۱۳۸۷ مهر ۱۹, جمعه

داریوش همایون! مراسم زادروز هشتاد سالگی !























............................
....................................

بخشي از سخنراني داريوش همايون!
از خانم مدرس و آقای کشگر و "تلاش" آنها؛ از آقای مهرداد احسانی پور و محبت های شان؛ از دوستان سخنران، آقای مهدی خانبابا تهرانی که ایشان را نیز مانند آقایان بهزاد کریمی و بابک امیر خسروی، بازتاب خودم در آئینه چپ می دانم؛ آقای مسعود بهنود که جوان ترین سردبیر آیندگان و از کامیاب ترین و با نفوذ ترین روزنامه نگاران نسل پس از ما هستند؛ آقای دکتر علیرضا نوری زاده که برای رسیدن به این مجلس "طی الارض" کرده اند و پرکار ترین و با خبر ترین روزنامه نگار ایرانی و چشم و گوش ما در ایران اند و هیچ کس مانند ایشان تباهی های رژیم را آشکار نکرده است؛ آقای دکتر مهرداد پاینده که امید مرا به آینده و درستی راهی که نسل ایشان خواهد پیمود فزونی بخشیدند و دکتر سیروس آموزگار که بی همکاری ایشان آیندگان همان در سال اول از میان می رفت، و همه دوستان و سرورانی که با حضور خود مرا شاد و سربلند کردند بسیار سپاسگزارم و اشتیاق فراوان دارم که در جشن هشتاد سالگی یکایک شما شرکت جویم!
(تلاش آنلاین)


********************************************************************************************
به دعوت «انجمن دفاع از زندانيان سياسي و عقيدتي در ايران» در روزشنيه ششم مهر ماه 1387، برابر با27 سپتامبر2008 مراسم بيستمين يادمان کشتار زندانيان سياسي درسالن آژکا پاريس برگزار شد.
بخشي از سخنراني استاد باقر مومني

و زندگی ادامه دارد
...............
..........................
وصیت نامه *
وقتی به تو میگویند
من در زندان نیستم
باور مکن!
باید این را روزی اعتراف کنند.
وقتی به تو میگویندمن آزاد شده ام
باور مکن
روزی باید اعتراف کنند که دروغ گفته اند.
وقتی به تو میگویندکه من به حزبم خیانت کرده ام
باور مکن
روزی باید اعتراف کنندکه من به حزبم وفادار بوده ام.
وقتی به تو میگویندمن در فرانسه بوده ام
باور مکن
باور مکن
وقتی به تو نشان میدهندشناسنامه جعلی مرا
باور مکن
باور مکن
وقتی به تو نشان میدهند
عکس جنازه مرا باور مکن
وقتی به تو میگویندکه ماه ماه است،
که این صدای من است
بر نوارکه این امضای من است بر کاغذ.
اگر به تو بگویند که یک درخت درخت نیست
باور مکن!
باور مکن
هیچ چیز رااز هر آنچه به تو میگویند،
هیچ چیز را از آنچه به تو قول میدهند،
هیچ چیز را از آنچه به تو نشان میدهند.
و سر انجام
روزی میرسدکه
از تو میخواهند
بیائی جنازه مرا شناسائی کنی.
و تو در پیش روی خود مرا می بینی و صدائی به تو میگوید:
او را کشته اند،
او در زیر شکنجه جان سپرده است او مرده است!
وقتی به تو میگویندکه من به تمامی،
به طور مطلق،
برای همیشه مرده ام
باور مکن!
باور مکن!
باور مکن!
اما اگر امروز، سی سال پس از سروده شدن این شعر و بیست سال پس از کشتار آرمانخواهان باورمند ایرانی، کسی نتواند اینهمه پایداری جانباختگان سال 67، و ده ها سال پس از آن و هنوز، را احساس کند و یا نتواند وضع روحی نادمان و توابانی را که در این شصت سال آخر خرد شده و از پا درافتاده در زیر شکنجه های وحشتناک نظام محمدرضا شاهی و فرزند خلف آن، جمهوری اسلامی، به اجبار زبان تسلیم گشودند، دریابد میتواند بسیاری از نامردمان واداده و زبون را آشکارا ببیند که چگونه در آزادی کامل داوطلبانه، پیشانی حقارت و فلاکت بر آستانه بارگاه مردمکشان میسایند و بی چشم و رو به یاد و خاطره آن جانباختگان اهانت میکنند و به کسانی که رسم و راه آنان را ادامه میدهند ناسزا میگویند:یک عضو فعال توده ای سابق، که تا دیروز هر چه توان داشت برای رسیدن به مقامی در ویرانه کاخ پوشالی فرو ریخته حزبش صرف مینکرد اینک چشم در چشم بازماندگان قربانیان استبداد، در بارگاه پس ماندگان نظام محمد رضا شاهی به زانو میافتد و میموید که چهل و چند سال در خیانت زیسته و از مدتی پیش "سوگند خورده که دیگر به اصول دموکراسی خیانت نکند" ولی در عمل خدمت به استبداد سلطنتی و دینی را توامان پیشه خود ساخته است.یکی دیگر که زمانی از ستایش فدائی خلق دم میزد و در عالم پندار برای خود نقشی عظیم در انقلاب مردم ایران رقم میزد امروزخود را خطاکار میخواند و فریاد میزند که "قاشق قاشق گه خورده" است. و در همین آخرها مردی همه جائی و هیچ جائی، که روزی با شیفتگی در ستایش خمینی سرود سر میداد که "این مرد به خدا میماند" امروز شتابزده و "فروتنانه"، گرچه از دور و از طریق تلفن هم باشد، بر دست سمج ترین خدمتگذار و هوادار فرهنگ استبداد سلطنتی بوسه میزند (1) و اینها همه قلب و جان کسانی را به درد میآورد که به انسانیت و آزادی و خوشبختی هموطنان خویش باور دارند اما دست و پا بسته از ناتوانی خویش اظهار شرمندگی میکنند که چرا نمیتوانند بر دهان یاوه گویان پوزه بند بزنندو یا با آدمکشان از نزدیک و رو در رو پنجه درافکنند، و دردمندانه با زخمی عمیق در دل همچون طاهر بن جلون *، نویسنده و شاعر فرانسوی زبان اهل مراکش به نسل آینده، یا شاید هم نسلهای آینده خود، "با صدائی سخت گرفته، خشمناک و زهرآگین و توفنده مردم اوباش و حقایق دروغین را دشنام" میگویند
................
اما بجز رهروان خسته و یا دریانوردان امیدوار و خستگی ناپذیر، هستند ساحل نشینان عافیت طلب و بیم زده ای که وقتی سخن از آدمکشان و کیفرشان به میان میآیدیا مانند یک توده ای خسته با تحریف منطق دیالکتیک، و با نفی یک قانون جاودانی و جهانشمول، که هر کس و بویژه هر گناهکار ضد بشری باید پاسخگوی کردارهای خویش باشد، باصطلاح استدلال میکند که آدمکشان محصول شرایط اجتماعی اند، پس باید در تغییر شرایط اجتماعی کوشید بی آنکه به مجرمان و جنایتکاران نازک تر از گل گفته شود، غافل که اگر تلاش و کوشش انسانهای آزادیخواه در راه تحول و تغییر شرایط اجتماعی و ایجاد جامعه ای ازاد و سعادتمنذ و بدون جنگ و جنایت تاثیر گذار است وجود و حضور جنایتکاران و مجرمان نیز میتواند جامعه انسانی را به فساد و تباهی بکشاند. و گذشته از این فلسفه بافی های عامیانه مگر همین جنایتکاران حاکم موجود عوامل تبدیل وطن ما به جهنم اسلامی نیستند؟ و مگر برای تغییر شرایط موجود نباید عوامل ایجاد کننده آنرا از میان برد؟و یا مردی که خود در نوجوانی در زیر نفوذ جنایتکاران تاریخی و تحت تاثیر آموزشهای حیوانی آنان در صف سرکوبگران بوده و حالا در ساحل عافیت جهان غرب نشسته گوئی از زبان مسیح، فیلسوفانه اندرز میدهد که در آینده و در صورت پیروزی انسانیت بر درنده خوئی و حوس حاکم، ما آدمخواران و گناهانشان را گر چه از یاد نمی بریم اما می بخشیم غافل که همان مسیح مقتدای امروزی او به حواریونش میگفت" من برای صلح نیامده ام، من با شمشیر دو دم آمده ام"(5) بعلاوه معلوم نیست این مرد با کدام وکالتنامه از جانب از پاافتادگان اینچنین به حاتم بخشی از کیسه خلیفه سخن میگوید.نه، ما هواداران و کوشندگان راه سعادت انسانها آنچه را دیده ایم و شنیده ایم، و آنچه را از تباهی و سیاهی بر سر ما و نسل پس از ما آورده اند، نه فراموش میکنیم و نه می بخشیم. و اگر ما نیز نبودیم نسلی که هم اینک در راه است گذشتگان را –نه قربانیان را و نه آدمکشان را- از یاد نخواهد برد و با یاد و بزرگداشت قربانیان، جانیان را به سزای گناهانشان کیفر خواهد داد، و بی شک اگر باری دیگر دستی از آستین بدر آید تا با جنایت خویش راه خوشبختی مردم میهن ما را ببندد، با تکیه بر آموخته های خود از سرنوشت نسل ما آن دست را از بیخ و بن قطع خواهد کرد.و آری، جای بسی امید است که هم اکنون در تیرگی و تباهی شب سیاه جمهوری اسلامی، به حکم تاریخ نسلی تازه، همچون نطفه صبح شکل گرفته و در تلاش و کوشش است تا بطن شب تیره را بشکافد و در آخرین میدان نبرد بضد حکومت و نظام فاشیستی و ضد انسانی جمهوری اسلامی گام نهد و آنرا برای همیشه به اسفل السافلین بفرستد. و این نطفع صبح همان پدیده ایست که شصت سال پیش در اسفند 1326، یعنی پس از آن زمان که نظام شاهنشاهی با کشکرکشی به آذربایجان به قتل عام توده ها دست زد و از جمله در شهر تبریز بمعنای واقعی بر سنگفرش خیابان ها و کوچه ها خون براه انداخت، و بر سراسر ایران حکومت چکمه و شمشیر برقرار ساخت، شاعری ناشناخته در شعری تولد او را نوید داد و او سی سال پس از انتشار این شعر و 37 سال بعد از نشستن محمد رضا شاه بر تخت سلطنت با انقلاب 1357 پایان حکومت استبدادی سلطنتی را رقم زد، و اینک ما و انتظار تولد دو باره ................
.............................
























































امروز" اردشير" بي سرو صدا ازميان ما رفت!؟

به مردم شريف ايران! اين زخم را همچون زخمهای بجا مانده از "شاه" و"شيخ"

آرزوی مرحم داريم!





























































۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه

جدا کردن بلاجبار بچه ها از آغوش مادرشان و دستگیری آنها



فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران : بنابه گزارشات رسیده خانم حمیده نبوی روز سه شنبه 16 مهرماه در یکی از خیابانهای تهران همراه با دختر 5 ساله اش توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به منزلشان برده شدند آنها منزل را بطور دیوانه وار مورد بازرسی قرار دادندو در حین بازرسی باعث تخریب وسائل منزل ایشان شدند.مامورین وزارت اطلاعات کامپیوتر وبعضی از سائل شخصی ایشان را به همراه خود بردند. مامورین وزارت اطلاعات قصد داشتند که فرزند خردسال او را در منزل، به حال خود رها کنند که با اعتراض خانم نبوی و گریه ها و زجه های این دختر معصوم که حاضر نبود از آغوش مادرش جدا شود مواجه شدند مامورین قصی القلب که با فریادهای وحشیانه قصد ساکت کردن این دختر بچه را داشتند، ناچار شدند به سمت کتابفروشی خانم نبوی حرکت کنند. خانم نبوی و دختر 5 ساله اش مامورین در ماشین نگه داشته بودند. یکی از مامورین وزارت اطلاعات به سمت کتابفروشی رفت و به برادرزاده خانم نبوی گفت با ما بیا تا رویا را تحویل بگیری،ولی این دختر بچه به هیچ وجه حاضر نبود از آغوش مادرش جدا شود .یکی از مامورین به زور این بچه را از اغوش مادرش جدا کرد این مسئله باعث جلب توجه عابرین شده بود و هر لحظه بر تعداد مردم افزوده می شد و بازجویان وحشت زده به سرعت منطقه را به نقطه نامعلومی ترک کردند. رویای 5 ساله از زمان دستگیری مادرش تا به حال آرامش و قرار ندارد و در شوک بسر می برد.مامورین وزارت اطلاعات هنگام ترک محل برادرزاده خانم نبوی را مورد تهدید قرار دادند که دستگیری خانم نبوی نباید با کسی در میان بگذارد.از روز گذشته تا به حال خانواده خانم نبوی به جاهای مختلفی مراجعه نمودند ولی آنها از محل بازداشت و شرایط او اظهار بی اطلاعی می کردند.خانم حمیده نبوی در سال 1385 توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به مدت 1 ماه درسلولهای انفرادی بند مخوف 209 اوین زندانی بود او با قید وثیقه آزادشد. او در شهریورماه 1386 مورد محاکمه قرارگرفت و به 6 ماه حبس تعلیقی محکوم شد.خانم حمیده نبوی خواهر آقای سید ظهور نبوی مقاله نویس مجله سرزمین آریائی که به دلیل نوشتن سلسله مقالاتی در این مجله سراسری که دارای مجوز بود دستگیر و به 4 سال زندان محکوم شد ا و در حال حاضر در بند 350 اوین زندانی است.

شاه کليدهاي سيستم وام مسکن امريکا


شاه کليدهاي سيستم وام مسکن امريکا
(Freddie) و فردي ( Fannie) غرق شدن فاني
تحت کنترل دولتي » طوفاني که سرمايه داري مالي را در هم مي کوبد و ريشه در بحران وام هاي مسکن دارد در امريکا با
ابعادي غير منتظره يافت. نماد قدرت و عظمت سرمايه مالي، اين دو Fannie Mae و Freddie Mac « قرار گرفتن
نهاد به تنهائي ٤٥ درصد وام هاي مسکن امريکا را در اختيار داشتند. براي جلوگيري از غرق شدن آنها، خزانه امريکا در آغاز
ماه سپتامبر پذيرفت تا ٢٠٠ ميليارد دلر به آنها تزريق نمايد. ملي کردني عظيمي که نشان از تغيير يک دوران دارد.
برنامه آخر هفته اربابان سرمايه مالي بسيار دگرگون شده است: اين تعطيلي ها تنها فرصتي است که مي توان براي بحران
عظيم مالي راه حل جست. جمعه بعد از ظهر،درست بعد از بسته شدن وال استريت، مديران بانک ها و خزانه داران پشت
درهاي بسته درگير مسابقه دو ماراتوني مي شوند که سرنوشت اين و يا آن نهاد مالي را براي هميشه تعيين مي کند. تصميم
ها بايد يکشنبه شب قبل از باز شدن بورس هاي آسيا نهائي شده باشند. سپس بايد واکنش بازارها ( آسيائي ، اروپائي و
بالخره آمريکايي) را با وسواس دنبال کرد پيش از آنکه در مورد بازندگان و برندگان تصميمات آخر هفته به موعظه
پرداخت.
دوشنبه صبح صاحبان سپرده و ماليات دهندگان با دنياي مالي کامل دگرگون شده اي روبرو مي شوند. براي مثال ١٥
پنجمين بانک سرمايه گذاري جهان در نبود خريدار ورشکست شده ،Lehman Brothers سپتامبر آنها درمي يابند که
غول خدمات و سرمايه گذاري مالي را ،Merrill Lynch با حمايت دولت موسسه Bank of America است و
بزرگترين شرکت بيمه جهان از سوي دولت تدارک ديده شده ،AIG تصاحب کرده و بالخره اينکه يک طرح نجات براي
است.
تامين هزينه جنگ ويتنام
تعطيلي آخرهفته پيش از آن نيز پر از حوادث غير منتظره بود. يکشنبه ٧ سپتامبر به دنبال هفته اي که ظهور ناگهاني خانم
فرماندار آلسکا و کانديداي جمهوري خواهان براي معاونت رياست جمهوري، در صحنه ، (Sarah Palin) سارا پالين
وزيرخزانه داري امريکا ، ، (Henry Paulson) سياسي تمام اخبار را تحت الشعاع قرار داده بود، آقاي هانري پولسون
Federal National Mortgage Association -Fannie Mae ، ملي کردن دو غول وام هاي مسکن امريکا
را اعلم داشت. درهمانزماني که Federal Home Loan Mortgage Corporation -Freddie Mac و
خانم پالين با حمله به دولت فدرال در ميان محافظه کاران شور بر پا مي کرد، همان دولت دست اندر کار بزرگترين طرح
ملي کردن تاريخ سرمايه داري مالي امريکا بود.
١) بازمي گردد. در سال ١٩٣٨ ) (New Deal) تاريخچه پيدايش وام هاي مسکن به شکل آمريکائي آن به دوران نيو ديل
بوجود آمد تا دسترسي طبقه متوسط National Mortgage Association of Washington نهادي دولتي بنام
Fannie Mae به مسکن را تسهيل کند و بدين ترتيب به بازار ساختمان خوني تازه تزريق نمايد(نوعي دوپينگ). وقتي
که از دل اين نهاد بيرون آمده و تغيير اساسنامه داده بود به بخش خصوصي واگذار شد قبل از هرچيز به دليل تعلقات
ايدئولوژيک در اقتصاد بود. تصميم ورود آن به بورس توسط ليندون جانسون در سال ١٩٦٨ با هدف تامين نقدينگي براي
کنگره امريکا تصميم گرفت ،Fannie Mae جنگ ويتنام گرفته شد. دو سال پس از اين تاريخ براي پايان دادن به انحصار
را بوجود آورد که بنوبه خود در سال ١٩٨٩ وارد بورس شد. هردو موسسه از ويژگي قانوني اي بهره Freddie Mac
Government – Sponsored مي برند که به آنها اجازه مي دهد تا از وام هائي با پشتوانه دولتي استفاده کنند
و به نرخ هاي ترجيحي دسترسي داشته باشند. Entities
حراست از جريان دائمي وام هاي مسکن با ايفاي نقش پشتوانه قروض و يا با Freddie Mac و Fannie Mae وظيفه
خريد آنها از بانک ها بود. خانواده ها نيز به مقروض شدن تشويق مي شدند چرا که آنها مي توانستند بهره وام هاي مسکن را
نقدينگي خود را از طريق اوراق بورسي اي بنام Freddie Mac و Fannie Mae . از ماليات خود کم کنند
تامين مي کردند که نزد سرمايه گذاران جذابيت Residential Mortgage-Backed Securities - RMBS
داشت چراکه دولت هرچند نه بطور مستقيم، پشتوانه آن به حساب مي آمد.
رشد دائمي قيمت آنها به نسبت ميزان قوانين زدائي در سيستم مالي افزايش يافت. در سال ١٩٩٠ اين دو موسسه در مجموع
٧٤٠ ميليارد دلر وام مسکن را تحت پوشش داشتند. اين رقم مي بايست در سال ١٩٩٥ به ١٢٥٠ ميليارد برسد و سپس در
سال ١٩٩٩ از مرز ٢٠٠٠ ميليارد دلر گذشته تا در سال ٢٠٠٥ به ٤٠٠٠ ميليارد صعود کند. در آستانه ملي شدن، ميزان
وام هاي آنها در حدود ٥٤٠٠ ميليارد دلر( ٣٨٠٠ ميليارد يورو) يعني ٤٥ درصد کل وام هاي مسکن ايالت متحده بود. از
را پوشش مي دادند. (hypothécaire) سوي ديگر اين دو موسسه به تنهائي ٩٧ درصد اوراق بورسي وام مسکن جايگزين
رشد آنها از يک سو به دليل رونق حباب گونه بازار مسکن و از سوي ديگر دست آورد مهندسي مالي بود.
Alain) طراح اين رونق وام هاي مسکن و طرفدار پروپا قرص نوآوري در مسائل مالي کسي نيست جز آلن گرينس پان
که به مدت ١٩ سال رياست صندوق خزانه فدرال را به عهده داشت و تمام محافل مالي بدون استثنا وي را (Greenspan
( مي نامند.( ٢ (maestro) رهبر عاليقدر ارکستر
موضعگيري هاي متعدد وي در عمل جهت دهنده فضاي اين دوران مالي بوده اند. در سال ٢٠٠٢ او ابراز نگراني مي کند که :
ودر همان حال با پائين آوردن « هيچ سياستمداري توان متوقف کردن حباب مالي را ندارد که در حال بوجود آمدن است »
احتمال کاهش جدي بازار » : نرخ بهره روند شکل گيري آنرا تشديد مي کند. سپس در سال ٢٠٠٤ تاکيد مي کند که
کاهش قيمت مسکن »: در سال ٢٠٠٥ ادامه مي دهد .« مسکن در ايالت متحده با توجه به حجم و گستردگي آن کم است
ابزارهاي مالي که هرچه بيشتر پيچيده شده اند »: و همان سال اظهار نظر مي کند که « عوارض کلن اقتصادي نخواهد داشت
و .« باعث رشد سيستم مالي اي گشته اند که نسبت به سيستم هاي ٢٥ سال پيش شکل پذيرتر، موثرتر و استوارتر هستند
بالخره در سال ٢٠٠٦ در آستانه انفجار حباب بازار مسکن و در حالي که هنوز رئيس صندوق فدرال بود ارزيابي مي کند که
.(٣)« سخت ترين دوران کاهش قيمت مسکن سپري شده است »:
بود که Freddie Mac و Fannie Mae نتيجه چنين اظهار نظرهائي تشويق سرمايه گذاري در سهام و اوراق بورسي
متهم Fannie Mae رشدي نجومي يافتند. اين دوران طلئي البته با چند افتضاح نيز لکه دار شده است. در سال ٢٠٠٤
مي شود که حساب هايش را براي نماياندن افزايش سوددهي دست کاري کرده است. سه رئيس آن مجبور به استعفا شدند و
است که محکوم به Freddie Mac به پرداخت ١٠٠ ميليون دلر جريمه محکوم گرديدند. در سال ٢٠٠٦ اينبار
٣ ميليون دلر مي شود، جرم او اعمال نفوذ بر اعضاي مجلس نمايندگاني بود که مامور . پرداخت جريمه اي معادل ٨
نظارت بر فعاليت هاي اين موسسه بودند. ناروشني در اساسنامه اين دو غول وام مسکن به آنها اجازه مي داد که نقشي دوگانه
را بازي کنند. با به دوش کشيدن وظيفه اي اجتماعي يعني فراهم کردن امکان دسترسي افرادي هر چه بيشتر به مسکن، آنها
در عين حال به دنبال افزايش هرچه بيشتر سهام داران و بويژه مديرانشان بودند. بعنوان مثال سهم هرکدام از مديران
در حدود ٧٠ ميليون دلر در سال بوده است. هردو موسسه به نفوذ سياسي اعجاب Freddie Mac و Fannie Mae
« زنجيرهاي » آوري دست يافته بودند. بخشندگي آنها بويژه شامل نمايندگان هردو حزب در کنگره مي شد که بنوبه خود
قانوني اي را هر چه سبک تر مي کردند که دست و پاي اين دو موسسه را مي بست. نتيجه آنکه به همان نسبت که رعايت
موازين احتياطي ناديده گرفته مي شد سر در گمي حاکم مي گرديد.
Freddie و Fannie Mae آغاز شد بصورتي متناقض همه فکر مي کردند « ساب پرايم » وقتي در اوت ٢٠٠٧ بحران
هيچ توجهي به نواقص عملکرد آنها نشان نمي « بازارها » از اين طوفان به دور خواهند ماند. رشد آنها ادامه داشت و Mac
دادند. حتي وقتي تعداد خانواده هائي که نمي توانستند قسط هاي وام هايشان را پرداخت کنند بصورتي خطرناک افزايش
يافت، بازهم آژانس هاي نظارت بر وام دهي براي اين دو ستون وام مسکن در امريکا اعتبارهاي جديد قائل مي شدند.
خزانه امريکا به بهانه ،BearStreams فوري در مورد بانک « عمليات نجات » در ١٩ مارس ٢٠٠٨ ، سه روز پس از
اجازه داد که به کاهش سرمايه Freddie Mac و Fannie Mae سقوط ارزش مسکن و آرام کردن بازارهاي مالي به
(James Lockhart) اي معادل يک سوم آنچه براي انجام تعهداتشان ضروري بود دست يازند. آقاي جيمز لکهارت
ناظر خزانه براي کنترل اين دو موسسه، شايد به دليل کوري و شايد به دليل اطلعات غلط در مقابل کساني که در مورد
تزريق سرمايه از سوي دولت هيچ معني ندارد. اين دو موسسه »: ضرورت تزريق سرمايه دولتي هشدار مي دادند گفت
.« درسلمت و استحکام به سر مي برند و خواهند برد
اما انباشت ضرر بالخره خوشبيني مفسران مالي را تکذيب کرد!( ٤). عملکرد و نواقص سيستم وام هاي مسکن زير ذره بين
و Fannie Mae « ساب پرايم » مجبور به اقرار اين مسئله شدند که سقوط ارزش سهام « بازارها » : قرار گرفت
افزايش تعداد وام هاي پرداخت نشدني، کاهش ادامه دار بازار مسکن و وحشت از بروز يک بحران ، ، Freddie Mac
افقي با پرتو هاي نگران کننده ترسيم کرده است.
تاسف آور اما لزم
با فوريت طرحي براي نجات بخش مسکن بين دولت و کنگره به مذاکره گذاشته شد. بالخره خزانه اجازه مي يابد که اوراق
را وسيعا خريداري کرده، وام هاي سريع در اختيار آنها بگذارد و حتي بنام دولت Freddie Mac و Fannie Mae
فدرال در سرمايه آنها شرکت کند. در عوض کنترل از سوي سازمان هاي ناظر دولتي تشديد مي شود. در جلسه اي عمومي
سناتور جمهوري خواه کنتاکي، با لحني تند به وزيرخزانه ، (Jim Bunning) براي بررسي اين مسئله ، آقاي جيم بونينگ
ديروز با خواندن روزنامه فکرکردم در فرانسه از خواب بيدار شده ام، اما نه بنظر مي رسد که »: داري امريکا مي گويد
٣٠ ژوئيه طرح مذکور که به قانون تبديل شده بود با اکثريت آرا تائيد مي شود .« سوسياليسم بر همه امريکا حاکم شده است
و بلفاصله به امضا رئيس جمهور بوش مي رسد.
به Freddie Mac و Fannie Mae با اين همه اين قانون ديگر نمي توانست کافي باشد. در طول ١٢ ماه ضررهاي
١٤ ميليارد دلر رسيده و ارزش سهام شان ٩٠ درصد سقوط کرده بود. نياز آنها به سرمايه هردم افزايش مي يافت. از سوي
ديگر بدهکاري آنها به ميزان 1 ٦٠٠ ميليارد دلر مي بايست پرداخت مي شد و سررسيد مهلت ٢٣٠ ميليارد آن پايان ماه
سپتامبر بود. از همه بدتر آنکه بانک هاي مرکزي اروپا، روسيه و آسيا تهديد مي کردند که ديگر به خريد اوراق اين دو
موسسه ادامه نخواهند داد.( ضميمه اين مقاله را بخوانيد)
دولت امريکا بالخره دريافت که نمي تواند از انجام آنچه ضرروري است شانه خالي کند. ورشکستگي دو شاه کليد سيستم
وام مسکن امريکا غير قابل تصور بود و نجات آنها توسط صندوق هاي ملي آسيا و خاورميانه از لحاظ سياسي غيرممکن. تنها
راه حل ملي کردن صاف و ساده آنها بود حتي اگر اين کلمه که باري منفي دارد به زبان آورده نشود. بدين ترتيب اعلم مي
» امري که از سوي وزيرخزانه داري بمثابه .(Conservatorship) شود که آنها تحت کنترل دولتي قرار خواهند گرفت
معرفي شد. اين تصميم از « بهترين وسيله براي حفاظت بازارها و مردم از تهديد دائمي بوجود آمده از وضعيت مالي کنوني
سوي رهبران سياسي و از جمله آقايان باراک اوباما و جان مک کين و هم چنين مسئولين اقتصادي مورد تائيد قرار گرفت.
Jean) مسئولين بانک هاي مرکزي امريکا ، اروپا و آسيا از سبک شدن بار نگراني شان دم زدند. آقاي ژان کلود تريشه
.« تصميمي بسيار مهم بود و همگان از آن استقبال کردند »: مي گويد (BCE) رئيس بانک مرکزي اروپا (claude Trichet
در ميان محافظه کاران ، همانجائي که حمله به دولت کاري هميشگي است، اين تصميم تاسف بار اما لزم ارزيابي شد. حتي
بعضي از آنها يادآوري کردند که نواقص اين دو موسسه به دليل وضعيت نيمه دولتي شان بوده است.
time) اما عوارض اين دولتي کردن هر چند به اين نام خوانده نمي شود اصل معلوم نيست. پس از پايان توقف موقت بازي
چه پيش مي آيد ؟ پديداري يک يا چند موسسه دولتي ؟ خصوصي (Henry Paulson) توسط آقاي پولسون (out
تزريق سرمايه » سازي اي جديد ؟ سوالتي مهم بي پاسخ مانده اند و جزئياتي که براي مردم نگراني آورند و از جمله هزينه
به آينده سپرده شده است. هديه اي ديگر از سوي رئيس جمهور بوش براي جانشين اش. « براي آنها
١- تصميمات اقتصادي و اجتماعي که در ايالت متحده در فاصله سالهاي ١٩٣٣ تا ١٩٣٩ از سوي رئيس جمهور فرانکلين
روزولت براي محدود کردن اثرات ويرانگر بحران سال ١٩٢٩ گرفته شد.
-٢
Voir Bob Woodward, Maestro : Greenspan’s Fed and the American Boom, Simon
and Schuster, New York 2000. Voir également Ibrahim Warde, « Aux sources d’un
mythe: M. Greenspan et les quarante valeurs », Le Monde diplomatique, mars 2001
.
-٣
Pour des commentaries plus récents de M. Greenspan, voir Alan Greenspan,
« Repel the calls to contain competitive markets », Financial Times, 4 août 2008
-٤
Charles Duhigg, « Fannie Mae Wins Cheers Despite Loss », The New York Times,
.May 7, 2008
تغيير دوران
Freddie Mac و Fannie Mae پس از ملي کردن (Henry Paulson) وزيرخزانه داري امريکا آقاي پولسون
تعداد تلفن هائي که » از او درباره Business Week ( زير رگبار سوالت بسيار مودبانه قرار گرفت. از جمله نشريه( ١
سئوال کرد و در باره درستي اين مطلب که در مورد تزريق « به بانک مرکزي و يا دولت چين در دو هفته گذشته شده
. « ما ديگر هيچ اوراقي را نمي خريم اگر شما آنرا تضمين نکنيد » سرمايه در اين دو موسسه عظيم دولت چين گفته است
آقاي پولسون البته هرنوع تماسي با چين را تکذيب نمود. اما خود اين سوالت نماد تغيير يک دوران است. آينده امريکا در
٧٥ / ٢٢٨ ميليارد دلر، روسيه ٣ / ٣٩٥ ميليارد دلر، ژاپن ٢ / چين ، توکيو و يا حتي مسکو تصميم گيري مي شود. چين ٩
سرمايه Freddie Mac و Fannie Mae ٥٤ ميليارد دلر در / ميليارد دلر، کره جنوبي ٦٣ ميليارد دلر، تايوان ٩
گذاري کرده اند.
-١
Maria Bartiromo « the Fannie/Freddie bailout: what's next » , Business week, New York,
22 septembre

۱۳۸۷ مهر ۱۷, چهارشنبه

اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷




اسامی قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷
درسال گذشته تعدادزیادی نامه الکترونکی از طرف دوستان وخانواده عزیزانی که درسال ۶۷ توسط رژیم جمهوری اسلامی در زندانهای مختلف به قتل رسیدند دریافت نمودیم ،در این نامه ها ضمن آنکه ما را مثل همیشه مورد لطف ومحبت خود قرار داده اند ، اطلاعاتی نیز در رابطه با تکمیل لیست قتل عام ۶۷ ارسال داشته اند. با تشکر فراوان از این عزیزان یادآورمی شویم که تکمیل این لیست بدون یاری وهمفکری شما امکان پذیر نیست و برای آنکه این جنایت هرگز ازیادها نرود ،امکان تکرارآن برای همیشه از کشور ما رخت بر بندد و مسببین آن در محکمه ای صالح به محاکمه کشیده شوند، بایستی تلاش نمود تا لیستی هرچه مستند تر، شامل تمامی اطلاعات مربوط به تک تک این عزیزان ازدست رفته تهیه گردد . این کار بدون حمایت،پشتیبانی ،کمک وهمفکری شما داغ دیدگان عزیز میسر نیست .
ما همچنان منتظر اطلاعات تکمیلی شما هستیم با ما به آدرس زیر مکاتبه کنید : iran_a500@yahoo.fr
اسامی به ترتيب الفبا
اسامی فارسی

====================









لوموند ديپلماتيک آخرين شماره: اکتبر ٢٠٠٨ |


روزي که وال استريت سوسياليست شد نوشته Frédéric LORDON
براي جلوگيري از فروپاشي بورس و انسداد بازار وام که مي توانست تمام بخش هاي اقتصاد را آلوده سازد دولمتردان آمريکا سياست نجات يک به يک موسسات را کنار گذاشته و يک طرح نجات عمومي را برگزیدند. آقايان هانري پولسون(Henry Paulson) و بن برنانک (Ben Bernanke)، به ترتيب وزير خزانه داري و رئيس صندوق فدرال آمريکا ، پيشنهاد کردند که دولت (يعني درواقع مردم) تمام وام هاي آلوده را تا ميزان ٧٠٠ ميليارد دلار خريداري نمايد. در بحبوحه مبارزه انتخاباتي، کنگره آمريکا در مقابل چنين تعهد مالي اي ترديد نشان مي دهد، تعهدي که بلاعوض و بي سابقه است و مي تواند کسري بودجه را چندين برابر کرده و به اعتبار دلار صدمه بزند. يک سناتور با انتقاد تند اين کار را « سوسياليسم مالي » خواند و آن را « غير آمريکايي » ارزيابي نمود. مثل هميشه اين افتضاح مالي موجب ابراز نظرات نمايشي در مورد « اخلاقي کردن » سرمايه داري، ضرورت فوري وضع « مقررات » و لزوم تنبيه « متهمين » شد. کساني حتي از اين هم جلوتر مي روند. روزنامه وال استريت ژورنال مي نويسد « وال استريت آنچنان که ما آنرا شناختيم ديگر وجود نخواهد داشت.»
ادامه مقاله
غرق شدن فاني(Fannie ) و فردي(Freddie) نوشته Ibrahim WARDE
طوفاني که سرمايه داري مالي را در هم مي کوبد و ريشه در بحران وام هاي مسکن دارد در امريکا با « تحت کنترل دولتي قرار گرفتن » Freddie Mac و Fannie Mae ابعادي غير منتظره يافت. نماد قدرت و عظمت سرمايه مالي، اين دو نهاد به تنهائي ٤٥ درصد وام هاي مسکن امريکا را در اختيار داشتند. براي جلوگيري از غرق شدن آنها، خزانه امريکا در آغاز ماه سپتامبر پذيرفت تا ٢٠٠ ميليارد دلار به آنها تزريق نمايد. ملي کردني عظيمی که نشان از تغيير يک دوران دارد.
ادامه مقاله

بررسي چرخش سياست خارجي فرانسه نوشته Alain GRESH
روز سيزدهم ژوئيه جاري، اجلاس تاسيسي سران « اتحاد براي مديترانه» در پاريس افتتاح مي شود. اين طرح که در نگاه بسياري از ناظران داراي اهداف مبهم است*، از سوي نيکولا سارکوزي، رئيس جمهوري فرانسه، به عنوان يکي از اهداف سياست خارجي فرانسه معرفي شده است. در اين حوزه، که همواره يکي از مسئوليت هاي انحصاري زير نفوذ رئيس جمهوري تلقي مي شود، وي با فراموش کردن بيانات دفاع از حقوق انساني که در مرکز تبليغات انتخاباتي وي قرار داشت، و قاعدتا مي بايست در بسترانتصاب برنار کوشنر به وزارت امور خارجه تحقق مي يافت**، به اتخاذ تصميمات جديد اقدام کرده است. فراتر از اختلالات ناشي از حکمراني يک نفره و انزواي وزير امور خارجه، سياست خارجي فرانسه بر محور بينش ديپلماتيک «غربي-آتلانتيست» (طرفدار سياست آمريکا) متکي بر اتحاد با ايالات متحده و مبتني بر اين برداشت که تحولات جهان براي غرب تهديد آميز است، شکل گرفته است. اين بينش، بر مديريت کليه پرونده ها، از پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) تا کشمکش اسرائيل-فلسطين، از مسئله هسته اي ايران تا بحران لبنان احاطه دارد. اما، گاهي ، واقعيت دشوار و منافع اقتصادي، براي مثال در آفريقا ***، رئيس جمهوري را به اتخاذ سياستي سنتي تر سوق مي دهد.
ادامه مقاله
آيا دوران «بگذار بگذرد» به سر آمده است ؟

مبارزه فرهنگي اسقف ها
مهاجرت بي هياهوي عراقي ها به سوريه

رؤساي جمهور عوض مي شوند، اما امپراتوري آمريکا بر جاي مي ماند.
بازي «بزرگان» در اوستيا

بازگشت روسيه
غل و زنجيرهاي ديتون° حلقوم بوسني- هرزگوين را مي فشارد

اسلام بوسني– هرزگوين در گرماگرم نوزائي
در پس ظاهر زيست محيطي خليج فارس

چگونگي برساختن قوم يهود
نه خدا، نه ارباب و نه ماليات دوران « سيستم ابري پردازش »
«خویش و بیگانه» منطقه بالکان باد دیوانه ای که بر ایتالیا وزیدن گرفته است

لوموند ديپلماتيک روزي که وال استريت سوسياليست شد


اکتبر ٢٠٠٨ نجات بانک ها از تلاشي روزي که وال استريت سوسياليست ش
نوشته Frédéric LORDON
براي جلوگيري از فروپاشي بورس و انسداد بازار وام که مي توانست تمام بخش هاي اقتصاد را آلوده سازد دولمتردان آمريکا سياست نجات يک به يک موسسات را کنار گذاشته و يک طرح نجات عمومي را برگزیدند. آقايان هانري پولسون(Henry Paulson) و بن برنانک (Ben Bernanke)، به ترتيب وزير خزانه داري و رئيس صندوق فدرال آمريکا ، پيشنهاد کردند که دولت (يعني درواقع مردم) تمام وام هاي آلوده را تا ميزان ٧٠٠ ميليارد دلار خريداري نمايد. در بحبوحه مبارزه انتخاباتي، کنگره آمريکا در مقابل چنين تعهد مالي اي ترديد نشان مي دهد، تعهدي که بلاعوض و بي سابقه است و مي تواند کسري بودجه را چندين برابر کرده و به اعتبار دلار صدمه بزند. يک سناتور با انتقاد تند اين کار را « سوسياليسم مالي » خواند و آن را « غير آمريکايي » ارزيابي نمود. مثل هميشه اين افتضاح مالي موجب ابراز نظرات نمايشي در مورد « اخلاقي کردن » سرمايه داري، ضرورت فوري وضع « مقررات » و لزوم تنبيه « متهمين » شد. کساني حتي از اين هم جلوتر مي روند. روزنامه وال استريت ژورنال مي نويسد « وال استريت آنچنان که ما آنرا شناختيم ديگر وجود نخواهد داشت.»


نويسنده Frédéric LORDON
محقق در مرکز ملي تحقيقات علمي فرانسهآخرين مقالات اين نويسنده:
بحران هاي مالي اي که هيچ درسي از آنها گرفته نمي شود زماني که سرمایه داری مالي جهان را به گروگان مي گيرد يورش سرمایه در حجاب صدقه برگردان: Shervin AHMADI شروين احمدي
فقط روحي کودکانه و يا دلبندي عميق به داستان هاي خوش عاقبت لازم بود تا کسي حرکات رزمي دولتمردان آمريکا در مقابل ورشکستگي بانک لهمن برادرز (Lehman Brothers) را جدي بگيرد. امري که تنها دو روز بعد رفتاري از سر نا اميدي ارزيابي شد. تصميم عدم نجات اين بانک متخصص در سرمايه گذاري در بورس، امري لحظه اي و عميقا تصادفي بود و نمي توانست گردشي استراتژيک به حساب آيد.
البته گيج شدن درمقابل وقايع کنوني امري طبيعي است، حوادثي که سريعا به دنبال هم فرود مي آيند و هر کدام همچون نقطه « اوج » بحران ارزيابي مي شوند پيش از آنکه با حادثه اي ديگر که بازهم سخت تر و شگفتگي آورتر است جايگزين شوند. وضعيتي که آناني را که دنبال راه حل اند در خندق نااميدي و سردرگمي غرق مي کند.
تعطيلات هاي آخر هفته اي که در آن مي بايست براي بحران راه حل فوري يافت به دنبال هم از راه مي رسند و ريتمشان هرچه تندتر مي شود :
١٦ مارس براي بیر استریمز Bear Streams، ١٢ ژوئيه پرده اول نجات Fannie Mae و Freddie Mac، ٦ سپتامبر پرده دوم همين نمايش (مقاله غرق شدن فاني و فردي در اين شماره را بخوانيد)، ١٣ سپتامبر لهمن برادرز برادرز (Lehman Brothers) و مريل لينچ(Merrill Lynch)، ١٦ سپتامبر (حتي يک هفته هم طول نکشيد) نجات ای آی جی(AIG). صندوق فدرال و خزانه آمريکا، فعالان همپيوند در اين کار، هربار که فکر مي کنند بالاخره بر اوضاع مسلطند درمي يابند که هيچ کاري انجام نشده و بايد از نو همه چيز را شروع نمود.
بايد پذيرفت که اگر قصد جلوگيري از فروپاشي سيستم مالي آمريکا بوده ، عملکرد آنها هرچند بي ثمر اما شگفت آور است و بهاي آن نيز فقط مالي نبوده ، چرا که نه آقاي بن برنانک رئيس صندوق فدرال و نه آقاي هانري پولسون ، رئيس سابق گلدمن ساکس (Goldman Sachs) (نماد سرمايه داري خالص) ووزير کنوني خزانه داري آمريکا هرگز فکر نمي کردند که هر بار که مجبور باشند که از دخالت دولت براي نجات بخش مالي خصوصي دفاع نمايند با اين تناقض دردناک روبرو شوند که آنها را « سوسياليست » بخوانند.
بي شک به همين دليل هم بود که هر دوي آنها از هفته ٨ سپتامبر، يعني زماني که هنوز طرح نجات Fannie Mae و Freddie Mac پايان نيافته و بايد فکري براي لهمن برادرز (Lehman Brothers) مي شد، تصميم گرفتند که به کميسيون مالي اعلام کنند که مرحله بعدي بدون شرکت آنها خواهد بود. از دلخوري هاي شخصي که بگذريم مي توان موضع «Fed-Treasury» (صندوق فدرال و خزانه آمريکا) را فهميد. اين نهادها از آن نگرانند که با توجه به پيشينه دخالتشان، بانک داران خصوصي خود را بی هيچ زحمتي به ورشکستگي بکشانند از آنرو که مي دانند در نهايت « بايد » آنها را نجات داد همانگونه که در مورد Fannie Mae و Freddie Mac و Bear Streams صورت گرفت.حتی اخلاق هم در مقابل چنين تسهیلاتی از رو می رود. چگونه مي توان بي تفاوت ماند : همان سرمايه داري مالي که وقتي وضع خوب است همه را تحقير مي کند، در پشت امکانات دولتي اي سپر مي گيرد که پيش از اين آنرا به راحتي حماقت هاي دوران شوروي مي خواند که به دنبال حمايت از مردم است و استثنا قائل مي شود.
اما مانند هميشه اخلاق بهترين عامل براي اشتباه در تحليل است. البته اين بدان معني نيست که به خشم آمدن از چنين رفتارهايي بي جاست و نبايد آن را براي موقعيت مناسب نگه داشت تا بتوان نيروي سياسي لازم براي ضربه هاي بعدي را آماده نمود. بحث از آينده است. البته نه چندان دور، يعني زماني که به درستي دريافته باشيم که مسئله چيست. در واقع بحث برسر وجود يک « خطر سيستميک » (همه جانبه) است، يعني امکان اين امر که به دليل تمرکز تعهدات بين بانک ها وقتي يکي از آنها مي افتد، با امواجي پشت سر هم بقيه نيز زنجيروار سقوط کنند.
بلافاصله براي ليبرال هاي گوش سنگين روشن کنيم که در « خطر سيستميک » لغت سيستميک وجود دارد که به معني آن است که بحث از يک « سيستم » مي باشد، يعني مجموعه نهادهاي مالي خصوصي اي که احتمالا يک فروپاشي همگاني آنها را نيز دربر مي گيرد. و بازهم براي شيرفهم شدن بگوئيم که وقتي « سيستم » مالي، و از جمله وام دهي از کار افتد، ديگر هيچگونه فعاليت اقتصادي وجود نخواهد داشت. هيچگونه فعاليتي ! و آيا اين به خودي خود کافي نيست که ما درباره عظمت عوارض اين امر نگران باشيم ؟
هرچند هم که دردناک باشد مجبوريم بپذيريم که وقتي حباب مالی مي ترکد و خطر سيستميک به وجود مي آيد، امکانات مانور بانک مرکزي محدود مي شود : گروگان گيري سرمايه داري مالي خصوصي آغاز مي شود که سرنوشت اش را با اقتصاد واقعي پيوند زده (فروپاشي يکي، ضرورتا فروپاشي ديگري است) و در نتيجه دولت را مجبور مي کند که به کمک اش بشتابد. چنين گروگان گيري در دوران بحران بي هيچ مشکلي انجام مي پذيرد. به همين دليل است که يک « مقررات گذاري » جديد مالي مي بايد با هدف استراتژيک جلوگيري از پيدايش هر گونه حبابی انجام گيرد (١) چرا که پس از پيدايش آن، ديگر خيلي دير است. مبارزه با « خطر سيستميک » فقط با از بین بردن امکان پيدايش آن ميسر است. به محض اينکه به وجود آيد و به ويژه پس از فعال شدنش ديگر خيلي دير است.
درنبود اراده براي نابودي « خطر سيستميک »، صندوق فدرال به خوبي مي داند تا چه اندازه در بازي اي که او را در مقابل سرمايه مالي خصوصي بحران زده قرار مي دهد، بازنده است. به صورتي متناقض هرچه وضعيت سرمايه مالي خصوصي بدتر باشد، قدرتش در مقابل صندوق فدرال بيشتر مي شود. اين چنين است که براي جلوگيري از يک فاجعه غيرقابل ترميم، اين نهاد، علي رغم ميل خود، بايد در اجراي اوامر پي درپي بانک هاي خصوصي اي که تقاضاي کمک دارند، کمر خدمت ببندد.
در مارس ٢٠٠٨، Bear Streams تهديد مي کند که ١٣٤٠٠ ميليارد دلار تعهد در مورد اوراق قرضه مشتقه (٢) خود را معلق نماند. اين رقم ١٠ برابر بيش از LTCM است که در سال ١٩٩٨ نزديک بود سيستم مالي آمريکا را فروپاشد. در ژوئيه Fannie Mae و Freddie Mac تهديد مي کنند که ١٥٠٠ ميليارد دلار بدهي خود را نپردازند. بسياري از نهادهاي بزرگ مالي در اوراق اين دو موسسه سرمايه گذاري کرده بودند، مانند صندوق هاي بازنشستگي، بيمه و پس انداز معمولي مردم عادي و حتي بانک هاي مرکزي کشورهاي خارجي. براي بقاي سيستم مالي آمريکا غيرقابل تصور بود که اجازه داده شود چنين حادثه اي به وقوع بپيوندند.
براي آقاي پولسون ، وزير خزانه داري مسئله بسيار روشن است : ٢٥ ميليارد دلار از پول دولت به صورت وام و اوراق سرمايه گذاري در روز ١٢ ژوئيه آماده شده بود. روز ششم سپتامبر روشن مي شود که نياز به ٢٠٠ ميليارد دلار است. خوب باشد ! مردم ٢٠٠ ميليارد دلار از جيب خواهند پرداخت. با اين همه آقاي پولسون که از « سوسياليست » شدن خود نگران است اعتراف مي کند : « I didn’t want to have to do that » يعني « دلم مي خواست مجبور به اين کار نبودم » اما بالاخره اين کار را مي کند و اگر راستش را بخواهيم چاره اي نيز ندارد. در مورد لهمن برادرز (Lehman Brothers) اما انتخاب وجود داشت چرا که او از خزانه و صندوق فدرال («Fed-Treasury») بسيار کوچک تر بود. در واقع انتقام بقيه نيز از او گرفته شد و با تمام آزادي عملي رفتار شد که در موارد ديگر وجود نداشت. اصلا نمي بايست چنين موقعيت مناسبي از دست برود. با اين همه علي رغم « فرصت » خوبي که خلاص شدن از دست لهمن برادرز (Lehman Brothers) به وجود آورده بود تا خطر حباب مالي کوچک آن منتفي شود، لازم بود بار مالي اين عمل قبل از « نابود ي» حباب با دقت ارزيابي گردد. با توجه به وزن و ميزان ارتباطات مالي با ديگر بانکها، آيا نبود لهمن برادرز (Lehman Brothers) نمي توانست باعث پديداري يک « خطر سيستميک » شود ؟
بحثي ندارد که ميزان تعهدات لهمن برادرز (Lehman Brothers) در مورد اوراق قرضه مشتقه بسيار کمتر از Bear Streams بوده است : ٢٩ ميليارد دلار در مقابل ١٣٤٠٠ ميليارد دلار (٣). اما لهمن برادرز (Lehman Brothers) با ٦١٣ ميليارد دلار بدهکاري از شرکت ووردکام (WorldCom) پيشي گرفته و به بزرگ ترين ورشکستگي تاريخ آمريکا تبديل مي شود. البته درست است که در مقام مقايسه بدهکارها، وضعيت يکي نيست چرا که لهمن برادرز (Lehman Brothers) داراي دارايي است و دقيقا تلاش بر اين است که در روند بررسي ورشکسته اعلام شدنش بخشي از آنها به نقدينگي تبديل شوند.
اما در واقع ارزش اين دارايي ها به چه ميزان است ؟ و همه مسئله در همين جاست. حداقل ٨٥ ميليارد دلار اوراق بورسي بي ارزش (از جمله ٥٠ ميليارد دلار اوراق ساب پرايم) وجود دارد که طبق طرحي که در آخر هفته ١٢ تا ١٤ سپتامبر تحت بررسي بود، مي بايست آنها را در بخش bad bank دسته بندي کرد و به کناري گذاشت. وقتي حرف از ٨٥ ميليارد دلار زده مي شود اين ارزش کنوني آنهاست و معلوم نيست در درازمدت بتوان آنها را به همين مقدار نقد نمود. حتي اگر آنچنان که مقامات دولتي آمريکا در نظر دارند، آنها را به صورتي منظم و بخش به بخش در طي چند ماه به فروش برسانند تا از سقوط ناگهاني ارزش شان جلوگيري شود.
با وجود اين، سقوط قيمت ها جدي است و فقط شامل لهمن برادرز (Lehman Brothers) نمي شود. چرا که شيوه حسابداري « بازار به بازار » (market-to-market) يعني محاسبه دارايي ها به بهاي ارزش آنها در بازار روز، باعث مي شود که تمام نهادهاي ديگر مالي نيز مجبور شوند به نوبه خود اوراقشان را با بهاي آنها در « حراجي » که برادرز (Lehman Brothers) براه مي اندازد مجددا ارزيابي نمايند. همان اوراقي که آينده شان از هم اکنون معلوم است و به احتمال زياد کاهش ارزش بازهم بيشتري را متحمل مي شوند.
البته تنها تهديد فقط کاهش ارزش دوجانبه اوراق نيست... بلکه به آن خطر اوراق مالي اي نيز اضافه مي شود که لهمن برادرز (Lehman Brothers) پشتوانه و اعتبار آنها بوده و امروز کسي پاسخگوي آن نيست. و بالاخره بايد از خطر CDS ها نام برد، يعني محصولات مالي اي که ضرر احتمالي اوراق مالي را بيمه مي کنند. اگر بيمه شده اي وجود داشته باشد در آن سوي زنجيره حتما کسي که او را بيمه کرده نيز وجود دارد. اعلام ورشکستگي لهمن برادرز (Lehman Brothers) باعث فعال شدن عمليات CDS اي مي شود که براي بيمه کردن اوراق لهمن برادرز (Lehman Brothers) خريده شده بودند. پوشش ضررها خود ارقامي نجومي هستند. امري که بسيار ناراحت کننده است چرا که مکانيسم CDS که بر روي کاغذ بسيار عالي است عملا يکي از پر شبهه ترين هاست و بازار CDS ها داراي شکنندگي بسيار مي باشد و هربار که به طور ناگهاني به آن مراجعه مي شود، زمين لرزه پديد مي آورد. متاسفانه در زمان ورشکستگي لهمن برادرز (Lehman Brothers) تازه ملي کردن Fannie Mae و Freddie Mac پايان يافته بود که بسياري مي پنداشتند به تنهايي براي بازار CDS ها خطري جدي است.
خزانه و صندوق فدرال («Fed-Treasury») درست به دليل اين تهديدات مي خواستند خود را از زير بار نجات لهمن برادرز (Lehman Brothers) کنار کشند و بانک داران بورسي را « قانع » کنند که به جاي آنها اين کار را انجام دهند. هرچه باشد نفع خود آنها نيز در نجات لهمن برادرز (Lehman Brothers) بود. اما اين تلاش بي فايده و هيچ طرحي با شرکت بخش خصوصي از آخر هفته هاي پرآشوب بيرون نيامد. چرا که وال استريت مجموعه اي از منافع گروه هاي مختلف است که گاه در تقابل با يکديگرند. طرح بازخريدي که شکست آن لهمن برادرز (Lehman Brothers) را مجبور به اعلام ورشکستگي کرد پيش بيني مي نمود که « بخش خوب بانک » توسط Barclays و Bank of America (که در نهايت به سراغ مريل لينج رفت) خريداري شود و « بخش بد بانک » توسط يک مجموعه از بانکهاي فعال در با زار بورس.
بازي پوکري عظيم
اما در « با زار» بورس، آنهايي که امکان خريد « بهترين بخش ها » را ندارند همان هايي هستند که اغلب ازشان خواسته مي شود که « بدترين بخش ها » را خريداري کنند. آنها هيچ فايده اي در چنين علميات مالي سنگيني نمي بينند که فقط موجب مي شود که دو بانک خوش شانس با بهترين جواهرات تاج سلطنتي کنار بروند و تمام خرابه هاي قصر را به آنها بسپرند.
در واقع آخر هفته ١٢ تا ١٤ سپتامبر چيزي جز يک بازي پوکر عظيم نبود، بين خزانه و صندوق فدرال («Fed-Treasury») از يک سو که مي خواست نشان دهد که به هيچ وجه دخالت نمي کند و وال استريت که به اشتباه اين رفتار را همچون استراتژي اي براي افزايش فشار به بانک هاي خصوصي براي دخالت بيشتر و تشديد درگيري در ميان آنها ارزيابي مي کرد. اما بانک هاي خصوصي ترکيبي هستند از فرصت طلب ها و آنهايي که مجبور به سرمايه گذاري اند و اين گروه دوم که به هيچ وجه ميل ندارند که به اولي ها لطف کنند وبه خوبي مي دانند که نفع شان در ادامه بقا لهمن برادرز (Lehman Brothers) است. در يک سخن تمام شرايط آماده بود که احتمال به وجود آمدن يک طرح نجات را کم سازد.
خزانه و صندوق فدرال («Fed-Treasury») دروغ نمي گفتند و در نهايت گذاشتند تا لهمن برادرز (Lehman Brothers) ورشکست شود. آنها ديگر « سوسياليست » نبودند. امري که تنها فقط دو روز طول کشيد و آن ها در آن زمان از آن بي خبر بودند و دلشان مي خواست عميقا به آن باور داشته باشند. در طول تمام هفته آنها توسط طرفدارانشان تشويق شده بودند. هرچند گاهي نيز انتقاداتي در مورد راه حل هاي عجيبي که پيش از اين انتخاب کرده بودند به آنها مي شد. سرمقاله نويس فايننشيال تايمز با رضايت کامل در مورد آنها مي نويسد : « زمان آن فرا رسيده که مقامات دولتي خود را کنار بکشند، آن چه تا کنون انجام شده مي بايست کافي بوده باشد ». (٤) اما اين خزانه و صندوق فدرال («Fed-Treasury») نيستند که تصميم مي گيرند که « آنچه تا کنون انجام شده » کافي بوده يا نه، بلکه « شرايط » است ! در حالي که نه تنها « شرايط » هنوز در مورد لهمن برادرز (Lehman Brothers) تهديدات واقعي اش را نشان نداده بلکه حساب هاي صندوق فدرال نيز که سوسياليسم اش را موقتا ترک کرده ، معلوم نبود درست از آب درآيد. چرا که در پشت صحنه شرايط بحراني ديگري در حال بروز بود که مي توانست توبه او را همچون وداع گروه « هم آوازان » بازگشت پذير و تکراري کند.
اولين آنها ٤٨ ساعت بعد بروز کرد و آن هم با چه افتضاحي. مورد AIG ارزش مطالعاتي دارد. تمام حماقت هاي سرمايه مالي معاصر در آن تمرکز يافته و نمايش ديدني را پديد آورده است. از آنرو که فعاليت ساده بيمه کافي نبود، AIG يک شاخه براي سرمايه گذاري در « محصولات مالي » به وجود آورده و خود را در بخش بازار بيمه CDS به شدت درگير نموده بود. و بدين ترتيب AIG در اين شرايط فروپاشي مالي در مقابل تعهدي به ميزان ٤٤١ ميليارد دلار بيمه اوراق مالي قرار گرفته که ٨. ٥٧ ميليارد آن مربوط به ساب پرايم است (٥). لازم به اشاره نيست که ضررهاي آن بسيار سنگين اند : ١٨ ميليارد در نه ماه گذشته و در سه ماه جاري نيز وضع بسيار عالي خواهد بود ! چون با CDS هاي فعال شده و کاهش ارزش اوراق اش، ورشکستگي لهمن برادرز (Lehman Brothers) مي تواند ضررهاي AIG را به ٣٠ ميليارد دلار برساند که ٦٠٠ ميليون دلار آن نيز مربوط به کاهش ارزش سهام Fannie Mae و Freddie Mac پس از ملي شدنشان است.
هر دم از اين باغ بري مي رسد. در چنين شرايطي آژانس های ارزش گذاري بر سهام نيز براي پاک کردن سابقه بد خود، تواب شده و هرچه بيشتر ارزش سهام AIG را کم تر ارزيابي مي کنند. نتيجه اين امر آن است که AIG در مقابل مسئله تامين « حداقل اعتبار لازم » قرار مي گيرد، چرا که به مثابه يک شرکت بايد ضررهاي ناشي از CDS ها را پوشش دهد. اما چگونه AIG مي تواند با فوريت ١٠ تا ١٣ ميليارد دلار ضروري براي « حداقل اعتبار لازم » را فراهم نمايد آن هم وقتي خود در حال غرق شدن است ؟
به مدت يک روز خزانه فدرال که هنوز در مستي « غير سوسياليست » شدنش بود، با توجه به شدت وقايع در حال پيدايش ، تصور کرد بتواند با هدايت يک وام اشتراکي با بخش خصوصي که در آن Sachs و JPMorgan نيز دخالت داشته باشند، ٧٥ ميليارد دلار به AIG تزريق کند.
فقط او فراموش کرده بود که درست روز پيش از آن طرحي براي جمع آوري ٧٠ ميليارد دلار لازم براي فورش « منظم و بخش به بخش » دارايي هاي لهمن برادرز (Lehman Brothers) به شکست انجاميده بود. ناممکن بودن حمايت بخش خصوصي کاملا قابل پيش بيني بود و ضرورت دخالت بخش دولتي غيرقابل احتراز. شکل افراطي اين دخالت دولتي نيز به همان ميزان ديگر وقايع شگفتي آور است. دولت ٩.٧٩ درصد سهام AIG را توسط يک وام موقت ٨٥ ميلياردي از آن خود مي کند.
هوگو چاوز، مترسکي ليبرال
علي رغم کوتاهي اش، بيانيه صندوق فدرال در ١٦ سپتامبر سرگيجه آور است. آيا وام غيرعادي صندوق فدرال به يک موسسه غيربانکي سابقه تاريخي داشته است ؟ در اينجاست که عمق توافقي هويدا مي شود که بحران از حلقوم صندوق فدرال بيرون کشيده. در مارس گذشته براي اولين بار از سال ١٩٢٩ به اين طرف، صندوق فدرال تصميم گرفت که بانک هاي سرمايه گذاري را نيز تحت پوشش قرار دهد. تا اين زمان تنها بانک هاي پس انداز پذيرفته مي شدند. و حالا يک شرکت بيمه نيز وارد بازي مي شود.
اما ادامه جريانات بازهم بيشتر شگفتي آور است. از يک سو صندوق فدرال و خزانه آمريکا همچون ارگاني واحد و يگانه براي وام دادن عمل مي کنند. از سوي ديگر ٧٩.٩ درصد سهام AIG متعلق به خزانه داری فدرال، براي اين وام به « گرو » گذاشته مي شود. اما از کي تا حالا وام در مقابل بخشي از سرمايه داده مي شود ؟ مسئله باز پرداخت وام امري اساسي است و تمام دارايي هاي AIG پشتوانه آنند و نرخ بهره وام به ويژه طوري تنظيم شده که به باز پرداخت سرعت بخشد. روزي که اين وام به سر رسد صندوق فدرال ديگر ٧٩.٩ درصد سهام را در اختيار نخواهد داشت. در نتيجه در اينجا صندوق فدرال کنترل خود را بدون هيچ عوضي واگذار کرده است : يعني نوعي بي اعتباري مالکيت ؟ براي بازگشت به سوسياليسم چه راهي از اين بهتر و سرراست تر از اين ! نيويورک تايمز گزارش داد که آقايان هانري پولسون(Henry Paulson) و بن برنانک (Ben Bernake) در شب ١٦ سپتامبر هنگام معرفي طرح شان ، حالتي بسيار« غمگين و تلخ » داشتند.
البته قابل فهم است. هوگو چاوز در مقايسه با آنها يک مترسک ليبرال خودفروخته به سرمايه داري بزرگ به حساب مي آيد. او وقتي ملي مي کند پول آن را مي پردازد. در حالي که آکروباسي شديدا سوسياليستي اين دو انقلابي چپ تازه آغاز گشته است. چرا که هنوز درگيري در مورد نقدينگي شروع نشده، مسئله اي که صندوق فدرال در مقابل آن کاملا مسلح است.
حال ديگر يک بحران اعتبار عمومي، تمام بخش هاي مالي را دربر خواهد گرفت چراکه ضررهاي عظيم، عميقا به بنيان سرمايه هاي سالم نيزصدمه زده اند. تب شديد جذب سرمايه از ماه مارس همه را بيمار کرده است، از لهمن برادرز (Lehman Brothers) تا Bear Streams با گذار از Fannie Mae و Freddie Mac، ريشه تمام لحظات خطرناک در اين شک نهفته بود که آيا اين بانک ها توان جذب مجدد سرمايه را خواهند داشت (٦). اما براي « جذب سرمايه » بايد که « سرمايه گذاري » نيز وجود داشته باشد ! درحالي که بسياري ديگر چنين امکاناتي را ندراند، بانک هاي به اصطلاح « هم بسته » خود در تلاشند همان سرمايه اندکي را که دارند حفظ کنند. صندوق هاي دولتي خارجي (٧) هم که روي آنها کمي زيادي حساب باز شده بود توهمات به شکست خورده شان را مزه مزه مي کنند : وارد شدن نمايشي آن ها در ماه مارس گذشته به صحنه بر روي اين فرض استوار بود که قيمت ساختمان در دارايي شرکت ها به پائين ترين سطح رسيده، در حالي که مي دانيم از آن زمان تا کنون کاهش بازهم بيشتر ارزش ساختمان به آنها آموخته که بارديگر چشم هايشان را بهترباز کنند. تنها دولت باقي مي ماند... تنها کسي که مي تواند « کاري » را انجام دهد که ديگران عاجز از انجام آنند.
بدين ترتيب رنج هاي رفقا « کارل » برنانک و « ولاديمير ايليچ » پولسون هنوز پايان نيافته است. کلاه پارتيزاني با ستاره سرخ همانقدر به آنها مي آيد که بند شلوار به خوک. با اين فرق که اين دو فهميده اند که برعکس ديوانگان ليبرال خشمگيني که فرياد مي زنند « بگذاريد ورشکست شوند ، اين امر اخلاقي است و به نفع همگان»، مجبورند تا زماني که لازم باشد اين نيم کلاه پارتيزاني را برسر نگه دارند. تنها يک توضيح براي چنين اجباري وجود دارد و تناقض شيرين شرايط در آن است که از دهان يکي از روساي Goldman Sachs بيرون آمده : « سرمايه مالي ليبرالي شده، داراي شکنندگي ساختاري انفجاري است. » امري که خود او قادر به از بين بردنش نيست. در يک کلام همان « راه حل هاي بازار » معروف که بيانيه اتحاديه اروپا در ٢٩ ژانويه به آن اشاره مي کرد !
تنها دولت با حرکتي که نشان از حاکميت ملي دارد و کاملا خارج از کادر قوانين مدني است مي تواند آن چه به تصور نمي آيد را انجام مي دهد. ملي کردن با پرداختي موکول به آينده، عهده دار شدن تمام قروض و از جمله سهامي که به وي تعلق ندارند. تنها دولت است که با انجام چنين کاري مي تواند «رشد» رو به افزون فروپاشي اي را متوقف سازد که مکانيسم هاي مقدس بازار آن را تغذيه مي کنند. اين چنين است که بايد يا کلاه پارتيزاني با ستاره قرمز را به سر گذاشت و يا منتظر آخر زمان (آپوکاليپس) شد.
اما به نظر مي آيد که چاره ای جز کلاه پارتيزاني نيست چرا که در اين صبح خجسته که روبروي چشمان ما قرار دارد هنوز کاروان ساب پرايم ها پايان نيافته نوبت به وام هاي Alt-A رسيده است. وام هاي Alt-A که بين وام هاي عادي و ساب پرايم قرار دارند، بر روي داشتن اطلاعات دقيق از وام گيرنده بنا شده اما مي پذيرند که در مواردي اين اطلاعات کامل نبوده و يا حتي داراي « اشتباه » باشند. براساس بررسي Bloomberg تقريبا در تمام پرونده هاي وام Alt-A که توسط واسطه ها براي بانک ها تهيه مي شوند، لااقل ٥ درصد درآمد افراد بيشتر برآورد شده اند. در بيش از ٥٠ درصد پرونده ها درآمد افراد ٥٠ درصد اضافه برآورد شده !
وام هاي Alt-A به دو دسته اصلي تقسيم مي شوند. وام هايي با ويژگي ARM (Option Adjustable Rate Mortgage) که مشخصه شان اين است که به وام گيرنده چندين انتخاب در مورد زمان پرداخت وام مي دهند. يکي از آنها که بسيار دلفريب است، حتي پيشنهاد مي کندکه نه تنها سال هاي اول اصل وام پرداخت نشود بلکه بهره وام نيز به طور کامل پرداخت نشود و بدين ترتيب نرخ بهره موقتي در حدود ١ درصد را پيشنهاد مي کند که سخت مي توان در مقابل آن مقاومت نمود.
طبيعي است که چنين پيشنهاداتي پرداخت را به سال هاي بعد موکول مي کنند و Reset (يعني بازبيني نرخ بهره) در آن زمان بسيار دردناک مي شود. کسي که يک وام با ويژگي ARM گرفته يک دفعه درمي يابد که قسط هايش ٦٣ درصد افزايش يافته اند. آژانس هاي مالي Bloomberg تعداد وام هاي Alt-A را که در ژانويه ٢٠٠٦ گرفته شده اند و اکنون لااقل ٢ ماه تاخير پرداخت دارند، ١٦ درصد کل وام ها ارزيابي مي کنند. اين تاخير پرداخت سال آينده شتاب گرفته و تا سال ٢٠١١ ادامه خواهد داشت چرا که زمان آغاز Reset حدود سه تا پنج سال است. يک نکته کوچک قابل توجه ديگر : تا کنون حدود ٨٥٥ ميليارد دلار ساب پرايم وجود داشت بايد به آنها ١٠٠٠ ميليارد دلار Alt-A را هم افزود. Fannie Mae حدود ٣٤٠ ميليارد دلار Alt-A را يا خريده و يا پوشش پشتوانه اي داده بود. Wachovia ١٢٢ ميليارد دلار Alt-A دارد. Countrywide که توسط Bank of America، همان نجات دهنده Merrill Lynch، از ورشکستگي نجات يافت، ٢٧ ميليارد Alt-A دارد. WaMu (Washington Mutual) ٥٣ ميليارد دلار از آنها را دارد که Reset ١٣ درصد از آنها سال آينده است. درست به همين دليل بود که WaMu مشاهده کرد که رده اش نزد Standard & Poor’s به بدترين سطح يعني Junkbond رسيد. WaMu يک صندوق پس انداز دولتي است. با فوريت و به قيمتي بسيار پايين اين صندوق به تازگي به JPMorgan فروخته شد. از طرف ديگر Money Market funds، يعني اوراق بهادار بورس که تاکنون مانند پول در حساب بانکي نقد و مطمئن به حساب مي آمدند، با تقاضاي بي سابقه اي براي نقد کردنشان مواجه شده اند چرا که بسيار از مشتري ها مي بينند که با ورشکستگي لهمن برادرز (Lehman Brothers) ارزش اين اوراق کم مي شود، چرا که سرمايه اين اوراق به طور وسيع در لهمن برادرز (Lehman Brothers) داخل شده بودند : فقط همین براي تکمیل تابلو کم بود...
دگم هاي عزيزي که راهي زباله دان مي شوند
حتي اگر سناريو هاي فاجعه بار را که احتمال وقوعشان کم نيست به کنار بگذاريم، نياز به سرمايه گذاري مجدد بانکي در شرايط ناروشني عدم پرداخت ها، آنچنان با اهميت و عمومي است که دولت که نه تنها قرض دهنده پول بلکه سهام دار و « سرمايه گذار مجدد » نيز شده در مقابل آنچنان وظايف مالي اي قرار مي گيرد که نمي توان به آن با ابزارهاي کلاسيک پاسخ داد. دولت فدرال به زودي با به کارگيري warrants (٨) و انتقال سهام صاحب AIG خواهد شد. پس از ٢٠٠ ميليارد دلاري که در عملي مشابه براي Fannie Mae و Freddie Mac پرداخت خواهد شد نوبت ٧٠٠ ميليارد دلار مي رسد که از ١٩ سپتامبر تعهد آن داده شد و براي خريد تعهدات بانکي « مسموم » مي بايست به کار گرفته شود.
Standard & Poor’s هزينه مجموعه اين عمليات را حدود ١٠ درصد توليد ناخالص ملي ارزيابي کرده است ! صرف نظر ازاين که اين هزينه صرف « سرمايه گذاري مجدد » از هرنوع اش شده باشد و يا براي به وجود آوردن موسسه اي مالي با حقوق محدود براي سبک کردن بار سرمايه مالي خصوصي از اوراق ناسالم به کار گرفته شده باشد، به هر حال مشکل بر سر جاي خود باقي مي ماند. آيا بايد ١٠ درصد توليد ناخالص ملي را از جيب مردم درآورد و بدين ترتيب رشد اقتصادي را فلج کرد ؟ و يا اينکه برعکس بدهکاري دولتي را هرچه سنگين تر نمود و بدين ترتيب اوراق قرضه خزانه و دلار را بي اعتبار نمود و بحران مالي خصوصي را به بحران مالي دولتي تبديل نمود و آن را به بحران پولي کنوني افزود ؟
به هر حال زين پس فقط راه حال هاي بد وجود دارند لااقل از نقطه نظر هماهنگ بودنشان با متون مقدس نئوليبرالي. به همين دليل هم دو دوست کلاه پارتيزاني به سر تا آنجايي که لازم باشد پيش مي روند و هر کار ضروري را انجام مي دهند. به همين دليل دگم هايي که تمام تازه نئوليبرال ها به صورتي احمقانه شيفته شان بودند راهي زباله دان مي شود. مقاله را با پيش بيني هايي در مورد مسائل پولي، کنترل بهاي تبديل و ارتباطات مختلف پايان بريم که اگر وضعيت خراب شود به هيچ صورتي نمي توان عوارض آن را ارزيابي نمود. تاريخ از راه هاي عجيبي به پيش مي رود. چشم هايمان را خوب باز کنيم، ما وارد سرزمين هاي ناشناخته شده ايم.
پاورقي ها
١) اين اصل شماره ١ در متن زير است. « Quatre principes et neuf propositions pour en finir avec les crises financières », La nouvelle pompe à phynance, blog du Monde Diplomatique : www.monde-diplomatique.fr/2007/09/LORDON/15165
٢) اين رقم ثابت نيست چرا که عمليات خريد–پرداخت، توسط عمليات فروش – دريافت جبران مي شوند.
٣) Office of the Comptroller of the Currency, New York, 30 septembre 2007.
٤) « Decisive inaction », Financial Times, 11 septembre 2008.
٥) نوعي از وام مسکن براي خانواده هايي که امکان پرداخت شان ناروشن و حتي شناخته نشده براي سيستم بانکي است.
٦) ماجرای لهمن برادرز (Lehman Brothers) با اعلام شکست مذاکرات با بانک کره اي KDB براي شرک در سرمايه آن آغاز شد.
٧) مقاله تاراجگر، منجي يا ساده لوح ، لوموند دیپلماتیک مه ٢٠٠٨ http://ir.mondediplo.com/article1269.html
٨) warrants حقوق ويژه براي خريد سهام است.

۱۳۸۷ مهر ۱۶, سه‌شنبه

اسمال تیغ کش و علی کردان

اسمال تیغ کش و علی کرداندو عنصر خبرساز حکومت اسلامی ایران!
بهرام رحمانی
حکومت اسلامی ایران، تجمعی از باندهای مافیایی، جانیان، آدم کشان، تروریست های حرفه ای، شکنجه گران ورزیده، تیرخلاص زن ها به زندانیان اعدامی، قاچاقچان اجناس تا مواد مخدر و سلاح، چپاولگران اموال عمومی جامعه ایران، متجاوزین به حقوق کودک، دشمنان آزادی بیان، قلم و تشکل، طرفداران و سازمان دهندگان آپارتاید جنسی، دروغ گویان ماهر، دشمنان کارگران و مردم تحت ستم و آزادی خواه، و به طور کلی کسانی است که جنون آدم کشی و ثروت دارند.بر این اساس، اگر پرونده هر کدام از سران این حکومت در سه قوه مقننه، قضانیه و مجریه و هم چنین نیروهای امنیتی و انتظامی و... توسط محققان و نهادهای بی طرف مورد بررسی قرار گیرد بی شک نقش آن ها در همه جنایات حکومت اسلامی در این سی سال قابل ردیابی و شناسایی است. برای مثال، اخیرا اسمال تیغ کش و کردان، این دو عنصر حکومت اسلامی، که سابقه و عملکرد آن ها سیمای واقعی همه سران و سرداران ریز و درشت حکومت اسلامی را به نمایش می گذارد به خبرهای جنجالی در جامعه ایران تبدیل شده است.اسماعیل افتخاری معروف به اسمال تیغ کش بنابه گزارش فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، اسمال تیغ کش (تصویر مقابل) از بند 2 زندان گوهردشت کرج، آزاد شد. اسماعیل افتخاری معروف به اسمال تیغ کش، یکی از جنایتکاران حکومت اسلامی است که در قتل، شکنجه، تجاوز، باجگیری و صدها جنایت دیگر که خود به آن ها اعتراف کرده بود، روز دوشنبه 8 مهر 1387 از زندان گوهردشت کرج آزاد گردید. اسماعیل افتخاری، قبل از انقلاب یکی از باج گیرهای منطقه جمشید تهران بود. او پس از انقلاب، مسئول گروه ضربت کمیته انقلاب اسلامی سپاه پاسداران منطقه 12 تهران شد. او، در این گروه افرادی را جمع نموده بود که به باج گیری، تجاوز، مصادره زمین های مردم و به نام خود کردن آن ها، کلاهبرداری و موارد متعدد دیگر دست می زد. اسمال تیغ کش، هم چنین به فعالین و هواداران سازمان های سیاسی مخالف در بدو انقلاب حمله ور می شد و آن ها را مورد ضرب و شتم، دستگیری و تحت شکنجه قرار می داد. او، پس از سرکوب خونین انقلاب مردم ایران و پس از 30 خرداد 1360، در شناسائی، دستگیری و انتقال دستگیرشدگان به خانه های امنیتی و شکنجه، گفته می شود در مواردی منجر به مرگ آن ها شده است، نقش داشت. بنا به همین گزارش، جنایت های این فرد آن قدر گسترده بود که حکومت اسلامی، ناچار به دستگیری وی شد و وقتی که در دادگاه مورد محاکمه قرار گرفت به بخشی از جنایت های هولناک خود اعتراف نمود.این جنایتکار، هخنگامی که در زندان اوین، زندانی بود وزارت اطلاعات برای تحت فشار قرار دادن زندانیان سیاسی او را روانه بندی که زندانیان سیاسی در آن محبوس بودند، کرد. اسمال تیغ کش، علیه زندانیان اقدام به خبرچینی می کرد. و در حملات خونین که علیه زندانیان توسط وزارت اطلاعات برنامه ریزی می شد همراه با زندانبانان آن ها را به اجرا در می آورد. از جمله کسانی که در اثر حملات این فرد که با میله آهنی صورت گرفته بود و باعث مصدوم شدن آن ها شده بود آقایان هاشم شاهی نیا و سعید شاه غله بود.او، اخیرا به زندان گوهردشت منتقل گردید و در اذیت و آزار و فشار علیه زندانیان سیاسی نقش داشت و بارها با زندانیان سیاسی و از جمله بهروز جاوید طهرانی درگیر شده بود.حکومت اسلامی، جوانان را به عنوان «اراذل و اوباش» دستگیر و زندانی و شکنجه و اعدام می کند، حتی کودکانی را که در سنین کوچک مرتکب جرمی و یا قتلی شده اند در زندان نگاه می دارد و به محض این که به سن 18 سالگی رسید و یا قبل از آن، اعدام می کند. اما تاکنون هرگز خبری منتشر نشده است که این حکومت، یکی از عناصر خود را به دلیل قتل و غارت و تجاوز اعدام کند. (اعدام به هر شکلی شنیع و محکوم است) در حالی که جانیان حکومتی در این سی سال حاکمیت وحشیانه خود، تعداد بی شماری را به دلایل بزهکاری زندانی و اعدام کرده اند. در حالی که اگر مسئولین حکومتی اجبارا جنایت کاران معروفی هم چون اسمال تیغ کش را هم زندانی می کنند به این دلیل ساده است که دهان مردم را ببندد و به محض این که آب ها از آسیاب افتاد آزادش می کنند. بدین ترتیب، عملکرد و سابقه اسمال تیغ کش، شامل حال بسیاری از مقامات رده بالای حکومت اسلامی و سرداران سپاه و بسیج و غیره است که در سرکوب خونین انقلاب 1357 مردم ایران و پسس از آن، نقش داشتند.علی کردانمدتی است که ماجرای جعلی بودن مدرک تحصیلی علی کردان، وزیر کشور کابینه احمدی نژاد، به کمشکش درونی جناح های حکومت اسلامی تبدیل شده است، باید تاکید کرد که اگر سابقه تحصیلی عناصر کلیدی و وزرا و وکلای مجلس و استانداران و فرمانداران و مدیران طراز اول و سرداران سپاه و اطلاعات و ... حکومت اسلامی مورد بررسی واقعی قرار گیرد چه بسا اکثریت آن ها دارای مدارک جعلی و یا مدارکی است که در دانشگاه ایران به ویژه دانشگاه های اسلامی به نام آن ها صادر شده است. بنابراین، آن چه که ماجرای جعلی بودن مدرک تحصیلی علی کردان را برجسته می کند دعوای های جناح های درون حکومت اسلامی است که هر بار یک مساله را برای تصفیه حساب با همدیگر و تقسیم قدرت و ثروت پیش می کشند. بعلاوه، حکومتی که کسب و کار اصلی سردمدارن و مدیران و مقامات رده بالای آن، آدم کشی و آزادی کشی و هم چنین تبلیغ جهل و خرافات اسلامی است چه مدرک تحصیلی در سطح عالی تری داشته باشد و چه پاینن تر و کم سواد، تغییری در ماهیت جانی بودن آن ها به وجود نمی آورد.از روز رای اعتماد به وزير كشور كه تعدادی از نمايندگان مدرك دكترای افتخاری وی را زير سؤال بردند و ‏تحصيلات و تدريس كردان در دانشگاه آزاد را نيز بی ‌مدرك و غيرقانونی خواندند، وزير پيشنهادی كشور و ‏مجموعه دولت به طور كامل در دفاع از صحت مدرك وی موضع گرفتند.‏احمدی ‌نژاد، در جلسه معارفه كردان، ‏مدرك تحصيلی را «كاغذ پاره ای» خواند كه خدمتگزاری به آن نيازی ندارد. كردان هم تصوير مدرك دكترای ‏افتخاری خود را در همين جلسه در اختيار خبرنگاران گذاشت كه انتشار آن در اينترنت به مچ ‌گيری گسترده ‏خوانندگان سايت ‌ها و وب ‌نگاران از عاملان جعل اين مدرك انجاميد. سرانجام به دستور احمدی نژاد، پرونده پیگیری جعلی بودن مدرک کردان بسته شد.‏اما بسیاری از وبلاگ ‌نويس و سايت ‌ها، این ماجرا را پی گرفتند و فاش كردند كه مدرك دكترای كردان به حد ناشيانه ای جعل شده كه حتی در ‏آن، غلط‌ های املايی و نگارشی متعدد و خطاهای فاحش وجود دارد.‏در جلسه رای اعتماد کردان، حسينيان، که در ماجرای «قتل های زنجیره ای» در دفاع از سعید امامی، سر و صدای زیادی راه انداخته بود با متهم كردن علی كردان، به تناقض ‌گويی درباره موضوع مقاله و عنوان دكترا و ‏نيز دروغ ‌گويی درباره انجام يا عدم انجام دفاع از رساله دكترای خود، گفت: «اينجانب از كردان پرسيدم شما بر چه ‏مبنايی تاكنون حقوق خود را می گرفتيد كه فرمود بر مبنای اين مدرك بوده است و بنده هم عنوان كردم چرا شما ‏چندين سال براساس مدرك خلاف حقوق گرفته ‌ايد و توجيه تان چه بود، پاسخ دادند، در وهله اول من از لاريجانی ‏اجازه گرفتم و بعد هم گفتند من ماموريت زياد رفتم و حق ماموريت نگرفتم و اين مبلغ اضافه را بر مبنای آن حق ‏ماموريت ها حساب كردند.»‏ علی كردان، به دنبال کمکش های جناجی، سرانجام اعتراف كرد كه مدرك تحصیلی اش جعلی است. اما وی بی شرمانه ادعا ‏كرد كه از جعلی بودن مدرك دكترای خود خبر نداشته است. اين ادعا در حالی است كه رئيس دفتر احمدی ‌نژاد يك ‏ماه پيش گفته بود تاييديه مدرك وزير كشور از دانشگاه آكسفورد آمده و معاون حقوقی احمدی ‌نژاد هم تاكيد كرده ‏بود كه از تكذيب كنندگان اين مدرك شكايت خواهد كرد.‏‏علی كردان، نامه خود خطاب به احمدی ‌نژاد را در اختيار روزنامه ايران قرار داده تا برای اولين بار از تريبون ‏رسمی دولت اعتراف شود كه مدرك وزير كشور، جعلی است.‏كردان، هم چنين در نامه خود اذعان كرده كه فردی كه اين مدرك را به وی داده بود، يك بار «از طريق وكيل ‏دادگسترى كشور انگليس» برای مدرك كردان تاييديه ارسال كرده، اما پس از آن كه نماینده كردان به دانشگاه آكسفورد ‏مراجعه كرده، با تكذيب اين دانشگاه روبرو شده و فرد مذكور (نماينده اين دانشگاه در تهران و عامل جعل مدرك) ‏را هم نيافته است؟!‏محمدرضا رحيمی، معاون حقوقی و پارلمانی رئيس جمهور، روز ششم شهريور ماه در گفتگو با خبرگزاری رسمی دولت- ايرنا - اعلا‌م كرده بود نماينده اعزامی كردان به لندن، موفق شده است از طريق يك وكيل انگليسی، صحت مدرك تحصيلی كردان را به تاييد مقامات قضايی انگليس برساند و سپس آن را از طريق سفارت ايران در لندن- رسمی ‌ترين راه ارسال مدرك - به دست كردان برساند. رحيمی، هم چنين تاكيد كرده بود كه شخصا اين مدرك را ديده است. اين در حالی است كه علی كردان، در نامه ششم مهر ماه خود به رئيس جمهور اعلا‌م كرده است: «با مراجعه نماينده اينجانب - به دانشگاه آكسفورد - به يك باره و ناباوری كامل، با عدم تاييد دانشگاه مواجه شدم.» موضوع تاييد مدرك از طريق «وكيل انگليسی» كه معلوم نيست هويتش چيست، وكيل چه كسی و در كجاست و ‏نسبت آن با دانشگاه آكسفورد چيست، پيش از اين هم از سوی شيخ ‌الاسلام، رئيس دفتر احمدی ‌نژاد مطرح شده بود و ‏در همان زمان هم رسانه ‌های منتقد پاسخ داده بودند كه چنين تاييدی در مقابل تكذيب صريح خود دانشگاه آكسفورد ‏كه به سرعت در سايت دانشگاه هم درج شد، بی ‌ارزش است.‏در واقع يك ماه پيش از آن كه كردان به جعلی بودن مدرك خود اعتراف كند، سايت اينترنتی دانشگاه آكسفورد اين ‏موضوع را تصريح كرده بود و حتی پيش از آن هم غلط ‌های متعدد موجود در متن و نحوه تنظيم اين مدرك، خبر ‏از جعلی بودن آن می داد.‏ از اين رو، بايد اظهارات اخير كردان در نامه اش به احمدی ‌نژاد را دروغی بزرگ تر از دروغ اول است.گزارشان و تحقيقات نشان می دهد که علی کردان، قبل از روزهای پیروزی انقلاب 57، حتی دیپلم هم نداشت تا چه برسد لیسانس و فوق ليسانس و دکترایی در کار باشد؟! وی پس از انقلاب همانند اسمال تیغ کش وارد یکی از کمیته های جهل و جنایت شد و پله های ترقی در حاکمیت را در میان سرکوب و کشتار انقلاب 57 مردم ایران طی کرد. ‏دانشگاه اکسفورد، در نیمه اوت سال جاری، با صدور اطلاعیه ای صریحا اعلام کرد: «در دانشگاه آکسفورد هیچ مدرکی دال بر صدور دکترای افتخاری و یا هر مدرک دانشگاهی دیگری به نام علی کردان وجود ندارد.» هم چنین درباره سه پروفسوری که ظاهرا مدرک کردان را امضاء کرده ‌اند آن ها نه تنها هرگز در دانشکده حقوق این دانشگاه مشغول به کار نبوده ‌اند، بلکه «هیچ کدام از آن ها مسئولیت امضای مدارک تحصیلی را ندارند.» اطلاعیه دانشگاه آکسفورد، در کنار مدرک ارائه شده کردان، در یک سایت ایرانی منتشر شد. در این سایت، غلط‌ های املایی و انشایی مدرک یادشده نیز به باد تمسخر گرفته شد. احمدی ‌نژاد، رییس جمهوری اسلامی، بلافاصله دستور بسته شدن این سایت را داد. قبل از انتشار این نامه، رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شورای اسلامی در گزارش ‏به رئيس مجلس، اين مدرك را جعلی خوانده بود. فراتر از این، در جلسه غيرعلنی مجلس به نمايندگان نيز اعلام شد كه نه تنها اين مدرك جعلی است، بلكه كردان ‏حتی ليسانس هم ندارد.‏هم چنين خبرگزاری فارس، گزارش داد ‏كه شب قبل در جلسه دانشجويان با رهبری، عضو يكی از گروه های ‌دانشجويی «اصولگرا»، از احمدی ‌نژاد به خاطر ‏معرفی كردان به عنوان وزير كشور انتقاد كرد و اين سخنان «با تكبير دانشجويان حاضر در حسينيه همراه شد و ‏مقام معظم رهبری نيز در قبال اين ابراز احساسات دانشجويان، لبخند زدند.»‏بدين ترتيب، وزير كشور كه همه راه‌ ها برای دفاع از مدرك جعلی خود را بسته می ‌ديد، در نامه به رئيس دولت ‏اعتراف به جعلی بودن نامه كرد؛ اما وی تقصير خود را به گردن ‏‏«نماينده دانشگاه آكسفورد در تهران» انداخت و گفت كه از او شكايت كرده است.‏ساختن چنین دروغ بزرگی آن هم در سطح دولت، رسوایی هر چه بیش تر سران حکومت اسلامی را به نمایش می گذارد. حکومتی که جز سرکوب و کشتار، جهل و خرافات اسلامی و استثمار شدید و وحشیانه نیروی کار، هنری دیگری ندارد.مشکلات اقتصادی در ایران، به حدی کمرشکن است که اکثریت مردم ایران، از تامین هزینه های زندگی روزمره خود ناتوان هستند. فقر باعث شده است که بحران های اجتماعی و خانه خرابی بسیاری از خانواده های ایرانی، با کليه فروشی جوانان، تن فروشی، اعتیاد، خودکشی و... به به ابعاد خطرناک و فجیع اجتماعی رسیده است. روزی نیست که خبر این فجایع در ستوت حوادث روزنامه ها انعکاس پیدا نکند. برای نمونه ایسنا، 13 مهر نوشت: پدر و مادرى كه براى گدايی، قصد فروش كودك يك ساله‌ خود را داشتند، در تهران دستگير شدند. به گفته سرهنگ محمديان رييس پليس آگاهی تهران بزرگ، «در بين متكديان خريد و فروش و يا اجاره كودك امرى عادى تلقى می ‌شود.» على شمسی ‌نيا، مدير مركز بيماری ‌هاى خاص استان كرمان، در تاریخ 13 مهر به خبرگزاری حکومتی فارس، گفت: وجود مشكلات مالى برخى از جوانان را به فروش كليه ترغيب می ‌كند. علی ‌رغم اين كه ما به جوانان توصيه مى كنيم كليه خود را نفروشند، اما با اصرار زياد برخى از آن ها عمل فروش كليه در نهايت انجام می شود. هم ‌اكنون قيمت کليه در حدود 4 تا 5 ميليون تومان است...صندوق بین‌المللی پول در گزارش اخیر خود آماری در مورد درصد افزایش افراد زیر خط فقر ارائه داده استو بر اساس این گزارش، 40 درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی می کنند.بر طبق مطالعات انجام شده خط فقر حداقل درآمدی است كه با داشتن آن نیازهای اولیه زندگی تامین می شود. با توجه به این تعریف حداقل درآمدی كه برای تامین نیازهای اولیه در كشورهای مختلف مورد نیاز است با یكدیگر تفاوت دارد و شرایط حاكم بر اقتصاد آن كشور می تواند تعیین‌كننده حداقل درآمد لازم برای ادامه بقا باشد. خط فقر به نرخ تورم در كشور مورد بررسی ارتباط زیادی دارد. هر چه تورم در كشوری بیش تر باشد، مبلغ لازم برای تامین حداقل نیازها بیش تر است و خط فقر عدد بزرگ ‌تری خواهد داشت. افرادی كه درآمدشان كم تر از این مبلغ باشد در فقر مطلق زندگی می ‌كنند و با انواع بیماری ‌ها و مشكلات اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم می ‌كنند. به گزارش صندوق بین‌المللی پول، بیش ترین شمار فقرای جهان در قاره آفریقا ساكن هستند و قاره آسیا در رده بعدی قرار دارد. در برخی از كشورهای فقیر یا در حال توسعه، به این دلیل كه سیستم دقیقی برای تعیین شمار فقرا وجود ندارد نرخ فقر پایین تر از میزان واقعی اعلام می شود. بر طبق گزارش ارائه شده توسط صندوق بین ‌المللی پول در سال جاری میلادی، بیش تر شمار فقرا در كشورهای زامبیا و زیمبابوه وجود داشته است... در كشور ایران 40 درصد از مردم، در مالزی 8 درصد مردم و در فرانسه 5/6 درصد از مردم زیر خط فقر زندگی می كنند...حکومت اسلامی، در حالی که میلیاردها دلار برای دست یابی به سلاح های کشتار جمعی و موشک هوا کردن می کند و در رقابت با دولت های دیگر ایران را در محاصره اقتصادی و حتی در معرض احتمال حمله نظامی نیز قرار داده است، هیچ فعالیت زیربنایی جدی در جاده های ایران انجام نداده است. اکنون جاده های ایران به حدی فرسوده شده اند و ظرفیت ترافیک جامعه بیش از هفتاد میلیونی را ندارند هر روز جان انسان های زیادی را می گیرد. ایسنا، در تاریخ 13 مهر 1387 - 4 اکتبر 2008، نوشت: مدیر عامل ستاد دیه از جان باختن بیش از ۷۰۰ هزار نفر در ۳۰ سال گذشته در ایران به علت تصادفات رانندگی خبر داد. آمارها نشان می دهد سالانه بيش از ۴۰۰ هزار تصادف جاده‌ ای در ايران روی می دهد و اين، ایران را در رديف اول حوادث مرگ بار جاده‌ای جهان قرار داده است. روزانه بيش از ۷۰ نفر و سالانه بیش از ۲۶ هزار نفر در جاده های کشور کشته می شوند. شمار مجروحین و معلولین ناشی از تصادفات نیز سالانه بیش از دویست هزار نفر است.گرانی و تورم در ایران، روزبروز فزونی می گیرد و نگران کننده است. روزنامه خراسان، دوشنبه 8 مهر ماه نوشت، «افزايش قيمت ٩٠ درصد داروها از ابتدای سال تاكنون و سهم ناچيز بيمه ها در پرداخت هزينه های دارويی به مشكلات بيماران در بحث هزينه های درمانی بيش از پيش دامن زده است. دكتر مژدهی آذر، عضو شورای عالی داروخانه های ايران، با بيان اين مطلب به خراسان گفت: از ابتدای امسال تاكنون قيمت ٩٠ درصد اقلام دارويی افزايش يافت و حتی برخی داروها مثل داروهای خاص با افزايش قيمت ٥٠ تا ٦٠ درصدی روبرو شد.در چنین شرایطی، ماجرای جعلی بودن مدرک تحصیلی کردان، وزیر کشور حکومت اسلامی، آن چنان به کشمکش جناح های درون حکومتی تبدیل شده است، در حالی که این جناح ها، کم ترین اهمیتی به مساله گرانی و تورم و بیکاری و دیگر آسیب های اجتماعی و به طور کلی زیست و زندگی شهروندان نمی دهند جز این که دل مشغولی کاذبی برای جامعه با هدف به انحراف کشاندن توجه افکار عمومی از واقعیت ها و عملکردهای وحشیانه حکومت اسلامی در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیافرینند، تفسیر و تحلیل دیگری نمی توان داشت. جامعه نباید با چنین ترفندهایی به دنبال سیاست ها این و یا آن جناح حکومتی بیافتد. در این سی سال حاکمیت اسلامی، ماهیت ارتجاعی و عملکردهای غیرانسانی همه جناح های آن از اصلاح طلبان تا محافظه کاران بر جامعه آشکار شده است. اکنون مبارزه کارگران، دانشجویان، زنان، نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران مترقی و مردم آزادی خواه در حال گسترش است. هر فرد انسان دوست وظیفه دارد که به این مبارزات توجه بیش تری مبذول دارد و در صفوف مبارزه آنان حضور فعال تری عهده دار شود. هم چنین جنبش های اجتماعی خواهان تغییرات پایه ای در سطح اقتصاد و سیاست و فرهنگ عمومی جامعه، باید به نیروی مستقل اجتماعی خود باور داشته باشند و آلترناتیو طبقاتی خود را آن چنان گسترده به گوش جامعه برسانند که دیگر کسی کم ترین توهمی به جناح های حکومتی و رقابت های حکومت اسلامی با دول سرمایه داری دیگر نداشته باشد.تصور کنید که جان و زندگی و حقوق شهروندی بیش از هفتاد میلیون از مردم ایران، در دست حکومتی است که اصولا و بنا به وظایف اش، باید خدمتگزار مردم باشد و مسئول مراقبت از بيت‌المال و نظارت بر عملكرد وزرا و مديران اجرايی و غیره است. مشتی جانی و دروغکو و مافیایی که اكنون در قامت رهبر، رییس جمهوری، وزیر، نماینده مجلس، فرماندهان ارتش، سپاه، بسیج و... قرار دارند چگونه یک مشت دروغ را بی شرمانه تحویل جامعه می دهند. تازه دروغی که از پشت پرده به بیرون درز کرده است. عموما بخش اعظم عملکرد حاکمان قداره بند در پشت پرده می ماند و شاید ده ها سال بعد به دنبال جا به جایی و تغییر حکومت علنی می شود که کار از کار گذشته است. بر این اساس، مسلم است که این دعواها و کمشکش جناح های درون حکومت اسلامی، به ویژه در دورانی که مضحکه انتخابات مجلس و ریاست جمهوری نزدیک می شود به اوج خود می رسد. اکنون که همه جناح های خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده می کنند و با هدف تقسیم قدرت و ثروت و گرفتن سهم بیش تر در برخی مواقع مچ همدیگر را نیز می گیرند امر و مشغله مردم و به ویژه کارگران و مردم محروم و ستم دیده نیست. زیرا اساسا کشمکش جناح بندی های درون حکومت، ربطی به زیست و زندگی و حقوق و آزادی های مردم ندارد. از این رو، اکثریت جامعه ایران، علیه کلیت این حکومت هستند و برای برکناری آن مبارزه می کنند. همه جناح های حکومت اسلامی، در سرکوب سی ساله مردم ایران، نقش داشتند و با وجود هر اختلافی برای بقای حکومت خود تلاش می کنند.امروز اکثریت مردم ایران، فارغ از کمشکش ها و جناح بندی های درون حکومت اسلامی، نیاز مبرمی به هم یاری و هم فکری دارند تا دست همدیگر را بگیرند و برای ساختن جامعه نوینی بکوشند که در آن جامعه، همه انسان ها بدون توجه به ملیت، جنسیت و باورهایشان حقوقی برابر و یک سان داشته و از وسیع ترین آزادی های فردی و اجتماعی و رفاه و شادی برخوردار باشند.چهاردهم مهر 1387 - پنجم اکتبر 2008

اشرف دهقانی: مبارزه و


تصاویری از کشتار وحشیانه والها در جزایر Faroe

خلیج خون مکانی در جزایر Faroe است، جاییکه صدها و گاهی هزاران نهنگ ( pilot whale) توسط محلی های گرسنه زنده زنده قصابی می شوند، این عمل وحشیانه، قرنهاست که قدمت دارد و هیچگونه تغییری در صید والها از آن زمان تا کنون بوجود نیامده است، جز آنکه به کمک قایقهای قدرتمند تر و مجهز به امواج رادیویی، قصابی کردن این موجودات آسانترشده است. والهای ضعیف توسط قایقهای قدرتمند در نواحی ساحلی محاصره می شوند و هنگامی که به مکانهای بسته هدایت شدند، افراد محلی به داخل امواج شیرجه زده و آنها را به روش وحشیانه ای می کشند. سپس آنها را به ساحل کشیده و شروع به پوست کردن و تقسیم گوشت و چربی آنها میان ساکنین جزایر می کنند. اقتصاد Faroe وابسته به ماهیگیری است و گاهی 544 دلفین در یک روز کشتار می شود مثل اتفاقی که در سال 1988 افتاد. اخیرا مطالعات نشان داده است که گوشت و چربی والها میزان زیادی جیوه،DDT و بعضی مواد سمی دیگرذخیره می کند و این حیوانات آمادگی کسب مواد سمی تر از جیوه را نیز دارند.
Pilot whale ها متعلق به راسته Cetacea، خانواده Delphinidae و جنس Globicephala می باشند.