت پس از سالها به نفع باند خود بهره برداری کنند. به غیر از این موسوی در مبارزه همانطور که خودش نیز گفته است چیزی ندارد که از دست بدهد. اگر کسانی چون خانواده خاتمی و یا رفسنجانی و دیگران از قبل موقعیت به دست آمده به کیا و بیایی رسیده اند. او هنوز همانگونه چون سابق با حقوق دانشگاهی و از درآمد خود ارتزاق می کند و با گوشه گیری دامنش همچون بسیارانی تر به دلارهای نفتی و زد و بندهای پشت پرده در حیف و میل کردن ثروت عمومی مردم و پورسانتهای کلان و آلوده نیست. در کنار شیخ مهدی کروبی کسانی همچون عباس عبدی حضور دارند و مشاوره او را به عهده گرفته اند که تز خروج از حاکمیت و بیرون رفتن از دایره قدرت برای رهایی از زیر بار بدنامی آن هنوز خشک نشده است. چرا کسانی چون عبدی پس از آن تزهای پر زرق و برق و پس از سالها زندان و گرفتاری دوباره به میدان باز می گردند و برخلاف دیگر همپالکی خود به سراغ مهدی کروبی می رود، را باید در تقسیم نیرو در بین جریانات دوم خردادی و جبهه مخالف علی خامنه ای دید. عطا مهاجرانی و جمیله کدیور نیز در کمپین کروبی مشغول می شوند و کرباسچی شهردار زندانی و منکوب شده رفسنجانی نیز جایی برای خود در این میانه دست و پا می کنند. معاون پارلمانی خاتمی یعنی ابطحی نیز می شود دست راست کروبی، چرا اینها به سراغ موسوی برگزیده سرجمع دوم خردادیها نرفتند؟ خود می تواند گویای عدم اعتماد آنها به یکدیگر و ناشناخته بودن موسوی باشد. کشاکش اولیه بدون هیچ اتفاق دندانگیری شروع می شود. اما در اولین برنامه مناظره تلویزیونی تیر آغاز ماراتون افشاگری و شمشیر از رو بستن رها شد و کاری را که باید می کرد را کرد. افشاگری به ظاهر تیز و تند احمدی نژاد جبهه گیری او علیه رفسنجانی و شمشیر از رو بستن او باعث شد که قطار محاسبه شده و با احتیاط حرکت کننده دو طرف از ریل خارج شود و حالا دیگر در جاده خاکی با سرعتی سرسام آور شروع به پیشروی کرد. گرد و خاک برخواسته از این قطار در جاده خاکی افتاده آنچنان شد که اکثر اقشار ساکت جامعه را نیز به میدان کشید و جبهه بندی روز به روز قدرتمندتر در برابر یکدیگر شکل گرفت. اما آنچه را جناح مقابل علی خامنه ای فکر نمی کرد به وقوع پیوست. آنها همه این مدت تبلیغ کرده بودند که شرکت تعداد بیشتر مردم در انتخابات امکان تقلب را از طرف مقابل می گیرد و آمار بالا با او کاری خواهد کرد که همچون دوم خرداد درمقابل عمل انجام شده قرار گیرد و شکست را بپذیرد. اما خود آنها که سالها با پروسه نکبت آمیز انتخابات و آمار سازی و رای سازی آشنایی داشتند. چگونه است که نمی دانند شکست فرد مستبد حتا اگر درمقابل بخشی از داخل خانواده خودی باشد به معنی نابودی سیستم و قدرت بلامنازع او خواهد بود. درک غلط آنها از وضعیت موجود و ناتوانی از تدوین درست موقعیت پیش رو باعث شد که با یک شوک قوی روبرو شوند. وقتی که رایها به سرعت خوانده شد و احمدی نژاد با رایی باور نکردنی به یمن حضور پر تعداد دوم خردادیها و پادوهای آنها به ریاست جمهوری انتخاب شد. نابودی شیخ اصلاحات و رای کمتر از یک درصد چنان بی حیثیتی برای او به بار آورد که نه راه پیش برایش ماند و نه راه پس. به همین دلیل با انتشار بیانیه ای نوشت: "از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری." در ادامه می افزاید:"باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسئولین از مردم عذرخواهی می کنم." از این به بعد مشخص می شود که در این سیستم کسانی هیچ جایی ندارند و به کلی از اتوبوس قدرت پیاده شده محسوب می شوند. طوفان خشم اعلام نتیجه انتخابات و تبریک سراسیمه خامنه ای به احمدی نژاد راه هرگونه چون و چرایی درباره آمارها را بست و این گونه موج عظیمی از اعتراضها به وقوع پیوست که هیچ کس آن را پیش بینی نمی کرد. رای نداده ها و تحریمیها که تعدادشان بسیار زیاد بود به همراه مقبون شدگان کمپین چند هفته ای و کسانی که از نفرت و انزجار پیمانه شان لبریز بود به خیابانها سرازیر شدند و رژیم و ولی فقیه آن را در مقابل یک اتفاق مافوق تصور قرار دادند. تظاهرات میلیونی، استواری و مقاومت در برابر نیروهای سرکوبگر، زد و خوردهای خیابانی و شعارهایی بسیار رادیکال و توانمند ثابت کرد که حالا دیگر مهار این اعتراضها که به جنبشی عظیم فرا روئیده است از دست همه آنهایی که خود را رهبر و سرجنبان این پهنه قلمداد می کردند خارج است. عوامل حکومت که دستور مهار اعتراضها را داشتند در مقابل سیل عظیم جمعیت درمانده و زمینگیر شدند و تنها کاری که از دستشان برآمد شلیکهای کور به سوی امواج خروشان جمعیت بود. اخراج خبرنگاران خارجی، قطع کردن سیستم اس ام اس یا پیامک و کنترل و از کار انداختن اینترنت، ناکار آمد کردن سیستم تلفن همراه و ... نتوانست جلوی اراده عظیم و مصمم مردم را بگیرد. گزارشهای وسیع و عالی از سوی خود مردم تهیه و به اقصا نقاط جهان مخابره شد. هر فرد تبدیل به خبرنگار و گزارشگر شد و جهان را در شگفتی سرعت انتقال خبر فرو برد. که چگونه جوانان ایرانی از تکنولوژی بهترین استفاده را می برد و با ابتکارهایی باور نکردنی توانست سد سانسور رژیم را شکسته و جهان را از آن چه در خیابانهای ایران می گذرد با خبر کنند. حضور پر شمار مردم در خیابانها موسوی را نیز با یک موقعیت جدید روبرو کرد. یا باید همچون محمد خاتمی در 18 تیر عقب می نشست و سکوت پیشه می کرد یا این که به جمعیت حاضر در خیابان به گونه ای پاسخ می داد. حضور او در تظاهرات خیابانی و دیدن امواج خروشان جمعیت به گفته خودش او را شگفت زده کرد. زیرا او هرگز باور نمی کرد که این گونه مورد استقبال مردم قرار گیرد. او خودش بارها اقرار کرد که خود و اطرافیانش برای سازماندهی چنین تظاهراتی هرگز از قبل اندیشه ای نکرده اند و این جمعیت است که او را به جلو می راند و الا اگر به خودش بود هرگز راضی به این گونه مرزبندی با رژیم نمی شد. جمعیت در خیابان پای می فشارد و موسوی و کروبی را مبارزه دعوت می کند. شعارها روز به روز رادیکالتر می شود و کار به جایی می رسد که "مرگ بر ولایت فقیه" و "مرگ بر خامنه ای" شعار مسلط جمعیت حاضر در خیابان است. روزها در خیابانها و شبها بر بالای بام صدای شعار به آسمان می رود. درمقابل تمامیت خواهی علی خامنه ای ولی فقیه رژیم زنده باد آزادی و آزادی زدستگیر شدگان تکرار می گردد. زنان در صف اول مبارزه در خیابان حضوری پر زنگ دارند و در بسیاری مواقع رهبری جمعیت بدست آنان است. فیلم بخون غلطیدن ندا در خیابان بدست اوباش ولی فقیه به سرعت بر بام مدیای جهانی می درخشد. و تبدیل به سمبل مبارزه ای می شود که از یک طرف ولی فقیه رژیم از سوی دیگر اپوزیسیون قانونی آن را غافلگیر کرده است. فشار مردم و ایستادگی آنان اولین عقب نشینی ولی فقیه را رغم می زند و علی خامنه ای دستور تعطیل گوانتاناموی خود در کهریزک را صادر می کند. فجایع انجام گرفته در زندانهایی از این دست که به دستور مستقیم ولی فقیه و با سرپرستی پادوهای او درنیروی انتظامی و دیگر جریانات سرکوبگر برپا شده است به اندازه ای است، که حتا خودش را نیز وحشت زده می کند. هرچند میرحسن کم کم نشان می دهد که با اندازه های یک رهبر تمام عیار بسیار فاصله دارد. زیرا هر روز که می گذرد بیشترمعلوم می شود که او دربرابر خواسته های مردم کم می آورد. اما در خارج کشور مردمی که به حمایت از جنبش مردم به خیابان آمده اند تحت فشار کسانی که یک پای در داخل کشور دارند با پدیده سبز و جنبش سبز باز دارنده روبرو می شوند. هر چقدر که در داخل موسوی درمقابل مردم کم می آورد طرفداران او در خارج کشور سعی دارند تا همه جنبش را به جیب خود بریزند و او را رهبر مردم حاضر در خیابان معرفی کند. روز به روز صفبندیها پر رنگتر می شود و آنها سعی می کنند تا دیگر نیروهای اپوزیسیون را در خارج صف نگهدارند. کاری که در قبل از قیام 57 با دیگر نیروهای اجتماعی انجام دادند بار دیگر در حال تکرار است. کوسه و ریش پهن؟ همزمان اما کروبی به عنوان شیخی افشاگر پا در راه می نهد و یکی یکی به افشای جنایتهای انجام گرفته در زندانها و بازداشتگاههای رژیم می پردازد. رفسنجانی که تا کنون به جز یکبار در روزهای بعد از افشاگریهای احمدی نژاد نامه ای به خامنه ای نوشته است کاری صورت نداده است. در نماز جمعه ای پس از خامنه ای که با او به خط کشی پرداخت و گفت که احمدی نژاد را به رفسنجانی ترجیح می دهد. رفسنجانی نیز سعی کرد تا با حفظ خط قرمزهای نظام به میانداری بپردازد و حرفی برای گفتن داشته باشد. اما جمعیت که در نماز جمعه حضور پیدا کرده است بدون توجه به رفسنجانی یک پارچه شعار می دهد و سعی به چالش بیشتر می کند. اما رفسنجانی درس نشستن بین دو صندلی و استفاده از هر موقعیت به نفع خود را بخوبی می داند و اسیر فضای بوجود آمده توسط مردم نگران از وضعیت نمی شود. کشاندن کروبی و موسی از حانب مردم به بهشت زهرا و برپایی تظاهرات پی در پی رفسنجانی را در موقعیت بدی قرار می دهد. نامه آخوندهای غیر حکومتی به رفسنجانی و نامه بعضی از اعضا مجلس خبرگان رهبری به او برای تعیین تکلیف خامنه ای دست رفسنجانی را کاملن در پوست گردو می گذارد. قبلن آیت الله هایی همچون منتظری حکم به حکومت جابر او داده اند. مردم در تظاهرات یکپارچه فریاد بر آروده اند که "خامنه ای قاتله ولایت اش باطله" اما گره این کار به دست رفسنجانی نیست. زیرا مجلسی که رهبری آن را به عهده دارد بیش از این که توان چون و چرا از علی خامنه ای را داشته باشد، بله قربان گوی اوست. آخرین تیر ترکش رسوایی ولایت فقیه علی خامنه ای را کروبی با افشاگری اتفاقاتی که در بازداشتگاههای رژیم او افتاده است شلیک می کند. افشای تجاوز جنسی به پسران و دختران در بازداشتگاهها و مچ گیری از سناریوی دست ساز صدا و سیمای حکومتی در پرونده رسوای ترانه موسوی "دختری که در مقابل مسجد قبا بازداشت شد و پس از تجاوزهای بی شرمانه جسد سوخته او در بیابان رها شده است" کروبی را در موقعیت بهتری از موسوی قرار می دهد. هرچند او بهای این کار را با از دست دادن روزنامه حزبی اش یعنی "اعتماد ملی" پرداخت کرد. سبزهای تمامیت خواه مردم حاضر در خیابان که جنبش خود را سبز می نامند سعی دارند تا همچنان از موسوی به عنوان یک محمل استفاده کرده و حداقل خواسته های خود را با جلو انداختن او فریاد کنند. پر بدیهی است کسانی که در این روزها در خیابانها به اعتراض مشغولند نه تنها در ساختار و دستگاه فکری جریانهایی همچون موسوی نمی گنجند، بلکه می دانند که برآوردن حداقل خواسته های آنها نیز از سوی موسوی امکان ندارد. اما همین که او به عنوان بخشی از داخل حکومت اعتراضی قانونی را به اعمال عوامل ولایت فقیه نمایندگی می کند برای آنها محملی است تا بتوانند حضور قدرتمند خود را در خیابانها توجیح کنند. اما موسوی نه در اندازه این اعتراضها است و نه می تواند به خواسته ابتدایی مردم که حذف ولایت فقیه است پاسخ دهد. زیرا او خود بارها تکرار کرد است که خواهان جمهوری اسلامی است نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر. این درحالی بیان می شود که مردم در خیابان شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" را سر می دهند و به عینه خواستار برچیدن حکومت دینی و جدایی دین از حکومت هستند. در خارج کشور نیز دارودسته های گرد آمده در زیر بیرق سبز سعی می کنند تا فاصله خود با دیگر سازمانها و جریانات اپوزیسیون را حفظ کنند و عملن آغاز جدا سازی را شروع کرده اند. در همین روزهاست که سخنگوی موسوی خبر از تشکیل شبکه "راه سبز امید" می دهد. او دیگر اشکال مبارزه همچون حزب و جبهه را رد می کند و آن را امکان پذیر نمی داند. این در حالی ست که قبلن بحث تشکیل جبهه درمیان بود و بحثهای ابتدایی و چگونگی تشکیل آن نیز در کنار گوشه جریان داشت. همان گونه که در خارج کشور طرفداران موسوی و دنباله روهای جنبش سبز سعی دارند تا از موقعیت به دست آمده حداکثر استفاده را ببرند و دیگران را از حضور در جنبش کنار گذاشته و منزوی کنند. در داخل نیز موسوی و دیگرانی که کسی خبر از آنها ندارد شبکه ای را اعلام می کنند که فعلن موسوی و خاتمی و کروبی در مرکزیت آن قرار دارند. دیگر ارگانها و بدنه چنین تشکیلاتی نیز همچنان مبهم است و حداقل اطلاعات درباره آن منتشر شده است. اما هرچه باشد اینست که موسوی و دیگر کسان گرد آمده در این شبکه خواهان حفظ نظام جمهوری اسلامی هستند. آنها بر علیه رژیم ولایت فقیه نیستند و حداکثر خواسته آنان در مورد این موضوع ولایت فقیهی پاسخگو و قانونمدار است. آنها خواهان بازگشت به دوران خمینی و وضعیت گذشته هستند و بحثی که در داخل خانواده خود می دانند و آن را اعلام می کنند حداکثر افق اش این است که خواهان پر رنگ تر شدن جمهوریت نظام در برابر اسلامیت آن هستند. یعنی قدرت ولی فقیه را محدود کنند و تصمیمات بزرگ و کلان حکومتی را به عهده مجلس و شوراها و یا کمیته های تشکیل شده از همه گروهها و باندهای داخل حکومت واگذار کنند. به زبان ساده تر یعنی همه باندهای تشکیل دهنده تا کنونی رژیم جمهوری اسلامی در قدرت شریک باشند و آنچه از غارت و چپاول ثروت ملی مردم به دست می آید منصفانه در بین آنها تقسیم گردد. اینجاست دیگر جریانها و گروهها و سازمانهایی که تا کنون علیه جمهوری اسلامی مبارزه می کردند اگر از سوی دارودسته سبز دشمن تعریف نشوند که این گونه است، حتمن غیر خودی محسوب می شوند و همچنان که تا کنون نیز گفته اند بروند و در زیر پرچم خودشان و به طور مستقل اعتراضهایشان را سازمان دهند. این یعنی یک بار دیگر مصادره کردن همه تلاش و مبارزه تا کنونی اپوزیسیون در خارج کشور و به جیب خود ریختن فعالیت طرفداران آنها و دیگر جریانهای مستقل که در داخل کشور برای براندازی رژیم از جان خود نیز مایه گذاشته اند. انگار اتفاقی که اکنون در داخل کشور افتاده است. ابتدا به ساکن بوده از هیچ عقبه ای برخوردار نیست. از راه رسیده ها نمی خواهند بپذیرند آنچه امروز آنها سعی به میوه چینی اش می کنند حاصل سالها کار و تلاش کسانی است که عمر و جوانی خود را در میان گذاشته اند و مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی و ولایت فقیه آن را به پیش برده اند. اما اکنون از راه رسیده هایی همچون کدیور و گنجی و ... بساط خود را در زیر بیرق سبز پهن کرده اند و سعی می کنند آن چه اپوزیسیون در عرض این سی سال در خارج کشور کِشته است را به نفع یک جمهوری اسلامی جدید و ملایمتر مصادره کنند. به همین جهت بحث جبهه را به میان نمی کشند تا از زیر بار پرسش هایی که در این باره خواهد شد خود را خلاص کنند. پلورالیسم راه چاره تمامیت خواهی و عدم تحمل دگر اندیشان و تلاش برای حذف آنها مشخصه کسانی است که در خارج کشور در زیر بیرق سبز اردو زده اند. در داخل نیز موسوی با از دست دادن فرصتها و عقب ماندن از جنبش مردم سعی به گرفتن ضرب آن دارد تا در فرصت به دست آمده نوعی تشکیلات که فرماندهی آن از بالا و بدون رای و نظر بدنه و دیگران انتخاب شده را سازمان دهد. مشخصه جنبش کنونی با همه دگرگونگی که دارد آزادیخواهانه و سکولار است. این جنبش از اقشار متفاوت مردم با خواسته های رنگارنگ تشکیل شده است. کشاندن همه آنها در زیر پرچم سبز برای مدت زمانی کوتاه با طرح خواسته های کوتاه مدت امکان پذیر است. اما دست آویز قرار دادن آنها برای چانه زنی در تقسیم قدرت و حاکمیت بی چون و چرا بر آنها از بالا به شیوه خمینی در سال 57 امکان پذیر نیست و راهی است که به ترکستان ختم خواهد شد. زیرا نه موسوی اتوریته خمینی سال 57 را دارد نه مردم، مردم آن سالها هستند. این مردم در یک مبارزه بی امان در طول سی سال با رژیم ددمنش جمهوری اسلامی به اندازه کافی در کوران مبارزه آبدیده شده اند که کلاهی همچون بیرق سبز با فرماندهی چند آخوند با عمامه و بی عمامه بر سر آنان نخواهد رفت. بر چیدن بساط رژیم ولایت فقیه و جدایی دین از دولت خواسته حداقلی مردم حاضر در خیابان است. تلاش برای به بیراهه بردن این جنبش و کور رنگی در ندیدن تنوع رنگهای آن باعث شکست شبکه سازان راه سبز امید خواهد شد. برای برون رفت از موقعیت کنونی هیچ راهی به جز دیدن تنوع و رنگارنگی این جنبش پذیرش آن وجود ندارد. برای رسیدن به خواسته های حداقلی آنها با دیدن این تنوع باید در جهت سازمانیابی و حضور متشکل آنان برای مشارکت در پروسه رشد جنبش حرکت کرد. باید سازمانهای اصناف و طبقات اجتماعی را سازمان داد و یا به فعالان آنها کمک کرد تا به این امر مبادرت کنند. حضور مردم و اقشار سازمانیافته در جنبش می تواند متضمن پیروزی آنها بر دیو استبداد ولایت باشد. و در نهایت به جامعه ای آزاد و سکولار و عرفی دست یابد. بدون مردمی متشکل و سازمانیافته، شبکه های اجتماعی بدون چشم انداز و با فرماندهی بدون پاسخگویی از بالا و عدم پذیرش مسئولیت تصمیم گیریها و عملکرد در آکسیونها و حرکات اجتماعی، نمی توان بر استبدادی تاریخی و مذهبی پیروز شد. راهی که شبکه راه سبز امید پیش گرفته است بدون همراهی و مشارکت همه اقشار اجتماعی و دخالتگری سازمانهای سیاسی و اجتماعی با تجربه سالهای متمادی مبارزه میدانی ابتر و ناقص خواهد بود و راه به جایی نخواهد برد. |
سُرمه به چشم معیوب انتخابات با دست ناقص
| منصور امان حاصل شُعبده بازی انتخاباتی آقای خامنه ای مُرده به دنیا آمده است و در این واقعیت، غُسل تعمید آن در خزینه تشریفات اداری تغییری نمی دهد. اعتبار آنچه که دخمه ایهای تپانچه انداز و چاقو کش در محفل روز گُذشته ی خود در مجلس مُلاها بدان شنل دولت و وزارت پوشاندند، یک گام جلوتر از درب خروجی مجلس، جایی که واقعیت خیابان آغاز می شود، پایان می پذیرد. |
کروبی زندان های جمهوری اسلامی را بدتر از گذشته دانست
صدای آمريکا : مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی، اعلام کرد کمیته ای که از سوی رییس قوه قضاییه برای بررسی حوادث پس از انتخابات تشکیل شده گامی مثبت در جهت اعتماد سازی در میان مردم است.
کروبی روز دوشنبه در پاسخ به پرسشی درباره این کمیته گفت: «من در نامه ای که به رییس قوه قضاییه نوشتم تاکید کردم حوادث اخیر بررسی شود و حتی اعلام کردم از این آمادگی برخوردارم که مستندات خود را به ایشان ارائه کنم و در صورتی که امنیت افرادی که آسیب دیده اند تامین شود آنها را نیز به ایشان معرفی کنم تا اینکه عاملان جنایاتی که روی داده شناسایی و با آنها برخورد شود.»
وی سپس این پرسش را مطرح کرد که آیا جمعی که می خواهند بر مردم حکومت کنند نباید حتی الامکان رضایت و پشتیبانی مردم را داشته باشند و بی دلیل موجب نارضایتی مردم نشوند؟ آیا حکومت داران نباید از انجام کارهای نسنجیده و خشن پرهیز کنند تا مردم از عملکرد آنها رضایت داشته باشند؟
کروبی تاکید کرد که این نوع برخوردها موجب می شود که او علی رغم میل خود مثال هایی را برای روشن شدن اذهان مطرح کند. وی گفت: «هنگامی در سال ۵۳ در زندان رژیم طاغوت بودم مادر یکی از هم سلولی های من که یک آدم فرهنگی است که اکنون نیز در شمیران زندگی می کند توانست از طریق رایزنی با کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری وقت ملاقاتی را با فرزندش بگیرد. در همان زمان هنگامی که ماموری آمد تا او را به ملاقاتی ببرد هنگامی که مشاهده کرد بر روی انگشتان پای وی هنوز آثار جراحت دیده می شود جورابی به او داد تا پایش کند تا مگر اینکه مادر وی از دیدن این صحنه دگرگون شود. این رفتاری بود که در زندان رژیم فاسد طاغوت که هر گونه خشنونتی را علیه مبارزان انقلابی می کردند با زندانیان می شد آنهم در سال ۵۳ که خشنونت ها به اوج خودش رسیده بود. ولی اکنون کار به جایی رسیده که در نظام جمهوری اسلامی فردی را بازداشت می کنند، بعد از پنج روز که او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند چشم و دست بسته در کنار خیابان رها می کنند تا اینکه او پس از نیم ساعت با فریادهایش کمک بخواهد و مردم به کمک او بیایند و او را به خانواده اش تحویل دهند. این پسر به همراه مادرش که فرهنگی است و پدر و نامزدش به نزد من آمد. خانواده وی همان روز اول از آثار جراحاتی که بر بدن وی بود فیلمبرداری کرده بودند و یک سی دی تهیه شده است که هر کسی که این سی دی را دید متاثر و اشک در چشمانش جمع شد. بدن این پسر از نوک انگشتان پایش تا فرق سرش زخم و کبود است. آیا این است رافت اسلامی که در قبال مردم چنین برخورد می شود؟»
کروبی تصریح کرد: «آن آقایانی که مرا به حرکت در مسیری مطابق خواست صهیونیست ها متهم می کنند اندکی درباره عملکرد خود و همفکرانشان بیاندیشند تا متوجه شوند آیا مهدی کروبی که تمام دغدغه و تلاشش برای تقویت پشتوانه مردمی نظام است در راستای نفع رژیم صهیونیستی حرکت می کند یا آنانی که با خشونت با مردم رفتار می کنند و آن گاه به جای برخورد با عاملان جنایات در صدد پنهان کردن اصل ماجرا و حتی برخورد با کسانی هستند که مورد ظلم قرار گرفته اند.»