عصر ایران
پیروز مجتهد زاده استاد روابط بین الملل و رییس موسسه مطالعات " یوروسویک " در لندن در مصاحبه ای اختصاصی با روزنامه اعتماد به ابهامات راجع به نقش بریتانیا در رویدادهای جاری در ایران و پیشینه روابط دو کشور پاسخ د اده است .
به گزارش عصر ایران ، دکتر مجتهد زاده در این مصاحبه در رابطه با دستگیری کارمندان سفارت برتانیا در تهران پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری گفت: " ببينيد اگر من مي خواستم مانند ديگر همکارانم تجزيه و تحليل کنم دو حالت پيش مي آمد؛ يا مي گفتم دولت در مقصر دانستن انگليس اشتباه مي کند يا مي گفتم انگليس زيربناي همه اتفاقات است اما من مي گويم اولاً نمي دانم دقيقاً چه اتفاقي افتاده است تا بخواهم يا بتوانم بگويم انگليس در وقايع بعد از انتخابات خباثتي به خرج داده يا نداده؟ "
وی افزود : "اما آنچه مي شنوم اين است که يکي، دو تن از کارمندان ايراني سفارت انگليس به جرم اينکه در اين تظاهرات ها عکس و فيلم تهيه مي کرده اند، دستگير شده اند. اگر اين خبر درست باشد کار کارمندان سفارت غلط بوده است زيرا آنها نمي توانند بگويند براي آلبوم شخصي خودشان عکس مي گرفته اند بلکه اين کار قطعاً جنبه اطلاعاتي دارد و از سوي ديگر قطعاً بريتانيا در ايران مثل هر کشور ديگري تعدادي جاسوس دارد، پس چه نيازي هست که کارمند سفارت چنين کاري بکند؟ "
مجتهد زاده افزود: " با اين حال اگر اخبار درست باشد خطا با سفارت است و اگر خطا با سفارت باشد، وظيفه آنها اين بود که وقتي دولت ايران اينها را دستگير کرد بلافاصله مطابق مقررات خودشان به مساله رسيدگي کنند. من متعجبم که چرا سفارت وضع اين افراد را بررسي نکرد و فقط براساس ديپلماسي تلافي جويانه رفتار کرد. اين براي من به عنوان يک شهروند بريتانيايي سوال برانگيز است.
تا اينجا به کار دولت ايران نمي توان ايرادي گرفت اما سفارت انگليس به جاي عصباني شدن بايد توضيح مي داد يا از کارمندان خودش توضيح مي خواست که آنجا چه مي کرديد، ولي اين خطاها در سطحي نيست که ما دولت بريتانيا را به اين متهم کنيم که مي خواسته در ايران کودتايي به راه بيندازد و با دو تا کارمند که در خيابان ها عکسبرداري کرده اند، قصد کودتا داشته است. اين اتهام وارد کردن ها ناشي از همان خصلتي است که عرض کردم، يعني اغراق و غلو و دروغ براي بهره برداري سياسي، البته در عين حال اين مسائل جاي تعجب ندارد زيرا ما چند سالي است که با بريتانيا، فرانسه، آلمان و ايالات متحده امريکا در تضاد و تقابل هستيم و اينها در مسائل هسته يي لطمات زيادي به ايران زده اند و من مطمئنم اگر کارمندان سفارت فرانسه و آلمان هم چنين کاري مي کردند آنها هم دستگير مي شدند."
دکتر مجتهد زاده در بخشی از این مصاحبه درباره نقش بریتانیا در کودتای 28 مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق گفت : " در اين گونه مسائل سياسي هر واژه و اصطلاحي تعريفي دارد. در ايران چون ما اصولاً علم سياستي نداريم هيچ چيز تعريف شده نيست. کودتا عبارت از حرکتي است اغلب ناگهاني و گاه با حضور نيروي نظامي براي نابود کردن حاکميت کشور و حاکميت تشکيل مي شود از سه قوه مجريه، مقننه و قضائيه که اگر کسي اين سه قوه يا دو تا از آنها را سرنگون کند، مي شود کودتا و آنچه در سال 32 در ايران اتفاق مي افتد اين است که آقاي مصدق پارلمان را منحل کرد و قوه قضائيه را سر بريد. بنابراين از سه قوه دو قوه را از ميان برداشت و قوه سوم را که قوه مجريه بود باقي گذاشت چون خودش در راس آن حضور داشت و نيز رئيس کل قوا را اخراج کرد يعني تا اينجا کودتا به تمام معنا واقع شد."
مجتهد زاده افزود : " آن چيزي که در 28 مرداد اتفاق افتاد عبارت بود از ابلاغ عزل نخست وزير دولت ياغي از سوي سلطنت، منتها چون حرکت ناگهاني بود و مصدق غافلگير شد و از ارتش هم تنها سرهنگ نصيري بود با دو تا جيپ ارتشي که رفته بودند حکم را ابلاغ کنند که در نهايت مصدق همه را زنداني کرد آن وقت اينها مي گويند کودتا همين است و بعد به دليل حضور روزولت مي گويند کودتاي آمريکايي"
وی در ادامه گفت : " چرچيل در راس دولت انگليس با مصدق درگيري هاي نفتي و... داشت اما چرچيل واسطه شد و پاي امريکا را به ميان کشيد ولي در چيزي به نام کودتا شرکت نداشت و تنها از امريکا خواسته شد وسايل اتفاقي را که قرار بود بيفتد فراهم کند....عاملان کودتا ايراني بودند. پيش از اينکه روزولت به ايران بيايد، کابينه مصدق عليه او به پا خاسته بود.
مدیر موسسه یوروسویک لندن در ادامه درباره نقش بریتانیا در کودتای 28 مرداد خاطر نشان کرد : " انگليس هيچ نقشي نداشت. انگليس سرگرم مساله نفت بود و در اين کار هيچ دخالتي نداشت جز آنکه چرچيل از آيزنهاور براي دخالت در اين مساله درخواست کمک کرد.کودتا براي خودش يک تعريف علمي دارد. به هر برداشتي که کودتا نمي گويند.
مجتهد زاده افزود : " من حرفم اين است که نمي توانم با خواندن اين تاريخ قاطعانه بگويم 28 مرداد کودتا بود و براي ديگران هم چنين توجيهي نمي کنم. نتيجه يي که از مطالعات تاريخي ام گرفته ام اين گونه است."
وی در ادامه درباره سوء ظن ایرانی ها به نقش پشت پرده انگلیس در وقایع سیاسی کشور گفت : " در ايران 60 سال است که کلاغي اگر از سر درختي بپرد، مي گويند کار انگليسي ها است. در فرهنگ سياسي ما وضع انگليس خيلي خراب تر از امريکا است اما امروز ديگر ترس از انگليس خيلي وجود ندارد چون ديگر مردم ايران، انگليس را آنقدر مهم نمي دانند.
وی افزود : " در زمان مصدق انگليس با مصدق بر سر مساله نفت درگير بود، به اين دليل که او تصميم گرفته بود نفت را ملي کند. خيلي خب، اين حرف خوبي است اما مساله اين است که انگليس ايران را استثمار کرده بود و خون ملت ايران را خورده بود. اينها شعارهايي است که مصدقي ها مطرح کردند تا مردم به اين نينديشند که استعمار کارش آشاميدن خون همه ملت ها است. آن عصر، عصر استعمار بود. بزرگ ترين مستعمره بريتانيا، هندوستان، در همسايگي ما قرار داشت و پايگاه امپراتوري انگلستان نه در لندن که در بمبئي بود.
مجتهد زاده ادامه داد : "منظور من اين است که مسلماً انگليس استعمارگر و خون آشام بود اما برنامه خاصي عليه ما نداشت بلکه براي تمام کشورها برنامه داشت و عصر، عصر استعمار بود.از زمان مصدق اين مساله وارد تفکر و فرهنگ سياسي ما مي شود والا انگليس با روسيه و فرانسه هيچ فرقي نمي کرد.همه به دنبال منافع ملي خودشان هستند، اين بستگي به ما دارد که چگونه از منافع خودمان دفاع کنيم و تحت تاثير قرار نگيريم.اما امروز انگليس ديگر کاره يي نيست و به ما علاقه خاصي ندارد زيرا ديگر شرکت نفتي در کار نيست و ديگر سرمايه گذاري خاصي در کشورمان ندارد.در زمان پهلوي دوم يک سرمايه گذاري در توليد پيکان داشت که آن هم ديگر تبديل شده به اينکه فرانسوي ها ما را هفت ، هشت جانبه محصور کرده باشند.
نکته جالب اینجاست مجتعد زاده در حالی محمد مصدق که یکی از چهره های میهن دوست در تاریخ ایران است را تخطئه می کند و آمریکا و انگلیس را از دست داشتن در کودتای معروف 28 مرداد تبرئه می کند که مادلین آلبرایت ، وزیر خارجه اسبق آمریکا صراحتاً به نقش ایالات متحده در کودتای 28 مرداد اشاره داشته و از این بابت رسماً ابراز تأسف کرده بود.
همچنین وی از کنار اسناد و مدارکی که نشان دهنده نقش انگلیس در سرنگونی دولت مردمی مصدق است با بی اعتنایی رد شده است اما گویا سفیر انگلیس در ایران بیش از این" شهروند بریتانیایی" به گذشته کشورش در ایران واقف است که در مصاحبه اخیر خود با بی بی سی فارسی گفت: رفتار گذشته ما در ایران به گونه ای نبود که ما بتوانیم بدان افتخار کنیم."
به نظر می رسد روند تخریب چهره ها ، در زمان حال متوقف نمانده و به گذشته های تاریخی نیز رسیده است هر چند که قبلاً نیز چهره های موجه تاریخی ایران از گزند تهمت ها و بدگویی ها مصون نبوده اند و این طور که پیش می رود ، بعید نیست چهره هایی مثل امیرکبیر نیز قربانی این رویکرد شوند!
۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه
مجتهد زاده افزود : " آن چيزي که در 28 مرداد اتفاق افتاد عبارت بود از ابلاغ عزل نخست وزير دولت ياغي از سوي سلطنت،!!
شستشوی مغزی به روشهائی اطلاق می شود که
شستشوی مغزی به روشهائی اطلاق می شود که در جهت تغییر بنیادی اعتقادات و وفاداری شخص به یک ایده، گروه، مذهب و یا سرزمین خود صورت می گیرد و عبارت است از ترکیب شیوه های مختلف شکنجه های روانی و استفاده سیستماتیک از آنها. خصوصیت اصلی شستشوی مغزی در این است که تکیه اصلی آن نه لزوما بر آزار و اذیت جسمانی، بلکه بر اساس تاثیرگذاری بر رفتار و ذهنیت زندانی قرار دارد.
اصطلاح شستشوی مغزی در دهه ٦٠ میلادی و با جنگ کره بر سر زبانها افتاد. این امر به آن معنا نیست که پیش از آن و یا در جاهای دیگر این روش شکنجه وجود نداشته است. به عنوان نمونه در دوران قدرقدرتی کلیسا در قرون وسطا و حتی تا سده ها پس از آن و نیز در شوروی دوره استالین روشهای شستشوی مغزی بکار گرفته می شده است. در جنگ کره وقتی تعدادی از اسرای آمریکائی از طریق رادیو و تلویزیون وفاداری خود را به چین، مارکسیسم و مائو و همچنین انزجار خود را نسبت به آمریکا اعلام داشتند، توجه علم روانشناسی در امریکا به این مسئله جلب شد. نه تنها روانشناسان، بلکه افکار عمومی هم درگیر این پرسش شد که چطور ممکن است انسانها به یکباره باورها و اعتقاداتشان را تغییر دهند. چه روشهائی این تغییرات بنیادی را در انسانها سبب می شود؟ (١)
سربازان آمریکائی پس از آزادی و بازگشت به کشور خود مورد تحقیقات روانشناسی قرار گرفتند تا معلوم شود چه شرایطی آنها را به این اعترافات و تغییر در باورهاشان واداشته است. معلوم شد که شستشوی مغزی به روشی که چینی ها بکار بردند، سه مرحله را دربرمی گرفت: خستگی، وابستگی و وحشت.
زندانبانان ابتدا تلاش می کردند زندانی را از نظر جسمی ضعیف وخسته سازند. شرایط زندان از نظر بهداشتی، امکان خواب و نیازهای ابتدائی دیگر طوری تنظیم شده بود که باعث گرسنگی، خستگی مفرط و بیماری می شد. زندانی باید احتیاجات اولیه اش را به عریانی و با تمام وجود احساس می کرد و می بایست برای ارضا آنها فشار شدیدی را متحمل شود. مرحله دوم ایجاد وابستگی بود. شرط برآورده شدن بخشی از نیازهای اولیه، آمادگی زندانی برای اطاعت کامل از اوامری، مثل شرکت در کلاسهای ایدئولوژیک بود. در صورت اطاعت محض، نظیر آمادگی برای امضا اعترافات دیکته شده یا همکاری با مقامات چینی در تبلیغ علیه دولت آمریکا، زندانی مورد تشویق قرار می گرفت. تشویق هائی مانند اضافه شدن شکر و میوه به جیره غذائی تا وعده آزادی. و بالاخره تلاش می شد تا زندانیان را که در دو مرحله پیشین به اندازه کافی فرمانبرداری از خود نشان نداده بودند، با ایجاد وحشت به اطاعت وادارند: از طریق تهدید به اعدام، که گاه با اجرای صحنه های مصنوعی تیرباران همراه می شد؛ ایستاندن زندانی روی پنجه پا به مدتی طولانی، قرار دادن زندانی در سرمای سخت، حبس انفرادی و نگه داری در دخمه هائی که در آن امکان حرکت وجود نداشت. بیدرمان روشهائی را که می توانند به شستشوی مغزی بیانجامند بصورت زیر خلاصه کرده است. از آن جمله اند:
انزوا از دنیای بیرون و دیگران، یک جهته و محدود کردن حوزه دید، ایجاد بی رمقی و خستگی، تهدید و دلجوئی مقطعی، تظاهر به قدرت مطلق خود و در برابرش کوچک و ناچیز شمردن زندانی و ایجاد فرامین بیهوده و نظیر اینها. (٢)
ارشاد، کلامی مقدس برای شستشوی مغزی در زندانهای ایران
تمام روشهائی که به آنها اشاره شد، با شدت و گستره ای بیشتر در زندانهای جمهوری اسلامی در دهه ٦٠ بکار گرفته می شد و امروز هم بعد از گذشت این همه سال هنوز هم بکار گرفته می شود. در این نوشته تکیه من بر تجربه های آن دهه سیاه و مقایسه آنها با روشی است که چینی ها در مورد اسرای آمریکائی بکار بردند. ارشاد و تواب سازی، که در دهه ٦٠ سیاست حاکم بر زندانها بود، نام اسلامی شستشوی مغزی است. هدف از شکنجه تنها برای گرفتن اطلاعات نبود. زندانی در تمام طول حبس هیچگاه به حال خود رها نبود. عامل زمان، یعنی درازمدت بودن شکنجه در میزان تاثیرگذاری و جنبه فرسایشی آن نقش تعیین کننده ای دارد. تلاش زندانبانان این بود که اولا ارزشها و هویت زندانی را، که طبعا برآمده از تجارب وی در پروسه زندگیش بوده است، از وی بربایند و به جای آن قالبهای خود را در ذهن و روان زندانی بچپانند. اهرمهای فشار روانی در زندانهای جمهوری اسلامی دو مرحله درهم تنیده را در برمی گرفت:
١- تجاوز به اعتقادات و باورهای گذشته زندانی
این نخستین گام برای شستشوی مغزی بود. در مورد اسرای آمریکائی مقامات چینی با محروم کردن کامل زندانی از اخبار و حوادث جهانی این منظور را دنبال می کردند. نامه های اسرا سانسور یا دستکاری می شد. ارتباط و تبادل عاطفی با دیگر زندانیان غیرممکن بود در عوض با تشویق و وادار کردن آنها به جاسوسی از همدیگر، فضای بی اعتمادی و نفرت ایجاد می کردند.
محرومیت دادن به زندانی و ایجاد فضای وحشت در زندانهای ایران خشن تر بود. در سال ١٣٦٠ زندانی وقتی پا به زندان می گذاشت، بیکباره خود را تنها و در فضائی می دید که بوی خون و مرگ می داد. از صحنه ای نقل می کنم که شب اول اقامتم در زندان اوین در پائیز ١٣٦٠ شاهدش بودم. من و تعداد دیگری از تازه دستگیرشدگان در اتاقی در نزدیک اتاقهای بازجوئی در انتظار بازجوئی و خالی شدن تخت شکنجه، چشم بسته نشسته بودیم. حرف زدن و حرکت اکیدا ممنوع بود.
«یکباره متوجه شدم همه جا تاریک شد. چشم بند را بالا زدم. همه جا تاریکی مطلق بود. ناگهان صدای «الله اکبر، خمینی رهبر» و «حزب فقط حزب الله» بلند شد. جمعیت زیادی در راهرو، در حالیکه پاها را بشدت تمام بر زمین می کوبیدند، شعارهای دیگری هم می دادند: «مرگ بر منافق، مرگ بر کمونیست» و «منافق مسلح اعدام باید گردد». صداشان که به نعره می مانست و صدای پاهاشان، که محکم به زمین می کوبیدند، ساختمان را به لرزه درآورده بود. گمان کردم هر لحظه امکان دارد به داخل اتاق بریزند و ما را قتل عام کنند و فکر کردم زندانیانی را که در راهرو نشسته بودند، زیر پاهشان له کرده اند.» (٢)
ایجاد فضای وحشت برای سلب جرات از زندانی محدود به دوره بازجوئی نبود. صحنه های دهشتناک قدرت نمائی در بندهای عمومی هم زندانی را رها نمی کرد. هر چند وقت یکبار توابها بعد از مراسم دعاهای شبانه، که حس شدید گناه در آنها برانگیخته می شد، با سردادن شعارهائی علیه «سرموضعی» های زندان و ابراز انزجار از آنها به تظاهرات در سالن و اتاقها می پرداختند. لحظه به لحظه بر هیجان هیستریک این شعارها افزوده می شد و گاه منجر به حمله به زندانیان می گردید. بدتر از زندانهای تهران، این شیوه ها در زندان عادل آباد شیراز صورت می گرفت. (٣)
چنین فضاهائی باعث می شود که حس امنیت در زندگی روزمره بطرز دردناکی مورد تاراج قرار گیرد. این حس ناامنی چنان فرساینده است که گاه زندانی را بر آن می دارد تا گذشته را به فراموشی بسپارد یا حتی با آزار دهندگان خویش همصدا گردد.
برای دست اندازی به روان زندانی و درهم شکستن اعتقادات وی، زندانبانان فضائی ایجاد می کردند که زندانی احساس تنهائی و بی پناهی کند. به زندانی القا می کردند که تمام سازمانهای مخالف را درهم کوبیده اند و سران و شخصیتها را درهم شکسته اند. و برای ارعاب کل جامعه خبر دستگیری و قتل و اعدامها را در رسانه ها با آب و تاب می نوشتند. سعی شان این بود که به زندانی بباورانند که مقاومت او در برابر قدرت مطلق و حاکمیت اسلامی به لجبازی کور و بیهوده می ماند، فراتر از آن، مقاومت جنایتی است غیرقابل بخشش در برابر «امت مسلمان». جنگ با عراق نعمتی بود برای زندانبانان که با توسل به آن در زندانی احساس گناه، بدهکاری و خیانت بیافرینند. نه تنها اعتقادات سیاسی، بلکه ارزشهای اجتماعی و اخلاقی زندانی مثل کمک و احترام به دیگران، عشق به انسانها و خانواده هم مورد تجاوز قرار می گرفت. می گفتند محبت و مهر به دیگران، آدمی را از عشق به خدا دور می سازد. مقامات زندان می خواستند به زندانی القا کنند او در گذشته آدمی پست و گناهکار بوده و اکنون در دامن قدرت و عطوفت اسلامی این فرصت به وی داده شده که به گناهانش آگاه گردد و توبه کند. ارشاد در رابطه با گناه معنا می یابد.
در زندان و تنهائی زندانی فرصت می یابد به نقد و تردید در بعضی رفتارها و باورهای گذشته بنشیند. اما نقد و تردید لزوما به معنای نفی یقین های آدمی نیست، تردیدها زمانی به مرحله خطرناک می رسند که در آن هر یقینی و به ویژه یقین به خود زیر سوال رود. این می تواند به سقوط در ورطه خلا بیانجامد. مانس اشپربر در تاملات خود پیرامون قربانیان محاکمات مسکو به این نکته انگشت می گذارد: «انسان بدون یقین، نه به آگاهی هویتی خویش نائل می شود و نه می تواند آن را حفظ کند. یقین آن چیزی است که معنای وجودی انسان را شکل می دهد. آدمی که یقین او دستخوش تاراج شده است، دیگر قادر نیست مسئولیتی چیزی را بپذیرد و برای ناشایست ترین کارها آماده است.» (٣)
٢- القای قالبهای فکری شکنجه گران
همزمان با ایجاد خلا در ذهن زندانی، زندانبانان می کوشند قالبهای ارزشی خود را به وی تحمیل کنند. مقامات چینی برای اسرای آمریکائی برنامه های آموزش اندیشه مائو ترتیب می دادند. بعد از درس سوال و جواب صورت می گرفت. در ابتدا یک نفر چینی مسئول بحث می شد. سپس هدایت بحثها به عهده زندانیانی گذاشته می شد که پاسخهای تائیدآمیز می دادند. بعد سوال و جواب شکل بازجوئی پیدا می کرد. پاسخهای زندانی با گفته های سابق خودش و با اظهارات دیگران مقایسه و مواجهه داده می شد. زندانیانی که ابراز ندامت می کردند، باید در حضور دیگران ندامت نامه خود را قرائت می کردند. چنین روشهائی در زندانهای جمهوری اسلامی بطور خشن تر صورت می گرفت. به عنوان نمونه، اظهارات یک زن زندانی را که در سالهای ١٣٦٢ تا ١٣٦٣ ماهها در شکنجه گاهی معروف به «واحد مسکونی»، واقع در قزل حصار بسر برده بود، بخوانیم:
«در این جلسات ابتدا یکی از افراد با دستاویز قرار دادن ساده ترین موضوعات، فردی را به میان می کشید و مثلا می گفت: تو این حرف را در فلان روز و در چنین موقعیتی زده ای. سپس دیگری آن را تائید می کرد و حمله به فرد از همه سو آغاز می شد. حتی شیوه راه رفتن و غذا خوردن فرد می توانست دستاویزی برای حمله به وی باشد. در این حالت گفته می شد: تو نحوه غذا خوردن و یا راه رفتنت شبیه مجاهدین است و بر اساس رهنمود رجوی در این جا عمل می کنی. از همین جا نتیجه می گرفتند که فرد «سرموضع» است و مستحق تحقیر، آزار و اذیت و کیفر. افراد حاضر در نشست مجبور بودند علیه فردی که به میان آورده شده بود، فاکتهائی را مطرح کنند. بعدا حتی کسانی که فرد به میان آورده شده را می کوبیدند، گاه مورد تحقیر توابین گرداننده نشست قرار می گرفتند. آنها نیز متهم می شدند که فرد را بدرستی زیر سوال نبرده اند و با مطرح کردن موارد غیرجدی سعی داشته اند مسئولان زندان را فریب دهند.» (٤)
تجاوز به دنیای زندانی
داریوش رجالی در کتاب «شکنجه و مدرنیته» (٥) می نویسد که تجاوز به دنیای ذهنی زندانی و ارشاد او از طریق چهار مجرای حسی صورت می گیرد که اینها تاثیرپذیری حسی انسان را میسر می سازند. این مجراها عبارتند از: تکلم، شنیدن، دیدن و نیز ندیدن. در اینجا بطور خلاصه و بخشا با استناد به کتاب فوق، به تاثیرگذاری القائات بر روی زندانی از طریق این کانالهای حسی اشاره می کنم.
ابزار زبان
استفاده از ابزار زبان برای نفوذ در ذهن و اعتقادات زندانی، متکی به آئین های مذهبی و مراسم عبادی است که در آن دعا با شعارهای سیاسی درهم می آمیزد. مثلا «الله اکبر» که در آن سالها در فواصل دعاخوانی، سخنرانیها و اعترافات زندانیها بطور مرتب تکرار می شد، هر بار با این شعارها پایان می یافت: خمینی رهبر؛ مرگ بر ضدولایت فقیه، توده ای و منافق و فدائی؛ مرگ بر لیبرال، مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی. شعارهای دیگری هم بر در و دیوارهای زندان خودنمائی می کردند نظیر: اینجا دانشگاه است نه زندان. تاثیرگذاری این عبارات و شعارها در درآمیختگی آنها با مذهب و نیز در تکرار آنها است. تکرار عبارت هائی گاه می تواند بطور ناخودآگاه به باور تبدیل شود. شکنجه گران در وجه دیگری هم از ابزار زبان و مذهب سود می جستند. این عمل چند کارکرد داشت: نخست اینکه آنها را در اعتقادشان که عمل شکنجه کردن دشمن عین عبادت است، راسخ تر می کرد و باعث می شد که آنها در عملشان احساس تزلزل و عذاب وجدان نکنند. دوم اینکه عبارات کوتاهی مثل الله اکبر یا لا اله الله در حین شلاق زدن، ریتمی به حرکت آنها می داد و این می توانست از خستگی شلاق زدن بکاهد. و بالاخره اینکه تقدس بخشیدن به شکنجه در خدمت ایجاد حس گناه در زندانی، که به نام خدا درد بر او نازل می شد و نیز حس بی قدرتی در مقابل اراده مطلق شکنجه گر قرار می گرفت.
ابزار شنوائی
شنیدن مدام و متناوب دعاها، عبارات شعارگونه مثل «زندان نعمتی است برای ما تا آدم شویم» مصاحبه هائی که همگی مضمونی یکسان داشتند، مانند تکرار زبانی، تجاوز به ذهن و روان زندانی است و می توانند به باور بیانجامند. مقاومت زندانیانی که تنبیهات و آزاهای جسمی را به جان می خریدند ولی از شرکت در برنامه های اجباری آموزشی و ارشادی و مصاحبه های اجباری زندانیان سرباز می زدند، با توجه به کارکرد آن روشها معنائی ملموس می یابد.
ابزار دیدن
زندانی وادار به دیدن صحنه هائی چنان رعب انگیز می شد که می توانست اراده او را حداقل برای مدتی فلج کند. شاهد اعدام دیگران بودن و گاه حتی نظاره گر اعدام خود بودن، می تواند سیستم کنترل رفتاری شخص را شدیدا به اختلال بکشاند و او را وادار به حرکتی کند که در آن اراده وی نقشی ندارد. رجالی در این باره به گزارش تکان دهنده ای از شهادت یک زندانی استناد می کند. این زندانی را به همراه یک زندانی دیگر برای اعدام می برند. او به خاطر می آورد که بر روی سینه آن دیگری نوشته شده بود: پیکاری. دست و پای آن دو را به تیر می بندند و بعد شلیک می کنند. این زندانی که در اثر تقلاهای بی ارادی اعضای بدنش، چشم بندش عقب رفته بود، به خون درغلتیدن آن دیگری را می بیند و دنبال خون خود می گردد. اما تیری به او نخورده است. بعد پاسداران در حالیکه مسخره اش می کنند، دست و پای او را باز می کنند. بقیه ماجرا را او دیگر به خاطر نمی آورد. ماجرائی که او به خاطر نمی آورد، می تواند عملی باشد که بازجو در آن حالت شوک او را به انجام آن وادار ساخته است. شاید شوک مانع از آن شده که آن عمل به حافظه راه یابد و یا شاید ذهن وی بطور ناخوآگاه از یادآوری آن سرباز می زند.
ابزار ندیدن
گاه تاثیرگذاری متجاوزانه بر ذهن و روان از طریق ندیدن صورت می گیرد. به زندانی جلوه ای از یک عمل خشونت آمیز و دهشتناک نشان داده می شود اما خود صحنه قابل رویت نیست. مثلا زندانی لکه خونی را روی دیوار راهرو بازجوئی می بیند یا صدای ضجه می شنود بدون آنکه ببیند چه اتفاقی افتاده یا می افتد. صحنه ای که برای او قابل رویت نیست، هشداری است بر او؛ او وادار می شود که شکنجه شدن خود را جلوی چشمش مجسم کند. در آن سالهای دهه ٦٠و امروز هم، زندانی را در روزها و هفته های اول دستگیری در راهروهای بازجوئی می نشانند تا صدای شکنجه شدن دیگران را بشنود. زندانی با ندیدن صحنه هائی که اما از طریق حسهای دیگر آن را دریافت می کند، بشدت موقعیت خود را ناامن می بیند.
خلاصه کلام، ارشاد، نام دینی شستشوی مغزی، بسیار فراتر از معنای صرف درس و مکتب است. اگر ارشاد محدود به اینها می ماند، به یقین تاثیرگذاری اش از نظر کمی و کیفی چنان نبود که پدیده ای به نام «تواب» را در زندانهای جمهوری اسلامی باعث گردد. اگر هم درس و مکتبی در کار بود، نخست اینکه در قالب اجبار بود و دوم اینکه با اشکال مختلف شکنجه و به ویژه شکنجه های روانی کاربرد پیدا می کرد.
زيرنويس
( رئوس بحث این نوشته از کتاب «روانشناسی شکنجه»، به قلم نگارنده برگرفته شده است)
١- این بحث روانشناسانه به هیچ وجه به معنای توجیه و دفاع از سیاستهای جنگ طلبانه دولت آمریکا در دوره جنگ سرد و دخالت در مسئله کره در دهه ٥٠ میلادی نیست. پدیده شستشوی مغزی و سیاست اعتراف گیری اجباری در همان زمان در خود آمریکا و در زمان مگ کارتی هم اتفاق افتاد.
٢- Gustav Keller: Psychologie der folter, Frankfurt 1981
٣- فریبا ثابت، یادهای زندان، پاریس، ١٣٧٦
٤- Mans Sperber: Sieben Fragen zur Gewalt, München, 3. Auflage 1983
٥- ایرج مصداقی، دوزخ روی زمین، سوئد ١٣٨٧
٦- Dariush Rejali: Torture and Modernity. Self, sociaty and state in modern Iran, Colorada,شکنجه چیست؟
کامیل جیفارد - تهیه و تنظیم فریبا بامداد
تصمیم گیری در این مورد که آیا مجموعه ای از داده ها می تواند حاکی از وقوع شکنجه باشد، تصمیمی دشوار است. برخی رفتارها را مردم به طور غریزی غیرقابل قبول می دانند. اما رفتارهای دیگری نیز هستند که چندان روشن نیستند و ممکن است به عوامل فرهنگی بستگی داشته باشند. مهم است که وقتی ادعایی مبنی بر اعمال شکنجه به مرجعی بین المللی تسلیم می کنید، به یاد داشته باشید که باید مواردی اراته دهید که در معنای حقوقی، و نه صرفا براساس باورهای شما نشانه ی شکنجه یا سوءرفتار باشد. این بخش به بررسی معنای این گفته و نیز پیامدهای آن برای کسی که قصد دارد ادعایی را تسلیم [مراجع] کند می پردازد.
از نگاه حقوق بین الملل، معنای شکنجه چیست؟
شکنجه بر اساس ماده (١) کنوانسیون منع شکنجه ی سازمان ملل متحد (١٩٨٤) چنین تعریف شده است: هر عملی که به واسطه ی آن و تعمدا درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، بر فرد اعمال شود، آن هم برای اهدافی چون کسب اطلاعات یا اعتراف گیری از او یا از یک شخص ثالث، یا با هدف تنبیه او به دلیل انجام عملی که او یا شخص ثالثی مرتکب شده، یا مظمون به ارتکاب آن است، یا با هدف ارعاب و واداشتن او یا شخص ثالث (به انجام کاری)، و بنابر دلایل تبعیض آمیز از هر نوع [شکنجه محسوب می شود]، به ویژه هنگامی که چنین درد و رنجی از سوی یک مقام یا فرد دیگری برخوردار از سمتی رسمی یا به تحریک یا رضایت یا قبول وی اعمال شده باشد. شکنجه شامل درد و رنجی که صرفا منبعث از احکام قانونی یا ذاتی این احکام و یا بخشی از آن ها باشد، نیست.
از این تعریف می توان سه عنصر اساسی را که سازنده ی شکنجه اند استخراج کرد:
• تحمیل درد یا رنج شدید روحی یا بدنی
• بار رضایت یا قبول مقامات دولتی
• برای مقاصد خاص نظیر کسب اطلاعات، تنبیه یا ارعاب
کلمه ی شکنجه داری بار شدید احساسی است، اما نباید آن را سرسری به کار برد. همان طور که در تعریف فوق می بینید شکنجه بنابر درجه ی درد و رنجی که در خود دارد از دیگر اشکال سوء رفتار متمایز می شود. بنابراین، اهمیت دارد که این واژه را در مورد رفتارهایی که بسیار عینی و جدی اند، به کار برد. رفتار ظالمانه و رفتار و تنبیه غیرانسانی و تحقیرآمیز اصطلاحی حقوقی اند که به سوء رفتار اطلاق می شوند و درجات متفاوتی از درد و رنج را که از شکنجه کمتر است موجب می گردند. اشکال سوء رفتار، که مصداق شکنجه نیستند، بنابه هدفی خاص اعمال نمی شوند، بلکه فرد، عمداً در شرایطی قرار داده می شود که به سوءرفتارمنتج می شود. از این رو عوامل اصلی ای را که به سوءرفتار، نه شکنجه، می انجامد می توان این چنین خلاصه کرد:
• قرار دادن تعمدی در برابر درد و رنج روحی و جسمی
• با رضایت و با قبول مقامات دولتی
برای آن که نهادهای بین المللی بتوانند میان اشکال متفاوت سوءرفتار تمایز قائل شوند و میزان درد و رنج این رفتارها را ارزیابی کنند، باید قادر باشند هر زمان که می خواهند شرایط خاص هر مورد و ویژگی های رفتاری هر قربانی خاص را مورد بررسی قرار دهند. این امر تعیین مرزهای دقیق میان اشکال متفاوت سوءرفتار را دشوار می سازد، زیرا این شرایط و ویژگی ها متغیرند، اما در عین حال سبب می شود تا قانون انعطاف پذیرتر شود، زیرا به قانون امکان می دهد تا با شرایط مختلف هماهنگ شود. نکته ی مهمی که باید به خاطر سپرد این است که تمامی اشکال سوءرفتار بر اساس قانون بین الملل منع شده اند؛ بدان معنا که دولت حتی در مورد رفتاری که (به لحاظ حقوقی) آن قدر خشن نیست که شکنجه تلقی شود، هم چنان مسئول اعمال سوءرفتار تلقی خواهد شد.
این امر در عمل به چه معنا است؟
حقوق بین الملل دو رهنمود اصلی تعیین کرده است که بر این اساس می توان تعیین کرد که آیا مجموعه ای از داده ها به معنای اعمال شکنجه است یا خیر.
• داده ها باید موید عناصر اصلی موجود در تعریف شکنجه باشند.
• شکنجه به دلیل شدت درد و رنجی ک در بردارد و نیز نیاز به یک عنصر هدف مند از دیگر اشکال سوءرفتار متمایزی می شود.
عناصر اصلی
از چکیده ی مواد کنوانسیون منع شکنجه ی سازمان ملل متحد که در صفحات قبل بدان اشاره شد، چنین در می یابیم که تعریف حقوقی شکنجه ماهیتا تعریفی کاملا انتزاعی است. این تعریف به شکله ای خاص سوءرفتار اشاره نمی کند و نیز فهرستی از تکنیک های ممنوع ارائه نمی دهد. برعکس به عناصر اصلی ای اشاره می کند که برای شکنجه دانستن یک مورد در معنای حقوقی لازم است. عناصر ضروری برای تعیین سوءرفتار (و نه شکنجه) نیز به همین ترتیب عناصری انتزاعی اند. این عناصر را می توان در شکل زیر مطرح کرد:
• چه روی داده است؟ درد یا رنج شدید بدنی یا روحی تعمدا اعمال شده است (شکنجه)، یا این که درد یا رنج روانی یا بدنی قابل توجهی اعمال شده است (سوءرفتاری به جز شکنجه).
• چه کسی مرتکب شده است؟ مقامات دولتی خود این رنج را وارد کرده اند، یا از آن مطلع بودند یا باید مطلع می بودند، اما برای جلوگیری از آن کاری انجام نداده اند.
• چرا اعمال شده است؟این رنج به منظور دستیابی به هدفی خاص نظیر کسب اطلاعات، تنبیه یا ارعاب(نفس شکنجه کردن) انجام شده است.
تفسیر این که این عناصر دقیقا از چه وجوهی تشکیل شده اند، برعهده ی نهادهای ناظر بین المللی است. این نهادها مسئول تفسیر تعریف شکنجه و دیگر اشکال سوءرفتارند و باید به هنگام بررسی هر مورد، از معیارهای یکسانی استفاده کنند. بدان معنا که شما در مقام فرد یا یک سازمان غیردولتی نباید در این مورد تصمیم بگیرید که آیا سوءرفتار انجام شده شکنجه است یا خیر، بلکه با ارائه ی اطلاعاتی که موید عناصر اصلی است، مدارکی را به نهادهای بین المللی ارائه می دهید و تصمیم گیری را به آن ها واگذار می کنید.
میزان درد و رنج
شکنجه به دلیل شدت درد و رنجی که به همراه داد از اشکال دیگر و خفیف تر سوءرفتار متمایز می شود. و این امر شاید دشوارترین جنبه ی شکنجه به لحاظ ارزیابی باشد. دو عنصر اصلی دیگر تا حد زیادی از نظر عینی قابل اثبات اند- معمولا به لحاظ عینی می توان تعیین کرد که آیا مرتکب شکنجه ارتباطی با دولت دارد، یا این که شکنجه با چه هدف خاصی اعمال شده است. اما در مورد ماهیت و میزان درد و رنجی که فرد متحمل شده است، قضیه کاملا فرق می کند. این موارد معمولا به ویژگی های شخصیتی قربانی بستگی دارد- برای نمونه، به جنسیت، سن، مذهب، باورهای فرهنگی یا سلامت. در موارد دیگر، برخی ازاشکال سوءرفتار یا برخی از جنبه های بازداشت فی نفسه شکنجه تلقی نمی شوند، اما شاید در ترکیب با یکدیگر شکنجه محسوب شوند. برخی از انواع سوءرفتار به طور عینی در رده ی شکنجه قرار می گیرند- برای مثال شوک الکتریکی به اندام تناسلی یا کشیدن ناخن ها. اما شکنجه به این نمونه های آشنا محدود نمی شود- و طبیعتا اشکال دیگری از درد و رنج، اعم از روحی یا بدنی، را شامل می شود. از این رو حائز اهمیت است که اشکال روانی سوءرفتار را از یاد نبریم- اشکالی که غالبا عواقب بسیار طولانی مدتی برای قربانی دارد، چرا که جراحات بدنی او شاید بهبود یابند، اما هم چنان به دلیل ارعاب شدید روانی، رنجور باشد. اشکالی از سوءرفتار که به تنهایی یا با ترکیب با دیگر اشکال رفتاری به شکنجه می انجامد، عبارتند از:
• فالاکا یا فالانگا: ضربه وارد کردن بر کف پا
• آویختن فلسطینی: معلق نگهداشتن از بازوها در حالی که بازوها از پشت بسته اند.
• اشکال شدید ضرب و شتم
• شوک الکتریکی
• اعدام های نمایشی
• زنده به گور کردن
• قطع عضوهای نمایشی
با این حال "وضعیت های مبهم" بسیاری وجود دارند که به صراحت شکنجه تلقی نمی شوند، یا در مورد آن ها اختلاف نظر وجود دارد، اما در عین حال توجه بسیار زیاد جامعه بین المللی را به خود جلب کرده اند. نمونه هایی چون:
• مجازات های بدنی ایی که به منزله ی کیفری قضایی اجرا می شود
• برخی از اشکال اعدام و پدیده ی بند محکومان به مرگ
• حبس انفرادی
• برخی جنبه های مربوطبه شرایط نامساعد زندان به ویژه اگر این جنبه ها به صورت یک مجموع عمل کنند
• ناپدید شدن ها، که شامل تاثیر آن بر بستگان نزدیک فرد ناپدید شده می شود
• رفتاری که با یک کودک می شود که شاید اگر بر یک بزرگسال روا داشته شود، شکنجه تلقی نشود
عامل به ویژه مهمی که ممکن است در ارزیابی شدت درجه ی درد و رنج تاثیر گذارد، فرهنگ است. مهم است که از فرهنگ های متفاوت با اطلاع باشیم و این که در واقع افراد با ویژگی های خاص فرهنگی تلقی های متفاوتی از شکنجه دارند. این گفته می تواند از دو جنبه معنا داشته باشد- از یک سو، می تواند به این معنا باشد که رفتاری که از دید یک فرهنگ یا یک قربانی شکنجه محسوب می شود، ممکن است از دید نهادهای بین المللی شکنجه نباشد. از سوی دیگر، می تواند به این معنا باشد که رفتاری که جامعه ی بین المللی پیوسته آن را شکنجه می داند، ممکن است از دید فرد در معرض این رفتار، شکنجه محسوب نشود. برای مثال، شاید در کشوری ضرب وشتم و حتی ضرب شتم بسیار شدید شکنجه تلقی نشود و روشی معمول محسوب شود، در حالی که [در همان کشور] پاره کردن لباس (و نه بیشتر) در مورد یک زن ممکن است شکنجه تلقی شود. حتی ممکن است رفتاری که در سطح بین المللی غیرقانونی تلقی می شود، درسطح ملی قانونی باشد. در چنین مواردی نباید از ارسال گزارش [در مورد شکنجه] منصرف شد؛ به این دلیل که راهنمایی نهادهای بین المللی، حقوق بین الملل است. هموره باید به یاد داشت که حتی اگر عملی شکنجه تلقی نشود، ممکن است هم چنان شکل دیگری از سوءرفتار منع شده دانسته شود. برای حصول اطمینان از این نکته که به هنگام ارائه ی اظهاراتی مبنی بر اعمال شکنجه گوناگونی فرهنگی لحاظ شده است باید به امور زیر توجه کرد:
• در اظهارات و گزارش ها به تبیین اهمیت نگرش های فرهنگی در مورد شیوه های معینی از یک رفتار پرداخت چرا که این نکته می تواند بر ارزیابی نهادهای بین المللی در مورد درجه ی درد و رنج تاثیر گذارد.
• اطمینان حاصل کنید که هیچ یک از جزئیات رفتاری را که بر فرد اعمال شده است از قلم نیندازید، زیرا وقایعی که ممکن است مهم تلقی نشوند در واقع می توانند به ادعاهای مربوط به شکنجه بسیار ربط داشته باشند.
• به یاد داشته باشید که قربانیان نیز ممکن است جزییاتی را که فکر می کنند کم اهمیت است از قلم بیندازند، و این که باید آن ها را تشویق کرد تا در مورد آن چه بر آن ها رفته است همه چیز را تمام و کمال بگویند. (بخش دوم، فصل 4 رهنمودهایی ارائه می دهد مبنی بر این که چه نوع اطلاعاتی بسیار مربوط و به جا است.)
نتیجه گیری: شکنجه چیست؟
تمامی این مبحث به این مسئله می پردازد که چگونه می توان اطمینان حاصل کرد که موارد به دست آمده به معنای اعمال شکنجه است یا سوءرفتار؟ پاسخ کاملا ساده است- نمی توان مطمئن بود، اما نیازی هم به حصول اطمینان نیست.
• وظیفه ی شما در مقام یک فرد یا یک سازمان غیردولتی که ادعاها و اظهاراتی در مورد شکنجه ارائه می دهد، تضمین این نکته است که اطلاعات تان موید سه عنصر اصلی(یا دو عنصر، در صورت ادعای اعمال سوءرفتار) باشد، عناصری که سازنده ی تعریف حقوقی شکنجه است.
• تعیین دقیق اعمالی که شکنجه یا سوءرفتار محسوب می شوند و اعمالی که این عناوین را شامل نمی شوند، به عهده سازمان های بین المللی است.
تفسیر عناصر تشکیل دهنده ی شکنجه، پیوسته در حال تغییر و تحول است. و این امر ممکن است به نظرموجب پیچیده شدن مسائل شود، اما در واقع به نهادهای بین المللی امکان می دهد تا هنگام ارزیابی اشکالی از سوءرفتار که تا پیش از این شکنجه محسوب نمی شدند، روشن بین تر باشند. برای کسی که درصدد است تا ادعاهایی در مورد اعمال شکنجه ارائه دهد، قطعیت در مورد این که آیا عملی شکنجه است یا نه ضرورت ندارد، البته نه به این معنا که ما فاقد یک معیار حداقل هستیم. به یاد داشته باشید که وظیفه ی شما تعیین عناصر اصلی است.
شما باید نشان دهید که:
• درد یا رنج شدید جسمانی یا روانی از روی عمد اعمال شده است (شکنجه) یا این که [فردی] از روی قصد درمعرض درد یا رنج قابل ملاحظه ی روانی یا جسمی قرار گرفته است (سوءرفتاری به جز شکنجه).
• مقامات دولتی یا خود این درد و رنج را وارد کردند، یا از آن با خبر بودند یا باید با خبر می بودند، اما تلاشی برای ممانعت از آن انجام ندادند.
• در مورد شکنجه (گرچه در مورد اشکال دیگر سوءرفتار ضرورت ندارد)، درد و رنج به منظور دستیابی به هدفی خاص،نظیر کسب اطلاعا، تنبیه یا ارعاب، تحمیل می شود.
عاملان شکنجه چه کسانی هستند؟
همان طور که در بخش "شکنجه چیست" بر آن تاکید شده، رفتار مورد نظر [شکنجه یا سوءرفتار] قاعدتا یا از سوی مقامات دولتی، یا با رضایت آن ها و یا از سوی نماینده ی آن ها اعملا می شود. بدان معنا که هر مقام دولتی بالقوه در شکنجه یا سوءرفتار دخالت داشته است. اما با توجه به اهدف مشترک شکنجه که از کسب اطلاعات طی بازجویی یا در مراحل بالاتر مرعوب کردن کل جمعیت در برابر شورش یا اغتشاش را شامل می شود، جای تعجبی ندارد که عاملان چنین رفتارهایی مامورانی باشند که در روند بازجویی کیفری دخالت دارند و نیز کسانی که مسئول حفظ امنیت کشورند. به این ترتیب غالبا افرادی که در شکنجه یا دیگر اشکال سوءرفتار دخالت دارند عبارتند از:
• پلیس
• ژاندارمری (در کشورهایی که چنین نهادی وجود دارد)
• ارتش
• نیروهای شبه نظامی که در ارتباط با مقامات رسمی عمل می کنند
• نیروهای ضدچریکی تحت نظارت دولت
اما هم چنین این گروه می تواند شامل افراد زیر باشد:
• ماموران زندان
• جوخه های مرگ (شکنجه و در پی آن ناپدید شدن و قتل)
• هر مامور دولتی
• مقامات بهداشتی- پزشکان، روان پزشکان و پرستاران که می توانند یا عملا در اعمال شکنجه مشارکت داشته باشند (دخالت مستقیم به این صورت که ممکن است گواهی دهند که فردی برای بازجویی آماده است.) یا با چشم پوشی (گزارش های پزشکی دروغین یا عدم ارائه ی درمان لازم) [به طور غیرمستقیم عمل کنند.]
• هم بندی هایی که یا با موافقت یا به دستور مقامات رسمی عمل می کنند. به علاوه، شکنجه ممکن است در درگیری های مسلحانه اتفاق بیفتد، به ویژه در درگیری های داخلی که درآن نیروها مقابل صاحبان قدرت می ایستند و بخش هایی از کشور را تحت کنترل خود قرار می دهند. در چنین شرایطی، شاید
شکنجه و اشکال دیگر سوءرفتار ازطریق این گروه ها اعمال شود:
• نیروهای اپوزیسیون
• مردم کشور
قربانیان چه کسانی هستند؟
هر کس می تواند قربانی شکنجه باشد- مرد، زن، پیر، جوان، مذهبی، غیرمذهبی، روشنفکر یا کشاورز اغلب، اعضای گروه های خاص مذهبی، سیاسی یا قومی و یا اقلیت ها در معرض شکنجه اند. اما با این حال هیچ کس از شکنجه ایمن نیست.
در میان افرادی که اظهارات و اعادهایی مبنی بر اعمال شکنجه گزارش می دهند، معمولا این گرایش وجود دارد که مشخصا بر اطلاعات مربوط به "زندانیان سیاسی" تمرکز کنند، منظور افرادی است که وارد عرصه ی سیاست می شوند و معمولا با صاحبان قدرت در تعارض هستند. با این حال مجرمان عادی به ویژه متهمان به جرایم سنگین، قربانیان اصلی شکنجه اند و این شاید به دلیل کسب اطلاعات یا گرفتن اعتراف و یا صرفا به منظور ارعاب و اخاذی انجام می شود. زمانی که هدف پراکندن بذر ترس و وحشت در میان مردم است، همه به طور مساوی در معرض خطر شکنجه قرار دارند. نباید چنین برداشت شود که صرفا "زندانیان سیاسی" در معرض خطرند، و بر این اساس آن ها را از سایر قربانیان که به مراتب بیشتر در معرض خطر شکنجه اند، متمایز کرد.
هویت قربانی اهمیت دارد،زیرا:
• گروهای خاصی نظیر کودکان، زنان، سالخوردگان و مذهبیون ممکن است نسبت به اثرات سوءرفتار آسیب پذیرتر باشند و میزان درد و رنج به حدی است که آن رفتار را آسان تر می توان شکنجه تلقی کرد.
• بر این اساس می توان الگوهای سوءرفتار را تعیین کرد، الگویی که گروه خاصی از قربانیان در معرض آن قرار می گیرند.
• می توان به دیگر مراجع بین المللی که برای گروه های خاص در نظر گرفته شده، توسل کرد- نظیر گزارشگر ویژه در مورد خشونت علیه زنان.
نمونه های خاصی که هویت قربانی می تواند دارای اهمیتی ویژه باشد عبارتند از:
• کودکان: کودکان گروه آسیب پذیر خاصی شناخته شده اند. به ویژه، باید تاکید کرد که شاید آثار نوع معینی از سوءرفتار بر یک کودک با آثار همین رفتار بر یک بزرگسال متفاوت باشد. باید اشاره کرد که یکی از اشکال سوءرفتار که می تواند اثرات دامنه داری بر کودک داشته باشد، مشاهده ی شکنجه ی والدین یا اقوام نزدیک است. هم چنین تهدید یا واداشتن والدین به مشاهده ی شکنجه ی فرزندشان غیر ممکن است اثرات روانی شدید بر والدین بگذارد.
• شکنجه ی خاص مربوط به جنسیت، تجاوز به منزله ی یکی از روش های شکنجه خاص قربانیان زن نیست، بلکه شیوه ای مشترک برای هر دو جنس است؛ زیرا از این طریق می توان احساس ضعف و انقیاد را در قربانی یا در یک جامعه ایجاد کرد. هم چنین بنابه دلایل بسیار، تجاوز به مردان ممکن است گزارش نشود، که از میان این دلایل می توان به بی توجهی مصاحبه گر اشاره کرد.
نمونه های دیگری که جنسیت قربانی می تواند حائز اهمیت باشد، عبارتند از زنان باردار که به طور خاص آسیب پذیرند و نیز زنانی که در سن بچه دار شدن هستند و احتمال دارد که تاثیر وخیم تر تجاوز بر آن ها، بارداری باشد.
• مذهبیون: نمونه هایی وجود دارد که به دلیل شخصیت مذهبی قربانی، سوءرفتار ممکن است شکنجه یا رفتار غیرانسانی تقلی شود، برای مثال متدینین معمولا در معرض متلک های مذهبی قرار می گیرند؛ یا می توان به کشیدن ریش یک کشیش اٌرتدکس اشاره کرد.
• سوءرفتاری که آماج آن حرفه ی فرد است: در یک مورد، یک نوازنده ی پیانو مورد شکنجه ی روانی قرار گرفت، به این ترتیب که به طور نمایشی شرایط قطع انگشتان او را ایجاد کردند.
معمولا شکنجه در چه مکان هایی روی می دهد؟
شکنجه در هر جایی ممکن است انجام شود، به ویژه درکشورهایی که جو خشونت به طور گسترده حاکم است. مکان هایی که خطر شکنجه در آن ها زیاد است، مکان هایی است که بازجویی در آن ها انجام می شود، نظیر اداره ی پلیس و ژاندرمری و هر بازداشتگاه دیگری، و به ویژه به هنگام بازداشت پیش از محاکمه. هر چند که اکثریت این مکان ها، بازداشت گاه های رسمی اند و برای کسانی که بومی آن منطقه اند، مکان هایی آشنا هستند، اما بازداشت گاه های ناشناخته ی دیگری نیز وجود دارند که طیف گسترده ای را در برمی گیرند: ازتاسیساتی که معمولا برای چنین مقاصدی استفاه می شوند (برای مثال کارخانه ای مترکه یا ساختمان های دولتی) گرفته تا مکان هایی که معمولا برای منظوری خاص از آن ها استفاده می شود، چرا که این مکان ها برای چنین وضعیتی مناسب اند (برای مثال استفاده از ساختمان یک مدرسه به منزله ی محلی برای نگهداری افراد، یا حتی یک فضای باز)
از یاد نبرید که شکنجه محدود به مکان های بازداشت نمی شود و ممکن است در خانه ی قربانی یا به هنگام جابه جایی وی به یک بازداشت گاه رسمی انجام شود.
معمولا شکنجه در چه زمان هایی روی می دهد؟
به جایی تمرکز بیش از حد بر روی مکان های شکنجه، شاید مفیدتر باشد به مرحله ی دستگیری و بازداشت توجه کنید، مرحله ای که بازداشت شدگان بیش از هرزمان دیگری در معرض خطر شکنجه قرار دارند.
• بیشترین زمان خطر شکنجه یا دیگر شکل های سوءرفتار، در نخستین مرحله ی بازداشت و دستگیری روی می دهد، یعنی پیش از زمانی که آنان امکان دسترسی به وکیل یا دادگاه را داشته باشند. این خطر، صرف نظر از محل بازداشت گاه مظنون، تا زمانی که بازجویی ها ادامه دارد، وجود خواهد داشت.
• بازداشت به صورت ممنوع الملاقات (به این معنا که فرد را بدون اعلام رسمی یا بدون امکان دسترسی به کسی، اعم از خانواده یا وکیل، بازداشت کنند) در این شرایط خطر اعمال شکنجه زیاد است، زیرا هیچ گونه نظارت خارجی بر روند بازجویی وجود ندارد. گاهی اوقات نیروهای امنیتی فقط زمانی نام فرد را در فهرست بازداشتی ها ثبت می کنند که مراحل اولیه ی بازجویی به اتمام رسیده باشد.
• شکنجه معمولا در زندان های معمولی و برای محکومان چندان رایج نیست، زیرا مراحل بازجویی سپری شده است، اما باید یادآوری شد که بسیاری از زندان ها علاوه بر نگهداری زندانیان محکوم، زندانیان در انتظار محاکمه را نیز نگهداری می کنند. نباید خطری که زندانیان در انتظار محاکمه را تهدید می کند نادیده گرفت، به ویژه اگر خود نیروهای امنیتی اداره ی زندان را برعهده داشته باشند یا آن که در اداره ی زندان مشارکت تنگاتنگی داشته باشند. خطر شکنجه شدن در مورد زندانیان در انتظار محاکمه ضرورتا و فقط در درون خود نهاد زندان نیست بلکه این امکان وجود دارد که مجددا به دست بازجویان سپرده شوند.
• چه در مرحله ی اولیه ی بازداشت و چه پس از انتقال به زندان، باید به یاد داشت که شرایط حبس خود ممکن است با رفتاری غیرانسانی یا تحقیرآمیز مترادف باشد و از همین رو نیز باید مدارک و مستندات مربوط به آن گردآوری شود.
• شکنجه ممکن است پس از آدم ربایی رخ دهد. در آدم ربایی موقت، قربانی پس از چند ساعت یا چند روز آزاد می شود. در یک مورد ناپدید شدن، مدرک نشان داد که قربانی از سوی مقامات یا با رضایت آن ها دستگیر شده است، با این که جسدش پیدا شود. آدم ربایی در هر دو شکل فوق ممکن است با شکنجه همراه شود و معمولا از آدم ربایی [در هر دو شکل] به منظور ایجاد رعب و وحشت در مردم استفاده می شود. هر چند ناپدید شدن معمولا با نقض حقوق همراه است و نه با شکنجه (برای مثال، حق زندگی، حق آزادی و امنیت فردی)، اما با این حال هر مدرکی که دال بر اعمال شکنجه به هنگام ناپدید شدن باشد، باید ثبت شود. ناپدید شدن نیز باید مترادف شکنجه تلقی شود، خواه برای خود قربانی، خواه برای خویشاوندان وی.
در چه موقعیت هایی می توان اظهارات و ادعاهای مربوط به اعمال شکنجه را دریافت کرد؟
اظهارات مربوط به اعمال شکنجه یا دیگر شکل های سوءرفتار را می توان در طیف گسترده ای از موقعیت ها و مکان ها دریافت کرد. به طور کلی بعید است که بتوان این اظهارات را در محل شکنجه کسب کرد؛ بلکه در محل دیگری که قربانی شکنجه آزادانه بتواند سخن بگوید، این امکان مهیا می شود. این اظهارات ممکن است به هنگام انتقال به زندان (در صورتی که در بازداشتگاه پلیس مورد شکنجه قرار گرفته باشد)، در دادگه یا پس از آزادی و بازگشت به جامعه یا حتی پس از ترک کشور ثبت شود. موقعیت هایی کلی که در آن ها می توان ادعاهای مربوط به شکنجه را دریافت کرد عبارتند از:
• شرایط ناآرامی های سیاسی یا خشونت های فراگیر
• مناطق جنگی
موقعیت های خاصی که در آن ها می توان ادعاهای مربوط به شکنجه را دریافت کرد عبارت است از:
• بازدید از بازداشتگاه ها
• مکان های پزشکی
• اردوگاه ها و مراکز نگهداری پناهجویان یا آوارگان داخلی هر کشور
اکثر این موقعیت ها به خودی خود گویای مطلب اند. با این حال، گاهی اطلاعات ممکن است از مکان هایی غیرمعمولی به دست آید که حتی نمی توان تصورش را کرد، و می تواند بسیار مفید و راهگشا باشد. همین حقیقت ویژه ی اطلاعات است که ممکن است مستنداتی را در مورد یک ادعا ارائه دهد، یا این مستندات را تقویت کند، ادعایی که یا شفاها در یک مصاحبه یا در جای دیگری بیان شده است. مکان های ممکنی که می توان به آن ها مراجعه کرد یا افرادی که می توان با آن ها گفت و گو کرد عبارتند از:
• اوراق تحقیق دادسراها
• کیفرخواست ها
• گزارش های پزشکی
• دفاتر ثبت پذیرش یا آزادی در پایگاه های پلیس یا زندان (ناهماهنگی ها و جاهای خالی در چنین گزارش هایی اغلب نشانه ی یک عمل غیرعادی است)
• دفاتر حضور و غیاب در محیط آموزش (این کار می تواند در تایید این ادعا یاری رساند که فرد برای یک مدت معین نتوانسته است به دلیل جراحات ناشی از شکنجه در سر کار یا در کلاس درس حاضر شود.)
• روزنامه های محلی یا گزارش های خبری
• انجمن های محلی نظیر گروه های جوانان
• پرسنل مذهبی
• بازداشت شدگان دیگر
اظهارات و ادعاهای مربوط به شکنجه که در موقعیت های عادی به دست می آید، نیاز چندانی به شرح و تفصیل ندارد. با این حال در برخی از موقعیت ها لازم است که به برخی عوامل خاص توجه کرد.
• مناطق جنگی: باید توجه کنید که خشونت در چنین مناطقی از سوی هر دو جناح اعمال می شود، خواه دولتی و خواه غیردولتی، و از این رو مهم است که گزارش دقیقی از عوامل ادعاهایی شکنجه در هر مورد، یا گزارشی دقیق در مورد ویژگی هایی که می توانند به شناسایی آن ها کمک کند، ثبت شود. هم چنین به یاد داشته باشید که ترس و وحشت، عامل مهمی است، زیرا غیرنظامیان اغلب از سوی هر دو جناح در معرض ایذا و شکنجه اند تا مانع از کمک آن ها به جناح مخالف شوند. به بخش اول، فصل 3-6 مراجعه کنید که مربوط است به روش های ممکن در واکنش به ادعاهای مربوط به شکنجه از سوی فعالان غیردولتی.
• بازدید از نهادهای حبس: بازداشت شدگانی که در حبس بازجویان (حبس پیش از محاکمه) به سر می برند، به گونه ای قابل درک تمایل چندانی به ارائه ی اظهاراتی در مورد سوءرفتار ندارند، و در چنین شرایطی باید توجه ویژه ای به امنیت فرد مبذول شود. به طور کلی، آنان بیشتر مایلند که پس از گرفتن حکم و قرار گرفتن در یک زندان عادی، به بیان تجارب شان در مورد بازجویان بپردازند.
با این حال تمایز برقرار کردن میان این دو دسته بازداشتگاه و احساس امنیت مربوط به این دو مکان، براساس عوامل چندی، تمایزی مبهم و غیردقیق خواهد بود. در برخی کشورها، زندانیان در انتظار محاکمه و زندانیان محکوم ممکن است در یک زندان نگهداری شوند؛ در موارد دیگر، هر دو این زندان ها ممکن است از مرجعی واحد (نظیر پلیس) که مسئول بازجویی است دستور بگیرند. در چنین مواردی، باید اگاه باشید که انتقال به زندانی دیگر ضرورتا به معنای رهایی از دست مقامات بازجو نیست.
دسترسی به نهادهای حبس دشوار است، اما برخی از سازمان های غیردولتی ممکن است بتوانند با موافقت مقامات و به منظور ارائه ی خدمات بهداشتی، غذا یا به منزله ی بخشی از سیستم ملاقات زندان به این امکان ویژه دست یابند، که این امکان معمولا فقط شامل بازدید از زندانیان محکوم می شود. با این حال، در چنین مواردی باید همواره به خاطر داشت که رازداری شرط دستیابی به این افراد است (به ویژه به فعالیت های کمیته بین المللی طلیب سرخ، بخش سوم، فصل 7-2 مراجعه کنید) افراد دیگری شاید قادر باشند به زندان ها دسترسی پیدا کنند عبارتند از وکلا و متخصصان درمانی.
در چنین شرایطی ممکن است سه نوع از اظهارات و ادعاها دریافت شود:
نخست و به ویژه در مورد تازه واردها، اظهاراتی که دریافت می شود ممکن است مربوط به رفتاری باشد که زندانی پیش از ورود به زندان و زمانی که در دست بازجویان بوده، تجربه کرده است. دوم، مربوط به رویدادهای فردی ای می شود که در درون زندان اتفاق افتاده اند، نظیر بدرفتاری نگهبانان یا زندانیان دیگر با رضایت یا تشویق نگهبانان صورت گرفته است، رویداد خاصی نظیر شورش که در آن افراد معینی مورد حمله ی نگهبانان قرار می گیرند، و یک مورد به ویژه افراطی حبس انفرادی، یا موردی که به رغم شرایط وخیم بیماری اش، تحت درمان لازم قرار نمی گیرد. و سرانجام، اطلاعاتی در مورد شرایط کلی زندان اعم از فضای زندگی، بهداشت، جنبه ی به ویژه ملال آور نظام زندانبانی، روش های غیرقابل قبول تنبیه نظیر غل و زنجیر یا جدانگه داشتن طولانی مدت از دیگر زندانیان. اگر بتوان به طور فردی با زندانیان مصاحبه کرد تا جمعی، اظهارات مربوط به زندان قوی تر و معتبرتر خواهد بود. باید دقت داشت که زندانیانی که برای مدتی طولانی در زندان بودند با شرایط کلی آشناترند تا تازه واردان.
گفت و گو با پزشک زندان نیز می تواند بسیار روشنگرانه باشد، به ویژه اگر مایل باشد پرونده ی پزشکی زندانیان را نشان دهد. البته دسترسی به پرونده های پزشیک باید با ضرورت حفظ هویت زندانیان و ضرورت رازداری همراه باشد(به ضرورت رازداری در بخش اول، فصل 2 در بالا مراجعه کنید). در صورت انجام معاینات پزشکی در بدو ورود فرد به زندان، درخواست برای مشاهده ی گزارش های پزشکی مربوط به اولین معاینات به ویژه مفید خواهد بود، چرا که شواهدی مبنی بر جراحات وارد شده در بازداشتگاه پلیس ارائه می دهد، یا نشان می دهد که فرد در بدو ورود از سلامت کامل برخوردار بوده، اما پس از ورود به زندان جراحاتی دیده یا بیمار شده است شاید پزشکان زندان بیشتر مایل باشند تا مدارکی دال بروقوع حوادثی در بیرون از محیط زندان ارائه دهند، زیرا این امر آن ها را کمتر در معرض سوآل قرار می دهد.
توجه:باید هوشیارباشید که استفاده خاصی از اطلاعات، ممکن است عواقبی برای پزشک زندان داشته باشد. بنابراین در صورت امکان، باید در این مورد با پزشک زندان یا دیگر اعضای کادر درمانی صحبت کرد و رضایت آن ها یا قربانیان، به دست (به مبحث رضایت آگاهانه در بخش اول، فصل2 در بالا نگاه کنید).
• ارتباط با پزشکان
در کشورهایی که شکنجه به کرات در آن اعمال می شود، گاه پزشکان نخستین شاهدان این واقعه اند، چرا که از آن ها خواسته می شود جراحات ناشی از سوءرفتار و آسیب روانی آن را درمان کنند. در برخی کشورها، حوزه ای از پزشکی تحت عنوان پزشکی قانونی وجود دارد که در آن پزشکان در مورد انواع و علل احتمالی جراحات یا بیماری ها تخصص دارند. بنا به دلایل حقوقی، معمولا پلیس یا دادگاه از پزشکان قانونی می خواهند تا قربانیان خشونت را معاینه کند و گزارش دقیقی ارائه دهد. هر چند پزشکان ممکن است خود بسیار از گزارش دادن بهراسند، اما می توان به پرونده های پزشکی مراجعه کرد، به عبارتی پرونده های پزشک قانونی، پزشک خانواده گی، بیمارستان یا پزشک زندان، و اگر این امر تحقق یابد اطلاعات ارزشمندی به دست خواهد آمد. در این جا نیز مباحث رضایت و رازداری باید رعایت شود (به بخش اول، فصل 2 نگاه کنید). اخلاق حرفه ای به پزشکان حکم می کند تا گزارش های دقیقی ارائه دهند، هر چند که در برخی موارد ممکن است فشارهای زیادی مبنی بر از قلم انداختن اطلاعات یا جعل گزارش ها وجود داشته باشند؛ یکی از مشکلات گزارش های پزشکی، ثبت جراحات بدون اشاره به علت آن ها است. در چنین مواردی این امکان وجود دارد که از یک متخصص مستقل درخواست کرد که اطلاعات را تفسیر کند تا معلوم شود که آیا این اطلاعات با اظهارات مربوط به شکنجه همراه است یا خیر.
• اردوگاه ها و مراکز نگهداری پناهندگان و آوارگان داخلی
اردوگاه ها و مراکز نگهداری افرادی که اجبارا آواره شده اند (چه درون یک کشور چه بیرون از آن کشور، به ویژه در مناطق جنگی به ناگزیر مکانی است برای افراد به شدت آسیب دیده ای که هم شکنجه را تجربه کرده اند و هم شاهد آن بوده اند، و شاید این افراد مایل باشند اظهاراتی در این مورد بیان کنند.اگر هدف کسب اطلاعات در مورد یک رویداد خاص با مجموعه ای از وقایع باشد، این اردوگاه ها می توانند این هدف را متحقق کنند، زیرا افرادی را از یک منطقه با دهکده ای واحد در خود جای داده اند. با این حال، لازم است تا در نتیجه ی این کار احتیاط هایی را در نظر گرفت، نخست از آن رو که اگر افراد این اردوگاه ها از یک گروه تشکیل شده باشند، ممکن است اطلاعات شان یک جانبه باشد، و از سوی دیگر از آن رو که احتمال دارد خود عاملان یک حادثه دراردوگاه ها پنهان شده باشند و اطلاعات گمراه کننده ای ارائه دهند اگر اطلاعاتی که از پناهندگان به دست آمده، حاکی از اعمال شکنجه ای گسترده است. (یکی از عوامل جریان مهاجرت)، در این صورت شما باید این اطلاعات را به کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد گزارش دهید .
• درخواست پناهندگی: ادعاهایی مبنی بر اعمال شکنجه ی فرد در کشور خودش می تواند مبنایی برای درخواست پناهندگی از کشور میزبان شود. هر چند که شاید طول زمان سپری شده پس از اعمال سوءرفتارهای ادعایی، جمع آوری مدارک را با مشکل مواجه کند، اما در هر حال باید از اصول بنیادینی که در این کتاب عنوان می شود، پیروی کرد (به بخش دوم، فصل 5 مراجعه کنید) باید توجه کرد که گاهی اوقات افراد صرفا به این علت که از کشور میزبان اخراج نشوند، به دروغ ادعا می کنند که مورد شکنجه قرار گرفته اند.
آیا می توان علیه عاملان غیردولتی ادعاهایی طرح کرد؟
بسیاری از سوءرفتارها نسبت به حقوق بشر (از جمله شکنجه) در بافتی از ناآرامی، تنش و درگیری های سیاسی روی دهد. در چنین شرایطی، اغلب عاملان شکنجه صرفا مقامات دولتی نیستند بلکه هم چنین افراد غیردولتی بدون هر گونه پیوند با دولت نیز هستند (که معمولا غیردولتی و غیرحکومتی خوانده می شوند) و این امر از بسیار جنبه ها مسئله ی بسیار پیچیده و بغرنج است، اما در این جا با توجه به اهداف این کتاب، مسئله این است که آیا می توان در واکنش به ادعاهای مربوط به اعمال شکنجه از سوی عوامل غیردولتی، اقدام کرد؟
آیا براساس حقوق بشر می توان دست به اقدام زد؟
بیشتر در همین فصل دیدید که تعریف اصلی شکنجه که در معاهده ی کنوانسیون منع شکنجه ی سازمان ملل متحد آمده است، به اعمالی اشاره دارد که از سوی "یک مقام دولتی یا فرد دیگری در سمت دولتی" انجام گرفته است. آیا این امر نشانگر آن است که حقوق بشر بین المللی اعمال بی رحمانه ی افراد غیردولتی را می پذیرد؟ خیر- این تعریف به افرادی محدود می شود که دارای سمتی دولتی اند، چرا که از دولت ها انتظار می رود تا به کمک قوانین داخلی شان با اعمال [خلاف قانون] افراد غیردولتی مقابله کنند.
با این حال، برای قوانین حقوق بشر امکان عدم انجام این وظیفه توسط دولت ها قابل تصور نیست. در نتیجه، یک دولت می تواند هم مسئول اعمال خودش باشد (اقدام تعمدی به شکنجه، و هم مسئول سهل انگاری هایش (ناتوانی در انجام تدابیر موثر به منظور پیشگیری از شکنجه ناتوانی در تعقیب عاملان و ناتوانی در انجام تحقیقات در مورد اظهارات و ادعاهای مربوط به اعمال شکنجه)باشد. در مورد امکان اقدام در واکنش به اظهارات مربوط به اعمال شکنجه از سوی عوامل غیردولتی این کار چه نتایجی به همراه خواهد داشت؟ این گفته به معنای آن است که:
در اساس سازمان های بین المللی مسئول اجرای حقوق بشر بین المللی نمی توانند مسئولیت احتمالی یک عامل غیردولتی را در مورد اعمال شکنجه بررسی کنند. و این گفته به ویژه در مورد سازمان هایی که طبق یک معاهده را بررسی کنند.
این سازمان ها می توانند مسئولیت احتمالی دولت را به دلیل ناتوانی اش در انجام تدابیر موثر به منظور پیشگیری از شکنجه، بررسی کنند.
آن ها هم چنین می توانند مسئولیت احتمالی دولت را بررسی کنند، به عبارتی مسئولیت دولت در اخراج فرد و فرستادن وی به کشوری که در آن جا خطر شکنجه شدن، حتی از سوی عاملان غیردولتی وجود دارد.
آیا قوانین دیگری وجود دارد که اعمال شکنجه را از سوی عوامل غیردولتی ممنوع کند؟
قوانین بین المللی جنگ مسلحانه
قوانین بین المللی جنگ مسلحانه (ILAC) قوانینی است که صرفا در مورد شرایط جنگ مسلحانه به کار می رود، حال چه در موقعیت های بین المللی (آن جایی که جنگ میان دو کشور یا بیشتر است)، و چه غیر آن (آن جایی که جنگ درون مرزهای کشوری واحد است و ممکن است نیروهای دولتی و یک یا چند نیروی مخالف یا حتی نیروهای غیردولتی که به جناح های مخالف تقسیم شده اند، درگیر این جنگ باشند).
قوانین بین المللی جنگ مسلحانه موارد زیر را ممنوع کرده است: شکنجه، رفتارهای ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز در مورد هر کس که در دست گروه دیگری اسیر است (منظور از جنگ مسلحانه ی داخلی)، زمانی است که این گروه ماهیتا غیردولتی باشد. (ماده ی مشترک ٣ ازکنوانسیون ١٩٤٩ ژنو)
این قانون به نظر نویدبخش می رسد- چرا که تعهدی قانونی و الزام آور را به منظور عدم اعمال شکنجه بر عوامل غیردولتی تحمیل می کند، امامتاسفانه مشکلاتی در اجرای آن وجود دارد، زیر بازوی اجرایی قانون بین المللی جنگ مسلحانه اساسا قوانین کیفری داخلی هر کشور است، به این معنا که عوامل شکنجه باید ازسوی دولت بازداشت و محاکمه شوند یا این که نیروهای غیردولتی باید نظام حقوقی خاص خود را برای پذیرفتن چنین تعهداتی داشته باشند.
برخی از گونه های نقض قانون بین المللی جنگ مسلحانه بسیار جدی و فاحش تلقی می شوند، به نحوی که به هر دولتی امکان می دهد تا در دادگاه های داخلی اش (حوزه ی قاضی عام) متخلفان را دادگاهی کنند، البته در صورتی که قوانین داخلی آن ها اجازه این کار را بدهد. تعداد اندکی از دولت ها مایل به انجام این کار هستند، اما این وضعیت در آینده تغییر خواهد کرد. در سال های اخیر و در دو مورد خاص به منظور بررسی تخلف های احتمالی از قانون بین المللی جنگ مسلحانه، دو دادگاه بین المللی تشکیل شد- یک دادگاه در مورد یوگسلاوی سابق و دیگری درمورد رواندا. اما این دادگاه ها صرفا می توانند به مسائل مربوط به این جنگ های خاص رسیدگی کنند. پیشرفت جدیدتری که دراین عرصه به وقوع پیوسته عبارت است از تشکیل دادگاه جزایی بین المللی به طور دائمی (ICC) که در کنار وظایف دیگر به بررسی موضوعات مربوط به نقض قانون بین المللی جنگ مسلحانه نیز می پردازد. با این حال، این دادگاه هنوز شروع به کار نکرده است و هنوز روشن نیست که در این فرایند، نقش سازمان های غیردولتی (اگر نقشی داشته باشند) چیست
جرائم علیه بشریت
جرائم علیه بشریت، جرائم و تخلفات شدید خاصی است که علیه بشریت در مقیاس گسترده روی می دهد. این جرائم معمولا شامل شکنجه و دیگر رفتارهای غیرانسانی می شود، به ویژه هنگامی که بخشی از حمله ای گسترده یا نظام مند علیه غیرنظامیان و با هدف حمله به آن ها باشد. این جرائم ضرورتا ممکن است در شرایط جنگ مسلحانه روی ندهند، و سیاست حمله ممکن است از سوی گروه های غیردولتی اعمال شود. بدان معنا که می توان عوامل غیردولتی را مسئول شکنجه هایی دانست که دریافتی از یک سیاست گسترده تر انجام می شود.
با توجه به قوانین بین المللی جنگ مسلحانه، اجرای احکام مربوط به جرائم علیه بشریت با مشکلاتی مواجه خواهد بود. اگر دادگاه دائمی جزایی بین المللی کار خود را آغاز کند این امکان وجود دارد که بتواند به دعوای مربوط به چنین جرائمی رسیدگی کند. مقوله ی کلی جرائم به حدی جدی تلقی می شود که احتمال دارد دولت ها حوزه ی قضایی عام را در مورد آن ها اعمال کنند، البته اگر قوانین داخلی شان این اجازه را به آن ها بدهد و تخلف های شدیدی از قانون بین المللی جنگ مسلحانه صورت گرفته باشد. نتیجه دیگر جدی بودن این جرائم این است که مرور زمان شامل پیگرد قانونی این متخلفان نمی شود- در مورد برخی جرائم، پیگرد قانونی باید در یک زمان معین انجام گیرد، برای مثال، ظرف ده سال پس از وقوع جرم. اما در مورد جرائم علیه بشریت چنین محدودیتی وجود ندارد.
قانون ملی
عوامل و متخلفان غیردولتی اعمال شکنجه و دیگر شکل های سوءرفتار باید هم چون مقامات دولتی و براساس قوانین ملی کشوری که این جرائم در آن روی داده است، تحت پیگرد قانونی قرار گیرد. قوانینی که براساس آن این پیگرد انجام می شود از کشوری به کشور دیگر متفاوت است و می تواند شامل قوانینی باشد که قانون بین المللی جنگ مسلحانه را به اجرا درمی آورد، یا شامل قوانینی باشد مربوط به جرائم علیه بشریت که به آن اشاره شد. معمولا این قوانین برای مثال، در شکل پیگرد قانونی علیه تجاوز است، تجاوز در معنای آسیب شدید بدنی یا هتک ناموس.
نتیجه گیری:
چگونه می توان از اطلاعاتی مبنی بر ادعای اعمال شکنجه ازسوی عوامل غیردولتی استفاده کرد؟ این امر بستگی به آن دارد که شما بخواهید از این اطلاعات چه بهره ای ببرید. زمانی که شما با عوامل غیردولتی سر و کار دارید و نه مقامات رسمی، روش های عمل به مراتب محدودتر می شوند، و باید بدانید که احتمال به دست آوردن نتایج عینی کم خواهد شد. با این حال، اگر اطلاعات تان را به شیوه ی درست ارائه دهید، امکان کسب بهره های بیشتر را دارید:
اگر درصدد یافتن راهکار فردی هستید:
باید براساس قوانین داخلی کشوری که شکنجه در آن روی داده است، راهکاری بیابید (همان گونه که در بخش سوم خواهید دید، این کار گامی موثر در یافتن یک راهکار فردی است). در ضمن باید این نکته را بررسی کنید که آیا قانون اجرایی ای وجود دارد که پیگرد قانونی را بر اساس قانون بین المللی جنگ مسلحانه یا جرائم علیه بشریت میسر کند یا خیر.
اگر این امر امکان پذیر نباشد، می توانید به یک نهاد بین المللی متوسل شوید. براساس قوانین حقوق بشر، این امکان وجود ندارد که بتوان عوامل غیردولتی را مستقیما مورد مواخذه قرار داد، بنابر این شما باید با در دست داشتن یک دعوی قانونی علیه دولت اعلام جرم کنید، اما نخست باید ثابت کنید که دولت مزبور در انجام وظایفش کوتاهی کرده است- به عبارتی گامی در جهت ممانعت از شکنجه، انجام تحقیقات مناسب در مورد دعاوی مربوط به شکنجه یا پیگرد قانونی متخلفان برنداشته است.
این امکان نیز وجود دارد که به منظور ممانعت از اخراج فرد به کشوری که خطر شکنجه شدن، حتی از سوی عوامل غیردولتی وجود دارد، به نهادی بین المللی متوسل شد. این حکم همین اواخر به تصویب رسیده است و کمیته ی منع شکنجه و دیوان اروپایی حقوق بشر این مصوبه را در مورد اخراج های پیشنهادی به سومالی به کار بستند.
البته این مورد به دلیل غیبت کامل قدرت مرکزی و دولتی در آن کشور، موردی استثنایی است، به نحوی که می توان چنین برداشت کرد که فعالان غیردولتی کار دولت را انجام می دهند و بدین ترتیب "در سمت دولتی ایفای نقش می کنند". با اینحال، این ها همه تاییدی است بر این نکته که مسئله ی مهم خود خطر اعمال شکنجه است و نه منابع اعمال شکنجه.
اگر درصدد یافتن راه کاری با ماهیتی کلی تر هستید:
در مقایسه با نهادهایی که به پرونده های فردی رسیدگی می کنند، سازمان های بین المللی ای که وضعیت کلی حقوق بشر در یک کشور را مورد بررسی قرار می دهند، به واقع در موقعیتی نیستند که اقدامی عملی در ارتباط با تخلفات عوامل غیردولتی انجام دهند، بلکه برای آن ها آن چه بسیار اهمیت دارد کسب آگاهی ازنقش عوامل غیردولتی در آن موقعیت کلی است. این امر به آن ها کمک می کند تا شرایط را درک کنند و بفهمند که دولت در واقع مسئول چه اعمالی است. دولت ها اغلب می کوشند این چنین ادعا کنند که هر گونه تخلفی که روی می دهد زیر سر نیروهای مخالف است- اگر شما اطلاعات کافی در مورد عملکرد این نیروها ارائه دهید، نهاد بین المللی بهتر می تواند نسبت به این ادعاها واکنش نشان دهد. و سرانجام این که، شاید مهم ترین شیوه ی عملی افشای اعمال عوامل غیردولتی باشد- ازطریق ارسال اطلاعات به نهادهای بین المللی به منظور دستیابی به درکی کلی از موقعیت آن کشور.
زمانی که حقوق بشر بین المللی نمی تواند کمک زیادی در مورد عوامل غیردولتی کند، احتمالا فشار افکار عمومی می تواند چنین کند.
۱۳۸۸ آذر ۳, سهشنبه
Regarder cette vidéo dans une nouvelle fenêtre نشانه های ظهور امام زمان درشبکه 5-اخر خندست حتما ببینید
فرهنگ مداحی و تملق در نظام سیاسی ایران
مسابقه مداحی و تملق
مقامات نظامی از آیتالله خامنهای با عنوان مولا یاد می کنند: «هم اكنون زمزمههاى تحركاتى در مراكز آموزشى شنیده مى شود و ما باید در این خصوص با وحدت رویهاى كه مولاى ما از ما توقع دارند در این زمینه هوشیار باشیم و برخورد مناسبى در این خصوص بنماییم.» (سردار على فضلى، فرمانده سپاه سیدالشهدا استان تهران، رادیو فردا، ۱۵ شهریور۱۳۸۸) در تاریخ شیعه از تعبیر مولا فقط برای امام اول شیعیان استفاده می شده است. حتی این تعبیر برای اشاره به آیتالله خمینی نیز استفاده نشد.
آیتالله خامنهای خود به این فرهنگ مداحی با مدعاهای بزرگش دامن می زند. او معتقد است «از همه این آقایان [نامزدهای ریاست جمهوری] اوضاع کشور را بیشتر میدانم و بهتر خبر دارم." (سخنرانی در کردستان، کیهان،۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸) این چنین فردی طبعا باید افرادی را برای شغل مداحی و تملق خود به کار گیرد. در بیت آیتالله خامنهای و کسانی که با وی دیدار می کنند به ندرت می توان فردی منتقد سیاستهای وی را یافت. آنها نیز که شجاعت انتقاد را داشته باشند از دستگاه رهبری طرد میشوند.
خاصان درگاه، مدام باید از کمالات رهبری و توجه وی به دانش و ادبیات و هنر قلمفرسایی کنند تا قدرت مطلقه و نظارت ناپذیر وی توجیه شود. غلامعلی حداد عادل که به یمن ارادت به آیتالله خامنهای صاحب مقامات مهم از جمله نمایندگی و ریاست مجلس (با ابطال آرای یکی از نمایندگان مجلس ششم) شده است در یک یادداشت از گستردگی حیطه مطالعاتی، مداومت در مطالعه، تعداد زیاد کتب، و وسعت نظر "آقا" یاد می کند و از ویی به عنوان رشید الدین فضل الله یا خواجه نصیر الدین طوسی و یگانه دهر در دوران خود معرفی می کند. (گشتی در كتابخانه شخصی رهبر انقلاب، تابناک، ۲۳ آبان ۱۳۸۸) مقامات و رسانههای جمهوری اسلامی برای بالاتر رفتن از پلههای قدرت و خنثی کردن سعایت رقبا در مداحی از آیتالله خامنهای بر هم پیشی میگیرند. اکنون رقابت ایدئولوژیک و کارایی نیست که تعیین کننده قرب و بعد افراد اقتدارگرا از آیتالله خامنهای است بلکه میزان ارادت پذیری و مداحی است.
استبداد مایه ثبات و امنیت
این فرهنگ در بستری رشد می کند که استبداد دینی (ولایت فقیه) مایه امنیت و استقرار آرامش و ثبات سیاسی معرفی شود. از نگاه توجیه کنندگان استبداد «ولایت فقیه لنگرگاه نجات كشور از بحران هاست. ... رهبر معظم انقلاب پناهگاه ملت و عامل نجات انقلاب اسلامی از بحران های مخرب است. ... اگر (جایگاه) رهبر معظم انقلاب در كشور تضعیف شود همه اركان نظام تضعیف و به صورت سیستماتیک انقلاب با مشكل مواجه خواهد شد. ... اگر كسانی به هر دلیل ولایت فقیه را تضعیف كنند همه سنگرها و تكیه گاه های مردم و انقلاب را متزلزل كرده اند. ... رهبری بالاترین مقام رسمی و قانونی كشور است و با نظارت بر سه قوه و تعدیل و هماهنگ كردن آنها، هرگونه اصطكاك را نیز برطرف خواهد كرد.» (محسن غرویان، ایرنا، ۲۸ مرداد ۱۳۸۸) بنا براین دیدگاه در کشورهای دمکراتیک که ولایت فقیه وجود ندارد بحران همیشگی بر قرار است، همه ارکان نظام سیاسی ضعیف هستند، مردم تکیه گاهی ندارند و سه قوه مدام در حال تنازع با یکدیگرند.
خبرگزاریها و رسانههای مداح
خبرگزاری فارس در تنظیم اخبار مربوط به آیتالله خامنهای در مداحی و چاپلوسی سنگ تمام می گذارد. آیتالله خامنهای در این گزارشها "آقا" ست و همه به دست بوس وی میآیند. این خبرگزاری بالاخص در دیدارهای عمومی تنها نکاتی را برجسته می کند که بیانگر شیفتگی و اطاعت و تبعیت و خذلان محض هستند. این امر بالاخص در مورد دانشگاهیان و دانشجویان پر آب و رنگ تر اعمال می شود تا نشان داده شود که تحصیل کردگان محو جمال "آقا"یند و بقیه مردم با الگو گرفتن از دانشگاهیان باید خاک پای آقا باشند (نگاه کنید به گزارشهای خبرگزاری فارس از دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاهها با "آقا"، ۶ و ۹ شهریور ۱۳۸۸) گزارشهای این خبرگزاری مطالب کیهان را به صورت موادی که توسط غیر باورمندان به ولایت فقیه تنظیم شده مینمایاند.
دیگر خبرگزاریهای دولتی نیز مداحی ولایت را به عنوان خبر تنظیم کرده و ارسال می کنند. خبرگزاری جمهوری اسلامی در خبری با عنوان «روایتی دیگر از نماز جمعه امروز تهران؛ خبری در راه است» خبر رسانی را به وضوح به مداحی تبدیل میکند:
كلیدواژهها از جمله آقا، رهبر، مقتدا، ولایت و ... بر لبان روزه داران جاری میشود...
عبارت پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد از مقابل دیدگانت عبور میكند...
وقتی او نامهای برای رهبر مینویسد و با تمام توان تلاش میكند آن را به دست مسئولی برساند...
دری باز میشود و نمازگزاران دوان دوان به سوی آن حركت میكنند...
....
انتظارها به شماره میافتد تا حرف دل را بشنوند...
وقتی نوجوانی عكس رهبرش را بالا میگیرد...
وقتی وسعت تكبیر در حجم بلندگوها نمیگنجد...
قلمها دیگر نمینویسد و میخواهی با همه وجود به سخنان او گوش دهی...
....
همه آرامند و همه جا آرام است...
عدهای منتظر ورود كسی هستند...
پس خبری در راه است...
روز علی است و علی میآید (ایرنا، ۱۹ شهریور ۱۳۸۸)
رسانههای حکومتی برای عقب نیفتادن از دیگران در مداحی بر یکدیگر سبقت میگیرند. تیتر کیهان در مورد سفر ولی فقیه به کردستان این است: «خورشید انقلاب روز سه شنبه از کردستان طلوع مى کند.» (کیهان،۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸) عنوان گزارش کیهان از واکنش مردم به سفر آیتالله خامنهای به کردستان این است: دست دعا چشم امید (کیهان،۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸) کیهان از آیتالله خامنهای با عنوان ولی فقیه و مرجعیت اعلای شیعه یاد میکند. (کیهان، ۸ شهریور ۱۳۸۸)
مقام ولی فقیه کسانی را در روزنامهها و سازمان رادیو تلویزیون منصوب می کند که ظرفیت این مداحیها و تملق گفتنها را برای حفظ مقام و شغل خود داشته باشند. در سراسر رسانههای تحت نظر ولی فقیه حتی یک مورد به چشم نمیخورد که کسی با رویکرد انتقادی نسبت به نظام سیاسی، ولایت فقیه و شخص رهبری و نهادهای تحت نظر وی در این رسانهها به کار مشغول باشد.
بازآفرینی سنت خلعت به شعرای مداح
آیتالله خامنهای مرتبا دیدارهایی با شعرای مداح وی برگزار میکند و به این شعرا هدیههای چند میلیون تومانی یا موقعیتهای کسب پروژههای فرهنگی و تبلیغاتی از سازمانهای دولتی اعطا می کند. این جلسات به عنوان محل ارائه شعر انقلاب و نسل امروز از سوی رهبری معرفی میشود. همچنین شعر شعرای غیر مداح تحقیر میشود.
آیتاللههای کیهان
در برابر مداحی و اطاعت از ولی فقیه، وفاداران به استبداد از امتیازات گوناگون منزلتی، مالی و سیاسی برخوردار می شوند. در حوزه منزلت، این افراد به سرعت از مدارج اجتماعی بالا مثل آیتالله برخوردار می شوند و روزنامه های دولتی یک شبه آنها را به این عناوین مفتخر می کند. صادق لاریجانی، و احمد خاتمی نمونه های خوبی از اعطای نشان آیتالله توسط روزنامه کیهان (از طرف مقام ولایت) هستند. در حوزه های مالی افراد مطیع از رانتها، وامهای کم بهره و شرکتها و اموال مصادرهای و دولتی به ثمن بخس برخوردار می شوند. در حوزه سیاسی نیز شورای نگهبان با رد صلاحیت منتقدان، وفاداران و مداحان را به نمایندگی مجلس یا ریاست جمهور منصوب می کند. غیر از نهادهای ظاهرا انتخابی، نهادهای انتصابی نیز با این افراد مدیحهسرا و متملق پر میشود.
قصهی پرغصهی نیروگاه بوشهر با ده سال وعدهی امروز و فردا
دويچه وله : ۱۵ سال پس از امضای قرارداد، ۱۳ سال پس از آغاز عملیات و ۹ سال پس از پایان مهلت راهاندازی نیروگاه بوشهر، هنوز آینده این پروژهی پرهزینه ناروشن است. با هزینهی صرفشده در این مدت زمان تلف شده میشد در شرایط عادی ۴ نیروگاه احداث کرد.
راهاندازی رآکتور هستهای بوشهر که آخرین مهلت اعلامشدهی آن پایان سال جاری میلادی بود، باز هم به تاخیر افتاد. وزیر انرژی روسیه، اواخر آبان (۲۵ آبان / ۱۶نوامبر ۲۰۰۹) خبر داد «برنامه اعلام شده راهاندازی این نیروگاه تا آخر سال ۲۰۰۹ عملی نخواهد شد.»
اوایل امسال گفته میشد که تابستان دستکم نیمی از طرفیت تولید ۱۰۰۰ مگاواتی نیروگاه بوشهر وارد شبکهی سراسری برق کشور خواهد شد. اسفند سال گذشته (۱۳۸۷) مقامهای ایرانی حتی میگفتند نیروگاه بوشهر «پیش راهاندازی» شده و به زودی تولید برق آن آغاز خواهد شد.
وزیر انرژی روسیه علت تاخیر را «بروز برخی مشکلات و مسایل فنی» عنوان کرده است. اما کمتر ناظری اظهارات این مقام روسیه را واقعی میداند. نیروگاه بوشهر مطابق قرارداد میبایست در سال ۱۹۹۹ راهاندازی میشد. اگر تا چند سال پیش «مشکلات فنی» و «اختلافهای مالی» دلایل قابلپذیرشی در تاخیر تکمیل این پروژه بودند، در سالهای اخیر اما «ملاحظات سیاسی» نقش بیشتر، و این اواخر حتی نقش عمدهای دارد.
تأخیر مجدد در راهاندازی نیروگاه بوشهر یک روز پس از دیدار و گفتوگوی باراک اوباما و دیمیتری مدودف در حاشیه نشست آسیا ـ اقیانوسیه در سنگاپور پیرامون ایران اعلام شد. مدودف و اوباما در این دیدار تأکید کردند که فرصت ایران برای پذیرش پیشنهادها پیرامون برنامه هستهای این کشور رو به پایان است. این اظهارات واکنشی بود به خودداری ایران از پذیرش طرح البرادعی برای انتقال دوسوم ذخایر اورانیوم خود به خارج. منوچهر متکی گفت اورانیوم ایران به خارج منتقل نخواهد شد.
مسکو حتی از این هم فراتر رفت و برای نخستینبار از آغاز مناقشهی اتمی ایران با غرب، اعلام کرد در صورت بیپاسخ ماندن پیشنهاد آژانس از سوی تهران، «گزینههای دیگری غیر از همکاری و گفتوگو» قابل بررسی و اجرا خواهد بود.
به نظر اغلب تحلیلگران، رفتار مسکو در ارتباط با نیروگاه بوشهر تابعی از افتوخیزهای مناقشهی اتمی میان ایران با غرب از یکسو، و مناسبات روسیه با غرب از سوی دیگر است. با بهبود روابط مسکو و واشنگتن در ماههای اخیر، سرنوشت نیروگاه بوشهر بسیار بیش از گذشته با بحران اتمی ایران گره میخورد. اگر بحران راهحلی نیابد، نیروگاه پرهزینه بوشهر نیز سرانجامی نخواهد یافت.
سرآغاز پروژهی بوشهر
قرارداد احداث نیروگاه اتمی بوشهر در نوامبر ۱۹۷۴ میان سازمان انرژی اتمی ایران، به ریاست دکتر اکبر اعتماد و شرکت آلمانی زیمنس به امضا رسید. پیشبینی شده بود که این پروژه تا پایان سال ۱۹۸۰ تکمیل و راهاندازی شود، اما با وقوع انقلاب در ایران متوقف ماند. تا بهمن ۱۳۵۷، رآکتور شماره یک بوشهر به میزان ۸۵ در صد و احداث رآکتور شماره دو آن نیز ۶۵ درصد پیشرفت فیزیکی داشتند.
پس از انقلاب شرکت زیمنس از تکمیل پروژه خودداری کرد. از کشورهای غربی هیچ پیمانکار دیگری نیز حاضر نبود وارد چنین قراردادی با ایران انقلابزده و حکومت اسیر هیجانات سیاسی آن شود. ایران در نهایت برای تکمیل آن رو به روسیه آورد. توافقهای اولیه در این باره اوایل سال ۱۳۶۸ با سفر اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت به مسکو به عمل آمد، اما موافقتنامهی نهایی در سال ۱۳۷۳ (۱۹۹۴) در تهران به امضا رسید.
به موجب این قرارداد مقرر شد ساخت نیروگاه تا پایان ۲۰۰۰ به پایان برسد. این قرارداد در ژانویه ۱۹۹۶ میان «سازمان انرژی اتمی ایران» و «شرکت اتم استوری اکسپورت روسیه» اعتبار اجرایی پیدا کرد. طرف روس متعهد شد تا سال ۲۰۰۰ ساخت نیروگاه را به پایان برساند.
براساس اطلاعات موجود، مبلغ کل قرارداد در این پروژه در ابتدا یک میلیارد و دویست میلیون دلار بود که با گذشت زمان و تجدیدنظرها، مبلغ آن ده درصد افزایش داشته است. سوخت نیروگاه بوشهر نیز ۵۲ میلیون دلار به انضمام کل هزینههای حمل تا محل نیروگاه پیشبینی شده بود.
ده سال وعدهی امروز و فردا
- مهر سال ۱۳۸۲: وزیر انژری روسیه: راهاندازی نیروگاه بوشهر به دلایل فنی یک سال به تأخیر میافتد.
- اسفند سال ۱۳۸۲: مشاور رئیسجمهور روسیه: راهاندازی نیروگاه بوشهر تا پایان ۲۰۰۵ انجام میشود.
- فروردین سال ۱۳۸۳: رومیانتسف: نیروگاه بوشهر اواسط ۲۰۰۵ به بهرهبرداری میرسد.
- تیر سال ۱۳۸۳: رئیس سازمان انرژی اتمی روسیه: نیروگاه بوشهر سال ۲۰۰۶ کارش را آغاز میکند.
- آذر سال ۱۳۸۳: مدیر پروژه ساخت نیروگاه بوشهر: واحد اول نیروگاه بوشهر اواخر سال ۱۳۸۴ به بهرهبرداری میرسد.
- دی سال ۱۳۸۳: سعیدی: نیروگاه بوشهر سال آینده به بهرهبرداری میرسد.
- اردیبهشت ۱۳۸۴: رئیس سازمان انرژی اتمی روسیه: سوخت هستهای نیروگاه بوشهر پایان سال جاری میلادی یا اوایل سال آینده به ایران تحویل میشود.
- فروردین ۱۳۸۶: روسیه: به دلیل تأخیر در پرداختهای ایران افتتاح نیروگاه بوشهر با تأخیر مواجه میشود.
- شهریور ۱۳۸۶: متکی: سوخت نیروگاه بوشهر به زودی به ایران ارسال میشود.
- مهر ۱۳۸۶: پوتین: احداث نیروگاه بوشهر به علت مسائل فناوری آن سخت شده است.
- آذر ۱۳۸۶: اتم استروی اکسپورت: نیروگاه بوشهر تا پیش از پایان سال ۲۰۰۸ راهاندازی نمیشود
- دی ۱۳۸۶: متکی: تا تابستان سال آینده نیمی از ظرفیت نیروگاه بوشهر وارد مدار میشود.
- شهریور ۱۳۸۷: یک عضو دومای روسیه: نمیتوان تاریخ دقیق راهاندازی این نیروگاه را تعیین کرد.
- مهر ۱۳۸۷: صالحی: زمان افتتاح نیروگاه بوشهر را نمیگویم.
- آذر ۱۳۸۷: کرینکو: روسیه کل نیروگاه بوشهر را در سال ۲۰۰۹ تکمیل میکند
- اسفند ۱۳۸۷: پیش راهاندازی نیروگاه
- تیر ۱۳۸۸: سخنگوی اتم استروی اکسپورت: به دلیل مشکلات مالی افتتاح نیروگاه با تأخیر مواجه میشود.
- آبان ۱۳۸۸: مدیر فنی اتم استروی اکسپورت: نیروگاه بوشهر تا آخر ۲۰۰۹ افتتاح میشود.
- آبان ۱۳۸۸: وزیر انرژی روسیه: برنامه اعلام شده راهاندازی این نیروگاه تا آخر سال ۲۰۰۹ عملی نخواهد شد.
یک نیروگاه با هزینه چهار نیروگاه
اکنون با گذشت بیش از ۱۵ سال از آغاز امضای قرارداد و ۱۰ سال از زمان مقرر برای تحویل آن، سرنوشت این پروژه هنوز در ابهام است. کارشناسان میگویند هزینه احداث یک نیروگاه برق هستهای معادل یک میلیآرد دلار و مدت زمان مورد نیاز برای احداث آن نیز حدود ۵ سال است.
غلامرضا آقازاده، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی در سال ۱۳۸۵ از ناکارآمدی روسها در تکمیل نیروگاه بوشهر گلایه کرده و گفته بود اگر در زمان انعقاد قرارداد با روسها مسئول بود با این طرح مخالفت میکرد. آقازاده گفته بود، یک شرکت غربی میتوانست با یک سوم نیروی انسانی پیمانکار روسی این پروژه را تکمیل کند.
در ده سالی که از آغاز حضور روسها در پروژه نیروگاه بوشهر میگذرد قریب به ۲ هزار کارگر، تکنسین و مهندس را با خانوادههایشان در دهکدهای در جنب نیروگاه مستقر شدهاند. گفته میشود با پول و مدت زمانی که تاکنون برای نیروگاه بوشهر صرف شده، در شرایط عادی میشد ۴ نیروگاه احداث کرد.
علاوهبراین، کارشناسان میگویند نیروگاه بوشهر در صورت راه اندازی تنها با ظرفیت هزار مگاوات برق وارد مدار خواهد شد. این ظرفیت در مقایسه با رقم تولید و مصرف در شبکه سراسری ایران بسیار کم است. به گفتهی این کارشناسان، در صورت بهرهبرداری از نیروگاه بوشهر نهایتا حدود «دو و نیم درصد» به ظرفیت تولید برق کشور افزوده خواهد شد.
چرخهای از بنیان ناقص
نیروگاه بوشهر در صورت راهاندازی برای تولید تنها ۱۰۰۰ مگاوات برق، سالانه به ۳۰ تا ۴۰ تن اورانیوم با غلظت ۳ تا ۵ درصد نیاز دارد. دولت ایران مدعی است که هدفش از غنیسازی اورانیوم تامین سوخت مورد نیاز برای نیروگاههای اتمی کشور است. بنابر دادههای موجود، در چهار سال گذشته ایران تنها حدود ۲ تن اورانیوم کمغلظت تولید کرده است. حتی اگر این کشور ظرفیت تولید خود را تا ده برابر افزایش دهد، بازهم قادر به تهیه سالانه ۳۰ تا ۴۰ تن سوخت موردنیاز برای نیروگاهی چون بوشهر نخواهد بود. از سوی دیگر، اگر چنین ظرفیتی هم فراهم شود، ایران فاقد معادن سنگ اورانیوم کافی است. کارشناسان میگویند منابع شناخته شده سنگ اورانیوم در طبیعت ایران اگر بطور کامل هم استخراج شود، برای تامین نیاز یک سال کشور هم کفایت نمیکند.
در مقابل این چرخهی ناقص، به شدت پرهزینه و چالشبرانگیز انرژی اتمی، ایران دارای منابع سوخت فسیلی بسیار ارزانی است که میتوان با احداث نیروگاههای حرارتی و گازی به تولید برق با هزینهی بسیار کم پرداخت. فنآوری ساخت این نیروگاهها هماکنون در کشور وجود دارد. در این میان نیروگاههای «سیکل-ترکیبی» به دلیل راندمان بالا و گاز ارزانی که عمدتاً سر چاههای نفت سوزانده میشوند، مقرون به صرفترین گزینه برای تولید برق هستند. ایران در ضمن دارای ظرفیتها و امکانات بسیاری در در زمینه تولید انرژیهای تجدیدپذیر است. بهرهوری از امکانات نیز میتواند بخش قابل اعتنایی از نیازهای انرژی ایران را تآمین کند و ساخت بحثبرانگیز نیروگاهای اتمی را بلاموضوع سازد.
نویسنده: مصطفی ملکان
قتل در تهران سر مقام حراست تربیت بدنی و همسرش را از تن جدا کردند
مرتضی هاشمی فرزند مجتبی هاشمی از اولین فرماندهان کمیته های انقلاب بود. این کمیته ها پس از سرنگونی رژیم شاه و پیش از شکل گیری سپاه پاسداران برپا شد و عمده ترین نقش آن مصادر اموال فراری های رژیم شاه و برپائی گشت و ایست و بازرسی در شهرها بود. سرپرستی این کمیته ها، در همان ابتدای تاسیس چند بار بین آیت الله مهدوی کنی و آیت الله لاهوتی و دیگران دست به دست شد. از جمله نقش آفرینان این کمیته ها علی فلاحیان و اسدالله لاجوردی رئیس زندان اوین و دادستان انقلاب تهران بودند که دومی سرانجام ترور حکومتی شد و اولی که چندین سال وزیر اطلاعات بود اکنون در مجلس خبرگان رهبری است.
در این کمیته ها، همه نوع افرادی راه یافته بودند. از جمله عده ای از اوباش، چاقوکش ها، منحرفین جنسی و … هرچه زمان جلوتر رفت، بر شمار این افراد در این کمیته ها افزوده شد و از شمار کسانی که با انگیزه های انقلابی وارد کمیته ها شده بودند کمتر. افراد گروه دوم عمدتا جذب سپاه پاسداران شدند.
مجتبی هاشمی که او را سرتیپ پاسدار معرفی کرده اند در جریان اعلام قیام مسلحانه مجاهدین خلق در یک عملیات تروریستی کشته شد.
پس از ترور مجتبی هاشمی، يک موسسه فرهنگي بنام وی تاسيس شد که پسر بزرگ مجتبی و درعین حال برادر بزرگتر مقتول مسووليت آن را برعهده دارد.
مرتضی هاشمی که جسد سر از تن جدای او در خانه اش پیدا شد تحصيلات حوزوی و دانشگاهی در رشته الهیات داشت و از مسئولین حراست سازمان تربيت بدنی بود.
پلیس جنائی تهران اختلاف مالی را از جمله انگیزه های احتمالی این قتل دانسته و این درحالی است که حراست بخشی از وزارت اطلاعات است و کسانی که در حراست پست و مقام دارند – آن هم با سابقه ای که مقتول از نظر خانوادگی و تحصیلات مذهبی داشته- از دایره ارگان های امنیتی خارج نیستند. بویژه در سازمان تربیت بدنی.
بنابراین، علاوه بر مسائل مالی که می تواند بین دو برادر نیز مطرح باشد، مسئله تسویه حساب های امنیتی که در ماه های اخیر شدت گرفته نیز می تواند از جمله دلائل قتل باشد.
ضربه شلاق برای توهین به احمدینژاد
وکیل علی تاجرنیا از محکومیت موکل خود به 6 سال حبس و تحمل 74 ضربه شلاق از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی خبرداد.
به گزارش ایلنا، حمیدفاتح نیا با اعلام این مطلب اظهارداشت: صبح امروز حکم علی تاجرنیادر شعبه 26 دادگاه انقلاب به بنده ابلاغ شد.
وکیل تاجرنیا ادامه داد: موکلم به اتهام اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت عمومی به 5 سال حبس و اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس و توهین به مسوولان کشور (رییس جمهور و مجموعه دولت) به 74 ضربه شلاق تعزیری محکوم شده است.
وی بااشاره به نمایندگی موکلش در مجلس ششم اظهارداشت:اتهام توهین به مسوولان کشور در رای صادره بگونهای بیان شده که گویی موکلم در زمانی که رییس جمهور و اعضای دولت مشغول به انجام وظیفه بودند به آنها توهین کرده است در حالیکه آنچه که در رای آمده با متن کیفرخواست کاملا مغایرت دارد.
گفتنی است علی تاجرنیا عضو جبهه مشارکت در 29 خردادماه بازداشت و در 16 آبان ماه با تودیع وثیقه یک لیارد ریالی از زندامین آزاد شد.
اطلاعات تازه از کشتهشدن فجيع پسر و عروس سيدمجتبی هاشمی: عاملين جنايت با انگيزه سرقت به آنجا نرفتهبودند، ايران


گروه حوادث- رئيس پليس آگاهی کشور از تحقيقات ويژه جنايی برای افشای راز قتل هولناک پسر و عروس شهيد سيدمجتبی هاشمی خبر داد. به گفته سردار جعفری، پيکرهای خونين زوج جوان که قربانی جنايت دلخراش شدهاند، در حالی کشف شد که به نظر میرسد سه روز از مرگشان گذشته است. به گزارش خبرنگار جنايی ما، ظهر يکشنبه- يکم آذر- مأموران کلانتری ۱۴۰ باغ فيض از قتل زوج جوانی باخبر شدند که در طبقه سوم ساختمان چهار طبقه شماره هشت واقع در خيابان گلها- بلوار آيتالله کاشانی- از پا درآمده بودند. مأموران پس از حضور در محل جنايت، با اجساد سربريده مرتضی- ۳۰ ساله- و همسرش آتنا- ۲۶ ساله- روبهرو شدند. دقايقی بعد هم قاضی هنرمند- بازپرس کشيک ويژه قتل- همراه تيم ويژه جنايی در محل جنايت حاضر شده و به تحقيق در اين باره پرداختند.
ر ادامه بررسیها مشخص شد زوج جوان به تازگی ازدواج کرده و حدود ۲ ماه قبل به خانه جديد نقل مکان کرده بودند. خانواده آتنا نيز به بازپرس هنرمند گفتند: مرتضی کارمند حراست سازمان تربيت بدنی بود و با همسرش چند روز قبل از سفر مشهد برگشته بودند که آخرين بار پنجشنبه- ۲۸ آبان- با آنها صحبت کرديم اما پس از آن بهرغم تلفنهای مکرر و مراجعه حضوری به خانه، پاسخی نشنيديم تا اين که به ناچار کليدساز آورده و در خانه را باز کرديم که با صحنه وحشتناک جنايت روبهرو شديم. همسايهها نيز به تيم جنايی گفتند: [Photo]حدود ساعت ۳۰/۱۱ شب پنجشنبه صدای درگيری و دعوای شديد از خانه زوج جوان شنيدند اما به تصور اين که احتمالاً دعوای خانوادگی رخ داده، ماجرا را پيگيری نکردند. بنابر اين فرضيه قتل در نيمه شب پنجشنبه قوت گرفت. از آنجا که زن و شوهر جوان با کارد به قتل رسيده بودند، بازرسی دقيق خانه برای يافتن کارد انجام شد اما هيچ اثری به دست نيامد. به گفته بازپرس هنرمند، وضعيت خانه قربانيان نشان میداد عامل يا عاملان جنايت با انگيزه سرقت به آنجا نرفته و هيچ نوع بههم ريختگی وسايل خانه نيز مشاهده نشده است. بنابر اين، فرضيههای مختلفی از جمله قتل با انگيزههای خاص، مشکلات کاری يا انتقامجويی تحت بررسی است. در حال حاضر نيز يکی از آشنايان قربانيان در بازداشت است و تحقيق از او ادامه دارد. به گفته بازپرس جنايی تهران، در نخستين تجسسها تصور بر آن بود خودروی زانتيای مقتول از سوی قاتل يا قاتلان سرقت شده است تا اين که مشخص شد خودرو نزد برادر مقتول به نام روحالله- مدير مؤسسه شهيد هاشمی- بوده است؛ بنابر اين چنين فرضيهای منتفی شد. وی گفت: تا اين لحظه فرضيه سرقت به عنوان انگيزه قتل، جايگاهی در اين پرونده ندارد. سرپرست دادسرای جنايی تهران نيز در اين باره به خبرگزاری فارس گفت: هم اکنون يک نفر مظنون در اين پرونده بازداشت شده و تحقيقات برای روشن شدن زوايای پنهان اين پرونده در حال انجام است.
گفتوگو با همسايه
يکی از ساکنان طبقه چهارم ساختمان محل زندگی قربانيان در تشريح ماجرا به خبرنگار ما گفت: حدود ساعت ۱۲ شب صدای درگيری و دعوای شديد از خانه همسايه شنيدم. وقتی به طبقه پائين آمدم، بقيه همسايهها را هم ديدم که با شنيدن صدای درگيری، خود را به پشت در آپارتمان رسانده بودند اما هرچه در زديم و آتنا را صدا کرديم، کسی در را باز نکرد. لحظاتی بعد هم ناگهان صدای تلويزيون به يکباره زياد شد. آن قدر زياد که صدای افراد حاضر در خانه بسختی شنيده میشد. اما آنچه مسلم بود، صدای يک مرد میآمد اما مطمئن نيستم صدای شوهر آتنا بود يا فرد ديگری. دقايقی بعد هم به تصور اين که نمیخواهند کسی در ماجرای خانوادگیشان دخالت کند، به خانههايمان برگشتيم اما تا حدود ساعت ۲ نيمه شب همچنان سر و صدا میآمد اما بعد از آن ديگر متوجه نشديم چه اتفاقی افتاد.