۱۳۸۷ خرداد ۲۵, شنبه

بیش از ۲۰۰ نفر از مردم عادی و ۶ تن از دانشجویان باز داشت شدند

در پی برگزاری تجمع اعتراضی بیش از 8هزار نفر از مردم شهر مشهد در اطراف میدان ازادی و بلوار وكیل آباد شهر مشهد ، بیش از 200تن از مردم عادی و 5 یا 6 تن از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد بازداشت شدند.
با اعلام قبلی و از ساعت 11 روز جمعه جمع گسترده و چند هزار نفری شهروندان مشهدی مقابل پارك ملت واقع در میدان آزادی شهر مشهد در اعتراض به گرانی ها و مفاسد اقتصادی تجمع نمودند. حاضران در این
جمع با سر دادن شعار هایی مانند « مافیای اقتصادی افشا باید گردد » ، « موجم اگر میروم گر نروم نیستم » و « دولت بی كفایت استعفا، استعفا» خواستار استعفا یا بركناری دولت احمدی نژاد شدند.
در پی برگزاری این تجمع مدنی نیروهای یگان ویژه و انتظامی حاضر در محل كه گفته میشد با حضور فرمانده نیروی انتظامی استان ، استاندار و دیگر مسئولان استانی از ساعت ها قبل در محل تجمع حاضر بودند با مسدود نمودن هر چهار خیابان اصلی منتهی به میدان ازادی ازعبور وسایل نقلیه برای ساعت ها جلوگیری نمودند. علی رغم حضور رئیس شورای شهر مشهد میان تجمع كنندگان و تقاضای پایان تجمع ، معترضان بر شدت اعتراضات خویش افزودند. با اضافه شدن به تعداد تجمع كنندگان كه حدود 8 تا 10 هزار نفر گزارش شده است حدود ساعت 13 ماموران یگان ویژه و لباس شخصی حاضر در محل كه توسط ده ها بسیجی موتور سوار همراهی میشدند با شلیك چند تیر هوایی و با استفاده از باتوم ، باتوم برقی و گاز اشك اور به تجمع كنندگان حمله كرده و اقدام به بازداشت جع گسترده ای از حاضران در تجمع نمودند. به گزارش شاهدان عینی حاضر در محل نیروهای بسیجی با استفاده از زنجیر ، قمه ، باتوم برقی و انواع گاز های اشك اور به طرز وحشیانه ای به تجمع كنندگان حمله نمودند. نیروهای گسترده حاضر در محل با جمع نمودن بازداشت شدگان در مسجد واقع در پارك ملت و پس از ضرب وشتم وحشیانه انان در مسجد با ده ها اتوبوس حاضر در محل انان را به مكان نامعلومی منتقل نمودند.
همچنین گفته میشود به پای یكی از حاضران در محل تیر اصابت نموده است. به گزارش كمیته دانشجویی گزارش گران حقوق بشر: محمد.ش یکی از حاضران در پارک ملت می گوید که تاکنون چنین خشونتی را از نیروهای امنیتی در هیچ تجمعی مشاهده نکرده است. او می گوید، " دست کم 4 زن را دیده است که با سر و صورت خونین، بازداشت شده اند." گفتنی است از سرنوشت بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست و تنها مسئولان دانشگاه از منتقل شدن دانشجویان بازداشت شده با صدور قرار بازداشت توسط دادگاه انقلاب ، به زندان مركزی مشهد خبر داده اند.

تجمع دانشجویان در ساعت پایانی شب
همچنین در پی اطلاع دانشجویان دانشجویان دانشگاه فردوسی از بازداشت شدن جمع زیادی از دانشجویان این دانشگاه ، تجمع اعتراضی مقابل خوابگاه پسران این دانشگاه برگزار شد. حاضران در این تجمع كه بیش از 500 تن از دانشجویان گزارش شده است با سر دادن شعار « دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» و « احكام انضباطی ملغی باید گردد » به سمت امور دانشجویی واز انجا به سمت خوابگاه دختران حركت نمودند.
با اضافه شدن دانشجویان دختر به معترضان حاضران در تجمع به بیش از هزار نفر افزایش یافت. در این تجمع مسئولان دانشگاه فردوسی حاضر شده و قول مبنی بر آزادی دانشجویان تا حداكثر روز بعد را دادند. این تجمع كه از ساعات 8 شب اغاز شده بود حدود ساعت 11 شب با قرائت بیانیه به طور موقت پایان یافت. دانشجویان اعلام كردند كه در صورت آزاد نشدن دانشجویان زندانی مجددا تجمع خواهند نمود.

لینك فیلم های تجمع مشهد:
http://www.youtube.com/watch?v=oHW7Zh9_HyI
http://www.youtube.com/watch?v=zwRQSGzlOJY

http://www.youtube.com/watch?v=RosGMkXA9XA

http://www.youtube.com/watch?v=120JZgxalzY

رایحه خوش خدمت با پالیزدار پالوده می خورده؟

سایت «تابناك»، که خوابنما شده و مدعی شده که پیشتاز افشاگری سخنرانی پالیزدار بوده(!!) یکی دو نکته ای را از لابلای خبرهای روزهای گذشته خبرگزاری فارس در باره آنطرفی ها- که پالیزادار در جمعشان است- در آورده و نوشته که نوک کوه یخ است. اما باز هم بد نیست به شرط اینکه فردا ننویسد مبتکر این افشاگری هم بوده! بخوانید:
پالیزدار در تاریخ 19/7/71 شركتی را تحت عنوان “شركت لبنیاتی ورامین” با مسئولیت محدود به شماره “333″ و با سرمایه اولیه 10 میلیون ریال در اداره ثبت املاك شهرستان مذكور ثبت كرد كه این شركت در حال حاضر به عنوان شركت سهامی خاص فعالیت می كند و سرمایه آن به 7 میلیارد ریال افزایش یافته است.
پالیزدار به همراه “علی . ك” نائب رئیس هیات مدیره شركت، جهت احداث كارخانه و خرید ماشین آلات مورد نیاز از سال 74 تا مهر 83 بیش از 5/33 میلیارد ریال از یكی از شعب بانك ملت در تهران تسهیلات دریافت كرده است.
عباس پالیزدار كه به جلو فرار كرده برای پاك كردن دامان خود، در كنار مهرداد بذرپاش، پروین احمدی نژاد، عباس مسجدی، حسن زیاری، خسرو دانشجو، سیدحمید سجادی، مجتبی اعلایی، سید رستم سیدآقاخان، نسرین سلطانخواه، دلاور صیامی، عباس زاده مشگینی، رسول عباسی، مظاهر عزیزپور و مهنوش معتمدی آذر عضو لیست ستادهای مردمی دكتراحمدی نژاد است!

Dennis Kucinich Vows to Continue Impeachment Effort Against Bush


Despite Opposition from His Own Party, Democratic Rep.
Dennis Kucinich Vows to Continue Impeachment Effort Against Bush13/06/08 -
Democracy Now!
We speak to Ohio Congress member and former Democratic presidential hopeful Dennis Kucinich about his impeachment effort against President Bush. On Wednesday, Congress voted to send Kucinich’s bill to the House Judiciary Committee, where it’s unlikely to be considered before Bush leaves office. Kucinich spent four hours on the House floor Monday reading out thirty-five articles of impeachment against the President.
CLICK PLAY TO LISTEN

Real Video Stream - Real Audio Stream - MP3 Download
Click on "comments" below to read or post comments
TRANSCRIPT
AMY GOODMAN: We move right now to our next segment, to the Ohio Congress member. Juan?
JUAN GONZALEZ: Yes. Well, Ohio Congress member and former Democratic presidential hopeful Dennis Kucinich is vowing to continue his impeachment efforts against President Bush despite attempts to bury it in committee. On Wednesday, Congress voted 251-166 to send Kucinich’s bill to the House Judiciary Committee, where it’s unlikely to be considered before Bush leaves office. A similar resolution against Vice President Dick Cheney that was introduced last year was also sent to the House Judiciary Committee, where it still remains. Kucinich spent four hours on the House floor Monday reading out thirty-five articles of impeachment against the President.
REP. DENNIS KUCINICH: President George W. Bush has acted in a manner contrary to his trust as president and subversive of constitutional government to the prejudice of the cause of law and justice and to the manifest injury of the people of the United States. Wherefore, President George W. Bush, by such conduct, is guilty of an impeachable offense warranting removal from office.
AMY GOODMAN: We’re joined now from Washington, D.C. by the Ohio Congress member, Dennis Kucinich. Welcome to Democracy Now!
REP. DENNIS KUCINICH: Good morning.
AMY GOODMAN: Why have you chosen to do this now?
REP. DENNIS KUCINICH: We have 4,000 of our brave men and women who have died in Iraq. Over a million innocent Iraqis have been killed. We’ve had torture policies, rendition, illegal detention, wiretapping, spying, subversion of global climate change science. I mean, I went on and on and on with these articles the other night, but what it adds up to is that there has to be accountability. And for the leadership of the Democratic Party to say that impeachment is off the table is to essentially put on hold the United States code, international law and the Constitution of the United States. There is no rational, logical reason why the Judiciary Committee should not hear—have hearings on these articles.
JUAN GONZALEZ: Congressman, some of your colleagues in Congress have said that they would be willing to consider impeachment should President Bush move to begin a war with Iran without consulting Congress. Senator Joe Biden has said so, and the House Judiciary Chair John Conyers has said so. Do you think that this is in essence a reaction to your continued pressure over the issue of impeachment?
REP. DENNIS KUCINICH: Well, you know, this isn’t golf. You don’t get a do-over. We can’t let this president wage war and kill more people in violation of international law, in violation of the Geneva Convention. His conduct has been totally in alignment with violating the Nuremberg Principles. We need to hold him to account. And if we do that, there won’t be an attack on Iran. We must not wait for more carnage and for more jeopardy to the peace of the world.
We have enough information right now to offer incontrovertible proof that this president lied to take us into a war, worked with others to manufacture a false case for war, falsely stated to the American people that Iraq had weapons of mass destruction, and told the Congress that there was an imminent threat, thereby subverting Congress’s power under Article I, Section 8, with respect to a declaration of war. So what are we waiting for?
AMY GOODMAN: Congressman Kucinich, the head of the Democratic National Committee, Howard Dean, said voters did not hand Democrats control of Congress two years ago in order to impeach President Bush

به: مسئولین یو ان اچ سی آر( UNHCR ) از: مهدی فضل الهی

From: Mehdi Fazlollahi [mailto:fazlollahim@yahoo.com] Sent: Thursday, June 12, 2008 1:19 PMTo: patelv@unhcr.orgCc: roggia@unhcr.org; salman@unhcr.org; englbrec@unhcr.org; ismail@unhcr.org; issah@unhcr.org; sidky@unhcr.org; yrezbal@unhcr.org; chamoun@unhcr.org; bilge@unhcr.org; mhassibi@austin.rr.com; murad sheixi; saeed salehinia; nourizadeh@hotmail.com; bukharih@unhcr.org; kjerland@unhcr.org; abe.asadi@glocalnet.netSubject:

به: مسئولین یو ان اچ سی آر( UNHCR )
از: مهدی فضل الهی

خانم و آقای عزیز

همانطور که در جریان هستید حدود 5 روز پیش من از دهوک به اربیل منتقل شده ام..

امروز نماینده دولت کردستان به اینجا آمده و گفته که شما نمی توانید اینجا بمانید و
باید اینجا را ترک کنید.

مسئولین محترم یو ان اچ سی آر من چند سئوال از شما دارم:

1- چطور من بدون داشتن مدرک قانونی اینجا را ترک کنم؟ شما که می دانید من
هیچگونه مدرک برای سفر ندارم.

2- من کجا بروم؟ در این عراق ناامن که نه از نمایندۀ محلی شما خبری است و نه از
نیروهای آمریکایی که مسئول حفاظت جان ما در عراق هستند و به یو ان اچ سی آر
متعهد شده اند که تا زمانی که ما در عراق هستیم از ما حفاظت کنند، من کجا بروم و
چطور بروم؟

3- چرا ما را در عراق که در حال جنگ داخلی است و ناامن می باشد حتی برای خود
مردم عراق، مستمر جابجا می کنید و الان هم که اصلا ما را ول کرده اید و نمی دانیم
طرف حسابمان کیست؟
4- اگر فردا صبح مثل اتفاقی که در دهوک افتاد نیروهای کردستان مجددا با سلاح به
اطاقهایمان ریختند و گفتند برید بیرون و کردستان را ترک کنید و اصلا ما را تحویل
ایران دادند چه کسی پاسخگو خواهد بود؟

5- همانطور که می دانید یو ان اچ سی آر نمایندۀ قانونی پناهندگان است و وقتی شما
که نمایندۀ قانونی من هستید هیچ دخالتی نمی کنید و ما را از هیچ مسئله ای مطلع نمی
کنید من چگونه می توانم دیگر آرامش داشته باشم؟ آیا تحمل سختی های طاقت فرسا
بیش از 5 سال در زندان آمریکایی ها کافی نیست؟ آیا آوارگی ما و جابجایی های
اجباری و با زور سلاح در عراق کافی نیست؟

شما خودتان می دانید که ما در شرایط روحی خوبی بسر نمی بریم و مستمر تحت فشار
روحی هستیم

من هر لحظه منتظر این هستم که یک بلایی در عراق به سرم بیاید، به من پاسخ دهید تا
کی باید صبر کنم؟

اگر هر چه سریعتر اقدام نکنید و ما را از عراق خارج نکنید ممکن است دولت کردستان
هر بلایی سر ما بیاورد

من می ترسم که در عراق کشته شوم. من می ترسم که مورد معامله با رژیم ایران قرار
بگیرم. من از بی آیندگی می ترسم. من از اینکه در عراق رها شده ام می ترسم.

لطفا به ما کمک کنید و یک جایی وارد عمل شوید و اقدامی بکنید و ما را از عراق خارج کنید.

بیصبرانه منتظر شنیدن جواب از شما هستم .

از طرف یک پناهندۀ گرفتار و بی آینده
12جون/2008

اربیل - عراق

رونوشت به سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر و فعالین و سازمان های
حقوق بشر ایرانی

مصاحبه مشترك نوام چامسكی و هوارد زين در باره عراق ، ويتنام ، عمل مبارزاتی ‌و تاريخ











مصاحبه كننده : امی گودمن / فرستنده : « دموكراسی ، هم اكنون ! »‌

ترجمه فريدون گيلانی
gilani@f-gilani.com
در برنامه ويژه «‌ دموكراسی ، هم اكنون ! »‌ كه از بوستون پخش شد ، دو مخالف سرشناس قدرت غالب ، نوام چامسكی و هوارد زين ، برای نخستين بار در كنار هم نشستند و به پرسش ها خانم امی گودمن كه خود از مخالفان موثر قدرت غالب است ، پاسخ دادند . نوام چامسكی پنجاه سال پيش تدريس در رشته زبان شناسی انستيتوتكنولوژی ماساچوست را آغاز كرد . كتاب های بسياری در زمينه های زبان شناسی و سياست خارجی ايالات متحده نوشته ، به صورت خستگی ناپذيری در شهر های ايالات متحده جلسات بحث و گفت و گو در افشای قدرت غالب برپا می كند ، و با وجودی كه نقطه نظرهای اعتراضی و افشا گرانه اش شهرت و محبوبيت جهانی دارد ، رسانه های اصلی خبر در ايالات متحده ، عملا او را ناديده می گيرند . هوارد زين يكی از پرخواننده ترين مورخان ايالات متحده است كه كار كلاسيك او « تاريخ مردم ايالات متحده» بيش از يك و نيم ميليون نسخه فروش رفته و به مرور زمينه های آموزش تاريخ را در ميان مردم خود تغيير داده است . نوام چامسكی و هوارد زين ، در مصاحبه امی گودمن با آنان كه از فرستنده تلويزيونی « دموكراسی ، هم اكنون !‌‌ » پخش شد و به صورت نوشته نيز در سايت اين جريان آزاد خبر و انديشه آمد ، در باره ويتنام ، فلسفه عمل ، تاريخ ، اسرائيل – فلسطين ، و عراق كه چامسكی آن را « يكی از بدترين فجايع در تاريخ نظامی و سياسی » می نامد ، به بحث پرداخته اند .
عنوان آخرين كتاب نوام چامسكی «‌ دولت های درمانده :‌ سوء استفاده از قدرت و يورش به دموكراسی »‌ است و هوارد زين از سال 1964 تا 1988 در دانشگاه بوستون علم تاريخ تدريس می كرد . نام آخرين كتاب اين انديشمند مخالف قدرت غالب ، جنگ و توسعه طلبی نيز «‌ دولت های قومی فشار نمی آورند »‌ است .
امی گودمن : برنامه ما ، امروز از بوستون پخش می شود . در ماساچوست روز ميهن پرستان است . جشن بزرگی گرفته اند . روز ميهن پرستان ، تعطيل رسمی برای بزرگداشت آغاز جنگ انقلابی است . در «‌ دموكراسی ، هم اكنون ! » توانسته ايم دو پيشتاز مبارزات آگاهی بخش شهر، نوام چامسكی و هوارد زين را برای نخستين بار يك جا در كنار هم داشته باشيم . چه روز خوبی به ماساچوست آمده ام . روز دو ماراتون بوستون است . باران می بارد . بيرون توفان بزرگی در گرفته است . ده هزار تن از مردم در دو ماراتون و جشن روز ميهن پرستان موج می زنند . شما ها هم امروز برنامه دويدن داشتيد ؟
هوارد زين : بله ، خوب ، اما ، به هرحال قرارش را گذاشته بوديم .
نوام چامسكی : و شما امكانش را برای ما فراهم كرديد .
امی گودمن : متاسفم كه مانع دويدن شما شدم .
هوارد زين : به هر حال يا بايد در ماراتون می دويديم ، يا در مصاحبه شما شركت می كرديم . اهميت كدامش بيشتر است ؟
امی گودمن : امروز روز ميهن پرستان است هوارد زين . راستی به نظر شما ميهن پرستی يعنی چه ؟
هوارد زين : خوشحالم كه می پرسيد ميهن پرستی برای من چه معنائی می دهد ، چون فكر می كنم ميهن پرسی از نظرمن ، همان معنائی از ميهن پرستی نزد بسياری از مردم كه آن را به انحراف كشيده اند ، نيست . به نظر من ، ميهن پرستی يعنی انجام كاری كه فكر می كنيد كشورتان بايد بكند. ميهن پرستی يعنی اين كه وقتی دولت شما كار درستی انجام می دهد ، از آن حمايت كنيد ، وقتی فكر می كنيد دارد كار غلطی می كند ، با آن به مخالفت برخيزيد .
ميهن پرستی برای من ، واقعا همان معنائی را می دهد كه در اعلاميه استقلال آمده است ، و آن عبارت از اين است كه دولت وجودی ساختگی است . اعلاميه استقلال تاكيد می ورزد كه مردم دولت را می سازند تا مسئوليت های معينی را انجام بدهد : برابری ، زندگی ، آزادی ، و تحقق خوشبختی . بنا به اعلاميه استقلال ، كه از عين كلماتش استفاده می كنم ، هر زمان كه دولت آن مسئوليت ها و وظايف را نقض كند ، حق بديهی مردم است كه آن دولت را اصلاح يا سرنگون كنند . به بيان ديگر ، دولت مقدس نيست . وقتی كه دولت خطا می كند نبايد از آن تبعيت كرد .
هم چون اين ، ميهن پرستی در بهترين حالت خود ، يعنی انديشيدن به مردم كشور ، و به اصولی كه كشور بر آن بنا شده است . پس زمانی كه دولت آن اصول را نقض كند ، وظيفه ميهن پرست است كه با آن به مخالفت برخيزد .
بنابراين ، و برای مثال ، امروز ، به نظرمن بالاترين وظيفه ميهن پرستی ، مخالفت با جنگ در عراق و مطالبه ی عقب نشينی فوری نيروها از عراق است . ساده ترين دليل برای اين پيشنهاد مشخص ، اين است كه جنگ و نتايج آن ، اصول بنيادين برابری ، زندگی ، آزادی و تامين نيك بختی را ، نه تنها از آمريكائی ها ، بلكه از مردم بخشی ديگر از جهان سلب می كند . بله ، امروز ميهن پرستی ايجاب می كند كه شهروندان در بسياری از زمينه ها ، وجبهه های مختلف ، در مخالفت با سياست جنگ ، فعال شوند . سياستی دولتی كه تريليون ها دلار از خزانه دولت برداشته و هزينه جنگ و نظامی گری كرده است . امروزه اين است الزام ميهن پرستی .
امی گود من : عناوين خبرهای روز ، درست همين آخر هفته ، حاك‍ی از خونين ترين ماه در عراق است . تعداد زندانيان در زندان های ايالات متحده در عراق ، به 18 هزار رسيده است. كسی چه می داند ، شايد واقعيت آماری از اين هم بالاتر باشد . يكی از خبرنگاران خبرگزاری آسوشيندپرس ، يك سال است كه بدون محاكمه به وسيله مقام های ايالات متحده زندانی شده است . گزارش وزارت بهداشت عراق گويای آن است كه هفتاد در صد شاگردان مدرسه در بغداد ، دچار عوارض بيماری های روانی شده اند كه ناشی از فشار و پريشانی است . ارزيابی شما از موقعيت كنونی در عراق چيست نوام چامسكی ؟
نوام چامسكی : اين ، فاجعه بارترين واقعه در تاريخ نظامی و تاريخ سياسی است . آخرين مطالعات صليب سرخ نشان می دهد كه رشد آمار مرگ و مير بچه ها ، مرگ و مير نوزادان ، و افزايش حيرت آور تلف شدن نوزادان كه تا كنون نظيرش مشاهده نشده است ، در عراق بيداد می كند . اين مرگ و مير ، از 1990 سير صعودی داشته ، نه فقط از 2003 كه به عراق حمله سراسری شده است . اين فاجعه ، عارضه تحريم های جنايتكارانه سال های 1990 است كه حالا ديگر ما كمتر از آن سخن می گوئيم . اين تحريم ها بودند كه در دهه ی نود باعث ويرانی جامعه شدند ، صدام حسين را تقويت كردند ، و مردم عراق را مجبوركردند تا برای بقا به او تكيه كنند . اين نتيجه ، احتمالا باعث نجات صدام شد و نگذاشت تا در روند عادی اجتماعی ، مثل امثال خود، به دست مردمش سرنگون شود . بعد هم كه جنگ برتارك اين تحريم ها نشست و تا اين حد به ترس و وحشت دامن زد. اين زوال و نقصان ، بی سابقه بود . افزايش مرگ و مير كودكان زير پنج سال ، بی نظير بود . حالا با تجاوز نظامی دسامبر 2003 ، كه ديگر اين آمار بسيار بالاتر از همه كشورهاست . مرگ و مير كودكان در عراق ، حتی از صحراهای آفريقا هم بيشتر است . اين ، تازه يكی از شاخص های اتفاقی است كه رخ داده است .
محتمل ترين آمار تلفات عراقی ها كه در تحقيقات انستيتوتكنولوژی ماساچوست در اكتبر سال گذشته، و با كمك كارشناسان عراقی به دست آمد ، خبر از در حدود 650 هزار كشته می دهد . چيزی نخواهد گذشت كه اين آمار به مرز يك ميليون خواهد رسيد . ميليون ها انسان فرار كردند كه از آن جمله اند بخش اعظمی از قشرهای حرفه ای كه در اساس می توانستند در بازسازی كشورشان نقش عمده ای داشته باشند . بدون آن كه بخواهم به نمونه های ديگر بپردازم ، همين نتيجه سهمگين ترين فاجعه است كه هر روز برابعادش افزوده می شود .
بايد براين نكته نيز تاكيد بورزم كه متجاوزان هيچ حقوقی ندارند . اين مساله ، در منشور سازمان ملل ، دادگاه عالی رسيدگی به جنايت بين المللی ، و متن دادگاه نورنبرگ به صراحت تعريف شده است. متجاوزان ، هيچ حقی برای تصميم گيری ندارند . اين تعريف ها ، می گويند كه متجاوزان فقط مسئوليت هائی دارند . مسئوليت های آنان ، در درجه اول پرداخت غرامت شرارتی است كه كرده اند. اين شرارت و تاوانی كه بايد برايش پرداخت شود ، مشمول تحريم ها و آثار مصوبه های تحريمی هم می شود . در واقع ، اين غرامت بايد حمايت از صدام حسين در دهه ی هشتاد را هم شامل شود ، كه در واقع حمايت از شكنجه عراقی ها و از آن بدتر ، ايرانی هاست . ( توجه خوانندگان را به اين واقعيت جلب می كنم كه بنا به گزارش های از طبقه بندی محرمانه خارج شده و تحقيق بسياری از روشنفكران متعهد همسنگ نوام چامسكی ، از جمله ميلان ری كه در گروه تدوين كننده سخنرانی های خود او فعال بوده و كتاب « جنگ عراق » را نوشته است ، ايالات متحده در جريان جنگ هشت ساله ، هم به لحاظ اطلاعاتی و تسليحاتی به عراق كمك كرده، هم به جمهوری اسلامی . اسرائيل و ايالات متحده ، هر دو به جمهوری اسلامی اسلحه می فروختند كه از نمونه های معروف آن ، ماجرای « ايران كنترا » است . )
غرامت های پرداخت شده ، آن مسئوليت ها را به صورت التزام در خواهند آورد و به مطالبه قربانيان توجه خواهند كرد . اين ، دليل بر آن نمی شود كه الزاما كوركورانه به اين مطالبات بپردازند، اما به طور يقين بايد به آن ها توجه كنند . مطالبه قربانيان هم ، كاملا روشن است . در عراق ، انتخابات سازمان يافته ای از طرف ايالات متحده جريان دارد و به طور منظم هم صورت می پذيرد . اين عمل ، می خواهد مطالبه خروج بيدرنگ وسريع ارتش ايالات متحده از عراق را ، بپوشاند و زيرپا بگذارد . خواست مردم عراق ، اين است ، نه انتخابات آمريكائی . در حدود هشتاد درصد مردم عراق فكر می كنند كه حضور نظاميان ايالات متحده در عراق ، باعث افزايش ابعاد خشونت می شود. بيش از شصت در صد برآنند كه سربازان آمريكائی ، هدف های مشخص و مشروع اند . اين هدف ، همه عراق است . اگر به آمارهای مربوط به تلفات بخش های عربی عراق توجه كنيد كه سربازان آمريكائی عموما در نقاط مختلف آن مستقر شده اند، متوجه می شويد كه وضع از اين هم بدتر است . اين آمار و ارقام ، رشد دم افزائی دارد . متجاوزان، نامی از اين آمار و ارقام نمی برند ، گزارشی از آن منتشر نمی كنند ، و به ندرت درگزارش های وخيم بيكر – هميلتون اشاره ای به آن ها می شود . اين ، نخستين نگرانی ما ، همراه با دغدغه آمريكائی ها خواهد بود .
امی گودمن : ديك چينی معاون رئيس جمهوری می گويد ما می توانيم در اين جنگ فاتح شويم؟
نوام چامسكی : همين طور است . همين حالا مطالعه جالبی به وسيله يكی از سربازان سابق روسی كه اواخر دهه هشتاد در جنگ افغانستان بود ، در حال انجام است . اين سرباز سابق كه اكنون دانشجوی دانشگاه تورنتو است ، در مطالعه خود وضع مطبوعات روسيه ، چهره های سياسی روسيه و رهبران نظامی روسيه و آن چه را آنان در باره افغانستان می گفتند ، با آن چه ديك چينی ، ساير چهره های سياسی و آن چه مطبوعات آمريكائی در باره عراق می گويند ، مقايسه می كند . شايد تعجب كنيد كه فقط اگر اسم ها را عوض كنيد ، عينا همان نتيجه از كار در می آيد .
بله ، آن ها هم می گفتند كه می توانند در جنگ فاتح شوند ، و درست هم می گفتند . اگر سطح خشونت را به حد كافی افزايش می دادند ، می توانستند جنگ افغانستان را ببرند . می دانيد كه آن ها هم دم از روحيه قهرمانانه در سربازان روسی و كوشش های آن سربازان در كمك كردن به مردم فقير افغانستان می زدند . و می گفتند كه سربازان قهرمان روسی می خواهند مردم افغانستان را از گزند بنيادگرايان اسلامی كه به وسيله ايالات متحده اداره می شوند ، در امان نگه دارند . و هشدار می دادند كه اگر از افغانستان خارج شوند ، مردم بدبخت می شوند و مورد ضرب و شتم قرار می گيرند . پس بايد بمانند و فاتح شوند . متاسفانه در اين مورد حق داشتند . وقتی از افغانستان خارج شدند ، مردم دچار بلائی عظيم شدند . نيروهای تحت حمايت ايالات متحده ، همه ی افغانستان را تكه پاره كردند و چنان وحشتناك خاك افغانستان را به توبره كشيدند كه وقتی طالبان وارد شد ، مردم حتی به آنان خوش آمد هم گفتند . بنابراين ، همين طور است . ادعاهائی از نوع آن چه ديك چينی می كند ، هموار مطرح می شوند .
آلمانی ها هم ، اگر توانش را می داشتند ، كه نداشتند ، می توانستند مدعی شوند كه می توانند از جنگ جهانی دوم فاتح در آيند . می خواهم بگويم مساله اين نيست كه آيا می توانيد پيروز شويد يا نه ؛ سئوال اين است كه شما آن جا چه می كنيد ؟
امی گودمن : وقتی از افغانستان حرف می زنيد ، می گوئيد اگر روس ها ابعاد خشونت را افزايش می دادند ، می توانستند پيروز شوند . در باره عراق چه می گوئيد ؟ همين نتيجه را می گيريد ؟
نوام چامسكی : بستگی دارد كه منظور شما از « پيروزی »‌ چه باشد . مسلما ايالات متحده اين ظرفيت و امكان را دارد كه خاك عراق را به توبره بكشد . و اصلا چنين كشوری را از صفحه روزگار محو كند . می خواهم بگويم كه هيچ ترديدی در اين مورد وجود ندارد . اگر شما به اين می گوئيد پيروزی ، بله ، ايالات متحده می تواند فاتح شود . در رابطه با هدف هائی كه ايالات متحده – دولت ايالات متحده ، نه خود ايالات متحده – ، قصد دارد به آن ها دسترسی پيدا كند ، نمی دانم می توانند موفق شوند ، يا نه . هدف هائی مثل ايجاد حكومتی نايب كه از ايالات متحده تبعيت كند ، كه اجازه بدهد پايگاه های نظامی ثابت ايالات متحده در عراق برپا شود ، كه به شركت های ايالات متحده و بريتانيا امكان بدهد منابع انرژی عراق را به سلطه كامل خود در آورند ، و هدف هائی ازاين دست را می گويم . اما اين كه دولت ايالات متحده قادر است كشور را نابود كند ، شكی وجود ندارد .
امی گودمن : شما به ويتنام شمالی رفته ايد هوارد زين. می توانيد بگوئيد چگونه جنگ ويتنام به پايان رسيد ، چه تجربه هائی آن جا پيدا كرديد ، و اصلا چرا به ويتنام شمالی رفتيد ؟
هوارد زين : من اوائل سال 1968 با پدر دانيل بريگان به ويتنام شمالی رفتم . ما دو آمريكائی، به دعوت دولت ويتنام شمالی كه می خواست سه خلبان آمريكائی را در تعطيلات «‌ تت »‌ و به مناسبت تهاجم نظامی «‌ تت » به عنوان نوعی ژست خوب سياسی آزاد كند ، به ويتنام شمالی رفته بوديم . دولت ويتنام شمالی تقاضا كرده بود تا دو نماينده از جنبش صلح آمريكا ، در آن مراسم حضور پيدا كنند . من و پدر دانيل بريگان به اين دليل بود كه به هانوی رفتيم ، كه البته برای هر دو ما تجربه آموزشی خوبی بود .
«‌ نوام » در پاسخ به پرسش شما روشن كرد كه پيروزی و فاتح شدن يعنی چه ، و سئوال من اين است كه اگر پيروزی به معنی نابود كردن كشوری ديگر است ، چرا ما بايد فاتح شويم ؟ هنوز هستند كسانی كه می گويند «‌ آه ، ما می توانستيم جنگ ويتنام را ببريم . » البته اين پاسخ را در صورتی می دهند كه ما به جای آن كه بگوئيم «‌ چه بلائی داريم سر آن مردم می آوريم »، بپرسيم « می توانيم جنگ را ببريم ، يا جنگ را می بازيم ؟ »‌ همان طور كه نوام گفت ، پاسخ مثبت است . بله ، می توانيم در جنگ عراق فاتح شويم ، اما برای پيروزی بايد همه عراق را نابود كنيم . روس ها هم می توانستند با نابود كردن همه افغانستان ، جنگ افغانستان را ببرند . ما هم می توانستيم به جای كشتن دو ميليون انسان ، با انداختن بمب اتمی و كشتن ده ميليون انسان در ويتنام ، جنگ راببريم . اگر شما اسم اين را پيروزی بگذاريد ، بلا فاصله اين سئوال پيش خواهد آمد كه اين پيروزی چه كسانی را خشنود خواهد كرد ؟
آنچه ما در ويتنام ديديم ، همان چيزی است كه امروزه مردم در عراق شاهد آنند : انبوه مردم بدون هيچ دليلی می ميرند . آن چه ما در ويتنام ديديم ، حضورارتش آمريكا بود كه نيمی از جهان را پيموده بود تا كشوری را كه هيچ خطری برای ما نبود ، منهدم كند . حالا، از مسيرديگری ، نيمی از جهان را پيموده ايم كه همان كار را بكنيم .
تجربه ما درعراق ، سرشار از تناقض است . من فكر می كنم تجربه نيروهائی كه در عراق هستند ، روز به روز بيشتر دچار تناقض می شود . بيانيه های مقامات آمريكائی ، بيانه ها و اظهارات فرماندهان بالای ارتش ، همه و همه حاكی از دو گانگی و تناقض است . اظهاراتی مثل اين كه «‌ اوه، ما فقط روی هدف های نظامی بمب می اندازيم . » ، « اوه ، اگر اين همه مردم عادی كشته می شوند ، فقط تصادفی است . »‌ و بخصوص اظهار نظر ديك چينی كه « پيروزی در يك قدمی است !»
آن چه ما در ويتنام ديديم ، هولناك بود . و هولناك تر از آن نظاميانی بودند كه از ويتنام بر می گشتند و با جنگ به مخالفت بر می خواستند و گروه های كهنه سرباز معترض را تشكيل می دادند. می دانيد ، ما روستاهائی را ديديم كه با هدف های نظامی فاصله فراوانی داشتند ، اما كاملا ويران شده بودند ، بچه ها كشته شده بودند و گورهاشان هنوز تازه بود . اما جت های جنگنده آمريكائی ، هنوز هم نيمه شب بر فراز آن روستاهای ويران و گورهای تازه پرواز می كردند .
می دانيد ، وقتی من می شنوم كه می گويند جان مك كين قهرمان بود ، به خودم می گويم ، بله ، جان مك كين زندانی بود ، و با زندانی همه جا بد رفتاری می كنند ، خب ، وحشتناك است ، اما راستی می شود پرسيد كه جان مك كين و ساير خلبان های آمريكائی آن جا چه می كردند ؟ داشتند مردم بی دفاع را بمباران می كردند .
مساله اين است كه هنوز واقعيت های جنگ ويتنام را ، چنان كه شايد و بايد ، در مدارس آمريكائی تدريس نكرده اند . همين چندی پيش ، با گروهی از شاگردان كلاس تاريخ معاصر حرف می زدم ، صد نفری می شدند ، از آنان پرسيدم « چندتا از شما واقعه ی قتل عام « مای لی » را شنيده ايد ؟‌‌ » دريغ از يك دست كه بالا برود . ما ، ويتنام را تدريس نمی كنيم . اگر تاريخ ويتنام را ، آن گونه كه شايد و بايد تدريس می كرديم ، آن وقت مردم آمريكا از اول با جنگ از در مخالفت در می آمدند ، نه آن كه سه چهار سال بگذرد تا اكثريت آمريكائی ها اعلام كنند كه با جنگ مخالف اند .
امی گودمن : شما هم پس از بمباران به كامبوج رفتيد نوام چامسكی ؟
نوام چامسكی : بله به لائوس و ويتنام شمالی رفتم .
امی گودمن : می شود بگوئيد چه وقت و چرا ؟
نوام چامسكی : دوسال پس از هوارد ، اوائل 1970 . دو هفته در لائوس بودم ، دو هفته پرماجرا . درست پس از آن كه ارتش مزدور سی آی ا در حدود سی هزار نفر را از دشت های شمال لائوس عقب راندند تا مورد وحشيانه ترين بمباران تاريخ بشريت قرار گيرند و قتل عام شوند . اين واقعه درنده خويانه ، پس از قتل عام كامبوج رخ داد . مردمی كه قتل عام شدند ، متعلق به جامعه ای كاملا روستائی بودند . احتمالا خيلی هاشان اصلا نمی دانستند كه در لائوس هستند . آن جا هيچ چيز نبود . برای آن كه بمباران ويتنام شمالی عجالتا متوقف شده بود و نيروی هوائی ايالات متحده كارديگری نداشت ، هواپيماها را فرستاده بودند تا لائوس را بمباران كنند . دهقانان دو سال بود كه روزها در غارها می خوابيدند و شب ها كشاورزی می كردند . بالاخره هم به وسيله ارتش مزدور سی آی ا ، به دشت ها رانده شدند تا در اطراف ويتنام به تله بيفتند . وقت زيادی را صرف مصاحبه با رانده شدگان كردم . « فرد برنف من »‌ كه سرانجام برای گزارش اين واقعه كاری قهرمانانه كرد ، با من بود و مسلما شاهد وقايع هولناك تری در لائوس بود .
بعد هم ، مثل هوارد زين رفتم به ويتنام شمالی ، مراهم دولت دعوت كرده بود ، منتها برای تدريس . در اين زمان ، بمباران برای مدتی كوتاه متوقف شده بود و دولت توانسته بود مردم را از نقاط دور افتاده به هانوی و دانشگاه پلی تكنيك ، يا ويرانه هائی كه از دانشگاه پلی تكنيك باقی مانده بود ، باز گرداند. دانشجويان به ويرانه باز گشتند و من از آن چه می دانستم ، به آنان گفتم . آنان مردمی بودند كه در پنج سال گذشته ، رابطه شان با جهان قطع شده بود – با دانشكده ، با دانشجويان و همه چيز –، و در باره همه چيز از من سئوال می كردند ؛ از نورمن می لر می پرسيدند كه اين روزها چه می نويسد ، تا مسائل تكنيكی و زبان شناسی و رياضيات و هر چيز ديگری كه من می توانستم به آن پاسخ بدهم .
كمی هم در اطراف گشتم ، چند روزی فقط ، نه چندان زياد ، اما همان مدت كافی بود تا آن چه را هوارد توضيحش را داد ، ببينم . دورتر از هانوی نتوانستم بروم ، فقط همان دور و بر بودم . برای آن كه سفارت خانه ها و روزنامه نگاران در هانوی بودند ، می شد گفت كه امنيت پايتخت بيش از هر جای ديگر است . بنابراين ، بمباران هم به فشردگی نقاط ديگر نبود . اما ، حتی در اطراف هانوی هم، روستاهای ويران ، اسكلت درهم شكسته بيمارستان « تان هوآ » كه بمباران شده بود ، پل های منهدم و روستاهائی كه به خاطر پل ها بمباران شده بودند ، به چشم می خوردند. دو هفته سفر من به لائوس و ويتنام شمالی ، اين گونه گذشت .
امی گودمن : آن زمان شما در انستيتوتكنولوژی ماساچوست استاد زبان شناسی بوديد ؟
نوام چامسكی : ای ...
امی گودمن : پس چه كار به كار لائوس و ويتنام داشتيد ؟ چه انگيزه ای باعث شد به آن جاها برويد؟ و وقتی برگشتيد ، در كشور خودتان با چه واكنشی رو به رو شديد ؟
نوام چامسكی : من می توانستم ، يعنی قصد داشتم ، فقط يك هفته به ويتنام شمالی بروم . اما اگر دوست داريد جزئيات را بدانيد ، كارمند سازمان ملل در لائوس كه پروازها را تنظيم می كرد ، آدم كسل كننده ای بود و ظاهرا در دنيا كاری نداشت جز آن كه موی دماغ مردم شود و برای كسانی كه می خواستند كاری انجام بدهند ، مشكل تراشی كند . برای من و همراهانم « داوگ داد »‌ و « ديك فرناندز » هم كه می خواستيم به ويتنام شمالی برويم ، مشكلی ايجاد كرد كه خوشبختانه به نفع من شد. به خاطر مشكلی كه اين كارمند كسل كننده سازمان ملل ايجاد كرده بود ، مجبور شدم يك هفته در لائوس بمانم كه بی نهايت برايم با ارزش بود . جزئياتش را قبلا نوشته ام. اما زمانی كه به لائوس و ويتنام شمالی رفتم ، در انستيتوتكنولوژی ماساچوست تدريس می كردم . هفته تعطيلات من بود و ، خب ، بنا به حرفه ام ، در دانشگاه پلی تكنيك زبان شناسی درس می دادم .
امی گودمن : در باره مخالفان جنگ در وطن خودتان و سطح اعتراض ها در انستيتو تكنولوژی ماساچوست بگوئيد ؟ خود شما چه می كرديد ؟
نوام چامسكی : انستيتوتكنولوژی ماساچوست شرايط عجيب و غريبی داشت . من در لابراتواری كار می كردم كه صد در صد از طرف سه سرويس مسلح حمايت می شد ، اما ضمنا يكی از مراكز مقاومت عليه جنگ هم بود . در سال 1965 ، با دوست هنرمندی در بوستون به نام « هارولد تاويش» ، مقاومتی را در رابطه با ماليات ملی سازمان داديم ، يعنی سعی كرديم سازمان بدهيم . سال 1965 است . من هم ، مثل هوارد زين ، اين جا و آن جا عليه جنگ حرف می زدم ، در تظاهرات ضد جنگ شركت می كردم ، و دستگير می شدم . كم كم در حمايت از تهيه طرح مقاومت ، كمك به فراريان از خدمت نظام وظيفه ، و ساير موارد ، دست مان بند می شد . اين مشغله ، هنوز هم ادامه دارد .
با توجه به اين كه اين روزها اعتراض عليه جنگ در عراق دامنه چندانی ندارد و از رهبری نا مناسبی برخوردار است ، يادآوری مقاومت و اعتراض عليه جنگ ويتنام بسيار با ارزش است . در اين مورد ، همان طور كه هوارد داشت می گفت ، آگاهی مختصری نسبت به تاريخ ، مفيد است . اعتراض عليه جنگ در عراق ، در هر سطحی كه تصورش را بكنيد ، به مراتب ضعيف تر از اعتراض عليه جنگ ويتنام است . مقياس وسيع اعتراض عليه جنگ ويتنام ، واقعا تا پيش از آن كه چندين هزار سرباز آمريكائی در ويتنام جنوبی كشته شوند ، به وجود نيامد . زمانی كه با اين مقياس وسيع رو به رو شديم ، ويتنام تقريبا ويران شده بود . بمباران ها به شمال ويتنام ، لائوس ، و خيلی زود به كامبوج كشيده شده بود . آن جا بود كه ما فهميديم ، يا نه ، نفهميديم چون مطبوعات آزاد نداشتيم ، كه بمباران كامبوج به عنوان مهيب ترين بمباران ها ، واقعا پنج برابر قوی تر و گسترده تر از گزارش ها بوده . يعنی دامنه دارتر و بزرگتر از مجموعه بمبی كه متفقين در جنگ جهانی دوم بر سر دهقانان بی دفاع ريخته بودند كه در نتيجه آن ، دهقانان را خشمی متعصب فرا گرفت . در طول آن سال ها ، خمر سرخ ازهيچ به وجود آمد ، چندين هزار از مردم پراكنده ، به صدها هزار افزايش يافتند كه بعد ها به حاكميت بخشی از كامبوج كه ما اجازه فكر كردن در باره اش را داريم ، تبديل شد. اين ، تازه نمونه اول بود .
اما اعتراض واقعی عليه جنگ ويتنام ، زمانی به وقوع پيوست كه به لحاظ زمانی خيلی با زمان كنونی عراق فاصله دارد . در نخستين سال های جنگ ، تقريبا اعتراضی به چشم نمی خورد . يعنی اعتراض ها چنان ناچيز بودند كه تقريبا هيچ كسی در ايالات متحده نمی دانست اصلا جنگ كی شروع شده است . جان كندی در سال 1962 به ويتنام جنوبی حمله برد . اين هجوم ، پس ازهفت سال كه از تحميل كوشش های نوع آمريكای لاتين در ايجاد رعب و وحشت می گذشت و باعث كشته شدن ده ها هزارتن از مردم و پديد آمدن مقاومت شده بود ، صورت پذيرفت . در سال 1962 ، كندی نيروی هوائی ايالات متحده را به بمباران ويتنام جنوبی فرستاد . گفته می شد كه اين بمباران ها را ويتنام جنوبی ها انجام می دهند ، اما اين ادعا كسی را نفريفته بود . در بمباران های سال 1962 كه در آن از بمب های شيميائی نيز استفاده می شد ، محصولات كشاورزی و پناهگاه های دهقانان نابود شدند . ايالات متحده دست به انجام برنامه هائی زد تا در نهايت ، ميليون ها تن از مردم را در اردوگاه های متمركز جمع كردند و اسمش را دهكده های استراتژيك گذاشتند . اردوگاه های متمركز، يا دهكده های استراترژيك را با سيم های خاردار محاصره كرده بودند تا به ادعای خود ، آن ها را از حمله چريك ها مصون بدارند . حال آن كه همه می دانستند چريك ها داوطلبانه از مقاومت بومی های ويتنام جنوبی حمايت می كردند . سال 1962 بود . دو نفر را نمی توانستيد در اتاق نشيمنی بنشانيد كه از اين مقوله حرف بزنند .
در اكتبر 1965 ، از همين بوستون كه شايد ليبرال ترين شهر كشور باشد ، صدهزار سرباز در ويتنام بود . بمباران ويتنام شمالی شروع شده بود . سعی كرديم نخستين تظاهرات خود را در محوطه دانشگاه بوستون كه معمولا محل تظاهرات بود ، برپا كنيم . قرار بود من يكی از سخنرانان باشم ، اما هيچ كس ، حتی يك كلمه از حرف های مرا نمی شنيد . راه پيمائی دانشجويان كه از محوطه های دانشگاهی راه افتاده بودند ، دخالت ديگران ، و صدها پليس ايالتی ، تظاهرات ما را در هم شكست . « بوستون كلوب »‌ كه روزنامه ای ليبرال است ، در شماره روز بعد از تظاهرات ، پر از اعلاميه های تقبيحی مردمی بود كه جرئت كرده بودند متن های محتاطی عليه بمباران ويتنام شمالی بنويسند.
در واقع ، در اين اعتراض ها كه از مقياسی محكم و عالی برخوردار بود و بخصوص جريان مقاومت در آن بسيار اهميت داشت ، لبه ی حلمه فقط به سمت جنگ در ويتنام شمالی تيز شده بود. موضوع حمله به ويتنام جنوبی مطرح نمی شد . نقشه دولت هم همين بود . ما از طريق اسناد پنتاگون ، و حالا مدارك بسياری كه پس از آن به دست آمده است ، متوجه اين واقعيت می شويم . نقشه بمباران شمال ويتنام ، نقاطی كه بايد بمباران می شدند و اين كه درچه ابعادی اين بمباران انجام می شد ، خيلی دقيق طراحی شده بود . مدارك درونی ، تقريبا هيچ اطلاعاتی از بمباران جنوب به دست نمی دهند . دليل بسيار ساده اش هم اين بودكه بمباران جنوب هزينه ای نداشت :‌ هيچ كس شما را با تير نمی زند . هيچ كس شاكی نمی شود . هركاری می خواهيد بكنيد . منطقه را پاك كنيد . كه همين طور هم شد . ويتنام شمالی خطرناك بود . شما می توانستيد به كشتی های روسی در بندر «‌ های پونگ » ضربه بزنيد . اما همان طور كه گفتم ، همه سفارت خانه ها و خبرنگاران در هانوی بودند . در صورت بمباران شما ، گزارش و خبر می دادند كه خط آهن داخلی چين را كه قرار بود از ويتنام شمالی بگذرد بمباران كرده ايد كه در اين صورت ، واكنش بين المللی می توانست وسيع باشد كه بايد بهايش را مى پرداختيد . بنابراين ، محاسبه دقيقی انجام شده بود . اين بخش ، بايد سر به مهر می ماند . مثلا ، اگر به خاطرات رابر مكنامارا وزير دفاع وقت ايالات متحده نگاه كنيد ، كلی راجع به بمباران ويتنام شمالی حرف می زند ، اما تقريبا هيچ حرفی از بمباران ويتنام جنوبی كه حتی در سال 1965 ، مقياس بمبارانش سه برابر ويتنام شمالی بود ، و سال ها هم ادامه يافت ، در ميان نيست .
« آرتور شلسينگر» كه شايد معروفت ترين مورخ آمريكائی باشد ، يكی از بهترين مثال هاست . در رابطه با جنگ ويتنام ، شلسينگر در سال های اول جنگ از آن حمايت می كرد . اگر كتاب « هزار روز » او را بخوانيد كه تاريخ نگاری او از دولت جان كندی است ، اشاره چندانی به اين حمايت اوليه نشده ، جز آن كه گفته است واقعه ای شگفتی آور رخ داده است . در سال 1966 كه آغاز توجه به هزينه های جنگ بود ، ما نسبتا در شرايطی قرار گرفتيم كه امروزه نظر نخبگان برآن قرار گرفته است : خيلی پرهزينه است ، ممكن است نتوانيم پيروز شويم ، و از اين حرف ها . از شلسينگر نقل به معنی می كنم كه نوشت ما همه دعا می كنيم اين جار و جنجال ها درست باشد كه اگر سربازان بيشتری را به جنگ بفرستيم ، فاتح خواهيم شد . و اگر درست قيل و قال سر داده باشند و اعزام نيروی بيشتر ضامن پيروزی ما باشد ، خرد و سياستمداری دولت آمريكا را كه پس از به جا گذاشتن ويرانه ای از ويتنام فاتح شده اند ، بايد ستايش كنيم . می توانيد برگردان اين حرف شلسينگر را ، عينا در تفسيرها و تحليل های امروز پيدا كنيد كه آن را مظهر آزادی می نامند . از سوی ديگر ، اين ارزش و اعتبار به نام شلسينگر ثبت می شود كه وقتی بمباران عراق شروع شد ، قوی ترين موضع مخالف را گرفت و آن را شديدا محكوم كرد . اظهار نظر شلسينگر حاكی از چنان موضع سرسختی بود كه دست كم من نديده ام در هيچ روزنامه ای چاپ شود . نخستين بمب ها كه برسر مردم عراق فرو ريختند ، شلسينگر گفت « اين تاريخ ، به عنوان يك رسوائی برای هميشه به ياد خواهند ماند » ‌بيانيه شلسينگر ، تكرار حرف های پرزيدنت روزولت بود كه در مورد پرل هاربر گفته بود اين تاريخ، به عنوان يك رسوائی برای هميشه به ياد خواهد ماند . دليلش هم آن بود كه ايالات متحده به راه فاشيست های ژاپنی می رفت. بيان و موضع گيری قدرتمندی بود . من فكر می كنم چنين واكنشی را در نقطه نظرهای اجتماعی هم می شود دنبال كرد. مخالفت با تجاوز ، بسيار بالاتر از دهه شصت است .
امی گودمن : جنگ ويتنام چگونه به پايان رسيد و مشابهت های امروز با آن چيست هوارد زين؟ اصلا مشابهتی می بينيد ؟
هوارد زين : فكر می كنم اگر شما می پذيريد كه هنری كسينجر شايستگی دريافت جايزه نوبل را داشته است ، می توانيد فكر كنيد چون او برای مذاكره با ويتنامی ها به پاريس رفت ، جنگ به پايان رسيد . اما به نظر من جنگ به اين دليل پايان گرفت كه سرانجام اعتراض های آرام در ايالات متحده به چنان اوجی رسيد كه دولتمردان نمی توانستند چشم بر آن فرو بندند . و به اين دليل كه وقتی نيروها از ويتنام بر می گشتند ، عليه جنگ موضع می گرفتند . و به اين دليل كه سربازان آمريكائی در جبهه ها به چادر فرماندهان شان نارنجك می انداختند كه پديده شكننده ای بود . می دانيد ، مردی به نام «ديويد كورترايت » كتابی نوشته است به نام « شورش سربازان» . نويسنده در اين كتاب با ذكر جزئيات به ما می گويد كه چقدر سرباز از خدمت فرار كردند ، در ميان سربازان چه مخالفتی عليه جنگ ويتنام ، در ويتنام موج می زد ، و چگونه اين موج مخالفت ، در رفتار ، ترك خدمت ، ترك خدمت انبوه انبوه آنان ، متبلور می شد . و در اساس ، دولت ايالات متحده دريافت كه ادامه جنگ غير ممكن است . جنگ بنا به اين دلائل پايان يافت ، نه ملاقات كيسينجر در پاريس .
احضار افسران ذخيره ديگر امكان نداشت . در خيلی از موارد ، شبيه شرايط امروز بود كه دولت ما فهميده است كه ما سرباز كافی نداريم تا برای جنگيدن به عراق بفرستيم ، بنابراين ، مدام آنان را از جبهه بر می گردانند ، و گروهبان هائی كه اين جا ، در ايالات متحده ، دوباره ثبت نام كرده اند ، به موضع خيانت در غلتيده اند و به جوانان دروغ می گويند كه در عراق با چه صحنه ای رو به رو خواهند شد و چه سودی برای آنان خواهد داشت . دولت ايالات متحده در تامين نيروی نظامی در عراق ، عاجز مانده است .
من فكر می كنم به موازات اين واقعيت كه ارتشی ها فهميده بودند قادر به در هم شكستن مقاومت ويتنامی ها نيستند ، موج مخالفت و اعتراض در ميان ارتشی ها عامل تعيين كننده ای بود . جنبش مقاومت عليه متجاوز خارجی ، يعنی همان پديده ای كه امروز در عراق با آن دست به گريبانيم ، اين نوميدی را در نيروهای متجاوز به وجود می آورد كه تسليم شدنی نيست . جنبش مقاومت در ويتنام تسليم نشد . بنابراين ، دولت ايالات متحده دريافت كه قطعا بدون استفاده از بمب هسته ای و نابودی كامل كشور ، برنده جنگ نخواهد بود . و اگر بمب اتمی می انداخت ، آشكارا به جهانيان می گفت كه دولت ايالات متحده حاكميتی قانون شكن است و محال است از حمايت مردم خود برخوردارباشد .
اين بود كه ، بله ، سرانحام همان كاری را كرديم كه سال ها عده ای از ما مطالبه اش را داشتيم . از ويتنام عقب نشستيم ، اما كی ؟ در سال 1967 ، من كتابی نوشتم به نام « ويتنام : منطق عقب نشينی»‌ . ما در سال 1967 فراخوان به خارج كردن نيروها از ويتنام را پی گرفتيم . واكنش در مقابل كتاب من ، آن بود كه : ما نمی توانيم ويتنام را ترك كنيم . اگرما از ويتنام بيرون برويم ، اوضاع وحشتناك خواهد شد ، می دايند ، اگر ما عقب بنشينيم جنگ داخلی راه خواهد افتاد ، حمام خون راه خواهد افتاد اگر عقب نشينی كنيم . با اين استدلال ها ، نيروهای خود را از ويتنام خارج نكرديم ، و جنگ ادامه يافت ، شش سال دگر ادامه يافت ، هشت سال ديگر ادامه يافت – شش سال طول كشيد تا آمريكائی ها نيروهاشان را از ويتنام خارج كنند ، و مجموعا آن جنگ هشت سال به درازا كشيد . جنگيديم و جنگيديم تا بيست هزار سرباز آمريكائی ديگر كشته شدند . و يك ميليون ويتنامی ديگر كشته شدند .
وقتی سرانجام از ويتنام خارج شديم ، از آن خبرها نبود كه می گفتند . هيچ حمام خونی راه نيفتاد. منظورم اين نيست كه همه چيز بروفق مراد بود . اردوگاه های بازآموزی برپا شدند ، چينی ها با قايق ار هانوی بيرون رانده شدند ، اما نكته اين جاست كه هيچ حمام خونی راه نيفتاد . حمام خون را ما در ويتنام راه انداخته بوديم ، درست همان كاری كه امروزه داريم در عراق می كنيم وقتی می گوئيم «اوه، اگر ما از عراق خارج شويم جنگ داخلی راه خواهد افتاد ، هرج و مرج به وجود خواهد آمد.» همين حالا در عراق جنگ داخلی وجود دارد ، همين حالا هرج و مرج وجود دارد ، و هيچ كس نمی گويد ما در عراق با دو ميليون انسان كه از سرزمين شان آواره شده اند ، و با بچه هائی كه در تنگنای مهلك قرار گرفته اند و آب و غذا ندارند ، چه كرده ايم .
بنابراين ، اگر می خواهيم روشن كنيم كه بايد از عراق خارج شويم و راه ديگری ، نه برای ايالات متحده ، بلكه برای بعضی گروه های بين المللی ، پيدا كنيم ، بسيار حائز اهميت است كه ويتنام را به ياد آوريم . گروه های بين المللی ، ترجيحا بايد تركيبی باشند كه اكثر اعضايش را نمايندگان ملت های عرب تشكيل بدهند . اين گروه های بين المللی هستند كه بايد به عراق بروند و به ايجاد زمينه های آشتی ميان گروه های مختلف درگير ، كمك كنند . اما به طور يقين ضرورت مطلق در برداشتن نخستين قدم ، آن است كه ما همان كاری را بكنيم كه سال 1967 در ويتنام كرديم . قدم اول آن است كه به سرعت ، و تاجائی كه كشتی ها و هواپيما ها گنجايش دارند، فورا از عراق خارج شويم .
امی گودمن : در مورد سفر نانسی پلوسی رئيس مجلس نمايندگان و سومين مقام پس از ديك چينی به سوريه كه به اتفاق كيت اليسون نخستين نماينده مسلمان در كنگره از مينياپوليس صورت گرفت ، چه فكر می كنيد نوام جامسكی ؟
نوام چامسكی : تنها اشتباه آن بود كه سومين مقام پس از ديك چينی به سوريه رفت . منظورم اين است كه اگر دولت ايالات متحده به جای اعمال زور ، صادقانه به معيارها و چشم اندازهائی در جهت صلح ، موفقيت و ثبات در منطقه علاقه داشت ، می توانستند راه پيشنهادی گزارش بيكرر- هميلتون را در مذاكره با سوريه و ايران بروند . البته ورای بخشی از پيشنهاد كه اين مذاكرات را مربوط به عراق می كند . يعنی كه فقط به صورت گفت و گو در باره مسائل منطقه باشد.
در مورد سوريه ، موضوع هائی وجود دارند كه در رابطه به خود سوريه اند ، و البته به لبنان و اسرائيل هم مربوط می شوند . اسرائيل با نقض قطعنامه های شورای امنيت ، بخش وسيعی از خاك سوريه را كه بلندی های جولان باشد ، در تسلط خود دارد ، يا بهتر است گفته شود كه در واقع اين بخش را ضميمه خاك خود كرده است . سوريه به صراحت گفته است كه علاقمند است با اسرائيل قرار داد صلح ببندد ، كه البته در اين صورت اسرائيل را متعهد خواهد كرد كه نيروهايش را از سرزمين های اشغالی خارج كند .
امی گود من : آيا اكنون مذاكراتی محرمانه ميان اسرائيل و سوريه در جريان است ؟
نوام چامسكی : هيچ وقت معلوم نمی شود كه مذاكراتی محرمانه در جريان است ، يا نه . اما تا كنون، اسرائيل رك و راست هر گونه گفت و گوئی را در اين مورد رد كرده است . در واقع ، تنها بخشی كه اكنون مطرح است اين است كه آيا ايالات متحده اسرائيل را برای جلوگيری از گفت وگو در باره بلندی های جولان ، و البته همه سرزمين های اشغالی ، زير فشار می گذارد ، يا اسرائيل در اين مورد به ايالات متحده فشار می آورد .
می خواهم بگويم اين موضوع كه كشمكش و مجادله اسرائيل – فلسطين باشد ، مساله ای شگفتی آور است . البته در دولت ايالات متحده به عنوان كشمكش و مجادله مطرح می شود ، نه نزد افكار عمومی آمريكائی ها . و به اين جهت موضوع مناقشه است كه دولت های ايالات متحده و اسرائيل، راه را برتوافق های بين المللی می بندند . اين توافق ، مورد حمايت همه جهان و حتی اكثريت آمريكائی هاست ، اما در حدود سی سال است كه روی ميز است و به وسيله ايالات متحده و اسرائيل بلوكه شده است .
همه می دانند چه دستی دركار است و چهار چوب كلی برای قرارداد صلح چيست . اردن ، سوريه و مصر كه كشورهای درگير خوانده می شوند ، پرونده را در سال 1976 به شورای امنيت بردند . ساير كشورهای عرب هم با آن ها بودند . پيشنهاد آن ها ، معطوف به توافق برای به رسميت شناختن دو كشور در مرزهای شناخته شده بين المللی بود . اين طرح ، با عطف به قطعنامه 242 سازمان ملل متحد ، كه نخستين قطعنامه اساسی بود ، پيشنهاد می كرد تا حق همزيستی صلح آميز و تامين امنيت در قلمرو دو كشور منطقه به رسميت شناخته شود . اين دو كشور مستقل ، اسرائيل و فلسطين بودند . اين توافق را ايالات متحده وتو كرد و وتوی ديگری هم در سال 1980 صورت گرفت . نمی خواهم به كل تاريخچه برگردم ، اما در جريان اين تاريخچه ، جز استثناهای اضطراری و نادر ، ايالات متحده قرارداد صلح را بلوكه كرد ؛ كه هنوز می كند ، و اسرائيل هم آن را رد كرد .
گاهی ماجرا واقعا غم انگيز است . در سال 1988 ، شورای ملی فلسطين كه راس بدنه دولت است ، رسما قرارداد وجود دو كشور را پذيرفت . قبلا هم به طور ضمنی آن را پذيرفته بودند . اسرائيل بيدرنگ واكنش نشان داد . در اسرائيل دولت ائتلافی شيمون پرز و اسحاق شامير سركار بود . واكنش آنان به اين صورت بود كه « دولت فلسطينی ديگری نمی تواند ميان اردن و اسرائيل وجود داشته باشد . » منظور از « دولت فلسطين ديگر» اين بود كه در حال حاضر اردن يك كشور فلسطينی است و كشور ديگری به اين نام نمی تواند ايجاد شود . « و سرنوشت آن مناطق بر اساس رهنمودهای كشور اسرائيل تعيين می شود . »‌ چيزی نگذشت كه دولت بوش شماره يك ، تائيد كرد كه طرح دسامبر 1989 جيمزبيكر ، كاملا براين پيشنهاد صحه می گذارد . اين عمل ، حاكی از نفی افراطی بود . اين سياست ، با موارد استثنائی نادری ، همچنان ادامه يافت .
تصوير كنونی صحنه نشان می دهد كه طرح پيشنهادی اتحاديه عرب ، بازتوليد شده است . اين زمان، 2002 بود ، اما آنان چند هفته پيش از آن ، دوباره آن را روی ميز گذاشته بودند . طرح از اين هم فراتر می رود . طرف ها را فرا می خواند تا روابط با اسرائيل را درچهارچوب توافق بين المللی براساس وجود دو دولت رسمی ، عادی كنند . اگربخواهم از اصطلاحات فنی و قديمی ايالات متحده استفاده كنم ، اين طرح ايالات متحده را متعهد به پذيرش حداقل های تغييرات دو طرفه می كرد . تغيير و تبديل هائی مثل تنظيم مرزها در نقاطی كه ترتيب لازم را نداشت . پس از آن هم بسياری از مسائل فنی را بايد حل و فصل می كردند . اين طرح پيشنهادی ، چهارچوب اساسی بود كه مورد حمايت دنيای عرب ، اروپا ، كشورهای غير متعهد ، آمريكای لاتين و سايرين هم قرار گرفته بود . ايران هم از آن پشتيبانی كرده بود . حرف های جنون آميز احمدی نژاد در مورد حذف اسرائيل از نقشه جهان ، چنان سر و صدائی به پا كرد كه اين طرف ها بيانيه رئيس كل او خامنه ای كه در واقع مسئول روابط خارجی ايران است ، اصلا مورد توجه قرار نگرفت . حرف های خامنه ای كه چند بار اعلام كرد ايران از موضع اتحاديه عرب حمايت می كند ، هيچ ربطی به احمدی نژاد نداشت . حزب الله لبنان اعلام كرد كه با اين طرح موافق نيست و آن ها اصلا اسرائيل را به رسميت نمی شناسند . اما اگر فلسطينی ها آن را قبول كنند ، حزب الله نمی تواند آن را خنثی كند . حزب الله يك سازمان لبنانی است . حماس اعلام كرده است كه نظر اتحاديه عرب را می پذيرد . در اين صورت ، ايالات متحده و اسرائيل ، حتی بيش از سی سال گذشته در رابطه با رد كردن راه حل سياسی در انزوا قرار می گيرند . بنابراين ، به يك معنی موضوع پر از تنش و مشاجره خواهد بود ، اما نه تا آن حد كه راهی برای حل آن وجود نداشته باشد . ما می دانيم مساله را چگونه حل كنيم .
امی گودمن : فكر می كنيد شرايط تغيير كند ؟
نوام چامسكی : بستگی دارد به فضای مردم آمريكا . اگر اكثريت مردم آمريكا ، كه جملگی ضرورت اين تغيير را قبول دارند ، تصميمی جدی در مورد آن بگيرند ، بله ، شرايط تغيير خواهد كرد .
امی گودمن : فكر می كنيد مثلا با كتاب اخير جيمی كارتر ، اين تغيير دارد صورت می گيرد ؟
نوام جامسكی : من فكر می كنم اين كتاب يكی از نشانه های تغيير است ، اما نشانه های ديگری نيز وجود دارد . مهم آن است كه نشانه های تغيير در ذهن جامه آمريكا محسوس است . هركسی كه در اين مورد چيزی می گويد ، آن را از طريق تجربه شخصی می شناسد . خيلی وقت پيش ، اگر من می خواستم در مورد خاورميانه ، حتی در انستيتو تكنولوژی ماساچوست حرف بزنم ؛ حال جای ديگر پيشكش ، پليس مسلح آن جا حاضر بود ، يا نه ، دست كم حضور پليس مخفی در محوطه محسوس بود كه برای جلوگيری از خشونت ، كارشكنی و به هم خوردن تجمع پرسه می زدند . حالا اوضاع فرق كرده است . حالا حرف زدن در مورد خاورميانه آسان تر است . قسمت مزخرف كتاب كارتر كاملا جالب توجه است . منظورم اين است كه كارتر اساسا آن چه را در اين مورد در اطراف جهان وجود دارد ، تكرار كرده است .
امی گودمن : فلسطين : صلح ، مخالفت با نژاد پرستی
نوام چامسكی : بله همين طور است . چند خطا هم در كتاب وجود دارد . كارتر مسائلی را مورد اغماض قرار داده است . يكی از خطاهای جدی در كتاب كارتر ، ، كه بايد مورد توجه اهل تحقيق قرار گيرد . اين است كه نوعی خط حزبی را در مورد تجاوز نظامی اسرائيل به لبنان در سال 1982 پذيرفته است . اسرائيل به لبنان تجاوز نظامی كرد ، بين پانزده تا بيست هزار انسان را كشت و بخش وسيعی از جنوب لبنان را ويران كرد . اسرائيل امكان اين تجاوز نظامی را به آن دليل پيدا كرد كه دولت رونالد ريگان قطعنامه شورای امنيت را وتو كرده بود . خطاهائی از اين دست ، در كتاب اخير جيمی كارتر كم نيست .
ادعاهائی كه شما در ايالات متحده ، مثلا با خواندن نوشته های توماس فريد من و امثال او می شنويد، دال بر آن است كه اسرائيل برای حفاظت جليله در مقابل حملات تروريستی فلسطينی ها به اين حمله دست زده است . كارتر هم ، همين ادعا را تكرار می كند . اين ادعا واقعيت ندارد . مرزی وجود داشت ، آتش بسی وجود داشت . عليرغم تهديد های منظم اسرائيل – كه گاهی همراه با بمباران های سنگين و حملات مشابه بود – ، فلسطينی ها آتش بس را رعايت می كردند . تهديدهای عملی اسرائيل به بهانه پاسخ دادن به حملات تروريستی ، كوشش برای آماده كردن مقدمات تجاوز بود . حتی بدون اين عذر و بهانه هم ، نقشه تجاوز عملی می شد . اين هم موردی است كه در كتاب جيمی كارتر ناديده گرفته شده است . نكات بسيار با ارزش ديگری هم وجود دارند كه در كتاب كارتر ناديده گرفته شده اند . كارتر وقتی از نقشه راه حرف می زند ، روشن نمی كند كه اين طرح مدام از طرف اسرائيل رد شده است .

۱۳۸۷ خرداد ۲۴, جمعه

نیلوفر بیضایی بود، سعید سلطان پور نبود!


فستیوال یکی بود یکی نبود در تورنتو (لانه جاسوسی حکومت اسلامی ایران)

براستی آن یکی که بود، کی بود؟ و آنکه نبود کی بود؟

- نیلوفر بیضایی بود، سعید سلطان پور نبود!
- جواد مجابی بود، پوینده نبود! مختاری نبود! دوانی نبود! ...
دریا دادور
[1] بود، فریدون فرخزاد نبود!
- حورا یاوری بود، پروانه اسکندری نبود!
- محمد استعلامی بود، سعیدی سیرجانی نبود!
- سعید شنبه زاده بود، زندانی شکنجه و اعدام شدۀ نبود!
- پویان طباطبائی بود، زهرا کاظمی نبود!
- شاهرخ مشکین قلم بود، رقص نبود!
- عباس کیارستمی بود، داریوش مهرجویی بود، رخشان بنی اعتماد بود، آزادی برای فیلم سازان معترض نبود!
- محمد رضا لطفی، توده ای نو مسلمان بود، نوای زنان آوازه خوان نبود!
- ای وای.... ناصر تقوایی هم بود آیدن آغداشلو هم بود!
شکنجه بود، کشتار بود، اعدام زندانیان سیاسی در زندان های مخوف رژیم اسلامی بود، سنگسار بود، دست و پا بریدن بود، از کوه پرتاب کردن بود، کودکان را اعدام کردن بود، خانه بر سر زاغه نشینان خراب کردن بود، فحشا بود، دزدی بود، غارت بود، اعتیاد بود، دانشجوی زندانی بود، کارگر معترض در زندان بود، صدور دختران به کشورهای عربی و حتی به چین بود، بی آبی بود، بی برقی بود، صدور ثروت ایران به کشورهای لبنان و عراق و هر جا که بینادگرایی بود، بود، کودکان خیابان خواب بود، کودکان کار بود، تجاوز به زنان زندانی بود، مرگ بود،
زندگی نبود، آزادی نبود، نان نبود، مسکن نبود، سرپناه نبود، انسانیت نبود.

براستی آیا مستشاران فرهنگی حاکمیت اسلامی نمیدانند کی بود و کی نبود؟
زمانی که حمیدرضا جلایی پورفرماندار مهاباد و نقده و معاون سیاسی امنیتی استانداری کردستان را که مهر امضایش بر حکم اعدام دست کم 59 نفر حک شده است بعنوان روزنامه نگار به کانادا فراخواندند و برایش جلسات سخنرانی علم کردند، میدانستند کی بود و کی نبود.

آنگاه که ابراهیم نبوی که در سن24سالگی به معاونت دفتر سیاسی وزارت کشور برگزیده شد، و البته چون طنز نویس بود دستش به هیچ جنایتی آغشته نشد ( اگر میگویید جنایتی کرده لطفا مدرک ارایه دهید !!) با دبدبه و کبکبه به کانادا آورده شد و طناز محافل مستشاران فرهنگی- هنری حکومت اسلامی در خارج از ایران شد، همگی میدانستند کی بود و کی نبود.

آنگاه که پناهنده سیاسی دروغین مساختند و زندانی سیاسی دروغین میساختند و رادیو و تلویزیون برایشان تدارک میدیدند، همه بخوبی میدانستند که کی بود و کی نبود.

آنگاه که به بهانه راه افتادن قطار دمکراسی خواهی مسعود بهنود مهمان نورسیده این جماعت از وارد شدن خلخالی هم به این قطار استقبال میکرد، اینان با همه وجود میدانستند کی بود و کی نبود.

"رفقای" توده ای و اکثریتی حاکمیت اسلامی بدنبال همدستی گام به گام با سرکوب و جنایات رژیم، در ادامه سیاستهای ضد مردمی خود برای خاموش کردن هر صدای معترض که جهانیان را مخاطب قرار میداد، دست به هر شیوه ای برای موازی سازی زدند و آنچه امروز با آن روبرو هستیم نتیجه غیرقابل تصوری نبود و آنان که فریاد برآوردند که دزد با چراغ آمده است، امروز همگانی را که با شعار دمکراسی خواهی این جماعت فریب خورده بودند به تماشای عریان دست اندازی مستشاران رژیم در همه حوزه های فعالیت های خارج کشور، چه در مقام نماینده پارلمان کانادا، چه روزنامه نگار، شاعر، نویسنده، رقاص، فیلم ساز، تئاترچی فرا میخوانند.

راستی کی بود و کی نبود؟

هما علیزاده - مونترال، کانادا
ناشناس گفت...
آخه نیلوفر بیضایی کی هست که شما اسمشو کنار سلطانپور گذاشتین؟ فردااین خانم دوباره راه می افته و همه رو کچل می کنه که "بله بنده و سعید سلطانپور و فلان و بهمان" این دو نفر اصلن قابل مقایسه نیستند، نه از نظر سیاسی و نه از نظر هنری.
عزيز ناشناس:
ما هرگزبخود اين اجازه را نميدهيم که" سعيد" را در کنارهر کس و ناکس بنشانيم
۰ باز آفريني ۰۰۰

خطر جنگ امپریالیستی، صلح و اتحاد نیروها صادق شکیب

ابرهای تیره‌ای آسمان میهنمان را فرا گرفته است. شبح جنگ و خطر تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا هر دم افزون تر از قبل کشورمان را تهدید می کند. در این میان حساسیت وضعیت ایجاب می کند با تمامی مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در همه‌ي ابعاد و حیطه‌های زندگی و جامعه مسئولانه برخورد شود. لحظه‌ای غفلت، بی احتیاطی و حتی کم توجهی به اهمیت و عمق موضوع، تاریخ هرگز نخواهد بخشید. پي‌آمد هرگونه رفتار نابخردانه ای در این زمینه که بلاشک و تردید فاجعه‌ای بس عظیم برایمان خواهد بود را می توان هم رده خیانت دانست. با درک ژرفنای تهدید خطر جنگ امپریالیستی بر کشورمان است که اتحاد میهن ‌پرستان حول مبارزه با این تهدیدات بیشتر از همیشه‌ي ایام تاریخ معاصر کشورمان، طلب یگانگی و اتحاد را مبرم و حیاتی می‌کند. واژه‌هاي صلح، خطر جنگ امپریالیستی و اتحاد نیروها را نمی ‌بایستی بر مبانی لغوی معنا نمود. بل باید در نظر داشتن مصداق عینی و عملی آن در شرایط بحرانی حاکم بر کشور در نظر گرفت. بر این مبنا نمی توان بی ‌تفاوت از برخی رفتارهایی که دقیقا دانسته یا ندانسته آتش بیارعفریت معرکه اند، گذشت. توجه و دقتی در خور بایست.از آن‌جايي که کارآرایی و اهمیت اتحاد نیروهای مترقی ضد امپریالیستی در این شرایط حساس را نئولیبرال‌های فاشیست با هوشیاری دریافته اند، از جمله یکی از عرصه های عمده سرمایه گذاریشان برای پیش برد سیاست سبعآنه خود ایجاد تفرقه و دامن زدن به تشت ما بین نیروهای مترقی در کشورمان می ‌باشد. عده ای از کارگزارانشان را واداشته تا با ماسک چپ، نقش مخرب محوله از سوی ارتجاع جهانی را بازي کند. این چپ نویسان برای هرچه بهتر انجام وظیفه خود با همه توش و توان قلم فرسایی‌ها می کنند. اذهان را مشوب ساخته آشفته انديشی‌ها را دامن می زنند. جایگاه عمده را با غیر عمده زیرکانه با ریا و رندی جا به جا ساخته با ایجاد جو بی‌اعتمادی بین نیروهای مترقی در بستر حرکت عقلانی مردمی سنگ اندازی می ‌کنند.چپ نویسان کارگزار امپریالیسم شگرد شناخته شده مشخص و آشکاری دارند. ترفندشان چیدن چندین گزاره درست و منطقی در زرورقی بعاریت گرفته از ادبیات نیروهای راستین چپ و درهم تنیدنشان با مباحثی انحرافی در صدد انجام ماموریتشان می ‌باشند. به‌طور مشخص در مورد ضرورت همياري و اتحاد نیروها و عدم شکل گیری آن چه آه و ناله‌ها كه نمی‌کنند. با تعمقی بر نوشتجات و مباحثی که در این عرصه به راه می‌اندازند کاملا روشن می شود، هدف واقعی این دلسوزان چپ! چه نیت پلیدی است.در این شرایط دشوار با تحولاتی که در اعماق جامعه می‌رود تا جنبش کیفیتا نوینی شکل گیرد. شناخت و شناساندن این چپ نویسان و طرد آن‌ها از صفوف خود از اهم وظایف چپ واقعی است. انبوه مقالاتی که این دانشمند نمایان در مورد ضرورت اتحاد نیروها نبشته و می‌نویسند می‌توان تفرقه انگیزترین تفکرات و رفتارها را در این عرصه تشخيص داد. برخی با واژگان و ادبیاتی چپ‌تر از خود (چپ) رسالت تاریخی چپ را در این شرايط صرفا شناخت و باز شناخت تاریخ می ‌نمایانند. تا انرژی چپ بجای مبارزه با دسیسه‌های امپریالیستی و مرتجعان واپسگرا در دور تسلسل بحث‌های بی سرانجام به هرز و هدر رود. البته شناخت تاریخ چپ در متن مبارزات مردمی برای اخذ تجربه و برداشتن گام‌هایی سنجیده در عرصه تحولات جامعه و رفع اصولی و عقلانی ضعف‌ها از وظایف تعطیل ناپذیر چپ است. ولی چپ ‌نویسان با درهم ريزی اولویت‌ها به تشتت فکری دامن زده با کاربرد وسیع سفسطه و تحریف، توان جنبش را فرسوده می نمایند.برای همین است که چپ بمثابه یکی از گردان‌های اساسی جنبش مردمی ضرورت علمی شکل‌گیری اتحاد را در داشتن اهداف حداقلی برای هرچه گسترده کردن طیف نیروهایی که می‌توانند و باید در یک جبهه باشند، را ارائه می‌دهد. بدرستی و کاملا بجا فرق مابین اتحاد و ادغام را نیز تشریح و تبیین می نماید. و از هیچ بحث و گفتمان سازنده‌ای در هر شرایط و عرصه‌ای طفره نمی رود. بشرط آن که این مباحث برای گشودن گره‌هایی در مسیر راه آینده ای تابناک باشد. برای برداشتن گام‌هايی عملی در این راه چپ بیشترین تلاش‌ها را نموده و مهلک‌ترین ضربات را در تاريخ از سوی مرتجعین خورده است. ولی چون آرمان چپ ریشه در خواست عادلانه و بحق زحمتکشان دارد با همه گستردگی سرکوب و لطمات به زانو در نیامده و سرفرازانه هنوز هم در سنگر نخستین دفاع از آرمان‌های والای انسانی است. اینک در این وضعیت فوق العاده دشوار و بحرانی که مردمان زحمتکش با هزاران مشکلات زندگی، مصایب و مشقات وصف ناپذیری دست و پنجه نرم می نمایند. بر هر انسان آزاده میهن پرستی است در راه اصولی ترین وظایف بخردانه، تزلزل ناپذیر و استوار گام نهد. رهروان راه تاریک اندیشی و واپسگرایی فرجامشان شکست و ناکامی است. در این راه بایست هرچه بیشتر هوشمند و دقیق بود که امپریالیسم آمریکا هیچ ترحمی بر ما نکرده و نخواهد کرد . این هیولا برای تامین منافع سیری ناپذیرش کشورمان را آماج سهمناک‌ترین توطئه‌ها ساخته است . قساوت و وحشیگری امپریالیسم حد و مرزی ندارد . با تحکیم صفوف وهماهنگی گام‌ها درپیكارى تاریخی پیروزی از آن مردمان است. برای پیشبرد راه ترقی و توسعه کشور تنها راه، مبارزه عملی و پیگیر و خستگی ناپذیر با امپریالیسم است. یاس و ناامیدی را باید از وجود خود زدود . هدف میهن پرستان عادلانه و بحق است. پیروزی حتمی است...

پدر عباس پاليزدار: در مجلس هم اين گزارش را خوانده بودند

گفت وگو با رادیو فردا در خصوص صحت و سقم مسایل مطرح شده در باره فرزندش، توضيحاتی را ارائه کرده است.راديو فردا:
آيا از حال و وضعيت فرزندتان عباس پاليزدار خبر داريد؟
صفر پاليزدار: حالشان؟ نمی دانيم، ما که اطلاع نداريم حالش چطور است
.راديو فردا: الان در زندان هستند؟
صفر پاليزدار: بله!نمی دانيد کدام زندان؟ خير اطلاع نداريم. ما هيچ اطلاعی نداريم.يعنی هيج تماسی با ايشان نداشتيد؟ نه چه تماسی؟ در تماس نيستيم و اطلاع نداريم چی به چيست؟
آقای پاليزدار گفته می شود که پسر شما شش ميليارد تومان از بانک وام گرفته و پس نداده است. آيا اين موضوع صحت دارد؟
برای کارخانه وام گرفته، کارخانه را هم ساخته و کارخانه سرجای خودش هست. پول نگرفته که جای ديگری خرج کند. در کارخانه ای که ساخته، وام را خرج کرده و شريک هم دارد . وام را هم تبديل نکرده ببرد آمريکا يا جای ديگری خرج کند.
يعنی الان ايشان به بانک بدهکار است؟
بله بدهی دارد و قسط بانک عقب افتاده است و فعلا" ندارد که بدهد، چون پول ندارد که کارخانه را راه بياندازد. بايد پول باشد تا کارخانه را راه بياندازد و بتواند قسط بانک را بپردازد.
آيا بانک قبلا" از ايشان شکايت کرده بود؟
خير شکايت نکرده بود.
يعنی تازه شکايت کرده؟
تازه اين هايی که می خواهند از خود دفاع کنند، مدرکی ندارند، آمده اند اين را علم کرده اند. اين هم به آنها ربطی ندارد! به کسی ربطی ندارد!
از بانک وام گرفته و همه عالم و آدم وام می گيرند. کسانی هستند ۱۲۳ ميليارد تومان وام گرفتند، يک ريال هم پس ندادند و فرار کرده اند رفته اند جاهای ديگر. وام گرفتن به کسی مربوط نيست!
آقای پاليزدار می گويند پسر شما عضو هيئت تحقيق و تفحص مجلس نبوده.
چرا نبوده؟ به موقع خود مدرکش را نشان خواهد داد.
مدرک آن موجود است.چه مدت برای اين هيئت کار می کرد؟
خيلی وقت است که در آنجا کار می کند. اطلاع دقيق ندارم، ولی زمان زيادی است.
يعنی شما معتقد هستيد،اين حرفهائی که در مورد روحانيون بلند پايه نظام زده، با سند و مدرک بوده؟
سخنرانی که کرده مدرک ندارد که خودم بروم کسی را معرفی کنم ولی مدرک دارد که اورا معرفی کرده اند که برود پرونده ها را بگيرد، بررسی کند، تحقيق کند و نتيجه را به مجلس اعلام کند
. در مجلس هم اين گزارش را خوانده بودند و چون عمل نکرده بود و او هم از چهارده سالگی به جبهه رفته و جانباز نيز هست و برای اين مملکت دلسوزی می کند، طاقت نيآورد. خون شهدا را هميشه در نظر دارد، بالای سر شهيد بوده که جان می داده، دلش سوخت و نتوانست طاقت بيآورد که در مملکت هر کسی از جای خود بلند شود و هرکاری را انجام دهد.
روی اين حساب اين موضوع را مطرح کرد.
دانشگاه از او دعوت کرد، رفت و سخنرانی کرد و اين مسائل پيش آمد.
آيا از طرف مقامات حکومتی، کسی به ايشان اجازه سخنرانی و گفتن آن مطالب را داده بود؟
نمی دانم، من اطلاع ندارم که اجازه داشته يا نداشته، ولی می دانم که دانشگاه از او دعوت کرده بود
.به شما نگفته اند که پسرتان، چه مدت بايد در زندان بماند؟
به ما چيزی نگفتند و اجازه هم نمی دهند برويم پيش او
.خيلی نگران او هستيد؟
مگر ممکن است پدر نگران فرزندش نباشد.
آيا از طريق مقامات دولتی پيگيری کرده ايد، ببينيد می شود برايش کاری انجام داد يا خير؟
ما جايی را نداريم که پيگيری کنيم. پيگيری نکرده ايم. دستمان به هيچ جا بند نيست و واگذار می کنيم به خدا، انشا الله تقاص اورا، خداوند از هر کس که باعث اين مسئله است بگيرد، انشا الله.

انتشار فیلم حمله شهرک نشین ها به فلسطینی ها BBC

http://www.btselem.org/English/Video/Index.asp


http://www.btselem.org/english/video/20080611_death_of_fawziyah_a_dark.asp

Video Testimony: Heart patient dies after soldiers prevent her evacuation to hospital, Feb '08






یک چوپان سالخورده، همسر، و برادرزاده اش می گویند چهار مرد که صورتهایشان را پوشانده بودند، به دلیل این که آنها حیواناتشان را برای چرا به نزدیکی شهرک یهودی نشین "سوسیا" برده بودند، به آنها حمله کردند.
گروه حقوق بشر "بتسلم" می گوید که دوربین های فیلبرداری در اختیار فلسطینی ها قرار گرفته تا بتوانند از این حملات مدرک تهیه کنند. یکی از سخنگویان پلیس اسرائیل می گوید که پلیس مشغول تحقیق در این باره است.
ثمام الناواجه، همسر مردی که به همراه خانواده اش مورد حمله قرار گرفت، سه روز در بیمارستان بستری بود. دست راست او شکسته و کبودی زیر چشمانش نشان می دهد که استخوان گونه اش شکسته است.
او و همسرش در مقابل افرادی که می خواستند آنها را از چراگاه بیرون برانند، مقاومت کردند. او می گوید: "آنها نمی خواهند که ما در سرزمین خودمان باشیم. اما ما از این جا نخواهیم رفت. ما اینجا خواهیم مرد. اینجا مال ماست."
شهرکهای یهودی نشین کرانه باختری رود اردن از 41 سال پیش موضوع درگیری بین فلسطینیان و اسرائیلی هاست.
این درگیری ها، هر روز توسط دوربین ثبت نمی شود، اما حمله ای که در سوسیا اتفاق افتاد، توسط یکی از صد دوربینی ثبت شد که بتسلم در اختیار فلسطینی های منطقه گذاشته است.
هدف از دادن این دوربین ها به مردم این است که وقتی درگیری ایجاد می شود، تنها یک شکایت کتبی وجود نداشته باشد، بلکه فیلم هایی که گرفته می شود، مدرکی برای اثبات آن باشد.
علاوه بر فلسطینیان، یهودیان نیز در این منطقه مورد خشونت قرار می گیرند. حال شاید این دوربین ها تصویر بهتری از وقایع بدهند. اما برای اغلب مردم تنها راه حل موجود، که رسیدن به یک توافق سیاسی است، هنوز دور از دسترس به نظر می رسد.

۱۳۸۷ خرداد ۲۳, پنجشنبه

برخورد نیروهای رادیکال با احتمال شورش در ایران کورش عرفانی


هر روز که می گذرد وخامت اوضاع اقتصادی امکان بروز شورش از جانب مردم را افزایش می دهد.
روز 12 خرداد خبر رسید که با پخش خبر کمبود چای، قند و شکر مردم به مغازه ها و فروشگاه ها هجوم آورده و این مواد به سرعت کمیاب شد. قیمت این مواد در برخی شهرها ناگهان صدرصد و یا بیشتر افزایش یافت. این امر در شهرهای استان ایلام، کرمانشاه، و لرستان دیده شده است و بیم آن می رود که در سایر استان ها نیز رواج یابد. این خبر هم چنین در مورد سایر استان ها و شهرها و نیز سایر مواد مانند نمک نیز مطرح شده است. کسانی که با اقتصاد اجتماعی وروانشناسی اجتماعی آشنایی دارند خوب می دانند که بروز این گونه رفتارها به ناگهان در چندین استان یک کشور بزرگ مانند ایران و آن هم در شرایط بحران ساختاری اقتصادی و اجتماعی به هیچ وجه امری تصادفی نیست و حکایت از موضوعی جدی و ریشه ای دارد. باید درنظر داشت که در حال حاضر گرانی مواد غذایی، خاموشی های برق، قطع آب، افزایش عمومی قیمت کالاها و مسکن و هجوم مالیاتی دولت به مردم برای جبران کمبودهای مالی خود می روند که از محدوده های تحمل پذیری مردم در گذرند و شرایط را طوری شکل دهند که حتی وحشت از سرکوب نیز به عنوان آخرین ابزار کنترل اجتماعی دیگر تاثیر گذار نباشد. مدیریت پاسداران راس قدرت نمی توانست نتیجه ای بهتر از این داشته باشد. علائمی از این دست تایید کننده ی این فرضیه هستند که جامعه ی ایرانی درآستانه ی یک انفجار قرار دارد و اینکه این انفجار نه به صورت یک جنبش سازمان یافته و دارای مدیریت، بلکه به صورت یک شورش کور روی خواهد داد.برخی ویژگی های شورش اجتماعی شورش در جامعه شناسی سیاسی عبارت است از یک حرکت اعتراضی ناگهانی که ناشی از وخامت اوضاع اقتصادی و اجتماعی جامعه است و آینده ی آن قابل پیش بینی نمی باشد. برخی از ویژگی های شورش عبارتند از:
1- زمان، مکان و چگونگی آغاز شورش چندان مشخص وقابل پیش بینی نیست،
2- شورش به صورت ناگهانی روی داده و بسیاری را غافلگیر می کند،
3- هر بهانه ای برای بروز شورش می تواند کافی و وافی باشد،
4- شورش به سرعت فراگیرشده و گسترش می یابد،
5- شورش در مدت زمانی کوتاه روی می دهد، عمر آن بستگی به پارامترهای فراوانی دارد از جمله:
a. گستره ی شورش و تنوع نیروهای شرکت کننده در شورش. بدین معنا که هر چه شورش گسترده تر باشد و قشرهای اجتماعی متنوع تری را شامل شود شانس دوام آن بیشتر است.
.b هرچه ریشه های شورش قویتر، قدیمی تر و عمیق تر باشد شورش طولانی تر خواهد بود.
c. هر چه شورش رادیکال تر باشد برخوردهای شدیدتری را می آفریند.هیچ شورشی، به این عنوان، نمی تواند دوام آورد و منجربه یک تغییر مهم شود. زیرا شورشیان با چنین منظوری به صحنه نمی آیند و پس از وارد ساختن خسارات شدید و فروکش خشم خود صحنه را خالی می کنند. البته این امر در مورد شورش هایی که با انگیزه ی سیاسی انجام می شود بیشتر مصداق دارد. در شورش هایی که به دنبال وخامت جدی اوضاع اقتصادی واجتماعی روی می دهد شانس تداوم شورش و تبدیل آن به حرکتی وسیع تر و مهم تر بیشتر است، زیرا دلایل شورش بر سر جای خود باقی هستند و اینگونه نیست که با یک استعفا، یا عزل یک مقام یا پس گرفتن یک تصمیم شورش فرو نشیند و یا دلیل وجودی خود را از دست دهد. به همین دلیل درباره ی بروز شورش در ایران باید این احتمال را داد که خیزش اعتراضی مردم بتواند خصلت های تبدیل شدن به یک حرکت درازمدت تر را داشته باشد. لیکن باید توجه داشت که تبدیل شورش یا خیزش به جنبش امری خودکار و جبری نیست و نیازمند دخالت ارادی نیروهای آگاه و سازماندهی شده دارد. به عبارت دیگر در کنار شورشیان، که به خاطر خشم و اعتراض گری در صحنه هستند، باید نیروهایی وجود داشته باشد که برای بهره بری از اوضاع بحرانی از قبل تهیه و تدارک دیده اند و آمادگی حضور «هدفمند» در صحنه را دارند. حال سوال این است که این نیروهای تغییر گر چه آمادگی هایی باید به دست آورند و اینکه درزمان بروز شورش چه باید بکنند. نگارنده چندی پیش در مقاله ای آمادگی های مشخصی را که نیروهای تغییرگر، یعنی نیروهایی که می خواهند تمامیت رژیم را به کنار بزنند، باید به دست آورند برشمرده بود. در اینجا بهتر است به کنش های مشخصی بپردازیم که می تواند در شرایط فعلی در تسریع بروز شورش و به ثمر رسیدن آن نقش ایفا کند. زمینه سازی هدفمند برای شورش یکی از سوالات مهمی که در حال حاضر مطرح است این است که چگونه می توان جو شورشی جامعه را دامن زد و زمینه های شکستن نظم حاکم را فراهم کرد. در این باره باید بدانیم که برخی فعالیت ها هستند که می توانند در از میان بردن جو ترس و سرکوب نقش آفرینی کنند و با ایجاد روحیه ی جنگندگی و شجاعت در نیروهای بالقوه مستعد جامعه، آنها را برای رویارویی با سرکوبگری که مهمترین مانع بروز یک قیام برانداز پس از یک شورش ناگهانی است آماده سازند. باید در نظر داشت که با کار بر روی این جنبه از پدیده ما قادر خواهیم بود انبوهی از افراد منتظر در جامعه را داشته باشیم که چون ترس در وجودشان جای خود را به شجاعت داده است آماده اند تا به محض بروز یک شورش با نیروهای سرکوبگر رژیم درگیر شده و آنها را تار ومار کنند. کنش ها و فعالیت هایی که می تواند نظم اجتماعی را شکسته و به سرعت جوی آماده برای خیزش اعتراضی آماده سازد عبارت است از:
1) خرابکاری: هیچ چیز برای فروپاشی نظام حاکم خطرناکتر از آسیب زدن به امکانات مادی و اقتصادی آن نیست. در این باره می توانیم به طور مشخص به کارخانه ها، انبارها و موسسات اقتصادی در اختیار بازاریان، روحانیون و پاسداران و آقازاده ها اشاره کنیم. با شناسایی این مراکز و آسیب زدن به آنها از طریق آتش سوزی، انفجارهای تخریب گرایانه، از کار انداختن سیستم های ایمنی و یا قطع برق آنها و به طور کلی هر نوع عملی که منجر به وارد آمدن خسارت های مهم و کارآ بر ثروت ها و دارایی های این افراد شود گام مهمی در فلج کردن چرخه ی اقتصادی ضد مردمی و استثمارگرانه ی طبقه ی حاکم برداریم.
2) برانگیختن مستمر حرکت های اعتراضی، تجمعات، تحصن ها، اعتصاب و وارد عمل شدن برای اقدامات اعتراضی مانند بستن جاده های اصلی و فرعی، بستن راه های ورودی به کارخانه، هجوم به ساختمان هایی که محل دفتر مدیریت هستند، به گروگان گرفتن مدیران و مسولان، مختل کردن روند کار از هر طریق ممکن.
3) بردن اقدامات اعتراضی از درون محیط بسته ی کارخانه ها به محیط باز خیابان های شهر. باید حرکت ها را به سرعت به سمت مرکز شهر و خیابان های مهم هدایت کرد و با ایجاد ترافیک و اختلال در عبور و مرور، شهر را فلج کرد. در این موارد معمولا به آتش کشیدن ماشین ها و قرار دادن آنها در میان خیابان و یا تخریب بناهایی مانند کیوسک های نیروی انتظامی نیز قابل استفاده است.
4) باید مراکز و نیروهای سرکوب مانند گارد ضد شورش، سپاه، بسیج و نیروی انتظامی را به طور جمعی و با شدت عمل تمام مورد حمله و هجوم قرار داد و به آنها نشان داد که قرارگرفتن درمقابل اراده ی مردم مستوجب بدترین مجازات هاست.
5) ارسال نامه ها و پیام های تهدید آمیز برای مقام های دولتی و آمران و عاملان سرکوب و به اجرا درآوردن سرکوب.
6) تحریم وسیع رسانه های دولتی،
7) طغیان گری روزانه از طریق سرپیچی از زورگویی های ماموران دولتی، درگیر شدن با ماموران و گشت های رژیم. دعوت از مردم برای دخالت ورزی به هنگام بازداشت ها و هجوم به نیروهای سرکوبگر و وارد ساختن آسیب های جسمی سنگین به آنها
8) سازماندهی برای به چنگ آوردن ثروت های دزدیده شده ی مردم از طریق مصادره مسلحانه ی آنها در بانک ها، صندوق های قرض الحسنه، جواهر فروشی ها و یا بنگاه های اقتصادی بازاری ها و...
9) تنبیه همدستان و همکاران رژیم در تمامی عرصه ها و صحنه ها:
یک سرمایه دار و یا یک بازاری که در شرایط کنونی به ثروت اندوزی مشغول است به همان اندازه لایق سخت ترین مجازات هاست که یک فرمانده ی جنایتکار پاسدار یا نیروی انتظامی.
10) هجوم از هر طریق ممکن به مناطق ثروت مند نشین در مناطق مختلف و به آتش کشیدن یا تخریب ویلاها، کاخ ها، قصرها، برج ها و «بهشت» هایی که در زمین با استثمار جان، ریختن خون و غارت ثروت های میلیون های ایرانی ستمدیده به دست آورده اند. فراموش نکنیم که مبارزه ی طبقاتی زمانی شانس موفقیت دارد که کمترین ترحمی نسبت به دشمنان توده های رنجدیده نداشته باشد، چرا که هر ترحمی بی شک راه را برای تداوم استثمار و استبداد باز می گذارد.
11) با تخریب نمادهای استحمار و بهره کشی فکری و روحی از مردم مانند صندوق های خیریه، مساجد، مراکز تربیت آخوند، تکایا و یا تصاویر منحوس سران رژیم در گوشه و کنار شهر باید به ساختارهای جهل سالاری هجوم آورد.
12) سازماندهی هجوم های دسته جمعی به فروشگاه های بزرگ و غارت کالاهای آنها برای خود یا برای توزیع در میان مردم محروم یکی دیگر از بهترین اقدامات ممکن در شرایط کنونی است. در یک کلام باید از هر فرصت، کوچک یا بزرگ، برای مخالفت ورزی، عصیان گری و شورش گری بهره برد و کاری کرد که پایه های نظم حاکم درهم فروریزد. به عنوان نتیجه گیری می توان گفت که رودرو شدن با رژیمی که به دلیل بافت ضد انسانی و ضد عقلایی خویش تمامی محاسبات سنتی سیاسی را در مبارزه گری به هم می ریزد و تنها با زبان خشک و بی رحم سرکوب سخن می گوید، این تنها در سایه ی به چالش کشیدن مستمر نظم ضد مردمی موجود است که می توان شرایط را برای بروز شورش رهایبخش فراهم ساخت. از زمانی که شورش مردم آغاز شد می توان با حضور از پیش تدارک شده ی خود در صحنه، توان اعتراضی مردم را به گونه ای سازماندهی شده به سوی مراکز نظامی و سیاسی و نمادهای قدرت هدایت کرد و امکان سرنگون سازی رژیم را از طریق جهت دهی هدفمند خیزش مردمی فراهم ساخت. رسیدن به این مرحله نیازمند کار جدی و سازماندهی شده نیروهای براندازاز حالا می باشد. * * korosherfani@yahoo.com