۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

احمد کسروی

AHMAD KASRAVI

1891 - 1946




تاريخچه باهماد آزادگان

اسماعيل واعظپور

روزنامه پرچم در فاصله شماره هاي 134 و 215 / 8 تير 1321 الي 29 مهرماه 1321 سلسله مقالاتي به قلم آقاي اسماعيل واعظپور پيرامون تاريخچه «باهماد ازادگان » به چاپ رساند. د راين مقالات آقاي واعظپور به چگونگي شکلگيري جمعيت « آزادگان» مباني فکري آنها اشاره کرده و در پايان نيز مرامنامه «باهماد آزادگان » را با توضيحاتي نقل کرده است.

مجموعه اين مقالات توسط دوستی يکجا جمع‌آوري شده و پس از تايپ و تنظيم مجدد، در اختيار بازديدکنندگان سايت قرار مي‌گيرد.

احمد کسروی

مردی که می خواست ايران را از تاريکی خارج کند

عليرضا مناف زاده

ناشر: l'Harmattan در فرانسه

به تازگی آقای مناف زاده کتابی پيرامون زندگی و فعاليت های علمی، اجتماعی و فرهنگی کسروی به زبان فرانسه نوشته است. آقای مناف زاده قبلا نيز مقالاتی درباره احمد کسروی در نشريات فارسی زبان در خارج از کشور منتشر کرده است. در اين کتاب نويسنده زندگی احمد کسروی و فعاليت های گوناگون وی، از زمان تولد تا لحظه کشته شدن در دادگستری، را دنبال کرده و از ورای نگاه به زندگی کسروی تا حد ممکن به وقايع مهم اين دوره از تاريخ ايران نيز می پردازد.

قتل کسروي

ناصر پاکدامن

چاپ سوم با اضافات

کتاب قتل کسروي نوشته ناصر پاکدامن به چاپ سوم رسيد. که خود نشان از اهميت و استقبالي است که از آن شده است.

پاکدامن خود در مقدمه کتابش مي گويد : « قتل کسروي کتابي است حاصل پرسشي ساده که بدنبال صدرو آن حکم درباره سلمان رشدي، در ذهن اين نويسنده شکل گرفت: چرا کسروي را کشتند؟ » و ناصر پاکدامن با وسواسي ويژه خود اسناد تاريخي و نوشته هاي گوناگون را مي کاود تا پاسخي براي پرسش خود يابد.

بخش پنجم اين کتاب با عنوان «ضميمه ديگر » را در اين مکان می توانيد بخوانيد. ضميمه ديگر

دفاعيات احمد کسروی

از سرپاس مختاری و پزشک احمدی

برگرفته شده از پرچم روزانه و هفتگی ۱٣٢۱ و ۱٣٢٢

يكي از محاكمات جنجالي و پر سروصداي پس از سوم شهريور ماه ۱٣٢٠ و كناري گيري رضا شاه از سلطنت، محاكمات سرپاس مختاري و پزشك احمدي و ديگران را بايد شمرد. احمد كسروي، وكيل تسخيري پزشك احمدي و مختاري بود. وي جريان محاکمه را روزانه، در روزنامه خود پرچم منتشر مي کرد.

کتاب حاضر جمع آوري و تدوين مجدد گزارشات دادگاه فوق و دفاعيات احمد کسروي است.



سايت احمد كسروي www.kasravi.info


زندگی نامه احمد كسروي به قلم يحيي آرين‌پور


سيداحمد كسروي تبريزي در سال 1269 شمسي در شهر تبريز، در يك خانواده روحاني به دنيا آمد. اجدادش عنوان ملايي و پيشوايي داشتن؛ اما پدرش حاجي ميرقاسم، از ملايي دوري گزيده و به بازرگاني پرداخته بود. سيداحمد فارسي و قرآن و مقدمات عربي را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 شمسي درگذشت و او خاه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندي به كار قاليبافي پرداخت و بعد، از آن كار دست كشيد و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبيه، نخست بار با شيخ محمد خياباني، كه درس هيئت قديم مي‌داد، آشنا شد.
در سال 1285 كه مشروطه پديد آمد، سيداحمد بدان دل بست و شيفته دلبريهاي ستارخان و ديگر قهرمانان آزادي شد، تا مشروطه‌خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلاميه“ برچيده شد. دوباره تحصيل را دنبال كرد و به پايگاه ملايي رسيد1.
از سال 1298 شمسي به بعد كه محمدعلي ميرزا به ايران بازگشت و بار ديگر در ايران و تبريز جنگها برخاست، سيداحمد كه گوشه گرفته و از اين جريانات به دور بود، از راه مطالعه مجله المقتطف و كتابهاي عربي و تاليفات طالبوف به دانشهاي اروپايي راه يافت. در اولتيماتوم روس به ايران و جنگ مجاهدان تبريز با روسهاي تزاري، شبها از بالاي منبر به شورانيدن مردم مي‌پرداخت و از آن ببعد در شمار آزاديخواهان درآمد2.
در ايامي كه وحشيگريها به كار افتاده بود و صمدخان شجاع‌الدوله و روسها هر چند روز يكبار مردم آزاده را به دار مي‌آويختند، سيداحمد كتابي به دست آورده در خانه مي‌خواند و مي‌انديشيد. مخصوصاً سياحتنامه ابراهيم بيگ تكان سختي در او پديد آورد و باد به آتش درونش زد3. تا رفته رفته با آزاديخواهان آذربايجان آشنا شد.
در تابستان 1293، جنگ جهانگير اروپا آغاز گرديد و آذربايجان ميدان جنگ شد. سيداحمد براي اينكه زبان انگليسي ياد گيرد، سال بعد به آموزگاري زبان عربي وارد مدرسه آمريكايي شد4، و در همان مدرسه، براي ياد دادن عربي به شاگردان، كتاب النجمه‌الدريه را در دو جلد نوشت كه سالها در دبيرستانهاي تبريز از روي آن درس مي‌خواندند و هم در آن مدرسه بود كه زبان انگليسي و اسپرانتو را فراگرفت.
در تيرماه 1295، براي اينكه، به گفته خود، از شر معاندان برهد و در يكي از شهرهاي قفقاز به كار پردازد، به روسيه رفت، اما چون در قفقاز كار به دست نياورد از راه عشق‌آباد به مشهد رفت و از مشهد به باكو و تفليس بازگشت و در تفليس به وسيله اسماعيل حقي با آزاديخواهان قفقاز آشنا شد و بعد به تبريز آمد و باز در مدرسه آمريكايي مشغول تعليم و تعلم شد. در اين هنگام بود كه خياباني و ساير آزاديخواهان تبريز به كار و كوشش برخاسته بودند. سيداحمد نيز به جمع دموكراتها پيوسته و در جلسات ”تجدد“ حضور مي‌يافت؛ و ضمناً در مدرسه متوسطه تبريز، كه تازه گشايش يافته بود، درس عربي مي‌داد5.
سال 1297 فرا رسيد. عثمانيان، كه به تبريز راه يافته بودند، خياباني و نوبري و چند تن ديگر از آزاديخواهان تبريز را دستگير و تبعيد كردند و حزب اتحاد اسلام و روزنامه تركي پديد آوردند. ولي، چون جنگ به شكست آلمان و همدستان او پايان يافت و عثمانيان از تبريز رفتند، سيداحمد با سيدجليل اردبيلي حزب دموكرات و جلسات تجدد را برپا كرد. در اين ميان، خياباني از تبعيد بازگشت و انتخابات مجلس چهارم آغاز شد (تيرماه 1298)، و كار كسروي و ياران او با خياباني به دودستگي كشيد و كسروي و همراهان او به ”انتقاديون“ معروف شدند. روز سه شنبه 17 فروردين 1299، دموكراتها در تبريز قيام كردند و سيداحمد ناچار به تهران آمد. در تهران، چندي در دبيرستان ثروت درس عربي مي‌داد، تا قيام تبريز برافتاد و خياباني به دست مخبرالسلطنه هدايت كشته شد.

سيداحمد، در تهران، از يكسو با اسپرانتيست‌ها آشنا درآميخت، و از سوي ديگر با سران بهايي آشنايي يافت و با آنان به گفتگو پرداخت.
كسروي در دي ماه 1299 به عضويت استيناف تبريز منصوب و روانه آذربايجان شد. اما در عدليه تبريز بيش از سه هفته نماند، زيرا در آن روزها كودتاي سيدضياءالدين در تهران پيش آمد، و روز 23 اسفند به دستور او درهاي عدليه بسته شد. دولت سيدضياء برافتاد و قوام‌السلطنه روي كار آمد؛ ولي درهاي عدليه همچنان بسته ماند. و چون باز شد، پست او را به ديگري داده بودند. پس روز 29 شهريور 1300 به تهران حركت كرد، و در 26 آبان به عنوان عضو استيناف به مازندران رفت، و چهارماه در ساري بود كه استيناف آنجا برچيده شد و او به تهران آمد و چندي مامور دماوند شد. در مهرماه 1301، او را براي امتحان به تهران خواستند. امتحان داد و نمره اول گرفت. در دي ماه مامور عدليه زنجان شد و در آنجا، تاريخ حوادث آذربايجان را، كه در دماوند به زبان عربي نوشته بود، اصلاح كرد و براي مجله العرفان صيدا (از شهرهاي سوريه) فرستاد؛ كه بعدها اصل آن از سال 1313، به نام تاريخ هجده سالة آذربايجان، به ضميمه مهنامه پيمان، چاپ شد...
پس از آن كه كابينه قوام‌السلطنه افتاد و سردار سپه، وزير جنگ، به نخست وزيري رسيد، سيداحمد به رياست عدليه خوزستان مامور شد. او در شوشتر زبانهاي شوشتري و دزفولي را آموخت و به تحرير تاريخ خوزستان پرداخت. خوزستان به دست سردار سپه فتح شد، و كسروي عدليه را به ناصريه (اهواز) برد و چون فرماندار نظامي با اين عمل مخالفت كرد و كار به سختي كشيد، مرخصي خواست و روز سوم فروردين 1304 سفري به عراق كرد و به شوشتر بازگشت، تا او را از مركز خواستند، و روز 22 ارديبهشت به تهران عزيمت كرد. كسروي چندي در تهران به بيكاري و خواندن و نوشتن گذرانيد و مطالعات خود را راجع به تاريخ خوزستان دنبال كرد. دفتر آذري يا زبان باستان آذربايجان را به چاپ رسانيد؛ و از اينجا همبستگي او با انجمنهاي دانشي جهان آغاز گرديد. ابتدا به عضويت انجمن آسيايي همايوني و انجمن جغرافيايي آسيايي و دو انجمن در آمريكا، و، پس از همه، به عضويت آكادمي آمريكا برگزيده شد. در همان هنگام، تاريخ پانصدساله خوزستان را به پايان رسانيد و كوتاه شده آن را در مجله آينده چاپ كرد. و مقاله‌اي درباره تبار صوفيه در آينده نوشت كه اهميت تاريخي فوق‌العاده داشت و آوازه‌اش به همه جا رسيد؛ و نيز در اين ايام، تحقيقات خود را درباره نيمزبانها دنبال كرد و به آگاهيهاي ژرفي درباره زبان فارسي رسيد.
پادشاهي خاندان قاجار پايان پذيرفت و رضاشاه به روي كار آمد. كسروي، در آغاز سال 1305، سمت بازرسي و رياست يكي از محكمه‌هاي جديدالتاسيس انتظامي را داشت كه داور وزير عدليه شد و عدليه را منحل كرد. باز كسروي بيكار ماند و فرصت مطالعه يافت. در اين هنگام، گفتارها در مهنامه آينده مي‌نوشت؛ و درباره تاريخچه شير و خورشيد آگاهيهايي به دست آورد. در اوايل سال 1306، پروفسور هرتسفلد كلاسي براي آموختن خط و زبان پهلوي بنياد كرد و كسروي، كه اندك اطلاعي در اين رشته داشت، با دلخوشي به آن كلاس رفت و بهره بسيار از آن برد. در تشكيلات داور، به سفارش تيمورتاش، وزير دربار، دادستان تهران شد ولي با روشي كه در كار پيش گرفته بود، نتوانست ديري در آن سمت بماند و بيست روز از گشايش عدليه نگذشته بود كه او را مامور خراسان كردند؛ و چون غرض تبعيد او بود و اجازه مرخصي نمي‌دادند، پنجمين تلگراف را چنين نوشت: ”وزارت جليله عدليه بي اجازه حركت كردم“6.

پس از ورود به تهران، چون با داور نتوانست كار كند، كناره‌جويي كرد و پروانه وكالت گرفت. در آن روزها بود كه به خواندن و فراگرفتن زبان ارمني كهن (گراپار) و زبان ارمني نو (آشخاپار) پرداخت. كسروي براي تحقيق در رشته تاريخ و زبانشناسي، بويژه تاريخ و زبان آذربايجان كه از هر باره بستگي به تاريخ و زبان ارمنستان داشت، خود را به اين زبان نيازمند مي‌ديد و باز، در همان روزها، كارنامه اردشير بابكان را از پهلوي به فارسي درآورد.
كسروي در پائيز سال 1307، به دادگاه جنايي دعوت و مشغول كار شد؛ در 29 دي ماه همان سال به رياست كل محاكم بدايت منصوب گرديد. در همان روزها بود كه به نوشتن كتاب شهرياران گمنام پرداخت و بخش يكم و دوم آن را به چاپ رسانيد. در زمستان سال 1308 ، جزو هيئت بازرسي كشور به اراك و همدان و پيرامونها سفر كرد؛ و در همدان با عارف قزويني، كه در تبعيدگاه مي‌زيست، آشنا شد. و، در اين سفر، هشت هزار نام از نامهاي ديه‌ها و آباديها را از همدان و كرمانشاهان و ديگر جاها گرد آورد، و از سنجيدن آنها به نتيجه‌هاي سودمندي رسيد و كتابهايي نوشت. سال 1308 به پايان مي‌رفت كه منتظر خدمتش كردند.
كسروي در تمام مراحل خدمت خود در عدليه، به واسطه صراحت رأي و بي پروايي و نرفتن زير بار توصيه و نفوذ، سختيها و آزارها ديد تا آنجا كه در زمستان سال 1311، كه از عدليه پا كشيده و وكالت مي كرد، بر اثر كينه‌جوييها و بويژه به علت نامه‌اي كه مستقيماً به شاه نوشته و در آن عدليه را دستگاه بيهوده و دكاني براي سودجويي داور و دوستان او خوانده و قانونها را بيخردانه ناميده بود، از دادگاه انتظامي به سه رتبه تنزل محكوم شد، ولي حكم اجرا نگرديد و با حقوق رتبه هشت بازنشسته شد.
كسروي، در يك سخنراني كه در يكم آذر 1323 ايراد كرده و به صورت كتاب مستقلي به نام چرا از عدليه بيرون آمدم؟ چاپ شده است، مي‌گويد: ”جاي بسيار خشنودي است كه در اين كشوري كه رشوه‌خواري و نادرستي از در و ديوارش مي‌بارد، من، كه در عدليه در كانون رشوه‌خواري مي‌بوده‌ام، خدا مرا از لغزش دور داشته است. در اين كشوري كه چاپلوسي و پستي گريبانگير خرد و بزرگ مي‌باشد، من، با همه آميزش كه با چاپلوسان و پست‌نهادان، آلوده خوي آنان نگرديده‌ام” 7.
تا اينجا كار و كوشش كسروي بيشتر تحقيق و مطالعه در تاريخ و زبانشناسي بود، و چنان كه ذكر شد، در اين دورشته، مقالات و رسالات بسيار نفيسي به وجود آورد. اما، از سال 1312 به بعد، تغيير كلي در ديد و دريافت او پديد آمد. او ديگر يك مورخ و محقق و دانشمند زبانشناس نبود، بلكه داعيه اصلاح جامعه و، به قول خود، برانداختن ”پندارها“ را در سر داشت. در همين سال دو جلد كتاب آيين را منتشر كرد و با انتشار اين كتاب شهرت فوق‌العاده يافت و در تهران و شهرستانها پيرواني پيدا كرد. و هم در آن سال، ماهنامه پيمان را بنياد نهاد8. و در آن ماهنامه، انديشه‌هاي خود را در هر رشته از امور ديني و اجتماعي، با بيان خاص خود و از راههاي گوناگون، روشن كرد. بعد از حوادث شهريور 1320، به جاي مجله پيمان، روزنامه پرچم را، كه بيشتر جنبه سياسي داشت، انتشار داد. روزنامه پرچم يكي از جرايد اصولي كشور و، به نوشته صاحبش، ”از هر آلودگي و ناپاكي مبرا بود“. اما پس از چندي، پرچم يوميه را هم تعطيل و پرچم ماهانه را، كه در واقع جانشين ماهنامه پيمان بود، منتشر كرد9.

پس از رفتن رضاشاه، از ايران، كساني مانند سرپاس مختاري و پزشك احمدي، به جرم اعمالي كه در گذشته انجام داده بودند به محاكمه كشيده شدند. كسروي وكالت تسخيري مختاري را پذيرفت و از عهده آن به خوبي برآمد، و مطالبي در دادگاه عنوان كرد كه بسيار ارزنده و حتي در آن دوره تند و جسورانه بود.
انتقاد بي پرده و بي پرواي كسروي از برخي عقايد سياسي و مذهبي و برخي از رسالات كوبنده او درباره ادبيات و انديشه‌هاي عرفاني، جمعي را در پيرامون او گرد آورد و گروهي را با وي دشمن كرد. بارها تهديد شد، و در سال 1324 قصد جانش را كردند ولي او از راهي كه در پيش گرفته بود برنگشت و اگرچه اين دفعه از خطر مرگ رست، اما همچنان بي پروا مي‌نمود.

ادوار زندگاني و كار و كوشش كسروي را مي‌توان چنين خلاصه كرد:

1 ـ از جواني تا آمدن تهران ـ در اين دوره به كسب علوم و مطالعه ادب عرب پرداخته و با مبلغين مسيحي مباحثه مي‌كند؛ و در صرف و نحو عربي كتاب مي‌نويسد؛ به مطبوعات عربي مقاله مي‌فرستد؛ از اسپرانتو ترجمه مي‌كند و به قيام خياباني خرده مي‌گيرد.

2 ـ از آمدن تهران تا تاسيس مجله پيمان ـ در اين دوره به تحقيق تتبع مي‌پردازد؛ كتب عربي و زبانهاي ديگر را مي كاود؛ زبان ارمني و پهلوي را فرامي‌گيرد؛ از ايران و مفاخر ايراني سخن مي‌راند؛ سه جلد شهرياران گمنام را، كه از بهترين آثار اوست، و نيز رساله بيمانندي درباره زبان باستان آذربايجان به وجود مي‌آورد؛ در اسامي شهرها و ديه‌ها و در تبار سلسله صفوي تحقيق مي‌كند، تا جايي كه توجه علما و فضلا و خاورشناسان را به خود جلب مي‌نمايد.

3 ـ از تاسيس پيمان تا پايان زندگي ـ در اين مرحله، به موضوعهاي ديني و اجتماعي و سياسي و اخلاقي، و به قول خود او، به ”آيين زندگي“ مي‌پردازد؛ مجله پيمان و روزنامه پرچم و مجله پرچم را پياپي بنياد مي‌نهد. در كتاب آيين و بعد در ورجاوند بنياد، به تمدن نوين اروپايي و فلسفه ماديگري و ماشينيسم مي تازد و مفاسد آنها را يكايك برمي‌شمارد؛ بر ضد خرافات و تعصبات بيجا و بيهوده و به اختلافات مذهبي از صوفيگري و بهائيگري و همچنين به برخي معتقدات شيعي مي‌تازد؛ بر فرهنگستان و لغت‌سازان ايراد مي‌گيرد و خود، زبان و لغت خاصي به نام ”زبان پاك“ به كا مي‌برد؛ با شعر و شاعري، به معناي متعارف آن، مخالفت مي‌ورزد، رمان‌نويسي و داستانسرايي را كار بيهوده و نابخردانه مي‌خواند؛ فلسفه و عرفان را به باد انتقاد مي‌گيرد، و اغلب احاديث را مجعول مي‌داند؛ و در همه اين كوششها، كه سرانجام به قيمت جانش تمام شد، آنچه را مي‌گويد و مي كند به راست مي‌دارد.

كسروي از پركارترين دانشمندان ايران در عهد اخير بود. دوره‌هاي ماهنامه پيمان و پرچم مملو از يك رشته انتقاداتي است از اوضاع زندگي و طرز معاشرت و آداب اجتماعي، كه همه مطالب آنها را خود او مي‌نوشت. او كسي است كه خيلي چيزها را نخست بار عنوان كرده و راه تحقيق را براي ديگران گشوده است.

كوشش كسروي در نمودن معني درست حكومت مردم بر مردم و زنده كردن نام مجاهدان و فدائيان و شهداي مشروطيت و گرد آوردن كارهاي اين گردان و رادمردان كوششي ارجمند بود.

كسروي تاريخ‌نويس و زبانشناس:
كسروي چنان كه ديديم، كوشش هنري و دانشي خود را از زبانشناسي و تاريخ‌نويسي آغاز كرد و تا سال 1312 استعداد فوق‌العاده خود را بيشتر در اين دو رشته به كار انداخت. وي زبان عربي را خوب مي‌دانست و در اين زبان، چنان توانايي داشت كه چون نوشته‌هايش در مطبوعات عربي چاپ مي‌شد فصحاي عرب را به تحسين وامي‌داشت. او زبان پهلوي و ارمني قديم و جديد را به خوبي فراگرفت و با لهجه‌ها و نيمزبانهاي فارسي نيز آشنا شد، و با اين امادگي. در تواريخ ارمنستان و نوشته‌هاي پهلوي و در كتب مولفين عربي زبان غور و بررسي كرد و در شهرها و دهستانهاي ايران به مسافرت پرداخت و به اسناد و مدارك تازه‌اي دست يافت و تاليفاتي پديد آورد كه وي را نزد دانشمندان ايران و خاورشناسان جهان مقامي ارجمند بخشيد.
كسروي نخستين كسي بود كه در زبان باستان آذربايجان به تحقيق پرداخت و زبان آذري را، كه تا آن روز ناشناخته نبود، با اسناد و مدارك مهمي كه به دست آورد، در رسالة آذري يا زبان باستان آذربايگان به نام يكي از لهجه‌هاي فارسي معرفي كرد10.
دو دفتر بسيار گرانبهاي نامهاي شهرها و ديه‌هاي ايران اولين تحقيق عالمانه‌اي بود كه از طرف خود ايرانيان درباره تاريخ و جغرافيا و لغت اين سرزمين انجام گرفت.
شهرياران گمنام، كه در سه بخش فراهم آورد، عبارت از يك رشته تحقيقات عميق و مستند درباره چند سلسله از شهرياران گمنام و ناشناس ايراني بود كه بر آذربايجان و اران و نواحي مجاور فرمانروايي داشتند.
در تاريخچه شير و خورشيد، كه به پيشاهنگان ايران هديه كرده، از چگونگي پيدايش شير تنها و خورشيد تنها بر روي درفشها، از سكه‌هاي ايران، از به هم پيوستن آن دو، و همچنين از اين بابت كه شير و خورشيد از كي نشان رسمي دولت ايران شده است، به استناد سنگ نبشته‌ها و سكه‌ها و كتابهاي فارسي و عربي و اشعار شعرا بحث فاضلانه كرده و به نتايج سودمندي رسيده است.
اما در رشته تاريخ، بزرگترين تاليف او تاريخ مشروطه ايران و تاريخ هجده ساله آذربايجان و تاريخ پانصدساله خوزستان است. مولف در تاليف اين سه كتاب و بخصوص در تنظيم تاريخ مشروطه ايران و تاريخ هجده ساله آذربايجان كه در حقيقت مكمل يكديگرند، رنج بسيار كشيده و به گفته خود ”بيش از همه به آن كوشيده كه به راستي نزديك باشد“. اگر نتوان گفت كه اين تاليفات از هر عيب و نقصي عاري هستند، دست كم درست‌ترين و قابل اطمينان‌ترين كتابهايي هستند كه، چه در ايران و چه در بيرون از ايران، در تاريخ انقلاب مشروطه ايران نوشته شده است.

كسروي و انديشه‌هاي اجتماعي او:
گفتيم كه كسروي در سال 1312 به نام يك مصلح (رفرماتور) پا به ميدان نهاد. دو جلد آيين را، كه جامع نخستين انديشه‌هاي اجتماعي او بود، بيرون داد و در شماره‌هاي پيمان، مقاصد اصلاحي خود را نكته به نكته توضيح داد. اين مطالب، با آن كه بسيار واضح و آشكار بود و جايي براي ابهام و تاويل باقي نمي‌گذاشت، همه كساني كه پيشرفت اين انديشه‌ها به زيان آنان بود، آنها را برنتافتند و عبارات جداگانه‌اي از سخنان او را برگرفتند و به دستاويز آنها نسبتهايي به او دادند. پاسخ كسروي به اين گفته‌ها چنين بود:
من آفريده خاكساري بيش نيستم و جز آبادي جهان و آسايش جهانيان را نمي خواهم... كساني چه مي‌پرسند كه من كيستم و چيستم؟ سخنان مرا ببينند كه چيست و چه سود يا زياني بر جهانيان دارد... من بر آن مي‌كوشم كه خردها را از سستي و پستي رهانيده فروغ آنها را هرچه بيشتر گردانم كه جهان از آن فروغ درخشان گردد. من آدميان را جز به پيروي خرد نمي‌خوانم و هر آنچه نكوهيده خرد باشد من از آن بيزارم11.
سخناني كه من درباره خداشناسي مي‌گويم، كساني آنها را دين نويني پنداشته به دشمني برخاسته‌اند... ولي اين سخنان همه از اسلام است. خدا به من فيروزي داده كه زبان قرآن را مي‌دانم و اسلام را چنان كه هست مي‌شناسم و هرآنچه درباره خداشناسي مي‌گويم جز گفته‌هاي قرآن نيست.
بنياد دين نوين پس از اسلام جز هوس و ناداني نيست... من از اين ناداني بيزارم... خدا بر من نبخشد اگر سخني به خودخواهي بگويم يا گامي در راه هوس بردارم...
من پراكنده‌ديني را مايه بدبختي مردم دانسته بر آن كساني كه راههاي جدا جدا به روي مردم باز كرده‌اند نفرينها مي‌فرستم. پس چگونه رواست كه خويشتن راه جداي ديگري باز كنم12.

از شهريور 1320 به بعد را بايد پرثمرترين ادوار زندگي كسروي شمرد. او در اين مدت، تا دم مرگ، پيوسته در كار و كوشش بود. از يكسو انديشه‌هاي خود را با بياني هر چه نوانو تبليغ مي‌كرد، و از سوي ديگر، پاسخ مخالفان را مي‌داد، و بدين منظور، علاوه بر مقالاتي كه در شماره‌هاي پرچم مي‌نوشت، در سال 1322، ورجاوند بنياد را، كه در واقع نسخه تجديدنظر شده آيين و چكيده انديشه‌هاي او درباره دين و آيين زندگي بود، با بياني هر چه ساده‌تر و رساتر چاپ كرد. عباراتي از اصول عقايد و تعاليم اجتماعي او را از آن كتاب مي‌آوريم:
اين جهان يك دستگاه درچيده و نابساماني است. چنين دستگاهي نا به آهنگ و بيهوده نتواند بود و هرآينه خواستي از آن در ميان است... آفريدگار آدميان را آفريده و اين زمين را زيستگاه آنان گردانيده. اين زيستن خود خواست ارجمندي مي‌باشد...
مردمان بيش از همه بايد آيين خدا را شناسند. معني راست زندگي را شناسند.
آدمي برگزيده آفريدگان است. خدا آدميان را آفريده و اين زمين را به آنان سپرده كه بپيرايند و بيارايند و آبادش دارند. اين سرفرازي است كه خدا آدمي را به روي زمين جانشين گردانيده، سرفرازي است كه بخشي از كارهاي خود را به آدمي واگذارده.
خدا آدمي را از دو گوهر سرشته: گوهر جان و روان. جان همان است كه زندگان همگي مي‌دارند و با آن زنده‌اند و سرچشمه كناكها و خواهاكهايش خودخواهي مي‌باشد. ولي روان را تنها آدمي مي‌دارد و سرچشمه كناكها و خواهاكهاي آن دلسوزي و نيكخواهي به ديگران و راستي پژوهي و دادگري است. ارج آدمي از اين گوهر است.
اين دو گوهر با هم در كشاكش‌اند و چون يكي نيرو گيرد آن ديگري از نيرو افتد. اين است كه هر كسي بايد به نيرومندي روان و خرد خود بكوشد. دروغ است آنچه مي‌گويند: آدمي نيكي نپذيرد.
آدميان بهر چه مي‌ميرند؟ مگر در روي زمين همگي را جا نيست؟ مگر به همگي خوراك و پوشاك نمي‌رسد؟ چرا به جاي آن دست هم نگيرند؟ چرا با يكديگر دلسوزي و نيكخواهي ننمايند؟ آن سگان و گرگان‌اند كه بايد به نبرد زيند. آدميان را نبرد نا شاياست...

آرمان زندگي خرسندي است و خرسندي هر كس جز در خرسندي همگان نتواند بود.
گرانمايه‌ترين چيزي كه خدا به آدميان داده است خرد است. خرد داور راست و كج و شناسندة نيك و بد مي‌باشد. بايد زندگي به آيين خرد باشد.
آدميان همگي از يك ريشه‌اند و يكي را بر ديگري برتري نيست. برتري يك مرد و يا يك توده جز از راه درستي روان و خرد و پاكي دين و زندگي نتواند بود. جدايي ميان توده‌ها بيش از جدايي ميانة خانواده‌ها نيست. توده‌ها نتوانند با هم چنان زيند كه خانواده‌ها مي‌زيند. اين بسيار شاياست كه براي سگالش و گفتگو دربارة جهان و كارهايش انجمن بزرگي برپا گردد. ولي زينهار، اينها افزارهايي در دست توده‌هاي آزمند نباشد. زينهار، نيرنگ و دغل به آنها راه نيابد!
خدا آدميان را آفريده و در كارهاشان آزاد گذارده. دروغ است آنچه مي‌گويند: بودنيها بوده، دروغ است آنچه مي‌گويند: بدبختي يا نيكبختي هر كس به سرش نوشته شده. هر كس به هر كاري كوشد هوده خواهد برداشت. ولي كوشش از راه و با افزارش بايد بود13.
كسروي همة گفته‌ها و نوشته‌هايش بر اين پايه بود و بر همين انديشه و آيين بود كه در كتابهاي بهائيگري، صوفيگري، در پيرامون خرد، در پيرامون روان، دين و جهان، راه رستگاري، پندارها، و حافظ چه مي‌گويد؟ و مانند آنها به باطنيان و خراباتيان و بهاييان و به بعضي از شعرا و نويسندگان به سختي مي‌تاخت و بدكاريها و بدآموزيهاي آنان را فاش مي‌كرد؛ و چون به گفته‌هاي خود ايمان داشت، هرگز نمي‌توانست با مخالفان خود سازش كند؛ و همين صراحت لهجه و تندي و بي پروايي در بيان انديشه‌ها بود كه باعث شد كساني كينه او را به دل گرفتند؛ و تنها كتاب دادگاه، كه كوس رسوايي و بدنامي جمعي از مردان سياست و مدعيان فضل و دانش را (كه بعضي از آنان دوستان نزديك او بودند) بر سر كوچه و بازار زد، براي تلاش جهت رهايي يافتن از نيش قلم چنان مرد بيباك و آشتي‌ناپذيري كافي بود.

مخالفت با شعر و شاعري:
مخالفت با شعر و شاعري تازگي ندارد. در سرتاسر تاريخ كساني به مخالفت با شعر برخاسته آن را كاري لغو و بيهوده پنداشته‌اند. بعضي اديان و بعضي از فلاسفه نظر خوبي به شعر نداشته‌اند. در قرآن كريم آياتي درباره اثر شعر و خوصيات شعرا مي‌يابيم14. استفن گوسون، از پوريتنهاي انگليسي، چهار قرن پيش، به سال 1579 ميلادي، عقيده داشت كه شاعري مكتب بداخلاقي است و شعر با خرد سازگار نيست. آنتوان هوارد دو لامورت فرانسوي، كه در اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم مي‌زيست، شعر را بر ضد عقل و زحمتي بيهوده مي‌دانست و مي‌گفت من از كار خنده‌آور كساني در شگفتم كه عمداً دست به شيوه‌اي زده‌اند كه نتوانند مقاصد خود را به درستي بيان كنند.
در اوايل قرن نوزدهم ـ كه گروهي از نويسندگان فرانسه از شيوه ادبي معروف به رمانتيسم روگردان شده و سبك نويني به نام رئاليسم، يعني پيروي از واقع، در ادبيات پديد آوردند ـ كار مخالفت با اين دو گروه بالا گرفت و به جايي كشيد كه دورانتي، يكي از پيشوايان شيوة جديد، به مزاح پيشنهاد كرد قانوني براي منع شاعري وضع شود كه مواد نخستين آن چنين بود:

ماده اول ـ سرودن هر گونه شعر از اين تاريخ ممنوع است و سراينده آن محكوم به اعدام مي‌شود و هر شعري كه به وجود آيد معدوم خواهد شد.
ماده دوم ـ اين قانون عطف به ماسبق نمي‌شود.
ماده سوم ـ اشعاري كه قبل از اين قانون سروده شده باشد، از جريان خارج و در كشوهاي مقفل مهر و موم شده نگهداري خواهد شد15.
خود شاعران نيز كم و بيش از شعر بد گفته و گاهي از آن بيزاري جسته‌اند. ملكم، از نويسندگان و متفكران عهد اخير،‌ عقيده داشت كه شعر از نتايج ايام طفوليت بشر است، و وقتي صنعت خط به حد كمال رسيد، شعر نيست بجز تضييع اوقات. شما هم معمولاً هر چه را كه لغو و بي معني يافتيد شعر مي‌ناميد.
اما پيداست كه غالب اين مخالفتها با خود شعر،‌ يعني سخن آراسته و آهنگدار نيست. سراسر قرآن يكپارچه شعرگونه است. مسلماً مراد كتاب آسماني از ”شعر“ ياوه‌گويي و هرزه‌درايي و سخنان منظوم ناسنجيده بوده ، سخناني كه هيچ معني و مقصودي در بر ندارد، وگرنه قرآن، كه سراپا از سخنان سنجيده و آراسته پر است، چگونه توانستي با شعر مخالفت كند.

مخالفت كسروي هم با شعر و شاعري از همين راه است. او شعر را از نظر مضمون و محتوي و نتايجي كه بر آن مترتب است، مطالعه مي‌كند. سخنان او در اين باره روشن است. مي‌گويد:
شعر سخن است، سخن آراسته (با وزن و قافيه). سخن نيز بايد از روي نياز باشد. سخني كه از روي نياز نباشد ياوه‌گويي است. پس شعر، اگر از روي نايز گفته شود و خواست گوينده فهمانيدن سخن بوده، ايرادي به آن نيست؛ اگر بي نياز و تنها براي قافيه‌بافي گفته شده، ياوه‌گويي است و گوينده‌اش درخور نكوهش مي‌باشد16.
كساني پنداشته‌اند كه ما از هرگونه شعر بيزاريم... چنيني پنداري درست نيست. نمي‌توان انكار كرد كه شعرسرايي جربزة خدادادي است، و از شعر، در جاي خود،‌كارهايي ساخته مي‌شود كه از نثر ساخته نشود. ولي پوشيده نبايد داشت كه، با همة رواج شعر در ايران، در قرنهاي گذشته چندان سودي از آن بهره اين كشور نگرديده. اگر روزي به حساب شعرا رسيدگي نمائيم، خواهيم ديد كه زيان آنان بر ايران بيش از سودشان بود.
اينكه زبان پارسي پر از گزافه شده كه يك هزار است و هزار هيچ، اينكه نيك و بد رنگ خود را از دست داده كه هر دو به يك ديده ديده مي‌شود، اينكه زتشي چاپلوسي و بندگي از ميان برخاسته كه كساني آزادي و گردن‌فرازي خود را زير پاي هر كس و ناكسي پايمال مي‌گردانند، اينكه پندارهاي پوچ صوفيانه بازاري گرديده و گوش و دل هر كسي را پر ساخته، در همة اين زشتيها شعراي ايران دست داشته‌اند. ديوانهاي فراوان بيشماري كه از شعرا، امروز، در دست ماست، بيشتر آنها ،‌يادگار دوره‌هاي زبوني ايران و چيرگي بيگانگان است. و از زمانهايي بازمانده كه خردها پستي گرفته و رادي و مردانگي بس كمياب شده بوده. پيداست كه از خواندن آنها جز زيان بهرة خواننده نخواهد بود.
اگر خود شعرا را بشناسيم كه چگونه بيشتر ايشان ريزه‌خوار زورآوران و توانگران بوده‌اند و چاپلوسي را سرماية زندگاني خود ساخته بودند، اين شناسايي ما را از زحمت گفتگو از سروده‌هاي ايشان آسوده خواهد ساخت... با اينهمه ما از شعر بيزاري نمي‌جوييم؛ بلكه آرزو داريم كه اين جربزة خدادادي از اين پس در راه پيشرفت و سربلندي ايران به كار رود17.
خلاصه، كسروي شعر را نوعي از سخن مي‌داند، سخني آراسته، يعني منظوم و موزون و احياناً مقفي، و معتقد است كه شعر هم مانند هر سخني، بايد از روي نياز باشد، يعني بايد انديشه‌هاي بزرگ و ارجمند را بسرايد و خادم صفات عالية بشري، مانند بشردوستي و دينداري و رادمردي و نكوخويي و سرافرازي و آزادگي باشد. شاهنامه فردوسي را كه به دليري و گردن‌فرازي و پهلواني برمي‌انگيزد، از نمونه‌هاي نيك ادبيات فارسي مي شمارد، و گداطبعيها و دلقك‌بازيهاي سخنوراني چون انوري را مايه رسوايي و بي آبرويي ادبيات ايران مي‌داند. و اينجاست كه حضرات ادبا سرگيجه مي‌گيرند و، چنان كه گويي به عزيزترين مظاهر جامعه توهين شده است. فرياد و فغان برمي‌آورند كه اي واي، مگر مي‌شود بر گذشته رقم بطلان كشيد، مگر مي‌شود ـ العياذباللـه ـ شاعر نامداري مانند انوري را يك مسخره و دلقك درباري ناميد!

كتابسوزان:
نظر به اين عقايد بود كه كسروي و پيروان او، همه سال، روز يكم دي ماه را جشن مي‌گرفتند و كتابهاي ، به گفته خود، زيانمند يا ناسودمند يعني كتابهايي را كه از تنبلي و بي پروايي در اين جهان سخن مي گويند، با آفريدگار توانا ستيز مي‌كنند، دروغ و دغل ياد مي‌دهند، مفتخواري و شرابخواري و گدايي و خوشگذراني و تملق و بلهوسي و پندارهاي ناراست مي‌آموزند، و گمراهي و پراكندگي را در توده‌ها رواج مي‌دهند، به آتش مي‌كشيدند. خود كسروي در گفتاري كه در روزنامة پرچم نوشته، در اين باره مي‌گويد:
مي‌گويم آري، ما كتاب مي‌سوزانيم. ولي كدام كتاب، ـ آن كتابي كه يك شاعرك بي ارجي، با خدا بي فرهنگيها مي كند (در فابريك خدا بسته شود)، آن كتابي كه يك جوان بدنامي به آفرينش خرده مي گيرد (خلقت من از ازل يك وصلة ناجور بود)، آن كتابي كه يك شاعرك ياوه‌گوي مفتخواري دستگاه به اين بزرگي و آراستگي را نمي پسندد (جهان و هر چه در او هست هيچ در هيچ است)، آن كتابي كه يك مرد ناپاكي به ديگران درس ناپاكي مي‌دهد (در ايم جواني، چنان كه افتد و داني، با نوجوان پسري سر و سري داشتم)، آن كتابي كه عربيهاي مغلوط مي‌بافد و آن را به خداي آفريدگار نسبت مي‌دهد (و كان من عند ربك منزولا)، آن كتابي كه يك پدر درمانده به يك پسر درمانده نامه مي نويسد و با صد بيشرمي چنين عنوان مي كند: (كتاب من‌اللـة‌العزيزالحكيم ‌الي اللـه الحميد المجيد)...
اينگونه كتابهاي ناپاك و مانند اينهاست كه آتش مي‌زنيم و نابود مي‌كنيم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ زندگاني من، ص. 43. 2 ـ همانجا، ص. 46. 3 ـ همانجا، ص. 47. 4 ـ Memorial School . 5 ـ در اين هنگام بود كه من كسروي را شناختم و يك سال در كلاس ششم دبيرستان از او درس عربي خواندم. مؤلف. 6 ـ زندگاني من، ص. 271. 7ـ همانجا، ص. 342. 8ـ شمارة يكم پيمان روز يكم فروردين 1322 تا نيمة دوم شهريور آن سال تا خرداد 1321 انتشار يافت. 9ـ از نيمة يكم فروردين 1322 تا نيمة دوم شهريور آن سال دوازده شماره انتشار يافت. 10ـ پروفسور نيكلاي مارّ، يافثي شناس نامي روس، در آن هنگام، تقريظي بر اين كتاب نوشت كه به قلم حمزه سردادور ترجمه و در مجلة ارمغان چاپ گرديد. مارّ، در اين مقاله، از كسروي ارج‌شناسي كرده و گفته بود: ”اين دانشمند ايراني مكتبي نوين در زبانشناسي باز كرده است”. 11ـ پيمان، سال يكم، شمارة 9، ص. 7-6. 12ـ پيمان، سال يكم، شمارة 13، ص. 10-13. 13ـ ورجاوند بنياد، بخش يكم. 14ـ مانند اين آيات: وَ ما عَلِّمناهُ اَلشَعرَ وَ ما يَنبَغي هُوَ اِلا ذِكرُ وَ قرآنُ مبينُ (يس 36:69) وَ الشّعراُ يَتبَعُهُمُ الغاوون. اَلَم تَرَ اَنهُم في كلّ و ادِيَهيمون. وَ انهُم يَقولونَ ما لا يَفعَلونَ (شعراء 26: 224). 15ـ مجلة سخن، سال يكم، شمارة 5-4، شهريور و مهر 1322. مجله، پس از ذكر اين مطالب، سئوال كرده است: آيا گمان نمي‌كنيد كه در كشور ما وضع چنين قانوني لازم و مفيد باشد؟! 16ـ در پيرامون خرد، ص. 12. 17ـ پيمان، سال يكم، شمارة 10.


زندگي نامه احمد كسروي به قلم يحيي ذكاء

شادروان «احمد كسروي» در هشتم مهرماه سال 1269 هجري خورشيدي در محله «همكاوار» تبريز چشم به جهان گشود. پدرش «ميرقاسم» فرزند «ميراحمد»، هرچند از خانداني روحاني بود، به كار بازرگاني اشتغال داشت.
«ميراحمد» كوچك در شش سالگي به مكتب گذاشته شد و در حدود يازده سالگي بر اثر مرگ پدر ناگزير مكتب را ترك گفت.
شانزده ساله بود كه جنبش مشروطه در آذربايجان رونق گرفت. طلبه جوان به اين جنبش گرويد و با روحانيان ضدمشروطه درافتاد. وي از طلبگي دوري جست و در مدرسه آمريكايي تبريز به نام Memorial School به تدريس زبان عربي پرداخت (1294 هـ.خ) و در همين مدرسه زبان انگليسي را آموخت. وي پس از يك سال و كسري اين مدرسه را ترك گفت.
درسال 1296 كه شادروان «خياباني» « حزب دمكرات» را در آذربايجان بنياد نهاد، «كسروي» به اين حزب پيوست. ليكن پس از چندي از شادروان «خياباني» رنجيد و از حزب كناره گرفت و به تهران آمد.
در تهران، ابتدا به خدمت وزارت معارف درآمد. اما چندي نگذشت كه به دعوت مشاور اعظم از طرف وزارت عدليه به سمت عضو استيناف آذربايجان به تبريز برگشت. در روز 23 اسفند 1299 كه عدليه تبريز به دستور تلگرافي «سيدضياءالدين» بسته شد، بيكار گشت. در اين هنگام به عضويت انجمن اسپرانتيستها كه در تبريز تشكيل شده بود درآمد و زبان اسپرانتو آموخت. به تهران آمد و باز وارد خدمت عدليه شد. چندي عضو استيناف مازندران و رئيس عدليه دماوند بود تا با سمت رئيس عدليه به زنجان رفت و در آنجا با كارشكني‌هاي روحانيت روبرو شد. پس از يك سال به رياست عدليه خوزستان منسوب شد.
در اين هنگام شيخ خزعل كه عملا در خوزستان حكومت مي‌كرد و با حكومت مركزي مخالفت داشت، طبعا با «كسروي» نيز مخالفت ورزيد و حتي عدليه را محاصره كرد و فقط با مداخله نيروي دولتي، «كسروي» و ماموران عدليه محل نجات يافتند. پس از رهايي از چنگال «خزعل» به تهران بازگشت ويكي از بازرسان عالي چهارگانه اداره بازرسي عدليه شد. به سال 1306 وزير وقت عدليه، «داور» در سازمان جديد او را به سمت مدعي‌العموم (دادستان) تهران منتصب كرد. از آن پس «كسروي» يك سال و چندماه به وكالت اشتغال داشت وبه دنبال آن مدتي در ديوان جنائي خدمت كرد و سپس به رياست كل محاكم بدايت رسيد. پس از چندي مدعي‌العموم خراسان شد و از آنجا هم به قوچان رفت و سرانجام به تهران بازگشت. از اين پس از عدليه كناره گرفته و به وكالت پرداخت. ليكن پس از يك سال وكالت، به رياست محاكم بدايت در ديوان جنائي مشغول كار شد. چندي بعد به اراك و همدان و كرمانشاهان سفر كرد و پس از مراجعت به تهران به كار قضائي ادامه داد. ولي در سال 1308 بار ديگر از ادامه خدمت در مشاغل قضائي دست كشيد و به وكالت پرداخت.
در همين اوان، در دانشگاه تهران براي تدريس تاريخ و زبان برگزيده شد. در سال 1313، هنگامي كه تاريخ ايران را در «دانشگاه معقول و منقول» و «دانشكده افسري» درس ميداد، قانون انتصاب استادان از مجلس گذشت كه او نيز مشمول آن ميشد. ليكن واگذاري عنوان استادي به وي را مشروط به عدول او از مطالبي كردند كه طي گفتاري به نام «شعر وشاعري» در مهنامه «پيمان» به ميان كشيده بود و او اين شرط را نپذيرفت.
پس از سوم شهريور 1320 مدافعات او از «ركن الدين مختار»، رئيس شهرباني، در مطبوعات طنين خاصي افكند. وي طي اين مدافعات فرصت مساعدي براي حمله به قدرتهاي پراكنده محلي و مخالفان حكومت مركزي سراغ گرفت.
در اين هنگام «كسروي» با استفاده از شرايط روز جمعيتي به نام « باهماد آزادگان» بنياد نهاد كه روزنامه «پرچم» سخنگوي آن شد.
تبليغات «كسروي» با حمله بي‌باكانه به نهادهاي مذهبي و محل تامل قرار دادن ارزشهاي مقبول ديني و فرهنگي توجه روشنفكران را به خود جلب كرد و گروهها و جماعات فعال در حيات فكري كشور را به موضع‌گيري در برابر او برانگيخت. براثر همين جريان بود كه نخست بار در هشتم ارديبهشت 1324 آماج تيرهايي كه يكي از مخالفان متعصب به سوي او شليك كرده بود قرار گرفت. ليكن اين تيرها او را نكشت، و او پس از عمل جراحي بهبود يافت.
متعاقبا دشمنانش او را به مخالفت با اسلام و قرآن سوزي متهم كردند و به دادگستري از وي شكايت بردند. اين شكايت در زمان نخست وزيري «صدرالاشراف» به جريان افتاد و «كسروي» به بازپرسي كشيده شد.
روز بيستم اسفند 1324، در آخرين جلسه بازپرسي، جلو چشم بازپرس، به دست مخالفان مسلكي متعصب خود به ضرب گلوله و خنجر از پاي درآمد و پس از 57 سال عمر، چشم از جهان فروبست.
جسد او را درحالي كه بيست ونه زخم ديده بود با جنازه «محمدتقي حدادپور»، منشي وفادارش، دو روز بعد، در آبك شميران، كنار كوه به خاك سپردند.
از «كسروي» در زمينه‌هاي اجتماعي ـ ديني ـ تاريخي‌ـ زبان وادبيات آثار زيادي بجا مانده است.
وي انديشه‌هاي اساسي خود را نخست بار، در سال 1311 در كتاب «آيين» مطرح ساخت. در اين كتاب آراي «كسروي» درباره ناهنجاري‌هاي ناشي از ماشيني‌گري در زندگي جوامع جديد بيان شده وبراي مقابله با آنها و ايجاد جامعه سالم چاره‌ها و تدابيري پيشنهاد گرديده است. اين نظريات متعاقبا طي گفتارهاي مسلسل او در مهنامه «پيمان» كه از سال 1312 به همت او، انتشار يافت و سپس در روزنامه «پرچم» و همچنين طي رساله‌هاي متعدد گسترش يافت.
موضع‌گيريهاي «كسروي» در برابر كيشهاي رايج و نهادهاي مذهبي و اخلاقي و مسلكها و ارزشهاي سنتي فرهنگي بويژه پس از سال 1321 طي رساله‌هايي به نام «درپيرامون اسلام»، «بخوانيد و داوري كنيد»، «بهاديگري»، «صوفيگري»، «خراباتيگري»، «حافظ چه مي‌گويد»، «در پيرامون ادبيات»، «فرهنگ چيست؟»، «فرهنگ است يا نيرنگ؟»، «در پيرامون روان »، «دين وجهان»، مشخص‌تر و روشنتر مي‌شود و سرانجام در «ورجاوند بنياد» دستگاه نظري او به صورت آيين و راه تازه‌اي جلوه‌گر مي‌گردد.
«تاريخ مشروطه ايران» از نوشته‌هاي برجسته شادروان «كسروي» است. اين اثر گرانقدر و مستند كه داراي ارزش تحقيقي فراواني است، سهم قهرمانان اين جنبش را كه از ميان توده مردم برخاسته بودند، معين مي‌كند و نماهايي از جنبش مشروطه را كه با وجود اهميت اساسي در سايه مانده بود آشكار مي‌سازد. قضاوتهاي تاريخي نويسنده منصفانه، دقيق و مستند است.
تحقيقات تاريخي «كسروي» كه طي كتابها و رساله‌هاي متعدد از جمله «شهرياران گمنام«، «تاريخ پانصدساله خوزستان»، «تاريخ هيجده ساله آذربايجان»، «تاريخچه شيروخورشيد»، «شيخ صفي وتبارش»، «تاريخچه چپق و قليان»، «مشعشعيان»، «پيدايش آمريكا» نشر گرديده، از نظر اصالت و روح انتقادي و روش علمي حاكم بر آنها، ممتاز است.
شادروان «كسروي» گذشته از اينگونه كتابها و رساله‌ها، يك رشته گفتار در زمينه‌هاي گوناگون در مجلات فارسي و عربي به چاپ رسانيده است. نتايج پژوهشهاي «كسروي» با سوابق تعلم در مدارس قديم و آشنايي به زبانهاي فارسي، تركي، عربي، انگليسي، ارمني و خط و زبان پهلوي، و با ديد انتقادي كه بر همه تلاشهاي فكري او مسلط است، داراي اعتبار و ارزش بسيار است. وي سنتهاي جهان علم و ادب و تاريخ را با بي پروايي تمام شكسته و خطاها و لغزشهاي محققان خارجي و ايران را در هر فرصتي با وجدان علمي گوشزد ساخته و بويژه نشان داده است كه ايمان چشم بسته به نتايج كارهاي خاورشناسان زياده ساده لوحانه خواهد بود.
پژوهشهاي علمي «كسروي» نه تنها در ايران بلكه در عرصه جهاني خاورشناسي انعكاس خجسته‌اي يافته و توجه مجامع معتبر علمي را به سوي او جلب كرده است.


افشاء مشخصات بیشتری از الهه دختر کرد به قتل رسیده در زندان عشرت آباد / تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند

چندی پیش خبری را از یک منبع در داخل پادگان عشرت آباد منتشر نمودیم که در مورد الهه یک دختر کرد

* دختری با نام کوچک الهه .24 ساله . (قد متوسط/ هنگام دستگیری مانتوی مشکی و شلوار لی بر تن داشته است) در هنگام بازجویی با برخورد صندلی به سر دچار خونریزی مغزی شده و بلافاصله به شهادت میرسد.
بر طبق گزارش رسیده این دختر از کودکان بی خانواده بوده که در یک نوانخانه ای (پرورشگاه) در کردستان دوران کودکی خود را گذرانده و سپس برای کار به تهران آمده است. وی در ماههای اخیر ظاهرا در یک تولیدی لباس در نزدیکی میدان انقلاب به عنوان کارگر برشکار مشغول بکار بوده است.
از آنجایی که این دختر هیچگونه ولی و رسیدگی کننده ای نداشته و بازجو دائما از او اسم و ادرس اقوام و آدرس محل سکونت و افرادی که با او همکاری کرده اند را خواسته و در یک لحظه با عصبانیت صندلی را به سمت او پرتاب میکند و این امر موجب مرگ او در عصر روز 18 دیماه 1388 میشود. جسد او را بلافاصله از پادگان به نقطه ای نا معلوم برده اند.

بعدا باخبر شدیم :



* جسد دختر به خارج از تهران به حوالی پاکدشت ورامین ( مامازند ) در یک آجر پز خانه که متروکه است برده اند

پس ازآن وزارت اطلاعات بدنبال منبع این خبر بسیار افراد آن محل را تحت فشار قرار داد , اما خوش بختانه فرد سبز مذکور لو نرفت و اطلاعات جدید به دست ما رسیده است :

مقتول :
الهه محمد آبادی .در شهرستان صحنه در استان کرمانشاه در یک مرکز نوان خانه بهزیستی بزرگ شده و به علت مشکل معلولیت ژنتیکی (یکی از پاهایش چند سانتی متری کوتاهتر از دیگری بوده ) برای کار در کرمانشاه در یک کارگاه کوچک بسته بندی برای مدت 2 سال کار مینموده و به علت مشکلات با کارفرما به تهران آمده و در یک کارگاه برش مشغول به کار شد و درچندین تظاهرات نیز شرکت نموده
و با توجه به اطلاعات کسب شده .

بعد از ضربه وارد به سر این دختر بلافاصله توسط یک پزشک شیفت معاینه و جسدش همان شب به پزشک قانونی نیروی مسلح برده و با توجه به تایید پزشک قاونی علاوه بر علائم شکنجه بر بدن خونریزی شدید که از علائم تجاوز با یک جسم بسیار بزرگ تر از تحمل اندام تناسلی وی در او دیده شده است که میتواند ناشی از استعمال شیشه نوشانه باشد بر بدن لاغر و تکیده او دیده میشد.جسد وی را به همانطور که قبلا اعلام شده در یک (آجر پز خانه دفن کرده اما بعد از اعلام این خبر پس از گذشت 4 روز جسد دفن شده را بیرون کشیده و سوزانده اند .
بنا بر شنیده های منبع که خود نمیتواند تایید کند , فردی به نام قمی نماینده مجلس در شهرستان مامازند که برادر چند شهید است و مادرش نیز از کشته شدگان ایرانی در تظاهرات ایرانیان در مکه است در این مورد با اطلاعات همکاری کرده است

یکی دیگر از جنایات پی در پی امپریالیسم آمریکا علیه بشریت در عراق فاش شد


انتشار ویدیو کشته شدن خبرنگار رویتر 22 ساله عراقی- نمیر نورالدین- که بوسیله هلیکوپتر آپاچی آمریکا در سال 2007 کشته شد، خشم میلیونها انسان در سراسر جهان را علیه دولت متجاوز آمریکا بر انگیخت.
این ویدیو برای اولین بار دوشنبه مصادف با 5 آوریل بروی یوتیوب انتشار یافت. در این ویدیو خلبان آپاچی بعد از کشتن نمیر و بیش از 12 نفر مردم غیر مسلح از لذت جنون کشتار مردم بی دفاع عراق خنده سر می دهد. و سپس دو مرد غیر مسلح را که در حال انتقال جسد نمیر به ماشین ون هستند به قتل می رساند!
وقوع چنین جنایتی علیه بشریت، مفهوم پروژه صدور دمکراسی امپریالیسم آمریکا به عراق و افغانستان را بصورت آشکاری نمایان می سازد.

تجاوز نظامی آمریکا به افغانستان و عراق برای صدور دمکراسی ( بخوانید گسترش شاخکهای استثمار و بردگی ملل تحت ستم و چپاول منابع زیرمینی- نفت- و نهادینه کردن قوانین اسلامی شریعت بویژه علیه زنان در آسیا و بخصوص در خاورمیانه )، ارمغانی جز رشد گرو های ارتجاعی بنیادگرای مذهبی اسلامی را در پی نداشته است.

هدف آمریکا از جنگهای تجاوزگرانه اش نه اعطای آزادی و دمکراسی به مردم خاورمیانه، نه آزادی زنان خاورمیانه و نه از میان بردن دیکتاتوری و استبداد بلکه هر چه محکمتر کردن زنجیرهای اسارت و بردگی ملل تحت ستم این منطقه و حفظ موقعیت استراتژیک خویش در جهان با اتکا به حمله نظامی و به روی کار آوردن حکومت های استبدادی و دیکتاتور تحت فرمان اش است.

در عین حال هدف جریانات تروریستی و ارتجاعی بنیادگرایان مذهبی اسلام ( طالبان عراق و افغانستان، حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی ایران) نه مبارزه با و سازماندهی مقاومت عادلانه ملل تحت ستم خویش علیه تجاوز و غارت، ستم و استثمار امپریالیسم آمریکا و متحدینش در کشورهای خویش، بلکه گرفتن امتیاز برای همکاری با آمریکا در عملی کردن این ستم و غارت و ارتکاب جنایت و قتل عمد علیه مردم خویش و بشریت است.


این دو قطب ارتجاعی ( نظام سرمایه داری-امپریالیستی به رهبری آمریکا و نیز جریانان ارتجاعی بنیادگرایان مذهب اسلام) در عین حال که با هم در تضاد اند و در جنگ با هم به کشتار مردم تحت ستم و بی دفاع می پردازند، از طرف دیگر یکدیگر را تقویت کرده و به رشد و بقای یکدیگر برای انقیاد مردم تحت ستم جهان و خاصه در خاورمیانه کمک میکنند.

دولتمردان متجاوز امپریالیسم آمریکا از سرکوب سران بلند پایه ( آیت الله ها و حجت السلام ها) مذهب شیعه بدست حکومت صدام حسین آگاه بودند. برای تایید تجاوز نظامیشان به عراق، تثبیت حکومت دست پروده خود در عراق و آرام کردن نارضایتی های حاصله از تجاوز نظامی اش در بین مردم عراق، به همکاری و همنوائی آیت الله ها و حجت السلام های مذهب شیعه شدیدا احتیاج داشتند. برای همین دولت متجاوز آمریکا در زد و بند ها و نشستهای علنی و پنهانیش با سران مذهب شیعه در عراق و با همکاری دولت جمهوری اسلامی، در مقابل همکاری اسلامیستهای مقتدر برای آرام کردن اوضاع عراق به آنان قول داد تا قوانین حمایت خانواده ای که در سال 1959 تصویب شده بود را ملغی کنند. و بدینوسیله حق زنان در طلاق دادن همسر،حق دیدن و سرپرستی متشترک کودکان بعد از طلاق و حق برخورداری از حقوق ماهیانه مالی از طرف شوهر تثبیت شده در لایحه حمایت خانواده سال 1959 پایمال شود، و چنین شد.
با الغای قانون حمایت خانواده سال 1959، حقوق زنان عراق تابعی از قوانین ارتجاعی و ضد زن مذهب شریعت اسلام گشت. بنابراین زنان عراق اولین بخش از شهروندان اجتماعی بودند که در پی تجاوز نظامی آمریکا حقوقشان بشدت زیر پا گذارده شد.

در حال حاضر بیش از 740،000 زن بیوه در عراق موجود است، که شمار زیادی از آنان یا بعلت فقر مالی مجبور به فحشا(تن فروشی) آشکار گشته اند و یا طبق قوانین " ازدواج موقت" (سیقه) که بوسیله آخوندهای مذهب شیعه مورد تایید قرار گرفته است به فحشای رسمی سوق داده شده اند.


طبق آمار سازمان جهانی مهاجرین بیش از 1.6 میلیون ( یک میلیون و ششصد هزار) نفر در عراق مجبور به ترک شهر و محل زندگی خود شده اند، و بیش از نیمی از آنان زنان و دختران جوانی هستند که آسیب پذیرترین بخش را در مقابل تجاوز جنسی و دیگر اشکال خشونت جنسی تشکیل می دهند.


باز از برکت صدور دمکراسی آمریکا، تا کنون فقط بین سال های 2009-2003 بیش از 138 خبرنگار در زمان تهیه خبر در عراق کشته شده اند.

تا قبل از انتشار علنی این فیلم، ارتش متجاوز آمریکا قتل نمیر و بیش از 12 نفر مردم بی دفاع در این کشتار ضد بشری را بطور رسمی نتیجه رد و بدل شدن تیراندازی بین تروریستهای بنیادگرای اسلامی القاعده و ارتش متجاوز آمریکا اعلام نموده بود. موضع رسمی مرکز فرماندهی ارتش امریکا این بود که دقیقا نمی داند نمیر و دیگران چگونه کشته شده اند!


اما در پی از پافشاری خبرگزاری رویتر برای انتشار این ویدیو بر مبنای قانون آزادی اطلاعات، مرکز فرماندهی نظامی ارتش متجاوز آمریکا مجبور به دادن ویدیو شد و بلافاصله با انتشار اطلاعیه ای اعلام نمود که عملکرد خلبان این هلیکوپتر صحیح و بر مبنای قوانین پیشبرنده جنگ بوده است! به عبارت معنی اطلاعیه مرکز فرماندهی ارتش آمریکا دقیقا این است که کشتار مردم بی دفاع و غیر مسلح از دید مرکز فرماندهی ارتش متحاوز آمریکا چیزی صحیح و بر مبنای قوانین پیشبرنده جنگ تجاوزکارنه اش است!


مرگ بر متجاوزین جنگ سالار امپریالیسم آمریکا و متحدینش

تجاوز نظامی آمریکا به افغانستان و عراق باید متوقف شود
جورج بوش، دیک چینی، رمسفیلد، رایس و دیگر سران دولت آمریکا و متحدیشن باید بعنوان جانیان دروغگو و ارتکاب قتل عمد علیه بشریت محاکمه و زندانی شوند
مرگ بر بنیادگرائی مذهبی این بانیان قوانین ارتجاعی واپسگرای اسلام
زنده باد مبارزه مستقل ملل تحت ستم جهان علیه دو قطب ارتجاعی امپریالیسم و بنیادگرئی مذهبی!
پیش بسوی ایجاد قطب مستقل مبارزات عادلانه ملل تحت ستم جهان!

برهان عظیمی

6 آوریل 2010


برای دیدن این ویدیو به لینک زیر مراجعه کنید:
www.collateralmurder.com/

سایت دمکراسی ناو ( Democracy Now!)

نیز در این مورد مقاله ای همراه با انتشار این ویدیو در لینک زیر به زبان انگلیسی انتشار داده است.
www.democracynow.org/
www.democracynow.org/2010/4/6/massacre_caught_on_tape_us_military



خمينئ روز کارگر و ياوه گويهای او در موردکارگران !!


نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود


  • نگاه کن که غم درون سینه ام، چگونه قطره قطره آب می شود
    چگونه سایه سیاه و سرکشم، اسیر دست آفتاب می شود
    نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود
    شراره ای مرا به کام می کشد، به اوج می برد،  مرا به دام می کشد
    نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود
    تو آمدی ز دورها، ز سرزمین ابرها، ز سرزمین نورها
    نشانده ای مرا به ذورقی ز آج ها، ز ابرها، بلورها
    مرا ببر امید دل نواز من، ببر به شهر شعرها و شورها
    به راه پرستاره می کشانیم، فراتر از ستاره می نشانیم
  • نگاه کن من از ستاره سوختم، لبالب از ستارگان تب شدم
    چو ماهیان سرخرنگ ساده دل، ستاره چین برکه های شب شدم
    چه دور بود پیش از این زمین ما، به این کبود غرفه های آسمان
    کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو، صدای بال برفی فرشتگان
    نگاه کن که من کجا رسیده ام، به کهکشان، به بیکران، به جاودان
    کنون که آمدیم به اوج ها، مرا بشوی با شراب موج ها
    مرا بپیچ در حریر بوسه ات، مرا بخواه در شبانه دیرپا
    مرا دگر رها مکن، مرا از این ستاره جدا مکن

خاتمی ؛ 5 ماه پس از ماجرای کوی دانشگاه : از سکوت دانشجویان قدردانی می کنم! (روزنامه صبح امروز / 22 آذر 1378)


با اعلام خبر ممنوع الخروجی محمد خاتمی رئیس جمهوری پیشین ایران ، بار دیگر بحث درباره ی پیشینه و رویکرد او در قبال وضعیت سیاسی ایران داغ شده است . مواضع کج دار و مریز و البته مبهم خاتمی در ماههای گذشته ، به مذاق بسیاری خوش نیامده است . منتقدان اغلب ، مواضع کنونی خاتمی را با رجوع به عملکرد او در دوران ریاست جمهوری اش و آنچه انفعال و عقب نشینی مزمن و مباینت گفتار و کنش سیاسی او خوانده اند ، مقایسه می کنند . با این حال موافقان خاتمی نیز اغلب در پاسخ این نقدهای تند و تیز ، به گشایش نسبی فضای سیاسی در دوران خاتمی اشاره کرده و اظهارات او در دوره ی پس از انتخابات خرداد 1388 را به نوعی مصلحت سنجی هوشیارانه مانسته می کنند . نگارنده ی این سطور ، خود در زمره ی کسانی است که خاتمی را در داوری تاریخی ، مبهم و دور از دسترس می بیند ، اما شاید قسمت کردن بخشی از آنچه خاتمی در سالهای ریاست جمهوری اش در باب چگونگی و چرایی ایستادن بر سر آرمانها گفته است ، جالب بنماید . چه آنکه به نظر می رسد تاکید مضاعف بر بازخوانی وقایع نخستین سالهای انقلاب ، ما را از بررسی دقیق تاریخی دوران پر فراز و فرود اصلاحات ، باز گذاشته باشد . آنچه هراسیدنی است ، نقد مواضع خاتمی نیست ، بل درگرفتن بحثی احساسی و روایت هایی غیرتاریخی و بی توجهی به نشانه شناسی رویدادهای دوران اصلاحات است . بنا به اهمیت موضوع ، در چند نوشته ی متوالی ، به جنبه های مختلفی از مواضع خاتمی در دوران ریاست جمهوری اش خواهیم پرداخت … از گزین گویه هایی شکفته در بهار ، تا واگویه هایی خزیده در کوچه بادهای خزان !
در انتهای این سلسله مطالب ، تحلیل زبانشناختی جامعی از سخنرانی های خاتمی ارائه خواهد شد .
اما امروز :
برداشت اول / سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ، 21 آذر 1378

———————————————————————————————————————————–

رئیس جمهوری گفت : من بعنوان فردی که خود را هنوز یک دانشجوی کوچک می دانم ، تقدیر خود را از همه دانشجویان به خاطر سکوتی که در سال جاری از خود نشان داده اند ، ابراز می کنم.
آقای سید محمد خاتمی که دیروز در جمع هزاران نفر از دانشجویان و دانشگاهیان در دانشگاه علم و صنعت ایران سخن می گفت ، اصافه کرد : امسال ساکت ترین سال دانشجویان بود ، اما این به آن معنا نبود که آنان اعتراضی نداشتند ؛ چرا که در سال جاری به آنان توهین شد .
خاتمی گفت : برخی قصد داشتند دانشجو و دانشگاه را مظهر خشونت ، درگیری ، معارضه با ارزشهای اسلامی و انقلابی نشان داده و آنان را تحریک کنند . وی ادامه داد : واقعه ی کوی دانشگاه لکه ی ننگی است که براحتی از دامن جامعه پاک نخواهد شد . در این ماجرا پس از اهانت ، سرکوب و ضرب و شتم دانشجو ، غائله ای در متن شهر ایجاد شد و آن را به نام دانشجو نوشتند . اما خوشبختانه جامعه ی دانشجویی با تدبیر و همت راه خود را از این غائله جدا کرد . وی ادامه داد : جامعه ی دانشجویی با آنکه احساس می کرد که باید و شاید به ستمی که به او شده پاسخ داده نشد ، ولی چون به نیاز جامعه یعنی آرامش و ثبات واقف بود ، سکوت کرد و این راه باید ادامه یابد .
وی افزود : برخی گروهها قصد داشتند و قصد دارند گرایش های باندی و گروهی خود را به دانشگاه ها بکشند ، اما دانشجو باید تلاش کند که از او سواستفاده نشود . وی اضافه کرد : اگر چه جامعه نیاز به آرامش دارد ، اما منظور از آرامش انتقاد نکردن و به دنبال کار خود رفتن نیست . اگر این کار صورت بگیرد ، جنبش دانشجویی مرده است .
وی با تاکید بر این که دانشجو پرسشگر است ، اظهار داشت : پرسشگری دانشجو باید در مسیر استقرار نظام مردمی و دفاع از حضور آنان در صحنه صورت گیرد ، دانشجو باید بتواند اعتراض کند . اما این اعتراض در مسیر ثبات و پایداری نظام مردمی در کشور باشد .

سید محمد خاتمی رئیس جمهوری در ادامه ی دیدار و گفتگوی خود با دانشجویان ، به پرسش های مختلف دانشجویان در زمینه های گوناگون پاسخ گفت . رئیس جمهوری در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان مبنی بر موضع ایشان در مقابل دادگاه ویژه ی روحانیت گفت : بحث درباره ی نهادها و سازمانهای کشور اعم از قوای مجریه ، مقننه و قضائیه جای خود را دارد و بحث های حقوقی جای خود را . ممکن است در شکل گیری هر دادگاه و نهاد و سازمانی ، اختلاف نظر و سلیقه هایی باشد .
خاتمی افزود : رئیس جمهوری هم به عنوان مجری قانون اساسی اگر در جایی احساس کند خلاف قانون اساسی است ، تذکر می دهد ، چنانچه تاکنون بارها تذکر داده ایم . وی اضافه کرد : ممکن است برخی دستگیری ها و برخوردهایی باشد که عده ای نپسندند ، اما باید یک دستاوردی که بیداری این جامعه و کمال نظام داشته است را گرامی بداریم و آن برگزاری دادگاه های علنی با آزادی و با حضور وکیل است . به گونه ای که متهم بتواند همه ی حرف های خود را بزند . رئیس جمهوری با بیان اینکه ما به قوت و قدرت این جامعه و نظام مطمئن هستیم ، اظهار داشت : کسانی که حرف دارند ، بیایند بزنند . نفس این قضیه امر مبارکی است و باید همه ی دستگاهها اعم از اجرایی و قضایی را تشویق کرد که مسائل را در حضور مردم مطرح کنند .
وی در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان درباره ی اظهارات اخیر ناطق نوری در مورد نهضت آزادی گفت : من توهین را حتی نسبت به دشمنان قسم خورده خود پسندیده نمی دانم . اگر ما به خود اجازه دهیم که به دشمنان اهانت کنیم ، در واقع اجازه داده ایم که به ما توهین کنند .
یکی از دانشجویان با عنوان اینکه پرونده قتل های زنجیره ای تبدیل به پرونده ای جهانی شده است ، از رئیس جمهوری پرسید : در حالی که خانواده ای پوینده و مختاری بر سر مزار عزیزانشان سوگواری می کنند ، چه کسی پاسخگوی خانواده ی پیروز دوانی خواهد بود ؟ رئیس جمهوری پاسخ داد : هر انسان منصفی می دانست که دست های خبیثی پشت این مسئله قرار دارد . در دنیا تنها یک حکومت و دولت بوده است که پس از کشف یک غده ی فساد بدون رو در بایستی اعلام کرد که نقطه ی فساد اینجا در درون من بوده است و من آنرا کندم و بیرون انداختم .
وی با بیان اینکه ما برای اینکه بگوییم در مقابل مردم مسئولیم هزینه های زیادی برای اطلاع رسانی پرونده ی قتل های زنجیره ای به مردم پرداختیم ، اظهار داشت : این اطلاع رسانی در حالی صورت گرفت که خیلی ها معتقد بودند که این قضیه صحنه سازی شود و مساله بصورت دیگری برای مردم اعلام شود . اما با نظر مقام رهبری که برای مردم هیچ چیز آرامش بخش تر از حقیقت نمی باشد ، قتل های زنجیره ای اینگونه فاش شد .
خاتمی همچنین در پاسخ به اظهارات یکی از دانشجویان مبنی بر اینکه 16 آذر روز دانشجو را با حضور جنابعالی در حالی گرامی می داریم که تعدادی از دانشجویان در جریان حادثه ی کوی دانشگاه در زندان به سر می برند ، اظهار داشت : بنده از اینکه حتی یک نفر به زندان برود متاثر می شوم ، البته اگر کسی متهم است ، چه دانشجو و چه غیردانشجو ، باید پاسخگو باشد ، اما آنچه ما می خواهیم این است که همه چیز طبق قانون باشد . مجرم و متهم ، حقوقی دارند که باید به آن احترام گذاشته شود .
خاتمی اضافه کرد : از روند پیگیری پرونده ی کوی دانشگاه شخصا راضی نیستم و انتظار دارم با سرعت عمل و دقت بیشتری این پرونده بررسی شود که متهمان بعد از مدتی طلبکار نشوند و دانشجویان نیز بدهکار نشوند . وی اظهار داشت : تا آنجا که من می دانم سازمان قضایی باصلابت و دقت مساله را پیگیری می کند تا متهمان و مجرمان شناسایی شوند . البته ما نمی خواهیم انتقام گیری کنیم . می خواهیم خلاف روشن شود .
رئیس جمهوری در پاسخ به یکی از دانشجویان که شعار داد : « خاتمی آخرین امید رسیدگی به مساله ی کوی دانشگاه است » ، گفت : از شما می خواهم که این دیدگاه را اصلاح کنید . نباید منتظر قهرمان باشید . وی اضافه کرد : اگر باور کنید که نقش اول را خود دارید ، آنگاه مشکلات دیگر نیز حل خواهد شد . در اسلام قهرمان وجود ندارد . تا مردم خود آگاه نشوند و نظام مطلوب را پایدار نکنند ، هیچ مساله ای حل نخواهد شد .

Ebi khaneye sorkh


۱۳۸۹ فروردین ۲۷, جمعه

در ندامتگاه مرکزی کرج چه ميگذرد“:رواج شپش، ايدز،بيماری های کليوی و ميکربي، هپاتيت، گرسنگي،اّب آلوده..

27فروردين.

آژانس ايران خبر
وضعيت به اصطلاح ندامتگاه مرکزی کرج توسط يكى از زندانيانى كه به تازگى آزاد شده است به اينصورت گزارش شده است:
“ در يك كلام در اين زندان با زندانيان همانند حيوان برخورد مى شود, کله گنده های زندانی به عنوان وکيل بند وظيفه تحقير ديگر زندانيان را به عهده دارند و اتاقهايشان از ديگر زندانيان جدا و تميز است, اما در اتاقهای ديگر که دوازده تخت دارد هميشه حدود بيست زندانى در يك اتاق هستند و شپش و بيماری های گوناگون از جمله ايدز و هپاتيت بسيار شايع است...
روزانه دو عدد نان جيره ميدهند و غذای آنجا به هيچ عنوان قابل استفاده نيست.
زندانيانی که وضع مالی خوبی دارند که اکثرا از مواد فروشان داخل زندان هستند, آنها غذای خود را از بوفه بند که اجناس را تا چند برابر قيمت عرضه ميکنند تهيه ميکنند و بقيه هميشه با گرسنگی دست به گريبانند .
اين مواد فروشان که در حقيقت فروشنده مواد زندانبانان هستند روش منحصر به فردی برای کار خود دارند آنها به هر زندانی شماره حسابی ميدهند و خانواده زندانی در بيرون پول را واريز ميکنند و در زندان جنس تحويل زندانی ميشود, اگر کسی خارج از اين سيستم مواد وارد کند همين فروشندگان او را به اصطلاح به بالای درخت ميبرند چون اين افراد مواد را به صورت انباری وارد ميکنند , تنبيه به اين صورت است كه در اتاقی زندانی را بالای يک توری مشبک ميبندند و او را وادار به نوشيدن مقدار زيادی روغن کرچک ميکنند و وادارش ميکنند که داخل مدفوع خود را وارسی واگر موادی بود تحويل آنها دهد .
ضمنا در آنجا آب شرب آب چاه است که بسيار آلوده است وکسانی که مدت زيادی مجبور به اقامت در اين زندان هستند از انواع بيماريهای کليوی و ميکروبی
رنج ميبرند, در اتاقها و حتی حياط شپش موج ميزند و شبها به راحتى شپش ها ديده ميشو د .
آب حمام در ساعت خاصی از4 تا 530, گرم است و بقيه ساعات بايد با آب سرد حمام کرد و تازه وقت اول صبح مخصوص وکيل بند ونوچه هايش است ساعت آب گرم به ساير زندانيان هيچ وقت نمى رسد.
بخواهم همه حرفهايم را دريك جمله بگويم , بودن درطويله صد شرافت به بودن در آنجا دارد , به ما به چشم حيوان نگاه ميكردند وباهما ن ديد هم با ما تنظيم ميكردند . براى آدم چيزى باقى نميماند.

سراب ظرفیتهای اجرا نشده قانون اساسی

محمد جعفری

مروری بر قانون اساسی ولایت فقیه با حاکمیت نظامی – امنیتی و بظاهر فروکش کردن نهضت سبز و به خاموشی گرائیدن مدعیان نمایندگی جنبش سبز واطاقهای فکر که بر این نظر بودند و هستند که ظرفیتهای اجرا نشده قانون اساسی ولایت مطلقه فقیه باید باجرا در بیاید، حال وقت آن است که با فراغ بال تحقیقی در این باره به عمل بیاوریم و ببینیم که آیا واقعا در نظام ولایت مطلقۀ فقیه و قانون اساسی منبعث از آن ظرفیتی در جهت اجرای آزادی و حقوق مردم در بر دارد و یا خیر؟ در این راستا لازم است که به تیرک خیمه نظام که همان ولایت مطلقه فقیه است بطور اجمال به آن پرداخته گردد. علمای شیعه در طول تاریخ و با این اعتقاد حرکت خود را شروع کردند که امامت و ولایت به معنای زمامداری سیاسی، مختص امام معصوم است و در غیبت امام کسی را نشاید که بنام دین و امام بر مردم حکومت براند تا اینکه کمتر از دو قرن پیش، ملا محسن نراقی مشهور به فاضل کاشانی به لحاظ نظری برای اولین با در شیعه ولایت فقیه را به معنای رهبری سیاسی در زمان محمد شاه قاجار مطرح کرده است. و بعد از آن هم تا سال 48 که آقای خمینی مسئله ولایت فقیه را به عنوان حکومت اسلامی مطرح کرد، همه علمای درجه اول شیعه از جمله شیخ الطائفه، شیخ مرتضی انصاری، ملا محمد کاظم خراسانی، آیت الله بروجردی، آیت الله خوانساری، آیت الله خوئی و... حکومت را از آن جمهور مردم می دانستند. نظر ملا احمد نراقی در مورد ولایت فقیه که در کتاب عوائد الایام، مرحوم ملا احمد نراقی، چاپ سنگی، صفحات 185-190،آمده است، مرحوم حائری یزدی عصارۀ و لب کلام نراقی را چنین آورده است: " تمام نیازهای مردم ، چه فردی و چه اجتماعی و چه آن نیازمندی هائی که از نهاد زندگی طبیعی روز مرۀ انسانها برخاسته می شود و چه آن تکالیف اخلاقی و دینی که به خاطر مصالح فردی و اجتماعی از سوی شارع مقدس یا از طریق عقل عملی و وجدان برتر انسانی الزام آور است، همه به یک قدرت حاکمیت اجرائی احتیاج دارد تا در اثر نظارت آمرانۀ آن، نظام مطلوب و اصلح فردی و جمعی در افراد و در میان جوامع برقرار و استوار گردد. و چون این قدرت اجرائی در هیچ شخص و یا طبقۀ مخصوصی از سوی یک مقام برتر تعیین و مشخص نگردیده، به قاعدۀ اولویت و احقیت عقلانی...این تنها فقیه است که می تواند این فقدان را جبران کرده و زمام امور را به دست گیرد و همچون ولی بر صغار و مجانین بر کل جامعه و افراد فرمانروائی کند و در یک کلام، به نظر ایشان فقیه هم قوۀ مقننه است و هم قوۀ مجریه؛ هم سیاستمدار است و هم سیاستگزار، هم قوۀ نظامی است و هم قوۀ انتظامی! "(1) نظر به اینکه آقای خمینی نظریه ولایت فقیه را تمام و کمال به لحاظ نظری از مرحوم نراقی اقتباس کرده و درعمل هم خود آن را پیاده کرده است، باید دید که از نظر بنیان گذار حکومت ولایت فقیه، ولایت فقیه به چه معنا است. آقای خمینی در کتاب ولایت فقیه یا حکومت اسلامی خود، می گوید: "«ولی امر» متصدی قوۀ مجریه هم هست"(2) در مورد نوع حکومت اسلامی می گوید: " حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه، بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه بمعنی متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آر اء اشخاص و اکثریت باشد...مجموعۀ شرط همان قوانین اسلام است که باید اجرا و رعایت شود...شارع اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچکس حق قانونگزاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی توان به اجرا گذاشت. بهمین سبب در حکومت اسلامی بجای مجلس قانونگذاری که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تنشکیل می دهد مجلس برنامه ریزی وجود دارد که برای وزارتخانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد..."(3) و حکام حقیقی " همان فقها هستند، پس بایستی حاکمیت رسماً به فقها تعلق بگیرد نه کسانی که بعلت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند."(4) ولی فقیه "مانند جعل قیم برای صغار. قیم ملت یا قیم صغار از لحاظ وظیفه هیچ فرق ندارد"(5) در مورد وظیفه ولی امر می گوید: " ما مکلف هستیم که اسلام[حکومت] را حفظ کنیم. این تکلیف از واجبات مهم است حتی از نماز و روزه واجب تر است. همین تکلیف است که ایجاب می کند خونها در انجام آن ریخته شود."(6) ولی امر مطلق "منصوب به فرمانروائی است. ولی فقیه " به مقام حکومت و قضاوت منصوبند و این منصب برای همیشه برای آنها محفوظ است."(7) یعنی اینکه این مردم نیستند که او را انتخاب می کنند، بلکه او از جانب شارع یعنی خداوند منصوب شده است و وظیفۀ مرد هم اطاعت است. مشاهده می کنید که به لحاظ تئوری با مرحوم نراقی تفاوتی ندارد الا این که قدرت فقیه غلیظ تر هم شده است. حال بینیم در مقام عمل آقای خمینی ولی فقیه اول چگونه عمل کرده است. در اینجا فقط به یک نمونه اشاره می کنم. شما می دانید که همین آقای خامنه ای که فعلاً در مقام رهبری هستند، در سال 66 در مقام ریاست جمهوری در نماز جمعه 11 دی ماه 66 گفت:" برخى مى‏خواستند از فتواى امام اينطور استنباط و يا سوء استفاده كنند كه امام مى‏فرمايند: دولت مى‏تواند با كارفرما شرط كند كه در صورتى مى‏توانى از خدمات استفاده كنى كه اين كارها را انجام دهى. چه كارهايى؟ كارهايى كه برخلاف مقررات پذيرفته شده و احكام پذيرفته شده اسلامى است. امام مى‏فرمايند: نه، اين ها شايعاتى است كه افراد مغرض اين شايعات را ايجاد مى‏كنند. يعنى چه ؟ يعنى چنين چيزى در پاسخ امام وجود ندارد. امام كه فرمودند

: دولت مى‏تواند شرطى را بر دوش كارفرما بگذارد - اين هر شرطى نيست - آن شرطى است كه در چهارچوب احكام پذيرفته شده اسلامى است و نه فراتر از آن ".(8) آقاى خمينى در پاسخ به بيانات رئیس جمهور در نماز جمعه برمی آشوبد و پيرامون اختيارات حكومت اسلامى وقدرت آن مى‏گويد: " از بيانات جنابعالى در نماز جمعه اينطور ظاهر مى‏شود كه شما حكومت را كه به معناى ولايت مطلقه‏اى كه از جانب خدا به نبى اكرم صلى‏اللَّه عليه و آله وسلمه واگذار شده و اهم احكام الهى است و بر جميع احكام فرعيه الهيه تقدم دارد، صحيح نمى‏دانيد و تعبير به آن كه اين جانب گفته‏ام حكومت در چهارچوب احكام الهى داراى اختيار است، بكلى برخلاف گفته‏هاى اينجانب است ... بايد عرض كنم حكومت شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول‏اللَّه صلى‏اللَّه عليه و آله و سلّم است، يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است...، حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يك جانبه لغو كند و مى‏تواند هر امرى را چه عبادى و يا غيرعبادى است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است از آن مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى‏تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند. آنچه گفته شده است تا كنون و يا گفته مى‏شود، ناشى از عدم شناخت ولايت مطلقه الهى است. آنچه گفته شده است كه شايع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت. صريحاً عرض مى‏كنم كه فرضاً چنين باشد، اين از اختيارات حكومت است و بالاتر از آن هم مسايلى است كه مزاحمت نمى‏كنم."(9) آقاى خامنه‏اى رئيس جمهور، بلافاصله بعداز دريافت پاسخ آقاى خمينى مجدداً نامه‏اى به وى مى‏نويسد و در آن از حرفهاى گذشته خود توبه كرده و به نظر آقاى خمينى در مورد اقتدار حكومت صحّه مى‏گذارد. متعاقب آن آقاى خمينى در تاريخ 21/10/66، در پاسخ به نامه آقاى خامنه‏اى رئيس جمهور، خطاب به وى چنين مى‏گويد: " جناب حجت الاسلام آقاى خامنه‏اى، رئيس محترم جمهورى اسلامى دامت افاضاته، مرقوم شريف جنابعالى واصل و موجب خرسندى گرديد. اينجانب كه از سالهاى قبل از انقلاب با جنابعالى ارتباط نزديك داشته‏ام و همان ارتباط بحمداللَّه تعالى تاكنون باقى است، جنابعالى را كه يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى‏دانم و شما را چون برادرى كه آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستيد و از مبانى فقهى مربوط به ولايت مطلقه فقيه جداً جانبدارى مى‏كنيد، مى‏دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى از جمله افراد نادرى هستيد كه چون خورشيد روشنى مى‏دهيد..." (10) چند مورد دیگر هم برای تجربه و عبرت از ولی فقیه اول آورده می شود: - «من ممکن است دیروز حرفی زده باشم و امروز حرف دیگری و فردا حرف دیگری را، این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده‌ام باید روی همان حرف باقی بمانم.» (11) یا - «اگر یک در میلیون احتمال، یک احتمال بدهیم که حیثیت اسلام با بودن فلان آدم یا فلان قشر در خطر است، ما مأموریم که جلویش را بگیریم، تا آن قدری که می‌توانیم هر چه می‌خواهند به ما بگویند که کشور ملایان حکومت آخوندیسم و از این حرفهایی که می‌زنند، و البته این هم یک حربه‌ای است برای این‌که ما را از میدان به در کنند، ما نه، از میدان بیرون نمی‌رویم.» (12) - وقتی 8 نماینده مجلس شورای اسلامی که بنا به گفته خودش عصارۀ ملت هستند از وزیر امورخارجه می‌خواهند که بیاید در مجلس و در مورد سفر مک فارلین توضیح بدهد، آنها را از هستی ساقط و خفه می‌کند و می‌گوید «من هیچ توقعی نداشتم از بعضی این اشخاص، ولو بعضی‌شان در نظر من پوچند لکن بعضی از این اشخاص که سابقه دارند هیچ توقع نداشتم... لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید، از لحن اسرائیل تندتر است، از لحن کاخ ‌نشینان آن جا تندتر است.» (13) پس معنای حکومت ولایت فقیه در عمل و نظر از نظر بنیان گذار آن : 1- اصل بر اطاعت است و نه انتخاب. 2- قانون یعنی احکام اسلامی که ولی فقیه بیان کننده آن است. 3- تعیین و مشخص کردن قانون با ولی فقیه است و نه دیگران. 4- آزادی هم در چهار چوبی است که فقیه تعیین می کند. قانون اساسی جمهوری اسلامی با امعان نظر به آنچه گذشت حال ببینیم قانون اساسی چگونه سامانه ای است وچگونه تنظیم شده است. بطوریکه ملاحظه خواهید کرد، بدون استثناء تمام اصولی که در قانون اساسی حقی از حقوق مردم در آن دیده می شود، قیدی دارد که با آن قید، آن حقوق از مردم ساقط می شود. در قانون اساسی منطق همان منطق استبدادی ولایت مطلقۀ فقیه است که در بالا شرح آن گذشت. با توجه به جنبه نظری و عملی ولایت فقیه، قانون اساسی لباسی است که بر قامت ولی فقیه و فعال مایشاء بودن ایشان دوخته شده است، و بر همین اساس زمانی که آقای خاتمی رئیس دولت اصلاحات ریاست قوه مجریه را در دست داشت و مجلس را هم اصلاح طلبان در اختیار داشتند، وقتی لایحه قانون مطبوعات و نظارت استصوابی شورای نگهبان را به مجلس برد، همان مجلس بر اساس حکم حکومتی، لایحه را به کناری انداخت ونه از رئیس جمهور و مجلس اصلاحات و نه از دیگران حتی صدای جغدی هم برنخاست و علت هم هیچ نبود جز اینکه ولی فقیه از حقوق خود در قانون اساسی استفاده کرد و در نتیجه آقای خاتمی از تجربه آن دوران ریاست جمهوری به عنوان «تدارکاتچی» یاد می کند. قانون اساسی سامانه و یا دستور العملی برای نوع خاصی از اداره کشور و بر اساس 4 ماده فوق تنظیم شده که از سه قسمت زیر تشکیل شده است: 1- اسکلت اصلی و یا پایه ها 2- وسایل نگهدارنده اسکلت از تعرضات در مواقع خطر 3- زینت آرائی و دکوراسیون به نحوی که مانع از دیدن چهره واقعی اسکلت شود 1- اسکلت اصلی و یا پایه ها اسکلت اصلی و پایه ها را اصل 5، 57، 110و157 تشکیل می دهند. اصل 5- « در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یک صد و هفتم عهده‏دار آن می‌گردد.» اصل 57- «قوای حاکم در جمهور اسلامی ایران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند». اصل ۱۱۰ - وظایف و اختیارات رهبر: " 1-. تعیین سیاست ها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام. 2- نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام. 3- فرمان همه‏پرسی. 4- فرماندهی کل نیروهای مسلح. 5- اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای. 6- نصب و عزل و قبول استعفای‏: فقهای شورای نگهبان، عالیترین مقام قوه قضاییه، رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، رییس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی. 7- حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه. 8- حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام. 9- امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم. صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون می‌آید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد. 10- عزل رییس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی. 11- عفو یا تخفیف مجازات محکومیت در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رییس قوه قضاییه. رهبر می‌تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند." اصل 157- « به منظور انجام مسئولیتهای قوه قضائیه در کلیه امور قضائی و اداری و اجرائی مقام رهبری یک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضائی و مدیر و مدبر را برای مدت پنج سال به عنوان رئیس قوه قضائیه تعیین می نماید که عالیترین مقام قوه قضائیه است». آیا سمت و سوی اصول فوق، در جهت احقاق آزادی و حقوق مردم و یا در جهت هرچه مستحکمتر گردانیدن استبداد ولایت مطلقۀ فقیه است؟ قانون اساسی دارای اسکلتی به مانند نظام شاهنشاهی وحتی بدتر از آن وسیلۀ چگونگی اجرای خواست دیکتاتوری است بنام ولی فقیه که علاوه بر این اسکلت دارای موادّی است که نقش جانبی و زینت آرائی و دکوراسیون را بازی می کند و بیشترین کارش تحمیق و اغفال مردم است، بدین شرح: در همین یک ماده 110، اختیارات وسیعِ بدون پاسخگوئی و مسئولیت پس دادن، چنان گسترده و همه جانبه است که می تواند هر انسانی را به دیکتاتوری و مستبد بدل کند. اما کار به همین جا ختم نمی شود. موادّ فوق اسکلت اصلی قانون اساسی است که طبق آن مواد، تمامی نیروهای مسلح نظامی و انتظامی، و کل قوۀ قضائیه(اصل 157) در اختیار رهبری است که پاسخگو به احدی و هیچ مقامی نیست الا به خدا آن هم در روز قیامت. به منظور برطرف کردن نواقصی، برای تقویت اسکلت دیکتاتوری، موادی دیگری در قانون اساسی تعبیه شده که به لحاظ اجرای خواست دیکتاتور به مانند آلماتور مسلح در ساختمان، اسکلت فوق را برای استحکام بیشتر تقویت و تکمیل می کند. آلماتور ها در قوۀ مقننه بکار می آیند. 2- وسایل نگهدارنده اسکلت از تعرضات احتمالی در قوه مقننه وسایل نگهدارنده اسکلت از تعرضات احتمالی در قوه مقننه و در مواقع خطر از طریق شورای نگهبان عمل می شود و در حقیقت شورای نگهبان که به منظور یکی از بازوهای اجرائی منویات رهبری در قانون اساسی تعبیه شده، از چنان اقتداری برخوردار است که قادر است هر قوه ای را فلج کند. اصل 4- «کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است. » و این تنها اقتدار شورای نگهبان نیست. بر طبق اصل 99 : «شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه‏پرسی را نیز بر عهده دار.» ساخت شورای نگهبان شورای نگهبان دارای 6 فقیه و 6 حقوقدان است که انتخاب 6 فقیه آن با مقام رهبر است و 6 حقوقدان را رئیس قوۀ قضائیه که رهبر او را تعیین کرده و زیر دست رهبر است به مجلس شورای اسلامی معرفی می کند و با رای مجلس انتخاب می شوند و آن ها را نیز غیر مستقیم رهبر تعیین می کند.(اصل 91) تازه با اینکه 6 نفر حقوقدان شورای نگهبان را غیر مستقیم رهبر تعیین می کند، برای محکم کاری، طبق اصل 96 " تشخیص عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام با اکثریت فقهای شورای نگهبان و تشخیص عدم تعارض آنها با قانون اساسی بر عهده اکثریت همه اعضای شورای نگهبان است." که در حقیقت کار اصلی بر عهدۀ فقها است و 6 نفر حقوقدان نقش کارگزار فقها را بر عهده دارند اصل 98 - « تفسیرقانون اساسی نیز به عهده شورای نگهبان است.» موافق اصل 108- « قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آنها و آیین‏نامه داخلی جلسات آنان برای نخستین دوره باید به وسیله فقهای اولین شورای نگهبان تهیه و با اکثریت آراء آنان تصویب شود و به تصویب نهایی رهبر انقلاب برسد.» ملاحظه می شود که با چنان اقتداری که شورای نگهبان دارد، مجلس اگر هم مجلس باشد، امکان اینکه بر خلاف نظر ولی مطلق فقیه چیزی تصویب شود، وجود ندارد. افزون بر اینکه استبدادگران فکر این را هم کرده اند که ممکن است چنین چیزی اتفاقی بیفتد، در این صورت طبق اصل 112، کار به شورای تشخیص مصلحت نظام که به دستور رهبر تشکیل می شود و اعضای ثابت و متغیر آن را نیز رهبر تعیین می نماید، ارجاع می شود.(14) شورای نگهبان با چنان اقتدار و نقشی، در عین حالی که بازوی اجرائی رهبر است خود نیز نقش ولایت امری را بر عهده دارد. بر اساس موادّ فوق، دو قوه از سه قوه حکومت جمهوری اسلامی در دست ولی مطلقۀ فقیه است، می ماند قوۀ مجریه. این قوه نیز به لحاظ قانونی با اهرمهایی که به مانند شمشیر داموکلس بالای سر رئیس جمهور، در دست ولی فقیه قرار دارد، او را کنترل می کند: اولین اهرم، کنترل رئیس جمهور طبق قانون اساسی، قوای مسلح نظامی و انتظامی است و بویژه سپاه پاسداران است که به خاطر " نگهبانی از انقلاب و دست آورد های آن پا بر جا می ماند"(اصل 150) از این نگاه حتی امنیت جانی رئیس جمهور در دست کسانی است که فرماندۀ آن ها، رهبر است. دومین اهرم، در اختیار داشتن سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی است(اصلهای 110، 175) سومین اهرم: اصل 169 نظر به این که رئیس جمهور قادر است از طریق تصویبنامه و یا آئین نامه های هیئت دولت به بعضی از خواسته های خود جامه عمل بپوشاند، فکر این مسئله هم شده که اگر خدای ناکرده آن ها نیز موافق مقررات اسلام [بخوانید منویات ولی فقیه] نبود، جلو آن گرفته شود. طبق این اصل " قضات دادگاه ها مکلفند از اجرای تصویبنامه ها و آئین نامه های دولتی که مخالف با قوانین و مقررات اسلامی یا خارج از حدود اختیارات قوه مجریه است خودداری کنند و هر کس می تواند ابطال این گونه مقررات را از دیوان عدالت اداری تقاضا کند." دیوان عدالت اداری هم « زیر نظر رئیس قوه قضائیه تأسیس می کردد» ( اصل 173) چهارمین اهرم کنترل رئیس جمهور، از طریق شورای تشخیص مصلحت نظام، مجلس و قوۀ قضائیه زمانی که ضرورتی ایجاب کند عملی می گردد و....تمام اینها به مثابه اهرم کنترل رئیس قوۀ مجریه در دست رهبر برای اعمال قدرت قرار دارد. خدا هم چنان قدرتی به خود نداده است! اگردرانتخاباتی سالم و درست، رئیس جمهور انتخاب شود، باز به لحاظ قانونی و بر اساس همین قانون اساسی توان مانور چندانی جز تبعیت از ولی فقیه برایش باقی نخواهد ماند. و به حقیقت آقای منتظری در باره قانون اساسی گفته است: « حقیقت اینست که با قانون اساسی فعلی ایران که همه اهرمهای قدرت در اختیار رهبر قرارداده شده، بدون این که پاسخگو باشد و مسئولیتها، بر عهده رئیس جمهور قرارداده شده بدون این که اهرمهای قدرت را در اختیار داشته باشد، اگر از باب فرض، امام زمان هم رئیس جمهور شود، قدرت هیچ کاری را ندارد. این امر تضاد واضحی است در قانون اساسی که باید اصلاح گردد.» 3- زینت آرائی جهت عیان نشدن فوری چهرۀ دیکتاتوری تما اصولی که در قانون اساسی از آن به عنوان ظرفیت های اجراء نشده یاد می شود عبارتند از: اصول 22، 24، 25، 26، 27، 32، 33 و 168 است. اصل ۲۲- " حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند." اصل 24 - « نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می کند" این قید قانون و یا اسلام و یا حقوق عمومی را کدام قانون و اسلام است و در دست چه کسی است و چه کسی آن را تعیین می کند؟ طبیعی است که در دست رهبر است و همین قیود مجوزی برای تعطیلی نشریات و مطبوعات تا به حال بوده و خواهد بود. اصل 25- « بازرسی و نرساندن نامه‏ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.» اصل 25 نیز با همان« مگر به حکم قانون»، مجوز سانسور و استراق سمع و تجسس را صادر می کند. اصل 26- « احزاب، جمعیت‏ها، انجمن‏های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته‌شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ‌کس را نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت. » با آمدن این جمله که « وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند.» می شود جلو هر کدام آز آن ها را سد کرد. اصل 27- « تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.»‏‏ چون ریش و قیچی دست خودشان است می توانند بر طبق این اصل مانع از تشکیل هر اجتماعی بشوند. همچنانکه تا به حال شده اند. اصل 32- « هیچ ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود. » اصل 33- « هیچ کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه‏اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می‌دارد. » اصل 168- « رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می‌گیرد. نحوه انتخاب، شرایط، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می‌کند.» ملاحظه می کنید: قانونی که در این اصول نام برده شده بدون استثناء داری قیودی است که آن قیود در دست عاملان و آمران رهبری است و در سی سال گذشته از اینگونه قیود برای اجرا نشدن حقوق مردم بهره جسته اند و به موجب همین اصول هم دست ملت به جائی بند نیست. فکر می کنید، آقای منتظری اطلاع نداشت و یا نمی دانست که مواد فوق هم در قانون اساسی وجود دارد و این نظر را مطرح کرد که در درون چنین قانونی حتی امام زمان هم که رئیس جمهور شود، بقول آقای خاتمی نقشی جز تدارکاتچی را نمیتواند بازی کند؟ نه او خوب می دانست ولی چون با خودش و مردم یگانه بود، می دانست که قانون و اسلام دست ولی فقیه مطلق است و نه مردم. اسکلت و آلماتورهای بنیادی قانون اساسی که در حقیقت مرامنامۀ اجرائی چگونگی منویات ولایت مطلقۀ فقیه است را مشاهده کردید. حال با توجه به توضیحات فوق آیا شما خواننده محترم به این نتیجه نمی رسید که قانون اساسی بر پایۀ همان نظریۀ آقای خمینی که: "در حکومت اسلامی بجای مجلس قانونگذاری که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تنشکیل می دهد مجلس برنامه ریزی وجود دارد که برای وزارتخانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد..."(15)، شوراهائی است که برای مشروعیت و قانونی کردن اجرای منویات ولی فقیه تنظیم شده و برنامه ریز آن است؟ حال از تمامی سران اصلاح طلب و دیگر حامیان آنان می پرسم که چگونه با چنین ساخت و سازی، راه به آزادی و استیفای حقوق فردی و اجتماعی و داشتن اختیار سرنوشت به دست خود می برد؟ بایدمان گفت: یا ولایت مطلقۀ فقیه را نمی دانید چیست، یا قانون اساسی را مطالعه نکرده اید و یا اینکه چون چنین قانون اساسی در دوران قدرت و با حمایت شما ها به ملت ایران تحمیل شده است، آن را نادیده می گیرید و همچنان در پی به اجر در آوردن ظرفیتهای اجرا نشدۀ آن هستید؟ بدون اینکه بخواهید بخشی از تاریخ کشور را نادیده بگیرید و یا صورت بعضی از رویدادهای کشور را پاک کنید، از تجربۀ سی سال گذشته درس بگیرید که دوران خامنه ای دنبالۀ دورۀ خمینی است با این تفاوت که جنایت و غارتِ اموال ملت ایران روز به روز ابعاد گسترده تری به خود گرفته است. بنابر این اگر به راه ملت و آزادی و استیفای حقوق آنان بر آئید، بهترین زمانی است که کلام حق را جاری کنید که ولایت فقیه نه! ولایت جمهور مردم آری. اگر شما هم با وجدان پاک خود خلوت کنید، اذعان خواهید کرد که نمی توان ثابت کرد تمامی این ستمها، استبدادگری ها، خلاف قانون عمل کردنها و تجاوز به حقوق و آزادی ها، زاییده دوران آقای خامنه ای است. اگر منصف باشیم خواهیم دید مهمترین آن ها ریشه در دوران آقای خمینی و روشی که او پایه گذاری کرد دارد. چه خوب می گوید آقای منتظری که ریشه همه خطاها و مصیبتهای را اندیشه ولایت مطلقه آقای خمینی می داند و در گفتن این حقیقت ابایی ندارد. پس از سی سال باید این حقیقت را با تمام وجود تصدیق کرد. که برای خارج شدن از بن بست اولین قدم نفی ولایت فقیه، اصلی که 30 سال است مانند مارغاشیه به دور ملت ایران پیچیده و مانع حرکت مردم به سوی آزادی، مردمسالاری،حقوقمداری و رشد و تعالی شده است. محمد جعفری mbarzvand@yahoo.com 25 فروردین 1389 یاددا شت و نمایه:

1- حکمت و حکومت، دکتر مهدی حائری تزدی،چاپ اول 1995،چاپ شادی، ص193.

2- حکومت اسلامی، آیت الله خمینی،1391 0هجری برابر 1971 میلادی، صص27،

3- همان سند،ص52 و53.

4- همان سند،ص 60 همان سند.

5- همان سند،ص 65،

6- همان سند،ص 87،

7- همان سند،ص 122و 127 8

- كيهان، شنبه 12 ديماه 1366، شماره 1408 ص 18

9- ، صحيفه‏نور، ج 20، ص 170، نامه آقاى خمينى، مورخ 16/10/66.

10- همان سند، نامه آقاى خمينى به خامنه ای، مورخ 21/10/66.

11-صحیفه نور، ج 18، ص 178.

12- همان سند، ج 16 ص 211 ـ 212.

13- همان سند، ج20،ص 51.

14- اصل ۱۱۲ - مجمع تشخیص مصلحت نظام « مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصحلت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تأمین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می‌دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است به دستور رهبری تشکیل می‌شود. اعضاء ثابت و متغیر این مجمع را مقام رهبری تعیین می‌نماید. مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضاء تهیه و تصویب و به تأیید مقام رهبری خواهد رسید.»

15- حکومت اسلامی، آیت الله خمینی،1391 ،ص 52و53.

هرانا؛ شرح شکنجه های سپاه پاسداران در شکواییه قربانیان

خبرگزاری هرانا - آنچه که درپی می آید شکواییه رسمی تعدادی از قربانیان سپاه پاسداران در سناریویی به نام گرداب یا مضلین است.

این شکواییه که به مراجع رسمی و قانونی کشور نوشته شده است و خبرگزاری هرانا (ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران) به نسخه های اصلی آن دست پیدا کرده است، به عنوان سندی مهم در خصوص شکنجه و سناریو سازی برای بازداشت شد گان توسط نیروهای امنیتی محسوب می شود.

لازم به ذکر است مشابه این سناریو در حال حاضر در مورد دهها تن از فعالان حقوق بشر در بند۲ الف سپاه پاسداران مستقر در زندان اوین نیز جاری است که بررسی مستندات ذیل می تواند به روشن شدن افکار عمومی در خصوص وضعیت بحرانی زندانیان دیگر نیز موثر باشد.

این سند توسط سه تن از متهمین پرونده به نام های سعید ملک پور، شهروز وزیری، وحید اصغری به امضا رسیده است.

متن نامه بدین شرح است:

ارائه ی گزارش شکنجه وحشیانه من و بی اعتبار دانستن اعترافات و بازجویی ها و تحقیقات پرونده " شکواییه "

به قاضی محترم شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی جناب آقای صلواتی

رونوشت به دادسرای نظامی تهران

اینجانب که مدت بیش از 22 ماه است که به عنوان متهم در بازداشت موقت بسر می برم و این مدت بازداشت را که با شکنجه های جسمی و روحی و روانی ددمنشانه وحشتناک متعدد طویل المدت همراه بود و اثار عواقب بدی روی بنده داشت را با نوع موارد اتهامی تخصیص داده شد به بنده متناسب و همگون نمی دانم و خواستار توجه به موارد زیر هستم :

طی پرونده سازی و جرم سازی برای بنده پروژه بزرگ نمائی اتهامات در جهت اغفال دادگاه و قاضی توسط بازجویان پرونده دنبال شد که موجب اظهار شخص بنده که خاطی نیستم گردید و حالات سالم روحی و روانی بنده را عمیقا تغییر داد ( طبق گواهی پزشکی قانونی و روانپزشک بهداری اوین ) بازجویان مسبب تغییر حالات و جا به جایی و شکستگی جمجمه سر ، دماغ و مهره پشت کمر و گردن من و خونریزی بینی داخلی سطحی و خونریزی لثه و دست و پای بنده شد و ضربه های مغزی ایجاد حالات کوفتگی بدن و پاها و ضربات شلاق و باتوم و شیلنگ و ضربه های سنگین دست به سر و مغز و گوش ها و صورت بی دفاع من و لگد به پاها و شکم و سر و خونریزی لثه و دست و پای بنده زدند و ضربه های مغزی و ایجاد حالات کوفتگی بدن و پاها و ضربات شلاق و باتوم ساعت ها در طول شب و روز ادامه داشت و برای همه به کار می رفت و خودم در صحنه حاضر بودم که دیگران را آزار و اذیت می کردند بازجویان و کارشناسان خودسر قوه قضائیه و سپاهیان پدافند سایبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علاوه بر آن تنبیه های بدون حکم قانونی و غیر شرعی، فحش های رکیک و توهین های ناموسی و جنسی به من و خانواده ام و حتی خانواده خودشان و خدا و پیغمبر (العیاذبالله) و رهبر و غیره پشت سر هم می دادند

در حالی که شخصیت و شعور و موقعیت اجتماعی من بالا و محترم است و اتهامات وارده را قبول ندارم زیرا بازجویان با جعل و تزویر در عنصر معنوی جرم و دست کاری درسیات علمی و اهداف من در راه اندازی و اداره سایت ها توسط عناصر تلقین نیات و اهداف بدو وعده آزادی تبرئه و یا با زور و اجبار و اکراه و شکنجه باعث تحریف و دستبرد در نیات بنده شدند.

اگر مرا به پزشکی قانونی اعزام کنید، گواهی پزشکی قانونی را برای اثبات صدق گفتارم ارائه می نمایم و بازجویان و مسئولان شکنجه گر در دادگاه حاضر شوند {...} ابراز کنند خودشان که شکنجه ها را مرتکب نشدند اگر انکار کردند و خدا دروغگوان را دوست ندارد آنها ماه ها شبانه مرا به طور غیر قانونی از اوین تحویل گرفته و به شکنجه گاه مخفی سپاه به اسم رمز " شرکت " که در مکان مجهول قرار دارد و فرا قانونی عمل میکند با چشم بند و دست بند می بردند و به خاطر هدفشان که ایجاد انحراف و سوء استفاده }...} از پرونده بود شروع به گذاشتن من در کمد تنگ و تاریک با حیوانات موزی و سیاه چال و وان حمام (همراه با دست بند و پا بند) و کیسه های هوا خفه کننده و زد هوا و اکسیژن روی سر و روی من انداختند ( دقیقا عین کیسه های مخصوص گوانتانامو و ابوغریب ) و مرا شدیدا به چوب بسته و به حالات کاسه سر و به سمت پائین آویزان کردند با طناب و دستبند و شلاق و سیلی می زدند.

متناوباً تا غیر حقیقت و غیر واقع بود و خواست آنها بود را بنویسم و امضا کنم و در مقابل دوربین همکاران سانسور چی شان ( صدا و سیما ) اعترافات بزرگ و دروغین بکنم ( که به طور غیر قانونی در برنامه شوک برنامه ویژه سپاه شبکه یک و اخبار 20:30 و سایت غیر قانونی گرداب متعلق به سپاه پخش و توزیع شد بدون اجازه از ما و دادگاه در حالی که من محکوم نیستم و متهم و اتهامات را که ساخته و پرداخته پرورده خودشان است را قبول ندارم و دادگاه هم حکمی نداده است مبنی بر اینکه من مجرمم !) .

آنها با نشان دادن چسب قطره ای بزرگ و تیزی و ضربه زدن به شکم و پهلو با پنجه بوکس و گذاشتن چاقو زیر گلویم و روی رگ دستم و تهدید به قتل و تجاوز جنسی چند نفره به من به زور هر چه می خواستند را تلقین می کردند وبا وعده و اجبار از من اعتراف غیر واقعی و کذب و امضا و اثر انگشت و نوار مصاحبه ی ویدئویی جعلی بارها گرفتند. اثبات مستند وقایع ذکر شده توسط گواهی و اعلام شکایت خودم و امضا و اثر انگشت شاهدان و متهمین دیگر هم بندی که خود نیز توسط آزار و اذیت این تیم بازجویی و شکنجه قرار گرفتند، صورت می پذیرد. بنده توان ارائه مشروح گزارش وقایع شکنجه ی چند ساعته و چندین ماهه را دارم و بدین وسیله با اعلام گواهی عدم رعایت و اجرای قوانین اساسی، آ.د.ک.ب.ق حفظ حقوق شهروندی و آیین نامه ی سازمان زندان ها (مواد آن مستندات موجود است) از قاضی تحقیق " قاسم زاده " بازپرس ویژه ی امنیت و بازپرس همکار و دستور دهنده ی شکنجه گران " محمد محمدی موسوی " و بازجویان شکنجه گر و سایر افراد و دخیل دیگر شکایت و تظلم خواهی می کنم و تمامی اعترافات و اثر انگشت ذیل آنان را فاقد اعتبار و وجاهت قانونی می دانم و بر علیه افراد ذکر شده اعلام جرم می نمایم. نزد خدا و قانون خدا آن ها " دروغ واهی " دشنام و اتهام {...} و زنا و دزدی و جاسوسی و غیره به بنده نسبت دادند. به اختیار خودشان که باید توسط مراجع صالحه پیگیری شده و مجازات گردند و چون در پرونده ی اینجانب دست برده شده است درخواست کارشناس رسمی دادگستری می کنم. گواهی می شود که تمام جرایم موضوع قانون " منع شکنجه " مصوب مجلس شورای اسلامی در سال 1381 توسط بازجویان و مسئولان قضایی روی من و شاهدان نیز اتفاق افتاده است:

  1. اینجانب سعید ملک پور فرزند حسین راجع به رفتار بازجو ها، شکنجه، حبس های طویل المدت انفرادی بدون ملاقات و تلفن، گرفتن اعتراف و اقرار تحت فشار روحی و روانی و طبق دیکته ی بازجویان و هم چنین تهدید خود و خانواده، ضرب و شتم، فحاشی و توهین که از مورخ 13 مهرماه 1387 شروع و تا 19/11/1388 ادامه داشته حاضر به ادای شهادت در دادگاه محترم می باشم. با احترام سعید ملک پور 24/12/1388
  2. بنده شهروز وزیری فرزند مظاهر در خصوص شکنجه ی روحی و روانی و جسمی و حبس طویل المدت انفرادی و توهین و فحش و ضرب و جرح توسط بازجویان سپاه و گرفتن اقرار زوری و دیکته شده و عدم تماس قانونی با خانواده و نداشتن وکیل از تاریخ 24/12/1387 تا 19/11/1388 حاضر به شهادت در دادگاه محترم می باشم. شهروز وزیری 16/12/1388

درباره ی موارد اتهامی از قبیل راه اندازی سایت های غیر دینی و غیره نکته ی مهم این است که در راستای قوانین و مجاری جریان آزاد اطلاعات در محیط اینترنت بنده اقدام به اختصاص فضا و دامنه به فعالان حقوق بشری، زندانیان سیاسی و دانشجویان دستگیر شده که زیر شکنجه بودند از قبیل احمد باطبی، فعالان حقوق زنان و وبلاگ های نظیر زهرا.اچ.بی.دات.کام و پناهنده های اجتماعی و سیاسی مقیم خارج از ایران نمودم و سایت آنان را مدیریت و پشتیبانی فنی و مالی می نمودم که خلاف قوانین الهی که متضمن رعایت حقوق بشر و افراد است نبوده است و هرآنچه را از نوشته و محتویات درون سایت های ایشان بود با مسئولیت خود ایشان است نه بنده و ایراد جرم براندازی نرم و جنگ سایبری به بنده که یک اتهام سیاسی است موجب می شود تا من الزاما با حضور هیات منصفه محاکمه شوم. اگر قوانین بخواهد برای اولین بار در مورد من اجرا شود من خودم هیچ تولید و تهیه ای نداشتم از آن اوایل ورود به اینترنت تا به حال هیچ نوشته و مطلبی از خود ارائه نکردم و فقط حمایت کننده ی سایت هایی بودم که ضد نظام و ضد انقلاب و ضد دین شناخته شده اند.

جزئیات اتهامات من چنین است:

مدیریت سایت احمد باطبی – ارتباط با گروهک های ضد انقلاب هم چون کومله و عامل فراری دادن احمد باطبی از مسببان 18 تیر 78 در نتیجه ی این ارتباطات و شناخت، اخذ ماهیانه 1000 تا 3000 دلار از کنسولگری های آمریکا در راستای جنگ نرم علیه نظام مقدس ج.ا.ا، جاسوسی برای سی آی ای و منافقین و ارتباط مستقیم با منافقین تبلیغ استخدام کارمند برای سازمان در سایت های خود، ارتباط و همکاری و ساپورت مالی و خط دهی به سایت های علیرضا نوری زاده و سلطنت طلبان دیگر، سایت گویا نیوز و شرکت آمریکایی و ضد دین ایران گویا، ارائه پیشنهاد همکاری و ساپورت های فنی و مالی و تبلیغی گروه ها و سازمان ها و نشریات حقوق بشری از قبیل سازمان دیده بان حقوق بشر و نشریه لوموند فارسی و سایت تبلیغاتی علیه نظام mitras.org و غیره اداره ی شرکت های مختلف در آمریکا و بهره برداری از آن ها در راستای جنگ نرم علیه نظام ج.ا.ا و ... این ها در حالیست که دارند بنده را با قانون سمعی و بصری(قانون صدا و سیما و سینما!) در دادگاه انقلاب! و قاضی که تخصصش رسیدگی به جرایم رایانه ای نیست! محاکمه می کنند و پیشاپیش با پرونده سازی ها و بزرگ نمایی های خود طبق آیه ی 330 سوره ی مائده درخواست اعدام نیز کرده اند در کیفر خواست!!

بنده باید در دادگاه جرایم رایانه ای با قانون جرایم رایانه ای توسط قاضی جرایم رایانه ای و کارشناس فنی قوه ی قضائیه محاکمه شوم و این حق من است.

بنده اعترافات زیر شکنجه و آزار خود را فاقد وجاهت قانونی و شرعی می دانم تماما و قصد خود را در ایجاد و اداره ی سایت ها در جهت مقاصد علمی اعلام می کنم بنده به علت رشته ی تحصیلی ام "مهندسی کامپیوتر " و احاطه ام به اینترنت اقدام به وا کاوی، پژوهش و روانشناسی و تجارت در محیط سایبر نموده ام چنانکه بازجویان و بازپرس پرونده به علت بی سوادی و کار نشناسی دست گذاشته اند روی اقدامات سخیفی چون معرفی من به قاضی بی اطلاع پرونده به عنوان گیرنده و دریافت کننده ی ایمیل های خبری از سایت رادیو آمریکا و بی بی سی فارسی و نیویورک تایمز و عضویت در سایت بالاترین و ایران پروکسی و تهیه ی خبر برای بی بی سی و گویا نیوز و بالاترین و ایرانیان دات کام و معرفی خوانندگان رپ هم چون خانم " آتش " برای اولین بار در رسانه هایی هم چون بی بی سی و برنامه ی بهزاد بلور و ترویج فرهنگ موسیقی رپ از این طریق، و اداره ی چندین سایت خبری ضد نظام و خبرگزاری آنلاین و جاسوسی از سپاه و نیروگاه های انرژی هسته ای از طریق دریافت اختصاصی خبر و عکس و فیلم به طور محرمانه از افراد متخصص، مرتبط و منافق و ارائه ی آن در سایت خبری خود و ترویج فرهنگ هالیوود و پشتیابی از پروژه های سیا و موساد در هالیوود از طریق سایت خبری انگلیسی- سینمایی خود و راه اندازی و اداره مخفیانه ی ده ها پروکسی و فیلتر شکن در جهت تسهیل افراد مقیم ایران برای دسترسی به سایت های ضد انقلاب و رادیو های آنلاین بیگانه و ضربه زدن به سپاه از طرق انتشار و عکس های کشتار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شمال کشور ایران و تبلیغ علیه نظام اسلامی و انتشار متن های " آموزش برپایی تظاهرات بدون خشونت و راه پیمایی های آرام و نافرمانی مدنی " در اینترنت و تبلیغ سایت های افراد ضد انقلاب و ایران در سایت های خود و در اخبار سایت های خبری- تحلیلی خود و راه اندازی سایت های لینکستان سیاسی- خبری ضد نظام و ضد دین، حتی خریداری دو پیراهن و تی شرت با آرم سیمرغ و ایران و از سایت پسر مسعود بهنود ضد انقلاب فراری، آقای " بینا بهنود " که مقیم نیویورک است نیز همراه با موارد بالا برای من جرم تلقی شده است در حالیکه جرم انگاری چنین مواردی خلاف قوانین نص صحیح قرآن کریم است.

تمام کارهایی که کرده ام و سبب ایراد اتهام از جانب قوه ی قضائیه شده است به من در جهت دفاع از حقوق اولیه و اساسی بشر و علم بوده است و با خرافات و ارتجاع مبارزه کرده ام (149 ال عمران) و مدافعان حقوق بشر از من و اعمالم و نیتم حمایت می کنند. وقتی حقیقت را می فهمند پس دستگاه عدالت ج.ا.ا پرونده ی مرا به سبب عقیده و طرز فکر و نوع فکر و نوع نگاهم سیاسی کرده اند و کارهایی روی من انجام داده اند که تماما جزء موارد نادر نقض حقوق بشر است. یعنی حتی آن ها از پاشیدن ادرار روی صورت بنده دریغ نکرده اند و اتهامات خود را به من نسبت دادند. چنین اتهاماتی که در اصل کوچک بودن هنگام بازجویی و دخالت کارشناسانه ی سپاه به یکباره هزاران بار و به اندازه ی 99% کل جرمی که مرتکب شده ام بزرگ نمایی و پرونده سازی شده اند برای دادگاه اسلامی!! و اغراض سیاسی و شخصی و دست های پنهان و آشکار و قوانین جاهلانه و ناقص و وجود کارشناسان در امر بررسی و بازجویی و کارشناسی پرونده و اعتراف گیری های دروغین از من به ضرب و زور شکنجه و... باعث شده تا کار من بزرگ جلوه داده شود و دروغ های ساخته شده را واقعی جلوه داده و با تغییر در عنصر معنوی جرم به ریا، وارد پرونده ام کنند وکذب ها را بی دانشی مسئولان قضایی و ضابطان قضایی که فرق کامپیوتر و اینترنت را نمی دانند(واقعاً نمی دانند) و تعریف لغوی آن ها را نیز لااقل نمی دانند و نمی فهمند باعث خبط موضوع و درست درک نکردن آن شده است. مثلا در برگه های ابقاء و قرار و بازجویی از من ویا در قوانین " سمعی و بصری" مصوب مجلس شورای اسلامی و... حتی، چنین نوشته می شود که ایشان اقدام به راه اندازی و اداره سایت های کامپیوتری!!! می کند و بر علیه نظام که این یعنی راه اندازی و اداره ی کافی نت نه سایت های اینترنتی!! زیرا سایت اینترنتی در همه جا معنی کافی نت را می دهد و با سایت اینترنتی در وب گاه فرق می کند!! قابل ذکر است که اتهامات من در اروپا و امریکا و کانادا و اقیانوسيه نه تنها جرم و اتهام شمرده نمی شود بلکه جایزه و پاداش هم برای اداره کنند گان چنین سایت های اختصاص می یابد مانند جایزه های طراحی وب، وبلاگ نویسی، آزادی بیان، حقوق بشر و سلامت و پزشکی و روان پزشکی و غیره و اقدام من قانونی و شرعی بوده است طبق قوانین آن کشورها و قوانین بین المللی و سازمان ملل متحد و قوانین الهی قرآن کریم. امیدوارم ریاست قوه ی قضائیه که نگرانی خود را نسبت به پرونده سازی های کاذب همچون دیگر روسای قوه ی قضائیه نشان داده اند و اظهار کرده اند: دادسراها نباید اجازه ی پرونده سازی های خارج از دادسراها را به ضابطین قضایی بدهند. کار قضائی نیز رسیدگی به حق است. بنابراین نباید وظایف خود را به دستگاه های دیگر محول کند، اینکه قاضی اختیار کارهای قضائی را در دست این نیروها قرار دهد و آن ها نیز برگه ی سفیدی در اختیار داشته باشند و شروع به پرونده سازی کنند، خلاف قانون است. امروز استنطاق و بازجویی ها به گونه ای است که برخی از مراجع اطلاعاتی و امنیتی افراد را دستگیر و آن را در بازداشتگاه های خصوصی خود مورد بازجویی قرار می دهند و آنگاه آن را به سازمان زندان ها ربط می دهند بازجویی کار قاضی است. اقراری که در حضور قاضی نباشد اقرار نیست و وجهه ی قانونی ندارد. کدام حقوقدان و متفکر اسلامی چنین بازجویی هایی که در برخی بازداشتگاه های خصوصی می شود را اقرار می داند؟! اقرار؛ مبانی خاص خود را دارد. اقرار فرد باید علیه خود باشد نه علیه دیگران بنده این مطالب را تحت تاثیر حقوق بشری که برخی کشورها مدعی آن هستند نمی گویم. خود آن ها بزرگ ترین ظلم و نقض های حقوق بشری را مرتکب می شوند، ما داعیه دار علی هستیم و عدلی که او می گوید قاضی حق ندارد به یکی از دو طرف پرونده لبخند بزند و با طرف دیگر با اخم نگاه کند، علی این ها را ظلم شناخته است. باید اجازه داد که متهم از خود دفاع کند، قاضی نباید زود قضاوت کند و برآن مبنا مبادرت به صدور کیفر خواست کند، این خلاف قانون اساسی و اسلام است " (14/2/1386 به نقل از خبرگزاری ها)، (نقل از هاشمی شاهرودی، از هفته نامه " شهروند امروز " ویژه نوروز 1387)، رفع ظلم از من و بقیه کنند و صدای تظلم خواهی بشر را در بیدادگاه های ج.ا.ا بشنوند. حق پایدار است و آخرت پاینده تر است، آیا به تفکر در نمی آیید؟ الان هنوز که هنوز است هیچ وقت اجازه ی ملاقات با وکیل و بررسی پرونده را به من نمی دهند در حضور وکلایم آقای ذوالقدر و امین شرعی حتی در داخل صحن دادگاه اجازه ی حرف زدن و احوالپرسی نیز به من با وکیلم نمی دهند! این پرونده احتیاج به کارشناسی من از یک طرف و کارشناسان فنی قوه ی قضائیه (متخصصین در جرایم رایانه ای و فناوری اطلاعات) از یک طرف دیگر دارد و بدون کارشناسی و نبودن اجازه ی ملاقات با وکلایم این دادگاه و محاکمه فاقد وجاهت قانونی است و ظلم در حق متهم است. بارها آنان سایت هایی که متعلق به دیگران است به من به کذب نسبت داده اند در حالیکه که بنده در تولید و تهیه ی آن ها هیچ اختیار و دخالتی نداشته ام و در ویدئو های زیر شکنجه وا دارم کرده اند تا باطبی را جاسوس اسرائیل بنامم و حسین درخشان را جاسوس وزارت اطلاعات ایران و سیا! به خاطر دریافت عکس های تمسخر رهبر و سران نظام وامامان شیعه در ایمیلم به اجبار و اتفاقی اتهامات توهین به امامان و توهین به رهبری و تشویش اذهان عمومی در بارجویی ها به من بستند در حالیکه دریافت آن ایمیل ها به اختیار خودم نبوده است به خاطر آگهی های گوگل و استراتژیست گوگل بودن و دریافت پول از آن موسسه ی عظیم فناوری جستجو، اتهام تحصیل مال نا مشروع به بنده زده اند!! در حالی که چنین مواردی خنده دار است و آنها فعالیت غیر قانونی ندارند و موسسه ای تجاری اند. شدیدا اسرار دارند که من عضو منافقین هستم و در شاخه ی فرهنگی آنان فعالیت می کنم و اتهام بزرگم به کذب همین است! در حالی که هیچ ارتباطی با آنها نداشته ام و هیچ یک از آنها را ملاقات نکرده ام و شناختی ندارم از آنان! آیا این اغراض نیست؟!

به یک برادرم که شبانه او را مثل من از خانه اش ربوده و دزدیده بودند بدون نشان دادن حکم قضایی و غیره و به اوین منتقل کرده بودند، اتهام کذب تبلیغ علیه نظام زده اند در حالی که ایشان فعالیتی نداشته است و روحش هم خبردار نیست و از اینترنت و کامپیوتر هم چیزی نمی داند! برادر دیگرم نیز که در ترکیه به سازمان ملل پناهنده است و هیچ یار و یاوری ندارد و آواره اش کرده اند به اتهام اداره سایت های ضد دینی و ضد نظام و تبلیغ علیه نظام فشار آورده اند تا وبلاگش را تعطیل کند و تهدیدش کرده اند که او را به قتل می رسانند و اگر پایش به ایران برسد و یا دیپورتش کنند زیر شکنجه او را می کشند.

آنها را ترسانده اند شدیدا و گفته اند به آنها که تحت تعقیب سپاه هستند و تلفن هایشان در حال شنود است و حق فعالیت وبی ندارند. طبعا برای فشار بر من به آنها نیز فشار آورده اند و می آورند غافل از اینکه من فقط در حال انجام رسالت خویش بودم و هستم در حق ابنا بشر و مرا از شما ترس و گریزی نیست تا زمانی که هر دو تسلیم حق شویم و یا داوری را به روز " بازپرس " (قیامت) واگذار کنیم.

جز این نیست که خداوند بهترین داور است. دادستان و قاضی صلواتی از شکنجه های سپاه و بازجویان با خبرند در اوین ولی نه تنها آنها را انکار می کنند بلکه مرا که می گویم 60 سال است که در اوین شکنجه می کنند و آدم می کشند و به زندانیان سیاسی آزار می رسانند را دیوانه می خوانند زیرا گوشهای شان به حقیقت باز نیست و اینگونه خدا به دلها و گوش های آنان مهر می زند.

بعد از دکتر احمد باطبی، عکاس، وکیل و اینک مدیر سایت او هم به زندان افتاده اند و مردمانی سعی در خراب کردن آنان در اذهان دارند که خود خرابی برای مملکت و بشریت به بار آورده اند و اهل اصلاح نیستند.

همه اینها در حالی است که من نفر و رتبه سوم مسابقات احکام در کشورم و قرآن کریم را به زبان انگلیسی در اینترنت و آمریکای شمالی چاپ و انتشار دادم و بازجو ها برای این مورد هم پاپوش مضحکی دوختند به خیال خودشان و آن قرآن را قران سنی ها دانسته اند!! در حالی که قرآن کریم یکی است و هیچ تغییری در آن قابل لحاظ نیست نه از طرف شیعیان ( که تفسیر های خود را در ترجمه قرآن وارد نموده اند) و چه از طرف سنی ها و افراد دیگر. ( که قرآن باید بدون تفسیر به رای باشد)

مطابق قوانین ذیل از کارشناسان و بازجویان و بازپرس و قاضی پرونده و سپاه ( پدافند سایبری ) اعلام شکایت و تظلم خواهی به عنوان شاکی ستم دیده می نمایم و از دادسرای محترم نظامی تهران و از دادسرای انتظامی قضات توقع رسیدگی به شکایت قانونی بنده و رفع ظلم و آثار ظلم می نمایم و در مقام احقاق حق خواستار توجه به مواد شمرده شده مستند و مستدل ذکر شده زیر هستم :

ماده های 124، 141، 143، 144، 145، 146، 151، 153، 271، 277، 446، 513، 514، 570، 574، 576، 578، 579، 580، 582، 583، 584، 587، 597، 608، 609، 617، 628، 668 و 669 قانون مجازات اسلامی.

ماده های 20 ، 23، 33، 34، 36، 37، 38، 39، 169، 173و 202 قانون اساسی ج.ا.ا

ماده های (( تبصره ماده 59))، 39، 129، 131، 190، 196، 205 و 210 قانون آئین دادرسی کیفری

و قانون حفظ حقوق متهمین، قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی، آئین نامه سازمان زندان ها، میثاق های بین المللی و ملی و قانون منع شکنجه و قانون آئین دادرسی کیفری بین المللی به همراه ماده های ذکر شده فوق هیچ یک روی من انجام نگرفت و انجام نگرفت و رعایت نشد و هم چنان افراد خود سر سپاه و قوه قضائیه و دخالت های بی جا و ظالمانه وزارت اطلاعات که بنده خود شاهد عینی اش بوده ام و به تجربه در نقض حقوق بشر و متهمین پیوسته دخیلند و این غده های سرطانی همچنان دارند به کار خویش تحت حمایت های دولت و مجلس و قوه قضائیه ادامه می دهند و از هیچ چیز حتی خدا ابایی ندارند و من آنها را ارشاد کرده و به ترس از خدا فرا می خوانم و روزی را به یاد می آورم که طومار ظلم و تعدی بر چیده شود در آینده. پس آیا گوش شنوایی هست؟

من از روزی ترساند متان که قوانین خدا که روی زمین گذاشته شده است به درستی و با عدالت کامل به طور تام و فرا گیر روی همه اجرا شود در زمین. پس منتظر چنین روزی باشید که من هم با شما از منتظران (اوامر الهی). نیاز به یادآوری ست که با این وضع روحی و روانی و جسمی بنده بعد از حبس های انفرادی طویل المدت و شکنجه های گوناگون، هنوز حتی یک روز هم مرخصی نداشته ام و تبدیل قرار صورت نگرفته است و هنوز از پائین تا بالا روی ادعاهای دروغین خود اصرار می ورزند.


متن اصل نامه به قرار زیر است :