۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

گزارش ها در مورد تجاوز

نویسنده: فرشته قاضی

شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان در زندان، همواره یکی از اصلی ترین اتهامات گردانندگان زندان های جمهوری اسلامی در30 سال گذشته بوده است.بیشتر کسانی هم که بعد از بازجویی ها و یا حبس های طولانی آزاد شده اند، هر یک بخش هایی از شکنجه و تجاوز را مطرح کرده اند؛این مسئله اما در 30 ساله گذشته همواره مسکوت مانده و مسولان جمهوری اسلامی حداکثر به تکذیب آن مبادرت ورزیده اند. روزاین روند 30 ساله را با بررسی اخبار و گزارش ها و همچنین گفت و گو با مهرانگیز کار، حقوقدان، علی افشاری و احمد باطبی، فعالان دانشجویی و یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بازخوانی کرده است.

بعد از 30 سال، نامه مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی به رئیس مجلس خبرگان رهبری به نوعی تابوی صحبت کردن درباره تجاوز به زندانیان را شکسته است؛به طوریکه اگر تا پیش از این در این مورد فقط درگوشی هایی واگویه می شد،اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.

از آغاز تا امروز

نیم نگاهی به گزارشات و بیانیه های سازمان های حقوق بشری نشان میدهد سابقه تجاوز به زندانیان، در دوران جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب بر می گردد. سازمان عفو بین الملل در گزارش خود در اردیبهشت 1364 صراحتا انواع مختلف تجاوزهای جنسی، از جمله تجاوز به عنف به مردان و زنان زندانی را از جمله شکنجه های زندانیان اعلام کرده و با اشاره به مشاهدات دختر جوان 23 ساله ای نوشته بود: “در اواخر ۱۹۸۲، وی به مدت پنج هفته در یکی از ساختمان‌های کمیته در انفرادی نگه داشته شده است. او طی این مدت بارها درباره وابستگی‌های سیاسی فرضی‌اش مورد بازجوِِیی قرار گرفته و اسامی رفقایش را از وی خواسته‌اند. در یک موقعیت از او خواسته‌اند لباس‌اش را بکند [برهنه شود] و مجبورش ساخته‌اند از دهان و از مقعد در وی دخول کنند. او باکره بوده است.

این دختر جوان به سازمان عفو بین الملل گفته بود: من پیش از این با هیچ مردی نزدیکی نکرده بودم. نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد برایم می‌افتد. وحشت برم داشته بود. شنیده بودم اگر در زندان به زنی تجاوز شود، هرگز از زندان آزادش نمی کنند. وقتی که کار تمام شد، پشت سرهم بالا می آوردم و نمی توانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم…”

به گفته سازمان عفو بین الملل این دختر جوان بعد از آزادی نمی‌توانست درباره ‌این تجربه‌ بد با کسی حرف بزند، تا اینکه یک سال بعد از کشور خارج شد.

بحثی که فراموش نمی شود

در همین ارتباط مهرانگیز کار به روز می گوید: در سالهای اول انقلاب، همه ما به دفعات از خانواده های زندانیان سیاسی آن دوران می شنیدیم که پیش از اعدام دخترشان به او تجاوز کرده و در توجیه این عملشان هم گفته بودند اگر یک دختر باکره،اعدام شود حتما به بهشت میرود در نتیجه برای اینکه آن دختر به بهشت نرود و در آن دنیا هم عذاب بکشد به خود جواز شرعی داده بودند که قبل از اعدام، از او ازاله بکارت بکنند.

خانم کار می افزاید: ما تاکنون نتوانسته ایم این موضوع را به صورت ارائه اسنادی از طرف خانواده هایی که چنین مطالبی را عنوان میکردند در معرض افکار عمومی قرار دهیم اما همواره تعداد زیادی از افراد تایید کرده اند که در زندان های دهه اول انقلاب این اتفاق رخ داده است.

این حقوقدان یادآور می شود: البته مسائل سالهای اول انقلاب چندان روشن نیست و به علت وحشت زیاد خانواده های زندانیان کمتر در محافل بین المللی مطرح شده است. از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز مثل امروز نبود و مبادله اخبار بسیار کم و خطرناک بود؛ لذا آنچه آن دوران اتفاق افتاده زیر خاک فراموشی مانده است اما اکنون به صورت ناگهانی با طرح چنین موضوعی از سوی افراد مرتبط با مقامات بالای سیاسی مواجه هستیم که در موقعیت معترض نسبت به بخش دیگر حکومت قرار گرفته اند.

وی از همین منظر نامه کروبی را از دو جنبه قابل تحلیل می داند و درباره این موضوع که چرا مهدی کروبی، نامه مذکور را به جای قوه قضائیه، برای رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشته می گوید: این مساله نشانگر شکاف بسیار جدی در حاکمیت،بخصوص بعد از انتخابات 22 خردادست. این شکاف به حدی جدی است که قوه قضائیه و رئیس این قوه را بخش دیگری از حاکمیت قبول ندارد.آقای کروبی اگر صلاحیت رئیس قوه قضائیه را قبول داشت با اوموضوع را مطرح میکرد و از او میخواست که موضوع را پی گیری کند نه از رئیس خبرگان رهبری.

خانم کار با “بسیار مهم” خواندن این موضع گیری می افزاید: هم ایرانیان و هم جامعه جهانی باید این مساله را بسیار جدی بگیرند؛ این امر نشانه آن است که آقایان دیگر نمی توانند بر ثبات نظام سیاسی ایران قسم بخورند.

وی با بیان اینکه “آقای کروبی چاره ای جز علنی کردن چنین مساله ای نداشت” تاکید می کند: دیگر نیازی نیست که سعید مرتضوی انکار کند و بگوید شاهدی وجود ندارد، چون خود قربانیان وجود دارند. من مطمئنم آقای کروبی با توجه به سوابق انقلابی اش و اینکه از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بوده و احساس نزدیکی و یگانگی با این نظام می کند، یقین پیدا کرده و مطمئن است که چنین اقداماتی در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.

وی با ابراز تاسف از اینکه این مسائل همیشه وجود داشته اما کمتر کسی آن را باور کرده،ادامه می دهد: نظام جمهوری اسلامی باید خیلی نگران آینده خود باشد چون مردم این رفتارها را هرگز فراموش نخواهند کردو هرگز جای بخشش وجود ندارد؛ بخصوص اینکه قوه قضائیه و مجلس و بیت رهبری و نیروی انتظامی و همه ارگان های درگیر قضیه، سکوت اختیار کرده اند.

خانم کار تصریح می کند: بحث تجاوز جنسی به بازداشت شدگان بحثی نیست که خاموش شود و مسکوت بماند. من تصور می کنم آقای کروبی، بیش از دیگران موقعیت را درک کرده و فهمیده که نظام مورد علاقه اش در خطر است و خواسته است کمک کند تا سایه چنین ننگ و نقض کرامت انسانی از چهره جمهوری اسلامی پاک شود چون او موضوع را از درون حاکمیت مطرح می کند و متوجه شده است که این خبرها در سطح جهانی مطرح شده اند و نمی توان مثل اوایل انقلاب کتمان کرد.

این حقوقدان در پایان یادآور می شود که “قربانیان حی و حاضر هستند و دچار افسردگی شده و برخی نیز از بین رفته اند. پزشکان هم شهادت می دهند که درگذشتگان جراحاتی ناشی از تجاوز داشته اند.”

تجاوز در پایگاه های نیروی انتظامی

تجاوز به زندانیان در بازداشت گاه های متعلق به نیروی انتظامی هم همواره از سوی زندانیان تایید شده،هر چند هرگز پی گیری نشده است. ترس زندانیان و خانواده های آنان از یک سو و عدم استقلال قوه قضائیه برای رسیدگی به چنین موضوعاتی از سوی دیگر همیشه باعث مسکوت ماندن این قضیه شده است.امری که علی افشاری، فعال سیاسی، از قول زندانیان هم بند خود در بند عمومی زندان بر آن ضحه می گذارد.

علی افشاری، فعال دانشجویی و دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت که خود تجربه زندان و تهدید به تجاوز را داشته به روز می گوید: “در تجربه شخصی خودم در بازجویی ها به چنین مساله ای تهدید و به کرات از سوی یکی از افراد تیم بازجویی که خود را با اسم مستعار “ثابتی” معرفی میکرد تهدید به تجاوز شده ام.”

افشاری این فرد را “بسیار خشن” توصیف می کند به نحوی که “سایر اعضای تیم بازجویی همواره تهدید می کردند که اگر همکاری نکنی سرو کارت با این فرد خواهد بود.”

وی در عین حال این شگرد را نوعی تقسیم کار در بین بازجوها می داند و می افزاید: “این به اصطلاح بازجوی خوب و بازجوی بد نوعی تقسیم کار بازجویی بود و می گفتند که اگر خواسته های مورد نظر آنها انجام نشود آن بازجوی بد چنین اعمالی (تجاوز) را انجام خواهد داد.”

این فعال سیاسی می افزاید: “در بند عمومی زندان هم بعضا با متهمین عادی برخورد داشتم که از موارد تجاوز در آگاهی و کلانتری ها می گفتند و تاکید میکردند که برخی پرسنل نیروی انتظامی و کلانتری ها و اداره آگاهی چنین اقداماتی را انجام میدهند.”

اما به عقیده افشاری، این مساله یک رفتار خودسرانه و شخصی از سوی برخی پرسنل آگاهی و نیروی انتظامی بوده که به نوعی از موقعیت و شغل خود سو استفاده می کرده اند.

وی با بیان اینکه “ز این ابزار برای شکستن و تحقیر زندانیان سیاسی استفاده می کنند” ادامه می دهد “در دهه 60 و 70 نیز برخی زندانیان گفته اند که آنها را تهدید به تجاوز کرده اند و یا اینکه به آنان نزدیک شده و وانمود کرده اند که قصد تجاوز به آنان را دارند به طوریکه یکی از فعالان دانشجویی بعد از آزادی از زندان عنوان کرده که بازجو خود را به من چسبانده بود و وانمود میکرد که قصد تجاوز دارد اما من آن ضرب المثل معروف را که اگر دیدی به تو تجاوز می شود سعی کن لذت ببری را گفتم و بازجو کنار کشید.”

افشاری می افزاید: “متاسفانه نامه آقای کروبی و تعاریف افرادی که آزاد شده اند نشان میدهد که اوضاع خیلی فجیع است و من فکر می کنم به آقایان چراغ سبز نشان داده اند که هر کاری مجاز هستند و چون نیروی انتظامی و کلانتری ها در بازداشت ها نقش زیادی داشته اند به اعتقاد من آن چراغ سبزی که داده شده به همراه خودسری برخی پرسنل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها کار را به اینجا کشانده است.”

او هم نامه کروبی را نشانگر جدی بودن بحث تجاوز به زندانیان می داند و می افزاید: “عدم استقلال دستگاه قضایی باعث شده افرادیکه تحت تجاوز قرار گرفته اند از پیگیری قضایی این موضوع صرف نظر کنند.”

تجاوز با بطری نوشابه

دو سال پیش برخی دانشجویان بعد از آزاد شدن اظهار داشتند که توسط بطری های نوشابه به آنان تجاوز شده است. هرچند این خبر در سایت های اینترنتی در حجم گسترده ای انتشار یافت اما با سکوت مسولان قضایی و عدم پیگیری این دانشجویان مسکوت ماند. اما احمد باطبی، فعال حقوق بشر که سابقه ای طولانی به عنوان زندانی سیاسی دارد، این نوع تجاوز به زندانیان را تایید می کند.

سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشرکه در دوران بازداشت خود و در حین بازجویی تهدید به تجاوز شده است به روز می گوید: “من بسیار متاسفم برای خودم و برای جامعه که وقتی ما این مسائل را عنوان می کردیم کسی توجهی نمی کرد. من ده سال پیش نامه ای از داخل زندان فرستادم و دقیقا همین مسائل را نوشتم؛ اگر آن زمان به این موضوع توجه می شد اکنون بعد از ده سال شاهد چنین اوضاع اسف باری نمی بودیم.”

باطبی با بیان اینکه “آن موقع به ما می گفتند شما چهره نظام را تخریب می کنید” می افزاید: “در مورد یکی از کسانی که سالها با من در زندان هم بند بود و از دستگیر شدگان 18 تیر بود شیشه نوشابه استعمال کرده بودند.”

وی توضیح می دهد: “در زندان توحید یکبار در دستشویی صدای فریادهایی را شنیدم. از مامور همراهم پرسیدم و او عنوان کرد که دارند به یکی تجاوز می کنند و شیشه نوشابه استعمال می کنند. من باور نکردم و فکر کردم برای ترساندن من چنین چیزی را عنوان می کند اما بعدا با همان فرد هم سلول شدم و او تایید کرد که با شیشه نوشابه به او تجاوز کرده اند و متوجه شدم که مشکلات مقعدی شدیدی پیدا کرده است.”

باطبی با یادآوری این موضوع که خود نیز “تجربیاتی در این زمینه داشته” می گوید: “من بارها در زندان تهدید به تجاوز شدم. بازجو می گفت لباس ها و شورتت را دربیاور می خواهیم به تو تجاوز کنیم. اما این شیوه و ابزار برای شکستن زندانی بود و اگر بازجو متوجه می شد ترسیده ای همین کار را انجام میداد که من برعکس رفتار میکردم و لباس هایم را در می آوردم و می ایستادم و تجاوزی هم صورت نگرفت.”

وی درباره دانشجویانی که دو سال پیش آزاد شدند و اخباری درباره تجاوز به آنان انتشار یافت نیز می گوید: “با برخی از آنان که صحبت کردم تجربه های مشابه مرا داشتند.آنها را لخت و تحقیر کرده بودند.یعنی آنها آزار جنسی را تایید کردند اما تجاوز را نه.”

باطبی همچنین خبر می دهد که گزارشاتی درباره تجاوز در بازداشتگاه کهریزک دریافت کرده،اما به خاطر مسائل فرهنگی و وضعیت خانواده ها نمی تواند موارد را به صورت مستند معرفی کند.

وی ادامه می دهد: “موارد تجاوز بسیار زیاد بوده، بخصوص تجاوز به زندانیان زن و ما این مساله را تایید می کنیم.”

او از اعدام مصنوعی، تماشای کشته ها، شکنجه سفید، شکنجه و تهدید به شکنجه دیگران در حضور زندانیان، به عنوان شکنجه هایی نام بمی برد که در باره او اعمال شده است.

عدم پاسخگویی و مجازات متجاوزان

هم چندی پیش خبر از تجاوز به بازداشت شدگان در شیراز داد و” روز” نیز در مصاحبه ای با یکی از آزاد شدگان از بازداشتگاه کهریزک پرده از این فاجعه برداشت.

پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.

عاطفه، دخترک 17 ساله مازندرانی را می توان از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران نامید. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد؛اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک 17 ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته است. متجاوزان به عاطفه با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.


یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی اما درباره نامه مهدی کروبی به روز می گوید: این مساله قطعا از طرف مجلس مورد بررسی و پیگیری قرار خواهد گرفت.

او که مایل نیست نامش اعلام شود تاکید می کند: در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر نیز گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.

به گفته او، این گزارشات از سوی خانواده های بازداشت شدگان در اختیار کمیته مذکور قرار گرفته و آنان عنوان کرده اند که فرزندانشان هنگام بازداشت مورد تجاوز قرار گرفته اند.

منبع: روزآنلاین

علی اصغر حاج سید جوادی



چهار شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۵ اوت ۲۰۰۹

aliasghar-hajseidjavadi.jpg
دولت ایران یا جمهوری اسلامی با دولت اسرائیل از جهت مبانی ساختاری یا مهندسی اجتماعی ـ سیاسی با هم در شباهت کامل قرار دارند. ساختمان این دو دولت بر دو پایهء اسطوره های مذهبی از سویی و واقعیات ملموس دنیایی استوار شده است. جمهوری اسلامی بر پایهء قانون اساسی آن، استوار است بر اسطورهء امام غایب که هم معصوم است و هم رهبر و راهنمای الهی امت است؛ چنان که ساختار اجتماعی و سیاسی حکومت آن ناشی از ایمان به خدا و تسلیم دربرابر مشیت و تشریع الهی ست. اما تجسم و تجسد این اسطوره در ولایت یا قدرت و حاکمیت بر امت در آنجایی ست که اسطورهء امامت الهی و رهبری مستمر امام غایب و معصوم در بند 5 از اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی، در بند 6 از همین اصل به اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنت و معصومین واگذار می شود؛ یعنی از اسطورهء مذهبی امام معصوم غایب در قانون اساسی جمهوری اسلامی، حاکمیت و حکومت هیولایی از ظلمات تاریک اندیشی قرون وسطایی به عنوان ولایت مطلقهء فقیه یا جمهوری اسلامی پا به جهان نو می گذارد. راقم این سطور در نوشته ای دیگر زیر عنوان «جمهوری اسلامی ـ دولت مجهول الهویه» براساس نگاهی بر قانون اساسی این جمهوری ساختگی قلم زده ام و اینک به شباهت دولت اسرائیل با این جمهوری می پردازم که این خود نیز بر دو پایهء اسطورهء دینی و ایدئولوژی سیاسی با استفاده از شرایطی که به تأسیس آن کمک کرده استوار شده است. دولتی که در ذات ساختاری خود، ساختگی و به همین جهت بر خلاف ادعای خود استبدادی ست.

اسرائیل مدعی ست که بر اساس ساختار سیاسی دولت مدرن یعنی حقوق شهروندی افراد، برپایهء انتخابات و تفکیک قوای سه گانهء حاکم بنا شده است و از این نظر تنها دولت دموکراسی در خاور میانه است. اما این ادعا به دلایل گوناگون، از جمله دلایل زیر، مخدوش و بی پایه است و در نتیجه، دولت اسرائیل نه فقط یک دولت دموکرات نیست، بلکه یک دولت مستبد خودکامه است. کشور اسرائیل و به دنبال آن دولت اسرائیل از دوپایه ترکیب شده که از اساس و خواه ناخواه محکوم به استبداد مطلقه می شود. پایهء اولِ استبداد مطلقهء اسرائیل بر اسطورهء «قوم برگزیده» «ارض موعود» و «حق مالکیت ابدی بر سرزمین کنعان یا فلسطین» استوار می شود که خداوند به قوم یهود و دوازده سبط و قبیلهء فرزندان یعقوب بخشیده است. بدین صورت، سرزمین فلسطین محل سکونت اختصاصی مردمی ست از نژاد یهود و مذهب یهود و در نتیجه، حقانیت دولت اسرائیل متکی به الهیات قوم یهود است. ابراهیم بنیانگذار ایمان یهودیت و موسی قانونگذار آن است که اصول آن در کوه سینا از سوی خداوند به موسی ابلاغ شده است.

پایهء دوم استبداد مطلقهء اسرائیل بر ایدئولوژی سیاسی صهیونیسم استوار است، یعنی حق سکونت مردمی بدون سرزمین بر سرزمینی بدون مردم. ندای این حق مجعول از یهودیان اروپا منعکس می شود و صهیونیسم تحقق این خواسته را در ایدئولوژی خود نمایندگی می کند. هدف صهیونیسم استقرار هرچه فزونتر یهودیان در جامعه ای ملی و خودمختار یا مستقل در سرزمین فلسطین است. تئودور هرتزل یهودی روزنامه نگار اتریشی در کتاب خود به نام «دولت یهود» که در سال 1896 منتشر شد مبانی تشکیل دولت یهود را حول جامعهء متشکل از یهودیان پراکتده در جهان تشریح می کند. در سال 1901 به ایجاد صندوق ملی یهود برای خریداری اراضی فلسطین می پردازد و از آن پس، با انتشار اعلامیهء بالفور وزیر خارجهء امپراتوری انگلیس در سال 1917 مبنی بر شناسایی حق یهودیان بر تشکیل میهن ملی یهود در فلسطین، جریان مهاجرت یهودیان به فلسطین سریعتر و سازمان یافته تر می شود. با فروپاشی امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول در تقسیم سرزمین های عربی خاورمیانه و نزدیک، سوریه و لبنان تحت حمایت فرانسه و سرزمین عراق به یکی از پسران شریف مکه، امیر فیصل، و سرزمین نوساختهء اردن به پسر دیگر او امیر عبدالله و سرزمین فلسطین زیر نظر و تحت الحمایهء امپراتوری انگلیس قرار می گیرد. در زیر این نظارت است که آژانس بین المللی یهود از سویی به خرید هرچه بیشتر اراضی فلسطین و از سوی دیگر به گسیل کردنِ هرچه بیشتر یهودیان به داخلهء فلسطین و تشکیل سازمانها و تعاونی های یهودی ادامه می دهد و حتی برای مبارزه با مخالفت مقامات انگلیسی به ورود مخفیانه و قاچاقی یهودیان در برابر اعتراض روزافزون ساکنان اصلی فلسطین، دست به تشکیل سازمان های تروریستی نظیر سازمان هاگانا و سازمان ایرگون می زند که رؤسای آن از قبیل آریل شارون و مناحیم بگین و موشه شاروت و... بعدها پس از تشکیل دولت اسرائیل به مقامات مهم وزارت و نخست وزیری و نمایندگی در کنیسه یا پارلمان اسرائیل می رسند.

با پیروزی حزب ناسیونال سوسیالیسم آدولف هیتلر در آلمان در انتخابات سال 1933 و صدر اعظمی هیتلر، احساسات بنیادگرایی افراطی ملی نازی ها از سویی، و سرخوردگی مردم آلمان از تحمیل قراردادهای تحقیرآمیز فاتحان جنگ جهانی اول در کنفرانس ورسای از سوی دیگر، راه را برای القای تئوری نژاد برتر و ادعاهای نژادی علیه یهودیان و اقلیت های نژادی دیگر نظیر کولی ها به وسیلهء هیتلر و افراطیون طرفدار او هموار می کند. افزایش تدریجی فشار و تجاوز حکومت نازی ها بر زندگی روزانه و فعالیت های اجتماعی و فرهنگی یهودیان در آلمان و سپس در سایر ممالک همجوار در اروپا و مخصوصاً در اروپای شرقی و روسیه و کشورهای بالتیک، ترس از وضع حال و آینده به افزودنِ هرچه بیشترِاندیشهء اسطورهء سرزمین موعود و نژاد برگزیدهء خدا و در نتیجه، سرعت ضربآهنگ مهاجرت به سوی فلسطین از چهارسوی اروپا کمک کرد که قبلاً تحکیم ساختارهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کانون یهود در فلسطین، جواز تأسیس آن در سال 1917 در اعلامیهء بالفور وزیر خارجهء امپراتوری انگلیس صادر شده بود.

بدین ترتیب، راه نهایی و محتوم دولت اسرائیل بر اساس دو پایهء اسطورهء الهیات ماقبل تاریخی از سویی و ایدئولوژی سیاسی مدرن صهیونیسم در دهه های آخر قرن نوزدهم از سوی دیگر، با کشتار میلیون ها یهودی به جرم تعلقات مذهبی و نژادی در اروپا و در درون فضای مسیحیت زیر نگاه بی تفاوت واتیکان و پاپ پی دوازدهم هموار گردید. اروپای مسیحی که در آغاز چشم از خطر روزافزون قدرتمندی نظامی آلمان نازی و سپس تبلیغات پرنفوذ ضد نژادی و فشار گستردهء سازمان های ضدِ یهودی نازی بسته بود، در پایان کار هیتلر، بار سنگین تحمل شرم و بی غیرتی و سازشکاری خود را دربرابر میلیونها یهودی کشته در کوره های آدم سوزی گشتاپو بر دوش وجدان خود داشت.

این بار سنگین وجدان به خواب رفتهء اروپای مسیحی دموکرات می بایست به صورتی کاملاً دلخواه بازماندگان یهودی اردوگاه های نازی که از قبل، مقدمات آن در قالب آرزوی دیرینه الهیات و ارض موعود و ایدئولوژی صهیونیستی کانون یکپارچهء یهودیت تعبیه شده بود، از دوش اروپای فاتح در جنگ دوم جهانی که حمایت بیدریغ آمریکا را نیز در پشت سرِ خود داشت برداشته می شد. و چنین شد که در سال 1948 این بارِ شومِ شرم و بی غیرتی اروپای دموکرات مسیحی به کمک آمریکا و به رأی شورای امنیت سازمان ملل به دوش اهالی تاریخی سرزمین فلسطین بدون کسب رأی از آنها گذارده شد و سرزمین فلسطین به دو قسمت نامتساوی به نفع یهودیان و به ضرر اعراب مسلمان و مسیحی آن تقسیم گردید.

بدین ترتیب دولت اسرائیل از اساس، برپایهء مالکیت الهی دو ستون نژادی و مذهبی قوم برگزیده بر ارض موعود تشکیل شد. اما تحقق عملی و واقعی مشروعیت این مالکیت اسطوره ای، در قالب ایدئولوژی صهیونیسم بر اساس انکار حق مردم فلسطین بر سرزمین تاریخی خود بود تا آنجا که به هر وسیله از تشکیل دولت مستقل فلسطین حتی در همان بخش از سرزمینی که بدون ارجاع به رأی ساکنین آن تقسیم شده بود جلوگیری کنند و تا آنجا که ممکن است با اعمال زور و تجاوز و تحریک و توطئه، اهالی شهرها و شهرک ها و دهکده های فلسطینی را مجبور به ترک خانه و زندگی و باغ و مزرعهء آبا و اجدادی خود نمایند.

در نتیجه، در سرزمینی با هویت تاریخی چندین صد سالهء ساکنین آن، دولتی تشکیل شد که از اساس در تقابل با حقایق تاریخی این سرزمین بود با رهبران و مؤسسین مجهول الهویه ای که بدون داشتن ریشه در خاک فلسطین، از چهار سوی دنیا عموماً و از اروپا و اروپای شرقی خصوصاً با زبان ها و آداب و رسوم گوناگون مربوط به محل سکونت پیشین خود، به کمک صندوق های کمک کانون های یهودی در اروپا و آمریکا و شبکه های سیاسی صهیونیستی آن، در چارچوب دولت اسرائیل جاسازی شدند و به دنبال تشدید اختلاف و کشمکش بین اسرائیل و دول عرب و تداوم شکست ارتش های عرب دربرابر اسرائیل که به آخرین سلاح های آمریکا و اروپا مجهز شده بود، به تشدید جریان مهاجرت خانواده های یهودی ساکن کشورهای شمال آفریقا و کشورهای خاور میانه به اسرائیل انجامید. به این ترتیب، در گام نخست، مسألهء اصالت وجود نظام دموکراتیک در ساختار دولت اسرائیل مورد تأمل است که کشوری ست بدون سابقهء تاریخی و بدون مرزهای جغرافیایی مشخص که از عمر آن بیش از 61 سال نمی گذرد و تأسیس آن ناشی از تصمیمی ست گرفته در خارج از مرزهای ناموجود آن و بر اساس اراده ای خارج از خواست ساکنین اصلی آن، و به علت حوادث و فجایعی که هزاران کیلومتر دورتر از آن سرزمین به دست فاشیست های اروپای مسیحی بر یهودیان ساکن آن قاره گذشته است. به همین جهت دولتی ست که تأسیس آن از آغاز، برای ساکنین اصلی آن پدیده ای مجهول الهویه و ناشناخته و بیگانه بود و طبعاً از همان روزهای نخستین تا امروز، قدرت اثبات طبیعی بودن و یگانه بودن هستی تاریخی و جغرافیایی خود را در منطقه، جز با توسل به زور و خشونت و ارعاب و اتکا به کانون های پرنفوذ خود در خارج نداشته است. دولتی که در زندگی دائمی، با تکیه بر ارتش، دائماً دست به ماشه است و با احساس ناایمنی دائمی از همسایگان و با اجبار به اعمال ترس در همسایگان به خاطر ترس از آنها زندگی می کند، نمی تواند دولتی دموکرات باشد. علاوه بر این، پایهء مشروعیت دولت اسرائیل اول بر اسطورهء ارض موعود و قوم برگزیده و دوم بر ایدئولوژی صهیونیسم نهاده شده است و در نتیجه دولت اسرائیل دولتی ست منحصر به قوم یهود و مذهب یهود. ساختار یک دولت متکی به نژاد مخصوص و مذهب مخصوص نمی تواند هم دموکرات باشد و هم تصاحب سرزمین های دیگران و تجاوز به حقوق دیگران را با تکیه به اسطوره های ماقبل تاریخی خود توجیه کند؛ زیرا در دموکراسی، هدف وسیلهء توجیه اسطوره و ایدئولوژی سیاسی نمی شود. ساکنین اسرائیل را یهودیانی تشکیل می دهند که اکثریت آنها از کشورهایی مهاجرت کرده اند که در آن کشورها هرگز دولت ها دموکرات نبودند و حتی امروز نیز نظیر روسیه وکشورهای شمال آفریقا و خاور میانه دموکرات نیستند و یا هنوز فرهنگ و آداب و سلوک دموکراسی در جامعهء آنها به خاطر صدها سال استبداد و خودکامگی نهادینه نشده است. دهها هزار یهودی روسی و اوکرایینی و کشورهای بالتیک و اروپای شرقی که صدها سال در نظام استبداد تزاری و سپس هفتاد و اندی سال در نظام کمونیستی استالینی زندگی کرده اند یا دهها هزار یهودی مهاجر از کشورهای آفریقای شمالی و اتیوپی و خاورمیانهء عربی چه سابقه و تجربه ای از دموکراسی و حقوق شهروندی داشته اند؟ و گذشته از آن، شیرازهء پیوند و رشتهء اتصال این چند میلیون یهودی که به تدریج از نقاط مختلف جهان با فرسنگ ها فاصله از یکدیگر در چهارچوب یک دولت نوساخته جمع آوری شده اند چیست جز اسطورهء قوم برگزیده و ارض موعود از سویی و فرار از خصومت های نژادی و تبعیض های قومی و مذهبیِ دولت های خودکامه و بعداً خروج آنها از سوی دیگر؟ اما تخم دموکراسی در اسرائیل برخلاف ادعای مؤسسین آن هرگز در فرهنگ مهاجرین گریخته از کشورهای اسیر در خودکامگی کاشته نشد به این دلیل که اولاً اکثریت این مهاجرین یهودی خود از تجربهء دموکراسی و عمومی بودن حق آزادی برای همه محروم بودند و ثانیاً گذشته از آنکه به اعتبار زندگی در کشورهای مختلف و فرهنگ های مختلف بیگانه از هم بودند (نظیر یهودیان اهل روسیه و یهودیان اهل عراق و ایران و...) اما در ادامهء سیاست رهبران صهیونیست که هدفی نداشتند جز جلوگیری از تشکیل دولت مستقل فلسطین و احداث کلنی های تازهء یهودی با تجاوز تدریجی به اراضی متعلق به مردم فلسطین، متفق القول و یکپارچه بودند. در مدت 61 سال که از عمر دولت اسرائیل می گذرد با عبور از جنگ های متوالی با همسایگان مسلمان عرب و 42 سال اشغال نظامی سرزمین های مردم فلسطین از سال 1967 دشمنی و خصومت با مردم فلسطین با تکیه بر حمایت بدون قید و شرط آمریکا و اروپا به شرط لازم و واجب حفظ موجودیت اسرائیل تبدیل شده است و به این جهت در مرکز سیاست دولت اسرائیل، ضرورت ایجاد احساس ترس و وحشت در همسایگان عرب و مردم فلسطین از ارتش اسرائیل و روش های خشونت بار آن در تجاوز به زندگی و هستی مردم فلسطین، جای خاص خود را دارد. نوع توحش و بربریتی که در حمله به نوار غزه از اواخر دسامبر 2008 تا ژانویه 2009 از سوی ارتش اسرائیل به ظهور رسید، خود انعکاس خشمی بود که از مقاومت بی سابقهء نیروهای حزب الله لبنان در حمله اسرائیل به لبنان در سال 2006 در ژنرال ها و رهبران سیاسی اسرائیل ایجاد شده بود.

استراتژی سیاسی ـ نظامی دولت اسرائیل با آگاهی از فساد و استبداد رژیم های همسایهء عرب و ضعف ساختارهای سیاسی ـ نظامی این رژیم ها و وابستگی آنها به حمایت آمریکا و شرکت های استثمارگر نفتی، بر اساس ایجاد ترس و وحشت دائمی این رژیم ها از ماشین جنگی اسرائیل و قدرت ویرانگر آن است. این سیاست در تمام جنگ های پس از تأسیس دولت اسرائیل میان آن دولت و کشورهای همسایهء آن نظیر مصر و سوریه و اردن و لبنان با شکست ارتش های عرب به تجربه رسیده بود. اما مقاومت سازمان سیاسی ـ نظامی حزب الله لبنان با تکیه بر حمایت مالی و تسلیحاتی جمهوری اسلامی دربرابر تهاجم نظامی اسرائیل در 2006 برای اولین بار افسانهء ناتوانی اعراب از مقاومت دربرابر ارتش اسرائیل را درهم پیچید. از رهگذر جبران این شکست، یعنی اعادهء احساس ترس و وحشت اعراب از ارتش اسرائیل بر سر نوار غزه و مردم بیدفاع و محصور در حصاری که اسرائیل به دور آنها بسته است، ارتش اسرائیل به آنچنان بربریت و توحشی دست زد که اکنون پس از گذشت هفت ماه، طبق گزارش کمیسیون تحقیق سازمان ملل متحد تهاجم ارتش اسرائیل در نوار غزه به عنوان جنایت جنگی اسرائیل شناخته شده است. درواقع، تیری که دولت به اصطلاح دموکرات اسرائیل برای اعادهء حیثیت شکست خوردهء ارتش خود به سوی مردم بی دفاع و محاصره شدهء غزه رها کرد کمانه کرد و به قلب دولتی برگشت که ثابت کرد برای ایجاد حقانیت زورکی تاریخی و جغرافیایی خود از ارتکاب یکی از بزرگ ترین فجایع تاریخ بشری در قرن 21 نیز ابائی ندارد. چرا؟ زیرا همچنان به حمایت کانون ها و دولت های ضد آزادی و ضد حقوق انسانی در اروپا و آمریکا و روسیه و چین متکی ست و امیدوار است که این دفعه نیز مثل دفعات گذشته پروندهء تهاجم او به نوار غزه یا جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی علیه مردم بیدفاع فلسطین از برکت حق وتوی آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل و سکوت دولت های دارای حق وتو یعنی روسیه و چین و فرانسه و انگلیس در بایگانی قرارهای متعدد این شورا در الزام اسرائیل به تخلیهء اراضی اشغالی فلسطین و خودداری از گسترش کلنی های یهودی نشین در خاک فلسطین مدفون شود.

معمای مصنوعی بودن اسرائیل ودموکرات نبودن دولت آن را باید در تناقضی جست و جو کرد که از این دو مقوله به وجود آمده است. اسرائیل با تکیه به اسطورهء ماقبل تاریخی ارض موعود و قوم برگزیده خواهان شناختن حق مردم فلسطین به تأسیس یک دولت مستقل در خاک فلسطین و حق دولت فلسطین بر بیت المقدس به عنوان پایتخت این دولت نیست؛ یعنی حتی حاضر به قبول مشروعیتی که از برکت کشتار شش میلیون یهودی در اروپای هیتلری به دست اروپای شرمنده و آمریکای زیر نفوذ کانون های یهودی و با تجاوز به حق مردم ساکن فلسطین برای او به وجود آمده است نیز نمی باشد. از سوی دیگر، دولتی که در تسلط دائمی ایدئولوژی صهیونیسم هدفی جز پیشرفت وجب به وجب در خاک اشغالی مردم فلسطین و ساختن کلنی های گسترده با سرکوب مردم و ایجاد انواع موانع برای عبور مردم فلسطین در سرزمین خود ندارد و از این جهت به رضایت و رأی مردمی متکی ست که اکثریت آنها از مهاجرین رژیم های استبدادی هستند چگونه می تواند دولتی دموکرات باشد؟ برای مثال، به همین آقای لیبرمان وزیر خارجهء منونی اسرائیل در دولت محافظه کار افراطی نتانیاهو بسنده کنیم که تا بیست سالگی در جمهوری زیر سلطهء روسیهء شوروی یعنی ملداوی پرورش یافته بود. آقای لیبرمان در این جمهوری اروپای شرقی به شغل نگهبانی در جلوی کلوب های شبانه اشتغال داشت. دموکرات بودن این وزیر خارجه از عنوان حزبی که در اسرائیل ساخته است هویدا است. عنوان حزب او «اسرائیل بیت نو» (اسرئیل خانهء ما است) است. از برنامهء حزبی این وزیر دولت دموکرات این است که یک میلیون و 400 هزار فلسطینی که با تابعیت اسرائیل در اسرائیل سکونت دارند (20 درصد کل جمعیت اسرائیل) یا باید «یهودیت اسرائیل» را به رسمیت بشناسند یا باید خاک اسرائیل را ترک کنند. صرف نظر از آنکه این جمعیت کثیر فلسطینی تابع دولت اسرائیل در ساختار اجتماعی و اداری و اقتصادی و سیاسی اسرائیل به عنوان ساکنین درجهء دوشناخته می شوند و هرگز از مزایای شهروندی در یک دولت و کشور مدعی دموکراسی بهره مند نیستند.

چهرهء ساختگی اسرائیل دموکرات را بهتر از اینها می توان در سیستم رأی گیری در انتخابات که مرحلهء دومی وجود ندارد و نیز در کیفیت ترکیب سیاسی نمایندگی احزاب اسرائیل در پارلمان آن مشاهده کرد که در این مجلس دموکرات، نمایندگانی از احزاب مختلف و افراطی ترین گرایش های مذهبی و غیر مذهبی وجود دارد که هرگز به هیچ دولتی که اعتبار قانونی اش پیوسته و ناچار از ائتلاف با این احزاب است اجازه نمی دهد که از هدف های اصلی اسطوره حق قوم برگزیده بر ارض موعود و ایدئولوژی صهیونیسم یعنی تصاحب سراسری خاک فلسطین تخطی کند. به عنوان مثال هم اکنون در کابینهء بنیامین نتانیاهو که خود مبعوث حزب افراطی دست راستی لیکود است، وزیر امور اراضی یعنی وزیر اراضی در کشوری که مرزهایش همچنان نامشخص است رهبر حزب شاس یعنی حزب افراطی ترین گرایش مذهبی صهیونیستی اسرائیل است. این حزب با تعدادی از نمایندگان خود در پارلمان مؤتلف لیکود در دولت است. فراموش نکنیم که در اسرائیل طلاب مذهبی یا خاخام های آینده از خدمت سربازی معاف اند.

یکی از تازه ترین و مستندترین دلیل در فقدان عناصر دموکراتیک در ساختار نظام سیاسی اسرائیل و دولت های آن اعم از دولت حزب کارگر و یا حزب لیکود و حزب منشعب آن گواهی سربازان اسرائیلی ست که در هجوم وحشیانهء ارتش اسرائیل به نوار غزه و مردم بیدفاع و زیر محاصره و ممنوع الخروج آن شرکت داشته اند.

روزنامهء معتبر لوموند در شمارهء پنجشنبه 16 ژوییه 2009 در گزارشی از گزارشگر خود در اورشلیم میشل بول ریشار منعکس می کند با این عبارات که: «برای دومین بار پس از پایان جنگ غزه در 18 ژانویه، سربازان اسرائیلی روایتی غیر رسمی نقل کرده اند از آنچه در فاصلهء 22 روز تهاجم با کشتار 1417 نفر که به قرار منابع فلسطینی، 926 نفر آنها مردم غیر مسلح بودند به دور از نگاه خبرنگاران جریان داشته است. در ماه مارس، سربازان اسرائیلی در گزارش اطلاعاتی به آکادمی نظامی اسحق رابین، روش های قابل اعتراض را که در عملیات «سرب سخت» از سوی ارتش اسرائیل اعمال شده بود طرح کرده بودند و این دفعه 54 گواهی از سوی سازمان «سکوت را بشکنیم» (Breaking the silence) به امضای سربازان ذخیره و احضارشدگان در 110 صفحه منتشر شده است. به گزارش این سربازان، در آغاز، هدف فقط جلوگیری از پرتاب راکت به سوی جنوب اسرائیل و به زانو درآوردن جنبش مقاومت اسلامی (حماس) بود. به قول مایکل سفارد، کارشناس امور دفاع از حقوق بشر، مضمون این گواهی ها فاش کنندهء این مسأله است که قاعده بر عدم تمایز بین مردم عادی و افراد و مبارزان حماس و محل های تمرکز جمعیت اعم از زن و مرد و پیر و جوان و کودک و نیز بین مسلح و غیر مسلح بوده است. سلاح هایی به کار گرفته شده که هیچ دلیلی ندارد که در اماکن پرجمعیت از آنها استفاده شود؛ به علاوه تخریب کامل و از قبل پیش بینی شدهء بناهای عمومی و مسکونی که به تأیید همگان رسیده و هیچگونه توجیهی در ضرورت نیازهای نظامی آن ارائه نشده است.

محتوای گواهی ها حاکی از آن است که اولین نیت ارتش در حمله به نوار غزه پرهیز حداکثر از امکان تلفات در صفوف سربازان است ولو به قیمت جان مردم بیگناه. در یک گواهی، این هدف در مورد گروه گواهی دهنده و دستور فرمانده گروه چنین منعکس می شود: «یک مو از سرِ سربازان من نباید کم شود. من نمی خواهم یک نفر از سربازان من به خاطر شک کردن جان خود را به خطر اندازد. اگر از موضعی مطمئن نشدید شلیک کنید. اگر شکی دارید بدانید که نباید شکی وجود داشته باشد. به دلیل قدرت همه جانبه ای که با همهء وسایل اعم از زمینی و هوایی از سوی ارتش اسرائیل به کار افتاده بود، عملاً درگیری و برخوردی وجود نداشت. افراد حماس یا مخفی شدند یا فرار کردند. در معرکه، تنها مردم عادی بودند که در تله افتاده بودند. نه راه پس داشتند نه راه پیش. به همین دلیل بود که بیشترین تلفات از مردم بود و ویرانی عظیم از اماکن و ساختمان های عمومی و خصوصی. روبیدن و زیر و زبر کردن یک اصطلاح ملایم برای انهدام نقشه مند و از قبل تصمیم گرفته شده است. برای رفع موانع دید سربازان و بازکردن فضا، باید تمامی موانع پیشرفت تانک ها و زره پوش ها برداشته می شد و به گواهی ناظران، به خاطر تخریب یک محله به دنبال یک محلهء دیگر با مواد منفجره و بمب و موشک، مرز محلات از بین رفته است. باغها و باغچه ها و کشتزارها ودرختان زیتون و سبزیکاری ها از برکت وجود بولدوزرهای معروف و غول آسای D9 ارتش اسرائیل با خاک یکسان شده بودند که جاده را برای عبور تانکها صاف می کردند. در منطقهء محل عملیات ما دیگر سنگی روی سنگ باقی نمانده بود. به قول یکی از سربازان، منظره شبیه فیلم های دوران جنگ جهانی دوم بود. برای اجتناب از تلفات و آسیب های روانی ناشی از جنگ دوم لبنان در سال 2006 دربرابر حزب الله، ارتش اسرائیل در نوار غزه مردم بیدفاع را سپر بلای خود می کرد. به گواهی بسیاری از سربازان، مردم عادی را با تهدید اسلحه مجبور می کردند که به خانه های مظنون داخل شوند تا بتوانند در صورت وجود افراد مسلح حماس، آنها را نابود کنند. در حالی که گروگان گیری افراد غیر نظامی به صور مختلف از سوی دیوان عالی اسرائیل ممنوع شده بود، همان طور که در مقدمهء گزارش گفته شده «همهء این گونه عملیات که دیروز غیرعادی بود، امروز دیگر به امور عادی تبدیل شده است...».

آخر مگر جوهر دموکراسی دولت اسرائیل پرمایه تر از جوهر دموکراسی آمریکای ژرژ بوش و روسیهء ولادیمیر پوتین در گوانتانامو، چه چن و خداپرستان ولایت صاحب الامر جمهوری اسلامی ست؟

ژوئیه 2009

30 سال تجاوز به زندانیان

نویسنده: فرشته قاضی

شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان در زندان، همواره یکی از اصلی ترین اتهامات گردانندگان زندان های جمهوری اسلامی در30 سال گذشته بوده است.بیشتر کسانی هم که بعد از بازجویی ها و یا حبس های طولانی آزاد شده اند، هر یک بخش هایی از شکنجه و تجاوز را مطرح کرده اند؛این مسئله اما در 30 ساله گذشته همواره مسکوت مانده و مسولان جمهوری اسلامی حداکثر به تکذیب آن مبادرت ورزیده اند. روزاین روند 30 ساله را با بررسی اخبار و گزارش ها و همچنین گفت و گو با مهرانگیز کار، حقوقدان، علی افشاری و احمد باطبی، فعالان دانشجویی و یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بازخوانی کرده است.

بعد از 30 سال، نامه مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی به رئیس مجلس خبرگان رهبری به نوعی تابوی صحبت کردن درباره تجاوز به زندانیان را شکسته است؛به طوریکه اگر تا پیش از این در این مورد فقط درگوشی هایی واگویه می شد،اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.

از آغاز تا امروز

نیم نگاهی به گزارشات و بیانیه های سازمان های حقوق بشری نشان میدهد سابقه تجاوز به زندانیان، در دوران جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب بر می گردد. سازمان عفو بین الملل در گزارش خود در اردیبهشت 1364 صراحتا انواع مختلف تجاوزهای جنسی، از جمله تجاوز به عنف به مردان و زنان زندانی را از جمله شکنجه های زندانیان اعلام کرده و با اشاره به مشاهدات دختر جوان 23 ساله ای نوشته بود: “در اواخر ۱۹۸۲، وی به مدت پنج هفته در یکی از ساختمان‌های کمیته در انفرادی نگه داشته شده است. او طی این مدت بارها درباره وابستگی‌های سیاسی فرضی‌اش مورد بازجوِِیی قرار گرفته و اسامی رفقایش را از وی خواسته‌اند. در یک موقعیت از او خواسته‌اند لباس‌اش را بکند [برهنه شود] و مجبورش ساخته‌اند از دهان و از مقعد در وی دخول کنند. او باکره بوده است.

این دختر جوان به سازمان عفو بین الملل گفته بود: من پیش از این با هیچ مردی نزدیکی نکرده بودم. نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد برایم می‌افتد. وحشت برم داشته بود. شنیده بودم اگر در زندان به زنی تجاوز شود، هرگز از زندان آزادش نمی کنند. وقتی که کار تمام شد، پشت سرهم بالا می آوردم و نمی توانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم…”

به گفته سازمان عفو بین الملل این دختر جوان بعد از آزادی نمی‌توانست درباره ‌این تجربه‌ بد با کسی حرف بزند، تا اینکه یک سال بعد از کشور خارج شد.

بحثی که فراموش نمی شود

در همین ارتباط مهرانگیز کار به روز می گوید: در سالهای اول انقلاب، همه ما به دفعات از خانواده های زندانیان سیاسی آن دوران می شنیدیم که پیش از اعدام دخترشان به او تجاوز کرده و در توجیه این عملشان هم گفته بودند اگر یک دختر باکره،اعدام شود حتما به بهشت میرود در نتیجه برای اینکه آن دختر به بهشت نرود و در آن دنیا هم عذاب بکشد به خود جواز شرعی داده بودند که قبل از اعدام، از او ازاله بکارت بکنند.

خانم کار می افزاید: ما تاکنون نتوانسته ایم این موضوع را به صورت ارائه اسنادی از طرف خانواده هایی که چنین مطالبی را عنوان میکردند در معرض افکار عمومی قرار دهیم اما همواره تعداد زیادی از افراد تایید کرده اند که در زندان های دهه اول انقلاب این اتفاق رخ داده است.

این حقوقدان یادآور می شود: البته مسائل سالهای اول انقلاب چندان روشن نیست و به علت وحشت زیاد خانواده های زندانیان کمتر در محافل بین المللی مطرح شده است. از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز مثل امروز نبود و مبادله اخبار بسیار کم و خطرناک بود؛ لذا آنچه آن دوران اتفاق افتاده زیر خاک فراموشی مانده است اما اکنون به صورت ناگهانی با طرح چنین موضوعی از سوی افراد مرتبط با مقامات بالای سیاسی مواجه هستیم که در موقعیت معترض نسبت به بخش دیگر حکومت قرار گرفته اند.

وی از همین منظر نامه کروبی را از دو جنبه قابل تحلیل می داند و درباره این موضوع که چرا مهدی کروبی، نامه مذکور را به جای قوه قضائیه، برای رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشته می گوید: این مساله نشانگر شکاف بسیار جدی در حاکمیت،بخصوص بعد از انتخابات 22 خردادست. این شکاف به حدی جدی است که قوه قضائیه و رئیس این قوه را بخش دیگری از حاکمیت قبول ندارد.آقای کروبی اگر صلاحیت رئیس قوه قضائیه را قبول داشت با اوموضوع را مطرح میکرد و از او میخواست که موضوع را پی گیری کند نه از رئیس خبرگان رهبری.

خانم کار با “بسیار مهم” خواندن این موضع گیری می افزاید: هم ایرانیان و هم جامعه جهانی باید این مساله را بسیار جدی بگیرند؛ این امر نشانه آن است که آقایان دیگر نمی توانند بر ثبات نظام سیاسی ایران قسم بخورند.

وی با بیان اینکه “آقای کروبی چاره ای جز علنی کردن چنین مساله ای نداشت” تاکید می کند: دیگر نیازی نیست که سعید مرتضوی انکار کند و بگوید شاهدی وجود ندارد، چون خود قربانیان وجود دارند. من مطمئنم آقای کروبی با توجه به سوابق انقلابی اش و اینکه از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بوده و احساس نزدیکی و یگانگی با این نظام می کند، یقین پیدا کرده و مطمئن است که چنین اقداماتی در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.

وی با ابراز تاسف از اینکه این مسائل همیشه وجود داشته اما کمتر کسی آن را باور کرده،ادامه می دهد: نظام جمهوری اسلامی باید خیلی نگران آینده خود باشد چون مردم این رفتارها را هرگز فراموش نخواهند کردو هرگز جای بخشش وجود ندارد؛ بخصوص اینکه قوه قضائیه و مجلس و بیت رهبری و نیروی انتظامی و همه ارگان های درگیر قضیه، سکوت اختیار کرده اند.

خانم کار تصریح می کند: بحث تجاوز جنسی به بازداشت شدگان بحثی نیست که خاموش شود و مسکوت بماند. من تصور می کنم آقای کروبی، بیش از دیگران موقعیت را درک کرده و فهمیده که نظام مورد علاقه اش در خطر است و خواسته است کمک کند تا سایه چنین ننگ و نقض کرامت انسانی از چهره جمهوری اسلامی پاک شود چون او موضوع را از درون حاکمیت مطرح می کند و متوجه شده است که این خبرها در سطح جهانی مطرح شده اند و نمی توان مثل اوایل انقلاب کتمان کرد.

این حقوقدان در پایان یادآور می شود که “قربانیان حی و حاضر هستند و دچار افسردگی شده و برخی نیز از بین رفته اند. پزشکان هم شهادت می دهند که درگذشتگان جراحاتی ناشی از تجاوز داشته اند.”

تجاوز در پایگاه های نیروی انتظامی

تجاوز به زندانیان در بازداشت گاه های متعلق به نیروی انتظامی هم همواره از سوی زندانیان تایید شده،هر چند هرگز پی گیری نشده است. ترس زندانیان و خانواده های آنان از یک سو و عدم استقلال قوه قضائیه برای رسیدگی به چنین موضوعاتی از سوی دیگر همیشه باعث مسکوت ماندن این قضیه شده است.امری که علی افشاری، فعال سیاسی، از قول زندانیان هم بند خود در بند عمومی زندان بر آن ضحه می گذارد.

علی افشاری، فعال دانشجویی و دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت که خود تجربه زندان و تهدید به تجاوز را داشته به روز می گوید: “در تجربه شخصی خودم در بازجویی ها به چنین مساله ای تهدید و به کرات از سوی یکی از افراد تیم بازجویی که خود را با اسم مستعار “ثابتی” معرفی میکرد تهدید به تجاوز شده ام.”

افشاری این فرد را “بسیار خشن” توصیف می کند به نحوی که “سایر اعضای تیم بازجویی همواره تهدید می کردند که اگر همکاری نکنی سرو کارت با این فرد خواهد بود.”

وی در عین حال این شگرد را نوعی تقسیم کار در بین بازجوها می داند و می افزاید: “این به اصطلاح بازجوی خوب و بازجوی بد نوعی تقسیم کار بازجویی بود و می گفتند که اگر خواسته های مورد نظر آنها انجام نشود آن بازجوی بد چنین اعمالی (تجاوز) را انجام خواهد داد.”

این فعال سیاسی می افزاید: “در بند عمومی زندان هم بعضا با متهمین عادی برخورد داشتم که از موارد تجاوز در آگاهی و کلانتری ها می گفتند و تاکید میکردند که برخی پرسنل نیروی انتظامی و کلانتری ها و اداره آگاهی چنین اقداماتی را انجام میدهند.”

اما به عقیده افشاری، این مساله یک رفتار خودسرانه و شخصی از سوی برخی پرسنل آگاهی و نیروی انتظامی بوده که به نوعی از موقعیت و شغل خود سو استفاده می کرده اند.

وی با بیان اینکه “ز این ابزار برای شکستن و تحقیر زندانیان سیاسی استفاده می کنند” ادامه می دهد “در دهه 60 و 70 نیز برخی زندانیان گفته اند که آنها را تهدید به تجاوز کرده اند و یا اینکه به آنان نزدیک شده و وانمود کرده اند که قصد تجاوز به آنان را دارند به طوریکه یکی از فعالان دانشجویی بعد از آزادی از زندان عنوان کرده که بازجو خود را به من چسبانده بود و وانمود میکرد که قصد تجاوز دارد اما من آن ضرب المثل معروف را که اگر دیدی به تو تجاوز می شود سعی کن لذت ببری را گفتم و بازجو کنار کشید.”

افشاری می افزاید: “متاسفانه نامه آقای کروبی و تعاریف افرادی که آزاد شده اند نشان میدهد که اوضاع خیلی فجیع است و من فکر می کنم به آقایان چراغ سبز نشان داده اند که هر کاری مجاز هستند و چون نیروی انتظامی و کلانتری ها در بازداشت ها نقش زیادی داشته اند به اعتقاد من آن چراغ سبزی که داده شده به همراه خودسری برخی پرسنل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها کار را به اینجا کشانده است.”

او هم نامه کروبی را نشانگر جدی بودن بحث تجاوز به زندانیان می داند و می افزاید: “عدم استقلال دستگاه قضایی باعث شده افرادیکه تحت تجاوز قرار گرفته اند از پیگیری قضایی این موضوع صرف نظر کنند.”

تجاوز با بطری نوشابه

دو سال پیش برخی دانشجویان بعد از آزاد شدن اظهار داشتند که توسط بطری های نوشابه به آنان تجاوز شده است. هرچند این خبر در سایت های اینترنتی در حجم گسترده ای انتشار یافت اما با سکوت مسولان قضایی و عدم پیگیری این دانشجویان مسکوت ماند. اما احمد باطبی، فعال حقوق بشر که سابقه ای طولانی به عنوان زندانی سیاسی دارد، این نوع تجاوز به زندانیان را تایید می کند.

سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشرکه در دوران بازداشت خود و در حین بازجویی تهدید به تجاوز شده است به روز می گوید: “من بسیار متاسفم برای خودم و برای جامعه که وقتی ما این مسائل را عنوان می کردیم کسی توجهی نمی کرد. من ده سال پیش نامه ای از داخل زندان فرستادم و دقیقا همین مسائل را نوشتم؛ اگر آن زمان به این موضوع توجه می شد اکنون بعد از ده سال شاهد چنین اوضاع اسف باری نمی بودیم.”

باطبی با بیان اینکه “آن موقع به ما می گفتند شما چهره نظام را تخریب می کنید” می افزاید: “در مورد یکی از کسانی که سالها با من در زندان هم بند بود و از دستگیر شدگان 18 تیر بود شیشه نوشابه استعمال کرده بودند.”

وی توضیح می دهد: “در زندان توحید یکبار در دستشویی صدای فریادهایی را شنیدم. از مامور همراهم پرسیدم و او عنوان کرد که دارند به یکی تجاوز می کنند و شیشه نوشابه استعمال می کنند. من باور نکردم و فکر کردم برای ترساندن من چنین چیزی را عنوان می کند اما بعدا با همان فرد هم سلول شدم و او تایید کرد که با شیشه نوشابه به او تجاوز کرده اند و متوجه شدم که مشکلات مقعدی شدیدی پیدا کرده است.”

باطبی با یادآوری این موضوع که خود نیز “تجربیاتی در این زمینه داشته” می گوید: “من بارها در زندان تهدید به تجاوز شدم. بازجو می گفت لباس ها و شورتت را دربیاور می خواهیم به تو تجاوز کنیم. اما این شیوه و ابزار برای شکستن زندانی بود و اگر بازجو متوجه می شد ترسیده ای همین کار را انجام میداد که من برعکس رفتار میکردم و لباس هایم را در می آوردم و می ایستادم و تجاوزی هم صورت نگرفت.”

وی درباره دانشجویانی که دو سال پیش آزاد شدند و اخباری درباره تجاوز به آنان انتشار یافت نیز می گوید: “با برخی از آنان که صحبت کردم تجربه های مشابه مرا داشتند.آنها را لخت و تحقیر کرده بودند.یعنی آنها آزار جنسی را تایید کردند اما تجاوز را نه.”

باطبی همچنین خبر می دهد که گزارشاتی درباره تجاوز در بازداشتگاه کهریزک دریافت کرده،اما به خاطر مسائل فرهنگی و وضعیت خانواده ها نمی تواند موارد را به صورت مستند معرفی کند.

وی ادامه می دهد: “موارد تجاوز بسیار زیاد بوده، بخصوص تجاوز به زندانیان زن و ما این مساله را تایید می کنیم.”

او از اعدام مصنوعی، تماشای کشته ها، شکنجه سفید، شکنجه و تهدید به شکنجه دیگران در حضور زندانیان، به عنوان شکنجه هایی نام بمی برد که در باره او اعمال شده است.

عدم پاسخگویی و مجازات متجاوزان

هم چندی پیش خبر از تجاوز به بازداشت شدگان در شیراز داد و” روز” نیز در مصاحبه ای با یکی از آزاد شدگان از بازداشتگاه کهریزک پرده از این فاجعه برداشت.

پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.

عاطفه، دخترک 17 ساله مازندرانی را می توان از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران نامید. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد؛اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک 17 ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته است. متجاوزان به عاطفه با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.

گزارش ها در مورد تجاوز

یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی اما درباره نامه مهدی کروبی به روز می گوید: این مساله قطعا از طرف مجلس مورد بررسی و پیگیری قرار خواهد گرفت.

او که مایل نیست نامش اعلام شود تاکید می کند: در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر نیز گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.

به گفته او، این گزارشات از سوی خانواده های بازداشت شدگان در اختیار کمیته مذکور قرار گرفته و آنان عنوان کرده اند که فرزندانشان هنگام بازداشت مورد تجاوز قرار گرفته اند.

منبع: روزآنلاین

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

چرا اسرائیل دموکرات نیست؟ شباهت های جمهوری اسلامی و اسرائیل




چهار شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۵ اوت ۲۰۰۹

علی اصغر حاج سید جوادی

aliasghar-hajseidjavadi.jpg
دولت ایران یا جمهوری اسلامی با دولت اسرائیل از جهت مبانی ساختاری یا مهندسی اجتماعی ـ سیاسی با هم در شباهت کامل قرار دارند. ساختمان این دو دولت بر دو پایهء اسطوره های مذهبی از سویی و واقعیات ملموس دنیایی استوار شده است. جمهوری اسلامی بر پایهء قانون اساسی آن، استوار است بر اسطورهء امام غایب که هم معصوم است و هم رهبر و راهنمای الهی امت است؛ چنان که ساختار اجتماعی و سیاسی حکومت آن ناشی از ایمان به خدا و تسلیم دربرابر مشیت و تشریع الهی ست. اما تجسم و تجسد این اسطوره در ولایت یا قدرت و حاکمیت بر امت در آنجایی ست که اسطورهء امامت الهی و رهبری مستمر امام غایب و معصوم در بند 5 از اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی، در بند 6 از همین اصل به اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنت و معصومین واگذار می شود؛ یعنی از اسطورهء مذهبی امام معصوم غایب در قانون اساسی جمهوری اسلامی، حاکمیت و حکومت هیولایی از ظلمات تاریک اندیشی قرون وسطایی به عنوان ولایت مطلقهء فقیه یا جمهوری اسلامی پا به جهان نو می گذارد. راقم این سطور در نوشته ای دیگر زیر عنوان «جمهوری اسلامی ـ دولت مجهول الهویه» براساس نگاهی بر قانون اساسی این جمهوری ساختگی قلم زده ام و اینک به شباهت دولت اسرائیل با این جمهوری می پردازم که این خود نیز بر دو پایهء اسطورهء دینی و ایدئولوژی سیاسی با استفاده از شرایطی که به تأسیس آن کمک کرده استوار شده است. دولتی که در ذات ساختاری خود، ساختگی و به همین جهت بر خلاف ادعای خود استبدادی ست.

اسرائیل مدعی ست که بر اساس ساختار سیاسی دولت مدرن یعنی حقوق شهروندی افراد، برپایهء انتخابات و تفکیک قوای سه گانهء حاکم بنا شده است و از این نظر تنها دولت دموکراسی در خاور میانه است. اما این ادعا به دلایل گوناگون، از جمله دلایل زیر، مخدوش و بی پایه است و در نتیجه، دولت اسرائیل نه فقط یک دولت دموکرات نیست، بلکه یک دولت مستبد خودکامه است. کشور اسرائیل و به دنبال آن دولت اسرائیل از دوپایه ترکیب شده که از اساس و خواه ناخواه محکوم به استبداد مطلقه می شود. پایهء اولِ استبداد مطلقهء اسرائیل بر اسطورهء «قوم برگزیده» «ارض موعود» و «حق مالکیت ابدی بر سرزمین کنعان یا فلسطین» استوار می شود که خداوند به قوم یهود و دوازده سبط و قبیلهء فرزندان یعقوب بخشیده است. بدین صورت، سرزمین فلسطین محل سکونت اختصاصی مردمی ست از نژاد یهود و مذهب یهود و در نتیجه، حقانیت دولت اسرائیل متکی به الهیات قوم یهود است. ابراهیم بنیانگذار ایمان یهودیت و موسی قانونگذار آن است که اصول آن در کوه سینا از سوی خداوند به موسی ابلاغ شده است.

پایهء دوم استبداد مطلقهء اسرائیل بر ایدئولوژی سیاسی صهیونیسم استوار است، یعنی حق سکونت مردمی بدون سرزمین بر سرزمینی بدون مردم. ندای این حق مجعول از یهودیان اروپا منعکس می شود و صهیونیسم تحقق این خواسته را در ایدئولوژی خود نمایندگی می کند. هدف صهیونیسم استقرار هرچه فزونتر یهودیان در جامعه ای ملی و خودمختار یا مستقل در سرزمین فلسطین است. تئودور هرتزل یهودی روزنامه نگار اتریشی در کتاب خود به نام «دولت یهود» که در سال 1896 منتشر شد مبانی تشکیل دولت یهود را حول جامعهء متشکل از یهودیان پراکتده در جهان تشریح می کند. در سال 1901 به ایجاد صندوق ملی یهود برای خریداری اراضی فلسطین می پردازد و از آن پس، با انتشار اعلامیهء بالفور وزیر خارجهء امپراتوری انگلیس در سال 1917 مبنی بر شناسایی حق یهودیان بر تشکیل میهن ملی یهود در فلسطین، جریان مهاجرت یهودیان به فلسطین سریعتر و سازمان یافته تر می شود. با فروپاشی امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول در تقسیم سرزمین های عربی خاورمیانه و نزدیک، سوریه و لبنان تحت حمایت فرانسه و سرزمین عراق به یکی از پسران شریف مکه، امیر فیصل، و سرزمین نوساختهء اردن به پسر دیگر او امیر عبدالله و سرزمین فلسطین زیر نظر و تحت الحمایهء امپراتوری انگلیس قرار می گیرد. در زیر این نظارت است که آژانس بین المللی یهود از سویی به خرید هرچه بیشتر اراضی فلسطین و از سوی دیگر به گسیل کردنِ هرچه بیشتر یهودیان به داخلهء فلسطین و تشکیل سازمانها و تعاونی های یهودی ادامه می دهد و حتی برای مبارزه با مخالفت مقامات انگلیسی به ورود مخفیانه و قاچاقی یهودیان در برابر اعتراض روزافزون ساکنان اصلی فلسطین، دست به تشکیل سازمان های تروریستی نظیر سازمان هاگانا و سازمان ایرگون می زند که رؤسای آن از قبیل آریل شارون و مناحیم بگین و موشه شاروت و... بعدها پس از تشکیل دولت اسرائیل به مقامات مهم وزارت و نخست وزیری و نمایندگی در کنیسه یا پارلمان اسرائیل می رسند.

با پیروزی حزب ناسیونال سوسیالیسم آدولف هیتلر در آلمان در انتخابات سال 1933 و صدر اعظمی هیتلر، احساسات بنیادگرایی افراطی ملی نازی ها از سویی، و سرخوردگی مردم آلمان از تحمیل قراردادهای تحقیرآمیز فاتحان جنگ جهانی اول در کنفرانس ورسای از سوی دیگر، راه را برای القای تئوری نژاد برتر و ادعاهای نژادی علیه یهودیان و اقلیت های نژادی دیگر نظیر کولی ها به وسیلهء هیتلر و افراطیون طرفدار او هموار می کند. افزایش تدریجی فشار و تجاوز حکومت نازی ها بر زندگی روزانه و فعالیت های اجتماعی و فرهنگی یهودیان در آلمان و سپس در سایر ممالک همجوار در اروپا و مخصوصاً در اروپای شرقی و روسیه و کشورهای بالتیک، ترس از وضع حال و آینده به افزودنِ هرچه بیشترِاندیشهء اسطورهء سرزمین موعود و نژاد برگزیدهء خدا و در نتیجه، سرعت ضربآهنگ مهاجرت به سوی فلسطین از چهارسوی اروپا کمک کرد که قبلاً تحکیم ساختارهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کانون یهود در فلسطین، جواز تأسیس آن در سال 1917 در اعلامیهء بالفور وزیر خارجهء امپراتوری انگلیس صادر شده بود.

بدین ترتیب، راه نهایی و محتوم دولت اسرائیل بر اساس دو پایهء اسطورهء الهیات ماقبل تاریخی از سویی و ایدئولوژی سیاسی مدرن صهیونیسم در دهه های آخر قرن نوزدهم از سوی دیگر، با کشتار میلیون ها یهودی به جرم تعلقات مذهبی و نژادی در اروپا و در درون فضای مسیحیت زیر نگاه بی تفاوت واتیکان و پاپ پی دوازدهم هموار گردید. اروپای مسیحی که در آغاز چشم از خطر روزافزون قدرتمندی نظامی آلمان نازی و سپس تبلیغات پرنفوذ ضد نژادی و فشار گستردهء سازمان های ضدِ یهودی نازی بسته بود، در پایان کار هیتلر، بار سنگین تحمل شرم و بی غیرتی و سازشکاری خود را دربرابر میلیونها یهودی کشته در کوره های آدم سوزی گشتاپو بر دوش وجدان خود داشت.

این بار سنگین وجدان به خواب رفتهء اروپای مسیحی دموکرات می بایست به صورتی کاملاً دلخواه بازماندگان یهودی اردوگاه های نازی که از قبل، مقدمات آن در قالب آرزوی دیرینه الهیات و ارض موعود و ایدئولوژی صهیونیستی کانون یکپارچهء یهودیت تعبیه شده بود، از دوش اروپای فاتح در جنگ دوم جهانی که حمایت بیدریغ آمریکا را نیز در پشت سرِ خود داشت برداشته می شد. و چنین شد که در سال 1948 این بارِ شومِ شرم و بی غیرتی اروپای دموکرات مسیحی به کمک آمریکا و به رأی شورای امنیت سازمان ملل به دوش اهالی تاریخی سرزمین فلسطین بدون کسب رأی از آنها گذارده شد و سرزمین فلسطین به دو قسمت نامتساوی به نفع یهودیان و به ضرر اعراب مسلمان و مسیحی آن تقسیم گردید.

بدین ترتیب دولت اسرائیل از اساس، برپایهء مالکیت الهی دو ستون نژادی و مذهبی قوم برگزیده بر ارض موعود تشکیل شد. اما تحقق عملی و واقعی مشروعیت این مالکیت اسطوره ای، در قالب ایدئولوژی صهیونیسم بر اساس انکار حق مردم فلسطین بر سرزمین تاریخی خود بود تا آنجا که به هر وسیله از تشکیل دولت مستقل فلسطین حتی در همان بخش از سرزمینی که بدون ارجاع به رأی ساکنین آن تقسیم شده بود جلوگیری کنند و تا آنجا که ممکن است با اعمال زور و تجاوز و تحریک و توطئه، اهالی شهرها و شهرک ها و دهکده های فلسطینی را مجبور به ترک خانه و زندگی و باغ و مزرعهء آبا و اجدادی خود نمایند.

در نتیجه، در سرزمینی با هویت تاریخی چندین صد سالهء ساکنین آن، دولتی تشکیل شد که از اساس در تقابل با حقایق تاریخی این سرزمین بود با رهبران و مؤسسین مجهول الهویه ای که بدون داشتن ریشه در خاک فلسطین، از چهار سوی دنیا عموماً و از اروپا و اروپای شرقی خصوصاً با زبان ها و آداب و رسوم گوناگون مربوط به محل سکونت پیشین خود، به کمک صندوق های کمک کانون های یهودی در اروپا و آمریکا و شبکه های سیاسی صهیونیستی آن، در چارچوب دولت اسرائیل جاسازی شدند و به دنبال تشدید اختلاف و کشمکش بین اسرائیل و دول عرب و تداوم شکست ارتش های عرب دربرابر اسرائیل که به آخرین سلاح های آمریکا و اروپا مجهز شده بود، به تشدید جریان مهاجرت خانواده های یهودی ساکن کشورهای شمال آفریقا و کشورهای خاور میانه به اسرائیل انجامید. به این ترتیب، در گام نخست، مسألهء اصالت وجود نظام دموکراتیک در ساختار دولت اسرائیل مورد تأمل است که کشوری ست بدون سابقهء تاریخی و بدون مرزهای جغرافیایی مشخص که از عمر آن بیش از 61 سال نمی گذرد و تأسیس آن ناشی از تصمیمی ست گرفته در خارج از مرزهای ناموجود آن و بر اساس اراده ای خارج از خواست ساکنین اصلی آن، و به علت حوادث و فجایعی که هزاران کیلومتر دورتر از آن سرزمین به دست فاشیست های اروپای مسیحی بر یهودیان ساکن آن قاره گذشته است. به همین جهت دولتی ست که تأسیس آن از آغاز، برای ساکنین اصلی آن پدیده ای مجهول الهویه و ناشناخته و بیگانه بود و طبعاً از همان روزهای نخستین تا امروز، قدرت اثبات طبیعی بودن و یگانه بودن هستی تاریخی و جغرافیایی خود را در منطقه، جز با توسل به زور و خشونت و ارعاب و اتکا به کانون های پرنفوذ خود در خارج نداشته است. دولتی که در زندگی دائمی، با تکیه بر ارتش، دائماً دست به ماشه است و با احساس ناایمنی دائمی از همسایگان و با اجبار به اعمال ترس در همسایگان به خاطر ترس از آنها زندگی می کند، نمی تواند دولتی دموکرات باشد. علاوه بر این، پایهء مشروعیت دولت اسرائیل اول بر اسطورهء ارض موعود و قوم برگزیده و دوم بر ایدئولوژی صهیونیسم نهاده شده است و در نتیجه دولت اسرائیل دولتی ست منحصر به قوم یهود و مذهب یهود. ساختار یک دولت متکی به نژاد مخصوص و مذهب مخصوص نمی تواند هم دموکرات باشد و هم تصاحب سرزمین های دیگران و تجاوز به حقوق دیگران را با تکیه به اسطوره های ماقبل تاریخی خود توجیه کند؛ زیرا در دموکراسی، هدف وسیلهء توجیه اسطوره و ایدئولوژی سیاسی نمی شود. ساکنین اسرائیل را یهودیانی تشکیل می دهند که اکثریت آنها از کشورهایی مهاجرت کرده اند که در آن کشورها هرگز دولت ها دموکرات نبودند و حتی امروز نیز نظیر روسیه وکشورهای شمال آفریقا و خاور میانه دموکرات نیستند و یا هنوز فرهنگ و آداب و سلوک دموکراسی در جامعهء آنها به خاطر صدها سال استبداد و خودکامگی نهادینه نشده است. دهها هزار یهودی روسی و اوکرایینی و کشورهای بالتیک و اروپای شرقی که صدها سال در نظام استبداد تزاری و سپس هفتاد و اندی سال در نظام کمونیستی استالینی زندگی کرده اند یا دهها هزار یهودی مهاجر از کشورهای آفریقای شمالی و اتیوپی و خاورمیانهء عربی چه سابقه و تجربه ای از دموکراسی و حقوق شهروندی داشته اند؟ و گذشته از آن، شیرازهء پیوند و رشتهء اتصال این چند میلیون یهودی که به تدریج از نقاط مختلف جهان با فرسنگ ها فاصله از یکدیگر در چهارچوب یک دولت نوساخته جمع آوری شده اند چیست جز اسطورهء قوم برگزیده و ارض موعود از سویی و فرار از خصومت های نژادی و تبعیض های قومی و مذهبیِ دولت های خودکامه و بعداً خروج آنها از سوی دیگر؟ اما تخم دموکراسی در اسرائیل برخلاف ادعای مؤسسین آن هرگز در فرهنگ مهاجرین گریخته از کشورهای اسیر در خودکامگی کاشته نشد به این دلیل که اولاً اکثریت این مهاجرین یهودی خود از تجربهء دموکراسی و عمومی بودن حق آزادی برای همه محروم بودند و ثانیاً گذشته از آنکه به اعتبار زندگی در کشورهای مختلف و فرهنگ های مختلف بیگانه از هم بودند (نظیر یهودیان اهل روسیه و یهودیان اهل عراق و ایران و...) اما در ادامهء سیاست رهبران صهیونیست که هدفی نداشتند جز جلوگیری از تشکیل دولت مستقل فلسطین و احداث کلنی های تازهء یهودی با تجاوز تدریجی به اراضی متعلق به مردم فلسطین، متفق القول و یکپارچه بودند. در مدت 61 سال که از عمر دولت اسرائیل می گذرد با عبور از جنگ های متوالی با همسایگان مسلمان عرب و 42 سال اشغال نظامی سرزمین های مردم فلسطین از سال 1967 دشمنی و خصومت با مردم فلسطین با تکیه بر حمایت بدون قید و شرط آمریکا و اروپا به شرط لازم و واجب حفظ موجودیت اسرائیل تبدیل شده است و به این جهت در مرکز سیاست دولت اسرائیل، ضرورت ایجاد احساس ترس و وحشت در همسایگان عرب و مردم فلسطین از ارتش اسرائیل و روش های خشونت بار آن در تجاوز به زندگی و هستی مردم فلسطین، جای خاص خود را دارد. نوع توحش و بربریتی که در حمله به نوار غزه از اواخر دسامبر 2008 تا ژانویه 2009 از سوی ارتش اسرائیل به ظهور رسید، خود انعکاس خشمی بود که از مقاومت بی سابقهء نیروهای حزب الله لبنان در حمله اسرائیل به لبنان در سال 2006 در ژنرال ها و رهبران سیاسی اسرائیل ایجاد شده بود.

استراتژی سیاسی ـ نظامی دولت اسرائیل با آگاهی از فساد و استبداد رژیم های همسایهء عرب و ضعف ساختارهای سیاسی ـ نظامی این رژیم ها و وابستگی آنها به حمایت آمریکا و شرکت های استثمارگر نفتی، بر اساس ایجاد ترس و وحشت دائمی این رژیم ها از ماشین جنگی اسرائیل و قدرت ویرانگر آن است. این سیاست در تمام جنگ های پس از تأسیس دولت اسرائیل میان آن دولت و کشورهای همسایهء آن نظیر مصر و سوریه و اردن و لبنان با شکست ارتش های عرب به تجربه رسیده بود. اما مقاومت سازمان سیاسی ـ نظامی حزب الله لبنان با تکیه بر حمایت مالی و تسلیحاتی جمهوری اسلامی دربرابر تهاجم نظامی اسرائیل در 2006 برای اولین بار افسانهء ناتوانی اعراب از مقاومت دربرابر ارتش اسرائیل را درهم پیچید. از رهگذر جبران این شکست، یعنی اعادهء احساس ترس و وحشت اعراب از ارتش اسرائیل بر سر نوار غزه و مردم بیدفاع و محصور در حصاری که اسرائیل به دور آنها بسته است، ارتش اسرائیل به آنچنان بربریت و توحشی دست زد که اکنون پس از گذشت هفت ماه، طبق گزارش کمیسیون تحقیق سازمان ملل متحد تهاجم ارتش اسرائیل در نوار غزه به عنوان جنایت جنگی اسرائیل شناخته شده است. درواقع، تیری که دولت به اصطلاح دموکرات اسرائیل برای اعادهء حیثیت شکست خوردهء ارتش خود به سوی مردم بی دفاع و محاصره شدهء غزه رها کرد کمانه کرد و به قلب دولتی برگشت که ثابت کرد برای ایجاد حقانیت زورکی تاریخی و جغرافیایی خود از ارتکاب یکی از بزرگ ترین فجایع تاریخ بشری در قرن 21 نیز ابائی ندارد. چرا؟ زیرا همچنان به حمایت کانون ها و دولت های ضد آزادی و ضد حقوق انسانی در اروپا و آمریکا و روسیه و چین متکی ست و امیدوار است که این دفعه نیز مثل دفعات گذشته پروندهء تهاجم او به نوار غزه یا جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی علیه مردم بیدفاع فلسطین از برکت حق وتوی آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل و سکوت دولت های دارای حق وتو یعنی روسیه و چین و فرانسه و انگلیس در بایگانی قرارهای متعدد این شورا در الزام اسرائیل به تخلیهء اراضی اشغالی فلسطین و خودداری از گسترش کلنی های یهودی نشین در خاک فلسطین مدفون شود.

معمای مصنوعی بودن اسرائیل ودموکرات نبودن دولت آن را باید در تناقضی جست و جو کرد که از این دو مقوله به وجود آمده است. اسرائیل با تکیه به اسطورهء ماقبل تاریخی ارض موعود و قوم برگزیده خواهان شناختن حق مردم فلسطین به تأسیس یک دولت مستقل در خاک فلسطین و حق دولت فلسطین بر بیت المقدس به عنوان پایتخت این دولت نیست؛ یعنی حتی حاضر به قبول مشروعیتی که از برکت کشتار شش میلیون یهودی در اروپای هیتلری به دست اروپای شرمنده و آمریکای زیر نفوذ کانون های یهودی و با تجاوز به حق مردم ساکن فلسطین برای او به وجود آمده است نیز نمی باشد. از سوی دیگر، دولتی که در تسلط دائمی ایدئولوژی صهیونیسم هدفی جز پیشرفت وجب به وجب در خاک اشغالی مردم فلسطین و ساختن کلنی های گسترده با سرکوب مردم و ایجاد انواع موانع برای عبور مردم فلسطین در سرزمین خود ندارد و از این جهت به رضایت و رأی مردمی متکی ست که اکثریت آنها از مهاجرین رژیم های استبدادی هستند چگونه می تواند دولتی دموکرات باشد؟ برای مثال، به همین آقای لیبرمان وزیر خارجهء منونی اسرائیل در دولت محافظه کار افراطی نتانیاهو بسنده کنیم که تا بیست سالگی در جمهوری زیر سلطهء روسیهء شوروی یعنی ملداوی پرورش یافته بود. آقای لیبرمان در این جمهوری اروپای شرقی به شغل نگهبانی در جلوی کلوب های شبانه اشتغال داشت. دموکرات بودن این وزیر خارجه از عنوان حزبی که در اسرائیل ساخته است هویدا است. عنوان حزب او «اسرائیل بیت نو» (اسرئیل خانهء ما است) است. از برنامهء حزبی این وزیر دولت دموکرات این است که یک میلیون و 400 هزار فلسطینی که با تابعیت اسرائیل در اسرائیل سکونت دارند (20 درصد کل جمعیت اسرائیل) یا باید «یهودیت اسرائیل» را به رسمیت بشناسند یا باید خاک اسرائیل را ترک کنند. صرف نظر از آنکه این جمعیت کثیر فلسطینی تابع دولت اسرائیل در ساختار اجتماعی و اداری و اقتصادی و سیاسی اسرائیل به عنوان ساکنین درجهء دوشناخته می شوند و هرگز از مزایای شهروندی در یک دولت و کشور مدعی دموکراسی بهره مند نیستند.

چهرهء ساختگی اسرائیل دموکرات را بهتر از اینها می توان در سیستم رأی گیری در انتخابات که مرحلهء دومی وجود ندارد و نیز در کیفیت ترکیب سیاسی نمایندگی احزاب اسرائیل در پارلمان آن مشاهده کرد که در این مجلس دموکرات، نمایندگانی از احزاب مختلف و افراطی ترین گرایش های مذهبی و غیر مذهبی وجود دارد که هرگز به هیچ دولتی که اعتبار قانونی اش پیوسته و ناچار از ائتلاف با این احزاب است اجازه نمی دهد که از هدف های اصلی اسطوره حق قوم برگزیده بر ارض موعود و ایدئولوژی صهیونیسم یعنی تصاحب سراسری خاک فلسطین تخطی کند. به عنوان مثال هم اکنون در کابینهء بنیامین نتانیاهو که خود مبعوث حزب افراطی دست راستی لیکود است، وزیر امور اراضی یعنی وزیر اراضی در کشوری که مرزهایش همچنان نامشخص است رهبر حزب شاس یعنی حزب افراطی ترین گرایش مذهبی صهیونیستی اسرائیل است. این حزب با تعدادی از نمایندگان خود در پارلمان مؤتلف لیکود در دولت است. فراموش نکنیم که در اسرائیل طلاب مذهبی یا خاخام های آینده از خدمت سربازی معاف اند.

یکی از تازه ترین و مستندترین دلیل در فقدان عناصر دموکراتیک در ساختار نظام سیاسی اسرائیل و دولت های آن اعم از دولت حزب کارگر و یا حزب لیکود و حزب منشعب آن گواهی سربازان اسرائیلی ست که در هجوم وحشیانهء ارتش اسرائیل به نوار غزه و مردم بیدفاع و زیر محاصره و ممنوع الخروج آن شرکت داشته اند.

روزنامهء معتبر لوموند در شمارهء پنجشنبه 16 ژوییه 2009 در گزارشی از گزارشگر خود در اورشلیم میشل بول ریشار منعکس می کند با این عبارات که: «برای دومین بار پس از پایان جنگ غزه در 18 ژانویه، سربازان اسرائیلی روایتی غیر رسمی نقل کرده اند از آنچه در فاصلهء 22 روز تهاجم با کشتار 1417 نفر که به قرار منابع فلسطینی، 926 نفر آنها مردم غیر مسلح بودند به دور از نگاه خبرنگاران جریان داشته است. در ماه مارس، سربازان اسرائیلی در گزارش اطلاعاتی به آکادمی نظامی اسحق رابین، روش های قابل اعتراض را که در عملیات «سرب سخت» از سوی ارتش اسرائیل اعمال شده بود طرح کرده بودند و این دفعه 54 گواهی از سوی سازمان «سکوت را بشکنیم» (Breaking the silence) به امضای سربازان ذخیره و احضارشدگان در 110 صفحه منتشر شده است. به گزارش این سربازان، در آغاز، هدف فقط جلوگیری از پرتاب راکت به سوی جنوب اسرائیل و به زانو درآوردن جنبش مقاومت اسلامی (حماس) بود. به قول مایکل سفارد، کارشناس امور دفاع از حقوق بشر، مضمون این گواهی ها فاش کنندهء این مسأله است که قاعده بر عدم تمایز بین مردم عادی و افراد و مبارزان حماس و محل های تمرکز جمعیت اعم از زن و مرد و پیر و جوان و کودک و نیز بین مسلح و غیر مسلح بوده است. سلاح هایی به کار گرفته شده که هیچ دلیلی ندارد که در اماکن پرجمعیت از آنها استفاده شود؛ به علاوه تخریب کامل و از قبل پیش بینی شدهء بناهای عمومی و مسکونی که به تأیید همگان رسیده و هیچگونه توجیهی در ضرورت نیازهای نظامی آن ارائه نشده است.

محتوای گواهی ها حاکی از آن است که اولین نیت ارتش در حمله به نوار غزه پرهیز حداکثر از امکان تلفات در صفوف سربازان است ولو به قیمت جان مردم بیگناه. در یک گواهی، این هدف در مورد گروه گواهی دهنده و دستور فرمانده گروه چنین منعکس می شود: «یک مو از سرِ سربازان من نباید کم شود. من نمی خواهم یک نفر از سربازان من به خاطر شک کردن جان خود را به خطر اندازد. اگر از موضعی مطمئن نشدید شلیک کنید. اگر شکی دارید بدانید که نباید شکی وجود داشته باشد. به دلیل قدرت همه جانبه ای که با همهء وسایل اعم از زمینی و هوایی از سوی ارتش اسرائیل به کار افتاده بود، عملاً درگیری و برخوردی وجود نداشت. افراد حماس یا مخفی شدند یا فرار کردند. در معرکه، تنها مردم عادی بودند که در تله افتاده بودند. نه راه پس داشتند نه راه پیش. به همین دلیل بود که بیشترین تلفات از مردم بود و ویرانی عظیم از اماکن و ساختمان های عمومی و خصوصی. روبیدن و زیر و زبر کردن یک اصطلاح ملایم برای انهدام نقشه مند و از قبل تصمیم گرفته شده است. برای رفع موانع دید سربازان و بازکردن فضا، باید تمامی موانع پیشرفت تانک ها و زره پوش ها برداشته می شد و به گواهی ناظران، به خاطر تخریب یک محله به دنبال یک محلهء دیگر با مواد منفجره و بمب و موشک، مرز محلات از بین رفته است. باغها و باغچه ها و کشتزارها ودرختان زیتون و سبزیکاری ها از برکت وجود بولدوزرهای معروف و غول آسای D9 ارتش اسرائیل با خاک یکسان شده بودند که جاده را برای عبور تانکها صاف می کردند. در منطقهء محل عملیات ما دیگر سنگی روی سنگ باقی نمانده بود. به قول یکی از سربازان، منظره شبیه فیلم های دوران جنگ جهانی دوم بود. برای اجتناب از تلفات و آسیب های روانی ناشی از جنگ دوم لبنان در سال 2006 دربرابر حزب الله، ارتش اسرائیل در نوار غزه مردم بیدفاع را سپر بلای خود می کرد. به گواهی بسیاری از سربازان، مردم عادی را با تهدید اسلحه مجبور می کردند که به خانه های مظنون داخل شوند تا بتوانند در صورت وجود افراد مسلح حماس، آنها را نابود کنند. در حالی که گروگان گیری افراد غیر نظامی به صور مختلف از سوی دیوان عالی اسرائیل ممنوع شده بود، همان طور که در مقدمهء گزارش گفته شده «همهء این گونه عملیات که دیروز غیرعادی بود، امروز دیگر به امور عادی تبدیل شده است...».

آخر مگر جوهر دموکراسی دولت اسرائیل پرمایه تر از جوهر دموکراسی آمریکای ژرژ بوش و روسیهء ولادیمیر پوتین در گوانتانامو، چه چن و خداپرستان ولایت صاحب الامر جمهوری اسلامی ست؟

ژوئیه 2009

۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

پیدا کنید تفاوت دو قسمت عکس زیر را

2jenah

کاریکاتور شرق الاوسط : تحمیل احمدی نژاد به ايران که منجر به شکاف فزاينده ميشود



فيلم : مراسم چهلم کیانوش آسا درکرمانشاه با حضور شدید نیروهای امنیتی و صف طولانی مردم برای شرکت در این مراسم

مراسم چهلم شهید کیانوش آسا، دانشجوی کرمانشاهی که در جریان اعتراضات پس از انتخابات توسط ماموران دولت کودتا به قتل رسید، عصر روز پنجشنبه در کرمانشاه برگزار شد. این مراسم با آرامی آغاز شد، اما پس از مراسم و در زمان حضور مردم بر سر مزار این شهید، با دخالت پلیس و نیروهای لباس شخصی به خشونت کشیده شد و به دستگیری تعداد قابل توجهی از حاضران انجامید.
به گزارش خبرنگار «موج سبز آزادی» از کرمانشاه، مراسم چهلم شهید کیانوش آسا امروز در میان حضور خیل عظیم دوستداران آزادی در کرمانشاه برگزار شد. در این مراسم که جمع زیادی از فعالان آزادیخواه، دانشجویان ، اساتید دانشگاه و شهروندان غیور کرمانشاهی شرکت کرده بودند، مراسم با شکوه خاصی در تالار عباسیه این شهر برگزار شد.
گزارش خبرنگار موج سبز آزادی حاکی است، در این مراسم که به طور نمادین و 40 روز پس از خاکسپاری این شهید برگزار شد، برادر شهید آسای بزرگوار با شور و حرارت خاصی متنی از دست نوشته های کیانوش را در مسجد قرائت کرد که با تشویق و تکبیرهای پی در پی حضار مواجه شد. پس از آن یکی از شاعران شهر شعری در مدح آن عزیز قرائت کرد.
بر اساس این گزارش، در پایان این مراسم، مردم با راهپیمایی در سکوت و با بالا بردن دستها در حالی که عکسهایی از شهدای سبز را در دست داشتند، از تالار عباسیه به سمت منزل شهید آسا حرکت کردند تا از آنجا به سر مزار او بروند، اما در اواسط مسیر تغییر مسیر دادند و به طور مستقیم به سمت مزار شهدا رفتند. با افزایش جمعیت مردم معترض و عزادار که بالغ بر 2000 تن بود، تراکم نیروهای پلیس بسیار بالا رفت تا جایی که از حرکت مردم ممانعت به عمل آمد.
اما با تلاش خانواده آن شهید وسایل نقلیه ای برای بردن مردم به سمت مزار شهدا تهیه شد و ادامه مراسم در سر مزار شهید آسا برگزار شد.
در آنجا برادر دیگر کیانوش سخنرانی پر شوری در مدح ایل و تبار برادرش و توانایی های او و ستایش ازمقام شهدای جنبش سبز و بزرگان دیگر آزادی ایران با نام بردن از " حضرت مصدق" انجام داد و در آخر شعری با این مضمون قرائت کرد:

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد .

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی ،

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .

بدین سان بشکند در من ،

سکوت مرگبارم را

این شعر با تشویق شدید حضار و ندای الله اکبر، مرگ بر دیکتاتور و بانگ صلوات حضار ادامه یافت. اما در میانه‌ی این سخنرانی، عده‌ای از لباس شخصی‌ها به برادر کیانوش آسا حمله‌ور شدند که با تلاش اطرافیان در قصد خود ناکام ماندند. اما پس از آن نیروی انتظامی با باتوم و گاز اشک آور به مردم حمله کردند و عده زیادی را با شدیدترین حملات دستگیر کردند.

( نثر فوق ، يکي از جملات دکتر شريعتئ است، و شعر نيست!)

********************************************************************
کیانوش آسا متولد کرمانشاه، دانشجوی ترم چهارم کارشناسی ارشد رشته مهندسی شیمی در دانشگاه علم و صنعت ایران بود. او در جریان تظاهرات روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در میدان آزادی تهران ناپدید شد و روز ۳ تیر ماه ۱۳۸۸ در سردخانهٔ پزشکی قانونی توسط خانواده‌اش شناسایی شد، آسا در اثر اصابت دو گلوله توسط عمال لباس شخصی کشته شد.

عتراضات شبانه مردم تهران به خیابانها کشیده شد


فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران : امشب صداي الله اكبر و به دنبال آن مرگ بر ديكتاتور در اكثر كوچه ها و خيابان ها و پشت بام ها طنين انداز شد.
امشب مردم زيادي كه به بهانه جشن نيمه شعبان به خيابان ها آمده بودند به خصوص درخيابان هاي منتهي به آزادي و جمهوري و اسكندري ،‌صادقيه ،‌پونك ،‌ستارخان از ساعت 22 به صورت محله به محله در دسته هاي چند صد نفري به خيابان هاي اصلي مي آمدند و در حالي كه دست خود را به نشانه پيروزي بالا گرفته بودند شروع به سر دادن شعار الله اكبر و به دنبال آن مرگ بر ديكتاتور كردند.
از آنجايي كه نيروهاي سركوبگر در ميدان ها و خيابان هاي اصلي مستقر شده بودند با اين حركت مردم جلوي هر گونه واكنش نيروهاي بسيجي و لباس شخصي براي جلوگيري از تجمع را گرفتند.
مردم نيز با ديدن اين صحنه تعدادي به خيابان مي آمدند و به جمع معترضين مي پيوستند و عده اي هم در پشت بام ها و تعدادي با بوق زدن در خيابان با آنها همراهي مي كردند.
اين اعتراضات تا ساعت 22:35 ادمه داشت كه در نهايت جمعيت با حضور نيروهاي سركوبگر متفرق شدند.
صداي شعارهاي مردم در پشت بام ها در مناطق مير داماد ،‌سيد خندان ،‌تجريش ،‌تهران پارس، جنت آباد ،‌ونك ،‌هفت تير ، فاطمي ،‌مطهري ،شوش ،‌مولوي تاساعت 22:30 شنيده می شد.

*****************************************************************

عتراضات گسترده مردم در نقاط مرکزی شهر

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران : بنابه گزارشات رسیده از مناطق مرکزی و جنوبی تهران اعتراضات در نقاط مختلف با شعار مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر شروع شده است ولی علیرغم هجوم وحشیانه نیروهای سرکوبگر اعتراضات همچنان ادامه دارد.
در حال حاضر اعتراضات گسترده که بصورت دسته های چند صد نفره که در راستای این مسیرها و در چندین نقطه آغاز شده است به نقاط مختلف و با سرعت زیاد در حال گستر ش به نقاط دیگر می باشد. مردم برای مقابه با نیروهای سرکوبگر و پرتاب گاز اشک آور سطلهای زباله را به آتش می کشند.
همچنین نیروهای سرکوبگر بسوی مردم و حشیانه یورش می برند ولی مردم توانستند آرایش آنها را به هم بزنند و ارتباط آنها را از هم بگسلند در حال حاضر درگیریهای زیادی بین مردم و نیروهای مهاجم در حال انجام است.
مردم در حال سر دادن شعار مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر می باشند و از هر گوشه شعارها شنیده می شود دسته های چند صد نفره در حال پیوستن به هم و ایجاد تظاهرات گسترده هستند.
بر تعداد مردم لحظه به لحظه افزوده می شود و اعتراض در حال گسترش می باشند.
همزمان خودروها با ایجاد ترافیک و بوق زدن مانع تحرک خودروهای نیروهای سرکوبگر می شوند و همچنین اقدام به به بوق زدن می کنند. گزارشهای مشابهی از نواحی جنوبی شهر تهران میرسد.

عکس، نام و نشان تعداد زیادی از مزدوران سرکوبگر -

هموطن !
برای بهتر ديدن چهرهای اين " گاردهای ويژه" ،"شکنجه و ترور"!
روی تصاوير کيلک نماييد.!
تصاوير اين قاتلان را تکثير و پخش نمائيد،! در صورت امکان، آدرس محل کار و زندگئ ،
شماره تلفن منزل و گرفتن عکس از همسر و فرزندان اين جانيان و پخش آن۰
سلام بر شهدای خلق !
سلام بر آزادی!
مرگ بر ارتجاع!
نه سازش ، نه تسليم، نبرد با ارتجاع



نامه اعضای هیئت علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران خطاب به آیت الله خامنه ای برای آزادی دکتر عرب

نامه اعضای هیئت علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران خطاب به آیت الله خامنه ای برای آزادی دکتر عرب

بیش از 60 نفر از اعضای هیئت علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران با انتشار نامه ای خطاب به آیت الله خامنه ای خواستار آزادی دکتر حسینعلی عرب عضو هیات علمی دانشگاه تهران شدند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر رونوشت این نامه به هاشمی شاهرودی، علی لاریجانی، زاهدی وزیر علوم و فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران ارسال شده است.

در این نامه آمده است: «به استحضار عالی می رساند که تحصن اعضا هیات علمی دانشگاه تهران در مسجد دانشگاه که با دعوت همزمان ریاست محترم دانشگاه و انجمن مدرسین برگزار شد، جهت استیفای حقوق از دست رفته دانشجویان مظلومی بوده است که به ناحق مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند. ابراز همدردی اعضا هیات علمی دانشگاه تهران از جمله آقای دکتر حسینعلی عرب (دانشیار و رئیس بخش داروشناسی دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران) جهت تاکید در پیگیری حقوق دانشجویان بوده و اینکه افراد مشخصی و با گرایش خاصی مسئول چنین گردهم آیی بوده باشند صحیح نمی باشد.»

در ادامه این نامه آمده است: «متاسفانه با این اتهام برادر متعهدمان جناب آقای دکتر حسینعلی عرب بازداشت شدند و علیرغم 45 روز، کماکان در سلول انفرادی به سر می برند.»

در انتهای این نامه اعضای هیات علمی دانشگاه تهران خواستار آزادی دکتر عرب برای ایجاد محیطی بدون تنش در آستانه بازگشایی دانشگاه شده اند.