۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

شرکتهای بزرگ فروش بنزین به ایران را متوقف کرده اند'

پالایشگاه ایرانbbc

تاسیسات پالایشگاهی ایران جوابگوی مصرف داخلی نبوده است

صادرکنندگان عمده فرآورده های نفتی از بیم واکنش آمریکا فروش بنزین به ایران را متوقف کرده اند.

روزنامه بریتانیایی تایمز مالی (فایننشال تایمز) گزارش کرده است که شرکت های عمده بین المللی بدون سرو صدا فروش فرآورده های نفتی، به خصوص بنزین به ایران را متوقف کرده اند که نشانه نگرانی آنها از وضع تحریم های بین المللی علیه جمهوری اسلامی و موفقیت تلاش های پشت پرده آمریکا برای قانع کردن جامعه جهانی به حمایت از این تحریم هاست.

براساس این گزارش، شرکت های ویتول، گلنکور و ترافیگورا، سه شرکت بزرگ سوئیسی که بخش عمده ای از بازار جهانی فرآورده های نفتی را در اختیار دارند، صدور بنزین به ایران را کمابش قطع کرده اند اما این اقدام به معنی قطع کامل صدور بنزین خارجی به این کشور نخواهد بود.

در حال حاضر، تعدادی از شرکت های کوچک مستقر در دوبی و شرکت های چینی جانشین شرکت های معتبرتری شده اند که در سال های گذشته، نیاز جمهوری اسلامی به بنزین وارداتی را، که در حال حاضر به حدود یکصد و سی هزار بشکه در روز می رسد، تامین می کرده اند.

تایمز مالی به نقل از یکی از مدیران شرکت ویتول، که صادر کننده حدود نیمی از بنزین وارداتی ایران بوده، گفته است که ادامه معامله با جمهوری اسلامی از نظر سیاسی و "جنبه های روابط عمومی فعالیت شرکت" مشکل آفرین شده است.

به گفته وی، عواید مالی این معاملات ارزش مواجهه با پی آمدهای منفی آن را ندارد و به همین جهت، شرکت های عمده جهان در مناقصه فروش سالانه بنزین به ایران شرکت نکرده اند.

برخی از ناظران این احتمال را هم مطرح کرده اند که ممکن است گسترش دامنه تحریم ها بر توانایی ایران به پرداخت تعهدات مالی خود هم تاثیر بگذارد و احتمالا شرکت های صادر کننده این عامل را نیز در تصمیم به توقف فروش بنزین به ایران در نظر داشته اند.

'پاشنه آشیل' اقتصاد ایران

با اینکه ایران یکی از صادرکنندگان عمده نفت خام در جهان محسوب می شود اما افزایش مصرف در خلال سال های اخیر همراه با کمبود ظرفیت پالایشگاهی در کشور باعث شده است تا این کشور به شدت به واردات بنزین از خارج وابسته شود.

ایران کارت سهمیه بندی

دولت ایران با تمهیداتی مانند سهمیه بندی در صدد کاهش مصرف برآمده است

در هفته های اخیر، ایالات متحده و برخی از کشورهای غربی تصمیم ایران به تولید اورانیوم با خلوص 20 درصد را به معنی رد پیشنهاد آژانس بین المللی انرژی اتمی برای حل بحران هسته ای این کشور دانسته و خواستار تشدید تحریم های بین المللی علیه جمهوری اسلامی شده اند.

آمریکا یک رشته تحریم های یک جانبه را هم علیه جمهوری اسلامی به اجرا گذاشته که از جمله شامل سرمایه گذاری و مبادلات تجاری در بخش نفت و گاز می شود.

براساس این تحریم ها، مشارکت شرکت های آمریکایی در بخش نفت و گاز ایران منع قانونی دارد اما این ممنوعیت شامل شرکت های غیرآمریکایی نمی شود با اینهمه، شرکت های بین المللی، که معمولا مبادلات گسترده ای با ایالات متحده دارند، از برانگیختن ناخرسندی دولت آمریکا و واکنش منفی افکار عمومی این کشور بیم دارند.

اخیرا کنگره ایالات متحده وضع تحریم های یک جانبه دیگری علیه ایران، شامل منع صدور بنزین و بیمه محموله های نفتی عازم این کشور را تصویب کرد و حامیان این مصوبه در کنگره واردات بنزین را پاشنه آشیل اقتصاد جمهوری اسلامی خواندند.

به گزارش آژانس بین المللی انرژی، سال گذشته میلادی، شرکت هایی از چین، سوئیس، کویت، روسیه، مالزی، هند، هلند و فرانسه در فروش بنزین به ایران شرکت داشتند اما به نظر می رسد که در سال جاری، تنها شرکت های کوچک مایل به ادامه فعالیت در این زمینه باشند.

در داخل ایران هم دولت کوشیده است با تمهیداتی مانند لغو یارانه بنزین و اجرای طرح سهمیه بندی، مصرف داخلی را کاهش دهد تا به این ترتیب، اتکای کمتری به بنزین وارداتی داشته باشد.

فعالیت شرکت نفتی روسی در ایران به دلیل تحریمهای آمریکا متوقف شد

لوک اویلbbc

لوک اویل به دلیل تحریم آمریکا با تحمل زیان مالی از طرح اناران خارج شده است

تحریم های آمریکا باعث توقف فعالیت یک شرکت نفتی روسی در ایران شده است.

روز چهارشنبه، 4 فروردین (24 مارس) گزارش مالی شرکت روسی لوک اویل انتشار یافت که در آن آمده است که از آنجاکه تحریم های وضع شده توسط دولت ایالات متحده علیه ایران، ادامه فعالیت در بخش نفت و گاز این کشور را ناممکن ساخته است، این شرکت ناگزیر شده با تحمل زیانی به مبلغ شصت و سه میلیون دلار، عملیات خود را در ایران متوقف کند.

این شرکت روسی در چند سال اخیر در طرح اکتشاف و بهره برداری از میدان های نفتی بلوک اناران، واقع در استان ایلام، شرکت داشته و پیش از این هم در اکتبر سال 2007، برای مدتی عملیات خود در این منطقه را به دلیل تحریم های نفتی آمریکا علیه ایران به حالت تعلیق درآورده بود.

در ماه دسامبر سال 2007، شرکت لوک اویل بار دیگر عملیات اکتشاف نفت در اناران را از سر گرفت.

تحریم آمریکا در مورد سرمایه گذاری نفتی در ایران شامل تمامی شرکت هایی می شود که مبلغی بیش از بیست میلیون دلار در بخش نفت و گاز ایران سرمایه گذاری کنند.

عملیات اکتشاف در میدان های نفتی جنگوله و آذر در بلوک نفتی اناران چند سال پیش آغاز شد و بخش اعظم این عملیات بر عهده شرکت نروژی نورسک هیدور نروژ و لوک اویل روسیه قرار داشته است.

سال گذشته شرکت نروژی استات اویل هیدرو، که از ادغام دو شرکت نورسک هیدرو نروژ و استات اویل تشکیل یافته، اعلام کرد که به دلیل تحریم های نفتی ایالات متحده، از سرمایه گذاری در بلوک نفتی اناران خودداری می ورزد.

پس از اعلام تصمیم شرکت استات اویل هیدرو، شرکت لوک اویل تصمیم گرفت بخشی از طرح های مورد نظر شرکت نروژی را برعهده بگیرد.

تلاش برای یافتن سرمایه گذار

مقامات جمهوری اسلامی سرمایه گذاری لازم در طرح اکتشاف و استخراج در دو میدان نفتی آذر و چنگوله را حدود سه میلیارد دلار اعلام کرده و گفته اند که برای اجرای این طرح، در صدد جلب نظر شرکت های نفتی آسیایی هستند.

حوزه نفت اناران

جمهوری اسلامی در صدد یافتن سرمایه گذاران دیگری برای اکتشاف اناران است

به گفته آنان، چند شرکت ایرانی هم آمادگی همکاری در این طرح را دارند و فعالیت هایی را برای تامین سرمایه مالی و دستیابی به فن آوری لازم در این زمینه آغاز کرده اند.

تصمیم شرکت لوک اویل در پی خودداری شمار دیگری از شرکت های نفتی از سرمایه گذاری در صنایع نفتی و توقف مبادلات تجاری با ایران اعلام می شود.

از جمله چند هفته پیش شرکت نفتی رویال داچ شل گفت که فروش بنزین به ایران را متوقف کرده است و اگرچه برای اقدام خود دلیل خاصی اعلام نکرد، اما کارشناسان این تصمیم را نشانه دیگری از فشار تحریم های ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی توصیف کردند.

قبل از شرکت شل، چند شرکت بزرگ نفتی نیز از تصمیم به توقف صدور بنزین به ایران خبر داده بودند.

شرکت لوک اویل یکی از شرکت های بزرگ جهان در بخش نفت و گاز است که در زمینه های مختلف از اکتشاف و استخراج تا تصفیه و فروش فرآوردهای نفتی در مناطق مختلف جهان فعالیت دارد.

این شرکت در سال 1991 از ادغام چند شرکت نفتی روسی تشکیل یافت و از لحاظ میزان ذخایر در دست اکتشاف و بهره برداری، از جمله بزرگترین شرکت های خصوصی نفتی در جهان محسوب می

نامه تکان‌دهنده سعید ملک‌پور از بند ۳۵۰ اوین


اکثر اوقات شکنجه‌ها به صورت گروهی انجام می‌گرفت و در حالی که چشم بند و دست بند داشتم چند نفر با کابل، چماق، مشت و لگد و گاهی شلاق ضرباتی به سر و گردن و سایر اعضای بدنم می‌زدند



کمیته گزارشگران حقوق بشر - سعید ملک‌پور، در مهرماه سال ۸۷ بازداشت شد و از آن تاریخ در زندان اوین به سر می‌برد.

وی متولد خرداد ماه ١٣٥٤، فارغ التحصیل رشته مهندسی متالورژی از دانش‌گاه صنعتی شریف با سابقه‌ی کار کارشناسی در شرکت ایران خودرو، مرکز تحقیقات رازی‌ و یکی‌ از بازرسان شرکت گرما فلز بوده است. وی در سال گذشته موفق به اخذ پذیرش از دانش‌گاه ویکتوریا کانادا جهت ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد شد.

ملک‌پور در مهرماه سال ۸۷ پس از ورود به ایران بازداشت شد. وی از سال ۲۰۰۵ میلادی در کشور کانادا به طراحی‌ وب‌سایت اشتغال داشت.

این زندانی سیاسی در رابطه با پرونده‌ی موسوم به «مضلین ۲» مربوط به جرایم اینترنتی بازداشت شد. در اواخر سال ۸۷ گزارشی توسط گروهی که خود را از اعضای سپاه پاسداران معرفی می‌کرد منتشر شد. متن این اطلاعیه در خصوص متهمانی بود که عضو چندین «شبکه‌ی فساد اینترنتی» معرفی شده بودند.

مشابه این برخورد در اواخر سال ۸۸ با بازداشت گسترده فعالان حقوق بشر در سراسر ایران تکرار شد. این‌بار گزارش‌هایی با عنوان «نبرد سایبری سپاه پاسداران با گروه‌های فعال در پروژه بی‌ثبات‌سازی» و بازداشت اعضای «شبکه جنگ سایبری آمریکا» منتشر شد و رسانه‌های دولتی نیز در این زمینه برنامه‌هایی را پخش کردند.

نامه‌‌ی زیر، توسط سعید ملک‌پور نوشته شده است. وی بیش از ۱۷ ماه است که در زندان اوین به سر می‌برد و به خانواده وی اعلام شده است جلسه بعدی دادگاه او ۲۹ و ۳۰ فروردین‌ماه برگزار خواهد شد.
نامه سعید ملک‌پور

اینجانب سعید ملک‌پور در تاریخ ۸۷/۷/۱۳ توسط مامورین لباس شخصی سپاه، بدون حکم بازداشت و یا نشان دادن کارت شناسایی در اطراف میدان ونک دستگیر شدم. دستگیری به صورت آدم‌ ربایی بدون نشان دادن حکم بازداشت و کارت شناسایی صورت گرفت. پس از آن توسط چند مامور لباس شخصی در یک خودروی سواری بدون آرم، با چشم بند و دستبند، در قسمت عقب (صندلی عقب) قرار گرفتم. یک مامور با جثه بسیار بزرگ با آرنج وزن خود را روی گردن من انداخت و به زور سر مرا پایین نگه داشته بود و مرا به نقطه نامعلومی که به آن دفتر فنی می‌گفتند، منتقل کردند. در آنجا چندین مامور در حالی که چشم بند و دستبند داشتم مرا مورد ضرب و شتم و فحاشی شدید قرار دادند و به زور مجبورم کردند یک برگه قرار بازداشت و چند برگه که روی آن را پوشانیده بودند را امضا نمایم. با توجه به نحوه انتقال من به دفتر فنی و ضرب و شتم وارده، گردن من تا چندین روز درد می‌کرد و در اثر ضربات مشت و لگد و سیلی، تمام صورتم ورم کرده بود. پس از آن همان شب به بازداشتگاه دو – الف اوین منتقل شدم و در یک سلول انفرادی به ابعاد ۱.۷ در ۲ متری قرار گرفتم. خروج از سلول تنها به قصد ۲ بار هواخوری و چند بار در زمان‌های مشخص شده، آن هم با چشم بند امکان‌پذیر بود و تنها در سلول اجازه داشتم چشم بند از چشم بردارم.

به مدت ۳۲۰ روز تا تاریخ ۸۸/۵/۲۸ در سلول انفرادی بدون دسترسی به کتاب و روزنامه و هر گونه ارتباط با خارج از سلول به سر بردم. در سلول تنها یک مهر و یک جلد قرآن، یک بطری آب و ۳ عدد پتو به من داده شد. پس از آن به مدت ۱۲۴ روز تا تاریخ ۸۸/۹/۳۰ در بند عمومی دو – الف زندان اوین به سر بردم. در دوران انفرادی و عمومی هیچ‌گاه ملاقات هفتگی نداشتم و در طول ۴۴۴ روز بازداشت در بازداشتگاه دو – الف در تمامی ملاقات‌هایی که حداکثر به اندازه انگشت‌های یک دست بود، صحبت‌ها توسط یک مامور سپاه شنود می‌شد و ملاقات‌ها با حضور مامور همراه بود. تلفن هفتگی نیز در دوران انفرادی به من داده نشد و تمامی تلفن‌ها توسط کارکنان یا بازجوها شنود مستقیم می‌شد و هر گاه راجع به مسائل پرونده با خانواده‌ام صحبتی می‌کردم تلفن را قطع می‌کردند. در طول ۴۴۴ روز بازداشت در بازداشتگاه دو – الف بنا به دلایلی که ذیل عنوان می‌کنم هیچگاه امنیت جانی نداشتم و دائما احساس خطر جانی کرده و مورد تهدید بودم.

در تاریخ ۸۸/۹/۳۰ بر دیگر به سلول انفرادی این بار به بازداشتگاه ۲۴۰ اوین منتقل شدم و تا تاریخ ۸۸/۱۱/۱۹ یعنی ۴۸ روز دیگر در انفرادی بدون حق تماس و به تنهایی به سر بردم. از آن تاریخ تا کنون در بند عمومی زندان اوین، ابتدا در بند قرنطینه اندرزگاه ۷ و سپس در اندرزگاه ۳۵۰ به سر برده‌ام. تا کنون بیش از ۱۲ماه از ۱۷ ماه دوران بازداشت موقت من در سلول‌های انفرادی سپری شده و تا کنون هیچگاه اجازه ملاقات با وکیل به من داده نشده است. در طول بازداشت موقت، مخصوصا ماه‌های ابتدایی توسط گروه پدافند سایبری سپاه تحت انواع شکنجه‌های روحی روانی و جسمی قرار گرفته‌ام که برخی از این شکنجه‌ها در حضور بازپرس پرونده، آقای موسوی صورت گرفته است. بخش زیادی از اقاریر من، در اثر فشار، شکنجه روحی، روانی و جسمی ، تهدید خود و خانواده ام و وعده آزادی سریع در صورت اقرار به مطالب خلاف واقع، مطابق خواسته و دیکته بازجوها انجام گرفته است.

توضیح این که اقرارها در حضور بازپرس نیز با حضور بازجوها و تهدید به وخیم‌تر شدن شدت شکنجه‌ها، جهت جلوگیری از اعلام اقرار تحت فشار به بازپرس صورت می‌گرفت. گاهی هم تهدید می‌کردند که همسرم را دستگیر می‌کنند و در حضور من شکنجه می‌کنند. در چند ماه اول دستگیری بارها در ساعات مختلف شب و روز تحت بازجویی قرار می‌گرفتم که غالبا با کتک و ضرب و شتم شدید همراه می‌شد. شکنجه‌ها گاهی در دفتر فنی که خارج از زندان است و گاهی در اتاق بازجویی بازداشتگاه دو – الف انجام می‌شد.

اکثر اوقات شکنجه‌ها به صورت گروهی انجام می‌گرفت و در حالی که چشم بند و دست بند داشتم چند نفر با کابل، چماق، مشت و لگد و گاهی شلاق ضرباتی به سر و گردن و سایر اعضای بدنم می‌زدند. این کارها به منظور وادار ساختن من به نوشتن آن‌چه توسط بازجویان دیکته می‌شد و اجبار به بازی کردن نقش در مقابل دوربین طبق سناریو دلخواه و نوشته شده توسط آنان می‌بود. گاهی شکنجه‌ها توام با شوک الکتریکی بود که بسیار دردناک بوده و تا چند لحظه پس از آن امکان حرکت نداشتم. یک بار در اواخر مهرماه ۱۳۸۷ هم مرا در حالی که چشم بند به چشم داشتم برهنه کرده و تهدید به استعمال بطری آب کردند. در همان روزها و در یکی از بازجویی‌ها شدت ضربات مشت و لگد و کابل که به سر و صورتم زده می‌شد به قدری زیاد بود که تمامی صورتم ورم کرده و چندین بار زیر کتک بی‌هوش شدم که هر بار با پاشیدن آب به صورتم مرا به هوش می‌آوردند. آن شب مرا به سلولم برگرداندند. اواخر شب در زمان خاموشی احساس کردم که گوش من دچار خونریزی شده است. در سلول را کوبیدم کسی به سراغم نیامد. فردای آن روز مرا در حالیکه نیمه چپ بدنم بی‌حس بود و قادر به حرکت نبودم به درمانگاه اوین منتقل کردند. در درمانگاه اوین، دکتر پس از دیدن وضعیت من بر ضرورت انتقال من به بیمارستان تاکید کرد ولی مرا به سلولم برگرداندند و تا ساعت ۹ شب به حال خود رها شدم. ساعت ۹ شب به همراه ۳ نگهبان با دستبند و چشم بند به بیمارستان بقیه الله انتقال یافتم. در راه آن ۳ نفر به من گفتند که حق ندارم در بیمارستان نام خود را به زبان بیاورم و دستور دادند که خود را محمد سعیدی معرفی کنم و تهدید کردند در صورت سرپیچی از دستور به بازداشتگاه برگردانده شده و شکنجه سختی انتظارم را می‌کشد.

یکی از نگهبانان قبل از من به دیدن پزشک کشیک بخش اورژانس رفت و با او صحبت کرد و پس از چند دقیقه به دنبال او به اتاق پزشک وارد شدم. پزشک کشیک بدون هیچ‌گونه معاینه، آزمایش و عکس رادیوگرافی تنها عنوان کرد که ناراحتی من، ناراحتی اعصاب است و این را در برگه گزارش پزشکی وارد کرد و چند قرص اعصاب تجویز کرد. حتی وقتی من خواهش کردم حداقل گوشم را شست و شو کند دکتر گفت لازم نیست و من با همان حال و گوشی که لخته خون در آن خشک شده بود به بازداشتگاه برگردانده شدم. به مدت ۲۰ روز نیمه چپ بدنم بی‌حس بود و کنترل کمی روی ماهیچه‌های دست و پای چپم داشتم. بنابراین به سختی راه می‌رفتم. علاوه بر این شکنجه‌ها یک بار هم در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۸۷ در دفتر فنی پس از ضرب و شتم جدید یکی از بازجوها با انبردست تهدید به کشیدن دندانم کرد که منجر به شکستن یکی از دندان‌هایم و در رفتن فکم در اثر لگد به صورتم شد. البته شکنجه‌های جسمی و بدنی، در مقابل شکنجه‌های روحی و روانی ناچیز بود.

زندان‌های طویل المدت انفرادی (بیش از یک سال) بدون حق تماس تلفنی و امکان ملاقات عزیزانم، تهدیدات مکرر به دستگیری و شکنجه همسر و خانواده‌ام در صورت عدم همکاری، تهدید به قتل و دادن اخبار دروغ از جمله دستگیر کردن همسرم و این قبیل تهدیدها باعث آشفتگی روحی و بحرانی شدن سلامت روان من شده بود. در انفرادی به هیچ کتاب یا رسانه‌ای دسترسی نداشتم و برای روزها با هیچ کس هم صحبت نبودم.

سخت گیری‌ها و فشارهای روحی و روانی به من و خانواده‌ام تا حدی پیش رفت که پس از رحلت پدرم در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ و با وجود مطلع شدن مسئولین بازداشتگاه و دادسرای جرایم رایانه‌ای از فوت ایشان، مرا که هیچ تماس تلفنی با خانواده‌ام نداشتم، از این واقعه بی‌خبر نگه داشتند تا این که تقریبا ۴۰ روز پس از فوت پدرم، وقتی پس از چند ماه اجازه یک تماس ۵ دقیقه‌ای تلفنی با حضور و شنود مستقیم بازجوها به من داده شد، از فوت پدرم مطلع شدم.

وقتی یکی از بازجوها به نام مسعود گریه و زاری مرا شاهد شد وقیحانه قهقهه سر داده و شروع به تمسخر من کرد و با وجود خواهش فراوان من اجازه شرکت در مراسم چهلم پدرم نیز به من داده نشد. علاوه بر شکنجه‌های روحی و روانی، گروه بازجویی اطلاعات سپاه به طور غیرقانونی و غیرشرعی مبلغی از حساب کارت اعتباری من خرج کرده است که ادله قابل استنادی برای آن موجود است. همینطور حساب اینترنتی pay pal من نیز دست ایشان است که معلوم نیست چه بر سر آن آمده است. یکی دیگر از موارد شکنجه روحی، وادار کردن من به اجرای سناریوهای دیکته‌شده توسط بازجویان سپاه در مقابل دوربین و فیلم‌برداری اجباری از من بود. با این که تیم بازجویی به من قول داده بودند که فیلم‌ها هیچگاه از تلویزیون پخش نخواهد شد و این فیلم‌ها تنها جهت نمایش برای مسئولان نظام و با قصد گرفتن بودجه برای پروژه گرداب است، چند ماه بعد متوجه شدم که فیلم ها بدون پوشش صورت بارها در ایامی که خانواده ام داغدار پدر تازه درگذشته ام بوده اند، در تلویزیون سراسری به نمایش در آمده است. تیم بازجویی با وجود اطلاع از درگذشت پدرم و با وجود اطلاع از ناراحتی و تالم خانواده‌ام، دقیقاً در ایام برگزاری مراسم سوم تا هفتم درگذشت پدرم بارها این فیلم‌ها را پخش کرده که منجر به شدیدترین ضربات روحی به خانواده داغدارم خصوصا مادرم شد. به گونه‌ای که مادرم با دیدن تصاویر من در تلویزیون و آن اعترافات دروغین، دچار حمله قلبی گردید. برخی از مواردی که مرا مجبور به بیان آن در مقابل دوربین کرده بودند، مضحک و به دور از واقعیت بود که از نظر فنی اصلا امکان‌پذیر نمی‌باشد. برای مثال از من خواستند که در مقابل دوربین از خریداری یک نرم‌افزار از انگلستان و قرار دادن آن روی وب‌سایت خودم صحبت کنم. باید اضافه می‌کردم، در صورت بازدید اشخاص از این سایت، این نرم افزار بدون آگاهی وی، بر روی کامپیوتر او نصب شده و پس از آن کنترل وب کم کامپیوترش، حتی زمانی که کامپیوتر خاموش است به دست من می افتد! و به این ترتیب من از طریق اینترنت از اتاق خواب افراد فیلم تهیه می‌کردم! با این که من به بازجوها گفته بودم، چنین مسئله‌ای از نظر فنی امکان‌پذیر نیست، آنها پاسخ دادند کاری به این کارها نداشته باش!

شایان ذکر است که بازجوها در حضور بازپرس پرونده به من قول دادند که در صورت اجرای سناریوهای کذایی مطابق خواست آنان در مقابل دوربین، علاوه بر تبدیل قرار بازداشت به قرار کفالت یا وثیقه و آزادی من تا زمان دادرسی، حداکثر تخفیف در کیفرخواست برایم در نظر گرفته خواهد شد و حداکثر دو سال حبس در کیفرخواست برای من در نظر گرفته می شود و همچنین با چند برابر حساب شدن ایام حبس در سلول انفرادی، می‌توانم از آزادی مشروط استفاده کرده و به زندان بازنگردم.

این وعده ها بارها و بارها با ذکر قسم و قول های متعدد به من داده شد ولی بعد از پایان فیلم برداری هیچ کدام به اجرا نرسید. با توجه به موارد فوق، اینجانب در مدت بازداشت موقف، مطابق با بندهای ۱.۲.۳.۴.۵.۶.۷.۸.۹.۱۴.۱۵.۱۶،۱۷ و ماده ۱ قانون منع شکنجه مصوب ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۱ و بند ۷ قانون احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب سال ۱۳۸۳ مجلس شورای اسلامی، در معرض انواع شکنجه‌های روحی و روانی قرار داشته‌ام و مطابق با ماده ۴ قانون منع شکنجه، اقاریر من از درجه اعتبار ساقط است و عموم اعترافات من در اثر شکنجه و در جهت کاهش فشار وارده و حمایت از خانواده‌ام انجام گرفته است. هم اکنون ، یعنی در تاریخ ۸۸/۲۲/۱۲ بعد از گذشت بیش از ۱۷ ماه دوران بازداشت موقت کماکان بلاتکلیف بوده و تا کنون ملاقاتی با وکیل قانونی خود نداشته‌ام و اجازه ملاقات با ایشان به من داده نشده است. با توجه به نوع پرونده و حجم پرونده و نوع اتهامات وارده جهت نوشتن لایحه دفاعیه نیاز به استخدام کارشناس رایانه مورد وثوق قوه قضاییه و همچنین دسترسی کافی به کارشناس و وکیل قانونی خود در محیطی مجهز به امکانات فنی مناسب، مانند دسترسی به اینترنت دارم.

لذا تقاضامندم یا با تبدیل قرار من به کفالت یا وثیقه موافقت گردد و یا این امکانات در زندان برایم فراهم گردد.

سعید ملک پور

۲۲ اسفند ۸۸

گفت و گوي منتشر نشده با بهزاد نبوي درباره سازمان مجاهدين انقلاب براي ايجاد سازمان عجله داشتند


بهزاد نبوي

اشاره: مصاحبه با بهزاد نبوي با يك قرار قبلي انجام شد كه ما هر چه خواستيم، بپرسيم و او پاسخ گويد؛ اما قبل از انتشار هر چه را خواست حذف كند و نسخه نهايي پس از تأييد او منتشر شود.بخشي از مصاحبه به مسئله 8 شهريور اختصاص يافت؛ سؤالاتي از اين قبيل كه چه كسي به آنها اجازه تأسيس گروه تحقيق را داد؟ چرا اطلاعات به دست آمده را به گروه بعدي ندادند و چرا برخي افراد همچون تقي محمدي و مصطفي قنادها به خارج مأمور شدند؟ متأسفانه اين بخش از مصاحبه كه بسيار چالشي و همراه با سؤالات ثانويه فراوان بود شامل بخش حذف شده آن گرديد و به لحاظ اخلاقي اجازه نشر آن را نداريم. اما كافي است به عصبانيت او و بيان اينكه اين مصاحبه است يا بازجويي، دقت شود تا روند بخش محذوف نيز قابل حدس باشد. بخش‌هايي از اين مصاحبه كه اجازه نشر يافت، در ادامه تقديم مي‌گردد. اين مصاحبه در تاريخ 16 بهمن 1384 در دفتر سازمان مجاهدين انقلاب انجام شد که در ويژه نامه روزنامه ايران منتشر شده است.

يكي از بحث‌هايي كه خيلي درباره شما شنيده مي‌شود اين است كه مسئوليت زياد داريد.
بسم‌الله‌الرحمن الرحيم، با سلام و تشكر، فكر مي‌كنم بايد داستان ملانصرالدين را عرض كنم كه به همه گفت يك جايي سور مي‌دهند، بعد كم‌كم خودش هم باورش شد دنبال آنها راه افتاد رفت؛ شما هم آنقدر راجع به سمت‌هاي مختلف بنده نوشته‌ايد، خودتان هم باورتان شده است كه چنين چيزهايي واقعيت دارد، بنده در حال حاضر- حالا را كه مي‌گويم، قبل را هم خواستيد، بپرسيد- هيچ سمتي ندارم جز سمت كارشناسي عالي نهاد رياست جمهوري.
مي‌دانيد كه تمام وزراي سابق
over cadr محسوب شده و طبق مصوبه دولت در سال68 چنين پستي دارند. پيش از دوره آقاي خاتمي هم من اين پست را داشتم. امروز هم اين پست را دارم و هيچ مسئوليت ديگري در اين كشور جز اين ندارم؛ البته با وجود اينكه كارمند رسمي 28 ساله دولت هستم (اگر سوابق زندان قبل از انقلاب را دنبال كرده و مي‌گرفتم 41سال سابقه داشتم) و پست مشخص نامدار دارم. 3 ماه است حقوقم قطع شده است.

يعني از شما مشورت مي‌گيرند؟
نه خير. هيچ كاري به كار ما ندارند؛ همانطور كه ادوار قبل هم كاري نداشتند. اين پست در واقع براي وزراي قبلي طراحي شده است.

به شما حقوق هم مي‌دهند؟
بله، حقوق ثابت اين پست.

پس اينكه مي‌گويند شما وضعتان خوب است، صحت دارد؟
با 600، 700 هزار تومان در ماه؟!

حالا وضعتان خوب هست يا نه؟
وضع من به خواست خدا خوب است؛ چرا بد باشد. من اگر دنبال وضع مالي خوب بودم قبل از انقلاب خيلي بهتر بود. قبل از انقلاب من در كار دولتي ممنوع‌الاستخدام بودم. هر جا مي‌رفتم، چون در دوره دانشجويي دو بار بازداشت شده بودم، استخدامم نمي‌كردند، مجبور شدم وارد كار خصوصي شوم. در سال47 به اتفاق عده‌اي از همدوره‌اي‌هاي دانشگاه يك شركت پيمانكار مخابرات تشكيل داديم كه آن موقع در نوع خودش منحصر به فرد بود؛ بنابراين از نظر مالي وضعم خوب بود.

[پس از بيان چندين مورد تاريخي و تكذيب‌هاي مكرر بهزاد نبوي]

من يك توصيه‌اي در اين زمينه دارم اين را بارها به دوستان شما گفته‌ام؛ لازم نيست اگر بنده مي‌خواهم با آقاي عسگراولادي مخالفت كنم، اول بگويم آقاي عسگراولادي يك بازاري ناجور است و بعد انتقاد كنم. يا اگر آقاي عسگراولادي مي‌خواهد بگويد ايده‌هاي من غلط است حتماً من اول قاتل رجايي باشم تا غلط بودن ديدگاه‌هاي من ثابت شود.

ممكن است من آدم خوبي هم باشم ولي ديدگاه‌هايم غلط باشد يا آدم بدي باشم، ولي ديدگاه‌هايم درست باشد. اينها به هم ربطي ندارند. در كشور ما چون رقابت سالم سياسي را بلد نيستيم اول بايد طرف را فاسق و واجب الغيبه كنيم بعد راحت شروع كنيم غيبت كردن از او، اين روش غلطي است.

من فكر مي‌كنم ما هر چه از گذشته گفتيم شما تكذيب كرديد حالا چيزي بگوييم كه اثبات كنيد تعريف شما از سازمان مجاهدين انقلاب امروز چيست؟
يك سازمان سياسي قانوني مسلمان طرفدار انقلاب و خط امام، معتقد به آزادي، دموكراسي و اصلاحاتي كه در اين 8 سال خيلي اسمش را شنيديد.

يعني معتقد به قانون اساسي نيستيد؟
چرا قانون اساسي كه جزو بديهيات است.

به همه اصولش؟
به همه اصولش اعتقاد داريم، ولي نه با قرائت شوراي نگهبان كنوني بلكه با قرائت خودمان.

قبول داريد كه جمعيت ايثارگران جناح راست سازمان مجاهدين انقلاب اول است؟
اگر آقاي حسين فدايي را مي‌گوييد از اعضاي جناح راست سازمان اوليه بوده است. اگر جناح راست نگوييم بهتر است ايشان را از طرفداران آقاي راستي در سازمان اول بدانيم. چون امروز تمام معيارهاي جناح‌بندي آن زمان تغيير كرده است، ديگر نمي‌توان عناوين چپ و راست سابق را به كار برد؛ به هر حال آقاي حسين فدايي از اعضاي جناح طرفدار آقاي راستي بود در سازمان اول، ولي اينكه تركيب ايثارگران چگونه است و آيا همه اعضايش از آن جناح هستند، نمي‌دانم. آنچه مي‌توانم صريحاً عرض كنم امروز هيچ ارتباطي ميان ايثارگران و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران وجود ندارد.

خط‌مشي امروزشان با آن روز آن گروه، نزديك‌تر است؟
واقعاً نمي‌دانم. من تصور ديگري از آقاي فدايي در جريان انتخابات اخير [نهمين دوره رياست جمهوري] داشتم، بعد مواضع ديگري اتخاذ كردند كه با تصور قبلي بنده تفاوت داشت.

چه تصور ديگري؟
حال مكنونات قلبي ما را بماند.

ضبط را خاموش كنم بگوييد؟
نه، الآن سال‌هاست كه با آقاي حسين فدايي يك كلمه هم صحبت نكرده‌ام كه بدانم ديدگاه‌هاي امروز او چگونه است؛ غير از آنهايي كه در راديو، تلويزيون و روزنامه‌ها مي‌خوانيم، ديدگاه كمي عميق‌تر ايشان نسبت به مسائل را نمي‌دانم.

اختلافات‌تان چه بود كه باعث جدايي شما شده؟
اين اختلافات از بدو تأسيس سازمان وجود داشت، وقتي كه هيأت مؤسس مي‌خواست سازمان اوليه را تشكيل بدهد من هم يكي از اعضاي هيأت مؤسس بودم. دوستان خيلي عجله داشتند كه اعلام موجوديت كنند، گفتم اول بگذاريد ببينيم چقدر با هم تفاهم و تقارب فكري داريم بعد بياييم سازمان را تشكيل دهيم. يك حزب سياسي لباس نيست كه هر روز عضو بتواند سازمانش را عوض كند. يكي از آقايان كه او هم جزو مؤسسين بود، گفت: اين آقاي نبوي چه مي‌گويد؟ همه ما مسلمانيم، توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت را قبول داريم، يعني چه ببينيم چقدر با هم تقارب فكري داريم، همه مسلمانيم ديگر... اكثريت قريب به اتفاق هم تكبير گفتند و سازمان تأسيس و اعلام موجوديتش تصويب شد. حتي نزديك بود مرا كتك هم بزند!

اصلاً چي شد كه با هم تصميم گرفتيد كه سازمان را تشكيل دهيد؟ آن 7 گروه؟
ما 7 گروه يا در زندان با هم بوديم يا بيرون كار مسلحانه مي‌كرديم يا خارج از كشور با گروه‌هاي مسلح ارتباط داشتيم. وجه اشتراكمان اين بود كه همه مسلمان بوديم، امام و انقلاب را هم قبول داشتيم و مخالف مجاهدين خلق هم بوديم و فكر مي‌كرديم همين كافي است. بعد كه مقداري جلوتر رفتيم،‌ديديم اين تشكيلات دارد وارد صحنه‌هايي مي‌شود كه بحث‌هاي ديگري مطرح است؛ يكي دو تايمان رفتيم در دولت؛ آقاي سلامتي بحث اصلاحات ارضي را مطرح كرد، آشوبي به پا شد بين اعضا. من به ستاد بسيج رفتم و سهميه‌بندي، باز يك آشوب ديگر در سازمان به وجود آمد. قبل از انقلاب كه اين حرف‌ها برايمان مطرح نبود، همه‌مان مخالف شاه بوديم، مسلمان بوديم تا يك حدي آن برادري كه اين حرف را مي‌زد راست مي‌گفت مخالف شاه بوديم، مسلمان بوديم، انقلاب را قبول داشتيم، امام را قبول داشتيم. مجاهد خلق را هم التقاطي مي‌دانستيم.

هنوز هم اين ارتباط‌ها برقرار است؟
چرا تو مرتب سين جيم مي‌كني؟ با اطلاعات كار مي‌كني؟

خبرنگار بايد بپرسد.
اگر با اطلاعات هم كار مي‌كني عيبي ندارد فقط بگو بدانم اينجا بازجويي مي‌كنيد يا مصاحبه؟!

اين نقاط ابهامي است كه وجود دارد، مي‌گويند قبل از انتخابات سال 80 آقاي شمخاني كه خواست كانديدا شود، آقاي بهزاد نبوي و خسرو تهراني رفتند به ايشان مشورت دادند. آقاي شمخاني در تقسيم‌بندي داخل سازمان در جناح مخالف شما بود.
آقاي شمخاني اول اينكه عضو جناحي از سازمان نبود و دوم اينكه با من اصلاً مشورت نكرد؛ ولي اين را خدمت شما عرض كنم، بعضي از دوستان حتي در سپاه اين عقيده را داشتند كه جناح‌هاي مختلف سازمان در واقع يكي هستند. خدا بيامرزد مرحوم داوود كريمي، زماني مي‌گفت اينها اصلاً يكي هستند و هر كدام به يك طرف و يك جناح رفته‌اند كه آخر كار بتوانند هر طرف كه برنده شد، اينها برنده شوند؛ البته بعداً ايشان ديدگاهش تغيير كرد. بعد از جدا شدن جناح‌ها در سازمان تقريباً هيچ نوع ارتباطي با هم نداشتيم، حتي ارتباط غيرسياسي هم با هم نداشتيم.

شما گفتيد مخالف سازمان مجاهدين خلق بوديد، درست است؟
بله اينكه خيلي روشن است.

ولي آنكه معروف است، اين است كه در زندان شما با شهيد لاجوردي در مخالفت با مجاهدين خلق اختلاف ديدگاه داشتيد.
در زندان 3 دسته حضور داشتند (از بچه مسلمان‌ها) يك دسته طرفداران مجاهدين خلق بودند، يك دسته ما بوديم كه بنده، صادق نوروزي، قدياني، سلامتي، محسن مخملباف، يك دسته هم بچه‌هايي بودند كه معتقد بودند كه سوسيال امپرياليسم خطرناك‌تر از امپرياليسم است. مجاهدين خلق را به سوسيال امپرياليسم تشبيه مي‌كردند، شاه را به امپرياليسم. اجازه بدهيد به اين موضوع بيشتر از اين نپردازيم.

منبع: رجا نیوز، 3 فروردین 1389

آمریکا و گزینه تغییر رژیم



















(بخش اول)

تداوم جنبش مردمی در ایران: بیم ها و امید ها

چند روز پیش، ریچارد هاس (Richard Haas) رئیس "شورای روابط خارجی" آمریکا (Council on Foreign Relations) در مقاله بسیار مهمی1 که در مجله نیوزویک به چاپ رساند ، با یک تغییر موضع آشکار و غیر منتظره از دولت اوباما خواست تا از سیاست "تغییر رژیم در ایران" حمایت کند. "هاس" که تا همین چند ماه پیش یکی از جدی ترین مبتکران و آرشیتکت های سیاست تعامل و مذاکره با رژیم ایران بود، ضمن آنکه به اشتباه خود در مورد خوش بینی بیهوده به جمهوری اسلامی و اصرار بی جهت بر سیاست مذاکره اعتراف نمود، خواهان حمایت صریح و مستقیم اوباما از "اپوزیسیون" گردید. وی از جهان آزاد خواست تا این فرصت تاریخی برای رها شدن از شر این حکومت را از دست ندهد. ریچارد هاس یکی از مهمترین و با نفوذ ترین کارشناسان سیاست خارجی آمریکا است و از همین رو میتوان مقاله وی را بازگو کننده نظرات بخشی از محافل با نفوذ و موثر در آمریکا تلقی کرد. باربارا اسلاوین، کارشناس و خبرنگار معروف آمریکائی در مورد نظرات جدید ریچارد هاس گفت 2: "یک واقعگرا به استقبال انقلاب سوم در ایران میرود." اسلاوین نوشت که :"وقتی کسی مانند هاس از تغییر رژیم دفاع میکند، پرزیدنت اوباما بایستی بآن توجه کند."

در چنین فضای جدید، قانون تحریم سوخت علیه جمهوری اسلامی نیز معنا و پیام دیگری دارد. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، با توجه به ضعف شدید حکومت در ایران، تحریم های جدید بجای آنکه به تغییر رفتار ملایان تهران منجر شود، زمینه را برای تغییر رژیم فراهم میکند. هیلاری کلینتون، وزیر خارجه نیز در مصاحبه ایکه 3 روز اول فوریه داشت تأکید نمود که کنگره آمریکا با تصویب تحریم های جدید تمایل شدید خود به تغییر رژیم در ایران را ابراز کرده است.

آنطور که پیداست، بسیاری از کارشناسان و سیاستمداران آمریکا که طی ماههای اخیر تردیدهای جدی در مورد آینده رژیم ایران ابراز میکردند، پس از وقایع عاشورا مجبور به پذیرش این واقعیت گشته اند که اولا نمی توان به توافق با این حکومت امید بست و ثانیا جنبش مردمی در ایران سرکوب شدنی نیست و ثالثا این رژیم قادر به سازش با اپوزیسون و ادامه حکومت در شکل کنونی نخواهد بود. از اینرو، بایستی گزینه های دیگری برای آینده این رژیم در نظر گرفت.

در حالیکه بخشی از مراکز تصمیم گیری در آمریکا به گزینه تغییر رژیم چشم دوخته اند، تجربه سی سال گذشته نشان میدهد که بخش های دیگر قدرت در آمریکا و صاحبان منافع، باین آسانی به عقب نخواهند رفت و از همه امکانات خویش برای جهت دادن به تصمیم گیریهای ایالات متحده استفاده خواهند کرد. این اولین بار نیست که دولت این کشور از سیاست مماشات و تعامل با جمهوری اسلامی دلسرد میشود ولی هر بار که به بن بست رسیده و آمادگی تغییر مسیر و انتخاب سیاستی جدید را داشته است، آن بخش از صاحبان قدرت که منفعت خویش را در حفظ و بقای این حکومت دیده اند، به میدان آمده و مانع از چنین چرخشی گشته اند.

نمونه روشن آن در سال 2003 است که آمریکا پس از سالها امید بستن به محمد خاتمی به بیهودگی آن واقف گردید. در این سال برنامه مخفی اتمی حکومت افشاء شد و دولت آمریکا دریافت که تعامل با این رژیم تنها به تقویت برنامه اتمی آن، رشد بنیاد گرائی در منطقه و قدرت گیری باند های سپاه در ایران منجر شده است. در این دوره، در حالیکه ایالات متحده می توانست با درک درست از ماهیت رژیم و مقاصد آن در منطقه و همچنین برنامه اتمی اش، یک سیاست نوین اتخاذ کند، اما بخش های دیگر حاکمیت در آمریکا به میدان آمدند و به کمک دوستان ایرانی خود، داستان "معامله بزرگ" 4 را به صحنه آوردند تا از این تغییر مسیر در سیاست آمریکا جلوگیری کنند. در سال 2004 نیز شورای روابط خارجی با ارائه گزارش غلطی 5 که برژینسکی و رابرت گیتس از تهیه کنندگان آن بودند، به تبلیغ این نظریه پرداخت که پراگماتیست ها در حال گرفتن قدرت در تهران هستند و سیاست های جمهوری اسلامی معتدل تر خواهد شد. این درست همان زمانی بود که باند احمدی نژاد در حال قبضه کامل قدرت بودند.

اگر به کارزار دروغ 6 و لابی گسترده ایکه در 13 سال گذشته برای فریب افکار عمومی و سیاستمداران آمریکا در مورد ایران جریان داشته است نگاه کنیم، آنوقت می توان نتیجه گرفت که نظریات ریچارد هاس و دیگر کارشناسان مشابه، با چالشی جدی از طرف کسانی مواجه خواهد شد که بهترین متحدان و دوستان حکومت ایران در سی سال گذشته بوده اند.

آنچه مایه نگرانی است آرایش قوا در خارج از کشور و بخصوص در آمریکا است که ابزارهای بیشتری را در اختیار جناح مماشات گر قرار میدهد. فضای رسانه ای و نفوذ سیاسی در واشنگتن در اختیار آندسته از ایرانیانی است که طی سالیان گذشته با برخورداری از حمایت صاحبان منافع در آمریکا و برخی از جناحهای حکومتی در ایران (و بخصوص باند رفسنجانی)، مشغول لابی در جهت جوش دادن رابطه بین جمهوری اسلامی با آمریکا بوده یا برای برداشتن فشار از روی ملایان لابی میکرده اند. مشخص ترین نمونه آن نایاک به رهبری تریتا پارسی است.

نایاک و شبکه لابی طرفدار جمهوری اسلامی، اصولا روی دو پایه اصلی استوار بوده است 7: در آمریکا از حمایت بخشی از صاحبان منافع و بخصوص کمپانی های بزرگ برخوردار بوده است که خواهان باز شدن دربهای بازار ایران میباشند و در ایران نیز در هماهنگی با برخی از جناحهای حاکمیت و بخصوص مافیای اقتصادی (بخصوص در نفت) به کار خود ادامه میداده است. هر دوی این نیروها، چه در ایران و چه در آمریکا، منفعت خود در شرائط کنونی را بازگشت هرچه سریعتر آرامش به کشور و یا توافق بین جناحهای درگیر حکومتی میدانند. هر دوی این نیروها خواهان حرکت های اعتراضی مردم در چهارچوب همین رژیم و پرهیز ار نابسامانی و یا از دست رفتن کنترل جنبش میباشند.

از اینجاست که این شبکه لابی، با بخش های محافظه کارتر جنبش سبز که خواهان حرکت در داخل همین رژیم میباشند و برخی از آنان منافع اقتصادی مشخصی نیز دارند، همخوانی و اشتراک منافع دارد و این نیروها به یکدیگر نزدیک شده و به کار مشترک می پردازند. هم لابی نایاک به این افراد احتیاج دارد و هم این بخش از جنبش سبز به نایاک و نفوذ و ارتباطات آن نیاز دارد. 8 این اتحاد عمل که طی هفت ماه گذشته مشاهده شده است، یکی از اصلی ترین ابزارهای صاحبان قدرت در آمریکاست تا از تغییر سیاست آمریکا به سوی تغییر رژیم جلوگیری کنند.

از اینرو، همکاری برخی از رهبران جنبش سبز با تریتا پارسی و تلاش مشترک آنان برای مقابله با تحریم جمهوری اسلامی و یا حمایت از مذاکرات ژنو جان تازه ای به نایاک داد و توانست با حضوری فعال در کنگره و در رسانه های مهم آمریکا خودش را وابسته به جنبش سبز و حامی مردم ایران معرفی نماید. اگر به میزان ملاقات ها، حضور رسانه ای، لابی در کنگره و نفوذ نایاک در سیستم سیاسی آمریکا نگاه کنیم، آنگاه میتوان با نگرانی از خود پرسید که این فعالیت ها در کدام جهت است و در خدمت کدام راه حل بکار گرفته خواهند شد.

یکی از نکات دیگری که بایستی مورد توجه قرار داد، تلاشهایی است که از سال 2002 تا کنون تحت نام Track II Diplomacy یا دیپلماسی غیر رسمی در جریان بوده است و در این چهارچوب، دهها ملاقات بین بخش هائی از سیستم سیاسی آمریکا با جناحهایی از حاکمیت جمهوری اسلامی در جریان بوده است. طرف آمریکائی این ملاقات ها همان کسانی هستند که حامی خط مماشات میباشند و طرف ایرانی آن نیز وابسته به جناح رفسنجانی یا بخشی از دوم خرداد بوده اند. نتیجه این ملاقات ها، رشد و تقویت افراد و جریاناتی بوده است که تأثیر زیادی بر تصمیم گیری وزارت خارجه آمریکا دارند و عموما در جهت کنار آمدن با حکومت فعالیت کرده اند. این دسته از افراد، با نفوذ قابل توجهی که در میان رسانه ها و نهادهای قدرت دارند به یکی از بازیگران جدی در جهت دادن به سیاست آمریکا تبدیل شده اند.

هدف از انتشار گزارش حاضر، آشنا کردن هموطنان با آرایش نیروها در آمریکا و همچنین شناخت درست از آندسته از سیاستمداران و محافل ایرانی یا آمریکائی است که طی سالهای اخیر در جهت حفظ رژیم ایران فعالیت میکردند و اکنون برای جا انداختن راه حل خود، به بازیگران اصلی صحنه سیاسی در آمریکا تبدیل گشته اند.

مشاور نایاک مسئول پرونده ایران در وزارت خارجه شد

چند ماه پیش، وزارت خارجه آمریکا یکی از دیپلمات های سابق بنام "جان لیمبرت" را بعنوان مسئول پرونده ایران در این وزارتخانه معرفی کرد 9. لیمبرت بالاترین مقام وزارت خارجه در مورد مسائل ایران است. ایشان تا قبل از انتصاب به این شغل جدید، عضو هیئت مشاوران نایاک بود و با تریتا پارسی رابطه نزدیک و ویژه ای داشت. بعنوان مثال، در بخشی از ایمیل هائی 10 که از طریق دادگاه بدست آورده ایم مشاهده میشود که در سال 2007، تریتا پارسی جان لیمبرت را به سفیر احمدی نژاد در نیویورک (جواد ظریف) معرفی کرد و ترتیب ملاقات آنان را داد.

مارس 2009، جان لیمبرت در جلسه جمع آوری پول برای نایاک

انتصاب جان لیمبرت از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا اوباما در آغاز ریاست جمهوری خود تصمیم داشت تا دنیس راس را بعنوان مسئول پرونده ایران معرفی کند اما نایاک و حامیان آمریکائی آن یک لابی بسیار گسترده 11 و کارزار تبلیغاتی وسیعی بر علیه وی براه انداختند و از انتصاب دنیس راس جلوگیری کردند. دنیس راس خواستار تحریم علیه جمهوری اسلامی و اتخاذ سیاست های شدید تر علیه حکومت ایران بود. یک اتحاد بنام Campaign for New American Policy on Iran 12 که نزدیک به 25 گروه مختلف را گردهم آورده بود تحت هدایت نایاک به لابی علیه دنیس راس مشغول بود. این "اتحاد" طی دو سه سال گذشته یکی از موثر ترین لابی های موجود در آمریکا بوده است که در جهت برداشتن فشار از روی جمهوری اسلامی فعالیت میکند. یکی از لابیست های نایاک بنام پاتریک دیسنی هماهنگ کننده این "اتحاد" است در صفحات بعدی در مورد این لابی و نوع فعالیت آن توضیح داده خواهد شد.

اگرچه طی سالیان گذشته وزارت خارجه آمریکا بطور سنتی طرفدار سیاست مماشات با جمهوری اسلامی بوده است اما انتصاب کسی مانند لیمبرت که با لابی طرفدار رژیم ایران همکاری نزدیک داشته، نشان میدهد که محافل طرفدار "همزیستی" با جمهوری اسلامی تا چه میزان از قدرت و نفوذ برخوردارند.

تهاجم رسانه ای و تصفیه در تلویزیون صدای آمریکا

هموطنان ایرانی مقیم آمریکا در چند ماه گذشته با شگفتی فراوان مشاهده میکنند که پس از هر تظاهرات یا واقعه مهم دیگری که در کشورمان رخ میدهد، رسانه های مهم آمریکا مثل CNN، رادیوی سراسری NPR، تلویزیون دولتی PBS و ... به سراغ تریتا پارسی میروند تا وی با ژست طرفداری از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران به تلاش خود برای برداشتن فشار از روی جمهوری اسلامی ادامه دهد. تریتا پارسی در سایت نایاک اعلام کرده است 13 که وظیفه خویش را رساندن صدای مردم ایران به گوش مقامات آمریکا میداند.

حضور فعال تریتا پارسی در صحنه سیاسی آمریکا هنگامی شگفت آورتر است که همین چند ماه پیش و پس از انتشار اسناد درونی نایاک و مقاله مهمی 11 که روزنامه واشنگتن تایمز در مورد لابی غیر قانونی این گروه و روابط تریتا پارسی با محمد جواد ظریف 10(سفیر احمدی نژاد در سازمان ملل) منتشر کرد، سناتور با نفوذ آریزونا جان کایل از وزیر دادگستری آمریکا درخواست نمود که در مورد روابط نایاک با رژیم ایران تحقیق کند. اما تریتا پارسی که موجودیت و آینده خود و سازمانش را در خطر می بیند، یک تهاجم تمام عیار را شروع کرد. در همان حال، محافل آمریکائی پشتیبان نایاک که طرفدار کنار آمدن با جمهوری اسلامی و یا کنترل اوضاع در جهت منافع خویش هستند و وجود نایاک برای آنان از نان شب نیز واجب تر است، به تکاپو افتاده و به کمک تریتا پارسی آمدند.

نایاک با استخدام یک موسسه روابط عمومی 15 جدید در واشنتگتن تهاجم رسانه ای خودش را شروع کرد. نام این موسسه با نفوذ Brown LloydJames, است که در لندن و نیویورک شعبه دارد و اخیرا در پایتخت لیبی نیز شعبه ای تأسیس کرده است. به گزارش مطبوعات،16 این موسسه برای معمر قذافی نیز کار روابط عمومی میکند و با چاپ مقالات وی در نشریات معتبر آمریکا تلاش میکند تا چهره قذاقی را ترمیم کند. تریتا پارسی با پشتیبانی این موسسه، حمله رسانه ای خودش را شروع کرد.

تلویزیون بی بی سی در گزارشی کاملا یکطرفه 17 به دفاع از نایاک و تریتا پارسی پرداخت و رادیو زمانه، رادیو فردا 18 (با چاپ دو مقاله) و سایت فارسی تلویزیون صدای آمریکا نیز با چاپ یک مقاله 19 برای نجات وی به صجنه آمدند و بطور کاملا یکجانبه بطور دربست بلندگوی تبلیغاتی تریتا پارسی شدند. پس از آن، آلکس بلیدا مسئول تلویزیون صدای آمریکا حضور مخالفین نایاک در این رسانه را ممنوع اعلام کرد و چند روز بعد نیز یک برنامه یک ساعته 20 در اختیار تریتا پارسی قرار گرفت تا برای لابی خودش تبلیغ کند.

بیژن فرهودی که یکی از قدیمی ترین و حرفه ای ترین برنامه سازان تلویزیون صدای آمریکاست مورد خشم و غضب قرار گرفت و برنامه مهم دو روز اول را از وی گرفتند. یکی از آخرین میهمانان فرهودی، دکتر سیامک شجاعی رئیس بخش دانشکده اقتصاد دانشگاه کانتیکات بود. تریتا پارسی سال گذشته برای اخراج دکتر شجاعی از دانشگاه یک کارزار بزرگ براه انداخت اما موفق به این کار نشد. جرم شجاعی این بود که در یک جلسه عمومی در دانشگاه و پس از سخنرانی تریتا پارسی، از جای برخاست و نایاک و رئیس آنرا لابی جمهوری اسلامی خواند.

ظاهرا تصفیه در صدای آمریکا و تهاجم رسانه ای برای دادن جان تازه ای به نایاک کافی نبود از اینرو یکی از موسسات آمریکائی تصمیم گرفت که به کتابی که پارسی دو سال پیش نوشته، یک جایزه دویست هزار دلاری 21 اهداء کند. به همه اینها، چاپ مقالات وی در نشریه کنگره آمریکا، اکونومیست لندن و دهها رسانه دیگر را اضافه کنید.

سوالی که در اینجا برای بسیاری از هموطنان پیش آمده این است که چرا در شرائط کنونی و با ادامه جنبش مردمی در ایران، هنوز لابی رژیم فعال و در صحنه حاضر است؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که تریتا پارسی و شبکه وابسته به وی، در یک ارتباط تنگاتنگ با کمپانی های مهم آمریکا و همچنین مافیای اقتصادی رژیم مشغول لابی بوده اند و این دو گروه برای حفظ منافع خویش و تآثیر گذاری بر آینده جنبش مردم ایران و همچنین تقویت آلترناتیو های دلخواه خود، نیاز مبرمی به این شبکه لابی دارند. اگرچه تریتا پارسی در میان ایرانیان کاملا بی اعتبار گشته است اما جایگزینی وی در شرائط کنونی امکان پذیر نیست و این محافل ترجیح میدهند که وی و شبکه او را با همه کاستی هایش حفط و تقویت کنند.

پایان بخش اول

یادداشت ها:

1. مقاله ریچارد هاس، نیوزویک 22 ژانویه 2010 http://www.newsweek.com/id/231991

2. بارابارا اسلاوین http://www.politico.com/blogs/laurarozen/0110/Slavin_A_realist_embraces_Irans_third_revolution.html?showall

3. متن پیاده شده مصاحبه هیلاری کلینتون http://www.state.gov/secretary/rm/2010/01/136290.htm

4. معامله بزرگ http://www.iranianlobby.com/page1Weblog.php?id=11

5. گزارش شورای روابط خارجی، ژوئیه 2004 http://www.cfr.org/publication/7194/

6. برای مروری بر این کارزار دروغ این مقاله را مطالعه فرمایئد: شورای روابط خارجی: http://www.iranianlobby.com/page1Weblog.php?id=2

7. برای شناخت در مورد پایه های این لابی گزارش زیر در سه بخش را مطالعه فرمایئد: پایه های مالی شبکه لابی ایران

بخش اول http://www.iranianlobby.com/page1Weblog.php?id=14

بخش دوم http://www.iranianlobby.com/page1Weblog.php?id=30

بخش سوم http://www.iranianlobby.com/page1Weblog.php?id=42

8. مقاله "شبکه لابی رژیم ایران و رهبری جنبش در آمریکا" را به این آدرس مطالعه فرمائید: http://www.iranianlobby.com/page1Weblog.php?id=66

9. انتصاب جان لیمبرت http://www.politico.com/blogs/laurarozen/1109/Former_US_diplomat_hostage_in_Tehran_takes_up_Iran_post_at_State_.html

10. بخشی از مکاتبات تریتا پارسی با جواد ظریف (سفیر احمدی نژاد در سازمان ملل): http://www.iranian-americans.com/2009/12/1649.html

11. مقاله الی لیک در واشنگتن تایمز به این لابی اشاره میکند http://www.washingtontimes.com/news/2009/nov/13/exclusive-did-iranian-advocacy-group-violate-laws/

12. آدرس وبسایت این لابی http://www.newiranpolicy.org/

13. http://www.niacouncil.org/index.php?option=com_content&task=view&id=1602&Itemid=59

14. نامه رسمی سناتور جان کایل به وزیر دادگستری http://www.politico.com/blogs/bensmith/1109/Kyl_presses_for_NIAC_inquiry.html?showall

15. مقاله ای در مورد کمپانی روابط عمومی جدید نایاک و تلاشهای تبلیغاتی این گروه http://www.commentarymagazine.com/blogs/index.php/rubin/172412

16. http://www.timesonline.co.uk/tol/news/politics/article6814974.ece

17. گزارش تبلیغاتی بی بی سی برای تریتا پارسی http://iranian.com/main/blog/niac/bbc-persians-bahman-kalbasi-investigates-attacks-niac

18. دو مقاله و مصاحبه رادیو فردا: http://www.radiofarda.com/content/f3_Parsi_congress_democracy_prior_nuclear_green_movement_Obama/1918559.html

http://www.radiofarda.com/content/f3_Parsi_congress_democracy_prior_nuclear_green_movement_Obama/1918559.html

19. مقاله تبلیغاتی سایت تلویزیون صدای آمریکا بنفع تریتا پارسی http://www1.voanews.com/persian/news/79425297.html

20. مصاحبه تلویزیون صدای آمریکا با تریتا پارسی http://www.youtube.com/watch?v=Etd7mErBCU4

21. جایزه به تریتا پارسی برای کتابش http://www.payvand.com/news/09/dec/1011.html

۱۳۸۹ فروردین ۳, سه‌شنبه

پیمان شوم و «روحانیت کمپرادور»


عباس منصوران


در حالیکه ساختار اقتصادی حاکم در ایران شکل الیگارشی روسی به‌خود می‌‌گیرد، ساختار سیاسی الیگارشی امنیتی- نظامی پاکستان را الگو گرفته است. در مجموع سپاه پاسداران و لشگر قدس، اطلاعات سپاه، باند رهبری و وزارت اطلاعات در طرح و برنامه بیست‌ساله‌ی کنترل سیاسی- اقتصادی (تمدید تا ظهور مهدی موعود)، دو کشور روسیه و پاکستان را الگوی خویش قرار داده‌اند. بر پایه‌ی این طرح، ایران همانند کشتی بی‌لنگر، گاه به ‌سوی الیگارشی مافیایی روسیه و گاه به‌سوی نیروهای شوم امنیتی- طالبانی پاکستان کج می‌شود.


بانک‌های سپاه
روز سه شنبه ۲۵ اسفند ماه (۱۶مارس) در آخرین روزهای سال ۸۸، «موسسه مالی و اعتباری مهر» در مالکیت سپاه، با تصمیم نهایی «شورای پول و اعتبار» به بانک تبدیل شد. بانک مرکزی و «موسسه مالی و اعتباری انصار» وابسته به سپاه پاسداران، پیش تر مجوز یا به بیان دیگر دستور این تبدیل را صادر کرده بود. به‌دینگونه نهادهای مالی « انصار» و «مهر» و از جمله شبکه بانکی اسلامی و تباهی‌آفرینی که از «قرض‌الحسنه»‌ها ریشه‌ گرفته‌اند، در عمل، بانک مرکزی به ریاست«محمود بهمنی» کارگزار اطلاعاتی را به خزانه‌ی خود تبدیل خواهند کرد.



در شرایط بحرانی حاکم، سران سپاه به بانک هایی نیاز دارند که میلیاردها دلار پول به‌چنگ‌ آورده از حراج هستی مردم و جامعه،‌ سرمایه‌‌های انباشه شده از چپاول، از استثمار نیروی کار، از فروش مواد مخدر، از دریای نفت، از دلالی و احتکار، ‌از رانت ‌و پورسانت، از اسکله‌ها‌ی خصوصی غارت و پایانه‌‌های هوایی و زمینی و دریایی و... را به آنها واریز کنند و این فساد دولتی، وجاهت «قانونی»‌ نیز داشته باشد. از این پس، آسوده تر از همیشه، الیگارش سیاسی و مالی به راحتی بی آنکه نیازی به ردیابی و پولشویی‌های پیچیده و دردسرآور داشته باشد، شبکه‌‌های مالی از بانک مرکزی گرفته تا دیگر شبکه‌ها را به چنگ می‌گیرد. دو بانک سپاه به‌این گونه، شبکه مالی و سرمایه‌‌ای باندهای حاکم را به جریان می‌‌افکنند. تمامی شبکه‌های مالی سرچشمه‌ گرفته از سرقت، قاچاق کالا، ‌ارز،‌ اسلحه، مواد مخدر، راهزنی، ربایش اموال و هستی خرده تولید کنندگان، مصادره اموال رقبا، و میلیاردها وثیقه‌های مالی به‌گروگان گرفته از اسرای سیاسی خیزش‌های خیابانی و کارگری و زنان و دانشجویان که با وثیقه آزاد می‌شوند و دیگر شگردهای تصرف و تصاحب مال و هستی مردم ووو یک‌سره به حساب‌های جاری موجود نزد بانک‌های «قانونی» و رسمی‌ گره خورده به بانک مرکزی ریخته می‌شوند تا به این وسیله هرگونه ردیابی عملیات مالی و بین‌بانکی ناممکن شود.

برای این راه‌کار فاسد الیگارشیک، باندهای فرمانده و جا‌سازی شده در هریک از نیروهای سه گانه سپاه، نیروهای انتظامی و ارتش در رقابت با هم برپایی بانک و «قانونی» ‌سازی شبکه‌ها‌ی مالی خود، مدت‌‌هاست در تلاش و تقلایند.

سرکردگان تبه‌کار نیروهاى انتظامى جمهورى اسلامى همقطار عنصر آدمکش و فاسد سردار نقدی نيز، که در آغاز «صندوق قرض الحسنه قوامين» را در دست خود داشتند و اکنون این بنگاه به «موسسه مالى و اعتبارى قوامين» تبديل شده، از تبدیل این بنگاه سرقت به بانك خبر مى‌دهند.

سران ارتش جمهورى اسلامى، نيز که سال‌هاست «موسسه مالى و اعتبارى ايرانيان» را در چنگ دارند در رقابت با باندهای رقیب در سپاه و نیروهای انتظامی، تبديل مجوز اين بنگاه مالی به بانك را در آخرين جلسه شوراى پول و اعتبار در كنار درخواست «بانك مهر» و «آرين» پی‌گیری می‌کنند.

علی خامنه‌ای، در سال ۱۳۸۴ با روی کار آمدن الیگارش سپاه، با رهنمود همیشگی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، با تکیه بر اصل ۴۴ قانون اساسی، به «خصوصی سازی» ۸۰ درصد از بنگاه‌های دولتی در شمار مخابرات، بخش‌های وابسته به صنعت نفت و گاز و دیگر معادن فرمان داد. این رویکرد، ‌زمینه‌ای بود برای واگذاری بخش‌های عظیم سرمایه‌‌ی جامعه به سران سپاه و خویشان و وابسته‌گان الیگارشی حکومتی. با این فرمان، مالکیت شرکت‌ها و بنگاه‌های صنعتی و‌ مالی از یک نهاد دولتی به نهادهای شبه دولتی و باندهای حکومتی و یا بانک‌ها و صندوق‌های بازنشستگی در چنگ این باندها قرار می‌گیرد.



ارگان‌های مالی و سرقت باندها
با بیرون راندن باند‌های رقیب از حوزه‌های کلیدی قدرت سیاسی و اقتصادی، قرارگاه خاتم الانبیاء و شرکت قُرب، دو پیمانکار سپاه، با در دست داشتن ماشه‌‌های نیروی سرکوب و با بهره‌گیری از این ابزار استثمار و فلاکت کارگران و تهی دستان، کلیه قراردادهای اقتصادی داخلی و خارجی را به انحصار می‌گیرند. قرارگاه خاتم النبیاء با به چنگ گرفتن ۵۱ درصد سهام مخابرات ایران به ارزش هشت میلیارد دلار توسط سپاه پاسداران و «شرکت قرب» در چنگ بسیج که خود زیر مجموعه سپاه پاسداران است، معدن انگوران” بزرگترین معدن روی و سرب خاورمیانه را به چنگ گرفتند. «شرکت ساختمانی قُرب» که رئیس هیئت مدیرۀ آن خود فرمانده سپاه پاسداران، سرلشگر محمد علی جعفری است، یکی از مخوف‌ترین و پرتوان‌ترین مقاطعه‌کاران ایران به‌شمار آمده که علاوه بر راه و ساختمان، حوزه‌های صنایع و معادن، کشاورزی و طراحی را نیز در چنگ دارد. در شبکه‌ی اینترنتی مجتمع قُرب در سال ٢٠٠٦ از جمله آمده بود که این شرکت بیش ٧٥٠ قرارداد در زمینه‌های مختلف راه و ساختمان، سدسازی، سیستم های آبیاری، شاهراه‌ها، تونل و سازه‌ها، شمع بندی تیرآهن‌های مشبک سه بُعدی، ساختمان دکل‌های روی آب دریا، لوله کشی آب، گاز و نفت را امضاء کرده است!

این بنگاه‌‌های کلان سرمایه‌داری با بهره‌‌گیری از قدرت سیاسی و پوشش‌های امنیتی خود، از سرمایه‌های عظیم و پشتوانه‌‌های ارزی بانک‌های دولتی برخوردار هستند. این هیولاهای اقتصادی شوم،‌ جز به «مهدی موعود»‌، به هیچ ارگان دیگری گزارش مالی نمی‌دهند و هیچ‌یک از حوزه‌های مالی- اقتصادی‌‌‌اشان مشمول حسابرسی سالانه و پرداخت مالیات نیز نمی‌شود . آشکار است که این رویکرد مافیایی، نیازمند فتوای شرعی برای توجیه مشروعیت عملیات بانکی است که در این جا شاخه‌ای از مهدویون به زعامت مصباح یزدی با نظارت بر عملکرد ارگان‌‌های نظامی- امنیتی مورد رایزنی مالی و شرعی قرار می‌گیرد. روشن است که در پایان سال مالی،‌ به‌جای حسابرسی سالانه، خمس و سهم امام به عنوان پاداش به درگاه امام زمان در اختیار «روحانیت کمپرادور» قرار می‌گیرد.

باند حاکم که سهام 50 به‌علاوه یک درصدی مخابرات ایران را با بهای هرسهم 340 تومان و 9 ریال و به قیمت 7800 میلیارد تومان ( 8 میلیارد دلار) خرید، و یکی از مدیران رقیب[1] را ترور کرد تا رقیبی باقی نماند، با این ربایش، ‌سهم بلوک مدیریتی شرکت مخابرات ایران در برگیرنده‌ی همه‌ی بخش‌های تلفن ثابت، موبایل اپراتور اول، ارتباطات دیتا و... بیش از 30 شرکت زیرمجموعه آن را در قبضه گرفته است. این تصاحب، جدا از سودبری مالی، ‌نظارت نظامی برشرکت مخابرات ایران و حضور سپاه در بخش مخابرات، کنترل و شنودهای امنیتی را به پیش می‌برد.



هیولای استثمار و سرقت خاتم الانبیاء - بازوی اقتصادی سپاه سرمایه- با قرارداد 2/2 میلیارد دلاری پروژه خط لوله‌ی انتقال گاز عسلویه به سیستان و مرز پاکستان در سال ۸۶، تهاجم بلعیدن حوزه‌های پردرآمد اقتصادی را اعلام کرد. گسترش بخشی از میدان پارس جنوبی به مبلغ 5/2 میلیارد دلار، توسعه اسکله چابهار و چند پروژه عظیم نفتی با ارزش اعتباری بالغ بر هفت میلیارد دلار تنها بخشی از قراردادهای سپاه می‌باشد. سپاه گذشته از در انحصار گرفتن راه‌سازی، انتقال گاز و لوله کشی،‌ برق، ‌آب، ‌مخابرات ووو، قبضه‌ی شاهرگ اقتصادی حکومت اسلامی یعنی منابع نفت و گاز، بیش از 1500 پروژه مالی و سود آور مبتنی بر بهره کشی و سرقت را در ایران در دست داشته و بیش از 800 شرکت ثبت شده در زیر مجموعه خود دارد .

برای نمونه «شرکت سرمایه‌گذاری مهر اقتصاد ایرانیان» (سهامی خاص) یکی از شرکت‌های زیر مجموعه موسسه مالی و اعتباری مهر و وابسته به نیروی مقاومت بسیج تا ، آبان ۱۳۸۸ می‌باشد که تا کنون تنها در بازار مالی ایران، بیش از ۱۰۰۰ میلیارد تومان (صد میلیارد دلار) سرمایه‌ گذاری کرده است.[[2]]

اختاپوس سپاه، تاکنون بخشی از سهام مخابرات، فولاد مبارکه، ایرالکو(شرکت آلومینیوم ایران)، تراکتورسازی تبریز، صدرا، تکنوتاز، شرکت سرمایه گذاری توسعه صنعتی، داروسازی جابربن حیان و چند شرکت دیگر را خریداری کرده است . تاید و اتر خاورمیانه، سرمایه گذاری توس گستر، لوله و تجهیزات سدید، فرآوری مواد معدنی، سرمایه گذاری توسعه آذربایجان و... از جمله میدان‌های مالی و صنعتی هستند که در چنگال این هیولای الیگارشیک قرار دارد.

«موسسه مالی و اعتباری مهر» (بسیجیان سابق) وابسته به سپاه پاسداران؛ «موسسه مالی و اعتباری انصار» وابسته به بیت رهبری و انصار حزب‌الله؛ «موسسه مالی و اعتباری قوامین» وابسته به نیروی انتظامی؛ «موسسه مالی و اعتباری سینا بنیاد سابق که به بانک سینا تغییر نام یافت) وابسته به بنیاد مستضعفان ؛ این‌نهادها به بانک‌هایی تبدیل می‌شوند که هر یک یا وابسته به سرداران سپاه یا وابسته به شرکت‌های زیر کنترل سپاه می باشند: بانک اقتصاد نوین ؛ بانک پارسیان؛ بانک پاسارگاد؛ بانک سامان ؛ بانک سرمایه؛ بانک کارآفرین! بانک‌های «دولتی» می‌باشند که فرماندهان سپاه، در کنترل و مدیریت و روی‌کرد آنها دخالت دارند: صندوق مهر امام رضا؛ بانک صنعت و معدن؛ بانک توسعه صادرات ایران نیز از جمله بنگاه‌های مالی دیگر زیر نفوذ سپاه هستند. همه‌ی بانک‌های «قرض الحسنه» در ایران به طور مستقیم یا غیر مستقیم یا وابسته به سپاه یا بیت رهبری می‌باشند. «قرض الحسنه حضرت مهدی»، قرض الحسنه بسیجیان، قرض الحسنه ابوالفضل و . . . در این شمارند. «تعاونی اعتباری ثامن الائمه» وابسته به بنياد تعاون سپاه پاسداران ) تعاونی اعتباری مولی الموحدین» نیز از جمله دیگر این بنگاه‌‌های زیر کنترل سپاه می باشند.[[3] ]



هدف از طرح هدفمند سازی یارانه‌ها
در همین رابطه است که طرح «هدفمند سازی یارانه‌ها»‌نیز در دستور مافیای حاکم قرار می‌‌گیرد. با این طرح، محمل‌های انرژی در شمار بنزین،‌نفت،‌گاز، برق و...در انحصار سپاه، با قطع یارانه‌‌ها،‌در یک سوی رقبا و خرده تولید کنندگان را از پای در آورده و همانند رقیبی بی‌ چون وچرا، بنا به طرح بودجه بندی سال ۸۹، افزون بر ۲۰ میلیارد دلار را از گلوی حکومت شوندگان می‌رباید تا به مصرف سلاح‌های کشتار جمعی،‌سرکوب خیزش‌ها و اعتراض‌های کارگری و خیابانی برساند.



هدف‌های نظامی ساختن بانک‌ها


- با تبدیل بنگاه‌های مالی به بانک، بانک‌ها را نظامی – امنیتی ساخته و ورود و خروج هر حجم پول و به هر نام و نشانی را به سیستم بانکی خود، آسان و امکان پذیر می‌سازد.

- پرداخت هر حجم پول به پاسداران و مزدوران بسیجی و اوباشان خود و پرداخت‌‌ برای سرکوب به باندهای ترور و تروریسم را بی آنکه امکان چندانی برای ردیابی و افشاگری باشد، در کنترل می‌گیرد.

- با ایجاد موازین و پوشش‌های «قانونی» بانکداری و برپایی شعبه‌هایی در امارات و مالزی و دولت‌های همقطار، امکان مبادله‌ی پولی و کالایی با کشور‌هایی همانند چین و برخ یکشورهای آمریکای لاتین و روسیه و... را فراهم می‌آورد.

- میدان و امکان‌ پولشویی‌‌های خود را گسترده تر و آسان‌تر می‌سازد.

- در صورت تحریم شرکت‌های وابسته به‌سپاه، آسیب پذیری سرقت‌های میلیارد دلاری خویش در پشت سنگر بانک‌ها را ‌کاهش می‌دهد.

- با نظامی شدن بانک‌ها، سایه اختاپوس امنیتی بر تمامی عرصه‌‌های اقتصادی گسترده می‌شود.


- بانک مرکزی را در شبکه بانکی خود، از جمله جهت گرفتن وام‌های کلان، ‌زیر کنترل و به‌ پشتوانه می‌گیرد.



- اعلام بانک‌های نظامی، نه برای پرداخت حقوق ماهیانه مزدورن و کارگزاران سپاه و اطلاعات که با بانک های دیگر امکان پذیر است،‌بلکه با هدفی هولناک‌تر در دستور کار قرار گرفته است.

- بانک‌های سداه در آینده‌ای نزدیک با فراگیرتر شدن بحران تورمی و خطر فروپاشی حکومت، با انباشت نقدینه‌های میلیاردی خود، به دولت ایزوله شده و در تحریم جهانی، وام می‌دهند. این وام‌‌ها با بهره‌‌های کلان، همانند مکانیسمی که در روسیه به ویژه پس از کودتای ۱۹۹۱ یلتسین به اوج خود رسید و در اکتبر ۱۹۹۳ با به توپ بستن پارلمان تکمیل شد، طراحی گردید و به پیش می‌رود. در روسیه دهه‌ی ۱۹۹۰، ‌ایگور گایدار [[4]] طراح چنین روندی بود.



حاکمیت مافیای مسلح اوباش‌سالاران تا بانک‌ها و پادگانی شدن همه عرصه‌های کار و زندگی و خیابان و دانشگاه،‌ پروژه‌ی سلطه‌ی الیگارشی نومهدویون تکمیل می‌شود. اما، ‌از سوی دیگر این نشانه‌ی فروپاشی باندی است که سنگر به سنگر با برپایی جبهه‌ جنگی برای رویارویی با توده‌های حکومت شونده و در پیشاپیش همه،‌ طبقه کارگر، بانک‌ها را پادگان نظامی می‌سازد. چنین رویکردی جز در مخیله‌ی باندهای امنیتی- نظامی حاکم بر ایران که برای حفظ مناسبات حاکم، راهی جز دستیابی به سلاحی هسته‌ای و کشتار جمعی نمی‌‌جویند،‌ به مغز کدامین فاشیست تاریخ گذشته است!

"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

عباس منصوران

۲۳ مارس 2010

a.mansouran@gmail.com


--------------------------------------------------------------------------------

[ [[1] دکتر مجید سلیمانی پور، مدیرعامل و عضو هیئت مدیره شرکت «توسعه اعتماد مبین»، خریدار و مالک بلوک مدیریتی سهام شرکت مخابرات ایران روز گذشته در گذشت- خبرنگار آژانس خبری فناوری اطلاعات و ارتباطات (ایسنا) صبح روز ۵شنبه ۱۹ آذرماه ۱۳۸۸. جسد وی در کنار همسرش در «اُزگل» یافته شد و مرگ آن دو را «گاز گرفتگی»‌اعلام کردند! وی به باور سپاه از نوابغ اطلاعات وفن آوری در جهان بود و شبکه‌ ارتباطاتی کامپیوتری سپاه را طراحی و برای مدتی مدیریت می‌کرد.

[[2] ] دنیای اقتصاد، چهارشنبه 27 آبان 1388 http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=184044

[[3] ] محمدعلی جعفری با تأیید تنها نظامی نبودن سپاه، حضور سپاه در تمام عرصه های سیاسی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی را اعتراف کرد. وی با اشاره به گوشه‌ای از فعالیت‌های سپاه افزود: "در زمان امام و جنگ، سپاه هم كار اطلاعاتی می‌كرد و هم برای مهار تروریسم و جنگ‌های داخلی به عرصه امنیت داخلی در شرایط بحرانی وارد می‌شد، همچنین وارد كار سازندگی در مناطق محروم و روستاها می‌شد، حتی گاهی مسوولیت مدیریت برخی شهرها بویژه در مناطق مرزی و جنگی را به عهده می‌گرفت و مجله فرهنگی هم منتشر می‌كرد ." وی با شادمانی از حذف رقبای اقتصادی و باندهای رقیب افزود: "هیچ نوع زیاده‌خواهی یا انحصارطلبی یا منفعت‌طلبی تشكیلاتی برای سپاه متصور و قابل قبول نیست، چون عرصه‌ای كه بچه‌های ما فعالند، عرصه‌ای است كه مزاحم یا رقیب زیادی ندارد."


[4] ا Egor Timurovich Gayda ( 19 March 1956 - 16 December 2009 ) ایگور گایدر، طراح شوک درمانی سرمایه‌داری و پدر لیبرالیسم اقتصادی در روسیه، نخست وزیر موقت دولت یلتیسن پس از گورباچف، در روسیه، نظارت دولتي بر قيمت‌ها از سوي دولت را برداشت و با خصوصي‌سازي در دهه نود ميلادي به قدرت‌ یابی اليگارشي مافیایی یاری رسانید. روبل برابر به دلار را یک شبه به کاغذ پاره‌ای بی ارزش تبدیل کرد و میلیون‌ها نفر از لایه‌ها و طبقات فرودست را به فلاکت سیاه نشانید. وی پس از روی کار آمدن پوتین، به پیرامون رانده شد و سرانجام در سال ۱۳۸۵ در دوبلین به شیوه‌ی روسی، همان شیوه‌ای که حکومت اسلامی تا کنون عمل کرده است،با آرسنیک ‌ مسموم شد و سرانجام در دسامبر ۲۰۰۹ قربانی همان سیستمی شد که خود طراحی کرده بود.

منبع: سايت ديدگاه

سالی که گذشت وسالی که درپیش رواست! - تقی روزبه





با تبریک سال نوبه همه آزادیخواهان وآرزوی سالی بهتربرای همه کوشندگان راه آزادی وبرابری

سالی که گذشت وسالی که درپیش رواست!

سال 89 سال استمرار وتعمیق مبارزه وسال تقویت همبستگی اجتماعی!
سال گذشته را باید به حق سال بیداری بزرگ ونافرمانی پرشکوه مردم علیه استبداد بی امان مذهبی دانست.برآمدی که رژیم برخلاف موارد مشابه سال های گذشته نتوانست آن را بسرعت خاموش سازد. ابعاد و چگونگی برگزاری مراسم چهارشنبه سوری که علیرغم تهدید ها وبرقراری حکومت نظامی اعلام نشده وصدور فتوای غیرشرعی وفساد آمیزبودن آن صورت گرفت، آن را به یک اعتراض سراسری درپایانه سال تبدیل کرد.
بسوی نوع دیگری ازسیاست وقدرت
درسالهای گذشته یعنی درزمانی که اصلاح طلبان حکومتی سهمی درقدرت داشتند؛ازدوگانگی قدرت-آن گونه که سعید حجاریان فرموله می کرد- بارها سخن به میان آورده می شد. آن چه که آن ها قدرت دوگانه در ساختارقدرت موجود می نامیدند،گرچه بدون فشارازپائین و "حماسه دوم خرداد76" نا ممکن بود؛اما ازآن جا که توسط بخشی ازنظام نمایندگی می شد، درواقع بیشتربه شکاف درمیان بالائی ها می مانست تا قدرت دوگانه وواقعی ،که باین شکل رازآمیزومبهم بیان می شد. مردم دراین دوگانه قدرت اساسا نقش فرعی وحمایت کننده ازیکی ازطرفین منازعه را داشتند وصرفا به مثابه نیروی فشارعمل می کردند. البته حناح حاکم توانست پس ازیک دورتردید وغافلگیری وپس ازجمع بندی وتشخیص نقاط ضعف وقوت حریف،ازطریق بحران آفرینی واختلال، نهایتا رقبای خود را ازحوزه قدرت برکنارکند. اما آن چه که درتجربه 22 خرداد سال گذشته صورت گرفت، دیگر تکرارساده سناریوی پیشین نبود.درواقع باتوجه به شناختی که مردم ازظرفیت وها و ماهیت ادعاهای اصلاح طلبان وبطورکلی جمهوری اسلامی و جناح حاکم بدست آورده بودند،این بار دامنه ابتکارعملشان چیزی بیش ازتکیه صرف براصلاح طلبان و جلوراندن آن ها بود. برعکس مردم با حضور مستقیم درمیدان مبارزه و با مداخله هائی فراترازصندوق رأی، که این باربطورآشکارتری مورد دستبردقرارگرفته بود،خود رأسا به عنوان آکتور وکنشگراصلی وارد صحنه شدند.آن ها این بارازاصلاح طلبان به مثابه اسب تروا برای گشودن درب قلعه استبداد ولایت،وبرای پیشبرد مبارزات خودسودجستند.وبهمن دلیل گرچه حاکمیت ابن باربا سیاست سرکوب قاطع تر و همه جانبه تری وارد میدان شد،اما همان نفس حضورواقدام مستقل توده ای درذات خود،حاوی کشمکشی بود برای اعمال قدرت ازپائین دربرابر قدرت مستقروعقب راندن تعرض آن،و برای ایجاد نوعی قدرت دوگانه(والبته هنوزبه شکل نطفه ای وابتدائی).تلاش برای تسخیرفضای خیابان ها وفریاد مرگ برخامنه ای و ولایت فقیه وسوزاندن عکس این مدعیان نمایندگی خدا برروی زمین، ویا تسخیربرخی مناسبت های رسمی رژیم ازجمله آن ها بود. اوج این فرایند درسال گذشته در تظاهرات حماسی روزعاشورا نمایان شد که موجب کنترل صحنه عمل در بسیاری ازخیابان ها ومیادین توسط مردم بود. واقعیتی که حتی توسط فرمانده نیروی انتظامی ایران -مقدم مراغه ای-تحت عنوان "گسست امنیتی" ،مورد اذعان و اعتراف قرارگرفت.گرچه چنین برآمدی موجب خشم فوق العاده ودرعین حال ترس و وحشت سران وارگان های سرکوب گردید وآنها را مصمم کردتا شمشیرخود را ازروبه بندند وتاخاموش کردن بقول خودشان فتنه آرام نگیرند."محارب" اعلام کردن شرکت کنندگان درتظاهرات ودادن شعارو پرتاب سنگ و ... همه وهمه درحد جنگ تمام عیاربا نظام تلقی شد ومشمول بیشترین حکم قضائی گردید. دستگیری ها و بگیروبه بندهای بی پروا دردستورکارتبه کاران حاکم قرارگرفت. بااین وجود، اشاعه سیستماتیک رعب وبکارگیری حربه اعدام هم نتوانست خشم ونارضائی عمومی علیه رژیم رامقهور خود کند. نمونه برگزاری گسترده چهارشنبه سوری ،بخوبی میزان کارآئی و سترون بودن این حربه در خاموش کردن اعتراضات مردم را به نمایش گذاشت. مردم ،بویژه جوانان باعملکرد خود فریاد برآوردند؛ که اگرمحارب این است،چه باک! ماهمه محاربیم! اگرمعنای براندازی این است ،آری! ماهمه براندازیم! وباین ترتیب روند کلی پیشرفت جنبش علیرغم افت وخیزهای مقطعی نشاندهنده آن است که تنها با مشارکت هرچه وسیعترتوده ای درآن چه که رژیم آن را غیرشرعی وفساد آور اعلام می دارد(مثل چهارشنبه سوری) وبا دادن شعارهائی که رژیم آن را مصداق محاربه عنوان کرده است،وبااقدام به آن چه که براندازانه تلقی می شود،فتاوی ودستورالعمل های رژیم را می توان به تفی سربالا تبدیل کرد که برصورت خودشان می نشیند.وبراستی اگراین هنجارشکنی ها ونافرمانی ها، گسترش توده ای بیشتری پیداکند، معلوم می شود که این رژیم است که علیرغم ژست تعرضی گرفتن و فراربه جلو،بیش ازپیش درحال ازدست دادن میدان مانورو وگرفتارِحلقه درحال تنگ شدن است.این که رژیم هنوزنتوانسته ویا بهتراست بگوئیم جرأت نکرده افرادی مانند کروبی وموسوی را دستگیر کند،-وعده ای که بارها به طرفداران خود برای خاموش کردن نهائی آتش فتنه داده است- نشان ازهمین تداوم جنبش وترس ازواکنش آن دارد.
مبارزه برای تصرف حوزه های اجتماعی وعمومی جامعه، فقط منحصر به موارد وعرصه های فوق نیست و اگردقت شود امری جاری وروزه مره است ولو آنکه بصورت نارس ونطفه ای باشد وهنوز به چشم نیاید ویا مورد توجه قرارنگیرد. یک نمونه جالبی که جا دارد به عنوان نمونه ای از این گونه اقدام ها مورد توجه قرارگیرد ابتکاراخیردانشجویان علم وصنعت بود،که نه فقط بیست وهفتمین سالگردتولد کیانوش آسا را که درتظاهرات میلیونی 25 خرداد مورد مورد اصابت گلوله مزدوران رژیم قرارگرفته بود، گرامی داشتند بلکه دریک اقدام جالب با نصب تابلوئی درپارک این دانشگاه، آن را باسم او نام گذاری کردند.بی شک چنین اقداماتی درماهیت خود فقط نافرمانی وسرپیچی صرف نیست بلکه علاوه برآن واجد عنصری است اثباتی ومعطوف به تصرف فضایهای موجود در محل درس وزندگی دانشجوئی،فضاهائی که تاکنون بطوریک جانبه تحت کنترل حاکمیت قرارداشته است.این تابلو را می توانید درسایت زیرمشاهده کنید*
تفاوت کیفی بین قدرت اجتماعی مردم وقدرت جداشده ازآن ها
وقتی ازبرقراری قدرت دوگانه سخن به میان می آید دونکته را باید برجسته کرد:نخست آن که قدرت اجتماعی مردم یعنی قدرتی که متعلق به خود آن ها وتحت کنترل آن هاست، ماهیتا ازقدرتی که ازآن ها جداشده وتصاحب گردیده است، ولاجرم به صورت نیروی سرکوب و بیگانه دربرابرآن ها ظاهر می شود، تقاوت ماهوی دارد. قدرت اجتماعی درکنه وماهیت خود درکنش ها واختیارات فردفرد مردم و البته قبل ازهمه دراقدام های جمعی و هماهنگ شده آن ها متبلور است وازاین نظر درمقایسه با قدرت جداشده و ذاتا متمرکزوسرکوبگر،"ضدقدرت" محسوب می شود.چرا که اساسا یک قدرت جمعی است و قرارنیست ازحاملان ودارندگان وتولیدکنندگان اصلی اش جدا بشود. وحال آنکه آن دیگری قدرتی جداشده والزاما سرکوب کننده است و اصلا خود این جدائی وتداوم آن معنائی جزاعمال قهروسلطه وسرکوب ندارد.بهمین دلیل آلترناتیوهای برخاسته از نوع اول ماهیتا ازنوع قدرت های جمعی مثل خودگردانی وخودحکومتی -یعنی قدرتی ازنوع دیگر- است، ونه ازنوع قدرت جداشده وتفویض شده ولاجرم قابل دوام درسیستم های سلسه مراتبی. این بسیاراهمیت دارد که بدانیم قدرت جداشده ،برخلاف مناسبات افقی،تنها می تواند دراشکال سلسه مراتبی وفرماندهی وفرمانبری به حیات خود ادامه دهد.وتنها دراین رابطه معنای این سخن نغز روشن می شود که هرجا رهبری وجود داشته باشد،بدانید که آنجا انسانی زانوزاده است. یا بهتراست به زبان مارکس بگوئیم که اززانوزدن انسان است که رهبران وجود پیدامی کنند!(نقل به معنا).
نکته دوم آن که وقتی ازقدرت جمعی وبدیل سخن به میان می آید،نباید فراموش کنیم که بدیل های کلان ومعطوف به رهائی اجتماعی تنها می تواند برشالوده بدیل های بی شماروباصطلاح ذره ای وخُرد،و اشغال فضاهای بی شمار خرد،دربسترمبارزه هم اکنون جاری شکل بگیرد:اشغال فضاهای مدارس،دانشگاه ها،محلات، کارخانه ها،نافرمانی روزافزون علیه حجاب تحمیلی -آنگونه که دربرخی نقاط شهردرچهارشنبه سوری امسال با برداشتن کامل حجاب درمراسم دررقص وپایکوبی برخی کوچه ها و محلات و خیابان هامشاهده شد- ونیزسایردستورالعمل های فرهنگی و مذهبی واقتصادی.هیچ فضاوگستره ای مصون ازرخنه این قدرت اجتماعی همه جاحاضر وعرض اندام کردن آن نیست. حتی درقلمروهائی چون زندان که صددرصد تحت کنترل رژیم است؛شاهد حضور ومقاومت تحسین برانگیز آن هستیم. اصولا دربرابر یک رژیم تمامیت گرا که برایش حوزه خصوصی وعمومی،وفردی وجمعی وجود ندارد و مدعی کنترل همه عرصه های زندگی است، همه جا وهمه عرصه ها -بی شمار وبیکران عرصه ها؛ بالقوه وبالفعل -فضای مستعدی هستند که می توانند وباید تسخیرشوند.وقتی ازگسترش کمی و کیفی جنبش سخن به میان می آید،دقیقا تصرف این فضاهابدست خود کارگران وزحمتکشان، مزدوحقوق بگیران وتک تک مردم مبارز درمدنظراست. تلاش ها وکنش هائی که می توان آن را تاکتیک واستراتژی معطوف به سوژه شدن فردفرداستثمارشدگان و تحت سلطه قرارگرفتگان نامید.
درسالی که به پایان خود رسیده است،جنبش فقط با سرکوب مستقیم،عریان وهمه جانبه حاکمیت روبرونبوده است،بلکه علاوه برآن با چالش ها وفشارهای درونی وموجود صفوف خود نیز همراه بوده است:
روند دوقطبی شدن مبارزه حول کلیت نظام و مردم، با ناکامی وشکست راه های میانه مانند پیشنهادات رفسنجانی وامثال مطهری، شتاب بیشتری گرفته است. آخرین نمونه ازاین دست تلاشها، طرح اخیرمجمع تشخیص مصلحت نظام برای کنترل اختیارات شورای نگهبان وحذف ضمنی حق نظارت استصوابی آن است که پیشاپیش توسط خامنه ای دردیداربا نمایندگان مجلس خبرگان ردشده است. وی ضمن دفاع ازنقش وجایگاه شورای نگهبان،تأکید کرد که نباید برحقوق قانونی واختیارات این شورا تعرض شود وخاطرنشان ساخت که تصمیم نهائی را خود وی اتخاذخواهد کرد.هم چنان که شاهدیم حمله های تبلیغاتی وعملی به اطرافیان رفسنجانی ویا فرزندان وی دامنه بیشتری یافته و بخصوص بیانیه تند اخیر مجلس خبرگان و حضوروسخنرانی فرمانده سپاه درآن بروشنی دست اندازی به حیط های تحت مسؤلیت رفسنجانی را نشان می دهد. بهرحال بنظرمی رسد که این خود ضدانقلاب است که نقش قابلگی انقلاب برای تولد جامعه نوین را، رأسا به عهده گرفته است.
به موارات دوقطبی شدن جنبش حول حاکمیت و سرنگونی آن ، رهبران "نمادین"واصلاح طلبان، تلاش های روزافزونی را برای مرزبندی با ساختارشکنان به عمل می آورند و هیچ فرصتی را برای مرزبندی با آن ها واعلام وفاداری به کلیت نظام ازدست نمی دهند. تکاپو برای "اعمال رهبری" و تحمیل راهبردهای سیاسی درون سیستمی برجنبش، باهمین هدف صورت می گیرد. که البته عده ای هم دانسته وندانسته با دلخوش کردن خود به این رهبری آب به آسیاب سترون سازی جنبش می ریزند.وبیهوده نیست که به موازات آن تأکید بر"خود رهبری" جنبش وساختار شبکه ای آن کمتروکمترمورد تأکید قرارمی گیرد.
- درسال 88 هم چنین شاهد شکل گیری طیف بندی گرایشات ورویکردهادر آن چه که بنام جنبش سبزخوانده می شود بودیم.درهمان حال گفتمان سومی که درعمق تحولات بطورضمنی وجود داشت،باروند عبورازنظام و ازاصلاح طلبان به تدریج حضورخود را بیشترنشان داده وهم چنان درحال شکل گیری ورادیکالیزه تر شدن است:هم درفراگیرترشدن شعارهای ساختارشکن وضدنظام ،هم با حضور وشکل گیری تدریجی جنبش های مطالباتی-اجتماعی درمیان کارگران و زنان ودانشجویان و جوانان . بازتاب چنین روندی حتی درپیام ها و واکنش های رهبران نمادین سبز، نظیرتأکید براهمیت و مطالبات کارگران و معلمان و.... و مخالفت ولوتاکتیکی با حذف یارانه ها وتوجه بیشتربه جنبش زنان و...خود را نشان می دهد.گرچه این تلاش ها دراساس برای کنترل فرایند تعمیق و رادیکالیسم درحال گسترش جنبش صورت می گیرد و تقویت موقعیت چانه زنی خود با حاکمیت،اما بهرحال نشان دهنده واقعیت شکل گیری گفتمان سوم و اهمیت حضورجنبش های اجتماعی درمتن مبارزه ضداسبتدادی است.بی شک جنبش ضداستبدادی اگربخواهد تضمین کننده برای دست یابی به دموکراسی و مطالبات اجتماعی و اقتصادی وسیع ترین لایه های مردمی باشد،باید منتجه ای ازجنبش های اجتماعی متعلق به لایه ها وبخش های گوناگون باشد که حول فصل مشترک های خود بایکدیگرمتحدشده باشند.یعنی جنبشی ازجنبش های مختلف و با اشتراکات و تکثرهای خود. بی تردید زمینه تکوین جنبش مطالباتی بویژه با توجه به دامنه فلاکت و بحران اقتصادی درحال گسترش است. درواقع آنچه درسال 88 دراین رابطه وجود داشت هنوزدرحد پیش زلزله هائی برای یک تکانه اصلی وبزرگ درسال 89 بشمارمی رود:امری که با حذف یارانه وآزادسازی قیمتها ونرح رشدنزدیک به صفراقتصادی وتشدید منازعات درونی حاکمیت چهره عبوس وفلاکت آفرین خود را نشان داده است و البته با پی آمدهای اجتماعی وسیاسی آن درعرصه داخلی وتشدید تنش ها و فشارهای بین المللی.دراین رابطه بویزه باید به اهمیت مطالبات صنفی-سیاسی برای تداوم جنبش وقابلیت های آن درمقابله با تهاجمات درشرایط سنگین ترشدن فضای سرکوب وخفقان توجه لازم را به عمل آورد.چراکه هیچ جنبشی نمی تواند بی توجه به شدت وضعف سرکوب، بطورتصاعدی وخطی رشد کند.بلکه برعکس آمیزه ای خواهد بود ازپیشروی ها و عقب نشنی ها،فرازها وفرودها واینکه تداوم پیشروی، مستلزم درنظرگرفتن نقش این گونه مطالبات است.
واقعیت آن است که به موازات گسترش بحران،وسوسه مداخله وتلاش برای تأثیرگذاری برروند وجهت گیری جنبش توسط قدرت های بزرگ بیشتر می شود.وهمه اینها درحالی است که تجربه های متعددنشان داده اند که هرچه مداخله خارجی بیشترشود،بررشد وتوسعه جنبش تأثیرمنفی می گذارد وبرعکس موقعیت شکننده رژیم را تقویت می کند. هم چنان که بهنگام لحظه سازش وگفتگو بین طرفین، عملا این جنبش خواهد بودکه قربانی این گونه معاملات خواهد شد. البته نفی دخالت این قدرت ها به معنی نفی اهمیت فشار نهادهای حقوق بشری و فشارافکارعمومی وجنبش های جهانی علیه کشتاروبی حقوقی نیست.برعکس مداخله هرچه کمتردولتهای بزرگ که جزبدنبال تأمین منافع خویش نستند، زمینه را برای مداخله وتأثیرهرچه بیشترآن گونه فشارهای مردمی و معطوف به دموکراسی ودرتقویت همبستگی جهانی فراهم می سازد.
سال گذشته به حق مساله زندانیان سیاسی وجنایت های رژیم ازمهمترین موضوعاتی بودکه حساسیت افکارعمومی را برمی انگیخت.دستگیری چندین هزارنفرموجب تجمعات ادامه دار شبانه خانواده ها و ماداران عزادار و... درمقابل زندان اوین گشت که موجب آزادی شماری ازدستگیرشدگان اعتراضات عاشورا و ... نیزگشت.اما آزادی هزاران زندانیان سیاسی هم چنان ازمهمترین مطالبات جنبش بشمارمی رود.این فشارهای داخلی،وازجمله مقاومت ستایش برانگیزخود زندانیان وخانواده هایشان، باضافه فشارهای بین المللی درباب حقوق بشردست بدست هم داده ورژیم را تحت فشارهای طاقت فرسا قرارداده است. درهرحال خواست قاطع ونیرومند آزادی زندانیان وگشودن درب زندانها به همت مردم وفشارآنها،مساله ای است که رژیم نمی تواند باهمه قلدری های خود نسبت به آن بی اعتناباشد.وقوع جنایات عظیمی نظیر ده ها کشته، هزاران زخمی وهزاران زندانی، درکنارجنایات تکان دهنده ای هم چون کهریزک وحمله به کوی دانشگاه و...درسال گذشته مسائلی نیستند که رژیم بتواند آن ها را بروی مبارک نیاورد ویا دچار فراموشی بسپارد.این ها زخم ها وجراحاتی هستند هولناک ونشسته براندام مردمی که با گذشت زمان نه فقط آرام نمی گیرند که درترکیب با زخمها وجنایت های دهه های گذشته دهان بازمی کنند وچنان رژیم را رسوا وانگشت نمای جهانی می کنند که راه نجاتی برایش متصورنیست.
*****
سال آینده با کدام آرزوها و باکدام مشخصه ها:
میرحسین موسوی درپیام چندروزپیش خود سال آینده را سال "صبرواستقامت" نامید. این اقدام ابتکاری او البته ازجانب عده ای ازاصلاح طلبان وحامیانش به معنی سبقت گرفتن ازخامنه ای و باین عنوان که برای اولین بار کشوردرسال آینده فقط یک رهبرنخواهداشت، مورد استقبال وتحسین قرارگرفت.
بااین وجود می توان پرسید چرا سال صبروتحمل؟ واساسا صبردربرابرچه چیزی؟ آیا محتوای این عبارت آغشته به آموزه های مذهبی وسخت دفاعی،برگرفته ازتجربه سال گذشته و بررسی نقاط ضعف وقوت آن است و بیانگر ترمیم ضعف ها و تقویت این مبارزات؟ آیا قراراست که فتیله مبارزات سال آینده برای حفظ مرزها دربرابر ساختارشکنی وخاموش کردن اخگرسوزان فرارروندگی، پایئن کشیده شود؟ درهرحال پیش ازآن که این سوالات مجال طرح بیابند،میرحسین موسوی درپیامش به مناسبت سال نو،با تأکید برفقدان عقب نشینی و براستقامت،ظاهرا سعی کرد که ازتکرار آن واژه دفاعی و القاء کننده انفعال ، درییام نوروزیش اجتناب نماید؛بدون آن که ازمحتوای آن صرفنظرکرده باشد.چنان که او درهمین پیام معنا ومحتوای "استقامت "مورد نظرخود را که ناظربرمحدوده آن بود- درون سیستمی بودن اصلاحات مورد نظرش-صراحت بیشتری داد. چنین رویکردی نشان دهنده آن است که وجه مهمی ازآن چه که برخی آن را نوعی رهبری دوگانه ولابد نشانه ای ازحاکمیت دوگانه می پندارند،ناشی ازهمان تکاپوئی است که برای مهار جنبش به عمل می آید. اگرقرارباشد،نام گذاری سال جدید نه ازمنشورها وتمایلات شخصی، بلکه ازمنشور مطالبات جنبش وظرفیت های آن بگذرد؛چرا نباید به تأسی ازفرایند مبارزات مردم سال آینده را سال" استمرار و تعمیق مبارزه و سال تقویت همبستگی اجتماعی" ننامیم؟. البته استمرارمبارزه درشرایطی که مردم هنوزبه هیچ یک ازخواست های خود نرسیده اند،امری است طبیعی وبسیارضروری.تعمیق آن بدلیل رشد ناموزون جنبش و برخی نقاط آسیب پذیرآن درعرصه های تاکتیکی،مطالباتی و دامنه پایگاه اجتماعی اش...براساس جمع بندی آزمون سال گذشته ، نیزامری است ضروری .همچنین درشرایط تشدید بحران اقتصادی و فلاکت و گسترش سرکوب وتفرقه افکنی رژیم؛ تقویت همبستگی اجتماعی درعرصه های مختلف ،یک عامل اساسی برای خنثی کردن تبعات وعواقب مخرب سیاست ها و طرفندهای رژیم است. والبته نمی توان اصل تقویت همبستگی را به تأسی ازبیان میرحسین موسوی به "اصل بسیارمهم تکافل اجتماعی" که خواسته وناخواسته بیان دیگری خواهد بود ازنوعی صدقه پروری ،کاهش داد.ضرورت صراحت یافتن مطالبات اجتماعی،وعبورازآن چه که بحران بلوغ می نامیم؛ ایجاب می کند که گفتمان جنبش ازطرح مطالبات رازآمیزومبهم فراتررفته وباسیمای شفاف تری
حضورخود را به نمایش بگذارد

آرزوکنیم که سال 89 سال حضورمستقل گفتمان سوم-گفتمان معطوف به آزادی وبرابری اجتماعی- درهمه عرصه ها وازجمله درعرصه ادبیات سیاسی باشد. سال بالیدن وحضورفعال برای تصرف حوزه های گوناگون اجتماعی توسط خود مردم و قدرت اجتماعی برآمده ازهمبستگی آن ها، متکی برخودگردانی واعمال خود حکومتی اشان، در هرحوزه خرد و کلانی که ممکن باشد ؛ سال شالوده ریزی این بنا ومفصل بندی جنبش برای پیشروی مطمئن تر وتثیبت دست آوردهای آن .بی شک با توجه به تشدید تلاش های ارتجاع حاکم که برای نجات کشتی طوفان زده اش بکارگرفته وخواهد گرفت؛ تداوم وگسترش مبارزه برای نیل به آزادی وسایراهداف والای بشری، متضمن فداکاری ها و تحمل هزینه های تحمیلی دشمن است . گرچه باید تلاش کرد تا آنجا که ممکن باشد اشکال مبارزاتی کم هزینه ترباشد ودارای قابلیت توده ای شدن بیشتر؛ اما متأسفانه وباهزاران افسوس برای پائین کشیدن نظام مافوق ارتجاعی ولایت فقیه راه آسان وکم هزینه وجود ندارد.امید آن که سال 89 سالی پرثمر برای شکل دادن به قدرت اجتماعی مردم، قدرتی موازی،ازپائین، توسط مردم وبرای مردم باهدف سرنگونی ارتجاع حاکم باشد. و این البته هیچ قرابتی با دخیل بستن به شکاف ها ورقابت دربالا حول تقسیم قدرت ندارد. وچرا سال جدید را به نام واقعی خود ننامیم؟ :
سال استمرارمبارزه،سال تعمیق مبارزه وسال همبستگی همه مزدوحقوق بگیران وهمه جنبش های اجتماعی!

*- http://seculardemocracyiran.blogspot.com

مزار شهيد قيام ندا آقا سلطان

مزار شهيد قيام ندا آقا سلطان

پیام نوروزی خانواده شیوا نظرآهاری



شماره ۱۳۰۶-۲۰۱۰

27 اسفند 1388

English

کمیته گزارشگران حقوق بشر

شیوا جان

امروز که به ملاقاتت آمدیم قبل از هر چیز می خواستم فرا رسیدن سال نو را به تو تبریک بگویم ولی آنقدر حرف نزده باقی ماند که فراموش کردم سال نو را تبریک گویم.

تا امروز ۹۰ روز است که دوباره در بند ۲۰۹ زندانی هستی و ما این ماه آخر سال را هر روز منتظر بودیم تا زنگ تلفن به صدا در آید و خبر آزادی تو نیز مانند بقیه به ما داده شود، ولی مثل این که اراده ی قوی تری خواهان در بند بودن تو است.

شیوا جان، برای ما بسیار سخت است باور کنیم که سال نو را بدون حضور تو آغاز می کنیم در هر حال چه ما بخواهیم و چه نه سال نو با تمام شور و هیجانش بزودی آغاز می شود و ما امیدواریم که این سال برای تمامی هموطنانمان سالی پربار بوده و در سال جدید دیگر شاهد در بند بودن کسی نباشیم.

نه! به تو قول می دهم که برای ما «نمی شود» که سال نو بشود، سال نوی ما می ماند تا تو بیایی ....


کميته گزارشگران حقوق بشر
Committee of Human Rights Reporters