۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

رپرتاژ آگهی وزارت نفت، یرپرتاژ آگهی وزارت نفت، یک قرپرتاژ آگهی وزارت نفت، یک قرارداد محرمانه را لو رارداد محرمانه را لو دادک قرارداد محرمانه را لو داد


جهان
فاش شدن نام یک شرکت لهستانی طرف مذاکره با شرکت نفت ایران در رپرتاژ آگهی روابط عمومی وزارت نفت در یکی از روزنامه های پر تیراژ کشور درد سرهای جدیدی را برای مسئولان نفتی ایران و طرف خارجی ایجاد کرده است.

به گزارش جهان، اداره کل روابط عمومی وزارت نفت در 17 بهمن ماه امسال رپرتاژ آگهی را در یکی از روزنامه کثیر انتشار کشور تحت عنوان " بررسی عملکرد وزارت نفت در سالهای 87 – 1384 " سفارش داه بود که چاپ این گزارش و فاش ساختن امضای قرارداد با یک شرکت لهستانی دردسرهای جدیدی را برای مدیران وزارت نفت و شرکت خارجی ایجاد کرده است.

به طوری که در بخشی از این رپرتاژ آگهی که مربوط به امضای قراردادهای منعقد شده نفت و گاز در چهار سال نخست برنامه چهارم توسعه است، از امضای تفاهم نامه ای برای طرح توسعه میدان گازی لاوان با شرکت ... لهستان خبر داده شده است.

این در حالی است که پیش از این بسیاری از مسئولان و مدیران وزارت نفت در گفتگو با خبرنگاران از فاش ساختن نام این شرکت لهستانی برای عدم فشار به این شرکت از سوی غربی ها خود داری کرده و از واژه " یک شرکت اروپایی" و یا " یک شرکت خارجی" استفاده می کردند.

اما با گذشت 12 روز از فاش شدن نام این شرکت لهستانی آن هم در یکی از روزنامه های پر تیراژ سراسری کشور، موجی از نگرانی در بین مسئولان شرکت ملی نفت ایران و شرکت لهستانی ایجاد کرده است.

در این باره یک مقام مسئول نفتی با ابراز نگرانی از چاپ نام این شرکت لهستانی در آگهی وزارت نفت به جهان، گفت: این موضوع ممکن است موجب افزایش فشارها به این شرکت خارجی و در نهایت کناره گیری آنها از طرح توسعه میدان گازی لاوان شود.

این مقام مسئول افزود: در حال حاضر سه سال است که از مذاکرات گازی با این شرکت اروپایی برای توسعه میدان گازی لاوان و ساخت کارخانه تولید LNG در جزیره لاوان می گذرد و در این مدت توافق های خوبی بین دو طرف حاصل شده است.

فيلم : پارازيت 19 فوريه

حجت را این اتوبوس ها بر همگان تمام کردند!

حجت را این اتوبوس ها بر همگان تمام کردند!

معنای این صف طویل اتوبوس هائی که مردم را از شهرها و روستاهای اطراف تهران روز 22 بهمن به تهران آوردند تا میدان آزادی را پر کنند، "حماسه" و "حجت" است؟

رهبر و امام جمعه ها همه نوع ادعائی می توانند بکنند. سیمای جمهوری اسلامی هم می تواند از حضور حماسی 50 میلیونی در 22 بهمن لاف بزند، منتقدان سبز هم می توانند بگویند بخشی از آن جمعیت سبز خاموش بود. همه اینها مصرف داخلی و حکومتی دارد، اما آن که از خارج 22 بهمن تهران را با عکس برداری فضائی رصد کرده و از صف اتوبوس ها این عکس های واضح را گرفته، در ارزیابی از موقعیت سقوط کرده مشروعیت دولت و حاکمیت، تفسیر و نتیجه گیری خود را دارد و بموجب آن عمل می کند، نه بموجب ادعاهای علی خامنه ای و یا فرماندهان سپاه و یا امام جمعه کم عقلی مثل احمد خاتمی.

وخامت حال دکتر ملکی و انتقال وی به بیمارستان


بلاتکلیفی دانشجوی بازداشتی دانشگاه خواجه نصیرجاوید حاج همتی که از روز 16 آذر در پی احضار وزارت اطلاعات بازداشت شده
است پس از گذشت 65 روز همچنان بلاتکلیف در زندان استاین دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر که عضو شورای عمومی انجمن اسلامی این.
دانشگاه نیز بوده است اکنون 55 روز است که بدون هیچگونه بازجویی دروضعیتی نامشخص قرار دارددهید:


وخامت حال دکتر ملکی و انتقال وی به بیمارستان

دکتر محمد ملکی که از اواسط تابستان در بازداشت است و اخیرا به اندرزگاههفت زندان اوین منتقل شده به بیمارستان منتقل شد.
بر اساس این گزارش امروز دکتر محمد ملکی که به سرطان پروستات نیز مبتلاستفشار خون اش افت کرده و به هشت رسیده و ضربان قلب
نامنظم داشته است که بافشار خون اش افت کرده و به هشت رسیده و ضربان قلب نامنظم داشته است که با
فشار خون اش افت کرده و به هشت رسیده و ضربان قلب نامنظم داشته است که بانظر پزشک به بیمارستان انتقال یافته است.

ادوارنیوز: علی ملیحی عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران صبح امروز بازداشت شدعلی ملیحی که سابقه همکاری با نشریاتی از جمله اعتماد ملی ، شهروند امروز،.اعتماد و ایران داخت را نیز در کارنامه خود دارد، ساعت 10 صبح امروز درمنزلش بازداشت شد.خانواده ملیحی برخورد ماموران امنیتی را نامناسب و خشونت آمیز توصیف کرده اند.گفتنی است، ماموران امنیتی 12 آبان ماه نیز با در دست داشتن حکم جلب اینروزنامه نگار به منزل وی مراجعه کرده بودند اما موفق به بازداشت و نشده بودند

ممانعت از آزادی سلمان سیما علیرغم صدور قرار کفالت

سیما علیرغم صدور قرار کفالت

روابط عمومی سازمان ادوار تحکیم: از آزادی سلمان سیما عضو سازمان دانش اموختگان ایران ممانعت به عمل آمد.
درحالی که قرار کفالت و نامه آزادی سلمان سیما عضو بازداشتی سازمان ادوارتحکیم روز یکشنبه از سوی بازپرس مربوطه صادر شده بنا به دلایل نامشخصی همچنان وی از زندان آزاد نشده است.
گفتنی است سلمان سیما که حدود سه ماه را در بازداشت بوده است اخیرا به شش سال حبس تعزیری در دادگاه بدوی محکوم شده است.

منوی شام: نفت، اسلحه و معامله بزرگ، آمریکا و گزینه تغییر رژیم حسن داعی(بخش دوم)،



درست چند ساعت پس از تظاهرات مردمی در ۲۲ بهمن و روياروئی آنان با سپاه و بسيج، و در حاليکه خبرگزاريهای وابسته به حکومت در حال انتشار اخبار مربوط به “شکست معترضان” و “تثبيت نظام” بودند، دو تن از “صاحب نظران” با نفوذ آمريکائی بنامهای Flynt Leverett فلينت لورت و همسرش Hillary Mann Leverett، هيلاری مان لورت مقاله ای منتشر کردند که تکرار دروغپردازيهای خبرگزاری فارس و کيهان شريعتمداری بود. اين دو “کارشناس” با ريشخند به کسانی که در ماههای اخير صحبت از بی ثباتی جمهوری اسلامی ميکردند يادآور شدند که حضور ميليونی طرفداران نظام در اين تظاهرات، يک تودهنی سياسی به کسانی مانند “ريچارد هاس” ميباشد که از خط مشی “تغيير رژيم” حمايت ميکنند.
اين زوج طرفدار نظام آخوندی قبلا در کابينه جرج بوش و در شورای امنيت ملی آمريکا مسئوليت های مهمی داشتند و يکی از وظائف آنان مذاکرات مخفی با جمهوری اسلامی برای حمله به افغانستان و سپس اشغال عراق بود. فلينت و هيلاری طی ۹ سال گذشته و بخصوص در اين ۷ ماه اخير، از پر و پا قرص ترين مدافعان نظام آخوندی در آمريکا بوده اند و از همان فردای تقلب انتخاباتی، طی مقاله ای هرگونه تقلب را مردود شمرده و نوشتند که “احمدی نژاد واقعا برنده انتخابات است، به شلوغ بازی پايان دهيد.” طرفدارای اين زوج از جمهوری اسلامی تا آنجا پيش رفت که درست چند روز پس از انتخابات، هر دو نفر آنان بهمراه يکی از شناخته شده ترين “تحليل گران” وابسته به رژيم در داخل کشور يعنی “محمد مرندی” مقاله مشترکی نوشتند و به اوباما اندرز و نصيحت کردند که مبادا گول صحنه های کشت و کشتار در تلويزيون ها را بخورد زيرا اين اعتراضات در حال فروکش کردن است و رژيم نيز بيدی نيست که از اين بادها بلرزد. به ندرت ميتوان يک آمريکائی يافت که با يک حزب اللهی داخل کشور مشترکا مقاله نوشته و از رژيم ايران دفاع کند. البته دوستی مرندی با فلينت لورت به نوشتن مقاله محدود نمی شود. اخيرا مرندی فلينت را به ايران دعوت کرده تا اين دوستی به مدارج بالاتری نيز ارتقاء يابد.

احتمالا بسياری از هموطنان با چهره و اظهارات مرندی آشنا هستند. ايشان کسی است که طی چند ماه گذشته مرتب روی صفحه تلويزيون هائی مثل CNN يا بی بی سی و الجزيره ظاهر ميشود و با “آرام نشان دادن” اوضاع در ايران و محبوبيت نظام در ميان همه اقشار مردم، به تبليغ برای احمدی نژاد می پردازد. آخرين نمونه آن مصاحبه وی با بی بی سی هنگام تظاهرات ۲۲ بهمن بود که مرندی مدعی گرديد که خيابان ها کاملا آرام است و تنها در چند مورد که برخی از اغتشاشگران ميخواستند به صفوف ميليونی مردم حمله کنند، نيروهای انتظامی مانع آنان گرديند.
خانواده “لورت” سخنگو و نماينده بخشی از صاحبان قدرت و مراکز نفوذ در آمريکاست که طی سی سال گذشته با تمام توان از سقوط رژيم جمهوری اسلامی جلوگيری کرده اند. در همين راستا، درست در زمانيکه بحث در باره بی ثباتی رژيم و تغيير سياست اوباما جدی تر شده است، کارشناسان وابسته به اين محافل بطور هماهنگ و در سطح بسيار گسترده تری وارد صحنه گشته اند.
از اينرو، يک هفته قبل از تظاهرات ۲۲ بهمن، يکی از مهمترين موسسات نظرسنجی در آمريکا بنام WorldPublicOpinion.org که سابقه طولانی در دروغپردازی به نفع رژيم ايران دارد، در يک گزارش جديد به اطلاع همگان رساند که برخلاف آنچه خيلی ها ميگويند اکثريت مردم براين باورند که در انتخابات تقلب نشده و تغيير رژيم نيز خواسته آنان نيست:
“بعضی از نشانه های تقلب در انتخابات و همچنين تظاهرات بزرگی که در ايران انجام گرفت باعث بوجود آمدن اين ادعا شد که احمدی نژاد واقعا برنده انتخابات نيست و اکثريت مردم ايران وی را نامشروع دانسته و طرفدار تغيير رژيم هستند. اما چند نظر سنجی مختلف از مردم ايران که توسط سه منبع متفاوت انجام شده است هيچ نشان جدی از اين باور در ميان مردم ايران پيدا نکرده است.”
البته اين اولين بار نيست که اين موسسه در روز روشن به دروغگوئی می پردازد. نظر سنجی قبلی اين موسسه که در ماه سپتامبر ۲۰۰۹ يعنی سه ماه پس از تقلب انتخاباتی و شروع کشتار و تجاوز به مردم منتشر شد نشان ميداد که ۸۱ در صد از مردم، احمدی نژاد را رئيس جمهور مشروع ايران ميدانند.
البته هر چه عقب تر برويم، دروغگوئی اين موسسه “علمی تر” ميشود. مثلا در سال ۲۰۰۷، نتايج نظرسنجی اين موسسه که توسط تريتا پارسی در اختيار عموم قرار گرفت نشان ميداد که ۷۰ درصد از سوال شوندگان گفته بودند که در ايران به حقوق بشر احترام گذاشته ميشود و اکثريت قاطع آنان از برنامه هسته ای رژيم آخوندی دفاع کرده بودند.
حال به خانواده “Leverett” برگرديم و ببينيم که دليل حمايت آتشين آنان از آخوندهای حاکم بر کشورمان چيست. احتمالا با شناخت بيشتر از اين خانواده ميتوان با محافل طرفدار سياست مماشات با جمهوری اسلامی نيز آشنا شد و يک درک بهتری از مخالفان سياست تغيير رژيم بدست آورد.

ضيافت شام با دوستان “ويژه”
در ماه مه ۲۰۰۷، فلينت لورت ايميلی به تريتا پارسی فرستاد و از وی برای شرکت در يک جلسه شام در منزلشان دعوت نمود:
“تريتای عزيز،
من و هيلاری تو را برای صرف شام به خانه مان دعوت ميکنيم. مهمان اصلی ما معاون روابط بين المللی کمپانی نفتی توتال فرانسه است. همانطور که ميدانی تعدادی از کمپانی های نفتی اروپائی و آسيائی در صدد سرمايه گذاری در نفت ايران هستند ولی فشار سياسی در واشنگتن نيز در حال افزايش است و احتمال دور دوم تحريم ها در شورای امنيت نيز وجود دارد. من فکر کردم که خيلی خوب است اگر ما يک بحث خصوصی و غير علنی در مورد نفت ايران و همچنين برداشت آمريکائی ها از سرمايه گذاری اروپائی ها در ايران داشته باشيم. لطفا به من اطلاع بده که آيا ميتوانی به شام ما بيائی يا خير. با احترام، هيلاری و فلينت لورت (۵ ماه مه ۲۰۰۷)”
متن بالا يکی از ايميل های خانواده “لورت” به تريتا پارسی است. اين ايميل ها را در جريان دادگاه بدست آورده ام. در ايميل ديگری که اين خانواده برای پارسی فرستاده چنين ميخوانيم:
“تريتای عزيز،
ما تو را برای شام به منزلمان دعوت ميکنيم. بحث امشب در باره ايران و عراق است. عده ای از کارشناسان و روزنامه نگاران در کنارمان خواهند بود. يک گروه از شرکت نفتی نروژی استات اويل نيز حضور دارند. يکی از افراد تيم استات اويل به نام علی قزلباش بطور ويژه درخواست کرده که تو حتما حضور داشته باشی. (۸ نوامبر ۲۰۰۷)”
پاسخ تريتا پارسی:
“سلام. من به علی و گروه وی پيشنهاد کردم که چهارشنبه صبح همديگر را ببينيم. هنوز خبر نداده اند.”
پاسخ فلينت:
“آنها از من خواسته اند که برايشان چند ديدار در واشنگتن ترتيب بدهم. چهار شنبه صبح را برای تو خالی ميکنيم.”
البته بايد يادآوری کنيم که نفت و سرمايه گذاری در ايران تنها موضوعاتی نيستند که در اين جلسات شبانه در خانه لورت ها مورد بحث قرار ميگير ند. “لی اسميث” خبرنگار آمريکائی اخيرا گزارش داد که بجز نفت، کارشناسان اسلحه نيز در اين ضيافت ها شرکت ميکنند. علی قزلباش کيست که برای ديدار با تريتا پارسی بی تابی ميکند؟ قزلباش هم برای شرکت نفتی استات اويل کار ميکرد و هم برای کمپانی آتيه بهار در تهران فعاليت داشت. آتيه بهار را قبلا برای خوانندگان مقالات خود معرفی کرده ام. آتيه يک شرکت مشاوره در تهران است که در همکاری نزديک با مافيای نفتی رژيم و بخصوص باند رفسنجانی، به دلالی بين کمپانی های بين المللی با حکومت ايران مشغول بوده است. (برای آشنائی با آتيه بهار به سند شماره يک و همچنين سند شماره دو نگاه کنيد)
علی قزلباش يکی از مسئولان بالای استات اويل در ايران بوده است. در اينجا يادآوری ميکنم که اين کمپانی نفتی نروژی که با آتيه بهار همکاری داشت، برای ورود به بازار ايران و نشستن بر سر سفره ملت ايران، مجبور به پرداخت دهها ميليون دلار رشوه به آقازاده رفسنجانی گرديد و به همين دليل نيز از طرف دادگاههای نروژ محکوم شناخته شد و رئيس آن به زندان رفت و ضمنا از طرف آمريکا نيز محکوم شناخته شد و مجبور گرديد تا ميليون ها دلار جريمه به وزارت خزانه داری آمريکا پرداخت کند. قزلباش در عين حال از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ يکی از مديران شرکت مشاوره آتيه بهار بود. از همينجاست که ما بار ديگر به همکار و دوست نزديک تريتا پارسی در تهران ميرسيم. ايشان سيامک نمازی است که تا سال گذشته بمدت دهسال مدير عامل آتيه بهار بود. (برای مطالعه در مورد آتيه بهار، سيامک نمازی و رابطه وی با تريتا پارسی به اين لينک مراجعه کنيد)
اما آنچه بيش از هرچيز تريتا پارسی و خانواده لورت را بهم پيوند ميزند، تلاش آنان برای برداشتن فشار از روی رژيم در مقاطع حساسی است که درست مثل شرائط کنونی بر لب پرتگاه سقوط بوده است. کافی است به همين ۷ ماه گذشته نگاه کنيم که با وجود تفاوت در لحن و استدلالی که اين سه نفر ميکنند، اما کماکان برای برداشتن فشار و تحريم از روی رژيم تلاش ميکنند و هنوز به اوباما اندرز ميدهند که از معامله با جلادان تهران نااميد نشود. اما قبل از هرچيز، تريتا پارسی و خانواده “لورت” از بازيگران اصلی ماجرائی هستند که به “معامله بزرگ” معروف شد. ماجرائی که در دو دوره، يعنی سال ۲۰۰۳ و سپس سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ مورد استفاده اين افراد قرار گرفت تا با فريب افکار عمومی و تأثير گذاری روی سياست گذاران آمريکا، به نجات رژيم ايران برخيزند و آنرا از مخمصه ايکه در آن گرفتار شده بود بيرون بکشند.
داستان معامله بزرگ به سرمايه سياسی هيلاری و فلينت لورت تبديل گشته است تا طی دهها مقاله و کنفرانس، با تبليغ برای همزيستی و معامله با رژيم ايران، از دولت آمريکا بخواهند تا سياست های خود را در مسير دوستی و همزيستی با جمهوری اسلامی قرار دهد. بهمين ترتيب، داستان معامله بزرگ دستمايه تريتا پارسی برای رونق بخشيدن به لابی خود از سال ۲۰۰۶ ببعد بوده است.

چگونه ميتوان به کمک رژيم ايران آمد؟
با ورود احمدی نژاد به کاخ رياست جمهوری و آغاز سياست “بدون ترمز” رژيم بر سر پرونده هسته ای و همچنين با افزايش دخالت های جمهوری اسلامی در عراق و آتش افروزی در منطقه، فشار بين المللی نيز افزايش يافت و شورای امنيت نيز به وضع تحريم عليه ايران اقدام نمود. در سال ۲۰۰۶ ناياک فعاليت لابی خود برای برداشتن فشار از روی جمهوری اسلامی را آغاز کرد و سازمان لابی معروف به کاسمی (مبارزه عليه جنگ و تحريم عليه ايران) نيز شروع بکار نمود. اولين هدف ناياک و کاسمی، راه اندازی يک کارزار تبليغی در اين راستا بود که حکومت ايران عليرغم سخنان آتشين احمدی نژاد، حکومتی است اهل صلح و سازش که هيچ تهديدی از طرف آن متوجه دنيای متمدن نيست.
کارزار تبليغی برای صلح طلب نشان دادن رژيم ايران روی اين داستان بنا شده بود که در سال ۲۰۰۳ ، مقامات ايران يک پيام آشتی و دوستی برای جرج بوش فرستادند اما دولت آمريکا که ميخواست به کشورمان حمله نظامی و آنرا مثل عراق اشغال کند، به اين پيشنهاد آشتی جويانه پاسخی نداد. اين پيشنهاد که به “معامله بزرگ” معروف گشته است، به محور لابی تريتا پارسی و ناياک و شبکه لابی طرفدار مماشات با ايران تبديل شد و اين افراد با دهها سخنرانی و کنفرانس و مقاله و مصاحبه توانستند افکار عمومی و بخش وسيعی از گروههای “صلح طلب” آمريکائی را قانع کنند که ريشه تخاصم با جمهوری اسلامی را بايستی در نيات شوم جرج بوش و سياستمداران اسرائيل جستجو نمود. در حقيقت ميتوان گفت که کارزار تبليغی ناياک و کاسمی، جمهوری اسلامی را از صندلی متهم برداشت و آنرا در جايگاه قربانی قرار داد.
خانواده “لورت” و تريتا پارسی بطور مشترک در راه اندازی و پيشبرد اين کارزار تبليغی نقش محوری داشته اند. در اواسط سال ۲۰۰۶، پارسی کپی پيشنهاد مخفی ايران به آمريکا را در اختيار رسانه ها قرار داد و کم کم بحث در اينمورد آغاز گرديد. در فوريه سال ۲۰۰۷، ناياک و يک موسسه آمريکائی بنام New American Foundation در يک کنفرانس مشترک در واشنگتن، برای اولين بار ماجرای معروف به “معامله بزرگ” را به تفصيل برای خبرنگاران و کارشناسان آمريکائی مطرح کردند. فلينت لورت سخنران اصلی کنفرانس بود و تريتا پارسی نيز به بازگوئی ماجرای سال ۲۰۰۳ پرداخت و يک نسخه از اين پيشنهاد دو صفحه ای را در اختيار خبرنگاران قرار داد و گفت که اين سند کاملا محرمانه را از مقامات رژيم ايران گرفته است. آنچه لورت و تريتا پارسی به خبرنگاران نگفتند، نقش خودشان در اين ماجرا در سال ۲۰۰۳ بود. نقشی که خود دليلی بر همدستی آنان با رژيم ايران و تلاش برای فريب افکار عمومی و سياستمداران آمريکا بود. من در مقاله ای که سال گذشته به چاپ رسيد بطور مفصل در اينمورد بحث کرده ام و خوانندگان ميتواند با مراجعه بآن با جزئيات اين داستان آشنا شوند.
ماجرا بطور خلاصله بدين قرار است که در اوائل ماه مه ۲۰۰۳ يعنی چند هفته پس از شکست صدام حسين و اشغال عراق توسط آمريکا، تيم گولديمن که سفير سوئيس در ايران و حافظ منافع آمريکا در ايران بود وارد واشنگتن شد تا پيشنهاد دوستی و صلحی را که به کمک سفير جمهوری اسلامی در فرانسه يعنی صادق خرازی تهيه کرده بود به کاخ سفيد بدهد.
پس از اشغال عراق توسط آمريکا رژيم ايران در وضعيتی بسيار دشوار قرار داشت. برنامه مخفی اتمی جمهوری اسلامی آشکار شده بود و پرونده آن در آستانه ارجاع به شورای امنيت بود و اصلاح طلبان حکومتی نيز به بن بست رسيده بودند و آرزوی حل مشکل ايران و آمريکا در اين دوره نيز به بن بست رسيده بود. از طرف ديگر، آمريکا با موقعيت تهاجمی خود در منطقه می توانست بطور جدی به جمهوری اسلامی فشار بياورد و به آن آسيب رساند. از اينرو، برخی از محافل صاحب نفوذ در آمريکا در يک هماهنگی با دوستان خود در جمهوری اسلامی، تصميم گرفتند تا با طرح مسئله معامله بزرگ، زمينه های فشار جدی به ايران و کنار گذاشته شدن سياست مماشات را از بين ببرند.
از اينرو، تصميم گرفتند تا پيشنهاد حل مشکلات بين دو کشور يا “معامله بزرگ” را نوشته و به آمريکا ارسال نمايند. اما از آنجا که مقامات رژيم بخوبی ميدانستند که ارسال رسمی اين پيشنهاد به آمريکا به معنای پذيرش تعهد برای همکاری با اين کشور بخصوص در عراق ميباشد، تصميم گرفتند تا اين پيشنهاد را بصورتی غير رسمی و بدون امضاء و از کانال های ديگری ارسال کنند که هيچ تعهدی در مقابل آن نداشته باشند اما در عين حال، فوائد تبليغاتی آنرا نصيب خود کرده و خودشان را صلح طلب نشان دهند.
درست در همان اياميکه پيشنهاد معامله بزرگ از کانال ديگری به آمريکا ارسال شد، ديپلمات های برجسته رژيم ايران با آمريکا مشغول مذاکره بودند و هيچ صحبتی از معامله بزرگ يا کوچک نيز نبود. آخرين باريکه دو هيئت ايرانی و آمريکائی بطور رسمی (ولی پنهانی) به مذاکره نشستند، روز سوم ماه مه بود که زلمای خليل زاد و رايان کروکر از طرف کاخ سفيد و وزارت خارجه آمريکا به ژنو رفتند و با محمد جواد ظريف که نماينده جمهوری اسلامی در سازمان ملل بود مذاکره کردند. اين مذاکرات که قبل از حمله به افغانستان شروع شده بود به طراحی برای حمله به عراق نيز کشيده شد و مجموعا ۱۸ ماه تا ماه مه ۲۰۰۳ ادامه داشت. (برای نگاهی به اين مذاکرات پنهانی، به اين سند نگاه کنيد)
بنابراين اگر جمهوری اسلامی واقعا طرحی برای دوستی و آشتی با آمريکا داشت، خيلی طبيعی بود که اين پيشنهاد را با استفاده از همين کانال ارتباطی و مذاکرات رسمی و مورد اعتماد انجام ميداد. آسانترين روش اين بود که محمد جواد ظريف پيشنهاد ايران را همزمان به نماينده کاخ سفيد و وزارت خارجه ميداد.
اما، رژيم که در فريبکاری و خريد زمان به استادی رسيده است تصميم گرفت تا صادق خرازی را جلو بنيدازد و وی نيز به کمک تيم گولديمن (سفير سوئيس) متن پيشنهاد “معامله بزرگ” را تهيه نمود و از وی خواست تا آنرا به مقامات بالای آمريکا برساند. اما مهمترين نکته در اين داستان، نحوه تحويل اين پيشنهاد از طرف گولديمن به مقامات آمريکا بود. خود تيم گولديمن بارها و بارها به واشنگتن آمده بود و با مسئولان وزارت خارجه آمريکا گفتگو کرده بود و مورد اعتماد کاخ سفيد نيز بود اما وی بجای آنکه خودش اين پيشنهاد را به مقامات آمريکا بدهد، ضمن توافقی که با صادق خرازی کرده بود، آنرا در اختيار کارفرمای تريتا پارسی يعنی باب نی قرار داد. “پارسی” به خبرنگاران گفت که باب نی مسئوليت اين قضيه را به عهده وی گذاشته بود. يعنی خود تريتا پارسی گرداننده اين داستان بود. (نگاه کنيد به پيش نويس کتاب تريتا پارسی که در آن به تصميم مشترک رژيم و تيم گولديمن برای دادن سند به باب نی اشاره ميکند)
باب نی نماينده کنگره آمريکا از اوهايو بود و تريتا پارسی از سالها قبل در دفتر وی تحت عنوان مشاور در امور ايران برايش کار ميکرد. (برای مطالعه مورد رابطه پارسی و باب نی به اين لينک مراجعه کنيد) باب نی که يکی از فاسد ترين سياستمداران آمريکا لقب گرفته است، در سال ۲۰۰۷ بجرم فساد مالی و منجمله رشوه گيری از قاچاقچيان وابسته به رژيم ايران به زندان رفت. حال بايد ديد که چرا سفير سوئيس بجای آنکه پيشنهاد سری ايران را به مقامات آمريکا تحويل دهد، به سراغ باب نی و تريتا پارسی رفت. اين سوال وقتی جدی تر ميشود که به يادداشت سفير سوئيس که ضميمه پيشنهاد ايران شده بود نگاه کنيم. در اين يادداشت، تيم گولديمن تأکيد کرده بود که اين سند آنقدر محرمانه است که فقط ۴ نفر در ايران ازآن باخبرند: علی خامنه ای، محمد خاتمی، کمال و صادق خرازی. بنابراين بايد پرسيد که چرا رژيم ايران اين سند بسيار سری را در اختيار باب نی و تريتا پارسی قرار داده است.
بررسی اسناد و اخبار منتشره نشان ميدهد که خانواده لورت، دوستان تريتا پارسی در تهران و باندهای وابسته به رفسنجانی و سپاه از طراحان اصلی اين پيشنهاد بودند. بدين ترتيب که چند هفته قبل از ارسال پيشنهاد معامله بزرگ، فلينت لورت که بتازگی از کابينه بوش اخراج شده بود در ماه آوريل به يونان رفت تا به هيئتی که به سرپرستی محسن رضائی که به آتن آمده بود ديدار کند. بر طبق اخبار منتشر شده دراين زمينه، يکی ديگر از شرکت کنندگان در اين ديدار سيامک نمازی همکار، متحد و دوست تريتا پارسی در تهران بود که مشترکا برای راه اندازی لابی در آمريکا فعاليت ميکردند.
گزارش های منتشره در مورد محتوای صحبت های محسن رضائی با فلينت لورت نشان ميدهد که مطالب بيان شده در اين ديدار همان سوژه هائی است که بعدا بصورت خلاصه تر در پيشنهاد معروف به معامله بزرگ قرار داده شده و چند هفته بعد در اختيار سفير سوئيس قرار گرفته است. يکی از سايتهای وابسته به رژيم اعلام کرد که اصولا طراح و برنامه ريز اصلی اين ديدار خود سيامک نمازی بوده است.
بنابراين بايستی سوال کرد که پيشنهادی که دست پخت محسن رضائی و سيامک نمازی از تهران و دوستانشان در آمريکا مثل فلينت لورت باشد و به دست کسانی مانند تريتا پارسی و باب نی رسيده باشد را چه ميتوان ناميد؟ پيشنهاد حل مشکلات بين ايران و آمريکا يا تلاش برای فريب افکار عمومی و لابی در جهت حفظ جمهوری اسلامی؟
در پاسخ بايد گفت که هدف رژيم ايران حل مشکل بين ايران و آمريکا نبود. در چنين حالتی می بايست اين سند در اختيار ديپلمات های جمهوری اسلامی قرار ميگرفت. ارسال يک سند بدون امضاء و تحويل آن به باب نی و تريتا پارسی، چيزی بجز فراهم کردن خوراک تبليغی برای لابی طرفدار جمهوری اسلامی در آمريکا نبود. هدف اين بود که اين سند در اختيار افراد مورد اعتماد رژيم در واشنگتن يعنی باب نی و تريتا پارسی قرار گيرد تا نامبردگان با تکيه برآن، به تبليغ اين مسئله بپردازند که رژيم اهل معامله و بده و بستان است و نيازی به تحريم و فشار عليه آن نيست. داستان معامله بزرگ در دو مقطع حساس که رژيم ايران در تنگنای خطرناکی گرفتار شده بود، مورد استفاده پارسی و دوستان آمريکائی اش قرار گرفت تا آنرا از مخمصه نجات دهند.

پايان بخش دوم

اعدام یک نفر در زاهدان

خبرگزاری هرانا : ۲ اسفند

یکی از شهروندان سیستان و بلوچستانی که تقریبا 8 ماه پیش بازداشت شده بود، دیروز شنبه مورخ اول اسفندماه در شهر زاهدان اعدام شد.

خبرگزاری هرانا - حاج داد الله مرادزهي که در تیرماه گذشته توسط ماموران حفاظت سیستان و بلوچستان بازداشت شده بود، روز گذشته شنبه اول اسفند ماه در شهر زاهدان اعدام شد.

به گزارش سایت سنی نیوز، «حاج داد الله مرادزهي» روز گذشته، شنبه اول اسفند ماه در شهر زاهدان اعدام شد. وی که در تير ماه گذشته به دست مامورين حفاظت سيستان و بلوچستان دستگير مي شود و پس از چندي به اداره اطلاعات سپرده شد.

علی رغم اینکه یک ماه پیش از بازداشت با قرار تامین امنیت وی موافقت شده بود، وی در زندان تحت شکنجه قرار گرفته و با وجود مدارک ارائه شده دال بر بیگناهی وی،حکم اعدام اجرا شده است.

لازم به ذکر است که حاج داد الله مراد زهی عموی خدایار رحمت زهی است که دو هفته پیش با حکم دادگاه انقلاب اعدام شد

شریف ایران با انقلابی که گل را بر گلوله پیروزکرد خمینی دجال را از گوشه عزلت به رهبری رساندند . اما چه انتقامی این جنایتکاران تشنه قدرت از این ملت گرفت


۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

خانواده دکتر محمد ملکی استمداد جهت نجات جان دکتر محمد ملکی



شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ - ۲۰ فوريه ۲۰۱۰

DrMaleki200.jpg
استمداد از تمامی انسانهای آزادیخواه، فعالان و نهادهای حقوق بشر در سراسر جهان جهت نجات جان دکتر محمد ملکی

همزمان با آغاز هفتمین ماه اسارت دکتر محمد ملکی، وضعیت جسمی ایشان در زندان بسیار وخیم گزارش میشود. طبق اخبار زیادی که از زندانیان آزاد شده میرسد، علیرغم روحیه بالا، ایشان در زندان بدون کمک دیگران قادر به راه رفتن نیستند. همچنین در روزهای گذشته در تماس از زندان با خانواده، تقاضای داروهای جدید شده که امروز داروی مربوط به شیمی درمانی سرطان پروستات و داروهای دیگر به زندان تحویل داده شد. مساله دیگری که بر نگرانی خانواده افزوده و بسیار مشکوک است، جابجایی چند باره ایشان در زندان طی هفته های اخیر است. در این مدت هر بار که نزدیک به زمان ملاقات میشود، به خانواده اطلاع میدهند که زمان ملاقات تغییر یافته است. امروز حدود بیست روز است که ملاقاتهای هفتگی دکتر ملکی به بهانه های مختلف به تعویق می افتد که نشان میدهد مسئولان زندان نگران مشاهده خانواده از وضعیت سلامتی او هستند.
در این میان هیچ یک از مسئولان حاکمیت پاسخگو نیستند و ظاهرا مقامات جمهوری اسلامی اینبارقصد جان دکتر ملکی را کرده اند. مشخص نیست که بدستور کدام مقام جمهوری اسلامی، اصرار بر نگهداری ایشان در زندان وجود دارد که حتی حاضر به بستری نمودن تحت الحفظ وی جهت درمان هم نیستند.
خانواده دکتر ملکی با آگاهی از اینکه تزریق داروی شیمی درمانی سرطان پروستات نیاز به شرایط بسیار آرام و استراحت مطلق دارد، نگرانی عمیق خود را از پیامدهای اجبار به تزریق این داروها در زندان ابراز میکند. ما از همه انسانهای آزادیخواه، فعالان و نهادهای حقوق بشر در سراسر جهان استمداد طلبیده و خواهان اقدام فوری و جمعی آنها جهت نجات جان دکتر محمد ملکی هستیم.

خانواده دکتر محمد ملکی
اول اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت

درماندگی نئولیبرالیسم

مارتین هارت‌لندزبرگ (مانتلی ریویو- سپتامبر ٢٠٠٩)

ترجمه‌ی: اکرم پدرام‌نیا

اگرچه تحولات و جنبش باشکوه مردم ما همه‌ی نگاه‌ها را متوجه‌ی وطن عزیز کرده، با این همه آگاهی از تحلیل‌های آکادمیک اوضاع سیاسی- اجتماعی جهان و تجربه‌هایی که در این رهگذر نصیب توده‌های مردم جهان سوم شده، نیز لازم است. باشد تا با تکیه بر حافظه‌ی تاریخی، این تجربه‌ها را در مسیر آینده‌ی ایرانی بهتر به‌کار گیریم.

ا.پ.


در سال‌های پایانی دهه‌ی ۷٠ میلادی، شماری از کشور‌های پیشرفته‌ی سرمایه‌داری ( به رهبری آمریکا) برآن شدند که به شرکت‌های بزرگ‌شان کمک کنند تا بازارهای جهان سوم را به‌طور کامل به چنگ آورند. در کنار برنامه‌های دیگرشان، از دولت‌های کشورهای جهان سوم خواستند که برنامه‌ی Import- Substitution Industrialization یا رشد تولید داخلی و کاهش وابستگی‌شان به غرب را متوقف سازند. در پی اجرای این طرح، در بیش‌تر این کشورها آیین‌نامه‌هایی مبنی بر تجارت و سرمایه‌گذاری بیگانگان تصویب شد.

موفقیت آن‌ها در تحمیل برنامه‌ی "بازار آزاد" به کشورهای جهان سوم باعث شد که در ابتدای دهه‌ی٨٠ کشورهای آمریکای لاتین و کشورهای جنوب آفریقا، از پی بدهکاریهای اقتصادی، دچار بحران‌های بزرگ مالی شوند. تا پایان همان دهه، بیش از هفتاد کشور از کشورهای جهان سوم را وادار کردند که برنامه‌های صندوق جهانی پول و بانک جهانی را بپذیرند و به خصوصی‌سازی، حذف نظارت دولت و آزادی تجارت گردن نهند.

در تمام این مدت، مهم‌ترین نگرانی بیش‌تر دولت‌های جهان سوم به تعویق افتادن پرداخت بدهی‌های جهانی‌شان بود (و بیش‌تر این بدهی‌ها همان پول‌هایی بودند که برای سرمایه‌گذاری در راه اجرای برنامه‌های ISI وام گرفته بودند و تا پایان دهه به دلیل رشد روزافزون نرخ بهره‌های جهانی سر به فلک کشیده بودند). حال، برای رسیدن به این هدف و پرداخت به موقع باید سیاست‌هایی را دنبال می‌کردند که این شرکت‌ها به سود مازاد تجاری‌شان برسند. گشایش بازارهای اجباری صندوق جهانی پول و بانک جهانی، اعمال فشار شرکت‌های چندملیتی بر دولت‌های کشورهای جهان سوم و افزایش واردات، کار پرداخت این بدهی‌ها را از آن هم سخت‌تر کرد و منجر به ورشکستگی بسیاری از کارخانه‌های داخلی شد. وقتی دولت‌ها وادار شدند که مصرف محصولات داخلی را سرکوب کنند تا سود مازادی را که برای پرداخت بدهی‌های‌شان نیاز داشتند به دست آورند، نتیجه این شد که این دهه "تباه" گشت. سرانجام، بیش‌تر این کشورها به ناچار راه رقابت را پیش گرفتند تا شرکت‌های چندملیتی علاقه‌مند به صادرات را جذب کنند، به این امید که از طریق این سرمایه‌گذاری سود کافی از رشد و صادرات محصول عایدشان شود و بتوانند بدهی‌های‌شان را بپردازند.

شکست این سیاست‌ها به‌آسانی نمایان است. برای مثال در خلال سال‌های ١٩٨٠ تا ٢٠٠٥ واردات بیش‌تر کشورهای آمریکای لاتین و کشورهای جنوب آفریقا از صادرات‌شان بیش‌تر شد. در نتیجه با کسری رشد تجاری روبرو شدند و دولت‌های "محترم‌شان" وادار شدند که رشد تولید را محدود کنند. اتفاق مهم دیگر این دوره "سقوط رشد اجتماعی بیش‌تر این کشورهای کم‌درآمد و میانه‌حال" بود.

دستاوردی که در این میانه نصیب نئولیبرالیسم شد این بود که اعتبارش را در بیش‌تر کشورهای آمریکای لاتین و جنوب آفریقا از دست داد و جنبش‌های مردمی در این کشورها خواستار تغییر در سیاست‌های کهنه شدند. با این‌همه، اکثر اعضای این جنبش‌ها بر این باورند که شکست در رشد اقتصادی کشور‌شان حاصل سیاست‌های دولت‌های‌ آن‌ها بوده است نه زیاده‌خواهی سیستم سرمایه‌داری. در واقع آن‌ها در پیاده کردن این نوع تغییر عزم جزم دارند، زیرا بیش‌تر کنشگران و دانشگاهیان به موفقیت در سایه‌ی سرمایه‌داری اعتقاد دارند و رشد آسیای شرق را گواه بر این مدعا می‌دانند. به گفته‌ی آن‌ها با استناد به رشد کشورهای آسیایی می‌توان گفت که اگر فعالیت‌های اقتصادی از زیر سیطره‌ی بازار آزاد رها شود و زیر نظر دولت‌های قوی شکل گیرد و به پیش رود، موفقیت در زیر چتر سرمایه‌داری امکان‌پذیر است.

متاسفانه درک و فهم آن‌ها از تجربه‌ی آسیای شرق بسیار ناقص است. درحالی‌که تاکیدشان بر اهمیت عملکرد دولت درست است، باورشان برای یافتن نمونه‌ای درست از توسعه‌ی سرمایه‌داری آن‌ها را به جایی می‌کشاند که از وضعیت‌های منحصر به فرد تاریخی، که باعث شد در آسیای شرق دولت‌های قوی شکل بگیرند و دولت‌های بزرگ وادار شوند که آن‌ها را (موقتا) تشویق کنند، چشم‌پوشی ‌کنند. هم‌چنین آن‌ها را به نقطه‌ای کشاند که هزینه‌های سنگین و روزافزون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی‌ای را که برای حمایت از رشد اقتصادی آسیای شرق پرداخت می‌شود، نادیده بگیرند. و در پایان، باعث ‌شد که این عدم ‌تعادل آشکار کنونی و تضادهایی را که به‌خاطر استراتژی رشد اقتصادی وابسته به صادرات در منطقه ایجاد شده است، نبینند.

البته می‌توانیم به موفقیت فعالیت‌های ضد نئولیبرالی امیدوار باشیم و برای آن دلایلی هم داریم. یکی از شرکت کننده‌های همایش جهانی ٢٠٠٩ در شهر ‌بلم برزیل این موفقیت‌ها‌ را به شکل زیر شرح می‌دهد:

در اولین پاراگراف بیانیه‌ی اجلاس جنبش اجتماعی می‌خوانیم که "برای فرونشاندن بحران‌های کنونی، گزینه‌های ضد امپریالیستی، ضد تبعیض نژادی، ضد سرمایه‌داری، فمینیستی، محیط زیست‌گرایی و سوسیالیستی، گزینه‌های ضروری‌اند." این نتیجه‌گیری حاصل بحث و جدل‌های دو گروه موسوم به طرف‌داران تئوری نئوکینزی و طرف‌داران گسستگی اساسی از ریشه‌های سیستم سرمایه‌داری بود. در این همایش جهانی نتیجه‌ی روشنی به‌دست آمد: اکنون بنیاد‌های متشکل، آشکارا، از گسستگی بین عقاید رشد اقتصادی، مصرف‌گرایی و کالاگرایی روزمره که این روزها چارچوب رشد دنیای سرمایه‌داری را می‌سازد، حمایت می‌کنند.

دلیل این چرخش در آرای عموم به روشنی معلوم نیست. شاید به‌خاطر آشکارشدن سرشت تجربه‌ی کشورهای آسیای شرق بوده است (که از این جهت باید از همایش‌های گوناگون جهانی مانند همایش جهانی اجتماعی قدردانی کرد). شاید هم به دلیل استفاده از برخی شیوه‌ها است که از طریق آن‌ها بحران اقتصادی امروز طبیعت بیمارگونه‌ی سرمایه‌داری را افشا کرده است. یا شاید متاثر از تلاش‌های اخیر کشورهای آمریکای جنوبی است که به گزینه‌های الهام گرفته از سوسیالیسم روی آورده‌اند، تلاش‌هایی که در آن، با تعمق، به اهداف اجتماعی و زیست‌محیطی و از پی آن به خود رشد و توسعه اهمیت داده‌اند.

اما آن‌چه واقعا آشکار است این است که این تغییر در چشم‌انداز سیاسی می‌تواند گذرا باشد. برای مثال هم‌چنان‌که بحران عمق می‌گیرد، کنشگرها ممکن است بار دیگر برآن شوند که برنامه‌های اصلاح‌طلبانه‌ی بیش‌تری را پیش آورند و آن‌ها را موثرترین راه کمک به طبقه‌ی کارگر و رساندن اکثر آن‌ها به آسایش بدانند. ما باید این تلاش را، به‌طور جدی، در میان جامعه‌ی پیشرفته‌ی جهانی ادامه دهیم تا به پیشرفت‌های موثرتری برسیم.

سايت دکتر اکرم پدرام نيا

هموطنان آزاديخواه!
بعنوان يک ايراني دردمند از شما ميخواهم سايت بسيار ارزشمند
خانم دکتر اکرم پدرام نيا ،
مقالات و ترجمه کتب ارزنده ايشان را مطالعه نمائيد.

http://pedramnia.com
/fa/index.html









دسامبر ٢٠٠٩ سرمایه‌داری و تولید رضایت

اکتبر ٢٠٠٩ ترجمه‌ی فارسی اثر "The God Delusion"

اکتبر ٢٠٠٩ درماندگی های نئولیبرالیسم

اوت ٢٠٠٩ دو تجربه، دو درس

ژوییه ٢٠٠٩ منافع مقطعی در برابر جهان وطنی

مارس ٢٠٠٩ زن؛ دیرپاترین انقلاب

ژانویه ٢٠٠٩ بررسی علل کرختی وجدان در برابر قوم‌کشی

دسامبر ٢٠٠٨ انتخابات و اوضاع اقتصادی آمریکا

دسامبر ٢٠٠٨ چرا ما را چنین ناروا دستگیر کردند؟

ژوییه ٢٠٠٨ فقط به خاطر نفت است احمق!

ژوییه ٢٠٠٨ چهار گذر از مرز

مه ٢٠٠٨ بحران مواد غذایی در جهان ٢

مه ٢٠٠٨ بحران مواد غذایی در جهان ۱

آوریل ٢٠٠٨ بیداری غولهای خفته‌

آوریل ٢٠٠٨ ما صاحب دنیاییم

مارس ٢٠٠٨ زن چیست؟

مارس ٢٠٠٨ هوگو چاوز: بوش باید مدال تزویر و ریا بگیرد

ژانویه ٢٠٠٨ محاصره‌ی غزه، بالاتر از جنایت

ژانویه ٢٠٠٨ تراژدی زاییده شده از استبداد و هرج و مرج

دسامبر ٢٠٠٧ آرایش جدید شطرنج سیاسی ایران آمریکا

نوامبر ٢٠٠٧ عوارض تاشی از انفجار مراکز اتمی

نوامبر ٢٠٠٧ در حمایت از فراخوان دکتر ناصر زرافشان

اکتبر ٢٠٠٧ آغازگر دوباره ی جنگ سرد چه کسی است؟

سپتامبر ٢٠٠٧ دوره‌ی بی‌ثباتی مالی جهان

سپتامبر ٢٠٠٧ چرا سرمایه‌داری به شوک و وحشت نیاز د ارد؟

سپتامبر ٢٠٠٧ اسرار کاملا سری شبکه‌های خبری

ژوئن ٢٠٠٧ ادبیات در جامعه‌ی دیکتاتوری

مه ٢٠٠٧ با چامسکی و زین درباره‌ی حاکمیت دانشگاه‌های آمریکا...٣

مه ٢٠٠٧ با نوام چامسکی و هاوارد زین درباره‌ی...٢

مه ٢٠٠٧ با نوام چامسکی و هاوارد زین درباره‌ی...١

فوریه ٢٠٠٧ چرا سوسیالیسم؟

نوامبر ٢٠٠۶ چامسکی و بحث تروریسم

اکتبر ٢٠٠۶ خشونت علت اصلی مرگ ومیر در عراق بعد از حمله‌ی آمریکا

اکتبر ٢٠٠۶ توطئه بزرگ جناح راست یا پایان دمکراسی آمریکا!؟

اکتبر ٢٠٠۶ دخالت آمریکا در....

سپتامبر ٢٠٠۶ مایکروویو: مفید یا مضر

سپتامبر ٢٠٠۶ روزی که جهان را عوض کرد، ۱۱ سپتامبر نبود

اگوست ٢٠٠۶ آخرین روزهای پدر یک سرزمین

ژوئیه ٢٠٠۶ بررسی ریشه‌های بحران اخیر خاورمیانه

ژوئیه ٢٠٠۶ چامسکی و مسائل ایران، عراق و خاورمیانه

مه ٢٠٠۶ جنایات جنگی در عراق