۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

ترجمه فارسی متن کامل قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران























کمپین بین المللی حقوق بشردر ایران ترجمه فارسی متن کامل قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران که در تاریخ 7 آبان 1388 ارائه و در 29 آبان 1388 با 74 رای به تصویب کمیته سوم مجمع عمومی رسید، به شرح زیر منتشر کرد:

سازمان ملل متحد A/C.3/64/L.37A
7 آبان ماه 1388
مجمع عمومی زبان اصلی: انگلیسی

جلسه شصت و چهارم
کمیته سوم
دستور جلسه: موضوع 69 (c)

حفاظت و ارتقاء حقوق بشر:
وضعیت حقوق بشر و گزارش های گزارشگران ویژه و نمایندگان از کشورهای آندورا، استرالیا، اتریش، بلژیک، بلغارستان، کانادا، کروسی، قبرس، جمهوری چک، دانمارک، استونی، فنلاند، فرانسه، آلمان، یونان، مجارستان، ایسلند، اسرائیل، ایرلند، ایتالیا، لتونی، لیختنشتاین، لیتوانی، لوگزامبورگ، مالتا، فدراسیون ماکرونشیا، موناکو، هلند، زلاند نو، نروژ، پالائو، لهستان، پرتغال، جمهوری مولدوی، رومانی، اسلواکی، اسلونی، اسپانیا، سوئد، جمهوری مسدونیا یوگسلاوی سابق، بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی، و ایالات متحده امریکا، پیش نویس این قطعنامه را تهیه کرده اند:

وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران

مجمع عمومی، بر اساس منشور سازمان ملل متحد، و همچنین اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق های بین المللی حقوق بشر و سایر اسناد بین المللی حقوق بشر، قطعنامه های قبلی خود در باره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را یادآوری می کند که آخرین آن، قطعنامه شماره 91/63 مورخ 28 آذرماه 1388 می باشد،

1. از گزارش دبیر کل سازمان ملل که بدنبال قطعنامه 91/63 مجمع عمومی ارائه شده است، و درآن بسیاری از حوزه های نگران کننده مستمر در مورد حفاظت و ارتقاء حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران برجسته شده است، استفاده می کند و با توجه ویژه ای تغییرات منفی را در حوزه حقوق مدنی و سیاسی پس از انتخابات خردادماه 1388 مورد ملاحظه قرار می دهد و برخی از دستآوردهای مثبت را با رعایت شاخص های اقتصادی و اجتماعی به بحث می گذارد.

2. نگرانی عمیق خود را در مورد نقض جدی حقوق بشر که در جمهوری اسلامی ایران در جریان است، ابراز می کند. برخی از حوزه های مورد نقض در ایران از این قرار است:

a) شکنجه و مجازات یا رفتار های خشن، غیر انسانی یا تحقیر آمیز از جمله قطع اعضای بدن و شلاق،

b) اعدام با شدت ادامه دارد و افزایش تعداد اعدام هایی که خارج از حفاظت های شناخته شده بین المللی، از جمله اعدام در ملاء عام و اعدام نوجوانان، اجرا می شوند،

c) سنگسارکردن بعنوان روشی از اعدام، و با جود اینکه رئیس قوه قضائیه بخشنامه منع سنگسار صادر کرد، افرادی همچنان در زندان احکام اعدام به روش سنگسار دریافت می کنند،

d) بازداشت، سرکوب توام با خشونت و محکوم کردن زنانی که خواستار حق تجمع مسالمت آمیز هستند، کارزار تهدید و ارعاب زنان مدافع حقوق بشر، و ادامه تبعیض علیه زنان و دختران، هم در قانون و هم در عمل،

e) تبعیض فزاینده و نقض سایر حقوق بشر افراد اقلیت های مذهبی، قومی، زبانی یا سایر اقلیت های به رسمیت شناخته شده یا نشده، از جمله عرب ها، ترک ها، بلوچ ها، کردها، مسیحی ها، یهودیان، صوفی ها و مسلمانان سنی و حامیان آنها، و بویژه حمله به بهائیان و باورهای آنها در رسانه های دولتی، شواهد رو به گسترش تلاش های دولت در شناسایی بهائیان، کنترل و بازداشت خودسرانه آنها، ممانعت از ورود بهائیان به دانشگاه و جلوگیری از فعالیت های باثبات اقتصادی آنها، و ادامه بازداشت هفت تن از رهبران جامعه بهائیان که در اسفند ماه 1386 و فروردین 1387 دستگیر شدند، این افراد بدون دسترسی بموقع و کافی به وکیل، با اتهامات سنگینی مواجه شده اند.

f) اعمال محدودیت های جدی، نظام مند و ادامه دار در آزادی تجمع و تشکل، و آزادی عقیده و بیان، از جمله محدودیت هایی که برای رسانه ها، کاربران اینترنت و اتحادیه های کارگری اعمال می شوند، و افزایش آزار و اذیت، ایجاد رعب و حشت و محاکمه مخالفان سیاسی و مدافعان حقوق بشر در همه سطوح جامعه، که ازمیان آن ها، به بازداشت و سرکوب خشونت بار رهبران اتحادیه های کارگری، اعضای اتحادیه ها و دانشجویان که بصورت مسالمت آمیز تجمع می کنند، و بستن اجباری کانون مدافعان حقوق بشر و بدنبال آن بازداشت و آزار و اذیت تعدادی از همکاران کانون اشاره می کند.

g) محدودیت ها و موانع شدید برای آزادی مذهب و اعتقاد، از جمله بازداشت خودسرانه، دستگیری تعداد بی شماری از کسانی که خواستار آزادی مذهب و اعتقاد هستند و صدور احکام طولانی مدت زندان برای آنها.

h) ناتوانی پی در پی در رعایت حقوق قانونی آئین دادرسی، و نقض حقوق افراد بازداشت شده، از جمله متهمینی که بدون اتهام در زندان یا در انفرادی ها نگه داشته می شوند، استفاده نظام مند و خودسرانه از بازداشت های طولانی مدت انفرادی، و عدم دسترسی بموقع به وکیل.

3. همچنین نگرانی ویژه خود را نسبت به واکنش دولت جمهوری اسلامی ایران بدنبال انتخابات 22 خرداد ماه 1388 و افزایش همزمان نقض حقوق بشر ابراز می کند، که بخشی از آنها از این قرار هستند:

a) آزار و اذیت و تهدید مخالفان، روزنامه نگاران و سایر نمایندگان رسانه ها، وب لاگ نویس ها، وکلا، روحانیون، مدافعان حقوق بشر، دانشگاهیان، دانشجویان و همه کسانی که خواستار حق تجمع و تشکل مسالمت آمیز و آزادی عقیده و بیان بودند با بازداشت خودسرانه آنها یا ناپدید شدنشان که منجر به زخمی شدن و مرگ تعداد بسیار زیادی شده است.

b) اعمال خشونت و تهدید توسط نیروهای نظامی ای که توسط دولت هدایت می شدند برای پراکنده کردن اجباری شهروندانی که از حق آزادی تجمع و تشکل مسالمت آمیز خود استفاده می کردند، که همچنین منجر به زخمی شدن و کشته شدن تعداد بسیار زیادی شد.

c) مداخله در حق برخورداری از دادرسی عادلانه که از میان آنها می توان به برگزاری دادگاه های گروهی و ممنوعیت دسترسی مناسب متهمین به وکلای قانونی اشاره کرد که منجر به احکام مرگ و حبس های طولانی مدت برای برخی از متهمین شد.

d) اعمال اعتراف اجباری و آزار زندانیان که از میان موارد گزارش شده میتوان به تجاوز جنسی و شکنجه اشاره کرد.

e) شدت گرفتن میزان اعدام ها در ماه های پس از انتخابات.

f) اعمال محدودیت های بیشتر در آزادی بیان از جمله محدودیت شدید برای پوشش تظاهرات توسط رسانه ها و اختلال در ارتباطات و اینترنت، و بستن اجباری دفاتر تعدادی از سازمان هایی که در مورد وضعیت زندانیان بعد از انتخابات تحقیق می کردند.

g) بازداشت خودسرانه و زندانی کردن کارمندان سفارت های خارجی در تهران و به این ترتیب مداخله بیش از حد در کار و عملکرد آن هئیت ها که با پیمان وین در روابط سیاسی و پیمان وین در روابط کنسولگری مغایر است.

4. از دولت جمهوری اسلامی ایران خواسته می شود که به دغدغه های اساسی ای که در گزارش دبیر کل مطرح شده بپردازد، و بالاخص به اقدامات ارائه شده در قطعنامه قبلی مجمع عمومی عمل کند و الزامات حقوق بشر خود را بویژه در موارد ذیل، هم در قانون و هم در عمل، رعایت کند:

a) حذف قطع عضو، شلاق و سایر اشکال شکنجه و مجازات یا رفتارهای خشن، غیر انسانی و تحقیر آمیز از قانون و در عمل،

b) حذف اعدام در ملاء عام و سایر اعدام هایی که خارج از اصول حفاظت شده بین المللی اجرا می شوند، c) حذف اعدام افرادی که در زمان ارتکاب جرم زیر سن 18 سال هستند طبق الزامات ایران در ماده 37 پیمان حقوق کودک و ماده 6 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی،

d) حذف اعمال سنگسار بعنوان روشی از اعدام، e) حذف همه اشکال تبعیض و نقض حقوق بشر علیه زنان و دختران هم در قانون و هم در عمل،

f) حذف همه اشکال تبعیض و سایر نقض های حقوق بشر افراد اقلیت های مذهبی، قومی، زبانی یا سایر اقلیت های به رسمیت شناخته شده یا نشده، خودداری از کنترل افراد بر اساس مذهب و اعتقاد آنها، و تضمین دسترسی همه اقلیت ها همانند همه مردم ایران به آموزش و اشتغال،

g) اجرای گزارش گزارشگر ویژه در مورد تعصب مذهبی از جمله گزارش سال 1996 این گزارشگر ویژه که در آن راه هایی توصیه شده است که طبق آنها جمهوری اسلامی ایران می تواند جامعه بهایی را به حال خود رها کند، و همچنین در مورد 7 تن از رهبران جامعه بهایی که از سال 1387 در بازداشت هستند، حقوق آئین دادرسی که در قانون اساسی تضمین شده است از جمله حق دسترسی مناسب به وکیل و حق برخورداری از دادرسی عادلانه رعایت شود.

h) پایان دادن به آزارو اذیت و تهدید مخالفان سیاسی و مدافعان حقوق بشر، دانشجویان، دانشگاهیان، روزنامه نگاران و سایر نمایندگان رسانه ها، وب لاگ نویسان، روحانیون و وکلا با آزاد کردن افرادی که بطور خودسرانه در بازداشت بسر می برند یا افرادی که به خاطر دیدگاه های سیاسی خود بازداشت شده اند از جمله کسانی که پس از انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد ماه 1388 بازداشت شده اند.

i) رعایت حقوق قانونی آئین دادرسی، پایان دادن به مصونیت ناقضین حقوق بشر، و انجام یک تحقیق معتبر، بی طرفانه و مستقل در مورد اظهارات مطرح شده در مورد نقض حقوق بشر پس از انتخابات ریاست جمهوری،

5. علاوه بر همه اینها از دولت جمهوری اسلامی ایران می خواهد که سابقه همکاری نامناسب خود را با مراجع بین المللی حقوق بشر از طرق مختلف جبران کند که از میان آنها می توان به ارائه گزارش از الزامات ایران به هئیت های پیمان اسنادی که ایران عضو آن ست و همکاری کامل با همه مراجع بین المللی حقوق بشر اشاره کرد، همچنین به دولت جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد می کند که به پیدا کردن راه های همکاری با سازمان ملل متحد از جمله با اداره کمیسیونر عالی حقوق بشر، در حوزه اصلاح قضایی و حقوق بشر ادامه دهد.

6. از اینکه جمهوری اسلامی ایران علیرغم ارائه دعوتنامه دائمی به همه صاحبان وظایف روند های ویژه که بطور موضوعی فعالیت می کنند، هیچیک از درخواست های مراجع ویژه را برای بازدید از ایران در 4 سال گذشته اجابت نکرده و به مکاتبات بسیار زیادی که از سوی همه مراجع ویژه انجام شده، پاسخ نداده است، عمیقا ابراز نگرانی می کند و قویا به دولت جمهوری اسلامی ایران توصیه می کند که بطور کامل با مراجع ویژه همکاری کند و بازدید آنها را از این کشور تسهیل کند تا آنها بتوانند تحقیقات معتبر و مستقلی را در مورد همه اظهارات مربوط به نقض حقوق بشر بویژه موارد مربوط به انتخابات 22 خرداد 1388، انجام دهند.

7. از صاحبان وظایف روندهای ویژه ای که بطور موضوعی فعالیت می کنند می خواهد تا به وضعیت حقوق بشر در ایران بطور خاص توجه کنند، بویژه از گزارشگر ویژه اعدام های فراقانونی، شتابزده و خود سرانه، گزارشگر ویژه شکنجه و سایر مجازات یا رفتارهای خشن، غیر انسانی یا تحقیر آمیز، گزارشگر ویژه ارتقاء و حفاظت از حق آزادی بیان و اعتقاد، گزارشگر ویژه مدافعان حقوق بشر، گروه کاری بازداشت های خود سرانه و گروه کاری در مورد ناپدید شدگان اجباری یا غیر داوطلبانه می خواهد که با هدف تحقیق و گزارش در مورد خشونت ها و نقض حقوق بشر که پس از 22 خرداد ماه 1388 افزایش یافته، وضعیت حقوق بشر در ایران را نظارت کنند.

8. از دبیر کل می خواهد که از پیشرفت هایی که در عملی کردن این قطعنامه حاصل می شود به شصت و پنجمین نشست مجمع عمومی گزارش دهد.

9. تصمیم دارد که به بررسی وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران در شصت و پنجمین نشست خود تحت عنوان “ارتقا و حفاظت حقوق بشر” ادامه دهد.

اطلاعیه‌ی کانون نویسندگان ایران به مناسبت یازدهمین سالگرد قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده












به مناسبت روز ۱٣ آذر

یاران! هم‌گامان! مردم آزاده!
در یازدهمین سالگرد قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، جان‌باختگان راه آزادی و ستم‌ستیزی، روز جمعه ۱٣/۹/۱٣٨٨ از ساعت ۲ تا ۴ عصر بر مزارشان در امامزاده‌ طاهر مهرشهر کرج گرد می‌آییم و همراه خانواده و یاران‌شان یاد جاویدشان را گرامی می‌داریم.

کانون نویسندگان ایران
۱۰ آذر ۱٣٨٨

---------------------------------------------------------
بیانیه کانون نویسندگان ایران
به مناسبت یازدهمین سالگرد قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده

آیین تازه‌ای نبود مرگ،
ما زنده‌ایم.

یاران، هم‌گامان، زنان و مردان آزاده !
یازده سال پیش، در خزان ۱٣۷۷، در پی قتل تبهکارانه‌ی پروانه اسکندری و داریوش فروهر، فعالان سیاسی و اجتماعی، دو تن از یاران دلیر و آزاده‌ی ما، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، را در خیابان‌های تهران ربودند و به جرم نوشتن و گفتن و سرودن، شکستن سکوت گورستانی، گردن نگذاشتن به یوغ بردگیِ قدرتِ حاکم، کوشیدن در راه آزادی بیان و قلم و اندیشه و پیکار بی‌امان با سانسور به طرز هولناکی به قتل رساندند.
در آن هنگام، حاکمیت که از سرکوب‌های خونین و گسترده‌ی دهه‌ی ۱٣۶۰ فارغ شده بود گمان داشت که با قتل و تک‌زنیِ مختاری و پوینده، غفار حسینی، حمید حاجی‌زاده و احمد میرعلایی و نیز مجید شریف و پیروز دوانی و ده‌ها تن دیگر می‌توان فریاد آزادی‌خواهیِ روشنفکریِ متعهد ایران را برای همیشه خاموش کرد. اما هنگامی که قتل‌ها از پرده بیرون افتاد و حاکمیت چاره‌ای جز پذیرش قتل‌ها ندید، کوشید با محدود کردن این کشتارها به چهار قتل، بر ژرفای این جنایت‌های ضدبشری سرپوش بگذارد و این تبهکاری‌ها را حاصل انحراف مشتی «خودسر» جلوه‌گر سازد؛ دادگاهی سر هم کرد و در پشت درهای بسته، در تاریکی و خاموشی، بدون حضور خانواده‌ها و وکیلان جان‌باختگان، سر و ته قضیه را هم آورد و سرانجام ناصر زرافشان، وکیل شجاع قربانیان و عضو کانون نویسندگان ایران را به جرم حق‌جویی و پافشاری بر محاکمه‌ی آمران و عاملان جنایت‌ها روانه‌ی زندان کرد. چندی نگذشت که آمران و قاتلان را در بافت و ساختی دیگرگونه و گسترده، و در سلیحِ کامل، روانه‌ی خیابان‌ها کردند تا این بار در رویدادهای خونینِ پس از خرداد ۱٣٨٨ به جان مردم و جوانان حق‌طلبی بیافتند که به مسالمت‌آمیزترین شکلِ ممکن خواهان اعاده‌ی آزادی‌های از دست‌رفته‌ی خود بودند. و چنین شد که خون کشتگانِ خیابان‌ها، شکنجه‌شدگان و قربانیان کهریزک‌ها، نداها و ترانه‌ها، سهراب‌ها و محسن‌ها و... با خون سلطان‌پورها و پوینده‌ها و مختاری‌ها و هزاران جان‌باخته‌ی دهه‌ی ۶۰ به هم پیوست و آزادی را فریاد کرد.
مردم آزاده !
کانون نویسندگان ایران در یازدهمین سالِ جان باختن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، بار دیگر اعلام می‌کند که با آرمان‌های پاک و آزادی‌خواهانه‌ی یاران از دست‌ رفته‌ی خود بر سر همان پیمان است که بود، و اگر هزار سال بر این بگذرد حتی یک دَم از دادخواهی خود نمی‌گذرد و تا محاکمه و مجازات آمران و عاملان جنایت‌های سه دهه‌ی اخیر و برچیدن کامل تمامی بساط شکنجه و پیگرد و آزار و آزادی‌کُشی دَمی از پای نمی‌نشیند.
دیدگان خفته در گورِ یاران عزیز ما و همه‌ی ستم‌کُشتگانِ این سال‌ها چشم به راه روز دادرسی است.

کانون نویسندگان ایران
۱۰ آذر ۱٣٨٨

خرین خبرها از زندانیان: تداوم صدور حکم‌های سنگین و بازداشت فعالیت دانشجویی



در این گزارش می‌خوانید: بازداشت سعید کلانکی و میلاد اسدی، دو سال حبس برای ناصر زرگر، برگزاری دادگاه رمضان‌زاده، عدم امکان ملاقات برای بهمن احمدی امویی، حکم سنگین هنگامه شهیدی و احتمال حکم 15 سال حبس برای سعید لیلاز

خبرگزاری هرانا ـ واحد زندانیان: بازداشت سعید کلانکی و میلاد اسدی، دو سال حبس برای ناصر زرگر، برگزاری دادگاه رمضان‌زاده، عدم امکان ملاقات برای بهمن احمدی امویی، حکم سنگین هنگامه شهیدی و احتمال حکم 15 سال حبس برای سعید لیلاز

بازداشت سعید کلانکی
ماموران امنیتی، ساعت 8 صبح امروز با حضور در محل کار سعید کلانکی اقدام به بازداشت وی کردند. ماموران سپس به منزل کلانکی مراجعه کرده و اقدام به تفتیش منزل کردند. سعید کلانکی دانشجوی فارغ التحصیل رشته‌ی آی.تی و از اعضای کمیته‌ گزارشگران حقوق بشر است.

دو سال حبس برای ناصر برزگر
ناصر برزگر، بیست و چهار ساله، سرباز وظیفه که اخیرا در رشته‌ی مدیریت دانش‌گاه ساوه فارغ‌التحصیل و در حوادث پس از انتخابات بازداشت شده بود، طی حکمی از سوی دادگاه انقلاب به دو سال حبس تعلیقی محکوم شد.
وی که ساکن اسلام شهر است، در حالی که پیش از انتخابات بازداشت شده بود با اتهام عضویت در یک سازمان سیاسی مخالف نظام و نقش آفرینی در اعتراضات پس از انتخابات در دادگاه های نمایشی محاکمه شده است.
بازداشت میلاد اسدی
ظهر امروز ماموران امنیتی با حضور در منزل مسکونی میلاد اسدی عضو شورای مرکزی دفترتحکیم وحدت و دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر وی را بازداشت کردند. به گزارش واحد دانشجویی مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران، این بازداشت همراه با تفتیش منزل میلاد اسدی صورت گرفته است.
این در حالی است که روز گذشته نیز 3 عضو دیگر شورای مرکزی این اتحادیه دانشجویی مهدی عربشاهی، بهاره هدایت و فرید هاشمی به دادگاه انقلاب احضار شده بودند.

برگزاری دادگاه عبدالله رمضان‌زاده
دكترعباس شیری گفف: جلسه‌ی رسیدگی به اتهامات عبدالله رمضان‌زاده صبح امروز در شعبه‌ 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به صورت غیرعلنی برگزار شد. وی با بیان اینكه جلسه‌ دادگاه حدود چهار ساعت به طول انجامید، افزود: بنده و موكل دفاعیات خود را ارایه كردیم و لایحه‌ دفاعیه نیز به صورت مكتوب به دادگاه ارایه شد. شیری عناوین اتهامی موكلش را تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و نگهداری اسناد محرمانه بیان كرد و گفت: دادگاه فرصت كافی برای دفاع در خصوص اتهامات یاد شده در اختیار اینجانب و موكل قرار داد و دفاعیات لازم به عمل آمد. وكیل مدافع رمضان‌زاده با بیان این‌كه موكلش اتهامات مطرح شده در كیفرخواست را رد كرده است، گفت: بنده نیز در لایحه‌ دفاعیه دلایل حقوقی برای رد موارد اتهامی را ارایه كردم و در پایان از دادگاه صدور حكم برائت را خواستار شدم.

بهمن احمدی امویی هم‌چنان ممنوع الملاقات است
بهمن احمدي‌امويي، روزنامه‌نگار زنداني كه از تاريخ 25 آبان‌ماه به سلول انفرادي منتقل شده ، در اين مدت از حق ملاقات با همسرش محروم بوده است. ژیلا بني‌يعقوب همسر وی مي‌گويد: امروز در مراجعه‌ای كه به زندان داشتم، متوجه شدم كه تاريخ انتقال بهمن به سلول انفرادی در كامپيوتر زندان، اول آذر ثبت شده است. درحالي ‌كه او در روز 25 آبان به سلول انفرادي انتقال يافت و با احتساب تنبيه 20 روزه براي وي، او تا روز دادگاهش يعني 21 آذرماه در سلول انفرادي خواهد ماند.
بهمن احمدي‌امويي، در شام‌گاه 30 خردادماه در منزلش بازداشت شد. وي در مدت بازداشت خود به مدت 65 روز در سلول انفرادي نگه‌داري شد و پس از حدود 5 ماه بازداشت در بند 209 و 240 به بند عمومي 350 انتقال يافت.
شش و سه ماه و یک روز حبس برای هنگامه شهیدی
هنگامه شهیدی به اتهام تبلیغ علیه نظام، تبانی و اجتماع و عضویت در تشکیلاتی که علیه امنیت کشور اقدام نموده است و توهین به رئيس‌جمهور به شش سال و سه ماه و یک روز حبس تعزیری محکوم شد.
محمد مصطفائيگفت: امروز برای پیگیری پرونده هنگامه شهیدی به شعبه 26 دادگاه انقلاب مراجعه كردم كه مدیر دفتر شعبه حکم صادره علیه خانم شهیدی را به صورت حضوری ابلاغ کرد. وي در بيان اتهامات شهيدي اظهار داشت: اقدام علیه امنیت کشور از طریق اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور از طریق حضور در اغتشاشات مورخ شنبه 23تا 27 خرداد ماه که موجب اخلال در نظم عبور و مرور شهروندان و اختلال ترافیکی در شهر و ایجاد بلوا و آشوب نیز بوده است.

محکومیت سنگین برای سعید لیلاز
گفته می‌شود سعید لیلاز روزنامه‌نگار به 15 سال حبس تعزیری محکوم شده است. خانواده و وکلای این روزنامه‌نگار هنوز این خبر را تایید نکرده‌اند.
سعید لیلاز از 27 خرداد ماه بازداشت و در زندان اوین است.

اطلاعاتی که پس از بازداشت باید بدانید







متن زیر توسط کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک جهت آشنایی بیشتر دانشجویان در مورد مسائل مرتبط با "بازداشت و دستگیری" آماده شده است.

نکات جمع آوری شده که تکمیل و بازبینی نسخه نخستینی است که نزدیک به یک سال پیش در واحد حقوق بشر انجمن اسلامی پلی تکنیک تهیه شده بود، در مهرماه 88 تنظیم گردید. در این مجموعه سعی شده بسیاری از نکات مرتبط گنجانده شود، ولی مسلما نقصان های فراوانی برای آن باقیمانده که امید است در آینده تصحیح و اضافه گردد.

لازم به ذکر است برخی از موارد ذکر شده در این گزارش همچون تهدید به تجاوز جنسی مرتبط به بازداشت فعالین دانشجویی و شناخته شده است که در اینگونه موارد، اعمال بازجویان تنها به تهدید به تجاوز جنسی و یا در آوردن لباس دانشجویان برای تحقیر خاتمه می یابد. اما در موارد بسیاری از بازداشت افراد ناشناخته و یا افراد گروه های اپوزیسیون، تجاوز جنسی به زندانیان صورت گرفته است که در این نوشته به آن اشاره ای نشده است.

این نوشتار بیشتر مرتبط با بازداشت هایی است که تا حدی قوانین قضائی رعایت شود.

اطلاعاتی که پس از بازداشت باید بدانید:

بازداشت

- در صورت احضار فقط با احضار کتبی و فقط به مراجع قضایی مراجعه کنید. قانون این اجازه را می دهد که بدون احضاریه کتبی و به مراجع غیر قضایی شما مراجعه نفرمائید. در قاون احضار تلفنی فقط از طریق وکیل قانونی شمرده شده است. احضار شما را به صورت تلفنی فقط می توانند به وکیل شما اطلاع دهند.

- در صورت بازداشت خیابانی با آرامش تمامی مدارک؛ کارت شناسایی و حکم قضایی را از ضابطین بخواهید و با آرامش با بازداشت کنندگان برخورد کنید.

- در زمان بازداشت یا احضار از هر گونه حرکت یا فعالیت مشکوک بپرهیزید و در صورتی که مداک یا اسناد حساسی در دست دارید سریعا به امحای آن پرداخته یا در غیر این صورت با زیرکی از لو رفتن آن خودداری کرده و در اولین فرصت آن ها را از بین ببرید. مدارکی که نباید به شما منسوب شود و شما در دست دارید را از خود دور کنید. درباره این مدارک مسئله مهم این است که به شما منسوب نشود و یافتن آن اهمیتی ندارد.

- در زمان بازداشت باید به شما دلیل بازداشت عنوان شود. این به مثابه تفهیم اتهام شما می باشد. شما بدون تفهیم اتهام نه تمکینی از بازداشت کننده داشته باشید و نه به پاسخ سوالات بپردازید. اما با او درگیر نشوید و از هرگونه درگیری بدنی و لفظی اجتناب کنید. تفهیم اتهام می باید توسط مرجع قضایی یا ضابط قضایی به اذن مرجع قضایی باشد.

- تفهیم اتهام مشمول بر ذکر عنوان اتهامی به صورت مشروح که به یکی از موارد ذکر شده در قانون کیفری و حقوقی آمده، اشاره داشته باشد و علاوه بر آن می باید دلیل این اتهام نیز ذکر گردد. مثلا در صورت بازداشت اتهام اقدام علیه امنیت ملی به تنهایی نمی تواند مصداق تفهیم اتهام باشد بلکه باید با مسائلی که در قانون آمده است چون اقدام علیه امنیت ملی از طریق 1- تجمع و تبانی 2- تبلیغ علیه نظام 3- تشکیل گروه غیرقانونی 4- عضویت در گروه غیرقانونی و ... باشد. همچنین علاوه بر عنوان کامل اتهام که به صورت بالا می می باشد تفهیم اتهام زمانی صورت پذیرفته است که دلیل این اتهام (بزه انتسابی) نیز ذکر گردد. مثلا در مورد تبلیغ گفته شود که تبلیغ علیه نظام به دلیل فلان مصاحبه شماست یا در فلان مکان تجمعی وجود داشته و شما در آنجا بوده اید و ...

- تفهیم اتهام اهمیت ویژه ای دارد تا قبل از تفهیم اتهام فقط بر تفهیم خود اصرار داشته باشید و به هیچ سوالی پاسخ ندهید. پس از تفهیم اتهام شما فقط لازم است در موراد تفهیم شده به پاسخ و توضیح بپردازید. اگر در ذکر تجمع و تبانی (به شرحی که در بالا رفت) به یک روز خاص اشاره کردند لازم نیست به سایر تجمعات خود اشاره داشته و یا پاسخی دهید. در صورت فشار بیش از اندازه در پاسخ به سوالات دیگر در وهله نخست خواهان تفهیم جدید در آن موارد شوید. البته تسلط شما و میزان فشار گاه باعث می شود برخی موارد و مطالب دیگر ذکر شود و با برخی توضیحات از سوال و موشوع طرح شده عبور نمایید که این مسئله به اختیار فرد بازداشت شده می باشد ولی توصیه در این موارد دقت و صحبت کمتر است.

- البته ممکن است اصرار شما بر تفهیم اتهام جدید به سنگین شدن پرونده شما در دادگاه دامن بزند و بازجوها را مصرتر کند که موارد متعدد و مختلف اتهامی را به شما منتسب و مرجع قضایی را دعوت به تفهیم آن ها نمایند. بنابراین توصیه اساسی این است که نوع بیان شما در اعتراض به عدم تفهیم اتهام، بسنده به جمله هایی باشد که "این اتهام به من تفهیم نشده و من به این دلیل بازداشت نشده ام و چرا باید پاسخ بگویم؟" باشد. بازجو همیشه به شما می گوید که او تعیین می کند به چه باید جواب بدهید و اتهام شما چیست که شما توجه نکنید و سعی کنید در حالی که صحبت ها را مدیریت می کنید به گفتگو با او بپردازید.

- باید توجه داشت مواردی که خارج از تفهیم اتهام از فرد پرسیده می شود یا به تفهیم ابتدایی ارتباط داده می شود و در پرونده ارسالی به مرجع قضایی درج می گردد و یا اساسا هیچ ارتباطی به پرونده نداشته و فقط جهت فشار بیشتر و حتی ممکن است در پرونده سازی های بعدی علیه خود فرد یا دیگران به کار گرفته شود.

- باید توجه داشته یاشید مرجع قضایی (در ابتدای بازداشت بازپرس و در پرونده های امنیتی دادسرای امنیت و انقلاب هستند) که در مورد شما تصمیم می گیرد و این تصمیم گیری حتی در مورد نگهداری شما در انفرادی یا عمومی نیز صدق می نماید.

- شما باید یا توسط حکم قضایی بازداشت شوید و یا ظرف 24 ساعت از بازداشت شما، حکم قضایی برای ادامه بازداشت اخذ شود. اگر شما در روز اول بازداشت به دادسرا اعزام نشدید یا مرجع قضایی به شما مراجعه نکرد احتمال آزادی شما در همان 24 ساعت نخست فراوان است. اما پس از تعیین قرار شما؛ اگر قرار بازداشت موقت باشد که باید تبدیل شود و قرار وثیقه و کفالت هم در صورت تامین به آزادی شما منجر خواهد شد و البته قرارهایی معادل تعهد و منع تعقیب هم وجود دارد. اما پس از صدور قرار بازجو نمی تواند شما را آزاد کند و نباید به حرف های او توجه کنید.

- در 24 ساعت نخست بازداشت و در صورتی که قراری برای شما صادر نشده و احتمال می دهید که بازداشت شما به پاره ای سوال و جواب محدود خواهد شد و قراری برای شما صادر نمی شود باید به نحوی تعامل داشته باشید که بازجوها را تحریک به صدور قرار و بازجویی های بعدی نکنید. تاکید بر تفهیم اتهام می تواند در این شرایط مفید نباشد. در این شرایط با بازجو به گفتگو بپردازید و از اینکه "شاید بد نباشد که با هم صحبت می کردیم. شاید این بازداشت بد هم نباشد. ما صحبت ها و تذکرهای شما را هم می شنویم. من اتهام خاصی که ندارم؟ روش درست نظارت امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویی و ... باید با تذکرو هشدار همراه باشد نه یکباره رفتن بر بازداشت و زندان و ..."

- در زمان ارائه حکم بازداشت؛ یا از پذیرش حکم بازداشت امتناع کنید و اگر نهایتا پذیرفتید اتهامات را نپذیرید و به بازداشت خود نیز اعتراض کنید. در پایین برگه این عبارات نوشته شود که اتهامات را نمی پذیرید و به بازداشت خود اعتراض دارید. در این زمان تمام تلاش خود را برای تفهیم اتهام کامل به کار ببرید.

- از ابتدای بازداشت بر چند مسئله اصرار داشته باشید؛ بی گناهی، حق داشتن وکیل، حق تماس با خانواده و رعایت حقوق شهروندی و ... . اگرچه در مورد آن ها اتفاق مثبتی صورت نپذیرد اصرار شما می تواند مثمر به نتایج مناسبی باشد.

بازداشتگاه

- پس از اعزام به بازداشتگاه آمادگی برخوردهای غیرقانونی، غیراخلاقی و غیرانسانی را داشته باشید ولی همچنان بر حقوق خود اصرار کرده و با خونسردی کار خود را ادامه دهید. به محض ورود به بازداشتگاه مشخصات شما توسط مسئولین بازداشتگاه اخذ می شود. شما به این افراد فقط اطلاعات لازم مندرج در فرم اطلاعات شخصی متهم را داده و تمامی ملاحظات خود را اعمال نمائید.

- در صورتی که در زمان بازداشت و یا انتقال و یا محل نگهداری قبلی مورد بدرفتاری و حتی ضرب و شتم قرار گرفته اید در فرم پذیرش در بازداشتگاه درج کرده و به اطلاع مسئولین بازداشتگاه برسانید. از این مسئله ترسی نداشته حتی اگر مطمئن هستید که مسئولین بازداشتگاه همداستان بازداشت کنندگان هستند. این اعلام شما مبنی بر وجود بدرفتاری در مراحل بازداشت و انتقال و نگهداری پیشین علاوه بر پیام برای مراقبین و بازجویان ثبت شکنجه و مواردی از این دست در گذشته است که بعدا در دادگاه می توان به آن استناد کرد. ولو که مسئولین بازداشتگاه از ارائه آن به دادگاه سر باز زنند.

- به محض ورود به بازداشتگاه اگر شما را به بهداری بردند که چه خوب! وگرنه خواهان اعزام به بهداری شده و در بهداری تمامی مشکلات خود را حتی شده با بزرگ نمایی به اطلاع مسئولین بهداری رسانده و خواهان ثبت آن شوید. توجه داشته باشید که موارد بدرفتاری و برخورد و شکنجه را نیز چه در بازداشتگاه و حتی قبل از آن در حین انتقال یا در محل نگهداری قبل، را نیز در بهداری مکتوب نمائید. باید توجه داشته باشید ذکر بیماری های خاص یا مشکلات ویژه شما که احتیاج به مراقبت ها یا ملاحظات خاص در دوران بازداشت است، بسیار به شما کمک می کند. این کمک هم در محل نگهداری شما و هم در نوع برخورد حین بازجویی ها به چشم خواهد خورد. شما در طول بازداشت هر وقت که خواستید درخواست بهدار و پزشک داشته باشید. درخواست های خود را به صورت مکتوب به مسئولین ذی ربط بنویسید. این درخواست های مکرر اگر اشاره به عدم رسیدگی پیشین باشد بسیار مناسب برای طرح در دادگاه است. شما در درخواست های متعدد با ابراز نارضایتی از سلامتی و وضعیت جسمی از عدم رسیدگی با توجه به درخواست های مکرر شکوه کرده و خواهان رسیدگی شوید تا هم رسیدگی شود و هم به فشارهای موجود اشاره کرده باشید.

- علاوه بر چشم بند که به محض ورود به بند امنیتی مجبور به استفاده از آن هستید و بر خلاف قوانین حقوق شهروندی است. لباس زندان و گاه تراشیدن موهای سر در بدو ورود اگرچه مغایر با قوانین است ولی صورت می گیرد. شما به این موارد و به خصوص به تراشیدن سر می توانید اعتراض کنید. البته اگر بتوانید با این موارد کنار بیایید برای شما بد نخواهد بود. با توجه به وضعیت بهداشت و راحتی لباس زندان و تراشیدن مو برای شما بد نخواهد بود. با چشم بند هم کم کم کنار بیایید ولی آن را به تدریج و با درک شرایط به بالاتر بکشید تا به خوبی از زیر آن بتوانید ببینید. زیاد تذکرها و سر و صداهای خشن نگهبان ها و بازجوها را در این موارد جدی نگیرید. در مورد تراشیدن موهای سر فقط یک نکته وجود دارد که این می تواند به معنای پیامی برای بازداشت چند ماهه برای شما باشد. بازداشتی که حداقل از یک ماه باید عبور کند. با این وجود اصلا خودتان را نبازید و با قدرت با مسائل کنار بیایید. تراشیدن موهای سر ممکن است بارها در طول بازداشت شما تکرار شود(ممکن است در آینده برای فریب شما از تراشیدن موی سر در آستانه آزادی هم استفاده شود که تا امروز معمول نبوده است)

- شما در انفرادی از هیچ امکاناتی برخوردار نیستید ولی از نگهبان بخواهید که کاغذ درخواست و خودکار آورده تا شما درخواست خود را بنویسید. در ضمن برای به دست آوردن هر امکانی بارها به نگهبان ها گوشزد کنید. رفتن به هواخوری یا تعویض کتاب ها می تواند چند روز برای شما روحیه ی تازه ای را ایجاد کند. (در بند 209 فقط قرآن و مفاتیح به زندانیان داده می شود. در صورتی که این کتاب ها، یا یکی از آن ها یا نسخه های بدون ترجمه آن ها را دارید می توانید آن ها را تعویض کنید. شاید بتوانید کتاب هایی چون نهج البلاغه و رساله ها و ... را هم از نگهبان ها بگیریدو ولی روزنامه را فقط باید از بازجوهایتان بخواهبد)

- هر بازداشتگاهی مسئولی دارد که در نهایت همه کارهای شما با اوست ولی از ابتدا با او به مکاتبه نپردازید. در هر بازداشتگاه علاوه بر نگهبان، پاسبخش، افسرنگهبان، مسئول بند حاضر هستند در زندانهای عادی مدیریت زندان از مدیران داخلی و حراست گرفته تا مسئول زندان حاضر هستند و در بند امنیتی نیز مسئول اجرای احکام، نماینده دادستانی نیز حاضرند و مسئولیت نهایی آنجا نیز با معاون امنیتی دادستان است.

- مسائل شما را به صورت شفاهی نگهبان ها باید منتقل نمایند. اما شما از نگهبان برگه درخواست و همچنین صحبت با افسر نگهبان یا پاسبخش را بخواهید. در هر زمانی که شما کاری داشته باشید می بایست افسرنگهبانی در بازداشتگاه حاضر باشد که مسائل شما در ابتدا باید با او طرح شود. در ساختارهای امنیتی شما گاه اجازه دیدن چهره نگهبان ها را ندارید. آن ها خود را از شما مخفی می کنند. شما توجهی به این مسائل نداشته باشید. شما در مسائل پیش آمده با هریک از افراد ذکر شده می توانید مکاتبه داشته باشید.

- شما در طول بازداشت ممکن است از اطراف صداهای گوناگونی از جمله فریاد، ناله، عزاداری، ضربان قلب و ... را بشنوید. از آن ها به صورت عادی بگذرید زیرا برخی به دلیل شرایط ویژه انفرادی و توهمات شماست و برخی دیگر ارتباطی با شما ندارد و آن هایی هم که برای شما صورت می پذیرد با طرح قبلی و مغرضانه از سوی بازجوست که نباید تحت تاثیر قرار بگیرید. به هر حال در یک زندان امنیتی صداهای جیغ، گریه و فریاد عادی است که سایر زندانیان بنا به شرایطشان به آن موارد دست می زنند. البته صداهای زوزه مانند طول شب فریادهای هشیاری - بیداری نگهباننان زندان است که از برجک های نگهبانی همدیگر را صدا می زنند که نباید آن را با چیز دیگری اشتباه بگیرید. اصولا اگر در طول بازداشت هر امر و مسئله ای را بر نیک ترین حالت تصور کنید به نفع شما بوده و راحت تر زندان را تحمل می تمائید.

- نامه های شما باز خواهد بود و ممکن است به دست فرد مورد نظر شما نرسد ولی شما نامه خود را بنویسید. نماینده دادستانی، افسر نگهبان به عنوان دو نهاد اسما مجزا و در صورت عدم پیگیری نامه به مسئول بند و دادستانی.

- باید به این مسئله توجه ویژه داشته باشید که نگهبانان را از بازجوها تفکیک کرده و 2 مشی متفاوت در برابر آن ها اتخاذ کنید. در بند امنیتی بازجوها نمی گذارند شما آن ها را ببینید و دائما بر چشمان شما چشم بند وجود دارد. شما به این مسئله اعتراض مکرر داشته باشید ولی درگیر نشوید. بازجوها هر بار که با شما کار داشته باشند باید شما را از نگهبان ها تحویل بگیرند و نهایتا به آن ها پس بدهند. در صورت هرگونه برخوردی در زمان بازجویی به نگهبان اطلاع داده و بخواهید به بهداری منتقل شوید. حتی اگر به درخواست شما توجه نکنند. البته عدم توجه را به اطلاع افسرنگهبان و سایر مسئولین به شرح بالا برسانید.

- هواخوری، غذا، استفاده از سرویس ها بهداشتی و حمام براساس آیین نامه ای به مسئولین بند و نگهبان ها مرتبط است و هیچ ارتباطی به بازجو ها ندارد. شما از همه حقوق خود به ویژه هواخوری استفاده کنید. مثلا در 209 اگرچه در زمان انفرادی شما را به هواخوری اصلی نمی برند ولی براساس آیین نامه شما می توانید از اتاقک هواخوری ابتدای هر سالن در هفته 3 بار استفاده کنید. شما اصرار کنید اگر ندادند اهمیتی ندارد.

- هرگونه صدای بلند و آواز خوانی و ارتباط با زندانیان دیگر غیرمجاز است. اما شما تمام تلاشتان را برای شکستن این فضا داشته باشید. مهمترین کاری که در زندان به شما روحیه می دهد، شکستن فضای زندان و جو آن است. ارتباط با سایر زندانیان و اطلاع از اخبار بیرون زندان. (با توجه به تفاوت زمان بازداشت) ارتباط با هم پرونده ای ها و کمک به دفاع و مقاومت بهتر. سرگرم شدن و ...

- همچنین شما می توانید با ارتباط کوتاهی در عبور از راهروها به دوستتان بفهمانید در ساعت خاصی با شما صحبت کند. یا در حمام یا دستشویی یا هواخوری یادداشت و پیغامی را از شما بگیرد یا برای شما بنویسد. شما با رعایت احتیاط های فراوان و با درج عباراتی که مشخصا دوست شما متوجه شود یادداشت هایی را می توانید در مکان هایی چون حمام و توالت و هواخوری جاسازی کنید. در این مورد باید توجه داشته باشید که زمان قرار دادن یادداشت را طوری تنظیم کنید که دوست شما به سرعت بتواند آن را بردارد و حتی باعلامت هایی زمان برداشت را به او برسانید. در ضمن برای دریافت و ارسال پیغام بعدی و اعلام وصول نشان هایی مثل ضربه زدن به دیوار را داشته باشید. در این موارد باید بسیار احتیاط کنید و در صورتی که یادداشتی لو رفت شما باید همه یادداشت نویسی ها و را منکر شوید. کمتر از اسم به وضوح استفاده کنید. اگر یک طرف لو رفت نباید طرف دوم را لو بدهد. بادداشت ها را بعد از مطالعه سریع از بین ببرید.

- بندهای امنیتی معمولا شنود نمی شوند. اگر هم شنودی باشد مورد استناد در بازجویی ها نخواهد بود و در حد طرح آن و یا یکدستی بازجو به شما برای اعتراف از زبان خود شماست که نباید توجه ای بکنید. شما در سلول آواز بخوانید و با آواز خواندنتان علاوه بر روحیه ای که به دیگران می دهید زمینه یافتن دوستانتان را فراهم کنید. با آوازخوانی مدام حساسیت صحبت های چند کلمه ای هم از بین می رود زیر تصور نگهبان ها این است که باز دارید آواز می خوانید و یا با خودتان حرف می زنید و ... . اساسا صحبت کردن و ارتباط گرفتن در بند یکی از تخلفاتی است که باید حتما انجام بدهید و اثرات مثبت زیادی خواهد داشت و برخوردها نیز در این موارد ضعیف و مقطعی است.

- افزایش روحیه و تقویت حافظه و روش های ارتباط گیری در زندان اهمیت زیادی دارد. شما در بند می توانید با ساده تربن ابزار موجود روش هایی برای ارتباط گیری و تقویت حافظه و افزایش روحیه خود بیابید. تهیه قلم از پوشش روی مربا یا ماستی که به شما داده می شود با مفتول کردن آن پوشش قلعی و نوشتن جملات و سرود و مسائل فلسفی و ... بر روی حاشیه های مفاتیح و قرآنی که دارید. یا جدا کردن کاغذ کره از لایه فلزی نازک رویش و شستن آن برای نوشتن بر روی آن، قطعه قطه کردن و نوار ساختن از ظروف یک بار مصرف و طرح مسائل ریاضی که همگی به افزایش روحیه و حافظه شما کمک می کند.

- در روزهای نخست بازداشت سعی کنید اگر نمی دانید کجا هستید مکان نگهداریتان را از نگهبان ها بپرسید. برای اطمینان از پاسخ صحیح آن ها در چند شیفت مختلف نگهبانی از چند نفر بپرسید. در یک شیفت از چند نفر پرسیدن ممکن است هماهنگی دروغ گویی را بین نجهبان ها افزایش دهد.

بازجویی

- بازجویی در اکثر پرونده ها توسط یک تیم بازجویی زیر نظر مسئول پرونده و در معاونت مربوطه به اتهام رسیدگی می گردد. اگرچه در مواردی بازداشت های پرتعداد چند تیم کامل یا غیر کامل زیر نظر مسئول پرونده و معاونت مربوطه مشغول می باشند. تیم بازجویی متشکل از 3 نفر؛ کارشناس، کمک کارشناس و کارآموز (کارورز) می باشد که بر اساس تخصص ها و مدارج کاری تعیین می شوند. ولی نهایتا مسئول پرونده است که تصمیم نهایی را می گیرد.

- در طول بازجویی، با توجه به فشارهای فراوانی که به شما وارد می شود گاه یکی از بازجوها که احتمال دارد تا آن زمان با شما برخورد نداشته سراغ شما بیاید. این تاکتیک بازجویی که بازجوی خوب و بازجوی بد نامیده می شود برای اخذ اطلاعات از شماست. توجه داشته باشید هیچ بازجویی با شما صادقانه برخورد نمی کند. شما به همه بازجوها به یک چشم نگاه کنید. ولی با مهارت وارد بازی آن ها شوید. مطمئن باشید شرایط راحت تر می شود اگر شما سوار بر امور و بازجویی باشید.

- هنگام انتقال شما به اتاق بازجویی گاه شیطنت هایی در چرخاندن شما در راهروها، نشاندن و بلند کردن و حرکت به چپ و راست و مواردی از این دست به مدت طولانی صورت می پذیرد. توجهی نکنید اتاق بازجویی در جای نزدیکی قرار دارد و شما را همیشه به آنجا می برند و سایر کارها جهت تاثیر بر شماست.

- بازجوها در ابتدا مشخصات شما را اخذ می کنند و سپس به طرح سوالات پرداخته و در پایان گزارش کار را نوشته و مصاحبه ای از شما می گیرند و پرونده را به بازپرسی ارسال می نمایند. شما توجه داشته باشید در چه مرحله ای از پرونده هستید.

- پرونده در بازپرسی پس از سوالات لازم که گاه یک سوال جهت اخذ دفاع نهایی است به پایان می رسد. البته ممکن است بازپرسی چندین جلسه به طول بکشد ولی پس از اخذ دفاع نهایی پرونده با صدور کیفر خواست به دادگاه ارسال می گردد و تا زمان تشکیل جلسات دادگاه با شما کاری ندارند. در هر مرحله ای از بازداشت قرار شما می تواند تغییر کند. شما یا با قرار بازداشت موقت در زندان هستید که باید در فواصل معین تمدید شود که همیشه به تمدید آن اعتراض کنید و یا قرار وثیقه، کفالت و ... است که با تامین آن آزاد می شوید. البته با درخواست شما هر قراری را می توان کاهش داد و در زمان های مشخصی نیز بدون گفتن شما مرجع صادر کننده قرار خود باید این کار را انجام دهد. البته اگر تصمیمی بر رها کردن شما باشد وگرنه که باید صبر کنید.

- در اتاق بازجویی فقط به سوالات مرتبط به اتهام خود پاسخ دهید و با دقت در لزوم پاسخ گویی یا عدم آن با بازجو به بحث بپردازید. با بازجو به جدل نپردازید. مگر مجبور باشید. اجازه توهین و شکنجه و تحقیر خود را با بازجو ندهید. به او با احترام اعتراض کنید و در اولین فرصت اعتراض خود را به مسئولین بند، بهداری (در صورت شکنجه) و ... رسانده و حتی درخواست تغییر بازجو را داشته باشید و در صورت درگیری با بازجو خواهان تغییر بازجو شده و به سوالات و خواسته های او توجهی نکنید و منتظر فرد بعدی باشید.

- اجازه شکنجه خود را به بازجوها ندهید. در صورتی که شما مورد ضرب و شتم قرار گرفتید سریع خود را بر روی زمین پرتاب کنید و اجازه ادامه شکنجه را ندهید. از خود شکنجه ای به شدت اجتناب کنید. منظور مواردی از شکنجه است که شما به شدت اذیت می شوید ولی بازجو به خود زحمتی نمی دهد. مثل نشستن و برخاستن های مکرر و ایستادن های طولانی مدت و یا ایستادن بر روی یک پا و مواردی از ان دست. در این موارد به اعتراض بر روی زمین بنشینید و به خواسته بازجو توجه ای نکنید. بگویید نمی توانید بایستید. توان ندارید. اگر به ضرب و ستم شما پرداخت اعتراض کنید.

- وقتی فرد در بازداشتگاه شناخته شده ای و با قرار بازداشت قضایی در زندان است نباید نگران شکنجه هایی باشد که آثار بسیار شدیدی بر جای می گذارد. اساسا مواردی از جمله تجاوز و استعمال باتوم و شیشه نوشابه و تخم مرغ فراتر از تهدید نخواهد رفت. حتی شلاق نیز به ندرت صورت تحقق به خود می گیرد. در صورت تهدید شدن به این موارد یا شدیدا خود را هراسان نشان داده و با اعترافات دروغ و همکاری کاذب بازجو را به کلی فریب بدهید و یا بدون گفتن حرفی تحریک کننده به مقاومت خود ادامه دهید و یا کارهایی مشابه. (برای بازداشت شدگان شناخته شده و مورد حمایت و همچنین در بازداشتگاه های رسمی و تحت نظارت)

- امکان صدور حکم تعزیر در مورد بازداشت شدگان وجود دارد ولی این حکم به دلایلی چون درگیری و یا دروغ گویی و .. صادر می شود. به حکم تعزیر اعتراض کنید و توجه داشته باشید به بازجوها بهانه ندهید. در صورت صدور حکم تعزیر حتما آن را با دقت رویت و مطالعه کنید.

- مسئله شکنجه از جمله مواردی است که به صورت عادی و به ویژه در پرونده اهی دانشجویی از سوی بازجوها به شدت و البته کنترل شده تا مرز خاصی از شکنجه صورت می گیرد. شما باید با اشراف به پاره ای سختی ها پا در اتاق بازجویی بگذارید و با توسل به اینکه شما فرد شناخته شده ای هستید و یا خبر بازداشت شما منتشر شده که مانع از بروز آزادی هر نوع رفتاری با شما می شود، به تهدیدات پیرامون شکنجه و شکنجه ها و توهین ها و تحقیرها و تهدید بازداشت دیگر دوستان و اعضا خانواده و ... روبرو شوید. شما باید با علم به جایگاه خودتان و پوچ و بلوف بودن اکثر تهدیدات سختی های دوران شکنجه و بازجویی را بگذرانید. مسلما مشکل بسیار حادی برای شما پیش نخواهد آمد. تنها خطری که در مقابل مقاومت شما قرار می گیرد انفرادی طولانی مدت است که به روحیه و اعتقاد بالا می توانید به خوبی از پس آن بربیایید.

- به قصد انکار و تکذیب اطلاعات درستی را به بازجوها ندهید چون علاوه بر خودتان برای دیگران نیز مشکلات فراوانی را ایجاد می کند.

- در مراحل بازجویی می توانید قسمتی یا همه حرف خود را انکار و یا تکذیب کنید. بهتر است این تکذیب به دو صورت 1. منظور من چیز دیگری بوده و 2. من تحت فشار و در وضعیت غیرعادی مجبور شدم دروغ بگویم ولی راستش این است، باشد

- از تهدیداتی که علیه شما و یا اطرافیان، دوستان و به ویژه خانواده، طرح می شود زیاد توجه نکنید. بیشتر تهدیدات بی اساس است و بازجوها در بیشتر موارد قدرت برخورد با خانواده و ... را ندارند. ولی در ظاهر سعی کنید به بازجوها بقبولانید که از تهدیدات تاثیر می پذیرید ولی تاثیر نپذیرید.

- همان گونه که گفته شد بازجوها با شما صادقانه برخورد نمی کنند و کار آن ها بازجویی و ... است پس به وعده ها و قول های آن ها و خبرهای آن ها توجه نکنید.

- در طول بازداشت گاه بازجو خبرهایی را از بیرون برای شما نقل می کند. ممکن است پرینت خبر از خبرگزاری یا وب سایتی را به شما ارائه دهند. یا روزنامه ای به شما بدهند. علاوه بر اینکه ممکن است این موارد جعلی و ساختگی باشد در موارد درست هم روزنامه های طیف مقابل به سفارش اطلاعاتی ها مطلبی را نوشته اند یا اینکه دست کاری در خبر صورت گرفته. اساسا باید در نظر داشت که هر خبری که بازجو به شما می دهد باید برعکس خوانده شود و دقیقا برداشتی در نقطه مقابل خواست بازجو از آن شود. زیرا در این موارد بازجو با غرض خاصی خبر را به شما داده است.

- در تمام طول بازداشت و بازجویی بر حقوق شهروندی، درخواست ملاقات، تماس با خانواده و تماس تلفنی، داشتن وکیل، داشتن کتاب و روزنامه و استفاده از هواخوری و ... تاکید داشته باشید. به اموری چون استفاده از چشم بند و نگهداری در سلول انفرادی و ... معترض بوده و مکاتبه کنید ولی هرگز درگیر نشوید.

- وارد معامله با بازجو ها شده و برای هر کلمه پاسخ که گفتنش را مضر نمی دانید چیزی بخواهید ولی در مورد خواسته ها عقلانی عمل کنید. وارد مجادله نشوید و فقط مباحثه کنید. در عین حال بدانید لزومی ندارد که از آرمان هایت کوتاه بیایید در صورت لزوم از بیان آرمان ها و عقایدتان خودداری کنید. هر سند و مدرکی که به شما داده می شود را با دقت و آرامش مطالعه کنید. در زمان دیدن مدارک و اسناد یا شنیدن مطالبی در مورد آن ها، حالت عادی داشته باشید. با دقت ببینید و بشنوید و مطالعه کنید و وانمود کنید قبلا ندیده اید.

- شما در طول بازجویی دائما نمی توانید به انکار و فرار از پاسخ متوسل شوید. بهترین کار در این شرایط این است که به برخی از سوالات بازجو پاسخ دهید ولی نکته اساسی این است که در طول بازجویی اطلاعاتی که شما به بازجو می دهید باید عقب تر از اطلاعاتی باشد که خود بازجوها دارند و در مواردی که فکر می کنید که بازجوها اطلاعات مناسبی دارند در صورت امکان باید مسئله را با دادن اطلاعاتی غلط به انحراف ببرید تا بازجوها به خواسته اشان نرسند. در مسئله اول شما در طول اعترافاتتان و پاسخ به سوالات با مقاومت اولیه و اظهار بی اطلاعی می توانید از میزان اطلاعات بازجوها مطلع شوید و بعد از آنکه آن ها حرف هایی را زدند، شما اعترافاتتان را تنظیم کنید.

- هر مسئله ای را می توانید تکذیب کنید و یا نوع آن را تکذیب کنید. مثلا بودن در مکانی را تکذیب کنید یا نوع بودن که رهگذر بوده اید و یا در زمانی دیگر در آنجا بوده اید را عنوان کنید. البته توصیه این است که با زمان به بهترین شکل بازی کنید در زمان هایی که مطمئن هستید شواهدی از نبودن شما در آنجا و یا بودن شما در مکانی دیگر است نام ببرید و بعدا با اشاره به اینکه تحت فشار مجبور به دروغ بوده اید از آن استفاده کنید. اصرار بر بیان زمانی متفاوت از زمان اعلام شده در اعترافات دوستانتان (در بازداشت های چند نفره) می تواند صحت اعرتافات شما و دوستتان را همزمان از بین ببرد.

- در طول بازجویی ممکن است شما را با هم پرونده ای ها یا دوستانتان در اتاق بازجویی روبرو کرده و یا مخفیانه شما را به دیدار او برده تا بدون اینکه او بفهمد به صحبت ها و اعترافات تحت فشار او گوش دهید، به این اعترافات توجهی نکنید و تحت تاثیر قرار نگیرید حتی می توانید به او بفهمانید که شما آنجا هستید و نترسد و اعتراف کذب نکند. اطلاعاتی که او در خلال اعترافاتش در حضور شما می گوید تا زمانی که بر زبان شما نیاید در پرونده شما وارد نمی شود.

شما در این شرایط فقط شنوا باشید و خودتان را متاثر از وضعیت دوستتان نشان دهید که نمی دانید چرا این دروغ ها را سر هم می کند. اما باز بر اظهارات خود تاکید کنید. شما می توانید در این ارتباطات با کلمه ای خاص پیام هایی را برسانید. یا طرح انحرافی خود را به دوستانتان منتقل کنید تا آنها نیز به کمک شما بیایند و بازجوها را از اصل ماجرا دورتر دورتر کنند. نکته ی مهم در این مواجهه ها فهمیدن آن است. یعنی شما از حضور دوستتان مطلع شوید. چون معمولا فقط کسی که قرار است بشنود متوجه حضور فرد دیگر می شود و کسی که در حال اعتراف است چیزی متوجه نمی شود. جدای از توصیه ای که بالاتر گفته شد و آن اعتراض به اعترافات فرد گوینده از طرف شنونده بود. راهکار مناسب تر که به دور از اطلاع بازجوها صورت می گیرد این است که گوینده دست به ابتکاری بزند. یعنی گوینده اگر متوجه حضور دوستش شد باید حرف هایش را تغییر دهد و پیام هایی را برساند. یا تحت فشار مجبور به اعترافاتی شده و باز هم می خواهد همان ها را تکرار کند برای کمک به دوستش با ایراد زیاد و با پراکنده گویی اعترافاتش را برای یک بار خراب کند و حرف هایی دیگر بزند تا بازجوها مجبور شوند صحبت های او را اصلاح کنند و در این میان شنونده به حقیقت هم پی ببرد. دادن اطلاعات غلط و انتقال پیام برای بازی دادن بازجوها هم در این موقع باید شکل بگیرد. همه این موارد در گرو شناخت زمان حضور فرد بازداشت شده دوم در اتاق بازجویی است. از علامت های این زمان ها. حضور همزمان چند بازجو که صدای ورود آن ها از در شنیده می شود و اینکه بازجو سوال کننده مدام از شما یک مسئله را می پرسد و با ورود دوستتان با جمله مشابه "خب، می خوام که یم بار دیگه کل جریان را بگی. گفتی که ... ، گفتی که بود و ..." است. یا اینکه گفته می شود که مسدول پرونده یا فردی از فلان جا آمده است و تو برای او هم یک بار کل ماجرا را بگو و بعدش با حاجی حاجی و همین گفتی گفتی و همراه شدن عبارت هایی از سوی بازجوهای دیگه در مورد اینکه "از اون ارتباطت با فلان هم بگو و بچه هاتون را هم سر کار گذاشته بودی و همه را دور زدی و به فکر دیگران نبودی و ..." نیز برای تاثیر بر شما همراه می شود.

- ممکن است شما را در طول بازجویی با دیدن صحنه شکنجه دوستان ببرند اعتراض کنید ولی تحت تاثیر قرار نگیرید چون این یک شگرد است و ربطی به اعتراف و همکاری شما ندارد و در صورت لزوم با آن فرد برخورد و شکنجه صورت می پذیرد همانگونه که در مورد شما نیز این امکان وجود دارد.

- مسئول نوشتن پاسخ ها شما هستید و مسئولیت پاسخ ها علاوه بر شما گریبان دوستانتان را هم خواهد گرفت. تحت تاثیر بازجو قرار نگیرید. به دیکته کردن بازجو اعتراض کنید که در برگه پاسخ می نویسم که شما گفته اید من این جمله را بنویسم و بگذارد خودتان بنویسید. تاکید کنید که خودتان با ادبیات و جملات خود پاسخ ها را می نویسید.

- بازجو قبل از نوشتن پاسخ جواب را با شما چک می کند. دقت کنید ولی بدون بروز درگیری و جدل نهایتا پاسخ مورد نظر را بر روی برگه بازجویی بنویسید. او دوست دارد علاوه بر پاسخ مورد نظر ادبیات پاسخ مورد نظر هم منطبق بر خواسته اش باشد. در این مورد بسیار دقت کنید. هرگز اجازه دیکته مطلبی را به او ندهید.

- بازجوها در طول بازجویی به صورت تلقینی در پی القای برخی مسائل به شما هستند. در این مورد بسیار دقت کنید. سوالاتی که از شما پرسیده می شود معمولا دربرگیرنده اتهام یا برخی مسائل دیگر هم هست. یعنی از زمان جلسه مجموعه شما با عنوان گروهک غیرقانونی یا بیان قصد خاصی در آن جلسه اشاره می برند. شما در این موارد مسائل دیگر را به صراحت رد کنید و فقط سوال اصلی را پاسخ دهید. این مسئله در مورد ارتباط شما با افراد هم صورت می گیرد. یعنی فردی را به عنوانی در سوال می خواند و از شما در رابطه با ارتباط شما با آن فرد سوال می شود که شما باید آن عنوان و اتهام طرح شده به فرد را رد کنید. به طور مثال سوال می شود که شما با نشریه غیرقانونی فلان که بارها به مقدسات یا رهبری توهین کرده همکاری داشته اید و که اگر شما می خواهید بنویسید همکاری داشته اید باید حتما بگویید که این نشریه غیرقانونی نیست و توهینی هم به کسی نداشته. یا از شما سوال می شود شما در جلسه برنامه ریزی برایی براندازی گروهک صد انقلاب فلان (حزب یا جریانی دانشجویی مثل تحکیم و مشارکت و ...) در تاریخ فلان حضور داشته اید، دلیل حضور خودتان را بنویسید که شما اگر دلیل حضورتان را در نوشتید باید حتما به این موارد که مجموعه مورد نظر ضد انقلاب و غیرقانونی نیست اشاره کرده و بگویید جلسه براندازیو از این دست نبوده و جلسه ای عادی بوده. یا از شما از ارتباط با دوستی می پرسندکه در سوال او از اعضا یا سرشاخه های گروهی چون مجاهدین و پژاک و جندالله و ... نام برده شده است، شما در صورت توضیح نحوه ارتباط به عدم عضویت دوستتان یا عدم اطلاعتان حتما اشاره کنید. اگر حاضر به نوشتن ردیه بر قسمت هایی از سوال بازجو نیستید حداقل اظهار بی اطلاعی از دلایل موضوع (جلسه، هدف نشر، متن منتشره و ...) را بیان کنید.

- از برخی عبارت ها چون دقیقا یادم نمی آید، احتمالا، شاید، ممکنه، به نظرم و ... استفاده کنید و مطلبی را به قطعیت بیان نکنید. در صورت تکرار موضوع با همین قیدها مطلب را با تفاوت هایی بنویسید و اگر بازجو علت تفاوت را پرسید بر اینکه دقیقا یادتان نیست تاکید کنید.

- از مسئله فراموشی و بی اطلاعی مکررا در طول بازجویی استفاده کنید. بگویید فلان چیز را فراموش کرده ام یا یادم نمی آید که چه جمله ای گفته شد و .. و یا اصلا نبوده ام، خبر ندارم و ... . در ادامه بازجویی با بیانی دیگر از همین مسئله و تاکید بر فراموشی و احتمال وجود مسئله ای دیگر و اینکه حقیقت چیز دیگری باشد صحت اعترافات خود را زیر سوال ببرید.

- در مرحله بازپرسی کلیه اتهامات را رد کرده و تمامی اظهارات خود را تحت فشار و شکنجه و در شرایط غیر عادی بنامید. ممکن است برای جلوگیری از رد کردن تمامی اعترافا شما در اتاق بازجویی و اینکه شما اعترافات را رد نکنید بازجویی و بازپرسی را ادغام کنند. یعنی در فضای اتاق بازجویی و در حالی که بازجو در پشت سر شما که او را نبینید ایستاده. بازپرس مقابل شما قرار بگیرد و سوالاتی پرسیده و حتی دفاع آخر را از شما اخذ کند. باید توجه داشته باشید این موقعیت برای شما تکرار نخواهد شد. در مقابل بازجو سعی نید مسائلی را که قصد داشته اید به بازپرس بگویید را تکرار کنید. اگر بازجو شاکی شد و حرف شما را قطع کرد شما اعتراض کنید. گرچند احتمالا بازجو موفق خواهد شد مانع رد اظهارات شما شود ولی نتوانسته پرونده را آنگونه که می خواسته پیش ببرد و شکستی برای او محسوب می شود. در این مواقع ممکن است که حتی بازجو به جای شما به بازپرس پاسخ سوالات را دهد که شما اعرتاض کنید که من باید بگویم یا ایشان و با دقت و بدون اینکه تمرکزتان را به دلیل رفتارهای بازجو از دست بدهید مطالب را بگویید و بعد پس از مطالعه امضا کنید و در صورت لزوم قسمت هایی را حذف یا اضافه کنید. این حق شما خواهد بود.

- از هرگونه مصاحبه تلویزیونی بپرهیزید و در صورت اجبار به بیانات متضاد و متناقض و درهم و مبهم گویی بپردازید. مسئله ای که در طول دوران بازداشت و به خصوص به دلیل حضور طولانی در انفرادی وجود دارد این است که شما بعد از مدتی تحت تاثیر بازجوهایتان قرار می گیرید. به دلیل عدم دسترسی به اخبار و نبود امکان تحلیل از شرایط و همچنین ضعیف شدن حافظه و تحریک روحیه این مسئله تشدید می شود. بنابراین شما باید با در نظر گرفتن وابستگی به بازجو و نگهبان ها به عنوان تنها افرادی که می بینید و با شما از دنیای بیرون صحبت می کنند مراقب تاثیرپذیری از خبرها و حرف های آن ها باشید. شما برای اینکه در طول بازجویی و پس از آن به ویژه در مورد وعده های بازجو پیرامون آزادی و کمک به شما و دوستانتان دچار مشکل نشوید بارها و بارها در طول بازداشت وضعیت خود و گذشته و اعتقادات خود را مرود کنید و این را ملکه ذهن داشته باشید که بازجو با شما صادق نیست. اما این یک حقیقت انکار ناپذیر است که فرد بازداشت شده در روزهای سخت انفرادیو اتاق های بازجویی (بخوانید شکنجه) درصدی به بازجوها وابسته می شود.

- در مورد دوستانتان و دیگران هرگز به دادن اطلاعات نپردازید و تک نویسی نکنید. در صورتی که برگه تک نویسی به شما دادند به چرت و پرت نویسی بپردازید که هیچ اطلاعات خاصی در مورد فرد در آن داده نشود. مثلا یا به ذکر بیوگرافی کودکانه ای چون ایشان پسری 20 ساله، مجرد، خوش تیپ، دارای قد متوسط، درسهایش خوب است و ... پرداخته یا به هذیان گویی در مورد وی بپردازید.

- اگر در مورد خاصی اعتراف خاصی کردید. یا نام از کسی بردید و یا در تک نویسی علیه کسی به هر دلیلی اعم از از دست دادن تمرکز و اشتباه و القای بازجو و ... مطلبی را بیان کردید که از آن رضایت ندارید، زیاد خودتان را سرزنش نکنید. در ادامه سعی کنید تمرکزتان را به دست آورید و اگر امکانش فراهم شد آن را جبران کنید ولی اگر شرایطش فراهم نشد با سرزنش خود فقط به بازجوها کمک خواهید کرد. زندان جای سرزنش کردن و باختن به خود نیست. اتاق بازجوییو سلول انفرادی بسیار شرایط سختی دارد که مسلما یک روز تحمل کردن آن هم قابل ارج است. نگران قضاوت دیگران در مورد خود نباشید و روحیه خودتان را از دست ندهید.

- در صورت لزوم به بحث در مواردی که تخصص دارید بپردازید و در مسائلی که تسلط ندارید به اظهار خاصی نپردازید و توصیه می شود به جای بحث در مورد افراد به بحث های پرت بپردازید مثلا در باره اوضاع کشور آن گونه که ملت در تاکسی و اتوبوس با هم بحث می کنند.

- اگر از دستگاه دروغ سنج و ... در اتاق بازجویی استفاده شد نتایج آن را نپذیرید ولی با بازجوها در این زمینه وارد بازی شوید.

- از شگرد تکذیب و انکار به جا و به تعداد استفاده کنید به شکلی که لوث نشده و قابل استناد باشد. از ایستادن طولانی مدت و یا خواسته های تحقیر آمیز و غیرعقلانی بازجوها سرباز بزنید و توجهی نکنید تا آن ها ادامه ندهند. از ایستادن طولانی مدت با نشستن اعتراضی جلوگیری کنید و در ساعات طولانی و یا در حال خستگی به سوالات پاسخ ندهید و خواهان استراحت شوید که احتمال اشتباه زیاد می شود.

- در صورت شکنجه مقاومت نکنید و خود را سریع به زمین انداخته و از حال بروید که بیشتر کتک نخورید. از عباراتی چون بازجویی فنی و ... تصور ویژه ای نداشته باشید و با همه سختی آن ها را بپذیرید به این امید که شرایط شما بهتر شود. از جابه جایی و یا همبند کردن شما با افراد مجهول و ناشناخته هراسی نداشته باشید و تمام حواس خود را جمع کنید که مشکلی پیش نیاید.

- بازجوها در شرایط عادی که حکمی از بالا نگرفته باشند تا مرزی که آثار شکنجه پس از چند روز از بین برود به شکنجه و ضرب و شتم شما می پردازند آن ها در قبال جان شما مسئول مقامات بالاترشان هستند از این مسئله استفاده کنید. کوچکترین شکنجه ها را به بهداری اطلاع دهید.

- زیاد و بدون اطلاع از قرص و داروهایی که به شما داده می شود استفاده نکنید. به ویژه در مورد مسکن ها بیشتر احتیاط کنید.

- علاوه بر بازجوها در زندان به هیچ کس اعتماد نکنید. به نگهبان ها، افراد ناشناسی که ممکن است با آن ها برخورد کنید و مسئولین زندان و حتی هم بندی هایی که می دانید در رابطه با مسئله ای سیاسی بازداشت شده اند.

واحد حقوق بشر انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر

منبع خبر : خبرنامه امیر‌کبیر

دانشجویان ایرانی پاریس و نماینده احمدی نژاد 3/3


دانشجویان ایرانی پاریس و نماینده احمدی نژاد 2/3


دانشجویان ایرانی پاریس و نماینده احمدی نژاد 1/3


۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

در حاشیه ی دو خبر مهم ولی کم سر و صدا

محمدعلی اصفهانی

• جدی گرفتن پیشنهاد احمد صدر حاج سیدجوادی، از سوی کروبی و موسوی و دیگر چهره های مطرح «جنبش سبز»، هم در همان چهارچوب «جنبش سبز» می گنجد و از خط و خطوط راهنمای عمل «جنبش سبز» خارج نشده است، و هم می تواند پرشی باشد برای نزدیک شدن به ارتفاع «جنبش خرداد»! …
در آستانه ی روز دانشجو، دو خبر مهم، که نمی دانم چرا آنگونه که باید مورد توجه قرار بگیرند مورد توجه قرار نگرفته اند، به صورت جسته گریخته و مختصر، در اینسو و آنسو منتشر شده اند.
در سرزمینی که سی سال است به دست کفن دزدان و مرده خور ها افتاده است، مداحان، مخصوصاً مداحان اهل بیت رهبری، برای خودشان یک بساط کامل مافیایی در همه جا پهن کرده اند. با پدرخوانده ها و رییس باندها و تیم ها و نفرات. و با تقسیم حوزه های نفوذ و عملیات، و گاه نیز زد و خوردها میان یکدیگر. درست شبیه فیلم های سینمایی.
پدرخوانده ی این پدرخوانده ها، مداحی است به نام «حاج منصور ارضی»، از مقربان بارگاه خلیفه ی جماران.
«رجا نیوز»، سایت خبری یی که گفته می شود با چماقداران مسلح در ارتباط است، در گزارشی از «سخنرانی» این موجود در مراسم روز عرفه، چنین نوشته است:
«حاج منصور ارضی با انتقاد از رها کردن عوامل اصلی حوادث اخیر و عدم اراده برای برخورد با آن ها تأکید کرد: چنانچه مسئولین به وظیفه خود عمل نکنند، مردم خود به بند “م” وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی عمل خواهند کرد.[»]
«این مداح مشهور تهران که در حسینیه لباس فروش های تهران سخن می گفت، افزود: در حال حاضر تمرکز عوامل حوادث اخیر بر روی دانشگاه هاست و از آنجایی که عوامل اصلی یعنی آن ۳ نفر آزاد هستند و کسی کاری به آن ها ندارد، به فتنه انگیزی های خود ادامه می دهند. [»]
«ارضی با بیان اینکه هنوز وصیت نامه سیاسی امام خمینی منسوخ نشده است، ادامه داد: در صورت مسامحه مسئولین در برخورد با عوامل اصلی، مردم خود به بند میم وصیت نامه عمل خواهند کرد و اگر تاکنون نیز برخوردی نکرده اند، به احترام گل روی رهبر انقلاب بوده است.».

نمی دانم «بند میم» وصیتنامه ی «امام خمینی» چه زهر ماری بوده است، و حوصله اش را هم ندارم که اینطرف و آنطرف به دنبال آن بگردم؛ اما محتوای این «بند» را حاج منصور به صریح ترین شکلی آب داده است:
ـ ما اراذل و اوباش، به صورت «خودسر»، مطابق وصیتنامه ی امام، کروبی و موسوی و خاتمی را خواهیم کشت؛ و از مجازات نیز مصون خواهیم ماند. [و شاید هم اگر اوضاع، بر وفق مراد نگشت، بگوییم که این سه تن را مثل بقیه ی کشته شدگان، خود «اغتشاشگران» کشته اند تا ما را بدنام کنند.]. [و البته یک وقت هم دیدید که خودمان را هم بعد از پایان تاریخ مصرف، به سرنوشت سعید امامی مبتلا کردند و مطابق فرمان مقام معظم رهبری معلوم شد که جد اندر جد از عوامل نفوذی سیا بوده ایم و الی آخر.]

این سخنان، مخصوصاً اگر در کنار یاوه های روزمره ی حسین شریعتمداری که بی وقفه از ضرورت برخورد با «سران فتنه» می نویسد بگذاریمش، می تواند نه یک تهدید ضمنی، بلکه گویای طرحی از پیش آماده شده باشد که سهواً و یا به منظور تست واکنش عمومی در برابر آن، بر دهان هرزه ی «حاج منصور» جاری شده است.
نمی دانم که خاتمی کی و کجا حسابش را از کروبی و موسوی جدا خواهد کرد یا نخواهد کرد. اما شواهد اینچنین نشان می دهد که کروبی و موسوی قصد ندارند حسابشان را دستکم از «جنبش سبز» با همان تعریفی که خود از آن ارائه می دهند جدا سازند، و تن به ولایت آن کس دهند که همراهان و همفکرانشان نیز درباره اش می گویند:
خامنه ای قاتله ـ ولایتش باطله.
سقف «جنبش سبز»، به ارتفاع «جنبش خرداد» (عنوانی که راقم این سطور برای نخستین بار، به خیزش عمومی جاری داد) نیست. ابداً و اصلاً. اما تا مدت زمانی همچنان شاید نه چندان کوتاه، خواسته و ناخواسته، و به عمد یا از سر اجبار، با این ارتفاع، موازی است. پرداختن به چند و چون این امر، کاری است جدا از این مقاله، و نیازمند به ورود به چند مبحث پایه یی. و من پیشتر از این، در مقاله یی جداگانه، به گوشه یی از این کار پرداخته ام.٭
بنابر این، در مرحله ی کنونی، نه فقط «بنا به ملاحظات انسانی» (که دیگر کلامی کهنه و از رنگ و رو افتاده شده است) بلکه دقیقاً بنا به ملاحظات انقلابی، حساسیت نسبت به سلامت و امنیت کروبی و موسوی و دیگر چهره های مطرح «جنبش سبز»، برای هر آنکس که دل در گرو پیروزی «جنبش خرداد» دارد، ضرورتی است که هیچ بهانه یی نمی تواند گریز از آن را توجیه کند.
البته، همه، دل در گرو پیروزی جنبش خرداد ندارند. صرفنظر از «کودتاگران»، دیگرانی هم هستند که چنینند. و این «دیگران» نیز انگیزه هاشان یکی نیست.
هستند در میان این «دیگران»، آن ها که پیروزی این جنبش مردمی را نه تنها در تضاد مطلق با پرت و پلا گویی های همیشه مکرر خود می دانند، بلکه این پیروزی، به معنای شکست ابدی آن ها و ویران شدن کاخ های آمال و آرزوهای شیرین بنا شده بر آب و بادشان نیز خواهد بود. همان کاخ ها که به خاطر برپا شدنشان تن دادن به هر پلیدی و پلشتی یی مجاز بود و هست و خواهد بود.
اینان، طبعاً جرأت بر زبان آوردن آرزوی در دل نهفته را ندارند، و بر مبنای ذات و ماهیتشان، خود را همراه و دلنگران جنبش نشان می دهند، اما لحظه یی در به کار بردن انواع ترفند ها به قصد به شکست کشانیدن آن کوتاهی نمی کنند. از طرح ایده ی ماجراجویی های کودکانه به منظور غلیظ کردن فضای امنیتی و نظامی و باز کردن دست «ولی فقیه» (که دیربازی است در عین تضاد سیاسی مطلق با او، در آنجا که به مبارزه با «خصم مشترک» بر می گردد، متحد عینی او هستند) گرفته تا دوباره علم کردن خطر منفجر شدن کره ی زمین در روز ها و هفته های آینده بر اثر بمب اتمی ملایان، به منظور پوشانیدن و کمرنگ کردن انعکاس جهانی خبر های جنبش خرداد، و طبعاً کم کردن توجه افکار عمومی جهان به آن. و به منظور یافتن جای پایی برای خود در امر خطیر «حفظ امنیت جامعه ی جهانی».
و می بینیم که ولی فقیه و عوامل او هم درست در همین خط، حرکت می کنند. همین یکی دو روز پیش بود که خودشان اعلام کردند که می خواهند ده مرکز اتمی دیگر در مقیاس مرکز نطنز بسازند!
البته، به نظر می رسد که اینبار همه دست همدیگر را خوانده اند، و طرف های اصلی مذاکره و منازعه ـ گرچه اوضاع به کام هیچکدامشان نیست ـ ترجیح می دهند که بدون سپردن نقشی به واسطه و محلل و کارگزار، خود مستقیماً با یکدیگر طرف شوند…

اما کم نیستند کسانی با حسن نیت کامل (یا در مواردی، اقلاً عدم سوء نیت) که دلِ خوشی از جنبش خرداد ندارند. از نظر اینان، گویا باید واقعیت ها را در کتاب ها جست، و نه در کوچه خیابان ها. و گویا باید هنوز منتظر روزی بود که بالاخره در آینده یی نامعلوم فرا خواهد رسید، و در آن روز، اوراق کتاب ها هستند که پرچم مبارزه ی توده ها خواهند شد، نه پیراهن به خون آغشته ی نداها، شال گردن سبز سهراب اعرابی ها، تن سوخته ی ترانه ی موسوی ها، دهان خرد شده ی محسن روح الامینی ها، و پهلو و گلوی سوراخ شده ی اشکان سهرابی ها…
باب بحث را با این دوستان گشودن، جزیی از ضرورت های جنبش است. بحثی که قطعاً دشوار به پیش خواهد رفت. اما… اما… اما به پیش خواهد رفت!
و این سخن بگذار تا وقت دگر…

و خبر دوم، پیشنهاد احمد صدر حاج سیدجوادی، از مبارزان مسالمتجوی دیرین، و از یاران نزدیک مهندس بازرگان است. همان بازرگان که ـ به درستی ـ در دادگاه آریامهری هشدار داده بود که: ما آخرین افرادی هستیم که با زبان قانون اساسی با شما حرف می زنیم. پس از ما دیگران با زبانی دیگر با شما سخن خواهند گفت. (نقل به مضمون.)
احمد صدر حاج سید جوادی پیشنهاد کرده است که موسوی و کروبی و همفکرانشان، به جای تأکید بر قانون اساسی موجود، خواستار اجرای قانون اساسی اولیه، یعنی «پیشنویس قانون اساسی» شوند که در آن به تصریح او نشانی از «ولایت فقیه» نبود، و باز به تصریح او در حضور خود او و دولتمردان وقت، مورد تأیید و حتی امضای مکتوب خمینی قرار گرفته بود.
احمد صدر حاج سیدجوادی توضیح می دهد که اگر قانون اساسی موجود را «مجلس خبرگان» ـ که خمینی، طبق سنت جاری خود، با زیر پا گذاشتن وعده ی تشکیل مجلس موسسان، آن را بر مردم تحمیل کرده بود ـ تصویب کرده است، قانون اساسی دیگری هم هست که آن را پدر جد مجلس خبرگان، یعنی خود خمینی تصویب کرده بوده است. قانون اساسی یی که در آن، «ولایت فقیه» وجود نداشت. (و عجب وروجکی بوده است ـ خودمانیم ـ و چه قشنگ پشتک و وارو می زده است آن امام راحل!)

این، می تواند برای موسوی که مرتباً خواهان «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» می شود، یک نقطه ی عزیمت خوب، آبرومندانه، و درست باشد.
من هرگز تأکید موسوی بر «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» را آنگونه که بعضی ها ـ به خصوص کسانی که می خواهند به هر قیمتی بر او بتازند‌ ـ تفسیر می کنند تفسیر نمی کنم؛ بلکه در عین مخالفت صد در صد، و دویست درصد، و سیصد در صد، و هزار در صد با این تأکید او، خواست مشخص او را از این تأکید «می فهمم».
این، چیزی است از جنس همان خواستی که در مراحل نخستین کم و بیش دو سالی که به انقلاب ۲۲ بهمن انجامید، توسط تقریباً همه ی «سیاسی کار» های آن زمان، از جمله خود من مطرح می شد، و در همان زمان نیز موافقان و مخالفانی داشت. غرض، در آن مرحله، این بود که با استفاده از حداکثر ظرفیت قانون اساسی وقت، زمینه برای مراحل بعدی فراهم آید.
صرفنظر از تفاوت های میان قانون اساسی نظام سلطنتی و قانون اساسی نظام فقاهتی، به نظر می رسد که موسوی هنوز نپذیرفته است (یا نخواسته است بپذیرد) که امروز، نه دیروز نظام سلطنتی است، و نه حتی دیروز نظام فقاهتی قبل از ۲۲ خرداد.
امروز، جنبش موجود، از مراحل اولیه ی خود گذشته است؛ و همچنانکه در مبارزه با نظام پیشین، جنبش وقت، پس از عبور از مرحله ی درخواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، به شعار های «بگو بگو مرگ برشاه» رسید، اینک نیز جنبش وقت، به شعار «مرگ بر دیکتاتور ـ مرگ بر خامنه ای» رسیده است.
و طبعاً او که خود از مبارزان سیاسی کار زمان شاه بود، می داند که «بگو بگو مرگ برشاه»، معنایی به جز «مرگ بر نظام سلطنتی ـ زنده باد جمهوری» نداشت.
و حالا هم، بعد از عبور از «رأی من کو؟»، ماجرا همان است:
معنای واقعی و عینی «مرگ بر دیکتاتور ـ مرگ بر خامنه ای»، چیزی نیست به جز: «مرگ بر نظام فقاهتی ـ زنده باد جمهوری سکولار!»
«جمهوری ایرانی» هم که شعار بسیاری از مردم شده است، همان جمهوری سکولار است، نه مثلاً یک نوع جمهوری من درآوردی. معنای واقعی کلمه ی «سکولار»، به درستی جای خود را در جامعه باز نکرده است، و بسیارانی از مردم، به اشتباه، گمان می کنند که گویا تناقضی میان اعتقاد به دین و اعتقاد به یک حکومت سکولار وجود دارد. هم از این روست که نباید زیاد در مورد صفت «ایرانی» در «جمهوری ایرانی» سختگیری کرد، و مثلاً خواهان جایگزینی اجباری آن با «جمهوری سکولار» و از این دست شد. چون در آن صورت، عین همین سختگیری را باید نسبت به صفت «سکولار» و از این دست، در «جمهوری سکولار» و از این دست هم نشان داد. چرا که در واقع امر، و در شرایطی دیگر، می بایست، و می باید، هرگونه صفتی را از مقابل کلمه ی «جمهوری» برداشت و گفت:
ـ «جمهوری». نه یک کلمه بیشتر. نه یک کلمه کمتر!
مگر نه این است که (در عمل، و در عینیت) همه ی «جمهوری» هایی که صفتی را با خود یدک می کشیدند و می کشند به ناکجا آباد رسیدند و رسیده اند؟…

… از سخن دور نیافتیم. جدی گرفتن پیشنهاد احمد صدر حاج سیدجوادی، از سوی کروبی و موسوی و دیگر چهره های مطرح «جنبش سبز»، هم در همان چهارچوب «جنبش سبز» می گنجد و از خط و خطوط راهنمای عمل «جنبش سبز» خارج نشده است، و هم می تواند پرشی باشد برای نزدیک شدن به ارتفاع «جنبش خرداد»!


———————————————————————
٭ در مقاله ی «به جای اذیت کردن موسوی، کار خودمان را بکنیم». در آن مفاله تلاش شده است تا به عنوان مقدمه یی کوتاه بر متنی نانوشته ـ از جمله ـ توضیح داده شود که چگونه «رفرم» می تواند در خدمت «انقلاب» قرار گیرد.
لینک مقاله:
۱۰ آذر ۱۳۸۸ http://www.ghoghnoos.org http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar۰۹/kaare-khodemaan.html

درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت سوم)، (قسمت چهارم) (قسمت پنجم) خبرنامه گويا



درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت سوم)، امضا محفوظ

بسم الله الرحمن الرحيم
از ابتداي پروژه برخورد با نويسندگان سايت ها و وبلاگ ها اين نكته كاملا مشخص بود كه هيچ خط خاصي در پيگيري پروژه وجود ندارد و بازجويان موظفند صرفا بر اساس اعترافات اولين متهمان و به كمك فشارهاي سنگين ناشي از زندان انفرادي و قطع ارتباط با خانواده و دنياي بيرون كه به آن بايد آزارهاي گوناگون جسمي را هم افزود، متهمان جديدي را نشان كنند و پس از جمع آوري حجم محدودي از اطلاعات درباره آنها و سپس دستگيري، مسير بازداشت و شكنجه و اعتراف را براي ايشان تكرار كنند.
پرونده هاي متهماني كه در اختيار سازمان اطلاعات موازي هستند، آنچنان بي حساب و بدون نظارت تشكيل و تكميل مي شود كه بازجوها حتي نياز نمي بينند نحوه پيگيري و نتيجه گيري خود را براي كسي پنهان كنند.

به همين جهت است كه بارها ديده شده در اثناي پيگيري پرونده هاي مختلف اين مجموعه، اخباري از اعترافات تازه متهمان يا مسيري كه قرار است پرونده در آينده طي كند، به بيرون راه پيدا مي كنند. يا حتي گاهي نام متهماني كه قرار است در آينده دستگير شوند در مطبوعات يا سايت هاي مرتبط با سازمان اطلاعات موازي منتشر مي شود و يا كيفرخواست متهمان حتي پيش از تكميل و نهايي شدن در روزنامه هاي وابسته درج مي شود.
پرونده هاي سازمان اطلاعات موازي در يك فضاي خلأ تشكيل مي شوند، بر اساس داستاني كه از بازجويي اولين متهمان همراه با فشار و شكنجه بدست مي آيد مسير خود را تعيين مي كنند و هرگاه فشار يا مسئله خاص سياسي ايجاد شود و يا تاريخ مصرف تبليغات بي مبنا بر روي محتويات پرونده به پايان برسد، خاتمه مي يابند.
حسن اين روند در اين است كه در نهايت چندان محكوميتي براي متهمان بريده نمي شود و همه يا اكثر آنها از اتهامات وارده تبرئه مي شوند، مانند دكتر آقاجري كه دو سال پس از محكوميت به اعدام از زندان آزاد شد. يا به جرايمي كاملا موهوم و بي ربط متهم مي شوند، مانند سيامك پورزند كه به پنجاه سال جاسوسي براي آمريكا متهم شد و اعتراف كرد، اما پس از مصاحبه تلويزيوني در نهايت چيزي بيش از جرم در حد چند سال زندان، دست بازجويان خشن او را نگرفت و در حال حاضر در بيرون از زندان روزگار مي گذراند.
اما عيب اين نحوه پرونده سازي در اينجا است كه آزادي، حقوق و حتي آبروي افراد در اين راستا به هيچ گرفته مي شود و متهمان به پاي هدف نامقدس پرونده سازان و آمران ايشان قرباني مي شوند و هر وسيله اي در راستاي اين هدف توجيه مي گردد. اگر لازم باشد براي ساكت كردن سينا مطلبي پدر او را به زندان مي اندازند و اگر لازم بدانند براي بي آبرو كردن مهرانگيز كار شوهر بيمارش را تحت شكنجه قرار مي دهند. وبلاگ نويس را زير مشت و لگد مي گيرند تا بگويد قبل از ازدواج تازه با همسرش چه كسي را براي ازدواج مدنظر داشته و او را مي گيرند و مي زنند تا اعتراف دروغين دوست سابقش را تأييد كند كه با او ارتباط نامشروع داشته است. يا اينكه به دروغ مدعي مي شوند فلاني در صحبتهايش گفته كه با هم به فلان خانه رفته ايد و با كتك از متهم مي خواهند كه به انحراف اخلاقي اش اعتراف كند.

با اين ترتيب پرونده اي براي قربانيان غالبا جوان و بي تجربه ساخته و پرداخته مي شود كه مشحون از اعترافات متهم به انواع جرايم اخلاقي و اجتماعي و سياسي و امنيتي است، بدون آنكه براي هيچيك از اتهامات دليل عادلانه و منصفانه و محكمه پسندي وجود داشته باشد.

ادام
ه

ضميمه:



درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت چهارم)، امضا محفوظ

بسم الله الرحمن الرحيم

استارت خوردن پروژه هاي سازمان اطلاعات موازي به معناي آغاز توأمان چند كار است. يكي از اولين بخشهاي عملياتي يك پروژه، برنامه عمليات رواني است كه با هدف زمينه سازي ذهني در جامعه براي پذيرش نتايج پروژه انجام مي شود.

تبليغات، فضاسازي و پخش شايعات از مهمترين مقدمات ضروري براي موفقيت يك پروژه اطلاعاتي است و سازمان اطلاعات موازي نيز به اين مهم توجه دارد و عمل مي كند، اگرچه با ناشي گري ذاتي و هميشگي خود. به اين معنا كه كانال هاي خروجي اخبار و اطلاعات اين سازمان، معمولا به چند روزنامه، خبرگزاري و سايت مشخص ختم مي شود كه براي اهل فن ناشناخته نيست.

شايع ترين رويه اي كه در پروژه هاي اطلاعات موازي براي بسترسازي رواني در جامعه در پيش گرفته مي شود، فضاسازي رسانه اي است. بسياري از اطلاعات سوخته، اخبار ناقص و گفته هاي جريان ساز كه مكمل طرح هاي اطلاعات موازي هستند، به طور غيرمستقيم از طريق روزنامه ها به خصوص «كيهان» و گاهي در لابلاي اخبار صدا و سيما در اذهان عمومي جامعه پمپاژ مي شود.

اكثر گلوگاه هاي توزيع اخبار و شايعات به طور غير مستقيم توسط اطلاعات موازي تغذيه مي شوند، اما روزنامه كيهان در اين مورد استثنا است. مديرمسئول و چند تن از نويسندگان ثابت يادداشتهاي كيهان مستقيما با محافل دروني اطلاعات موازي در ارتباط هستند و در جلسات ايشان حضور دارند. لذا مي توان فرض كرد كه هر خبر يا گزارش امنيتي كه در كيهان منتشر مي شود، برآمده از جلسات داخلي محفل فوق و بازتاب دهنده گفت و گو هاي دروني اعضا است و هر تحليل يا پيشبيني مندرج در كيهان، اگر هم در برنامه هاي اطلاعات موازي نباشد و در آينده به تحقق نپيوندد، لااقل در حد يك ايده و پيشنهاد در محفل موازي اطلاعاتي مطرح شده است.

علاوه بر اينچنين كانال هاي غير رسمي و صدا و سيما به عنوان مهمترين كانال رسمي، يكسري حركت هاي ايذايي و پيراموني هم با هدف گسترش جبهه جنگ رواني عليه فعالان و مطبوعات اصلاح طلب صورت مي گيرد كه از جمله آنها مي توان به تغذيه خبري بعضي از روزنامه ها و تأسيس يا تغذيه سايتهاي خبري ضد اصلاحات اشاره كرد.

در اين مورد، به طور خاص مي توان به روزنامه «سياست روز» به عنوان يكي از بنگاه هاي دروغ پراكني مداوم و مستمر عليه اصلاحات اشاره كرد. اخبار جعلي و سراسر دروغي كه در اين روزنامه منتشر مي شود، در واقع كانال توزيع اخبار و ايده هاي سوخته اي است كه در سازمان اطلاعات موازي مطرح شده و تاريخ مصرف آنها به لحاظ عملياتي به پايان رسيده، اما به لحاظ تبليغاتي هنوز كاربرد دارند.

اين در حالي است كه رابط اين روزنامه با محفل اطلاعات موازي كه عضو تحريريه و دبير سرويس سياسي روزنامه بود، نزديك به دو سال است كه به اتهام جاسوسي و ارتباط با سفارت انگليس بازداشت شده و به مطالب مهم و تكان دهنده اي درباره ارتباطات مشكوك و تخلفات گردانندگان مطبوعه فوق اعتراف كرده است. اما به محض اينكه وزير اطلاعات به طور سربسته به اين موضوع اشاره كرد و خبر از دستگيري نفوذي هاي دشمن در مطبوعات داد، گردانندگان اطلاعات موازي از سويي تمام تلاش خود را براي ممانعت از پيگيري اين پرونده به كار گرفتند و از سوي ديگر گفته هاي وزير را دليلي بر صحت گفته هاي مقام رهبري مبني بر نفوذ دشمن در روزنامه هاي داخلي دانستند و تعجب آنكه مصداق آن را هم روزنامه هاي دوم خردادي دانستند.

«حسين شريعتمداري» مدير روزنامه كيهان كه متأسفانه به نام نماينده ولي فقيه در مؤسسه كيهان نيز شناخته مي شود، با فرد مذكور در ارتباط بوده و بارها اخباري را كه به علت كذب آشكار در كيهان قابل انتشار نبوده، براي انتشار در «سياست روز» به او رد كرده است كه در چند مورد، اين اخبار جنبه ضد امنيتي دارند و كار شريعتمداري قابل پيگرد قانوني است. اما نياز به گفتن نيست كه احضار نامبرده حتي به عنوان مطلع هم غيرممكن است. مطلعين مي دانند كه نتيجه احضار يكي از بازجويان فعلي اطلاعات ناجا كه نسبت به شريعتمداري حاميان بسيار كمتر و ضعيف تري داشت، چه شد و وضعيت داديار متعهدي كه پرونده تخلفات مالي او را بررسي مي كرد، در دستگاه قضايي به چه سرانجامي ختم شد.

يكي ديگر از رويه هاي كلي كه در دستور كار پرونده سازان موازي قرار دارد، پخش شايعه در حيطه هاي محدود اما تأثيرگذار است. برنامه ريزان تبليغاتي سازمان اطلاعات موازي در طول زمان و به تجربه دريافته اند كه با پخش اطلاعات ناخالص و بعضا مغلوط و پمپاژ خبرهاي كنترل شده با اهدافي از قبيل ايجاد خوف و ترس در فعالان سياسي و مطبوعاتي و اهداف متعدد ديگر مي توانند فضاسازي لازم را در جهت به بار نشستن اهدافشان از تشكيل اين پرونده ها محقق كنند. اين كار با استفاده از كانال هاي قديمي و كانال هايي كه به اشكال مختلف در حين پروژه ايجاد مي شوند، عملي مي شود.

ديگر ابزار سازمان اطلاعات موازي براي تمهيد بستر رواني براي پيشبرد پروژه ها، برنامه ريزي سخنراني هاي ويژه اي است كه توسط رهبري نظام ايراد مي شود. متن اين سخنراني ها به طور دقيق زير نظر قائم مقام دفتر اطلاعات رهبري تنظيم مي شود و محورهاي آن نيز با مسئولان پرونده ها در سازمان موازي هماهنگ مي شود.

دو هدف كلي از اين شيوه براي كار دنبال مي شود، 1- توجيه شرعي و ايدئولوژيك و مشروعيت بخشي به كار در افكار عمومي به واسطه تمسك جستن به جايگاه رهبري و منفعل كردن كساني از مسئولان و فعالان سياسي كه قصد پيگيري پرونده و سرنوشت متهمان را دارند. 2- تضعيف روحيه متهمان و حاميان آنها و تقويت روحيه بازجويان، منابع و ديگر نيروهاي دخيل در پرونده، با اين توجيه كه ايشان در جريان مسائل هست و پشتيبان اقدامات شماست.

در تمام پرونده هاي كلان اطلاعات موازي از اين شيوه استفاده شده است. آغاز پرونده نيروهاي ملي مذهبي با سخنراني رهبري نظام در جمع دانشجويان در دانشگاه اميركبير بود كه به عنوان يك ديدار صميمي ايشان با دانشجويان تبليغ مي شد. در اين ديدار، مقام رهبري ملي مذهبي ها را «برانداز قانوني» ناميد و دستور برخورد با ايشان را صادر كرد. طرح موضوع «تهاجم فرهنگي» از سوي رهبري بر اساس اطلاعات و تحليل هايي كه از سوي اطلاعات موازي مي رسيد و در واقع از وزارت اطلاعات دوره فلاحيان و سعيد اسلامي به ارث رسيده بود، بارها منجر به برخورد با روزنامه نگاران و نويسندگان فرهنگي شد.

پيش از آن هم براي زمينه چيني كار قلع و قمع گسترده مطبوعات، يك ديدار عمومي با جوانان بسيجي تحت عنوان «ديدار يار» در مصلاي تهران ترتيب داده شد كه در آنجا رهبري از مطبوعات به عنوان «پايگاه هاي دشمن» نام برد، و اگرچه گفت ما هنوز بناي برخورد با اينها را نداريم اما چند روزي طول نكشيد كه بيش از هجده نشريه تعطيل شدند.

حتي در پرونده اي كه تحت نام «نظرسازي» براي تعدادي از نيروهاي اصلاح طلب شاغل در مؤسسه آينده تشكيل شد و آنها به جاسوسي و ارتباط با خارج و جعل سند متهم شدند، با آنكه مدتي از تشكيل و پيگيري پرونده گذشته بود اما به جهت اينكه مشروعيت پرونده و اتهامات جدا زير سؤال رفته بود، باز رهبري را وارد ميدان كردند تا با ايراد صحبتهاي سنگين و خشمگينانه عليه اصلاح طلبان و متهمان پرونده نظرسنجي، نيروهاي سازمان اطلاعات موازي را در اعتراف گيري و اثبات اتهامات ناچسب ثابت قدم سازد.

و در نهايت، يكي از مهمترين روشها و اهداف تبليغاتي پروژه هاي اطلاعات موازي، اخذ اعتراف نامه و توبه نامه از متهمان و تهيه مصاحبه هاي تلويزيوني است. در اين نامه ها و اطلاعيه هاي اعترافي، متهم تواب به گناهان نكرده كه ليست آنها از سوي بازجو تهيه مي شود، اعتراف مي كند و از مقامات بالاي نظام درخواست عفو و بخشش مي نمايد. مصاحبه هاي تلويزيوني نيز با همين محتوا گرفته مي شوند تا در وقت مناسب به عنوان واقعيت هاي يك حوزه خاص سياسي يا مطبوعاتي و فرهنگي به خورد افكار عمومي داده شود.

البته افكار عمومي جامعه نيز با توجه به تجربه برنامه هايي مثل هويت و اعتراف گيري هاي بيهوده و خنده داري مثل اعترافات سيامك پورزند و علي افشاري، به خوبي دريافته است كه چنين اعترافاتي كه در وضعيت مبهم و نامعلوم و غير قانوني زندان انجام مي شود، تا چه حد از اعتبار قانوني و شرعي و عرفي برخوردار است و كمتر كسي ديگر آنها را باور مي كند.

اما هنوز هم بازجويان اطلاعات موازي با اتخاذ اين روش هاي از كار افتاده، سعي در بي آبرو ساختن معتبرترين نخبگان و فرهيختگان سياسي و فرهنگي كشور دارند و تلاش مي كنند با چنين فضاسازي هاي تبليغاتي، ديگران را از عاقبت فعاليت سياسي و اجتماعي و روزنامه نگاري بترسانند و منصرف كنند. اين اتفاق در پرونده سايت ها و وبلاگ ها هم افتاده و يكسري اتهامات بي اساس و اعترافات ديكته شده در نامه ها و مصاحبه هايي گنجانده شده كه علي الظاهر هدف اصلي از آن نيز وصل كردن متهمان به اصلاح طلبان و پرونده سازي براي افراد شاخص اصلاح طلب بوده است.
اما همزمان با فضاسازي رسانه اي و تبليغاتي براي پرونده و حتي گاهي پيش از آن، عمليات گسترده اي بايد انجام شود كه هدف نهايي آن كسب اطلاعات اوليه پرونده است. مهمترين كار در اين قسمت علاوه بر جمع آوري مدارك طبقه بندي نشده موجود، شنودگذاري و شناسايي مقدماتي سوژه ها، استخدام منابعي هرچه نزديك تر به محورهاي اطلاعاتي پروژه اس

ت.ضميمه:

ضميمه:
رباره سازمان اطلاعات موازی ،(قسمت پنجم) امضا محفوظ
بسم الله الرحمن الرحيم
تمام آنچه در بازجويي هاي متهمان اطلاعات موازي مي گذرد را مي توان خلاصه كرد در دست زدن بازجو به هر روشي براي شكستن متهم و وادار كردن او به اعترافاتي هرچه بيشتر از يك طرف، و از سوي ديگر مقاومت بي حاصل يا اعتراف ديكته شده متهم براي خلاصي از وضعيت رواني يا جسمي غير قابل تحملي كه برايش ايجاد كرده اند.

سازمان اطلاعات موازي، اطلاعات خود را نهايتا از طريق بازجويي هاي غيرقانوني و همراه با شكنجه بدست مي آورد و سپس آن را به عنوان واقعيت هاي بي خدشه مفروض مي گيرد و متهمان بعدي را به تكرار و تكميل آنها وادار مي كند.

بازجويان و مسئولان پرونده حتي ابايي از اين ندارند كه در صورتي كه با مشكل يا سد محكمي مواجه شوند يا به فردي برسند كه حتي شايد اتهامات سنگيني هم متوجه او باشد اما از حاميان بانفوذي برخوردار است، ترجيح مي دهند كه واقعيات ساخته ذهن خود را تغيير دهند و به سراغ قربانيان ديگري بروند و پرونده را در مسير ديگري دنبال كنند. كافي است خواننده توجه كند كه براي مثال چرا اولين متهمي كه در پرونده نظرسازي بازداشت شد، به زودي آزاد شد و پرونده در مسير ديگري (مؤسسه آينده) به راه خود ادامه داد. واضح است، مشكل در اينجا بود كه مرتضوي و هدايت كنندگان او در آن زمان نمي خواستند يا نمي توانستند با مسئولان وزارت ارشاد درگير شوند.

اما پس از اينكه متهم به طور كامل از لحاظ شخصيتي شكسته شد و تمام خطاهاي زندگي خصوصي و سياسي خود را اعتراف كرد، او را وادار مي كنند تا درباره ديگران نيز اعتراف كند و از فعاليت هاي دوستان و همكاران خود و زندگي خصوصي ايشان پرده بردارد.
«تك نويسي» عنوان اين قسمت از كار است. تك نويسي درباره افراد سياسي، تك نويسي درباره گروههاي سياسي، درباره نشريات و نيروها و محتواي آنها، درباره فعالان و فعاليتهاي اجتماعي، و تك نويسي هاي مشروح درباره حوزه هاي تخصصي مثل سينما، علوم اجتماعي و پژوهشگري، اينترنت و فعاليتهاي گروهي و فعالان عرصه اقتصاد و فرهنگ زمينه هايي است كه به شدت مورد علاقه تحليلگران پرونده هاي اطلاعات موازي است.
اين قسمت از پروژه براي پرونده سازان بسيار جدي است، چرا كه آنها ناآشنايي عميق خود با واقعيت ها و مباحث و مسائل تخصصي حوزه هاي مربوطه را به اين طريق مي توانند جبران كنند و با افزودن تعبيرات و اصطلاحات تخصصي به پرونده و كيفرخواست با كمك گيري از همين تك نوشته ها، مدعيات خود و اعترافات متهمان را موجه جلوه دهند.
ضميمه:

ادامه

اطلاعات موازی (قسمت اول)، گويا (قسمت دوم)،خبرنامه گويا

خبرنامه گويا

بسم الله الرحمن الرحيم

در تابستان 1383 چندين نفر از روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان به بهانه هاي امنيتي و اخلاقي دستگير شدند. تعيين مسير اين پرونده و تمام دستگيري ها و بازجويي هاي آن توسط سازمان اطلاعات موازي انجام مي گرفت.

سازمان اطلاعات موازي با دستگيري اين جوانان فعال در اينترنت قصد داشت آخرين حلقه از زنجيره اقدامات خود براي سركوب اصلاح طلبان را تكميل كند. اين فشار همه جانبه قرار بود در ماههاي منتهي به انتخابات رياست جمهوري تشديد شود و احتمالا شامل برخي از نمايندگان سابق مجلس و نيروهاي سابق دولتي هم مي شد. اگرچه با هشياري دلسوزان نظام از جمله رييس محترم قوه قضاييه، توطئه عقيم ماند.
اما سازمان اطلاعات موازي چيست؟
درست در ماههاي واپسين سال 78 در حالي كه وزارت اطلاعات تحت فشار شديد مطبوعات اصلاح طلب قرار داشت تا غده سرطاني درون خود را تصفيه كند و باب قتلهاي زنجيره اي را براي هميشه ببندد، سه تن از نيروهاي بلندپايه حفاظت اطلاعات سپاه كه يكي از آنها از نيروهاي اخراجي وزارت اطلاعات بود و پرونده سوء استفاده مالي يكي ديگر هم با اعمال نفوذ يك عضو سابق شوراي نگهبان مختومه شده بود، طرحي را براي مقام رهبري بردند كه در آن با سوء استفاده آشكار از فضاي مطبوعاتي موجود عليه وزارت اطلاعات، پيشنهاد تشكيل يك سازمان مستقل اطلاعاتي كه مستقيما زير نظر رهبري عمل كند، مطرح شده بود.

طراحان ايده خطرناك سازمان موازي اطلاعاتي، تشكيلات پيشنهادي خود را «سازمان اطلاعات كشور» نام گذاشته بودند و كلمه امنيت را هم صرفا براي آنكه به شباهت با ساواك شناخته نشوند، حذف كرده بودند. اما چارت تشكيلاتي پيشنهادي، شباهت كاملي با ساواك داشت و جالب است كه در آن معاونت هاي ويژه، نيروي انساني، امنيت و اداره عمليات به طور كامل از وزارت اطلاعات به سازمان مذكور انتقال مي يافتند و برعكس حساسيت ويژه اي بر روي حوزه هايي مثل بررسي و اسناد، معاونت اقتصادي، حفاظت اطلاعات و معاونت اطلاعات خارجي وجود داشت.

در مجموع سازمان موضوع طرح، با ادغام بخش هايي از نيروهاي اطلاعاتي سپاه با وزارت اطلاعات ايجاد مي شد و تمام وظايف وزارت را اما اين بار زير نظر مستقيم مقام رهبري به عهده مي گرفت. در حالي كه حفاظت اطلاعات نهادهاي نظامي كماكان به طور مستقل عمل مي كردند و معاونت اطلاعات سپاه نيز در عين تقويت و تغذيه تشكيلات جديد، موجوديت مستقل خود را حفظ مي كرد.

طراحان حتي به فكر زمينه چيني براي پذيرش تشكيل سازمان موضوع طرح هم بودند و براي اين منظور با توزيع گسترده گزارش بازجويان پرونده قتلهاي زنجيره اي (موسوم به شبنامه هشتاد صفحه اي) فضاسازي لازم را در جهت تضعيف وزارت اطلاعات و جايگزيني آن با يك تشكيلات مخفي تر و مخوف تر و خصوصا غير پاسخگو و غير قابل نظارت انجام داده بودند.

اما اين طرح با موافقت ابتدايي رهبري مواجه نشد و براي ابراز نظر به رؤساي سه قوه و شوراي عالي امنيت ملي ارجاع شد. در اينجا اصلاح طلبان كه بخشي از تخلفات و تندروي هاي وزارت اطلاعات را با هدف اصلاح رفتار اين مجموعه افشا كرده بودند، متوجه شدند كه رقباي نظامي وزارت اطلاعات با استفاده از اين موقعيت در صدد زدن ضربه نهايي به وزارت و ايجاد يك سازمان مخوف امنيتي كه عملا به هيچكس پاسخگو نباشد، برآمده اند.

از همين مقطع بود كه فتيله افشاگري ها درباره پرونده قتلها و اقدامات ديگر وزارت اطلاعات پايين كشيده شد تا مبادا وضعيت به روزهايي بدتر از ساواك زمان شاه بازگردد. از اين پس اصلاح طلبان كوشيدند با تقويت موضع قانوني و منطقي وزارت اطلاعات، امكان تشكيل يك سازمان غير قابل نظارت و بي حساب و كتاب را منتفي كنند.

مطرح شدن اين مساله باعث شد حتي ارتقاي سطح تشكيلاتي اطلاعات استان تهران از اداره كل به سازمان كه يك تغيير عادي بود نيز براي يك سال به تعويق بيفتد و پرونده قتلهاي زنجيره اي نيز به علت رعايت مصالح بزرگتر و به خاطر آينده كشور براي هميشه بسته شود.

اما از اين مقطع به بعد و پس از مقاومت سرسختانه رييس جمهور و وزارت اطلاعات در مقابل طرح پيشنهادي، طرحي ديگر به صورت غيررسمي در دستور كار قرار گرفت كه بر اساس آن همين سازمان اطلاعاتي به صورت غيرقانوني و غيررسمي ايجاد مي شد و فعاليت مي كرد. سازمان جديد در واقع يك تشكيلات شبكه اي است كه از به هم پيوستن چند نهاد مختلف اطلاعاتي و امنيتي و قضايي ايجاد شده و به صورت ناگفته با چند مركز سياسي و در رأس همه با چند فرد شاخص در بيت رهبري ارتباط داشته و هماهنگي مي كند.

پس از تشكيل ساختار اوليه شبكه اطلاعات موازي، مركز حفاظت اطلاعات قوه قضاييه هم ايجاد و به اين ساختار اضافه شد و با منصوب شدن سعيد مرتضوي به سمت دادستان عمومي و انقلاب تهران، او نيز عملا ضلع ديگري از اين شبكه را تكميل كرد. در بخش طرح و توسعه حفاظت قوه، يكي از طراحان طرح اوليه سازمان اطلاعات به همراه يك تيم از نيروهاي اخراجي و كناره گيري كرده از وزارت اطلاعات مشغول به كار هستند كه در يك سال گذشته طرح هايي را براي ايجاد چند تشكيلات جديد تهيه و پيشنهاد كرده اند. تشكيل «ستاد حفاظت اجتماعي» توسط قوه قضاييه كه قرار است يك شبكه گسترده خبرچيني از محلات و شهرستان ها باشد، يكي از پيشنهادات مطرح براي گسترش حوزه نفوذ سازمان اطلاعات موازي است. البته هنوز موافقت كامل براي اين طرح جلب نشده است، زيرا خوف آن وجود دارد كه اين ستاد بخواهد به طور مستقل و موازي با بسيج شهري عمل كند.

طرح بعدي، ايجاد يك تشكيلات موازي جديد براي ضابطين قضايي است. هدف واقعي از اين طرح، رسمي كردن و ايجاد هماهنگي و متمركز كردن فعاليت هاي ضابطين فعلي دادستاني و بخشي از نيروهاي مخفي و نيمه مخفي اطلاعات ناجا است كه در تمام اين سالها به صورت غير قانوني فعاليت مي كرده اند. در صورت موفقيت اين دو طرح، طرح هاي ديگري هم براي توسعه تشكيلاتي حفاظت قوه قضاييه و جذب بودجه و امكانات براي تمهيد مقدمات برخورد با فعالان سياسي و دانشجويي و مطبوعاتي اين سالها در دستور كار قرار دارد.

مع هذا، به اين ترتيب سازمان اطلاعات موازي با هدف قلع و قمع آشكار منافقين جديد تشكيل شد كه منظور از منافقين جديد در تعريف موازي كاران، اصلاح طلبان و روزنامه نگاران و روشنفكران و فعالان دانشجويي بودند.

الگوي عملياتي سازمان اطلاعات موازي برخلاف وزارت اطلاعات كه داعيه دار اشراف اطلاعاتي و نظارت بر حوزه هاي پنهان و آشكار امنيتي است، «كار پروژه اي» است. اين مدل كه پيش از اين در پرونده قلع و قمع حزب توده و به طور ناقص در پرونده گروه سيد مهدي هاشمي هم به اجرا درآمده، در واقع از كميته مشترك ضد خرابكاري و نحوه مواجهه آن با تشكيلات فداييان و مجاهدين خلق به ارث رسيده و آموزگار اصلي آن نيز دو تن از افسران اطلاعاتي سرويس جاسوسي اسراييل هستند كه در سالهاي پاياني دهه چهل بازجوهاي شكنجه گر كميته مشترك را آموزش دادند. آخرين تجربه دقيق اما ناكام عملياتي شدن اين الگو را در پروژه گسترده قتلهاي زنجيره اي كه از سال 74 آغاز شد و در پاييز سال 77 لو رفت، مي بينيم.

در كار اطلاعاتي، پروژه به عملياتي گفته مي شود كه طي آن يك گروه كاري مشخص و محدود بر روي يك گروه هدف مشخص تمركز مي كند و پس از اجراي يك مجموعه عمليات هدفمند و نه لزوما از قبل برنامه ريزي شده، هدف نهايي خود را با سوق دادن و رساندن گروه هدف به يك نقطه از پيش معلوم به انجام مي رساند و كار پايان مي يابد. در پروژه به معناي خاص مورد نظر در اينجا، گروه هدف دسته اي از متهمان با مشخصات و غالبا تعلق فكري يا شغلي به يك نقطه خاص هستند و هدف خام پروژه، شفاف سازي جايگاه گروه هدف در نسبت با امنيت ملي است. در اين فرايند، نه سوژه ها از پيش تعيين شده اند و نه جايگاه آنها در جغرافياي امنيت ملي از قبل مشخص است. تنها درونمايه جدي پروژه، بررسي ميزان خطر و جديت نقاط تعارض گروه هدف با سياستهاي كلي نظام و امنيت ملي است. اگرچه طبيعتا يك پوشش تبليغاتي گسترده و اشاعه خوراك خبري به رسانه ها، مسير عملي رسيدن به اين نتيجه را تسهيل خواهد كرد.

اصلي ترين پروژه هاي سازمان اطلاعات موازي از ابتداي تشكيل تا كنون را مي توان پروژه قتل عام «پايگاههاي دشمن» (يعني مطبوعات اصلاح طلب) ، پروژه سركوب «براندازان قانوني» (يعني ملي مذهبي ها) ، پروژه ريشه كني «مفاسد اقتصادي» (كه به پرونده شهرام جزايري منحصر شد) ، پروژه «نظرسازي» (پرونده مؤسسه آينده و عباس عبدي) ، پروژه مقابله با «تهاجم فرهنگي» (پرونده سيامك پورزند و سينماگران) و پروژه مقابله با اغتشاشات خياباني (سركوب اعتراضات دانشجويي خرداد و تير 82 و برخورد با تعدادي از فعالان مطبوعاتي و دانشجويي) دانست. در كنار اينها، پرونده هاي كوچكتر مانند پرونده ايرج جمشيدي و عليرضا جباري و پروژه هاي كاملا باندي و سياسي مانند تأسيس سايتهاي تغذيه جنگ رواني عليه اصلاحات و اصلاح طلبان نيز از فعاليتهاي سازمان اطلاعات موازي به شمار مي رود.

همانطور كه اشاره شد آخرين پروژه در دست اقدام سازمان غيرقانوني اطلاعات موازي، سركوب فعالان سايتهاي اينترنتي و وبلاگ نويسان بود كه با وجود اينكه تقريبا از ابتداي سال 83 كليد خورد و بيش از سي نفر در اين راستا بازداشت و بازجويي شدند، اما هرگز روند واقعي آن مشخص نبود و چشم انداز خوبي هم در پايان بدست نيامد جز اين كه آبروي نظام در خدمت مطامع باندي و جناحي چند فرد معدود قرار گرفت و در نهايت اگر دخالت رييس قوه قضاييه نبود، معلوم نبود هزينه هاي گزاف تا كجا بر نظام تحميل مي شود.

اين موضوع در حالي در دستور كار قرار گرفت كه هيچ يك از پروژه هاي قبلي به سرانجامي منطقي و معقول نرسيده بودند و هيچكدام از ادعاهاي گزاف و بي پايه و اساسي كه درباره اين پروژه ها و متهمان در رسانه هاي ضد اصلاحات، مصاحبه هاي تلويزيوني تحت فشار و بيانيه هاي روابط عمومي دادستاني مطرح شدند، به اثبات نرسيدند.

نه تنها وزارت اطلاعات به عنوان تنها مرجع رسمي و قانوني براي مثال اتهام برانداز بودن را براي ملي مذهبي ها رد كرد و يا متهمان پرونده مؤسسه آينده را با نظر كارشناسي مجرم ندانست، بلكه آزاد شدن اكثر متهمان اين پرونده ها از جمله سيامك پورزند و ايرج جمشيدي كه اتهامات سنگين اما بي اساسي به ايشان وارد شد، نشان مي‌دهد كه تمام ادعاهاي دادستاني و اطلاعات ناجا مبني بر وجود اتهامات امنيتي و جاسوسي و مفاسد اخلاقي در اين پرونده ها، لاف گزافي بيش نبوده است.

اين بار نيز متهمان پرونده وبلاگها و سايتهاي اينترنتي قرباني بي تدبيري و بي مسووليتي كساني شده اند كه از كار عملياتي تنها ارعاب و ايجاد وحشت را مي فهمند و از كار اطلاعاتي تنها شنود روابط شخصي و خانوادگي شهروندان را مدنظر دارند و بازجويي را تنها با مشت آهنين بلدند و منظورشان از اقرار متهم و تكميل پرونده، بريدن او زير فشار آزار و اذيت هاي جسمي و روحي و اعتراف او به كارهاي نكرده است.

نيروهاي دادستاني تهران و مجموعه اطلاعات نيروي انتظامي در نقش ضابط خاص قوه قضاييه، با پشتيباني حفاظت اطلاعات سپاه در نقش بازوي اطلاعاتي و با پوشش اداره اماكن ناجا به عنوان بازوي عملياتي، در كنار حفاظت اطلاعات قوه قضاييه و اطلاعات ناتب (نيروي انتظامي تهران بزرگ) و در مواردي معاونت اجتماعي و اداره مبارزه با مفاسد اجتماعي اين نيرو قرار گرفته اند تا مجموعا سازمان اطلاعات موازي را تشكيل دهند. سازماني كه طرح رسمي آن رد شد تا ايجاد آن به صورت غيررسمي ممكن شود.
اين مجموعه از اسناد، بخشهايي از عملكرد خيانت بار سازمان اطلاعات موازي را نشان مي دهد كه نتيجه كارهاي آن به طور مستقيم منافع ملت و آبروي كشور را هدف قرار داده است. اميد است كه انتشار اين مجموعه اسباب تنبه آن دسته از نيروهاي فريب خورده امنيتي و انتظامي را فراهم كند كه ناخواسته و ندانسته در خدمت اهداف پليد طالبان قدرت مطلقه درآمده اند.

بديهي است كه انتشار اين مجموعه، اولين و آخرين اقدام در اين راستا نيست و گردانندگان سازمان اطلاعات موازي بايد بدانند كه سربازان گمنام ملت ايران نخواهند گذاشت كسي امنيت ملي و آبروي ايران را بازيچه دست عمله قدرت قرار دهد و ماشين سركوب و خشونت بتواند سرنوشت و آينده ملت ايران را به بازي بگيرد.

ادامه
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت دوم)، امضا محفوظ

بسم الله الرحمن الرحيم

هدف اصلي پروژه هاي سازمان اطلاعاتي موازي، اثبات نظريه رهبران نظام درباره ارتباط روشنفكران، اصلاح طلبان و دگرانديشان با خارج از كشور و وجود يك توطئه براندازي خاموش براي سرنگوني جمهوري اسلامي است.

تحليلگران امنيتي وابسته به سيستم ديكتاتوري دركشورهاي جهان سومي تصور مي كنند همه كشورهاي ديگر دشمن آنها هستند و روز و شب براي مقابله با آنها توطئه مي كنند. لذا در صدد حذف يا مهار كساني بر مي آيند كه ممكن است منبع يا عامل يا سرپل شبكه جاسوسي يا عملياتي دشمنان در داخل باشند.

پس از پايان جنگ سرد، اين مدل از وجه نظامي و امنيتي خود خارج شده و صورتي فرهنگي گرفته است. پس دستگاههاي اطلاعاتي كشورهاي جهان سومي، مترصد كشف و خنثي سازي اقدامات توطئه گران موهومي مي شوند كه از طريق تهاجم فرهنگي مي خواهند به تدريج در سيستم نفوذ كرده و آن را استحاله كنند.

روزنامه نگاران، نويسندگان، اساتيد دانشگاه، فعالان حقوق بشر و نهادهاي مدني و حتي سينماگران در معرض سوء ظن سيستم هاي امنيتي قرار مي گيرند تا به هر نحو ممكن اثبات شود كه دشمن در صدد نفوذ فرهنگي و ضربه زدن به نظام از طريق غيرمستقيم است.
مدل برخورد امنيتي حاصل از اين طرز فكر، در دوران حضور سعيد اسلامي در معاونت امنيت وزارت اطلاعات به اوج خود رسيد و شكل سازماني يافت. قتلهاي متعددي در داخل و خارج از كشور انجام شد و پروژه «آلترناتيو كشي» آنهم با همين تلقي تنگ نظرانه كه هر نويسنده عادي و روشنفكر مخالفي را در اندازه آلترناتيو و رهبر بالقوه اپوزيسيون نظام مي ديد، در صدر اولويت هاي امنيتي جمهوري اسلامي قرار گرفت.
اين روند پس از دوم خرداد 76 با خروج سعيد اسلامي از معاونت امنيت و در نهايت با برخوردي كه با محفل قتلهاي زنجيره اي صورت گرفت و البته ناتمام ماند، در بعد سازماني متوقف شد. اما حاملان اين تفكر و عاملان اين روش پس از آنكه از شوك قلع و قمع محفل خودسر اطلاعاتي بيرون آمدند و موج برخورد با عاملان قتلهاي زنجيره اي را هم متوقف ديدند، محفل خود را مجددا در تشكيلات جديد سازمان دادند و به پيگيري همان تفكر غلط و انحرافي در پوششي متفاوت پرداختند. با اين تفاوت كه پس از ترور حجاريان، ديگر قدرت و جرأت قتل را نداشتند و صرفا از روشهاي ديگر بهره مي جستند تا توطئه هاي موهوم براندازي فرهنگي و براندازي خاموش را كشف يا جعل و افشا كنند.
در پروژه هاي سازمان اطلاعات موازي اين رويكرد با غلظت و خشونت پيگيري مي شود و در مسير رسيدن به آن نيز هيچ تفكيكي بين فعالان اجتماعي و فرهنگي با سياسيون، و نيروهاي اصلاح طلب با اپوزيسيون سلطنت طلب، و حيطه فعاليت بيروني و اجتماعي با حوزه هاي شخصي و خانوادگي، به رسميت شناخته نمي شود.

بازداشت، اعمال فشارهاي جسمي و روحي و گرفتن اعتراف به جرايم سنگين اما بي سند و مدرك و غير قابل اثبات، مراحل شكل گيري و پيگيري پرونده هاي يك پروژه در سازمان اطلاعات موازي هستند.

اين سازمان هيچ نيازي به اشراف اطلاعاتي و آگاهي از واقعيت هاي حوزه فرهنگ نمي بيند و حقيقت را آن چيزي مي داند كه فكر مي كند بايد باشد، نه آن چيزي كه واقعا هست. و براي وادار كردن متهمان به اعتراف به چنين حقايقي نيز از هيچ سخت گيري و شكنجه جسمي و روحي و رفتارهاي غيرانساني دريغ نمي شود.
سازمان اطلاعات موازي، پرونده هاي خود را نه بر اساس هيچ دليل و مدرك محكم و قابل استناد، بلكه تنها بر اساس اعترافات متهماني تكميل مي كند كه روزهاي متمادي را در زندان انفرادي به سر برده اند و كاملا از جهان بيرون و خانواده و دوستان خود بي خبرند.

به همين جهت است كه پرونده هاي تشكيل شده و اتهامات وارده به قربانيان پروژه هاي سازمان اطلاعات موازي هيچگاه ارزش حقوقي نداشته و همواره پس از يك موج تبليغاتي گسترده، متهمان به تدريج و به آرامي آزاد شده اند و به زندگي خود كه البته لطمه هاي بسيار ديده باز مي گردند.
ضميمه: