۱۳۸۷ مرداد ۵, شنبه

«مادران خاوران»گزینه‌ای سیاسی یا انتخابی حقوق بشری


من اين روزگاران اسارت بزرگ را، نه در نوحه سرائی بر ويرانه ها و طلب ‏ُمصرّانه از آسمان‌ها، بلکه در گردآوری و آمار برداری های بر هم انباشته مان ‏صرف کرده‌ام، دارائی هائی که هيچ دشمن پيروز نمی‌تواند از ما برُبايد، يادمان ‏ها... بله يادمان ها ‏‏ رولان رومن

گفتگو با ناصر مهاجر
مجید خوشدل
منبع:
www.goftogoo.net

بخشی از فعالیت جنبی «بنیاد پژوهش‌های زنان ایران» در کنفرانس‌های سالانه، انتخاب زن برگزیده‌ی سال است. این گزینه در سال جاری طیفی از زنان کشورمان را شامل شده است: عزیزانمان؛ مادران خاوران!
بی‌تردید کسانی که رنج زندان و شکنجه را تجربه کرده و یا در میان دوستان و اقوام زندانی سیاسی و یا عزیز اعدامی داشته باشند، این انتخاب لبخند شادمانی بر لبان‌شان می‌نشاند.
امّا آیا این انتخاب لبخند رضایت بر لبان همه‌ی مادران داغدیده و تمام همسران سوگوار می‌نشاند؟ آیا مادران «لعنت‌آباد»ها در شهرهای رشت و اصفهان و مشهد و تبریز و شیراز و... و آن خیل عظیمی که در تبعید سیاه همچنان سیاه‌پوش مانده‌اند، از این انتخاب مسرور خواهند گشت؟ آیا مادران بهشت زهرا و «بهشت»های دیگری که به همّت دوزخیان آباد گشته، از این انتخاب خرسند خواهند بود؟ آیا این انتخاب نمی‌توانست به همه‌ی مادران و همسران داغدیده زندان‌های رژیم اسلامی ایران اختصاص ‌یابد؟

در هفته‌ی گذشته بارها از خود پرسیده‌ام که آیا «مادران خاوران» یک انتخاب سیاسی نبوده است؟ آیا فعالان حقوق بشری و تمام کسانی که برای ایرانی بدون زندان سیاسی و اعدام مبارزه می‌کنند، همچنان میان اعدامیان توده‌ای، اقلیتی، مجاهد، پیکاری، راه کارگری، اکثریتی، بهایی، خانقایی و... تفاوت قایل می‌شوند و یکی را بر دیگری ترجیح می‌دهند؟
در این هفته بارها به خود نهیب زده‌ام که وقتی فعالان حقوق بشری هنوز نمی‌خواهند از خر شیطان پیاده شوند، آیا به کسانی که برای فردای رژیم اسلامی طناب دار می‌بافند و سیم خاردار کلاف می‌کنند، می‌توان خرده و ایرادی گرفت؟

این‌ها مشغله‌های فکری و درگیری‌های ذهنی‌ام در هفته‌ی گذشته بوده و من را از آن‌ها راه گریزی نبوده است. این است که برای رهایی از شرّ اوهام انبوه شده در جان و روان‌ام، به نزد دوست عزیزم ناصر مهاجر می‌روم تا بخشی از مشغله‌های ذهنی‌ام را با ایشان تقسیم کنم.

گفتگوی من با ناصر مهاجر تلفنی بوده که بر روی نوار ضبط شده است.


*****

* ناصر مهاجر عزیز، با سلام و تشکر از شرکت‌تان در این گفتگو.
ـ مجید عزیز، سلام از من است. بسیار خوشحال هستم که بعد از مدت‌ها با همدیگر گفتگو می‌کنیم. من در اختیار شما هستم.
* گفتگوی ما (یعنی پرسش‌های من) پیرامون بخشی از فعالیت ‌جنبی «بنیاد پژوهش‌های زنان ایران»، یعنی انتخاب زن برگزیده سال است. از آنجا که بنیاد مزبور تاکنون در بخش اطلاع‌‌رسانی و گزارش نشست‌های سالیانه‌اش بسیار ضعیف عمل کرده (که ظاهراً این ضعفی ساختاری است) و نیز گزارش‌های ناقص و مغشوشی از این کنفرانس، خصوصاً از بخش انتخاب زن برگزیده‌ی سال، در تعدادی از رسانه‌های ایرانی منتشر شده، فکر کردم گفتگویی با شما داشته باشم، در عرصه‌ای که شما ناصر جان در آن کار و فعالیت کردید. یعنی همان انتخاب زن برگزیده‌ی سال.
امّا پیش از باز کردن پوشه‌ی پرسش‌هایم، مایل‌ام قراری با هم بگذاریم. اخیراً مطلع شدم که شما و سه دوست دیگر، کتابی در دو جلد منتشر کرده‌اید به نام «گریز ناگزیر» که این کتاب هزار و ششصد ـ هفتصد صفحه‌ای یادنگار گریز سی تبعیدی ایرانی به خارج کشور است. این کتاب تا چند روز آینده به دست من می‌رسد و سپس خواندن‌اش را شروع می‌کنم. امّا قرار ما (با خنده): بعد از مطالعه‌ی کتاب، گفتگویی در این باره داشته باشیم. راجع به این پیشنهاد چه نظری دارید؟
ـ مجید جان، من با کمال میل با شما در این باره گفتگو می‌کنم و از این بابت بسیار ـ بسیار خوشحال می‌شوم. بنابراین من کاملاً در اختیار شما هستم.
* بسیار خوب! بپردازیم به مبحث اصلی گفتگوی‌مان. در هفته‌ی گذشته بنیاد پژوهش‌های زنان ایران انتخاب زن برگزیده‌ی سال را به طیفی از زنان ایران اختصاص داد: «مادران خاوران» و یا «بانوان خاوران».
اگر موافق باشید این انتخاب را گام به گام با هم پی بگیریم. ابتدا از گلناز امین شروع می‌کنم که ظاهراً پیشنهاد دهنده‌ی گزینه‌ی زن برگزیده سال به شخص شما بود (طبق اطلاعات‌ام). از این جا به بعد را به شما واگذار می‌کنم.
ـ عرض‌ام به حضورتان مجید جان، تا جایی که من به یاد می‌آورم (و شما حتماً این حق را برای من قایل می‌شوید که ممکن است تاریخ اطلاعی که خدمت‌تان عرض می‌کنم، دقیق نباشد) حدود پنج ماه پیش خانم گلناز امین به من تلفن کردند و گفتند که در «برکلی» کالیفرنیا هستند و با دوستان کمیته‌ی محلی بنیاد، یعنی برگزارکنندگان نوزدهمین کنفرانس سالانه، به این تصمیم رسیده‌اند که امسال به عنوان «زن برگزیده»، برخلاف سنت دیرینه‌‌شان که همیشه یک زن را انتخاب می‌کنند، «مادران خاوران» را به عنوان "زن برگزيده" انتخاب کنند. سپس از جانب خودشان و همكاران‌شان از من خواستند با توجه به آشنایی‌ها و آگاهی‌هایی که درباره‌ی این مسئله دارم، مسئولیت اين كار را به عهده بگيرم.
* ایشان وقتی از «ما» اسم بردند، آیا اعضای کمیته را به شما معرفی کردند؟
ـ تا جایی که به یاد دارم، نه. از پیش دانسته بود كه كنفرانس امسال بنياد در شهر بركلى برگذار مى‌شود و البته من بسيارى از كوشندگان جنبش زنان اين شهر و دوستانی را که دست‌اندرکار کنفرانس بودند، از پیش می‌شناختم. تصور مى‌كنم درآن لحظه‌ای که این گفتگو در بین ما صورت گرفت، من تقریباً می‌توانم با اطمینان خاطر بگویم که مطلقاً نام هیچیک از دوستان کمیته‌ی برکلی مطرح نشد. امّا با تفاهم عمومى موضوع با من در میان گذاشته شد.
* بنابراین طبق اظهار نظرتان، گلناز امین پروژه‌ی «مادران خاوران» را به عنوان گزینه‌ی «زن برگزیده‌ی سال» به شما پیشنهاد داد. آیا شما در این پروژه (که امیدوارم بخش‌هایی از آن را توضیح دهید) از کمک دوستان دیگری برخوردار بودید، یا خیر؟ این پرسش از آن جهت اهمیّت دارد که در گزارش‌هایی نام «مهناز متین» در کمیته‌ی مزبور ذکر شده، که طبق اطلاع من این خبر صحت ندارد.
ـ کاملاً حق با شما است. من هم این گزارش را خواندم و متوجه شدم که از چند جهت نادقیق است. مهناز متین در این کمیسیون؛ در جمعی که ما بودیم، حضور نداشت. بعد از این که گلناز امین پیشنهاداش را با من در میان گذاشت، من از ايشان و دوستان بركلى وقت خواستم تا ببينم و بيانديشم مى‌توانم از پس اين كار برمى‌آيم يا...
* ناصر جان، پیشنهاد کاری چه بود که می‌بایستی راجع به آن ‌اندیشه می‌کردید؟
ـ به واقع این کار دو وجه داشت. یک وجه‌اش این بود که باید مطلبی در این زمینه تهیه می‌شد. دوم این‌که هر ساله بنیاد پژوهش‌های زنان ایران راجع به زن برگزیده‌اش، فیلم کوتاهی تهيه مى‌كند و در همان مراسم به نمایش مى‌گذارد. در هر دو زمینه دوستان از من خواسته بودند كه همکاری كنم. به هر حال پس از چند روز به خانم امين تلفن كردم و آمادگى‌ام را براى همكارى در هر دو زمينه‌ى كارى به آگاهى‌شان رساندم. پس از مدت کوتاهی خانم میهن روستا ـ که شما ايشان را مى‌شناسيد و مى‌دانيد كه از کوشندگان حقوق بشر و جنبش زنان هستند و همسرشان را در كشتار بزرگ سال 67 از دست داده‌اند، و من با ايشان در انتشار مجله‌ی «نقطه» هم همکاری داشتم ـ به جمع ما پیوستند. بنابراین جمعى كه مسئوليت تدارك برنامه‌ى زن يا زنان برگزيده‌ى نوزدهمين كنفرانس بنياد پژوهش‌هاى زنان ايران را به دوش گرفت به ترتیب عبارت بود از خانم گلناز امین، خانم میهن روستا و من. درآغاز كار مهم‌ترين مسئله‌ی ما این بود که چگونه می‌شود «مادران خاوران» را درگیر این برنامه کرد. امّا بعد از بحث و بررسی به این نتیحه رسیدیم، با توجه به مشکلاتی که هم اکنون برای آنها در ایران وجود دارد، مادران را درگیر این کار نکنیم...
* کاری که قرار بود انجام دهید، چه بود؟
ـ یکی از کارهایی که باید می‌کردیم این بود که فردی را پيدا كنيم که بتواند اين فيلم را خوب بسازد...
* فیلمی که فیلم‌نامه آن را شما نوشتید.
فیلم‌نامه را من نوشتم، ولی من واقعاً فيلم‌نامه‌نويس نیستم مجید جان (با خنده). من کوچکترین سررشته‌ای در زمینه‌ فيلم‌سازى ندارم. دوستی كه قرار بود فيلم را کارگرانی کند٬برای‌ش مشکلاتی پیش آمد كه در ميانه‌ى كار از ما عذر خواست . بنابراین دوستان دیگری درگیر این کار شدند. من باید شهادت بدهم که این فیلم در زمان بسیار ـ بسیار کوتاهی ساخته شد؛ به خاطر مشکلات پیش‌بینی‌ناپذيرى که برای کارگردان آن پیش آمد.
* فیلم «مادران خاوران» را که در روز کنفرانس نشان دادند، ظاهراً اغلب مدعوین (البته نه همه، چون همیشه موافق‌ها و مخالفانی وجود دارد) از آن لذت بردند. گویا در معرفی این فیلم هم خطایی صورت گرفته بود؛ در شناسنامه‌ی آن.
ـ اين كه نوشته شده: «فیلم‌نامه و روایت: ناصر مهاجر»...
* اتفاقاً همین واژه‌ی «روایت» منظور سؤال من است.
ـ تصور می‌کنم واژه‌ی «روایت»به این مفهوم به كار برده شده كه کسی که دارد راجع به يك رويدادتاریخی صحبت می‌کند، در تحلیل آخر (مکث)...
* حرفهای اوست که گفته می‌شود.
ـ بله، در تحليل آخر روایت خودش را از آن رويداد می‌گوید. در این باره شما به نکته‌ی خیلی مهم، ظریف و باریکی اشاره کردید که اگر درست فهميده نشود، می‌تواند تصور غلطی به وجود آورد. اين که انگار «راوی» همان گوینده، همان فیلم‌نامه‌نویس بوده. در صورتی‌که چنین نبوده و گوينده‌ى حكايت فيلم كسى ديگرى بوده و نه من.
* انتخاب زن (یا زنان) برگزیده‌ی سال از طرف بنیاد، همیشه موافق‌ و مخالفانی را با خودش داشته. امّا پرسش من از شما: چه‌طور شد که شما و دوستان‌تان این انتخاب را کردید؟ چه الویت، معیار و انگیزه‌ای برای این انتخاب داشتید؟
ـ واقعاً مجید جان من در این انتخاب کوچک‌ترین نقشی نداشتم...
* به هر حال با چهارچوب آن موافق بودید که با دوستان همکاری کردید.

عکس دسته جمعی?فرزندان دلاور مادر "پنجه شاهي"



اعدامهای 67 هفت که تمام شد، خبر اعدام بچه ها را به ما دادند.
با اعدام شدن محمود و محمد علی 6 نفر از خانواده ام توسط دولت جمهوری اسلامی اعدام شده بودند. در اطاق پذیرائی عکسهای تک تک بچه ها را به دیوار زده بودیم. خانواده پنجه شاهی هم با اعدام شدن اسدالله 5 نفر را از دست داده بودند. مادر پنجه شاهی عکسی دستجمعی از همه بچه ها را به دیوار خانه اشان زده بودند. مادر آنروزها زیاد خانه ما میامد و با مادرم می نشستند و درد دل میکردند.
روزی از مادرم خواست که عکسهای بچه ها را به او بدهد تا همان دوستی که عکسهای دستجمعی بچه هایش را درست کرده بود، عکسی دستجمعی از بچه ها را درست کند. یکی دو هفته گذشت، مادر سه قاب از عکس دستجمعی را برایمان آورد.
یکی از قابها خیلی بزرگ بود. آنرا به دیوار زدیم.سالی چند گذشت و قاب بزرگ بر دیوار بود، آن سالها پدرم هنوز زنده بود و می گفت بچه هایش را قاب کرده و گذاشته سینه دیوار. مادرم ابتدا قاب بزرگ را از دیوار پائین آورد و دور آن پارچه ای پیچید و قاب کوچکتر را به دیوار زند.
پس از چند سالی قاب کوچک هم پائین آمد. مادر پنجه شاهی هم پس از چند سالی قاب دستجمعی بچه هایش را از دیوار برداشت و قابهای تکی آنها را بر دیوار زد. گمان می کنم برای آنها تحمل عکسهای تکی بچه ها ساده تر بود. عکس دستجمعی 5-6 نفر از اعضای یک خانواده که اعدام شده بودند، سرگذشت غم انگیز آن خانواده را نشان میداد. عکس دستجمعی را برای مراسمهای عید و شهریور به خاوران میبردیم. یکی دو سال قبل در یکی از مراسمها، عکس دستجمعی توسط ماموران دولت جمهوری اسلامی ربوده شد

جزیره سرگردانی، احمد زیدآبادی

ساعت ده صبح یکشنبه آیفون تصویری خانه به صدا در آمد و پشت آن، شخصی ناشناس گفت: اخطاریه‌ای ‏دارید، بیایید پایین، بگیرید.‏

دم پایی به پا کردم و از پله‌ها پایین رفتم، اما پشت در کسی دیده نمی‌شد. در را که باز کردم، چهار مامور به ‏طرفم آمدند و قبل از آنکه حکم جلب را نشانم دهند، گفتم: آمده‌اید که مرا ببرید؟ گفتند: درست حدس زدی.‏

گفتم: باشه. عیبی نداره. فقط بگذارید برم بالا دست و صورتم را بشویم و کفش به پا کنم. گفتند نمی‌شود.‏ اصرار فایده‌ای نداشت. زنگ آیفون را به صدا در آوردم و به همسرم گفتم که من باید با اینها بروم. جا خورد. ‏خاطره جلب ۱۷ مرداد ماه سال ۷۹ به یادش آمد و لحنش حزن‌ آلود شد.‏

به هر حال، مرا سوار بر یک وانت بار دو کابینه کردند و بردند. گفتم: دفعه قبل با یک بنز نقره‌ای رنگ به ‏سراغم آمده بودند، حالا چرا با وانت بار؟ گفتند: بضاعت ما همین است. یک پیکان داریم که خراب شده است.‏
نوع جلب، مرا مطمئن کرد که دوره‌ای به نسبت طولانی از بازداشت در انتظارم است. خودم را آماده کردم و ‏لحظه‌ای هم به استراتژی بازجویی پس دادن در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد اندیشیدم، اما آن را ‏ادامه ندادم.‏

بقیه ماجرا را هم که رسانه‌ها گزارش کرده‌اند و نیاز به توضیح ندارد. همینقدر بگویم که بازپرس محترم بر ‏اساس شکایت مدعی‌العموم، یک جمله از مطلبی را که در سال ۸۵ در سایت نوروز به نقل از سایت روز ‏منتشر شده بود، تحت عنوان «تبلیغ علیه نظام» به من تفهیم اتهام کرد. جمله این بود: ” در ایران آزادی بیان ‏محدود است و وقتی پای برنامه هسته‌ای در میان باشد، به حد صفر میل می‌کند.”‏

در دفاع از خود گفتم: همینکه مرا به علت نوشتن این جمله جلب کرده‌اید، خود روشن‌ترین گواه، صحت ادعای ‏من در باره محدود بودن آزادی بیان است….‏

خلاصه، بحث‌هایی در باره آزادی بیان و محدوده آن و تعریف نظام و نیز سایت ادوار نیوز و مدیر مسئولی ‏آن، در گرفت و سرانجام با قرار کفالت یکی از دوستان سازمان دانش آموختگان آزاد شدم.‏

عصر همان روز، از رادیو گفتگو برای شرکت در یک میز گرد برای بحث در باره برنامه هسته‌ای ایران و ‏مذاکرات ژنو، برای روز دوشنبه دعوت شدم.‏

در رادیو گفتگو، طرف مقابل بحث، آقای رشید جلالی جعفری نماینده سابق کرج در مجلس هفتم - از طیف ‏اصول‌گرا اما متین و مودب - بود که هر دو به صراحت دیدگاههای خود را در باره برنامه هسته‌ای ایران ‏بیان کردیم.‏

در حین بحث هنگامی که موضوع حق مسلم ایرانی ها به میان آمد، من چگونگی جلبم و اتهامی را که متوجهم ‏شده بود، مطرح کردم که به طور مستقیم پخش شد و به گوش شنوندگان رادیو رسید.‏

تا همین چند هفته پیش اظهار نظر متفاوت از مواضع رسمی دولت در باره برنامه هسته‌ای ایران در حکم ‏‏”تابو” بود و بخصوص در رسانه‌های داخلی امکان نداشت. اما من به دعوت یک نهاد رسانه‌ای رسمی توانستم ‏دیدگاهم را به طور صریح در این باره اعلام کنم و حتی جریان دستگیری‌ام را که مطبوعات داخلی برای نشر ‏این نوع اخبار با احتیاط عمل می‌کنند، از یک رادیوی جمهوری اسلامی - هر چند کم برد - نقل کنم.‏

من طی دو روز دو تجربه کاملا متفاوت را پشت سر گذاشتم و به درستی نمی‌دانم که چگونه باید آنها را تحلیل ‏کنم.‏

آیا در نظام جمهوری اسلامی هر یک از نهادها راسا و مستقل از هم تصمیم می‌گیرند و چیزی را که یک نهاد ‏جرم تلقی می‌کند، نهاد دیگر مجاز و قابل انتشار می‌یابد؟

یا اینکه، همه این رفتارهای متناقض در گوشه‌ای از حکومت به نحوی پیچیده مدیریت و با هم همساز و ‏سازگار می‌شود؟

نمی‌توان به این پرسش‌ها پاسخ قطعی و روشن داد، اما در بسیاری از مسائل دیگر نیز، نوعی تناقض و ‏آشفتگی دیده می‌شود.‏

برای نمونه، همه به یاد دارند که رهبر نظام اسلامی بعد از ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ هجوم وحشیانه عده‌ای به کوی ‏دانشگاه تهران در امیرآباد را ” جنایت” نامید و به شدت از آن اظهار تنفر کرد.‏

آیا همین توصیف، برگزاری مراسمی در پاسداشت زجر دیدگان و مصدومان آن حادثه را در روز ۱۸ تیر از ‏سوی دانشجویان توجیه نمی‌کند؟

اما دستگاههای امنیتی نسبت به کوچکترین تحرکی در این روز، حساسیت غیر قابل فهمی از خود نشان ‏می‌دهند به گونه‌ای که هر ساله تعدادی از دانشجویان فعال، قبل یا بعد از این روز دستگیر و بدون تشریفات ‏قانونی لازم روانه زندان می‌شوند.‏

در سال جاری نیز چند عضو سازمان دانش آموختگان در شعبه بوشهر از جمله آقای منصوری را گویا به ‏دلیل توزیع بیانیه‌ای در نکوهش حمله به کوی دانشگاه دستگیر کرده‌اند و این دستگیری‌ها در بعضی از ‏شهرهای دیگر بویژه مشهد شدیدتر بوده است.‏

در تهران نیز، بهاره هدایت و محمد هاشمی دو تن از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بدون اعلام ‏اتهام مشخصی علیه آنها بازداشت و راهی زندان شده‌اند.‏

مسلما این نوع برخوردها با دعوت دائمی سران نظام به لزوم سیاسی بودن دانشجویان در تناقض و سبب ‏سرگردانی جامعه است.‏

مهتر از این اما، دستگاه اطلاعاتی که می‌کوشد خود را کاملا مسلط بر اوضاع نشان دهد، با این نوع ‏بازداشت‌های عجولانه و بی‌اساس از قضا عدم کنترل خود بر اوضاع را به نمایش می‌گذارد.‏

در واقع این نوع برخوردها در هیج کجای عالم نشانه قدرت و تسلط بر اوضاع به شمار نمی‌رود بلکه به ‏عکس، حاکی از نگرانی و هراس بیش از اندازه تلقی می‌شود.‏

آیا دستگاههای امنیتی واقعا در پی ترسیم چهره‌ای نگران و ترسیده و ضعیف از خود هستند؟‎ ‎گویا در این ‏جزیره سرگردانی، هیچ چیز بعید نیست!‏

عوام فريبی های يک ديکتاتور؟! - بهرام رحمانی







اعدام و تحريف وقايع و رابطه با ,امام زمان, مهارت فوق العاده ای دارد و در عين حال، مهم ترين هنر اين ديکتاتور عوام فريبی اش مبنی بر دادن وعده های پوچ و دروغين اقتصادی و اجتماعی به مردم است. او، يک روز ادعا می کند به زودی حکومت اسلامی جهان گير خواهد شد؛ روز بعد ادعا می کند که با يک افسانه تاريخی به نام ,امام زمان,، امام دوازدهم شيعيان در ارتباط است و دولت وی منتخب اين امام هميشه غايب است؛ روز ديگر نابودی اسراييل و انتقال آن به نقطه ديگری از جهان را سر می دهد؛ ادعا می کند که ايران ديگر به کلوب جهانی انرژی اتمی پيوسته است؛ هاله نور دور مرا گرفته است؛ گرانی و تورم در کشور وجود ندارد؛ مرا می خواستند در عراق بربايند و در ايتاليا ترور کنند و ... سران ريز و درشت حکومت اسلامي، هر کدام در جايگاه و موقعيت خود در حاکميت، در سرکوب و کشتار مردم آزادی خواه، غارت و چپاول منابع عمومی کشور و تبليغ خرافات مذهبی سهم دارند اما احمد نژاد، تصميم گرفته است که در اين راستا روی دست همه شان بلند شود. چندی پيش احمدی نژاد، طی سخنانی اعلام کرده بود که ايران بايد وارد مديريت جهان بشود. اظهار نظر در مورد مديريت جهان توسط دولتی که با رای موافق ۱۴ کشور و رای ممتنع تنها يک کشور برای سومين بار مشمول تحريم های سازمان ملل شده است؛ روزی نيست که خبر و تحليلی از احتمال بمباران نيروگاه های اتمی و نقاط حساس اقتصادی ايران توسط اسراييل با حمايت آمريکا و... در رسانه های بين المللی درج نشود؛ و يا اين که نيروهای سرکوبگر حکومت اسلامی با مانورهای پی در پی و موشک هوا کردن ها فضای چنين تبليغاتی را داغ تر نکند؛ در چنين موفعيتی عملا اظهارنظرها و ادعاهای احمد نژاد، سبب شده است که افکار عمومی جهانی را نسبت به تحريم های اقتصادی ايران و يا حمله نظامی به اين کشور، بی تفاوت شود. هنوز ايران به طور جدی در محاصره اقتصادی قرار نگرفته، صدها هزار کارگر برای گرفتن دستمزدهای معوقه خود مجبورند دست به اعتراض و اعتصاب بزنند، با پليس وحشی اين حکومت درگير شوند و فعالين شان دستگير و زندانی گردند؛ قيمت اجناس ضروری مردم در ماه های اخير به طور سرسام آوری بالا رفته و هم چنان قيمت ها در حال افزايش است، برنج پنج برابر گران تر شده است، حدود 50 درصد مردم در زير خط فقر زندگی مشقت باری را می گذرانند، حال اگر محاصره اقتصادی سازمان ملل عملی شود در کوتاه ترين مدت فاجعه عظيمی جامعه ايران را فراخواهد گرفت. يکی از تبليغات دايمی احمدی نژاد، خرافه امام زمانی است. کابينه احمدی نژاد، در نخستين اقدام خود در جهت تعميق خرافه امام زمان و تحريک احساسات مردم عقب نگه داشته شده مذهبي، بودجه کلان معادل ,17 ميليون دلار, به بازسازی مسجد چاه جمکران اختصاص داد. اين مسجد در نزديکی شهر قم قرار دارد که گفته می شود امام زمان،امام دوازدهم شيعيان در دو سالگی در آن چاه ناپديد شده است. زائران اين مسجد معتقدند که امام زمان روزهای سه شنبه از اين مسجد بازديد می کند. تبليغات خبری حکومت اسلامي، قبلا هم چنين تفصيلات پناه بردن سگی به حرم رضا در مشهد و گريه کردن او را منتشر کرده بودند. شرح گوسفندی که به هنگام تحويل هواپيمای تشريفاتی سران جمهوری اسلامی با سطلی آب در برابرش آماده قربانی شده بود، درج کرده بودند. احمد مشکيني، رئيس مجلس خبرگان وقت نيز نمايندگان مجلس هفتم را مورد تاييد امام زمان دانسته بود. ملاقات محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور حکومت اسلامی ايران و آيت الله جوادی آملی در قم که احمدی نژاد با افتخار از سخنرانی خود در سازمان ملل سخن می گفت انعکاس فراوانی در جامعه داشت. احمدی نژاد، در اين ملاقات اظهار داشت که در هنگام سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل خود را در هاله ای از نور يافته است که سبب شده است سران ساير کشورها منکوب و متحير سخنان وی شوند. فيلم اين ملاقات در سايت اينترنتی منتشر گرديد. از اين که دولت احمدی نژاد، دولت امام زمان است حتی صندلی حالی در جلسات هيات دولت گذشته اند و می گويند اين صندلی امام زمان است که به صورت غيبی در جلسات دولت شرکت می کند.

۱۳۸۷ مرداد ۴, جمعه

حمله نيروهای امنيتی به مراسم بزرگداشت شاملو


*برهم زدن مراسم بزرگداشت شاعر بزرگ آزادی و ضرب و شتم و بازداشت, به بهانه نداشتن مجوز صورت گرفت, اما...
روشنگری: به دنبال دعوت کانون نويسندگان ايران به گردهم آيی بر مزار احمد شاملو شاعر بزرگ آزادی در روز چهارشنبه, نيروهای امنيتی و انتظامی رژيم مراسم را به هم زدند, از حرکت اتوبوس ها به سمت امام زاده طاهر جلوگيری کردند, به ضرب و شتم حاضرين پرداختند و بر اساس گزارش های غير رسمی چندين نفر را هم دستگير کردند. خبرگزاری های رژيم خبرهای متناقضی در باره اين مراسم بزرگداشت منتشر کردند. خبرگزاری ايسنا در خبر خود اعلام کرد که مراسم هشتمين سالگرد درگذشت احمد شاملو - شاعر معاصر - برگزار نشد. ايسنا افزود: اين مراسم که بنا بر اعلام خانواده، قرار بود طبق روال هرساله، ساعت ۱۷ روز چهارشنبه، در امام‌زاده طاهر کرج برگزار شود، در نهايت، با ممانعت پرسنل انتظامی حاضر در محل، برگزار نشد. ايسنا علت جلوگيری نيروی انتظامی از برگزاری مراسم را "مجوز قانونی نداشتن گردهمايی" ذکر. همين بهانه از سوی خبرگزاری فارس نيز مطرح شد و در خبر اين خبرگزاری با تيتری تحت عنوان "تجمع سالمرگ شاملو مجوز نداشت" و طرح اين که "دعوت به تجمع سالمرگ احمد شاملو که از چند روز قبل برای آن تبليغ شده بود، مجوز قانونی نداشت" به گزارش خبرنگار اين خبرگزاری استناد شد که گفت:" بعد از ظهر امروز عده‌ای که قصد حضور در مراسم هشتمين سالمرگ احمد شاملو در امامزاده طاهر کرج را داشتند با ممانعت نيروی انتظامی مواجه شدند. نيروی انتظامی حاضر در محل، به خبرنگار فارس، گفته است اين مراسم فاقد مجوز قانونی است." عده‌ای که طبق هماهنگی قبلی با اتوبوس از تهران به کرج رفته بودند پس از مدتی سرگردانی به تهران بازگشتند. دعوت‌كنندگان به اين مراسم، مدت‌هاست كه غيرقانونى اعلام شده‌اند." از سوی ديگر برخلاف گزارش های ايسنا و فارس, ايرنا خبرگزاری رسمی رژيم مدعی برگزاری مراسم شد. در خبر ايرنا آمده است: "هشتمين سالگرد درگذشت شاعر فقيد "احمد شاملو" عصر روز چهارشنبه با حضور جمعی از مردم درآرامگاه وی در امامزاده طاهر کرج برگزار شد." به گزارش خبرنگار ايرنا، در اين مراسم که با حضور شماری از دوستداران وی بر سر مزار مرحوم برگزار گرديد، شرکت کنندگان با قرائت فاتحه و نثار تاج گل، گزيده هايی از اشعار وی را قرائت کردند. در اين مراسم بيانيه کانون نويسندگان ايران به مناسبت هشتمين سالگرد درگذشت شاملو بين شرکت کنندگان پخش گرديد. گزارش های منابع خبری رژيم در حالی انتشار يافته است که برخی منابع دانشجويی حاضر در مراسم بزرگداشت احمد شاملو از توقيف اتوبوس های رهپسار محل, ضرب و شتم، درگيری و بازداشت برخی از شرکت کنندگان از سوی نيروهای امنيتی خبر داده اند. احتمال می رود که برخی از اعضای کانون نويسندگان ايران نيز در ميان دستگيرشدگان باشند. نداشتن مجوز, بهانه سرکوب برهم زدن مراسم بزرگداشت احمد شاملو از سوی نيروهای امنيتی و اقدام به ضرب و شتم و بازداشت, به بهانه نداشتن مجوز صورت گرفته است, در حالی که مثل روز روشن است که رژيم به هيچ وجه حاضر نيست برای مراسمی از اين دست مجوز صادر کند. رژيم که آزادی اجتماعات و بويژه اجتماعات منتقدان و هنرمندان و دگرانديشان را هرگز به رسميت نمی شناسد و آن را دلبخواهی به صدور مجوزی که تقريبا هرگز صادر نمی شود, مشروط و موکول می کند, از اين طريق حق ويژه ای برای خود ايجاد می کند تا در صورت لزوم و هر گاه صلاح ديد و سياستش اقتضا کرد, به همين بهانه نداشتن مجوز به اعمال خشونت و سرکوب دست بزند. اين در حالی است که نداشتن به اصطلاح مجوز رژيم برای برگزاری اين مراسم در طول سال های اخير هميشه عامل برخود و ضرب و شتم نويسندگان و دوستداران شاعر نشده است. اقدام وحشيانه امنيتی های رژيم احيانا نشانه خشم آن از واکنش های اخير کانون نويسندگان ايران به گسترش سرکوب و اعدام و نقض آزادی بيان و انديشه در ايران و برگزاری مجمع عمومی آن عليرغم کارشکنی های همه جانبه رژيم در طول سال های متمادی بوده و شايد خواسته اند هشداری به اهل قلم داده باشند که بدانند همان دست های تبهکاری که مختاری و پوينده را کشتند, همان مغزهای منجمد و فتنه گری که می خواستند اتوبوس نويسندگان حامل سفر به ارمنستان را به دره بفرستند و اصحاب و ياران همان ها که احمد ميرعلائی را کشتند همچنان بر سر کارند و همچنان با "کنده و ساطور" بر گذرگاهها مستقر و بر سرنوشت و مقدرات مردم حاکم و عصيان و اعتراض, حتی مدنی و مسالمت جويانه اهل قلم را در قابل بيانيه و اطلاعيه تاب نمی آورند و تجديد فعاليت کانون و تحرک جديد آن را تحمل نمی کنند. ضمن اين که با توجه به جايگاه احمد شاملو و نقش و اهميت انکارناپذير او در شعر معاصر, کينه رژيم و اعوان و انصارش به او و دوستداران شعرش تشفی ناپذير است. در باره احمد شاملو و اشعارش سه مقاله زير در بخش عمومی روشنگری آمده است: قلعه نشين حماسه های پر تکبر: هژير پلاسچی
http://www.roshangari.net/as/sitedata/20080723205123/20080723205123.html ميل حروف به ساختن آينده :عليرضا شجاع http://www.roshangari.net/as/sitedata/20080723201803/20080723201803.html "نگاهی به واج آرايی در شعر سپيد شاملو": بهنام دارايی زاده http://www.roshangari.net/as/sitedata/20080723211935/20080723211935.html مدرن يا سنتي؟ مسئله اين نيست، وسوسه اين است!:انوشيروان مسعودی http://www.roshangari.net/as/sitedata/20080723211043/20080723211043.html

گذار دشوار از فاصله های کوتاه دهکده جهانی


http://www.roshangari.net/ روشنگری. در دهکده جهاني، فاصله های کوتاه برای اکثريت عظيمی بسيار دراز است، برای آنها که اين عکس اقامتگاه آن ها را به نمايش ميگذارد، به درازای ابديت. عکاس، کريستين سينيبالدي، روزو روزگار آنها و همراهان شان را در چند عکس ثبت کرده است. آنها تلاش ميکردند فاصله ,جهنم جنوب, تا , بهشت شمال, را با قايق بگذرانند تا با جنگ، با بمب هايی که بر سرشان فرومی بارد، با فقر، بيکاری و استبدادو فساد دولتی فاصله بگيرند. قايق ها قرار بود آنها رااز دريای مديترانه عبور داده در سواحل ايتاليا پياده کند. اين عکس گورستانی در جزيره لامپدوزا را نشان ميدهد. اجساد مهاجرانی که هويت شان روشن نيست در اين گورستان دفن شده است. به گفته سينيبالدی در برخی از گورها بيش از يک انسان آرميده اند و اين گورها فقط با عددی که تعداد آنها را نشان ميدهد مشخص شده است. از ژانويه امسال بيش از 6500 پناهجو سوار بر 100 قايق خود را به اين جزيره رسانده اند. از 50000 نفری که در عرض سه سال گذشته با 700 قايق به سواحل ايتاليا آمده اند، بيش از 60 درصد ازمغرب، 15 درصد از آفريقای غربي، بقيه از شبه قاره هند و خاورميانه بودند. حوادث تراژيک که بخشی از پناهجويان را مستقيما به زير خاک می فرستد کم نيست. اما آنها هم که زنده ميمانند، معلوم نيست به آسانی در آغوش , ساحل خوشبختی, جا بگيرند. آنچه در انتظار آنهاست زندگی شکننده و رقت باری است که برای برخی به ديپورت منتهی ميشود و بقيه را که بسياری از آنها جوانان جويای کار هستند، به دالان دراز انتظار وارد ميکند. جرم آنها چيست؟ اين که تصادفا در طرف اشتباه جهان به دنيا آمده اند. هرچه دهکده کوچک تر و فاصله ها کوتاه تر ميشود، آنها بيشتر به ناميمون بودن اين تصادف پی می برند و برتلاش خود برای اصلاح اين اشتباه تصادفی می افزايند، و هرچه اين تلاش مضاعف ميشود، ديوارها بلندتر، فاصله ها صعب العبور تر و تعداد تراژدی ها بيشتر ميشود. عکس های سينيبالدی را ميتوانيد در گالری روزنامه گاردين در لينک زير مشاهده کنيد. http://www.guardian.co.uk/world/gallery/2008/jul/04/2?picture=335492222

• انتشار اسناد تاریخی حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه در لندن


ارتش اسراییل آماده همه گزینه ها علیه برنامه اتمی ایران است




نوول آبزور - مترجم: محمدعلی اصفهانی


همین لحظاتی پیش، مرکز خبررسانی دائمی هفته نامه ی پرآوازه ی فرانسه، نوول اُبزرواتور، گزارشی را منتشر کرد که فکر کردم خواندن آن بتواند هشداری به همه ی ما باشد تا فریب آرامش قبل از توفان را نخوریم و گمان نبریم که اسب تروآیی که با عنوان شرکت یک مقام عالیرتبه ی آمریکایی در نشست اخیر مربوط به پرونده ی اتمی ایران، و بعضی چشمک زدن های دیگر، در جلو دروازه مان رها کرده اند هدیه یی است نتیجه ی «شکست» دشمنان خارجی مردم ایران و کارگزاران رذل ایرانی آن ها از دشمنان داخلی مردم و چشم از حدقه درآورندگان و دست و پا قطع کنندگان و سنگسار کنندگان و به دار آویزندگان و اراذل و اوباششان. حواسمان را جمع کنیم: اسراییل و دار و دسته ی بوش و چینی ـ احتمالا ـ بهترین بازی و ـ باز هم احتمالاً ـ آخرین بازی خود را شروع کرده اند. جان بولتون که بعد از کنار گذاشته شدن، گاه گاهی از سوراخ بیرون می خزد، با سخنان اخیر خود در واقع با برگشت به سخنان چند سال پیشش (به هنگامی که در اوج قدرت بود) شاید تا حدودی، بند را آب داده باشد. سخنان تازه ی او در «وال استریت ژورنال» را در کنار سخنان چند سال پیش او بگذاریم. سخنان تازه ی او در وال استریت ژورنال، به نقل از آفتاب: «... به جای ادامه دادن مسیر ۵ ساله دیپلماسی شکست خورده پیشین، ما باید به طور جدی با اسرائیل، پیش و پس از حمله به ایران همکاری کنیم. ما از بابت این حمله در هر حال ملامت خواهیم شد و قطعاً تبعات منفی آن را احساس خواهیم کرد. «بنابراین منطق به ما حکم می‌کند که بکوشیم تا حد ممکن آن را با موفقیت به انجام رسانیم و یا حداقل در سر راه اسرائیل مانعی ایجاد ننماییم و تا جایی که امکان دارد، مقدمات راحتی و آسایش اسرائیل را فراهم آوریم...» و سخنان چند سال پیش او در همین زمینه: «... آمریکا، تنها به شورای امنیّت، اتّکا نمی کند... این بسیار حیاتی است که ما از شورای امنیت برای بسیج افکار عمومی جهانی علیه ایران استفاده کنیم...» (۱) به اندازه ی کافی گویاست. نه؟ ... نهایت ساده نگری خواهد بود اگر خطر تجاوز نظامی به ایران را تمام شده تلقی کنیم. و در نتیجه: نهایت بی خردی خواهد بود اگر اندک خللی در اراده ی ما به هماهنگ و متشکل شدن و با هوشیاری کامل و بدون پلک برهم زدن، به مقابله با خطر جنگ برخاستن به وجود آید؛ و زمانی دوباره به خود آییم که بمب های آمریکایی و اسراییلی ایران را ویران کرده اند... ... نه اسراییل که هدفش انهدام تأسیسات اتمی ایران حتی به قیمت انهدام ایران است، دست روی دست گذاشته است؛ و نه چینی و بوش؛ و نه مستخدمین بومی اینان که تمام بود و نبود خود را با بمباران ایران، و بعد از ویران شدن آن، ورود به مرحله ی جنگ زمینی، تحت فرماندهی آمریکا گره زده اند... ... هنوز راه های زیادی پیش روی دشمنان خارجی ایران و به خدمت گرفته شدگانشان قرار دارد: ـ «کشف» یک مرکز مخفی اتمی جدید مثلاً. ـ «اثبات» این که هر چه در عراق و فلسطین و لبنان می گذرد، نه به خاطر تجاوز آمریکا و اسراییل و قتل عام مردم بی پناه این سرزمین هاست؛ بلکه به خاطر سلاح ها و بمب های میلیونی ساخت ایران است... و برای ایجاد امنیت سربازان آمریکایی در عراق، و برای استقرار امنیت اسراییل در لبنان و حوالی آن، و برای رفع شر «تروریست های بنیادگرای حماس» در اسراییل اشغالی باید مردم ایران را و راه ها و پل ها و بیمارستان ها و مهد کودک ها و جاده ها و صنایع و تأسیسات کلیدی و کوچه و خیابان ایران را بمباران کرد... حکومت ایران، به وسیله ی مزدورانش فلسطین را دو تکه کرده است؛ و محمود عباس صلح طلب و شریف هم که خواهان ذبح جنایتکاران حماس در پیش پای اهود اولمرتِ همچون خود او صلح طلب و شریف است و از همین رو اسراییل را تشویق می کند که یک میلیون و نیم فلسطینی را در نوار غزه از فقر و بی غذایی و بیکاری و بیماری، و با قطع آب و برق و مواد اولیه ی غذایی، و با بمباران و خمپاره باران، و قتل عام و قتل خاص، زجر کش کند، بر این امر گواهی می دهد... ـ حمله ی «پیشگیرانه» ی اسراییل، مثلاً. و در پی دریافت یا عدم دریافت پاسخ از سوی ایران، ورود آمریکا به جنگ برای دفاع از دوست و متحد خود. آنگونه که قبلاً نیز در سناریو هایی، از جمله سناریو هایی با کارگردانی دیک چینی، پیش بینی شده بود. ـ کشف طرح یک «یازده سپتامبر» دیگر که این بار در ایران برنامه ریزی و آماده سازی شده است... و الی آخر... (۲)


محمد علی اصفهانی

سوّم مرداد ۱۳۸۷ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۸
رییس ستاد مشترک ارتش اسراییل، ژنرال اشکنازی معتقد است که اسراییل باید خودش را برای «تمام گزینه» ها به منظور متوقف کردن برنامه ی هسته یی ایران آماده کند. او این موضوع را در همین امروز پنجشنبه ۲۴ ژوئیه طی اظهارنامه یی رسمی، از طریق رادیو اعلام داشت و اضافه کرد: «ما مثل آمریکایی ها معتقدیم که ایران [کشور ایران و ملت آن، نه حکومت فعلی ایران ـ م ] حق ندارد به سلاح اتمی دست یابد» [بر خلاف ما که کشوری مسئول هستیم و بار ها با کشتار دسته جمعی مردم یک قریه از اطفال شیرخواره تا پدربزگ ها و مادر بزگ ها به جرم اقدام «تروریستی» یکی از آن ها در مقابله با سربازانمان در خاک خودش، این مسئول بودن خودمان را ثابت کرده ایم ـ م ]. «در این کار، اولویت با دیپلماسی و تنبیهات هست؛ امّا همه می توانند این را درک کنند که ما باید خودمان را برای همه ی گزینه ها آماده کنیم.». این نخستین بار است که اشکنازی به عنوان رییس ستاد مشترک ارتش اسراییل در حال دیدار رسمی با مقامات سیاسی و نظامی آمریکا در واشنگتن است. ----------------------------------- امکان حمله ی اسراییل به ایران ----------------------------------- رییس ستاد مشترک ارتش اسراییل، همچنین احتمال حمله ی اسراییل به تأسیسات اتمی ایران [حمله ی پیشگیرانه، بدون آن که کوچک ترین حمله یی از طرف ایران صورت گرفته باشد یا قرار باشد به زودی صورت بگیرد، و بدون آن که ایران اصلاً هنوز یک بمب اتمی هم داشته باشد ـ م ] را برجسته ساخت و بر همگونی آن با حمله به مرکز اتمی عراق در سال ۱۹۸۱ تأکید کرد. ژنرال اشکنازی در جریان دیدار از آمریکا تا این لحظه با دیک چینی (۳) ملاقات کرده است و قرار است که همین امروز [پنجشنبه ۲۴ ژوئیه] با رییس ستاد مشتر ارتش آمریکا دریادار مولن (۴) هم دیدار کند. اشکنازی، در مقام رییس ستاد مشترک ارتش اسراییل، بر این موضوع پافشاری کرد که «وظیفه» و تکلیف او این است که «ارتش اسراییل را برای جنگ، برای حمله و ستیز، و برای پیروزی و برنده شدن، آماده کند.». ------------------------------------ سلاح اتمی ایران در سال ۲۰۱۰ ----------------------------------- در روز قبل از دیدار ژنرال اشکنازی، رییس ستاد مشترک ارتش اسراییل، با دریادار مولن، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، اهود اولمرت، نخست وزیر اسراییل، در ملاقات با اوباما در اسراییل اظهار داشته بود که مطابق ارزیابی های اسراییل، ایران تا پایان سال ۲۰۰۹ یا حد اکثر تا اوایل سال ۲۰۱۰ به بمب اتمی دست خواهد یافت. [یعنی تقریبا تا یک سال و نیم دیگر، با وجود این همه مراقبت ها و این همه دیدار های متعدد آژانس بین المللی اتمی از ایران، و علیرغم گزارش معروف ۱۶ سازمان اطلاعاتی آمریکا از جمله سی آی ای، موسوم به «اِن آی ئی» ـ م ]. اولمرت همچنین در آن دیدار تأکید کرده است که: «جامعه ی جهانی باید در مقابل جاه طلبی اتمی ایران، به صورت اورژانس وارد عمل شود. چرا که موضوع، یک ضرورت فوری است.». باراک اوباما که امروز [پنجشنبه ۲۳ ژوئیه] اسراییبل را ترک کرد، در هنگام دیدارش از آن کشور، اسراییل را به پشتیبانی «خدشه ناپذیر» آمریکا از آن وعده داد و اظهار داشت که یک ایران مجهّز به سلاح اتمی «تهدیدی بزرگ» برای جهان خواهد بود. -------------------------------- جنگ، گزینه ی خوبی نیست -------------------------------- اوباما در گفتگویی با شبکه ی تلویزیونی «اِی بی سی نیوز»، در همین چهارشنبه ۲۳ ژوئیه تصریح کرد که: ـ باید تمام گزینه ها از جمله گزینه ی نظامی را در نظر داشت؛ اما برای حل مشکل، حمله ی هوایی کفایت نخواهد کرد. ایران یک کشور بزرگ است. آن ها امکانات اتمی خود را به صورتی پخش و منتشر و غیر متمرکز کرده اند که ما موفقیت حمله های «جرّاحی» را نمی توانیم در چشم انداز داشته باشیم. برخلاف مورد حمله ی بی دردسر اسراییل به مرکز اتمی عراق. اوباما ارزیابی کرد که «جنگ، گزینه ی خوبی نیست». امّا او در همان حال گفت که امکان یک اقدام نظامی علیه ایران را در صورتی که آن اقدام، برای مانع شدن ایران از دستیابی به بمب اتمی، لازم باشد، گشوده نگاه می دارد. ------------------------------------------------------------ تیتر و لینک گزارش: Tsahal prêt à "toutes les options" pour contrer le nucléaire iranien http://tempsreel.nouvelobs.com/actualites/international/proche_moyenorient/20080724. OBS4317/tsahal_pret_a_toutes_les_options_pour_contrer_le_nuclea.html ۱ـ جان بولتون کیست و چه خوابی برای ایران دیده است؟ http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/bolton.html ۲ ـ پرسش و پاسخ های لوموند در باره ی گزارش اخیر «اطلاعات ملی آمریکا» http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar05/monde-iran-us-rp.html ۳ ـ ... امروز، چینی و دوستانش دارند حمله به ایران قبل از پایان دوران ریاست جمهوری بوش را برنامه ریزی می کنند. در سال گذشته، قدرت چینی در پی یک سلسله مقالات روزنامه ی واشنگتن پست رو به کاهش نهاد. واشنگتن پست در این سلسله مقالات نشان داده بود که چینی چه طور در بسیاری از انتخاب های سیاسی دستگاه بوش، نسبت به خود بوش دست بالا داشته است. گفته می شود که بوش از این که دیده بود در برابر معاون خودش، بدل به یک وزنه ی سیاسی خفیف شده است، عصبانی شده بود، و از همین رو بیشتر به سمت کاندولیزا رایس و رابرت گیتس، که در مقایسه با چینی سیاست کمتر تندروانه یی دارند، روی آورده بود... فیلیپ جیرالدی ـ چینی دوباره برای حمله به ایران خیز برداشته است


http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/cheney-iran210108.html ۴ ـ اگر امروز، اسراییل می گفت که «بسیار خوب! ما هیچ اعتراضی به غنی سازی اورانیوم به وسیلهٔ ایران نداریم»، آیا شما فکر می کنید که بقیه ی جهان، در مورد کار ایران حرفی و ادعایی می داشت؟ نه. زیرا بقیه ی جهان به اندازه ی کافی بالغ هست که نخواهد با ایران و برنامه ی غنی سازی اورانیوم آن رودررویی کند. این بحران، ساخته و پرداخته شده در اسراییل است؛ و روز به روز هم دراماتیک تر می شود... ما مطلعیم که پنتاگون دارد برای متوقف کردن این مسابقه ی جنگ، بر کاخ سفید فشار وارد می آورد. اما وزارت دفاع، در قلمرو دستگاه ریاست جمهوری است. دستگاهی که همیشه به وسیله ی گروهی از ایده ئولوگ ها احاطه شده است که معتقد به دیگرگون ساختن بنیادی ساختار خاورمیانه هستند. اسکات رایتر در گفتگو با نشریه ی ایتالیایی ایل مانیفستو http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar07/ritter-iran.html ... پیش تر از این نیز، در مواردی، روشن شده بود که دریادار مولن، خواهان حمله به ایران نیست. امّا این تازه ترین سخنان او می تواند چنین تعبیر شود که رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در پس پرده، مبارزه یی سخت با خواست های کاخ سفید و اسراییل ـ هر دوـ را پیش می برد، و می کوشد تا آن ها را متقاعد کند که پیش از اقدام به حمله به ایران، با دقت کامل، عواقب کار را در نظر بگیرند... ... به گزارش بی بی سی نیوز، دریاسالار مولن، حاضر نشد از آنچه رهبران اسراییل، در هفته ی گذشته، در جریان ملاقات با او، در مورد حمله به ایران گفته بودند پرده بردارد. [و این، به اندازه ی کافی گویاست ـ م ]. امّا او در همان حال که از افشای نقشه های رهبران اسراییل علیه ایران خودداری می کرد، زنگ خطر را به صدا در آورد که گشودن یک جبهه ی سوّم در کنار جبهه ی عراق و جبهه ی افغانستان می تواند «بی نهایت نگران کننده ، و بسیار خطیر باشد. با عواقبی که پیشاپیش سخن گفتن از آن دشوار است.».

http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar07/mullen-dedefansa.html

به مناسبت سالروز 30 تیر)دوشنبه شب 9 / 4 / 1332 )پیام دکتر محمد مصدّق




به مناسبت سالروز 30 تیر)دوشنبه شب 9 / 4 / 1332 )
هموطنان عزیزم،



به مناسبت تصادف با روز 30 تیر به یادبود شهیدانی که جان خود را در
راه استقلال و عظمت کشور فدا کرده اند مراسمی برپا خواهید کرد که هم مراتب تکریم و
احترام قبلی خود را به روح پاک این سربازان مجاهد راه حریّت و آزادی تقدیم کنید و هم
بدین وسیله ایمان و علاقه باطنی خویش را به ادامه مبارزه ای که این رادمردان فداکار در راه آن
شربت شهادت نوشیده اند ابراز و اظهار تمایید.
روز 30 تیر در تاریخ مبارزات ممتدِ ملت ایران فراموش نشدنی است زیرا دراین روز تمام
افراد ملت از هر طبقه و مقام در مقابل تحریکات اجانب یک دل و یک زبان قیام و اقدام
کرده اند و تا به مقصود نرسیدند از پای ننشستند.
در این روز تاریخی عده ای از گرامی ترین فرزندان ما به افتخار شهادت نائل شدند و با
خون پاک خود نهال آمال ملت را آبیاری کرده اند تا به همت آیندگان روزی بارور و سایه گستر
شود و ملت ایران از نعمت امن و آستایش و استقلال واقعی و آزادی حقیقی برخوردار گردد.
اگر در آن روز آن مردم بیدار و هوشیار نبودند و این حادثه را با ایمان و علاقه بی شائبه
نسبت به ادامه نهضت ملی تلقی نمی کردند و زمام سرنوشت خویش را به دست حوادث نامعلوم می
سپردند نه تنها آینده خود را دچار خطرات عظیم کرده بودند بلکه به افتخارات
گذشته خویش نیز خط محو و بطلان می کشیدند.
اما خوشبختانه به عکس آنچه اجانب تصور می کردند ملت ایران با روشن بینی و بصیرت
کامل به آینده خود می نگریست و خویشتن را برای مقابله با هر حادثه ای که او را از ادامه مبارزه
باز دارد آماده و مهیا می داشت و از هیچ مشکلی حتی مرگ، بیم و حراس به دل راه نمی داد.
حادثه 30 تیر بوته امتحانی شد که ملت ایران را در خود گداخت و زر خالص او را از عیار
فساد و تباهی جدا کرد و محک تجربه ای بود که افراد بی اراده و سست عنصر و همچنین
خیانتکاران به مصالح ملی و دست نشاندگان سیاست اجنبی از آن آلوده و رسوا آمدند.
پس اگر در این حادثه عده ای از عزیزترین فرزندان ما به درجات شهادت رسیدند برای
وصول به هدف مقدسی بود که این قیام ملی در پیش داشت و فنای ظاهری آنان ضامن بقای
استقلال کشور و دوام حیات ملت شد و چون به طیب خاطر برای جهاد در راه حق و حقیقت
و تقوی و فضیلت تن به مرگ دادند در این سودا سرمایه حیات و زندگانی جاوید حاصل
کردند و در مقابل این فداکاری البته تا ایران باقی است نام این آزادمردان در سرلوحه و دیباچه تاریخ
افتخاراتن کشور به عظمت و بزرگی ثبت و ضبط خواهد شد و اثری که با خون پاک خود در تحکیم
مبانی ملت و اساس استقلال مملکت بر جای گذارده اند یاد آنان را پیوسته در
دل های ما و نسل آینده باقی و برقرار خواهد گذاشت.
هموطنان عزیزم، نهضت مقدس 30 تیر نشان داد که ملت ایران در مبارزه با اجانب
به پایداری و استقامت مصمم است و ثابت کرد که این ملت آنجا که پای شرافت و استقلال
مملکت در میان باشد مرگ را بر زندگی آلوده به ننگ و رسوائی ترجیح می دهد و به هیچ
قیمت از ادامه نهضتی که آن را به بهای خون فرزندان خود خریده است باز نخواهند ایستاد.
لابد به خاطر دارید که سال گذشته در چنین روزهائی دولت از ادامه خدمتگزاری مأیوس
شد زیرا از هر جانب خود را با موانع و مشکلاتی مواجه می دید که دست سیاست اجنبی
فراهم کرده بود در آن ایام نیز مانند این روزها دست تحریکات و دسایس اجانب از هر جانب
در کار بود و دولت که می بایست تمام کوشش و نیروی خود را در آن دقایق حساس در راه
پیشرفت آمال ملت صرف کند بیشتر اوقات خود را برای مقابله و مراجعه به اینگونه
تحریکات مصروف می داشت و در نتیجه از هدف اصلی خود که پیشرفت نهضت ملی بود
باز می ماند و این تنها آرزوی بیگانگان بود که دولت را خسته و ناتوان کنند و از میدان مبارزه
به در برند. عاقبت این گرفتاری ها و کارشکنی ها دولت را چنان در تنگنا و وفشار گذاشت که
راهی جز کناره گیری در پیش نداشت و ناچار شد بار مسئولیتی را که ملت بر دوش او گذاشته
در نیمه راه مبارزه بر زمین گذارد.
اما بلافاصله معلوم گشت که ملت ایران با کنره گیری این دولت از کار موافق نیست و
به هر قیمت که ممکن باشد نخواهد گذاشت این جهاد مقدس بی نتیجه و ناتمام بماند.
قیام بی نظیر سی ام تیر و فداکاری بی مانندی که عموم افراد ملت در این روز از خود نشان داده اند
نمودار واضحی از عزم راسخ ملت ایران به دوام و بقای نهضت ملی بود که به صورت ابراز عقیده
عمومی دایر به بقا و ادامه خدمتگزاری این دولت در آمد.
این رستاخیز ملی ثابت کرد که ملت ایران با واقع بینی و توجه کامل به مصالح خویش راه
خود را انتخاب کرده و دیگر به هیچ قیمتی از آن باز نخواهند گشت. بیگانگان که در کمین
بودند در این واقعه دانستند که اینبار برخلاف انتظار با ملتب بیدار و علاقمند به استقلال
خویش سر وکار پیدا کرده اند و دیگر ممکن نیست با حیله و نیرنگ این ملت را از ادامه
طریقی که به دشواری پیموده است باز دارند و او را به همان سر منزل اول برگردانند و مردمی را
که برای تأمین مقاصد حقه ملی خود با کمال شهامت و شجاعت حتی تن به مرگ داده اند
بفریبند.
امروز هم اگرچه نفع طلبی عده ای معدود روزنه امیدی در پیش چشم آنان گشوده است و
در تاریکی یأس و حرمان راهی در پیش پای مطامع خود می بینند ولی چون هنوز اکثریت
قریب به اتفاق ملت در عزم خود راسخ و در تصمیم خویش پایدار است هرگز به مقصود
نخواهند رسید و از این غبار کدورت کم ترین گردی بر دامان ملت ایران نخواهد نشست.
هموطنان عزیزم، قیام 30 تیر و جانفشانی و استقامت بی دریغ ملت و قطع امید اجانب از
این که بتوانند در مبانی اتحاد و اتفاق ما رخنه ای ایجاد کنند در پیشرفت ملت ایران به سوی
مقصد و هدف نهائی خود بیش از آنچه بتوان گفت پر ارزش بود و مفید و موثر افتاد. اکنون بر
ما فرض و واجب است که این سرمایه معنوی را که در بهای خون پاک عزیزان خود به دست
آورده ایم و بزرگ ترین ضامن پیروزی ملت در این مبارزه و جهاد مقدس خواهد بود مفت و
رایگان از دست ندهیم اتحاد و اتفاق خود را با کمال دور اندیشی و خالی از هرگونه شائبه
غرض ورزی و کینه توزی حفظ کنیم و نگذاریم حریف مکار این حربه قاطع را از دست ما
بگیرد و با ایجاد نفاق و پراکندگی چنان به خود سرگرم و مشغول کند که آمال ملی خویش
را به کلی فراموش کنیم و از پیشرفت به سوی مقصد نهائی باز مانیم.
ملت ایران اگر خواسته باشد در ردیف سایر ملل بزرگ جهان مقام و موقعیتی را که
شایسته او و گذشته پر افتخار اوست بار دیگر احراز کند باید از محرومیت و مشکلات نگریزد
و از فداکاری و جانبازی نترسد ما نباید زندگانی را به هر صورت و کیفیت که به ما عرضه
می شود دوست بداریم و بدان قانع و خرسند باشیم اگر زندگانی توأم با آزادی و استقلال
نباشد به قدر پشیزی ارزش نخواهد داشت برای رسیدن به این هدف عالی تاریخ زندگی ملل
بزرگ عالم شاهد مبارزات و مجاهدات و گذشت ها و فداکاری ها است.
سرنوشت ملت ایران نیز در طول تاریخ خود همواره با این گونه محرومیت ها و مصایب
توأم و همراه بوده است و در همه این موارد ملت ما موانع و مشکلات را با بردباری و
شکیبائی تحمل و تلقی کرده و سر انجام از آن پیروزمند و سربلند بیرون آمده است.
جای تأسف نیست که جمعی از برادران و فرزندان گرامی ما در واقعه 30 تیر جان خود را
در راه حفظ سعادت و عظمت ملت ایران فدا کرده اند و با این فداکاری سرمایه افتخار جاوید
برای خود و خاندان خویش اندوخته اند.
جای تأسف موقعی خواهد بود که خدای ناخواسته ملت نتواند از این فداکاری های
بی دریغ فرزندان خود نتیجه ای که لازم است به دست آورد و از این خون های مقدسی که
ریخته شده بهره ای که شایسته است نتواند تحصیل کند، آن هم یقین دارم که با حس تشخیص
و موقع شناسی ملت ایران هرگز پیش نیاید و آرزوی ما در حفظ استقلال و تجدید دوران مجد
و عظمت دیرین این کشور باستانی هرچه زودتر تحقق پیدا کند.

جان بولتون: حمله به ایران، تنها راه است!

جان بولتون سیاستمدار بسیار تندرو و جنگ طلب آمریکایی همچون گذشته به سیاستهای اعمال شده از سوی دولت آمریکا در قبال ایران انتقاد داشته و مدعی است حمله به ایران تنها گزینه مناسب در برابر ایران است. آنچه در پی می‌آید، مقاله‌ای از جان بولتون است که هفته گذشته در «وال استریت ژورنال»، منتشر شده ‌و ترجمه ی فارسی آن را سایت «افتاب» درج کرده است: آزمایش موشک‌های قاره‌پیمای ایران در هفته گذشته به همراه ادبیات تند و خشن فرماندهان نظامی ایران نشان داد که خاورمیانه تاچه حد به نقطه بحرانی و بازگشت‌ناپذیر نزدیک است. تلاشهای تهران به منظور ترساندن ایالات متحده و اسرائیل از انجام عملیات نظامی علیه این کشور به همراه مذاکرات دیپلماتیک ایران با اتحادیه اروپا دو روی یک سکه‌اند. حکومت تهران در حال خریدن وقت اضافه‌ای است که برای ساخت بمب اتم بدان نیاز دارد. این برنامه‌ای است که حکومت ایران به طور مخفیانه در طول مدت ۲۰ سال تعقیب کرده است. بین ایران و هدف درازمدت وی یک حایل قرار دارد: «تهاجم نظامی از سوی آمریکا یا اسرائیل. ایران امروز توانایی تولید جنگ‌افزار هسته‌ای را ندارد حتی ممکن است این توانایی را تا چند سال آینده نیز نداشته باشد. گمانه‌زنی‌ها بسیار گشاده‌دستانه است و هیچ‌کس به جز روحانیون تهران به درستی نمی‌داند که آنها چه زمانی به سلاح هسته‌ای دست خواهند یافت که آنها نیز مطمئنا به کسی نخواهند گفت». با این همه، زمان، کلید این داستان نیست. یک نکته مهم آن است که رهبران ایران چه زمانی تصمیم به نظامی کردن فعالیتهای هسته‌ای خود بگیرند بدون آنکه تظاهرات خارجی آن موجب توقف آن از سوی جامعه جهانی شود. ما نمی‌دانیم که آیا ایران دراین نطقه قرار دارد یا آنکه چه‌قدر به این نقطه نزدیک است. تنها چیزی که ما می‌دانیم آن است که ایران هم‌اکنون ۵ سال است که با گروه EU-٣ (بریتانیا، فرانسه و آلمان) مذاکره بی‌حاصل داشته و به سادگی هم اکنون ۵ سال به ساخت بمب اتم نزدیک‌تر شده است. تصور کنید پس از این برای دولت «بوش» چه رخ خواهد: در شش ماه آینده این دولت به حرکت لنگان لنگان خود ادامه داده و سیاست وقت کشی را تعقیب خواهد کرد. به این شش ماه بیافزایید شش ماه نخست رئیس جمهور آینده را که به منظور تعیین تیم امنیتی و سیاسی خود صرف خواهد کرد و همه اینها به ما می‌گوید که ایران یک سال دیگر نیز زمان به دست خواهد آورد. به جرات می‌توان گفت که ما در بازی ارائه مشوق‌های مالی- اقتصادی به ایران بازنده‌ بوده‌ایم چرا که در حالی که ما مشغول ارائه این مشوق ها به ایرانیان بودیم، آنها در حال انجام تلاش‌های علمی، پژوهشی خود بوده‌اند. تحریم‌های کنونی شاید پنج سال پیش می‌توانستند بر ایران اثر گذار باشند، اما هم اینک بی‌تردید تاثیری بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران نخواهند داشت، چرا که این تحریم‌ها تنها به اقتصاد ایران لطمه خواهد زد و اقتصاد ایران طی سی سال گذشته به علت مدیریت غلط به اندازه کافی آسیب دیده است. تحریم‌های بیشتر در این روزها حتی با وجود حمایت‌های روسیه و چین بسیار دیرهنگام و بی‌ارزش است. با وجودی که گزینه تغییر حکومت تهران، گزینه‌های مرجح است، اما احتمال بیرون راندن روحانیون از حکومت در حال حاضر وجود ندارد. آیا ما در پنج سال گذشته کاری برای حمایت از ناراضیان سیاسی دورن ایران کرده‌ایم؟ جوانان، محرومان اقتصادی نمونه‌هایی از این ناراضیان هستند. گزینه تغییر حکومت مانند یک کلید برق نیست که بتوان آنرا روشن یا خاموش کرد. این کار سختی‌ها و مشکلات بسیاری دارد که عذری برای انجام ندادن آن پذیرفته نیست. از همین روست که اسرائیل در نقطه تصمیم‌گیری بحرانی قرار دارد: استفاده از اهرم تهاجم نظامی به منظور از بین بردن کنترل و تسلط ایران بر دانش بومی چرخه سوخت هسته‌ای. این عمل در صورت موفقیت که بسیار نیز پرخطر می‌نماید نخواهد توانست بحران هسته‌ای ایران را برای همیشه حل نماید. چرا که آنها این پتانسیل را دارند که برای مدتی زمان خریده و فعالیت‌های بحران‌زای خود را برای مدتی کناری نهند. ما به هر شکل ممکنه و هر طور که بتوانیم، باید حکومت تهران را تغییر دهیم و یا در این مسیر حرکت کنیم چرا که گزینه مقابل این عمل، چیزی جز این نیست که با ایران هسته‌ای مواجه شویم؛ گزینه‌ای که بدترین حالت ممکنه است. با این همه، با وجود فوریت و حساسیت، این قضیه «باراک اوباما» و سران سه کشور اروپایی را نگران نکرده است. سناتور اوباما آشکار را در تاریخ ۹ ژوئیه اظهار داشت که ایران را باید با تحریم‌های تازه‌ای مواجه ساخت. وی همچنین گفت که ما به «دیپلماسی مستقیم» نیاز داریم. از همین رو باید از «تحریک کردن» ایران پرهیز نماییم. ما باید از «مشوق‌های قوی»‌استفاده نماییم تا «رفتار ایرانی‌ها» را تغییر دهیم. از دیگر سوی «خاویر سولانا» رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا همچنان در حال حاضر، مشغول صرف وقت همچون ۵ سال گذشته به منظور گفتگو با ایران است؛ گفتگوهایی که حتی سناتور اوباما نیز رسماً اعلام کرده که هیچ نتیجه‌ای در بر نداشته است. «جان مک‌کین» در واکنش به آزمایش موشکی ایران بار دیگر بر نیاز به سیستم دفاع موشکی کارآمد تاکید کرد. وی معتقد است در براب رکشورهایی چون ایران و کره شمالی، آمریکا به این سیستم نیازمند است. او البته بی‌تردید درست می‌گوید، به خصوص با توجه به این که انتخابات ماه نوامبر بسیار نزدیک بوده و به مرحله‌ای بحرانی رسیده است و در نتیجه این می‌تواند پاسخی به دموکرات‌ها باشد. اهمیت کنونی که سیستم دفاع موشکی برای ما یافته است، تنها یک جزء از تبعات سیاستهای غلطی است که در برابر ظرفیتهای هسته‌ای- نظامی ایران در گذشته اعمال شده است. در کوتاهترین زمان ممکنه، ما باید با مسئله بسیار مهمی مواجه شویم. ایالات متحده در صورتی که اسرائیل تصمیم به اقدام نظامی علیه ایران بگیرد چه خواهد کرد؟ زمانی بود که دولت بوش احتمال می‌رفت که از گزینه اقدام نظامی علیه ایران استفاده نماید، اما شواهد عمومی به ما می‌گویند که آن دوران هم اکنون گذشته است. اسرائیل آشکارا می‌بیند که طی ۱۲ ماه آتی، روابط آمریکا- اسرائیل دارای بستری مستعد و مناسب است. اسرائیل به دولت بوش گفت که نیروگاه هسته‌ای سوریه که توسط کره‌شمالی ایجاد شده را در بهار ۲۰۰۷ نابود می‌کند و اعلام کرد که تا پایان تابستان برای انجام آن صبر نخواهد کرد. اسرائیل این کار را کرد و دیدیم که قابلیت‌ها و توانمندی‌های هسته‌ای سوریه را که در آن مکان وجود داشت نابود کرد. جایی که در مرز شمالی‌اش ماموران ایرانی به عنوان یک تهدید واقعی حضور داشتند. وقتی مرکز تهدید واقعی، ‌نه یکی از نمایندگان و عمال تهدیدکننده اصلی، به مرحله هولوکاست هسته‌ای نزدیک می‌شود، آیا امکان این وجود دارد که کسی به طور جدی درمورد اثرات بهای سوخت بیاندیشد در حالی که در ماهیت وجودی اسرائیل تردید می‌شود؟ بنابراین به جای ادامه دادن مسیر ۵ ساله دیپلماسی شکست خورده پیشین، ما باید به طور جدی با اسرائیل، پیش و پس از حمله به ایران همکاری کنیم. ما از بابت این حمله در هر حال ملامت خواهیم شد و قطعاً تبعات منفی آن را احساس خواهیم کرد. بنابراین منطق به ما حکم می‌کند که بکوشیم تا حد ممکن آن را با موفقیت به انجام رسانیم و یا حداقل در سر راه اسرائیل مانعی ایجاد ننماییم و تا جایی که امکان دارد، مقدمات راحتی و آسایش اسرائیل را فراهم آوریم.