۱۳۸۷ فروردین ۱۵, پنجشنبه

تئوريهای ?منصور حکمت? تدارک روانی تجاوز امپرياليسم و صهيونيسم به ايران

مقاله ايکه از نظر شما در زير می گذرد به نقل از کتاب آقای رضا مقدم تحت عنوان ?در اين بن بست، سه حزب کمونيست کارگری در انتهای راه? مرداد 1386 آورده شده است. نقل صفحات چندی از اين کتاب از آن جهت اهميت دارد که ماهيت ارتجاعی سه دارو دسته حزب کمونيست کارگری و نقش ناسالم و زيانبخش آنها را در جنبش کمونيستی ايران برملا می کند. اين نقل قول طولانی در جهت تائيد نظريات حزب ماست که بارها به نقش مشکوک و خرابکارانه اين دارودسته برخورد کرده ايم. هر روز که بيشتر از عمر آنها می گذرد با عمق تعفنی که در درون اين نظام فکری لانه کرده است بيشتر آشنا می شويد. کار زار پاره ای از آنها بنام ?مسلمين سابق? که بياری نژادپرستان دست راستی و صهيونيستها در پی آنند که بيک سازمان جهانی ضد مسلمانها بدل شوند و سازمانهای جاسوسی به رهبران بی اعتبار آنها جوايز ?اعتباری? تقديم می کنند، نقل همه محافل مترقی ايران و خارج از ايران است. نقش خرابکارانه اين عده در جنبش کمونيستی ايران نقشی حسابشده از همان بدو انقلاب ايران بوده است. مشتی بی هويت و بی شناسنامه سياسی و فقط به لطف تحميق پاره ای از رهبران کرد و منحرف کردن جنبش کردستان ايران توانستند ويروس افکار انحرافی و ارتجاعی خويش را در جنبش کمونيستی ايران بپاشند و ?سناريوی سياه و سفيد? خويش را بجای اصول مبارزه طبقاتی بگذارند. کار اين عده فقط نفی مبارزه طبقاتی و جايگزينی آن با تئوری ارتجاعی ?مدرنيسم و اسلام سياسی? نبود، آنها فقط با نفی امپرياليسم به نفی مبارزه آزاديبخش خلقهای جهان در آستانه تجاوز امپرياليستها به يوگسلاوی و عراق و افغانستان دست نزدند، آنها جريانی بودند که نه تنها مبارزه طبقاتی را بی محتوی کرده معيوب نموده و مبلغ ?مدرنيسم آمريکائی? و نظريات ?جنگ تمدنهای ساموئل هانتيگتون? يهودی آمريکائی بودند، مبارزه ملی را نفی کرده با شيوه تروتسکيستی جنگ ميهنی و ميهن دوستی کمونيستی را به وطن فروشی کسموپليتنيسم تبديل کردند و با مخفی کردن چهره آلوده خويش در پس ?انترناسيوناليسم? نقاب عوامفريبی برخ کشيدند. آنها ضد ايرانی و دشمن مردم ايران هستند. آنها آشکارا و با ?افتخار? اعتراف می کردند که از ميهندوستی و ايران دوستی حالت تهوع به آنها دست می دهد. آقای رضا مقدم در توضيحات روشن خويش اين نقش خرابکارانه را روشن کرده ولی با احتياط از اظهار نظر صريح که اين عده از آمريکائيها و اسرائيليها دستور ميگيرند خودداری کرده است. آقای رضا مقدم آنجا که به تحليل در مورد نظريات منصور حکمت و يارانش ميپردازد بدرستی نقش مخرب آنها را نشان می دهد ولی آنجا که بايد سرنخ اين تحليها را بدست دهد و ثابت کند که اين همه رويدادها از بدو پيدايش اين حرکت نمی تواند اتفاقی باشد عباراتش جنبه استفهامی و ناروشن بخود می گيرد. و اين نقص بزرگ کتاب است. نويسنده نتيجه گيری را بعهده خواننده می گذارد. امروز ديگر بر اساس اسنادی که منتشر شده است همه می دانند که سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی و تجاوز به ايران در دستور کار امپرياليسم آمريکا حتی قبل از 11 سپتامبر قرار داشته است. تجاوز به افغانستان و عراق سرآغاز تدارک برای حمله به ايران بوده است. وقتی امپرياليستها مانند خر در باتلاق افغانستان و عراق گير افتادند و در سرکوب مردم فلسطين و لبنان در مانده شدند، برای نخستين بار به نقش جمهوری اسلامی و نفوذ وی در منطقه پی بردند و ناچار شدند از تکيه تنها بر راه حل نظامی دست بردارند و ساير گزينه ها را نيز مد نظر قرار دهند. فشار اتحاديه اروپا به آمريکا اين روند را تشديد کرد. در تدارک حمله به ايران نقش معينی را بعهده ?حزب کمونيست کارگری ايران? گذاردند و اين حزب خود فروخته موظف بود افکار عمومی لازم را در ميان ايرانيان ايجاد کرده و ?تئوری های ارتجاعی ?مدرنيسم و اسلام سياسی? و يا ?سناريوی و سياه و سفيد?، ?کمونيستها وطن ندارند?، ?خصلت جهان کنونی را مبارزه ميان اسلام سياسی و ميليتاريسم آمريکا تعيين می کند? و ?تجاوز به افغانستان مثبت است و بايد از آن دفاع نمود? و... جا بياندازد. اين حزب موظف بود که به ايجاد جبهه واحدی از سلطنت طلبان و مجاهدين دست بزند و در پارکابی امپرياليسم آمريکا به ايران حمله کند. نقش خرابکاری در اپوزيسيون انقلابی ايران را اين حزب بعهده گرفته بود و بايد گفت که حقيتا تا حدودی در اين خرابکاريش موفق بوده است. تظاهرات مشترک با سلطنت طلبان، مصاحبه ها، تبليغات مشترک مانند تف سربالائی بود که به انقلاب ايران و به مردم ايران پرتاب می شد. منصور حکمت اخاذی از اسرائيل را مثبت ارزيابی می کرد و مريدانش را با اين ترهات تعليف می نمود. جای تاسف است که مريدان اين بتهای اعظم مانند حزب اللهی ها بدنبال اين خمينی های جديد روان بودند و با عقل خود نمی انديشيدند. اين مريدان بايد از خود بپرسند که چگونه حاضر بوده اند در لوس آنجلس، در تورنتو در کانادا، در فرانکفورت در آلمان در کنار دشمنان مردم ايران قرار گيرند و از شرم سرخ نشوند؟. آنها چگونه حاضر شده اند اين ننگ را به خود بپذيرند و بدنبال شاه اللهی ها سينه بزنند و دلشان را به اين خوش کنند که در رکاب عمو سام به مقامات عاليه ايران می رسند؟. اين حزب اللهی های جديد، اين ?کمونيستهای شاهپرست?، اين ?کمونيستهای عموم سام? از خودشان پرسيده اند که هويتشان چيست؟ تا کی می خواهند ملعبه دست آمريکا و اسرائيل باشند و اجازه دهند مغزشان را با اسلام ستيزی و مسلمان کشی شستشو دهند؟ پس تئوريهای مارکسيستی لنينيستی به کجا رفته است؟ پس مبارزه طبقاتی و مبارزه ملی و سياست کمونيستی در برخورد به مذهب به کجا رفته است. سخنان آقای رضا مقدم، سخنان توفانيهای متعصب نيست که در صدد نثار ?اتهام? هستند. سخنان کسانی است که از درون شما بخوبی مطلعند. تئوری ?حزب و قدرت سياسی? منصور حکمت زمينه سازی برای تجاوز امپرياليستها و صهيونيستها به ايران بود. مرگ اجازه نداد تا وی نقش آلوده خويش را به صورت کامل به اجراء بگذارد. سير حوادث و تحولات در مبارزه طبقاتی ماهيت اين جريانهای آلوده ومشکوک را بيشتر برملا می کند. بايد منتظر بود تا هماهنگی بعدی آنها را در تجاوز امپرياليسم آمريکا به ايران بهتر ديد. بر نيروهای انقلابی است که نقش اين خائنين را با دقت زير نظر داشته باشند. حال شما را به نظريات آقای رضا مقدم در کتاب جديدشان رجوع می دهيم. "حزب کمونيست کارگری در بن بست" ... به همين دليل حزب کمونيست کارگری خود را در کنار سلطنت طلبان و مجاهدين يافت که در تحليلشان رژيم اسلامی نزديک به دو دهه بود در حال سقوط فوری قرار داشت. .. حزب کمونيست کارگری البته تلاشهائی را نيز برای ايجاد جبهه سرنگونی با اين دو جريان انجام داد که در رابطه با سلطنت طلبان تا حد حضور دائم کادرهای حزب در راديو تلويزيونهای سلطنت طلبان و برگزاری تظاهرات مشترک پيش رفت. منصور حکمت: ?ببينيد الان سلطنت طلبان تريبون باز کرده اند برای حزب کمونيست کارگری حرف بزند، الان سعی می کنند اختلافات با ما را به نظر خودشان کمرنگ به نظر بياورند. پيش خودشان فکر می کنند که حزب کمونيست کارگری مدرن است. اينها اسلامی ها را عقب می رانند، ما با آمريکا می رويم قدرت را می گيريم. در ميان ما سعی می کنند از جنبه خلع يد، سلب مالکيت، مالکيت اشتراکي، و لغو کار مزدی صرف نظر کنند و بگويند که اينها جنبش مدرنی هستند و در ما نيرويی برای تضعيف جمهوری اسلامی ببينند. ما هر کاری بکنيم اين نيروها تصوير و روايت خودشان را از ما ارائه می دهند و به خودشان می گويند نه اينها قصد خلع مالکيت ندارند، مطمئن باشيد! خودش همين جور نگاه می کند، اگر جمهوری اسلامی را بياندازند، نگاه می کند ببيند کدام نيرو را در برابر موضوع خلع مالکيت در مقابل ما قرار دهند. بخشی شان می آيند در حزب. در همين پروسه بخشی از آنها سعی می کنند جلوی اين خواستها را در حزب سد کنند، بنظر من گرايشات اجتماعی از حزب قطعا استفاده می کنند و بر روی حزب فشار می گذارند?(يک دنيای بهتر اکتبر 2000 سمينار جانبی کنگره سوم حزب). در ايران ، سلطنت طلبان را هيچ انتخابات و انقلابی به قدرت نمی رساند. اين يک آگاهی عمومی در سياست ايران است. اينکه سلطنت طلبان با آمريکا می روند قدرت را می گيرند اشاره به توهمی دارد که مطابق آن آمريکا با حمله نظامی خود جمهوری اسلامی را سرنگون می کند و سلطنت طلبان را به قدرت می رساند. مناسبات نزديک حزب با سلطنت طلبان که مورد اشاره منصور حکمت است و تا برکزاری تظاهرات مشترک گسترش يافت در چهارچوب اين استراتژی قرار داشت. منصور حکمت که در لباس ?عابر پياده? در کنگره دوم انتظار برای به ميدان آمدن طبقه کارگر را جايز ندانست، و سوسياليسم متکی به کارگر را کنار گذاشت و با سرنوشت حزب قمار کرد و آنرا به حال و روز فعلی انداخت، فريب همين استراتژی آمريکا را خورده بود؟ منصور حکمت از کجا خبرداشت که سلطنت طلبان چنين تصويری از حزب دارند؟ آيا دست اندرکاران مطلع بالای حزب از نشريه و مقاله مورد اشاره منصور حکمت اطلاع دارند؟ چرا حزب هر کاری بکند ?نيروها تصوير و روايت خودشان را از ما ارائه می دهند؟? آيا هدف اين بود تا کادرهای حزب به تصويری که سلطنت طلبان دارند اعتراض نکنند و مقاله ننويسند؟! آيا سلطنت طلبان اين تصوير از حزب را در مذاکراتی با مراکز قدرت حزب، شنيده بودند؟ آيا بکاربردن مکرر صفت مدرن در تعريف از حزب توسط اصغر کريمی بخشی از همين طرح بود که با شکست آن ديگر تکرار نمی شود؟ آيا سمينار ?جنبشهای سلبی اثباتی? در کنگره سوم برای جا انداختن همان شعارها و سياستهايی نبود تا تصويری که حزب از خود ارائه می دهد بر تصوير مورد دلخواه سلطنت طلبان منطبق گردد؟ سئوال گرهی که بايد اميدوار بود روزی از طرف کادرهای مطلع حزب جواب بگيرد اين است که نقش و سهم حزب برای عقب راندن اسلاميها در چهارچوب استراتژی آمريکا و سلطنت طلبان، چگونه تعيين شد؟ آيا اين تصميم در چهارچوب مذاکرات و ديدارهايی بين طرفين انجام شد؟ يا اينکه تريبون باز کردن راديوئی تلويزيونی سلطنت طلبان برای رهبران حزب، دعوت از رضا پهلوی به کنگره سوم حزب برای از بين بردن قبح قضيه و باز کردن راه همکاريهای احتمالی در آينده، برگزاری تظاهرات مشترک با سلطنت طلبان و غيره تماما از طريق ?پيش خودشان فکر? کردند و يک ?تله پاتی? ويژه و از راه دور بين طرفين انجام شده است؟ ... منصور حکمت از پيش بينی سقوط قريب الوقوع رژيم اسلامی يک اصل محوری ساخت و تمامی فعل و انفعالات حزب و نوع روابط با دولتها را نيز حول اين محور و متناسب با آن قرارداد، حتی فعاليت تئوريک و نجار و بنا شدن و شعر گفتن اعضاء و کادرها را. منصور حکمت: لطفا هر کس دوست دارد نجار بشود، بنا بشود، شعر بگويد، کتاب بنويسد بگذارد برای دو سال ديگر اگر شکست خورديم?(انترناسيونال هفتگي، شماره 34، ديماه 1379) حزب 8 سال قبل سقوط سريع رژيم را پيش بينی کرد و منصور حکمت، حميد تقوائی و مريم نمازی سه تن از ليدرهای حزب، حتی برای آن تاريخ هم تعيين کردند. منصور حکمت: ?بيائيد روی يکسال و نيم شرط بندی کنيم. کسی چه می داند جمهوری اسلامی ممکن است سريعتر از اين هم ناپديد شود?(مصاحبه منصور حکمت با صفا حائری فوريه 1999) پس گرفتن پيش بينی سقوط سريع رژيم تمامی شالوده حزب را برهم می ريزد و از جمله به انتقاد صريح از منصور حکمت و کنار گذاشتن استراتژی ?حزب و قدرت سياسی? و همچنين بحث ?جنبشهای سلبی اثباتی? منجر ميشود. سئوال مهمی که حزب بايد جواب دهد اين است، پيش بينی سقوط فوری رژيم بر کدام مبانی تئوريک مارکسيستی استوار بود؟ برکدام مبانی تحليلی مارکسيستی از توازن قوای طبقات در ايران متکی بود؟ چرا رژيم اسلامی 7 سال بعد از پيش بينی منصور حکمت هنوز ?ناپديد? نشده است؟ آيا انقلابی صورت گرفت و سرکوب شد؟ اختلافات درون رژيم کاهش يافت؟ از تعداد و دامنه اعتراضات کاسته شد؟ آيا اصولا پيش بينی سقوط فوری رژيم بر عوامل مبارزه طبقاتی در ايران استوار بود يا بر دخالت يک عامل خارجی و بطور مشخص سياست ?رژيم چنج? آمريکا نظير افغانستان و عراق؟ آيا اصولا تاريخ حمله نظامی قابل پيش بينی است يا انقلاب؟(مقاله ايرج فرزاد به نام ?اتوپی يا نوستالژي؟ جايگاه ?انقلاب? در سياستهای حاکم بر چپ? بستر اصلی شماره 7، ژوئن 2007). برای حزب کمونيست کارگری يک دستگاه تحليلی و مواضع غير مارکسيستی از منصور حکمت پس از کنگره دوم به ارث رسيده است که در عين اينکه غلط بودن آن حتی برای خودشان هم قابل انکار نيست، اما ابزار رها شدن از آن را ندارند. چرا که منصور حکمت با اتکاء به ابزارهای مارکسيستی از تحليل اوضاع ايران، سرنگونی رژيم را نتيجه نگرفته بود. خود وی در سمينار جانبی ?جنبشهای سلبی اثباتی? در کنگره سوم و در رابطه با همکاری با سلطنت طلبان صريحا اظهار می دارد?(سلطنت طلبان) در پيش خودشان فکر می کنند که حزب کمونيست کارگری مدرن است. اينها اسلامی ها را عقب می رانند، ما با آمريکا می رويم قدرت را می گيريم?! اين يک آگاهی عمومی در سياست ايران است که هيچ انتخابات و انقلابی سلطنت طلبان را به قدرت نمی رساند. تنها احتمال قدرت گرفتن سلطنت طلبان در ايران، از طريق حمله نظامی آمريکا و سرنگون کردن رژيم اسلامی است. در کنگره دوم حزب، طبقه کارگر از استراتژی قدرت گيری حزب کنار رفت و هيچ استراتژی متکی به انقلاب جايگزين آن نشد. کارخانه رويا سازی لس آنجلس حتی استراتژِ سلطنت طلبانه متکی به آمريکا را هم به حزب انداخت. بر اين مبنا، منصور حکمت، نويسنده ?اسطوره بورژوازی ملی و مترقی?، 25 سال پس از اينکه حتی آخرين پوپوليستها هم از ادعای وجود ذره ای از ترقی خواهی در هر جناح و قشر طبقه سرمايه داران ايران در قبال رژيم اسلامی دست برداشتند، تازه خودش تحليل طبقاتی از رژيم جمهوری اسلامی را کنار گذاشت و کاشف نوعی ترقی خواهی در مدعيان و بازماندگان رژيم شاهنشاهی سرنگون شده در انقلاب 57 شد تا حدی که بتواند در چهارچوب يک استراتژی در يک جبهه سرنگونی در کنار هم باشند. .... سلطنت طلبان برای قدرت گيری به آمريکا متکی هستند و حزب هم با قبول تحقق اين استراتژی وظيفه اش ?عقب راندن اسلامی هاست?! آشکار است که در اين استراتژيِ سلطنت طلبان قرار نبود به کمک تبليغاتی و مالی آمريکا قدرت را بگيرند، چرا که نزديک به سی سال است که از اين حمايتها و کمکها برخور دارند. سياست امريکا در قبال رژيم جمهوری اسلامی در آن سالهای مورد اشاره منصور حکمت ?رژيم چنج? بود از طريق حمله نظامی. در اين استراتژی هم وظيفه و نقش ارتش آمريکا روشن است و هم سلطنت طلبان اما وظيفه ?عقب راندن اسلاميها? توسط حزب کمونيست کارگری عملا بدين معنا بود که برخلاف مارکسيسم، تحليل طبقاتی را در تحليل اوضاع ايران کنار بگذارد و امپرياليسم را در تحليل اوضاع جهان که معنايش کنار گذاشتن مارکسيسم به نفع يک افراط گرائی ضد اسلامی بود. بدين ترتيب در ?گود استخر سياست? مورد نظر منصور حکمت که طبقه کارگر کنار گذاشته شده بود، حزب يک افراط گرايی اسلامی داشت که عرضه کند تا به بازی گرفته شود و در عين حال با سلطنت طلبان که با هم در جبهه سرنگونی بودند، رقابت کند. ضد اسلاميگرای شد پايه و اساس سياستهای حزب و مبنای موضعگيری در قبال مسايل ايران و حتی در قبال اوضاع سياسی خاور ميانه و مسئله فلسطين، رابطه با دولتها،وضع خارجيها در اروپا، و حتی شعر و هنر و موسيقی و ادبيات.(?درباره جهتگيری اخير حزب کمونيست کارگري، در زمينه رابطه با دولتها?، ايرج آذرين-رضا مقدم، در بخش افزوده ها) گفته منصور حکمت در مباحثات آوريل 1999 در کانادا که ?مذهب در ايران بيشتر کارگر می کشد يا اضافه کاري؟? در اين چهارچوب بود. بنا به وظيفه ضد اسلاميگری حزب در اين استراتژي، در خارج کشور تشکيل انواع و اقسام کمپين ها و گروههای ضد اسلامی توسط حزب آغاز شد که بعضا از فعاليت ضد اسلامی گروههای راست افراطی قابل تفکيک نيست که ضديتشان با اسلام و مسلمانان ريشه راسيستی و نژادپرستانه دارد و هدفشان ماموران ?ام آی 5? و ?ام آی 6? که برای سهولت کارشان به ?اسلام مشرف و ختنه شده اند?، نيست. خانم ?آيان هرسی علی? نماينده يک حزب دست راستی محافظه کار در پارلمان هلند و همکار نهاد دست راستی تر و نئو کنسرواتيو ?انستسيتو آمريکن اينتر پرايز? تنها به دليل انتقادات شديدش به اسلام از متحدين حزب است(آذر ماجدي، ?افسانه چرخش به راست سازمان آزادی زن?، يک دنيای بهتر، نشريه فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري، شماره 9، 28 فوريه 2007- 9 اسفند 1385). در همين راستا حزب نوشته ها و کتابهای جدا شدگان آوريل 1999 را جمع کرد اما تجديد چاپ و توزيع آثار ضد اسلامی صادق هدايت را آغاز کرد، امثال علی اشرف درويشيان و احمد شاملو شدند ملی اسلامی و مورد حمله قرار گرفتند، و البته جنيفر لوپز، يک مومن مذهبی(البته مسيحی و نه مسلمان) دعای ندبه خوان، نيز مورد تائيد قرار گرفت(?جوابيه مصطفی صابر?، وبلاگ ضمير سرخ، ستار احمدي، ?حزب کمونيست کارگری و واکنش شاملو? آبان 1382). در سياست ايران تمام نيروهای اپوزيسيون و شبه اپوزيسيون مستقل از جايگاه و مواضع طبقاتيشان به دو گروه ?ملی اسلامی? و ?مدرن و طرفدار غرب? تقسيم شدند. سلطنت طلبان در کنار حزب و به تنهائی در گروه مدرن و طرفدار غرب بودند و بقيه در گروه ملی اسلامی. کورش مدرسی بعنوان ليدر حزب حتی تعلق خودشان به گروه مدرن و طرفدار فرهنگ غرب را از جمله موانع حمله سازمانهای اطلاعاتی کشورهای اروپائی به فعالين حزبشان دانست!(جوانان کمونيست 104) گويا سالها سرکوب فعالين کارگری کمونيست و مارکسيستهای اين جوامع که حتی هم اکنون هم تحت مراقبت دامی و در ليستهای سياه قرار دارند، بدين دليل بوده است که آنها غير مدرن و فاقد فرهنگ غرب(يعنی فرهنگ خودشان) بوده اند. اعتقاد به تئوری امپرياليسم لنين با استراتژی که سلطنت طلبان به کمک آمريکا قدرت می گرفتند و حزب هم وظيفه اش ?عقب راندن اسلاميها? بود، منافات داشت. آنها ابتداء لغت امپرياليسم را از نشريات و مطالبشان حذف کردند و سپس ?ضد امپرياليست? در مجادلات داخلی حزب شد دشنام و ناسزا.( آذر ماجدي، ?افسانه چرخش به راست سازمان آزادی زن?، يک دنيای بهتر، نشريه فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري، شماره 9، 28 فوريه 2007- 9 اسفند 1385) چرا که قادر نبودند اعلام کنند که منظورشان از امپرياليسم، آمريکا نيست .و گينه بيسائو است. بعدها تئوری امپرياليسم لنين و سپس به نوعی حتی خود لنين را هم کنار گذاشتند. نتايج ?رهايی? حزب از لنين و تئوری امپرياليسم وی و جايگزينی آن با ضديت با اسلام، در قبال بحرانهای سياسی در خاورميانه نتايج فاجعه بار و رسوا کننده ای برای حزب داشت. منصور حکمت در گفتگو با صفا حائری در فوريه 1999، اسرائيل را بر مبنای مذهب(البته غير از اسلام!) و قوميت بنا شده و نژادپرستانه است ?دموکرات ترين رژيم خاور ميانه? خواند.(مصاحبه منصور حکمت با صفا حائری فوريه 1999) حمله آمريکا به افغانستان جنگ مدرنيسم و اسلام سياسی لقب گرفت و از آن پشتيبانی شد.(انترناسيونال هفتگی شماره 126-12 مهرماه 1381- 4اکتبر 2002، بخش دوم، مصاحبه با کورش مدرسی ليدر حزب) در مجموع آنچه که در چهارچوب تئوری امپرياليسم لنين قبيح و ضد کارگری و ضد سوسياليستی بود، ناگهان مثبت و مايه مباهات و افتخار شد! منصور حکمت در سمينار ?جنبشهای سلبی اثباتی? اين موضوع را صريحا ابراز داشت، بگونه ای که گويا دراد عکس العمل کنگره حزب را می سنجد تا آنرا واکسينه کند: ?حتی به نظر من شايعه ای که اينها از اسرائيل پول می گيرند به نفع ماست. بگذاريد بگويند! اسرائيل نمی آيد به يک محفل چهارنفه کمک کند. حتما نفع خودش را در اين ديده است. لابد برآورد کرده است که حزب کمونيست کارگری يک نيرويی است که می شود بر آن سرمايه گذاری کرد. بگذاريد بگويند. واضح است که فحششان ميدهيم، بخاطر نيات و اهدافی که دنبال می کنند. ولی اين ساده لوحها نمی فهمند که (با اين شايعه) اين تصوير رفته است به خانه های مردم که حزب کمونيست کارگری به عنوان يک نيروی سياسی در منطقه از دولتی مثل اسرائيل(که هر دولتی نيست، و اصلا شبيه مثلا دولت اردن نيست، دولتی که بايد از آن با آمريکا توافق کرده باشد که به چه نيرويی پول می دهد) کرور کرور پول گرفته است. يک چنين تصويری رفته است در خانه های مردم و در نتيجه مردم می گويند اينها می توانند بگيرند و نگهدارند و حتی ممکن است با اسرائيل و آمريکا به يک سازشی برسند که بتوانند خودشان را سرکار نگه دارند.?( ?(يک دنيای بهتر اکتبر 2000 سمينار جانبی کنگره سوم حزب) اين گفته که کاملا خارج از تاريخ انقلابی و شريف سوسياليسم ايران است، نياز به افشاء گری ندارد. برای حزبی که نخواهد با اتکاء به انقلاب بلکه با اتکاء به پنج درصد مردم به قدرت برسد که تازه آنهم در کنگره سوم حزب توسط منصور حکمت و با تشويق حضار تا يک سوم کاهش يافت، ?با اسرائيل و آمريکا به يک سازشی برسند که بتوانند خودشان را سرکار نگه دارند? قطعا ضروری است. با اين حال می شود آنرا به کردی ترجمه کرد و به عنوان گفته جلال طالبانی يا عبداﷲ مهتدی داد به هر سه حزب فعلی کمونيست کارگری تا حق مطلب را در مورد صاحب اصلی آن ادا کنند. جلال طالبانی و اتحاديه ميهنی نمونه موفق همين نوع قدرت گرفتن هستند. اتحاديه ميهنی محفل چهار نفره نبودند، از حزب کمونيست کارگری ?نيرو تر? بودند، هستند و الان با توجه به کشتارهای هر روزه در ديگر مناطق عراق آشکار است که سرمايه گذاری آمريکا روی اتحاديه ميهنی بنفع آمريکا بوده است. قضاوت در مورد تفاوت نگرش حزب و اتحاديه ميهنی به اسرائيل را نيز بايد به عهده خود خواننده گذاشت که تا همينجا هم به اندازه کافی به کنه ماجرا پی برده است. صلاح مهتدی يکی از فعالين قديمی و سرشناس ناسيوناليسم کرد همين تئوری را برای کردستان مطرح کرد. از نظر وی با پايان جنگ سرد و جهان دو قطبي، آمريکا تنها قدرت جهان است و ?رژيم چنج? می کند. و برای قدرت گرفتن و سر کار ماندن بايد با آمريکا همراه شد و با آن به سازش رسيد. اختلافات حزب کمونيست کارگری با سازمان زحمتکشان و عبداﷲ مهتدی و اتحاديه ميهنی و جلال طالبانی در چهارچوب اختلافات نيروهايی است که همگی بر استراتژی آمريکا در خاور ميانه متکی هستند. حزب کمونيست کارگری از سر مدرنيسم و ضديت با اسلام و آن دو برای احقاق حقوق ملی خود. از نظر حزب کمونيست کارگری برای احقاق حقوق ملی اگر تصوير ?حتی ممکن است با اسرائيل و آمريکا به يک سازشی برسند که بتوانند خودشان را سرکار نگهدارند? برود در خانه های مردم و باعث تقويت تصوير اتحاديه ميهنی و سازمان زحمتکشان و عبداﷲ مهتدی شود، غلط است.? ولی اين ساده لوحها نمی فهمند ?اما برای مدرنيسم و عليه اسلام و توسط حزب کمونيست کارگری اشکالی ندارد! چرا که آنها ?ناسيوناليست و قوم پرستند? و خودشان ?مدرن و ضد اسلام?! ?. حال خوب است خوانندگان ما نشريات گذشته توفان را حداقل در ده سال گذشته ورق بزنند و صحت ارزيابی های حزب ما را به عيان ببينند.
***** بر گرفته ازتوفان شماره 97 فروردين ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارايران

۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه

گروه جاوید آرمان خلق


محمد ملکی: توفان تغییرات، در راه است

محمد ملکی، نخستین رییس دانشگاه تهران در سال‌های پس از انقلاب، با اطمینان خاطر از طوفان قریب الوقوع تغییرات در جامعه ایرانی می‌گوید. او در ابتدا به این پرسش پاسخ داده که آیا به آینده جامعه ایران، امیدوار است یا نه؟

من بر این عقیده هستم که جامعه ایران به آینده بسیار بسیار امیدوار است و همین موضع‌گیرهایی که الان در جامعه می‌شود از سوی زنان، معلمان، کارگران، دانشجویان و طبقات مختلف، ناشی از امید گروه‌های مختلف به آینده است. یعنی همه تلاش می‌کنند برای بهتر کردن و ساختن یک آینده بهتر و زیباتر. بنابراین جواب سوال شما مثبت است. بله و به این هم اعتقاد دارم.

آقای ملکی، پس چرا به نظر می‌رسد نسل جوان ایران دچار رخوت ناامیدی شده است؟

بله، در جامعه ما، تعداد زیادی از دانشجویان دچار رخوت و ناامیدی هستند. دلیل آن هم این است که این نسل در مدت عمر خودش، حالا هر چند سالی که هست؛ فقط با دروغ و دغل و وعده‌های انجام نشده مواجه بوده. خواه ناخواه در چنین جامعه‌ای، مردم دچار یاس و ناامیدی می‌شوند و وقتی یاس و ناامیدی هم آمد، عوارض بسیار زیادی دارد. اعتیاد به دنبال آن می‌آید. فساد و فحشا به دنبال آن می‌آید و آن مسایلی که امروز در جامعه ما نمود دارد.

من فکر می‌کنم که این جوانان ما و نسل امروز ما، اگر ناامید است، دلیلش برآورده نشدن خواست‌هایش هست و آنچه که در جامعه می‌بیند، آن موضع گیری‌هایی که از حاکمیت می‌بیند. به عنوان مثال برای شما عرض کنم که بعد از سال‌ها مبارزه و کشتار عظیمی که چه در زندان‌ها و چه در جبهه‌ها انجام گرفت، یک فردی به نام آقای خاتمی آمد و با وعده‌های جامعه مدنی و مردم‌سالاری و از این صحبت‌ها به میدان آمد.

ما دیدیم همین جوان‌ها بعد از حدود ۲۰ سال که مشکلات را تحمل کرده بودند و هزینه‌های بسیار زیادی پرداخته بودند آمدند و به ایشان رای دادند؛ شما غافل نباشید که ملت ما چه هزینه‌هایی پرداخت کرد. شما مساله دهه شصت و آن کشتارهای عظیم در زندان‌ها، آن شکنجه‌ها را فراموش نکنید. خب ملت بعد از تمام این مصیبت‌ها آمد، و چون وعده داده شده بود که تحول و دگرگونی ایجاد می‌شود، در انتخابات، با آن رای به آقای خاتمی رای دادند و واقعاً مردم در انتخابات شرکت کردند.

خب وقتی یکی دو سال گذشت ما دیدیم که همین جوان‌هایی که در پیروزی آقای خاتمی نقش بسیار بسیار بزرگی داشتند، دچار حادثه کوی دانشگاه شدند و بعد دیدیم در سال ۸۰، تعداد زیادی از افراد ملی‌‌مذهبی‌ها، اعضای نهضت آزادی را که خود بنده هم جزو آنها بودم، دستگیر کردند و در بدترین شرایط در زندان و در سلول‌های انفرادی نگه داشتند. دستگیری دانشجویان ادامه پیدا کرد. تعداد زیادی از دانشجویانی را که در جریان کوی دانشگاه و روزهای بعدش دستگیر کرده بودند، سال‌ها در زندان نگه داشتند که هنوز هم بعضی از آنها در زندان هستند.

آقای خاتمی برخلاف قولی که داده بود، عمل کرد. آخر سر هم بعد از همه این حرف‌ها آمد یک مساله‌ای را مطرح کرد به نام مردم‌سالاری دینی و مشخص نکرد که منظورش از مردم‌سالاری دینی چیست. خب، اینها را وقتی نسل جوان می‌بیند، خواه ناخواه مایوس می‌شود، ناامید می‌شود و به همین دلیل شما می‌بینید که یک عده‌ای الان در جامعه گوشه‌گیر و کناره‌گیر هستند. ولی باز هم جامعه متوقف نیست. جامعه پویاست. اگر شما می‌بینید که هر روز در یک گوشه‌ای از این مملکت تظاهراتی است. هر روز در یک دانشگاهی تظاهراتی است، شما ببینید همین الان در دانشگاه شیراز بیش از ده روز است که تظاهرات مرتب ادامه دارد و دانشجویان، تظاهرات می‌کنند. با وجودی که تعدادی از دانشجویان را به زندان بردند؛ اینها نشان دهنده پویایی جامعه است.

در کنار این جریان، یک عده هم ناامید هستند، مایوس هستند و گوشه گیر شدند و من اعتقادم بر این است که آن عده‌ای هم که کنار کشیدند و مایوس شدند؛ در هرحال در یک فرصت مناسب به صحنه خواهند آمد، همانطور که ما شاهد بودیم در جریان انقلاب ۵۷. سال ۵۶ من خودم در دانشگاه بودم، استاد دانشگاه بودم، دانشجویان و جوانان را می‌دیدم و با جامعه ارتباط داشتم، مردم بسیار مایوس بودند. بعد از آن کشتارهایی که در سال ۵۰ اتفاق افتاد و آن بگیر و ببندها و آن مسایل، مردم و نسل جوان مایوس بودند. اما دیدیم که یک تحولات خیلی خیلی معمولی، یک راهپیمایی که دانشجویان از قیطریه راه انداختند به طرف حسینیه ارشاد،‌ ده‌ها هزار نفر جمع شدند، تظاهرات کردند و ادامه دادند و باید قبول کرد که تظاهرات و گردانندگان اصلی آن، نسل جوان بودند و دانشجویان بودند.

من بارها این را گفتم که مسایل و تحولات اجتماعی به صورت موتاسیون و یک جهش است. شما در هرجای دنیا که نگاه بکنید می‌بینید که انقلاب‌ها یک حالت جهشی داشته است. شما چین را نگاه بکنید. قبل از مائو می‌گفتند که چین یک ملت تماماً معتاد و تریاکی و عقب‌مانده و عقب‌افتاده دارد. مائو می‌آید و آن راهپیمایی بزرگ را راه می‌اندازد و این تحولات موجب می‌شود که امروز چین، یکی از قدرت‌های بزرگ جهان است. یا درمورد هندوستان که فردی مثل گاندی می‌آید و آن مبارزات منفی خودش را شروع می‌کند، بعد هندوستان به چه شرایطی می‌رسد. انگلستان در آنجا سلطه داشت و هرکاری می‌خواست انجام می‌داد، اما این نیکبختی بعد از چند نسل ایجاد شد و تحولی بدست آوردند که توانستند خودشان را پیدا کنند یا مثال‌هایی از این دست، بسیار است.

بنابراین من می‌خواهم بگویم که درست است که امروزه تعدادی از جوانان به دلایل مختلفی که عرض کردم، سرخورده شدند و گوشه‌گیر شدند، اما این مساله نمی‌تواند به هیچوجه موجب نگرانی آنهایی باشد که به آینده بسیار امیدوارند و برای این مملکت در هرحال حاضر هستند هزینه بدهند و فداکاری بکنند و مطمئن باشید، من اعتقادم بر این است که این راه به نتیجه خواهد رسید. همانطور که من اخیراً در یک مصاحبه‌ای که داشتم، گفتم که من اعتقادم بر این است که توفان تغییرات در راه است.

شما اشاره کردید که بخشی از این سرخوردگی به خاطر این است که به مطالبات جوانان پاسخ درستی داده نشده. اما از طرفی دولتمردان و اصلاح‌طلبان، دانشجویان را متهم می‌کنند که در مطالبه کردن خواسته‌های خود، تندروی کرده‌اند. به نظر شما آیا دولتمردان می‌توانند خواسته‌های نسل جوان را خط‌کشی کنند و مثلاً بگویند از این خط قرمز به آن طرف امکان‌پذیر نیست؟

این حرف را کسانی بیشتر می‌زنند که در حاکمیت هستند. حالا چه در گذشته و چه در حال حاضر و آنها در هرحال باید دانشجویان را متهم بکنند و برای برطرف نکردن خواسته‌های دانشجویان، یک بهانه‌ای بیاورند.

خب گاهی با اصلاح‌طلبان که برخورد می‌کنیم، گاهی ایراد می‌گیرند به دانشجویان که دانشجویان تند رفتند. خب، دانشجویان چی خواستند که تند رفتند. یکی از تندترین شعارهایی که دانشجویان چند سال پیش در تظاهرات کوی مطرح کردند مساله رفراندوم بود. گفتند بیایید یک رفراندومی انجام بدهیم چون ما که در تعیین این نظام دخالت نداشتیم، این نسل که دخالت نداشته، و هرچه نظر اکثریت مردم بود، همان بشود. بعد آمدند و به آنها این اتهامات را وارد کردند.

من باز مثال می‌زنم، امروز می‌بینیم در دانشگاه شیراز، خواست دانشجویان چیست. یکی اینکه استقلال دانشگاه را حفظ بکنید و هرکسی را به عنوان رییس دانشگاه قرار ندهید که آن رییس دانشگاه هم هر کاری که دلش می‌خواهد، هر سخت‌گیری که می‌خواهد با حراست‌هایی که بوجود آوردند، هر بلایی می‌خواهند به سر دانشجو بیاورند. دانشجو می‌گوید من می‌خواهم دانشگاه مثل همه جای دنیا مستقل باشد. استادان دانشگاه باشند که رییس دانشگاه را تعیین می‌کنند. بعد وضع غذای ما بهتر باشد، وضع مسکن ما باید بهتر باشد. خب، می‌ریزند و به آنها حمله می‌کنند. آنها هم خواه‌ناخواه شعارهای‌شان یک مقداری تند می‌شود. شعار می‌دهند، ما شنیدیم، بجنگ تا بجنگیم، ما مرد جنگیم و از این شعارها.

اینها طبیعی است که وقتی حاکمیت راه‌های منطقی را می‌بندد، راه‌های تند پیش می‌آید. ببینید من باز یک مثال می‌زنم در جریان سال ۴۴ که مهندس بازرگان و دوستان او را دستگیر کردند. یک جمله‌ای مهندس بازرگان در دادگاه گفت که به نظر من این جمله تاریخی است. خطاب به دستگاه و دربار و شاه و اینها گفت شما مطمئن باشید که ما آخرین گروهی هستیم که با شما قانونی برخورد می‌کنیم. اگر شما ما را هم سرکوب بکنید، شما مطمئن باشید که فردا این نسل، روش دیگری را در پیش خواهد گرفت. و بعد دیدیم که بعد از یک مدتی گروه‌های مسلحانه، و داستان سیاهکل و داستان مبارزه مجاهدین خلق و اینها پیش آمد. اینها واقعیت‌هایی است که وجود دارد.

الان هم اگر نیایند به خواست‌های مردم، به خواست‌های جوان‌ها، در همین جریان انتخابات توجه کنند، کار دشوار می‌شود. این کارهایی که شورای نگهبان می‌کند، تاسف‌آور است. مگر مردم چی می‌خواهند؟ مردم می‌گویند آزادی به ما بدهید یک انتخابات آزاد انجام بدهیم. درمقابل آن، این کارها انجام می‌گیرد. تبلیغات می‌کنند و می‌گویند آنهایی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند، تندروی می‌کنند و تندروها هستند که باعث مشکلات می‌شوند و از همین حرف‌هایی که در طول این صدسال اخیر، هرموقعی که مردم آمدند و یک مقداری مبارزه را جدی کردند؛ این اتهامات و تهمت‌ها که تند می‌روی، تو کند می‌روی و… مطرح شده است. مگر ملت ما چکار کرده که تند می‌رود؟

اگر هم گاهی شعارهای تند داده شد، به دلیل موانعی بوده که حکومت در مقابل آنها ایجاد کرده. شما دوره ششم مجلس را ببینید. مجلس هر لایحه‌ای تهیه کرد، خورد به سد شورای نگهبان. این قضیه آنقدر ادامه پیدا کرد تا وقتی که صلاحیت بسیاری از وکلای دوره ششم رد شد، آنها آمدند آن مساله تحصن و استعفا را پیش کشیدند. بعد هم از طرف یک کسانی که درهرحال وابستگی زیادتری دارند، در هرحال فکر مصالح خودشان هستند که در حکومت به هرنحوی حضور داشته باشند و استفاده بکنند؛ آمدند این اتهام را حتی به رفقای خودشان زدند که شما تند رفتید. خب یک وکیل می‌گوید من به دلیل اینکه شما به خواسته من عمل نمی‌کنید، استعفا می‌دهم. این چه تندروی است؟ وکلا که اسلحه بدست نگرفتند که با کسی بجنگند. بنابراین این اتهامات همیشه وجود داشته و شما هم زیاد نگران این حرف‌ها و این اتهاماتی که حاکمیت یا گروه‌های وابسته به نظام به دیگران می‌زنند، نباشید.

حالا این سرخوردگی بخشی از جامعه و پاسخ ندادن به آن بخش دیگر جامعه که فعال است، در آینده برای جامعه ما خطرناک نخواهد بود؟

به نظر من ما باید راه و روشی پیش بگیریم که مردم آگاه بشوند. به نظر من یکی از مشکلاتی که ما همیشه داشتیم چه قبل از انقلاب، چه در دهه‌های اخیر این است که مردم آگاهی کامل به مسایل خودشان نداشتند. و همیشه ما دچار این مشکل بودیم. شما ببینید در مشروطه هم توده، توجیه نشده بودند که اصلاً مشروطه چیست. این است که داستان شیخ فضل‌الله و آن مسایل دو دستگی و سه دستگی پیش می‌آید و یک عده طرفدار مشروطه می‌شوند، یک عده طرفدار مشروعه می‌شوند. یک عده مردم می‌روند طرف اینها و عده دیگری می‌روند طرف آنها و این مسایل ادامه داشته تا امروز.

من اعتقادم بر این است که بیشتر عامل این مشکلاتی که پیش می‌آید این است که نمی‌گذارند مردم آگاه بشوند. وقتی رادیو و تلویزیون مرتب تبلیغ می‌کند به نفع یک جریان خاصی، مرتب مردم را شستشوی مغزی می‌دهد. چه از نظر مذهبی، چه از نظر اجتماعی، خب یعنی سعی آنها بر این است که مردم آگاه نشوند، مردم حتی نسبت به مسائل دین خودشان هم آگاه نشوند.

شما ببینید این دو ماه اخیر، محرم و صفر بود. خب یک واقعه‌ای در سال ۶۱ هجری قمری در کربلا اتفاق می‌افتد و یک کسی بر علیه نظام حاکم قیام می‌کند و شهید می‌شود. هیچوقت نیامدند واقعیت را بیان بکنند. همیشه آمدند در لفافه یک مشت حرف‌های بی‌معنی و در لفافه یکسری حرف‌ها و مسایلی که خودش افکار را منحرف می‌کند از آن واقعیت‌ها؛ اینها را مطرح کردند.

من می‌خواهم این نکته را عرض بکنم که در هرحال حاکمیت‌ها همیشه سعی خودشان را می‌کنند تا مردم آگاه نشوند. ما یکی از رسالت‌ها و وظیفه‌های‌مان این است که در آگاهی مردم بکوشیم. مردمی که آگاه باشند، هیچوقت نه زیر بار زور می‌روند، نه زیر بار ظلم می‌روند و نه زیر بار تحمیل و این مسایلی که امروز در جامعه وجود دارد نخواهند رفت. من این را به شما عرض بکنم که این نسلی که به قول شما الان ناامید است، شما می‌گویید اینها کنار کشیدند و اصلاً گوشه‌گیر شدند و یک عده معتاد شدند و اینها؛ اینها هم باز به دلیل عدم آگاهی است. اگر اینها اگاه بشوند که کی می‌خواهد که آنها دچار اعتیاد بشوند، مساله حل می‌شود. همه چیز در این مملکت، وحشتناک گران می‌شود ولی هرویین و تریاک و شیشه و از این مسایل، روز به روز ارزان‌تر می‌شود. اینها مسائلی است که باید به هرحال، نسل امروز، به آنها توجه بکند و آگاه شود و من بسیار بسیار امیدوارم که مردم باهوش و درایتی که دارند، آینده خودشان را رقم خواهند زد.

دگرديسي "مجاهدين "از "ضد امپرياليست" بودن تا در "خدمت" آن بودن



A Third American War Crime in the

Making
By Paul Craig Roberts
31/03/08 "ICH" -- -- The US Congress, the US media, the American
people, and the United Nations, are looking the other way as Cheney
prepares his attack on Iran.
If only America had an independent media and an opposition party. If there
were a shred of integrity left in American political life, perhaps a third act of
naked aggression--a third war crime under the Nuremberg standard--by


the
Bush Regime could be prevented.
On March 30, the Russian News & Information Agency, Novosti, cited “a
high-ranking security source: “The latest military intelligence data point to
heightened US military preparations for both an air and ground operation
against Iran.” http://en.rian.ru/russia/20070327/62697703.html
According to Novosti, Russian Colonel General Leonid Ivashov said “that
the Pentagon is planning to deliver a massive air strike on Iran’s military
infrastructure in the near future.”


دنباله مطلب

قسمت دوم عمليات پنهانیچگونه آمريكا و بريتانيا دولت ملی مصدق را برانداختندمترجم

دنباله مطلب

۱۳۸۷ فروردین ۱۲, دوشنبه

القاعده،ايران، جنگ بين شيعيان در عراق و ,گاف, سناتور

ويدئو"گاف " دادن جان مك كين راجع به مسئله ايران و عراق و اسرائيل ملاحظه نمايد

http://www.youtube.com/watch?v=v6GBdyws5YU&feature=related






http://www.roshangari.net/ روشنگری. از سفر سناتور مک کين به خاورميانه يک ويديو به يوتيوب راه يافت که به يکی از پر بيننده ترين ويديو های سياسی هفته های اخير تبديل شد.* سناتور مک کين هم به لحاظ گرايش به جنگ افروزی و هم به لحاظ ضعف در کاراکتر شخصی در سطحی است که يکی از نويسندگان آمريکايی نوشته است او در صورت انتخاب به رياست جمهوری اعتبار از دست رفته جرج بوش را باز خواهد گردانيد. مک کين همان کسی است که در کارزار انتخاباتی در پاسخ يک سوال در مورد سياست او در رابطه با ايران گل از گلش شکفت و شروع کرد به ترانه خوانی:,بمب بريزيد، بمب بريزيد، روی ايران,. در ويديوی مورد نظر هم مک کين چنان در خلسه ی عشق بمباران ايران فرورفته بود که به گفته رسانه های آمريکايی يک ,گاف, داد. ويديو از يک کنفرانس مطبوعاتی در اردن است. ميدانيم در هفته های اخير جرج بوش، ديک چني، ژنرال پترائوس و ديگران يک کر هماهنگ در مورد خطر رژيم ايران در منطقه به راه انداخته اند که برخی آنرا جنگ روانی خوانده اند و برخی هم آنرا مقدمه نوعی اقدام نظامی عليه ايران ميدانند. مک کين در اظهاراتی که در اين ويديو ثبت شده ميگويد: ,اين ديگر برهمه روشن است و گزارش هم شده که اعضای القاعده به ايران ميروند و تعليم ميگيرند و بر ميگردند عراق، اين امری کاملا مسجل است. بنابراين به اعتقاد من ما در عراق موفق هستيم و اوضاع فوق العاده پيشرفت کرده ولی همچنين ميخواهم تاکيد کنم القاعده در ايران است و در هم نشکسته است..., همانطور که در ويديو می بينيد در اين هنگام سناتور جو ليبرمن که در کنار او ايستاده بود سرش را توی گوش مک کين ميگذارد و چيزی ميگويد که بعد دستگاه های برخی از رسانه های بزرگ از جمله CBS آن را ثبت ميکنند. او داشت به مک کين ديکته ميکرد:,.. افراطی ها را تعليم ميدهد نه القاعده را, . مک کين فورا مثل بچه حرف گوش کن گفته خود را تصحيح ميکند: , متاسفم، ايرانی ها افراطی ها را تربيت ميکنند نه القاعده را, و تاکيد ميکند ,نه القاعده را., شبکه های آمريکايی از فاکس در منتهاعليه راست تا پروگرسيوها و وبلاگ های مستقل اين قطعه را پخش کردند و در باره ,گاف, سناتور مک کين به بحث و اظهار نظر پرداختند. نکته مورد تاکيد آن ها عمدتا اين بود که القاعده سنی و رژيم ايران شيعه است. فاکس از ,تصحيح اشتباه, توسط سناتور گفت. وبلاگ های مستقل بيشتر در مورد بی اطلاعی مک کين از اوضاع خاورميانه، يا پيری و نسيان او نوشتند و يا خاطرنشان کردند که وقتی آمريکا برای حمله به عراق تدارک می ديد افکار عمومی آمريکايی ها را فريب داد و گفت صدام با القاعده ارتباط دارد. ما قاطی کرده ايم، يا آنها واقعيت اين است که رژيم ايران وقتی پای منافعش باشد القاعده که سهل است سناتور مک کين را هم ميتواند , تعليم, دهد و با او و يارانش رابطه بزند و در سياست های آمريکا برای برپا کردن جنگ های خونين فرقه ای حتی جنگ بين شيعه ها شرکت کند، به شرط اينکه اميدی داشته باشد که سهم قابل توجهی از اين جنايت مشترک بگيرد. چنانکه قبلا هم همين سياست را پيش برده است. اما مشکل ايرانيان، و جهانيان، اين است که بين دو نيروي، به زبان خودشان، ,شر مطلق, گير کرده اند که از هيچ دروغ و از هيچ جنايتی برای پيشبرد هدف های شان فروگذار نميکنند حتی وقتی در لبه گور ايستاده اند و مردم به ,کبر سن, آنها ورفع شر آنها به جبر طبيعت اميد بسته اند. زيرا آنها تا هستند چه در جنگ علنی و چه در ساخت و پاخت پنهانی مردم را قربانی ميکنند.



اولمرت و اسرائيل: تغيير - ترجمه‌: احمد اسکندری

مجله‌ The New York Review of Books مجلد 55، شماره‌ 2. 14 فوريه‌ 2008
اولمرت و اسرائيل: تغيير
نوشته‌: آموس الون Amos Elon
مالکان زمين: جنگ برسر شهرکها در سرزمينهای اشغالي، 2007-1967
نويسندگان:‌ ايديت زرتال(Idith Zertal) و آکيوا الدار (Akiva Eldar)
ديوارگرفته‌شده‌: جامعه‌ اسرائيل در بن بست
نويسنده‌: سيلوين سايپل Sylvain Cypel‌
پسر درختان سرو: خاطرات، بازتابها و افسوسهايی از يک زندگی سياسي،
نويسنده‌: مرون بنونيستی Meron Benvenisti
1.
اسرائيل تحت اهود اولمرت آن چيزی نيست که‌ درزمان آريل شارون بود، حداقل در لحن. شارون سربازی بود که‌ بيشتر زندگي‌اش را صرف جنگيدن با عربها کرده‌بود. المرت يک وکيل مودب دارای شخصيت حقوقي، يک معامله‌گر و يک گرداننده‌ سياسی است. شارون از جنبش "اسرائيل بزرگ" پشتيبانی کرد. ايدۀ المرت برای اسرائيل نه‌ پاسخی به‌ الهام‌ کتاب مقدس، بلکه‌ يک دولت دنيوی مدرن با اقتصادی شکوفا اد‌غام شده‌ در تجارت جهانی و بطور بسيار نزديکی مرتبط با اروپا است. اين با آنچه‌ که‌ مورد مجادله‌ی خدا و ابراهيم در عصر برنز بود، کاملا جور درنميآيد. شارون از يک مبارزه‌ی سخت و طولانی سخن ميگفت. المرت ميگويد که‌ "اسرائيليها خسته‌ از جنگ و خسته‌ از آنند که‌ پيروز باشند"[1] وی هنگاميکه‌ سخن از دو دولت فلسطينی و اسرائيلی ميراند، که‌ غالبا اينکار را ميکند، تندروها مملو از خشم ميشوند.


دنباله مطلب

۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه

گریز از حقیقت چرا؟

بهروز دومانلوduman.1330@yahoo.com

گريز از حقيقت چرا؟
در یک جلسه سخنرانی در سیدنی – استرالیا که بمناسبت انتشار صدمين شماره نشریه آرش برپا شده بود، سخنران يعنی آقای قلیچ خانی به نکاتی اشاره نمود که باعث تعجب نیروهای انقلابی حاضر در جلسه گرديد . موضوع سخنرانی به کشتار و سرکوب مردم از طرف حاکمان در دوره های متفاوت تاریخ ایران مربوط بود. گرچه تصویر کردن حاکمان مستبد بطورعام نادرست نیست ولی چنین اشاراتی بدون تحلیل مشخص از شرایط زمانی و ساختار سیاسی و بافت اجتماعی جامعه ای که کشتار و سرکوب در آن صورت گرفته ، الزامأ تا آنجا که به مردم مربوط است در لفافه نارضایتی و خشم از جباران محدود زمان باقی میماند .
در سخن رانی مذکور کشتاردوران اخیر یعنی شقاوت جمهوری اسلامی که برای ما ملموس تر است نیز به همان شیوه عام مطرح گردید و هیچ اثری از مقاومت کارگران و زحمتکشان بپا خاسته مطرح نشد که ثمره جانفشانی های طولانی خود را بعد از قیام بر باد رفته می دیدند. همچنین هیچ نامی از شرکای جمهوری اسلامی در این جنایات یعنی حزب توده و سازمان اکثريت نیز برده نشد . آقای قلیچ خانی فقط به کلمه "تائید" جنایات از طرف بخشی از "چپ" اشاره کرد . پرسیدنی است که آیا این "بخشی از چپ" نام و نشانی هم داشت و یا دارد؟ مگر نام آنها جز حزب توده و اکثریت می باشد؟ شرمساری از چیست که موضوع را به این صورت مطرح می کنید؟آیا به عملکرد های حزب توده و اکثریت در آن زمان می توان فقط نام "تائید" را اطلاق کرد و یا نام آن عملکرد ها ، شرکت فعال در شناسائی انقلابيون و همکاری فعال با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در کشتار مردم بود! ؟ با تاکید براینکه ، نشريات توده ای – اکثریتی ها که در همان زمان برای جنايات جمهوری اسلامی هورا می کشيدند در دسترس می باشند . تازه چگونه می شود میلیونها شاهد زنده وقایع خونین عصر کنونی را به دلخواه فردی تفسیر نمود و تاریخ را بازیچه شارلاتانیسم سیاسی کرد ؟ "تأئید" جنایات جمهوری اسلامی در حق مردم رنج دیده ایران را می توان در نشریات آنها به خوبی دید. نظری به کار شماره 132 سال 1360 ص 5 ، بیفکنیم. در آنجا نوشته شده است: " سرکوب بدون مماشات جریانهای سیاسی که کمر به شکست انقلاب خونبار مردم ایران بسته اند ، از ارکان دفاع از انقلاب است ، در این هیچ گونه شبهه وتردیدی وجود ندارد و می بایست اذهان مردد و متزلزل را نسبت به درستی این باور، مومن و متعهد ساخت. " همانطور که این نوشته نشان می دهد سازمان اکثریت به جنایات جمهوری اسلامی و یا به قول خودش " سرکوب بدون مماشات جریانهای سیاسی" صحه می گذارد و می دانیم که آنها در عمل نیز به رژیم در سرکوب مردم کمک نموده واین کار را "ارکان دفاع " از جمهوری اسلامی می نامیدند.
در بخش پرسش و پاسخ ، فردی به گذشته آقای قلیچ خانی اشاره نمود و سئوالی در این مضمون از ایشان کرد که چرا آقای قلیچ خانی در زمان شاه بعد از این که فقط 45 روز از دستگیری او توسط ساواک می گذشت آزاد شده و 15 روز بعد در مسابقات ورزشی شرکت نمود !آقای قلیچ خانی بعد از توضیح اینکه ساواک افراد دیگر را نیز دستگیر کرده بود ، مطرح کرد که ساواک فهمید که به کاه دان زده است. اما وی نگفت که اگر ایشان آشکارا در تلویزیون ندامت نمی کرد آیا باز هم ساواک به همان نتیجه می رسید ؟ آقای قلیچ خانی سپس برای توجيه عمل نادرست خود تأکید کرد که: " من حمید اشرف نبودم ، من هیچ « گُ.. » نبودم " .
جای تردید نیست که بکارگیری واژه لمپنانه « گُ » نه فقط پاسخ منطقی و علمی به سئوال مطرح شده نیست بلکه فراری است ساده از حقیقت. شما چگونه بعد از 45 روز دستگیری و 15 روز پس از آزادی بدون هیچ مشکل فیزیکی به زندگی عادی باز گشتيد ؟ چرا واقعیت را مطرح نمی کنید و نمی گوئید که از همان ابتدای دستگیری هیچ مقاومتی صورت نداده و آنچه دستگاه امنيتی رژيم شاه يعنی ساواک طالب آن بوده ، شما انجام داده اید. آقای قلیچ خانی توضیح سیاسی نداد که عدم ایستادگی وی در برابر ارتجاع وعدم مقاومت ایشان، ناشی از بی اعتقادی او به مبارزه و توده های رنج دیده بوده است. این عدم ایستادگی در مقابل ارتجاع و حضور آقای قلیچ خانی در تلویزیون و تقبیح مبارزات شکوهمندی که در جامعه جریان داشت در شرایطی صورت گرفت که جوانان متکی به مردم و مومن به آرمان های انقلابی برای رسیدن به آزادی با همه وجود مبارزه می کردند و حتی از ریخته شدن خون خود نیز دریغ نداشتند. در شرایطی که از مبارزه شیرزنان و شیرمردان حماسه هائی از مقاومت آفریده شد. حماسه هائی که انسانیت و آزادگی همیشه از آنها برخود خواهد بالید. این شرایط را باید همواره بیاد داشت تا بهتر بتوان مفهوم برخورد آن زمانی آقای قلیچ خانی را متوجه شد.
پرسش دیگری در همان جلسه از آقای قلیچ خانی شد و آن این که " در سیدنی به یاد جانباختگان سال 67 ، دو برنامه جداگانه ، از طرف نیروهای چپ برگزار شد ، نظر شما چیست ؟ پاسخ وی به این موضوع دو کلمه بیش نبود: " بی سوادی و بی تجربگی ". در واقع او نیروهای برگزار کننده آن دو برنامه را بدون این که توضیح دهد که علت گذاشتن دو برنامه جداگانه از طرف آنها چه بود، بی سواد و بی تجربه خواند! اما آقای قلیچ خانی که در توجيه ندامت تلويزيونی خود در زمان شاه در باره خود می گويد که در آن زمان هيچ « گُ » نبوده است ناگهان در مقام يک قاضی با تجربه بدون آنکه توجه کند که کدام چپ با کدام چپ همکاری نکرده است و اصلاً آیا هر دوی آنها را می توان چپ نامید ، پاسخی امام گونه به آن سئوال می دهد!! ایشان درک نمی کند که چپ واژه ای است که امروز به نادرست به عنوان یک کلمه عام بکار می رود، در حالی که بعضی خواسته ها ، گرایش ها ، برنامه ها و شیوه عمل ها اساساً در مفهوم واقعی کلمة چپ جای نمی گیرد . چپ واقعی نیروئی است که به ضرورت دگرگونی های اساسی در جامعه در زمینه اقتصادی و اجتماعی - سیاسی اعتقاد داشته و برای آن مبارزه می کند و پيروزی اين مبارزه را درگرو رهبری کارگران و زحمتکشان ایران می داند. این چپ، حرکتها و فعالیتهای خود را حول چنان خواسته هائی سازمان داده که بيانگر اين اهداف باشد و تمامی شعارها ، گفتار و عملکردها و شیوه های کار مبارزاتی خودرا در آن چهارچوب مطرح می کند . بنابراین نیروهای واقعاً چپ بدان گونه که بر نزدیکی و اتحاد عملهای نیروهای انقلابی تاکید داشته و در این راه تلاش فراوان می کنند، به همان نسبت با رفرمیسم مرزبندی داشته و در راه افشای سیاست ها و خواسته های انحرافی تلاش می ورزند. توضیح آنکه دو نیروی برگزار کننده مراسم سالگرد زندانیان سیاسی در سیدنی ، از طرفی ما ( اتحاد دمکراتیک ایرانیان – سیدنی ، حزب کمونیست ایران – استرالیا ، کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید – استرالیا و هواداران چریکهای فدائی خلق ایران – استرالیا ) ، و از سوی دیگر ( کمیته گرامیداشت نوزدهمین سالگرد زندانیان عقیدتی – سیاسی ...) بودند .
یکی دیگر از مسائلی که در آن جلسه مطرح شد مربوط به همکاریهای توده ای ها و اکثریتی ها با نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در دهه 60 و نیز ملاقاتهای هفتگی " فرخ نگهدار " رهبر سازمان اکثريت با لاجوردی بود. آقای قلیچ خانی روابط رو شده نگهدار – لاجوردی را تکذیب کرد و گفت به شرف سیاسی ام قسم می خورم که فرخ نگهدار با لاجوردی ملاقات نداشته است و برای اینکه حضار حرف او را باور کنند تاکيد داشت که لاجوردی و جمهوری اسلامی اهمیتی به " نگهدار " نمی دادند. در رابطه با عملکرد توده ای – اکثریتی ها گفته شد که چون رهبریت سازمان اکثریت ، جمهوری اسلامی را ضد امپریالیست می دانست ، عملکردها نیز از آن نشئت می گرفت . در پاسخ به این قسمت از سخنان آقای قلیچ خانی باید گفت اول اینکه شما در کارهای روزمره تا چه اندازه با " فرخ نگهدار " نزدیک و همراه بودید که تا این حد با اطمینان ملاقات نگهدار و لاجوردی را تکذیب می کنید ؟ شما نه در نظام شاه زندگی سیاسی پر افتخاری داشتید و نه در نظام جمهوری اسلامی پرونده سیاسی شفافی دارید ، پس چگونه است که شرف سیاسی شما بالاتر و مقبولتر از شاهدان عینی و زندانیان سیاسی مقاومی است که توانستند از کشتارگاه های رژیم جان بدر برند و در مورد آن ملاقات ها سخن گفته اند؟ در نوشته ای با عنوان "
زندانیان سیاسی مبارز و خائنین به خلق " ، از ر. عباسی ، یکی از هواداران چریکهای فدائی خلق که در سايتهای اينترنتی درج گرديده ،آمده است : " در محلی که بودیم چند اکثریتی دیگر هم بودند که با شرمساری از راست زدن ها و خیانت های اکثریت صحبت می کردند . علی و آن اکثریتی ها همه منتظر حکم بازپرسی بودند..." و در آخر این متن می خوانیم : "علی گفت آنچه را که با چشمانم می دیدم باور نمی کردم ، بلی آنجا فرخ نگهدار و دو نفر از مسئولین ایستاده بودند . دو نفر مسئول کسانی بودند که در هفته حداقل یکی ، دو ساعتی در محل کارم به دیدن من می آمدند . فرخ نگهدار از آن دو مسئول پرسید ، همین است و آنها تائید کردند ، بعد فرخ نگهدار رو به بازپرس سرش را به علامت مثبت تکان داد . " این گزارش نشان می دهد که فرخ نگهدار بطور دائم با نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در تماس بود و آنها هر وقت به اطلاعات او نیاز داشتند او را احضار می کردند. موضوع دوم این است که ، در اینکه جمهوری اسلامی و لاجوردی خونخوار ارزش و اهمیتی برای فرخ نگهدارها قائل نبودند، شکی نیست. ولی این امر چیزی از این واقعیت نمی کاهد که در آن دوره برای شناسائی هزاران هزار زندانی مبارز و انقلابی، همکاری نگهدارها برای جمهوری اسلامی اهمیت فراوانی داشت و فرخ نگهدارها هر لحظه آماده همکاری در این زمینه بودند. آنها در نشریه کار این را توجیه می کردند. چون گویا از آن طریق در حال مبارزه ضد امپریالیستی بودند !! در" کار" اکثریت شماره 136 ، سال 1360 چنین می خوانیم :" سپاه پاسداران خاری در چشم امپریالیسم آمریکا است و ... تقویت آن برای انقلاب ایران اهمیت اصولی دارد ." چنین برخوردی و بطور کلی سیاست ضد امپریالیست نامیدن ج – ا از طرف سازمان اکثریت و به زائیده آن بدل شدن در شرایطی صورت میگرفت که توده های عظیمی بر علیه چنین نظام واپسکرا و سرکوبگری به اشکال متفاوت مبارزه می کردند . وقتی در سخنان خود اشاره کرديد که : " ما نیز از آنها جدا شدیم " ( یعنی کشتگری ها از نگهدارها ) ، اما چرا توضیح نداده و نمی دهید اختلافات بر سر چه بوده و نقد خودتان در باره آن دوره و عملکرد های بغایت ضد مردمی سازمان اکثریت چیست ؟یک مورد قابل تاکید این است که در شرایط حاد سالهای 60 ، توده ای ها و اکثریتی ها با رژيمی همکاری داشتند که حتی بر خودی ها نیز ترحمی نداشت .همانطور که شاهد بودیم نهایتأ خود توده ای ها و اکثریتی ها نیز در تارهای تنیده شده از سوی اين رژيم گرفتار شدند. شکی نیست که بخشی از هواداران این طیف بر مشی رفرمیستی – اپورتونیستی باور داشتند و رهبریت خائن تأثیر نامطلوب را بر هواداران ناآگاه خود نهاده بود . توجه کنید به اعلامیه مشترک آنها با حزب توده 2 مهر ماه سال 1360 : " حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ( اکثریت ) ...همه اعضا و هواداران خود و همه میهن پرستان و نیروهای انقلابی را فرا می خواند که با شرکت هر چه وسیعتر در انتخابات ریاست جمهوری و با دادن رای یکپارچه به حجت الاسلام سید علی خامنه ای ، بار دیگر به همه جهانیان نشان دهند که ... در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران مانند همیشه ، استوار و پایدار و متحدند ." براستی از کسانی که وظايف عملی شان را " دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران" تعريف می کردند چه انتظاری جز لو دادن انقلابيون می توان داشت؟نکته ديگری که درجلسه برگزارشده جلب نظر کرد حرکت های حزب الله مآبانه افرادی مشخص بود که در برابر سوال های افشاگرانه بر علیه اکثریت تحمل خود را از دست داده بودند و جنجال آفرینی می کردند . شما در حاليکه شاهد اين برخوردها بوديد اما هیچ عکس العملی نشان ندادید و اين سکوت و يا تائيد با همه ادعائی که امروز بر آزادی ابراز عقاید دارید ، تطابقی ندارد. راستی چرا هیچ گونه اعتراض نکرديد ؟ تعمق در سخنرانی شما نشان می دهد که در بسیاری موارد شما هنوز هم دنیا را از دریچه توده ای – اکثریتی می نگرید. از اعدامها سخن گفتید (همان اعدام هائی که شما خود نیز به عنوان یکی از فعالين اکثریت بر آن صحه گذاشته بودید) ولی هیچ سخنی از نیروهای انقلابی بمیان نیاوردید که در همان دوره با آن مخالف بودند. از مبارزه مسلحانه سخن گفتید که در همان ابتدا مردود دانسته و تمام شد . اما شما نگفتید که این تئوری مبارزاتی از طرف چه کسانی مردود اعلام شد ؟ مگر این فرخ نگهدارها نبودند که چنین گفتند؟ آیا شما هیچ نیروی دیگری را سراغ ندارید که در همان زمان بر تداوم خونبار راه چریکهای فدائی تاکید داشتند؟با علم بر اینکه شما با آن مخالف بوده و هستید، چگونه در گزارشی که تهیه کرده بودید بر جنایات حاکمان دورانهای چند هزار ساله نظر می افکنید ، ولی حال را نمی بینید ؟ ولی واقعیت این است که شما در همان دوره با نفی تئوری مبارزه مسلحانه ، برگرفتن سلاح به همراه جمهوری ا سلامی بر علیه مبارزین را به جای آن مطرح می کرديد . در همین مورد در شماره 147 نشریه کار ( اکثریت ) می خوانیم:" مردم آمل ، با شعار مرگ بر آمریکا ، سلطنت طلبان و مائوئیست های آمریکائی را تار و مار کردند ." و یا در گزارشی از هواداران اکثریت : "سپاه و بسیج به صورت دو بازوی انقلاب نقش خود را ایفا کردند ...ما ( یعنی هواداران اکثریت ) ، ابتدا طی تماس های تلفنی با مقامات شهر اعلام کردیم و خواستیم ... بگذارید با برادران سپاه و بسیج مسلحانه عمل کنیم . ما فعالانه در سطوح گسترده حرکت کردیم . " و اين در شرايطی است که کار شماره 149 بهمن سال 1360آمده است که :" هیچ اکثریتی مسلح نیست و هیچ یک از اکثریتی ها در اقدام مسلحانه و خرابکارانه علیه جمهوری اسلامی ایران شرکت نداشته است ."يعنی شما در آن زمان به رژيم می گوئيد ما مسلح نيستيم اما در سرکوب مردم در خدمت شما هستيم ! ؟
در "کار" اکثریت شماره 77 سال 1359 نيز آمده است: " همه هواداران سازمان باید با سپاه پاسداران و کمیته ها که نیروهای ضد امپریالیست هستند در مقابله با توطئه های امپریالیسم و در دفاع از میهن در برابر تجاوزات رژیم سرکوبگر عراق پیگیرانه همکاری کنند و هر نوع خبر یا اطلاعی از نیروهای ضد انقلاب به دست می آورند بدون درنگ به این مراکز برسانند . " آیا این سیاست ها را می شود نادیده گرفت ؟ عدم بر خورد به گذشته ننگین، دروازه های خیانت در حال و آینده را باز می گذارد. در حالی که افشاء و مبارزه بر علیه تمامی سازشکاری ها و خیانت ها یکی از اساس ترین وظایف تمامی انقلابیون بشمار میرود. اين حداقل انتظاری است از کسی که در گذشته، جمهوری اسلامی را تائيد و حمايت می کرده است. فوریه2008

۱۳۸۷ فروردین ۹, جمعه

آخرین عراقی ها» - کلیپ یک ترانه عراقی

دنیای ما:
خواننده عراقی می خواند: " مگر نگفته بودند که کشور ما بهتر می شود؟! " ... " آخرین عراقی ها" ...." در گذشته ، صلح عادت داشت که به خانه ها وارد شود، اینک انسان از خودش هم وحشت دارد..."" مگر به ما نگفته بودند که کشورمان بهتر خواهد شد..." همه چیز ویران شده و


کشور به تاراج رفته است..." و.... The Last of the Iraqis New country !




هموطن! براي بهتر درك كردن فاجعه عراق اين ويدئو را ملاحظه كنيد



عکس شیون کرم محمد را بر بالای سر اجساد خانواده اش نشان می دهد. کرم محمد و خانواده در جستجوی امنیت در ال حیلاه سکنی گزیده بودند. همانجایی که او شش فرزند و همسرش، بهمراه مادر و پدر و دو برادرش را از دست داد.Karem Mohammed weeps over the bodies of his family, including his six children, his wife, two brothers, mother and father in Al Hillah, where the family had come seeking safety. AP Photo