نگاهی به روابط شوروی و نهضت انقلابی جنگل، مصطفی شعاعیان
۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه
حميد اشرف: يک سال مبارزه چريکي در شهر و کوه
archive.com/fadaiiane_khalgh/cherikha_ta_1357/cherikha_ta_aghaliiat.htmlhttp://www.iran-
حميد اشرف: يک سال مبارزه چريکي در شهر و کوه
بازخوانی قتل های زنجیره ای؛ کمیته پژوهش انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک


پیشگفتار:
قتلهای زنجیرهای به قتل برخی از شخصیتهای سیاسی و اجتماعی منتقد حاکمیت در دههٔ هفتاد خورشیدی در درون و برون از ایران گفته میشود که بگفته برخی منابع با صدور فتوی روحانیون بلندپایه از جمله دری نجف آبادی وزیر وقت اطلاعات محسنی اژه ای وزیر کنونی اطلاعات ،توسط پرسنل وزارت اطلاعات و به دستور سعید امامی، معاون سیاسی این وزارتخانه در زمان تصدی علی فلاحیان (وزیر اطلاعات دوران ریاستجمهوری هاشمی رفسنجانی) و دری نجف آبادی (اولین وزیر اطلاعات در دولت محمد خاتمی) ، مصطفی موسوی (کاظمی) معاون وقت وزارت اطلاعات. و مهرداد عالیخانی صورت گرفت. گرچه روی هم، قتلها در طول چندین سال رخ داد و تعداد قربانیان به بیش از هشتاد نویسنده، مترجم، شاعر، فعال سیاسی و شهروندان عادی میرسد، زمانی به عنوان یک بحران جدی مطرح شدند که در سال ۱۳۷۷ داریوش فروهر (رهبر حزب ملت ایران) و همسرش پروانه اسکندری عصر ۱ آذر سال ۱۳۷۷ در منزل خودشان در محله فخرآباد تهران با ضربات چاقو به قتل رسیدند. و در روزهای ۱۲ و ۱۸ آذر، جسدهای دو نویسنده دیگر محمد مختاری و محمدجعفر پوینده پس از چند روز بیخبری در جادههای اطراف شهر و جسد معصومه مصدق (نوه دکتر مصدق که تازه به کشور بازگشته بود) در منزل شخصیاش پیدا شد.
کشتار آنان در آذرماه ۱۳۷۷، در راستای حذف هر گونه نیروی سیاسی غیر وایسته به حاکمیت که بتواند در راستای جنبش همگانی حرکت کرده و تبدیل به یک جایگزین مورد قبول ملت ایران گردد ، انجام گرفت. خون آنان جنبش همگانی و بویژه جوانان ایران زمین، علیه بساط یکه تازی حاکم را هر چه خروشانتر نموده است .حضور بیش از دهها هزار تن از مردم تهران در تشییع پیکرهای پاک داریوش و پروانه ، بزرگترین تشییع پیکر رهبران اپوزیسیون در تاریخ ایران را رقم زد و شکافی بزرگ در جو ترس و خفقان حاکم پدید آورد . موج خروشان جوانان ایرانزمین هرچه گسترده تر شد و جنبش دانشجویی تیرماه ۷۸ را آفرید. سرکوبگران این جنبش غافل از آن بودند که این خونهای دامنگیر مانند خون سیاوش همیشه در حال جوشش و خروش است . در پی سرکوب جنبش دانشجویی اگرچه که یورش به آزادیها و امنیت مردم گسترش بیشتری یافت و پرونده سازیهای ضد مردمی و بازداشتهای پیاپی را سبب گشت ، اما خودآگاهی ملت به نیروی خویش و خواست مردمسالاری در ایران نیز ژرفا و اوج بیشتری به خود گرفت .
قتلهای زنجیرهای برای ۳ سال فضای سیاسی کشور را کاملا تحت تأثیر خود قرار داد و بخشهای مهمی از ناگفتههای آن توسط روزنامهها منتشر گردید. تلاش نشریات از جمله روزنامه خرداد به مدیریت عبدالله نوری و روزنامه صبح امروز به مدیریت سعید حجاریان (از بنیانگذاران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی) که پیاپی اخبار و سلسله مقالاتی از اکبر گنجی و عمادالدین باقی منتشر می کردند، در این میان بسیار اثر گذار بود.
در این زمینه، اکبر گنجی که حیطهٔ کاری خود را به این پرونده و افشای رازهای این قتلها تخصیص داده بود، پس از مدتی دایرهٔ کاری خود را افزایش داد و تحقیق خود را شامل تمامی قتلهای مرموز «دگر اندیشان» در سالهای قبل نمود. با الهام از یک داستان بلوک شرق اروپا، کتابی به نام «عالیجنابان خاکستری» نوشته «ویتالی شنتالیسکی»، از اسامی رمز همچون «تاریکخانهٔ اشباح» برای محفل طراحان قتلها، استفاده کرد. طراحان قتلها را «عالیجنابان خاکستری» و اجراکنندهٔ آن را «شاهکلید» نامید. به باور وی دستورات از تاریکخانه به شاهکلید داده میشد و وی آن دستورات را به سعید امامی که تنها یک مجری برای قتلها بوده است، برای اجرا ابلاغ میکرده است.
قتلهای زنجیرهای به قتل برخی از شخصیتهای سیاسی و اجتماعی منتقد حاکمیت در دههٔ هفتاد خورشیدی در درون و برون از ایران گفته میشود که بگفته برخی منابع با صدور فتوی روحانیون بلندپایه از جمله دری نجف آبادی وزیر وقت اطلاعات محسنی اژه ای وزیر کنونی اطلاعات ،توسط پرسنل وزارت اطلاعات و به دستور سعید امامی، معاون سیاسی این وزارتخانه در زمان تصدی علی فلاحیان (وزیر اطلاعات دوران ریاستجمهوری هاشمی رفسنجانی) و دری نجف آبادی (اولین وزیر اطلاعات در دولت محمد خاتمی) ، مصطفی موسوی (کاظمی) معاون وقت وزارت اطلاعات. و مهرداد عالیخانی صورت گرفت. گرچه روی هم، قتلها در طول چندین سال رخ داد و تعداد قربانیان به بیش از هشتاد نویسنده، مترجم، شاعر، فعال سیاسی و شهروندان عادی میرسد، زمانی به عنوان یک بحران جدی مطرح شدند که در سال ۱۳۷۷ داریوش فروهر (رهبر حزب ملت ایران) و همسرش پروانه اسکندری عصر ۱ آذر سال ۱۳۷۷ در منزل خودشان در محله فخرآباد تهران با ضربات چاقو به قتل رسیدند. و در روزهای ۱۲ و ۱۸ آذر، جسدهای دو نویسنده دیگر محمد مختاری و محمدجعفر پوینده پس از چند روز بیخبری در جادههای اطراف شهر و جسد معصومه مصدق (نوه دکتر مصدق که تازه به کشور بازگشته بود) در منزل شخصیاش پیدا شد.
کشتار آنان در آذرماه ۱۳۷۷، در راستای حذف هر گونه نیروی سیاسی غیر وایسته به حاکمیت که بتواند در راستای جنبش همگانی حرکت کرده و تبدیل به یک جایگزین مورد قبول ملت ایران گردد ، انجام گرفت. خون آنان جنبش همگانی و بویژه جوانان ایران زمین، علیه بساط یکه تازی حاکم را هر چه خروشانتر نموده است .حضور بیش از دهها هزار تن از مردم تهران در تشییع پیکرهای پاک داریوش و پروانه ، بزرگترین تشییع پیکر رهبران اپوزیسیون در تاریخ ایران را رقم زد و شکافی بزرگ در جو ترس و خفقان حاکم پدید آورد . موج خروشان جوانان ایرانزمین هرچه گسترده تر شد و جنبش دانشجویی تیرماه ۷۸ را آفرید. سرکوبگران این جنبش غافل از آن بودند که این خونهای دامنگیر مانند خون سیاوش همیشه در حال جوشش و خروش است . در پی سرکوب جنبش دانشجویی اگرچه که یورش به آزادیها و امنیت مردم گسترش بیشتری یافت و پرونده سازیهای ضد مردمی و بازداشتهای پیاپی را سبب گشت ، اما خودآگاهی ملت به نیروی خویش و خواست مردمسالاری در ایران نیز ژرفا و اوج بیشتری به خود گرفت .
قتلهای زنجیرهای برای ۳ سال فضای سیاسی کشور را کاملا تحت تأثیر خود قرار داد و بخشهای مهمی از ناگفتههای آن توسط روزنامهها منتشر گردید. تلاش نشریات از جمله روزنامه خرداد به مدیریت عبدالله نوری و روزنامه صبح امروز به مدیریت سعید حجاریان (از بنیانگذاران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی) که پیاپی اخبار و سلسله مقالاتی از اکبر گنجی و عمادالدین باقی منتشر می کردند، در این میان بسیار اثر گذار بود.
در این زمینه، اکبر گنجی که حیطهٔ کاری خود را به این پرونده و افشای رازهای این قتلها تخصیص داده بود، پس از مدتی دایرهٔ کاری خود را افزایش داد و تحقیق خود را شامل تمامی قتلهای مرموز «دگر اندیشان» در سالهای قبل نمود. با الهام از یک داستان بلوک شرق اروپا، کتابی به نام «عالیجنابان خاکستری» نوشته «ویتالی شنتالیسکی»، از اسامی رمز همچون «تاریکخانهٔ اشباح» برای محفل طراحان قتلها، استفاده کرد. طراحان قتلها را «عالیجنابان خاکستری» و اجراکنندهٔ آن را «شاهکلید» نامید. به باور وی دستورات از تاریکخانه به شاهکلید داده میشد و وی آن دستورات را به سعید امامی که تنها یک مجری برای قتلها بوده است، برای اجرا ابلاغ میکرده است.
3آذر.سه تفسير از يک مقاله هاآرتص
3آذر.سه تفسير از يک مقاله هاآرتص خبرگزاری مهر:
مجبور به پذيرش ايران هسته ای و پس دادن جولان هستيم راديوفرانسه:
سرويس امنيتی اسرائيل حمله به ايران را توصيه کرد راديو فردا:
,اسرائيل درمقابله با ايران ممکن است تنها بماند,
روشنگری.
گزارش روزنامه هاآرتص از سند امنيتی چشم انداز سال 2009، توجه تهيه کنندگان اخبار سه رسانه دولتي، مهر، فردا و فرانسه را بر انگيخته و گزارش آن را به خوانندگان خود داده اند. در گزارش مهر به ما گفته شده سند ايران هسته ای را پذيرفته و محمود عباس را از دست رفته می بيند. در گزارش راديو فرانسه گفته شده اسرائيل به ايران حمله می کند. در گزارش راديو فردا گفته ميشود سند خواهان جلوگيری از به توافق رسيدن ايران و آمريکا از طريق مذاکرات شده، صلح با سوريه و تلاش برای سرنگون کردن حماس را توصيه کرده است. مهر گزارش اطلاعاتی رژيم اسرائيل: مجبور به پذيرش ايران هسته ای و پس دادن جولان هستيم/ ابومازن مهره سوخته يک گزارش اطلاعاتی جديد اسرائيل با اجتناب ناپذير دانستن پذيرش ايران هسته اي، اين رژيم را مجبور به عقب نشينی از بلندی های جولان اعلام کرد. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هاآرتص، شورای امنيت داخلی رژيم صهيونيستی در گزارشی اعلام کرد: از دست دادن بلندی های جولان هزينه زيادی برای به توافق رسيدن با سوريه نيست. اين گزارش اطلاعاتی محمود عباس را گزينه ای سوخته معرفی و اضافه کرده است: رژيم صهيونيستی بايد جلوی برگزاری انتخابات در سرزمين های فلسطينی را بگيرد حتی اگر اين موضوع به تقابل با جامعه جهانی بيانجامد. اين گزارش همچنين در تداوم جنجال سازی عليه برنامه هسته ای ايران، افزايش تحريم ها عليه فعاليت های هسته ای ايران را در 9 ماه آينده يک ضرورت عنوان کرده است. شورای اطلاعات داخلی رژيم صهيونيستی البته در نهايت پذيرش ايران هسته ای را غيرقابل اجتناب اعلام کرده است. يک مقام صهيونيستی که در تهيه اين گزارش همکاری داشته است بر حمايت اوباما از مذاکرات با سوريه تاکيد و نقش وی را در به نتيجه رسيدن اين مذاکرات کليدی اعلام کرد. وی قطع رابطه سوريه با حزب الله، حماس و ايران را خواسته رژيم صهيونيستی از دمشق اعلام کرد. وی جانشين ايهود اولمرت نخست وزير مستعفی رژيم صهيونيستی را مجبور به پذيرش خواسته های سوريه اعلام کرد. هاآرتص همچنين از رد درخواست های مقامات رژيم صهيونيستی برای قطع رابطه با مقاومت و ايران توسط بشار اسد رئيس جمهور سوريه خبر داد. اين روزنامه صهيونيستی در توضيح دلايل اجبار رژيم صهيونيستی درباره پذيرفتن خواسته های سوريه گفت: تل آويو به شدت درباره بوجود آمدن جنگ های مرزی جديد با حزب الله لبنان و حماس نگران است و موفقيت های هسته ای ايران هم به اين نگرانی ها افزوده است. راديو فرانسه ناصر اعتمادی اسرائيل روز چهارشنبۀ گذشته امکانات نظامی خود برای حلمه به تاسيسات اتمی ايران را بنمايش گذاشت. (عکس: رويترز) روزنامۀ اسرائيلی هارتص به نقل از سند دولتی ای که نسخه ای از آن را به دست آورده، نوشته است : اسرائيل بايد برای جلوگيری از دست يابی ايران به سلاح اتمی و همزمان جلوگيری از انتخابات فلسطينی آمادۀ حمله به ايران شود، حتا اگر اين اقدام به رودرويی با آمريکا منجر شود. اين سند که توسط يک سازمان امنيتی اسرائيل تهيه شده به دولت اين کشور هشدار داده که با ملاحظۀ نزديکی احتمالی حکومت آيندۀ آمريکا به ايران، هيچ بعيد نيست که اسرائيل در برابر ايران اتمی تنها بماند ضمن اينکه جهان عرب نيز برتری نظامی اسرائيل را زير سئوال خواهد برد. سند ارگان امنيتی اسرائيل به صراحت گفته است : اسرائيل عملاً در مقابل تهديد استراتژيک ايران و موشک های بالستيکی اين کشور و نيز حملات راکتی کشورهای مختلف منطقه تنها خواهد بود. اين سند خطاب به دولت اسرائيل گفته است که در صورت عدم موفقيت ديگر کشورها در بازداشتن ايران از دستيابی به سلاح اتمي، دولت يهود بايد خود را برای گزينۀ نظامی پيش از رسيدن ايران به سلاح هسته ای آماده کند. اين سند که قرار است در ماه دسامبر و در چارچوب شورای ملی امنيت اسرائيل تسليم دولت اين کشور شود به حکومت تل آويو توصيه می کند که برای جلوگيری از توافق احتمالی واشنگتن و تهران که سخت به زيان منافع اسرائيل خواهد بود، به طور تنگاتنگ با دولت آمريکا همکاری کند. سند نهاد امنيتی دولت اسرائيل همچنين نسبت به نتايج کنارگيری سياسی محمود عباس، رهبر تشکيلات خودگردان فلسطين، از هم پاشيده شدن اين تشکيلات و صعود مجدد جنبش اسلامگرای حماس هشدار داده است. اين نوشته همچنين خواستار پيشروی مذاکرات اسرائيل با سوريه و بازگرداندن بلندی های جولان به اين کشور در ازای صلحی پايدار شده است. بر اساس، برآوردها، صلح اسرائيل و سوريه به انعقاد موافقتنامۀ صلح با لبنان و همچنين تضعيف ائتلاف دمشق با حزب الله لبنان و حماس منجر خواهد شد. روز يکشنبه همچنين ايهود المرت نخست وزير اسرائيل برای ملاقات با رئيس جمهور آمريکا جورج بوش وارد واشنگتن شد. اين آخرين ملاقات رهبران دو کشور پيش از پايان رياست جمهوری جورج بوش و نخست وزيری ايهود المرت است. در اين ملاقات رهبران دو کشور علاوه بر آنچه تهديد اتمی ايران ناميده اند در مورد روند صلح خاورميانه نيز گفتگو می کنند. فردا روزنامه اسرائيلی ,هاآرتص, می گويد که سند امنيتی چشم انداز سال ۲۰۰۹ وزارت دفاع اسرائيل را بدست آورده که ارزيابی می کند، اسرائيل درمقابله با ايران ممکن است تنها بماند. به نوشته اين روزنامه اسرائيلی در اين سند امنيتی همچنين آمده است که اسرائيل بايد تلاش کند با سوريه به صلح برسد تا سوريه ازهم پيمانی با ايران دورگردد. بيشتر بخوانيد: روزنامه ,هاآرتص, نوشت، اين سند امنيتي، که چالش های مهم روبروی اسرائيل درسال ۲۰۰۹ را بررسی کرده، ماه دسامبر به دولت اسرائيل ارائه می شود. اين سند، درباره ايران می گويد، ,جدی ترين خطربرای موجوديت اسرائيل ازحکومت ايران ناشی می شود,، و برای مقابله با آن، ,ممکن است که اسرائيل تقريبا خود را تنها ببيند., اين سند می گويد، دولت اوباما ممکن است به سوی گفت و گو با جمهوری اسلامی ايران پيش رود، و لذا بايد ,مانع ازتوافق آنها درمورد موضوع هائی شد که برای اسرائيل مشکل آفرين است...و اين احتمال می رود که درميانه تلاش دولت اوباما به هدف ايجاد نظمی بين المللی برای مقابله با ايران، اسرائيل باشد که ناچار به پرداخت بها شود., اين سند به دولت اسرائيل توصيه می کند که ,درصورت تنها ماندن، گزينه نظامی مد نظرباشد...ولی بطورمحرمانه نيز اين سناريو بررسی شود که ايران به قدرت هسته ای نظامی تبديل می شود., صلح با سوريه اين سند يکی از راه حل های اساسی را درآن می داند که اسرائيل ,عليرغم بهای بسيارسنگين,، با سوريه به پيمان نهائی صلح برسد، زيرا اين امر ,سوريه را ازمحورهم پيمانان ديرينه خود؛ ايران، حزب الله و حماس دورخواهد کرد واين محور تضعيف خواهد شد., تنظيم کنندگان سند براين باورند که صلح اسرائيل و سوريه، موجب صلح ميان اسرائيل با لبنان نيز خواهد شد. طبق سند امنيتی اسرائيل، ,آمريکا به تجهيزهرچه بيشترحکومت های ميانه روی عربی در خاورميانه، به ويژه مصر و عربستان سعودی ادامه می دهد واين امرممکن است به برتری نظامی دهها ساله اسرائيل براعراب لطمه بزند.,در اين سند آمده است که با روی کارآمدن دولت جديد درآمريکا، فرصتی تازه دراختياراسرائيل قرار می گيرد تا ازروند مذاکرات صلح اسرائيل و سوريه حمايت کند. دولت آقای بوش ازتماس های يکسال اخير ميان دولت های دمشق و بيت المقدس دريکسال اخير ناخشنود بود. اين سند وضعيت پرآشوبی را برای سرزمين های فلسطيني، بخاطر نزديک بودن پايان دوران چهارساله رسمی رياست محمود عباس ارزيابی می کند. سند می گويد، تشکيلات فلسطينی ممکن است بدليل شدت گرفتن رقابت های داخلی حماس و فتح با فروپاشی روبرو شود و ,آقای عباس ازصحنه خارج گردد., سند می گويد، ,تقويت احتمال فروپاشی تشکيلات فلسطينی به مفهوم کاهش احتمال تحقق رويای وجود دو کشورمستقل اسرائيل و فلسطين در جوار يکديگر است., اين سند می گويد، بايد تلاش کرد که انتخابات درسرزمينهای فلسطينی برگزارنشود زيرا آقای عباس ممکن است ناچار به کناره گيری گردد. سند می گويد، ,اگرآتش بس (نانوشته) ميان اسرائيل با سازمان حماس با فروپاشی روبرو شود، بايد برای برافکندن حکومت حماس تلاش کرد., اين سند همچنين به دولت اسرائيل، توصيه می کند که ,ديالوگ با عربستان سعودی را براساس منافع مشترک گسترش دهد، ولی همزمان نگذارد که عربستان برای رسيدن به توان هسته ای نظامي، خريد موشکهای زمين به زمين پيشرفته تر و يا دستيابی به توان نظامی شبيه اسرائيل تلاش کند., طبق سند امنيتی اسرائيل، ,آمريکا به تجهيزهرچه بيشترحکومت های ميانه روی عربی در خاورميانه، به ويژه مصر و عربستان سعودی ادامه می دهد واين امرممکن است به برتری نظامی دهها ساله اسرائيل براعراب لطمه بزند., خطوط اساسی که در سند وزارت دفاع به دولت اسرائيل توصيه شده، بدون ارتباط با امرانتخابات پارلمانی و روی کارآمدن دولتی جديد دراين کشوردرماه های آينده است و توصيه هائی به هرنخست وزيری است که درسال ۲۰۰۹ درمسند قدرت باشد.
۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه
بی بی سي،,عطسه آمريکا, و يادی از چرچيل
بی بی سي،,عطسه آمريکا, و يادی از چرچيل
حتی حالا هم 57 درصد سفید پوست های آمریکا به مک کین رای داده اند. http://www.roshangari.net/
روشنگری: در روزهای بعد از اتمام انتخابات آمريکا، يکی از ستون های نويس های وبسايت فارسی بی بی سی مطلبی داشت تحت عنوان ,عطسه آمريکا و انشاء نويس ها,. آقای طوسی نويسنده مطلب با يادآوری اين نکته که وقتی آمريکا عطسه کند، بقيه ذات الريه ميگيرند، می نويسد: , پس حالا که "عطسه آمريکا" چنين تأثيری در دنيا دارد، هر چيزش بايد در همه چيز دنيا خيلی تأثيرها داشته باشد، مخصوصاً انتخابات رياست جمهوريش که در مقابل "عطسه"، آدم را به ياد "وبا" و "طاعون" می اندازد! , بگذريم از اينکه در مقابل بيماری های فعلا موجود آمريکا مثل بحران مالي، کسر بودجه، کابوس لشکرکشی های خونين به آسيا و کشتار و آوارگی چندين ميليونی و امثال آن کمترين چيزی که ممکن است وبا و طاعون را تداعی کند، انتخابات است. [که ضمنا هزار بار بلکه ميليون ها بار بهتر است تا طاعون و وبای استبداد.] امااز اينها گذشته، انتخابات آمريکا ذهن آقای طوسی را به دليل زير مشغول کرده است: , آنوقت چيزی با اين همه اهميت و اين همه تأثير، خودش به چی بند است؟ بله، به چند تا سخنرانی! و متن اين سخنرانيها را کی می نويسد؟ همان کسی که نامزد رياست جمهوری می شود؟ نخير، آنها را چند تا "انشاء نويس" سر قلم می روند که دستمزد يا درواقع "فکر مزد" کلانی هم می گيرند. "سخن نويسی"، يعنی نوشتن يک مشت حرف مفت و فريبنده برای انواع سخنرانها، از جمله برای "دولت مردها" و "دولت زنها" سالهاست که رواج پيدا کرده است ., درست است، حق با بی بی سی است. نه فقط ,سخن ريس, ها نقش مهمی در سياست بزرگان بازی ميکنند، بلکه , خبر ريس ها,، طراحان لباس، آرايشگران، صحنه پردازها، دکور سازها، مدير تبليغات ها، نقد نويسان، طنزنويسان، نکته نويسان، کاريکاتوريست ها و روزنامه نگاران مزدبگير، رسانه ها و خيلی های ديگر در انتخابات، و نه فقط در انتخابات بلکه در سياست جريان حاکم نقش بازی ميکنند، و راستش بخش اعظم کار آنها همانطور که آقای طوسی فرموده اند، فريب افکار عمومی است. حتی آن صحنه ی رفتن اوباما به سالن تمرين با لباس ورزشی در کله سحر روز بعد از انتخابات که عکس هايش مکرر چاپ شد، بدون برنامه ريزی قبلی نبود. اين نکته ای است که ديگر بر خود آن ,افکارعمومی, هم که فريب ميخورد پنهان نيست. اما جان کلام نکته نويس بی بی سی چيز ديگری است. به بقيه مطلب توجه کنيد:
,يک آه و هزار افسوس! ديگر آن دوره گذشت که نخست وزيری مثل "چرچيل" واقعاً سياستمدار بود و هر جا و درباره هر چيز سخن می راند، فکر و سخن خودش بود، آدم کوکی نبود، و بعد از مرگش، سخنرانيهاش، که به اصطلاح صفحات درخشانی از تاريخ بريتانياست، در هشت جلد چاپ شد و برای تاريخ شش جلدی جنگ جهانی دوّم .
, هان! پس اين آقای چرچيل که سخنرانی هايش , صفحات درخشانی ار تاريخ بريتانيا ,ست و از مثنوی ما هم مطول تر و هشت جلدی شده و يک جايزه نوبل هم بر نبوغ اش مهر تاييد زده است، بايد کسی باشد که برخلاف سياستمداران کنونی لازم است به حرف هايش خوب گوش بدهيم و آنها را وسيعا تبليغ کنيم تا مردم با ايده ها و سياست هايی خو بگيرند که , صفحات درخشان تاريخ, کشوری را رقم زده است که آفتاب در امپراتوری اش غروب نمی کرد، و بيخود نروند و رای شان را به کسانی بدهند که انشاء های خوب ديگران را ميخوانند. ما يکی از اين سخنان مشعشع و تاريخ ساز را انتخاب ميکنيم,
منبع: ستيز بنيادگرايان. طارق علی. انتشارات ورسو. چاپ اول، صفحه 92,. خوب گوش کنيد:
من معتقد نيستم سگ توی آخور، حق نهايی را بر آخور دارد، هرچند که زمان درازی توی آن جا خوش کرده باشد. من چنين حقی را تاييد نمی کنم. مثلا من با اين نظر موافق نيستم که به سرخ پوستان آمريکا، يا مردم سياه پوست استراليا ظلم شده است. من نظر کسانی را که معتقدند در مورد اين مردم خطايی صورت گرفته بر اين اساس رد ميکنم که يک نژاد قوی تر، نژادی از درجات به مراتب عالی تر، يا به سخن بهتر نژادی به مراتب عاقل تر آمده و جای آنها را گرفته است., اين سخنان , تاريخ ساز, را آقای چرچيل در سال 1937 نوشته است، يعنی درست همان زمانی که نازی ها به نام , نژاد قوی تر، به مراتب عالی تر و عاقل تر, برای ,لايروبی, اروپا و سراسر جهان از نژاد های , پست تر, آماده می شدند.
البته نازی ها هم با نظر کسانی که به مردم قربانی حق ميدادند موافق نبودند زيرا اين مردم را مثل سگ های ولگردی ميديدند که در اين مراتع سر سبز برای خود جا خوش کرده بودند و به دليل سابقه اقامت ادعای حق هم ميکردند، در حاليکه , يک نژاد قوی تر، نژادی از درجات به مراتب عالی تر و عاقل تر , آمده بود و از اين مراتع به شيوه ,عاقلانه, تری استفاده ميکرد. چرچيل اين سخنان را خطاب به کميسيون تحقيق Peel نوشت. کميسيون در رابطه با سرکوب اولين خيزش بزرگ دهقانان مظلوم فلسطينی که به شيوه ای هراس آور از خانه و کاشانه خود رانده ميشدند، تشکيل شده بود.
شورش توسط 25000 سرباز انگليسی و با همکاری نيروهای جنبش صهيون به شيوه ای خونين سرکوب شده بود. چرچيل فقط پاکسازی و سرکوب فلسطينی ها را که برای سياست روز انگلستان اهميت داشت و به ابتکار دولت اين کشور و در پی الزامات سياست امپراتوری اتخاذ شده بودتاييد نميکند، بلکه اساسا و به عنوان يک اصل ارزشی از سرکوب ,نژادهای پست تر, توسط ,نژادهای برتر, و انتقال حق نهايی در مورد مناطق مسکونی و دارايی های ,نژادهای پست تر, به ,نژادهای عالی تر, دفاع ميکند، حال اين سرکوب بوميان سرخ پوست و سياه پوست آمريکا توسط مهاجران اروپايی باشد يا بوميان استراليايی و علتش هم روشن است. صفحات زيادی از تاريخ انگلستان مخصوصا در , بريتيش راج, يا در همه قاره های جهان به اينگونه ,ارزش ها, و ,سخنرانی های درخشان, نياز دارد. به راستی نه فقط هشت جلدی ها، بلکه همان چند جمله اين ابر مرد انگليسي، ,تاريخ ساز, بودند: آيا کودتای 28 مرداد بر پايه همين نوع ارزش های درخشان صورت نگرفت؟ بالاخره هرچه بود ايرانی ها اگرچه سال ها بر سر چاه نفت جا خوش کرده بودند ولی حق نهايی بر اين آخور با آنها نبود، با نژاد برتر هم جنس آقای چرچيل بود. و بعد آيا مردمان ديه گو گارسيا بر پايه همين استدلال نبود که از اين جزيره پاکسازی شدند، زيرا مردمانی از نژاد برتر به اين نتيجه رسيده بودند که جزيره ای که ,نژاد پست, و سياه ساکن اين جزيره به چراگاه خود تبديل کرده بوداست، برای پايگاه نظامی مناسب تر است و مردمانی بازهم ,زرنگ تر, از آمريکايی ها يا به قول آقای چرچيل از نژادی به مراتب بيشتر Worldy wise به اين نتيجه رسيده بودند که با فروختن اين ,چراگاه, با يک تير چند نشان ميزنند.
چرچيل در سخنرانی ها و انشاء ها و البته سياست های ,تاريخ ساز, خود، سرکوب فلسطينی ها و تاريخ خونين استعمار و اشغال را با همان استدلال توجيه ميکرد که هيتلر کشتار ميليون ها يهودي، کولي، کمونيست و دگر انديش را. آدم فکر ميکند به راستی اگر هيتلر پيروز شده بود، آيا عده زيادی انشاء نويس بسيار با استعداد، امروز به تمجيد , هشت جلدی های تاريخ ساز, او مشغول نبودند و به تاريخ 6 بلکه 60 جلدی اش جايزه نوبل اعطا نميکردند؟ آيا به جز اقليتی ,منزوی, که با منافع خود ,لج, کرده و با تاريخ نگاری حاکم در می افتند، کسی به فکر محاکمه يا حتی نقد او به خاطر کشتارهای هولناکی که صورت داده بود، می افتاد؟ انشاء ها اهميت دارند... شايد هياهوی بسيار انتخابات آمريکا و صحنه سازی های فريبنده ی آن نکته نويس بی بی سی را خسته و دلزده کرده باشد، ولی بهتر است به چند نکته توجه باشد: يک:آری دستگاه دولت سرمايه داران بسيار پيچيده تر و سازمان يافته تر و کارآتر شده است. حالا ديگر به نبوغ خاصی برای سياستمدار شدن در دولت بورژوا نيازی نيست. سرمايه داران دولت خود را بر پايه شبکه قدرت بسيار پيچيده ای اداره ميکنند، و اغلب، ولی نه هميشه ، ميتوانند بر پايه سازماندهی استعدادهای برجسته در انشاء نويسی و ده ها رشته ديگر حتی ريگان را به عنوان ,قهرمان دوران ساز, معرفی کنند. در اغلب موارد استعدادهايی که در شبکه نامريی کار ميکنند، در حرفه خود بسيار برجسته تر از قهرمان جلوی صحنه هستند. به هرحال اين , پيشرفت, در سازماندهی است و به خودی خود جای تاسف ندارد. اندکی هم مايه خوشحالی است که به هرحال جمع جای فرد را ميگيرد و بشر کم کم می فهمد برای انجام کارها به قهرمان و نابغه و ناجی نياز نيست، يک جمع با کفايت بهتر از هزار نابغه کار ميکند. اما آنچه تاسف بار است نکته زير است: دو: اين دستگاه پيشرفته در ماهيت همان سياستی راارائه ميدهد که چرچيل روزگار سپری شده:اجرای سياست های غيرمردمی در خدمت منافع قشری ممتاز، اين جوهر سياست نظام سرمايه داران و بازاريان تغيير نکرده است. اين مايه تاسف است که درخشان ترين استعدادها را به مزدبگيران و خدمه چنين نيروی سودجو و ستمگری تبديل ميکنند، اما تاسف بار تر دوام حاکميت خود اين سياست است و همين است که باعث شده نقد راستين امثال چرچيل ها وارد ادبيات حاکم بر جهان نشده باشد. سه: درست است که اين دستگاه پيچيده و پيشرفته، پديده زيبايی مثل دمکراسی سياسی را از درون فاسد ميکند و ميتواند چنان در اوضاع دستکاری کند که مردم را با رضای خودشان به قبول سياست هايی وادارد که در رژيم های استبدادی اعم از سلطنتي، فقاهتي، نظامی و هرنوع ديکتاتوری فقط با زور و سرکوب امکان پذير است، و يا در موارد مکرر مثل همين انتخابات آمريکا بسياری از مردم را در برابر دو راهی بد و بدتر قرار ميدهد. ولی ... نبايد از خاطر برد، که روزی چرچيل ميتوانست بدون اينکه احساس شرم کند از همان استدلال های هيتلر برای توجيه سياست های امپراتوری استفاده کند، امروز ديگر آنها نمی توانند. امروز مجبورند بهترين انشاء نويسان را به خدمت بگيرند تا روی سياست های زشت شان را با الفاظی و ارزش هايی پوشش دهند و پنهان کنند که مردم را به آنها معتقدند. به عبارت ديگر مردم در حوزه های زيادی ارزش های شان را به آنها تحميل کرده اند. و بدا به حال آن ديکتاتورها که حتی امروز هم مثل ديروز، مثل چرچيل، مثل امرای عصر شترچرانی حرف ميزنند و عمل ميکنند. زيرا سقوط آنها حتمی است. دير ميشود، دور نمی شود. آری انشاء ها اهميت دارند. نه به خاطر انشاء نويس ها، نه به خاطر ,انشاء خوان ها,، بلکه به خاطر آنکه انشاء ها نشان ميدهند که ,پائينی ها, تا کجا جلو رفته اند و ,بالايی ها, را تا کجا عقب رانده اند. وقتی بالايی ها مجبور می شوند در بساط مردم بازی کنند، مردم فقط ,بازی, نمی خورند، بازی هم می دهند. و در انتخابات ها.. چه بسا که ارزش های خودشان را تحميل ميکنند، هرچند نه آدم خودشان را. مثل همين انتخابات آمريکا، که مکرر و مکرر شنيده ايم: اگر اوباما خوب نيست، پيروزی اوباما خوب است. زيرا رای اکثريت مردم آمريکا و خواست اکثريت مردم جهان، تاييد آينده اوباما - که هنوز شناخته شده نيست - نبود، رای به گذشته ای بود که با رشته های متعدد به قربانيان نژاد پرستی و استعمار وصل ميشد. در جريان مبارزه انتخاباتی آمريکا چند وبسايت مدافع راست ها، محافظه کاران و نژادپرستان عکس های جوانی مک کين و اوباما را کنار هم گذاشته بودند، مک کين در لباس آن مامور بمباران ويتنام و اوباما در لباس محلی کنيا و نوشته بودند: به کدام تاريخ، به کدام گذشته رای ميدهيد؟ رای مردم اگر نميتواند در مورد آينده داوری کند، اما عليه اين پيشداوری هاست و اين اهميت دارد. فراموش نکنيم حتی حالا هم 57 درصد سفيد پوست های آمريکا به مک کين رای داده اند. يک وبلاگ نويس روی همان عکس جوانی مک کين و اوباما نوشت اگر بازهم به اوباما رای ميدهيد با کون تان فکر ميکنيد. مردم با ,سر, بورژازی فکر نکردند، بلکه سرمايه داران سرشان را تا نشيمن گاه مردم پائين آوردند تا بتوانند , انشاء های زيبا, بنويسند. هيچ ناظر سياسی مستقل و مردمی از ارتباط نزديک اوباما با وال استريت و ظهور يکی از آن , توافق های جمعی, پوپوليستی که در آن بالايی ها خود را به پائينی ها نزديک ميکنند، غافل نيست. و از خطراتی و تهديدهايی که چنين پوپوليسمی در بردارد مخصوصا برای ايران. و نيز از نفوذ و نقش لابی اسرائيل در آمريکا. اما واقعيات مزبور اين حقايق را نفی نمی کند: ...که ديگر چرچيل ها نمی توانند رسما و علنا از نژادپرستی دفاع کنند و مدافعان آنها مجبورند برخی از , انشاء, های زشت و وقيحانه ,قهرمانان, خود را پنهان کنند تا به دست فراموشی سپرده شود، ... که ,انشاء های زيبا,ی بالايی ها زير نفوذ مردم و حرکت تاريخی شان نوشته ميشود و مردم ازاين طريق است که به تدريج تاريخ را به جلو می برند و حتی واپسگرايان حاکم را وادار به قبول ارزش های خود می کنند، ...و اينکه نسل های فردا از اين جايگاه و نه از جايگاهی که چرچيل و هيتلر بر آن تکيه زده بودند، اوبامای فردا را مورد قضاوت قرار خواهد داد.
*مقاله بی بی سی http://www.bbc.co.uk/persian/world/2008/10/081114_ag_letterfromlondon_107.shtml
*مقاله بی بی سی http://www.bbc.co.uk/persian/world/2008/10/081114_ag_letterfromlondon_107.shtml
*مقايسه جوانی مک کين و اوباما http://www.floppingaces.net/2008/06/25/if-the-past-is-any-reflection-on-current-character/
کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل سه کشور ایران، میانمار و کره شمالی را به دلیل «نقض حقوق بشر» به شدت محکوم کرد.
کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل سه کشور ایران، میانمار و کره شمالی را به دلیل «نقض حقوق بشر» به شدت محکوم کرد.
روز جمعه، کمیته حقوق بشر سازمان ملل در سه قطعنامه جداگانه، نسبت به مجازات شلاق و قطع اعضای بدن در ایران، حمله به راهپیماییهای آرام در میانمار و اعدام و شکنجه در ملا عام در کره شمالی به شدت ابراز نگرانی کرد.
این قطعنامهها قرار است ماه آینده برای رایگیری نهایی به مجمع عمومی سازمان ملل فرستاده شود.
این قطعنامهها به لحاظ حقوقی الزامآور نیستند اما وجهه جهانی کشورهایی که هدف چنین قطعنامههایی قرار میگیرند خدشهدار میشود.
جان ساورز، سفیر بریتانیا در این باره گفت: «این قطعنامهها توجهها را به این سه کشور جلب میکند، جاهایی که حقوق بشر به طور گسترده نقض میشود.»
سفیر بریتانیا افزود: «با فرا رسیدن شصتمین سالگرد بیانیه حقوق بشر، حمایت فزاینده ازاین قطعنامهها نشانگر میزان نگرانی جهان درباره حقوق بشر است.»
ایران درصدد بود که از تصویب این قطعنامه در کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل جلوگیری کند اما نتوانست نظر دست کم ۱۰ عضو دیگر را برای رای ندادن به این قطعنامه جلب کند.
سرانجام این قطعنامه با «ابراز نگرانی عمیق نسبت به نقض جدی حقوق بشر» با ۷۰ رای موافق، ۵۱ رای مخالف و ۶۰ رای ممتنع علیه ایران به تصویب رسید.
با بینتیجه ماندن تلاشهای ایران، ایالات متحده تصویب این قطعنامه، با چنین اختلافی، را یک پیروزی بزرگ خواند.
در مورد میانمار نیز قطعنامهای مشابه، با ۸۹ رای موافق، ۲۹ رای مخالف و ۶۳ رای ممتنع به تصویب رسید.
در این قطعنامه نسبت به «نقض نظاممند و ادامهدار حقوق شهروندی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» در این کشور ابراز نگرانی شده است. در این قطعنامه همچنین درباره مفقود شدن افراد، خشونت جنسی و تجاوز، ادامه حصر خانگی آونگ سان سو چی رهبر دموکراسیخواه میانمار و افزایش زندانیان سیاسی ابراز نگرانی جدی شده است.
قطعنامه مربوط به کره شمالی نبر با ۹۵ رای موافق، ۲۴ رای مخاف و ۶۲ رای ممتنع به تصویب رسید. در این قطعنامه نسبت به رفتار دولت این کشور با پناهندگان و پناهجویان انتقاد شده است.
اعمال محدودیت شدید در خصوص آزادی اندیشه و مذهب و نقض حقوق کارگران از جمله موارد دیگری است که دولت کره شمالی هدف انتقاد این قرار گرفته است.
رادیو فردا
قطعنامه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل درباره ایران
کمیتهی سوم مجمع عمومی سازمان ملل با تصویب قطعنامهای از نقض حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی کرد و خواهان پایان دادن به شکنجه و آزار بازداشتشدگان، اعدام نوجوانان، سرکوب زنان و تبعض علیه اقلیتهای مذهبی در ایران شد.
قطعنامه از سوی کانادا به کمیتهی سوم مجمع عمومی، موسوم به کمیسیون حقوق بشر ارائه شده بود و تلاش نمایندگان جمهوری اسلامی ایران برای خارج ساختن آن از دستور کار کمیتهی سوم، شکست خورد. قطعنامه، ماه آینده برای تصویب نهایی به مجمع عمومی ارائه میشود.
این قطعنامه حتی اگر در مجمع عمومی سازمان ملل هم به تصویب برسد، الزامآورنیست اما از اهمیت معنوی، سیاسی و اخلاقی برخوردار است و به اعتبار و حیثیت بینالمللی کشورهای ناقض حقوق بشر لطمه میزند. قطعنامه با ۷۰ رای موافق در برابر ۵۱ رای مخالف به تصویب رسید. ۶۰ کشور نیز از رای دادن به آن خودداری کردند.
سفیر بریتانیا در سازمان ملل پس از تصویب قطعنامه گفت، تصویب این قطعنامه کارنامهی حقوق بشر ایران را در کانون توجه قرار میدهد.
نمایندهی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل اما در دستور قرارگرفتن قطعنامه و تصویب آن را «در راستای اقدامات تبلیغاتی آن کشور با هدف ایجاد فشار سیاسی بر ایران» توصیف کرد. نماینده ایران گفت: «اکثر کشورهای جهان معتقدند که کانادا با این حرکت سیاسی، موازین منصفانه و منطقی حقوق بشر را تضعیف نموده است.»
این قطعنامه از ایران میخواهد به شکنجه و آزار بازداشتشدگان، اعدام نوجوانان، سنگسار، سرکوب خشونتبار فعالیتهای زنان، تبعیض علیه اقلیتهای مذهبی و محدودیت آزادی مذهب و عقیده پایان دهد.
دو هفته پیش از تصویب قطعنامه در کمیسیون حقوق بشر، بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل در گزارشی، تصویر بسیار نگرانکنندهای از نقض حقوق بشر در ایران ارائه داد. این نخستین بار بود که دبیرکل سازمان ملل چنین گزارشی در مورد ایران ارائه میداد.
در گزارش بان کی مون دربارهی ایران به ویژه به “قانون مجازات اسلامی” و مجازاتهایی که به عنوان “حدود اسلامی” تعیین شدهاند، اشاره شده بود که بهطور غالب مجازات مرگ در پی دارند. از جمله زنای محصنه، ارتداد، همجنسگرایی، رابطه جنسی مرد غیرمسلمان با زن مسلمان.
دبیرکل سازمان ملل در گزارش خود همچنین از شمار بالای اعدام نوجوانان در ایران به شدت انتقاد کرد. بان کی مون گفت، بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۶ نیمی از اعدامهای نوجوانان در جهان در ایران صورت گرفته است.
بازداشتهای خودسرانه، محدودیتهای آزادی عقیده و بیان، اعمال فشار مستمر بر اقلیتهای قومی و مذهبی و از جمله جامعه بهاییان، از دیگر مواردی است که در گزارش دبیرکل سازمان ملل به آنها اشاره و محکوم شده بود.
به دنبال گزارش دبیرکل سازمان ملل، نهادها و فعالان حقوق بشر از دولتهای عضو سازمان ملل خواستند که طی قطعنامهای در مجمع عمومی سازمان ملل، نقض حقوق بشر در ایران را محکوم کنند.
روز جمعه، کمیته حقوق بشر سازمان ملل در سه قطعنامه جداگانه، نسبت به مجازات شلاق و قطع اعضای بدن در ایران، حمله به راهپیماییهای آرام در میانمار و اعدام و شکنجه در ملا عام در کره شمالی به شدت ابراز نگرانی کرد.
این قطعنامهها قرار است ماه آینده برای رایگیری نهایی به مجمع عمومی سازمان ملل فرستاده شود.
این قطعنامهها به لحاظ حقوقی الزامآور نیستند اما وجهه جهانی کشورهایی که هدف چنین قطعنامههایی قرار میگیرند خدشهدار میشود.
جان ساورز، سفیر بریتانیا در این باره گفت: «این قطعنامهها توجهها را به این سه کشور جلب میکند، جاهایی که حقوق بشر به طور گسترده نقض میشود.»
سفیر بریتانیا افزود: «با فرا رسیدن شصتمین سالگرد بیانیه حقوق بشر، حمایت فزاینده ازاین قطعنامهها نشانگر میزان نگرانی جهان درباره حقوق بشر است.»
ایران درصدد بود که از تصویب این قطعنامه در کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل جلوگیری کند اما نتوانست نظر دست کم ۱۰ عضو دیگر را برای رای ندادن به این قطعنامه جلب کند.
سرانجام این قطعنامه با «ابراز نگرانی عمیق نسبت به نقض جدی حقوق بشر» با ۷۰ رای موافق، ۵۱ رای مخالف و ۶۰ رای ممتنع علیه ایران به تصویب رسید.
با بینتیجه ماندن تلاشهای ایران، ایالات متحده تصویب این قطعنامه، با چنین اختلافی، را یک پیروزی بزرگ خواند.
در مورد میانمار نیز قطعنامهای مشابه، با ۸۹ رای موافق، ۲۹ رای مخالف و ۶۳ رای ممتنع به تصویب رسید.
در این قطعنامه نسبت به «نقض نظاممند و ادامهدار حقوق شهروندی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» در این کشور ابراز نگرانی شده است. در این قطعنامه همچنین درباره مفقود شدن افراد، خشونت جنسی و تجاوز، ادامه حصر خانگی آونگ سان سو چی رهبر دموکراسیخواه میانمار و افزایش زندانیان سیاسی ابراز نگرانی جدی شده است.
قطعنامه مربوط به کره شمالی نبر با ۹۵ رای موافق، ۲۴ رای مخاف و ۶۲ رای ممتنع به تصویب رسید. در این قطعنامه نسبت به رفتار دولت این کشور با پناهندگان و پناهجویان انتقاد شده است.
اعمال محدودیت شدید در خصوص آزادی اندیشه و مذهب و نقض حقوق کارگران از جمله موارد دیگری است که دولت کره شمالی هدف انتقاد این قرار گرفته است.
رادیو فردا
قطعنامه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل درباره ایران
کمیتهی سوم مجمع عمومی سازمان ملل با تصویب قطعنامهای از نقض حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی کرد و خواهان پایان دادن به شکنجه و آزار بازداشتشدگان، اعدام نوجوانان، سرکوب زنان و تبعض علیه اقلیتهای مذهبی در ایران شد.
قطعنامه از سوی کانادا به کمیتهی سوم مجمع عمومی، موسوم به کمیسیون حقوق بشر ارائه شده بود و تلاش نمایندگان جمهوری اسلامی ایران برای خارج ساختن آن از دستور کار کمیتهی سوم، شکست خورد. قطعنامه، ماه آینده برای تصویب نهایی به مجمع عمومی ارائه میشود.
این قطعنامه حتی اگر در مجمع عمومی سازمان ملل هم به تصویب برسد، الزامآورنیست اما از اهمیت معنوی، سیاسی و اخلاقی برخوردار است و به اعتبار و حیثیت بینالمللی کشورهای ناقض حقوق بشر لطمه میزند. قطعنامه با ۷۰ رای موافق در برابر ۵۱ رای مخالف به تصویب رسید. ۶۰ کشور نیز از رای دادن به آن خودداری کردند.
سفیر بریتانیا در سازمان ملل پس از تصویب قطعنامه گفت، تصویب این قطعنامه کارنامهی حقوق بشر ایران را در کانون توجه قرار میدهد.
نمایندهی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل اما در دستور قرارگرفتن قطعنامه و تصویب آن را «در راستای اقدامات تبلیغاتی آن کشور با هدف ایجاد فشار سیاسی بر ایران» توصیف کرد. نماینده ایران گفت: «اکثر کشورهای جهان معتقدند که کانادا با این حرکت سیاسی، موازین منصفانه و منطقی حقوق بشر را تضعیف نموده است.»
این قطعنامه از ایران میخواهد به شکنجه و آزار بازداشتشدگان، اعدام نوجوانان، سنگسار، سرکوب خشونتبار فعالیتهای زنان، تبعیض علیه اقلیتهای مذهبی و محدودیت آزادی مذهب و عقیده پایان دهد.
دو هفته پیش از تصویب قطعنامه در کمیسیون حقوق بشر، بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل در گزارشی، تصویر بسیار نگرانکنندهای از نقض حقوق بشر در ایران ارائه داد. این نخستین بار بود که دبیرکل سازمان ملل چنین گزارشی در مورد ایران ارائه میداد.
در گزارش بان کی مون دربارهی ایران به ویژه به “قانون مجازات اسلامی” و مجازاتهایی که به عنوان “حدود اسلامی” تعیین شدهاند، اشاره شده بود که بهطور غالب مجازات مرگ در پی دارند. از جمله زنای محصنه، ارتداد، همجنسگرایی، رابطه جنسی مرد غیرمسلمان با زن مسلمان.
دبیرکل سازمان ملل در گزارش خود همچنین از شمار بالای اعدام نوجوانان در ایران به شدت انتقاد کرد. بان کی مون گفت، بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۶ نیمی از اعدامهای نوجوانان در جهان در ایران صورت گرفته است.
بازداشتهای خودسرانه، محدودیتهای آزادی عقیده و بیان، اعمال فشار مستمر بر اقلیتهای قومی و مذهبی و از جمله جامعه بهاییان، از دیگر مواردی است که در گزارش دبیرکل سازمان ملل به آنها اشاره و محکوم شده بود.
به دنبال گزارش دبیرکل سازمان ملل، نهادها و فعالان حقوق بشر از دولتهای عضو سازمان ملل خواستند که طی قطعنامهای در مجمع عمومی سازمان ملل، نقض حقوق بشر در ایران را محکوم کنند.
۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه
پرستو فروهر: آقای خاتمی در زمانی که نیاز بود تا برای کشف حقیقت پایداری نشان دهند، پشت ما را خالی کردند !

خانم پرستو فرهر، در این بیانیهی دادخواهی یا طومار شما چه خواستهای دارید؟
بعد از گذشت ۱۰ سال این تلاشی که ازسوی خانوادههای قربانیان شروع شده برای یادآوری جنایتی است که در مورد آن دادخواهی انجام نشده است.
به اعتقاد ما تا آن زمانی که رسیدگی صحیح به این جنایتها نشود، تا زمانی که کلیهی حقایق در مورد چگونگی سازماندهی این جنایتها، بافت فکری و عقیدتی که به چنین جنایتهایی مهلت بروز داد مشخص و کاملاً برای جامعه روشن نشود، این جنایتها به عنوان یک زخم باز بر وجدان جامعه وجود دارد و این وظیفهی نه تنها ما به عنوان بازماندگان آن قربانیان، بلکه یکایک ایرانیان است که خودشان را نسبت به این مساله متعهد بدانند.
هدف ما در واقع همین بوده که به صورت خیلی سادهای بیان شود که بله من خودم را برای پیگیری چنین جنایتهایی که در مملکتم اتفاق افتاده است مسوول میدانم.
متاسفانه اگر امروز شرایط طوری است که ما نمیتوانیم به این خواسته برسیم اما از یاد نمیبریم و آن را بهعنوان یک خواست در بین خودمان نهادینه میکنیم تا زمانی که بتوانیم تلاشهایمان را به جایی برسانیم که این امید را داریم که چنین اتفاقی بیفتد.
مراسم سالگرد فروهرها
قتلهای زنجیرهای در دورهی نخست ریاستجمهوری محمد خاتمی به صورت سازمان یافته و از درون نهادهای حکومتی انجام گرفت. با گذشت ۱۰ سال این پرونده در چه وضعیتی قرار دارد؟
پرونده به لحاظ قضایی و در سیستم قضایی جمهوری اسلامی مختومه اعلام شده است. آنها بعد از درست کردن یک پروندهی سر تا پا دروغ و پر از مخفی کردن حقایق به جای افشا کردن حقایق یک دادگاه فرمایشی تشکیل دادند.
عدهای مامور اجرای قتلها در آن دادگاه محاکمه کردند بدون اینکه مسالهی قتلهای سیاسی در چارچوب واقعی خودش یعنی ابعاد سیاسی خودش هیچ نوع رسیدگی به ان نشد.
رسیدگی آنها مثل این بود که این افراد از سر دشمنی خصوصی آمدهاند پدر و مادر من یا محمد مختاری یا محمدجعفر پوینده را کشتند.
در صورتی که خود این افراد همواره گفتهاند که ما وظیفهی سازمانی خودمان را انجام دادیم و چنین نوع اعمالی حتا قبل از چنین جنایت هایی جزء وظایف سازمانی ما بوده است.
اما اینها سعی کردند که تمام ابعاد اصلی قضیه مشخص نشود و تقریباً آن را تبدیل به پروندهی قتل خصوصی تبدیل کردند و بعد هم آن عده را پای میز محاکمه کشاندند. آنها هم هر چقدر گفتند ما دستور را انجام دادیم فایدهای نداشت.
دو متهم ردیف اول گفتند ما دستور را از وزیر وقت دری نجفآبادی گرفتیم که به این اظهارات رسیدگی واقعی نشد و بعد هم سر و ته قضیه را بستند. یعنی اینها یک روند سر تا پا ساختگی و دروغ را پیش بردند تا آنجا که این پرونده را ببندند.
ولی ما از همان موقع اعلام کردیم که ما این روند را به رسمیت نمیشناسیم و در آن دادگاه فرمایشی هم شرکت نکردیم و همچنان بر این موضوع پافشاری میکنیم که این دادرسی به هیچ وجه دادرسی نبوده است. بلکه در واقع ظلم مضاعفی در حق قربانیان قتلهای سیاسی.
مراسم سالگرد فروهرها
فکر میکنید چه نهادهایی و چه کسانی از افشای حقایق جلوگیری میکنند؟
من نمیتوانم بهصورت دقیق نام ببرم. ولی آنچه که مسلم است از قدرت بالایی برخوردار است و یا کل سیستم است که نمیخواهد چنین روندی را بهطور صحیح به جلو ببرد.
تمام تجربهی من روی این پرونده و رفتن با این روند این بوده است که دستگاه قضایی جمهوری اسلامی نخواسته که دادخواهی بکند و درست روند عکس را پیش برده است.
ما حتا از زبان رییس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به اصطلاح اصلاحات آقای انصاریراد گفتند که ما در تحقیقاتمان به نکانی برخوردیم که توانایی احضار آنها برای پاسخگویی به مجلس را نداریم.
این یعنی چه؟ یعنی به هر صورت از جایگاههای قدرت بالا چنین مسایلی پیش آمده است که حتا مجلس در آن موقع نمیتوانسته آنها را برای پاسخگویی به پارلمان فرا بخواند.
با گذشت ۱۰ سال گفته شده است که مسوولان امنیتی حتا به خانوادهی قربانیان اجازهی برپایی مراسم رسمی را نمیدهند. آیا درست است؟
متاسفانه در چند سال گذشته اینگونه بوده است. در مورد مراسم بزرگداشتی که هر ساله ما به عنوان خانواده و نزدیکان داریوش و پروانه فروهر سعی کردیم که برگزار کنیم، الان چندین سال است که از برگزاری این مراسم جلوگیری میکنند حتا از برگزاری این مراسم در خانهی شخصی آن دو نفر.
از صبح زود ماموران انتظامی در دو طرف کوچه را میبندند و حتا اجازهی حضور نزدیکترین اقوام را هم به آن خانه نمیدهند. بهقول خودشان در آن روز قرنطینه میکنند و نه ما که در خانه هستیم: برادرام، مادربزرگم، خالههایم و من حق نداریم که از منزل بیرون بیاییم و نه اجازه میدهند که کسی از کوچه رد شود.
این شیوهای است که در عرض سالهای گذشته به کار بردهاند. من امیدوارم که امسال اینگونه نباشد. ما همچنان به روال هر ساله برای برگزاری این مراسم در اول آذرماه در منزل داریوش و پروانه فروهر تلاش میکنیم و امیدوارم که امسال بتوانیم این مراسم را برگزار کنیم.
اسامی قربانیان قتلهای سیاسی و امنیتی در جمهوری اسلامی ایران لیست بالابلندی را تشکیل میدهد. شما از وضعیت خانوادههای این قربانیان خبر دارید؟
دقیقاً درست است. این روند قتلهای سیاسی به قولی از شادروان دکتر کاظم سامی که ۱۰ سال قبل از پدر و مادرم کشته شد آغاز میشود که در تمام طول این سالها ما با قربانیانی روبه رو هستیم.
البته آن موقع میگفتند که اینها سکتهی قلبی کردهاند، دزد به آنها حمله کرده است. تصادف رانندگی بوده است. بههر صورت علت اصلی مرگ را هیچوقت بیان نمیکردند تا مسالهی قتل پدر و مادر من و قتلهای بعد از آن در آذر ۷۷ پدید آمد که در آن جا زیر فشار افکار عمومی مجبور شدند که بگویند از درون وزارت اطلاعات این قتلها انجام شده است.
بقیهی خانوادهها هم که قبل از آذر ۷۷ عزیزان خود را از دست دادهاند به مرور سعیمی کنند که در این مورد صحبت کنند و مسالهرا به عنوان قتل سیاسی جا بیاندازند.
خیلی از آن ها سعی میکنند که مراسم کوچکی بگیرند ولی بدانید که فشار همچنان روی آن خانوادهها هم فوقالعاده زیاد است و نمیخواهند اجازه بدهند که پیوندی بوجود بیاید بین بازماندگان قربانیان این جنایتها که تعدادشان همانطور که شما گفتید بسیار زیاد است و به قولی بیش از ۱۳۰ نفر است.
بعد از گذشت ۱۰ سال این تلاشی که ازسوی خانوادههای قربانیان شروع شده برای یادآوری جنایتی است که در مورد آن دادخواهی انجام نشده است.
به اعتقاد ما تا آن زمانی که رسیدگی صحیح به این جنایتها نشود، تا زمانی که کلیهی حقایق در مورد چگونگی سازماندهی این جنایتها، بافت فکری و عقیدتی که به چنین جنایتهایی مهلت بروز داد مشخص و کاملاً برای جامعه روشن نشود، این جنایتها به عنوان یک زخم باز بر وجدان جامعه وجود دارد و این وظیفهی نه تنها ما به عنوان بازماندگان آن قربانیان، بلکه یکایک ایرانیان است که خودشان را نسبت به این مساله متعهد بدانند.
هدف ما در واقع همین بوده که به صورت خیلی سادهای بیان شود که بله من خودم را برای پیگیری چنین جنایتهایی که در مملکتم اتفاق افتاده است مسوول میدانم.
متاسفانه اگر امروز شرایط طوری است که ما نمیتوانیم به این خواسته برسیم اما از یاد نمیبریم و آن را بهعنوان یک خواست در بین خودمان نهادینه میکنیم تا زمانی که بتوانیم تلاشهایمان را به جایی برسانیم که این امید را داریم که چنین اتفاقی بیفتد.
مراسم سالگرد فروهرها
قتلهای زنجیرهای در دورهی نخست ریاستجمهوری محمد خاتمی به صورت سازمان یافته و از درون نهادهای حکومتی انجام گرفت. با گذشت ۱۰ سال این پرونده در چه وضعیتی قرار دارد؟
پرونده به لحاظ قضایی و در سیستم قضایی جمهوری اسلامی مختومه اعلام شده است. آنها بعد از درست کردن یک پروندهی سر تا پا دروغ و پر از مخفی کردن حقایق به جای افشا کردن حقایق یک دادگاه فرمایشی تشکیل دادند.
عدهای مامور اجرای قتلها در آن دادگاه محاکمه کردند بدون اینکه مسالهی قتلهای سیاسی در چارچوب واقعی خودش یعنی ابعاد سیاسی خودش هیچ نوع رسیدگی به ان نشد.
رسیدگی آنها مثل این بود که این افراد از سر دشمنی خصوصی آمدهاند پدر و مادر من یا محمد مختاری یا محمدجعفر پوینده را کشتند.
در صورتی که خود این افراد همواره گفتهاند که ما وظیفهی سازمانی خودمان را انجام دادیم و چنین نوع اعمالی حتا قبل از چنین جنایت هایی جزء وظایف سازمانی ما بوده است.
اما اینها سعی کردند که تمام ابعاد اصلی قضیه مشخص نشود و تقریباً آن را تبدیل به پروندهی قتل خصوصی تبدیل کردند و بعد هم آن عده را پای میز محاکمه کشاندند. آنها هم هر چقدر گفتند ما دستور را انجام دادیم فایدهای نداشت.
دو متهم ردیف اول گفتند ما دستور را از وزیر وقت دری نجفآبادی گرفتیم که به این اظهارات رسیدگی واقعی نشد و بعد هم سر و ته قضیه را بستند. یعنی اینها یک روند سر تا پا ساختگی و دروغ را پیش بردند تا آنجا که این پرونده را ببندند.
ولی ما از همان موقع اعلام کردیم که ما این روند را به رسمیت نمیشناسیم و در آن دادگاه فرمایشی هم شرکت نکردیم و همچنان بر این موضوع پافشاری میکنیم که این دادرسی به هیچ وجه دادرسی نبوده است. بلکه در واقع ظلم مضاعفی در حق قربانیان قتلهای سیاسی.
مراسم سالگرد فروهرها
فکر میکنید چه نهادهایی و چه کسانی از افشای حقایق جلوگیری میکنند؟
من نمیتوانم بهصورت دقیق نام ببرم. ولی آنچه که مسلم است از قدرت بالایی برخوردار است و یا کل سیستم است که نمیخواهد چنین روندی را بهطور صحیح به جلو ببرد.
تمام تجربهی من روی این پرونده و رفتن با این روند این بوده است که دستگاه قضایی جمهوری اسلامی نخواسته که دادخواهی بکند و درست روند عکس را پیش برده است.
ما حتا از زبان رییس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس به اصطلاح اصلاحات آقای انصاریراد گفتند که ما در تحقیقاتمان به نکانی برخوردیم که توانایی احضار آنها برای پاسخگویی به مجلس را نداریم.
این یعنی چه؟ یعنی به هر صورت از جایگاههای قدرت بالا چنین مسایلی پیش آمده است که حتا مجلس در آن موقع نمیتوانسته آنها را برای پاسخگویی به پارلمان فرا بخواند.
با گذشت ۱۰ سال گفته شده است که مسوولان امنیتی حتا به خانوادهی قربانیان اجازهی برپایی مراسم رسمی را نمیدهند. آیا درست است؟
متاسفانه در چند سال گذشته اینگونه بوده است. در مورد مراسم بزرگداشتی که هر ساله ما به عنوان خانواده و نزدیکان داریوش و پروانه فروهر سعی کردیم که برگزار کنیم، الان چندین سال است که از برگزاری این مراسم جلوگیری میکنند حتا از برگزاری این مراسم در خانهی شخصی آن دو نفر.
از صبح زود ماموران انتظامی در دو طرف کوچه را میبندند و حتا اجازهی حضور نزدیکترین اقوام را هم به آن خانه نمیدهند. بهقول خودشان در آن روز قرنطینه میکنند و نه ما که در خانه هستیم: برادرام، مادربزرگم، خالههایم و من حق نداریم که از منزل بیرون بیاییم و نه اجازه میدهند که کسی از کوچه رد شود.
این شیوهای است که در عرض سالهای گذشته به کار بردهاند. من امیدوارم که امسال اینگونه نباشد. ما همچنان به روال هر ساله برای برگزاری این مراسم در اول آذرماه در منزل داریوش و پروانه فروهر تلاش میکنیم و امیدوارم که امسال بتوانیم این مراسم را برگزار کنیم.
اسامی قربانیان قتلهای سیاسی و امنیتی در جمهوری اسلامی ایران لیست بالابلندی را تشکیل میدهد. شما از وضعیت خانوادههای این قربانیان خبر دارید؟
دقیقاً درست است. این روند قتلهای سیاسی به قولی از شادروان دکتر کاظم سامی که ۱۰ سال قبل از پدر و مادرم کشته شد آغاز میشود که در تمام طول این سالها ما با قربانیانی روبه رو هستیم.
البته آن موقع میگفتند که اینها سکتهی قلبی کردهاند، دزد به آنها حمله کرده است. تصادف رانندگی بوده است. بههر صورت علت اصلی مرگ را هیچوقت بیان نمیکردند تا مسالهی قتل پدر و مادر من و قتلهای بعد از آن در آذر ۷۷ پدید آمد که در آن جا زیر فشار افکار عمومی مجبور شدند که بگویند از درون وزارت اطلاعات این قتلها انجام شده است.
بقیهی خانوادهها هم که قبل از آذر ۷۷ عزیزان خود را از دست دادهاند به مرور سعیمی کنند که در این مورد صحبت کنند و مسالهرا به عنوان قتل سیاسی جا بیاندازند.
خیلی از آن ها سعی میکنند که مراسم کوچکی بگیرند ولی بدانید که فشار همچنان روی آن خانوادهها هم فوقالعاده زیاد است و نمیخواهند اجازه بدهند که پیوندی بوجود بیاید بین بازماندگان قربانیان این جنایتها که تعدادشان همانطور که شما گفتید بسیار زیاد است و به قولی بیش از ۱۳۰ نفر است.
خبرنامه امیرکبیر: کمیته پژوهش انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر در آستانه ی یکم آذرماه ۱۳۸۷ دهمین سالگرد دشنه آجین شدن داریوش و پروانه فروهر، این پرچمداران راستین حاکمیت ملی و دموکراسی در راستای آگاهی نسل نوین دانشجویان و فراموش نشدن قتلهای زنجیرهای متن بازخوانی <<پروژه قتل های زنجیره ای>> و گفتگویی با پرستو فروهر دختر این دو شهید راه آزادی که برای برگزاری مراسم سالگرد به ایران آمده است را آماده کرده است. متن گفتگو با خانم پرستو فروهر در ذیل آمده است. همچنین برای مشاهده متن بازخوانی “پروژه قتل های زنجیره ای” به این لینک می توانید مراجعه کنید.
خبرنامه امیرکبیر: خانم فروهر لطفا در خصوص فعالیت های داریوش فروهر و پروانه فروهر (اسکندری) از ابتدای ملی شدن صنعت نفت ، توضیحات مختصری ارائه دهید؟
مادر من در زمان ملی شدن صنعت نفت نوجوان چهارده ساله بوده ولی از همان موقع گرایشات ملی داشت. پدرم از زمان دانشجویی دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران با جمعی در حزب ملت ایران از طرفداران پر و پا قرص دکتر مصدق و جریان ملی شدن نهضت نفت بوده و در بسیاری از خیزش های مردمی آن دوره نقش بزرگی داشت. او از نیروهای جوانی بوده که در آن موقع بر اندیشه های ملی پافشاری داشته است. در جریان کودتای ۳۰ تیر پدرم به شدت زخمی شده و برای دستگیری اش مبلغ ۵۰۰۰ تومان که آن زمان خیلی زیاد بوده جایزه تعیین می شود. در آن زمان مقر حزبشان در میدان بهارستان بوده که همان روز آتش زده شده و به کلی از بین رفت. ایشان با نهضت مقاومت ملی هم همکاری می کردند. در این دوره پدر من به طور متناوب به زندان می افتاد. مجموع سالهایی که قبل از انقلاب در زندان گذرانده ۱۴ سال بوده است و در تمام طول این دوران هرگز پس از آزادی از زندان از پا ننشسته بود. در جریان جبهه ی ملی دوم در سال ۱۳۳۹ جریانات نهضت مقاومت ملی و مخالفت های با دستگاه شکل سازمانی و بیرونی به خودش می گیرد. حزبی که مادر من هم در آن زمان عضوش بود و در شکل گیری حزب ملت ایران نقش فعالی داشت. مادرم دانشجوی دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده و یکی از شاخص ترین دانشجویان فعال در جنبش دانشجویی اوایل دهه ی چهل بود. در سوم اردیبهشت سال ۱۳۴۰ با پدرم ازدواج کرده و این روند فعالیت را بیشتر در کنار هم گذراندند.
آن زمان تزی موسوم به تز خونجی چی ها وجود داشت که معتقد بود همه ی احزاب باید منحل شده و زیر چتر یک جبهه ی بزرگ با هم و کنار هم قرار بگیرند. در این صورت استقلال اندیشه ها و سازمان های سیاسی و حرکت رو به جلو منحل می شد. به هر حال این تز منجر به تشدید تلاش هایی برای تشکیل جبهه ی ملی سوم گردید ، ولی متاسفانه تمامی فعالین آن را که بخش دانشجویی جبهه ی ملی هم از آن جمله بود دستگیر کردند. بازداشت های بسیار گسترده و شدیدی اتفاق افتاد. بسیاری از دانشجویان را به سربازی فرستادند. چند نفر را اخراج کردند. از فعالین احزاب سیاسی هم بسیاری را بازداشت کردند. پدر من هم در آن زمان بازداشت و در دادگاه نظامی به سه سال زندان محکوم شد. در واقع از آن دوره خفقان شدید شاهنشاهی پهلوی شروع شد. حزب ملت ایران و از جمله پدر و مادر من معتقد بودند که حرکت های سیاسی بهتر است به صورت گفتگو با دستگاه ادامه پیدا کند و فعالیت های خشن محدود گردد. این حرکت ها بایستی با توجه به نیروی مردم و در جهت بسیج حرکت عمومی انجام پذیرد. در غیر این صورت انجام هر فعالیتی غیر ممکن خواهد بود.
در سال ۱۳۴۹ که بخشی از خاک ایران - بحرین- از ایران جدا شد ، پدر من در پی یک اعلامیه ی اعتراضی سه سال زندانی شد. او مدتی در اوین بوده و اعتصاب غذا کرده بود ، ولی با وجود این بدون محاکمه زندانی شد و کسی نمی دانست که کی آزاد خواهد شد. پدرم در سال ۵۲ آزاد شده و از آنجایی که در آن دوره وضع مالی ما بسیار به هم ریخته بود ، به مدت سه سال صرفا به کار وکالت پرداخت.
مادرم در همان موقع که پدرم را زندانی کردند ، ممنوع التدریس شد. ایشان دبیر رشته های تاریخ در دبیرستان بوده و به دلیل اعتراض یا گفتگوهایی که در مدرسه با شاگردانش داشته ممنوع التدریس گردید. بعد از آن در ناحیه ای در جنوب شهر تهران - خزانه - راهنمای تعلیماتی بوده و تمام دغدغه های آن سالهایش کمک رسانی به فرزندان محروم و فقیر آن مدارس بود.
سال ۵۵ برای اولین بار زادروز مصدق را در احمد آباد جشن می گیرند. تا آن موقع زادروز مصدق مشخص نبود. ۲۹ اردیبهشت سال بعد از آن ، سال ۱۳۵۶ ، در همین خانه با یک دعوت گسترده مراسم شعرخوانی می گذارند و در همان زمان مسائل اعتراضی ، در حال پا گرفتن در جامعه بوده است. شاید یکی از اولین حرکت ها آن نامه ی سه امضایی است که از طرف کسانی که بعدها رهبران جبهه ی ملی شدند - دکتر سنجابی ، دکتر بختیار ، و پدر من - برای شاه امضا شد و در آن تمام نابسامانیهایی که در کشور به چشم می خورد را به او تذکر داده بودند ، و گفته بودند مقام سلطنت بایستی سلطنت کند نه حکومت. و به هر صورت در آن چهارچوب ایده های جبهه ی ملی بازگشت به قانون اساسی و حضور آزادی های فردی و اجتماعی در چهارچوب قانون اساسی بود.
فعالیت ها به مرور اوج می گیرد. اتحاد نیروهای جبهه ی ملی تشکیل می شود. خبرنامه ی جبهه ی ملی اول به صورت هفتگی و بعد به صورت روزانه در می آمد و در سطح شهر به طور وسیعی پخش می شد. مادر من در درآمدن این خبرنامه نقش کلیدی داشت. همیشه کارهای نوشتنی و مطبوعاتی بخش عمده ی کارش بود. بعد از آن پدر من ، در آبان ماه ۵۶ یعنی یک سال و چندی قبل از انقلاب سخنرانی تندی را در خانه ی شخصی بازاری به نام لقایی که به همراه فرزندش در حزب عضویت داشت ایراد کرد. پسر را بعدها در خیابان شهر ری اعدام کردند. پدر بعد از تحویل جنازه ی پسرش خودش را کشت. آن موقع هیچکس جرات نداشت یک جمع سیاسی را به خانه اش دعوت کند ، دعوت عام بود ، دعوت خاص نبود. یک فضای بزرگی که چند صد نفر در آنجا جمع شوند و یکی از تندترین سخنرانی های آن دوره در ان انجام شد و بعد هم ایشان دستگیر شد.
در زمان اوج گیری حرکت ها ، یعنی اوایل سال ۱۳۵۷ ، دستگاه حاکم به اقداماتی از قبیل بمب گذاری در خانه ی اشخاص موثر در پیشبرد جریان انقلاب مبادرت می کند. خانه ی ما نیز جز این خانه ها بود که بمبی صوتی در آن کار گذاشتند که انفجار آن تمام شیشه های خانه را شکسته و در را از جا در آورد. که در این هنگام مادرم در خانه مادربزرگ بود و ژدرم در همین خانه در دفترشون بودند.دفتر عبدالکریم لاهیجی ، خانه ی دکتر سنجابی و … نیز هدف این بمب گذاری ها قرار گرفتند. این اعمال زیر نام سازمان انتقام انجام می شد ، ولی همه خوب می دانستند که ساواک با شیوه های اطلاعاتی چنین سازمانهایی را ایجاد می کند ، تا این اعمال را به آنها نسبت دهد. بعدها ، تظاهرات های بزرگی انجام شد که شاید اولین آنها نماز عید فطر باشد که از تپه های قیطریه شروع شد. تا ۱۷م شهریور وقتی که در میدان ژاله آن کشتار غیر منتظره اتفاق افتاد و حکومت نظامی اعلام شد ، دفتر پدر من به محاصره ی نظامی در آمد و تا مدت ها در محاصره ماند. دفتر پدرمن در خیابان فردوسی ، کوچه ی تمدن قرار داشت و تمام ِ مسائل و حرکت های جبهه ی ملی ، پخش خبرنامه ، اعلامیه ها ، مصاحبه های مطبوعاتی ، از جمله مصاحبه های دکتر بختیار ، مسئول تبلیغات جبهه ی ملی ، در آن جا بود. بعد از آن پدرم یک دوره ی بازداشت - به گمانم در سال ۵۷ - داشت ، و در آن دوره او و دکتر سنجابی معتقد بودند که رژیم آینده ی ایران باید با مراجعه به آراء عمومی و رفراندوم انتخاب شود. ( پدر من و آقای خمینی خارج از ایران در این باره صحبت کرده بودند.)
وقتی آیت الله طالقانی از زندان آزاد شدند راه پیمایی عظیمی تا پل چوبی انجام شد. آن راه پیمایی به دعوت جامعه ی بازاریان که نزدیک به جبهه ی ملی بودند انجام شد. همه با یک شاخه گل ، تا منزل آیت الله طالقانی آمدند. در آنجا پدر ِ من سخنرانی کرد. (فکر می کنم اوایل هفته ی دوم آبان ماه بود.) برای بار اول در ایران مسئله ی رفراندوم را عنوان کرد وگفت که باید نظام حکومتی آینده از طریق مراجعه به آراء عمومی مشخص شود و نظام سلطنتی حقانیت و پایگاه مردمی خودش را از دست داده است. این موضوع عامل ایجاد اختلافی بین دکتر بختیار از یک طرف ، و دکتر سنجابی و پدرم از طرف دیگر شد. که به این منجر شد که دکتر بختیار آخرین نخست وزیر شاه باشد. متاسفانه این موضوع در شرایطی اتفاق افتاد که او از قبل مسئله را در شورای جبهه ی ملی مطرح نکرده بود و ضربه ای برای جبهه ی ملی بود. با تظاهرات تاسوعا و عاشورا در آن دوره رنگ مذهبی جریانات بیشتر مشخص شد. تا قبل از آن در کنار هم بودن نیروها بیشتر مطرح بود و بعد از آن بود که پدیده ای که بعدها پدرم آن را انحصار طلبی نامید خودش را نشان داد. پدر من در دی ماه سال ۵۷ برای چند روزی به پاریس رفت. او اعتقاد داشت که باید ارتش را حفظ کرد و سعی کرده بود با چند نفر از افسرانی که رده بالا نیستند ، بلکه نیمه بالا هستند در ارتباط باشد و آنها را راضی کند که دیگر جلوی مردم نایستند و مرتکب حرکت های خشونت آمیز نشوند. مسئله ی اساسی که در آن دوران مطرح بود ، این بود که آیا انقلاب چهره ی خشنی پیدا خواهد کرد و یا اینکه آنچه در ابتدا وجود داشته و چهره ای فوق العاده با مدارا بوده حفظ می شود؟ او در پاریس به ملاقات آقای خمینی رفت زیرا اعتقاد داشت او تنها کسی است که می تواند رهبری انقلاب را به دست داشته باشد ، چون مورد قبول عام بود. آقای خمینی پیامی خطاب به ارتشی ها و به دست خط خود به پدر من دادند و به آنها اعلام کردند که اگر در مقابل مردم نایستند به آنها امان می دهند. متاسفانه در بازگشتشان فرودگاهها بسته شد و ایشان با همان هواپیمایی که آقای خمینی آمده بودند برگشتند و در واقع آن تلاش ها خیلی به جایی نرسید. در تمام دوره ی دولت موقت پدر، مادرم کار مطبوعاتی می کرد و عضو تیم اصلی خبرنامه ی جبهه ی ملی که به صورت روزانه در می آمد بود. بعد از آن پدر من در دولت موقت آقای مهندس بازرگان وزیر کار شد و در همان دوره ی کوتاهی که وزیر کار بود سعی کرد که قوانین کار را به نفع کارگران تا حد امکان تغییر بدهد. حداقل دستمزد را که در حدود ۱۹ تومان بود به ۵۶ تومان رساندند ، و صندوق بیمه ی بیکاری و برابرکردن میزان تعطیلات کارگری و کارمندی از کارهایی بود که در همان دوره ی کوتاه انجام شد. وی معتقد بود علی رغم آشفتگی هایی که وجود دارد دولت موقت باید قدم های اصولی و بزرگی را بردارد که بتواند پایه ی حرکت را تغییر دهد و مسیر حرکت ِ آینده ی جامعه را تعیین کند. بعد از درگیری های کردستان، به دلیل نزدیکی با رهبران کردها و روابطی که از قدیم با کردها داشت و بعد از فشار زیادی که از آن طرف برای مذاکره با فروهر انجام شد در هیات ویژه ی کردستان راهی کردستان شد. و حداکثر سعیش را برای متوقف کردن کشتارها در کردستان انجام داد. منتهی این تلاش ها هرچند آتش درگیری ها را خواباند، اما به دلیل کارشکنی هایی که از دو سو انجام می شد در دراز مدت آنچه که او می خواست عملی نشد. معتقد بود که بایستی مناطق گوناگون کشور و قوم های ایرانی دارای خودگردانی باشند ، یعنی مسائل منطقه ای خودشان را خودشان ، البته در چارچوب تمامیت ارضی ایران حل کنند و هویت قومی خودشان را در عرصه ی زندگی روزمره داشته باشند.
خبرنامه امیرکبیر: خانم فروهر لطفا در خصوص فعالیت های داریوش فروهر و پروانه فروهر (اسکندری) از ابتدای ملی شدن صنعت نفت ، توضیحات مختصری ارائه دهید؟
مادر من در زمان ملی شدن صنعت نفت نوجوان چهارده ساله بوده ولی از همان موقع گرایشات ملی داشت. پدرم از زمان دانشجویی دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران با جمعی در حزب ملت ایران از طرفداران پر و پا قرص دکتر مصدق و جریان ملی شدن نهضت نفت بوده و در بسیاری از خیزش های مردمی آن دوره نقش بزرگی داشت. او از نیروهای جوانی بوده که در آن موقع بر اندیشه های ملی پافشاری داشته است. در جریان کودتای ۳۰ تیر پدرم به شدت زخمی شده و برای دستگیری اش مبلغ ۵۰۰۰ تومان که آن زمان خیلی زیاد بوده جایزه تعیین می شود. در آن زمان مقر حزبشان در میدان بهارستان بوده که همان روز آتش زده شده و به کلی از بین رفت. ایشان با نهضت مقاومت ملی هم همکاری می کردند. در این دوره پدر من به طور متناوب به زندان می افتاد. مجموع سالهایی که قبل از انقلاب در زندان گذرانده ۱۴ سال بوده است و در تمام طول این دوران هرگز پس از آزادی از زندان از پا ننشسته بود. در جریان جبهه ی ملی دوم در سال ۱۳۳۹ جریانات نهضت مقاومت ملی و مخالفت های با دستگاه شکل سازمانی و بیرونی به خودش می گیرد. حزبی که مادر من هم در آن زمان عضوش بود و در شکل گیری حزب ملت ایران نقش فعالی داشت. مادرم دانشجوی دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده و یکی از شاخص ترین دانشجویان فعال در جنبش دانشجویی اوایل دهه ی چهل بود. در سوم اردیبهشت سال ۱۳۴۰ با پدرم ازدواج کرده و این روند فعالیت را بیشتر در کنار هم گذراندند.
آن زمان تزی موسوم به تز خونجی چی ها وجود داشت که معتقد بود همه ی احزاب باید منحل شده و زیر چتر یک جبهه ی بزرگ با هم و کنار هم قرار بگیرند. در این صورت استقلال اندیشه ها و سازمان های سیاسی و حرکت رو به جلو منحل می شد. به هر حال این تز منجر به تشدید تلاش هایی برای تشکیل جبهه ی ملی سوم گردید ، ولی متاسفانه تمامی فعالین آن را که بخش دانشجویی جبهه ی ملی هم از آن جمله بود دستگیر کردند. بازداشت های بسیار گسترده و شدیدی اتفاق افتاد. بسیاری از دانشجویان را به سربازی فرستادند. چند نفر را اخراج کردند. از فعالین احزاب سیاسی هم بسیاری را بازداشت کردند. پدر من هم در آن زمان بازداشت و در دادگاه نظامی به سه سال زندان محکوم شد. در واقع از آن دوره خفقان شدید شاهنشاهی پهلوی شروع شد. حزب ملت ایران و از جمله پدر و مادر من معتقد بودند که حرکت های سیاسی بهتر است به صورت گفتگو با دستگاه ادامه پیدا کند و فعالیت های خشن محدود گردد. این حرکت ها بایستی با توجه به نیروی مردم و در جهت بسیج حرکت عمومی انجام پذیرد. در غیر این صورت انجام هر فعالیتی غیر ممکن خواهد بود.
در سال ۱۳۴۹ که بخشی از خاک ایران - بحرین- از ایران جدا شد ، پدر من در پی یک اعلامیه ی اعتراضی سه سال زندانی شد. او مدتی در اوین بوده و اعتصاب غذا کرده بود ، ولی با وجود این بدون محاکمه زندانی شد و کسی نمی دانست که کی آزاد خواهد شد. پدرم در سال ۵۲ آزاد شده و از آنجایی که در آن دوره وضع مالی ما بسیار به هم ریخته بود ، به مدت سه سال صرفا به کار وکالت پرداخت.
مادرم در همان موقع که پدرم را زندانی کردند ، ممنوع التدریس شد. ایشان دبیر رشته های تاریخ در دبیرستان بوده و به دلیل اعتراض یا گفتگوهایی که در مدرسه با شاگردانش داشته ممنوع التدریس گردید. بعد از آن در ناحیه ای در جنوب شهر تهران - خزانه - راهنمای تعلیماتی بوده و تمام دغدغه های آن سالهایش کمک رسانی به فرزندان محروم و فقیر آن مدارس بود.
سال ۵۵ برای اولین بار زادروز مصدق را در احمد آباد جشن می گیرند. تا آن موقع زادروز مصدق مشخص نبود. ۲۹ اردیبهشت سال بعد از آن ، سال ۱۳۵۶ ، در همین خانه با یک دعوت گسترده مراسم شعرخوانی می گذارند و در همان زمان مسائل اعتراضی ، در حال پا گرفتن در جامعه بوده است. شاید یکی از اولین حرکت ها آن نامه ی سه امضایی است که از طرف کسانی که بعدها رهبران جبهه ی ملی شدند - دکتر سنجابی ، دکتر بختیار ، و پدر من - برای شاه امضا شد و در آن تمام نابسامانیهایی که در کشور به چشم می خورد را به او تذکر داده بودند ، و گفته بودند مقام سلطنت بایستی سلطنت کند نه حکومت. و به هر صورت در آن چهارچوب ایده های جبهه ی ملی بازگشت به قانون اساسی و حضور آزادی های فردی و اجتماعی در چهارچوب قانون اساسی بود.
فعالیت ها به مرور اوج می گیرد. اتحاد نیروهای جبهه ی ملی تشکیل می شود. خبرنامه ی جبهه ی ملی اول به صورت هفتگی و بعد به صورت روزانه در می آمد و در سطح شهر به طور وسیعی پخش می شد. مادر من در درآمدن این خبرنامه نقش کلیدی داشت. همیشه کارهای نوشتنی و مطبوعاتی بخش عمده ی کارش بود. بعد از آن پدر من ، در آبان ماه ۵۶ یعنی یک سال و چندی قبل از انقلاب سخنرانی تندی را در خانه ی شخصی بازاری به نام لقایی که به همراه فرزندش در حزب عضویت داشت ایراد کرد. پسر را بعدها در خیابان شهر ری اعدام کردند. پدر بعد از تحویل جنازه ی پسرش خودش را کشت. آن موقع هیچکس جرات نداشت یک جمع سیاسی را به خانه اش دعوت کند ، دعوت عام بود ، دعوت خاص نبود. یک فضای بزرگی که چند صد نفر در آنجا جمع شوند و یکی از تندترین سخنرانی های آن دوره در ان انجام شد و بعد هم ایشان دستگیر شد.
در زمان اوج گیری حرکت ها ، یعنی اوایل سال ۱۳۵۷ ، دستگاه حاکم به اقداماتی از قبیل بمب گذاری در خانه ی اشخاص موثر در پیشبرد جریان انقلاب مبادرت می کند. خانه ی ما نیز جز این خانه ها بود که بمبی صوتی در آن کار گذاشتند که انفجار آن تمام شیشه های خانه را شکسته و در را از جا در آورد. که در این هنگام مادرم در خانه مادربزرگ بود و ژدرم در همین خانه در دفترشون بودند.دفتر عبدالکریم لاهیجی ، خانه ی دکتر سنجابی و … نیز هدف این بمب گذاری ها قرار گرفتند. این اعمال زیر نام سازمان انتقام انجام می شد ، ولی همه خوب می دانستند که ساواک با شیوه های اطلاعاتی چنین سازمانهایی را ایجاد می کند ، تا این اعمال را به آنها نسبت دهد. بعدها ، تظاهرات های بزرگی انجام شد که شاید اولین آنها نماز عید فطر باشد که از تپه های قیطریه شروع شد. تا ۱۷م شهریور وقتی که در میدان ژاله آن کشتار غیر منتظره اتفاق افتاد و حکومت نظامی اعلام شد ، دفتر پدر من به محاصره ی نظامی در آمد و تا مدت ها در محاصره ماند. دفتر پدرمن در خیابان فردوسی ، کوچه ی تمدن قرار داشت و تمام ِ مسائل و حرکت های جبهه ی ملی ، پخش خبرنامه ، اعلامیه ها ، مصاحبه های مطبوعاتی ، از جمله مصاحبه های دکتر بختیار ، مسئول تبلیغات جبهه ی ملی ، در آن جا بود. بعد از آن پدرم یک دوره ی بازداشت - به گمانم در سال ۵۷ - داشت ، و در آن دوره او و دکتر سنجابی معتقد بودند که رژیم آینده ی ایران باید با مراجعه به آراء عمومی و رفراندوم انتخاب شود. ( پدر من و آقای خمینی خارج از ایران در این باره صحبت کرده بودند.)
وقتی آیت الله طالقانی از زندان آزاد شدند راه پیمایی عظیمی تا پل چوبی انجام شد. آن راه پیمایی به دعوت جامعه ی بازاریان که نزدیک به جبهه ی ملی بودند انجام شد. همه با یک شاخه گل ، تا منزل آیت الله طالقانی آمدند. در آنجا پدر ِ من سخنرانی کرد. (فکر می کنم اوایل هفته ی دوم آبان ماه بود.) برای بار اول در ایران مسئله ی رفراندوم را عنوان کرد وگفت که باید نظام حکومتی آینده از طریق مراجعه به آراء عمومی مشخص شود و نظام سلطنتی حقانیت و پایگاه مردمی خودش را از دست داده است. این موضوع عامل ایجاد اختلافی بین دکتر بختیار از یک طرف ، و دکتر سنجابی و پدرم از طرف دیگر شد. که به این منجر شد که دکتر بختیار آخرین نخست وزیر شاه باشد. متاسفانه این موضوع در شرایطی اتفاق افتاد که او از قبل مسئله را در شورای جبهه ی ملی مطرح نکرده بود و ضربه ای برای جبهه ی ملی بود. با تظاهرات تاسوعا و عاشورا در آن دوره رنگ مذهبی جریانات بیشتر مشخص شد. تا قبل از آن در کنار هم بودن نیروها بیشتر مطرح بود و بعد از آن بود که پدیده ای که بعدها پدرم آن را انحصار طلبی نامید خودش را نشان داد. پدر من در دی ماه سال ۵۷ برای چند روزی به پاریس رفت. او اعتقاد داشت که باید ارتش را حفظ کرد و سعی کرده بود با چند نفر از افسرانی که رده بالا نیستند ، بلکه نیمه بالا هستند در ارتباط باشد و آنها را راضی کند که دیگر جلوی مردم نایستند و مرتکب حرکت های خشونت آمیز نشوند. مسئله ی اساسی که در آن دوران مطرح بود ، این بود که آیا انقلاب چهره ی خشنی پیدا خواهد کرد و یا اینکه آنچه در ابتدا وجود داشته و چهره ای فوق العاده با مدارا بوده حفظ می شود؟ او در پاریس به ملاقات آقای خمینی رفت زیرا اعتقاد داشت او تنها کسی است که می تواند رهبری انقلاب را به دست داشته باشد ، چون مورد قبول عام بود. آقای خمینی پیامی خطاب به ارتشی ها و به دست خط خود به پدر من دادند و به آنها اعلام کردند که اگر در مقابل مردم نایستند به آنها امان می دهند. متاسفانه در بازگشتشان فرودگاهها بسته شد و ایشان با همان هواپیمایی که آقای خمینی آمده بودند برگشتند و در واقع آن تلاش ها خیلی به جایی نرسید. در تمام دوره ی دولت موقت پدر، مادرم کار مطبوعاتی می کرد و عضو تیم اصلی خبرنامه ی جبهه ی ملی که به صورت روزانه در می آمد بود. بعد از آن پدر من در دولت موقت آقای مهندس بازرگان وزیر کار شد و در همان دوره ی کوتاهی که وزیر کار بود سعی کرد که قوانین کار را به نفع کارگران تا حد امکان تغییر بدهد. حداقل دستمزد را که در حدود ۱۹ تومان بود به ۵۶ تومان رساندند ، و صندوق بیمه ی بیکاری و برابرکردن میزان تعطیلات کارگری و کارمندی از کارهایی بود که در همان دوره ی کوتاه انجام شد. وی معتقد بود علی رغم آشفتگی هایی که وجود دارد دولت موقت باید قدم های اصولی و بزرگی را بردارد که بتواند پایه ی حرکت را تغییر دهد و مسیر حرکت ِ آینده ی جامعه را تعیین کند. بعد از درگیری های کردستان، به دلیل نزدیکی با رهبران کردها و روابطی که از قدیم با کردها داشت و بعد از فشار زیادی که از آن طرف برای مذاکره با فروهر انجام شد در هیات ویژه ی کردستان راهی کردستان شد. و حداکثر سعیش را برای متوقف کردن کشتارها در کردستان انجام داد. منتهی این تلاش ها هرچند آتش درگیری ها را خواباند، اما به دلیل کارشکنی هایی که از دو سو انجام می شد در دراز مدت آنچه که او می خواست عملی نشد. معتقد بود که بایستی مناطق گوناگون کشور و قوم های ایرانی دارای خودگردانی باشند ، یعنی مسائل منطقه ای خودشان را خودشان ، البته در چارچوب تمامیت ارضی ایران حل کنند و هویت قومی خودشان را در عرصه ی زندگی روزمره داشته باشند.
مارکسیسم استالینیسم ندارد!گفت وگوی حسین سخنور (اعتماد) با ناصر زرافشان
ناصر زرافشان
رایج است، می گویند گفت وگو با اهالی حقوق و قانون ظرافت ها و پیچیدگی های خاص خود را دارد. گفت وگو با ناصر زرافشان و دقت و وسواس وی در پاسخ به سوالات؛ تا جایی که او را به بازنویسی واداشت، مهر تاییدی بود بر آن گفته رایج. حال تصور کنید موضوع گفت وگو قرار است راجع به کتابی باشد که نویسنده (کولاکوفسکی) به نقد برخی از قرائت های مارکسیستی پرداخته است. حال به این ماجرا اضافه کنید ابهاماتی پیرامون انتشار کتاب که مترجم آن (عباس میلانی) مطرح کرده است و شائبه هایی در خصوص تلاش زرافشان جهت عدم انتشار جلد سوم کتاب «جریان های اصلی مارکسیسم». خلاصه آنکه پیش بینی کنید چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد اگر قرار باشد با یک وکیل درباره نقد تفکراتش، آن هم با چاشنی اتهام بر وی، گفت و گویی صورت گیرد. اما خیالتان راحت، اتفاق خاصی نیفتاد. ما پرسیدیم و او پاسخ داد، داوری هم با شما.----قرائت ها و برداشت های زیادی تاکنون از مارکسیسم صورت گرفته است که بخشی از آنها در ایران همچنان مشوش و مبهم است. به نظر شما کتاب «جریان های اصلی مارکسیسم» تا چه حد توانسته است این آشفتگی را سامان ببخشد؟ علاوه بر این شما در این آشفته بازار اندیشه، قائل به کدام قرائت مارکسیسم هستید؟من هنوز فرصت نکرده ام این جلد آخر کولاکوفسکی را بخوانم تا بتوانم به آن قسمت از سوال شما که راجع به حدود تاثیر این کتاب است جواب دهم. اما اگر به قول شما قرائت ها و برداشت ها از مارکسیسم مشوش و مبهم است. با وجود دسترسی نسبی به آثار کلاسیک و دست اول بنیانگذاران مارکسیسم و نظریه پردازان و مفسران مارکسیست نسل های بعدی یعنی از خود مارکس و انگلس و بعد لنین و لوکزامبورگ و پلخانف و گرامشی و لوکاچ و... امثال آنها گرفته تا اندیشمندان و نویسندگان معاصر مانند سوئیزی، امین، هاروی، مگداف، گالی نیکوس، بلامی فوستر، پانیچ و صدها نویسنده و محقق و متفکر دیگر من نمی فهمم چرا کولاکوفسکی باید به این آشفتگی سامان بخشد؟ آشفته بازاری را که شما از آن صحبت می کنید عمدتاً کسانی به وجود آورده اند که در جهت تحریف و تخریب مارکسیسم تقلا می کنند. مگر برای پی بردن به اینکه مارکسیسم چیست و چه می گوید، منبعی موثق تر از خود مارکس و مارکسیست ها وجود دارد؟ شما اگر در زمینه تفکر و نگرش مثلاً ابن سینا دچار ابهام بودید. برای رفع این آشفتگی و ابهام باید ابن سینا را بخوانید یا محمد غزالی را؟ من که مجبور نیستم به مارکسیسم حتماً از همان پنجره یی نگاه کنم که کولاکوفسکی ساخته است.من تا همین حد که خوانده ام معتقدم کتاب کولاکوفسکی با یک جهت گیری خاص ایدئولوژیک نوشته شده و انتخاب آن برای ترجمه هم با همان جهت گیری خاص صورت گرفته است و امروز هم همان جهت گیری خاص ایدئولوژیک و سیاسی است که می خواهد با سازماندهی یک جلسه بحث و بررسی مطبوعاتی برای این کتاب آن را مطرح و تبلیغ کند. این در اساس کار خیلی خوبی است به شرطی که برای همه و بدون حذف و تبعیض و جهت گیری های ایدئولوژیک انجام شود، اما برای آنکه به شما نشان دهم چنین بی طرفی در کار نیست مثالی می زنم؛ عقل و منطق حکم می کند که وقتی قرار است دیدگاهی نقد شود، ابتدا باید خود آن دیدگاه مطرح و معرفی شود تا پس از آن امکان نقد آن وجود داشته باشد. کتاب نخوانده را نمی توان نقد کرد. این گفته در مورد مارکسیسم هم صدق می کند. همین پنج، شش ماه گذشته ترجمه جلد اول کتاب سرمایه منتشر شد. سرمایه، کتاب کوچک و کم اهمیتی نیست. در میان آثار کلاسیک مارکسیستی شاید برجسته ترین و معروف ترین باشد؛ اثری دوران ساز که حاصل حیات مارکس است. مطبوعاتی که امروز به قصد مطرح کردن کتاب کولاکوفسکی پرونده جدا تشکیل می دهند و برنامه نقد و بررسی می گذارند کدام یک دو کلمه در نقد و معرفی ترجمه «کاپیتال» نوشتند. آیا فکر می کنید این سکوت تصادفی بود؟ بیایید یک مقداری بی طرفانه و بی تعصب به محیط اطراف مان و آنچه در آن جریان دارد نگاه کنیم.اما در مورد قسمت دوم سوال تان که می پرسید در این آشفته بازار اندیشه من قائل به کدام قرائت مارکسیسم هستم من باید از شما بپرسم مگر چند قرائت از مارکسیسم وجود دارد؟ اگر بخواهم خیلی ساده جواب بدهم من به مارکس و پیروان او معتقدم.-اما در حوزه اندیشه سیاسی، اندیشه های مارکسیستی قابل تفکیک به نحله ها و گرایش های متفاوتی است. از جمله مارکسیسم ارتدوکس، انقلابی، انتقادی، هگل گرا و ساختگرا یا لنینیسم و استالینیسم.این صفات متعدد و مختلف که برشمردید مبنای تفکیک اندیشه های مارکسیستی به قول شما به نحله ها و گرایش های متفاوت نیست. مارکسیسم ذاتاً یک جهان بینی انقلابی است. مارکسیسم غیرانقلابی یا ضدانقلابی نداریم. بنابراین مطرح کردن مارکسیسم انقلابی به عنوان یکی از گرایش های مختلف مارکسیسم بی معنا است. مارکسیسم ذاتاً در حال انتقاد و انتقاد از خود رشد می کند. بنابراین مطرح کردن مارکسیسم انتقادی به عنوان یک گرایش جداگانه مارکسیستی معنا ندارد. مارکسیسم از یک جهت هگلی است زیرا ریشه هایی در نگاه تاریخی و دیالکتیک هگل دارد، همان طور که ریشه هایی هم در اندیشه های سوسیالیستی سوسیالیست های فرانسوی یا اقتصاددانان کلاسیک انگلیس دارد. بنابراین نمی توان از مارکسیسم هگلی آن هم به عنوان یک گرایش تفکیک شده از مارکسیسم صحبت کرد.لنینیسم از یک سو ادامه و بازتاب مارکسیسم در یک دوره تاریخی خاص یعنی عصر طلایی سرمایه داری در آغاز قرن بیستم است که سرمایه داری لیبرال پس از انقلاب صنعتی دوم (صنایع سنگین) در اولین موج جهانی سازی خود درست مثل امروز شعار پایان تاریخ می داد و برای خنثی کردن و اخته سازی مارکسیسم خیز برداشته بود و با تکیه بر سازشکاری ها و فرصت طلبی های برخی جریان های بین الملل دوم و بعضی جریان های سابقاً چپ و واداده آن روزگار می خواست مارکس را هم مسخ و دفن کند و از او یک امامزاده بی معجزه و بی خطر و خاصیت مثل بسیاری از «علمای علوم اجتماعی» دیگر درست کند و لنین در برابر چنین جریان هایی قدعلم کرد و ایستاد.بنابراین تفکیک جهان بینی مارکسیستی با عناوینی از قبیل مارکسیسم انقلابی، مارکسیسم انتقادی، مارکسیسم هگل گرا، مارکسیسم لنینیسمی و... بی معنی است و طرح مساله به این شکل اساساً نادرست است.-شما که تمام نحله های اندیشه مارکسیستی را یکسان می دانید، علی القاعده نمی توانید مرزی هم بین مارکسیسم و استالینیسم قرار دهید.برای مارکسیسم چیزی به اسم استالینیسم وجود ندارد. بحث پیرامون دوره حکومت استالین در شوروی و نقد آن از سال ها پیش جریان داشته و هنوز هم ادامه دارد و بحثی چنان ساده نیست که بتوان اینجا طی چند سطر به آن پرداخت . عقیده شخصی من این است که انقلاب اکتبر از دهه ۳۰ به بعد از شاهراه خود منحرف شد و آنچه بعداً در شوروی به وجود آمد، هرچه بود، سوسیالیسم نبود؛ اگرچه انقلاب اکتبر خود حاصل مبارزات انقلابی مارکسیست های آن روزگار بود که جریان اصلی و مرکزی این جنبش را در جهان در آن زمان تشکیل می دادند . نظیر آنچه با حکومت استالین برای انقلاب اکتبر پیش آمد، در تاریخ جنبش های اجتماعی دیگر هم روی داده و در هر جنبش اجتماعی احتمال وقوع آن هست، اما ضمناً فراموش نکنید که قربانیان آن دوره را در درجه اول بلشویک های طراز اول تشکیل می دادند و به هر حال بیش از هر کس دیگر این خود مارکسیست ها بودند که در برابر آن کژی ها ایستادند، کشته شدند و آن را نقد و افشا کردند.دوره استالین باید بی رودربایستی و بی ملاحظه اما صادقانه و عادلانه بررسی و نقد شود. اما رویداد های دوره استالین و «استالینیسم» برای برخی بهانه یی شده است برای سفسطه کاری ها و عقده گشایی های ضدمارکسیستی، اما حساب مارکسیسم از این شیوه های مزورانه جدا است. -یعنی الان بهار مارکسیست ها است؟خیر، اما دوران بره کشان لیبرالیسم نو هم که با فروپاشی شوروی و فرو ریختن دیوار برلین آغاز شده بود، نزدیک به پایان است. اتفاقاً همین بحران اخیر دنیای سرمایه داری به اندازه ده ها سال کار نظری چشم ها را باز کرد. کجاست آن دست پنهان بازار که ادعا می شد در صورت عدم مداخله، دولت منابع را به بهترین شکل ممکن، توزیع و بازار را تنظیم خواهد کرد؟ چگونه است که سردمداران سیاست «آزادی مطلق بازار از هرگونه دخالت دولت» شرکت هایی را که با بالا کشیدن اندوخته های مردم از طریق شارلاتان بازی های مالی و شعبده بازی با اوراق بهادار و افزارهای مشتقه اعلام ورشکستگی کرده اند، دوباره به ریش همان دولتی بسته اند که تا دیروز مداخله آن را در بازار اکیداً منع می کردند و از جیب مالیات دهندگان و قشرهای پایین جامعه به وسیله دولت ارقام صدها میلیارد دلاری از ثروت های عمومی جامعه را به آن شرکت های ورشکسته تزریق می کنند. مگر قرار نبود دولت در بازار هیچ گونه مداخله یی نکند؟ و کجا هستند مدافعان وطنی این سیاست های عوامفریبانه که امروز برای مخاطبان سابق خود توضیح دهند چه اتفاقی افتاده است.-البته برخی معتقدند مارکسیست ها نباید از این بحران خوشحال باشند چون دیری نمی پاید که این بحران تمام می شود. این عده بحران اخیر را جزء بحران های ادواری سرمایه داری می دانند که دیر یا زود برطرف می شود.بحث تکامل تاریخ و سرنوشت و آینده انسان، بحث شرکت در یک جشن تولد یا مراسم قرعه کشی بلیت های لاتاری نیست که بتوان با این زبان درباره آن صحبت کرد که مارکسیست ها نباید از این بحران خوشحال یا دلخور باشند. نگرانی از آینده انسان مطرح است. پای سرنوشت انسان و این کره خاکی که روی آن زندگی می کند در میان است. شما می گویید برخی معتقدند این بحران تمام می شود. اتفاقاً هدف تمام مبارزه یی که مارکسیسم و مارکسیست ها تاکنون با نظام سرمایه داری کرده اند همین بوده است که این بحران ها تمام شود. اما برای همیشه تمام شود، نه اینکه بحرانی تمام شود تا بحران بعدی آغاز شود. اما رهایی از این بحران ها برای همیشه مستلزم رهایی از نظام سرمایه داری است، زیرا بحران های ادواری همان طور که تلویحاً در سوال خود شما هم پذیرفته اید جزء ذاتی نظام سرمایه داری است. این نظام با بحران زندگی می کند و با بحران هم ادامه حیات می دهد و در همه عمر تاریخی این نظام یک دوره تعادل وجود نداشته است. حرکت ذاتی و درونی این نظام که اتفاقاً مارکس کاشف آن است بی ثباتی دائمی است و از یک عدم تعادل به یک عدم تعادل دیگر می رسد.تاریخ آن را تاریخ عبور از یک بحران به بحران بعدی تشکیل می دهد و از این رو سرانجام دوران آن هم با یکی از همین بحران ها به سر می رسد. اما اینکه می گویید بعضی معتقدند بحران اخیر جزء بحران های ادواری سرمایه داری است، من تاکنون چنین اظهارنظر خوش بینانه یی از هیچ یک از سلسله جنبانان اصلی خود این نظام نشنیده ام. به اصطلاح خود اقتصاددانان سرمایه داری این یک recession نیست، یک Depression است. امثال جوزف استیگلیتز و آلن گرینسپن،فقط می گویند حیرت زده ایم و در مورد مراحل بعد آن نیز هیچ گونه پیش بینی نمی کنند. این گونه پیش بینی های سنگین و قاطعی که شما نقل کردید خاص کاتولیک تر از پاپ هایی است که فقط در ایران یافت می شوند.در مورد چگونگی حرکت نظام سرمایه داری و این مسابقه انباشت رقابتی سوزان جرج تمثیل بسیار گویایی دارد. او می گوید هر فرد سرمایه داری در فضای رقابت مانند دوچرخه سواری است که چون فقط روی دو چرخ قرار گرفته تا زمانی که پا می زند و در حرکت است می تواند تعادل خود را حفظ کند و به زمین نیفتد. اما ضمناً چون دوچرخه سواران دیگری هم با او در حال مسابقه اند، ناگزیر است هرچه می تواند سریع تر پا بزند تا از آنها هم عقب نماند. مجموع این دوچرخه سواران که با یکدیگر در حال رقابت اند، به تنها چیزی که فکر نمی کنند دیوار سنگی عظیمی است که به سرعت به سوی آن در حال حرکت اند. انباشت رقابتی سرمایه شبیه چنین مسابقه یی است.-شما بسیاری از اقدامات نئوکان ها را به پای کل تفکر سرمایه داری گذاشتید در این صورت می توان فجایع استالین را به کل مارکسیسم تعمیم داد.خیر، قیاس شما یک قیاس مع الفارق است. آنچه من در قسمت های قبلی و در زمینه دینامیسم ذاتی سرمایه داری و انباشت رقابتی سرمایه توضیح دادم ارتباطی به نئوکان ها ندارد و برخاسته از ماهیت ذاتی این سیستم است. در تمامی آنچه تا اینجا توضیح دادم از جنبه های اساسی صحبت کردم که مربوط به ماهیت عمومی و خصوصیات ذاتی نظام سرمایه داری است و اسمی از نئوکان ها نبرده ام. اما اتفاقاً جا دارد از نئوکان ها و سیاست های آنها و معلم و مرشد آنها میلتون فریدمن هم یادی بکنیم، زیرا اتفاقاً آنچه نئوکان ها و باند بوش و چنی کردند و می کنند سرمایه داری ناب و خالص است نه الگوهای تعدیل شده کینزی که امروز سرمایه داری به ضرورت جلوگیری از نرخ نزولی سود با آنها فاصله گرفته است.نظریه فریدمن و مکتب شیکاگو که متنفذترین خط فکری اقتصادی نیمه دوم قرن بیستم در امریکا است به سرمایه داری فاجعه، سرمایه داری بلاهای ناگهانی موسوم است. فریدمن معتقد است (یا معتقد بود) که زمینه تغییرات اساسی و عمده در زمان بحران ها و بلاهای بزرگ اجتماعی و طبیعی فراهم می شود، زیرا جامعه در این مقاطع در نتیجه شوکی که مثلاً پس از یک کودتای خونین، اشغال نظامی، زلزله، توفان های مهیب، سونامی و نظایر اینها به آن وارد می شود، برای مدتی چنان دستخوش اضطراب، گیجی و پریشانی می شود که در برابر تغییرات مقاومت نمی کند و از این رو بهترین زمان برای اجرای تغییرات مورد نظر همین مقاطع است. او که اول بار به عنوان مشاور ارشد پینوشه در جریان کودتای شیلی نظرات خود را در بستر کودتای خونین و خائنانه پینوشه علیه مردم شیلی در عمل به امتحان گذاشت و تجربه کرد، معلم بسیاری از مهره های کلیدی نئوکان ها بوده است و آنچه امریکایی ها طی دهه های اخیر در بالکان، خاورمیانه، آسیای جنوب شرقی پس از سونامی در لوئیزیانا پس از توفان کاترینا و در مقیاس بزرگ تر در خود امریکا بعد از حوادث 11 سپتامبر با مردم امریکا کردند، اجرای عملی نظریات فریدمن و مکتب شیکاگو بود. رامسفلد دوست و شاگرد فریدمن تا وزارت دفاع امریکا را هم خصوصی سازی کرد و کار ارتش را هم به شرکت های خصوصی که مزدور و آدمکش جمع آوری و استخدام می کردند واگذار ساخت.خانم نائوتی کلاین اخیراً در آخرین کتاب خود «دکترین شوک» به نقد و تحلیل نظرات فریدمن و مکتب شیکاگو و عملکرد شاگردان آن پرداخته است که امیدوارم ترجمه فارسی آن را به زودی تقدیم خوانندگان فارسی زبان کنیم.ده ها هزار نفر در جریان کودتای امریکایی پینوشه کشته و سر به نیست شدند و یک ملت سال ها در اسارت رژیم کودتا دست و پا زد. ۳۰ هزار نفر از فعالان چپ را در یک حرکت در آرژانتین سر به نیست کردند و اکنون سال ها است جنبش مادران این ناپدید شده ها به دنبال سرنخی از سرنوشت آنان است. در یک توطئه سیاه در اندونزی بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیون نفر را سلاخی کردند. در گواتمالا، ویتنام جنوبی، هاوایی و... همه جا همین قصه بوده است و امروز پرچم دموکراسی و حقوق بشر بلند کرده اند و در لباس بوداهای نیک سیرت و مصلحین انسان گرا نسل جوان کشور را که با پیشینه آنها کمتر آشنایی دارد، در معرض بمباران تبلیغاتی خود قرار داده اند. آیا شما به عنوان یک روزنامه نگار که پیدا است نظر مساعدی هم نسبت به نظام سرمایه داری دارید، خبر دارید که این واردکنندگان دموکراسی و حقوق بشر به عراق، اسکادرانی از هموسکسوئل های منحرف امریکایی سازماندهی کرده و آن را با ماموریت تجاوز به کودکان ۱۰ تا ۱۶ ساله عراقی به عراق فرستاده اند؟ آیا خبر دارید دو اسکادران از مزدوران جنگی را به همراه سگ های تربیت شده یی که به آلت تناسلی زندانیان دست بسته حمله می کنند، برای جوانان بالغ عراقی که بازداشت می شوند به این کشور فرستاده اند؟ آیا از شرکت بلک واتر و فعالیت های مزدوران آدمکشی که این شرکت استخدام کرده و به عراق گسیل داشته چیزی شنیده اید؟ اینها اقدامات خاص نئوکان ها است، اما همین ها هم جدا از نظام سرمایه داری و عوارض آن نیست.-شما یک قرائت از سرمایه داری را انتخاب می کنید که در آن همه چیز بر اصل سود بیشتر است در حالی که لیبرالیسم یک طیف است که یک سر آن هم پوپر و راولز قرار می گیرند که تاکیدات فراوانی بر عدالت دارند.به نکته خوبی اشاره کردید. نظامی که در آن همه چیز بر اصل سود بیشتر متکی است» اما برخلاف تصور شما این اصل مربوط به یک قرائت از سرمایه داری نیست. پدر لیبرالیسم اقتصادی - اسمیت - می گوید این اصل (سود بیشتر) محور اصلی فعالیت در آن نظام است و هیچ یک از گرایش های مختلفی که در نظام سرمایه داری وجود داشته تاکنون منکر این اصل نبوده است، نیروی محرکه کل این نظام تعقیب سود بیشتر است. این اجماع همه نظریه پردازان سرمایه داری است. از این گذشته ساختار اقتصادی و اجتماعی موجود نظام چیزی نیست که ما بتوانیم به میل خود آن را تغییر دهیم و اگر به فرض محال پوپر یا راولز الگوی دیگری را پیشنهاد کردند بشود از الگوی آنها تبعیت کرد. آنچه در واقعیت روی می دهد اقتضای عینی این نظام است نه انتخاب ذهنی. نیروی عظیم تحول تاریخی را که یک نیروی عینی و پیوسته است، انتخاب و پسند من و شما یا پوپر و راولز تعیین و هدایت نمی کند. جامعه یک سوپرمارکت نیست با جنس های متنوع و متفاوت در غرفه های گوناگون آن که هر چه را با ذائقه ما هماهنگی داشت برگزینیم یا هر وقت خواستیم از الگوی نولیبرالی مثلاً به الگوی کینزی تغییر شکل دهیم، آنچه در عمل اتفاق می افتد تابع اقتضائات عینی اقتصادی و اجتماعی است.-بهتر نیست با این مقدمات، اشاره یی صریح تر به نسبت مارکسیسم و دموکراسی داشته باشیم.نظام هایی که در دوران حکومت شوروی پس از دهه 30 در شوروی و بعدها در اروپای شرقی و مرکزی روی کار آمدند دموکراتیک نبودند و این یکی از مسائل ذهنی من با این نظام ها و یکی از تجارب منفی آن دوره است.اما در مورد رابطه دموکراسی با سرمایه داری و افاضات نولیبرالی چند دهه اخیر در این زمینه می گویند شرط تامین و تضمین دموکراسی وجود بازار آزاد است. این هم از آن موهومات نولیبرالی است که بی هیچ دلیل و توضیحی در چند دهه گذشته تبلیغ شده است. در گفت وگوی امروز بسیاری از مسائل مهم عبوری مطرح شد که تمامی وقت گفت وگوی امروز هم برای بحث درباره هیچ یک از آنها کفایت نمی کند و هر یک مجالی به مراتب بیش از اینها می طلبد، اما همه مسائلی هستند که ما درباره آنها حرف داریم و البته به مرور و در یک جبهه گسترده ایدئولوژیک با همه آنها برخورد خواهیم کرد. از جمله این مسائل یکی هم همین رابطه دموکراسی و بازار است. عدالت و برابری شرط اصلی وجود و بقای آزادی و دموکراسی است. انقلاب فرانسه بر پرچم خود شعار آزادی، برابری و برادری را نقش کرده بود. قرار گرفتن آزادی و برابری در برابر یکدیگر در این شعار امری تصادفی نیست و معنی دار است. آزادی و برابری به عنوان دو ارزش همپایه و برابر، لازم و ملزوم یکدیگرند. منتسکیو یکی از برجسته ترین نظریه پردازان سیاسی لیبرالیسم می گفت حد آزادی هر کس آنجا است که مخل و مانع همین آزادی برای دیگری نباشد. آزادی آنجا متوقف می شود که برابری را نقض کند، یعنی دیگری را برده خرد خود سازد. آزادی عمل هیچ کس تا آنجا نیست که منتج به اسیرکردن و استثمار کردن دیگری شود، زیرا در این حالت به اصل برابری تخطی شده است که همپایه اصل آزادی است. در تفکر اصیل و اولیه لیبرالی برابری تضمین دوام آزادی است. اما چگونه نظامی که ذاتاً تولید کننده نابرابری است می تواند مدعی آزادی باشد؟ مالکیت خصوصی بنا به تعریف، مستلزم داشتن یک عده و نداشتن بقیه است. این انحصار است؛ انحصار مالکیت به تعدادی خاص و نه همه. مالکیت منحصر به یک اقلیت است. اما همین نظام در مرحله معینی، تا سپری شدن عصر رقابت آزاد، در میان همان اقلیت دارندگان سرمایه نیز مجدداً انحصار ایجاد می کند؛ انحصار مالکیت به بخش کوچکی از جامعه یعنی انحصار برخورداری از همه نعمت ها و مواهب زندگی به آنها که «مالکیت» دارند و سپس رقابت بین همین «دارنده ها» با یکدیگر و مجدداً ایجاد انحصار به سود بزرگ ترین دارنده ها و... تا آخر. نظامی که حرکت ذاتی آن در جهت تولید و بازتولید انحصار و نابرابری است، نظامی که نطفه اش در بستر رقابت در بازار و هرج و مرج ناشی از این رقابت و نابرابری حاصل از مجموعه این شرایط بسته شده است، نظامی که انباشت رقابتی سرمایه مانند مسابقه یی بی رحمانه بر آن حاکم است که لزوماً باید برنده و بازنده یی داشته باشد، نظامی که تولید و بازتولید انحصار خاصیت ذاتی آن است، چگونه ادعای آزادی و دموکراسی دارد؟-طبیعی است که تبیین و تشریح بیشتر نسبت دموکراسی با مارکسیسم و لیبرالیسم وقت بیشتری می طلبد و می تواند موضوع یک گفت وگوی مستقلی باشد اما در بخش آخر سوالی مربوط به حواشی کتاب «جریان های اصلی مارکسیسم» وجود دارد که آن را مطرح می کنم. مترجم کتاب مدعی است سال ها این کتاب در نشر آگاه بایگانی شده است و جنابعالی به عنوان مشاور این انتشارات از مسببان این اقدام بوده اید. آیا واقعاً اراده یی وجود داشت که این کتاب منتشر نشود؟طبیعی است که تبیین و تشریح بیشتر نسبت دموکراسی با مارکسیسم و لیبرالیسم وقت بیشتری می طلبد و... ادعای سخیفی است و من بعید می دانم آقای میلانی چنین ادعایی کرده باشد. من در بخش قابل توجهی از این مدت در زندان اوین بوده ام. حتی اگر شخصاً چنین تفکر یا منشی داشتم آیا واقعاً چندان قدرتمند بوده ام که از درون زندان اوین مانع انتشار کتاب کسی باشم؟ من شخصاً معتقدم حقیقت فقط در شرایطی می تواند برملا شود که همه بتوانند حرف هایشان را مطرح کنند. آقای میلانی در یکی از مراکز بزرگ تبلیغاتی غرب نشسته که آن مرکز 40 سال است در پوشش کار آکادمیک فعالیت نظری ضدمارکسیستی می کند، با امکانات مالی و رسانه یی گسترده و ارتباطات فراوان با مراجع قدرت مسلط و این گونه دم از غربت و مظلومیت می زند. پس ما چه باید بگوییم؟ مطلقاً انتظار چنین حرفی را نداشتم. موسسات انتشاراتی تا آنجا که من می دانم قبل از هر چیز با توجه به وضع بازار و احتمال فروش سریع یک کتاب یا ماندن آن روی دست شان در مورد چاپ و نشر یک کتاب تصمیم می گیرند.-چپ های داخلی اگرچه در تصمیمات قدرت و حاکمیت نمی توانند تاثیرگذار باشند اما تردیدی نیست که چپ ها نفوذی گسترده در کانون نویسندگان و به تبع آن در بسیاری از مراکز انتشاراتی دارند. میلانی نیز می گوید کتاب «جریان های اصلی مارکسیسم» سال ها از وزارت فرهنگ مجوز گرفته بود ولی همین نفوذی که مطرح کردم چاپ آن را 15 سال به تاخیر انداخت.نیروی چپ در داخل اگرچه خود نیز زیر فشار است اما تردیدی نیست که نفوذی گسترده در محافل فرهنگی، کانون نویسندگان، موسسات انتشاراتی و مانند اینها دارد. میلانی مدعی است کتاب «جریان های اصلی...» طوری از نیروی چپ صحبت می کند که گویی چپ در حاکمیت است. در حالی که در این دو دهه سیل نوشته های تبلیغاتی ضدچپ و ضدمارکسیستی در ایران جریان داشته است. بعضی از مطبوعات و ناشران ما که نشر آثار نولیبرالی و ضدیت با چپ در این سال ها گویی عرصه تخصصی آنها بوده است.-اگر شما بحث صرفه اقتصادی را مطرح می کنید چرا ناشر دوم(اختران) از این منطق پیروی نمی کند؟من نه در ذهن و مغز نشر اختران هستم که به جای آنها صحبت کنم، نه حق دارم و نه مایلم در مورد اشخاص ثالث بحث کنم.اعتماد:http://www.etemaad.ir/Released/87-08-30/166.htm#123210
رایج است، می گویند گفت وگو با اهالی حقوق و قانون ظرافت ها و پیچیدگی های خاص خود را دارد. گفت وگو با ناصر زرافشان و دقت و وسواس وی در پاسخ به سوالات؛ تا جایی که او را به بازنویسی واداشت، مهر تاییدی بود بر آن گفته رایج. حال تصور کنید موضوع گفت وگو قرار است راجع به کتابی باشد که نویسنده (کولاکوفسکی) به نقد برخی از قرائت های مارکسیستی پرداخته است. حال به این ماجرا اضافه کنید ابهاماتی پیرامون انتشار کتاب که مترجم آن (عباس میلانی) مطرح کرده است و شائبه هایی در خصوص تلاش زرافشان جهت عدم انتشار جلد سوم کتاب «جریان های اصلی مارکسیسم». خلاصه آنکه پیش بینی کنید چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد اگر قرار باشد با یک وکیل درباره نقد تفکراتش، آن هم با چاشنی اتهام بر وی، گفت و گویی صورت گیرد. اما خیالتان راحت، اتفاق خاصی نیفتاد. ما پرسیدیم و او پاسخ داد، داوری هم با شما.----قرائت ها و برداشت های زیادی تاکنون از مارکسیسم صورت گرفته است که بخشی از آنها در ایران همچنان مشوش و مبهم است. به نظر شما کتاب «جریان های اصلی مارکسیسم» تا چه حد توانسته است این آشفتگی را سامان ببخشد؟ علاوه بر این شما در این آشفته بازار اندیشه، قائل به کدام قرائت مارکسیسم هستید؟من هنوز فرصت نکرده ام این جلد آخر کولاکوفسکی را بخوانم تا بتوانم به آن قسمت از سوال شما که راجع به حدود تاثیر این کتاب است جواب دهم. اما اگر به قول شما قرائت ها و برداشت ها از مارکسیسم مشوش و مبهم است. با وجود دسترسی نسبی به آثار کلاسیک و دست اول بنیانگذاران مارکسیسم و نظریه پردازان و مفسران مارکسیست نسل های بعدی یعنی از خود مارکس و انگلس و بعد لنین و لوکزامبورگ و پلخانف و گرامشی و لوکاچ و... امثال آنها گرفته تا اندیشمندان و نویسندگان معاصر مانند سوئیزی، امین، هاروی، مگداف، گالی نیکوس، بلامی فوستر، پانیچ و صدها نویسنده و محقق و متفکر دیگر من نمی فهمم چرا کولاکوفسکی باید به این آشفتگی سامان بخشد؟ آشفته بازاری را که شما از آن صحبت می کنید عمدتاً کسانی به وجود آورده اند که در جهت تحریف و تخریب مارکسیسم تقلا می کنند. مگر برای پی بردن به اینکه مارکسیسم چیست و چه می گوید، منبعی موثق تر از خود مارکس و مارکسیست ها وجود دارد؟ شما اگر در زمینه تفکر و نگرش مثلاً ابن سینا دچار ابهام بودید. برای رفع این آشفتگی و ابهام باید ابن سینا را بخوانید یا محمد غزالی را؟ من که مجبور نیستم به مارکسیسم حتماً از همان پنجره یی نگاه کنم که کولاکوفسکی ساخته است.من تا همین حد که خوانده ام معتقدم کتاب کولاکوفسکی با یک جهت گیری خاص ایدئولوژیک نوشته شده و انتخاب آن برای ترجمه هم با همان جهت گیری خاص صورت گرفته است و امروز هم همان جهت گیری خاص ایدئولوژیک و سیاسی است که می خواهد با سازماندهی یک جلسه بحث و بررسی مطبوعاتی برای این کتاب آن را مطرح و تبلیغ کند. این در اساس کار خیلی خوبی است به شرطی که برای همه و بدون حذف و تبعیض و جهت گیری های ایدئولوژیک انجام شود، اما برای آنکه به شما نشان دهم چنین بی طرفی در کار نیست مثالی می زنم؛ عقل و منطق حکم می کند که وقتی قرار است دیدگاهی نقد شود، ابتدا باید خود آن دیدگاه مطرح و معرفی شود تا پس از آن امکان نقد آن وجود داشته باشد. کتاب نخوانده را نمی توان نقد کرد. این گفته در مورد مارکسیسم هم صدق می کند. همین پنج، شش ماه گذشته ترجمه جلد اول کتاب سرمایه منتشر شد. سرمایه، کتاب کوچک و کم اهمیتی نیست. در میان آثار کلاسیک مارکسیستی شاید برجسته ترین و معروف ترین باشد؛ اثری دوران ساز که حاصل حیات مارکس است. مطبوعاتی که امروز به قصد مطرح کردن کتاب کولاکوفسکی پرونده جدا تشکیل می دهند و برنامه نقد و بررسی می گذارند کدام یک دو کلمه در نقد و معرفی ترجمه «کاپیتال» نوشتند. آیا فکر می کنید این سکوت تصادفی بود؟ بیایید یک مقداری بی طرفانه و بی تعصب به محیط اطراف مان و آنچه در آن جریان دارد نگاه کنیم.اما در مورد قسمت دوم سوال تان که می پرسید در این آشفته بازار اندیشه من قائل به کدام قرائت مارکسیسم هستم من باید از شما بپرسم مگر چند قرائت از مارکسیسم وجود دارد؟ اگر بخواهم خیلی ساده جواب بدهم من به مارکس و پیروان او معتقدم.-اما در حوزه اندیشه سیاسی، اندیشه های مارکسیستی قابل تفکیک به نحله ها و گرایش های متفاوتی است. از جمله مارکسیسم ارتدوکس، انقلابی، انتقادی، هگل گرا و ساختگرا یا لنینیسم و استالینیسم.این صفات متعدد و مختلف که برشمردید مبنای تفکیک اندیشه های مارکسیستی به قول شما به نحله ها و گرایش های متفاوت نیست. مارکسیسم ذاتاً یک جهان بینی انقلابی است. مارکسیسم غیرانقلابی یا ضدانقلابی نداریم. بنابراین مطرح کردن مارکسیسم انقلابی به عنوان یکی از گرایش های مختلف مارکسیسم بی معنا است. مارکسیسم ذاتاً در حال انتقاد و انتقاد از خود رشد می کند. بنابراین مطرح کردن مارکسیسم انتقادی به عنوان یک گرایش جداگانه مارکسیستی معنا ندارد. مارکسیسم از یک جهت هگلی است زیرا ریشه هایی در نگاه تاریخی و دیالکتیک هگل دارد، همان طور که ریشه هایی هم در اندیشه های سوسیالیستی سوسیالیست های فرانسوی یا اقتصاددانان کلاسیک انگلیس دارد. بنابراین نمی توان از مارکسیسم هگلی آن هم به عنوان یک گرایش تفکیک شده از مارکسیسم صحبت کرد.لنینیسم از یک سو ادامه و بازتاب مارکسیسم در یک دوره تاریخی خاص یعنی عصر طلایی سرمایه داری در آغاز قرن بیستم است که سرمایه داری لیبرال پس از انقلاب صنعتی دوم (صنایع سنگین) در اولین موج جهانی سازی خود درست مثل امروز شعار پایان تاریخ می داد و برای خنثی کردن و اخته سازی مارکسیسم خیز برداشته بود و با تکیه بر سازشکاری ها و فرصت طلبی های برخی جریان های بین الملل دوم و بعضی جریان های سابقاً چپ و واداده آن روزگار می خواست مارکس را هم مسخ و دفن کند و از او یک امامزاده بی معجزه و بی خطر و خاصیت مثل بسیاری از «علمای علوم اجتماعی» دیگر درست کند و لنین در برابر چنین جریان هایی قدعلم کرد و ایستاد.بنابراین تفکیک جهان بینی مارکسیستی با عناوینی از قبیل مارکسیسم انقلابی، مارکسیسم انتقادی، مارکسیسم هگل گرا، مارکسیسم لنینیسمی و... بی معنی است و طرح مساله به این شکل اساساً نادرست است.-شما که تمام نحله های اندیشه مارکسیستی را یکسان می دانید، علی القاعده نمی توانید مرزی هم بین مارکسیسم و استالینیسم قرار دهید.برای مارکسیسم چیزی به اسم استالینیسم وجود ندارد. بحث پیرامون دوره حکومت استالین در شوروی و نقد آن از سال ها پیش جریان داشته و هنوز هم ادامه دارد و بحثی چنان ساده نیست که بتوان اینجا طی چند سطر به آن پرداخت . عقیده شخصی من این است که انقلاب اکتبر از دهه ۳۰ به بعد از شاهراه خود منحرف شد و آنچه بعداً در شوروی به وجود آمد، هرچه بود، سوسیالیسم نبود؛ اگرچه انقلاب اکتبر خود حاصل مبارزات انقلابی مارکسیست های آن روزگار بود که جریان اصلی و مرکزی این جنبش را در جهان در آن زمان تشکیل می دادند . نظیر آنچه با حکومت استالین برای انقلاب اکتبر پیش آمد، در تاریخ جنبش های اجتماعی دیگر هم روی داده و در هر جنبش اجتماعی احتمال وقوع آن هست، اما ضمناً فراموش نکنید که قربانیان آن دوره را در درجه اول بلشویک های طراز اول تشکیل می دادند و به هر حال بیش از هر کس دیگر این خود مارکسیست ها بودند که در برابر آن کژی ها ایستادند، کشته شدند و آن را نقد و افشا کردند.دوره استالین باید بی رودربایستی و بی ملاحظه اما صادقانه و عادلانه بررسی و نقد شود. اما رویداد های دوره استالین و «استالینیسم» برای برخی بهانه یی شده است برای سفسطه کاری ها و عقده گشایی های ضدمارکسیستی، اما حساب مارکسیسم از این شیوه های مزورانه جدا است. -یعنی الان بهار مارکسیست ها است؟خیر، اما دوران بره کشان لیبرالیسم نو هم که با فروپاشی شوروی و فرو ریختن دیوار برلین آغاز شده بود، نزدیک به پایان است. اتفاقاً همین بحران اخیر دنیای سرمایه داری به اندازه ده ها سال کار نظری چشم ها را باز کرد. کجاست آن دست پنهان بازار که ادعا می شد در صورت عدم مداخله، دولت منابع را به بهترین شکل ممکن، توزیع و بازار را تنظیم خواهد کرد؟ چگونه است که سردمداران سیاست «آزادی مطلق بازار از هرگونه دخالت دولت» شرکت هایی را که با بالا کشیدن اندوخته های مردم از طریق شارلاتان بازی های مالی و شعبده بازی با اوراق بهادار و افزارهای مشتقه اعلام ورشکستگی کرده اند، دوباره به ریش همان دولتی بسته اند که تا دیروز مداخله آن را در بازار اکیداً منع می کردند و از جیب مالیات دهندگان و قشرهای پایین جامعه به وسیله دولت ارقام صدها میلیارد دلاری از ثروت های عمومی جامعه را به آن شرکت های ورشکسته تزریق می کنند. مگر قرار نبود دولت در بازار هیچ گونه مداخله یی نکند؟ و کجا هستند مدافعان وطنی این سیاست های عوامفریبانه که امروز برای مخاطبان سابق خود توضیح دهند چه اتفاقی افتاده است.-البته برخی معتقدند مارکسیست ها نباید از این بحران خوشحال باشند چون دیری نمی پاید که این بحران تمام می شود. این عده بحران اخیر را جزء بحران های ادواری سرمایه داری می دانند که دیر یا زود برطرف می شود.بحث تکامل تاریخ و سرنوشت و آینده انسان، بحث شرکت در یک جشن تولد یا مراسم قرعه کشی بلیت های لاتاری نیست که بتوان با این زبان درباره آن صحبت کرد که مارکسیست ها نباید از این بحران خوشحال یا دلخور باشند. نگرانی از آینده انسان مطرح است. پای سرنوشت انسان و این کره خاکی که روی آن زندگی می کند در میان است. شما می گویید برخی معتقدند این بحران تمام می شود. اتفاقاً هدف تمام مبارزه یی که مارکسیسم و مارکسیست ها تاکنون با نظام سرمایه داری کرده اند همین بوده است که این بحران ها تمام شود. اما برای همیشه تمام شود، نه اینکه بحرانی تمام شود تا بحران بعدی آغاز شود. اما رهایی از این بحران ها برای همیشه مستلزم رهایی از نظام سرمایه داری است، زیرا بحران های ادواری همان طور که تلویحاً در سوال خود شما هم پذیرفته اید جزء ذاتی نظام سرمایه داری است. این نظام با بحران زندگی می کند و با بحران هم ادامه حیات می دهد و در همه عمر تاریخی این نظام یک دوره تعادل وجود نداشته است. حرکت ذاتی و درونی این نظام که اتفاقاً مارکس کاشف آن است بی ثباتی دائمی است و از یک عدم تعادل به یک عدم تعادل دیگر می رسد.تاریخ آن را تاریخ عبور از یک بحران به بحران بعدی تشکیل می دهد و از این رو سرانجام دوران آن هم با یکی از همین بحران ها به سر می رسد. اما اینکه می گویید بعضی معتقدند بحران اخیر جزء بحران های ادواری سرمایه داری است، من تاکنون چنین اظهارنظر خوش بینانه یی از هیچ یک از سلسله جنبانان اصلی خود این نظام نشنیده ام. به اصطلاح خود اقتصاددانان سرمایه داری این یک recession نیست، یک Depression است. امثال جوزف استیگلیتز و آلن گرینسپن،فقط می گویند حیرت زده ایم و در مورد مراحل بعد آن نیز هیچ گونه پیش بینی نمی کنند. این گونه پیش بینی های سنگین و قاطعی که شما نقل کردید خاص کاتولیک تر از پاپ هایی است که فقط در ایران یافت می شوند.در مورد چگونگی حرکت نظام سرمایه داری و این مسابقه انباشت رقابتی سوزان جرج تمثیل بسیار گویایی دارد. او می گوید هر فرد سرمایه داری در فضای رقابت مانند دوچرخه سواری است که چون فقط روی دو چرخ قرار گرفته تا زمانی که پا می زند و در حرکت است می تواند تعادل خود را حفظ کند و به زمین نیفتد. اما ضمناً چون دوچرخه سواران دیگری هم با او در حال مسابقه اند، ناگزیر است هرچه می تواند سریع تر پا بزند تا از آنها هم عقب نماند. مجموع این دوچرخه سواران که با یکدیگر در حال رقابت اند، به تنها چیزی که فکر نمی کنند دیوار سنگی عظیمی است که به سرعت به سوی آن در حال حرکت اند. انباشت رقابتی سرمایه شبیه چنین مسابقه یی است.-شما بسیاری از اقدامات نئوکان ها را به پای کل تفکر سرمایه داری گذاشتید در این صورت می توان فجایع استالین را به کل مارکسیسم تعمیم داد.خیر، قیاس شما یک قیاس مع الفارق است. آنچه من در قسمت های قبلی و در زمینه دینامیسم ذاتی سرمایه داری و انباشت رقابتی سرمایه توضیح دادم ارتباطی به نئوکان ها ندارد و برخاسته از ماهیت ذاتی این سیستم است. در تمامی آنچه تا اینجا توضیح دادم از جنبه های اساسی صحبت کردم که مربوط به ماهیت عمومی و خصوصیات ذاتی نظام سرمایه داری است و اسمی از نئوکان ها نبرده ام. اما اتفاقاً جا دارد از نئوکان ها و سیاست های آنها و معلم و مرشد آنها میلتون فریدمن هم یادی بکنیم، زیرا اتفاقاً آنچه نئوکان ها و باند بوش و چنی کردند و می کنند سرمایه داری ناب و خالص است نه الگوهای تعدیل شده کینزی که امروز سرمایه داری به ضرورت جلوگیری از نرخ نزولی سود با آنها فاصله گرفته است.نظریه فریدمن و مکتب شیکاگو که متنفذترین خط فکری اقتصادی نیمه دوم قرن بیستم در امریکا است به سرمایه داری فاجعه، سرمایه داری بلاهای ناگهانی موسوم است. فریدمن معتقد است (یا معتقد بود) که زمینه تغییرات اساسی و عمده در زمان بحران ها و بلاهای بزرگ اجتماعی و طبیعی فراهم می شود، زیرا جامعه در این مقاطع در نتیجه شوکی که مثلاً پس از یک کودتای خونین، اشغال نظامی، زلزله، توفان های مهیب، سونامی و نظایر اینها به آن وارد می شود، برای مدتی چنان دستخوش اضطراب، گیجی و پریشانی می شود که در برابر تغییرات مقاومت نمی کند و از این رو بهترین زمان برای اجرای تغییرات مورد نظر همین مقاطع است. او که اول بار به عنوان مشاور ارشد پینوشه در جریان کودتای شیلی نظرات خود را در بستر کودتای خونین و خائنانه پینوشه علیه مردم شیلی در عمل به امتحان گذاشت و تجربه کرد، معلم بسیاری از مهره های کلیدی نئوکان ها بوده است و آنچه امریکایی ها طی دهه های اخیر در بالکان، خاورمیانه، آسیای جنوب شرقی پس از سونامی در لوئیزیانا پس از توفان کاترینا و در مقیاس بزرگ تر در خود امریکا بعد از حوادث 11 سپتامبر با مردم امریکا کردند، اجرای عملی نظریات فریدمن و مکتب شیکاگو بود. رامسفلد دوست و شاگرد فریدمن تا وزارت دفاع امریکا را هم خصوصی سازی کرد و کار ارتش را هم به شرکت های خصوصی که مزدور و آدمکش جمع آوری و استخدام می کردند واگذار ساخت.خانم نائوتی کلاین اخیراً در آخرین کتاب خود «دکترین شوک» به نقد و تحلیل نظرات فریدمن و مکتب شیکاگو و عملکرد شاگردان آن پرداخته است که امیدوارم ترجمه فارسی آن را به زودی تقدیم خوانندگان فارسی زبان کنیم.ده ها هزار نفر در جریان کودتای امریکایی پینوشه کشته و سر به نیست شدند و یک ملت سال ها در اسارت رژیم کودتا دست و پا زد. ۳۰ هزار نفر از فعالان چپ را در یک حرکت در آرژانتین سر به نیست کردند و اکنون سال ها است جنبش مادران این ناپدید شده ها به دنبال سرنخی از سرنوشت آنان است. در یک توطئه سیاه در اندونزی بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیون نفر را سلاخی کردند. در گواتمالا، ویتنام جنوبی، هاوایی و... همه جا همین قصه بوده است و امروز پرچم دموکراسی و حقوق بشر بلند کرده اند و در لباس بوداهای نیک سیرت و مصلحین انسان گرا نسل جوان کشور را که با پیشینه آنها کمتر آشنایی دارد، در معرض بمباران تبلیغاتی خود قرار داده اند. آیا شما به عنوان یک روزنامه نگار که پیدا است نظر مساعدی هم نسبت به نظام سرمایه داری دارید، خبر دارید که این واردکنندگان دموکراسی و حقوق بشر به عراق، اسکادرانی از هموسکسوئل های منحرف امریکایی سازماندهی کرده و آن را با ماموریت تجاوز به کودکان ۱۰ تا ۱۶ ساله عراقی به عراق فرستاده اند؟ آیا خبر دارید دو اسکادران از مزدوران جنگی را به همراه سگ های تربیت شده یی که به آلت تناسلی زندانیان دست بسته حمله می کنند، برای جوانان بالغ عراقی که بازداشت می شوند به این کشور فرستاده اند؟ آیا از شرکت بلک واتر و فعالیت های مزدوران آدمکشی که این شرکت استخدام کرده و به عراق گسیل داشته چیزی شنیده اید؟ اینها اقدامات خاص نئوکان ها است، اما همین ها هم جدا از نظام سرمایه داری و عوارض آن نیست.-شما یک قرائت از سرمایه داری را انتخاب می کنید که در آن همه چیز بر اصل سود بیشتر است در حالی که لیبرالیسم یک طیف است که یک سر آن هم پوپر و راولز قرار می گیرند که تاکیدات فراوانی بر عدالت دارند.به نکته خوبی اشاره کردید. نظامی که در آن همه چیز بر اصل سود بیشتر متکی است» اما برخلاف تصور شما این اصل مربوط به یک قرائت از سرمایه داری نیست. پدر لیبرالیسم اقتصادی - اسمیت - می گوید این اصل (سود بیشتر) محور اصلی فعالیت در آن نظام است و هیچ یک از گرایش های مختلفی که در نظام سرمایه داری وجود داشته تاکنون منکر این اصل نبوده است، نیروی محرکه کل این نظام تعقیب سود بیشتر است. این اجماع همه نظریه پردازان سرمایه داری است. از این گذشته ساختار اقتصادی و اجتماعی موجود نظام چیزی نیست که ما بتوانیم به میل خود آن را تغییر دهیم و اگر به فرض محال پوپر یا راولز الگوی دیگری را پیشنهاد کردند بشود از الگوی آنها تبعیت کرد. آنچه در واقعیت روی می دهد اقتضای عینی این نظام است نه انتخاب ذهنی. نیروی عظیم تحول تاریخی را که یک نیروی عینی و پیوسته است، انتخاب و پسند من و شما یا پوپر و راولز تعیین و هدایت نمی کند. جامعه یک سوپرمارکت نیست با جنس های متنوع و متفاوت در غرفه های گوناگون آن که هر چه را با ذائقه ما هماهنگی داشت برگزینیم یا هر وقت خواستیم از الگوی نولیبرالی مثلاً به الگوی کینزی تغییر شکل دهیم، آنچه در عمل اتفاق می افتد تابع اقتضائات عینی اقتصادی و اجتماعی است.-بهتر نیست با این مقدمات، اشاره یی صریح تر به نسبت مارکسیسم و دموکراسی داشته باشیم.نظام هایی که در دوران حکومت شوروی پس از دهه 30 در شوروی و بعدها در اروپای شرقی و مرکزی روی کار آمدند دموکراتیک نبودند و این یکی از مسائل ذهنی من با این نظام ها و یکی از تجارب منفی آن دوره است.اما در مورد رابطه دموکراسی با سرمایه داری و افاضات نولیبرالی چند دهه اخیر در این زمینه می گویند شرط تامین و تضمین دموکراسی وجود بازار آزاد است. این هم از آن موهومات نولیبرالی است که بی هیچ دلیل و توضیحی در چند دهه گذشته تبلیغ شده است. در گفت وگوی امروز بسیاری از مسائل مهم عبوری مطرح شد که تمامی وقت گفت وگوی امروز هم برای بحث درباره هیچ یک از آنها کفایت نمی کند و هر یک مجالی به مراتب بیش از اینها می طلبد، اما همه مسائلی هستند که ما درباره آنها حرف داریم و البته به مرور و در یک جبهه گسترده ایدئولوژیک با همه آنها برخورد خواهیم کرد. از جمله این مسائل یکی هم همین رابطه دموکراسی و بازار است. عدالت و برابری شرط اصلی وجود و بقای آزادی و دموکراسی است. انقلاب فرانسه بر پرچم خود شعار آزادی، برابری و برادری را نقش کرده بود. قرار گرفتن آزادی و برابری در برابر یکدیگر در این شعار امری تصادفی نیست و معنی دار است. آزادی و برابری به عنوان دو ارزش همپایه و برابر، لازم و ملزوم یکدیگرند. منتسکیو یکی از برجسته ترین نظریه پردازان سیاسی لیبرالیسم می گفت حد آزادی هر کس آنجا است که مخل و مانع همین آزادی برای دیگری نباشد. آزادی آنجا متوقف می شود که برابری را نقض کند، یعنی دیگری را برده خرد خود سازد. آزادی عمل هیچ کس تا آنجا نیست که منتج به اسیرکردن و استثمار کردن دیگری شود، زیرا در این حالت به اصل برابری تخطی شده است که همپایه اصل آزادی است. در تفکر اصیل و اولیه لیبرالی برابری تضمین دوام آزادی است. اما چگونه نظامی که ذاتاً تولید کننده نابرابری است می تواند مدعی آزادی باشد؟ مالکیت خصوصی بنا به تعریف، مستلزم داشتن یک عده و نداشتن بقیه است. این انحصار است؛ انحصار مالکیت به تعدادی خاص و نه همه. مالکیت منحصر به یک اقلیت است. اما همین نظام در مرحله معینی، تا سپری شدن عصر رقابت آزاد، در میان همان اقلیت دارندگان سرمایه نیز مجدداً انحصار ایجاد می کند؛ انحصار مالکیت به بخش کوچکی از جامعه یعنی انحصار برخورداری از همه نعمت ها و مواهب زندگی به آنها که «مالکیت» دارند و سپس رقابت بین همین «دارنده ها» با یکدیگر و مجدداً ایجاد انحصار به سود بزرگ ترین دارنده ها و... تا آخر. نظامی که حرکت ذاتی آن در جهت تولید و بازتولید انحصار و نابرابری است، نظامی که نطفه اش در بستر رقابت در بازار و هرج و مرج ناشی از این رقابت و نابرابری حاصل از مجموعه این شرایط بسته شده است، نظامی که انباشت رقابتی سرمایه مانند مسابقه یی بی رحمانه بر آن حاکم است که لزوماً باید برنده و بازنده یی داشته باشد، نظامی که تولید و بازتولید انحصار خاصیت ذاتی آن است، چگونه ادعای آزادی و دموکراسی دارد؟-طبیعی است که تبیین و تشریح بیشتر نسبت دموکراسی با مارکسیسم و لیبرالیسم وقت بیشتری می طلبد و می تواند موضوع یک گفت وگوی مستقلی باشد اما در بخش آخر سوالی مربوط به حواشی کتاب «جریان های اصلی مارکسیسم» وجود دارد که آن را مطرح می کنم. مترجم کتاب مدعی است سال ها این کتاب در نشر آگاه بایگانی شده است و جنابعالی به عنوان مشاور این انتشارات از مسببان این اقدام بوده اید. آیا واقعاً اراده یی وجود داشت که این کتاب منتشر نشود؟طبیعی است که تبیین و تشریح بیشتر نسبت دموکراسی با مارکسیسم و لیبرالیسم وقت بیشتری می طلبد و... ادعای سخیفی است و من بعید می دانم آقای میلانی چنین ادعایی کرده باشد. من در بخش قابل توجهی از این مدت در زندان اوین بوده ام. حتی اگر شخصاً چنین تفکر یا منشی داشتم آیا واقعاً چندان قدرتمند بوده ام که از درون زندان اوین مانع انتشار کتاب کسی باشم؟ من شخصاً معتقدم حقیقت فقط در شرایطی می تواند برملا شود که همه بتوانند حرف هایشان را مطرح کنند. آقای میلانی در یکی از مراکز بزرگ تبلیغاتی غرب نشسته که آن مرکز 40 سال است در پوشش کار آکادمیک فعالیت نظری ضدمارکسیستی می کند، با امکانات مالی و رسانه یی گسترده و ارتباطات فراوان با مراجع قدرت مسلط و این گونه دم از غربت و مظلومیت می زند. پس ما چه باید بگوییم؟ مطلقاً انتظار چنین حرفی را نداشتم. موسسات انتشاراتی تا آنجا که من می دانم قبل از هر چیز با توجه به وضع بازار و احتمال فروش سریع یک کتاب یا ماندن آن روی دست شان در مورد چاپ و نشر یک کتاب تصمیم می گیرند.-چپ های داخلی اگرچه در تصمیمات قدرت و حاکمیت نمی توانند تاثیرگذار باشند اما تردیدی نیست که چپ ها نفوذی گسترده در کانون نویسندگان و به تبع آن در بسیاری از مراکز انتشاراتی دارند. میلانی نیز می گوید کتاب «جریان های اصلی مارکسیسم» سال ها از وزارت فرهنگ مجوز گرفته بود ولی همین نفوذی که مطرح کردم چاپ آن را 15 سال به تاخیر انداخت.نیروی چپ در داخل اگرچه خود نیز زیر فشار است اما تردیدی نیست که نفوذی گسترده در محافل فرهنگی، کانون نویسندگان، موسسات انتشاراتی و مانند اینها دارد. میلانی مدعی است کتاب «جریان های اصلی...» طوری از نیروی چپ صحبت می کند که گویی چپ در حاکمیت است. در حالی که در این دو دهه سیل نوشته های تبلیغاتی ضدچپ و ضدمارکسیستی در ایران جریان داشته است. بعضی از مطبوعات و ناشران ما که نشر آثار نولیبرالی و ضدیت با چپ در این سال ها گویی عرصه تخصصی آنها بوده است.-اگر شما بحث صرفه اقتصادی را مطرح می کنید چرا ناشر دوم(اختران) از این منطق پیروی نمی کند؟من نه در ذهن و مغز نشر اختران هستم که به جای آنها صحبت کنم، نه حق دارم و نه مایلم در مورد اشخاص ثالث بحث کنم.اعتماد:http://www.etemaad.ir/Released/87-08-30/166.htm#123210
۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه
جنبش کارگری ومروری براعتصابات واعتراضات کارگران
جنبش کارگری ومروری براعتصابات واعتراضات کارگران درایران!
روزشمارسه ماهه دوم سال
(ماههای تیر– مرداد – شهریور ۱۳۸۷ - ۲۰۰۸ )
امیر جواهری لنگرودی
amirjavaheri@yahoo.com
آبان ۱۳۸۷- نوامبر۲۰۰۸
مقدمه :
آنچه در زیرازنظر شما می گذرد، بازتاب فعل وانفعالات جنبش کارگری و خاصه اخبار کارگری وگزارشات مبارزات بخش های فعال مزد و حقوق بگیران ، کارمندان ، پرستاران و معلمان ایران که طی سه ماهه دوم سال ۱۳۸۷، در مجموعه۷۳۰ خبر فراهم آمده ، به نظرتان می رسد.
در این مجموعه ما با اخبار کودکان خیابانی کار و گزارشات چندی از وضعیت آنان و همین طور اوضاع زنان و پشتیبانی دانشجویان از مبارزات کارگران ایران درعرصه های مختلفی از اعتصابات ، اعتراضات ، تجمعات کارگران در درون کارخانه ها ، در برابر دفاتر کارفرماها ، راه پیمایی ها ، راه بندان ها و اجتماع در برابر مجلس ، دادگستری ، استانداری ها ، فرمانداری ها و غیره روبرو می شویم که طی سه ماهه دوم سال ۱۳۸۷، از خبرگزاری های ایران ( دسترنج – ایلنا – ایسنا – مهر – و...) و تشکل ها ، نهادها و سایت های مستقل داخل و خارج فراهم آمده و به نظرتان می رسد.
اخبار کارگران البرز ،هفت تپه ، دشواری زندگی کارگران در عسلویه ، فشار به کودکان کاردر سطح خیابانها ، کار خانگی زنان ، مسئله خصوصی سازی ها ، تعطیلی واحد ها و اخراج های بیرویه کارگران در سطوح واحد های تولیدی کارخانه ای و کارگاهها ، وضعیت اسفبار کارگران قراردادی ، گرانی اجناس و دشواری زندگی زحمتکشان شهری و روستایی ، خشکسالی زمین و نابودی محصولات کشاورزی و تورم افسار گسیخته طی همین سه ماهه دوم سال و نبودن تامین اجتماعی لازم برای کارگران ، گسترش اخبار دستگیری ها وبازداشتها ، همه و همه مضمون روز شمار سه ماهه دوم سال ۱۳۸۷را همچون سه ماهه اول پوشش می دهد.
نکته پایانی اینکه ؛ تلا ش ما این خواهد بود که در آینده جدول آماری استنتاج های خود پیرامون روز شمارسه ماهه اول و دوم سال ۱۳۸۷ را فراهم آوریم . از فرصت استفاده می کنم . یاد آوری این نکته را ضروری می دانیم که اخبار فوق بخشا با ذکر منابع از خبرگزاری های داخل کشور و سایت ها و بلاگ های مستقل کارگری و سیاسی داخل و خارج عینا قید شده است.
از همه تشکل های کارگری داخل که به ما مستقیما خبر میرسانند ، تشکر خود را اعلام میداریم . باشد که جمع آوری مجموعه این اخبار و آرشیو آن ، بتواند در بهره وری جمعی از این اقدام موثر افتد !
* در آستانه قرن پسا-آمريکائی / آلن گرش
* در آستانه قرن پسا-آمريکائی / آلن گرش * حاکميت دوگانه, ای که موجب جدائی فلسطينی ها شده / اميره هس برگردان: بهروز عارفی
در آستانه قرن پسا-آمريکائی آلن گرش Alain Gresh برگردان: بهروز عارفی
آيا امپراتوری آمريکا، همچون بريتانيا پيش از آن، در سراشيبی افول قرار گرفته است؟
اين پرسشی است که مورخ انگليسی اريک هاوبسباوم* مطرح می کند.
غروب وال استريت، نماد تفوق مالی ايالات متحده، صعود اقتصادی و مالی چين که توانست با بهره گيری از تقسيم بين المللی کار، رشد مستقلی را از سر گيرد، جنبش های قدرتمند چپ در آمريکای لاتين **يا انسجام ديپلماسی هند***، هر کدام به روش خود، گواه بر هم خوردن تعادل در روابط بين المللی است. ژئو پوليتيک نوينی که مشخصه اش تعدد بازيگران پر نفوذ است، جايگزين جهان تک قطبی گشته که غرب بر آن فرمانروائی می کرد . در ابتدای اين بازيگران ، دولت ها قرار دارند.
در تابستان 2008، حتی پيش ازوزش توفانی که جهان مالی را در هم نورديد، در لابلای اخبار روزنامه ها، چند خبر جلب توجه می کرد. تعداد کاربران اينترنتی چين از تعداد کاربران آمريکائی اينترنت بيشتر شده است. امريکا تنها 25 درصد از ترافيک اينترنتی را به خود اختصاص می دهد، درحالی که اين رقم در ده سال پيش، بيش از نيمی از ترافيک بود. تشبثاتی که برای جان بخشيدن دوباره به دور مذاکرات بازرگانی بين المللی دوحه بکار رفت، با شکست روبرو شد. و از جمله دلايل شکست، عدم پذيرش چين و هندوستان برای فدا کردن کشاورزان فقير در قربانگاه تبادل آزاد کالا بود. در جريان بحران گرجستان، روسيه با ناديده گرفتن اعتراضات ضعيف واشينگتن، از منافع ملی خويش در قفقاز دفاع کرد. اين رخدادهای گوناگون، نمونه هائی از شکل بندی جديد روابط بين المللی اند. يعنی پايان سلطه غرب که از نيمه اول قرن نوزدهم کسب شده بود. تنها تاثيری که سستی و ناتوانی کنونی نظام مالی دارد، تسريع جنبش عقب نشينی غرب است. عنوان نخست هفته نامه آلمانی , اشپيگل, در شماره 30 سپتامبر ,پايان تکبر, و عنوان دوم آن ,آمريکا نقش سلطه گر اقتصادی خود را از دست می دهد, بود. با کنايه هائی که تنها از عهده تاريخ ساخته است، کمتر از دو دهه بعد، اين وقفه جانشين تلاشی ,اردوگاه سوسياليستی, به رهبری اتحاد شوروری و پيروزی آشکار اصول اقتصادی ليبرال بود. پايان هژمونی غرب پيشگوئی همواره خطرناک است. در سال 1983، دو سال پيش از به قدرت رسيدن ميخائل گورباچف، ژان فرانسوآ رول (فيلسوف راستگرای فرانسوی) پايان دموکراسی ها را پيش بينی می کرد. او معتقد بود که اين کشورها از مبارزه با ,سهمگين ترين دشمنان خارجی اش، نوع امروزی و نمونه تمام عيارتوتاليتاريسم يعنی کمونيسم, (1) عاجز است. چند سال بعد، فرانسيس فوکويوما ,پايان تاريخ, را از طريق پيروزی بلا متنازع مدل امريکائی-غربي، اعلام ميکرد... پس از نخستين جنگ خليج فارس(1991-1990)، شماری از ناظرين طليعه قرن بيست و يکم آمريکائی را گمان می زدند. پانزده سال بعد، با اجماع ديگری روبروئيم که ظاهرا به واقعيت نزديک تر است. ما به يک ,جهان پسا آمريکائی, وارد می شويم (2). همان گونه که در کتاب سفيد دفاع و امنيت ملی که در ژوئن 2008 توسط دولت فرانسه تدوين شده، آمده است، ,جهان غرب يعنی عمدتا اروپا و امريکا تنها دارندگان ابتکار اقتصادی و استراتژيکی به آن صورتی که در سال 1994 بودند، ديگر نيستند.(3),. آيا جهان چندقطبی شده است؟ ترديدی نيست که ايالات متحده برای سال های طولانی موقعيت ممتازش را و نه تنها در زمينه نظامی حفظ خواهد کرد. اما، اين کشور بايد ظهور مراکز جديد قدرت نظير پکن، دهلی نو، برازيليا و مسکو را در مد نظر بگيرد. درجا زدن مذاکرات سازمان جهانی تجارت (WTO)، با بن بست مواجه شدن بحران هسته ای ايران نظير عواقب غيرمترقبه مذاکرات با کره شمالی مويد اين نکته است که ايالات متحده حتی با هم پيمانی اتحاديه اروپا قادر به تحميل نقطه نظرات خود نيستند و برای حل بحران ها به همدستان و شرکای ديگری نياز دارند. ميتوان به اين قدرت های جديد، يک سری بازيگران ديگر را که ريچارد هس از مسئولان بلند پايه دولت بوش (پدر) و نيز وزارت خارجه دولت کنونی هنگام ارائه تعريفی از ,جهان غير قطبی, (4) نام آن ها رامی برد، اضافه کرد. اضافه شود که ايشان رئيس شورای روابط خارجی (نيويورک) است. او با قاطی کردن يک سری نهاد، آژانس بين المللی انرژی ( IEA)، سازمان همکاری شانگهای (SCO)(5)، سازمان بهداست جهانی (WHO/OMS) و سازمان های منطقه ای ، شهرهائی چون شانگهاي، سائوپولو؛ رسانه هائی از الجزيره گرفته تا CNN؛ ميليشيای حزب الله و طالبان؛ کارتل های قاچاق مواد مخدره، و سازمان های غير دولتی(NGO) قرار می دهد... و سرانجام نتيجه می گيرد که, جهان امروز، بيشتر با قدرتی پراکنده روبروست که تا با يک قدرت متمرکز.,. هر چه باشد، دولت هائی که زير ضربه های کاری جهانی سازي، افول شان پيش بينی شده بود، در جستجوی ,مکانی امن, هستند. چين، هند، روسيه و برزيل با تکيه بر بلند پروازی های خود نظم جهانی ای را که درصدد انزوای آنان بود، زير سوال می برند. کشورهای ديگری از ايران تا آفريقای جنوبي، اسرائيل، ملل آمريکای جنوبی ، اندونزي، البته با بردی کمتر، مصممانه از منافع ,خودمحورانه, شان دفاع می کنند. هيچکدام از اين دولت ها، از ايدئولوژی کلی نظير اتحاد شوروی الهام نمی گيرند. هيچکدام خود را به عنوان الگوی بديل معرفی نمی کنند. همه آن ها کم و بيش اقتصاد بازار را پذيرفته اند. ولی هيچکدام حاضر به کوتاه آمدن در قبال منافع ملی خويش نيست. هر کدام، پيش از هر چيزی برای کنترل مواد معدنی اوليه � و در درجه اول نفت و گاز - مبارزه می کنند که بيش از پيش گران تر و کمياب تر شده اند، و برای حفظ ظرفيت تغذيه اهالی خود، آن هم با محصولات کشاورزی ناکافی و زير تهديد گرم تر شدن هوای کره زمين. در درجه دوم، آنان از منافع ژئوپوليتيک خود دفاع می کنند که بر بينش سياسی و تاريخی بسيار طولانی متکی است. مثل تايوان و تبت برای چين، کشمير برای هند و پاکستان، کوسووو برای صربي؛ کردستان برای ترکيه. اين کشمکش ها نه تنها در يک جهانی سازی مشعوف حل نشده بلکه بر عکس، بيش از هر زمانی توده های گسترده را بسيج کرده و خبری از فروکش کردنشان نيست. با نگاهی ساده به نقشه جهان در می يابيم که بخش اعظم اين تنش ها حول ,قوسی از بحران ها, حلقه زده که به قول کتاب سفيد، از اقيانوس اطلس تا اقيانوس هند کشيده شده اند. نويسندگان کتاب سفيد عليه ,خطر جديد، ارتباط کشمکش ها که ميان خاور نرديک و ميانه و منطقه ای از پاکستان تا افغانستان در حال شکل گرفتن است، هشدار می دهند. وجود برنامه های عموما مخفی در مورد سلاح های هسته اي، شيميائی و بيولوژيک بر وخامت اين خطر می افزايد، در حالی که کشورهای اين مناطق ، آشکارا يا در خفا، در حال دسترسی به توان نظامی متکی بر صنايع موشکی و هوائی در مقادير زيادند. خطر سرايت بی ثباتی عراق، که بين رقبای قومی و فرقه ای تقسيم شده است، به سراسر خاورميانه وجود دارد.نا ثباتی در اين قوس جغرافيائی می تواند بطور مستقيم يا غير مستقيم منافع ما را به خطر اندازد. کشورهای اروپائی به عناوين مختلف در چاد، فلسطين، لبنان، عراق و افغانستان حضور نظامی دارند. در چنين شرايطي، احتمال دارد که در آينده، اروپا و از جمله فرانسه برای کمک به پيشگيری يا حل بحران ها، بيشتر در سرتاسر اين ناحيه در گير شوند (6),. ,قوس بحران ها,، از اقيانوس اطلس تا اقيانوس هند اين تحليل که با برداشت های اغلب برنامه ريزان آمريکائی هماهنگی داشته و پيش تر از سوی نيکولاس برنز، يکی از مسئولان بلند پايه وزارت خارجه آمريکا بيان شده، بصورت زير است. ,ده سال پيش، اروپا در مرکز ارتعاشی سياست خارجی آمريکا قرارداشت (...) اما، از اين پس، همه چيز تغيير کرده (...) در ديدگاه پرزيدنت بوش و وزير امورخارجه (خانم کوندوليزا رايس)، خاورميانه جائی را اشغال خواهد کرد که پيش از اين، برای دولت های گوناگون آمريکا در قرن بيستم، اروپا داشت. برای جانشينان آنان نيز چنين خواهد بود.(7), اين واقعيت که بزرگترين بخش منابع نفتی جهان در اين منطقه قرار دارد، در شرايطی که بهای بشکه نفت � به رغم کاهش در روزهای اخير- بسيار بالاست، بر موقعيت استراتژيکی ,خاورميانه بزرگ, می افزايد. اين امر حضور متمرکز نيروهای نظامی غرب در منطقه، از عراق تا چاد، از افغانستان تا لبنان را توجيه می کند. پديده ای که از زمان پايان جنگ جهانی دوم سابقه ندارد. ايالات متحده با قرار دادن همه اين کشمکش ها در چارچوب ,جنگ با تروريسم,، به ايجاد يک ,بين الملل مقاومت, کمک کرده است، بين المللی که غالبا مرکب، چند پارچه و منشعب می باشد و تنها چيزی که آن ها را متحد می سازد، مخالفت با سلطه امريکاست. اين مقاومت در زمينه حياتی اقتصاد نيز جلوه گر است. بر خلاف بحران های پيشين، (آسيائي، روس و غيره)، توفان مالی کنونی موجب انزوای نهادهای بين المللی نظير صندق بين المللی پول (IMF) و بانک جهانی می گردد. در آغاز اين هزاره، کشورهای بسياری � روسيه، تايلند، اندونزی و غيره � تصميم گرفته بودند تا برای رها شدن از اصول متعارف تحميلی سازمان های بين المللي، بدهی خود را به صندوق بين المللی پول، پيش از موعد پرداخت کنند(8). آيا ,اجماع پکن, جای ,اجماع واشينگتن,(9) را خواهد گرفت؟ بنا بر گفته مبتکر آن، جوشوآ کوپر رامو (اقتصاد دان)، ,اجماع پکن, دارای سه فرض است (10) که تعيين می کنند که چگونه يکی از کشورهای جنوب در صفحه شطرنج جهانی حرکت می کند. با تاکيد بر نوآوری و ابداع، با الزام به در نظرداشتن نه تنها رشد توليد ناخالص ملی بلکه همچنين کيفيت زندگی و نوع خاصی از برابری که از هرج و مرج احتراز می کند، بالاخره اهميتی که برای استقلال و حق تصميمی گيری در تصميم ها قائل می شوند و امتناع از واگذاری احتمال تحميل ديدگاه شان به ديگران و از جمله قدرت های غربی. پيامدهای امنيتی گرم شدن کره زمين اين مفهوم بحث ها و انتقادات فراوانی بر انگيخته است (11) برای مثال اين که چين ,مدل نوی, ارائه می دهد در حالی که نابرابری ها در آن رشد می کند و کشور پذيرفته که در چارچوب جهانی سازی قرار بگيرد. مفهوم فوق همچنين امکان می دهد که درک کنيم که هرگز از زمان استعمار زدائي، کشورهای جنوب تا اين حد امکان پيشبرد سياستی مستقل برای يافتن شريک � چه در ميان کشورها و چه در بين شرکت های تجارتی- بی آن که ديدگاه واشينگتن را بپذيرند، نداشتند. ارتباطات جديدی بوجود می آيد، همان طوری که اجلاس سران چين � افريقا و نشست وزرای خارجه برزيل، روسيه، هند و چين در 26 سپتامبر در نيويورک شاهد آن است. اين کشورها قادرند که بدون تحمل تحقير ,اجماع واشينگتن, تصميم بگيرند. تغيير شکل مهم ديگری نيز در حال تغيير ژئوپوليتيکی جهان است. در روز 17 آوريل 2007، شورای امنيت سازمان ملل برای نخستين بار جلسه ای به پيامدهای سياسی وامنيتی گرم شدن کره زمين اختصاص داد. از اين پس، اين بعد در هدف های استراتژيکی امريکا ، فرانسه و استراليا پيش بينی شده است (12).بدون پرداختن به جزئيات، شرايط حاد بر روی محصول مواد غذائی ضروری محلی تاثير خواهد گذاشت، و رشد اپيدمی ها را تقويت خواهد کرد و بالا آمدن آب ها موجب پيدايش ميليون ها پناهنده زيست محيطی خواهد شد. بر پايه برخی برآورد ها، اين رقم معادل 150 ميليون در سال 2050 خواهد بود - و اين امر باعث تند تر شدن مبارزه برای تقسيم زمين، به زير آب رفتن آتول ها (جزاير مرجانی) و جزيره ها می شود که بر وسعت نواحی اقتصادی انحصاری (13) تاثير خواهد گذاشت. اما، اضافه شود که افزايش شديد بهای مواد غذائی ثبات کشورهای زيادی را به خطر می اندازد. از اين پس، با علم به تنوع راه های رشد، با نظام چند قطبي، تنها توفق و برتری اقتصادی غرب را رد نمی کند، بلکه همچنين حق غرب برای تعيين خير و شر ، برای تعيين حقوق بين المللي، برای دخالت در امور جهان تحت عنوان اخلاق يا کمک انسانی مورد اعتراض قرار می گيرد. اوبر ودرين، وزير خارجه پيشين فرانسه توضيح می دهد که غرب، ,انحصارتاريخ, يعنی انحصار ,داستان بزرگ, را از دست داده است. تاريخ جهان، بصورتی که دو قرن پيش ابداع شد، به پيشرفت و برتری اروپا محدود است. پيشروی بسوی جهان چند قطبی ، ممکن است به عنوان بختی برای پيش روی بسوی فراگيری واقعی تلقی شود.اما اين امر همچنين گاهی واکنش ترس در غرب می انگيزد. يعنی جهان بيش از بيش تهديدآميزست، ,ارزش های ما, از هر سو، از سوی چين و روسيه و اسلام مورد يورش قرار گرفته و می بايست تحت لوای سازمان پيمان آتلانتيک شمالی (ناتو) ، عليه وحشی هائی که در صدد ,نابودی ما, هستند، جنگ صليبی جديدی راه انداخت. اين نسخه، اگر مراقب نباشيم، به پيشگوئی که خود به خود به واقعيت می پيوندد بدل خواهد شد. --------- عنوان اصلی مقاله: A l�aube d�un si�cle postam�ricain * زوال امپراتوری ها، نوشته اريک هاوسباوم **در گذشته، توسط جنگ حل ميشد نوشته فيليپ گولوب *** هند، پريشان از حق شناسی نوشته سيدهارت واراداراجان در شماره نوامبر 2008، لوموند ديپلماتيک پاورقی ها: 1 - ,سرانجام دموکراسی ها,، انتشارات گراسه، پاريس، 1983. 2 � به کتاب زير و نقد ان توسط اوبر ودرين، لوموند ديپلماتيک، اوت 2008 مراجعه کنيد: Farid Zakari, The Post-American World. W.W.Norton, New York, 2008. http://ir.mondediplo.com/article1297.html 3 � دفاع و امنيت ملي، کتاب سفيد، انتشارات اوديل، دوکومانتاسيون فرانسز، پاريس، 2008. صفحه 34 4 - دوران غير قطبي، در پی برتری آمريکا، چه پيش خواهد آمد؟ The age of nonpolarity, What will follow US dominance, Foreign Affairs, New York, May-June 2008. 5 � اين سازمان، رسما در سال 2001 ايجاد شده و شامل چين، روسيه، قزاقستان ( در واقع کازاخستان)، قرقيزستان، تاجيکستان و اوزبکستان است. بعدها، چهار کشور هند، پاکستان، ايران و مغولستان به عنوان ناظر به آن پيوستند. 6 � صفحه 44، دفاع و امنيت ملی.... 7 � http://bostonreview.net/BR32/burns.html 8 � به کتاب زير از جمله صفحات 164 تا 170 مراجعه کنيد: Jacques Sapir, Le Nouveau XXIe Si�cle. Du si�cle , am�ricain , au retour des nations. Seuils, Paris, 2008, 9 - ,اجماع واشينگتن, Washington Consensusاصطلاحی است که جام ويليامسن (اقتصاد دان) در سال 1989 ابداع کرده است. اين مفهوم هم بيانگر تصميمات ليبرالی است که نهاد های بين المللی از جمله ,صندوق بين المللی پول, به کشورهای دارای مشکلات اقتصادی و توجهی که آنان ظاهرا به ,حقوق بشر, دارند، تحميل می کند. 10 � در مورد ,اجماع پکن,، به مطلب زير مراجعه کنيد: The Beijing Consensus, The Foreign Policy Center, London, 2004. 11 � http://anscombe.mcmaster.ca/global/servlet/position2pdf?fn=PP_Dirlik_BeijingConsensus 12 � به مقاله زير توجه کنيد: Alan Dupont, ,The strategic implications ofclimate change ,, Survival, The International Institute for Strategic Studies, London, june-july,2008. 13 � ZEE از سوی کنوانسيون سازمان ملل در مورد حقوق دريائی در سال 1982 تدوين گشته است. اين نواحی به دولت ها امکان می دهند حقوق مشخصی را در درون خط دويست مايلی دريائی (370 کيلومتر) از سواحل خود اعمال کنند. لوموند ديپلماتيک، نوامبر 2008 � http://ir.mondediplo.com/article1334.html ***** از مافوق ابر قدرت ... : فرانسيس فوکوياما در مجله Foreign Affairs، مقاله معروفش بنام ,پايان تاريخ, را منتشر می کند. او می نويسد: ما شاهد ,نقطه پايانی تحول ايدئولوژيکی بشريت و جهانشمول گرائی دموکراسی ليبرال غربي، بمنزله شکل نهائی حکومت بشری هستيم,. 1991-1990: پيروزی فاحش امريکا و متحدانش بر عراق، اين کشور را مجبور به ترک کويت می کند. اول ژوئيه 1991: انحلال پيمان ورشو 26 دسامبر 1991: فروپاشی اتحاد شوروی 1998-1994: بحران مالی که مکزيک، آسيای جنوب شرقی و روسيه را در سال 1994تکان داد. از سال 1997 چند کشور امريکای جنوبی ,اجماع واشينگتن, را بکار بستند. در اين گير و دار، برخی از اين کشورها به ارتباط خود با صندوق جهانی پول پايان دادند. 6 دسامبر 1998: انتخاب هوگو چاوز به رياست جمهوری ونزوئلا، نخستين پيروزی از يک سلسله انتخابات در سال های دهه 2000 که چپ ها در آمريکای لاتين برنده شدند. اول ژانويه 1999: ايجاد يورو، که در سال 2008 قريب به 25 درصد ذخيره ارزی جهان را به خود اختصاص داد. 14-15 ژوئن 2001: تاسيس رسمی سازمان همکاری شانگهای از سوی چين، روسيه، کازاخستان، قيرقيزستان، تاجيکستان و اوزبکستان. بعدها چهار دولت هند، پاکستان، ايران و مغولستان به عنوان ناظر به اين سازمان پيوستند. 11 سپتامبر 2001: سوءقصد عليه برج های دوقلو مرکز تجارت جهانی و پنتاگون. چند روز بعد ايالات متحده با توافق سازمان ملل به افغانستان حمله کرد. 6 مه 2002: جورج دبليو بوش از امضای پيمان موسس دادگاه جنائی بين المللی خودداری کرد. اين سياست در چارچوب رد يک سلسله قرارداد بين المللي، از پروتکل کيوتو تا کنوانسيون عليه مين های ضد نفر جای ميگيرد. مارس 2003: تهاجم امريکا به عراق بدون اين که آن کشور موفق به کسب اکثريت در شورای امنيت گردد. 2 مه 2005: برای نخستين بار، خوزه ميگوئل اينسولزا به دبير کلی سازمان دول آمريکائی انتخاب شد. ايالات متحده از نامزدی وی برای اين مقام پشتيبانی نمی کرد. ... تا وضعيت چند قطبی 20 اکتبر 2005: تشکيلات سازمان ملل برای آموزش، علم و فرهنگ (يونسکو) کنوانسيونی برای ترويج گونه گونی بيان فرهنگی تصويب می کند. اين کنوانسيون با 148 رای مثبت 154 تصويب شد. آمريکا رای منفی داد. 23 دسامبر 2006: شورای امنيت سازمان ملل متحد به مجازات عليه ايران رای می دهد. اين کشور به برنامه غنی سازی اورانيوم ادامه ميدهد.اين قطعنامه همچون مصوبات بعدی هيچ اثری بر سياست تهران نخواهد داشت. 2007: بوليوی پرزيدنت مورالس يک پيمان دو ميليارد دلاری برای استخراج معادن آهن با کمپانی هندی جيندال استيل امضا می کند (27 ژوئيه). اين اولين سرمايه گذاری با اهميت هند در آمريکای لاتين است. در نيمه های سپتامبر، چين يک وام پنج ميليارد دلاری در اختيار کنگو قرار می دهد.اين وام از جمله به مصرف ساختن 3200 کيلومتر راه آهن، 31 بيمارستان، 145 درمانگاه و مرکز بهداشتي، و دو دانشگاه خواهد رسيد. اگر تخمينات مجله ,اکونوميست, (16 سپتامبر2007) را بپذيريم، وزنه کشورهای موسوم به , بالنده, در اقتصاد جهان در سال 2025 از 60 درصد تجاوز خواهد کرد و به رقمی نزديک به اوايل قرن نوزدهم خواهد رسيد. در آن هنگام چين و هند بر توليدات کارگاهی جهان سلطه داشتند. آغاز بحران ساب پرايم Subprime. 2008: امضای پيمان مولفه اتحاديه ملت های امريکای جنوبی (USAN-Unasur) در 23 مه. جنگ ميان گرجستان و روسيه (ماه اوت). مسکو در 26 اوت استقلال آبخازی و اوستيای جنوبی را برسميت می شناسد. نمايش ناتوانی ايالات متحده و سازمان پيمان آتلانتيک شمالی (ناتو) اعزام نيروهای فوق العاده از سوی آمريکا، فرانسه و آلمان به افغانستان؛ پيشرفت طالبان در صحنه. بن بست در مذاکرات ميان واشينگتن و بغداد درمورد وضعيت سربازان امريکائی در عراق پس از 31 دسامبر. يوناسور، بدون شرکت آمريکا برای حمايت از مورالس، رئيس جمهوری بوليوي، قربانی عمليات بی ثبات سازی مداخله می کند (15 سپتامبر). بحران مالی بی سابقه در ايالات متحده و جهان. ضميمه مقاله ,در آستانه قرن پسا امريکائی,، ترجمه بهروز عارفی لوموند ديپلماتيک، نوامبر 2008، http://ir.mondediplo.com/article1332.html -------------------------------------------------------------------------------------- ,آخرسر از خود می پرسيم: چرا در اين دنيا، صاحب کودک شده ايم؟, ,حاکميت دوگانه, ای که موجب جدائی فلسطينی ها شده ... اميره هس، Amira HAASخبرنگار اعزامی لوموند ديپلماتيک اميره هس، خبرنگار ساکن رام الله (فلسطين) است و از جمله کتاب ,مکاتبات رام الله,، (2003-1997) را منتشر کرده است (انتشارات لا فابريک، 2004) برگردان: بهروز عارفی بدنبال يک کارزار انتخاباتی فشرده، خانم تزيپی ليونی به رهبری حزب کاديما برگزيده شد. قرار است که او جانشين ايهود اولمرت برای تصدی مقام نخست وزيری اسرائيل گردد. اما، هنوز روشن نيست که او بتواند خطر انجام انتخابات زودرس را دفع کند. مذاکرات اسرائيل-فلسطين با بن بست روبروست و وعده های کنفرانس آناپوليس در مورد ايجاد دولت فلسطين پيش از پايان سال 2008 ميلادي، تحقق نخواهد يافت. بويژه که انشعاب در حکومت فلسطين ميان غزه و رام الله سخت سری اسرائيل را تقويت می کند. اوايل ماه ژوئيه بود. يک خبرخوب موجب تسلی خاطر اهالی غزه و کرانه باختری شد. نتيجه امتحانات نهائی دبيرستان ها هم زمان در دو منطقه اشغالی فلسطينی اعلام خواهد شد. شايع شده بود که وزارت آموزش غزه ميخواهد نتيجه را يک روز پيش از کرانه باختری اعلام کند. اين شايعه بيانگر نگرانی مردم در مقابل منطقی است که دو گانگی ,قدرت, از ژوئن 2007 به اين طرف بوجود آورده است. يعنی نتيجه منطقی وجود حکومتی در رام الله به رهبری الفتح و حکومت حماس در غزه. کسانی که به محافل تصميم گيری دسترسی ندارند، شتاب زده نتيجه گرفتند که ,ملاحظه ميکنيد، دوگانگی به وزارت خانه هائی که مسئول خدمات اساسی اند[نظير آموزش، بهداشت و بيمه های اجتماعی]، سرايت نکرده است,. جنون دوگانگی هم حدی دارد. در همه جا می توان شنيد که ,همه می دانند که قطع رابطه به اشغال اسرائيل خدمت می کند. و هر دو ,حکومت, مسئوليت های محدودی دارند و در حقيقت، قدرت در دست اشغالگران اسرائيلی است.,. در اواخر ماه اوت، هنگامی که قرار بود با زعامت مصر، الفتح و حماس سازش کنند، سنديکاهای وابسته به الفتح در رام الله، کارمندان دولت در نوار غزه را به اعتصاب فرا خواندند. چندی قبل، در نيمه های ژوئيه، جامعه فلسطين به مدت چند روز به روستائی بدل گشته بود که همه می دانستند چه کسی موفق شده و چه کسی در امتحان رد شده است. در کرانه باختري، چون همشه، برگزاری امتحانات نهائی را با شليک گلوله های هوائی جشن گرفتند. با وجود عدم رضايت مردم، سازمان های امنيتی تشکيلات خود گردان نتوانستند از اين رسم خطرناک جلوگيری کنند. اما در غزه، حتی صدای شليک يک گلوله به گوش نرسيد. حکومت حماس و شهربانی او شليک تيرهای هوائی را در رويدادهای غير نظامی ممنوع کرده است. رام الله، شهری زياده از حد بشاش ... و وقيح اسماعيل هنيه، درست مثل روزهائی که هنوز نخست وزير حکومت قانونی بود که در پی انتخابات ژانويه 2006 تشکيل شده بود، يک بورس تحصيلی ويژه به بهترين دانش آموز غزه اهدا کرد. او وعده داد که ده ها جايزه ديگر و از جمله به دانش آموزان کرانه باختری اعطا خواهد کرد. در ژوئن 2007، پس از اين که حماس نيروهای امنيتی وابسته به الفتح را در نوارغزه به کنترل خود در آورد،محمود عباس، رئيس تشکيلات فلسطين، وی و کابينه وحدت ملی او را از کار برکنار کرد. تقريبا، يک و نيم ميليون جمعيت غزه، بصورت لاينقطع از پيامدهای دوگانگی و خصومت ميان حماس و الفتح رنج می برند. آنان، همچنين بهای تحريم اسرائيل را می پردازند که بيش از هر زمانی مسئول مستقيم تشديد فقر است. ميزان فقر در غزه، 4/79درصد(بر پايه سطح درآمد) يا 8/51 درصد ( بر پايه سطح مصرف) در مقابل به ترتيب7/45 و 1/19 در صد در کرانه باختری است (1). از زمان انتخابات دموکراتيک سال 2006، تا برکناری اسماعيل هنيه در ژوئن 2007، تحريم اقتصادی بين المللی و محاصره اسرائيل شامل کرانه باختری نيز می شد. پس ازجدائی سياسی ميان دوبخش فلسطين، لغو اين تحريم تحمل زندگی روزانه را برای دو ونيم ميليون جمعيت فلسطينی کرانه باختری اندکی آسان تر کرد ولی شکاف ميان کرانه باختری و غزه را افزايش داد. اگر شمار اندک شرکت کنندگان در تظاهرات ,همبستگی با غزه تحت محاصره, در شهر رام الله در بهار گذشته را ملاک قرار دهيم، ,قدرت دوگانه, زندگی مردم را چندان هم بر هم نزده است. اگر در کرانه باختري، اسامی وزرای هر دو حکومت را از مردم بپرسيد، پاسخی نخواهيد شنيد. چند تن هنرمند سی و اندی ساله با ظاهری بشاش، که در راهرو يک گالری جديد التاسيس مستقل (از جنبه مالی) جمع شده بودند، با لبخندی خاص می گفتند که ,اين موضوع ربطی به ما ندارد,. همکاران آنان در غزه، نام يوسف الرقاب معاون نخست وزير امور مذهبی حکومت غزه که طعم عتابش را چشيده اند، ياد گرفته اند. وزير نامبرده در اواخر آوريل گذشته علنا به سازماندهی فستيوال رقص در رام الله حمله کرد و آن ها را متهم کرد که در شرايطی که مردم غزه زير حملات و محاصره اسرائيل رنج می برند، آنان می رقصند. در رام الله، گروهی از مردم گمان می برند که وی با پنهان شدن در پشت احساسات ملي، اختلاط زن و مرد را مورد حمله قرار داده است. در غزه، و همچنين در گوشه و کنار کرانه باختري، پيش از پيروزی انتخاباتی حماس نيز اختلاط زن و مرد در مکان های عمومی نادر بود. تکاپوی ظاهری زندگی فرهنگی در رام الله از استثناهای کرانه باختری است. به عقيده کسانی که از جنين و نابلس می آيند، شهرهائی که مرتبا طعم حملات نظامی و محاصره ارتش اسرائيل را چشيده اند، رام الله زيادی مسرور بوده و بدوراز واقعيت است. آقای ,سی, واژه , وقيح, را نيز به تعريف بالا می افزايد. او لائيک، تحصيل کرده و متعلق به يکی از خانواده های برجسته از مبارزان سازمان آزادی بخش (ساف) در غزه است. او نيز نظير بسياری از همقطاران خود نسبت به تقدم تقويم مذهبی حماس با ترديد نگريسته و مايل نيست که فرزندان خود را در لوای رژيمی اقتدارگرا و مذهبی تربيت کند. موقعيت شغلی وی به او اجازه می دهد که در کرانه باختری مستقر شود و چنين بر می آيد که بتواند اجازه اسرائيل را نيز برای نقل مکان بدست آورد. (2) اما، او از رام الله نيز بخاطر ,وقاحت, حکومت ,ساف, دلخور است و معتقد است که اين سازمان مبارزه رهائی بخش ملی را فدای يک موقعيت بين المللی مشکوک و امتيازات فردی کرده است. او و البته همراه با تاسف مصمم است که همچون شماری از دوستانش (وابسته به طبقه متوسط) مهاجرت کند. بحران حکومتی وايدئولوژيکی به انشعابات قديمی موجود ميان دو بخش ، اضافه شده است. در غزه اغلب می گويند وبی دليل هم نيست که اهالی کرانه باختری همواره با نخوت به اهالی غزه نگاه می کردند. اين تنش بر روابط درونی الفتح نيز حکمفرما گشته و بصورتی پايدار در ساختار تشکيلات خود گردان نفوذ کرده است. کليه امور درونی تشکيلات در غزه متمرکز بود (3)، به صورتی که در غزه، تشکيلات خود گردان را با زبانی پر کنايه به اهالی کرانه باختری و به ,روحيه, ای مشابه با روحيات ,ساف, در زمان استقرار درتونس منسوب می کردند. (4). امروز، ده ها تن از اعضای بالای الفتح که در ژوئن 2007 از غزه فرار کردند، در رام الله زندگی می کنند. نفرت آنان از حماس کمتر نشده است. آنان گزارشات وحشتناکی از رخدادهای غزه پخش می کنند و البته اغراق نيز می کنند. (5) اما ,پناهندگان غزه, در شهر پناهگاه خود نيز منزوی اند. حتی اگر ,گفتار سياسی, آن ها با گفتار رايج در رام الله مطابقت دارد، آنان تصور می کنند که به دو دليل فراری و غزوی بودن تحقير می شوند. تنها احساساتی که عامل وحدت بشمار می رود، وضعيت زندانيان فلسطينی در اسرائيل است. نميتوان کسی را يافت که نگران آنها و در آرزوی آزادی شان نباشد. ولی با وجود اين، در هفته دوم اوت، فراخوان حماس در کرانه باختری برای استقبال از زندانيان آزاد شده با استقبال چندانی روبرو نشد. مراسم استقبال (مردان و زنان بطور جداگانه در دو سوی مختلف سالن) در سالن شهرداری البيره (مجاور رام الله) برگزار شد. سرپرستی نشست به عهده يکی از اعضای حماس بود. اما، در سالن، نه از روزنامه نگاران فلسطينی خبری بود و نه از اعضای الفتح و نه از نمايندگان وزارت خانه مربوط به امور زندانيان. حضور کم رنگ اعضای حماس دليل دارد. بسياری از مقامات جنبش در زندان های اسرائيل بسر می برند. در مورد هواداران حماس نيز بايد گفت که بدون ترديد، آنان از خوردن مهر ,حماسی, به خودشان هراس دارند. خانم ام محمد که معلم و از هواداران اسلام گراست، با گرفتن انگشتان در مقابل دهانش می فهماند که سکوت را برگزيده است. او در ملاءعام و بويژه در حضور همکارانش در مدرسه روستا ابراز عقيده نمی کند. او می گويد: ,مردم می ترسند,. منظورش ترس از دستگيری ، شکنجه، آزار، خبرچينی و بيکار شدن است. تشکيلات خودگردان از همه توان خود برای تضعيف مراکز تحت نفوذ حماس در کرانه باختری استفاده کرده است. از جمله اين اقدامات، تغيير امام مساجد، بستن موسسات خيريه و سازمان های غير دولتی( ONG) و يا جابجائی مديريت آن ها، پراکنده ساختن تظاهرات از طريق اعمال زور است. روزنامه های حماس در کرانه باختری ممنوع اند. در حوزه هائی که حکومت فلسطين، دخالت نمی کند، ارتش و سرويس های اطلاعاتی اسرائيل اين وظيفه را به عهده می گيرند. گاهي، اين دو با هدفی واهی متحد می شوند. آقای م از دست خبرچين ها ذله شده است. او که در اردوگاهی واقع در غزه بدنيا آمده است، از اواسط سال1990، وارد پليس فلسطين شد. در ژوئن سال 2007، هنگامی که محمود عباس به کليه کارمندان بخش امنيتی در غزه دستور داد که در محل کار خود حاضر نشوند، م اطاعت کرد. او که متدين و دقيق است، از حماس حمايت نمی کند.ولی چقلی کرده اند که او سر کار حاضر می شد و يک دفعه، پرداخت حقوق او قطع شده است. البته بعدها، رام الله پذيرفت که او مورد تهمت واقع شده است ولی کارهای اداری چنان طولانی است که آقای م هنوز حقوق خود را دريافت نکرده است. همان طوری که در ميان فلسطينيان رسم است، او با بهره مندی از کمک بردارانش زندگی می کند. بلاهت فاحش اين ,حکومت دوگانه, کاملا هويدا ست. کارمندان دولت که از رهنمودهای رام الله پيروی می کنند، بدون اين که کار کنند، حقوق شان را دريافت می کنند و به جز موارد استثنائی نظير مورد آقای م، اين مدت جزو سابقه خدمت شان محسوب می شود، اما اينان در اثر بيکاری در خانه هايشان دارند ديوانه می شوند. حقوق کسانی که کار می کنند، پرداخت نمی شود ولی حکومت غزه به عنوان تلافی مبلغی می پردازد. حکومت حماس در غزه، همچنين به هزاران کارمند جديد که برای پر کردن جای خالی ناشی از اجرای دستور محمود عباس استخدام شده اند، حقوق می پردازد. علاوه بر اين، شوراهای شهر که وابسته به الفتح شناخته می شدند، منحل و توسط افراد حماس جايگزين شده اند. در يکی از روستاهای غرب کرانه باختري، خ که وی نيز پليس است، از کار اخراج شده است، زيرا فردی او را متهم به تعلق به شاخه مسلح حماس کرده است. در نيمه دوم سال 2007، موج مشابهی از اخراج، موسسات دولتی کرانه باختری را فراگرفت. بيشتر قربانيان اين ضربه ها هنگام حکومت حماس استخدام شده بودند. و حماس همچون الفتح، طرفداران و نزديکان خود را ترجيح داده بود. اما قرادادهای گروهی ديگر که قراردادهای پيمانی داشتند، پس از تشکيل دولت اضطراری سلام فياض تمديد نشد. تمام مواردی از تهديد و اختناق عليه حماس که در مورد کرانه باختری گفته شد، در مورد غزه نيز صدق می کند. در آنجا، حماس اعضای الفتح و نزديکانشان را آزار می دهد. حماس اقدام به بستن نهادها، دستگيری های غيرقانوني، شکنجه در زندان، توقف مطبوعات و تعطيلی شعبه تلويزيون تشکيلات خودگردان و سرکوب خشن تظاهرات کرده است. چندی پيش، در يک مکالمه تلفنی با يک دوست قديمی مسلمان مومن اهل غزه ، به يک صحبت قديمی که در جريان آن از سوءقصدهای انتحاری حرف زده بوديم، اشاره کردم. سال ها پيش، هنگام اقامت در يک اردوگاه فلسطيني، مهمان او بودم. او صحبت مرا قطع کرد و گفت ,نگو هنگامی که پيش تو بودم, ، و با لبخندی اضافه کرد که ,بگو وقتی که در خانه شما ماندم,. ,کسانی که گوش می دهند، گمان خواهند برد که من در منزل تنها بودم!:. اتفاق تازه ای نيافتاده است. سرويس های امنيتی تشکيلات ,محترم,، درست مثل الفتح از همان نخستين روزهای حکومت شان به دستگاه های پيچيده شنود مجهز شده اند. بی دليل نيست که آنان برای طی دوره های آموزشی به آمريکا و انگلستان اعزام می شوند. برخی مخالفان حماس، به نوبه خود تاييد می کنند که اعضای سازمان اسلام گرا در سوريه و ايران آموزش ديده اند و اين امر را ميتوان از جريان و روند بازجوئی ها فهميد. به ما گفتند که غزه پر از خبرچين است. آنان برای مثال ماموريت دارند که يادداشت کنند که چه کسی به مسجد می رود يا نميرود. (اين اطلاعات ,هنوز , مورد بهره برداری قرار نگرفته است.) آنان همچنين خانواده ها را می پايند. در اوايل اوت، پليس حماس در اواسط يک جشن به آن جا ريختند. کليه مدعوين را زن و شوهر ها تشکيل می دادند. افراد پليس، مردها را رو به ديوار نشاندند و همراه با دشنام بباد کتک گرفتند. پليس نوشيدنی های الکلی را ضبط کرد و بدروغ شايع کرد که در جستجوی موارد مخدر بودند. ديگران درس گرفتند. سی به ما ميگويد که ,تنها دلخوشی ما با دوستان دور هم جمع شدن در خانه بود. حالا، حتی برای اين کار نيز می ترسيم,. شايع است که نيروی انتظامی حماس جلو زن و مرد را در خودرو ها می گيرد و کنترل می کند که آيا زن و شوهرند يا نه... س می گويد که چنين اتفاقی برای او و همسرش نيافتاده است (همسر او مو هايش را زير روسری نمی پوشاند) و خيلی ها مطرح می کنند که کم نيستند مردمان ,عادی, که همچنان غر می زنند و در ملاءعام انتقاد می کنند.. . مثلا در تاکسي، در آرايشگاه، در بازار، پشت تلفن، و در بحث با طرفداران حماس. (6). غزه پر از خبر چينان کوچک است. بنظر ميرسد که در ميان گروه خاصی از مردم � مبارزين و هواداران الفتح � ارعاب شديدتر شده است. پس از آتش بس ميان اسرائيل و حماس در ژوئن 2008، رژيم يک پاسگاه بازرسی نزديک معبر بيت حانون (گذرکاه به سوی اسرائيل شمالی) ايجاد کرد. اسامی کسانی که وارد و خارج می شوند و دليل سفر آنان را يادداشت می کردند (در هر حال تعداد مسافران بسيار محدود است). دردروازه ورودي، دنبال نوشيدنی الکلی می گردند. به استثنای بيماران که با هزار درد سر اجازه خروج از اسرائيل برای معالجه خود در خارج از غزه را دريافت داشته اند، رهگذران عموما کارمندان سازمان های بين المللی يا کسانی هستند که تشکيلات خودگردان در رام الله خواستار عبورشان است. در اواخر ژوئيه حماس از خروج دو کادر الفتح که عازم کرانه باختری بودند، جلوگيری کرد. در غزه، جوانی را دستگير کردند که ادعا می شد پيامکی دريافت کرده که در آن گويا از قتل پنج رزمنده شاخه نظامی حماس در جريان يک سوقصد بر روی ساحل دريا در اواخر ژوئيه اظهار خوشحالی شده بود. البته حماس اعلام کرد که اسرائيل در پشت اين سوء قصد قرار دارد و سپس با همدستی عده ای در مورد مجريان به بازپرسی پرداخت. اما، عامدانه يا از روی محاسبه غلط، درگيری را برگزيد. حماس بلافاصله انگشت اتهام را بسوی الفتح دراز کرد و با امواج جديد دستگيري، يورش به شخصيت ها و مراکز اجتماعي، بستن نهاد های الفتح و رودرروئی های نظامی مرگبار در ميان دسته ای وابسته به اين جنبش که ادعا می شد که قاتلان در ميانشان مخفی شده اند. آقای ی که در سال های دهه 1990 دانشجوی روانشناسی در دانشگاه بير زيت (کرانه باختری) بود، توضيح می دهد که ,اميد آن ميرفت که آتش بس ميان اسرائيل و حماس کمی آرامش بوجود آورد, . از ده سال پيش وی نتوانسته است غزه را ترک کند! او اضافه می کند ,و سپس اين قتل بر روی ساحل غزه رخ داد و عمليات تلافی جويانه حماس که دو سه هفته آرامش در پی داشت. و در اين بين، دستور اعتصاب تشکيلات خودگردان پيش آمد,. رام الله نيز رو در روئی را برگزيد. از نگاه ف، يک دختر دانش آموز دبيرستان، تعطيلات طولانی بود و او آزرده خاطر. او نمی دانست که واقعا به کجا برود. تنها دلخوشی اهالی غزه وجود دريا ست ولی پدر و مادر وي، او را از اين کار بازداشته بودند. محاصره اقتصادی اسرائيل و جيره بندی مازوت و مقدار کم مواد سوختنی که اسرائيل اجازه ورود به غزه می دهد، باعث شد که دستگاه های تصفيه فاضل آب يا از کار بيافتند يا بصورت ناقص کار بکنند و در نتيجه فاضلآب ها مستقيما در دريا ريخته می شوند. در نتيجه ف بی تابانه چشم براه بازشدن مدارس در 24 اوت بود. اما، اعلام شد که باز شدن مدارس بتعويق افتاده است. اتحاد عمومی معلمان که در رام الله قرار دارد، با پيامی به دبيران مدارس دولتی در باريکه غزه، برای اعتراض به انتقال معلمان و مديران مدارس وابسته يا نزديک به الفتح، آن ها را دعوت به اعتصاب کرد. اطلاعاتی که سازمان های دفاع از حقوق انسانی کسب کرده اند، حاکی از آن است که بخشی از اين نقل و انتقال ها به مسائل حرفه ای ارتباط دارند. حکومت رام الله که کارفرمای! آنهاست، از اعتصاب حمايت می کند و هشدار می دهد که حقوق اعتصاب شکنان پرداخت نخواهد شد. بعدها، اين تهديد را پس گرفتند. خانم ل دبير دبيرستان است. او با دلی سنگين دو روز نخست را اعتصاب کرد. او نمی توانست بخوابد و در اين باره با نزديکانش که هيچکدام عضو حماس نبودند، صحبت کرده است. آنان نتيجه گرفتند که دليل اعتصاب سياسی و نه حرفه ای بوده است. نظير بسياری ديگر، همان حکومتی که از اعتصاب غزه پشتيبانی می کند، درست چند ماه پيش، کارگران بخش دولتی در کرانه باختری را که برای محاسبه حقوق معوقه شان با در نظرداشت تورم اعتصاب کرده بودند، تهديد به مجازات کرد. (7) در اين فاصله، حماس چند اعتصابگر منسوب به الفتح را دستگير کرد و برخی ديگر را نيز تهديد کرد. همانطور که انتظار می رفت، حماس با شتاب به استخدام طرفداران خود بجای اعتصاب گران پرداخت. استخدام شدگان اغلب معلمان جوان بی تجربه يا دانشجو بودند و امتياز عمده شان تعليمات مذهبی بود. تصوير يکی است: از روی محاسبه غلط يا عامدانه تشکيلات خودگردان در درون حکومت، ادارات و بخش های مختلف نوعی خلاء بوجود می آورد که حماس با شتاب به پرکردنش می پردازد. خانم ل پس از دو روز به کار بازگشت. چندی نگذشت که نام خود را در روی يکی ازسايت های اينترنتی وابسته به الفتح ديد. اين سايت فهرست اعتصاب شکنان را پخش می کرد تا در رام الله بدانند که حقوق چه کسانی را بايد معلق بکنند. وزير بهداشت غزه، به نوبه خود به کارمندان فهماند که اجازه ندارند در کلينيک های خصوصی يا سازمان های غير دولتی (NGO) کار بکنند. کارمندان بسياری با بی اعتنائی به دستور کارنکردن، بی ترديد از ترس در مقابل تهديدها، و نيز با مخالفت اصولی با منطق اعتصاب در شرايط سخت وتحميلی اسرائيلی ها که بحد کافی به وضعيت بيماران صدمه زده بود، بی اعتنائی کردند. (8) حماس قول داده بود که حقوق غير اعتصابيون را بپردازد. برغم محاصره اقتصادی اسرائيل، پيداست که حکومت غزه از راه های گوناگون به منابع مالی دسترسی دارد. يکی از آن ها کمک های مالی خارجی (از ايران و اخوان المسلمين) است، ديگری ماليات بر درآمد (عمدتا از کسبه که کالاهای خود را از طريق تونل های موجود ميان مصر و رفح تامين می کنند) می باشد. اين درآمدها برای توسعه کافی نيست. به هر حال، مواد اوليه ضروری برای ساختمان وجود ندارد. ناظرين معتقدند که بخش بزرگی از اين درآمدها به صرف سازماندهی درونی و سيستم های امنيتی حماس می رسد. اما، چنين پيداست که جنبش حماس می خواهد و ميتواند حقوق ها را بپردازد. اعتصاب برای بخش بزرگی از کارگران دولت در غزه امر آسانی نيست. بر خلاف قانون، وقوع اعتصاب فبلا اعلام نشده بود. آنان اعتصاب می کنند زيرا از حذف حقوق و سابقه کار و بازنشستگی خود می ترسند. امری که مايه حيرت است و بر خلاف فرضيه ای است که مدعی است در غزه، دوگانگی قدرت بزودی بپايان خواهد رسيد. اگر گفته غسان الخطيب، استاد ارتباطات دانشگاه بير زيت و رئيس مرکز پژوهش های جامعه و افکار عمومی را بپذيريم، در کرانه باختری وضعيت برعکس است. او باشرکت استادان ديگر در کنفرانس های سمعی و بصری با همکارانش در غزه شرکت می کند. به عقيده وي، همکاران او در غزه نمی پذيرند که انشعاب سياسی بتواند سال های درازی دوام يابد. در غزه، آقای سی همين عقيده را دارد. او امکان دارد بتواند دو يا سه سال ديگر هم اين شرايط را تحمل کند، بشرطی که يقين داشته باشد راه حل نزديک است. آقای ب، چهل ساله دارای چهار فرزند که در يک اردوگاه پناهندگان بدنيا آمده، پژوهشگر علوم اجتماعی در يک موسسه مستقل است. او حاضر نيست در وضعيت انکارزندگی کند.ولی آماده مهاجرت نيز نيست. او می گويد ,تابستان امسال، حتی نتوانستم دختر 9 ساله ام را برای گذراندن تعطيلات پيش عمويش در فرانسه بفرستم. دل مشغولی ما عمدتا گذران زندگی است، برق و دفع فاضلاب است. دست آخر، از خود می پرسيم که چرا صاحب کودک شديم؟., ------- عنوان اصلی مقاله: , On finit par se demander pourquoi on a mis des enfants au monde , Cette , double autorit� , qui �cart�le les Palestiniens ------- پاورقی ها: 1 � گزارش آژانس سازمان ملل متحد برای امداد و کمک به پناهنگان فلسطينی در خاورميانه UNRWA منتشره در 2007 تحت عنوان: , Prolonged crisis in the Occupied Palestinian Territory : Socio-economic developement in 2007 , 2 � از اوايل 1990، اسرائيل به بخش بزرگی از اهالی غزه، مسافرت به کرانه باختری را ممنوع ساخته است. 3 � پس از ژوئن 2007، حکومت رام الله با ترفندهای هوشمندانه توانست اطلاعات مرکزی وزارت کشور و ادارات مربوط به کارمندان بخش دولتی و همچنين چاپخانه گذرنامه را از غزه خارج سازد. 4 - اشاره به مبارزان و کادرهای سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) که پس از اخراج از بيروت در سال 1982 در تونس مستقر شدند. آنان ، کادرهای تشکيلات خود گردان را پس از پيمان های اسلو در سال 1993 تشکيل دادند. 5 � ارتش اسرائيل به خبرنگاران اسرائيلی اجازه نمی دهد تا وارد غزه شوند. کليه مصاحبه ها از طريق تلفن انجام می شود. 6 � ولی با وجود اين وضع، مردم در غزه همچون کرانه باختری ترجيح می دهند هويت خود را ذکر نکنند. من هم همينطور. 7 � در هفته دوم سپتامبر، سنديکای معلمان در کرانه باختری کارزار اعتراضی جديدی برای پشتيبانی از دبيران غزه براه انداخت. يکی از مطالبات آنان پرداخت حقوق بود. 8 � بر پايه آمار ادارات سازمان ملل متحد که خبرگزاری معان منتشر کرد، در پنجم سپتامبر، 48 درصد کارمندان دولت در بخش بهداشت و نيمی از معلمان در غزه در اعتصاب بودند.
لوموند ديپلماتيک، اکتبر 2008
اشتراک در:
پستها (Atom)


