۱۳۸۷ خرداد ۲۶, یکشنبه

نامه سرگشاده فوری به شمائی كه از حق انسان ها دفاع می كنید !

محمد حسیبی ( آمریكا )
تلفن : 001 – 512 – 34 97 899
ایمیل :
hassibi@chebayadkard.com

فریدون گیلانی ( اروپا )
تلفن : 563 25 83 – 171 – 0049
فاكس : 001 73 209 – 40 – 0049
ایمیل :
gilani@f-gilani.com

رهبری سازمان مجاهدین مرتكب جنایت تكان دهنده دیگری شده است كه با تعریف عام انسان ها و سازمان ها و احزاب آزادیخواه جهان « نه فراموش شدنی است ، نه بخشودنی !‌»

تا جائی كه من می دانم ، در تاریخ معاصر سابقه نداشته است كه جریانی

به نام اپوزیسیون ، نیروهای خود را كه می خواسته اند آزادانه حرف شان را بزنند و تصمیم بگیرند ، نه تنها از حق اختیار و انتخاب محروم كند ، بلكه آنان را به دشمن مشترك بشریت كه در این مورد ارتش و سرویس جاسوسی ایالات متحده باشد ، تحویل بدهد تا مورد وحشیانه ترین شكنجه ها قرار بگیرند .
رهبری این سازمان كه اكنون به صورت دست افزار ارتش متجاوز ایالات متحده و سی آی ا عمل می كند ، عده ای از جوانان ما را كه از ظلم و جور و جنایات عنان گسیخته ی جمهوری اسلامی به تنگ آمده بودند و برای جنگ با اسلامیست های حاكم بر ایران ، به آنان پیوسته بودند، به این دلیل كه زیر بار نوكری ارتش متجاوز ایالات متحده برای رسیدن به قدرت موهوم نرفته بودند و می خواستند مثل انسانی آزاد اظهار نظر كنند ، به آمریكائی ها تحویل دادند و بنا به سنت سازمانی خود ؛ منتها این بار در رابطه با نوكری امپریالیست های اشغالگر ؛ به سی آی ا و پنتاگون گزارش دادند كه همه ی این جوانان ، مامور و مزدور جمهوری اسلامی اند .
رهبری سازمان مجاهدین ( كه در سر رویای اتحاد شمال افغانستان را می پروراند و در ذهن فرسوده خود چنین می پندارد كه از این طریق به كسب قدرت سیاسی نائل خواهد شد ) ، نسل پیش از این جوانان را هم به رگبار همین تهمت ها و ترورهای شخصیتی بست ، منتها آنان را در قرارگاه اشرف و به دست عناصر خود زندانی و شكنجه كرد . نسلی كه پس از تئوری قرون وسطائی «طلاق های اجباری » و « نمایندگی امام زمان در این دوره توسط مسعود رجوی » از این سازمان جدا شدند ، در محاصره همین تهمت ها و هتاكی ها و افتراها قرار گرفتند . تا حدی كه در سال 1996 خبرنگار خبرگزاری رویتر با من تماس گرفت و گفت :« یكی از این جداشدگان می تواند مامور باشد، دو تا ، سه تا ، صد تا و ... یعنی آقای رجوی در عراق كارخانه مامور سازی ساخته است ؟‌ !»

نسلی كه امروز قربانی مالیخولیای رهبری مجاهدین شده است ، آن زمان اغلب از نوجوانان و به ندرت جوانان بالای هجده سال تشكیل می شد كه پیام های آتشین رادیو مجاهد و سیمای مقاومت رجوی را برای پیوستن به « ارتش آزادیبخش ملی ایران !‌» می شنید و باور كرده بود كه مفری برای نبرد مسلحانه ی سنگری با حاكمیت خونبار جمهوری اسلامی یافته است . سن بعضی از اینان ، اكنون كه سال ها از خوش باوری شان گذشته است ، 23 و 26 ساله است و میانگین سنی شان حداكثر میان 28 تا 30 سال است كه چهار سال از آن ، در زندان مخوف آمریكائی ها به نام « اردوگاه تیف » گذشته است. عده ای از این جوانان كه توانسته اند با تحمل تلفاتی خود را به یونان برسانند ، می گویند ای كاش به جای « اردوگاه تیف » آمریكائی ها ، در زندان گوانتانامو می بودند !!
ارتش متجاوز و جنایتكار ایالات متحده ، از سال 2003 كه عراق را وحشیانه بمباران و اشغال كرد ، به مدت پنج سال و تا همین اواخر كه می گویند زندان تیف بسته شده است ، جوانان ما را چنان شكنجه كرده است كه بازجویان و شكنجه گران زندان های اوین و گوهر دشت و دیزل آباد و عادل آباد و آن همه نا آباد دیگر ، باید روی دست استادان شان آب بریزند : دست شان را شكستند ، پاشان را شكستند ، روزهای متعدد به آنان بی خوابی دادند . شهادت های این جوانان كه من اكنون مستقیما با آنان تماس دارم و تا رهائی شان از یونان و عراق ( اربیل عراق ) و تركیه وهر جای دیگر ، به یاری شما مردم ، از پا نخواهم نشست ، تصویری دست كم برابر با گزارش هائی كه سازمان های جهانی از گوانتانامو داده اند را پیش چشم ما می گذارد .
تا جائی كه من عجالتا می دانم ، یكی از این جوانان هنگام عبور از رودخانه عراق به سمت تركیه غرق شده ، و یكی شان هم هنگام عبور با جلیقه نجات از آب های تركیه به سمت سواحل یونان .

بنا به ادبیات رهبری خود این سازمان « عبرت تاریخ » است تشكیلاتی كه روزگاری سرود « سر كوچه كمینه ، سرباز آمریكائی » و « امریكا ، آمریكا ، مرگ به نیرنگ تو ، خون جوانان ما، می چكد از چنگ تو » را سر می داد و مستشاران نظامی آمریكائی را در ایران « مجازات انقلابی » می كرد ، اكنون به چنین ورطه ای از مزدوری و نوكری آمریكائی ها در غلتیده باشد كه نیروهای خودش را به جرم اظهار عقیده و نظر و رای ، تحویل شكنجه گران ارتش آمریكا بدهد . شما فكر می كنید این واقعیت را به كجای ریش تاریخ باید تف كرد ؟!

سی و پنج تن از این جوانان كه برای جنگ با ستمگران حاكم برایران به مجاهدین پیوسته بودند ، اكنون در یونان با گرسنگی و تهدید و ارعاب پلیس یونان دست و گریبانند . اینان ، پیش از آن چهار سال در شكنجه گاه آمریكائی ها بودند ، به وسیله عراقی ها ، كردهای مزدور طالبانی و بارزانی و تركیه هم شكنجه شده اند . واقعا جوانان ما از چند سمت باید آماج تیر مزدوران واقعی قرار گیرند ؟!
شش تن از این جوانان كه نام ها شان را دارم ، اكنون در بخش دیپورت زندان آتن اسیرند . عده ای از آنان شب ها را در پارك های آتن در كارتن می خوابند و با وجودی كه گاهی از سطل های آشغال و كلیسا چیزی برای خوردن می گیرند ، گرسنه اند و از پلیس یونان كتك می خورند .عده ای شان دنبال راهی می گردند كه خود را به كشوری امن برسانند . و شرم آورتر آن كه خیلی هاشان نیاز به درمان دارند و چون هویتی به آنان داده نشده ، نمی توانند به هیچ بیمارستان و درمانگاهی مراجعه كنند . و بازهم مهم تر آن كه هیچ یك از اینان نمی خواهند به جهنم جمهوری اسلامی برگردانده شوند و همه شان ضد ارتجاع و ضد امپریالیست اند . به همین جهت است كه شما صدای آنان را از صدای آمریكا كه صدای رسمی سی آی ا است ، نمی شنوید . و به همین جهت است كه همكاری چند ساله و تنگاتنگ رهبری مجاهدین و آمریكائی ها اشغالگر ، نگذاشته است جهان آزاد ، آن گونه كه شاید و باید ، از این ماجرای هولناك آگاهی یابد و همانگونه نسبت به آن واكنش نشان دهد كه نسبت به زندان گوانتانامو داده است .

نیروهای كرد ایرانی كه احتمال دارد امكاناتی در منطقه كردستان عراق داشته باشند ، در مورد هشتاد جوانی كه در اربیل عراق مورد تهدید جدی تحویل دادن به جنایتكاران جمهوری اسلامی ، یا حذف فیزیكی توسط رهبری آمریكائی ی مجاهدین و كردهای آمریكائی ی حزب دموكرات كردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی و اتحادیه میهنی كردستان عراق به رهبری جلال طالبانی قرار گرفته اند ، مسئولیت نجات جان آنان را به عهده دارند و اگر كوتاهی كنند ، بدهكار وجدان خود خواهند شد . منظورم ، به طور مشخص ، مثلا حزب كمونیست ایران و كومله است.
در مورد حدود سی و پنج جوانی كه از چند طرف ضربه های هولناك خورده اند و اكنون در یونان با ترس و تهدید و درماندگی و بی غذائی و بی مكانی دست و پنجه نرم می كنند و هر روز كه من صدای مستاصل آنان را می شنوم به خود می لرزم ، مسئول همه ما تبعیدیانی هستیم كه كباده آزادیخواهی را به دوش می كشیم و لابد باید بتوانیم به سرعت به كمك شان بشتابیم و حتی لحظه ای را از دست ندهیم . جان و زندگی این فرزندانی كه به سودای نبرد با اهریمنان حاكم برایران به سازمان مجاهدین پیوسته اند و شب و روزشان در بیم مرگ و زندگی می گذرد ، چه تفاوتی دارد با جان مبارزان جنبش زنان ، جنبش دانشجوئی ، جنبش معلمان و جنبش كارگری كه زیر تیغ زهرآگین جمهوری اسلامی قهرمانانه به مبارزات شان ادامه می دهند و متحمل چنین تهدید و تلفات سنگینی شده اند ؟
آیا به لحاظ انسانی ، مائی كه از حق انسان دفاع می كنیم ، در مقابل حمزه طوماری ، موسی مرزبان ، علی احمدی ، محمد احمدی ، عادل خیری ، سعید صداقتی ( كه در زندان دیپورت آتن خواب و آرام ندارند ) ، و علیرضا موذن تبریزی ، سیدعلی میری ( نویسنده و شاعر سی ساله ایلام ) ، حسین بلوجانی ، عادل مطلبی ، مایكل پطروسیان ، محمد رضا ( رحیم ) خداقلی و... و... و... همان وظیفه ای را به عهده نداریم كه در مقابل صدها هزار زندانی سیاسی جمهوری اسلامی ، كارگران نیشكر هفت تپه، دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند ، دانشجویان دانشگاه تربیت معلم پردیس كرج ، دانشجویان پلی تكنیك تهران ، دانشجویان دانشگاه تهران و اصفهان و شیراز و اهواز و دریائی از دانشجویان و زنان و كارگران تحت ستم و معلمان زیر فشار ایران ؟ !

جوانان مبارز ما در یونان ، چشم امید به ما دوخته اند . پیش از هرچیزی به پول نیاز دارند تا هر شب در پارك ها نخوابند و با باتون پلیس یونان از جا نپرند . و به موازات آن ، به اقدام سیاسی – حقوقی ما امید بسته اند تا كمیساریای عالی پناهندگی و دولت یونان را به رگبار نامه های اعتراضی ببندیم و بگویئم كه ما اجازه نمی دهیم فرزندان مان پس از تحمل آن همه شكنجه و عذاب طاقت فرسا ، در یونان به چنین روزی بیفتند . مگر انسان چقدر طاقت دارد ؟!
شرمساری تبانی علیه این جوانان و تشویق آمریكا به حمله نظامی برای نابود كردن ایران ، برای رهبری مجاهدین می ماند ، همانگونه كه شرمساری جنایت گسترده و تعمیق سركوبی علیه مردم ایران، برای اسلامیست های دد منشی كه به هر گونه سازش و تبانی و توطئه ای تن در می دهند تا به جان مردم ایران بیفتند . اما اگر ما هنوز زنده ایم ، نباید بگذاریم هر چوبی را ، از هر ناحیه ای این گونه بی رحمانه و بی سابقه ، بر سرجوانان ما فرود آورند .
از همه شما ، به عنوان نویسنده وشاعر شما ، می خواهم كه دست روی دست نگذارید . برای همكاری فوری در این امر انسانی ، می توانید با من در اروپا ، یا محمد حسیبی در آمریكا با نشانی های زیر تماس فوری بگیرید .
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه كسی برخیزد ؟!
14 ژوئن 2008

اسرائيل در آئينه تاريخش نوشته Eric ROULEAUلوموند ديپلماتيک





اسرائيل در آئينه تاريخشنوشته Eric ROULEAU
در سال هاي دهه ١٩٨٠، روشنفکران اسرائيلي شاهد آغاز دگرگوني چشمگيري بودند که با تولد نسل جديدي از مردان و زناني رقم خورد که نه هولاکوست (شوآ، به عبري) و نه ايجاد دولت اسرائيل را نديده بودند. اين تحول همچنين شاهد بلوغ تدريجي نخبگاني بود که از آن پس توانستند بدون هيچ عقده اي به داوري گذشته نشسته و از اسطوره هائي که رهبران اسرائيل به صورت تابوئي اشاعه کرده بودند، خود را خلاص کنند.

نويسنده Eric ROULEAU
روزنامه نگار باتجربه وکارشناس مسايل خاورميانه.وي در زمان رياست جمهوري ميتران،سفير فرانسه در تونس بود.آخرين مقالات اين نويسنده:
يهوديت ديگر آوراهام بورگ «خلق يهود»، مفهومي ابداعي ؟ خير، شر و «تروريسم» ترديد در سياست فرانسه برگردان: Behrouz AREFIبهروز عارفي
اين روشنفکران ( تاريخ دانان، جامعه شناسان، فيلسوفان، داستان نويسان، روزنامه نگاران، سينما گران، هنرمندان و غيره ) با هم رنگ نشدن با جماعت، پس از جنگ شش روزه در ١٩٦٧ راه را گشودند. بدين معني که اشغال، مقاومت فلسطيني ها، به قدرت رسيدن راست ملي گرا و مذهبي در ١٩٧٧، نفوذ روز افزون ساکنان شهرک هاي استعماري و خاخام هاي توسعه طلب و شدت تنش ها ميان روحانيون يهودي و لائيک ها بر اختلافات بيشتر دامن زد. ميشل ورشاوسکي يکي از رهبران شاخه راديکال جنبش صلح مي گويد: «مذهبيون هنگامي که از تل آويو صحبت مي کنند، اغلب مي گويند سودوم و گومورا، در حالي که از نگاه لائيک ها، بيت المقدس مثل تهران آيت الله هاست».
صلح با مصر در سال ١٩٧٩، اميد يک مصالحه کلي را در مردم برانگيخت، ولي با تجاوز به لبنان در سال ١٩٨٢، اميدها به ياس گرائيد. افکار عمومي اسرائيل، اين جنگ را به مثابه اولين جنگ تهاجمي اسرائيل تلقي کرد، جنگي که انگيزه اش استدلالاتي بودند که بعد ها دروغ از آب درآمدند. سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف – PLO) که مناهيم بگين و آريل شارون بدنبال انهدامش بودند، بر خلاف ادعاي دولت اسرائيل، کوچکترين تحريکاتي نکرده بود. حتي ساف نشانه هائي مبني بر تمايلش براي پيش گرفتن راه مصالحه نشان مي داد. به هر حال، اين سازمان موجوديت دولت يهود را به خطر نمي انداخت. در آن دوره، بسياري از مردم اسرائيل با مشاهده شدت فوق العاده خشونت ارتش آن کشور و نيز از شمار گزاف قربانيان در بين غير نظاميان فلسطين و لبناني، احساس شرم کردند. نقطه اوج اين اعمال، ضربه هولناک صبرا و شتيلا بود که د ر مقابل چشمان واحدهاي ارتش اسرائيل و با آگاهي آنان رخ داده بود.
آن گاه حوادث بي سابقه اي رخ دادند: در حدود چهارصد هزار نفر در يک تظاهرات اعتراضي در تل آويو شرکت کردند؛ پانصد افسر و سرباز از خدمت فرار کردند؛ افرادي که از خدمت در ارتش خودداري کردند، ابتدا در لبنان و سپس در سرزمين هاي اشغالي، جنبش رفوزنيک ها* را بوجود آوردند. نظريه «پاکيزگي اسلحه ها»، که دولت يهود از زمان پيدايش به آن مي باليد، بشدت آسيب ديد.
تاريخ دانان جوان، خواسته يا نا خواسته، اين شعار را بي اعتبار ساختند. پس از آزاد ي مراجعه به اسناد رسمي در سال ١٩٧٨، سي سال پس از حوادث مورد نظر، همان طوري که قانون اسرائيل اجازه مي دهد، آنان کشف کردند که رفتار نيروهاي مسلح يهودي، چه پيش از جنگ ١٩٤٨ و چه در طول آن، با تصوير بي آلايشي که تبليغات ارائه مي داد، فاصله بسيار داشت. اولين کسي که به اتکاي اسناد رسمي جزوه اي منتشر کرده و در آن «هفت اصل اسطوره اي» را که طي چند دهه براي گمراهي افکار عمومي بکار رفته بود، تشريح کرد، سيمها فلايان يکي از رهبران حزب چپ گراي ماپام بود (١). او تا زمان مرگش يک صهيونيست آتشين باقي ماند.
«يهودي کردن فلسطين تا آن حدي که آمريکا، آمريکائي و انگلستان انگليسي است»
کتابي که دومينيک ويدال (با همکاري سباستين بوسوآ) نوشته است، نتيجه گيري هاي کساني را مورد بررسي و تحليل قرار مي دهد که مرتبا بنام «تاريخ دانان جديد» از آنان ياد مي شود. (٢).
اين تاريخ دانان، نخستين پژوهشگراني بودند که پس از ايجاد دولت اسرائيل، بررسي خود را نه مثل پيشينيان خود بر پايه اطلاعات دست دوم، بلکه بر اسناد انکارناپذير موجود در بايگاني هاي هيئت دولت، ارتش، پالماخ (نيروهاي ضربتي)، سازمان هاي صهيونيستي، يادداشت هاي روزانه نخست وزير و وزير دفاع و از جمله داويد بن گوريون متکي کردند.
اين کتاب شرايطي را بررسي مي کند که به جنگ عليه ارتش هاي عرب منتهي شد و نقش دست کم ناروشن بن گوريون را به شدت نکوهش مي کند و سپس فصلي را به بني موريس سردسته «تاريخ دانان جديد» اختصاص مي دهد. کتاب به دليل شکافي که بين تعهد يک تاريخ دان تشنه حقيقت و مواضع کنوني سياسي متمايل به راست افراطي اسرائيل وي وجود دارد، به بني موريس «اسکيزوفرن» لقب داده است. او سرانجام، آخرين اثر ايلان پاپه، تحت عنوان «پاکسازي قومي فلسطين» را زير ذره بين مي برد. کتاب پاپه چنان جنجالي – البته در پي جنحال هاي ديگر- برانگيخت که او مجبور شد از دانشگاه حيفا استعفا داده و براي تدريس در يک دانشگاه بريتانيا به آن کشور مهاجرت نمايد.
پاپه اولين روشنفکر مخالف نيست که براي فرار از ، بقول خودش، جو خفقاني که براي «طاعونياني» چون اوساخته اند، مجبور به مهاجرت مي شود. با وجود اين، رد کردن نوشته هاي او امر ساده اي نيست، بويژه که او بيش از پيشينيان خود به نقل جزئيات پرداخته است. در واقع تاريخ نويس شهر حيفا به اسناد جديدي دسترسي يافت که از شصت سال پيش در بايگاني هاي اسرائيل خوابيده بودند. (ونه چهل سال، همچون بيشتر همکاران پيش از او). او همچنين به آثار تاريخ نويسان فلسطيني استناد کرده است. اغلب آن ها شاهدان عيني حوادث بودند. او شهادت افرادي را جمع آوري کرده است که ازجان بدر بردگان پاکسازي قومي بودند. اين امر تا کنون بصورت حيرت آميزي از طرف همکاران وي ناديده گرفته شده بود. آنان يا در اثر سوء ظن يا حتي پيش و پا افتاده تر از آن، در اثر عدم آشنائي به زبان عربي، شهادت هاي با اهميتي را نا ديده گرفته بودند که بدليل امتناع دول عرب براي گشودن بايگاني خود به روي پژوهشگران تا کنون، از اهميت خاصي برخوردارند.
در تحليل نهائي ميتوان دريافت که اختلافات ميان ايلان پاپه و بني موريس اساسي نيستند. پيش از هر چيزي، هرکدام از آنان تاکيد مي کند که بر خلاف روايت رايج، جنگ ١٩٤٨، نبرد «داوود عليه گوليات» نبود، چرا که نيروهاي نظامي يهودي، آشکارا از نظر نفرات و تجهيزات نظامي برتر از دشمنانش بود. در شديدترين زمان جنگ داخلي يهودي فلسطيني، تنها چند هزار رزمنده فلسطيني با تجهيزات ناقص وجود داشت که با داوطلبان عرب ارتش آزادي بخش فوزي القاوقجي تقويت مي شدند. همين طور، هنگامي که در ١٥ مه ١٩٤٨، ارتش هاي دول عرب دخالت کردند، افراد آنان کمتر از نيروهاي هاگانا بود. تازه نيروهاي هاگانا مرتبا تقويت مي شدند. علاوه بر آن، هر دو تاريخ دان تاييد مي کنند که ارتش هاي عربي در آستانه شکست (و برخي با اکراه) فلسطين را اشغال کردند و نه آن طوري که ادعا مي شود «براي نابودي دولت جوان يهودي»، چرا که به ناتواني خود در اين مورد آگاه بودند. بلکه حمله آنان براي جلوگيري از اين بود که اسرائيل و ماوراء اردن «تباني » کرده و سرزمين اختصاص يافته براي فلسطينيان در قطع نامه ٢٩ نوامبر ١٩٤٧ سازمان ملل، را بين خود تقسيم کنند (طبق اظهارات آوي شلائيم، تاريخ دان).
در همان فوريه ١٩٤٨، سه ماه پيش از جنگ اسرائيل-اعراب، بن گوريون به موشه شارت نوشته بود که «من ترديدي ندارم که ما مي توانيم سراسر خاک فلسطين را اشغال کنيم». اين درست چند هفته پيش از تحويل سلاح هاي فراوان توسط شوروي از طريق پراگ بود. اما، اين امر مانع نشد که بن گوريون بي وقفه اعلام کند که اسرائيل در خطر تهديد «هولوکاست دوم» قرار دارد.
ايلان پاپه تعريف مي کند که «پدر» دولت يهود سرشار از نشاط پيروزي هاي بدست آمده، در همان اولين هفته جنگ در يادداشت هاي خصوصي اش مي نويسد: «ما يک دولت مسيحي در لبنان مستقر خواهيم کرد (...) يکپارچگي ماوراء اردن را به هم خواهيم زد، پايتخت آن کشور را بمباران و ارتشش را نابود خواهيم ساخت (...) سوريه را به زانو در خواهيم آورد (...) و براي انتقام نياکان مان که در عهد عتيق مورد ستم مصري ها و آشوري ها واقع شدند، نيروي هوائي ما به پورت سعيد، اسکندريه و قاهره حمله خواهد کرد.
به همان ترتيب، بني موريس و ايلان پاپه افسانه اي را که رهبران اسرائيل با ظرافت پرداخته بودند، متزلزل کردند. بر پايه اين افسانه، گويا فلسطيني ها بدنبال فراخوان مقامات مسئول و راديوهاي عربي، داوطلبانه خانه هايشان را ترک کرده اند. (برنامه هاي راديوئي که کاملا ساخته و پرداخته کامل دستگاه هاي تبليغاتي اسرائيل است، همان طوري که نوار موجود در بي بي سي گواه آن است.). برعکس، هر دو تاريخ دان، مطلبي را که از پايان سال هاي دهه ١٩٥٠ محرز بود، تاييد کردند: بدين معني که همان مقامات اسرائيلي بودند که با استفاده از شانتاژ، تهديد، ترور و خشونت مسلحانه براي اخراج آنان از زمين هايشان، فلسطينيان را وادار به کوچ کردند.
باوجود اين، اين دو تاريخ دان، در مورد محتواي اين اخراج ها اختلاف سليقه دارند. بني موريس اين امر را بخشي از «خسارات جانبي» مي داند؛ او توضيح مي دهد که «در زمان جنگ همچون جنگ بايد رفتار کرد» و سپس با نوعي وقاحت اضافه مي کند که بن گوريون مي بايست اخراج ها را تا آخرين نفر فلسطيني ها ادامه مي داد. آن گاه که بني موريس صحبت از مهاجرتي مي کند که زائيده جنگ بوده و نه يهوديان و نه اعراب، چنين نيتي نداشتند، ايلان پاپه نشان مي دهد که پاکسازي قومي برنامه ريزي و سازماندهي شده بود تا خاک اسرائيل را گسترش داده و «يهودي کردن» را اعمال کنند.
و به دليل اولي، در حالي که رهبران صهيونيست ظاهرا نقشه سازمان ملل را پذيرفته بودند، در واقعيت آن را غير قابل تحمل ارزيابي مي کردند. پيرو چند سند موجود در بايگاني ها و نيز يادداشت هاي بن گوريون، تاييد آن ها فقط تاکتيکي بود.
مسلم است که بيش از نيمي از خاک فلسطين به يهوديان داده شد و قرار بود که بقيه به اعراب بومي تعلق گيرد، در حالي که جمعيت اعراب دو برابر يهوديان بود. با اين همه – و ريشه همه دردسر ها همين جاست- به ديده آنان، سرزمين هاي مورد نظر براي دولت اسرائيل، براي پذيرش ميليون ها مهاجري که رهبران به انتقال شان به فلسطين اميدوار بودند، تنگ بود؛ بدين ترتيب، چهار صد و پنج هزار عرب فلسطيني، مي بايست با ٥٥٨ هزار يهودي همزيستي کنند. و در آن صورت يهوديان ٥٨ درصد جمعيت دولت آينده يهودي را تشکيل مي دادند. بدين ترتيب، صهيونيسم در خطر ازدست دادن دليل وجودي اش قرار مي گرفت: پيرو فرمول حييم وايزمن، نخست وزير بعدي اسرائيل«يهودي کردن فلسطين ، به همان ميزاني که آمريکا، آمريکائي و انگلستان، انگليسي است» مورد نظر بود.
به همين دليل است که «انتقال» اعراب بومي به خارج از مرزها (انتخاب واژه «انتقال» خود يک حسن نظر است!) ، بر روح وجان رهبران صهيونيست سنگيني مي کرد. و آنان در اين مورد و اغلب در پشت درهاي بسته به مجادلات طولاني پرداختند. بلافاصله از اواخر قرن نوزدهم، تئودور هرتصل به سلطان عثماني پيشنهاد کرد که با اخراج فلسطيني ها زمين را براي استعمار يهود آماده سازد. در سال ١٩٣٠، وايزمن تلاش کرد که حکومت بريتانيا، قدرت داراي قيمومت فلسطين را به اين کار قانع سازد. در سال ١٩٣٨، پس از اين که کميسيون بريتانيائي به رياست لرد پيل پيشنهاد ايجاد خرده دولت يهود همراه با انتقال اعراب را مطرح کرد، بن گوريون در جلسه کميته اجرائي آژانس يهود اعلام نمود: «من با انتقال اجباري موافق هستم و اين تصميم به هيچوجه غيراخلاقي نيست». گويا قراربود که جنگ ١٩٤٨، فرصت طلائي را براي انجام طرحش در اختيار او بگذارد. بدين ترتيب که او شش ماه پيش از دخالت ارتش هاي عرب، با تهاجمي عليه اهالي بومي، آنها را ريشه کن مي ساخت. ايلان پاپه فاش مي سازد که او براي نيل به اين هدف، فهرستي از تمام روستاهاي عرب با اطلاعات کافي در مورد وضع جمعيت شناحتي و اقتصادي و نيز سياسي و نظامي تهيه کرده بود. آژانس يهود از سال ١٩٣٩ شروع به تهيه اين فهرست کرد و در طول سال هاي دهه ١٩٤٠، مرتبا آن را به روز مي کردند.
ايلان پاپه روش هائي را که نيروهاي نظامي يهودي بکار بردند، دقيقا بررسي مي کند. مرور آن، مو بر تن آدمي راست مي کند. حتي اگر اين روش ها به خشونت هائي که طي پاکسازي قومي خلق هاي ديگر از دوران باستان به اين سو، شباهت دارد. ارزيابي تاريخ دان خيلي گويا ست. در طول چند ماه، چند ده کشتار و اعدام دسته جمعي به وقوع پيوسته است؛ از يک هزار روستاي [فلسطيني]، پانصدو سي و يک روستا نابود شد يا دچار تغييرات شدند تا براي جذب مهاجران يهودي آماده باشند؛ يازده حوزه شهري که داراي جمعيت مختلط بودند، از اهالي عرب تخليه شدند... در نيمه هاي ژوئيه ١٩٤٨، به فرمان بن گوريون، همه جمعيت فلسطيني شهرهاي رمله و ليده از زن و مرد، کودک و پير که به هفتادهزار نفر مي رسيدند، بزور سرنيزه و در مدت چند ساعت رانده شدند. خاطرات اسحاق رابين که بعدها به نخست وزيري اسرائيل رسيد (و در گذشته سانسور شده بود)، و در آن زمان افسر ارشد و در کنار ايگال آلون مسئول عمليات بود، شاهد اين واقعيت است. تعدادي از آنان، که به سوي مرز ماوراء اردن رانده شده بودند، در اثر فرسودگي و گرسنگي در راه به هلاکت رسيدند. در ماه آوريل، در يافا، پنجاه هزار اهالي عرب نيز دچار سرنوشت مشابهي شده و مجبور به فرار شدند. توپخانه ايرگون و امکان ارتکاب کشتارهاي تازه تر، آنان را به وحشت انداخته بود. شخص بني موريس نام آن را «عامل دهشت» گذاشته بود.
اين جنايات بيش از اندازه غيرقابل توجيه است زيرا که بنا بر اعتراف بن گوريون، شمار زيادي از روستاهاي عرب، اعلام کرده بودند که در برابر تقسيم فلسطين مقاومت نخواهند کرد و حتي برخي معاهده ترک مخاصمه با همسايگان يهودي خود بسته بودند. مثال بارز آن دهکده دير ياسين است که به رغم وجود چنين معاهده اي، نيروهاي مسلح چريکي ايرگون و لهي قسمت اعظم اهالي را کشتار کردند و پيرو گفته فلاپان، اين کار با موافقت ضمني ارتش «منظم» يهودي يعني هاگانا انجام گرفت.
با بر ملائي حقيقت درباره بي عدالتي هاي ١٩٤٨، «تاريخ دانان جديد» به آرمان صلح خدمت مي کنند.
بين سال هاي ١٩٤٧ و ١٩٤٩، مجموعا از ٧٠٠ تا ٨٠٠ هزار فلسطيني مجبور شدند راه تبعيد را در پيش گيرند، در حالي که اموال و املاک آنان غصب شده بود. ويدال از زبان يک افسر اسرائيلي نقل مي کند که بنياد ملي يهود، سيصد هزار هکتار از ارضي اعراب را غصب کرده و بخش عمده آن را در اختيار کيبوتص ها قرار داد. بهتر از اين نميشد طراحي کرد: روز ١١ دسامبر ١٩٤٨، بدنبال راي مجمع عمومي سازمان ملل متحد در مورد قطع نامه مشهور درباره «حق بازگشت»، حکومت اسرائيل براي تکميل قانون ٣٠ ژوئن ١٩٤٨ درباره کشت زمين هاي رها شده، به فوريت قانوني در مورد املاک افراد غائب گذراند. اين قانون غصب را عطف بما سبق ساخته و هر گونه حق مطالبه غرامت يا بازگشت به خانه هاي خود را از قربانيان غصب سلب کرده و آن را ممنوع اعلام مي کند.
به رغم معدودي از اعضاي هيئت دولت اسرائيل که از قساوت پاکسازي قومي برآشفته بودند، بن گوريون که فرمان کتبي و صريح در اين مورد صادر نکرده بود، هيچ عملي براي قطع يا محکوم کردن آن انجام نداد. او به نکوهش چپاول و تجاوز به زنان و دختران که سربازانش مرتکب شده بودند، اکتفا کرد. البته اين سربازان در مصونيت کامل از هر مجازاتي بسر بردند. بدون ترديد، از همه شگفت آور تر، سکوت طاقت فرساي «جامعه بين المللي» در طول چندين دهه بود. در حالي که امکان نداشت که ناظران سازمان ملل متحد، از شقاوت هاي رخ داده بي اطلاع بوده باشند. از اين روست که بخوبي ميتوان درک کرد که چرا فلسطيني ها همچنان يادمان «نکبه» (فاجعه) را برگزار مي کنند و طبيعي است که نه تجليل از «جنگ استقلال اسرائيل» را، همان طوري که در سالن کتاب پاريس، چندي پيش شاهدش بوديم.
در تداوم کار تاريخ نويسان جنگ، اخيرا آوي شلائيم، استاد قديمي کالج سنت آنتوني واقع در کامبريج، کتابي با عنوان «ديوار آهني، اسرائيل و جهان عرب» منتشر کرده است. او در اين اثر، بر اسطوره ديگري خط بطلان مي کشد. و آن اين است که گويا اسرائيل خواستار صلح بود ولي با جنگ افروزي دول عربي مواجه شد، زيرا که قصد نابودي آن کشور را داشتند. او عنوان کتابش را از دکترين زئو ژابوتينسگي به عاريت گرفته است. اين پدر راست هاي اولترا ناسيوناليست از سال ١٩٢٣ تاکيد مي کرد که مي بايد قبل از مستعمره کردن فلسطين در پناه يک «ديوار آهني» از مذاکره بر سر صلح خودداري کرد زيرا به عقيده او، اعراب فقط منطق زور را مي فهمند.
سياستمردان و نظاميان اسرائيلي، چه از جناح چپ و چه از راست، با اتخاذ دکترين يادشده، اصولا در عمل خواستند طرح هاي پي در پي صلح را باشکست مواجه سازند. با توجه به اين که گذشت زمان به سود اسرائيل کار مي کرد، با ادعاي اين که اسرائيل «مخاطب صلح ندارد» (همان طوري که ايهود باراک مدعي شد)، رهبران اين کشور هنوز منتظرند که طرف متخاصم سرانجام خسته شده و گسترش سرزمين هاي دولت يهودي ، قطعه قطعه شدن و غير نظامي بودن دولت احتمالي فلسطين را بپذيرند. دولتي که شکل موزائيکي از بانتوستان هاي پراکنده را به خود خواهد گرفت. کتاب شلائيم که چاپ انگليسي آن در سال ٢٠٠٠، از کتاب هاي پرفروش بود (بيش از ٥٠ هزار جلد)، به چند زبان ترجمه شده و سرانجام پس از پنج سال به زبان عبري نيز منتشر شده است. تقريبا همه ناشرين اسرائيلي آن را «بي ارزش» ارزيابي کرده بودند.
با اين همه، شلائيم مي گويد که حقانيت جنبش صهيونيستي و دولت اسرائيل را در مرزهاي ١٩٦٧ آن مي پذيرد». ولي توضيح مي دهد که «برعکس، من از طرح استعماري صهيونيسم فراتر از اين مرز، متاسفم». به استثناي چند تن، تاريخ دانان، جامعه شناسان، رمان نويسان، روزنامه نگاران، سينماگران متعلق به موج نوي روشنفکري اين کشور، مانند شلائيم صهيونيست نوع جديدي هستند که به آنان لقب «پسا صهيونيست» داده اند. همه آنان اطمينان خاطر دارند که با روشن کردن حقيقت تاريخي و با شناسائي ناحقي اعمال شده نسبت به فلسطيني ها، به صلح خدمت مي کنند.
براي درک سمت و سو و ابعاد اين تحول که از سال ١٩٨٠ شروع شد، ميتوان از بررسي بوسوآ که در ميان «تاريخ نويسان جديد» و نيز مورخين مخالف آنان در اسرائيل انجام داده، بهره برد (٤). از اين وضعيت، برخي چنين نتيجه مي گيرند که وجود يک دولت اسرائيل «عادي شده»، در حال صلح با همسايگانش، عمدتا به اين بستگي دارد که اين روشنفکران معترض چه تاثيري برجامعه و بويژه جهان سياست در اسرائيل بگذارند.
يهودا لانکري، سفير پيشين اسرائيل در فرانسه و آمريکا ، اين وضع را به شيوه خودش چنين تعريف مي کند: « «تاريح نويسان جديد»، حتي در منظر قاطعيت ايلان پاپه، روشنگران حوزه تاريک وجدان جمعي اسرائيل هائي هستند و به همان ميزان، آماده کنندگان زمينه اي مطمئن تر براي شناسائي متقابل و صلح با فلسطيني ها. کار آن ها، بدون اين که منبع آزاري براي اسرائيل باشد، مايه افتخار کشورشان است – و حتي بيشتر: اين يک وظيفه است، تکليفي اخلاقي، پذيرش مسئوليتي عظيم و رهائي بخش که بتواند خطوط اختلاف، روزنه هاي آشتي، مفيد و ضروري براي پيوستن به گفتار طرف مقابل را در تاريخ واقعي اسرائيل به ثبت برساند (٥).»
عنوان اصلي مقاله: Israël face à son histoire
*******
کتاب هاي مورد بررسي:
Ilan Pappé,
Le Nettoyage ethnique de la Palestine (Fayard, Paris, 2008, 394 pages, 22€)
Avraham Burg,
Vaincre Hitler, Pour un judaïsme plus humaniste et universaliste (Fayard, Paris, 2008, 359 pages, 23€)
Avi Shlaïm,
Le mur de fer, Israël et le monde arabe (Buchet-Chastel, Paris, 2008, 759 pages, 29€)
Dominique Vidal,
Comment Israël expulsa les Palestiniens (1947-1949) (L’Atelier, Ivry-sur-Seine, 2007, 256 pages, 21 €)
******* پاورقي ها:
The Birth of Israel, Myths and Realities, Pantheon Books, New York, 1987 ١ - *
متاسفانه اين اثرپيشاهنگ هنوز به فرانسه ترجمه نشده است. به روز شده و تکميل شده اثري است با عنوان Comment Israël expulsa les Palestiniens ٢ - کتاب که مولف با همکاري ژوزف الغازي در سال ١٩٩٨ منتشر کرده است.Le Péché originel d’Israël Joseph Algazy, Editions de l’Atelier-1998 .
Haaretz, Tel-Aviv, le 8 janvier ٣ - مصاحبه با روزنامه 2004
٤ - در کتاب «چگونه اسرائیل، فلسطيني ها را اخراج کرد»، مولف کتاب زير است:Sébastien Boussois از سوي ديگر Israël confronté à son passé, L’Harmattan, Paris, 2008
٥ – مقدمه کتاب «چگونه اسرائيل، فلسطيني ها را اخراج کرد».

برای اطلاعات بيشتر بآدرس های ذيل مراجعه نماييد۰

http://en.wikipedia.org/wiki/Biluim

http://en.wikipedia.org/wiki/History_of_Zionism#The_Historic_and_Religious_Origins_of_Zionism

http://en.wikipedia.org/wiki/Zionism

http://en.wikipedia.org/wiki/Ilan_Pappe

http://siprisk.blogspot.com/2008/05/blog-post_29.html

http://www.logosjournal.com/pappe.htm

http://www.badil.org/al-majdal/2006/Spring/article03.htm

http://www.politics.ox.ac.uk/about/staff/staff.asp?

action=show&person=62&special=

http://www.amazon.com/Iron-Wall-Israel-Arab-


http://www.amazon.com/Iron-Wall-Israel-Arab-World/dp/0393321126World/dp/0393321126

http://en.wikipedia.org/wiki/Avraham_Burg

http://www.haaretz.com/hasen/spages/868385.html


http://www.guardian.co.uk/world/2003/sep/15/comment

http://www.buy.com/prod/defeating-hitler/q/loc/106/206513313.html

لوموند ديپلوماتيك: ماهنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي خشم توده ها


نوشته سرژ حليمي

ترجمه شروين احمدي

حقوق بگيران وكاركنان متخصص نگران بهاي خوراك روزمره شان هستند، كارگران فقير و
اعتبار « قدرت خريد » بازنشسته ها سطل هاي آشغال فروشگاه هاي بزرگ را مي كاوند: مسئله
دولت ها را تحليل مي برد . در فرانسه، ايتاليا، انگلستان، جريان هاي سياسي در قدرت شكست
هاي دردناكي را در انتخابات شهرداري ها متحمل شدند. در ايالات متحده از ماه مارس ، حزب
جمهوري خواه سه پايگاه تاريخي انتخاباتي خود را به هنگام نظرخواهي نيمه دوره اي از دست
داده است.يكي از آنها از سي و سه سال و ديگري از بيست و دو سال پيش تيول او بوده اند. در
سومي ، نماينده اين حزب در انتخابات پيشين با ٦٦ درصد آرا به پيروزي رسيده بود.
براي بخش بزرگي از مردم زندگي روزمره هر چه سخت تر مي شود. در ايتاليا و اسپانيا گناه
« سفره مصرف خانواده ها » سختي اوضاع به دوش يورو گذاشته مي شود. اما در انگلستان نيز
١٥ درصد از سال گذشته گران تر شده است. در اين فاصله بهاي تخم مرغ ٣٠ درصد ، گوجه
فرنگي و شير ١٥ در صد ، برنج و نان و ماكاروني ١٢ در صد در ايالات متحده افزايش داشته
است. اجاره مسكن و قيمت انرژي نيز سيري مشابه داشته اند.
بازگشت رشد اقتصادي ( امري كاملا تصادفي ) نيز مشكل را اساسا حل نخواهد كرد. با
آنچه براي جنرال موتورز مفيد است براي كشور ») برعكس كردن جمله معروف سال ١٩٥٣
يعني دوراني كه نابرابري ها كمتر بود، وزير سابق اقتصاد امريكا آقاي ، (« نيز مفيد مي باشد
آنچه براي اقتصاد » اخيرا مجبور شد بپذيرد كه (Lawrence Summers) لارنس سامرز
و دليل چنين تغيير .« جهاني و قهرمانان تجارت مفيد است ضرورتا به نفع حقوق بگيران نيست
جدائي اجتناب ناپذير بين جهان تجارت و دولت » جهت ١٨٠ درجه اي به نظر وي
.(١)« هاست

ژوئن ٢٠٠٨
لوموند ديپلوماتيك: ماهنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي
» اجتناب ناپذير اما نه غير قابل پيش بيني.... بدنبال جنگ بر ضد دستمزد ها كه تحت عنوان
انجام مي گيرد، ركود و عقب رفت قدرت خريد نتيجه « بهاي كار » و پائين آوردن « رقابت
، (Alain Cotta) منطقي جهت گيري هاي سياسي معيني بوده است. اقتصاد دان ، آلن كوتا
در سال « افزايش دستمزد در رابطه با تورم » يادآوري مي كند كه در فرانسه با خاتمه دادن به
سوسياليست ها به شركت هاي خصوصي بزرگترين هديه اي را دادند كه آنها در » ،١٩٨٢
Jacques ) وزير اقتصاد و امور مالي وقت آقاي ژاك دولور .« تاريخ از دولت دريافت كرده بودند
ما از بين برداشتن افزايش دستمزد در رابطه با »: با خوشحالي از اين امر گفته بود (Delors
٢). آيا چندين كشور اروپائي نيز مي )« تورم را بدون بروز هيچ گونه اعتصابي به اجرا در آورديم
توانند چنين عمل كنند؟ اعتصاب كارگران آلمان در ماه مارس، معلمان در انگلستان در ماه
آوريل، رانندگان كاميون در يونان و ماهيگيران فرانسوي در ماه مه.................
براي نپذيرفتن اين امر كه دليل مشكلات كنوني سطح زندگي مردم( ٣)، كاهش سهم درآمد در
جايگزيني پيشنهاد مي شود. از جمله آقاي ساركوزي « راه حل » ثروت ملي است، هرگونه
را « بالا بردن سطح رقابت بين آنها » افزايش تعداد فروشگاه هاي بزرگ( سوپرماركت) براي
پيشنهاد مي كند. يعني از خود گذشتگي باز هم بيشتر حقوق بگيران براي اينكه افزايش قيمت
مواد خوراكي و انرژي بدون هيچ پاداش و عوضي از سوي آنها پذيرفته شود. تا بتوان بدين
ترتيب به هدف مقدس( تورم ٢ درصدي) بانك مركزي اروپا دست يافت كه پيش از هرچيز
دل نگران محافل مالي و قدرت خريد آنهاست.
» اما در مورد قدرت خريد ديگران ، آنچنان كه موليردر نمايشنامه خسيس مي گويد آنها بلدند
(Crédoc) مدير مركز تحقيقات رسدخانه شرائط زندگي .« خود را با پول اندك نيز فربه كنند
مصرف »: آنرا بدين ترتيب پيشنهاد مي كند (Robert Rochefort) آقاي روبرت روشفورد
كنندگان بايد ياد بگيرند بودجه خود را بهينه سازند.كاري كه هم اكنون نيز به خوبي انجام مي
دهند. آنها بايد بدون ابراز نارضايتي بپذيرند كه قدرت خريد هر روز بيشتر امري كيفي مي
شود، آنها بايد مابين خرج هاي مختلف الويت قائل شوند و خلاصه بين خريد هاي مختلف
مي توان براي ارتباط »: ٤).يك جامعه شناس نيز به دنبال او پيشنهاد مي كند )« انتخاب كنند
هاي تلفني به جاي آبونمان كارت گرفت. همينطور در مورد اجاره، مي توان به مسكن ارزانتري
اسباب كشي كرد). ٥هرچه بيشر كاركردن براي هرچه بدتر زندگي كردن: درمورد سرنوشتي

چنين رقم زده شده بايد تامل كرد بويژه در نبود حادثه اي كه همه چيز را متوقف سازد ، و از
يك پيشينه ٤٠ ساله سرمشق گرفته باشد.( اشاره به رويداد هاي ماه مه ١٩٦٨ .م.)
-١
Lawrence Summers, « A strategy to promote healthy globalisation »,
Financial Times, 4 mai 2008.
-٢
In Jean Lacouture et Patrick Rotman, Mitterrand, le roman du pouvoir, Seuil, 2000, p.
132.
٣- در ايالات متحده دوره رشد اقتصادي بين سالهاي ٢٠٠٠ تا ٢٠٠٧ در شرائطي پايان يافت
كه نيمي از خانواده ها در آمدي كمتر از هفت سال پيش خود داشتند. اين وضعيت در تاريخ
امريكا بي سابقه بوده است
-٤
Challenges, Paris, 6 décembre 2007
-٥
Gérard Mermet, Les Echos, 21 avril 2008

آيا ايران دشمن ماست؟

آيا ايران دشمن ماست؟

انتقاد آمريکن کرونيکل از نقش اسرائيل در سياست خارجي آمريکا - چهارشنبه 22 خرداد 1387 [ 2008.06.11
پيتر کولورافي
براي کساني که اعتقاد ندارند شروع جنگ با ايران اقدام پرباري است، مطمئناً هفته پيش دربردارنده اخبار خوشي نبود.
اين "سئوال" که آيا بايد به ايران حمله کرد يا خير منحصرا از سوي حزب کهنه کار جمهوري خواه مطرح مي شود و
بيشتر به اين صورت که چه کاري براي اسرائيل بهتر است، نه اينکه اين حمله با امنيت ايالات متحده چه خواهد کرد .
ممکن است بپرسيد چرا اسرائيل موضوع نگراني است؟ کافي است ببينيم جان مک کين، نامزد جمهوري خواه در انتخابات
رياست جمهوري، دوشنبه 2 ژوئن کجا به سخنراني پرداخته است. مک کين آن روز، جلسه کميته روابط رسمي آمريکا
واسراييل- يک گروه فشار بسيار قدرتمند طرفدار اسرائيل و صاحب مقدار زيادي پول- را براي سخنراني انتخاب کرد .
چنين گروه هايي، نفوذ زيادي بر سياست دولت ايالات متحده دربرابر کشورهاي خاورميانه )نظير ايران( دارند و در قالب
ترکيبي از لابي هاي فشار و کمک هاي اهدايي به همايش هاي تبليغاتي نفوذ خود را اعمال مي کنند .
در واقع قدرت اين کميته به قدري زياد است که سناتور فريتز هولينگز، قبل از بازنشستگي خود در سخناني در باره
نگراني ازاسرائيل گفت: "سازمانهاي چنين با نفوذ واشنگتن را اداره مي کنند."
از آنچه مک کين در پيشگاه اين کميته، درباره چيزي که ايران مانند بسياري کشورهاي ديگر )از جمله چين( به دنبالش
است، يعني برنامه هسته اي، اعلام کرد، به نتيجه خاصي مي رسيم .
چرا بايد جان مک کين را اينقدر جدي بگيريم وقتي مي گويد کشوري مانند ايالات متحده با ده ها هزار سلاح هسته اي مي

بايست تا سرحد مرگ از کشوري مانند ايران که حتي نمي تواند برق پايتخت خودش را تامين کند- بگذريم از توليد سلاح
هسته اي – بترسد ووارد جنگ با آن شود؟
مک کين حتي به کميته گفت مي بايد گزينه گفتگو با ايران از روي ميز برداشته شود زيرا اين يک گزينه آرامش بخش
براي اين کشور حامي تروريسم است که در روند اشغال ما در عراق "دخالت بيجا مي کند."
جان مک کين اين حقيقت را فراموش کرده که ما دو همسايه ايران را اشغال کرديم، چيزي که مطمئناً او حاضر نيست
ايران در مورد ما انجام دهد .
سال گذشته جرج بوش، دوست مک کين، هيئت ديپلماتيکي را براي مذاکره با نمايندگان ايران اعزام کرد و در همين حال،
نخست وزير عراق که مورد حمايت بي چون و چراي مک کين است از محمود حمدي نژاد، در تازه ترين سفرش به
عراق استقبال نمود، او را در آغوش گرفت و هر دو طرف صورت او را در مقابل دوربين رسانه ها بوسيد.
حال سوال اين است که چرا مک کين مي بايست از اين دو مرد حمايت کند و در عين حال با رفتن به کميته روابط آمريکا
و اسرائيل از اين اقدامات ايراد بگيرد؟ آيا اين قدرت لابي اسرائيل است؟
پر دردسر ترين قسمت مسأله اين است که مک کين اساس استدلال حمله به ايران را بر نافرماني ايران از خواست
"نهادهاي" بين المللي و تهديداسرائيل بنا کرده است. مک کين هرگز اعلام نکرده اين اقدامات ايران چگونه امنيت ملي
ايالات متحده را تهديد مي کند- در قانون اساسي آمريکا اختيار دفاع از کشور به رييس جمهور داده شده - و نه امنيت
اسرائيل و سازمان ملل.
خطاب کرد؛ » انزوا طلب « مک کين در مناظره انتخاباتي رياست جمهوري سال گذشته، ران پاول نامزد ضد جنگ را
حال آنکه خودش از گفتگو با مخالفانش سر باز مي زند. اين رفتاري ناخوشايند است که حتي جرج بوش هم گاه گاهي از
آن ياد مي کند.

ايالات متحده مي بايست رفتار خود با اسرائيل را انگار که از يک کودک فقير و نااميد و ناتوان در دفاع از خود است

مراقبت مي کند، عوض کند. جان مک کين مي گويد ايران مشغول ايجاد "نابساماني" در خاور ميانه است و اکنون
بزرگترين قدرت منطقه اي به شمار مي آيد .
حقيقت اين است که ما صدام را در سال 2003 از آنجا برداشتيم و ايران اين خلأ قدرت را به خوبي پر کرد و به چهره
قدرتمند منطقه تبديل شد.
چيزي که مک کين به عنوان جنگ با ايران پيشنهاد مي کند اين است که ما شرايط بدي را که ايجاد کرده ايم، خود به
شرايط بدتري تبديل کنيم.
اگر قرار باشد ما با هرکشوري که مزاحم خودمان مي دانيم وارد جنگ شويم، اين راه به کجا مي انجامد؟ ارتش ما قادر
نيست، آنطور که مک کين قولش را مي دهد، هربار جنگ تازه اي را تحمل کند و در عين حال به جنگهايي که جورج
بوشبر دوش آن گذاشته ادامه دهد.
البته مسأله پول هم در اين مقوله مطرح است. مک کين چگونه مي تواند هزينه تهاجم به نصف دنيا را تأمين نمايد. هيلاري
کلينتون يک بار گفته بود که اگر رئيس جمهور شود، پول کافي براي کارهايي که قصد انجامشان را دارد وجود نخواهد
داشت. اين مسأله به همان اندازه قابل تعميم به جان مک کين هنيز هست. آمريکا به رئيس جمهوري احتياج دارد که به
قانون اساسي متعهد باشد و از امنيت ملي کشور دفاع کند، نه کسي که به خرج سربازان و پول ما با مزاحمان اسرائيل
درگير شود.
منبع: آمريکن کرونيکل- 9 ژوئن

مراسم تدفین پیکر یاسر عرفات

مراسم تدفین پیکر یاسر عرفات




۱۳۸۷ خرداد ۲۵, شنبه

بیش از ۲۰۰ نفر از مردم عادی و ۶ تن از دانشجویان باز داشت شدند

در پی برگزاری تجمع اعتراضی بیش از 8هزار نفر از مردم شهر مشهد در اطراف میدان ازادی و بلوار وكیل آباد شهر مشهد ، بیش از 200تن از مردم عادی و 5 یا 6 تن از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد بازداشت شدند.
با اعلام قبلی و از ساعت 11 روز جمعه جمع گسترده و چند هزار نفری شهروندان مشهدی مقابل پارك ملت واقع در میدان آزادی شهر مشهد در اعتراض به گرانی ها و مفاسد اقتصادی تجمع نمودند. حاضران در این
جمع با سر دادن شعار هایی مانند « مافیای اقتصادی افشا باید گردد » ، « موجم اگر میروم گر نروم نیستم » و « دولت بی كفایت استعفا، استعفا» خواستار استعفا یا بركناری دولت احمدی نژاد شدند.
در پی برگزاری این تجمع مدنی نیروهای یگان ویژه و انتظامی حاضر در محل كه گفته میشد با حضور فرمانده نیروی انتظامی استان ، استاندار و دیگر مسئولان استانی از ساعت ها قبل در محل تجمع حاضر بودند با مسدود نمودن هر چهار خیابان اصلی منتهی به میدان ازادی ازعبور وسایل نقلیه برای ساعت ها جلوگیری نمودند. علی رغم حضور رئیس شورای شهر مشهد میان تجمع كنندگان و تقاضای پایان تجمع ، معترضان بر شدت اعتراضات خویش افزودند. با اضافه شدن به تعداد تجمع كنندگان كه حدود 8 تا 10 هزار نفر گزارش شده است حدود ساعت 13 ماموران یگان ویژه و لباس شخصی حاضر در محل كه توسط ده ها بسیجی موتور سوار همراهی میشدند با شلیك چند تیر هوایی و با استفاده از باتوم ، باتوم برقی و گاز اشك اور به تجمع كنندگان حمله كرده و اقدام به بازداشت جع گسترده ای از حاضران در تجمع نمودند. به گزارش شاهدان عینی حاضر در محل نیروهای بسیجی با استفاده از زنجیر ، قمه ، باتوم برقی و انواع گاز های اشك اور به طرز وحشیانه ای به تجمع كنندگان حمله نمودند. نیروهای گسترده حاضر در محل با جمع نمودن بازداشت شدگان در مسجد واقع در پارك ملت و پس از ضرب وشتم وحشیانه انان در مسجد با ده ها اتوبوس حاضر در محل انان را به مكان نامعلومی منتقل نمودند.
همچنین گفته میشود به پای یكی از حاضران در محل تیر اصابت نموده است. به گزارش كمیته دانشجویی گزارش گران حقوق بشر: محمد.ش یکی از حاضران در پارک ملت می گوید که تاکنون چنین خشونتی را از نیروهای امنیتی در هیچ تجمعی مشاهده نکرده است. او می گوید، " دست کم 4 زن را دیده است که با سر و صورت خونین، بازداشت شده اند." گفتنی است از سرنوشت بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست و تنها مسئولان دانشگاه از منتقل شدن دانشجویان بازداشت شده با صدور قرار بازداشت توسط دادگاه انقلاب ، به زندان مركزی مشهد خبر داده اند.

تجمع دانشجویان در ساعت پایانی شب
همچنین در پی اطلاع دانشجویان دانشجویان دانشگاه فردوسی از بازداشت شدن جمع زیادی از دانشجویان این دانشگاه ، تجمع اعتراضی مقابل خوابگاه پسران این دانشگاه برگزار شد. حاضران در این تجمع كه بیش از 500 تن از دانشجویان گزارش شده است با سر دادن شعار « دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» و « احكام انضباطی ملغی باید گردد » به سمت امور دانشجویی واز انجا به سمت خوابگاه دختران حركت نمودند.
با اضافه شدن دانشجویان دختر به معترضان حاضران در تجمع به بیش از هزار نفر افزایش یافت. در این تجمع مسئولان دانشگاه فردوسی حاضر شده و قول مبنی بر آزادی دانشجویان تا حداكثر روز بعد را دادند. این تجمع كه از ساعات 8 شب اغاز شده بود حدود ساعت 11 شب با قرائت بیانیه به طور موقت پایان یافت. دانشجویان اعلام كردند كه در صورت آزاد نشدن دانشجویان زندانی مجددا تجمع خواهند نمود.

لینك فیلم های تجمع مشهد:
http://www.youtube.com/watch?v=oHW7Zh9_HyI
http://www.youtube.com/watch?v=zwRQSGzlOJY

http://www.youtube.com/watch?v=RosGMkXA9XA

http://www.youtube.com/watch?v=120JZgxalzY

رایحه خوش خدمت با پالیزدار پالوده می خورده؟

سایت «تابناك»، که خوابنما شده و مدعی شده که پیشتاز افشاگری سخنرانی پالیزدار بوده(!!) یکی دو نکته ای را از لابلای خبرهای روزهای گذشته خبرگزاری فارس در باره آنطرفی ها- که پالیزادار در جمعشان است- در آورده و نوشته که نوک کوه یخ است. اما باز هم بد نیست به شرط اینکه فردا ننویسد مبتکر این افشاگری هم بوده! بخوانید:
پالیزدار در تاریخ 19/7/71 شركتی را تحت عنوان “شركت لبنیاتی ورامین” با مسئولیت محدود به شماره “333″ و با سرمایه اولیه 10 میلیون ریال در اداره ثبت املاك شهرستان مذكور ثبت كرد كه این شركت در حال حاضر به عنوان شركت سهامی خاص فعالیت می كند و سرمایه آن به 7 میلیارد ریال افزایش یافته است.
پالیزدار به همراه “علی . ك” نائب رئیس هیات مدیره شركت، جهت احداث كارخانه و خرید ماشین آلات مورد نیاز از سال 74 تا مهر 83 بیش از 5/33 میلیارد ریال از یكی از شعب بانك ملت در تهران تسهیلات دریافت كرده است.
عباس پالیزدار كه به جلو فرار كرده برای پاك كردن دامان خود، در كنار مهرداد بذرپاش، پروین احمدی نژاد، عباس مسجدی، حسن زیاری، خسرو دانشجو، سیدحمید سجادی، مجتبی اعلایی، سید رستم سیدآقاخان، نسرین سلطانخواه، دلاور صیامی، عباس زاده مشگینی، رسول عباسی، مظاهر عزیزپور و مهنوش معتمدی آذر عضو لیست ستادهای مردمی دكتراحمدی نژاد است!

Dennis Kucinich Vows to Continue Impeachment Effort Against Bush


Despite Opposition from His Own Party, Democratic Rep.
Dennis Kucinich Vows to Continue Impeachment Effort Against Bush13/06/08 -
Democracy Now!
We speak to Ohio Congress member and former Democratic presidential hopeful Dennis Kucinich about his impeachment effort against President Bush. On Wednesday, Congress voted to send Kucinich’s bill to the House Judiciary Committee, where it’s unlikely to be considered before Bush leaves office. Kucinich spent four hours on the House floor Monday reading out thirty-five articles of impeachment against the President.
CLICK PLAY TO LISTEN

Real Video Stream - Real Audio Stream - MP3 Download
Click on "comments" below to read or post comments
TRANSCRIPT
AMY GOODMAN: We move right now to our next segment, to the Ohio Congress member. Juan?
JUAN GONZALEZ: Yes. Well, Ohio Congress member and former Democratic presidential hopeful Dennis Kucinich is vowing to continue his impeachment efforts against President Bush despite attempts to bury it in committee. On Wednesday, Congress voted 251-166 to send Kucinich’s bill to the House Judiciary Committee, where it’s unlikely to be considered before Bush leaves office. A similar resolution against Vice President Dick Cheney that was introduced last year was also sent to the House Judiciary Committee, where it still remains. Kucinich spent four hours on the House floor Monday reading out thirty-five articles of impeachment against the President.
REP. DENNIS KUCINICH: President George W. Bush has acted in a manner contrary to his trust as president and subversive of constitutional government to the prejudice of the cause of law and justice and to the manifest injury of the people of the United States. Wherefore, President George W. Bush, by such conduct, is guilty of an impeachable offense warranting removal from office.
AMY GOODMAN: We’re joined now from Washington, D.C. by the Ohio Congress member, Dennis Kucinich. Welcome to Democracy Now!
REP. DENNIS KUCINICH: Good morning.
AMY GOODMAN: Why have you chosen to do this now?
REP. DENNIS KUCINICH: We have 4,000 of our brave men and women who have died in Iraq. Over a million innocent Iraqis have been killed. We’ve had torture policies, rendition, illegal detention, wiretapping, spying, subversion of global climate change science. I mean, I went on and on and on with these articles the other night, but what it adds up to is that there has to be accountability. And for the leadership of the Democratic Party to say that impeachment is off the table is to essentially put on hold the United States code, international law and the Constitution of the United States. There is no rational, logical reason why the Judiciary Committee should not hear—have hearings on these articles.
JUAN GONZALEZ: Congressman, some of your colleagues in Congress have said that they would be willing to consider impeachment should President Bush move to begin a war with Iran without consulting Congress. Senator Joe Biden has said so, and the House Judiciary Chair John Conyers has said so. Do you think that this is in essence a reaction to your continued pressure over the issue of impeachment?
REP. DENNIS KUCINICH: Well, you know, this isn’t golf. You don’t get a do-over. We can’t let this president wage war and kill more people in violation of international law, in violation of the Geneva Convention. His conduct has been totally in alignment with violating the Nuremberg Principles. We need to hold him to account. And if we do that, there won’t be an attack on Iran. We must not wait for more carnage and for more jeopardy to the peace of the world.
We have enough information right now to offer incontrovertible proof that this president lied to take us into a war, worked with others to manufacture a false case for war, falsely stated to the American people that Iraq had weapons of mass destruction, and told the Congress that there was an imminent threat, thereby subverting Congress’s power under Article I, Section 8, with respect to a declaration of war. So what are we waiting for?
AMY GOODMAN: Congressman Kucinich, the head of the Democratic National Committee, Howard Dean, said voters did not hand Democrats control of Congress two years ago in order to impeach President Bush

به: مسئولین یو ان اچ سی آر( UNHCR ) از: مهدی فضل الهی

From: Mehdi Fazlollahi [mailto:fazlollahim@yahoo.com] Sent: Thursday, June 12, 2008 1:19 PMTo: patelv@unhcr.orgCc: roggia@unhcr.org; salman@unhcr.org; englbrec@unhcr.org; ismail@unhcr.org; issah@unhcr.org; sidky@unhcr.org; yrezbal@unhcr.org; chamoun@unhcr.org; bilge@unhcr.org; mhassibi@austin.rr.com; murad sheixi; saeed salehinia; nourizadeh@hotmail.com; bukharih@unhcr.org; kjerland@unhcr.org; abe.asadi@glocalnet.netSubject:

به: مسئولین یو ان اچ سی آر( UNHCR )
از: مهدی فضل الهی

خانم و آقای عزیز

همانطور که در جریان هستید حدود 5 روز پیش من از دهوک به اربیل منتقل شده ام..

امروز نماینده دولت کردستان به اینجا آمده و گفته که شما نمی توانید اینجا بمانید و
باید اینجا را ترک کنید.

مسئولین محترم یو ان اچ سی آر من چند سئوال از شما دارم:

1- چطور من بدون داشتن مدرک قانونی اینجا را ترک کنم؟ شما که می دانید من
هیچگونه مدرک برای سفر ندارم.

2- من کجا بروم؟ در این عراق ناامن که نه از نمایندۀ محلی شما خبری است و نه از
نیروهای آمریکایی که مسئول حفاظت جان ما در عراق هستند و به یو ان اچ سی آر
متعهد شده اند که تا زمانی که ما در عراق هستیم از ما حفاظت کنند، من کجا بروم و
چطور بروم؟

3- چرا ما را در عراق که در حال جنگ داخلی است و ناامن می باشد حتی برای خود
مردم عراق، مستمر جابجا می کنید و الان هم که اصلا ما را ول کرده اید و نمی دانیم
طرف حسابمان کیست؟
4- اگر فردا صبح مثل اتفاقی که در دهوک افتاد نیروهای کردستان مجددا با سلاح به
اطاقهایمان ریختند و گفتند برید بیرون و کردستان را ترک کنید و اصلا ما را تحویل
ایران دادند چه کسی پاسخگو خواهد بود؟

5- همانطور که می دانید یو ان اچ سی آر نمایندۀ قانونی پناهندگان است و وقتی شما
که نمایندۀ قانونی من هستید هیچ دخالتی نمی کنید و ما را از هیچ مسئله ای مطلع نمی
کنید من چگونه می توانم دیگر آرامش داشته باشم؟ آیا تحمل سختی های طاقت فرسا
بیش از 5 سال در زندان آمریکایی ها کافی نیست؟ آیا آوارگی ما و جابجایی های
اجباری و با زور سلاح در عراق کافی نیست؟

شما خودتان می دانید که ما در شرایط روحی خوبی بسر نمی بریم و مستمر تحت فشار
روحی هستیم

من هر لحظه منتظر این هستم که یک بلایی در عراق به سرم بیاید، به من پاسخ دهید تا
کی باید صبر کنم؟

اگر هر چه سریعتر اقدام نکنید و ما را از عراق خارج نکنید ممکن است دولت کردستان
هر بلایی سر ما بیاورد

من می ترسم که در عراق کشته شوم. من می ترسم که مورد معامله با رژیم ایران قرار
بگیرم. من از بی آیندگی می ترسم. من از اینکه در عراق رها شده ام می ترسم.

لطفا به ما کمک کنید و یک جایی وارد عمل شوید و اقدامی بکنید و ما را از عراق خارج کنید.

بیصبرانه منتظر شنیدن جواب از شما هستم .

از طرف یک پناهندۀ گرفتار و بی آینده
12جون/2008

اربیل - عراق

رونوشت به سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر و فعالین و سازمان های
حقوق بشر ایرانی

مصاحبه مشترك نوام چامسكی و هوارد زين در باره عراق ، ويتنام ، عمل مبارزاتی ‌و تاريخ











مصاحبه كننده : امی گودمن / فرستنده : « دموكراسی ، هم اكنون ! »‌

ترجمه فريدون گيلانی
gilani@f-gilani.com
در برنامه ويژه «‌ دموكراسی ، هم اكنون ! »‌ كه از بوستون پخش شد ، دو مخالف سرشناس قدرت غالب ، نوام چامسكی و هوارد زين ، برای نخستين بار در كنار هم نشستند و به پرسش ها خانم امی گودمن كه خود از مخالفان موثر قدرت غالب است ، پاسخ دادند . نوام چامسكی پنجاه سال پيش تدريس در رشته زبان شناسی انستيتوتكنولوژی ماساچوست را آغاز كرد . كتاب های بسياری در زمينه های زبان شناسی و سياست خارجی ايالات متحده نوشته ، به صورت خستگی ناپذيری در شهر های ايالات متحده جلسات بحث و گفت و گو در افشای قدرت غالب برپا می كند ، و با وجودی كه نقطه نظرهای اعتراضی و افشا گرانه اش شهرت و محبوبيت جهانی دارد ، رسانه های اصلی خبر در ايالات متحده ، عملا او را ناديده می گيرند . هوارد زين يكی از پرخواننده ترين مورخان ايالات متحده است كه كار كلاسيك او « تاريخ مردم ايالات متحده» بيش از يك و نيم ميليون نسخه فروش رفته و به مرور زمينه های آموزش تاريخ را در ميان مردم خود تغيير داده است . نوام چامسكی و هوارد زين ، در مصاحبه امی گودمن با آنان كه از فرستنده تلويزيونی « دموكراسی ، هم اكنون !‌‌ » پخش شد و به صورت نوشته نيز در سايت اين جريان آزاد خبر و انديشه آمد ، در باره ويتنام ، فلسفه عمل ، تاريخ ، اسرائيل – فلسطين ، و عراق كه چامسكی آن را « يكی از بدترين فجايع در تاريخ نظامی و سياسی » می نامد ، به بحث پرداخته اند .
عنوان آخرين كتاب نوام چامسكی «‌ دولت های درمانده :‌ سوء استفاده از قدرت و يورش به دموكراسی »‌ است و هوارد زين از سال 1964 تا 1988 در دانشگاه بوستون علم تاريخ تدريس می كرد . نام آخرين كتاب اين انديشمند مخالف قدرت غالب ، جنگ و توسعه طلبی نيز «‌ دولت های قومی فشار نمی آورند »‌ است .
امی گودمن : برنامه ما ، امروز از بوستون پخش می شود . در ماساچوست روز ميهن پرستان است . جشن بزرگی گرفته اند . روز ميهن پرستان ، تعطيل رسمی برای بزرگداشت آغاز جنگ انقلابی است . در «‌ دموكراسی ، هم اكنون ! » توانسته ايم دو پيشتاز مبارزات آگاهی بخش شهر، نوام چامسكی و هوارد زين را برای نخستين بار يك جا در كنار هم داشته باشيم . چه روز خوبی به ماساچوست آمده ام . روز دو ماراتون بوستون است . باران می بارد . بيرون توفان بزرگی در گرفته است . ده هزار تن از مردم در دو ماراتون و جشن روز ميهن پرستان موج می زنند . شما ها هم امروز برنامه دويدن داشتيد ؟
هوارد زين : بله ، خوب ، اما ، به هرحال قرارش را گذاشته بوديم .
نوام چامسكی : و شما امكانش را برای ما فراهم كرديد .
امی گودمن : متاسفم كه مانع دويدن شما شدم .
هوارد زين : به هر حال يا بايد در ماراتون می دويديم ، يا در مصاحبه شما شركت می كرديم . اهميت كدامش بيشتر است ؟
امی گودمن : امروز روز ميهن پرستان است هوارد زين . راستی به نظر شما ميهن پرستی يعنی چه ؟
هوارد زين : خوشحالم كه می پرسيد ميهن پرستی برای من چه معنائی می دهد ، چون فكر می كنم ميهن پرسی از نظرمن ، همان معنائی از ميهن پرستی نزد بسياری از مردم كه آن را به انحراف كشيده اند ، نيست . به نظر من ، ميهن پرستی يعنی انجام كاری كه فكر می كنيد كشورتان بايد بكند. ميهن پرستی يعنی اين كه وقتی دولت شما كار درستی انجام می دهد ، از آن حمايت كنيد ، وقتی فكر می كنيد دارد كار غلطی می كند ، با آن به مخالفت برخيزيد .
ميهن پرستی برای من ، واقعا همان معنائی را می دهد كه در اعلاميه استقلال آمده است ، و آن عبارت از اين است كه دولت وجودی ساختگی است . اعلاميه استقلال تاكيد می ورزد كه مردم دولت را می سازند تا مسئوليت های معينی را انجام بدهد : برابری ، زندگی ، آزادی ، و تحقق خوشبختی . بنا به اعلاميه استقلال ، كه از عين كلماتش استفاده می كنم ، هر زمان كه دولت آن مسئوليت ها و وظايف را نقض كند ، حق بديهی مردم است كه آن دولت را اصلاح يا سرنگون كنند . به بيان ديگر ، دولت مقدس نيست . وقتی كه دولت خطا می كند نبايد از آن تبعيت كرد .
هم چون اين ، ميهن پرستی در بهترين حالت خود ، يعنی انديشيدن به مردم كشور ، و به اصولی كه كشور بر آن بنا شده است . پس زمانی كه دولت آن اصول را نقض كند ، وظيفه ميهن پرست است كه با آن به مخالفت برخيزد .
بنابراين ، و برای مثال ، امروز ، به نظرمن بالاترين وظيفه ميهن پرستی ، مخالفت با جنگ در عراق و مطالبه ی عقب نشينی فوری نيروها از عراق است . ساده ترين دليل برای اين پيشنهاد مشخص ، اين است كه جنگ و نتايج آن ، اصول بنيادين برابری ، زندگی ، آزادی و تامين نيك بختی را ، نه تنها از آمريكائی ها ، بلكه از مردم بخشی ديگر از جهان سلب می كند . بله ، امروز ميهن پرستی ايجاب می كند كه شهروندان در بسياری از زمينه ها ، وجبهه های مختلف ، در مخالفت با سياست جنگ ، فعال شوند . سياستی دولتی كه تريليون ها دلار از خزانه دولت برداشته و هزينه جنگ و نظامی گری كرده است . امروزه اين است الزام ميهن پرستی .
امی گود من : عناوين خبرهای روز ، درست همين آخر هفته ، حاك‍ی از خونين ترين ماه در عراق است . تعداد زندانيان در زندان های ايالات متحده در عراق ، به 18 هزار رسيده است. كسی چه می داند ، شايد واقعيت آماری از اين هم بالاتر باشد . يكی از خبرنگاران خبرگزاری آسوشيندپرس ، يك سال است كه بدون محاكمه به وسيله مقام های ايالات متحده زندانی شده است . گزارش وزارت بهداشت عراق گويای آن است كه هفتاد در صد شاگردان مدرسه در بغداد ، دچار عوارض بيماری های روانی شده اند كه ناشی از فشار و پريشانی است . ارزيابی شما از موقعيت كنونی در عراق چيست نوام چامسكی ؟
نوام چامسكی : اين ، فاجعه بارترين واقعه در تاريخ نظامی و تاريخ سياسی است . آخرين مطالعات صليب سرخ نشان می دهد كه رشد آمار مرگ و مير بچه ها ، مرگ و مير نوزادان ، و افزايش حيرت آور تلف شدن نوزادان كه تا كنون نظيرش مشاهده نشده است ، در عراق بيداد می كند . اين مرگ و مير ، از 1990 سير صعودی داشته ، نه فقط از 2003 كه به عراق حمله سراسری شده است . اين فاجعه ، عارضه تحريم های جنايتكارانه سال های 1990 است كه حالا ديگر ما كمتر از آن سخن می گوئيم . اين تحريم ها بودند كه در دهه ی نود باعث ويرانی جامعه شدند ، صدام حسين را تقويت كردند ، و مردم عراق را مجبوركردند تا برای بقا به او تكيه كنند . اين نتيجه ، احتمالا باعث نجات صدام شد و نگذاشت تا در روند عادی اجتماعی ، مثل امثال خود، به دست مردمش سرنگون شود . بعد هم كه جنگ برتارك اين تحريم ها نشست و تا اين حد به ترس و وحشت دامن زد. اين زوال و نقصان ، بی سابقه بود . افزايش مرگ و مير كودكان زير پنج سال ، بی نظير بود . حالا با تجاوز نظامی دسامبر 2003 ، كه ديگر اين آمار بسيار بالاتر از همه كشورهاست . مرگ و مير كودكان در عراق ، حتی از صحراهای آفريقا هم بيشتر است . اين ، تازه يكی از شاخص های اتفاقی است كه رخ داده است .
محتمل ترين آمار تلفات عراقی ها كه در تحقيقات انستيتوتكنولوژی ماساچوست در اكتبر سال گذشته، و با كمك كارشناسان عراقی به دست آمد ، خبر از در حدود 650 هزار كشته می دهد . چيزی نخواهد گذشت كه اين آمار به مرز يك ميليون خواهد رسيد . ميليون ها انسان فرار كردند كه از آن جمله اند بخش اعظمی از قشرهای حرفه ای كه در اساس می توانستند در بازسازی كشورشان نقش عمده ای داشته باشند . بدون آن كه بخواهم به نمونه های ديگر بپردازم ، همين نتيجه سهمگين ترين فاجعه است كه هر روز برابعادش افزوده می شود .
بايد براين نكته نيز تاكيد بورزم كه متجاوزان هيچ حقوقی ندارند . اين مساله ، در منشور سازمان ملل ، دادگاه عالی رسيدگی به جنايت بين المللی ، و متن دادگاه نورنبرگ به صراحت تعريف شده است. متجاوزان ، هيچ حقی برای تصميم گيری ندارند . اين تعريف ها ، می گويند كه متجاوزان فقط مسئوليت هائی دارند . مسئوليت های آنان ، در درجه اول پرداخت غرامت شرارتی است كه كرده اند. اين شرارت و تاوانی كه بايد برايش پرداخت شود ، مشمول تحريم ها و آثار مصوبه های تحريمی هم می شود . در واقع ، اين غرامت بايد حمايت از صدام حسين در دهه ی هشتاد را هم شامل شود ، كه در واقع حمايت از شكنجه عراقی ها و از آن بدتر ، ايرانی هاست . ( توجه خوانندگان را به اين واقعيت جلب می كنم كه بنا به گزارش های از طبقه بندی محرمانه خارج شده و تحقيق بسياری از روشنفكران متعهد همسنگ نوام چامسكی ، از جمله ميلان ری كه در گروه تدوين كننده سخنرانی های خود او فعال بوده و كتاب « جنگ عراق » را نوشته است ، ايالات متحده در جريان جنگ هشت ساله ، هم به لحاظ اطلاعاتی و تسليحاتی به عراق كمك كرده، هم به جمهوری اسلامی . اسرائيل و ايالات متحده ، هر دو به جمهوری اسلامی اسلحه می فروختند كه از نمونه های معروف آن ، ماجرای « ايران كنترا » است . )
غرامت های پرداخت شده ، آن مسئوليت ها را به صورت التزام در خواهند آورد و به مطالبه قربانيان توجه خواهند كرد . اين ، دليل بر آن نمی شود كه الزاما كوركورانه به اين مطالبات بپردازند، اما به طور يقين بايد به آن ها توجه كنند . مطالبه قربانيان هم ، كاملا روشن است . در عراق ، انتخابات سازمان يافته ای از طرف ايالات متحده جريان دارد و به طور منظم هم صورت می پذيرد . اين عمل ، می خواهد مطالبه خروج بيدرنگ وسريع ارتش ايالات متحده از عراق را ، بپوشاند و زيرپا بگذارد . خواست مردم عراق ، اين است ، نه انتخابات آمريكائی . در حدود هشتاد درصد مردم عراق فكر می كنند كه حضور نظاميان ايالات متحده در عراق ، باعث افزايش ابعاد خشونت می شود. بيش از شصت در صد برآنند كه سربازان آمريكائی ، هدف های مشخص و مشروع اند . اين هدف ، همه عراق است . اگر به آمارهای مربوط به تلفات بخش های عربی عراق توجه كنيد كه سربازان آمريكائی عموما در نقاط مختلف آن مستقر شده اند، متوجه می شويد كه وضع از اين هم بدتر است . اين آمار و ارقام ، رشد دم افزائی دارد . متجاوزان، نامی از اين آمار و ارقام نمی برند ، گزارشی از آن منتشر نمی كنند ، و به ندرت درگزارش های وخيم بيكر – هميلتون اشاره ای به آن ها می شود . اين ، نخستين نگرانی ما ، همراه با دغدغه آمريكائی ها خواهد بود .
امی گودمن : ديك چينی معاون رئيس جمهوری می گويد ما می توانيم در اين جنگ فاتح شويم؟
نوام چامسكی : همين طور است . همين حالا مطالعه جالبی به وسيله يكی از سربازان سابق روسی كه اواخر دهه هشتاد در جنگ افغانستان بود ، در حال انجام است . اين سرباز سابق كه اكنون دانشجوی دانشگاه تورنتو است ، در مطالعه خود وضع مطبوعات روسيه ، چهره های سياسی روسيه و رهبران نظامی روسيه و آن چه را آنان در باره افغانستان می گفتند ، با آن چه ديك چينی ، ساير چهره های سياسی و آن چه مطبوعات آمريكائی در باره عراق می گويند ، مقايسه می كند . شايد تعجب كنيد كه فقط اگر اسم ها را عوض كنيد ، عينا همان نتيجه از كار در می آيد .
بله ، آن ها هم می گفتند كه می توانند در جنگ فاتح شوند ، و درست هم می گفتند . اگر سطح خشونت را به حد كافی افزايش می دادند ، می توانستند جنگ افغانستان را ببرند . می دانيد كه آن ها هم دم از روحيه قهرمانانه در سربازان روسی و كوشش های آن سربازان در كمك كردن به مردم فقير افغانستان می زدند . و می گفتند كه سربازان قهرمان روسی می خواهند مردم افغانستان را از گزند بنيادگرايان اسلامی كه به وسيله ايالات متحده اداره می شوند ، در امان نگه دارند . و هشدار می دادند كه اگر از افغانستان خارج شوند ، مردم بدبخت می شوند و مورد ضرب و شتم قرار می گيرند . پس بايد بمانند و فاتح شوند . متاسفانه در اين مورد حق داشتند . وقتی از افغانستان خارج شدند ، مردم دچار بلائی عظيم شدند . نيروهای تحت حمايت ايالات متحده ، همه ی افغانستان را تكه پاره كردند و چنان وحشتناك خاك افغانستان را به توبره كشيدند كه وقتی طالبان وارد شد ، مردم حتی به آنان خوش آمد هم گفتند . بنابراين ، همين طور است . ادعاهائی از نوع آن چه ديك چينی می كند ، هموار مطرح می شوند .
آلمانی ها هم ، اگر توانش را می داشتند ، كه نداشتند ، می توانستند مدعی شوند كه می توانند از جنگ جهانی دوم فاتح در آيند . می خواهم بگويم مساله اين نيست كه آيا می توانيد پيروز شويد يا نه ؛ سئوال اين است كه شما آن جا چه می كنيد ؟
امی گودمن : وقتی از افغانستان حرف می زنيد ، می گوئيد اگر روس ها ابعاد خشونت را افزايش می دادند ، می توانستند پيروز شوند . در باره عراق چه می گوئيد ؟ همين نتيجه را می گيريد ؟
نوام چامسكی : بستگی دارد كه منظور شما از « پيروزی »‌ چه باشد . مسلما ايالات متحده اين ظرفيت و امكان را دارد كه خاك عراق را به توبره بكشد . و اصلا چنين كشوری را از صفحه روزگار محو كند . می خواهم بگويم كه هيچ ترديدی در اين مورد وجود ندارد . اگر شما به اين می گوئيد پيروزی ، بله ، ايالات متحده می تواند فاتح شود . در رابطه با هدف هائی كه ايالات متحده – دولت ايالات متحده ، نه خود ايالات متحده – ، قصد دارد به آن ها دسترسی پيدا كند ، نمی دانم می توانند موفق شوند ، يا نه . هدف هائی مثل ايجاد حكومتی نايب كه از ايالات متحده تبعيت كند ، كه اجازه بدهد پايگاه های نظامی ثابت ايالات متحده در عراق برپا شود ، كه به شركت های ايالات متحده و بريتانيا امكان بدهد منابع انرژی عراق را به سلطه كامل خود در آورند ، و هدف هائی ازاين دست را می گويم . اما اين كه دولت ايالات متحده قادر است كشور را نابود كند ، شكی وجود ندارد .
امی گودمن : شما به ويتنام شمالی رفته ايد هوارد زين. می توانيد بگوئيد چگونه جنگ ويتنام به پايان رسيد ، چه تجربه هائی آن جا پيدا كرديد ، و اصلا چرا به ويتنام شمالی رفتيد ؟
هوارد زين : من اوائل سال 1968 با پدر دانيل بريگان به ويتنام شمالی رفتم . ما دو آمريكائی، به دعوت دولت ويتنام شمالی كه می خواست سه خلبان آمريكائی را در تعطيلات «‌ تت »‌ و به مناسبت تهاجم نظامی «‌ تت » به عنوان نوعی ژست خوب سياسی آزاد كند ، به ويتنام شمالی رفته بوديم . دولت ويتنام شمالی تقاضا كرده بود تا دو نماينده از جنبش صلح آمريكا ، در آن مراسم حضور پيدا كنند . من و پدر دانيل بريگان به اين دليل بود كه به هانوی رفتيم ، كه البته برای هر دو ما تجربه آموزشی خوبی بود .
«‌ نوام » در پاسخ به پرسش شما روشن كرد كه پيروزی و فاتح شدن يعنی چه ، و سئوال من اين است كه اگر پيروزی به معنی نابود كردن كشوری ديگر است ، چرا ما بايد فاتح شويم ؟ هنوز هستند كسانی كه می گويند «‌ آه ، ما می توانستيم جنگ ويتنام را ببريم . » البته اين پاسخ را در صورتی می دهند كه ما به جای آن كه بگوئيم «‌ چه بلائی داريم سر آن مردم می آوريم »، بپرسيم « می توانيم جنگ را ببريم ، يا جنگ را می بازيم ؟ »‌ همان طور كه نوام گفت ، پاسخ مثبت است . بله ، می توانيم در جنگ عراق فاتح شويم ، اما برای پيروزی بايد همه عراق را نابود كنيم . روس ها هم می توانستند با نابود كردن همه افغانستان ، جنگ افغانستان را ببرند . ما هم می توانستيم به جای كشتن دو ميليون انسان ، با انداختن بمب اتمی و كشتن ده ميليون انسان در ويتنام ، جنگ راببريم . اگر شما اسم اين را پيروزی بگذاريد ، بلا فاصله اين سئوال پيش خواهد آمد كه اين پيروزی چه كسانی را خشنود خواهد كرد ؟
آنچه ما در ويتنام ديديم ، همان چيزی است كه امروزه مردم در عراق شاهد آنند : انبوه مردم بدون هيچ دليلی می ميرند . آن چه ما در ويتنام ديديم ، حضورارتش آمريكا بود كه نيمی از جهان را پيموده بود تا كشوری را كه هيچ خطری برای ما نبود ، منهدم كند . حالا، از مسيرديگری ، نيمی از جهان را پيموده ايم كه همان كار را بكنيم .
تجربه ما درعراق ، سرشار از تناقض است . من فكر می كنم تجربه نيروهائی كه در عراق هستند ، روز به روز بيشتر دچار تناقض می شود . بيانيه های مقامات آمريكائی ، بيانه ها و اظهارات فرماندهان بالای ارتش ، همه و همه حاكی از دو گانگی و تناقض است . اظهاراتی مثل اين كه «‌ اوه، ما فقط روی هدف های نظامی بمب می اندازيم . » ، « اوه ، اگر اين همه مردم عادی كشته می شوند ، فقط تصادفی است . »‌ و بخصوص اظهار نظر ديك چينی كه « پيروزی در يك قدمی است !»
آن چه ما در ويتنام ديديم ، هولناك بود . و هولناك تر از آن نظاميانی بودند كه از ويتنام بر می گشتند و با جنگ به مخالفت بر می خواستند و گروه های كهنه سرباز معترض را تشكيل می دادند. می دانيد ، ما روستاهائی را ديديم كه با هدف های نظامی فاصله فراوانی داشتند ، اما كاملا ويران شده بودند ، بچه ها كشته شده بودند و گورهاشان هنوز تازه بود . اما جت های جنگنده آمريكائی ، هنوز هم نيمه شب بر فراز آن روستاهای ويران و گورهای تازه پرواز می كردند .
می دانيد ، وقتی من می شنوم كه می گويند جان مك كين قهرمان بود ، به خودم می گويم ، بله ، جان مك كين زندانی بود ، و با زندانی همه جا بد رفتاری می كنند ، خب ، وحشتناك است ، اما راستی می شود پرسيد كه جان مك كين و ساير خلبان های آمريكائی آن جا چه می كردند ؟ داشتند مردم بی دفاع را بمباران می كردند .
مساله اين است كه هنوز واقعيت های جنگ ويتنام را ، چنان كه شايد و بايد ، در مدارس آمريكائی تدريس نكرده اند . همين چندی پيش ، با گروهی از شاگردان كلاس تاريخ معاصر حرف می زدم ، صد نفری می شدند ، از آنان پرسيدم « چندتا از شما واقعه ی قتل عام « مای لی » را شنيده ايد ؟‌‌ » دريغ از يك دست كه بالا برود . ما ، ويتنام را تدريس نمی كنيم . اگر تاريخ ويتنام را ، آن گونه كه شايد و بايد تدريس می كرديم ، آن وقت مردم آمريكا از اول با جنگ از در مخالفت در می آمدند ، نه آن كه سه چهار سال بگذرد تا اكثريت آمريكائی ها اعلام كنند كه با جنگ مخالف اند .
امی گودمن : شما هم پس از بمباران به كامبوج رفتيد نوام چامسكی ؟
نوام چامسكی : بله به لائوس و ويتنام شمالی رفتم .
امی گودمن : می شود بگوئيد چه وقت و چرا ؟
نوام چامسكی : دوسال پس از هوارد ، اوائل 1970 . دو هفته در لائوس بودم ، دو هفته پرماجرا . درست پس از آن كه ارتش مزدور سی آی ا در حدود سی هزار نفر را از دشت های شمال لائوس عقب راندند تا مورد وحشيانه ترين بمباران تاريخ بشريت قرار گيرند و قتل عام شوند . اين واقعه درنده خويانه ، پس از قتل عام كامبوج رخ داد . مردمی كه قتل عام شدند ، متعلق به جامعه ای كاملا روستائی بودند . احتمالا خيلی هاشان اصلا نمی دانستند كه در لائوس هستند . آن جا هيچ چيز نبود . برای آن كه بمباران ويتنام شمالی عجالتا متوقف شده بود و نيروی هوائی ايالات متحده كارديگری نداشت ، هواپيماها را فرستاده بودند تا لائوس را بمباران كنند . دهقانان دو سال بود كه روزها در غارها می خوابيدند و شب ها كشاورزی می كردند . بالاخره هم به وسيله ارتش مزدور سی آی ا ، به دشت ها رانده شدند تا در اطراف ويتنام به تله بيفتند . وقت زيادی را صرف مصاحبه با رانده شدگان كردم . « فرد برنف من »‌ كه سرانجام برای گزارش اين واقعه كاری قهرمانانه كرد ، با من بود و مسلما شاهد وقايع هولناك تری در لائوس بود .
بعد هم ، مثل هوارد زين رفتم به ويتنام شمالی ، مراهم دولت دعوت كرده بود ، منتها برای تدريس . در اين زمان ، بمباران برای مدتی كوتاه متوقف شده بود و دولت توانسته بود مردم را از نقاط دور افتاده به هانوی و دانشگاه پلی تكنيك ، يا ويرانه هائی كه از دانشگاه پلی تكنيك باقی مانده بود ، باز گرداند. دانشجويان به ويرانه باز گشتند و من از آن چه می دانستم ، به آنان گفتم . آنان مردمی بودند كه در پنج سال گذشته ، رابطه شان با جهان قطع شده بود – با دانشكده ، با دانشجويان و همه چيز –، و در باره همه چيز از من سئوال می كردند ؛ از نورمن می لر می پرسيدند كه اين روزها چه می نويسد ، تا مسائل تكنيكی و زبان شناسی و رياضيات و هر چيز ديگری كه من می توانستم به آن پاسخ بدهم .
كمی هم در اطراف گشتم ، چند روزی فقط ، نه چندان زياد ، اما همان مدت كافی بود تا آن چه را هوارد توضيحش را داد ، ببينم . دورتر از هانوی نتوانستم بروم ، فقط همان دور و بر بودم . برای آن كه سفارت خانه ها و روزنامه نگاران در هانوی بودند ، می شد گفت كه امنيت پايتخت بيش از هر جای ديگر است . بنابراين ، بمباران هم به فشردگی نقاط ديگر نبود . اما ، حتی در اطراف هانوی هم، روستاهای ويران ، اسكلت درهم شكسته بيمارستان « تان هوآ » كه بمباران شده بود ، پل های منهدم و روستاهائی كه به خاطر پل ها بمباران شده بودند ، به چشم می خوردند. دو هفته سفر من به لائوس و ويتنام شمالی ، اين گونه گذشت .
امی گودمن : آن زمان شما در انستيتوتكنولوژی ماساچوست استاد زبان شناسی بوديد ؟
نوام چامسكی : ای ...
امی گودمن : پس چه كار به كار لائوس و ويتنام داشتيد ؟ چه انگيزه ای باعث شد به آن جاها برويد؟ و وقتی برگشتيد ، در كشور خودتان با چه واكنشی رو به رو شديد ؟
نوام چامسكی : من می توانستم ، يعنی قصد داشتم ، فقط يك هفته به ويتنام شمالی بروم . اما اگر دوست داريد جزئيات را بدانيد ، كارمند سازمان ملل در لائوس كه پروازها را تنظيم می كرد ، آدم كسل كننده ای بود و ظاهرا در دنيا كاری نداشت جز آن كه موی دماغ مردم شود و برای كسانی كه می خواستند كاری انجام بدهند ، مشكل تراشی كند . برای من و همراهانم « داوگ داد »‌ و « ديك فرناندز » هم كه می خواستيم به ويتنام شمالی برويم ، مشكلی ايجاد كرد كه خوشبختانه به نفع من شد. به خاطر مشكلی كه اين كارمند كسل كننده سازمان ملل ايجاد كرده بود ، مجبور شدم يك هفته در لائوس بمانم كه بی نهايت برايم با ارزش بود . جزئياتش را قبلا نوشته ام. اما زمانی كه به لائوس و ويتنام شمالی رفتم ، در انستيتوتكنولوژی ماساچوست تدريس می كردم . هفته تعطيلات من بود و ، خب ، بنا به حرفه ام ، در دانشگاه پلی تكنيك زبان شناسی درس می دادم .
امی گودمن : در باره مخالفان جنگ در وطن خودتان و سطح اعتراض ها در انستيتو تكنولوژی ماساچوست بگوئيد ؟ خود شما چه می كرديد ؟
نوام چامسكی : انستيتوتكنولوژی ماساچوست شرايط عجيب و غريبی داشت . من در لابراتواری كار می كردم كه صد در صد از طرف سه سرويس مسلح حمايت می شد ، اما ضمنا يكی از مراكز مقاومت عليه جنگ هم بود . در سال 1965 ، با دوست هنرمندی در بوستون به نام « هارولد تاويش» ، مقاومتی را در رابطه با ماليات ملی سازمان داديم ، يعنی سعی كرديم سازمان بدهيم . سال 1965 است . من هم ، مثل هوارد زين ، اين جا و آن جا عليه جنگ حرف می زدم ، در تظاهرات ضد جنگ شركت می كردم ، و دستگير می شدم . كم كم در حمايت از تهيه طرح مقاومت ، كمك به فراريان از خدمت نظام وظيفه ، و ساير موارد ، دست مان بند می شد . اين مشغله ، هنوز هم ادامه دارد .
با توجه به اين كه اين روزها اعتراض عليه جنگ در عراق دامنه چندانی ندارد و از رهبری نا مناسبی برخوردار است ، يادآوری مقاومت و اعتراض عليه جنگ ويتنام بسيار با ارزش است . در اين مورد ، همان طور كه هوارد داشت می گفت ، آگاهی مختصری نسبت به تاريخ ، مفيد است . اعتراض عليه جنگ در عراق ، در هر سطحی كه تصورش را بكنيد ، به مراتب ضعيف تر از اعتراض عليه جنگ ويتنام است . مقياس وسيع اعتراض عليه جنگ ويتنام ، واقعا تا پيش از آن كه چندين هزار سرباز آمريكائی در ويتنام جنوبی كشته شوند ، به وجود نيامد . زمانی كه با اين مقياس وسيع رو به رو شديم ، ويتنام تقريبا ويران شده بود . بمباران ها به شمال ويتنام ، لائوس ، و خيلی زود به كامبوج كشيده شده بود . آن جا بود كه ما فهميديم ، يا نه ، نفهميديم چون مطبوعات آزاد نداشتيم ، كه بمباران كامبوج به عنوان مهيب ترين بمباران ها ، واقعا پنج برابر قوی تر و گسترده تر از گزارش ها بوده . يعنی دامنه دارتر و بزرگتر از مجموعه بمبی كه متفقين در جنگ جهانی دوم بر سر دهقانان بی دفاع ريخته بودند كه در نتيجه آن ، دهقانان را خشمی متعصب فرا گرفت . در طول آن سال ها ، خمر سرخ ازهيچ به وجود آمد ، چندين هزار از مردم پراكنده ، به صدها هزار افزايش يافتند كه بعد ها به حاكميت بخشی از كامبوج كه ما اجازه فكر كردن در باره اش را داريم ، تبديل شد. اين ، تازه نمونه اول بود .
اما اعتراض واقعی عليه جنگ ويتنام ، زمانی به وقوع پيوست كه به لحاظ زمانی خيلی با زمان كنونی عراق فاصله دارد . در نخستين سال های جنگ ، تقريبا اعتراضی به چشم نمی خورد . يعنی اعتراض ها چنان ناچيز بودند كه تقريبا هيچ كسی در ايالات متحده نمی دانست اصلا جنگ كی شروع شده است . جان كندی در سال 1962 به ويتنام جنوبی حمله برد . اين هجوم ، پس ازهفت سال كه از تحميل كوشش های نوع آمريكای لاتين در ايجاد رعب و وحشت می گذشت و باعث كشته شدن ده ها هزارتن از مردم و پديد آمدن مقاومت شده بود ، صورت پذيرفت . در سال 1962 ، كندی نيروی هوائی ايالات متحده را به بمباران ويتنام جنوبی فرستاد . گفته می شد كه اين بمباران ها را ويتنام جنوبی ها انجام می دهند ، اما اين ادعا كسی را نفريفته بود . در بمباران های سال 1962 كه در آن از بمب های شيميائی نيز استفاده می شد ، محصولات كشاورزی و پناهگاه های دهقانان نابود شدند . ايالات متحده دست به انجام برنامه هائی زد تا در نهايت ، ميليون ها تن از مردم را در اردوگاه های متمركز جمع كردند و اسمش را دهكده های استراتژيك گذاشتند . اردوگاه های متمركز، يا دهكده های استراترژيك را با سيم های خاردار محاصره كرده بودند تا به ادعای خود ، آن ها را از حمله چريك ها مصون بدارند . حال آن كه همه می دانستند چريك ها داوطلبانه از مقاومت بومی های ويتنام جنوبی حمايت می كردند . سال 1962 بود . دو نفر را نمی توانستيد در اتاق نشيمنی بنشانيد كه از اين مقوله حرف بزنند .
در اكتبر 1965 ، از همين بوستون كه شايد ليبرال ترين شهر كشور باشد ، صدهزار سرباز در ويتنام بود . بمباران ويتنام شمالی شروع شده بود . سعی كرديم نخستين تظاهرات خود را در محوطه دانشگاه بوستون كه معمولا محل تظاهرات بود ، برپا كنيم . قرار بود من يكی از سخنرانان باشم ، اما هيچ كس ، حتی يك كلمه از حرف های مرا نمی شنيد . راه پيمائی دانشجويان كه از محوطه های دانشگاهی راه افتاده بودند ، دخالت ديگران ، و صدها پليس ايالتی ، تظاهرات ما را در هم شكست . « بوستون كلوب »‌ كه روزنامه ای ليبرال است ، در شماره روز بعد از تظاهرات ، پر از اعلاميه های تقبيحی مردمی بود كه جرئت كرده بودند متن های محتاطی عليه بمباران ويتنام شمالی بنويسند.
در واقع ، در اين اعتراض ها كه از مقياسی محكم و عالی برخوردار بود و بخصوص جريان مقاومت در آن بسيار اهميت داشت ، لبه ی حلمه فقط به سمت جنگ در ويتنام شمالی تيز شده بود. موضوع حمله به ويتنام جنوبی مطرح نمی شد . نقشه دولت هم همين بود . ما از طريق اسناد پنتاگون ، و حالا مدارك بسياری كه پس از آن به دست آمده است ، متوجه اين واقعيت می شويم . نقشه بمباران شمال ويتنام ، نقاطی كه بايد بمباران می شدند و اين كه درچه ابعادی اين بمباران انجام می شد ، خيلی دقيق طراحی شده بود . مدارك درونی ، تقريبا هيچ اطلاعاتی از بمباران جنوب به دست نمی دهند . دليل بسيار ساده اش هم اين بودكه بمباران جنوب هزينه ای نداشت :‌ هيچ كس شما را با تير نمی زند . هيچ كس شاكی نمی شود . هركاری می خواهيد بكنيد . منطقه را پاك كنيد . كه همين طور هم شد . ويتنام شمالی خطرناك بود . شما می توانستيد به كشتی های روسی در بندر «‌ های پونگ » ضربه بزنيد . اما همان طور كه گفتم ، همه سفارت خانه ها و خبرنگاران در هانوی بودند . در صورت بمباران شما ، گزارش و خبر می دادند كه خط آهن داخلی چين را كه قرار بود از ويتنام شمالی بگذرد بمباران كرده ايد كه در اين صورت ، واكنش بين المللی می توانست وسيع باشد كه بايد بهايش را مى پرداختيد . بنابراين ، محاسبه دقيقی انجام شده بود . اين بخش ، بايد سر به مهر می ماند . مثلا ، اگر به خاطرات رابر مكنامارا وزير دفاع وقت ايالات متحده نگاه كنيد ، كلی راجع به بمباران ويتنام شمالی حرف می زند ، اما تقريبا هيچ حرفی از بمباران ويتنام جنوبی كه حتی در سال 1965 ، مقياس بمبارانش سه برابر ويتنام شمالی بود ، و سال ها هم ادامه يافت ، در ميان نيست .
« آرتور شلسينگر» كه شايد معروفت ترين مورخ آمريكائی باشد ، يكی از بهترين مثال هاست . در رابطه با جنگ ويتنام ، شلسينگر در سال های اول جنگ از آن حمايت می كرد . اگر كتاب « هزار روز » او را بخوانيد كه تاريخ نگاری او از دولت جان كندی است ، اشاره چندانی به اين حمايت اوليه نشده ، جز آن كه گفته است واقعه ای شگفتی آور رخ داده است . در سال 1966 كه آغاز توجه به هزينه های جنگ بود ، ما نسبتا در شرايطی قرار گرفتيم كه امروزه نظر نخبگان برآن قرار گرفته است : خيلی پرهزينه است ، ممكن است نتوانيم پيروز شويم ، و از اين حرف ها . از شلسينگر نقل به معنی می كنم كه نوشت ما همه دعا می كنيم اين جار و جنجال ها درست باشد كه اگر سربازان بيشتری را به جنگ بفرستيم ، فاتح خواهيم شد . و اگر درست قيل و قال سر داده باشند و اعزام نيروی بيشتر ضامن پيروزی ما باشد ، خرد و سياستمداری دولت آمريكا را كه پس از به جا گذاشتن ويرانه ای از ويتنام فاتح شده اند ، بايد ستايش كنيم . می توانيد برگردان اين حرف شلسينگر را ، عينا در تفسيرها و تحليل های امروز پيدا كنيد كه آن را مظهر آزادی می نامند . از سوی ديگر ، اين ارزش و اعتبار به نام شلسينگر ثبت می شود كه وقتی بمباران عراق شروع شد ، قوی ترين موضع مخالف را گرفت و آن را شديدا محكوم كرد . اظهار نظر شلسينگر حاكی از چنان موضع سرسختی بود كه دست كم من نديده ام در هيچ روزنامه ای چاپ شود . نخستين بمب ها كه برسر مردم عراق فرو ريختند ، شلسينگر گفت « اين تاريخ ، به عنوان يك رسوائی برای هميشه به ياد خواهند ماند » ‌بيانيه شلسينگر ، تكرار حرف های پرزيدنت روزولت بود كه در مورد پرل هاربر گفته بود اين تاريخ، به عنوان يك رسوائی برای هميشه به ياد خواهد ماند . دليلش هم آن بود كه ايالات متحده به راه فاشيست های ژاپنی می رفت. بيان و موضع گيری قدرتمندی بود . من فكر می كنم چنين واكنشی را در نقطه نظرهای اجتماعی هم می شود دنبال كرد. مخالفت با تجاوز ، بسيار بالاتر از دهه شصت است .
امی گودمن : جنگ ويتنام چگونه به پايان رسيد و مشابهت های امروز با آن چيست هوارد زين؟ اصلا مشابهتی می بينيد ؟
هوارد زين : فكر می كنم اگر شما می پذيريد كه هنری كسينجر شايستگی دريافت جايزه نوبل را داشته است ، می توانيد فكر كنيد چون او برای مذاكره با ويتنامی ها به پاريس رفت ، جنگ به پايان رسيد . اما به نظر من جنگ به اين دليل پايان گرفت كه سرانجام اعتراض های آرام در ايالات متحده به چنان اوجی رسيد كه دولتمردان نمی توانستند چشم بر آن فرو بندند . و به اين دليل كه وقتی نيروها از ويتنام بر می گشتند ، عليه جنگ موضع می گرفتند . و به اين دليل كه سربازان آمريكائی در جبهه ها به چادر فرماندهان شان نارنجك می انداختند كه پديده شكننده ای بود . می دانيد ، مردی به نام «ديويد كورترايت » كتابی نوشته است به نام « شورش سربازان» . نويسنده در اين كتاب با ذكر جزئيات به ما می گويد كه چقدر سرباز از خدمت فرار كردند ، در ميان سربازان چه مخالفتی عليه جنگ ويتنام ، در ويتنام موج می زد ، و چگونه اين موج مخالفت ، در رفتار ، ترك خدمت ، ترك خدمت انبوه انبوه آنان ، متبلور می شد . و در اساس ، دولت ايالات متحده دريافت كه ادامه جنگ غير ممكن است . جنگ بنا به اين دلائل پايان يافت ، نه ملاقات كيسينجر در پاريس .
احضار افسران ذخيره ديگر امكان نداشت . در خيلی از موارد ، شبيه شرايط امروز بود كه دولت ما فهميده است كه ما سرباز كافی نداريم تا برای جنگيدن به عراق بفرستيم ، بنابراين ، مدام آنان را از جبهه بر می گردانند ، و گروهبان هائی كه اين جا ، در ايالات متحده ، دوباره ثبت نام كرده اند ، به موضع خيانت در غلتيده اند و به جوانان دروغ می گويند كه در عراق با چه صحنه ای رو به رو خواهند شد و چه سودی برای آنان خواهد داشت . دولت ايالات متحده در تامين نيروی نظامی در عراق ، عاجز مانده است .
من فكر می كنم به موازات اين واقعيت كه ارتشی ها فهميده بودند قادر به در هم شكستن مقاومت ويتنامی ها نيستند ، موج مخالفت و اعتراض در ميان ارتشی ها عامل تعيين كننده ای بود . جنبش مقاومت عليه متجاوز خارجی ، يعنی همان پديده ای كه امروز در عراق با آن دست به گريبانيم ، اين نوميدی را در نيروهای متجاوز به وجود می آورد كه تسليم شدنی نيست . جنبش مقاومت در ويتنام تسليم نشد . بنابراين ، دولت ايالات متحده دريافت كه قطعا بدون استفاده از بمب هسته ای و نابودی كامل كشور ، برنده جنگ نخواهد بود . و اگر بمب اتمی می انداخت ، آشكارا به جهانيان می گفت كه دولت ايالات متحده حاكميتی قانون شكن است و محال است از حمايت مردم خود برخوردارباشد .
اين بود كه ، بله ، سرانحام همان كاری را كرديم كه سال ها عده ای از ما مطالبه اش را داشتيم . از ويتنام عقب نشستيم ، اما كی ؟ در سال 1967 ، من كتابی نوشتم به نام « ويتنام : منطق عقب نشينی»‌ . ما در سال 1967 فراخوان به خارج كردن نيروها از ويتنام را پی گرفتيم . واكنش در مقابل كتاب من ، آن بود كه : ما نمی توانيم ويتنام را ترك كنيم . اگرما از ويتنام بيرون برويم ، اوضاع وحشتناك خواهد شد ، می دايند ، اگر ما عقب بنشينيم جنگ داخلی راه خواهد افتاد ، حمام خون راه خواهد افتاد اگر عقب نشينی كنيم . با اين استدلال ها ، نيروهای خود را از ويتنام خارج نكرديم ، و جنگ ادامه يافت ، شش سال دگر ادامه يافت ، هشت سال ديگر ادامه يافت – شش سال طول كشيد تا آمريكائی ها نيروهاشان را از ويتنام خارج كنند ، و مجموعا آن جنگ هشت سال به درازا كشيد . جنگيديم و جنگيديم تا بيست هزار سرباز آمريكائی ديگر كشته شدند . و يك ميليون ويتنامی ديگر كشته شدند .
وقتی سرانجام از ويتنام خارج شديم ، از آن خبرها نبود كه می گفتند . هيچ حمام خونی راه نيفتاد. منظورم اين نيست كه همه چيز بروفق مراد بود . اردوگاه های بازآموزی برپا شدند ، چينی ها با قايق ار هانوی بيرون رانده شدند ، اما نكته اين جاست كه هيچ حمام خونی راه نيفتاد . حمام خون را ما در ويتنام راه انداخته بوديم ، درست همان كاری كه امروزه داريم در عراق می كنيم وقتی می گوئيم «اوه، اگر ما از عراق خارج شويم جنگ داخلی راه خواهد افتاد ، هرج و مرج به وجود خواهد آمد.» همين حالا در عراق جنگ داخلی وجود دارد ، همين حالا هرج و مرج وجود دارد ، و هيچ كس نمی گويد ما در عراق با دو ميليون انسان كه از سرزمين شان آواره شده اند ، و با بچه هائی كه در تنگنای مهلك قرار گرفته اند و آب و غذا ندارند ، چه كرده ايم .
بنابراين ، اگر می خواهيم روشن كنيم كه بايد از عراق خارج شويم و راه ديگری ، نه برای ايالات متحده ، بلكه برای بعضی گروه های بين المللی ، پيدا كنيم ، بسيار حائز اهميت است كه ويتنام را به ياد آوريم . گروه های بين المللی ، ترجيحا بايد تركيبی باشند كه اكثر اعضايش را نمايندگان ملت های عرب تشكيل بدهند . اين گروه های بين المللی هستند كه بايد به عراق بروند و به ايجاد زمينه های آشتی ميان گروه های مختلف درگير ، كمك كنند . اما به طور يقين ضرورت مطلق در برداشتن نخستين قدم ، آن است كه ما همان كاری را بكنيم كه سال 1967 در ويتنام كرديم . قدم اول آن است كه به سرعت ، و تاجائی كه كشتی ها و هواپيما ها گنجايش دارند، فورا از عراق خارج شويم .
امی گودمن : در مورد سفر نانسی پلوسی رئيس مجلس نمايندگان و سومين مقام پس از ديك چينی به سوريه كه به اتفاق كيت اليسون نخستين نماينده مسلمان در كنگره از مينياپوليس صورت گرفت ، چه فكر می كنيد نوام جامسكی ؟
نوام چامسكی : تنها اشتباه آن بود كه سومين مقام پس از ديك چينی به سوريه رفت . منظورم اين است كه اگر دولت ايالات متحده به جای اعمال زور ، صادقانه به معيارها و چشم اندازهائی در جهت صلح ، موفقيت و ثبات در منطقه علاقه داشت ، می توانستند راه پيشنهادی گزارش بيكرر- هميلتون را در مذاكره با سوريه و ايران بروند . البته ورای بخشی از پيشنهاد كه اين مذاكرات را مربوط به عراق می كند . يعنی كه فقط به صورت گفت و گو در باره مسائل منطقه باشد.
در مورد سوريه ، موضوع هائی وجود دارند كه در رابطه به خود سوريه اند ، و البته به لبنان و اسرائيل هم مربوط می شوند . اسرائيل با نقض قطعنامه های شورای امنيت ، بخش وسيعی از خاك سوريه را كه بلندی های جولان باشد ، در تسلط خود دارد ، يا بهتر است گفته شود كه در واقع اين بخش را ضميمه خاك خود كرده است . سوريه به صراحت گفته است كه علاقمند است با اسرائيل قرار داد صلح ببندد ، كه البته در اين صورت اسرائيل را متعهد خواهد كرد كه نيروهايش را از سرزمين های اشغالی خارج كند .
امی گود من : آيا اكنون مذاكراتی محرمانه ميان اسرائيل و سوريه در جريان است ؟
نوام چامسكی : هيچ وقت معلوم نمی شود كه مذاكراتی محرمانه در جريان است ، يا نه . اما تا كنون، اسرائيل رك و راست هر گونه گفت و گوئی را در اين مورد رد كرده است . در واقع ، تنها بخشی كه اكنون مطرح است اين است كه آيا ايالات متحده اسرائيل را برای جلوگيری از گفت وگو در باره بلندی های جولان ، و البته همه سرزمين های اشغالی ، زير فشار می گذارد ، يا اسرائيل در اين مورد به ايالات متحده فشار می آورد .
می خواهم بگويم اين موضوع كه كشمكش و مجادله اسرائيل – فلسطين باشد ، مساله ای شگفتی آور است . البته در دولت ايالات متحده به عنوان كشمكش و مجادله مطرح می شود ، نه نزد افكار عمومی آمريكائی ها . و به اين جهت موضوع مناقشه است كه دولت های ايالات متحده و اسرائيل، راه را برتوافق های بين المللی می بندند . اين توافق ، مورد حمايت همه جهان و حتی اكثريت آمريكائی هاست ، اما در حدود سی سال است كه روی ميز است و به وسيله ايالات متحده و اسرائيل بلوكه شده است .
همه می دانند چه دستی دركار است و چهار چوب كلی برای قرارداد صلح چيست . اردن ، سوريه و مصر كه كشورهای درگير خوانده می شوند ، پرونده را در سال 1976 به شورای امنيت بردند . ساير كشورهای عرب هم با آن ها بودند . پيشنهاد آن ها ، معطوف به توافق برای به رسميت شناختن دو كشور در مرزهای شناخته شده بين المللی بود . اين طرح ، با عطف به قطعنامه 242 سازمان ملل متحد ، كه نخستين قطعنامه اساسی بود ، پيشنهاد می كرد تا حق همزيستی صلح آميز و تامين امنيت در قلمرو دو كشور منطقه به رسميت شناخته شود . اين دو كشور مستقل ، اسرائيل و فلسطين بودند . اين توافق را ايالات متحده وتو كرد و وتوی ديگری هم در سال 1980 صورت گرفت . نمی خواهم به كل تاريخچه برگردم ، اما در جريان اين تاريخچه ، جز استثناهای اضطراری و نادر ، ايالات متحده قرارداد صلح را بلوكه كرد ؛ كه هنوز می كند ، و اسرائيل هم آن را رد كرد .
گاهی ماجرا واقعا غم انگيز است . در سال 1988 ، شورای ملی فلسطين كه راس بدنه دولت است ، رسما قرارداد وجود دو كشور را پذيرفت . قبلا هم به طور ضمنی آن را پذيرفته بودند . اسرائيل بيدرنگ واكنش نشان داد . در اسرائيل دولت ائتلافی شيمون پرز و اسحاق شامير سركار بود . واكنش آنان به اين صورت بود كه « دولت فلسطينی ديگری نمی تواند ميان اردن و اسرائيل وجود داشته باشد . » منظور از « دولت فلسطين ديگر» اين بود كه در حال حاضر اردن يك كشور فلسطينی است و كشور ديگری به اين نام نمی تواند ايجاد شود . « و سرنوشت آن مناطق بر اساس رهنمودهای كشور اسرائيل تعيين می شود . »‌ چيزی نگذشت كه دولت بوش شماره يك ، تائيد كرد كه طرح دسامبر 1989 جيمزبيكر ، كاملا براين پيشنهاد صحه می گذارد . اين عمل ، حاكی از نفی افراطی بود . اين سياست ، با موارد استثنائی نادری ، همچنان ادامه يافت .
تصوير كنونی صحنه نشان می دهد كه طرح پيشنهادی اتحاديه عرب ، بازتوليد شده است . اين زمان، 2002 بود ، اما آنان چند هفته پيش از آن ، دوباره آن را روی ميز گذاشته بودند . طرح از اين هم فراتر می رود . طرف ها را فرا می خواند تا روابط با اسرائيل را درچهارچوب توافق بين المللی براساس وجود دو دولت رسمی ، عادی كنند . اگربخواهم از اصطلاحات فنی و قديمی ايالات متحده استفاده كنم ، اين طرح ايالات متحده را متعهد به پذيرش حداقل های تغييرات دو طرفه می كرد . تغيير و تبديل هائی مثل تنظيم مرزها در نقاطی كه ترتيب لازم را نداشت . پس از آن هم بسياری از مسائل فنی را بايد حل و فصل می كردند . اين طرح پيشنهادی ، چهارچوب اساسی بود كه مورد حمايت دنيای عرب ، اروپا ، كشورهای غير متعهد ، آمريكای لاتين و سايرين هم قرار گرفته بود . ايران هم از آن پشتيبانی كرده بود . حرف های جنون آميز احمدی نژاد در مورد حذف اسرائيل از نقشه جهان ، چنان سر و صدائی به پا كرد كه اين طرف ها بيانيه رئيس كل او خامنه ای كه در واقع مسئول روابط خارجی ايران است ، اصلا مورد توجه قرار نگرفت . حرف های خامنه ای كه چند بار اعلام كرد ايران از موضع اتحاديه عرب حمايت می كند ، هيچ ربطی به احمدی نژاد نداشت . حزب الله لبنان اعلام كرد كه با اين طرح موافق نيست و آن ها اصلا اسرائيل را به رسميت نمی شناسند . اما اگر فلسطينی ها آن را قبول كنند ، حزب الله نمی تواند آن را خنثی كند . حزب الله يك سازمان لبنانی است . حماس اعلام كرده است كه نظر اتحاديه عرب را می پذيرد . در اين صورت ، ايالات متحده و اسرائيل ، حتی بيش از سی سال گذشته در رابطه با رد كردن راه حل سياسی در انزوا قرار می گيرند . بنابراين ، به يك معنی موضوع پر از تنش و مشاجره خواهد بود ، اما نه تا آن حد كه راهی برای حل آن وجود نداشته باشد . ما می دانيم مساله را چگونه حل كنيم .
امی گودمن : فكر می كنيد شرايط تغيير كند ؟
نوام چامسكی : بستگی دارد به فضای مردم آمريكا . اگر اكثريت مردم آمريكا ، كه جملگی ضرورت اين تغيير را قبول دارند ، تصميمی جدی در مورد آن بگيرند ، بله ، شرايط تغيير خواهد كرد .
امی گودمن : فكر می كنيد مثلا با كتاب اخير جيمی كارتر ، اين تغيير دارد صورت می گيرد ؟
نوام جامسكی : من فكر می كنم اين كتاب يكی از نشانه های تغيير است ، اما نشانه های ديگری نيز وجود دارد . مهم آن است كه نشانه های تغيير در ذهن جامه آمريكا محسوس است . هركسی كه در اين مورد چيزی می گويد ، آن را از طريق تجربه شخصی می شناسد . خيلی وقت پيش ، اگر من می خواستم در مورد خاورميانه ، حتی در انستيتو تكنولوژی ماساچوست حرف بزنم ؛ حال جای ديگر پيشكش ، پليس مسلح آن جا حاضر بود ، يا نه ، دست كم حضور پليس مخفی در محوطه محسوس بود كه برای جلوگيری از خشونت ، كارشكنی و به هم خوردن تجمع پرسه می زدند . حالا اوضاع فرق كرده است . حالا حرف زدن در مورد خاورميانه آسان تر است . قسمت مزخرف كتاب كارتر كاملا جالب توجه است . منظورم اين است كه كارتر اساسا آن چه را در اين مورد در اطراف جهان وجود دارد ، تكرار كرده است .
امی گودمن : فلسطين : صلح ، مخالفت با نژاد پرستی
نوام چامسكی : بله همين طور است . چند خطا هم در كتاب وجود دارد . كارتر مسائلی را مورد اغماض قرار داده است . يكی از خطاهای جدی در كتاب كارتر ، ، كه بايد مورد توجه اهل تحقيق قرار گيرد . اين است كه نوعی خط حزبی را در مورد تجاوز نظامی اسرائيل به لبنان در سال 1982 پذيرفته است . اسرائيل به لبنان تجاوز نظامی كرد ، بين پانزده تا بيست هزار انسان را كشت و بخش وسيعی از جنوب لبنان را ويران كرد . اسرائيل امكان اين تجاوز نظامی را به آن دليل پيدا كرد كه دولت رونالد ريگان قطعنامه شورای امنيت را وتو كرده بود . خطاهائی از اين دست ، در كتاب اخير جيمی كارتر كم نيست .
ادعاهائی كه شما در ايالات متحده ، مثلا با خواندن نوشته های توماس فريد من و امثال او می شنويد، دال بر آن است كه اسرائيل برای حفاظت جليله در مقابل حملات تروريستی فلسطينی ها به اين حمله دست زده است . كارتر هم ، همين ادعا را تكرار می كند . اين ادعا واقعيت ندارد . مرزی وجود داشت ، آتش بسی وجود داشت . عليرغم تهديد های منظم اسرائيل – كه گاهی همراه با بمباران های سنگين و حملات مشابه بود – ، فلسطينی ها آتش بس را رعايت می كردند . تهديدهای عملی اسرائيل به بهانه پاسخ دادن به حملات تروريستی ، كوشش برای آماده كردن مقدمات تجاوز بود . حتی بدون اين عذر و بهانه هم ، نقشه تجاوز عملی می شد . اين هم موردی است كه در كتاب جيمی كارتر ناديده گرفته شده است . نكات بسيار با ارزش ديگری هم وجود دارند كه در كتاب كارتر ناديده گرفته شده اند . كارتر وقتی از نقشه راه حرف می زند ، روشن نمی كند كه اين طرح مدام از طرف اسرائيل رد شده است .