۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

آقای موسوی ویدویی از دوران طلایی خودت و حضرت امامت! ببین و شرم کن از گفتن کلمه حضرت امام.






آقای موسوی ویدویی از دوران طلایی خودت و حضرت امامت! ببین و شرم کن از گفتن کلمه حضرت امام.

گزارشی از اسیران کم سن و سال ایرانی در عراق در زمان جنگ وامتناع ایران از پذیرششان با وجود قبول آزادی آنها از طرف عراق

گزارشی از داخل کمپ زندانیان ایرانی ۳ سال بعد از آغاز جنگ ایران-عراق در نزدیکی بغداد، جایی كه در آن ۱۳۰۰ اسیر جنگی ایرانی نگهداری میشد. در محوطه زندان آهنگ گوگوش در حال پخشه و در بین اسیران زندانیهای کم سن و سالی كه سنشان بین ۱۱ تا ۱۷ سال تخمین زده میشه در داخل اتاقی در کمپ دورتا دور اتاق نشسته اند. در حالیکه انها از نگاه کردن به دوربین خودداری میکنند، یک خانوم پروفسور هندی كه مسلمان شیعه هست سعی میکنه با آنها به فارسی صحبت کند. در پاسخ، یکی از این زندانیهای جوان بخاطر رعایت نکردن حجاب توسط این خانم از پاسخ دادن امتناع میکند. بعد از اینکه این خانوم هندی ساریش رو به سرش میکشد انها حاضر به پاسخ دادن به سؤالات میشوند. اسیر کم سن و سالی در پاسخ به سوال او جواب میدهد كه ۱۶ سال سن دارد و برای دفاع از اسلام به جنگ آمده و خواهان ادامه جنگ تا پیروزی حق علیه باطله. در آخر خبرنگار ادعا میکنه دولت عراق بدون هیچ پیش شرطی حاضر شده حدود ۵۶۰۰ اسیر کم سن وسال را به ایران برگرداند ولی ایران این درخواست رو رد کرده و خمینی حاضر نیست اینها رو بپذیره چون بمانند یک مسلمان واقعی شهید نشدن.
آقای موسوی وقتی کلمه حضرت امام را از زبانت می شنوم سراسر و جودم را نفرت از تو فرا می گیرد که چرا این فرد کثیف را با عنوان مقدس می خوانی. می خواهم گریه کنم برای جوانان و نوجوانانی که تو را سمبل آزادی خواهی میدانند. لعنت بر تو اگر بخواهی خمینی جانی کثیف را به عنوان یک انسان به جوانان و نوجوانان کم اگاه نسبت به اول انقلاب قالب کنی.

آقای موسوی ویدویی از دوران طلایی خودت و حضرت امامت! ببین و شرم کن از گفتن کلمه حضرت امام.






آقای موسوی ویدویی از دوران طلایی خودت و حضرت امامت! ببین و شرم کن از گفتن کلمه حضرت امام.

گزارشی از اسیران کم سن و سال ایرانی در عراق در زمان جنگ وامتناع ایران از پذیرششان با وجود قبول آزادی آنها از طرف عراق

گزارشی از داخل کمپ زندانیان ایرانی ۳ سال بعد از آغاز جنگ ایران-عراق در نزدیکی بغداد، جایی كه در آن ۱۳۰۰ اسیر جنگی ایرانی نگهداری میشد. در محوطه زندان آهنگ گوگوش در حال پخشه و در بین اسیران زندانیهای کم سن و سالی كه سنشان بین ۱۱ تا ۱۷ سال تخمین زده میشه در داخل اتاقی در کمپ دورتا دور اتاق نشسته اند. در حالیکه انها از نگاه کردن به دوربین خودداری میکنند، یک خانوم پروفسور هندی كه مسلمان شیعه هست سعی میکنه با آنها به فارسی صحبت کند. در پاسخ، یکی از این زندانیهای جوان بخاطر رعایت نکردن حجاب توسط این خانم از پاسخ دادن امتناع میکند. بعد از اینکه این خانوم هندی ساریش رو به سرش میکشد انها حاضر به پاسخ دادن به سؤالات میشوند. اسیر کم سن و سالی در پاسخ به سوال او جواب میدهد كه ۱۶ سال سن دارد و برای دفاع از اسلام به جنگ آمده و خواهان ادامه جنگ تا پیروزی حق علیه باطله. در آخر خبرنگار ادعا میکنه دولت عراق بدون هیچ پیش شرطی حاضر شده حدود ۵۶۰۰ اسیر کم سن وسال را به ایران برگرداند ولی ایران این درخواست رو رد کرده و خمینی حاضر نیست اینها رو بپذیره چون بمانند یک مسلمان واقعی شهید نشدن.
آقای موسوی وقتی کلمه حضرت امام را از زبانت می شنوم سراسر و جودم را نفرت از تو فرا می گیرد که چرا این فرد کثیف را با عنوان مقدس می خوانی. می خواهم گریه کنم برای جوانان و نوجوانانی که تو را سمبل آزادی خواهی میدانند. لعنت بر تو اگر بخواهی خمینی جانی کثیف را به عنوان یک انسان به جوانان و نوجوانان کم اگاه نسبت به اول انقلاب قالب کنی.

اسامي بيش از 70فعال دانشجويي دربند


دانشگاه شيراز- علی صالح پور، یحیی طاووسی، ندا اسکندری، خدیجه قهرمانی، نظری، شیروانی ، باقری، بنایی، جلالی، سعید رضایی، زاهدی، ظهوریان، عارف، پورفتحی، طاهری، صفرپور، پورسلطان، کاظم رضایی ، سجاد بهنام ، احسان هاشمی
دانشگاه مازندران - میلاد حسینی کشتان، علی نظری، سیاوش صفوی، علی دنیاری، مازیار یزدانی نیا، شوانه مریخی، علی عباسی، و رحمان یعقوبی هركدام 6ماه حبس
دانشگاه علامه طباطبايی - مرتضی اسدی، حمید قهوه چیان، علیرضاموسوی، احمد میرطاهری، علیرضا زرگر، امیرکاظم پور و یاسر معصومی
دانشگاه خواجه نصير- علی پرویز و سهیل محمدی
دانشگاه شریف- میثم احمدی
دانشگاه آزاد - سلمان سیما
دانشگاه صنعتی اصفهان- علی مشمولی
دانشگاه فردوسی - افتخار بزرگیان
دانشگاه تهران- پیمان عارف
دانشگاه بهشتی- حامد روحی نژاد
دانشجویان كرد- شبنم مدد زاده ، روناک صفارزاده
دانشگاه علم وصنعت - علی اسداللهی
بهروز جاويد تهراني بازداشتي جنبش دانشجويي 18 تير78
دانشگاه باكو- علی بیکس
دفتر تحکیم وحدت - عباس حکیم زاده
سازمان دانش آموختگان ادوارتحكيم - احمد زید آبادی ، عبدالله مومنی، حسن اسدی زید آبادی، محمد صادقی، حجت شریفی، سلمان سیما، کوهزاد اسماعیلی، موسی ساکت، نفیسه زارع کهن
دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌ها- مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و البرز زاهدی
سعید حبیبی 3 سال زندان ،مهدی گرایلو 5 سال زندان ،کیوان امیری الیاسی 5 سال زندان ،مهدی الیهاری 2 سال زندان و سروش ثابت دشتستانی 2 سال زندان
سعید نورمحمدی ، احسان حسین خانی ، ضیا نبوی و مجید دری، رها ثابت دانشجوی ،هاله روحی و ساسان تقوی
خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی

گفتگوی صدای آمريکا با پرستو فروهر


کشتار بی رحمانه فروهرها؛ پرونده ای که هنوز مفتوح است؛



بهار یکتا يکشنبه، ۱ آذر، ۱۳۸۸ پرونده قتل های زنچیره ای از جمله پرونده هایی بود که در حالی که " عاملان " و " امران" آن به طیب خاطر به فضاسازی و بدست گرفتن کرسی های قدرت مشغول هستند، قربانیان زیادی گرفت. هر سال آذر که می آید پاییز همه سردی و پژمردگی اش را به رخ می کشد. اولین روز این ماه، یازده سال پیش با مثله کردن بی رحمانه داریوش فروهر و پروانه اسکندری آغاز شد و پس از آن نیز روزهای تلخ تری را در تقویم ایرانیان به ثبت رساند. امسال نیز همچون سالهای پیش خیابان هدایت که برای ایرانیان هم خاطره خوش آیت الله طالقانی را به همراه دارد و هم یادمان تلخ قتل دو بی گناه ؛ با قدوم مردمی که می روند تا با تسلیت چندباره خود به فرزندان و بازماندگان فروهرها دل داغدار آنان را مرهمی باشند، مزین می شود. بی شک قتل فروهرها که بعدها با قتل جمعی دیگر همراه شد و به قتل های زنجیره ای شهرت یافت؛ لکه ننگی در پرونده سی ساله جمهوری اسلامی است؛ قتل افرادی به جرم " دگر اندیشی" توسط آمران و عاملانی در درون " حاکمیت " که " خودسر" نامیده شدند. افرادی که 11 سال پیش " خودسر" بودند و عملشان ننگین ولی اینک نقاب از چهره برداشته اند و آزادانه و با فراغ بال به قتل و حبس و شکنجه همه آنانی مشغولند که همچون آنان نمی اندیشند. قتل فروهرها اولین جنایت سازمان یافته نظام نبود. محمد خاتمی تعداد قربانیان قتل های زنجیره ای را هشتاد تن ذکرکرده بود. نویسندگان؛ شاعران؛ اهل قلم و فرهنگ که قتل هر یک را عاملی از زیاده روی در خوردن مشروبات الکلی تا مصرف بی رویه مواد مخدر اعلام می کردند و پیکر بی جان هریک در گوشه ای یافت می شد؛ بعدها مشخص گردید که همه قربانی " تنگ نظری" افرادی بودند که با بیتوته کردن در وزارت اطلاعات با " فتوای جمعی متحجر به جرم " اندیشه" خود قربانی شدند. جرمی که هنوز هم پس از سی سال از عمر نظام جمهوری اسلامی هر روز "قربانی" جدید می گیرد. پیکر غرقه به خون و مثله شده این زوج سیاسی در اول آذر ماه ۱۳۷۷ در منزل شخصیشان واقع در محله فخرآباد تهران با ضربات چاقو به قتل رسیدند و جسدشان به نحو فجیعی مثله شد. به گفته برخی روزنامه نگاران سینه‌های پروانه اسکندری بریده شده بود. دادستان کشور نیازی نحوه کشتن این دو را این گونه اعلام کرد: " قاتلان با همکاری يک نفر از آشنايان داريوش فروهر که احتمالاً جزو تشکيلات وابسته به وی بوده، ساعت ۹ و ۵ دقيقه شنبه شب (۳۰ آبان) به منزل وی مراجعه کرده اند و آن ها را به قتل رسانده اند." اما چرا و با کدام مجوز؟ سوالی است که گرچه برخی چون حسینیان به آن پاسخ دادند و قربانیان را ناصبی و مرتد نامیدند، اما هنوز پس از گذشت بیش از یک دهه از این جنایت هولناک هنوز عاملان اصلی آن به افکار عمومی معرفی نشده اند. درواقع پیکرغرقه به خون پروانه اسکندری و داریوش فروهر فصل نوینی شد در افشای این باند " خانگی" که یک روز " خودسر" بودند و دگر روز " منافق" و نفوذی" و نه تنها آبرویی برای نظام در عرصه بین الملل باقی نگذاشتند بلکه حس امنیت عمومی را نیز خدشه دار کردند. عامل جنایت " بیگناه " و" شهید " شاید برای اولین بار در تاریخ ایران بود که فضای باز و مطبوعات نسبتا آزاد پس از نسیم دمکراسی 2 خرداد توانستند رئیس جمهور را وادار به حرکتی موثر در پیگیری و شناسایی عوامل قتل های زنجیره ای بکنند. مساله ای که منجر به تغییر وزیر اطلاعات وقت و اخراج و محاکمه تنی چند از کارکنان وزارت اطلاعات و قربانی شدن " سعید امامی " شد. همو که اینک پس از گذشت یازده سال هنوز یار غارش حسینیان معتقد به بی گناهی اوست. و این ادعایی است که افراد دیگر هم داشتند. افرادی که پس از اعلام خبر خودکشی از وی بعنوان " شهیدی" نام بردند که قربانی شده است. سعید امامی که از مدیران برجسته وزارت اطلاعات بود؛ تحصیلات خود را در امریکا به اتمام رسانده بود و پس از پیوستن به وزارت از مهره های کلیدی و تصمیم گیر این وزارتخانه محسوب می شد. فلاحیان از او بعنوان " نخبه امنیتی " یاد کرده بود. در همان ابتدای داستان قتل های زنجیره ای او را که مشاور وزارت اطلاعات بود، به عنوان یکی از مهره های اصلی پرونده دستگیرکردند ولی عمرش کفاف نداد که بتوانند بر " تاریک خانه اشباح" نور بیندازد و خیلی زودتر از آنچه گمان می رفت ، " داروی نظافت" به خوردش دادند و همچون قاتل مرحوم سامی که در هتلی در اهواز خودکشی ! کرد، اطلاعات او نیز به خاک سپرده شد. وکیل فروهرها هنوز هم نمی تواند از نقش سعید امامی در این پرونده سخنی بگوید چرا که برگه های بازجویی وی از پرونده خارج شده اند و حتی وکلای این مرحومان نیز به آن دسترسی ندارند. ناصر زرافشان یکی از وکلای این پرونده به جرم افشای برخی از حقایق پرونده قتل های زنجیره ای بعدها به اقدام علیه امنیت ملی محکوم شد. احمد بشيری يکی ديگر از وکلای خانواده های قربانيان قتل های زنجيره ای نيز می گويد که " یکی از نقايص اساسی پرونده قتل های زنجيره ای که من هم يکی از وکلای آن بودم، نبودن اوراق تحقيقاتی مربوط به آقای سعيد امامی بود." شیرین عبادی نیز در این رابطه گفته بود که " ما تقاضای مطالعه اعترافات سعيد اسلامی(امامی)را داشتيم اما قاضی مدعی بود که بازجويی های ايشان"غيرمرتبط" با پرونده است. و از طرف ديگر اين فرد فوت کرده است." فروهر و انقلاب فروهردر سال 1339 در حالی که در زندان بود بعنوان یکی از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی انتخاب شد و نقش موثری در اقدامات علیه استبداد داشت. زمانی که آیت الله طالقانی از زندان آزاد شد وی در نهم آبان از مردم خواست تا حکومت نظامی رابشکنند و در صف عظیمی گل بدست به خانه مرحوم طالقانی بروند. داریوش فروهر در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ و همزمان با فرار شاه از ایران، برای ملاقات با آیت‌الله خمینی عازم پاریس شد و ۱۶ روز بعد همراه آیت‌الله خمینی به کشور بازگشت. او بلافاصله پس از انقلاب، در ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ درکابینه دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان شرکت کرد و به عنوان وزیر کار در دولت موقت ایران مشغول به کار شد. باز هم عوامل خارجی وزارت اطلاعات در برابر فشار رئیس جمهور وقت تاب نیاورد و با صدور بیانیه ای قتل های صورت گرفته در آدر ماه را که علاوه بر فروهرها،مختاری؛ پوینده و معصومه مصدق را محکوم کرد . در این بیانیه آمد ه بود "این اعمال جنایتکارانه نه تنها خیانت به سربازان گمنام امام زمان (عج) محسوب می‌شود، بلکه لطمه بزرگی به اعتبار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران وارد آورده‌است. وزارت اطلاعات ضمن محکوم کردن هر جنایت علیه انسان‌ها و هرگونه تهدید امنیت شهروندان و درک عمیق از ابعاد فراملی این فاجعه، عزم قاطع خود را در ریشه‌کنی عوامل و محرکان خشونت سیاسی و تضمین امنیت اعلام داشته و به امت شریف ایران اطمینان می‌دهد همانگونه که در فراز و نشیبهای انقلاب اسلامی، حافظ امنیت و استقلال کشور و حقوق شهروندان بوده‌است، این‌بار نیز با تمام توان و امکانات خود بقایای باندهای منحرف و قانون‌ستیز را مورد هجوم قرار داده و سایر سرنخ‌های داخلی و خارجی این پرونده پیچیده را برای دستیابی به دیگر عوامل این فتنه دنبال خواهد کرد." بدنبال آن کمیته ای به ریاست علی ربیعی تشکیل شد؛ اعترافاتی گرفته شد ولی طبق معمول گفته های آنان با واقعیت هیچ نسبتی نداشت.... هنوز خانواده قرباینان بدنیال عاملان اصلی این جنایات هستند. پرونده قتل های زنچیره ای از جمله پرونده هایی بود که در حالی که " عاملان " و " امران" آن به طیب خاطر به فضاسازی و بدست گرفتن کرسی های قدرت مشغول هستند، قربانیان زیادی گرفت. شاید بتوان از اکبر گنجی و عمادالدین باقی که نقش بسزایی در روشنگری افکار عمومی در ارتباط با قتل های زنجیره ای داشتند یاد کرد. دو روزنامه نگاری که همچون سایر همکاران خود به جرم " افشای حقایق" به جای " آمران " قتل ها سالها مهمان اوین شدند. بازجویی و فشارهای روحی و روانی بر همسر سعید امامی و موسوی همکار وی هم پرونده دیگری است که همچنان باز است . سالها از قتل بی رحمانه داریوش و پروانه می گذرد و پرونده این قتل ها روز به روز ابعاد تازه تری به خود می گیرد و بر برگه های آن افزوده می شود. پرونده ای که هنوز بسته نشده و هنوز " عدالت اسلامی " در مورد آن اعمال نگردیده است. پرونده ای که وکیلش به زندان رفت و متهمش " داوری نظافت" سر کشید. حال باید دید پس از یک دهه، بار دیگر اول آذر آبستن رویداد تازه ای برای ایران


Media buffer

اعتراض دانشجویان به حضور چماقداران در دانشگاه-1

اعتراض دانشجویان به حضور چماقداران در دانشگاه-1


احمد زیدآبادی روزنامه نگار و دبیرکل ادوار تحکیم وحدت، به ۶ سال زندان، ۵ سال تبعید و محرومیت مادام العمر از فعالیت های اجتماعی و سیاسی محکوم شد.


کمیته ی گزارشگران حقوق بشر - احمد زیدآبادی روزنامه نگار و دبیرکل ادوار تحکیم وحدت، به ۶ سال زندان، ۵ سال تبعید و محرومیت مادام العمر از فعالیت های اجتماعی و سیاسی محکوم شد.
صبح امروز با انتقال زید آبادی به دادگاه، حکم ۶ سال حبس، ۵ سال تبعید در گناباد و محرومیت مادام العمر از فعالیت های اجتماعی و سیاسی را به وی اعلام کرده اند. مبلغ قرار وثیقه ی او نیز تشدید شده و از ۲۵۰ میلیون تومان به ۵۰۰ میلیون تغییر کرده است. با این اقدام دادگاه، خانواده ی زیدآبادی ناگزیرند به تلاش برای تامین وثیقه ی جدید تعیین شده بپردازند.
پیش از این و در تاریخ ۱۲ مهر ماه برای این روزنامه نگار قرار وثیقه ی ۲۵۰ ملیونی صادر شده بود و در حالی که خانواده اش وثیقه را تامین و به دادگاه تودیع کرده بودند به دستور دادستان از آزادی وی ممانعت به عمل آمده بود.
وکلای احمد زید آبادی ضمن اعتراض به این حکم امیدوارند که با تامین وثیقه ی جدید، حداقل به طور موقت وی از زندان آزاد شود.

خواسته های بازماندگان پرونده قتل های زنجیره ای

À :

امسال یازدهمین سالگرد قتل داریوش فروهر" رهبر حزب ملت ایران" همسر او پروانه اسکندری دو تن از فعالان سیاسی در ایران است. قتل آنها و در ادامه آن ناپدید شدن و قتل تعداد دیگری از دگراندیشان و روشنفکران و حساس شدن جامعه نسبت به این قتل ها، سبب شد محمد خاتمی رئیس جمهور وقت دستور پیگیری و وعده مجازات عاملین را بدهد.

با گذشت چهار سال از این پرونده، قوه قضائیه ایران پرونده موسوم به قتل های زنجیره ای را مختومه اعلام کرد. این در حالی است که به اعتقاد خانواده های مقتولان و کارشناسان همچنان ابهاماتی در مورد آمریت و پشت پرده این قتل ها وجود دارد.

با گذشت یک ماه از قتل فروهرها، محمد مختاری نویسنده و از اعضای کانون نویسندگان ناپدید شد و سپس اعلام شد که به قتل رسیده، مدتی بعد اعلام شد که محمد جعفر پوینده از دیگر نویسندگان و روشنفکران ایرانی نیز به قتل رسیده است. در ادامه این روند و با توجه به حساسیت جامعه به این موضوع و انتشار خبر این قتل ها در رسانه ها محمد خاتمی رئیس جمهور ایران دستور پیگیری و وعده مجازات عاملین را صادر کرد.

با گذشت دو ماه از بررسی ها وزرات اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در ۱۵ دی ماه در اطلاعیه ای رسمی اعلام کرد که "با کمال تاسف معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس، کج اندیش و خودسر این وزارت که بی شک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته اند، و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زدند، در میان آنها وجود دارد." آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز به این قتل ها واکنش نشان داد و گفته بود،" اگر تحقیقات انجام شود یا مستقیم یا غیر مستقیم دست دشمنان در کار است."

از آن پس این قتل ها به پدیده قتل های زنجیره ای موسوم شد. خانواده های مقتولین به دنبال رسیدگی به پرونده وکیل گرفتند. اما به گفته پرستو فروهر دختر داریوش و پروانه فروهر این مراجعه ها همواره با این پاسخ روبرو بوده که مسئله مسئله امنیت ملی است و نمی شود، اطلاعات پرونده در اختیار خانواده ها و وکلای آنها قرار گیرد.

از سوی دیگر مقامات جمهوری اسلامی هر کدام به نوعی نسبت به این قتل ها اظهار نظر کردند. اکبر هاشمی رفسنجانی در آن زمان اعلام کرد: "ملت، انقلاب و کشور از این قتل ها ضرر کرد. هرکس مرتکب این قتل ها بوده اگر فرض کنیم نیت خیر داشته به کشور ضرر زده است."

محمد خاتمی، که در آن زمان ریاست جمهوری ایران را به عهده داشت، از دیگر مقامات این کشور بود که به این قتل ها واکنش نشان داد و اعلام کرد: "خشونت کار انسان های ناتوان، کور دل و پست است."

در بهمن ماه سال ۷۷ سعید امامی که با نام مستعار سعید اسلامی که مشاور و معاون وزارت اطلاعات در زمان تصدی علی فلاحیان بود، دستگیر شد و در اطلاعیه سازمان قضایی نیروهای مسلح به عنوان طراح اصلی این قتل ها اعلام شد در خرداد سال بعد اعلام شد که وی در حین استحمام در زندان با خوردن داروی نظافت خودکشی کرده است.

در بهمن سال ۷۸ نیز فیلمی از اعتراف شش متهم این پرونده در اختیار مجلس قرار گرفت که مهدی کروبی رئیس مجلس و نمایندگان اصلاح طلب آن را ابهام آمیز و فاقد ارزش حقوقی عنوان کردند.

پس از دو سال اعلام شد تحقیقات به پایان رسید و در همان زمان خانواده ها و وکلا با خواندن پرونده ۱۳ جلدی نواقصی را در مورد مشخص نبودن آمران و موارد مختلف دیگر در پرونده مطرح کردند. خانواده ها در همان زمان به کمیسیون اصل نود مجلس شکایت کردند و مسئولان این کمیته قول رسیدگی دادند. اما به گفته پرستو فروهر رئیس کمیسیون در پایان دوره مجلس به او گفت "در تحقیقات به کسانی برخورد کردند که توانایی احضار آنها به مجلس برای پاسخگویی را نداشتند."

از طرف افرادی با من تماس هایی گرفته شد، آخرین تماس سه سال پیش بود که به من گفتند دیه بگیر و یا قاتلان پدرت را ببخش . این نشان می دهد در حالی که به طور رسمی گفته اند که پرونده بسته شده اما پرونده همچنان باز و درحقیقت نکته مثبت این قضیه است. این اتفاقات هولناک تنها جنایتی علیه پدر من نیست، جنایتی عیه انسانیت است

نازنین پوینده

خانم فروهر در گفت و گو با بی بی سی فارسی می گوید:"بی اعتنا به تمام اعتراض ها پرونده را مختومه اعلام کردند و به این نتیجه رسیدیم که دستگاه قضایی جمهوری اسلامی نمی خواهد وظیفه که بر عهده اش است را انجام دهد. سه خانواده فروهر، مختاری و پوینده تقاضای تحقیق و بررسی از سوی کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد کردند. این سازمان شماره ای دادند که این پرونده ثبت شده، پرونده را برای دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران برای پاسخگویی فرستادند ولی تاکنون پاسخی از این دستگاه به این مجمع بین المللی داده نشده است. "

با اینکه پرونده قتل های زنجیره ای به قتل پنج نفر از روشنفکرانی که در این جریان ها قربانی شده بودند، رسیدگی می کرد، اما برخی از کارشناسان با انتقاد از روند پیگیری پرونده، معتقد بودند که دقت کافی در رسیدگی به این پرونده لحاظ نشده و اعلام داشتند که قتل ها تنها به پنج مورد ذکر شده در پرونده محدود نمی شود. از جمله این منتقدان اکبر گنجی و عمادالدین باقی بودند که هر دو این افراد در همان زمان محکوم وزندانی شدند. خانواده های مقتولان این پرونده نیز معتقدند این قتل ها تنها به اعضای خانواده آنها محدود نمی شد.

نازنین پوینده دختر محمد جعفر پوینده که در زمان قتل پدر ۱۷ سال داشت، می گوید قتل ها تنها به سال ۹۸ محدود نمی شود و تاکید دارد که پرونده قتل های زنجیره ای برخلاف اعلام بسته شدن آن همچنان باز است

خانم پوینده به بی بی سی می گوید: " از طرف افرادی با من تماس هایی گرفته شد، آخرین تماس سه سال پیش بود که به من گفتند دیه بگیر و یا قاتلان پدرت را ببخش . این نشان می دهد در حالی که به طور رسمی گفته اند که پرونده بسته شده اما پرونده همچنان باز و درحقیقت نکته مثبت این قضیه است. این اتفاقات هولناک تنها جنایتی علیه پدر من نیست، جنایتی عیه انسانیت است."

سهراب مختاری، فرزند محمد مختاری نیز از عدم رسیدگی صحیح به این پرونده انتقاد می کند. آقای مختاری افزود:" به شکلی سعی کردند، عاملین و آمرین این جنایت را به محفل خودسری در وزارت اطلاعات تقلیل بدهند و به نوعی از بیان واقعیت سر باز بزنند. آقای زرافشان از وکلای پرونده به پنج سال حبس محکوم شد و وکلای دیگر و خانواده ها را تحت فشار گذاشتند. به نوعی اصلا نگذاشتند حتی بخشی از حقیقت برای مردم روشن شود. "

با گذشت یک دهه از قتل های زنجیره ای خانواده های قربانیان این خشونت ها همچنان پیگیر پرونده به شکل های مختلف هستند.
پرستو فروهر می گوید:" امید من به شخصه این است که با پیگیری اذهان عمومی در ایران و پدید آمدن اراده سیاسی برای جلوگیری از جنایت های سیاسی این پرونده که نقش کلیدی در این مسئله دارد دوباره باز شود و ما بتوانیم به سمتی حرکت کنیم که دیگر کسی در ایران به جرم داشتن اندیشه غیر از حکومت کشته نشود و یا قرابنی خشونت سیاسی نشود."

نازنین پوینده نیز می گوید امیدوار است که روزی برسد تا ناگفته های این پرونده و پرونده های مشابه اعلام شود.

سهراب مختاری نیز به همراه دیگر خانواده های قربانی قتل های زنجیره ای در تلاش است . آقای مختاری می گوید"امیدواریم که در یک دادگاه صالح آمرین وعاملین روشن شوند. برای خانواده ها این پرونده ها باز است. با روشن شدن این پرونده و دیگر برخوردهای رخ داده در این ۳۰ می توانیم آینده ای بسازیم که هیچ انسانی به خاطر عقایدش و تلاشش برای آزادی وطنش به زندان برده نشود و به قتل نرسد. "

هرچند که پرونده قتل های زنجیره ای مختومه اعلام شد، و مقامات جمهوری اسلامی ایران، این قتلها را حرکتی خودسرانه تعبیر کردند. اما هنوز این سئوال مطرح است که پرونده قتل های زنجیره ای در ایران چرا بدون پاسخ به ابهامات مطرح شده از طرف خانواده های قربانیان و وکلای آنها بسته شد و سئوالات همچنان بدون جواب ماند.

جنبش مردم و تاکتیک و استراتژی تحول بسوی آزادی

- ژاله وفا

اکنون که جنبش نوین مردم ایران با همه رفتار خشونت طلب نظام ولایت فقیه علیه آن ، پرتوان به حیات مبارک خود ادامه میدهد ،بحث اتخاذ تاکتیک و استراتژیی هم سنخ با اصل راهنمای آزادی که راهبر به اهداف جنبش شود، از زمره بحثهای مهم و ضروری است که از طرح آن در حین جنبش نبایستی غفلت شود .نگارنده در این نوشتار سعی دارد که قبل از پرداختن به جدا ناپذیر بودن ماهیت تاکتیک و استراتژی در هر جنبشی، ابتدا مشخص نماید که اهداف جنبش مردم در چه بستر شکلتاریخی گرفته و دارای چه ویژه گیهایی میباشد .

هیچ ملتی با هویت کهن و متنوع از لحاظ قومی و نظری ، قادربه ادامه حیات نخواهد بود ، مگر اینکه :
1- فرهنگ مشترکی باشد که در تاریخی طولانی، با شرکت همگان ساخته شده باشد ودارای
2-وجدانی تاریخی باشد که پایه استوار وجدان ملی است و این وجدان تاریخی گزارشگر معرفت همگان( تمامی شهروندان آن با هر مرام و عقیده ای ) بر چند و چون زندگی در وطن مشترک است،
3- در سیر حیات خود اصل راهنما و روش زیست مستقل را یافته و تعریف کرده باشد وبر اساس آن اصل راهنما در جهان پر خطر و نیز شعور به خود بمثابه یک ملت باشد،
4- ﺁگاهی بر حقوق ملی خود داشته باشد و نسلها از پی یکدیگر ، با مبارزه با شرایط و عناصر مانع و مزاحم آن حقوق ،حافظ آن حقوق بوده باشند ،
5-...
مردم ایران نمونه بارز این ملت کهن دارای هویت و جامعه ای در بر گیرنده اقوام و گرایشهای دینی و مرامی متنوع است .
رجوع به متون ادبی و سیاسی کهن کشور ما ( شاهنامه ، مثنوی مولوی ،سیاست نامه ، قابوس نامه و ... )نشان میدهد که تاریخ مبارزه مردم ایران با استبداد و دخالت قدرتهای خارجی ومهاجم ، واجد خاصه ها یی ویژه است . فرهنگ ایرانی:
- با تبعیض سازگاری ندارد ،
- با جبر نمی سازد ،
- حساب ملت را از قدرت دولت جدا میکند ،
- دولت استبدای و دست نشانده را ظلمه میدانسته است ،
- با سلطه گری ناسازگار است،
- با سپردن امنیت خود به دولت سازگا ری ندارد ،
- آن دین و مرامی در طول تاریخ ایران قادر به ادامه حیات بوده و ایرانی با آن سر سازگاری داشته است که بیان شفاف و بدور از ابهام حقوق وی و ضامن آنها بوده باشد،
- ...

ایرانیان در قرن معاصر برای تحقق و استقرار استقلال و آزادی و حقوق خود با خاصه های فوق ، حداقل سه نهضت و انقلاب بزرگ را آفریده اند. ناگفته پیداست که در تاریخ پر تلاطم ایران خصوصا در قرن معاصر ساختهای فرهنگی – اجتماعی استبدادی بسیار ریشه دار و تغییرشان موکول به زمان و تجربه بوده است .لذا پرداختن به این مهم با توجه به بزرگی کار، همت و مشارکت تمامی یک ملت آنهم در امتداد نسلها را می طلبیده است . تا مگر ایرانیان را از بیغوله های تاریک ناامیدی و انفعال بدر ﺁورند.هر بار که استبداد به شکل و فرم و محتوای جدیدی به نحوی از انحاء خواهان بازسازی خود بوده است ،نسلهای جدید مبارزه با ابعاد مختلف استبداد و وابستگی در شکل و محتوای جدید را ادامه داده اند . جنبش اخیر ملت ایران نیز جزادامه همان کوشش برای باز ستاندن و استقرار آزادیها و استقلال وطن و حقوق ذاتی خود نمی باشد. از اینرو
هر عملی که در برابر جریان تاریخ ایرانیان سد ایجاد کند، ناقض ﺁزادی و حقوق فردی و جمعی ، ناقض استقلال و مانع رشد این ملت است.
از آنجا که آزادی حق است ،پس متعلق به همه است .لذا خودی و غیر خودی و مرز نمیشناسد . از اینرو آزادی و استقلال ملک طلق هیچ کس نیست. ولی قدرت رایکی باید تنها دارا باشد تا دیگری نداشته باشد ، از اینرو ماهیتش بر مرز بندی مدام و شقه شقه کردن مردم و بسته به نزدیکی و یا دوری افراد از مرکز قدرت ، قائل به خودی و غیر خودی است .
فضای آزادی و استقلال بر عکس استبداد و وابستگی ، بی نهایت است و گنجایش انسانهای آزاده را با همه تنوع و پلورالیسم نظری و مرامی خود دارد.
آزادی و ذهنیتهای آزاده ،به مرزها ی طبیعی نیز بعنوان نشان و نماد محال نمی نگرند ، بلکه به آنها به مثابه محل گذار و دگرگونی نظر دارند.از اینرو در نزد انسانهایی با اصل راهنمای آزادی ، جریان تحول از قدرت به آزادی ، تاریخ اختلاف در بستری از توحید است، و نه تاریخ توحید در بستری از اختلاف !
اصول استقلال و آزادی بایستی ابتدا در روابط انسانهای آزاده جلوه گر شود.بر این اساس مفهوم رابطه آزاد بین انسانها ( خصوصا شهروندان یک وطن )به معنای تأثير متقابل هويت ها ی فردی و جمعی است ، از اینرو مستلزم استقلال تام هريک از اين هويت هاست.لازمه روند تبادل در روابط انسانی تغییر و رشد مدام، آنهم بدون خود باختن و تغییر ماهیت و هویت دادن است. لذا در آزادی ، مرزها، نه برای محصور ساختن خويش، بلکه برای نيل به گذار آزادانه از خويشتن به ديگری و کنش متقابل وتجلی اعجاز دو هویت مستقل در تبادل است .
حال اگر بخواهیم خود را از حب و بغضهای شخصی و داوریهای شتابزده و تبیین های ساده انگارانه در قضاوت نسبت به کردار و گفتار و پندار" دیگری" رها کرده و برای قضاوت ،ملاک و سنگ محک و ترازویی دو کفه و میزانی مشترک برای همه بکار گیریم ، بایستی کردار و گفتار و پندارهر فردی و یا گروه و سازمان سیاسی را تنها با این میزان ارزیابی کنیم که آیا آن گفتار و پندارو خصوصا کردار در راستای تحقق حقوق ملت و استقرار اصول آزادی و استقلال ایران به مثابه ضامن وطن ماندگارهر ایرانی( با هر مرام و عقیده ای ) و در راستای " تغییر " ساختهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی از محور قدرت به محور آزادی؛ قرار دارد و یا مانع و رادعی برای تحقق این حقوق بوده و بر عکس ، حیات استبداد و وابستگی را تداوم بخشیده و فرصت های استثنایی تاریخی را برای رهایی از قید استبداد و وابستگی سوزانده است .
این شاغول زمانی با موفقیت در بنای ایرانی آزاد و مردمسالار و حقوقمند بکار گرفته میشود که در هر قضاوت و بر داشت و نقدی از گذشته و اتخاذ هر روشی برای آینده ، تفاوتهای دیدگاهها و روشهای مبتنی بر آزادی و یا قدرت را در هر کردار و گفتار و پنداری و نیز استراتژی و تاکتیک های مبارزاتی اتخاذ شده افراد و شخصیتهای سیاسی و سازمانها و گروههای سیاسی و همچنین عواقب آن دیدگاهها را برای نسل در مبارزه با شفافیت هر چه تماتر روشن سازد.

نمونه بارز قدرتی که با مرزبندی های تبعیض آمیز بین اجزاء جامعه ،آنرا گرفتار خشونتی ویرانگر میسازد ،نظام ولایت فقیه است .تمامی خشونت و فقر مادی و معنوی که جامعه امروز ایران بدان گرفتار است در ولایت مطلقه فقیه با روشنی تمام جلوه گر است. ولایت مطلقه یک تن بر یک جامعه ، به ضرورت ، قدرت یک تن برهمه جامعه معنی می دهد و آنگاه که ولایت مطلقه؛ قدرت مطلقه معنی می دهد و توسط مأموران اعمال می شود، خشونت عریانی می گردد که نخست به جان بکاربرندگانش می افتد و ﺁنها را معتاد می کند و چون فرهنگ حذف و عدم تحمل و زبان ستیز و دایره حذف و دفع قدرت به غیر خودی ها منحصر نمی ماند، به حوزه خودی های قدرت حاکم نیز کشیده میشود، همانگونه که میبینیم اکنون شده است.چرا که ماهیت متذبذب قدرت باعث میشود خودی دیروزی بنا بر اقتضائات امروز قدرت ،غیر خودی محسوب شود و اینگونه است که سرکنگبین جهالت در حوزه قدرت جز بر صفرای تباهی نخواهد افزود .
اکنون در این برهه مهم تاریخ ایران که جنبش اخیر مردم با شعار های مرگ بر دیکتاتوری ، مرگ بر اصل ولایت فقیه ،مبارزه همه جانبه با اقتدار نظام حاکم خصوصا راس آنرا در پیش گرفته است، همراه با فراز و نشیبها ی جنبش مردم و در لحظات شیرین حاصل از مقاومت و ایستادگی مردم و نیز لحظات تلخ حاصل از کشتار مردم و تجاوزها و تخریبهایی اعمال شده توسط نظام حاکم ،بحث بر روی چند و چون موضع گیریها و اظهارات شخصیتها وطیفهای سیاسی که به نحوی از انحاء بر روی حرکت جنبش اثر مثبت و یا منفی دارند ، نیز داغ و پر التهاب است.
اما کردار و پندار و گفتار افراد و گروههای سیاسی و عواقب آنها در واقع در آینه اهداف این جنبش که در فوق بر شمرده شد ،روشنی می یابند.یا این کردارها و گفتارها و پندارها هم سنخ با خاصه های مبارزه ایرانی یعنی ناسازگار با هرگونه تبعیض و جبر و مرزبندی بین شهروندان و ضد سلطه بیگانه و موافق و ضامن حقوق ملت است و یا بر عکس با همه آنها سازگار و خواسته و یا ناخواسته ضامن منافع نظام زور حاکم است.

همانگونه که نگارنده در سطور بالا قید کرد ، برای پرهیز از هرگونه داوریهای شتابزده و تبیین های ساده انگارانه میبایستی تنها به سنجش نقش هر کردار و گفتار و پنداری دربستر اهداف جنبش تاریخی مردم ایران پرداخت.
اکنون که جنبش مردم با وجود همه رفتار سبعانه نظام ولایت فقیه به حیات فعال خود ادامه داده است ،در درون جنبش دو نوع موضع کلی ( با همه طیفهای فرعی خود )در برابر نظام حاکم قرار دارد :
1- هرچند تجربه نشان داد که در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی،نظام فاقد ظرفیت اصلاح است واکنون بعد از تجربه قرار داریم و با وجود رویکردهای خشونت آمیز اخیر نظام در برابر مردم آنهم در ابعاد بسیار سبعانه تر از قبل ، امید داشتن به اصلاح پذیر بودن نظام ولایت فقیه و آنرا هنوز واجد شرایط برای احقاق حقوق "مغفول مانده " در قانون اساسی فعلی دانستن که با تغییری در سطح مدیریتی قابل حصول می باشد .
2-اصلاح ناپذیر دانستن نظام مافیایی حاکم و عبور از نظام ولایت فقیه و نفی همه جانبه ماهیت خشونت و بحران زای آن و امید بستن به استقرار نظامی مردمسالار و حقوقمند

از آنجا که سرعت غیر قابل وصف جنبش در درنوردیدن مرزهای قدرت ساخته ،باعث شده است که در طیف اصلاح طلبان قدیم هم تغییراتی رخ دهد ، در این طیف با اظهار نظرهای متنوعی در باره نوع نگرش به جنبش و نظام مواجه ایم :
از طرفی یک سر طیف اقای محمد رضا خاتمی قرار دارد که در مصاحبه اعتماد با وی در 17 مرداد 88 در پاسخ به سوال خبرنگار اعتماد مبنی بر اینکه : جنبش اجتماعي چه نسبتي با آقايان موسوي، خاتمي و کروبي دارد؟پاسخ میدهد
:"جنبش اجتماعي آنقدر قوي است که همه را به دنبال خودش می کشاند... حزب مشارکت اين توان را ندارد که بتواند اين عده از مردم را به خيابان‌ها بياورد چراکه اگر اين توان را داشتيم در جاهای ديگری از آن استفاده مي‌کرديم.وقتي ما گردهمايی مي‌خواهيم تشکيل دهيم، کل افرادی که می ‌توانيم جمع کنيم دو هزار نفر است. براي اين کار سازماندهی و امکانات کافی نداريم."
و نیز نقطه نظر آقای بابک داد که در مقاله "سبزها به "قانون اساسی نوين" بيانديشند! نظام رفتنی است!"علنا عبور از نظام و براندازی آن را هدف جنبش میداند :" امروزه احيا و تکرار «بخشهايی» از قانون اساسی و تکرار «دوران امام» که در بيانيه های مهندس موسوی يا آقايان کروبی و خاتمی بر آن تأکيد می شود، نه «منطقی و مفيد» است، و نه «ممکن و شدنی» است! بنابراين اهالی جنبش سبز، به برپاسازی يک «نظام قانونی نوين» اميد بسته اند که از تناقضها و اشتباهات و ظلمهای «تمام اين سی سال اخير» تهی باشد. قانونی نوين که «چتر فراگيری برای تمام ايرانيان» باشد از هر مرام و مذهب و تبار و جنس و قومی.. ما در اين جنبش،به «عضوگيری از تمام ايرانيان» برای مشارکت در براندازی نظام نيازمنديم "
و یک سردیگر طیف رئیس دولت اصلاحات محمد خاتمی قرار دارد که با این سخنان " وقتی آنهایی که معتقد به جمهوری اسلامی هستند، نمیتوانند حرف خودشان را بزنند ،آن وقت نوبت عمل از سوی کسانی پیش میآید که اصل را قبول ندارند" نگرانی عمیق خود را از قرار گرفتن رهبری جنبش در دست کسانی که به نظام ولایت فقیه باورمند نیستند عنوان می کند و عبور از نظام ولایت فقیه را "انحراف جنبش از مسیرخود " میداند وگرنه در اخرین اظهار نظرش در 27 ابان ماه خطاب به حاکمان این آرزو را بیان نمیکرد که "کاش حاکميت می‌گفت آقای موسوی بيا به صحنه و اين جنبش را مديريت کن که جنبش از مسير خودش منحرف نشود"
امانگارنده در این نوشتار تنها به اظهار نظرهای آقایان موسوی و کروبی در مقاطع مختلف بسنده میکند تادر پرتو آن نقش کردار و گفتار ایشان را در جنبش کنونی در یابیم
ضمن اینکه هر مقاومتی که به پیشبرد اهداف جنبش در مبارزه با زور حاکم موثر واقع می شود ،قابل تحسین است و آن بخش از عملکرد آقای موسوی در مقاومت در برابر روشهای خشونت آمیز نظام حاکم و همچنین تلاش اقای کروبی در افشای تجاوز به عنف بازداشتیان توسط ماموران نظام حاکم و دفاع از حقوق مردم ، قابل تحسین و در راستای اهداف جنبش مردم قابل ارزیابی است ،می توان مشاهده کرد که مواضع هر دو در مقابل نگرش به نظام حاکم و طیفی که در جنبش شرکت کرده است در همان چهارچوب اعتقاد به اصلاح پذیری نظام و مرز بندی خودی و غیر خودی (ایرانیان داخل و خارج از نظام )باقی مانده است . آقای کروبی در ديدار فراکسيون خط امام مجلس(پارلمان نیوز25 آبان 88 ) اعلام کرد:"رهبران جنبش سبز مقيد به چارچوب‌های انقلاب، نظام و قانون اساسی هستند - جريان اصلاحات خط خود را از مخالفان با اصل نظام جدا می‌داند." آقای موسوی نیز در جمع اعضاي فراکسیون خط امام 8 مهر 88 اعلام کرد:" تشکیل جنبش سبز در چارچوب‌های نظام و انقلاب خواهد بود " و نیز در رابطه با طیفهای درون جنبش در تاریخ11 آبان 1388 در دیدا با خانواده فیض‌الله عرب‌سرخی تصریح کرد":کسانیکه مخالف نظام بودند هیچ گاه وارد جنبش سبز نشدند"
هرچند بر نگارنده روشن نیست که آیا آقای موسوی با هر فردی که در جنبش شرکت کرده است اعم از ایرانیان داخل و یا خارج از کشورجدا رودررو صحبت کرده و ازنیات و افکار آنها و مواضعشان در قبال نظام حاکم مطمئن شده اند؟! امری که دور از واقعیت به نظر میرسد! همانگونه که نگارنده این سطور نیز نمیتواند ادعا کند در جنبش اخیر باورمندان به نظام حاکم هیچگاه وارد نشده اند. چرا که این امر نیز مسلما بدور از واقعیت است. اما فیلمها و گزارشات تظاهرات و شعارهای مردم در دسترس همگان است وخود شاهد مواضع کنونی جنبش در قبال نظام حاکم می باشد.
هرچند آقای موسوی خوشبختانه در 18 آبان 88اعلام کرد :"خود قانون اساسی هم وحی نیست و اگر لازم باشد میتواند اصول آن مورد تجدید نظر قرار گیرد همانطور که در سال ۶۸ اینچنین شد." و این امر گامی به پیش نسبت به تاکید بر محصور ماندن در چهارچوب قانون اساسی فعلی با راس مطلقه ای بنام ولی فقیه میباشد.

اما هستند طرفدارن طیف آقای موسوی که معتقدند وی در ذهن خود از نظام ولایت فقیه عبور کرده است و تکیه وی بر التزام به ولایت فقیه و قانون اساسی تاکتیک و نه استراتژی وی می باشد.
در همینجا لازم به توضیح است که همانگونه که وسیله از هدف جدا نیست و هدف وسیله را توجیه نمیکند ، تاکتیک نیز نمی تواند جهتی خلاف استراتژی داشته باشد و از جنس و سنخ آن نباشد !
بهترین ملاک اینکه هدف خوب پسندهمگان است، اما وسيله بد راعموم نمى پسندند.پس "هدف وسیله را توجیه نمی کند" بلکه" هدف پیوسته در وسيله است که بيان مى شود"
لذا کسانی که معتقدند هدف وسیله را توجیه میکند و یا با تاکتیک بد میتوان راه به استراتژی درست برد ،چشم بصیرتشان از این واقعیت غافل می گردد که وسيله و هدف پیوسته با اصل راهنما مرتبط اند. یعنی هدف خوب برهمان اصل راهنمائى درتصورنمى آيد كه وسيله بد. اصل راهنمائى كه آدمى را به فكرهدف خوب مى اندازد، متناقض اصل راهنمائيست كه او را به فكراستفاده ازوسيله بد مي اندازد. درحقيقت غيرممكن است بتوان بريك اصل راهنما، هدف ووسيله اى برگزيد كه يكى خوب وديگرى بد باشد. پس به اعتباراصل راهنما، هدف خوب با وسیله بد، متناقض است.
و همین امر نیز در مورد تاکتیک و استراتژی صدق میکند .همانگونه که زمانی که استراتژی بدون ابهام و مشخص است و راه و مسیر را شفاف می نمایاند ،نمی تواند تاکتیکی را با خود سازگار بداند که آدرس اشتباه میدهد .از اینرو تاکتیک بیان اصلاح پذیری نظام به هیچ وجه با استراتژی لزوم عبور از نظام ولایت فقیه همخوانی و سازگاری ندارد.
نگارنده این نوشتار البته از مکنون قلبی آقای موسوی وآنچه در ذهن ایشان می گذرد بدون بیان صریح خود وی آگاه نیست و تنها موارد مورد استنادش بیانیه ها و اعلام نظرهای رسمی ایشان است. اما دوستداران آقای موسوی چنانچه مطمئنند که برداشتشان از روش اتخاذی آقای موسوی درست است ،بهتر است هم خود را دچار غفلت نکنند و امید واهی نبندند که این تاکتیک حتما به آن استراتزی راهبر میشود و هم اینکه موظف و مسئولند که به وی دلسوزانه یاد آور شوند که اگر واقعا چنین است و ایشان در ذهن از نظام عبور کرده اند ولی" مصلحت " میدانند که بر پایبندی خود به ماندن در چهارچوب نظام اصرار ورزند ،دود این دوگانگی در رفتار و گفتار ابتدا به چشم کسانی می رود که با این قبیل رفتار دوگانه جنبش را به غفلت می اندازند . چرا که گریز از شفافیت و گرایش به ابهام سبب می شود ، هدفها ناروشن و موضعگیری ها چند پهلو شوند. هرگاه در تجربه ها همانا در تجربه مشروطیت، ملی کردن صنعت نفت و انقلاب 57 تأمل کنیم ، ابهام پیوسته هم از موانع بزرگ همگرائی و هم از عوامل تحول از اتحاد به افتراق بوده است.
بر همه مبرهن است که هم آقای موسوی و هم آقای کروبی کاندیداهای نظام حاکم بودند و در لحظه ثبت نام خود برای کاندیداتوری در نظام حاکم ،نیز التزام عملی به ولایت فقیه سپردند ، اما به استناد شعارها و رفتار مردم ملاحظه می شود که جنبش با جهش های کیفی از راس نظام ( نه تنها به صفت شخص آقای خامنه ای ،بلکه از اصل ولایت فقیه ) گذر کرده است، لذا قائل بودن به محدوده ی قانون اساسی و نظام به عنوان محدوده ای که در آن جنبش مردم می باید به نتیجه برسد، گزینش استراتژی شکست است و هر گونه تعلل و یا دوگانگی در تاکتیک و استراتژی ،فاصله متخذان آنرا از هر طیف سیاسی و یا مرام و عقیده ای که باشند ، با جنبش به تناسب همان جهشهای کیفی زیاد تر میکند.زنهار که در فردای عبور از نظام ،که چندان دور نیست و نظام ولایت فقیه همچون عصای موریانه خورده سلیمان در هم فرو میریزد ، نوع نگرش مردم و قضاوت تاریخیشان نسبت به کسانی که درپذیرش اصلاح ناپذیر بودن نظام تعلل ورزیدند و با وجود مشاهده فساد همه جانبه ،به کارآمدی نظام پوسیده مافیایی دل بستند ،بسیار دیگر خواهد بود .
همانگونه که ذکرش رفت ، فضای آزادی نهایت و کرانه ندارد. فضای آزاد و مستقل فردای ایران ،گنجایش هر انسان آزاده ی را دارد و ملک طلق کسی نیست که تیغ خودی و غیر خودی بر شهروندان کشد ،
و به مصداق شعر مولانا
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما
مفتاح شود، مفتاح را دندانه شو ، دندانه شو
آزادگان ،نباید به تحول هر فرد و جمعیتی در گذر از قدرت به آزادی بخیل باشند وبایستی از آن حسن استقبال نیزکنند و وجود هر آزاده ای را مفتاح و کلید راهیابی به فضای فردای آزاد ایران قلمداد کنند. اما زنهار که زمان عمل اجتماعی همواره منطبق با زمان گردش وضعی نیست ،فرصتها را در تحول به سوی اهداف تاریخی ایرانیان و وجدان ملی آنها، نباید نه از خود و نه از جنبش گرفت و هرز داد.
در نوشتار بعدی به انگیزه هایی که میتوانند مبنای اتخاذ تاکتیک و یا استراتژی ماندن در چهارچوب نظام حاکم باشند ، میپردازم.
ژاله وفا
jalehwafa@yahoo.de