۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

در 4 سال گذشته 210 میلیارد دلار پول نفت هم رفته!


در 4 سال گذشته 210 میلیارد دلار پول نفت هم رفته!
57 میلیارد دلار ذخیره ارزی
طی 3 سال گذشته غیب شد!
نماگرهای اقتصادی ایران در سه سال گذشته نشان می‌دهد كه میزان ارز مصرفی در بودجه سنواتی با احتساب پیش‌بینی سال جاری، حدود 57 میلیارد دلار بوده كه این رقم با احتساب 73 میلیارد دلار ارز مصرفی بودجه طی سال‌های 85 تا 88 حاكی است كه بیش از 130 میلیارد دلار منابع حاصل از فروش نفت در بودجه های سنواتی هزینه شده است. این درحالی منابع موجود در حساب ذخیره ارزی همچنان بدستور احمدی نژاد اعلام نمی شود. محمود بهمنی رئیس كل بانك مركزی در پاسخ به اصرار خبرنگاران مبنی براعلام مانده حساب ذخیره ارزی، این موضوع را محرمانه خواند و عنوان كرد که با توجه به تحریم‌های اقتصادی كشور صلاح نیست ارقام این حساب به اطلاع عموم برسد. این گفته در شرایطی مطرح می‌شود كه آنچه محرمانه است‏، منابع ارزی بانك مركزی است كه پشتوانه كشور تلقی می‌شود و نه منابع حساب ذخیره ارزی. بر اساس گزارش‌های رسمی، با وجود اعلام فروش نفت در چهار سال گذشته كه به بیش از 210 میلیارد دلار می‌رسد‏، تنها بخش هزینه‌ای این حساب در قالب بودجه سنواتی اعلام شده كه مقایسه این ارقام با درآمدهای دولت طی چهار سال گذشته و منابع رسمی اعلام شده طی سه سال گذشته‏، از منفی شدن این حساب خبر می‌دهد. آخرین آمار مربوط به منابع حساب ذخیره ارزی مربوط به پایان سال 86 است كه 23 میلیارد دلار اعلام شده است. برخی منابع خبری نیز سال گذشته اعلام كردند كه منابع حساب ذخیره ارزی در پایان سال ‏87 با كاهش شدید مواجه شده به طوری كه با توجه به كاهش بهای نفت و عدم پرداخت منابع این حساب به بخش‌خصوصی در شش ماه نخست سال جاری احتمال منفی شدن این حساب را قوت بخشیده است. (نقل از خبرگزاری ایلنا)

بخشنامه دولت كودتا براي قطع كامل اينترنت و خطوط تلفن همراه در 16 آذر



وزارت مخابرات دولت كودتايي احمدي نژاد با ارسال بخشنامه اي به مراكز استاني شركت هاي مخابرات در سراسر كشور دستور به قطع كامل اينترنت و خطوط تلفن همراه در سراسركشور در روزهاي 15و 16 آذر و در صورت ادامه اعتراضات در روزهاي بعد ازآن را داده است.
يك منبع آگاه در مخابرات با فاش ساختن اين مطلب افزود ، اين دستور مخابرات براي جلوگيري از انتشار اخبار و تصاوير برخورد هاي وحشيانه با دانشجويان و مردم است.
گفته ميشود كودتاچيان قصد برخورد وحشيانه با دانشگاه هاي سراسر كشور در روز 16 آذر دارند تا به زعم خودشان ، با يك برخورد به شدت خشن به اعتراضات پايان دهند. كودتاچيان از اتصال اعتراضات 16 آذر به محرم و صفر و در ادامه تا بهمن ماه به شدت نگرانند.
گفتني است از هم اكنون فعالان دانشجويي در دانشگاه هاي سراسر كشور در حال برنامه ريزي براي برگزاري تجمعات اعتراض آميز در اعتراض به دولت كودتا در تمامي دانشگاه هاي دولتي ، آزاد ، پيام نور و غير انتفاعي سراسر كشور ميباشند.

«شکاف نسلی» وسیله ایست برای رد سیاست انقلابی




































گفتگوی نشریه ی «بذر» با شهرزاد مجاب

• طرفداران سبز برای توجیه انحصارگرایی خودگاهی استدلال می کردند که در ایران تمام جوانان و اصولاً نسل جدید که بعد از انقلاب به دنیا آمده مخالف انقلاب هستند، انقلاب کار نسل قدیم بود… در این استدلال، جامعه ی پیچیده ِ ایران با تمام تضادهای سیاسی، طبقاتی، جنسیتی، زبانی، دینی و قومی براساس سن و سال به دو گروه نسلی آنهم جدید و قدیم تقلیل داده می شود …

شنبه ۷ آذر ۱٣٨٨ – ۲٨ نوامبر ۲۰۰۹

متن زیر بخشی اول مصاحبه ای است که نشریه بذر با شهرزاد مجاب در مورد فعالیت های ایرانیان مقیم تورنتو – کانادا به دنبال خیزش تابستان امسال صورت داده است. او استاد دانشگاه تورنتو و فعال جنبش چپ است. بخشی از فعالیت ها و آثار آکادمیک او را می توانید در این وب سایت ببنید.
http://aecp.oise.utoronto.ca/main/faculty/mojab.html

بذر: آیا فکر می کنید مبارزات خارج از کشور در امتداد همان مبارزات داخل به پیش برود؟ و آیا می توان با توجه به جو سرکوب شدید در داخل، مبارزه ای رادیکال را در خارج از کشور جدا از مبارزات داخل سازماندهی کرد ؟

پاسخ: در جریان انتخابات جنب و جوشی در بین ایرانیان شهر ما -تورنتو- مشاهده می شد. عده ای، بخصوص دانشجویان، برای بسیج ایرانیان جهت شرکت در انتخابات فعالیت می کردند. تورنتو بزرگترین شهر کانادا است و اکثر ایرانیان مقیم کانادا در این شهر زندگی می کنند. در حدود ۱۲ نشریه فارسی زبان در شهر منتشر می شود و تعداد زیادی دانشجوی ایرانی در سه دانشگاه و چند کالج شهر تحصیل می کنند. یکی از گروههای دانشجویی با براه انداختن «انتخابات نمایشی» به تمرین رأی دادن و پیش بینی نتیجه انتخابات پرداخت و برای تشویق همه به رأی دادن واقعی در سفارت ایران در «اوتاوا» اتوبوس کرایه کرد. از نقطه نظر آنها دموکراسی یعنی انتخابات و بایکوت کردن هر انتخاباتی مخالفت با دمکراسی است درحالیکه شرکت در انتخابات «تمرین دمکراسی» است. به نظر آنها ایرانیان خارج از کشور باید از درایت و پختگی داخل درس بیاموزند و از سیاست بایکوت کردن دست بردارند. استدلال می شد که تحریم انتخابات در دوره ی قبل باعث روی کار آمدن احمدی نژاد شد و اصولاً بایکوت کردن عملی ضددموکراتیک است. البته در اوتاوا تظاهرات مخالف انتخابات در جلوی سفارت ایران صورت گرفت و به این ترتیب جامعه ایرانی-کانادایی از اول دوقطبی شده بود. تعداد رأی دهندگان را ٣۰۴۶ نفر اعلام کردند که ٨۵% آن برای موسوی بود.
اعلام احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور منتخب می بایستی توّهم درباره ماهیت این انتخابات را رفع بکند اما چنین نشد. در ایران خواستهایی از قبیل پس دادن رأی ها که هنوز در چهارچوب کارزار انتخاباتی بود با خشونت وحشیانه ی رژیم روبرو شد و این باعث روی آوردن بی سابقه ی ایرانیان- کانادایی به مبارزه ی سیاسی شد از جمله کسانی که در انتخابات شرکت نکرده بودند یا آنرا بایکوت کرده بودند. درحالیکه تحلیل از تحولات ایران به هیچوجه همگون نبود طرفداران جریان سبز تلاش می کردند که همه را زیر پرچم خود ببرند. آنها ادعا می کردند که در ایران همه سبز هستند و خارج از کشورهم باید مثل داخل سبز بشود، مثلاً اگر رهبران سبز در ایران تصمیم می گیرند که تظاهرات خیابانی با سکوت برگزار شود در خارج از کشور هم باید همین کار را کرد.
طرفداران سبز با وجود تأکید بر ارزشهایی چون تحمل و پلورالیسم خیلی مایل به بحث و جدل و تحمل نظرات رادیکال و انقلابی نبودند. برای توجیه انحصارگرایی خودگاهی استدلال می کردند که در ایران تمام جوانان و اصولاً نسل جدید که بعد از انقلاب به دنیا آمده مخالف انقلاب هستند، انقلاب کار نسل قدیم بود و دو نسل نه می توانند و نه می خواهند همسو و هم صدا باشند. در این استدلال، جامعه ی پیچیده ِ ایران با تمام تضادهای سیاسی، طبقاتی، جنسیتی، زبانی، دینی و قومی براساس سن و سال به دو گروه نسلی آنهم جدید و قدیم تقلیل داده می شود. این «شکاف نسلی» را واقعاً به حد شکاف بیولوژیک ارتقا داده اند بطوریکه مانع هر نوع رابطه و بحث و جدل شده است. درحالیکه اصرار می کنند که دو نسل نمی توانند حتی همدیگر را درک بکنند، سبزها، سلطنت طلبان، ملّیون، مذهبیون، ملی-مذهبی ها و جمهوری خواهان عملاً زیر یک پرچم جمع می شوند. درواقع گفتمان «شکاف نسلی» وسیله ایست برای رد سیاست انقلابی و تبلیغ رفرمیسم و محافظه کاری.
درعین حال گروههای چپ در دو دهه ی اخیر به جای رشد و شکوفایی بسیاری از فعالین و هواخواهان خود را از دست داده اند و این تنها به خاطر انشعاب های متعدد نیست. اینکه به ندرت جوانی در میان گروهای چپ دیده می شود مسأله ای سیاسی است، نه سنی. فعالین این گروهها با وجود علاقه ای که به برقرای ارتباط با «نسل جدید» و ایرانیهای غیرفعال دارند در جریان این مبارزات موفق نشده اند این سدها را بشکنند. در جلسه ای که در دانشگاه تورنتو برگزار کردیم، عده ای در حدود ۲۵۰ نفر شرکت کردند و به هر کسی که مایل بود حرف بزند، پنج دقیقه وقت دادیم و ٣۲ نفر از جمله عده ای از جوانان صحبت کردند. حضار از این تجربه بسیار راضی بودند و درخواست ادامه ی آن را کردند. در جلسه ی دوم شش نفر از جوانان از جمله دو نفر طرفداران اصلاح طلبی در پانلی شرکت کردند، و در هر دو نشست مسأله ی اختلاف دو نسل و دو خط رادیکال و رفرمیست مطرح شد.
سیر وقایع تا حالا چنین بوده است که علیرغم سرکوبیهای وحشیانه، مبارزات مردم ایران بطور روزافزونی رادیکال می شود. اینرا در شعارها به خوبی می توان تشخیص داد. رهبران جریان سبز با وجود تلاشی که برای کنترل مبارزات مردم می کنند، مدام به عقب رانده می شوند. شعارهای خیابانی در ایران مدام رادیکال تر می شود و خود رژیم زیر سوال رفته است. اما حتی اگر چنین نمی شد، مبارزه در خارج از کشور نمی بایست تابع پروژه ی سیاسی سبزها یا دیگر اصلاح طلبان باشد. حالا که مبارزات ایران رادیکال تر می شود باید از جریانات سبز خارج از کشور پرسید که با این رادیکالیسم همصدا می شوند یا مانند موسوی و کروبی به مقابله با آن می پردازند؟ از این رو مسأله ی اصلی تمایز خارج و داخل نیست بلکه خط سیاسی، جهت گیری سیاسی و آلترناتیو سیاسی آنهم سیاست انقلابی است. اشتباهات انقلاب ۱٣۵۷ را نباید تکرار کرد. درواقع آنها که به بهانه ی اشتباهات «نسل قدیم» و اشتباه بودن انقلاب به اصلاح طلبی روی آورده اند، به جوانب مثبت مبارزه ی نسل قبل (قاطعیت در مبارزه علیه رژیم سلطنتی و آمریکا) پشت می کنند، اما توهمات نسل قبل (مثلاً ضدامپریالیست بودن خمینی) را به برنامه ی امروز خود تبدیل کرده اند (مثلاً توهم درباره ی اصلاح طلبی و اصلاح طلبانی چون موسوی و کروبی).
مسأله ی خارج و داخل تنها مسأله ی تفاوت شرایط یعنی وجود آزادی سیاسی در خارج و فقدان آن در داخل نیست و نیز مسأله ی تفاوت در تاکتیک یا سبک کار هم نیست. مسأله ی اصلی خط سیاسی است. آیا مسأله ی حیاتی تضاد مردم ایران با رژیم تئوکراتیک را از تضاد بین دو جناح رژیم جدا می کنیم یا با آن پیوند می دهیم؟ هم در خارج و هم در داخل می توانیم یا برای بوجود آوردن دنیایی فارغ از استثمار و ستم مبارزه کنیم و یا زندگی خودمان را وقف بزک کردن و ترمیم این دنیای پوسیده بکنیم. واضح است که سبک کار و تاکتیک هایمان در داخل و خارج ویژگیهای خود را دارد، اما انقلابی بودن یا رفرمیست بودن بستگی به شرایط جغرافیایی ندارد. برای مثال بیشتر ایرانیان خارج شهروندان کشورهای مختلفند و عرصه ها، زمینه ها و ابزارهای فعالیت سیاسی خاص این کشورها را در اختیار دارند از جمله در کار تبلیغاتی و کسب پشتیبانی و همبستگی بین المللی از امکانات زیادی برخوردار هستند. اما هواداران جریان سبز در اینجا، در حدیکه برای فشار به جناح احمدی نژاد به جلب پشتیبانی کانادایی های غیرایرانی توجه کرده اند، به نمایندگان پارلمان و مقامات دولتی و گروههای حقوق بشرعنایت داشته اند نه به جنبش های اجتماعی.

بذر: چه مسائل عملی و نظریی در ارتباط با همبستگی جنبش ایران با سایر مبارزات مطرح شده است؟

پاسخ: مردم دنیا سرکوب درندانه ی مبارزات خیابانی را روی صفحه ی تلویزیونها و اینترنت و «رسانه های اجتماعی» مشاهده کردند و از هنرمندان آوازخوان و روشنفکران گرفته تا فعالین سیاسی به شیوه های گوناگون از جمله خلق آثار هنری به دفاع از مردم و محکوم کردن رژیم پرداختند. حتی ندای «ما همه ایرانی هستیم!» بلند شد و «ایرانی شدن» به معنای «تسلیم نشدن» و «مقاومت کردن» به کار گرفته شد. فرهنگ نویسان در آینده این معانی جدید را ثبت خواهند کرد و ما این را مدیون مقاومت ملیونها زن ومرد نستوه خیابانها هستیم.
در برنامه های دفاع از خیزش مردم ایران که ما در تورنتو ترتیب دادیم با استفاده از تجارب کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی سعی کردیم این جنبش را با جنبش های دیگر در شهر پیوند بزنیم، مثلاً جلب پشتیبانی جوانان فعال شهر، اتحادیه های کارگری و فعالین سایر مبارزات مردم علیه امپریالیسم مانند فعالین آمریکای لاتین. این کار البته به سادگی یا بسهولت انجام نگرفت و احتیاج به مبارزه ی فکری سیاسی گسترده ای داشت که هنوز ادامه دارد. توهم درباره ی ماهیت دارودسته ی احمدی نژاد وسیع است مثلاً این توهم که احمدی نژاد از جنبش فلسطین دفاع می کند، و یا متحد مبارزات ضدامپریالیستی در آمریکای لاتین است مثلاً رابطه ی ایران با کوبا و ونزوئلا و غیره.
این نوع ابراز همبستگی از قبیل پیام دادن، شرکت در تظاهرات، و نوشتن نامه های اعتراضی درعین حال که خوب است به هیچ وجه کافی نیست. همبستگی این نیست که ما از سایر جنبشها پشتیبانی بکنیم و آنها از ما. آزادیخواهان معمولاً آماده اند که پشتیبانی خود را اعلام کنند. در واقع اعلام همبستگی حتی به شکل خودبخودی و خودجوش یا بی برنامه از مدتها پیش وجود داشته است. مثلاً در سالهای انقلاب مشروطیت، که تعداد ایرانیان خارج از کشور بسیار ناچیز بود و رابطه ها بسیار محدود تر، همبستگی وسیعی با انقلاب ایران از نیمکره ی غربی گرفته تا خاور دور بوجود آمد. مبارزین آزادیخواه و کمونیستها از ایرلند گرفته تا مصر و هندوستان و چین به انقلاب ایران چشم دوخته بودند و در پیروزی آن رهایی مردم خود را می دیدند. لنین از جمله کمونیستهایی بود که انقلاب ایران و سپس انقلاب ترکهای جوان (عثمانی ۱۹۰٨) و انقلاب چین ۱۹۱۱ را با دقت دنبال می کرد. او به جنبش کمونیستی و طبقه ی کارگر اروپا این نوید را داد که پرولتاریای اروپا در جنبشهای رهایی بخش ملی آسیا متحدی پیدا کرده است. لنین در نوشته هایی از جمله «اروپای عقب مانده و آسیای پیشرفته» انقلاب ایران را متحدی برای پرولتاریای روسیه در مبارزه اش علیه رژیم تزاری به حساب می آورد. در حالیکه همبستگی بین خلقهای دنیا عرصه های بسیاری را در بر می گیرد به نظر من مهمترینش همین است که لنین به آن اشاره کرد، اینکه انقلابیون هر کشوری مردم خود را آزاد بکنند و به این ترتیب به آزادی دیگران کمک بکنند. شرایط دنیا از آن زمان تا کنون خیلی تغییر کرده است، اما به نظر من این رابطه ی همبستگی بین مبارزین هنوز مطرح است. هیچیک از این ها به این معنی نیست که مثلاً مردم کانادا یا هندوستان در جلوی سفارتخانه های ایران در اعتراض به جنایات رژیم تظاهرات نکنند یا نامه ی اعتراض به سنگسار و دیگر جنایات رژیم نکنند. در حالیکه این قبیل همبستگی ها می توانند در سطح وسیع سازماندهی بشود، قویترین پیوند همبستگی این است که هر یک از این کشورها از سلطه ی سرمایه داری و مردسالاری رها بشوند. درمورد ایران، سرنگونی نظام دین سالار و برقراری نظام دموکراسی نوین اولین و مهمترین قدم در جهت همبستگی بین المللی است. منظورم اینست که از همبستگی خودبخودی یا خودجوش به همبستگی تاریخی-جهانی برسیم، به این معنی که اگر ایران توسط خمینی و با صلاحدید آمریکا نظرات و پراتیک تئوکراسی را به جریانات اسلامی دنیا عرضه کرد، امروز وظیفه ی انترناسیونالیستی این است که از طریق انقلاب نه مداخله ی امپریالیستی رژیم تئوکراتیک را سرنگون کرد. اما جریانات رفرمیست در ایران و خارج از کشور شدیداً ناسیونالیست هستند و به این نوع همبستگی که مستلزم دید انترناسیونالیستی است اعتقادی ندارند، و نمی توانند این را دریابند که بزک کردن رژیم تئوکراتیک خمینی، ترمیم آن، و اصلاح کردنش نه تنها پشت کردن به مردم ستمدیده ی ما است بلکه ضربه ای جدی به مبارزه ی مردم دنیا علیه بنیادگرایی مذهبی و ارتجاع است. سی سال مبارزه در ایران و خارج لزوم سرنگونی این رژیم را بارها مطرح کرده است و تلاش برای «دمکراتیزه کردن» آن قدمی در جهت پیاده کردن برنامه ی امپریالیستی اسلام «معتدل» است، یعنی تداوم رژیمهای تئوکراتیک در ایران و سایر کشورهای منطقه.

16 آذر همیشه سرخ!



www.bazr1384.blogfa.comEmail: bazr1384@gmail.com

www.bazr1384.com

16 آذر همیشه سرخ!

بیانیه نشریه دانشجویی بذر به مناسبت 16 آذر 1388

بار دیگر 16 آذر در راه است. امسال هر مراسمی که از راه می رسد، متفاوت از سالهای پیش است. سال تحصیلی با شروعی متفاوت آغاز شد.13 آبان که همیشه برای همه کسل کننده بود، این بار نقطه شروعی متفاوت برای این روز بود. اما 16 آذر همیشه نقطه اوجی برای تمام اتفاقها بوده است. از دید مردم دانشگاه و دانشجو نماد آگاهی، علم و مبارزه است. بعد از خیزش اخیر که لحظه ها و روزهای خیره کننده داشت، روز دانشجو می تواند نقطه عطفی در آن باشد. اما مروری بر این روز در گذشته نکات مهمی را پیش روی مان قرار می دهد. نقطه آغاز 16 آذر مبارزه دانشجویان در سال 1332 در اعتراض به سیاستهای رژیم شاه و سفر نیکسون رییس جمهور وقت آمریکا به ایران بود که این اعتراض ها منجر به کشته شدن 3 تن از دانشجویان به اسامی قندچی ،شریعت رضوی و بزرگ نیا شد. بعد از آن، هر 16 آذر به عنوان روز دانشجو هر چند با افت و خیز برگزار شده است. اما نکته ای که واضح و روشن است این است که رژیم جمهوری اسلامی همیشه تلاش کرده این روز را به نام اسلام مصادره کند. اما مبارزه دانشجویان در سال 1332 مبارزه ای علیه ارتجاع حاکم و امپریالیسم بود. 3 دانشجوی کشته شده هم دانشجویان چپ متعلق به حزب توده و جبهه ملی در آن وقت بودند.

ارتجاع آن وقت و اکنون تفاوتی با هم ندارد، تنها شکل و ظاهر آن تغییر کرده است، اما ماهیت طبقاتی آن همان است که بود. جمهوری اسلامی با ایجاد تشکل های دانشجویی وابسته به رژیم منجمله دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه و انجمن های اسلامی سعی در مصادره کامل این روز و کنترل در جهت سیاست های خود تا کنون داشته است. در چند سال اخیر با حضور و تقویت دانشجویان چپ در دانشگاه مراسم 16 آذر با کیفیتی متفاوت برگزار شد. مشخصا به 16 آذر سال 1385 می توان اشاره نمود که با اینکه برنامه ای مشترک با تحکیم بود اما با حضور دانشجویان چپ به برنامه ای رادیکال و اعتراضی و ضدرژیمی تبدیل شد. اگر چه فردای آن روز در روزنامه اعتماد ملی (متعلق به جناح اصلاح طلب دیروز و اپوزیسیون امروز) درحالیکه عکسی از مراسم که مزین به پلاکاردهای سرخ بود چاپ کرده بود، اما در گزارش، آن را مراسم تحکیم وحدت و بسیار پرشور دانست. در سال 86 که رژیِم تقویت چپ را برنمی تابید در آستانه 16 آذر دست به دستگیری گسترده فعالین چپ زد و نزدیک به 40 نفر را دستگیر و روانه اوین نمود. اما با این حال مراسم این روز با حضور اندک دانشجویان چپ برگزار شد که تعدادی نیز بعد از این مراسم دستگیر شدند. در همین سال دفتر تحکیم مراسم این روز را بدون حضور چپها و با خیال راحت برگزار نمود و قسمت جالب، مصادره شعار های دانشجویان چپ بود. اتفاقی که بعدها در مراسمهای مختلف توسط تحکیمی ها تکرار شد. هم روز را مصادره می کردند و هم شعارها را.

و اما امسال 16 آذر 1388 چگونه خواهد بود؟ امسال همه چیز تغییر زیادی پیدا کرده است. در خیزش اخیر ایران حضور دانشجویان بسیار گسترده و تأثیر گذار بود. رژیم که می دانست دانشجو و دانشگاه وزنه مهمی در مبارزات می باشد با حمله وحشیانه شبانه به کوی دانشگاه، تعدادی را به قتل رساند و عده زیادی هم زخمی، دستگیر و ناپدید شدند. امتحانات دانشگاهها لغو شد تا دانشجویان به شهرهای خود بازگردند. اما اینها هیچ کدام جلوی خشم مردم و دانشجویان را نگرفت. شروع سال تحصیلی که با اما و اگرهای مختلفی بر سر باز شدن یا تعطیلی دانشگاهها بود آغاز گشت و شروعی داغ داشت. اما این بار اعتراضات دانشجویان و مبارزات سراسری شد. دانشجویان به بهانه های مختلف تجمع کردند. هیچ کدام از نماینده های رژیم در هیچ دانشگاهی از تهران و شهرستانها نتوانستند سخنرانی کنند و اغلب این سخنرانی ها به صحنه مبارزه ای رادیکال تبدیل شدند. اگرچه حضور نمادهای سبز و شعارهای سبز در این مراسم کما بیش دیده می شد اما برگزاری چنین مراسمی بنا بر اذعان دانشجویان شرکت کننده به هدایت تحکیمی ها نبود و خودجوش بوده است. در این میان حضور دانشجویان سال اولی و جدید الورود که از یک مبارزه خیابانی وارد دانشگاه شده بودند چشمگیر بوده است. بعد از اتمام مراسم 13 آبان، رژیم در هراس از 16 آذر حمله خود را به شکل های مختلف آغاز کرد. اعدام احسان فتاحیان، فعال سیاسی کرد و 16 نفر دیگر در همان هفته، دستگیری گسترده دانشجویان از دانشگاههای مختلف، ممنوع الورود نمودن دانشجویان، فراخواندن تعداد گسترده به کمیته های انظباطی از این موارد می باشد. قطعاً این دستگیری ها مانع از برگزاری مراسم 16 آذر نخواهد شد. کما اینکه در چند ماه گذشته این بگیر و ببندها تأثیری در مبارزات مردم نداشته است.

اما امسال یک تغییر مهم به وجود آمده است. تاکنون جمهوری اسلامی سعی در مصادره روز دانشجو داشته و اکنون جناح اصلاح طلب رژیم که خود را اپوزیسیون می داند برای این امر آماده می شود. اما واقعیت این است که جناح سبز امروز، بخشی از حاکمیت می باشد. خواستهای آنها نه تنها رادیکال نیست، بلکه آنها سعی دارند، شعارها و حرکات رادیکال مردم را کنترل کنند. سبزها که هرگز فکر نمی کردند اعتراضات مردم به این شکل بروز یابد، تلاش دارند این مبارزات را به نام خود رقم زده و تمام سعی شان را تا کنون انجام داده اند که این مبارزات را مهار و کنترل کنند. آنها سوار بر موج مبارزات مردم شده اند. اما واقعیت این است که آنها نمی توانند رهبر واقعی مبارزه مردم باشند. چرا که آنها نیز در جهت تحکیم مواضع و سیاستهای 30 ساله جمهوری اسلامی هستند، اما به شکلی دیگر. آنان از بازگشت به قانون اساسی می گویند؛ از احیا واقعی دین و از جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر! آیا این موارد در این 30 سال مورد توجه قرار نگرفته بودند؟ جناح اصلاح طلب که جزئی از حاکمیت بوده است در اجرای تمام این موارد سهیم بوده است. اما اکنون شکافی که در درون حاکمیت پدید آمده که بر سر شیوه راه و چگونگی ادامه حیات جمهوری اسلامی می باشد. ماهیت طبقاتی آنها و اهداف شان با هم فرقی نمی کند. دعوای آنها بر سر منافع مردم نمی باشد. بنابراین دانشجویان به عنوان بخشی از مردم که در پایگاه علم و آگاهی حضوری متمرکز و منسجم دارند باید بتوانند آگاهانه با این موضوع برخورد کرده و مانع از آن شوند که مراسم روز دانشجو را این بار سبزها مصادره کنند. اگرچه تحکیم دیگر قدرت سابق را ندارد، اما باید توجه داشت که سبزها به عنوان بخشی از حاکمیت هنوز نیرو، رسانه و تریبون های خود را دارا هستند.

دفتر تحکیم نه تنها نماینده 16 آذر نیست بلکه خود مانعی برای برگزاری آن به معنای واقعی روز دانشجو می باشد. این تشکل هر ساله این روز را در جهت سیاستهای کلی جمهوری اسلامی به پیش برد و امسال مطمئنا در جهت سیاستهای جناح سبز به پیش خواهد برد. روز دانشجو روز مبارزه علیه ارتجاع حاکم و امپریالیسم می باشد و امسال باید هر چه با شکوه تر پیام واقعی 16 آذر توسط دانشجویان به گوش همگان برسد. در چند ماهه گذشته خیابانها محل مبارزه مردم بوده است و اکنون در آستانه 16 آذر رژیم اقدامات ویژه ای را تدارک دیده که این روز در چهارچوب دانشگاه محصور بماند. در عین حال باید توجه داشت که حتی جناح سبز نیز تمایل چندانی ندارد که چنین روزی به خارج از دانشگاه کشیده شود. آنها از پتانسیل انفجاری دانشجویان به خوبی مطلعند و می دانند که اگر دانشجویان با مردم و دیگر جوانان در کوچه و خیابان همراه شوند، مراسم 16 آذر غیر قابل مهار خواهد شد. ممکن است که به ضرر خود آنها تمام شود.

16 آذر امسال می تواند یک مقطع تعیین کننده و سکوی جهش مبارزات مردم باشد. بی جهت نبود که رژیم از همان روزهای اول برای مهار مبارزات مردم کوی دانشگاه و دانشجویان را مورد حمله قرار داد، چرا که می دانست آنان وزنه سنگین این مبارزات هستند. اوضاع در چند ماهه اخیر طوری پیش رفته است که با وجود اختلاف دو جناح اما حرفهای شان مدام شبیه به هم شده است. موسوی که تنها به دادن بیانیه های سازشکارانه و منفعل کننده بسنده کرده و کروبی هم که به قول خودشان رادیکال بود در آستانه روز دانشجو عقب نشسته و سکوت پیشه کرده است.

دانشجویان باید در این فضا که همه چیز مساعد مبارزه رادیکال می باشد بر ماهیت واقعی این روز به عنوان یک روز انقلابی و ضد ارتجاع و امپریالیسم تأکید کرده و آن را دوباره احیا کنند.

افق واقعی مبارزات دانشجویان باید منطبق بر منافع اکثریت جامعه و علیه کلیت نظام باشد. ما نباید در چنینی روزی اجازه دهیم که سبزها این روز را به نام خود مصادره کنند و بر آن مهر سبز زنند.

باید علیه جنایت هایی که در کوی دانشگاه صورت گرفته و علیه دستگیری ها، احضار ها و اخراجها و ستاره دار نمودن دانشجویان و اعدام های اخیر خصوصاً اعدام احسان فتاحیان افشاگری و مبارزه کنیم.

جناح حاکم حکم بر جایگزین نمودن دروس علوم اسلامی به جای علوم انسانی داده و جناح سبز از احیا درست دین در جامعه سخن می راند. ما باید در این روز علیه همه این موارد و اشاعه خرافه به جای علم در مهد علم و آگاهی شعار سر دهیم.

برخلاف سیاست سبزها که مخالف شعارهای ساختار شکن می باشند، در چنین روزی باید از شعارهای رادیکال و انقلابی علیه حکومت دینی، حجاب اجباری، حقوق ملیتهای تحت ستم و کلیت نظام و ... استفاده کنیم و از دادن شعارهای مذهبی و ناسیونالیستی پرهیز کنیم.

باید با ایجاد تشکل های مستقل که متشکل از بدنه دانشجویی رادیکال می باشد، مانع از تصاحب مبارزات دانشجویان توسط تشکل های دولتی همچون تحکیم و انجمن اسلامی شویم.

اجازه ندهیم که بعد از تصاحب شعارهای این روز، اکنون روز متعلق به دانشجو را نیز تصاحب کنند.

باید مبارزات را از درون دانشگاه به خیابانها بکشانیم.

در خیزش اخیر حضور زنان و دختران بسیار چشمگیر و قابل توجه بود و هم اکنون بخش اعظمی از جمعیت دانشجویان دختر هستند. ما باید صدای زنان و دختران جامعه و بیانگر خواستهای آنان باشیم. صدای کسانی که ثابت کردند نقش مهمی در هدایت مبارزات اخیر داشته اند.

نگذاریم 16 آذر سبز شود!

این روز را سرخ نه تنها در ظاهر بلکه در شکل و محتوا برگزار کنیم!

۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه

نگرانی ازفرا رَوی جنبش وتلاش برای مهارآن!


تقی روزبه


نگاهی به رهنمودهای مهندس سحابی وبيژن حکمت به جنبش اعتراضی
فرارفتن جنبش اعتراضی مردم ازپاره ای خطوط قرمزاصلاح طلبان که بويژه درتظاهرات بزرگ قدس و گسترده 13 آبان بيان بيرونی پيداکرد ،فقط جناح حاکم در قدرت را دستخوش نگرانی و تلاش برای مهاروسرکوب آن نکرده است،بلکه هم چنين درميان خود اصلاح طلبان، که "بدنبال باران بودند وسيل آمد"،نيزموجب نگرانی و تکاپوی تازه ای برای مهارآن شده است. دوپيام ويدئوئی اخيرميرحسين موسوی و مهدی کروبی که هردو برضرورت حرکت جنبش درچهارچوب نظام کنونی و اجتناب ازدادن شعارها و اقدامات ساختارشکن تأکيد کردند ازآن جمله است. ميرحسين موسوی تخطی ازشعارقانونی اساسی بی تنازل را موجب تضعيف وفاق ملی وسوء استفاده اقتدارگرايان وبيگانگان می داند. البته دامنه اين گونه نگرانی ها ازماهيت پويا و فرارونده جنبش، هم به لحاظ محتوای مطالبات وهم اشکال سازمان يابي، شامل ديگرانديشانی ازنوع ملی مذهبی ها و يا اتحاد جمهوری خواهان ايران(در خارج از کشور)نيزمی شود.نگاهی به دو واکنش ازسوی مهندس سحابی و بيژن حکمت،نشانده همين واقعيت است. دراين جا نقد کوتاهی داريم برمواضع آن ها:
مهندس سحابی درگفتگوئی باايلنا ضمن اشاره به نقاط قوت وضعف جنبش و تأکيد براينکه اين جنبش را نمی توان ريشه کن کرد چنين دامه می دهد:
"جنبشی که خودبه‌خودی باشد و رهبری متمرکزی نداشته باشد محاسن و معايبی دارد، يکی از محاسن اين است که نمي‌توان جنبش را برانداخت و ريشه‌کن کرد، زيرا رهبران معينی ندارد و به همين خاطر سراسری و مردمی مي‌شود؛ لکن اشکال اين امر آن است که به اين خاطر که اين واحدها متفرق و مستقل عمل مي‌کنند احتمال انحراف از اهداف کلی و خط اساسی جنبش که از طرف رهبران آن يعنی موسوی خاتمی و کروبی اعلام شده وجود دارد و اين امر از خطرات نداشتن رهبر واحد است. از محاسن ديگر عدم رهبری متمرکز ابتکارات واحدهايی است که در آن شرکت دارند و اين امر کمک مي‌کند تا جنبش مردمی و سراسری شود و به پيشرفت آن هم کمک مي‌کند".
چنانکه مشهود است، دراين نگاه،جابه جا واقع گرائی با کليشه ها وسلطه اصول نگرش های سنتی حاکم برسازمان يابی سلسه مراتبی براذهان، درتقابل قرارداد. خوبی وبدی وعيب وقوت همه جا باهم تلاقی می کنند ونافی همديگرند:به عنوان مثال ازهمان آغاز سخن اطلاق اصطلاح صفت خودبخودی به جنبش خود جوش وخودفرمان توده ها،دربرابريک "جنبش" پرهيخته وکنترل شده ازبالا ورهبران قراردارد. باوربه جنبش نابسنده،جنبشی که ضرورتا توسط نيروئی بيرون ازخود وبرفرازآن بايدهدايت وکنترل شود، ونقد جنبش ازاين منظر چيزی جز يک رويکرد نخبه گرايانه نيست. معنای بی روتش اين نگاه همان ناقص الخلقه انگاشتن جنبش است.بينش ريشه داری که البته تنها مهندس سحابی درآن سهيم نيست.تصور "ناقص الخلقه بودن" جنبش آن مفهوم مشترک و عامی است که درادبيات سياسی گوناگون ازمذهبی تاغيرمذهبی و ازاصلاح طلب تا "انقلابی" وجود دارد،گيرم با رنگ ولعاب ها و اصطلاحات گوناگون . با اين همه اکنون حضور واقعيتی ازنوع ديگرغيرقابل انکاراست، و واقع گرائی ايجاب می کند که درتوصيف همين "موجود ناقص الخلقه" ، آن را آنقدرخلاق بدانيم که حکم به شکست ناپذيری اش بدهيم !.البته مهندس سحابی قاعدتا آنقدرتجربه وآگاهی دارد که بداند "وجود" را نمی توان با لاوجود قياس کر وبه سبک سنگين کردن آن ها پرداخت. اگرجبنشی ازنوع ديگر بتواند وجودخود را به عنوان واقعيتی انکارناپذير تحميل کند وبقول وی سراسری ومردمی بشود،پس کاری را که نخبگان وگروها و سازمان های گوناگون، باهمه نخبگی اشان قادربه انجامش نشده اند انجام داده است.اگرچنين است پس چرا بايد آن را ازلحاظ ِخرد وتوانائی عقب مانده بدانيم وبر فقدانش ماتم بگيريم و هم چون طفل بدون سرپرست نگران سرنوشتش باشيم؟! اگر نقدا آن توانسته کاری باچنين عظمت را-اعلام موجوديت،سراسری ومردمی شدن،و باطل کردن طلسم سرکوب را- متحقق کنند، چرا نتواند اين توانائی خود را درعرصه های ديگرهم بروزدهد؟! پذيرش اين حقيقت البته نه فقط به معنی تصديق آنچه که وجود دارد،وديگرنمی توان منکرش شد،می باشد بلکه هم چنين مستلزم باوربه خودبسندگی وپتانسيل نهفته درآن برای رهائی است. جنبش البته ازآگاهی وتجربه ونه البته آگاهی انحصاری ومسخ گرديده "نخبگان"،بلکه ازآگاهی برآمده ازديناميک مبارزه و متقابلا تقويت کننده ديناميک آن،بی نيازنيست.از آگاهی وتجربه معطوف به فعليت بخشيدن توانائی های بالقوه وبرافروختن آن اخگرسوزان وفرارونده درونی جنبش، ونه مهارکردن آن.باين نکته درسطوربعدی بازهم برخواهيم گشت.ولی فعلابايد به گفتگوی آقای سحابی بازگرديم. براستی منشأنگرانی ايشان درچيست؟ در نگاهی به خطوط بعدی همان پاراگراف نقل شده ريشه نگرانی وی نمايان می شود: اوبلافاصله پس ازاذعان به عرض اندام اين جنبش بقول خودش خودبخودي،آنهم درزيرشرايط نفس گير سرکوب ،می گويد "دريک جنبش خودبخودی احتمال انحراف ازاهداف کلی وخط اساسی جنبش، که ازطرف رهبران يعنی موسوی وخاتمی و کروبی صورت می گيرد، وجود دارد".همانطورکه ملاحظه می شود، شاقول اصلی انحراف وعدم انحراف،نه عملکرد خود جنبشِ خود بنياد بلکه رهبرانی "خود بنياد" هستد که برای جنبش اهداف وخط مشی تعيين می کنند.براستی چرابايد يک جنبش ،آنهم جنبشی که اذعان می شود از"رهبران" پيشی گرفته است، بايد خود را مقيد وتابع فرامين ورهنمودهای نخبگان بيرون ازخودکند؟ مگرخود جنبشی که طلسم بن بست سرکوب را شکسته چه کم دارد که نتواند طلسم های بعدی را درهم بشکند؟.اين کدام نظم مقدس وکليشه شده است که يک جنبش خود فرمان وخود جوش را نابالغ ونيازمندبه خط دهندگان بيرون ازخود وبرفرازخود می داند؟آري،انگاره نظم کائناتی مبتنی برتوده های عوام و و نخبگان خواص ريشه دارترازاين حرف هاست که فقط اختصاص به نوع ذمخت ولايت فقيهی آن داشته باشد !.
مهندس سحابی پس ازآن که جنبش کنونی را باجنبش مشروطيت مقايسه می کند ومشابهت هائی بين ايندو می يابد،با نگاهی غيرتاريخی به تحولات جهانی دراين برهه زمانی وناديده گرفتن مشخصات بارزجنبش های جديد، ضعف ها وقوت ها را بصورت مکانيکی وهمانطورکه اشاره کردم غيرتاريخی درکنارهم می نشاند. اوجوری صحبت می کند که گوئی خصلت خود جوشی وخود فرمانی جنبش با "رهبری" را می توان باهم جمع کرد ومزايای هردو بدون معايب اشان را باهم داشت بدون اينکه به هيچ کدام آسيب برسد. وحال آنکه اين دو ماهيتا درتباين باهمديگرقرارداشته و مانع الجمع اند. چرا که رهبری دراين معنای جاافتاده اش -مستلزم خلع يدازخصلت خوفرمانی وخود رهبری جنبش وتبديل سوژه های کنش گربه ابژه ها و سربازان مطيع وپيرو است. جنبش پويائی که خود فرمان است وقراراست خودفرمان بماند نيازبه رهبری وهدايت متمرکز و بيرون ازخود ندارد.تسلط يکی برديگری معادل پژمردگی و مرگ آن ديگری است.
ادامه گفتگوی مهندس سحابی با يک انتقادويک پيشنهاد همراه است:
ابتدا انتقادبه جنبش: "برخی اتفاقات که در روز ۱۳ آبان افتاد به معنای ساختارشکنی بود، در حالی که در بيانيه‌های خاتمي، موسوی و کروبی سخنی از براندازی و ساختارشکنی نيامده است و اگر قرار باشد ساختارشکنی جزو برنامه‌های جنبش سبز نباشد که نيست بايد مقامات قانونی کشور به رسميت شناخته شوند."
بنابراين برسميت شناختن مقامات قانونی کشور آن چيزی است که مهندس سحابی ازجنبش اعتراضی مردم انتظاردارد. واين البته اوج بيکانگی وی با اين جنبش ونگرانی اش ازفراروندگی آن،اين اخگر فروزان ودرون زای جنش را، به نمايش می گذارد.
واما پيشنهاد دوم وی:
او دربرابرسؤالی که اين روزها بسيارهم مطرح است وازسوی خبرنگارايلنامطرح می شود چنين می گويد:
"در حالی که شرايط برعهده گرفتن رهبری متمرکز وجود ندارد، زيرا که اين امر ملزوماتی دارد، پس چاره چيست که هم بر هواداران کنترل داشته باشند و هم تقابل با نظام ايجاد نشود؟"گفت:چاره همين اعلاميه‌ها و بيانيه‌های موسوی و کروبی است و در اين بيانيه‌ها بايد متذکر شد که تمام شرکت‌کنندگان جنبش سبز متوجه باشند که اهداف مبتنی بر ساختارشکنی نيست و از هر عملی که اندکی ساختارشکنی از آن استنباط شود بپرهيزيد، در عين حال رهبران جنبش وسيله کنترل هم ندارند و در روز قدس هم شاهد بوديم که تا حدی اتفاقات خارج از خواست آنها رخ داد.
باين ترتيب مهندس سحابی به "رهبران ثلاثه جنبش" توصيه می کندکه دربيانيه های خود با تأکيد بيشتری مردم را ازدادن شعارهای ساختارشکن برحذردارند! البته چه خود آقای سحابی بداند و چه نداند معنای عملی چنين "رهنمودی" آن است که لازم است ازهم اکنون سبزهائی را که حاميان اخص موسوی و کروبی به حساب می آيند برای به تمکين واداشتن وکنترل بخش های ديگرمردم ،بسيج کرد و سازوکارهای لازم آن را تدارک ديد. خلاصه آن " اخگرسوزان فرارونده" را به هرنحوی که شده خاموش ساخت تا چاشنی خطر انقلاب ازدرون جنبش خثنی گردد !جنبشی باشد بی يال واشکم،"نه جنبش" وخالی ازرؤيای های ساختارشکنانه!
ناگفته نماند دفاعی که برحسب ظاهر از سازمان يابی شبکه ای دراين رويکرد صورت می گيرد، هم سخت مشروط است وهم ازروی لاعلاجی و اينکه تحت شرايط سرکوب راه ديگری برای امکان پذيرکردن تداوم جنبش وجود ندارد. يعنی صرفا بدليل يک امر فنی وملاحظات امنيتی صورت می گيرد. والا هم چنان سازماندهی عمودی و متمرکز و مبتنی برهدايت رهبران، مدل اصلی ومطلوب را تشکيل می دهد. خود اين نوع سازمان يابی به مثابه ظرفی مناسب برای نقش آفرينی توده ها و جاری کردن وسيع تر دموکراسی وبستری مناسب برای رشد جوانه های خود گردانی مدنظرنيست.�


واما نگاهی به رهنمودها وتوصيه های آقای بيژن حکمت به توده های اعتراض کننده نيز خالی ازلطف نيست.البته خطاب بيژن حکمت مستقيما خود توده هاست:
او می گويد "درست است که جنبش سبز رنگارنگ است و اين رنگارنگی در برنامه و راهبردهايی که سازمانهای سياسي، نويسندگان و افراد مختلف پيش ميکشند بازتاب مي‌يابد، ولی جنبش توده ای بدون همرنگی در شعارها و هدف ها، نميتواند تداوم يابد، پايه های خود را نگهدارد و گسترش دهد".
همانطورکه ملاحظه می کنيد او رنگارنگی را درشعارها وهدف ها و وبازتاب آن درتظاهرات را برنمی تابد وآن را مضرمی داند. چرا که اين عرصه جای وحدت کلمه و دکلمه کردن رهنمودهای "رهبران" است. چرا که بقول وی دراين حوزه ها بايد يکرنگی حاکم باشد ونه چند رنگی. البته امروزه بااين روايت از رنگارنگی بی بو وبی خاصيت-درمقام حرف-هيچ کس وحتا هيچ مستبدی ولو مثل خمينی ويا خامنه ای هم چندان مخالف نبوده ونيست .چرا که ضرری ازآن به وحدت کلمه و فرادستی بلامنازع آن ها نمی رسد. آن ها بارها گفته اند هم چون مجامع طلبگی ودرميان محافل دانشگاهی وعلمی و حاشيه ای و... طرح اشکالات وانتقادات ونظرات دراين گونه مجاری فرعی اشکالی ندارد.کاری باين ندارم که وقتی عرصه های اصلی توسط يک صدا اشغال شد،آنگاه نوبت قبضه فضاهای فرعی هم فرامی رسد. خوب، البته ايشان با اين رهنمود درخشان خود دوز "دموکراسی ارشادی" و کنترل شده مورد نظرشان را می دهند.و ناگفته نماد که نگرانی ايشان درمورد اين که معلوم نيست ازدل دموکراسی کنترل نشده، چه چيزی بيرون به تراود قابل درک است.
دومين رهنمود آقای حکمت به جنش آن است که به آن ها خاطرنشان ميکند که هيچ وقت فراموش نکنند که نطفه جنبش شان درحمايت ازنامزدی موسوی وکروبی بسته شده است وحتی خطاب به تحريمی های شرکت کننده دراين تظاهرات هشدارمی دهد که آن ها نيزيادشان باشد که بايد خود را با برنامه های اين دو(بزرگوار) هماهنگ کنند!:

"فراموش نکنيم که نطفه اين جنبش در حمايت از نامزدی ميرحسين موسوی و مهدی کروبی بسته شده و نخست اعتراضی به شمارش آراء و دستبردن در رای شهروندان بوده است. گرچه اينک "سبز" به جنبشی عمومی برای احقاق حقوق فردی و اجتماعی فرارسته است ولی هنوز نقطه ثقل آنرا کسانی تشکيل ميدهند که به هر دليل خواهان تحقق برنامه های نامزدهای پيشگفته بوده اند. نميتوان پنداشت که اين گروه در اکثريت خود امروز خواهان عبور از موسوی و تغيير نظام باشند. شعارهای پرشور در همين سيزده آبان به حمايت از موسوی و کروبي، حمايت از برنامه های سياسی آنان نيز هست. اگر بسياری از مخالفان نظام که انتخابات را تحريم کردند در اين جنبش شرکت دارند و بقولی با پای خود رای ميدهند، اين رای باز به موسوی و کروبی است و در اين جنبش بايد شعارها را با برنامه های ايندو هماهنگ کنند".
البته آقای حکمت رازحرکت وباهم بودن را دررعايت شعارهای حداقلی می دانند. وفراتررفتن ازآنها را موجب گسست پيوندبين رهبران ويا نمادها با جنبش خيابانی ميداند.
ازنظرآقای حکمت لايد چون ظرفيت های رهبران محدوداست بجای آنکه آنها خود را بامطالبات جنبش انطباق دهند اين جنبش است که بايد ازخود بزرگواری نشان دهد ورعايت حال رهبران را بکند
"رهبرانی که درون همين نظام نامزد رياست جمهوری شده اند نخواهند توانست پيوند خود را با تظاهراتی حفظ کنند که شعارش عبور از نظام است و بصورت نمادين تصوير علی خامنه ای را بزير ميکشد. اين شعارها و رفتارها از سر ناپختگی سياسی است و نميتوان آنرا نتيجه ناگزير سرکوب و وحشيگری عاملان حاکميت دانست. در هيچ کارزاری نبايد گذاشت حريف راه وروش، واکنش و تاکتيک های ما را تعيين کند. اگر ناپختگانی از سر احساسات ويا ارزيابی نادرست از موقعيت سياسی به شعارهای تند روی مياورند، اين وظيفه فرد فرد ماست که با تحليل های روشن، نتايج ناگوار چنين رفتاری را بازگوييم .نبايد کاری کرد که به گسست اين رهبران از جنبش بيانجامد..."

پختگان وناپختگان!
لحن وکلامی که بيژن حکمت درشماتت مردم ازموضع توصيه ها ورهنمودهای يک پخته(بخوانيد آموزگار) با ناپختگان(بخوانيد دانش آموزانی که بايد درس های معلم را فراگيرند) صورت می دهد، حتی شايد چنين تحکمی درميان خود اصلاح طلبان و"رهبران" آن ها کمتر سابقه داشته باشد. وعجيب است که چنين برخوردی با جنبش زنده ای صورت می گيرد که خود را جنبش "خس وخاشاک" ناميده و آن شعارهای حماسی ودقيقا معطوف به اخگرگزنده را دربرابرياوه های احمدی نژاد برزبان رانده است. او درهمين نوشته خود که ازجمله درسايت موج سبزوگويا نيوز درج شده است ،درجائی با گريزبه صحرای کربلا به يادچهره نگران(ولايد معصوم) خاتمی در18 تير 78افتاده و نزديک است ازستمی که جنبش دانشجوئي،آن زمان، درمورد وی رواداشته است گريه کند.واکنون با ياد آوری آن صحنه معصومانه نگران ستمی است که اين بارازسوی جنبشی به مراتب گسترده تر بر"رهبران" جنبش روا داشته شود!
بزرگترين خطای آقای حکمت همواره اين بوده است که گمان می کند هرچه فتيله مطالبات ومبارزات پائين کشيده شود امکان امتياز گرفتن ازرژيم بيشتر وممکن ترمی گردد! وحال آنکه جنبش با آزمون وخطای خود درطی 30 سال درست عکس اين مسيررا ازطريق تجربه طی کرده است.يعنی هرچه بيشترتمکين کرده تعرض وتجاوز رژيم به هست ونيست او بيشتر و بيشترشده است. بااين وجود حالا هم ازهرسوبه وی اندرزداده می شود که همچنان تمکين پذيری را پيشه کند.

نگرانی وبرانگيختگی آقای حکمت از شعارمرگ برولايت فقيه"
يکی ازدست آوردهای حرکت اخيرمردم شعار مرگ برولايت فقيه بود. تمرکزبرکانون وحلقه اصلی قدرت درنظام جمهوری اسلامی جهشی مهم درفرايند تعميق جنبش محسوب می شود.و البته انتقال شعارها به اين نقطه کانونی امرغيرمنتطره هم چون رعدی درآسمان بی ابرنبود. بلکه محصول حرکت از حلقات قبلی وبی اثربودن آنها و نتيجه تکوين جنبش بربسترمبارزه وتجربه توده ای وکنش های دشمن دربرابرآنها بود. اگربخواهيم ازبزرگترين خصيصه يک جنبش خود فرمان واصيل و برخاسته ازمتن توده های تحت سلطه وسرکوب سخن به ميان آوريم بی گمان بايد ازخصلت فراروندگی آن بگوئيم . و البته آقای حکمت دقيقا و آگاهانه همين خصلت پيش رونده جنبش را مورد حمله قرارداده است. درنزدايشان گوئی رشد جنبش،هم چون اندام بيماری تصورمی گردد که دچاربيماری رشد ناخواسته است و بايد مدام دست وپايش کوتاه گردد تا با سايز تختخواب مقرر انطباق پيداکند. وحال آنکه برای يک جبنش پيش رونده وانقلابي، بطورپيشينی تخت خوابِ باندازه و قالب گيری شده وجود ندارد.برعکس جنبش هم چون موجود زنده ودرحال رويش وهم چون يک طفل تازه متولدشده يا يک نهال درحال شکوفا، متناسب با رشد خود قالب ها وسايزهای جديد را اختيارمی کند.آری روح تپنده جنبش همواره واجد عنصرافزوده ای است برآن چه که بطورپيشينی به عنوان بايد ونبايد ها برايش انديشيده وتدبيرمی شود.وزنده بودن آن به حفظ و تداوم آن روح تعالی بخش و ناميرای زندگی است که درشريان هايش روان است.
درهمين جا کوتاه اضافه کنم که دراينجانمی تواند سخن برسرتازاندن جنبش توسط نخبگان درميان باشد. امری که درماهيت خود با اندازه کردن اندام درقالب های مقررپيشينی خويشاوندی دارد. تازاندن حول "قالب های پسينی"،همچون راندن معکوس به سوی قالب های "پيشينی" پشت وروی يک سکه اند وازيک آبشخورمنشأ می گيرند. مسأله برسرظرفيت ها و پتانسيل های نهفته در جنبش و تراويدن آن ها درمتن پراتيک اجتماعی و تغييرهمزمان شرايط وخوداست. آقای حکمت البته از قالب گيری کردن جنبش با قدوقامت رهبران وراندن جنبش به عقب سخن می گويد. ولی دراصل نتيجه هردو،چه راندن به عقب و چه تازانيدن به جلو، چيزی جز پژمردگی وخاموش کردن آن اخگرسوزان نمی تواند باشد.مساله اصلی همان افروخته ترشدن اخگرپيش رونده جنبش براساس تجربيات وتوانائی های درحال تغييرخود جنبش است. بدون حفظ و پرورش وتقويت آن، جنبش به تيرگی ودلمردگي، و تشتت وضعف می افتد.بدون روشن ماندن اين موتورپيشروی حتی آن فراورده های جزئی مورد نظرامثال آقای حکمت هم بدست آمدنی نيست. واگرهم تاکنون سران اصلاح طلب به ايستادگی خود ادامه داده اند،وبه نوعی کم وبيش ازظرفيت های واقعی ورسمی خود فراتررفته اند و هنوزتسليم شانتاژها و تهديدهای جناح حاکم نشده اند، بی شک علت اصلی را بايد درهمين فشارازپائين وبرآمده ازتعميق مطالبات جنبش دانست.همانگونه که عدم دستگيری آن ها نيز عليرغم پرونده سازی وتهديدهای دايمی عليه اشان نيزبدليل همين مقاومت فرارونده است.
آقای حکمت نوشته خود را "با دوکلام خطاب به کسانی که در اين جنبش ميدان تجربه و افق انتظارشان از انقلاب پنجاه و هفت فراتر نمي‌رود" به پايان برده است: "نخست آن که در آن انقلاب هم شعار "شاه بايد برود" دوسال پس از خيزش توده‌ای هنگامی طرح شد که جنبش و اعتصاب سراسر ايران را فرا گرفته و در همه ارکان رژيم تزلزل افتاده بود. در نخستين گام ها، همه اجرای قانون اساسی را مي‌خواستند و به سرکوب معترض بودند". البته آقای حکمت خود خوب می داندکه برای مراحل تکوين و بلوغ جنبش ها نمی توان بطورمکانيکی وبا قياس های تاريخی نسخه پيچی کرد و زمان تعيين نمود.با اين وجود مشکل ايشان زمان نيست که اگر بفرض5-6 ماه فرضا به دوسال تبديل شود، آنگا ه گويا ديگربه تکان درآوردن حلقه اصلی قدرت ودادن شعارمرگ برولايت فقيه اشکالی ندارد . مخالفت ايشان مبنائی تر واساسی ترازاين حرف هاست و بيش ازسی سال است که ادامه دارد واساسا به مخالفت با جنبش های ساختارشکن و سرنگون طلب وهرچيزی برمی گردد که خدای ناکرده ازآن بوی انقلاب به مشام برسد.براين اساس حتی گرروزی اصلاح طلبان حکومتی هم مجبوربه پذيرش اين واقعيت شوندکه بايد ازکشتی درحال غرق شدن حاکميت بيرون به پرند، ايشان احتمالا درپشت همان سنگرکليشه شده خواهند ماند . چرا که انقلاب يعنی تغييرات ساختارشکن واين آن چيزی است که هرگزنبايد فکرش به کله کسی خطورکند.تنها نکته ای که دراين ارتباط می توان به ايشان گفت آن است که اگرميخواهد به اين هدف خود نائل شود،بهتراست بجای توصيه های تحکم آميزبه مردم، سراغ حاکميت سرسخت وفاقد هرنوع انعطافی برود که خود قابلگی انقلاب را بر عهده گرفته است!.شايد که بيرون کشيدن چاشنی انقلاب ازاين طريق ثمربخش ترباشد!
نکته دوم در کلام آخرايشان اين است که "امروز جهان و جامعه ما هردو تغيير کرده‌اند. همه به چشم ديده‌اند که در گذار لهستان به دمکراسي، نمايندگان حزب کمونيست حاکم و جنبش معترض همبستگی هر دو در يک مجلس کنار هم نشستند و ده سال بعد از انقلاب ايران، جنبش‌های آزاديخواهانه گوناگونی در نبرد و تعامل با سران حکومت های اقتدارگرا به دمکراسی دست يافتند. اينک هم ميدان تجربه و هم افق‌های انتظار گشوده تر شده است و ما را نيازی به تکرار انقلاب پنجاه و هفت نيست".
همانگونه که ملاحظه می کنيد نگرانی آقای حکمت ببادرفتن امکان تبديل نظام ولايت فقيه به يک جمهوری لائيک ومتعارف ازطريق گفتگو باحاکمان کنونی است.بی سبب نيست که ايشان با شنيدن شعارمرگ برولايت فقيه و بامشاهده به آتش کشيده شدن تصوير رهبرنظام، اين چنين برآشفته شده اند. گوئی که سی سال توهم پايداربه تحول طلبی نظام حاکم اکنون به آخرين منزلگاهش رسيده است وماشاهد بروزسندروم پايان يک توهم ديرپا هستيم.
****
بی شک جنبش کنونی مثل هرجنبشی نقاط آسيب پذير وضعف های بسياری دارد که تنها با نقد وبررسی وجمع بندی می توان برآن ها فائق آمد. اما مشکل آقای حکمت نه يافتن اين نقاط ضعف وتلاش برای برطرف ساختن آن ها بلکه همانا مهارو خاموش ساختن اين اخگرسوزان وپيش رونده جنبش است. حالا که جنبش پابه ميدان گذاشته است او جنبشی می خواهد سترون ودستمايه چانه زنی جناح ها و به عنوان پلی برای عبور به قدرت.مشکل آقای حکمت آن است که فکرمی کند جنبشی که باحداقل ها شروع می کند هم چنان بايد تاآخر به اين حداقل ها وفاداربماند.وحال آن که درواقعيت تحولات اجتماعی به محض آنکه جبنشی به حرکت درآمد، دگرگونی وپيدائی ظرفيت ها واميدها و فوران مطالبات تازه ويا انباشته شده،امری اجتناب ناپذيراست و همراه باتغييرشرايط همه چيزدگرگون می شود.ازيکسو با برخوردسرکوبگرانه حاکميت مردم ماهيت دشمنان خود را بهترمی شناسند وازسوی ديگربه مطالبات وتوانائی های خود پی می برند وبتدريج تبديل برپاکنندگان جنبشی "خود آگاه وبرای خود"می شوند .وبديهی است که با درنظرگرفتن اين پويائي،حداقل های نقطه عزيمت چه بسا پشت سرگذاشته شود. اذعان به سپری شدن وعبورجنبش ازبسياری ازآن ها اکنون حتی توسط خود فعالين موسوم به سبزنيزمورد تصديق است.
2009-11-27-6-09-06 تقی روزبه
www.taghi-roozbeh.blogspot.com - Taghi_roozbeh@yahoo.com

7 آذر 1388

NIAC’s internal documents-Series two

NIAC’s internal documents-Series two

Nov 25th, 2009

Trita Parsi: 2001-2002

Director at American Iranian Council

Creation of NIAC

Discovery Documents: Part two

********

2000: Trita Parsi is hired by Hooshang Amirahmadi to work at American Iranian Council

He moves from Sweden to US in early 2001

Document: AIC board re TP

Written by Amirahmadi:

Quote from the original document:

“November 24, 2009

To: AIC Board of Directors and Advisory Council

From: Dr. Hooshang Amirahmadi

President, AIC

It is my great pleasure to welcome Trita Parsi to our team at AIC. You may recall earlier conversations about his possible employment with AIC, and I am proud to inform you that the wait is over. Trita has received his work permit and will fly in from Stockholm, Sweden on Monday, February 5.

Trita has also been very active in the Iranian-American community, mostly through the organization Iranians for International Cooperation (IIC), which he founded in 1997. IIC’s main mission has been to advocate improved US-Iran relations and mobilize the Iranian-American community into an influential political force.

With the title Director of Development, Trita will concentrate on fund raising and membership development, as well as being responsible for congressional liaisons and our congressional roundtables. As with our other staffers, Trita will live within walking distance of our office.

Please join me in welcoming Trita to our team at AIC!

______________________________________________________________________________________

While working for AIC and continuing his work as tha chairman of IIC (Iranians for international cooperation), Trita started the creation of his new lobby organization.

Document: Conference Call June 18

“Conference Call June 18, 2000

Quote from the original document:

Attendees: Fereydoun Taslimi (Afiliation)

Brian Oliner (Children of Perisa)

Esmail Ghorbani (Omeed)

Trita Parsi (IIC)

Meeting convened 07:58 PM, June 18, 2001

Topics:

  1. The issue of whether to lobby for an exemption for charitable NGOs or to lobby for the lifting of sanctions altogether was touched upon several times. Prior to the conference call, Mr. Parsi had submitted an email in which it was pointed out that the former strategy may prolong the sanctions policy in two different ways (June 17, 2001):
  • Proponents of sanctions may label the exemption for NGOs a great concession and argue that Iran deserves no further concessions until it reciprocates this “goodwill” gesture.
  • The exemption for NGOs may make the sanctions look smarter and give the impression that the sanctions, through the NGO exemption, only target the Iranian regime and not the people.

Furthermore, prior to the telephone conference, Sussan Tahmasebi had in an email dated June 18, 2001 argued for a “shooting small”, i.e. a lobbying effort aimed at getting an NGO exemption.

Mr. Parsi pointed out that focusing only on an NGO exemption might alienate allies within and outside of Capitol Hill, and that “shooting big” leaves us with the option of “shooting small” at a later stage if necessary.

Decision: Mr. Parsi agreed to do research and report back to the group. Although the majority tended to favor “shooting small”, the question was left open pending further research. [Is my impression correct?]

  1. All parties expressed concerns regarding the legality of 501 C3s getting involved in lobbying. Mr. Oliner pointed out that 501 C3 are not allowed to influence legislation, whether it be a complete lifting of sanctions or getting an exemption to NGOs through law. Mr. Parsi had in the email dated June 17, 2001 pointed out that one solution was to incorporate a new and legally and financially separate organization.

Sussan Tahmasebi had in an email dated June 18, 2001 mentioned the possibility of registration a 501 C4. She also pointed that 501 C3s can lobby granted that less than 10-20% of their resources are devoted to influencing legislation.

Decision: The question was left open and the general feeling was that expert advice should be sought.

Decision: Mr. Parsi will consult with Kenneth Katzman of the Congressional Research Service, Amb. Miller of Search for Common Ground and Congressional Staffers and report back to the group.

________________________________________________________________________________________

Preparing the creation of NIAC

First board meeting: November 5, 2001

Dcocument: Minutes, 20011105

Quote from the original document:

By: Babak Talebi

In Attendance:

Silke, Alex, Farzin, Babak, Gabe, Banafshe, Trita

Ø 4th leg - linkage with Iran? Discussing yielded that as a strategy, it is wiser not to take on this issue at this point. In the long-term, consensus exist that focus shall shift towards Iran, but at this stage such a principle in the mission statement could be polarizing unless very cleverly formulated. Banafsheh and Trita will present proposal at next meeting.

________________________________________________________________________________________

Darius Baghai, a CA based lawyer comes back from Tehran, meets Roy Coffee, a Washington lobbyist, close to George Bush. Baghaei meets Bob Ney.

Trita Parsi, Baghai, Coffee and Diestefano work together to create a lobby group to assist NIAC

Public document: Roy Coffee’s letter to Front Burner:

http://frontburner.dmagazine.com/archives/013069.html

Quotes from Coffee’s letter:

“Back in the spring or summer of 2002, a good friend of mine from law school, Darius Baghai, had just returned from visiting relatives in Iran for the first time since his family left before the revolution. He spoke with me about how the economy of Iran was humming and that the US was missing out because we were the only country imposing sanctions on Iran since 1979. In addition, he said the Iranian people love everything about America, would like to normalize relations with America and that the Mullah’s were using the sanctions as a way to keep hammering us as the great Satan. He felt strongly that the Iranian people knew better. In any of President Bush’s comments on Iran, he always makes a point to speak directly to the Iranian people about his hopes that they will someday enjoy greater freedom - as he did tonight in the State of the Union. From this, I took Darius into visit with Mr. Ney. What was to be a 15 minute meeting became a 1 1/2 hour meeting as they spoke passionately about their hopes for the Iranian people. They also spoke in Farsi a great deal - I’m sure talking smack about me. From that meeting, Darius, Dave and I began to work with Trita Parsi, another Iranian-American to try to form a political action committee of Iranian-Americans to pursue a strategy of normalization of relations between the two countries. … The 4 of us worked very hard for about 9 months to form this committee, but we found that most Iranians do not want to get involved in politics because of their experiences in Iran during and after the revolution.”

_____________________________________________________________________________________

Parallel to the creation of NIAC Trita Parsi and Bob Ney, accompanied by 2 Washington lobbyists; plan to use NIAC in a lobby enterprise called NAIA

Parsi’s plan

Create a new organization (NAIA) to undertake NIAC’s lobby activities

NIAC will recruit and organize the Iranian-Americans

NAIA will use them to lobby the Congress

In this important document, Parsi explains the goals of his lobby and his strategy to materialize it:

• The lobby’s goal is to remove sanctions and open up trade with Iran but:

• This goal is a controversial issue among Iranians and therefore should be avoided in the beginning

• The initial focus should be on less controversial issues like visa and discrimination

• Working on these issues will serve to establish credibility within the community

• lobby should target business with positive images that have a strategic interest in trade with Iran

• Give a human appearance to this lobby

Document: “Towards the creation of an Iranian-American lobby”

Quote from the original document:

Written by Parsi, 10.4.2002

To: Roy Coffee / Dave di Stefano

By: Trita Parsi, trita.parsi@mail.house.gov

Subject: Towards the creation of an Iranian-American lobby

Date: 11/24/2009

Summary

This memo presents a preliminary strategy towards the creation of an Iranian-American lobby. It first explains the necessity of promoting a mature political culture within the Iranian-American community in order for successful grassroots lobbying to be able to take place. It highlights a few strategy issues that the proposed lobby should take into consideration: a strategic partnership with the National Iranian American Council (www.niacouncil.org), initial focus on non-controversial issues such as visas and discrimination, the importance of a “human element” in the lobby campaigns, and targeting of positive-image business with a strategic interest in Iran for financial support. The memo proceeds to describe the potential competition the lobby may face. It also presents a list of potential Board members from the academic and business communities. The memo concludes with a discussion regarding the lobby’s staffing needs, with Trita Parsi as the proposed Executive Director of the organization.

Some quotes from the document:

“Although the mission of the proposed lobby should be to improve relations between the US and Iran and open up opportunities for trade, the initial targets should be less controversial issues such as visas and racial profiling/discrimination. Since the lobby will be spared from creating a grassroots network of its own, the initial focus on non-controversial issues will only serve to establish credibility within the community, and not massive support (which would necessitate the complete avoidance of issues such as US-Iran relations).”

“Despite its predominantly business oriented constituency, it is essential that the lobby creates a “human face” for its aims and goals. AIPAC successfully painted the opponents of the Iran Libya Sanctions Act as “greedy businessmen who had no scruples when it came to doing business with terrorist regimes.” The oil companies failed to characterize their campaign with “human concern for the well-being of innocent Iranians stuck with a dictatorial regime” or “support for the poor mid-Western family father who lost his job due the sanctions.” The human element is essential both when it comes to attracting support among Iranian-Americans and when it comes to winning the debate and the votes on the Hill.”

_________________________________________________________________________________________

Roy Coffee humanizes and reformulates Trita Parsi’s project

Document: NAIA sell document, 20021222

Written by Roy Coffee, 112.19.2002

Quote from the original document:

Mission Statement

The mission of the National Association of Iranian Americans (NAIA) is:

  • To promote the interests of the Iranian-American community by actively participating in the daily affairs of Congress and the Administration;
  • To strengthen the Iranian-American community by educating policy-makers and the general public about the achievements and contributions of Iranian-Americans;
  • To ensure that members of Congress and the Administration take the interests and concerns of the Iranian-American community into consideration in their day-to-day decision-making and,
  • To promote cultural, commercial, and educational ties between the Iranian-American community and their ancestral home by addressing existing barriers to such exchanges;

To this end, NAIA is, amongst other goals:

  • Encouraging members of Congress and the Administration to rectify the negative consequences of recent visa restrictions for Iranian-Americans and Iranian nationals,
  • Promoting investments in Iran’s IT-sector in order to put the youth in Iran in contact with the globalized world,
  • Working with the White House as it prepares an interim report on the consequences of the Iran Libya Sanctions Act due to Congress by December 2003 and,
  • Preparing the groundwork for potential changes in restrictions on commercial, cultural and educational exchanges between Iran and the United States.

________________________________________________________________________________________

Roy Coffee and Distefano teach lobby techniques to NIAC members

Document: NIAC newsletter

Quote from the original document:

10.17.2002

TOP LOBBYISTS TO GIVE PRESENTATION ON LOBBYING AT NIAC POWER DINNER IN WASHINGTON

NIAC is proud to present two of Washington’s most experienced lobbyists at the NIAC Power Dinner on October 30 in Washington DC.

Roy Coffee, former Chief of Staff for Governor George W. Bush, and David DiStefano, former Chief of Staff for Congressman Bob Ney (the only Persian-speaking member of Congress), will discuss the tricks of the trade of lobbying and advise Iranian-Americans on how they can start making their voices heard. As lobbyists with several years of experience in Washington, Coffee and DiStefano are excellent guides for Iranian-Americans who want to start participating in American political life.

________________________________________________________________________________________

January 2003: Bob Ney helps NIAC’s fundraising

Document: NIAC newsletter

1.15.2003

NIAC TO HOLD EXCLUSIVE FUNDRAISER WITH CHAIRMAN BOB NEY AND AUTHOR AFSHIN MOLAVI

Quote from the original document:

Washington DC , January 15, 2002. NIAC will hold a fundraiser with Chairman Bob Ney (R-OH), the only Persian speaking Member of Congress, and Iranian-American author Afshin Molavi (Persian Pilgrimages) at the Washington City Club in Washington DC on January 29.

This is an exclusive event with limited seats available for a very private and frank discussion of the state and role of Iranian-Americans in America. Minimum donations are set at $1,000. The donations will go towards various NIAC projects.

For more information, please contact Shervin Pishevar, Co-Chair of Fundraising at 202 369 4673″

_____________________________________________________________________________________

2002: Parsi seeking sensitiveinformation from Roy Coffee and gives the address and phone number of Javad Zarif, the Iranian regime’s ambassador at United Nation

Document: Parsi’s email title: Question

Quote from the original document:

From: Trita Parsi

To: Roy Coffee

Sent: 12/24/02 12:44 AM

Subject: Question

Dear Roy:

Is there a way we can find out who drafted Bush’s statement on Iran this past

Friday?

Below is the address to the Ambassador:

H. E. Dr. Mohammad Javad Zarif

The Permanent Mission of the Islamic republic of Iran to the UN

622 Third Ave. New York, NY 10017

Tel: (212) 687-2020 / Fax: (212) 867-7086

tp

_______________________________________________________________________________________

February 2003: Bob Ney, Coffee and Distefano are hired by 2 London based felon to help the Iranian regime buy a VIP aircraft

• For a quick review of this story, see: http://www.iranian-americans.com/docs/BobNeyCorruption.ppt

• Coffee’s letter: http://frontburner.dmagazine.com/archives/013069.html

• Bob Ney accepted bribes from Al-zayat: http://www.usdoj.gov/opa/pr/2007/January/07_crm_027.html

• Roy Coffee was paid $220.000 by 2 London based dealers. DiStefano was paid about $20,000

http://www.dallasnews.com/sharedcontent/dws/dn/latestnews/stories/012506dnmetlobbyists.122fa520.html