۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه
همه اعضای يک خانواده
مطهره بهرامی، يکی از بازداشت شدگان روز عاشورا است که پيش از اين سايت "زندانيان سبز" از صدور حکم اعدام برای او خبر داده بود. او به اتفاق همسر، پسر، يکی از اقوام و يکی از دوستان همسرش در روزعاشورا بازداشت شد و اينک اخبار حاکی از صدور حکم اعدام برای اين ۵ بازداشتی روز عاشوراست.
مطهره (سيمين) بهرامی حقيقی به اتفاق همسرش، محسن دانش پور مقدم، پسرش، احمد دانش پور مقدم روز عاشورا به همراه يکی از اقوام خود به نام ريحانه حاج ابراهيم بازداشت شدند. هادی قائمی يکی از دوستان نزديک محسن دانش پور نيز روز عاشورا بازداشت و او نيز به اتهام محاربه، به اعدام محکوم شده است.
يک پسر اين خانواده که از سالها پيش به عضويت سازمان مجاهدين خلق درآمده، در پايگاه اشرف در عراق به سر می برد و همين نسبت فاميلی مبنای انتساب اتهام محاربه و صدور حکم اعدام برای ديگر اعضای اين خانواده شده است.
ميثم دانش پور، فرزند مطهره بهرامی و محسن دانش پور، روز گذشته در گفتگو با "روز" با تاييد صدور حکم اعدام اعضای خانواده اش گفت: "پرونده فعلا در مرحله تجديد نظر است و هنوز حکم نهايی به ما ابلاغ نشده است."
او که به شدت از بازداشت خانواده و اتهام و صدور حکم اعدام برای آنها شوکه بود به "روز" گفت: "متاسفانه يکی از برادران من در عراق به سر می برد اما ما هيچ ارتباطی با او نداريم و نه تنها علاقه ای به سازمان مجاهدين نداريم بلکه اين سازمان را گروهی تروريستی ميدانيم."
ميثم دانش پور افزود: "در تمام اين سالها تنها ارتباط ما با برادرم سفر مادرم به عراق بود. او به هر حال يک مادر است و برادرم عضو هر گروهی باشد بچه اوست. مادرم در سفری به عراق با برادرم ديدار کرد و بعد به ايران بازگشت. نه موقع بازگشت و نه تا ماهها بعد از آن هم هيچ مشکلی برای مادرم پيش نيامد و حتی سئوالی نيز از او نکردند اما يکباره در روز عاشورا مادر، پدر، برادر، دوست نزديک پدر و يکی از اقواممان را بازداشت کردند و وقتی من به منزل آمدم تنها با يادداشتی مواجه شدم که روی آن نوشته شده بود از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شده اند."
به گفته ميثم دانش پور، اعضای خانواده او که در بازداشت به سر می برند هيچ گونه فعاليت سياسی ندارند.
او با ابراز نگرانی شديد از وضعيت خانواده اش، خواستار آزادی آنها شد و گفت: "پدر من ۶۷ سال سن دارد و موقعی که بازداشت شدند وضعيت روحی و جسمی خوبی نداشتند و ما به شدت نگران هستيم. ضمن اينکه هنوز در شوک هستيم که چرا آنها را بازداشت کرده اند و چرا به اينجا کشيده است."
همزمان يکی زندانيانی که در زندان اوين، مطهره بهرامی را از نزديک ديده است به "روز" گفت: "مطهره بهرامی، يک زن عامی و کم سواد است که از مسائل سياسی نيز چيزی نميداند و مبنای اتهامات و حکم صادره، واقعا سئوال برانگيز است."
سناريوی وزارت اطلاعات
همزمان عبدالرضا قنبری، معلم ۴۷ ساله يکی از مدارس پاکدشت هم با اتهام محاربه به اعدام محکوم شده است. استناد قاضی صلواتی در صدور حکم اعدام اين معلم که ۲۴ دی ماه بازداشت شده "محاربه از طريق ارتباط با گروههای معاند که از مصاديق اين موضوع داشتن ايميلهای مشکوک و ارتباط با يکی از رسانههای تلويزيونی خارج از کشور" بوده است.
اما منظور از اين "ايميل های مشکوک و ارتباط با يکی از رسانه های تلويزيونی خارج از کشور" چيست؟ بررسی های روز نشان می دهد که عبدالرضا قنبری در آذر ۸۸ ايميلی دريافت ميکند که به ظاهر از سوی سازمان مجاهدين خلق بوده است. او به اين ايميل پاسخ نمی دهد اما پس از مدتی تلفنی با او تماس گرفته میشود و فردی که خود را نماينده سازمان مجاهدين خلق معرفی ميکرده، از وی میخواهد در تجمعات خيابانی حضور يابد و گزارش ارسال کند.
براساس اطلاعاتی که نزديکان آقای قنبری در اختيار "روز" قرار داده اند، اين فرد بار ديگر در روزعاشورا با آقای قنبری تماس می گيرد و اين معلم دبيرستانی، گزارشی يک دقيقه ای پای تلفن به او می دهد و فيلمی در حدود نيم دقيقه نيز به آدرس ايميل وی ارسال میکند.
يک هفته بعد در روز ۱۴ دی ۱۳۸۸ او را در محل کارش که دبيرستانی در پاکدشت بوده دستگير میکنند و بنابراين درخواست آنان را مبنی بر همکاری، حضور در دادگاه علنی و بيان اظهارات خلاف واقع و اغراقآميز عليه خود میپذيرد. در روز ۹ بهمن او را به اتفاق جمعی همچون مرتضی سيمياری و پيام فناييان به محل دادگاه می برند، سئوالاتی را که قرار بوده قاضی روز بعد از ايشان بپرسد به آنان می دهند و به آنان گفته میشود اگر اين پاسخها را بدهيد در مجازات شما تخفيف داده می شود. همچنين به او و سايرين گفته میشود که از درخواست وکيل تعيينی صرفنظر کنند تا به آنها بيشتر ارفاق شود و سپس مانند سکانسهای آزمايشی از ايشان فيلمبرداری میشود. روز بعد يعنی دهم بهمن، دادگاه با رياست قاضی صلواتی تشکيل می شود و آنها هم طبق موافقت قبلی موارد را اعلام میکنند.
اما پی گيريهای خبرنگار "روز" نشان می دهد ايميلی که به ظاهر از سوی سازمان مجاهدين و تلويزيون آنها برای عبدالرضا قنبری فرستاده شده متعلق به اين سازمان نيست و به نظر می رسد سناريويی از سوی وزارت اطلاعات برای به دام انداختن عبدالرضا قنبری و موارد مشابه ديگر بوده است.
در همين زمينه می توان به هادی عابد خدا اشاره کرد که که ۱۷ دی ماه از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شد. او از زندانيان دهه شصت بوده که هنگام بازداشت در دهه شصت بر اثر اصابت گلوله، فلج شده بود.
اين فعال سياسی سابق که به اتهام شرکت در تجمعات اعتراضی بعد از انتخابات بازداشت شده، متهم به همکاری با سازمان مجاهدين خلق است و با همين اتهام به دو سال حبس تعزيری محکوم شده است. اين در حاليست که او سالهاست هيچ گونه فعاليت سياسی ندارد.
۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه
قتل كسروي
قتل كسروي
چند سند
ناصر پاكدامن
در هشت ارديبهشت 1324، به زندگي احمد كسروي سوءقصد شد. سوءقصدكنندگان نواب صفوي و احمد خورشيدي بودند. نواب صفوي از پشت سر به كسروي دو بار تيراندازي كرد و سپس با كارد به او حمله آورد و وي را به سختي زخمي كرد.
در 20 اسفند همان سال زماني كه بازپرس شعبه هفت دادسراي تهران، بليغ، كه رسيدگي به شكايت عليه كسروي را برعهده داشت، وي را به بازپرسي به كاخ دادگستري خواسته بود، گروهي از جمله دو برادر، سيدحسين و سيدعلي امامي به دفتر بليغ ريختند و كسروي و منشي وي حدادپور� را كشتند (دربارة قتل كسروي نگاه كنيد به دو نوشته از همين قلم در نامه كانون نويسندگان ايران در تبعيد، دفتر دوم، مارس 1990، ص. 213-179، و دفتر چهارم، آوريل 1994، ص. 127-107). برخي مطالبي كه در اين زمينه در روزنامههاي اطلاعات، رهبر، (ارگان حزب توده ايران)، و ايران ما (در آن زمان روزنامهاي آزاديطلب و ترقيخواه و بهرهمند از ياري روشنفكران و نويسندگاني با مواضع چپ و همكاراني از اعضاي حزب توده)، انتشار يافته است. در اين صفحات آمده است:
مدارك 1 تا 5 درباره سوءقصد نافرجام 8 ارديبهشت است. مدرك اول شرح واقعه است در اطلاعات همانروز. در مدرك دوم همين واقعه را به نقل از كسروي ميخوانيم. روزنامه رهبر يكي از همكاران خود را به بيمارستان براي ديدار كسروي ميفرستد. به گفته اين همكار، شرحي كه در رهبر چاپ شده است، بي كم و كاست و با الفاظ خود كسروي جريان سوءقصد را بيان ميكند. ميتوان اين دو متن را روايت كسروي دانست؟ مدرك 3، نامه كسروي است� به روزنامه رهبر: �دو گلولة پياپي و 9 زخم چاقو به تنم خورد�. رئيس شهرباني به عيادت ميرود و ميگويد كه �از ديروز خود ايشان پرونده را زير نظر گرفتهاند�.� اين نامه پس از انتشار گزارش شهرباني (12 ارديبهشت) نوشته شده و احتمالاً با تاخير در رهبر به چاپ رسيده است (15 ارديبهشت). مدرك 4، سوءقصد است به روايت شهرباني با چند روز تاخير. اين روايت بكلي با آن روايت پيشين مغاير و متضاد است؛ اهل محل شهادت ميدهند كه اسلحه در دست آقاي كسروي بوده است. هر چند كه �پس از عسكبرداري چنين تشخيص داده [شده] جراحت وارده بر پشت آقاي كسروي در اثر اصابت گلوله است�. پس كسروي خود بر پشت خود تير انداخته است! دادسراي نظامي قرار آزادي همه را به قيد كفالت صادر ميكند و مينويسد: �قضيه تحت تعقيب است.�!� مدرك 5، نوشته كسروي است كه در نامهاي به �ايران ما به تحريف وقايع و قلب حقايق از سوي شهرباني اعتراض ميكند!
سه مدرك بعدي درباره سابقه پرونده كسروي است: وي خود طي نامهاي سابقه كار را مينويسد. اين نوشته دوازده روز پيش از قتل كسروي انتشار يافته و چه بسا آخرين نوشتهاي است كه در زمان حيات، از وي به چاپ رسيده است (مدرك 6). پايهگذار اين پرونده محسن صدر است كه در زمان وزارت دادگستري خود (خرداد ـ اسفند 1322، همزمان با حضور آيتاللـه قمي در تهران) چنين كرد. همو زماني كه نخست وزير شد (29 مهر ـ 15 خرداد 1324) دستور داد كه به اين پرونده خارج از نوبت رسيدگي كنند. در اواخر آذر، گروهي كسروي را به قرآنسوزي متهم كردند تا مردم را بر ضد او بشورانند.( مدرك 7 ) كسروي و يارانش، شهرباني و فرماندار نظامي را آگاهي ميدهند اما هيچ نميكنند. در كابينه حكيمي���� (12 آبان ـ 7 بهمن 1324) پرونده را خارج از نوبت رسيدگي ميكنند.
دو مدرك بعدي مقالاتي است كه پس از قتل كسروي در ايران ما انتشار يافته است و سابقه امر را بيان ميكند. مدرك 8 خلاصه نسبتاً دقيقي است از محتويات پرونده كسروي و مدرك 9 چگونگي قتل كسروي و حدادپور را شرح ميدهد. به قلم يكي از همكاران ايران ما كه هرمز امضاء ميكند و چه بسا همان محمود هرمز، وكيل دادگستري باشد كه از همكاران روزنامه در آن زمان بود و از اعضاي حزب توده. دو مدرك ديگر ( مدرك 10 و 11 ) نيز هر دو از همان روزنامه است. مدرك 11 به ادعاهاي مقامات انتظامي اشاره ميكند كه ميگويند اين بار نيز كسروي و حدادپور قرباني تيرهاي خطارفته خود شدهاند. ميدانيم كه بالاخره بر اساس اين دروغ ننگين است كه دادگستري قاتلان را تبرئه ميكند.
آخرين مدرك، مقالهاي است كه ماهنامه سخن دربارة قتل كسروي انتشار داد.
از آن پس خاموشي شگفتانگيزي است دربارة قتل و پيگيري آن و نخستين كنگره نويسندگان ايران هم كه در خانه فرهنگ شوروي برگزار شد از اين قتل به سكوت گذشت (3 تا 5 تير 1325). سكوتي كه در كمال شرمندگي، سالهاست ادامه مييابد. نه يادي از مردي كه سر در راه قلم و عقيده گذاشته بود، نه فريادي، نه دادي و نه دادخواهي.
زمان دادخواهي، همه زمانهاست. پروندهاي چون پرونده قتل كسروي هرگز بسته نميشود. مگر نه اينست كه هم اكنون نيز اين زمان و آن زمان، در اين يا آن كشور جهان، كساني را به اتهام كردهها و گفتههاشان در دوران جنگ جهاني دوم به ميز محاكمه ميخوانند. فرشته عدالت آن دوران نواب صفوي و خورشيدي را به هنگام ضرب و جرح كسروي دنبال نكرد و پس از قتل كسروي نيز برادران امامي و ياران را آزاد كرد و چنين حكم داد كه كسروي و همراهش با گلولههاي خطارفته سلاحهاي خويش كشته شدهاند.
اكنون سالهاست آنچه را كه از همان زمان همه به زمزمه ميگفتند، بزرگان نظام مستقر به علانيه ميگويند و باز ميگويند: قتل كسروي به فتواي بزرگان شرع بوده است. در آن �سوءقصد نافرجام�، نواب صفوي مجري اين فتوا بوده است و پس از آن نيز قاتل يا قاتلان كسروي بر اساس همين فتوا عمل كردهاند. اكنون به اين هر دو اقدام فخر ميفروشند و نام آمران و عاملان را به بزرگي و نيكي ياد ميكنند. اگر ادعاهاي اينان صدق است پس آن رأي دادگاه چيست؟ اگر حكم دادگاه بر حق است پس اين مباهات نواب صفوي و ياران و همراهانش از چه روست؟
بيش از اين به ظلم تاريخ تن ندهيم: آن حكم دادگاه، �رسالت� الهي نواب و يارانش را ناديده گرفته است. اكنون دادگاهي ديگر بايد. شايسته اين نام، تا بنشيند و اين ننگ را بزدايد: فخر اين قتل كه راست؟ آمران كه بودهاند؟ عاملان كيستند؟ از كجا آمدند؟ چه كردند؟ به كجا رفتند؟ چه كساني نخواستند كه از همان زمان اجر خدمت ايشان به درستي شناخته شود؟ اين پرسشها همچنان امروزي است و همچنان نيز امروزي ميماند تا زماني كه ندانيم چه كس يا كساني كسروي را كشتند؟
اين امري سترگ است و خدشهاي كه از اين راه به مفاهيم نخستين و پايهاي كه احترام و رعايت آنها ميبايد سنگ بناي هر جامعه متمدني باشد وارد آمده است جبران نميتواند شد مگر با تجديد محكمه قتل كسروي.
قتل نويسنده، قتل فرهنگ است. اگر قتل فرهنگ افتخار است و يا گامي است در راه اجراي حكمي الهي، پس اين افتخار صوابآفرين را از عاملان و آمران و حاميان اين قتل نگيريم. اين فخر ايشان را ارزاني باد!� پس دادرسي بايد تا روشن كند كه كسروي را چه كس و كساني كشتند.
پرونده قتل كسروي همچنان گشوده است. همه كساني كه استقرار جامعهاي بر پايه عدل و داد و آزادي و برابري را در ايران خواهانند ميبايد رسيدگي مجدد به پرونده قتل كسروي را خواستار شوند. تا اين ظلم بزرگ برجاست كجا ميتوان از داد و دادگستري سخن گفت!
چشمانداز، شماره 16، پاريس، بهار 1375
احمد کسروی
| |||||||
| | AHMAD KASRAVI 1891 - 1946
| ||||||
| | | ||||||
| | اسماعيل واعظپور روزنامه پرچم در فاصله شماره هاي 134 و 215 / 8 تير 1321 الي 29 مهرماه 1321 سلسله مقالاتي به قلم آقاي اسماعيل واعظپور پيرامون تاريخچه «باهماد ازادگان » به چاپ رساند. د راين مقالات آقاي واعظپور به چگونگي شکلگيري جمعيت « آزادگان» مباني فکري آنها اشاره کرده و در پايان نيز مرامنامه «باهماد آزادگان » را با توضيحاتي نقل کرده است. مجموعه اين مقالات توسط دوستی يکجا جمعآوري شده و پس از تايپ و تنظيم مجدد، در اختيار بازديدکنندگان سايت قرار ميگيرد.
| ||||||
| احمد کسروی مردی که می خواست ايران را از تاريکی خارج کند عليرضا مناف زاده ناشر: l'Harmattan در فرانسه به تازگی آقای مناف زاده کتابی پيرامون زندگی و فعاليت های علمی، اجتماعی و فرهنگی کسروی به زبان فرانسه نوشته است. آقای مناف زاده قبلا نيز مقالاتی درباره احمد کسروی در نشريات فارسی زبان در خارج از کشور منتشر کرده است. در اين کتاب نويسنده زندگی احمد کسروی و فعاليت های گوناگون وی، از زمان تولد تا لحظه کشته شدن در دادگستری، را دنبال کرده و از ورای نگاه به زندگی کسروی تا حد ممکن به وقايع مهم اين دوره از تاريخ ايران نيز می پردازد.
| | ||||||
|
قتل کسروي ناصر پاکدامن چاپ سوم با اضافات
کتاب قتل کسروي نوشته ناصر پاکدامن به چاپ سوم رسيد. که خود نشان از اهميت و استقبالي است که از آن شده است. پاکدامن خود در مقدمه کتابش مي گويد : « قتل کسروي کتابي است حاصل پرسشي ساده که بدنبال صدرو آن حکم درباره سلمان رشدي، در ذهن اين نويسنده شکل گرفت: چرا کسروي را کشتند؟ » و ناصر پاکدامن با وسواسي ويژه خود اسناد تاريخي و نوشته هاي گوناگون را مي کاود تا پاسخي براي پرسش خود يابد. بخش پنجم اين کتاب با عنوان «ضميمه ديگر » را در اين مکان می توانيد بخوانيد. ضميمه ديگر | |||||||
| دفاعيات احمد کسروی از سرپاس مختاری و پزشک احمدی برگرفته شده از پرچم روزانه و هفتگی ۱٣٢۱ و ۱٣٢٢
يكي از محاكمات جنجالي و پر سروصداي پس از سوم شهريور ماه ۱٣٢٠ و كناري گيري رضا شاه از سلطنت، محاكمات سرپاس مختاري و پزشك احمدي و ديگران را بايد شمرد. احمد كسروي، وكيل تسخيري پزشك احمدي و مختاري بود. وي جريان محاکمه را روزانه، در روزنامه خود پرچم منتشر مي کرد. | | ||||||
|
| |||||||
افشاء مشخصات بیشتری از الهه دختر کرد به قتل رسیده در زندان عشرت آباد / تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند
چندی پیش خبری را از یک منبع در داخل پادگان عشرت آباد منتشر نمودیم که در مورد الهه یک دختر کرد
* دختری با نام کوچک الهه .24 ساله . (قد متوسط/ هنگام دستگیری مانتوی مشکی و شلوار لی بر تن داشته است) در هنگام بازجویی با برخورد صندلی به سر دچار خونریزی مغزی شده و بلافاصله به شهادت میرسد.
بر طبق گزارش رسیده این دختر از کودکان بی خانواده بوده که در یک نوانخانه ای (پرورشگاه) در کردستان دوران کودکی خود را گذرانده و سپس برای کار به تهران آمده است. وی در ماههای اخیر ظاهرا در یک تولیدی لباس در نزدیکی میدان انقلاب به عنوان کارگر برشکار مشغول بکار بوده است.
از آنجایی که این دختر هیچگونه ولی و رسیدگی کننده ای نداشته و بازجو دائما از او اسم و ادرس اقوام و آدرس محل سکونت و افرادی که با او همکاری کرده اند را خواسته و در یک لحظه با عصبانیت صندلی را به سمت او پرتاب میکند و این امر موجب مرگ او در عصر روز 18 دیماه 1388 میشود. جسد او را بلافاصله از پادگان به نقطه ای نا معلوم برده اند.
بعدا باخبر شدیم :
* جسد دختر به خارج از تهران به حوالی پاکدشت ورامین ( مامازند ) در یک آجر پز خانه که متروکه است برده اند
پس ازآن وزارت اطلاعات بدنبال منبع این خبر بسیار افراد آن محل را تحت فشار قرار داد , اما خوش بختانه فرد سبز مذکور لو نرفت و اطلاعات جدید به دست ما رسیده است :
مقتول :
الهه محمد آبادی .در شهرستان صحنه در استان کرمانشاه در یک مرکز نوان خانه بهزیستی بزرگ شده و به علت مشکل معلولیت ژنتیکی (یکی از پاهایش چند سانتی متری کوتاهتر از دیگری بوده ) برای کار در کرمانشاه در یک کارگاه کوچک بسته بندی برای مدت 2 سال کار مینموده و به علت مشکلات با کارفرما به تهران آمده و در یک کارگاه برش مشغول به کار شد و درچندین تظاهرات نیز شرکت نموده
و با توجه به اطلاعات کسب شده .
بعد از ضربه وارد به سر این دختر بلافاصله توسط یک پزشک شیفت معاینه و جسدش همان شب به پزشک قانونی نیروی مسلح برده و با توجه به تایید پزشک قاونی علاوه بر علائم شکنجه بر بدن خونریزی شدید که از علائم تجاوز با یک جسم بسیار بزرگ تر از تحمل اندام تناسلی وی در او دیده شده است که میتواند ناشی از استعمال شیشه نوشانه باشد بر بدن لاغر و تکیده او دیده میشد.جسد وی را به همانطور که قبلا اعلام شده در یک (آجر پز خانه دفن کرده اما بعد از اعلام این خبر پس از گذشت 4 روز جسد دفن شده را بیرون کشیده و سوزانده اند .
بنا بر شنیده های منبع که خود نمیتواند تایید کند , فردی به نام قمی نماینده مجلس در شهرستان مامازند که برادر چند شهید است و مادرش نیز از کشته شدگان ایرانی در تظاهرات ایرانیان در مکه است در این مورد با اطلاعات همکاری کرده است
یکی دیگر از جنایات پی در پی امپریالیسم آمریکا علیه بشریت در عراق فاش شد
انتشار ویدیو کشته شدن خبرنگار رویتر 22 ساله عراقی- نمیر نورالدین- که بوسیله هلیکوپتر آپاچی آمریکا در سال 2007 کشته شد، خشم میلیونها انسان در سراسر جهان را علیه دولت متجاوز آمریکا بر انگیخت.
این ویدیو برای اولین بار دوشنبه مصادف با 5 آوریل بروی یوتیوب انتشار یافت. در این ویدیو خلبان آپاچی بعد از کشتن نمیر و بیش از 12 نفر مردم غیر مسلح از لذت جنون کشتار مردم بی دفاع عراق خنده سر می دهد. و سپس دو مرد غیر مسلح را که در حال انتقال جسد نمیر به ماشین ون هستند به قتل می رساند!
وقوع چنین جنایتی علیه بشریت، مفهوم پروژه صدور دمکراسی امپریالیسم آمریکا به عراق و افغانستان را بصورت آشکاری نمایان می سازد.
تجاوز نظامی آمریکا به افغانستان و عراق برای صدور دمکراسی ( بخوانید گسترش شاخکهای استثمار و بردگی ملل تحت ستم و چپاول منابع زیرمینی- نفت- و نهادینه کردن قوانین اسلامی شریعت بویژه علیه زنان در آسیا و بخصوص در خاورمیانه )، ارمغانی جز رشد گرو های ارتجاعی بنیادگرای مذهبی اسلامی را در پی نداشته است.
هدف آمریکا از جنگهای تجاوزگرانه اش نه اعطای آزادی و دمکراسی به مردم خاورمیانه، نه آزادی زنان خاورمیانه و نه از میان بردن دیکتاتوری و استبداد بلکه هر چه محکمتر کردن زنجیرهای اسارت و بردگی ملل تحت ستم این منطقه و حفظ موقعیت استراتژیک خویش در جهان با اتکا به حمله نظامی و به روی کار آوردن حکومت های استبدادی و دیکتاتور تحت فرمان اش است.
در عین حال هدف جریانات تروریستی و ارتجاعی بنیادگرایان مذهبی اسلام ( طالبان عراق و افغانستان، حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی ایران) نه مبارزه با و سازماندهی مقاومت عادلانه ملل تحت ستم خویش علیه تجاوز و غارت، ستم و استثمار امپریالیسم آمریکا و متحدینش در کشورهای خویش، بلکه گرفتن امتیاز برای همکاری با آمریکا در عملی کردن این ستم و غارت و ارتکاب جنایت و قتل عمد علیه مردم خویش و بشریت است.
این دو قطب ارتجاعی ( نظام سرمایه داری-امپریالیستی به رهبری آمریکا و نیز جریانان ارتجاعی بنیادگرایان مذهب اسلام) در عین حال که با هم در تضاد اند و در جنگ با هم به کشتار مردم تحت ستم و بی دفاع می پردازند، از طرف دیگر یکدیگر را تقویت کرده و به رشد و بقای یکدیگر برای انقیاد مردم تحت ستم جهان و خاصه در خاورمیانه کمک میکنند.
دولتمردان متجاوز امپریالیسم آمریکا از سرکوب سران بلند پایه ( آیت الله ها و حجت السلام ها) مذهب شیعه بدست حکومت صدام حسین آگاه بودند. برای تایید تجاوز نظامیشان به عراق، تثبیت حکومت دست پروده خود در عراق و آرام کردن نارضایتی های حاصله از تجاوز نظامی اش در بین مردم عراق، به همکاری و همنوائی آیت الله ها و حجت السلام های مذهب شیعه شدیدا احتیاج داشتند. برای همین دولت متجاوز آمریکا در زد و بند ها و نشستهای علنی و پنهانیش با سران مذهب شیعه در عراق و با همکاری دولت جمهوری اسلامی، در مقابل همکاری اسلامیستهای مقتدر برای آرام کردن اوضاع عراق به آنان قول داد تا قوانین حمایت خانواده ای که در سال 1959 تصویب شده بود را ملغی کنند. و بدینوسیله حق زنان در طلاق دادن همسر،حق دیدن و سرپرستی متشترک کودکان بعد از طلاق و حق برخورداری از حقوق ماهیانه مالی از طرف شوهر تثبیت شده در لایحه حمایت خانواده سال 1959 پایمال شود، و چنین شد.
با الغای قانون حمایت خانواده سال 1959، حقوق زنان عراق تابعی از قوانین ارتجاعی و ضد زن مذهب شریعت اسلام گشت. بنابراین زنان عراق اولین بخش از شهروندان اجتماعی بودند که در پی تجاوز نظامی آمریکا حقوقشان بشدت زیر پا گذارده شد.
در حال حاضر بیش از 740،000 زن بیوه در عراق موجود است، که شمار زیادی از آنان یا بعلت فقر مالی مجبور به فحشا(تن فروشی) آشکار گشته اند و یا طبق قوانین " ازدواج موقت" (سیقه) که بوسیله آخوندهای مذهب شیعه مورد تایید قرار گرفته است به فحشای رسمی سوق داده شده اند.
طبق آمار سازمان جهانی مهاجرین بیش از 1.6 میلیون ( یک میلیون و ششصد هزار) نفر در عراق مجبور به ترک شهر و محل زندگی خود شده اند، و بیش از نیمی از آنان زنان و دختران جوانی هستند که آسیب پذیرترین بخش را در مقابل تجاوز جنسی و دیگر اشکال خشونت جنسی تشکیل می دهند.
باز از برکت صدور دمکراسی آمریکا، تا کنون فقط بین سال های 2009-2003 بیش از 138 خبرنگار در زمان تهیه خبر در عراق کشته شده اند.
تا قبل از انتشار علنی این فیلم، ارتش متجاوز آمریکا قتل نمیر و بیش از 12 نفر مردم بی دفاع در این کشتار ضد بشری را بطور رسمی نتیجه رد و بدل شدن تیراندازی بین تروریستهای بنیادگرای اسلامی القاعده و ارتش متجاوز آمریکا اعلام نموده بود. موضع رسمی مرکز فرماندهی ارتش امریکا این بود که دقیقا نمی داند نمیر و دیگران چگونه کشته شده اند!
اما در پی از پافشاری خبرگزاری رویتر برای انتشار این ویدیو بر مبنای قانون آزادی اطلاعات، مرکز فرماندهی نظامی ارتش متجاوز آمریکا مجبور به دادن ویدیو شد و بلافاصله با انتشار اطلاعیه ای اعلام نمود که عملکرد خلبان این هلیکوپتر صحیح و بر مبنای قوانین پیشبرنده جنگ بوده است! به عبارت معنی اطلاعیه مرکز فرماندهی ارتش آمریکا دقیقا این است که کشتار مردم بی دفاع و غیر مسلح از دید مرکز فرماندهی ارتش متحاوز آمریکا چیزی صحیح و بر مبنای قوانین پیشبرنده جنگ تجاوزکارنه اش است!
مرگ بر متجاوزین جنگ سالار امپریالیسم آمریکا و متحدینش
تجاوز نظامی آمریکا به افغانستان و عراق باید متوقف شود
جورج بوش، دیک چینی، رمسفیلد، رایس و دیگر سران دولت آمریکا و متحدیشن باید بعنوان جانیان دروغگو و ارتکاب قتل عمد علیه بشریت محاکمه و زندانی شوند
مرگ بر بنیادگرائی مذهبی این بانیان قوانین ارتجاعی واپسگرای اسلام
زنده باد مبارزه مستقل ملل تحت ستم جهان علیه دو قطب ارتجاعی امپریالیسم و بنیادگرئی مذهبی!
پیش بسوی ایجاد قطب مستقل مبارزات عادلانه ملل تحت ستم جهان!
برهان عظیمی
6 آوریل 2010
برای دیدن این ویدیو به لینک زیر مراجعه کنید:
www.collateralmurder.com/
سایت دمکراسی ناو ( Democracy Now!)
نیز در این مورد مقاله ای همراه با انتشار این ویدیو در لینک زیر به زبان انگلیسی انتشار داده است.
www.democracynow.org/
www.democracynow.org/2010/4/6/massacre_caught_on_tape_us_military
نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود
- نگاه کن که غم درون سینه ام، چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه و سرکشم، اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد، به اوج می برد، مرا به دام می کشد
نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها، ز سرزمین ابرها، ز سرزمین نورها
نشانده ای مرا به ذورقی ز آج ها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دل نواز من، ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره می کشانیم، فراتر از ستاره می نشانیم - نگاه کن من از ستاره سوختم، لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل، ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما، به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو، صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام، به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم به اوج ها، مرا بشوی با شراب موج ها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات، مرا بخواه در شبانه دیرپا
مرا دگر رها مکن، مرا از این ستاره جدا مکن
خاتمی ؛ 5 ماه پس از ماجرای کوی دانشگاه : از سکوت دانشجویان قدردانی می کنم! (روزنامه صبح امروز / 22 آذر 1378)
با اعلام خبر ممنوع الخروجی محمد خاتمی رئیس جمهوری پیشین ایران ، بار دیگر بحث درباره ی پیشینه و رویکرد او در قبال وضعیت سیاسی ایران داغ شده است . مواضع کج دار و مریز و البته مبهم خاتمی در ماههای گذشته ، به مذاق بسیاری خوش نیامده است . منتقدان اغلب ، مواضع کنونی خاتمی را با رجوع به عملکرد او در دوران ریاست جمهوری اش و آنچه انفعال و عقب نشینی مزمن و مباینت گفتار و کنش سیاسی او خوانده اند ، مقایسه می کنند . با این حال موافقان خاتمی نیز اغلب در پاسخ این نقدهای تند و تیز ، به گشایش نسبی فضای سیاسی در دوران خاتمی اشاره کرده و اظهارات او در دوره ی پس از انتخابات خرداد 1388 را به نوعی مصلحت سنجی هوشیارانه مانسته می کنند . نگارنده ی این سطور ، خود در زمره ی کسانی است که خاتمی را در داوری تاریخی ، مبهم و دور از دسترس می بیند ، اما شاید قسمت کردن بخشی از آنچه خاتمی در سالهای ریاست جمهوری اش در باب چگونگی و چرایی ایستادن بر سر آرمانها گفته است ، جالب بنماید . چه آنکه به نظر می رسد تاکید مضاعف بر بازخوانی وقایع نخستین سالهای انقلاب ، ما را از بررسی دقیق تاریخی دوران پر فراز و فرود اصلاحات ، باز گذاشته باشد . آنچه هراسیدنی است ، نقد مواضع خاتمی نیست ، بل درگرفتن بحثی احساسی و روایت هایی غیرتاریخی و بی توجهی به نشانه شناسی رویدادهای دوران اصلاحات است . بنا به اهمیت موضوع ، در چند نوشته ی متوالی ، به جنبه های مختلفی از مواضع خاتمی در دوران ریاست جمهوری اش خواهیم پرداخت … از گزین گویه هایی شکفته در بهار ، تا واگویه هایی خزیده در کوچه بادهای خزان !
در انتهای این سلسله مطالب ، تحلیل زبانشناختی جامعی از سخنرانی های خاتمی ارائه خواهد شد .
اما امروز :
برداشت اول / سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ، 21 آذر 1378
———————————————————————————————————————————–
رئیس جمهوری گفت : من بعنوان فردی که خود را هنوز یک دانشجوی کوچک می دانم ، تقدیر خود را از همه دانشجویان به خاطر سکوتی که در سال جاری از خود نشان داده اند ، ابراز می کنم.
آقای سید محمد خاتمی که دیروز در جمع هزاران نفر از دانشجویان و دانشگاهیان در دانشگاه علم و صنعت ایران سخن می گفت ، اصافه کرد : امسال ساکت ترین سال دانشجویان بود ، اما این به آن معنا نبود که آنان اعتراضی نداشتند ؛ چرا که در سال جاری به آنان توهین شد .
خاتمی گفت : برخی قصد داشتند دانشجو و دانشگاه را مظهر خشونت ، درگیری ، معارضه با ارزشهای اسلامی و انقلابی نشان داده و آنان را تحریک کنند . وی ادامه داد : واقعه ی کوی دانشگاه لکه ی ننگی است که براحتی از دامن جامعه پاک نخواهد شد . در این ماجرا پس از اهانت ، سرکوب و ضرب و شتم دانشجو ، غائله ای در متن شهر ایجاد شد و آن را به نام دانشجو نوشتند . اما خوشبختانه جامعه ی دانشجویی با تدبیر و همت راه خود را از این غائله جدا کرد . وی ادامه داد : جامعه ی دانشجویی با آنکه احساس می کرد که باید و شاید به ستمی که به او شده پاسخ داده نشد ، ولی چون به نیاز جامعه یعنی آرامش و ثبات واقف بود ، سکوت کرد و این راه باید ادامه یابد .
وی افزود : برخی گروهها قصد داشتند و قصد دارند گرایش های باندی و گروهی خود را به دانشگاه ها بکشند ، اما دانشجو باید تلاش کند که از او سواستفاده نشود . وی اضافه کرد : اگر چه جامعه نیاز به آرامش دارد ، اما منظور از آرامش انتقاد نکردن و به دنبال کار خود رفتن نیست . اگر این کار صورت بگیرد ، جنبش دانشجویی مرده است .
وی با تاکید بر این که دانشجو پرسشگر است ، اظهار داشت : پرسشگری دانشجو باید در مسیر استقرار نظام مردمی و دفاع از حضور آنان در صحنه صورت گیرد ، دانشجو باید بتواند اعتراض کند . اما این اعتراض در مسیر ثبات و پایداری نظام مردمی در کشور باشد .
سید محمد خاتمی رئیس جمهوری در ادامه ی دیدار و گفتگوی خود با دانشجویان ، به پرسش های مختلف دانشجویان در زمینه های گوناگون پاسخ گفت . رئیس جمهوری در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان مبنی بر موضع ایشان در مقابل دادگاه ویژه ی روحانیت گفت : بحث درباره ی نهادها و سازمانهای کشور اعم از قوای مجریه ، مقننه و قضائیه جای خود را دارد و بحث های حقوقی جای خود را . ممکن است در شکل گیری هر دادگاه و نهاد و سازمانی ، اختلاف نظر و سلیقه هایی باشد .
خاتمی افزود : رئیس جمهوری هم به عنوان مجری قانون اساسی اگر در جایی احساس کند خلاف قانون اساسی است ، تذکر می دهد ، چنانچه تاکنون بارها تذکر داده ایم . وی اضافه کرد : ممکن است برخی دستگیری ها و برخوردهایی باشد که عده ای نپسندند ، اما باید یک دستاوردی که بیداری این جامعه و کمال نظام داشته است را گرامی بداریم و آن برگزاری دادگاه های علنی با آزادی و با حضور وکیل است . به گونه ای که متهم بتواند همه ی حرف های خود را بزند . رئیس جمهوری با بیان اینکه ما به قوت و قدرت این جامعه و نظام مطمئن هستیم ، اظهار داشت : کسانی که حرف دارند ، بیایند بزنند . نفس این قضیه امر مبارکی است و باید همه ی دستگاهها اعم از اجرایی و قضایی را تشویق کرد که مسائل را در حضور مردم مطرح کنند .
وی در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان درباره ی اظهارات اخیر ناطق نوری در مورد نهضت آزادی گفت : من توهین را حتی نسبت به دشمنان قسم خورده خود پسندیده نمی دانم . اگر ما به خود اجازه دهیم که به دشمنان اهانت کنیم ، در واقع اجازه داده ایم که به ما توهین کنند .
یکی از دانشجویان با عنوان اینکه پرونده قتل های زنجیره ای تبدیل به پرونده ای جهانی شده است ، از رئیس جمهوری پرسید : در حالی که خانواده ای پوینده و مختاری بر سر مزار عزیزانشان سوگواری می کنند ، چه کسی پاسخگوی خانواده ی پیروز دوانی خواهد بود ؟ رئیس جمهوری پاسخ داد : هر انسان منصفی می دانست که دست های خبیثی پشت این مسئله قرار دارد . در دنیا تنها یک حکومت و دولت بوده است که پس از کشف یک غده ی فساد بدون رو در بایستی اعلام کرد که نقطه ی فساد اینجا در درون من بوده است و من آنرا کندم و بیرون انداختم .
وی با بیان اینکه ما برای اینکه بگوییم در مقابل مردم مسئولیم هزینه های زیادی برای اطلاع رسانی پرونده ی قتل های زنجیره ای به مردم پرداختیم ، اظهار داشت : این اطلاع رسانی در حالی صورت گرفت که خیلی ها معتقد بودند که این قضیه صحنه سازی شود و مساله بصورت دیگری برای مردم اعلام شود . اما با نظر مقام رهبری که برای مردم هیچ چیز آرامش بخش تر از حقیقت نمی باشد ، قتل های زنجیره ای اینگونه فاش شد .
خاتمی همچنین در پاسخ به اظهارات یکی از دانشجویان مبنی بر اینکه 16 آذر روز دانشجو را با حضور جنابعالی در حالی گرامی می داریم که تعدادی از دانشجویان در جریان حادثه ی کوی دانشگاه در زندان به سر می برند ، اظهار داشت : بنده از اینکه حتی یک نفر به زندان برود متاثر می شوم ، البته اگر کسی متهم است ، چه دانشجو و چه غیردانشجو ، باید پاسخگو باشد ، اما آنچه ما می خواهیم این است که همه چیز طبق قانون باشد . مجرم و متهم ، حقوقی دارند که باید به آن احترام گذاشته شود .
خاتمی اضافه کرد : از روند پیگیری پرونده ی کوی دانشگاه شخصا راضی نیستم و انتظار دارم با سرعت عمل و دقت بیشتری این پرونده بررسی شود که متهمان بعد از مدتی طلبکار نشوند و دانشجویان نیز بدهکار نشوند . وی اظهار داشت : تا آنجا که من می دانم سازمان قضایی باصلابت و دقت مساله را پیگیری می کند تا متهمان و مجرمان شناسایی شوند . البته ما نمی خواهیم انتقام گیری کنیم . می خواهیم خلاف روشن شود .
رئیس جمهوری در پاسخ به یکی از دانشجویان که شعار داد : « خاتمی آخرین امید رسیدگی به مساله ی کوی دانشگاه است » ، گفت : از شما می خواهم که این دیدگاه را اصلاح کنید . نباید منتظر قهرمان باشید . وی اضافه کرد : اگر باور کنید که نقش اول را خود دارید ، آنگاه مشکلات دیگر نیز حل خواهد شد . در اسلام قهرمان وجود ندارد . تا مردم خود آگاه نشوند و نظام مطلوب را پایدار نکنند ، هیچ مساله ای حل نخواهد شد .