۱۳۸۷ مهر ۲۶, جمعه

خواب ها و دروغ های فرانکو برگردان: کوشیار پارسی










خواب ها و دروغ های فرانکو نام دفتری است از طراحی های پیکاسو که بر جلد آن به خط هنرمند، عبارتSueno y Mantira de Franco به زبان اسپانیایی چاپ شده است.
دفتر حاوی دو برگ از طراحی های پیکاسو و شعری به خط اوست که با دو تکنیک گراورسازی با اسید و قلمزنی روی صفحه ی مسی، بر روی کاغذ خاکستری به اندازه ی 39 X 57,4 سانتی متر چاپ شده است. موضوع این شعر و طرح ها، اعتراض پیکاسو علیه فاشیست هاست که در جولای 1936 به رهبری ژنرال فرانکو، علیه جمهوری دموکراتیک اسپانیا به مبارزه برخاستند. پیکاسو در این طراحی ها، شیوه ی طراحی برای داستان های مصور را اقتباس کرده است. هر صفحه، طراحی ها را به سه ردیف افقی و سه ردیف عمودی تقسیم کرده که در نمونه های چاپی از راست به چپ خوانده می شود. هجده اپیزود در این دفتر نقش شده که چهارده تای آن در برگیرنده ی نفرت پیکاسو از پیشوا (El Gaudillo) است. - فرانکو را نیز پیشوا می نامیدند. در صفحه اول از راست به چپ و از بالا به پایین، نُه تصویر از هیولایی می بینیم که تجسم شخصیت فرانکو است. در ردیف اول، به ترتیب: جنگ جوی سوار بر اسب، بندباز و جنگ جو در کنار تندیس ابوالهول، ردیف دوم: نماد زیبایی اسپانیا با توری بر سر و بادبزن در دست که ورزایی به او حمله می کند. محاصره در پرچین سیم خاردار و زانو زده در محل اعتراف به گناهان و آخرین ردیف: نیزه ای در تن، سوار بر اسب در حال فرار و آخرین تصویر؛ سوار بر خوک با نیزه ای در دست.
این غول ها و هیولاهای عجیب، بارها در مجموعه کارهای پیکاسو ظهور کرده اند. در تندیس ها و نقاشی های آغاز سال های سی و بعد ها در سری کارهایی به نام "اشعار" در سال 1949 که مجموعه ای است از چهارده لیتو (چاپ سنگی) بر کاغذ سپید در اندازه ی 66 x 50 سانتي متر.در صفحه دوم مجموعه، به ترتیب این تصویرها را می بینیم: غول فرانکو در حال کشتن اسب بال دار، زنی که در فضای باز دراز کشیده است، اسبی لمیده که سرش را رو سینه ی مردی ریشو گذاشته است، فرانکو با سر هیولا و ورزا، مرگ فرانکو توسط غول-ورزا.چهار طرح دیگر بر این چهارده طرح اضافه شده اند که شباهت زیادی به تصویرها و نقش های پرده ی مشهور گوئرنیکا دارند. سال 1931، پس از فرار شاه آلفونسو سیزدهم، در اسپانیا جمهوری اعلام شد. در ماه جون 1936، گروه های فاشیست اسپانیا که به رهبری فرانکو متحد شده بودند، جنگ علیه جمهوری خواهان اسپانیا را آغاز کردند که خود آغاز جنگ خونین داخلی اسپانیا شد و تا بیست و هشتم مارس 1939، روز اشغال مادرید توسط فاشیست ها ادامه یافت. نگرانی و نفرت از فجایع این جنگ داخلی توجه جهانیان را جلب کرد و از همه ی جهان نیروهای پیش رو، داوطلبانه به اسپانیا رفتند تا به مردم و جمهوری خواهان یاری رسانند. نیروهای فاشیست و دشمن آزادی اروپا نیز به یاری فرانکو رفته بودند و در قتل عام و آدم کشی او دست داشتند.
خوآن میرو (1983 – 1893) پوستری کشیده بود که در آن مردم جهان را به کمک اسپانیا فرامی خواند. خولیو گونزالز(1942 – 1876) نیز زیر تاثیر جنگ داخلی نقاشی معروف هیولا (La Minotauromachie) را در سال 37-1936 کشید که اکنون در موزه ی شهری آمستردام، هلند نگه داری می شود. پیکاسوی اسپانیایی که در فرانسه زندگی می کرد نیز به سهم خود در یاری رسانی به جمهوری خواهان نقش مهمی ایفا کرد. پیکاسو با سیاست میانه ای نداشت، اما پرده هاش را برای جمع آوری پول و کمک به مردم می فروخت. او توسط جمهوری خواهان به ریاست افتخاری موزه ی پرادو در مادرید گزیده شده بود. دلیل کمک پیکاسو، نگرانی از امنیت آثار هنری موجود در این موزه بود. در سال 1937، پیکاسو از سوی جمهوری خواهان به آفرینش پرده نقاشی دیواری برای غرفه اسپانیا در نمایشگاه جهانی نقاشی دعوت شد.
بمباران دهکده ی گوئرنیکا که به تقاضای فرانکو، توسط هواپیماهای آلمان نازی انجام گرفت، موضوع پرده ی مشهور پیکاسو شد. پیکاسو این پرده را به رنگ سیاه، سپید و خاکستری کشید که بسیاری از نقش ها و سایه های کارش را در پرده های قدیمی ترش می توان دید. پیکاسو طرح های "خواب ها و دروغ های فرانکو" را در سال 1937 کشیده است. چهارده طرح نخست از هجده طرح تاریخ نهم و دهم ژانویه 1937 را دارند. بعد ها در ماه می همان سال چهار طرح دیگر برای کامل کردن مجموعه کشید که شیوه ای جدا از شیوه ی معمول گراورسازی با اسید دارند و این به آسانی قابل تشخیص است. این چهار طرح به پرده ی گوئرنیکا نزدیک ترند.
پیکاسو 150 نسخه از این طراحی ها را با شعرش روی کاغذ ژاپنی چاپ کرد که تنها سه نمونه ی آن ها در موزه های ارمیتاژ پترزبورگ، توکیو و نیویورک موجود است. بعدها برای جمع آوری پول برای جمهوری خواهان اسپانیا، 850 نسخه ی دیگر روی کاغذ خاکستری چاپ کرد که از این سری در بیش تر موزه های اروپا و نیز در مجموعه های خصوصی می توان یافت. همه ی دفترها، شماره و مهر ِ امضای پیکاسو را دارند.
این برگردان ِ اندکی آزاد شعر – تنها شعر پیکاسو- است. برگردان ِ مستقیم ِ برخی واژه ها و اصطلاح های اسپانیولی که ساخته ی خود پیکاسو است به فارسی ناممکن و بی معنا می بود. مترجمان در برگردا ن آن به انگلیسی و فرانسه نیز همین مشکل را داشته اند.



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


ناله ی جغد، امعاء ِ ماهی مرکب – نشانه های شوم
کشیشان پیچیده در کهنه ی ظرف شویی، ایستاده در تاوه ای پر کُرک و مو، بر کلوچه ای پر از جَرَب ِ ورزا
ماهی می پزد با دهانی پر از احشای ِ شپش ِ کلماتش
جرینگ و جرینگ ِ دیسی پر حلزون، روده های پیچیده، انگشتان ِ بی بند، نه انجیر و نه انگور
شوخی ِ هنرمندانه با بافته ای بد به رنگ ِ ابرها
هم دلی ِ ندیمه گان ِ افسوس خوار و گریان بر تابوتی پر از سوسیس و دهان هایی بر شانه هاشان
هنگام که خشم در زمینه شکل می گیرد و دهان های دشنام گو زمین را گاز می گیرند
و اسبی که عریان زیر آفتاب افتاده ست و مگس ها که روش را پوشانده اند
و جام پژمرده ی گل سوسن بر فلس های ماهی کولی
لامپایی که با چربی ِ شپش می سوزد بر سطل زباله دان که پناه گاه سگان ول گرد است در پشت ِ کاخ ول گردها و ژنده ها
ژنده ها که در دیگ ها پخته می شوند، مچاله و سیاه می شوند و مثل مرکب بر زمین پخش
و خون ِ جاری ِ آن که تیرباران می شود
پاهای بسته در خیابانی سربالایی سوی ِ برهنه گان، سوی دریایی از لجن و اندرون ِ پوسیده
و جان که پوشش تن است، می خواند و می رقصد، دیوانه از اندوه
آخر ِ خط فرار و ماتم در گوستانی درجه یک پر از باری های اسباب کشی
بال های شکسته که درتار های عنکبوت ِ تنیده در نانی کهنه می پیچند
و سوپ ِ آماده ی شکر و مخمل، سبیل ِ نقش شده بر گونه ها
پژواک ِ نور در آیینه که چشم را می زند، شکلک درمی آورد و تکه ای نان بادامی و شعله را میان ِ لبان ِ زخمی ش می جود
جیغ ِ کودکان، فریاد ِ زنان، ناله ی پرندگان
ناله ی گل ها، ناله ی چوب های خراطی شده و سنگ ها، ناله ی آجرها، ناله ی مبل ها، تخت ها، صندلی ها، پرده ها، دیگ ها، گربه ها و کاغذ
ناله ی بوهای قاطی، ناله ی بخار، ناله های در گلو مانده، ناله ی آن چه در کتری قل می زند و ناله ی فوج ی پرندگان که از دریا فاصله می گیرند
از دریایی که ماهیانش می پوسند و پنبه دارند
خورشیدی در دیس
پوسیدگی که در جیب های بغل پنهان می شود
و پاهایی که پوسیده گی را پشت ِ سر می گذارند.

۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه

بحران مالي، دمکراسی و دخالت دولت

*پژوهش 15 پيش دو اقتصاد دان نشان داد مداخله دولت برای نجات سرمايه ورشکسته به هزينه مردم در دو قرن گذشته يک قاعده بوده است نه استثناء.
*حرکت آزاد سرمايه چيزی را خلق ميکند که آنرا , پارلمان مجازی"virtual parliament", سرمايه گذاران و وام دهنده ها خوانده اند.
روشنگری:
.نئوليبراليسم برای پيشروی خود در سه دهه اخير فقط از ابزار سياسی استفاده نکرد. ربودن قلبها در سطح توده اي، به ابزار ايدئولوژيک نياز داشت. سرمايه داران و سياستمداران مدافع آنها در اين حوزه از دو ايده به نحو احسن استفاده کردند:دفاع از آزادی عموم و عدم مداخله دولت در ,کارو بار مردم,. جذابيت اين ايده ها نزد مردمی که فشار قدرت بالايی ها را بر دوش خود با تمام وجود احساس می کنند به تبليغات نئوليبرالی خصلت تهاجمی داد و فضا را برای پيشروی آنها مساعد کرد. اما هردو اين ادعاها افسانه بود وموذيانه ترين شکل قلب حقيقت را به کار ميگرفت.هنوز هم سرمايه داران و مدافعان سياسی آنها می کوشند هردوافسانه را نجات دهند. ,طرح نجات مالی, يعنی کمک نجومی دولت ها به سرمايه داران از محل ماليات مردم، ,دخالت سوسياليستی, در اقتصاد خوانده ميشود. چنين تعريف مضحکی از سوسياليسم در تاريخ بی سابقه است. از طرف ديگر بر اين واقعيت سرپوش گذاشته می شود که شهروندان از هرنوع وسيله ای برای انتخاب راه حل اين بحران کاملا محروم هستند و نخبگان سياسی و سرمايه داران، همان ها که اين بحران را بوجود آورده اند، راسا به جای مردم تصميم ميگيرند. اما بحران بزرگی که سيستم عظيم مالی جهانی را در آستانه فروپاشی قرار داد پنجره ای رو به واقعيت گشود. نوام چامسکی در مقاله کوتاه خود در اين رابطه بر نکات قابل تاملی انگشت گذارده است. ترجمه آزاد و فشرده مقاله او را در زير ميخوانيد. افشای چهره غيردمکراتيک سرمايه داری نوام چامسکی همزمانی کارزار انتخابات رياست جمهوری و بحران بازارهای مالی يکی از آن موقعيت هايی را بوجود آورده که نظام های سياسی و اقتصادی ماهيت خود را کاملا آشکار به نمايش می گذارند. هيجانی که انتخابات رياست جمهوری بوجود آورده ممکن است برای همه قابل لمس نباشد، ولی تقريبا همه تشويش از دست دادن ميليون ها مسکن، از دست رفتن مشاغل، پس اندازها و بيمه بهداشت را حس می کنند. پيشنهاد اوليه بوش برای مقابله با بحران آنقدر تماميت گرايانه بود که به سرعت اصلاحاتی در آن بوجود آوردند. تحت فشار شديد لابی ها، دوباره آن را طوری تغيير دادند که بر اساس آن به گفته جيمز ريکاردز , برنده، بزرگ ترين شرکت های موجود در سيستم هستند که دارايی های[سوخته شان] را به دولت واگذار ميکنند بدون اينکه مجبور به تعطيلی يا اعلام ورشکستگی شوند., جيمز ريکاردز مذاکره کننده اصلی برای خريد موسسه اعتباری لانگ ترم کاپتيال[Long Term Capital Management] توسط دولت در سال 1998 بود و اين توصيف را در باره آن معامله کرده بود. اين به ما خاطرنشان ميکند که به زمين آشنايی پا گذاشته ايم. ريشه بلافصل بحران در سقوط بازار مسکن قراردارد که رشد بادکنکی آن تحت نظارت آلن گرين اسپان وزير خزانه داری آمريکا حاصل شد که سعی ميکرد اقتصادی در تنگنا را در دوره بوش از طريق بالا بردن مصرف مبتنی بر وام و اخذ وام از خارج سرپا نگهدارد. ولی ريشه ها عميق تر است و بخشا از موفقيت در آزاد سازی بخش مالي، يعنی آزاد کردن بازارهای مالی از مقررات دولتی تا سر حدامکان،طی 30 سال گذشته نشات ميگيرد. اين سياست همانطور که پيش بينی ميشد عمق و تعدد دوره های رکود را شدت بخشيد بطوريکه اکنون در زير تهديد بدترين بحران بعداز , رکود بزرگ , قرار گرفته ايم. به همين ترتيب قابل پيش بينی بودآن بخش کوچکی که عظيم ترين سود را از آزادی سازی برده است، خواهان دخالت عظيم دولت برای نجات موسسات مالی از سقوط ميشود. اين نوع دخالت های دولتی يک مشخصه متداول دولت سرمايه داری است، هرچند ابعاد کنونی آن بی سابقه است. پژوهشی که وينفريد رويگراک و راب وان تولدر[Winfried Ruigrok و Rob van Tulder ] دو متخصص اقتصاد بين الملل 15 سال پيش انجام دادند نشان داد که حداقل 20 کمپانی در ليست 100 شرکت بزرگ فورچن[Fortune 100]،اگر توسط دولت های مربوطه شان نجات داده نمی شدند، قادر به ادامه حيات نبودند. و بسياری از بقيه شرکت های اين ليست با درخواست از دولت برای , سوسياليزه کردن ضررهای شان, عايدی عظيمی به دست آوردند، درست همانطور که امروز ماليات دهندگان هزينه خريد شرکت های سوخته را پرداختند. نتيجه ای که آنها گرفتند اين بود: ,اين نوع دخالت دولت طی 200 سال اخير نه استثناء بلکه قاعده بوده است., آزاد سازی سرمايه، سلاحی موثر عليه دمکراسی در يک جامعه دموکراتيک واقعي، کارزار سياسی بايد روی اين نوع مسايل اساسی متمرکز شود، علل و راه حل های آنرا جستجو کند، وسايلی را پيشنهاد کند که به کمک آن مردمی که از عواقب اين وضعيت دچار مصيب شده اند بتوانند کنترل موثر به دست آورند. همانطور که اقتصاددانان: جان ايتول و لنس تايلور[John Eatwell و Lance Taylor ]، يک دهه پيش نوشتند بازارهای مالی , ريسک را کمتر از ميزان واقعی ارزيابی کرده, و , به طور سيستماتيک غيرکارآ, هستند. اين دو اقتصاددان در مورد خطرات فوق العاده آزادسازی مالی هشدار داده و هزينه های سنگين آن را مشخص نموده و راه حل های پيشنهاد کردند که ناديده گرفته شد. يک واقعيت، عدم محاسبه هزينه برای کسانی است که در نقل و انتقال مالی شرکت نمی کنند. اين ,عوارض بيرونی, ممکن است خيلی عظيم باشد. ناديده گرفتن ريسک های سيستمی به تقبل ريسک های بزرگ تر و کاملا غيرقابل تحمل برای يک نظام اقتصادی کارآ منجر ميشود و غالبا هم شده است. وظيفه موسسات مالی اين است که ريسک را تقبل کرده و اگر آن را خوب مديريت کنند، اطمينان يابند که ضررهای بالقوه , برای خودشان, را بتوانند پوشش دهند. تاکيد بر عبارت , برای خودشان , است. تحت قواعد سرمايه داري، وظيفه اين موسسات نيست که وقتی اقدامات آنها، چنانکه که اغلب اتفاق می افتد، به بحران مالی منجر ميشود، هزينه ديگران را، ,عوارض بيرونی, برای کسانی که بقای خود را از راهی شريفانه تامين ميکنند، در نظر بگيرند. آزادی سازی مالی اثراتی ورای اقتصاد دارد. مدت هاست که روشن شده است آزاد سازی مالی سلاح قدرتمندی عليه دمکراسی است. حرکت آزاد سرمايه چيزی را خلق ميکند که انرا , پارلمان مجازی"virtual parliament", سرمايه گذاران و وام دهنده ها خوانده اند. آنها برنامه ی دولت ها را از نزديک تحت نظر گرفته و اگر آن را ,غيرعقلانی, تشخيص دهند، يعنی ببيند به به نفع مردم است نه در خدمت قدرت بخش خصوصي، عليه آن رای ميدهند. فروپاشی برتن وودز برای پاک کردن جای پای دمکراسی سرمايه گذارها و قرض دهنده ها ميتوانند با فرار سرمايه رای بدهند، به ارزها حمله کنند و يا به وسايل ديگر که توسط آزاد سازی مالی ارائه شده متوسل شوند. اين يکی از دلايلی بود که سيستم برتن وودز که بعد از جنگ دوم توسط ايالات متحده و بريتانيا تثبيت شد، وسايلی برای کنترل سرمايه و تنظيم ارزها تعبيه کرد. بحران بزرگ و جنگ، جريان های دموکراتيک و راديکال نيرومندی را ايجادکرده بود که از مقاومت ضد فاشيستی تا سازمان های کارگری را شامل ميشد. اين فشارهاامکان تجويز سياست های سوسيال دمکراتيک را فراهم کرد. سيستم برتن وودز بخشا طوری طراحی شد که فضايی برای اقدامات دولت ها در واکنش به خواست توده ها – و تا اندازه ای به نفع دمکراسی - باز کند. جان مينارد کينز، مذاکره کننده انگليسی معتقد بود مهم ترين دستاورد برتن وودز تثبيت حق دولت ها در ايجاد محدوديت برای حرکت سرمايه است. در تضادی فاحش، در مرحله نئوليبرال پس از سقوط سيستم برتن وودز بعد از دهه 70 تا کنون، خزانه داری آمريکا حرکت آزاد سرمايه را ,يک حق پايه ای, به شمار می آورد، نه مثل ,حقوقی,از قبيل آنچه در اعلاميه جهانی حقوق بشر تضمين شده است: مثل سلامتي، آموزش، شغل مناسب، امنيت و ساير حقوقی که دولت های ريگان و بوش آنها را به عنوان آرزوهايی از جنس ,تقاضا از بابا نوئل,، ,غيرعقلانی, و ,افسانه ای, رد ميکردند. در سال ها اول مردم مشکل زيادی ايجاد نمی کردند. دلايل آن را بری ايچنگرين ,Barry Eichengreen , در اثرش آموزشی و استانداردش در رابطه با تاريخ سيستم پولی جهان مورد بررسی قرار داده است. او توضيح ميدهد در قرن نوزدهم ,هنوز دولت ها با رسميت يافتن حق رای عمومی مردان و رشد اتحاديه ها و احزاب کارگری پارلماني، سياسی نشده بودند., از اين رو امکان پذير بود بهای سنگينی را که پارلمان مجازی تعيين کرد به عموم مردم تحميل کرد. ولی با راديکاليزه شدن عموم مردم طی رکود بزرگ و جنگ ضد فاشيستي، ديگر بخش ثروتمند وصاحب قدرت اين امتياز را از دست داد. از اين رو در سيستم برتن وودز ,محدوديت بر حرکت سرمايه به عنوان عايقی در مقابل فشار سرمايه جايگزين محدوديت برای دمکراسی شد., متقابلا با کنار گذاشتن سيستم برتن وودز بعد از جنگ، محدوديت بر دمکراسی اعمال ميشود. از اين رو کنترل و به حاشيه راندن مردم به شيوه های مختلف ضرورت يافت.اين مساله بويژه در بعضی از جوامع تجاری مثل ايالات متحده خود را به نمايش ميگذارد. مديريت روندهای گزافه آميز انتخاباتی به کمک وسايل ارتباط جمعی يک نمود آن است. جان ديوی ,John Dewey, فيلسوف جامعه شناس برجسته قرن بيستم به اين نتيجه رسيد که , سياست سايه ی موسسات بزرگ سوداگری بر جامعه است., و تا زمانی که ,تجارت در خدمت منافع شخصی از طريق کنترل بانکها، زمين و صنايع , قدرت را به خود اختصاص داده و بوسيله صاحبان رسانه ها و آژانس های خبری و ساير وسايل تبليغات جمعی اين قدرت را تحکيم ميکنند، چنين خواهد ماند., وحدت و اختلاف دو حزب اصلی آمريکا ايالات متحده عملا دارای يک سيستم تک حزبي، يعنی حزب سوداگران ,the business party, است که از دو فراکسيون جمهوريخواهان و دمکرات ها تشکيل شده است. تفاوت هايی بين ايندو وجود دارد. لری بارتلز ,Larry Bartels,در اثرش تحت عنوان ,دموکراسی نابرابر.., [The Political Economy of the New Gilded Age] نشان داد طی شش دهه گذشته ,در آمد واقعی خانواده های طبقه متوسط در دوره دموکرات ها دو برابر نسبت به دوره جمهوريخواهان افزايش يافت، در حاليکه در آمد خانواده های فقير کارگری در دوره ی دموکرات ها 6 برابر نسبت به دوره ی جمهوريخواهان افزايش يافت., تفاوت ها را در انتخابات کنونی نيز ميتوان بازشناخت. رای دهندگان بايد اين مساله را در نظر بگيرند ولی در باره احزاب سياسی دچار توهم نشوند و به اين توجه داشته باشند که طی سده ها، قانوگزاری پيشرو و رفاه اجتماعی از طريق مبارزات عمومی به دست آمده است نه به عنوان هديه ای از طرف بالايی ها. آنهايی که مبارزه ميکنند دوره های موفقيت و شکست دارند. اين مبارزه بايد نه هر چهار سال يک بار بلکه بطور روزمره صورت بگيرد و هميشه با اين هدف که يک دموکراسی اصيل و پاسخگو را خلق: از کيوسک رای گيری تا صحن کارخانه.
*برتن وودز سيستمی از مديريت امور مالی جهان بود که توسط 730 نماينده از 44 کشور که همه در جنگ دوم با متفقين بودند در کنفرانس پولی و مالی که در سال 1944 توسط سازمان ملل در هتل واشينگتن در برتن ودز نيو همپشاير برگزارشد، به تصويب رسيد. برتن وودز که در سال 1971 سقوط کرد سيستمی از قوائد، نهاداها و روندها ی تنظيم نظام پولی بين المللی بود که در چارچوب آنها بانک جهانی برای بازسازی و توسعه( حالا يکی از پنج نهاد گروه بانک جهانی)، و صندوق بين المللی پول در سال 1945 بوجود آمدند. مهم ترين ويژگی برتن وودز الزام همه کشورهای به اتحاذ يک سياست پولی بود که ارزش مبادله ارز کشور مربوطه را در يک چارچوب ثابت نگهدارد. وقتی ايالات متحده قابليت تبديل دلار به طلا را متوقف کرد، اين سيستم سقوط کرد. اين امر وضعيت منحصر به فردی بوجود آورد که بر اساس آن دلار آمريکا به , ارز ذخيره, ديگر کشورهای امضا کننده برتن وودز تبديل شد. منبع
http://www.counterpunch.org/chomsky10122008.html

کانون نویسندگان ایران: دفاع از آزادی بیان کسب و کار ماست

مردم شریف و آزاده!
دیری است که به شیوه‌های گوناگون می‌کوشند کانون نویسندگان ایران را از انجام تعهدی که در دفاع از آزادی اندیشه و بیان دارد بازدارند. برای چند سال مانع برگزاری مجمع عمومی کانون و انتخاب هیئت دبیران آن شدند، تا این که سرانجام امسال کانون توانست به روش مکاتبه‌ای که در واقع به آن تحمیل شد هیئت دبیران خود را انتخاب کند. در پی این انتخابات، تهدید و سرکوب و خط و نشان کشیدن نیز به اقدامات بازدارنده‌ی پیشین افزوده شد، به گونه‌ای که از یک سو دوباره ساز «غیرقانونی» بودن کانون را کوک کردند و، از سوی دیگر، ضمن جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد شاعر آزادی، احمد شاملو، چند تن از اعضای کانون را احضار کردند و مورد بازجویی قرار دادند. هم‌زمان، با احضار یک عضو برجسته کانون هشدار داده شد که کانون پا را از گلیم خود فراتر نگذارد. اینک یادآوری این نکته را لازم می‌دانیم که ما در منشور خویش «آزادیِ اندیشه و بیان و نشر در همه‌ی عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی، بی هیچ حصر و استثنا» را حق همگان دانسته و خود را متعهد ساخته‌ایم که بی هیچ مماشات و مصالحه‌ای از این حق مسلم همگان دفاع کنیم. ما در این منشور به‌ صراحت و به تاکید با سانسور مخالفت کرده‌ایم؛ نمی‌توانیم کتاب و نشریه و تئاتر و سینما و موسیقی و وبلاگ را در بند سانسور ببینیم و سکوت کنیم؛ نمی‌توانیم کاهش فاجعه‌بار تیراژ کتاب تا حد هزار و حتی پانصد نسخه آن هم برای یک جمعیت هفتاد میلیونی را ببینیم و سخنی نگوییم؛ نمی‌توانیم خفه کردن نویسندگان آزادی‌خواه را ببینیم و دَم بر نیاوریم؛ نمی‌توانیم به دفاع از حق مسلم کارگران و معلمان برای طرح مطالبات‌شان برنخیزیم و اسارت آنان را محکوم نکنیم؛ نمی‌توانیم اعدام و نقض حقوق کودکان را ببینیم و خاموش بنشینیم. زنان را فقط و فقط به علت مخالفت با تبعیض آشکار جنسیتی به دادگاه می‌کشانند و به زندان محکوم می‌کنند. ما این مخالفت را حق بی چون و چرای زنان می‌دانیم و موظفیم حبس آنان را محکوم کنیم. دانشجویان را تنها به علت کوشش برای برگزاری روز دانشجو و طرح خواسته‌هایشان سرکوب می‌کنند. ما وظیفه‌ی خود می‌دانیم که این سرکوب را محکوم و از حق آزادی بیان دانشجویان دفاع کنیم. ما نمی‌توانیم فریاد دادخواهی زندانیان سیاسی را بشنویم و از اعتصاب غذای آنان حمایت نکنیم. ما نمی‌توانیم بازداشت فعالان فرهنگی و اجتماعی را که جز تلاش برای اعلام هویتی متفاوت با هویت مورد نظر حاکمان کاری نکرده‌اند محکوم نکنیم. با آن که با نفس مجازات مخالف نیستیم، با مجازات اعدام مخالفیم و حتی قاتلان و جنایتکاران و تروریست‌ها را نیز مستحق این مجازات نمی‌دانیم. پس، همچون روز روشن است که مخالفت ما با مجازات اعدام به هیچ روی به معنای تایید قتل و جنایت و ترور نیست. اما برای آن که ما را مرعوب سازند و از مخالفت با اعدام بازدارند، به ما برچسب دفاع از ترور می‌زنند. برای آن که مانع دفاع ما از آزادی بیان کارگران و معلمان و دانشجویان و زنان شوند، به ما انگ ورود به بازی قدرت می‌زنند. بدیهی است که فعالیت ما به عنوان نویسندگان آزادی‌خواه به یک معنا بار سیاسی دارد، زیرا حاکمیت است که آزادی بیان را از مردم سلب کرده و مخالفت با این اقدام حاکمیت البته سیاسی است. اما فعالیت ما هرگز سیاسی به معنای وارد شدن به بازی قدرت نبوده و نیست. کسانی که این برچسب را به ما می‌زنند فقط می‌خواهند ما را از دفاع از آزادی بیان بازدارند. مردم آزاده! ما نویسنده‌ایم و دفاع از آزادی بیان کسب و کار ماست. ما مرعوب شدن در مقابل این تهدیدها و برچسب‌های بازدارنده و دست کشیدن از آزادی‌خواهی را در شأن هیچ نویسنده و اهل قلمی نمی‌دانیم؛ به منشور کانون نویسندگان ایران پای‌بند خواهیم ماند و هم‌چنان از آزادی بیان دفاع خواهیم کرد. کانون نویسندگان ایران ۲۴ مهر ۱٣٨۷

Target Iran - Scott Ritter and Seymour HershDétailsCommentairesD'autres vidéos de cet utilisateurTarget Iran - Scott Ritter and Seymour Hersh - 83 mn


Ajoutée
Ron Paul and Scott Ritter : why the USA shouldnt go to war
09:51 De : Barbaricfellow
Vues : 2285


Ajoutée
Israel's influence of US policy & the Israeli lobby
03:14 De : Previewh
Vues : 111993


Ajoutée
Amy Goodman interviews Scott Ritter - Part1(2)
08:19 De : gosale1
Vues : 7645


Ajoutée
Target Iran Scott Ritter Sy Hersh
09:31 De : shaketheworld
Vues : 7663


Ajoutée
Scott Ritter "Absolute Requirement to Know What Happened"
07:39 De : TruthAlliance
Vues : 11057


Ajoutée
Scott Ritter - Target Iran - Part 1
12:40 De : TraprockPeaceCtr
Vues : 19426


Ajoutée
Die! Die! Die! w/ Former UN Weapons Inspector Scott Ritter
02:39 De : agentmule
Vues : 1550


Ajoutée
Randi Rhodes: Scott Ritter on Waging Peace 1 of 2
07:59 De : airamericaradio
Vues : 3751


Ajoutée
Scott Ritter: "If you want to be anti-war, that means you ha
06:14 De : BadgerVidder
Vues : 985


Ajoutée
Waging Peace by Scott Ritter
03:39 De : systemseminar
Vues : 20419


Ajoutée
Scott Ritter on "Citizensh ip and Responsibility& quot;
09:53 De : goodmangreen
Vues : 8775


Ajoutée
Seymour hersh and Scott Ritter on Iran 1-3
08:14 De : WaarOmeter
Vues : 2974


Ajoutée
Scott Ritter in Conversation with Robert Scheer Part II
10:00 De : gosale1
Vues : 1095


Ajoutée
Scott Ritter - Target Iran Part 5 Of 9
10:12 De : gosale1
Vues : 1514


Ajoutée
Scott Ritter on Randi Rhodes 2/19/2007
03:15 De : fiddlerthh
Vues : 6401


Ajoutée
Soldiers talk about what they saw and did in Iraq
05:11 De : opencad
Vues : 25403


Ajoutée
Scott Ritter - Early Warning - July 23, 2002
03:25 De : TraprockPeaceCtr
Vues : 2020


Ajoutée
Randi Rhodes: Scott Ritter on Waging

۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه

مستأجر آتي کاخ سفيد از کدام دريچه به جهان مي نگرد



نويسنده Michael KLARE
پروفسور تحقيقات در مورد صلح و امنيت جهاني در کالج همپشاير، در ايالات ماساچوست، و مؤلف «خون و نفت: خطرات و پيامدهاي وابستگي رو به افزايش آمريکا به نفت وارداتي»،
Henry Holt ، نيويورک، ٢٠٠٤.آخرين مقالات اين نويسنده:

اينک که کارزار انتخاباتي آمريکا به فرجام خويش نزديک مي شود، تجزيه و تحليل هاي آقايان جان مک کين و باراک اوباما از دشواري هاي بين المللي که ايالات متحده با آنها روبروست در موارد بسياري به يکديگر نزديک است. هردو بر تهديدهاي فراواني اصرار مي ورزند که بر کشور سنگيني مي کند و ناتواني دولت آقاي جورج دبليو بوش براي روياروئي با آنها را خاطر نشان مي سازند و خواستار تغييري بنيادين در استراژي ايالات متحده اند. با گوش سپردن به آنها اين احساس عجيب به انسان دست مي دهد که انگار هردوي آنها خود را براي پيروزي بر رئيس جمهوري نامزد کرده اند که دوران زمامداريش به سرآمده است.
با اينهمه چنانچه اندکي بهتر گوش فرا دهيم، اختلاف نظرها، بي پرده محسوس تر مي شوند به ويژه هنگامي که موضوع مخاطرات بيرون از مرزهاي کشور در ميان باشد. در حالي که آقاي مک کين به ويژه بر نفي و طرد کنش هاي روسيه در قالب عباراتي مي پردازد که يادآور دوران اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي است، آقاي اوباما مضمون هائي نظير گسترش سلاح هاي هسته اي، سلاح هاي بيولوژيک و تغييرات جوي را ترجيح مي دهد.
هردو از دميدن جان تاره اي به پيکر پيمان آتلانتيک شمالي داد سخن مي دهند: آقاي مک کين از آنرو که ايالات متحده باز جايگاه تاريخي خويش را در مقام سرکردگي [جهان غرب] بازيابد؛ آقاي اوباما به جهت آنکه مشارکت موزوني با اروپائيان پديد آورد. اختلاف ديدگاه هاي آنها نه صرفا در ظرايف بينش و نه در بلاغت، بلکه نشان از تضاد و تعارضي واقعي در درک و فهم معضلاتي دارد که امروزه پيش روي جهان قد برافراشته اند و در تشخيص بهترين شيوه روياروئي با آنهاست.
اين تضاد و تعارض به نحوي بازتاب سرگذشت زندگي و خميره هريک از نامزدهاست. آقاي مک کين ۷۲ سال دارد. او در گرماگرم جنگ سرد، در خانواده اي نظامي زيسته و شيفته و شيداي ارتش آمريکا و ارزش هاي آنست. او ميان سال هاي ۱۹۵۸ تا ۱۹۸۱ خلبان نيروي دريائي و شش سال در ويتنام شمالي اسير جنگي بوده است.
آقاي اوباما ۴۷ سال دارد. مادري بي همسر او را در اوضاع معيشتي متزلزل و پريشاني بزرگ کرده و پيش از آنکه سرانجام در منطقه شيکاگو رحل اقامت افکند بسيار از جائي به جاي ديگر رفته و حتي در اندونزي هم به سر برده است. او غالبا از تجربيات خويش در هماهنگ ساختن برنامه هاي اجتماعي و سامان بخشي اجتماع در برزن هاي تنگدست جنوب شهر که اثر عميقي بر حيات نوجواني وي باقي نهاده اند سخن مي گويد.
ناتو همپيماني همه دموکراسي ها
آقايان مک کين و اوباما در مواضع کنوني خود، ناچارند چنان سخن بگويند که از محدوده رفتار سياسي پذيرفتني فراتر نروند. بدينگونه هر دو نامزد در سخنان خود به ريشه کن ساختن تروريسم در خاورميانه و جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح هسته اي اولويت داده اند. بدين منظور چنانچه نيازي باشد حتي دستيازي به دخالت نظامي را نيز در نظر مي گيرند. اما در پس اين اهداف مشترک، اختلافاتي در فهم و دريافت آندو نهفته است.
آقاي مک کين آشناي ارتش آمريکا در اوج اقتدار خويش در سال هاي آغازين جنگ سرد بوده و از اينرو منطقي است که بيداري روسيه به چشم وي مهلک ترين خطرها بيايد و استراتژي دفاعي وي بر چنان سازمان پيمان اتلانتيک شمالي (ناتو) تکيه زند که همانند آغاز کارش دست آموز واشنگتن باشد. مواضع و واژگان وي همان است که هري ترومن، دوايت آيزنهاور و جان فيتزجرالد کندي در قبال اتحاد شوروي مي نماياندند. او در سال ۲۰۰۷ نوشت «ملل غربي مي بايد نشان دهند که ناتو جبهه اي کاملا متحد از درياي بالتيک تا درياي سياه است و اين پيمان آغوش خويش را به روي تمام دموکراسي هائي مي گشايد که نيت دفاع از آزادي را دارند».
آقاي اوباما قضايا را به گونه ديگر مي بيند. گرچه وي مي تواند به محض آنکه سخن از آزادي و دموکراسي در ميان باشد، شور و حرارت خويش را به اثبات برساند با اينهمه عموما پرهيز از ستيزه را ترجيح مي دهد و مي کوشد همداستاني و اجماعي به دور اهداف مشترک پديد آورد. هنگامي که وي به دوران جواني گام نهاد جنگ سرد پايان يافته بود و چندان جاي شگفتي ندارد که همت خويش را بر مسائلي چون تروريسم، تسليحات بيولوژيک، اشاعه بيماري ايدز و گرم شدن کره زمين بگمارد که پس از فرو پاشي اتحاد شوروي روي نموده اند.
اين ناهمگوني چشم انداز تمامي مسائل ديپلوماتيک را در بر مي گيرد. اما پيش از آنکه ميان روسيه و گرجستان جنگ در گيرد، دامنه گسترده عدم توافق دو نامزد رياست جمهوري در باره عراق و ايران، مخالفت ژرف ميان جهانبيني آندو را پنهان ساخته بود.
مجادله بر سر حنگ عراق چنان بر مباحثات سياسي در ايالات متحده چيره گرديده بود که همه انتظار داشتند اين پرونده اهميت سرنوشت سازي در کارزار انتخاباتي رياست حمهوري به خود گيرد. در اين حرفي نيست که آقاي مک کين هوادار نگهداري سپاهيان آمريکا در عراق است، حال آنکه آقاي اوباما ميل دارد به سرعت نيروها را از آنجا فراخواند. با اينهمه اين عدم توافق فقط يکي از جنبه هاي شکافي است که آندو را از يکديگر جدا ساخته.
به نظر آقاي مک کين، عراق «جبهه اصلي» نبرد عليه تروريسم است، و هرگونه شکستي در اين جبهه به رشد جبران ناپذير اين پديده در جهان خواهد انجاميد. در مقابل به چشم آقاي اوباما عراق هرگز جبهه سرنوشت سازي نيامده که براي پيروزي در آن بايد کوشيد، بلکه مؤثرتر آن است که القاعده را در افغانستان و پاکستان تعقيب کرد (به مقاله اي در اينباره در همين شماره مراجعه فرمائيد). چنانچه وي پيروز گردد، بخش بزرگي از سپاهياني که در عراق مستقر شده اند را از آنجا بيرون خواهد کشيد و حضور نظامي آمريکا در افغانستان را تقويت خواهد کرد تا پايگاه هاي القاعده و طالبان را در امتداد مرزهاي اين کشور با پاکستان ويران سازند. او همچنين اعلام کرده است که با حمله به مواضع سازمان تروريستي در سرزمين پاکستان روي خوش نشان خواهد داد، يعني همان تاکتيکي که دولت بوش از چندي پيش اختيار کرده است.
نگهداري سربازان در عراق يا بيرون کشيدن سريع سپاهيان از ميدان هاي جنگ
اين اختلاف ديدگاه ها هرچند محسوس اند، با اينهمه بيشتر در حيطه روش ها جاي دارند تا در آموزه ها (دکترين). مي توان فرايند مشابهي را درباره دستيابي رژيم اسلامي ايران به فناوري هسته اي مشاهده کرد. به ظاهر هردو کانديدا در اين باره مخالف يکديگرند: آقاي اوباما گفتگوي مستقيم ميان واشنگتن و تهران را به منظور تعليق برنامه تغليظ اورانيوم ايران تجويز مي کند، و آقاي مک کين اين روش را مطلقا مردود مي شمارد.
با اينهمه، هردو نامزد دسترسي ايران به انرژي اتمي را ناپذيرفتني مي يابند و در آن هم رأي اند. آنها دستيازي به مجازات هاي اقتصادي براي به زانو درآوردن ايران را تائيد مي کنند و چنانچه معلوم شود که اين اقدامات ناکافي اند حمله نظامي را نيز از نظر دور نمي دارند. در اين باره هم، اختلاف بينش آنها ماهيتي مقطعي و نه ريشه در ساختار انديشه آنها دارد.
جنگ در گرجستان و قفقاز در عوض گسل ژرف ميان آندو را آشکار ساخته است. در نخستين اظهار نظرهاي خود در باره اين ستيزه، آقاي اوباما دو متخاصم را فراخوانده بود تا گفتگو بايکديگر را آغاز کنند. وي در تاريخ ۸ اوت اعلام داشت که «براي آنکه گرجستان با ثبات بماند، لازم است که همه اطراف مخاصمه بدور ميز مذاکره گرد آيند». اندکي بعد او لحن خويش را تندتر کرد تا مسکو را متهم سازد که بدون انگيزه اي پذيرفتني به گرجستان يورش برده است و خواستار عقب نشيني سپاهيان روسي شد. اما وي ترجيح خويش را به حل و فصل مناقشه از راه ميانجيگري به خوبي آشکار ساخته بود.
آقاي مک کين به شيوه مألوف خود واکنش بسيار جنگجويانه تري نشان داد. وي بدون آنکه کوچکترين حرفي از حمله روز ۷ اوت گرجستان به اوستياي جنوبي به ميان آورد، گفت اصلا جاي بحث و گفتگو نيست. بايد روسيه را به جهت تجاوز ناحق به گرجستان با شدت و حدت محکوم ساخت، و اين کشور را از «جامعه بين المللي» طرد کرد (۱).
اختلاف ژرف روياروي روسيه
بر زمينه تأثيرات ژرف اين ستيزه است که چاره جوئي هاي دو نامزد رياست جمهوري بيش از همه از يکديگر فاصله مي گيرد. به نظر آقاي اوباما، به محض آنکه روس ها به ترتيبات صلح جويانه تري روي آورند، ترميم زيان هائي که اين جنگ در مناسبات ميان روسيه و آمريکا به بار آورده ممکن است. وي در روز ۱۱ اوت اعلام داشت که «بگذاريد منظور خود را روشن بيان کنم، ما ميل داريم مشارکت با حکومت روسيه و پيوند هاي دوستانه با مردم اين کشور را گسترش دهيم». اما به زعم آقاي مک کين هرگز حرفي از اين دست نبايد به ميان آورد. برعکس هدف وي آنست که روسيه را با اخراج از گروه هشت کشور پيشرفته، با دادن کمک هاي نظامي و مالي به کشورهاي همسايه هوادار غرب و به خصوص با پذيرفتن گرجستان و اوکرائين به ناتو به اطاعت واداشت. بدينگونه دو کشور اخير با حمايت نظامي آمريکا و اروپا در صورت تجاوز روسيه آسودگي خاطر خواهند يافت.
نامزد جمهوريخواه از بيان صريح جزئيات پيشنهاد خويش مي پرهيزد، اما شکي باقي نمي گذارد که در اصول اقدام وي مؤلفه نظامي سنگين دارد. روز ۱۱ اوت او پيشنهاد کرد که ايالات متحده و همپيمانانش «با اوکرائين و تمام کشورهائي که دستخوش [مخاطره] اند در باره اقداماتي به هماهنگي برسند که استقلال آنها را تضمين کند» و فوريت چنين ابتکاري را «در اين برهه که ناوگان روسيه در درياي سياه، آبهاي سرزميني گرجستان را اشغال کرده است و يک پايگاه دريائي در کريمه را در اختيار دارد» خاطر نشان ساخت. هرچند وي بيش از آن نگفته است، اما آشکارا به امکان گسيل واحد هاي آمريکائي و يا ناتو اشاره دارد تا قرينه حضور نيروي دريائي روسيه باشند که ديري است در درياي سياه استقرار يافته اند.
در همان بيانيه، او ايالات متحده را فراخواند تا فرماندهي عملياتي را بر عهده گيرد که هدف آن «تقويت حفاظت از خط لوله نفتي باکو – تفليس– جيهان» است، عملياتي که مي تواند تا استقرار سپاهيان آمريکائي در گرجستان، آذربايجان و در مناطق همسايه آنها پيش رود.
تحول مناسبات ميان ايالات متحده و اتحاديه اروپا بستگي فراواني به نامزدي دارد که به رياست جمهوري برگزيده خواهد شد. آقاي اوباما غالبا مطرح مي کند که تسخير عراق تا چه اندازه آسيب و صدمه براي کشور به بار آورده است. او سخت آرزو دارد که تفاهمي بر پايه تقسيم عادلانه تر قدرت را احيا کند. آقاي مک کين بيش از آقاي اوباما آثار منفي يکه تازي دولت بوش را انکار نمي کند و تأکيد دارد که وي نيز رويکردي بر پايه همکاري بيشتر را برخواهد گزيد. اما در گفته هايش همواره نقش رهبري را به واشنگتن مي بخشد. بدينسان، در سخنراني ۲۶ اوت به انتقاد از موضع آقاي اوباما در باره بحران در گرجستان پرداخت و اعلام کرد غرب به يمن «وحدت دموکراسي هاي بزرگ به رهبري قاطع و عزم راسخ ايالات متحده» در جنگ سرد به پيروزي دست يافت. آثاري که چنين بينشي در بر دارد روشن است: دموکراسي هاي غربي بايد تحت اقتدار «مصمم ايالات متحده» گرد آيند تا روسيه را به تسليم وادارند.
ستيزه قفقاز اين اثر را داشت که به خوبي نشان دهد که رويکرد سياست خارجي دو مدعي فرمانروائي بر کاخ سفيد چه اندازه متفاوت است. پيش از بروز اين ستيزه، بزرگترين عدم توافق بر سر استراتژي نبرد عليه تروريسم بود (عراق يا افعانستان). امروز مي توان آنچه آنها را از هم جدا مي کند طور ديگري خلاصه کرد. به چشم کساني که از آقاي اوباما پشتيباني مي کنند او کسي است که رو به سوي آينده گردانده و نگران آشفتگي هائي است که کره خاک را به آشوب کشانده در حالي که آقاي مک کين به پشت سر مي نگرد و هنوز در دوران جنگ سرد به سر مي برد، دوراني که جهان به دور رقابت ميان ايالات متحده و اتحاد شوروي سامان مي يافت.
زيرنويس ها
۱- مقاله ژان ردواني «بازي "بزرگان" در اوستيا» را در شماره ماه سپتامبر ۲۰۰۸ لوموند ديپلوماتيک مطاله فرمائيد.

ديوان بلخ در لاهه, ديکتاتورهای خودی و غير خودی - توفان


ديوان بلخ در لاهه, ديکتاتورهای خودی و غير خودی - توفان ديوان بلخ در لاهه ديکتاتورهای خودی و غير خودی نشريات تبليغاتی غرب امپرياليستی پر است از حکم دستگيری آقای البشير. آقای البشير يک فرد عادی نيست رئيس جمهور کشور مستقل سودان است. قرار دستگيری وی را دادگاه معروف کيفری جهانی که مرکزش در کشور هلند است صادر کرده است. اين همان دادگاهی است که بخودش اجازه می دهد از قيافه هر کس که خوشش نيامد با بستن چند اتهام راست و دروغ قبل از دستگيري، حکم اعدامش را صادر کند. در ايران اسلامی وقتی می خواهند از کسی انتقام بگيرند بر اساس همان قانون قصاص عمل می کنند. در اروپای متمدن هر کس نوکری امپرياليستها را نکند قصاصش می کنند. ما ايرانيها به اين نمايش دادگاه بلخ می گوئيم که فعلا مرکزش از بلخ به لاهه منتقل شده است. دادگاه کيفری جهانی مدعی است که برای جنايتکاران جنگی و رهبران جنايتکار جهانی حکم بازداشت صادر کرده و آنها را محاکمه می کند تا کسی در جهان خدائی نکرده به اين فکر نباشد که می تواند بدون مجازات دارفانی را وداع گويد، می تواند حقوق بشر را نقض کند و يا شکنجه را برسميت بشناسد. دادگاه کيفری جهانی خود را قيم عالم جا می زند و با تبليغات گوشخراش از �حقوق بشر�، �دموکراسی� دفاع کرده و خود را حامی آن جلوه می دهد. دادگاه کيفری جهانی مرکز مشتی بازيگران سياسی مزور دو چهره است که با يک کوزه شيره راه افتاده و سر مردم را کلاه می گذارند. کسی که اين قرارهای بازداشت را صادر می کند آقای مورنو اوکامپو است. وی تا کنون برای دو تن از افراد بلند پايه سودان بجرم کشتار مردم دارفو قرار مجرميت صادر کرده است. وی در تائيد اقداماتش به نشريه زود دويچه تسايتونگ آلمان گفت: �چنانچه از جنايات جديد جنگی جلوگيری نشود و مسئولين مجازات نشوند اين نشانه مسئوليت رهبران دولت از جنبه حقوق جزائی است�(زوددويچه تسايتونگ 12تا 13 ژوئن 2008). تبليغات غربی بدون ارائه سندی از کشتار 300 هزار تن مردم دارفو صحبت می کند تو گوئی ارتش آمريکا به جای عراق به دارفو تجاوز کرده است. وی اضافه کرد که اين بی تفاوتی می تواند برای رئيس جمهور آقای عمر البشير عواقب داشته باشد. احمد موسی علی مدير انجمن آلمانی کمک به دارفو از حکم دادگاه کيفری جهانی پشتيبانی نموده و اظهار داشت: �به نقض حقوق بشر بايد برخورد کرد. حکم دستگيري، هشداری به همه ديکتاتورهای اين دنياست� وی افزود �تعقيب البشير برای انسانهای دارفو نشانه مهمی است که ببينند دنيا با آنها همدردی می کند�.(در همان مقاله). طبيعتا آقای احمد علی يا سبيلش را امپرياليست آلمان بخاطر بوی نفت در دارفو چرب کرده است و يا آنقدر مغزش کوچک است که از خودش نمی پرسد پس با اين يال و کوپال دادگاه کيفری جهانی چرا ديکتاتورها هنوز بر سر کارند و خون مردم را می خورند. حقيقت اين است که ديکتاتورها و مستبدين و شکنجه گران و آدمکشان از زاويه چشم امپرياليستها و نوکرانشان خوب و بد دارند. همه آن آدمکشان حرفه ای و جنايتکاران شقی که از منافع امپرياليستها و کنسرنها دفاع می کنند تا موقعيکه تاريخ مصرفشان باطل نشده است بزرگترين مديران و متحدين با کياست بوده که در زمره دوستان جنايتکاران واقعی که امپرياليستها باشند به حساب می آيند. به فهرست اسامی شاه، سوهارتو، کرزاي، انور سادات، حسنی مبارک، ملک حسين، ملک حسن، توچمان، پينوشه، فوجيمور، اوريبِ، و..نگاه کنيد تا چشم و گوشتان باز شود. همينکه تاريخ مصرف آنها به پايان رسيد و يا با تغيير جهت از منافع رقبای امپرياليستهای غربی به حمايت برخاستند و يا حتی عليرغم ديکتاتوری واستبدادشان از استقلال ملی کشورشان حمايت کردند آنوقت است که موج اتهام به سوی آنها سرايز می شود و پرونده سالهای پيش آنها نيز از بايگانيهای امپرياليستها بيرون می ريزد تا با ايجاد افکار عمومی منافع آزمندانه خويش را جا بيندازند. هر انسان آزاده ای آرزو دارد که دادگاهی عدالتخواه در جهان پيدا شود که تمام جنايتکاران ضد بشر را به محاکمه بکشد تا برای همه سرمشق باشد. تا همه ببينند و بفهمند که نمی شود با انسانها روش ضد انسانی داشت. نمی شود برای حفظ منافع طبقاتی استثمارگرانه بشريت را به خاک و خون کشيد و سر سالم بدر برد. قلب ميليونها بشر روی زمين برای چنين عدالتی و برای اجرای بدون قيد وشرط آن می تپد. هيچ انسان آزاده ای نمی تواندبا اين افکار و انديشه به مخالفت برخيزد. مشکل از جائی شروع می شود که دادگاه کيفری جهانی بخود اجازه می دهد نقش پليس و دادستان و قاضی و مفسر را خود بازی کند. هر کس که در جهان موی دماغ آقايان بود بيکباره برايش پرونده سازی می کنند و دربوقهای تبليغاتی می دمند که در پی تعقيب جنايتکار هستند. تا وی را دستگير نکرده و به جزای اعمال زشت و يا از نظر دادگاه کيفری زشت نرسد از پای نمی نشينند. هر قوه قضائيه ای نياز به توانائی اجرائی دارد. نياز دارد که قوه ای حکم صادره را به اجراء بگذارد در غير اين صورت صدور اين احکام مثل چکهای بی محل است در کشوی ميز قاضی باد می خورد. آن عامل اجرائی در اينجا ممالک امپرياليستی اروپا و در راسشان آلمان است. حتی امپرياليست آمريکا برای رای اين دادگاه پشيزی ارزش قايل نيست و تصميمات آن را برسميت نمی شناسد. آمريکايها با بی شرمی گفته اند که اين دادگاه حق ندارد هيچ آمريکائی را محاکمه کند و اگر روزی روزگاری پای يک جنايتکار آمريکائی بر کرسی اتهام اين دادگاه رسيد امپرياليست آمريکا حق دارد به کشور هلند حمله کند و تبعه آمريکائی را از زندانهای ديوان کيفری جهانی رهائی بخشد. پنتاگون طرحهای حمله به هلند را نيز آماده دارد. در حقيقت ديوان کيفری جهانی ابزار اعمال قدرت و قلدری اروپائی هاست تا مخالفين خويش را با اين تاکتيک جديد از بين ببرند. ماهيت اين �عدالتخواهی� و يا �عدالتجوئی� چيز ديگری جز تقويت نزادپرستی و استعمار نيست. به سخنان ترش و شيرين انديشمندان و مبلغان امپرياليستی نبايد گوش داد و فريب اکاذيب آنها را خورد بايد ماهيت اين ديوان داوری تقلبی امپرياليستی را شناخت. با حکم اين ديوان ميلوسوويچ رهبر مردم يوگسلاوی را دستگير کردند و وقتی قادر نشدند با اسناد تقلبی و مسخره وی را محکوم کنند وی را در زندان کشتند و نامش را مرگ ناشی از بيماری جلوه دادند. در حاليکه جنايتکاران جنگی که فاجعه يوگسلاوی را بوجود آوردند و مناطق غير نظامی را در بلگراد بمباران کردند و دسته دسته نازيها را به يوگسلاوی برای تجزيه آن کشور با پول و تسليحات و جنگ روانی و اشاعه اکاذيب ارسال کردند در وزارت خارجه آلمان و در ستاد ناتو نشسته بودند و برای جنايت عليه بشريت نقشه می کشيدند. هم اکنون يکی از قاچاقچيان مافيائی که مورد تعقيب بين المللی است به عنوان رهبر مردم کوزوو زير چتر حمايت ناتو و آلمان و آمريکا قرار دارد و جناياتش عليه بشريت بياری همين دادگاه کيفری جهانی کتمان می شود. زيرا امپرياليستهای اروپائی به چنين سگهای زنجيری برای پياده کردن آخرين پرده نمايش تجزيه يوگسلاوی نياز دارند. جرج بوش پدر و پسر جنايتکار جنگی اند. زيرا هم در يوگوسلاوی و هم در عراق از گلوله های راديو آکتيو برای درهم شکستن مقاومت مردم استفاده کردند. مناطق عظيمی در يوگسلاوی و عراق به مواد راديو آکتيو آلوده شده است. و جان ميليونها انسان در خطر است. امپرياليستها به دولت صدام حسين گاز و سلاحهای کشتار جمعی شيميائی دادند تا عليه ايران و اکراد عراق بکار برد ولی کاسه کوزه ها را بر سر صدام حسين شکاندند. آنها شهر فلوجه را با ساکنينش با بمب فسفات سوزاندند و بر سر مردم عراق و افغانستان بمبهای خوشه ای می ريزند. صهيونيستها ميلونها بمب خوشه ای در زمان تجاوز به جنوب لبنان به آن کشور پرتاب کرده اند و هزاران نفر را به قتل رسانده اند ولی آقای ايهود اولمرت نخست وزير دزد اسرائيل مانند اسلاف خود با گردن افراشته به اين جنايات خود عليه �تروريسم� افتخار کرده ايران را با بمب اتمی تهديد می کند. امپرياليستها دادگاه ابوغريب در عراق براه انداختند، دادگاه گوانتانامو برپا ساختند، از نظر قانونی شکنجه کردن را که عملی زشت و ضد انسانی است رسمی و قانونی کردند، آدمربائی و گروگانگيری را تا سطوح دولتی ارتقاء دادند و به دول تروريست بدل شدند. آمريکائيها با ياری آلمانها و انگليسها و ساير دول اروپائی شبکه ای جاسوسی برای آدمربائی در جهان ايجاد کردند و می کنند. در فلسطين به بهانه اينکه چرا مردم به سازمان حماس در يک انتخابات دموکراتيک رای داده اند و نوکر آنها محمود عباس انتخاب نشده است مردم را به گرسنگی و تشنگی محکوم کرده اند و آنها را روزانه می کشند. از حقوق بشر آنها دادگاه کيفری جهانی سخن نمی راند، از اين سخن نمی راند که 5/1 ميليون انسان در اسارت بسر می برند و جز از حق مردن از ساير حقوق محرومند. اين دادگاه کيفری جهانی رگ غيرتش به جوش نمی آيد که حکم دستگيری اين جنايتکاران را صادر کند. رئيس جمهور کلمبيا با ايجاد جوخه های مرگ هزاران نفر را در کلمبيا نابوده کرده است و عليرغم بدنامی حکمی عليه وی صادر نمی شود. ژنرال پينوشه جنايتکار را همه می شناسند. وقتی عليه وی اعلام جرم شد دولت انگلستان با حقه بازی وی را از زير تيغ داوری عمومی رهائی بخشيد و به کشور شيلی فراريش داد تا با خيال راحت ادامه زندگی خويش را بگذراند. در آن زمان دادگاه کيفری جهانی صدايش در نيامد. حالا که دادگاه کيفری جهانی دست به اعتراض زده بوی نفت دارفو را چشيده است که بيشتر زير نفوذ چينی هاست. مبارزه امپرياليستهای غربی با آقای البشير و يا موگابه و يا نظاير آنها دلسوزی برای حقوق بشر نيست دلسوزی برای منافع از دست رفته است. اين دادگاه مسخره کوشيد در شورای امنيت سازمان ملل بر ضد حکومت مستقل سودان به دسيسه دست بزند. دول چين ، روسيه، ويتنام، اتحاديه آفريقا، اتحاديه عرب و ممالک اسلامی و بسياری ممالک ديگر جهان با اين تزوير و دسيسه به مقابله برخاستند و نقشه شوم اين �عدالتخواهان� تقلبی را که دزدان با چراغ هستند خنثی کردند. حزب ما هوادار حقوق انسانهاست و برای آن مبارزه می کند. حزب ما هوادار استقلال کشورهاست و از آن دفاع می کند. حزب ما موافق محاکمه جنايتکاران است باين جهت پيشنهاد می کند روسای جمهور و نخست وزيران آمريکا، انگلستان، آلمان، فرانسه، روسيه، ايتاليا، استراليا و اسرائيل که در کشتار مردم جهان نقش فعال داشته اند در يک دادگاه جهانی محاکمه شوند تا معلوم شود کدام شخصيتها در بمباران مردم يوگسلاوی دست داشته اند، در کشتار مردم عراق و افغانستان دست دارند و... دادگاهی که اين عمل را نکند مشروعيت محاکمه ديکتاتورها و مستبدين دست دوم را ندارد. اين دادگاه تنها اهرم فشار امپرياليستهاست تا استقلال ممالک را بزير پرسش ببرند و بخواهند مکانيسمی در جهان اختراع کنند که با اتکاء به آن در امور داخلی ممالک دخالت بی شرمانه کرده و حرمت حقوق بشر را از بين ببرند. اين دادگاه کار تزوير و دروغگوئی را به يک فضليت بدل کرده است. اين است که بايد نقش کثيف اين ديوان داوری تقلبی امپرياليستی را افشاء کرد و در مقابل تبليغات دروغين آن از استقلال ممالک و حق حاکميت ملی آنها حمايت نمود. دفاع از اين حقوق هرگز به معنی حمايت از ماهيت رژيمهای حاکم در اين ممالک نيست. همانگونه که ما از حقوق بشر صرفنظر از اينکه زن باشد يا مرد، مذهبی باشد يا غير مذهبي، مجرم باشد يا بی گناه... دفاع می کنيم از حق ملتها و دولتها نيز در اجرای حاکميت ملی خويش، در دفاع از استقلال و تماميت ارضی شان حمايت خواهيم کرد. اين امپرياليستها هستند که نخست استقلال و سپس حاکميت ملی را از بين برده تا براحتی بتوانند حقوق انسانها را با وحشيانه ترين وضعی شبيه آنچه در عراق و افغانستان و فلسطين می گذرد زير پا بگذارند.
بر گرفته ازتوفان شماره 102 شهريور ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارايران
www.toufan.org toufan@toufan.org

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

مهر.هشدار رئيس صندوق بين المللی پول نسبت به ,فروپاشی, نظام مالی جهان

21مهر.هشدار رئيس صندوق بين المللی پول نسبت به ,فروپاشی, نظام مالی جهان بی بی سی رئيس صندوق بين المللی پول (آی ام اف) اخطار داده است که نظام مالی جهان "بر لبه يک فروپاشی فراگير" حرکت می کند. دومينيک اشتراس-کان گفت که ترس از سقوط بانک ها به دليل بدهی سنگين به اين بحران دامن می زند اما کشورهای ثروتمند هنوز موفق به احيای اعتماد نشده اند. وی پس از گفتگو با جورج بوش رئيس جمهور آمريکا، وزرای دارايی گروه هفت کشور صنعتی جهان و رئيس بانک جهانی در واشنگتن اظهار نظر می کرد. آقای بوش گفت که بحران اقتصادی جهان نياز به يک واکنش هماهنگ بين المللی دارد. آقای اشتراس-کان روز شنبه در پايتخت آمريکا گفت: "تشديد نگرانی نسبت به توانايی شماری از بزرگترين بانک های آمريکايی و موسسات مالی اروپايی در زمينه عمل به تعهدات مالی شان، نظام مالی جهان را به لبه يک فروپاشی فراگير سوق داده است." رئيس "آی ام اف" در کنار وزرای دارايی آمريکا، کانادا، فرانسه، آلمان، بريتانيا، ايتاليا و ژاپن و همچنين رابر زليک رئيس بانک جهانی در کاخ سفيد حاضر شده بود. آقای بوش نيز پس از ديدار با اين مقام ها گفت: "بايد اطمينان حاصل کنيم که اقدامات يک کشور با اقدامات کشورهای ديگر در تناقض نباشد يا آن را تضعيف نکند." فروش هراسان اين ملاقات يک روز پس از ادامه فروش هراسان سهام در بازارهای آسيا، اروپا و آمريکا انجام می شد. اين عليرغم کاهش نرخ بهره و تزريق پول توسط بانک های مرکزی در روزهای اخير بود. هنری پالسون وزير خزانه داری آمريکا اواخر روز جمعه گفت که آمريکا می خواهد برای اولين بار از دهه 1930 تاکنون مستقيما در بانکها سرمايه گذاری کند. بريتانيا نيز پيشتر يک برنامه مشابه برای خريداری سهام دولتی در بانک ها را اعلام کرده بود. همزمان نيکولا سارکوزی رئيس جمهور فرانسه و آنگلا مرکل صدراعظم آلمان گفته اند که برخلاف آمريکا قصد ندارند يک صندوق نجات بازارهای مالی تشکيل دهند. آن دو گفتند که روز يکشنبه در اجلاس سران 15 کشور ناحيه يورو در پاريس، رويکردی واحد نسبت به بحران مالی اتخاذ خواهد شد. اعضای گروه 7 پس از ملاقات روز جمعه در واشنگتن اعلام کرده بودند که دست به اقدامی "قاطعانه" خواهند زد و از "همه ابزارهای موجود" استفاده خواهند کرد.

اعلام اعتصاب غذای 2 زندانی نسبت به شرایط غیر انسانی حاکم بر زندان گوهردشت کرج

اینجانبان فرهنگ و شهرام پورمنصوری فرزند وادی که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق هواپیما ربائی محکوم به اعدام شده بودیم و بعد از گذشت 8 سال اعدام به ابد تقلیل یافت و در حال حاضر مدت 9 سال می باشد که در زندان بسر می بریم و از حقوق اولیه انسانی محروم هستیم. از تاریخ 8 مهرماه 1387 توسط رئیس بند 6 بنام سید عباس سعیدی اینجانبان فرهنگ و شهرام پورمنصوری به بند 1 منتقل شدیم و فشارهای متعددی از طریق زندان و پرسنل آن آنجام گرفت از جمله زدن برادر اینجانب و شکستن انگشتان دست به دستور رئیس زندان و قطع کردن ملاقات اینجانبان و محرومیت از امکانات زندان. اینجانبان از تاریخ امروز 20 مهرماه 1387 اعلام می نماییم و به مدت 4 روز تا تاریخ 24 مهرماه 1387 به اداره زندان فرصت خواهیم داد تا به مشکلات اینجانبان رسیدگی شود درغیر اینصورت به دلایل زیر اقدام به اعتصاب خواهیم نمود: 1.عدم موافقت انتقال به زندان اوین علیرغم در خواستهای مکرر 2.بلاتکلیفی 9 ساله و محروم بودن از تمامی حقوق اولیه خود 3.عدم اعلام شکست حکم بدوی با وجود اینکه مسئله شکستن حکم بدوی از طریق جراید کثیر انتشار منتشر شده است 4.عدم مطابقت زندان رجائی شهر با شان و کرامت اسلامی و انسانی و رعایت نشدن حقوق شهروندی و عدم اجرای آیین نامه سازمان زندانهای اعم غذایی ،بهداشتی و غیره . 5.طبق آیین نامه طبقه بندی زندانیان ، نگهداری اینجانبان در زندان رجائی شهر خلاف قانون است آن هم سکونت در اندرزگاهی که افراد با جرایم بسیار متفاوت و جنائی نگهداری می شویم. 6. انتقال دادن من و برادرم به اندرزگاه 1 توسط توسط علی حاج کاظم رئیس زندان و سید عباس سعیدی رئیس بند 6 آن هم به بدترین شکل ممکن توسط گارد زندان و کتک زدن من و بردارم و فحاشی کردن و تحریک وکیل بند سالن 17 اندرزگاه 6 بنام علیرضا پیشتاز و با پاپوش درست کردن و گزارش های بی مورد توسط رئیس بند 6 و فشارهای متعدد. لازم به توضیح است در صورت عدم توجه به خواسته های مشروع خود تا سرحد مرک اعتصاب خود را ادامه خواهیم داد و با عث این مشکلات اولا رئیس زندان علی حاج کاظم وسید عباس سعیدی رئیس بند 6 که تحریک کننده اصلی این ماجراها بوده اند می باشدو باید جوابگوی هر اتفاقی که برای من و برادرم می افتاد باشند. فرهنگ و شهرام پورمنصوری
20 مهرماه 1387 زندان رجائی شهر(گوهردشت کرج)
انتشار: فعالین حقوق بشر و دمکراسی در


مهر باطلی بر تمام ادعا های دروغین!


مهر باطلی بر تمام ادعا های دروغین!
2 نامه‌ از مقامات جمهوری اسلامی است در رابطه‌ با اعتصاب غذای زندانیان سیاسی کرد پخش شده‌ این اسناد مهر باطلی بر تمام ادعا های دروغین که‌ نوشته‌ کذب را در مورد اعتصاب غذا پخش کردند میزند . هر دو سند بروشنی نشان می دهد که گروهی از نمایندگان مجلس برای ایت الله شاهردوی نوشته و خواهان بررسی وضیعت زندانیان کرد ؛ متن هر دو سند را در ادامه مشاهده می کنید
2 نامه‌ از مقامات جمهوری اسلامی است در رابطه‌ با اعتصاب غذای زندانیان سیاسی کرد پخش شده‌ این اسناد مهر باطلی بر تمام ادعا های دروغین که‌ نوشته‌ کذب را در مورد اعتصاب غذا پخش کردند میزند .
هر دو سند بروشنی نشان می دهد که گروهی از نمایندگان مجلس برای ایت الله شاهردوی نوشته و خواهان بررسی وضیعت زندانیان کرد ؛
متن یکی از سند ها مشاهده کنید:

۱۳۸۷ مهر ۲۲, دوشنبه

اتهام تبلغ علیه نظام برای رامتین سودمند


اتهام تبلغ علیه نظام برای رامتین سودمند

کمپین حمایت و آزادی «رامتین سودمند»‏
‏«کمپین حمایت و آزادی رامتین سودمند» در جهت اطلاع رسانی به مردم، حمایت و در نتیجه آزادی رامتین ‏سودمند به انتشار اخبار مربوط به ایشان می‌پردازد و از کلیه فعالان حقوق مدنی و ایرانیان داخل و خارج کشور ‏میخواهد با ارسال نامه، فکس و تلفن به دفتر ریاست قوه قضائیه و همچنین سازمانهای مدافع حقوق بشر خواستار ‏رعایت قوانین و آزادی «رامتین سودمند» گردند.‏ ریاست قوه قضائیه‎ تلفن: ‏‎0098-21-22741002‎ دفتر قوه قضائیه تلفن: ‏‎0098-21-1109-3391 فکس:‏‎
0098-21-4986-3390‎

http://sudmand.blogspot.com/2008/10/blog-post.html

19 مهر 1387
بنابر اطلاعات دریافتی، رامتین سودمند در تاریخ 9 مهرماه 1387 پس از گذشت 41 روز از بازداشتش توسط اداره اطلاعات مشهد، با عنوان «تبلیغ علیه نظام» تفهیم اتهام کتبی شده است. گفته شده است جلسه رسیدگی در دادگاه تا 20 روز دیگر برپا نخواهد شد.
اتهام تبلغ علیه نظام به هیچ روی برای رامتین صادق نیست چرا که مطابق قانون فعالیت علیه نظام شامل کسانی است که به طور مسلح عملیاتی را علیه نظام انجام داده باشد و یا گروهک یا دسته‌ای تشکیل دهد یا عضوی از آن باشد.
خانواده رامتین سودمند خواهان هیچ گونه جنجال سیاسی نیست و تنها هدف آنها رعایت حقوق شهروندی و قوانین بین المللی حقوق بشر امضا شده توسط ج.ا.ا. است.
تلاشها و پیگیری وکیل رامتین سودمند، رحیم باغبان، و همچنین ملاقات با رئیس دادگاه انقلاب مشهد برای دریافت اجازه ملاقات و آزادی با قید ضمانت تا به امروز بی نتیجه بوده است.
همسر رامتین طی نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه و رئیس مجلس خواستار آزادی، رعایت حقوق شهروندی و تسریع رسیدگی به این موضوع شده است.
پیش از این، ایمان رشیدی، دیگر ایرانی مسیحی که قبل از رامتین بازداشت شده بود بعد از 28 روز به قید ضمانت آزاد شده بود.
«رامتین سودمند» فرزند کشیش فقید «حسین سودمند» روز پنجشنبه مورخ ۲۱ ‏آگوست‎ ‎‏۲۰۰۸‏‎ ‎برابر با ۳۱ مرداد ۱۳۸۷، بطور شفاهی از سوی مامورین وزارت اطلاعات‎ ‎شهر مشهد فرا ‏خوانده و بدون ارائه هیچ دلیلی بازداشت شد.
پدر رامتین سودمند، کشیش حسین سودمند، در سوم دسامبر سال 1990 به دلیل عدم انکار ایمان مسیحی خود محکوم به ارتداد و در زندان مشهد اعدام گردید.