۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

جمعه گردی ها يادداشت های هفتگی اسماعيل نوری علا

5 آذر 1387 ـ 27 نوامبر 2009

چرا مذهب همان ايدئولوژی است؟ مقالهء اين هفته را در پاسخ يکی ـ دو پرسشی می نويسم که مکرراً از من شده است. اما، پيش از آنکه بتوانم پاسخ خود را ـ در حدود بضاعتم ـ به اين پرسش ها عرضه کنم، دو نکته را درخور توجه می دانم. نخست اينکه به کدام از پديده های ذهنی ـ اجتماعی نام «ايدئولوژی» می دهيم؟ و سپس اينکه فکر «اين ـ همانی ِ» مذهب و ايدئولوژی از کجا آمده است؟ توضيح نکتهء نخست، در بادی امر، آسان می نمايد. ايدئولوژی، در ابتدای کار قرار بوده به معنای «ايده شناسی» يا «شناخت ايده ها» بکار رفته و علمی مشابه همهء علومی باشد که اسم شان به واژهء پسوندی ِ «لوژی» (يا، به زعم واژه سازان دههء بيست، «شناسی») ختم می شود. اما، در عمل و به تدريج دانسته شده که بين «ايده»ها و «واقعيت ها» ی ديگری که «موضوع» شناخت علمی قرار می گيرند (همچون ماده، ساختار، شکل، کارکرد، و...) تفاوتی مهم در کار است و آن اينکه «ايده» لزوماً و همواره واجد واقعيت نيست و بيشتر از جنس خيال و وهم و گمان نظاير آنها برساخته می شود. بنابراين، لفظ «ايدئولوژی» که قرار بود نام «علم شناخت ايده» ها باشد، بسرعت به معنای «مجموعه ای از ايده ها» بکار گرفته شد و امروز ديگر همگان «ايدئولوژی» را به معنای مجموعه ای از «دانسته» های بشری می گيرند که پايه و مايهء «علمی» ندارند و بصورتی دلبخواه سرهمبندی شده و بصورت تشکلی بظاهر منسجم درآمده اند و کارکردشان هم «توضيح شبه علمی ِ» پديده ها است. به اين ترتيب، ايدئولوژی يکی از انواع «دگرديسی های انحطاطی علم» بوده و «شبه علمی» بشمار می رود که چون قابليت اثبات خود از طريق تحقيق علمی را ندارد دچار عوارضی چند می شود که اهم آنها عبارتند از:

1. دستکاری آگاهانه و ناآگاهانه در يافته های علمی بمنظور اثبات انسجام و صلابت ظاهری خود

2. تعصب در واقعيت پنداری ِ نظريه های منبعث از اين مجموعه و عدم تحمل نظرات مخالف و نفی کننده

3. پيدايش پيشداوری نسبت به صحت نظريه های وابسته بخود و کوشش برای تبديل عالم واقع به مصاديق اثبات کنندهء صحت آنها

4. کوشش برای دستيابی به قدرت حاکمه بمنظور تحميل «باور» های خود، و ارزش های هنجاریِ ناشی از آنها بر همگان

5. تقسيم مردمان به دو اردوگاه دوست و دشمن، يا خودی و ناخودی و ايجاد تفرقه اجتماعی بسود گروه هائی و به زيان گروهائی ديگر

6. اعمال تبعيضات سيستماتيک و گوناگون در بين اين گروه ها

7. .... توجه کنيم که ايدئولوژی را بعنوان «مجموعه ای از دانسته ها» معرفی کردم که دارای صلابت علمی نيستند. اما فرق دانسته ها و يافته های علمی چيست؟ در اينجا لازم است توضيح دهم که بين «دانش» و «علم» تفاوتی اساسی وجود دارد. امروزه ما واژهء «علم» را در برابر واژهء science می گذاريم و واژهء «دانش» را برابر واژهء knowledge می گيريم. البته اين کاربردها همگی جديدند و ربطی به کاربردهای کهن يا قديمی خود ندارند و نمی توان، به مدد اين معناهای جديد، متن های پيشين (مثلاً، شاهنامه) را فهميد (مثلاً، «ترا دين و دانش رهاند، درست» از فردوسی را). دانش اعم است از هر مطلب علمی و غير علمی که «می دانيم» و در انبار دانش ما ذخيره شده است. در اين «انبار» دانسته ها و نظريه ها، بی توجه به اينکه واقعی و قابل اثبات هستند يا نه، بروی هم ريخته اند. اينکه بدانيم زمين کره ای شکل است يا باور داشته باشيم که مسطح و بی کران است، هر دو می توانند جزئی از «دانش» ما باشند. «علم» اما چنين نيست و فقط به واقعيت قابل آزمايش و تکرار و فرمول بندی ِ مادی و منطقی و خردپذير نظر دارد و از دل آنها است که می تواند دانستنی های قابل اتکاء، اما در عين حال گشوده بر نقد و تغيير، را بيرون کشيده و بصورت «نظريه های علمی» عرضه بدارد. اين نظريه ها، اگر برای مدتی بلند و عملاً صحت خود را نشان دهند، تبديل به «قوانين علمی» می شوند؛ بی آنکه اين تبديل چيزی را از «نقد پذيری» و «قابليت تغيير» آنها (چه در راستای تکميل و چه در جهت تخريب و بازنشسته شدن) کاهش دهد. پس علم:

1. نيازی به دستکاری در يافته های خود ندارد؛ چرا که می کوشد منطقاً و بصورتی خردپذير نتايج کار خود را منسجم سازد و در عين حال همواره گوش بزنگ انتقاد و تصحيح و کنار گذاشته شدن است.

2. فاقد پيشداوری است و تعصبی در آنچه عرضه می کند ندارد و از نقد و حتی نفی خود استقبال می کند.

3. می کوشد تا واقعيت را آنگونه که هست ارائه و توضيح دهد و نه اينکه بخواهد عالم واقع را بصورتی درآورد که صحت خودش اثبات شود.

4. دليلی برای توسل به زور برای تحميل يافته های خود نمی بيند

5. مردمان را يکسان در يافته های خود شريک می کند 6. و بين مردمان تبعيضی قائل نمی شود.

7. .... می بينيم که بين ايدئولوژی و علم دره ای فراخ دهان گشوده است. مشهورترين ايدئولوژی هائی که، بدون استوار بودن بر يافته های علمی، اما با استفاده از آن يافته ها برای شکل گيری و انسجام خود، در قرون نوزدهم و بيستم بوجود آمده و به قدرت سياسی و نظامی دست يافته اند عبارت بوده اند از تقديس ملت (نوعی ناسيوناليسم ايدئولوژيک)، تقديس نژاد (نازيسم، فاشيسم)، تقديس پرولتاريا و جامعهء اشتراکی (لنينيسم، استالينيزم، ماتوئيسم) و نظاير آنها. اين مقاله جای پرداختن تفصيلی به اين ايدئولوژی ها نيست اما، فقط بعنوان نمونه ای از کارکردهای شبه علمی ِ ايدئولوژی، می توان به برخی از پديدآمده های «نژاد پرستی» اشاره کرد. هنگامی که داروين نظريه های علمی «انواع» و «بقای اصلح» (اصلح، به معنای «سزاوارتر») خود را عرضه داشت هرگز فکر نمی کرد که بسياری از عظمت طلبان بريتانيائی اين نظريه ها را دليلی بر برتری طبيعی خود گرفته و بکوشند تا به مدد آنها توضيح دهند که چرا و چگونه، بعنوان مهمترين آفرينندگان عصر روشنگری و انقلاب صنعتی و بزرگترين امپراتوری در تاريخ بشر، که خورشيد هيچگاه در آن غروب نمی کند، بخاطر برتری نژادی خاصی که نسبت به ديگر «انواع انسان ها» دارند سرآمد ديگران شده اند و، مطابق پيشنهاده های داروين، بعنوان «اصلح»، حق دارند بر ديگران سروری و حکومت کنند. نازيسم هيتلری نيز به پاکی و والائی ِ نژاد آريائی تکيه کرده و اين نژاد را «اصلح» می دانست و کار دانشمندانش تا بدانجا کشيد که در آزمايشگاه های خود جمجمه های بازمانده از نژادهای مختلف بشری را اندازه گيری کرده و به اين نتيجه رسيدند که جمجمهء آريائی ها از جمجمهء بقيهء نژادها بزرگتر است و، در نتيجه، حجم مغزی که در آن جای می گيرد بيشتر است. حال آنکه پس از شکست هيتلر و پايان جنگ، همان جمجمه ها ديگرباره اندازه گيری شدند و معلوم شد که يافته های دانشمندان هيتلری واقعيت نداشته است. البته می توان پذيرفت که بسياری از دانشمندان ايدئولوژی زده در يافته های خود صادق بوده اند اما از آنجا که «ايدئولوژی» ـ در کار دفاع از صحت مفروضات خود ـ ناچار ايجاد کنندهء «پيشداوری» است، اين پيشداوری (مثلاً، اعتقاد به برتری نژاد آريائی) چنان بر ذهنيت آنها اثر گذاشته بوده که آنان واقعيت را آنگونه می ديدند که ايدئولوژی می گفت يا می خواست. اين نکته مصداق همان گفتهء مولوی است که «پيش چشم ات داشتی شيشه ی کبود / لاجرم دنيا کبودت می نمود». ايدئولوژی براستی همان «شيشهء کبود» است که بيننده از آن خبر ندارد اما بينائی اش مشروط به تحميل های آن است. پس، از اينهمه که گفته شد، می توان نتيجه گرفت که «بخشی» از «دانش» بشری از کنار هم قرار گرفتن «علم» (آگاهی راستين) و «ايدئولوژی» (آگاهی کاذب ـ علم منحط شده) بوجود می آيد. اما دانش بشری دارای بخش ديگری هم هست که اکنون، با ذکر مقدمهء کوتاهی، به آن می پردازيم. دانش علمی دانش عالم مادی هم هست. علم در پديده های رنگارنگ عالم ماده می کاود و می خواهد چگونگی و چرائی شان را توضيح دهد. علم در «سرای طبيعت» اتفاق می افتد و به هرآنچه نتوان حضورش را به مدد حواس و «گسترده کننده» های حواس (همچون ميکروسکپ، تلسکوپ، تله ويزيون، تلفن، و...) دريافت، «کاری ندارد»؛ چرا که قادر به تحقيق در مورد آنها نيست. اما انسان، از ديرباز پديداری اش در طبيعت، به وجود عالمی در ماورای طبيعت نيز قائل بوده و اعتقاد داشته است که طبيعت ساختهء نيروهای موجود در «عالم ماوراء طبيعت» است و انسان نيز، جدا از پيکر خود که برآمده و پروريده در طبيعت است، دارای «روح» ی است که متعلق به عالم ماوراء است و مرگ چيزی نيست جز جدائی روح از پيکر و بازگشت آن به عالم ماوراء طبيعت. پيکر در طبيعت می ماند و می پوشد و محو می شود اما «روح» از جرم ماده پاک و مصفا شده و به مبداء خويش باز می گردد. علم نسبت به کل اين فرضيات بی تفاوت است. نه می تواند آنها را نفی کند و نه قادر به اثبات آنها است. چرا که آنچه به «ماوراء طبيعت» مربوط می شود نمی تواند «موضوع» تحقيق علم باشد. پس، اگر کسی بگويد عالم ماورائی در کار نيست در واقع سخنی «علمی» نگفته است؛ همانگونه که سخن کسی که معتقد به عالم ماوراء است سخنی علمی نيست. اما ذهن انسان در طول تاريخ، همانگونه که در عالم طبيعت کاويده و نتايج کاوش خود را بعنوان «يافته های علمی» ثبت و ضبط کرده است، به «عالم ماورائی» نيز توجه کرده و در مورد چند و چون آن، نحوهء تماس با آن، و تجربهء اتصال با آن، نظريه های گوناگونی را عرضه داشته است که هيچ کدامشان همچنان نمی توانند موضوع «علم» باشند. در نتيجه، در کنار «علم به عالم ماده» رشتهء ديگری از دانش بشری شکل گرفته است که در زبان فارسی به آن «معرفت» می گوئيم. معرفت دانش عالم ماوراء است و همانگونه که امروز اهل علم را «عالم» می خوانيم، اهل معرفت هم «عارف» نام دارند. معرفت گسترهء تجربه هائی است که عقل و منطق را بدان راه نيست و اتفاقاً همين عقل و منطق بکار رفته در «علم» برای «عارف» حکم «حجاب» و پرده ای را دارند که عالم ماوراء را از او پنهان می سازند و عارف کسی است که، با توسل به عملياتی گوناگون، حس و منطق و عقل خويش را فرو می گذارد تا به تجربه های «ماورائی» و «فراحسی» برسد. هنگامی که عارفان دست به توضيح تجربه های خويش و چند و چون آنها می زنند، مجموعهء گزارشات شان نشانهء «ايمان» به وجود عالم غيب است با هرآنچه در آن می توان تصور کرد و معرفت (يا عرفان) دستورالعملی است برای وصل به «آن عالم» که بر بنياد ترک «اين عالم» ساخته می شود. هر انسان مسافری تلقی می شود که می تواند «سير علی الله» کند و، با طی منازل گوناگون تجربه های ماورائی، به آن عالم پيوند خورد. تجربه های ماورائی و دستورالعمل های گوناگون عرفا دارای ويژگی هائی اساسی هستند. مثلاً، 1. عارفان نيازی به دستکاری ِ تجربه های خود ندارند؛ چرا که اين تجربه فردی و منفرد و ايمانی بشمار می روند و قابل انتقال به ديگران نيستند. (یقول سعدی: آن را که خبر شد خبری باز نيامد!) 2. عارفان، بخاطر فردی بودن تجربه شان (يا محدود بودن تجربه شان به «فرد») فاقد انرژی دفاعی (و در نتيجه تهاجمی) اند و از نقد و حتی نفی خود نيز بر نمی آشوبند و حداکثر اينکه نگاه عاقل اندر سفيهی تحويل منتقد می دهند (حافظ می گويد: «مشکل عشق نه در حوصلهء دانش ما است / حل اين نکته بدين فکر خطا نتوان کرد!») 3. و اگر از سير و سلوک معنوی خود گزارش می دهند می کوشند تا تجربه های فراحسی شان را آنگونه که بوده ارائه و توضيح دهند 4. دليلی برای توسل به زور برای تحميل يافته های خود برديگران ندارند 5. مردمان را يکسان در يافته های خود شريک می کند، بين مردمان فرق نمی گذارند، همه را پروردهء پروردگار خويش می دانند و به همه عشق می ورزند (باز بقول سعدی: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست!) 6. و بين مردمان تبعيضی قائل نمی شود. 7. .... می بينيم که «معرفت»، در صفات خود، بسيار شبيه «علم» است و دارای هيچگونه پرخاشجوئی و تهاجم گری نيست و تنها در جنبهء «فردی» خويش اعتبار دارد اما به محض اينکه صاحب اصول و دستک و دنبک «اجتماعی» شد ديگر نمی توان آن را معرفت خواند. عرفان امری فردی است، رابطهء «فرد باورمند به عالم غيب» را با آن عالم تنظيم می کند، و نمی تواند در فراسوی ذهنيت فرد باورمند بخود جلوه ای اجتماعی بگيرد (اين جملهء محبوب عرفا است که «طرق الی الله بعدد نفوس الخلايق»، يعنی راه های رسيدن به پروردگار به تعداد آدميان روی زمين است). اما هنگامی که معرفت (چه در دست پيامبران و چه بوسيلهء دينکاران) وارد زندگی اجتماعی (و طبعاً سياسی) می شود، رفته رفته، برای خود «اصول» و «فروع» گوناگونی پيدا می کند و تبديل به مجموعه هائی به نام «دين» می شود که از دل آنها شاخه های گوناگونی به نام «مذهب» و «فرقه» بوجود می آيند که هر يک از آنها ادعا می کند که «معرفت بر حق و يا حقيقی» از آن اوست است و تعبير ها و تفسيرها و «قرائت» های ديگران همه گمراهی آور و باطل اند. پس معرفت، در سير اجتماعی شدن خود از ماهيت منتشر و «ايمانی» خويش خارج شده و تبديل به «دين اصول مند» می شود و سپس در هزار شاخهء مذاهب و فرق مذهبی ِ گوناگون سر ريز کرده و تجربه ای انفرادی را تبديل به نهادی اجتماعی می کند. اين نهاد اجتماعی ـ که بنا بر تعريف جامعه شناختی ـ دارای نيايشگاه (چه مسجد و چه خانقاه) و دينکار (چه آطت الله و چه پير طريقت) و توضيح المسائل و مآموران اجرا و تفتيش است، در کردار خويش شباهت تامی با ايدئولوژی دارد و همان ويژگی ها که برای ايدئولوژی برشمرديم بر مذهب نيز حاکم اند:

1. بمنظور تحکيم انسجام و صلابت ظاهری خود، آگاهانه و ناآگاهانه، در واقعيت دستکاری می کند و بدين سبب منشاء دروغبافی و اغراق و خيالپردازی و خرافه پروری می شود.

2. در واقعي بودن بلاترديد مفروضات پنداریِ خود متعصب است و نظرات مخالف و نفی کننده را نه تنها تحمل نمی کند بلکه به شديدترين وجه مجازات می کند

3. در هر رفتار و گفتار مملو از پيشداوری است

4. خواستار تحميل «ارزش» های خود بر همگان است و بدين خاطر می کوشد تا قدرت را به چنگ آورد و يا با صاحبان قدرت وارد معاملهء پاياپای شود

5. مردمان را به دو اردوگاه دوست و دشمن، يا خودی و ناخودی تقسيم می کند و نيز بسياری از تمايزات مختلف را بين زن و مرد، اهل کتاب و کافران، و نظاير اينها مطرح می سازد

6. و در بين اين گروه ها انواع تبعيضات را روا می دارد.

7. .... بدينسان، اگر دانش را به يک خط ممتد تشبيه کنيم، علم و معرفت در منتهی عليه دو سوی آن قرار گرفته اند؛ يکی به عالم طبيعت و ماده می پردازد و ديگری عالم ماوراء طبيعت (غيب) را هدف قرار می دهد و لذا ـ بخاطر جدائی موضوع تحقيق ـ هيچ يک نمی تواند منکر آن ديگری شود. اما از سوی علم که بسوی ميانهء اين خط ممتد حرکت کنيم به ايدئولوژی بر می خوريم و اگر از جانب معرفت به سوی ميانه بيائيم با دين و مذهب روبرو می شويم. ايدئولوژی و مذهب نه تنها همسايهء هم که در واقع پديده هائی دوقلو و همسان اند؛ همچون دو روی سکه. و کارکرد اجتماعی شان نيز يکسره يکی است. هر دو متعصب و تفرقه افکن و ويرانگر اند، هر دو از تنوع و تکثر و رنگارنگی می گريزند، هر دو يکه خواه و مستبد و تحميل کننده اند، و هر دو زندگی اجتماعی مردمان را از حالت طبيعی خارج می کنند، آزادی فکر و بيان و رفتار را از آنها می ستانند، همه را هيزم آتشدان خويش می بينند و ـ برای تحميل خويش بر مردم ـ يا از حاکمان بعنوان بازوی مقتدر خويش استفاده می کنند و يا خود حاکم می شوند. انسان، در قرون متمادی، و بخصوص در طی قرون تاريک فرهنگ های مختلف، نتايج دستيابی مذاهب بر قدرت حاکم را ديده و چشيده و تجربه کرده است. به همين دليل نيز يکی از ارکان عصر روشنگری و ورود انسان به عصر مدرن، «جدائی مذهب از حکومت» بوده است که بدون اين امر زير بنائی هرگز نمی توان به کثرت گرائی، آزادی و دموکراسی رسيد. اما تجربهء انسان با مکتب يا مذهبی که از آسمان بريده و خود را بصورت «شبه علم» در قالب ايدئولوژی ظاهر ساخته، تجربهء بلندی نبوده است. بخصوص که ايدئولوژی، بخاطر ظاهر فريبنده اش، در قرن بيستم توانسته است با اخذ و اعلام شعار «جدائی مذهب از حکومت» و برقراری حکومت های ايدئولوژيک غيرمذهبی، اين توهم را بوجود آورد که می توان مذهبی نبود اما مستبدانه و ضد دموکراتيک حکومت کرد. تنها در پايان قرن بيستم، و بخصوص با سر برداشتن اسلام بنيادگرا و قدرت طلب، است که انسان امروز کشف می کند که مذهب چيزی جز ايدئولوژی و ايدئولوژی چيزی جز مذهب نيست و زمان آن فرا رسيده است که «جدائی مذهب از حکومت» جای خود را به «جدائی ايدئولوژی از حکومت» بدهد. جالب است که حکومت اسلامی مسلط بر ايران، از بدو شکل گيری خود، اصول عقايد پايه ای اش را «ايدئولوژی» ناميده و در موارد مختلفی، از کارخواهان و خواستاران ورود به دانشگاه ها، و نيز از دانش آموزان، «امتحان ايدئولوژی» بعمل آورده است. و می ماند يک پرسش محتوم ديگر: آيا می توان مذاهب و ايدئولوژی ها را برانداخت؟ بنظر من اين پرسشی بيهوده و در عين حال خلاف حقوق بشر است. اگر بتوان دندان نيش زهرناک مذاهب و ايدئولوژی ها را در «زندگی اجتماعی» کشيد و، با لغو توانائی آنها در تحميل «ارزش ها» ی خود بر ديگران، آنان را از قدرتمندی مستبدانه دور داشت، آنگاه اعتقاد به موازين و ارزش های آنان، و حتی تبليغ اين اعتقادات، جزئی از حقوق بشر محسوب می شود و نبايد دست به امحاء آنها زد. جامعهء مدرن، با رونق، زنده، پويا، مرفه، رنگارنگ و آزاد جامعه ای است که در مادهء اول قانون اساسی اش نوشته باشند «اين جامعه دارای حکومتی سکولار است که...» بنظر من، بدون اين جمله هرآنچه که دربارهء دموکراسی، آزادی، تنوع و رنگارنگی در قوانين اساسی بنويسند حاصل کار تنها حکم انشاء های زيبائی را خواهد داشت که فاقد هرگونه ضمانت اجرائی اند.

در اعتراض به شرایط نامناسب؛ روزه سیاسی زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین

امروز: زندانیان سیاسی در بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به شرایط نامناسب این بند و همچنین انتقال بهمن احمدی‌امویی به سلول انفرادی، از روز گذشته روزه سیاسی گرفته‌اند.
بنابر گزارش‌ سایت کلمه، پس از اعمال فشارها و محدودیت‌های شدید بر زندانیان سیاسی جهت قطع ارتباط آنان با خارج از زندان و هم‌چنین شرایط نامناسب رفاهی و بهداشتی حاکم بر بند ۳۵۰، این زندانیان با نگارش نامه‌هایی به مسئولان زندان اعتراض کردند.
با این وجود‌، مسئولان زندان اوین نه تنها به اعتراض زندانیان سیاسی توجه نکردند، بلکه در یک اقدام تنبیهی، مدت زمان تماس تلفنی آنان را به دو دقیقه در روز کاهش داده و ” بهمن احمدی‌امویی”، روزنامه نگار زندانی را به سلول انفرادی منتقل کردند.
زیرزمین بند ۳۵۰ در دو هفته گذشته به محل نگه‌داری زندانیان سیاسی و به خصوص بازداشت‌شدگان اعتراضات پس از انتخابات تبدیل شده است. هم‌اکنون بیش از ۱۰۰ زندانی در این بند نگه‌داری می‌شوند.
اکثر این افراد پس از ما‌ه‌ها نگهداری در بند۲۰۹ به این بند انتقال یافته‌اند.زندانیان سیاسی می‌گویند:” مقامات قضایی و امنیتی، بند ۳۵۰ را به شعبه ۲ بند ۲۰۹ تبدیل کرده‌اند و شرایط حاکم در این بند مشابه بند ۲۰۹ است.”
خانواده‌های شماری از زندانیان سیاسی حاضر در بند ۳۵۰ در روزهای گذشته با نگارش نامه‌ای خطاب به دادستان، نسبت به شرایط نگه‌داری زندانیانشان اعتراض کردند. در بخشی از این نامه آمده است:” در حالی که غذای بند ۳۵۰ زندان اوین بدون کیفیت و ناکافی است ،فروشگاه داخل زندان از فروش موادغذایی مناسب و موادی مانند میوه و سبزیجات به زندانی ها خودداری می کند.اگربرای آنها غذای مناسب فراهم نمی کنید حداقل اجازه بدهید که گاهی با پول خود غذا و میوه بخرند. غذای نامناسب با کیفیت بسیار پایین زندان نیز دلیلی بر طولانی مدت شدن بیماری آنان شده است. با خبر شده ایم در هفته چند بار فقط به آنها برنج سفید و یا حداکثر برنج به اضافه رب گوجه فرنگی به عنوان غذای اصلی داده می شود.این در حالی است که اکثر آنها هم بیمار هستند و هم به خاطر تحمل فشار پنج ماه زندان ضعیف و رنجور شده اند .ادامه این وضع سلامت آنها را بیشتر دچار مخاطره می کند.از سوی دیگر در بند ۳۵۰ اوین، تنها یک تلفن عمومی برای استفاده بیش از یکصد زندانی وجود دارد که موجب ایجاد محدودیت زیاد برای زندانیان در تماس با خانواده هایشان شده است.


کجایند کودکانی که هرگز نمی خندند؟

بیستمین سال تصویب کنوانسیون بین المللی حقوق کودکان جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ - ۲۷ نوامبر ۲۰۰۹

عباس شکری
[Photo] کلیر بریس*
آیا کودکان حق و حقوقی دارند؟ سوءتغذیه، کار اجباری، خشونت و بسته بودن درهای مدارس به روی شان، کودکان را احاطه کرده است. میلیون ها کودک در سراسر جهان با شرایط دشواری روزگار می گذرانند. بیست سال از تصویب کنوانسیون جهانی حقوق کودکان توسط کشورهای عضو سازمان ملل متحد، به استثنای آمریکا و سومالی می گذرد. طی این سال ها آیا تغییری در موقعیت کودکان به وجود آمده است؟
وقتی که اجلاس عمومی سازمان ملل در بیست نوامبر سال 1989 به اتفاق آرا کنوانسیون بین المللی حقوق کودکان، کنوانسیونی که بیش از ده سال در مورد مواد آن بحث و گفتگو شده بود، را تصویب کرد، وضعیت کودکان سیاه تر از امروز بود. هرچند که تغییرات قابل توجهی در دو دهه ی قبل از 1980 رخ داده بود، اما هم چنان موقعیت کودکان هر روز بدتر از روز پیش می شد. "پیشرفت متوقف شده است". این هشداری بود که «جیمز گرانت»، مدیر انجمن کودکان سازمان ملل داده بود. اجبار صندوق بین المللی پول و بانک جهانی برای بهتر کردن اقتصاد، منتهی به قطع بودجه ی بهداشت و آموزش در فقیرترین کشورهای جهان شد. بدهی کشورهای جهان سوم بالغ بر سه میلیارد دلار شده بود، برنامه ی دولتی توسعه که درآمد سرانه در کشورهای ثروتمند را سی و پنج صدم درصد افزایش داده بود، موفقیت چندانی نداشت، و در نهایت، متوسط درآمد در کشورهای فقیر حدود بیست و پنج درصد طی چند سال کاهش یافت.
در مقدمه ی این کنوانسیون آمده است که هدف آن جلوگیری از تحولات منفی و رو به زوال است. چهارده میلیون کودک زیر پنج سال در جهان به خاطر سوء تغذیه و بیماری هایی که به سادگی قابل درمان یا با واکسیناسیون قابل جلوگیری بوده اند جان می بازند. کمبود یک میلیون نیروی انسانی در بخش بهداشت و درمان برای مداوای یک میلیارد کودکی که به سیستم بهداشتی دسترسی ندارند و در بین آنها بیش از نیم شان هرگز به سنین نوجوانی هم نمی رسند، هم چنان آزاردهنده است.
برگزاری جشن بیست سالگی کنوانسیون به تنهایی آیا کارساز است؟ جشن و سرور زمانی معنا می یابد که در کنار این پایکوبی ها از خود بپرسیم؛ اساس تصویب این کنوانسیون بین المللی چه بود و کدام ضرورت موجب شد که وحدتی یک دست برای این پیمان جهانی به وجود آید؟ فرصتی است تا تأثیرات تصویب این پیمان جهانی را به بررسی بنشینیم تا روشن شود که تحولی در واقعیت موقعیت کودکان به وجود آمده است. همه می دانیم که در این مورد خاص، تمرین این بررسی کاری است دشوار، چرا که اندک موضوع هایی بوده اند که مانند حقوق کودکان، این چنین تحت تأثیر وجدان و معنویت، احساسات و سیاست قرار گرفته باشند. در فرانسه می شود چنین فهمید که دولت در راه کاهش سروصدای جشن بیست سالگی کنوانسیون حقوق کودکان است، چرا که مقامات در سپتامبر سال جاری صحبت از حذف پست سازمانی دفاع از حقوق کودکان را نیز به میان آورده اند. پست سازمانی که در سال دو هزار برای نظارت و کنترل اجرای دقیق مواد کنوانسیون حقوق کودکان به وجود آمده است تا احترام به این کنوانسیون را ناظر باشد، در حال نابودی است. واکنش نسبت به این تصمیم ناتمام چنان شدتی داشت که امید ادامه ی این پست سازمانی هم چنان وجود دارد. همین واکنش ها نشان داد که در شکل های گوناگون، هستند افراد یا سازمان هایی که برای حفظ و دفاع از حقوق کودکان سرسختانه در تلاش اند.
در پایان دهه ی 1980 بود که عقیده ی توجه ویژه به حقوق کودکان در اینجا و آنجای جهان از ذهن بعضی از هواداران حقوق بشر بر زبان آمد. در کشورهای غربی قوانین پیچیده ای برای دفاع از حقوق کودکان وجود داشت که همین ویژگی پیچیده بودن شان مانع اجرایی شدن شان می شد. این قوانین بیشتر در دفاع از کودکان در مواردی که موجب کودک آزاری شدید یا مرگ کودکان می شد، هم به سختی اجرا می گردید. با تبصره هایی که در کنار این قوانین وضع شده بود محکومیت کسانی که به حقوق کودکان تجاوز کرده بودند، کاملا ملایم و حتی گاهی حذف می شد. با طرح مسأله ی حقوق کودکان، مجازات کسانی که در مورد کودکان جرمی انجام می دادند، کم کم در مرکز توجه قرار گرفت. در فرانسه فلسفه ی دفاع واقعی از حقوق کودکان پس زمینه ی تغییرات و بهتر شدن حقوق کودکان نسبت به سال 1945 شد که دولت فعلی در اندیشه ی حذف مجدد آن است. با به کار گیری فلسفه ی حقوق کودکان، حقوق خانواده به طور کلی بهبود پیدا کرد، که پیش از هر چیزی حق طلاق و حقوق کودکان در همه جا در مرکز توجه بود. کنوانسیون سال 1989 که موسوم است به کنوانسیون نیویورک، با خود سیاست رادیکال تری را نسبت به قوانین پیشین به ارمغان آورد که در واقع قوانین پیچیده پیشین که موجب منع اجرای حقوق کودکان و یا بی توجهی به حقوق آنها می شد را کنار زد. این خواست عمومی بر پایه های اصولی استوار بود؛ همه ی تصمیماتی که در مورد کودکان وضع می شوند، باید پیش از هر چیز علاقمندی های کودکان را مدّ نظر داشته باشد، هرچند این علاقمندی ها بر خلاف خواست پدر و مادرها و یا مقامات دولتی باشند. همین اصل چیزی است که هیرارشی آمریکایی نمی خواسته و همچنان نمی خواهد آن را بپذیرد.
[Photo]این اصل به سه موضوع دیگر پیوند دارد: هر کشوری باید به کودکان خدماتی ارایه کند که برای رشد و بهتر شدن روند زندگی کودکان ضروری است. (در خط مقدم این اقدام ها می شود از بهداشت، تغذیه و آموزش نام برد)، همه ی نهادهای دولتی و خصوصی موظف هستند که از کودکان در مواجهه با خشونت دفاع کنند (خشونت دولتی، خشونت های سازمان داده شده و خشونت های خانوادگی از زمره ی این حقوق اند)، هم نهادهای دولتی و هم نهادهای خصوصی قضایی، در هر سطحی، باید با توجه به حقوق حقه ی کودکان قوانین و مقررات را طرح و تصویب کنند. اگر چنین باشد و این اصول رعایت شوند، متون پیچیده به تدریج ساده تر می شوند و اجرای آنها ممکن، که پیامدهای آن فوق العاده است. این حرکت مبارک، پارلمان های کشورهای جنوب و غرب را وادار کرد که در وضع قوانین خود در سطح ملی، مواد آمده در کنوانسیون حقوق کودکان را در نظر داشته باشند. امروز هم تقریبا همه ی کشورهای جهان در سطح پارلمان، پیمان حقوق کودکان را در سطح ملی هم به تصویب رسانده اند که می شود گفت این کنوانسیون بیش از هر پیمانی از سوی دولت های گوناگون به رسمیت شناخته شده است. چنانچه پیش از این هم آمد فقط دو کشور آمریکا و سومالی هنوز هم به این پیمان نپیوسته اند؛ امریکا ثروتمندترین کشور جهان که هنوز هم به این قرارداد نپیوسته، کم کم از هر سوی جهان تحت فشار است که قوانین ملی را بر مواد کنوانسیون حقوق کودکان که به تصویب سازمان ملل هم رسیده، ارجح نداند. انگار وضعیت طوری است که ندیده گرفتن حقوق کودکان هم مسأله ی فیلسوف های اخیر این کشور شده و سیاست مداران را مدام تحت فشار قرار می دهند که باید به این کنوانسیون بپیوندند. در سومالی اما شرایط جنگی موجب شده که پارلمان این کشور نتواند برای تصویب این کنوانسیون گرد هم آیند.
پرسشی که اکنون مطرح می شود این است که چرا با وجود این که تقریبا همه ی کشورها در سطح ملی هم این کنوانسیون را پذیرفته اند، هنوز شرایط امروز کودکان آن طور که باید متحول نشده و پیشرفت نکرده است؟ آیا واقعا تحولی رو به جلو برای بهبود وضعیت کودکان روی داده است؟ در این مورد که هنوز حقوق کودکان رعایت نمی شود اما شرایط بهتری ایجاد شده، شاخص میزان مرگ و میر خود نیز بیان روشن این موضوع است: تعداد کودکان زیر پنج سال که هر ساله به خاطر سوء تغذیه و عفونت می میرند اکنون بالغ بر ده میلیون نفر است، درحالی که این رقم در سال 1989 حدود چهارده میلیون بوده است. آموزش، بویژه آموزش دختران، پیشرفت محسوسی را نشان می دهد. این تحول بخصوص در آفریقا، جنوب صحرا نیز شایان توجه است.
پیش از هرچیز باید توجه داشت که حقوق کودکان تبدیل به موضوعی سیاسی شده است. اکنون دیگر تهاجم به کودکان از سوی افکار عمومی بین المللی قابل قبول نیست، همان طور که آنها در مواجهه با ناگواری های طبیعی واکنش نشان می دهند اکنون کودک آزاری و بی حقوقی شان را تحمل نمی کنند. آزارهای مشخصی مثل سوء استفاده ی جنسی از کودکان، مارک بی آبرویی سیاسی حتی بر پیشانی دارد: دهها کشور از جمله فرانسه و آلمان قوانینی تصویب کرده اند که هرگونه تجاوز به حقوق کودکان در کشورهای دیگر را محدود می کند. بر اساس این قوانین مجازات خریداران خدمات جنسی کودکان تن فروش را بیشتر از پیش امکان پذیر می کند.
به طور مرتب فروش کالاهایی که توسط کودکان در شرایط برده وار تولید شده اند، در کشورهای غربی محدودتر می شود. بیشتر شرکت های بین المللی تعهد کرده اند که به طور مطلق از فروش کالاهایی که حاصل دست رنج و کار کودکان است خودداری کنند. بیشمار نهادهای غیردولتی و مؤسسات دولتی در پی تصویب کنوانسیون دفاع از حقوق کودکان، بنا نهاده شده اند. این نهادها بی وقفه در جهت جلب نظر مردم به موضوع حقوق کودکان در کارند. بدیهی است که فشار فعالان دفاع از حقوق کودکان بر دولت مداران نقش بسزایی در بهبود شرایط کودکان در زندگی روزمره شان دارد.
[Photo]فرض بر این است که افکار عمومی به اندازه کافی اطلاعات لازم را دریافت می کند و همین مورد یکی از دشوارترین مراحل کار است، چرا که ارایه اطلاعات در مورد حقوق کودکان به گوش های ناشنوا، نیازمند صبر و شکیبایی فراوان است. با این وجود هنوز تجاوز به حقوق کودکان بی نهایت است و بیشتر آنها حاصل تصمیمات سیاسی مقامات و سیستمهای بین المللی در مراودات مربوط به کودکان است. اشتباه و سوء تغذیه از روشن ترین مثال ها می باشند، اما نمونه های دیگری هم وجود دارند. در سطح جهان دویست و هفتاد میلیون کودک امکان دسترسی به دارو و دکتر و بهداشت ندارند. امکانی که حتی می شود توسط یکی از کارکنان بهداشتی مثل مسئول کمک های اولیه هم تأمین شود. بیش از دویست میلیون کودک در کارهای مختلف مشغول به کارند که نیمی از آنها در شرایطی سخت و در معرض و تهدید مرگ و زندگی اند.
این کودکان کارگر چه می کنند؟ هفتاد درصد آنها در بخش کشاورزی به کار گرفته می شوند، بخشی که کار در آن اصلا مناسب کودکان نیست و بر خلاف همه ی پیمان نامه های کارگری در مورد کار کودکان است و تخمین زده می شود که خطرناک ترین کارها برای کودکان می باشد. این خطر به خاطر نبود سیستم های دفاعی در برابر ماشین های کشاورزی است، نبود سیستم درست برای جلوگیری از تنفس گازهای خطرناک که حتی برای کودکان به خاطر اندام کوچک شان خطرناک تر از بزرگسالان است، فشارهای ناشی از کار سنگین که موجب عدم رشد و نمو تن و اندام کوچک شان می شود. کودکان حتی در معدن های خطرناک مثل معدن طلا، نقره، مس، الماس و آهن به کار گرفته می شوند. در بخش های تولید پارچه، قالی بافی، تولید اجزای کوچک الکترونیکی و مواد منفجره هم نیز مشغول به کار اند. در چنین شرایطی یا امکان دسترسی به مدرسه کم می شود یا اصلا به وجود نمی آید. کارشناسان امور آموزش و پرورش هم بر این باورند که اگر کودکی حداقل چهار سال بی وقفه و یا با توقفی کوتاه مدرسه نرفته باشد، در زمره ی بی سوادان مطلق قرار می گیرد. به زبان دیگر، از فراگیری دانش اولیه لازم که برای خواندن ضروری است، محروم می شود.
خیلی از کودکان کارگر در خیابان ها زندگی می کنند به همین خاطر هم در معرض خطرناک ترین خشونت ها هستند. این نوع خشونت ها می تواند دریافت پول به زور از آنها باشد یا خشونت های ناشی از اعتیاد.
البته که گاهی هم خشونت از جانب پلیس انجام می شود. در بعضی از کشورهای آمریکای لاتین، یکی از وظایف پلیس پاک کردن مناطق مرکزی شهر از حضور کودکان خیابانی است که منتهی به خشونت و سوء استفاده ی جنسی از آنها می شود. در جهان تقریبا صد میلیون کودک خیابانی وجود دارد. با این وجود بدترین نوع خشونت، آن است که از سوی بزرگترها و بویژه نزدیکان کودکان انجام می شود و هماره هم در سایه ی ناروشنی و خفا می ماند. این نوع خشونت حد و مرزی هم نمی شناسد، افراد فامیل مرتکب چنین جرمی می شوند و موضوع تازه ای هم نیست که در طول تاریخ روی داده است. ویکتور هوگو در یکی از اشعار زیبایش می پرسد: "کجای اند کودکانی که هرگز نمی خندند؟" یک چیز واضح و روشن است و آن این که آنها هرگز نمی خندند، بچه هایی که مورد بی مهری و آزار پدر و مادر قرار گرفته اند، یا کودکانی که مجبور به روابط جنسی می شوند که در نهایت روح و تن آنها را بیمار می کند.
خشونت، گاهی دولتی است. چیزی حدود سی کشور جهان هنوز برای کودکان حکم اعدام صادر می کنند که ایران یکی از آنها است و بر اساس آمار در سال های جاری بیشترین اعدام ها را در مورد کودکان اجرا کرده است. در همین کشورها هنوز حکم سنگسار، شلاق و قطع عضو بدن جاری می شود که باز هم ایران نمونه بارز آن است.
خشونت هایی که در پیوند با ستیزه جویی های داخلی یا خارجی هستند به طور کلی کودکان را تحت تأثیر قرار می دهند و آنها بیش از همه در معرض خشونت قرار می گیرند و آسیب می بینند. این آسیب ها زمانی عیان و آشکار می شود که کودکان زخمی می شوند یا قطع عضو. این همه در شرایطی است که از کودکانی که در بمباران ها کشته می شوند اصلا سخنی به میان نمی آید. البته که جنگ قربانیان غیرمستقیم هم دارد، کودکانی که به خاطر نبود یا فقدان آب آشامیدنی به هلاکت می رسند، آنهایی که به خاطر نبود دارو جان می سپارند یا به خاطر کمبود غذا و سیستم مراقبت های بهداشتی حیات را بدرود می گویند. جنگ همه چیز را از سر راه خود برمیدارد و همه ی امکاناتی که کودکان برای رشد و نمو احتیاج دارند را نابود می کند؛ مدرسه، مراکز درمانی و بهداشتی، و در نهایت، همه ی آنهایی که کودکان به آنها دل بستگی دارند و دوست شان دارند؛ پدر، مادر، افراد فامیل، آموزگار را هم.
جنگ در ضمن، کودکان را راهی اردوگاه های پناهندگی می کند، یعنی آنها را پناهنده می کند. شصت درصد ساکنان اردوگاه های پناهندگی را امروزه کودکان تشکیل می دهند. اردوگاه هایی که نمایندگان کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل به علت کمبود بودجه مدام باید طرح پذیرش را فشرده تر کنند.
یکی دیگر از عواقب وخیم جنگ، تبدیل شدن کودکان به سرباز است. تصور کردنی هم نیست که کودکان گاهی از سوی نیروهای چریکی یا نظامیان دولتی به کارهایی که حتی بزرگ ترها هم در شرایط عادی انجام نمی دهند، مجبور می شوند. کودکان باید کارهایی که به آنها امر می شود را انجام دهند تا زودتر به کودک سرباز خبره تبدیل شوند و به نیروهای کشتار و خرابی پیوند بخورند.
با توصیف همه ی این نامردمی هایی که در حق کودکان می شود، آیا فقط می شود اکتفا کرد به متن کنوانسیون دفاع از حقوق کودکان؟ آری این پرسشی است موجه و قانونی اما هرگز پاسخی برای آن پیدا نمی شود. این مشکل با هنجارهای مؤثر آن بر واقعیات روز رشد می کند؛ نفوذ و تأثیر حقوق کودکان بر قدرت. برای آنهایی که با دیدی مأیوسانه به حل مسایل جهان و بویژه حقوق کودکان می نگرند، جهان بیش از هر زمان دیگری میدان تاخت و تاز کسانی است که در نقض حقوق کودکان و آسیب رساندن به آنها لحظه ای هم به خود تردید راه نمی دهند، اما از دید دیگرانی که در اندیشه ی عدالت و رعایت حقوق بشر و بیش از هر چیز رعایت حقوق کودکان اند، متن کنوانسیون هایی مثل حقوق کودکان اگر نتواند صد در صد شرایط را عوض کند، حداقل می تواند میزان خشونت و بی مهری و کودک آزاری را کم کند. به همین خاطر هم در ماه اکتبر در سراسر جهان شاهد برگزاری مراسمی برای پاسداشت حقوق کودکان بودیم.
_____________________
منبع:
ماهنامه ی لوموند دیپلماتیک، اکتبر2009، چاپ نروژ
* کلیر بریس، عضو شورای خانواده و جمعیت فرانسه است.
* عباس شکری نویسنده و مترجم آزاد در اسلو ـ نروژ و از همکاران شهروند در اروپاست که بویژه اتفاقات آن بخش از اروپا را پوشش می دهد.

اسلام چون سلاح سیاسی



بخش پنجم جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ - ۲۷ نوامبر ۲۰۰۹

کاظم رنجبر
پیشگفتار . مطالعه ولو به اختصار تاریخ دو قرن مبارزات ملت های مسلمان، علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی ، که امروز با ظهور بظاهر جنبش های« اسلامی- سیاسی یا به مفهوم دیگر اسلامیسم » ، ولی در واقع سازمانهای ساخته و پرداخته قدرت های استعماری، طراحی شده، در انبار های اندیشه (Think tank) این قدرت ها ،در راستای به انحراف کشاندن مبارزات ضد استبدادی،و ضد استعماری ملت های مسلمان ، امکان پذیر نیست. در این راستا، ما دو نمونه را مورد مطا لعه قرار خواهیم داد. این دو نمونه ، یکی کشور مصر ،ودیگری کشور ایران است. اهمیت این دوکشور ، هم از جنبه موقعیت ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک ،و هم از جنبه تاریخ کهن هر دو ملت ،و نقش مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری این دوملت در دوقرن اخیر است.چرا در اوج مبارزات ملت مصر علیه استبداد و استعمار انگلیس ، آمریکا ،واسرائیل ،اخوان مسلمین، وارد صحنه می شوند،و این مبارزات ملی و دموکراتیک را به انحراف می کشند ؟ و چرا در ایران در اوج مبارزات ، زنده یاد امیرکبیر ، علیه فساد دربار و نقوذ بیگانگان ،روس و انگلیس ، فتنه باب ،و در دوران مبارزات دکتر مصدٌق ، فتنه فدائیان اسلام ،و پشتبانی آیت الله های چون کاشانی ها و خمینی ها از این سازمان تروریستی ، ظهور می کنند ؟ امروز ما یک کشور مسلمان در جهان نمی توانیم ، پیدا بکنیم، که در آن کشور یک نظام برخاسته از رای قانونی وآزاد ملت ،حاکم باشد! آیا مسلمانان به قول ملکه انگلیس در قرن نوزدهم ، ویکتوریا، شایستگی وشعور داشتن نظام دموکراتیک را ندارند؟ یا اینکه این نظام های جهل وفساد ،واستبداد ،ساخته وپرداخته و برخاسته از سیاست استعماری خود همین قدرت های جهانخوار هستند، که مانع می شوند روند مبارزات دموکراتیک ملی و میهنی را به انحراف بکشند؟چه قدرت هائی استعماری ، وهابیون را در عربستان به حکومت رساند ند؟کدام کشور عربی متحد بالقوه و بالفعل عربی ، با دولارهای نفتی، سازمانهای سیاسی- مذهبی –تروریستی را کمک مالی می کند؟

دو قرن تاریخ معاصر مصر، با نگاه ساختار اجتماعی ، اقتصادی ،و فرهنگی این کشور ، همراه با رابطه این ملت ، با سه امپراطوری ، چون عثمانی در حال اضمحلال ،بریتانیای کبیر در حال دست اندازی به هندوستان و تحکیم قدرت دریائی و نظامی خود درمدیترانه ،دریای احمر، و حفظ و در انحصار گرفتن راه دریائی هند،گشوده شدن کانال سوئزدر سا ل 1869، ور قابت تاریخی بین فرانسه وانگلیس ، در طول قرون متمادی، و بلاخره، همکاری تنگاتنگ این دو رقیب سابق در زمان شروع و بعد از جنگ جهانی اول، و ظهور دو ابرقدرت آمریکا وشوروی بعد از جنگ دوم جهانی و رقابت این دو قدرت ، در منطقه خاورمیانه با موقعیت ژئو استراتژیک و ژئو پلتیک آن، منابع عظیم نفت ، و ایجاد پایگاه نظامی غرب بنام کشوراسرائیل با ایده ئولوژی صهیونیزم ، برای سرکوب ملت های عرب ،و جنگ های متعدد و خانمانسوز در خاورمیانه ،پارامترهائی (واقعیت های اثباتی ) هستند، که ما را با ما مای تاریخ( در اینجا کلمه ماما به معنی زن ایکه در زایمان زن باردار، و درآمدن کودک از شکم مادردر حال زایمان به او کمک می کند ) در تولد اخوان المسلمین ، القاعده، طالبان،حماس ، تکفیریون ، حزب الله ، و فدائیان اسلام ، اسلام ناب محمدی آقایان خمینی و خامنه ای ،در این تحلیل به کمک خواهند کرد.وجود این سازمانها و پشتبانی مالی وسیاسی،و حتی مسلح کردن آنها ، در راستای این اصل است ، که هدف وسیله را توجیه میکند..

* * * * *

اشغال مصر توسط ناپلئون بناپارت.

دراول ژوئیه 1797،ارتش ناپلئون در بندر ابوکیر (Aboukir) مصر پیاده می شود. این کشور از سا ل1517، بخشی از امپراطوری عثمانی محسوب می شد.عثمانی ها ، این بخش از آفریقا را بوسیله مملوک ها،که دست نشند گان خودشان بودند، بصورت حکمرانان محلی اداره کشور را در دست داشتند واین کشور ها هر سال مالیات هنگفتی به سلاطین عثمانی می پرداختند.در دوران تسلط عثمانی ها بر مصر، مقامات نظامی و اداری کشور در دست ترکان عثمانی بود. بازرگانی ، و صنایع سنتی را لبنانی ها و مراکشی ها در اختیار داشتند، و مصری ها در کار های کشاورزی ،وصنایع غذائی ، فعالیت می کردند.مراکز آموزش و تعلیم و تدریس علوم دینی نیز در انحصار مصری ها بود، که مشهورترین مرکز تعلیم آن ، مدرسه الهیات الازهراست،که تاریخ بنای مسجد آن به سال 356 هجری قمری ،برابر با 969 میلادی می رسد. در این مدرسه ، ضمن زبان عربی ، حقوق و قوانین شرعی والهیات اسلامی تدریس می شود. این مدرسه در عین حال ،در مراحل مختلف زندگی سیاسی واجتماعی و فرهنگی جامعه مصر ،نقش اساسی داشته و هنوز نیز از آن نقش برخوردار است.حسن البناء بنیانگذار اخوان المسلمین،و طارق رمضان، نوه او ،که یکی از مدافعان اسلام سیاسی دربین جوانان مسلمان مقیم اروپا می باشد ، زمانی هم مشاور دولت بریتانیای کبیردر رابطه با این جنبش های اسلامی در اروپا بود ، ضمن تحصیل دررشته فلسفه در دانشگاه ژنو ، در مدرسه الازهر هم الهیات خوانده است. همین نقش را در ایران و عراق هم حوزه های نجف و قم برعهد ه دارند ،و در ایران اسلام ناب محمدی آقای خمینی در رقابت ظاهری شیعه با سنی ، دانشگاه الزهرا را بخاطر تشابه اسمی با الازهر را با بودجه های کلان ساخته اند، که در این «دانشگاه » مبلغ دینی مذهب شیعه تربیت می کنند،و مثل مسیونر ها مسیحی به نقاط مختلف دنیا می فرستند.این هزینه ها سنگین را در خالی مصرف می کنند، که اغلب مدارس روستائی ایران از داشتن نیمکت ، ووسایل آموزشی محروم هستند!!!

* * * * * *

ناپلئون بناپارت ژنرال برخاسته ازانقلاب کبیر فرانسه ، ضمن اینکه می خواست بماننداسکندر کبیر ، در حمله به کشورهای باستانی از خود نام پر آوازه در تاریخ بگذارد، در ضمن هدف اش ، رقابت با امپراطوری انگلیس ودر صورت امکان ،فراهم آوردن زمینه دست یافتن به هندوستان، و یا حد اقل ، تضعیف رقیب استعماری فرانسه یعنی انگلیس و عثمانی و روسیه بود.قبل از آنکه کانال سوئز توسط فرانسویان کنده بشود، کالاهای تجاری متعلق به کمپانی هند شرقی ، از راه دریای سرخ به بندر سوئز می رسیدند ، این کالاها را مجبور بودند، از خاک مصر گذرانده،تا به بندر سعید در کنار دریای مدیترانه رسانده و به اروپا صادر بکنند.اگر بناپارت می توانست، بر مصر مسلط بشود، یا حد اقل مصری ها را به آن درجه از آگاهی ،و شعور سیاسی می رسانید، که این ملت ، خود را از یوغ عثمانی و تهدید نیروی دریائی انگلیس ها در مدیترانه آزاد بکند، در نهایت ، فرانسه به رقبای خود ضربه کاری زده بود. اماٌ انگلیسی ها هم آنقدر بی دست و پا نبودند، که ناپلئون را در این طرح سیاسی و نظامی آزاد بگذارند. چه بسا خوانندگان بپرسند، جنگ های دریائی و رقابت های استعماری قدرت های بزرگ ، چه ربطی به اسلام سیاسی ،سازمان های تروریستی اخوان المسلمین و فدائیان اسلام و طالبان و القاعده ، امروزدارد؟ در جواب باید گفت ،همچانیکه در بخش اول این مقاله : اسلام چون سلاح سیاسی ، گفتیم، موقعیت جغرافیائی هر کشور،سیاست داخلی و خارجی آن کشور را رقم می زند. همین ناپلئون بناپارت سخن معروفی دارد ، که می گوید: علم جغرافیا در درجه اول برای جنگیدن بکار برده می شود.

بیش از یک قرن ونیم است ، سرنوشت ملت ایران ،به خاطر موقعیت جغرافیائی اش به رقابت های امپراطوری انگلیس،با روسیه تزاری ،و بعد از جنگ دوم جهانی ، به رقابت های دو ابر قدرت آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی گره خورده بود.امروز با فروپاشی نظام کمونیستی در شوروی ، این رقابت ها نه تنها از بین نرفته است ، بلکه رقیب تازه ای بنام چین هم بر این رقابت ها اضافه شده است.اگر درتظاهرات جنبش سبز در ایران، شعار مرگ بر روسیه به گوش ملت می رسید، بی جهت نبود ونیست.

درست یک سال بعد از پیاده شدن فرانسوی ها در مصر در اول ماه اوت 1798 انگلیسی ها، نیروی دریائی فرانسه ، که ناپلئون و ارتش فرانسه را همراه با یک عده باستان شناسان ، مهندسین ،پزشکان نظامی ،مدیران مدٌبر اداری و کاوشگران فرانسوی را در بندر ابوکیر پیاده کرده بودند،این کشتی ها توسط دریادار معروف انگلیسی نلسون، نابود کردند.

در این مدت فرانسوی ها ضمن کاوش های باستان شناسی ، بر این هدف بودند ، که سیستم اداری مصر را مدرنیزه، وبصورت روش اداری فرانسه در آورند . فرانسوی ها ، در درجه اول ، یک شورای عمومی بنام : «دیوان العام »،متشکل از علمای دینی ، نجبا ، بازرگانان و نمایندگان ایالت ها تشکیل دادند، که نظیر این دیوان العام را در ابعاد ایالت ها ، بمانند انجمن های ایا لتی و ولایتی ،که خواست مشروطه خواهان ایران نیز بود ، تشکیل دادند، که در مجموع ، اداره مملکت را بر عهده داشتند. در 21اکتبر 1798، برای زمین داران بزرگ، نظام مالیاتی گذاشتند، تا از در آمد آن مالیات ها، هزینه اداره کشور ، تامین بشود.این اصلاحات در واقع نطفه استقلال مصر از سلطه امپراطوری عثمانی در حال فروپاشی را فراهم می کرد. زمین داران، همراه با علمای دین ، که در حقیقت، در نظام فئودالیته ،دست در دست هم عمل می کنند، ونیروی کار مفت و مجانی دهقانان بی زمین رابه نفع خود استثمار می کنند،و علمای دینی با گرفتن خمس و زکات، از زمین داران بزرگ ،و دادن وعده های بهشت و حوریان متعد د به دهقانان بی زمین ، وترساندن آنها از دوزخ آنها را آرام و فرمانبردار از آخوند و مالک بار می آورند. این مالیات گیری دولت خوشایند حضرات زمین دار و علمای دینی نبود. لذا با تحریک مردم ساده اندیش ، که دست دولت عثمانی به عنوان خلیفه مسلمین جهان ، در آن تحریکات ، روشن و آشکار بود، که وا اسلاما ،که مسیحیان بر ما مسلط شدند، شورش و هیجان مردم را برانگیختند. ولو اینکه این شورش به سختی سرکوب شد ، ولی باعث مقاومت مردم در مقابل مدیران و مدیریت اروپائی گردید ،واین امر ناپلئون را سخت نگران کرد. ناپلئون مجبور شد رهبران شورشی و مملوک های مصری را تا سوریه تعقیب بکند.ناپلئون بعد از آنکه العریش ، عزٌه حیفا را محاصره می کند وشورش را می خواباند، به قاهره مراجعت کرده وتصمیم می گیرد ، که خود به فرانسه برگردد.

ناپلئون در 23 اوت 1799، به فرانسه بر گشت واداره مصر را به ژنرال کلبر (Général Kleber) واگذارکرد.ژنرال کلبر که مدام مورد حمله مملوک ها ،عثمانی ها و انگلیسی ها و اعتراضات توده مردم مصر بود ، در سال 1800، به دست مصری ها به قتل می رسد ،و جای او را ، ژنرال فرانسوی ،که به تازگی به دین اسلام مشرف شده بود!!! بنام ژنرال عبدالله مانو(Général Abd Allah Menou) قدرت را در دست می گیرد.(این تغیر دین دادن مسئولین دولت های استعماری نیز یکی از این ترفند و حقه بازی و مردم فریبی ها رایج است ، که از این طریق هم مردم محلی را فریب بدهند ،و هم بتوانند ، با قوانین اسلامی ، در مدت دوری از زن و فرزندان خود، با دخترکان جوان مسلمان ، که دین اسلام ، چنین اجازه را می دهد، عیاشی بکنند. هاری سن-جان کلبی انگلیسی «Harry Saint –John Philby» هم که از سال 1930، مشاور بسیار خصوصی ابن سعود بود ، وبه زبان و ادبیات عرب تسلط کامل داشت،و شخصی کاملأ بی دین بود، برای اینکه بتواند با دخترکان مظلوم عرب همبستر بشود، در ظاهر به دین اسلام مشرف شده بود!!!!)

در طول سه سا ل ااشغال فرانسه (1797-1802)، بنا به نوشته مورخ مصری ، جبٌار جبرتی معاصر زمان اشغال فرانسه ، نقل از ترمیم و تعمیر نسبی شهر ها، سیستم آبیاری ، نحوه انبارکردن غلات می کند.سیستم مالیاتی بنام التزام ، توسط فرانسوی های تنظیم می شود. این مالیات به نسبت مرغوبیت ومحصول دهی زمین های کشاورزی ، از کشاورزان گرفته می شد.فرانسویان ، شورای بازرگانان مصری متشکل از بازرگانان مسلمان ، مسیحی را برای تنظیم قوانین بازرگانی تشکیل می دهند، و از این طریق دست باج گیران مسلح از سرکسبه و تجار برداشته می شود. به دنبال این اصلاحات ، علما و نجیب زادگان مصری ، اداره امورو دادگستری مملکت خود ، را که سابق انحصارأ در دست ماًموران دولت عثمانی بودند، خود مستقلأ برعهده می می گیرند.در 2 سپتامبر1802 فرانسویان همراه با ارتش خود، مصر را ترک می کنند.

خوانندگان ایرانی ، می دانند که ناپلئوان بناپارت این سیاست دست اندازی به منافع انگلیس ،و خصوصأ امکان تسخیر هندوستان از راه ایران را ، در زمان فتحعلیشاه قاجار نیز ، در سر می پروراند. در این راستا نیز ، هیت نظامی ، به سرپرستی ژنرال گاردان به ایران فرستاد ، تا ارتش ایران را تجدید سازمان بدهد، تا به کمک این ارتش ،فرانسه بتواند، به هندوستان لشگر کشی بکند. این نوع سیاست های ناشی از عدم آگاهی پادشاهان ایرانی، وآلت دست قرار گرفتن قدرت های بزرگ و خرافات دینی حا کم درجامعه ،و فتوی جهاد علیه روسیه توسط ملااحمد نراقی (جٌد بزرگ آقای دکتر احسان نراقی «روشنفکر اسلامی» چه صدمات جبران ناپذیر به ایران و ملت ایران زد، تاریخ بیان می کند. شعار جنگ ،جنگ تاپیروزی، راه قدس از کربلا می گذرد آقای خمینی ،داستان فقر فرهنگی و سیاسی ایران امروز نیست، بلکه سابقه طولانی دارد.

هموطنان صاحب فرهنگ ، وقتی که موزه های معتبر دینا ، چون موزه های لندن- پاریس - برلن – وین-سن پطرزبورگ را بازدید می کنند، به چشم می بینند، که چه آثار گرانقدر هنری ملت های چون ایران، مصر، چین ، ویتنام ،توسط همین قدرت های استعماری ، بخاطر نادانی و فساد حاکمان ما ملت ها ، به تاراج رفته اند.سالن های بزرگ این موزه ها پر از اشیاء عتیقه وهنری ملت های مسلمانان و سایر ملت های در بند جهل وفسادهیت های حاکمه آنان را تشکیل می دهند.بخش مهم آثار باستانی سالن های موزه لور پاریس ، متعلق به آثار باستانی مصر وایران هستند، که توسط این حضرات ، و این فاتحان از کشورهای صاحب اصلی این آثار به تاراج رفته اند.

* * * * * *

ظهورمحمد علی پاشا، (1769-مرگ 1849)

محمد علی پاشا ، که از سال 1804 تا 1849 با عنوان جانشین سلطان عثمانی در مصر حکومت کرد ،در تاریخ مصر با نام بنیانگذار مصر نوین یاد می کنند.او متولد شهر کاوالا در مقدونیه شرقی ومسلمان آلبانی تبار بود.در آن زمان بعد از رفتن فرانسوی ها ، دوقدرت رقیب ، یعنی دولت عثمانی ، از یک طرف ،و مملوک ها(حاکمان سابق و دست نشانده دولت عثمانی) سعی بر آن داشتند ،حاکمیت مصر را دوباره در دست بگیرند. انگلیسی ها در ظاهر چنین خود را نشان می دادند،که می خواهند بین این دو قدرت رقیب ، نقش میانجی را بازی بکنند..در 11 مارس 1803 ،نیروی دریائی انگلیسی ها ، بندر اسکندریه را ترک می کنند.چند مدت بعد از ترک مصر توسط انگلیسی ها، نما ینده امپراطور عثمانی ، خود را به عنوان حاکم مصر ، به مردم مصر معرفی می کند.اماٌ علمای دینی مصر که به تازگی ، استقلال و حق دخالت در امور جاری وطنشان مصر را بدست آورده بودند، به قبول حاکم جدید عثمانی تمکین نکردند ،و ملت را به شورش و اعتراض علیه حاکم عثمانی تحریم و تهیج نمودند. حاکم مصر ، توسط محمدعلی پاشا که با درجه ژنرالی ، برهنگی آلبانی یائی تبارمتعلق به ارتش عثمانی ، فرماندهی می کرد، حاکم عثمانی را از قدرت ساقط کرد،و خود قدرت حکومتی مصر را بر دست گرفت.سلطان عثمانی مجبور شد محمد علی را با عنوان جانشین سلطان عثمانی در مصر به رسمیت بشناسد و در 9 ژوئیه 1805 ، رسما ّا عنوان محمد علی پاشا، جانشین سلطان عثمانی ، بر مصر حکومت می کند.محمد علی پاشا،برای تکیم قدرت خود ، درطول شش سال ، مملوک های مصررا که ادعای حکومت مصر را داشتند، قلع و قمع کرد،و بعضی از اعلما را نیز مجبور به تبعید ،و یا اعدام نمود.

محمد علی پاشا ، یک رابطه سیاسی با امپراطوری عثمانی برقرار می کند ، ولی در عین حال از سال 1811 تا1818،نیروهایش را علیه وهابیون عربستان ، به جنگ می فرستد و دوشهر مقدس مسلمانان مکه ومدینه را به تصرف خود در می آورد.همین امر باعث نگرانی انگلیسی ها می شود.

خوانندگان ، ملاحظه می فرمایند، چه دلیلی دارد، که در ابتدای قرن نوزدهم،تصرف مکه و مدینه ، وجنگ با واهبیون، که نه در آن زمان صاحب قدرت بودند، نه نفت به عنوان انرژی ارزان قیمت برای توسعه سرمایه داری صنعتی ،در عربستان آنروز کشف شده بود،،چرا جنگ با واهبیون ، و فتح مکه و مدینه ، توسط یک ارتش مسلمان ،

مصری باعث نگرانی انگلیس می شود؟

نگرانی انگلیسی ها از فتوحات محمد علی شاه در عربستان سعودی ، به خاطر موضوع حیاتی برای استعماری انگلیس در آن زمان بود.اولآ کالاهائیکه ازهندوستان برای فروش به اروپا و مصر صادر می شد، ملزومآ می بایستی از دریای سرخ ، به طرف مصر، صادر می شد ،و از آنجا نیز از طریق راه خاکی تا سواحل دریای مدیترانه ، یعنی بندر اسکندریه و بندر سعید حمل می گردید. ثانیأ بخشی از این کالاها به زائرین مسلمان مکه و مدینه در زمان سفر حج فروخته می شد.ثالثآ مسلمانان ، در راستای باورهای دینی خود، مبالغ هنگفتی را بصورت وقف ، در اختیار شریف مکه می گذاشتند، که در راه خیر ، آن مبالغ را خرج بکنند. چون در زمان اقامت ناپلئون بنا پارت در مصر ، در راستای تضعیف قدرت انگلیس ، ناپلئون با شریف مکه ارتباط برقرار کرده بود،و قصد بر آن داشت که با تقویت شریف مکه و ساختن نیروی دریائی قوی و استقرار آن در بندر جده ، باعث مزاحمت انگلیسی ها در این منطقه سوق الجیشی بشود، لذا انگلیسی ها ، نه تنها با فتوحات محمد علی پاشا ، و روابط او با شریف مکه نگران بودند، بعلاوه وهابیون را که پیرو مکتب ابن تیمیه متوفی(728 هجری قمری) هستند ،که یکی از مکاتب سلفی ها است و از جنبه تفکر دینی ،از ارتجاعی ترین مکاتب فلسفی دینی اسلام می باشند، در نهایت برای انگلیسی ها یکی از بهترین همپیمانان بالقوه و بالفعل محسوب می شد و امروز هم محسوب می شود. قدرت های استعماری همراه با دستگاه آخوندی چه شیعه و چه سنی ٌ در نا آگاه نگاه داشتن مسلمانان در طول یک قرن ونیم گذشته ، به هر وسیله ای متوصل شده اند و متوصل می شوند.شعار:« بشکنید این قلم ها را!!!» ، از زبان آیت الله خمینی ، در رابطه با پرورش فکری جامعه ایران توسط روشنفکران صدیق ایرانی ، در تاریخ ملت ما برای همیشه ثبت خواهد شد.بزرگترین قربانی در طول 31 سال حاکمیت جهل خرافات و فساد و استبداد آخوندی در ایران را، به نسبت جمعیت کل ایران،روشنفکران و اهل قلم ایران پرداخته اند ،ومی پردازند.برای تربیت یک بسیجی و یا یک قاتل و تروریست، حد اکثر6 ماه وقت لازم است، اما برای تربیت یک روشنفکر صدیق حد اقل باید 30 سال و حتی بیشتر وقت و هزینه صرف کرد.این سرمایه های عظیم فرهنگی علمی ایران چگونه بدست یک مشت آخوند جاهل و مستبد ، و تشنه قدرت و ثروت از بین رفت، خود تراژدی دگری از تاریخ ایران است.



محمد علی پاشا برای کنترل آب رودخانه نیل در سا ل 1820-1823 ّبه سودان حمله کرد. در این عملیات نظامی ، او چهارهدف را تعقیب می کرد. 1- کنترل آب نیل -2 استخدام برده های سیاه پوست سودان در ارتش مصربرای تقویت قدرت دفاعی مصر ،3- گشودن بازار آفریقای مرکزی برای محصولات مصری 4- رسیدن به سواحل غربی دریای سرخ وتحکیم سلطه نظامی مصر بر این دریای مهم سوق الجیشی که می توانست منافع انگلستان را در منطقه بخطر بیاندازد.

با قدرت گرفتن محمد علی پاشا ،و فتوحات او در سودان، این بار نه تنها انگلیسی ها، بلکه عثمانی ها،فرانسوی ها ،و اطریشی ها،و روسها، وارد صخنه می شوند. چون در آن زمان،« مسئله شرق »، موضوع حیاتی و حساس برای این قدرت های مهم اروپا بود.در این اتحاد اعلام نشده ، وجنگ رسمی عثمانی علیه محمد علی پاشا،ارتش مصر سودان را ترک می کنند،و ارتش محمد علی پاشا ، سوریه را اشغال می کند.این بار خود پایتحت امپراطوری عثمانی مورد تهدید ارتش محمد علی پاشا قرار می گیرد. فرانسه که رابطه پنهانی با محمد علی پاشا داشت، وارد صحنه می شود، که نه تنها ارتش مصر باید سوریه را ترک بکند، بلکه ، مصر نباید قدرت نظامی بالاتر از 18000 هزار سرباز داشته باشد،و در مقابل ،قدرت های غربی و سلطان عثمانی به رسمیت قبول می کنند، که از آن تاریخ حکومت مصر بطور مورثی ، به اولادان ذکورمحمد علی پاشا ، نسل به نسل انتقال بشود واین حق متعلق به خانواده محمد علی پاشا، در مجامع قدرت های بین المللی به رسمیت شناخته می شود.

سیاست داخلی محمد علی پاشا در مصر.

این واقعه را مورخین مصر معاصر محمد علی پاشا نقل می کنند، محمد علی پاشا،کتاب معروف شاهزاده (Prince ) به قلم نیکولا ماکیاول(Nicolas Machiavel 1469-1527)- سیاست شناس و مشاور صاحبان قدرت در ایتالیای اوآخر قرون وسطی،به مترجمان خود داد ، که این کتاب را به زبان ترکی در مدت یک ماه برای او ترجمه بکنند.بعد از چند روز،یکی از مترجمان به حضور محمد علی پاشا رسید،و گفت،از علیجناب اجازه تمدید مدت، می خواهیم .محمد علی پاشا شمشیر اش را روی کتاب گذاشت و امرانه جواب داد : گفتم فقط یک ماه. بعد از یک ماه ترجمه کتاب را به او تقدیم کردند. چندر روز گذشت، محمد علی پاشا به مترجمان اش گفت: من در این کتاب مطالبی ندیدم ، که برای من تازگی داشته باشند.

خوانندگان بخاطر داشته باشند، که قرون وسطی در اروپا ، جنگ قدرت بین پادشاهان و پاپ ها بود. پا پ ها ادعا می کردند ، که چون ما نماینده خدا در روی زمین هستیم، ( مثل ایران امروز ،« آخوند آیت الله علی خامنه * ای رهبر فرزانه مسلمانان جهان »، نماینده امام زمان و خدا در روی کره خاکی معرفی می کنند!)، لذا پادشاهان چون مسیحی هستند، موظف اند ، از ما تبعیت بکنند. در مقابل پادشاهان می گفتند، چون پاپ ها و روحانیون رعیت من هستند، مجبورند ، از فرامین پادشاه تبعیت بکنند.

محمد علی پاشا ، این مرد سیاست، و میدان نبرد، برخاسته از یک جامعه مسلمان ، می گوید:دین برای خدا است، وطن برای ملت است . به عبارت دیگر، هرمصری ، با هر دین و مذهب، وطن اش مصر است،و او با این سیاست ، اصل حب الوطن را بخشی از هویت ملی مصری ، بر باور آنان افزود . با این اصل هر مصری نسبت به وطن اش احساس مسئولیت پیدا کرد. این چنین برای اولین بار ، در یک جامعه با اکثریت مسلمان ، جامعه لائیک ، یعنی جدائی دین از سیاست ، برای حقوق شهروندی مصریان بدون تبعیض قومی نژادی ، دینی و مذهبی ، پایه ریزی می شود.به دستور محمد علی پاشا ، پرچمی برای ملت مصر طراحی می کنند، که در آن هلال ماه مظهر ملت های مسلمان ، همراه با صلیب ، مظهر مسیحیان مصر (کپت) ، پرچم ملی مصر می شود.

بعضأ در نوشته های هموطنان ، به این موضوع اشاره می شود، که پیروی از قانون، وظیفه هر شهر وند است.در این اصل ، یک مسئله اساسی نهفته است، که روشن نیست. آن این سئوال است: کدام قانون؟ قانونی که فاقد حاکمیت منطق عقلانیت و عدالت نباشد، آن قانون ، به اندازه یک کاغذ پاره ارزش ندارد.بی جهت نیست ، که در مراحل مختلف تاریخ ملت ها، خصوصأ ملت های معاصر، نا فرمانی مدنی از قانون فاقد اصل عقلانیت، و عدالت،نوعی مبارزه سیاسی فعال و مثبت، محسوب می شود.وقتی که در سالهای 1960-1970 در اوج جنگ ویتنام ،نیروی هوائی ارتش آمریکا، مردم بی سلاح و عادی ویتنام را با بمب های ناپالم بمباران می کردند، بودند خلبانانی که با تمام شهامت و جسارت، فرمان نظامی فرماندهان خود را اجراء نکردند. بودند جوانان آمریکائی که حاضر نشدند به خدمت سربازی بروند.زندان و پناهنده شدن به کشور های دیگر را قبول کردند ولی نخواستند ، دستشان به خون بی گناهان آلوده شود.

وقتی که قانون اساسی «جمهوری اسلامی ولایت مطلقه فقیه» فردی را بدون انتخاب آزاد ملت مادام العمر ، با قدرت بی نهایت، بدون جوابگوئی به نمایندگان واقعی ملت ، بنام رهبر بر گرده ملت سوار می کند، در این قانون، نه منطق عقل و نه منطق عدالت نهفته است. وقتی که قانون اساسی «جهوری اسلامی ناب محمدی آقای خمینی» ارزش حیات انسان را به تناسب جنسیتی ، و مذهبی ، قومی و فرهنگی می شناسد، در چنین قانونی نه عقل ، ونه عدل حاکم است.هیچ انسان شایسته این نام ، قوانین جمهوری اسلامی را نمی تواند قبول بکند .

چگونه محمد علی پاشا، پایه های یک نظام لائیک را در مصر نیمه اول قرن نوزدهم بنا نهاد ؟ چگونه تعلیم و تربیت ملت مصر ،حتی مدارس برای دختران گشوده شد؟ صدها دانشجوی مصری برای آموختن علوم معاصر ، به انگلستان، فرانسه ، ایتالیا ، اطریش فرستاده شد،حتی چگونه ، بخشی از روحانیون دور اندیش الازهر، این مرکز الهیات اسلامی را تبدیل ، به یک دانشگاه واقعی کردند ،که در آنجا ، علاوه بر الهیات ، ادبیات لائیک ،تاریخ ، جغرافیا ،فلسفه معاصر تدریس می شد و حتی تئاتر ، این هنر غیر دینی ، نیز وارد الازهر شد؟ مطالبی است ،که در بخش های آینده برآن اشاره خواهد شد . ودر نهایت چگونه از بطن این تلاشهای عقلانی و منطقی ،اخوان مسلمین سر برآورد، مطلبی هستند، که به مرور توضیح و تفسیر خواهند شد.(ادامه دارد)

به قلم :کاظم رنجبر – دکتر در جامعه شناسی سیاسی.پاریس 27 نوامبر 2009.
اقتباس بطور اختصار و یا کامل ، با ذکر نام نویسنده و سایت ، کاملأ آزاد است.

ماً خذ:در زبان فرانسه .

1-Encyclopaedia universalis .Volume 5 paris 1978.
2-Egypte /Monde arabe .Histoire de laïcité en Egypte de Louis AWAD
http://ema.revues.org/1693.html

*-خوانندگان بخاطر بکار بردن کلمه آخوند، در مقابل نام آیت الله علی خامنه ای ، بر این صاحب قلم خرده نگیرند و آن را دلیل بی احترامی به ایشان حساب نکنند. من با ب گوش خودم ، از رادیو دولتی جمهوری اسلامی ، از زبان خود آقای علی خامنه ای شنیدم ، و با این جمله تاکید می کردند:« من آخوند هستم، مرا با این چیزها نی توان فریب داد. من در بین توده مردم بزرگ شده ام.» از این ببعد برعهده خود خواننده است ، که این کلمه آخوند ،و اعتراف به آخوند بودن آقای علی خامنه ای را چطور تعبیر خواهند کرد ،کاملأ آزاد هستند.(تاکید از نویسنده)

درخواست سازمان های بین المللی برای تحقیق و روشنگری مرگ مشکوک پزشک کهریزک

چهار شنبه ۴ آذر ۱۳۸۸ - ۲۵ نوامبر ۲۰۰۹

4 آذرماه 1388- سه سازمان حقوق بشر در نامه مشترکی به مقامات ایرانی نگرانی جدی خود را در باره مرگ مشکوک دکتر رامین پوراندرجانی؛ پزشکی که در بازداشتگاه کهریزک کار می کرد، ابراز کردند.
تعداد بسیار زیادی از معترضین بازداشت شده در کهریزک زندانی شدند و در آنجا مورد شکنجه و بدرفتاری قرار گرفتند و حداقل3 نفر از بازداشت شدگان در کهریزک کشته شدند. مقامات ایران قول داده اند که بدرفتاری با افراد بازداشت شده در کهریزک را مورد تحقیق قرار دهند اما تا کنون هیچ خبری در مورد محاکمه کسانی که در این مورد مسئولیت داشتند در سطح عمومی منتشر نشده است.
عفو بین الملل، پزشکان برای حقوق بشر و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از مقامات ایرانی خواستند که امکان تحقیق مستقل را در مورد مرگ دکتر پوراندرجانی فراهم کنند. گزارش ها حاکی از آن است که دکتر پوراندرجانی شاهد برخی از حوادثی بوده است که در کهریزک بوقوع پیوسته است.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:

مقام محترم جناب آقای علی لاریجانی
مجلس شورای اسلامی
میدان بهارستان، تهران، جمهوری اسلامی ایران

مقام محترم جناب آقای عباس جعفری دولت آبادی
دادستانی استان تهران

مقامات محترم ،
ما سازمان های حقوق بشر مستقل امضاء کننده این نامه، نگرانی عمیق خود را در باره مرگ دکتر رامین پوراندرجانی26 ساله ابراز می کنیم. ما از اینکه دفتر آقای عباس جعفری دولت آبادی، اعلام کرد که در باره مرگ دکتر پوراندرجانی تحقیق خواهد شد، استقبال می کنیم. ما شدیدا توصیه می کنیم که این تحقیق و بررسی، بی طرفانه، مستقل و بطور کامل انجام شود، وهمچنین به شما پیشنهاد می کنیم که مطمئن شوید که از متخصصین معتبربین المللی قضایی برای همکاری در این تحقیق دعوت بعمل خواهد آمد. ما احتراما توجه شما را به این امر جلب می کنیم که متخصصین با تجربه قضایی پزشکان برای حقوق بشر مایلند که در این تحقیقات همکاری کنند.
جسد دکتر رامین پوراندرجانی در استراحتگاه بهداری دفتر مرکزی نیروهای انتظامی در تهران در روز 19 آبان ماه کشف شد. در حالیکه سردار اسماعیل احمدی مقدم؛ فرمانده کل نیروهای انتظامی، مرگ دکتر پوراندرجانی را خودکشی اعلام کرد و گفت که در کنار جسد او نامه ای پیدا شده که نشان می دهد که وی دچار افسردگی بوده، اما مقامات رسمی از اول مرگ دکتر پوراندرجانی را سکته قلبی در خواب و بعد از آن مسمومیت اعلام کرده بودند. رضا قلی پوراندرجانی؛ پدر دکتر رامین پوراندرجانی گفت که شب قبل از مرگ رامین با پسرش صحبت کرده بود و هیچ نشانه ای از افسردگی در او ندیده بود. وی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت که مسئولین اول به او گفته بودند که پای پسرش در یک تصادف شکسته و اجازه او برای عمل جراحی لازم است اما بعد از اینکه او از تبریز به تهران رفت متوجه شد که پسرش مرده بود.
دکتر رامین پوراندرجانی پزشک وظیفه نیروهای انتظامی بود که هفته ای یکبا ر به بازداشتگاه کهریزک می رفت. مقامات ایرانی خشونت و شکنجه گسترده در کهریزک را تائید کرده اند. حداقل سه نفر در بازداشتگاه کهریزک در نتیجه شکنجه کشته شدند از جمله آنها محسن روح الامینی؛ پسر مشاور ارشد محسن رضایی، نامزد انتخابات ریاست جمهوری است که گزارش شده است که دو هفته پس از بازداشت در روز 18 تیرماه، در اثر سکته قلبی و خونریزی ریه ها کشته شد. بر روی جسد محسن روح الامینی آثار شکنجه های شدید دیده می شد. در مرداد ماه آیت الله خامنه ای دستور بستن بازداشتگاه کهریزک را صادر کرد.
دکتر رامین پوراندرجانی بعنوان بخشی از وظایفش به معالجه افرادی می پرداخت که در کهریزک در بازداشت بودند و شکنجه شده بودند. کمیته ویژه تحقیق و تفحص در باره همه خشونت های اعمال شده در جریان ناآرامی های پس از انتخابات در مجلس شورای اسلامی، با دکتر پوراندرجانی نیز مصاحبه کرده بود. دکتر پوراندرجانی را قبل از مرگش تهدید کرده بودند تا مانع او شوند که خشونت هایی را که او در کهریزک شاهدش بود، آشکار کند. همچنین گزارش شده است که او را وادار کرده بودند تا گواهی کند که یکی از بازداشتی ها در کهریزک در اثر مننژیت فوت کرده است. ما همچنین مطلع شده ایم که کمیته ویزه مجلس مسئله مرگ دکتر پوراندرجانی را به سلسله تحقیقات خود اضافه کرده است.
بخاطر غیر متعارف بودن مرگ دکتر پوراندرجانی، بنظر ما بسیار مهم است که هر تحقیق و تفحص کاملا شفاف انجام شود و متخصصین مستقل قابل اعتماد برای همکاری دعوت شوند تا صحت تحقیق تضمین شود. ما احتراما الزامات دولت ایران را تحت قوانین بین المللی برای تحقیق در مورد حوادث احتمالی مرتبط با شکنجه و قتل های فراقانونی به شما یادآوری می کنیم، و توصیه می کنیم که در تحقیق در مورد مرگ دکتر پوراندرجانی اصول سازمان ملل متحد در مورد پیشگیری موثر و تحقیق درمورد اعدام های فراقانونی، خودسرانه و شتاب زده کاملا رعایت شود.
ما مجددا مایلیم تاکید کنیم که متخصصین حرفه ای پزشکان برای حقوق بشر که اطلاعات دسترسی به آنها در ذیل این نامه است، آماده همکاری می باشند.

عفو بین الملل
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران
پزشکان حقوق بشر

شورای حکام آژانس بین المللی به محکومیت ایران رای داد



ژانس بین المللی انرژی اتمی قطعنامه محکومیت ایران را تصویب کرده است. جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ - ۲۷ نوامبر ۲۰۰۹

بی بی سی: اعضای شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در جلسه روز جمعه، 27 نوامبر (6 آذرماه)، قطعنامه پیشنهادی محکومیت ایران به خاطر فعالیت مخفیانه در ساخت یک مرکز غنی سازی اورانیوم را با اکثریت آرا تصویب کردند و از این کشور خواستند تا ساخت و ساز در این طرح را فورا متوقف کند.
پیش نویس این قطعنامه در واکنش به اقدام جمهوری اسلامی در ساختن یک مرکز غنی سازی اورانیوم در فردو، نزدیک قم، ،هفته گذشته در جلسه نمایندگان کشورهای عضو گروه 1+5 متشکل از پنج عضو دایم شورای امنیت - آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه - و آلمان تهیه و به اجلاس شورای حکام ارائه شد.
براساس گزارش های اولیه، از سی و پنج کشور عضو شورای حکام، بیست و پنج کشور به این پیش نویس رای مثبت، سه کشور رای منفی و شش عضو دیگر رای ممتنع دادند.
این نخستین قطعنامه مصوب شورای حکام علیه ایران در خلال حدود چهار سال گذشته بوده است.
در جلسه روز جمعه، روسیه و چین، که ایران آنها را از حامیان مهم خود در صحنه بین المللی محسوب می کند نیز به این قطعنامه رای مثبت دادند.
در عین حال، هنوز مشخص نیست که آیا تصویب این قطعنامه در شورای حکام باعث خواهد شد تا روسیه و چین از پیشنهاد احتمالی کشورهای غربی برای تصویب قطعنامه دیگری علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل حمایت کنند.
کشورهای غربی ایران را به تلاش برای دستیابی به تسلیحات اتمی در پوشش برنامه های صلح آمیز هسته ای متهم می کنند و در واکنش به خودداری جمهوری اسلامی از پذیرش درخواست شورای حکام و شورای امنیت برای توقف فعالیت در زمینه غنی سازی اورانیوم، خواستار تشدید تحریم های بین المللی علیه این کشور بوده اند.
در ماه سپتامبر، ملاقاتی بین نمایندگان 1+5 و ایران در ژنو برای حل بحران اتمی ایران برگزار شد و در پی آن، مذاکراتی بین نمایندگان جمهوری اسلامی و کشورهای آمریکا و روسیه و فرانسه در وین صورت گرفت.
در اجلاس وین، پیشنهادی از سوی آژانس بین المللی برای معاوضه اورانیوم غنی شده در ایران با سوخت مورد نیاز رآکتور تحقیقاتی این کشور مورد بررسی قرار گرفت که از سوی سه عضو 1+5 پذیرفته شد اما ایران هنوز به این پیشنهاد پاسخی نداده است.

در انتظار پاسخ ایران
روز گذشته، محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی گفت که با خودداری ایران از پدیرش پیشنهاد آژانس، تلاش برای حل این بحران عملا به بن بست رسیده است.
تاخیر ایران در پذیرش این پیشنهاد با ابراز ناخرسندی کشورهای غربی و حتی روسیه مواجه شده که از ایران خواسته اند با قبول این پیشنهاد، حسن نیت خود را نشان دهد و اعتماد جامعه بین المللی را کسب کند.
پس از انتشار خبر تصویب قطعنامه جدید شورای حکام، علی اصغر سلطانیه، نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی، گفت که این اقدام باعث خروج جمهوری اسلامی از پیمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای نمی شود.
آقای سلطانیه پیشتر هشدار داده بود که در صورت تصویب این قطعنامه، ایران همکاری های خود با آژانس را به حداقل کاهش خواهد داد اما در این مورد توضیح نداد.
در نخستین واکنش خارجی به مصوبه شورای حکام، گوردون براون، نخست وزیر بریتانیا، گفته است که ایران باید پیشنهادهایی را که دریافت کرده بپذیرد و در غیر اینصورت، مرحله بعد تحریم های شدیدتر خواهد بود.
دیوید میلیبند، وزیر امور خارجه بریتانیا، هم گفته است که قطعنامه اخیر شورای حکام "جدی ترین پیام ممکن" را در این مورد به دولت ایران می فرستد که اقدامات و اهداف این کشور همچنان منبعی برای نگرانی عمیق بین المللی است.
آقای میلیبند گفته است که ایران باید به تعهدات خود در قبال آژانس بین الملی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل عمل کند و در غیر اینصورت، جامعه بین المللی نمی تواند به نیات این کشور اعتماد کند.
وی خواستار پاسخ واقع بینانه ایران به پیشنهاد 1+5 شده و ازوده است که اگر مشخص شود که ایران تصمیم مثبت در این زمینه اتخاذ نمی کند، جامعه جهانی در راستای پیگیری سیاست رویکرد دوگانه، چاره ای جز اعمال فشار بیشتر بر ایران نخواهد داشت.
منظور وزیر امور خارجه بریتانیا از رویکرد دوگانه تلاش برای حل مساله هسته ای ایران از طریق مذاکره همراه با تشدید فشارهای بین المللی در صورت بی نتیجه بودن این تلاش هاست.
وزارت امور خارجه فرانسه نیز با صدور بیانیه ای از ایران خواسته است به طور کامل و به سرعت به قطعنامه مصوب شورای حکام عمل کند.

ایران: به قطعنامه شورای حکام عمل نخواهیم کرد
ایران درخواست های مطرح شده در قطعنامه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی را رد کرده است و می گوید فعالیت های غنی سازی خود را متوقف نخواهد کرد.
علی اصغر سلطانیه، نماینده ایران در آژانس روز جمعه ۶ آذر (۲۷ نوامبر)، پس از تصویب قطعنامه شورای حکام در جمع خبرنگاران گفت: "ما حتی به یک کلمه از این قطعنامه عمل نخواهیم کرد، زیرا صدور این قطعنامه بر اساس انگیزه سیاسی علیه ملت ایران بوده است".
شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، ساعتی پیش از اظهارات آقای سلطانیه با تصویب قطعنامه ای فعالیت "مخفیانه" ایران در ساخت یک مرکز جدید غنی سازی در نزدیکی قم را محکوم کرده و خواهان توقف فوری فعالیت آن شده بود.
آقای سلطانیه هشدار داد که صدور این قطعنامه به "فضای موجود مثبت همکاری" میان ایران و آژانس آسیب خواهد زد.
او گفت: "حد اقل واکنش فوری ما این است که دیگر به طور داوطلبانه اقدامی فراتر از تعهدات قانونی خود انجام نخواهیم داد".
نمایده ایران در آژانس همچنین گفت که "سیاسی کردن" آژانس بین المللی انرژی اتمی برای آینده این آژانس خطرناک است.
آقای سلطانیه افزود: "قطعنامه شورای حکام یا شورای امنیت یا تحریم ها ایران را حتی برای یک ثانیه از فعالیت های غنی سازی خود باز نخواهد داشت".
او با تأکید بر اینکه "دانش میراث بشر است" و هیچ کس حق ندارد مردم ایران را از آن محروم کند، گفت: "بنابراین پاسخ ما به این قطعنامه، همانطور که در جلسه شورای حکام هم گفتم، منفی است".

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

تنها جايی که زنانه مردانه نيست

کوره پزخانه ها- از جنايت بيجه تا جنايت نظام ولايتی





http://www.roshangari.net/
روشنگری. 5 سال پيش وقتی راز قتل هولناک 22 کودک توسط دو جوان بزهکاردر شهر ری کشف شد صدها صفحه در مورد ,جنايت بيجه,، قيامدشت و پاکدشت مطلب نوشته شد و نام کوره پز خانه های خاتون آباد بر سر زبان ها افتاد. خانواده های بسياری از مقتولين در اين کوره خانه ها کار کرده بودند، بچه ها در گودال های کنده شده توسط اين کوره پزخانه دفن شده بودند، خود قاتلان در اين کوره پزخانه ها کار کرده بودند. قاتلين دو کارگر کوره پزخانه و يک زن را هم کشته بودند...

اما اينها تنها قربانيان کوره پز خانه های ايران نبودند. سال ها و دهه هاست که هزاران هزار انسان از کودک، جوان، پير، زن و مرد در اين کوره پز خانه ها همراه آجرها می سوزند و به جای زندگی جان می کنند. اين جنايت روزمره منحصر به کوره پزخانه های تهران نيست. در سراسر ايران وضع همين است، اما خبر سرکوب ميشود. هر وقت کارگران به جان آمده دست به اعتراض دست ميزنند،اينجاو آنجا به لطف اختلاف جناح ها يا به همت گروه های کارگری که مخاطبان محدود دارند می شنويم: 7-6 نفر دريک اتاق زندگی می کنند، آب آشاميدنی ندارند، سفره نان شان کنار زباله و فاضلاب است، 17 ساعت کار در روز، کار مشقت بار برای دختر و پسر 7- 6 ساله، فقدان ايمنی کار،عدم پرداخت حقوق، نداشتن بيمه، نداشتن درمان، نداشتن برق...

کوره پزخانه ها در واقع به شناسنامه دولت های جابر ايران تبديل شده اند. از 1338 که خون 50 کارگر اعتصابی کوره پزخانه های ايران بر دست رژيم شاه ماند تا ,جنايت بيجه, تا فريادهای دادخواهی در شبستر و قرچک و اروميه و بوکان و خراسان و ده ها نقطه ديگر ايران، يک حکايت است که در صورت های مختلف تکرار ميشود: نظام زور که فقط به حفظ قدرت خود می انديشد بساط سروری خود را بر سفره های خون و رنج مردم برپا ميکند.

اسلام هم بهانه است: نظام ,اسلامی , ايران که حالا به دستور ولی اش طرح ,دانشگاه تک جنسيتی, را روی خط رسانه ها برده، هيچ ککش نميگزد که در مراکز زندگی کارگران کوره پز خانه های تهران ,دستشويی و حمامها مشترک است و زن و مرد مدتها در صف می ايستند تا نوبتشان برسد,، همانطور که از سنگسار خجالت نمی کشد، و از تجاوز به جوانان در زندان ها خجالت نمی کشد، و از ,سر, ولايی اش تا ,ته, ذوب شده در ولايتش هيچ خجالت نمی کشند که از صبح تا شب از همه تريبون ها يک دنده دروغ بگويند و رياکاری کنند و سياه را سفيد و سفيد را سياه بخوانند. چون ,اسلام, ابزار است، آپارتايد جنسی و ,دانشگاه تک جنسيتی, در خدمت ,سياست, نظام است، توالت و حمام مشترک کارگر کوره پزخانه در خدمت ,اقتصاد, نظام.
سوال اين است: کدام بيشتر جنايت کرده اند، بيجه يا اين نظام؟
گزارش ايلنا را بخوانيد.


يك فعال كارگرى:
دولت کارگران کوره پزخانه ها را فراموش‌کرده است

: نماينده کارگران کوره پز خانه های استان تهران با تاکيد بر اينکه دولت کارگران را فراموش کرده است گفت: بارها با وزارت کار ، وزارت بهداشت وسازمان تامين اجتماعی مذاکره کرده ايم تا مشکلات کارگران را مرتفع کنند اما اين مذاکرات فقط دردفتر آقاياناعتباردارد وبه محض خروج از دفترفراموش مي‌شود.
غلامرضا عباسی در گفتگو با ايلنا ضمن انتقاد شديدازبی توجهی مسوولان به سرنوشت کارگران گفت: قدرت اجرايی کارگران در ابزاری به نام دوست تعريف مي‌شود اما وزارتخانه های کار و بهداشت وسازمان تامين اجتماعی اهميتی به سرنوشت اين محرومان نمي‌دهند.
وی در تشريح شرايط موجود کارگران کوره پزخانه ها مي‌گويد: شرايط سالهاست که تغييری نکرده‌است . همچنان کارگران به همراه زن و فرزند شان در يک اتاق 12 متری زندگی مي‌کنند ، دستشويی و حمامهای اين مراکز مشترک است و زن و مرد مدتها در صف می ايستند تا نوبتشان برسد و امکانات رفاهی وجود ندارد.
رييس کانون انجمن های صنفی کارخانجات استان تهران از مذاکرات صورت گرفته باقائم مقام وزير بهداشت دولت نهم خبر مي‌دهد ومي‌گويد: بارها به وزير بهداشت نامه نوشتيم و قبل از انتخابات حضوری با قائم مقام وزير ديدار داشتيم که طی آن مشکلات را مطرح کرديم اما هيچ اتفاق خاصی نيفتاده است.
وی با اعلام اينکه قرار بوده نشست بعدی با معاون سلامت وزارت بهداشت باشد گفت: قرار بود پس از برگزاری اين جلسات درسطح کشور از کوره پزخانه ها بازديد شود و بازرسان به واحدهای مراجعه کنند اما در حد حرف باقی ماند.
عباسی از نبود ايمنی و بهداشت کار در اين واحدها خبر می دهد و می گويد: ساختمان کوره ها استاندارد نيست و احتمال ريزش وجود دارد؛ لباس کار و دستكش به کارگران نمي‌دهند و از کلاه ايمنی و ساير تجهيزات کارگاهی خبری نيست و اگر اتفاقی در محيط کار بيفتد امکان خدمات رسانی به کارگر مصدوم وجود ندارد.
وی از جلسات متعددی که انجمن با مسوولان وزارت کار برگزار کرده خبر مي‌دهد و مي‌گويد در آنجا نيز فقط حرف شنيده‌ايم و هنوز هيچ راهکار اجرايی برای قانع کردن کارفرمايان انديشيده نشده است.
نماينده کارگران کوره پز خانه های استان تهران از مذاکرات متعدد نمايندگان کارگری با مسوولان سازمان تامين اجتماعی خبر می دهد و مي‌گويد با سازمان تامين اجتماعی توافق کرده بوديم که ماهی يک بار به کوره پز خانه ها مراجعه کنند اما از بازرسی خبری نيست و کارفرما به ميل خود باکارگران رفتار مي‌کنند.
وی با اعلام اين که کارفرما يک ماه حق بيمه پرداخت مي‌کند و سپس ترک کار برای کار زده می شود مي‌گويد: در حالی که کارگر شاغل است؛ ترک کارش توسط كارفرما اعلام مي‌شود؛ ليست های بيمه را ناقص مي‌فرستند اما چون بازرس وجود ندارد کارگر هم نمي‌داند که چه بلايی بر سرش مي‌آيد تا زمانی که فصل کاری اش به پايان برسد و بخواهد به تامين اجتماعی مراجعه کند.
وی در مورد دستمزد کارگران می گويد: دستمزدها به صورت توافقی به کارفرما تعيين مي‌شود و تاکنون چندين بار با اتحاديه کارگران جلسه داشته ايم اما هنوز به نتيجه نرسيده ايم و گمان نمی کنم امسال چيزی دست کارگر را بگيرد.
عباسی از رکود کوره پز خانه ها خبر مي‌دهد و مي‌گويد: امسال شاهد تعديل نيروی گسترده بوده ايم زيرا تمام کوره پز خانه ها با 30 درصد ظرفيت کار مي‌کنند وبه برکت رکود مسکن درکشور کوره پزخانه ها نيزدر حالت نيمه تعطيل هستند .
وی با تاکيد بر اينکه کارفرمايان نيزدربسياری ازموارد زيان مي‌کنند می گويد: کوره پزخانه ای که با 30 درصد ظرفيت کار می کنند فقط بتواند هزينه های خودش و بخشی از هزينه های زندگی کارفرمارا تامين کنند و سود دهی ندارد.
نماينده کارگران کوره پز خانه های تهران با اعلام اينکه وضع کارگران خوب نميشود می گويد: در تابستان از کارفرما می خواهيم وضع زندگی و خانه های کارگران را درست کند و کارفرما پاسخ می دهد که الان کارگران در آنجا ساکن هستندو نمی توانيم کاری کنيم ودرزماستان نيز که کارگران فعلی محل را ترک کرده اند کارفرما می گويد چون مي‌خواهم کار راجمع کنم وديگر دليلی برای تعمير وجود ندارد.
عباسی همه مشکلات کارگران کوره پز خانه ها را ناشی از بی توجهی مسوولان مي‌داند و مي‌گويد : وقتی نتيجه روزها و ساعت ها جلسه با مسوولان وزارتخانه های کار و بهداشت هيچ است وقتی سازمان تامين اجتماعی به وعده های خود عمل نمي‌کند و به عبارت بهتر وقتی قانون طرف کارگران را گرفته اما مجری قانون با کارفرماست نتيجه از اين بهتر نمي‌شود.

5 آذر 1388

حکم اعدام پنج متهم به حوادث پس از انتخابات را ملغی کنید

مادر سهراب اعرابي


پروين فهيمي نشانه اي است از تغيير.مادر سهراب اعرابي


براي كسي كه به دنبال رگه هاي زنده جنبش زنان مي گردد، پروين فهيمي نشانه اي است از تغيير. زني كه نيروي مادري و حق خواهي از خون فرزند او را به مبارزي نا آرام و چهره اي ملي تبديل كرده است. هفته پيش فرصتي دست داد او را كه مادر سهراب اعرابي است ببينم. پروين از مدت ها قبل فعاليت مدني داشته است اما شهادت سهراب از او شيرزني ساخته است كه نه تنها مادران جانباختگان بلكه همه زنان درگير در مبارزه براي دمكراسي از او روحيه مي گيرند. با پروين سفري كوتاه داشتم به گذشته زندگي اش با سهراب، روايت هايش از روزهاي انتظار، فاجعه شنيدن خبر شهادت فرزند و حضور در قطعه 257 بهشت زهرا، جايي كه به قول پروين همه بچه ها كنار هم آرميده اند و او در آنجا سهراب و بقيه بچه ها را به ندا سپرده است، مي پرسم "چرا ندا؟" بسادگي جواب مي دهد "چون از بقيه بچه ها بزرگتر است".

پروين به راحتي مي تواند هر كنشگري را درگير خود كند. اين روزها با او سفر مي كنم و هر بار گوشه اي از آنچه در دوربينم ثبت مي كنم به شما نشان خواهم داد. اين بار من توانستم درد او را ببينم، دردي كه بخشي از آن را در اين فيلم به چهار قسمت تقسيم كرده ام.
قسمت اول فیلم را در سمت چپ صفحه ببينيد

قسمت اول: پروين هنوز مي پرسد (تكرار ويديوي هفته در صفحه اول):

قسمت دوم: درد پروين را در ويديوي زير به مدت چهار ونيم دقيقه ببينيد

قسمت سوم: درد پروين را در ويديوي زير به مدت چهار و نيم دقيقه ببينيد

قسمت چهارم: درد پروين را در ويديوي زير به مدت سه دقيقه ببينيد