۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

تروریسم دولتی اسرائيل و ایران!

بھرام رحمانی
bamdadpress@ownit.nu
اخيرا دو واقعه تروریستی، یکی توسط تروریستھای دولت نژادپرست اسرائيل و دومی توسط تروریستھای
حکومت اسلامی، به مرحله اجرا درآمدند، در نوع خود جنجالیترین ترورھا ھستند. این ترورھا، نشاندھنده این
واقعيت غيرقابل انکار است که تروریسم دولتی، عامل اصلی سوق دادن برخی از گروهھای مخالف به
سياستھای تروریستی است. دولتھای تروریستی چون دولت اسرائيل و حکومت اسلامی، مستقيم و
غيرمستقيم تروریسم را بازتوليد کرده و اشاعه میدھند تا رعب و وحشت زیادی را در دل مخالفين خود به
وجود آورند.
شاید ھم بين این دو ترور اخير دولتی اسرائيل و ایران که در زیر چکونگی آنھا را مورد بررسی قرار میدھيم،
رابطهای وجود داشته باشد. شکی نيست که این ترورھای پيچيده و تکاندھنده بدون توافقات پشت پرده و
ھمکاری سرویسھای اطلاعاتی دولتھای اسرائيل، دوبی، ایران، انگلستان، آمریکا، پاکستان، افغانستان و
غيره امکانپذیر نبوده است. در ھر صورت معاملات و بده و بستان دولتھا فقط به روابط اقتصادی و سياسی
محدود نمانده و در تاریخ دیده شده است حتا دو دولت متخاصم نيز در لحظاتی از تاریخ منافع مشترکی پيدا می-
کنند که بر سر آن، به ھر نوع معامله و سازشی چون قاچاق اسلحه، ترور و غيره نيز دست میزنند.
واقعه تروریستی اول:
محمود عبدالرئوف المبحوح( ۵٠ ساله)، به عنوان یکی از مھمترین فرماندھان شاخه نظامی حماس، از سال
١٩٨٩ در سوریه زندگی می کرد. به گزارش خبرگزاری رویترز، وی در سال ھای دھه ١٩٨٠ ميلادی، در ربودن دو
سرباز اسرائيلی دخالت داشت که بعدا به قتل رسيدند. گفته میشود او، با خالد مشعل رھبر حماس که او ھم
در دمشق زندگی میکند روابط نزديکی داشت. او، يکی از بنيانگذاران گردانھای عزالدين قسام شاخه
نظامی حماس بود.
المبحوح، روز بيستم ژانویه ٢٠١٠ در اتاق ھتل محل اقامت خود در دبی به قتل رسيد. پليس دبی، در آغاز
را « موساد » تحقيقات اسم و عکس یازده نفر مظنون در این حادثه را منتشر و سرویس امنيتی اسرائيل
مسئول طراحی و اجرای این ترور معرفی کرد.
المبحوح که بعد از ظھر نوزدھم ژانویه ٢٠١٠ با ھواپيما از دمشق وارد فرودگاه دوبی شد، در فاصله ساعت
به قتل رسيد. « بستان الرتانا » ٢٠:٢۴ تا ٢٠:۴۶ دقيقه شامگاه آن روز در اتاق ٢٣٠ ھتل
نصب شده بود. در ساعاتی که جسد ھنوز « لطفا مزاحم نشوید » پس از قتل، روی دستگيره درب اتاق، علامت
در اتاق بود، مظنونين به ترور با پروازھای متعدد، به سوی پاریس، ھنگ کنگ، فرانکفورت، مونيخ و آفریقای
جنوبی پرواز کردند؛ یا با قایق موتوری به ایران رفتند و رد پایشان ناپدید شد.
پليس دبی، در گزارشات متعدد خود، ٢۶ نفر را مظنون این ترور اعلام کرد و گفت: ١٢ نفر پاسپورت بریتانيایی،
شش نفر پاسپورت ایرلندی، چھار نفر پاسپورت فرانسوی، سه نفر پاسپورت استراليایی و یک نفر ھم
پاسپورت آلمانی داشتند.
دو تن از ٢۶ مظنون زن بوده اند. این افراد در تمام مدت اقامت خود در دبی با کلا ه گيس ، عينک و کلاه چھره شان
را تغيير میدادند.
کشورھای دوست که در این تحقيقات » بنا به گزارش سی ان ان، در بيانيه اخير پليس دبی آمده است که
ھمکاری دارند به مقامات دبی گفت هاند که این پاسپور تھا ھمگی جعلی بوده و عکس آنھا با دارندگان واقعی
«. این مدارک انطباق ندارد
که در دوبی ترور « محمود المبحوح » پليس دوبی، در گزارش دیگری اعلام کرده است که فرمانده ارشد حماس
شد، در مدت اقامت کوتاه خود در دوبی با دو زن و مردی ملاقات کرده که بعد از ترور المبحوح به ایران رفتهاند.
ھنوز معلوم نيست این دو تن ایرانی بودهاند اما از گذرنامه جعلی استراليائی برای سفر به دوبی استفاده
کرده بودند و یا غيرایرانی بودهاند.
المبحوح، روزی که در ھتل کشته شد، با این دو نفر در یکی از مراکز بزرگ خرید دوبی ملاقات کرده و قرار بوده،
پس از این دیدار با بليطی که در اختيار داشته عازم چين شود. ھنوز معلوم نيست بليط چين را این دو تن در
اختيار او گذاشته بودند و یا خود قبلا تھيه کرده بود.
آدرم » آن دو نفری که خاک دوبی را به قصد ایران ترک کردهاند، گذرنامهھای جعلی استراليائی با نامھای
داشتهاند. « نيکول ساندرا » و « مارکس کورمن
پليس دبی در اطلاعيه دیگری، درباره این ترور اعلام کرده است که تحقيقات در این زمينه ھنوز به پایان نرسيده
و بنابراین احتمال دخالت و مشارکت افراد بيشتری را در این حادثه فعلا نباید منتفی دانست.
ریيس پليس دبی، در سخنان اخير خود اعلام کرده است که ٩٩ درصد اطمينان دارد که سرویس امنيتی
اسرائيل مسئول اجرای این ترور بوده است. اما وزیر خارجه اسرائيل در واکنش به این اخبار گفته است که به
غير از گزارش رسان هھا ھيچ مدرک دیگری که دخالت اسرائيل را ثابت کند وجود ندارد.
به گفته فرمانده پليس دبی، دوربي نھای امنيتی فرودگاه دبی، يكی از اعضای تيم متھمان ترور المبحوح را از
زمان ورودش به فرودگاه دبی تعقيب كرده است. بر اساس تحقيقات انجام شده از سوی پليس دبی، ترور
المبحوح ١٠ دقيقه پس از ورود وی به اتاقش در ساعت ٨ و ٢٥ دقيقه ١٩ ژانويه، صورت گرفته است. براساس
آنچه كه دوربي نھای ھتل نشان داده اند، متھمان با استفاده از سيستم الكترونيكی درِ اتاق المبحوح را گشوده
و وارد اتاق وی شدند و منتظر ماندند تا مقتول وارد اتاق شود. بر اساس تحقيقات به عمل آمده، متھمان ضمن
بازگرداندن وضعيت اتاق به شرايط طبيعی، ھر گونه آثاری را كه نشاندھنده احتمال قتل المبحوح باشد از بين
1
براساس گزارش ھای پليس دوبی، افراد مظنون به بھانه ھای مختلف، المبحوح را از لحظه رسيدن به دوبی، در
، در ساعت ١۵:٢٠ « بستان الرتانا » ساعت ٢:٣٠ بعد از ظھر روز ١٩ ژانویه و پس از ترک فرودگاه به سوی ھتل
زیر نظر داشتند.
مظنونين پيوسته در لابی این ھتل، آسانسور و یا مرکز خریدی که المبحوح در ساعات غروب به آن رفته بود،
وی را ھمچنان تحت نظر داشتند.
یک گروه دیگر از مظنونين نيز با استفاده از تجھيزات پيشرفته از قبل وارد اتاق المبحوح شده و منتظر آمدن او
بودند. این گروه، چھار نفر بودند.
المبحوح ساعت ٢٠:٢۴ شب وارد اتاق خود می شود و آن لحظه، آخرین تصویری است که از او در دست است.
بر اساس ویدئوھای منتشره از سوی فرماندھی پليس دوبی، در دقایقی که قتل صورت گرفته، تنھا زن عضو
تيم ھمراه با یک مرد در نزدیکی درب اتاق کشيک می دادند. در تصاویر ویدئوئی دیده می شود که در ساعت
٢٠:۴۶ دقيقه اعضای تيم جلوی آسانسور ھستند، وارد آسانسور شده و دقيقه ای بعد از ھتل خارج می شوند.
محمود المبحوح، با آسانسور راھی اتاقش در طبقه دوم ھتل چھار ستاره روتانا شد. دو مردی که لباس
ورزشی پوشيده و کلاه بيس بال بر سر داشتند ھم سوار آسانسور م یشوند. در فيلم ویديویی که دوربين مدار
بسته ھتل از طبقه دوم گرفته است، ابتدا المبحوح از آسانسور خارج م یشود، سپس دو مرد کلاه به سر، که با
کمی تعلل او را در راھرو دنبال می کنند.
چند دقيقه بعد از آن که المبحوح به اتاقش وارد می شود، چھار مرد در حالی که کلاه ھای بي سبال بر سر
داشتند و لباس ورزشی پوشيده بودند، به او حمله م یکنند. احتمال داده م یشود پيش از خفگی به وی شوک
الکتریکی وارد شده است. ده دقيقه بعد، این چھار مرد از اتاق المبحوح خارج م یشوند و درست ده دقيقه بعد
ھتل و سپس دبی را ترک می کنند. « ھيت » ، از آن، تمامی اعضای تيم
پليس دوبی می گوید، مظنونان پس از ساعتی، با پروازھای مختلف به اروپا، از جمله به مونيخ رفتند.
فرمانده تيم، مردی است که با گذرنامه فرانسوی، با نام پيتر الوینگار، و با ھواپيما از پاریس به دوبی رسيده بود.
این مرد بلافاصله در پی ترور، دوبی را ترک کرده است.
در تصاویر ویدئویی دیده می شود که مظنونان، تلاش زیادی کرده بودند که با ریش یا سبيل و یا کلاه گيس و یا
استفاده از کلا هھای تنيس تا حدی چھره واقعی خود را بپوشانند اما کمترین موفقيت را در این زمينه داشته اند
و چھره آنھا در ھر حال دیده می شود.
را به اینترپل داده است. مقامات امارات پيشتر « اروپایی » پليس دوبی اعلام کرد که درخواست استرداد یازده
گفته بودند اگر معلوم شود که قتل کار اسرائيل بوده، خواھان استرداد بنيامين نتانياھو، نخست وزیر این کشور
خواھند شد. زیرا ماموریت ھایی که ممکن است برای مناسبات خارجی و امنيت اسرائيل در جھان عواقبی
داشته باشد، به کسب اجازه مستقيم نخست وزیر اسرائيل نياز دارد.
در این ميان اخباری منتشر شده که ظاھرا تصميم برای قتل عضو ارشد حماس، از سوی سرویس امنيتی
اسرائيل در نشستی در مقر موساد در شمال ت لآویو، اتخاذ شده است. رسانه ھای اسرائيل این اخبار را با تکيه
منتشر کرده اند. گزارش این نشریه با جزئيات توضيح می دھد که در نشست « ساندی تایمز » بر گزارش نشریه
یادشده، علاوه بر برخی ماموران امنيتی، ھمچنين مير داگان، ریيس موساد و بنيامين نتانياھو، نخست وزیر
اسرائيل، حضور داشت هاند. به نوشته ساندی تایمز از قول مقا مھای امنيتی اسرائيل، نتانياھو در جریان برنام ه
موافقت خود با این ،« مردم اسرائيل به شما اعتماد دارند، موفق باشيد » ترور المبحوح قرار می گيرد و با عبارت
عمليات را بيان م یکند. در ادامه آمده است، به احتمال زیاد در این نشست به اطلاع نخست وزیر می رسد که
عمليات پيش تر در ھتلی در ت لآویو به صورت مخفی تمرین شده و فاقد ھرگونه پيچيدگی یا خطر خاصی است.
پيش از اين واقعه محمود عبدالرئوف المبحوح در يك گفتگوی اختصاصی با شبكه تلويزيونی الجزيره از جزئيات
به اسارت درآوردن دو سرباز اسرائيلی در سال ١٩٨٩ سخن گفته بود. او، در اين مصاحبه با توضيح جزئيات به
اسارت درآوردن دو سرباز اسرائيلی در سال ١٩٨٩ گفت كه تحت تعقيب نيروھای امنيتی اسرائيل است.
حماس نيز در بيانيه ھای رسمی خود اسرائيل را مسئول این ترور معرفی کرده و خواستار دستگيری و مجازات
شده است که در این قتل دخالت داشته اند. « جنایتکاران جنگی صھيونيست »
المبحوح با خرید اینترنتی بليط » : صلاح البردویل، یکی از سخنگویان حماس، در یک نشست خبری در غزه گفت
البردویل گفت: «. ھواپيما و سفارش اینترنتی ھتل خود موجب شد که موساد اسرائيل سریعا رد پای او را بيابد
المبحوح مرتکب اشتباه بزرگ دیگری نيز شد و آن این که تلفنی به خانوادهاش در باریکه غزه اطلاع داد که به »
«. کدام ھتل در دوبی می رود
نشانه ھایی از شوک الکتریکی روی پاھا، » ، پليس به خانواده محمد المبحوح، در مورد نحوه ترور او گفتهاند
«. پشت گوش، روی قلب و آلت تناسلی وی مشھود بوده است
ترور با شوک قوی الکتریکی به مغز انجام شده اما آثار » : حماس نيز در مورد چگونگى ترور المبحوح اعلام کرد
«. خفگی نيز روی گردن دیده شده است
اردن ھفته گذشته تایيد کرد که دو فلسطينی را به اتھام ارتباط با ترور المبحوح به دوبی تحویل داده است.
حماس و فتح ھر یک دیگری را متھم می کنند که با موساد اسرائيل در ترور المبحوح ھمکاری کرده اند.
مقامات ارشد تشکيلات فلسطينی تاکيد کردهاند که این دو فلسطينی تحویل داده شده به دوبی، از چھره ھای
فعال در گروه حماس ھستند، و یکی از آنھا فردی است در فرودگاه دوبی از المبحوح استقبال کرده و او را با
خود به ھتل برده بود.
فرد فلسطينی دیگر، کسی است که المبحوح در فاصله ساعت ١۶:٣٠ تا ٢٠ شامگاه روز قتل خود، در یک مرکز
خرید بزرگ در دوبی با او دیدار کرد.
در برخی از گزار شھا آمده است که این دو فلسطينی پس از ترور المبحوح به اردن گریخت هاند، و به درخواست
امارات متحده عربی، دولت اردن آنھا را در روزھای اخير به دوبی تحویل داده است.
نام المبحوح در گزار شھای اطلاعاتی اسرائيل به عنوان ارشدترین مھره حماس که مسئول انتقال محمول هھای
تسليحات و مھمات اھدایی از سوی سپاه پاسداران حکومت اسلامی برای حماس در غزه بوده، مطرح شده
2
افرادی در ميان خود » روزنامه الخليج، چاپ امارات متحده عربی، نوشت، ریيس پليس دوبی م یگوید که
ریيس پليس دوبی، به تلویزیون این امارات گفت که «. حماس، خبر آمدن آقای المبحوح به دوبی را لو داده بودند
المبحوح مرتکب سھل انگاری شدیدی در مراقبت از جان خود شده بود.
ھمزمان، روزنامه اشپيگل آلمان، فاش ساخت که گذرنامه تنھا مظنون آلمانی این ترور، واقعی بوده و نه
جعلی. به گزارش اشپيگل، این گذرنامه در روز ھجدھم ژوئن سال ٢٠٠٩ به عنوان پاسخ به درخواست یک فرد
ارائه « پدرش از یھودیان آلمان بوده و در زمان نازی ھا کشته شده » به ظاھر یھودی که اسنادی مبنی بر این که
کرده، صادر شده است. دولت آلمان به فرزندان پدرھای آلمانی گذرنامه این کشور را می دھد.
فردی که گذرنامه واقعی به نام او صادر شده، ميخائيل بودنھایمر نام دارد. اما ميخائيل بودنھایمر واقعی، یک
در مرکز اسرائيل زندگی م یکند و پدر ١٠ فرزند « بنی باراک » مرد اولترا اورتودوکس یھودی است که در شھر
است و ھيچ شباھتی با کسی که عکس او از سوی پليس دوبی انتشار یافته، ندارد. ھمسر بودنھایمر نيز به
روزنامه ھاآرتص گفت که شوھرش ھرگز درخواست گذرنامه آلمانی نکرده، و در تمام عمرش به آلمان سفر
نکرده است. به نوشته اشپيگل، فردی به جای بودنھایمر، با مراجعه به نھادھای دولتی در شھر کلن آلمان، خود
را ميخائيل بودنھایمر معرفی کرده و گذرنامه را گرفته بود.
« فھرست قرمز » اینترپل، به درخواست دوبی، ١١ نفری را که نامشان به عنوان مظنونين ترور مطرح شده، در
قرار داده است.
مقامات اتحادیه اروپا نيز اوایل ھفته جاری سو ءاستفاده از مدارک این کشورھا در این ترور را محکوم کرد هاند. به
گفته آنھا، این پاسپورت ھا جعلی نيستند، ولی صاحبان اصلی آنھا افراد دیگری بوده اند.
در ھمين زمينه وزیر خارجه استراليا، اعلام کرد که دولت این کشور نيز در این تحقيقات با دبی ھمکاری م یکند.
به گفته این مقام استراليایی، تحقيقات نشان می دھد که شھروندان این کشور در این ماجرا دخالت نداشته،
ولی سوء استفاده از مدارک رسمی استراليا امری بسيار نگران کننده است. دولت استراليا از سفير اسرائيل
خواسته است که با تحقيقات پليس این کشور به شکل شفاف و ھمه جانبه ھمکاری کند.
انگليس، ایرلند، آلمان و فرانسه، چھار کشوری که گذرنام هھای آنھا توسط این مظنونين استفاده شده است،
سفيران اسرائيل را فرا خواندند.
« ھيچ چيزی که ترور را به اسرائيل نسبت دھد، وجود ندارد » : دانی آیالون، معاون وزیر خارجه اسرائيل، گفت
«. مناسبات اسرائيل با کشورھای اروپا در درازمدت خراب نشود » ولی ارزیابی کرد که
یک مقام اطلاعاتی انگليسی به روزنامه دیلی تلگراف گفته است که دولت بریتانيا احتمال دخالت شھروندان
ایرلند در ترور محمود عبدالرئوف المبحوح را قطعی نم یداند و برای نيروھای اطلاعاتی این کشور روشن است
که ترور المبحوح به دستور موساد انجام شده است.
گيدو وستروله، وزیر خارجه آلمان، خواستار روشن شدن ھر چه سریع تر موضوع شد. به گفته او، پای دولت
آلمان نيز به این قتل کشيده شده، زیرا یکی از ١١ تن مظنون به قتل، گذرنامه آلمانی داشته است. به گفته
گونتر فلد، سخنگوی دادستانی شھر کلن آلمان، این مرجع از روز جمعه ١٩ فوریه ٢٠١٠ در حال بررسی
موضوع جعل گذرنامه است.
گذرنامه آلمانیِ یادشده، روز ١٨ ژوئن ٢٠٠٩ در شھر کلن صادر شده ،« اشپيگل » بنا بر گزارش مجله آلمانی
است.
نحوه سازماندھی و اجرای ترور اين عضو گردان عزالدين القسام، نشان می دھد كه اين ترور در نھايت دقت و
با تمام جزئيات طرح ريزی شده است تا جايی كه تعقيبکنندگان رد او را از دمشق تا دبی گرفته اند بدون این که
سازمانھای امنيتی سوریه، حماس و دوبی متوجه این تعقيب و طرح ترور شوند. بنابراین، تروری در اين سطح،
نمی تواند كار كسی جز سرويسھای اطلاعاتی و جاسوسی اسرائيل(موساد) باشد!
خانم زیپی ليونی، وزیر خارجه سابق دولت اسرائيل، ضمن دفاع از ترور این فرمانده حماس در دوبی، از این
و به نقل از بی بی سی، وی که رھبر حزب « فردا » اقدام تقدیر به عمل آورد. به گزارش سرویس بي نالملل
خبر خوب برای مبارزان » کادیما و وزیر امور خارجه کابينه قبلی حکومت اسرائيل است، ترور محمود المبحوح را
عنوان کرد و از آن استقبال نمود. « تروریسم
ليونی، اولين مقام رسمی ھيات حاکمه اسرائيلی است که آشکارا به دفاع از ترور فرمانده حماس در دوبی
پرداخته است.
مقامات اسرائيل با چنين اظھارنظرھایی آشکارا نشان میدھند که حامی تروریسم ھستند و سازمان
متھم اصلی ترور محمود المبحوح است؛ به طوری که ریيس پليس دوبی ،« موساد » جاسوسی دولت اسرائيل
ھم تاکيد کرده است که به عقيده وی و به احتمال ٩٩ درصد، موساد در این ترور دخيل بوده است، خواستار
بازداشت ریيس این سازمان جاسوسی شده است.
پايتخت مصر، آمده « قاھره » در بيانيه يكصد و سی و سومين نشست عادی وزيران امور خارجه عرب در شھر
وزيران خارجه عرب سوءاستفاده از امتيازات كنسولی اعطا شده به اتباع كشورھايی را كه از » : است
گذرنامه ھای آنھا در ترور المبحوح استفاده شد، محكوم می كند. اين بيانيه از ھمه تلا شھای امارات برای
اين » : وزيران امور خارجه عرب تاكيد كردند «. سپرده اين جنايتكاران به عدالت و محاكمه آنھا حمايت كرد
اقدامات تروريستی و جنايتكارانه(ترور المبحوح)، ايجاب می كند كه ھمه كشورھای ذيربط با دستگاهھای
امنيتی امارات برای مقابله و پيگرد اين باند جنايتكار و بازخواست آنھا در چارچوب توافقنامه بين المللی و
قوانينی كه بايد به ھمه كشورھا تسری پيدا كند، ھمكاری كنند.
بنا به اطلاعيه تاز های، دولت امارات اعلام کرد که سفر شھروندان اسرائيل به دوبی دشوار م یشود. ریيس
پليس دوبی گفت که از این پس شھروندان اسرائيلی که به دوبی سفر می کنند، با دقت بيشتری کنترل
می شوند، تا از ماموریت ھای تروریستی احتمالی آنھا جلوگيری شود.
تعداد افراد دارای گذرنامه غربی كه در ترور المبحوح » : ریيس پليس دبی، در آخرین اظھارنظر خود، تصريح كرد
دست داشته اند، به ٢٧ نفر رسيده است. سرتيپ ضاحی خلفان تميم، بار ديگر تاكيد كرد كه موساد در پس پرده
نخست « بنيامين نتانياھو » ترور المبحوح بوده است و وي از دادستانی كل دبی خواھد خواست تا حكم پيگرد
جمال » ، ریيس سازمان موساد را به خاطر ترور المبحوح صادر كند. علاوه بر اين متھمان « مئير داگان » وزير و
3
شایان ذکر است که دولت نژادپرست اسرائيل، بيش از پنج دھه است که سرزمينھای فلسطينی را به اشغال
خود درآورده و کارنامه سياه قطوری نيز در طراحی عمليات تروریستی عليه فعالين و کادرھای سياسی
سارمانھای فلسطينی دارد. مقامات این دولت، به صورت آشکار و پنھان از اقدامات تروریستی دفاع و حمایت
می کنند و نمون هھای بسياری از انجام اقدامات تروریستی از سوی سرویسھای جاسوسی و اطلاعاتی و
امنيتی این دولت وجود دارد.
واقعه تروریستی دوم:
خبر پرابھام دستگيری عبدالمالک ریگی، رھبر جندلله(سربازان خدا)، روز سه شنبه در رسانه ھای دولتی ایران
منتشر شد. بازداشت وی که به گفته برخی از رسان هھای حامی دولت، از طریق تعقيب ھواپيمای حامل وی با
اقتدار آسمانی » و نشان دھنده « دستاورد بزرگ امنيتی و اطلاعاتی » دو جت بمب افکن صورت گرفت، یک
خوانده شده و مورد ستایش قرار گرفته است. « سربازان گمنام امام زمان
رسانه ھای دولتی ایران، اعلام کردند که مقامات اطلاعاتی با رھگيری عبدالمالک ریگی، رھبر یک گروه مسلح
ایران، ھواپيمای حامل وی را که از دوبی به سوی بيشکک(پایتخت قرقيزستان) در « سنی مذھب » بلوچ ھای
حرکت بود، با دو جت بمب افکن تعقيب کرده و سرانجام آن را وادار به فرود در فرودگاه شھر بندرعباس کردند.
مقامھای حکومت اسلامی ايران، ادعاھای متناقضی را در رابطه با نحوه دستگيری عبدالمالک ريگی، رھبر
گروه جندلله مطرح میکنند. یکی از ادعاھا این است که او را روز سهشنبه، چھارم اسفند ماه ١٣٨٨ ، در جريان
يک پرواز در مسير دبی به قرقيزستان بازداشت کردهاند.
ادعای دیگر این است که وی، نخست در خارج کشور دستگير شده و سپس به ایران انتقال داده شده است.
بنابراین، سران و مقامات حکومت اسلامی، در مورد این اقدام تروریستیشان، گزارشات ضد و نقيضی را
منتشر کردهاند.
سناریو سوم این است که دولت پاکستان ریگی را یک ھفته پيش دستگير و به حکومت اسلامی ایران تحویل
داده است.
حکومت اسلامی، تبليغات گستردهای در ھمه رسانهھایش راه انداخت و دستگيرى عبدالمالك ريگى را يك
مینامد. در حالی که ساعتى بعد از ادعاھای مقامات حکومت « سربازان گمنام امام زمان » عمليات فوقالعاده
اسلامی، تلويزيون الجزيره گزارش داد که مقامات پاكستانى ادعای حكومت اسلامی ايران درباره عمليات
يك ھفته قبل رھبر گروه سنى جندلله ايرانى عبدالمالك » دستگيرى ریگی را تكذيب کردند و اعلام نمودند که
را به ايران تحويل دادهاند. اين در حالى است كه مقامات حکومت اسلامی اعلام كردند ريگى را دستگير « ريگى
كرده و تصاويرى از ورود تعدادى از ماموران ويژه امنيتى به يك ھواپيماى مسافربرى كوچك كه حامل ريگى بود
نشان مىدھد كه او را دستگير مىكنند.
مصطفی محمدنجار، وزير كشور حکومت اسلامی، درباره نحوه دستگيری ریگی صبح روز سه شنبه ٤ اسفند
ريگی از نقط های به نقط های ديگر برای طراحی » : ماه، در فرودگاه بيرجند در جمع خبرنگاران دولت اظھار كرد
توطئه و شرارت جديدی عازم بود كه به كمك نيروھای امنيتی و اطلاعاتی كه از قبل توری را در اين ارتباط پھن
كرده بودند، دستگير و به داخل كشور منتقل شد و اكنون در چنگال عدالت ملت ايران قرار دارد.
ریگی را در خارج از ،« مناسب » وزیر کشور در جمع خبرنگاران خبر داد که نيروھای ایرانی با استفاده از فرصتی
کشور دستگير کردند و اکنون به داخل ایران انتقال داده شده است.
نيروھای امنيتی و سربازان گمنام امام زمان در يك فرصت » میبينم که وزیر کشور با صراحت میگوید که
«. مناسب در خارج از كشور دستگير و به داخل منتقل شد
پيش از این، چندین نفر ار مرتبطان این گروه نيز از سوی دولت پاکستان دستگير و به حکومت اسلامی تحویل
داده شده بودند از جمله برادر ریگی. برادر عبدالمالک ریگی را به اعدام محکوم کرده بودند که پس از دستگيری
ریگی، در زاھدان به دار آویختند.
دستگيری » : گفت ،« عبدالمالک ریگی » محمد مرزیه، دادستان عمومی و انقلاب زاھدان با اشاره به دستگيری
ریگی با برنامه ریزی اطلاعاتی و امنيتی در اوایل صبح روز س هشنبه صورت گرفت... دستگيری ریگی با اقدامات
اطلاعاتی که مدت ھا در حال انجام بود، به سرانجام رسيد و در حال حاضر نيز وی وارد خاک ایران شده است و
«... تحویل مقامات امنيتی و قضایی خواھد شد
حجت الاسلام مصلحی، وزیر اطلاعات حکومت اسلامی، با برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی، با بيان این که
مدیریت اطلاعاتی مقتدرانه صورت گرفته و ھيچ کشور دیگری در این عمليات شرکت » دستگيری ریگی در یک
دستگيری سرکرده این گروھک نشان از شکست قدر تھای مستکبر در مصاف با ما » : ادعا کرد ،« نداشته است
«. و ملت ماست
این عکس در حدود ٢٤ ساعت پيش در مقر آمریکا در » : وی با نشان دادن تصویری از عبدالمالک ریگی، ادعا کرد
کشور افغانستان گرفته شده است. در ادامه مصلحی، با نشان دادن تصاویری از کارت شناسایی پاکستانی
ریگی، گذرنامه افغانی وی و تصاویری از روادید دوبی او و معاونش که ھمراه ریگی دستگير شده است، اعلام
نمود که عبدالمالک ریگی با این اسناد ھویتی به کشورھای گوناگون رف توآمد کرده و با مسئولان اطلاعاتی
«. آنان ھمکاری م یکرده است
اطلاعات ایران، ھشدارھای قابل توجھی را به مراکز اطلاعاتی آمریکا و انگليس و » : مصلحی، ادامه داد
سرویس ھای اطلاعاتی کشورھای منطقه داده بود تا با کشور ایران ھمکاری کرده و نسبت به دستگيری این
تروریست ھا که دستشان به خون مردم ب یگناه کشورمان آلوده است، اقدام کنند؛ اما بدون ھر گونه ھمکاری
4
در سفر وزیر کشور به کشور پاکستان نيز برخی از این اسناد، » : مصلحی، در پایان این کنفرانس خبری، افزود
به رؤیت مسئولان پاکستانی رسيده بود و ھمچنين ریگی که ھنگام دستگيری نيز به شدت از نحوه دستگيری
«. خود شگفت زده شده بود، با دیدن این اسناد، اعترافات بسيار خوبی بر زبان خواھد راند
بر اساس گزارش خبرگزاری حکومتی فارس، سروزی عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس
ريگی تا ٢٤ ساعت قبل از دستگيری در افغانستان بود و اطرافيان وی سعی ...» : شواری اسلامی، گفته است
داشتند كه با انجام كارھای ضد اطلاعاتی اجازه رديابی ريگی را سلب كنند و بر اين اساس وی در چند ساعت
در چندين نقطه جابهجا شد و رديابی ريگی با اين مساله تقريبا غيرممكن شد ولی در نھايت سربازان گمنام
«. امام زمان (عج) توانستند اين شرور را دستگير كنند كه اين عمليات در تاريخ كار اطلاعاتی كم نظير است
او، در اين رابطه ادامه داد: در ابتدا ھواپيمای حامل ريگی فرود نمی آمد و ج تھای نيروی ھوايی اين ھواپيما را
به سمت اصفھان ھدايت كردند ولی باز ھم با دستور آمريكايی ھا اين ھواپيما از فرود امتناع كرد و در اين زمان
اقدامات جد یتری برای نشاندن اين ھواپيما در ايران صورت گرفت و اقداماتی انجام شد تا سوخت ھواپيما تمام
شود و اين اقدامات در نھايت منجر به فرود ھواپيمای حامل اين شرور در بندرعباس شد.
قبل از دستگيری ريگی طی » : با وجود این سناریوسازیھای جعلی، سرانجام سروری اقرار میکند که
جلسه ای كه با سازمان اطلاعاتی پاكستان داشتيم، به آنھا ھشدار داديم كه اگر ريگی را در اختيار ما قرار
ندھند، خود ما اقدامات مقتضی در اين خصوص را انجام خواھيم داد و در اين راستا ما مدتی منتظر مانديم و
زمانی كه مشاھده كرديم پاكستانی ھا بھانه می آورند خودمان فعاليت ھايی را برای دستگيری اين شرور آغاز
«... نموديم
اين در حالی است که محمد بخش عباسی، سفير پاکستان در تھران، با برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی در
...» : سفارت پاکستان در تھران، با اظھار این که بدون ھمکاری پاکستان، دستگيری ریگی امکانپذیر نبود، گفت
این دستگيری در » وی ھمچنين تاکيد کرد که «. ھيچ جایی برای دشمنان ایران وجود ندارد » در خاک پاکستان
«. بيرون از خاک پاکستان صورت گرفته است
پاکستان در خصوص مبارزه با گروه ھای تروریستی پيش از این تعدادی از اعضای گروه » : سفير پاکستان افزود
ریگی از جمله برادر وی را به ایران تحویل داده بود که این مساله نشا ندھنده آن است که روابط دو کشور
«. دوستانه و برادرانه است
روزنامه حکومتی جوان وابسته به سپاه پاسداران، چھارشنبه ٥ اسفند ١٣٨٨ ، درباره اعدام برادر ریگی نوشت:
برادر عبدالمالک ريگی صبح امروز اعدام شد. پس از عمليات حساب شده، بدون نقص و افتخار آفرين سربازان »
گمنام امام زمان(عج) در دستگيری عبدالمالك ريگی كه در نوع خود اقدامی بینظير بود عبدالحميد ريگی برادر
عبدالمالك ريگی كه به خاطر اقدامات تروريستی و خرابكارانه خود به ويژه به شھادت رساندن دهھا تن از
شھروندان، ماموران نظامی و انتظامی و خانواده و اقوام خويش به اعدام محكوم شده بود و بنابر دلايلی
«. اجرای حكم وی به تاخير افتاده بود صبح امروز اعدام شد
عبدالمالک ريگی، رھبر گروه « اعترافات » ،« پرس تی وی » شبکه انگليسی زبان حکومت اسلامی به نام
« اعترافات » روز پنجشنبه ٦ اسفند، به عنوان « پرس تی وی » جندلله را پخش کرده است. در مصاحبهای که
عبدالمالک ريگی پخش کرده، رھبر گروه جندلله گفته است که در ديدار با عوامل سازمان اطلاعات آمريکا
حمايت ھمه جانبه و در اختيار گذاردن پايگاھی با تسليحات نظامی در نزديک » در دبی به وی قول « سيا »
«. منطقه داده شده بود
« مناس » عبدالمالک ريگی، در اين برنامه گفته است که این پايگاه قرار بوده در کشور قرقيزستان و در منطقه
عبدالمالک ريگی افزوده است: ماموران اطلاعاتی آمريکا به ،« پرس تی وی » ايجاد شود. به گزارش تلویزیون
حکومت ايران را « توانايی به چالش کشيدن » وی گفتهاند که در نظر دارند از تمامی سازمان ھای مخالف که
را مستعد چنين حمايتی دانستهاند. « گروه جندلله » دارند حمايت کنند. به گفته عبدالمالک ريگی، آمريکايیھا
لازم به تاکيد است که اعترافات تلویزیونی زندانيان در حکومت اسلامی، ھيچ اعتباری ندارد. زیرا سناریوسازان
و شکنجهگران حکومت اسلامی، زندانی را وادار میکنند به آنچه که آنھا دیکته میکنند، اعتراف کند.
در واقع دستگيری عبدالمالک ریگی، در سيمای جمھوری اسلامی تبدیل به سریال پليسی تلویزیونی شده و
اغلب شبھا، یک بخش از این سریال پليسی - امنيتی را به نمایش میگذارند. در آخرین نمایش این سریال،
بخش نشان دادن یک ھواپيمای قرقيزستان است که در ایران به زمين نشانده شده و ماموران امنيتی حکومت
اسلامی، مشغول بازرسی و کنترل مسافران آن ھستند. اما ھرگز بيننده ریگی را در این کنترل، در ميان
مسافران مشاھده نمیکند، اما ناگھان اتاقی به عنوان سالن فرودگاھی ایرانی نمایش داده میشود که ریگی
در آنجا نشسته است. این دو بخش طوری مونتاژ شدهاند که گوینده ادعا میکند که پس از جستجو در ميان
مسافران، ریگی شناسائی و از ھواپيما پياده و بازداشت شده است.
در حالی که مقامات قرقيزستان، ضمن اعتراض به فرود اجباری ھواپيمای مسافربری این کشور در خاک ایران،
اعلام کردهاند که ھيچیک از مسافران و سرنشينان ھواپيما - چه قرقيزی و چه غير قرقيزی - توسط مقامات
ایرانی که وارد ھواپيما شده بودند بازداشت نشدند و اخباری که در اینباره منتشر شده دروغ است.
اخبار منتشره » : بنا به گزارش خبرگزاریھا، وزارت امور خارجه قرقيزستان در بيانيه رسمی خود نوشته است
و وزارت خارجه « دور از واقعيت است » در رسانه ھا مبنی بر دستگيری دو نفر در پرواز دبی به قرقيزستان
«. جمھوری اسلامی بابت فرود اجباری این پرواز در بندرعباس رسما از این کشور عذرخواھی کرده است
در بيانيه وزارت خارجه قرقيزستان، اگر چه بر تھدید ھواپيمای خطوط ھوایی این کشور از سوی دو جنگنده
ایران و اجبار آن به فرود اضطراری در خاک ایران اشاره کرده، اما ھرگونه دستگيری مسافران این پرواز را
تکذیب کرده است.
به این ترتيب، مقامان پليسی - امنيتی حکومت اسلامی، در رابطه با دستگيری ریگی، باید به فکر ساختن
سناریوی دیگری باشند.
5
علاوه براین، یک ھفته بعد از ماجرای دستگيری ریگی، سه کشوری که وزیر اطلاعات حکومت اسلامی از خاک
آنھا به عنوان مناطق تردد عبدالمالک ریگی، و نيز دو کشور بریتانيا و آمریکا که از آنھا به عنوان حاميان او، نام
خواندند. اکنون وزارت « مضحک » و « خلاف واقع » برده بود، ادعاھای حيدر مصلحی را تکذیب کردند و آن را
بازداشت دو مسافر پرواز روز سه شنبه » خارجه قرقيزستان ھم با انتشار بيانيهای ادعای ایران مبنی بر
را تکذیب کرده است، جعلی بودن سناریو حکومت اسلامی، ھر چه بيشتر علنیتر « گذشته از دبی به بيشکک
میگردد.
در طول ھفته گذشته، نه تنھا رسانهھای حکومتی، مساله بازداشت ریگی بيش از حد بزرگ کردند بزرگنمایی
نحوه بازداشت عبدالمالک پرداختند. ھمزمان با این تبليغات، موج تبریکھا به آیتلله خامنهای، به خاطر قدرت
اطلاعاتی و امنيتی ایران از سوی سران سه قوه، نمایندگان مجلس، رفسنجانی و غيره بالا گرفت تا این که
سرانجام در قطعنامه پایانی اجلاس خبرگان رھبری به عنوان یکی از عوامل توانمندی آیتلله خامنهای مورد
قدردانی قرار گرفت.
رسانهھای بينالمللی نيز در رابطه با دستگيری ریگی، گزارشاتی را انتشار دادهاند. بنا به گزارش خبرگزاری
فرانسه، محمد عباسی، سفير پاکستان در تھران، در کنفرانسی خبری در محل سفارت اعلام کرد که بازداشت
تا دو- سه روز آینده جزئيات بيشتری از نحوه ھمکاری این » : وی بدون ھمکاری پاکستان غيرممکن بود و افزود
«. کشور منتشر خواھد شد
ھدفشان از مبارزه، تامين حقوق اقلي ت » فعاليت ھای جندلله از سال ٢٠٠٢ آغاز شده و آنھا اعلام کردند که
جندلله، بيش از ھویت قومی، بر ھویت مذھبی(سنی) خود، تاکيد دارد. آنھا در چندین «. بلوچ در ایران است
مرحله نيروھای امنيتی حکومت اسلامی را مورد حمله قرار دادند، اما با وقوع دو انفجار بزرگ و ب یسابقه در
زابل در سال جاری، که جندلله مسئوليت آنھا را به عھده گرفته است، سردار شوشتری، جانشين فرمانده
نيروی زمينی سپاه و گروھی از ھمراھان وی کشته شدند. این انفجارھا نام جندلله را ھر چه بيشتر بر سر
زبانھا انداخت.
در اواخر مھر ماه سال جاری که در نتيجه آن بيش از ۴٠ نفر از جمله ١۵ فرمانده سپاه کشته شدند، مقامات
ایرانی بارھا از سرویس اطلاعاتی پاکستان خواستند که ریگی را تحویل این کشور بدھند و این مساله ای به
طور جدی در روابط دوجانبه ھر دو حکومت مطرح بود.
مردم بلوچ توسط حکومت « نسل کشى » عبدالمالک ریگى در سال ٢٠٠٧ ، در مصاحبه اى گفته بود که وى تنھا با
اسلامى مبارزه مى کند و انگيزه ھاى جدایى طلبانه ندارد. به گفته احمد رشيد، تحليلگر و کارشناس پاکستانى،
گروه جندلله با گرو هھاى مختلفى در منطقه از جمله طالبان و نيز سرویس اطلاعاتى ارتش پاکستان در ارتباط
است. به اعتقاد وى، سرویس ارتباطى ارتش پاکستان از گروه جندلله به عنوان ابزارى عليه ایران استفاده
مى کند.
گروه جندلله که خود را جنبش مقاومت مردم ایران نيز مى نامد، در سال ٢٠٠٢ تاسيس شده و عمليات
مسلحانه خود را از سال ٢٠٠۵ آغاز کرده است.
شمار اعضای جندلله، حدود یصد نفر برآورد م ىشوند که مجھز به مواد منفجره و سلا حھاى سبک ھستند و در
مناطق ھم مرز با پاکستان و افغانستان فعاليت م ىکنند.
تغيير یافت. تلویزیون « جنبش مقاومت مردمى ایران » نام گروه ریگی، در تاریخ ٢٧ آذر ٨٥ از سازمان جندلله به
ناميد. ریگى، « رھبر جنبش مقاومت مردمى ایران » صداى آمریکا، با ریگى مصاحبهاى کرد و وى را با عنوان
مجرى «. ما تروریست نيستيم و این رژیم ایران است که ما را تروریست ناميده است » : در این مصاحبه گفت
البته در بيانيه «. ریگى جان! ما خيلى با تو احساس ھمبستگى مىکنيم » : این شبکه تلویزیونى به وى گفت
تغيير نام این سازمان، اعلام شد که این تغيير نام به معنى تغيير سياستھاى این تشکيلات نيست، بلکه به
معنى گسترش فعاليت تشکيلات در سایر مناطق کشور و به خصوص در پایتخت است. این تشکيلات شعار
را براى خود انتخاب کرد. « زنده باد اسلام، زنده باد مقاومت، زنده باد آزادى »
گروه ریگی، در پی دستگيری رھبرشان طی انتشار بيانيهای، نوشت، رژیم ایران و وزارت اطلاعاتش حقيرتر و
ناچيزتر از آنند که چنين عملياتی را به اجرا در آورند. این اولين بار نيست که دولت پاکستان در یک زدوبند و اقدام
كثيف، پناھندگان ايرانى در این کشور را به رژیم جنایت پيشه جمھوری اسلامی تحویل داده و آنھا را در معرض
شکنجه و اعدام قرار می دھد.
روز پنجشنبه، ٦ اسفند ماه ١٣٨٨ برابر با ٢٥ فوریه ٢٠١٠ ، اطلاعيه تعيين جانشين عبدالمالک ریگی، منتشر شد.
بدینوسيله جنبش مقاومت جندلله به اطلاع » : آمده است ،« جنبش مقاومت جندلله » در بخشی از اطلاعيه
عموم مردم بلوچستان و ایران میرساند که پس از حادثه جانکاه دستگيری رھبر جنبش، کميته مرکزی جنبش
طی نشستھائی با تمامی اعضا و متحدین جنبش، موضوع جانشينی و ھمچنين مسئوليت اجرائی جنبش را
در غياب رھبر مورد بررسی قرار داد و امروز در نشست نھائی و اخير به اتفاق آرا و با موافقت ھمه اعضای
جنبش و ھمچنين با موافقت ھمه متحدین حاج محمد ظاھر بلوچ به عنوان جانشين امير عبدالمالک انتخاب
شدند و ھمه مبارزان با ایشان در راستای آرمانھا و اھداف والای امير عبدالمالک (حفظه لله و رعاه و فک
«... اسره) بيعت نموده و پيمان نبرد تا مرگ بستند
رھبر مقاومت، در یک عمليات ضدتروریستی دستگير شده که » : جند لله در وبسایت خود نوشته است
«. سرویس ھای مخفی آمریکا، افغانستان و پاکستان در آن شرکت داشت هاند
بدین ترتيب، ھنوز ابعاد دستگيری ریگی، روشن نشده و کم و کيف ھمکاری سازمانھای اطلاعاتی و امنيتی
ديگر کشورھا و به ويژه پاکستان با سرویسھای اطلاعاتی و تروریستی حکومت اسلامی در اين واقعه معلوم
نيست. در ھر صورت آنچه که آشکار است سرویسھای جاسوسی و اطلاعاتی کشورھای منطقه و حتا به
احتمال زیاد سازمان سيا و موساد نيز در این مورد با سرویسھای جاسوسی و تروریستی حکومت پاکستان و
جمھوری اسلامی ھمکاری کردهاند.
ظنز تاریخ در این است که حکومت اسلامی ایران، سی و یک سال است با سرکوب و کشتار، شکنجه و اعدام،
وحشت و ترور یک جامعه ٧٥ ميليونی را مانند اشغالگران اسرائيلی که سرزمينھای مردم فلسطين را اشغال
6
7
در واقع کليه اسناد و شواھد نشان میدھند که دولت پاکستان، در اقدامی ضدانسانی و در ھمدستی با
حکومت اسلامی ایران، عبدالمالک ریگی، را بازداشت کرده و به حکومت اسلامی تحویل داده است.
مھمتر از ھمه واکنش سفير دولت پاکستان در تھران نشاندھنده جعلی بودن سناریوی حکومت اسلامی، در
رابطه با دستگيری ریگی است. بنابراین، دستگيری ریگی یک ھفته قبل و احتمالا در منطقه مرزی ميان
افغانستان و پاکستان صورت گرفته و به ایران تحویل داده شده است که از سوی منابع اطلاعاتی حکومت
اسلامی، به عملياتی پيچيده و خارقالعادهای که سربازان گمنام امام زمان، در یک پرواز ھوایی از دبی به
قرقيزستان در روز سه شنبه ٢٣ فوریه- ٤ اسفند، انجام دادهاند، ادعا میشود؟! چنين ادعاھایی کاذب و به دور
از واقعيت ھستند.
استان سيستان و بلوچستان در جنوب شرقى ایران قرار دارد و از دو بخش سيستان و بلوچستان تشکيل شده
است که منطقه سيستان شامل سه شھرستان زابل، زھک و شھرستان ھيرمند است.
منطقه بلوچستان نيز شھرستان زاھدان، مرکز استان سيستان و بلوچستان و نيز شھرستا نھاى خاش،
سراوان، ایرانشھر، سرباز، نيکشھر، چابھار و کنارک را شامل م ىشود. نام خانوادگى ریگى برگرفته از نام یکى
به نام ریگى است. « سنى مذھب بلوچ » از طوایف
در سال ھاى گذشته منطقه سيستان و بلوچستان و نيز بخش ھایى از استان کرمان شاھد رویارویى نيروھاى
انتظامى و امنيتى حکومت اسلامى با اعضای گروه جندلله بوده است.
تروریسم دولتی، جنگ و کشتار، شکنجه و اعدام و تحميل محروميتھای اقتصادی بر جامعه و استثمار شدید
مزدبگيران، یک اصل اساسی حاکميتھای دیکتاتوری است. در واقع کشورھایی که دائما در حال ستيز با
ھمسایگان خود به سر میبرند، خواستھای بر حق و عادلانه مردم را سرکوب میکنند و دست به ترور،
شکنجه و اعدام شھروندان میزنند، ھرگز قادر نيستند به رشد توسعه اقتصادی، سياسی، اجتماعی و
فرھنگی دست یابند. این دسته از حکومتھا، تنھا زمانی به پيشرفت و توسعه و رفاه و عدالت واقعی رسيده-
اند که جامعه به درجهای از امنيت، رفاه، آزادی و برابری دست یافتهاند. و قادر شده اند با طراحی برنامه ھای
کوتاه مدت و درزامدت و تامين زیست و زندگی شھروندان، به رشد و توسعه خود در مسير برقراری صلح،
امنيت، رفاه و آزادی حرکت کنند. از اینرو، دستگيری و اعدام ریگیھا، نه به امنيت منطقه و کشور و پایان
تروریسم کمک میکند و نه مردم معترض و خواھان تغيير مرعوب سرکوب و کشتار و ترور و اعدام و وحشت
حکومت اسلامی میشوند. چرا که عامل اصلی ھمه این وضعيت ناامن در جامعه ما، وجود حکومت تروریستی
و مافيای اسلامی است.
مسلما دستگيری و اعدام برادر ریگی و اعدام احتمالی خود ریگی، تاثير چندانی بر مبارزه مردم محروم
سيستان و بلوچستان ندارد. زیرا این گروه، مبارزه مردم آزادیخواه و برابریطلب این منطقه را نمایندگی نمی -
کند. مبارزه مردم مناطق محروم کشور بر عليه حکومت تروریستی اسلامی، نه تنھا حق طبيعی و مسلم مردم
این مناطق، بلکه حق مسلم مردم سراسر ایران است. رھایی مردم مناطق تحت ستم ایران مانند کردستان،
بلوچستان و غيره از زیر ستم و سرکوب حکومت اسلامی، راه حل محلی ندارد و تنھا از طریق شرکت و حضور
فعال در مبارزه سراسری است که با سرنگونی حکومت اسلامی، مردم حقطلب این مناطق نيز ھمچون مردم
سراسر کشور، به حق و حقوق اقتصادی، سياسی، اجتماعی و فرھنگی خود خواھند رسيد.
بیشک تروریسم، به ھر نحو و با ھر بھانه ای که انجام شود، امنيت افراد و اجتماعی را به خطر میاندازد و با
حقوق شھروندان و امنيت آنان و به طور کلی امنيت جامعه و مدنيت مغایرت دارد. در حالی که حکومت
اسلامی، پرونده انبوه و سابقه طولانی در سازماندھی و اجرای تروریسم به ویژه عليه مخالفين خود دارد
باشد. مگر غير از این است که جندلله و گروهھای « ترویسم گروه جندلله » چگونه میتواند مدعی مبارزه با
شبيه آن زایيده سياستھای حکومت اسلامی در سی و یک سال اخير است. بنابراین، برای این که به
تروریسم در ایران، یک بار برای ھميشه خاتمه داده شود باید کليت حکومت اسلامی، از حاکميت ساقط شود تا
مردم در آرامش و امنيت و بدون فشار اقتصادی و سياسی، درباره آینده جامعهشان تصميم بگيرند. برای این که
تروریسم از بين برود باید ھمه شھروندان ساکن ایران، بدون در نظر گرفتن مليت، جنسيت، باورھای مذھبی و
تفاوتھای سياسی باید از حقوق یکسان و برابری برخوردار باشند.
سناریوی دستگيری ریگی که توسط سناریوسازان حکومت اسلامی سر ھم بندی شده است، از روی
سناریوی دستگيری عبدلله اوجالان، رھبر پ.ک.ک، توسط دولت ترکيه گرفته شده است که چند سال پيش
صورت گرفت. داستان ھواپيما و کماندوھا با لباسھای سياه و ماسک و غيره، عينا ھمان سناریوی دستگيری
اوجالان است. تنھا با این تفاوت که کماندوھای ترکيه صورت اوجالان را لت و پار کرده بودند اما در سناریو
دستگيری ریگی، ظاھرا صورتش سالم است.
سران حکومت اسلامی ایران، با سابقه طولانی تروریستی و سرکوبھای اخير خود، نشان دادهاند که ھمچون
سران حکومت اسرائيل، تروریسم یک وجه مھم سياست و ماھيتشان را تشکيل میدھد. از اینرو، مردم
منطقه پرتلاطم خاورميانه، ھنگامی به آزادی، برابری، امنيت و عدالت دست پيدا خواھند کرد که با اتحاد و
ھمبستگی انسانی و مبارزه طبقاتی خود، از شر این حکومتھای جانی خلاص شوند.
دوازدھم اسفند ١٣٨٨ - سوم مارس ٢٠١٠

انقلابي متعهد و آگاه شهيد مصطفی شعا عيان و جلال آل احمد

وحدت جبهه خلق!



مرگ بر اصل ولايت فقيه!





مرگ بر اصل ولايت فقيه!!



وحدت جبهه خلق

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

مانیفست آزادی زن 8 مارس


به مناسبت روز جهانی زن: سوژه‌ي مبارزه برايِ رهايي (چه‌گونه "جنسِ دوم" خوانده مي‌شود)

روزبه آغاجری-15 اسفند 1388


مدرسه فمینیستی: تقديم به آتنا تا همواره در پناهِ دَئِنا (Daena) و چيستا (Tchista) و دور از آکه‌تَش (Aketash) باشد و ذيلِ نامِ هيچ‌كس قرار نگيرد.


تقديم به آفروديت كه گويا، از رودخانه‌ي آمه‌ليس (Amelis) نوشيده است و به هادِس (Hades) پیوسته است.
تقديم به آرتميس كه همواره برايِ من تجليِ كلمه (Logos) و خرد (Dianoia) است.
تقديم به آئورا تا هرگز کنش‌تفکر را وا ننهد یا ’به میل‌اش وفادار بماند‘. ديگري‌اي ناخوانده، نافهميده و نفرت‌آور برايِ بسياري از مردان و زنانِ حتا مستقل و روشن‌فكر، «جنسِ دوم» (نوشته‌شده در سال‌هاي 49-1948) اثري يگانه است برايِ واكاويِ فرايندِ ‌به‌بندكشيده‌شدنِ زن در ديگري. «جنسِ دوم» دقيقاً ’رخ‌داد‘ي در وضعيتِ زن است. رخ‌داد از اين حيث كه صرفاً امكان‌هاي وضعيت را باز نمي‌نمايد بلكه امكاني نوين برايِ چنگ‌زدن به رهايي مي‌آفريند. نمي‌گويد به دنبالِ امكان‌هايي در وضعيت باشيد (هر چند اين امكان‌ها را خوب مي‌شناسد) تا سهمي بيش‌تر ببريد؛ مي‌گويد بر سرِ رهايي‌تان بايد قمار كنيد، بايد تصميم بگيريد بي آن‌كه حسابِ امتيازها و داشته‌هاي‌‌تان را در جهانِ مردسالار بكنيد، بايد انتخاب كنيد، بايد خودتان برايِ خودتان امكانِ رهايي را بيافرينيد. «جنسِ دوم» يك‌سره سوژه‌ي چنين مبارزه‌ي پي‌گيرانه‌اي است؛ مبارزه برايِ رهايي و برابري. من در اين‌جا به فصل‌هاي نخستينِ جلدِ يكِ «جنسِ دوم» و دو فصلِ نهاييِ جلدِ دويِ آن مي‌پردازم، به اين خاطر كه اين مقاله بيش‌تر در پيِ بيرون‌كشيدنِ بنياد‌ها و هسته‌ي نظري‌اي است كه جنسِ دوم بر آن بنا شده است، نه درگيرشدن با شرح‌وبسط‌ها و نمونه‌هاي دقيق و گسترده‌ي آن. پس، از آغاز آن را تكه‌تكه كرده ام كه اين خود، برآمده از همان ضرورتي است كه باز گفتم. ازاين‌رو، بايد در همين‌جا تأكيد كنم كه «جنسِ دوم» را نمي‌شود به‌هيچ‌وجه به بنيادهاي مطالعاتي و هسته‌ي نظري‌اش فرو كاست و آن را فهميد. پس، خواندنِ ’خودِ‘ جنسِ دوم، از بيخ‌وبن با لحظه‌لحظه‌زيستن با آن ممكن است البته اين نكته هيچ تضادي با ردكردن، نقدكردن يا پذيرفتنِ آن ندارد. مي‌ماند اين كه تمامِ جملاتي كه در ”...“ آورده ام، جز آن‌ها كه در پانوشت اشاره كرده ام، نقلِ قول از متنِ جنسِ دوم؛ ترجمه‌ي قاسم صنعوي؛ نشرِ توس است. نكته‌هاي آغازين یا ریشه‌هاي نظري كليدواژه‌ي بنيادي در «جنسِ دوم» مفهومِ ديگري است. اما اين ديگري چيست؟ اصلاً وجود دارد؟ يا اين‌كه هميشه وجود داشته و تا ابد هم همين‌طور وجود خواهد داشت؟ آيا مطلق است؟ جنسِ دوم اثري اگزيستانسياليستي است و قراردادنِ آن در قالبِ فمينيسمِ راديكال (گويا به اين خاطر كه در آن مرد در برابرِ زن است) بيش‌تر از ساده‌انگاري‌اي نظري نيست. بايد مفهومِ ديگري را در چارچوبِ همين نظريه و در تقابل با دیگریِ مطلقِ فمینیسمِ رادیکال فهميد. نگرشي وجود دارد كه «جنسِ دوم» را به رونوشتي برابر با هستي و نيستيِ سارتر البته درباره‌ي مسئله‌ي زن فرو مي‌كاهد كه اين خود، نه تنها نشانه‌ي نگرشِ مردسالارانه‌ي چيره بر چنين برداشتي است (زن‌ها هر چه باشند، بايد در بودنِ آن‌ها ردِ پايِ مردي را يافت) بلكه با بسط‌هاي نظريِ مطرح‌شده در خودِ «جنسِ دوم» هم سازگار نيست. اما اين نكته را نبايد از ياد برد كه بي‌شك مفهوم‌ها و روي‌كردهاي اگزيستانسياليسمِ ماتریالیستیِ سارتري و هم‌چنين كاري دقيق مانندِ پديدارشناسيِ ادراك اثر موريس مرلوپونتي (که خود، به سنتِ اگزیستانسیالیستی و سنتِ فلسفیِ پدیدارشناسی وابسته اند) نقشي اساسي در جنسِ دوم دارند؛ ’ديگري‘، ’هستي‌درخود‘، ’هستي‌برايِ‌خود‘، ’تعالي‘ و.... از سويي ديگر، جايگاهِ هستي‌شناختيِ زن و مرد در جنسِ دوم، نبردِ خودآگاهي‌ها را در خدايگان و بندهی هگل به ياد مي‌آورد. البته بايد توجه كرد كه همين نكته، مي‌تواند غلط‌انداز شود. شكلِ مطرح‌شدنِ اين دو جايگاه در جنسِ دوم، عنصرِ كارِ بنده را كه در كارِ هگل اساسي است، مضاعف مي‌كند و از آن فرا مي‌رود (زن معنايي است كه مرد به ديگري داده است، كارِ زن درواقع كارِ ديگري‌اي است كه به‌خوديِ خود مرد را به خود وابسته نمي‌كند، يعني آن‌چنان كه خدايگان به كارِ بنده وابسته است، مرد به كارِ زن وابسته نيست. مسئله اين است كه تعاليِ مرد، انقيادِ زن را در پي دارد. بنده، تنهاواسطه‌ي رابطه‌ي خدايگان با طبيعت است. مرد، خودِ زن را به طبيعت بدل مي‌كند). اگزيستانسياليسمِ جنسِ دوم ماترياليستي است تا آن‌جا كه تماميِ ذات‌هاي تاريخي، رواني و زيست‌شناختي را از هم مي‌پاشاند و ايده‌آليستي است آن‌جايي كه عنصرِ ماترياليستيِ هستيِ زن را به شكلي يك‌سويه كنار مي‌گذارد يعني تنِ او را. تاريخي است آن‌جا كه هستيِ زن را ”هستيِ تاريخيِ زن“ و سركوب را به شكلي تاريخي اثبات مي‌كند و ضدِ تاريخي است هنگامي كه زن و مرد را در وجودِ هستي‌شناختي‌شان در می‌یابد يعني درواقع ستيزي را برجسته مي‌كند كه ميانِ انتزاع‌هايي هستي‌شناختي به نامِ زن و مرد در جريان بوده است. 1. جنسِ دوم: پيش‌گفتار دو قطبِ به‌ظاهر متخالف وجود دارند كه هر دو در پيِ تعريفِ معناي زنانگي اند؛ دو قطبي كه در جايي كه هيچ‌يك انتظارش را ندارند، به هم مي‌رسند: 1. زن معنا ندارد، مرد هم همين‌طور. ما با انسان‌ها روبه‌‌رو ايم و فروكاستنِ انسان‌ها به زن و مرد شكافي را بر مي‌سازد كه هستيِ انساني را دو پاره مي‌كند. به‌ميان‌آوردنِ انسان است كه مي‌تواند اين شكاف را ـ و سپس، كلِ وضعيتِ ناانسانيِ برآمده از اين شكاف را ـ برطرف كند. هر دگرگوني‌اي تنها تحتِ نامِ انسان است كه مي‌تواند به نتيجه‌اي بينجامد (پيروانِ فلسفه‌ي روشنگري، عقل‌باوران و نام‌گراها). 2. در يك‌سو زن هست و در سويِ ديگر مرد. شكافي برآمده از ذاتي تاريخي يا رواني يا زيست‌شناختي وجود دارد كه اين دو جايگاه پديد آمده اند و آن دو، تا هميشه در اين دو جايگاه قرار خواهند داشت. هر دگرگوني‌اي تنها با حفظِ اين جايگاه‌ها است كه مي‌تواند معنايي درست داشته باشد. سيمون دوبووار در نقد اولي مي‌گويد، اما زن‌ها وجود دارند و هرچند ”مطمئناً زن نيز مانندِ مرد موجودي انساني است: اما اين‌گونه تأكيد، امري انتزاعي است؛ حقيقت اين است كه هر موجودِ بشريِ متحقق و غيرِ انتزاعي، پيوسته در موقعيتِ خاص قرار دارد. ردِ مفاهيمِ مادينه‌ي ابدي، روحِ سياه، ويژگي‌هاي يهودي، به معنايِ انكارِ واقعيتِ وجودِ يهوديان، سياهان و زنان نيست: اين نفي و انكار برايِ افراد ذي‌نفع، نمايشگرِ رهايي نيست بلكه نشانگرِ فراري غيرِ صادقانه است“. در نقدِ دومي است كه دوبووار جنسِ دوم را مي‌نويسد. معنايِ ’ديگري‘ اكنون كه يكي‌كردنِ انتزاعيِ زن و مرد در مفهومِ انسان نه تنها واقعي نيست بلكه هيچ سويه‌ي رهايي‌بخشي نيز ندارد و اگر نمي‌خواهيم به دامِ تعريفِ دوم بيفتيم، بايد به پرسشي هستی‌شناختی پاسخ دهيم: ”زن چيست؟“ و اين پاسخ است كه مي‌تواند نه تنها آن تعريفِ دومي را از دوْر خارج كند بلكه دربردارنده‌ي سويه‌اي رهايي‌بخش باشد. سیمون دوبووار مي‌نويسد: ”يكي مي‌گويد:’Tota mulier in utero‘: زن عبارت از رحم است“ اما همين كه پايِ ”بعضي زن‌ها“ مي‌گويند ”اين‌ها زن نيستند“ هر چند كه آن‌ها هم مانندِ همه‌ي زنان دارايِ رحم اند. يا گفته مي‌شود زن‌ها، مرداني ناكامل اند. يا نيمه‌ي گم‌شده‌ يا كامل‌كننده‌ي مرد اند يا... . دوبووار دستِ آخر نتيجه مي‌گيرد كه اين‌ها مي‌خواهند بگويند كه زن ”اصولاً به مثابهِ موجودي دارايِ جنسيتي متفاوت بر نر آشكار مي‌شود: زن، نسبت به مرد تعريف و متفاوت مي‌شود، نه مرد نسبت به زن؛ زن، در برابرِ اصل، فرعي در نظر گرفته مي‌شود. مرد، نفسِ مدرِك (Sujet يا سوژه) است، مطلق است: زن، ديگري به شمار مي‌آيد“. چنين تقسيم‌بنديِ دوتايي‌اي اساساً ”مقوله‌اي اساسي از فكرِ بشري است“ كه نه تنها با بازشناسيِ ’خود‘ پيوندي درون‌ماندگار دارد بلكه درواقع برآمده از آغازه‌هاي انديشيدنِ بشر درباره‌ي خود و جهانِ پيرامون‌اش است. اين بازشناسي و اين شناختِ واقعيتِ بيروني يك‌سره شكلي ستيزه‌‌گرانه (antagonistic) دارد. يعني هيچ ’خود‘ي در بنياد نمي‌تواند خود را باز شناسد مگر اين‌كه با مرزكشي‌اي قاطع، ديگري‌اي را در برابرِ خود فرض گيرد يا قرار دهد. دركِ بسياري از پديده‌هاي اجتماعي دقيقاً با اخذِ چنين روي‌كردي ممكن بوده است؛ يهودي/غيرِ يهودي، مذهبي/غيرِ مذهبي، روستايي/شهري، انسان/حيوان، زن/مرد. در اين‌جا است كه آن تقابلِ هگلي در استدلال‌هاي سیمون دوبووار سر بر مي‌آورد: ”اگر انسان، بنا به نظرِ هگل، در خود مخاصمتي اساسي نسبت به هر ضميرِ ديگري بيابد، اين اتفاق روشن مي‌شود؛ نفسِ مدرك جز با مخالفت مطرح نمي‌شود؛ نفس توقع دارد خود را به مثابهِ اصل آشكار كند، ديگري را به مثابهِ غيرِ اصلي، به مثابهِ شي‌ء“. مسئله به همين‌جا ختم نمي‌شود. ’آشكارشدنِ نفس به مثابهِ خود‘ طرفِ دومي را تعيُّن مي‌بخشد كه اين تعیُّن‌بخشی توقعي متقابل را لازم مي‌آورد. چنين طرفِ دومي ناديده‌گرفتني نيست چرا كه ناديده‌گرفتن‌اش اساساً خودِ ”سوژه‌شدنِ“ نفس را مخدوش مي‌كند اما در جايگاهي برابر هم نمي‌تواند قرار بگيرد، چرا كه در اين صورت هم با دو سوژه روبه‌رو خواهيم بود كه برايِ بازشناسيِ خود نياز به ابژه‌ي سومي در برابرِ خود دارند. در موردِ زن و مرد چون طرفِ سومي وجود ندارد، اين فرايندِ بازشناسي لزوماً به ابژه‌شدنِ يك‌طرف خواهد انجاميد. اما در اين‌جا پرسشي وجود دارد. كدام داده‌ي تاريخي يا چه استنادي مي‌تواند به شكلي رضايت‌بخش ثابت كند كه چرا، در روندِ شكل‌گيريِ زندگيِ اجتماعيِ انسان، زن بوده است كه در برابرِ مرد، چونان يك ابژه تعيُّن يافته است؟ سیمون دوبووار پاسخ به اين پرسش را در مطالعاتِ انسان‌شناختيِ كلود له‌وي‌استروس، انسان‌شناسِ بزرگِ فرانسوي و نويسنده‌ي ساختارهاي اوليه‌ي خويشاوندي، توتميسم و منطقِ اساطير، پي مي‌گيرد و از همين‌جا است كه مي‌توان نقدِ دوبووار را بر مطالعاتِ انسان‌شناختيِ لوييس مورگان و بعد، منشاءِ خانواده، مالكيتِ خصوصي و دولتِ انگلس درك كرد كه در بخشي ديگر به آن خواهم پرداخت. [Photo] انسان‌شناسيِ له‌وي استروس و اسطوره‌ها از كتابِ انسان‌شناسيِ ساختاري و كارهاي بعدي، له‌وي استروس، منطقي ديالكتيكي و دوتايي را برايِ نخست، فرايندهاي ذهنيِ بشرِ آغازين و دوم، خودِ منطقِ چيره بر اسطوره‌ها در نظر مي‌گيرد. درواقع، او اسطوره‌ها را با نظمي ذهني مرتبط مي‌كند كه انسانِ ابتدايي با آن، به داده‌هاي مغشوش و درهم‌برهمِ طبيعت ’ساخت‘ي مي‌بخشيده است؛ ’ساخت‘ي كه به سببِ منطقِ چيره بر ذهنِ آدمي، ساختي دوپاره بوده است. ”اين تلاشِ اساطير تخيلِ انسان را گرفتارِ يك‌سلسله دوگانگي (dualism) مي‌كند. هر دوگانگي (مثلِ مذكر/مونث) تنشي به وجود مي‌آورد كه ظاهراً با يك عبارتِ واسط قابلِ رفع است (مثلِ نروما (androgyny)). اما اين عبارتِ جديد به نوبه‌ي خود نيمي از يك دوگانگيِ جديد خواهد شد (مثلِ بي‌جنسي/نروما) و الي آخر“.[1] چنين كاركردي برخاسته از ”ماهيتِ دوتاييِ (binary) مغز“ است؛ راست/چپ، خوب/بد، زندگي/مرگ.[2] له‌وي استروس هريك از اين پاره‌هاي به‌دست‌آمده را «واحدهاي اسطوره‌اي» (mytheme) مي‌نامد. اين واحدهاي اسطوره‌اي در كارِ دوبووار نقشي اساسي مي‌يابند. دقيقاً بر پايه‌ي داده‌هاي انسان‌شناختيِ كارهاي له‌وي استروس است كه دوبووار، پيوندِ اگزيستانسياليستيِ ديگري‌بودن و بودن‌باديگران (mit-sein) را تاريخي مي‌كند و بدان‌ خصلتي ماترياليستي مي‌دهد. او از له‌وي استروس نقل مي‌كند كه ”گذر از حالتِ طبيعت به حالتِ فرهنگ، با تواناييِ انسان بر تصورِ روابطِ زيست‌شناختي به شكلِ سيستم‌هاي متضاد تعريف مي‌شود: ثنويت، تناوبِ ضديت و تقارن، اعم از اين‌كه به شكل‌هاي مشخص يا به شكل‌هاي محو و مبهم عرضه شوند، بيش‌تر دريافت‌هاي بي‌واسطه‌ي اساسي و مستقيمِ واقعيتِ اجتماعي را تشكيل مي‌دهند تا پديده‌هايي را كه پايِ توضيحِ آن‌ها در ميان است“. دستاوردهاي نظريِ و پژوهشيِ له‌وي استروس كه دوبووار در جاي‌جايِ جنسِ دوم و به‌ویژه در بخشِ تاریخ به آن‌ها ارجاع مي‌دهد، درواقع، به او اجازه داده اند تا بتواند از يك‌سو بر آن نظريه‌ي ايده‌آليستيِ ’يكي‌بودنِ آغازينِ‘ افلاتوني چيره شود یعنی به این گزاره برسد که از آغاز، ’یک‘ یا ’احد‘ی وجود نداشته است که بعد دوپاره شده باشد و از سويِ ديگر، ”شكستِ تاريخيِ جنسِ مونث“ را تا آغازِ ابتداييِ شكل‌گيريِ انسان (يعني دورانِ شكارگري و پيش از آن حتا يعني آغازِ گذر از طبيعت به فرهنگ) پس ببرد، یعنی بر آن نگرشی چیره شود که به دورانِ طلاییِ آغازین باور دارد. نديدنِ اثرگذاريِ بنیادیِ انسان‌شناسيِ ساختاريِ له‌وي استروس بر فمينيسمِ اگزيستانسياليستيِ جنسِ دوم درعمل به درك‌نكردنِ دوتاييِ عمده‌ي زن/مرد در آن، فروكاستن‌اش به تقابل ميانِ زن و مرد در فمينيسمِ راديكال و قائل‌شدن به نگرشي مي‌انجامد كه مي‌گويد، دوبووار در جنسِ دوم به شكلي مردسالارانه مرد را الگويي تعالي‌يابنده در برابرِ زنِ ”بي‌ثمر در تاريخ“ در نظر گرفته است. آن‌چه زنان را از ديگر هويت‌هاي تحتِ ستم جدا مي‌كند سیمون دوبووار برايِ آشكاركردنِ تفاوت‌هايي ظريف كه ميانِ زن و هويت‌هايي مانندِ كارگر، سياه، يهودي و... وجود دارد، بحث‌هايي را پيش مي‌كشد كه هنوز هم از بحث‌هاي جاري در جنبشِ فمينيستي اند. ’كارگر‘ يك پديده‌ي تاريخي حادث است و ”گسترشي تاريخي، وجودِ رنجبران را به مثابهِ يك طبقه توجيه مي‌كند و از تقسيمِ اين افراد در طبقه خبر مي‌دهد. رنجبران همواره وجود نداشته اند: ولي زنان همواره بوده اند؛ اينان به خاطرِ ساختارِ فيزيولوژيكِ خود زن هستند“. در اين‌جا دوبووار پيوندي گزيرناپذير و درهم‌تنيده ميانِ جنس (sex) و جنسيت (sexuality) برقرار مي‌كند و آن‌چنان كه بعدها نيز مي‌گويد، از اين لحاظ ”زنان به جنسِ خود پرچ شده اند“ در حالي كه ’كارگر‘ دچارِ چنين پيوندي ميانِ فيزيولوژي‌اش و هويتي كه به او نسبت داده مي‌شود (كارگربودن)، نيست. اما ’سياه‘ چه؟ مگر نه اين است كه هويتِ برساخته‌ي ’سياه‌بودن‘ برخاسته از فيزيولوژي است؟ درست است اما ’سياه‌بودن‘ يعني ’چونان ديگري سياه بودن‘؛ جدا از اين‌كه از نظرِ تاريخي عمرِ چنداني ندارد، جدا از اين‌كه رابطه‌ي ميانِ ’سياه‘ و ’سفيد‘ رابطه‌اي حياتي نيست و جدا از اين‌كه رابطه‌اي درهم‌تنيده از نظرِ عاطفي و ذهني نيست، ”گذشته، سنت، گاه مذهب و فرهنگ“ي مشترك را برايِ آن‌ها مي‌توان در نظر گرفت كه برايِ زن چنان داشته‌هايي ناموجود اند. دوبووار مي‌نويسد: ”... تا جايي كه سابقه‌ي تاريخي نشان مي‌دهد، زنان پيوسته تابعِ مردان بوده اند: اين وابستگي، نتيجه‌ي واقعه‌اي تاريخي و ثمره‌ي نوعي تكوين نيست، امري رخ‌داده نيست. اين وابستگي چون از ويژگيِ عَرَضيِ واقعيتِ تاريخي مي‌گريزد، تا حدودي سبب شده كه ديگري‌بودن در اين‌جا چون امري مطلق جلوه كند“. از اين‌جا است كه ”زنان به صورتِ پراكنده در ميانِ مردان به سر مي‌برند، بر اثرِ عادت، كار، منافعِ اقتصادي و شرايطِ اجتماعي بيش‌تر به بعضي مردها ـ پدر يا شوهر ـ وابستگي پيدا كرده اند تا به سايرِ زنان“ و به همين علت، ”رشته‌اي كه زن را به ستمگرهاي‌اش مربوط مي‌كند، با هيچ رشته‌ي ديگري قابلِ مقايسه نيست. تقسيمِ جنس‌ها در واقع يك اصلِ مسلمِ بيولوژيك است، نه يك لحظه از تاريخِ بشري“. اما اين‌جور كه سيمون دوبووار از ’وضعِ‘ زنان سخن مي‌گويد، كلِ قضيه چنان مطلق مطرح مي‌شود كه انگار هيچ روزني برايِ رهايي از اين وضع وجود ندارد. اما چنين نيست! آن‌چه به ميان آمده است، آشكاركردنِ ’وضعِ موجود‘ي است كه از ”تضاد“ي بر آمده است؛ ”تضاد ميانِ طلبِ اساسيِ هر ضميري كه پيوسته خود را به مثابهِ اصل مطرح مي‌كند و مقتضياتِ وضعي كه او را به مثابهِ غيرِ اصلي در نظر مي‌گيرد“. پس برايِ دوبووار مسئله، ’پرچ‌شدنِ زن به جنس‌اش‘ نيست بلكه مسئله برايِ او، ’وضع‘ي است كه آن جنسيت را به سدي ابدي‌ازلي در برابرِ زن بدل مي‌كند تا او را از شدن و تكوين‌اش باز دارد. پس رهایی از این وضع است که رهاییِ زن را رقم می‌زند؛ رهایی‌ای که نخستین‌گام‌اش، ویران‌کردنِ پایه‌هایِ نظریِ توجیه‌کننده‌ی این وضع است. اين ’وضع‘ از طريقِ روي‌كردهايي توجيه مي‌شود يا دستِ‌كم چونان توجيهي نظري برايِ این ’وضع‘ از اين روي‌كردها سوءاستفاده مي‌شود. اين روي‌كردها درواقع ”سرنوشت“ي را برايِ زن فرض مي‌گيرند كه به جايِ رهايي‌اش، او را بيش‌تروبيش‌تر به بند مي‌كشد. 2. جنسِ دوم: سرنوشت دوبووار سه روي‌كرد را نشان مي‌گذارد كه چنين سرنوشتي را بر مي‌سازند: زيست‌شناسي، روان‌كاوي، ماترياليسمِ تاريخي؛ سه روي‌كردي كه هر يك در سطحي مشخص، در برابرِ رهاييِ زنان، چونان ايدئولوژي‌اي تثبيت‌كننده‌ي وضعِ موجود (روان‌كاوي و زيست‌شناسي)، فروكاهنده (روان‌كاوي، زيست‌شناسي و ماترياليسمِ تاريخي) و كاذب (زيست‌شناسي) نمود مي‌يابند. روي‌كردِ جنسِ دوم روي‌كردي در نقدِ هر سه‌ي اين‌ها است و از اين‌جا مي‌توان طنينِ كلامِ كِيْت ميلت را دريافت كه مي‌گفت: ”سيمون دوبووار ضمنِ آن‌كه به نقلِ ماجرايِ ستم‌هايي كه به زنان وارد آمده است، مي‌پرداخت و مفهومِ «سرنوشتِ زنانه» را دودِ هوا مي‌كرد، ما را از يوغي هزاران‌ساله مي‌رهاند. به ما مي‌گفت، دنبالِ تسخيرِ جهان برويد، جهان متعلق به شماست“. دوبووار هر چند هم‌دليِ نظريِ بيش‌تري با ماترياليسمِ تاريخي نشان مي‌دهد اما در نقدِ آن، در برخي موارد، به خال مي‌زند، روان‌كاوي را در برخي سويه‌هاي مردسالارانه‌اش نقد مي‌كند و زيست‌شناسي را کنار می‌گذارد. زيست‌شناسي؛ جنس (sex) و نوع (species) روي‌كردِ زيست‌شناختي با فرض‌گرفتنِ ويژگي‌هاي فيزيولوژيك و تلويحاً طبيعي، زن را در مفهومِ ”مادينه“ خلاصه مي‌كند. ”كلمه‌ي «مادينه» معنايي نامساعد دارد، نه از آن‌رو كه زن را در دلِ طبيعت مي‌نشاند بلكه به اين سبب كه او را در جنسيتِ [جنسِ]‌ خود محدود مي‌كند“ و اگر اين گزاره‌ي هگل ـ نقل‌شده‌ي دوبووار ـ را كه ”جنس، معرفِ وساطتي است كه نفس در خلالِ آن به نحوِ اعتباري به نوع مي‌رسد“ در نظر بگيريم، زيست‌شناسي با محدودكردنِ زن در جسميت و جنسيت‌اش، در جنس‌اش، او را از ”فراروي به سويِ نوع“ باز داشته است؛ اما چه‌گونه؟ 1. با زيست‌شناسيِ اجتماعي (socio-biology) 2. با تحريفِ مردسالارانه‌ي علم. دوبووار در برابرِ بسطِ ناموجهِ شكل و نوعِ رابطه‌ي زيستيِ جانوران به زندگيِ انسان ـ با اين توجيه كه آن‌ها شكل‌هاي صرفاً از نظرِ زماني ابتداييِ زندگيِ بشر اند ـ به بررسيِ بيش‌ترِ آن نمونه‌هايي مي‌پردازد كه برايِ چنين بسطي به كار گرفته مي‌شوند (هر چند که جالب است بدانیم، بررسیِ دوبووار درباره‌ی زندگیِ جانوران به هیچ داده‌ای که توفقِ نر بر ماده را عمومی و طبیعی نشان دهد، دست نمی‌یابد). دوبووار نتيجه مي‌گيرد كه كلِ روابطِ ميانِ جنس‌هاي نر و ماده در جانوران ـ جدا از اين‌كه بسياري از گونه‌ها چنين دوتاييِ نر/ماده‌اي هم ندارند ـ صرفاً در جهتِ انجامِ كاري است كه ”حفظِ زيستيِ نوع“ خوانده مي‌شود؛ هر چند دوبووار نمونه‌هاي بسياري مي‌آورد كه در همين گونه‌ها آن جنسي كه قربانيِ ”حفظِ زيستيِ نوع“ مي‌شود، نرها هستند. دوبووار درواقع با بررسيِ هستيِ زيست‌شناختيِ زن و مرد جدا از اين‌كه نگرش‌هاي ضدِ زني را كه حول‌وحوشِ اين هستي گرد آمده‌ اند، به نقد مي‌كشد و رد مي‌كند، فرايندي را نيز توضيح مي‌دهد كه چه‌گونه پيوندِ عميق‌تر زن با مقوله‌ي ’حفظِ زيستيِ نوع‘ به بردگيِ زن، به فروكاسته‌شدنِ او جنس‌اش و به ’شكستِ تاريخي‘اش انجاميده است. روندي را كه دوبووار در شكلِ زيست‌شناختي‌اش ترسيم مي‌كند، مي‌توان روندِ تحميلِ جنسيت به پيكرهاي زن و مرد به دستِ طبيعت ناميد؛ روندي كه در آن، ”زندگيِ جسميِ مرد به نحوي عادي جزءِ مكملِ زندگيِ فردي‌اش شده است“ و با لحظه‌ي ذهنيِ تعالي‌اش مي‌آميزد: او ”پيكرِ خودش“ است. اما اين روند برايِ زن كه با آماده‌شدنِ پيكرش برايِ ’تكثيرِ نوع‘ هم‌راه است، چيزي است كه آن را ”به مثابهِ چيزي كدر و بيگانه با خود تحمل مي‌كند؛ زن، طعمه‌ي زندگيِ سمج و بيگانه‌اي است كه هر ماه در او گهواره‌اي مي‌سازد و خراب مي‌كند؛ هر ماه كودكي آماده مي‌شود كه پا به جهان بگذارد ولي در ميانِ ريزشِ فيبرهاي سرخ سقط مي‌شود؛ زن مانندِ مرد پيكرِ خويش است؛ اما پيكرِ زن چيزي جز خودِ اوست“ از چنين منظري است كه مي‌توان اين گزاره‌ي دوبووار را كه مادريت (motherhood) و كودك‌پروري (childcare) قيدوبندهايي بنيادي بر سرِ راهِ رهاييِ زنان اند، فهميد. نه با بسطِ رفتارشناسيِ جانوري به زندگيِ انساني (زيست‌شناسيِ اجتماعي) مي‌توان رفتارهاي خشونت‌‌آميزِ نرها را توجيه كرد، نه با تفسيرهاي تحريف‌گرانه‌ي ”دانسته‌هاي زيست‌شناختي“ مي‌توان زن را در ويژگي‌هاي زيستي‌اش خلاصه كرد و او را ’مادينه‌ي ابدي‘ جا زد. دوبووار مي‌گويد: ”اين دانسته‌هاي زيست‌شناختي بي‌نهايت دارايِ اهميت هستند زيرا در ماجرايِ زن سهمِ عمده‌اي دارند و يكي از عواملِ عمده‌ي موقعيتِ زن به شمار مي‌روند... اما آن‌چه نمي‌پذيريم اين فكر است كه اين‌ها سرنوشتِ كاملاً تعيين‌شده‌اي برايِ زن بسازند. اين‌ها كافي نيستند تا بتوانند سلسله‌مراتبِ جنس‌ها را تعيين كنند؛ اين‌ها توجيه نمي‌كنند كه چرا زن موجودي «ديگر» است؛ اين دانسته‌ها، زن را محكوم نمي‌كنند كه وظيفه‌ي وابسته‌بودن را برايِ هميشه حفظ كند“. دستِ آخر اين‌كه فيزيولوژي نمي‌تواند هيچ ارزشي پايه گذارد و ارزشِ داده‌هاي زيست‌شناختي تنها به ارزشي كه فرد به آن‌ها مي‌دهد، وابسته است. [Photo] روان‌كاوي؛ فقدانِ قضيب و زنانگي حالا بايد ديد آيا روان‌كاوي مي‌تواند ديگري‌شدنِ زن را توضيح دهد. ”فرويد خيلي در بندِ سرنوشتِ زن‌ها نبوده است. روشن است كه او توصيفِ مرد را از رويِ توصيفِ زن گرته‌برداري كرده است و فقط به تعديلِ برخي ويژگي‌ها اكتفا ورزيده“. دوبووار با بررسيِ مرحله‌هاي تحولِ غريزه در روان‌كاويِ فرويدي ـ دهاني، مقعدي و تناسلي ـ بر اين نكته دست مي‌گذارد كه فرويد مي‌دانسته ”ويژگيِ جنسيِ زن“ تحول پذيرفته اما آن را به صورتِ اصيلِ خود بررسي نمي‌كند. درواقع، فرويد برايِ غريزه‌ي جنسي در هر دو جنس ”جوهري مردانه“ را فرض مي‌گيرد كه به نظرِ دوبووار چنين نظري، غريزه‌ي جنسيِ زن را تحت و به مثابه‌ي اشتقاقي از غريزه‌ي جنسيِ مرد جلوه مي‌دهد. دوبووار مي‌نويسد براي فرويد به‌درستي ”اروتيسمِ مردانه به طورِ قطع در آلتِ تناسلي جايگزين مي‌شود؛ در حالي كه در زن دو سيستمِ اروتيكِ متمايز از هم وجود دارد: يكي مربوط به كليتوريس است كه در مرحله‌ي كودكي رشد مي‌كند و ديگري سيستمِ اروتيكِ مهبلي است كه شكوفايي‌اش پس از دورانِ بلوغ صورت مي‌گيرد“ پس آن‌ مرحله‌اي كه پايانِ تكاملِ غريزيِ مرد را رقم مي‌زند، برايِ زن، خود، به دو مرحله تقسيم مي‌شود. گرايش به مادر كه در آغاز در دختر وجود داشته است، با كشفِ آناتوميكِ فقدانِ قضيب سركوب مي‌شود و احساسِ مثله‌شدن جايِ آن را مي‌گيرد. اين احساسِ مثله‌شدن و فقدان است كه دختر را به سمتِ همانندي با مادر و اغوايِ پدر مي‌كشاند. در اين‌جا عقده‌ي اختگي و عقده‌ي الكترا يك‌ديگر را تقويت مي‌كنند. در اين مرحله ممكن است كه ”او (دختر) در قبالِ عقده‌ي اختگي با انكارِ زن‌‌بودن و پافشاري در موردِ آرزويِ داشتنِ قضيب و همانندي با پدر واكنش نشان دهد. نتيجه‌ي اين رفتار اين خواهد بود كه دختر در مرحله‌ي كليتوريسي باقي بماند، سردمزاج شود يا به هم‌جنس‌بازي روي بياورد“. فرويد درواقع مي‌گويد كه دختر با ’پدر را ابژه‌ي ميلِ خود قرار دادن‘ است كه مي‌تواند بر آن احساسِ كهتري و فقدان چيره شود. نقدِ دوبووار چندين سطح را در بر مي‌گيرد: 1. گرته‌برداريِ فرويد از رويِ نمونه‌ي مردانه و بسطِ آن به زن 2. نقدِ عقده‌ي اختگي يا دركِ تروماتيك از فقدانِ قضيب 3. نقدِ عقده‌ي الكترا 4. نقدِ فقدانِ گزينشِ آزادانه‌ي فرد در نگرشِ فرويدي. دوبووار مي‌نويسد كه فرويد با محورقراردادنِ تنِ مرد چونان ايده‌ي بنيادي، زن را صرفاً به شكلي مثله‌شده از آن فرو مي‌كاهد يعني درواقع، فرويد حدس مي‌زند كه زن، خود را ”مردي مثله‌شده“ مي‌پندارد. اين ايده را نكته‌‌اي مانندِ اين كه ”اين زائده، اين تركه‌ي باريكِ گوشتي، جز بي‌تفاوتي و حتا بيزاري، احساسي در آن‌ها بر نمي‌انگيزد“ چرا كه اساساً چونان ”چيزي بيروني“ درك مي‌شود، منسوخ مي‌كند. و از همين‌جا بايد دريافت كه آن‌چه به شكلِ عقده‌ي اختگي يا دركِ تروماتيك از فقدانِ قضيب نمود مي‌يابد، به خوديِ خود حسرتي در دختربچه‌ها بر نمي‌انگيزد. دختربچه آن‌گاه كه خود را در برابرِ امتيازهايي مي‌يابد كه پسربچه صرفاً به خاطرِ پسربودن‌اش از آن‌ها برخوردار است، در تصعيدي ناگزير، اين فقدان را با فقدانِ چيزي ربط مي‌دهد كه تنهاتمايزِ او از پسربچه است؛ يعني فقدانِ قضيب. درواقع، ”’فهمِ نبودِ قضیب‘ نیست که در کودکِ دختر، منِ (Ego) او را بر می‌سازد بلکه سرکوب و حقارتِ اجتماعاً اعمال‌شده‌ای که معطوف به جنسِ (sex) اوست، ’فهمِ نبودِ قضیب‘ را به فهمی تروماتیک از جنسیت (sexuality)‌اش بدل می‌کند“[3] در اين‌جا عنصري مشخصاًاجتماعي در ميان است كه از محدوديتِ فردگرايانه‌ي نظريه‌ي غرايزِ فرويد فراتر مي‌رود. ”مفهومِ عقده‌ي الكترا به سببِ آن‌كه يك توصيفِ اصليِ غريزه‌ي جنسيِ زنانه الهام‌بخش آن نبوده، بسيار مبهم است“[22] استدلالِ دوبووار گردِ اين نكته مي‌گردد كه نه تنها درباره‌ي عقده‌ي اديپ نمي‌توان مشخصاً از گرايشي جنسي حرف زد بلكه بسابيش‌تر درباره‌ي عقده‌ي الكترا نمي‌شود آن را به گرايشي جنسي به پدر نسبت داد و به دنبال، اين پرسش ‌كه چرا بايد ميلِ دختر به پدر به او جنبه‌اي ازلي/خدايي بدهد در حالي كه همين ميل در پسر، مادر را برايِ او در جايگاه ازلي/خدايي نمی‌نشاند؟ دوبووار مي‌گويد فرويديسم دراين‌باره پاسخي ندارد، ازاین‌رو بايد اين مسئله را در پرتويِ اقتداري كه پدر در جهانِ واقعي در ساختارِ اجتماعي دارد، فهميد. پس مسئله، ميلي درون‌ماندگار ميان پدر و دختر نيست بلكه پايِ عنصري مشخصاًاجتماعي در ميان است كه نامِ پدر را در سطحي بالاتر و مقتدرتر از نامِ مادر قرار مي‌دهد: ”همان‌قدر كه كافي نيست گفته شود زن ماده است، او را با شناختي هم كه خودش از زنانگي‌اش دارد، نمي‌توان تعريف كرد؛ زن در بطنِ اجتماعي كه خود عضوي از آن است بر زنانگيِ خود شناخت پيدا مي‌كند“. و در آخر، دوبووار در برابرِ روي‌كردِ ظاهراً ذات‌باور و جبرباورِ روان‌كاويِ فرويدي، اصلِ گزينشِ آزادانه‌ي اگزيستانسياليسم را قرار مي‌دهد: ”ما مسئله‌ي سرنوشتِ زن را كاملاً به گونه‌اي ديگر مطرح مي‌كنيم. زن را در دنيايي از ارزش‌ها قرار مي‌دهيم و به رفتارِ او حجمي از آزادي مي‌بخشيم. فكر مي‌كنيم كه زن بينِ تأكيد بر تعاليِ خود يا ازخودبيگانه‌شدن‌اش در شيء مي‌تواند دست به انتخاب بزند؛ زن بازيچه‌ي گرايش‌هاي جزئيِ متضاد نيست؛ راهِ‌حل‌هايي كه در ميانِ آن‌ها سلسله‌مراتبي اخلاقي وجود دارد، ابداع مي‌كند“. دوبووار مي‌گويد هر چند روان‌كاوي مي‌تواند ماهيتِ ”راه‌هاي فرارِ غيرِواقعي“اي را كه به زنان پيش‌نهاد مي‌شود (مانندِ روان‌شناسی‌هایِ عوامانه مریخی/ونوسی)، آشكار كند اما به جايِ آن‌كه ـ آن‌چنان كه در روي‌كردِ اگزيستانسياليستي هست ـ زن را ميانِ ”مطالبه‌ي آزادي“اش و ”در نقشِ شيء و ديگري ماندن“ قرار دهد، او را ميانِ گرايشِ ’مردواري‘ و ’زن‌واري‘ دوپاره مي‌كند. ماترياليسمِ تاريخي؛ مالكيتِ خصوصي و شكستِ تاريخيِ زن بر پايه‌ي بررسي‌هاي مردم‌شناسِ امريكايي، لوييس مورگان، نخست ماركس و سپس انگلس يادداشت‌هايي را تنظيم كردند كه بعدها به كوششِ انگلس، پايه‌ي اثري شد كه با عنوانِ منشاءِ خانواده، مالكيتِ خصوصي و دولت مي‌شناسيم. و اين اثر در سنتِ ماركسيستي پايه‌اي برايِ تعيينِ خطِ كلي و سمت‌وسويِ ديگر بررسي‌ها فراهم كرد. انگلس در پيش‌گفتارِ چاپ اولِ منشاءِ خانواده مي‌نويسد: ”بخش‌هايي كه به دنبال خواهد آمد، به يك معني انجامِ يك وصيت است. اين، خودِ كارل ماركس بود كه در نظر داشت پي‌آمدهاي بررسي‌هاي مورگان را در بستگي‌اش با آن‌چه خودِ او ـ و تا اندازه‌اي مي‌توانم بگويم خودِ ما ـ در بررسي‌هاي ماترياليستيِ تاريخ به آن‌ها رسيده بوديم، نشان دهد و بدين طريق تمامِ اهميتِ آن‌ها را روشن كند. درواقع مورگان در امريكا، برداشتِ ماترياليستيِ تاريخ را كه ماركس چهل سال پيش كشف كرده بود، به روشِ ويژه‌ي خود از نو كشف كرد“[4] آن‌چه در اين‌جا ”برداشتِ ماترياليستيِ تاريخ“ خوانده شده است و بعدها ’ماترياليسمِ تاريخي‘ ناميده مي‌شود، پايه‌ي انسان‌شناختي‌اش را در كارهاي مورگان مي‌يابد. دوبووار از تزهاي بنياديِ كارِ انگلس آغاز مي‌كند: وضعِ مادي؛ دگرگوني در ابزارِ توليد (تكنيك)؛ استنتاجِ ستم بر زن صرفاً از گذرِ دركِ فرايندِ شكل‌گيريِ مالكيتِ خصوصي. و آن‌ها فروكاهنده مي‌داند؛ فروكاستنِ زن به انسانِ اقتصادي. او در آغاز مي‌نويسد: ”نظريه‌ي ماترياليسمِ تاريخي، حقايقِ بسيار مهمي را روشن كرده است. بشريت عبارت از نوعي حيوان نيست بلكه واقعيتي تاريخي است. جامعه‌ي بشري، امري «ضدِطبيعت» است: حضورِ طبيعت را به‌طورِ انفعالي تحمل نمي‌كند بلكه آن را به نفعِ خود در اختيارِ خود مي‌گيرد“. از اين‌جا است كه ماترياليسمِ تاريخي با دنبال‌كردنِ روندِ كاربردِ ابزار در زندگيِ انسان و اين‌كه در ”لحظه‌اي تاريخي“ مرد با به‌دست‌گرفتنِ ابزارِ توليديِ پيش‌رفته‌تر بر زني كه ابزاري ساده‌تر داشت، چيره مي‌شود، گويا تاريخِ زن را به ”تاريخِ تكنيك‌ها“ خلاصه مي‌كند. يعني ”ستمِ اجتماعي كه زن تحمل مي‌كند، نتيجه‌ي ستمِ اقتصادي‌اي است كه بر او روا داشته مي‌شود“. دوبووار در برابرِ نگرشِ ماترياليستي‌تاريخي استدلال مي‌كند كه درواقع، تبيينِ ”شكستِ جهاني‌تاريخيِ جنسِ مادينه“ نه تنها با توجهِ صرف به دگرگوني در ابزارِ تكنيكيِ توليد (از كج‌بيل به خيش يا از نظامِ اشتراكي به مالكيتِ خصوصي) نابسنده است بلكه اساساً توضيح نمي‌دهد، چه دليلي وجود داشته است كه دست‌يافتنِ مرد به ابزارِ توليديِ پيش‌رفته‌تر (مالكيتِ خصوصي) الزاماً بايد به ستم به زن بينجامد. يعني دگرگوني در ابزارِ توليدي ’به‌خوديِ خود‘ نمي‌تواند به ستم بينجامد. دوبووار مي‌نويسد: ”ماترياليسمِ تاريخي، نكته‌هايي را كه در موردشان بايد توضيح داده شود، به مثابهِ چيزهاي پذيرفته‌شده مي‌گيرد: بي آن‌كه به بحث بپردازد، رشته‌ي نفع و فايده را كه باعثِ ايجادِ پيوند بين انسان و مالكيت است، مطرح مي‌كند؛ ولي همين منفعت كه منشاءِ نهادهاي اجتماعي است، خود از كجا نشئت مي‌گيرد؟ به اين ترتيب، گزارشِ انگلس، سطحي باقي مي‌ماند و حقايقي هم كه او كشف مي‌كند، اموري محتمل به نظر مي‌رسند. علت آن است كه امكان ندارد بدونِ گذشتن از حدِ ماترياليسمِ تاريخي، اين امور را مورد غور قرار داد“. دوبووار مسئله را چنين تبيين مي‌كند كه ”انديشه‌ي مالكيتِ خصوصي جز بر مبنايِ موقعيتِ اساسيِ فرد نمي‌تواند معنايي يابد“ يعني تنها در موقعيت يا جهاني مي‌توان از مالكيتِ خصوصيِ حرف زد كه در آن، فرد، خود را به مثابهِ فرد باز شناخته باشد و از اين‌لحاظ، چنين بازشناسي‌اي مقدم بر انديشه‌ي مالكيتِ خصوصي است. او مي‌نويسد، فرد از همان آغاز ”قدرتِ خود را بر جهان نمي‌آزمايد“ و تا زماني كه ابزارِ مناسب برايِ دراختيارگرفتنِ طبيعت در اختيار ندارد، در آن ”احساسِ گم‌گشتگي“ مي‌كند. اما آيا در چنين جهاني فرد به خود به مثابهِ فرد نمي‌انديشد؟ دوبووار مي‌گويد، تنها زماني قادر به چنين كاري است كه ”با تماميِ قبيله يكي مي‌شود“ اما چنین فردی، نه فرد که قبیله است و چنين انديشيدنی نیز تنها از گذرِ ازخودبيگانه‌كردنِ عنصري متعالي تحقق مي‌يابد، نه به مثابهِ انديشيدنی واقعي به خود: توتم، مانا، زمين و... همگي عناصري اند متعلق به قبيله، نه فرد. كشفِ ابزارِ توليديِ پيش‌رفته‌تر سبب مي‌شود كه فرد بتواند اين امكان را برايِ خود به وجود آورد كه خود با طبيعت روبه‌رو شود، نه صرفاً از طريقِ يكي‌شدن با قبيله. نكته اين‌جا است كه برايِ دوبووار، صرفِ چنين پيش‌رفتي، نمي‌تواند به معنايِ چيرگي و آغازِ ستمِ يك جنس بر جنسِ ديگر فهميده شود. او، پاسخ را در جايي ديگر مي‌جويد: ”اگر در اين ضمير [ضميرِ انساني]، مقوله‌ي بنياديِ ديگري و توقعِ بنياديِ سلطه‌يابي بر ديگري وجود نمي‌داشت، كشفِ ابزارِ مفرغي نمي‌توانست ستمكاري بر زن را به دنبال داشته باشد“. اين، نكته‌اي اساسي است يعني نخست، فرد بايد فرديت يابد و سپس از جايگاه يك فرد بتواند به سلطه و چيرگيِ مالكانه (مالكيتِ خصوصي) بر افراد و اشياء بينديشد و آن را تحقق بخشد. نقدِ دومِ دوبووار به نگرشي بر مي‌گردد كه هم در اثرِ انگلس هست، هم در اثرِ اگوست بِبِل، زن و سوسياليسم، يعني يكي‌گرفتنِ ستم بر زن با ستمِ طبقاتي بر كارگر/بنده. او بر اين نكته‌ي نقادانه كه در يكي فيزيولوژي نقش دارد و در ديگري هيچ نقشي ندارد، نكته‌ي اساسيِ ديگري مي‌افزايد كه مي‌تواند محافظه‌كارانه‌بودنِ كنشِ زن را نيز توضیح دهد. او مي‌نويسد: ”آن‌چه موردِ نظرِ او [كارگر/بنده] است ازبين‌بردنِ خود به مثابهِ طبقه است... [اما] زن به سببِ اشتراكِ زندگي و منافعي كه بينِ زن و مرد ايجادِ همبستگي مي‌كند و نيز به سببِ پيچيدگي‌اي كه مرد در زن مي‌يابد... هيچ‌گونه ميل به انقلاب در او وجود ندارد، زن نمي‌تواند خود را به مثابهِ جنس نابود كند بلكه مي‌خواهد برخي نتايجِ خاصِ جنسيت منسوخ شود“. نقدِ سوم، نقد بر نظرِ خوش‌بينانه‌ي انگلس درباره‌ي پايانِ ستم‌كاري بر زن با ”اضمحلالِ خانواده“ است. دوبووار خود، عميقاً باور دارد كه نهادِ خانواده و ازدواج، يك‌سره در تضاد با آزاديِ زن و جايگاهِ سركوبِ اوي اند اما عليهِ اين نظر دوسه نكته‌ي بنيادي را بيان مي‌كند: 1. ”صرفِ منسوخ‌كردنِ خانواده به معنايِ آزادكردنِ زن نيست: نمونه‌هاي اسپارت و آلمانِ نازي اثبات مي‌كند كه پيوستگيِ مستقيمِ زن به دولت، دليل بر اين نيست كه او كم‌تر موردِ ستم قرار مي‌گيرد“ 2. زن در توليدِ مثل نقشي دارد كه نمي‌توان آن را به «خدمت» يا «كار» فرو كاست كه اين، خود، بارِ ديگر به شيء‌وارگيِ تنِ زن مي‌انجامد 3. مسئله‌ي رابطه‌ي جنسي ميانِ زن و مرد كه فروكاستني به هيچ‌شكلي از سيستمِ دادوستد نيست يا دقيق‌تر، ”تحتِ ضابطه در نمي‌آيد“، كنار گذاشته شده است و چنين تداعي مي‌شود كه از قِبَلِ اجتماعي‌شدنِ همه‌چيز يا يكي‌شدنِ آن رابطه با شكلي از «كار» ـ به قولِ دوبووار ـ ”هيچ درامِ فردي“ وجود نخواهد داشت در حالي كه چنین چیزی اساساً ممکن نیست. [Photo] 3. جنسِ دوم: به سويِ رهايي كلِ پروژه‌ي جنسِ دوم برايِ آشكاركردن و دورريختنِ پوسته‌هاي ايدئولوژيكي است كه گرداگردِ مفهومِ زن و زنانگي را گرفته اند، تا از گذرِ نقدي بنيادي، ’زنِ واقعي‘ باز شناخته شود و از اين سطح، راهي گشوده شود برايِ رسيدن به هستي‌اي كه دوبووار آن را ’زنِ مستقل‘ مي‌نامد. درواقع، پروژه‌ي جنسِ دوم نقدِ بنياديِ همه‌‌ي شكل‌هاي ايدئولوژيكي است كه زن را از ’شدن و تكوين‘اش باز مي‌دارند. گامِ نخست، نقدِ همه‌ي آن وضعيت‌هايي است كه در جنسِ دوم با عنوان‌هاي سرنوشت، تاريخ، اسطوره‌ها، شكل‌گيري، موقعيت و توجيه‌ها مشخص شده اند؛ وضعيت‌هايي كه درخود و به‌شكلِ كنوني‌شان همه‌ي امكان‌هاي دگرگوني و رهايي را از ميان مي‌برند. دوبووار در اين‌جا، به شكلي اگزيستانسياليستي، نه از چه‌گونه‌دگرگون‌كردنِ وضعيت‌ها بلكه از هستي‌اي نام مي‌برد كه امكانِ رهايي را در وضعيت‌ها ممكن مي‌كند. آن‌چه او ’زنِ مستقل‘ مي‌نامد و ويژگي‌ها و هدف‌هايي را برايِ او بر مي‌شمارد، همان هستي‌اي است كه امكانِ رهايي را در خود حمل مي‌كند، هر چند دوبووار به‌دقت بر ’درنيمه‌ي راه‌بودنِ‘ او تأكيد مي‌كند. اما اين ’زنِ مستقل‘ چيست؟ گفتيم كه مرد با كار و دگرگون‌كردنِ طبيعت/زن بود كه ’خود را به مثابهِ نفس آشكاركرد‘ و راهي به تعاليِ خود گشود. ‌دوبووار نيز بر همين اساس (و هم‌سو با نظرِ انگلس) واردشدنِ زن به صنعتِ مدرن و تأمينِ اقتصاديِ خود را (يعني وابسته‌ي اقتصاديِ مرد نبودن را) گامِ نخست در رهايي مي‌داند. او مي‌نويسد: ”از لحظه‌اي كه زن ديگر انگل نباشد، نظامي كه بر وابستگي بنا شده است، در هم مي‌ريزد؛ ديگر بينِ او و دنيا نيازي به واسطه‌ي مذكر نيست“ و همين ’كار‘ است كه زن را در گامِ نخست از گرفتارشدن در ”تعقيبِ بيهوده‌ي هستيِ واقعي“اش در نارسيسيسم، عشق و مذهب رهايي مي‌بخشد و امكاني پديد مي‌آورد تا او ”تعاليِ خود را به چنگ آورد؛ در طرح‌هايش خود را به مثابهِ نفس آشكار ‌كند“[یک نکته‌ي مهم: دوبووار در بخشِ توجيه‌ها از سه گونه زن (زنِ نارسيست، زنِ عاشق، زنِ عارف) چونان سه شكلِ بنياديِ هستيِ شيءواره‌شده‌ي زن نام مي‌برد و در واقع، با نقدِ همه‌جانبه‌ي آن‌ها است كه فرضيه‌ي ’زنِ مستقل‘ را بر مي‌نهد. بررسیِ این سه گونه که کاری اساسی هم هست، فرصتی دیگر می‌طلبد]. اما كار در جهانِ ازخودبيگانه و نابرابر، خود، كاري ازخودبيگانه‌كننده و نابرابر است. يعني درست است كه كار، وضعيتي تازه و آزادانه‌تر را برايِ زن رقم زده است اما در جهانِ مردسالار و استثماركننده‌ي كنوني، زن، وادار مي‌شود نه تنها به ’كارِ نابرابر‘ تن دهد بلكه در پی‌اش، به وظیفه‌ی ازپیش‌معیَّنِ ’كار در خانه‘ نيز بپردازد. در چنین وضعيتی است که می‌بینیم، بسياري از ”كارگرانِ مد و زيبايي، كارمند، منشي، نمی‌خواهند از امتيازهاي حمايتِ مردانه چشم بپوشند“. وضعيتِ زنِ ازبندرسته زني كه به سطحي از استقلالِ مالي و اجتماعي رسيده است، در جهانِ اجتماعيِ نابرابر و مردسالار، به وضعِ خاصي دچار مي‌شود. بررسيِ اين وضع از بخش‌هاي گيرا و ارزشمندِ واكاويِ دوبووار است. برايِ مرد ”موضوعِ انسان‌بودن‌اش با سرنوشتِ مردانه‌اش تباين ندارد“ يعني فرايندِ اجتماعي‌شدنِ مرد و آن‌چه در اين فرايند از او خواسته مي‌شود، مطابق با وضعيتِ رواني و اجتماعي‌اش است. او دچارِ تشتت نشده است. اما در موردِ زن، از همان آغاز، از او خواسته مي‌شود كه ”خود را طعمه و شيء كند“ و درواقع، ساده‌تر اين‌كه ”از خواسته‌هاي خود به مثابه‌ي نفسِ سلطه‌گر چشم بپوشد“. اين، به تضادي دامن مي‌زند كه ’وضعِ زنِ ازبندرسته‘ را در مي‌نوردد. زن از يك‌سو برايِ قدم‌گذاشتن در دنيايِ مردانه‌، از زنانگي‌اش چشم مي‌پوشد و از سويِ ديگر با همين چشم‌پوشي خود را مثله مي‌كند يعني درست، از ”بخشي از انسانيت‌اش“ چشم مي‌پوشد. اما به هر صورت، آن‌چه درباره‌ي چنين زني اهميتي خاص پيدا مي‌كند، مبارزه‌ي او و كنشِ انتخابگرانه‌ي او است: ”اگر دشواري‌ها در موردِ زنِ مستقل بيش‌تر است، ازآن‌رو است كه او به جايِ تسليم و رضا، دست به انتخابِ نبرد و ستيز زده است. تمامِ دشواري‌هاي زنده، با مرگ به راهِ‌حلي خاموش نائل مي‌شوند؛ ازاين‌رو زني كه راهِ زيستن را بر مي‌گزيند، بيش از زني كه اراده و ميلِ خود را به خاك مي‌سپارد، دچارِ تشتت مي‌شود؛ چنان زني نمي‌پذيرد زنِ نوعِ دوم را به مثابهِ نمونه در اختيارش بگذارند. چنين زني، فقط بر اثرِ مقايسه‌ي خود با مرد پي مي‌برد كه فاقدِ امتياز است. [...]. به اين ترتيب زنِ مستقل، امروزه بينِ منافعِ حرفه‌اي و دل‌نگراني‌هاي ميلِ طبيعي‌‌اش دوپاره شده است؛ به زحمت مي‌تواند تعادلِ خود را بازيابد؛ اگر آن را تأمين مي‌كند به قيمتِ امتيازدادن‌ها، فداكاري‌ها و بندبازي‌هايي است كه در او تنشي دائمي ايجاد مي‌كنند“.

دوبووار چنين موقعيتي را به وضعيتِ اجتماعي‌اي كه زن در آن به سر مي‌برد، ربط مي‌دهد. او مي‌گويد در جامعه‌اي كه بر بنيادِ برآوردنِ نيازهاي مردانه و هم‌سو با خواست‌هاي او شكل گرفته است، هيچ زني نمي‌تواند به آن‌چنان يك‌پارچگيِ رواني و عملي ميانِ ’ميلِ طبيعي‌اش به تعالي‘ و وظايفِ ريزودرشتِ تعريف‌شده برايِ او در قبالِ كودك، شوهر، خانواده و... دست يابد كه لازمه‌ي تجربه‌ي رهايي است اما همين پاي در راهِ رهايي نهادن، همين انتخاب‌كردن، همين خواستن و مبارزه‌كردن و همين تحملِ بارِ اين چندپارگي، خود مي‌تواند گام‌هاي آغازينِ پايه‌گذاشتنِ وضعيتي ديگرگونه و انساني‌تر باشد. در آخر بايد به نكته‌اي اشاره كنم كه با توجه به روي‌كردهاي متأخرِ فمينيستي مهم مي‌نمايد. دوبووار نظريه‌پردازي حولِ اين گزاره را كه ”دنياهاي انديشه‌هاي زن“ از دنيايِ مردان متفاوت است ـ يعني حرف‌زدن از ’جهانِ زنانه‘ را ـ دست‌زدن به ”پيش‌گويي‌هاي متهورانه“ مي‌داند و دليل مي‌آورد، اكنون كه زن هنوز از گذرِ جهانِ مرد خود را باز مي‌شناسد، زنانگي امكاني است كه بايد متحقق شود و سپس، ’زن‘ واقعيت يابد تا مشخص شود كه اين هستيِ هنوز نامتحقق كه زن نام دارد، ’جهانِ زنانه‘ي متفاوتي دارد يا نه. شايد بشود هسته‌ي نظريِ جنسِ دوم را در جمله‌اي برگرفته از خودِ آن خلاصه كرد؛ جمله‌اي كه كلِ پروژه‌ي جنسِ دوم برايِ اثباتِ درستيِ آن است: ”برايِ توجيهِ محدوديت‌هاي زن بايد به شرايطِ او استناد جست، نه به جوهري مرموز: درهاي آينده كاملاً باز است“. جنسِ دوم با نقلِ قولي از دست‌نوشته‌هاي اقتصادي‌ و فلسفيِ 1844 ماركس پايان مي‌گيرد: ”رابطه‌ي بي‌واسطه، طبيعي و ضروريِ انسان با انسان، همان رابطه‌ي زن با مرد است. ويژگيِ اين رابطه تعيين مي‌كند كه مرد تا چه حد خود را به‌مثابهِ هستيِ كليِ فردِ انساني در نظر گرفته است. رابطه‌ي مرد با زن، طبيعي‌ترين رابطه‌ي فردِ انساني با فردِ انساني است. بنا بر اين، در عالمِ اين رابطه نشان داده مي‌شود كه رفتارِ طبيعيِ مرد تا چه حد انساني شده است يا تا چه حد هستيِ انساني، هستيِ طبيعيِ او شده است، تا چه حد طبيعتِ انساني، طبيعتِ او شده است“. پانوشت ها:
[1] كلود له‌وي‌استروس؛ اسطوره و معنا؛ ترجمه شهرام خسروي؛ نشر مركز؛ ص 13
[2] در اين‌جا مي‌توان نزديكي‌هايي را با برداشت‌ها و بررسي‌هاي روان‌شناسِ امريكايي، جوليان جينز ديد كه از وجودِ ’ذهنِ دوجايگاهي‘ و ’آگاهيِ دوپاره‘ حرف مي‌زند. ن. ك. خاستگاهِ آگاهي در فروپاشيِ ذهنِ دوجايگاهي؛ جوليان جينز؛ مترجمان؛ نشرِ آگه
3برگرفته از مقاله‌ام با عنوانِ نقدی بر شکل/محتوایِ آموزشِ پیش‌دبستانی
4فردريش انگلس؛ منشاءِ خانواده، مالكيتِ خصوصي و دولت؛ ترجمه‌ي خسرو پارسا؛ نشرِ ديگر؛ ص 12

مراسم گرامیداشت سالگرد شهید راه آزادی امیر حسین حشمت ساران بر آرامگاهش


روز یکشنبه 16 اسفند ماه اولین سالگرد به قتل رساندن جانباخته راه آزادی امیر حسین حشمت ساران می باشد.از روز گذشته خانواده ،بستگان و دوستان اودر تدارک برگزاری مراسم گرامیداشت سالگرد وی بودند و تمامی امکانات لازم را تهیه دیده بودند.

از شب گذشته مامورین وزارت اطلاعات تهدیدات خود راعلیه این خانواده آغاز کردند. آنها سعی داشتند که از مراسم گرامیداشت سالگرد ممانعت به عمل آورند و تهدید می کردند که شرکت کنندگان در مراسم سالگرد را بازداشت خواهند کرد. ولی خانواده آقای ساران برگزاری مراسم سالگرد عزیزاشان را حق طبیعی خود دانستند و به خواست مامورین وزارت اطلاعات توجهی نکردند.

از ساعت 15:00 روز یکشنبه 16 اسفندماه خانواده آقای ساران،بستگان و دوستان و تعدادی از یاران آقای ساران بر آرامگاه او حضور یافتند. و با قرار دادن شاخه های گل و بر افروختن شمع نسبت به او ادای احترام کردند . حضور جمعیت اعتراضی علیه قاتلین او که هنوز آزاد هستند و به قتل و جنایت ادامه می دهند. این مراسم تا ساعت 15:45 ادامه داشت.

هنگام برگزاری مراسم تعدادی از مامورین وزارت اطلاعات در قبرستان حضور داشتند و شرکت کنندگان را زیر نظر داشتند و تا ساعت 15:45 گزارشی از یورش یا دستگیری ارسال نشده است.

هرانا؛ تداوم بازداشت فعالان حقوق بشر / محمد اولیایی فرد وکیل دادگستری بازداشت شد


هرانا؛ تداوم بازداشت فعالان حقوق بشر / محمد اولیایی فرد وکیل دادگستری بازداشت شد
محمد اولیایی فر وکیل پایه یک دادگستری و از مسئولان سابق مجموعه فعالا حقوق بشر در ایران صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب جهت اجرای حکم بازداشت شد.

خبرگزاری هرانا - محمد اولیایی فرد وکیل پایه یک دادگستری و از مسئولان سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب جهت اجرای حکم بازداشت شد.

به گزارش هرانا، محمد اولیایی فرد، وکیل پایه یک دادگستری و مسئول سابق واحد تحقیق و آموزش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران صبح امروز در پی احضار به دادگاه انقلاب در این محل حضور یافت که نیروهای امنیتی با بازداشت نامبرده تحت عنوان اجرای حکم یکسال زندان ایشان وی را به نقطه نامعلومی منتقل کردند.

محمد اولیایی فرد، وکالت بسیاری از زندانیان سیاسی را عهده دار است و پیشتر در پی اعتراض به اجرای حکم بهنود شجاعی و سایر نوجوانان روز یکشنبه مورخ 18 بهمن ماه از سوی دادگاه انقلاب تهران به اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

لازم به یادآوری است در طی روزهای اخیر تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر منجمله همکاران یا اعضای سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بیش از سی مورد بازداشت یا اقدام برای بازداشت را شاهد بوده اند.

دکتر محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران به اعدام محکوم شد !!


علت بستري شدن شريعتمداري

مدیرمسئول روزنامه کیهان، در بیمارستان ميلاد تهران بستری شد. از آنجا كه نگفتند علت بستري شدن چي بوده، ما حدس مي‌زنيم:

1) نگراني از بابت سوزانده شدن كيهان در چهارشنبه سوري

2) استرس زياد به هنگام تماشاي مراسم اسكار از ماهواره خانه همسايه

3) مصرف بيش از حد موات

4) بر خلاف عادتش ديروز به جنبش سبز تهمت نزده، حالش بد شده

5) يادش افتاده روزنامه ايران به خاطر اتهام توهين به آذري‌هاي ايران بسته شد و حالا ممكنه كيهان هم بسته بشه

6) به جاي قرص اعصاب، Viagra خورده

7) احمدي‌نژاد را در خواب ديده كه با هم توي سوناي بخار بوده‌اند


انقلاب خلق !!دژخیم خلق ، جلاد خلق ، بگیر ، ببند ، بکش ، گور خود کنی بدست خود