۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

عكس صفحه اول روزنامه اطلاعات يك روز پس از30 خرداد 60

عكس صفحه اول روزنامه اطلاعات يك روز پس از30 خرداد 60

از تمام جوامع حقوق بشری می خواهم که نگذارند خون پسرم پایمال شود

بی بی سی - 25 فروردین 89


بی بی سی : در جریان ناآرامی هایی که از اواخر بهار سال گذشته و در پی اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران در این کشور آغاز شد، دهها نفر کشته شده اند. از همان زمان پرونده هایی، اغلب در دادسرای جنایی تهران مفتوح شده و به استثنای پاره ای از موارد از جمله موضوع پرونده کهریزک، سایر خانواده هایی که فرزندان، همسران و یا والدین خود را در جریان اعتراضات خیابانی از دست داده اند، همچنان در انتظار رسیدگی سریع و عادلانه به پرونده هایشان هستند.

محمد کریم بیگی، پدر مصطفی، جوان ۲۷ ساله ای است که زمستان قبل و در خشونت های ظهر عاشورای تهران کشته شد. او به بخش فارسی بی بی سی گفت که "فرزندش به ناحق کشته شده و شکایتش تاکنون به جایی نرسیده است."

آقای کریم بیگی می گوید: "از تمام جوامع حقوق بشری و از تمام کسانی که فعالیت های انسان دوستانه می کنند، می خواهم که صدای مرا به همه جا برسانند و نگذارند که خون بچه من پایمال شود."

به گفته محمد صالح نیکبخت، وکیل دادگستری در تهران، پرونده کشته شدگان حوادث پس از انتخابات ایران در دستگاه قضایی این کشور در حال رسیدگی است و او این پرونده ها را به دو گروه عمده تقسیم می کند.

آقای نیکبخت به بخش فارسی بی بی سی گفت که گروه اول کشته شدگان حوادث اخیر ایران افرادی بودند که در بازداشتگاه کهریزک کشته شدند.

به گفته آقای نیکبخت: "در جریان برگزاری دادگاه رسیدگی به متهمان کهریزک که در نوع خود از استانداردهای قضایی برخوردار بود، بعضی از مسئولان این بازداشتگاه تحت تعقیب قضایی قرار گرفته اند و خانواده قربانیان هم تقاضای قصاص آنها را کرده اند."

در روزهای پایانی سال ۱۳۸۸ سازمان قضایی نیروهای مسلح ایران اعلام کرد که در ششمین جلسه این دادگاه، کیفرخواست صادره علیه دوازده متهم پرونده کهریزک خوانده شده است.

اما خانواده هایی هم هستند که شاکیان گروه دوم پرونده های کشته شدگان حوادث انتخاباتی ایران را تشکیل می دهند.

مطابق قوانین ایران اگر اولیای دم به دریافت دیه راضی شوند، قوه قضائیه باید خون بهای آنها را از محل بیت المال پرداخت کند. ظاهرا تاکنون فقط یکی از خانواده هایی که فرزندشان، در بازداشتگاه کهریزک تهران کشته شده بود، توانسته اند دیه فرزند خود را از نیروی انتظامی ایران دریافت کنند.

با این همه خانواده هایی هستند که راضی به دریافت دیه نیستند و به طور مشخص هم نمی توانند قاتل یا قاتلان بستگان خود را به محاکم معرفی کنند.

آقای محمد کریم بیگی از جمله این افراد است که کشته شدن فرزند خود را ناحق می داند. او می گوید: "پسر من به ناحق کشته شده، مصطفی عضو هیچ گروهی نبود، فقط یک اعتراض ساده داشت و حق نبود کسی که دست خالی در خیابان است را به گلوله ببندند."

بعضی از حقوقدانان می گویند که طریقه احراز حقوق این افراد در قوانین ایران تعبیه شده است، اما اراده ای از طرف مقامات قضایی برای پیگیری شکایات خانواده های سیاه پوش مشهود نیست.

محمد مصطفایی، وکیل دادگستری در تهران به بی بی سی فارسی گفت که هر چقدر زمان رسیدگی به پرونده کشته شدگان ناآرامی های اخیر طولانی شود، بیشتر باعث سلب اعتماد عمومی خواهد شد.

مطابق قوانین ایران، هرگاه در جایی قتلی به وقوع بپیوندد اما قاتل آن معلوم نباشد، اولیای دم می توانند انگشت اتهام را به سوی هر کسی که به او مظنون هستند بگیرند. بعضی از حقوقدانان می گویند از آنجا که امنیت اجتماعات، حتی به شکل غیرقانونی آن بر عهده دولت است، باید به این قبیل جرایم در محاکم مستقل رسیدگی شود.

دارنده‌ی مدال طلای المپیاد ادبی همچنان در انفرادی


با گذشت یک ماه از بازداشت عبدالله یوسف‌زادگان و علی‌رغم وعده‌های مسئولین پرونده مبنی بر پذیرش وثیقه برای آزادی وی، او هم‌چنان در بازداشت و سلول انفرادی به سر می‌برد.

بر اساس اخبار رسیده به کلمه مسئولین پرونده‌، هفته‌ی پیش به خانواده‌ی یوسف‌زادگان قول آزادی او با وثیقه را داده بودند و به همین دلیل یکی از بستگان وی اوایل هفته‌ی گذشته برای گذاشتن وثیقه راهی مشهد شده بود، اما مسئولین پرونده از پذیرش وثیقه خودداری کرده و گفته‌اند که بازجویی‌ها هم‌چنان ادامه دارد و تبدیل قرار صورت نگرفته است.

گفتنی است پیش از این، بیش از ۱۸۰ نفر از دارندگان مدال‌های المپیادهای کشوری و جهانی و دانشجویان رشته‌های علوم انسانی دانشگاه‌های کشور، و نیز جمعی از فارغ‌التحصیلان مدارس فرهنگ، آزادی و پی‌گیری وضعیت این دانشجوی نخبه را از آیت‌الله لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضائیه، خواستار شده بودند.

عبدالله یوسف‌زادگان، دارنده‌ی مدال طلای المپیاد ادبی و دانشجوی برتر رشته‌ی حقوق، صبح روز ۲۵ اسفند در منزل‌اش در تهران دستگیر و به بازداشتگاهی در مشهد منتقل شد. هنوز از علت انتقال او به زندان مشهد اطلاعی در دست نیست.

او در آخرین تماسی که با خانواده‌ی خود داشته حال جسمی و روحی خود را خوب توصیف کرده است.

گزارش تکان دهنده از نفوذ بازجوها در اوین؛ عبدالله مومنی همکاری نکرد به زندان بازگشت؛ ۲۵ فروردين


آوریل 14, 2010 · نوشتن دیدگاه

عبدالله مومنی که اواخر اسفندماه گذشته با تودیع وثیقه 800 میلیون تومانی به مرخصی آمده بود پیش از پایان مهلت قانونی مرخصی به زندان بازگردانده شد. عبدالله مومنی دیروز در حالی دوباره به زندان رفت که طی زمان کوتاه آزادی اش به شدت تحت فشار دستگاه امنیتی بود، چنانچه فاطمه آدینه وند، همسر او روز گذشته اعلام کرد: “هر هفته خواسته‏ای داشتند و عبدالله نمی‏توانست خواسته‏ آن‏ها را برآورده کند”.همزمان سایت کلمه،با انتشار گزارشی از وضعیت زندانیان،از انواع فشارها برآنان و نحوه بازجویی از آنان پرده برداشت.

مومنی،سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت، که ریاست “ستاد شهروند آزاد”، ستاد حامیان کروبی در انتخابات ریاست جمهوری را بر عهده داشت،روز سی خرداد، در دور اول بازداشت فله ای فعالان سیاسی، مطبوعاتی و مدنی بازداشت شده بود. او که در دادگاه به شش سال حبس تعزیری و دو سال حبس تعلیقی محکوم شده بود، 16 اسفند ماه به مرخصی آمد.

در همین زمینه سایت کلمه گزارش داد که عبدالله مومنی، در دوره مرخصی بارها به واحد پیگیری وزارت اطلاعات فراخوانده شده بود. در تمام این جلسات از او می خواستند که با آنها همکاری کند ، علیه تحکیم وحدت و جنبش دانشجویی و کروبی و موسوی سخنرانی کند . ماموران حتی از او خواسته بودند در جلسات دانشجویی که خودشان قرار بود ترتیب دهند،حضور پیدا کند و مواضع دیکته شده آنها را به عنوان مواضع خودش بیان کند. قرار بود این جلسات در شهرهای مختلف ایران برگزار شود . آنها علنا آزادی سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت را منوط به این اقدامات کرده بودند.

براساس این گزارش، عبداالله مومنی ضمن مخالفت با این خواسته بازجوها ، در پاسخ به آنها گفته بود این اقدام شما برای فشار آوردن بر من جواب لازم را نخواهد داد. اگر من چنین اقداماتی انجام دهم مردم می گویند فشارهای زیادی بر زندانیان آزاد شده وجود دارد که آنها را وادار به مصاحبه های فرمایشی کرده است . عبداالله مومنی گفته بود این باور نه برای وزارت اطلاعات خوب است و نه برای نظام جمهوری اسلامی . اما ماموران وزارت اطلاعات در جواب با تندی و فحاشی به او گفته بودند : این ها برای ما مهم نیست . مهم این است که تورا بشکنیم و خودت و تحکیم وحدت را با تندترین شیوه ممکن نابود کنی .

همزمان همسر عبدالله مومنی خبر داد که مرخصی‏ این فعال دانشجویی را چند روز به چند روز تمدید می‏کردند و یک بار هم ۱۶ روز تمدید کردند، اما هربار خواسته ای داشتند و آقای مومنی نمی توانست خواسته های آنها را برآورده کند.

وی با بیان اینکه انتظار بازگرداندن همسرش به زندان را نداشت به رادیو زمانه گفت: ” این آقایان زنگ می‏زنند و می‏گویند نگذار آقای موسوی به خانه‏‏ات بیاید. من که اولاً اصلاً به خودم اجازه نمی‏دهم به کسی بگویم به خانه‏ام نیاید و دوم اینکه آقای موسوی به نظر من افتخار هر ایرانی است”.

به گفته خانم آدینه وند ” قرار بود آقای مومنی چهارشنبه به دادگاه برود که صحبت کنند، به نتیجه‏ای برسند و مرخصی‏اش را تمدید کنند. اما متاسفانه نگذاشتند چهارشنبه برسد و سه شنبه صبح، ساعت 9 او را خواستند و او نیز ساعت یازده رفت و بعد زنگ زد و گفت در اوین است”.

همسر عبدالله مومنی از انتقال همسرش به بند 309 زندان اوین خبر داده و با بیان اینکه “عبدالله آخر آزاد می شود” افزوده است: چه الان که در زندان کوچک‏تر اوین است و چه وقتی در زندان بزرگتر، زیاد تفاوتی نداشت. زندان اوین کوچک‏تر است، این‏جا بزرگتر است اما در اصل زندان است.

شکنجه ها و فشارهای مضاعف

کلمه در گزارشی از نحوه بازجویی ها و فشارهای دستگاه امنیتی و بازجویان فعالان سیاسی، مطبوعاتی و مدنی در زندان و همچنین بیرون از زندان خبر داده و نوشته است: ” بازجوی عبدالله مومنی و تعداد دیگری از زندانیان فردی است که خود را «سید» معرفی می کند. او با افتخار خود را «تهرانی ساواک » رژیم شاه لقب داده است. او در تمام مراحل بازجویی اش از انواع کتک ها و فحاشی ها استفاده می کند. شکنجه هایی که او به زندانیان وارد کرده بارها مورد اعتراض مسئولان زندان ۲۰۹ وزارت اطلاعات قرار گرفته و حتی نگهبانان از زندانیان خواسته اند اجازه ندهند او چنین رفتاری با آنها داشته باشد . برخی از بازجوها برای به حرف آوردن زندانیان آنها را تهدید می کنند که سید را به سراغ آنها می فرستند .

براساس این گزارش، او گفته من باید عبدالله مومنی را بشکنم و تا این کار را نکنم او را رها نخواهم کرد . «سید» بازجوی پرونده مسعود باستانی نیز هست. او بارها به زندانیان می گفت: من می توانم شما را برای همیشه در اینجا نگه دارم . می توانم از قاضی بخواهم سالها برایتان حکم زندان بزنند . نمی گذارم به این زودی ها دادگاه شما تشکیل شود و…

این گزارش می افزاید: بررسی تجربه زندانیانی که در بند وزارت اطلاعات کنونی در زندان بوده اند ، نشان می دهد که بازجوها و ماموران که خود را کارشناس پرونده افراد معرفی می کنند، سرنوشت نهایی زندانیان را در دست دارند . آنها در بسیاری از اوقات حتی بر بازپرس های قوه قضائیه ودادگاه و همچنین قاضی ها مسلط هستند.

از معروف ترین این بازپرس ها و قاضی ها، حیدری فر و سبحانی بازپرس های شعبه های امنیت دادگاه انقلاب هستند . این دو هم اینک از سمت های خود کنار گذاشته شده اند . زندانیان به خوبی به یاد دارند که در حضور حیدری فر، بازجوها و بخصوص فردی که خود را «سید» می نامید زندانیان را کتک می زدند و شکنجه می کردند. این بازپرس نه تنها در این باره مخالفتی نمی کرد ، بلکه با آنها همراهی هم نشان می داد .این موارد نشان می دهد که روال و سازوکار قانونی برای رسیدگی به پرونده زندانیان وجود ندارد. سرنوشت زندانیان سیاسی در دست افرادی کم دانش و بی تجربه که دارای مشکلات فراوانی هستند، قرار دارد.

هم اکنون انواع فشارها و رفتارهای غیر قانونی با زندانیانی که ظاهرا در اختیار سازمان زندان ها هستند و در بند ۳۵۰ نگه داری می شوند ، اعمال می شود. این بند در ضلع شمالی بند ۲۰۹ زندان اوین قرار دارد و هرگاه که بازجویان وزارت اطلاعات بخواهند، بر خلاف قانون، زندانیان را به ۲۰۹ منتقل، از انها بازجویی کرده و یا اینکه آنها را در زندان انفرادی نگه می دارند، بدون اینکه پرونده جدیدی برای آنها گشوده و یا تفهیم اتهام تازه ای به آنها ابلاغ شود . این برخورد پیش از این با عبدالله مومنی و برخی دیگر از زندانیان صورت گرفته بود . عبدالله مومنی که تا سه ماه پیش در اختیار سازمان زندان ها قرار داشت به همراه تعدادی دیگر از زندانیان به ۲۰۹ منتقل شد و آنجا مورد شکنجه قرار گرفت . هم اکنون بسیاری از زندانی های سیاسی که برای نوروز به مرخصی آمده اند برای انجام مصاحبه های فرمایشی تحت فشار هستند و به آنها گفته می شود در غیر این صورت،به زندان بازگردانده خواهند شد.

عسگراولادی سهام دو بانک چینی را خرید


خبرآنلاین نوشت:
دولت اگرچه به «حاج اسدالله عسگراولادی» مجال نداد تا نمایشگاه بین‌المللی را بخرد اما این «کاسب جزء» بیکار ننشست و موفق شد همراه با دوستانش سهام یک بانک چینی را بخرد.

خبرکوتاه است و جزئیات تازه‌ای از آن منتشر نشده اما نزدیکان آقای عسگراولادی این موضوع را تایید کرده‌اند. آمریکا برای تشدید تحریم بانکی ایران از چندسال پیش سرمایه‌گذارانش را تشویق به خرید سهام بانک‌های کوچک و بزرگ اروپایی،چینی و عربی و نفوذ درهیات مدیره این بانک‌ها با هدف محدود ساختن ایران کرد واسدالله عسگراولادی تاجر کهنه ‌کار ایرانی با رایزنی‌های گسترده‌ای که داشت،مقامات بانکی ایران و چین را برای گسترش و تحکیم روابط متقاعد ساخت.

او با تکیه برتکنیک آمریکایی در تملک بانک‌های چینی،دوستانش را قانع کرد تا سهام بانک‌های چینی را بخرند.درحقیقت این اقدام با تایید دولت مرکزی چین و برای دور زدن تحریم صورت گرفت.ظاهرا جرقه این اقدام از سال گذشته و زمانی زده شد که دو بانک بزرگ چینی که اکثر تجار و بازرگانان ایرانی اعتبارات اسنادی خود را در این بانک‌ها باز می‌کردند از گشایش اعتبارات اسنادی برای تجار ایرانی امتناع کردند.

بازرگان شناخته‌شده ایرانی که درمحافل اقتصادی به دلیل اهتمامی که به صادرات دارد،به «حاجی ترانسفر» معروف است،سال گذشته در گفت‌وگو با مقامات اقتصادی چین به شوخی اعلام کرده بود حاضر است برای تسهیل امور فاینانس، سهام دو بانک (China Construction bank)،«کانسترکشن بانک» که بانک ساختمان و مسکن چین است و «اگری کالچر» (Agriculture Bank) بانک کشاورزی چین را بخرد.

این دو بانک سال گذشته به مراجعه‌های تجار ایرانی جواب رد داده بودند با این حال مشخص نیست بازرگان شناخته شده عضو اتاق تهران سهام این دو بانک را خریده یا برای تسهیل امور مالی بازرگانان ایرانی، در بانک‌های دیگر سهامدار شده است. خبرگزاری مهر در گفت‌وگویی با رییس اتاق ایران وچین،به نقل از او نوشت: در فاز جدید همکاری‌های اقتصادی ایران و چین و به منظور رفع برخی مسایل بانکی و مالی میان بخش‌خصوصی دو کشور، بخش خصوصی ایران بخشی از سهام بانک‌های چینی را خریداری کرده است.»اسدالله عسگراولادی دراین گفت‌وگو نامی از بانک چینی و سهامداران ایرانی آن نبرده اما گفته است «ایران براساس توافق صورت گرفته در کمیسیون مشترک دو کشور، پیشنهاد راه‌اندازی بانک مشترک میان ایران و چین را به این کشور ارایه کرده است.»

رییس اتاق مشترک بازرگانی ایران و چین افزود: بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، پیشنهاد ایجاد بانک مشترک میان دو کشور را ارایه کرده است که امیدواریم هرچه زودتر به نتیجه برسد. وی با تاکید بر اینکه ایرانی‌ها آمادگی سرمایه‌گذاری در موسسات مالی و اعتباری چین را دارند، تصریح کرد: بخش خصوصی ایران در گام بعدی برای تسهیل در روابط بانکی، سهام برخی از بانک‌های چینی را خریداری کرده است. به گفته وی، بخش خصوصی به دنبال این است که در موسسات مالی و اعتباری سهام بیشتری را خریداری کند، زیرا خرید 20درصد از سهام یک شرکت یا موسسه، منجر به تسخیر صندلی یکی از اعضای هیات مدیره این موسسات خواهد شد. پیگیری‌های مهر از برخی مراکز ذی‌ربط داخلی نشان می‌دهد که بخش خصوصی ایران تاکنون حدود 5درصد سهام برخی بانک‌های چینی را خریداری کرده است. براساس برنامه‌ریزی‌های انجام شده، قرار است سهم ایران در هر یک از بانک‌های چینی طرف همکاری تا 20درصد افزایش یابد.

THIS WEEK’S TOP STORIES

نامه تاریخی آیت الله پسندیده به بنی صدر؛ ماجرای تقلب وسیع حزب جمهوری اسلامی در اولین دوره انتخابات مجلس (28 اسفند 1358)

نامه تاریخی آیت الله پسندیده به بنی صدر؛ ماجرای تقلب وسیع حزب جمهوری اسلامی در اولین دوره انتخابات مجلس (28 اسفند 1358)

پس از برگزاری دو رفراندوم قانون اساسی و همه پرسی تعیین ساختار نظام سیاسی ایران ( که بیشتر به تانگوی تک نفره ی رهبری نظام نوبنیاد می مانست ) ، اولین انتخابات پس از مستقر شدن رئیس جمهوری ، 24 اسفند 1358 برای تعیین نمایندگان مردم در مجلس برگزار شد . گرچه استقبال مردمی از این انتخابات بسیار چشمگیر بود ، با این حال با نزدیک شدن به ساعات پایانی رای گیری ، اعتراض گروه های مختلف سیاسی نسبت به تقلب گسترده در حوزه های مختلف انتخاباتی شدت گرفت . در فضای ملتهب آن روزها البته این اتهام افکنی های متقابل ، چندان تعجب برانگیز نمی نمود ؛ بویژه آنکه تنشی فزاینده میان حزب جمهوری اسلامی و دیگر احزاب عمدتا چپ گرا همچون فدائیان خلق بوجود آمده بود . با این حال اعتراض به برگزاری انتخابات ، تنها به این واکنش های حزبی محدود نماند . ورود برخی شخصیت های سرشناس سیاسی و مذهبی به این حوادث و علنی کردن اعتراضاتشان نسبت به آنچه تقلب وسیع همراه با ارعاب حزب جمهوری اسلامی در جریان برگزاری انتخابات می خواندند ، پرده از وقوع حوادثی ناگوار و البته پوشیده از نگاه مردم برداشت . در ادامه به مهم ترین این اعتراضات خواهیم پرداخت ؛ نامه ی سرگشاده ی آیت الله پسندیده برادر آیت الله خمینی به ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهوری وقت ایران ، در اعتراض به تقلب گسترده ی حزب جمهوری اسلامی در برگزاری انتخابات ، که حاوی نکات تکان دهنده ای از رفتار سیستماتیک این حزب در روند تاثیرگذاری مستقیم بر سرنوشت آرای مردم است . اشاره به حزب جمهوری اسلامی از این جهت اهمیت می یابد که اغلب بانیان و حتی اعضای آن در سالهای بعد ، عهده دار عالی ترین مقامات سیاسی و قضایی کشور شدند و بعضی شان نیز خود در انتخابات های آتی ، در نقش مسئولان عالی اجرایی و نظارتی ظاهر شدند !

———————————————————————————————————————————————-

حضرت آیت الله پسندیده برادر امام خمینی در نامه ای که برای دکتر سید ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهوری اسلامی ایران فرستاد ، به تقلبات چشمگیری که در جریان انتخابات در شهرستان خمین توسط حزب جمهوری اسلامی انجام گرفته است ، اشاره کرده و از رئیس جمهوری خواسته است تا سریعا به این مساله رسیدگی کند .
متن نامه حضرت آیت الله پسندیده به شرح زیر است :

ساحت محترم حضرت آقای بنی صدر رئیس جمهوری اسلامی ایران ؛ مطابق شکایات و اطلاعات واصله ، در خمین انتخابات با تقلب و تزویر و کمک ارگان های شهر و فرهنگیان و تهدید به نفع کاندیدای جمهوری اسلامی انجام یافته و حتی قاضی و دادستان و … با ارعاب و زندان جمعی و کشتار در روز رای گیری ، انتخابات را از جریان طبیعی خارج نموده اند . هرگاه قادر باشید بازرسی فهمیده و مطلع و بی طرف که سابقه اداری داشته باشد ، با قدرت فورا اعزام ، تا جریان را مشاهده و رسیدگی و اگر تخلفی شده ، مجرم و مرتکب را شناسایی نمایند و طبق قانون عمل فرمائید .
متاسفم بگویم در هیچ دوره به این نحو عمل نشده . مردم از حکومت اسلامی انتظار ظلم فاحش نداشته اند

با تجدید احترامات فائقه ، سید مرتضی پسندیده

در پاسخ نامه حضرت آیت الله پسندیده ، دکتر سید ابوالحسن بنی صدر نامه ای برای ایشان ارسال کرده و در آن قول داده است که در برابر این جریانات خلاف لاقید نخواهد ماند . متن نامه ی رئیس جمهوری به شرح زیر است :
حضرت آیت الله پسندیده دامت برکاته ؛ مرقومه ی حضرت عالی درباره ی انتخابات خمین ، مسرت وصول ارزانی بخشید ، نظیر شکایاتی که از این انتخابات حضور شما عرض شده اند ، از آن شهر و شهرهای دیگر نیز به ابن جانب شده اند . شخصیت های بسیاری نامه و تلگراف فرستاده اند . قرار است موضوع در شورای انقلاب طرح شود و امیدوارم شورا با توجه به اهمیت سلامت انتخابات مجلس در پیدایش ثبات در کشور ، تصمیم لازم برای رسیدگی جدی به همه شکایات واصله اتخاذ کند .
اینجانب میدانم که قاطعیت در اداره ، یک جانبه نمی تواند باشد . لازم است همه جانبه باشد و الا بی تاثیر می شود . وضع بحرانی کشور قاطعیت همه جانبه ای را در اداره ی امور کشور ایجاب می کند و تا وقتی اسباب و شرایط اعمال این قاطعیت فراهم نشود ، سامان دادن به امور کشور میسر نمی شود . بنابراین نمی توانم نسبت به عدم سلامت انتخابات لاقید بمانم و یقین بدانید در این باره با قاطعیتی به تمام عمل خواهم کرد
با تبریکات صمیمانه به مناسب نوروز ، ابوالحسن بنی صدر ، 28 اسفند 1358

———————————————————————————————————————————————–

این متن کوتاه دربرگیرنده ی چند نکته ی با اهمیت است . نخست آنکه آیت الله پسندیده به عرف رایج که نامه های اعتراض و شکایت را به رهبری انقلاب واصل می داشتند ، عمل نکرده و نامه ی اعتراضی خود را خطاب به رئیس جمهوری کشور نگاشته است . سوال اینجاست که چرا آیت الله پسندیده نامه ی اعتراضی خود را خطاب به برادرش ننگاشته است ، و آیا لحن و ادبیات نامه ، نشانه هایی از نارضایتی او نسبت به وضعیت کشور پس از انقلاب را آشکار نمی سازد ؟ ( آنگونه که چند روز پیشتر آیت الله قمی کرده و البته پاسخ شدید اللحنی از جانب صادق خلخالی دریافت داشته بود ! ) دیگر نکته اینکه بنی صدر در پاسخ پسندیده می نویسد که موضوع را در شورای انقلاب مطرح خواهد ساخت . پرسشی که در این میان به وجود می آید این است که مطرح ساختن این اعتراضات و اعتراضات مشابه با آن در شورایی که اغلب اعضایش از بانیان حزب جمهوری اسلامی بوده اند ، چه سودی می توانست داشته باشد . و دیگر نکته برای اینک ماست که گویی پس از انتخابات بیست و دوم خرداد 1388 ، بار دیگر زمزمه های برگزاری انتخاباتی دیگر در کشور شنیده می شود . آیا وقایع سیستماتیک پس از انتخابات سال گذشته ، نمی تواند ریشه در همین دخالت های سیستماتیک در سال 58 داشته باشد ؟ بنایی که از همان نخستین انتخابات واژگونه پی افکنده شده باشد ؟!

۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

به معصومیت هایی که در آتش سوختند و می سوزند

“جهان زن :

نگاهی به سرنوشت زنان و دخترانی که زندگی شان در روسپی خانه تهران زمان شاه تباه شده و زندگی زنان و دخترانی که در جمهوری اسلامی حالا دیگر در چهارگوشه شهرها تباه می شوند، ماجرای دردناکی است که بر نسلی از زنان و دختران این مرزوبوم می رود. اگر بر این داستان غم انگیز، ماجرای ربودن و فروش دختران جوان ایرانی به کشورهای خاورمیانه را نیز بیافزائیم به عمق فاجعه ای که بر سر زنان و دختران این کشور توسط حاکمان اسلامی می رود پی خواهیم برد. اغراق نخواهد بود اگر بگوئیم که صدماتی که حاکمیت اسلامی بر ایران در عرصه های گوناگون وارد کرده است دست کمی از صدمات ایلخار مغول ندارد و در عرصه هایی سنگین تر بوده است. با این حال نباید امیدمان را از دست بدهیمم. باید که همه نیرویمان را جمع کنیم و بساط این حکومت را بر چینیم زیرا بدون آن هیچ اصلاحی در هیچ عرصه ای مقدور نخواهد بود.
مستندی از روسپی خانه تهران (شهر نو) در زمان شاه، بخش ۱
مستندی از روسپی خانه تهران – 2
زنانی که به خاطر فقر و بی پناهی تن به خودفروشی می دهند
داستان زنی در تهران که به خاطر فقر و بی پناهی مجبور به خود فروشی است
مقام مسوول بهزیستی از فحشا در سبزوار : درآمد هر روسپی روزانه 100 هزار تومان
متاسفانه ناهنجاری های پایتخت فرصت را از توجه کردن به دیگر مناطق کشور را گرفته است. این در حالی است که برخی از آسیب های اجتماعی به دلیل شرایط خاص آن در دیگر شهرهای ایران بسیار نگران کننده تر از تهران است. نمونه آن اظهارات یکی از اعضای مرکز اورژانس اجتماعی سبزوار است که گوشه هایی از آسیب های اجتماعی منطقه را مطرح کرده است.
به گزارش سرویس جامعه جهان، بخش هایی از این گفتگو که به دلیل رعایت اختصار، سؤالهایش حذف شده است را می توانید در ادامه بخوانید:
- در مرکز اورژانس اجتماعی سبزوار گروههای هدف،کودکان کار و خیابانی، همسران آزار دیده، کودکان آزار دیده است که تاکنون بیشترین جامعه هدف ما را همین موارد کودک آزاری تشکیل داده است. همچنین زوجین در معرض طلاق و مشکلات حاد خانوادگی نیز از جمله گروههای هدف پر مخاطب ما در اورژانس اجتماعی سبزوار هستند.

ما در همین حوزه هایی که عرض کردم حداقل روزانه ۲ تا سه مورد مشاوره داریم. از دیگر گروههای هدف باید به فرار از منزل و دختران فراری هم اشاره کنم که یا خودشان به صورت “خود معرف” به مرکز مراجعه می کنند یا اینکه توسط تیم سیارمان شناسایی می شوند و در نهایت توسط کلانتری ها و پلیس ۱۱۰ به مرکز تحویل داده می شوند.
- آسیب در سبزوار واقعا زیاد است. من به هیچ عنوان فکر نمی کردم که تا این حد باشد اما با حضور در اورژانس این واقعیت تلخ برایم آشکار شده است. مثلا چند روز قبل پسری را همکارانم در گشت اورژانس آورده بودند که از وضعیت نابهنجار اجتماعی برخوردار بود. از سویی مادرش به این پسر تریاک می خورانده است. این پسر ۷-۸ ساله هم برای تامین مخارج زندگی و هم تامین مواد خود و خانواده اش دست به تکدی گری میزد.
- فحشا نیز از دیگر حوزه های زیر نظر ما در حوزه آسیب های اجتماعی است.مثلا اینکه زنی مورد تجاوز قرار گرفته که این به لحاظ آسیب دیده بودن مورد حمایت جدی ما قرار می گیرد. قسمت دیگر مسئله روسپیگری است که واقعا اگر ما بخواهیم در سبزوار در این حوزه ورود کنیم، دامنه اش بسیار بسیار گسترده خواهد بود.
- اقدام ما در برابر روسپی ها محدود است. اگر فرار کرده باشند و یا اینکه دستگیر شده باشند این افراد به مرکز منتقل می شوند و تا ۲ دوره بیست روزه در قرنطینه ما نگهداری می شوند.
-متاسفانه در سبزوار و فکر کنم اکثر شهرها روسپیگری به عنوان یک حرفه شناخته می شود. تاجایی که باید بگویم در سبزوار باندهای زیادی در این خصوص وجود دارد و در گروههای سازماندهی شده ای به کار خود مشغول هستند. در اینگونه موارد علی رغم اطلاع ما و همکارانمان به دلیل اینکه مجوز قانونی نداریم باید منتظر بمانیم تا از طریق کلانتری و حکم مرجع قضایی برخورد با این افراد و معرفی شان به مرکز صورت بگیرد.
- متاسفانه تا کنون ما موارد زیادی را هم از طریق شهروندان و هم اطلاعات خودمان به ناجا نیز اعلام کرده ایم اما هیچ کدام از موارد اطلاعی ما باعث این نشده که آن زن روسپی و آسیب دیده به مرکز معرفی شود. در سبزوار وضعیت به گونه ای است که پدیده روسپیگری را در حد همان شلاق و زندان و بعد هم آزاد شدن منحصر کرده اند.
- دلیل اینکه می گویم اینها به صورت باندی کار می کنند به خاطر این است که چندین مورد خودمان شناسایی کردیم و می خواستیم وارد عمل شویم. مشکل دیگر این است که برای عمل در برابر این زنان منفعل هستیم. اگر اینها دستگیر و به مراکز خاص خود انتقال داده شوند حداکثر در آمدشان ۳۲ هزار تومان مستمری ماهانه است در حالیکه به گفته یکی از همین روسپی ها حداقل درآمدشان وقتی بیرون از زندان هستند روزانه ۱۰۰هزار تومان است.
- خصوصا من با یکی از خانم ها نیز صحبت کردم. ایشان می گفت من با خانم های زیادی در این حوزه مرتبطم که همین ارتباط باعث شد ما باندهای زیادی را شناسایی و به مراجع انتظامی و قضایی معرفی کنیم که تا امروز متاسفانه هیچ اقدامی انجام نشده است.
- بحث دیگر اعتیاد در سبزوار است که یکی از دلایل روسپیگری زنان هم همین اعتیاد است. با وجود کلینیک های ترک اعتیادی که در سبزوار افتتاح شده اعتیاد همچنان در سبزوار بیداد می کند. دلیل عمده و غالب طلاق ها در سبزوار هم اعتیاد همسران است.
- مثلا دو دختر از یکی از روستاهای سبزوار خود را به مرکز معرفی کرده اند. اینها دختران فراری هستند اما دلیل فرار خود را ضمن اعتیاد پدر و مادر، اعتیاد خودشان هم می دانند و البته معلوم نیست در ادامه برای تامین مخارج مواد خود چه کارهایی قرار بود انجام دهند. از سویی فقر این خانواده ها نیز مزید بر علت می شود و تحت کفالت بودن این دختران و پسران کم سن و سال زمینه های بروز آسیب های اجتماعی را بیشتر فراهم می کند.
باید بگویم روستاها نیز استقبال خوبی از مرکز اورژانس داشته اند. اگرچه در روستاها به نظرم مرکز ناشناخته باشد اما تاکنون چندین مورد علاوه بر آن دختران فراری داشته ایم. جالب اینکه موارد فرار از منزل، همه روستایی هستند و از شهر سبزوار کسی به ما مراجعه نکرده است.
مثلا از روستا آمده بودند و نوزادی را در شهر و جلوی یکی از امامزاده ها رها کرده بودند. جالب اینکه این نوزاد ۶ماهه اعتیاد به مواد مخدر داشت، هم نابینا بود و هم ناشنوا!
- از سوی دیگر ما برای گسترش فعالیت ها به اکثر مراکز امنیتی و انتظامی همچون دادستانی، پلیس پیشگیری و آموزش و پرورش، نامه نگاری کرده ایم و خواسته ایم که موارد حاد آسیب های اجتماعی را برای درمان و یا حداقل مشاوره به مرکز معرفی کنند که متاسفانه هیچ کدام از این مراکز به درخواست ما جواب مثبت نداده اند.
- بعضی اوقات موارد عجیبی هم برای اورژانس اتفاق می افتد. به عنوان مثال چندین مورد همکاران به این مسئله برخورد کرده اند که لانه های فساد و فحشا دیگر در منازل تشکیل نمی شود و این افراد با برپایی چادرهای مسافرتی در بیابان های اطراف سبزوار به این اقدامات شنیع می پردازند.
- در خصوص اینکه چه نتیجه و برداشتی می توان از پرونده های تشکیل شده در سبزوار گرفت باید بگویم در مشکلات حاد خانوادگی بین زوجین، که عمده موارد مراجعات و تماس های ما را هم تشکیل می دهد، اکثر خانم ها از این گلایه دارند که همسرانشان با شخص دیگری در ارتباط است یا علاوه بر این، ازدواج موقت نیز، در سبزوار شدت یافته است.
- عمده سن زوجینی که در مسائل خانوادگی مشکلات حاد دارند بین ۳۰ تا ۴۰ سال را شامل می شود که بنابر تحقیقات ما به نظر می رسد ۴-۵ سال بعد از ازدواج اختلافات زناشویی نیز به اوج خود می رسد. اما آمارهایی که از سال قبل داریم سن ۲۰ تا ۳۵ سال را نشان می داد و تحصیلات هم بیشتر مربوط می شد به دیپلم.
- بعد از اختلافات خانوادگی، آسیب اجتماعی حاد دیگری که در سبزوار شایع است کودک آزاری است که اکثرا مختص خانواده هایی است که یکی یا هردوی زوجین معتاد هستند؛ البته اقدام به خودکشی هم بوده اما خیلی کم و در حد یکی دو مورد به ما گزارش شده است.
نکته ای که باید در پایان عرض کنم اینکه همه مسائلی که از مشکلات اجتماعی در سبزوار بیان شد بر اساس آن چیزی است که ما در مرکز اورژانس اجتماعی می بینیم و گزارش می شود. شاید در برخی موارد آسیب های بزرگ، آن چیزی نباشد که ما از آمارها به آن رسیده ایم زیرا آمار بسیاری از این موارد همچون کودک آزاری، خودکشی و ضرب و شتم زوجین در حوزه نیروی انتظامی و دادگاهها و دادستانی است که متاسفانه به دلیل عدم همکاری مسئولان این نهادها، تا امروز به این آمارها دسترسی نداریم.
لازم به ذکر است گفتگو با مقام مسؤول در بهزیستی را یک سایت محلی به نام سبزوار سلام بر عهده داشته است

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

جنبش سرخ ها٬ «جنبش سبزه»"

سياوش دانشور

اينروزها کارگران براى عده اى ضد کارگر مهم شده اند. اصلاح طلبان حکومتى که اينبار با پرچم سبز اسلام محمدى براى بقاى حکومت شان بميدان آمدند٬ بعد از شکست استراتژى "اجراى بدون تنازل قانون اساسى"٬ دنبال نيروى موثر ميگردند. از ماههاى گذشته اين بحث مطرح بود که گسترش افقى "جنبش سبز" و "تعميق" آن در گرو چيست؟ يک بحث در ميان اصلاح طلبان حکومتى اينبود که با سياست "مطالبه محورى" و وعده تحقق برخى مطالبات کارگران٬ "جنبش سبز" را ميان کارگران و مردم زحمتکش گسترش داد. منظور اين عاليجنابان از "جنبش"٬ البته اعتراض توده اى مردم عليه جمهورى اسلامى و نظام مبتنى بر فقر و اختناق نبود. آنها از وحشت راديکاليسم پائينى ها به سر آقا و موقعيت شخص شخيص ايشان در قانون اساسى قسم خوردند و عليه "شعارهاى ساختار شکنانه" - يعنى سرنگونى طلبانه - و عمل راديکال پائينى ها اعلام نفرت و انزجار کردند. بلکه منظورشان همان جنبشى است که رهبرانش موسوى و کروبى و خاتمى است٬ هدفش گسترش پايه حکومت و برسميت شناختن سهم جناح مغضوب براى نجات نظام است٬ هدفى که خود را اينبار در زرورق "جنبش سبز" و اجراى قانون اساسى پيچاند. اين پلاتفرم شکست خورد. نه خامنه ايها و سرداران آدمکش و متجاوزش زير بار اين توهمات رفتند و نه مردم در پائين به اين ترهات سياسى وقعى نهادند.



کارگران و ناسيوناليسم

در اين بن بست ناگهان ياد "کارگران ميهن" افتادند. از حزب توده که براى هر کلام اين و آن آخوند آدمکش غش ميکند تا سازمان اکثريت و خيل نيروهاى هميشه طرفدار جمهورى اسلامى٬ از کارچاق کن هاى دستگاههاى پليسى در ميان کارگران مانند خانه کارگر و شوراهاى اسلامى تا مهندس و دکتر و استادهاى طرفدار حاج آقا موسوى و کروبى٬ يادشان افتاد که کارگران را بنوعى وسيله اعمال فشار خود در جنگ جناحى کنند. کسانى که از انحصار واردات و معامله هاى کلان سپاهى ها ناله ميکردند و منافع خود را تحت عنوان "منافع ملى" و "دفاع از توليدات داخلى" و اعتراض به "وارادات بى رويه" پيچانده بودند٬ حتى يکبار نگفتند که حقوق معوق ميليونها کارگر را چرا نميدهيد؟ چون خودشان بخشى از اين سرمايه داران بودند که با استثمار و چپاول کارگران کسى شده بودند! کسى از اينها نشنيد چرا کارگرانى که قصد تجمع در پارک لاله در روز جهانى کارگر را داشتند با چماق و باتوم گرفتيد و شکنجه و زندانى کرديد؟ يکى شان خواهان آزادى کارگران زندانى نشد و يکى شان دفاعى ولو فرمال از آزادى زندانيان سياسى "غير خودى" نکرد. حال با اين پرونده٬ سراغ "کارگران ميهن" آمدند. کارگرانى که قرار است اينبار صرفا با طرح "مطالبات صنفى" شان زير پرچم "الله و اکبر و يا خسين مير حسين" به ستون پنجم و سياهى لشکر مشتى مرتجع مسلمان تبديل شوند!



خير آقايان٬ کور خوانده ايد! جنبش کارگرى جنبش سرخ است و با هزار من سريش به جنبش اسلامى سبز نمى چسپد. بين جنبش سرخ و "جنبش سبز" دره اى عميق وجود دارد که بازتاب منافع متمايز طبقاتى و فقر و ثروتى است که سرمايه دارى اسلامى در ايران ببار آورده است. اين شکاف را تاريخا بورژواها با ناسيوناليسم پر کرده اند. با انکار واقعيات مادى و تضاد منافع طبقاتى٬ با سرکوب مستمر کارگران و سازمانهاى توده اى و حزبى شان٬ با قوانين مشت آهنين و "امنيت ملى"٬ با انکار موجوديت اجتماعى و طبقاتى کارگر. "کارگران ميهن"٬ "کارگران ما"٬ "کارگران مسلمان" و ترهاتى از اين دست قرار است همين مرزها و شکافهاى واقعى و تفاوتهاى طبقاتى و موقعيت هاى اقتصادى متضاد را رنگ کند. قرار است با پرچم اسلام و ناسيوناليسم کارگر را پشت پرچم جمهورى خون و جنايت اسلامى ببرد. اين ناسيوناليسم که تاريخا دشمن خونى طبقه کارگر است٬ در ارکسترى وسيع و گوشخراش مانند سمى مهلک در جامعه پخش ميشود. از دکتر اقتصاد دانها تا دکتر ژورناليستها و دکتر استراتژيسين ها و دکتر نظريه پردازها و عناصر کليدى ارتجاع اسلامى هدفشان از اين تبليغات اينست که نيروى کارگران را پشت سرمايه داران و حکومت شان بسيج کنند. جناح چپ اين جريان نيز همين رسالت را دارد و با همين ادبيات و همين خط با کارگران حرف ميزند. حال که اول مه روز کارگر فرا ميرسد٬ هوس کردند کارگران را اينبار با سبز رنگ کنند. بعد از نمايش توهم و شارلاتانيسم "٨ مارس سبز" حال نوبت "اول مه سبز" رسيده است!



مشکل اين جماعت و اردوى رنگارنگ ضد کارگر که انجيل شان نسخه هاى بانک جهانى و "عظمت ايران" و سرى در ميان سرها درآوردن است٬ اينست که حتى نميتوانند سازمانهاى اتحاديه اى کارگران را با تمام محدوديتها و صافيهاى امنيتى هم تحمل کنند. در اين حکومت حتى تشکيل سازمان پليسى شوراى اسلامى در صنايع کليدى ممنوع است. دراين حکومت که بازاريها و اتاق بازرگانى و بورژواها و باندهاى متفرقه حکومتى انواع نهاد و موسسه و حزب و سازمان و دستجات علنى و غير علنى دارند٬ ايجاد يک سازمان مستقل کارگران با قشون کشى چماقداران سرمايه روبرو ميشود. حالا با چه روئى ميخواهيد "کارگران ميهن" برايتان "جاويد شاه" اسلامى بگويند؟ حکومتى که در اشاعه فحشا و فقر و خيابان خوابى و سرکوب رکورد دار است٬ حکومتى که تعادلش را روى دوش فلاکت و گرسنگى و سرکوب خونين و مستمر کارگران حفظ ميکند٬ بيخود انتظار دارد که کارگران پشت اين يا آن جناح اش سينه بزنند. کارگران يادشان نرفته است که خمينى از ترسش "خدا را هم کارگر خواند" اما دو ماه بعد به سينه شان در اصفهان شليک کرد. کارگران يادشان نرفته که بدستور خمينى و توسط اولين رئيس جمهور اسلامى جناب بنى صدر با شعار "شورا پورا ماليده" سرکوب کارگران را شروع کرد. کارگران يادشان نرفته که چگونه رهبران کارگرى٬ نمايندگان شوراها٬ فعالين قديمى را دسته دسته يا کشتند و يا زندان و اخراج کردند. کارگران يادشان نرفته که هم طبقه اى هاى گرسنه شان را در خاتون آباد از زمين و هوا به گلوله بستيد. کارگران حمله به سنديکاى واحد توسط لمپن چاقوکشان خانه کارگر و امثال صادقى و محجوب "سبز"٬ پرونده سازى و زندانى کردن نمايندگان سنديکاى هفت تپه٬ دستگيرى دهها و صدها فعال کارگرى و به شلاق بستن کارگران را بخاطر شرکت در مراسم اول مه را فراموش نکرده اند. اين تبليغات پوک و شنيع را جمع کنيد و چهار چشمى به صندلى و موقعيت و حسابهاى بانکى و سرمايه هايتان در داخل و خارج بچسپيد. کارگران به اين عوامفريبى آخوندى يک نه محکم ميگويند.

وحشت از شبح سرخ

اما پشت همه اين جست و خيزها واقعيت بنيادى ترى نهفته است. در ايران سرمايه دارى با عظيم ترين شکاف طبقاتى و بالاترين نرخ تورم و اختناق در قياس با کشورهائى با امکانات و ثروت بسيار کمتر٬ در کشورى که کارگران با مبارزه شان کمر حکومت ژاندارم منطقه را شکسته اند٬ در کشورى که سنت مبارزه کمونيستى و سازمانهاى شورائى کارگرى قوى بوده است٬ در کشورى که اگر يک ذره فضا باز شود چپ از سر و کول جامعه بالا ميرود٬ اين تحرکات بورژواها و جريانات طرفدار حکومت معنى سياسى روشنى دارد. حکومتى که راسا به استقبال خطر "شورش يقه آبى ها" رفته است٬ حکومتى که رسما "مانور ضد تظاهرات کارگرى" برگزار ميکند٬ حکومتى که کارگر را براى اعتارض به دستمزد پرداخت نشده اش ميکشد و بطرف کودک معصومش شليک ميکند و زير باتوم ميگيرد٬ حکومتى که از خمينى و بنى صدر و موسوى و خامنه اى و رفسنجانى تا خاتمى و احمدى نژاد يک زبان واحد را با کارگران بکار برده است٬ اين حکومت دشمن طبقاتى خود را خوب ميشناسد حتى اگر توده کارگران خود به قدرت واقعى و اجتماعى خود آگاه نباشند. فراخوان و تلاش جبونانه "سبز" کردن کارگران و ضميمه کردنشان به جنبش اسلامى قبل از هر چيز اعلام اين واقعيت است که با پايان سبز نوبت موج سرخ است. اينها توهم ندارند که در ايران کارگر پشت اسلام نميرود. تلاش ميکنند نگذارند روى پاى خودش بايستد و پرچم طبقاتى اش را برافرازد. در مملکتى که کارگر زندانى هر روز در زندان مورد حمله و تهديد چاقوکشان دستگاه امنيتى است٬ تلاش براى بسيج کارگران پشت ارتجاع اسلامى يک عمل جنايتکارانه است. و همه کسانى که ميدانند بورژوازى در آن مملکت چه به روز کارگر و خانواده هاى کارگرى آورده و مى آورد و فراخوان به بسيج کارگران پشت موسوى و يا جناحى از حکومت اسلامى ميدهند٬ آگاهانه در جنايت سرمايه عليه کارگران شريک اند.

پيش بسوى اول مه

اول مه امسال حکومت اسلامى تلاش ميکند بيشترين تهديد و فشار و فضاى امنيتى را ايجاد کند. اين اقدام نه به اين دليل که گويا ممکن است کارگران در دفاع از شرکاى متحجر مسلمان کارى بکنند بلکه دقيقا به اين دليل است که فشار فقر و گرسنگى طبقه کارگر و مردم زحمتکش را به ستوه آورده است. سرمايه دارى در ايران همراه حکومت جنايتکارش با نسخه شوک اقتصادى و حذف سوبسيدها براى جنگ عليه طبقه کارگر دورخيز کرده است. هر اجتماع اول مه بدون ترديد حمله به اين تعرض با خواست آزادى و رفاه و برخوردارى از يک زندگى شايسته انسان٬ آزادى کارگران زندانى و کليه زندانيان سياسى٬ و دفاع از مبارزه برحق توده هاى مردم براى آزادى و برابرى و نفى اختناق خواهد بود. حکومت اسلامى نميتواند تعادل خود را روى اين انبار باروت حفظ کند. دير يا زود اين آتشفشان با جرقه هاى سوزان و سرخ اش زبانه خواهد کشيد. جنبش سرخ در راه است و هدفش را بزير کشيدن حکومت سرمايه و قانون و قدرت سرمايه قرار داده است. اول مه در هر قامتى که برگزار شود بايد اين جهت را ميان توده هاى طبقه کارگر و مردم زحمتکش همگانى کند که تنها راه انقلاب عليه سرمايه است. يک شرط پيشروى دراين مسير حفظ استقلال طبقاتى و بميدان آمدن با پرچم سوسياليستى بعنوان راه حل آزادى جامعه است.

اول مه را به کارگران و مردم آزاديخواه در ايران و به طبقه کارگر جهانى و جنبش سوسياليستى اش تبريک ميگوئيم. زنده باد اول مه٬ زنده باد انترناسيوناليسم کارگرى٬ زنده باد انقلاب کارگرى! *

٧ آوريل ٢٠١٠

منبع: سايت ديدگاه

زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی بار دیگر شکنجه گران را وادار به تسلیم کرد

بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی پس از 13 روز اعتصاب غذا و بیش از یک ماه در سلولهای انفرادی بند1 معروف به سگدونی که دارای شرایط طاقت فرسا و قرون وسطائی است اما با مقاومت وپایداری از حقوق خود دفاع کرد و زندانبانان را وادار به تن دادن به خواسته های خود کرد.
روز دوشنبه 23 فروردین ماه زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی پس از اعتصاب غذای نسبتا طولانی در سلولهای انفرادی با مقاومت و پایداری و دفاع از حقوق خود زندانبانان را وادار به تسلیم کرد و او را از سلولهای انفرادی (سگدونی) خارج و به بند 1 که معروف به بند آخر خطیها است منتقل شد.او زمانی که از سلولهای انفرادی خارج شد اقدام به شکستن اعتصاب غذای خود نمود.
زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی در طی این مدت تحت شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی قرار داشت. حسن آخریان رئیس بند 1 یکی از سلول ها را به شکنجه گاهها تبدیل کرده است. زندانیان بی دفاع را پس از دست بند،پابند و چشم بند زدند به آنجا منتقل می کنند و برای مدتهای طولانی مورد شکنجه های وحشیانه قرار میدهد.این شکنجه گاه از زمان انتصاب آخریان به عنوان رئیس این بند درست شده است. آقای طهرانی به دلیل شرایط طاقت فرسا و غیر انسانی بسیار لاغر شده بود ولی از روحیۀ بالایی برخوردار بود.هنگام بازگشت به بند مورد استقبال گسترده سایر زندانیان قرار گرفت. او از محبوبیت و احترام خاصی در بین زندانیان برخوردار است.
در حال حاضر تعدادی از زندانیان در سلولهای انفرادی معروف به سگ دونی نزدیک به 2 هفته است که در اعتصاب غذا بسر می برند. اسامی آنها عبارتند از اسحاق سورانی،حسین کریمی، رضا جلالی،عباس یوسفی و محمد نصاری می باشند.اسحاق سورانی از جمله کسانی بود که در باندهای مافیایی که توسط آخریان برای سرکوب زندانیان بکار برده می شد بود.آخریان به او دستور می داد که چه کسی از زندانیان باید مورد تهاجم قرار گیرد و مورد ضرب و شتم و یا با چاقو باید زخمی شود و او اجرا می کرد.آقای سورانی هنگامی که دستور آخریان را اطاعت نکرد و از کاری که تا به حال کرده ابراز تاسف و شرمندگی می کرد او را به سلولهای انفرادی منتقل کردند و مورد شکنجه های وحشیانه قرار دادند.او این موضوع را به قاضی ناظر بر زندان اطلاع داد ولی توجهی به گفته های او نشده است.
حسین کریمی یکی از کسانی است که در آزاد سازی بند 1 در روز 21 بهمن شرکت داشت و حسن آخریان را به خاطر توهین خانوادگی گوشمالی داده بود و وی را بطور عریان از بند بیرون انداخته بود.او محکوم به اعدام است و برای انتقام گرفتن از این زندانی قصد اجرای حکم او را دارند.
وضعیت جسمی هر 3 زندانی رو به وخامت گذاشته است و به خاطر شرایط طاقت فرسا و شکنجه های قرون وسطائی خطر جدی جان آنها را تهدید می کند.