۱۳۸۷ مرداد ۱۸, جمعه

حکم نابودی کامل نخلستان های کهن" خور" صادر شدو خطر نابودی درياچه"اروميه"۰

درياچه اروميه





















گفتني است درياچه اروميه در شمال غرب ايران بين استانهاي آذربايجان غربي و شرقي واقع شده است. اين درياچه با مساحتي بالغ بر 5 هزار و 822 كيلومتر مربع در رقوم ارتفاعي 88/1277 متر از سطح آبهاي آزاد بيستمين درياچه جهان از لحاظ وسعت و شورترين بعد از بحرالميت محسوب مي‌شود. طول درياچه از 130 تا 146 كيلومتر و عرض آن از 58 كيلومتر تا 15 كيلومتر (بين كوه زنبيل و جزيره اسلامي) متغير است. حجم آب درياچه اروميه در مساحت 5 هزار و 822 كيلومتر مربع و با عميق متوسط 4/5 متر بالغ بر 31 ميليارد مترمكعب برآورد شده است. حوزه آبريز درياچه اروميه داراي 52 هزار و 47 كيلومتر مربع بوده كه در استانهاي آذربايجان غربي، شرقي و كردستان و قسمت بسيار كمي نيز در كشور تركيه مي‌باشد. منابع تامين كننده آب اين درياچه عبارتند از جريانهاي سطحي رودخانه‌ها، جريان‌هاي آبهاي زير زميني و بارش مستقيم به سطح درياچه، آبهاي سطحي شامل 14 رودخانه دائمي، 7 رودخانه فصلي و 39 جريان سيلابي مي‌باشد. دبي اين رودخانه ‌ها نوسانات بسياري دارد، به طوريكه زرينه رود با متوسط آورد 2 هزار ميليون متر مكعب و سطح حوضه‌اي برابر با 12 هزار كيلومتر مربع بزرگترين و آذرشهرچاي با متوسط آورد 34 ميليون متر مكعب و سطح حوضه‌اي برابر با 300 كيلومتر مربع كوچكترين رودخانه دائمي اين حوضه محسوب مي‌شود. دبي متوسط سالانه ورودي به درياچه از طريق رودخانه‌ها برابر 5316 ميليون متر مكعب برآورد شده است.




150هكتار از درياچه اروميه شوره‌زار شد!



















******************************
ازسال آبي 75 – 74 تا كنون رقوم ارتفاعي سطح تراز آب درياچه اروميه سير نزولي پيدا كرده و در طول 13 سال بيش از 6 متر كاهش داشته است .
****************
شوره‌زار شدن حجم وسيعي از اراضي حاشيه‌اي اين درياچه مي‌تواند زنگ خطري در زمينه کويري شدن منطقه باشد که شور شدن خاک، خشکيدن قنوات و ازبين رفتن کشت و رزع در منطقه از جمله اين آثار تخريبي آن است.
**************

بنا بر شواهد عینی از صبح امروز چندین لودر و بولدوزر و اره های آهنی بر پیکر نخل های زنده و سبز باقی مانده از آتش افتاده و گفته می شود تا نابودی تمام نخلستان از پای نخواهند نشست.تا دیروز اگر امیدمان بود که آتش سرانجام مهار خواهد شد امروز دیگر امیدی به مهار انسان ها نیست. با هر که صحبت می کنی صحبت از کندن نخل هاست چه خشک و چه تر ، همه محکوم به نابودیند.اینست سرانجام عمری پایداری و استقامت در دل کویر.با حکمی به راحتی سرمایه عمر کشاورزی و شاید ملتی نابود می شود.آیا نمی شد چنین تصمیم عجولانه ای که دیگر بازگشتی ندارد گرفت؟ آیا نمی شد فقط درختان خشک شده را جمع آوری و سایر درختان را که تعدادشان کم هم نیست با کمک مردم که اینک به عمق فاجعه پی برده اند اصلاح نمود؟ و در پایان : حال که تبر به دست شما ست کمی آهسته تر بر پیکر نخل ها بکوبید تا خواب پدران و اجدادمان آشفته تر نشود.


































۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه

کلوچه هايی از خاک












اول تصور میکنید با صنعت سفالگری روبرو شده اید، اما این ,صنعت نانوایی, است و ظروف گلی برای خوردن. .http://www.roshangari.net/




حالا همه جا بهتر است از ,وطن, روشنگری.آن زمان ها که هائيتی بر محصولات کشاورزی خود تعرفه می بست، درتامين برنج خودکفا بود و حتی آنرا صادر ميکرد. يکی از اولين نقاطی که اصول,اقتصاد آزاد, در آن به اجرا در آمد، هائيتی بود. قرار بود اگرهم اين سياست در سال های نخست بيکاری وحتی فقر به بار آورد، در دراز مدت به رونق اقتصادی بيانجامد. نزديک 40 سال بايد کافی باشد برای راست آزمايی اين وعده. اکنون نان توليد شده از خاک بر نان معمولی پيروز شده و آنرا هم از بازار و هم از سفره مردم بيرون رانده و به قول خبرنگار گاردين به ,غذای پايه ای, بخش اعظم جمعيت تبديل کرده است. تازه هائيتی تحت محاصره اقتصادی و سياسی نبود و اخيرا هم بعد از انتخاب پره وار يک دوره ثبات نسبی را طی ميکرد. يک بحران در اقتصاد جهانی لازم بود تا فاجعه ی اعماق نمايان شده و در خبرها بازتاب پيدا کند. خلاصه ای از گزارش غم انگيز و تکان دهنده گاردين را در زير ميخوانيد. گزارش توسط روری کارول خبرنگار گاردين تهيه شده است. نام اين خبرنگار 35 ساله در سال 2005 وقتی که در عراق به گروگان گرفته شده بود، بر سرزبانها افتاد. کارول برای امتحان، خود خشت هايی گلی را خورد و در مورد مزه ماندگارآن در مقاله خود شهادت داده است. خلاصه گزارش روری کارول در گاردين. 29 ژوئيه 2008 در سيته سوليل، يکی از فقيرترين زاغه نشين های پورت او پرنس[پايتخت هائيتی]، توليد غذا از گ ل به وسيله اصلی کسب درآمد تبديل شده است. در نظر اول تصور می کنيد با شکوفايی صنعت سفالگری روبرو شده ايد. زنان در يک حياط انباشته از غبار، خاک و آب را قاطی کرده و آنرا به صدها بشقاب کوچک تبديل ميکنند و زير آفتاب کارائيب ميگذارند تا سفت شود. هنردستها ابتدايی و محصول نهايی ناصاف است. ولی مشتريان اهميتی نمی دهند. بشقاب ها برای اين نيستند که غذا را در خود جای دهند، خود غذا هستند. اسم شان,کلوچه گ لی , است، ترد و آنطور که از صدای شان ميشود فهميد پر از شن و ماسه هستند. سال ها بود که زنهای فقيری که آبستن بودند از طريق خوردن آنها کلسيم خود را تامين می کردند، هرچند اين امر از نظر پزشکی ثابت نشده و خوردن گل متضمن خطراست. ولی حالا کلوچه ها به غذای اصلی بخش بزرگی از خانواده ها تبديل شده است. اين به خاطر طعم يا مغذی بودن آن نيست، علتش اين است که از هرچيز ديگر ارزان تر بوده و خوردن آن بطور فزاينده به تنها راه ممکن برای پر کردن شکم تبديل ميشود، کمی نمک و مارگارين نمی تواند مزه چيزی را که در اساس لجن است تغيير دهد و گاردين ميتواند تضمين کند که طعم آن در دهان ميماند. ماری کارمل باپتيست زن 35 ساله ای که اين نوع ,کلوچه, ها را درست می کند، ميلی به بازار گرمی نداشت. او در حاليکه به جنس هايش که روی زمين رديف شده بود نگاه ميکرد گفت: ,اينها جلوی گرسنگی را می گيرند. وقتی مجبور باشی آن را ميخوری., اين روزها خيلی از مردم مجبورند. بحران غذا و سوخت به هائيتی بيش از هر کشور ديگر صدمه زد و مردم به شدت فقير آن را به گرسنگی و شورش کشاند. سوزش ناشی از گرسنگی را ,کلروکس بلعی, ميخوانند.کلروکس اسم يک نوع ماده سفيد کننده است. بنا بر گزارش سازمان ملل دو سوم مردم هائيتی با روزی کمتر از 50 پنس زندگی می کنند و نيمی از آنها گرفتار سوء تغذيه هستند.پروسپری ريموند مدير کريستين ايد در هائيتی می گويد ,غذا هست ولی مردم قدرت خريد آن را ندارند., تا همين اواخر، اين کشور کوچک منطقه کارائيب که در رابطه با آمار وحشتناک توسعه انسانی با افغانستان رقابت ميکند، نشانه هايی از بهبود را به نمايش ميگذاشت. ثبات سياسي، جاده ها و ساخت های زيربنايی جديد، تعداد کمتری دارو دسته های جنگ سالاران. الونه دروس معاون رئيس پارلمان می گويد: ,ما داشتيم در مسير درست حرکت ميکرديم و اين بحران آن را مورد تهديد قرار داده است., هرچه وضع خراب تر ميشود، توليد ,کلوچه های گ لی, نيز افزايش می يابد. بطوريکه آمار آن به شاخص غيررسمی سنجش فلاکت تبديل شده است. حالا حتی توليد کنندگان کلوچه های خاکی هم دچار مشکل شده اند.هزينه انتقال بار از يک منطقه غنی از خاک سفال در خارج پايتخت بالا رفته است. اما کلوچه خاکی که تنها کالايی است که از تورم مصون مانده، هنوز دانه ای 1.3 پنس فروخته ميشود. باپتيست ,نانوا,ی سيته سوليل شکوه ميکند: ,ما بايد قيمت ها را بالا ببريم، ولی اين آخرين چيزی است که مردم به آن پناه می برند و قادر به تحمل افزايش بهای آن نيستند., فروشندگان ساير مواد غذايی که قيمت های شان را افزايش داده اند، کالای شان روی دست شان باد کرده است. در زاغه پليکارد، که تلمباری ازبتن های شکسته است که به دامنه يک کوه چسبيده اند، خانواده دوکاس بهای نان های خود را به علت افزايش بهای آرد، سه برابر کردند. ژان دوکاس در حاليکه به نان های پلاسيده و بادکرده اش اشاره ميکند ميگويد:, فروش ما نصف شد., علايم بحران را ميتوان همه جا ديد. سازمان های کمک رسانی می گويند تعداد کسانی که برای غذا به مراکز آنها مراجعه می کنند سه برابر شده است. در زاغه فورت مرسدي، در يکی از اين مراکز يک زن استخوانی ديده ميشود که نوزادی را در بغل دارد. موهای بچه به زردی گراييده است. اين يکی از علايم گرسنگی است. آنتونين سنت کوئيت، پرستار اين مرکز ميگويد: ,حالا ما بايد هم به مادر و هم به بچه ها غذا برسانيم., در نواحی روستايی وضع از اين هم بدتر است و اين باعث ميشود مردم به اميد به دست آوردن امکانی از روستاها به زاغه ها هجوم بياورند. ليليان گوتريک يک زن 56 ساله که کشاورز خوش نشين روستايی نزديک کپ هايتين است هفت نوه اش را با هم از مدرسه بيرون آورد، چون پول غذای آنها را ندارد چه رسد به شهريه مدرسه. او با يک حالت دفاعی ميگويد:, چاره ای نداشتم., شواهد نشان ميدهد تعداد شاگردانی که به مدرسه می روند رو به کاهش است و آنها هم که ميتوانند به کلاس ها بروند بعضی وقت ها آنقدر گرسنه هستند که نمی توانند تمرکز داشته باشند. اسميرنوف اوژن يک معلم 25 ساله در پايتخت ميگويد:, من برای ايجاد تحرک مغزی از جوک استفاده ميکنم تا بيدار شوند., هائيتی از قيمت های رو به رشد نفت و غذا در اقتصاد جهاني، و از تقليل وجوه ارسالی خويشاوندان مهاجر بعد از بحران اقتصادی آمريکا تاثير می پذيرد. اما آنچه کشور را بطور ويژه آسيب پذير ساخته است، اتکاء کامل آن به واردات غذاست. کشاوری داخلی فاجعه بار است. سوزاندن و تخريب جنگل ها به قصد کشاورزی و به دست آوردن زغال چوب حاصل خيزی خاک را از بين برده است و سرمايه گذاری ناکافی زيرساخت روستاها را به شدت تضعيف کرده و يا اساسا از بين برده است. فلاکت در هائيتی به خاطر تصميم به برداشتن تعرفه ها در دهه 80 تشديد شده است. در آن موقع قيمت های جهانی پائين تر از قيمت محصولات داخلی بود و کشور از برنج و سبزيجات ارزان وارداتی لبريز شد. اين به نفع خريداران بود و صندوق بين المللی پول اين کار را مورد تمجيد قرار داد. اما کشاورزان داخلی ورشکسته شدند و دره ,آرتی بونيت,، مرکز تامين نان کشور، از بين رفت. حالا که بهای واردات بطور جهشی بالا ميرود، دولت وعده ميدهد کشاورزی نابود شده را بازسازی کند، ولی با توجه به منابع محدود، خاک تخريب شده و منازعات بر سر مالکيت زمين، اين کار از هرکول بر می آيد. يک نمونه اميدوار کننده وجود دارد. يک مرکز توليد لبنيات با استفاده از معافيت ها و امتيازات دولتی تحت عنوان Let Agogo که به تعدادی از کشاورزان سازمان يافته کمک ميکند شير خود را به بازار برسانند. اين باعث ايجاد شغل و در آمد شده و واردات 20 ميليارد پوند در سال را کاهش ميدهد. پرزيدنت رنه پروال اين طرح را به عنوان يک مدل نمونه ستوده است، ولی ميشل چنسی از يک نهاد غيردولتی مدافع توليد کنندگان لبنيات خوش بين نيست. او ميگويد: ,سياستمداران 20 سال تمام از احياء کشاورزی صحبت کردند ولی در عمل هيچکاری نکردند. اگر اين بحران غذا انگيزه ای بشود که عمل کنند شانس آورده ايم. ولی اين يک اگر بزرگ است., وقتی صبح در کنار ساحل قدم بزنيد هائيتی ها را می بينيد که به افق نيلگون اقيانوس خيره شده و در آرزوی فرار هستند. آنها عميقا به تاريخ خود،سرنگون کردن بردگی و استعمار، افتخار ميکنند. ولی اين روزها ايالات متحده، باهاماس، جمهوری دومينکن يا هرجای ديگر، بهتر از وطن به نظر ميرسد. هرمن خانوير يک ماهيگير 30 ساله در کپ هائيتيان، که يکی از مراکز قاچاق است، ميگويد چيزی که از مهاجرت توده ای جلوگيری ميکند، گاردهای ساحلی است: , مردم ميخواهند از اينجا بروند. ما ديگر به مثابه مردم مرده ايم., آخرين باری که خانوير سعی کرد بگريزد او را دستگير کرده و به گوانتانامو بردند. , من به آنها گفتم حاضرم به ارتش آمريکا بپيوندم. حاضرم پايگاه آنها را جارو کنم. آنها گفتند نه. بنابراين دوباره اينجا هستم، با قايقی بدون موتور، برای بقا هرکاری که از دستم بيايد ميکنم.,
*برای ديدن عکس های بيشتر به گالری گاردين در لينک زير مراجعه کنيد
http://www.guardian.co.uk/world/gallery/2008/jul/22/haiti?picture=335890153 *مقاله گاردين http://www.guardian.co.uk/world/2008/jul/29/food.internationalaidanddevelopment

باراک اوباما نوشته Serge HALIMI

اوت ٢٠٠٨ باراک اوباما
نوشته Serge HALIMI

آقاي باراک اوباما آدم خوش شانسي است. او مي خواهد جانشين يکي از نامحبوب ترين رئيس جمهوران تاريخ کشورش شود، جوان است، دورگه است و به نظر مي رسد که تمام دنيا منتظر ورود ايشان به کاخ سفيد مي باشد. درنتيجه او ظاهرا از هر کس ديگري براي « تجديد سرکردگی آمريکا در جهان » مجهزتر است (١). يعني براي خريدن آبروي آمريکا، و براي آنکه دخالت هاي آمريکا در خارج از مرزهايش به شکل کامل تري انجام پذيرد چرا که قابل قبول تر و با یاران بیشتر همراه خواهد بود.

نويسنده Serge HALIMI

دبیر هيئت تحريريه لوموند ديپلوما تيکآخرين مقالات اين نويسنده:

از جمله دخالت هاي نظامي، به خصوص در افغانستان، او چنين وعده مي دهد : « براي آنکه بتوانيم در همه جا، از جيبوتي تا قندهار، آماده حمله باشيم، من ارتش قرن بيست و يکم را تشکيل خواهم داد با متحديني به نيرومندي اتحاد ضدکمونيستي اي که باعث پيروزي جنگ سرد شد (٢).» به تمام کساني که هنوز اميدوارند که يک رئيس جمهور « چند فرهنگي »، با يک پدر کنيايي، طبيعتا ورود آمريکا را به يک عصر جديد مهيا خواهد کرد و با سرور و شادماني حلقه اي دورتادور دنيا خواهد زد که در آن تمام مردم دست در دست هم خواهند داد، اين کانديداي حزب دموکرات جواب داده است که او بيش از آنکه از پينک فلويد و آقاي جرج مک گاورن الهام بگيرد، سياست خارجي « واقع بينانه پدر جرج بوش، جان کندي و از بعضي نقطه نظرها، رونالد ريگان را که ديدگاههاي هردو حزب [جمهوري خواه و دموکرات. م] را درنظر مي گرفت » ترجيح مي دهد (٣). درنتيجه سياست احترام متقابل، با انتخاب او نيز به دست نخواهد آمد، اما شايد امپرياليسم نرم تر، ماهرتر و بازترشود و حتي چه مي دانيم، شايد کمترکشتار کند. ليکن فراموش نکنيم که درهشت سال تحریم دوران رياست جمهوري کلینتون تعداد بي شماري از عراقي ها کشته شدند...
آقاي باراک اوباما آدم بااستعدادي است. کتابش به نام « جرات اميد داشتن » که برنامه انتخاباتي او هم هست، آميخته اي است از استعدادي بي سابقه، حيله گري، طنز، جملاتي که با آگاهي تمام تعادل سياسي را برقرار مي کنند و بدون آنکه مسئله اي را حل نمايند (تقريبا) همه را راضي نگه مي دارند، « دلسوزي » سياسي براي رقيبانش که به قول او « انگيزه شان را در ک مي کند و قادر است که ارزش هايي که خود نيز آنها را قبول دارد را نزد آنان تشخيص دهد». این کتاب شامل عتقادات شخصي او نیز هست، اعتقاداتي متعادل شده که با يک بزرگداشت نگران کننده از رئيس جمهور سابق، ويليام کلینتون، بيان شده است. به قول اوباما، ويليام کلینتون « تمام زیاده روی هائی که مانع انتخاب شدن وي مي شد را از برنامه دموکرات ها حذف کرد (٤).» اما کدام زیاده روی ها ؟ رد حکم اعدام ؟ کمک هاي اجتماعي به فقرا ؟ دفاع از آزادي هاي عمومي ؟ نوعي تقسيم ثروت ؟
آقاي باراک اوباما بلندپرواز است. اما اين بلندپروازي مشروع برای « بردن انتخابات » او را به کدام سو هدايت خواهد کرد ؟ اگر به ماه هاي اخيرنگاه کنيم خواهيم گفت به جناج راست. البته نه به آن اندازه که به خود اجازه دهيم تا آقاي اوباما را با کانديداي حزب جمهوري خواه، جان مک کين مقايسه کرده و ساده نگرانه بگوئيم « چه علي خواجه، چه خواجه علي » . ليکن بسيار راست تر از نطق هاي مترقي شروع کارزارش، و بازهم بسيار راست تر از آن چيزي که هوادارن ايده آليست اش انتظار شنيدن آن را دشته اند. چرا که شعار « آري، ما مي توانيم »، درواقع تبديل شده است به آري، ما مي توانيم به ماده بسيار محافظه کارانه دادگاه عالي قضائيه مبني بر لغو حکم اعدام تجاوزکنندگاني که مرتکب قتل نشده اند ايراد گرفته و آنرا قانوني « تندرو» تعبير کنيم، آري ما مي توانيم جلوي لابي هوادار اسرائيل، مواضعي بگيريم که در راستاي ارتجاعي ترين نظرگاه های دولت آقاي اهود المرت باشد، آری ما می توانیم خلاقیت را الزاما مربوط به بخش خصوصی بدانیم، مي توانيم وظيفه ناتمام آقايان کلینتون و آنتوني بلرمبني بر تعريف دوباره مترقي بودن را به انجام برسانيم و اتحاد طبقاتي اي را درنظر بگيريم که در آن مديران و کارمندان عالي رتبه عاملين اصلي خواهند بود.
اما نگران کننده تر از اينها اين است که آقاي اوباما، به خاطر کمک هاي مالي همه جانبه اي که صندوق هاي کارزار انتخابي اش را پرکرده اند، جسارت اين را پيدا کرده است که به سيستم دولتي کمک مالي به کانديداهاي رياست جمهوري ضربه بسيار جدي و حتي مهلکي وارد آورد. طبق اين سيستم، دولت به هرکدام از کانديداها مبلغي معادل ١.٨٤ ميليون دلار(براي انتخابات ٢٠٠٨) کمک خواهد کرد به شرطي که کانديداها قبول کنند که هيچکدام بيشتر از اين مبلغ براي کارزارشان خرج نخواهند کرد [درنتيجه، برابري امکانات براي هردو کانديدا رعايت خواهد شد. م]. آقاي اوباما اعلام کرده است که بعد از ماجراي واترگيت، او اولين کانديداي رياست جمهوري خواهد بود که از خير اين پول خواهد گذشت. بايد درنظر داشت که در آمريکا، پول نقش بسيار مهمي در سياست بازي مي کند. آقاي اوباما اعلام کرده است که اين مشکل را حل نخواهد کرد. با وجود اين، هنوز مسائل دیگری وجود دارند که به او فرصت دلگرم کردن بدهد. امري که به دوستان واقعي خلق آمريکا جرات اميد داشتن مي دهد.
پاورقي ها

١) باراک اوباما، « بازسازي رهبري آمريکا»، سياست خارجي، نيويورک، ژوئيه ٢٠٠٧.
٢) همان مرجع. چنين هدفي در واقع نياز به بالابردن بودجه پنتاگون و اضافه کردن « ٦٥ هزار سرباز و ٢٧ هزار تفنگدار دریائی » به نيروي نظامي آمريکا خواهد داشت.
٣) نطق او در گرينبورک (ايالت پنسيلوانيا)، ٢٨ مارس ٢٠٠٨.
٤) باراک اوباما، « جرات اميد داشتن »، انتشارات کراون، نيويورک، ٢٠٠٦، ص ٣٥.
مه ٢٠٠٨ «صندوق هاي مالي دولتي»
... بر بالين شرکت هاي چند مليتي تاراجگر، منجي يا ساده لوح
نوشته Ibrahim WARDE

عصر رونق خصوصي سازي ها با تعارضي در آميخته است. وجوهي که دولت ها و بانک هاي مرکزي در خزانه هاي خويش به قصد سرمايه گذاري انباشته اند – و نام خوش آواي «صندوق هاي مالي دولتي» به خود گرفته است – با توش و توان به درون سرمايه هاي چند مليتي، خصوصا سرمايه هاي مالي راه يافته اند. اين صندوق ها بيشتر از آنرو اشتها برانگيزند که بحران گريبانگير اعتبارات رهني ابداعي ايالات متحده، ترازنامه مؤسسات مالي را شکننده و تشنه نقدينگي کرده است. وزير دارائي نروژ، کشوري که هرچه نفت خام گران تر شده، انباشت دارائي هاي آن رو به فزوني داشته و گردش نقدينگي هاي آن – همانند نقدينگي هاي کشورهاي خليج فارس – شدت گرفته فشرده کلام را بدست داده است: «آنها ما را خوش نمي دارند اما به پولمان چشم دوخته اند». چين که به ويژه نگران افت ارزش سرمايه گذاري هائي است که به دلار کرده سهام شرکت فرانسوي توتال و شرکت انگليسي BP (بريتيش پتروليوم سابق) را به دست اداره دولتي ارز (SAFE) که خزانه داري ذخيره هاي ارزي بانک مرکزي کشوراست، بازخريده. به تازگي اين نهاد دولتي براي بدست آوردن ۶/۱ % ارزش سهام توتال ۸/۱ ميليارد يورو و به ازاء ۱ تا ۲% سرمايه BP ۲۴/۱ ميليارد يورو پرداخته است. سهم اين نهاد در دارائي هاي اين دو شرکت هنوز چندان نيست اما مي تواند افزايش يابد ...

نامه پارسی، ارگان تحقیق کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی،

















"جشنهای شاهنشاهي" و مزخرفات" اشرف پهلوی۰ "رژيم "خميني" زاده آن رژيم دست نشانده است۰












































کليک کنيد



نامه پارسی، ارگان تحقیق کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی، سال یازدهم، شماره 1، اردیبهشت 1351
-
نامه پارسی، ارگان تحقیق کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی، سال دوازدهم، شماره 3، مهرماه 1352
-
نامه پارسی، ارگان تحقیق کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی، سال چهاردهم، شماره 1
-
دفتر سرودها، کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی، 16 آذر 1352
-
درباره "کمیته مرکزی" و "شعار مبارزه برعلیه دیکتاتوری"، سازمان دانشجویان ایرانی در امریکا خرداد 1357
-
پاسخ فرانکفورت به رساله "فرانکفورت"، کتفدراسیون جهانی، فرانکفورت، آوریل 1977

،کشتار،فقر و دخالت بيگانگان!

سرکوب ،کشتار،فقر و دخالت بيگانگان، زمينه ساز تجزيه و يک جنگ داخلي بلند مدت

ويديو ذيل را ملاحظه نمايد

http://www.hd.net/iran.html

۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه

ویدیو کلیک کنید:به مناسبت سالگرد فاجعه هیروشیما و ناگازاکی: بمب اتمی: دیروز، امروز





لطفا باين" وبلاک هيرو شيما" بنگريد تا ابعاد فاجعه کمي برای شما ملموس شود۰


http://fogonazos.blogspot.com/2007/02/hiroshima-pictures-they-didnt-want-us_05.html






«شورای ملی صلح» و ضد امپریالیست های «شرمگین»


انوشه کیوان پناه – المیرا مرادی
«شورای ملی صلح» و ضد امپریالیست های «شرمگین»
نخستین نشست موسسان «شورای ملی صلح» روز پنج‌شنبه سیزدهم تیرماه ۱۳۸۷ با حضور بیش از ۵۰ نفر از فعالان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی برگزار شد. در آن نشست «لوح صلح» زیر قرائت و امضاء شد: «ما موسسین شورای ملی صلح برای تحقق صلح پایدار و برای غلبه بر فضای جنگ، تنش و تحریم تلاش مستمری را آغاز می‌کنیم، چراکه توسعه، آزادی و رفاه ملت ایران در گرو ثبات و آرامش کشور، منطقه و حرکت به سوی صلح جهانی است. ما در این راه به همه افراد و جریان‌های صلح‌طلب دست یاری می‌دهیم تا با یکدیگر صلح و حقوق‌بشر را محقق‌سازیم.»
با توجه به محتوای کلی «لوح صلح» و منشور همراه آن، و راه ها و سیاست های گوناگونی که بطور عینی برای تحقق آن لوح و منشور وجود دارد- راه ها و سیاست هایی که می تواند تامین کننده منافع مردم و مولدین یدی و فکری جامعه، یا منافع غارتگران، و تامین کننده صلح شرافتمندانه و پایدار یا صلح سازشکارانه و تسلیم طلبانه و موقتی باشد- ویژگی عمده این شورا که بدون تردید آینده آن را رقم خواهد زد، ترکیب افراد موسس آن است.
- از آقای ابراهیم یزدی که علناً خواهان صلح امپراطوری و احیای پیمان نظامی سنتو در چارچوب شورای همکاری خیلج فارس، و آزادی سازی اقتصادی بر اساس الگوی «کارگزاران» که افراطی تر از آزاد سازی اقتصادی دولت موقت است گرفته، تا آقای حبیب اله پیمان که در همان نخستین نشست موسسان با تاکید بر این که «نباید صلح را محدود به روشنفکران کرد» گفت که «نیروهای مولد جامعه باید درگیر مسئله صلح شوند و طرفداران صلح باید بی‌عدالتی‌ها و فقر را به عرصه عمومی ببرند چرا که بدون مبارزه و کمک و همیاری مردم، شعار صلح تحقق نخواهد یافت» وجود دارد.
- از آقای پیمان که در ارتباط با موضوع تعلیق غنی سازی گفته است: «در مورد ایران هم بنظر نمی‌رسد که با تعلیق غنی‌سازی مناقشه‌ها پایان یابد و آمریکا برای تحقق هدف‌های خود در خاورمیانه که در ضمن مستلزم تسلط بر منافع نفت و گاز و جلوگیری از ظهور یک ایران قدرتمند و مستقل است، با پیش کشیدن اتهامات بعدی، نقض حقوق بشر، حمایت از تروریسم و مخالفت با صلح میان اسرائیل و فلسطین به فشار و حملات خود تا رسیدن به هدف فوق ادامه خواهند داد.
برای اطمینان از میزان صداقت و تعهد آمریکا نسبت به حفظ صلح و امنیت و رعایت حقوق بشر کافیست ضمن اشاره به حمایت آن کشور از کودتای نظامی پرویز مشرف و اقدامات وی در تعلیق دموکراسی، این پرسش را مطرح کرد که چرا آمریکا نگران اضمحلال دموکراسی و نقض حقوق بشردر کشوری چون پاکستان مجهز به سلاح‌های کشتار جمعی یا توسط دولت جنگ‌طلب چون اسرائیل با دست کم دویست بمب هسته‌ای نیست . برای آنکه برخی ساده‌لوحان از خوش خیالی نسبت به دموکراسی آمریکایی خارج شوند، یک مقام برجستهٔ آمریکایی از این نفاق و دورویی پرده بر می‌دارد و وقتی نظرش را دربارهٔ دموکراسی پرسیدند پاسخی بدین مضمون داد که « دموکراسی مطلوب آنی است که به‌سود ما باشد و اگر نباشد خداحافظ دموکراسی!!» تا جوانان جویای نامی که چپ و راست با رادیو آمریکا و رادیو فردا برای استقرار دموکراسی آمریکایی در ایران مصاحبه می کنند؛ و تا آقای آغاجری که در همان نشست موسسان پیشنهاد کرد «تا هم غنی‌سازی تعلیق شود و هم تحریم‌ها»، چرا که به اعتقاد آقاجری این تحریم‌ها آسیب‌های جدی بر صنعت و توسعه ایران وارد کرده است.
- از «اصلاح طلبانی» که در مقطع تجاوز امپریالیسم آمریکا به عراق تز «بیطرفی فعال» را مطرح کردند، و روشفکرانی که همسو با آن تز اشغال عراق و دموکراسی آمریکایی را یک مائده الهی برای مردم ما و منطقه می دانستند، تا فعالین دگراندیشی که در این زمینه هم در نقطه مقابل آنها فعالیت کرده اند.
شاید با توجه به این ترکیب بود که آقای سهراب رزاقی در سخنان خود در نشست موسسان «شورای ملی صلح» مقوله صلح طلبی را از سه منظر- شیوه زیست، ایدئولوژی و روش- بررسی کرد و گفت : « برای آنکه این موضوع ابزار سیاسی نشود،‌ داشتن یک برنامه عمل مشخص برای رسیدن به صلح پایدار ضروری است تا دنباله‌رو استراتژی دیگران نشویم».
استراتژی دنباله روی از استراتژی دیگران
از سوی دیگر، هستند افراد و قلم های «ضد امپریالیستی» که عامداً و دانسته نه فقط نظرات درست و هشدار دهنده آقای سهراب رزاقی را نادیده می گیرند، بلکه به دلائلی که هنوز بر ما معلوم نیست استراتزی دنباله روی از استراتژی دیگران را با توسل به انواع اهرم های فشار، توهین و افترا تبلیغ می کنند. عمده ترین و در عین حال پنهان ترین عملکرد آنها، بازی «دو دوزه» شان در ارتباط با مقوله صلح است. آنها از یک طرف در کنار دکتر زرافشان در مجمع عمومی شورای جهانی صلح که در آوریل سال جاری در کاراکاس، ونزوئلا برگزار شد شرکت کردند، و به اعتبار مبارزات صلحدوستانه و ضد امپریالیستی مردم ما به عضویت کمیته اجرایی ۴۰ نفره «شورای جهانی صلح» انتخاب شدند، و از طرف دیگر بر خلاف عملکرد تمام شوراها ، کمیته ها، و سازمان های صلحدوست شرکت کننده در اجلاس کاراکاس از دادن گزارش شفاف به مردم خود نه تنها طفره رفته اند، بلکه در حالی که به گردان های دموکراتیک, مترقی و ضد امپریالیست جنبش جهانی صلح می گویند، در کنار آنها هستند، در عرصه داخلی بدون کمترین پای بندی به وظایف و مسؤلیت های خود بعنوان عضو کمیته اجرایی «شورای جهانی صلح» سیاست دنبال روی از استراتژی دیگران را تبلیغ می کنند.این افراد تحت عنوان « انجمن برای دفاع از صلح، همبستگی و دموکراسی» از طرف مردم ایران در مجمع عمومی «شورای جهانی صلح» شرکت کردند و متعهد شدند برای تحقق اهداف زیر فعالیت کنند:
۱- مخالفت با جنگ های امپریالیستی و اشغال کشورهای مستقل و ملی.
۲- جلوگیری از تولید سلاح های کشتار جمعی و پایان دادن به افزایش تسلیحات، برچیده شدن پایگاه های نظامی و خلع سلاح جهانی تحت نظارت کنترل موثر جهانی.
۳- ریشه کن کردن هر نوع سیاست های استعماری و استعماری جدید و هرنوع فرم تبعیض نژادی، جنسی و نژاد پرستی.
۴- احترام به حقوق ملت ها و استقلال از ضروریات اساسی برقراری صلح می باشد.
۵- احترام به مرزهای کشورها.
۶- عدم دخالت در امور کشورهای جهان.
۷- برقراری روابط تجارتی با کشورها بر مبنای سود مشترک و روابط فرهنگی و دوستی بر مبنای احترام متقابل.
۸- همزیستی صلح آمیز با کشورهایی که سیستم های سیاسی متفاوتی دارند.
۹- مذاکره به جای استفاده از زور در حل مناقشات بین ملت ها.
اما، نه تنها تا کنون در ارتباط با مقوله جنگ و صلح هیج یک از این اصول و اهداف را با مردم ما و «شورای ملی صلح» در میان نگذاشته اند، بلکه حتی دانسته بر آنند تا تلاش مستقل دکتر زرافشان در این عرصه را در محاق فراموشی و تحریم و طرد ضمنی قرار دهند.در ادامه این نوشتار، گزارش «شورای جهانی صلح» پیرامون انتخاب «رهبری جدید شورای جهانی صلح» را در اختیار صلحدوستان ایرانی قرار می دهیم و از کسانی که به اعتبار مبارزات صلح طلبانه و ضد امپریالیستی مردم ایران به عضویت کمیته اجرایی شورای جهانی صلح انتخاب شده اند می خواهیم بطور شفاف گزارش فعالیت های خود را به مردم ایران و به «شورای ملی صلح» ارائه نموده و بعنوان رابط بین جنبش صلج طلبی مردم ما و «شورای جهانی صلح» نظر خود را در ارتباط با «لوح و منشور صلح شورای ملی صلح» و مصوبات «شورای جهانی صلح» در حمایت از مردم ما، اعلام نمایند.

امروز نبايد خيانتهای پس ماند های "شاه" و"شيخ" را فراموش کنيم!




امروز نبايد خيانتهای پس ماند های "شاه" و"شيخ" را فراموش کنيم!





بیانیه مشترک حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، آبان 1360
-
پیام سازمان دانشجویان پیشگام، مهرماه 1358
-
پیشگام شماره 2، سازمان دانشجویان پیشگام، اردیبهشت 1358
-
جلسه بحث و گفتگو درباره سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، در دانشکده کرج، سازمان فداییان خلق ایران – اکثریت
-
نگاهی به عمده‌ترین روندها در اقتصاد ایران از رفرم ارضی تا امروز، بهمن ماه 1367، سازمان فداییان خلق ایران – اکثریت
-
گام اول، شماره 2، دانشجویان پیشگام کرج
-
گام اول، شماره 3، دانشجویان پیشگام کرج
-
کتاب کنگره، اسناد مباحثات و طرح‌های پیشنهادی در نخستین کنگره سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، مرداد 1369
-
اسناد پلنوم وسیع فروردین 1365 کمیته مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
-
سخنی با مسلمانان مبارز و انقلابی، هواداران سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) در خارج از کشور، مرداد ماه 1362
-
حکم تاریخ به پیش می‌رود، هواداران سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) در خارج از کشور، اردیبهشت 1362
-
گامی در افشای رویزیونیسم، دانشجویان پیشگام علوم اجتماعی دانشگاه تهران، مرداد 1358
-
قیام و اکونومیستها، تحلیلی بر "نقدی بر مبارزه ایدئولوژیک... پیکار"، سازمان دانشجویان پیشگام
-
از رنج و رزم زنان ایران، رقیه دانشگری
-
سیمای حقیقی وحدت‌ستیزان، پیرامون اقدام توطئه‌گرانه کشتگر- هلیل‌رودی، تیرماه 1361، سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا، هواداران سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
-
مسائل تبلیغات شماره 1، درباره اهمیت "ارگان سراسری"، فروردین 1360، سازمان فداییان خلق ایران – اکثریت
-
شکنجه و کشتار میهن‌پرستان در جمهوری اسلامی، بهمن 1362، سازمان فداییان خلق ایران – اکثریت
-
مسائل سازمانی، شماره 1، کمیسیون اساسنامه سازمان فداییان خلق ایران – اکثریت، آبان 1366
-
مبارزه و مقاومت دهقانان ایران سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، 22 بهمن 1363
-
طرح برنامه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، مصوب هیات سیاسی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، مرداد ماه 1361
-
اساسنامه موقت جوانان فدایی خلق ایران (اکثریت)، مصوب هیات سیاسی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، اردیبهشت 1361
-
اساسنامه موقت سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، مصوب پلنوم کمیته مرکزی، مرداد 1360
-
بولتن کنگره - 1366 تا کنگره اول
-
شبیه‌سازی تیر ماه 1367
-
طرح اساسنامه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) سال 1360
-
گزارش کمیسیون برنامه – تیر ماه 1367
-
نشریه کار
-
نشریه اکثریت
-

۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

حکم اعدام دو فعال دیگر کرد تایید شد




گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام مي کند :
" عناد مقامات قضايي _ امنيتي ايران عليه اين روزنامه نگار از حد گذشته است. محمد صديق کبودوند نزديک به يک سال است که از آزادی و حق درمان پزشکي محروم است. عدم امکان برای پرداخت وثيقه ی سنگين، کندی رويه قضايي و اعمال فشار در زندان وضعيت نگران کننده ای بر ای اين روزنامه نگار به وجود آورده است."

٣٠ ارديبهشت ماه محمد صديق کبودوند مديرمسئول هفته نامه توقيف شده ی پيام مردم کردستان که در بند ٨ زندان اوين زنداني است، بر اثر سرگيجه شديد تعادل اش را از دست داده و از تخت بر زمين مي افتد. بنا بر گفته ی خانواده وی يکي از همبندانش که پزشک است به کمک وی شتافته است، اين عارضه با توجه به بيماری فشار خون زنداني مي تواند سکته خفيف مغزی باشد. اما محمد صديق کبودوند به درمانگاه زندان اوين برده نمي شود. خانم پرناز حسني همسر اين روزنامه نگار با ابراز نگراني از وضعيت سلامت همسرش به گزارشگران بدون مرز گفت " در زندان امکان معالجه مناسب نيست وی بايد سريعا آزاد تا در بيرون از زندان تحت معالجه جدی قرار گيرد."
٣١ ارديبهشت ماه برای سومين دادگاه محمد صديق کبودوند به تعويق افتاد. وی که از تاريخ ١٠ تير ماه ١٣٨٦ در بازداشت بسر مي برد مدت پنج ماه در سلول های انفرادی بند ٢٠٩ و ٢٤٠ زندان اوين نگاهداری شد و از سوی مقامات امنيتي برای انحلال "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" و پذيرش " انتشار گزارش‌هایی نادرست" از سوی اين سازمان، شديدا تحت فشارهای روحی و جسمي قرار داشت. از جمله اتهامات ايشان "اقدام عليه امنيت ملي " اعلام شده است. نعمت احمدی وکيل اين روزنامه نگار اعلام کرده است که " وی جرمي مرتکب نشده است، گويا پرونده بر اساس شنود تلفني تشکيل شده است اما قانون اساسي جمهوری اسلامي ايران اين عمل را ممنوع کرده است."

گزارشگران بدون مرز يادآور مي شود "ايران با ٩ روزنامه نگار زنداني، بزرگترين زندان روزنامه نگاران در خاورميانه است"




گزارشگران بدون مرز بازداشت سامان رسول‌پور روزنامه نگار مستقل و همکار بسیاری از روزنامه های محلی و سراسری را محکوم می کند. دستگیری این روزنامه نگار در تاریخ يکشنبه ٦ مرداد ماه و در فردای برگزاری تجمعی در مهاباد است که در آن نزدیک به دویست نفر برای لغو حکم اعدام دو روزنامه نگار و یک معلم کرد شرکت کرده بودند.
گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می کند " ما خواهان توضیح مقامات مسوول ایران در باره ی دستگیری خودسرانه سامان رسول‌پور هستیم. مطبوعات و روزنامه نگاران کرد بطور دائم قربانی تضعیقات ناعادلانه هستند. ما از مقامات ایران می خواهیم توقیف مطبوعات را متوقف و روزنامه نگاران زندانی را آزاد کند ."
٦ مرداد ماه سامان رسول‌پور روزنامه نگار و عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در منزل مسکونی اش در مهاباد توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت شد. ماموران اطلاعاتی پس از بارزرسی منزل اسناد و مدارک شخصی این روزنامه نگار را ضبط و وی را به محل نامعلومی منتقل کرده اند.
شنبه ٥ مرداد ماه در شهر مهاباد نزدیک به دویست نفر در تجمعی مسالمت آمیز شرکت و خواهان لغو احکام اعدام علیه دو روزنامه‌نگار عدنان حسن پور و عبدالواحد (هيوا) بوتيمار و فرزاد کمانگر معلم کرد و آزادی زندانیان سیاسی شدند.
عدنان حسن پور ٢٥ ساله روزنامه نگار هفته نامه ئاسو در تاريخ ٥ بهمن ماه ١٣٨٥ و عبدالواحد (هيوا) بوتيمار ٢۹ ساله همکار نشريه انجمن زيست محيطي سبزچيا ، در تاريخ ٥ دی ماه ١٣٨٥ دستگير شدند. در تاريخ ٢٢ خرداد در دادگاهي غير علني به اتهام "اقدام عليه امنيت ملي"، " جاسوسي" و "محاربه" محاکمه و به اعدام محکوم شدند، ٢٦ تيرماه حکم صادره به خانواده و يکي از وکلاي آنها آقای سيروان هوشمندی ابلاغ شد، وکلای این دو زندانی به اين احکام اعتراض کردند.ديوان عالي کشور در تاريخ ٣٠ مهر ماه حکم اعدام عدنان حسن پور را تائيد و حکم اعدام عبدالواحد (هيوا) بوتيمار را نقض کرده است. در فروردین ماه ١٣٨٧ دادگاه مریوان مجددا حکم اعدام عبدالواحد (هيوا) بوتيمار تائید کرد که با اعتراض وکلا این پرونده مجددا به دیوان عالی ارجاع شده است. از سوی دیگر پرونده عدنان حسن پور نیز پس از تائید حکم از سوی دیوان عالی کشور و اعتراض مجدد وکلا بنابه مصوبه قانون اصلاحی دادگاههای انقلاب و عمومی به گفته وکلایش همچنان در دست بررسی است. عدنان حسن پور در زندان مرکزی سنندج و هیوا بوتیمار در زندان مرکزی مریوان بسر میبرند.
یکشنبه دوم تیر ماه سال جاری شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران روزنامه نگار محمد صدیق کبودوند مدیر نشریه توقیف شده پیام مردم کردستان و بنیان گذار "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" را برای " اقدام علیه امنیت از طریق نشر اکاذیب" به یازده سال زندان محکوم کرده بود.
محمد صديق کبودوند در تاريخ ١٠ تير ماه ١٣٨٦ بازداشت و به زندان اوین انتقال یافت. وی از سوی مقامات امنيتي برای انحلال "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" و پذيرش " انتشار گزارش‌هایی نادرست" از سوی اين سازمان، شديدا تحت فشارهای روحی و جسمي قرار داشت.
از سوی دیگر صديق مينايي ٣٥ ساله و متاهل، عضو هيات تحريره هفته نامه ئاسو و همکار روزنامه های محلي استان کردستان که در تاريخ ١٢ تير ماه پس از احضار به شعبه چهار بازپرسي دادگستری سنندج زندانی شده بود با سپردن وثیقه در تاریخ ٧ مرداد ماه آزادی شد. این روزنامه‌نگار بارها از سوی مقامات قضايي برای فعاليت های مطبوعاتي اش احضار و مورد بازجويي قرار گرفته است.







مجموعه ی فعالان حقوق بشر در ایران:


صبح روز جاری، انور حسین پناهی و ارسلان اولیایی از زندان مرکزی سنندج به




دادگاه انقلاب منتقل و حکم نهایی اعدام به هر دو متهم ابلاغ گردید.




این دو متهم که از پائیز ۱٣٨۶ در زندان به سر می برند، در تاریخ ۲۲/۴/٨۷ حکم اولیه خود را دریافت نموده بودند که اعتراض خود را به حکم صادره بر پایه فقدان اسناد اعلام نمودند، برخلاف عرف دستگاه قضایی در فاصله ای اندک از صدور حکم اولیه، حکم نهایی در روز جاری به این دو متهم ابلاغ گردید. شایان ذکر است انور حسین پناهی از معلمان و فعالان فرهنگی شهرستان دهگلان می باشد که مدتی را نیز به دلیل بدرفتاری و اعمال شکنجه در بازداشتگاه اطلاعات قروه در بیمارستان به سر برد. مردم دهستان "قوروچای" ضمن امضاء طوماری بالغ بر هزاران امضا در اعتراض به حکم صادره تا کنون اقدام به دو بار تجمع در مقابل دادگستری منطقه مربوطه نموده اند.

یعقوب مهرنهاد اعدام شد!


خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران روز دوشنبه از اعدام یعقوب مهرنهاد فعال مدنی و اجتماعی بلوچ به همراه یک تن دیگر در زندان زاهدان خبر داد.

ایرنا در خبر خود مهرنهاد و عبدالناصر طاهری صدر را عضو «گروه تروریستی» ریگی اعلام کرده و نوشته است: دادگستری سیستان وبلوچستان اعلام کرد دو عضو گروهک تروریستی ریگی در زندان زاهدان اعدام شدند. به موجب حکم صادره از سوی دادگاه انقلاب اسلامی "یعقوب مهرنهاد" فرزند علم خان و "عبدالناصر طاهری صدر" فرزند سهراب به اتهام محاربه و فساد فی الارض از طریق عضویت و همکاری با گروهک تروریستی موسوم به جندالله به سرکردگی عبدالمالک ریگی به اعدام محکوم شدند. بنابر این گزارش حکم صادره پس از تایید از سوی مراجع عالی قضایی و مخالفت باعفو نامبردگان از سوی کمیسیون عفو استان، در محوطه زندان مرکزی زاهدان اجرا شده است. یعقوب مهرنهاد از فعالین مدنی و اجتماعی زاهدان، روزنامه نگار و دبیر انجمن "جوانان صدای عدالت" بوده است. مهرنهاد در اردیبهشت ماه سال ۱٣٨۶ بازداشت و در ۲۲ بهمن سال گذشته به اعدام محکوم شد. حکم اعدام میرنهاد مورد اعتراض بسیاری از سازمان های حقوق بشر در سطح بین المللی و ملی قرار گرفت. سازمان عفو بین الملل در بیانیه خود در ۱۲ فوریه ۲۰۰٨ در مورد حکم اعدام مهرنهاد نوشت: در اوایل فوریه یعقوب مهرنهاد فعال فرهنگی و مدنی بلوچ، بر اساس یک اتهام نامشخص و بعد از یک محاکمه ناعادلانه که در پشت درهای در بسته صورت گرفت به اعدام محکم شد. گفته شده که وی شکنجه شده است. تقاضای استیناف ایشان از دادگاه عالی برای ۱۷ فوریه مقرر شده است که در نتیجه وی از زمان ۲۰ روز که معمولا در ایران بر ای آماده شدن استیناف داده می شود، محروم شده است. ... یعقوب مهرنهاد دبیر ان.جی.او ی ثبت شده "صدای عدالت جامعه مردم جوان" می باشد که برنامه هایی مثل کنسرت و کلاسهای آموزشی برای جوانان بلوچی برگزار می کند. او در می ۲۰۰۷ همراه با ۶ نفر از اعضای انجمن بعد از شرکت در یک جلسه در دفتر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، که طبق گزارشات فرماندار زاهدان هم در آن شرکت کرده بود، دستگیر شد. ۶ نفر دیگر بعدا آزاد شدند. دلیل دقیق دستگیری او مشخص نیست هر چند که چند روزنامه بعدا گزارش کردند که در جولای ۲۰۰۷ یک مرد به نام یعقوب م. مظنون به کمک کردن به عبدالله ریگی رهبر گروه مسلح بلوچی جندالله که همچنین با نام جنبش مقاومت مردم ایران شناخته می شود، بازداشت شده است. ماه بعد از دستگیری، به یعقوب مهرنهاد اجازه داده شد که با وکیل و خانواده اش ملاقات کند، که گفته بود شکنجه شده و ۱۵ کیلو گرم وزن از دست داده و تعادل خود را از دست داده است. در محافل سیاسی ایران، اعدام مهرنهاد به عنوان نشانه ای مبنی بر آغاز اعدام فعالین مدنی و اجتماعی تلقی شده است. هم اکنون گروه دیگری از فعالین مدنی و سیاسی نظیر عدنان حسن پور و فرزاد کمانگر با خطر اعدام روبرو هستند.