گفتگو راديو ندا با فاطمه گل گزي، مادر منصور اسانلو
برای شنیدن فایل صوتی لطفا اینجا را کلیک کنید.
۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه
گفتگو راديو ندا با فاطمه گل گزي، مادر منصور اسانلو
نامه جمعی از دانشجویان محروم از تحصیل بهایی خطاب به ملت شریف ایران
29 اسفند 1388
ملت شریف ایران
سلام. در ابتدا نیازی نمی دیدیم تا از عشقمان به ایران و ایرانی چیزی بگوییم اگر چه نیازی هم نیست. هر کسی که با بهاییان در ایران ارتباط داشته باشد بدون شک از عشق آنان به خاک سرزمینشان و هموطنان عزیزشان آگاه است اما به قول شاعر
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
اما دیگر جای درنگ نیست. در کف قدرتمندان زورگو قلم جز به تحریف و افترا و استهزا نمی پردازد و کاغذ جز سیاههی تعصب و نفرت و خود کامگی نیست. قلم و کاغذ را تو عزیز هموطن باید بدست بگیری چون توعاشق آزادی هستی، توعاشق این هستی که از عشق و محبت بگویی. هموطن، قدرت فکر و قلب تو از هزار سلاح کوبنده تر است.
ایرانی بهایی هستیم و تمام آرزوهایمان در سرافرازی خاک ایران و ایرانی خلاصه می شود. اگر چه در خاک سرزمینمان از حداقل حقوق حقهی شهروندی محروم هستیم، اگر چه در دانشگاههای سرزمینمان حق ادامه تحصیل نداریم اما لحظهای در دفاع از حریم عزت و شرف و آزادگی ایرانیان سستی نورزیدیم و با روح و جان غمخوار این خاک و مردمش بوده ایم و با وجود این محرومیتها و بی عدالتیها همچنان خاک ایران برایمان مقدس و مایه مباهات است. به دنبال پیگیری حق تحصیل به سازمانهای دولتی چون وزارت علوم، سازمان سنجش، ریاست جمهوری و ... مراجعه کردهایم اما تنها مورد اهانت و گاهی تهدید آنها قرار گرفتهایم. هر چند نقض آگاهانه حقوق شهروندی و قانون در ایران مسالهی جدیدی نیست و هر کسی به نوعی با آن مواجه هست اما شاید بهاییان بیش از دیگران در طول سی سال گذشته از حقوق انسانی خود محروم بودهاند و لحظهای عدالت و انصاف و برابری را تجربه نکرده اند . ناقضین حقوق تنها به تهمت و افترا بسنده نکردهاند بلکه در کارنامهی سیاه خود که به آن افتخار می کنند از سوزاندن بهائیان تا غارت و مصادره اموالشان، حبس، شکنجه، تهدید و ... را ثبت کردهاند و اگر چه ظلمی نبوده است که بر بهاییان روا ندارند اما لحظهای سر تسلیم در مقابل این بیعدالتی ها فرو نیاوردهاند.
با این وصف از این ظالمان هیچ گله ای نیست؛ بر همه واضح است قدرت و مال دنیا وابستگان به آن را کور می کند، احساسات متعالی را به نفرت و خشونت بدل می کند تا جایی که انسان برای همنوع خود ارزشی قائل نباشد چه برسد به رعایت حقوق آنان. جوانان بهائی را که تنها به صرف خدمت به هموطنانشان مشغول یاری به کودکان محروم شهرشان بودهاند، دستگیر و محبوس می کنند که چرا شما به هم وطنانتان کمک می کنید! افرادی را که به دنبال پیگیری حق تحصیلشان به نهادهای رسمی حکومتی مراجعه می کنند مورد اهانت و تهدید قرار می دهند و عدهای از آنان را در حال حاضر باز داشت کرده اند. قلم به دست مزدورانی می دهند که هیچ از بهائیان نمی دانند اما هر آنچه می خواهند برای تضعیف موقعیت آنان می نویسند بدون آنکه حتی قدری از آنها صحت داشته باشد و اگر برای روشن شدن و تفهیم حقائق سخنی بگویی به کذب و دروغ پرونده سازی می کنند که اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات و اسلام کرده ای. اما همان طور که گفته شد از آنان گله و توقعی نیست اما از هموطنی آزرده هستیم که گوشش را به دست کسانی می سپرد که هر آنچه می خواهند می گویند، حقایق را تحریف می کنند، تهمت می زنند و حتی قانون را به راحتی زیر پا می گذارند. ازآن هموطنی دل شکستهایم که ایرانی هم خونش را از روی تعصبات مذهبی مورد آزار و اذیت قرار می دهد، از روی جهل و نادانی مدارس فرزندان خردسال بهائی را به مکانی برای توهین و تحقیر آن مظلومان تبدیل می نماید، بدون تحقیق و بررسی هر آنچه می گویند را می پذیرد بدون آنکه آثارش را ببینند.
هر چه کنی باز هموطن و هم نوع هستی و ذرهای از مهر و محبتمان به تو کم نخواهد شد. نه نفرت و کدورتی، تنها عشقت در قلبمان می ماند. هموطن زورگو و ستم کار دوستت داریم. هموطن مظلوم و ستم دیده دوستت داریم. مسلمانی یا مسیحی یا هر اعتقاد و باوری که داری، هر مقام و منصبی که داری، غنی هستی یا فقیر، منصف هستی یا ظالم، با سواد هستی یا بی سواد، سفید هستی یا سیاه در هر حال صمیمانه دوستت داریم.
سال جدید بهانه دوباره نو شدن افکار و احساسات را بیا با هم جشن بگیریم و صرف نظر از هر تعصبی دست در دست هم با روح همدلی و محبت و احترام برای خدمت به خاک مقدس ایران قیام نمائیم.
جمعی از دانشجویان محروم از تحصیل بهایی
٢٨/۱٢/۱۳٨۸
گزارش نیوزویک از مهاجرت دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف
(تیتر از جنگ خبر)
پارسینه - 4 فروردین
در سال ۲۰۰۳، هنگامی که گروهی از دانشجویان خارجی موفق به دریافت نمراتی چشمگیر و بیسابقه در آزمون ورودی دشوار دکترا شدند، مسئولان دپارتمان مهندسی برق دانشگاه استنفورد متحیر مانده بودند. اینکه آن نخبگان جوان، آمریکایی نبودند چندان عجیب نبود؛ پیش از این هم دانشجویانی از آسیا و دیگر نقاط جهان برتری خود را در چنین آزمونهایی در آمریکا نشان داده بودند. به گفته مدیران استنفورد، آنچه بیش از هرچیز شگفتآور مینمود، این بود که اکثر آنها از یک کشور و یک دانشگاه آمده بودند: دانشگاه صنعتی شریف در ایران.
استنفورد به یکی از محبوبترین دانشگاههای فارغالتحصیلان شریف برای ادامه تحصیل بدل شده است. بروس ای وولی، رئیس سابق دانشکده مهندسی برق دانشگاه استنفورد، در بیان علل این موضوع میگوید دانشگاه شریف اکنون یکی از بهترین برنامههای آموزشی مهندسی برق در جهان را به دانشجویان ارائه میکند. اگر این نکته را در نظر بگیریم که شرکتکنندگان در این رقابت از کدام دانشگاهها میآیند، درمییابیم که تحسین و تمجید بروس وولی را نباید دستکم گرفت. دانشجویانی از امآیتی (دانشگاه صنعتی ماساچوست)، کالتک (انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا) و استنفورد در آمریکا، سینگهوا در چین و کمبریج در بریتانیا از جمله رقبای شرکتکننده در این آزمون هستند.
شهرت و اعتبار دانشگاه شریف نشانگر این است که در همان حالی که ایران بهخاطر اظهارات بحثانگیز و آتشافروز رئیسجمهور محمود احمدینژاد در راس خبرها قرار میگیرد و کشمکش هستهای این کشور با ایالات متحده ادامه مییابد، دانشجویان ایرانی آوازهای جهانی بهدست میآورند و در دنیا به عنوان فوقستارههای عرصه علم شناخته میشوند. مسئولان استنفورد تنها کسانی نیستند که چنین مسالهای توجه و حیرتشان را برانگیخته، دانشگاههای کانادا و استرالیا هم که محدودیت کمتری برای گرفتن ویزا دارند، از افزایش جهشی حضور ایرانیان خبر میدهند. تعداد دانشجویان ایرانی در کانادا از سال ۱۹۸۵ با افزایشی ۲۴۰ درصدی مواجه شده و بر اساس گزارشهای منتشر شده در مطبوعات استرالیایی، در پنج سال گذشته تعداد دانشجویان ایرانی در این کشور پنج برابر شده و به رقمی در حدود ۱۵۰۰ نفر رسیده است.
دانشجویان ایرانی از دانشگاه شریف و دیگر دانشگاههای برجسته ایران، همچون دانشگاه تهران یا دانشگاه صنعتی اصفهان، در المپیادهای علمی بینالمللی نیز نقشی مهم ایفا کرده و در رشتههای فیزیک، ریاضی، شیمی و رباتیک، جوایز ارزندهای بهدست میآورند.اخیرا شهر اصفهان میزبان المپیاد جهانی فیزیک بود، و این خود گواهی بر این موفقیتهای نوظهور و نیز افتخاری است که نصیب هیچ کشور دیگری در خاورمیانه نشده است، چرا که هیچیک از همسایگان ایران چنین دانشجویان نخبه ای در اختیار ندارند.
کمپانیهای تکنولوژیک غربی نیز برای اینکه از قافله عقب نمانند، با اشتیاق شروع به بهکارگیری نیروهای ایرانی کردهاند. کمپانیهای مستقر در "دره سیلیکون"، از گوگل گرفته تا یاهو، و نیز موسسات پژوهشی در سراسر غرب، اکنون صدها تن از متخصصان و فارغالتحصیلان ایرانی را استخدام کردهاند. به گفته مطبوعات ایرانی، برندگان المپیادها بیش از دیگران مورد توجه قرار میگیرند؛ بیش از نود درصد آنان برای ادامه تحصیل یا کار در خارج، کشور خود را ترک کردهاند.
اما علت مهاجرت متخصصان ایرانی و بخصوص فارغالتحصیلان دانشگاه شریف چیست؟ این کشور با معضلاتی جدی روبرو است که از آن جمله میتوان به تورم شدید و مزمن، رکود دستمزدها، بخش خصوصی کمرمق، مدیریت ضعیف اقتصادی و صعف در تنظیم مقررات اشاره کرد. اساتید دانشگاهها وضعیت مالی مناسبی ندارند و حقوق پرداختی به آنان به ندرت کفاف زندگی روزمرهشان را میدهد؛ به نوعی که حتی برخی از آنها مجبورند شغل دومی همچون راننده تاکسی یا فروشنده خردهپا داشته باشند.
تحریمهای بینالمللی هم علاوه بر دشواریهایی که به زندگی ایرانیان تحمیل میکند، موجب تاخیر در واردات تجهیزات علمی و دیگر امکانات مورد نیاز میشود و به انزوای بیشتر (متخصصان ایرانی) دامن میزند. تا چندی پیش ایرانیان از انتشار مقالات خود در ژورنال موسسه مهندسان برق و الکترونیک (IEEE) - مهمترین نهاد تخصصی بینالمللی در این حوزه - محروم بودند. همچنین آنها هنگامی که قصد شرکت در کنفرانسهای علمی در غرب را داشتند، در اغلب موارد با بیحرمتی و رد درخواستهای ویزای خود مواجه میشدند.
اما پیشرفت و بالندگی شریف و همتایانش همچنان ادامه دارد. محمد منصوری، از فارغالتحصیلان شریف (در سال ۱۹۹۷) که اکنون استاد دانشگاه در نیویورک است، تمایل والدین ایرانی به وارد شدن فرزندانشان به رشتههای پزشکی و مهندسی و ترجیح آن بر رشتههای دیگری همچون حقوق از سوی خانوادهها را از علل تداوم این موفقیتها میداند.
شریف هم در نوع خود روال گزینشی بسیار دشواری برای جذب دانشجویان دارد. هر سال نزدیک به یک و نیم میلیون دانشآموز ایرانی که مقطع دبیرستان را به پایان رساندهاند، در کنکور (آزمون ورودی دانشگاهها) شرکت میکنند، که تنها ده درصد از آنها موفق به کسب امتیاز لازم برای ورود به دانشگاههای دولتی میشوند و از این میان نیز فقط یک درصد از افراد میتوانند به دانشگاههای برجستهای مانند شریف راه پیدا کنند. منصوری میگوید: "روال پذیرش، نخبهترین، باانگیزهترین و کوشاترین دانشجویان کشور را در اختیار دانشگاههایی همچون شریف قرار میدهد."
دانشگاه شریف از یک هیات علمی ممتاز نیز برخوردار است. این دانشگاه در سال ۱۹۶۵ توسط (محمدرضا) شاه تاسیس شد؛ کسی که میخواست یک موسسه علمی و فنی ممتاز و درجهیک بسازد. این دانشگاه تحت نظارت مشاورانی از دانشگاه امآیتی تاسیس شد و بسیاری از اساتید و اعضای هیات علمی آن در حال حاضر از تحصیلکردگان ایالات متحده هستند. (بر اساس آمار موسسه بینالمللی آموزش، در زمان حکومت شاه، ایرانیان برزگترین گروه دانشجویان خارجی در دانشگاههای آمریکا بودند.) رمز دیگر موفقیت شریف، سیستم آموزشی مقطع متوسطه در ایران است که در آن به علم ارزش خاصی داده شده و موضوعاتی به دانشآموزان تدریس میشود که آمریکاییان تا زمان رسید به کالج با آن مواجه نمیشوند. این سنت آموزشی (بر مبنای مطالعات پیشرفته) برای دانشجویان مقطع لیسانس نیز به کار گرفته میشود. منصوری و دیگران میگویند در مقطع لیسانس مباحثی به آنها آموزش داده شد که در آمریکا فقط به دانشجویان مقاطع بالاتر (فوق لیسانس) آموزش داده میشود.
برخی از فارغالتحصیلان شریف به یکی دیگر از عوامل انگیزهبخش نیز اشاره میکنند. یکی از آنها که خواست ناشناس بماند، میگوید: "وقتی شما در ایران زندگی میکنید و با مشقات زندگی روزمره مواجه میشوید، ترک کشور برایتان به یک رویا تبدیل میشود. در چنین شرایطی، کتابها و تحصیلات شما میتواند در حکم بلیتی برای یک زندگی بهتر باشد." او ادامه میدهد: "در این وضعیت، درس دیگر فقط درس نیست، یک وسواس فکری است که بهخاطر آن مجبورید ساعت ۴ صبح از خواب برخیزید تا پیش از شروع کلاس، چند ساعتی وقت داشته باشید."
موفقیت ایران، از جهاتی تراژدی این کشور هم است: دانشجویان هیچ چیزی جز لحظه فارغالتحصیلی خود نمیخواهند (تا به محض رسیدن به آن کشور خود را ترک کنند). اگرچه این مساله برای دانشگاهها و موسسات خارجی منفعتآور است، از سوی دیگر اما از علل مهم فرار مغزها از جمهوری اسلامی است. رامین فرجاد راد، یکی دیگر از فارغالتحصیلان شریف (در سال ۱۹۹۷) که اکنون مدیر اجرایی کمپانی آکوانتیا در دره سیلیکون است، میگوید: "فرصتهای شغلی مناسب، به سهولت و به اندازه کافی در دسترس فارغالتحصیلان ایرانی نیست." بدتر آنکه دانشجویان نخبه و ممتازی که در ایران میمانند و تلاش میکنند تا بیزینسی به راه بیاندازند، از اینکه مقامات دولتی در صدد سوءاستفاده برمیآیند و بخشی از منافع را طلب میکنند یا موانعی غیرضروری بر سر راه آنان ایجاد میکنند، شکایت دارند. بنابراین بسیاری از ایرانیانی که نمیتوانند به غرب بروند، به جای آن رهسپار دوبی میشوند. یکی از فارغالتحصیلان شریف در فرودگاه خلیج فارس میگوید: "اینجا تحصیلات ما کاملا باارزش محسوب میشود و برای موفقیت به ما آزادی میدهند. اما در ایران مانع ما میشوند."
چنین مصائب و مشقاتی، برای آینده ایران پیامدهای بدی خواهد داشت. درست است که محصول این سیستم در سالهای اخیر تعداد چشمگیری از دانشجویان نخبه و ممتاز بوده است و تاریخ این کشور مملو از این کامیابیها است. نوابغی همچون بوعلی سینا، بزرگترین دانشمند جهان در قرون وسطی، محمد خوارزمی، مبدع الگوریتم ریاضی (مبنای علوم کامپیوتر) و عمر خیام، ریاضیدان و منجم مشهور. اینها همه میراث فاخری هستند. اما اگر این روند اصلاح نشود همه این ظرفیتهای بالقوه و آن تاریخ پرافتخار بر باد خواهد رفت.
شرایط طاقت فرسا و غیر انسانی بهروز جاوید طهرانی در سلولهای انفرادی معروف به سگدونی
بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی در شرایط قرون وسطائی و غیر انسانی در سلولهای انفرادی بند1 معروف به سگدونی نگهداری می شود.
زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی 17 اسفند ماه با یورش وحشیانه حسن آخریان رئیس بند4 و پاسداربندها او را با ضرب وشتم و تهدید به قتل به سلولهای انفرادی بند 1 زندان گوهردشت کرج معروف به سگ دونی منتقل کردند.آقای جاوید طهرانی در روزهای بعد از انتقال به سلولهای انفرادی چند بار به حفاظت و اطلاعات زندان برده شد و گفته می شود که او در اطلاعات زندان توسط کرمانی و فرجی تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفت. همچنین در طی این مدت چند بار به زیر 8 برده شد و تو سط حسن آخریان رئیس بند 1 مورد اذیت وآذار قرار گرفت.حسن آخریان کینه حیوانی نسبت به این زندانی سیاسی دارد و سال گذشته توسط این فرد مورد ضرب وشتم قرار گرفت و به بند 1 زندان گوهردشت کرج منتقل شد و از آن زمان تا به حال همچنان در میان زندانیان عادی و خطرناک بسر می برد.
شرایطی که در این شکنجه گاه معروف به سگدونی حاکم است به قرار زیر می باشد؛ زندانیان 3 بار حق استفاده از سرویسهای بهداشتی / غذای زندانیان از کیفیت و کمیت بسیار پایینی برخوردار است و زندانی در حد زنده ماندن غذا دریافت می کند/ شکنجه زندانیان با باتون های برقی و سایر باتون ها صورت می گیرد/ زندانیان هر چند هفته یکبار حق استفاده از حمام را دارند/ زدن دست بند و پابند به زندانی و رها کردن او در سلول/محروحیت کامل ار امکانات درمانی ودارو/قطع کامل ارتباط زندانی با خانواده و جهان خارج از سلول و همچنین موارد متعدد دیگر شکنجه می باشد.
شکنجه گرانی که در سلولهای انفرادی معروف به سگدونی زندانیان بی دفاع و اسیر را مورد شکنجه های وحشیانه قرار می دهند به نام های محسن خالصی و محسن بامداد می باشد. شکنجه ها با نظارت و همکاری حسن آخریان رئیس بند 1 صورت می گیرد.
انتقال به سلولهای انفرادی و شکنجه زندانیان سیاسی به دستور بازجویان وزارت اطلاعات صورت می گیرد ودستوارت آنها توسط علی حاج کاظم و علی محمدی رئیس و معاون زندان و کرمانی و فرجی رئیس و معاون اطلاعات زندان و رئیس بندها به اجرا در آورده می شود.
آزمایش تشعشعات گاما بر روی زنان زندانی در ایران
آزمایش تشعشعات گاما بر روی زنان زندانی در ایران
Thursday, March 18, 2010
این گزارش بوسیله گروهی از ایرانیان شاغل در یک مرکز پزشکی در یکی از کشور های تازه استقلال یافته از شوروی سابق فراهم شده است. این افشا سازی باید به گوش همه جهانیان برسد. جنایاتی که رژیم ایران با همکاری روسیه مرتکب می شود.
لطفا این اطلاعات را به رسانه های خبری، وبسایت های اینترنتی و دولتی در سرتاسر جهان اطلاع دهید و منتشر کنید. تمامی مردم دنیا می باید از این اطلاعات آگاه باشند.
شواهدی در دست است که نشان میدهد زنان در زندان ها ی ایران برای مقاصد تحقیقاتی با استفاده از تشعشعات مورد سوء استفاده قرار می گیرند. جنایتکاران رژیم ایران زنان زندانی را مورد تجاوز قرار داده و سپس خود و بچه های متولد نشده را تحت تاثیر دوز های متوسط تا بالا از تشعشعات گاما قرار می دهند (دوزGy 1.4 تا 4.2). بعضی از این زنان جان خود را از دست داده اند و جنایتکاران از اجساد آنها نیز سوء استفاده کرده اند تا شواهد جنایت های غیر انسانی آنها پنهان بماند.
گزارش را در زیر می خوانید:
در خلال سال های 1972 تا 1979 در روسیه، آزمایش های گوناگونی برای درمان اثرات تشعشعات انجام گرفت. قسمت عمده ای از این آزمایش ها روی زندانیان سیاسی انجام شد: بدین صورت که آنها را در معرض تشعشعات قرار می دادند و سپس روش های درمانی جدید را روی آنها آزمایش می کردند.
در اوایل سال 1989 در دو مورد توسط یک روزنامه نگار مشهور روسی و یک سوئدی این پروژه افشا گردید. این افشاگری باعث شد که لوبیانکا رییس سازمان اطلاعات روسیه در سال 1992 تمامی پرونده های این آزمایش ها را معدوم کند.
در سال 1999، 13 سال بعد از حادثه انفجار چرنوبیل، و این بار به دلیل علاقمندی نظامی ها، حمایت های مالی برای این پروژه حاصل شد و مجددا پروه آزمایش تشعشعات بر روی انسان ها و اثرات آنها پیگیری شد. اینک آشکار شده است که در سال 2007 و بدنبال آن در سال 2008 یک هیات نمایندگی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهمراه شخصی به نام آقای باطنی که به نظر می رسد از آموزش های پزشکی برخوردار بوده، به روسیه سفر میکنند و 13 ماه تمام را به مطالعه و تحقیق در مورد اثرات تشعشعات به ویژه اشعه گاما بر روی بدن انسان سپری می کنند. در این مدت رژیم ایران دو دستگاه تولید کننده دوز های متوسط تا بالای این تشعشعات به دست می آورد که قادر هستند 1.4 تا 4.2 Gy تشعشعات از خود صادر کنند. در تابستان سال 2009 گزارش های دریافت شد که کارکنان پزشکی “European Looking” از زندان شناخته شده و بدنام ایران، "زندان اوین" بازدید کرده بودند.
همزمان با این گزارش، گزارش های دیگری منتشر شد که سه پزشک خارجی به مدت دو هفته از امکانات آزمایشگاهی پیشرفته ومدرن بیمارستانی در تهران استفاده می کرده اند. موضوعاتی که این پزشکان در حال کار کردن روی آن بوده اند، برای دیگر کارکنان بیمارستان مطلقا ممنوع و نامشخص بوده است.
در همین زمان، تابستان 2009 گزارش های زیادی در باره شرایط پزشکی زندانیان سیاسی در ایران مخابره شد که دچار ریزش بسیار سریع مو، وجود خون در مدفوع و خونریزی بینی شده اند. همچنین گزارش شده بود که این افراد دچار تهوع های غیر عادی و استفراغ شده اند که همه این موارد می تواند نشانه این باشد که فرد در معرض تشعشعات قرار گرفته است. این گزارش ها عمدتا از تهران، اراک و آمل مخابره شده است.
در سال 2008 یک واحد از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مامور می شود تا اثرات تشعشعات با دوز های بالا را بر روی کبد، مغز، پستان، دستگاه تناسلی و جریان خون آزمایش کند. دو نفر از دانشمندان کشور روسیه سفید برای این پروژه تعیین می شوند. یک قسمت از این مطالعه ارزیابی جهش زایی (تغییرات) ژنتیکی در زنان و بچه های متولد نشده ی آنها (قبل و بعد از لقاح) بود. که در واقع ادامه تحقیقات انجام شده در روسیه در سال 1975 بود. یکی از ویژگی های برجسته این مطالعات درمانی، ردیابی اثرات تشعشعات بر روی اندام های تولید مثلی زنان و و یافتن اثرات احتمالی این اثرات بر روی بچه های درون رحم زنان است.
کارشناسان پزشکی می گویند اثرات تشعشعات در دو زمان افزایش چشمگیر دارد: زمانی که زنان در مراحل اولیه حاملگی قرار دارند و در معرض تشعشعات قرار می گیرند، و زمانی که سه تا ده هفته بعد از اینکه در معرض تشعشعات قرار گرفتند، حامله می شوند. (این همان چیزی است که جهش یا تغییرات ژنتیکی سلول نامیده می شود)
در شماری از موارد (در حدود 5 مورد که ما اطلاع داریم) زنان 21 تا 40 ساله پس از بازداشت سوزانده شده اند و یا تماما معدوم شده اند. گرچه گزارش هایی از تجاوز جنسی به مردان و زنان در زندان های ایران وجود دارد، اما درمان های صورت گرفته بر روی این زنان یک نوع درمان های پزشکی خاص را در بر می گیرد که ماهیت آنها برای ما ناشاخته است.
با این حال و با وجودیکه تعدای از زنانی که در فاصله اکتبر و دسامبر 2009 آزاد شده اند، برای ما قابل دسترس هستند، اما تاکنون هیچ کس برای بیان این موضوع ابراز آمادگی نکرده است. آنچه برای ما مسلم است این است که شماری از این زنان دچار استفراغ و تهوع های مزمن، خونریزی و ریزش موی سر و حتی ریزش مژه ها شده اند. نشانه هایی که همگی در روسیه سفید بعد از حادثه انفجار چرنوبیل در سال 1986 مشاهده شده اند. در طول هشت ماه گذشته موارد زیادی از کسانی که بازداشت شده اند و در زندان جان خود را از دست داده اند وجود داشته است. در مواردی جسد افراد اسید واش (سوزاندن با اسید) شده است. و همه این موارد زنانی بوده اند که اندام تناسلی آنها بطور گسترده ای توسط اسید تخریب و دفرمه شده و کاملا تحلیل رفته است تا به هیچ وجه هیچ شاهد و مدرکی از آزمایش های انجام شده باقی نماند. دست کم در چهار مورد جسد زنان کاملا سوزانده شده و یا معدوم شده است. مشخص کردن اینکه آیا زنان در معرض اشعه گاما بوده اند یا خیر و یا اینکه تزریق هایی بعد از تشعشع برای کاهش اثرات تشعشعات گاما صورت گرفته یا خیر، تقریبا غیر ممکن است مگر اینکه آزمایش ساختار سلولی انجام شود. یکی از دلایل سوزاندن اندام تناسلی زنان می تواند آزمایش "ورود اجسام لوله ای" باشد. در طی این آزمایش و به منظور جدا کردن ناحیه مورد آزمایش از سایر نواحی و تمرکز بیشتر تشعشعات به منظور ایجاد آسیب در یک ناحیه متمرکز، یک جسم لوله مانند درون دستگاه تناسلی قرار می گیرد و اصابت های کوتاه 45 ثانیه ای از اشعه گاما (تا میزان 3 Gy) به بافت هدف ساطع می شود و سپس اثرات این تشعشعات در 48 ساعت آینده زمانیکه بیشتر آسیب های سلولی را می توان ارزیابی کرد، ردیابی شده و در همان زمان برای نوع درمان تصمیم گیری می شود.
Gy = واحد بین المللی اندازه گیری میزان دوز جذب شده از تشعشعات یونی، معادل یک ژول در هر کیلوگرم
لطفا این نوشتار را منتشر کنید. دیگران را از جنایات انجام شده و در حال انجام توسط رژیم حاکم آگاه کنید.
رسانه شمایید!
۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه
تأ ملی بر مسئله رهبری جنبش سبز در ایران.
سه شنبه ۳ فروردين ۱۳۸۹ - ۲۳ مارس ۲۰۱۰
کاظم رنجبر
[Photo] Kazem.randjbar@yahoo.fr
پیشگفتار : قبل از آنکه به تحلیل و تفسیر مسئله رهبری جنبش سبز در ایران به پردازیم، لازم است ، بطور مختصر ، به دو موضوع ، در رابطه با رهبری یک جنبش مردمی و جنبش سیاسی وفرق آن دو از یک طرف ، ومفهوم وجدان تاریخی اشاره ای بکنیم. درک مسئله رهبری جنبش سبز وگذر آن از جنبش مرد می به جنبش سیاسی با برنامه مدٌون، بدون شرح این دوموضوع ولو بطور مختصر ، مشکل خواهد بود.
الف : فرق بین جنبش توده ای ،و جنبش سیاسی مشخص.
- جنبش سیاسی مشخص .
یک جنبش سیاسی مشخص ،در یک جامعه معین ،با هویت فرهنگی و خصوصیات قومی ، وملی آن جامعه ،وجه مشترک دارند .اختلاف اساسی بین یک جنبش مردمی ، با یک جنبش سیاسی مشخص ، اختلاف در برنامه و اهداف این دو جنبش است.در یک جنبش سیاسی مشخص ، هدف ، گرفتن قدرت و حکومت کردن با برنامه مشخص سیاسی مندرج در حزب سیاسی یا احزاب سیاسی موًتلفه می باشد. به عنوان مثال وقتی که درسال 1981 ،ملت فرانسه ، با ائتلاف احزاب سوسیالیست و کمونیست،ورادیکال چپ فرانسه ، فرانسوا میتران را به عنوان رئیس جمهورانتخاب کردند ،و به دنبال آن پیروزی رئیس جمهور سوسیالیست ، احزاب چپ ، در انتخابات پارلمان همان سال نیز اکثریت پارلمان را بدست گرفتند،و به قدرت رسیدند ، هد فشان اجرای برنامه های سیاسی واقتصادی شان بود،که از چند سال قبل برای رسیدن به این اهداف در چهار چوب قوانین دموکراتیک حاکم در جامعه فرانسه ، مبارزه سیاسی دموکراتیک می کردند.
- در یک جنبش توده این احتما ل وجود دارد که از بطن آن ، احزاب مختلف با اندیشه های مختلف وارد میدان سیاست و قدرت نمائی بشوند، ولی در عین حال، این احتمال نیز وجود دارد ،که یک جنبش توده ای بخاطر نداشتن برنامه های مد وٌن و مشخص ، ضعف رهبری ،و فشار و حتی قتل رهبر یا رهبران جنبش توسط حاکمان مستبد ،و چه بسا کودتا ی نظامی ،جنبش به مرور فرسوده شده به خاموشی منتهی گردد.
ب: وجدان تاریخی یک ملٌت چیست وروند آن چگونه است ؟
در رابطه به این سئوال ، به سراغ اندشه های دو فیلسوف معاصر فرانسه ،یکی بنام : ریمون آرون (Raymond Aron -1905-1983 ) و دیگری امانئول مونیه (Emmanuel Mounier -1905-1950) میرویم.
ریمون آرون در رابطه با وجدان تاریخی جامعه ، چنین می گوید : هر جامعه ای دارای وجدان تاریخی است.به عبارت دیگر ، دارای اندیشه وعقیده ، در باره انسا نیت،تمدن،ملٌت ،گذشته ، آینده ، تغیراتی که در طول زمان ، در جامعه وسرزمین خود رخ داده است ، صاحب نظر است. از نکته نظر نسبتأ گسترده،و مبهم،یونان یان ،چینی ها ، هندی ها ایکه به پیشرفت و ترقی باور نداشتند،نمی خواستند آگاهی های علمی شان را نسبت به گذشته توسعه و گسترش بدهند.آنها نیز، صاحب وجدان تاریخی بودند،منتها با وجدان و آگاهی تاریخی اروپائیان قرن نوزدهم و بیستم، فرق داشت. وجدان تاریخی از منظر ریمون آرون ، بطور خلاصه ، شامل سه عنصر مخصوص می باشد.1- رابطه دیالکتیکی بین سنت و آزادی .2- تلاش برای دست یافتن به واقعیت های جامعه و حقیقت گذشته. 3- داشتن این احساس که سازمان ها اجتماعی وخلاقیت های انسانی ، رابطه با انسان ، و جوهر انسانیت دارند ونسبت به جامعه بی تفاوت نیستند.
اولین عنصر وجدان تاریخی انسان را ، فلاسفه در ذات انسان جستجو می کنند،و می گویند: انسان موجودی است با تاریخیت (Historicité-Historicity).این سخن به سایر سخنان فلاسفه نزدیک است،که شخصیت رفتاری انسان شخصیت اساطیری پرومته است.(1)
به عبارت دیگر ، انسان بصورت انفعالی ، سرنوشت خود را قبول نمی کند.انسان ها به این قناعت نمی کنند که سنٌت ها و آداب و رسوم را که قدرت های حاکم، از طریق تعلیم و تربیت ،وتبلیغ باور های دینی بر آنها تحمیل کرده اند، چشم بسته قبول بکنند.انسان ها از چنین استعدادی بر خوردار هستند،که آن سنت ها را درک بکنند، وچه بسا نیز آنها را به پذیرند،و یا آنها را دور بیاندازند.
امانئول مونیه می گوید :«...» در حقیقت ،وقایع تاریخی ، یک معیاری هستند،که از طریق آن اعمال انسان ها ارزشیابی می شوند.(همچنانیکه امروز ملت ایران ماهیت نظام آخوندی متکی بر جهل و فساد و جنایت ،و دروغ وتزویرو مردم فریبی را زیر سئوال می برند.تاکید از نویسنده ).
مونیه اضافه می کند و می گوید: خواست انسان های صاحب شعور ، در واقع یک عمل ارادی است، و هدف اش،عملی کردن اندیشه های مترقی و مقرون به عقل و منطق است.با این وصف ، اگر تصور ذهنی از واقعه تاریخی را مورد دقت قرار بدهیم ، ولو اینکه زائیده باور هائی هستند،که انسان آن را حقیقت می داند،اماٌ در عمل این وقایع تاریخی هستند،که از این «حقیقت ها » سبقت می گیرند. بدین جهت نیز امانئول مونیه در اثر معروف خود :(Personnalisme): «Personnalisme- اندیشه فلسفی است که بر این عقیده استوار است،که در واقعیت های اجتماعی ، انسان هائی هستند آزاد ، خلاق واستثنا ئی » ، در باره تاریخ چنین می گوید:تاریخ بدون ارادهً انسان ساخته نمی شود.امٌا بخش بزرگ تاریخ ، خارج و حتی مخالف ارادهً انسان ساخته می شود.لذا می توانیم این سئوال را بکنیم :آیا این انسان است که مسیر تاریخ را تعین می کند ؟ دلیل این سئوال متکی بر این است ، که خصوصیات غیر قابل انقیاد تاریخ ، بر خلاف ارادهً انسان پیش می روند. امٌا به مفهوم فلسفی خود تاریخ، باید گفت :این انسانها هستند که تاریخ را می سازند.( 2)
برای درک و خروج از این بحث فلسفی نسبتأ ثقیل برای خوانندگانی گرامی ، که به این ادبیات آشانئی کمتر دارند، در اینجا یک مثال از وجدان تاریخی ملت ایران می آوریم.انقلاب مشروطیت، با امضای فرمان مشروطیت در 14 مرداد 1285، وتشکیل اولین مجلس شورای ملی (نه مجلس شورای اسلامی !!!) در14 مهرماه 1285،و به توپ بستن مجلس توسط کلنل لیاخوف روسی در 2 تیر ماه 1287،و قیام تبریز ، گیلان ، ایل بختیاری ،و فتح تهران در 28 تیر 1288، و پناه بردن محمد علی شاه به سفارت روسیه ( یعنی ارباب اش )، بخشی از وجدان تاریخی ملت ایران هستند. البته آن بخش از ایرانیانی که شاهد این انقلاب بودند و در آن مبارزات چه در جبهه موافق و چه در جبهه مخالف نقش داشتند و ما ایرانیان امروز ، این بخش از تاریخ ایران را از طریق تحصیل و مطالعه تاریخ مشروطیت ایران ،آن را ، وارد وجدان تاریخی خود کرده ایم ولو اینکه در آن زمان به دنیا نیامده بودیم آنرا وجدان تاریخی ملت خود می دانیم. نسلهائیکه ، قبل از انقلاب مشروطیت ، در ایران زندگی کرده و از این دنیا رفته اند، چیزی از آن انقلاب نمی دانستند و نمی توانستند، در وجدان تاریخی جامعه خود ، آن انقلاب را جای بدهند.
همین اصل در رابطه با انقلاب 1357 ملت ایران صادق است. امروز این انقلاب ، چه نکات مثبت و چه نکات منفی آن ، در وجدان تاریخی ملت ایران جای دارند.اگرچه این انقلاب بخاطر فقر فرهنگی و فرهنگ سیاسی ملت ایران در نهایت تبدیل به یک دیکتاتوری دینی شد، امٌا این اصل فلسفی ،که می گوید : این انسانها هستند که تاریخ را می سازند،دررابطه با انقلاب 22 بهمن 1357، حقیقت خودرا حفظ کرده است.این بار اصل سئوال که بعد ملٌی و میهنی دارد ، پیش می آید ،که وظیفه رهبران سیاسی ضد استبداد امروز ، در مقابل این این جنبش توده ای فراگیر مردمی ، که به جنبش سبز مشهور شده است ، چیست ؟
در جواب به این سئوال ، از یک مقاله نشریه: صبح صادق ، ارگان سیاسی سپاه پاسداران شروع می کنیم .نقل از :
شروین امیدوار .
سه شنبه 19 خرداد 1388.
هفته نامه صبح صادق (ارگان دفتر سیاسی .سپاه پاسداران )
«...» در حالیکه بولتن «تحلیل روز»نشریه ای به صورت اختصاصی برای فرماندهان و هادیان سیاسی سپاه ارسال می شود، از پیشی گرفتن میرحسین موسوی بر محمود احمدی نژاد در اغلب استان های کشور به ویژه در تهران بزرگ خبر داد ه است، رئیس دفتر سیاسی سپاه پاسداران در اظهاراتی تهدید آمیز ، پیشا پیش، احمدی نژاد را برنده انتخابات معرفی کرد و گفت سپاه پاسداران «هر حرکتی برای انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهد کرد.»
ید الله جوانی رئیس دفتر سیاسی سپاه پاسداران ، در مصاحبه مفصل شماره دوشنبه 18 خراد (1388)هفته نامه صبح صادق (ارگان دفتر سیاسی .) که تیتر اول این نشریه را به خود اختصاص داد ، به استفاده هواداران میر حسین موسوی از رنگ سبز اشاره کرد و گفت :استفاده از یک رنگ خاص برای اولین بار در انتخابات ، نشانه ای از کلید خوردن پروژه انقلاب مخملی در انتخابات دهم است. (...)رئیس دفتر سیاسی سپاه همچنین ادعا کرد که احزاب سیاسی و گروهها و اشخاصی که «نظام سیاسی با ماهیت دینی و با محوریت ولایت مطلقه فقیه را قبول ندارند» در صدد انقلاب مخملی هستند و افزود که «البته برخی از این احزاب و گروهها دارای سوابق اسلامی و انقلابی بوده و حتی بعضی از چهره ها ی اصلی آن در گذشته در نظام جمهوری اسلامی دارای مسئولیت هم بودند، لکن با گذر زمان به دلایل مختلف از مسیر اصلی انقلاب و اسلام ناب محمدی فاصله گرفتند و اکنون مواضع و دیدگاه هایی متفاوت از قبل دارند»
(ماًخذ:به زبان فارسی ، در پائین مقاله ذکر شده است .)
البته اینجا بخش کوچکی از این مقاله را به عنوان نمونه می آوریم ،که همین چند سطر ماهیت نظام استبداد دینی حاکم در ایران را که عنوان «جمهوری اسلامی » را یدک می کشد، کاملأ نشان می دهد. این کدام نظام حکومتی با عنوان جمهوریت است ،که در بطن آن یک سازمان نظامی تحت فرمان رهبر مطلق نظام ،4 روز قبل از انتخابات کاندیدای رهبر را برنده انتخابات اعلام می دارد ،و علنأ تهدید می کند که هر انقلاب مخملی را درنطفه خفه می کنیم.؟ (منظور از انقلاب مخملی ، گذر مسالمت آمیز از یک رژیم استبداد تک حزبی ، به یک نظام دموکراتیک،که در چکسلواکی به رهبری واکلاو هاول (Vaclav-Havel )28 نوامبر 1989 روی داد ، است .اینجا است که لحظه ای در باره ماهیت نظام از جنبه فلسفه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مکث می کنیم .
قبل از آنکه به خصوصیات نظام توتالیتاریسم( تمامیت خواه ) و با خصوصیات توتالیتاریسم اسلامی - آخوندی بپردازیم، خطوط اصلی این نظام را برگرفته از اندیشه های فیلسوف معروف آلمانی هانا آرنت ( Hannah Arendt-1906-1975) که خود در قرن بیستم اروپا ،شاهد بقدرت رسیدن تو تالیتاریسم با نامهای چون ، کمونیزم،فاشیزم،نازیسم و فرانکیسم بود، بطور خلاصه از منظر خوانندگان می گذرانیم،و بعد به ماهیت فلسفه توتالیتاریسم را دراندیشه های حاکم در جوامع اسلامی را مطالعه خواهیم کرد.
تحلیل و تفسیر توتالیتاریسم از دید فیلسوف آلمانی ،هانا آرنت .
ترکیب زرو زور و تزویر،یکی از ویژگی ها و از ابزار های نظام های توتالیتر برای ادامه قدرت است.«...» آرنت در تحلیل جامعه شناسانه خود، موضوع تمایز و تفاوت «زور»و «اقتدار» و نیز استبدادو توتالیتر را مطرح می نماید.بین ریشه و منشا ء اقتدار که عقلانیت اجتماعی و منشاءو اساس و ریشه زور که مبنای طبیعی و بیولوژیک دارد، تفاوت قائل است.به زعم آرنت ، بین نظام های اجتماعی مبتی بر زور و استبداد و دیکتاتوری سیاسی-اجتماعی ، با نظام های اجتماعی توتالیتاریسم ، تفاورت های عمیق و اساسی و بنیادین وجود دارند. در نظام های اجتماعی مبتنی بر زور و استبداد ، انسان به عنوان یک شهروند ، کماکان یک موجود انسانی باقی می ماند، که قابلیت های انسانی ، مانند آگاهی ، آزادی ، اختیار وانتخاب و خلاقیت و عصیان علیه نظام موجود را بالقوه دارا می باشد .و تحت شرایط مناسب ذهنی با آگاهی می تواند خویشتن را از تحت نظم موجود ، رهائی بخشد.زیرا به تعبیر متفکر فرانسوی ، ژان ژاک روسو ، هنوز حق اندیشیدن ، از او سلب نگردیده است.دیکتاتوری و استبداد بخاطر این مسئله محکوم است ،که در آن نظام ،تنها یک نفر می اندیشد و دیگران حق اندیشیدن ندارند.امٌا در نظام اجتماعی – سیاسی توتالیتاری ، انسان به عنوان یک وجود انسانی و به مثابه موجودی که امکان کسب آگاهی و معرفت را دارد و می تواند آگاهانه و خلاق با محیط پیرامونی تعامل داشته باشد ، بعلت مسخ شخصیت و ماهیت انسانی و استحاله درونی و بیرونی ، این امکان انسانی از وی سلب شده است ، لذا امکان اندیشیدن را ندارد.
آرنت در این زمینه می نویسد :تبدیل انسان به مجموعه ای از واکنش های مانند یک بیمار روانی ، ا ورا از هر چیزی که شخصیت یا خصلت اوست ، عمیقأ جدا می سازد.نظام سیاسی اجتماعی توتالیتر ، یا تمامیت گرا هیچ حوزه ای خصوصی را در حیات و زندگی اجتماعی انسان ، بر نمی تابد.بر اساس مبانی تئوریک و روبنای فرهنگی و نظری ،که خود ممکن است در قالب های متفاوتی داشته باشد (فاشیسم ، نازیسم ، فرانکیسم ، استالینیسم و...) در گام نخست توانی های اخلاقی انسان را مضمحل و نابود می سازد.آرنت می گوید : پس از کشتن شخصیت اخلاقی و نابودی شخصیت حقوقی در انسان ، از بین بردن فردیت او ، دیگر چندان مشکل نیست.
بطور فورموله و به اختصار می توان گفت ، بنیادی ترین پایه های نظم توتالتاری ، عبارت است از ایده ئولوژی واحد،(حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله ، یا سید علی خامنه ای !!!) نظام پلیس مخفی ،تبلیغات ، خشونت گرائی ، سرکوب ، تولید مستمر دشمن خیالی ، سرکوب معترض و منتقد ، بمباران فکری دائمی شهر وندان ، ترویج شخصیت پرستی مطلق گرا یانه افراطی و بیمار گونه ، اتمیزاسیون اجتماعی( تقسیم کردن عمدی جامعه به گروه های کوچک ) ،تسرٌی و تعمیم رفتار های هیجانی و احساساتی ، پوپلیسم عوامفریبانه ، کنترل همه توسط همه ، فقدان هر گونه شخصیت حقوقی ،و مدنی وامنیت سیاسی ،اجتماعی ، شغلی و......که موجبات هراس دائمی را در انسان ها پدید می آورد.
از ویژگی های مهم نظام توتالیتر ، اتحاد «نخبگان و اوباش »است . وحد ت در د ناک نخبگان و و اوباش و فقدان هویت و و کاراکتر انسانی در قالب عدم تشخیص فردیت ر وشنفکرانه ، تاکید بر گروهای اجتماعی ، قومی و ایده ئولوژیک وایجاد بحران های مداوم اجتماعی و معتاد سازی افکار عمومی توده ها به بحران های گوناگون روزانه ، هفتگی وماهانه و عدم آرامش روحی و روانی و ایجاد دغدغه و نگرانی واضطراب مستمر برای شهر وندان ، از مشخصات دیگر اصلی نظامهای توتالیتری است.
هانا آرنت توضیح می دهد ،جنبش های توتالیتر نه تنها برای اوباش ،برای نخبگان جامعه هم سخت جاذبه دارد.این جاذبه جنبش برای نخبگان به همان اندازه بستگی آشکاراوباش به جنبش های توتالیتر، یکی از کلید های مهم فهم این جنبش ها بشمار می آید .رهبران جنبش ها ی توتالیتر صفات مشخص اوباش را دارا هستند،روانشناسی و فلسفه سیاسی آن ها به خوبی شناخته ما است.
ویلفردو پارتو (Vilfredo Pareto -1848-1923 )جامعه شناس معروف ایتالیائی ،تاکید بر نقش غرایز را در توتالیتاریسم ، یک نقش محوری و بنیادی تلقی می کرد ،که اساس وبنیان نظام سرکوب را تحکیم می بخشید، و بازوی توانای نخبگان بود. آرنت می گوید :اتحاد موقتی نخبگان با اوباش مبتنی بر این بود ،که نخبگان با یک شعف راستین ، تماشاگر صحنه نابودی تشٌخص بوسیله اوباش بود.«...»( ماخذ به زبان فارسی در پائین مقاله ذکر شده است )
ترکیب سازمانی عمامه ،سلاح ، و دولار، در راستای استقرارنظام توتالیتاریسم آخوندی در ایران .
(ادامه دارد )
به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی .
پاریس 23 مارس 2010-
اقتباس با ذکر نام نویسنده و سایت ، کاملأ آزاد است
-------------------------------------------
(1)- پرومته : یکی از اساطیر یونان ،و خدای آتش است .زئوس( خدا) در عصر آفرینش انسان ها ، پرومته را برگزید، تا همه چیز را به انسان بدهد ، بجز آتش را. پرومته مورد احترام خدا ، این کار را کردو بسیار مسائل آد میان را برطرف کرد.او به انسانها عشق می ورزید و نمی توانست ناراحتی و رنج آنها را ببیند.به همین علت به دور از چشم زئوس (خدا )آتش را به انسان داد.وقتی خبر به زئوس رسید ، او را برسر قله قاف در قفقاز برد و بست تا اور را به جزای اعمالش برساند . هر روز عقابی می آمد و جگر اور را می خورد و شب جگر از نو می روئید . همین موقع بود که پرومته به زئوس گفت : روزی خواهد آمد ،که پادشاهی و خدائی تو از میان برودو کسی به تخت تو تکیه نزند. زئوس که از پیش گوئی های او مطمئن بود ، دائم در پی این بود که بپرسد چه کسی ؟ پرومته هرگز پاسخ نمی داد ، تا اینکه این موضوع بوقع پیوست .(ماًخذ :ویکی پدیا )
اگر ریمون آرون فیلسوف و روشنفکر فرانسوی ،شخصیت رفتاری انسان آگاه را، به شخصیت پرومته تشبیه می کند، منظور آن دسته انسانهائی است ، که شعورو آگاهی و خرد گرائی را به جامعه منتقل می کنند، تا توده ًمردم بتوانند ، خدایگان قدرت جهل و خرافات جنایات را هرچه سریعتر از اریکه قدرت پائین بکشند .
(2) – رجوع شود به مقاله این صاحب قلم با عنوان : انسان تاریخ ساز ، یا تاریخ انسان ساز در :
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=4634
- ماًخذ به زبان فارسی :
http://www.alarabiya.net/views/2009/06/10/75552.html
http://www.cibloggers.com/?p=3425
- ماً خذ به زبان فرانسه :
http://www.webphilo.com/textes/voir.php?numero=453061835
http://1libertaire.free.fr/Arendt01.html