۱۳۸۷ فروردین ۱۲, دوشنبه

القاعده،ايران، جنگ بين شيعيان در عراق و ,گاف, سناتور

ويدئو"گاف " دادن جان مك كين راجع به مسئله ايران و عراق و اسرائيل ملاحظه نمايد

http://www.youtube.com/watch?v=v6GBdyws5YU&feature=related






http://www.roshangari.net/ روشنگری. از سفر سناتور مک کين به خاورميانه يک ويديو به يوتيوب راه يافت که به يکی از پر بيننده ترين ويديو های سياسی هفته های اخير تبديل شد.* سناتور مک کين هم به لحاظ گرايش به جنگ افروزی و هم به لحاظ ضعف در کاراکتر شخصی در سطحی است که يکی از نويسندگان آمريکايی نوشته است او در صورت انتخاب به رياست جمهوری اعتبار از دست رفته جرج بوش را باز خواهد گردانيد. مک کين همان کسی است که در کارزار انتخاباتی در پاسخ يک سوال در مورد سياست او در رابطه با ايران گل از گلش شکفت و شروع کرد به ترانه خوانی:,بمب بريزيد، بمب بريزيد، روی ايران,. در ويديوی مورد نظر هم مک کين چنان در خلسه ی عشق بمباران ايران فرورفته بود که به گفته رسانه های آمريکايی يک ,گاف, داد. ويديو از يک کنفرانس مطبوعاتی در اردن است. ميدانيم در هفته های اخير جرج بوش، ديک چني، ژنرال پترائوس و ديگران يک کر هماهنگ در مورد خطر رژيم ايران در منطقه به راه انداخته اند که برخی آنرا جنگ روانی خوانده اند و برخی هم آنرا مقدمه نوعی اقدام نظامی عليه ايران ميدانند. مک کين در اظهاراتی که در اين ويديو ثبت شده ميگويد: ,اين ديگر برهمه روشن است و گزارش هم شده که اعضای القاعده به ايران ميروند و تعليم ميگيرند و بر ميگردند عراق، اين امری کاملا مسجل است. بنابراين به اعتقاد من ما در عراق موفق هستيم و اوضاع فوق العاده پيشرفت کرده ولی همچنين ميخواهم تاکيد کنم القاعده در ايران است و در هم نشکسته است..., همانطور که در ويديو می بينيد در اين هنگام سناتور جو ليبرمن که در کنار او ايستاده بود سرش را توی گوش مک کين ميگذارد و چيزی ميگويد که بعد دستگاه های برخی از رسانه های بزرگ از جمله CBS آن را ثبت ميکنند. او داشت به مک کين ديکته ميکرد:,.. افراطی ها را تعليم ميدهد نه القاعده را, . مک کين فورا مثل بچه حرف گوش کن گفته خود را تصحيح ميکند: , متاسفم، ايرانی ها افراطی ها را تربيت ميکنند نه القاعده را, و تاکيد ميکند ,نه القاعده را., شبکه های آمريکايی از فاکس در منتهاعليه راست تا پروگرسيوها و وبلاگ های مستقل اين قطعه را پخش کردند و در باره ,گاف, سناتور مک کين به بحث و اظهار نظر پرداختند. نکته مورد تاکيد آن ها عمدتا اين بود که القاعده سنی و رژيم ايران شيعه است. فاکس از ,تصحيح اشتباه, توسط سناتور گفت. وبلاگ های مستقل بيشتر در مورد بی اطلاعی مک کين از اوضاع خاورميانه، يا پيری و نسيان او نوشتند و يا خاطرنشان کردند که وقتی آمريکا برای حمله به عراق تدارک می ديد افکار عمومی آمريکايی ها را فريب داد و گفت صدام با القاعده ارتباط دارد. ما قاطی کرده ايم، يا آنها واقعيت اين است که رژيم ايران وقتی پای منافعش باشد القاعده که سهل است سناتور مک کين را هم ميتواند , تعليم, دهد و با او و يارانش رابطه بزند و در سياست های آمريکا برای برپا کردن جنگ های خونين فرقه ای حتی جنگ بين شيعه ها شرکت کند، به شرط اينکه اميدی داشته باشد که سهم قابل توجهی از اين جنايت مشترک بگيرد. چنانکه قبلا هم همين سياست را پيش برده است. اما مشکل ايرانيان، و جهانيان، اين است که بين دو نيروي، به زبان خودشان، ,شر مطلق, گير کرده اند که از هيچ دروغ و از هيچ جنايتی برای پيشبرد هدف های شان فروگذار نميکنند حتی وقتی در لبه گور ايستاده اند و مردم به ,کبر سن, آنها ورفع شر آنها به جبر طبيعت اميد بسته اند. زيرا آنها تا هستند چه در جنگ علنی و چه در ساخت و پاخت پنهانی مردم را قربانی ميکنند.



اولمرت و اسرائيل: تغيير - ترجمه‌: احمد اسکندری

مجله‌ The New York Review of Books مجلد 55، شماره‌ 2. 14 فوريه‌ 2008
اولمرت و اسرائيل: تغيير
نوشته‌: آموس الون Amos Elon
مالکان زمين: جنگ برسر شهرکها در سرزمينهای اشغالي، 2007-1967
نويسندگان:‌ ايديت زرتال(Idith Zertal) و آکيوا الدار (Akiva Eldar)
ديوارگرفته‌شده‌: جامعه‌ اسرائيل در بن بست
نويسنده‌: سيلوين سايپل Sylvain Cypel‌
پسر درختان سرو: خاطرات، بازتابها و افسوسهايی از يک زندگی سياسي،
نويسنده‌: مرون بنونيستی Meron Benvenisti
1.
اسرائيل تحت اهود اولمرت آن چيزی نيست که‌ درزمان آريل شارون بود، حداقل در لحن. شارون سربازی بود که‌ بيشتر زندگي‌اش را صرف جنگيدن با عربها کرده‌بود. المرت يک وکيل مودب دارای شخصيت حقوقي، يک معامله‌گر و يک گرداننده‌ سياسی است. شارون از جنبش "اسرائيل بزرگ" پشتيبانی کرد. ايدۀ المرت برای اسرائيل نه‌ پاسخی به‌ الهام‌ کتاب مقدس، بلکه‌ يک دولت دنيوی مدرن با اقتصادی شکوفا اد‌غام شده‌ در تجارت جهانی و بطور بسيار نزديکی مرتبط با اروپا است. اين با آنچه‌ که‌ مورد مجادله‌ی خدا و ابراهيم در عصر برنز بود، کاملا جور درنميآيد. شارون از يک مبارزه‌ی سخت و طولانی سخن ميگفت. المرت ميگويد که‌ "اسرائيليها خسته‌ از جنگ و خسته‌ از آنند که‌ پيروز باشند"[1] وی هنگاميکه‌ سخن از دو دولت فلسطينی و اسرائيلی ميراند، که‌ غالبا اينکار را ميکند، تندروها مملو از خشم ميشوند.


دنباله مطلب

۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه

گریز از حقیقت چرا؟

بهروز دومانلوduman.1330@yahoo.com

گريز از حقيقت چرا؟
در یک جلسه سخنرانی در سیدنی – استرالیا که بمناسبت انتشار صدمين شماره نشریه آرش برپا شده بود، سخنران يعنی آقای قلیچ خانی به نکاتی اشاره نمود که باعث تعجب نیروهای انقلابی حاضر در جلسه گرديد . موضوع سخنرانی به کشتار و سرکوب مردم از طرف حاکمان در دوره های متفاوت تاریخ ایران مربوط بود. گرچه تصویر کردن حاکمان مستبد بطورعام نادرست نیست ولی چنین اشاراتی بدون تحلیل مشخص از شرایط زمانی و ساختار سیاسی و بافت اجتماعی جامعه ای که کشتار و سرکوب در آن صورت گرفته ، الزامأ تا آنجا که به مردم مربوط است در لفافه نارضایتی و خشم از جباران محدود زمان باقی میماند .
در سخن رانی مذکور کشتاردوران اخیر یعنی شقاوت جمهوری اسلامی که برای ما ملموس تر است نیز به همان شیوه عام مطرح گردید و هیچ اثری از مقاومت کارگران و زحمتکشان بپا خاسته مطرح نشد که ثمره جانفشانی های طولانی خود را بعد از قیام بر باد رفته می دیدند. همچنین هیچ نامی از شرکای جمهوری اسلامی در این جنایات یعنی حزب توده و سازمان اکثريت نیز برده نشد . آقای قلیچ خانی فقط به کلمه "تائید" جنایات از طرف بخشی از "چپ" اشاره کرد . پرسیدنی است که آیا این "بخشی از چپ" نام و نشانی هم داشت و یا دارد؟ مگر نام آنها جز حزب توده و اکثریت می باشد؟ شرمساری از چیست که موضوع را به این صورت مطرح می کنید؟آیا به عملکرد های حزب توده و اکثریت در آن زمان می توان فقط نام "تائید" را اطلاق کرد و یا نام آن عملکرد ها ، شرکت فعال در شناسائی انقلابيون و همکاری فعال با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در کشتار مردم بود! ؟ با تاکید براینکه ، نشريات توده ای – اکثریتی ها که در همان زمان برای جنايات جمهوری اسلامی هورا می کشيدند در دسترس می باشند . تازه چگونه می شود میلیونها شاهد زنده وقایع خونین عصر کنونی را به دلخواه فردی تفسیر نمود و تاریخ را بازیچه شارلاتانیسم سیاسی کرد ؟ "تأئید" جنایات جمهوری اسلامی در حق مردم رنج دیده ایران را می توان در نشریات آنها به خوبی دید. نظری به کار شماره 132 سال 1360 ص 5 ، بیفکنیم. در آنجا نوشته شده است: " سرکوب بدون مماشات جریانهای سیاسی که کمر به شکست انقلاب خونبار مردم ایران بسته اند ، از ارکان دفاع از انقلاب است ، در این هیچ گونه شبهه وتردیدی وجود ندارد و می بایست اذهان مردد و متزلزل را نسبت به درستی این باور، مومن و متعهد ساخت. " همانطور که این نوشته نشان می دهد سازمان اکثریت به جنایات جمهوری اسلامی و یا به قول خودش " سرکوب بدون مماشات جریانهای سیاسی" صحه می گذارد و می دانیم که آنها در عمل نیز به رژیم در سرکوب مردم کمک نموده واین کار را "ارکان دفاع " از جمهوری اسلامی می نامیدند.
در بخش پرسش و پاسخ ، فردی به گذشته آقای قلیچ خانی اشاره نمود و سئوالی در این مضمون از ایشان کرد که چرا آقای قلیچ خانی در زمان شاه بعد از این که فقط 45 روز از دستگیری او توسط ساواک می گذشت آزاد شده و 15 روز بعد در مسابقات ورزشی شرکت نمود !آقای قلیچ خانی بعد از توضیح اینکه ساواک افراد دیگر را نیز دستگیر کرده بود ، مطرح کرد که ساواک فهمید که به کاه دان زده است. اما وی نگفت که اگر ایشان آشکارا در تلویزیون ندامت نمی کرد آیا باز هم ساواک به همان نتیجه می رسید ؟ آقای قلیچ خانی سپس برای توجيه عمل نادرست خود تأکید کرد که: " من حمید اشرف نبودم ، من هیچ « گُ.. » نبودم " .
جای تردید نیست که بکارگیری واژه لمپنانه « گُ » نه فقط پاسخ منطقی و علمی به سئوال مطرح شده نیست بلکه فراری است ساده از حقیقت. شما چگونه بعد از 45 روز دستگیری و 15 روز پس از آزادی بدون هیچ مشکل فیزیکی به زندگی عادی باز گشتيد ؟ چرا واقعیت را مطرح نمی کنید و نمی گوئید که از همان ابتدای دستگیری هیچ مقاومتی صورت نداده و آنچه دستگاه امنيتی رژيم شاه يعنی ساواک طالب آن بوده ، شما انجام داده اید. آقای قلیچ خانی توضیح سیاسی نداد که عدم ایستادگی وی در برابر ارتجاع وعدم مقاومت ایشان، ناشی از بی اعتقادی او به مبارزه و توده های رنج دیده بوده است. این عدم ایستادگی در مقابل ارتجاع و حضور آقای قلیچ خانی در تلویزیون و تقبیح مبارزات شکوهمندی که در جامعه جریان داشت در شرایطی صورت گرفت که جوانان متکی به مردم و مومن به آرمان های انقلابی برای رسیدن به آزادی با همه وجود مبارزه می کردند و حتی از ریخته شدن خون خود نیز دریغ نداشتند. در شرایطی که از مبارزه شیرزنان و شیرمردان حماسه هائی از مقاومت آفریده شد. حماسه هائی که انسانیت و آزادگی همیشه از آنها برخود خواهد بالید. این شرایط را باید همواره بیاد داشت تا بهتر بتوان مفهوم برخورد آن زمانی آقای قلیچ خانی را متوجه شد.
پرسش دیگری در همان جلسه از آقای قلیچ خانی شد و آن این که " در سیدنی به یاد جانباختگان سال 67 ، دو برنامه جداگانه ، از طرف نیروهای چپ برگزار شد ، نظر شما چیست ؟ پاسخ وی به این موضوع دو کلمه بیش نبود: " بی سوادی و بی تجربگی ". در واقع او نیروهای برگزار کننده آن دو برنامه را بدون این که توضیح دهد که علت گذاشتن دو برنامه جداگانه از طرف آنها چه بود، بی سواد و بی تجربه خواند! اما آقای قلیچ خانی که در توجيه ندامت تلويزيونی خود در زمان شاه در باره خود می گويد که در آن زمان هيچ « گُ » نبوده است ناگهان در مقام يک قاضی با تجربه بدون آنکه توجه کند که کدام چپ با کدام چپ همکاری نکرده است و اصلاً آیا هر دوی آنها را می توان چپ نامید ، پاسخی امام گونه به آن سئوال می دهد!! ایشان درک نمی کند که چپ واژه ای است که امروز به نادرست به عنوان یک کلمه عام بکار می رود، در حالی که بعضی خواسته ها ، گرایش ها ، برنامه ها و شیوه عمل ها اساساً در مفهوم واقعی کلمة چپ جای نمی گیرد . چپ واقعی نیروئی است که به ضرورت دگرگونی های اساسی در جامعه در زمینه اقتصادی و اجتماعی - سیاسی اعتقاد داشته و برای آن مبارزه می کند و پيروزی اين مبارزه را درگرو رهبری کارگران و زحمتکشان ایران می داند. این چپ، حرکتها و فعالیتهای خود را حول چنان خواسته هائی سازمان داده که بيانگر اين اهداف باشد و تمامی شعارها ، گفتار و عملکردها و شیوه های کار مبارزاتی خودرا در آن چهارچوب مطرح می کند . بنابراین نیروهای واقعاً چپ بدان گونه که بر نزدیکی و اتحاد عملهای نیروهای انقلابی تاکید داشته و در این راه تلاش فراوان می کنند، به همان نسبت با رفرمیسم مرزبندی داشته و در راه افشای سیاست ها و خواسته های انحرافی تلاش می ورزند. توضیح آنکه دو نیروی برگزار کننده مراسم سالگرد زندانیان سیاسی در سیدنی ، از طرفی ما ( اتحاد دمکراتیک ایرانیان – سیدنی ، حزب کمونیست ایران – استرالیا ، کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید – استرالیا و هواداران چریکهای فدائی خلق ایران – استرالیا ) ، و از سوی دیگر ( کمیته گرامیداشت نوزدهمین سالگرد زندانیان عقیدتی – سیاسی ...) بودند .
یکی دیگر از مسائلی که در آن جلسه مطرح شد مربوط به همکاریهای توده ای ها و اکثریتی ها با نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در دهه 60 و نیز ملاقاتهای هفتگی " فرخ نگهدار " رهبر سازمان اکثريت با لاجوردی بود. آقای قلیچ خانی روابط رو شده نگهدار – لاجوردی را تکذیب کرد و گفت به شرف سیاسی ام قسم می خورم که فرخ نگهدار با لاجوردی ملاقات نداشته است و برای اینکه حضار حرف او را باور کنند تاکيد داشت که لاجوردی و جمهوری اسلامی اهمیتی به " نگهدار " نمی دادند. در رابطه با عملکرد توده ای – اکثریتی ها گفته شد که چون رهبریت سازمان اکثریت ، جمهوری اسلامی را ضد امپریالیست می دانست ، عملکردها نیز از آن نشئت می گرفت . در پاسخ به این قسمت از سخنان آقای قلیچ خانی باید گفت اول اینکه شما در کارهای روزمره تا چه اندازه با " فرخ نگهدار " نزدیک و همراه بودید که تا این حد با اطمینان ملاقات نگهدار و لاجوردی را تکذیب می کنید ؟ شما نه در نظام شاه زندگی سیاسی پر افتخاری داشتید و نه در نظام جمهوری اسلامی پرونده سیاسی شفافی دارید ، پس چگونه است که شرف سیاسی شما بالاتر و مقبولتر از شاهدان عینی و زندانیان سیاسی مقاومی است که توانستند از کشتارگاه های رژیم جان بدر برند و در مورد آن ملاقات ها سخن گفته اند؟ در نوشته ای با عنوان "
زندانیان سیاسی مبارز و خائنین به خلق " ، از ر. عباسی ، یکی از هواداران چریکهای فدائی خلق که در سايتهای اينترنتی درج گرديده ،آمده است : " در محلی که بودیم چند اکثریتی دیگر هم بودند که با شرمساری از راست زدن ها و خیانت های اکثریت صحبت می کردند . علی و آن اکثریتی ها همه منتظر حکم بازپرسی بودند..." و در آخر این متن می خوانیم : "علی گفت آنچه را که با چشمانم می دیدم باور نمی کردم ، بلی آنجا فرخ نگهدار و دو نفر از مسئولین ایستاده بودند . دو نفر مسئول کسانی بودند که در هفته حداقل یکی ، دو ساعتی در محل کارم به دیدن من می آمدند . فرخ نگهدار از آن دو مسئول پرسید ، همین است و آنها تائید کردند ، بعد فرخ نگهدار رو به بازپرس سرش را به علامت مثبت تکان داد . " این گزارش نشان می دهد که فرخ نگهدار بطور دائم با نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در تماس بود و آنها هر وقت به اطلاعات او نیاز داشتند او را احضار می کردند. موضوع دوم این است که ، در اینکه جمهوری اسلامی و لاجوردی خونخوار ارزش و اهمیتی برای فرخ نگهدارها قائل نبودند، شکی نیست. ولی این امر چیزی از این واقعیت نمی کاهد که در آن دوره برای شناسائی هزاران هزار زندانی مبارز و انقلابی، همکاری نگهدارها برای جمهوری اسلامی اهمیت فراوانی داشت و فرخ نگهدارها هر لحظه آماده همکاری در این زمینه بودند. آنها در نشریه کار این را توجیه می کردند. چون گویا از آن طریق در حال مبارزه ضد امپریالیستی بودند !! در" کار" اکثریت شماره 136 ، سال 1360 چنین می خوانیم :" سپاه پاسداران خاری در چشم امپریالیسم آمریکا است و ... تقویت آن برای انقلاب ایران اهمیت اصولی دارد ." چنین برخوردی و بطور کلی سیاست ضد امپریالیست نامیدن ج – ا از طرف سازمان اکثریت و به زائیده آن بدل شدن در شرایطی صورت میگرفت که توده های عظیمی بر علیه چنین نظام واپسکرا و سرکوبگری به اشکال متفاوت مبارزه می کردند . وقتی در سخنان خود اشاره کرديد که : " ما نیز از آنها جدا شدیم " ( یعنی کشتگری ها از نگهدارها ) ، اما چرا توضیح نداده و نمی دهید اختلافات بر سر چه بوده و نقد خودتان در باره آن دوره و عملکرد های بغایت ضد مردمی سازمان اکثریت چیست ؟یک مورد قابل تاکید این است که در شرایط حاد سالهای 60 ، توده ای ها و اکثریتی ها با رژيمی همکاری داشتند که حتی بر خودی ها نیز ترحمی نداشت .همانطور که شاهد بودیم نهایتأ خود توده ای ها و اکثریتی ها نیز در تارهای تنیده شده از سوی اين رژيم گرفتار شدند. شکی نیست که بخشی از هواداران این طیف بر مشی رفرمیستی – اپورتونیستی باور داشتند و رهبریت خائن تأثیر نامطلوب را بر هواداران ناآگاه خود نهاده بود . توجه کنید به اعلامیه مشترک آنها با حزب توده 2 مهر ماه سال 1360 : " حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ( اکثریت ) ...همه اعضا و هواداران خود و همه میهن پرستان و نیروهای انقلابی را فرا می خواند که با شرکت هر چه وسیعتر در انتخابات ریاست جمهوری و با دادن رای یکپارچه به حجت الاسلام سید علی خامنه ای ، بار دیگر به همه جهانیان نشان دهند که ... در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران مانند همیشه ، استوار و پایدار و متحدند ." براستی از کسانی که وظايف عملی شان را " دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران" تعريف می کردند چه انتظاری جز لو دادن انقلابيون می توان داشت؟نکته ديگری که درجلسه برگزارشده جلب نظر کرد حرکت های حزب الله مآبانه افرادی مشخص بود که در برابر سوال های افشاگرانه بر علیه اکثریت تحمل خود را از دست داده بودند و جنجال آفرینی می کردند . شما در حاليکه شاهد اين برخوردها بوديد اما هیچ عکس العملی نشان ندادید و اين سکوت و يا تائيد با همه ادعائی که امروز بر آزادی ابراز عقاید دارید ، تطابقی ندارد. راستی چرا هیچ گونه اعتراض نکرديد ؟ تعمق در سخنرانی شما نشان می دهد که در بسیاری موارد شما هنوز هم دنیا را از دریچه توده ای – اکثریتی می نگرید. از اعدامها سخن گفتید (همان اعدام هائی که شما خود نیز به عنوان یکی از فعالين اکثریت بر آن صحه گذاشته بودید) ولی هیچ سخنی از نیروهای انقلابی بمیان نیاوردید که در همان دوره با آن مخالف بودند. از مبارزه مسلحانه سخن گفتید که در همان ابتدا مردود دانسته و تمام شد . اما شما نگفتید که این تئوری مبارزاتی از طرف چه کسانی مردود اعلام شد ؟ مگر این فرخ نگهدارها نبودند که چنین گفتند؟ آیا شما هیچ نیروی دیگری را سراغ ندارید که در همان زمان بر تداوم خونبار راه چریکهای فدائی تاکید داشتند؟با علم بر اینکه شما با آن مخالف بوده و هستید، چگونه در گزارشی که تهیه کرده بودید بر جنایات حاکمان دورانهای چند هزار ساله نظر می افکنید ، ولی حال را نمی بینید ؟ ولی واقعیت این است که شما در همان دوره با نفی تئوری مبارزه مسلحانه ، برگرفتن سلاح به همراه جمهوری ا سلامی بر علیه مبارزین را به جای آن مطرح می کرديد . در همین مورد در شماره 147 نشریه کار ( اکثریت ) می خوانیم:" مردم آمل ، با شعار مرگ بر آمریکا ، سلطنت طلبان و مائوئیست های آمریکائی را تار و مار کردند ." و یا در گزارشی از هواداران اکثریت : "سپاه و بسیج به صورت دو بازوی انقلاب نقش خود را ایفا کردند ...ما ( یعنی هواداران اکثریت ) ، ابتدا طی تماس های تلفنی با مقامات شهر اعلام کردیم و خواستیم ... بگذارید با برادران سپاه و بسیج مسلحانه عمل کنیم . ما فعالانه در سطوح گسترده حرکت کردیم . " و اين در شرايطی است که کار شماره 149 بهمن سال 1360آمده است که :" هیچ اکثریتی مسلح نیست و هیچ یک از اکثریتی ها در اقدام مسلحانه و خرابکارانه علیه جمهوری اسلامی ایران شرکت نداشته است ."يعنی شما در آن زمان به رژيم می گوئيد ما مسلح نيستيم اما در سرکوب مردم در خدمت شما هستيم ! ؟
در "کار" اکثریت شماره 77 سال 1359 نيز آمده است: " همه هواداران سازمان باید با سپاه پاسداران و کمیته ها که نیروهای ضد امپریالیست هستند در مقابله با توطئه های امپریالیسم و در دفاع از میهن در برابر تجاوزات رژیم سرکوبگر عراق پیگیرانه همکاری کنند و هر نوع خبر یا اطلاعی از نیروهای ضد انقلاب به دست می آورند بدون درنگ به این مراکز برسانند . " آیا این سیاست ها را می شود نادیده گرفت ؟ عدم بر خورد به گذشته ننگین، دروازه های خیانت در حال و آینده را باز می گذارد. در حالی که افشاء و مبارزه بر علیه تمامی سازشکاری ها و خیانت ها یکی از اساس ترین وظایف تمامی انقلابیون بشمار میرود. اين حداقل انتظاری است از کسی که در گذشته، جمهوری اسلامی را تائيد و حمايت می کرده است. فوریه2008

۱۳۸۷ فروردین ۹, جمعه

آخرین عراقی ها» - کلیپ یک ترانه عراقی

دنیای ما:
خواننده عراقی می خواند: " مگر نگفته بودند که کشور ما بهتر می شود؟! " ... " آخرین عراقی ها" ...." در گذشته ، صلح عادت داشت که به خانه ها وارد شود، اینک انسان از خودش هم وحشت دارد..."" مگر به ما نگفته بودند که کشورمان بهتر خواهد شد..." همه چیز ویران شده و


کشور به تاراج رفته است..." و.... The Last of the Iraqis New country !




هموطن! براي بهتر درك كردن فاجعه عراق اين ويدئو را ملاحظه كنيد



عکس شیون کرم محمد را بر بالای سر اجساد خانواده اش نشان می دهد. کرم محمد و خانواده در جستجوی امنیت در ال حیلاه سکنی گزیده بودند. همانجایی که او شش فرزند و همسرش، بهمراه مادر و پدر و دو برادرش را از دست داد.Karem Mohammed weeps over the bodies of his family, including his six children, his wife, two brothers, mother and father in Al Hillah, where the family had come seeking safety. AP Photo

۱۳۸۷ فروردین ۸, پنجشنبه

پنج سال کشتار سر مقاله مورنينگ استار

عليرغم تلاش های مستمر مقامات پليس برای بدنام کردن و کوچک نشان دادن جنبش ضد-جنگ در بريتانيا، معلوم شده است که در آخر هفته گذشته بين 40 هزار و 50 هزار نفر برای مخالفت با ادامه درگيری بريتانيا در عراق و افغانستان و عليه کوبيدن ديوانه وار آن بر طبل جنگ با ايران دست به تظاهرات زدند.
در لندن و گلاسکو و در سراسر جهان، مردم عادی به مخالفت خود با امپرياليسم-که بنحو گستره و وسيعی مرگ، بيماری، خسارت و اختلال می پراکند- ادامه می دهند.
سر مقاله مورنينگ استار (16 مارس 2008)عدالت
پنج سال کشتار عليرغم تلاش های مستمر مقامات پليس برای بدنام کردن و کوچک نشان دادن جنبش ضد-جنگ در بريتانيا، معلوم شده است که در آخر هفته گذشته بين 40 هزار و 50 هزار نفر برای مخالفت با ادامه درگيری بريتانيا در عراق و افغانستان و عليه کوبيدن ديوانه وار آن بر طبل جنگ با ايران دست به تظاهرات زدند. در لندن و گلاسکو و در سراسر جهان، مردم عادی به مخالفت خود با امپرياليسم-که بنحو گستره و وسيعی مرگ، بيماری، خسارت و اختلال می پراکند- ادامه می دهند.در پارلمان، نيک کلگ رهبر ليبرال دموکرات-که اکنون آشکارا قاطعانه تر از حزبش در شروع جنگ عراق سخن می گويد- با تمام هشدارهايش نسبت به دنباله روی «کورکورانه» از واشنگتن، از جانب همه ما سخن می گويد.او می گويد: «در سالگرد بزرگترين شکست استراتژيک سياست خارجی بريتانيا در دوران بعد از جنگ [دوم جهانی]، هم حزب کارگر و هم حزب محافظه کار بايد از تصميم شوم خود در پشتيباتی از حمله بوش به عراق درس بياموزند. ديگر هرگز نبايد مخالفت ميليونها شهروند بريتانيا اينچنين ناديده گرفته شود. ما ديگر هرگز نبايد کورکورانه دستورات کاخ سفيد را دنبال کنيم. ما ديگر هرگز نبايد به حاکميت بين المللی قانون لطمه غيرقابل توصيف وارد کنيم.»قبول کنيم که کمتر کسی از ما با کلمه ای از جملات فوق مخالف است. اما شايد بهتر می بود اگر ليبرال دمکرات ها هنگامی که جنگ شروع شد موضع ضد-جنگ خود را حفظ می کردند، و بلافاصله بعد از آنکه قدرت های متجاوز عمليات جنگی را شروع کردند، موضع خود را مانند يک سنگ داغ به زمين نمی انداختند.حزب کارگر، با استثناهای شرافتمند معمول، در برابر صدها هزار کشته و نابودی عملی يکی از قديمی ترين تمدنهای جهان، همانطور که انتظار می رود به سکوت گوسفند وار خود ادامه می هد. هر نماينده حزب کارگر که رای به جنگ داد، و بدرخواست يک نخست وزير دغلکار و حيله گر با کشتار جمعی همراه شد، مورد سوءظن است و شريک جنايات جنگی بوش و بلر محسوب می شود. و رهبر کنونی حزب کارگر، کسی که در زمان تصدی وزارت دارائی گفت بودجه کشتار را هر چقدر که باشد تأمين خواهد کرد، پيرامون بی آبرويی بريتانيا سکوت گناهکارانه ای اختيار کرده است و به عبث اميدوار است که همه چيز عادی خواهد شد.اما سربازان هنوز در عراق هستند، بدون پايان، می کشند و کشته می شوند. آنها در افغانستان با چشم انداز مشابه ای روبرو هستند و ، اگر بوش و همدستانش موفق شوند، بداخل ايران نيز حرکت خواهند کرد.محافظه کاران، شبيه شکل هميشگی خود، می خواهند دو طرف را داشته باشند، از يک طرف از جنگ افروزان حمايت می کنند- همانطور که در طول جنگ کرده اند- و از طرف ديگر سعی می کنند با اعلام درخواست تحقيق و تفحص در باره جنگ، در عرصه انتخاباتی امتيازی بدسیت آورند.اما، اگر قدرت را بدست آورند، آنها هم به دنبالۀ کُت ايالات متجده آويزان شده و بدستور عمو زاده های آمريکايی خود وارد جنگ خواهند شد.نهايتاً، انتخاباتی برگزار خواهد شد و مردم صلحدوست بريتانيا در آنموقع به چه کسانی رای خواهند داد؟برخی ها خوش شانس خواهند بود. آنها يک جرمی کوربين يا يک جورج گالووی خواهند داشت که به آن رای بدهند و قادر خواهند بود بگويند که به مبارران صلح رای داده اند.اما برای اکثر ما چنين نخواهد بود. برای ما، نه ليبرال دمکراتها، نه محافظه کاران و نه حزب کارگرِ جديد کافی نخواهد بود. بخاطر صلح و دمکراسی، عناصر شرافتمند حزب کارگر بايد سازمان خود را احياء کرده و نيروی لازم برای مقاومت در برابر امپرياليسم آمريکا را ايجاد نمايند. در غير اينصورت کشته شدن جوانان ما در خيابان های ايران، همانطور که در عراق و افغانستان کشته می شوند، گزينه ای است که شاهد آن خواهيم بود.

تصاویری از زنان عراقی در کشوری تحت اشغال نیروهای آمریکایی

دنیای ما:چند تصویر از بازرسی بدنی زنان و کودکان عراقی توسط نیروهای آمریکایی و نظارت این نیروها بر جمع زنان عراقی!(لطفا در صورت استفاده از مطالب و عکس های سیاست، نام سایت و یا لینک آنرا ذکر نمائید. با تشکر)





آثار نقاشی و گرافیک هنرمندان آمریکایی در ترسیم چهره زشت جنگ آمریکا در عراق ، بازرسی بدنی زنان عراقی، زباله خورها و...

دنیای ما:
آثار نقاشی و گرافیک هنرمندان آمریکایی در ترسیم چهره زشت جنگ آمریکا در عراق ، بازرسی بدنی زنان عراقی، زباله خورها و...
دنیای ما:در کارهای زیر برخی آثار هنری هنرمندان آمریکا از چهره زشت حضور کشورشان در عراق به تصویر درآمده است.(لطفا در صورت استفاده از مطالب سایت، نام سایت و یا لینک آنرا ذکر کنید.با تشکر) 1- پرده نقاشی "بازرسی در عراق" اثر هالی وونگ. نقاش این تصویر را زمانی کشید که در زیر یک عکس خبری خواند : نیروهای ارتش آمریکا در حال بازرسی بدنی یک زن عراقی “Search in Iraq” was based on news footage of an Iraqi women being searched by U.S. forces. Wong was moved by the feeling of indignity in the woman’s face as the soldier’s hands are positioned just above her breasts. Holly Wong, "Search in
Iraq"

- تصویر "زباله جمع کن ها" اثر "های وونگ" زنان و کودکانی را نشان می دهد که بدلیل نرخ بالای بیکاری و فقر رایج، از شدت گرسنگی در میان زباله های دیگران غذای خود را جستجو می کنند.In “Trashpickers,” Wong portrays women and adolescent boys picking through trash because of the unemployment problems in post-invasion Iraq. Because of the high rate of unemployment, many are left to salvage through trash for food along with their children.
3- کار «گی کال ول»: زمانی که خبر رسوایی شکنجه های جنسی زندانیان عراقی در ابوغریب توسط ارتش آمریکا به بیرون درز کرد.Guy Colwell's The Abuse was created in response to the Abu Ghraib prisoner abuse scandal involving American soldiers' treatment of Iraqi prisoners




4- کار هنرمند: سالی ادل استاین Sally Edelstein: "The primary focus of my work is to deconstruct myths, and examine social fictions and incongruities.......She describes "Oils Well That Ends Well" (2006......

5-کار هنرمند: سالی ادل استاین "Despite pretensions to motivations such as liberty and freedom, petroleum and its geopolitics have dominated Anglo American activity in the Middle East for a full century. A potent change in this country's domestic and foreign policy, however, is Religion's new political prowess and its role in the projection of military power."



زنهار! مواظب حمله به ايران باشيدمارجری کن برگردان: محمد علی اصفهانی

در مورد بازنشستگی پيش از موعد دريادار فالون، فرمانده نيرو های آمريکا در خاورميانه، نقطه نظر ها همه يکسان نيستند. اگرچه نظر غالب در اين زمينه، وجود اختلاف نظر ميان باند بوش با فالون در مورد حمله به ايران است، اما بعضی از صاحبنظران سياسی نامدار هم هستند که برای توضيح اين استعفا دلايلی ديگر می آورند. از جمله روزنامه نگار و سياستمدار برجسته ی فرانسوی، تری ميسان، که اين استعفا را بيشتر در ارتباط با مسائل افغانستان می داند.ولی سفر های اخير سه تن از پليد ترين و منفور ترين چهره های برجسته جنگ طلب آمريکايی، يعنی مک کين کانديدای قطعی حزب جمهوريخواه در انتخابات امسال رياست جمهوری آمريکا، سناتور ليبرمن (جانشين بسيار محتمل چينی، در صورت برنده شدن مک کين) و همچنين ديک چينی به منطقه، بار ديگر احتمال تجاوز نظامی آمريکا به تنهايی و يا به همراهی اسراييل به ايران را تا حدودی تقويت کرده است. تجاوز به کشور ايران را. به سرزمين ما را. به مردم دربند کشيده شده ی ما را. و نه به حکومت ملايان را، آنطور که سفلگان مسخ شده ی تواب دوره گرد، در جهت توجيه مردمفروشی ها و خوش رقصی های خود برای پنتاگون و دولت اسراييل تبليغ می کنند.پيش از اين نيز، فيليپ جيرالدی، از مقامات عاليرتبه ی سابق سی آی ای، در مقاله ی ۲۱ ژانويه ی امسال خود، از فعال شدن دوباره ی ديک چينی، بعد از مدتی کنار گذاشته شدن از مراکز تصمیم گيری، همزمان با کناره گيری و يا اخراج تعدادی از تصميم گيران مهم در حول و حوش بوش، سخن گفته بود. آن مقاله در همان زمان با عنوان «ديک چينی، دوباره برای حمله به ايران خيز برداشته است» به همين قلم ترجمه و منتشر شد. (۱)ماجرای «درگيری نظامی در تنگه ی هرمز، ميان نيرو های آمريکايی و سپاه پاسداران» و شباهت آن با «درگيری خليج تانکِن» که نقطه ی عطفی در جنگ ويتنام بود، نيز همچنان در پرده ی ابهام باقی مانده است. (۲)خانم مارجری کن Marjorie Cohn استاد حقوق و رييس «انجمن حقوقدانان ملی» در آمريکا، از زمره کسانی است که خطر حمله ی نظامی به ايران را ـ حتی در شرايط خاص فعلی ـ کاملاً محتمل می دانند. او که نويسنده ی کتاب معروف «کابوی جمهوری: شش شيوه ی باند گانگستری بوش برای مبارزه با قانون» نيز هست، در مقاله ی ۲۴ مارس خود، که شبکه ی پرآوازه ی Z Communications آن را بازتکثير کرده است، و فارسی شده اش را در اينجا می آورم، دلايل نگرانی خودش را توضيح می دهد.امّا تا آنجا که به ما بر می گردد، نبايد فراموش کنيم که اين، فقط بحرانزيان بحرانساز، در دو طيف متقابل پوزيسيون و اپوزيسيون هستند که نکبت وجود شان، زمينه ساز اصلی هر تجاوز احتمالی آينده به ايران است. همچنان که زمينه ساز فقر و فلاکت و مسکنت و سرکوب و اختناق و زندان و شکنجه و اعدام و سنگسار و دست وپا قطع کردن؛ و اين همه را ـ که مسئله ی اصلی ماست ـ تحت الشّعاع بحران های ساختگی قرار دادن...

آيا دستگاه بوش به سوی حمله به ايران در حرکت است؟ از نشانه ها، چنين بر می آيد که:- آری!در يازدهم مارس، دريادار فالون، فرمانده نيروهای نظامی آمريکا در خاورميانه، پيش از موعد، بازنشسته شد. چرا که با سياست واشنگتن در مورد ايران موافق نبود.و حالا سفر ديک چينی به خاورميانه را می توان به عنوان نشانه يی احتمالی از امکان حمله به ايران تلقی کرد.بوش و چينی از ديرباز شمشير هاشان را رو به ايران آخته اند و برکشيده اند. برای آن ها فاجعه يی که در عراق به وجود آورده اند و همچنان ادامه دارد مهم نيست. آن ها پيش خود اينطور فکر می کنند که در گير شدن آمريکا در جنگ با ايران، می تواند انتخاب شدن کسی به جز مک کين را که يک نظامی باتجربه است دشوار تر کند.مک کين، همراه با سناتور ليبرمن، به عراق سفر کرده است. و اين سناتور ليبر من که از مدافعان سرسخت درگيری نظامی با ايران است به احتمال زياد در ليست مک کين، به عنوان معاون رياست جمهوری قرار خواهد داشت. [موقعيتی شبيه به موقعيت چينی در هنگام کانديداتوری بوش در انتخابات گذشته ی رياست جمهوری آمريکا ـ م].باز نشستگی پيش از موعد فالون، در پی اظهار نظر او در ارتباط با مسأله ی ايران اتفاق افتاد. فالون در پاييز گذشته، به تلويزيون عربی الجزيره گفته بود که کوبيدن دائمی بر طبل ستيزه جويی با ايران، از سوی بوش، نه کمک کننده است و نه مفيد.بعد از آن که دريادار فالون، بازنشستگی خود را اعلام کرد، نيويورک تايمز از قول يک مقام عاليرتبه ی موثق نوشت که اظهارات فالون در باره ی سياست آمريکا در مورد ايران، اين معنا را القاء می کند که او «سياست خارجی يی متفاوت با سياست خارجی رييس جمهوری دارد». اگر فالون، بيشتر مايل است با ايران گفتگو کند و نه آن که به ايران حمله کند، اين، چيزی است متفاوت با سياست بوش.رييس ستاد کل نيرو های زمينی و هوايی و دريايی آمريکا، دريادار مايک مولن، اما با وجود اين، سعی می کند که موضوع باز نشستگی پيش از موعد فالون را کم اهميت جلوه دهد:«از نظر من ـ به هيچ وجه ـ نبايد اين موضوع را در ارتباط با نزاع با ايران دانست.»شايد او [به تلقی ديگران از بازنشستگی فالون] بيش از اندازه، اعتراض کرده باشد.کاخ سفيد، عليه ايران، لاف و گزاف هايی مثل لاف و گزاف های بوکسور ها، استفراغ می کند و بالا می آورد.با وجود آن که ۱۶ سازمان اطلاعاتی آمريکا در گزارش خود [اِن آی ئی معروف] يکصدا و به اتفاق، تأکيد کردند که ايران در حال ساختن بمب اتمی نيست، جرج بوش، بی درنگ در همان زمان اعلام کرد که:«من گفته ام که ايران، خطرناک است. و ارزيابی اين سازمان ها [نه تنها] چيزی را در نظر من نسبت به خطر ايران عوض نمی کند، بلکه بر عکس [اين خطر را در نظر من بيشتر هم می کند].»اخبار امروز حاکی از سفر غير منتظره ی تمام هفته يی چينی به عراق، اسراييل، سرزمين های اشغال شده ی فلسطين، عربستان سعودی، سلطان نشين عمان، و ترکيه است. و محور اصلی مباحث چينی در اين سفر هم ايران است.نقطه ها را به هم وصل کنيد. اين ها دارند يک تصوير وحشتناک را نقاشی می کنند
.

http://www.ghoghnoos.org/

٭ تيتر و لينک مقاله به زبان اصلی:
Beware an Attack on Iran
www.zcommunications.org/znet/viewArticle/16953

۱ ـ ديک چينی، دوباره برای حمله به ايران خيز برداشته است
www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/cheney-iran210108.html
۲ - از خليج تانکِن در ۱۹۶۴ تا خليج فارس در ۲۰۰۸ ـ همان استراتژی دروغ و چالش جنگ طلبانه؟
www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/iran-tonkin.html

سايت آئينه سايت آئينه فلسطين بهار 1381 به روايت انتر نت ترجمه,فيروزه مها جر و سحر سجادي

دنباله مطلب

۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه