۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

منتظر الزيدى از زندان آزاد شد




































خبرگزارى شينهوا به نقل از تلويزيون عراق گزارش داد: وكيل منتظر الزيدى خبرنگارى عراقى كه به دليل پرتاب كفش به سمت بوش زندانى شده بود، اعلام كرد كه موكلش امروز از زندان بغداد آزاد شد.

وكيل الزيدى گفت: دادگاه پس از امضاى مدارك لازم،‌ مجوز آزادى الزيدى را صادر كرد.

طرفداران منتظر الزيدى خبرنگار مذكور تدارك ديده‌اند كه از وى استقبالى گرم و پرشورى در زمان آزادي‌اش از زندان مركزى بغداد انجام دهند.

شبكه تلويزيونى كه منتظر الزيدى كارمند آن بود، قول داده به عنوان پاداش به او پول، خودرو و آپارتمان بدهد.

برخى از طرفداران وى نيز هدايايى ناهمگون از مجسمه اسب طلايى (از سوى امير قطر) گرفته تا "زن" براى الزيدى در نظر گرفتند.

پس از اينكه در كنفرانس مشترك مطبوعاتى جورج بوش رييس جمهور سابق آمريكا و نورى مالكى نخست وزير عراق در بغداد منتظر الزيدى به سمت جورج بوش كفش پرتاب كرد، وى تبديل به كانون توجهات رسانه‌هاى جهان شد.

الزيدى پيش از پرتاب اولين كفش به جورج بوش گفت "اين بوسه وداع با توست اى سگ" و پيش از پرتاب دومين كفش نيز گفت "اين از طرف بيوه زنان و يتيمان عراق است".

وى به اتهام توهين به يك مقام ارشد خارجى به سه سال زندان محكوم شد، اما پس از حضور در زندان به خاطر رفتار خوب اين مدت به 9 ماه كاهش يافت.

قرار بود منتظر الزيدى روز دوشنبه آزاد شود، اما بنا به دلايلى اعلام شد كه آزادى وى به تاخير افتاده و به امروز موكول شده است.

برادر الزيدى به همراه سه خواهرش روز دوشنبه مقابل در زندان به انتظار وى بودند تا او را تا آپارتمانش در شهرك صدر همراهى كنند. اين منطقه يكى از محله‌هاى فقير‌نشين حومه بغداد است.

به گزارش روزنامه ديلى تلگراف، هم چنين اقوام و خويشاوندان منتظر الزيدى با در دست داشتن بالن‌هاى رنگى و پلاكارد‌هايى كه بر روى آن نوشته شده بود "به خانه خوش آمدى" منتظر آزادى وى بودند.

الزيدى كه براى ايستگاه تلويزيونى محلى البغداديه فعاليت مي‌كرد، پيش از پرتاب كفش به سمت بوش به خاطر گزارش‌هاى متعدد خود در خصوص آمار كشته شدگان و مجروحان حملات نيروهاى آمريكايى داراى شهرت بود.

وى هم چنين يك بار از سوى گروه‌هاى مسلح ربوده شد و يك بار هم از سوى نيروهاى آمريكايى بازداشت شد.

سهم ما از خزر

مرتضی کاظمیان

میان اخبار و حوادث رنگارنگ و بس غریب پس از 22 خرداد، یک خبر کوچک اما بسیار مهم، به حاشیه رفته است. بازی جدیدی که روسها آن را بار دیگر آغازیدهاند. بازیای که واجد این مضمون است که حق ایران از خزر به اندازهی طول مرزش با خزر، یعنی 11درصد منابع و پتانسیلهای خزر است. اینچنین هفتهی پیش،

روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان را در کنار خود نشاند تا در مورد همکاریهای منطقهای و موضوعات مشترک (طبیعتا" با محوریت خزر) به گفتوگو نشینند. و البته بهگونهای کاملا" غیرمترقبه، و حتی وهنآلود، دعوتی از تهران انجام نمیگیرد. اتفاق چنان تاسفبار و ناگوار است که حتی متکی وزیر امور خارجه احمدینژاد را نیز به واکنش تند وامیدارد. اما آیا رخداد اخیر، دستپخت کسی جز دولت نهم است؟

سهم 50 درصدی ایران از خزر، که شماری از صاحب‎نظران و کنشگران سیاسی و مدنی، با تکیه بر قراردادهای میان ایران و شوروی سابق، بهگونهای بس جدی مدعی آنهستند، پیشکش؛ دولت احمدینژاد در عمل نشان داده که از «یکپنجم» خزر (سهم 20درصدی هر همسایه از خزر) به 11درصد سهم آن رضایت داده است. اینرا حتی متکی سال گذشته، در اظهارنظری به تلویح و تصریح، بیان نمود؛ هنگامی که تاکید کرد: «

سهم 50 درصدي خزر نه منطقي است و نه قراردادي... و بهره برداري ايران از درياي خزر هرگز از 3/11 درصد فراتر نرفته است.» تصحیحها و تلاشهای رسمی بعدی، برای جمع و جور کردن عوارض این سخن و دیدگاه، تغییری در اصل موضوع ایجاد نکرد؛ «نزدیکی»های روزافزون تهران به مسکو، مجال انتقادهای جدی و مطالبهی راسخ منافع ملی را به حاشیه برده است.

اتفاقات اخیر _بهشکلی اندوهبار_ نشان میدهد تهران بیش از پیش به یک «بازیگر» حاشیهای در تحولات و همکاریهای مربوط به خزر، تبدیل میشود. و کاش کسی پیدا میشد از جمع آقایان تریبون بهدست که مفهوم «منافع ملی» را برای افکار عمومی ایران، تبیین میکرد.

آنچه در صحبتهای مسئولان ارشد دیپلماسی و سیاست جمهوری اسلامی کمرنگتر و کمرنگتر شده، تاکید بر ضرورت استفاده و بهرهبرداری «مشاع» از منابع نفت و گاز و ... کف دریای خزر است. مجموعهی گفتوگوهای طولانی و مکرر تهران با همسایگان خزر (قریب به 30 جلسه در سطح معاونان و وزيران خارجه، چند جلسه در سطح وزيران و دو سه جلسه در سطح سران ) تنها این دستاورد را برای مردم ایران دربر داشته که در عمل به سهم یازده و نیم درصدی از خزر رضایت دهند و شاهد بهرهبرداریهای دیگر همسایگان خزر و بلع سیریناپذیر منابع این دریاچهی مشاع، توسط ایشان باشند. استدلال آذربایجان و ترکمنستان (که قسمت عمدهی منابع نفت و گاز در بستر سواحل آنهاست) عملا" جاری و محقق شده است. دو جمهوری یاد شده، مدعیاند که سهم هریک از کشورهای ساحل خزر، باید به تناسب مرز ساحلی آنان تعیین شود. اینچنین، سهم ایران یازده و نیم درصد تعیین می

‏‏شود، آنهم شامل قسمتی از خزر که فاقد منابع زیرزمینی قابل توجهی است.

مسکو البته با توجه به پیشینهی تاریخی مشترکاش با آذربایجان و ترکمنستان دغدغهو مشکل خاصی در اینخصوص ندارد؛ همکاریهای گوناگون اقتصادی میان این کشورها (و از جمله

پروژهی خط لولهی انتقال نفت و گاز) مفروض است و منافع روسها، تامین شده. اما منافع ملی ایران و ایرانیان چه میشود و چه کسی دغدغهی آن دارد و پیگیر تحقق آن در دریای خزر است؟

بده

بستانها و تعاملات و مناسبات سیاسی نزدیک تهران _ مسکو، بیش از پیش یاران پوتین را به هرگونه سوءاستفاده و امتیازگیری، ترغیب کرده است. چنانکه در «دهنکجی» اخیر، حتی ضرورتی برای دعوت از ایران در نشست کشورهای همسایهی خزر، نمیبیند (نمیبینند). اتفاقی بس غیرمترقبه و قابل تامل. مسکو نیک میداند که نیاز تهران به همراهی و همدلی روسیه با ایران، بهوِیژه در شرایط حساس کنونی که بحثپرونده انرژی هستهای جمهوری اسلامی گشودهتر و مطرحتر از قبل است، چنان اهمیتی دارد که مجال مناسب برای هرگونه «اقدام» و «درخواست» را _هرچند وهنآلود_ فراهم میآورد.

قابل اشاره است که در دوران حیات اتحاد جماهير شوروي، تهران و مسکو براساس دو قرارداد سالهاي 1921 و 1940 توافق کرده بودند که در اين درياچه به گونهای منافع خود را پیگیری کنند که حقوق برابر دو کشور مورد توجه قرار گيرد. با فروپاشی امپراتوری شوروی، اینک روسيه عملا" تکلیف خود را با آذربايجان و قزاقستان، و مرزهاي ساحلي و منابع زيربستر خزر مشخص کرده است و ايران را با آذربايجان و ترکمنستان در مورد توافق و تقسيم حقوق وحدود خود، واگذاشته است.

آشکار است که آنچه در خزر و پیرامون آن میگذرد، نشات گرفته از ملاحظات حقوقي نيست، بلکه ریشه در معادلات قدرت و مناسبات دولتها دارد.از همین زاویه است که مسکو با سیاستی بهشدت عملگرایانه، پیگیر تحقق حداکثری منافع روسیه است؛ و هر روز «بازی» جدیدی را کلید میزند و پیمیگیرد. هر زمان که احساس کرده نمیتواند مانع حضور و فعالیت بازیگران فرامنطقهای شود، از سیستم تقسیم حمایت کرده؛ و هرگاه که با جمهوریهای سابق خود، به توافق نرسیده، سیستمی دوگانه را مطرح کرده است (سیستم مشاع در بستر برای دریانوردی و کشتیرانی، و سیستم تقسیم منابع برای زیر بستر).

دولت احمدینژاد نیز در عمل، چونان ناظری منفعل، به اقدامات مسکو مینگرد. همراهیها و پالسهای سیاسی گاه و بیگاه تیم پوتین، در شرایط کنونی آنقدر واجد اهمیت ارزیابی شده که بر سر موارد «ناچیزی» چون حق مردم ایران از خزر، چالش خاصی کلید نخورد. نیاز دولت احمدینژاد به «پشتگرمیها و حمایتهای کرملین»، «منافع ملی» ایران و ایرانیان را با پرسشهای جدی روبرو ساخته است. اتفاقات هفتههای اخیر نیز نشان میدهد که کسی ضرورت چندانی برای ارائهی «پاسخ» قانعکننده به افکار عمومی، قائل نیست. حتی در مورد «سهم ما از خزر

24شهريور :احضار 10 تن از دانشجويان دانشگاه رازی به وزارت اطلاعات و ضرب و شتم آنها

خبرنامه اميرکبير، همزمان با نزديک شدن به زمان بازگشائی دانشگاه ها و در ادامه موج احضارهای دانشجويان دانشگاه های مختلف به وزارت اطلاعات، 10 تن از دانشجويان دانشگاه رازی کرمانشاه نيز به اداره اطلاعات اين شهرستان احضار شدند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير، همزمان با بازگشائی دانشگاه رازی کرمانشاه و زمان انتخاب واحد دانشجويان، فشارهای گسترده بر فعالان دانشجويی دانشگاه رازی کرمانشاه به علت اعتراضات دانشجويان به نتايج انتخابات نيز آغاز شده است. بگونه ای که همزمان با احضار گسترده دانشجويان به کميته انضباطی و صدور بيش از 20 ترم حکم تعليق برای دانشجويان اين دانشگاه، 10 دانشجو نيز به اداره اطلاعات فراخوانده شدند.


حشمت الله مطاعی دانشجوی کارشناسی ارشد، سيامن غياثي، آبتين پگاه، اشکان مسيبيان، بابک غياثي، روشنک اميريان، اکرم شيخ پور، روناک محمدي، محمدجعفري، شکوه احمدي، دانشجويان احضار شده اين دانشگاه هستند.


پس از مراجعه اين دانشجويان، آنان با رفتارهای بسيار بد ماموران امنيتی مواجه شده و تعدادی از آنان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.


گفتنی است پيش از اين نيز 50 دانشجوی دانشگاه تهران و تعدادی از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت، سه دانشجوی دانشگاه مازندران، تعدادی از فعالين دانشجويی دانشگاه شيراز و دانشگاه قزوين، 2 تن از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصير نيز به نهادهای امنيتی احضار شده

شهريور :بلند پروازيهاى اتمى رژيم درآذربايجان همچنان فاجعه مى آفريند


امين موحدی-ديدبان حقوق بشر وروزنامه نگار
سازمان انرژی های نوين ايران موسوم به‌ سانا که‌ از طرف وزارت خزانه دارى آمريکا، يکی از شرکتهای وابسته‌ به‌ سازمان انرژی اتمی ايران معرفی شده‌ و تحت تحريم قرار گرفته‌، همچنان در کوه سبلان واقع در آذربايجان ،با حفاريهای خود ،به‌ ظاهر تحت پوشش استفاده‌ از گرمای اعماق زمين ،امادر واقع جهت دستيابی به‌ اورانيوم همچنان فاجعه‌ می آفريند.
مطابق گزارش بهداشت جهانی ،سرطان دستگاه گوارش و خون در اردبيل و مشگين شهر رتبه‌ اول را در خاورميانه‌ دارد و هزاران نفر از مردم اطراف کوه سبلان مبتلأ شده‌ يا در حال ابتلأ هستند اين بيماران در مراکز درمانی بيمارستان قاضی تبريز و امام تهران مورد شيمی درمانی و پرتو درمانی قرار گرفته‌اند،
لازم به‌ توضيح است که‌ به‌ دليل آتشفشانی بودن منطقه‌ و وجود ذخاير عظيم اورانيوم در اعماق کوه سبلان ، تکنسين ها و مهندسين روسی و چينی در حال استخراج اورانيوم از اعماق 3000 متری زمين ميباشند که‌ در آن عمق و با حرارت بسيار بالای آن قسمت از زمين اورانيوم بصورت راديو ايزوتوپ اورانيوم در مييايد که‌ بلافاصله‌ پس از رسيدن به‌ سطح زمين تشعشعات راديو اکتيو از خود بروز می دهد در واقع اعماق 3000 متری کوه سبلان به‌ صورت يک راکتور هسته‌ای طبيعی عمل مينمايد و اين حفاريها کاملأ غير منطقی و غير اصولی بوده‌ و اثرات سوء زيست محيطی در پی داشته‌ و دارد.
قبلا درروز يکشنبه دهم اردبيهشت ماه ۱۳۸۵ علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی وقت ، جمهوری اسلامی ايران در آن سال، در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجويان دانشگاه تهران رسماً خبر از کشف و استخراج ده ها هزار تن اورانيوم را در استان اردبيل داده بود.
همچنين غلامرضا آقازاده رئيس سازمان انرژی اتمی وقت جمهوری اسلامی ايران در آن سال ،روز سه شنبه ۱۲ ارديبهشت اعلام داشته بود که جمهوری اسلامی ايران طرح سرمايه گذاری وسيعی برای اکتشاف و استخراج بيشتر اورانيوم از مناطق مختلف کشور از جمله در آذربايجان را دارد. اين در حالی است که تا آنزمان هيچگونه خبری در خصوص اکتشاف و استخراج اورانيوم داده نمی شد.
اين در حالى است که اينجانب بعنوان اولين کسى که موضوع را در رسانه هاى خارجى و برخی از نشريات محلی استان اردبيل از جمله ,خياو,، ,آراز,، ,آوای اردبيل,، ,وراوی,ازسال 83 به اينطرف افشا نمودم که منجر به دستگيرى و ممنوع القلم شدن من گرديد.يعنى 2 سال قبل از اعتراف رسمى رژيم به استخراج اورانيوم از سبلان.
براثر فعاليت,انرژی نوين ,سانا,,(وابسته به سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی ايران که هرگونه معامله شرکت های خارجی با آن از سوی آمريکا منع شده است) در استان اردبيل، ميزان مواد راديوآکتيو در آب آشاميدنی منطقه که از کوه پايه های ساوالان سرچشمه می گيرند، بين چهار تا هفت برابر افزايش يافته است. همچنين برخی خبرگزاری های رسمی جمهوری اسلامی ايران نيز اعلام داشته اند که ميزان سرطان دستگاه گوارشی در استان اردبيل تقريباً دو و نيم برابر سطح جهانی است.
در حاليکه انتشار خبر تاييداستخراج ده ها هزار تن اورانيوم در استان اردبيل از سوی مقامات رسمی جمهوری اسلامی ايران،همچنين تاييد فاجعه زيست محيطى در منطقه ونيز قرار گرفتن شرکت سانا در ليست سازمانهاى وابسته به سازمان انرژى اتمى ايران وتحريم معامله باآن در سال 1385از سوى وزارت خزانه دارى آمريکا،وتحريم بين المللى معامله باآن ،متعاقب افشاگرى در نشريات داخلى ورسانه هاى خارجي، صحت اخبار و گزارشات اينجانب در ارتباط باآلودگی آبهای منطقه به مواد راديوآکتيو و افزايش هشدار دهنده ميزان سرطان دستگاه گوارش و خون در ميان مردم منطقه را تاييدکرده است ،مردم آذربايجان ،اين قربانيان خاموش بلند پروازيهاى هسته اى رژيم اسلامى نيازمند کمکهاى رسانه اى براى افشاى هرچه بيشتراين جنايت ضد بشرى ، در جهت استمداد از سازمانهاى بين المللى هستند ، ودست استمدادبراى دادخواهى ويارى بسوى همه وجدانهاى بيدار دراز کرده اند.
لازم به توضيح است، انتشار هرگونه خبر مربوط به آلودگی آبهای منطقه به مواد راديوآکتيو و افزايش ميزان مبتلايان به سرطان در ميان مردم منطقه شديداً از سوی نهادهای انتظامی- امنيتی در داخل کشور،کنترل و سانسور شده و می شود.

چه کسانی فاجعه ی11سپتامبررا سازمانده ای کردند!؟


درفردای انفجاردوساختمان بزرگ درنيويورک وپنتاگون درواشنگتن در11سپتامبر2001، هيچ کدام ازگروههای بنيادگرای اسلامی ازجمله القاعده،حما س وحزب اله لبنان مسئوليت اين عمليات تروريستی را به عهده نگرفتند.
اما دولت مردان آمريکا،گروه القاعده به رهبری بن لادن رامسئول فاجعه معرفی کردند و به بها نه ی دستگيری وخشکاندنِ ريشه های تروريسم به افغانستان لشگرکشی وآنرا به اشغا ل خود در آورند.
سازمان ناتو وابسته به سران کشورهای قدرتمند صنعتی براين باوربود وهست که اگر طالبان،حماس وحزب اله لبنان راازقدرت بزيرکشند ورهبرانِ آنرا دستگيرودردادگاهی
محاکمه ومحکوم کنند،ريشه های تروريسم را خشکانده اند.
اما حقيقتِ امراينست که ريشه های تروريسم درهمين غربِ"متمدن"ودرخاکِ سرمايه- داری نهفته است.وروزانه با سياستهای نابخردانه وغيرانسانی که درخد مت منافعِ اقتصاديِ اين کشورها قراردارد،آبياری می شود.
درواقع تروريسم ازفقر،ناتواني،ضعف،بی عدالتی وظلم وستم زاده می شود. زمانی که سيا ستها وروشها ی مسالمت آميزبه شکست می انجامد وآرزوها وروياها در هم می ريزد،تروريسم به کار گرفته می شود.
آيا آنچه بنام تروريسم دربين گروههای فلسطينی ولبنانی می بينيم،محصولِ50سال ظلم و ستم وبی عدالتی ازطرف دولت اسراييل به اعراب نيست؟
اگرکمک های مالی آمريکا به اسراييل نبود،اسراييل چگونه ميتوانست فلسطينی هاراتحتِ سخت ترين ترورها قراردهد؟
آمريکايِ"متمدن"به فلسطينی هايِ بی تمدن ميگويد مابه اسراييل پول واسلحه ميدهيم تا زمين های شما رااشغال وبزرگترين پايگاهِ نظامی راجهت حفظ منافع مادرخاورميانه و سرکوبِ جنبشهای رهايی بخشِ منطقه،ايجاد کند.وشما فلسطينی هاحقِ هيچ گونه اعتراض واقدامی غيرمتمدنانه رانداريد.درغيراينصورت ما آمريکايی های"متمدن" به شما داغِ بنيا دگراييِ اسلامی وتروريست خواهيم زد.
به باورما تازمانی که فلسطينی ها به دست ارتش اسراييل قتل عام ميشوند وازحقِ تعيين سرنوشتِ خويش محرومند؛تازمانی که دولتها ورژيمهای مستبد وخود کامه درسراسر جهان ازپشتيبانی دولت آمريکا واتحاديه اروپا برخوردارند وبه د ليل همين پشتيبانی است که به رغم خواست مردمشان برسرکارند؛تا زمانی که سرنوشت ميليونها انسان چيزی جز فقر،گرسنگي،بيکاري،بی عدالتی وظلم وستم درجهان نيست؛تا زمانيکه روند جهانی شدنِ شيوه توليد سرمايه داری به تيره روزی ميلياردها انسان می افزايد؛
تروريسم ازميان برداشته نخواهد شد ودرآينده بايد شاهد نمونه های خونين ترآن نيزباشيم.
دراين پنجاه سا ل سلطه گري،زورگويي،دخالت،کود تا،جنگ وترور اساسِ مناسبات آمريکا با کشورهای جهان سوم بوده است.
نتيجه ی اين سياست که غالبأ با همد ستی وحمايت دولت انگليس همراه بوده،- ايجاد جهانی است که بخش بزرگ آن درفقر،عقب ماندگی وبی عدالتی می سوزد. تحقيروعقب ماندگي،فقروگرسنگی شاخص زندگی درجهان سوم است. که البته فاجعه به اين محدود نمی شود. جنگ،بحران،جنگهای داخلی که عمدتأ نتيجه ی سلطه ی آمريکا وغرب يا تحريکات ودخالت های آنهاست. بُعد فاجعه رابيشترمی سازد.
نسلی که هنوز زنده است،جنايتهای ارتش آمريکا درويتنام،بمبارانِ مستمرِشهرهای ويتنامِ شمالي،سرازيرشدن بمب های ناپا لم برروی مردم وقتل عامِ صدهاهزارساکنان آن سرزمين ،به قفس انداختن انسانها،شکنجه ی اسيرانِ جنگی وده ها صحنه ی تکان دهنده ضدانسانی را فراموش نکرده است.
هنگاميکه هزاران انسان قربانيِ خيانت های دولتهای قدرتمندِ صنعتی ميشوند؛ کسی برای آنان اشک نمی ريزد؛کسی برای خانواده آنان پول جمع آوری نمی کند؛ کسی برای آنان گُل نمی برد؛کسی شمع روشن نميکند وصحنه های دلخراشِ اين کشتارها روی صفحه های تلويزيون نمی آيد.
تنها وفقط گفته می شود که جنايت کارانِ جنگی ومرتکبينِ جنايت عليه بشريت در"دادگاهِ" بين الملليِ لاهه به محاکمه کشيده خواهند شد.
البته دولت مردانِ آمريکا واسراييل چون دوست ومتحد غرب بشمارمی روند ازمصونيتِ کامل برخوردارند.
واقعيت های مذکور و نقش ومسئوليت غرب به ويژه آمريکا درتداوم آنها؛آيا سرچشمه ی اصليِ توليد وبا ز توليدِ تروريسمِ بين الملل نيست؟
براستی چه کسانی فاجعه ی11سپتامبر2001را سازماندهی کردند؟ بنياد گرايانِ اسلامی يا سازمان سيا ؟
کانون فرهنگی- سياسی ايرانيان درآمريکا
يازدهم سپتامبر2009

۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

کاريکاتور : پرونده تجاوزات

هدیه 400 میلیون دلاری احمدي‌نژاد به هوگو چاوز در معامله خرید بنزین

سلام نيوز : مطابق توافقنامه ای که میان هوگو چاوز رئیس جمهوری ونزوئلا و آقای احمدی نژاد منعقد شد ایران بنزین مورد نیاز حود را 50 درصد گرانتر از ونزوئلا خواهد خرید
به گزارش سلام همانگونه که هوگو چاوز در سفر اخیرش به ایران اعلام نمود که این کشور متعهد شده تا هر روز 20 هزار بشكه بنزین به ایران صادر كند صادراتی که بنابه قول آقای چاوز معادل 800 میلیون دلار خواهد بود
با یک ضرب و تقسیم ساده و محاسبه هر بشکه 158 لیتر و تقسیم آن بر رقم اعلام شده از سوی چاوز به رقم هر لیتر بنزین نزدیک به 70 سنت و یا آنگونه که رسانه های دولتی تائید نموده اند هر لیتر 690 تومان خواهیم رسید
در حالی که بر اساس آخرین آمار امور بین‌الملل شرکت ملی نفت ایران، بهای هر لیتر بنزین در بازار خلیج‌ فارس روز دوشنبه (16 شهریور) حدود 468 تومان (634 دلار و 94 سنت هر تن) بوده است.
بازهم با یک ضرب و تقسیم ساده ریاضی این موضوع معلوم می شود که بنزین اهدایی از سوی برادر چاوز عملاً 50 درصد گرانتر از نرخ رایج آن در نزدیکترین بازار به ایران خواهد بود و اگر مدت این قرارداد یکسال باشد اضافه پرداخت ایران به آقای چاوز حدود 400 میلیون دلار خواهد بود.
مضاف بر اینکه فروش بنزین حتی با نرخ رایج بن المللی در چنین حجمی مسلماً سود سرشازی نصیب فروشنده خواهد نمود.
سود سرشاری که احتمالاً از نظر آقای چاوز قابل توجه نبوده و به همین دلیل هم احمدی نژاد ناچار به افزایش 400 میلیون دلاری آن شده است.

کمک ده میلیاردی دولت به مدیر خبرگزاری فارس

رويداد : یک منبع آگاه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: «بنا به دستور محمود احمدی نژاد دولت برای کمک مالی به یک خبرگزاری (فارس) ، مبلغ ده میلیاد ریال به حساب شخصی مدیر عامل این خبرگزاری واریز نموده است»

این مقام مسوول در وزارت ارشاد به خبرنگار رویداد گفت: «طبق روال گذشته و آیین نامه های دولتی ما به هیچ عنوان اجازه نداریم مبالغ کمک را به نام افراد واریز کنیم و این مبالغ باید به اسم موسسه و یا سازمان مربوطه واریز شود. اما در این مورد روندی کاملا غیر قانونی دنبال شده است.»

وی اضافه کرد: «جالب اینکه مراحل صدور دستور و پرداخت پول در مدت یک روز انجام گرفته است. سرعت عملی که در نوع خود بی نظیر است.»

این مقام در پاسخ به این پرسش که آیا به دیگر خبرگزاری های هم کمک های مشابهی شده است اظهار داشت: «تنها چند مورد کمک که ارقام ان قابل مقایسه با کمک به خبرگزاری مذکور نیست. مبالغی در حدود 5 میلیارد ریال به حساب مدیران سایت های «ج.ن» ، «ر.ن» و همچنین سایتی که در انتخابابت از دولت حمایت می کرد پرداخت شده است»









Tuesday، September 15، 2009

جنبش ھمگانی اخير: ويژگی ھا، راھکارھا و يک بديل پيشنھا دی

يونس پارسا بناب
٢۵ آگوست ٢٠٠٩

درآمد
رويدادھای تکان دھنده مبارزاتی دو ماه گذشته ( از ٢٢ خرداد به اين سو ) تجلی يکی از پر شکوه ترين
جنبش ھای دخالتگر ھمگانی در تاريخ مبارزات مردم ايران بويژه در دوره سه دھه عمر جمھوری اسلامی
است . اين جنبش دخالتگر در جھت کسب حق تعيين سرنوشت که امروز در ايران در پھنا و بُعدی بی
نظير جريان دارد ، جنبشی است دموکراتيک و عمومی که آحاد و اقشار مختلف توده ھای مردم بويژه
جوانان ، در آن شرکت فعال دارند . بررسی جامع جنبش ھای دخالتگر بزرگ و کوچک تاريخ معاصر
ايران ، ازجنبش تنباکو در ١٢٧٠ خورشيدی گرفته تا جنبش ١٨ تير سال ١٣٨٧ نشان می دھد که ادامه
يک جنبش ھمگانی و دموکراتيک برای اينکه به پيروزی برسد ، نياز به رھبری قابل اعتماد و مقبول از
طرف توده ھای مردم دارد . بدون ترديد ، جنبش کنونی ( حداقل در حال حاضر ) يک جنبش خود به
خودی و خود جوش است . درست به خاطر اين امر است که تمامی نيروھای سياسی - اجتماعی متعلق به
جامعه ايرانی چه در داخل رژيم جمھوری اسلامی ( البته به استثنای جناح خامنه ای – مافيای نظامی مالی
) و چه در خارج از رژيم منجمله اپوزيسيون خارج از ايران ، از اين جنبش حمايت می کنند . در اين
نوشتار بعد از بررسی چند و چون نيروھای اپوزيسيون طرفدار جنبش کنونی و قلمروھا و حوزه ھای
سياسی عمل آنھا ، به توضيح و تشريح يک بديل و راھکار در جھت ادامه جنبش و احتمال پيروزی آن می
پردازيم . در تھيه و تنظيم اين پيشنھاد ، نگارنده از آزمون ھا ، تجربه اندوزيھا و درس آموزی ھای منبعث
از جمع بندی ھای تاريخ جنبش ھمگانی مردم ايران از يک سو و جنبش ھای مترقی و دموکراتيک کنونی
کشورھای ديگر جھان بويژه کشورھای آمريکای لاتين و جمع بندی ھای جامع و تحليلی فعالين درون
فوروم ھای اجتماعی جھانی منجمله فوروم جھان سوم و کنفرانس باماکوغ از سوی ديگر ، استفاده کرده
است.
طبقه بندی نيروھای اپوزيسيون طرفدار جنبش فعلی ايران
نيروھای اپوزيسيون طرفدار جنبش ھمگانی اخير چه در داخل و چه در خارج از ايران را می توان به سه
کمپ و يا طيف تقسيم بندی کرد :
١ – نيروھا ، گروه ھا و شخصيت ھائی که محل و گستره سياسی و عمل ( فونکسيون ) خود را در "
درون " نظام جمھوری اسلامی قرار می دھند .
٢ – نيروھا ، گروه ھا و شخصيت ھائی که محل و عرصه سياسی عمل خود را " بيرون " از نظام و "
بيرون " از ايران و در وابستگی به قدرت خارجی ( امپرياليسم ) قرار می دھند و يا در " انتظار کرامت "
آن روز شماری می کنند .
٣ – نيروھا ، گروه ھا و شخصيت ھائی که عرصه و گستره سياسی عمل خود را در درون جامعه ملی
بويژه در بين زحمتکشان ايران قرار داده و ھدفشان صرفا استقرار سه اصل : استقلال ( حاکميت مردمی )
، آزادی و عدالت اجتماعی است .
جبھه کار از " درون " نظام
اين نيروھا و شخصيت ھا که عرصه و گستره سياسی عمل و فعاليت خود را در " درون " رژيم جمھوری
اسلامی قرار داده اند ، تلاش می کنند که با ايجاد يک جبھه متشکل از " اصلاح طلبان " ، " سنتريست ھا
" و دموکراسی خواھان سکولار به ھدف خود که عمدتا تسخير قدرت است ، برسند . بر فرض که اين
رھبری موفق به ايجاد چنين جبھه و ائتلافی گشته و پيروز نيز به گردد ، قدرت و حاکميت از جناح "
شکست خورده " ( خامنه ای و مافيای نظامی – مالی = بورژوازی بازرگانی بوروکراتيک محافظه کار )
به جناح و يا جبھه ای " پيروز " ( جبھه ای ائتلافی موسوی – رفسنجانی – کروبی و خاتمی = بورژوازی
ليبرال صنعتی بوروکرات ) منتقل می شود . با توجه به اينکه در حال حاضر توازون قوا بويژه در عرصه
نيروھای نظامی ، به سود جناح حاکم ( خامنه ای – مافيای نظامی مالی ) است در نتيجه احتمال موفقيت
چنين جبھه ای بسيار بعيد و ناچيز است . يکی از پی آمدھای قرار دادن حوزه رقابت و و کارزار در "
درون نظام " اين است که مثل ادوار گذشته بخش نسبتا قابل توجھی از روشنفکران و فعالين چپ
مارکسيست و ملی گرايان چپ از کمپ جبھه طرفداران خط استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی جدا گشته
و برای مدتی در توھم امکان تغيير و دگرديسی فرو رفته و حتی گاھا بعضی از آنھا قربانی پروسه فلاکت
بار استحاله می گردند . قرار دادن عرصه سياسی عمل و کارزار در " درون " نظام به ھيچ وجه پديده
نوظھور و بی نظير در تاريخ مبارزاتی و جنبش ھای دخالت گر و دموکراتيک مردم ايران نيست . نيم
نگاھی به مقاطع تاريخی مبارزات مردم ايران نشان می دھد که مثلا در سالھای آغازين دھه ١٣۴٠ ( دھه
١٩۶٠ ميلادی ) ، در بحبوحه تدارک برای آغاز " اصلاحات ارضی " بخشی از فعالين سياسی که در
١٣٣٩ عليه رژيم شاه نقش قابل توجھی ايفاء کرده و حتی قربانی ھائی نيز ( مثل – جنبش سالھای ١٣۴٢
قتل دکتر ابوالحسن خانعلی دبير دبيرستان ھای تھران ) را متحمل شده بود ، به اين توھم روی آورد که از
درون نظام امکان تغيير رژيم وجود دارد . با غوطه ور گشتن در اين توھم ، تعدادی از فعالين مثل محمد
درخشش به ھمکاری با دولت علی امينی روی آورده و بلافاصله استحاله گشتند . ھمين طور در اواسط
دھه ١٣۴٠ در بحبوحه کسترش و رشد کنفدراسيون جھانی دانشجويان ايرانی ، بخشی از فعالين و
آغازگران کنفدراسيون تحت تاثير تبليغات وسيع رژيم شاه در مورد " اصلاحات ارضی " و پی آمدھای "
مثبت " اجتماعی و سياسی آن ، به تبليغ تئوری " بازگشت " از خارج به داخل و قرار دادن عرصه سياسی
عمل در درون " نظام " پرداخت . تعدادی از اين فعالين مثل شاھين فاطمی ، مجيد تھرانيان و.... که از
وجھه قابل توجھی در بين دانشجويان درون کنفدراسيون برخوردار بودند ، چمدان ھا را بسته و عازم
ايران گشتند که با قرار دادن عرصه سياسی عمل خود در درون نظام موفق به " تغيير " و " دگرديسی "
در رژيم گردند . ولی تاريخ نشان داد که " بازگشت " ھمان و استحاله گشتن در نظام ھمان . در نيمه دوم
دھه ١٣۶٠ ( نيمه دوم ١٩٨٠ ميلادی ) ، گورباچف و شيوارنادزه و يارانشان به اين نتيجه رسيدند که با
قرار دادن عرصه سياسی عمل در درون نظام امکان " رفوروم " ميسر خواھد گشت . آنھا نه تنھا
نتوانستند رفوروم در درون نظام بوجود آورند بلکه توھم يوتوپيک آنان منجر به فروپاشی و تجزيه يک "
ملت – دولت " بزرگ و صاحب تجربه و قدرت در جھان و تغيير عظيم در چشم انداز توازن قوا در سطح
کره خاکی گشت . سرنوشت شخصيت ھا و جبھه ايکه امروز در درون جنبش کنونی ايران می خواھند با
قرار دادن عرصه سياسی عمل خود در درون نظام به ھدف خود ( تسخير قدرت ) برسند ، چندان تفاوت
کيفی با سرنوشت اسلاف ايرانی خود در روزگاران گذشته نخواھند داشت . تنھا پی آمدی که از تشکيل
چنين جبھه عارض می شود ( آنھم برای مدتی کوتاه ) جلوگيری و ممانعت از شکلگيری و رشد جبه ايست
که ھدفش تسخير قدرت نيست بلکه می خواھد با بسيج مردم بويژه جوانان ، دور محور سه گانه ای مردمی
– استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی در درون جنبش ھمگانی کنونی به عنوان يک بديل گسترش يابد .
جبھه طرفدار خط کار در " بيرون " از ايران
تشکيل و بسط جبھه که گستره عمل سياسی خود را بيرون از ايران و در وابستگی به نيروی خارجی (
عمدتا آمريکا ) قرار می دھد نيز تا اين زمان ناکام مانده است . زيرا نيروھای متعلق به اين کمپ و جبھه ،
عرصه سياسی عمل را نه در درون و بين مردم ايران بلکه در " بيرون " از ايران در وابستگی و يا " در
انتظار کرامت آمريکا " نشستن قرار داده اند . بررسی تاريخ صد ساله مبارزات سياسی مردم ايران ( از
انقلاب مشروطيت گرفته تا انقلاب بھمن ١٣۵٧ ) نشان می دھد که آنھائی که مثل محمد عليشاه و شيخ
فضل لله نوری ( ١٢٨٧ خورشيدی ) رضا شاه و سيد ضياء الدين طباطبائی ( ١٢٩٩ خورشيدی ) و شاه
– زاھدی و آيت لله کاشانی ( ١٣٣٢ خورشيدی ) محل و حيطه سياسی عمل خود را در " بيرون " از
ايران و در وابستگی به نيروھای خارجی در مقاطع مختلف تاريخی ( اول به روسيه تزاری و سپس به
امپراطوری انگلستان و متعاقبا به آمريکا ) قرار داده اند حتی اگر مقطعی و در کوتاه مدت ھم موفق
گشته اند ، در دراز مدت با مداخله گری به حق مردم ايران در تعيين سرنوشت خويش با شکست روبرو
شده اند . زيرا آنھائی که عمدتا استقرار استقلال ( حاکميت ملی ) ، آزادی و عدالت اجتماعی را ھدف
دانسته اند بسان يک ستون مقاومت ، مانع از آن گشته اند که قدرت خارجی چنين جبھه ای را بوجود آورده
و براه اندازد .
نيروھای طرفدار خط کار در بين جامعه ملی
از زمان انقلاب مشروطيت تاکنون وقتی که سه اصل استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی ھدف شده اند ،
محل و عرصه سياسی عمل نه در " درون " نظام ( قدرت حاکم ) و نه در " خارج " از ايران ( و در
وابستگی به قدرت خارجی زمان ) بلکه در درون جامعه ملی بويژه در بين اقشار مختلف زحمتکشان قرار
داشته است . جبھه ھا و ائتلافاتی که با ھدف استقرار سه اصل مردمی تحت رھبری سالم ، متحد و قابل
اعتماد و مقبول توده ھای مردم شکل گرفته و عموما به پيروزی ھای چشمگير با پی آمدھای غنی و مثبت
دست يافته اند ، تعداد کمی در تاريخ مردم ايران نبوده اند . پيروزی جنبش " فتح تھران " ، خلع و تبعيد
محمد عليشاه و سرنگونی " استبداد صغير " تحت رھبری مشروطه طلبانی چون ستارخان ( ١٢٨٨
خورشيدی ) ، پيروزی جنبش خيابانی در آذربايجان ( ١٢٩٩ خورشيدی ) و پيروزی قيام تاريخی ٣٠ تير
١٣٣١ ) نمونه ھائی از جنبش ھای دخالتگر و درخشان با اھداف نمايان در تاريخ مبارزاتی مردم ايران )
بودند . به نظر نگارنده دستاوردھای تاريخی جنبش ھای فوق الذکر اين است که جنبش زمانی به پيروزی
نايل می گردد که بدون حمايت از قدرت ھای خارجی زمان جاری با سرنگونی استبداد حاکم و استقرار
حاکميت ملی ستون پايه ھای گسترش آزادی ھای دموکراتيک ، سکولاريسم و تجددطلبی را بنا نھاده و به
ھدف خود گسترش عدالت اجتماعی نايل آيد . به کلامی ديگر ، ادامه جنبش ھمگانی فعلی تا پيروزی ،
نيازمند بديلی است که ھدف مثلث خود ( استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی ) را رھا نساخته و عرصه
سياسی عمل ( ميدان کارزار ) را که " درون " جامعه ملی بويژه در بين زحمتکشان است ، ترک نکند .
بر اين اساس ، فعالين درون اين جبھه ، به ضرورت بايد خود را از قيد و شرط دو عرصه سياسی عمل (
يکی حيطه و حمايت قدرت خارجی و ديگری قلمرو رژيم حاکم ) رھا ساخته و ھدف خود را در بست در
خدمت استقرار سه اصل مثلث قرار دھند . بنابراين ، چالشگران ضد نظام که داشتن طرز فکرھای مختلف
و تعلق خاطر به نحله ھا و سازمانھا و احزاب متنوع ، در طول زمان ، به سه اصل مثلث وفادار مانده و
اينک در جنبش ھمگانی کنونی شرکت دارند و قلمرو و عرصه عمل سياسی خود را در درون جامعه ملی
( بويژه زحمتکشان ايران ) قرار داده اند ، وظيفه دارند که با حمايت توده ھای مردم ستاد رھبری جبھه ای
را تشکيل دھند که تغيير ساختار رژيم استبدادی جمھوری اسلامی و استقرار حاکميت مردمی مستقل (
ازنظام جھانی سرمايه ) ھدف آن باشد
چگونگی ابعاد و پھنای ستاد رھبری : يک پيشنھاد
اين جبھه می تواند به روش تجربه تاريخی و شيوه جنبش عملی تشکيل گردد يعنی به تدريج از راه بسط و
گسترش ھمکاری ھای عملی بين چالشگران ضد نظام و با مشارکت توده ھای مردم تشکيل گشته و به
طور سرتاسری پھنا بگيرد . مولفه ھای مھم اين بديل سازمانی ( " جبھه ای واحد " ) عبارتند از :
١ – تشکيل گروه تدارک از نمايندگان سازمانھا ، احزاب ، انجمن ھا ، کانونھا و شخصيت ھا . اين گروه
که عملا قدم اول در جھت ايجاد " جبھه واحد " ضد نظام محسوب می گردد ، می تواند کار را با بحث
آزاد و انتشار مرتب حاصل مباحثات آغاز کند . سوژه ھای بحث ھا می توانند در دوره آغازين ، عبارت
باشد از :
- ويژگی ھای بديل دموکراتيک با ھدف استقرار سه اصل مثلث مردمی : استقلال ، آزادی و عدالت
اجتماعی .
- ويژگی ھا و ماھيت دولت حقوق مدار در ارتباط با خواسته ھای اجتماعی ، مدنی ، ملی و طبقاتی مردم
از يک سو و مشخص کردن سياست خارجی کشور بويژه در مقابل نظام جھانی سرمايه ، از سوی ديگر
بر وفق حاکميت و حقوق ملی مردم .
- وظايف اصلی دولت " حقوق مدار " و وفادار به حاکميت مردمی :
الف – حمايت از پروسه بی پايان " دموکراتيزه ساختن دموکراسی " و بسط و تعميق آزادی ھای
دموکراتيک در سراسر ايران .
ب – بسط و گسترش جامعه باز و برخوردار از يک اقتصاد ملی بر اساس گسست از اقتصاد صدور محور
تک محصولی و توسعه و تاکيد بر ايجاد اقتصاد توليد مدار چند محصولی .
ج – قرار دادن سياست خارجی ايران در خدمت سياست داخلی يعنی نيازھای جامعه ملی ايران ( جلوگيری
از ورود امواج فلاکت بار " بازار آزاد " نئوليبرالی و اتخاذ سياست ھای ضد خصوصی سازی ، ضد کالا
سازی و ضد ملی زدائی )
اين مباحث ، چالشگران ضد نظام جمھوری اسلامی را با شيوه ھای گفتگو و جابجائی گفتمان ھای جاری
که در درون جنبش ھای ھمگانی اجتماعی و دموکراتيک که در کشورھای مختلف بويژه در کشورھای
آمريکای لاتين ، رواج يافته اند ، آشناتر ساخته و به تجربه اندوزی ھای شرکت کنندگان در جنبش اخير
ايران پھنا و عمق می دھند . مضافا اين مباحث توافق ھمگانی نسبت به اصول قانون اساسی جديد که
ترجمان حاکميت مردمی است و قلمرو مبارزاتی خود را در داخل جامعه ملی ايران ( و نه در داخل نظام
جمھوری اسلامی و نه در بيرون از ايران در وابستگی به نيروی خارجی ) قرار داده است ، را فراھم و
ميسر می سازد .
٢ – بر اساس الگوی بالا ، در داخل کشور ، چالشگران ضد نظام در سطوح مختلف اقشار مردم (
کارگران ، دانشجويان و دانشگاھيان ، معلمان ، ھنرمندان ، نويسندگان ، دھقانان ، کارمندان دولت و....)
می توانند گروه ھای فراوان کار تشکيل دھند . البته نمايان و روشن است که به خاطر حضور مامورين
امنيتی گروه ھائی که بدين سان تشکيل می شوند حتما رازداری را در آنچه به ھويت اعضاء مربوط می
شود و روش و شيوه ھای کار را با حفظ استقلال نسبی خود رعايت می کنند .
٣ – در بيرون از مرزھای ايران استبداد زده ، در شھرھا و ناطق ھر يک از کشورھا که ايرانيان مقيم
ھستند ، چالشگران ضد نظام جمھوری اسلامی که در تعيين سرنوشت ملی خود عرصه عمل سياسی خود
را در " خارج " از ايران در وابستگی به نيروی خارجی قرار نداده اند ، می توانند از تجارب ، حمايت ھا
و ھمکاری ھای نيروھا ، احزاب و سازمان ھای دموکراتيک و ضد نظام جھانی سرمايه که توسط
نيروھای چپ و ديگر نيروھای برابری طلب غير ايرانی در اين شھرھا و مناطق مختلف تشکيل يافته و
حضور دارند ، نيز بھره مند و برخوردار باشند . چالشگران ضد نظام جمھوری اسلامی که در گروه ھای
مختلف کار ، فعاليت می کنند ، بايد به نکات قابل تامل زير توجه کنند :
- بايد از اين واقعيت که در طول سه دھه جبھه ھا ، اتحاديه ھا و... بوجود آمده ولی از ميان رفته اند و يا
عليرغم کوشش ھای زياد نتوانسته اند تشکيل گردند ، تجربه اندوخت . بايد اين درس را ياد بگيريم که
جبھه واحد برای تعيين تکليف يک بخش و يا قشر و طبقه ای از آحاد مردم بوجود نمی آيد . اين جبھه بايد
از چالشگران و شرکت کنندگان جنبش ھمگانی کنونی تشکيل گردد که عليرغم داشتن بينش ھای مختلف و
متفاوت ، محل تلاقی ھای سياسی خود را در " داخل نظام " و در " خارج " از ايران ( در وابستگی به
نيروی خارجی ) قرار نداده و ھدفشان استقرار استقلال ( حاکميت مردمی ) ، آزادی و عدالت اجتماعی در
ايران است .
- با توجه به اين امر که جنبش کنونی عرصه کارزار را بتدريج در جامعه ملی ( و نه در " درون " نظام
و يا در " خارج " از ايران در وابستگی به نيروی خارجی ) قرار می دھد ، نيازمند به نيروی محرکه
سياسی ( ستاد رھبری = سخنگو ) می شود . بر اين اساس نوعی ھماھنگی در عين رعايت کثرت آراء در
ميان چالشگران ضد نظام ضرورت پيدا می کند . در اين راستا تصدی جريان آزاد انديشه ھا ، پيشنھادھا ،
اطلاعات از يک سو و ھماھنگی اکسيونھای مبارزاتی مردم از سوی ديگر در حوزه تصدی جبھه متشکل
از گروه ھای داخل و خارج از ايران قرار می گيرند. اين گروه ھا در جريان تشکيل جبھه بايد مراتب
حوزه سياسی عمل خود بوده و نگذارند گروه ھا و افرادی که عرصه " درون نطام " و يا قلمرو قدرت
خارجی را ميدان عمل خود قرار می دھند ، با تغيير عرصه عمل ، جنبش ھمگانی کنونی را به بيراھه
کشيده و عملا اخته سازند .
- با توجه به ملاحضاتی مثل وجود ترديدھا ، سوء ظن ھا ، کم اميدی ھا ، محدوديت ھا و عدم اعتماد در
بين بخشی از چالشگران ضد نظام ، نبايد منتظر شد که ھمه در گروه ھا و سپس در شکلگيری و توسعه
تشکيل " جبھه ای واحد " شرکت کنند . پس آنھائی که آسودگی خاطر دارند و آماده اند می بايد کارزار
خود را در جھت ايجاد بديل اصيل ( " جبھه واحد " ) آغاز سازند .
- از آنجا که بر اصول سه اصل مثلث استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی ، قلمرو عمل سياسی در بيرون
از عرصه ھای استبداد حاکم و قدرت خارجی ( امپرياليسم ) قرار می گيرد و ابتکار عمل از آن مردم که
خواھان حق تعيين سرنوشت خويش ھستند ، می گردد ھمواره می بايد از کسان و سازمان ھا و احزاب و
تشکل ھائی که خود را از آن محدوده ھا و قلمروھا رھا ساخته و به کمپ مردم پيوسته اند ، استقبال کرد .
- در تحليل نھائی ، وقتی که طرفداران خط استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی ابتکار عمل را در جنبش
دخالتگر و ھمگانی کنونی در دست می گيرند می بايد از سه مرحله روشن عبور کنند :
- مرحله اول ، "عبور " موفقيت آميز از دغدغه ھا و عادات نکوھيده سکتاريستی گذشته و " گذار " به
صحنه رھائيبخش ھمسوئی ھا ، ھمدلی ھا و وحدت نظر روی اصول و استراتژی ھای مبارزاتی مشترک
( سرنگونی رژيم جمھوری اسلامی از " بيرون " نظام بدون وابستگی و تعلق خاطر به نظام جھانی
سرمايه ) است .
- مرحله دوم ، جمع بندی آزمون ھا ، درس آموزی ھا و تجربه اندوزی ھا از دستاوردھای جنبش ھای
مترقی و دموکراتيک مردم ايران در صد وسه سال گذشته از يک سو و از دستاوردھای جنبش ھای مترقی
و دموکراتيک خلق ھای کشورھای جھان بويژه در آمريکای لاتين ، از سوی ديگر است . بدون ترديد اين
جمع بندی بطور قابل ملاحظه ای می تواند به پروسه رھائی بخش ھمسوئی ھا و ھمدلی ھا در جھت ايجاد
و توسعه يک بديل اصيل ( " جبھه واحد " ) شدت بخشد .
- مرحله سوم ، اتحاد عملی گروه ھای کار و گروه تدارکاتی در جھت ايجاد بديل ( " جبھه واحد " ) به
عنوان نيروی محرکه و سخنگوی جنبش دخالتگر و ھمگانی کنونی مردم ايران است . در بخش جمع بندی
ھا و نتيجه گيری اين نوشته به چرائی و ضرورت تاريخی ايجاد يک بديل اصيل جبھه واحد که شرکت
کنندگان در جنبش دخالتگر و دموکراتيک به جد از چالشگران ضد نظام طلب می کنند ، می پردازيم
جمع بندی ھا و نتيجه گيری
١ – در پرتو جنبش ھمگانی و دخالتگر ( در حق تعيين سرنوشت خويش در جھت استقرار حاکميت
مردمی و حقوق ملی ) کنونی ، تدارکات در جھت ايجاد يک " جبھه واحد " توسط گروه ھای کار در داخل
و خارج از ايران بيش از ھر زمانی در سی سال گذشته ، به يک امر ضروری و فوری تبديل گشته و می
بايد مجدانه در صدر ارجحيت ھای کليه چالشگران ضد نظام جمھوری اسلامی که حوزه مبارزاتی و محل
سياسی عمل خود را " خارج " از نظام و بدون وابستگی به نيروی خارجی ( امپرياليسم ) قرار داده اند ،
محسوب گردد .
٢ – در اين مقطع تاريخی که جنبش ھمگانی اخير ايران در مقام مقايسه با ديگر کشورھای منطقه ،
فراگيرتر ، عميق تر و پايدارتر رشد و پھنا يافته ، وظيفه ای چالشگران ضد نظام چيست ؟ نيروھا و
چالشگران چپ ايران منجمله مارکسيست ھا ، ھمراه با ديگر نيروھای طرفدار استقرار استقلال ( حاکميت
مردمی ) ، آزادی و عدالت اجتماعی ( که در تاريخ صدوسه سال ساله گذشته ايران در راس جنبش ھای
دخالتگر مردم ايران قرار داشتند ) امروز وظيفه ای پرمسئوليتی دارند .
٣ – اين نيروھا که به حق در سی سال گذشته با کليت رژيم جمھوری اسلامی از يک سو و با نظام جھانی
سرمايه ( امپرياليسم ) از سوی ديگر خط کشی کرده اند ، زمانی لياقت و ظرفيت قرار گرفتن در راس
جنبش دخالتگر فعلی مردم را به حق کسب خواھند کرد که متفقا به عنوان يک بديل مناسب ، متحد و موثر
در انظار عمومی حضور عينی يافته و اعتماد اجتماعی و سياسی توده ھای مردم ( که به حق محتاط و
نگران اوضاع ھستند ) را جلب کنند . راه جلب اعتماد و حمايت مردم ، بدون ترديد رشد و عروج اين بديل
( " جبھه واحد " ) به مثابه رھبر مبارزات دخالتگرانه جنبش کنونی مردم ايران است .
۴ – سرنوشت ايران و مردم ايران را نه جمھوری اسلامی سرمايه و نه نظام جھانی سرمايه بلکه جنبش
ھای دخالتگرانه سياسی و اجتماعی مردم مثل جنبش ھمگانی کنونی ، تعيين خواھند کرد . اگر سانسور ،
خفقان و سرکوب و يا توپ و تانک و زره پوش قادر بودند سرنوشت ملی را در جائی رقم بزنند ، درعراق
اشغالگران آن با خرج صدھا ميليارد دلار بعد از گذشت شش سال با بحران و ناکامی مواجه نگشته و در
باتلاق بی اعتباری و تنفر فرو نرفته بودند . در انظار اکثر مردم ايران ، رھبران جمھوری اسلامی بويژه
خامنه ای و مافيای نظامی – مالی ، کمتر از سرکردگان نيروھای اشغالگر آمريکائی در عراق مورد تنفر
شديد مردم نيستند .
۵ – مردم ايران می دانند که جنبش دخالتگرانه و ھمگانی کنونی نيز مثل جنبش ھای مترقی و دموکراتيک
گذشته آنھا دارای دشمنان رنگارنگ داخلی و خارجی است . آنھا به حق نگران رشد اوضاع بوده و از اين
دشمنان ھراس دارند . آنچه که بايد در صحنه کارزار جنبش حضور فعال يافته و رشد يابد ، عروج يک
بديل اصيل جبھه واحد با رھبری مطمئن و قابل اعتماد از اتحاد نيروھای طرفدار حاکميت مردمی و حق
تعيين سرنوشت ملی است .
۶ – اقشار مختلف مردم ايران بويژه جوانان ، که شرکت شان در جنبش اخير بی سابقه است ، با مراجعه
به تاريخ و غور و تفحص در ادوار آن متوجه شده اند که وقتی آنھا تصميم خود را گرفتند و برای تعيين
سرنوشت خويش به عنوان شھروندان کشور ايران به ميدان چالش و کارزار آمدند ، چگونه مستبدين حاکم
و حاميان امپرياليست آنھا را حداقل در سه نوبت ( انقلاب مشروطيت ، جنبش ملی شدن صنعت نفت و
انقلاب بھمن ١٣۵٧ ) مستاصل و درمانده ساخته و وادار به عقب نشينی ساختند .
٧ – امروز نيز مثل ادوار گذشته ، با اوج گيری جنبش ھمگانی کنونی ، ادامه آن و ضمانت پيروزی مردم
در عرصه دخالت در تعيين سرنوشت خويش در گرو رشد و عروج يک بديل اصيل مورد اعتماد مردم از
سوی چالشگران ( نيروھای چپ ، مارکسيست ، دموکراتيک و ملی گرا ) است که خواھان آزادی مردم از
يوغ جمھوری اسلامی و سلطه نظام جھانی سرمايه ھستند .