۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه
سخنی با آقای رضا پھلوی
۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه
عکس یادگاری آیت الله کاشانی با شعبان بی مخ دو ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد
عکس یادگاری آیت الله کاشانی با شعبان بی مخ دو ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد
شعبان بي مخ (فرد نشسته ريشو با لباس مشگي) درمحضرآيت لله كاشاني (باعمامه سياه) و آخوند فلسفي.
عکس یادگاری آیت الله کاشانی با شعبان بی مخ دو ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد
اين عكس با ھمان شرحي كه در زير آن مي خوانيد در شماره ١٩ مجله ترقي به تاريخ مھرماه ١٣٣٢ و در صفحه ٢١ اين مجله منتشرشده است. يعني حدود دوماه بعد از كودتا.گاھي يك عكس بيش از ھزار واژه، روشنگر است. اين عكس نشان ميدھد كه پايگاه طبقاتي و گردان ضربت روحانيت به اصطلاح مبارز!! از چه نيروھايي تشكيل شده و ميشود. آقاي محمد اميني در مقاله “فدائيان اسلام و سوداي حكومت اسلامي” درباره ماھيت وابستگان به فدائيان اسلام و روابط كاشاني با اين جماعت چنين مينويسد:”…….به ھر روی، به گفته حاج مھدی عراقی، «سيد مجتبی ميرلوحی وقتی از زندان بيرون می آید به فکر این می افتد که یک محفلی، یک سازمانی، یک گروھی، یک جمعيتی را به وجود بياورد برای مبارزه ، این فکر به نظرش می آید که از وجود افرادی باید استفاده بکنم که تا الان این افراد مُخِل آسایش محلات بوده اند ، مثل اوباش ھا که توی محلات ھستند ، گردن کلفت ھا ، لات ھا ، به حساب آن ھا که عربده کش ھای محلات بوده اند … این ھا بودند دوستانی که به دور مرحوم … نواب جمع شده بودند ، اکثر آن ھا مرحله اول [تا آخر!] از اینجور افراد بودند.»عراقی انگيزه گزینش اوباش محلات را در این می بيند که آن ھا« متدین بودند. »
خود عراقی ھم یکی از این گونه آدم ھای لات متدین بود که خواندن خاطراتش، سيمایی از سازماندھی و رفتار این گروه ترسيم می کند، که ترسناک است. نه درسی خوانده بود و نه با آموزش ھای دینی آشنایی داشت. درشانزده سالگی به عضویت شورای مرکزی فدایيان اسلام درآمد و باور داشت که « چاقوکشی دیگر دوره اش تمام شده، حالا دیگر دوره ھفت تير کشی است!»یکی دیگر ازاین گونه اوباش و بزن بھادرھای «متدین»، شعبان جعفری بود که با شمس قنات آبادی و کاشانی مناسباتی نزدیک داشت. خود او در خاطراتش دراشاره به ترور نافرجام فاطمی و حمله او به فاطمی پس از بيست و ھشت مرداد می گوید که: «اونوقت که عبد خدایی [ضارب فاطمی] جزو فدائيان اسلام بود، منم جزو فدائيان اسلام بودم. » البته شعبان جعفری، خيلی پيشتر ازآن، از ميانه سال ١٣٢٨که پس از دوسال بزن بھادری در لاھيجان به تھران آمد و به چاقوکشی واخاذی در سه راه بوذرجمھری پرداخت ، به پيرامون کاشانی و فدایيان اسلام پيوست « و با حسين مکی، عصرھا می رفتيم خونه کاشانی که بعد ما یواش یواش دیگه مرید و طرفدار سفت و سخت کاشانی شدیم. »
گروه مشاورین آیت الله کاشانی: ۱- حاج حسین علم ۲- طاهر حاج رضایی (برادر طیب خان) ۳- شعبان بی مخ ۴- حسین مهدی قصاب ۵- طیب ۶- اکبر حاج رضایی ۷- سید اکبر خراط
حمله كودتاچيان به خانه مرحوم دكتر مصدق
اعلیحضرت محمد رضا پهلوی! در حال مشاوره با مسول ستاد انتخاباتی! خود ، شعبان بی مخ
شعبان جعفري در كنار آريامهر ؛ هنگام دريافت نشان وطن پرستي
شعبان بی مخ
شعبان جعفری (بی مخ) و محمد رضا پهلوی
خيابانهاي تهران روز 28 مرداد
دکتر محمد مصدق
خانه ام آتش گرفته است ، آتشي جان سوز
هرطرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من
به هر سو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
مي كنم
فرياد ، اي فرياد ،اي فرياد
خانه ام آتش گرفته است ،آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقشهايي را كه من بستم به خون دل
برسرو چشم در ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي برمن سوزد وسوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
در دهان گود گلدانها ، روزهاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان شاد ، دشمنانم
موزيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ، نازل
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو مي دوم گريان
از اين بيداد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ، اي فرياد
واي بر من ، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
وانچه دارد منظر وايوان
من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخيزد ،به گردش دود
تا سحرگاهان كه می داند ، كه بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده برجا مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر برمي كنند از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد
سوزد اين آتش بي دادگر بنياد
مي كنم فرياد اي فرياد اي فرياد
مجموعه عک
۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه
دانلود کتابهای دکتر غلامحسین ساعدی:(کاری از کتابخانه همراوی ووبلاگ صادق هدایت)
برای دانلود کلیک راست کنید و save as target را فشار دهید و برای دانلود نرم افزار djvuاینجا کلیک کنید
“خانه های شهر ری” (برای اولین بار در اینترنت)
آرامش در حضور دیگران از مجموعه واهمه های بی نام و نشان
نامه تاریخی دکتر محمد ملکی درباره محاکمات
نامه تاریخی دکتر محمد ملکی درباره محاکمات دهه 60 / نیمه شب 12 تیر 1360؛ زندان اوین!
دکتر محمد ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران پس از پیروزی انقلاب را به گمانم می شناسید. سال گذشته نیز پیکر نحیف و بیمارش را بار دیگر روانه ی زندان اوین کردند. اما ملکی از میهمانان آشنای اوین مخوف است. پیشتر نیز دوبار به زندان اوین فرستاده شده بود. یک بار در جریان بازداشت ملی مذهبی ها در سال 1380، و نخستین بار، اندکی پس از عزل بنی صدر و در یکی از سیاه ترین دوران تاریخی اوین؛ در روزهایی که اعدام های سال 60 زیر نظر اسدالله لاجوردی به وقوع می پیوست. در این نامه ی تاریخی، محمد ملکی پس از آنکه توسط هیات اجرایی وزارت کشور دولت اصلاح طلب سید محمد خاتمی برای شرکت در انتخابات ششمین دوره ی مجلس شورای اسلامی ردصلاحیت شد، گوشه هایی از دیده های خود از زندان اوین در آن روزهای مخوف را بازگو کرده، بخشی از روند دادگاهی شدن و شکنجه های وارد بر خود را توصیف می کند. گرچه درباره ی اوین دهه ی 60 شاهدان بسیاری نوشته اند، اما خواندن شرح شکنجه ها و بیدادگاه های آن روزها از زبان اولین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب (نقل از هفته نامه پیام هاجر، 14 دی 1378) ، نمی تواند خالی از لطف نباشد:
اعضای محترم هیات نظارت بر انتخابات ششمین دوره ی مجلس شورای اسلامی حوزه ی انتخابی تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر
با سلام، عطف به یادداشت محرمانه ی شماره 874/ش/م/6 مورخ 78/10/7 فرمانداری تهران درباره رد صلاحیت اینجانب محمد ملکی فرزند حسین با استناد به بندهای 3 و 4 ماده ی 30 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی، ضمن اعتراض و رد مستندات آن هیات محترم، توضیحات زیر به اطلاع می رسد.
1- در بند 3 از قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی آمده: وابستگان تشکیلاتی و هواداران احزاب، سازمان ها و گروه هایی که غیرقانونی بودن آنها از طرف مقامات صالحه اعلام شده است.
اولا هنوز از طرف وزارت کشور رسما فهرست احزاب، سازمان ها و گروه های غیرقانونی اعلام نشده، ثانیا اینجانب به هیچ حزب و گروه و سازمانی وابسته نبوده و نیستم و برای اثبات موضوع رونوشت یادداشتی را که در تاریخ یکشنبه 28 بهمن 1358 در بحبوحه ی انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی به روزنامه ها از جمله اطلاعات نوشته ام، ضمیمه این اعتراض نامه حضورتان می فرستم. اگر آن هیات محترم دلیل و مدرکی برای اثبات شامل بودن بند 3 ماده 30 قانون انتخابات بر اینجانب دارند در اجرای مصوبه ی مورخ 78/8/22 مجمع تشخیص مصلحت نظام، به طور کتبی اعلام فرمایند.
- بریده ی روزنامه ی اطلاعات، 28 بهمن 1358 که ملکی در نامه ی خود به آن استناد کرده است.
2- در بند 4 ماده 30 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی آمده: کسانی که به جرم اقدام علیه جمهوری اسلامی ایران محکوم شده اند.
نمی دانم آن هیات محترم اطلاعات و مدارک مربوط به این جانب را از چه طریقی به دست آورده اند، احتمالا وزارت محترم اطلاعات یا دادگاه های انقلاب و مراجع دیگر. در هر حال بهتر بود برای اطلاع بیشتر، پرونده اتهامی را مطالعه می فرمودند تا بی پایه بودن اتهام اقدام علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی اینجانب بر آنان روشن شود. جای شگفتی است در شرایطی که ریاست محترم جمهوری جناب آقای خاتمی مرتب تکرار می کنند که ما می خواهیم معاند را به مخالف و مخالف را به موافق تبدیل کنیم، هیات منتخب وزارت کشور این دولت در مورد دلسوختگان به اسلام، انقلاب و جمهوریت و ایران، این گونه به قضاوت می نشینند و با استناد به پرونده ای که برخلاف شرع و قانون ساخته شده و هدف آن حذف یک مدافع راستین انقلاب و اسلام است که که حدود 50 سال از عمر خود را صرف مبارزه با ظلم و بی عدالتی و برپایی نظام عدل اسلامی کرده است، می خواهند او را از حق مسلم خود محروم سازند. آن هم در روزهایی که با افشای جنایات سعید امامی های مرده و زنده، قطره ای از دریای ظلم ها و بی عدالتی ها و شکنجه ها و کشتارهای بی رحمانه ای که در این 20 سال صورت گرفته روشن شده است.
اعضای محترم هیات نظارت!
جرم اقدام علیه جمهوری اسلامی همان قدر به من می چسبد که به وزیر سابق و اسبق شما جناب آقای عبدالله نوری. شاید اگر حکم ایشان قطعی شده بود شما او را هم به همین جرم شامل بند 4 ماده 30 می کردید.
آیا می دانید پرونده ای که شما با استناد به آن مرا از حق داوطلبی نمایندگی مجلس شورای اسلامی محروم کرده اید، در سال 1360 یعنی 18 سال قبل تشکیل شد و برخلاف اصول بسیاری از قانون اساسی از جمله اصل های 32، 35، 36، 37، 39، 165، 166 و 168، مرا دستگیر، محاکمه و محکوم کردند؟ آیا می دانید در زندان های جمهوری اسلامی در آن سالها چه می گذشت و محاکمات و صدور احکام چگونه بود؟ من برای اطلاع شما و ماندگار شدن در تاریخ، گوشه کوچکی از این پرونده را می گشایم تا با تحمل تمام خطرات آن، دین خود را نسبت به هزاران قربانی بی عدالتی و بی قانونی های دهه اول پس از پیروزی انقلاب ادا کرده باشم. تا بگویم چه شرایطی در اوین و دیگر زندان ها حاکم بود که امروزه به عنوان تواب سازی در رسانه ها مطرح است.
و اما گناه من چه بود که امروز به جرم اقدام علیه جمهوری اسلامی مشمول بند 4 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی شده ام؟
بنده هم در پیروزی انقلاب سهم کوچکی داشته ام، اما با همه کوچکی، بیشتر از سهم بسیاری از کسانی که امروز به مقامات عالی و کلیدی جمهوری اسلامی رسیده اند (برای اثبات این امر اعلام آمادگی می کنم). شاید به همین دلیل بود که پس از پیروزی انقلاب مسئولیت یکی از حساس ترین مراکز دولتی یعنی دانشگاه تهران را به من دادند. در تمام مدت این مسئولیت سعی کردم جز به عدالت و آزادی و استقلال و جمهوریت و شورا که مردم بخاطر رسیدن به آن ها انقلاب کرده بودند نیندیشم و در حد توان پایبند به آن اصول باشم و از هیچ خطری نهراسم و هرگز تسلیم آنها که در پی استحاله انقلاب و به زیر نفوذ قرار دادن دانشگاه و دانشگاهیان بودند نشوم. با وجود نبود قوانین لازم و کافی، استقلال دانشگاه را با تاسیس شوراهای هماهنگی حفظ کردیم و در این راه با مشکلات زیادی از سوی آنها که می خواستند همه مراکز را به زیر سلطه خود گیرند مواجه شدیم. روش ما در اداره دانشگاه، رسما مورد تائید شورای انقلاب و رئیس جمهور قرار گرفت (مدارک موجود است)، اما فرصت طلبان با بستن دانشگاه ها و مطرح کردن انقلاب فرهنگی همه چیز را دگرگون کردند. شورای دانشگاه و شورای مدیریت با بستن دانشگاه به بهانه انقلاب فرهنگی مخالفت کرد و مستعفی شد. اما دو روز بعد امام جمعه موقت تهران در یک سخنرانی یک طرفه، مدیریت دانشگاه را به خیانت متهم ساخت. من و همکارانم از ایشان خواستیم در یک مناظره به بحث و گفت و گو بنشینیم تا روشن گردد چه کسانی به انقلاب و مردم جفا کرده و می کنند. این تقاضا چندین بار تکرار شد و بدون جواب ماند. خرداد سال 60 به مناسبت یکمین سال بسته شدن دانشگاه ها، تقاضای مناظره تکرار شد، اما جواب آن این شد که دو ساعت پس از نیمه شب 12 تیرماه سال 60 (اولین شب ماه مبارک رمضان) به خانه من ریختند و در حالی که همسرم در کار تهیه سحری و خودم مشغول مطالعه بودم، مرا دستگیر و روانه زندان کردند. تا اواخر آذرماه یعنی تا حدود 5 ماه در زندان کسی سراغم را نگرفت. شرایط زندان وحشتناک بود. اگر فرصتی و رخصتی دست دهد حقایقی را فاش خواهم کرد که موی بر بدن هر انسان با وجدان راست خواهد کرد.
پس از گذشت حدود 5 ماه از دستگیریم، کم کم زمینه سازی برای محاکمه ام آغاز شد. زیر وحشتناکترین شکنجه ها قرار گرفتم. می دانستند وابستگی گروهی ندارم و هرگر عملی که بتوان اتهام اقدام علیه جمهوری اسلامی را بر من وارد کرد نکرده ام، اما می خواستند بهانه ای برای محاکمه پیدا کنند. بالاخره دادگاهی شدم تا مرا به محاکمه کشند. دادگاه سه نوبت تشکیل شد، کیفرخواست را تنها در دادگاه شنیدم، قبل و بعد از هر جلسه دادگاه بازجویم با مشت و لگد به جانم می افتاد که در دادگاه زبان درازی نکنم.
داستان دادگاه و محاکمه ام، کتابی است خواندنی که در اینجا فرصت بازگشایی آن نیست. جالب است بدانید شاید کم سابقه ترین دادگاه در طول تاریخ قضاوت، دادگاه من بود که در آنآقای محمدی گیلانی به عنوان رئیس دادگاه و حاکم شرع و آقای اسدالله لاجوردی به عنوان دادستان و بازجو و کمک بازجویم شاید به عنوان هیات منصفه در آن شرکت داشتند و در پایان هر جلسه، بازجویم مرا به اتاق بازجویی می برد و به بهانه این که چرا آن حرف را زدی و چرا آن حرف را نزدی به جانم می افتاد و نوازش تا نیمه های شب ادامه داشت تا لاشه ام به سلول منتقل شود.
اعضای محترم هیات نظارت!
آیا به نظر شما چنین دستگیری و زندانی شدن و محاکمه و حکم، قانونی است که شما به آن استناد کرده اید؟ آیا حکم صادره از یک دادگاه غیرقانونی می تواند مستمسک شما برای حکمیت باشد؟ شما در روزهای حکم رد صلاحیت مرا صادر کرده اید که گوشه هایی از اعمال غیرقانونی دستگاه های اطلاعاتی و دادگاه های انقلاب و آنچه بر زندانیان گذشته برملا گشته است.
هیات محترم نظارت!
آیا تصور نمی کنید پرونده من نیز از موارد آشکار نقض قانون در محاکم و دادرسی ها باشد؟ شاید اصولا همین موارد موجب ضرورت رسیدگی به پرونده سعید امامی ها و تغییرات در ارگان های مربوطه نظیر اطلاعات، قضائیه، سپاه و… بوده باشد.
طی یکی دو سال اخیر اینجانب با ارسال نامه هایی خدمت ریاست محترم جمهوری و ریاست محترم قوه قضائیه و مقامات مملکتی از آنها خواستم به آنچه طی 20 سال در زندان های جمهوری اسلامی از جمله بر من گذشته رسیدگی نمایند تا معلوم شود احکام صادره از سوی دادگاه های انقلاب تا چه حد وجهه قانونی داشته است.
در پایان ضمن اعتراض به رد صلاحیت خود از سوی هیات اجرایی مرکز حوزه ی انتخابی تهران، تقاضا دارم مدارکی را که با استناد به آنها رد صلاحیت شده ام، در اختیار قرار دهید.
با احترام
دکتر محمد ملکی
۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه
بيهوده كاري 6 مقام ارشد و مرگ يك درياچه (+ سند و تصوير)
همان طور كه در متن تفاهم نامه ملاحظه مي كنيد ، امضا كنندگان اين تفاهم نامه به اهميت درياچه اروميه و وضعيت اسفناك آن وقوف كامل داشته اند و از اين رو تفاهم نامه اي براي نجات آن امضا كرده اند.
امضاكنندگان هم اعضاي چند "سازمان مردم نهاد" (NGO) بي اختيار نبوده اند بلكه معاون رئيس جمهور ،وزير نيرو و وزير كشاورزي به همراه استانداران وقت آذربايجان غربي ،آذربايجان شرقي و كردستان بوده اند. يعني مقامات ارشد كشوري ومنطقه اي تصميم گرفته بودند كاري براي درياچه درمعرض مرگ اروميه كنند.
راستي اگر اين مسوولان محترم تفاهم نامه فوق را امضاء نمي كردند ،چه اتفاقي بدتر از ايني كه رخ داده ، به وقوع مي پيوست؟ و اساساً حضرات براي چه دور هم جمع شده بودند؟ آيا بود و نبودشان و امضا و عدم امضايشان توفيري هم مي كند؟
حالا بار ديگر خبر آمده كه مسوولان بسيار مدير و مدبر ، 12 طرح براي نجات درياچه اروميه تصويب كرده اند تا قند در دل مردم آب شود كه "خدا را شكر ، اين پارك ملي نمي ميرد!" ؛ اما اگر قرار بود با اين نشست و برخاست ها و مصوبات بدون پشتوانه اجرايي مشكلي حل شود ،درياچه دوست داشتني ايران ،هرگز به اين مصيبت دچار نمي شد.
ولي اگر مردش نيستيد ، اين قدر از مصوبه و تصميم و تفاهم نامه و اجلاس و همايش و جلسه و نشست حرف نزنيد و بگذاريد اين درياچه لا اقل بي منت شما بميرد.
آيا بار ديگر آن شكوه و زيبايي از دست رفته باز خواهد گشت؟
آذر.دکترسامی از نخستين قربانيان قتل های زنجيره ای:قاتل «خودکشی» شد/مصاحبه
نظام الدين قهاری:سامی مديری توانمند بود که دستهايی حذفش کردند
ساعت 30 :11 چهارشنبه دوم آذر سال 1367، شخصى به نام غلام همتي، در واپسين ساعات كار طبابت دكتر كاظم سامى وارد مطب وى شده و از همسر ايشان كه در روزهاى زوج مطابق معمول، به تنظيم اوقات و امور مطب مشغول بود، براساس وقت قبلى تقاضاى ملاقات با دكتر را مى كند.
در فاصله كوتاهى پس از راهنمايى وى به داخل مطب، با شنيدن فريادهاى دكتر سراسيمه از طبقه بالا (منزل) به پايين(مطب) مراجعه كرده و آن مرد را دشنه به دست و خون آلود دركنار فرق شكافته و پيكر غرق به خون دكتر مشاهده مى كند. قاتل كه تصور مى كرد، همسر ايشان منشى دكتر است از او مى پرسد: زن سامى كجاست؟ مى خواهم انتقام خلق كرد را از او بگيرم .
قتل دکتر کاظم سامی در پاييز سال 67 بعد از سالها هنوز در پرده ای از ابهام است. قتل فجيع اولين وزير بهداشت جمهوری اسلامی و بنيانگذار سازمان مسلمان و سوسياليست جاما، هيچ گاه مشخص نشد که چه انگيزه هايی داشته است و قاتل هم به طرز مشکوکی خودکشی کرد تا اسرار اين پرونده سياسی همچنان در پرده باشد. دکتر سامی از مبارزين دوران رژيم پهلوی بود که بعد از انقلاب نيز نقش موثری در شکل گيری حکومت نو پای جمهوری اسلامی داشت. او حتی در دوره اول انتخابات رياست جمهوری شرکت کرد و پس از ابوالحسن بينی صدر حائز بالاترين آرا شد. درباره سامی با نظام الدين قهاری دوست ديرين دکتر سامی و عضو شاخص جاما به گفتگو پرداخته ايم .
قتل مرحوم سامی از اولين قتلهای زنجيره ای در سالهای انتهايی دهه شصت بود ، قتل ايشان را يک قتل عادی جلوه دادند و قاتل هم خود کشی کرد ،آيا پس از دو دهه می شود در باره قتل دکتر سامی نظر و تحليلی داد؟
اين پرونده هنوز باز است و قتل خود قاتل هم مساله دار بود . به دليل اينکه قاتلی که خودش را دار زده بود، قبلا کشته شده بود ، قاتل هفت تير داشت و راحت تر می توانست خودش را بکشد تا اينکه داربزند و طناب پاره شود و دوباره گره بزند. قتل قاتل ايشان هم مساله دار است.
چه پيگيری قضايی از سوی خانواده مرحوم سامی انجام شده است ؟
خانواده دکتر در اين زمينه پيگيری نکردند و گفتند پيگيری را بی نتيجه می دانند و واگذار کردند به زمان و تاريخ . برای مراسم هم دوستان به طور ساده کاری می کنند.
نظر شما را می خواستيم درباره علت به قتل رسيدن دکتر سامی بدانيم ؟
قاتل بيمار و اخراجی بوده به جای خودش .اما در هر حال چون خود دستگاه قضايی هم پرونده را باز نگاه داشته ، انتظار داريم يک روزی همه قضايا فاش شود . تا مسائل روشن نشود ، نمی توان چيزی گفت. همه چيز محتمل است و نمی توان با احتمالات تحليلی ارائه داد. دکتر سامی مديريت بسيار لايقی داشت و بعد ها که جنگ تمام شده بود، می توانست در مديريت کشور کمک کند و نظرات خوبی داشت در اين زمينه و حتی از ايشان دعوت به همکاری شده بود .به نظر می رسد که دستانی می خواستند اين مدير قوی را حذف کنند.
نهضت آزادی بعد از قتل دکتر سامی بيانيه ای صادر کرد و عنوان کرد که اين قتل از نظر نهضت مشکوک است و حکومت را موثردر آن و اگر نگوييم مقصر دانست، نظر شما درباره اين تحليل نهضت چه بود ؟
در مورد اينکه حکومت مسوول امنيت کشور بوده درست است و اين بر عهده حاکميت است ، بنابراين اين مسووليت بر عهده حاکميت می افتد اما اگر بخواهيم مستقيم بگوييم نمی توانيم ثابت کنيم، ممکن است باشد يا نباشد.
فکر می کنيد بعد از دو دهه و اينکه پرونده به قول شما همچنان باز است آيا اميدی هست که رسيدگی مجددی از سوی دستگاه قضايی صورت بگيرد و حقايق اين قتل فاش شود؟
هميشه اميد هست که حقيقت ها کشف شود.من چون پزشک هستم با هيچ گونه قتلی نمی توانم موافق باشم .حتی اين اعتقاد را ندارم که درباره افردادی که دست به جنايت می زنند جنايت ديگری در باره آنها صورت بگيرد تا اعدام شوند. چون راههای متعددی برای تنبيه و تعليم است . به هر حال من عقبگرد را توصيه نمی کنم بايد به آينده نگاه کنيم و اينکه چه کنيم که ديگران بهتر و با اميد زندگی کنند.
نهضت جاما به دليل مخفی بودنش پيش از انقلاب و فضای بعد از انقلاب هيچ وقت نتوانست برداشتش از اسلام را شرح و تفصيلی بدهد آيا دکتر سامی هم مانند مرحوم نخشب خواهان قرائتی سوسياليستی از اسلام بود ؟
در سال 31 نهضت خداپرستان سوسياليست را مرحوم نخشب پايه گذاری کرده بود و نظرات سوسياليستی داشت که بر پايه توحيد و خداپرستی بود. ديدگاه دکتر سامی هم يک ديدگاه فلسفی بود و يک اخلاقيات و الهيات تلفيقی به حساب می آمد .اعتقاد داشت سوسياليست بدون داشتن مبدايی و اخلاقيات غير قابل اجرا خواهد بود. با وجودی که تصور می کنيم که سازمان جاما سازمان مهجوری بود ، اما ما دنبال اجرای شورايی بوديم و اينکه کارهار ا با شوراها انجام بدهيم .هر کس با ما ارتباط برقرار می کرد به آنها ياد می داديم خلاقيت و شورا و همکاری چيست . جاما سازمانی نبود که از بالا به آنها دستور بدهد.بحث اين بود که خود اعضا بايد کار کنند و مشکلات را برطرف کنند. به همين دليل وقتی انقلاب اتفاق افتاد. خوشبختانه در قانون اساسی اصل شوراها گنجانده شد. و چون اسم شوراها در قانون اساسی رفت و تز ما که درمان و آموزش بايد رايگان باشد تا حدی هم اجرا شد. خودمان را ناموفق نمی دانيم برخلاف بسياری از سازمانها که دستور از بالا داشتند. يک نوع دموکراسی شورايی در سازمان داشتيم و بعلاوه ايجاد خلاقيت و ابتکار در کسانی که با ما تماس داشتند . شوراها در کشور اجرا شد و تا حدودی هم موفق بود. به قول نلسون ماندلا شرايط آنچنان سخت است که نبايد انتظار داشت که تنها مديريت بالا کار کند .
دکتر سامی در اولين دوره انتخابات رياست جمهوری بعد از بنی صدر بالاترين آرا را در ميان نامزدهای سرشناسی مثل فروهر و قطب زاده و حسن حبيبی داشت، دليل اين اقبال عمومی به دکتر سامی چه بود؟
با کانديداتوری آقای سامی و امکانات مالی محدودی که داشتيم موفقيت خودمان را حتمی نمی دانستيم . دکتر سامی به اين دليل کانديدا شد که دموکراسی شوراها را داخل مردم ببرد . به همين دليل در شهرهای کوچک مثل بانه و جا هايی که اين شوراها را درک کرده بودند، آرايی بالا داشتند.
به هرحال فکر می کنيد دليل اين اقبال مردمی نسبت به آقای سامی با توجه به حضور کانديداهای سرشناس رقيب چه بود ؟
عمده قضيه اين شوراها بود ، به هر حال ايشان خداپرستی بود که نحوه اجرای سوسياليسم و دموکراسی را با اجرای شوراها می دانست و می خواست اين فرهنگ را با جنبشی مردمی جا بيندازد. البته ما نسبت به ديگر کانديداها هم نظر نا مساعدی نداشتم . فضای باز و آزادی بود و همه فعاليت می کردند و نقطه نظرات خودشان را می گفتند.
آقای قهاری وقتی در سال شصت مجاهدين وارد فاز مسلحانه شدند، نظر دکتر سامی و جاما در اينباره چه بود؟
اختلاف ما با مجاهدين از آنجا آغاز شد که ما گفتيم به قانون اساسی رای خواهيم داد و آنها رای ندادند. ورود به فاز مسلحانه از نظر ما مطرود بود چون که جمهوری اسلامی و ملت ايران مورد حمله عراق بود و همه در حال جنگ بودند. بنا براين هر کس به حکومت و مردم اعلان جنگ بدهد با دشمن است . اشتباهی که مجاهدين کردند، باعث سقوط و شکست سازمان شد.
دکتر سامی اولين وزير بهداشت جمهوری اسلامی بود ، اختلاف ايشان با مرحوم بازرگان چه بود و چرا ايشان استعفا داد؟
اختلافات در مورد بودجه ها بود و اينکه ايشان نمی توانست کار کند و به دکتر سامی رسانده بودند که نظر موافقی درباره شما وجود ندارد . ايشان هم استعفايشان را به آيت الله خمينی داد، چون از ايشان حکم گرفته بود.
شما به عنوان عضو برجسته جاما مهمترين هدف سازمان خودتان رابرای مردم ايران چه می دانيد؟
ما سعی می کنيم با نيروهای ملی مذهبی همکاری و همفکری کنيم و راهکارهايی برای آينده داشته باشم . من آينده را خوب می بينم جنبشی در ايران به وجود آمد و نشان داد که اين ملت زنده است و می خواهد پيشرفت کند . من اميد زيادی به آينده دارم .
در حال حاضر بسياری از احزاب و سازمانهای سياسی ممنوع الفعاليت شدند يا خودشان اعلام توقف کردند. آيا جاما امکان فعاليت دارد ؟
ما دنبال عضو گيری و اينها نيستيم بلکه به دنبال انجمن ها و ان جی او ها و حمايت از کارهای گروهی هستيم . در اين موارد در حد توانمان فعاليتهايی انجام می دهيم و به سهم خودمان گوشه کنار کارها را می گيريم . حمايت از افراد بی سرپرست و کودکان خيابانی می کنيم و در حوزه محيط زيست کارهايی می کنيم . اينکه فقط تئوری بافی کنيم به جايی نمی رسيم . ما يک سازمان فرهنگي، اجتماعی هستيم و فرم فعاليتمان شورايی است. احزاب در دنيا متکی به انجمن ها و سنديکاها هستند اما در ايران هنوز اين اتفاق نيفتاده است. به همين دليل احزاب متوقف می شوند. اگر متکی به هزاران اتحاديه و انجمن باشند متوقف نمی شوند. ما اشکالات اين طوری داريم، بنابراين از اول به دنبال يک حزب سازمانی وسيع و داشتن عده زيادی هوادار نبوديم و به کيفيت کار و ارزش کار فکر می کنيم .