۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

روز جهانی زن:دستاوردهای مبارزه زنان ايران و چشم انداز بلافصل


اخبار
همسويی و همبستگی در برابر گسترش سرکوب سياسی*حالا ديگر تقريبا حوزه ای, عرصه ای و ورطه ای باقی نمانده است که انباشته از قربانی, زخم خورده, سرکوب شده, معترض, منتقد و ناراضی نباشد...هم جمهوری اسلامی و هم انبوه رنگارنگ دشمنانش اين واقعيت را درک می کنند. با اين همه, هر دو طرف واکنش يکسانی نسبت به آن نشان نمی دهند....
روشنگری: در جامعه ای مثل جامعه ما که زير سه دهه سرکوب ممتد و نفس گير حاکميت استبداد سياه مذهبی قرار دارد, حالا ديگر تقريبا حوزه ای, عرصه ای و ورطه ای باقی نمانده است که انباشته از قربانی, زخم خورده, سرکوب شده, معترض, منتقد و ناراضی نباشد. حقيقت اين است که هر دو طرف, يعنی هم رژيم حاکم و هم انبوه رنگارنگ دشمنانش اين واقعيت را درک می کنند. با اين همه, هر دو طرف واکنش يکسانی نسبت به آن نشان نمی دهند. رژيم که از تجربه سه دهه سرکوب شکل های متفاوت اعتراض و مقاومت برخوردار است, همواره چه در تعيين ميدان کانونی شدن اعتراضات, چه زمان آن, سعی کرده است برخورد فعالانه داشته باشد. رژيم به شکل تناوبی تقلا کرده است با توطئه چينی, حداکثر انشقاق و پراکندگی را در ميان مخالفانش دامن زند؛ بخشی را که از نظر سرکوب در اولويت قرار می دهد, مجزا و منفرد کند, بخش مورد نظر را زمانی که خود اراده می کند به ميدان رويارويی پيش رس بکشاند و بعد فعالانش را تحت پيگرد و سرکوب قرار دهد و بويژه نيروهای تازه نفسی را که وارد عرصه رويارويی خودبخودی با رژيم شده اند شکار کند. می توان ديد که رژيم در سرکوب محاسبه می کند, نقشه می کشد, توطئه می چيند, اولويت بندی می کند و تلاش می کند زمانی که پی می برد رويارويی معينی ناگزير است آن را به شکلی و در زمانی و در بستری به جريان بياندازد يا تحميل کند که حداکثر ضربه را وارد سازد. برای مقابله با رژيمی چنين مکار و در تلاش برای خنثی کردن توطئه های آن, بی ترديد هيچ راهی جز رويکرد نقشه مند در ميان جنبش های اعتراضی همسو با پايه های معين اجتماعی و طبقاتی در جامعه ايران وجود ندارد. زمان آن رسيده است که اصل اعتراض به رژيم از حالت طغيان های واکنشی گروههای کوچکی از معترضان و فعالان لايه های اجتماعی عصيان زده فاصله بگيرد؛ در کادر يک راهبرد استراتژيک و به مثابه جزئی از يک نقشه عمومی مبارزه با هدف روشن زدن ريشه استبداد قرار داده شود و دائما دو ملاحظه اساسی هر اعتراض عمومی در شرايط حاضر يعنی به ميدان آوردن بيشترين نيروی ممکن و دادن کمترين تلفات ممکن را, بدون گذشت اصولی در متن اولويت های مطالباتی در نظر بگيرد. از آنجا که اعتراض عليه رژيم ناگزير است بر ارزيابی روشن از روش های مبارزه سياسی و اهداف آن تکيه داشته باشد, تفاوت های ميان شکل های مختلف مبارزه که متاثر از تفاوت هدف های سياسی گروههای متفاوت مخالفان رژيم است, اتحاد عمومی کليه سرکوب شدگان را نقدا بسيار دشوار می سازد. اما حتی در اين حوزه نيز اصل حمايت از همه سرکوب شده گان صرفنظر از تفاوت عقايد و روش ها؛ صرفنظر از اين که درد اصلی لحظه جاری لايه ای از معترضان بيشتر آزادی است و به اين خاطر زير تيغ رفته اند يا بيشتر تامين يک لقمه نان, می تواند, نمايی عمومی از مخالفت با استبداد حاکم ترسيم کند و با عيان ساختن پيوند حياتی ميان نان و آزادی, بر شکاف های مصنوعی مورد علاقه رژيم در حوزه سرکوب سياسی پل عبور و بستر عام همسويی مبارزاتی بسازد. مبارزه در اين هر دو حوزه اکنون بيش از هر زمان مستلزم رويکردی نقشه مند, متکی و مبتنی بر برانگيختن پايه اجتماعی و متضمن دورنمای روشن است. شوک تراپی, و مطالبه افزايش دستمزد بويژه اکنون که رژيم با طرح شوک تراپی دستبرد هدفمند به بقايای دستمزد کارگران و مزدبگيران کشور را هدف قرار داده است و فراکسيون های مختلف آن در مجلس در حال چانه زنی بر سر يافتن موثرترين راه نقره داغ کردن مردم از طريق رها کردن قيمت های حامل های انرژی در کشور هستند تا در شرايط سقوط قيمت نفت, مخارج پايان ناپذير بروکراسی فاسد و انگل دولتی و هزينه های تحريم و عوارض ادامه ماجراجويی در حوزه سياست خارجی را بر سر مردم فقير سرشکن کنند, حرکت سازمان يافته کانونی شده بر محور مطالبه افزايش دستمزد منطبق با نرخ تورم از اين ظرفيت برخوردار است که بخش قابل توجهی را به اعتراض عليه رژيم و طرح های وحشيانه نئوليبرال آن بکشاند؛ حرکتی که اگر شکل بگيرد, چنانچه تجربه واقعی اعتراضات کارگران هفت تپه نشان می دهد, می تواند به سهم خود شرايط بهتری برای مبارزه در مسير تحقق مطالبات پايه ای ديگر نظير حق برخورداری از تشکل مستقل صنفی, سنديکايی و طبقاتی, بيمه بيکاری, جلوگيری از اخراج ها, پرداخت حقوق معوقه, افزايش حقوق بازنشستگی, ايمنی شرايط کار, لغو قراردادهای برده دارانه, حق استخدام و نظاير آنها فراهم کند. علاوه بر اين در شرايطی که سرکوب فعالين کارگری و شکار کنشگران از سوی رژيم شدت يافته است, گسترش حمايت از آنان در خارج از کشور يکی از راههای موثر همبستگی با جنبش کارگران و زحمتکشان کشور است.
(1) --------------------------------------------------------
1/ به عنوان يک نمونه مثبت کليک کنيد به لينک زير در روشنگری: http://www.roshangari.net/as/sitedata/20090227215754/Farakhan_hambastegi_26.02..pdf
*************************************************************************************
*مبارزات زنان ايران توانسته است صدای زن ايرانی را از پشت حصارهای بلند مردسالاری رژيم واپس گرای مذهبی به گوش افکار عمومی جهانی برساند.. *آن چه فعاليت های نهادهای مستقل زنان را اوج و عروج می بخشد, کار پيگير و هدفمند در حوزه اجتماعی است....
روشنگری: روز جهانی زن امسال در حالی فرا می رسد که سرکوب فعالان جنبش زنان در ايران همچنان ادامه دارد. سال گذشته بر اساس آمار سرکوب های حوزه زنان که غالبا از سوی فعالين نهادها و تشکل های زنان گزارش شده است, بيش از 300 مورد نقض فاحش حقوق بشر به شکل اخص مربوط به فعالين زنان بوده است. البته همه اذعان دارند که آمار سرکوب ها به مراتب وسيع تر و پردامنه تر است. احضار زنان به دادگاه, بازجويی در زندان, صدور احکام زندان و ممنوع الخروج کردن فعالين, سلب حقوق زنان روزنامه نگار, صدور احکام وثيقه, صدور احکام اعدام و اجرای احکام اعدام برخی از اصلی ترين محورهای سرکوب فعاليت های زنان بوده است. دقت در حوزه های سرکوب فعاليت های تشکل های مستقل از رژيم در طول يک سال اخير تا جايی که گزارش شده است, (1) دو نکته کليدی را در رابطه با فعاليت های جاری حوزه زنان روشن می کند:

اولا, سرکوب ها نشان از وجود فعاليت های مفيد و موثر و قابل ستايش فعالين زن دارد. همين فعاليت ها تاکنون نگذاشته اند آب خوش از گلوی رژيم زن ستيز جمهوری اسلامی پائين برود و توانسته است صدای زن ايرانی را از پشت حصارهای بلند مردسالاری رژيم واپس گرای مذهبی به گوش افکار عمومی جهانی برساند؛ توانسته است رژيم رسوای جمهوری اسلامی را هر جا که خيز برداشته است تا حقی را ضايع و سرکوب تازه ای را عليه زنان سازمان دهد, رسواتر کند. اين دستاورد مهمی است که مبارزات و مقاومت های تاکنونی فعالين زن به رژيم تحميل کرده است. همين مقاومت اگر نبود, رژيم قطعا وحشيانه تر و با دست بازتر به سرکوب زنان می پرداخت و حملات دامنه دارتری را عليه حقوق و آزادی های زنان سازمان می داد.

ثانيا: امری که کمبود آن محسوس است خلا دردناک اطلاعات موثق مربوط به حوزه سرکوب اجتماعی زنان است. راستی چه تعدادی از زنان کشور از دست همسرانشان کتک می خورند؟ يا مورد تجاوز جنسی قرار می گيرند؟ تبعيض به خاطر جنسيت در حوزه اشتغال و بازار کار به چه ميزان است؟ ابعاد فجايعی که مذهب و شرع در زمينه حق طلاق, وراثت, حضانت کودک, آموزش, سلامتی يا حتی اموری چون معاشرت و مسافرت به ميليونها زن شهری و حاشيه شهری و روستايی در کشور تحميل کرده اند چگونه است؟ تن فروشی, اعتياد, فرار از خانه و موارد نظير آنها تا چه حد وسعت يافته است؟ در حقيقت بخش عمده, اساسی و زيربنايی از موارد نقض حقوق زنان در ايران که درآميختگی, مذهب, اقتصاد واپس مانده سرمايه داری پيرامونی و فرزند خلف اين دو يعنی مردسالاری به آن جنبه ساختاری داده و آن را به بخشی "عادی" و "طبيعی" از مناسبات جاری ميان زنان و مردان تبديل کرده است در حوزه اجتماعی جريان دارد. اين به معنای آن است که قدرت اصلی جنبش زنان در ايران در مقابله با رژيم مردسالار در آگاه سازی, سازماندهی و توانمندسازی همين توده ميليونی زنان کشور و توجه اکيد به حوزه اجتماعی و مطالبات اين حوزه نهفته است. موارد گزارش شده سرکوب فعالين زنان در سال گذشته در وجه عمده به واکنش رژيم نسبت به فعاليت های مطبوعاتی, رسانه ای و تبليغاتی بخشی از فعالين زنان مربوط است. هرچند بخشی از اين فعاليت های تبليغاتی و رسانه ای برای اطلاع رسانی پيرامون کارزارهايی بوده است که با اقدامات عملی در ميان زنان برای برانگيحتن اعتراض به محورهای مشخصی از نقض حقوق شان ارتباط داشته است؛ مثل رشته اعتراضاتی که اخيرا در رابطه با لايحه تعدد زوجات صورت گرفت, با اين حال عدم توازن ميان حجم فعاليت های عملی در حوزه اجتماعی از يک سو و تبليغات, اطلاع رسانی رسانه ای و روشنگری مطبوعاتی عام پيرامون نقض حقوق زنان از سوی ديگر انکار ناپذير است. البته شدت و جامعيت سرکوب, ارتباط با لايه های وسيع زنان و کار آگاه گرانه و سازمانگرانه بر محور مطالبات اخص خود زنان را در جامعه ای که تا مغز استخوان به مردسالاری آلوده است, و رژيم با همه ابزارهای سرکوب عمل می کند, به کاری بسيار دشوار تبديل کرده است, با اين حال آن چه فعاليت های نهادهای مستقل زنان را اوج و عروج می بخشد, کار پيگير و هدفمند در همين حوزه است. فعاليت ها در اين زمينه به شرطی که تبليغات رسانه ای و اطلاع رسانی پيرامون آن متناسب با پيشرفت واقعی در حوزه اجتماعی و در متن اقدام در اين حوزه صورت بگيرد, می تواند به تدريج و بر حسب قدرت انگيزش و نفوذ اجتماعی سازمان يافته در ميان زنان, حفاظ قدرتمند نسبتا نامشروطی برای فعالين زنان بوجود آورد, در حالی که جستجوی منابع حمايت و قدرت در برابر سرکوب رژيم, از طريق ترجيح فعاليت های اخص رسانه ای و بدون تمرکز بر حوزه اجتماعی, اگر هم همبستگی با فعالين سرکوب شده زنان ايجاد کند, به آن خصلت موقت و مشروط و درآميخته با انبوهی از ملاحظات و معادلات سياسی می بخشد و قادر نيست حفاظ اطمينان بخشی برای فعالان زنان و تشکل هايشان ايجاد کند. اين در حالی است که فعالين زن که جسورانه عليه رژيم وحشی و مردسالار جمهوری اسلامی ايستاده اند و از حقوق زنان دفاع و برای آن مبارزه می کنند, هم به همبستگی و حمايت های مقطعی و هم به حمايت های پايدار نيازمند هستند و چنين ترکيبی است که می تواند به شيوه بنيادی مبارزه زنان را تقويت و تحکيم کند. در آستانه روز جهانی زن, تلاش و کوشش پيگير در ايجاد تکيه گاه و پايگان واقعی در ميان توده زنان کشور با توجه و تمرکز بر حوزه اجتماعی, بی ترديد اصلی ترين گام در تقويت عمومی جنبش زنان کشور است.
(1) نگاه کنيد به لينک زير در روشنگری:

سانسور, و خالق آن


,عدالت اجتماعی 2008 , مجموعه 12 پوستر است که توسط لوبا لوکووا طراح مقيم نيويورک خلق شده است. طرح ها هم قدرت و هم محدوديت کلام را پشت سر ميگذارند و بالقوه اين توانايی را دارند با مخاطب صرفنظر از اينکه در کدام قاره جهان زندگی و به چه زبانی صحبت ميکند، بلافاصله ارتباط قلبی پيدا کند. مثلا به پوستر سانسور نگاه کنيد. چقدر اين پوستر برای ما در ايران ,خانگی, است. کانون نويسندگان ايران، يا هر روزنامه نگار و نويسنده و شاعر و نقاش و کارگردان و هنرپيشه و هنرمند مستقل ايرانی ميتواند اين پوستر را بر روی ديوار دفتر و اتاق خود بياويزد و اشک ها و آرزوهای قفل شده خود را در چهره در هم فلوت زنی که هر ده انگشتش را با ميخ آهنی به سازش کوبيده اند به نمايش بگذارد. عليرغم اين که لوبوا که اکنون طراح شهيری است و آثارش مرتبا در نشرياتی مثل نيويورکر، مجله نيشن و نيويورک تايمز، وال استريت جورنال و نشريات سنگين هنری نيويورک چاپ ميشود، کارش را بدون واسطه های تجاری شروع کرد و برای موفقيت به رابطه آثارش با مخاطبين اميد بست. خود او ميگويد چيزی که برايش مهم است اين است که کارش به دل مردم عادي، کسانی که تخصص ويژه ای در طراحی ندارند، بنشيند. زيرا اثر نهايتا برای اين مردم خلق ميشود نه برای شرکت در مسابقه يا نمره گرفتن از منتقدين. لوبوا به اين خواستش رسيده است وحالا نه فقط محافل سنگين هنری بلکه بسياری از مخاطبين عادی برای کارهای او ارج قائلند. شايد استعداد فوق العاده لوکووا در استفاده از تمثيل به اين امر کمک کرده باشد. البته اين به نحوه بهره برداری او از تمثيل هم ارتباط دارد. برخلاف بسياری از هنرمندان مدرن که تمثيل کارهای شان را سنگين تر کرده و فهم آن ها را برای مخاطب غير متخصص دشوار ميکند، لوبوا از تمثيل به همان نحو استفاده ميکند که اکثريت مردم عادي، يعنی روشن کردن منظوربرای مخاطب. لوبالوکوا در بلغارستان به دنيا آمده و ليسانس طراحی را در سال 1986 از مدرسه هنرهای زيبا در صوفيه گرفته است. او در سال 1986 به نيويورک رفت و به عنوان طراح مستقل کار خود را عرضه کرد. در اين صفحه دو پوستر ديگر هم از کارهای لوکووا را می بينيد: صلح و اختلاف در ميزان درآمد. ترکيب سادگی و کمال،اين راز کارهای لوبواست. آثار ديگر او را ميتوانيد در لينک زير ببينيد.

۱۳۸۷ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

* آغاز رسیدگی به پرونده رسوایی جنسی رییس پیشین رژیم


۲۰ اسفند ۱۳۸۷
دادستان کل رژیم صهیونیستی از آغاز رسیدگی به پرونده اتهامات “موشه کاتساو” در زمان ریاست جمهوری و وزارت گردشگری اش در این رژیم خبر داد.
به گزارش سرویس بین الملل برنا به نقل از بلومبرگ، پرونده قضایی “موشه کاتساو” رییس سابق رژیم اسرائیل که به اتهام تجاوز به عنف وادار به استعفا شد، هم اکنون از سوی دادستان کل این رژیم در حال بررسی است.“مناخیم مازوز” دادستان کل این رژیم با برشمردن این اتهامات که از سوی کارمندان سابق کاتساو مطرح شده است گفت وی در زمان ریاست جمهوری و سمت وزارت گردشگری از کارمندان خود تقاضای نامشروع داشته است. در همین حال “آبراهام لاوی” وکیل کاتساو ۶۳ ساله در گفتگو با یک رادیوی نظامی این کشور گفت: ما با تمام ابزارها با این اتهام مبارزه خواهیم کرد.به گفته وکیل کاتساو این اتهام اولین بار توسط یک کارمند زن وزارت گردشگری اسرائیل مطرح شد که وی ریاست آن را از سالهای ۱۹۹۸ تا ۱۹۹۹ در اختیار داشته است. کاتساو در زمان ریاست جمهوری اش در سال ۲۰۰۷ میلادی نیز از سوی کارمندان هتلی در تل آویو به رسوایی جنسی متهم شده بود، اما توانست با استفاده از نفوذ خود از این اتهام بگریزد.این در حالی است که بجز کاتساو سران دیگر رژیم صهیونیستی بارها به رسوایی های مالی و اخلاقی متهم شده اند که از جمله موارد اخیر آن می توان به اتهام رسوایی مالی و دریافت رشوه توسط “ایهود اولمرت” و نیز مورد “آبراهام هیرشوسون” وزیر دارایی رژیم صهیونیستی که به دزدی و کلاهبرداری متهم شده اشاره کرد.
برنا

۱۳۸۷ اسفند ۱۷, شنبه

مسئولان پاسخگوی مرگهای مشکوک زندانيان باشند

اطلاعيه مطبوعاتی مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
به استناد معاهدات و مقاوله نامه های جاری حفاظت از جان و امنيت زندانی بر عهده مسئولان قضائی و سيستم زندانبانی است، در تماس مجموعه با خانواده زندانی سياسی"امير حسين حشمت ساران" شنيده ها پيرامون خبر فوت ايشان تائيد گرديد، خانواده وی ضمن مبهم بودن زوايايی از مرگ وی که منجر به سکته مغزی اين زندانی گرديده است خواهان پاسخگويی و شفاف سازی مسئولان مربوطه شدند.
اين زندانی وجدانی که در حال تحمل پنجمين سال از محکوميت شانزده ساله خود بود پس از رو به وخاومت گرائيدن وضعيت جسمی خود که با بی توجهی اوليه مسئولان در تاريخ ۱۱ اسفند سير تصاعدی طی نمود در بخش مراقبتهای ويژه بيمارستان رجايی کرج ر تاريخ ۱۵ اسفند بستری گرديد.اميرحسين حشمت ساران سرانجام صبح روز جاری در اين بيمارستان جان خود را از دست داد.
آقای ساران که متاهل و دارای سه فرزند بودند در چندين نوبت در سال جاری درخواست مرخصی خود را به مسئولان مربوطه تسليم نموده بودند که هر بار با دلايل واهی از استفاده اين زندانی از حق مرخصی ممعانت بعمل آمده بود.
مرگ مشکوک ايشان سومين مرگ مشکوک پس از ولی الله فيض مهدی و عبدالرضا رجبی در اين زندان امنيتی که هم اکنون محل نگهداری بيش از پنجاه زندانی سياسی از اقصی نقاط کشور است می باشد. در هيچيک از موارد مسئولان نسبت به مرگ اين زندانيان پاسخگو نبوده اند و مرگ مشکوک زندانيان همواره در پاره ای از ابهام قرار گرفته است. اين نوع جان باختن زندانيان عقيدتی در طی سه سال اخير در سراسر کشور روندی رو به رشد و نگران کننده داشته است.
اميرحسين حشمت ساران در سال ۸۲ به همراه تعدادی از همفکران خود به دليل راه انداری گروهی به نام "جبهه اتحاد ملی ايران" که مشی مسالمت آميز و سياسی را در کارکرد گروه خود معرفی نموده بود بازداشت شد. وی در دادگاه انقلاب کرج به اتهام راه اندازی جمعيت غيرقانونی به هشت سال حبس تعزيری محکوم گرديد. نامبرده در اتهاماتی ديگر همچون تبليغ عليه نظام و توهين به مسئولان به هشت سال ديگر حبس تعليقی محکوم شد. در طول پنج سال سپری نمودن ايام محکوميت، اين زندانی عقيدتی تنها يکبار از حق مرخصی استفاده نمود و به صورت مکرر تحت فشار و برخورد مسئولان زندان رجايی شهر کرج قرار داشت.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن مشکوک خواندن مرگ اين زندانی عقيدتی و تسليت به خانواده داغدار اين زندانی، از مسئولان زندان رجايی شهر کرج و کادر پزشکی اين زندان خواستار پاسخگويی نسبت به مرگهای مشکوک در اين زندان می باشد. همچنين ساير تشکلات مدافع حقوق بشر را به واکنش متحدانه و پيگری اين موضوع فرا می خواند.
دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايرا ن
- شانزدهم اسفندماه ۱۳۸۷

۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

ادعایی که محک خورد : بابک پاکزاد






۱۵ اسفند ۱۳۸۷
جنبش جهانی ضد تهاجم اسرائیل، یک جنبش ضد بنیادگرایی مذهبی (چه یهودی، چه اسلامی) نبود، این جنبش، جنبشی بود که در درجه اول جنگ نابرابر را برجسته کرد و سپس برای رسیدن به آتش بس و خلاصی یک و نیم میلیون نفر انسان، برضد اسرائیل وارد کارزار شد تا از طریق خیابان‌ها توازن قوا را به نفع نیروی ضعیف و مورد تهاجم برهم زده و نهایتا کار به صلح و آتش بس برسد،…
فرهنگ توسعه
به خاطر دارم که آقای چالنگی، مجری برنامه تفسیر خبر در صدای آمریکا گفت که حماس توانسته است خیابان‌های جهان را با خود همراه کند (نقل به مضمون) ، از سوی دیگر خانم لیونی، وزیر امور خارجه‌ی اسرائیل، نیز از جامعه بین المللی می‌خواست از فشارهای خود بکاهند و به اسرائیل فرصت دهند تا کار حماس را بسازد. در این میان بسیاری از روسای دول مختلف جهان وارد ماجرا شدند. تقریبا تمام آن‌ها با دولت اسرائیل از یک سو و با محمود عباس از سوی دیگر وارد مذاکره شدند و تقریبا هیچ یک از این دول، حماس را به عنوان یک طرف درگیری به رسمیت نشناخت و با آن وارد مذاکره نشد. همه‌ی این دولت‌ها همان شرط و شروطی که دوستان منتسب به چپ ما خواستار آن بودند را در کنفرانس‌های مطبوعاتی مشترک اعلام کردند، لحن این بیانیه‌ها کمابیش چنین بود که طرفین به خشونت‌ها پایان دهند و به جنگ خاتمه داده و یا حداقل آتش بس اعلام کنند. واقعیت نشان داد (محک زد) کسانی که از این موضع سخن می‌گویند در حقیقت باید محمل عملی نظراتشان را در اقدامات این دولت‌ها جستجو کنند. و اما در خیابان‌ها چه خبر بود؟ در خیابان‌ها نوک تیز حمله به سمت اسرائیل بود.
در برخی موارد از حماس حمایت می‌شد و در برخی موارد دیگر صرفا به اسرائیل حمله می‌شد. حمله یک جانبه در خیابان‌ها، دولت‌ها را وادار به مداخله جهت برقراری آتش بس کرد، آن هم به شیوه و سیاقی که چند خط بالاتر شرح آن رفت. جنبش جهانی ضد تهاجم اسرائیل، یک جنبش ضد بنیادگرایی مذهبی (چه یهودی، چه اسلامی) نبود، این جنبش، جنبشی بود که در درجه اول جنگ نابرابر را برجسته کرد و سپس برای رسیدن به آتش بس و خلاصی یک و نیم میلیون نفر انسان، برضد اسرائیل وارد کارزار شد تا از طریق خیابان‌ها توازن قوا را به نفع نیروی ضعیف و مورد تهاجم برهم زده و نهایتا کار به صلح و آتش بس برسد، البته، آتش بسی که اسرائیل نتواند نهایتا پایان ماجرا را به سود خود مصادره کرده و خود را پیروز بنامد. که صد البته، این نکته آخری نکته‌ای کلیدی است. واقعیت نشان داد (محک زد) اقدامات جنبش جهانی ضد تهاجم اسرائیل، در عمل کمک شایانی به برقراری آتش بس کرد و در عمل اجازه نداد اسرائیل این الگو را در جهان جا بیاندازد که با توحش می‌توان پیروز شد. و اما در مورد آن رفیق از حزب کمونیست اسرائیل که بخشی از سخنانش مورد استناد کسانی که خود را منتسب به چپ می‌کنند قرار گرفت، باید گفت: درود بر شرافتتان که علیه این رژیم دژخیم نژادپرست قد علم کردید.
لنینیسم به ما آموخته است که همواره باید تحلیل مشخص از شرایط مشخص ارائه داد. در مقاله “موجوداتی بی‌ربط در بحبوحه حادثه” در ابتدای نوشته، گفتم باید فهمید که کلمه و ترکیباتی نظیر “جنگ نیابتی” یعنی چه؟ و در شرایط مشخص حمایت از چه جریانی را معنی می‌دهد. تصور می‌کنم که این متد لنینیستی، اظهارات آن رفیق از حزب کمونیست اسرائیل را رمز گشایی کند.
واقعیت این است که اینان در اسرائیل زندگی می‌کنند. محدودیت‌ها را باید در نظر گرفت. حزب کمونیست اسرائیل عملا به جنبش ضد تهاجم اسرائیل پیوست. انتقادی از ماجراجویی حماس صورت می‌گیرد، اما صدها برابر از اسرائیل انتقاد می‌شود. این فرق دارد با سایتی که برای خالی نبودن عریضه یا هر هدف دیگری بیانیه ضد اسرائیلی حزبی که خود را متمایل به آن می‌داند را همراه با یکی دو مقاله دیگر درج کرده به همان بسنده کرده تا ماجرا پایان یابد و بعد شروع به انتقاد از کسانی می‌کند که نوک پیکان حمله را به سوی اسرائیل گرفتند و از افراطی‌گری حماس چیزی نگفتند. نه دوست من، شما عملا به جنبش جهانی ضد اسرائیل نپیوستید و وارد گود نشدید. فاصله شما با حزب کمونیست اسرائیل از زمین تا آسمان است (البته در این مورد). و البته این موضوعی است مربوط به خود شما . ماجرا آن‌جا حاد می‌شود که به آنان که در جنبش جهانی ضد تهاجم اسرائیلی شرکت داشته‌اند حمله برده و آن ها را مورد سرزنش قرار داده‌اید، آن هم در زمانی که به تناسب کنش و فعالیت فکری، عملی و رسانه‌ای تان صلاحیت این کار را ندارید. می‌گویید چرا ندارم؟ در تمام مدت نسل کشی در غزه خود شما یک نوشته یا مقاله ای ترجمه نکردید که بازتابی از دیدگاه‌هایتان باشد. این نشان دهنده چیست؟ نشان دهنده حضور فعال شما در واقعه است؟ و آیا این مساله، هم اکنون یکی از همان واقعیت‌های محک خورده محسوب نمی‌شود؟

تعريف «نيازهاى انسانى» از ديد اسرائيل









گزارش عبدالكريم سماره از بيت المقدس ۲۶ فوريه ۲۰۰۹، راديو شرق ـ پاريس


فقدان آشكار مواد غذائى و داروئى، و ويرانى غزه در پى تجاوز و بمباران اسرائيل، باعث شده كه هىأت هاى نمايندگى رسمى و غير رسمى از سراسر جهان از نوار غزه ديدن كنند. اخيراً جان كرى، كانديداى اسبق رياست جمهورى آمريكا و رئيس كميتۀ روابط خارجى مجلس نمايندگان اين كشور از غزه ديدن كرد. حادثۀ تأسفبار و مضحكى كه به هنگام رسيدن او به «مرز غزه» [مرزى وجود دارد؟] رخ داد جالب توجه است و نشان مى دهد كه اسرائيل تا چه حد زورگويى مى كند. وى در يك اتومبيل متعلق به ملل متحد به دروازۀ اصلى غزه مى رسد و دهها كاميون را مشاهده مى كند كه هفته ها ست منتظرند و به آنها اجازۀ ورود داده نشده است. از محمولۀ كاميونها كه مى پرسد، معلوم مى شود ماكارونى ست. ناراحت مى شود و از وزير دفاع اسرائيل، ايهود باراك كه او را همراهى مى كرده علت نگه داشتنِ كاميونها را مى پرسد. باراك كه نمى دانسته چه جواب دهد، علت را از مأمورين اسرائيلى جويا مى شود. آنها جواب مى دهند كه تعريف «نيازهاى انسانى» كه در دستورات دولتى آمده شامل برنج مى شود نه ماكارونى! باراك كه در توجيه اين رفتار با بن بست روبرو مى شود فوراً دستور مى دهد به كاميون ها اجازۀ ورود بدهند.اين حادثه باعث شد كه ملل متحد، آمريكا و نيز اروپا به انتقاد از اسرائيل تشويق شوند كه چرا نه تنها مواد غذائى، بلكه راه ورود كالاهاى ديگر نظير مصالح ساختمانى و غيره را بر مردم شديداً آسيب ديدۀ غزه مى بندد. در پى اين حادثه است كه اسرائيل از آمريكا و نيز از چهار دولت عمدۀ اروپا نامه هايى دريافت كرد كه از او مى خواستند راه ها را باز كند و اجازه دهد كه كاميون ها بتوانند كالاهاى مختلف را به آنجا حمل كنند.قبل از اينكه كلينتون وزير خارجۀ آمريكا از منطقه ديدار كند قرار است ترتيبى داده شود تا «نيازهاى انسانى» غزه مرتفع گردد و اين كار مستلزم آن است كه هر روز ۵۰۰ كاميون به غزه راه يابند؛ در حالى كه ميانگين تعداد كاميونها هم اكنون ۱۷۰ است يعنى يك سوم مورد نياز. بگذريم كه در رأس ليست كالاهاى ممنوع، آهن و سيمان و شيشه و آلومينيوم قرار دارد به اين بهانه كه حماس از اين ها براى ساختن سلاح و استحكامات نظامى استفاده مى كند. اينجا ست كه مى توان پرسيد تعريف «نيازهاى انسانى» چيست؟ آيا صرفاً آب و نان و لباس است يعنى انسان را به ابتدائى ترين حالت زندگى بازگرداندن؟ پس تكليف مسكن و مواد صنعتى و غيره چه مى شود؟ توجه كنيم كه ۳۰ درصد از ساختمانها و راه و پل و غيره ويران شده، تا چه رسد به مراكز آب و برق و تلفن و كلاً زيربناى جامعه.۲۰ هزار خانه به طور كلى يا بخشى از آن ويران شده و بايد بازسازى شود و صدهزار نفر بار ديگر آواره شده اند و دوباره در چادر بسر مى برند. اين آوارگان مى پرسند در حالى كه سيمان و آهن و شيشه اجازۀ ورود ندارد معناى ۹۰۰ ميليون دلار كمك ايالات متحده براى بازسازى غزه چيست؟ آيا باز هم چادر مى سازند و در چادر بايد بسر برد؟يكى از مسائل مهم ديگر تحويل پول به نوار غزه است كه قدرت خريد را فلج كرده. اگر كالا باشد پول نيست؛ يعنى كاركنان آژانس ملل متحد، كاركنان دولت فلسطين و همين طور كارمندان مؤسسات بين المللى و نيز كارمندان بخش خصوصى نمى توانند حقوقى دريافت كنند.اسرائيل هرچندگاه اجازۀ ورود پول مى دهد و دهها هزار نفر جلوى بانك منتظر مى مانند ولى طى چند ساعت پول ته مى كشد. اين اقدامات اسرائيل كه مردم را به خفگى دچار مى كند براى اثبات اين امر است كه زندگى و سرنوشت يك ميليون و نيم اهالى غزه به دست اوست و همگى در گرو سربازى هستند كه به اسارت فلسطينى ها افتاده يعنى جلعاد شاليت.

چریک‌های فدایی خلق، از نخستین کنش‌ها تا بهمن 1357، محمود نادری

در بهار 1387 کتابی به نام "چریکهای فدایی خلق از نخستین کنش‌ها تا بهمن 1357" توسط موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، بر اساس پرونده‌های بازجویی ساواک- که تنها در دسترس ماموران وزارت اطلاعات و وابستگان به آن قرار گرفته- منتشر شد. در این کتاب که کاملا یکسویه و مغرضانه است، سعی می‌شود چریکهای فدایی خلق ایران از هر سو زیر ضرب برده شود
خوشبختانه فعالین طیف‌های مختلف فداییان خلق با نوشتن مقالات و نقدهایی بر این کتاب، آغاز به روشنگری و پاسخ به اتهامات و تحریفات این کتاب کرده‌اند
از آنجایی که نقدها و نوشته‌ها در این رابطه را در سایت قرار می‌دهم و بسیاری از دوستان به اصل کتاب دسترسی ندارند، علیرغم اینکه این کتاب در چهارچوب اسناد اپوزسیون نیست، لینک‌های مربوط به متن کتاب را در اینجا قرار می‌دهم تا علاقمندان بتوانند با خواندن کتاب در نقد آن بکوشند
مسلم است که قرار دادن لینک کتاب به معنی موافقت با مطالب کتاب نیست

بخش 1






۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

اگر شما ادعای «چپ» بودن دارید!! بابک پاکزاد

تمام اظهار نظرهای هویت‌های کمونیستی جهان که در قالب بیانیه‌های احزاب کمونیست تجلی پیدا می‌کنند با اظهار نظرهای شما در تضاد قرار می‌گیرند. این اظهار نظرها بنا به قرائن، مربوط به یک چپ واقعی نیست بلکه بیشتر دیدگاه محافظه کاران آمریکایی را بازتاب می‌دهد. تز “جدال میان دو توحش” که در نهان‌گاه ذهن این آقایان قرار دارد اینان را در بحبوحه حادثه به موجوداتی بی‌ربط بدل می‌کند. موجوداتی که به جای آن که وارد گود شوند ترجیح می‌دهند از موضع فردی ناظر دست به قضاوت بزنند و چون قطبی شدن فزاینده جو حاکم را برنمی‌تابند ترجیح می‌دهند به جای نسل کشی در غزه، درباره بازگرداندن تابعیت ترکیه به ناظم حکمت شعر بسرایند.

فرهنگ توسعه
واقعیت این است که برخی حقه بازی‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت. می‌خواهم حرف نزنم اما نمی‌شود. ما با پدیده‌ای مواجه هستیم به نام تمایل ذهنی. این تمایل ذهنیِ شما به یکی از طرفین دعوا، تحلیل‌ها را عقیم و نازا می‌کند، به خصوص وقتی که خود را داعیه‌دار متد و روش تحلیل جدیدی نیز بنامیم و بخواهیم تمایلات ذهنی خود را روی آن روش‌ها سوار کنیم. گاه این تمایل ذهنی ما به یکی از طرفین، ناشی از منافع مستقیم یا علقه‌های فکری و ایدئولوژیک نیست، بلکه ناشی از نفرت ما از طرف مقابل است که به تجربه، درک و درونی شده است. برای مثال آنانی که معتقدند “واقعیت پیچیده است” و یا سعی می‌کنند با ابزارهایی چون منطق فازی وقایع را تحلیل کنند باید توضیح دهند که واژه “جنگ نیابتی” یعنی چه؟ آیا رابطه حماس یا حزب‌الله با جمهوری اسلامی ایران از یک سو و رابطه اسرائیل با آمریکا از سوی دیگر یک رابطه نیابتی است؟ این آقایان باید توضیح دهند که همین ترکیب دو کلمه‌ای “جنگ نیابتی” عامدانه کدام پیچیدگی‌ها را کنار می‌گذارد و کنار گذاشتن این پیچیدگی‌ها در زمان و مکان مشخص به سود چه کسی تمام می شود؟ کار به آنجا کشیده است که آنانی که سعی می‌کنند خط میان انقلاب و ضد انقلاب را ترسیم کنند به‌مدد منطق فازی کنار گذاشته می‌شوند و آنان که در ماجرای غزه نوک پیکان خود را به سوی اسرائیل گرفتند تقبیح می‌شوند که چرا یک طرفه قضاوت کردی و از نقش افراطی‌گری‌های حماس سخن نگفتی. و کاسه و کوزه تقویت فلان جناح در اسرائیل نیز بر سر این‌ها شکسته می‌شود و گفته می‌شود که شما مسئولیت سرتان نمی شود.
اگر شما ادعای «چپ» بودن دارید تمام اظهار نظرهای هویت‌های کمونیستی جهان که در قالب بیانیه‌های احزاب کمونیست تجلی پیدا می‌کنند با اظهار نظرهای شما در تضاد قرار می‌گیرند. این اظهار نظرها بنا به قرائن، مربوط به یک چپ واقعی نیست بلکه بیشتر دیدگاه محافظه کاران آمریکایی را بازتاب می‌دهد. تز “جدال میان دو توحش” که در نهان‌گاه ذهن این آقایان قرار دارد اینان را در بحبوحه حادثه به موجوداتی بی‌ربط بدل می‌کند. موجوداتی که به جای آن که وارد گود شوند ترجیح می‌دهند از موضع فردی ناظر دست به قضاوت بزنند و چون قطبی شدن فزاینده جو حاکم را برنمی‌تابند ترجیح می‌دهند به جای نسل کشی در غزه، درباره بازگرداندن تابعیت ترکیه به ناظم حکمت شعر بسرایند. و البته بدیهی است که ناظم حکمت که زندگی روزمره‌اش با انترناسیونالیسم گره خورده بود، اگر زنده بود در روزهای نسل‌کشی چه می‌سرود و برای که می‌سرود. ببینید آن که فریاد صلح خواهی‌اش سقف آسمان را پاره می‌کرد، چگونه در جنگ غزه مهر سکوت بر لب می‌زند و از کوچکترین اظهار نظری در این زمینه طفره می‌رود و پس از آتش بس، جنبش جهانی ضد تهاجم اسرائیل را به سخره می‌گیرد. بدان که اگر فشارهای جهانی، اسرائیل را هدف نمی‌گرفت آتش‌بسی در کار نبود و تو کماکان در دالان‌های سکوت فرو خفته بودی و حداکثر صدای خرناس‌ات به گوش دیگران می‌رسید. تا کنون از نسخه منفعل یک تیپ سخن گفتم و اما اگر بخواهم از نسخه فعال آنان نیز سخنی گفته باشم، باید از کسانی سخن گفت که به جای سکوت، تز “جدال میان دو توحش” را در بوق کردند و از موضع دفاع از مردم وارد کارزار شدند. اینان وقتی صحبت از دو توحش می‌کردند که یکی خمپاره‌ای پرتاب می‌کرد که به دیوار خانه‌ای هم اصابت نمی‌کرد و آن دیگری، غیرنظامیان فلسطینی را در حمام فسفر سفید شستشو می‌داد. جالب اینجاست همه این تفاوت‌ها و پیچیدگی‌ها در ترکیب “دو توحش”، ساده می‌شد و رنگ می‌باخت. تز “جدال میان دو توحش” در مورد ماجرای نسل کشی در غزه ، جاده صاف کن برخورد برابر با طرفین بود و فرض “تو موشک پرانی را قطع کن تا من نسل کشی را متوقف کنم” را تقویت می‌کرد.
این تز آن‌چنان با واقعیت این جنگ ناسازگار بود که عملا شکست خورد. جالب این‌جاست که مدافع پر و پا قرص این فرض، ایالات متحده آمریکا بود.

Testimony: Soldiers beat and severely abuse shepherd Sharif Abu Hayah, 66, in Khirbet Abu Falah, 28 January 2009

B'TSELEM - The Israeli Information Center for Human Rights in the Occupied Territories

Testimony
Soldiers beat and severely abuse shepherd Sharif Abu Hayah, 66, in Khirbet Abu Falah, 28 January 2009
Sharif Abu Hayah, farmer
Last Wednesday [28 January], around 9:30 A.M., I was grazing my flock of twelve sheep in the area of Dhaher Jubara, about two kilometers west of our village.
Suddenly, I saw six soldiers. They must have been hiding between the boulders. They looked young and their faces were painted black. They spoke Hebrew among themselves, and I didn't understand what they were saying. They came over to me, and the sheep ran away. I tried to gather the sheep, to show the soldiers I wasn’t afraid of them.
The soldiers attacked me all at once. Some of them grabbed my hands and others grabbed my legs. They knocked me down. I thought they were going to kill me, so I tried to resist. There was no one else around. They hit and kicked me. They tied my hands behind my back with plastic cuffs and laid me on the ground, on my back. Then they blindfolded me with a piece of cloth. I couldn’t see a thing. I shouted at them, “What do you want from me? What did I do to you? Leave me alone!” They punched and kicked me even harder than before.
One of them sat on my legs and others punched me in the face. I shouted, again and again, “What did I do to you? Why are you beating me?” One of the said to me, in poor Arabic, “Shut up, shut up.”
After a few minutes, they dragged me about thirty meters away. I got injured by rocks and cut by thorns as they dragged me. The cuffs got tighter and hurt a lot.
Video filmed by the Pal-Media TV agency, showing soldiers cutting the blindfold off Abu Hayah and walking him over to the waiting medical team, who were not allowed to approach him.
Then they made fun of me. They laid me down and beat me one after the other. Every time my blindfold moved a bit, one of them put it back in place. Somebody covered my mouth with a strip of cloth. He shoved some twigs, or something like that, into my mouth. I turned my face and tried to get rid of the twigs with my teeth, but he hurt me with the twigs. They continued doing this for about an hour. Then they beat me less.
From time to time, I cried out in pain from the blows and the cuffs. I said: “Please release me. My hands are numb.” Only one of them spoke. He said, “Quiet, quiet.” Somebody pressed my mouth, which was still covered with cloth. I heard people moving around, but didn’t know what was happening.
About an hour after this, I heard somebody shout in Arabic, “Get out of here, get out of here.” I thought it was somebody from the village who was trying to help me. I was still lying on my back, on rocks and thorns, and I was bound. I felt nauseous. I couldn’t feel my hands at all.
Half an hour or so later, a soldier removed the blindfold, put me in a sitting position, and cut the cuffs. It was about noon. I felt better with my hands free, but I was still terribly nauseous, as if I was about to faint. I saw about eighteen soldiers around me.
Two of them grabbed my hands to pull me up. They took me down from the mountain, toward the road. They led me about ten or twenty meters, and then three or four Palestinian paramedics came. They laid me on a stretcher and carried me about one hundred and fifty meters to the road. I later learned that passersby who had seen what the soldiers were doing to me had called for help.
Sharif 'Abd a-Rahman Dar Abu Hayah, 66, married with two wives, is a farmer and a resident of Khirbet Abu Falah in Ramallah District. His testimony was given to Iyad Hadad at the witness's house on 3 February
200
9 .

۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

تاکتيک جديد اسراييل: تشکيل ارتش اينترنتی!


محمد علی اصفهانی
جمعيّت فرانسوی Bellaciao از چند هفته پيش ـ به طور مرتّب ـ در بالای صفحه ی اوّل پايگاه اينترنتی مشهور خود، با استناد به اطلاعات فاش شده توسط روزنامه های اسراييلی هاآرتص و ژروزالم پست، و روزنامه ی فرانسوی لوموند، خوانندگان خويش را در جريان حملات و هرزه درآيی های سازمان يافته ی دستگاه های اطلاعاتی و تبليغاتی اسراييل به وسيله ی به خدمت گرفته شدگان و مأموران بومی و غير بومی، به اين سايت و بقيه ی سايت هايی که به افشای جنايات اسراييل می پردازند، قرار می دهد.
Bellaciao که نام خود را از يک ترانه سرود ايتاليايی عليه استثمار و استعمار و تجاوز و جنگ گرفته است، از نيرو های مطرح و فعّال طيف چپ مستقل فرانسه است؛ و گرچه تا حدودی به حزب کمونيست فرانسه نزديک است، اما خود ـ به درستی ـ خود را جمعيّتی معرفی می کند که:
«بر استقلال تمام و کمال خويش از همه ی احزاب پای می فشارد؛ قاطعانه از اين که به پايگاهی برای عضوگيری و سمپات سازی احزاب و جريان های سياسی تبديل شود اجتناب می ورزد؛ و به شدّت مراقب است که مورد بهره برداری ابزاری اين و آن به منظور کسب هژمونی قرار نگيرد.».در ايام تجاوز اخير به غزه، و پس از آن، شاهد بوديم و هستيم که فعاليّت های تبليغاتی دولت نژاد پرست و نسل کش اسراييل، به صورتی بسيار چشمگير تر از موارد گذشته، در جوامع ايرانيان (۱)، و تمام جوامع ديگر، افزايش يافته است، و عمدتاً بر چهار نکته، متمرکز است:
۱ ـ تهاجم اينترنتی به افشاگران ماهيت ضد بشری و جنايتکارانه ی اين تجاوز. چه از طريق «کامنت» گذاری؛ و چه از طريق نوشتن مطالبی در دفاعی جلوه دادن اين تجاوز آشکار. مطالبی که تقريباً هميشه با اظهار تأسفی هم نسبت به کشته شدن «مردم بی گناه فلسطين»، و همدردی با بازماندگان آن ها همراه است؛ اما با تأکيد بر اين که باعث و بانی اين تلفات، نه اسراييل، که نيرو های مقاومت فلسطين هستند که اسراييل را تحريک کرده اند.
۲ ـ معرفی کردن حماس به عنوان شروع کننده ی جنگ. (۲)۳
ـ نيروهای مقاومت فلسطين در غزه را وابسته به رژيم ايران وانمود کردن؛ و اين که اين مقاومت، از رژيم ايران دستور می گيرد، و به فرمان و «به نيابت از رژيم ايران»، اين جنگ را به راه انداخته است.
۴ ـ محمود عباس و «دولت» او را که خائنين به جنبش فتح هستند (۳) سمبل جنبش فتح و مردم فلسطين ناميدن. و اين در حالی است که امروز به دليل کمک به زمينه سازی درازمدت اين تجاوز (که خود، جزيی از جنايات يک سال و نيم اخير اسراييل در غزه ی از همه نظر محاصره شده است) و به دليل تأييد ضمنی اين تجاوز، محمود عباس و دولت او به موقعيتی بسيار متزلزل تر از پيش، گرفتار آمده اند. هم به نزد مردم خاورميانه. هم به نزد مردم فلسطين. و هم ـ از همه مهم تر ـ به نزد توده های سازمانی خود. و از همين رو، برای حفظ موقّت موقعيتشان، و آرام کردن بدنه ی جنبش فتح، و کم کردن نفرت عمومی از خويش، دست به دامان حماس شده اند، و مدعی هستند که ديگر بر مخالفت با تشکيل دوباره ی يک دولت ائتلافی با اين جنبش پافشاری نمی کنند.نيازی به نام بردن نيست؛ و همگان به خوبی می دانند که صرف نظر از اسرايیلگرايان قديمی و «اصيل»، و گروه های کوچک و به حساب نيامدنی، و منفردين، کدام جريان سياسی که ادامه ی حياتش را مشروط به سرويس دهی به آمريکا و اسراييل و ديگر «قدرت های بين المللی» می بيند، در هر چهار مورد فوق ـ به صورت سيستماتيک ـ به انجام وظيفه ی شبانه روزی مشغول بود و هست! ريشه ی ماجرا، به چيزی برمی گردد به نام «هاسبارا». اين کلمه، در زبان عبری معنايی دارد معادل «توضيح دادن». و دولت های اسراييل، آن را به جای کلمه ی پروپاگاند سياسی به کار می برند. جعل و دروغ و تحريف. وارونه نويسی تاريخ. چهره ی اهريمنی از مردم فلسطين در افکار عمومی ساختن، و به قول پروفسور ايليان پاپه، از تاريخنويسان آزاده ی اسراييلی، فلسطينی ها را موجوداتی غير انسان و غير آدميزاد معرفی کردن. (۴) پس و پيش کردن تاريخ و کم و کيف وقايع به منظور قربانی را جلاد، و جلاد را قربانی نشان دادن، آنگونه که ميشل وارشاوسکی به خوبی توضيح داده است.
(۵) ساختن فيلم ها و کليپ های ضد فلسطينی، يا ترساننده ی مردم عادی جوامع غربی از شرق «وحشی و آدمخوار»، و يا تحريک کننده ی مسلمانان و منجر شونده به برخورد های عکس العملی و مشمئز کننده ی بعضی از متعصبين.
(۶)پرداخت پول به پاره يی از رسانه های جمعی و سايت ها. (با نگاهی به دور و بر خودمان و تغيير جهت های معنادار بعضی سايت های نه چندان سياسی اما بسيار سياسی، می توانيم اين مورد خاص را به طور عينی، هم ببينيم و هم لمس کنيم!)تعيين و تقسيم مأموريت های قديم الاستخدام ها و جديدالاستخدام های خود در کشور های ديگر، و ديکته کردن آنچه بايد آن ها در هر مقطعی انجام دهند، و «هدف» هايی که بايد نشانه بگيرند («هدف» هايی مثل همين سايت Bellaciao و نويسندگان و دست اندرکاران آن، و شبکه ی «ولتر برای آزادی بيان» و بنيانگذار و مسئولش، تری ميسان، در فرانسه... و ديگران و ديگران و ديگران، از خُرد و کلان، در سراسر جهان)...اين ها از کار های روزمره ی «هاسبارا» به حساب می آيد.
جان پيلجر، با سابقه ی چهل سال حضور در متن وقايع خاورميانه، در مورد ورود هاسبارا به مرحله ی جديدی که در حال حاضر شاهد آنيم می نويسد:

«سخنگوی وزير خارجه ی اسراييل، در سال ۲۰۰۶، در باره ی هاسبارا چنين گفت: ما هرگز هاسبارا را چنين پرتوان نديده بوديم. اين، ماشينی است که خيلی خوب، روغنکاری شده است.» (۷)و حالا «شگرد» تازه يی نيز آنگونه که هاآرتص و ژروزالم پست و لوموند نوشته اند ـ و مورد استناد Bellaciao قرار گرفته است ـ بر شگرد های گذشته ی هاسبارا اضافه شده است:تشکيل يک لشگر اينترنتی!دو روز بعد از اعلام آتش بس، وزارت «مهاجرت» اسراييل، در ۱۸ ژانويه، خبر از تأسيس يک «بريگاد» مخصوص داد که هدف آن، هجوم آوردن و آوار شدن بر سر سايت هايی است که در هر نقطه يی از جهان، عليه سياست های اسراييل، و عليه صهيونيزم، مطلب منتشر می کنند.در تشکيل اين ارتش جديد اينترنتی و «بريگاد» مخصوصش، وزارت امور خارجه ی اسراييل نيز نقش ويژه يی بر عهده دارد.به اين ترتيب، کار ها راحت تر شده اند، و هر آماتوری هم قادر خواهد بود که بعد از موافقت «مقامات مربوطه»، به عضويت اين لشگر جديد و بريگاد مخصوص آن در آيد، و سايت ها و آدم های «مسأله ساز» را نشانه بگيرد!وزير «مهاجرت» اسراييل، علت تشکيل ارتش اينترنتی را چنين توضيح می دهد:ـ اينترنت، به يک ميدان جديد نبرد، تبديل شده است!
-----------------------------------------------------------
٭ برای توضيحات بيشتر:
www.bellaciao.org
و يا مستقيماً:
www.bellaciao.org/fr/spip.php?article78466

۱ ـ همزمان با تجاوز اخير اسراييل به غزه، راقم اين سطور در مقدمه ی ترجمه ی مقاله يی از ميشل وارشاوسکی، به همين موضوع فعال شدن اسراييل در فضای اينترنتی فارسی زبان پرداخته است:
تحليل برخورد جهان با ماجرای غزه، از ديد ميشل وارشاوسکی:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar08/warschawski-gaza-281208.html
۲ ـ خوشبختانه چند تن از نويسندگان متعهد خود ما، در نوشته هاشان، پوچی ادعای اسراييل و کارگزاران و به خدمت گرفته شدگان ايرانی او مبنی بر شروع کردن و برافروختن جنگ به وسيله ی حماس را به خوبی بر ملا کرده اند.راقم اين سطور نيز، چه در مقالات، و چه در ترجمه های خود از برجسته ترين نويسندگان اسراييلی و غير اسراييلی، به همين موضوع پرداخته است. اين مطالب، در صفحات مختلف «خبر و نظر» سايت ققنوس آمده اند. اما در اينجا (فقط برای نمونه) قسمتی از مقاله ی جان پيلجر با عنوان «هولوکاستی که انکار می شود؛ و سکوت آنان که حقيقت را می دانند» را می آورم:پروژه يی که ديروز، «پروژه ی دالت» ناميده می شد، امروز اسمش را عوض کرده است و «سرب گداخته» گذاشته است. [ نام عمليات اخير اسراييل در غزه که به خوبی همچون نام های عمليات متفاوت ديگر اسراييل، چون «خوشه های خشم»، ماهيت وحشی و کين توز و سفاک طراحان آن را، در خود سمبليزه می کند ـ م ].و اين، به عمليات اسراييلی ديگری شبيه است به نام عمليات «انتقام مشروع»، که پرونده اش هنوز باز است.عمليات «انتقام مشروع»، در سال ۲۰۰۱ به وسيله ی شارون، نخست وزير وقت اسراييل، به اجرا در آمد. وقتی که او با موافقت جرج بوش، برای اولين بار از جنگنده های اف ۱۶ برای بمباران کردن شهر ها و شهرک های فلسطينی استفاده کرد...مطابق گزارش «جی اف آر» به راه انداختن و کليد زدن عمليات « انتقام مشروع» در سال ۲۰۰۱ نيازمند بهانه يی بود:يک عمليات انتحاری که تعداد زيادی قربانی به جا بگذارد تا بتوان سربازان اسراييلی را به خُرد و خاکشير کردن مردم فلسطين تشويق کرد.آنچه شارون، و شائول موفاذ، رييس ستاد مشترک، را نگران می ساخت، اين بود که ميان حماس و ياسر عرفات، قراردادی پنهانی بسته شده بود که برمبنای آن، حماس از انجام عمليات انتحاری اجتناب می کرد.بنابر اين، در ۲۳ نوامبر سال ۲۰۰۱ عوامل سرويس مخفی اسراييل، يکی از رهبران حماس، به نام محمود ابوهندو را به قتل رسانيدند تا اينچنين، حماس را ، به انجام عمليات انتحاری، در پاسخ به اين قتل، تحريک کنند.يک حادثه ی مشابه، به صورت بسيار شگفت آور، در پنجم نوامبر گذشته [ هنگامی که هنوز تقريباً يک ماه و نيم به پايان آتش بس باقی مانده بود ـ م ] اتفاق افتاد:
نيرو های مخصوص اسراييل، به غزه حمله کردند و ۶ فلسطينی را کشتند!و اين، يعنی: اسراييل، يک بار ديگر، ماشه ی آنچه را که برای آماده سازی تبليغاتی حمله به غزه، به آن نيازمند بود چکانيد. چرا که آتش بسی به پيشنهاد و پيشگامی دولت حماس برقرار شده بود و حماس آن را رعايت می کرد، و حتی فلسطينيانی را که قصد تجاوز از آن را داشتند زندانی کرده بود. و اسراييل می خواست اينگونه با قتل ۶ فلسطينی در غزه، آن را درهم فرو بريزد...در پس اين بازی هرزه و پست، چيز ديگری نهفته است. چيزی به نام «طرح داگان» که نام خود را از ژنرال اسراييلی، «ماير داگان» گرفته است. ماير داگان، تحت امر شارون، در اشغال خونين لبنان در سال ۱۹۸۲ شرکت داشت، و در حال حاضر هم در رأس موساد قرار دارد.بر پا شدن يک دولت دست نشانده در رام الله به مسئوليت محمود عباس نيز دستپخت همين داگان بوده است.
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar08/pilger-sokoot.html
۳ ـ در اين مورد، به عنوان مثال:
اين همدستی و همکاری محمود عبّاس با آمريکا و اسراييل، در به گروگان گرفتن نزديک به يک و نيم ميليون نفر از هموطنان خود، احتمالاً برای او خيلی گران تمام خواهد شد. همانطور که Zwy Barel متخصّص امور اعرابِ روزنامه ی «هاآرتص» می نويسد:«نه اولمرت، نه دحلان، نه ابومازن، هيچکدام از اين ها قادر نخواهد بود که پيوند های ساختاری، ملّی، فاميلی، و سمبليک ميان غزّه و کرانه ی باختری رود اردن را از هم بگسلد.»مخصوصاً اين که ـ و به نظر می رسد که ما اين را فراموش کرده ايم ـ در خود کرانه ی باختری رود اردن هم، باز اين حماس است که مهم ترين نيروی سياسی است. حماس، در آنجا راه های بسيار زيادی دارد که به اسراييلی ها يادآوری کند که اسراييل نمی تواند او را حتّی با تکّه تکّه کردن خاک فلسطين، از بازی، خارج سازد.ميشل وارشاوسکی: در فلسطين، چه کسی عليه چه کسی کودتا کرد؟
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/warschawski-l.html
و يا:مسلمان های خاورميانه، چه قدر مزاحم و دردسر آفريينند!
اوّل، ما از فلسطينی ها می خواهيم که شاهد دموکراسی را در آغوش بگيرند. و بعد، آن ها به يک حزب قلّابی ـ حماس ـ رأی می دهند. و حماس هم در يک جنگ کوچک داخلی پيروز می شود و بر سراسر غزّه تسلّط می يابد. آن وقت، ما غربی ها باز می خواهيم که با رييس جمهوری بی اعتبار فلسطين ـ محمود عبّاس ـ مذاکره کنيم... ما مايليم که با آژان وفادار خودمان، آقای محمود عباّس «مُدِره» مذاکره کنيم. «مدره» به روايت بی بی سی، سی ان ان، و فاکس نيوز. با مردی که يک کتاب ۶۰۰ صفحه يی در باره ی قرارداد اُسلو نوشته است بدون آن که حتّی يکبار هم کلمه ی «اشغالگری» را به کار برده باشد... يک رهبر که ما می توانيم به او اعتماد کنيم. چرا که او کراوات به گردن می بندد و به کاخ سفيد می رود و همه اش چيزهای خوبْ خوب می گويد... [و با اشاره به اتهام کودتا به حماس، برنده ی انتخابات و دارای اکثريت مطلق، و در قدرت:] آخر ما با کودتای يک دولت منتخب مردم عليه خودش چه می توانيم بکنيم؟!رابرت فيسک: به فلسطين خوش آمديد:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/welcome.html
و نيز مقاله ی جان پيلجر با عنوان «ديوار برلن های جديد را فرو بريزيم» که پيلجر در آن محمود عباس را نامزد رياست يک «دولت ويشی از نوع فلسطينی آن» می داند:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/pilger-gaza.html
بسيار مضحک است اگر محمود عباس را پيش برنده ی «مذاکرات صلح» بدانيم. مضحک تر از خود «مذاکرات». حتی اگر مشکل هويت سياسی آلوده ی او، به علاوه ی ناتوانی و عجز او، به علاوه ی اُفت روزافزون مشروعيّت او به نزد فلسطينيان را هم ناديده بگيريم، باز هم بايد به ياد داشته باشيم که رهبر مقبول و مشروع و محبوب و پرتوان فلسطينيان، ياسر عرفات، به بهای گرو گذاشتن اعتبار تاريخی خود، حاضر به هر نوع انعطافی که قبلاً تصوّر آن هم نمی رفت شده بود و قرارداد صلح اسلو را با اسراييل امضا کرده بود. اما اسراييل به او چگونه پاسخ داد؟ حبس خانگی او. آن هم در خانه يی بدون برخورداری از الکتريسيته و آب آشاميدنی مورد نياز، تا هنگام مرگ، به همان صورت که همه خوانده اند و شنيده اند و تصاويرش را در تلويزيون های تمام دنيا ديده اند.
۴ ـ ايلان پاپه:
ما داريم از همان جامعه يی حرف می زنيم که در سال ۱۹۴۸ و در سال ۱۹۶۷ فلسطينی ها را از سرزمين هايشان بيرون کرده است.بعد از ۶۰ سال آموزه های سرشار از تعصّب، غير انسان وانمود کردن فلسطينيان، و چهره ی اهريمنی از مردم فلسطين ترسيم کردن، ديگر، هزار نفر از اين مردم را فقط طی سه هفته به قتل رسانيدن، مسأله ی مهمی ايجاد نمی کند.وسايل ارتباط جمعی، و فرهنگ سياسی، جامعه ی اسراييل را آماده کرده اند تا چنين قتل عام و قصابی يی را «دفاع از خود» بداند.تا زمانی که جامعه ی اسراييل، شروع نکند به اين که خودش را از شرّ ايده يولوژی صهيونيزم، رها سازد، در اسراييل، هيچ مخالفت جدی يی با عملياتی نظير «سرب گداخته»، وجود نخواهد داشت...گفتگوی ايل مانيفستو با ايلان پاپه، از «تاريخ نويسان نوين» اسراييل، به ترجمه ی همين قلم:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar08/pappe-manifesto.html
۵ ـ ميشل وارشاوسکی:

يک نوع دوم از جنايتکاران هم وجود دارند. اين نوع دوّم، احتمالاً می توانند از قرار داده شدن در برابر دادگاه ها فرار کنند.اين ها دست های خودشان را مستقيماً به خون مردمان نمی آلايند؛ اما برای قاتلان، مشروعيت روشنفکرانه فراهم می آورند. اين ها، در واقعيت امر، يگانی از دولت و ارتش آدمکشان را تشکيل می دهند...اين ها بايکوت کردن دولتی را که مردم فلسطين، در يک انتخابات آزاد و دموکراتيک برگزيدند [بايکوت به وسيله ی اسراييل و «جامعه ی جهانی» ـ م ] به ياد نمی آورند.اين ها فراموش کرده اند که اسراييل، به زور، غزه و کرانه ی رود اردن را از يکديگر جدا کرد تا بتواند مردمان غزه را به جرم انتخاب کردن نمايندگان خود، در قرنطينه بگذارد و تنبيه کندشان. آخر، آن ها حق چنين انتخاب غلطی را نداشتند...اين ها، اول: شروع به پس و پيش کردن ترتيب زمانی وقايع کردند، و آن را مطابق ميل خود از نو نوشتند. و بعد: دست به دامان منطق قرينه سازی و همسنگ نمايی شدند:«خشونت، از هردو سو به کار رفته است، و ما شاهد قربانيان بی گناه در غزه و اسراييل ـ هر دو ـ هستيم. هر غير نظامی کشته شده، يک قربانی بی گناه است.».اما اينجا يک مشکل در کار است: در اين دليل تراشی و منطق بافی، نه ترتيب زمانی، و نه تناسب عددی، هيچکدام با واقعيّت، همخوانی ندارد...
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar08/warschawski-har-do.html ۶ ـ به عنوان نمونه:
شبکه ی جهانی ولتر برای آزادی بيان ـ شبکه ی معتبر ی که نشريّه ها و کارشناس سياسی بسياری را در سراسر جهان با خود دارد، و تری ميسان تحليل گر برجسته ی فرانسوی بنيانگذار و مسئول آن است ـ در روز ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۸ اطلاع داد که در فاصله ی فقط دو هفته، بيست و هشت ميليون خانواده ی آمريکايی، به صورت مجانی، دی وی دی فيلم «دغدغه ی بی پايان: اسلام راديکال در نبرد با غرب» را در خانه هايشان دريافت کرده اند.اين بيست و هشت ميليون خانواده، در ايالاتی از آمريکا زندگی می کنند که در آن ها نتايج انتخابات رياست جمهوری، از بقيه ی ايالات، نامشخص تر و غير مطمئن تراست. مخصوصاً اوهايو، ميشيگان، فلوريدا، کلورادو، کارولينای شمالی، پنسيلوانيا، و ميسوری.هدف، اين است که مردم اين ايالات را قانع کنند که به مک کين رأی دهند. چرا که پيروزی اوباما برای اسراييل خطرناک است؛ در حالی که مک کين می تواند با ادامه ی سياست بوش، فرصت های بيشتری را برای آتش افروزی اسراييل در منطقه فراهم آورد.مخارج اين «عمليات» تبليغاتی، بيش از پنجاه ميليون دلار ارزيابی می شود که حاخام بزرگ، «افرايم شُر» آن را تأمين کرده است.اين فيلم در سال ۲۰۰۶ به وسيله ی يک مدرسه ی آموزش بنيادگرايی يهودی به نام Aish HaTorah تهيه شده است. اين مرکز ارتجاع مذهبی و نژادی، به صورتی کلان توسط دولت اسراييل تغذيه ی مالی می شود؛ و يک مؤسسه ی تبليغات و روابط عمومی هم به طور جداگانه تأسيس کرده است که يکی از شاهکار هايش برپا کردن تظاهرات عليه جيمی کارتر است به «جرم» آن که با فلسطينيان ابراز همدردی کرده است و گفته است سياست اسراييل در برابر مردم فلسطين، سياست آپارتايد است
:اگر به مک کين رأی ندهيد، لولوخورخوره های مسلمان می خورندتان:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar08/mccain-dvd.html
۷ ـ جان پيلجر: هولوکاستی که انکار می شود؛ و سکوت آنان که حقيقت را می دانند
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar08/pilger-sokoot.html
ضمناً: نه برای اعضای احتمالی همان «بريگاد» جديد التّأسيس، و نه برای فلکزدگانی که به صورت سيستماتيک به انجام مأموريّت های محوّله مشغولند، بلکه برای آدم های درست و حسابی، تکرار اين چند سطر را بی ثمر نمی دانم:
اين، هنر نيست که ما يک مقدار حرف های هزار بار گفته شده و نوشته شده در مورد حماس و شکل گيری آن را که از اين طرف و آن طرف شنيده ايم و در اينجا و آنجا خوانده ايم، سر هم کنيم و گمان ببريم که نوبر بهار آورده ايم يا راز کهکشان ها را کشف کرده ايم.خير! چنين نيست. با دانسته هايی کاملاً هم دقيق و علمی، در حد کلاس های اوّل و دوّم و سوّم و ششم ابتدايی، نمی توان معادلات پيچيده ی رياضی را حل کرد... من هم دلم می خواست و می خواهد که به جای حماس بنيادگرا، نيرو های موجود يا ناموجودِ به لحاظ فکری نزديک به من ـ و نه به حماس ـ مقاومت در برابر اشغالگری را سازمان می دادند يا بدهند...آنچه مهم است شناسايی عوامل رويکرد بخش بزرگی از مردم خاورميانه ی عربی (و فلسطين نيز) به برخورد های عکس العملی، از جمله بنيادگرايی است. و تنها از اين طريق است که می توان به مقابله يی شرافتمندانه و عادلانه و عاقلانه و انسانی ـ و در حد خود مؤثر ـ با مقوله ی بنيادگرايی، و به کمک به رشد هرچه بيشتر گرايش به سکولاريزم ـ که ربطی به موافقت يا مخالفت با هيچ دينی ندارد ـ پرداخت. بايد تفاوت علت را از معلول، تشخيص داد...اين موضوع را در چند مقاله ی مختلف، در کنار مطالب ديگر، به تفصيل، توضيح داده ام. مخصوصاً در دو مقاله ی زير:
غزه، و هفت پرسش و پاسخ در باب راست و دروغ مدعيان
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar08/haft-porsesh.html
استريپ تيز مکتب «انسان دوستان» در تهاجم اسراييل به غزه
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar08/gaza-ensan.html
*************************************************************
Une "armée" de blogueurs israéliens à l'assaut de la Toile
Article publié le 19 Janvier 2009Source :

LE MONDE.FR Le Monde.frTaille de l'article : 207 motsExtrait :
Leur mission : occuper le terrain en inondant de commentaires les "sites anti-sionistes". Deux jours après l'annonce du cessez-le-feu, les armes se sont tues mais la guerre médiatique continue. Le ministère israélien de l'intégration et de l'immigration a annoncé, dimanche 18 janvier, la création d'une "armée de blogueurs". La mission de cette nouvelle brigade du Net : occuper le terrain en inondant de commentaires les "sites anti-sionistes" qui pullulent sur la Toile.Mis en place en coopération avec le ministère des affaires étrangères, le programme s'adresse avant tout aux Israéliens
parlant couramment anglais, français, espagnol ou allemand
**********************************************************.
Ceci explique les posts qui arrivent sur bellaciao et pourquoi le site tombe fréquemment en panne...
Une "armée" de blogueurs israéliens à l’assaut de la Toile
Deux jours après l’annonce du cessez-le-feu, les armes se sont tues mais la guerre médiatique continue. Le ministère israélien de l’intégration et de l’immigration a annoncé, dimanche 18 janvier, la création d’une "armée de blogueurs". La mission de cette nouvelle brigade du Net : occuper le terrain en inondant de commentaires les "sites anti-sionistes" qui pullulent sur la Toile.
Mis en place en coopération avec le ministère des affaires étrangères, le programme s’adresse avant tout aux Israéliens parlant couramment anglais, français, espagnol ou allemand. Pour entrer dans le rang, il suffit d’adresser un mail au ministère. Les volontaires sont immédiatement enregistrés selon leur langue et dirigés par l’administration vers les sites "problématiques".
La première recrue est une Française de 31 ans. Installée en Israël depuis 1993, Sandrine Pitousi habite à Kfar Maimon, à cinq kilomètres de la bande de Gaza. "J’ai entendu parler du projet à la radio et j’ai décidé de participer parce que je vis au cœur du conflit", raconte-t-elle à
Haaretz.
A en croire le ministère de l’intégration, Internet est devenu un nouveau "champ de bataille pour les relations publiques". "J’appelle tous les nouveaux immigrants à nous rejoindre pour aider à améliorer l’image de notre pays", explique Erez Halfon, directeur général du ministère, au
Jerusalem Post.
A ce jour, seules cinq personnes ont répondu présent.
http://www.lemonde.fr/archives/arti
...De : Marco Gentillylundi 19 janvier 2009